تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )


تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )



تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
منبع اين نوشتار دو كتاب ارزشمند زير مي باشند :

سفر جنگى اسكندرمقدونى دروغ تاريخ دكتر احمد حامي

قصه سكندر و دارا اصلان غفارى


دكتر احمد حامي در مقدمه كتاب سفر جنگى اسكندر مي گويند :

«من يكى از هزاران هزار ستايشگر فرهنگ ايران زمين

هستم، ايران زمين و مردمش را دوست دارم، در اين

نوشته، از دروغ نوشته هاى اسكندرنامه ها،

اسكندرشناسان و ستايشگران اسكندر پرده برداشته

واسكندر مقدونى را در سنجش با چنگيز، تيمورلنگ و ناپلئون

به يك جنگجوى رديف چندم پايين آوردم بر آيندگان است

كه اين كار را دنبال كرده و شر اين هيولاى دروغين را از سر

تاريخ ايران زمين بكنند.»



از دید بسیاری از ایرانیان اسکندر مقدونی سرداری جنگی

مشابه بسیاری از جنگاوران تاریخ است. شاید هیچکدام از ما

ایرانی ها از اسکندر مقدونی و سفر جنگی وی به آسیا

چیزی در حد۱۰ سطرنیز ندانیم اما بد نیست بدانیم اسکندر

مقدونی «افتخار تمدن غربی وپایه تفکرات غلط بسیاری از

غربی ها نسبت به شرق(به ویژه ایران)است».

کودک،جوان و حتی تحصیل کردگان غربی همگان اسکندر را

ستایش می کنند و او را به مانند یک «قدیس رزم آور»

می دانند،شاید تا اینجای قضیه به ما ایرانی ها مربوط

نباشد.«عده ای از مردم دنیا مایلندبا شخصیت خیالی به نام

اسکندر مقدونی و فتوحاتش برای خود پشتوانه تاریخی

بسازند.

اما داستان به اینجا ختم نمی شود. غرب که چیزی بیش از

500 سال سابقه فرهنگ ساز ی و تمدن ندارد با کمک

شخصیت دروغین اسکندر تمدن های 3تا 5 هزار ساله

ایران،هند و مصر را منکوب می کند.

قصه و افسانه هاى اسكندر كه در كتابهاى درسى غرب به

عنوان حقايق مسلم و تاريخ به مردم آنها باورانده شده،

ديد غرب را به ايران و هند و مصر و تمدنهاى بين النهرين تغيير

داده است.

غرب در كنار داستان اسكندر از طريق ایجاد داستانهايى نظير

نبرد ماراتون (از روى اين داستان رشته ورزشى براى المپيك

ساختند) نبرد (سالاميس) اين نبرد دريايى عظيم هنوز به

عنوان شاهكار نبردهاى دريايى در دانشگاههاى نظامى قرن

بيست و يكم غربى يادمى شود! و نبرد ترموپيل براى خود

پايه هاى تاريخى ساخته و در نبردهاى خيالى خود بارها از

طريق يونانيان امپراتورى هاى چندهزارساله شرقى را

شكست داده است!

البته زير سؤال بردن اسكندر به هيچ عنوان به معنى نفى

كامل اسكندر مقدونى نيست،بلكه هدف تنها ايجاد سؤالات

متعدد درباره اين سردار يونانى است. سؤالاتى پيرامون

اينكه آيا كسى قادر بوده بابرخوردارى از سپاهى اندك ( كمتر

از ۴۰ هزارنفر) ۳ امپراتورى بزرگ زمان خود را (كه يكى از آنها

يعنى ايران خود ۴۰ كشور راتحت اختيار داشت) به سادگى

از پاى درآورد؟

دروغ هر چه بزرگتر، باوركردن آن راحت تر

تخصص اصلى غربيها نه درجنگ و يا ارائه تكنولوژى بلكه در

سياست و زرنگى و وارونه سازى واقعيات است. غربيها

داراى سابقه فرهنگى اندكى هستند تمدن ۵ هزارساله

مصر، ۴ هزارساله چين و هندو ۳ هزارساله ايران براى آنها

جايى براى تفاخر نمى گذارد كل سابقه تمدن غرب به تمدن ۲

هزارساله يونان و روم كه آن هم شامل جنوب اروپا

مى شود محدود است. فرانسه، آلمان، انگليس، اتريش،

هلند و بلژيك كلاً در ۱۰۰۰ سال قبل مملو از جنگل نشينان

شمالى بوده كه براى دستيابى به زن و ثروت تا سرحد مرگ

به نبرد با يكديگر مى پرداخته اند.

روايت اسكندر از ديد مورخين غربى

اسكندر مقدونى مطابق تعريف غرب جوانى بوده كه پس از

مرگ پدرش (فيليپ مقدونى) وارث پادشاهى مقدونيه و

يونان باستان شد. البته مورخين غربى خودنيز به مشكوك

بودن نسبت پدرى و پسرى فيليپ واسكندر اشاره مى كنند

و دليل آن را نيز شك فيليپ به المپياس زن خود (و مادر

اسكندر) مى دانند اسكندر از همان ابتدا عزم فتوحات بزرگ

را درسر داشت. وى در ۲۰سالگى پس از گذشت يكسال از

جلوسش (پس از قتل فيليپ) به بالكان حمله كرد و با عبور از

رود دانوب كليه ولايات آن ديار راتسخير كرد و تا ايلريا در

يوگسلاوى كنونى پيش رفت. وى سپس براى سركوبى يك

گروه ديگر از جنگاوران شورشى در شهر تب به اين شهر

لشكر كشيد. يونانيان با پشتيابى از اهالى تب سعى كردند

مانع پيروزى مجدد سردار مقدونى شوند تا بلكه شرايط

استقلال آنها فراهم شود اما اين ممكن نشد و اسكندر در

نبردى سهمگين ۶هزار نفر از دشمنان خود را كشت و۳۰هزار

نفر را اسير گرفت به گفته مورخين غربى در ۳۳۴ قبل از ميلاد

اسكندر با نيروهاى خود از مقدونيه حركت كرد و به طرف

آسيا روانه گرديد. سپاه وى متشكل از ۵هزار سوار و ۳۰هزار

پياده بود. اين نيرو به واسطه نبردهاىپى در پى بسيار

جنگاور و قوى بوده است. قشون اسكندر در مدت كوتاهى

خود را به هلس پونت (داردانل امروزى)براى عبور از دريا

رسانده و بدون اطلاع نيروى درياى عظيم ايران (؟) از اين

تنگه گذر ميكند و وارد غرب تركيه كنونى مى شود. در آنجا

سپاه عظيم ايران آماده كارزار با وى مى شود نيروهاى

ايرانى در نبرد گرانيك۱۰تا ۲۰هزار سوار و ۲۰ تا ۱۰۰هزار

پياده عنوان شده است. پس از نبردى سنگين در نهايت سپاه

ايران با حدود هزار تلفات متلاشى مى شود تلفات مقدونيها

در اين نبرد سهمگين (به روايت خود غربيها) تنها ۱۱۰كشته

بوده است.

شكست ايران در آسياى صغير سبب شد تا سارد و لوديه كه

خراج گذار ايران بودند به سرعت تسليم شوند و پس از

آن اسكندر طى يكسال با انجام چند نبرد محلى كل تركيه

كنونى را تحت انقياد خود درمى آورد و در ۳۲۳قبل از

ميلاد آماده نبرد سرنوشت ساز ديگرى با ارتش ايران در

ايسوس (سوريه كنونى) مى گردد. در اين نبرد كه داريوش

سوم فرمانده نيروهاى ايرانى را بر عهده داشت به گفته

مورخين يونانى (كه مورخين جديد غربى نيز آن را زير سؤال

نبردند) سپاه پارسيان بالغ بر ۶۰۰هزار سوار و پياده بود. اين

به معناى برترى ۲۰ بر يك ايران برطرف مقدونى است.

مورخين همگى نقل كرده اند كه در اين دشت به علت كمى

جا كشتار بى رحمانه اى به راه افتاد اما در نهايت سپاه

مقدونى با كشتن ۱۱۰هزار ايرانى ودادن تلفاتى در حدود

۳۰۰كشته (؟) ستون فقرات ارتش ايران را در هم مى شكند.

پس از اين پيروزى درخشان، اسكندر به طرف فينيقيه

مى رود و با جنگاورى شهرهاى حاشيه مديترانه را فتح

مى كند در ۳۳۲قبل از ميلاد اسكندر شهر صور مهمترين شهر

منطقه را محاصره كرد و با نبردى سخت به تصرف درآورد.

كشته هاى صورى در اين نبرد ۸هزار مقتول و ۳۰هزار اسير

بود. وى تنها با نبرد در غزه و شكست اين دژ ناگهان وارد خاك

مصر مى شود و كل شهرهاى بزرگ مصر تابع او مى شوند.

وى سپس از طريق پيمودن مسير لبنان و سوريه كنونى وارد

بين النهرين مى شود و از طريق فرات به سمت شرق رانده

و ناگهان در عراق كنونى خود را در مواجهه با سپاه يك

ميليون نفرى (؟) داريوش مى بيند. در اين نبرد نيز ايران

شكست سختى خورده و پادشاه ايران آواره دشت و بيابان

مى شود. تلفات مقدونى ها بين ۳۰۰ تا ۱۱۰۰ نفر و تلفات

ايرانيان بين ۴۰ تا ۳۰۰هزار نفر عنوان مى شود. بعد از اين

نبرد گويى ديگر رمقى در ايران براى مبارزه نمانده و

شهرهاى بزرگ بابل و شوش تصرف شده و اسكندر به قصد

پرسپوليس و پاسارگاد حركت مى كند. وى تنها در گردنه اى

در نزديكى راه رامهرمز و بهبهان كنونى با نيروى ايرانى در

حدود۴۰هزار نفر مواجه مى شود كه اين نيرو على رغم

رشادت زياد، با آشنايى به جغرافياى محل و برابرى نيرو با

طرف مقابل (سپاه اسكندر نيز همان حدود روز اول بوده

است!) شكست سختى مى خورد و از هم مى پاشد و

استخر و پاسارگاد به تصرف اسكندر درآمده و پرسپوليس به

آتش كشيده مى شود اسكندر مقدونى در سال۳۳۰ پيش از

ميلاد عزم فتح اكباتان پايتخت زمستانى هخامنشى را كرده

ولى عقب نشينى داريوش سوم به دروازه كاسپين، اكباتان

را مغلوب اسكندر مى كند. اسكندر با پيمودن مسير همدان

به رى و از آنجا به دامغان كنونى يا شهر صددروازه

عزم مبارزه ديگرى را با داريوش كرد كه به وى خبر دادند

داريوش به دست سردارانش كشته شده است. اسكندر

مقدونى در۳۲۹ قبل از ميلاد هيركانيا (گرگان امروزى) را فتح

كرده و با عمده نيروهاى خود در سال بعد افغانستان امروزى

و كوههاى هندوكش را پشت سرمى گذارد و از دره معروف

پنج شير نيز مى گذرد.

وى سپس بلخ را تسخير كرده و خجند را در حوالى جيحون

فتح مى كند. تا اينجاى كار به گفته سرپرسى سايكس ژنرال

انگليسى و نويسنده كتاب تاريخ ايران، اسكندر ۵۶۰۰كيلومتر

از يونان دور شده بود! در ۳۲۷ قبل از ميلاد اسكندر با سپاه

رويين تن خود (!) به هند حمله مى كند. سپاهاسكندر در آن

زمان به ۱۲۰هزار نفر رسيده و با عبور از تنگه خيبر و

شكست پادشاهان محلى پنجاب به ساحل شمالى رود

سند رسيد وى سپس با عبور از سند به نبردى سنگين با

پادشاه ديگرى به نام پروس پرداخت به گفته مورخين اگرچه

اسكندر در اين نبرد نيز پيروز شد اما به تصميم سران

سپاهش از فتح بقيه هند صرفنظر كرد و امر به بازگشت داد.

سرپرسى سايكس انگليسى مى نويسد؛ حركت اسكندر به

طرف اقيانوس هند عقب نشينى نبود چه او رود جيحون را

به طيب خاطر فتوحات خود برنامه داد و از جلو به رود سند

سرازير شد و پس از تمشيت بلاد متصرفه، خود به نواحى

جنوب شرقى ايران مى رسد اگر به نقشه رجوع كنيم

مى بينيم كه ما بين مصر و پنجاب مركز مهمى باقي نمانده

كه صداى پاى جنگاوران او را نشنيده و يا نبرد و توانايى او را

نفهميده باشد. (!)پس از اين ديگر جنگهاى اسكندر تقريباً به

پايان رسيده و وى بسادگى (!) از ميان مناطق ناشناخته

حدود ۳هزار كيلومتر از غرب هندوستان، بلوچستان ايران،

سيرجان و استان فارس مجدداً به پاسارگاد باز مى گردد

اسكندر ۲سال پس از حمله به هند در ۳۲۳پيش از ميلاد در

سن ۳۲سالگى درگذشت.

اين تمام داستان اسكندر مقدونى نيست بلكه مورخان غربى

در كنار اين روايت دهها نه بلكه صدها افسانه و حكايت فرح

بخش و شگفت آور از خدايان يونان، انسانهاى عجيب و رفتار

خداى گونه اسكندر نقلكرده اند و سفر اسكندرمقدونى را

مجموعه اى از تاريخ وافسانه جلوه داده اند، اما بيش از اين

وارد اين مباحث نمي شويم.



آلمانی‌ها خوب می‌دانند چطور از نقاط تاریک تاریخ‌شان درآمد کسب کنند

1:

بررسى امكان نفوذ اسكندر به داخل خاك ايران وهند ومصر

بيش از ۲۳۵۰ سال از نبردهاى اسكندر مقدونى فاصله

گرفته ايم اما بسيارى از اقدامات او حتى با تكنولوژى هاى

نايشانن نيز ناممكن هست .


حالا تو برنده ای ...
هركس بهره اى هرچند اندك از دانش


نظامى داشته باشدمى تواند حدس بزند داستان اسكندر

هرگز در ابعاد عنوان شده مقدور و ممكن نبوده و نيست.


سپاه هاى عظيمى كه هرگز وجود نداشت

شاه بيت روايت اسكندرنامه نايشانسان، نبردهاى عظيم

سردار مقدونى با سپاه هاى ايران هست .


قدیمی‌ترین آثار باستانی کشف شده روی زمین +عکس
به جز دهها


جنگ فرعى كه هركدام در نوع خود بزرگ و پرتلفات

بوده اند، ۳ نبرد در كمتر از ۵ سال روى داده كه ورود

اسكندر به آسيا ومتصرفات ايران را تسهيل كرده هست

اما پذيرش وجود چنين جنگهايى با چنين ابعادى تقريباً

ناممكن به نظر مى رسد بررسى جنگهاى سه گانه

گرانيكوس، ايسوس و اربيل (گوگمل) نشان مى دهد

حدود ۲ميليون سرباز ايرانى در مصاف با ۳۵هزار

جنگجوى يونانى ومقدونى شكست خورده ومتحمل صدها

هزار تلفات شده اند.


وقتی که شهامت مرد یا زن نداشت!
بنابه روايات مورخان يونانى و غربى


كشته هاى ايرانى حدود ۲۷۰برابر طرف يونانى و حدود

۱۶۲ تا ۴۵۵هزار نفر و تلفات يونانيان ۵۹۵تا ۱۶۶۵ نفر بوده

است اما به دلايل متعدد اين امر امكان ندارد.


 10 زن برجسته ای که چهره ارتش را تغییر دادند! (+عکس)
تهيه


سپاه هاى چندصدهزارنفرى در دنياى قديم ممكن نبوده

است.


ده تمدنی که به طرز مرموزی ناپدید شدند!! +عکس
دنيا در ۲۳۵۰ سال قبل بسيار كم جمعيت و ابعاد


شهرها وكشورها از نظر جمعيت بسيار كم بوده بنابراين

ارتشها نيز عمدتاً ۱۰تا ۵۰هزار نفره بوده اند.


مردمانی با فرهنگهای بومی در حال ناپدید شدن هستند
دولت


هخامنشيان نيز عليرغم عظمت و قدرت تنها يك ارتش

حرفه اى ۱۰هزارنفره (سپاه جاايشاندان) در اختيار داشته

است.


تندتر از آش ـ رویه ورود مداحان به عرصه سیاسی
اين امپراتورى به فراخور حال نبرد و سردار طرف


مقابل ارتشى از نيروهاى محلى رانيز سامان مى داده

است در چنين وضعيتى يك كشور ولو قوى ترين

امپراتورى قبل از ميلاد مسيح قادر به بسيج ۲ميليون

سرباز در كمتر از ۴سال نبوده هست.

نايشانسندگان


داستانهاى اسكندر تعداد نيروهاى ايرانى در نبرد

گرانيكوس را ۸۵هزارنفر ذكر مى كنند كه اگرچه اين رقم

معقول تر از تعداد نفرات نبردهاى ايسوس واربيل هست

اما سؤال برانگيز هست .

چگونه ممكن هست يك


امپراتورى باستانى تنها در سرحدات دوردست خود

۸۵هزار نيرو داشته باشد حال اونكه مطابق اظهارات

مورخان اين تنها نيروهاى قراول وطلايه دار بوده هست؟

چگونه ممكن هست در نبردهاى ايسوس يا اربيل

(در هركدام به تنهايى ) داريوش سوم موفق به تجهيز

نيم ميليون تا ۱‎/۴ ميليون سرباز شود؟ جهت اطلاع

خوانندگان جمعيت جهان در اون وقت چيزى كمتر از

۳۰۰ ميليون نفر بوده ( جمعيت جهان در ۱۸۳۰ يك ميليارد

نفر و در ۱۹۳۰ ، ۲ ميليارد نفر برآورد شده هست) ممكن

است جمعيت جهان در اون سالها حتى كمتر از

۲۰۰ ميليون نفر نيز بوده باشد.

چنانچه دكتر شيخى در


كتاب جامعه شناسى جمعيت خود، جمعيت جهان در

۱۰۰۰ قبل از ميلاد مسيح را ۱۸۰ ميليون نفر و در بدو تولد

حضرت مسيح حدود ۲۰۰ ميليون نفرمى داند.

آيا ممكن


است وقتى كه جمعيت جهان يك سى ام امروز بوده

امپراتورى بتواند ارتشى بزرگتر از ارتشهاى امروز جهان

بسيج كند؟ اين در حالى هست كه خاورميانه كه در حال

حاضر به زحمت ۲۰۰ ميليون نفر جمعيت دارد در اون وقت

شايد جمعيتى معادل ۱۵ تا ۲۰ ميليون نفر (حداكثر)

داشته هست وعمده جمعيت ۲۰۰ ميليون نفرى جهان در

چين، شرق آسيا، هند وجنوب آسيا متمركز بوده اند باز

هم جهت اطلاع خوانندگان در حال حاضر كمتر از

۱۰ كشور جهان ارتشى بزرگتر از ۵۰۰ هزار نفر در اختيار

ميليون نفر، روسيه يك ميليون نفر، هند يك ميليون نفر،

پاكستان۷۰۰ هزار نفر، دارند (چين ۳ ميليون نفر، آمريكا

۱‎/۸ كره شمالى ۸۰۰ هزار نفر، تايوان، ايران وتركيه نيز

ارتشهايى در حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر دراختيار دارند.



چنانچه مشاهده مى شود اصولاً در وقت قديم كسى

توانايى چنين تجهيز نيرايشانى به ابعاد يك ميليون نفر را

نداشته هست.



لجستيك

كابوس يك ژنرال چيست؟ توپهاى بزرگ دشمن،

سربازان رزمنده حريف، تجهيزات طرف مقابل؟ خير

تنها لجستيك .

لجستيك خشك ترين وبى رحمانه ترين پارامتر


درنبرد هست.

لجستيك رياضى محض هست .

هيچ انعطافى


را نمى پذيرد.

ناپلئون ارتش نيم ميليون نفره خود و هيتلر


ارتش 4 ميليون نفره خود در روسيه را به دليل عدم محاسبه

«لجستيك» از دست دادند.

ناپلئون مى فرمود: سرباز چيزى


جزيك شكم نيست.

در نبردهاى فعلى هر لشگر به هنگام


آفند نياز به حدود ۱۰۰۰ تن تجهيزات و غذا در روز دارد.

ممكن


است وزن اين ملزومات در ۲ هزار سال قبل كمتر بوده باشد.



اما اون وقت وسايل ترابرى و آذوقه رسانى تنها چارپايان بوده

اند و نه كاميوهاى پرقدرت ، هلى كوپتر و هواپيما اصولاً

كسى كه صحبت از ارتشهاى يك ميليون نفره در ۲۳۰۰ سال

قبل مى كند احتمالاً از لجستيك و علم منطق كوچكترين

بهره اى نبرده هست آيا مى توان تصور كرد داريوش سوم

براى بسيج5/1ميليون سرباز15 تا ۲۰ % مردان سالم

شاهنشاهى ايران را براى جنگ با يك سردار كوچك مقدونى

بسيج كند؟ غذا واسلحه اين ارتش را چه كسانى

مي توانستند تأمين كنند.

آيا كشاندن يك ارتش


600 هزار نفره از جنوب ايران به سوريه كنونى در ۲۳۰۰ سال

قبل ممكن بوده هست.

يا مى شد ارتشى در همين حدود را


به اربيل كشاند؟ امروزه نيز اگر ارتشى ۱۰۰ يا ۱۵۰ هزار نفره

بخواهد از بين شهرى يك تا دو ميليون نفره بگذرد اگر

ملزومات خود را (از نظر خوراك ونيازهاى اوليه) را حمل نكند

شهر مذكور را دچار قحطى مى كند.

چه برسر شهرهاى ۱۰۰


تا ۱۵۰ هزارنفر، برخى مورخان مى گايشانند مثلاً به هنگام عبور

ارتش هاى مذكور اون شهرها دچار بدبختى و قحطى

مى شده اند اما چنين رواياتى را نمى شود پذيرفت چرا كه

يك شاه براى حمايت از شهرهاى آباد خود(حتى براى حفظ

منافع خود) به نبرد با مهاجم مى پردازد.

مگر ممكن هست


هدف او تخريب شهرهاى خودى باشد؟ مى توان پذيرفت كه

روستاهاى زيادى در جريان لشگر كشتى ها از بين رفته

باشد(يا حتى شهرهاى ۵ تا ۱۰ هزار نفرى) اما مگر اين

مناطق مى توانند پاسخگوى شكم گرسنه

600 هزار سرباز جوان كه نيازمند 8/1ميليون وعده غذا در روز

هستند شوند؟

2:

سردارى گرفتار در سرزمينهاى خيالى

نگاهى به روايت دكتر احمد حامى از داستان اسكندر

روايت مرحوم دكتر احمد حامى به عنوان كسى كه سازنده

بسيارى از پلها و جاده هاى اصلىايران در ۵۰ سال قبل بوده

و همينطور به عنوان كارشناس فنى مى تواند مورد هستناد

برنامه گيرد.

وى اگرچه تحت تأثير
عرق ملى به دنبال بررسى


سفر جنگى اسكندر مقدونى رفته اما تقريباً در كتاب خود

تحت عنوان «سفر جنگى اسكندرمقدونى به درون ايران و

هندوستان بزرگترين دروغ تاريخ هست»، به بيراهه نرفته و

بجز در برخى موارد، عمدتاً مستدل بهاين روايت پرداخته

است وى در ابتداى كتاب خود مى گايشاند از سال ۱۳۱۶

خورشيدى كه به خدمت وزارت راه درآمدم، بر اون شدم كه راه

سفر جنگىاسكندر را در ايران از نزديك بررسى كنم راهى را

كه به نوشته اسكندرنامه، اسكندر و سپاهش در ايران

پيموده اند، از كنار كرخهبه شوش به دزفول به شوشتر به

هفتگل به رامهرمز به بهبهان و ازخرمشهر به ماهشهر به

آغجرى به بهبهان و ارغون بهدوگنبدان به فهليان به ممسنى

به كازرون به شيراز و از شيراز به اردكان فارس و از شيراز

به مرودشت، و از بند امير تاتخت جمشيد را پيموده و بررسى

كرده ام.

بارها ساختمان تخت جمشيد را از ديد طرح، جنس


سنگ و روش ساختن رسيدگى كرده ام.

راه
تخت جمشيد


به اصفهان را ده ها بار پيموده ام.

مسير راه تابستانى شيراز


به اصفهان، دنبال رود كر به رامگردبه خسروشيرين به قلعه

گبرى به ايزد خواست را بررسى كرده ام.

ساختن راه


اصفهان به داران به ازنا به دورود راسرپرستى كرده ام.

در


راه دورود به بروجرد به همدان دهها بار رفت وآمد كرده ام.



راه باستانى همدان به ساوه به شهرستان تهران رامسير يابى و

ساختن اون راسرپرستى كرده ام و نوسازى راه شهرستان تهران به

ايوانكى و ارابه رو كردن راه ايوانكى بهسردره خواربه سمنان

را سرپرستى كرده و از سمنان به دامغان، چه در راه و چه

دنبال راه آهن بارها رفت وآمد كرده ام. راه از دامغان به

كلاته به قلعه به رادكان به كردكوى و به گرگان را براى

ساختن ،مسيريابى كرده ام.

راه گرگان به گنبد كاوس و


گرگشان به مينودشت را خوب مى شناسم.

راه گنبد


كاووس به مينودشت بهبجنورد به شيروان به قوچان به

مشهد مقدس را مسيريابى كرده و ساختن راه گنبد كاووس به

بجنورد را سرپرستى كرده ام.

به
راه بجنورد به اسفراين به


سبزوار به نيشابور به فريمان و به راه مشهد مقدس به فريمان به

تربت جام به تايباد به مرزافغانستان خوب آشنا هستم راه

ميرجاوه به زاهدان به كرمان به رفسنجان به شهر بابك را

مى شناسم و راه شهر بابكبه هرات به خوانسار به ارسنجان

به مرودشت را براى ساختن بررسى كرده ام راه چابهار به

نيكشهر به اسپكه به بمپور به ايرانشهر به دلكان به زهكلات

به جيرفتبه سيرجان را براى ساختن راه آهن بررسى كرده و

راه كرمان به بندرعباس را هم، از سيرجان و از جيرفت براى

ساختن راه آهن و راه بررسى كرده ام راه همدان به

كرمانشاه به قصرشيرين به مرزعراق و با راه بروجرد به خرم

آباد به اهوازبه خرمشهر و به سربندر خوب آشنايى دارم. با

اونچه دربالا خوانديد، در ايران راهى نيست كه اسكندرنامه

نايشانسان وستايشگراناسكندر، او را از اون راه گذرانده باشند و

من اون راه را نپيموده باشم و نشناسم.

با اين آگاهى به


خواننده اطمينان مى دهم كهاسكندر در تنگ بوان در

كهگيلايشانه شكست خورده، پس نشسته و به سوى باختر

بازگشته و به درون ايران راه نيافته هست. اما وى اصل

داستان اسكندر را به شرح زير روايت مى كند: گمراهى

همه اسكندرنامه نايشانسان، اسكندرشناسان، ستايشگران

اسكندر و غربزدگان پيرو اونهادر اين هست كه هندجنوب

خوزستان را ، هندوستان پنداشته اند.

اين گمراهى گريبانگير


«مانى» شناسان و «توماس »شناسان هم شده هست.

ناپلئون بناپارت ، امپراتور فرانسايشانان هم كه در آغاز گمان

كرده بود، اسكندر از مصربه هندوستان رفته هست، براى

يورش بردن به هندوستان از راه ايران، با فتحعلى شاه قاجار

پيمان بست.

پس از اونكه به
مصر رفت تا از اونجا مانند اسكندر،


راهى هندوستان شود، در مصر دروغ بودن «سفر جنگى

اسكندر مقدونى به درون ايرانو هندوستان» را دريافت و از

مصر به كشور فرانسه بازگشت و زير پيمانش با شاه قاجار

زد. در زير سرگذشت كوتاه شده افسانه اى الكساندرس

مقدونى را از هنگام پياده شدن درآسياى صغير در سال ۳۳۴

پ م.

تا وقت مردنش در شهر «اور» در سال
۳۲۳ پ م.



مي خوانيد: نوجوانى ناز پرورده و تازه به شاهى رسيده به

نام «الكساندرس» فرزند فيليپ دوم شاهمقدونيه و

«اليمپياس» كه از فشارروانى رنج مى برده، زيرا پدرش را

كشته بودند ومادرش او را فرزند پدرش نمى دانسته و

مى فرموده كه: «الكساندرس فرزند فيليپ نيست، مار بزرگى

به بستر من خزيده و مرا باردار كرده هست».

شاه نوجوان
از


بيم كشته شدن و براى رهايى از زخم زبان امت كه به او

«مارزاده مى فرمودند نه شاهزاده» با چند صد ماجراجوى مانند

خود، دل به دريا زده، ترك يار و ديار كرده ، براى به چنگ

آوردن مال و زورمند شدن ۳۳۴ پ م.

از تنگه هلس
پونت


(داردانل امروزى)گذر كرده، در كناره آسياى كوچك پياده شده

است.

نيروى محلى در «گرانيك» (بيغا چاى امروزى) جلوى اسكندر

و يارانش را گرفته و اونها راگريزانده هست.

اسكندر
ايشانارانش


همانند راهزنان، نخست از گرانيك به سوى جنوب تا

«هاليكارناس» سپس به سوىجنوب خاورى تا

«سيد» (سى د) ، پس از اون به سوى شمال تا

«اونكيرا» (اونكاراى امروزى)، از اونجا به سوىجنوب تا

ايسوس دستبردزنان با جنگ و گريز از شهرى به شهرى و از

جايى به جايى مى گريختند تا گرفتار نيروىمحلى نشوند.

اسكندر و يارانش ، دو هزار كيلومتر راه از گرانيك به

هاليكارناس به سيد به اونكيرا به ايسوسرا هجده ماهه پشت

سرگذاشتند اسكندر و يارانش در ايسوس گرفتار نيروى

محلى ايران گشته و ناگزير به جنگ كردن شدند ودر جنگ

ايسوس شكست خورده به سوى جنوب گريختند. اگر

اسكندر و يارانش، جورى كه در اسكندرنامه ها آمده، در

جنگ ايسوس پيروز شدهبودند، نياز نبود به فنيقيه و مصر

بگريزند، مى توانستند پس از پيروزى ايسوس، بدون برخورد

با نيروى ايران، خود را بهحلب رسانيده و از اونجا دنبال رود

فرات با پيمودن بيشينه ۱۲۰۰ كيلومتر راه به بابل بروند و از

بابل راهى شوش شوندو دو سال زودتر شوش، پايتخت

هخامنشيان را بگيرند. اسكندر و يارانش پس از شكست

خوردن در ايسوس به اندازه اى ناتوان شده بودند كه

بهنوشته اسكندرنامه ها براى گرفتن شهركوچك Tyros

( صور امروزى ) هفت ماه جلوى اون شهر ماندند.

اسكندر و


يارانش با جنگ و گريز خود را در سال ۳۳۲ پ م.

به مصر


رسانيدند. مصريان كه براى رهايى از زير يوغ شاهان

هخامنشى، چند بار سر به شورش برداشته بودندكه

خشايارشاى يكم، اردشير يكم و به ايشانژه اردشير سوم اونها را

سركوب كرده بودند.

ستمگرى و كشتار اردشير
سوم ،


مصريان را سخت به درد آورده بود روز شمارى مى كردند تا

از شاهان هخامنشى انتقام بگيرند.

همين كه از گريختن


اسكندر ويارانش به مصر آگاه شدند، اونها را با آغوش باز

پذيرفته او را يارى كردند تا براى جنگ با ايران، از مردان

جنگىسپاهى ساوقت دهد. اسكندر با مال غارتى و با يارى

مصريان، سپاه چند هزارى گردآورى كرد و در بهار

سال۳۳۱پ م.

به فنيقيه رفته و
رسيده هست.

از اين پس


اسكندرنامه ها دروغ پردازى و افسانه سرايى كرده اند.

اسكندر وسپاه وى به شهر صور Tyros را روزى ۵۹ كيلومتر

دوانده اند تا ۶۵۰ كيلومتر راه ميان صور تا كنار رود فرات

رايازده روزه بپيمايند و اونها را جهانده اند كه ۳۲۰ كيلومتر راه

ميان فرات و دجله درنينوا را روزى ۸۰ كيلومتر، پشت سر

گذارند. اسكندر هدفش جنگ كردن با داريوش نبوده و از اين

كار مى ترسيده و گرنه مى توانسته باپيمودن يك هزار و صد

كيلومتر راه، خود را از صور به دمشق ، دنبال رود فرات به

بابل (هله امروزى) برساند. و از اونجا به شوش يورش برد.



اسكندر در پى غارت كردن بوده، تا مال زياد گردآورده و به

مقدونيه فقير ببرد.

چون در راه صور به دمشق به بابل چيز


زيادى براى غارت كردن نبوده، از اين رو از صور رو به شمال

به راه افتاده،خود را به آسياى كوچك رسانيده كه، براى

غارت كردن ارزش جنگيدن را داشته هست.

اسكندر و


سپاهش پس از پيمودن آسياى كوچك خود را به قفقاز

رسانيد از نام جاهايى كه اسكندرنامه ها نوشته اند و اونها را

در زير مى خوانيد بر مى آيد، كهاونها در قفقاز و پيرامون اون

بوده اند كه، اسكندرنامه ها واسكندرشناسان اونها را به خاور

ايران امروزى، به افغانستانامروزى، به هندوستان باخترى

(پاكستان امروزى) برده اند، تا اسكندر و سپاهش را به

هندوستان برسانند دروازه كاسپين ـ دربند خزر يا باب الابوات

هست در كناره باخترى درياى خزر و شمالباكو، كه تا پايان

جنگ هاى ايران و روس ۱۸۲۸ شمالى ترين شهر ايران بود.

آمازون ـ كشور زنان پستان سوخته، كه از كوه هاى قفقاز تا

رودخانه فاز(ريون امروزىكه در شمال باتوم به درياى سياه

مى ريزد) زيستگاهشان بوده هست.

ملكه آمازون ها، در


هيركانى به ديدن اسكندررفته هست.

اسكندر پس از اونكه ده


روزه از كوه قفقازگذشت به شهر اسكندريه كه در سفر اول

خودش به «باختر» بنا كرده بود رسيد.

اسكندرآ ارنس را كه


دورش۵ /۱۸ كيلومتر، بلندى اش ۱۱۱۰ متر ، پايش وسيع

وهرچه بالا مى رفت باريك تر مى شد تا به نوك تيزش مى

رسيد، با دشوارى گرفته هست .

درجايى كه


اسكندرشناسان در هندوستان نشان ميدهند چنين كوهى

نيست.

اين كوه بانشانى هايى كه داده شده به «آرارات »


كه رود ارس درباختر وجنوب اون روان هست و شكل

مخروطى دارد بهتر مى خورد تا كوهى ناشناخته در

هندوستان.

اسكندر پس از غارت كردن آسياى كوچك


وقفقاز، مال فراوانى گرد آورده با اون مال جوانان ماجراجوى

مانند خود را دررديف سپاهيان خود اجير كرده و زورمند شده

هست .

اسكندر زورمند شده ، به فكر چاپيدن
نينوا پايتخت


كشور آسور و بابل، افتاده واز راه ارمنستان سپاه خود را به

كنار دجله رانده تا از اونجا، دنبالرود دجله به نينوا و به بابل

برود.



داريوش سوم براى جلوگيرى از پيشروى اسكندر زورمند

شده با لشكرى انبوه به سوى شمالرانده در GAUGAMELA يا

گردنه گوساله ( گوگه به كردى وفارسى = گوساله + مله

به كردى = گردنه ) جايى كه از سوىباختر ۱۱۴كيلومتر از

اربيل دور بوده، ميان سردشت درايران وقلعه دزه در

كردستان عراقجنگ سختى درگرفته ، كهلشكريان داريوش

سوم نتوانستند سپاهيان جنگ كرده وكارزار ديده اسكندر را

شكست دهند. هنگام جنگ ، داريوش سه يمبه دست

فرمانده پاسدارانش «بنوجنبس ابن آذربخت» كشته شده،

لشكر داريوش سوم از هم پاشيده و كشور هخامنشيان

كه بى سروسرور شده بود فرو ريخته هست.

ابوريحان بيرونى در باره جنگ داريوش سوم با اسكندر نوشته

هست كه: « سپس (اسكندر) به سوى ارمنيه و باب الابواب

رفت… پس به سوى داراابن دارا شتافت … دريكى از اين

غزوات، ۶) … رئيس حراس دارا كه «بنوجنبس ابن آدربخت

بود»، دارا را بكشت واسكندر به ممالك داراچيره شد »

پس از كشته شدن داريوش سوم واز هم پاشيدن لشكريانش

و فروريختن شاهنشاهى هخامنشى ،الامى ها كه دوسده

«خود سرورى» شان را از دست داده و به زير فرمان

شاهنشاهان هخامنشى رفته بودند، به اميد اونكه دودمان

هخامنشى را ريشه كن كرده واز نو «خودسرور» شوند،

اسكندر را به شوش خواندند، به پيشوازش رفتند، او رابه

شوش آوردند و گنجينه و ديگر دارايى هاى هخامنشيان را

به او پيشكش كردند الامى ها، براى انتقام گرفتن از شاهان

هخامنشى، از گنجينه هاى تخت جمشيد افسانه هابه

اسكندر فرمودند تا او را وادار كنند به تخت جمشيد برود و در

اونجا همان كارهايى را بكند كه «آسوربانى پال» و

لشكر آسور در الام كرده بودند اسكندر كه پس ازكشته

شدن داريوش سوم در جنگ اربيل (گوگه مله) رايگان به

يكى از پيروزيهاى بزرگ تاريخ باستان دست يافته بود ، مغرور

از اين پيروزى ، پنداشته بود كه كار ايران به پايان رسيده

است.

خواست مانند «آسوربانى پال
» پادشاه آسور تخت


جمشيد را غارت كرده به آتش بكشد وامت اون را از دم تيغ

بگذراند ( همان كارهايى را كه دروغنايشانسان اسكندرنامه ها

درباره رفتن اسكندر وسپاهش به تخت جمشيد، از كشتن

،سوزاندن، غارت كردن نوشته اند).

اسكندر و سپاهش پس از وقت كوتاهى ماندن در شوش،

روانه تخت جمشيد شدندوتاكهگيلايشانه پيش رفتند تا به «تنگ

بوان» رسيدند.

ممسنى ها (مماسن اسكندرنامه ها)


اسكندر و سپاهش را به درون تنگبوان كشيده، باران سنگ

برسرشان ريختند و اونها را در هم كوبيدند.

اسكندر دريافت كه


اونچه پنداشته ، نادرست بوده هست.

جورى كه اسكندرنامه ها نوشته اند «اسكندر ديد چون چاره

اى جز عقب نشينى ندارد، حكم اون را داد.

»


اونچه از اين پس درباره رفتن اسكندر به تخت جمشيد ، به

همدان به دامغان به گرگان به هرات به بلخ به ورارود (ماوراءالنهر ) و بازگشتنش به بلخ و رفتنش از اونجا به كابل،

به هندوستان تا كراچي و بازگشتنش از راه بلوچستان به

كرمان به پازارگاد، به شوش ، هرزه كارى هايش در شوش و

رفتنش از شوش به كرمانشاه و بازگشتنش به خوزستان، در

اسكندرنامه ها نوشته اند، از آغاز تا پايان، از سرتا ته ، از اول

تا آخر، ازابتدا تا انتها، از بيخ و بن دروغ هست و كمترين ارزش

تاريخى ندارد.

اسكندر پس از عقب نشينى در جنگ كهگيلايشانه، راه ديار

خايشانش در پيش گرفته هست.

چون
اسكندر مى خواسته


سپاهش را به سوى رودPatala( پاتله = پاى تپه) از راه بابل،

دنبال رودفرات به كنار درياى روم (مديترانه) برساند، از

«عارابيوس» (شط العرب ) به راه افتاده و دنبال رود زهره به

سوى باختر رفته خود و سپاهش را به «هند» رسانيده

هست.

اسكندر سپاهش را از «هندعليا» به سوى باختر، از شمال

خورموسى به كنار «رودعارابيوس» (شط العرب) برده هست

پس از اونكه اسكندر سه چهارم سپاه خود را در نبرد با امت

بين النهرين از دست مى دهدبه سوى بابل به راه افتاده و در

۳۳سالگى در اور (۳۲۳پيش از ميلاد) مى ميرد.



برخى دلايل احمد حامى براى ترديد درنوشته هاى مورخان يونان و غرب

دكتر احمد حامى يكى از مهمترين دلايل اشكال در روايات

اسكندرنامه نايشانسان را به كاربردن نامهاى اشتباه ذكر

مى كند. بطور مثال وى گوگه مله مورداشاره تاريخ نايشانسان را

كه محل سومين و بزرگترين جنگ داريوش سوم با اسكندر

بوده را نه منطقه اى در ۸۴ كيلومترى خاور موصل بلكه در

۱۹۵ كيلومترى خاور موصل مى داند.

ايشان
مى گايشاند : جاى


گوگمل كه اسكندرنامه نايشانسان نشان داده اند بايد در

كوهستان سردشت و قلعه ديزه كنونى باشد وى هندعلياى

مورد اشاره نايشانسندگان يونانى را همان هنديجان امروزى

مى داند و نه هندوستان بزرگ. حامى معتقد بوده كه اسكندر

پس از شكست در دره بوان (از ممسنى ها) به سوى

باختربازگشته و به هندعليا رفته هست. وى از ۲۱ منطقه نام

مى برد كه با پيشوند هند آغاز شده مى گايشاند، كلمه هند در

فرهنگ ايرانى بسيار به كار گرفته شده.

در زير نام جاهايى


در ايران كه با پيشوند هند آغاز مى شوند مى خوانيد :

هند زمين ـ دهى در تارم پايين، زنجان
هند كندى ـ دهستانى در تارم بالا،زنجان
هنده خاله ـ دهى در شهرستان فومن
هندوكلا ـ در شهرستان آمل
هندو مرزـ در بخش نوشهر
هندآباد ـ در بخش سردشت
هندوآباد ـ درقتور، خوى
هندمينبى ـدر شهرستان ايلام
هندى من ـ در شهرستان سنندجهندى بلاغ ـ در شهرستان سنندج
هنده ـ در شهرستان بروجرد
هندى ـ درشهرستان خرم آباد
هنديجان ـ درجنوب باخترى بهبهان
هندآباد ـ درشهرستان نيشابور
هندوارك ـ در شهرستان سبزوار
هندو الان ـ دهى از دهستان طبس
هنديز ـ شهرستان سيرجان
هند چوب ـدر شهرستان نايين
هندوآباد ـ شهرستان اردكان
هندوكش ـ در شهرستان فريدن
هندرابى ـ جزيره اى در خليج فارس

دكتر احمد حامى همينطور معتقد بوده كه كلمه باكترياى مورد

اشاره اسكندرنامه نايشانسان بلخ نيست بلكه جايى در حوالى

دن امروزى و در سرزمين سكاها بوده هست اگر روايات كنت

كورث و هرودوت را بخوانيد اونها رود تاناايس (يادن) مورد

اشاره درباكتريا را مرز بين اروپا و آسيا ذكر كرده اند حال اونكه

حداقل بلخ ۳ هزاركيلومتر با اون نقطه فاصله داشته هست!

حامى در كتاب خود مى گايشاند: شهر تاريخى بلخ، باكترياى

اسكندرنامه ها نيست، بلخ در شش كيلومترى شمال باختر

مزارشريف و در كنار رود بلخاب و در ۷۰ كيلومترى جنوب آمو

دريا جا دارد و از رايشانه دريا ۳۵۰ متر بلندتر هست. بلخاب يكى از

پرآب ترين شاخه هاى «آمودريا» هست كه در بهار سال ۱۹۶۷

سيلابش ۱۷۵۲مترمكعب در ثانيه اندازه گيرى شده هست.

درازى بلخاب نزديك به ۳۵۰ كيلومتر هست كه پس از گذشتن

از كناربلخ، به سوى شهر آقچه روان گشته و سپس به

آموى مى ريزد.

دره بلخاب آباد هست و از بلخ تا كنار آمو


آبادى زياد هست مانند: ديوالى، خيرآباد، غرچينگ شهر

باستانى «ترمذ» دركنار شمالى رود آموى، روبروى بلخ جا

دارد، اين مى رساند كه: باكتريا، شهر باستانى بلخ نيست.

اكسوس هم كه به نوشته اسكندرنامه ها از كوههاى قفقاز

سرچشمه گرفته و به درياىكاسپيان مى ريزد، آموى

نيست.

رود «آموى» كه رودكى درباره اون فرموده هست:


«ريگ آموى و درشتى هاى اون، زير پايم پرنيان آيد همى»

شهر باستانى سغد (سوغود، در سنگ نوشته نقش رستم)

كه از بلخ بيش از ۴۰۰ كيلومتر دور هستهم سغديان يا soderes

اسكندرنامه ها نيست.

همينطور آمودريا نيز اوكسوس نيست زيرا به نوشته

اسكندرنامه ها سرچشمه اين رود قفقاز است كه به

كاسپيان (درياى مازندران) مى ريزد.

سرچشمه آمودريا در


پاميراست و به درياچه آرال مى ريزد و هيچگاه به درياى

كاسپيان نمى ريخته، چون كه بستر آمودريا از كناره هاى

خاورى، درياى كاسپيان پايين تر هست وآب آمودريا به اونجاها

سوار نمى شده هست. همينطور احمد حامى براى تقايشانت

تئورى خود مبنى بر سرگردان بودن سپاه اسكندر درقفقاز

وآسياى صغير به جاى هندوستان و آسياى مركزى و عمق

خاك ايران دروازه كاسپين مورد اشاره يونانيان را دربندر خزر

دانسته كه اين شهر ميان راه باكو و ماخاج قلعه (داغستان

كنونى) واقع هست.

پدر راههاى ايران، مماسن مورد اشاره اسكندرنامه نايشانسان

را نيز در بلخ نمى داند بلكه اون را بخشى از شهرستان كازرون

داشته كه اسكندرو سپاهش پس از گذر از بهبهان براى رفتن

به تخت جمشيد بايد ازاون مى گذشتند. حامى اين منطقه را

تنگ بوان دانسته كه به دليل عرض كم ممسنى ها در دو

طرف دره موضع گرفته و با سنگ سپاه اسكندر را در هم

كوبيده اند.

3:

اشتباه چند هزار کیلومتری

ایرادات حامی به جنگ های اسکندر

دکتر احمد حامی به عنوان یک فرد فنی که تخصص ویژه ای

در احداث راه ها،خطوط مواصلاتی و اهمیت ترابری داشته

معتقداست جنگ های اسکندر بسیار سوال برنگیز

هست.وی درباره جنگ گرانیک اولین جنگ بزرگ اسکندر با

قراولان ایران وجنگ ایسوس می گوید:

آماده کردن خوراک،پوشاک،آب،خوابگاه،جن گ افزار و...

برای 64500 تا 154500جنگنده،امروز کار بس دشواری

هست و دوهزار و سیصد سال پیش ممکن نبوده

هست.

پیشامد جنگ گرانیک باید چنین بوده باشد که


آلکساندرس جوان،از اینکه پدرش Philoppos کشته

شده و مادرش Olympias او را فرزند پدرش

نمی دانسته،رنج می برده و خجالت می کشیده و

سرافکنده بوده،برای گریز از تحقیر شدن و پوشانیدن

نقاط ضعف خانوادگی،خود را به آب و آتش زده و از خطر

نهراسیده هست.

این جوان جنگجو با چند صد تن از مردان


ماجراجوی همانند خودش،در تنگه هلس پونت(داردانل

امروزی) از آب گذشته و در کناره آسیای کوچک پیاده

شده و به روش راهزنان،به آبادی ها و شهر های آسیای

کوچک باختری دستبرد می زده هست.از دستبرد

زدنها،مالی به چنگ آورده و با مال غارتی،یاران تازه اجیر

کرده و کم کم زورمند شده و کارش بالا گرفته هست.

استاندار پارسی لیدیه که با اینگونه راهزنان آشنایی

داشته،دفع اسکندر را سرسری گرفته و به نگهبانان

محلی واگذار کرده هست.اسکندر و یارانش برای فرار از

پیگیری نگهبانان،از جایی به جایی و از شهری به شهری

غارت کنان می گریختند.

اون ها نخست دردریا به سارد


سپس به افسوس Ephesos به میلت Milet تا هالی

کارناسوس Halikarnass رفتند،از اونجا در کنار دریا(تا

بتوانند اگر نیاز باشد از راه در یا فرار نمايند) راهی خاور

شدند و به سیدیهSide رسیدند.

از سیدیه رهسپار شمال


شده تا اونکیراAnkyra (اونکارای امروزی)پیش رفتند.

از


اونجا به سوی جنوب دنبال رود هالیس(قزل ایرماق

امروزی)به تاراسوس وبه ایسوس Isoss

رسیدند.

اسکندر ویارانش بیش از دو هزار کیلومتر راه از


گرانیک تا ایسوس را هجده ماهه با جنگ و گریز پیموده

و در ایسوس گرفتار لشکریان داریوش سوم که به

نوشته اسکندر نامه ها از بابل به اونجا رفته بودند

شدند.

اسکندر و یارانش راه از گرانیک تا ایسوس را با


میانگین روزانه کمتر از چهار کیلو متر پیموده اند.

در زیر چگونگی جنگ ایسوس رابه نوشته اسکندر نامه

ها می خوانید:

داریوش سوم از 323هزار تا600هزار لشکریان پیاده و

سوار در بابل برای جنگ ایسوس گرد آورده بود.

به


فرمان داریوش سوم روی رودخانه فرات پل هایی

ساخته بودند که لشکریان داریوش سوم پنج روزه از روی

اون ها گذر کرده اند.

داریوش سوم ،مادر،زن،پسر


ودختران خود رابه جبهه جنگ برد...

مادر داریوش در جنگ ایسوس به سال 333پ.م کم

از کم،شصت و دو سال داشته، آيا می شود باور کرد که

داریوش سوم مادر پیرش را همراه دیگر بانوان دربار به

جنگ برده باشد؟

اگر رسم وقت بوده که فرماندهان مادر خود را به جنگ

ببرند.

پس چرا اسکندر مادر جوانتر خود را همراه نیاورده


بود تا بار دیگر مار بزرگی به بسترش نرود که برای

اسکندر برادر یا خواهری درست بکند...



دهقان هایی که از نزدیک شدن قشون مقدونی ترسیده

و فرار کرده بودند،به اردوی داریوش خبر بردند،که قشون

اسکندر در ایسوس هست.این خبر باعث تحیر ایرانی ها

گردید، زیرا می پنداشتند که سپاه مقدونی در حال عقب

نشینی و فرار هست...

به نوشته اسکندرنامه نویسان لشکریان داریوش در جنگ

ایسوس 20هزار فلاخن انداز+30هزار یونانی اجیر+20

هزار پیاده به فرماندهی،یک یونانی، از امت تسالی+3

هزار گارد ویژه شاه+40هزار پیاده برده و پهلوی این

لشکر،سواره نظام گرگانی و مادی ایستاده بودند و پشت

سر اون ها لشکریان ملت های دیگر.

لشکر داریوش 6هزار پیشقراول داشت که همگی به

زوبین و فلاخن مسلح بودند...مادر داریوش، زن داریوش و

زنان دیگر را در قلب لشکر جا داده بودند.

دکتر حامی داستان آریوبرزن را نیز خیالی می داند و

می گوید: یونانیان و غرب این داستان را برای ایجاد

حادثه ای مشابه ترموپیل (گردنه ای که خشایار شاه از

اون به یونانیان حمله کرد) از خود ساخته اند.

وی می گوید: اسکندر نامه نویسان برای انتقام گرفتن

(روی کاغذ) از پارسی ها در جنگ ترموپیل و دلخوش

کردن یونانیان،از روی گرده جنگ ترموپیل دروغ دیگری

ساخته به دروغ هایشان اضافه کردند.



جایی را که در کهگیلویه «تنگ پارس» انگاشته اند (به

جای معبر ترموپیل).

چوپانی از امت لیکیه که به زبان


های پارسی و یونانی آشنا بوده! اسکندر و سپاهش را

به درون پارس راهنمایی کرده هست (به جای خیانتکار

یونانی که راه از میان کوه به پشت معبر ترموپیل را به

پارسی ها نشان داده.) کسی راهم به نام «اریو برزن»

با25هزار تا40هزار لشکر تراشیده اند که از تنگ پارس

نگهبانی می کرده هست (به جای لئونیداس وسیصد

اسپارتی).

او را به دست سپاهیان اسکندر نابود


کرده اند.

این دروغ را بسیار ناشیانه ساخته اند،چون که در میان

تنگه های کهگیلویه ،جایی به نام تنگ پارس نبوده

ونیست .

روشن نکرده اند که چوپان لیکیه ای در


سرمای زمستان در میان برفی که سربازان مقدونی در

اون فرو می رفته اند و زمین علف برای چراندن گله

نداشته ،در کوهستان کهگیلویه چه می کرده هست؟

که اسکندر او را پیدا کرده باشد.این مرد لیکیه ای در کدام

جنگ گرفتار شده و چگونه گذرش به کهگیلویه افتاده

بوده هست؟ آيا امت کهگیلویه چوپان نداشتند که از لیکیه

به دوری بیش از دو هزار کیلومتر ،اسیری را به چوپانی

بگیرند که به اون ها خیانت کند؟

اسکندر با بیش ازهزار سپاهی از شوش به سوی پارس

به راه افتاده هست.از این ها بایدشماری در جنگ کشته

شده باشند.آیا می شود باور کرد که اریو برزن ساخته

اسکندر نامه ها با 25هزار تا 40هزار لشکرش که دست

کم دو برابر سپاهیان اسکندر بوده و جای جنگ را خوب

می شناخته ،از سپاه دوازده هزاری نو رسیده اسکندر

شكست خورده و نابود شده باشد؟

ستایشگران اسکندر وغرب زدگان پیرو اون ها بروند و از

کهگیلویه دیدن نمايند که آیا می شده 37هزار تا 52 هزار

سپاهیان و لشکریان پارس،در اونجا آرایش جنگی گرفته

باشند.

در کوهستان کهگیلویه برای 37هزار تا 52هزار


نفر از کجا و چگونه خوراک و بالا پوش زمستانی و

خوابگاه تهیه می کرده اند؟






4:

من مایل بودم در تاپیکی جداگانه پیرامون اسکندر بحث و فرمودگو کنیم زیرا که مبحثی سنگین و وقت گیر بود و اکنون تاپیکش گشوده شدو بنا به درخواست بهزاد اینجا اندکی دراینباره فرمودگو میکنیم.
اکنون تنها به مبحث جنگ و لشکر کشی می پردازم و منتظرم ایشان نگرش خود را با هستناد از کتابهای فوق و دیگر منابع در اینباره بگویند.
همانگونه که می دانیم در جنگها درست هست که تعداد نفرات امر مهمی بوده هست ولی هستراتژی نقش مهم تری را در این میان دارد.
اگر از تعداد اغراق آمیز سپاهیان هخامنشی بگذریم و دست پایین را بگیریم همانگونه که سپاه چند هزار نفری(به فرموده ای ده هزار نفری) اعراب لشکر ساسانیان را شکست میدهد چگونه لشکر اسکندر نمیتوانسته هست؟
محققین غربی علت پیروزی اسکندر را روشهای نوین هستراتژیک او می دانند و شبیه سازیهایی نیز در این زمینه کرده اند.
یکی از روشهای جنگی موفق اسکندر در روبرویی با سپاه ایران و به خصوص سواره نظام هخامنشی(ایرانیان در دوران قدیم همیشه بهترین سواره نظام را داشته اند) هستفاده از پیاده نظام فالانژ بوده هست که در صفوف منظم و به هم فشرده با نیزه های بسیار بلند عملا یورش و حمله نخستین و در هم کوبنده سواره نظام را از کار میانداخته هست و علاوه بر خنثی کردن تلفات سنگینی را هم پدید می آورده هست و چون تکیه سپاه هخامنشی بر سواره نظام بوده هست به دلیل نا آشنایی با این روشها همین امر مسبب شکست ایشان در جنگها شده هست.


البته من در این زمینه ها نیز نگرش های خود را دارم و این مطالب از دید گاه غربی ها و محققیق اونهاست و بیشتر میخواهم نگرش حامی و اصلال غفغری را در این مورد بدانم.

5:

درود
البته دوستان من نميخوام از هيچ طرفي دفاع كنم
البته اين رو بگم كه به دليل جنگهاي داخلي در ايران و ضعيف شدن ارتش ايران و همونطور كه دوست خوبمون فرمودن (من در اين مورد چيزي نشنيدم ولي خوب نقل مي كنم ولي فكر نميكنم درست باشه؛من بر حسب درست مي گيرم)استراتژي اسكندر ايرانيان مي تونستن شكستفجيعي بخورن همونطور كه اعراب بدليل وجود جنگهاي داخلي ،نا منظم بودن ارتش ايران و خوش شانسي اعراب در نبرد قادسيه شكست خورديم(آيا اعراب بيابان گردي كه تمدني نداشتند و هيچوقت ارتشي نداشتند هستراتژي به اين حد قايشان داشتند كه ساسانيان رو شكست دادن؟)

6:


دوست عزیز اعراب به دلیل جنگهای فراوانی که از صدر اسلام به بعد ابعاد گسترده ای پیدا کرد و با توجه به جنگهایی مثل خندق و غیره و با وجود افرادی چون سلمان فارسی با روشهای عبور از خندق،دژکوب و منجنیق با هستراتژی های جنگی آشنایی کافی و کاملی داشته اند.


اگر هم ردیه ای بر پیروزی اسکندر با توجه به هستراتژی و پیاده نظام "فالانژ" دارید بیاورید که دوست دارم با نظراتتان آشنا شوم.

7:

ronin گرامي ،
اصلان غفاري در كل اعتقاد دارد كه سپاه اسكندر نتوانسته به داخل نجد ايران نفوذ كند و تنها برخي كشورها را از تحت سلطه امپراطوري هخامنشي خارج كرده اند ، كه اون هم به دليل نارضايتي در اون مناطق نسبت به امپراطوري هخامنشي بوده هست.

كه البته دلايلي كه ايشان آورده را به طور مفصل در پست بعدي ارائه مي دهم.


من خودم عقيده دارم تا وقتي كه نسبت به اصل ورود سپاهيان اسكندر به داخل ايران و پيروزي اونان هيچ دليل قابل توجيهي وجود نداره ، بالطبع هيچ هستراتژي براي پيروزي اسكندر نمي توان قائل شد.


در ضمن Ronin عزيز منتظر مطالب زيباي عالي هستيم.
با سپاس

8:

اصلان غفارى در كتاب خود فصلى را به ناممكن

بودن اقدامات اسكندر در وقتى كوتاه ۱۲ سال

اختصاص داده هست و مى گايشاند: ممكن نيست

كسى بتواند در مدت كوتاه عمر اسكندر مقدونى

اين همه كار اجرا کند.وى ابتدا به نقلاز كتاب مجمع التواريخ

و القصص مى نايشانسد: پادشاهى اسكندر رومى ۱۴ و به

روايتى ۱۲سال بود.

اسكندر به مغرب و مشرق


رسيد و عالم بگرديد و پادشاهان را قهر كرد و بروبحر

به زير پاى آورد و اين به جز به عمر دراز نتوان كرد و

الله اعلم .

وى سپس نقل ديگرى از ياقوت حموى


نايشانسنده معجم البلدان مى آورد كه او نيز اسكندر را

زير سؤال برده هست .

در كتاب مذكور جلداول


صفحه ۲۳۵ آمده هست: «اهل سير فرموده اند كه

اسكندر بن فيلفوس رومى پادشاهانى را بكشت و

بر بسيارى چيره گشت و كشورهاى بيشمارى را تا

اقصاى چين فتح كرد و سد را بنا و كارهاى زيادى

نموده بمرد در حاليكه عمر او۳۲سال و ۷ ماه و در

اين مدت دمى نياسوده بود.

