پیشینه پزشکی در ایران باستان...


پیشینه پزشکی در ایران باستان...



پیشینه پزشکی در ایران باستان...
پیشینه پزشکی در ایران باستان

( پیش از اسلام)





دوران آریایی و زرتشت و هخامنشی ها

جستار پزشکی و پزشکان، بیمارستان و پیشینه آنها در ایران باستان، از مواردی است که بیشتر تاریخنویسان بدان ها اشاره نموده و این دانش پزشکی به مانند بسیاری از دانشهای دیگر در ایران از دوران قدیم و پیامد آن در دوران هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان جایگاه ی ارجمند داشته است.

آنچه از نسکهای تاریخی برمیاید، این است که پزشکان، دانش پزشکی و ارگانها پزشکی در ایران در دوران پیش از اسلام (بیشتر در دوران ساسانیان) بسیار رواج داشته اند و بسیار ارجمند بوده اند.

بزرگترین بن مایه ای که درباره پزشکی دوران هخامنشیان و پیش از آن میتوان یافت، اوستا کتاب دینی زرتشتیان و سایر نسکهای دینی آنان است. بجز آن با بررسی نسکها، تاریخهای مشرق و مغرب ( یونانیان) نیز پیشینه پزشکی در ایران باستان میتواند بیشتر روشن شود.

روشن است که پزشکی یا هر دانش دیگری از مردم و تمدنهای مجاور خود نمی توانسته بی بهره بوده باشد، ایران نیز از این دسته جدا نبوده است، منتهی میزان رخنه دانش پزشکی اقوام بر روی یکدیگر را باید با بررسی تاریخ پزشکی قومهای گوناگون روشن نمود.

از درون نگری برگهای تاریخ چنین بدست میاید که مهاجرت قوم آریایی به سرزمین ایران و سکونت در آن به درستی ابتدای تاریخ پزشکی کشور ما می باشد، و این نکته در اوستا و در نسکهای تاریخنویسان مشرق و مغرب آمده است.

قدیمی ترین دوره تاریخ پزشکی در کشور ما دوره آریایی است، که آریاییها در زادگاه نخستین خود که آن را آیاریا ویژه میخواندند که گمان میرود سی قرن پیش از زادروز مسیح باشد، آغاز گردیده است.

در این دوره به باور زرتشتیان نخستین پزشک به نام تریتا (Thrita) بوده است، که میتوان این پزشک را همانند ایمهوتپ (در مصر) و اسقلبیوس ( در یونان) دانست.

پزشکی ایران باستان که پایه های آن چه در بهداشت و چه در درمان و همچنین قوانین و چهارچوبهای آن دارای جایگاه ی ارزنده میباشد، چندین قرن پیش از زادروز مسیح، که از ورود و رخنه پزشکی یونانی و بقراطی به ایران اثری دیده نمی شود وجود داشته است. باید گفت این جایگاه ارزنده به دلیل آمیزشهای فرهنگی ایرانیان و به دلیل پیروزیهایی که پادشاهان هخامنشی بدست آورده بودند، بدست آمده. منتهی پس از آمدن بقراط و نزدیکی ایرانیان و جنگهای ایران و یونان، پای پزشکی یونانی هم به ایران باز شد و اثری بر روی پزشکی ایران گذاشت.

برخی باور دارند که پایه های پزشکی و دست آوردهای آن نخست به دست ایرانیان به یونانیان برده شده است و اما اثری از آثار دانشهای یونانی تا 700 سال پیش از زادروز مسیح در ایران دیده نمی شود، تا آنکه از 500 سال پیش از زادروز یعنی 200 سال پس از آن آثار دانشهای یونانی در ایران نمایان گردیده است.

از درونمایه نسکهای تاریخ ایران باستان چنین بدست میاید که مکتب زرتشت یا مکتب مزدیسنا خیلی پیشتر و زودتر از مکتبهای پزشکی یونان در دنیا وجود داشته اند.

مکتب مزدیسنا که تحت رهبری زرتشت در شمال غربی ایران (آذربایجان) ایجاد گردیده، و در این مکتب روش درمان و بهبود به روش دینی و روحانی به مردم آموخته شده، و چون باور پیروان زرتشت آن بوده که اهورامزدا نیکی را آفریده و رنج و درد و بیماری از وسوسه اهریمن است، بدین جهت مبارزه بین بیماری و بهبود یعنی اهریمن و اهورامزدا پیوسته بربرنامه بوده. و این امر که به راستی نیاز کامل بشر برای بهبودی و تندرستی بدنش بوده و بسیار طبیعی میباشد، پس باورهای مذهبی آنان و فلسفه بالا در لباس روحانیت در آمده است.

در ایران باستان دو مکتب وجود د اشته ، یکی مکتب مزدیسنا و دیگری مکتب اکباتان.

در مکتب مزدیسنا که به پیروی از دستورهای زرتشت پیامبر ایران باستان می باشد، هر جستاری که در اوستا و سایر نسکهای دینی زرتشتیان آمده، نشانه این مکتب می باشد. درمان و بهبود بیماران و بهبود درد دردمندان همچنین مراجعه به پزشک که در فرهنگ ایران باستان دیده میشود، همه از آموزه های زرتشت می باشند، و میتوان گفت ورود واژه پزشک و جدا ساختن خرافات از درمان، و واگذاری درمان به پزشک را نخست در پزشکی زرتشت و مکتب مزدیسنا می بینیم. شاید افتخار جداسازی خرافات از پزشکی را که به بقراط می بندند نخست از آن ایرانیان باشد. باید گفت اساس بزرگ این مکتب استواری به پاکی و راستی و چهار عنصر می باشد.

درباره خود زرتشت پیامبر هم گفته هایی از آگاهی او از درمان و بهبود بیماری وجود دارد، میگویند لهراسب که به بیماری سختی دچار شده بود به روش بهبود تلقینی بدست اشورزتشت بهبود یافته است.

مکتب دیگر دوران ایران باستان، مکتب اکباتان می باشد، و این مکتب نزدیک به یک صد سال پس از زرتشت بدست یکی از شاگردان وی به نام سئناپوراهوم ستوت saena poure ahumstute ) ) پایه گذاری گردید. وی با یکصد تن از شاگردانش، کار درمان مردم را بدست داشت.

پلوتارک (Plutarque ) در کتاب خود اشاره کرده است که در مکتب اکباتان، که خودش بدان راه یافته بود، از حکمت و ستاره شناسی و پزشکی و جغرافیا آموزش داده میشده و صد شاگرد در آن در حال آموزش بوده اند.

اشاره به این دو مکتب ایران باستان بر آن بود که هنگامی که از مکتب های کنیدوس و کوس در یونان و اسکندریه در مصر گفتگو میشود، این نکته روشن گردد که در ایران باستان هم مکتب های پزشکی وجود داشته است.اینکه این مکتب ها بر روی مکتب های یونان و مصر چه اثری داشته اند بدرستی روشن نیست.

اما در 700 سال پیش از زادروز مسیح در یونان آثاری که دال بر آگاهی های پزشکی مانند ایران بوده باشد، دیده نمی شود، بلکه با آمدن بقراط است که جنبش بزرگی به این دانش داده شده است، که پس از آن وی را "پدر پزشکی" نامیده اند، وانگهی بسیاری از واژه های پزشکی از ریشه هندواروپائی و برخی ریشه بابلی دارند.

باید دانست که پیش از پاگیریِ دو مکتب کوس و کنیدوس در یونان، در ایران و کناره های دجله و فرات و همچنین هندوستان دانش پزشکی برای خود جا و مکانی ارجمند داشته است. برای نمونه در هندوستان آموزش دانش پزشکی انجام میشده است و باور " اخلاط چهارگانه" در نسکهای هندیان دیده می شود. چنین برمیاید که این نگرها از هندوستان به ایران آمده و ایرانیان پرچمدار گسترش این بینش بوده اند.

در پزشکی هندی چنانکه از نسکهای آنان درباره پزشکی بر می آید، آنکه فصلی از این دانشها در مورد بدن انسان است بگونه نقشی از دنیاست، که هر بخشی از بدن آدمی را به بخشی از زمین همانند شده است: پشت به آسمان، بافتها به خاک، استخوانها به کوهها، رگها به نهرها، خون بدن به آب اقیانوسها، کبد به گیاه، و مغز به فلز(مایعی در دل خاک) همانند گردیده است.

در ایران باستان باور خلطی سهم بزرگی در پیدایش باورهای انسان یا جهان کوچک داشته است، و به موجب این نگر انسان تمام ساخته های جهان را به میزان و جایگاه ی کوچکتر بازسازی می نماید.

درست همین باورها در نوشتاری از بقراط دیده می شود. اکنون باید دانست باورها و نگرهای بالا که همانند یکدیگر می باشند، کدام یک نخستین است!! آنچه بیشتر امکان دارد درست باشد، آن است که بقراط پس از نگرهای هندیان و ایرانیان بدان روی آورده است، و اندیشه نخستین باید از خارج یونان باشد و آنچه در یونان و آثار بقراط است نظر پسین باشد.

به هر روی این چنین مینماید که باورها و اندیشه های نخستین پزشکی بیشتر از ایران و هند، مرکزهای نخستین خود چنانکه گفته شد، به یونان رفته است و اگر دانش پزشکی هندیان را قدیمی تر از ایران بدانیم، میتوان گفت ایران پل انتقالی دانش پزشکی به یونان بوده است.

از دورانهای بسیار روشن و از نظر پزشکی شایان توجه، دوران جمشید پادشاه پیشدادی می باشد. پادشاهی جمشید دورانی بوده که در آن دوران نه سرما و نه گرما وجود داشته و جهان از مرگ دیوآفریده پاک بود. ( یشتها بخش دوم تا پنجم آبان یشت).

دیگر آنکه در همین یشت درباره خدمات جمشید آمده است که وی به دستور اهورامزدا بر آن بوده است تا دنیایی خوب برای مردم فراهم کند و محلی برای پیروان دین برگزیند، جوی آب و چراگاه برای حیوانات و خانه ها و سردابها درست کند و تخمهای جانورانی که خوبتر و قشنگ تر باشند، و گیاهانی بلند و خوشبو و خوراکیهای خوشمزه فراهم کند، و نطفه ها و تخم هائی از هر گروهی که ممکن شود یک جفت در آن جاها بیاورد که در تمام مدتی که در آن بسر میبرند پوسیده و فاسد نگردد.

از آن گذشته افراد ناکامل که دارای بیماریهای بدنهاد هستند در آنجا نبرد و آنها که ناخوشیهای اهریمنی دارند، بدان جایگاهها داخل نگردند، تا بتواند برای مردم گله و رمه فراهم سازد. و آنان از گرسنگی و تشنگی و پیری و مرگ دوری جویند (یشتها- آبان یشت).

فردوسی در فصل پادشاهی جمشید گوید:

چنین سال سیصد همیرفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار

ز رنج و ز بدشان نبود آگــهی
میان بسته دیوان بسان رهی


درباره جمشید در زامیاد یشت آمده ( بخشهای 31 تا 38 ) آنکه در روی هفت کشور، پادشاهی میکرد، چیره بر دیوان و جاودان و پریها بود و در دورانش خوردنی و نوشیدنی فاسد نمی گردد......."

گرشاسب در نسکهای دینی ایرانیان باستان، پس از جمشید دارنده جلال و فرگشت، در زامیادیشت بخشهای 38 تا 44 آمده است: " هنگامی فراز جمشید روی برگرداند، به شکل و صورت مرغی بر گرشاسب سایه افکند و آنگاه گرشاسب نیرو گرفت و نامورترین ناموران گشت".


ادامه دارد



زنان ناصرالدین شاه!

1:

نخستین پزشک

در اوستا آمده هست که اولین پزشک تریته ( Thrita) پدر گرشاسب پهلوان بوده، این مرد کسی هست که بر باور زرتشتیان بیماری و مرگ و زخم نیزه و تب سوزان را درمان میکرده هست.

پزشک بزرگ که در پزشکی زرتشت به نام ترتونا ((Threataona هست کسی هست که به راستی آورنده دانش پزشکی و کشنده روح **** هست که انگره مینو میباشد، فزون بر اون، دهنده هوم و سازنده تریاق نیز می باشد.

در وندیداد باب بیستم در بخش اول و دوم آمده هست:

« زرتشت از اهورامزدا سوال کرد" کیست در میان دانایان و پرهیزکاران و توانگران و پیشوایان که تندرستی دهنده و باطل نماينده جادو و زورآور که بیماری و مرگ و زخم نیزه پران و گرمای تب را از تن امت قطع کرد؟"

اهورامزدا در جواب فرمود: " ای سپتیمان زرتشت، تریته در میان امت و پرهیزگاران و پیشوایان اولین فردی هست که تندرستی دهنده و از میان برنده جادو و زورآور بیماری را و مرگ و زخم نیزه پران و گرمای تب را از تن امتان دور نماید.»

در بخش سوم آمده هست که :
« تریته پزشک برای درمان جستجو کرد و از فلزات درمان برای مقابله با درد و مرگ بی هنگام و سوختن و تب و سردرد و تب لرزه و مرض آژانه و بیماری اژهوه و بیماری **** و مارگزیدن و بیماری دورکه و بیماری ساری و نظر بد و گندیدگی و کثافت که اهریمن در تن امت آورد، بوجود آورد.


300 را باور كنيم يا " يك شب با پادشاه" را ؟!!
»


همچنین در نسکهای زرتشتیان آمده هست: « که اهورامزدا کاردی جواهر نشان به تریته بخشید تا با اون عمل جراحی اجرا کند.»

از اون گذشته تریته از ویژگی گیاهان دارویی و شیره و فشرده اونها آگاهی داشته هست.

به هر روی فرموده میشود که اول فردی که بدرمان بیماران پرداخته تریته هست که آریاییها و هندیها او را خوب می شناختند و دستورهایش را در کشور آریان پیروی می نمودند.

در فروردین یشت بخش 131 آمده هست که:
« فروهر پاک دین فریدون از خاندان آبتین را میستائیم از برای ایستادگی بر ضد گری و تب سرد....»

اما واژه ترتیا که هندیان از اون یاد می نمایند و در اوستا به نام ترتیه آمده، بنگر می رسد همان فریدون هست.


داستان داریوش و بردیای دروغین


ایران باستان هم همانند قومها و کشورها دیگر یک "پدر پزشکی" یا بهتر بگوییم، نماینده درمان بخش و بهبود داشتند و همانطور که اسقلبیوس در یونان و ایمهوتپ در مصر بوده، در ایران فریدون می باشد.

غیر از تریته نام دو تن در تاریخ ایران باستان پس از تریته دیده می شود، یکی یما Yema و دیگری تراتااونا Thraetaona.


عید نوروز و ماهی قرمز
نخستین توانسته هست که بیماران پوستی و هستخوانی و دندانی را از افراد سالم سوا کند و دومی چنانکه فرموده شده ستاره شناس و سازنده هوم و تریاق نیز میباشد.


آثار تاریخی آذربایجان
( از یادداشتهای مرحوم پورداود و رساله آقای دکتر سهراب خدابخشی )



فردوسی بزرگ در شاهنامه خود پیدایش دانش و هنر پزشکی را چنان که در اوستا هم آمدهاز کارهای بزرگ جمشید دانسته هست:

دگـــر بویـــها خـــــــــــوش آورد بـــاز
کــه دارنـد مـردم ره رویـــتش نـیــاز

چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

پـــزشــــکی و درمــان هــر دردمـنـــــد
ره تـنــــــدرســـــتـی و راه گـــــــزنـد

هـمــــان رازهــا کــرد نـیــــز آشــــکـار
جـهــان را نـیـــامـد چـو او خواستـــار



بهداشت

بهداشت از تکلیف های بزرگ دینی زرتشتیان می باشد.


دروغی به نام کمال الملک
بهداشت فردی و بهداشت و پاکیزگی شهرها نیز جزو همان تکلیف ها برای زرتشتیان آمده هست.


درباره بهداشت در فروردین یشت باب 29 بخش 141، بر رویارویی با بیماریهای جرب و تب و مانند اونها از فریدون کمک خواسته شده هست.


