نگاهی به زندگانی حضرت یونس (ع)


نگاهی به زندگانی حضرت یونس (ع)



نگاهی به زندگانی حضرت یونس (ع)

دعوت یونس(ع) به توحید

آخرین هشدار یونس(ع)

نزول عذاب بر قوم یونس(ع)

یونس(ع) در شكم ماهی



اعمال روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان (سال92)
دعوت یونس(ع) به توحید

در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و در تاریكی جهل و شرك، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر كف گرفت و به قوم نادان خود فرمود: عقل شما عزیزتر از اونست كه بت را عبادت كند و جبین- پیشانی-  شما گرامی تر از اون هست كه بر این جمادات بی روح سجده كند، به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید و به چشم دل بنگرید تا ببینید كه در ورای این جهان بدیع، خدایی بزرگ وجود دارد كه یگانه و بی نیاز هست و تنها ذات كبریایی او شایسته عبادت و ستایش هست.

او مرا برای راهنمایی شما فرستاده و از در رحمت، مرا بر شما مبعوث كرده تا شما را به سوی او راهنمایی و ارشاد كنم، زیرا پرده های جهل و نادانی عقل و دیده شما را پوشانده و از درك حقایق عاجزید.

قوم یونس با شنیدن این سخنان تازه و صحبت از خدای یگانه، دچار حیرت و وحشت شدند و چون از خدایی شنیدند كه تاكنون او را نشناخته اند، بر ایشان گران آمد كه ببینند یك نفر از خودشان بر اونان برتری یابد و ادعای پیغمبری و رسالت نماید، لذا به یونس فرمودند: این مهملات چیست كه می بافی؟! این خدایی كه ما را به سوی اون دعوت می كنی كیست؟ ما خدایانی داریم كه پدرانمان سالیان سال اونها را پرستش می كرده اند و ما هم اكنون اونها را می پرستیم.
چه چیز تازه ای در جهان به وجود آمده و چه حادثه جدیدی اتفاق افتاده كه ما باید دین اجدادمان را كنار بگذاریم و به دین ابداعی و تازه تو روی آوریم؟

یونس فرمود: پرده های تقلید را از چشم های خود بردارید و عقل خود را از حجاب خرافات برهانید، اندكی فكر كنید و قدری بیاندیشید.
آیا این بت هایی را كه صبح و شب مورد توجه برنامه می دهید، در برآوردن حاجات و یا دفع شر و بلیات می توانند شما را یاری كنند، برای شما نفعی دارند و یا می توانند شری را از شما بر طرف گردانند؟! آیا این بت ها می توانند چیزی را ایجاد و یا مرده ای را زنده نمایند، بیماری را شفا دهند و یا گمشده ای را هدایت كنند؟!

آیا اگر من بخواهم به اونها ضرری برسانم می توانند از این امر جلوگیری كنند؟ و یا اگر اونها را بشكنم و ریز ریز كنم می توانند دوباره خود را هستوار سازند!



اعمال روز بیست‌و‌ششم ماه مبارک رمضان(سال92)
آخرین هشدار یونس(ع)

یونس فرمود: چرا از دینی كه شما را به سوی اون دعوت می كنم روی می گردانید و از اون اعراض می كنید، در حالی كه این دین به شما قدرت می دهد امور خود را اصلاح كنید، وضع جامعه خود را سامان دهید و اجتماع خود را تقویت و بهسازی كنید.
دین من شما را امر به معروف و نهی از منكر می نماید، ستمگری را مغضوب و صلح و عدالت را تایید و تمجید می كند، امنیت و اطمینان را بین شما به وجود می آورد، شما را توصیه می كند كه نسبت به مستمندان مهربانی و به بینوایان لطف روا دارید، گرسنگان را اطعام و اسیران را آزاد سازید.
به عبارتی، دین من، شما را به سعادت و صلابت رهبری می كند.

یونس پیوسته از سر خیر خواهی و مهربانی قوم خود را پند و اندرز داد ولی در جواب غیر از عناد و هستدلال های جاهلانه چیزی نمی شنید.

امت نینوا در جواب به هستدلال یونس فرمودند: تو نیز مانند ما بشری و یكی از افراد اجتماع ما هستی، ما نمی توانیم روح خود را آماده پیروی از تو كنیم و گوش به سخنان تو بسپاریم و دعوتت را تصدیق بنماییم.
دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار! اونچه تو از ما می خواهی برای ما قابل پذیرش نیست.

یونس فرمود: من با زبان خوش و مسامحه با شما سخن فرمودم، و با منطق شما را به خیر و صلاحتان دعوت كردم، اگر فرمودار من در اعماق روح شما اثر كند به هدفی كه به اون امیدوار و به ایمانی  كه طالب اون بوده ام، رسیده ام؛ ولی اگر دعوت مرا رّد كنید باید بدانید كه بلایی سخت بر شما نازل می گردد و هلاكت شما نزدیك هست.
به زودی پیش درآمد عذاب را می بینید و باید منتظر عواقب اون باشید.

قوم به یونس فرمودند: ای یونس، ما دعوت تو را نمی پذیریم و از تهدید تو نیز هراسی نداریم، اگر راست می گویی اون عذابی كه ما را از اون می ترسانی بر ما نازل كن!

در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند.
به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد اونان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!