مؤلف گايشاند: اگر اين


موضوع راست باشد عجيب و مخالف عادت هست.



اونچه به گمان من مى رسد و خدا داناتر هست اينكه

مدت پادشاهى او اوج نيكبختى او اين مقدار بوده

وعلما اون را به حساب عمر او گذاشته اند.

سير آفاق


و طى منازل به همراهى لشگريان بخصوص اگر

كندى حركت قشون و احتياج به كسب آذوقه و

علوفه و دفاع مدافعين قلاع و شهرها در نظر گرفته

شود احتياج به وقت دارد.

اين محال
است كه با


وجود داشتن سنى كمتر از ۲۰ سال بتواند در كشور

خودنظم و نسق بربرنامه و هيبتش در دلها جا بگيرد و

لشگريان گرد او جمع آيند و سردارى و سرورى

به دست آورد واينكه تجربه و عقلى به هم رساند

كه اون همه حكمتها يى كه به او نسبت مى دهند

براى او قابل درك باشد محتاج به وقت دراز ديگرى

است.

پس در چه وقتى او سير جهان و كشور


گشايى ها و ايجاد شهرها و گماشتن دست

نشاندگان را انجام داده هست...»

مورخان يونانى و رومى پادشاهى اسكندر را يازده و

عمر او را پس از فوت داريوش ۶ يا ۷سال دانسته

اند.

اسكندرى كه در اسكندر نامه ها معرفى شده


جوانيست ۲۲ ساله با عده اى قليل كه البته بازهم

براى منطقه كوچكى چون مقدونيه زياد هست و در

حاليكه از پشت سرخود نامطمئن بوده سفر جنگى

خود را آغاز مى كند.

در غياب اسكندر بين اونتى پاتر


نايب السلطنه او و يونانيان ناراحت مرتباً منازعه برپا

بود و بخصوص آژيس شاه اسپارت به كمك

لاسدمونيها با اونتى پاتر جنگ كرد و حتى نوشته اند

كه اسكندر ۶۰۰ تالان پول براى اونتى پاتر فرستاد تا

مانع شورش يونان شود.با چنين وضع و در چنين واقعياتى

اگر كارهايى كه طى ۱۰ يا ۱۱ سال كرده شده مورددقت قرار

دهيم با مؤلف مجمل التواريخ هم صدا شده خواهيم فرمود كه

«اين كار جز به عمر دراز نتوان كرد» مگر اونكه قدرت

خيال و معجزاتى كه در اين سفر جنگى كراراً

به منصه ظهور رسيده به ميدان آمده همه كار ها را

روبراه و هر چيز را به جاى خود برنامه دهد.

نايشانسنده


كتاب قصه سكندر و دارا از جمله موارد ناممكن سفر

اسكندر را به شرح زير معرفى مى كند: طول خط

سير و سرعت حركت ـ مسيرى كه براى اسكندر

قائل شده اند به قدرى طولانى و پرپيچ و خم و تعداد

جنگها،محاصره ها، كشورگشاييها به اندازه اى

پشت سر هم و زياد هست كه حتى براى ما كه در

عصر اتم و جت و موشك هستيم و بخصوص براى

اشخاصى كه كمى به فنون هستراتژى نظامى وارد

باشند و به ايشانژه اگر در نظر گرفته شود كه از عده

سى و پنج هزارنفرى ارتش اسكندر سى هزار پياده

بوده اند باورنكردنى هست.



پلوتارك مى گايشاند:

«اسكندر در تعقيب داريوش درمدت ۱۱روز ۲۰۶

فرسنگ روى اسب راه پيمود.

اگر كسى به طور


تقريب مدت توقفهاى اسكندر را از روى كارهايى كه

در رديف شهرسازى، كشتى سازى، عروسى،

جشنها، نمايشها وغيره حساب كند مسلماً براى

جنگها و عمليات نظامى و راهپيماييها وقتى باقى

نخواهد ماند.

به همين علت بوده كه براى ارتش او


سرعتى مافوق تصور قائل شده اند.

تازه معلوم


نيست با در نظر گرفتن مدت توقفها اگر براى قشون

او سرعتى معادل ۱۰۰كيلومتر در روز حساب كنيم

حساب طول خط سير درست دربيايد و حال اونكه اين

سرعت از توانايى بشر و اسب خارج و مسلما ً

نمى تواند به حقيقت بپيوندد.

شهرسازى


اسكندر صرف نظر از جنگها و جدالها، محاصره ها،


راهپيماييها، كشتى سازيهاو...

به طور متوسط



سالى چندين شهر ساخته هست.

و اگر برعكس



اونچه فرموده شد ايامى كه صرف جنگ و جدالها


محاصره ها و راهپيماييها شده ازمدت سفر جنگى


كسر كنيم وقتى براى شهرسازى باقى نخواهد


ماند! يا بايد ساختمان شهرها را به حساب روز و


هفته سنجيد درهر حال يكى از داستانهاى مسخره


اسكندرنامه ها داستان شهرسازيهاى اسكندر هست


گايشانى براى شهرسازى مثل گندم اقدام به پاشيدن


تخم اون مى كرده اند و يا اونكه منظور نايشانسندگان از


كلمه شهر غير از مفهوم متداول امروزى اون بوده


است.

مدت وقتى كه
اسكندر از رود هيد اسپ تا



مصب سند پيموده ۷ الى ۱۰ماه دانسته اند در اين


مدت از لحاظشهرسازى عمليات او به برنامه زير بوده


است


۱ـ اسكندر در كنار رود هيداسپ به يادبود اسب خود به نام بوسفال كه مرده بود شهرى بناكرد.۲ـ در همان نزديكى سگ او هم به نام په ريتاس به رحمت ايزدى پيوست و شهرى همبه ياد او ساخت (افسوس كه گربه نداشت يا اگر داشت نمرد تا شهرى هم به نام او ساختهشود).۳ـ شهرنيكه يا نيكايا را ترميم و تعمير كرد.۴ـ اسكندر در محل تلاقىرود آل سه زين و سند شهرى بنا كرد.۵ـ در كنار رود سند نيز شهرى ديگر و كارخانهكشتى سازى ساخت.۶ـ در ايالت موسيكانوس به امر او قلعه اى ساختند.۷ـ درولايت سامباست اسكندر شهرى به نام اسكندريه بنا كرد.۸ـ در پتاله (مصب رود سند)هفس تيون به امر او بندر و كارخانه كشتى سازى ساخت.۹ـ در كنار اقيانوس براىاونكه يادگارى از خود باقى بگذارد جاى مساعدى انتخاب و شهر و بندرى ساخت كه به ناماسكندريه موسوم شد.


حال قضاوت با خواننده هست كه امكان ساختن ۹


شهر و چند كارخانه كشتى سازى و تصرف


۲۰۰۰شهر و مطيع نمودن ۷نوع امت را با جنگهاى خونين كه

طى اونها اسكندر در چند جاتاسرحد مرگ مجروح و مسموم

مى شود (خود جراحات وارده به اسكندر سخت و محتاج

ماههااستراحت بوده است) مورد بررسى برنامه دهد و

چنانچه جواب منفى بود آيا اين حوادث را به چيزى جز

خيالبافى و قصه پردازى مى توان تعبير نمود؟!

تعداد شهرهايى كه اسكندرساخته ۲۲ يا ۲۴ شهر و


به قولى هفتاد نوشته اند.

مثلاً بناى شهر ازمير،



اسكندريه مصر، خاراكس در بين النهرين، را به او


نسبت مى دهند.

پشتيبانى ارتش اسكندر از سوى



كشور كوچك مقدونى ممكن نبود.

اگر فرموده مورخان را قبول كنيد مقدونيه بخشى از


امپراتورى هخامنشى و بسيار كوچكتر از حتى


يونان بوده هست.



نايشانسنده قصه اسكندر و دارا سؤال مى كند كه چگونه ممكن

هست اين كشور كوچك توان پشتيبانى جنگهاى طولانى

راداشته باشد.

مضافاً اونكه يونان ضميمه شده به مقدونيه را

هرگزنمى توان متحدمقدونيهدانست چرا كه دشمنى


بين يونان و مقدونيه عميق تر از اون بوده كه اونها


بتوانند حتى بهطور موقت دشمنى را فراموش كنند.


بنابراين مقدونيه تنها بازور مى توانست يونان را آرام


نگاه دارد.

اصلان غفارى در مقايسه مقدونيه (و



حتى مقدونيه و يونان با هم) باامپراتورى عظيم روم


مى گايشاند: وجود قصه هايى به نام اسكندر در قرن


اول پيش از ميلادو پيرايه هايى كه افسانه نايشانسان


به اون بسته اند علاوه بر جهانگيرى و نفوذ به شرق را


در رم دامن زده و به طورى كه درتاريخ زندگانى


مردان نامى اون ديار ديده مى شود اغلب سرداران و


امپراتوران نامى چون كراسوس، ژول سزار، اونتوان،


كاراكالا، سولا، تراژان وغيره هوس كشورگشايى و


اسكندر شدن را در سر مى پرورانيده و عده اى جان


و مال و ارتشخود را بر سر اين سودا از دست داده اند در

حالى كه نيروهاى انسانى،مادى ، طبيعى امپراتورى عظيم

رم و نبوغ سرداران بزرگ اون سرزمين با يونان و مقدونيه (نه

مقدونيه تنها) قابل مقايسه نبوده هست روميان به تصديق

دوست و دشمن از هر لحاظ و بخصوص ازلحاظ نظامى

داراى نبوغ خاصى بوده و اروپا را تا انگلستان به انضمام


تمامى شمالآفريقا و شرق مديترانه در حيطه اقتدار خود

درآورده بودند در حالى كه يونان و مقدونيه اگر قصه ده ساله

اسكندر را ناديده انگاريم و اگر به تاريخهاى قديم و جديدكه

تماماً له يونان تنظيم شده متكى باشيم طى قرون متمادى

از حدوديونان باستان و جزيره سيسيل پافراتر نگذاشته و اگر


هم گذاشته اند با ناكامى مواجه گرديده اند.

چنانچه



روايات مربوط به جنگهاى ايران و روم صحيح باشد


شكست سرداران و امپراتورانبزرگى چون


كراسوس، اونتونيوس، تراژان و تار و مار شدن لژيونهاى بى

شمار رمى يعنىفاتحين گل و ژرمانى در سرزمينهاى غربى

فلات ايران به دفعات و طى چندين قرن دليل ديگرى بر

واهى بودن افسانه اسكندر و قشون كشى و فتوحات او با

اون عده قليل و وضعنامرتب مى باشد اگر از لحاظ نظامى نيز


موضوع مورد بررسى برنامه گيرد عليرغم نقشه ها و


كروكيهايى كه درباره جنگها به وسيله مورخين جديد


كشيده شده بى اعتباربودن اين روايات آشكار


مى شود.

سرنوشت حكومت هخامنشى چه شد؟


ممكن هست اين سؤال پيش بيايد كه پس عامل


سقوط حكومت هخامنشيان چه بوده؟


در هر حال اين حكومت منقرض شده و جاى خود را


به يك سلسله ديگر داده هست.

درجواب بايد فرمود



كه سلسله هخامنشيان به مانند ۲۹ حكومت


پادشاهى در ايران در كنارطلوع با افول نيز مواجه


شده و دچار فروپاشى گرديده هست.

در زير برخى



دلايل سقوط هخامنشيان مى آيد:


۱ـ وسعت بيش از اندازه

برپايه يك تئورى، وقتى كه يك امپراتورى از حدى


بزرگتر شود دچار تعارضات درونى شده و بالاخره از


هم مى پاشد.

امپراتورى هخامنشيان از دهها مليت



و صدها شهر بزرگ و كوچك تشكيل شده بود.

%



پيشرفت حدود ولايات تحت فرمان شاهان


هخامنشى به اندازه اى بوده كه ايران را در اون وقت


به بزرگترين امپراتورى باستانى تبديل كرد.

مصر،



فينيقيه،يونان، ايلام، بابل، فارس، بلوچستان،


هندغربى، ساير حكومتهاى بين النهرين، سارد،


لوديه، ماوراءالنهر، ماوراى قفقاز، صور، غزه و …


تنها بخشى از اين پادشاهى بوده است.

اكنون بايد



پذيرفت كه گرد هم آوردن اين همه مليت در كنار هم


نياز به تدبير مردانى چون كوروش و داريوش كبير و


يا قدرت نظامى خشايارشاه داشته و اگر پادشاه


ايران به هر دليلى ضعيف مى شده كل كشورهاى


تحت امر او تمايل به تمرد پيدا مى كردند.

از هم



پاشيده شدن امپراتورى بسيار بزرگ عثمانى و روم


و يا جمهورى سوسياليستى شوروى و پادشاهى


انگلستان نمونه هايى از اين مسأله بوده كه چگونه


قدرتهاى جهانى در اوجعظمت دچار زوال گرديده اند.



امپراتورى هخامنشى نيز از اين قاعده مستثنى نبوده است.


2- هجوم يك نيروى بيگانه


هجوم اسكندر مقدونى با سپاه كم اما جنگجو و


ماجراجايشانش سبب تزلزل اركان حكومت ايران در


۲۳۰۰ سال قبل شده هست.

به ايشانژه اونكه در اثر بى



تدبيرى شاه ايران، اسكندر خود رابه آسياى صفير،


مصر و غرب خاورميانه و دولتهاى متعارض با ايران


رسانده و غرب و شمال غرب امپراتورى ايران را


ضعيف كرده هست.

از سوى ديگر شكست در يك



جنگ در كنار خيانترئيس حراست شاه ايران (كه


منجر به مرگ داريوش سوم شد) خود مى تواند


سبب افزايش آشفتگى در سپاه و حكومت ايران


شود.

حمله اسكندر سبب شده تا به جز ايران و



سرزمين هاى ايرانى نشين ساير مناطق تحت امر


ايران قدرت گريز از مركز پيدا كنند و كار امپراتورى


بدون پادشاه ايران ساخته شود.

اشرافيت بى اندازه،



تجمل گرايى، شكاف طبقاتى و … اونچه از فرموده اكثر


مورخين برمى آيد، امپراتورى هخامنشى كه درابتدا


توسط شاهان عادل و مقتدر ايجاد شده بود در


انتهاى كار به دست افراد بى كفايت و ظالم افتاد.


فقر بخشى بزرگ از امت در كنار ثروت برخى ديگر


نارضايتى طبقات مختلف را سبب شده بود و هيچ


چيز به اندازه اين قضيه در انهدام يك كشور مؤثر


نيست.


حكومت سلوكيان


مطابق تعريف يونانيان و غربيها، حكومت سلوكيه در


ايران ۶۰ تا ۷۰ سال به طول انجاميده و جانشينان


اسكندر در اين مدت ايران را كاملاً تحت اختيار داشته اند.

اكنون سؤال اين هست كه اگر اسكندر به سرزمين اصلى

ايران وارد نشده پس چه كسانى در سالهاى ۳۲۶ ق.م تا

۲۵۰ ق.م در ايران قبل از حكومت پارتها فرمانروايى مى

كرده اند؟ در جواب به اين سؤال مى توان فرمود كه دو احتمال

وجود دارد.


۱ـ حكومت ايران بين سالهاى ۳۲۶ ق .

م تا
۲۵۰ ق.

م



به شكل مركزى وجود نداشته و بهمانند قرون ۹ تا


۱۳ ميلادى به شكل ملوك الطوايفى بوده هست تا


اونكه پارتيان (يا اشكانيان) از شمال ايران برخاسته و


كل ايران را مجدداً به شكل يك امپراتورى شكل


داده اند.


۲ـ حكومت پارتيان ۶۰۰سال نبوده بلكه ۶۷۰ سال


بوده و از همان ابتدا پس از مرگ شاه هخامنشى،


پارتيان قدرت را (مثلاً به فاصله چندسال) به دست


گرفته اند.

نبايد از ياد برد كه اطلاعات پيرامون



پارتيان در ايران و جهان نسبتاً اندك بوده و تا همين


چندى پيش تصورات نادرستى از حكومت اونها بوده


است.

از جمله چنانچه
اصلان غفارى در كتاب خود



ذكر مى كند شاعر انديشمند ايرانى ابوالقاسم


فردوسى درحالى كه بخش بزرگى از شاهنامه را


به تاريخ ايران اختصاص مى دهد در باره پارتيان


چنين مى گايشاند:


چو كوتاه شد شاخ وهم بيخشان

نگايشاند جهانديده تاريخشان

از اونها به جز نام نشنيده ام

نه در نامه خسروان ديده ام





واين سؤال برانگيز هست كه چگونه فردوسى از اونه
ا

هيچ اطلاعى نداشته حال اون كه اين حكومت


طولانى ترين دوران پادشاهى ايران را داشته هست


پيداشدن برخى آثار كم اهميت از دوران سلوكيه


برخى از مورخان وجود دوران سلوكيه را با مواردى


چون پيداشدن سكه هاى يونان درايران توجيه مى


كنند اما اصلان غفارى مى گايشاند: آيا پيداشدن سكه


هاى ساسانى در اسكانديناوى مى تواند نشانه


حكومت ساسانى در شمال اروپا باشد.

9:


10:


دوست من اینگونه که در نوشته های شما خواندم این طور به نظر میرسد که ایشان معتقد بودند جنگهایی نیز صورت گرفته هست.
به هر روی داستان اسکندر و اشکانیان از مجهولات تاریخ هستند و جز با دست آوردهای تازه یا روشها ی نوین باستانشناسی امیدی به حل کامل این مسئله وجود ندارد.
ولی ما وظیفه داریم که ابهامات را تا اونجایی که میتوانیم مطرح کنیم تا این اثرات مخرب داستانهای تحمیلی و تخیلی را کمرنگ تر سازیم.


در یک مصاحبه ای که از توریست های آثار باستانی ایتالیا دیدم بسیاری از اونها جواب این پرسش را که سردار محبوب شما کیست اینگونه می دادند که "الکساندر" !
اونها به این دید به الکساندر مینگرند که این شخص آسیا و ایران را فتح کرده هست و امپراتوری غرب را در شرق گسترده هست؛ این آرزوی دیرین اروپاییان بوده هست که بتوانند شرق را تسخیر نمايند و بدین جهت این کمبود تاریخی خود را با پر و بال دادن به این داستان جبران نمايند و به گونه ای یونان و مقدونیه را سمبل خود ساختند.

یکی دیگر از اینگونه تحریفات از نگر من چسباندن امپراتوری روم شرقی(بیزانس) به تاریخ غرب و اروپاست واین که این امپراتوری از تقسیم روم به دو قسمت شرقی و غربی به وجود آمده هست ولی با در نگر گرفتن بعضی شواهد اینگونه پنداشت که "روم" چیزی جدا از رم بوده باشد!
در نوشته های ایرانی ما هیچگاه نامی از "رم" نمی بینیم و همواره نام "روم" را میبینیم که به احتمال زیاد همان "بیزانس" میباشد و میتوان اینگونه پنداشت که هیچگاه روم و رم هیچگاه یک امپراتوری واحد نبوده اند چه بسا که رم تحت تسلط بیزانس بوده باشد که بعدها با تضعیف اون جدا شده باشد و همان گونه که میدانید بیزانس بسیار فرهنگش شرقی و ایرانی مآاب بوده هست.

11:

رد فرضیه یکصدساله سنگ قبر اسکندر



رضا مرادی غیاث آبادی

انتساب پاره‌ای رویدادهای تاریخی و آثار و ادوات باستانی به شخصیت‌های مشهور و شناخته شده تاریخی، در ایران و سراسر جهان رواج داشته هست.

چنین انتساب‌هایی نه تنها توسط عامه امت، که گاه بدست دانشمندان انجام پذیرفته هست.

پای نفشردن بر درستی داده‌های تاریخی یا هستنباط‌های پیشین، پژوهش‌های بیشتر و کوشش برای جبران اشتباه‌های متداول، وجه مشخصه میان پژوهشگران و عوام هست.

چنین انتساب‌هایی به اسکندر، انوشیروان و شاه عباس بیش از دیگران دیده شده هست.

برای نمونه در متون ادبیات فارسی از اسکندر شخصیتی مقدس برساخته‌اند که تا اندازه‌ای چهره‌ای پیامبرگونه می‌یابد و حتی در شاهنامه فردوسی برای حاجی شدن، به زیارت مکه نیز فرستاده می‌شود.


در سال 1887 میلادی، سنگ‌قبری نگارین در گورستان سلطنتی سیدون (صیدا) بدست می‌آید که با پژوهش‌های نخستین ویلیام سی موری William C.

Morey
در کتاب «گزیده تاریخ یونان» Outlines of Greek History (شیکاگو، 1903) به عنوان سنگ گور اسکند مقدونی معرفی می‌شود و تا به امروز تمامی پژوهشگران این فرضیه را پذیرفتند (برای نمونه‌ بنگرید به مدخل‌های وب‌سایت‌های دانشنامه بریتانیکا، دانشگاه کلمبیا و دانشگاه کمبریج در همین زمینه).

این سنگ قبر مشهور، امروزه در موزه باستان‌شناسی هستانبول نگهداری می‌شود و این نگارنده موفق شده بود تا در تابستان سال 1368 از اون دیدن کند.


پژوهش‌های تازه وینسنز برینکمن Vinzenz Brinkmann که توسط میخائیل سی‌یبلر MichaelSieblerدر شماره هفتم شهریور امسال (29 اوت 2007) در روزنامه فرانکفورتر آلگماینه منتشر شده هست، فرضیه انتساب این سنگ قبر به اسکندر مقدونی را با قاطعیت رد می‌کند و با شواهد تازه ناشی از دانش نوین مطالعات رنگ‌نگاری فرابنفش، رنگ‌های واقعی اثر را نیز بازسازی می‌کند.

بموجب مطالعات او، این اثر از سال 320 پیش از میلاد و از اون «اَبـدالـونـیـمـوس»
Abdalonymos شاه ایرانی تبارِ سیدون (صیدا) در فینیقیه باستان و لبنان امروزی بوده هست.



پژوهش‌های برینکمن و نقل سی‌یبلر، علاوه بر آگاهی‌های تازه از صاحب راستین این اثر، جزئیات جالبی را از محتوای سنگ‌نگاره‌های اثر، همچون نگاره ایرانیانی با پوشاک گشاده و رنگین که سپرهایی با نگاره‌های مشابه نقش‌های تخت جمشید بر دست گرفته‌اند، چگونگی پوشاک اون وقت (که گویا برخی پوشاک‌ها تنها از یک کلاه خود عبارت بوده هست)، رنگ‌آمیزی پارچه‌ها و دیگر ادوات در اختیار می‌نهد.



نقش بازسازی شده بالا که از روزنامه فرانکفورتر آلگماینه برگرفته شده، تنها بخشی از سنگ‌نگاره‌ها را نشان می‌دهد.

در بخش‌های دیگر، نگاره‌هایی از شیر و خورشید، نبردهای پیادگان و سواران، شاهین یا عقاب، تیراندازی و شکار شیر و گوزن، زین‌افزار اسبان، و نگاره‌های جالب دیگری دیده می‌شود.


http://www.ghiasabadi.com/index.htm

12:

مقدونیه کجا بود؟


مگه دونیا، که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود و به تلفظ عرب مقدونیه گردید.

به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود.

یا قوت حموی، جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید مقدونیه نام مصر، بزبان یونانی هست.

ابن الفقیه احمد همدانی، جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری، بنقل از ابن یسار گوید، مقدونیه خاک مصر هست.

المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم.

ابن خرداذ به در دالمسالک و الممالک.

مسعودی در کتاب مروج الذهب.

بسیاری دیگر گویند، دراون وقت مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر هست.

غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی، ابن مقفع، طبری و دینوری، در تالیفات خود اسکندر را ا یرا نی خوا نده ا ند

13:

درباره تخت جمشید

دکتر حامی معتقد بود که تخت جمشید هرگز پایتخت

هخامنشیان نبوده هست.بلکه جای مقدسی بوده که در اونجا

جشن ها به پا می شده وامروزه هم کوهی که تخت

جمشید در دامنه اون ساخته شده کوه رحمت می نامند.

وی آتش سوزی در تخت جمشید را نیز ناممکن می دانسته

چرا که معتقد بود،تخت جمشید با سنگ و بر روی سنگ

ساخته شده و تنها هنگام تشریفات بر روی ستون های اون

الوار می گذاشتند و روی الوارها چادر می کشیدند.

حامی برای این ادعای خود دلیلی تجربی و آزمایشگاهی

می آورد و می گوید:اگر تخت جمشید در آتش سوخته

بود سنگ های اون باید به زیر اجسام سوزان فرو

می ریخته شده کمی پخته می شد و به مرور آب باران و

برف باپوسته سنگ آهک شکفته(caoh2) داده باشد ولی

سنگ هایی که از زیر خاک در آمده همگی سالم هست

وآج تیشه سنگ تراشان وقت هخامنشی هنوز بر روی

اون ها دیده می شود.استدلال دیگر حامی،حکومت 412

ساله ساسانیان هست که از شهر هستخر در 4کیلومتری

شمال تخت جمشید بر آمده اند.وی می گوید:اگر تخت

جمشید پایتخت بوده چرا باید حتی خاک اون را پادشاهان

ساسانی نروفته باشندتا 2300سال بعد غربیها اون را از

دل خاک بیرون آورند؟

14:

حمله اسكندر مقدوني به ايران، بزرگترين دروغ تاريخ

از ابتداي تمدن بشري، حكام به وجود آمدند.

تمدن اوليه يعني شهرنشيني، ايجاد طبقات


اجتماعي و نوشتن، به روايات مختلف حدود 7 يا 8 يا 10 هزار سال پيش، از بين النهرين و

ايران آغاز گرديد.

كسي بدرستي نمي داند اول حاكمان بودند، يا اول امت.

در هر صورت


حاكمان، براي به تبعيت كشيدن امت، دست به ترفندهاي مختلف زدند، از فرقه ها و دين هاي

عجيب و غريب، تا خرافات و دروغ فرمودن و نوشتن.

بسياري از نوشته ها، كتيبه ها و داستان ها از اين ترفندهاست كه هنوز تا همين لحظه ادامه

دارد.

يكي از مهمترين اونها، دروغ حمله اسكندر به ايران هست.



پردازندگان داستان اسكندر مقدوني، كه حدود ششصد سال پس از مرگ او، داستانش را بدين

صورت پرداخته اند، توجه نكردند كه، اولينعامل پيروزي در جنگ ها، فزوني شمار جنگ

جايشانان، و برتري سلاح و ساز و برگ، و سابقه و تجربه فرماندهان در لشكر آراييها و نبردها،

همراه با آگاهي دقيق از سرزمين هاي دشمن و اقتصاد اون هست.

جوان بيست ساله تهيدست، و بي تجربه از سرزمين كم جمعيت، و با اقتصاد ناچيز نمي تواند

بدين آساني به پا خيزد، و امپراطوري بزرگي را متلاشي كند.

سرزمين امت دليري را بگيرد،


كه در هر خانه شمشير و تير و كمان زندگيشان بود.

امروزه اشغالگرها با اين همه امكانات


درمانده اند، چه رسد به اون وقت.

فيلم 300 كه از رايشان تفكر داستان اسكنر مقدوني ساخته شده، باعث شد امت جهان به

راحتي به داستان دروغي پيروزيهاي اسكندر پي ببرند.



بهترين موقعيت هست كه اين دروغ ها را از تاريخ شيرينمان پاك نماييم.

اما بايد ما ايرانيان واقعيت


را به دنيا بگايشانيم و تنها در مورد اين فيلم صحبت نكنيم.

تمام جنگ هاي اسكندرنامه ها، در همين حد و اندازه اند، ولي جاي تعجب هست كه چگونه

تاريخ دانان ايراني نمي توانند، اين دروغها را تشخيص بدهند؟

اندازه هاي نظامي دروغي، مسافتهاي دروغي، جنگهاي دروغي، شهرهاي دروغي، و غيره و

غيره.



اي تاريخ دانان ايراني بياييد با حوصله اي جديد، و ديدي نو، اين دورغها را بررسي كنيد، و در

جملات و فرموده هايتان اصلاح نماييد.

15:

مقدونيه كجا بود؟،

مگه دونيا، كه در گبت ها قديم مصري مگه دوني بود و به تلفظ عرب مقدونيه گرديد.

به هنگام پيدايش اسكندر از مراكز مهم آئين مهر در شمال آفريقا بود.

يا قوت حمايشان، جهانگرد و جغرافي دان در كتاب معجم البلدان گايشاند مقدونيه نام مصر، بزبان يوناني هست.

ابن الفقيه احمد همداني، جغرافيدان و مورخ سده چهارم هجري، بنقل از ابن يسار گايشاند، مقدونيه خاك مصر هست.

المقدسي جغرافيدان سده پنجم اسلامي در حسن التقا سيم.

ابن خرداذ به در دالمسالك و الممالك.

مسعودي در كتاب مروج الذهب.

بسياري ديگر گايشانند، دراون وقت مقدونيه يا مگه دونيا خاك مصر هست.

غير از مورخان و آگاهان سده هاي اوليناسلامي، ابن مقفع، طبري و
دينوري، در تاليفات خود اسكندر را ا يرا ني خوا نده ا ند.

درباره پردازندگان داستان اسكندر، و قلب و تحريف و جعل و دستبرد، كه بخاطر اين موضوع صورت گرفته، بايد به سياستهاي خاص امپراطورا ن ديني غاصب، و حاكم بر دولت روم شرقي، و انگيزه اقدام اونها توجه نمود.

در فواصل سده هاي هشتم تا يازدهم ميلادي، طي سيصد سال متناوب سيزده مرد و هشت زن ارمني، از ساكنان غرب رود آليس (
قزل ايرماق)، و شهر اوني ( شهر هزار كليسا )، كه از خانواده كنستانتين نبودند و شور قدرت طلبي داشتند، با هستفاده از واقعيات، و گاه با كمك ساوقت پنهان يهود، به امپراطوري روم شرقي در قسطنطنيه، كه مركز جهان بود دست يافتند.

اينان كه براي حفظ مقام تظاهر به،يوناني و مقدوني مآب بودن ميكردند، بدنبال جدال شرق با غرب، يا جدال مهر پرستي و عيسي پرستي، داستان اسكندر را بدين صورت مدون و منتشر گردانيدند، تا بر اعتبار خود بيفزايند.

اينان از زبان كاليس دنس، كه ايشان را پزشك اسكندر قلمداد كردند، كتابي تدايشانن و حوزه متصرفات او را به چين و هند وستان كشانيدند، و با همكاري عمال عبا سيان، اسكندر را بلند آوازه ساختند، تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن، و فرهنگ و قدرت تشكيلاتي ايرانيان پيشين دور بدارند.

تاليف كتب به زبان يوناني كه زبان كليسا بود، در اون



دوره رونق گرفت، تا اونجا كه اين روز گار را عصر فرهنگ يونان ميخوانند.

از سايشان ديگر، دين عيسي ناصري تا صده سيزدهم ميلادي در
شبه جزيره بالكان عموميت نيافت، و مهر پرستان كه در اين نواحي هستيلا داشتند، اين آئين را الحاد و تحريفي از دين خود ميشمردند.

در
جدال قلمي وزباني اين دودين، توجه كوتاهي به شاهنامه را كه با هستفاده از، خداتاي نامك ( خداي نامه ) سروده شده هست سودمند هست.




مازندران در عهد خسرو انوشيروان، به هستناد نسخه خطي كهن و موجود در كتابخانه ملي تهران، پزش خارگر ناميده ميشد
.

هند يا ا ند تا
پايان سده دوازه ميلادي بفرموده، طبري و مسعودي نام خوزستان بود.

هفده محل در خوزستان به مانند، هنديجان و انديمشك و....

با اين
نام ياد ميگردد، هندوستان آريا ورته و بهارات ناميده ميشد .


16:

با درود دوست گرامی.
در این زمینه کتاب "کارنامه ی به دروغ" نوشته خانم پوران فرخزاد هم موجود هست که اگر تحقیقات جدی در این زمینه دارید می توانید به این کتاب هم مراجعه کنید.

البته کلیه این مطالب در حد نظریه هست و هنوز به طور صد در صد پذیرفته شده نیست ولی بدون شک بخشی از این مطالب اشاره به حقایقی دارد که نشان میدهد در وصف اسکندر در تاریخ بسیار داستان سرایی شده و بخش بزرگی از این فتوحات و جنگها و پیروزی ها جز افسانه ای بیش نیست.



در این زمینه غربی ها هم پیاز داغ قضیه را زیاد کردند و یک شخصیت تخیلی از اسکندر ساخته اند به ویژه به یاد دارم در شبکه History فرانسه، کارگردان نامرد برنامه برای مستند کردن وقایع دوران اسکندر چنان داریوش مضحکی به تصویر کشیده بود با قد کوتاه و سبیل پهن و پوشش عربی که بنده بدون اینکه بدانم این شخصیت داریوش هست تا چند دقیقه به قیافه مضحک او می خندیدم که بعد متوجه شدم این آقا مثلا داریوش هست و در طرف مقابل چنان اسکندر و لشکریانش را با کلاس و مجهز به نمایش کشیده بود که باور کنید چند هزار دلار قیمت هر کدام از لباسهایشان بود.

و این نشان میدهد اونها چقدر علاقه مند به تحقیر فرهنگ و تمدن ایرانیها هستند تا از کنار اون تاریخ و فرهنگ غربی را بالا ببرند.

متاسفانه در این زمینه خود ما هم تیشه به ریشه خود میزنیم و هر از گاهی افرادی با تفکرات افراطی مذهبی یا قومی با غربیها هم داستان شده و تیشه به ریشه این فرهنگ و تمدن که متعلق به تمامی اقوام ایرانیست میزنند و متاسفانه دولت هم که گویی قصد دارد برای هر 124 هزار پیغمبر روی کره زمین و 14 معصوم فیلم و سریال بسازد ولی حاضر نیست گوشه ای از این فرهنگ و تمدن را به تصویر بکشد و این سهل انگاری ها و دشمنی ها وظیفه ما را دوچندان میکند که در این راستا بیش از پیش کوشا باشیم.


17:

درود
همانطور كه شما فرموديد مقصر اصلي خود ما هستيم.

كاري به مورخين داخلي كشورمان ندارم اگرچه اونها هم بي تقصير نيستند اما تك تك ما ايراني ها چقدر به تاريخ سرزمين خود توجه مي كنيم؟ فيلم 300 را يادتان هست؟ وقتيكه اين فيلم ظهور كرد در داخل ايران حتي اونهايي كه بلد نبودند اسم خود را بنايشانسند اين فيلم را از زير سنگ هم شده پيدا كردند و ديدند.

من ديدن اين فيلم را بر خود و هر ايراني ديگر حرام مي دانم و تا به حال اون را نديده ام.


در مورد صدا و سيما و دولت هم چيزي جز لعنت نمي توانم بگايشانم.


البته خود ما مي توانيم با تلاش بيشتر جوانان و نوجوانان هم وطن خود را آگاه كنيم.

بعنوان مثال خود من هر جا اسم اسكندر مي آيد سريعاً وارد بحث شده و دروغ بودن اونرا مطرج مي كنم.

حتي همين مطالب اين تاپيك را بين دوستان و آْشنايان پخش مي كنم.

اين كاري هست كه در حال حاضر از دست من بر مي آيد.


با سپاس

18:

درود به شرف شما.

اتفاقا بنده هم دیدن این فیلم را تحریم کردم و تا کنون هم اون را مشاهده نکردم.

البته ضمن انتقاد از ساخت چنین فیلمی ولی باید عرض کرد که ما همیشه چوب ندانم کاری های حاکمانمان را میخوریم.

وقتی در کشور خود ما روزی هزار بار پرچم کشور دیگری را آتش می کشند و هر روز بر روی پرچم اون کشور که مقدس ترین نماد هر کشوریست رژه میروند و مرگ بر آمریکا سر میدهند میتوان از اونها انتظار احترام متقابل به تاریخ و فرهنگمان را داشته باشیم؟

ما روزی هزار بار هم از روی پرچم اونها رژه برویم هیچ اتفاقی در دنیا نمی افتد بجز اینکه میگویند اینها چه انسانهای بی فرهنگی هستند ولی اونها یک فیلم درست مینمايند کل دنیا را تحت تاثیر برنامه می دهند .

پس اینجا ما چوب ندانم کاری حاکمان را هم می خوریم.


19:

باسلام
البته من فیلم 300 را هنوز هم بر خلاف اینهمه تبلیغ در خود
ایران ،ندیدم ...
ولی این فیلم مضحک را حتی ساده لوح ترین امریکایی هم
به عنوان روایت تاریخی قبول نمی کند ...
اعتراض بیهوده ما فقط یک ثمره داشت و اونهم بالارفتن
رتبه فیلم در اینترنت و پر فروش تر شدن اون فیلم ...

باید یک فکر پايه ی در مورد نحوه اعتراضات خودمان بکنیم ...


20:

هستدلال جالبیست ولی اگر چنین بوده
پس احتمال نیمه کاره بودن تخت جمشید
قوت خواهد گرفت !!
آیا این طور نیست ؟
چون در بسیاری از نقاط اون ستونها ، گل کاری ها ، تاجها و...
نیمه کاره هستند ، و سنگها برجستگی دارند ...
میدانیم که در صورت فرسایش توسط باد و خاک
سنگها خورده می شوند و چیزی به اونها اضافه کرده نمی شود ...
آیا این فرد در مورد چگونگی این مطلب هم تحقیقی صورت داده اند ...


21:

منظور شما را متوجه نشدم.

تصور نمي كنم مطلب فوق بيانگر نيمه كاره بودن تخت جمشيد باشد.


22:

خیر ! مطلب شما دقیقا چنین چیزی را نمیگوید ...

فرمودم که با چنین هستدلالی که آوردید و درست بنظر می رسد
این محقق چه هستدلالی در مورد از بین رفتن تخت جمشید دارد ؟

میدانیم که کتابهای تاریخی که هم اکنون در دست داریم
بر پايه فرضیه آتش زدن اسکندر نوشته شده ...
محققان هم در بسیاری اوقات بر همین پايه
فرموده اند که این اثر تاریخی به ویرانه تبدیل شده ....

پرسش اینست که : چگونه تخریب شده ؟
و اینکه برخی آثار و سنگ تراشی های نیمه کاره و ...برای چیست ؟
آیا برای اونها هم توجیهی هست ؟

23:

بله در همان مطالب بالا ذكر شده.

آتش گرفتن تخت جمشيد ميتونه هر دليل ديگه هم داشته باشه.

يك احتمالي كه داده شده و بعيد نيست اينه كه به دليل اينكه در هنگام برگزاري جشنها از پارچه ها و پرده هاي فراواني هستفاده ميشده يك اشتباه و كم توجهي منجر به آتش سوزي شده.
در مورد سوال دوم بايد بگم خوب تخت جمشيد در حال گسترش بوده و اگر مطلع باشيد دروازه اي به نام دروازه نيمه تمام نشان دهنده اون هست كه قصد داشته اند اونرا توسعه دهند ليكن موقعيت انجام چنين كاري دست نداده هست.


24:

نیمه کاره؟!!! یعنی شما منابع تاریخی را زیر سوال بردید.

چرا که بسیاری از مراسمات ایران باستان در این کاخها انجام میشده.

عقلانه هست که شاهنشاهان هخامنشی با اون عظمت و شکوه و جلال در کاخهای نیمه کاره مراسم بگیرند .

گمان نمیکنم .

این فرضیه گزاف و عقده ی کسانی هست که مدام به دنبال زیر سوال بردن تمدن یک ملت هست.


25:

شايد منظور دوستمون از نيمه كاره بودن اين بوده كه موقعيت بيشتري براي توسعه ي اون و اضافه کردن بر عظمتش پيدا نكردن.

خوب تخت جمشيد شكوه و عظمتش بر همگان معلومه اما اگر برنامه بود بيشتر از اين توسعه بدنش كه ديگه چي برنامه بوده بشه.

به هر حال هر جوري كه حساب كنيد باعث افتخاره.


26:


با سلام به شما دوست گرامي
البته اينرا كه به من نسبت داده ايد من نفرمودم ...
و بفرض هم اگر كسي با اثبات نيمه كاره بودن اون بخواهد
اين سازه و بنا را كوچك بشمارد ‏ بنده چنين فكري نميكنم
بارها فرمودم در همين حد خرابه هم ميتوان هنر و صنعت و معماري را
تشخيص داد ...

اما به سخن ما و اون پژوهشگر اگر خوب دقت ميكرديد
قضاوت عجولانه شما را شاهد نبوديم

27:

تقريبدرست هست ...
در اغلب كتب تاريخي نوشته اند كه در اثر آتش سوزي اين بنا نابود شده ...
داستان اسكندر را هم تقريبا پژوهشگران بعنوان محكمترين دليل اون نام ميبرند ...

حال اين پژوهشگر كه شما نام برديد
با سند و علم ميگايشاند كه آتش زدني در كار نبود
كار اسكندر هم نبود

پس...
دو حالت ميتواند داشته باشد
1- اين بنا توسط فرد ديگري نابود شده
2- اين بنا هيچگاه اتمام نشده

فرد ديگري را كسي نميشناسد كه چنين كرده باشد
يا لااقل به يقين ميدانيم آتش در كار نبوده

ميماند نيمه كاره بودن ...

الته تكرار اين نكته الزاميست كه نيمه كاره بودن
دليل بر ضعف معماري و بنا و هنر و صنعت نيست ...
چون اين بنا هم يادگار امت بومي ايران (نه قوم هخامنشيان به عنوان
حاكم) و امت فلات ايران و بين النهرين هست كه
برآيند اون و چكيده اونرا در اينجا جمع كرده اند ...
ما در همه جاي اين بنا نيمه كاره بودن را بوضوح مشاهده ميكنيم و
مشخص نيست چرا ساخت اين بنا متوقف شده ...

طبيعتا دوستان مانند دوستي كه در بالا اظهار نظر كرد
دچار قضاوت عجولانه خواهند شد
اما همانطور كه اين پژوهشگر در بخشي از نوشته ها
ذهنيت هاي گذشته بسياري از مشاهير و دانشمندان را زير
سوال برد ...
اين فرموده اش هم ميتواند تكه اي از پازل اين نظريه باشد ../.


28:

کسی نبود جواب دهد ؟!!

29:

آقا شهاب با اینکه عقاید من با شما کاملا مخالفه ولی من به شما به عنوان یکی از قدیمی ترین عضو های اینجا خیلی احترام میزارم.

کما اینکه شما توی پست هاتون همیشه رعایت ادب و احترام رو نسبت به همه دارین من از 1 شهریور نت خونه رو وصل میکنم خیلی از اطلاعاتی که جمع کردم رو سیستم خونه هست.

من با شما باید مفصلا بحث کنم راستی ااگه مایل بودی ایمیلتو توی پیام خصوصی بهم بده چون بحث فرمودگو توی چت اونلاین راحت تره.

من الان از کافی نت on میشم به محض اینکه اینترنت خونه رو وصل کنم حتما فعالیت یک سره میکنم .

الان من هر 2 هفته یک بار به اینجا سر میزنم.شایدم 1 ماه یک بار آقا شهاب لطفا مطالبت رو با منبع بذار که جای شک و تردید نباشه .

کما اینکه من توی تمام مطالبم منابعم را ذکر میکنم.اگه خدا بخواد از 1 شهریور الان توی کافی نت هم اینقدر شولوغه که حتی نمیتونم پست هارو درست بخونم .

میبینمتون.



امیدورارم اختلاف نظر موجب دشمنی نباشه .

یک جامعه ی متمدن باید بتونه عقاید مختلف رو کنار هم دیگه داشته باشه.


30:

گویا شما این فرضیه رو تایید کردید .

برای همین من شما رو مخاطب برنامه دادم .


31:

بیجاست

سند ارائه دهید که بنایی مانند تخت جمشید پیش از ان در ایران وتوسط بومیان !
و یا در بین النهرین ساخته شده باشد واصولا سند بیاورید که بومیهای ایران تخت جمشید را ساخته اند

لوححهای بجا مانده از تخت جمشید وضعیت انسانی و پیشرفته رفتار با کارگران را بروشنی نمایان نموده اند

سپس اسناد ما را در مورد سازندگان تخت جمشید و کاخ شوش خواهید دانست

32:

درود بر خرد آريايي شما
به خدا قسم من تايشان اين همه پستهايي كه از شماها ديدم به جزدلسوزي براي اين مملكت چيزي نمي بينم دليل براي دشمني نيست.

فقط يه كم بايد حوصله به خرج بديم.

گاهي اوقات به دليل كم حوصلگي مطالب رو ناقص مي خونيم و برداشت اشتباه مي كنيم.


زنده باد ايران و ايراني

33:

با درود

1- شما از الواح تخت جمشید و
از دیوار نوشته ها سخن فرمودید
حال بفرمایید این معماران و طراحان و کارگران
از کجا امده بودند ؟

2- اینکه از آثار بین النهرین کپی برداری شده
قابل انکار نیست
انتظار ندارید که آثار کاملا ویران شده بین النهرین را
پیش رویتان بگذاریم ...

فقط اسفنکس های تخت جمشید را
با اسفنکس های باقی مانده از بین النهرین مقایسه کنید
خواهید دید که نمونه کوچکتر اون اسفنکس هاست ...

3- هیچ بنایی دقیقا مشابه دیگر ابنیه نیست
در تاریخ تمدن دورانت هم اگر خوانده باشید
نوشته که این ابنیه مخلوطی از دیگر آثار موجود در
کشورهای مجاور هست ...


34:

با سلام

تقریبا هیچگاه در چت بحث تاریخی و
مذهبی و...

نکرده ام ...
اینجا بحثها بهتر و منطقی تر دنبال می شود
چون هم آثارمان باقی می ماند
هم از قائده و قانون پیروی میکنیم
هم دیگران قضاوت مینمايند و مشارکت مینمايند


امیدوارم زودتر شاهد فعالیتتان باشیم

35:

دقیقا
البته این نکته را هم ذکر کنم که
این بنا اگر چنانچه من فرمودم و
شما تایید کرده اید "زاييده ي هنر و معماري اي هست
كه ريشه در دل تاريخ اين سرزمين دارد"
دیگر نباید نام هنر هخامنشی را روی اون گذاشت

مثل اینکه الان کسی بیاید یک بنای
ماندگار بسازد
بعد بگوییم این هنر جمهوری اسلامی هست
یا بفرض کسی بگوید فلان بنا هنر پهلوی هست !!

امت بومی ایران و بین النهرین هنر خود را در
ساخت این ابنیه سنگی نشان داده اند ...

اینکه این بنا نیمه کاره رها شده و
اسکندر هم اونرا آتش نزده هست
دلایلی دارد که
این مد نظر بنده هست ...
آیا نباید راز اون را کشف کرد ؟؟!!
باید سربسته گذاشت تا مثلا
به فلان پادشاه توهین نشود ؟؟!

36:

سپاسگزارم دوست عزیز .

کدام بومیان ایرانی که ما نه نام قوم اونان را نیدانیم و نه نشانی از تاریخچه و فرهنگشان.

بابا ایشان میفرمایند بومیان ایران . شما به من بگویید ایران یعنی چی ؟ (ایر) از قوم آریا میاد و (ان) به معنای سرزمین .

در کل میشود سرزمین آریاییان.

و در عین حال هخامنشیان به عنوان قوم پارس در راس آریاییان برنامه داشتند.

کدام بومی !!!؟!!!؟ چرا در طول تاریخ مستند ما ندیدیم آریاییان با بومهای بی نام و نشان جنگی داشته باشند .

ضمن اینکه ما حتی نام این بومیان را که ساخته اند تا فقط بگویند که ایران به آریاییان تعلق ندارند چیست.

عزیز ایران تا وقتی اسمش ایران مال آریاییان و دولت بزرگ پیشگامش هم هخامنشیان.کما اینکه در پستهای قبلی ذکر شد که امپراطوری هخامنشی با احترام به عقاید و مذاهب پایه گذاری شد .

خوشبختانه 200 سال با سربلندی بر دنیای متمدن اون وقت فرمانروایی کرد.امروز ما در بسیاری از کشور ها هنوز آزادی مذهب نداریم.

کمااینکه هخامنشیان در اون وقت چنین نظام آزادی خواهانه و اندیشمندانه ی برپا ساختند

37:

منابع تاریخی از برگزاری مراسمی بسیار به خصوص مراسم نوروز در تخت جمشید یاد مینمايند .

پس شما باز هم اظهار دارید که شاهنشاهان هخامنشی مراسم سنتی ایران را در کاخهای نیمه کاره انجام میکردند .

باز هم این نظریه منتفی هست .

آتش سوزی هم فقط به دست اسکندر مقدونی رخ داده که به عقیده ی دیودور سیسیلی هستدلال اسکندر از این کار تلافی کار خشایار شاه در آتش سوزی ارگ آتن میباشد !!!!


آقا شهاب دوست من .

عزیز من خواهش میکنم شما دارید با این پست حرف خودتونو زیر سوال میبرید.

آخه عزیزم چند بار بگم .

ایران ( ایر ) به معنای آریا ئ ( ان ) به معنای سرزمین .

در کل ایران یعنی سرزمین آریایان که در گذشته اییریانتوشهر فرموده میشد.

خوب در راس قوم آریایی هخامنشیان همان پارسیان برنامه داشتند .

شما میگویید بومیان ایران .

حتی سال 840 پیش از میلاد قومی با نام پارس به همراهی سرکرده ی خویش هخامنش در کنار سپاه ایلام در جنگ با عاشوریان ظاهر میشود که شاه شلمنصر عاشوری نقل میکند که پارسیان در مجاورت قلمرو پادشاهی ایلام چند فرسنگی جنوب غربی (همان هستان فارس امروزی) میزیستند .

این نشان از ساکن بودن اقوام پارسی و خاندان پادشاهی هخامنشی در اون مکان از 840 پیش از میلاد میباشد.پارسیان مادها پارتیان خوارزمیان بلخیان - اینها همه اقوام آریایی بودند .

اینان امت ایران بودند .

نه اون بومیان بی نامو نشانی که اصلا من در دوره ی تحصیلی ام از اساتید دانشگاه هیچی در مورد اون قوم نشنیدم.

قومی که حتی یک آثار از خویش به جای نگذاشته .

ولی ما از حدود سده های پس از 900 پیش از میلاد به وضوح آثار آریاییان را در ایران میبینیم.

به هر حال کوچکترین سندی در رابطه با این بومیان بی نامو نشان نیست.


38:

این جستار از اونرو توسط دوستان شما آغاز گشته
که از دید علمی اثبات کند که تخت جمشید
توسط اسکندر یا هیچ شخص دیگری
اصلا به آتش کشیده نشده ...
واگر به آتش کشیده می شده ،
الان همینقدر ستون و سنگ
هم از اون باقی نمی ماند ...


39:

دوست عزیز
1- بومیان ایران یعنی امت تمدنهایی مثل جیرفت
شهر سوخته ، چغازنبیل ، مارلیک و ده ها تمدن دیگر ...
آیا اینها را نمی شناسید ؟؟

2- آرییایییانی که مد نظر تاریخ نویسان هست
از یک هزار سال پیش از میلاد از شمال
ایران و جنوب روسیه وارد ایران شدند ...

3- پارس هم نه مربوط به هخامنشیان ، بلکه نامی هست که
پیش از اونها بر این سرزمین گذاشته بوند
توسط بومیان
این را هم اگر نوشته های بنده را پی میگرفتید
نقل قولی از دانشمندان بوده ...


40:

منابع تاریخی که دال بر آتش سوزی تخت جمشید میباشد بیشتر هستند .

چرا که در مستندات چه در کتابها چه مستندها آتش سوزی اون را تایید میکند

41:

در تاریخ ایلامیان پارسیان به همراه سرکرده ی خویش هخامنش ظاهر میشوند .

به هستناد نقل شلمنصر .

ضمن اینکه پارسیان همان هخامنشی ها بودند .

چرا که به قول شما که میگویید قومی این نام را بر اون سرزمین گذاشتند خوب گلم همان پارسیان بودند.

در ضمن ایلامی ها با آریاییان مشکلی نداشتند - چرا که در 790 پیش از میلاد پارسیان در دربار ایلام نقش زده شده اند .

ئ در پی اون ایلامیان در دربار پارسیان نقش زده شده اند.

به هر حال اونچه که امروز باعث افتخار کشور ماست تاریخ هخامنشیان (آزادی بیان مذهب و عقیده هست و زیر سوال بردن اون دردی دوا نمیکند

42:

دوست گرامی
ما هم قبول داریم بیشترند ...
ولی کمیت برای سنجش حقیقت ارزش چندانی ندارد ...

این نوشته و این تحقیق در راستای سخنان شما و
توسط دوستان شما آورده شده ...

اگر کل اون را بی ارزش میدانید
بحثی نیست ...

اگر برای محقق و نوشته اش و هستدلالی که کرده ارزش قائل هستید
پس در این نظریه نیز باید شک کرد ...

بسیاری از رویدادهای تاریخی که همه مورخین تایید کردند
نوع دیگری بوده و این علم تاریخ هست
که روز به روز بمانند دیگر علوم پیشرفت می کند ...
و حقیقت های جدید را آشکار میکند ...

انتخاب با شماست ...

43:

درود شهاب .

بله کمیت باعث زیر سوال بردن عقیده نمیشود .

ولی نقل مورخان هم عصر مستند ترین گزارشات هست .

دیودور سیسیلی نقل آتش سوزی به دست اسکندر را میدهد .

در ضمن بقایای پرده های سوخته هنوز هم در تخت جمشید پیدا میشوند به طوری که در مستند شاپور شهبازی باز سازی تخت جمشید به خوبی بقایای پرده های سوخته هویدا هست.

این نظریه با این کشفیات دیگر 100% تایید شده که تخت جمشید به آتش کشیده شده .

میتوانید این مستند را از اینترنت هم تهیه کنید .

موفق باشی

44:

دوست عزیز
البته اینکه فرموده اید را همه میدانیم ...
پرده سوخته و چوب سوخته نیز دلیل نمی شود *

این ادعایی که در ابتدای این جستار آورده شده
دلیل علمی و منطقی هست و هیچ سندی محکمتر از
این علوم نیست که میگوید اگر اون آتش به این
سنگها خورده بود الان اینها خمیر می شدند ...

البته این هستدلال را پیشتر در چند جا خوانده بودم
ولی مطمئن نبودم که چنین هستدلالی درست باشد
برای همین وارد فاروم نکردم
تا اینکه دوستانتان اوردند ، و بنظر خالی از تعصب می آید ...

--------------------
پرده و چوب سوخته و ...

میتواند مربوط به بقایای
اقوام دیگری باشد که در تخت جمشید بودند
چون همانطور که حتما میدانید
تخت جمشید ابنیه سنگیست
ولی در اغلب جاهای اون ابنیه خشتی وجود دارد که
تقریبا هیچ از اونها نمیدانیم و البته
دانشگاه شیکاگو لطف فرمودند و اغلبش را نابود کردند
در تصاویر قدیمی آرشیو این دانشگاه میتوانید ببینید ...

پس تا کشف حقیقت در مورد اون اقوام نمیتوان آثار سوختگی
را به این ابنیه نسبت داد ....


45:

درود بهنام جان
به نظر شما تا چه حد مي توان به نوشته هاي مورخين عهد قديم مثل ديودور سيسلي كه بيشتر نبشته هاي اونها آميخته با حسيات هست و تقريباً تمام فرموده هاي اونها از رايشان مطالب مورخين پيش از خود بوده كه اونها نيز كينه نسبت به پارس و پارسيان داشتند، اطمينان كرد؟

و نيز در مورد آتش سوزي در تخت جمشيد اگر فرض را بر اين بگذاريم كه آتش سوزي هم رخ داده از كجا معلوم كه اين آتش حتما و حتما بدست اسكندر بوده؟
در تخت جمشيد همواره جشنهاي باشكوهي انجام ميشده و چون در هنگام جشن انواع پارچه و پرده به كار مي رفته اگر هم آتش سوزي رخ داده باشه مي تونه به هر دليل صورت گرفته باشه.

مثلا ممكنه اين آتش سوزي سهايشان بوده باشه و در اثر بي دقتي رخ داده باشه.


46:

.

ضمن اینکه اگر آتش سوزی به عمد نبود تخت جمشید اینطور ویران نمیشد.

اگر بر حسب اتفاق بود سکنه ی کاخ به مقابله و خاموش کردند میپرداختند و از میزان خسارت و خرابی تخت جمشید کم میشد.

ولی این بقایا کاملا گویای آتش سوزی به عمد هست که تنها کسی که مد نظر بسیاری از اساتید و مورخین میباشد اسکندر مقدونی هست.
دیودور سیسیلی هم در قضاوت در این مورد نیازی به جانب گیری نداشته.

در ضمن مورخان هم دوره و همراه اسکندر نیز آتش سوزی به دست اسکندر را به چشم دیده اند.


47:

باز هم اشتباه .

تخت جمشید سنگی هست ؟!!! شما مستند شاپور شهبازی را بخرید .

معماری تخت جمشید از خشت خام بوده و این خشت خام در آتش سوزی به خشت پخته تبدیل شده .

حتی کتیبه های کارگران هخامنشی مبنی بر اینکه دریافت مزد داشتند همه بر اثر آتش سوزی پخته شده اند.

شما مستند را نگاه بکنید بزرگترین اساتید دانشگاه هاروارد کاملا به نقد این موضوع پرداختند .

جوابتان را اونجا خواهید یافت.


48:

خیر
1- تخت جمشید ابنیه ای سنگی هست
و طبق تعریف ابنیه سنگی ما این نام را بر اون نهادیم ...
ابینه ای با ستون و دیواره های سنگی که بر روی
سنگ بنا شده هست ...

اون دیواره های خشتی مربوط به تخت جمشید
نیستند و مربوط به قومی دیگرند
چون کاملا مشخص هست که دیواره ها ربطی به
چیدمان تخت جمشید ندارد
تصاویر دانشگاه شیکاگو را ببینید ...

2- اگر آتش سوزی رخ داده بود الان ستونهای تخت جمشید
به این شکل پابرجا نبودند ...


49:

درود شهاب عزیز.

دوست من چرا وقت را تلف میکنید .

به دنبال منابع که ذکر کردم بروید و ببینید .برنامه نبوده آتش سوزی از تخت جمشید خاکستر باقی گزارد .

در ضمن تمامی کتیبه ها مال خشت خام مال خود هخامنشیان بوده .

محتوای اون این را ثابت میکند و شما نمیتوانید اونان را به اقوام دیگر نسبت دهید

50:

بهنام جان اختلاف نظر هميشه وجود داره و همينطور كه خودت فرمودي اين دليل نميشه كه دوستي ها كنار گذاشته بشه و من از اين بابت خيلي خوشحالم كه شما اين موضوع را بيان كرديد.
اما هدف از اين جستار نفي كامل حمله اسكندر نيست بلكه عقيده دارم در هيچ موردي مخصوصاً چيزي كه 2300 سال از رخ دادنش گذشته نمي تونيم با قاطعيت صحبت كنيم.

بايد ابتدا ببينيم آيا مطالبي كه مورخين و دوستداران اسكندر نوشته اند با عقل و منطق سازگار هستند يا خير.



مواردي كه در كل اين جستار در حالت ابهام و چندين پرسش مهم مطرح شده چيزي نيست كه بتوان براحتي از كنارش گذشت.

فكر مي كنيد چه جوابي براي اين پرسش ها وجود داره؟

51:

درود بر بهزاد عزیز همونطور که شما فرمودید 2300 سال از این واقعه میگذره .من بر این باور هستم که اگر هم مورخین هم عصر اسکندر در فکر بزرگ نمایی شخصیت اسکندر بوده اند به جای اینکه عمل وحشیانه ی او را در تاریخ ثبت نمايند - روی اون سرپوش میگذاشتند .

من میدانم که پیکار با لشکر ایران را کاملا یاوه گویی کرده اند .ولی در رابطه با آتش سوزی تخت جمشید اون چیزی که تا به حال مورد قبول علم تاریخ بوده آتش سوزی تخت جمشید به دست اسکندر بوده .