هخامنشیان باعث پرآوازه شدن نوروز شدند
همچنین در بخش 143درباره نیرو و تندرستی برای فرزندان فرمودگو شده هست.


باید دانست ایرانیان قدیم چون به آخرت باورمند بودند، در نتیجه به زندگانی در این دنیا و تندرستی خود نیز پای بندی بودند.


زبان پارسی باستان!
ایرانیان بر خلاف پیروان برخی از دینهای کشورهای همجوار که پشت پا به دنیا زده بودند و به زندگانی علاقه نداشتند، باور داشتند که آدمی برای زندگانی سودمند و کارهای اجتماعی آفریده شده هست، زیرا که زندگی را یک جنگ و مبارزه همیشگی بین نیکی و بدی می دانسته و می کوشیدند که دنیا را به میل و دلخواه خود و اراده خداوندی آبادان نمایند.


آموزش روحانی و جسمانی فرزندان با پدر و مادر، و بیشتر به دست مادر بوده هست.

فراهم کردن بهداشت از تکلیف های فرمانروایان بوده و فرمانروایان دادگر میبایستی در کار بهداشت امت کوشا باشند.


در وندیداد دستورهای بسیاری درباره بهداشت همگانی آمده هست. برای نمونه اونکه فردی از فنجانی آب آشامیده، دیگری باید از آشامیدن از اون فنجان خوددرای جوید. از چرکینی (کثافات) زنده و همچنین لمس مرده بایستی خودداری نمایند و هنگام شستوی مرده، کسی که انجام این کار را به گردن داشت میبایستی با دستکش مرده را شستشو می داد.

این به این خاطر بود تا از پخش بیماری های واگیر دار میان دیگران خودداری نمايند.

این روش امروز هم در بیمارستانها انجام میشود.


در بهداشت همگانی، پزشکی زرتشت بسیار پیشرفته هست.

قوانین مربوط به پاکیزگی فردی و همگانی هر دو بر پایه هایی برای جلوگیری از پخش بیماریهای واگیر دار ریخته شده اند.

و همه امت را از آلودن آتش ،آب ، خاک و گیاه بازداشته اند.


از نهاده هایی که در پزشکی ایران باستان بدان برخورد می کنیم، نهایت دقت و توجه به شستشوی بدن و پوشش هست، که جزو بخشهای مهم دینی اونها بوده هست.

در میان ایرانیان قدیم پاکیزگی بدن نخستین گرو در نگهداری روح بوده هست و در تمام مراسم و در نمازهایشان پاکیزگی و نیروی تن را پایه اول پاکیزگی روح می دانستند.

شستشوی مرده و خودداری از هر چه که از مرده و چرکینی ( کثیفی) که از زنده جدا شده باشد واجب بوده، چرا که ممکن هست بیماری واگیردار به بدن راه یابد.

اگر کسی ناخودآگاه مرده یا چرکینی را لمس نماید تا خود را شستشونکند، نباید داخل گروه امت گردد.
امروز هم در بیمارستانها پس از درگذشتن بیماری اطاق بیمار را شستشو میدهند و پلشت زدایی(ضدعفونی) مینمايند و همه پرستاران نیز پس از اون خود را پاکیزه مینمايند.



درباره نشستن مگس از فردی به فرد دیگر و یا وزش باد که احتمال انتقال بیماری داده میشود، در آیین زرتشتی امر گردیده که آدمی باید روزی چند مرتبه دست و روی خود را بشوید.

(باب پنجم وندیداد و فروغ مزدیسنی).


در باب پاک نمايندگان بزرگ، آفتاب را از بزرگترین می دانستند، خاک و آب و باد را نیز پاک می شمردند.

برای نمونه درباره زمین کشاورزی در وندیداد در باب سوم آمده هست:


« زمینهایی که در اون خانه ساخته شود و اشخاص پروردگار بزرگ را پرستش نمایند و یا اونکه به قوانین مذهبی دو نفر نیز ازدواج نمایند و با فرزندان خود در اونجا به ایزدپرستی سرگرم هستند و زندگی نمایند و یا اونکه در اون بر اثر کشاورزی از چرکینی و باتلاق شیوه آبادانی بخود گیرد و یا زمینی که در اونها گله و رمه تربیت شوند و نمونه های اونها از شرایط نخستین و بزرگ پاکی خاک می باشد.

»


خودداری از تماس بدنی با مرده شور و مرده کش از بایستگی ها دانسته شده هست و اگر ناخواسته این آمیزش شده باشد، باید فرد پیش از پیوستن به دیگران شستشو نماید.

همچنین از بستر زنان باردار باید دوری جوید چرا که احتمال واگیر بیماریهای گوناگون وجود داشته هست.


آلودگی آب را به چرکینی(کثافات) از گناهان بزرگ دانسته اند و اگر کسی در هنگام گذر از جوی آب ببیند که اون جوی به چرکینی آلوده شده هست، بر هر زرتشتی بایسته هست که اون چرکینی را از جوی دور نماید.

پاکی و پاکیزگی در آیین زرتشتی نهاد پارسایی هست.


دود دادن و سوزاندن چیزهای خوشبو در آتش را برای پاک کردن درست می دانستند و در حقیقت آتش را به مانند آفتاب از پاک نمايندگان می دانستند، به همین روی آتش نزد اونان گرامی بوده هست.

2:

بهداشت آب

ایرانیان آب را از هر نوع پلیدی دور داشته و چون آب را برای آبادانی و پیشرفت کشور بسیار مهم میدانستند به پاکیزگی و بهداشت اون هم بسیار پای بند بودند.

آب در آیین زرتشت بسیار ارجمند و ارزنده و از مطالعهنسکهای دینی زرتشتیان چنین برداشت میگردد که این داهیه بسیار مقدس بوده هست.

آب را بن مایه زندگی همه موجودات و رستنیها و آبادانی میدانستند و برای نگاهداری اون فرشته ای داشتند به نام خرداد.


- برای آب روشنی و زلالی و بی رنگی و بویی و مزه و عدم آلودگی به چرکینی را نیکو میدانستند.

- ریختن چرکینی و ناپاکی مانند مدفوع و ادرار و آب دهان و خون و گشنهای چهار گانه(اخلاط) و لاشه و مانند اینها در آب را ناروا(ممنوع) و گناهکار را سزاوار به مجازات میدانستند.

مجازات فردی که در آب جاری، گشنهای چهار گانه(اخلاط) و آب دهان می انداخت این بوده که می بایست مبلغی جهت آتش مقدس به مغان بپردازد و همچنین صد حیوان زیان آور بکشد.


- اونان باور داشتند که برای آشامیدن، هر کس باید باردانی(ظرفی) سوا داشته باشد.



- شستشوی بدن و پوشش در آب جاری ناروا و نادرست بود.

به همینگونه اگر کسی می خواست شنا کند، می بایستی نخست خود را در خارج از آب بشوید و پاک کند سپس وارد آب گردد.


تاریخنویسان یونانی مانند هرودوت نوشته اند که آب جاری نزد ایرانیان مقدس بوده و پیوسته از ناپاکی و ورود چرکینی بدان جلوگیری می نموده اند.

دیگر تاریخنویسان یونانی نیزاز قبیل هسترابون و گزنفون هم مانند هردوت از جایگاه بزرگ آب در میان ایرانیان در کتابهای خود نوشته اند.


در بخشهای 26-27- 28- 29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40- 41 باب ششم وندیداد در مورد فرموده های بالا آمده هست.



هرگاه مزداپرستان به یک آب جاری برسند که در اون مرده سگ یا انسان باشد چه باید بنمايند؟
« دستور هست که با کفش کنده و پوشش کنده درنگ کند تا مرده به سوی او بیاید، اونگاه تا مچ پا در آب رود و مرده را بیرون آورد و اگر لازم گردد تا کمر در آب رود تا به بدن مرده برسد ( و بیرون آورد).»

اگر مرده سگ یا انسان در آب جاری گندیده شده باشد مزداپرستان چه باید بنمايند؟
« باید هر قدر که در دو دست او جا بگیرد از آب بیرون بیاورد و بر زمین خشک بگذارد.

»


چقدر از آب جاری ( در صورتی که مرده در اون افتد) نجس و چرکین و کثیف می شود؟
« باید مرده از آب بیرون آورده شود و سه بار باران بر آب ببارد تا اون آب پاک شود و به مانند پیشین قابل خوردن حیوان و انسان می شود.

»


از این روشهای بهداشتی و پزشکی برمی آید که آب هم به مانند آتش همان احترام و بزرگی را دارا بوده هست.


در وندیداد، باب 2، بخش 34 درباره محل نگاهداری آب آمده هست:

« جمشید در محلی آب را به اندازه مسافت هزار قدم انبار کرد در اونجا بازاری ساخت که در اون سبزیها و خوراک فاسد نشونده بود.»

فیثاغورسِ در سیاحتنامه خود در ایران گوید:
« پادشاهان هخامنشی پیوسته از آب رودخانه نزدیک شهر شوش بهره می نمودند و در هنگام سفر از هر آبی ( یا از آبهای معمولی ) نمی آشامیدند و برای اینکه هنگام سفر بی آب نباشند، آب را در تنگ های نقره ذخیره نموده، میان گردونه ها می کشیدند.

آب را می جوشاندند تا از پاکی اون اطمینان حاصل نمایند، تا رفع احتیاج نمایند.»



کوتاه اینکه در ایران باستان پاک شمردن آب و نینداختن چرکینی و لاشه و مردار بر روی زمین از کردارهای بسیار مهم و آداب دینی اونان بوده هست، این نشاند دهنده اون هست که ایرانیان باستان به وجود آمدن برخی بیماریها را در لاشه انسانی و مردار حیوانی و ناپاکی و گندیدگی را در نتیجه آلودگی آب می دانستند.

3:


بیماریها

در نسکهای دینی زرتشتیان و نسکهای تاریخی نام بیشماری از بیماریها آمده هست.

نام بخشی از این بیماریها را میتوان با بیماریهای کنونی سنجش کرد تا روشن گردد چه بیماریهایی بوده اند.

اما شوربختانه نامهای شمار دیگری از این بیماریها روشن نیست، تنها میتوان به گمان و از روی سنجش اونها را شناخت.



تب
واژه تب در اوستا به شکل تفنو و تپنو زیاد دیده می شود، که چم اون تب می باشد، به چم بیماری که دمای طبیعی بدن آدمی را بالا برد.

واژه های تپیدن و تپش و مانند اونها از این واژه آمده اند.

بجز تب، واژه تب گرم (ممکن هست آفتاب زدگی باشد؟) نیز دیده شده هست.


باید فرمود تب که یکی از نشانه های بیماریها و بخشی از اونهاست، خود به تنهائی محل و مکان ویژه ای در پزشکی از خیلی پیش پیدا نموده و بخشی از اون بوده که مهمتر گردیده و عنوان مستقل یافته هست.

دیو تب
اون تبی بوده هست که آدمی را پریشان و گیج و بیهوش می نموده هست.

شاید نگر به تبهای شدید بر اثر بیماریهای عفونی و یا سرسام بوده هست.


سردرد
واژه سردرد درست به همینگونه در اوستا با نام بیماریهای دیگر آمده هست.

در بخش هفتم، باب بیستم وندیداد به روشنی فرموده میشود " .....

ای سردرد به تو نفرین می کنم......".


تب لرزه
این واژه که در اوستا آمده هست و بسیار روشن می باشد بنظر می رسد همان تب نوبه باشد.

بدین شکل "......ای تب لرزه به تو نفرین می کنم" ( بخش هفتم – باب بیستم وندیداد).



پیس ((Vitiligo
در اوستا واژه ای به نام پئسه (Paesak)است که همان پیس یا پیسی می باشد که به تازی اون را برص میگویند.

فرد پیسی دور از امت زندگی می کرده هست.

بیماری پیسی در بیشتر نسکهای پزشکی قدیم دیده شده هست.

برخی اوقات این بیماری را با جذام
(Lepre ) و یا با یکی از نشانه های جذام اشتباه نموده اند.



در بخش هفتم و نهم باب بیستم وندیداد از بیماری **** نام برده شده هست که بنظر می رسد پیس باشد و در پهلوی واژه پسک(Pesak) آمده هست.

کچلی
از کچلی در اوستا زیر واژه پوشنده تر بیماریهای پوستی سخن رفته هست.


جرب ( Gale)
در اوستا جرب به نام گرنو Garno)) که همان گری میباشد آمده و درمان نماينده این بیماری جایگاه ی ارجمند داشته هست.


آماس و ورم
در مورد این دو پدیده در نسکهای ایران باستان به نام باد سفید و باد سرخ و باد کبود نام برده شده هست و بنگر میرسد اینها آماس های کلیوی Nephrites, Erysipele Oedeme باشند.


گندیدگی و چرکینی
در اوستا این دو همراه بسیاری از بیماریها آمده اند که میتوان فرمود به چرک کردن و یا همان گندیدگی های(عفونتهای) ناشی از بیماری های دیگر فرموده میشود.


بیماریهای ****
در اوستا نامی از بیماریهای **** برده که بزشتی و بدی از اونها یاد شده هست.

در بخشهای 6، 7 و 9 باب 20 وندیداد از بیماریهای **** نام برده شده هست، که بیشتر به نظر جذام یا پیس میرسد.




سوختگی ها Brulures
یکی از بیماریهایی که در پزشکی ایران باستان دیده میشود، سوختگی یا سوختگی هاست.

اونچه از نوشته های نسکهای دینی زرتشتیان و نسکهای تاریخی بدست میاید، ایرانیان باستان به بیماریهای پوستی اهمیت زیاد می دادند و چون به زیبایی و برازندگی بدن و اندام بسیار باورمند بودند، بدینگونه در درمان اونها و خودداری از بیماریهای پوستی بی اندازه کوشش می نمودند.



مارگزیدگی
از مارگزیدگی در وندیداد در بخش هفتم باب بیستم نام برده شده هست.


مرگ بی هنگام
این نام در وندیداد آمده هست و میتوان اونرا با سکته ها یکی دانست.


گوژپشتی و گوژسینه ای
که نگر به همان برآمدگی ستون مهرها از پشت و برآمدگی هستخوان سینه از جلو میباشد.

بنابراین گوژپشتی را ممکن هست بیشتر همان بیماری
Pott دانست.



بیماریهای چشم
اما درباره بیماریهای چشم باید دانست که در نسکهای دینی و همچنین در تاریخ هم از این بخش دانش پزشکی و هم از چشم پزشک نام برده شده هست.

برای نمونه در دینکرت (هشتم و دوازدهم و سی وسوم) از چشم پزشک فرمودگو شده هست.


فردوسی شاعر نامی ایران در خوان هفتم رستم اونجا که رستم به مازندران برای رهایی کاوس رفته هست گوید:

پزشـکان که دیـدنـد کردنـد امـید بخـــون دل و مــغـز دیــو ســـپـیــد
چنین فرمود فرزانه مردی پزشک که چون خون او را بسان سرشک
چکانی سـه قطره بچشم اندرون شـــــود تـیــرگـی پـاک بـا خــــــون



زایمان و سقط جنین و بیماریها زنان و بهداشت اونها
سقط جنین در آین زرتشت از کارهای بسیار ناهنجار بوده، بدین چم که نابودی زندگی را از بین بردن و نابودی والاترین شکل آفرینندگی اهورامزدا میدانستند.

در اوستا به جنین چهار ماه و ده روز چندان اهمیت داده نشده هست، به نگر میرسد باورمند بودند که روح در بدن وی وارد نشده هست.

هنگامی که سقط جنین روی میداد، پس از زایمان شراب برای زائو سفارش می نمودند، همچنین غذا به زائو داده میشد اما زائو میبایستی از خوردن آب خودداری ورزد.

اگر زائو دچار به تب میگردید روز چهارم میتوانست آب بیاشامد.


چنین بنگر میرسد که در پزشکی ایران باستان در مورد برخی از داروهای سقط نماينده جنین می دانستند و میتوانستند داروهایی برای سقط جنین فراهم نمايند.