استقامت یونس لبریز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتیجه ای نگرفت، از اونان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از اونان شست و شهر و قوم خود را رها كرد، زیرا هر چه امت را دعوت كرد، اونان ایمان نیاوردند و حجت و برهان او را نپذیرفتند و در اون تفكر و تامل نكردند.
بدین ترتیب یونس فكر كرد كه مسئولیت او به پایان رسیده هست و اونچه انجام داده كفایت می كند، در صورتی كه اگر یونس بر دعوت خود پافشاری و اصرار می كرد و با استقامت بیشتر اون را پی گیری می كرد شاید در میان امت نینوا افرادی پیدا می شدند كه به او ایمان آورند و دعوت او را لبیك گویند و دل به حقیقت بسپارند، از كرده خود پشیمان گشته و توبه كنند، ولی یونس تاب نیاورد و به هستقبال قضاء و نزول كیفر الهی از شهر خارج شد.



اعمال روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان(سال92)
نزول عذاب بر قوم یونس(ع)

هنوز یونس از نینوا دور نشده بود كه امت فراخوان خطر عذاب و پیش درآمد هلاكت خود را دیدند.
هوای اطرافشان تیره و تار شد، رنگ رخسار اونها دگرگون گشت و اضطراب اونان را فرا گرفت و بیم و هراس بر اونها مستولی شد.
در این حال دریافتند دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده هست و بدون تردید عذاب دامنشان را فرا می گیرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همانگونه كه شنیده بودند در مورد اونان نیز تكرار خواهد شد.

در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند.
به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد اونان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!

در این حال خدا بال و پر رحمت خویش را بر سر اونان گشود و ابرهای عذاب خود را از فراز اونان كنار زد، توبه اونان را قبول كرد و به ناله اونان جواب داد، زیرا در توبه خود بی ریا و در ایمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از اونان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و امت نینوا با ایمان كامل و امنیت خاطر به خانه های خود بازگشتند و آرزو كردند كه یونس به جمع اونان باز گردد و در بین اونان به عنوان پیغمبر و رسول، و رهبر و پیشوا زندگی كند.

اعمال روز بیست‌و‌هشتم ماه مبارک رمضان(سال92)
اما یونس نینوا را ترك كرده و اون سرزمین را رها نموده بود و به راه خود همچنين گفت تا به دریا رسید، اونجا عده ای را دید كه قصد عبور از دریا را داشتند، لذا از اونان اجازه خواست كه با اونان همسفر گردد و بر كشتی ایشان سوار شود.
امت خواست او را با آغوش باز پذیرفتند و او را ارج نهادند و به وی احترام گذاشتند، زیرا آثار بزرگواری و عظمت روح در سیمای او دیده می شد و پیشانی درخشانش از تقوا و پرهیزكاری او خبر می داد، اما كشتی هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشكی فاصله زیادی نگرفته بود كه دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین كشتی را متلاطم ساخت و سرنشینان كشتی فرجام بدی را برای خود پیش بینی می كردند، چشم ها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه در آمده بود و در این حال راهی جز سبك كردن كشتی به نظرشان نمی رسید.
مسافرین با یكدیگر مشورت كردند كه چه كنند، سپس به توافق رسیدند كه قرعه بیاندازند و به نام هر كس افتاد او را به دریا بیافكنند.
پس قرعه انداختند و به نام یونس در آمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی كه برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند؛ پس بار دیگر قرعه را تجدید كردند، باز هم به نام یونس در آمد، اما این بار هم دریغ كردند كه او را به دریا افكنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه به نام یونس در آمد.



اعمال روز بیست‌و‌‌‌ نهم ماه مبارک رمضان(سال92)
یونس(ع) در شكم ماهی

یونس چون دید سه بار قرعه به نامش در آمد، دریافت كه در این پیشامد سرّی نهفته هست و خدا در این حادثه تدبیر و حكمتی دارد.
سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت كه قبل از این كه اجازه هجرت و ترك شهر و امتش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی، قوم و دیار خود را ترك كرده هست.
به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا كرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دریا فرو رفت.

در این هنگام خدا به ماهی بزرگی دستور داد یونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفی سازد ولی نباید گوشت او را بخورد و هستخوانش را بشكند، زیرا او پیغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولایی شده و از تعجیل خود نادم و پشیمان هست.
سپس ماهی را وحی كرد یونس امانتی هست در شكم تو و هر گاه خدا دستور داد باید او را سالم تحویل دهی.

یونس در شكم ماهی برنامه گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا هستمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان هست.
یونس "در قعر دریا و تاریكی های اون فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست.
بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"

خدا دعای یونس را به اجابت رساند و به ماهی فرمان داد كه میهمان خود را در ساحل دریا بگذارد، زیرا كه او كیفر مقدر و مدت حبسش را به پایان رساند.
ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف كنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دریافت و بوته كدویی بالای سرش رویید، یونس از میوه اون خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد.

یونس در شكم ماهی برنامه گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا هستمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان هست.
یونس "در قعر دریا و تاریكی های اون فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست.
بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"

سپس خدایتعالی به او وحی كرد " به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا اونها ایمان آورده اند، بت ها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند."

یونس به شهر خود بازگشت و با تعجب دید اونهایی كه به هنگام هجرت یونس به پرستش بت ها كمر بسته بودند، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده هست و خدای یكتا را سپاس و ستایش می كنند.

منبع: قصه های قراون

اعمال روز سی‌ام ماه مبارک رمضان(سال92)


نظرات کاربران

79 out of 100 based on 34 user ratings 759 reviews