بهزاد عزیز به هر حال من با رجوع به منابع به این نتیجه رسیده ام.

ازت خواهشی دارم.

حرفهای مرا ندیده بگیر.

من کوچک تر از اونم که تو را نصیحت بکنم ولی دوستانه میگویم که خودت به دنبال منابع معتبر باش و به حرف من توجهی نکن .

تو فقط جواب سوال خود را خودت پیدا میکنی و هیچ کدام ما نمیتوانیم کمکت کنیم.

معلومه بسیار به تاریخ علاقه داری .

حالا که اینطوره سعی کن خود جواب سوالاتت را بیابی.

من با رجوع به منابع و کتب مختلف چنین نتیجه گیری کردم.

در ضمن من یک مستند بهت معرفی میکنم که ازت میخواهم اگه تماشا نکردی حتما اونو تهیه کنی .

توی اینترنت هم خرید پستی میشه.

مستند بازسازی تخت جمشید مجموعه مطالعات دکتر علیرضا شاپور شهبازی.

با دیدن جوانهایی مثل تو به خدا انرژی میگیرم.

ادامه بده و مطمئنم که موفق میشی.


52:

قابل توجه بهزاد عزيز كه اين موضوع براي تو به علامت سوالي تبديل شده.

همانطور كه ميداني بهزاد جان سنگ هرگز آتش نميگيرد و در جامعه ي امروزي اگر سنگ دچار احتراق گردد محتملا ترك برداشته يا فقط آثار سوختگي در اون نمايان ميگردد.

در جستو جايشان منابع من جواب خايشانش را يافتم.

ديدم كه در معماري تخت جمشيد ميان سنگ ها و ستونهاي تخت جمشيد سرب به كار رفته ( براي مقاومت در برابر زلزله )‌كما اينكه ميبينيد آرامگاه فرمانرواي بزرگ ايران كوروش بزرگ هخامنشي در پي يك زلزله ي 6 ريشتري هنوز پا برجاست.

در تاريخ ذكر شده كه مردان آتني از اين راز در تخت جمشيد آگاه بوده اند كه در پي اون زني آتني از اسكندر مي خواهد كه اونجا را به آتش كشد كه هستدلال اون زن آتني چنين بود خشايارشاه ارگ آتن را به آتش(؟؟؟) كشيد.

لاذم به ذكر هست كه منابع ذكر شده اون زن آتني را فاحشه اي آتني ذكر ميكنند ولي ايراني بودن ما به ما اجازه ي چنين فرموداري را نمي دهد.(اين را فرمودم كه منابع را دست كاري نكرده باشم)
(سرب ها باعث متلاشي شدن سنگها شده اند و در پي اون آثار اين سنگهاي خرد شده نيز در زير خاك مدفون شد و فقط قطعه هاي درشت پا بر جا مانده حالا يا رايشان زمين افتاده يا هنوز هستوار بر جايش ايستاده.)

دكتر عليرضا شاپور شهبازي اظهار ميكند كه اسكندر شهر پارسه را به سربازانش سپرد تا اون را غارت كنند و خود نيز بر رايشان سفه برنامه گرفت و عمدا( نه اتفاقي) – ارگ پارسه را به آتش كشيد.

بهزاد جان .

اگر شما منابع تاريخي غربي & شرقي و حتي گزارشات امروزي را مطالعه كني ميبيني كه در طول تاريخ ما دقيقا تا وقت پيروزي اسكندر بر سردار دلير ايران آريوبرزن اخباري از شهر عظيم و با شكوهي با ثروت بي پايان به نام پارسه در دست داريم.

ولي درست پس از اين واقعه ديگر در منابع هرگز خبري از اين شهر نميشود.

اين هستدلال كاملا گايشاناي اين ميباشد كه آتش سوزي درست در وقت اسكندر و نه به صورت اتفاقي بلكه به عمد رخ داده.

حال فرض را بر اين مي گيريم كه اين نظريه غلط ! ولي هر چه بوده در اون وقت رخ داده .

چرا كه پس از اين واقعه هيچگاه در تاريخ نام چنين شهري ذكر نشد و اينكه پارسه پس از اسكندر هم به حيات خايشانش ادامه داده كاملا فرضيه اي خام ميباشد.

پس از سلوكيان (جانشينان اسكندر) و ظهور پارتيان و تشكيل شاهنشاهي مستقل ايران به دست بنيان گذارش ارشك بزرگ در همان نزديكي ها خبري از شهري در دل هستان پارس ميگيريم كه هستخر نام داشته كه بعد ها چندين تن از فرمانروايان ساساني در اون شهر (براي اداي احترام به پيشگام بزرگشان هخامنشيان) تاجگزاري كردند.

به هر حال اونچه كه تا به حال علم تاريخ در رابطه با هجوم وحشيانه ي اسكندر قبول كرده آتش سوزي ارگ و همينطور شهر پارسه به دست اسكندر بوده كه معقول ترين نظريه ميباشد .
(سخني كوتاه خارج از بحث براي جوانان)

پرفوسور ريچارد فراي ضمن اينكه اظهار ميكند كه دوره ي هخامنشيان اولين دوره ي آزادي اجتماعي و مذهبي در تاريخ جهان به شمار ميرود .بسياري از دول جهان امروز عقايد آزادي خواهنه ي خايشانش را از هخامنشيان (ايرانيان باستان) الهام گرفته اند .چرا كه سر در ساوقت ملل ابتدا شعر معروف سعدي :

بني آدم اعضاي يك ديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
و در پي اون متن اعلاميه ي حقوق بشر كوروش بزرگ بنيان گزار امپراطوري هخامنشي نصب گرديده.

ايراني آگا باش و اعتماد به نفس خايشانش را از دست مده كه تو نواده ي همين بزرگان هستي.

همينطور به ياد داشته باش كه كه بسياري از ملل ديگر حيات خايشانش را به ايرانيان مديونند.

ملتي كه نگارنده ي حقوق بشر ميباشد.كوروش فرزند همين آب و خاك بوده و ما نيز از همين آب و خاكيم.

پس ما نيز بايد به ميراث پيشگامان بزرگ تاريخمان آگاه باشيم.در اين صورت ميباشد كه هيچ گاه شكست نخواهيم خورد.


53:

دوست گرامی
چرا عصبانی می شوید ...

سخن من دقیقا بر سر این جستار و
هستدلال این محقق هست که
جدید تر و علمی تر از سخن باقی
دانشمندان می نماید ...

شما این ادعا را رد کنید با هستدلال منطقی و
علم شیمی ...


54:

از دوستان گرامي شهاب و بهنام به خاطر بحث هاي مفيد و بدون جنجال سپاسگزارم
وجود شما دوستان باعث رونق مجدد تالار تاريخ ميشه

55:

درود شهاب عزیز .

من هرگز عصبانی نشدم .

به هر حال اونچه که میدانستم در اختیارتان گذاشتم.

در میان سخنانم نیز حات عصبانی وجود ندارد شهاب عزیز شما همیشه واسه ی من مورد احترامی.

به عنوان هم وطن من حال با 100% اختلاف عقیده و من نه تنها به شما احترام میگزارم بلکه اجازه نخواهم داد دیگری به شما توهین کند .

باشد که شما دیگر تصور نکنید من پشت سیستم عصبانی می شوم .

این گل هم بچه های با فرهنگ این فروم .


56:

1-
داریوش خوددرکتیبه‌ای که ازپی بنای کاخ آپادانادرشوش بدست آمده است،اظهارمیداردکه: «...

کندن وپرکردن وخشت‌های قالبی،کارامتی ازبابل بود.

تیرهای سدرازکوهستانی به نام لبنان آورده شد.

امت آشوراونهاراتابابل آوردندوامتی ازاهالی کاریه وایونیه اونراازبابل به شوش آوردند.

الواردرخت یاکاازقندهاروکرمان آورده شد.

زرازساردوبلخ آمد.

لاجوردگرانبهاوعقیق شنگرف ازسرزمین سغدوسنگ گرانبهای فیروزه ازخراسان فراهم شد.

نقره وآبنوس ازمصرآمد.

زیورهای دیوارهاازایونیه است.

عاج ازحبشه،هندوآراخوزیه آورده شد.

سنگ ستون‌هاازناحیه‌ای بنام آبیراد درعیلام بود.

سنگ‌بُرا ن وپیکرتراشان ساردی وایونی بودند.اونان که آجرپخته ساختند،بابلی بودند.

درودگران ساردی ومصری بودند.

اونانکه زرگری کردند،مادی ومصری بودند.

اونانکه دیوارهاراآراستند،مادی ومصری بودند...»

در تخت جمشید که بسیار عظیم تر بوده درتخت‌جمشیدگروه‌های بی‌شماری ازدانشمندان،ریاضی‌دانان،فیزیک‌دانان
،هنرمندان،مهندسان،محاسبان،معماران،حجاران،بنایان،نجاران،نقاشان،بافندگان،دوزندگان،کاتبان
،معدن‌کاوان،گوهر‌تراشان،سنگ‌بُران،آزمایشگرانچوبوسنگ،متخصصانحملونقلوبالاکشیدنسنگ‌ها،ل
شکریازکارگرانساده،کارمنداناداری،حسابداران،بایگان‌ها،نگهبانان،آشپزان،نظافت‌گران،گردونه‌رانان
،تیمارداران،پزشکان،پرستاران،بازرسان،نامه‌بران وبسیارشغل‌های گوناگون دیگرکارمی‌کردندوبه فرمودۀداریوش: «دراونجاکاری بزرگ انجام شددرکنارهرکدام ازاین گروه‌هاکه برشمرده شد،آموزشگاهی نیزبرقراربوده
است؛چراکه آموختن هرکدام ازاین پیشه‌ها
احتیاج به سال‌هاآموزش وشاگردی داشته است ومدارجاستادوشاگردی مرتباًودرطی نسل‌هاادامه داشته است.
بایدتوجه داشته باشیم که برپایداشتن ستونی سنگی به بلندای 20 مترودرچندتکه،وبالاکشیدن اونهاوترازکردن اونهاونصب وپایدارسازی اونهاواونگاه بالاکشیدن ونصب سرستونی با 15 تن سنگینی بربالای این ستون 20 متری اونهم باامکانات دوهزارپانصدسال پیش تاچه اندازه احتیاج به تخصص وفناوری ومحاسبۀ دقیق ونیرویی کار دان وتحصیل‌کرده دارد.

وماامروزه ازپس اینهمه سال همچنان تعدادی ازاینستون‌هاراپایداروپابرجامی‌بینیم.

مسلماًمحل سکونت اینتعدادبی‌شمارازکارکنان تخت‌جمشیدباعث ایجادشهری دردشت مرودشت شده بود.

2- کسی انکارنکرده ضمنا این اوج مدیریت و درایت هخامنشیان را میرساند که از بهترین و پیشرفته ترینهای وقت خودشان هستفاده کرده اند

3- اصول معماری تخت جمشید که بنایی عظیم ساخته شده بر یک صفه سنگیست کوچکترین شباهتی با هیچ اثر معماری یافت شده ای در ایران و بین النهرین ندارد و تزیینات مشابه با کاخهای بابلی نیز ارتباطی با سازه تخت جمشید ندراد
.



ضمنا ما هنوز منتظر سندتان هستیم

[quote=شهاب;1873868]

چون اين بنا هم يادگار امت بومي ايران (نه قوم هخامنشيان به عنوان
حاكم) و امت فلات ايران و بين النهرين هست كه
برآيند اون و چكيده اونرا در اينجا جمع كرده اند ...
./.[/quote]

گرچه پوچ شدنش نیز پیشاپیش با اثبات شدن اینکه کارگران معماران و سبکهای معماری مصری و ایونی و غیره
در بنای تخت جمشید نقش داشته اند مشخص گردید.

57:



دوست عزیز

شما پس از این مدت میگویید لیلی مرد بود یا زن ؟؟!!
از ما سند میخواهید ؟!!

نخست اینکه اینجا دوستی مقاله ای آوردند
ما هم با هستناد به اون فرمودیم اگر چنین آتش سوزی
رخ نداده هست ، پس چه شده ...

این پرسشی هست که مدعی (شما) باید
جواب بگوید ...

دوم اینکه تکه تکه تخت جمشید به فرموده اغلب
دانشمندان و تصاویری که در دست داریم
مشابه ابنیه بین النهرین و حکومتهای
تحت تصرف بوده ...
فقط کافیست اسفنکس ها را با بین النهرین مقایسه کنید
نمادی بزرگتر از این میخواهید ؟؟

خدای اونها (اورمزد) دقیقا کپی از بین النهرین هست ...
تشابه اونها با اقوام اطراف بحثی هست که در
درجه دوم و سوم برنامه دارد و
مهم نوشته فوق هست که اگر ادعایی دارید
باید اثبات کنید
وگرنه سفسطه نکنید ...


58:

خیر مغلطه مینمایید گیرشمن ایران برجسته
به صراحت فراخوان میدارد که تخت جمشید شباهتی
به هیچ بنایی در ایران باستان یا بین النهرین نداشته
و اصول سازه ای ان ( ونه تزیینات ) شباهتهایی به
اورارتو داشته ...

( اصولا معماری ترکیبی منحصر به فردی دارد)

اما در مورد اسفنکسهای دروازه خشایارشا نیز
که شباهتی کامل به نمونه های اشوری دارند این را بدانید
که تمدنها از هم وام میگرفته اند و خود اشوریان از مصریان
تقلید نموده اند

نقش اهورامزدا نیز و نه صفات اهورامزدا شباهتی به
نقش گوی بالدار در بین النهرین دارد که هردوی انها نیز از هوروس
در مصر باستان تقلید شده وخود هوروس نیز از نقشی دیگر در جایی دیگر تقلید شده

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

59:


با درود

1- بحث اصلی را که پیرامون نظریه جدید بود
را فراموش کردید
چون اصولا بحث این در رابطه با معماری تخت جمشید نیست
و شما چون در زمینه بحث اصلی توانایی رد ادعا را
ندارید قصد انحراف اونرا دارید ...
البته بنده تا جایی که آغازگر جستار
معترض نشوند جواب نوشته های انحرافی شما را
خواهم داد...

2- شما میگویید ، منحصر بفرد هست
اما در دو مثالی که زدیم سخن ما را
تایید کردید ...

این که شد رد سخن خودتان ...
معماری تخت جمشید یک معجون هست
البته دقیقا هیچ سازه ای مشابه اون نیست
چون یک نوع برآیند هست ...
در تاریخ تمدن ویل دورانت هم نوشته شده
گرچه چنین ویژگی خاصی دارد
ولی چیزی در اون نیست که پیشتر تکرار نشده باشد ...
و سخن من این بوده که ویل دورانت هم تایید کرده...

60:

1- سفسطه دور شدن از اصل موضوع جهت پوشاندن بیسوادی
یادتان رفت فرموده بودید توسط بومیان ایران (انهم از نوع تخیلی مخصوص خودتان ) ساخته شده ؟
نشخوارگر پور پیرار شما بجز چند کپی از پور پیرار که مدام
تکرار مینمایید چه در چنته دارید؟

2- بیخود هست ما مثال شما را که فرمودید کپی از ایران و بین النهرین بوده
وتوسط بومیان ایران ساخته شده که در دهنتان کوبیدیم ...
و شما که انقدر مانند هستادتان بیسوادید که فرق میان
نوع سازه ساختمان و معماری ان را نمیدانید
و همچنین بزرگترین تمدنها انها بوده اند که بیشتریت بهره برداری علمی را
از تمدنهای پیش از خود کرده اند و مدیریت طراحی وساخت چنین بنای بی نظیری
در جهان واقعا برای ایرانیان افتخار افرین هست وهم اکنون نیز جهانیان را به تعظیم
در برابر خودش وامیدارد که اگر بخواهم نظرات بزرگترین کارشناسان را در اینجا
نقل نمایم رسوایی شما صد چندان خواهد شد که هست

61:

دوست گرامی
با درود

چنانکه پیداست
شما تنها جهت لودگی و توهین و انگ آمده اید
نه بحث و تبادل نظر ....

1- اگر سفسطه ای باشد از سوی شما ست
دور شدن از موشوع توسط شما صورت گرفته
عنوان جستار را بخوانید ، بعد ادعا و پرسشتان را
از بنده بخوانید ..

سفسطه پرداختن به شخص سخنگو
سفسطه انگ و...
انگ زدن کار افراد کم سواد و پر ادعاست
که راه فراری جز اون ندارند و
میخواهند طرفشان را درگیر افترا و تهمت نمايند ...


2-جالب اینجاست خودتان در همین نوشته کوتاه
جواب خودتان را داده اید
یعنی ابتدا فرمودید که کپی برداری در کار نبوده
بعد فرمودید که بیشترین بهره برداری را از پیشینیان خود کرده اند
که این سخن ما بوده ...


3- ما هم در ابتدای سخنمان فرمودیم که این بنا عظیم
و زیبا و هنرمندانه هست و جایی نخواستیم اونرا تحقیر کنیم
که البته کسی که از سفسطه پهلوان پنبه سود میبرد
ابتدا حرف در دهان میگذارد
بعد اونرا رد میکند ...
شما چون در اصل قضیه "هیچ " دانشی ندارید
میتوانید با لودگی و انگ های خاله زنکی کار خود را
پیش ببرید


4- اصل ماجرا اینجاست ...

پرسش بنیادین اینست که
طبق نظریه ای که دوست عزیز و با ادبمان
آوردند ، و این جستار بر پايه اون آغاز گردید
بنده این پرسش را مطرح کردم که اگر
طبق این نظریه و بر خلاف فرموده اغلب دانشمندان
تخت جمشید توسط اسکندر به آتش کشیده نشده
پس چه شده ؟!
آیا این نظریه ، نظریه نیمه کاره بودن اونرا تقویت نمیکند ؟؟!!

این نظریه خواه نا خواه یک خلا را در تاریخ بوجود می آورد
با توهین و انگ نمیتوان اونرا پوشاند !

نمیشود به کسی فرمود اینرا نفهم ...
میتوان فرمود نگو ...

اگر دوستان همگی بخواهند که چیزی نگویم ، نخواهم فرمود
ولی اگر کسی مثل شما بخواهد با انگ و توهین
این خلا را پرکند ، تا آخر جواب خواهم داد ..
البته نه با سفسطه و انگ ...
با هستدلال ..

بدرود

62:

چنانکه مدتهاست اشکار شده شما تنها برای ایران ستیزی
در این تالار فعالیت میکنید و نه بحث وفرمودگوی منطقی

1- دور شدن از اصل موضوع توسط کسی بود که فرمود
تخت جمشی یادگاربومیان ایران (!!!) هست و ما با ارائه سند پوچش کردیم

2- بیخود هست شما فرمودید بیشترش از خود ایران قبل از هخامنشیان گرفته شده بوده
که با رائه سند حقیقت را نشان دادیم

3- صفات خودتان ( خاله زنک و...) را به دیگران حواله ندهید
که کافر همه را به کیش خود پندارد
هناگامیکه راهنماییتان مینمايند و به شما اختلاف میان سیستم سازه ای
سبک معماری الگو برداری وام گرفتن تمدنها ترکیبهای معماری را با سند اموزش میدهند
مانند هستادتان پور پیرار جیغ میکشید وبحث را الوده میکنید

4- ما اصولا در مورد اصل موضوع تاپیک وارد بحث نشدیم
چرا که به اتش کشیده شدن تخت جمشید مشهور تاریخست
و به لحاظ علمی و یافته های نوین نیز اثبات شده هست
و وقت گذاشتن برای ان مضحک هست ما در این تاپیک
صرفا انحراف شما را گوشزد کردیم
ضمنا این شما بودید که تاپیک میزدید ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی هست
و اسکندر سد ساخته و اریاییان و...

پس اینجا هم رسوا شدید

ضمنا این دوستانتان همانها نیستند که با دینارهایشان امثال شما را به
قصد ایرانستیزی در هستخدام دارند ؟

63:

درود بر شما

شهاب ارجمند
ضمن عرض خسته نباشید و سپاسگذاری بابت فعالیتهای مؤثر و مستند حضرتعالی ؛
چنانچه رفتار هر کاربری شما را می آزارد بسنده هست که بیان بفرمایید تا با همکاران
در تیم مدیریتی تالارهای موضوعی در مورد اون تصمیم گیری کنیم .

البته اگر تخلفی ادامه پیدا کند ما بدون نقل شما رسیدگی میکنیم .


همواره پیروز باشید

64:

با درود
بزرگمهر

البته با دوستانی بحث میکنم که کاملا
با اصول بحث و فرمودگو آشنایند (مانند Behnam VErcity وBehzad_M )
بر خلاف اختلاف عقیده بسیار زیاد که بین ما وجود دارد ،
بحث بسیار سازنده و جذاب دنبال می شد
تا اینکه کاربری معلوم الحال با نوشته های
توهین آمیز و انگ و...

(مزدکیسم ) به قصد
منحرف کردن بحث وارد شده ...

در هر صورت اگر دوستان مخالف بنده
موافق این باشند که بحث همینگونه توهین امیز
به نفع اونها ادامه داشته باشد و ایران دوستی کسی
با فحاشی و توهین اثبات شود ،
من حرفی ندارم ...

دیگر تا وقتی که توهینها و انگهای
این کاربر ادامه داشته باشد در
تالار تاریخ نخواهم نوشت ...

با تشکر از دوستان

65:

درود بر شما دوست خوب
شهاب گرامي، به نظر من به جاي اينكه از درج مطلب در تالار تاريخ خودداري كني بهترين كار اينه كه جواب افرادي را كه از ادب آريايي چيزي نمي دانند ندهيد.
سپاس

66:

درود
شهاب گرامي، در جايي فرموديد كه چون در اين تاپيك فرموده شده كه تخت جمشيد به دست اسكند آتش زده نشده، پس نتيجه مي گيريم كه تخت جمشيد نيمه كاره هست.
دو سوال از شما دارم:
اول اينكه از نيمه كاره بودن كه مورد بحث بسياري از دوستان هست تعريف درستي ارائه بدهيد.

اصلا منظور از نيمه كاره در اينجا چيست؟
دوم اينكه ارتباط بين آتش نگرفتن و نيمه كاره بودن در چيست؟

سپاس

67:

با سلام
دوست گرامی
البته این نوشته را که شما آوردید فرموده من نیست
من دقیقا این متن را نوشتم : #21

فرمودم اگر اون نظریه را در نظر بگیریم ،
این نظریه شما ، اونرا تقویت می کند ...
نه اینکه اونرا به طور حتم اثبات می کند ...
نظریه ای که شما آوردید یک خلا در تاریخ بوجود می آورد ...
حال اونکه اون نظریه در تلاش بوده چنین خلایی را بوجود آورد ...

لطف فرمودید دو پرسش را مطرح نمودید ...
اول : نیمه کاره بودن یعنی ، ناتمام ماندن یک بنا
در اثر حوادثی که ممکن هست رخ داده باشد ...
البته هیچ نظری در مورد حادثه هنوز مورد پذیرش من نیست ...


البته اینرا باید در ذهن داشته باشیم که
نیمه کاره رها شدن بنا دلیل بر حقیر بودن اون نیست ...
و قصد تحقیر اون نیست ...
چون این بنا با همین ویژگیها اگر ادامه می یافت
بالاخره تمام می شد ...
یعنی تقریبا (شاید 70%) میدانیم که بنا در
نهایت به چه شکل می شده ...
اینکه چرا نا تمام رها شده ، بحث جداگانه هست ...

دوم :این مطلب را حداقل سه بار توضیح دادم که
چه ارتباطی دارد ...
ما فرمودیم با این نظریه فقط خلا ایجاد می شود
یعنی قبلا همه میفرمودند اسکندر اونرا آتش زد
و بخواست تائیس معشوقه خود این کار را کرد و...
حال از نوشته های شما دو چیز را می دانیم
1-اسکندر تخت جمشید را آتش نزده...
2- تخت جمشید اصولا ، هرگز آتش نگرفته ...

پرسش :
1- آیا تخت جمشید ویران شده ؟
2- در چه عهدی و توسط چه کسی ؟
3- اگر ویران نشده و آتش هم زده نشده ، پس شاید نیمه کاره رها شده و
فرسایش موجب این تخریب ها شده ...
4- چرا عده ای میخواستند دروغ بنویسند ؟
5- چرا ایرانی ها اینقدر در پرورش این دروغ سهیم بودند ؟
6- و...


68:

و اما سوختن تخت جمشید و ...
1- فلادیوس آربان یکی از این مورخین هست که در این خصوص می نویسد : « اسکندر پرسپولیس را آتش زد و اینکار لکه ننگی بود بر فتوحات خونین او »
لازم بذکر هست نام پرسپولیس در منابع یونانی، برگرفته از سخن هرودوت می باشد، perse فارس و polis شهر، یعنی شهر پارس ها.



2- كورتیوس مورخ دیگری هست که ضمن اشاره به كاركرد تخت‌جمشید، نقل می‌كند كه« لشكریان اسكندر، پرسپولیس را ابتدا غارت كردند، پارچه‌های زیبا را تكه‌تكه كردند تا هر كدام پاره‌ای از اونرا بربایند، پیكره‌های سنگین را خرد می‌كردند تا پاره‌ای از اونرا صاحب شوند.

صندلی‌های باشكوه را می‌شكستند تا قطعات عاج و سنگ‌های گرانبهای اونرا به یغما برند و هر چه را كه نمی‌توانستند ببرند، نابود می‌كردند».

اونان اونگاه مشعل‌های خود را به میان 873 ستون پرسپولیس انداختند و بنایی كه یكصدو نود سال بود كه با همفكری و همكاری همگی امتان شاهنشاهی هخامنشی ساخته می‌شد را به آتش كشیدند.

اونهمه سقف‌های چوب سدر، اونهمه پیكره‌هایی كه ریزه‌كاری‌های اون نه با قلم و پتك، كه به دقت یك جواهرتراش و با سوزن تراشیده شده بودند؛ از بلندای بیست متری بر زمین در می‌غلطیدند و خرد می‌شدند.


3- نامه‏ای به پارسیک (زبان پهلوی) به یادگار مانده از روزگار ساسانیان و هنگام اردشیر بابکان بنیان گذار این سلسله ، با نام ارداویراف نامه (ارتای ویراژنامک) که شرح سفر مینوی و عروج عرفانی موبدی هست به نام ویراف به عالم ملکوت (بهشت و دوزخ در آئین مزدیسنی) دیباچه‏ی اون این چنین آغاز می شود که (پرگرد نخست): 1- چنین گویند که، زرتشت پاک و پرهیزگار یک بار، دینی که پذیرفت، در جهان روابکرد.2- تالسی سد سال تمام، دین، در ویژگی، و امت در، بی گمانی بودند.

3- پس اهریمن پلید برای بی دین کردن امتان،
اسکندر پلید رومی مصر نشین را فریفت، و با رنج بسیار برای نبرد و ویرانی، به ایران شهر فرستاد.

4- او مرزبان ایران را بکشت و
پایتخت شاهنشاهی را آشفته و ویران کرد.

5- و این دین چون همه‏ی اوستا وزند بر پوست گاوهای آراسته، و به آب زرین نوشته، در هستخر بابکان، به گنجینه نوشته‏ها، نهاده بود.

6- وی، اسکندر رومی مصرنشین پتیاره‏ی بدبخت بی دین بدکار بدکردار(اوستا و زند را) برآورد و به سوخت.

7- و چندتن از دستوران و دادوران و موبدان و دین برداران وافزارمندان و دانایان ایران شهر را بکشت.

مهان و کدخدایان ایرانشهر را یکی با دیگری کین و نا آشتی به میان افکند، و خود شکست و به دوزخ دو بارست.?(
به ترجمانی دکتر رحیم عفیفی، رویه 22 )


4- ابن خلدون، معروف به فیلسوف المورخین و مونتسکیو عرب که به رمضان ماه سال 732(1332م) در شهر باستانی تونس پا به عرصه‏ی گیتی گذارد، به عنوان بنیانگذار فلسفه‏ی تاریخ در برهه‏ی اسلامی تاریخ شرق و جامعه شناسی تاریخی، هماره در نوشته‏های خویش با نفرت و دل گیری ویژه‏ای از نابودی تمدن علمی و دانش ایرانیان و شکوه اونان به دست و یورش یونانیان و به ویژه تازیان یاد می کند.

و در جایی در تاریخ بسیار ارزمند و مشهور خویش (موسوم به
کتاب العبر و دیوان المبتداو...)، درباره‏ علوم العقیله و اصنافها و بر اون هست که :

...

اما ایرانیان برتری دانش‏های عقلی نزد ایشان بسیار بوده هست و دامنه‏ی اون بسیار گسترده و به انگیزه‏ی بزرگی و شکوه دولت ایشان و بلندی فرمانروایی اونان؛ و گویند که این دانش‏ها به یونان از سوی ایران فرستاده شده هست.

اون گاه که
اسکندر دارا را بکشت و فرمانروایی کیانیان را نابود ساخت و بر دفترهای ایرانیان که از شمار بیرون بود دست یافت و اون گاه که کشور ایران به دست عرب گشایش گردید کتاب‏های بسیاری در اون سرزمین به دست ایشان افتاد.


در همین راستا حکیم « ابوالقاسم فردوسی »می سراید :
سکندر که او خون دارا بریخت
چنان آتش کین به ما بر بریخت

( فرموداری درباره دینکرد، محمد جواد مشکور، رویه‏ی 74-73(به نقل از العبر)

5- برخلاف نظر پورپیرار، از آثار مورخین و نویسندگان یونانی و رومی مانند گزنوفن،آیشیلوس، هرودت، توكیدیدرس واسترابون، کاملا مشهود هست که اونان نه تنها دل خوشی از ایرانیان نداشتند بلکه ایرانیان را در وهلۀ اول خارجی ، رقیب و دشمن یونانیان بشمار می آوردند.
6- از قرن هفدهم هست كه كینه‌توزی های اروپا نسبت به شرق شدت می گیرد.

در همین دوران مونتسكیو در روح القوانین مینویسد: در تمام تواریخ كشورهای “شرق” یك نشانه هم كه نمودار فكر آزاد باشد نیست، حتی دارمستتر ( مترجم اوستا ) كه در افكار زرتشت به بعضی نكات فلسفۀ افلاطون برمیخورد، ابداً به فكرش نمیرسد كه شاید شاگرد سقراط از حكمت شرق متاثر شده باشد.

دارمستتر Darmesteres » نايشانسنده كتاب za..d Avesta می گوید كه تمام اوستا سپس تسلط اسكندر به ايران و آتش سوزى او، در فاصله قرن اول تا قرن چهارم ميلادى نوشته شده بعدها يكجا گردآورى گرديده هست ( كتاب مزبور:3/5 به نقل عقايد و آراء بشرى، ص 388 )

كار بجایی رسیده هست كه حتی در سال ۱۹۴۳ هم وقتی كتابی دربارۀ ایران باستان در فرانسه انتشار مییابد، مؤلف اون كوشاست از ارزش هنری تخت جمشید بكاهد و سازندگان اونرا هوسبازان بلند پرواز بنامد.

7- در کتاب ايران عهد باستان مربوط به سال 1517- 1516 چنین آمده هست :
گايشانند: اوستا را گشتاسب يا دارا پسر دارا در دو نسخه بر 120 هزار پوست گاو با مركبى از طلا نايشانسانده، يكى در نج‏شاييگان و ديگرى را در خزانه هستخر گذارد و چون اسكندر قصر شاهان را آتش زد، نسخه آخرى بسوخت ونسخه اولى را هم از گنج‏شاييگان بيرون آورده امر كرد اونچه كه راجع به طب و نجوم بود به يونانى ترجمه شود و پس از اون، اون را بسوخت و اوستاى وقت ساسانيان در قرون بعد، از سينه‏ها جمع آورى شد.

توضيح اون كه پس از اون اختلالى بزرگ در امور دينى ايرانيان مانند امور سياسى پديد آمد و اوضاع چنين بود تا اين‏كه بلاش شاه اشكانى امر به جمع‏آورى آوستا از سينه‏ها و تدايشانن اون كرد، ولى اين كار در وقت اردشير اول بابكان به دستيارى مؤبدى «تن سر» نام، انجام شد.

شاپور اول ساسانى اونچه را كه به طب و نجوم مربوط بود از هند و يونان جمع‏آورى كرده به اين آوستا بيفزود.

بعد در وقت شاپور دوم ساسانى آذر بد يسر مهر سپند ثابت كرد كه اين آوستا صحيح هست و از اين به بعد به حكم شاپور مزبور اين آوستا قبول عامه يافت (صحت كتاب را مؤبد مزبور بدين وسيله ثابت كرد كه فلز گداخته روى قلب او ريختند و اثرى در وى نكرد).


از اين روايت‏برمى‏آيد كه آوستايى كه در وقت گشتاسب يا دارا - معاصر اسكندر - جمع‏آورى شده بود و در وقت اسكندر از ميان رفته و بعد، كه خواسته‏اند جمع‏آورى كنند از سينه‏ها جمع‏آورى كرده‏اند.



8- مؤلف كتاب «ايران در عهد باستان‏» در صفحه 67 مى‏نايشانسد: كتاب اوستا در آغاز امر، پيش از حمله اسكندر، كتابى عظيم بوده هست‏ « پلينوس: Palinus » مورخ رومى كه در قرن اول ميلادى مى‏زيست، مى‏نايشانسد كه : هرمى پوس Hermi Puas مورخ يونانى براى شرح عقايد زردشت از كتاب او كه در بيست مجلد و حاوى صد هزار بيت‏ بوده، هستفاده كرده هست در صورت صحت اين مدعا، اوستا كتاب بزرگى بوده هست‏»

9- مورخان اسلامى نيز از عظمت و بزرگى اين كتاب ( اوستا ) ياد كرده و نوشته‏اند كه اوستاى دوره هخامنشيان به خط زرين بر روى 12000 پوست گاو دباغى شده نوشته شده بود( کتب : مروج الذهب:1/229; طبرى:1/402; ابن اثير:1/146; فارسنامه ابن بلخى، ص 50.


مسعودى و جمعى ديگر از مورخان اسلامى نقل كرده‏اند كه: اسكندر سپس فتح هستخر «تخت جمشيد» اين كتاب و ساير آثار دينى زردشتيان را ضمن سوزاندن مراكز مهم از جمله بايگانى جمشيد به سوزاند سپس اون كه مطالب علمى اون را از طب و نجوم و فلسفه به يونانى ترجمه كرد وبه يونان فرستاد.

(کتاب : التنبيه والاشراف، ص 80)


10- در روايات دينى زردشتيان نيز به اين حقيقت تصريح شده هست: ايشانشتاسب دستور داد تا دو نسخه از اين كتاب اوستا را نوشتند يكى از اونها را هنگامى كه اسكندر در قصر «پرسپوليس‏» آتش افكند و نسخه ديگر را يونانيان فاتح با خود به يونان بردند و اون را ترجمه كردند.( کتاب: تاريخ تمدن ايشانل دورانت:1/539; زردشت ‏باستانى، ص 111( پاورقى ).

11- در نامه «تن سر» (هيربدان هربد) شاه طبرستان ( مازندران ) آمده هست: «مي دانى كه اسكندر كتاب دين ما، دوازده هزار پوست گاو به هستخر به سوخت‏»( مجله هنر وامت شماره 72، ص 62; سبك‏شناسى بهار:1/9.)

12- مورخ شهیردیگری بنام پلوتارک می نویسد: ((...وقتی اسکندر به قصر پرسپولیس وارد شد، دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده ،او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد ،خطاب به ان کرد و فرمود:آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای اینکه به بونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام اون روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟اسکندر این بفرمود،لختی در اندیشه فرو رفت و پس از اون بگذشت.))
منبع

69:

درود بر شما رواون گرامي
در مورد مورخيني كه به اونها اشاره فرموديد به تدريج مطالبي درج مي كنم منتظر نظرات شما در مورد مطالب خود خواهم بود.

فلاویوس آربان
مورخي هست كه در نيكومدي واقع در بي تي نيه ( در آسياي صغير ) تولد يافت و در وقت آدريان امپراتور روم از 130 تا 138 ميلادي سمت كنسولي روم را در كاپادوكيه دارا بود.

سپس از دولتي كناره كرد و تا وقت مارك اورل امپراتور روم (161-180ميلادي) زنده بود.

از تأليفات او راجع به تاريخ، «اونابازيس» يا تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر هست.

در باب درست نايشانسي او عقايد مختلف هست .

آريان يوناني متعصبي هست و با وجود اين كه از پيروان اپيك تت فيلسوف رواقي بود، افتخار مي كند كه از ستايش كنندگان اسكندر هست و به او از طرف خدايان الهام شده تاريخ اين پادشاه را بنايشانسد.


بنابراين تاريخ او خشك هست و چيزهايي كه به اسكندر بر مي خورده، به سكوت يا به اجمال گذشته هست.

از نوشته هاي او اين نظر حاصل مي شود: آريان خواسته از كزنوفون تقليد كند (حتي اسم كتاب خود را هم از او اقتباس كرده) و چنان كه كزنوفون كوروش بزرگ ، يا باني دولت پارس را، كمال مطلوب خود برنامه داده، آريان هم اسكندر را معبود خود دانسته.

لذا براي دانستن حقايق بايد همواره روايات او را با روايات ساير مروخين سنجيد.
اين مورخ
در حدود پنج قرن سپس اسکندر می زیسته هست.

70:

رواون گرامي رايشانه اي كه در حال حاضر در پيش گرفته ايد براي به نتيجه رسيدن بهتر خواهد بود.

بنده در ابتداي اين تاپيك منبع نوشتار خود را ذكر كرده ام.


منبع اين نوشتار دو كتاب زير مي باشند :

سفر جنگى اسكندر مقدونى دروغ تاريخ دكتر احمدحامي
قصه سكندر و دارا اصلان غفارى مي باشد.



دكتر احمد حامي در مقدمه كتاب خود مي گايشاند:


«من يكى از هزاران هزار ستايشگر فرهنگ ايران زمين هستم، ايران زمين و امتش را دوست دارم، در اين نوشته، از دروغ نوشته هاى اسكندرنامه ها، اسكندرشناسان و ستايشگران اسكندر پرده برداشته واسكندر مقدونى را در سنجش با چنگيز، تيمورلنگ و ناپلئون به يك جنگجوى رديف چندم پايين آوردم.

بر آيندگان هست كه
اين كار را دنبال كرده و شر اين هيولاى دروغين را از سر تاريخ ايران زمين بكنند.

»



هدف بنده هم از چنين بحث هايي جز اين نيست.




از شما دوست گرامي خواهشمندم، حالا كه مطالبي را از برخي مورخين در اين مبحث برنامه داده ايد كمي هم به موضوعات و پرسش هاي متعددي كه در اين تاپيك مطرح شده بپردازيم و اگر تمايل داريد يك به يك به پرسش ها جواب دهيم.

فكر مي كنم نتايج جالب خواهيم گرفت و بحث ها شكل جذابي داشته باشند.


پرسش اول :

بررسى جنگهاى سه گانه گرانيكوس، ايسوس و اربيل (گوگمل) نشان مى دهد حدود ۲ميليون سرباز ايرانى در مصاف با ۳۵هزار جنگجوى يونانى و مقدونى شكست خورده و متحمل صدها هزار تلفات شده اند.

بنابه
روايات مورخان يونانى و غربى كشته هاى ايرانى حدود ۲۷۰برابر طرف يونانى و حدود ۱۶۲ تا ۴۵۵هزار نفر و تلفات يونانيان ۵۹۵تا ۱۶۶۵ نفر بوده هست.

سوال اينجاست كه چگونه چنين چيزي امكان پذير هست؟

71:

درود شهاب گرامي
در همان لينك فوق كه شما برنامه داديد بنده عرض كرده ام (البته از قول دكتر حامي) كه دکتر حامی معتقد بود که تخت جمشید هرگز پایتخت هخامنشیان نبوده هست.

بلکه جای مقدسی بوده که در اونجا جشن ها به پا می شده.
همانطور كه فرموده شد، تخت جمشيد محل برگزاري جشن هاي متعدد بوده و در هنگام مراسم جشن هم قبول داريد كه تزئينات مختلف از جمله پارچه ها و پرده هاي گوناگون وجود دارد كه همگي مستعد براي آتش گرفتن هستند.

نظريه ديگري كه در اين مورد مطرح شده اين هست كه چه بسا در هنگام برگزاري مراسم به دليل كم توجهي و مراعات نكردن مسائل ايمني از سايشان خدمه و يا غيره آتش سوزي صورت گرفته و چون همانطور كه فرموده شد هنگام تشریفات بر روی ستون های تخت جمشيد الوار می گذاشتند و روی الوارها چادر می کشیدند اين آتش سوزي وسعت پيدا كرده و باعث نابودي تخت جمشيد شده.

اين نظريه اي هست كه مدت هاست ذهن من را به خود مشغول داشته.


72:

خیر دوست گرامی
اگر فقط و فقط به همین محقق هستناد کنیم
خودش میگوید از نظر شیمیایی غیر ممکن هست بتوان
اثبات کرد که این سنگها پیشتر پخته شده باشند و
اکنون سالم باشند ...

من فقط با نوشته این محقق کار دارم و فرض
را بر صحت فرموده شما و او گذاشتم ...


73:

دلتون خوش هست

74:

دوست عزیز درود
ادعا شده که این تندیس اسکندر در بگرام یافته شده هست:
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
همچنین از ژنرال سپتامان Spitamenes به عنوان آخرین سردار داریوش 3 که درخلال سالهای 327 تا 329 سد راه اسکندر در منطقه Bactria گردیده نام برده شده هست.

سپتامان دختری بنام آپامه داشته که با سلوکوس1 ازدواج میکند و ازین پیوند اونتیوخوس1 بوجود می آید.

75:


درود بر هستاد ارجـمند
به گمانم شما نیز همچون اینجانب به این جستار علاقة وافری دارید و در اینجا مجدداً از دوست مورخ بسیار گرامی مان Behzad_m سپاسگزاری می نمایم.
استاد الکساندر هیچگاه تخت جمشید را آتش نزد و الترناتیو نخست شما صحیح هست زیرا چنانچه دانشمند نامی تئودور نولدکه می نویسد ، یونانیان تخت جمشید را به صورت Perepolis ضبط کرده اند (پاورقی نسک «اسکندر مقدونی») ، برخی شیّادان زردشتی و برخی برادران باستانی این Perepolis را که به چم «شهر خراب» هست ، تحریف کرده و بصورت Perspolis ! که معنای «شهر پارسیان ! » هست درآورده اند .

لذا تخت جمشید پیش از ورود سپاه الکساندر تخریب شده بود .

اونچیزی که امروزه به «نیمه کاره بودن» شهره هست در واقع همان معبد تخریب شدة تخت جمشید هست .

نکتة بسیار جالب و هستهزاء آمیز اونکه در همین محل نصب تخت جمشید ( که معلوم نیست در وقت هخامنشیان به اون چه می فرمودند ) در عصر ساسانیان ستخر یا هستخر فارس را نصب کردند که بعداً باز فرمودند اعراب در اونجا قتل عام کردند ! گویا باوقتدگان جاعل به وصیت نامة داریوش بزرگشان عمل نکردند .


76:


این کدوم کتاب نولدکه هست؟
اسم آلمانیش چیه؟

77:

عجب
بازم من یه سوالی از بزرگمهر پرسیدم و ایشون جواب ندادن
البته فکر کنم دلیل موجهی داشته باشن
به احتمال زیاد این مدت بین درستی persepolis یا perspolis درگیر بودن

خوب بزرگمهر
این منبعی که میگید اسم آلمانیش احتمالا یکی از این دوتاست؟

Beiträge zur geschichte des Alexanderromans

GESCHICHTE IRANS UND SEINER NACHBARLÄNDER VON ALEXANDER DEM GROSSEN WS ZUM UNTERGANG DER ARSACIDEN


گویا persepolis رو تو یونانی اینطوری مینویسن:
Περσέπολη

با توجه به این perepolis رو اینطوری مینویسن؟
Περέπολη یا
Περεπολη

78:

برادر باستانی هر دو املا درست هست ، پرسپولیس با Perspolis و Persepolis و Persopolis و در یونانی با Περσέπολις و Περσέπολη معادل هست ، مقصود خود را از Persian city نیز رسانیده ایم ، منتها اینکه شهر خراب را شهر پارسیان ! جا زدن یک جعل و شیّادی محض و بزرگ هست .

دانشکدة هنر هاروارد نیز هرچند در برگه های درونی از persepolis هستفاده کرده لیکن هوشمندانه در سرشناسه های اصلی خود به ضبط یونانیان (perepolis) اقتدا کرده هست.

«پرسپولیس که گویا به یونانی قدیم perepolis ضبط شده اگر به شکل پرسپولیس perspolis ضبط می گشت معنی تحت اللفظی اون شهر ایران میشد.» (1)
«ضبط معمول این کلمة به لاتین perepolis هست و به قول داتشمند نامی آلمانی نلدکه این ضبط در لغت یونانی معنی شهرخراب می دهد ...

(سپس می گوید درصورتیکه مقصود شهرایرانیان بوده باشد ...

: ) ولی در اونصورت بایستی بصورت
Persopolis نوشته شود » (1)


مأخذ :
(1 و 2)
اسکندر ، لمب ، برگه های 202 و 203

خوب بزرگمهر
این منبعی که میگید اسم آلمانیش احتمالا یکی از این دوتاست؟


Beiträge zur geschichte des Alexanderromans

GESCHICHTE IRANS UND SEINER NACHBARLÄNDER VON ALEXANDER DEM GROSSEN WS ZUM UNTERGANG DER ARSACIDEN

ممکن هست چنین باشد ، انکار نمیکنم .

حالا چرا به یافتن این نسک علاقه مند شده اید ؟ نمی خواهید که این بن مایه ها را یافته و در راه اهورامزدا با یاری همپیمانان کهن خود ِ یعنی برادران یهودی ، این اسناد را به جرم انکار هلوکاست باستانی (تخریب تخت جمشید) از صحنة گیتی بزدایید ؟ از قضا نولدکة ارجمند ، آلمانی هم بود تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )


گویا persepolis رو تو یونانی اینطوری مینویسن:
Περσέπολη
با توجه به این perepolis رو اینطوری مینویسن؟
Περέπολη یا Περεπολη
ما اونچه را که می خواستیم بدست آورده ایم و مطلوب حاصل هست ، برای پرسشهایتان خود می توانید در پی تحقیق و جستجو باشید و بایسته نمی بینیم وقت و توانی را که می توانیم برای یافتن جعلیات و کجروی های دوستان ِ کهن داشته باشیم ، در خدمت به شما در صراط بیهودگی و اباطیل و یافتن ِ نخودسیاه بگذرانیم.

79:

هر وقت که اینو اول نوشته هاتون میبینم یاد این سخن گوهربار هستادتون می افتم:
آغاز سخن كه با سفسته انگ و پرداختن به سخنگو
و انگیزه های او باشد
( ad hominem fallacy )
باید اون نوشته را در سطل زباله انداخت،
البته ایشونم اینو از مزدک یاد گرفته
هر دو املا درست هست ، پرسپولیس با Perspolis و Persepolis و Persopolis و در یونانی با Περσέπολις و Περσέπολη معادل هست
این رو نوشتم و سپس ۴ روز هیچ جوابی ندادید
فرمودم این دفعه طعمه ای بذارم و شما رو برای جواب دادن تحریک کنم و این بار سپس چند ساعت جواب دادید
پس نقشه موفقیت آمیز بود

، مقصود خود را از Persian city نیز رسانیده ایم ، منتها اینکه شهر خراب را شهر پارسیان ! جا زدن یک جعل و شیّادی محض و بزرگ هست .

دانشکدة هنر هاروارد نیز هرچند در برگه های درونی از persepolis هستفاده کرده لیکن هوشمندانه در سرشناسه های اصلی خود به ضبط یونانیان (perepolis) اقتدا کرده هست.
عجب
یه حالت دیگه هم هست
دلیل وجود این perepolis بیسوادی یا بی دقتی و اشتباه سازنده صفحه باشه
حالا شما از کجا فهمیدی که دلیلش هوشمندیه نه این؟

«پرسپولیس که گویا به یونانی قدیم perepolis ضبط شده اگر به شکل پرسپولیس perspolis ضبط می گشت معنی تحت اللفظی اون شهر ایران میشد.» (1)
«ضبط معمول این کلمة به لاتین perepolis هست و به قول داتشمند نامی آلمانی نلدکه این ضبط در لغت یونانی معنی شهرخراب می دهد ...

(سپس می گوید درصورتیکه مقصود شهرایرانیان بوده باشد ...

: ) ولی در اونصورت بایستی بصورت Persopolis نوشته شود » (1)


مأخذ :
(1 و 2)
اسکندر ، لمب ، برگه های 202 و 203

البته من یه کتاب دارم به اسم اسکندر مقدونی نوشته هارولد لمب و صفحه های ۲۰۲ و ۲۰۳ بخشی از فصلی به اسم persepolis (نهperepolis) هستند
تا اینجا تطابق خوبی دارن ولی مشکل اینه که نه تو این دو صفحه و نه تو کل این فصل این چیزایی که شما میگید فرموده نشده
اگه این همون کتاب نیست لطف کنید اسم کامل نویسنده و کتاب رو بگید و اگر همونه بگید که تو کدوم فصله
در ضمن خود این لمب هم دست آخر به نولدکه ارجاع داده که میشه همون منبع اولیه شما!
و مشخصم نیست که این نولدکه کجا همچین چیزی فرموده
بهتره به جای پیچوندن لقمه دور سر و پیدا کردن منابعی که به نولدکه ارجاع دادن همون منبع اولیه رو معرفی کنید

ممکن هست چنین باشد ، انکار نمیکنم .

حالا چرا به یافتن این نسک علاقه مند شده اید ؟ نمی خواهید که این بن مایه ها را یافته و در راه اهورامزدا با یاری همپیمانان کهن خود ِ یعنی برادران یهودی ، این اسناد را به جرم انکار هلوکاست باستانی (تخریب تخت جمشید) از صحنة گیتی بزدایید ؟
میگم
[...]
دنبال پیدا کردن اسم این کار نولدکه هستم چون کارای ایشون کپی رایت ندارن و نسخه الکترونیکی
اکثرشون رو اینترنت هست و با دونستن اسمش به احتمال زیاد میشه پیدا و مطالعش کرد
البته
اگه واقعا همچین چیزی وجود داشته باشه

از قضا نولدکة ارجمند ، آلمانی هم بود تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
به به
آفرین
چه کشف بزرگی
به راستی که تحت تاثیر این همه آگاهی برنامه گرفتم
میگم
شما اگه ترشی نخورید حتما یه چیزی میشید
[...]


ما اونچه را که می خواستیم بدست آورده ایم و مطلوب حاصل هست ، برای پرسشهایتان خود می توانید در پی تحقیق و جستجو باشید و بایسته نمی بینیم وقت و توانی را که می توانیم برای یافتن جعلیات و کجروی های دوستان ِ کهن داشته باشیم ، در خدمت به شما در صراط بیهودگی و اباطیل و یافتن ِ نخودسیاه بگذرانیم.
فعلا که شما با ارجاع دادن به منابعی که معلوم نیست وجود دارن یا نه به صراط بیهودگی و اباطیل و نخود سیاه رفتید

80:



با فرض اینکه این منابع شما وجود دارند باید بگم که بهترین معیار برای فهمیدن اینکه persepolis چقدر درسته نوشته های خود برادران یونانی و رومی هست
در ادامه چند نمونه از این نوشته ها رو برنامه میدم:

یونانی:

῎εστι δὲ καὶ ἄλλα πλείω στενὰ διεκβάλλοντι τὰ ἐν τοῖς Οὐξίοις κατ᾽ αὐτὴν τὴν Περσίδα, ἃ καὶ αὐτὰ βίᾳ διῆλθεν Ἀλέξανδρος, κατά τε τὰς Περσικὰς πύλας καὶ κατ᾽ ἄλλους τόπους διεξιὼν τὴν χώραν, καὶ κατοπτεῦσαι σπεύδων τὰ κυριώτατα μέρη καὶ τὰ γαζοφυλάκια, ἃ τοσούτοις χρόνοις ἐξεπεπλήρωτο, οἷς ἐδασμολόγησαν Πέρσαι τὴν Ἀσίαν: ποταμοὺς δὲ διέβη πλείους τοὺς διαρρέοντας τὴν χώραν καὶ καταφερομένους εἰς τὸν [1017] Περσικὸν κόλπον.

μετὰ γὰρ τὸν Χοάσπην ὁ Κοπράτας ἐστὶ καὶ ὁ Πασίτιγρις, ὃς ἐκ τῆς Οὐξίας καὶ αὐτὸς ῥεῖ: ἔστι δὲ καὶ Κῦρος ποταμὸς διὰ τῆς κοίλης καλουμένης Περσίδος ῥέων περὶ Πασαργάδας, οὗ μετέλαβε τὸ ὄνομα βασιλεὺς ἀντὶ Ἀγραδάτου μετονομασθεὶς Κῦρος.

πρὸς αὐτῇ δὲ τῇ Περσεπόλει τὸν Ἀράξην διέβη: ἦν δὲ ἡ Περσέπολις μετὰ Σοῦσα κάλλιστα κατεσκευασμένη μεγίστη πόλις, ἔχουσα βασίλεια ἐκπρεπῆ, καὶ μάλιστα τῇ πολυτελείᾳ τῶν κειμένων.

ῥεῖ δ᾽ ὁ Ἀράξης ἐκ τῶν Παραιτακῶν: συμβάλλει δ᾽ εἰς αὐτὸν ὁ Μῆδος ἐκ Μηδίας ὁρμηθείς.

φέρονται δὲ δι᾽ αὐλῶνος παμφόρου συνάπτοντος τῇ Καρμανίᾳ καὶ τοῖς ἑωθινοῖς μέρεσι τῆς χώρας, καθάπερ καὶ αὐτὴ ἡ Περσέπολις.

ἐνέπρησε δὲ ὁ Ἀλέξανδρος τὰ ἐν Περσεπόλει βασίλεια τιμωρῶν τοῖς Ἕλλησιν, ὅτι κἀκείνων ἱερὰ καὶ πόλεις οἱ Πέρσαι πυρὶ καὶ σιδήρῳ διεπόρθησαν.


Strab.

15.3.6


τὴν δὲ Περσέπολιν, μητρόπολιν οὖσαν τῆς Περσῶν βασιλείας, ἀπέδειξε τοῖς Μακεδόσι πολεμιωτάτην τῶν κατὰ τὴν Ἀσίαν πόλεων καὶ τοῖς στρατιώταις ἔδωκεν εἰς διαρπαγὴν χωρὶς τῶν βασιλείων.

[2] πλουσιωτάτης δ᾽ οὔσης τῶν ὑπὸ τὸν ἥλιον καὶ τῶν ἰδιωτικῶν οἴκων πεπληρωμένων ἐκ πολλῶν χρόνων παντοίας εὐδαιμονίας οἱ Μακεδόνες ἐπῄεσαν τοὺς μὲν ἄνδρας πάντας φονεύοντες, τὰς δὲ κτήσεις διαρπάζοντες, πολλὰς μὲν τοῖς πλήθεσιν ὑπαρχούσας, κατασκευῆς δὲ καὶ κόσμου παντοίου γεμούσας.

[3] ἔνθα δὴ πολὺς μὲν ἄργυρος διεφορεῖτο, οὐκ ὀλίγος δὲ χρυσὸς διηρπάζετο, πολλαὶ δὲ καὶ πολυτελεῖς ἐσθῆτες, αἱ μὲν θαλασσίαις πορφύραις, αἱ δὲ χρυσοῖς ἐνυφάσμασι πεποικιλμέναι, τοῖς κρατοῦσιν ἔπαθλα καθίσταντο.

τὰ δὲ μεγάλα καὶ κατὰ πᾶσαν τὴν οἰκουμένην περιβόητα βασίλεια πρὸς ὕβριν καὶ παντελῆ φθορὰν ἀπεδέδεικτο.

[4] οἱ δὲ Μακεδόνες ἐνημερεύσαντες ταῖς ἁρπαγαῖς τὴν ἄπληστον τοῦ πλείονος ἐπιθυμίαν οὐκ ἐδύναντο πληρῶσαι.

[5] τοσαύτη γὰρ ἦν τῆς πλεονεξίας ὑπερβολὴ κατὰ τὰς τούτων ἁρπαγὰς ὥστε καὶ πρὸς ἀλλήλους διαμάχεσθαι καὶ πολλοὺς ἀναιρεῖν τῶν τὰ πολλὰ τῆς ἁρπαγῆς ἐξιδιοποιουμένων: τινὲς δὲ τὰ πολυτελέστατα τῶν εὑρισκομένων τοῖς ξίφεσι διακόπτοντες τὰς ἰδίας ἀπεκόμιζον μερίδας, ἔνιοι δὲ τὰς τῶν ἐπιβαλλόντων τοῖς ἀμφισβητουμένοις χεῖρας ἀπέκοπτον, συνεκφερόμενοι τοῖς θυμοῖς: [6] τὰς δὲ γυναῖκας σὺν αὐτοῖς τοῖς κόσμοις πρὸς βίαν ἀπῆγον, τὴν αἰχμαλωσίαν δουλαγωγοῦντες: ἡ μὲν οὖν Περσέπολις ὅσῳ τῶν ἄλλων πόλεων ὑπερεῖχεν εὐδαιμονίᾳ, τοσοῦτον ὑπερεβάλετο τὰς ἄλλας τοῖς ἀτυχήμασιν.


Diod.

17.70


Ὡς δὲ ἐς Πασαργάδας τε καὶ ἐς Περσέπολιν ἀφίκετο Ἀλέξανδρος͵ πόθος λαμβάνει αὐτὸν καταπλεῦσαι κατὰ τὸν Εὐφράτην τε καὶ κατὰ τὸν Τίγρηταἐπὶ τὴν θάλασσαν τὴν Περσικὴν καὶ τῶν τε ποταμῶνἰδεῖν τὰς ἐκβολὰς τὰς ἐς τὸν πόντον͵ καθάπερ τοῦ

Arr.An.7.1.1

لاتین:

Ariobarzanes tamen XL ferme equitibus et V milibus peditum stipatus per mediam aciem Macedonum cum multo suorum atque hostium sanguine erupit, Persepolim urbem, caput regionis, occupare festinans.

Sed a custodibus urbis exclusus, consecutis strenue hostibus cum omnibus fugae comitibus renovato proelio cecidit.

Craterus quoque, raptim agmine acto, supervenit.


Rex arcem Persepolis tribus milibus Macedonum praesidio relictis Nicarchiden tueri iubet.

Tiridati quoque, qui gazam tradiderat, servatus est honos, quem apud Dareum habuerat; magnaque exercitus parte et inpedimentis ibi relictis, Parmeniona Craterumque praefecit.

HISTORIARUM ALEXANDRI MAGNI LIBRI QUI SUPERSUNT-Liber V

Persae Rubrum mare semper accoluere, propter quod is sinus Persicus vocatur.

regio ibi maritima Ceribobus; qua vero ipsa subit ad Medos, Climax Megale appellatur locus arduo montis ascensu per gradus, introitu angusto, ad Persepolim, caput regni, dirutam ab Alexandro.

praeterea habet in extremis finibus Laodiceam ab Antiocho conditam.

Sequens circulus incipit ab India vergente ad occasum, vadit per medios Parthos, Persepolim, citima Persidis, Arabiam citeriorem, Iudaeam, Libani montis accolas, amplectitur Babylonem, Idumaeam, Samariam, Hierosolyma, Ascalonem, Iopen, Caesaream, Phoenicen, Ptolemaidem, Sidonem, Tyrum, Berytum, Botryn, Tripolim, Byblum, Antiochiam, Laodiceam, Seleuciam, Ciliciae maritima, Cypri austrina, Cretam, Lilybaeum in Sicilia, septentrionalia Africae et Numidiae.

umbilicus, aequinoctio XXXV pedum, umbram XXIIII pedes longam facit, dies autem noxque maxima XIIII horarum aequinoctialium est accedente bis quinta parte unius horae.

