مبدا و مقصد افرينش


مبدا و مقصد افرينش



مبدا و مقصد افرينش
دوست دارم نظرات ديگرانو در مورد مبدا و مقصد افرينش و حتي اينكه اصلا افرينشي هست يا نه بدونم
اما فقط نظرات با دليل. چند تا از تاپيك هاي اينجا رو خوندم متاسفانه كساني كه هيچ حرف مفيدي نمي زنن يا فقط توهين ميكنن و حرفاي پوچ تحويل ميدن اكثرشونو به انحراف كشيده بودن
من به عنوان كسي كه موضوع تاپيك رو مشخص كرده كوچكترين اهميتي به اينكه صحبت شما از كيه و يا تو كدوم كتاب نوشته شده نمي دم و فقط دليل و برهان علمي و عقلي رو ميپذيرم لطفا اگه مي خواد از جايي يا كسي نقل قول كنيد حتما كنارش دليل و منطقش رو هم بنويسيد. چيزايي كه ميگيد ميتونه فقط حرفا و تفكرات خودتون باشه فرقي نداره مهم مستدل بودنشونه
خواهشا به كسي توهين نكيند و جواب توهين هاي ديگرانو هم نديد
بذاريد كساني كه دانشي دارن اونو در اختيار ديگران بگذارن و شما اگه دانشش رو نداريد فقط خواننده باشيد هيچ كس مجبور نيست حتما ارسالي رو اينجا داشته باشه
همه ي كساني كه اين تاپيك رو مي خونن خودشون عقل و شعور دارن و ميتونن قضاوت كنن مطمئن باشيد به راهنمايي بدون دليل و منطق شما احتياج ندارن.
ديگه اينكه هيچ كس نمي خواد تمام خوانندگان اين تاپيك در نهايت به يك عقيده ي واحد برسن هر كسي ممكنه از صحبتهايي كه ميشه يك برداشت خاص داشته باشه اگه اينو بپذيريد فكر كنم خيلي كمكمون كنه
متشكرم



آیا ذهن همان مغز است؟

1:

مبدا آفرينش و مقصد اون كسي به جز خدا نيست


چاه شیطان!

2:

شايد! دقيقا نمي دونم تو اين انجمن منظور از هم انديشي چيه تا اشنا بشم طول ميكشه
به هر حال به اينجا هم بي ربط نيست
مرسي


درخواست ازدواج جن از انسان

3:

این درسته ولی انسان چه نقشی داره؟؟


یوگا، بت پرستی تدریجی وجذب تدریجی

4:

اغاز و پايان خداست؟
خوب چرا انسان رو ایجاد كرد؟ قراره انسان رو به كجا برسونه؟


چرا افرادی که ستمکار نیستند مورد ظلم واقع می شوند و ستمگران تقاص پس نمی دهند ؟

5:

بار كردار تمام كس و كارم چو برم


گر كه ايام كند جور, بسوزد جگرم

اين طريقت ز وقت هست و تو اي بخت نگون

ره چه در پيش نهادي كه چنين جل به سرم

اي خدائي كه تو در دهر بگشتي دادار

اين شكايت ز دلم پيش كه بايد ببرم

منكه دانم ز ازل چرخ به فرمان تو بود

اين سؤالي هست كه يك عمر چرا كارگرم

همه را لطف تو, در پيش كسان شاد نمود

مادر دهر چنين خواست كه من دربدرم

فصل گل شاد شود بلبل خوشخوان به چمن

من به لاك خود از اون تخم كدو پوچ‌ترم

همه را خانه و كاشانه چه زيبا دادي

من هميشه نگران، گرگ بيابان ندرم

حال گو راست نپيمودي رهت را ز ازل

من كه رهرو نبُدم چرخ تو بوده هست پدرم

اين بيابان كه دايشاندم شب و روز از سر شوق

مركبت گو كه روان رو به بيابان نبرم

من خود از كردة خود شادم و خرسند ز تو

اونچه راندم به زبان تو بنگر دور و برم

گر گذارند كه از فكر برون آيم من

همچو مرغان خوش آواز به سايشانت بپرم

اي كريم خوش تو بفرمودي ز درون دل خايشانش

تا بدانند كه در بند شده بال و پرم



تا بعد.


آیا انسان می تواند انسانی دیگر را «خلق» کند؟ + تصاویر

6:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمايي وطنم

راز آفرینش انسان؟ راز بودن و رفتن؟
راز دیدن و شنیدن؟
آری، آری، آدمی را رازیست نهفته در دل آفرینشش ، در درونش ، در کهکشان قلبش ، رازیست که همگان در پی اون نگریسته اند و گریسته اند.


فساداخلاقى ابن عربى درسیرصعود تأویل و لقب پدری ازسوی فیمینیست ها
فرهاد را به کندن کوه واداشته و مجنون را در بیابان هوشیاری سرگردان.

اون راز نهان منم ، من ، آتشی در درون تو ، زندگی ات را از من داری و آرزوهایت را.


سرمايه انسان در جهان چيست؟
منم ، نشناختی ام؟

من خود عشقم.

راز هستی ، راز بودنت.

جزعشق چه چیز گره های پیچ در پیچ را توان گشودن هست.


اونگاه که خدای نظر افکند، جز فرشتگان آسمان باید موجودی باشد که ستایشش کند ، نه؟ بی کم و کاست.

وای که خدا چقدر بزرگ و مغرور هست.

غروری که تنها شایسته اوست.

خدا انسان را آفرید تا ستایشش کند ، غرورش را عظمتش را پس عشق را به او هدیه کرد ، او تکه ای از گل آسمانی بود.

کاملش کرد.

می دانم و می دانی چگونه.


و اونگاه خدا عشق را آفرید.

عشق را آفرید و شد راز خلقت تا همگان بر شکوهش سجده برند، وای که تو چقدر بزرگی.
به راز خلقتت اندیشیده ای؟ وای که چقدر پرسش کرده ام و جوابی نگرفته ام.

بیا ، بیا به راز آفرینشمان به راز هستی ، بیندیشیم.


بیا ، با من بیا تا نور را بنمایانمت.



7:

داستان پروانه و شمع را شنيده اي؟
داستان اونكه چطور پروانه خود را به شعله مي سپرد و مي سوزد؟ آري پروانه سخت عاشق هست ، نه عاشق شمع ، پروانه نمي داند كه شمع چيست! پروانه عاشق نور هست و بس.
پروانه باش و از سوختن نهراس ، با توام، خود تو.

تايشاني كه خوب مي شناسيم.

بگذار دلت بسوزد و آب شود ، دل سوختن هنر عشق هست ، هنر آدميت ، هنر بودن.

ما اجازه نداريم بي هنري پيشه كنيم.

پس هنرمند باش ، مي دانم كه هستي ، ولي اين كافي نيست .

تو جايگاهت بر بلنداي عشق هست.

جايگاه ابدي و جاودانه ات.

دلت ابري هست مي دانم، من حتي خورشيد پشت اين ابرهاي دلت را هم ديده ام.

اما نگران نباش ، حيف نيست لبخند را از مهماني لبانت باز داري؟ پس بخند ، بخند.

شادابي چشمانت امان سياهي ابرها را خواهد بريد.

شعار نمي دهم تو خوب مي شناسيم، همچون تلالو چشمانت برايم روشن هست كه خورشيد دلت طلوع خواهد كرد، به گرمي ايمان.

به شقايق قسم كه خدا دوستت دارد، او را حس مي كني؟

رنگين كمان آسمان ، اميدوار باش ، آيا نشنيده اي كه نااميدي بزرگترين گناهان هست.

بالهايت را بگشاي و بپر، بپر تا به نور برسي.

خدا به تصميم تو نگاه مي كند، زير شمع هستي پر هست از پروانه هاي عاشقي كه عاشقانه به نور زده اند، سوختن كه چيزي نيست.

يادت باشد وقتي به نيروانا رسيدي به او بگو كه در راه شاپركي ديدي كه راه نور را گم كرده بود، بگو تا خودش را به اين شاپرك خسته بنماياند.
هرگز فراموش نكن.


8:

انسان به خاطر عشق ایجاد شد؟ ایجاد شد تا در نهايت عاشق بشه؟ خوب چند تا سوال پيش مياد:
_ اگه اين دليل افرينشه چرا از وقت قبلتر از ایجاد ادم اين دليل وجود نداشت؟ نميشه كه بگيم اون موقه خدا هنوز به فكرش نرسيده بود كه ميتونه همچين موجودي ایجاد كنه و بعد به قول شما
_ چرا بايد عشقي باشه كه بعدش انسان به خاطر اون ایجاد بشه؟ مگه خداوند بي نياز نيست؟ پس به عشق يا عاشق هم نيازي نداره

_ حتي همين الان كه علم پزشكي و بهداشت خيلي پيشرفت كردن هم بچه هاي زيادي قبل از اينكه دست چپ و راستشونو از هم تشخيص بدن ميميرن اگه عشق تنها دليل خلقته اينا وقت كردن عاشق خدا بشن؟
نگين چون بچه هستن پاكن و عاشق بودن چون عشق بدون تفكرشون ارزش خاصي نداشته وگرنه با وجود فرشته ها دليلي براي ایجاد اين انسانها نبود(چه برسه به اينكه لايق سجده ي فرشته ها هم باشن) در ضمن اگه انسان در لحظه ي ورود به دنيا پاك و عاشقه فرستادنش رايشان زمين مثل گذاشتن سيبهاي سالم در فضاييه كه توش گاز ميتانه (يه جا بيشتر يه جا كمتر) نيست؟


9:

يادشت چهارم
واقعيت اينست كه چنانچه به سؤالات در مورد ابتداي خلقت پاسخي منطقي داده نشود و مبادي آفرينش به درستي شناخته نشوند ، مفاهيم بعدي قابل اثبات نخواهند بود .

مباحثي مانند كيفيت و هندسه خلقت ، خلقت انسان ، تربيت انسان ، نبوت و امامت ، كيفيت زندگي ، قيام و حكومت امام وقت ع و قيامت ، بهشت و جهنم ، دنيا و اخرت و همه و همه اينها بر پايه شناخت و تعريف درست مبادي خلقت هستوار هست ، بنابراين پله اول بايد به درستي چيده شود تا مطالب بعدي نيز به درستي بر اون هستوار شوند و ارتباطي منطقي بين اونها بربرنامه گردد .

به همين علت قبول يا رد نظريه وحدت وجود اهميت زيادي دارد ، اگر اين نظريه را بپذيريم كه نسبت مخلوقات به خداوند متعال همانند قطرات باران به درياست كه در نهايت به دريا بر مي گردند ، آيا دريا ميتواند ادعاي خالق بودن قطرات باران را داشته باشد ؟ آيا ذات خداوند متعال مانند دريا قابل شكل گرفتن در حالات و اشكال مختلف هست ؟ اگر بپذيريم مخلوقات و ما انسانها فقط تغيير شكل يافته اون ذات هستيم ، هر كدام نبايستي خصوصيات ذاتي اون ذات را به همراه داشته باشيم ؟ آيا نبايد از علم و قدرت و حيات اون ذات در وجود ما هم باشد ؟ فرموديم كه صفات ذاتي عين ذات هستند و هيچوقت ذات خود را رها نمي كنند .

و پايه ا اگر خداوند متعال براي آفرينش مخلوقات از وجود خود بهره گرفته هست ، آيا ادعاي خالق بودن ادعاي درستي هست ؟ وانگهي اگر ما موجودات مستقلي نباشيم مباحثي مانند قيامت و كيفر و ثواب و بهشت و جهنم معنايي خواهد داشت ؟ آيا وجود خداوند متعال يك وجود انفصالي هست كه بتواند در اشكال مختلف تجلي كند يا به قولي هر لحظه به رنگي بت عيار درآيد ؟ بنابراين آياتي مانند انا لله و انا اليه راجعون يا نفخت فيه من روحي را نمي توان دليلي بر تجلي ذات خدا در مخلوقات دانست ، واقعيت اينست كه عالم خلقت مصنوع و خدا صانع هست ، عالم خلقت با ذات خداوند متعال تفاوت ماهيتي و جنسيتي دارد دو وجود كاملا متباين هستند كه ذره اي با هم تشابه ذاتي ندارند ، چگونه ممكن هست يك وجود باشند در حالات و اعراض مختلف ؟ آيا چون نميتوانيم چيزي بيابيم كه در ابتداي خلقت بعنوان مبادي آفرينش مطرح شود بايد از وجود اون ذات لايتناهي بهره بگيريم ؟

با اين توضيحات مشخص مي شود كه نظريه وحدت وجود داراي ابهامات پايه ي هست و قادر به پاسخگايشاني در مورد آفرينش و پيامدهاي اون نيست ، در اين عقيده خدا به جايگاه شخصيتي فاقد اراده براي ایجاد كردن كه فقط جلوه كرده نه اينكه مهندسي و ایجاد كرده سقوط مي كند .

پس چاره چيست ؟ واقعا در ابتداي خلقت و در بدو آفرينش چه اتفاقي افتاده هست ؟ مبداء يا مبادي آفرينش چه چيزي ميتواند باشد ؟ فكر ميكنم ارزش فكر كردن داشته باشد .


ادامه دارد .......

10:

ياداشت سوم
تا اينجا مشخص شد دليل شروع مطالعه هستي از مبادي چيست ، همينطور تعاريف و پيش نيازهاي اين شروع نيز بطور مختصر توضيح داده شد .

بنابراين بحث خود را در لحظه شروع خلقت متمركز كرده و به جواب دومين پرسش از كلمات چهارگانه حكمت مي پردازيم .

واقعا اين يك سؤال پايه ي هست كه خداوند تنها بود ، خواست ایجاد كند ، چگونه شروع كرد ؟ بسياري خلقت را اثر ذاتي خدا ميدانند و خلقت را نيز مانند خداوند متعال ازلي ميدانند ، ممكن نميدانند كه خدا باشد ولي مخلوقي نباشد .

پس خدا هيچوقت تنها نبوده هست چرا كه اثر ذاتي هيچوقت ذات خود را رها نمي كند ، اما واقعيت اين هست كه اگر اينطور باشد ادعاي خالق بودن براي خدا ادعايي غير علمي هست چرا كه هيچ ذاتي خالق اثر ذاتي خود نيست ، يعني خداوند متعال را بعنوان وجودي مستقل و صاحب اراده و صانع نمي شناسند ، بلكه خلقت را اثر ذاتي و خارج از اراده خداوند ميدانند ، در اين صورت خالق و مخلوق هم رديف هم برنامه گرفته و هيچ برتري بين اونها قابل وقوع نيست يعني پايه ا لفظ خالق و مخلوق بي معنا خواهد بود .


اين نظر كه تنها نظريه اي هست كه به اين بحث ميپردازد به وحدت وجود معروف هست ، پيروان اين عقيده خدا را مبدء اوليه صدور خلايق ميدانند ، به فلاسفه پيرو اين نظريه كه تقريبا تمامي اونها را در بر مي گيرد وحدت وجودي ميگايشانند .

اينها خلقت را وجودي مستقل نميدانند بلكه براي وجود يك حقيقت بيشتر قائل نيستند كه اونهم خداوند متعال هست ، مخلوقات را اشكال مختلف اون وجود ميدانند ، طبيعيون هم همانند وحدت وجودي ها براي هستي يك وجود بيشتر قائل نيستند با اين تفاوت كه اون وجود را ماده ميدانند .

نظريه وحدت وجود نسبت مخلوقات به خدا را مانند نسبت قطرات باران به دريا يا خشت به گل ميداند كه فقط شكل گرفته اند والا چيزي جز همان وجود اوليه نيستند ، همه اونها آب هستند ولي در اشكال مختلف ، يا همه خشتها چيزي جز گل نيستند ، فقط شكل گرفته اند ، همانطور كه قطرات از وجود دريا بيرون آمده اند ، مخلوقات هم مستقل از وجود خدا نيستند ، جز عرض چيزي نيستند كه اگر اين اشكال و اعراض به هم بريزد دوباره به همان اصل اوليه كه خداوند هست بر مي گردند ، آيه انا لله و انا اليه راجعون را هم دليل اثبات اين نظريه عنوان ميكنند .
به نظر شما اين سخن وحدت وجودي ها در مورد كيفيت خلقت ميتواند درست باشد ؟ يادتان باشد كه بزرگان فلسفه اسلامي پيرو اين نظريه هستند .

لطفا كمي فكر كنيد .

ادامه دارد ....

11:

ياداشت دوم
شناخت ما از خداوند متعال معمولا در اين حد هست كه ميگايشانيم ، خدا هست ، يكي هست و دو تا نيست ، مهربان هست و روزي دهنده و توضيحاتي از اين قبيل .

رايشان سخن ما در اين نوشته ها با كساني نيست كه به انكار خدا ميپردازند ، خورشيد را مي بينند و روز را انكار مي كنند ، براي يك سوزن شكسته دهها مهندس قبول دارند ولي براي هستي با اين عظمت و پيچيدگي هيچ مهندسي قبول ندارند ، كساني كه براي اثبات خدا دليل ميخواهند و بديهي ترين اصل دلالت معلول بر علت و مصنوع بر صانع را بر نمي تابند و در حقيقت به انكار خود مي پردازند .

همينطور در اين نوشته براي شناخت خداوند متعال قصد كاايشاندن ذات و جنسيت خداوند را نداريم كه واضح هست فعلا از درك اون عاجز و نهي قهري شده ايم تا با كمك خودش هستعداد اونرا كسب كنيم ، بلكه ميخواهيم كمي در علم و قدرت اين ذات لايتناهي غوص كنيم كه او چه موجوديتي هست ؟ وجودي اونچنان محيط و مسلط كه ميليونها ميليون كار هموقت ذره اي در اين ذات لايتناهي تغيير و حركت بوجود نمي آورد ، پيچيده ترين موجودي را فرض كنيد كه با سرعتي ميليونها برابر سرعت نور در حركت هست و در همين حال خداوند متعال در حال ساختن پيچيده ترين عضو بدن اوست ، آيا او با حركتش ذره اي در كار خدا تعلل بوجود مي آورد ؟ ذاتي كه الله نام گرفته و علم ، قدرت و حيات صفات ذاتي اون ، الله از اين جهت كه اين ذات به خودي خود در انسان كامل وله و شيدايي بوجود مي آورد ، علم كل هستي هست و تنها منشاء علم ، وجودي احدي الذات هست ، نه اينكه واحد عددي يا مبدئي باشد ( لم يلد و لم يولد ) ، نه مخلوقات از وجود او بيرون مي آيند و نه خود از وجود ديگري بيرون آمده هست ، مبدع هست نه مبداء ، آفريننده و خالق هست نه منشاء صدور مخلوقات .
در ظاهر و باطن موجودات هست بدون اين كه كسي يا چيزي با او تماس و برخورد ذاتي داشته باشد يا او با كسي و چيزي تماس ذاتي داشته باشد مانند نور و روشنائي درآينه ها كه داخل يكديگر هستند ولي به يكديگر اتّصال و ارتباط ندارند ، خداوند , يك حقيقت مجرد بدون عوارض ظاهري و باطني ، مانند مخاوقات عالم از اشياء مختلف و اجزاي متفاوت تركيب نشده مانند تن مخلوقات نيست كه از مواد مختلف و رنگ و روشنائي تركيب شده باشد يا مانند ما انسانها و مخلوقات ديگر كه داراي شكل مخصوصي هستند قابل اشاره و شماره اند در وقت معيّن و مكان معين ایجاد شده اند , فوق وقت و مكان هست , به وقتها از ازل تا به ابد و به مكان ها تا بينهايت احاطه دارد , محيط به تمام موجودات هست و كسي بر او احاطه پيدا نمي كند , اشتغال به كاري او را از كار ديگر باز نمي دارد اگر ميليارد ها انسان در اون واحد با او حرف بزنند و هر كدام از اونها خواهش معيني داشته باشند مثل اين هست كه يك نفر با او حرف مي زند و يك خواهش بيشتر ندارد ، چنان هست كه خود را تعريف ميكند و ميگايشاند : « لا يَشْغَلَهُ شَأنٌ عَنْ شَأنِِ » ، با حواس پنجگانه انسان قابل تماس نيست , نه چشم ها او را مي بيند و نه گوش ها صداي او را مي شنود , نه دست ها او را لمس ميكند , نه شيريني و ترشي دارد كه ذائقه انسان او را بچشد و نه مانند عطرها ، بايشان خوش دارد كه انسان هستشمام كند , جنسيتي فوق عقول و افكار هست , همين قدر انسان ها به دليل مخلوقات وآثاري كه به وجود آورده مي دانند كه هست زيرا هر مصنوعي بر صانع دلالت مي كند و هر مخلوقي خالق خود را معرفي مي كند وهر ساختماني باني خود را به نمايش مي گذارد ، با دليل عقلي از همه چيز واضح تر و آشكارتر هست امّا در جستجو ، از همه چيز پنهان تر و پنهان تر , در ظاهر و باطن خلايق نمونه ذاتي و مانندي ندارد , چنان هست كه ميگايشاند : « لَيْسَ كَمِثْلِه شئ » وظيفه ي ما در برابر خدا همين هست كه همه جا او را حاضر و ناظر بدانيم ، تسليم او باشيم تا خود را به ما بشناساند ، از دستوراتي كه به وسيله ي پيغمبران داده هست اطاعت كنيم , وعده داده هست كه به ما انسان ها حيات ابدي در زندگي بهشتي مرحمت كند , اگر انسانها از ازل تا به ابد او را تعريف كنند باز هم ذرّه اي عظمت او را درك نمي كنند , اين هست خداي واحد متعال , خالق همه ي موجودات .


ادامه دارد .................

12:

دوست من عشق ریشه همه دلایله و خیلی بالاتر از این حرفاست که شما فرمودید و احتیاج به درک خیلی مسائل دیگه داره .
و در حد ما نیست این جواب .
اما من یک جواب یک level پایین تر برات میارم :
علت خلقت اینه که شایستگی وجود داشتن رو داشته .
یعنی خدا تو را آفرید چون شایسته آفرینش بودی .
اون کودک را هم آفرید چون شایسته وجود داشتن بود ، پس بوجود آمد و مرگ هم پایانی برای کسی نیست بلکه انتقالی به زندگی در سطحی شفاف تر هست و تولدی دیگر ....

13:

ياداشت اول
براي پيدا كردن نقطه شروع بهتر اين هست ببينيم خود خداوند متعال خلقت را چگونه شروع كرده هست .
قبل از اين لازم هست بدانيم چنانچه در اطراف هر موضوعي بتوانيم به چهار سؤال پايه ي جواب بدهيم مي توانيم بگايشانيم علم ما در مورد اون چيز كامل هست .

به اين چهار سؤال كلمات حكمت يا علتهاي چهار گانه هم فرموده مي شود :

1 – علت فاعلي يا شناخت سازنده
2 – علت مادي يا شناخت مبادي و مصالح اوليه
3 – علت صوري يا شناخت هندسه ساخت
4 – علت غايي يا شناخت هدف سازنده از ساخت
جواب به اين چهار سوال در باره هر موضوعي همانند هستفاده از نقشه يا پرواز بر فراز شهر در مثال يادداشت اول خواهد بود .