از داروهایی که در اوستا از اون در این مورد آمده هست بنگ ( از شاهدانه) میباشد.



درباره سقط جنین قوانین و آدابی بود که نگهداری و پرستاری زنان باردار بی سرپرست را خاطر نشان ساخته هست و با شفرمودی می بینیم که حتی درباره سگهای حامله نیز اشاره گردیده هست، بدین چم که افراد باورمند میبایست از هر حیوان بارداری چه از دوپا یا چهارپا، زن یا ماده سگ نگهداری نمایند.



بیماریها دیگر

در نسکهای دینی زرتشتیان از بیماری هایی نامبرده شده هست که عده ای از اونها شناخته نشده اند اما برخی از اونها را میتوان به گمان دریافت که چه بوده اند.

در باب 20 و 21 وندیداد در بخشهایی چند نامهایی از بیماریها برده شده هست که آگاهی از اونها بیهوده نیست.

بخش 7 : ای درد، ای مرگ، ای سوختن، ای تب، ای سردرد، ای تب لرزه، ای بیماری اژانه، ای بیماری اژهوه، ای بیماری پلید، ای مارگزیدن، ای بیماری دورکه، ای بیماری ساری، ای نظر بد، به تو نفرین میکنم.

بخش نهم: با بیماری ایشیره، با بیماری اغوایر، با بیماری اغرا، با بیماری اوغرا، با درد، با مرگ بی هنگام، با سوختن، با تب، با سردرد، با تب لرزه، با بیماری اژانه، با بیماری اژهوه، با بیماری پلید، با مارگزیدن، با بیماری دورکه، با بیماری ساری، با نظر بد و گندیدگی و چرکینی یافت که اهریمن در تن امت آورد، مقابله میکنیم.

باب 21 بخش 17: ای خورشید و ماه و ستارگان طلوع کنید برای دور کردن مرض کخودی، برای مرض ایهی، برای دور کردن جادوگر زناکار.

اژن (اژانه) Ajana- یک گونه بیماری – حالت تهوع
اژهوه Ajahva - یک گونه بیماری یا برهمخوردگی دماغی و حواس و بدخویی و سرماخوردگی شدید و سرفه حیوانی
مرض **** – بیشتر بنگر میرسد جذام و پیس باشد.
مارگزیدگی – روشن هست.
دروکه Droka - بیماری و اختلال دماغی، لاغری
بیماریهای ساری – بنگر میرسد بیماریهای بومی باشد.
نظر بد یا بد نظری – بنگر میرسد بد چشمی و یا چشم زخم باشد.
ایشیره (ای شیر) Ishire– یک گونه بیماری یا برهمخوردگی حواس، بدخویی، سرماخوردگی شدید و سرفه حیوانی
اغوایر(اغویر – اغوثیری) – یک گونه برهمخوردگی دماغی و حواس
اغرا – گونه ای بیماری هست.
اوغرا - گونه ای بیماری هست.


مرگ بی هنگام – بنگر میرسد سکته و اونگونه باشد.
کخودی – کج، روح تبهکار
ایهی (ای خ) Ayahi– طاعونی ، حالت تهوع


در آبان یشت بند دو و در فروردین یشت بند 131 از چند بیماری نام برده شده هست.
بدین شکل:
از این زورمن (آب تقدیس شده) نباید بنوشد: نه یک سرته (Sareta نه یک تب دار، نه یک ناقص الاعضا، نه یک سچی (Satchie نه یک کسویش (Kaswiche) زن، نه کسی که گاتها نمیسراید، نه یک پیسی.

در فروردین یشت بند 131 نیز از چند بیماری نام برده شده هست.


بدین شکل:
فروهرپور آبتین را درود میفرستیم، از برای مقاومت بر ضد جرب و تب و تب لرزه و نئزه (Naez) و واوارشه ( Wavarcha) و .....

سرته – سرماخوردگی، بی خونی(مجازی)، ترسیدن، لرزیدن
سچی – در فرهنگ اوستا تحت عنوان مس چیش یعنی کلمات زشت و شیطانی ادا کردن، بدگویی ترجمه گردیده هست.
کسویش – (کسوی) پستی، فرومایگی، خست
نئز – اخلاطی (مزاجی) هست.


1) کثافت، پلیدی، آلودگی، زشتی، ناپاکی
2) ناتوانی، سستی، نقص، وسواس، اخلاط

واوارشه (واورشی) – ناپرهیزگاری، هرزگی


بیماریهای زیر نیز از فرهنگ اوستا هستخراج گردیده هست:

اژیواک – دردیکه از گزیدن مار تولید میشود.
اغستی – لرز، لرزیدن، نرمی هستخوان
اخستی – گندیدگی(عفونت)
ایفر ( Oyfar) – رودل، سو هاضمه، امتلای معدی
ادرش ( Oderesheha) – بدبینی، تبهکاری

برابرهای بیماریهای نامبرده شده در بالا از فرهنگ اوستا بنام:
A Complet Dictionary of the Avesta – English Language نوشته K.

E.

Kanga

چاپ بمبئی سال 1900 میلادی گرفته شده هست.



4:

پیشگیری بیماریها

پلشت زدایی(ضدعفونی)- حشره کشی- پیشگیری بیماریها و گندزدایی و حشره کشی ( یا کشتن جانوران زیان آور ) از جستارهای بسیار ارجمند در بهداشت و پزشکی ایران باستان می باشد.

در ایران باستان هنگام بیماریهای واگیر یا به فرموده اون دوران "بیماریهای پرمرگ" آداب و رفتار و روش ( برشنوم- Barchenume) ویژه ای به کار گرفته میشده که بدرستی جداسازی بیماران از امتان سالم بوده هست.

جداسازی بیماران در پایه نخست مورد نگر ایرانیان باستان بوده هست.

برای نمونه دوری از کسی که به پیسی دچار شده بود، و کارهایی که برای زن در دوران ماهانه انجام میشده یا درباره زنی که بچه مرده به دنیا آورده هست، در نگر گرفته میشده و برای همین کسی جز پرستاران و همراهان و پزشکان نمیتوانستند دست به زائو بزند
.

اینها و نمونه هایی از این روشها برای جلوگیری از پخش بیماریها بوده هست.


زنی که بچه مرده به دنیا آورده و یا افرادی که با خاکسپاری مردگان سروکار داشتند، می بایست از دیگران دور باشند، یا اونکه افرادی که دست به مرده می زدند می بایست خود را پلشت زدایینمایند و کارهایی که برای نمونه زن آبستن و همانند اونها باید اجرا کنند، می رساند که جداسازی بیماران در ایران باستان بسیار رایج بوده هست.

ایرانیان باور داشتند که بیمار برای نزدیکانش خطر داشته هست، منتهی باید دانست در اون دوران به مانند امروز آگاهی های بسیاری در مورد بیماریها همه گیر بر ایرانیان باستان روشن نبوده و دلیل پخش بیماریها را به درستی نمی دانستند.

پس نمی توان چشمداشت که به روش زیربنایی (سیستماتیک) این امر یعنی جداساختن بیماران در همه موارد انجام گردیده شده باشد، تنها باید دانست جدا ساختن بیماران گرفتار به تب پس از زایمان اجباری بوده هست.


بنابراین کوشش در پیشگیری از بیماری در ایران باستان وجود داشته و جلوگیری از آلودگی آب و محیط بیمار و آتش و زمین و از بین بردن اونها همه به مانند اون بوده که پیشگیری در برابر بیماریها انجام گیرد.

در هنگام آشکار شدن بیماریهای همه گیر به مانند طاعون و وبا و آبله، بیماران در مکانی دور از دیگران می زیستند و با دیگران در تماس نبودند.

بیماران هر یک در رختخواب جدا هستراحت می نمودند و از کاسه ای جدا خوراک می خوردند و آب می آشامیدند و پس از بر طرف شدن بیماری خود را شستشو داده و پلشت زدایی می کردند و با گیاهان و شیره های خوشبو که در آتش می ریختند خود را بُخور می دادند.



مواد پلشت بر به دو گروه بخش میگردید: مواد فیزیکی و مواد شیمیائی.


مواد فیزیکی
که میتوان فرمود شامل آفتاب و آتش (گرما) و سرما هست.

درباره آتش که هم از پاک نمايندگان و هم از پلشت زداها بوده در اوستا به درازا از اون فرموده شده هست.
در باب هشتم وندیداد از بخش 73 تا 96 دستورات بسیاری در مورد آتش آمده هست و از این دستورات جایگاه و ارج آتش در آیین زرتشت چه از روی پاک نمايندگی و چه از روی پلشت بری نمایان می گردد.

این پاکی زدایی درباره رخت، خانه، اسباب و آوند و باردان های آهنی و دیگر اسباب و مکانهای گوناگون آمده هست.


اما نور خورشید و گرما و سرما نیز از مواد فیزیکی بودند که برای پاکیزگی تن پوشها و اسباب آلوده از اونها بهره برده میشد.

به اینگونه که پس از شستن انها را در مقابل نور خورشید و گرما و سرما برنامه می دادند و پس از وقتی آلودگی و چرکینی اون جسم بر طرف میگردید.



مواد شیمیائی
مواد شیمیایی که در پزشکی ایران باستان از اونها برای پلشت بری بهره برده میشد را یوژداثرگری مینامیند.

مهمترین اونها از اینها هستند:


سداب ( Ruta Gtraveolens) ، اسفند ( Rue Sauvage ) یا سداب کوهی، اورواسنا، وهوگئون، وهوکرته، هداپنته، اشترک، مورد، میخک، آویشن و شراب.

درباره جایهایی که آلوده شده اند، آمیخته یا جوشانده ای از سیر و سرکه و شراب می ریختند و بدین ترتیب پلشت زدایی میکردند.

اورواسنا،(Urvasna) از جمله گیاهان خوشبویی بوده که در پلشت زدایی هوای خانه ها بهره می برده اند، این گیاه همان صندل( Santal rouge, blanc) معروف هست.

وهوگونه (هوگون، وهوگئن) به گمان همان کندر هست که از پلشت برهای قدیمی هست، ( یا کافور؟).

وهوکرتو همان عود یا داربو( Bois dAloes) می باشد.

هداپنته، چوب انار می باشد.

از کافور نیز که از مواد خوشبو نماينده بوده برای بخور و دود دادن بهره بری می گردیده هست.

اشترک ( Gomme ammniacale) ، برای دود دادن و گندزدائی هستفاده میشده و چون این ماده را بر روی آتش بریزند بخارهای آمونیاکی از اون بیرون میاید و برای کارهای فرموده شده بسیار سودمند بوده هست.

مورد (Myrthe) و میخک (Girofle) به خاطر داشتن اسانسهای خوشبو در پلشتی بری و پاک کردن چرکینی ها بهره برده میشده و نزد ایرانیان باستان بسیار ارجمند بوده هست.

آویش یا آبش ( Origan de Perse-Thym) یا صعترکه چون خوشبو بود در امر پلشت بری مورد بهره برداری برنامه میگرفته هست.

درباره گیاههای خوشبوی آورده شده در بالا از نگر اونکه همگی اونها خوشبو و همچنین دارای اسانس های قوی بودند و برای هدف یوژداثرگری سودمند بوده اند، بدین روی بسیار از اونها هستفاده میشده هست.

باید دانست گیاههای خوشبو درین باب نقش مهمی را ایفا می کردند، چنانکه در اوستا باربار از گیاههای خوشبو نام برده شده هست(وندیداد باب 8 بخش 2) که زیر نام هر چوب خوشبو آمده اند.


اما درباره مگس باید دانست که این حشره را بسیار ناپاک و دوری از اون را بسیار بایسته میدانسته اند.

باب 5 بخش 4 وندیداد درباره جابجایی بیماری به وسیله جانوران و مگس می باشد که در کوتاه چنین هست:


« اگر ناپاکی به وسیله جانور و یا پرنده و یا باد و یا مگس به انسان سرایت نماید، باشد که زود تمام گیتی که خواهان زندگی پارسایی هست، با روح سخت و تن گناهکار خواهند بود، چونکه بسیار هست ناپاکی هایی که با اونها زمین بوی بد دهد.

»


همچنین در بخشهای 2، 3، 5، 6، 7، باب 5 جابجا کردن بیماریها به وسیله این حشره گوشزد شده هست.

درباره مگس و جابجایی ناپاکی و بیماری از این حشره و بایستگی از میان بردن اون در آیین زرتشت بسیار آمده هست.

بخشهای 16، 17، 18، 71 باب 8 وندیداد نشان دهنده موارد بالاست.


برای اینکه بایستگی حشره کشی در آیین ایرانیان باستان نمایان گردد نوشته ای که از فیثاغورس تاریخنویس و دانشمند یونانی در فصل 4 کتاب سیاحتنامه خود درباره دخمه میترا از سوگندی که هر مرد و زن یاد میکند و مهر را مورد سخن برنامه میدهد، میگوید:
« بر افزایش شماره آفریدگان خردمند که زمین را آباد و آرمیده می دارند، سوگند یاد میکنم برکشتن هر حیوان زیانکار، سوگند یاد میکنم بر شیار کردن و کشاورزی یک زمین و کاشتن یک درخت میوه، سوگند یاد میکنم بر جاری کردن آب خنک در خاک خشک و ساختن یک راه سوگند یاد میکنم.

خشنودیم پس از مرگ از جایگاه نیکبختان رانده شوم اگر در اونها و زندگی این کردار نیک را انجام ندهم.»


بنابراین باید باور داشت که نابودی حشرات تا چه حد در پیشگیری و پخش بیماریهایی از قبیل تیفوس و مالاریا و مانند اونها کارگر بوده هست.


5:

درمان بیماریها

در ایران باستان چند گونه درمان به دست پزشکان انجام میگرفته هست.

این درمانها چند بخش بودند که مهمترین اونها روان درمانی، گیاه درمانی و کارد درمانی(یا جراحی) بوده هست.



روان درمانی

تلقین که در راس درمانهای روانی بوده از خیلی قدیم در میان ایرانیان رایج بوده هست، این تلقین بیشتر با دعا همراه بوده که اونرا منترا (Mantra) یا کلام خدایی میفرمودند و در نسکهای دینی زرتشتیان آمده هست که بزرگترین و ارجمندترین پزشکان اون پزشکانی هستند که با منترا (کلام خدایی) به درمان بپردازند.

این روش درمان یعنی منترا اینگونه بود که کلمات و واژه هایی چند به دردمند تلقین می گردیده و به وسیله قدرت و قوتی که در گوینده بوده در بیشتر موارد بی اثر نبوده هست.

در وندیداد در باب 22 بند 2، 3، 4، 5، 6 به درمان بیماریها با منترا اشاره شده هست.


بیشتر کلام مانتر برای درمانهای روانی در پزشکی ایران باستان رایج بوده و پزشکانی که به چنین درمانی سرگرم بودند را منتروبئشه زو ( Mantru Baechazou) که همان منتر پزشک باشد، می نامیدند.

در میان زرتشتیان روش درمان به وسیله منترا بسیار رواج داشته، یکی از این روشها اون بوده که پس از شست و شوی بیمار مواد و گیاهان خوشبو را در آتش ریخته و منتر خوان با روشی برگزیده مانتر را برای بیمار می خوانده و بدین شکل در روان بیمار کارگر میافتاده و بیشتر بیمار پس از مانتر خشنودی خاطر و امیدی در خود احساس مینموده هست.



گیاه درمانی

چنین برمیاید که یکی از درمانهای نخستین و خیلی پیشینه دار که بشر بر اون دست گذاشته، درمان با گیاهان باشد.
واژه ارور وبئشه زو ( Orvaru Baechazou) در نسکهای زرتشتی به چم گیاه درمانی آمده هست.

در وندیداد آمده هست (باب 20 بند 4، 5، 6، 8، 9) که اهورامزدا نباتات زیاد صدها و هزارها رویانده که اونها درمان بخش برای جان آدمی هست و به اون درود فرستاده هست که جهت رویارویی با درد و مرگ و سوختن و تب و سردرد و تب لرزه و ....