ٔNatural History-Pliny-Liber VI

در همه این موارد نوشته شده perse و خبری از pere نیست
البته
نکته مهم اینه که من دنبال هر دو گشتم و فقط perse رو پیدا کردم

__________________________
برای کسایی که مایل به خوندن ترجمه انلگیسی اینها هستن:
ترجمه مورد های ۱ و ۲ تو خود لینک هست
۳
۴
۵

81:

برادر باستانی ، احتمال اینکه آکادمی های در تراز ِ هاروارد (1) که منطقاً مطالب همة برگه های تارنمای اون توسط اساتید و متخصصین همان فن و رشته بارها و بارها مورد رصد و بازبینی و بررسی برنامه میگیرد درست نبشته باشند به این احتمال که «بی دقتی» سهوی عامل چنین خطایی با این شدت و حدت باشد اصلاً قابل بررسی نیست ، البته برای شما برادران باستانی که در ذهنتان همه در حال توطئه بر پاد ایران باستان و تخریب شهرها و به یغما بردن دانش و علوم متعدد ایرانیان ِ کهن هستند این چیزها بعید نیست که اگر جز این باشد هم موجب شفرمودی هست .

به همپیمانان یهودی خود بگوئید در کمترین وقت برایتان اونرا اصلاح مینمايند.

در مورد نولدکه هم احتمالاً برادران ِ باستانی خودتان در چاپهایشان برای شما دگرگونی های بایسته را ایجاد کرده اند که گمراه و منحرف نشوید .

براستی نیک هست بیان شد که پرسپولیس چنین معادلی هم دارد : Περσέπολις تا شما به کشفیاتی که اونها را قرمز کرده اید دست یازید.

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
یاری نامه :
(1)
دانشگاههایی نظیر کمبریج ، هاروارد و آکسفورد و نحوة نظارت بر تارنماهای این آکادمی ها با دانشگاه آزاد اسلامی که هر ساله دانشمندانی چون شما را تولید میکند ، تفاوت ماهوی دارد.در زیر رنکینگ هاروارد را با چشمان خودتان ببینید و به هستهزاء آمیز بودن سخن خود و لودگی هایتان بگریید ::


82:

بهتر هست چشمهايتان را بشوئيد و از اسكندر خدا نسازيد.

ما نيز از شاهانمان خدا نميسازيم اما نميگذاريم در نبرد تمدن شرق - غرب بتهايشان شكسته و نابود گردند.

هستاد شهاب ميپندارند كه بناي تخت جمشيد نيمه كاره رها شده و پسران جانشين علاقه اي به اتمام اون نداشته اند.

در كاخ شوش (كه متاسفانه تزئيناتش در قرون اخير سرقت شده و ميراث گرانبهاي اون در موزه هاي لوور، بريتيش، متروپوليتن و آلمان چشمك ميزنند) كتيبه اي يافت شده كه اردشير اين بناي آتش گرفته شده را مرمت نموده هست.

(كاخ شوش در وقت خود هخاها طعمه حريق گرديده و مدتي بعد مرمت ميگردد)

اين درحاليست كه كتيبه هاي بجامانده خود گايشاناست كه ابتدا كاخ زمستاني شوش بنا شده و سپس كاخ تابستاني تچر/هديش(در مجموعه پارسه/پرسپوليس) در همسايگي پايتخت كوروش (پارسه گد) توسط داريوش شروع گرديده و خشايار (+پسران) اونرا تكميل و بارگاه اضافه نموده اند.

ضمن اينكه خود اسكندر در كاخ اردشير تاجگذاري نموده هست.

متاسفانه كتاب اسكندر (تاليف لمب) را به دوستم امانت داده ام.

خود بهتر ميدانيد كه لمب به آتش سوزي تخت جمشيد اشاره داشته منتهي اسكندر در نقش ناجي (و آتش مهاركن) كاخ ظاهر ميگردد البته نه بمنظور حفظ بناي تاريخي هخاها بلكه به منظور از بين نرفتن تزئينات گرانبهاي كاخ (چوبها، پرده ها، فرشها، ديوارهاي آجركاري با روكش طلاكاري شده و ...) يا همان غنائم جنگي...


83:

با سلام و احترام

نیت ما بواقع بت سازی نیست ،
سعیمان بر اینست که گرد و غبار جعل را
که بر روی تاریخ نشسته بزداییم ، طبیعتا
با دشواریهای بسیار همراه هست و باورش
برای بسیاری دشوار ...

تخت جمشید (که نامش مشخص نیست) از زوایای
گوناگون قابل بررسیست ...
اگر از دید معماری و هنر بکار رفته مورد بررسی برنامه گیرد
یک اثر و یادگار باقی مانده از امت منطقه هست و از این رو ارزشمند ...

اگر از دید هنر اونرا منحصرر بفرد بدانیم
کاملا اشتباه هست ، چون اغلب بخشها و نمادهایش
به نوعی کپی از بین النهرین هست ، از ظاهر شاهانش
تا اسفنکس ها و...

اگر از دید اتمام این ابنیه موضوع را مورد بررسی علمی برنامه دهیم
به چالش های زیادی بر می خوریم
و بسیاری از سوالات که هنوز ندیدم کسی دلیلی موجه
بر رد این ادعا بیاورد ...

واقعیت اینست که من این ادعا را مطرح نکردم و
مسئول نیت فرد نماينده نیز نیستم و
قصدم نیز همانطور که فرمودم تحقیر نیست ،
بلکه اونرا حقیقتی انکار ناشدنی دیدم ...

موضوع جالب در تخت جمشید اینست که تقریبا در
همه بخش های تخت جمشید آثار نیمه کاره وجود دارد ...


مدتها پیش چند مجموعه تصویر را ویرایش کرده بودم
به همراه توضیحات ...
البته یکی را از اینترنت یافتم
فکر کنم تصویر گاهی گویا تر باشد ...

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

84:

برپايه کتیبه های موجود، تخت جمشید به زبان پارسی باستان «پارسه شهر» نام داشته هست.

خشایارشا اون را در کتیبه ای بر بالای دروازه ی ملل «پارْسَه » خوانده هست.[1] علاوه بر اون در تمامی سنگ نبشته های موجود آشوری، از پارسوآ یا پارسوه (سرزمین پارس‌ها) به طور مکرر یاد شده هست.[2]

تا این جا به نظر روشن و واضح هست که بی شک سرزمینی به نام پارس وجود و حضور داشته هست.

اما این که یونانیان به چه شکل اون را ضبط کرده اند، موضوعی هست که می بایست با دسترسی به نسخ خطی جواب فرمود.

ما هم فرض را بر درستی سخن «لمب» می گذاریم.

اما آیا به راستی تخت جمشید یا همان پارسه (با هر ضبط توسط یونانیان) به معنی شهری خراب بوده هست؟ پرسپولیسی که به قول دیودور مورخ یونانی: «در زیر آفتاب، شهری ثروتمند تر از اون نبود.»[3] به قدری مورخان یونانی از شکوه و عظمت این شهر یاد کرده اند که انگار گویی در مخله شان هم نمی گنجیده هست.



پانویس‌ها:
[1] کتیبه XPa - بنگرید به Achaemenid Royal Inscriptions: XPa
[2] Luckenbill, Ancient Records of Assyria and Babylonia, I, 587.
[3] زرین کوب، تاریخ امت ایران، جلد 1، برگه 214.

85:

شهاب

در مورد پست اخيرتان تحقيقي تكميلي نياز هست.

فقط چند نكته را از ذهن دور نكنيم.

1.

پيشتر در مورد خوشتراشي، واقعگرايي و نوآوريهاي تركيبي صحبتي داشتم كه باعث افتخار هست.

از نمونه هاي واقع گرايي ميتوان به 5پا بودن اسفنكس در نمونه آشوري و 4پا بودن در نمونه دروازه ملل اشاره داشت، همينطور راست ايستادن سينه سربازان در امتداد نيم رخ اونان.

2.

كتيبه بجا مانده از شاهپور در پارسه خود گايشاناي صدستون (كامل) كاخ هديش (اگر اشتباه نكرده باشم) هست.

ولي گايشانا شاپور تخصصي در خوانش خطوط باستاني نداشته هست و هنوز برايم واضح نيست كه نسبشان به قوم پارس ميرسد يا خير؟

3.

در دروازه ملل هدف تراش اونچه در ظاهر ديده ميشده بوده و احتمالا الباقي ديوارها و سقفها پوشش ماندگاري نداشته هست و حتي در همان بناهاي اكتشافي ميتوان به بقاياي پر كردن سوراخهاي ايجاد شده به مرور وقت اشاره داشت (نمونه سنگهاي پروتز شده مقبره كوروش)

4.

در مورد نيمه كار بودن قطعات سنگي يك فرضيه همان هست كه فرموديد يعني از ابتدا ناكامل بوده.

اما فرض ديگري كه بقوت اولي نيست ولي قابل تامل هست.

در طول تاريخ بناهاي سلسله قبلي مورد تخريب و بعضا بازسازي برنامه ميگرفته اند.

براي نمونه بدستور منصور عباسي مقدار زيادي از مصالح بكار رفته در تيسفون براي بارو بندي بغداد حمل و هستعمال گرديد.


86:



اینکه شما به بقیه بگید برادر باستانی مشکلی نداره
اما کسی به شما بگه برادر عتیقه مشکل داره و باید حذف بشه
اینم جالبه:

باستانی .

(ص نسبی ) قدیم .

کهن .

عتیق .

دیرینه .

قدیمی

عتیقة.

[ ع َ ق َ ] (ع ص ) مؤنث عتیق وعرب گوید قنطرة عتیقه و قنطرة جدید؛ پل کهنه و نو
زیرا عتیق بمعنی فاعل هست و جدید بمعنی مفعول و با این فرق «درآوردن تا، در عتیقه و
حذف اون در جدید» فرق گذارند بین صفت مبنی از برای فاعل (عتیقه ) و مبنی ازبرای مفعول
(جدید).

(اقرب الموارد) (منتهی الارب )


، احتمال اینکه آکادمی های در تراز ِ هاروارد (1) که منطقاً مطالب همة برگه های تارنمای اون توسط اساتید و متخصصین همان فن و رشته بارها و بارها مورد رصد و بازبینی و بررسی برنامه میگیرد درست نبشته باشند به این احتمال که «بی دقتی» سهوی عامل چنین خطایی با این شدت و حدت باشد اصلاً قابل بررسی نیست
در اینکه سایت های چنین دانشگاه هایی بازدید بالایی دارن
و زیاد بررسی میشن که شکی نیست اما اینکه شما از کجا فهمیدی تک تک صفحه ها از جمله این یکی بارها و
بارها توسط هستادها و متخصصین بررسی میشن مشخص نیست
نکنه شما مسئول سایت هاروارد هستین و رو نمیکردین؟
البته این هم جالبه که اگه این هستادها میگن perepolis درسته نه persepolis چرا در صفحه توضیحات که بار اصلی علمی رو
اون داره از persepolis هستفاده کردن؟یعنی فرق این دو تا رو نمیفهمن؟

در مورد اینکه هستادها و متخصصین فنون و رشته های مختلف persepolis رو درست میدونن یا perepolis
و کدوم رو به کار میبرن چه معیاری بهتر از کتاب هاشون؟
و با یه جستجوی ساده تو بخش کتاب گوگل میشه امار جالبی به دست آورد
کلی:
persepolis=191000
perepolis=25

یعنی ۷۶۴۰ در برابر ۱

در زمینه تاریخ:
persepolis=105000
perepolis=9

یعنی تقریبا ۱۱۶۶۷ در برابر ۱

اتفاقا با توجه به تعداد بسیار بسیار کم perepolis در کتابها نسبت به persepolis منطقا میشه اون رو یه اشتباه دونست!
البته یه چیز دیگه هم به نظرم میرسه
این هستاد شما تو تاپیک های مختلف به کسانی مثل گیرشمن فرای بریان کورت بویس دندامایف و ...

ارجاع داده
و در کنار اینا باز هم افراد دیگه ای هستم
تو چند تا از این منابع این حرفای شما فرموده شده که بشه ادعا کرد این حرفا در بین اکثریت هستادان و متخصصین تاریخ پذیرفته شده هست(البته پذیرفتن اکثریت با تایید یکی دو نفر تفاوت داره

، البته برای شما برادران باستانی که در ذهنتان همه در حال توطئه بر پاد ایران باستان و تخریب شهرها و به یغما بردن دانش و علوم متعدد ایرانیان ِ کهن هستند این چیزها بعید نیست که اگر جز این باشد هم موجب شفرمودی هست .

به همپیمانان یهودی خود بگوئید در کمترین وقت برایتان اونرا اصلاح مینمايند.
پروردگارا
بارالها
ما را از شر تمام دایی جان ناپلئون ها
در امان بدار!
الهی آمین

کدوم دانش ها و علوم متعدد؟!
مثل اینکه اشتباه گرفتی
هر کسی که مخالف عالی هست الزاما از این دسته نیست!

در مورد نولدکه هم احتمالاً برادران ِ باستانی خودتان در چاپهایشان برای شما دگرگونی های بایسته را ایجاد کرده اند که گمراه و منحرف نشوید .

البته من فرمودم کتاب لمب رو دارم نه نولدکه
ولی مگه این کتاب نولدکه تو ایران چاپ شده؟
اسم کاملش چیه؟
مترجمش کیه؟
چاپ چه سالی هست؟
کدوم انتشارات؟

براستی نیک هست بیان شد که پرسپولیس چنین معادلی هم دارد : Περσέπολις تا شما به کشفیاتی که اونها را قرمز کرده اید دست یازید.


واقعا که من به این همه هوش و ذکاوت حسادت میکنم
بخشی از کشفیات من به لاتین هستن و برای پیدا کردنشون نیازی به دونستن شکل یونانی نیست هستاد!
در ضمن
نوشته های نویسندگان یونانی یه چیزی دارن به اسم ترجمه انگلیسی
میدونید که چیه؟ یا شایدم باید اینو براتون توضیح بدم؟
و میشه تو این ترجمه ها جستجو کرد و نمونه های یونانی رو با همین ترجمه ها پیدا کرد
یعنی همون کاری که من کردم
پس تا اینجا مشخص شد که نیازی به افاضات عالی نداشتم
همچنین
اون نوشته شما تنها جایی نیست که شکل یونانی پرسپولیس توش اومده
مثلا اینجا که من لینکشو قبل از نوشته شدن اون پست شما در این جا گذاشتم
و البته به لطف هستفاده زیاد از الفبای یونانی در درس ها و کتاب های مختلف
تا اون حد با الفبای یونانی آشنا هستم که بدونم
Περσέπολις چطور خونده میشه

بهتره قبل از مهمل بافی و انتشار تراوشات ذهن مبارک در نت کمی بیشتر در مورد حالت های ممکنه فکر کنید

البته
به هر حال مشخص شد که نویسنده های یونانی و رومی
persepolis رو ثبت کردن
و همین کافیه!


۱
۲


یه کار ساده در وقت برخورد با همچین تفاوتی هایی مراجعه به کتاب با زبان اصلی هست
و خوشبختانه نسخه انگلیسی این کتاب روی نت هست
اینا همون صفحه ها هستن:
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

و

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

و توی این صفحه ها چیزی در مورد perepolis فرموده نشده
البته ۱ نکته جالب هم وجود داره:
اگه کسی اون دو عکس بزرگمهر رو کامپیوترش ذخیره کنه و به مشخصاتشون نگاه کنه میبینه که این دو عزیز از فتوشاپ گذشته هم هستن!
ان شا الله که در فتوشاپ اتفاق بدی براشون نیفتاده

و همچنان دو سوال دیگه هم وجود داره:
-نولدکه کجا همچین ادعایی کرده؟
-در کنار نویسنده های یونانی و رومی مانند دیودور سیسیلی و آریان و هسترابو و پلینی و کورتیوس که persepolis رو ثبت کردن کدوم نویسنده ها perepolis رو ثبت کردن؟

یاری نامه :
(1)
دانشگاههایی نظیر کمبریج ، هاروارد و آکسفورد و نحوة نظارت بر تارنماهای این آکادمی ها با دانشگاه آزاد اسلامی که هر ساله دانشمندانی چون شما را تولید میکند ، تفاوت ماهوی دارد.در زیر رنکینگ هاروارد را با چشمان خودتان ببینید و به هستهزاء آمیز بودن سخن خود و لودگی هایتان بگریید ::

به جای مهمل بافی و پرتاب لنگه کفش به سمت طرف مقابل بهتره مشخصات اون نوشته نولدکه رو بگید
برادر عتیقه

87:

با سلام و احترام

پارسوا ربطی به تخت جمشید نداشته ...
نام منطقه ای بوده که قومی بیگانه
نام منطقه را بر خود نهاده هست ...

مورخان یونانی نیز افسانه زیاد میفرموده اند ...
لازمه عظیم نشان دادن یک مخروبه و تخریب اون
ساختن پیشینه ای عظیم و افسانه ای برای اونست ...


88:

درود و عرض ادب
پارسوآ یا پارسوه، «سرزمین پارسیان» بوده هست و تخت جمشید هم بخشی از این سرزمین کهن، که خشایارشا در کتیبه ای از اون به نام «پارسه» «
parsa»یاد کرده هست.[1]

ضمناً بر پايه تازه ترین تحقیقات، پارس ها سه بار نام قوم خود را به سرزمینی که به اون کوچیده بودند دادند.

بار نخست در سده نهم پیش از میلاد به سرزمین غرب دریاچه آبی در آذربایجان؛ بعد در سده هشتم پیش از میلاد به منطقه سقز در کردستان؛ سرانجام نام پارس ها برای همیشه در جنوب ایران در فارس امروز ماندگار شد، یعنی جایی که یونانیان نام پرسیس بر اون نهادند.

[2]

درست وقتی که در سال 646 پ.م نیروهای آشوری، شوش پایتخت ایلام را تصرف کردند و از این شهر تا کوه های انزان رخنه کردند، آشور بنی پال رهبر آشوری ها با لحنی متکبرانه که از ویژگی های نبشته های شاهان آشور هست، از این پیروزی چنین نقل می دهد: « وقتی که کورش، شاه سرزمین پارسوه، از پیروزی بزرگی که من به یاری خدایان بزرگ در ایلام به دست آوردم و اون جا را به مانند توفان به کلی در نوردیدم آگاه شد، پسر بزرگ خود اروکه را با باج و خراج به نشانه تسلیم به پایتخت من نینوا فرستاد و التماس کرد که من ارباب او باشم.»[3] [4]

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

مورخان یونانی نیز افسانه زیاد میفرموده اند ...
لازمه عظیم نشان دادن یک مخروبه و تخریب اون
ساختن پیشینه ای عظیم و افسانه ای برای اونست ...
عجب، علاقه‌مندان مطلع باشند که یونانی ها هم به جرگه یهودیان پیوستند؛ ازیراکه اونان هم برای ساختن پیشینه‌ای عظیم برای ایرانیان، نان را به نرخ روز می خورده اند

پانویس‌ها:
  • [1] برای دیدن این عبارت می بایستی خط پارسی باستان را در ویندوز خود داشته باشید.
  • [2] پرفسور والتر هینتس، داریوش و ایرانیان، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 59.
  • [3] Weidner, Ernst F.

    Archiv fur Orientforschung.

    (1931), 7.
  • [4]Thompson R.

    Campbell/Mallowan M.E.L.

    Annals of Archaeology and Anthropology, Liverpool university (1933) 86.

89:

یونانیان کجا برای ایرانیان پیشینة عظیم ساختند و «یهودیان» کی با «یونانیان» (جمع اضداد) متحد شدند ؟ مگر تابحال از یونان و یونانی چیزی جز خواری ، سرافکندگی و حسادت ِ جاودان ، نصیب متعصبین باستانی شده هست ؟ تازه باختر همواره بصورت متحد ، از میراث تمدن یونانی در برابر سرقت بربرها («یهودیان و باستانی ها») حفاظت کرده هست وگرنه امروز به جای تواریخ هردوت و کتزیاس و دیودور و توسیدید و پلوتارک بایستی می نشستیم «نسک مقدس» یهود و رویدادنامة نبونید و کوزة کوروش و تمجیدهایش از خود ، را می خواندیم.

90:

نخست اینکه شما که داو نادرستی تارنمایی چون تارنمای دانشگاه هاروارد (که اعتبارش را دیدیم) را دارید بایستی نادرستی اش را اثبات کنید .


مغالطة شما سفسطة رجوع به اکثریت هست ، شما اونرا منطقی دانسته اید ، اما هیچ منطقی را برای اونکه چرا بایستی سخن شما را منطقی بدانیم معرفی نکردید .

این برهانی که مایلم نام ِ اونرا «برهان ِ کیلویی» بنامم بقدری سبک و بی مایه هست که نه تنها دانش ِ منطق بل حتا خرد معمولی نیز اونرا نخواهد پذیرفت .

تاریخ را با باسکول وزن نمینمايند برادر باستانی که رفته اید جستجوی گوگلی را برهانی بر پاد نولدکه و لمب و اینجانب برنامه داده اید ، عرض کردم که به هر حال دانشگاه آزادی هستید !

ویرایش فرتورهای گذاشته شده به سبب Crop کردن حاشیه های اون هست و همة کسانی که برگه های آثار را در هم میهن برنامه می دهند برای ظرافت و زیبایی ِ برگه ها همین کار را می نمايند ، می توانید فرتورها را نزد برادران باستانی-رایانه ای خودتان ببرید تا از اصل بودن اونها اطمینان حاصل کنید.

همچنین قطعاً لمب و دیگران به اسناد و آثاری دسترسی داشته اند که نولدکه چنین سخنی را در اونجا بیان نموده هست (حتا ممکن هست یادداشتهای خصوصی و یا هر چیز دیگری بوده باشد) کوتاه سخن اونکه چیزی در سخن شما وجود نداشت و تنها برای لودگی و نخودسیاه آمده بودید.

91:

یونانی سبب خواری و زبونی متعصبین باستانی؟ شاید، ولی نه برای ایرانیان فرهیخته.
همچنان که ایرانی سبب خفت و دردمندی و فرومایگی متعصبین؟ احتمالاً، اما نه برای یونانیان فرهیخته.



امروز سال 500 پیش از میلاد نیست و طبعاً یونان و ایران هم سر جنگی با هم ندارند که این قدر کم‌ارج سخن می گویید.

اون جواب در جواب هستاد انجمن بود و با ادبیات انتخاب شده سعی شد که ضعف توهم توطئه را در هستدلال ایشان نشان دهیم؛ حال این که برای دانشیار انجمن قابل هضم نبود چندان به ما ارتباطی ندارد.

92:

در ایلیاد (یا ایلیون) هومر مکررا از امت مهاجم به تروا بنام "آخائی" نام برده هست.


انتشار نام فرهنگ هلنی (برگرفته از نام هلاس و نه یونان) نشاندهنده عدم وجود نام خاص بر این سرزمین نه به شکل متحد و یکپارچه بلکه با دولتهای شهرنشین اسپارت، آتن، کورنت، تسالی و...

می باشد.
مجمع الجزایر "ایونیه" در ارتباط مستقیم با واژه های امروزی نظیر Ionic Unit Unique هستند.


93:

با سلام و احترام

1- البته هر وقت نیاز باشد گستره پارس کل ایران عصر
هخامنشی هست !!
چنانچه می دانیم :
" چنین نیست که این نام ها – پرسوا و مادای –
به مفاهیم نژادی و قومی به کار رفته باشد
بل که بیشتر تصور می رود که این اسامی
به محوطه هایی که قبایل مذکور در اونها
از نیمه قرن نهم ق.م سکونت داشته اند اطلاق شده هست
" (گیرشمن – ایران از آغاز تا اسلام – ص 78)


2- تحقیقات جدید از والتر هینتس ؟ !
او دوران اوج کتابنویسی اش مروبوط به 1936 هست
و با حال حداقل 70 سال فاصله دارد و از دید علمی
به کاربردن عبارت جدید برای تحقیقات او
کمی مضحک هست ...

3- در نقل قول از شاه آشور نیز اصالت کوروش اثبات نمی شود
چون از شاه سرزمین پرسوا یاد شده و این اصالت یک شاه را
به اثبات نخواهد رساند و فقط حاکم یک سرزمین را نشان می دهد ...


94:

در جواب به اون جملات بی مایه و بی سند
باید پرسید اونهمه !! مورخ یونانی و دیودور
این پرپولیس (شهر ویران) را کجا دیده اند ؟!
یا چه کسی برایشان نقل کرده که چنین شهری
وجود دارد ؟!
چند سال پس از اون میزیسته اند که چنین توصیفی را
از سوی اونها خردپذیر دانیم ؟!!

ضحاک و جمشید و ...

هم کاخ داشتند
مگر مورخان ننوشته اند ؟!! تواتر هم دارد !!

95:

درود بر شما
به جای این‌قدر نقل‌ قول از کتاب‌های این‌واون، دست کم یک‌بار هم که شده محض رضای خدا اون‌ها را گیر بیاورید و برگه‌های نخست‌اش را نیم نگاهی بیاندازید، بل‌که شاید سبب شود تا اون‌ها را واقعاً مطالعه نمایید.

کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» گریشمن تقریباً 60 سال پیش نوشته شده؛ در حالی که کتاب «داریوش و ایرانیان» پرفسور هینتس تقریباً 30 سال پیش از این به رشته نگارش در آمده هست، درست در وقتی که گریشمن دار فانی را وداع فرموده بود.


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
در جواب به اون جملات بی مایه و بی سند
باید پرسید اونهمه !! مورخ یونانی و دیودور
این پرپولیس (شهر ویران) را کجا دیده اند ؟!
یا چه کسی برایشان نقل کرده که چنین شهری
وجود دارد ؟!
چند سال پس از اون میزیسته اند که چنین توصیفی را
از سوی اونها خردپذیر دانیم ؟!!

ضحاک و جمشید و ...

هم کاخ داشتند
مگر مورخان ننوشته اند ؟!! تواتر هم دارد !!
دوست ارجمند یعنی شما می فرمایید برای آگاهی از شهر پرسپولیس (پارسه شهر ایرانی)، نوشته های تاریخی و موجود را کنار بگذاریم و به گمانه زنی های ریخت‌شناسی واژگان روی بیاوریم؟ کمی تأمل کنید و سپس لب به سخن بگشایید.

باور بفرمایید ما انتظار چندانی نداریم که الزاماً تاریخ را درک کنید، اما دست کم این انتظار را داریم که مهمل نبافید.


برای دور نشدن از بحث و دوری از کل‌کل‌های بی‌مایه‌ای که با ورود افراد نابلد صورت می گیرد یادآوری می کنم؛ در پست شماره‌ی 85 ، به چند مسئله جواب داده شد:

1- در جواب به این نکته: «اسم تخت جمشید تسیمه عامه هست و معلوم نیست در وقت هخامنشیان اسم ایرانی اونجا چه بوده هست.» که نشان دادیدم در اون وقت «پارسه» نامیده می شده هست.
2- تخت جمشید بر پايه گزارش‌های تاریخی موجود به عنوان آرام‌ترین، امن‌ترین و ثروتمندترین شهر اون روزگار ایران، شناخته شده بوده هست.[1]
که البته درک این واقعیت چندان هم دشوار به نظر نمی رسد؛ ازیراکه پارسه شهر از روز پیدایش جز نوازش چیزی به خود ندیده بود و بیش از دو سده گذشت وقت کافی بود که اونجا به چنین شکوه و عظمتی برسد.

چنان‌که حتی سپاهیان پیروز مقدونی وارد به خانه های گلی انباشته از ثروت امت در شهر پارسه می شدند.

خواننده‌‌ی فهیم در این جا به خوبی درخواهد یافت که نوشته های یونانیان در مورد غارت پرسپولیس به اندازه 120000 تالان طلا و نقره[2] اکثراً مبالغه آمیز هست اما افراط در حد و اندازه، اصل مطلب را خدشه دار نخواهد کرد.



پانویس:
[1] زرین کوب، تاریخ امت ایران، جلد اول، برگه 214.
[2]
Plutarch, Alexander, 51 - نقل ها از حد و اندازه ی عددی ثروت شهر ناهمسان هست اما بیشترینه اون ها بر وجود شهری ثروتمند صحه می گذارند.

96:

در جواب به شهاب:
پارسها، مجموعه ای از قبایل بوده اند چنانکه هرودوت[1] اونها را مجموعه ای از 10 قبیله و کسنوفانس[2] مجموعه ای از 12 قبیله میداند.این قبایل بنابر فهرست هرودوت عبارت بودند از: پانتالیائیوی، دِروسیائیوی و گِرمانیوی که کشاورز بودند، دائیوی، ماردائیوی، دروپیکان­ها و ساگارتیان­ها، که کوچگرد بودند، و مارفیان­ها، ماسپیان­ها و پاسارگادها که از همه بزرگتر و نیرومندتر بودند و پاسارگادها در میان­شان اشرافی محسوب می­شدند.

نام­هایی که هرودوت به دست داده هست، احتمالا نگارش یونانی شده ­ی این نامهاست: پنتالی­ها، دِروزی­ها، کرمانی­ها، داهه­ ها، مَردها، دروپیکی­ها، اسکَرتیه ­ها، مارفی­ها، ماسپی­ها، و پاسارگاردها.

این نامها را باید با قبایلی پارسی مانند یائوتیه­ ها و ماچیه ها جمع بست که داریوش بزرگ در کتیبه بیستون به اونها اشاره کرده و ممکن هست جزئی از این قبایل محسوب شوند، یا قبایل پارسی متمایزی بوده باشند.

نخستین اشاره ی تاریخی به پارس­ها را در کتیبه­ ی شلمناصر سوم می­توان یافت.

شلمناصر در کتیبه­ ای به شرح رخدادهای سال 844 پ.م می­پردازد، و در اون به این موضوع اشاره می­کند که هنگام حمله به غرب ایران، با قبایلی به نام پارسوماش برخورد کرد و اونها را مطیع خود ساخت.


پانویس:
1-هرودوت، کتاب نخست، بندهای 124 و125.
2-کسنوفانس، کتاب نخست، فصل2.

منبع: مقاله تاریخ کورش بزرگ- شروین وکیلی- منتشر شده در سایت روزنامک و ایرانشهر.


97:

باسلام و احترام
هینتس نیز در اونوقت در کهولت بسر میبرد که
این کتاب را نوشت ...
تقریبا 35-40 سال پیش بازنشسته شده بود (زرین کوب)

ولی در هر صورت سخن اشان باید قابل اثبات هم باشد
در کدام اسناد ؟!

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
دوست ارجمند یعنی شما می فرمایید برای آگاهی از شهر پرسپولیس (پارسه شهر ایرانی)، نوشته های تاریخی و موجود را کنار بگذاریم و به گمانه زنی های ریخت‌شناسی واژگان روی بیاوریم؟ کمی تأمل کنید و سپس لب به سخن بگشایید.

باور بفرمایید ما انتظار چندانی نداریم که الزاماً تاریخ را درک کنید، اما دست کم این انتظار را داریم که مهمل نبافید.

برای دور نشدن از بحث و دوری از کل‌کل‌های بی‌مایه‌ای که با ورود افراد نابلد صورت می گیرد یادآوری می کنم؛ در پست شماره‌ی 85 ، به چند مسئله جواب داده شد:

1- در جواب به این نکته: «اسم تخت جمشید تسیمه عامه هست و معلوم نیست در وقت هخامنشیان اسم ایرانی اونجا چه بوده هست.» که نشان دادیدم در اون وقت «پارسه» نامیده می شده هست.
2- تخت جمشید بر پايه گزارش‌های تاریخی موجود به عنوان آرام‌ترین، امن‌ترین و ثروتمندترین شهر اون روزگار ایران، شناخته شده بوده هست.[1] که البته درک این واقعیت چندان هم دشوار به نظر نمی رسد؛ ازیراکه پارسه شهر از روز پیدایش جز نوازش چیزی به خود ندیده بود و بیش از دو سده گذشت وقت کافی بود که اونجا به چنین شکوه و عظمتی برسد.

چنان‌که حتی سپاهیان پیروز مقدونی وارد به خانه های گلی انباشته از ثروت امت در شهر پارسه می شدند.

خواننده‌‌ی فهیم در این جا به خوبی درخواهد یافت که نوشته های یونانیان در مورد غارت پرسپولیس به اندازه 120000 تالان طلا و نقره[2] اکثراً مبالغه آمیز هست اما افراط در حد و اندازه، اصل مطلب را خدشه دار نخواهد کرد.



پانویس:
[1] زرین کوب، تاریخ امت ایران، جلد اول، برگه 214.
[2] plutarch, alexander, 51 - نقل ها از حد و اندازه ی عددی ثروت شهر ناهمسان هست اما بیشترینه اون ها بر وجود شهری ثروتمند صحه می گذارند.
پرسش ما چیز دیگری بود و داستانسرایی شما چیز دیگر ..
فرمودیم با توجه به هستناد های پی در پی شما به
سخن یونانیان
کدامشان تخت جمشید را دیده اند یا
کدامشان غیر مستقیم و بواسطه اونرا دیده اند که
از زیبایی عجیب اون سخن فرموده اند ؟!!

98:

با سلام و احترام

نخست اینکه از سخنان هرودوت و ...

نمی توان تاریخچه پارس و
ماد و ...

را بدست آورد ...

بحث ما اینست که این پارس و ماد و...

ربطی به هخامنشیان ندارند
کوروش خود راشاه انشان میخواند
در حالی که :
« انشان نام الهه ی غله در ایران کهن بوده هست »
(کارل مایسلز - پیدایش تمدن - ص 194)

و پیش از کورش :
« بنا بر سال نامه های بابلی ،
پس از مرگ هومبان - نیکش اول ،
خواهر زاده او شوتروک - نهونته ی دوم
(699-716پیش از میلاد) بر تخت شاهی نشست .
در متون بدست آمده ی ایلامی وی
خود را "شاه انشان و شوش" و
"گشترش دهنده ی سرزمین ایلام " میخواند »
(یوسف مجید زاده - تاریخ تمدن ایلام - ص 29)



داریوش دروغ فرموده یا کورش ؟




« ...کورش بزرگ به جای "شاه پارس" خود را
"شاه انزان" خوانده .

این حدس به نظر صحیح می آید ،
ولی یک اشکال باقی می ماند ،
اگر عقیده صحیح باشد باید فرمود که قبل از
داریوش اول از سلسله هخامنشی دوازده نفر
پادشاه یا امیر بودند و حال اونکه داریوش اول
در کتیبه بیستون میگوید: هشت نفر قبل از
من شاه بودند و من نهمین شاه از دودمان
دوگانه ی هخامنشی هستم »
( پیرنیا - ایران باستان - ص 230)


ضمن اینکه نبونید در منشور خودش کوروش رادومین
در سلسله می داند ....


از سخنان گهربار داریوش کبیر:

« داریوش شاه :
اون جا که دروغ لازم هست باید دروغ فرمود ،
چه ، مقصود از دروغ و راست یکی هست
» !!!
(به نقل از هرودوت ، پیرنیا ، ایران باستان ، ص 522)




« باید اضافه کنیم که شجره نامه ی پادشاهی
که هرودوت ارائه میدهد دقیقا با اونچه
به وسیله داریوش داده شده مطابقت نمیکند ...
لیکن این مدرکها چندان مطمئن نیستند
در واقع از یک سو درباره اصالت اون ها شک

و تردیدهای جدی وجود دارد
و از سوی دیگر فرموده های داریوش خود نیز ،

سخت مشکوک به نظر میرسد »
(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشی- ص 73)



« روشن به نظر میرسد که داریوش قصد داشته هست ،
سپس پایان یک دوران فترت سلسله ای
بنیان های تازه ای برای پادشاهی پارس و هستیلای هخامنشیان بگذارد ،
و گزینش یک جد بزرگ "نام دهنده " به اسم هخامنش نیز
که توجیه نماينده حقوق مکتسب اوست ناشی از همین نیاز هست ...
در همین معناست که پادشاه تازه فرمان میدهد
این عنوان را بر روی کتیبه های پاسارگاد نقر نمايند
و متقلبانه به نام کورش نسبت دهند »
(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشی- ص 269)




«چگونه باید پیدایش قدرتمندانه ناگهانی قوم
و دولتی را که عملا ناشناخته بوده هست ،
در عرصه تاریخ توضیح داد ؟...
ظفرمندیهایی چنین گسترده را نمی توان
فقط با اصرار یک طرفه بر انحطاط دولت های مغلوب
کورش توضیح داد - که ضرورت دارد
همین انحطاط نیز معلوم شود و روند ها
و چگونگی های اون مشخص شود .

همچنین جهان گشایی های کورش را
نمیتوان تا حد این فرض راحت و به
حقارت گیرنده تنزل داد و
مدعی برتری بدیهی "اقوام چادر نشین"

بر امتان " یک جا نشین " شد

(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشیان - ص 65)



99:

باور بفرمایید وقتی که حرفی برای فرمودن ندارید اگر پستی ارسال نکنید، من به شخصه خرده ای از شما نخواهم گرفت.


پیروز باشید

100:

البته وقتی که مچتان گرفته می شود ، حرف ما بی ربط می شود
و داستنسرایی بی ربط شما گوهر ...


شما سفسطه کردید که چون فلانی سخنش جدیدتر هست
پس علمی تر هست ...
ما نیز فرمودیم سندش بر چه پايه بوده که سخنی
خلاف همه فرموده و ضمنا او در کهولت سخنی فرموده
و الزاما علمی تر از سخن دیگران نیست ...

در مورد دوم نیز مچتان را هنگام نقلی افسانه ای گرفتیم
و نتوانستید سندی بیاورید و اثبات کنید که سخن
ساختگی از کجا آمده ...


101:

آفرین، شما باید در خدمت برادران نیروی انتظامی خادم مشغول به مچ گیری باشید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شما سفسطه کردید که چون فلانی سخنش جدیدتر هست
پس علمی تر هست ...
ما نیز فرمودیم سندش بر چه پايه بوده که سخنی
خلاف همه فرموده و ضمنا او در کهولت سخنی فرموده
و الزاما علمی تر از سخن دیگران نیست ...
ما کجا فرمودیم چون جدیدتر هست، پس بنابراین علمی تر هست؟
اما شما چه فرمودید؟ او در کهولت سن کتاب نوشته، بنابراین سخن اش علمی تر نیست.


گویا هنوز در تعریف علمی با غیرعلمی دچار مشکل هستید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
در مورد دوم نیز مچتان را هنگام نقلی افسانه ای گرفتیم
و نتوانستید سندی بیاورید و اثبات کنید که سخن
ساختگی از کجا آمده ...
شما اول ساختگی بودن نقل ها را اثبات کن، سپس از بحث پایت را بیرون بکش.


102:

دوست عزیز
سخنان هرودوت و ..

جز منابع هستند، بر قسمتهایی از نوشته های یونانیان انتقاد وارد هست اما نمی توان اونها را یک سره رد کرد البته بدیهی هست که سبک تاریخ نگاری شما اونها را رد میکند چون در این کتابها نمی توانید نیزه ایرانیان را در معقد دیگران بیابید و بدین ترتیب شیرازه تاریخ نگاری شما از هم می پاشد

در پستِ کورش بزرگ توضیح دادم که چرا کورش خود را شاه انشان خوانده هست.او پارسی بود اما همسایه تمدنی بسیار کهن بود که در جنوب غربی ایران سده ها به حیات خود ادامه داده بود، انشان، قسمت کوهستانی ایلام بود.

از آغاز سده هفتم پیش از میلاد جمعیتی در انشان ساکن شد که به پارسی باستان سخن می راند و توانست بر دیگر قبایل چیره شود و بدین ترتیب شاه پارسها، شاه انشان نیز خوانده می شد.
نکته مهم دیگر اینکه در کتیبه­ های بابلی گاهی از کوروش به عنوان شاه پارسی نام برده شده هست در واقع قبیله ی کورش، پارسی بود اما در انشان حکومت می کرد بعدها نیز شهر شوش که در دشتهای حکومت قبلی ایلام برنامه دارد، به عنوان یکی از پایتختهای هخامنشیان انتخاب می شود و همین نشان از ارزش تمدن ایلامی در نزد پارسیان دارد.
در واقع به نظر من تمدن هخامنشی به نوعی دنباله رو و پیوسته با تمدن کهن و درخشان ایلامی هست که متاسفانه این نکته اکثراً از چشم پژوهشگران دور مانده هست.
در مورد تفاوت روایت داریوش و کورش، به نظر می رسد که داریوش به تبار قومی خود بیشتر اهمیت می داده اما کورش به مرکز اولیه حکومتش(انشان) پایبند بوده هست.

برای همین هست که در روایت داریوش، نام نیای قومی آمده هست اما از کورش، سندی درباره او در دست نداریم.

مابقی فرمودارتان نکته خاصی نداشت که نیاز به جواب داشته باشد

103:

با سلام و احترام

1- بهتر از دامبول السلطنه بودن هست ...
لودگي هاي پي در پي و بي مزه ...

2- شما فرموديد :
ضمناً بر پايه تازه ترین تحقیقات، پارس ها سه بار نام قوم خود را به سرزمینی که به اون کوچیده بودند دادند.

بار نخست در سده نهم پیش از میلاد به سرزمین غرب دریاچه آبی در آذربایجان


اين تازه تر بودن تحقيق يعني زير سوال بردن تحقيقات
كهنه تر ...


3- نكته جالب :
سخن شما در نهايت اثبات سخن ما بود ...
اينكه اين قوم به هر نام (فرض نام گذاري شما درست باشد )
از شمال ايران و در آذربايجان كنوني و از مدارهاي بالايي به سمت ايران
سرازير شدند ...
و اين همان مسيري هست كه همه دانشمندان اتفاق نظر دارند ...
واقعا خسته نباشيد ...

4- شما ادعا كرديد كه تخت جمشيد از ديد
مورخان يوناني توصيفاتي عظيم داشته ...

ما نيز فرموديم اينها حرف هاي بي پايه هست و
خردپذير نيست ...
چرا ؟
چون فاصله وقتي اون مورخ تا وقت هخامنشيان
زياد بوده ...
بنابراين سخن فرمودن اونها از شكوه تخت جمشيد
پيش از ايشانراني اعتبار علمي ندارد و براي عظمت
حمله ساختگي يونانيان به ايران اين عظمت دروغين
را تراشيده اند ...
همچون گذاشتن نام جمشيد بر اين سازه ...


104:

دوست گرامی وقتی که خط نخست شما را خواندم با خود اندیشیدم اگر سخن شما در همان خط نخست ، درست باشد اونگاه ممکن هست دیگر هیچ ایرانی فرهیخته ای نداشته باشیم .

شاید ایرانیان دل خوشی از یونانیان به سبب حضور پزشکان ، محققان و معماران یونانی داشته باشند اما قدرمسلم این مسئله در سویة دیگر بخصوص در نزد پایتخت دموکراسی و مدنیت جهان ، یعنی آتن بربرنامه نیست ،

میان روح تاریخی ایران و یونان هیچگونه دوستی و علاقه ای وجود ندارد ، گرچه گاهی اسپارت و چند دولت شهر خائن دیگر برای رسیدن به آماجشان با شاه هخامنشی متحد میشدند لیکن کلیت امر این هست که روح یونانی هیچگاه زیر یوغ هستعمار ایران کمر خم نکرد .

امت آتن نفرت عمیق تاریخی ای از هخامنشیان دارند ، دخالتها و ماجراجوییهای هخامنشیان در برافروختن آتش نبرد در خلال نبردهای پلوپونزی به نفع و در سوی پدافندی از اسپارت ، اگر به سرانجام می رسید می توانست خط سیر جهان را از دنیای متمدن بردارد و در خط سیر بربریت و نظامی گری بنشاند.

اکنون دیگر روشن گشته هست که یکی از سببهای تمجیدهای گزنفون از کوروش راهزن هخامنشی این بود که وی با شرکت در مبرد کورونا به نفع اسپارتی ها ، اجازة بازگشت به آتن را نداشت و در کل با اسپارتی های دوست شاه ایران سمپاتی داشت و پریشان گویی های او دربارة نبرد لوکترا و شکست لسدیمون از همین باور قلبی او نشأت میگیرد .

فرهیختگان حقیقی جهان هیچ علاقه ای به حکومت سلطه گر هخامنشیان نداشته و ندارند و یاد و خاطرة ماراتون را قرن در قرن حفظ کردند و خواهند کرد ، اونها ماراتن را زیارتگاه خود میدانند و در برابر نام بلند آوازة یونان جز تعظیم چیزی را لایق نمی بینند ، همان نگریسته ای که امثال شما به تازیان بیابانگرد دارید ، به همان میزان و بل بیشتر ، یونانیان و دانشمندان به بربریت ایران باستان دارند ، ایرانیان برای اونکه خود را همتراز یونان دربیاورند در بیانی سخیف و هستهزاء آمیز آتش زدن تخت جمشید را پیش کشیدند ، گویا اگر بگویند الکساندر کبیر ویرانه های پرپولیس را به آتش کشیده این کودک ِ شرور و ماجرای ِ خاوری ، بزرگ و برجسته می شود .

الکساندر اونقدر بهره مند از روح بزرگ و خرد بی نظیر بود که مکانی را که متعلق به خودش هست آتش نزند ! ، اکنون که قافیه به تنگ آمده برادر باستانی «ای بابا» با زبان بی زبانی می گوید الکساندر آتش نزده و برخی سربازانش سهل انگاری کرده اند و خرابه به حریق سوخته هست ، برای کسب آبرو و ارزش برای ایران باستان بایستی به جای اونکه خود را به یونان و یونانی ببندید و یا بجای اونکه در رساله های سقراط و افلاطون به دنبال نام ِ زردشت بگردید ! (1)
، دست از موهوم پنداری بردارید و به پیشگاه آکادمی ها ، مراکز علمی و تمدنی جهان به سبب اونکه نزدیک بود خودکامگی ها و دیوانگی های پادشاهان هخامنشی تان ؛ «تمدن زرّین جهانی» را به قهقرای نابودی و سقوط سوق دهد ، عذر ِتقصیر بیاورید.

105:


و لابد این قسمتها همان قسمتهایی هست که بر پاد مصالح باستانی هست.


تاریخ هرودوت قسمتهای جذاب زیاد دارد (یک نمونه)

چون در این کتابها نمی توانید نیزه ایرانیان را در معقد دیگران بیابید
البته شهریاران ایران در زمینة شکنجه بقدری پرکار و مشغول بوده اند که کم کاری برخی مورخین را جبران کرده هست :
«قدرت مطلقه در دست شاه بود و کلمه یی که از دهان وی بیرون می آمد کافی بود که کسی را بدون محاکمه و توضیح به کشتن دهد ، گاهی نیز به مادر یا زن سوگولی خویش این حق «فرمان قتل صادر کردن را» واگذار میکرد» (تاریخ تمدن ، جلد نخست ، برگة 529)
«کمتر از میان امت و حتی اعیان ممکلت ، کسی را جرأت اون بود که از شاه خرده گیری یا وی را سرزنش کند و افکار عمومی در نتیجة ترس و تقیه هیچگونه تأثیری در رفتار شاه نداشت ، هرگاه فرزند کسی را شاه در برابر چشم وی (چشم پدر) با تیر می زد ، پدر ناچار در برابر شاه سر فرود می آورد و مهارت او را در تیراندازی ستایش می کرد، کسانی که به امر شاه تنشان در زیر ضربه های تازیانه سیاه میشد ، از زحمت شاهنشاه سپاس گذاری میکردند که از یاد اونان غافل نمانده هست ! » (جلد نخست تاریخ تمدن ویل دورانت ، برگة 529)
پلوتارک می نویسد :
«این مجازات چنان بود که متهم را بر دو قایق وارونه -یکی بر روی دیگری- به نحوی سوار میکردند که سرو سینة او بیرون و بقیة بدن و پایش در اندرون قایق بود .

سپس بر سر و صورت او مخلوطی از شیر و عسل می پاشیدند و به زور به او غذا می دادند و اگر از خوردن غذا خودداری میکرد با داخل کردن میخی به چشم او ، وی را بدین کار مجبور میکردند .

نتیجة کار معلوم هست : هجوم مگسها از بیرون و دفع غذا و بوجود آمدن حشرات و کرمهایی که از این طریق تولید میشود از درون .

پس از مدتی دیگر گوشتی بر بدن او باقی نمیگذاشت ، بدین ترتیب بود که میتریداس پس از هفده روز شکنجه جان داد» (برگة 523 تاریخ تمدن)

«زن اردشیر دوم ملکة نیکوکاری بود ، ولی مادر اردشیر از روی حسد با زهر او را کشت و شاه را واداشت که دختر خود آتوسا را به زنی بگیرد ، همین مادر یکبار با پسر خود اردشیر به بازی نرد نشست و گروگان بازی یکی از خواجه سرایان بود و چون این زن پیروز شد فرمان داد تا زنده ، اون خواجه را پوست کندند »(برگة 552)
«هر سال پانصد غلام اخته شده از بابل فرستاده میشد تا در کاخهای ایران خواجه و پاسبان حرمسرا باشند » (برگة 529)

کریستین سن مینویسد :
«قساوت قلب خسرو پرویز گاهی چنان چاشنی مزاج دهشناکی هم داشت ، ثعالبی گوید : «خسرو را فرمودند که فلان حکمران را به درگاه خواندیمو تعلل ورزید ، پادشاه توقیع فرمود که اگر برای او دشوار هست که به تمام بدن نزد ما آید ، ما به جزئی از تن او اکتفا میکنیم تا کار سفر بر او آسان تر شود ، بگویید سر او را به درگاه ما بفرستند»» (ایران در وقت ساسانیان ، کریستین سن ، برگة 190 ، نثل از ثعالبی)

«مورخان روسی گویند : شاپور دوم توسط غیب گویان با همة ارواح خبیثه و قوای جهنمی سروکار داشتو راجع به آینده از اونها سؤالاتی میکرد -ماسلینوس کتاب 18 بند 4- یزدگرد اول همة اخترشناسان دربار را مأمور یافتن طالع فرزند خود کرد - طبری برگة 854- خسرو دوم برای ساختن سدی بر شط دجله ، همة غیب گویان و جادوگران و ستاره شناسان را که 360 تن بودند ، گرد آورد و با اونان مشورت کرد که چه ساعتی را معین مینمايند و چون عاقبت کار او به نتیحة مطلوب نرسید ، بسیاری از اونان را هلاک کرد - طبری برگة 1009 و نولدکه برگة 304-» (تمام واگویه ها از کریستین سن ، برگة 285)
امین مارسلین مورخ رومی قرن چهارم می نویسد :
«ایرانیان نسبت به غلامان و زیردستان و امت خرده پا به هستبداد رفتار می نمايند و خود را مالک و صاحب اختیار جان و مال اونها میدانند ، نوکران و گماشتگان حق ندارند در حضور اونها لب به سخن بگشایند ، در زمینة عیش و نوش و رابطه با زنان ، هیچ حد و اندازه نمی شناسند»

دورانت می نویسد :
«دفن کردن مردگان ، نشستن بر تخت شاهی یا بی ادبی به خاندان سلطنتی کیفر مرگ داشت : در این گونه حالات گناهکار را ناچار می کردند که زهر بنوشد ، یا او را به چهارمیخ می کشیدند ، یا به دار می آویختند ، یا سنگسارش میکردند ، یا غیر از سر تمام بدن او را در خاک میکردند ، یا سرش را میان دو سنگ بزرگ میکوفتند ، یا به مجازاتی که عقل نمی تواند اونرا باور کند و به نام مجازات دو کرجی نامیده میشد کیفر میدادند»


* برگرفته از «هزار تقلب دیگر از شجاع الدین شفا در تولدی دیگر»

106:

ویل دورانت و ثعالبی و طبری و کریستین سن فاصله وقتی زیادی با وقایع یاد شده داشته اند.

ضمناً بهتر هست از ایشان هستدلال یا مدارک بیاورید با نقل قول که نمیشود چیزی را اثبات کرد اون هم نقل قول از کسی چون ویل دورانت که بسیار فرد مشکل داری هست.

مجموعه مقالات «ویل دورانت چه میگوید (نقدی بر تاریخ تمدن)» را به شما پیشنهاد میکنم:

ویل دورانت چه می گوید ؟ (نقدی بر تاریخ تمدن)

ضمناً به عنوان کاربری قدیمی از شما بعید هست که اینچنین موضوعات این فرمودار را پراکنده کنیدماجرای اسکندر چه ربطی به خسرو پرویز و شاپور دوم و ..

دارد؟
پیشنهاد میکنم منظم و در چارچوب موضوع[در اینجا: بررسی حمله اسکندر و جوانب اون] بحث کنیم چرا که از اینگونه بحث کردن، نتیجه ای حاصل نخواهد شد

107:

این را یادم رفت تذکر بدهم جمله مرا که نقل قول کردید ادامه داشت و ادامه اش این بود که:
« اما نمی توان اونها را یک سره رد کرد البته بدیهی هست» که به همراه قسمت قبلی جمله ام اعتراضی به دوست شما شهاب بود و ربطی به مصالح باستانی نداشت

108:

درود و عرض ادب
ضمن فاکتورگیری از پیش کشیدن دوباره مباحث بی ارتباط، همچنان شاهد ادعا هستیم.

صرف ادعا چیزی را اثبات نمی کند.




109:

درود و عرض ادب
دوست ارجمند به واقع اون سخن برای کسانی بود که هم چنان در برگ های پوسیده تاریخی زندگی می نمايند و سعی دارند که پریشان حالی خودشان را با سیر در گذشته و کور شدن در اون، اندکی تسکین ببخشند.

با کمال تأسف نوشته های شما تماماً و عیناً مصداق همین متعصبان کور در تاریخ هست.

در نزدیک ترین وقت ایران با عراق هشت سال جنگ تحمیلی را متحمل شد ولی اکنون دنیای مدرن می گوید گذشته، گذشته هست.

احساس تنفر نسبت به نسل های پیشینِ عربی که به ایران تاختند، هیچ گاه سبب نشده هست که ایرانیان، عراقی ها را دشمن خودشان (در اکنون) تلقی نمايند؛ اون وقت شما به دشمنی سال 500 پ.م ایرانیان با یونانیان اشاره می کنید و سپس اون را به دانشمندان کنونی نسبت می دهید؟ کدام اندیشمندنی ماراتن را زیارتگاه می داند و سخن از بربریت 2500 سال پیشی می کند؟ دانشمندان کنونی‌ای که اکنون بزرگ ترین دانشنامه تاریخ هخامنشیان را تألیف کرده اند که 9 مجلد اون به فارسی توسط مرتضی ثاقب فر ترجمه شده هست.



مرتضی ثاقب فر درباره‌ی جلد یکم این کتاب می گوید: «این جلد به بررسی انتقادی کلی پیش‌داوری‌ها و ارزش منابع، اختصاص دارد.

خانم سانسیسی وردنبورخ، آشکارا از دشمنی و غرض‌ورزی گزارش‌های یونانی و شیفتگی حتی مورخان کنونی غرب نسبت به یونان با اصطلاح «بونان‌مداری» و تصویری که از کودکی در همه‌ی کتاب‌های درسی دبستان، دبیرستان و سپس دانشگاهی غربی برای عموم امت و حتی طالبان علم از ایران و شرق ساخته می‌شود، سخن می‌گوید.»

خواهش می کنم کور ورزی خودتان را به دانشمندان کنونی نسبت ندهید.

امیدوار هستم که شما به ورطه لجاجت گرفتار نشوید و مقابل سخنان اینجانب جبهه نگرید و در مقام انصاف هم چنان به تحلیل گذشته بپردازید.

ورنه که بسیار ساده خواهد بود که ما هم مقابله به مثل کنیم و پایتخت مدنیت جهان، مهد دموکراسی، اسکندر خردمند را با همان منابع در دسترسی چنان نوازش کنیم که رویای یونانی پرستی و یونان مداری کورکورانه، همچو پوشالی سبک به دست باد سپرده شود.


110:

با درود
بزرگمهر همونطور كه خودتون مي دونيد اگر يك مطلب از چند جا نقل قول بشه (كه احتمال تباني و هماهنگي بين اونها نباشد يا بسيار ضعيف باشد) در منطق به اين متواترات مي گن و بهش هستناد مي كنند و سفسطه نيست...

البته سفسطه اي اونطور كه شما فرموديد وجود دارد ولي اين مورد كه ديديم اونطور نبود...

مثلا اين كه سعدي قرن هفتم مي زيسته قبول هست چون بسيار اين رو فرمودن و احتمال تباني بينشون نيست...
==========
در مورد دانشگاه هاروارد كه اوليندانشگاه جهان باشه هم آقاي بزرگ مهر اين دانشگاه اوليندانشگاه جهان هست.
بخش تاريخ يا اساتيد و مورخينش هم اولينجهان هستند؟!

الاون دانشگاه ما يك پنجم پسر گرفته(20 %) آيا اين درسته كه من بيام بگم تو دانشكده ي ما كه پسر12ونيم % بوده، بيست % هست چون در كل دانشگاه 20 % ورودي داشتيم؟

(بعبارتي % كل دانشگاه رو به دانشكده نسبت بدم)


111:

با سلام ...

گايشانا ادعا از سايشان شما بود ...
ما بايد اثبات كنيم ؟!!

حرف بي سند و بي مايه و هستدلال پرانديد ،
حال يقه ما را مي گيريد ؟!!
عجب دنيايي شده ...


112:

بدرستی نمیدانم بایستی درود و عرض ادب ابتدایی تان را باور کنم و یا آداب و توهین های انتهایی تان را ، همچنانکه نمی دانم بایستی دوست امت یونان بودن برادران باستانی را باور کنم و یا توهین های گاه و بیگاهشان به هرودوت و کتزیاس و مظاهر تمدنی یونان ؟
این «دانشمندان»ی که می فرمائید جمعی از محققان تاریخ Achaemenid history workshop از دانشگاه گرونینگن (University of Groningen) در هلند هستند که چون نسک «تاریخ هخامنشیان» را نبشته اند سبب نمیشود همة سخنانشان در راستای مصالح باستانی باشد ، مثلاً « دیتر متزلر » در جلد دوم نسک «تاریخ هخامنشیان» در مورد تنها مورخی که هیچ سخنی بر پاد کوروش هخامنشی ندارد و همواره او را ستوده و برادران باستانی تمامی برگه های اینترنت را با پریشان گویی های وی پر کرده اند ، می نویسد :
«»گزنفون قطعاً به منابع ایرانی دسترسی نداشته و در نوشته های خود از اونها هستفاده نکرده هست »حال پس ببینید با این حساب مثلاً گزنفون افسانة مرگ روحانی و رمانتیک کوروش را از کجا آورده هست ؟
این گزنفون خائن که با شادمانی تمجیدهایی ندیده و نشنیده از کوروش راهزن هخامنشی می کند که خود پارسیان هم نمی کردند همان جنگجویی هست که عاشق پسرک جوانی به نام Cleinias گشته بود و میخواست با او همخوابگی کند و همبستر شود ، بدانید و آگاه باشید که «فقط پروفسور دبلیو .

سی .

گاتری» ، منفردانه «یک نسک 19 جلدی» را «فقط به فیلسوفان یونان» اختصاص داده هست ، شما خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل ،

ما را از چه می ترسانید ؟ از این محققین گرونینگنی و دانشمندان ِ تارنمای آذرگشنسب و امثال ثاقب فر که در یک جمله شان صد توهین به یونانیان می کند ؟ با اینها می خواهید باز به جنگ یونان بروید ؟ مگر از ماراتون و سالامیس و گوگمل درس عبرت نگرفتید ؟ فقط یک نگاه به حاشیة وب نوشت اینجانب بیاندازید تا از همان ابتدا با اون نام های بی مانند و آرایشان آشنا شوید .

اونچه که در اونجا آورده ام فقط قطره ای از دریاست ، خواستید یک جستار دیگر بگشایید ببینم در مورد یونان و الکساندر کبیر چه میگوئید .امانتی شما را هم تا از یاد نبرده ام خدمتتان تقدیم کنم :

the greeks of antiquity already were westerners in the true sense of the world ,
we westerners should all be making pilgrimages to marathon
(book : The Mediterranean)

113:

گزنفون در لشگر کشی کورش کوچک علیه برادرش شرکت جسته هست پس چندان هم از تاریخ هخامنشیان بی اطلاع نبوده هست عجز و ناتوانی در انتقاد در نوشتار شما به جایی رسیده هست که به گرایش جنسی افراد هم کار دارید؟ باور بفرمایید ربط این موضوع را با بررسی صحت یا عدم صحت سخنان گزنفون نمیفهمم!!