يعني به ما در مورد اون موضوع اشراف خواهد داد .

بنابراين موضوع مورد مطالعه دين اسلام برهبري ائمه ( مهندس هستي ) را نيز با اين نگاه مورد مطالعه برنامه ميدهيم .

پس با نگاه به چگونگي شروع خلقت و همينطور جواب به اين چهار سؤال در مورد هستي ميتوان به روشني دريافت كه نقطه شروع مطالعه اين موضوع چه چيزي خواهد بود .
اگر بپذيريم مطالعه هستي را از همان نقطه اي آغاز كنيم كه خدا آغاز كرد ، جواب اين سوال كه ، خداوند متعال خلقت را چگونه آغاز كرد ؟ ، ما را به لحظه شروع خلقت خواهد برد .

اين سؤال كه به مبادي و مصالح اوليه خلقت ( يكي از چهار كلمه حكمت ) اشاره مي كند همانا نقطه شروع مطالعه هستي خواهد بود .

وقتي بود كه خدا تنها بود و هيچ چيز نبود ، و خدا خواست تا ایجاد كند ، پس ایجاد كرد ، براستي او چگونه شروع كرد ؟؟؟؟؟؟

تعاريف

قبل از ورود به بحث همانند هر موضوعي لازم هست تا واژه ها و مفاهيم مورد هستفاده ، از قبل تعريف شود ، تا در برداشت از بار مفهومي يك واژه به اشتراك برسيم در غير اينصورت يك واژه در اذهان مختلف داري مفاهيمي متفاوت خواهد بود و نهايتا به اهداف متفاوتي نيز منجر مي شود .
مهمترين واژه اي كه بايستي تعريف شود واژه علم هست ، چرا كه همه اون چيزي كه تاكنون فرموده شده و خواهد شد در ميدان تعريف اين واژه برنامه دارد و پايه ا غير از اين چيزي نيست كه بخواهيم كسب كنيم .


علم عبارتست از دانستن هر چيز همانگونه كه خدا ميداند يا بعبارتي دانستن هر چيز همانگونه كه هست .

مثلا ما بر نام خود علم داريم ، همانگونه ميدانيم كه خدا ميداند ، پس اين عبارت كه نام من زيد هست ، علم هست ، چرا كه بر علم خداوند منطبق هست .
با اين حساب هر انچه ما ميدانيم علم نيست بلكه درست بودن ( منطبق بودن بر علم خداوند متعال ) شرط علم بودن دانسته هاي ماست .

از اونجائيكه در تعريف مفاهيم بايد از واژه هاي تعريف شده هستفاده شود ، واژه هايي كه در تعريف فوق هستفاده شده نيز همگي تعريف شده هستند .
دومين واژه كه در مطالب آينده مورد هستفاده برنامه مي گيرد و بايستي به درستي تعريف گردد مفهوم صفات ذاتي و عرضي هست .

صفات ذاتي يعني صفاتي كه عين ذات هستند و نفي اونها به نفي ذات منجر مي شود ، يعني وجود ذات بدون وجود اون ممكن نيست .

صفات ذاتي همانند علم و قدرت وحيات براي خداوند متعال كه نميتوان وجود خدا را بدون هر يك از اين صفات تصور كرد .

يا مثلا ابعاد ثلاثه براي ماده كه باز هم نميتوان وجود ماده را بدون ابعاد تصور كرد چرا كه ابعاد عين ماده هست و ماده عين ابعاد .

صفات عرضي بر عكس ، ملازم ذات نيستند يعني ممكن هست ذات باشد بدون الزام به وجود اون صفت ، مثلا ما به دليل ماديت داراي ابعاد هستيم كه صفت ذاتي ماست اما الزاما عالم يا ناطق نيستيم ، عالم بودن يا ناطق بودن براي ما صفاتي عرضي هست براي اينكه ممكن هست باشيم اما عالم يا ناطق نباشيم اما ممكن نيست باشيم اما داراي ابعاد نباشيم ، همينطور خالق بودن يا رازق بودن و صفاتي از اين قبيل براي خداوند متعال چرا كه ممكن هست خدا باشد ولي ایجاد نكند چون اين صفات در ارتباط با مخلوق معنا پيدا ميكند .
پس از اين تعاريف ، پيش نياز ديگري كه براي ورود به بحث مبادي آفرينش لازم هست توضيحاتي در مورد شناخت خداوند متعال بعنوان صانع و طراح هستي هست ( جواب به سؤال اول از كلمات چهارگانه حكمت ) كه در يادداشت بعدي به اون ميپردازيم .
ادامه دارد .......

14:

حالا خدا خالق مهندس هستی همه چیز ولی مگه غیر از اینه که تنها بوده حوصله اش سر رفته و خواسته یه چند میلیون سالی (البته به قول ما که در بعد وقت زندگی می کنیم ) سرگرم باشه حالا ما از اوییم و به او باز می گردیم که درش بحثی نیست او هست و داستانهای افرینش و ....

اما حالا بر فرض اینکه او لطف کرد و انسان را با قصه های متفاوت افرید که تا اخر عمرشون هم خدا خدا نمايند و هر وقت هم کم میارند یاد عشق الهی و این جور مسائل می افتند دم مردن هم یادش می افتند و می گن ما به دیدار حضرت دوست می رویم و بعد طی مراحلی بالاخره به روح اعظم کائنات می پیوندند ولی گمون نکنم هیچ کس بدونه علت این همه دور زدن و رسیدن به سر جای اولمون چیه ؟ غیر از یه بازی هیچی نیست اون جان لایتناهی هم هر از گاهی هر چند میلیارد سالی حوصله اش سر می ره و یه پازل جدید یا یه افرینش جدید رو شروع می کنه و یه عده موجودات منگ و خارق العاده درست می کنه تا یه چند هزار قرنی تو سر و کله هم بزنن و دوره تموم شه ....


15:

در حد ما نيست پس در حد كيه؟ اجنه؟ فرشته ها؟...؟
خوب ماييم كه بايد بفهميم چرا ایجاد شديم تا بتونيم راهمونو درست پيدا كنيم ديگه! مگه غير اينه؟ اصلا مگه ميشه بگيم عشق دليل خلقت ماست مثل اينه كه من بيام يه نظريه بدم اما بگم نظريه ي من خيلي پيچيده ست به من الهام شده اما اي بقيه شما خودتونو خسته نكنيد كه نمي تونيد بفهميدش! بقيه بايد قبول كنن؟
اصلا عشق كي به كي؟
اين شايستگي رو هم درست درك نمي كنم! ان كودكي را كه افريد چطوري شايسته ي افرينش مثلا 2 ساعته بود؟ تو اين 2 ساعت چطوري به كمال مناسب روحش رسيد؟ اگه متولد نميشد به اون كماله نمي رسيد؟
تولد ديگر و ورود به كجا؟ به اونجا ميريم كه چيكار كنيم؟

16:

منتظر ادامه ي مطلب هستم

17:

منم تهش به پوچي رسيدم اما ترجيح ميدم بگردم شايد دليلي پيدا شد
اينجوري دنيا اصلا جالب نيست

18:

دوست عزیز.
اصلا خدای نکرده قصد توهین نداشتم .
ببینید برخی مسائل احتیاج به دانستن یکسری مقدمات داره و بدون دانستن اون مقدمات نمی توان مطلب اصلی را به راحتی درک و هضم نمود .
این فلسفه عشق در خلقت هم همین طور هست کمی پیچیدگی و مقدمات دارد برای این فرمودم در حد این بحث نیست .

اما در مورد شایستگی .
ببین دوست من برنامه نیست تمام کمالات دقیقا در همین دنیا بدست بیان که .
عالم پس از مرگی هم هست .
اما از طرف دیگر نباید فراموش کنیم خداوند قوانینی برای این عالم برنامه داده مثلا این قانون که اگر پدر و مادر یک بیماری ارثی داشته باشند به فرزند هم منتقل میشه .
خوب ممکن هست کودک هم در اثر این بیماری از دنیا بره .
یا اینکه اگر کسی ضربه محکمی به سر کودکی متولد کرد مغز از کار بیوفتد .
خوب این یک قانون کلی و عمومی این جهان هست .
حالا اگر کودکی در خیابان تصادف کرد و ضربه مغزی شد باید چکار کرد .
مسلما قانون الهی که همان قوانین طبیعت هست در این مورد هم صدق می کند .

19:

منم برداشت توهين اميز نداشتم (اگه نوشته هام همچين چيزي رو نشون ميدن عمدي نبوده)
خوب مقدماتشو بگين يا حداقل بگين در ديدگاه شما از كجا بايد شروع كرد
اگه كمال در دنياي ديگه هم ممكنه ما هم كه مي خوايم بريم به سمت كمال پس اينجا چيكار ميكنيم؟ اين همه دم و دستگاه براي چيه؟ نمي دونم منظورتون اينه كه دو قسمت متفاوت از كمال بشرن؟
حرف من در مورد دليل مرگ بچه ها نبود! همون اول هم فرمودم به دلايل مختلف مثل بيماري و...

مهم اينه كه اونا بدنيا ميان اما قبل از اينكه كاري بكنن و حركت مثبتي در جهت تعالي روحشون بردارن ميميرن.

اين دنيا و قوانينشو هم خداي واحد ایجاد كرده ديگه!



..............................................
من دو تا سوال ديگه هم همراه همين مسئله كودك داشتم كه هنوز جوابشو نگرفتم

20:

ممنون .
خواهش میکنم شما بزرگوارید منم چنین برداشتی نداشتم .
دوست عزیز فکر می کنم بهتر هست همون بحث کلامی و فلسفی رو ادامه بدم .
بله سوال شما کاملا بجاست .
هم در این دنیا در معرض رشد و کمال یافتن هستیم و هم در دنیای پس از مرگ .

همانطور که قبل از این مثلا فرض کن در دنیای جنینی هم در معرض کمال و رشدی متناسب با اون بودیم .

و همین طور عالم و حیات بعد ار مرگ هم دنیایی شفاف تر و وسیع تریست که کمال و شکوفا شدنی مخصوص به خود دارد .
و زندگی در این دنیا مقدمه ای برای اون تولد دیگر هست .
اما در خصوص کودکانی که به سن بلوغ نمی رسند و زود هنگام (از نظر ما) از دنیا می روند باید بگم که اولا اینکه از نظر ما موقعيت کافی بنظر نمی رسد .


علم امروز ثابت کرده کودکان در همان سنین اولیه بسیاری از شخصیتشان شکل می گیرد .
در ثانی اینکه بر طبق همان قوانین طبیعی که خداوند دز این عالم وضع کرده این اتفاقات بایستی بیوفتد و امکان پذیر باشد .

مگرنه می شود نقض قانون و دلیلی ندارد خداوند قوانینی که خودش در طبیعت برنامه داده را نقض کند .

مگر برای معجزه که اون هم بحثش جداست .

و سوم اینکه طبق احادیث و روایاتی که داریم برای کودکانی که قبل از رسیدن به سن تکلیف و بلوغ از دنیا می روند در همان جهان پس از مرگ زمینه امتحان و انتخاب خوب و بد برایشان محیا می شود .

در مورد سوال دیگرتون هم فکر کنم این باشه اگه اشتباه نکرده باشم :
در ضمن اگه انسان در لحظه ي ورود به دنيا پاك و عاشقه فرستادنش رايشان زمين مثل گذاشتن سيبهاي سالم در فضاييه كه توش گاز ميتانه (يه جا بيشتر يه جا كمتر) نيست؟

نه دوست من انسان در لحظه تولد مانند یک سیب رسیده و کمال یافته نیست .
بلکه پاکی اون مانند برگه کاغذ سفیدی هست که هنوز چیزی در اون رسم نشده .
اما با تولد یافتن هزار رنگ و قلم را به شما می دهند و می گویند خوب حالا بشین و نقش بزن ، و زندگی آینده خودت رو ترسیم کن .

21:

چرا از جواب روشن و صریح طفره می رید چرا نمی گید که اخرش هیچی نیست با عشق افرید درست.

ما را موظف به انجام کارهایی کرد درست .

اما اخر اخر که همه اینا انجام شد چی می شه ته ته افرینش کجاست؟ وقتی که همه به روح بزرگ هستی پیوستند بعدش چی می شه؟

22:

اگاپه جان .
سوالت خوبه اما مطمئن باش جوابش یک کلمه ای نیست .
چرا انتظار داری کل حقیقت هستی رو تو چند تا جمله برات خلاصه کنن و تحویلت بدن .
در مورد شناخت همین بدن فسقلی حدود 25 سال درس می خونن تازه میشن یک پزشک عمومی ، یه 4-5 سالی هم تخصص میگیرن تازه میشه مثلا متخصص یک عضو خاص مثل چشم .
تازه از همون آقای متخصص هم بپرسی آیا تو دیگه همه چیزو در مورد چشم می دونی و هیچ چیز نمونده که برات ناشناخته باشه بهت می خنده میگه مگه بهمین سادگیاست ...
حالا تو انتظار داری کل هستی و از اون بالاتر هدف و آرمان هایی که پشتش هست رو کسی بیاد برات تو چند تا جمله بگه ....

نه گلم به این سادگیا نیست .
خیلی آروم آروم و با اطمینان خاطر و با احتیاط باید به این مسائل بزرگ نزدیک شد .

23:

اره عزیزم غیر اینه که میگی.ما باید تمام عمر دنبال جواب این سوال باشیم.اصلا باید برای پیدا کردن جواب این سوال زندگی کنیم .جوابش خیلی بزرگتر و عمیق تر از اونه که بخوای اینجا یا هر جای دیگه دنبالش بگردی بعد راه درست زندگیتو پیدا کنی.
اینطور بگم راه درست زندگی یعنی نهایت تلاش انسان برای پیدا کردن جواب این سوال

24:

باید خدمتتون عرض کنم که کل حقایق کیمیا گری رو یه تیکه زمرد نوشته شده اما برای تفسیرش یه عالمه کتاب نوشتن اخرش هم معلوم نشد که چی شد البته این یه مثال بود تا بدونید که هستی اگه معنی واضح و مشخصی به جز بازی یه قدرت برتر داشت الان این همه طول و تفسیر برای معنی کردنش لازم نداشت
حالا آروم آروم به چی باید نزدیک شد این حقیقت که همهمون یه قصه ایم که به زودی یه عده دیگه با آفرینشی جدید می خوننمون و عبرت می گیرن
این ماجرا عین پیچیدگی خیلی سادست فقط یه عده به عنوان فلسفه دائم نشخوارش می کنن و در متدهای جدید می دنش بیرون (البته اصلا قصد توهین به هیچ فیلسوفی رو ندارم) اما این همه فسفه بافی برای چیه غیر از پیچوندن لقمه دور سر نیست

25:

ببينيد يه بچه رو در نظر بگيريم كه فقط 2 ساعت زندگي كرده به نظر شما تو اين دو ساعت به كمال مطلوبش رسيده؟ يا بچه اي كه اصلا موقع بدنيا اومدن يا حتي قبل از تولد سپس اينكه روح وارد بدنش شد ميميره! پس شكل گيري شخصيت در سنين اوليه رو مي ذاريم كنار كه شامل همه نميشه.
اتفاقاتي كه بر طبق اون قوانين مي افته دقيقا همون چيزيه كه خدا مي خواد و خواست خودشه چون نميشه بگيم كه از اين قانونا ديگه بهتر نبوده! خدا قادر متعال پس اگه اين قوانين رو وضع كرده كه مثلا اتش بسوزونه اين قانون و پيامدهاش دقيقا همون چيزي بودن كه خودش مي خواسته.

نمي دونم مي تونم منظورم رو برسونم يا نه ولي اينكه چطوري كسي ميميره اصلا مهم نيست مهم اينه كه خدا بر هر كدوم از دليل ها تسط داره و با اونها كارايي رو كه مي خواد انجام ميده.

اينكه بچه اي رو ماشين بزنه و بميره از اراده ي خدا خارج نيست كه شما ميگين قانونه و خدا قانون خودش رو نقض نمي كنه اين حرف شما معنيش اينه كه چيزي دست و پاي خدا رو بسته!

مورد سوم جالب بود من نشنيده بودم.

پي نوشت:نه منظورم اين دوتا بود:
انسان به خاطر عشق ایجاد شد؟ ایجاد شد تا در نهايت عاشق بشه؟ خوب چند تا سوال پيش مياد:
_ اگه اين دليل افرينشه چرا از وقت قبلتر از ایجاد ادم اين دليل وجود نداشت؟ نميشه كه بگيم اون موقه خدا هنوز به فكرش نرسيده بود كه ميتونه همچين موجودي ایجاد كنه
_ چرا بايد عشقي باشه كه بعدش انسان به خاطر اون ایجاد بشه؟ مگه خداوند بي نياز نيست؟ پس به عشق يا عاشق هم نيازي نداره

26:

نشد ديگه!
يعني ما ایجاد شديم دنبال جواب اين سوال بگرديم كه چرا ایجاد شديم؟

27:

نه عزیز من .
باید به این حقیقت کم کم نزدیک بشی که بفهمی نابود شدنی نیستی و تو یک موجود جاودانه هستی .
موجودی که باید روز به روز زیباتر و قوی تر و کامل تر بشه و اوج بگیره .
من نمی دونم تو که میتونی مثال به اون قشنگی بزنی (کل حقایق کیمیا گری رو یه تیکه زمرد نوشته شده) چرا با یه نتیجه گیری غلط و منفی خرابش می کنی ؟

28:

[quote=Chemist;474965]
ببينيد يه بچه رو در نظر بگيريم كه فقط 2 ساعت زندگي كرده به نظر شما تو اين دو ساعت به كمال مطلوبش رسيده؟ يا بچه اي كه اصلا موقع بدنيا اومدن يا حتي قبل از تولد سپس اينكه روح وارد بدنش شد ميميره! پس شكل گيري شخصيت در سنين اوليه رو مي ذاريم كنار كه شامل همه نميشه.
اتفاقاتي كه بر طبق اون قوانين مي افته دقيقا همون چيزيه كه خدا مي خواد و خواست خودشه چون نميشه بگيم كه از اين قانونا ديگه بهتر نبوده! خدا قادر متعال پس اگه اين قوانين رو وضع كرده كه مثلا اتش بسوزونه اين قانون و پيامدهاش دقيقا همون چيزي بودن كه خودش مي خواسته.

نمي دونم مي تونم منظورم رو برسونم يا نه ولي اينكه چطوري كسي ميميره اصلا مهم نيست مهم اينه كه خدا بر هر كدوم از دليل ها تسط داره و با اونها كارايي رو كه مي خواد انجام ميده.

اينكه بچه اي رو ماشين بزنه و بميره از اراده ي خدا خارج نيست كه شما ميگين قانونه و خدا قانون خودش رو نقض نمي كنه اين حرف شما معنيش اينه كه چيزي دست و پاي خدا رو بسته!

مورد سوم جالب بود من نشنيده بودم.
پي نوشت:نه منظورم اين دوتا بود:
[/quote]
بله کاملا منظورتو گرفتم .
و حق با شماست .

قوانین طبیعت برای خداوند دست و پا گیر نیست و دقیقا مطابق اراده خداونده .

قبول کردم اینو .
ولی در مورد کمال فرمودم که محدود به زندگی چند ساله ما تو این دنیا نمیشه .

توضیح مورد کودک رو هم تو اون شماره 3 قبلا دادم ...

[quote=Chemist;474965]
انسان به خاطر عشق ایجاد شد؟ ایجاد شد تا در نهايت عاشق بشه؟ خوب چند تا سوال پيش مياد:
_ اگه اين دليل افرينشه چرا از وقت قبلتر از ایجاد ادم اين دليل وجود نداشت؟ نميشه كه بگيم اون موقه خدا هنوز به فكرش نرسيده بود كه ميتونه همچين موجودي ایجاد كنه
_ چرا بايد عشقي باشه كه بعدش انسان به خاطر اون ایجاد بشه؟ مگه خداوند بي نياز نيست؟ پس به عشق يا عاشق هم نيازي نداره
[/quote]
آهان
بله سوال جالبیه .
در مورد اولی اینکه : مشکل شما اینه که فکر می کنی خلقت خداوند در یک وقت خاصی شروع شده و قبلش (نعوذ بالله) خدا یادش نبود و چنین حسی نداشت یک دفعه احساس تنهایی کرد و تصمیم گرفت این همه موجودات رو ایجاد کنه ؟؟؟
نه دوست من .
این طور نیست .
خداوند در ظرف مکان و وقت محدود نمی شود .

و برای او وقت ، گذشته ، حال و آینده بی معناست .

خلقت و آفرینش هم عین ذات او هستند .

و اگر می گوییم خدا آفرید و فعل ماضی بکار می بریم به این معنی نیست که قبل از اون خلقتی در کار نبوده !!!!

تا بوده ، خلقت و آفرینش بوده و تا ابد آفرینش و خلقت خواهد بود .

اون به اون و لحظه به لحظه این آفرینش و دستگاه خلقت در حال کار هست و لحظه ای متوقف نمی شود .

خلقت جزو صفات ذاتی خداوند هست و تعطیل ناپذیر ....

اما سوال دوم :
نه دوست من .

خداوند به آفرینش هیچ مخلوقی نیاز مند نیست .

عشق الهی را نباید با عشق و محبت انسانی مقایسه کنیم که از سر نیاز هست .

خداوند ازهمه چیز بی نیاز هست و کامل مطلق هست .

اگر می گوییم عشق خداوند این بخاطر این هست که ما اون حقیقت ذاتی و بلند که از محدوده فکر و اندیشه بشر خارج هست را درک نمی کنیم و اونانکه در مقام کشف و شهود چیزی دیدند و فهمیدند و از اون جام می نوشیدند ، بناچار برای ما کوران محبوس در ته چاه اون حقیقت عالی را به کلماتی بیان کردند .

یعنی نه اونها که به گوشه ای از حقیقت مطلق دست یافته اند می توانند اونچه یافته اند را در غالب کلمات بیان نمايند و نه ما قادر به درک اونچه اونان می گویند هستیم .
بقول مولانا که در وصف خود می گوید :

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر......................................
.......................................من عاجزم زفرمودن و ایجاد از شنیدنش


29:

چطوری ثابت میکنید
چرا اصلا انسان را ایجاد کرد
در این وسط نقش شیطان چیست
اگر الله فرضی شما بسیار قدرت مند هست چرا شیطان همیشه وجود دارد

30:


شما خودت فرمودی هر کس نظر خودشو بگه.منم راه درست زندگی رو راهی میدونم که ما رو به جواب این سوال یا سوالایی ازین دست برسونه.
به جز خدا کسی جواب این سوالا رو نمیدونه.کسانی هم که جواب دادن اهل سیر و سلوک بودن و هر کدوم به تناسب ظرفیتی که پیدا کردن به این سوال جواب دادن باز هم البته همون طور که جستار جان اشاره کردن نه اونا می تونن در قالب کلمات بیان کنن و نه ما متوجه میشیم.پس اگه میخوای مثل اونا جوابی پیدا کنی باید تو مسیر اونا قدم برداری.


چرا شما این راه رو پیش نمیگیرید؟!
من به غیر از این راه راه دیگه ای نمیشناسم.


31:

اگه خوب توضیح ندادم ببخشید.امروز امتحانمو خراب کردم.