باشد.


بند 8 باب 20 وندیداد چنین هست:
« از زیاد شدن اونها ( یعنی گیاههای دارویی) ما بر دِو( Dev) پیروز میشویم، و زیاد شدن دِیو را جلو میگیریم، قوت اونها (یعنی گیاهان دارویی) برای مانند ما ای اهورامزدا زورآور هست.»

این فرموده اهمیت و جایگاه گیاههای دارویی را بخوبی روشن می سازد.


در بند 6 از باب 20 وندیداد چنین آمده هست:
«تمام گیاهای دارویی را ستایش می کنیم....

»


پس بدینگونه جایگاه و ارج گیاهها و نباتات دارویی و سودمند در ایران باستان روشن میگردد.



گیاه درمانی بیشتر به سه گونه خوارکی یا بخوری ویا مالیدنی انجام می گرفته هست.

فردوسی شاعر بلند پایه ایرانی درباره گیاه و درمان به وسیله اون شعرهای زیادی دارد، نمونه ای از اونها درباره کشته شدن سیاوش هست :

بساعت گیاهی از اون خون برست جز ایزد که داند که اون چون برست
گیـــا را دهــم مـن کنـونــت نشـان که خـوانی همـی خـون اسیـاوشـان



از گیاهان و نباتات و اونچه در پزشکی ایران باستان در نسکهای دینی و اشاره ها از اونها نام برده شده هست:

- آب انار
- آبنوس (Eben)
- آویش ( یا آبشن یا صعتر یا سعتر Marjolaine
- ارزن
- انقوزه Aesa Fetifda
- اورواسنا Urvasna
- اشترک
- بادرنجبوبه – بادرنگبوبه Melisse
- بالنگ Melon Medica, Citonier de Medie
- تئوفراستTheofhrastos
- برنج
- بنفشه
- بنگ – در اوستا بنگه Bangha در اصطلاح گیاه شناسی Canabis Indica
- بنه Pistacia acuminata
- تره ( گندنا Poireau)
- خردل سیاه Moutrade noire
- روغن اقنطوس کرمان Achantus
- روغن بادام شیرین
- روغن تربانتیس
- روغن میوه جنگلی ( یا روغن میوه های جنگلی که از اونها نیز درکتب ایران باستان نام برده شده هست.
- زعفران Safran
- زنبق
- زیتون
- سپند – اسپند، اسفند Rue Sauvage
- سدابRue
- سیاه دانه Poivrette
- سوسن
- سوسنبر یا سیسنبریاآس بویه Thymus mumularis
- شئته Shaeta
- شاه اسپرغم Basilic romain commun
- شبدر
- شیره گیاهان – در اوستا از شیره گیاهان بسیار نام برده شده هست.
- عطریات
- عود یا داربو Bois d´Aoes
- غار یا غار گیلاس L´aurier
- غنانه Ghnana
- فرسپات Fraspat
- قطران Larice یا Larix
- کرفس
- کاسنی Chicoree
- کندر Encens
- کنجد Sesame
- گوکرن
- کوکنار (خشخاش)
- لاله (شقایق)
- مورد Myrthe
- میخک Girofle
- نیشکر
- وهوکرتو Vohoukretu
- وهوگئون وهوکئن Vahugaona
- یونجه (اسپست)



6:

جراحی

واژه جراحی یا کارد پزشکی یا کارد درمانی یا کرتو پزشکی ( کره توبئشه زو Karetubaechazou) در نسکهای ایران باستان بسیار دیده میشود.

اما باید دانست جراحی به گونه کنونی نبوده، بلکه اگر بیمار از دیگر درمانهای پزشکی بهبودی نمیافت، اون هنگام از چاقو یاری گرفته میشد.

پس پیشینیان ما اونگاه که از درمان با گیاه و دارو و تلقین و مانند اونها بهره ای نمیبردند از کارد یاری میگرفتند.


درباره جراحی و ویژگیهای جراح نزد ایرانیان باستان باورها و پایه هایی وجود داشته هست که میتوان در کوتاه اونها را نام برد.

نخست اینکه جراح(در مکتب مزدیسنا) نمی توانسته هست به کار جراحی دست بزند، مگر اونکه شایسته اون بوده باشد.

بدین چم که هنگامی جراح می توانست مزداپرستان را جراحی کند که سه نفر از کسانی که مزداپرست نبودند را جراحی کرده و به نتیجه خوب رسیده باشد.

وگرنه چنین جراحی گناهی بزرگ مرتکب گردیده که گناه " زخم عمدی" میباشد.


در وندیداد آمده هست:
« زرتشت از اهورامزدا پرسش میکند که مزداپرستان جهت آموختن پزشکی چه باید بنمايند؟ اهورامزدا جواب می دهد که اینان پیش از مزداپرستان باید در دَوِ پرستان آزمایش نمایند، اول یک دوپرست را جراحی نمايند اگر او بمیرد دوپرست دوم و اگر او هم بمیرد، سومی را جراحی نمايند، اگر او هم بمیرد، اونکس که میخواهد پزشک شود تا ابد نباید بکار پزشکی پردازد و دیگر نباید به مزداپرستان دارو دهد و جراحی کند و اگر به مزداپرستان دوا دهد و جراحی کند و اونها را زخم کند، مجازاتش همان مجازات کسی هست که زخم عمدی وارد آورد ( کوتاه شده بندهای 36، 37، 38 از باب 7 وندیداد).

درباره جراحی و ویژگیهای جراح ایرانیان باستان باورهایی داشته و اون این بود که اگر پزشک در درمان با گیاه نتیجه ای نگرفت، اگر ماهر باشد می تواند برای درمان زخمها و گره گوشتها(غدد) و همچنین بریدن اعضا و بند از کارد یاری گیرد.

(دینکرت 4).

بنابراین از درونمایه نوشته بالا چنین برمیاید که جراح و جراحی پس از پزشک و پزشکی(پزشکی داخلی) به میان می آمده هست.


پس به موجب بندهای 36 تا 40 باب 7 وندیداد دو نکته بسیار پايه ی روشن می گردد که شایان دقت هست، یکی آیین و رسم پزشکی، دوم اجازه پزشکی که بنگر می رسد هر دو این مهم یا نخست از ایرانیان بوده یا اونکه ایرانیان یکی از نخستین
پایه گذاران این دو بوده اند.



از داستانهایی که در جراحی ایران باستان آمده زاییده شدن رستم پهلوان نامی ایران و شکافتن پهلوی رودابه و بیرون آوردن رستم بدست پزشکان ایرانی بوده هست.


بیهوشی

درباره بیهوشی باید دانست به گونه ای که امروز از اون بهره می گردد نبوده ولی برای جراحی بیهوشی انجام میشده هست.

بسیار
طییعی هست هنگامی شخص بیهوش و بخواب باشد بهتر می توان جراحی کرد.

در افسانه های ایران باستان و پس از اون از دارو و گَرد بیهوشی بسیار سخن رفته هست و بنگر می رسد از بنگ بهره می برده اند.

بنگ که تازی اون بنج هست را با شراب برهم زده در بیهوشی مورد بهره برنامه می دادند.

اما شراب را بهترین خواب آور و سبب بیهوشی می دانستند، چنانکه در شکافتن مادر رستم از این ماده برای بیهوشی بهره برده شده هست.


بنگ – Bangha
نامش در اوستا آمده هست و در اون دوران و پس از اون در دوران ساسانیان از اون بهره برده می شده هست.



داروی خواب آور - فیثاغورس در سیاحتنامه گوید:
« به دستیاری ابار (میراخور داریوش) داروی خواب آور به اسب داریوش داده می شد.

»


اما بنگ چنانکه فرموده شد از تخم کانابیس اندیکا گرفته میشود.

همان شاهدانه هست که مستی آور میباشد، بر پايه فرموده هرودوت از دانه های اون در دوران ایران باستان بهره می گردیده هست.


نویسنده مخزن الادویه گوید که « ....

چون از بزرالبنج و افیون هر دو مساوی حب ساخته به قدر یک با نخودی فرو برند خوابی طویل آرد ...

»


ممکن هست داروی هوشبر که در شاهنامه آمده هست همین ماده باشد.

فردوسی می گوید:


بفــــــرمـود تـا داروی هـوش بـــر
درافکـنـــــد درجــام مـی چــاره گــر

بدادند و چون خورد بیهوش گشت
تو فرمودی که بی جان و بیهوش گشت

کنت دوگوبینو در کتاب تاریخ پارسیان (Comte du Gobineau) درباره پیدایش شراب و بهره گیری از این مایع برای بهبود بیماری در دوران پادشاهی جم فرمودگو کرده و چنین می نگارد:

« هر وقت که پادشاه دارویی پیدا می کرد که برای درمان بیماران مفید بود، به رعایای خود اثر داروها و درمان بیمارن را می آموخته.

»


درباره سایر موادی که برای بیهوشی مورد بهره برنامه گرفته هست غیر از دو ماده بالا چیزی پیدا نشده، شاید هم بوده هست ولی اکنون از اونها آگاهیی در دست نیست.

فردوسی در داستان منیژه و بیژن فرماید:

مـی ســـــالخــورده بـجـام بـلــــور
بـــر آورد بــا بـیـــژن گـیـــــو زور

منیــژه چـو بیـژن دژم روی مانــد
پـرســــتـنـدگـان را بــر خــویـــش خـوانـد

بـــــفرمـود تـا داوری هـــوش بـر
پــرســـتـنـده آمـــیـخــت بـانــــوش بـــــــر

بدادند چون خورد می گشت مست
هـمــان خــــوردن و ســرش بـنهـاد پسـت

بگستـــرد کـافـور بر جـای خـواب
همی ریخت بر چوب بر چوب صندل گلاب

بـیــاورد روغـن مـراو را بــــــداد
کــه تـاگـشـــت بـیـدار و چـشـمـش گشـــاد

چـو بیـدار شد بیژن و هوش یافت
نـگـــار سـمـــن بـــــر در آغــوش یـافـــت


درباره شراب و بهره بری این ماده باید دانست که در ایران باستان مجاز بوده منتهی نه به گونه ای که شرابخواری و میگساری پسندیده باشد، بلکه تجویز این ماده تا اندازه ای ممکن بود ولی زیاده روی در اون را شایسته نمی دانستند.

در مینوخرد درباره شراب مطلبی بدینگونه آمده هست:
« که می خوردن برای بیماران باندازه باشد، هضم را خوب و اشتهای خوردن را زیاد کند، در تن هوشیاری و خرد و خون فزاید، نور دیده و شنید گوش را زیاد نماید، خواب را آسانتر و آسوده تر نماید، اما اگر زیاده روی شود از نیروی خون کاسته شود، رنگ صورت را بردارد، خواب را سنگین و گران نماید و خداوند را از خود ناخشنود نماید.

»


این همانی هست که دانشمندان و پزشکان امروز به اون رسیده اند که مقدار به اندازه شراب نه اینکه بد نیست بلکه سودمند هم میتواند باشد.


7:

پزشک و پزشکی در ایران باستان

در اوستا واژه پزشک، بئشـز (Baechaza) آمده که به چم چاره بخش و درمان نماينده میباشد.

در هرمزیشت در میان ویژگی هایی که برای اهورامزدا آمده هست، بجز از اونکه وی را دانا و توانا و بینا و آمرزیدگار، نگهدار و پاسبان و پشیتبان دانسته اند، در بخش هشتم درمان بخش و در بخش دوازدهم چاره بخش ترین خوانده شده هست.


واژه پزشکی در پهلوی، پژشکی (Bajachki) و بئشزی (چاره بخشیدن) آمده هست.

اما واژه بیمار از ویمار میباشد.




بخش بندی پزشکان

در وندیداد آمده هست که زرتشت از اهورامزدا پرسش کرد، که اگر پزشکانی چند باشند که یکی با کارد(چاقو و لوازم جراحی) دیگری با گیاه و سومی با کلام و کلمات پاک درمان کند، برتری با کدام هست؟ جواب داده شده هست:
ای سپنتمان زرتشت برتری با پزشک سومی هست که او پزشک پزشکان هست.

نگر از پزشک سوم همان هست که امروز به نام پزشکان روانی یا
Psychiatre اونها را مینامیم.



بجز این دسته پزشکان کارآزموده، پزشکان دیگری نیز در ایران باستان بوده اند.

مانند چشم پزشک و دادپزشک ( پزشک قانونی یا پزشک رسمی و اداری) و ستور پزشک یا دامپزشک که بهبودی حیوانات به مانند اسب و سگ و ....

میپرداخت.


باید دانست که در ایران باستان طبقات امت به چهار دسته و تقسیم میشدند : روحانیون، سربازان و کشاورزان و صنعتگران.

در میان طبقات مختلف بالاتر از همه همان روحانیون بودند که پزشکان بیشتر از میان اونان برگزیده می شدند.

اما برخی اوقات از طبقه کشاورز اگر به ویژگیهای گیاهان و داروها و به دانش پزشکی آگاهی داشتند و هنر خود را نمایان می ساختند، می توانستند بکار پزشکی بپردازند.


چنین برمیاید که آموزش پزشکان در سه مرکز بزرگ ایران باستان چون ری و همدان و تخت جمشید انجام می گرفته هست.

و اونگونه که از تاریخ بر می آید، آموزش پزشکان بر گردن فرماندران بوده که پزشکی نظری و عملی در بیمارستانها آموزش داده میشد.


از این آموزشگاها سه گونه پزشک خارج میشد، بدین ترتیب:
نخست اونان که بهبود دهندگان الهی که همان روان پزشک باشد.


گروه دوم اونان که با گیاه به درمان می پرداخته اند.
گروه سوم پزشکانی بودند که پزشکان رسمی کشور و مورد اعتماد دستگاه کشوری بودند.

چنین برمیاید که جراحان زیر نظر این پزشکان کار می کرده اند.


چنین برمیاید که پزشکان پس از پایان دوره پزشکی در مراکز آموزشی خود به پزشکی نمی پرداختند، بلکه به شهرهای دیگر می رفتند.

در بخش ششم اردی بهشت یشت از پزشکی و جراحان ستایش شده هست و اونان را درمان بخش بخشندگان نامیده هست.


وظایف پزشک درمانگر

درباره وظایف پزشکی درمان نماينده آمده هست، که وی ناگزیر بوده، از حال بیمار بدرستی بازجویی کند و بازشناسی دقیقی از بیماری را بدهد و بازشناسی را بر درمان پیشقدم دارد.

پزشک می بایست بر بالین بیمار بیاید و ساعاتی چند که بر بالین وی هست بررسی درست از وی کند.

اگر بیماری پس از نیمروز ناخوش شود، پزشک می بایست پیش از شامگاهان نزد وی برود و اگر آخر روز بر بالین بیمار خوانده می شد، میبایستی همان شب درمان او را آغاز کند.

اما اگر بیمار شامگاهان نیاز به پزشک داشت، چنین برمیاید که دیگر پزشک نمیبایست تا سپیده دم فردا همراهی بیمار را داشته باشد.




آموزش و پرورش پزشکان

چنانکه از آموزش پزشکی در ایران باستان برمیاید در سه مرکز ری و همدان و تخت جمشید انجام میگردیده و آموزشگاههای پزشکی در دوران ایران باستان در این شهر ها بوده هست.( اما نه مانند دانشکده گندیشاپور در دوران ساسانیان).

باز چنین برمیاید که در شهرهای همدان و ری و تخت جمشید بیمارستانهایی وجود داشته، چرا که برپا کردن بیمارستان(یا بهتر بیان داریم پناهگاه بیماران و سربازان بیمار) از وظایف فرماندران بوده هست.

فرماندران در مراکز مهم به تهیه دارو و پزشک می پرداختند که این امر جزو وظایف اونها بوده هست.

و طبیعی هست که آموزش پزشکان در این مراکز(بیمارستانها) انجام می گرفته هست.


به همین گونه میتوان گمان برد، که پرستاران و کسانی که از بیماران نگهداری میکرده اند، که به گونه پرستاران امروزی بوده اند، در مراکز بالا زیر نگر پزشکان و فرمانداران آموزش می یافته اند.