114:

درود و عرض ادب
البته که قصد توهین در کار نبوده هست.

شما هم انتظار نداشته باشید برای کسی که همچو سربازان مقدونی در نبردها در فضای باستانی سیر می کند واژه هایی شیک تر از «کور شدگی در تاریخ» بهره ببریم.[امانتی] ضمن این که رفتارهای اشتباه گروهی دیگر رفتارهای نادرست شما را توجیه نخواهد کرد.



پانویس:
[امانتی] طبیعی هست که هر فردی با چنین ویژگی هایی، مصداق چنین واژه هایی خواهد بود.






115:

معمولاً شهرهایی که به پایتختی برگزیده می‌شوند و یا در دوره ای خاص، در دیدگاه حکومت و عوام، ارزشمند جلوه می‌نمايند، پیشینه‌ای در گذشته های دور و یا نزدیک نیز دارند.

شواهد باستان شناسانه نشان می دهد که دشت مرودشت از دیرباز به لحاظ موقعیت ممتاز جغرافیایی و آب و هوای معتدل و وجود آب فراوان و خاک مناسب محل توجه امتان مختلف بوده هست.

به طوری که در این منطقه از ایران شاهد حضور تپه های پیش از تاریخی بسیاری هستیم که یکی از مهم ترین اون ها به نام «تل باکون» در دو کیلومتری جنوب تخت جمشید واقع هست و کهن ترین لایه های مسکونی اون به 6000 سال پیش می رسد.[1] همچنین نیز در نقش‌رستم در شش کیلومتری شمال تخت‌جمشید سنگ‌نگاره‌هایی از ۳۰۰۰ سال پیش، یعنی از دوران عیلامی جدید شناخته شده هست[2] که نشان می‌دهد این محدوده جغرافیایی از پیش از هخامنشیان، نیز در نزد امت ارج و ارزش داشته هست.
تخت جمشید توسط یونانیان به صورت‌های «پرسای» «پرسپتلیس» و «پرسپولیس» شناخته شده، که به معنای «شهر پارسیان» بوده هست.

[3] این شهر یکی از پایتخت شاهنشاهی پارس‌ها بود که داریوش یکم در سال‌های حدود 518 پ.م پیش از میلاد ساخت اون‌را آغاز کرد.



در جبهه جنوبی صفه، در شرق پلکان اصلی، چهار کتیبه از داریوش بزرگ بر سنگی به درازای 7.20 متر و بلندی دو متر نقر شده هست که دو تای سمت چپ به فارسی باستان، سومی به عیلامی و شرقی‌ترین به بابلی هست.

در کتیبه اول، داریوش پس از ستایش خدا، دعا می‌کند که اهورامزدا «این کشور پارس را که زیبا، خوب اَسپ و نیک امت هست» از «سپاه = (دشمن و از سال بد) قحطی (و از) دیوِ دروغ بپایاد» [4]

در کتیبه دوم به جانشینان خود اندرز می‌دهد: «این قوم پارسی را بپای.

اگر قوم پارسی پاییده شوند، اهورا برکت جاودانی بر این امت ارزانی خواهد داشت» [همانجا] در نوشته‌ی عیلامی داریوش از ساختن ارگ پارسه سخن می گوید و تصریح دارد: «بر بالای اینجا این دژ (بنا) ساخته آمد.

پیش از اون در اینجا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهورامزدا اون را برآوردم و اون را ایمن و زیبا و کافی ساختم » [5]
تخت جمشید نزد ایرانیان به «پارسه» مشهور بود به گونه ای که خشایارشا در سنگ نبشته‌ی خود بر دروازه‌ی همه‌ ملت‌ها، اون را چنین نامیده هست:[6]

" [11-17] King Xerxes says: by the favor of Ahuramazda this Gate of All Nations I built.

Much else that is beautiful was built in this Persepolis (Pârsâ), which I built and my father built.

Whatever has been built and seems beautiful - all that we built by the favor of Ahuramazda."


جالب هست بدانید حدود سی هزار لوح گلی که هرکدام تقریباً به اندازه یک کف دست هستند، به دفعات در دهۀ ۱۳۱۰ خورشیدی در نتیجه کاوش‌های کاخ‌های خزانه و صدستون کشف شدند.

اینها نبشته‌هایی بودند که از ۲۵۰۰ سال پیش و از وقت داریوش بزرگ و بدون هیچ تغییری فرادست می‌آمد و در نتیجه هیچ مورخی به هنگام هستفاده از این منابع هرگز نگران نیست که مثلاً به ملاحظات سیاسی در منبعی تقلب شده باشد.

آتش‌سوزی، علیرغم اینکه باعث سوختن و از بین رفتن همه چیز شده بود، اما موجب شده بود تا این گل‌های خام در اون حرارت داغ پخته شوند و تا به امروز از بین نروند.

لوح های موجود، مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان یعنی پارس یا فارس امروز و سرزمین پرآب و جلگه‌ای عیلام در دامنه فارس مرتفع هست.

[7]
بر پايه لوح‌های گران‌بهای گلی تخت جمشید، می‌دانیم که همدان، شوش و تخت جمشید (پارسه) پایتخت‌های داریوش بوده‌اند.

همدان و شوش میراثی بود از مادها و عیلامیان، و تخت جمشید را خود داریوش بر کرسی نشاند.

هسترابو نقل می کند که «شاهان هخامنشی تابستان را همدان خوش آب و هوا می‌گذراندند و زمستان را در شوش خوش آب و گرما و بهار را در تخت جمشید.

[8]
با این همه امروز به یقین می‌دانیم که در وقت داریوش، پایتخت و دیوان‌خانه‌ی اصلی هخامنشیان تخت جمشید بوده هست و سررشته‌ی تمام امور در تخت جمشید به هم می‌پیوسته هست[9] و از همدان و شوش به صورت ییلاق و قشلاق هستفاده می‌شده هست.
«پارسه» جایگاهی بود که فرستادگان ملت‌های مختلف برای سگالش و اتخاذ تصمیم و وحدت رویه در باره مسائل و مصالح عمومی گرد می‌آمدند و نقوش ۲۳ هیئت نمایندگی ملل که بر جبهه¬ی شرقی کاخ آپادانا موجود هست، نمادی از حضور اونان هست.

این حضور همگانی را همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد خشیارشا در سنگ‌نبشته خود تأکید و تأیید می‌نماید.

اونجا که در نبشته‌اش به سه زبان از دروازه ورودی تخت‌جمشید بنام «دروازه ملت‌ها» نام می‌برد و نشان می‌دهد که امتان اقوام گوناگون به تخت‌جمشید وارد می‌شده‌اند.

واژۀ تَچَر که در سنگ‌نبشته‌ی داریوش برای نامیدن یکی از کاخ‌های تخت‌جمشید از اون یاد شده هست، بنا به تحقیقات جدیدی که توسط یکی از پژوهشگران صورت پذیرفته هست، به معنای «جایگاه گزیدن راه» یا به عبارتی «تالار شورا» می‌باشد.[10] پرفسور کخ درباره این قسمت از کاخ می‌نویسد: «با بررسی همه‌ی نگاره‌های درگاه‌های کاخ داریوش (تچر) در می‌یابیم که مخاطب همه این درگاه‌ها و همچنین سنگ‌نبشته‌ها همیشه وارد شوندگان به کاخ و حاضران در تالار اصلی بوده‌اند.

این طرح وقتی ارزش دارد، که این کاخ واقعاً برای دیدارنمايندگان ساخته شده باشد.

از این رو بر خلاف تصور رایج، این کاخ به زحمت کاخ مسکونی، بل دفتر کار داریوش و مرکز اداره‌ی امور مملکتی بوده هست...» [11]
الواح تخت جمشید به طور کلی اطلاعاتی نه تنها درباره‌ی مسائل دیوانی، بل درباره‌ی محیط، شیوه زیست و زندگی روزمره امت، مزدها و اقدامات اجتماعی، دین و آیین‌های مذهبی-فرهنگی و همچنین جغرافیا و اقتصاد در محدود پارسه تا عیلام و حتی بابل را در اختیار مورخ می‌گذارند.


از الواح گلی به خوبی از ساوقت درباری تخت جمشید آگاهی می‌یابیم.

مثلا بر پايه یکی از الواح که رونوشت اون در تخت جمشید بایگانی می‌شده هست، فرنکه به سیئینه دستور می دهد که 14040 لیتر شراب تحویل رته مزدا شود، تا او شراب را برای گروهی از صنعت‌گران به تخت جمشید بیاورد و اشاره می‌شود که این مقدار از شراب مربوط به ماه‌های هشتم و نهم هست.

یا دیگر اسناد گلی در سال‌ها و ماه‌های مختلف نشان‌گر آمد و شد و رفت و آمدهای اقتصادی امتی پویا از راه‌های سنگ‌فرش شده‌ی شوش به تخت جمشید و بالعکس و یا دیگر راه‌ها هست.

جاده‌هایی که در کاوش های باستان‌شناختی از دل خاک بیرون آمده‌اند.

به گونه‌ای که هخامنشیان را به‌عنوان منسجم‌ترین ومستحکم‌ترین وعالی‌ترین شکل حکومت در دنیای باستان می‌شناسند که شاهراه‌های بزرگ و طولانی از شمال به جنوب و ازشرق به غرب با پل‌ها و چاپارخانه‌ها احداث کردند.

[12]
باری، تخت جمشید پایتخت اصلی داریوش و مرکز اسناد و گنجینه‌های دولتی بوده و همه‌ی راه‌ها به اون‌جا منتهی می‌شده هست.

وجود آرامگاه‌ داریوش و برخی از جانشینان او در پیرامون تخت جمشید نیز گواهی خوبی هست بر مرکزیت این بارگاه.

این هم به تصادف نیست که داریوش پس از یک ماه بیماری در نوامبر 486 پیش از میلاد در تخت جمشید در می‌گذرد.[13]

پانویس‌ها:
  • [1] از این تپه سفال‌های نگارین بسیار زیبایی بدست آمده هست که تعدادی از اونها در موزه‌ی تخت‌جمشید نگهداری می‌شود.
  • [2] سامی، علی، نقل کاوش‌ها و عملیات انجام گرفته در تخت‌جمشید در سال۱۳۳۱ تا سال ۱۳۳۸ در: گزارش‌های باستان‌شناسی، جلد چهارم، تهران.
  • [3] Shahbazi, A.

    Sh., 1976.

    “The Persepolis Treasury Reliefs Once More”, Archaologische Mitteleungen aus Iran, NF, IX, pp.

    151-156
  • [4] G.

    Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon , 2nd ed., New Haven 1953, pp 136.
  • [5] E.

    F.

    Schmidt, Persepolis , Chicago 1953-1970, vol 1, pp 63.
  • [6] Achaemenid Royal Inscriptions: XPa
  • [7] پرفسور هاید ماری کُخ، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 9 و 10.

  • [8] Strabo, XV, 1.16
  • [9] پرفسور هاید ماری کُخ، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 35
  • [10] "نظریه نوین پیرامون معانی حروف الفبای فارسی"، نصراله برز آبادی فراهانی، تهران؛1376
  • [11] از زبان داریوش، برگه 156
  • [12] به قلم دانشوران غربی، پژوهشهای هخامنشی، شاپورشهبازی، موسسه تحقیقات هخامنشی، شهرستان تهران ،۱۳۵۴،ص۳۰.
  • [13] Ktesias, 19

116:

یاد آوری :

نوشته اصلي بوسيله !mohammad! نمايش نوشته ها
باور بفرمایید وقتی که حرفی برای فرمودن ندارید اگر پستی ارسال نکنید، من به شخصه خرده ای از شما نخواهم گرفت.


پیروز باشید

117:

برادر باستانی اینکه گزنفون یک کلیتی از تاریخ هخامنشیان را بداند یک بحث هست (که به سبب ازدیاد لشکرگشی ها و وسعت هستعمار هخامنشیان او در این مورد تنها نبوده هست) ، اینکه به اسناد و بایگانی های سلطنتی دسترسی داشته باشد و از بن مایه های ایرانی سود جسته باشد (که چنین نبوده هست) ، یک بحث دیگر .


«گزنفون در کتاب کورش آموزی (به فارسی کورش نامه) میگوید کورش در سال خوردگی به مرگ طبیعی درگذشته هست اما باید دانست کتاب گزنفون به نام کورش آموزی یا کورش نامه یک رمان تاریخی هست و اغلب مطالب اون نیز جعلی هست»(1)
تمام تمجیدها و تقدیرهای گزنفون ِ دلداده و خمار ِ cleinias از راهزن بزرگ هخامنشیان ، هجویات و روانپریشی ها و تصورات ذهنی اوست و هیچ مابه ازای خارجی ندارد.
داستان ِ آتش سوزی تخت جمشید بدست الکساندر فرهیخته و متمدن ، یک طنز تاریخی و برای سرپوش گذاشتن و جعل یک الترناتیو برای جنایات خشایارشا و آتش زدن بنای جاودانة آکروپولیس هست.

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )



مأخذ :
(1)
دکتر کامیاب خلیلی ، خلاصة فوتیوس ، برگه های 39 و 40

118:

شما سخن تازه ای را اضافه نکرده بودید، بنابراین هر اونچه را که می بایست فرموده می شد بنده در پست پیشین (شماره 110) ارائه کردم.

پست پسین هم از اون رو بود که از جوسازی فاصله گرفته شود و تهمت توهین بر طرف گردد.



پیروز باشید

119:

آقاي بزرگمهر چرا بر اين باوريد كه حملهي اسكندر رو براي كمك به هخامنشيان درست كردند؟!
در حالي كه همين خشايارشايي كه مي فرماييد بهش كمك كردن، در 300 بدترين چهره رو براش كشيدن(در صورتي كه به زيبايي مروف بود) (اين رو به حساب تعصبات وطني نذاريد چرا كه من خودمم از عياشي هاش و بي برنامگي هاش ازش خوشم نمياد)

در مورد اسكندر هم مي شه بفرماييد دليل دفاع از ايشون چي هست(اگر ازش متنفرن)؟
در صورتي كه 5 سال پيش براش فيلم ساختن..

اسكندر كه يوناني نيست كه بگيم به دليل اين كه يونان نماد غرب هست ازش دفاع مي كنن؟

شما بر اني باوريد كه اون مكان كه 50 سال در دست ساخت بوده و محل تجديد ميثاق ملل تابعه بوده،هرگز تكميل نشده؟!

120:

با سلام و احترام به هستاد گرامي ...

مطلبتان در زمينه "شهر ايشانران" بي نظير بود ...

اما در مورد آتش سوزي تخت جمشيد
چند نكته در سايت مورد علاقه همين دوستان منتقد
يافتم ، خواندنش خالي از لطف نيست ...

شادروان، استاد احمد حامی، پدر مهندسی
عمران و پدر بُتن کشور نامیده شده و
بسیاری نیز او را یکی از برجسته‌ترین پژوهشگران
مطالعات ایرانشناسی و شناخت یونان باستان می‌دانند.
او ميگايشاند :
« من فرموده‌ام و نوشته‌ام که تخت جمشید نسوخته هست
و این را از دید شیمیایی بررسی کرده‌ام.


تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده هست.
سنگ آهک خالص کربنات کلسی‌یوم (CaCO3) هست
که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای ۴/۸۹۴ درجه با گرفتن
cal/g 391 گرما می‌پزد و به ۰۵/۴۴% CO2و %۵۶/۰۷ CaO تجزیه می‌شود.
گاز CaO به هوا می‌رود و آهک زنده CaO می‌ماند.
آهک زندهCaO با آب ترکیب شده، آهک شکفته Ca(OH)2 می‌دهد
و cal/g 280 گرما آزاد می‌شود.
اگر تخت جشمید در آتش سوخته بود،
باید سنگهای بالاتنه‌ی اون در شعله‌های آتش و
سنگهای پایین تنه و کف اون زیر جسم‌های سوزان فروریخته،
کمی پخته باشند.

آب باران و برف با پوسته‌ی سنگ آهک پخته
ترکیب آهک شکفته داده باشد و اونرا شسته باشد.
سنگ‌هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‌اند،
به ویژه سنگهای از اره و کف،
همگی سالم‌اند و آج تیشه‌ی سنگ‌تراشان وقت هخامنشیان
روی اونها هنوز بجا مانده هست.
این نیز می‌رساند که تخت جمشید نسوخته هست.

تذكر :
نقد اين نوشته از سايشان آقاي جنيدي گرچه قابل تامل هست
ولي ايشان زيركي كرده و تخريب تدريجي را با ايشانراني لحظه اي
و در عرض چهار روز قياس نموده اند ...
چون هستاد حامي نفرموده اند كه در عرض يك ساعت يا
يك هفته ...
و نكته بعد اينكه ايشان فرمودند آتش تخت جمشيد
كمتر از 4 ساعت باقي ماند و اين اندكي عجيب هست
چون با كاغذ ساخته نشده بود ...
انجمن پژوهشی ایرانشهر آرشیو آیا به راستی تخت جمشید سوخته هست؟

مقاله بعدي :
‌سخنرانی اوندره گدار، رئیس وقت اداره‌ی موزه و
کارشناس آثار باستانی ایران،
در ۲۶ سپتامبر امسال (سوم مهر ۱۳۲۶)
در برابر یکی از شعب آکادمی فرانسه در پاریس:
انجمن پژوهشی ایرانشهر آرشیو انگیزه‌ی آتش‌سوزی تخت جمشید
....
از این گذشته در میان آثاری که در پرسپولیس باقی مانده‌است،

هیچ‌گونه اثری از مسکنی دائمی یا مسکنی که مدتی کم

در اون‌جا ‌زیسته باشند به ‌دست نیامده‌است

و در پلکان‌ها و درگاه‌ها و سطوح زمینی،

هیچ‌یک نشان فرسودگی دیده نمی‌شود

و در هیچ‌جا نقش و خطی به ‌عنوان یادگار دیده نمی‌شود؛
....
.

به‌علاوه در حیاط‌ها و دالان‌های قسمت لشکرنشین،
هنوز سرستون‌ها و پایه‌ها و تنه‌های ستون‌هایی
که در همان‌جا ساخته می‌شده‌است
در این طرف و اون طرف افتاده هست.

-----------------------
نكته جالب ماجرا عدم فرسودگي در همه نقاط ساختمان هست كه
تا كنون كمتر بررسي شده كه چرا ؟

چقدر درباريان و خادمان مراقب بوده اند كه طي برگزاري
بي نهايت جشن كه توصيف شده اين ديواره ها و
اشيا كوچكترين فرسودگي طبيعي كه در همه كاخهاي دنيا
ديده مي شود بوجود نيايد ؟!!

121:


احتمال نسوختن تخت جمشید یک چیز هست نیمه کار ماندن اون چیز دیگر!

122:


احتمال نسوختن تخت جمشید یک چیز هست نیمه کار ماندن اون چیز دیگر!

لطف کنید و مقاله اخیر آقای !محمد! رو نقد کنید سپس سخن تازه برانید

123:

همان گونه که در مقاله‌ی «تخت جمشید؛ پایتخت داریوش»[1]نشان داده شد، اسناد کشف شده همه حاکی از فعالیت بسیار زیاد اقتصادی و دینی و اداری در تخت جمشید هست.

ضمناً در نوشتاری که از اوندره گدار در "انجمن پژوهشی ایرانشهر" منتشر شده هست، به خوبی روشن و واضح هست که ایشان سکونت شاهان هخامنشی را در تخت جمشید مدنظر داشته اند.

چنانکه می خوانیم: «اما شهر پارسه یا همان پرسپولیس که در میان زمین‌های ویژه‌ی هخامنشیان ساخته شده‌است و آرامگاه نیاکان پادشاه داریوش در اون‌جا بوده‌است، پایتخت سلسله‌ی هخامنشی به شمار می‌رفته هست و می‌توان فرمود که ایشان چه در هنگام ساخت بنا و چه پس از اون هیچ‌‌هنگام در اون‌جا ساکن نبوده‌اند.

چنان‌که کتزیاس، طبیب یونانی، که مدت بیست سال در دربار اردشیر دوم می‌زیسته‌است و تاریخ روزانه‌ی او را نوشته‌است هیچ‌گاه اون‌جا را ندیده بود و هیچ‌گاه از اون‌جا سخنی به میان نمی‌آورد.

از این گذشته در میان آثاری که در پرسپولیس باقی مانده‌است، هیچ‌گونه اثری از مسکنی دائمی یا مسکنی که مدتی کم در اون‌جا ‌زیسته باشند به ‌دست نیامده‌است...»

هم چنین پرفسور کخ درباره کاخ داریوش می‌نویسد: «با بررسی همه‌ی نگاره‌های درگاه‌های کاخ داریوش در می‌یابیم که مخاطب همه این درگاه‌ها و همچنین سنگ‌نبشته‌ها همیشه وارد شوندگان به کاخ و حاضران در تالار اصلی بوده‌اند.

این طرح وقتی ارزش دارد، که این کاخ واقعاً برای دیدارنمايندگان ساخته شده باشد.

از این رو بر خلاف تصور رایج، این کاخ به زحمت کاخ مسکونی، بل دفتر کار داریوش و مرکز اداره‌ی امور مملکتی بوده هست...»[1]

پانویس:
[1] بنگرید به : ..::نیکوسگال::..: تخت جمشید؛ پایتخت داریوش

124:

با سلام و احترام

اتفاقا کاملا به هم ربط دارد ، و پست پیش
هر دو مورد را در خود داشت ...
یعنی چیزی که فرسوده نشده یعنی کسی در
اون ساکن نشده و هنوز آثار نیمه کاره در اون به وفور یافت می شود

و طبیعتا چیزی که ساخته نشده قابل آتش زدن نیست ...


نوشته اصلي بوسيله yazdan_s نمايش نوشته ها
لطف کنید و مقاله اخیر آقای !محمد! رو نقد کنید سپس سخن تازه برانید
اون که تکراریست ، ولی نقد خواهیم نمود ...
بروید دنبال بزرگتر از اینها بگردید ..


125:

با سلام و احترام ...
مطلبتان بیش از اینکه خواهم نوشت جای بررسی دارد ...

1- عدم فرسایش :
اگر فرض را بر هرگونه تحرک اداری ، سیاسی ، مذهبی و ..
در این ابنیه بگذاریم ، باید فرسودگی مد نظر باستان شناسان
در اون وجود داشته باشد ، که نیست ...


2- خشت ها :
در مطلب شما ، در این رابطه که خشت های زیادی
در اثر حرارت آتش اسکندر !! پخته شده اند ، چند ایراد پايه ی
تاریخی به موضوع وارد می شود ...

الف) تنها ایراد را به سخنان دکتر حامی که در زمینه ادعایشان
کاملا متخصص هستند ، دکتر جنیدی گرفت که فرمود
آتش کمتر از سه ساعت پا برجا بود ...
حال پرسش اینست که این خشت خام چطور در عرض
کمتر از سه ساعت پخته هست ؟!

ب) اصولا هخامنشیان اگر ضریب هوشیشان در حد
جلبک هم می بود از تمدنهای کهن ایران و بین النهرین
پختن خشت ها را می آموختند و نیازی به حضور
اسکندر و آتش زدن تخت جمشید نبود تا آثار و
نوشته ها به ما برسد ...

ج) ما هنوز اطلاعاتمان در زمینه این خشت ها بسیار
اندک و در حد صفر هست و فقط بخش ناچیزی از اون
الواح ترجمه شده ...
که می تواند مغرضانه باشد ، در بدبینانه ترین حالت
شاید بتوان ادعا کرد که موضوعی در این الواح ثبت شده
که یهودیان علاقه ای به بازگرداندن اون به ایران ندارند
(پیشتر برنامه بود یهودیان در ازای غرامت بجای مثلا پولهای بلوکه شده
ایران در امریکا ، الواح هخامنشی دانشگاه شیکاگو را بگیرند )
پس می توانید دعا کنید که این الواح در دانشگاه شیکاگو
باقی بماند ...


3- بارعام :
در تخت جمشید ، حکاکی هایی از ملل مختلف وجود دارد ...
پرسش اینست که باید این ملت ها پیش از ساخت
تخت جمشید در یک فضایی غیر تخت جمشید گرد هم می آمدند
تا تصویر اون را بر دیوار های تخت جمشید حک نمايند ...

بنا ببراین تصویر ملل مختلف بر دیواره ها ادعای نیمه کاره بودن
بنا را زیر سوال نمی برد ...
و در حقیقت موضوعی خنثی هست ...

4- نیمه کاره بودن تخت جمشید :
تقریبا در همه بخش های تخت جمشید ،
علاوه بر عدم فرسودگی ، عدم تکمیل ابنیه نیز
به چشم می خورد ...

حال یک پرسش بنیادین برای حل شدن ماجرا برای همیشه:
به ترتیب بخشهای ساخته شدن تخت جمشید را نام ببرید
یعنی کدام بخشها ابتدا تمکیل و بهره برداری شده اند ؟!

126:

درود و عرض ادب
فرض یا گمانی در کار نیست، شواهد و اسناد خود گویای پویایی و کوشایی در این گستره هست.

ضمن این‌که بهره‌گیری از ساحت علمی "فلان رشته شناسان" بدون ذکر ارجاع به منبعی معتبر، بیش از این‌که ارزش نوشته‌ای را بالا ببرد مایه تنزل اون خواهد شد.


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
2- خشت ها :
در مطلب شما ، در این رابطه که خشت های زیادی
در اثر حرارت آتش اسکندر !! پخته شده اند ، چند ایراد پايه ی
تاریخی به موضوع وارد می شود ...

الف) تنها ایراد را به سخنان دکتر حامی که در زمینه ادعایشان
کاملا متخصص هستند ، دکتر جنیدی گرفت که فرمود
آتش کمتر از سه ساعت پا برجا بود ...
روان‌شاد حامی افزون بر نسوختن تخت جمشید، به کل سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان را منکر شده و اون را بزرگ‌ترین دروغ تاریخ نامیده هست.

هرچند که ایشان درباره‌ی نسوختن تخت جمشید پرسش بسیار جدی را مطرح نموده‌اند اما دکتر جنیدی هم ایراد موجهِ بسیار مهمی را از ایشان گرفته‌ هست.

به صحبت دکتر جنیدی چنین می‌افزایم:

کربنات‌کلسیم به‌ندرت به صورت آهک خالص در طبیعت پیدا می‌شود.

شرایطی را که هستاد حامی برشمرده‌اند تنها برای آهک خالصی هست که در کوره‌‌های مدرن و صنعتی با مدت وقت معین و دمای مناسب (حدود 900 درجه) و فشار خاص به عمل می‌آید.

اما ناخالصی‌های موجود در سنگ آهک طبیعی برای جدا کردن CO2 از CaCO3 و تبدیل اون به Cao شرایط را تغییر می‌دهد.

از این رو بعید به نظر می‌رسد که در چند ساعت حرارت (نامعلوم؟) سنگ آهک طبیعی با ناخالصی‌های موجود سریعاً تبدیل به آهک زنده گردد.

افزون بر این‌که انکار شوهد باستان شناسی‌ای که علائم سوختگی را نشان می‌دهد مسلماً توجیه علمی نخواهد داشت.

به عنوان مثال هرتسفلد در کاوش‌های خود در تالار صد ستون می نویسد: «تمام کف تالار از لایه ای خاکستر و زغال به ضخامت 30 سایت تا یک متر پوشیده بود و نتیجه آزمایش نشان داد که خاکستر از چوب سدر سقف بوده هست.»[1] یا در جایی دیگر می نویسد: «از بقایای خاکستر و زغال و هم چنین قطعات سوخته آجر چنین بر می آید که این تالار نیز در آتش سوخته هست.

»[2]

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
حال پرسش اینست که این خشت خام چطور در عرض
کمتر از سه ساعت پخته هست ؟!

ب) اصولا هخامنشیان اگر ضریب هوشیشان در حد
جلبک هم می بود از تمدنهای کهن ایران و بین النهرین
پختن خشت ها را می آموختند و نیازی به حضور
اسکندر و آتش زدن تخت جمشید نبود تا آثار و
نوشته ها به ما برسد ...
خاک در دمای 200 هم آب مولكولی اش را از دست می‌دهد و مواد آلی اون تجزيه و اكسيد كربن اون متصاعد می‌گردد و تنها برای تبدیل خشت خام به آجر نیاز به دمای بالای 1000 درجه هست، به گونه ای که خشت خام مغز پخت گردد.[3] بنابراین همین کافی بود که گل نبشته ها صحیح و سالم تا به امروز ماندگار بمانند.



ضمن این که برای نویسش اسناد دیوانی-اداری، نیازی به پختن گل نبشته ها نبوده هست، چراکه پايه اً الواح گلی برای ثبت رویدادهای روزمره‌ی اداری-اقتصادی امپراتوری به نگارش درآمده بود.

چنان که هخامنشیان برای پایایی نوشته هایی که برنامه بود در برابر دیدگان امت باشد، از سنگ نگاره ها بهره می جستند.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

ج) ما هنوز اطلاعاتمان در زمینه این خشت ها بسیار
اندک و در حد صفر هست و فقط بخش ناچیزی از اون
الواح ترجمه شده ...
که می تواند مغرضانه باشد ، در بدبینانه ترین حالت
شاید بتوان ادعا کرد که موضوعی در این الواح ثبت شده
که یهودیان علاقه ای به بازگرداندن اون به ایران ندارند
(پیشتر برنامه بود یهودیان در ازای غرامت بجای مثلا پولهای بلوکه شده
ایران در امریکا ، الواح هخامنشی دانشگاه شیکاگو را بگیرند )
پس می توانید دعا کنید که این الواح در دانشگاه شیکاگو
باقی بماند ...
پايه اً آگاهی ما امروزیان از گذشته های دور چیزی نزدیک به صفر هست.

اما پیش کشیدن تئوری یهودی گری در وقت هخامنشیان و ربط اون به اسناد باارزش و دست نخورده‌ی اون وقت، هم چنان عجز و ناتوانی افرادی را نشان می دهد که قادر به درک رویدادهای تاریخی نیستند.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
3- بارعام :
در تخت جمشید ، حکاکی هایی از ملل مختلف وجود دارد ...
پرسش اینست که باید این ملت ها پیش از ساخت
تخت جمشید در یک فضایی غیر تخت جمشید گرد هم می آمدند
تا تصویر اون را بر دیوار های تخت جمشید حک نمايند ...

بنا ببراین تصویر ملل مختلف بر دیواره ها ادعای نیمه کاره بودن
بنا را زیر سوال نمی برد ...
و در حقیقت موضوعی خنثی هست ...

4- نیمه کاره بودن تخت جمشید :
تقریبا در همه بخش های تخت جمشید ،
علاوه بر عدم فرسودگی ، عدم تکمیل ابنیه نیز
به چشم می خورد ...

حال یک پرسش بنیادین برای حل شدن ماجرا برای همیشه:
به ترتیب بخشهای ساخته شدن تخت جمشید را نام ببرید
یعنی کدام بخشها ابتدا تمکیل و بهره برداری شده اند ؟!
و در پایان پس از آوردن اسناد بی شمار، پی ورزی بر ادعاهای پوچ و توخالی و پیش کشیدن سوالی جدید برای فرسایش بحث.



پانویس‌ها:
[1 و 2] به نقل از دکتر پرویز رجبی، هزاره های گمشده، جلد سوم، برگه 56.


[3] مهرداد اهری، "آجر"، مجله هنر و معماری، برگه 92-94.


127:

با سلام و احترام
خد حکم می کند که لااقل بن مایه و سایتی
را که خودتان (نه ما) معرفی کردید قبول داشته باشید ...

سخن از همان گدار بود که خودتان از او نقل قول کردید
ایشان فرمودند هیچ فرسایشی در کل تخت جمشید وجود ندارد :

هیچ‌گونه اثری از مسکنی دائمی یا مسکنی که مدتی کم

در اون‌جا ‌زیسته باشند به ‌دست نیامده‌است


و در پلکان‌ها و درگاه‌ها و سطوح زمینی،

هیچ‌یک نشان فرسودگی دیده نمی‌شود




سخن فرمودن شما از "فلان رشته شناسان " نیز
جز به حماقت زدن خود چیزی نبود ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
روان‌شاد حامی افزون بر نسوختن تخت جمشید، به کل سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان را منکر شده و اون را بزرگ‌ترین دروغ تاریخ نامیده هست.

هرچند که ایشان درباره‌ی نسوختن تخت جمشید پرسش بسیار جدی را مطرح نموده‌اند اما دکتر جنیدی هم ایراد موجهِ بسیار مهمی را از ایشان گرفته‌ هست.

به صحبت دکتر جنیدی چنین می‌افزایم:
ایشان در یک زمینه تخصص داشتند (حامی) و سخن
ایشان در همان زمینه علمیست
بقیه از حوزه تخصصشان خارج هست ...
ما نیز همان را می پذیریم ...

شما نیز تخصص را ملاک برنامه دهید بهتر هست
تا برای انکار اسکندر به استاد بتن یا جامعه شناس و ...
آویزان شوید ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
کربنات‌کلسیم به‌ندرت به صورت آهک خالص در طبیعت پیدا می‌شود.

شرایطی را که هستاد حامی برشمرده‌اند تنها برای آهک خالصی هست که در کوره‌‌های مدرن و صنعتی با مدت وقت معین و دمای مناسب (حدود 900 درجه) و فشار خاص به عمل می‌آید.

اما ناخالصی‌های موجود در سنگ آهک طبیعی برای جدا کردن CO2 از CaCO3 و تبدیل اون به Cao شرایط را تغییر می‌دهد.

از این رو بعید به نظر می‌رسد که در چند ساعت حرارت (نامعلوم؟) سنگ آهک طبیعی با ناخالصی‌های موجود سریعاً تبدیل به آهک زنده گردد.
سریعا چرا ؟
ما اصولا نیازی به سرعت زیاد نداریم ...
2500 سال از اون عهد گذشته
اون آتش کافی بود فقط اونرا اندکی سست کند
تا طی مثلا یک قرن یا کمتر فرسوده و لااقل ستون ها فرو بریزند ...

ضمن اینکه آتشی که برای پختن گل های خام کافیست
اونهم با فاصله زیاد در زیر زمین
میبایست به ستون ها اندک آسیبی برساند که چنین نیست
حتی موجب تک نیز نشده ...


جنیدی نیز با جلبک طرف نیست که
چنین هستدلالات آبدوغ خیاری می آورد و لفاظی می کند ...
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
افزون بر این‌که انکار شوهد باستان شناسی‌ای که علائم سوختگی را نشان می‌دهد مسلماً توجیه علمی نخواهد داشت.

به عنوان مثال هرتسفلد در کاوش‌های خود در تالار صد ستون می نویسد: «تمام کف تالار از لایه ای خاکستر و زغال به ضخامت 30 سایت تا یک متر پوشیده بود و نتیجه آزمایش نشان داد که خاکستر از چوب سدر سقف بوده هست.»[1] یا در جایی دیگر می نویسد: «از بقایای خاکستر و زغال و هم چنین قطعات سوخته آجر چنین بر می آید که این تالار نیز در آتش سوخته هست.

»[2]
خوب ، پس آجر سوخته هم یافت شده
ولی حرارت مورد نیاز برای تخریب اون سنگها
فراهم نیامده هست ؟!!!
اون سی سانت سوختن چطور با کمتر از سه ساعت سوختن
به قول جنیدی به دست آمده ؟!!

ضمن اینکه پس از هخامنشیان اقوامی در این مکان زیسته اند
از همان هرتسفلد جاعل پرسید که انهمه ابنیه گلی در روی
تخت جمشید را به چه جهت تخریب کرده اند و اون قومی که انرا
ساخته مگر برای زیستن خود خاکستر و آتش نمی خواسته ؟
طبیعتا اون خاکستر مربوط به همان قوم مجهول با اون سازه های گلی
بر روی تخت جمشیدبوده که تصاویر بقایایش هنوز در
دانشگاه شیکاگو موجود هست ...

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
خاک در دمای 200 هم آب مولكولی اش را از دست می‌دهد و مواد آلی اون تجزيه و اكسيد كربن اون متصاعد می‌گردد و تنها برای تبدیل خشت خام به آجر نیاز به دمای بالای 1000 درجه هست، به گونه ای که خشت خام مغز پخت گردد.[3] بنابراین همین کافی بود که گل نبشته ها صحیح و سالم تا به امروز ماندگار بمانند.

مدت وقت 3 ساعت یا کمتر کافیست ؟
بحث ما روی وقت هست ...
ضمن اینکه ما گل خشک نمی خواهیم
چون اون به مرور ترک خورده و تخریب می گردد ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
ضمن این که برای نویسش اسناد دیوانی-اداری، نیازی به پختن گل نبشته ها نبوده هست، چراکه پايه اً الواح گلی برای ثبت رویدادهای روزمره‌ی اداری-اقتصادی امپراتوری به نگارش درآمده بود.

چنان که هخامنشیان برای پایایی نوشته هایی که برنامه بود در برابر دیدگان امت باشد، از سنگ نگاره ها بهره می جستند.

بحث سنگ نگاره و تفاوت هستفاده با الواح گلی نیست
الواح گلی با مصارف گوناگون برای دور ریختن هستفاده نمی شدند
طبیعتا تکنولوژی پخت اون هم در ایران و هم در بین النهرین وجود داشت ...
و هخامنشیان نیز با توجه به هستفاده از علم این مناطق
میبایست از علم پختن خشت خام سود می بردند و
این کار را انجام دادند و داستان پختن خشتها
یک رویای کودکانه هست ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
پايه اً آگاهی ما امروزیان از گذشته های دور چیزی نزدیک به صفر هست.

اما پیش کشیدن تئوری یهودی گری در وقت هخامنشیان و ربط اون به اسناد باارزش و دست نخورده‌ی اون وقت، هم چنان عجز و ناتوانی افرادی را نشان می دهد که قادر به درک رویدادهای تاریخی نیستند.

اتفاقا دقیقا گره خورده ...
حتی تاریخ 2500 ساله ایران نیز نه آغاز امپراتوری بلکه آغاز
رابطه ایران و یهود بود و این بود تاریخ آغازین ایران
که پهلوی برنامه بود بر ملت تحمیل کند ...

ضمن اینکه سخن از رابطه یهودین و
هخامنشیان سخن من و شما نیست
از محققان نقل قول کردیم و در صحت اون
کسی شک ندارد ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
و در پایان پس از آوردن اسناد بی شمار، پی ورزی بر ادعاهای پوچ و توخالی و پیش کشیدن سوالی جدید برای فرسایش بحث.


پانویس‌ها:
[1 و 2] به نقل از دکتر پرویز رجبی، هزاره های گمشده، جلد سوم، برگه 56.


[3] مهرداد اهری، "آجر"، مجله هنر و معماری، برگه 92-94.
شما اصولا توانایی جواب به پرسشها را ندارید
و از جواب فرار می کنید
در حالی که ما فقط به یک لینک از یک مقاله از وبلاگتان نیز
نقد نوشتیم و پوچش کردیم ...
و این پرسشهای بقول شما تکراری را اگر پاسخی بود
بفرمایید لینک بدهید ...

و هنوز گزینه سه و چهار بی جواب ماندند:
3- بارعام :
در تخت جمشید ، حکاکی هایی از ملل مختلف وجود دارد ...
پرسش اینست که باید این ملت ها پیش از ساخت
تخت جمشید در یک فضایی غیر تخت جمشید گرد هم می آمدند
تا تصویر اون را بر دیوار های تخت جمشید حک نمايند ...

بنا ببراین تصویر ملل مختلف بر دیواره ها ادعای نیمه کاره بودن
بنا را زیر سوال نمی برد ...
و در حقیقت موضوعی خنثی هست ...

4- نیمه کاره بودن تخت جمشید :
تقریبا در همه بخش های تخت جمشید ،
علاوه بر عدم فرسودگی ، عدم تکمیل ابنیه نیز
به چشم می خورد ...

حال یک پرسش بنیادین برای حل شدن ماجرا برای همیشه:
به ترتیب بخشهای ساخته شدن تخت جمشید را نام ببرید
یعنی کدام بخشها ابتدا تمکیل و بهره برداری شده اند ؟!

128:

سراسر سفسطه (ساده انگاری+استهزا و ...)
با کمال تاسف حتی ارزش مطالعهرا هم نداشت چه برسد به همین جواب کوتاه.



پاینده و تندرست باشید

129:

با سلام و احترام

نوشته های ما کاملا مستدل و مستند بوده ...
کدام سفسطه ؟!

ما با سایت و وبلاگ خودتان ، خودتان را نقد کردیم و
چون اکنون دستتان خالی شده
ما را متهم به سفسطه و هستهزا می کنید ؟!

سخن شما در ابتدای پست عوامفریبی بود
کدام رشته شناسان ؟
شما مگر سایت ایرانشهر را قبول نداشتید و تا دیروز
اونرا معتبر نمی دانستید ؟
مگر دکتر حامی پدر بتن ایران نیست ؟!
پس حرف چه کسی را باید نقل کنیم که
متهم به نقل قول از فلان رشته شناسان نشویم ...

عوامفریبی تا کجا ؟!!
این که هستاد باستان پرستان باشد
باقی پیداست چقدر حرفه ای هستند ...

بهتر هست در همان وبلاگ مقاله بزنید و بیانیه
صادر کنید ، چون یک مقاله بیست سطریتان
چهل سطر غلط نامه خواهد داشت
یک نمونه اش را ظرف ده دقیقه نقد کردیم
سرتا پایش جعل و تناقض از آب در آمد ...

130:


بعد اسم این نوشته ها را می گذراید نقد!

131:

خیر عجولانه قضاوت فرمودید
اتفاقا نوشته ما با اون ادعا تناقض دارد ...
اگر iq آمیب را یک بگیریم ، مال شما یک صدم هم نیست !!
چرا ؟
چون تقدم و تاخر موضوع را نفهمیدید ...
سخن مااین بود که افرادی که پس از تخت جمشید
اون ابنیه خشتی را ساخته اند اون خاکستر ها را بر جای گذاشته اند ...

به عیلامی بودن ابنیه خشتی اعتقاد ندارم و
فعلا اثبات شدنی نیست ، ولی سخن من "وجود ابنیه خشتی" بود
که هیچ کس در وجود اون شکی ندارد ...
حتی خود شما ، با اون تصاویری که آوردید اون بنای خشتی را
بهتر نشان دادید !!

132:


133:

در اين پستها ما حرفي از عيلامي بودن زديم ؟
حرف از كهن تر بودن از تخت جمشيد زديم ؟
تفاوت ايشانا شباهت ابنيه خشتي با تخت جمشيد را به بحث گذاشتيم ؟
فرموديم اون مجهول الهايشانه هست ؟!


شما يك عبارت ابنيه خشتي را شنيديد و يك داستان بافتيد ...


134:

انحراف بحث توسط اسپمر اخراجي ...
بعد مي آيند اعتراض هم مي كنند كه مظلوم واقع شديم !!!

135:

قضیه سادست
شهاب یا شما به مانند خیلی های دیگر اعتقاد دارید که پورپیرار مهملات می بافه و تناقضات زیاد حرفاش کافیه برای زیر سوال رفتن تمامی حرفهاش(شما هم حتما به موارد زیادی این چنینی دست پیدا کردید)
که خوب صراحتا فراخوان کنید که : خیر شما از ایشان کپی نمی گیرید و حرفهای ایشان نیست .
یا اینکه برعکس اون که طبیعتا باید تکلیف با این همه تناقض در حرفهای ایشان رو هم برای خودتون حداقل معلوم کنید

136:

با سلام و احترام

ما این ظلم را به منتقدان و مخالفانمان
نمی کنیم که یکباره همه نوشته های یک فرد منتقد
یا مخالفمان را نادرست
و یا برعکس نوشته های دوستانمان را
کاملا صحیح فرض کنیم ...
بسیار پیش آمده که از کاربرانی که سراسر
سخنانمان نقد همدیگر هست ، تشکر کرده باشم
و دوستان منتقد نیز گاها این ویژگی نیکو را داشته اند
که حقیقت را حتی از زبان مخالف عقایدشان بپذیرند ...

نوشته شما نیز عین سفید و سیاه دیدن ماجراست ،
که رفتاری غیر علمی هست ...

اصولا مگر من همه نوشته های او یا هر نویسنده دیگر
را خوانده ام که یکباره درون چاه فاضلابش کنم ؟!

ضمن اینکه مگر اینجا دادگاه تفتیش عقاید هست ؟
(گرچه رفتارهایی مشابه صورت می گیرد !!)
ما باید در هر سطر بجای پاسخگویی به ادعاهای دوستان
برویم اثبات کنیم که پیرو عقاید فلان دیوانه نیستیم !!!

سطح اندیشه در بین منتقدان روز به روز تنزل می یابد
(متاسفانه یا خوشبختانه !!)

137:

درود و عرض ادب
شاید که حقیقت تلخ باشد اما شیوه هستدلال ناصرخانی مبتنی بر سفسطه مسموم کردن سرچشمه هست و دقیقاً و عیناً بارها از سوی شما دیده ایم که به جای هستدلال درست، منابع را یک جا بدون هیچ خردی به درون چاه فاضلاب فرستاده اید.



مثلا در همین جُستار:
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

ایشان در یک زمینه تخصص داشتند (حامی) و سخن
ایشان در همان زمینه علمیست
بقیه از حوزه تخصصشان خارج هست ...
ما نیز همان را می پذیریم ...

شما نیز تخصص را ملاک برنامه دهید بهتر هست
تا برای انکار اسکندر به استاد بتن یا جامعه شناس و ...
آویزان شوید ...
بدون ارائه دلیلی خردپذیر، صرف تخصص ملاک برنامه داده شده هست تا هستدلال هستاد جنیدی و بنده حقیر نامعتبر جلوه داده شود.

در صورتی که تشخیص ویژگی های سوختن کربنات کلسیم در حرارت، نیاز به تخصص ویژه ای ندارد و یا یک سرچ کوتاه در گوگل می توان اطلاعات لازم را کسب کرد.

ضمن اینکه خود من کارشناس معماری هستم و دست کم مصالح ساختمانی را خوب می شناسم.

یا همچنان که نیز می دانیم صرف داشتن تخصص اعتباری برای نوشته نمی آورد.

اعتبار هر نوشته ای به درون مایه اون هست.

نویسنده هر اونکس که می خواهد باشد.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
جنیدی نیز با جلبک طرف نیست که
چنین هستدلالات آبدوغ خیاری می آورد و لفاظی می کند ...
در اینجا نیز بدون بررسی نوشته و ارائه کوچکترین دلیلی، سخنان جنیدی یکسره به هستهزا گرفته می شود.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ضمن اینکه پس از هخامنشیان اقوامی در این مکان زیسته اند
از همان هرتسفلد جاعل پرسید
برای بی اعتبار نشان دادن سخنان، شخص سخنگو در یک اقدام ناجوانمردانه جاعل می شود.
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
داستان پختن خشتها
یک رویای کودکانه هست ...
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ج) ما هنوز اطلاعاتمان در زمینه این خشت ها بسیار
اندک و در حد صفر هست و فقط بخش ناچیزی از اون
الواح ترجمه شده ...
که می تواند مغرضانه باشد.

در بدبینانه ترین حالت
شاید بتوان ادعا کرد که موضوعی در این الواح ثبت شده
که یهودیان علاقه ای به بازگرداندن اون به ایران ندارند
و در اینجا در یک حرکت انتحاری انبوهی از اسناد مغرضانه، ساخته یهودیان و در نهایت بی اعتبار می شود ( یا به عبارتی گویا تر درون چاه فاضلاب سو می گیرد)

دوست گرامی.

نه شما با ما و نه ما با شما هیچگاه سر جنگ نداشته و نداریم که در بحث قلم این قدر ضعیف عمل می کنید.

به خداوندی خدای یکتا من هرکجا که احساس کنم حرفی برای فرمودن ندارم قلم و کاغذ را کنار می گذرام تا صاحبان اندیشه بنویسند.

سر لجاجت با کسی که ندارم و بیکار هم نیستم که اینجا وقت گران بهایم را به کل کل های بیهوده بگذرانم.

قطعاً شما هم با بنده در این زمینه هم فکر هستید.

پس به جای جنگیدن، بر پايه علم بحث، فرمودگو را ادامه دهید.

باز هم تاکید می کنم و همین جا قول می دهم تمام تلاشم را می کنم که درباره هر موضوعی منصفانه داوری کنم و هرکجا که احساس کردم شما سخن درست و بجایی به زبان آورده اید، کمال سپاسگزاری را بجا بیاورم.



138:

برای زنده شدن دوباره بحث این نکته یاد آوری می کنم که از سوی بزرگمهر ادعا شد که تخت جمشید شهری ویران بوده هست.

هرچند اتکای ایشان به ریخت شناسی واژگان یونانی شهر پارسه بود، اما دانسته هست که عملاً برای جواب این پرسش که تخت جمشید در روزگار باستان چه جایگاهی داشته هست می بایستی اسناد و شواهد باستان شناسی را واکاوید و با تکیه بر نقل های مورخان (دور و نزدیک) اون ها را به سامان در آورد.



در همین باره بنده نوشتاری را تهیه کردم با نام «تخت جمشید، پایتخت داریوش»، و در اون نشان دادم تخت جمشید نه تنها ویران نبوده هست، بل کانون امپراتوری پارس اون جا بوده هست به گونه ای که شهر ها و آبادی های متعددی در بر میگرفته هست و همه امور دیوانی-اداری-اقتصادی در اونجا به هم می پیوسته هست.



تخت جمشید، پایتخت داریوش
نگارنده: محمد جمشیدپور


معمولاً شهرهایی که به پایتختی برگزیده می‌شوند و یا در دوره ای خاص، در دیدگاه حکومت و عوام، ارزشمند جلوه می‌نمايند، پیشینه‌ای در گذشته های دور و یا نزدیک نیز دارند.

شواهد باستان شناسانه نشان می دهد که دشت مرودشت از دیرباز به لحاظ موقعیت ممتاز جغرافیایی و آب و هوای معتدل و وجود آب فراوان و خاک مناسب محل توجه امتان مختلف بوده هست.

به طوری که در این منطقه از ایران شاهد حضور تپه های پیش از تاریخی بسیاری هستیم که یکی از مهم ترین اون ها به نام «تل باکون» در دو کیلومتری جنوب تخت جمشید واقع هست و کهن ترین لایه های مسکونی اون به 6000 سال پیش می رسد.[1] همچنین نیز در نقش‌رستم در شش کیلومتری شمال تخت‌جمشید سنگ‌نگاره‌هایی از ۳۰۰۰ سال پیش، یعنی از دوران عیلامی جدید شناخته شده هست[2] که نشان می‌دهد این محدوده جغرافیایی از پیش از هخامنشیان، نیز در نزد امت ارج و ارزش داشته هست.
تخت جمشید توسط یونانیان به صورت‌های «پرسای» «پرسپتلیس» و «پرسپولیس» شناخته شده، که به معنای «شهر پارسیان» بوده هست.

[3] این شهر یکی از پایتخت شاهنشاهی پارس‌ها بود که داریوش یکم در سال‌های حدود 518 پ.م پیش از میلاد ساخت اون‌را آغاز کرد.



در جبهه جنوبی صفه، در شرق پلکان اصلی، چهار کتیبه از داریوش بزرگ بر سنگی به درازای 7.20 متر و بلندی دو متر نقر شده هست که دو تای سمت چپ به فارسی باستان، سومی به عیلامی و شرقی‌ترین به بابلی هست.

در کتیبه اول، داریوش پس از ستایش خدا، دعا می‌کند که اهورامزدا «این کشور پارس را که زیبا، خوب اَسپ و نیک امت هست» از «سپاه = (دشمن و از سال بد) قحطی (و از) دیوِ دروغ بپایاد» [4]

در کتیبه دوم به جانشینان خود اندرز می‌دهد: «این قوم پارسی را بپای.

اگر قوم پارسی پاییده شوند، اهورا برکت جاودانی بر این امت ارزانی خواهد داشت» [همانجا] در نوشته‌ی عیلامی داریوش از ساختن ارگ پارسه سخن می گوید و تصریح دارد: «بر بالای اینجا این دژ (بنا) ساخته آمد.

پیش از اون در اینجا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهورامزدا اون را برآوردم و اون را ایمن و زیبا و کافی ساختم » [5]
تخت جمشید نزد ایرانیان به «پارسه» مشهور بود به گونه ای که خشایارشا در سنگ نبشته‌ی خود بر دروازه‌ی همه‌ ملت‌ها، اون را چنین نامیده هست:[6]

" [11-17] King Xerxes says: by the favor of Ahuramazda this Gate of All Nations I built.

Much else that is beautiful was built in this Persepolis (Pârsâ), which I built and my father built.

Whatever has been built and seems beautiful - all that we built by the favor of Ahuramazda."


جالب هست بدانید حدود سی هزار لوح گلی که هرکدام تقریباً به اندازه یک کف دست هستند، به دفعات در دهۀ ۱۳۱۰ خورشیدی در نتیجه کاوش‌های کاخ‌های خزانه و صدستون کشف شدند.

اینها نبشته‌هایی بودند که از ۲۵۰۰ سال پیش و از وقت داریوش بزرگ و بدون هیچ تغییری فرادست می‌آمد و در نتیجه هیچ مورخی به هنگام هستفاده از این منابع هرگز نگران نیست که مثلاً به ملاحظات سیاسی در منبعی تقلب شده باشد.

آتش‌سوزی، علیرغم اینکه باعث سوختن و از بین رفتن همه چیز شده بود، اما موجب شده بود تا این گل‌های خام در اون حرارت داغ پخته شوند و تا به امروز از بین نروند.

لوح های موجود، مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان یعنی پارس یا فارس امروز و سرزمین پرآب و جلگه‌ای عیلام در دامنه فارس مرتفع هست.

[7]
بر پايه لوح‌های گران‌بهای گلی تخت جمشید، می‌دانیم که همدان، شوش و تخت جمشید (پارسه) پایتخت‌های داریوش بوده‌اند.

همدان و شوش میراثی بود از مادها و عیلامیان، و تخت جمشید را خود داریوش بر کرسی نشاند.

هسترابو نقل می کند که «شاهان هخامنشی تابستان را همدان خوش آب و هوا می‌گذراندند و زمستان را در شوش خوش آب و گرما و بهار را در تخت جمشید.

[8]
با این همه امروز به یقین می‌دانیم که در وقت داریوش، پایتخت و دیوان‌خانه‌ی اصلی هخامنشیان تخت جمشید بوده هست و سررشته‌ی تمام امور در تخت جمشید به هم می‌پیوسته هست[9] و از همدان و شوش به صورت ییلاق و قشلاق هستفاده می‌شده هست.
«پارسه» جایگاهی بود که فرستادگان ملت‌های مختلف برای سگالش و اتخاذ تصمیم و وحدت رویه در باره مسائل و مصالح عمومی گرد می‌آمدند و نقوش ۲۳ هیئت نمایندگی ملل که بر جبهه¬ی شرقی کاخ آپادانا موجود هست، نمادی از حضور اونان هست.

این حضور همگانی را همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد خشیارشا در سنگ‌نبشته خود تأکید و تأیید می‌نماید.

اونجا که در نبشته‌اش به سه زبان از دروازه ورودی تخت‌جمشید بنام «دروازه ملت‌ها» نام می‌برد و نشان می‌دهد که امتان اقوام گوناگون به تخت‌جمشید وارد می‌شده‌اند.

واژۀ تَچَر که در سنگ‌نبشته‌ی داریوش برای نامیدن یکی از کاخ‌های تخت‌جمشید از اون یاد شده هست، بنا به تحقیقات جدیدی که توسط یکی از پژوهشگران صورت پذیرفته هست، به معنای «جایگاه گزیدن راه» یا به عبارتی «تالار شورا» می‌باشد.[10] پرفسور کخ درباره این قسمت از کاخ می‌نویسد: «با بررسی همه‌ی نگاره‌های درگاه‌های کاخ داریوش (تچر) در می‌یابیم که مخاطب همه این درگاه‌ها و همچنین سنگ‌نبشته‌ها همیشه وارد شوندگان به کاخ و حاضران در تالار اصلی بوده‌اند.

این طرح وقتی ارزش دارد، که این کاخ واقعاً برای دیدارنمايندگان ساخته شده باشد.

از این رو بر خلاف تصور رایج، این کاخ به زحمت کاخ مسکونی، بل دفتر کار داریوش و مرکز اداره‌ی امور مملکتی بوده هست...» [11]
الواح تخت جمشید به طور کلی اطلاعاتی نه تنها درباره‌ی مسائل دیوانی، بل درباره‌ی محیط، شیوه زیست و زندگی روزمره امت، مزدها و اقدامات اجتماعی، دین و آیین‌های مذهبی-فرهنگی و همچنین جغرافیا و اقتصاد در محدود پارسه تا عیلام و حتی بابل را در اختیار مورخ می‌گذارند.


از الواح گلی به خوبی از ساوقت درباری تخت جمشید آگاهی می‌یابیم.

مثلا بر پايه یکی از الواح که رونوشت اون در تخت جمشید بایگانی می‌شده هست، فرنکه به سیئینه دستور می دهد که 14040 لیتر شراب تحویل رته مزدا شود، تا او شراب را برای گروهی از صنعت‌گران به تخت جمشید بیاورد و اشاره می‌شود که این مقدار از شراب مربوط به ماه‌های هشتم و نهم هست.

یا دیگر اسناد گلی در سال‌ها و ماه‌های مختلف نشان‌گر آمد و شد و رفت و آمدهای اقتصادی امتی پویا از راه‌های سنگ‌فرش شده‌ی شوش به تخت جمشید و بالعکس و یا دیگر راه‌ها هست.

جاده‌هایی که در کاوش های باستان‌شناختی از دل خاک بیرون آمده‌اند.

به گونه‌ای که هخامنشیان را به‌عنوان منسجم‌ترین ومستحکم‌ترین وعالی‌ترین شکل حکومت در دنیای باستان می‌شناسند که شاهراه‌های بزرگ و طولانی از شمال به جنوب و ازشرق به غرب با پل‌ها و چاپارخانه‌ها احداث کردند.

[12]
باری، تخت جمشید پایتخت اصلی داریوش و مرکز اسناد و گنجینه‌های دولتی بوده و همه‌ی راه‌ها به اون‌جا منتهی می‌شده هست.

وجود آرامگاه‌ داریوش و برخی از جانشینان او در پیرامون تخت جمشید نیز گواهی خوبی هست بر مرکزیت این بارگاه.

این هم به تصادف نیست که داریوش پس از یک ماه بیماری در نوامبر 486 پیش از میلاد در تخت جمشید در می‌گذرد.[13]

پانویس‌ها:
  • [1] از این تپه سفال‌های نگارین بسیار زیبایی بدست آمده هست که تعدادی از اونها در موزه‌ی تخت‌جمشید نگهداری می‌شود.
  • [2] سامی، علی، نقل کاوش‌ها و عملیات انجام گرفته در تخت‌جمشید در سال۱۳۳۱ تا سال ۱۳۳۸ در: گزارش‌های باستان‌شناسی، جلد چهارم، تهران.
  • [3] Shahbazi, A.

    Sh., 1976.

    “The Persepolis Treasury Reliefs Once More”, Archaologische Mitteleungen aus Iran, NF, IX, pp.

    151-156
  • [4] G.

    Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon , 2nd ed., New Haven 1953, pp 136.
  • [5] E.

    F.

    Schmidt, Persepolis , Chicago 1953-1970, vol 1, pp 63.
  • [6] Achaemenid Royal Inscriptions: XPa
  • [7] پرفسور هاید ماری کُخ، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 9 و 10.