32:

اول یک نگاهی به پست های گذشته بنداز اگر جوابت توش نبود ما درخدمتیم ..
در مورد نقش شیطان هم اگرچه بحث بسیار جالب و مهمیه ولی فکر می کنم به این تاپیک مرتبط نباشه .

33:

شرمنده فكر كنم متوجه نشدم! بالاخره انسان كه ماديه و خلقتش يه وقت شروع داشته ديگه.

منظور شما از اينكه ميگيد هميشه خلقت بوده چيه؟ خلقت خداوند رو ميگين يعني مثلا قبل از ما هم ایجاد مي كرده , ایجاد چيزايي مثل فرشته و ...


اگه اينه كه به قول خودتون خدا كه محدوديت هاي وقتي و مكاني ماده رو نداره خوب همون موقع كه فرشته رو افريد انسان رو هم مي افريد مثل انسان مادي كه نيست بگيم دستش بند بوده!
حدس ميزنم درست متوجه منظور شما نشدم.

خوشحال ميشم بيشتر توضيح بدين


نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها


اما سوال دوم :
نه دوست من .

خداوند به آفرینش هیچ مخلوقی نیاز مند نیست .

عشق الهی را نباید با عشق و محبت انسانی مقایسه کنیم که از سر نیاز هست .

خداوند ازهمه چیز بی نیاز هست و کامل مطلق هست .

اگر می گوییم عشق خداوند این بخاطر این هست که ما اون حقیقت ذاتی و بلند که از محدوده فکر و اندیشه بشر خارج هست را درک نمی کنیم و اونانکه در مقام کشف و شهود چیزی دیدند و فهمیدند و از اون جام می نوشیدند ، بناچار برای ما کوران محبوس در ته چاه اون حقیقت عالی را به کلماتی بیان کردند .

یعنی نه اونها که به گوشه ای از حقیقت مطلق دست یافته اند می توانند اونچه یافته اند را در غالب کلمات بیان نمايند و نه ما قادر به درک اونچه اونان می گویند هستیم .
بقول مولانا که در وصف خود می گوید :

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر......................................
.......................................من عاجزم زفرمودن و ایجاد از شنیدنش

يه بار فرمودم اينكه بگيم در حد ما نيست براي من قابل قبول نيست.

قبلا هم اشاره كردم مثل اينه كه من بيام يه نظريه چند پهلو بدم و بگم اگه الكترون رو ثابت نگه داريم ساختار درونيش و مواد سازنده ش اينان بعدم ادعا كنم عمري روش فكر كردم و از خورد و خوراكم زدم و زندگيمو وقفش كردم يا مثلا يه تيكه ش رو هم تو خواب ديدم و...

ديگران هم نه مي تونن الكترونو نگه دارن و ساختارشو ببينن نه مي تونن با شواهد موجود ردش كنن چون من همه ي حرفامو مي تونم با تشبيه بگم اينجوري بعدا ميشه با خصوصيات ديگه اي از مشبه به توجيه ش كرد.

به نظر شما سايرين بايد نظريه ي منو قبول كنن؟

34:

بله فرمودم ولي همونجا هم فرمودم با دليل

در مورد سير و سلوك هم در ارسال قبلم توضيح دادم

35:

نشد دیگه.هم رشته ای خوبم
برای همه چیز که نمیشه دلیل عقلی و منطقی آورد.من خودم کاملا حسی و تجربی به این راه رسیدم.تجربش هم از نوعی نیست که در آزمایشگاهای شیمی بشه مورد آزمایش برنامه داد.
من تو خواب چیزی ندیدم ولی به جرات میتونم بگم خیلی درد کشیدم تا به اینجا رسیدم.
واسه ورود به این راه باید درد داشته باشی.حالا شما میخوای قبول کن میخوای قبول نکن.
من از شما نخواستم که حتما حرفمو قبول کنی.اگه برات قابل قبول نیست بهتره که اصلا بهش فکر نکنی.
این مسائل طوری نیست که بشه هر جا و با هر کسی راجبش صحبت کرد.اگه مطرح کردم فقط به خاطر اصراریه که شما برای فهمیدن هدف خلقت داشتی.
اما دیگه ترجیح میدم بیشتر از اینا واردش نشم و بازش نکنم.
چون اگه اهلش بودی این طور جواب پست من و جستار رو نمیدادی.


36:

این هم آخرین پست بنده در این تاپیک:

عقل چون باد هست ارزان در جهان عشق کمیاب و بهای اون گران

اون کند تعمیر تا ویران کند این کند ویران تا آبادان کند

37:

خوشحالم كه يه هم رشته اي رو ميبينم
منظورت از جمله ي اخر چيه؟ من اهل توهين نيستم و توهين هم نكردم.

چرا ميگي اينطور جواب نمي دادي؟!!!من بيشتر وقتا به خصوص اگه طرف مقابلمو خوب نشناسم صريح و مستقيم ميرم سر اصل مطلب و ممكن مثال هم زياد بزنم اما قصدم بد نيست نمي خوام مثلا تمسخر كنم فقط سعي ميكنم جوري بگم كه فكر ميكنم طرف مقابلم متوجه منظورم ميشه.


از اون گذشته نميشه كه ديدگاه همه ي ادمها مثل هم باشه من به زندگي با ديد عقلي نگاه ميكنم اين نه جرمه نه خدايي نكرده بي احترامي به كسي.

در ضمن همون اول هم فرمودم بهتره قبول كنيم برنامه نيست همديگه رو بياريم تو خط خودمون قراره اطلاعاتمونو در اختيار هم بذاريم تا هر كسي برداشت خودشو داشته باشه.


اگه منظورت از اهلش نبودن اينه كه من نمي خوام با ديدگاه شما به محيط اطراف نگاه كنم بله حق با توه چون منم مثل هر ادم ديگه اي شخصيت و ديدگاه خودمو دارم كه به همون اندازه اي كه تو ديدتو رو دوست داري و بهش وابسته اي منم هستم.

حقيقت كه با عقل منافات نداره پس اون چيزي رو كه تو با احساس يا درد تجربه كردي عقل هم بايد بتونه ثابت كنه يا حداقل رد نكنه.

اصلا منظورت از درد چيه؟چه نوع دردي؟

عزيزم خيلي خوشحال ميشم بازم اينجا ببينمت و از صحبت هات بهره ببرم اما اين كه انتظار داشته باشي همه بپذيرن مثل تو فكر كردن راه رسيدن به حقيقته و بدون پرسش پيرو اين راه بشن فكر كنم يه كم بي انصافيه

38:

به هر حال اگه جايي بد صحبت كردم از هر كس كه ناراحت شده عذر مي خوام عمدي نبوده

39:

نميدونم واقعا چي بايد فرمود راجع به آفرينش بعضي وقتا
وقتي ميبينم بعضيا چه ظلمهاي ميکنن و خدا خوابه و نميبينه بعضيا که ضعيفا چه گونه قربانيه قايشان ها ميشن ديگه مغزم کار نميکنه که راجع به مقصد آفرينش بخوام فکر کنم چه برسه که بنايشانسم

40:

بعضی از مسائلی که ما در ذهن خود احساس میکنیم در عالم خارج وجود ندارد در عالم خارج

چیزی بنام عدم وجود ندارد شما باید اول جهان ( دنیا ) را تعریف کنید و بعد عدم را اگر بگوئیم

دنیا عالم ماده هست و جائی که مولکولها و جود نداشته باشند یعنی خلا مطلق عدم هست باز

این سئوال پیش میآید که این عالم خلا کجا تمام میشود ...یعنی چه شکلی هست هر شکلی

که داشته باشد دارای یک انتها هست حتی اگر کروی هم باشد یک جا تمام میشود خوب بعد

از اون چیست همین که بگوئیم سپس اون عدم هست یعنی وجود دارد و باز این سئوال پیش

میآید که سپس اون چه چیز وجود دارد انتها و وقت آغاز و عدم چیزی هست که ما تصور میکنیم

مثلا یک جعبه که خالی هست میگوئیم در اون چیزی وجود ندارد در حالی که در اون هوا و فضا

وجود دارد حتی اگر هوای اونرا خارج کنیم باز هم فضا وجود دارد پس وقت آغاز و نقطه ی پایان

معنی نمیدهد و اون انفجار ها که فرموده میشود قبل از اون هم باز جهان و جود داشته هست و

سپس این هم وجود خواهد داشت

41:

سلام دوست من
1-من هیچ توهینی در ارسال های شما ندیدم.منظورم از جمله ی آخر که کفتم اهلش نیستی این بود که اهل دل نیستی بلکه اهل عقل هستی.به خاطر همین علمی و عقلانی جواب ارسال های ما رو دادی.(ما از عشق صحبت کردیم ولی شما یک نظریه ی علمی مثال زدید که خود نشان دهنده ی تفاوت دیدگاه های ماست.)
2-من هم کاملا متوجه هستم که دیدگاه همه ی آدم ها نباید مثل هم باشه و به هیچ وجه تاکید میکنم به هیج وجه نخواستم شما رو بیارم تو خط خودم.من اگه میخواستم کسی رو بیارم تو خط خودم نمیاومدم تو اینترنت این همه وقت و هزینه صرف کنم.(جایی که نه آدما رو میشناسم نه با نوشتن میتونم منظور اصلیمو خوب بیان کنم و سوء تفاهم زیاد پیش میاد)اول از پدر و مادر خواهرو دوستام شروع میکردم دیگه.در صورتی که من با هیچ کدومشون حتی یک کلمه هم در این مورد نه حرف زدم ونه قصد دارم که این کارو بکنم چون از نزدیک میشناسمشون و میدونم که اهل دل نیستن.اما در مورد شما چون نمیشناختمتون باید بالاخره یه جوری متوجه میشدم که اهل دل هستی یا عقل.که فهمیدم اهل عقل هستی.پس مارو به خیرو شمارو به سلامت.شما از اون راه به حقیقت برس ما هم ازین راه.
3-کلمه ی درد هم که فرمودم یه کلمه ی کاملا آشنا برای اهل دله و خود بخود متوجه منظورم میشن.
4-البته امیدوارم از به کار بردن جملاتی نظیر شما درک نمیکنین یا متوجه نمیشین زیاد ناراحت نشید.اما واقعیت همینه و من نمیدونم چطور باید صحبت کنم که دلخوری پیش نیاد.
5-در انتها این جمله ی مهم که فرمودید :
حقیقت با عقل منافات نداره پس اون چیزی که تو با احساس یا درد تجربه کردی عقل هم باید بتونه ثابت کنه یا حداقل رد نکنه.
من چند تا از این حقایق رو میگم بعد شما خودت قضاوت کن که میشه با عقل ثابتشون کرد یا نه.من با عقل ناقص خودم نمیتونم.

42:

1- چطور میتونم با عقل ثابت کنم حقیقت انسان و چهره ی اصلیش پشت حجاب های متعدد پنهان و محدود شده؟

2-چطور با عقل ثابت کنم که با پیش رفتن تو این راه میشه یکی یکی این حجاب ها رو کنار زد؟

3-چطور با عقل ثابت کنم با کنار رفتن حجاب ها چشم دل باز میشه و تو میتونی چیزهایی رو ببینی که با چشم صورت نمیتونی ببینی؟

4-چطور با عقل ثابت کنم که گناه رو میشه دید؟

43:

اصلا عقلت میپذیره که دل چشم داره؟

این دیگه واقعا آخریشه.

خواهش میکنم از من نخواه که بیشتر ازین توضیح بدم.من تا همین جاشم زیاد حرف زدم.حرفایی که از دهن من خیلی بزرگتره.

امیدوارم همیشه هر جا که هستی و با هر دیدگاه از زندگی موفق باشی.


44:

بله انسان مادیه و خلقت هر انسانی یک نقطه شروع داره .
ولی کل خلقت انسان ها میتونه نا متناهی باشه .
از امام صادق (ع) پرسیدند قبل از خلقت انسان چه بود ؟ ، فرمودند انسان ، پرسیدند قبل از اون چه ؟ فرمودند انسان .

این سوال و جواب چندین مرتبه تکرار شد و حضرت فرمودند تا هروقت که این سوال را تکرار کنی همین جواب را خواهی شنید .

(گرچه ممکنه انسان های میلیاردها سال قبل با انسان های کنونی متفاوت بوده باشند و حتی در زمینی دیگر ...)


نوشته اصلي بوسيله Chemist نمايش نوشته ها
يه بار فرمودم اينكه بگيم در حد ما نيست براي من قابل قبول نيست.

قبلا هم اشاره كردم مثل اينه كه من بيام يه نظريه چند پهلو بدم و بگم اگه الكترون رو ثابت نگه داريم ساختار درونيش و مواد سازنده ش اينان بعدم ادعا كنم عمري روش فكر كردم و از خورد و خوراكم زدم و زندگيمو وقفش كردم يا مثلا يه تيكه ش رو هم تو خواب ديدم و...

ديگران هم نه مي تونن الكترونو نگه دارن و ساختارشو ببينن نه مي تونن با شواهد موجود ردش كنن چون من همه ي حرفامو مي تونم با تشبيه بگم اينجوري بعدا ميشه با خصوصيات ديگه اي از مشبه به توجيه ش كرد.

به نظر شما سايرين بايد نظريه ي منو قبول كنن؟
درسته کسی هم شما رو مجبور نکرد که این منطق رو بپذیرید دوست من .
این نوع نگاه به جهان هستی ، اصلا ساختارش اینطوریه .
هیچ جور دیگه ای نمیشه بیانش کرد .
بقول معروف رسیدنیه نه شنیدنی .

(باید برسی تا بفهمی)

اما برای همین بود که من از راه دیگری هم در مورد فلسفه آفرینش بحث کردم و اون یک بحث فلسفی و کلامی بود .
(اگه یادت باشه در مورد کمال رسیدن انسان بود یادت هست ؟)
این تفسیر دومی دیگه برای همه قابل لمسه .
و قابل دفاع و بیان .

45:


اما در مورد صحبت شما دوست گلم:

خدا خواب نیست این ما هستیم که خوابیم.

انسان های خواب هستن که دارن ظلم میکنن و این خدای بیداره که ظلمشونو میبینه.

و میاد روزی که انسان ها باید به خاطر خواب بودنشون جواب پس بدن.

46:

از خداییم و به او باز میگردیم...
همیشه انسان وجود داشته اگر وجود را در روح ببینیم..علت جواب امام صادق هم این بوده..روح ما از خداست ..و خدا همیشه بوده..


47:

ببخشید جستار جان اما منظور امام صادق از این جواب این نبوده که انسان در زمینی دیگر یا طوری دیگر زندگی می کرده هست! یعنی من اینجوری فکر نمی کنم
به نظر من امام صادق تلویحا به پیچخوردگی جهان اشاره می کند یعنی به این نکته که شما هر چقدر به عقب برگردید آغاز را نمی بینید
در واقع شما در لوله بسته ای گیر کردید که هر چقدر درون اون بگردید باز به ابتدا بر نمی گردید و در جایی که فکر می کنید ابتدای خلقت هست اونگاه در انتهای خلقت هستید! این را مثال مادی فرمودم تا شما درک کنید
اما اگر بحث را فلسفی کنم باید بگویم که امام صادق در جملاتش به این نکته اشاره می کند که قبل از آفرینش انسان وجود ندارد زیرا قبل در بعد وقت اتفاق می افتد و وقت در دنیای ماده هست و بیرون از وقت هیچ وقتی وجود ندارد که قبل یا بعد داشته باشد ( البته این جواب هوشمندانه امام صادق بسیار زیباست زیرا در دنیای کنونی هم این مساله جا نیافتاده هست چه برسد به 1000 سال قبل)

48:

جواب شما را در زیر عباراتتان می دهم
ببینید مثالهای من چون مثال مادی هست فقط همان یک جنبه از بحث را در بردارد و شما هم مانند دیگران به اشتباه نیافتید و بخواهید مثال من را از جنبه دیگر نیز بررسی کنید

49:

بله درست هست عدم وجود ندارد اما نه به این دلیل که نیست به این دلیل که ما قادر به درک اون نیستیم
در جهان 4 بعدی وقتی که ما بخواهیم 3 بعد در نظرش بگیریم مطمئنا به مشکل بر می خوریم

جهان مولکولی در واقع انتها ندارد زیرا بصورت حلقوی هست نه کروی(یا شکلهای محدود) در جهان مادی ( و مولکولی) شما در درون یک حلقه بسته برنامه می گیرید (که فرض کنید جداره ندارد) و وقتی که درون این حلقه حرکت می کنید درواقع یک دور بسته بر می خورید که نمی توانید از اون بیرون بیایید در این حلقه که در فضای 3 بعدی شبیه کره هست در واقع شما با یک شکلی بر می خورید که فرمول اون چنین هست wوقت هست
x2+y2+z2+w2=r2
2ها توان هستند.


حال چون تجسم چنین شکلی ممکن نیست ما فکر می کنیم عدم وجود ندارد اما در واقع شعاع این کروی وار نشان دهنده فضایی بسته هست که بیرون از اون عدم هست
حال در مورد وقت خلقت چون وابسته به 3 عامل دیگر هست به نظر می آید که وقت آغاز اصلا وجود ندارد اما در واقع وقت آغاز از برنامه دادن 0 در عبارت بجایwبوجود می آید اجازه بدهید وقت پایان را توضیح دهم زیرا درک اون کمی راحت تر هست
اگر در همان فرمول وقت آغاز را بالاتر از شعاع بگیریم می بینیم که ناگهان همه چیز به هم می ریزد!! و 3 بعد دیگر به هم می خورد و نمی توان در وجود جهان دیگر پایدار بماند در واقع دنیای ماده بر این پايه هست چون در دنیای مادی ما وقتمان همچنان بالا می رود به مرض کروی وار نزدیک می شویم و ناگهان می بینیم که به انفجار(انفجار ابعاد) برمی خوریم یعنی طول و عرض و ارتفاع ناگهان صفر می شود!! اون وقت به پایان رسیدن دنیای ماده هست
این خود نشان می دهد که جهان بصورت دنیای ماده فقط محدود می تواند وجود داشته باشد و اگر دنیایی بخواهد ادامه یابد بدون وقت و بدون ابعاد دیگر هست
همان چیزی که مسلمانان به معاد تعبیر می نمايند

50:

جالب بود ...
بقول معروف مستفيض شديم ....
البته اينو اضافه كنم هيچ ايرادي ندارد كه از نظر مادي هم هيچ نقطه شروعي وجود نداشته باشد .

51:

فرياد اگه نظر شما رو بپذيريم فقط جواب اين سوالو پيدا ميكينم كه:
- اگه ...

دليل افرينشه چرا از وقت قبلتر از ایجاد ادم اين دليل وجود نداشت؟

اما سوال اصلي سر جاشه كه چرا انسان ایجاد شد؟



..................................
در مورد قضیه انتفاء مقدم! قبلا چيزي در موردش نشنيده بودم اما مي دونم در شيمي اگه كسي بگه 2+2=7 دليل نميشه بعدش بگه بارهاي همنام همديگه رو جذب مي كنن يعني اگه بگه هم مهم نيست چون بارهاي همنام به هر حال همديگه رو دفع مي كنن مگر اينكه منظور خارج شدن از اون قراردادهايي باشه كه ادمها واسه خودشون دارن يعني تغيير پيدا كردن مفاهيم 4 - 7 - سفيد - سياه - جذب - دفع و...


با اين برداشت(اگه درست باشه) مهم نيست كه ما به جمع 2+2 بگيم 7 يا 4 مهم مفهوميه كه اون 4 يا 7 در ذهنمون به خاطر قراردادهاي بين ادمها تداعي ميكنه و اونم نمي تونه واقعيت رو نقض كنه
كلا بدم نمياد اطلاعاتم در مورد اين موضوع بالاتر بره اگه فكر ميكنيد بحث اينجا رو منحرف ميكنه ممنون ميشم يا تو پيام خصوصي برام توضيح بديد يا يه منبع در دسترس معرفي كنيد خودم برم دنبالش

52:

به شما پیشنهاد میکنم که تفسیر جمله بسم الله الرحمن الرحیم را از تفسیر المیزان بخوانید و انشاالله به مقصودتان نزدیکتر خواهید شد

53:

دوست عزيز
من جواب شما رو در مورد وقت قبلتر قبلا دادم .
يك نگاهي بندازيد :
فرمودم كه اصلا وقت قبلتري وجود نداشته
يعني خود وقت هم مخلوق خداوند هست .
يعني وقت صفر با خلقت همراه بوده و وقت قبل از خلقت معنا نداره ...
تا بوده و بوده خلقت بوده و تا ابد هم خواهد بود .
چون صفت خلاقيت خداوند اون به اون در حال تجلي و ظهور هست و لحظه به لحظه آفرينش انجام مي شود.

54:

اشتباه هست
اگر پیدایش را در اول انجیل عهد عتیق بخوانید
داستان خلقت آدم سپس خلقت زمین و آسمان هست

درضمن علم ثابت کرده هست ابدی درکار نیست خورشید که منبع هستی هست درحال مردن هست

55:

نه فدات شه ...
اشتباه از شماست.
اون فصل پیدایش رو خوندم
اتفاقا تو قراون هم داستان مشابهش هست با کمی تفاوت .

اولا که داستان خلقت آدمه نه کل خلقت .
صحبت ما این بود که خلقت نا متناهی بوده .
این اولین اشتباه

دوم اینکه همون خلقت آدم هم جای بحث داره .
عده ای نظرشون اینه که اولین انسان از نسل فعلی و انسان هوشمند کنونی بودند و قبل از ایشان هم انسان های تاحدی متفاوت هم وجود داشته اند.
علوم باستان شناسی هم این موضوع رو تایید میکنه .

سوما بازم خالی بستی ؟؟؟
کجا علم چنین چیزی رو ثابت کرده .
بعدشم خواهشا این حرفا رو جای دیگه نزن بهت می خندن دوست عزیز
خورشید منبع هستیه ؟؟؟
پسر جان خورشید یه ستاره هست از میون میلیاردها ستاره دیگه .
اونم در ابعاد متوسطش
خورشید کجا و جهان هستی کجا !!!!
خورشید که از بین بره هیچ اتفاقی نمی یوفته
میلیاردها ستاره دیگه هستن که در همین لحظه دارن بوجود میان و از بین میرن
خیلی هم از خورشید ما بزرگترن
اصلا تو کهکشان ما خورشید رقمی حساب نمیشه که بودن و نبودنش تاثیری داشته باشه .
پس اول برو یه سری به همون کتاب علوم راهنماییت بزن بعد بیا در مورد منبع هستی و آفرینش صحبت کن .

56:

چه قدر مطمئن از موضوعی سخن می گویید که هیچ دلیلی برایش وجود ندارد.
به قول خیام :

کس خلد و جحیم را ندیده ست ای دل !
گویی که از اون جهان رسیده ست ای دل؟
امید و هراس ما به چیزی هست کـــزان
جز نام و نشانی نه پدید هست ای دل

57:


در قراون روشن و واضح به اون پرداخته شده البته اگه قراون رو قبول دارید.