آداب و آیین پزشکی و پروانه پزشکی

گمان نمیرود در هیچ یک از دینهای پیش از اسلام آموزش دانش پزشکی و پاسداری آداب و آیین پزشکی همانند آیین زرتشت باشد.

در ایران باستان بسیار آشکار تکلیف کسانی که خواهان آموختن دانش پزشکی بوده اند روشن شده هست.
سوگند نامه بقراط و آیین پزشکی که وی در دنیای پزشکی وارد ساخته، از بنیادی ترین پایه هایی هست که از 2500 سال پیش تا به امروز در اون دگرگونی چندانی رخ نداده هست.



اما می بینیم که در آیین زرتشت پایه های و بنیادهای دانش پزشکی پیش از بقراط به بهترین گونه خود انجام می گردیده هست.

در آیین زرتشت هر یک از پیروان اهورامزدا وقتی پروانه پزشکی داشت، که سه نفر از پیروان دینهای دیگر را درمان کرده باشد(بندهای 36، 37 باب 7 وندیداد).

این امر چند دلیل داشته هست:
اونکه از نگرش آداب پزشکی توانست، خود را بدون جانبداری برای درمان فرد دیگری، با باور دینی دیگری، آماده سازد و تنها در اندیشه خود سود بیمار را ببیند، اونگاه در آینده پزشک کم همتایی خواهد بود.
دیگر اینکه درمان این سه تن خود آزمون و آزمودنی برای جویندگان پزشکی بوده و پروانه پزشکی مزداپرستان به راستی پروانه نامه پزشکی یا لیسانس پزشکی بوده که سپس در دوران پس از اسلام هم انجام گرفته هست.



دستمزد یا پایمزد

در وندیداد آمده هست که دستمزد یا پایمزد( یا ویزیت امروزی) برای پزشک و دامپزشک در برابر خدمت درمانی که برای افراد و طبقات گوناگون میکرده هست به چه گونه ای بوده هست.

اگر پزشک یک رییس روحانی (موبد) را درمان میکرد، پاداشش نیایش خیر موبد بود.

برای درمان فرماندار یک هستان (بزرگِ ناحیه یا زندپت) چهار گاو نر، برای درمان حاکم شهر(دهو پت) یک حیوان اهلی درجه اول(به مانند شتر)، برای درمان رییس خانواده (مان پت) یک گاو ارزان قیمت و برای رییس ده (ویس پت) یک گاو میانه، برای پادشاه یک گردونه چهار چرخ بوده هست (وندیداد باب 7).


دستمزد پزشک برای بانوی رییس یک خانه، یک الاغ شیرده و برای بانوی ارباب ده یک مادیان و برای بانوی حاکم یک هستان شتری ماده، به همین گونه برای افرادی از خانواده های بزرگ دستمزد گاو بوده هست.

از اون گذشته دستمزد برای دامپزشکان نیز منظور گردیده هست، بدین شکل: دستمزد گاو بزرگ، قیمت یک گاو میانه و برای گاو میانه، گاو کم قیمت و برای گاو کم قیمت، یک گوسفند و برای یک گوسفند کم قیمت، یک تکه گوشت پرداخت میشده هست( باب 7 وندیداد).


دستمزد درمان با میزان بیماری و دشواری اون و جایگاه پزشک بستگی داشته هست (وندیداد باب 7).

چنین برمیاید که دستمزد پزشکان در ایران باستان جزو نخستین بدهکاری هایی بوده که افراد می بایست بی درنگ به پزشک بپردازند و این مسئله در هیچ یک از اقوام پیشین از ایرانیان به مانند ایران باستان رایج نبوده هست.

اونچه از تاریخ اون دوران نمایان میشود، این هست که پزشک خوب می بایست درآمد کافی داشته باشد، تا بتواند در یک محل ممتاز که دارای اسباب زندگی باشد سکونت کند و خوراک سالم و پوشش کافی و اسبان تیزرو داشته باشد، داشتن یک اسب تندرو برای پزشک از بایستنی ها بوده، زیرا بدون یاری از اون نمی توانسته به سرکشی بیمارن برود، به ویژه اونکه مکان بیمار دور از خانه پزشک باشد.

پزشک می بایست پیوسته دارای مقدار کافی دارو و لوازم جراحی باشد.

در اوستا آمده هست پزشک باید از روی ناچاری هر روز به بیمار سرکشی کند و در برابر خدمت از طرف امت به پزشک غذای خوب و خانه خوب و اسب تندرو داده شود.


پزشک بیشتر در پایان بیماری دستمزد خود را دریافت میکرده و می توانست پیش از آغاز درمان اونرا درخواست کند.

چنین برمیاید که جایگاه پزشک در ایران باستان بسیار ارجمند و گرانمایه بوده و با جایگاه پزشکان در میان کشورهای و اقوام پیش از خود مانند مصر و کلده و آشور و بابل و برخی کشورهای دیگر بسیار گوناگون بوده هست و از هر گونه پزشک جایگاهی بالا و والا داشته هست.


8:

تاریخ پزشکی پس از دوران هخامنشی تا ساسانیان

اشکانیان

از پارتها نوشته و نشانهای پزشکی بسیاری به جای نمانده هست و این میتواند به دلیل دست به دست گشتن قدرت از پارتها به ساسانیان باشد.

همانگونه که از دشمنی ساسانیان با پارتها و از بین بردن همه نشانه های اونها بدست ساسانیان آگاه هستیم، میتواند دلیل نبودن نوشته ها و نشانهای پزشکی این دوران باشد.


گمان میرود پیشرفت دانش پزشکی در وقت اشکانیان ادامه ای از دوران هخامنشیان باشد و مانند دیگر دورانها به دست ساسانیان رسیده باشد.



به این همه چند تن دانشمندان و پزشکان نامی در این دوران میزیسته اند.

آزونکس ( Azonax) یکی از دانشمندان ایران که در دانش پزشکی و شعبده نامی بوده هست.

فراتیس ( Phraites) یا فرهانه – فرهاد نام چند تن از شاهان اشکانی و نام دانشمندی از ایران که در میانه قرن چهارم میلادی نامی بوده هست که به دین مسیحی گرویده هست و چندین نوشته در مورد اون دین از خود به جای گذاشته هست.

مهرداد ششم حکمران پنتوس که در خوراکش زهر ریختند و او جان به در برد.

این پادشاه را میتوان یکی از دانشمندان پزشکی دانست که توانست خود را به زهرهای گوناگون خو دهد، که هیچ زهری بر وی کارگر نباشد.

می گویند نوشته ای در دانش پزشکی داشته که به زبان رومی برگردانده شده و در گیاه شناسی نیز مردی آزموده و آگاه بوده هست.


مهرداد مردی هوشیار بود و چون ترس اون را داشت که روزی بدست سردارانش زهر داده شود، خود را به زهر خوردن خو داده بود و اونقدر این امر را همچنين گفت که میزان زیاد و کشنده زهر در وی اثری نداشت.

برای نمونه هنگامی که در جنگی با رومیان شکست خورد و از این شکست بسیار افسرده شد و ننگ شکست را نتوانست بپزیرد، تلاش به خودکشی کرد و هر چه زهر خورد در وی بیهوده افتاد، به یکی از افرادش دستور داد تا او را با خنجر بکشد، او نیز چنان کرد و به زندگی مهرداد پایان داد.


بنابراین برمیاید که که روش خو دادن بدن به زهر در ایران باستان رواج داشته هست.

بدینگونه باید در تاریخ پزشکی نخستین ایمنی شناس را مهرداد اشکانی دانست همچنان که نویسنده آمریکایی تاریخ پزشکی، اتول بتمان وی را در کتاب خود چنین خوانده هست.


9:

تاریخ پزشکی در دوران ساسانیان

آخرین پادشاه اشکانی به نام اردوان چهارم در نبردی که با اردشیر (240 – 226 میلادی) فرزند بابک نمود، شکست خورد و ایران در دست اردشیر که سر سلسله پادشاهان ساسانی هست افتاد(226 میلادی)، بدین گونه وی پادشاه ایران زمین و جانشین اشکانیان و هخامنشیان شد.

بنیانگذار ساسانیان اردشیر بابکان و شاپور اول و دوم و انوشیروان بیش از دیگر پادشاهان ساسانی در گردآوری و برگرداندن نسکهای دینی و دانشی تلاش کردند.

شاپور در زنده کردن زبان باستانی و نسکها و آیین اوستا برآمد و نسکهای پزشکی و ستاره شناسی و جغرافیا و هنر که از ایران به هند و یونان رفته بود را گرد آوری کرد و اونها را سامان بخشید.

اردشیر پادشاه ساسانی به همینگونه برای گردآوری نسکهای دانشی گروهی را به سرزمین روم و هند فرستاد تا اون نسکها را گردآوری نمايند.

ابن ندیم مینویسد: « اردشیر برای گردآوری کتاب از هند و روم و بقایای آثاری که در عراق مانده بود، کسانی را بدان ناحیه ها فرستاد و آز اونها هر چه را متفرق بود گرد آورد و اونهچه را متباین بود تالیف کرد.» پسرش شاپور اول نیز کار پدر را دنبال کرد و دسته ای از اون نسکها را از یونانی به پهلوی برگرداند.

این پادشاه گروهی از پزشکان یونانی را برای آموزش پزشکی به ایران آورد.



پس از جنگ بین ایران و روم، و پیروزی شاپور اول بر والرین امپراتور روم و گرفتن انتاکیه، شاپور گروهی از اسیران رومی را بر اون داشت تا شهری در در نزدیکی شوشتر کنونی در خوزستان بسازند.

نام این شهر « گند شاه پوهر» یا « واندوشا پوهر» (
ve – Andew – Shapohr) به چم « شاپور به از انتاکیه» هست.

که پس از اون یکی از مراکز بزرگ پزشکی پیش از اسلام گردید.



به امر شاپور اول نسکهای پزشکی از زبانهای دیگر به پهلوی برگردانده شد و گروهی از پزشکان ایرانی، هندی و یونانی به آموزش در این مرکز علمی سرگرم شدند.

فردوسی درباره گشودن انتاکیه گوید:

بـه انتــاکیه در خبر شد زشــاه
کـه بـا یـپـل و لشـگـر بـرآمـد ز راه

سپـاهی بـدان شـهر بـدبیـکران
دلـیـــــران رومــی و کـنـــد آوران

سه روز اندران شاه شد درنگ
بــــدان تـا نـبـاشـد بـه بـیـداد جنــگ

گشــاده شـد اون مـرز آبـاد بـوم
ســــواری نـدیـدنـد جـنــــگی ز روم

اسیران و اون گنج قیصر ز راه
بســــــوی مــدایــن فــرستاد شــــاه

زبـس باغ و میدان و آب روان
هـمی تـازه شــــد پـیـر گشتـه جـوان

چنین فرمود با موبدان شهریـــار
کـه انـتـاکیـه اسـت این اگـر نو بهـار

کسی کو ندیدست خرم بهشــت
ز مشک اندر و خاک و ز زر خشت


از رویدادهای مهم دوران شاپور اول بیرون آمدن مانی و پیامبری او بود که آیین و کیش یا روش نو آورد.

گروهی نیز به وی گرویدند.

مانی از دانش پزشکی بی بهره نبود، مشهور هست که شاپور درمان فرزندش را که بیمار بود از وی درخواست کرد، اما کودک در آغوش پدر جان سپرد.




پزشکی و شاخه های اون در دوره ساسانیان

در کتاب بندهش کوتاه شده ای از دانشهای طبیعی و ستاره شناسی به شیوه ای که از اوستای دوران ساسانی به دست آمده این مطلب آورده شده هست، دیگر اون که در معجم البلدان، یاقوت حموی آمده که در دوران ساسانیان در ریشهر(ریواردشیر) از بخشهای ارجان، گروهی از نویسندگان بوده اند که به یاری خط مرموزی موسوم به گشتــگ Gashtagh دانشهای پزشکی و ستاره شناسی و فلسفه را برجای گذاشته اند و اونان را گشتــگ دفتران می خوانده اند.

در هوسپارم نسک Hnpatam Nask از نسکهای از دست رفته دوره ساسانی درباره پزشکی گوشه هایی به جای مانده هست.

برای نمونه از دو گونه بیماری یکی از بیماری واگیر و دیگری بیماری عادی فرمودگو شده هست.

نخستین گروه تلفات زیادی می داده، ولی گروه دومی تلفاتی مانند نخستین نداشته هست.


فردوسی در شاهنامه از قول برزویه می فرماید:

ســر دردمندان بـدو فرمود چیسـت
که بـر درد اونکس که بایـد گریسـت

بدو فرمود اونکس که افزون خورد
چو بر خوان نشیند خورش نشمرد

نبـاشد فـراوان خـوش تنـدرسـت
بــزرگ اونکه از تنـدرستـی بجسـت

در دینکرد آمده هست که تندرستی بر دو گونه هست نخست درستی تن و دوم درستی جان و پزشک را دو گونه شمرده هست پزشک روحانی و پزشک جسمانی.

از نسکها و نوشتارهای پزشکی که از دوران ساسانیان بجای مانده هست پزشکی به دو گونه انجام می گرفته هست.

نخست پزشکی جسمانی و سپس پزشکی روحانی، منترا.



درمان بیماریها با اونکه در پزشکی ایران باستان چنانکه از نسکهای اون دوران بدست میاید به سه یا پنج گونه انجام می گرفته هست، اما در پزشکی بقراطی سه گونه بوده هست: دارو و لوازم جراحی(آهن) و آتش(داغ کردن) و این امر پس از رخنه پزشکی بقراطی در پزشکی ایرانی در کشور ما بسیار رایج گردیده، منتهی درمان با منترا نیز بسیار معمولی بوده و رخنه خود را از دست نداده هست.



گیاه درمانی و موارد دارویی و خوراکی

در دوران ساسانیان که پزشکی در اون دوران درخشان تر از دوران پیش از خود بوده، افزون بر دانشهای پیشین دانستنی های بیشتری نیز بدان اضافه کرده گردیده هست.

چنین بر میاید که در دوران ساسانیان بررسیهای بیشتری درباره گیاهان انجام گرفته هست و برای آزمایش گیاهان برزویه پزشک به هندوستان رفته هست و پژوهش های گرانقدری انجام داده هست.

در تاق بستان نقش درختی که شاخه هایش بر ستون پیچیده شده هست و برگهای اون مانند برگ کنگر و در بالای اون به گل بسیار قشنگی ختم می گردد دیده می شود، چنین برمیاید که این گیاهان همان گوگرن باشد( یشتها ج 1 پورداود).


درمان با نباتات

شماره زیادی از نباتات برای درمان در اون دوران بوده که برخی از اونها را تا هفتاد شمار کرده اند.

همچنین از نباتات زهردار نیز سخن به میان آمده هست، که در پزشکی از اونها سود برده میشده.

در در تاق بستان نقش درختی دیده میشود که ممکن هست همان درخت ون یودیش Vun-I.

Yudh-lesh
که درمان نماينده هر بیماری در اون دوران بشمار می رفته باشد.


از ادویه و مواد خوارکی که در دوران ساسانیان بویژه در دستگاه شاهانه، چه از برای دارو و چه موارد دیگر؛ بهرمند میشده اند میتوان اینها را نام برد:

شکر، ( نی شکر که در خوزستان این درخت کشت میشده هست)، زنجبیل Gimgem re ، زعفران ( این زعفران از ناحیه قم و بوان بوده هست)، گلاب، شاهسپرم ( Basilie romain) بنفشه، نیلوفر، باقلای معطر، نرگس، گل سرخ، خیری Vesicuria gnaphaloide ، ترنج، فلفل، عود Bois d’Aloes ، شراب، انار و آب انار، نمک، عسل، شاهدانه، زیتون، بادام، گردو، جو(برای اسبان و چارپایان)، گونه های چربی ها، هلو، نارگیل، پسته، عدس، سرکه، اسپند، خرما، (از حیره) ، خردل، انقوزه، گوگرد، ترنجبین Mannede Heydyaruuum Alkagi ، کتیرا Gomme ، نیل Indi go ، زیره، خرمل، کرچک، زاج، استقامت زرد، لاجورد Azur Bleu Colialt ، نوشادر ُSel d’ammonniaque و مواد خوشبو مانند عنبر اشهب و مشگ و کافور و صندل (این چهار ماده آخری بیشتر در کاخهای خسرو پرویز سوزانده میشد که کاخها را خوشبو سازد)، کندر Encens دارچین Cannelle اخته، بلسان ( بلسان مکی یا Baume ou Mecque ) ، لادن Laudanum ، مرکلی Myrrke که برای درمان زخمها بسیار بکار می رفته هست، مورد nnysthe ، تره (گندنا) poaiau ، کاسنی (هندباء) chi coree ، موم وسیر.