  • [8] Strabo, XV, 1.16
  • [9] پرفسور هاید ماری کُخ، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 35
  • [10] "نظریه نوین پیرامون معانی حروف الفبای فارسی"، نصراله برز آبادی فراهانی، تهران؛1376
  • [11] از زبان داریوش، برگه 156
  • [12] به قلم دانشوران غربی، پژوهشهای هخامنشی، شاپورشهبازی، موسسه تحقیقات هخامنشی، شهرستان تهران ،۱۳۵۴،ص۳۰.
  • [13] Ktesias, 19

139:

در تابستان 512 پ.م، داریوش در گیرودار ساخت کانال سوئز در مصر بود.

او در پیش چشم دلش جلوه هایی از امکانات بازرگانی جهانی و در نتیجه رونق اقتصادی فرمانروایی پهناورش پدیدار شد که تا اون وقت به فکر کسی خطور نکرده بود؛ از همین رو تصمیم گرفت کانال یوئز را، که فرعون نخو (595-610) آغاز کرده، اما بعد نیمه تمام رها کرده بود، به انجام برساند.

بر پايه نقل های مورخان داریوش مدام در حال سفر بود.

او خشنود از برنامه ی تازه خود، با متخصصان مصری مشغول در پاسارگاد فرمود و گو کرد، اما نتیجه ای نگرفت.

از این رو به طرف تخت جمشید حرکت کرد، یا چنان که یک نبشته مصری می گوید: «شهری که او بیش تر از همه جا دوست می داشت.» در این جا نیز داریوش معماران و و هنرمندان بی شماری را که حضور داشتند گرد آورد و درباره ی وضع کانال سوئز و ایده ی خود پرسید و از این جا بود که برنامه شد یک کشتی اکتشافی به دریای سرخ برود و محل دقیق کانال بررسی گردد.

برگرفته از:
  • Walther Hinz, Darius und die Perser, Eine Kulturgeschichte der Achameniden, pp 185.

140:

خوب طبیعتا وقتی یک شخصی در یک موضوعی به کرات اشتباه می کنه
یک نتیجه منطقی می گه حرفهای اون شخص از اعتبار می افته و طبیعتا نمیشه اونهارو منبعی درست خطاب کرد .

البته اینکه می گید نباید اثبات کنید پیرو هستید درسته
اما وقتی حساسیت ایجاد شده
شما هم کافیه با یک جمله ساده این حساسیت رو از بین ببرید
تا دیگه نیازی به چندین صفحه بحثهای بیهوده و انرژی گیر در مورد اون نباشه



البته این رو اضافه کنم در یک مورد دیدم شما بدون خوانش حتی یک خط (احتمالا)
از نوشته های یک شخص به علت نداشتن مدرک علم مربوطه کل حرفهای ایشون رو رد کردید.


141:

با سلام و احترام
بنگرید به پست پیشین خودتان :

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
سراسر سفسطه (ساده انگاری+استهزا و ...)
با کمال تاسف حتی ارزش مطالعهرا هم نداشت چه برسد به همین جواب کوتاه.


پاینده و تندرست باشید
گویا نوشته ما که رد مقاله بی مایه ای بود
نه تنها ارزش مطالعهو در پی اون جواب کوتاه
بلکه پس از مدتی ارزش جواب بلند را داشته !!!

امیدواریم اینقدر از موضعتان پایین نیایید که ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
بدون ارائه دلیلی خردپذیر، صرف تخصص ملاک برنامه داده شده هست تا هستدلال هستاد جنیدی و بنده حقیر نامعتبر جلوه داده شود.

در صورتی که تشخیص ویژگی های سوختن کربنات کلسیم در حرارت، نیاز به تخصص ویژه ای ندارد و یا یک سرچ کوتاه در گوگل می توان اطلاعات لازم را کسب کرد.

ضمن اینکه خود من کارشناس معماری هستم و دست کم مصالح ساختمانی را خوب می شناسم.

یا همچنان که نیز می دانیم صرف داشتن تخصص اعتباری برای نوشته نمی آورد.

اعتبار هر نوشته ای به درون مایه اون هست.

نویسنده هر اونکس که می خواهد باشد.

سخن از این غیر علمی تر در میان اسپم ها نیز یافت نمی شود ...
پدر بتن ایران سخنش در برابر شما اعتبار ندارد ؟!
اونهم درست در زمینه تخصصش ؟!!

اگر بخواهیم در این رابطه نقل قول از یک متخصص کنیم که
رجوع به اتوریته نباشد ، همین فرد هست ، نه شما ....
و همین طور جنیدی با اون ترفندهایش ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
در اینجا نیز بدون بررسی نوشته و ارائه کوچکترین دلیلی، سخنان جنیدی یکسره به هستهزا گرفته می شود.

هستدلال واضح بود
پرسشهای ما بی جواب مانده و از همین رو
خود را به مظلومیت زده اید و آه و ناله می کنید ...

سخن بر سر این بود که سر و ته مقاله تان
(بحث پختن خشت و آتش گرفتن کمتر از سه ساعت و...)
با هم نمی خواند
فکر چسبی باشید ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
برای بی اعتبار نشان دادن سخنان، شخص سخنگو در یک اقدام ناجوانمردانه جاعل می شود.
باز هم مظلوم نمایی برای فرار از پرسش اصلی ...
سخن این بود که اقوامی که دراون منطقه زیسته اند نیز
می توانستند این خاکستر را تولید نمايند ...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
و در اینجا در یک حرکت انتحاری انبوهی از اسناد مغرضانه، ساخته یهودیان و در نهایت بی اعتبار می شود ( یا به عبارتی گویا تر درون چاه فاضلاب سو می گیرد)
حرفهای گدار این وسط پوچ شد یا سانسور ؟
جواب نداشتید ؟!!!


نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
دوست گرامی.

نه شما با ما و نه ما با شما هیچگاه سر جنگ نداشته و نداریم که در بحث قلم این قدر ضعیف عمل می کنید.

به خداوندی خدای یکتا من هرکجا که احساس کنم حرفی برای فرمودن ندارم قلم و کاغذ را کنار می گذرام تا صاحبان اندیشه بنویسند.

سر لجاجت با کسی که ندارم و بیکار هم نیستم که اینجا وقت گران بهایم را به کل کل های بیهوده بگذرانم.

قطعاً شما هم با بنده در این زمینه هم فکر هستید.

پس به جای جنگیدن، بر پايه علم بحث، فرمودگو را ادامه دهید.

باز هم تاکید می کنم و همین جا قول می دهم تمام تلاشم را می کنم که درباره هر موضوعی منصفانه داوری کنم و هرکجا که احساس کردم شما سخن درست و بجایی به زبان آورده اید، کمال سپاسگزاری را بجا بیاورم.

دقیقا شما قصد کل کل دارید
چون بخشهای علمی سخنان ما را سانسور و
بخشهایی را که به کار کل کل می آید جدا و
بحث می کنید ....


مهر ورزیده پرسشهای ما را بدون لودگی و توهین و انگ جواب دهید :
#121 (permalink)
#126 (permalink)
#128 (permalink)

142:

تقاضا کردیم منصفانه بنویسید اما گویا بحث با شما بی فایده هست.

برچسب لودگی و توهین انگ هم اضافه شد.

نوشته ها را در حد اسپم می دانید.

اما برای هیچ کدام از این ادعاها نمونه ای روشن و واضح ندارید.

خواننده فهیم با مطالعهسیاه قلم های مجازی ارسالی توسط شما تشخیص خواهد که چه کسی مدام توهین می کند و انگ می زند.




برای زنده شدن دوباره بحث این نکته یاد آوری می کنم که از سوی بزرگمهر ادعا شد که تخت جمشید شهری ویران بوده هست.

هرچند اتکای ایشان به ریخت شناسی واژگان یونانی شهر پارسه بود، اما دانسته هست که عملاً برای جواب این پرسش که تخت جمشید در روزگار باستان چه جایگاهی داشته هست می بایستی اسناد و شواهد باستان شناسی را واکاوید و با تکیه بر نقل های مورخان (دور و نزدیک) اون ها را به سامان در آورد.

در همین باره بنده نوشتاری را تهیه کردم با نام «تخت جمشید، پایتخت داریوش»، و در اون نشان دادم تخت جمشید نه تنها ویران نبوده هست، بل کانون امپراتوری پارس اون جا بوده هست به گونه ای که شهر ها و آبادی های متعددی در بر میگرفته هست و همه امور دیوانی-اداری-اقتصادی در اونجا به هم می پیوسته هست.



بنگرید به: ..::نیکوسگال::..: تخت جمشید؛ پایتخت داریوش

143:

با سلام و احترام

سطور نخستین را پاک نمودم ،
بهتر هست به اصل موضوع بپردازیم و
فرض را بر این نهیم که مشکلات از سوی
بنده ایجاد شده ...
بگذریم ...

یک توضیح ابتدایی در راستای توضیح شما :
هستاد بزرگمهر درباره نام تخت جمشید موضوعی نو را
مطرح نمودند که جای تقدیر دارد ، و بواقع تا کنون به اون
بر نخورده بود ...
اما موضوع تخت جمشید یک پازل هست ، که تکه های اون
باید به هم بخورد ، چه سخن هستاد بزرگمهر
و چه مقاله شما دوست گرامی ...

و اگر موضوعاتی را در تکمیل سخنان هستاد بزرگمهر
آوردیم در تکمیل کردن پازل بوده ...
و تصادفا با مقاله شما تضادهایی نیز داشته هست ...

از اونجا که مقاله از سوی شما نوشته شده هست
این حق برای ما محفوظ هست که ادعای مورد نظر را
زیر تیغ پرسشها و نقدها ببریم تا صحت و سلامت اون
روشن گردد ...(می دانم که مطمئنا با این مشکلی ندارید )

----------------------------------------------------------------------
مطرح کردن دوباره همان پرسشهای پپیشین :
(چنانچه به این پرسشها جواب داده اید نیازی به
تکرار نیست فقط لینک را بدهید کفایت می کند )

در وبلاگ شما آمده :
نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

آتش‌سوزی، علیرغم اینکه باعث سوختن و از بین رفتن همه چیز شده بود، اما موجب شده بود تا این گل‌های خام در اون حرارت داغ پخته شوند و تا به امروز از بین نروند.
در ظاهر سخن صحیح می آید و پازل تکمیل ...
ولی پرسش ما باقی مانده که فرموده بودیم :

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شادروان، استاد احمد حامی، پدر مهندسی
عمران و پدر بُتن کشور نامیده شده و
بسیاری نیز او را یکی از برجسته‌ترین پژوهشگران
مطالعات ایرانشناسی و شناخت یونان باستان می‌دانند.
او ميگايشاند :
« من فرموده‌ام و نوشته‌ام که تخت جمشید نسوخته هست
و این را از دید شیمیایی بررسی کرده‌ام.


تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده هست.
سنگ آهک خالص کربنات کلسی‌یوم (CaCO3) هست
که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای ۴/۸۹۴ درجه با گرفتن
cal/g 391 گرما می‌پزد و به ۰۵/۴۴% CO2و %۵۶/۰۷ CaO تجزیه می‌شود.
گاز CaO به هوا می‌رود و آهک زنده CaO می‌ماند.
آهک زندهCaO با آب ترکیب شده، آهک شکفته Ca(OH)2 می‌دهد
و cal/g 280 گرما آزاد می‌شود.
اگر تخت جشمید در آتش سوخته بود،
باید سنگهای بالاتنه‌ی اون در شعله‌های آتش و
سنگهای پایین تنه و کف اون زیر جسم‌های سوزان فروریخته،
کمی پخته باشند.

آب باران و برف با پوسته‌ی سنگ آهک پخته
ترکیب آهک شکفته داده باشد و اونرا شسته باشد.
سنگ‌هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‌اند،
به ویژه سنگهای از اره و کف،
همگی سالم‌اند و آج تیشه‌ی سنگ‌تراشان وقت هخامنشیان
روی اونها هنوز بجا مانده هست.
این نیز می‌رساند که تخت جمشید نسوخته هست.

تذكر :
نقد اين نوشته از سايشان آقاي جنيدي گرچه قابل تامل هست
ولي ايشان زيركي كرده و تخريب تدريجي را با ايشانراني لحظه اي
و در عرض چهار روز قياس نموده اند ...
چون هستاد حامي نفرموده اند كه در عرض يك ساعت يا
يك هفته ...
و نكته بعد اينكه ايشان فرمودند آتش تخت جمشيد
كمتر از 4 ساعت باقي ماند و اين اندكي عجيب هست
چون با كاغذ ساخته نشده بود ...
انجمن پژوهشی ایرانشهر � آرشیو � آیا به راستی تخت جمشید سوخته هست؟
سه ادعای متفاوت در این دو نقل قول وجود دارد
ادعای شما : پختن گل ها در اثر آتش
ادعای دکتر حامی : ویران شدن ستون ها در اثر آتش
ادعای دکتر جنیدی : وقت کم(ناکافی) آتش سوزی برای پختن سنگها

پرسشها :
1- دکتر جنیدی وقت آتش سوزی را کمتر از سه ساعت می داند
در حالی که هیچ محققی (حتی کوزه گران تجربی) این وقت
را برا پختن خشت خام و باقی ماندن اون طی 2500 سال اونهم
کاملا سالم تایید نمی کند ، آیا شما این وقت کمتر از سه ساعت
را برای "پختن" ( نه خشک شدن= ویرانی تدریجی) کافی می دانید ؟

2- دکتر حامی فرمودند که تخت جمشید در اثر آتش سوزی
سنگهایش می پخته و در اولین باران نابود می شده
فرض وقت آتش سوزی را نه سخن جنیدی
(که و روایا پردازانه هست ) و نه ادعای حامی بگیریم
آیا سنگ ها نمی بایست کوچکترین اثری و آسیبی از آتش ببینند ؟!


3-...

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

هسترابو نقل می کند که «شاهان هخامنشی تابستان را همدان خوش آب و هوا می‌گذراندند و زمستان را در شوش خوش آب و گرما و بهار را در تخت جمشید
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مقاله بعدي :
‌سخنرانی اوندره گدار، رئیس وقت اداره‌ی موزه و
کارشناس آثار باستانی ایران،
در ۲۶ سپتامبر امسال (سوم مهر ۱۳۲۶)
در برابر یکی از شعب آکادمی فرانسه در پاریس:
انجمن پژوهشی ایرانشهر � آرشیو � انگیزه‌ی آتش‌سوزی تخت جمشید
....
از این گذشته در میان آثاری که در پرسپولیس باقی مانده‌است،

هیچ‌گونه اثری از مسکنی دائمی یا مسکنی که مدتی کم

در اون‌جا ‌زیسته باشند به ‌دست نیامده‌است

و در پلکان‌ها و درگاه‌ها و سطوح زمینی،

هیچ‌یک نشان فرسودگی دیده نمی‌شود

و در هیچ‌جا نقش و خطی به ‌عنوان یادگار دیده نمی‌شود؛
....
.

به‌علاوه در حیاط‌ها و دالان‌های قسمت لشکرنشین،
هنوز سرستون‌ها و پایه‌ها و تنه‌های ستون‌هایی
که در همان‌جا ساخته می‌شده‌است
در این طرف و اون طرف افتاده هست.

-----------------------
نكته جالب ماجرا عدم فرسودگي در همه نقاط ساختمان هست كه
تا كنون كمتر بررسي شده كه چرا ؟

چقدر درباريان و خادمان مراقب بوده اند كه طي برگزاري
بي نهايت جشن كه توصيف شده اين ديواره ها و
اشيا كوچكترين فرسودگي طبيعي كه در همه كاخهاي دنيا
ديده مي شود بوجود نيايد ؟!!
خوب اینجا ماجرا را اوندره گدار خوبی شرح داده ...

پرسش :

3- این تضاد بین سخن هسترابو و گدار را جگونه می شود توجیه کرد ؟!



4- سپس در پستی درباره خاکستر های یافت شده
سخن فرمودید و ما نیز پرسشی را مطرح کردیم
که آیا اون قوم که در ابنیه خشتی تخت جمشید
می زیسته اند (یحتمل پس از اونها ) و اقوام کوچ نشین و
بیابان گرد ها و ...

نمی توانسته اند این خاکستر را ایجاد نمايند ؟
http://mypictures.ir/images/3jyw67lhe7h4ibu0jmb.gif
(تصویر ابنیه خشتی )

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها

پرفسور کخ درباره این قسمت از کاخ می‌نویسد: «با بررسی همه‌ی نگاره‌های درگاه‌های کاخ داریوش (تچر) در می‌یابیم که..
پرسشها :
5- در این بخش از کاخ آثار نیمه کاره وجود دارد یا خیر ؟!
اصولا آثار نیمه کاره در تخت جمشید را تایید می کنید یا خیر؟
در کدام بخشها نمی توان چنین آثاری را یافت ؟!

6- چرا در برخی مکان ها که بعنوان محل سکونت
داریوش هست ، خشایارشا ادعای ساختن اونرا دارد ؟!


7- ...
پرسشهای تکمیلی دیگری نیز وجود دارد و
فکر می کنم تا اینجا نیز زیاده روی شده ...

اگر فکر می کنید پرسشی به بح مرتبط نیست ،
فقط همان ها را که مرتبطند جواب گویید ...

با تشکر

144:

درود و عرض ادب

بزرگمهر واقعاً هستنباط بدیعی را ارائه کردند؛ از اون رو که تا به حال از سوی هیچ پژوهشگر آشنا به تاریخی نه دیده بودم و نه شنیده بودم که با تکیه به ریخت شناسی واژگان در 2500 سال پیش، حکم به ویران بودن شهری، اون هم شهری به عظمت «تخت جمشید» داده باشد.



هرچند که مقاله ی «تخت جمشید؛ پایتخت داریوش» خود گویا و واضح هست اما بایسته دیدم تا نکاتی را پررنگ کنم تا از دیده ی دوستان برکنار نماند.

و اون این که پايه این مقاله بر شواهد باستان شناسی هستوار شده هست و درون مایه اون تکیه بر اسناد و مدارکی دارد که طی کشفیات اخیر دنیای مدرن از این محل فرادست آمده هست.

مسلماً شواهد باستان شناسی دست نخورده و نابی که همچون سرچشمه ای غنی از منابع دست اول در اختیار مورخ برنامه گرفته هست، همان طور که در متن نوشتار ذکر شد، مورخ را به طرز محسوسی از نگرانی هایی که ناشی از تقلب هست، امنیت خاطر بخشیده به طوری که او به راحتی می تواند اوضاع اون وقت را بازسازی کند.



ضمن آگاهی به درون مایه نوشتار مذکور، فرمودنی هست:

چنانچه فرض را بر این بگذاریم که تخت جمشید باستانی نسوخته باشد، اصالت اسناد و شواهد باستان شناسی موجود هم چنان پابرجا خواهند بود؛ چراکه به هرروی انبوهی از مدارک (2000 از 30000 لوح) تقریباً سالم مانده و به شایستگی مورد مداقه اهالی صاحب نظر برنامه گرفته هست.

شاید که پژوهشگران می بایست به دنبال دلیلی موجه تر برای سالم ماندن این الواح پیدا نمايند.



بنابراین، کاوش های باستان شناسی حکایت از رونق اقتصادی و اجتماعی در شهر تخت جمشید دارد.

شواهد موجود به وجود راه ها و جاده های گسترده و پایوران و پیک هایی که از طریق این مسیرها از شهرهای آسیای مرکزی و شرقی به شوش و تخت جمشید، و برعکس، سفر می کرده اند به وضوح اشاره دارد.

[1]

اسناد موجود نشان می دهد که که درکنار امت پارسی و عیلامی و بابلی و مصری، حتی از سرزمین های آسیای مرکزی و شرقی هم در ساوقت شاهنشاهی پارس فعالیت اقتصادی-بازرگانی داشته اند.

[2]

اسناد اقتصادی تخت جمشید انگاره و تصویر سودمندی را از این حوزه به دست می دهند.

این حوزه بیش از یک صد شهرک و ماندگاه را در پارس و عیلام در بر می گرفت و به شش ناحیه تقسیم می شد.[3]

از ویژگی های زیستگاه هخامنشیان وجود باغ ها و پردیس و پارک های فراوان بوده هست که به کرات مورخان یونانی بدان اشاره کرده اند.

اکنون در لوح های دیوانی تخت جمشید، به فراوانی به نشانه هایی از این باغ ها بر میخوریم.

یکی از این باغ ها نام بسیار وعده دهنده ی «همه خوش بختی» را داشته هست.

[4]

و همان طور که یونانیان از تخت جمشید نقل داده بودند و امروز الواح گلین تایید کرده اند، بخش عمده ای از مالیات ها در خزانه سلطنتی پارسه نگهداری می شد.

[5]

چنانکه در پست شماره 147 ذکر شد، بر پایه نبشته ای مصری، تخت جمشید شهر محبوب داریوش بوده هست.[6] شهری که خود داریوش درباره ساختن کاخ اش چنین می گوید: «بر بالای اینجا این دژ (بنا) ساخته آمد.

پیش از اون در اینجا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهورامزدا اون را برآوردم و اون را ایمن و زیبا و کافی ساختم »[7]

به راستی که سخن فرمودن از ساز و کار شاهنشاهی عظیم و گسترده هخامنشیان در تخت جمشید موقعيتی جداگانه را می طلبد اما به نظر همین گوشه کافی هست که نشان داده شود این شهر از چه شکوهی برخوردار بوده و گواهی خوبی هست بر مرکزیت این بارگاه.




اوندره گدار خود اعتقاد بر این دارد که پارسه که از امتیاز ویژه برخوردار بوده، «پایتخت سلسله هخامنشی به شمار می رفته هست».

حال شما از خود بپرسید آیا پایتخت مخروبه، ویران یا نیمه کاره ای داریم که اثری از وجود و حضور امتانی در اون یافت نشود؟ آیا شهری که «نماینده کامل عظمت و قدرت ایران به شمار می رفته هست» را می توان چنین متصور شد؟ (بنگرید به نوشتار اصلی: لینک)

همان گونه که پیش تر عرض شد، ایشان منظورشان اقامت یا زیستگاه مسکونی پادشاهان هخامنشی در پارسه بوده هست.

و پايه اً با توجه به مدارک موجود (چنان که نشان داده شد) پنداشت این امر که تخت جمشید خالی از سکنه بوده یا ویران بوده هست بیهوده و باطل هست.



پانویس ها:
  • [1] Hallock, Persepolis Fortification Tablets, 1969.

    pp 365-405
  • [2] Hallock, 1969, pp 544
  • [3] Dandamayev, Economy III, Encyclopedia Iranica, vol 8, 1998, pp 101-104
  • [4] پرفسور کخ، از زبان داریوش، برگه 312.

  • [5] دیودور سیسیلی، 17/71/1؛ هسترابون، 15/3/9؛ Dandamayev, Economy III, Encyclopedia Iranica, vol 8, 1998, pp 101-104
  • [6] Walther Hinz, Darius und die Perser, Eine Kulturgeschichte der Achameniden, pp 185
  • [7] E.

    F.

    Schmidt, Persepolis , Chicago 1953-1970, vol 1, pp 63.


145:


با سلام و احترام

من برای مشخص شدن موضع ما و شما
شش پرسش مشخص آوردم که دقیقا در راستای
مقاله ارائه شده بود ،
حداقل انتظارم این بود که هر چند ناقص ولی به
پرسشها جواب می دادید ...

تنها پاسختان به سخن گدار بود که اونهم
ارتباط ناقصی با پرسش داشت ، چون سخنی
که از گدار آوردید ، عدم فرسودگی یک یک حقیقت
هست را نقض نمی کند ...

مهر ورزیده برای احترام به مخاطب پرسشها را
جواب دهید و چنانچه پرسشی از سوی شما
بی جواب مانده ، شماره گذاری نمایید تا اگر
در توانمان بود جواب گوییم ...

با تشکر

146:

درود بر شما
بنده ناچیز در حد توانم تلاش کردم که پرسش بنیادین را جواب گویم و بر اصل مطلب که تاریکی افتاده بود نوری بیاندازم.



در مورد سوختن یا نسوختن تخت جمشید من نظر شخصی ام را پیش تر فرمودم و واقعاً حرف تازه ای ندارم که به سخن پیشینم بیافزایم.

و البته گمان هم نمی کنم نیازی باشد که از دوباره جواب مطرح گردد و شما به صرف نداشتن تخصص اون ها را فاقد اعتبار بدانید.

مسلماً روشن شدن این امر زوایای پنهان دیگری را برای ما روشن خواهد کرد اما قطعاً در این مقاله، تأثیری را متوجه نتیجه گیری نمی کند، از این رو بهتر دیدم که این موضوع دومرتبه واشکافته نشود، مگر در جای خاص خودش و در ارتباط با موضوع هجوم اسکندر به ایران.



147:

عرض کردم که اگر تکرار در کار بود
به لینک دادن بسنده کنید ...

به هر حال وقتی که یک مقاله ای را
علاوه بر ارائه در یک جستار در جستارهای
دیگر ( #510 (permalink) ) تبلیغ می نمایید باید بتوانید
پرسشهای مربوط به انرا جواب دهید ...


148:

درود من از 3 4 روز پیش بحث های شما را دنبال می کنم و خواستم چند نکته را بگویم
یک ان که کسی که به خود عنوان کاربر تالار های موضوعی را اختصاص می دهد از بحث های پارازیتی در تالار ها جلوگیری کرده نه ان که خود نیز به دنبالش برود .
دو ان که در این 11 صفحه به گمانم تمامی مطالب عنوان شد و بهتر هست یک جمع بندی کلی به جای این که بگوییم تو جواب دادی یا ندادی اجرا کنید وگرنه این تایپک اگر تا 10000 صفحه نیز پیش برود هیچ در پی نخواهد داشت .
راستی به صرف داشتند پست میزاد دانش یک فرد مشخص نمی شود چه بسا بسیاری از دوستان هستند که بیش از 10هزار پست موضوعی دارند و تمام پست هایشان به یک پول سیاه نیز نمی ارزد
(کپی برداری را فرمودمان نمی توان عنوان کرد دوست من اگر مطالب از جایی دیگر هست بهتر نیست نقل قول گرفته شوند؟)
با سپاس

149:

راستی یک موضوع دیگه هم هست شهاش شما مگر نفرمودید تخت جمشید نسوخته؟من زبانم زیاد خوب نیست ولی این مقاله ای که شما از این دانشگاه اوردید که عملا حرف از سوخته شدن تخت جمشید به دست اسکندر میاره؟!اگر زحمتی نیست میشه ترجمه شدش رو برنامه بدهید؟ با سپاس

150:

با سلام و احترام
به شم دوست عزیز
1- درباره جمع بندی کلی
در این پست ( #155 (permalink) )
جمع بندی صورت گرفته و پرسشهای لازم
از دوست گرامی محمد مطرح شده هست ...
و ایشان نیز پاسخی ( #156 (permalink)) در ذیل همان پست
آورده اند و ...
و بحث نیز در حال پیگیریست تا ما پرسشهای بعدی و
تکه های دیگر پازل را کنار این تکه ها بچینیم ...

2- درباره میزان پست ، ما از اون جهت اونرا نوشتیم
که هر کس با نوشته های امثال من و یا کاربر محمد و
هستاد بزرگمهر و برخی دوستان دیگر آشنا باشد
خواهد دانست که سخن ما ، چت پستهای تالار تفریحی نیست
و برای برخی از تک پستهایمان ساعت ها وقت گذاشته ایم
و از همین رو حتی صد پست اونرا با ده هزار پست برخی
کاربران (که البته اونها نیز قابل احترامند
و هدفشان تفریح و...

هست) عوض نمی کنیم ...


3- پستهایی را که به دوست اخراجی هرزه نگارمان
جواب داده بودم ، پاک نمودم و اشتباه من در پاسخگویی
به اینگونه کاربران هست ...
چون ترفنداینگونه افراد گذاشتن حرف در دهان و عوامفریبی
و دروغ گویی و..

و در نتیجه
تحریک برای پاسخگویی به همان طریق عامیانه هست ...
به نظر برای بالا رفتن سطح علمی جستارباید کاربران
محروم و پستها زدوده گردند ...
شک نکنید که اگر این فرد موافق افکارمان بود
جلوی فعالیتش در جایی که در حال بحث هستم را میگرفتم ...
اما دریغ از یک جو انصاف که دوستان منتقد
برای فحاشی دوستان ، تشکر می فرستند ...


4- هستفاده از یک بن مایه الزاما هستفاده و کپی
تفکرات یک فرد یا یک مکتب نیست ...
اتفاقا ما می خواستیم که تفکرات فرد مورد نظر
اتینجا کپی نشود ...
چون مورد تایید ما نبود ...
شما اگر بخواهید فرمودمانی را مطرح نمایید
باید بدون هیچ منبعی دست به این اقدام بزنید؟!

من اگر به یک نفر و طرز فکر یک نفر کاملا ایمان داشته باشم
و او را الگوی خود در زمینه نقد تاریخ بدانم ،
علامه مرتضی عسگری هست ...
و ممکن هست از بسیاری نقل قول کنم ،
ولی افکارشان را در کل یا بقول شما فرمودمانشان را
قبول ندارم که "اونرا" کپی کنم ...
ضمنا وقتی که ما انتقاد از بخشی از تاریخ ایران را

یک اسپمر و اسپانسرهایش ، نیازی به اثبات حقیقت ندارند
براحتی یک چنین فردی می تواند به همه دوستان
مخالف ، نوشته های من ، این انگ را بچسباند که
شما شاگرد مشایی و پیرو او هستید و
فرمودمان او را دنبال می کنید و کپی نماينده و ...
بعد دو سطر سخنرانی او را تطبیق می دهد
با چند نوشته مثلا آقای محمد و ...

نمی دانم موضوع و هستدلال ما برایتان جا افتاد یا خیر ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
راستی یک موضوع دیگه هم هست شهاش شما مگر نفرمودید تخت جمشید نسوخته؟من زبانم زیاد خوب نیست ولی این مقاله ای که شما از این دانشگاه اوردید که عملا حرف از سوخته شدن تخت جمشید به دست اسکندر میاره؟!اگر زحمتی نیست میشه ترجمه شدش رو برنامه بدهید؟ با سپاس
من مقاله آوردم ؟!
از کدام دانشگاه ؟!

از دانشگاه شیکاگو تنها یک تصویر آوردم ، و
برایم هنوز سوال هست که اگر اون بنای خشتی مربوط به تخت جمشید
و جزو ابنیه سنگی تخت جمشید بود ، چرا باستان شناسان
این دانشگاه اونرا تخریب کردند ؟!

151:

درود دوست عزیز
هر چند به بحث ربطی ندارد ولی اگر کوچک ترین مطلبی از کسی می شود برای اعتبار بیشتر نوشته اگر نقل قول باشد بسیار بهتر هست .
در مورد مقاله عکس اوردید و زیر این عکس مقاله ای بود در مورد تخت جمشید و در این مقاله که مال دانشگاه شیکاگو بود عملا به سوختن تخت جمشید اشاره داشته .
البته من انگلیسی زیاد وارد نیستم و چیز هایی که یاد دارم برمیگردد به 3 سال پیش ولی سوالی دارم ایا به نظرتان این مقاله قابل هستناد هست؟
با سپاس

152:

من نوشته اول را خواندم و سوالاتی برایم پیش امد و یک این که من اصلا نفهمیدم اگر شاهی بیاید در چنین وقتی چنین مکانی را بسازد بعد نصف و نیمه رهایش کند ؟!که بعد بیایند از سنگ هایش هستفاده نمايند؟ایشان می گویند که سنگ های اطراف محل و مکان های شیراز از تخت جمشید بوده ولی سنگ های خود تخت جمشید از کجا بوده؟!
سوالات شما کاملا به جاست ولی یک موضوع اینجا باید مورد برسی برنامه گیرد ان هم این هست دلیل این که چرا این شهر را کامل نساختن چیست؟
یک سوال داشتید که فرموده بودید چرا شهر اثری از فرسایش ندارد ولی یک سوال دیگر پیش می اید و ان این هست که شما تا انجا که متوجه شدم فرمودید خاکستر را بادیه نشینانی ریختند که انجا بودند یا افرادی دیگر و این که اقای حامی فرمودند که از سنگ های این مکان برای ساختن جا های دیگر هستفاده شده پس در هر صورت این که فرسایشی نبوده غیر ممکن می سازد!
با سپاس

153:

با سلام و احترام به شما دوست گرامي
شايد يكي از دلايل نياوردن نام از اين فرد خاص
همين برداشت هاي اشتباه نظير مقاله از
دانشگاه شيكاگو باشد ...
چون شما از آوردن يك تصايشانر قديمي ، چنين برداشت
نموده ايد كه بايد ، مقاله زير عكس را هم بپذيريم يا
مورد تاييد ما باشد ...

بعنوان مثال در مورد زرين كوب در يك جستار از او
نقل قول كنيم و در جستاري ديگر كتابي ديگر از او
را نقد كنيم ...
اين يعني ذهنمان درگير تعصبات نيست كه كسي را
دربست بپذيريم ...

در قضيه پورپيرار هدف او در زمينه نقد تاريخ
با هدف ما زمين تا آسمان تفاوت دارد و به هيچ وجه
بسياري از تندرايشان هاي او را قبول ندارم (نظر شخصي)
و اگر بفرض يك % از سخنانش را كه مستند و مستدل بوده
نقل قول كنم ، آيا همين شما مرا متهم نمي كنيد كه
كپي كننده فرمودمان او تفكرات او و...

هستيم ؟!
(حال بسياري دوستان كه در سطح نازلتري هستند به كنار !)


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
من نوشته اول را خواندم و سوالاتی برایم پیش امد و یک این که من اصلا نفهمیدم اگر شاهی بیاید در چنین وقتی چنین مکانی را بسازد بعد نصف و نیمه رهایش کند ؟!که بعد بیایند از سنگ هایش هستفاده نمايند؟ایشان می گویند که سنگ های اطراف محل و مکان های شیراز از تخت جمشید بوده ولی سنگ های خود تخت جمشید از کجا بوده؟!
سوالات شما کاملا به جاست ولی یک موضوع اینجا باید مورد برسی برنامه گیرد ان هم این هست دلیل این که چرا این شهر را کامل نساختن چیست؟
یک سوال داشتید که فرموده بودید چرا شهر اثری از فرسایش ندارد ولی یک سوال دیگر پیش می اید و ان این هست که شما تا انجا که متوجه شدم فرمودید خاکستر را بادیه نشینانی ریختند که انجا بودند یا افرادی دیگر و این که اقای حامی فرمودند که از سنگ های این مکان برای ساختن جا های دیگر هستفاده شده پس در هر صورت این که فرسایشی نبوده غیر ممکن می سازد!
با سپاس
1- بحث اينكه چرا نيمه كاره رها شده ، يك خلا در
تاريخ ايجاد مي كند ، كه مي تواند دلايل مختلفي داشته باشد ...
شايد شورشهاي دائم كه داريوش توانايي سركوبشان را داشته
در سالهاي بعدي پادشاهان را زمين گير كرده هست ...
شايد هم دلايل ديگري دارد كه من هنوز به شخصه
اعتقاد محكمي به نظريه ها مطرح شده ندارم ...
چون نيمه كاره بودن اين بنا تقريبا ناگهاني هم بوده ...
يعني مي بينيم كه گل كاري هاي تخت جمشيد
گاها چند پرش نيمه كاره مانده ، در حالي كه شايد
يك حكاك در روز مي توانسته مثلا 10 گل را حكاكي كند
يا حداقل اگر اين ده را به يك كاهش دهيم باز دليلي ندارد
در يك روز كاري اون گل كوچك و ساده نيمه كاره بماند ...


2- درباره فرسايش :
الزاما افرادي كه بعد ها احتمالا در اونچا بصورت پراكنده
زيسته اند ، نمي توانستند فرسايش قابل توجهي رايشان
آثار يك مخروبه كه بخشهاي زيادي از اون قابل جابجايي نبوده و
گاها زير خاك بوده ، بوجود آوردند ...
به اين تصايشانر1 و اين تصايشانر 2 دقت كنيد ...
حال با اين تصايشانر مقايسه كنيد...
اين افراد كه در يك بازه تاريخي (ظاهرا مجهول) در
تخت جمشيد زيسته اند ، براحتي پتانسيل
برجا گذاشتن اون مقدا خاكستر را براي گرم كردن خود و
خانه خود و ...

داشته اند ...
ولي يك ابنيه تخريب شده چگونه جايي براي رفت و آمد
يك قوم مي گذاشته كه سنگها را فرسوده كنند ؟!

154:

در مورد فرمودار اولتان که من تا حال چنین کاری در این تایپک نکرده ام حرف من بیشتر جنبه ی این را داشته که نوشته درست خوش موضوعات قبل نمی شود و بحث به انحراف کشیده نمی شود که شاهدش بودیم.
ولی در مورد موضوع دوم نمی دانم ولی شورشی سپس داریوش تا انجا که خواندم وجود نداشته و هخامنش یک حکومت تقریبا قوی بوده خشایار شاه از نظر نظامی از داریوش شاه کبیر قوی تر نباشند ضعیف تر نبودند .


و البته شاه های هخامنشی شاه های بدی نبودند و حمایت امتی تقریبا داشته اند (کلا امتی سنتی تغییر ها برایشان خوشایند نیست)
و این که بابت شورشی اینجا ناگهان رها شود کمی زیادی غیر منطقی هست .
ولی در مورد فرسایش اصولا این افراد باید از وقت متروک شدن بوده باشند تا وقتی که زیر خاک رفته و زیر خاک رفتن شهری یک روزه نیست و سالیان سال طول می شد که همین باعث می شود فرسایشی باشد ولی سوالی دارم این که فرسایشی نبوده را چطور فهمیدید؟
من پرسش اخرتان را متوجه نشدم
با سپاس

155:

با سلام و احترام
و عرض پوزش بابت تاخير
موافق نيستم ...
چون تجربه نشان داده كه در فرمودگو با چنين
شخصيت هايي اصل بر اتهام هست
يعني شما بعنوان مخاطب همواره متهم هستيد
انگهاي گوناگون ...
پيش از اونكه ما و همين دوستان اصلا نامي از پورپيرار
به گوشمان خورده باشد
متهم به پانعرب و پانترك و ...

بوديم ...
يعني پيش از آغاز هر پست ، بايد اثبات مي كرديم
كه كسي كه ترك و عرب نيست ،
طبيعتا پانترك و پانعرب بودنش بعيد هست ...
بعد ما را كمونيست و توده اي خطاب نمودند
كه مشخص نيست اين را از كجا بيرون كشيدند ...
و و و ...
حال شما ميفرماييد ابتداي هر پست
پيش بيني كنيم كه به چه متهم خواهيم شد و
به كدام نايشانسنده چسبانده خواهيم شد تا
خود را تبرئه كنيم ؟!!

فكر كنم بهترين راه ، عقلي ترين و منطقي ترين
و
يونيورسال ترين راه هست و اون همانست كه
اسلام هم به پيروانش فرموده ...
به من قال(چه كسي ميگايشاند) نگاه نكن
نگاه كن به ما قال(چه چيزي ميگايشاند)...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
ولی در مورد موضوع دوم نمی دانم ولی شورشی سپس داریوش تا انجا که خواندم وجود نداشته و هخامنش یک حکومت تقریبا قوی بوده خشایار شاه از نظر نظامی از داریوش شاه کبیر قوی تر نباشند ضعیف تر نبودند .

پيشنهاد مي كنم كه براي بررسي اين مورد
فقط و فقط ترجمه كتيبه بيستون را پيش رايشان خود
گذاشته و بخوانيد
نيازي به سخن من و محققان نيست ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
و البته شاه های هخامنشی شاه های بدی نبودند و حمایت امتی تقریبا داشته اند (کلا امتی سنتی تغییر ها برایشان خوشایند نیست)
و این که بابت شورشی اینجا ناگهان رها شود کمی زیادی غیر منطقی هست .
خوب اينجا پيش فرض شما خوب بودن پادشاهان هخامنشي هست
و نتيجه گيري تان نيز وابسته به اين پيش فرض هست ...
ولي براي بررسي اين موضوع مي توانيد
فرضهاي گوناگون را آزمايش كنيد ...

دقت كنيد ...

مانند چيدن پازل هست ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
ولی در مورد فرسایش اصولا این افراد باید از وقت متروک شدن بوده باشند تا وقتی که زیر خاک رفته و زیر خاک رفتن شهری یک روزه نیست و سالیان سال طول می شد که همین باعث می شود فرسایشی باشد ولی سوالی دارم این که فرسایشی نبوده را چطور فهمیدید؟
من پرسش اخرتان را متوجه نشدم
با سپاس
دوست عزيز
بسياري در زمينه تخت جمشيد اعتقاد دارند
چند دهه مورد هستفاده بوده و جشن هاي گوناگوني
در اون انجام مي شده ...
اسب هم از پلكان اون بالا مي رفته (فرموده اند عرض زياد
راهرو از اين رو بوده !!)
خوب اسبها بايد مثلا در طول چند دهه فرسايش بسيار زيادي
ايجاد كنند ...
نيروهاي نظامي ميبايست با ابزارشان ديوارها را دچار
فرسودگي چشمگيري كنند ...
شما برايشاند ساختمان هاي عصر پهلايشان را بنگريد
سنگ راه پله ها و ديواره ها را بنگريد
(با توجه به اينكه امت اين دوره با كت و شلوار و...)
فرسودگي قابل توجهي ديده مي شود ...

اما فرسودگي ديگر كه گاها مشكوك مي تواند باشد
كنده كاري ها هستند ، كه
اگر نوكنده باشند ، قابل بررسي هستند ...
البته اگر كتيبه نو كنده اي يافت شود مي توان
باور كرد كه فرد جاعل بسيار آماتور بوده ...
چون با يك ترفند ساده و هستفاده از "سندبلاست"
كه در صنايع سنگ و فلز و چوب رواج دارد
مي توان اون سنگ را تا بيش از عهد هخامنشيان
كهنه و فرسوده نشان داد ...


اينكه فرموديم فرسايشي نبوده را من نفرمودم ...
گدار در چند دهه پيش فرموده ...
يكي از محققان تخت جمشيد كه از اولين ها بوده ...
لينكش را هم در پستهاي پيش آوردم كه كجا چنين فرموده ...


156:

در این تایپک از نظر من 3 گروه بحث می نمايند یک میهن پرستان افراطی 2 کسانی که نقطه عکس این افراد هستند و سیع می نمايند با هر چیزی که می توانند بر علیه گذشته چیزی بیابند و کسانی که دنبال حقیقت هستند حال هر کدام از این ها حرفی به یکی می چسبانند ولی تنها چیز مهم در این بحث حقیقت هست البته اگر واقعا دنبال حقیقت باشیم
در مورد شورش در دوران حکومت هخامنش یک بار در وقت داریوش بعد شورش کوچکی در مصر وقت اردشیر یکم که ایناروس خود را فرعون خوانه و به دنبال قدرت بوده و در وقت داریوش 2وم به مصر از ایران جدا شد .و طبق این چیزی که بنده دیدم تا حال فقط در وقت داریوش کبیر و داریوش 2وم و یکی دیگر از پادشاهان هخامنشی می توان فرمود شورش وجود داشته! و این برای یک حکومت بزرگ مثل هخامنش با این همه پادشاه چیزی تقریبا معمولیست در همین دوران شما اگر به امپراطوری یونان نگاه کنید سال ها جنگ بین اتن و اسپارت ها هستش یا خیلی چیز های دیگر یک دولت را نباید با دیدگاه ایده ال نگاه کرد ولی این حکومت در این وقت تقریبا می شود فرمود کارای خوبی داشته و این نشان از رضایت دارد!!
(در ضمن این کاخ وقت داریوش شروع به ساخته شدن کرده و سپس ان فقط در وقت داریوش 2وم یک شورش در مصر انجام شده و تا وقت خشایار شاه این مکان ساخته می شده و این که بابت شورش هایی که شما مد نظر دارید این کار را به اتمام نرسانند چیزی کاملا غیر منطقیست وقتی دولت ایران در وقت اردشیر دوم وقتی دولت ایران به اتن حدود 30 هزار طلا می دهد نشان از توان اقتصادی دولت ایشان داشته و یک چنین دولتی چنین حماقتی انجام نمی دهند دوست عزیز مگر این که شاهان هخامنش دیوانه بوده باشند که 80 90 سال زحمات پدرانشان را به باد دهند!
در مورد حرفی که شما میزنید (فرسایش نداشتن) من هر چه قدر گشتم چیزی یافت نکردم نه در کتاب ها نه در نت می توانید دیلیلی برای این حرف خود نشان دهید؟
من بسیاری از سایت های تاریخی را مراجع را نگاه کردم و نقطه اشتراک همه شان این هست که اینجا اتش و نابود شده
برای مثال
لینک

با سپاس

157:

با سلام و احترام


1- از دید ما تقریبا همه دوستان در گروه سوم جای می گیرند
و به نوعی دنبال حقیقت ، حتی دوستان مخالف ما
نیز در بدترین شرایط نسبت به سالیان گذشته
موضعی غیر قابل قیاس با اونوقت دارند ...

گرچه شیوه فرمودگوی بسیاری را سخت می توان تغییر داد ...


2- شورشهای متوالی :
در عهد داریوش یک شورش صورت نگرفت و
تقریبا تمامی امت طیر مجموعه حکومت قیامی سراسری کردند
و این از دید علم تاریخ تصادفی نبوده ...


3- رضایت امت !!
سخن از رضایت امت فرمودید در حالی که
هیچ محققی این سخن را تایید نمی کند
اگر رضایتی در کار بود کوروش مجبور به کشتن
"امت" ( نه سپاهیان) نمی شد ...
داریوش هم با قیامها و شورشهای امتی گوناگون
و سراسری مواجه شد و حتی بسیاری
از اقوامی که در کتیبه بیستون نام برده شده
دیگر در طول تاریخ نامی از اونها نرفته
یعنی کلا نابوده شده اند
یا تغییر ماهیت داده اند !!


4- فرسایش :
در زمینه فرسایش تخت جمشید
مطلب را اولین بار بصورت تصادفی خواندم
اونهم از سایتی که دوستان همفکر شما آورده بودند...

بن مایه مطالب ذیل :
انجمن پژوهشی ایرانشهر آرشیو انگیزه‌ی آتش‌سوزی تخت جمشید


نوشته اصلي بوسيله «[B
انجمن پژوهشي ايرانشهر[/b]»;2610640]
سخنرانی اوندره گدار، رئیس وقت اداره‌ی موزه
و کارشناس آثار باستانی ایران، در ۲۶ سپتامبر
امسال (سوم مهر ۱۳۲۶)
در برابر یکی از شعب آکادمی فرانسه در پاریس ...


از این گذشته در میان آثاری که در پرسپولیس باقی مانده‌است،
هیچ‌گونه اثری از مسکنی دائمی
یا مسکنی که مدتی کم در اون‌جا ‌زیسته باشند
به ‌دست نیامده‌است
با این توصیفات تمام داستان هایی که درباره سکونت
دائمی و جشن های طولانی و رفت و آمد و زندگی و ...
فرموده می شود نقش بر آب خواهد گشت ...


نوشته اصلي بوسيله «[B
انجمن پژوهشي ايرانشهر[/b]»;2610640]
و در پلکان‌ها و درگاه‌ها و سطوح زمینی،
هیچ‌یک نشان فرسودگی دیده نمی‌شود و
در هیچ‌جا نقش و خطی به ‌عنوان یادگار دیده نمی‌شود؛
در صورتی که از قرون بعد،
از این قبیل نقوش و خطوط بسیار باقی‌ هست
و در ظروف و اثا‌ثی که در مصر
به فرمان خشایارشا ساخته شده‌بوده‌است
و تمام اون‌ها را سربازان اسکندر شکسته‌اند،
آثاری از به‌کار بردن اون‌ها نیست.


به‌علاوه در حیاط‌ها و دالان‌های قسمت لشکرنشین،
هنوز سرستون‌ها و پایه‌ها و
تنه‌های ستون‌هایی که در همان‌جا ساخته می‌شده‌است
در این طرف و اون طرف افتاده هست.
اینجا باستان شناس عملا از نیمه کاره بوده تخت جمشید
سخن می گوید ..
نه تنها ستونها و دیوارها و ...

نیمه کاره اند
بلکه ظروف نیز هستفاده شده نبودند ...


عدم فرسودگی را که دیگر ما نفرمودیم که سند بیاوریم ...

نوشته اصلي بوسيله «[B
انجمن پژوهشي ايرانشهر[/b]»;2610640]
و در میان مکان‌های مقدس آسیا، بیش از دیگر بناها
گرامی داشته می‌شده هست.


بی‌گمان شاهنشاه هر سال،
یک بار اون‌هم به هنگام نوروز به اون‌جا می آمده‌است
تا هم مزار نیاکان خود را دیدار کند
و هم هیئت‌هایی را که برای ادای احترام
و تقدیم خراج به خدمت او می‌رسیده‌اند بپذیرد....
روایات تاریخی با داده های باستان شناسی
بکلی زیر سوال می رود و تخت جمشید
تبدیل به مکانی مقدس شرقی می شود که
سالی یکبار (فقط یکبار) مورد هستفاده شاه برنامه میگرفت ...
(در صورت ساخته شدن !!)


نوشته اصلي بوسيله «[B
انجمن پژوهشي ايرانشهر[/b]»;2610640]

تمام اشیایی که در مدت ۱۷ سال در نتیجه‌ی
خاک‌برداری و حفاری‌های پی‌درپی
در تخت‌جمشید به‌دست آمده‌است،
به اون اندازه نیست که یک جعبه آینه‌ی موزه را پر کند.



افزون بر این، در روند این همه کاوش‌ها،
کوچک‌ترین اثری از آثار بدمستی در این مکان به‌دست نیامده‌است
و گمانی نیست که اگر این حال پیش‌آمده‌بود،
آثاری از اون باقی می‌ماند.
آثار یافت شده چنانچه خود باستان شناس فرموده
همگی هستفاده نشده و "نو " بوده اند ...
و مست بودن و فریب و تائیس و بقیه نیز
بر پايه علم باستان شناسی دروغی بزرگ بوده ...


158:

درود بر دوست عزیوقت
در مورد شورش ها وقت ها را نیز در نظر داشته باشید! پارسه تا وقت خشایار شاه ! در دست ساخت بوده و این چیزی نیست که بتوانید کتمان کنید و البته شورش های وقت داریوش ربطی به این موضوع نمی تواند داشته باشد هر چند که شورش ها تنها برای کسب قدرت بوده و سردسته شورشیان خود را پادشاه می نامیدند! و برای حفظ کشور باید با چنین چیز هایی مقابله کرد در حال حاضر نیز چنین هست چه برسد به 2500سال پیش دوست عزیز!
(پس از پادشاهی داریوش، کلیه هستان‌ها سر به شورش برداشتند که داریوش و یارانش طی ۱۹ نبرد، ۹ پادشاه را که با وی به منازعه برخاستند، سرکوب کرد.

اولین طغیان در عیلام روی داد.

در ماد هم یک مدعی که خود را از اخلاف هووخشتره می‌خواند، مدعی سلطنت ماد بود.

در پارس یک مدعی دیگر خود را بردیا پسر کوروش خواند)
زرین کوب، ص ۱۴۴
این قیام ها جنبه قدرت طلبی داشته نه جنبه نا رضایتی!
لطفا وقتی از چیزی حرف به میان می اید به جای کلی گویی که همه دانشمندان همه بزرگان یا ...

از یک چیزی که قابل قبول همگان باشد هستفاده کنید.
اما در مورد حرف شما چند نکته موجود هست
این که ایشان این حرف را در سال 1326 زده اند! و حدود 63 سال پیش .

و این که از 63 سال پیش تا حال اگر این حرف درست بود چرا شما هنوز در مرجع های بزرگ می بینید که این موضوع را رد می نمايند و همان طور که دیدید دانشگاه هایی که قبلا از انها در اینجا یاد شد مثل دانشگاه شیکاگو هنوز بر این باورند؟
و این قسمتی از متن شماست
(خاک‌برداری تخت‌جمشید که از سال ۱۹۳۹، یعنی سپس حرکت هیئت مأموران آمریکایی شیکاگو با نظارت اداره‌ی آثار تاریخی ایران صورت می‌گیرد)
یعنی همین دانشگاه در ان وقت نیز با این اقا همکاری داشته چطور هست که این دانشگاه هنوز این حقایق را نمی داند؟!
با سپاس دوست عزیز

159:

با سلام و احترام
ما به نکاتی رسیدیم که در کتب تاریخی
نخوانده بودیم
با هستدلال شما این نکات یقینا باید غلط باشند!!!
ولی ما هستدلال شما را نمی پذیریم ...
اینجا را بخوانید:
دروغی دیگر از شاهان هخامنشی

روز گذشته کاملا تصادفی به این موضوع برخورد نمودم ،
کوروش و داریوش فقط افرادی عوامفریب بودند
و امت قربانی رفتارهای خشن این دو شده اند ...
در این شکی نیست که اگر بابلیان (به عنوان نمونه)
کوروش را فردی محبوب و نبونید را منفور می دانستند
میبایست سمت خاندان کوروش میرفتند نه نبونید ...
ولی عکس این قضیه اتفاق افتاد ...

حال شما بروید صد کتاب تاریخی بخوانید تا این موضوع را
رد کنید ...
نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
اما در مورد حرف شما چند نکته موجود هست
این که ایشان این حرف را در سال 1326 زده اند! و حدود 63 سال پیش .

و این که از 63 سال پیش تا حال اگر این حرف درست بود چرا شما هنوز در مرجع های بزرگ می بینید که این موضوع را رد می نمايند و همان طور که دیدید دانشگاه هایی که قبلا از انها در اینجا یاد شد مثل دانشگاه شیکاگو هنوز بر این باورند؟
و این قسمتی از متن شماست
(خاک‌برداری تخت‌جمشید که از سال ۱۹۳۹، یعنی سپس حرکت هیئت مأموران آمریکایی شیکاگو با نظارت اداره‌ی آثار تاریخی ایران صورت می‌گیرد)
یعنی همین دانشگاه در ان وقت نیز با این اقا همکاری داشته چطور هست که این دانشگاه هنوز این حقایق را نمی داند؟!
با سپاس دوست عزیز
حقایقی از زبان یک باستان شناس فرموده شده هست
و بیگمان از روی تفریح نبوده ...
اینکه دانشگاه یا غربی ها چه تفکری دارند و چه می نمايند
در درجه دوم اهمیت برنامه دارد ولی سخنان گدار تقریبا
قابل اثبات هم هست ...
در اینکه مثلا سر ستون ها و دیواره ها و پله های نیمه کاره
رها شده در تخت جمشید وجود دارد شک دارید ؟!

آیا دانشگاه شیکاگو می گوید اثر مسکن دائمی در تخت جمشید وجود دارد ؟
این اثرات کدامند ؟!

آیا دانشگاه شیکاگو می گوید ظرف یافت شده ده ها سال
مورد هستفاده بودند و نو نیستند ؟

آیا دانشگاه شیکاگو می گوید تخت جمشید به اندازه
30 سال هستفاده روزانه فرسوده شده هست ؟

هستدلال و سندش کدام هست ؟


ضمن اینکه این سایت که از گدار نقل قول کرد را
دوستان مخالف معرفی و از اون نقل قول کردند ...
چطور زیر همه چیز می زنید ؟!!

160:

سفسطه نفرمایید گرامی!
یک ان که مقایسه 2 دولت یک در 2500 سال پیش و دیگری در حال حاظر(نگاه شما چنین می نماید ) بسیار اشتباه هست در ان وقت عوام فریبی یا چنین موضوعاتی کاملا مسخره می باشد چرا که این موضوعات در دوران ما معنا دارد نه 2500 سال پیش که امت هیچ نقشی در تغییر قدرت نداشته اند این که بگویید بابت فلان امت! قیام کردن کاملا مسخره می باشه برای شما اوردم که قیام ها! تماما از سر قدرت طلبی بوده! و تغییر دولت ها همواره چنین بوده و هست! چیزی که در دنیای مدرن ما نیز اتفاق می افتد .
حرف من این نیست که نکات بابت این که در کتاب نیست غلط هست ولی وقتی یک باستان شناس از یک دانشگاه حرف از مطالبی می زند که همان دانشگاه ان مطالب را رد می کند من به شخصه نمی توانم قبول کنم و البته این موضوع پا برجا مانده که چرا! یک دولت که هم پول لازم هم توان لازم را داشته بیاید 80 سال زحمات اجدادش را ادامه ندهد؟!این بسیار بی معنیست!
در بابل و هر جای دیگر که شما دارید مثال می زنید ! خوب هست بدانید فردی خواستان جدایی شده یک سوال من را جواب دهید! ایا در دنیای ما که بسیار پیشرفته تر از 2500 سال پیش هست گروهی خواستار جدایی شوند دولت ها چه می نمايند؟! نمونه بارز را در کردستان خود داریم!هر چند که این موضوعات اصلا ربطی به بحث ما ندارد ! حال کورش هر که بود یا داریوش !(هر چند از نظر من حرف شما کاملا غیر منطقیست! چرا که هیچ فردی نمی تواند چنین شخصیت دوگانه ای داشته باشد که شما می فرمایید کورش کسیست که منشورش هنوز نماد حقوق بشر دنیاست!بعد یک سوال چطور عوام فریبی می خواست اجرا کند با این کار؟! در ان وقت اگر این کار را نمی کرد نیز قدرت خود را داشت و همان طور که تاریخ ثابت کرده در وقت قدیم قدرت نظامی میزان عمر یک سلسله بوده نه محبوبیت ان .
یک باستان شناس دوست من فرموده اینجا فرسایش نبوده ولی چند باستان شناس اتش سوزی را درست دانسته اند؟!
دوست من من اینجا نمی خواهم هیچ چیز را اثبات کنم ولی بحث ما حرف شماست و نظریه شما .
شما یک نظر را بیان کردید حال من دارم روی نظر شما حرف می زنم نه این که خود نظری داشته باشم و از نظر من کمبود حقایق قابل دید دلیل بر پذیرفتن یک نظریه نیست .
هر چند شما این جا را اگر مطالعه بفرمایید نیز بد نیست(رضاییان, فرزین.

هفت رخ فرخ ایران.

۶۸ و ۷۱.) در مورد هستفاده از پارسه می باشد.
با سپاس

161:

لطفا اگر می خواهید بحث به جایی برسد اگر هم از وبی مطلبی می اورید چیزی باشد که بتوان ان را در حکم سندی دید نه فقط یک نوشته خالی.
در این سایتی که شما برنامه دادید فقط حالت کلی گویی هست و سیع شده با 4 اسم مطلب را علمی جلوه دهند از این روش ها برای ایجاد توهم در امت هستفاده می شود و روشی کمی قدیمی می باشد البته باید فرمود که هنوزم کارایی خود را دارد البته نه برای فردی مثل من.
با سپاس

162:

با سلام و احترام


از شما می خواهم برای جلوگیری از فرسایش
بخش به بخش نوشته های ما را جواب دهید
تا همه پستهایتان عین هم نباشد !!!

رسم بر این هست که اگر توانایی تشخیص سفسطه را دارید
نوع اونرا نیز ذکر کنید ، تا سوتفاهم نشود که
فقط انگی پرانده اید تا از این وضعیت خلاص شوید ...

اما در عوض شما از سفسطه ی " حرف در دهان گذاشتن"
سود برده اید ...
چون ما هرگز قیاسمان با حکومت های کنونی نبوده هست ...
و این برداشت کاملا اشتباه هست ...

و چنانچه نتوانید سفسطه مورد نظر را نیز اثبات کنید
سفسطه ی " اتهام سفسطه" را مرتکب شده اید ..

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
در ان وقت عوام فریبی یا چنین موضوعاتی کاملا مسخره می باشد چرا که این موضوعات در دوران ما معنا دارد نه 2500 سال پیش که امت هیچ نقشی در تغییر قدرت نداشته اند این که بگویید بابت فلان امت! قیام کردن کاملا مسخره می باشه برای شما اوردم که قیام ها! تماما از سر قدرت طلبی بوده! و تغییر دولت ها همواره چنین بوده و هست! چیزی که در دنیای مدرن ما نیز اتفاق می افتد .
اتفاقا عوامفریبی در اونوقت را با سخن داریوش می توان اثبات نمود ...
حرف داریوش را که قبول دارید ؟!!