58:

شروع کار که بیگ بنگ و انفجار بزرگ بوده هست و اخر کار کیهان نیز ان طور که فرموده می شود انقباض کهکشانها و دوباره انفجار دیگر و دوباره انبساط و الی اخر...
این از نظر فیزیکی و دانشی.
اما از نظر فلسفی و عرفانی هستی وحدت وجودی دارد ازلی و ابدی وسیال و در جریان .و پر از مهر هست و زیبایی و شادی ...

59:

محققاني که در منطقه «آفار» در شمال اتيوپي مشغول مطالعه هستند مي‌گايشانند بقاياي فسيلي اجداد اوليه انسان از دوره‌اي که قبلا چيزي در اون کشف نشده بود را يافته‌اند.
اونها مي‌گايشانند، قدمت دندان‌ها و قطعات هستخوان آرواره اين بقايا از سه ميليون و پانصد هزار سال تا سه ميليون و نهصد هزار سال رقم زده مي‌شود و شکاف مهمي در دانش بشر درباره تکامل نوع انسان را پر مي‌کند.
پژوهشگران دانشگاه «کليولند» آمريکا براي چهار فصل سرگرم کار در ناحيه «آفار» اتيوپي بوده‌اند و امسال تحقيقات خود را به نواحي تازه تعميم دادند.
در همين نواحي تازه بود که اونها معدني غني از فسيل‌‌ها از جمله دندان و آرواره هومينيد‌ها را يافتند.

اين قطعات فسيلي در لايه‌هايي از صخره ‌ها که قدمت اونها با دقت نسبتا زياد بين 5/3 تا 9/3 ميليون سال رقم زده مي‌شود کشف شد.

دکتر يوهانس هيل ـ سلاسي از سرپرستان تيم تحقيق توضيح داد چرا اين موضوع کشف تازه را بسيار مهيج مي‌سازد: يکي از علل اهميت زياد اين کشف اين هست که به عنوان يک چارچوب وقتي که تاکنون چيزي درباره اش نمي‌دانستيم عمل مي‌کند و همين اون را خيلي مهم مي‌کند چون ما رکوردي شش ميليون ساله از تکامل اوليه انسان در اتيوپي داشتيم اما شکاف‌هاي کوچکي اينجا و اونجا در رکورد ما وجود دارد و اين کشف از قضا يکي از همين شکاف‌‌ها را پر مي‌کند.
اين بقايا در فاصله تقريبا 30 کيلومتري از نقطه‌اي که محل کشف معروف ترين جد انسان به نام «لوسي» هست پيدا شد.

لوسي نمونه مونث يک هسترالوپيتکوس آفارنسيس هست.
اما قدمت اين بقايا از لوسي بيشتر هست و بايد به درک رابطه گونه لوسي با گونه حتي قديمي تر «استرالوپيتکوس اونامنسيس» کمک کند.

دکتر يوهانس فرمود: همينطور هستخوان‌هاي زيادي از ميمون‌ها، گوزن‌‌ها و خوک‌‌ها در اين نقطه کشف شده که دال بر اون هست که اين موجودات در محيطي بسيار سرسبزتر و جنگلي‌تر از اونچه امروز در ناحيه لم‌يزرع و سنگي آفار مي‌بينيم، زندگي مي‌کرده‌اند.

60:

منم که همینو فرمودم
فرمودم اگه این نظرو بپذیریم جواب این سوال بدست میاد اما سوال اصلی سرجاشه
یه بار دیگه همون ارسالی که ازم نقل قول کردین رو بخونید متوجه میشید

61:

بیخود هست.


ایجاد و یا آفرینش به چه معنی هست؟
آفرینش یعنی پدید اوردن چیزی از هیچ،
یعنی اینكه وقتی چیزی هست میشود كه
در وقت پیشتر ، ان چیز نبوده هست.


بر این پایه كار آفرینش ( فعل خلق) تنها
در بستر وقت شدنی هست.


دیگراینكه، صفات آغاز و پایان و ..

در باره ی
ماده بكار میتواند برود و نه در بارهی ابعاد مادی.


یعنی یك سوسیس آغاز و پایان در مكان و وقت دارد
ولی خود مكان و یا وقت ، نمیتواند آغاز و پایان داسته
باشد.

یعنی شنا نمیتوانید بگویید كه وقتی بودن هست
كه پیش از اون وقت نبوده هست و یا مكان در " جایی"
پایان میگیرد كه "فراسوی " انجا، دیگر جایی نیست!؟

پس میبینیم كه سخنان شما از ناآگاهی در باره ی این جستار
ها و مقوله های فلفی و دانشیك هست.


62:

بیهوده هست .
همانگونه که فرمودم: خود وقت هم مخلوق خداوند هست .
يعني وقت صفر با خلقت همراه بوده و وقت قبل از خلقت معنا نداره ...

تا بوده و بوده خلقت بوده و تا ابد هم خواهد بود .
چون صفت خلاقيت خداوند اون به اون در حال تجلي و ظهور هست و لحظه به لحظه آفرينش انجام مي شود.

این محدوده هایی که ما برای اشیاء در جهان مادی می گذاریم مثل "آغاز و پایان مکانی برای یک سوسیس" همه برنامه دادی و تنها در نگار (نظر) ماست وگرنه جهان مادی کاملا پیوسته و بدون حفره و تخلخل هست .
وقت هم همین طور .
یعنی قبل از وجود وقت ، دیگر مفهوم قبل و بعد وجود ندارد .

بنابر این قبل از خلقت و آفرینش وقت دیگر قبلی وجود نداشته که بپرسیم در اون خلقتی بوده یا خیر .

63:

شما هم که هر گاه کم می یاورید این سخن را لق لقه ی زبانتان می کنید و همه را نادان و کم خرد و ناآگاه می دانید جز خود!!!!! لابد هر کس خلاف نظر شما حرفی زد....ناآگاه هست دیگر....قانون اول مزدک!

64:

اینجا جای گمانه زنی نیست،
اگر دلیلی دارید بیاورید

65:

شوربختانه توجه نكردید كه چه نوشتیم.
ایجاد تنها در وقت معنی میدهد و خود
وقت نمیتواند ایجاد شود.


حتی در قران شما هم از وقت پیش از خلقت
سخن فرموده شده كه خدا دود ها را بسوی خود خواند
و از وقت خلقت هم كه شش روز بوده سخن فرموده شده هست.

این هیچ پیوندی با قرارداد ندارد و هنوز
معنی اصول قراردادی را نفهمیده اید
پیش و پس و وزن و آغاز و پایان ..

در جهان هست و تنها
متر و اینچ و كیلو ..

قراردادی هست برای یگانه خوانی!

پس ادعاهای شما بیرون از پرهون خرد و منطق هست

.

بنابر این قبل از خلقت و آفرینش وقت دیگر قبلی وجود نداشته که بپرسیم در اون خلقتی بوده یا خیر

66:

سلام
من تازه عضو شدم.

مبحث بزرگی باز شده اما من که این چند برگ را مطالعه کردم علیرغم اینکه باز نماينده موضوع تاکید کرده که بحث عقلی باشد اما دوستان اون را تبدیل به بحث نقلی و فقهی کرده اند.

عجیب هست این حرفها سپس اینکه در آمریکایی که امت اون نسبت به مذهب بسیار متعصب هستند در مدارس کسی حق صحبت از خلقت را ندارد زیرا که جهان بر پايه اصل تکامل بوجود آمده نه خلقت لحظه ای .یعنی اونچه که در کتب آسمانی آمده.
امروزه خنده دار هست کسی بگوید جهان در 6 روز آفریده شده و خداوند در روز هفتم به هستراحت پرداخت.
نیچه: برای اینکه بت پرست نباشی لازم نیست بتها را بشکنی ، بلکه باید خوی بت برستی را رها کنی.

بشر همواره بت های کوچک را به نفع بتهای بزرگ شکسته هست.

اگر تمایلی بود بحث را باز خواهم کرد.

67:

ضمن خوشامد گویی به کاربر تازه وارد.
1- جهان به بیسوادی شما خواهد خندید چون هنوز نمی دانید کلمه "یوم" که در قران در مورد روند خلقت آمده به معنی مرحله و مقطع وقتی هست نه روز .
چون روز ناشی از گردش زمین به دور خودش هست و وقتی که هنوز آسمان و زمینی ایجاد نشده روز زمینی مفهومی ندارد .
و ضمنا اون هستراحت روز هفتم را دیگه از کجا آورده اید ؟؟؟
پس نشان دادیم اشکال شما ناشی از بیسوادی و جهالت شمابوده دوست عزیز نه نشاندهنده نقصانی در کلام وحی .

2- خلقت شامل هر دونوع می شود .
هم خلقت دفعی و هم خلقت تدریجی .
خداوند متعال می فرماید : "فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون (117-بقره) : ووقتی که خداوند امری را اراده کند به او می گوید باش پس بوجود می آید "

68:

چرا وقت نمی تواند مخلوق باشد .
این اشتباه هست .
وقت تنها حاکم بر جریانات مادی هست و مخلوق حرکت .
این دقیقا حرف خودتان هست .
در فاروم اندیشه ها .
بحث هایمان در اونجا را که فراموش نکرده اید ؟
پس "وقت" هم تنها موقعی معنا پیدا می کند که خلقت مادی وجود داشته باشد و جهان ماده .
پس وقت هم مخلوق خداوند بلند مرتبه هست.

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
حتی در قران شما هم از وقت پیش از خلقت
سخن فرموده شده كه خدا دود ها را بسوی خود خواند
و از وقت خلقت هم كه شش روز بوده سخن فرموده شده هست.
بیخود هست .
سخن از قبل از خلقت نیست سخن از هنگام خلقت هست .
منظور شما قطعا یکی از این دوآیه شریفه هست :
1- فارتقب یوم تاتی السماء بدخان مبین (دخان - 10):
پس منتظر وقتی باش که آسمان مانند دودی آشکار پدید آید.

2-ثم هستوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض اتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائین .(فصلت-11)
سپس به [خلقت] آسمان پرداخت .

و اون بشکل دود (گاز) بود .

پس به اون (آسمان) و زمین فرمود : "بوجود آیید از روی اطاعت و یا از روی اجبار" پس از روی طاعت بوجود آمدند .

پس می بینی که در هیچ یک از این دو آیه سخنی از وقت پیش از خلقت نیست .

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
این هیچ پیوندی با قرارداد ندارد و هنوز
معنی اصول قراردادی را نفهمیده اید
پیش و پس و وزن و آغاز و پایان ..

در جهان هست و تنها
متر و اینچ و كیلو ..

قراردادی هست برای یگانه خوانی!
پس ادعاهای شما بیرون از پرهون خرد و منطق هست
وقت مفهومی هست که در همه جا صدق نمی کند .
وقت کمیتی کاملا نسبی هست .
حتی با توجه به نظریه نسبیت انیشتین وقت می تواند برای افرادی در شرایط مختلف متفاوت باشد و گذشت اون هم یکسان نباشد .
وقت تنها برای محیط های مادی صادق و حاکم هست و در محیط غیر مادی وقت مفهومی ندارد .همچنین قبل و بعد که به وقت برمیگردد و دقیقا همان مفهوم وقت هست تنها در محیط مادی حاکم هست و خارج از ان بی مفهوم هست .
پس می بینی که ادعای ما در چارچوب خرد و منطق بود .

69:

ببینید بنا بر همین علمی که شما بحث کردید فردی بنام انیشتن که نابغه هم هست ادعا می کند که اگر کسی بتواند مانند فوتون حرکت کند و با سرعت نور بتواند حرکت بکند وقت برای او می ایستد( به صفر میل می کند)این نظریه مانند نظریه شکافت اتم او بلوایی در جهان به پا کرد و هنوز خیلی ها هستند که ان را قبول ندارند اما فرض کنید که این نظریه درست باشد اونگاه ما می بینیم کهوقت متوقف می شود یعنی یک بشر می تواند جلوی وقت را بگیرد حال این سوال پیش می آید آیا در سرعت نور که وقت می ایستد باز هم ثانیه و عقربه ها بکار می آیند؟؟؟ در سرعت نور ( که تازه یک ماده هست) آیا ما به واحد نیاز داریم
من بحثهای تکمیلی را در این مورد قبلا انجام دادم و نیازی به دوباره نویسی اون نمی بینم

نوشته اصلي بوسيله barbod ghanbar نمايش نوشته ها
سلام
من تازه عضو شدم.
عضویتتان را تبریک می گویم.

خوشامد گویی من را پذیرا باشید

مبحث بزرگی باز شده اما من که این چند برگ را مطالعه کردم علیرغم اینکه باز نماينده موضوع تاکید کرده که بحث عقلی باشد اما دوستان اون را تبدیل به بحث نقلی و فقهی کرده اند.
عجیب هست این حرفها سپس اینکه در آمریکایی که امت اون نسبت به مذهب بسیار متعصب هستند در مدارس کسی حق صحبت از خلقت را ندارد زیرا که جهان بر پايه اصل تکامل بوجود آمده نه خلقت لحظه ای .یعنی اونچه که در کتب آسمانی آمده.
ما در آمریکا نیستیم و امریکا هم الگوی عقلانیت ما نیست
امروزه خنده دار هست کسی بگوید جهان در 6 روز آفریده شده و خداوند در روز هفتم به هستراحت پرداخت.
بله خنده دار هست اما خنده دار نیست اگر کسی بگوید که امریگا مذهبی هست!!
نیچه: برای اینکه بت پرست نباشی لازم نیست بتها را بشکنی ، بلکه باید خوی بت برستی را رها کنی.

بشر همواره بت های کوچک را به نفع بتهای بزرگ شکسته هست.

اگر تمایلی بود بحث را باز خواهم کرد.
این بحث قبلا باز شده هست و نتیجه گیری هم شده هست اگر دوست دارید به مباحث مربوطه بروید اگر باز مشکلی بود باقی بحث را ادامه دهید!! لطف کنید حداقل شما بحثهای قبلی را تکرار نکنید خواهش می کنم التماس می کنم هستدعا دارم!!! بابا انقدر ما در این موارد بحث کردیم که جونمون بالا اومد هر کی میاد همین بحثها را می کنه دو روز بعدش خسته می شه و میره ! یکی دیگه میاد دوباره همون بحثها رومی کنه!!! این تالار را گذاشتند که بخونید نه فقط حرف بزنید که!!

70:

اقا دنیا رو خوش باش
کی روز قیامتو دیده؟
به نظر من افرینش نبوده اصلا"
بلکه شروع بوده
نه اینکه کسی اونو بوجود اورده باشه که بعدش باز بخواد هدف داشته باشه
ما در برهوتی به نام دنیا هستیم و بعد هم که مردیم همه چیز تمام
سعادتمند انکه لذت بیشتری برده باشد

71:

پس چطوری تو امضات با یکی تو جهنم برنامه گذاشتی؟



فریاد و جستار هنوز جواب منو ندادینا

72:

وقت از ابعاد ماده هست.
پس ماده که بوجود آمد وقت هم هستارت شد.

یعنی جزوش بود!
معنویت ادعا میکنه که جهانی بی نهایت بعدی وجود داره که غایت آفرینش هست.

بسیار جالبه.
امروز دیگه این حرفها رو نمیشه مضحکه کرد.

نه واقعا نمیشه!
با نظریه های فیزیک امروز نشون داده شده که دیگه هیچ چیز غیرممکن نیست و جفتک اندازی اولیه که بگیم نه خدایی هست و نه چیزی جز سه بعد و وقت، از روی جهل و غرور جوگرفتگی بوده!!
بطور مثال نظریهء تارها میگه، میتونه جهانهای متعددی وجود داشته باشه که گرچه به یکدیگر بسیار نزدیک هستن (مثلا چند میلیمتر) اما تقریبا هیچ ارتباطی با هم ندارن.

تصور کنید که این میگه مثلا میتونه کاینات دیگری با موجودات هوشمندی وجود داشته باشه درست بغل گوش شما!! درحالیکه لزوما نه شما از اونها خبر دارید و نه اونها از شما.
آیا تمام اینها جالب نیست؟ آیا با مفاهیم معنوی و دینی ای که هزاران سال پیش بیان شدن تصویر حیرت آوری از پیکرهء کلی چیزی رو که واقعا علم، مذهب، معنویت، عرفان، ماده، غیرماده، و هرچیزی که وجود داره بصورت یک حقیقت کاملا امکان پذیر به ذهن متبادر نمیکنه؟
به ندای قلب خودتون هم اگر گوش کنید فریادی رو میشنوید و خواستی رو که بنظر من بالاتر و قابل احترام تر از همهء علمه! مگر همین بشر با خواست و میلهای خودش نیست که علم رو بعنوان ابزاری برای رسیدن به اونچه که میخواد بکار میگیره؟ جالب نیست که به چیزی که بهش تمایل داریم میتونیم برسیم؟ همهء اینها یک ارتباطی باهم داره و فقط معنویت اصیله که میتونه همه چیز رو براحتی دربر بگیره.

علم مدرن یک جزء کوچک از حقیقتی هست که معنویت واقعی معرفی میکنه.


73:

بنظر من مبدا و مقصد آفرینش رو تجزیه و تحلیل و اثبات کردن الان کار من یکی که نیست.

حداقل تنها کارم و اولویت اصلیم نیست.
الان فقط مهمه بدونم چیکار باید بکنم و قدرت انجامش رو داشته باشم.
بقیش هرچی باشه حل میشه خودش.
این یه نکتهء ساده هست که در عین حال یکی از پایه های خرد اصیل بنظر من و اشتباه خیلی از انسانها در همین وادی هست که سهم لازم رو به این قسمت اختصاص نمیدن.

چون درواقع تمام بخشهای دیگه هم بخاطر همین مسئله ارزشمند هستن.
اگر چیزی برای انسان و نجاتش سودی نداشته باشه، بی ارزشه!

74:

سلام
من خیلی خوشحال هستم از اینکه "جستار" خیلی سریع مانند دوستان گروه فشارش حکم صادر کرده.

اما جواب شما:

1.

عجیب هست کسی درباره موضوع آفرینش سخن می گوید اما هنوز کتب آسمانی!! انجیل و تورات را نخوانده هست.

پاپ ژان پل دوم نیز این موضوع را مطرح کرد که آفرینش جهان در 6 روز یک اسطوره هست و چند سال سپس پاپ انجمن یهودیان اسرائیل نیز بر اون علیرغم میل باطنی صحه گذاشت.

2.

اینکه فرمودید منظور از روز در قراون گردش زمین بدور خود نیست چون هنوز آسمان و زمین ایجاد نشده، لطف بفرمایید نشان بدهید که کلمه سال در قراون به چه دوره ای اطلاق می شود؟ اصلاٌ اگر شما تئوری بیگ بنگ را رد نفرمایید در ابتدای پیدایش یا وقت صفر پلانک نمی دانم شما روز را در کجا می گنجانید؟ حتماٌ می فرمایید که ماههای قمری که اینهمه مورد تایید الله هست تا امت بتوانند با اون حساب سال و ماه را داشته باشند و در امور کشاورزی مفید هست!!! نیز ربطی به این ماهها ندارد و آز آسمان نهم آمده؟

3.

تردیدی نیست که منظور از روز در سه کتاب به اصطلاح آسمانی همان منظور زمینی اون هست کافی هست به داستانهای تخیلی که در این کتابها آمده توجه بفرمایید می بینید که خداوند هنوز کره زمین را بخوبی نمی شناسد و نمی داند که انسانهای دیگری نیز در نقاط دیگر جهان زندگی می نمايند و بر عکس دانش بشری هنوز نتوانسته پرده از اسرار یاجوج و ماجوج و اون سد معروف بردارد.

و واقعاٌ ذوالقرنین که بوده اگر شما دوست عزیز پی برده اید ما را بی نسیب نگذارید همینطور جامعه جهانی را.

خداوندی که سیاه پوستان را ناشی از نفرین نوح به یکی از فرزندانش می داند!!

4.

اما آیه ای که شما آورده اید از سوره بقره دقیقاٌ در تناقض با بقیه فرمایشات قراون هست من به شما پیشنهاد می کنم ترجمه فارسی قراون را چند بار بخوانید.

آیا فلسفه شهاب سنگ از بین بردن جاسوسان کار خداوند هست؟

5.

اگر جلد چهارم ویل دورانت را بخوانید تمام مواردی که پیامبر از تورات به عاریه گرفته را ذکر کرده اگر خواستید منابع انگلیسی که هنوز ترجمه نشده اند را به شما معرفی می کنم


منتظر پاسخم

75:

عليك سلام دوست تازه وارد .
از اينكه لطف فرموديد و در همان آستانه ورود با القاب متعدد لطف خود را ابراز كرديد ممنونم.
اما جواب :
1- دست بر قضا بنده انجيل و تورات را خوانده ام .

از نظر ما كتاب هايي كه امروزه با نام كتب مقدس مرسومند بكلي فاقد هرگونه ارزش و قداستي هستند و از نظر من نه تنها مقدس نيستند بلكه مي توان اون را كلكسيوني از توهين ها و سخنان مستحجن و مزخرفات غير قابل دفاع دانست ...

پس دستاايشانز ديگري بيابيد .

نوشته اصلي بوسيله barbod ghanbar نمايش نوشته ها
2.

اینکه فرمودید منظور از روز در قراون گردش زمین بدور خود نیست چون هنوز آسمان و زمین ایجاد نشده، لطف بفرمایید نشان بدهید که کلمه سال در قراون به چه دوره ای اطلاق می شود؟ اصلاٌ اگر شما تئوری بیگ بنگ را رد نفرمایید در ابتدای پیدایش یا وقت صفر پلانک نمی دانم شما روز را در کجا می گنجانید؟ حتماٌ می فرمایید که ماههای قمری که اینهمه مورد تایید الله هست تا امت بتوانند با اون حساب سال و ماه را داشته باشند و در امور کشاورزی مفید هست!!! نیز ربطی به این ماهها ندارد و آز آسمان نهم آمده؟

2-من نفرمودم معناي روز اون هست كه نوشتيد .

من فرمودم معناي كلمه "يوم" اينچنين هست و اتفاقا اصلا در اون جمله به معناي روز نيست .

معناي سال چه ارتباطي با موضوع دارد ؟
و همين طور معناي ماه ؟
جهت اطلاع شما عرض كنم كه كلمه را در جمله معنا مي كنند و وقتي كه سخن از آفرينش زمين و آسمان هست ديگر روز و شب معنايي ندارد .
پس اندكي عاقلانه بنايشانسيد .


نوشته اصلي بوسيله barbod ghanbar نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله barbod ghanbar نمايش نوشته ها
3.

تردیدی نیست که منظور از روز در سه کتاب به اصطلاح آسمانی همان منظور زمینی اون هست کافی هست به داستانهای تخیلی که در این کتابها آمده توجه بفرمایید می بینید که خداوند هنوز کره زمین را بخوبی نمی شناسد و نمی داند که انسانهای دیگری نیز در نقاط دیگر جهان زندگی می نمايند و بر عکس دانش بشری هنوز نتوانسته پرده از اسرار یاجوج و ماجوج و اون سد معروف بردارد.

و واقعاٌ ذوالقرنین که بوده اگر شما دوست عزیز پی برده اید ما را بی نسیب نگذارید همینطور جامعه جهانی را.

خداوندی که سیاه پوستان را ناشی از نفرین نوح به یکی از فرزندانش می داند!!