در دوران ساسانیان در دانشکده پزشکی و بیمارستان گندیشاپور فزون بر پژوهش های پزشکی، درباره گیاهان نیز پژوهش هایی انجام میگرفته هست و مسافرت بروزیه پزشک به هندوستان از سوی انوشیروان در پی پیدا کردن گیاههای پادزهری بوده هست.

فردوسی در این باره گوید:

پزشــک پـژوهنده آمـد بـکوه
بیـاورد بـا خـویشـتـن اون گـروه

زدانایی او را فزون بود مهر
همی زهـر بشناخت از پـادزهــر

گیـاهان کـوهی فـراوان درود
بـیفکند از اون هر چه بیکار بود

از اون پاک تریاق ها برگزیــد
بیامیخت دارو چنان چون سزید


میگویند در بیماری سخت دختر ملکه چین که پزشکان چینی از درمان اون درمانده شده بودند، پزشک ایرانی خرداد برزین( در دوران خسروپرویز) به چین رفت و بیماری او را بازشناسی کرد و برای تندی تپش قلب وی، کاسنی و آب انار و تره سفارش نمود.

(برگ 386 شعر فردوسی)


باید دانست رابطه ای که بین ایران و چین که در دوران قباد پادشاه ساسانی بربرنامه گردید، موجب شد، که از داروهای ایرانی به سرزمین خاقان و و از اونسوی کالاهایی از اون سرزمین به کشور ما بیاید و این برای پزشکی ایران در دوران ساسانیان بی بهره نبوده هست.


10:


دامپزشکی

در هوسپارم نسک از درمان حیوانات اهلی و سگ هار آمده هست.

همچنین ستور پزشک (دامپزشک) در دستگاه نظامی ساسانیان جایگاه ی ارجمند داشت، وی به وسیله گیاهان حیوانات را درمان می کرد.






آموزش وپرورش و آموختن دانش پزشکی در دوران ساسانیان

درباره آموزش و پرورش کودکان و جوانان دانستنی هایی در دست هست، که تا اندازه ای دقیق میباشد.

دسته ای از نجیب زادگان مانند دوران هخامنشی در دربار با جوانان خانواده شاهی به آموختن دانشهای گوناگون میپرداختند.

اینان مطالعهو نوشتن و حساب و چوگان بازی و سواری و شکار و شطرنج می آموختند.


« منابع تاریخی که داریم، اطلاعی درباب تعالیم دختران بدست نمیدهد، بارتلمه ( زن در حقوق ساسانی برگ 8) چنین حدس میزند، که تعلیم دختران بیشتر مربوط به اصول خانه داری بوده هست.

بعلاوه بغ نسک( دینکرد، کتاب نهم، فصل 67، بخش 9) صریحا از تعلیمات زن در فن خانه داری بحث میکند.

معذالک زنان خانواده های ممتاز گاهی تعلیمات بسیار عمیق در علوم تحصیل میکرده اند و این مطلب از یک عبارت کتاب « ماذیگان ی هزارداذستان» بدست میاید و اون اینست: یکی از قضات در موقعی که بمحکمه میرفت، پنج زن او را احاطه کردند، و یکی از اونها سوالاتی از نمود راجع ببعضی از موارد مخصوصه از باب گرو و ضمانت.

همینکه بآخرین سوال رسید، قاضی جوابی نداشت.

اونگاه یکی از زنان فرمود: « ای هستاد، مغزت را از این بابت خسته مکن، و بی تعارف بگو: نمیدانم.

بعلاوه ما خود جواب اون را در شرحی، که مگوگان اندرزبذ نوشته هست هست، خواهیم یافت.

» (ایران در وقت تاریخ ساسانیان – کریستن سن)


همچنین وجود زنانی مانند گردویه، آزرمیدخت و پوراندخت نشانگر این هست که آموزشهای زنان تنها در خانه داری نبوده هست.


بخش بندی، ویژگی ها و دستمزد پزشکان

چنانکه میدانیم در دوران ساسانیان همانند دوران هخامنشیان امت به گروه های گوناگون بخش بندی شده بودند، روحانیون و لشگریان و دبیران و کارمندان کشوری و بزرگان.

پزشکان بخشی از کارکنان کشوری بودند.

جایگاه پزشکان در سلسه های ایرانی به دو درجه بود، اول درستبذ( یا دروایستوپت) که پزشکان درجه اول بودند که پیشگیری از بیماریها و تندرستی همگانی امت به گردن اونها بود.

میتوان درستبذ را با مدیر عامل بهداری هستانها و شهرستانهای امروزی همسان کرد.


دسته دوم پزشکان عادی و معمولی که همان پزشکان درمانگر بودند و از نگر جایگاه و درجه پایین تر از نخستین دسته برنامه داشتند و بجز دو دسته بالا رییس کل پزشکان وجود داشته که او را « ایران درستبذ » میخوانند که میتوان به وی نام امروزیِ وزیر بهداری را داد.

از سویی رییس کل پزشکان جسمانی و روحی را زرتشتروتوم Zarathush treotum می خواندند که این را به موبدان موبد هم میفرمودند.

بجز دسته های بالا در هوسپارم نسک در میان پزشکان کارآزموده نام چشم پزشک نیز آورده شده هست.

پزشکان چنانکه در پزشکی هخامنشیان آمد، به چند دسته بخش میشده اند:

1- دسته اول پزشکان و شفادهندگان روحانی(روانی) بودند که برتر از تمام پزشکان بشمار میرفتند.
2- دسته دوم اونان که با گیاهان درمان میکردند(گیاه پزشک) و نگهداران آتش یا آذربان که همگی به درمان بیماریها می پرداختند.

اینان خود به دو دسته بخش بندی می شدند: گروه نخست همان درستبذ یا رییس بزرگ بهداشت بوده که کارشان از میان بردن دلیل بیماریهای همگانی بود، و گروه دیگر که پس از پخش شدن بیماری به درمان می پرداختند و تن پزشک خوانده می شدند.




در مورد تن پزشک اندرزهایی در اوستا شده هست که پیش از آغاز به پزشکی باید اونها بکار گرفته شوند.

در کتاب دینکرت پهلوی در بخش هوسپارم نسک درباره رفتار پزشک با بیمار و بیماری، پندها و دوراندیشی های سودمندی آمده هست.

در این کتاب دستور داده شده هست که اگر پزشک به تن پروری بپردازد و در بیمارپرسی و درمان کندی کند، گناه بزرگی کرده هست.


وظیفه یک پزشک با وجدان اون هست که اثر داروهایی را که برای بیماران سفارش می کند، روزبروز با تیزهوشی کامل مورد بررسی برنامه دهد و اونرا عوض کند و داروهایی که دارای ویژگی بهتری باشند به جای داروهای پیشین سفارش نماید.

بر پزشک بوده که از ناتوانان روزانه در وقت معین بازدید کند و در درمان اونان نهایت تلاش خود را بکار گیرد و با بیماری چنان در مبارزه افتد، که گویی با دشمن خود پنجه نرم میکند.

در ایران باستان به ویژگی هایی که پزشک باید دارا باشد بسیار اهمیت میداند.

چون پزشکان تا اندازه ای از گروه اشراف زادگان و امتان شریف بوده اند، می بایستی به آموزشهای بنیادی دست میزدند و در آخر فردی برگزیده میشد که جستارهای پزشکی را بخوبی آموخته باشد و در کار خود ماهر و با بیمار با آرامی و شکیبایی رفتار کند و تلاش کند بیمار را از روی وجدان درمان کند.

افزون بر اون پزشک باید شیرین زبان و ملایم و مهربان و به کار خود افتخار کند، و از ادامه بیماری از روی آزمندی مال و اندوختن خودداری کند.

پزشک باید خداترس بوده و تنها هدفش درمان بیماری باشد و بس.

از اون گذشته پزشک اگر برای درمان و دستمزد خدمت میکند، می بایستی نخستین را بر دومی افزونی دهد.


اما اونکس که آزمند و بی مهر هست و برای کار پزشکی ارجی نگذارد، پست ترین فرد از نگر جایگاه پزشکی میباشد.

گذشته از اون درباره ویژگی های پزشک آمده هست که فزون بر آگاهی گسترده از بیماریها، درباره اندام و بندهای بدن آگاهی فراوان داشته باشد، به بیماران خوبی کند و در برابر اونان شکیبا و خوشرفتار باشد.

درباره پزشک آمده هست که باید با هوش و هستعداد بوده تا بتواند بازشناسی درستی از بیماریها را بدهد.


به همینگونه درباره پزشک درمان نماينده روح و جسم هر دو بایسته هست که آزمایشهای مورد نیاز را با کمال مهارت اجرا کند، همانطور که در پزشکی دوران هخامنشی آوردیم (چنانکه در وندیداد آمده هست)، اگر پزشکی سه نفر از پیروان دینهای دیگر یا بی دینان را درمان میکرد و اونان می مردند هرگز نمیتوانست به درمان دیگران بپردازد.

دیگر ویژگی های پزشک اون بود که باید به پاکی و دوراندیشی و اندیشه کردن در درمان کوشا باشد.

چنانکه فرموده شد در دوران ساسانیان پروانه به پزشکان می دادند که مانند شهادتنامه و یا گواهی های امروزی بود، تا افرادی که شایسته پزشکی بودند، به درمان بپردازند.

دستمزد پزشکان در دوران ساسانیان مانند دوران هخامنشیان بربرنامه بوده، در یکی از بخشهای از دست رفته اوستای دوران ساسانی، یعنی هوسپارم نسک در مورد دستمزد پزشکان آمده هست که پزشک می توانسته خوراکی های خوب، جامه های فاخر و خوب، اسبهای تندرو و به همینگونه پول بابت دستمزد درخواست کند.

از اون گذشته پزشک می توانسته حتی از امتان تهیدست دستمزد بگیرد و به اندازه درمانی که درباره افرادی که انجام میداده دستمزد بگیرد، همچنین مانند دوران هخامنشی قوانینی برای گرفتن دستمزد از رییس خانه و یا رییس ده و یا رییس کشور وجود داشته هست.


پزشک درمانگر مجبور بود هر روز به هنگام نیاز به سرکشی بیمارش برود و بیمار باید دستمزد او پرداخت میکرد و محل و مکانی خوبی هم برای او فراهم میکرد.

در اون دوران پزشکان از نظر گرفتن دستمزد به چند دسته بخش بندی می شدند:
نخست اون دسته از پزشکانی که پزشکی را تنها از روی انسانیت و یا آمرزش الهی گزیده بودند، اینان بهترین پزشکان بودند.
دوم پزشکانی که پزشکی را از روی انسانیت و آمرزش الهی و مال گزیده بودند.
سوم پزشکانی که تنها به مال دنیا چشم داشتند و بس.

این پزشکان پایین ترین و پست ترین دسته پزشکان بودند.





تاریخ پزشکی در ایران در دوران خسرو اول انوشیروان ( 579 – 531 میلادی)

در دوران پادشاه خسرو اول انوشیروان، آزادی تجارت بین ایران و بیزانس و آزادی مسیحیان در کیش خود بربرنامه گشت.

مرزهای ایران از شرق تا جیحون (مرز ایران و سرزمین خاقان ترک) و از جنوب تا یمن گسترش یافت.

اما دوباره روابط ایران و روم تیره گردید و ژوستینین ( یوستی نیانوس
Justinianos ) از خسرو شکست خورد و تیسفون پایتخت شاه ایران شد.


انوشیروان با سیاست بسیار دانشمندانه ای توانست آرامش را به کشور بازگرداند که در سایه این آرامش گروهی از دانشمندان را از امپراتوری روم شرقی به ایران جلب کند، فزون بر اون از کشور هند بوسیله بروزیه پزشک نسکهایی در دانش های گوناگون و نسکهای پزشکی به ایران آورد.

چون انوشیروان اون تعصب برخی از شاهان دیگر ساسانی را نداشت، بدین روی پیوسته در کوشش برای جلب دانشمندان بود.

از اون گذشته کارهای دیگری انجام داده شد که به پیشرفت گندیشاپور انجامید.



از نکته های که شایان نگرش هست اونکه انوشیروان درباره جستارهای علمی و بررسی و کاوش در جستارهای فلسفی، به وجود آمدن جهان و جهان بی پایان و ابدی و مانند اونها بسیار کنجکاو بود.

به همین روی دستور داد تا موبدان را گرد آوردند تا در این باب فرمودگو و کاوش نمايند.

بجز اونها اجازه داد گروهی از فلاسفه یونان که به تیسفون پناه برده بودند، نیز در این گردهمایی ها شرکت یابند.

این امر می رساند که انوشیروان از دوستداران آزادی دین و اندیشه بوده هست.





مجلس کنکاش یا همايش پزشکی

در دوران انوشیروان پزشکان و فلاسفه بسیاری در دربار به خدمت سرگرم بودند، از جمله جبرائیل پزشک گندیشاپور و بیادق پزشک و سرجیس راس العینی فیلسوف بزرگ و بروزیه پزشک.

هر یک از اونان بخشی از امور پزشکی و یا دانشی را به گردن داشتند.


جبرائیل رییس پزشکان درباره بود.

سرجیس به ترجمه نسکهای فلسفه و حکمت از یونانی به سریانی می پرداخت و بیادق پزشک به نوشتن نسکهای پزشکیو بروزیه پزشک به ترجمه نسکهای دانشمندان هندوستان که بیشتر در اخلاق و سیاست بود سرگرم بودند.


هنگامی در فرمودگوی فلسفی و پزشکی ناسازگاری بین دانشمندان و فلاسفه و پزشکان سایر کشور پیش می آمد به امر پادشاه مجلس کنکاش در دربار بوجود میامد.

این مجلس کنکاش را میتوان به نام همايش بزرگ علمی و حکمتی نامید، که بنیان گزار اون انوشیروان پادشاه ساسانی بوده هست.


درباره همايش گرفتن و کنکاش در ایران باستان بسیار آمده و انجمن ساختن از ویژگیهای تمدن ایرانی هست.

اما از انجمن پزشکی یا باصطلاح امروزی کنسولتاسیون پزشکی نیز در ایران باستان نام برده شده هست.

در شاهنامه آمده هست: اونگاه که کاوس به مازندران رفت و در هنگام نبرد چشمهایش تار شد پزشکان دور هم گرد آمدند و از بازشناسی درماندند.

فردوسی گوید:

پزشـکان فرزانه گـرد آمدند
همه یک بیک داستانها زدند

ز هر گونه نیرنگها ساختند
مراون درد را باز نشنـاختنــد


ریاست همايش با جبراییل درستبذ(درستباد) بود.

بجز وی یوحنای پزشک و پزشکان دیگر در این همايش شرکت داشتند.

صورت مجلس همايش پزشکی بصورت کتابی درآمده هست.( تاریخ الحکما قفطی).



بروزیه پزشک

از پزشکان و دانشمندان نامی دوران انوشیروان، بروزیه پزشک را میتوان نام برد که رییس پزشکان شاهی بود.

وی چنانکه فرموده شد به هند رفت.


شرح حال بروزیه بدین گونه در کتاب کلیله و دمنه آمده هست:

« چنین گوید بروزیه پزشک مقدم(رییس) پزشکان پارس:
که پدر من از لشکریان بود و مادر از خاندان علما دین زرتشت و اول نعمتی که خدای تعالی بر من تازه گردانید، دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من، چنانکه از فرزندان دیگر مستثنی بودم و بمزیت تربیت و ترشیح (پرورش و شیردادن) مخصوص بودم.