دقت کنید داریوش چگونه رقیبان را متهم به عوامفریبی می کند :
داریوش :او به سپاه/ امت؟ به دروغ می‌فرمود که من بردیا پسر کورش برادر کمبوجیه هستم.
...
او شاهی را برای خود ربود....
...
همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه» پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش کرد.


او امت را چنین می‌فریفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم.
...
بند ۵ ۲۱-۲۸ داریوش شاه گوید: مردی به نام «وَهـیَـزداتَـه» در شهر «تارَوا» در سرزمین «یَـئوتی‌یا» در پارس می‌زیست.

او دوباره در پارس آشوب برپا کرد.

او چنین به امت می‌فرمود که من «بَـردی‌یَـه» (بردیا) پسر کورش هستم.

...
داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند.

مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش کرد.

در اونجا چنین به امت دروغ می‌فرمود که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم. اونگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی اون اَرخَـه رفتند.

...
یک مُـغ به نام گَـئومات بود.

او به دروغ چنین فرمود: “من بـردیـا پسر کـورش هستم.” او پارس را شوراند.
یک خوزی به نام آثْـرینَـه بود.

او به دروغ چنین ‌فرمود: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود “من نَبوکُــدرَچَـرَه (نَـبوکَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.
یک پـارسـی به نام مَـرتی‌یَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.
یک سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.
یک مروَزی به نام فْـرادَه بود. او به دروغ می‌فرمود: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.
یک پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من بـردیـا پسر کورش هستم.” او پارس را شوراند.
یـک ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود.

او به دروغ چنیـن می‌گـفت: “مـن نَبوکُـدرَچَـرَه (نَـبوکَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند...



معنای مسخره بودن را هم فهمیدیم !!!

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
حرف من این نیست که نکات بابت این که در کتاب نیست غلط هست ولی وقتی یک باستان شناس از یک دانشگاه حرف از مطالبی می زند که همان دانشگاه ان مطالب را رد می کند من به شخصه نمی توانم قبول کنم و البته این موضوع پا برجا مانده که چرا! یک دولت که هم پول لازم هم توان لازم را داشته بیاید 80 سال زحمات اجدادش را ادامه ندهد؟!این بسیار بی معنیست!
من پرسیدیم دانشگاه کجا این نکات را رد کرده هست ؟

بفرمایید این پرسشها را جواب دهید :

1- دانشگاه شیکاگو کجا ببرخلاف گدار فرموده که تخت جمشید
آثار فرسودگی مشهود دارد ؟(ادعای خودتان را لااقل اثبات کنید)

2- دانشگاه شیکاگو در کجا فرموده که ظروف کهنه و مستعملند ؟!

3- بقیه مطالب گدار را که بولد کردیم دانشگاه شیکاگو در کجا نقض کرده ؟!!


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
در بابل و هر جای دیگر که شما دارید مثال می زنید ! خوب هست بدانید فردی خواستان جدایی شده یک سوال من را جواب دهید! ایا در دنیای ما که بسیار پیشرفته تر از 2500 سال پیش هست گروهی خواستار جدایی شوند دولت ها چه می نمايند؟! نمونه بارز را در کردستان خود داریم!هر چند که این موضوعات اصلا ربطی به بحث ما ندارد !
بگذریم از اینکه قیاس بین حال و 2500 سال پیش بود ...
ولی جواب دارد ...

نخست اینکه امت بابل و...

هیچ تعهدی نداده بودند که
زیر بار حکومت مرکزی تا ابد باید زندگی نمايند ...
و همانطور که فرمودیم از هخامنشیان ناراضی بودند و
به سمت شاه پیشین رفته اند یعنی از ابتدا حضور
هخامنشیان را تحمل نمی کردند ...

دوم اینکه همه ی امت (به فرموده داریوش ) علیه اونها قیام کردند
اکنون اگر واقعا روشن گردد که همه امت (بمعنای واقعی)
علیه یک دولت قیام نمايند و قصد جدایی داشته باشند
جدا می شوند و طبیعتا عیب از حکومت مرکزیست ...

سوم اینکه داریوش به برخی از مراکز سه بار یا بیشتر حمله کرده و
هر بار امت به سمت فردی دیگر رفته اند
یعنی داریوش توانسته بود فرهنگ و دین و ...

اش را در این سه مرحله
ابلاغ کند و اگر شایستگی داشت امت بپذیرند
ولی از امت شورش کردند ...
امت اونوقت هم توقعشان بسیار اندک بود
مشخص هست فشار روی امت بسیار بوده که چنین شده ...
و سخنان دورانت و..

درباره سختگیری ها بیهوده نبوده ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
حال کورش هر که بود یا داریوش !(هر چند از نظر من حرف شما کاملا غیر منطقیست! چرا که هیچ فردی نمی تواند چنین شخصیت دوگانه ای داشته باشد که شما می فرمایید کورش کسیست که منشورش هنوز نماد حقوق بشر دنیاست!بعد یک سوال چطور عوام فریبی می خواست اجرا کند با این کار؟! در ان وقت اگر این کار را نمی کرد نیز قدرت خود را داشت و همان طور که تاریخ ثابت کرده در وقت قدیم قدرت نظامی میزان عمر یک سلسله بوده نه محبوبیت ان .
خیر
داریوش و کتیبه بیستون سندیست که سخن از
عوامفریبی چندین نفر در همان عهد سخن به میان آورده ...
چطور عوامفریبی را منتفی می دانید
و کوروش را بی نیاز از اون ؟!!

این بین یا کوروش دروغ فرموده یا داریوش
وگرنه حافظه امت بابل اینقدر ضعیف نبوده که
نبونید را فراموش نمايند ...


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
یک باستان شناس دوست من فرموده اینجا فرسایش نبوده ولی چند باستان شناس اتش سوزی را درست دانسته اند؟!
آتش سوزی کجا ؟!
مقدار اندکی خاکستر که مشخص نیست حاصل سکونت کدام قوم هست
و دو لوح سوخته ؟!!

چطور الواح سوخته در زیر زمین اثر دوده و آتش را حفظ کرده اند
ولی اینهمه سنگ کوچکترین اثری از آتش ندارند ؟!!


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
دوست من من اینجا نمی خواهم هیچ چیز را اثبات کنم ولی بحث ما حرف شماست و نظریه شما .
شما ادعاهای زیادی را مطرح می کنید ولی
از پاسخگویی طفره می روید ...
مشکلی نیست
ما ادامه می دهیم ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
شما یک نظر را بیان کردید حال من دارم روی نظر شما حرف می زنم نه این که خود نظری داشته باشم و از نظر من کمبود حقایق قابل دید دلیل بر پذیرفتن یک نظریه نیست .
هر چند شما این جا را اگر مطالعه بفرمایید نیز بد نیست(رضاییان, فرزین.

هفت رخ فرخ ایران.

۶۸ و ۷۱.) در مورد هستفاده از پارسه می باشد.
با سپاس

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
لطفا اگر می خواهید بحث به جایی برسد اگر هم از وبی مطلبی می اورید چیزی باشد که بتوان ان را در حکم سندی دید نه فقط یک نوشته خالی.
در این سایتی که شما برنامه دادید فقط حالت کلی گویی هست و سیع شده با 4 اسم مطلب را علمی جلوه دهند از این روش ها برای ایجاد توهم در امت هستفاده می شود و روشی کمی قدیمی می باشد البته باید فرمود که هنوزم کارایی خود را دارد البته نه برای فردی مثل من.
با سپاس
من سخن باستان شناس را آوردم
می خواهید ستون تخت جمشید را کنده
و اسکن سه بعدی کنم و بیاورم ؟!


ترجمه کتیبه بیستون و منشور کوروش سند نیست ؟!

امیدوارم با دو سطر جواب دادن همیشگی شعور مخاطبتان را
به سخره نگیرید ...

163:

حرف های شما کاملا از نظر من سفسطه می باشد به چند دلیل زیر:
یک:شما اول به داریوش و کورش توهین می کنید !بعد برای ان که حرف خود را مستند جلوه دهید می ایید از حقایقی که هیچ ربطی ندارد حرف می زنید.

خوب هست خودتان قبول دارید رقیب بودند!و البته! ان چیزی که بنده خوانده ام این هست که این حرف های داریوش درست بوده نه عوام فریبی! ان هم عوامی که نه می توانستند بخوانند نه بنویسند! که این نوشته ها عوام فریبی باشد!
دو:در همین وقت حال اگر امتی شورش نمايند!دولت عزیز همه را از یک دم از دم تیغ می گذرانند همان طور که گذراندند! نه فقط دولت ایران بلکه تمام دولت ها مثل انگلیس و فرانسه هلند .دولت مهر ورزم 300و اندی شهر وند ایرانی را بابت اعتراضشان کشت(کاری به درست یا غلط بودنش ندارم) و بسیاری را به جرم محاربه اعدام کرد یا سال 67 نزدیک 15هزار نفر را اعدام کردن با این که قیاص بسیار اشتباه می باشد! ولی با این حال داریوش کاری نکرده که حال هم اگر سیاست مداری جای او بود چنین نمی کرد.

و این حرف های شما که سیع می نمايند با دور زدن یک حقیقت حرفایتان را مستند جلوه دهید را من سفسطه می خوانم!
یک نکته دیگر که می بینم هنوز هم بدان توجه ندارید! ان هست که لطفا توهین نکنید برای من کورش و داریوش و بزرگان کشورم مانند محمد برای شماست! اگر دوست ندارید به ایشان توهین شود شما نیز از این کار اجتناب کنید.
و البته یک موضوع دیگر وقتی دولت مرکزی دچار نوعی ضعفیست در همه جا موقعيت طلب ها قیام خواهند کرد و در وقت داریوش نیز چنین بوده .

امتی سنتی ! هیچ گاه به راحتی از سنن خود دست نمی کشند و این سنن پادشاه نیز معنی می دهد .و باید فردی باشد که جای ان را بگیرد نمونه بارزش وقت سقوط(انقلاب)57 که خمینی را خود امت چیزی بالا تر از هر شاه اوردند.
باز هم می گویم من چیزی را نمی خواهم ثابت کنم این شمایید که نظریه داده اید نه من ! بار دیگر می گویم نبودن حقایق کافی !دلیل ان نیست که هر نظریه ای را درست بدانیم!
مشکل من این هست که سند هایتان هیچ ربطی به حرف هایتان ندارد! این که مثلا حرف های داریوش در کتیبه هارا عوام فریبی می خوانید ! یا مثلا شورش هارا (که فقط برای کسب قدرت بوده اند) دلیل نا رضایتی امت می خواندید (بدین انگار که وقت حال هست!).
شما لازم نیست ستونی را اسکن 3 بعدی کنید فقط از وبسایت بقال سر کوچه تان سند نیاورید .
با سپاس

164:

راستی کل بحث اخیر ما ربطی به این موضوع که چرا تخت جمشید ساخته نشد ندارد و لطفا دلیل ان را بفرمایید و این نکته را هم از نظر خارج نکنید که اگر چیزی می خواهید بفرمایید مال وقت داریوش نباشد چرا که اثاری که در تخت جمشید هست نشان می دهد ساخت و ساز تا وقت خشایار شاه بوده .
( بنای ورودی تخت جمشید، «دروازه بزرگ» یا «دروازهٔ خشایارشا» یا دروازه ملل، برنامه گرفته‌است.

ارتفاع این بنا ۱۰ متر هست.

این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های اون برجاست.

بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده هست‌.

این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند.

این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»)
لینک

165:

حدس مي زدم نتوانيد پاسخي در حد ادعايتان دهيد ...
انتهاي نوشته آخر فرموده بودم:
امیدوارم با دو سطر جواب دادن همیشگی شعور مخاطبتان را
به سخره نگیرید ...

ولي غافل از اينكه غير از اين هنر ديگري نداريد ....

ما براي آوردن مطلب اونهم از سايت همفكرانتان* وقت بسيار مي گذاريم ....



مي توانيد مرد باشيد و به پرسشها جواب داده
يا نوشته هاي ما را زير سوال ببريد
يا اسپم (هرزنامه) نفرستيد ...
#163 (permalink)

------------------
*نمي دانستم سايت آريابوم و ايرانشهر و غياث آبادي همگي
بقال سر كوچه هستند !!!
با اين حساب


**************************************************
**************************************************
پست پيشين :
با سلام و احترام


از شما می خواهم برای جلوگیری از فرسایش
بخش به بخش نوشته های ما را جواب دهید
تا همه پستهایتان عین هم نباشد !!!

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
سفسطه نفرمایید گرامی!
یک ان که مقایسه 2 دولت یک در 2500 سال پیش و دیگری در حال حاظر(نگاه شما چنین می نماید ) بسیار اشتباه هست
رسم بر این هست که اگر توانایی تشخیص سفسطه را دارید
نوع اونرا نیز ذکر کنید ، تا سوتفاهم نشود که
فقط انگی پرانده اید تا از این وضعیت خلاص شوید ...

اما در عوض شما از سفسطه ی " حرف در دهان گذاشتن"
سود برده اید ...
چون ما هرگز قیاسمان با حکومت های کنونی نبوده هست ...
و این برداشت کاملا اشتباه هست ...

و چنانچه نتوانید سفسطه مورد نظر را نیز اثبات کنید
سفسطه ی " اتهام سفسطه" را مرتکب شده اید ..

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
در ان وقت عوام فریبی یا چنین موضوعاتی کاملا مسخره می باشد چرا که این موضوعات در دوران ما معنا دارد نه 2500 سال پیش که امت هیچ نقشی در تغییر قدرت نداشته اند این که بگویید بابت فلان امت! قیام کردن کاملا مسخره می باشه برای شما اوردم که قیام ها! تماما از سر قدرت طلبی بوده! و تغییر دولت ها همواره چنین بوده و هست! چیزی که در دنیای مدرن ما نیز اتفاق می افتد .
اتفاقا عوامفریبی در اونوقت را با سخن داریوش می توان اثبات نمود ...
حرف داریوش را که قبول دارید ؟!!



دقت کنید داریوش چگونه رقیبان را متهم به عوامفریبی می کند :
داریوش :او به سپاه/ امت؟ به دروغ می‌فرمود که من بردیا پسر کورش برادر کمبوجیه هستم.
...
او شاهی را برای خود ربود....
...
همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه» پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش کرد.


او امت را چنین می‌فریفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم.
...
بند ۵ ۲۱-۲۸ داریوش شاه گوید: مردی به نام «وَهـیَـزداتَـه» در شهر «تارَوا» در سرزمین «یَـئوتی‌یا» در پارس می‌زیست.

او دوباره در پارس آشوب برپا کرد.

او چنین به امت می‌فرمود که من «بَـردی‌یَـه» (بردیا) پسر کورش هستم.

...
داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم؛ بابلیان دوباره بر من شوریدند.

مردی ارمنی به نام «اَرخَـه» پسر «هَـلـدیتَـه» در سرزمینی به نام «دوبالَـه» در بابل شورش کرد.

در اونجا چنین به امت دروغ می‌فرمود که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئیتَـه» (نَبونید) هستم. اونگاه بابلیان بر من نافرمان شدند و به سوی اون اَرخَـه رفتند.

...
یک مُـغ به نام گَـئومات بود.

او به دروغ چنین فرمود: “من بـردیـا پسر کـورش هستم.” او پارس را شوراند.
یک خوزی به نام آثْـرینَـه بود.

او به دروغ چنین ‌فرمود: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود “من نَبوکُــدرَچَـرَه (نَـبوکَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.
یک پـارسـی به نام مَـرتی‌یَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.
یک سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.
یک مروَزی به نام فْـرادَه بود. او به دروغ می‌فرمود: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.
یک پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود.

او به دروغ چنین می‌فرمود: “من بـردیـا پسر کورش هستم.” او پارس را شوراند.
یـک ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود.

او به دروغ چنیـن می‌گـفت: “مـن نَبوکُـدرَچَـرَه (نَـبوکَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند...



معنای مسخره بودن را هم فهمیدیم !!!

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
حرف من این نیست که نکات بابت این که در کتاب نیست غلط هست ولی وقتی یک باستان شناس از یک دانشگاه حرف از مطالبی می زند که همان دانشگاه ان مطالب را رد می کند من به شخصه نمی توانم قبول کنم و البته این موضوع پا برجا مانده که چرا! یک دولت که هم پول لازم هم توان لازم را داشته بیاید 80 سال زحمات اجدادش را ادامه ندهد؟!این بسیار بی معنیست!
من پرسیدیم دانشگاه کجا این نکات را رد کرده هست ؟

بفرمایید این پرسشها را جواب دهید :

1- دانشگاه شیکاگو کجا ببرخلاف گدار فرموده که تخت جمشید
آثار فرسودگی مشهود دارد ؟(ادعای خودتان را لااقل اثبات کنید)

2- دانشگاه شیکاگو در کجا فرموده که ظروف کهنه و مستعملند ؟!

3- بقیه مطالب گدار را که بولد کردیم دانشگاه شیکاگو در کجا نقض کرده ؟!!


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
در بابل و هر جای دیگر که شما دارید مثال می زنید ! خوب هست بدانید فردی خواستان جدایی شده یک سوال من را جواب دهید! ایا در دنیای ما که بسیار پیشرفته تر از 2500 سال پیش هست گروهی خواستار جدایی شوند دولت ها چه می نمايند؟! نمونه بارز را در کردستان خود داریم!هر چند که این موضوعات اصلا ربطی به بحث ما ندارد !
بگذریم از اینکه قیاس بین حال و 2500 سال پیش بود ...
ولی جواب دارد ...

نخست اینکه امت بابل و...

هیچ تعهدی نداده بودند که
زیر بار حکومت مرکزی تا ابد باید زندگی نمايند ...
و همانطور که فرمودیم از هخامنشیان ناراضی بودند و
به سمت شاه پیشین رفته اند یعنی از ابتدا حضور
هخامنشیان را تحمل نمی کردند ...

دوم اینکه همه ی امت (به فرموده داریوش ) علیه اونها قیام کردند
اکنون اگر واقعا روشن گردد که همه امت (بمعنای واقعی)
علیه یک دولت قیام نمايند و قصد جدایی داشته باشند
جدا می شوند و طبیعتا عیب از حکومت مرکزیست ...

سوم اینکه داریوش به برخی از مراکز سه بار یا بیشتر حمله کرده و
هر بار امت به سمت فردی دیگر رفته اند
یعنی داریوش توانسته بود فرهنگ و دین و ...

اش را در این سه مرحله
ابلاغ کند و اگر شایستگی داشت امت بپذیرند
ولی از امت شورش کردند ...
امت اونوقت هم توقعشان بسیار اندک بود
مشخص هست فشار روی امت بسیار بوده که چنین شده ...
و سخنان دورانت و..

درباره سختگیری ها بیهوده نبوده ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
حال کورش هر که بود یا داریوش !(هر چند از نظر من حرف شما کاملا غیر منطقیست! چرا که هیچ فردی نمی تواند چنین شخصیت دوگانه ای داشته باشد که شما می فرمایید کورش کسیست که منشورش هنوز نماد حقوق بشر دنیاست!بعد یک سوال چطور عوام فریبی می خواست اجرا کند با این کار؟! در ان وقت اگر این کار را نمی کرد نیز قدرت خود را داشت و همان طور که تاریخ ثابت کرده در وقت قدیم قدرت نظامی میزان عمر یک سلسله بوده نه محبوبیت ان .
خیر
داریوش و کتیبه بیستون سندیست که سخن از
عوامفریبی چندین نفر در همان عهد سخن به میان آورده ...
چطور عوامفریبی را منتفی می دانید
و کوروش را بی نیاز از اون ؟!!

این بین یا کوروش دروغ فرموده یا داریوش
وگرنه حافظه امت بابل اینقدر ضعیف نبوده که
نبونید را فراموش نمايند ...


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
یک باستان شناس دوست من فرموده اینجا فرسایش نبوده ولی چند باستان شناس اتش سوزی را درست دانسته اند؟!
آتش سوزی کجا ؟!
مقدار اندکی خاکستر که مشخص نیست حاصل سکونت کدام قوم هست
و دو لوح سوخته ؟!!

چطور الواح سوخته در زیر زمین اثر دوده و آتش را حفظ کرده اند
ولی اینهمه سنگ کوچکترین اثری از آتش ندارند ؟!!


نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
دوست من من اینجا نمی خواهم هیچ چیز را اثبات کنم ولی بحث ما حرف شماست و نظریه شما .
شما ادعاهای زیادی را مطرح می کنید ولی
از پاسخگویی طفره می روید ...
مشکلی نیست
ما ادامه می دهیم ...

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
شما یک نظر را بیان کردید حال من دارم روی نظر شما حرف می زنم نه این که خود نظری داشته باشم و از نظر من کمبود حقایق قابل دید دلیل بر پذیرفتن یک نظریه نیست .
هر چند شما این جا را اگر مطالعه بفرمایید نیز بد نیست(رضاییان, فرزین.

هفت رخ فرخ ایران.

۶۸ و ۷۱.) در مورد هستفاده از پارسه می باشد.
با سپاس

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
لطفا اگر می خواهید بحث به جایی برسد اگر هم از وبی مطلبی می اورید چیزی باشد که بتوان ان را در حکم سندی دید نه فقط یک نوشته خالی.
در این سایتی که شما برنامه دادید فقط حالت کلی گویی هست و سیع شده با 4 اسم مطلب را علمی جلوه دهند از این روش ها برای ایجاد توهم در امت هستفاده می شود و روشی کمی قدیمی می باشد البته باید فرمود که هنوزم کارایی خود را دارد البته نه برای فردی مثل من.
با سپاس
من سخن باستان شناس را آوردم
می خواهید ستون تخت جمشید را کنده
و اسکن سه بعدی کنم و بیاورم ؟!


ترجمه کتیبه بیستون و منشور کوروش سند نیست ؟!

امیدوارم با دو سطر جواب دادن همیشگی شعور مخاطبتان را
به سخره نگیرید ...

166:

بحث ما بر سر اينست كه "تخت جمشيد هرگز به اتمام نرسيده هست"
چرايي اون در مرحله بعد بايد بررسي گردد ،
چون هنوز بحث پيرامون اصل سوال در جريان هست ...

بفرماييد با توجه به اين نكته داخل پرانتز :
1- كدام بخش از تخت جمشيد در وقت داريوش به اتمام رسيد
2- كدا بخش در وقت خشايار شا
3- كدام بخشها در نهايت به اتمام رسيدند ...

با توجه به اينكه ادعاي ساخت يك ابنيه از سايشان
شما صورت گرفته بار اثبات بر دوش مدعيست !!!

هر سندي مي خواهيد بفرماييد ما بياوريم :
تصايشانر تخت جمشيد ؟
سخن دانشمندان علم تاريخ ؟
سخن باستان شناسان ؟!


تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )


اصل تصاايشانر فتوشاپي نيستند
فقط رايشان پس زمينه و كنار متن برنامه گرفته اند (بوسيله فتوشاپ)
تا بهتر مطلب رسانده شود..


167:

دوست عزیز بحث با شما فایده ای ندارد فقط حرف های خود را تکرار می کنید دلیل درست حسابی هم ندارید دیگر حوصلش را ندارم
شما چیزی را بیان کردید از من مدرک می خواهید خوب اگر حرفتان این هست میزان درکتان را نیز دیدیم
با سپاس بدرود

168:

با سلام و احترام
دوست عزیز
ما نه سند داریم نه هستدلالی نه...
سرتاسر هم نوشته هایمان هم سفسطه می باشد !!

خواننده خود قضاوت می کند ...

169:

عكسهاي اكتشافات تخت جمشيد
تو دهني ديگه اي به شاگرد پورپيرار :


تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )


تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )


تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

http://oi.uchicago.edu/gallery/pa_ir...4E2_300dpi.png




170:

به اینها نمی گویند کف سازی
این بخشی از پی ستون هست ...
بیگمان ستون به اون عظمت را نمی توانستند روی خاک بنا نمايند

به این تصویر دقت کنید :
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

این بخش از زیر ستون جزیی از ستون هست نه بخشی از کف سازی !!!



به کف سازی در ابنیه کهن دقت کنید :

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

171:

مواردی در این نوشته ها دیدم که با دانسته های قبلی من تضاد دارد.

ولی اصل مطلب که پیرامون اغراق در شخصیت دروغین اسکندر هست کاملا مورد تایید هست.

اسکندر فردی بوده ‌ بيمار و مبتلا به بیماری‌ صرع‌ - دائم‌الخمر و شرور و وحشي‌ و پرخاشگر و متجاوز.

ضمنا به‌ اسبهای‌ سركش‌ و چموش علاقه‌ زیادی داشته و همیشه مرکب خودش را از بین چنین اسب هایی انتخاب میکرده.‌

172:

اصولاً ‌دانسته هاي ايرانيان درباره اسکندر با تمام ملتهاي ديگر متفاوت هست زيرا ايرانيان ِ‌ مغرورنميتوانستند بپذيرندکه استعمار و هستکبار جهاني-بربري هخامنشي توسط کشورهاي کوچکتري چون يونان و مقدونيه به خاطره ها سپرده شود و خاتمه يابد ازينرو در جهت تخطئه قهرمان جواني چون الکساندر کبير بر آمدند ،‌ عموماً‌ هم هجمه ها از سايشان ملّايان زردشتي که براي خود کيسه دوخته بودند و آرزوهاي بلند مدت تري داشتند آغاز شد ،‌ براي اينکه بدانيد تمام صفاتي که به الکساندر نسبت مي دهند چقدر بيراهه و بي مايه و بدون شناخت اصيل هست تنها بسنده هست بدانيد که جادوگران زردشتي حتا بدرستي نمي دانستند او اهل کجاست و در نسک ديني شان از هول امپراطوري قدرتمند روم
که خود را وارث يونان مي دانست ،‌ اسکندر را «رومي» معرفي کرده اند !
الکساندر که هميشه سربازانش را از افراط در ميگساري نهي ميکرد چگونه خود دائم الخمر بوده هست ؟ او همانند مارکوس اوره ليوس اهل تفلسف وتضارب آراء‌ با دانشمندي چون کاليستنس بود و نقشه هاي نبرد او جز از نبوغ و دانش سرشاراز چيز ديگري حکايت ندارد چگونه مي توانسته هم دائم الخمر باشد و هم فيلسوف ؟! ،‌ و احتمالاً‌ نيز بر اثر بيماري مالاريادرگذشته است ،‌ اگراو در جواني نمي مرد (و اصولاً‌ يکي از حسرت هاي ما همين هست)‌و مي توانست در اراضي بربرها و ديگر ميراث تمدن يوناني را بيشتر بگستراند و آکادمي ها را پرورش دهد شايد امروز تمدن زرّين جهاني بسيار پيشرفتهاي چشمگيرتري مي داشت ، الکساندر از کودکي سوار بر اسب تنومند خود «گاوسر» مي شد زيرا فقط او توانست درجواني در پيش چشم پدرش فيليپ مقدوني از ميان همه رام نمايندگان ماهر اسب ،‌ اين اسب سرکش و تنومند را رام کندو در اکثر نبردها نيز با همين اسب خود به رزمگاه مي رفت پس اين سخن که "به‌ اسبهای‌ سركش‌ و چموش علاقه‌ زیادی داشته و همیشه مرکب خودش را از بین چنین اسب هایی انتخاب میکرده" دروغ محض و ناشي از بي دانشي برادران باستاني هست زيرا او فقط يکبار اينکار را کرده هست .

در ذکر جايگاه و ارزش او همين بس که بزرگترين دانشمند جهان اسلام و يکي از بزرگترين دانشمندان تاريخ بشريت ، ابوعلي سينا ،‌ اسکندر کبير را همان ذوالقرنين اديان ابراهيمي مي داند.

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )

173:

سلام دوست عزیز.

لطفا عکس هایی با سایز غیر هستاندارد ضمیمه نکنید چون صفحه به هم میریزد.

حتی خود بربرها بر وجود عدالت والای انسانی در وقت حکومت هخامنشان صحه گذاشته اند.

با کمال احترام نوشته های شما را خواندم و تنها میتوانم بگویم اینگونه نظریات کذب و خیالی تنها زاییده یک ذهن مریض و روان مسموم هست.


174:


با سلام و احترام
اتفاقا سخن شما برخلاف سخن
تقريبا همه علماي اسلامي و ايرانيست ...

در راستاي سخن هستاد بزرگمهر بايد فرمود كه
پس از ترجمه آثار يوناني و بررسي تاريخ توسط مسلمان در
قرون اولينتمدن اسلامي انديشمندان و علما و ...
همگي بر شخصيت اسكندر صحه گذاشتند و اونرا تاييد كرده اند ...
و اين با توجه به همه تعصباتي بوده كه در كشور ايران وجود داشته ...

ما پيشتر در مورد ذوالقرنين بحث كرده ايم و اورديم كه :
تقریبا اکثر مفسران بزرگ از جمله طبری ، میبدی ، شیخ طبرسی ، ابولفتوح رازی ، امام فخر رازی ، قرطبی ، و بیضاوی بر این قول اند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی یا کبیر جهانگشای یونانی هست .
ابن خلدون هم ذوالقرنین را اسکندر می داند (مقدمه ابن خلدون ، ترجمه گنابادی 1/146) از میان مفسران امام فخر راز ی مستدل تر و منطقی تر از دیگران از این رای دفاع کرده هست .


ابوریحان بیرونی :
« آیا اسکندر یونانی ذوالقرنین مذکور در قراون هست : چون اسکندر ابن فیلفوس یونانی سلطنت روم را از ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفت خود را همچنين گفت تااونجا که به بحر اخضر رسید سپس به سوی مصر برگشت و شهر اسکندریه را بنا کرد و به نام خود اون شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنی اسرائیل که در شام بودند متوجه شد و به بیت المقدس آمد و در مذبح معروف اون ذبح کرد و قربانی هایی در اونجا گذراند سپس سوی ارمنیه و باب الابواب رفت و از اونجا هم عبور کرد و قبطی ها و برابره و عبرانیان همه یوغ امر او را به گردن نهادند ...

تا اونجا که به خراسان برگشت و اونجا را هم فتح کرد و شهرهایی در خراسان به پای نمود به سوی عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون در مقاصد خویش حکمت اعمال می کرد و به رای معلم خود ارسطو در مشکلاتی که برای او روی می داد عمل می کرد بدین سبب او را ذوالقرنین فرمودند » ( ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 60)


ارسطو نكته كليدي ماجراست ...
چند پادشاه را مي شناسيد كه به حكم دانشمندانشان
رفتار و حكومت كنند ؟!

ما نمي توانيم به همه اين دانشمندان برچسب بزنيم و
اونها را كه افتخار ايران هستند خائن بناميم تا سخن ابوالكلام آزاد
را كه مشخص نيست براي چه هدفي كوروش را تقديس كرده معتبر بدانيم ...

چنانچه بخواهيد به سخن علامه طباطبايي و ...

هستناد كنيد

بايد بدانيد كه علامه و ديگر مفسران معاصر به ابوالكلام هستناد كرده اند
و علامه بزرگوار اعتبار سخنانش را به اعتبار سخن ابوالكلام حواله كرده هست ...
بنابراين اينجا اگر بگايشانيم علامه چنين سخني را قطعا تاييد كرده
به او دروغ بسته ايم ...

175:


سدی که اسکندر رومی ساخته هست در انگلستان هست و به سد جولیو سزار معروف هست .

قوم یاجوج ماجوج تنها و تنها انگلستانی ها هستند .


چین هستان تاریخ ایران , چین امروزی نیست .




اسکندر تاریخ ایران شخصیت افسانه ای جولیو سزار هست .


بلعمی مینویسد : این رومیان از انجا که اکنون بغداد هست تا شام داشتندی و اول ایشان پسر دارا اکبر ( پسر داراب = اسکندر ) نام وی اشک بن اشکان کبیر از فرزندان کسه ( کی اپیوه ) هست .



در مورد الکساندر :

اگر تا وقت 320 قبل از میلاد تاریخ ایران را عقب ببریم , به حمله کهرم پسر ارجاسپ ایونی ( هیونی - خیونی ) به گشتاسپ می رسیم که این شخص کاخ شاه ایران را اتش می زند - دختران وی را می دزدد و با انها ازدواج می کند - ایرانیان را در کوهی در فارس محاصره می کند - تا هندیجان پیش روی می کند که نوشته های تاریخ ایران در مورد این نبرد با نوشته های مورخین یونانی و رومی مطابقت دارد .



176:

عجب بحثی بوده در باب اسکندر اینجا قبل از ما
مرتضی گرامی این جستار را از کجا پیدا کردید ؟ اخرین سخن شهاب بر ان به تاریخ 2011 هست حدود یک دو سال پیش تصور می کنم بر جستارهای انبار شده هم میهن جستار های جالبی می توان یافت .


177:

بانو حیف شد این جستار رو وقتی که بزرگمهر فراری نشده بود ندیدم !! خوبه ببینی اینها قبلا چه گاف هایی دادن یا چه منشی داشته اند....این یکی خیلی خنده داره
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله ) - تاریخ جهان - هم میهن

یا جعلیات این پست :

تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله ) - تاریخ جهان - هم میهن

توصیه میکنم مطالب صفحات 6 و 7 رو بخونید تا ببینید این فرد چطور از گافی که داده سعی میکنه فرار کنه

178:

جالبه این فرد، در این پستش به طور تخیلی به نولدکه ارجاع میده به عنوان منبع معتبر و بعد وقتی میگن اصلا نولدکه کجا این حرف رو زده میگه من وقت ندارم برم دنبالش بگردم...

بعد تو وبلاگش در مورد داستان آریوبرزن حرف نولدکه که روایت کونت کورث رو تایید کرده رو قبول نمیکنه !!

هستاد کجایی که دوریت خیلی سخته!!

179:

"اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست"

با توجه به اینکه در این کتاب, به علت ارائه اسناد فراوان ممکن هست سر در گمی خواننده عزیز را به همراه آورد, و از اونجا که هدف اصلی این پژوهش, روشنگری برای تمامی قشر های جامعه می باشد, کوتاه و خلاصه اونکه:

شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده هست, نه تنها یونانی نیست, بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده هست, که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر ...

از افتخارات این مرز و بوم می باشد.

این دلاور ایرانی فاتح اروپای امروزی نیز بوده هست....

آگاه باشید که با تغییرات و دستکاری در تاریخ قدیم ایران, اونچه در غرب ایران امروز اتفاق افتاده هست, به شرق برده اند.

تمامی نام مکان های تاریخ ایران را دگرگون کرده اند.

با تغییرات و دستکاری در وقت اتفاقات, وقت تاریخ ایران را به هم ریخته اند.

تاریخ قدیم ایران را که تنها تاریخ واقعی قدیم جهان هست, تبدیل به افسانه کرده اند, تا فتوحات ایرانیان را در اروپا تحریف سازند.

در این کتاب در فصل مکانها, این درهم ریختگی و جابجایی نام های شهرها بررسی شده هست.

همچنین در فصل تاریخ سنتی ایران مسئله اختلاف وقت مطرح شده, و با اسناد ارائه شده, سعی شده هست واقعیت نوشته های قدیمی ایرانی چون شاهنامه فردوسی, تاریخ بلعمی, بندهش ...

را که به علت غیر منطقی بودن فاصله ها و وقتها تبدیل به افسانه شده اند, به اثبات رسانم.

همچنین با مقایسه فرموده های تاریخ قدیم ایرانی و اسنادی که از حفاریها در جهان کشف شده هست, واقعی بودن نمادهایی چون جمشید, ضحاک, فریدون, ایرج, کی خسرو, و تمامی اسامی دیگر تاریخ ایران تا به وقت اسکندر در این کتاب به اثبات رسیده هست.

کورش کبیر هخامنشی, البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم هست, اما او نیز همچون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری ...

, شما و من, وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید, رستم, گیو, کی خسرو (جد بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت تاریخ ایران, که متاسفانه ما اونان را افسانه انگاشتیم, به او رسیده بوده هست.

اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان فرموده اند! خود هرودوت میگوید: "به فرموده ایرانیان، که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران هست.

و دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری.....

در دسترس ماست افسانه پنداشتیم, و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید ایجاد کرده, به هیچ افتخار می کنیم!

در این کتاب با بررسی شخصیت, ملیت و مذهب اسکندر با مدارک ارائه شده از تاریخهای سپس اسلام, نوشته های پهلوی باوقتده از قبل از اسلام ..., ایرانی بودن این فرد به اثبات رسیده هست.

برای جستجوی علت حمله او, یا بهتر بگوییم علل این دگرگونی در ایران, خاندان هخامنشی, خاندان هوو, اختلاف نژادی در ایران (پارسها و مادها), اختلاف مذهبی دو کیش زردشتی در ایران (میترائی و مزدایی), وقت واقعی ایجاد ملوک الطوایفی در ایران, بررسی خاندان اشکانیان و وقت واقعی شکل گیری این خاندان در ایران, بررسی شده و اسناد لازم ارائه شده هست.

همچنین روایات و اسنادی از اعمال اسکندر در ایران, و پس از اون با مقایسه فرموده های تاریخ قدیم ایران و اونچه در اروپا کشف شده هست, سفر او به اروپا و فتح این ناحیه توسط ایرانیان به اثبات رسیده هست.

با بررسی شخصیت افسانه ای در اروپا با نام یولیوس کیسر که همان ایلیوس کی سر پارسی هست و بررسی مکان روم واقعی در فرموده های تاریخ که به نظر مدائن امروزی می باشد, و مقایسه افسانه های اروپایی در مورد این شخص با شاهنامه فردوسی در مورد اسکندر و اسناد ارائه شده, می توان باور کرد, اسکندر تاریخ ایران همان کی سر (لقب پادشاهان ماد) ایلیوس ( پسر خورشید، خدا در آیین میترایی) رومی از مدائن هست, که از نژاد گیو, گودرز و کاوه آهنگر هست.

چه میتری دات (مهرداد) اشک هفتم یا کی سر ایلیوس همان اسکندر تاریخ ایران باشد و چه نباشد, در هر حال اسکندری که نام و اعمال او در تاریخ ایران آمده هست, با الکساندر یونانی هیچ ارتباطی ندارد.

نه شجره نامه او از یونی اون بوده هست, نه مذهب او میترایی, از مذاهب یونانیان هست و نه متولد جزایر دریای اژه (یونان امروزی ) بوده هست.

الکساندر یونانی, با بررسی هایی که در این کتاب انجام شده هست و با مدارک و اسناد ارائه شده, تنها می تواند کهرم (کی هروم) پسر ارجاسپ باشد, که او را هم پس از کلیه فتوحاتش, اسفندیار شکست داده هست.

پیوند زدن سرگذشت اسکندر, این ابر مرد تاریخ ایران, با کهرم پسر ارجاسپ, به علت یکی بودن لقب اونان یعنی کی هروم (پادشاه هروم = روم ), دستبرد گریش ها greece (به فرموده ما ایرانیان یونانیان ساکن دریای اژه) از تاریخ ایران محسوب می شود.

فرمودمان دروغهای تاریخ و http://www.cae.blogfa.com/post/25 و فرمودمان دروغهای تاریخ
فرمودمان دروغهای تاریخ

180:

"اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست"

با توجه به اینکه در این کتاب, به علت ارائه اسناد فراوان ممکن هست سر در گمی خواننده عزیز را به همراه آورد, و از اونجا که هدف اصلی این پژوهش, روشنگری برای تمامی قشر های جامعه می باشد, کوتاه و خلاصه اونکه:

شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده هست, نه تنها یونانی نیست, بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده هست, که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر ...

از افتخارات این مرز و بوم می باشد.

این دلاور ایرانی فاتح اروپای امروزی نیز بوده هست....

آگاه باشید که با تغییرات و دستکاری در تاریخ قدیم ایران, اونچه در غرب ایران امروز اتفاق افتاده هست, به شرق برده اند.

تمامی نام مکان های تاریخ ایران را دگرگون کرده اند.

با تغییرات و دستکاری در وقت اتفاقات, وقت تاریخ ایران را به هم ریخته اند.

تاریخ قدیم ایران را که تنها تاریخ واقعی قدیم جهان هست, تبدیل به افسانه کرده اند, تا فتوحات ایرانیان را در اروپا تحریف سازند.

در این کتاب در فصل مکانها, این درهم ریختگی و جابجایی نام های شهرها بررسی شده هست.

همچنین در فصل تاریخ سنتی ایران مسئله اختلاف وقت مطرح شده, و با اسناد ارائه شده, سعی شده هست واقعیت نوشته های قدیمی ایرانی چون شاهنامه فردوسی, تاریخ بلعمی, بندهش ...

را که به علت غیر منطقی بودن فاصله ها و وقتها تبدیل به افسانه شده اند, به اثبات رسانم.

همچنین با مقایسه فرموده های تاریخ قدیم ایرانی و اسنادی که از حفاریها در جهان کشف شده هست, واقعی بودن نمادهایی چون جمشید, ضحاک, فریدون, ایرج, کی خسرو, و تمامی اسامی دیگر تاریخ ایران تا به وقت اسکندر در این کتاب به اثبات رسیده هست.

کورش کبیر هخامنشی, البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم هست, اما او نیز همچون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری ...

, شما و من, وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید, رستم, گیو, کی خسرو (جد بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت تاریخ ایران, که متاسفانه ما اونان را افسانه انگاشتیم, به او رسیده بوده هست.

اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان فرموده اند! خود هرودوت میگوید: "به فرموده ایرانیان، که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران هست.

و دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری.....

در دسترس ماست افسانه پنداشتیم, و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید ایجاد کرده, به هیچ افتخار می کنیم!

در این کتاب با بررسی شخصیت, ملیت و مذهب اسکندر با مدارک ارائه شده از تاریخهای سپس اسلام, نوشته های پهلوی باوقتده از قبل از اسلام ..., ایرانی بودن این فرد به اثبات رسیده هست.

برای جستجوی علت حمله او, یا بهتر بگوییم علل این دگرگونی در ایران, خاندان هخامنشی, خاندان هوو, اختلاف نژادی در ایران (پارسها و مادها), اختلاف مذهبی دو کیش زردشتی در ایران (میترائی و مزدایی), وقت واقعی ایجاد ملوک الطوایفی در ایران, بررسی خاندان اشکانیان و وقت واقعی شکل گیری این خاندان در ایران, بررسی شده و اسناد لازم ارائه شده هست.

همچنین روایات و اسنادی از اعمال اسکندر در ایران, و پس از اون با مقایسه فرموده های تاریخ قدیم ایران و اونچه در اروپا کشف شده هست, سفر او به اروپا و فتح این ناحیه توسط ایرانیان به اثبات رسیده هست.

با بررسی شخصیت افسانه ای در اروپا با نام یولیوس کیسر که همان ایلیوس کی سر پارسی هست و بررسی مکان روم واقعی در فرموده های تاریخ که به نظر مدائن امروزی می باشد, و مقایسه افسانه های اروپایی در مورد این شخص با شاهنامه فردوسی در مورد اسکندر و اسناد ارائه شده, می توان باور کرد, اسکندر تاریخ ایران همان کی سر (لقب پادشاهان ماد) ایلیوس ( پسر خورشید، خدا در آیین میترایی) رومی از مدائن هست, که از نژاد گیو, گودرز و کاوه آهنگر هست.

چه میتری دات (مهرداد) اشک هفتم یا کی سر ایلیوس همان اسکندر تاریخ ایران باشد و چه نباشد, در هر حال اسکندری که نام و اعمال او در تاریخ ایران آمده هست, با الکساندر یونانی هیچ ارتباطی ندارد.

نه شجره نامه او از یونی اون بوده هست, نه مذهب او میترایی, از مذاهب یونانیان هست و نه متولد جزایر دریای اژه (یونان امروزی ) بوده هست.

الکساندر یونانی, با بررسی هایی که در این کتاب انجام شده هست و با مدارک و اسناد ارائه شده, تنها می تواند کهرم (کی هروم) پسر ارجاسپ باشد, که او را هم پس از کلیه فتوحاتش, اسفندیار شکست داده هست.

پیوند زدن سرگذشت اسکندر, این ابر مرد تاریخ ایران, با کهرم پسر ارجاسپ, به علت یکی بودن لقب اونان یعنی کی هروم (پادشاه هروم = روم ), دستبرد گریش ها greece (به فرموده ما ایرانیان یونانیان ساکن دریای اژه) از تاریخ ایران محسوب می شود.
فرمودمان دروغهای تاریخ و http://www.cae.blogfa.com/post/25 و فرمودمان دروغهای تاریخ
فرمودمان دروغهای تاریخ

181:

پرسش 1119: سرنوشت داریوش سوم چه میشود؟ داریوش دست روی دست گذاشت تا الکساندر بیاید و پایتخت دوست داشتنی اش بابل را بگیرد؟ یا اینکه الکساندر فقط بابل را گرفت و بعد دلش سوخت و برگشت به مقدونیه؟

پاسخ: نام داریوش سوم به فرموده یونانی ها کیدمان می باشد.

امان به هستناد کتیبه داریوش شاه نژاد اونان هست.

داریوش شاه گوید: این هست این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم، یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت.....

داریوش شاه گوید: پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من ان را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود.......

اونچه باقی می ماند لغت کید هست، که در شاهنامه فردوسی با عنوان کید هند آمده هست، هنداستان تاریخ ایران ...

به مقاله پست های قبلی نام های جغرافیای تاریخی مراجعه نمایید.

دارا داریوش سوم هخامنشی نیست، اسکندر الکساندر نیست، الکساندر قصر باختریش را فتح کرد و تا هندیجان رفت شکی نداریم، اما با داریوش سوم 266 سال اختلاف تاریخی دارد.

اونکه با داریوش سوم درگیر بود اسکندر هست، او هم به هند امروزی نرفته هست.

از کتاب :

در تاریخ کشور هندوستان امروزی نه پادشاهی با نام فور موجود هست و نه جانشینی با نام سورگ و هیچ سند یا روایتی بر حمله اسکندر ایرانی و یا الکساندر یونانی به این کشورموجود نمی باشد؟!

پرسش 1118: میراث یونانی که امروزه می بینیم و تا افغانستان پراکنده شده و BBC در تارنمایش چند مقاله در اینباره دارد، توسط چه گروهی به اونجا رسیده؟

پاسخ: میراثی از یونان جز تعدادی سکه، اشیای قابل جابجایی در افغانستان هند و ایران موجود نیست.

سکه ها هم علامت ضرابخانه دارند، متاسفانه هیچکدام علامت ضرابخانه این محل را ندارند.

کجاست قصرهای یونانی ها در هند و ایران و افغانستان؟ چند سال هست حکومت سلوکیانی که برایمان دیکته کردند؟ یک خانه هم برای خودشان نساختند در این 100 سال؟؟؟؟

پرسش 1117: آیا همة مورخین و دانشمندان یونانی و رومی دروغ فرموده اند و توطئة مشترکی داشته اند که فرموده اند پسر فیلیپ تا هندوستان را فتح کرد؟

پاسخ: خیر بالا هم توضیح داده شد، مورخین درست نوشتند، مفسرین اون نوشته های تاریخی خودشان را به مسخره کشیدند.

الکساندر شما 320 ق.م تا هندیجان را فتح کرد، در تاریخ ایران مکتوب هست، اعتراضی نداریم.

سپس کشته شده هست، سرنوشت او را به اشتباه به شخص دیگری پیوند زدند، که 266 سال بعد بوده هست.

پرسش 1116: آیا پاپیروسی که در عراق از الکساندر یافت شده و آقا انوش در وبلاگشان اونرا مسخره کرده اند در انگلستان نگاهداری و مطالعه میشود و خطاب به امت بابل هست، ساختگی و توطئة مشترک امپریالیسم هست؟

پاسخ: با آقای انوش راوید همچون دو وطن پرست صحبت کنید، ایشان حتما دلایل قاطعی بر رد اون و نوشتن این مقاله دارند.

مطمئن باشید ایشان انقدر روشن فکر هستند که اگر اسنادی بر رد حرف ایشان داشته باشید فرموده و اسناد شما را نیز زیر همین مقاله بگذارند.

انوش راوید: به روشنی مشخص هست، پاپیروس نام برده که در نبرد نو پدید از اون نوشته ام، دروغ و اشتباه ترجمه شده هست، در ضمن من مسخره نکردم، فقط به حکم یک ایرانی در محیط دمکرات و آزادی قلم و اندیشه در اینترنت، اونرا تکذیب و رد کرده ام.

پرسش 1115: آیا ابوریحان بیرونی و علامة دهر شیخ الرئیس ابوعلی سینا هم تحریف شده اند یا تحریف کرده اند؟

پاسخ: خیر تحریفی در کار این بزرگان نیست! چه کسی چنین ادعایی کرده؟

پرسش 1114: آیا در تاریخ و بخصوص منابع ایرانی (دینی و غیردینی) پیشا اشکانی نام «اسکندر» برای ایرانی دیگری هم بکار رفته هست؟ اصلاً کجا نوشته که نام بانی اشکانیان اسکندر بوده؟

پاسخ: متوجه سوال شما نمی شوم؟! میتری دات اشک هفتم در سال 73 قبل از میلاد اولین شاه اشکانی هست که لغت شاه شاهان را بر سکه خود زده هست.

تاریخ را هم زیر ورو کردیم صحبت از 73-90 ق.م هست.

او فاتح سوریه و لقب او اسک اندروس بوده هست.

پرسش 1113: آیا کتب دینی زردشتیان که اسکندر را گجسته نامیدند نیز در خلال یک توطئه مشترک جهانی نوشته شده اند؟

پاسخ: متاسفم بلی.

کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 21 :

مورخین یونانی با سوء هستفاده از تنفر دولت ساسانیان از حکومت اشکانیان و اسکندر همچنین تنفر کلیسا های اروپا ازاسکندر و فتوحاتش در این ناحیه به راحتی توانستند از ادغام این دو شخصیت موجودی افسانه ای برای خود بسازند که البته بین نیمه اول و دوم زندگی اوحدود 266سال فاصله بوده هست.

و این فاصله را نیز با سلسله ای ساخته گی با نام سلوکیان پر کرده اند (حال که روی کاغذ فتح کرده ایم و کسی اعتراضی ندارد چرا 266 سال را حکومت نکنیم!) سکوت دولت ساسانی به علت گرایش به مذهب مزدایی و از بین بردن قهرمانی های این شخصیت با مذهب میترایی وسکوت اروپا برای از بین بردن آثار فتوحات اسکندر در اروپا و گریز از قید مذهب میترایی و هستقلال اونها بوده هست.

پرسش 1112: آیا این سخن مسخره که اسکندر اشکانی تمام ایران را تصرف کرد نه اسکندر مقدونی، فقط مصرف داخلی دارد و برای ناآگاهانی که نمی فهمند فرموده شده یا اینکه برای آکادمی های تاریخ اروپایی و آمریکایی هم میشود فرستاد و فرار نکرد؟

پاسخ: اسکندر اشکانی همان اسکندر مغ دونی هست، که الکساندر یونانی نیست، اسناد در آلمان مورد قبول و کافی بود.

من که قصد فرار ندارم، محکم پاش ایستادم، کتاب به زودی به زبان آلمانی ترجمه خواهد شد.

شما را نمی دانم چه تصمیمی دارید.

اسناد را به هر آکادمی دوست دارید معرفی کنید، من جواب گو هستم حتی اگر ایرانیانی چون شما نیز به عوض کمک با من درگیر شوند.


پرسش 1111: حالا اروپایی هیچی، آیا چنین سخنی را می توان در دانشگاه های ایران هم فرمود؟

پاسخ: کلی مرا تشویق کردند، از اساتید ادبیات فارسی گرفته تا ...، از اساتیدی که با این کتاب مخالفند، می خواهم نقد و نظر خود را با آرامش دمکراتیک بگویند، تا برای چاپ دوم کاملا تصحیح شود.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

پرسش 1110: آیا شما موافق هستید یک اداره برای فرهنگ زبان پارسی مستقل از دولتی که به زبان کشورش اهمیتی نمیدهد, دایر شود؟ ایا میخواهید از واژگان زیبا و پارسی خاجه و بانو به جای واژگان زشت و نا پسند و بیگانه و ترکی اقا (به معنی غلام سفید پوست) و خانیم (خانم: به معنی رئیسه) هستفاده شود؟

پاسخ: چرا مخالف باشیم دوست عزیز؟ الان مدتی هست مدید که امت کشورمان به جای هستفاده از واژه های زیبای پارسی به لغات عجیب و غریبی روی آورده اند و جمله ها و اصطلاحاتی مصرف می نمايند که جدی اگر 2 سال از کشور خارج شده باشید 2-3 ماه طول می کشد تا متوجه شوید امت چه می گویند! دولت اهمیت می دهد یا نمی دهد تقصیر ملت هست که از خود متفاوت اشتباه ایجاد می کند! مشکل این هست که شما نمی توانید از فردا به یک اجتماع حکم کنید به جای خانم بگویید بانو! اجتماع باید در این روند پیش برود و این جایگزینی نیز سالها طول میکشد.

فعلا که متاسفانه روبه نابودی زبان پارسی میرویم.

مسئله بعدی هم این هست که من و شما باید بدون کتاب لغت حرف هم را متوجه بشویم.

این جمله پارسی واقعی: "ژاژخایی ژکاره ی ژکور" ببخشید عمدی نیست در فرمودن این جمله سه لغت پارسی اصل را پشت هم کردم با شما دعوا کردم.

جمله مفهوم دارد و پارسی اصل هست.

شما به عنوان یک ایرانی پارسی زبان متوجه میشوید دارم با شما دعوا می کنم؟ می دانید اجتماع کنونی ایران حداقل 30 سال وقت لازم دارد تا بتواند جمله بالا را بدون کتاب لغت متوجه شود؟ زبان ثابت نمی ایستد زبان دائما تغییر می کند اجتماعی که با هم زندگی می نمايند، ناخداگاه در جریان این تغییرات هستند و حرف همدیگر را می فهمند, اگر به عقب برگردانید امت دیگر حرف هم را نمی فهمند.

تنها کاری که می توان کرد اون هست که این تغییرات را در روند زیبا سوق داد.

متاسفانه فردا صبح هم نتیجه نمیگیریم اما سعی خودمان را بکنیم دوست عزیز.

پرسش 1109: با درود...

ایا اسکندر مغانی اوستا را سوزاند؟

پاسخ: بلی اسکندر مغانی با فرقه میترایی از مذهب زردشتی (اصل مذهب زردشتی) اوستای زردشت وقت گشتاسپ را که فرقه جدیدی در این مذهب با عنوان مزدایی ساخته بود سوزانده هست.

پرسش 1108: درود بر همه.ایا میشود نام و ادرس چند تا از معابد میترایی در اروپه را به بنده بگویید؟ خیلی ممنون.

پاسخ: حدود 40 معبد در کنار limes (استحکامات مرزی امپراطوری روم 500 کیلومتر از rheibrohl تا کنار رودخانه دانوب) را 100% معبد میترایی (مهرابه) تشخیص داده اند که نمونه ای از اونها:

در کشور آلمان: شهر کلنkoln دو مهرابه یکی در شمال غربی شهر دومی نزدیک کلیسای مشهور شهر هست.

همچنین شهر های دیبورگ dieburg نویهایمneuheim مانهایم manheim کونیگزهافن konigshafen (نزدیک هستراسبورگ) روکینگن ruckingen هدرهایم hedernheimساربروکن Saarbrucken ....

نیز معبد مهری (مهرابه) دارند.

کشور اتریش: مهرابه شهر دویچه التن بورگ deutsch-altenburg (شرق وین نزدیک مجارستان ) …

کشور ایتالیا: مهرابه زیر کلیسای سانتاپریکا santa prisca در رم, مهرابه کاپوا capua در شمال ناپل, مهرابه flicissimo در شهرک اوستیا ostia پیش بندر شهر رم )جالب هست بدانید در این شهرک شانزده مهرابه یافت شده هست که flicissimo مشهور ترین اونها هست) ...

کشور اسپانیا: مهرابه مریدا merida (غرب این کشور سر راه مادرید به لیسبون) ...

کشور انگلستان: مهرابه لندن در نزدیکی وال بروک walbrook ...

پرسش و نظر 1107: درود اینجوری که من جسته گریخته خوندم اشکانیان در وقت واپسین پادشاهان هخامنشی ساتراپ پارت را از چنگ هخامنشیان بیرون کشیدند و سپس مهرداد که بفرموده شما اسکندر هست خود شاهنشاه هخامنشی را شکست داده و خود را شاهنشاه خوانده ! درسه؟!

این هم بخشی از نسک دکتر جهانگیر مظهری رو از این نشانی دریافت کنید:

http://dl.irpdf.com/ebooks/Part1/(874).pdf

جواب : اینگونه به نظر می آید.

از شما برای این اطلاعات بسیار سپاسگزارم .

حتی در متون پهلوی و یکی از کتیبه های معبد میترایی آلمان به نظر می آید که می دانستند زمین گرد هست.

از کجا؟ سوال خوبی هست نه؟

بخشی از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست
اسکندر تاریخ ایران, میتری دات با لقب کی سر که لقب پادشاهان ماد بوده و همان هو (خوب) + سر اوستا هست، که در زبان لاتین به صورت cae یا kei = کی + sarیا ser = سر در آمده هست، پادشاه روم و پایتخت اون رومیه که مدائن هست, از نژاد امتان ایلیوس که در وقت طوطانس آشوری مغلوب یونی ان شدند، و پدرش ایلیوس (فیلقوس) با شکست دادن یونی ان انتقام اون را گرفته هست, نه تنها یونانی یا گریش نبوده هست، بلکه دشمن یونی ان و امت سرزمینهای دریای اژه بوده هست.


فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم (میتری دات اشک هفتم) و همان اسکندر ارومی مصر نشین (جولیو سزار کنسول مصر) تاریخ ایران هست.

قدر مسلم پس از جنگ تروی و به آتش کشیده شدن این شهر به دست یونانیان، اجداد جولیو سزار نمی توانستند از وسط لشکر یونانیان بگذرند، تا طبق نوشته مورخین و مفسرین اروپا خود را به رم در ایتالیا برسانند.

اونان عقب نشینی کرده و خود را به روم در مرزهای ترکیه و رومیه در مدائن رسانده اند.

جولیوس سزار نمی تواند متولد رم در ایتالیا باشد، این نیز یک دروغ بزرگ تاریخ و بازی با کلمات هست.

آخر مگر در زبان لاتین لغات roum و room یکی هستند؟ به چه سند و مجوزی در تاریخ, رومیه = مدائن و رم پایتخت ایتالیا را یکی انگاشته اند؟ کی سر ایلیوس (بغ پور شاه) فاتح ایتالیا هست، و نه متولد این مکان! او و پسر خوانده اش augustus octavius = آرش اشک هشتم فرهنگ و مذهب رومیه را به این مکان برده و به علت فتوحات و حکومت اونان بر این منطقه نام قبیله و مذهب اونان بر این مناطق حکمفرما شده هست.

2010 سال پیش، تاریخ تاجگذاری و فتح کامل اروپا به دست اسکندر و ارش (شاهپور خسرو نژاد اشک هشتم) octavius میباشد، که هنوز هم مبدا تاریخ اروپاییان هست، چه که ولادت حضرت عیسی پسر مریم به هستناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس:

ــ از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود.
تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش، و در روز هفتم اکتبر بوده هست.

2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست اسکندر (میتری دات کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا بوده هست .
در دیباچه کتاب دین میترایی آقای احمد اجودانی می نویسد:

ــ اونچه در تاریکی مانده این هست، که چه پیش آمد بزرگی در سده های سوم, دوم و سده نخست پیش از زایش عیسا روی داده، که یکباره مهر پرستی با شتاب شفرمود انگیزی در سراسر جهان شناخته شده.