3- ترديدي هست .
ضمنا در حال حاضر تنها يك كتاب آسماني براي بشر باقي مانده نه سه كتاب .
داستان هاي تخيلي هم اون چيزي هست كه هر شب قبل از خواب برايتان تعريف مي كنند پس افترا نزنيد .
- چرنديات قرمز رنگتان را از كجا هستنباط كرده ايد ؟
احتمالا ناشي از همان داستان هاي تخيلي شبانه هست كه فرمودم !!!!

- ذوالقرنين شخصيتي هست كه در قران از او ياد شده و به اينكه شما او را با يك شخصيت تاريخي تطبيق دهيد هيچ نيازي نبوده .

در حقيقت حماقت شما اين هست كه قراون را با يك كتاب تاريخي اشتباه گرفته ايد و تصور كرده ايد قراون بايد اينگونه مي فرمود :

ذولقرنين فرزند اليزابت دوم در سال 1234 ميلادي ديده بر جهان گشود ...
او در يكي از سفرهاي خود به سواحل كمبوجيه (فلوريداي كنوني) امتي را يافت كه به صورت ابتدايي زندگي مي كردند و لباسي بر تن نداشتند ...
ايشان در خاطرات خود اذعان كرده كه اقوام وحشي ياجوج و ماجوج كه از نژاد فلان مي باشند در 5 سپتامبر 1237 به فلان قبيله حمله كردند و ...

- جمله بنفش رنگ را از كجا كشف كرده ايد .

بهتر از قبل از نوشتن حتما قرص هايتان را مصرف كنيد تا حواستان باشد چي مي نايشانسيد .

نوشته اصلي بوسيله barbod ghanbar نمايش نوشته ها
4.

اما آیه ای که شما آورده اید از سوره بقره دقیقاٌ در تناقض با بقیه فرمایشات قراون هست من به شما پیشنهاد می کنم ترجمه فارسی قراون را چند بار بخوانید.

آیا فلسفه شهاب سنگ از بین بردن جاسوسان کار خداوند هست؟

4- با كدام آيه و فرمايشات قراون در تناقض هست ؟
- من به ترجمه احتياجي ندارم و برخلاف شما اونقدري با زبان عربي آشنايي دارم كه بدون نياز به ترجمه معناي اون را بفهمم .
- ؟؟؟
اول اينكه فلسفه آفرينش شهاب هاي آسماني و كل پستتان چه ارتباطي با "موضوع" تاپيك داره ؟
دوم اينكه هيچ اشكال منطقي در اينكه شهاب هاي آسماني دوركننده شياطين از هستراق صمع شياطين باشند وجود ندارد .
سوم اينكه سعي كنيد بين حرف هاي سردرگمتان يك ارتباطي با عنوان تاپيك ايجاد كنيد مگرنه من هم مي توانم اشاره اي به ماجراي خودكشي هيتلر در جنگ جهاني دوم و آخرين بازي نيكل كيدمن داشته باشم .


نوشته اصلي بوسيله barbod ghanbar نمايش نوشته ها
5.

اگر جلد چهارم ویل دورانت را بخوانید تمام مواردی که پیامبر از تورات به عاریه گرفته را ذکر کرده اگر خواستید منابع انگلیسی که هنوز ترجمه نشده اند را به شما معرفی می کنم

منتظر پاسخم
5- به جواب شماره يك در خصوص تورات و انجيل رجوع شود .

76:

سلام
نمی خواهم بحث پیش رو به یک جدل و سفسطه و اونچه که جوانان اونرا رو کم کنی می نامند بینجامد.

اما برخی موارد:
پروردگار شما، خداوندى هست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد - (56)سورة الأعراف
پروردگار شما، خداوندى هست كه آسمانها و زمين را در شش آفريد (3) سورة یونس
همان (خدايى) كه آسمانها و زمين و اونچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز آفريد(59) سورة الفرقان
او كسى هست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد(7) سورة هود
بگو آيا شما به اون كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرارمى‏دهيد؟! (9)سورة فصلت
او در زمين كوه‏هاى هستوارى برنامه داد و بركاتى در اون آفريد و مواد غذايى اون را مقدر فرمود، - اينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان! (10)سورة فصلت
سپس به آفرينش آسمان پرداخت، ...

در اين هنگام اونها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد...

(11و 12 ) سورة فصلت
خوب حالا به محاسبه بپردازیم: 2 روز (برای آفرینش زمین) + 4 روز( برای آفرینش برکات) + 2 روز (برای آفرینش آسمان ها) = 8 روز ، و نه 6 روز و حالا آیه مورد علاقه شما(از سوره بقره) را در کنار مجموعه فوق برنامه دهید ببینید چه می شود.



خداوند زمین و آسمان را در شش روز آفرید و به روز هفتم هستراحت نمود.

(پیدایش2:3)


ما آسمان و زمین را و اونچه مابین اونهاست در 6 روز آفریدیم و خستگی به ما راه نیافت (38 سوره ق)
من موارد زیادی را یادداشت کرده بودم منتها موارد فوق را از خاطر نوشتم
مورد دیگر در باره تناقضات مربوط به تعداد مشرق و مغرب هست که در قراون از یک تا چندین مشرق و مغرب وجود دارد.



2.

اگر لطف بفرمایید که به ذکر منبع تردید خود و یا اصلاٌ تعریف خود را از واژه روز مطرح بفرمایید

3.

اینکه فرمودید تنها یک کتاب آسمانی باقی مانده برای بشر و حتماٌ منظورتان قراون هست توضیح دهید و به این پرسش جواب دهید که اصولاٌ محمد برای اثبات پیامبری خود مگر نه از تورات مدد گرفت؟ البته همینطور عیسی و با عرض معذرت شما چند سطر بالاتر اصلاٌ منکر کتب آسمانی نشده اید و انها را مزخرف نخوانده اید و یا اینکه به فرمایش شما اکنون آخر شب هست و من در حال رویاپردازی هستم؟ هر گونه انکار موسی و عیسی و تورات انجیل به منزله انکار محمد و قراون هست چرا که در واقع این سه کتاب یکی هستند.( به خود قراون مراجعه شود)

4.

چالش بعدی درباره آسمان هست.

شاید به فرموده شما من جاهلم اما هر چه آیات آفرینش قراون و بویژه آسمان را می خوانم همان حسی که شما درباره واژه یوم دارید به من دست می دهدو می گویم نکند آسمان هم از نظر قراون معنای دیگری می دهد ؟ راستی دوست عزیز هیچ از خودت پرسیده ای چرا آسمان برای بشر اینقدر مهم هست؟ و شما خدا را در آسمان جستجو می کنی در صورتی که خودت می دانی که اون بالا خبری نیست.
الکساندر پوشکین: قراون از نظر نجوم کتابی هست مزخرف اما از لحاظ شعری کتاب با ارزشی هست.
ولتر: قراون کتابی مبهم و گنگ هست و برای خرد هر انسان در هر سنی اهانت آمیز هست.

5.

از بحث آفرینش خارج نشویم.

من حتماٌ توصیه شما را بکار خواهم گرفت.

البته این را باید پذیرفت که افکار و اندیشه ها در وقت خودش باید مورد کنکاش برنامه گیرد.

خوب قراون هم مربوط به 14 قرن قبل هست و باید با اون موقع مطابقت داده شود و تلاش برای امروزی کردن اون باعث هستدلالهای عجیب و قریب شما می شود.

بر پايه آگاهی های بشر تا قرن 18 ، آفرینش را ایجاد الساعه می دانستند و این مسئله بویژه درباره انسان غیر قابل انکار بود اما فرانچسکو ردی پزشک ایتالیایی می شود فرمود که پیشگام در رد این فرضیه بوده و اونرا به چالش کشید.


از لحاظ پیشینه تاریخی اونکسماندروس ، ارسطو و امپدوکلس جزئ طرفداران افراطی این فرضیه بودند اما بعدها پاستور نیز اونرا به چالش کشید
در جهان به دو نظریه کلی و اصلی درباره آفرینش بر میخوریم:
1.

ثبات گرایی Fixism از طرفداران افراطی اون کوویه(1769-1832) می باشد بر پايه این نظریه هر گونه تغییر و تحولی که جانداران را از گونه ای به گونه ای دیگر تبدیل کند مردود هست شکل گذشته حال و آینده موجودات با هم برابر هست این نظریه امروز جز خواستگاه دینی در هیچ مجمعی پذیرفته شده نیست.

در این زمینه محمد تقی جعفری نیز پژوهشهایی انجام داده هست اما به جایی نرسانده

2.

اشتقاق گرایی Transformism از بنیان گذاران این نظریه ابتدا لامارک و سپس داروین که در نهایت منجر به ایجاد نظریه تکامل شد و اکنون به عنوان اصل علمی پذیرفته شده و حداقل تا امروز کسی نتوانسته اونرا رد کند بعدها که نظریه انفجار بزرگ مطرح شد در واقع ادامه همان اصل تکامل هست که در سال 1964 به تایید نهایی رسید چرا که دانشمندان سه شرط را برای تایید اون در نظر گرفتند 1.

30 % جهان از هلیم تشکیل شده باشد 2.

وجود پرتو های کیهانی (1964) 3.

انبساطی بودن جهان (ادوین هابل اون را اثبات کرد)

امروزه با شکست خوردن دین گرایان در این بحث تئوری جدیدی را که در واقع نامگذاری مجدد همان فرضیه قدیم خودشان هست به وجود آورده اند به نام آفرینش هوشمند که معتقدند باید این جهان با همه ظرافت و نظمش بوسیله یک موجود باهوش بوجود آمده باشد اونها از اینکه نام اونرا خدا بنامند اکراه دارند اما بر نظر خود تاکید میورزند.

در این سو کسان دیگری هستند که تلاش می نمايند آیات قراون را با یافته های علمی مطابقت دهند و بلکه بتوانند راهی برای گریز بیابند مطهری یکی از این افراد هست

انیشتین: کسی که وجود قانون علیت را درباره جهان هستی پذیرفته ، دخالت موجودی را در هنجارهای هستی برای لحظه ای نخواهد پذیرفت.



ویل دورانت: بشر بسوی عقل پرستی میرود و اونرا جایگزین خدا پرستی خواهد کرد.

چرا که خدا مخلوق خود اوست.

77:

مقصدی در کار نیست .


78:

جهان در 6 روز نه در 6 عصر افريده شده(يوم معني روز و عصر ميدهد)

79:

عزیزانم دنیا در هفت روز و شش شب افریده شد من اینرا در قسمت 21 دسامبر پایان دنیا در تالار عقاید صفحه اخر توضیح دادم

80:

هدف یک مفهوم نسبی تعریف شده توسط انسان هست .

انسانها چون برای خودشان هدف دارند دوست دارند اونرا به کل طبیعت و کائنات نیز تعمیم دهند .


81:

1- در قران كلمه "روز" وجود ندارد .

چون "روز" يك كلمه فارسي هست .

پس تمامي آياتي را كه آورديد يك ترجمه ناصحيح هست .

در حقيقت شما به اشتباه كلمه "يوم" را معادل كلمه "روز" گرفتيد اونهم به معناي روز 24 ساعته .
من نمي دانم چرا شما سعي داريد خودتان را به جهالت بزنيد .
چون موضوع بسيار ساده و روشن هست .
وقتي كه هنوز آسمان و زميني ایجاد نشده ، "روز" و "شب" چه معنايي مي تواند داشته باشد .
در اين مورد بهتر هست از برادر خرسالتان كمك بگيريد چون ايشان هم اين موضوع را درك خواهند كرد .

2- من اصلا در مورد واژه "روز" صحبتي نكردم كه لازم باشد براي اون اسنادي ارائه دهم .
واژه روز يك واژه كاملا فارسي هست و هيچ ارتباطي با قراون ندارد .
من در مورد كلمه "يوم" صحبت كردم .

3-نه گرامي بنده منكر كتاب هاي آسماني نشدم .
دقت بفرماييد .
من فرمودم " در حال حاضر كتاب آسماني ديگري وجود ندارد "
كتابهايي كه قراون به اون ارجاع مي دهد هيچ ارتباطي با نوشته هاي بشري و آكنده از مزخرفات كنوني ندارد .
اگر مايل بوديد در تاپيك جداگانه اي بحث مفصلي راجع به بيخود و بي اعتبار بودن اناجيل و تورات هاي فعلي داشته باشيم .
مطمئنا قانع خواهيد شد .

4- بله ممكن هست در مورد معناي كلمه "سماوات" هم شما بتواني ترديد كني .
هيچ ايرادي ندارد .
ولي معنايي كه ارائه مي دهيد مي بايست داراي قرائن منطقي و معقول باشد و ضمنا واقعيات علم "هرمونوتيك" را هم برآورده كند .
ضمنا ما خدا را در آسمان جستجو نمي كنيم .

شايد منظورتان سيارات بوده .

مگرنه قراون مي فرمايد :
واذا سألك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداعي اذا دعان .

بقره آیه 186

"و هنگامي كه بندگان من در مورد من سوال كردند بگو بتاكيد كه من به اونها نزديكم .

و به هر ندايي كه مرا بخواند جواب مي دهم ."


5- اسلام ديني هست كه شامل برنامه هاي جامع براي سعادت بشريت هست .

و چون حقايق عالم از جمله سعادت بشريت ثابت هستند با گذشت وقت گرد و غبار فراموشي و كهنگي به خود نمي گيرند .


اما در مورد نظرياتي كه درخصوص آغاز خلقت اشاره كرديد :
1- اول اينكه بهتر هست در مورد جمله قرمز رنگتان سندي ارائه دهيد چون كاملا مردود هست .

نظريه تكامل هيچگاه به عنوان يك اصل علمي پذيرفته نشده و در دهها سال گذشته تا كنون نظريات متعدد ديگري كه از نظر علمي با اين نظريه در تضاد هستند ارائه شده و تقريبا مي توان فرمود كه نظريه تكامل دارايشانن بخصوص در مورد تكامل انسان تا حد زيادي بي اعتبار و مردود شمرده مي شود .

همينطور در خصوص Big bang (مه بانگ) ابتدا تصور بر اين بود كه يك انفجار بسيار مهيب سبب گسترش اجرام آسماني از ماده اي بشدت متراكم شده هست .
و اين روند به سايشان حدااكثر انبساط و گسترش پيش مي رود .
اما سوالات و اشكالات بي پاياني در خصوص اين موضوع باقي مانده .
از جمله اينكه اون ماده اوليه بشدت متراكم كه چگالي اون ميلياردها ميليارد برابر چگالي اجرام فعليست خود از كجا آمده ؟؟؟
ضمن اينكه فرضيه انبساط هم با دستاورد هاي جديد نجومي رد شده و نظريه اخير اين هست كه جهان مادي پس از طي دوره اي دوباره به سمت انقباظ و نزديك ترشدن و فشرده شدن پيش مي رود و مجددا به آغاز مهبانگ ديگري مي انجامد .
پس ابتدا معلومات خود را بروزرساني كنيد .
ضمن اينكه هيچ يك از اين مسائل كوچكترين تضاد و تعارضي با معارف و گزاره هاي ديني ندارند .

2- نوشته ايد دينگرايان شكست خورده اند .
از كجا به چنين نتيجه اي رسيديد و به چه اعتباري فراخوان نتيجه كرديد ؟
اون تئوري جديدي هم كه ذكر كرديد ، همان برهان نظم هست كه بعلت ناآگاهيتان اون را جديد تصور كرديد .
والا اين برهان اتفاقا جزو قديمي ترين برهان هاي الهياتي هست و سابقه اون به هزاران سال پيش برميگردد .
ضمنا جملات آخرشما بازهم بدليل بي اطلاعي شما از اين برهان هست .
زيرا نمي دانيد كه در برهان نظم "هدف و حكم" نهايي اين برهان اثبات وجود يك ناظم هوشمند هست .

و اثبات ديگر صفات پروردگار از دامنه اين قضيه و برهان خارج هست .

پس بهتر هست دوست من بازهم به توصيه من توجه كنيد و قبل از مطالعه و تسلط كافي به اين موضوع وارد نشايشاند .

82:

مهابنگ بعنوان سرچشمه آغاز حیات در کائناتی که ما میشناسیم پذیرفته شده هست .

البته این فرضیه وجود دارد که چندین میلیون مهابنگ رخ داده هست و یکی از اونها منتج به پیدایش حیات در کائنات شده هست .

نظریه انقباض کائنات و انفجار مجدد اون و انبساط اون نیز مطرح هست و چه بسا قبل از این کائناتی که ما میشناسیم قبلا مهابنگها و انبساط ها و انقباض های دیگری رخ داده باشند .

ولی این موضوع خللی در کل فرضیه ایجاد نمیکند .
ضمنا نظریه تکامل داروین و مهابنگ هیچ تضادی با هم ندارند .

یکی پیش زمینه اون دیگری هست .


83:

مبدا و مقصد افرينش
قالب حقیقی از افرینش در تقویم مایا از 9 مرحله یا دوره تشکیل میشود.

دورهای بلند ووکوچکی که هر کدام 20 وقته یا مدت معین از دوره قبل کوچکتر هست در هر یک از این دوره ها ما 13 قسمت داریم هفت روز یا روشنایی شش شب وتاریکی همانگونه که سومریان وامت بین انهرین در نوشته های خود یاد کردند در کتاب کهن ودا ونیز پايه بودیسم.

هندویسموتائولیسم نیز هست 9مرحله و13 قسمت می یابیم ودر کتابهای اسلام یهود ومسیحیت داستان افرینش در هفت روز بیان می شود نه مرحله زیر همگی همچنان در جریان هستند ودر تاریخ28اکتبر2011به پایان می رسند
قسمت اول :یا روز نخست در عالم گیاهان اینخستین جرقه حیات هست وو تقییراتی در بذر گیاه ان را در مسیری تازه برنامه میدهد
قسمت دوم یا شب اول د عالم نباتات با شکفتن پوسته گیا نمایان میشود ای ن دوره دوره بارگیری روشنفکری حاصل از دوره قبل میباشد
قسمت سوم در این قسمت روزی دیگر اغاز می شود و گیاه ما از خاک بیرون میزند و دو برگ را نمایان می کند در تاریخ بشریت این وره اکثرا با هرج ومرج های مدنی وشهری همراه بوده هست
قسمت چهارم یا تاریکی دوم در این قسمت ماکزیمم خشونتها در تاریخ بشری برنامه دارند اختلافات مذهبی سر بز می زنند
قسمت پنجم روزی دیگر در نباتات سیستم ریشهاوقسمت دوم برگها ان را در خاک ثابت می نماينداین قسمت تاسیس و اثبات شعوری نو هست
قسمت شش شب سوم برگهای کهنه پزمرده میشوندووساقهای نو بالا می اید
قسمت هفتم گیاه ما بر گهایی نو به خود می بیند وبا ساقهای کلفت هستوار تر میشود دوره گسترش شالوده هاو ستونها به عنوان مثال امپراطوری یونان در این دوره اغاز میشود و انگونه که می دانیم تمدن کنونی مادر ذهن اشخاصی مانند افلاطون ارسطو و...

شکل گرفت
قسمت هشتم درتاریخ بشری اغلب دوران ارامش بوده هست ودر گیاهان گیاه دیوانه وار شروع به ازدیاد ریشه ها و برگها می کند
قسمت نهم در حقیقت این قسمت روشنترین قسمت هست درون گیا ه ما نخستین تقییرات شیمیایی برای شکل گیری غنچه انجام می گیرد در تاریخ بشری هنر اغاز میشود وپیامهای حضرت مسیح بروی زمین حرکت می نمايند اینشتین نظریه خود را ابلاغ مکیند
قسمت دهم تاریکترین شب اولی نشانه های غنچه پدیدار می شوند ود رتاریخ بشری ما با رنجها ومشقت های زیاد روبرو هستیم سومین عصر یخبندان .سقوط روم.

جنگ جهانی دوم واغاز دین اسلام
قسمت یازدهم غنچه باز می شودبرای ما دوران جوانی ودر تاریخ بشری اولین لوازم اولین کوششها برای توسعه کشاورزی
شب اخر قسمت دوازدهم برگه ها خشکیده وگل برای میوه میمیرد ودر تاریخ بشری بابعظی کشمکش ها روبرو هستیم جنگ ویتنام
وبالاخره اخرین قسمت اخرین طلوع افتاب هشدار برای چیزی نو عروج برگها ومیوه گیا می میرند تا مدتها بعد دوباره رشد نمايند

84:

دقيقا .
من هم در اصل فرضيه انفجار بزرگ اشكال نكردم فقط فرمودم اين فرضيه تكيل شده و در قسمت هايي هم اصلاح .
و فرمودم كه اين فرضيه هيچ سخني از ابتداي خلقت نداره .
و فقط مي بينيم كه نشان مي دهد بي نهايت مهبانگ بصورت سلسله وار اتفاق افتاده و ميلياردها كهكشان بوجود آمده و دوباره متراكم شده اند .
در همين حد .
و سخني در مورد ابتداي خلقت نيست .
ضمنا نظريه دارايشانن چه ارتباطي با نظريه بيگ بنگ دارد ؟
اولي نظريه اي زيست شناختي هست و دومي در حيطه نجوم .
و در آخر كل اين نظريات چه ارتباطي با ديدگاه ديني دارد ؟

85:

قبل از افريده شدن كائنات خورشيدي نبود كه روز به -حساب بياد منظور از يوم عصر هست

راستي نظريه دارايشانن كلا رد شده چونكه به فرموده اين جمله دارايشانن"اميدوارم در اينده فسيل هايي در اين رابطه پيدا شود"تحقيق هايي شده ولي هيچ دليلي پيدا نكردن

مثلا بين ماهي موجود 410 ميليون سال پيش به نام Coelacanth كه زندگي ميكرده و از همين نوع ماهي كه الان زندگي ميكنه كوچكترين تغييري ايجاد نشده(عكس پايين)

مبدا و مقصد افرينش


86:

ماني_فرشاد
خيلي تند ميري اول سعي كن هر وقت خواستي نظر بدي در مورد اون موضوع به اندازه كافي مطالعه داشته باشي بعد اظهار نظر كني اين رو بدون كه فسيلهاي مياني زيادي هم پيدا شده و نظريه دارايشانن همچنان به تكامل خودش ادامه ميده گرچه ممكنه خيلي با اوني كه در ابتدا فكر ميكرده تفاوت كنه ولي سنگ بنا رو اون گذاشته در اين زمينه ميتوني مثلا به نوشته هاي ريچارد داوكينز مراجعه كني كه جزو 5 متفكر برتر جهان در سال قبل بود .
در مورد اون فسيل هم اينو بدون كه فسيل تنها از عدم تغيير شكل ظاهري ماهي حكايت داره نه هيچ چيز ديگه اي شايد همين عدم تغيير شكل ظاهري هم به علتهايي باشه كه خودش در اثبات نظريه دارايشانن كمك كنه.