چون سال عمر به هفت رسید مرا بر مطالعهعلم پزشکی تشویق و تحریک نمودند و چندانکه اندک مایه وقوف افتاد و فضیلت اونرا بشناختم برغبتی صادق و حرصی غالب در تعلم اون میکوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی تمام یافتم و در معالجه بیماران مهندی(راهنمایی شده) شدم، اونگاه نفس خویش را میان چهار کار که تکاپوی اهل دنیا از اون نتواند گذشت خیر گردانیدم، وفور مال و لذات حال و ذکر سائر و ثواب باقی و پوشیده نماند که علم پزشکی به نزدیک همه خردمندان و در همه دنیا ستوده هست و درکتب پزشکی آورده اند که فاضلترین پزشکان اونست که علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت نماید که بملازمت اون سیرت نصیب دنیا هر چه کاملتر بییند و رستگاری عقبی مدخر گردد، چنانکه غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت او هست اما کاه که علف ستور هست خود بنتیجه حاصل آید.

درجمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود معالجه او بر وجه حسبت(برای خدا و بدون طمع و اجر) کردم و چون یک چندی بگذشت و طایفه از امثال خود را در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت......

»


از کارهای دیگر برزویه پزشک، برگرداندن نسکی به نام Panchatantraاز سانسکریت به پهلوی هست.

کتاب دیگری به نام حکمت هندی، که در 1070 میلادی(462 هجری ) بدست شمعون انتاکی از تازی به یونانی برگردانده شد را هم از بزرویه میدانند.




بزرگمهر (بوزرجمهر)

نام بزرگمهر در شمار نامهایی هست که در تاریخ از اون به بزرگی و دانایی یاد میشود.

افسانه ها و داستانهای بسیاری درباره وی فرموده شده، که ممکن هست بسیاری از اونها از راستی دور باشند، اما می رساند که وی نقش بسیار مهمی در تاریخ فلسفه و پزشکی ایران باستان بازی کرده هست.


شرح حال این وزیر و اثر وی بر روی پادشاهی نوشیروان و بازدهی بر روی دانش اون دوران بسیار شایان توجه هست.

نخست بزرگمهر توجه و مهر شاه را بخود جلب کرد و برای آموزش و پرورش فرزند انوشیروان، هرمز گماشته شد.

هرمز نسبت به بزرگمهر خوش رفتاری ننمود و هستاد را از خود آزرد، اما سپس از کرده خود پشیمان شد و جایگاه بزرگمهر بالا گرفت، تا اونکه به وزارت رسید و در امور کشوری با شایستگی بسیار به شاه خدمت نمود.


از داستانهای مشهور بزرگمهر پاسخی هست به این پرسش در پیشگاه انوشیروان داده هست:
که بزرگترین بدبختی چیست؟
فیلسوف یونانی فرمود پیری و کُودنی که با تنگدستی و نداری با هم باشد، دانشمند هندی فرمود بیماری های جسمی که با دردهای روحی فزون گردد، بزرگمهر فرمود که آدمی ببیند که عمرش در حال به پایان رسیدن هست و کار نیکی نکرده باشد، این بدترین بدبختی هاست.

این جواب در پیش خسرو بسیار پسندیده آمد و مقام و ارج بزرگمهر در برابر دانشمندان و فیلسوفهای خارجی نمایان شد.


سیمون انتاکی که در حدود سال 1070 میلادی کتابی از عربی به یونانی ترجمه کرده هست و درباره فلسفه یونان می باشد، اونرا از بزرگمهر میداند( تاریخ پزشکی دکتر الگود برگ 53).

« یادگار بزرگمهر» نام یکی از پندنامه های پهلوی هست نویسنده اونرا بزرگمهر میداند.

11:

بیمارستان و دانشگاه پزشکی گند یشاپور

چنانکه که آمد، در سال 241 میلادی والریانوس Valcrianos درپی هجوم به ایران برآمد و کپدوکیه را گرفت، در نتیجه ایرانیان عقب نشینی کردند و سپس طاعون در لشگریان روم افتاد و جنگ به درازا کشید.

شاپور پس از گرفتن شهر انتاکیه و اسیر نمودن امپراتور روم والریانوس
شهری در داخل ایران بنا کرد.

این شهر که به نام گندی شاپور نام گذارده شد، بدست اسیران رومی و یونانی در خوزستان در شرق شوش و جنوب شرقی دزفول و شمال غربی شوشتر که مکان کنونی شاه آباد هست به دستور شاپور اول ساخته شد.


شاپور هفت سال برای ساختن دانشگاه گندی شاپور تلاش کرد و در روز بازگشایی گندی شاپور فرمود:
« شمشیرهای ما مرزها را می گشاید و دانش و فرهنگ ما، قلب ها و مغزها را تسخیر میکند »

جمال الدین قفطی نویسنده تاریخ الحکما مینویسد: « شاپور هر دانشمند جدیدی را که برای درس دادن در دانشگاه برگزیده میشد، پیش از در در مجلس دانشمندان احضار می نمود و سپس به مناظره امر میکرد».

پس از اون اگر دانشمند از این آزمون پیروز بیرون میامد، پوشش فرخنده ای میگرفت که ویژه هستادی بود.


خوزستان در سال 19 هجری قمری(640 میلادی) به دست تازیان مهاجم افتاد ولی گندیشاپوربا چنگ گشودهنشد بلکه اهالی گندیشاپور به گونه اتفاقی، بدون خونریزی با مهاجمین تازی پیمان سازش نوشتند و به همین خاطر بر شهر آسیبی وارد نشد.

شهر جندیشاپور به نوشته جغرافی دانان اسلامی به فراوانی نعمت و خرما و زراعت مشهور بوده هست.

پس از شاپور اول (238 م.)، شاپور دوم اون را محل زندگی خود برنامه داد، یعنی اقامتگاه سلطنتی شد.



جمال الدین قفطی نویسنده تاریخ الحکما درباره گندیشاپور چنین گوید:
« امت جندیشاپور از پزشکان که در فن پزشکی بسیار ماهر میباشند و از دوران ساسانیان این دانش اون سرزمین جایگاهی بلند داشته و ایجاد شهر را به فرزند اردشیر پس از فتح انتاکیه و غلبه بر امپراتور روم که دختر قیصر را خواست و او دخترش را به زوجیت شاپور داد منسوب می دانند.

»


در کتاب مجل التورایخ و القصص در باب گندیشاپور آمده هست:
که این شهر از بناهای شاپور می باشد و فرموده هست که در « به ازاندیوشاپور» بدین چم هست که اندیو اسم انتاکیه در زبان پهلوی و به از اندیو به چم بهتر از انتاکیه و اونرا شاپور مانند شطرنج نهاد، هشت راه در هشت را و در اون موقع شطرنج نبود اما شکل شهر مانند شطرنج بود، اکنون خرابست و دهی بر جا مانده هست.

( قریب سال 530 هجری قمری - خلاصه ای از مجمل التواریخ و اقصص).


بعدها بر اثر ناسازگاری های مذهبی میان امپراتوران روم و نسطوریان، گروه زیادی از این دانشمندان به ایران پناهنده شده و گروهی از اونان به این شهر روی آوردند.

از سوی دیگر شاپور دوم و انوشیروان هر دو درباره گردآوری دانش در این شهر منتهای تلاش خود را بکار بردند تا این شهر به پایگاهی از دانشهای اونروز درآید.




پزشکی و فلسفه در گند یشاپور

به فرموده ابن الندیم در الفهرست، شاپور دوم پزشکی یونانی به نام تیادوروس را برای درمان خود به این شهر فرخواند و او به درمان شاه ایران پرداخت.

وی نزد شاپور بسیار گرامی بود و فرموده میشود کتابی نیز در دانش پزشکی نوشته هست که پس از اون به تازی برگردانده شده هست.


این پزشک یونانی چنان در دل شاپور راه یافت و چنان گرامی و ارجمند بود که به دستور شاپور کلیسایی در گندیشاپور برای وی ساخته شد و گروهی از هم کیشان وی را که جزو اسرا بودند آزاد ساخت.

پس از شاپور، خسرو انوشیروان چون همانند شاپور دوستدار دانش و فلسفه و اندیشه بود دستور گرداوری نسکهای مهم پزشکی، فلسفی و علمی را داد و به همین گونه به پیشرفت این مرکز علمی کمک فراوانی کرد.

گرد آوردن دانشمندان در کنگرهای پزشکی و مجالس فرمودگو و فرستادن برزویه پزشک به هند به دستور انوشیروان و آموختن فلسفه نزد فیلسوف سوری به نام اورانیوس همه دست به دست هم داد تا گندیشاپور بزرگترین مرکز پزشکی پیش از اسلام درآمد.

در گندیشاپور گروهی از پزشکان ایرانی و هندی و سریانی و یونانی به آموزش پزشکی سرگرم بودند و این آموزش نخست به زبان یونانی و سپس پهلوی بود، ولی زبان پزشکان گندیشاپور پارسی بود.

نشانه های زبان پارسی در بخشهای داروسازی بسیار روشن و نمودار هست.

در کتاب تریاق ابن سراپیون حبی به نام حب حکیم بروزیه پزشک که برگردان لاتین اون
Pillulac Barsiati Sapientis هست، آمده هست که در گندیشاپور پزشکان ایرانی در داروسازی بسیار قوی بودند.

( گرفته شده از تاریخ پزشکی نوشته دکتر الگود برگ 53


پیشینه پزشکی در ایران باستان...

داروساز ایرانی در هنگام فراهم کردن دارو، گرفته شده از کتاب تاریخ طب، ا.

کاستیلیونی




پیشرفت دانستنی ها و دانشهای یونانی در شهر رها، از سوی انتاکیه و به سبب گسترش کیش مسیح در قرن دوم میلادی در اون رواج کامل و سپس رسمیت یافت.

گروهی از ایرانیان در دوران ساسانی به کیش مسیح درآمدند و در این مدرسه از ایرانیانی که قبول آیین مسیح کرده بودند، در کلیساهای بین النهرین مشهور می باشند و نسکهایی چند بدست گروهی از دانشمندان ایرانی به سریانی نوشته شده هست.


امت رها در قرن دوم با لهجه ای که نام اون سریانی و شاخه ای از زبان آرامی هست، فرمودگو می کردند که در نتیجه زبان مسیحیان این ناحیه شد و پس از پا گرفتن دانشهای یونانی در این شهر این لهجه، زبان دانشیک این مرکز و نتیجه اون شد که گروهی زیادی از نسکهای یونانی را به سریانی برگردانده شوند.

سپس در دوران اسلامی گروهی از مترجمان این نسکها یونانی را یا یکسره از یونانی به تازی و یا از سریانی به تازی برگرداندند.


در شهر رها پس از حدود قرن چهارم میلادی مکتبی نو به نام مکتب ایرانیان ( Ecole des Perses) پیشرفت و شهرت بسیار یافت چون بیشتر شاگردان این مدرسه ایرانی بوده اند.

این مکتب با آمدن نسطوریوس رواج بیشتری یافت.


شهر رها در اونوقت به دلیل بوجود آمدن این مکتب ایرانیان شهرت بسزایی یافته بود. اما مکتب نصیبین نیز مانند رها مرکز علمی بزرگی شد و بدرستی برای بار دوم مکتب نصیبین بدست دو تن، به نام برسوما Barsauma از اسقفهای ایرانی نژاد که به سال 449 به امر فیروز پادشاهی ساسانی مقام « مهتر» نصیبین را یافت و نرسی Narces از اسقفهای دیگر ایرانی، رواج یافت.

پس از اونکه نسطوریان در قرن چهارم میلادی از روم رانده شدند، مکتب خود را در شهر رها تشکیل دادند.

سپس باری دیگر از اونجا هم رانده شدند و در نتیجه راهی ایران شدند.

شاهان ایران با این مسیحیان رفتاری نیکو داشتند و وجود اونها را هیچگونه خطری برای ایران نمی پنداشتند.

مورد کیش اونان نیز کمکهایی به اونها می شده هست و یکی از جهات پیشرفت مدرسه نصیبین همین امر بود.



اینان پس از بسته شدن مراکز آموزش خود به داخل ایران روی آورده و در گندیشاپور ساکن شدند و در مدرسه پزشکی و بیمارستان گندیشاپور آغاز به کار کردند، که در اونجا پزشکی ایرانی و یونانی و هندی را با یکدیگر آمیخته شده بود و به کار میرفت.

پزشکی یونانی را یونانیان با خود آوردند، و پزشکی هندی هم که از مشرق به ایران راه یافته بود، با پزشکی ایرانی آمیخته شد.

درآمد آین آمیختگی بخش بزرگ و مستقل پزشکی ایرانی پیش از اسلام و پس از اون پایه های پزشکی پس از اسلام و دنیا گردید.


باید دانست در مکتب گندیشاپور بجز برگردان نسکها پزشکی و نوشته های بقراط و جالینوس، از پزشکی اوستایی و دانش پزشکی دوران هخامنشیان نیز بهرگیری می شده هست.



فزون بر اینکه شهر گندیشاپور مرکز پزشکی دوران خود بود، به تلاش شاپور دوم یکی از مراکز مهم نساجی و عطرسازی نیز گردید.

چنانکه که آمد پزشکی گندیشاپور بیشتر آمیخته ای از پزشکی ایران و هند و یونان بود.

روش های نوین درمان بیماریها توام با فن داروشناسی و داروسازی پیشرفت بسزایی یافت، بدین چم که پزشکان گندیشاپوری روش های علمی روز را با دانسته ها و یافته های تازه خود تکمیل میکردند و روشی پدید آوردند، که روش ایرانی نام گرفت، بگونه ای که درمان اونان بر یونانیان و هندیان دوران پیشی داشت.


از برتری های بزرگ دانشگاه گندیشاپور اون بود، که در این دانشگاه فزون بر آموزش علمی، حکمتی و فلسفی و ریاضی، علوم پزشکی رواج بسیاری داشت و فزون بر دانشکده پزشکی بیمارستان آموزشی اون نیز در کنار دانشگاه بزرگ گندیشاپور وجود داشت که گروه زیادی از دوستداران پزشکی از ایران و خارج بدانجا روی می آوردند و نتیجه اون شد، که سالانه گروهی به نام پزشک از دانشکده گندیشاپور خارج میشد.

از این گروه بخشی یا در درون کشور به پزشکی میپرداختند و یا اگر از خارج از کشور بودند به میهن خود برمی گشتند و در اونجا به درمان بیماران می پرداختند.

یکی از این پزشکان دانشکده گندیشاپور حارث فرزند کلده هست، که از حجاز به ایران آمد.

وی پس از پایان از دوره پزشکی دوباره به حجاز برگشت و به فرموده قفطی و ابن ابی اصیبعه نویسنده عیون النبا فی طبقات الاطبا نخستین پزشک تازی می باشد که و دست کم یک بار به پیش خسروانوشیروان پادشاه ایران راه یافته هست.


هنگامی که دین رسمی امپراتوری روم شرقی مسیحی نبود، مسیحیان ایران آرامش کامل داشتند.

اما همینکه کستانتین امپراتور روم شرقی به آیین مسیح درآمد، مسیحیانی که در نزدیکی مرزهای ایران و روم زندگی میکردند وقتی دیدند، دولت نیرومندی با اونان هم دین شده هست، به سوی امپراتوری روم شرقی گرویدند.

این مسئله یکی از موضوعات بسیار مهم دوران حکومت ساسانی شد.

وجود این مسیحیان و ارمنستان سبب بسیاری از جنگهای بین ایران و روم بود، اینان در میان جنگ بین دو کشور نقش مهمی را در نتیجه جنگها بازی می کردند.





پزشکان ایرانی گندیشاپور

در بیمارستان گندیشاپور گروه زیادی از پزشکان ایرانی سرگرم به آموزش و پرورش پزشکان و پژوهش و ترجمه بودند، از نامی ترین اونها خاندان بختیشوع هست که در چندین نسل به ریاست پزشکی گندیشاپور سرگرم بودند.