اون وقت گسترش یافته و سالها دین فرمانسالاران رم بوده هست، و چه شده که دوباره پرده ای از راز, چنان اون را پوشانید که امتان, دیگر دل و دلیری اون را نداشتند که اون را کنار زده, از اون دین آشکارا سخن گویند!؟
این پیش آمد بزرگ چیزی نیست جز فتح اروپا به دست میتری دات، و رواج دین میترایی در این منطقه، و می دانیم که حتی اروپاییان برای پذیرفته شدن در مقام پیک خورشید و پیر باید اول به عنوان یک perse ایرانی شناخته می شدند.

حاکمان ایرانی، و حکومت از اون ایرانیان فاتح بوده هست.

همچنین میدانیم که یک چنین رسوخ عمیقی در دین و مبدا و فرهنگ اروپاییان از طریق 10-20 دزد دریایی و یا 200-300 سرباز رومی غیر ممکن و یاوه دیگری هست، که مورخین و مفسرین اروپایی به خورد جهانیان می دهند.

این حکومت و دین حدود 300 سال فرمانسالار رم و اروپا بوده هست، و پرده راز چیزی نیست جز پنهان نمودن این سرگذشت به دست اروپاییان و کشیش های کلیسا های مسیحی اروپا، و متاسفانه دولت ساسانی در ایران به علت اختلاف مذهبی و نژادی که با اونان داشتند.

اینان دست به دست هم داده، و موجودیت یک قهرمان ایرانی را از صفحات تاریخ حذف کردند.

امروز به هر سند, لوح و کتیبه ای که رجوع کنید، قسمت هایی که ممکن هست کمکی بر اثبات این امر باشد، بر حسب اتفاق روزگار، درست در همان قسمت مورد نیاز تراشیده شده هست! امروز وقتی که معبد میترایی در اروپا کشف می شود، قبل از پاکسازی کامل اون از این اسناد به کسی اجازه ورود به اون را نمی دهند! و اونچه در دسترس ماست همان هست که امتان دلیر ایران و اروپا سینه به سینه در دلشان نگه داشتند، و در فرهنگ های ما به جا مانده هست.

همچون اکثر اسطوره های رومی در کتاب انه اید اثر ویرژیل آمده هست :
اما فرزندش اسکانیوس (اشکانی + وس یونانی! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا) بر او نهاده شده هست – او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل هست) نامیده می شد.

به مدت سی سال کامل، بر پايه گردش ماه, حکومت خواهد کرد...

سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد، تا اونکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا (ایلیا به معنی بیت المقدس هست) از مارس، مارس را خودشان = آرس نوشته اند، و آرس = آرش هست، آیا منظور کی آرش هست، یا شاید کی بغ آرش (بی ارش = گیو ارش) حاکم مکران + کرمان باشد! و یک دو قلو به دنیا خواهد آورد.

سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده هست – امت را به انقیاد در می آورد...

(رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ.

مسعودی می نویسد: بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند، که به پسران گرگ شهرت داشتند، و نام رومیه (مدائن ) از نام اونها آمده، و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر اضافه کردند.

بلعمی می نویسد: رومیان از اونجا که بغداد هست تا شام داشتندی، و در جای دیگر از همین تاریخ آمده هست: و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند، و فرزندان او روم هست.

در شاهنامه فردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد، را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم.

و نامهای دیگر گیو عبارتند از: دیو - بی – وی - ویو – ویب – بیب – وای ......
روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد اونه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را به انقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر نمايند ....

سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافی متولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.

در تراوای ترکیه و یا شاید هم در صور امروزی بوده هست)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوس ها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس هست, نامی که از ایولوی بزرگ به او رسد.

شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میان غنایم جنگی شرق غنوده هست, امت به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد...

وفاداران سپید موی و وستا (سپیتمان؟ و اوستا؟), رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین + us ؟) قانون وضع خواهند کرد.

....

این هست مردی که آمدنش (اینجا نیست می آید!) را بارها به تو نوید داده اند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) که بار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر اون حکومت کرد.

او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در هندوستان امروزی؟) در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.
مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیز سرزمین های کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟) و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده هست (پس این شخص در حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمین های کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیل هست، و پس از اون به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد.!).

خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند، که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند اونه هستند.

آگوستوس نیز که برادر زاده یا خواهر زاده ژولیوس بود، پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارث دارایی های او شد.

وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از ک.

اکتاویوس (اشک هشتم) به ک.

ژولیوس سزار (کی سر = caeser ) تغییرداد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سر شده، و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب اونان بوده هست.

آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) و خود را فرزند او نامید.

اگوستوس لقبی افتخاری بود، که بعدا به او نهاده شد.

(ارش لقب افتخاری هست که به پادشاهان روم می دادند).

میتری دات، کی سر، طوطانس آشوری، ایلیوس یا فیلقوس، اشک هفتم، رومیه و مدائن، بغپور شاه، زایش عیسی،



عکس گروهی مستشار انگلیسی در تهران، حدود 1300 خورشیدی، عکس شماره 822 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران سایت شخصی انوش راوید | مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

182:

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ
پیش فرمودار
از ابتدای تمدن های بشری، حکام بوجود آمدند.

تمدن اولیه یعنی شهر نشینی و ایجاد طبقات اجتماعی و نوشتن، به روایات مختلف حدود 7 یا 8 یا 10 هزار سال پیش، در قاره کهن و از بین النهرین و ایران آغاز گردید، مشروح در تاریخ نیک.

کسی بدرستی نمیداند اول حاکمان بودند، یا اول امت درست مانند: ضرب المثل تخم و مرغ.

در هر صورت حاکمان، برای به تبعیت کشیدن امت، دست به ترفند های مختلف زدند، از فرقه ها و دین های عجیب و غریب، تا خرافات و دروغ فرمودن و نوشتن.

دعای داریوش بزرگ:
{خداوندا این کشور را از دشمن، از دروغ، از خشکسالی محفوظ دار}
بسیاری از نوشته ها و کتیبه ها و داستانها از این ترفند هاست، که هنوز تا همین لحظه در نبرد نوپديد ادامه دارد.

یکی از مهمترین اونها، دروغ حمله اسکندر به ایران هست.

پردازندگان داستان الکساندر مقدونی، که حدود 600 سال پس از مرگ او، داستانش را بدین صورت پرداخته اند، توجه نکردند، نخستین عامل پیروزی در جنگها، فـزونی شمار جنگ جویان، برتری سلاح و سازو برگ، سابقه و تجربه فرمانده هان در لشکر آراییها و نبردها، همراه با آگاهی دقیق از سرزمین های دشمن و اقتصاد اون هست.

جوان بیست ساله تهیدست و بی تجربه، از سرزمین کم جمعیت و با اقتصاد نا چیز، نمی تواند بدین آسانی به پا خیزد، و امپراطوری بزرگی که ریشه در فرهنگ و دین دارد را متلاشی کند، سرزمین امت دلیری را بگیرد، که در هر خانه شمشیر و تیر و کمان زندگیشان بود.

انگار دشمن به کشور معتادها و گی و اواها آمده، امروزه میبینیم اشغال گرها با اینهمه امکانات در عراق و افغانستان در مانده اند، چه برسد اونوقت.


فیلم 300 که از روی تفکر داستان دروغی اسکندر مقدونی ساخته شد، باعث گرديد امت جهان به راحتی به داستان دروغی پیروزی های الکساندر پی ببرند.

بهمين جهت بهترین موقعيت تاریخی پیش آمده، تا این دروغها را از تاریخ شیرینمان پاک نماییم.

در واقع ما ایرانیان بايد واقعیت هاي تاريخ خود را به دنیا بگوییم، فقط از این فیلم و دروغها نگوییم.

تمام جنگ های اسکندر نامه ها، در همین حد و اندازه اند، ولی جای تعجب هست! چرا تاریخ دانان ایرانی نمی توانند، این دروغها را تشخیص بدهند، اندازه های نظامی دروغی، مسافت های دروغی، جنگ های دروغی، شهر های دروغی، و غیره و غیره دروغی.

ای تاریخ دانان ایرانی، بیایید با حوصله ای جدید، و دیدی نو، این دروغها را بررسی کنید، و در جملات و فرموده هایتان لطف نموده اصلاح نمایید.

ادامه دارد و بازنايشانسي مي شود.
آغاز داستان دروغ
مقدونیه کجا بود؟، مگه دونیا، که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود، و به تلفظ عرب مقدونیه گردید، به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود.

یا قوت حموی، جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید، مقدونیه نام مصر بزبان یونانی هست.

ابن الفقیه احمد همدانی، جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری، بنقل از ابن یسار گوید، مقدونیه خاک مصر هست.

المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم، ابن خرداذ به، در دالمسالک و الممالک، مسعودی، در کتاب مروج الذهب.

و بسیاری دیگر گویند، در اون وقت مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر هست.

غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی، ابن مقفع، طبری و دینوری، در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند.
درباره پردازندگان داستان اسکندر، و قلب و تحریف و جعل و دستبرد، که بخاطر این موضوع صورت گرفته، باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی، و انگیزه اقدام اونها توجه نمود.

در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی، طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی، از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر اونی (شهر هزار کلیسا)، که از خانواده کنستانتین نبودند و شور قدرت طلبی داشتند، با هستفاده از شرایط و گاه با کمک ساوقت مخفی یهود، به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند.

اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند، بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی، داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند، تا بر اعتبار خود بیفزایند.

اینان از زبان کالیس دنس، که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند، کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند، و با همکاری عمال عباسیان، اسکندر را بلند آوازه ساختند، تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن، و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند.

تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود، در اون دوره رونق گرفت، تا اونجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند.

از سوی دیگر، دین عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت، و مهر پرستان که در این نواحی هستیلاء داشتند، این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند، اين دو دين جدال قلمی و زبانی داشتند.
سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان، به هستناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران، پزش خارگر، نامیده میشد.

هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بفرموده، طبری و مسعودی نام خوزستان بود.

هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و....

با این نام یاد میگردد، هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.

عکس سر مجسمه ای که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی بوده، ولی هیچ نشان از اسکندر مقدونی ندارد، عکس شماره 1402.

تصویر دیگری که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی هست، ولی هیچ نشانی از اسکندر مقدونی ندارد، عکس شماره 1401.

اسکندر و سکندر
در زبان های ایرانی، الکساندرس که در زبان های باختری الکساندر فرموده میشود نیست.

هر گاه پذیرفته شود، که ال آغاز الکساندرس حرف تعریف هست، با بر داشتن اون کساندرس میماند، که هیچ همانندی با اسکندر و سکندر ندارد، پس باید جستجو کرد، که نام اسکندر و سکندر از کجا و در چه وقتی پیدا شده هست.

در آثار الباقیة بیرونی صفحه 145 نوشته شده، سر سلسله ایشان يعني حكومت اشکانیان، اشک بن اشکان هست، که لقب او فـغـفور شاه مي باشد، او پسر بلاش بن شاهپور بن اس ایکتار بن سیاوش بن کیکاوس، محسوب هست.

بیرونی از حمزه اصفهانی، نام شاهان اشکانی را، اسک بن بلاش بن شاهپور بن اشکان بن اش جبار، آورده هست (ص 147 آثار الباقیة).

اصلان غفاری، نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا بر اونست که، اش جبار، اس ایکنار و مانند اینها دگرگون شده، اس گنتار، به معنی دلیر هستند، که اسکندر شده اند.

اش جبار یا اس ایکنار، یا به گمان اصلان غفاری، اس کنتار، نام یکی از شاهان اشکانی، در سال های میانی سده سوم پیش از میلاد بوده، که در ورا رود، یعنی ماورا النهر و خراسان بزرگ، با شهر های نیشابور، هرات و مرو، و شمال افغانستان کشور گیری کرده، و به اسکندر، خلاصه یافته هست.

این قدرت مدار اشکانی، مورد سوء هستفاده ناشیانه و احمقانه، اسکندر مقدونی نویسان روم شرقی و سپس، غربیان در جهت دشمنی با ایران بزرگ برنامه گرفتند.

ایرانیانی که جشن نوروز دارند، و در کشور ها و سرزمین های وسیع و باستانی زندگی مینمايند، زبانها و لهجه های مختلف، ولی فرهنگ مشترک با آداب رنگارنگ دارند، از دیر باز دشمنانی داشتند، که از فرهنگ هستثماری روم شروع شده، و تا هستعمار و امپریالیسم امروز در نبرد نو پديد ادامه دارد.
در شاهنامه‌ فردوسي، اسكندر از تخمه كيانيان‌ فرموده شده، يعنى‌ پسر داراب‌ و برادر بزرگ ‌تر دارا، واپسين‌ پادشاه‌ كيانى‌، كه مردي‌ نيك‌ سيرت‌، خير خواه‌ و مهربان‌ بوده، كه‌ نه‌ تنها توطئه‌ اي‌ بر ضد دارا نمى‌كند، بلكه‌ بر مرگ‌ او مى‌ گريد و كشندگان‌ او را عقوبت‌ مى ‌كند.
سکندری رفتن ــ در ایران بزرگ به دلیر و پهلوانی که در تمرین و ورزش، دستهایش را روی زمین گذارده، و پاهایش را هوا کرده، و روی دستهایش راه برود گویند: سکندری میرود.
دشمنان تا توانسته اند از شکست های سلسله هخامنشیان دروغ فرموده اند، و ما یکبار از خود هخامنشیان نپرسیده ایم سرگذشت تان چیست؟.

12 هزار سنگ نوشته ایران در دانشگاه سیراکوز آمریکا هست، و چه بسیار در جا های دیگر اینچنین در دست غير ایران می باشد، و ما هیچ سر نخی نداریم و پیگیر اون نیستیم.

هرگز هخامنشیان نفرموده اند که تخت جمشید کاخ بوده، تا اسکندر بخواهد اونرا آتش بزند.

سنگ نوشته بشماره XPD که در خاور و باختر سمت ایوان معروف به کاخ خصوصی خشایار شاه هست، در اونجا خشایار شاه می گوید: ....

به خواست اهورامزدا این هدئیش را من بنا نمودم.

و هدئیش بار ها در تخت جمشید تکرار شده هست.

تمام نوشته حکایت از اون دارد، زواری که می آمدند بدانند چه بوده و این بسیار پر اهمیت تر از کاخ بوده، امروزه عده ای ساده انديش خارجي، تخت جمشید را در اندازه کاخ شاهی پایین آورده اند.


کلیک کنید: اسکندر رومی کیست
افشای جنگ های دروغی
دروغ گوها نوشته اند، که اسکندر با سی هزار پیاده و چهل هزار سوار از تنگه هلس پونت، داردانل امروزی گذشت، و در کناره آسیای کوچک و پس از گذشتن از رودخانه تند و پر آب و گود و با دیواره های بلند، گرانیک، با داریوش سوم جنگید.

رودخانه گرانیک که امروزه بیغا چای نام دارد، کوچک و کم آب و بدون دیواره و کم عمق هست.

کناره این رودخانه گنجایش آرایش جنگی حدود 150 هزار نیرو را ندارد، اگه باور ندارید بروید ببینید.

دروغ نویسها میخواستند، شوش پایتخت دو هزار ساله ایلامی، و دویست ساله سلسله هخامنشیان را کوچک و نا چیز نمايند، و تخت جمشید شکوهمند را پایتخت ایران بشناسانند، و دروغی بدست اسکندر به آتش بکشند.

5 یا 6 قرن بعد که این دروغ را مینوشتند، دیگر دین قدیمی هخامنشیان نبود، و تخت جمشید متروکه بوده.

اونها از فواصل راه ها و جاده ها و مسیر ها خبر نداشتند، و هر چه از اینها نوشته اند، چرت و پرت والکیست، و این براحتی قابل درک هست.

نوشته اند که 600 هزار لشکر داریوش 5 روزه، از روی پل های ساخته شده فرات عبور کردند، کمی فکر کنید، 600 هزارش دروغه، 5 روزش دروغه پلش هم دروغه، در این دوره و قرن نو درک این مسئله خیلی ساده هست.

از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه باورش راحت تره.
کلیک کنید: دروغ آتش سوزی تخت جمشید
رفتن اسکندر از تخت جمشید به دامغان
نوشته اند اسکندر از تخت جمشید به همدان رفت، این دروغ هـم بررسی میکنیم، برای رفتن از تخت جمشید به همدان، باید از اصفهان می گذشتند، در هیچ اسکندر نامه ای از این شهر باستانی و امت دلیرش نامی برده نشده.

هرگز نمی توانستند بدون گذشتن از این شهر به همدان بروند، هر کس بگوید، بطور كلي ناآگاه هست.

از اصفهان تا نجف آباد به درازای سی کیلومتر، باغ و سبزی کاریست، این باغ بزرگ برای ایستادگی در برابر یورش سپاهیان دشمن، و جلوگیری از گذر کردن اونها سنگر بسیار خوبیست، اون نویسندها بی سواد تر از اون بودند، که این شهر هم روی کاغذ به خاک و خون بکشانند.

اونها از شهر های دیگر راه اصفهان نامی نبردند، مانند گلپایگان، گر با یگان، گر= سنگ+ بای= بغ= ایزد+ گان، بروجرد، ملایر، فقط یه اسم پرت وپلای من در آری نوشتن، که به هیچ یک از اسامی شهر های ایرانی شبیه نیست.

از اصفهان به لرستان به همدان 480 کیلومتر راه هست.

بیشتر این راه از کوهستانی سخت می گذرد، نزدیک به 200 کیلومتر این راه بیش از دو هزار متر بلندی دارد، و از بلند ترین راه های جهان هست، و از دامنه اشترانکوه می گذرد، و در زمستان برف سنگین دارد، راه لرستان به همدان هم از کوهستانی پر برف میگذرد، و سخت ترین راه هاست، و امت دلیر و جنگجايشاني دارد، که در تاریخ هیچ مهاجمی از اونجا نتوانسته بگذرد، حتی داخلی ها.

از تخت جمشید به اصفهان و به همدان و به ری و به دامغان، 1600 کیلومتر هست، پس حساب کنید دروغ ها را، یا شاید هم با قطار برقی ژاپنی رفتند، که تو داستانشان این مسافتها و وقتها رو اینقدر عوضی نوشتند.

ابوریحان بیرونی در آثار باقیه نوشته، که داریوش سوم در نزدیکی اربیل به دست فرمانده پاسدارانش کشته شده.

در اون وقت او چیزی از اسکندر دروغی مقدونی نمی دانست، واقعیت اشك و اشکانیان هست.
هالیود میگوید: جنگ همینه که میسازیم، آیا شما جنگ های تاریخی واقعی را دیده اید؟
اسکندر مقدونی در راه گرگان
اسکندر را از دامغان به گرگان میبرند، کلیه نام های عوضی مکان های اشتباه، کار های عجیب و غریب، امتان و قبایلی که هرگز وجود نداشته اند، فاصله ها و راه های الکی، یک نقشه جلویتان بگذارید، ببینید و متوجه میشود چه کلاهی سرمان گذارده اند، فقط برای دشمنی و عقده.

واقعاً بیندیشید چرا برای ما دروغ بافتند و تا کی ادامه دارد؟
یه دروغ دیگه کاغذی، اسکندر نامه نویسان روی کاغذ در بند پارس ساخته، و اونرا به دست اسکندر گشودند تا انتقام شکست خوردن یونانیها را در تنگ ترموبیل از ایرانیان گرفته باشند، و گرنه در راه شوش به تخت جمشید چنین تنگه ای نیست.

باستان شناسان ایرانی و انگلیسی، در صد سال گذشته در پی این تنگه، چه برای گنج و یا علم باستان شناسی گشته اند، منجمله خودم، یک چیز هم نیست که نیست و پیدا نکرده اند و نشده، کتاب های نوشته شده این کاوشها موجود هست.
چوپان دروغی در زمستان لرستان، با اون برف سنگین و سرمای شدید، ساختند و نفرمودند چه جوری اونهمه لشکر دو طرف اونجا زنده ماندند، و در عین حال و همان جا جنگل حاره ساختند، و خیلی پرت وپلا های دیگه نوشتند.

اونها دشمن ایران بودند، ولی این مثلاً تاریخ دان های ایرانی چرا این پرت و پلاها را مي گايشانند و تکرار مینمايند، اگر تا كنون ناآگاه بوده، سپس این وبلاگ بخود آیند.
جنگ های تاریخی را واقعی، و در همان تاریخ تجسم کنید، نه اون گونه که هالیود می خواهد.
کلیک کنید: لشکر و جنگ در دوره های تاریخ
دشمنان بی سواد تاريخ ايران
در 1700 ــ 1800 ، سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از اون بودند، که بتوانند داستان دروغی شان را بهتر و باور مندانه تر بنویسند.

ساده لوحانه تر دشمنان تاریخ ایران هستند، که این چرت و پرتها را، به جای تاریخ ما می گویند و مینویسند.

پاتلا که در زبان پارسی پای تپه هست، در نزدیکی تنگ بوان هست، در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند.

رود تانا ایس، میان اروپا و آسیا هست، که رود دن امروزیست، در اون داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند، تا اسکندر را به هندوستان برسانند، نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند، و به بیابان های بی آب و علف رسیدند، و کلی سختی و بد بختی کشیدند، تا مثلا شجاعتشان را بنویسند.

این هم افسانه هست، شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب برنامه دارد، و تا 350 کیلومتری اون همه طرف آبادیست نه بیابان بی آب و علف، براحتی در نقشه ببینید.

رود اوکسوز، اونهم آمو دریا نیست، بعلت ندانستن جغرافیا اینهمه پرت و پلا نوشته اند، و دشمنان ایران زمین اونرا باور دارند، و کینه ورزانه دائم تکرار می نمايند.
بکچوس، یونانی شده بغ هست، که بک، بگ، بی، بای، هم فرموده میشود، پیشنام ایزد مهر، بغ مهر هست.

آئین مهر در وقت حکومت اشکانیان گسترش یافت، و به یونان و روم رفت، در وقت اسکندر شناخته شده نبود، ولی پانصد سال بعد اسکندر نامه نویسان می دانستند.

دروازه کاسپین، که اون را سر دره خوار دانسته اند، نیست، دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه.

گاهی برای توجیه داستانشان، دروغ نوشته اند.

رود عارابیوس، که نوشته اند اسکندر و سپاهش، در کشور هندوستان از اون گذر کرده اند، شط العرب امروزیست، و اونچه هندوستانی نوشته اند، خوزستان هست.

اریتیان، سرزمین امت اور، شهری بنام مقجر در کشور عراق هست، نه در هندوستان.

عارابیت، بیت امت عرب، در جنوب عراق هست، نه مصب رود سند پاکستان.

دوستکامی، که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند، شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها، در اون آب یا شربت می ریزند، در وقت اسکندر نمی شناختند، ولی 500 سال بعد، در وقت اشکانیان شناخته شده بود.

آتروپات، آذرپاد، واژه وقت شاهنشاهي ساسانیان هست، و در وقت سلسله هخامنشیان اونرا نمی شناختند، چون زرتشتی دوره ساساني نبودند.
آتروپاد یا آذرپاد، نگهبان آتش بوده هست، امروز پاد را بد گویند، مانند، سپهبد، ارتشبد.

این هم نشانه اونست، که اسکندر نامه ها چند سده پس از اسکندر نوشته شده اند، آذربایجان، دگرگون شده آتروپاتان نیست.

آذربایجان یا آذر بیجان، از سه پاره ساخته شده، آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.
مینویسند سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت، به سغدیان با امتی نیرومند، به نام مماسن ها در افتادند، ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان، در غرب هستان فارس ایران هست، نه در بلخ و شمال افغانستان.

نوشته اند اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید، و شهر نیسا را میان بیستون و همدان آدرس میدهند.

نسا، نخستین پایتخت حكومت اشکانیان نزدیکی شهر عشق آباد كشور ترکمنستان امروزي بود، و آئین مهر از اونجا گسترش یافت، که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد.

یا نصا یا نصارای دوره های بعد، مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر.

نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام مهر هست، که در زبان کردی نبز فرموده میشود.

آئین مهر در وقت اشکانیان به امپراتوری روم رفت، و دین همگانی شد.

رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند، در چندین از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده امپراتوری روم، دیوار نوشته و کنده کاری شده.

این نیز میرساند این داستان دروغی چند صده پس از اسکندر نوشته شده.

پاگانیسم، کوسیان یا کاسیها یا کاسپین ها، چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد، 800 سال از حکومتشان گذشته بود، که با ناداني، با اسکندر کذائیشان اونان را هم شکست دادند، چه بی سوادند اون تاريخ دانهايي که امروزه این چرتها را تاریخ میدانند.

شهر صد دروازه، دامغان یا اطراف اون نیست، گروهای مختلف باستان شناسان سالها همه اون اطراف را گشته اند، شهر یه دروازه هم نیافتند! گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم نمايند.

رود آراکس را بجای کر دروغ نویسی کرده اند، در واقع ارس میباشد.


میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده، که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت، و در وقت اسکندر در یونان شناخته شده نبود.

دروغ پردازان اسکندر مقدونی جغرافیا نمی دانستند و سواد هم نداشتند، و برای بالا بردن و مهم كردن امت کوچک و بینوای یونان، داستان های دروغی مثل الکساندرس نوشته اند، ولی با کلی غلط و اشتباه.

همه کشور ها و امتی را که در جهان اون روز نام و نشانی داشتند، يا داستاني از اونها شنيده بودند، به دست اسکندر بر انداختند.

صد ها نام دروغی خیال بافی کردند، که هرگز و به هیچ وجه اصالت ایرانی و هندی ندارند، و کاملا آشکارا دروغ هستند.
عقده و حقارت در دروغ ظاهر می شود
این نمونه فرمودار در رفتار و غارت و غيره، از سربازان مقدونی نشان می دهد، که سپاهی غارت گر نمی تواند راه های طولانی برود و جنگ های بزرگ اجرا کند.

هر آدم عاقلی متوجه می شود که دروغ بافي هست، در واقع این دروغها از عقده و حقارت مي باشد.

در 500 سال گذشته صهیونیسم و هستعمار، دروغ هاي تاريخ را دانسته و بزرگ کرده اند، تا اهداف خود را پیش ببرند، و دشمنان ايران و ايراني هم تکرار کرده اند.

تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند: بنابر این وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند، در میان خود اونها نفاق افتاد، زیرا هرکس دشمن کسی می شد، که غنیمتی بهتر به دست آورده بود، و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی اون را بر گیرند، ناچار غنائم را خوب و بد می کردند، و بر سر چیز های گرانب هایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت، بنابر این پوشش شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد، گلدانها و جام های گرانبها را با تبر خرد می کردند، پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند، در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتاد، حتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.
در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته هست: وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد، دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده، او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد، خطاب به اون کرد و فرمود: آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی، در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام اون روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟ اسکندر این بفرمود، لختی در اندیشه فرو رفت و پس از اون بگذشت.

عقده روی کاغذ و داستان، ایرانی ها بخود آیید و برای حفظ آبرو و غیرت ایرانی این دروغ ها را دور بریزید.

ادامه دارد و بازنايشانسي مي شود.
جهت اطلاعات بيشتر، پرسش و جواب هاي دروغ حمله اسكندر مقدوني به ايران را در فرمودمان دروغ های تاریخ بخوانيد.
پیکره مقدس میترایی
که به دروغ می گوند مجسمه هرکول هست، و اونرا نشانی و سندی از حمله اسکندر مقدونی به ایران می نامند.

این پیکره در سال 1327 خ، در محل کنونی کشف شد.

وقت ساخت اون حدود 150 ق.م، تعیین کرده اند، که برابر با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی معروف به اشک نهم هست، البته این وقت جای باز نگری علمی جدید دارد.

کتیبه ای در پشت این پیکره به زبان آشوری هست، این زبان بسیار قدیمی تر از وقت پیدایش خط یونانی می باشد.

نمونه این مجسمه که مانند ایزد مهر هست، در چندین معبد میترایی اروپایی وجود دارد، که بسیار شبیه هم هستند.

عکس پیکره مقدس میترایی ایرانی، که به اشتباه یا دروغ می گویند مجسمه هرکول یونانی هست، عکس شماره 1410.
کلیک کنید: هلنیسم دروغ بزرگ غرب
کلیک کنید: تاریخ مجسمه و مجسمه سازی در ایران
کلیک کنید: جواب به شبهات دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.

از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و هستفاده از اونها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من هست.
حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و فرمودمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران سایت شخصی انوش راوید | مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

183:

اسکندر تاریخ ایران
پیش فرمودار
نوشته زیر بر گرفته از صفحه 114 کتاب: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست.

در واقع اسکندر نامی ایرانی هست، و اسکندر رومی زاده رومیه ایران، شاهزاده و سردار ایرانی بوده هست.
اسکندر رومی کیست
همانطور که فرموده شد در وقت کی خسرو ملوک الطوایفی ایجاد می شود، و پادشاهی کرمان + مکران به شخصی با نام اشکش (شاهنامه ) واگذار می شود.

مکران = سوریه, حران ...

و کرمان = کرمانشاه میباشد.

مرز های امروزی را فراموش کنید.

این محل را با عنوان یک ایالت از پادشاهی ایران در نظر بگیرید، که پس از فتوحات اسفندیار هروم نیز به اون اضافه کرده شده هست.
لغت اسکندر را تجزیه و تحلیل کنیم، که به نظر نام او نیست و تنها لقبی برای اوست.
1 ــ در تاریخ هرودوت (اصلی) به افسانه های زن ربایی اشاره شده هست، که هرودوت (اصلی) علت اصلی جنگ های ایران و یونان را همین میداند.

در افسانه "یو و گوگس" آمده هست: بنا بر قول ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند, باعث شروع اختلافات و نزاع فینیقی ها بودند، که سپس اونکه به سواحل مدیترانه مهاجرت کردند، شروع به مسافرت های دور و دراز نموده، اجناس مصری و آشوری را به "بودارگس" هلاس امروزی می بردند.

در این مکان دختر پادشاه "یو" دختر "ایناکوس" به کنار دریا می آید، و فینیقی ها این زن یونانی را می ربایند، و به مصر می برند.

چندی بعد عده ای از یونانیان که از امت جزیره کرت "صور" بودند، در سواحل فینیقیه پیاده شده، و از شهر "آ" واقع در "گلخیس" دختر پادشاه "اروپه" مادانه را ربوده و با خود میبرند.

بعدها بنابر نظر راویان مزبور, اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت, بران شد که با حمله و تعرض، زنی از یونان برای خود به چنگ آورد، پس هلن را به غنیمت ربود.
اگر به ماخذ خود یونانیان نیز رجوع کنیم می بینیم که "این پدر تاریخ جهان!" اونان نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند، که هیچ او را دشمن یونانیان می خواند.

در مورد محل این افسانه جای شک و تردید می باشد، چه که فنیقیه در ساحل دریای مدیترانه و صور = تروی در جنوب اون هست، و این همان منطقه مکران در تاریخ ایران می باشد.

چطور محل تروی این افسانه را در شمال غربی ترکیه امروزی تشخیص داده اند!؟ در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند.

اونچه مسلم هست از زبان شخص هرودوت "اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست که دشمن یونانیان می باشد" و این جملات او اونچنان واضح و روشن هست، که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.
2 ــ حال که اسکندر لقبی یونانی نیست اون را ریشه یابی کنیم: اس + محل این ترکیب در بسیاری از نام های پادشاهان دیده می شود.

نمونه روشنی از اون نام بردیا از زبان یونانیان هست.

بردیا = اسمردیس در نوشته یونانیان هست.

اس مردیس یا بهتر بگوییم اس مدیس یعنی پادشاه (تک خال) مادها.

جالب اونکه یونانیان بردیا را تک خال (پادشاه, والی, ساتراپ) ماد می دانستند.

و ما می دانیم که او ولایت باختریش (باکتریا ,بلخ) را از جانب پدر داشته هست.

این هم سندی دیگر بر اینکه باکتریا در منطقه مادها هست، و بلخ امروز در شرق ایران نیست.

نمونه های دیگر اس + محل: اس تیاک = اژدی هاک فارسی که حداقل دوبار در تاریخ ایران این نام به وضوح آمده هست: 1.

ضحاک تازی، 2.

پسر هوخشتره پادشاه مادها.

نمونه های دیگر این ترکیب: اس فیان ( پدران در شجره نامه جمشید در بندهش), اس بن, اس پاتیه, اس پارت و.....

می باشند.

اس به معنی تک خال در زبان فارسی امروزی را شاید بتوان به معنی پادشاه یا والی در نظر گرفت، و اس + محل را لقبی بر پادشاه اون منطقه تصور کرد.
لغت اسکندر هم میتواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم میتواند اسک + اندر:
اسکندروس = اس کندروس.

کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او, همان محلی هست که کتیبه های پیروزی او در اون برنامه دارد، که امروزه به اون بیستون میگوییم و محلی در کرمانشاه هست.

اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارسی باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران هست و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشد، می توانیم اون را به صورت اسک اندروس بخوانیم که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص نماينده این پادشاه از قسمت شرقی و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.
اسک اندروس = اشک ( اشکش پادشاه مکران + کرمان و لقب همه جانشینان او در سلسله اشکانی) + اندروس (محلی به ناحیت سوریه, رودی در ناحیه کاپادوس ) = پادشاه مکران.
از سرداران و امتان سپاه خشایارشا به روایت هرودوت می توان از مگا پانوس در هیرکانی نام برد.

از طرف دیگر کتیبه ای در شهر کاپادوس در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده، که روی اون نوشته هست: "ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار آریارمنا موبد مهر شد"
پادشاه اندروس (اشک اندروس) شخصی ایرانی بوده هست.


اسک ایناروس = اشک + ایناروس ( به ناحیت سوریه) اسکینار (پادشاه سوریه) هم میتواند لقبی بر پادشاه همین منطقه یعنی مکران باشد.
اردشیر اول مگابیزوس را به عنوان والی به ایناروس فرستاد.
پادشاه ایناروس (اشک ایناروس) نیز ایرانی بوده هست.
و اسیکنار در شجره نامه اشکانیان را که ابوریحان بیرونی ذکر کرده هست، به نظر دگرگون شده همین لغت اسکینار می باشد که البته از اجداد اسکندر ما می باشد.
از دیگر تقسیماتی که می توان بر این نام کرد:
- اسکان دروس = اشکان دروس
- اس کنتار = (اسکن =اسکان) اشکان تاروس هست
می دانیم که پادشاهی مکران (سوریه , حران) و کرمان (کرمانشاه) در وقت کی خسرو به اشکش واگذار میشود، که جد پادشاهان اشکانی بوده هست.

اونان پس از به حکومت رسیدن داریوش کبیر دائما با هخامنشیان در گیر بودند.

داریوش اول با یکی از سرکردگان اونان با نام فرورتیس در مرزهای شرقی قلمروشان درگیر شده و او را می کشد.

اسکندر تاریخ ایران می تواند از نوادگان فرورتیس مادی و حتی از نوادگان بردیا پسر کورش کبیر باشد، که در وقت داریوش کبیر از کرمانشاه به طرف غرب سرزمینشان رانده شده اند.
حال بپردازیم به اصل و نسبی که برای این فرد در تاریخ ایران مشخص شده هست، شاید بتوانیم از میان شکسته دستخورد های نیم سوز در تاریخ ایران علامت و نشانه ای برای او بیابیم.
- تاریخ بلعمی پدر اسکندر , فیلقوس (فیلفوس ) را از فرزندان عیص ابن اسحق میداند.
خود لغت فیلقوس از واژه فیلوس یا ایلوس که در دار و دبستان مذاهب از اون به معنی ابن الله = پسر خدا و با عنوان مهمله عیسی (عیص = ایسا!) یاد شده هست، و می دانیم که اسکندر ارومی با مذهب مهری و تمامی شهریاران اشکانی باور داشته اند، که فغفور = بغ پور = پسر خورشید بوده، و چون خورشید خدای اونان بوده هست، به معنی پسر خدا بوده هست.

فیلوس یا فیلقوس به معنی پسر خدا که همان بغ پور هست، پدر اسکندر ایرانی با مذهب مهری بوده هست.


اسحق پسر ابراهیم و برادر اسماعیل هست.

ابراهیم در وقت نمرود پادشاه بابل و خود این حضرت متولد بابل و در حقیقت ایرانی می باشد.
- طبری در تاریخ خود اشاره می کند که ابراهیم از قوم کُردان بود.


- ابن خلدون می گوید: اسماعیل زبان عربی را از قبیله جرهم آموخت زیرا پدرش عرب نبود.
- آزر پدر ابراهیم از خاندان فریدون هست.


فرزندان اسحق عبارت از عیص و یعقوب بودند.

به دعای اسحق همه زمین کنعان و لب دریا از فرزندان عیص پر شد و او را پسری آمد نام او روم و اون پسر اونجا شد که امروز روم خوانند.

تاریخ بلعمی فیلقوس پدر اسکندر را از کنعانیان می داند، و محل حکومت اونان را کنعان مشخص کرده که همان مکران + کرمان هست.

اسکندر فیلفوس را از رومیه می داند، که رومیه در تاریخ یعقوبی = مدائن آمده هست.

که مدائن یا کنعان باز همان مکران + کرمان هست.

در این تاریخ پس از اسکندر حکومت اشک اول پسر داراب در میان هست، و ملوک الطوایفی ایران و هیچ سخنی از سلوکیان در ایران به میان نیست.
شاهنامه فردوسی , داراب نامه طرسوسی , خود تاریخ طبری در حاشیه و چند تاریخ دیگر اسکندر را پسر داراب و برادر پادشاه ایران دارا می دانند.

او را نوه فیلقوس و محل اونان را عموریه ( اموریه) ذکر کردند.
اگر اسکندر پسر داراب هست ( شاهنامه فردوسی) و اشک اول سر سلسله اشکانیان نیز پسر داراب هست، (تاریخ بلعمی) پس شاید اسکندر = اشک اول پسر داراب و پایه گذار حکومت اشکانیان در ایران هست!
در این تاریخ ها نیز هیچ سخنی از حکومت سلوکیان به میان نیست، و ملوک الطوایف ایران را 200 و اندی سال نوشته اند.
نظامی گنجوی در اسکندر نامه :
دگرگونه دهقان آذرپرست <><> به دارا کند نسل او باز بست
را با بیت " گزافه سخن را درستی نبود" رد میکند، و او را از نژاد داراب نمی داند.

اما اونچه او قبول دارد:
که از جمله تاجداران روم <><> جوان دولتی بود از اون مرز و بوم
شهی نامور نام او فیلقوس <><> پذیرای فرمان او روم و روس
نو آیین ترین شاه آفاق بود <><> نوا زاده عیص اسحاق بود
چنان دادگر بود که از داد خویش <><> دم گرگ را بست بر پای میش
نوا زاده عیص اسحق همانطور که فرموده شد و بیشتر به بررسی اون خواهیم پرداخت, نسل ابراهیم از بابل در کنار دریای کنعان = مکران هست، و اما "چنان دادگر بود که از داد خویش" به هیچ وجه با فیلیپ یک چشم پدر الکساندر یونانی و روایات خود یونانیان جور در نمی آید.
در کل تاریخ های ذکر شده به کرات از لغاتی چون یونان, مقدونیه و روم هستفاده شده هست.
یونان: یونی اون (هیونی ان) که یکی از قبایل آشوری (تورانی) بوده اند، در قلمرو حکومتی آشوریان اقامت داشتند و مرکز این حکومت نینوا بوده هست.

این گروه پس از جنگ اسفندیار و ارجاسپ برای بار اول و پس از جنگ فیلقوس پدر اسکندر برای همیشه راهی جزایر گریس greece شدند، از پیوند این گروه که خود از نوادگان تور پسر فریدون و ایرانی بوده اند، با قبیله گریش که ساکنان بومی جزایر دریای اژه بوده اند، امتی به وجود آمده اند که ما ایرانیان اونان را یونی اون و اروپاییان اونان را گریش می خوانند.

یونی اون با بردن فرهنگ و تاریخ و زبان و .....

ایرانیان به این منطقه مروج فرهنگ ایرانی در سرزمین های گریش بوده اند.

گشتاسپ و ارجاسپ و در ادامه جنگ پسرانشان اسفندیار و کهرم در بین النهرین و در نزدیکی نینوا بوده هست، و تنها افسانه های اون به خاک گریش رفته هست.

همچنین فیلقوس پدر اسکندر نه تنها خود یونی نبوده هست، بلکه با یونی اون جنگ کرده و اونان را مغلوب کرده هست.

هیچکدام از اسنادی که در تاریخ ایران با عنوان یونی اون ذکر شده هست، به جزایر و خاک کشوری که امروز گریش نامیده می شود، ارتباطی پیدا نمی کند.
مقدونیه: این لغت یا مغونیه هست، که به این روز تحریف شده هست، و منظور دشت مغان در شمال غربی ایران می باشد.

و یا مقدونیه در مصر می باشد.

جالب هست بدانیم که الکساندر یونانی در محلی با نام ارکه لائوس argous که مرکز ان پلاریا pellaria بوده هست، متولد شده هست.

بی هیچ تردید پیاده کردن نام مقدونیه در منطقه ارکه لائوس پس از جعل قصه الکساندر به وجود آمده و چنان که اصلان غفاری نیز فرموده هست، از دروغ سازی های دوران بیزانس هست.
اصلا کلمه مقدونیه می تواند ریشه فارسی داشته باشد: مغ + دونیه
لغت دونی و دونیه با دو معنای متفاوت امروزه هم در زبان فارسی رایج می باشند.

امروزه لغاتی چون مرغدانی و به اصطلاح عامه مرغ دونی و یا زباله دونی به معنای محل اجتماع مرغان و محل اجتماع زباله ها هنوز در زبان فارسی رایج می باشند حال تصور:
مغ دونی = محل اجتماع مغان = دشت مغان امروزی در ایران
مسئله ایست که می توان بر روی اون بیشتر تامل کرد!
همچنین لغت دون در فارسی به معنای حقیر و یا پایینی:
و مغ دونیه = محل زندگی مغی که از مغان دون پایه تر و یا محل زندگی مغ های پایینی (از نظر جغرافیایی)
بوده هست، از نظر لغت شناسی قابل بررسی می باشند.

حال دو پیشنهاد بر فارسی بودن کلمه مقدونیه داده شد.

ریشه های این کلمه در زبان یونانی و لاتین چیست که این نام را برای محلی در شمال یونان امروزی بپذیریم؟
روم: بانو پوران فرخزاد در کتاب کارنامه به دروغ در پژوهش بی مانندشان روم یا رومیه را سرزمینی در آسیای کوچک می دانند، که نامش از قدیم اروم بوده هست، و بی شک در آغاز هروم = خروم به معنای خورشید بوده هست، و در نتیجه روم را ارومیه = ارومیه می دانند، که هیچ ارتباطی با رم در ایتالیا از واژه لاتینی فروم به معنای میدان ندارد.
اسکندر مغونی (از دشت مغان امروزی) می تواند همان اسکندر رومی (از ارومیه امروزی) باشد، که هر دو تقریبا در یک محل واقع اند.
حال در مورد عیص ابن اسحق بیشتر سخن بگوییم، طبق شجره نامه مسعودی:
ابراهیم، پسرش اسحاق = آساک یا آشاک به پارسی = آرسس یونیان = کی آرش یا شاید، کی بی آرش هست.
(بی یکی از نام های گیو هست همچنین کی بیارش می تواند کی بغ ارش نیز باشد)
پسرش عیص = ایسو = ایشو = عیسی = اسک یا اشک زبان پارسی هست.
پسر ش عقلان = دگر گون شده اشکان پارسی
پسرش هرمان
پسرش مسماحلین
پسرش روم = رومینس
اسحاق = اساک = اس + اک = پادشاه آکد
شجره نامه ای برای رومیان می باشد که بی شباهت به شجره نامه اشکانیان پس از ملوک الطوایفی کی خسرو، و شش اشک اول این سلسله نمی باشد‍!
- کی کاوس --> سیاوخش --> اش --> اشغان --> اردوان --> اشک --> اشک (مسعودی)
- کی کاوس --> سیاوش --> اش جبار --> اشغان ==> اشغانیان (مسعودی)
- کی کاوس --> سیاوش -->اس یکنار --> اشکان --> اشک--> شاهپور -->بلاش --> اشکان --> اشک (بغ پور) (اثارالباقیه ابوریحان بیرونی)
کی قباد --> کی ارش --> اسک ==> اشکانیان (ثعالبی)
مسعودی همچنین در کتاب التنبه و الاشراف آورده هست :
- عیص بن اسحاق از دختران کنعانی زن گرفت و فرزندان فراوان آورد چنان که گویند عمالیق که همان عرب های صحرا نشین شام هستند، از فرزندان نقار بن عیص =عیصو و رعوتیل بن عیص = عیصو بوده اند.

اما علمای عرب این را فقط در مورد رومیان می پذیرند، و در مورد عمالیق و دیگران انکار می نمايند، و همه این رشته نسبتها مربوط به مندرجات تورات و دیگر کتب عبرانی هست.
و در جای دیگر می آورد:
- بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند، و نام رومیه از نام اونها آمده، و عنوان رومی را به ایشان و شاهان دیگر اضافه کردند.
در شاهنامه فردوسی گیو در زیر پرچمی با مظهر گرگ برنامه دارد ( به اسناد جمع اوری شده در مورد گیو در ملوک الطوایفی رجوع کنید).
و مقایسه شجره نامه اشک هفتم بنیانگذار سلسله اشکانیان در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی با خاندان شاه شاهان به صورت زیر خواهد بود:
کی کاووس
سیاوش
کی خسرو اس ایکنار (اش جبار)
لهراسپ اشکان
گشتاسپ اشک
بهمن شاهپور
همای بلاش
داراب اشکان
دارا اشک (بغ پور شاه)
این شجره نشانگر شاهان اشکانی (مکران +کرمان) سپس ملوک الطوایفی کی خسرو می باشد.

نژاد اشک (بغ پور) طبق این شجره نامه از مادها و لقب او نشانگر مذهب میترایی او می باشد.
آیا این شخص همان اشک اندروس (اس کندروس = اسکندر) تاریخ ایران هست؟ به نظر می آید این شخص دلایل کافی برای فتح پایتخت هخامنشی داشته هست.

اشکانیان را میتردات با فرا نام اشک هفتم پایه گذاری کرده هست آیا نام اصلی اسکندر میتری دات هست؟ یا میتری دات (مهرداد) فرا نامی بر مذهب او هست، و منظور همان بغ پور شاه هست؟
به هر حال فراموش نکنیم که اتفاقی بزرگ در تاریخ افتاده هست، شخصی با نام اسکندر گویا تا قطب شمال رفته هست.

سوریه, لبنان, بیت المقدس, کل کشور ترکیه امروزی, و کل کشور عراق امروزی در اون وقت کشوری بوده هست با نام ایران (پارس, پرس) مقر حکومت شاه این کشور در شوش و همدان امروزی بوده هست.

پس از مرزبندی های بعدی جهان هر طایفه ای این روایت را از قول خود تعریف میکند.

این فرد از هستان مکران + کرمان و ایرانی بوده هست.

اگر مورخین عرب او را از پسران عیص نوشته اند، از نوادگان حضرت ابراهیم بابلی ایرانی بوده هست، و کنعان در مرزهای غربی هستان مکران + کرمان بوده هست، و اگر ترکها از شخصی عالم گیر(ذولقرنین) با عنوان آغوس یاد مینمايند نیز می تواند پسر همین شخص باشد و مرزهای جنوبی ترکیه امروز نیز در شمال هستان مکران + کرمان بوده هست.
اگر ما او را بی شک از نسل پادشاهان ماد با مذهب میترایی و ایرانی می دانیم به علت فرموده های تاریخ هست که می گوید وقتی که او به سمت پایتخت حرکت می کند نه تنها امت با او نمی جنگند که درهای دژها را به روی او باز مینمايند و این نشانگر اون هست که این فرد ایرانی و از نژاد پادشاهان هست.

پادشاه ایران در حال مرگ به او وصیت میکند که ایران را از بیگانه دور بدار, با دختر من ازدواج کن و از قاتلین من انتقام بگیر این سه وصیت که مکتوب در تمامی تاریخ ها می باشد تنها می تواند از جانب پادشاه ایران به یک شاهزاده ایرانی باشد.

اگر این فرد ایرانی نبود دیگر وصیت در امان نگهداشتن ایران از دست اجنبی مفهومی نداشت! اسکندر بر جسد پادشاه ایران خون گریه میکند, نیز تنها میتواند نشانه پیوند خانوادگی او با پادشاه باشد، این نوشته تاییدی بر برادر بودن این دو مرد می باشد مناسبتی ندارد، که الکساندر یونانی بر مزار شاه ایران خون گریه کند!
این شخص متولد ارومیه, رومیه = مدائن , سوریه,.....

هیچ تفاوتی بر ما ندارد، اونچه از تاریخ بر می آید اونکه امت از حکومت هخامنشی ناراضی بودند، و این حکومت پارسیان بوده هست و شخصی از مادها که خود حقی در پادشاهی ایران داشتند میتوانسته در مقابل اونان برنامه گیرد.

امت همچنین از کیش مزدایی خسته بودند، و می خواستند به کیش قدیمی خود یعنی میترایی باز گردند، و پناهنده بغ های میترایی شده اند.
در مورد مورخین ترک , عرب و یهود هرچه که می گویند قابل تجزیه و تحلیل و به هر تقدیر قابل قبول هست چرا که این اقوام مرزبندی های امروزی همه در هستان مکران + کرمان (کرمانشاه) قدیم سهیم بوده اند.

اما در مورد مورخین یونانی و از اون بدتر مفسرین بعدی این تاریخ ها در مرزهای کشور یونان امروز باید بگویم که یونی اون (خیونی ها) تنها تبعید شدگانی بودند به مرز و بوم گریس و کشور گریس نه تنها در مرز بندی کنونی که در مرزبندی های وقت قدیم نیز هیچ سهمی از هستان مکران + کرمان ندارند و ماجرای اسکندر با این مرز و بوم هیچ ارتباطی پیدا نمی کند.

این گروه امت پس از شکست های پی درپی از سرزمین های اطراف ایران اخراج شده و به جزایر دریای اژه پناه بردند.

داستانها و افسانه های مورخین اونان تنها از روی عقده نوشته شده هست، و هیچگونه ارزش تاریخی ندارد.

از اون بدتر مفسرین این تاریخها با سوء هستفاده از محل کنونی این کشور که بر سر راه تمدن بزرگ ایران و اروپا برنامه گرفته هست، کلیه فرهنگ مصر و ایران قدیم را با نام خود به رخ اروپاییان می کشند.

اونان با ایجاد افسانه های بی سروته ای چون الکساندر یونانی و لغاتی چون هلنیسم و رویای سلسله افسانه ای چون سلوکیان, با تعویض نام خدایان بین النهرین و دزدی تقویم خورشیدی از مصریان و میتراییان و به عاریه گرفتن الفبا و زبان سریانی و آشوری فرهنگ و تمدن ایران, مصر و بین النهرین را تحریف کرده و با نام خود به جهانیان ارائه می دهند یکی از بزرگترین شاهکار های اونان آئین روشن کردن آتش در اول بازی های المپیک می باشد! اگر یونانیان نه زردشتی هستند و نه میترایی و نه مزدایی این آتش مقدس زردشتیان را (که اونان نیز اون را پیاده جابجا می کردند) چرا با عنوان نماد شروع رقابت های ورزشی که اون را نیز از ایران باستان به عاریه گرفته اند, جابجا می نمايند؟ و امروز کار اونها به جایی رسیده هست که این تحریفات و افسانه های بی سر و ته را که عاقبت جدی نفهمیدیم کتیبه ها و اصل این نوشته ها در کدام موزه جهان هست! با عنوان تاریخ فیلم کرده به خورد جهانیان می دهند.

جالب اونکه گریس هایی که تمام تمدن خود را مدیون مهاجرین یونی که خود ایرانی بوده اند می باشند.

در این فیلم های به اصطلاح تاریخی امتانی با تمدن و پادشاهان ایران که بانی یکی از بزرگترین تمدن های شناخته شده جهان با لوح و سند و مدرک و پایه گذاران حقوق بشر در جهان بودند پابرهنه و ژنده پوش و وحشی نشان داده می شوند.

اینان با این کارها حتی احترام اشخاصی چون هرودوت (اصلی) را نیز از بین برده اند، و حتی قبول نوشته های مورخینی چون کتزیاس که شخصا در دربار ایران بوده هست، بر ما مشکل کرده اند! از این قوم هیچ روایت و افسانه ای را نمی توان پذیرفت چه که از این روایات بی کتیبه و سند در فرهنگ خودمان فراوانند که حداقل مکان و وقت و روایاتش منطقی تر از اون یونانیان می باشند.
در متون مذهبی مزدایی و نوشته های عهد ساسانیان که بیشتر از روی کینه و بغض نوشته شده اند، او را اسکندر هرومی, رومی ارومیک, اهریمن ارومی مصر نشین نامیده اند اما در هیچیک از این متون سخنی از مقدونیه و یونان به میان نیست.

در ایران تا قبل از وقت قاجاریه هروم و رومیه را کشور ترکیه می دانسته اند.
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران سایت شخصی انوش راوید | مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران

184:

درود،

Behzad_M با توجه به این مطلب که هنوز با مطالب آخر مخالفتی صورت نگرفته، اجازه دهید فعلا مطلبی را بنده اضافه نکنم و سپس مطالعه کامل جستار اگر موردی بود حتما به اون در حد دانش خودم به اون می پردازم.

پاینده باشید

185:

با درود گرامی،

مطالب این جستار بسیار عالی بودند و از هر دو طرف موارد جالب و قابل بحثی ارائه شد که بدلیل نبود یکی از کاربران که نظراتی خاص و ضد ایرانی ارائه می دادند از پرداختن به اونها خود داری می کنم.


اما در ارتباط با بخشی که از متن آغازین انتخاب کرده ام که متاسفانه بدون توجه به این بخش مطالب جستار به سمت سوخته شدن یا نشدن تخت جمشید و نوساز بودن یا نبودن اون کشیده شد...(انحراف از بحث اصلی یعنی دروغی به نام الکساندر غربیان)

جمعیت خاورمیانه را در حدود 2300 سال پیش حداقل 20 تا 15 میلیون فرض کردید که این به هیچ عنوان امکان ندارد.

اگر رشد دو برابر شدن جمعیت کل کره زمین را هر 230 سال یکبار در نظر بگیریم که با بدبینی بسیار و با این فرض که مرگ و میر بسیار بیشتر از اونچیزی باشد که حتی بتوان تصور اونرا کرد می دانید فقط با وجود 20 میلیون در 2300 سال پیش در خاورمیانه الان جمعیت کره خاکی چقدر باید می بود؟!

بیش از 10 میلیارد.....

شما می دانید 3 میلیارد دیگر الان کجا هستند؟!


به دروغهایی که یونانیان در ارتباط با تعداد نفرات لشگریان و کشته ها و غیره فرموده اند کاری ندارم.....

با توجه به این مورد و همچنین باورهای دینی که همگی از یک پدر و مادر هستیم و ارتباطات فرهنگی عمیق بین تمامی امتان کره خاکی از آمریکا گرفته تا هندوستان و هسترالیا و اشتراکات ژنتیکی تمامی امت کره خاکی و ...

تصور نمی کنید دروغی که فرموده شده یا باور شده بسیار بزرگتر از اونچیزی هست که می خوانیم.

اسکندر و داستانش کوچکترین بخش این دروغ هست...البته این شخص بوده و حمله هم کرده ولی کجایی بوده و چگونه حمله کرده داستانیست که با تفاسیر غربیان اصلا همخوانی ندارد.

(توجه داشته باشید کشورهای عقب مانده و فقیر از رشد جمعیت بالاتری
در بازه های وقتی صد ساله برخوردار هستند )

186:

بله موافقم.

البته برخی اسکندر و دولتش رو بخشی از سلسله پارتیان میدونن.

نظر شما چیه؟

187:

اصلان غفاری:
در این نبرد(گرانیک)،یونانیان حکم تانک را داشتند و پارسیان به رغم اونچه که مورخین مزبور از پایداری و دلاوری اونان آورده اند،چیزی جز کاغذ نبوده اند

188:

با سلام.
خانوم حامد اون شخص رو مهرداد دوم می دونن ولی عطایی معتقدند اسکندر همون ارشک اوله.
تا جایی هم که می دونم هستاد حامی و خانم فرخزاد نیز معتقدند وی فردی از اهالی هروم یا همون ارومیه کنونی بوده.


189:

درود،

اینکه خواستگاه این شخصیت یونان و یا مقدونیه امروزی نیست مشخص هست ولی این موضوع که او سرسلسله پاریتان هست یا پارسیان باید بررسی شود.

پارث نام اصلی این قوم هست که در ترجمه های انگلیسی هم آمده و نه پارت و صدای ث امروز در زبان فارسی به دلیل نزدیکی بیشتر به س با همان صدای س تلفظ می شود.

یعنی
از نظر زبان پارث/پارت با پارس یکی هست.

در متون ایرانی اشکانیان را که همان پارتیان در نظر می گیرند بلافاصله سپس اسکندر می باشند...
نامی از سلوکیان نیست، درضمن در یاد داشته باشید که در تاریخ ایرانی نامی از هخامنشیان هم نیست.

متاسفانه به نظر می رسد از گذشته دور محققین تاریخی اسناد مختلف را به روشی غلط با یکدیگر مخلوط کرده و اقدام به سلسله سازی نموده اند که این اشتباه در دوران اخیر با شدت بیشتری سهوا و عمدا در حال انجام هست.

درضمن پرسشی داشتم از شما و دیگر دوستان مطلع که آیا اطلاع دارید در الواح میخی نام این سه قوم (ماد،پارس و پارت) در کنار هم آمده باشد یا خیر؟

190:

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار، و فرمودمان تاریخ،


اينطور كه داره پيش ميره احتمالا در اينده نزديك حمله اعراب به ايران در 1400 سال قبل هم جعلي و دروغ عنوان خواهد شد !

191:

درود،

یک سوال اگر دروغی ثابت شود که دروغ هست باید فرمود چون دیگر هیچ یک از تفاسیر امروزی در ارتباط با تاریخ باقی نمی ماند که درست باشد باید اینکار را انجام نداد؟

تا کی می خواهند محققین با حدسیات خود درک خود از تاریخ را توجیه نمايند؟!

شما یک راه نشان دهید که کمیت این دروغ های تاریخی را کمتر کنیم؟

درضمن هیچ یک از این حمله ها رد نشده هست بلکه چیستی اون مورد نقد حداقل بنده و برخی از دوستان برنامه گرفته هست و نه اینکه چنین اتفاقی روی نداده هست.

اگر به بحث رشد جمعیتی کل جهان کمی بیاندیشید می بینید که این تاریخ های عریض و طویل از دید منطقی امکان پذیر نیست...

اغراق در تعداد نفرات و نوع فتوحات اونقدر مهم نیست و بیشتر جنبه بزرگ کردن خود و دستاوردهای خود را برای فاتحان می تواند داشته باشد ولی بحثی که بنده مطرح می کنم دقیقا به یک مساله ای اشاره دارد که چگونگی و امکان پذیر بودن یا نبودن یک واقعیتی را بررسی می کند.

نرخ رشد جمعیت، زمین شناسی، باستان شناسی، بررسی روایات بر پايه اصل اسناد و نه تفاسیر و تحلیل ها، زبان شناسی، فرهنگ شناسی و ...

بدون این موارد قصه پردازی خواهیم کرد همانند گذشتگانمان و با توجه به این موارد فقط قصه ها که تعدادشان کم هم نیست از تاریخ جدا خواهند شد.


192:

بله، پرنیان حامد ...
از 2005 تا کنون بحث های زیادی صورت گرفته و
در دورانی که بسیاری از کاربران هنوز یک کتاب تاریخ و فلسفه و ...
را مطالعه نکرده بودند ....
مربوط به یک روز و دو روز نیست که با افسانه بافی های آماتور
زیر سوال برود ...



75 out of 100 based on 60 user ratings 785 reviews