ضمنا دهها مثال نقض هم در اين زمينه هست تو حالا چرا چسبيدي به جرجيس؟

87:

دقيقا علم نظريه دارايشاننو رد كرده من در اين مورد مطالعه دارم

هيچ فسيل مياني پيدا نشده اگر شما پيدا كرديد دليل بياريد مثلا ماهي بالا طرفداران دارايشانن در باره اين ماهي مي فرمودن اين ماهي مي تونه دو پاش در گذشته در اب راه بره يا قوه تفكر انساني داشته! و فسيل مياني بوده و امروزه از بين رفته ولي در سال 1970 يا 1934 دقيقا نميدونم از طرفداران دارايشاننيسم همانند اين ماهي رو پيدا كرد خودش مي فرمود اگر دايناسور ميدم اينقدر تعجب نمي كردم و بعد فهميدن اين ماهي هيچ فرمول مياني نداره نه تفكر انساني نه راه رفتن

اگر كتاب هاي روز درباره دارايشانن و نظريه ايشان بخوني ميبيني دارايشاننيسم از بين رفته اين جمله خيلي عاليرو هيچوقت فراموش نمي كنم:نظريه هاي دارايشانن در اينده در كتاب هاي تاريخ براي شوخي هستفاده خواهد شد

88:

باز هم كه متوهم شدي اين رو بدون اوني كه شوخي تلقي شده افرينش انجيليه (ادم و حوا ) ادرس هم بهت دادم برو به نوشته هاي ريچارد داوكينز مراجعه كن

89:

همه طرفداران دارايشانن يك نظريه با كمي تفاوت ميدن درباره ريچار داوكبنز هم ميدونم ماترلياليستها يا بايد نظريه دارايشاننو قبول كنند يا خلقت خدارو به همين خاطر هرچند دروغ بودن اين نظريه اثبات يشه بازم رايشان حرف خودشوننن چاره اي جز اين ندارند

اگر انگليسي شhttp://fs.harunyahya.net/popup/Downl...Format=pdfما خوبه اين كتابو بخونين

90:

بیسواد ، آخر برنامه نبوده كه در قراون عربی واژه ی فارسی
"روز" بنویسند.

"یوم" عربی برابر همان "روز " فارسی هست دیگر!

و سخن دیگر در باره ی روز و سال در قراون:

در چند جای قراون بروشنی فرموده هست كه منظورش از روز و سال
"همان كه شما میشمرید .." هست.


حال باز بزن بصحرای كربلا و بگو كه در قراون
كلمه ی "روز" نیست.


شما كه این همه ادعای "عربی دانی" میكنید و قراون را هم بدون بازگردان فارسی
به عربی میخوانید و همه را هم درست میفهمید...، بما بگویید كه عربها به
"روز" چه میگویند؟ مثلا; اگر عرب بخواهد بگوید روز میلاد محمد ، روز بعثت محمد
..

چه میگویند ؟

91:

جستار
اول : من توهین ها و اهانتهای شما را در لابلای نوشته هایتان نادیده می گیرم و امیدوارم در برداشتهای دینی خود اینقدر افراطی نباشید .

فکر می کنم اگر ما در کنار هم به بحث می نشستیم من الان سر در بدن نداشتم.


دوم : با خود می اندیشیدم که شما نوشته مرا خوب نخوانده ای و نفهمیدی من چه فرمودم یا منظورم چه بوده .

این از جواب شتاب زده شما کاملاٌ پیداست.


سوم : شما به پرسشهای مطرح شده من نه تنها جواب ندادید بلکه موضوع را بسیار پیچیده کردی .

من چیزی در جمله های شما ندیدم که بخواهم به اون جواب دهم اما مواردی را جهت یادآوری بیشتر برای شما می نویسم:


1.

از شما پرسیدم تعریف خود را از واژه "روز" بفرمایید.

شما می فرمایید"یوم" به معنی روز نیست خوب بحثی نیست .

بفرمایید به چه معنی هست با سند.


2.

درباره تنها کتاب آسمانی مورد نظر خود چیزی نفرمودید.

این کتاب چیست و از کجا آورده اید؟


3.

درباره جستجوی خدا در آسمان شما فرمودید ممکن هست منظورتان "سیارات" باشد .

لطفا از طرف کسی سخن نگویید.

اگر شما بدنبال خدا در سیارات مثلا مریخ می گردید اگر یافتید سلام مرا به او برسانید.

از سرخ پوستی پرسیدند: شما از خداوند که در آسمانهاست کمک نمی گیرید؟ فرمود: ما هر چه بخواهیم در زمین هست.

پس دلیلی ندارد به آسمان نگاه کنیم.

( ویل دورانت جلد 1)


4.

درباره برهان نظم اگر با دقت نوشته های مرا خوانده باشید فرمودم که این همان تکرار نظریه پیشین هست منتها با اسم جدید بنام آفرینش هوشمند.


اما
شما نظریه تکامل را به چالش کشیدید و همینطور نظریه تکاملی دیگر بنام انفجار بزرگ.

توصیه من به شما این هست که ایده های خود را در قالب کتاب یا مقاله ارائه بفرمایید تا همه هستفاده نمايند.

بنده سه اصل برای اثبات نطریه انفجار بزرگ را مطرح کردم .

عجیب هست جواب شما.


درباره اینکه فرمودید جهان رو به انقباض مجدد خواهد رفت تا انفجار مجددی رخ دهد.

همین فرمایش شما ناقض جمله قبل هست که انفجار بزرگ را رد کرده بودید.

برای اطلاع بیشتر شما باید عرض کنم که این (انقباضی شدن جهان) خود یکی از فرضیه هاست هیچ مدرک یا سندی تا امروز وجود ندارد که نشان دهد جهان رو به انقباض می رود بر عکس انبساطی بودن اون کاملا آشکار هست.


ذرباره آفرینش هوشمند خدمتان عرض کنم که آخرین فشار از جانب دین گرایان برای ورود این این نظریه در کتابهای درسی ذر اروپا و آمریکا به شکست انجامید و قضات بصورت قاطع رای دادند که نظریه تکامل باید در مدارس تدریس شود.

در سال 1925 یک دادگاه بین یک معلم زیست شناسی و یک کشیش در آمریکا انجام شد که به محاکمه قرن مشهور هست.

معلم به جرم تدریس نظریه تکامل در مدرسه محاکمه شد.

این محاکمه به یک مناظره بین او و کشیش شاکی تبدیل شد .

کشیش شکست خورد و چند روز بعد سکته کرد و مرد.


من از پرفسور الهی قمشه ای!!! هم پرسیدم جالب اینکه همه دین گرایان بطور جالبی یک جواب میدهند و همان جواب شما بود اینکه قبل از انفجار بزرگ چه بوده.

آیا این فرار از جواب گویی نیست.


فرمودید وقتی آسمان و زمین ایجاد نشده روز و شب چه معنایی دارد.
اتفاقا من با شما هم عقیده ام واژه های روز شب نه تنها به ابتدای آفرینش بر نمی گردند بلکه تنها وقتی پا به عرصه وجود نهادند که بشر اندیشه اش رو به تکامل نهاد و اسمی برای این رویداد انتخاب کرد.

روز و شب جز در روی کره زمین در جای دیگر معنایی ندارند.

چون انسان تنها در روی زمین ساکن هست نه در جای دیگر.


دوست گرانمایه در نوشته قبلی عرض کردم باید اندیشه های خود را با وقت مطابقت دهید.

هر چند دانشمندان هستثنا هستند چون خیلی جلوتر و عقب تر را می توانند ببینند.

ما امروز در جایی برنامه گرفتیم که حاصل تلاش اونهاست و دین گرایانی چون شما همواره سدی برای پیشرفت دانش بوده اند.


محمد: الله اونهایی را دوست ندارد که درباره دین زیاد پرسش می نمايند.

لائوتسه: اگر به دینی ایمان آوردی درباره اون مطالعه نکن چون مطالعه باعث می شود ایمانت را به اون دین از دست بدهی.

فرمودید اسلام دین جامعی هست که حاوی برنامه برای سعادت بشر هست
این هم از اون جمله های زیباست.

دینی که هیچ همبستگی را با حقوق بشر نشان نمیدهد بلکه هر روز با نقصانهای اون با روبرو شدن در مسائل روزمره دست و پنجه نرم میکند.

از حقوق زنان گرفته تا بهشت و جهنمش .

راستی دوست عزیز این را هم خدمتان عرض کنم که واژه سعادت تعریف ندارد.

بلکه یک امر کاملا نسبی هست .

خلاصه اینکه هر کس فرمود که شما را به سعادت خواهد رساند مواظب کلاه سر خود باشید.


اینکه امثال شما تلاش می کنید دین خودتان را به اصطلاح update کنید خوب هست اما حق ندارید بحث های تخیلی خود را رنگی علمی ببخشید.

به این جمله از ناپلئون توجه بفرمایید: تاریخ و دانش از دشمنان دین هستند.

هم او بود که نخستین بار این پرسش را مطرح کرد که آیا واقعا شخصی بنام عیسی وجود داشته؟ یا حاصل تخیل یک قوم هست.


فرجام کلام اینکه دوست گرانمایه دانش وقت محمد اونهم در شبه جزیره حجاز به ما این اجازه را نمی دهد که خیلی امروزی بیندیشیم.

کمی به روایات بجا مانده از محمد بنگرید به دانش سرشار ایشان در زمینه نجوم و بخصوص در (نصف کردن ماه) پی می برید.


گلدزیهر اسلام شناس آلمانی می گوید پیامبران همواره اصولی بسیار ابتدایی را در وقت خود طرح کرده اند و حتی قادر نبودند به بسیاری از پرسشهای وقت خود جواب دهند اما با گذشت وقت افرادی همان اصول را در بستر وقت پروراندند و تغییراتی به اون دادند که اگر امروزه پیامبر اون آیین را زنده کنی باور ندارد که او همچنین دینی آورده هست.( عقیده و شریعت در اسلام)

توماس کارلایل: اگر فرهنگ و قوانین و مقرراتی که بعدا بوسیله اقوام دیگر بویژه ایرانیان به دین اسلام اضافه کرده شد را از این آیین برداریم.

اونگاه عرب می ماند و شترش.


اسلام هرگز آیین جهان شمول نیست بلکه مختص جزیر حجاز هست این را در آیات عدیده می توان یافت حداقل شما که به عربی تسلط دارید بهتر در می یابید.

پاینده باشید

92:

خوب بيسوادي از شماست كه دقت نمي كنيد .
ببينيد كي فرموده كلمه "يوم" كاملا معادل كلمه "روز" درفارسي هستش و هر جا اين كلمه رو ديدي حق داريد چنين ترجمه اي بكنيد .
در تمام زبان ها كلمات معناي مختلفي دارند و در جاهاي مختلف معاني مختلفي از اونها مورد هستفاده برنامه مي گيرد .
حال خواننده با توجه به قرينه ها بايد بفهمد كدام معنا مورد نظر هست .
من جمله زبان عربي .
كلمه "يوم" به معناي "مرحله و مقطع وقتي" هم هستفاده ميشه و مثلا در جمله اي كه صحبت از "خلقت آسمان و زمين" هست هر انسان صاحب عقلي متوجه مي شود كه "يوم" اينجا ديگر به معناي روز 24 ساعته كه ناشي از حركت وضعي زمين باشد نيست .
بلكه اون معناي ديگر (مرحله و مقطع وقتي) مورد نظر هست .

93:

سلامي ديگر .
براي سادگي كار پاسخم را در پست خودتان مي نايشانسم .

سعادتمند باشي ...

94:

رأی دادگاه علیه تکامل‌

در سمیناری که در دانشگاه شیکاگو در زمینۀ مورفولوژی تکاملی انجام شد، دانشمند برجسته‌، دکتر پاترسون‌، سؤال ساده‌ای مطرح کرد: "آیا در اینجا کسی هست که بتواند در مورد تکامل‌، نکته‌ای قطعی و ثابت‌شده را عنوان کند؟" سکوتی طولانی بر فضای تالار حکمفرما شد.

سرانجام شخصی از گوشه‌ای فرمود‌: "من یک چیز را با قطع و یقین می‌دانم‌: اینکه تکامل را نباید در مدارس تدریس کرد!"

با اینکه بسیاری از امت عادی بر این باورند که تکامل پدیده‌ای علمی و اثبات‌شده می‌باشد، واقعیت این هست که سپس گذشت ۱۵۰ سال‌، تکامل فرضیه‌ای هست اثبات‌نشده و بدون سندیت‌.

در واقع باید فرمود که قرائن و شواهد بسیاری‌ تکامل را رد می‌نمايند.

فرضیۀ تکامل که نخستین بار توسط چارلز داروین در کتابش به‌نام "اصل انواع‌" مطرح شد، این نظر را پیش می‌نهد که موجودات زنده از اَشکال ساده نظیر باکتری‌، به اَشکال پیچیده‌تر نظیر انسان تکامل یافته‌اند.

این تحول و تکامل زاییدۀ تصادف بوده هست‌؛ نخستین مولکول نیز در اثر تصادم اتم‌ها در یک ملغمۀ ابتدایی به‌وجود آمده هست‌.

نتیجۀ این امر پیدایی موجودات زنده بوده هست‌.

نابسندگی شواهد و دلایل‌

تأثیر و نفود فرضیۀ تکامل را نمی‌توان دست‌کم گرفت‌؛ این فرضیه طرز تفکر انسان‌ها را دربارۀ جهان و وجود خودشان دگرگون کرده هست‌.

اما اکنون سپس گذشت ۱۵۰ سال‌، تکامل هنوز در سطح یک فرضیه باقی مانده هست‌، و هنگامی‌که شواهد و دلایل مطرح‌شده را موشکافانه بررسی می‌کنید، پی می‌برید که چقدر نابسنده و غیرقطعی هستند.


فسیل‌ها تکامل را اثبات نمی‌نمايند
"فسیل‌ها گواه بر تکامل می‌باشند!" این ادعایی بوده که دانشمندان با صدایی بلند عنوان می‌کردند.

اما مشکلی که در مورد فسیل‌ها وجود دارد، این هست که میان حیواناتی که فسیل‌ها گواه بر وجود اونها هستند، و حیوانات همنوعشان در عصر ما، هیچ فسیلِ میانی وجود ندارد، گویی حیوانات اولیه ناگهان به‌صورت حیوانات امروزی تحول و تکامل یافته‌اند.

داروین نیز خود متوجۀ این نقصان در فرضیۀ خود بود، اما بر این باور بود که یک روز فسیل‌های میانی یافت خواهند شد.

هنوز سپس گذشت ۱۵۰ سال‌، فسیلی دال بر وجود حیوانات میانی و در حال تکامل یافت نشده هست‌.

دانشمندان معتقد به تکامل برای رفع این نقیصه‌، این نظر را مطرح کردند که تحول با چنان سرعتی رخ داد که فسیلی از اونها باقی نمانده هست‌.

طبعاً دلیل و مدرکی علمی در این زمینه وجود ندارد.



"هومولوژی‌" تکامل را اثبات نمی‌کند
هومولوژی نظریه‌ای هست که معتقد هست‌ ارگانیزم‌های زنده‌ای که از ساختاری همسان برخوردارند، از یک اصل واحد ناشی شده‌اند و به این ترتیب این نظریه‌، تکامل را اثبات می‌کند.
مشکل در اینجاست که نمونه‌های فراوانی با این نظریه تناقض دارند.

به‌عنوان مثال‌، بافت کلیوی جانداران را در نظر بگیرید.

کلیه‌های ماهی دارای شکل جنینی کاملاً متفاوتی با خزندگان و پستان‌داران می‌باشند.

ممکن نیست که اونها از یک ساختار ناشی شده باشند.

یا به دستگاه گوارش توجه کنیم‌.

اگر همۀ جانداران از یک اصل ناشی شده‌اند، تکامل و تحول این دستگاه در جانداران مختلف نیز می‌بایست یکسان باشد.

اما عکس این صادق هست‌.

کوسه‌، قورباغه‌، خزندگان‌، و پرندگان‌، دارای دستگاه گوارشی‌ای هستند که به‌گونه‌ای متفاوت تحول یافته‌اند.

نمونه‌های بسیار دیگری می‌توان برای این امر آورد.

زائده‌ها تکامل را اثبات نمی‌نمايند
تکامل‌گرایان بر این نظر پا می‌فشردند که بدن جانداران دارای اندام‌هایی هست که امروز دیگر کاربردی ندارند.

اندام‌هایی مثل آپاندیس و لایه‌های نیمه‌کروی در چشم زائده نامید شده‌اند زیرا در وقت داروین تصور می‌شد که اینها بلامصرف می‌باشند.

طبق این نظریه‌، این اندام‌ها در دوره‌های اولیۀ هستی کاربردی داشته‌اند، اما به‌تدریج که انسان خود را با محیط سازگار ساخت‌، کاربرد خود را از دست دادند.

به‌عقیدۀ این دسته از دانشمندان‌، اونها اکنون شاهدی هستند بر اونچه قبلاً بودیم‌.

باز در این مورد هم شواهد، علیه این نظریه هستند.

تمام اونچه که زائده نامیده شده‌، امروز نیز کاربردی مفید دارند.

آپاندیس در واقع غده‌ای هست لنفاوی‌، و لایه نیمه‌کروی نیز همچون یک قاشقک‌، اشیاء خارجی را از داخل چشم جمع‌آوری می‌کند.

بسیاری از ما شنیده‌ایم که انسان قبلاً دُم داشته هست‌.

این حرف خنده‌دار هست‌.

ستون فقرات انسان دارای ۳۳ مهره هست‌.

هیچ شاهدی بر این مدعا وجود ندارد که او قبلاً ۳۴ مهره داشته هست‌.

فردی به‌اسم هِکل بود که نظریه دم انسان را پیش نهاد؛ او بعدها توسط دانشگاه خودش محکوم به تقلب شد!

زیست‌شناسی مولکولی بیش از سایر عوامل‌، تکامل را رد می‌کند!

چیزی به‌نام شکل ساده حیات وجود ندارد
در روزگار داروین این عقیده رواج داشت که حیات از اَشکال ساده‌تر به‌سوی اشکال پیچیده‌تر حرکت می‌کند.

علم امروزه ثابت کرده هست که چیزی به‌نام "شکل سادۀ حیات‌" وجود ندارد.

حتی ساده‌ترین سلول باکتری به‌گونه‌ای باورنکردنی پیچیده هست‌.

اونچه که سلول‌های ساده نامیده می‌شود، شامل Dna و Rna و پروتئین می‌باشد که به یکدیگر وابسته و مرتبط هستند.

در واقع‌، تمام سیستم‌های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی به یکدیگر وابسته می‌باشند.

لذا این تصور تکامل‌گرایان که اندام‌ها به‌گونه‌ای مستقل تحول می‌یابند، پذیرفتنی نیست‌.

اَشکال میانی وجود ندارد
نه فقط فسیل‌های میانی یافت نشده‌، بلکه زیست‌شناسی مولکولی نیز با قطعیت ثابت کرده که در سطح بیوشیمی نیز شکل میانی وجود ندارد.
به‌این ترتیب‌، مثلاً پروتئین‌ها هیچگاه از یک مرحله تا مرحله دیگر تحول نمی‌یابند، بلکه همیشه از نوع تا نوع دیگر تحول پیدا می‌نمايند.

پروتئین‌ها از اسید آمینه درست شده‌اند.

اگر اونها مانند مهره‌های رنگی در یک گردنبند تصور کنیم، طبق نظر تکامل‌گرایان‌، پروتئین وقتی به انواع پیشرفته‌تر تبدیل شود، باید مهره‌ای به این "گردنبند" پروتئین اضافه شود.

بنابراین‌، باید طبعاً انتظار داشت که در جانداران پیشرفته‌تر، مهره‌های بیشتری بر گردنبند پروتئینی وجود داشته باشد.

اما در عمل اینطور نیست‌.

مثلاً بیایید انسان را با دو نوع ماهی مقایسه کنیم (با توجه به اینکه ماهی در طرح تکاملی‌، پیش از انسان به‌وجود آمده هست‌): ماهی بدون آرواره (که در سیر تکامل بسیار قدیمی‌تر هست‌) و ماهی آرواره‌دار که جدیدتر هست‌.

با کمال تعجب می‌بینیم که پروتئین موجود در هموگلوبین انسان به پروتئین ماهی بدون آرواره بیشتر شبیه هست تا به ماهی آرواره‌دار، در حالیکه طبق نظر تکامل‌گرایان می‌بایست عکس این باشد.

سه دلیل بر رد اصل تکامل

۱- عدم قطعیت در اثبات شواهد
همۀ شواهدی که مخالفین تکامل در دست دارند، تکامل را رد می‌کند.

اما هیچیک از شواهدی که طرف‌داران تکامل می‌کوشند ارائه دهند، قطعیت ندارد زیرا هیچگاه نمی‌توان اونها را در سیر طولانی تکامل اثبات کرد.

مثلاً نمی‌توان یک باکتری و یک ماهی را گرفت و فرمود که اونها به مراحل مختلف تکامل تعلق دارند، زیرا طبق نظر تکامل‌گرایان‌، حیات از ۳۰۰ میلیون سال پیش آغاز شده‌، و در این مدت هم باکتری تحول یافته و هم ماهی‌.

هیچکس نمی‌تواند بگوید که باکتری ساده قبلاً چطور بوده‌، چون باکتری هم مانند ماهی تحول یافته هست‌.

این فرض که باکتری موجود ساده‌تری هست‌، بی‌پايه هست‌.

۲- نظم هرگز از بی‌نظمی ناشی نشده‌
طبق نظر تکامل‌گرایان‌، نظم از بی‌نظمی اولیه به‌وجود آمده هست‌.

این ادعا کاملاً برخلاف قانون دوم ترمودینامیک هست که می‌گوید هر سیستمی به‌سوی بی‌نظمی و اضمحلال فزاینده پیش می‌رود.

این اصطلاحات بسیار علمی می‌باشند، اما ما خودمان در زندگی روزمره شاهد اون هستیم‌.

هیچ هستثنای شناخته‌شده‌ای در مورد این قانون وجود ندارد.

اما تکامل‌گرایان می‌کوشند تمام نظریه خود را بر یک هستثناء هستوار سازند.

۳- تصادفی هستهزاءآمیز
فرضیه تکامل، پیدایی حیات را یک تصادف می‌داند.

از نظر آماری پیدایی حیات در اثر تصادف امری محال هست‌.

مثلاً در مورد پروتئینی که در هموگلوبین وجود دارد، این احتمال که اسیدهای آمینه به‌طرزی درست ترکیب شوند، ۱ در ۱۰ به توان ۱۶۷ می‌باشد، چیزی که از نظر ریاضی غیرممکن هست‌.

تازه این فقط در مورد پروتئین موجود در هموگلوبین هست‌.

کاهن اعظمِ تکامل‌، ریچارد داوکینز، خودش پذیرفته که "هر سلول شامل اطلاعات کدبندی‌شدۀ دیجیتالی هست که اطلاعات موجود در اون‌، بیشتر از مجموعۀ سی جلدی دائرۀ‌المعارف بریتانیکا هست‌." او این را می‌پذیرد، با این‌حال معتقد هست که باید انتظار داشت که افراد هوشمند باور نمايند که کتاب پرحجمی چون دائرۀ‌المعارف بریتانیکا در اثر یک تصادف به‌وجود آمده باشد!
فرضیۀ تکامل در دادگاه دانش محکوم هست‌.