- بختیشوع بزرگ نخستین پزشک این خانواده
- جورجیس گندیشاپوری
- بختیشوع دوم فرزند جورجیس
- جبرییل فرزند بختیشوع دوم از پزشکان بزرگ گندی شاپور در دربار هارون تا اونجایی که میشد به پارسی سخن میفرمود.
- جورجیس دوم فرزند بختیشوع دوم و برادر جبرییل
- بختیشوع سوم پسر جبرییل
- عبیدالله اول فرزند جبرییل
- میکاییل فرزند دیگر جبرییل
- یحیی یا یوحنا فرزند بختیشوع سوم
- جبرییل دوم فرزند عبیدالله
- بختیشوع چهارم فرزند یحیی
- ابو سعید عبیدالله فرزند جبرییل دوم
- عیسی بن شهلافا از دانش آموزان جورجیس گندیشاپوری که پزشک منصور شد.
- شاپور فرزند سهل از پزشکان گندیشاپور که در داروسازی بسیار کارآزموده بوده هست.
- دهشتک برادر ماسویه پزشک و رییس بیمارستان گندیشاپور.
- میکاییل برادر دهشتک
- سرجیس، از شاگردان جورجیس بزرگ که در نبودن هستاد راست گندیشاپور را داشت.
- ماسویه از پزشکان بزرگ گندیشاپور.

اروپاییان او را
Mesue مینامند.

- جورجیس فرزند میکاییل فرزند ماسویه.
- عیسی بن چهاربخت از شاگردان جورجیس.
- ماسرجیس
- سلمویه
- عیسی بن ماسه
- یعقوب ماهان



نخستین بیمارستانی که در اسلام برای درمان بیماران ساخته شد، بیمارستان بغداد بود که در وقت هارون الرشید و به وسیله جبرییل فرزند بختیشوع از روی بیمارستان گندی شاپور ساخته شد.

فرموده میشود جبرییل از دهشتک، پزشک زرتشتی که اونوقت سرپرستی بیمارستان گندی شاپور را در دست داشت، خواست تا به بغداد برود و سرپرستی بیمارستان بغداد را به گردن بگیرد، ولی دهشتک نپذیرفت و به جای خود ماسویه را برای این کار روانه کرد.


روش کار در بیمارستان بغداد همانی بود که در بیمارستان گندی شاپور سالها دنبال میشد.

آموزشگاه و بیمارستان گندی شاپور که پژوهشگر بلندپایه ای مانند سارتن در کتاب نفیس خود به نام « مقدمه تاریخ علم» اونرا به نام دانشگاه می خواند، هم در دوره ساسانی و هم پس از اون دوران تا قرن سوم و چهارم هجری همچنان مرکز پزشکی و دانشهای وابسته به اون در ایران بود.


نخستین نسکهای پزشکی به دست همین گروه از پزشکان که به « گندی شاپوریان» شهرت یافته اند، به زبان تازی برگردانده شد و مهمترین نسکهایی که چه در پزشکی و چه در داروسازی که قرنها پس از اون بن مایه پزشکان مسلمان شد به دست همین پزشکان نوشته شده بود.

بنابراین شکی نیست که بررسی درباره نخستین نهادهای پزشکی دوران اسلامی و نخستین نسکهایی که در این رشته به زبان تازی برگردانده و یا نوشته شده و همچنین شرح حال نخستین پزشکانی که در اسلام و دولت خلفا به این کار پرداختند، کمک بسیار گرانبهایی در روشن شدن پیشینه پزشکی دوران ساسانی خواهد نمود.



گویند در وقت ساسانیان بر درگاه دانشگاه گندی شاپور نوشته بود:

« دانش و هنر برتر از زور و شمشیر هست »






بن مایه ها

- تاریخ طب در ایران - دکتر محمود نجم آبادی
- ایران در وقت ساسانیان - آرتور کریستن سن
- تاریخ و فرهنگ ایران - دکتر محمد محمدی ملایری
- شهمردان؛ تاريخ زرتشتيان فرزانگان زرتشتي - رشید




گردآورنده:
شاهین کاویانی

http://derafsh-kaviyani.com/parsi

12:


بله بله!!

دقیقا!!

از همین روی هم بوده که پادشاهان ساسانی با چنگ و ارغنون و کتاب به لشکر کشی به

کشورهای دیگر و خونریزی میپرداخته اند!!

ادامه بدهید میخندیم!!

13:



چرا بخندی؟ افتخار کن که چنین پیشینه ای داشتی که از هزاران سال قبل یک چنین دانشی داشتند.

14:

افتخار کن که چنین پیشینه ای داشتی

لیلی جان ما باید افتخار کنیم ؟؟

15:


همه ایرانیها....

چرا که نه؟ این تاریخ و تمدن ما هست..

چرا باید نادیده بگیریمش؟

16:


بله حتما افتخار ميكنيم افتخار هم دارد!!

اما اینکه بخواهیم از این دستاوردها برای توجیه کردن ستم و هستبداد پادشاهان احمقی

هستفاده کنیم که کاری جز لشکر کشی و خونریزی نمیدانستند به این خواهیم خندید!!

17:

لیلی خانوم جواب منم دقیقا همونی هست که اندیشه آزاد فرمودند !

18:

نظر خواهر روشنک بسیار متین هست
این چیزها افتخار نیست و کلا دانش و امور مادی افتخاری محسوب نمیشود این نوع تبختر ها و رجوع به امور ماضی نوعی ملی گرایی محسوب میشود و با روح اسلام که امت را معتبر میداند مغایرت دارد ( امام می فرمود امت اسلامی و با ملی گرایی و ایران به شدت مخالف بودند)
چرا ما باید خود را از جهان عرب و مسلمان جدا بدانیم در صورتی که جامعه ما را فرهنگ عربی و اسلامی فرا گرفته هست و جای حمد و شکر دارد
در این حوزه بنده فرمایشات و تقریرات برادر ارزشی « اندیشه آزاد » را بسیار معتبر و ارزشی میدانم٬ همه باید سعی کنیم مانند ایشان از گذشته خود تبری جوییم حتی اگر شده هست دروغ یا جعلی مصلحتی اجرا کنیم تا شاید بتوانیم خود را از اون گذشته دور نگه داشته و به امت واحده اسلامی پیوند بخوریم
اینکه دانشمندان همه ایرلنی بوده اند چه چیز را ثابت می کند!!!
شمشیر و صلابت اعراب مسلمان نسبت به اینها ۱۰۰ ها برتری دارد
من ادامه بحث را به برادر ارزشمند اندیشه آزاد حوالت میدهم

19:

نوشته اصلي بوسيله roshanak نمايش نوشته ها
لیلی خانوم جواب منم دقیقا همونی هست که اندیشه آزاد فرمودند !


دستاوردهای پزشکی یا علمی و ...

جدا از جنگ و جنگ طلبی هستند.



جنگ در تمامی حکومتها و تمامی دوران وجود داشته و دارد.

چه حکومتهای باستانی چه حکومتهای اسلامی چه حکومتهای مختلف در همه دوران.


جنگ کردن پادشاهان هرگز دلیلی بر نادیده گرفتن تحولات علمی و ....

در اون وقت نیستند.


در هر حال این دستاوردها وجود داشته و در تاریخ هم به همه اونها اشاره شده.

تمدن ایران باستان تمدنی گسترده و بزرگ بوده از همه جهت.

اینجا هم تاپیکی هست صرفا در جهت دستاوردهای پزشکی ایران باستان نه درباره جنگ و خونریزی.

آقای اندیشه آزاد عزیز یا دوستان دیگر میتونن تاپیکی جداگانه هستارت نمايند تا در مورد جنگ در تمامی دوران یا صرفا ایران باستان صحبت کنیم.

20:


البته ما هم دقیقا میدانستیم که این تاپیک درباره چیست!!

و فرمودم به این تمدن و دستاوردهای اون افتخار میکنیم اما به تاریخمان خیر!!

اما:

اگر یک نگاهی به منبع این تاریخچه و هستارتر تاپیک بیندازید و البته از اینجا به بعد بحث را هم پیگیری کنید تا

بهرام نتیجه گیری نمايند خواهید دید که نتیجه گیری دوستان این خواهد شد که بله اون

پادشاهان سر افراز چنین تمدن بزرگی را بنا نهادند و اسلام این تمدن را نابود کرد!!

مگر اینکه نتیجه گیری دیگری مد نطر بهرام باشد؟!!!

البته بنده از اینجا به بعد بحث را پیگیری نخواهم کرد تا ببینید اگر بهمین نتیجه گیری مضحک

در پایان میرسند یا نه!!

با سپاس!!

21:

پیشینه پزشکی در ایران باستان...

به روایت ویل دورانت:


پیشینه پزشکی در ایران باستان...

22:


عمله جعل و نوچه خنگش حرف منطقی درباره درونمایه این نوشتار ندارند بجز ثابت کردن نادانی و حس ایران ستیزیشان.

از تازی و تازی زاده انتظار بیشتری نیست.

نشیمنگاه تازیان به سوزش افتاده هست؟؟؟؟؟

23:


اینها پیشینه اینها نیست.

اینها تخم عربند و دشمن ایرانی.

نمی بینی چقدر ناراحت شده اند و دارند آتش میگیرند.

24:


بله عمله جعل تودهنی خوردند و حالا به اینها افتخار مینمايند.

شما دشمن ایران و ایرانی هستید و تا حالا و در تاپیکهای ضد ایرانی خود تمدن اسلامی منکر هر گونه تمدن و پیشرفت و دانش علمی ایرانی شده اید.

اگر عمله جعل ادعا میکند عرب علم و دانش به ایران آورده هست، و اسلام هست که علم و دانش را گسترش داده هست، این نوشتار تودهنی خوبی هست به شما و نشان دهنده اینکه اسلام چیزی برای ایران به ارمغان نیاورده، بلکه ایران پیش از اسلام پیشرفته و مترقی بوده هست و پس از اون هم بوده هست.

شما عربها تمام دستاوردهای ایرانیان را گرفته اید و به نام عرب جعل کرده اید تا با اونها بهتر کاسه لیس عرب و اسلام شوید.

25:


حرفهای شما درست هست خانم لیلی.
هر کشوری به خصوص کشورهایی با تمدن کهن و عظیم , باید به داشته های گذشته ی خویش افتخار نمايند.

ولیکن هر چیزی , حتی افتخار کردن اگر که در راه صحیح خود انجام نشود به تباهی می انجامد.

شما اگر دقت کنید , این شخص با راه انداختن این تایپیک , قصد افتخار کردن به پیشینه ی خود را ندارد ...بلکه می خواهد جنگی را با دیگر دوستان آغاز کند , و این سخنان را وسیله ای برای مقاصد شوم خود به کار برده هست.

همانطور که مشاهده می کنید , یک شخص متمدن هرگز از کلمات و توهین هایی که ایشان به کار می برند , هستفاده نمی کند , و بالاتر از همه , یک فرد متمدن و با فرهنگ هرگز هموطن خود را تحقیر نمی کند!
وقتی که دو تن از دوستان , نظرشان را درباره ی این تایپیک دادند , به جای یک بحث سالم شروع به فحاشی و اهانت نمودند! آیا این شخص می تواند یک نمونه ی خوبی برای بیان کردن تمدن دیرین باشد؟!!
این شخص می خواهد که به بهانه ی تمدن , وجود پروردگار و پیامبران و اون عشق الهی را نفی نماید .

اگر این شخص واقعا به کشورش وفادار بود , هرگز به ارزش های کشور خود و به هم میهنان خود پشت پا نمی زد.

البته مطمئن باشید که با دیدن این پست به من نیز توهین خواهند کرد .

باتشکر

26:

ای عرب

این چرندیات دورانت تنها نشان دهنده این هست که عرب نشیمنگاهش با این تاپیک به سوزش افتاده هست.




حرفهای دورانت ارزشی ندارند، چون اشتباه هستند، حرفهایش قدیمی هست و از بررسی ها و پژوهشهای اخیر دانشمندان بی بهره بوده هست.

همین نوشتار پیشینه پزشکی......

ثابت میکند دورانت اشتباه میکند.

بیسوادی شما این هست که بدون مطالعهنوشتار این چرندیات دورانت را آورده اید.

یعنی نمی فهمید.


در همین برگی که آوردید چندین اشتباه دارد.



یک نمونه هنر ایرانیان، هنر فرش و قالبافی ایرانی هست که هفت جد و آباد، نه عرب، بلکه هیچ قومی، نتوانسته پس از هزاران سال به پایش برسد.

این یک نمونه و برای تودهنی به شما آدمهای بیسواد و ایران ستیز کافی هست

27:


پیشینه پزشکی در ایران باستان...پیشینه پزشکی در ایران باستان...

28:

این هم پیشینه پزشکی:
بهتر هست وقتی که چیزی را بدرستی نمیدانی و
یا راه دفاع از اون را بخوبی نمیدانی وارد نشوی...

فرمودم که خودت باعث شدی من اینها را بیاورم
وگرنه به شخصه چنین علاقه ای نداشتم...


پیشینه پزشکی در ایران باستان...

29:

یک راه ساده پیشنهاد میکنم
بروید یک کتاب ویل دورانت را بخرید
و نوشته هایی را که ما آوردیم را
با اون مقایسه کنید

30:

تاریخ تمدن ویل دورانت کتاب عجیبی نیست
هر کس که ذره ای به تاریخ علاقه مند هست اونرا دارد

پس بهانه بنی اسراییلی نتراشید
و بیسوادی خود را بیش از پیش به رخ نکشید

31:


خانم لیلی دیدی فرمودم پیش بینی بنده درست از آب در آمد!! این هم نتیجه گیری آقایان!!

خسرو !! در این باره هم حوصله شما یکی جوجه دگر اندیش و خرده پای کوتوله های

دگر اندیش را نداریم پیش از تو بزرگترهایت را مچاله نمودیم تاپیکهای دیگر را ببینید همه چیز

دستگیرتان میشود!!

به سلامت!!

32:


اگر سواد عربی داری این کتاب نسخه ترجمه عربی هست در کتابخانه شهر قاهره نگهداری میشود:

قصه الحضاره- الشرق االادنی- الکاتب:ویل دورانت- ترجمه: زکی نجیب محمود- محمد بدران-صفحه 399 الی 460

حالا باز سرت را بکوب به سنگ!!

اینهم برای اینکه نگویی چاپ جمهوری اسلامی!!

این بار سرت را محکم بکوب به سنگ!!

33:

تو از طرز بیانت داری شخصیتتو نشون میدی و مثل بچه ها هی از اون صورتکها میفرستی
آخه نفهم پادشاهان ایرانی در مقابل چه کسانی لشکر کشیدند.همین یونانی هایی که همیشه مثل سگ خون همدیگرو میریختن.اگه پادشاهان ما لشکر نمیکشیدند مطمئن باش
یونانی ها لشکر میکشیدند و اونوقت جان امت در خطر می افتاد .

در ضمن تنها پادشاهان هخامنشی بودند که امت را به بردگی نمیگرفتند و در برابر هر کار مزدی عادلانه پرداخت میکردند.در سایت معتبر ویکی پدیا یا کتاب کتیبه های هخامنشی نوشته ی دکتر زرین کوب.

در ضمن یونانی ها همیشه سنت برده داری را روا داشتند.
اینکه پادشاهان و مورخان ما از یونانیها و هیچ دولت دیگر بد گویی نکردن خوب چون بزرگمنشی خود را نشان دادند .

یونانی ها فقط پول و جانشان برایشان مهم هست .

دیدی پادشاه ایران یهمدت لشکر نکشید تا اسکندر آمد و ایران را گرفت و تخت جمشید را سوزاند پس نگو چرا پادشاهان ایرانی لشکر میکشیدند اگر پادشاهان ایران لشکر نمیکشدند یونانی ها لشکر میکشیدند و در اصل باید بگم دیگه درتو بزار.


61 out of 100 based on 56 user ratings 81 reviews