ما مسیحیان می‌توانیم مطمئن باشیم که تعلیم کلام خدا در مورد خلقت بسی متقاعدنماينده‌تر از فرضیۀ تکامل هست‌.

معتقدین به خلقت الهی نباید منتظر کشف فسیل‌های میانی باشند زیرا مخلوقات هر یک در نوع و جنس خود آفریده شده‌اند (پیدایش ۱:‏۲۱و ۲۴ و ۲۵).

معتقدین به خلقت الهی انتظار دارند که برای هر نوع و هر جنس از جانداران‌، ژن خاص خود اونها یافت شود.

ایشان به بعضی از اندام‌های انسان به‌عنوان زائده نگاه نمی‌نمايند.

ایشان از پیچیدگی سلول‌ها آشفته‌خاطر نمی‌شوند بلکه از مهارت و عظمت خالقی که اونها را ساخته هست در حیرت می‌افتند‌.

و سرانجام‌، معتقدین به خلقت نیازی ندارند که منتظر تصادف و شانس شوند، زیرا می‌دانند که "در ابتدا خدا آسمان‌ها و زمین را آفرید."


95:

اين هم دلايل مردود بودن فرضيه تكامل دارايشانن

96:

درودی دوباره
جستار خوشحالم از اینکه طبعتان نرم تر گشته هست.

درباره جمله ای که از پیامبر نوشتم و بسیار شما را عصبانی کرد به این منبع رجوع کنید: صحیح البخاری ، جلد 1 ، صفحه 75
جمله شما:
كلمه "يوم" به معناي "مرحله و مقطع وقتي" هم هستفاده ميشه و مثلا در جمله اي كه صحبت از "خلقت آسمان و زمين" هست هر انسان صاحب عقلي متوجه مي شود كه "يوم" اينجا ديگر به معناي روز 24 ساعته كه ناشي از حركت وضعي زمين باشد نيست .
بلكه اون معناي ديگر (مرحله و مقطع وقتي) مورد نظر هست .


دوست عزیز ترجمه این کلمه از خودتان هست و خود به همچین اصطلاح مبهم تری رسیدی؟ اصلا وقت از نظر شما چه مفهومی دارد؟ کاش یکی از اون انسانهای صاحب عقل را به همراه اثری که در اون یوم را اینگونه معنی کرده معرفی می کردی.

حتما عدد 6 هم چیز دیگری و حکایت دیگری دارد مراحل 6 گانه و یا مقاطع وقتی 6گانه آفرینش را اگر بفرمایید ممنون خواهم شد.

یاد شعری از اخوان افتادم : قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید تو دروغی تو دروغ تو فریبی تو فریب


جمله شما:
نظريه "انقباضي بودن" بدون سند و مدرك هست و فرضيه هست .
كي چنين حرفي زده .
اين نظريه هم دقيقا از همان روشي بوجود آمده كه نظريه انبساط جهان از اون راه ايجاد شده .يعني تجزيه و تحليل تولد ، رشد و افول ستارگان و گسترش كهكشان ها و ساير داده هاي نجومي كه از طريق تجهيزات دقيق تري بدست آمده اند .

این دانش نجومی شما انسان را به وجد می آورد.

روح ادوین هابل اکنون در قبر می لرزد .

بیچاره اگر به روش شما انبساط جهان را اثبات می کرد اکنون این جایگاهش نبوده.

دوست عزیز چه کسی فرموده که به همان روشی که می شود انبساطی بودن را اثبات کرد می شود انقباضی بودن اون را تایید کرد؟ شاید و البته خوشحال خواهم شد بشنوم که شما روزی ثابت کردید که جهان به سمت انقباض میرود.

راستی هزاران نظریه مردود نیز وجود دارد دلیلی بر تکیه کردن به اونها نمی شود.


جمله شما:
حقوق و تكاليف ريشه در حقيقت دارند و اديان تنها منبع شناخت حقيقت .
مگرنه چند برگه قوانين من در آوردي كشورهاي غالب جنگ جهاني دوم كه ارزشي ندارد.

پر هست از تناقضات وكلي گايشاني ها كه هر كسي تفسيري دلخواه از اون برداشت مي كند .


دوست عزیز دین تنها منبع شناخت حقیقت نیست اگر بشر تنها به دین تکیه کرده بود
هرگز به چنین جایگاهی نمی رسید .

ممکن واژه های حقوق بشر و دمکراسی کامل نباشند و تناقضاتی هم داشته باشند اما کامل ترین چیزی هستند که بشر می تواند به اون اتکا کندو در ضمن فکر نمی کنم تعداد تفسیرهای بعمل آمده از قوانین حقوق بشر از تفاسیر قراون بیشتر باشد.



جمله شما:
اينها جز اتهامي بيش نيستند .
مگرنه اديان چون از منبعي مستقل از وقت ناشي شدند احتياجي به بروزرساني ندارند .

اگر چه ديد و دريافت هاي ما نسبت به وحي و دين ممكن هست بروز و دگرگون شود .
ما بقي هم جز اتهاماتي بي پايه و نقل قول هاي گزينش شده و بدون سند چيزي نبود .

دوست عزیز دین هرگز مستقل از وقت نیست.

من پیشنهاد می کنم چند بار کتاب آسمانی خود را بخوانید .

پرده تعصب را کنار بزنید و ببینید

چشم دل باز کن که جان بینی اونچه نادیدنی هست اون بینی

اما بحث تکامل
همانطوری که قبلا نوشتم حتما فرمایشات خودتان را در قالب کتاب یا مقاله عرضه بفرمایید شما در نوشته های علمی فوق و مطالبتان مرا یاد روایتی از پیامبر انداخته ای: وقتی که پیامبر جریان معراج را برای ام هانی تعریف کرد وی دامنش را گرفت و فرمود که این موضوع را برای قریش تعریف نکند چون اونها اطمینان خواهند یافت که تو دیوانه ای.

البته بهتر از من می دانی که پیش بینی اون زن درست ذرآمده بود و پیامبر حتی برخی از تازه مسلمانان را نیز از دین برگشته یافت.


اگر کسی متن فوق شما را بخواند و هیچ از نظریه های علمی سر در نیاورد باز هم از اونهایی که شما نوشتی به چیزی نخواهد رسید.

دوست عزیز شما تلاش می کنی با کلمات بازی کنی و سوار بر اون به هر کجا که می خواهی می روی .


تفاوت هست از اونچه مطلوب ماست و واقعیت دارد.

بگویید من با این نظریه مشکل دارم اما مردود شمردن اون ، اصلا من مطمئن هستم اگر شما بتوانید نظریه خودتان را ثابت کنید حتما به شما جایزه نوبل خواهند داد.



شما دین گرایان به نظریه زیر معتقد هستید:
ثبات گرایی Fixism بنابر این نظریه که خواستگاه اون کتابهای آسمانی هست:
هرگونه تغییر و تحولی که جانداران را از گونه ای به گونه دیگر تبدیل کند مردود هست.


شکل گذشته .

حال و آینده موجودات با هم برابر هست.

درباره انسان که شما بهتر از من می دانید ماجرای خلقتش را
بنابر اونچه که در کتب وحی آمده خداوند نخستین انسان را بصورت یک زن و یک مرد آفرید.

یعنی در یک وقت .

حاصل تولید مثل اونها فرزندان اونها بوده اند.

پرسش: آیا فرزندان آدم و حوا صد % شبیه پدر و مادر خود بوده اند؟ آیا شما صد % شبیه پدر و مادر خودتان هستید؟

چه عاملی باعث می شود که این اختلاف بوجود آید؟
نمی خواهم بیش از این درباره این نظریه مردود صحبت کنم.

برویم بحث تکامل را ادامه دهیم:


Evolution در فارسی بیشتر تکامل ترجمه شده و برخی معتقدند که واژه تحول برازنده تر هست.
تکامل در بیولوژی، به پروسه ای اطلاق میشود که بر پايه اون، جمعیت گونه ها با ویژگیهای برتر وراثتی افزایش می یابند و از نسلی به نسل بعدی منتقل میشوند.

در طول وقت این ویژگیها به گونه جانوری کمک مینمايند که به تعداد بیشتری نسبت به گونه های رقیب تکثیر بیابند و در جمعیت بر اونها تسلط بیابند.

اتفاق افتادن این پروسه در مدت های طولانی میتواند پدید آمدن موجودات جدید را توضیح دهد.


گونه : مجموعه افرادی که به هم شباهت دارند و از افراد مشابه خود بوجود می آیند و در نهایت تکثیر اونها منجر به بوجود آمدن افرادی شبیه به خود اونها می شود.
1.

شباهت 2.

قابلیت باروری 3.

تکثیر از ویژگیهای هر گونه هست.


در این راستا بهتر هست جهشMutation نیز معرفی شود
جهش خودبخودی اشعه ماورائ بنفش خورشید
جهش القایی اشعه ایکس بمبهای شیمیای

برگردیم به بحث در این نظریه به اصول زیر پرداخته می شود:
.

گونه ها در روی کره زمین منحصر و محدود به گونه های امروزی نیست

.

گونه ها در یک مقطع وقتی مشخص بوجود نیامده اند بلکه تدریجی شکل گرفته اند.

.

حیات از موجود بی جان شکل گرفته


داروین نظریه خود را بر دو اصل هستوار ساخت:
.

اصل تنازع بقا
(struggle for existence)

.

اصل انتخاب طبیعی
(natural selection

اصل جهش بهمراه اصل انتخاب طبیعی دوام و ماندگاری یا ازدیاد نسل وی را تضمین می نمايند.

اشتباهی که شما مرتکب شده ای این هست که شما تکامل را با کمال در فلسفه قاطی کرده ای.

تکامل اسم این نظریه هست و بهتر می دانید که اسامی قراردادی هستند.



تکامل یا تحول می تواند در جهت مثبت باشد و یا در جهت منفی به اولی پیش گرایانه و دومی پس گرایانه می گویند.

مثلا اگر گوسفندی در حجاز دچار جهش شود و پشم اون 5 برابر شود در اینجا انتخاب طبیعی یعنی محیط گرم حجاز شرایط پسگرایانه ایجاد می کند و ممکن هست نسل این گونه منقرض شود اما برعکس اگر این جهش در نروژ اتفاق بیفتد در اون محیط به ازدیاد نسل حیوان کمک می کند.


چیزی که در این اصل باید فرموده شود این هست که موجودات در گذز وقت تغییر می یابند.
همانطوریکه در بالا اشاره کردم گونه ها نه تنها در داخل به هم شبیه هستند بلکه گونه های مختلف به هم شباهت دارند.

به کف دست خود نگاه کنید و خطوط اون را با خطوط بال یک خفاش مقایسه کنید .

شباهتی که بین انسان و شامپانزه وجود دارد.

و از این قبیل...


فرمودید چیزی به نام شکل ساده حیات وجود ندارد.

زیست شناسی مولکولی بیش از همه تکامل را رد می کند.

می خواهم بدانم خودتان تنهایی به این نتیجه رسیده اید .

چون یک طرف و ستون محکم این نظریه زیست مولکولی هست.



دوست عزیز : تک سلولی بنام آمیب که از یک سلول تشکیل شده همان فرآیندی را انجام می دهد که بدن شما با میلیونها سلول انجام می دهد اما آیا با هم برابرند.

شما یک چیز را نفهمیدی و اون اینست که موجود تک سلولی وابسته به محیط هست اما موجود پر سلولی بر محیط اثر می گذارد و این دو با هم بسیار متفاوتند.


اما دلایلی که برای رد این نظریه آوردی:
عدم قطعیت در اثبات شواهد
اول اینکه ریشه حیات به 4/3 میلیارد سال قبل بر می گردد نه 300 میلیون سال.

دوم این دلیل درباره شما دین گرایان هستفاده می شده می بینم که خوب از دشمن به جای دوست اسفاده می کنی.

دوست عزیز پیدا نکردن شاهد دلیل بر رد چیزی نیست این جمله برای شما باید آشنا باشد.

کمی عقل و خرد هم بد نیست چون ما نمیتوانیم شاهد تحول یک ماهی باشیم پس تحول اون مردود هست.

جان برادر آیا ماهی در 300 میلیون سال قبل شما کاملا شبیه ماهی امروزی هست ؟

۲- نظم هرگز از بی‌نظمی ناشی نشده‌
اول اینکه توضیح شما هیچ ارتباطی با عنوانی که نوشتید ندارد.

شما در برداشت واژه مشکل دارید می دانید چرا؟ چون علمی فکر نمی کنید .

منظورتان از نظم و بی نظمی چیست؟

این جمله هم از انیشتین هست و هم از هستیفن هاوکینز: جهان بسیار بی نظم هست و باید تعریف واژه نظم برای عوام مشخص شود.

اگر از پهلو به منظومه شمسی و نه کهکشان را شیری نگاه کنیم وحشت سرتاپای انسان را فرا می گیرد که در این بلبشو ما چگونه زنده ایم.


۳- تصادفی هستهزاءآمیز
برای این دلیل خود هم توضیح بی ربط نوشته ای .

بروید درباره تئوری حباب و تئوری حیات هستنلی میلر مطالعه کنید .

حیات اولیه دوست عزیز نه هر جاندار .

کاملا به صورت تصادفی در یک آزمایشگاه در سال 1958 بازسازی شد.

حهش همواره تصادفی اتفاق می افتد البته در بالا من مثال برای وقوع جهش را آوردم اما اصل انتخاب طبیعی به اون جهت می دهد.

باز هم جمله ای از هستیفن هوکینز: اگر انسان بفهمد که همه این کائنات حاصل یک تصادف بوده و هیچ هدفی در پشت اون نبوده .

شاهد انفجاری عظیم تر انفجار بزرگ خواهیم بود.


جالب تر اینکه شما در رد این نظریه تمام اتکا خود را به آرائ افراد غیر علمی هستوار کرده ای مثل اینکه درباره صحت یک روایت من از یک فیزیکدان بپرسم که آیا اون صحیح هست یا ؟ یک فرد دین گرا هرگز تئوری تکامل را نمی پذیرد چون دین از علم لطمه ها خورده.

سعی کنید اسناد خود را با واقعیت منطبق دهید.



ببخشید اگر سر شما را درد آوردم
باربد

97:

ربطش اینه که اگه شما این نظریه های علمی رو قبول داشته باشید میپذیرید که پیدایش انسان از گِل و بعد هم فوت خداوند نبوده و یا پیدایش کائنات و متعلقاتش در شش روز نبوده و یا پیدایش کائنات از باز شدن آسمان و زمین که هم پیوسته بودند نبوده و یا ...


98:

به نظر من مبدا و مقصد از قبل تعیین شده ای برای این هستی وجود ندارد
و این انسانهای بزرگ هستند که مبدا و مقصد مشخصی برای جهان آفریده اند !
انسانها بودند که به تاریخ و آفرینش و کلا هرچیزی معنی داده اند و نه بلعکس !

99:

برداشت‌هاي نادرست از تكامل
تكامل نظريه‌اي علمي و مجموعه‌اي از واقعيت‌‌هايي هست كه اين نظريه در پي توضيح و تشريح اون‌هاست.

جانداران پيوسته در حال تغيير و تحول‌اند و تكامل در پي درك چگونگي و پايه اين تغيير و تحول هست.

نظريه‌ي تكامل از راه انتخاب طبيعي،كه دارايشانن حدود 150 سال پيش اون را تشريح كرد، توضيحي براي اين تغيير و تحول هميشگي هست.

البته، اين نظريه طي سال‌هاي اخير پخته‌تر شده و اكنون يكي از هستوارترين و موثرترين انديشه‌هاي علمي محسوب مي‌شود كه تاكنون علم براي بشر به ارمغان آورده هست .

به بيان ريچارد داوكينز ( Richard Dawkins )، جانورشناس آمريكايي، " اگر جانداراني از سياره‌هاي ديگر مي‌خواستند سطح توسعه هوشي ما را بسنجند، اولينچيزي كه مي‌خواستند بدانند اين بود كه آيا ما تا به حال تكامل را كشف كرده ايم."

شواهد زيادي از تكامل پشتيباني مي‌كنند .

امروزه برعكس وقت دارايشانن، اين شواهد به بقاياي فسيلي محدود نمي‌شوند.

زيست‌شناسي مولكولي شواهد محكمي بر تاييد اون فراهم كرده هست .

با وجود اين، برخي برداشت‌هاي نادرست باعث شده‌اند كه برخي از افراد اون را نپذيرند و برخي سخنان غير علمي را به عنوان شواهدي علمي عليه تكامل عرضه كنند .

اغلب اين افراد تلاش مي‌كنند از " جنبه منفي معلومات بشر " براي اثبات ادعاهاي خود بهره گيرند.

به عبارت ديگر ، اونان توان اثبات ادعاي خود را ندارند، بلكه همواره تلاش مي‌كنند نقص‌هاي احتمالي يك نظريه را دليل ادعاي خود مطرح كنند.

اما با افزايش آگاهي ما از فرايندهايي كه حيات را پيش مي‌برند، بسياري از اين نقص‌ها كه در واقع مجهول‌هاي ما و نه نقص‌هاي تكامل بوده‌اند، رفع شده اند.



در اين مقاله ، برخي از مهم‌ترين برداشت‌هاي نادرست از تكامل، گردآوري و بررسي شده‌اند.



1.

تكامل يك حقيقت يا قانون علمي نيست بلكه فقط يك نظريه هست.



نظريه تكامل به ما مي‌گايشاند كه حيات در زمين چگونه تغيير پيدا كرده هست.

در بيان دانشمندان ، " نظريه" ( Theory ) اون گونه كه در زبان محاوره به كار مي‌بريم، به مفهوم حدس و گمان نيست ، نظريه‌هاي علمي، توضيحي براي پديده‌هاي طبيعي هستند كه به صورت منطقي از مشاه‌ها و فرضيه‌هاي قابل آزمايش به دست مي‌آيند .

تكامل زيستي بهترين توضيح علمي براي مشاهده‌هاي بي‌شماري هست كه ما هر روزه در جهان زنده با اون‌ها روبه رو مي شايشانم.



دانشمندان در اغلب موارد براي توصيف يك مشاهده ، از واژه " حقيقت "( Fact ) هستفاده مي كنند .

اما حقيقت در واقع به يك پديده طبيعي مي‌گايشانند كه مشاهده‌ها همواره اون را تاييد مي‌كنند.

براي مثال ، 225 روز طول مي‌كشد تا زهره يك دور به گرد خورشيد بچرخد.

بنابراين ، تكامل را كه در واقع تغيير پيوسته سيماي حيات هست ، مي‌توان يك حقيقت علمي نيز در نظر گرفت.

بقاياي فسيلي و شواهد فراوان ديگري كه برخي از اون ها قابل آزمايش نيز هستند، ثابت مي‌كنند تكامل طي وقت رخ داده هست.

هر چند كسي اين تغييرها را با چشم خود مشاهده نكرده هست، اما شواهد غير مستقيم، روشن ، صريح و در خور توجه هستند.



همه‌ي رشته‌هاي علمي در اغلب موارد برشواهد غير مستقيم متكي هستند.

فيزيك‌دانان هنوز نتوانسته‌اند ذره‌هاي درون اتم‌ها رابه طور مستقيم مشاهده كنند، اما كسي در وجود اون‌ها شكي ندارد و دانشمندان درباره‌ي ايشانژگي‌هاي اون‌ها پژوهش مي‌كنند.



" قانون" ( Law ) علمي، توصيفي هست براي اين كه يك پديده‌ي طبيعي در واقعيات معين چگونه رخ خواهد داد.

اما نظريه، اون پديده‌ي طبيعي را توضيح مي دهد.

براي مثال، قانون‌هاي ترموديناميك اون چه را توصيف مي‌كنند كه در واقعيات معين رخ مي‌دهد، اما نظريه‌هاي ترموديناميك توضيح مي‌دهد كه اين واقعيت‌ها چرا رخ مي‌دهند.



قانون‌ها مانند حقيقت‌ها و نظريه‌ها، با به دست آمدن داده‌ها ي بهتر مي‌توانند تغيير كنند.

بنابراين، تصور نكنيد يك قانون علمي تغيير ناپذير هست و فقط نظريه‌ها هستند كه قطعيت علمي ندارند.

به علاوه، نظريه‌ها با به دست آمدن شواهد بيش‌تر به قانون تبديل نمي‌شوند، بلكه روز به روز كامل‌تر و روشن تر مي شوند.

نظريه‌ها هدف نهايي علم هستند‌.



2.

تعداد زيادي از دانشمندان نظريه‌ي تكامل را نپذيرفته‌اند.



اين طور نيست.

اجماع علمي درباره تكامل شفرمود‌انگيز هست اون دسته از دانشمنداني كه سخنان اونان به عنوان مخالفان نظريه‌ي تكامل مطرح مي‌شود، در خود تكامل شك ندارند، بلكه جنبه‌هايي از چگونگي تكامل را نمي‌پذيرند.

براي مثال، برخي از زيست‌شناسان در اين مورد با هم اختلاف نظر دارند كه سرعت تغيير گونه‌ها همواره ثابت و تدريجي هست يا اين كه پس از گذشت دوره اي طولاني از تغييرهاي كوچك، تغييرهاي ژرف‌تري رايشان مي‌دهند.

چنين اختلاف نظريه‌هايي درساير شاخه‌هاي علم نيز ديده مي‌شود.



3.

بقاياي فسيلي از " حلقه هاي گمشده " پر هست.



منظور از حلقه‌هاي گمشده، فسيل‌هاي جانداراني هست كه بينابين جانداران شناخته شده برنامه مي‌گيرند.

هر چند در قرن نوزدهم حلقه‌هاي گمشده مهمي در شواهد فسيلي وجود داشت، اما بسياري از اون‌ها به تدريج پيدا شدند.

از جمله اون‌ها مي‌توان به Archaeopetryx اشاره كرد كه جانوري بينابين خزندگان و پرندگان بوده هست.

نياكان وال‌ها، چهار پا داشتند و رايشان زمين راه مي‌رفتند و جانداران بينابين اون‌ها Ambulocetus و Rodhocetus امكان گذار از زندگي خشكي به زندگي آبي را براي اون‌ها فراهم كردند.

فسيل‌هايي كه به تازگي كشف شده‌اند، اين نظريه را تاييد مي‌كنند.



با وجود اين، برخي از تغييرهايي كه در جمعيت ها رخ داده‌اند، ممكن هست اون اندازه سريع رايشان داده باشند كه فسيلي از اون‌ها بر جاي نمانده باشد.

به علاوه از بسياري از جانداران، به علت عادت‌هاي خاصي كه داشتند، به دليل واقعيات محيطي و يا به اين دليل كه هيچ بخشي از پيكر اون‌ها قابليت فسيل شدن نداشتند، فسيلي بر جاي نمانده هست .

البته ،‌ فسيل هاي جانداران بين ماهي هاي ابتدايي و دوزيستان ، دوزيستان و خزندگان، خزندگان و پستانداران و پرندگان و خزندگان به روشني از نظريه‌ي تكامل حمايت مي كنند .

صرف نظر از مدارك فسيلي،‌ يافته هاي زيست‌شناسي مولكولي نظريه تكامل را بيش از پيش تقايشانت كرده‌اند.



4.

جانداران، چه در سطح كالبد شناسي ، سلولي و چه در سطح مولكولي، پيچيدگي بسيار زيادي دارند كه به وجود آمدن اون از راه تكامل غير ممكن به نظر مي‌رسد .



برخي از مخالفان تكامل عنوان مي‌كنند ، بعضي نظام‌ها اون انداره پيچيده‌اند كه شكل‌گيري اون‌ها با تغييرها و اصلاح‌هاي متوالي مشكل به نظر مي‌آيد .

اونان به عنوان مثال به تله موش اشاره مي‌كنند كه تشكيل شده از: (1) قطعه‌اي چوب به عنوان پايه؛ (2) يك قطعه سيم فلزي كه موش را له مي كند؛ (3) فنري كه نيرايشان لازم را فراهم مي‌سازد؛ (4) گيره‌اي كه فنر را آزاد مي‌‌كند؛ (5) ميله‌اي كه به گيره متصل هست و قطعه سيم فلزي را عقب نگه مي‌دارد.



اونان مي‌گايشانند با هيچ كدام از قطعه‌هاي يك تله‌موش به تنهايي نمي‌توان موشي را به دام انداخت.

پيش از اين كار، همه اين قطعه‌ها بايد در موقعيت مناسب كنار يكديگر برنامه بگيرند.

بنابراين، بسيار دور به نظر مي رسد، تغييرهاي اندك و متوالي بتوانند نظام‌هاي پيچيده‌اي به وجود آورند.

زيرا اگر هر يك از پيش‌سازه‌ها‌ي يك نظام پيچيده، يك بخش ضروري را نداشته باشند، نمي‌توانند عملي را اجرا کنند.



اين گروه ادعا مي‌كنند انتخاب طبيعي فقط نظام‌هايي را بر مي‌گزيند كه از پيش وجود داشته باشند.

بدون شك يك نظام ناكارآمد و ناقص انتخاب نخواهد شد.

چنين نظام‌هايي را در همه جاي جهان زنده مشاهده مي‌كنيم.

تاژك باكتري‌ها نمونه خوبي هست.

تاژك‌ها رشته‌هاي شلاق مانند درازي هستند كه يك موتور مولكولي اون را مي‌چرخاند.

تاژك با يك مفصل پروتئيني به موتور متصل مي‌شود.

پروتئين‌هايي كه به عنوان تثبيت كننده عمل مي‌كنند، موتور را در مكان خود نگه مي‌دارند.

قطعه‌هاي ديگر نيز به عنوان " بوش " عمل مي كنند و " شافت " متحرك را در غشاي باكتري نگه مي‌دارند.

بنابراين براي اين كه يك تاژك كار كند، بيش از 12 نوع پروتئين متفاوت لازم هست در غياب هر يك از اين پروتئين ها، تاژك كار نميكند يا حتي سلول نمي‌تواند اون را بسازد .



براي جواب دادن به اين ابهام، از همين مثال تله‌موش بهره مي‌گيريم.

دو قطعه از اون (گيره و ميله فلزي) را در نظر بگيريد.

با اين دو قطعه شما تله موش نداريد، اما مي‌توانيد از اون‌ها به عنوان گيره‌ي كاغذ هستفاده كنيد.

از گيره‌ي برخي از تله‌موش‌ها نيز مي‌توان به عنوان قلاب ماهي‌گيري هستفاده كرد.

از قطعه چوب تله‌موش نيز مي‌توان در كارهاي گوناگوني بهره گرفت.

بنابراين، قطعه‌هاي يك ماشين پيچيده به تنهايي مي‌توانند كاربردهاي متفاوت، اما مفيدي داشته باشند.



تكامل ‌از راه كپي كردن، اصلاح كردن و تركيب‌كردن پروتئين‌هاي از پيش موجود، ماشين‌هاي بيوشيميايي پيچيده‌اي را به وجود آورده كه پيش از اين براي كارهاي ديگري از اون هستفاده مي‌شده هست.

براي مثال، بار ديگر به تاژك باكتري‌ها دقت كنيد.

تعداد اندكي از پروتئين‌ها ي اين ماشين، مي‌توانند در غياب بقيه‌ي پروتئين‌هاي اون نيز كار مفيدي را اجرا کنند.

اين پروتئين‌ها در بسياري از باكتري‌ها به عنوان ابزاري براي تراوش سم به بيرون از باكتري به كار مي‌روند.

اگر چه اين پروتئين‌ها به تنهايي كارهاي متفاوتي را انجام مي دهند، اما انتخاب طبيعي اون‌ها راحفظ مي‌كند.



پروتئين‌هاي كليدي انعقاد خون نيز چنين وضعيتي دارند.در واقع ، اون‌ها نمونه‌هاي اصلاح شده‌ي پروتئين‌هايي هستند كه در دستگاه گوارش نقش مي‌آفرينند.

پروتئين‌هاي سازنده‌ي عدسي چشم، اونزيم‌هايي مانند " لاكتات دهيدروژناز " و " انولاز" هستند كه پيش از تكامل چشم وجود داشته اند، اما تكامل با كنار هم برنامه دادن اون ها به شيوه‌اي جديد، نقش جديدي به اون‌ها بخشيده هست.



عدسي‌هاي چشم از سلول‌هاي بافت پوششي به وجود مي‌آيند و داراي پروتئين‌هاي محلول (از جمله دو اونزيمي كه نام برده شد) در غلظت بسيار بالا هستند.

غلظت نسبي اين پروتئين‌ها از حاشيه عدسي به سمت مركز اون تغيير مي‌كند.

همين تغيير هست كه كارآيي عدسي را در متمركز كردن نور، به همراه دارد.

اين پروتئين‌ها از بقيه‌ي پروتئين‌ها شفاف‌تر نيستند، بلكه چگونگي توزيع غلظت اون‌ها در چشم و ساوقت‌يابي ايشانژه‌ي اون‌ها در كنار يكديگر، اين توان ايشانژه را به اون‌ها بخشيده هست.



بنابراين ، تكامل با تغيير ميزان توليد، چگونگي توزيع و ساوقت‌يابي مولكول‌هاي از پيش‌موجود ، دست به نوآوري مي‌زند و لازم نيست همه چيز از صفر شروع شود .



5.

بيش‌تر جهش‌هاي DNA مضرند.

بنابراين انتخاب طبيعي اون‌ها را حذف مي‌كند.

جهش‌هايي كه باعث مقاومت باكتري‌ها به اونتي‌بيوتيك‌ها مي‌شوند، فقط بر فرايندهاي شيميايي تاثير مي‌گذارند.

حال اون كه تغيير‌هاي تكاملي بزرگ، ‌به جهش‌هايي نياز دارند كه تغييرهاي كالبدشناختي مفيدي ايجاد كنند.

يك يا دو جهش (حتي در صورتي كه مفيد باشند) نيز نمي‌توانند چنين تغييرهايي را ايجاد كنند.



كشف ژن هاي HOM و HOX در جانوران گوناگون (از جمله اسفنج‌ها ، مگس سركه و پستاندران) نشان داد كه گاهي حتي يك جهش، مي تواند باعث تغييرهاي كالبد‌شناختي ژرفي شود.

اين ژن‌ها طرح پيكري يك جاندار (يعني تفاوت پايه ي كه بين يك حلزون و يك پشه يا يك اسفنج و يك عنكبوت وجود دارد) را در فرمان خود دارند و فعال يا غير فعال بودن اون‌ها در قطعه‌قطعه ‌شدن بدن و توليد پيوست‌هايي مانند شاخك، پا و بال دخالت دارند.

جهش در اين ژن‌ها با پديده‌هايي نظير حذف پا در مارها، تغيير باله‌‌هاي لب‌دار به دست و ايجاد آرواره در مهره‌داران ارتباط دارد.



البته، ‌امروزه دانشمندان براي تشريح ايشانژگي‌هاي جانداران تنها بر جهش‌هاي نقطه‌اي و انتخاب طبيعي تكيه ندارند و از فرايندها و ساز و كارهاي گوناگوني بهره مي‌گيرند كه دارايشانن از اون ها اطلاع نداشت.

از جمله جا‌به‌جايي ژن، هم‌زيستي اندامك‌هايي نظير ميتوكندري و كلروپلاست، دوتايي شدن ژن، نقش ژن‌هاي تنظيمي، بازآرايي كروموزومي، پردازش گزينشي mRNA (قطعه ژن‌هاي كارآمد مي‌توانند به شيوه‌هاي جديدي به يكديگر متصل شوند).

ساختار ماجولي پروتئين‌ها نيز راه را براي آفرينش پروتئين‌هايي با كارهاي جديد هموار كرده هست.



6.

بر پايه قانون دوم ترموديناميك، سيستم‌ها با گذشت وقت بي نظم تر مي شوند.

بنابراين، سلول‌هاي زنده نمي‌توانند از مواد بي‌جان به وجود آمده و جانداران پر سلولي نمي‌توانند از جانداران تك‌سلولي تكامل يافته باشند.



اين هستدلال از برداشت نادرستي از قانون دوم ترموديناميك ناشي مي‌شود.

اگر اين هستدلال درست باشد، كاني‌ها و دانه‌هاي برف هرگز نبايد تشكيل شوند، زيرا اون‌ها نيز ساختار پيچيده اي هستند كه خود به خود از اجزاي بي‌نظم به وجود مي آيند.



قانون دوم ترموديناميك در واقع مي گايشاند، انتروپي كل يك سيستم بسته ( سيستمي كه هيچ گونه مبادله‌ي انرژي يا ماده ندارد)، نمي‌تواند كاهش نيابد.

اونتروپي يك مفهوم فيزيكي هست كه اغلب به طور اتفاقي به بي نظمي معنا مي شود، اما مفهوم اين واژه با اونچه كه در محاوره به كار مي رود، بسيار متفاوت هست.



به علاوه، قانون دوم اجازه كاهش اونتروپي را در بخش‌هايي از سيستم مي‌دهد، در حالي كه بخش‌هاي ديگر دچار افزايش اونتروپي مي‌شوند.

بنابراين، كل سياره‌ي ما مي‌تواند متحمل افزايش پيچيدگي شود، زيرا نور و گرماي خورشيد وارد اون مي‌شود.

جانداران نيز مي‌توانند با دريافت انرژي از مواد زنده و غير زنده، بر پيچيدگي خود بيفزايند.



7.

با محاسبه رياضي مي‌توان دريافت كه تشكيل حتي يك مولكول زيستي (يك اونزيم) به طور تصادفي غير ممكن هست.



مخالفان نظريه‌ي تكامل عنوان مي‌كنند، يك اونزيم دست كم از 100 اسيد آمينه تشكيل شده هست.

از اون جا كه 20 اسيد آمينه متفاوت وجود دارد، 100 20 تركيب متنوع از اسيد آمينه وجود خواهد داشت و احتمال ايجاد توالي خاص ، حدود 1 در 10 با 130 صفر جلايشان ان هست.



اين محاسبه بسيار دقيق و جالب هست، اما يك محاسبه وقتي ارزشمند هست كه فرض‌هاي مرتبط با اون، فرض‌هاي درستي باشند.

اشتباه اين هستدلال اين هست كه براي تشكيل يك‌باره يكاونزيم جديد، به يك توالي خاص نياز دارد.

اما در نظر نمي‌گيرد كه بهبود تدريجي اونزيم‌هاي مفيدي كه از پيش وجود داشته‌اند، مي‌تواند به ايجاد تدريجي اونزيم‌هايي با ايشانژگي‌هاي جديد بينجامد.

تغييرهاي كوچك در توالي اسيدآمينه‌هاي يك اونزيم مي‌تواند به تشكيل اونزيم‌هاي بينابيني منجر شود كه كار زيستي خود را نيز اجرا کنند.



در سال‌هاي اخير، باكتري‌ها داراي اونزيم‌هاي جديدي شده‌اند كه به اون‌ها امكان اثرگذاري بر تركيب‌هاي صنعتي سمي را بخشيده‌اند.

هيدروكربن‌هاي كلردار و فلوردار، كه پيش از اين در طبيعت وجود نداشتند، از جمله اين تركيب‌ها هستند.

يكي از اونزيم‌ها كه نايلون هيدرولاز نام گرفته، حاصل " جهش تغيير چارچوب "( Fram shift mutation ) هست .

اين نوع جهش، كل ساختمان يك پروتئين را تغيير مي‌دهد.

بنابراين، اونزيم جديد شاهكار تازه تكامل هست كه حتي در نتيجه‌ي يك تحول (نه تدريجي) به وجود آمده هست.

البته همان گونه كه انتظار مي‌رود، كارايي اين اونزيم در مقايسه با ساير اونزيم ها بسيار پايين هست.

اما اون چه كه اهميت بيش‌تري دارد، اين هست كه اين گونه اونزيم‌ها كار مي‌كنند.

در گام‌هاي بعدي، كارايي اين اونزيم‌ها مي‌تواند بهبود پيدا كند.



منبع

1.

Jhon Rennie, 15 Answer to creationist nonsense , scientific American , July 2002

2.

ConstanceJ .

Jeffery , Moonligting proteins , TIBS , January 1999

100:

این سوالات هم با همون نظریه ی تجلی جواب داده میشه
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
این ما بودیم که متجلی شدیم

101:

اگر خدا باشد ؛ انسان "ضرورتا " پيدا مي شود.

اين نتيجه اونست.


102:

انسان برا چی دنیا اومده

که چی بشه

آخرش که چی

خوب و بد میمیرن و هیچ کس هم به جاودانگی نمی رسه


اصلا خوب باشیم که چی
بد باشیم که چی

هدف از آفرینش انسان و کلا دنیا چیه

عزیزان اگه جوابه منو بدین خیلی ممنونم

103:

نمیدونم.
حالا شما بخاطر سوالای بی جواب چیکار میکنی و بخاطر سوالاتی که جوابش رو میدونی (حداقل تاحدی) چه؟
مسئلهء اصلی اینه.
باید تصمیم گرفت که چه کرد.
و شاید تلاشی کرد.
بنظرت بیهوده بودن و خوابیدن و خوردن و احتمالا کارهای حیوانات رو کردن هستفادهء درستی از قدرت و موقعيتی هست که الان داریم، تنها به این بهانه که جواب یکسری سوالات و اینکه عاقبت چی میشه رو نمیدونیم؟
اینطور موقعيتهای ممکن رو هم از خودمون میگیریم.

و این عاقلانه نیست.
حرکت به سمت تعالی کاملا عقلی هست و دلیل کافی براش هست.


104:

اینجاش که فقط یک ادعاست.
منم میگم همه به جاودانگی میرسن! البته اینم یک ادعاست و باور شخصی بنده.
ولی در ادعای من هم دیر و زود داره و رنج هم در این میان هست.
فکر نمیکنم آدمی از چیزی ناراحت بشه بجز رنج.
بهرحال چیزی که هست، اینه که الان هستیم! و رنج هم هست.
کارهایی رو میشه کرد و نکرد.

و تلاشی کرد و نکرد.

و جهات مختلفی هست.
و میتونی معنای تهی رو پیشفرض زندگیت بگیری؛ یا بعکسش یک معنای مطلقا متعالی رو.
کاری که بر پايه هریک از این دو پیشفرض میکنی تفاوت میکنه.


105:

سلام به امید عزیز .
تا اون جایی که یادم هستش قبلا تاپیکی داشتیم به نام "هدف از آفرینش" که اون هم دقیقا همین مباحث مطرح شده بود دوست عزیز .
اگر یک نگاهی هم به اون بندازید بد نیست فکر کنم تو همین تالار فلسفه بودش.



اما جواب :
امید جان قبل از جواب بگم بنظر من همین که این سوال برات مطرح شده خودش امتیاز خیلی بزرگیه و شکرش واجب بحدی که می تونی به آدم و عالم بخاطر داشتنش ببالی .
آدمای زیادی هستن که شبانه روز مثل عقربه ساعت دارن ورجه وورجه می کنن و این ور و اون ور میرن ولی یه لحظه هم فکر نمی کنن که آخر بای چی ؟ بخاطر چی ؟ وهمین سوال پايه ی هستش که زندگی افراد رو متحول میکنه و بهش جهت میده ...
و یه نکته دیگه هم اینکه احتمال زیاد توی این تاپیک جوابای زیادی به شما ارائه میشه ولی اون چیزی که مهمه ، اون جوابی هستش که در نهایت خودت به این سوال میدی نه هیچ چیز دیگه ...
بقول فرمایش امام صادق (ع) : "فطلب العلم فی نفسک" (علم و جواب سوالات رو در خودت جستجو کن )

اما اگه منم بخوام به زبان خودم جواب این سوال رو تو یه جمله بدم اینه :
ما اومدیم توی این دنیا ، این همه رنج و سختی و فراز و نشیب و بالا و پایین رو بچشیم تا آخرش بتونیم به یه چیز برسیم .
اون چیز اینقدر ارزش داره که کل کهکشان ها و جهان هستی هم بخاطر اون آفریده بشن تا همچین موجودی از رحم طبیعت متولد بشه :
و اون موجود چیزی نیست بجز : "انسان"

یعنی ما اومدیم که انسان بشیم .
انسانی که جاودانه هست و نهایت خلقته ...
راستی بد نیست جریان "سی مرغ و سیمرغ" رو توی داستان های مولوی بخونی !!!

106:

هدف از زندگي چيست ؟


در ابتداي خلقت خداوند جهان و انسان ها را آفريد.

همگان به يگانگي و وحدت وجود خود با پروردگار خود و عشقي كه در درون خودشان بود واقف بودند و اون را مي شناختند.

يگانه اسرار زندگي همين بود.

خداوند همه را دوست داشت و دليلي نداشت كه بزرگ ترين هديه ي عالم را به مخلوقات خود عطا نكند.
خداوند در حين اينكه نظاره گر نمايش زيباي خلقت و هستي بود متوجه شد هربار كه انساني با چالش يا سختي روبرو مي شد يا زندگي با او نرمي نشان نمي داد به خود مي فرمود: افتضاح هست.

چرا بايد اين قدر بدبختي بكشم؟
بهتر هست از اين كالبد انساني رها شوم و به او بپيوندم.

و همين اتفاق نيز مي افتاد و انسان ها يكي يكي خايشانشتن واقعي خود را به ياد مي آوردند و ديگر مايل نبودند در بازي زندگي شركت كنند.

هدف زندگاني اين بود كه انسان هايي كه آفريده بود بياموزند و رشد كنند نه اينكه تا با سختي مواجه مي شوند جا بزنند و راحت طلب باشند.

به همين سبب به فرشتگان فرمود:

بايد راز خوشحالي و خوشبختي را از بشر پنهان كنيم.

اگر انسان ها از اون آگاه باشند ديگر علاقه اي به زندگي كردن نشان نخواهند داد.

فرشته اي جواب داد: بهتر هست اون را بر سر يكي از بلندترين كوههاي زمين پنهان كنيم.
خداوند فرمود: نه جاي مناسبي نيست.

انسان ها باهوش اند حتماً راهي ابداع مي كنند و از كوه بالا خواهند رفت و اون را پيدا خواهند كرد.

يكي از فرشتگان فرمود: چطور هست اون را در قعر يكي از اقيانوس ها پنهان كنيم.

انسان ها هيچ وقت به اون جا نمي روند.

خداوند فرمود: نه به اونجا هم مي روند.

انسان ها مي توانند زير دريايي اختراع كنند و اعماق اقيانوس ها را نيز تسخير كنند.

فرشته اي ديگر فرمود: فهميدم چه كنيم.

راز زندگي را در فضا پنهان مي كنيم.

مطمئنم كه محال هست دست انسان ها به اونجا برسد.

خداوند فرمود: انسان ها قادرند سفينه بسازند و به اونجا برسند.

صدايي با نرمي و ملايمت جواب داد: من مي دانم در كجا پنهانش كنيم.

فرشته اي مؤنت و جوان فرمود: بهتر هست اين راز را در قلب خود انسان ها پنهان كنيد.

اونان هرگز گمان نمي برند اين راز در اونجا پنهان شده باشد و هرگز در اونجا به دنبال اون نخواهند گشت.

خداوند لبخند مي زد و سپس فرمان داد تا چنين شود.

و از اون پس راز زندگي و خوشحالي و خوشبختي واقعي در قلب ما انسان ها مدفون گشت.

برگرفته از يك داستان قديمي هند باستان (باربارا دي اونجليس).

107:


شاید بعد ازاین دنیا برسیم

ولی آیا کسی تو این دنیا تا حالا رسیده

دانشمندای زیادی از جمله ابن سینا به دنبال این موضوع بودن ولی آیا کسی عمر جاوید

داشته

حتی پیامبران هم که برترین انسان ها بودند حداقل از نظر جسمی امروز وجود ندارند

108:



منم موافقم

به نظر من انسان برای 2 هدف ابتدا در این دنیا بوجود آمده

اول همان مسئله ی که شما هم فرمودید و اون تکامل پیدا کردن و آمادگی برای دنیایی بعدیست

و هرکسی هم با توجه به اعمال و شایستگی حالا به بهشت و جهنم میرود

و نکته ی بعدی نیز این که انسان برای لذت بردن از زندگی در این دنیا بوجود آمده

من اعتقاد دارم زندگی با همه ی مشکلاتی که در اون وجود داره باز هم زیباست و ارزش لذت بردن را دارد

109:

روزها فكر من اين هست و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خايشانشتنم
كز كجا امده ام
امدنم بحر چه بود؟
به كجا ميرو اخر
ننمايي وطنم؟

110:

ابتدا اشتباها بجای دکمهء نقل قول، دکمهء تشکر از پست شما را باز کردم!

عرض کنم حضورتان که، نمیدانم منظور شما جاودانگی به چه صورتی هست؟
مگر جاودانگی در دنیای مادی مد نظر شماست؟

به باور بنده انسان پايه ا روح هست و اینجا جای ماندنش نیست.
همانطور که فرموده شده، دنیا محل گذر هست.

و وابستگی او و جذابیت دنیا برایش، بعلت عدم پختگی روحی کافیست و عدم اطلاع و باور لذات و جهانهای بسیار متعالی تری که میتوانند وجود داشته باشند.

بنا به باور بنده وجود دارند.
اگر میخواهید کمی تحقیق علمی بکنید در این راستا، روزنه هایی اطلاعاتی به جهانهای دیگر و روشهایی تقریبا علمی و نشانه هایی وجود دارد که البته شخصا بدنبال اونها نرفته ام.
اما انتظار زیادی از اونها نداشته باشید.
ضمنا تحقیق جدی و علمی میخواهد که بی طرف باشد.
همچون بسیاری پدیده های دیگر در این جهان مادی نسبی، اینها را هم باید تصفیه و تعیین اعتبار کرد.
مسلما موارد جعل، بی دقتی، خطا و کلاهبرداری و حتی خرابکاری عمدی میتواند موجود باشد.


111:

نظر من این پائینه.

نمیخوام با کسی بحث کنم چون در فرومهای دیگر به اندازه کافی بحث شده.

دوست ندارید نخونید.

چون پدر و مادرش تصمیم گرفتن بچه دار شن.
نوشته اصلي بوسيله OMID42 نمايش نوشته ها
که چی بشه
که خودشون و مادر بزرگها و پدربزرگها خوشحال بشن و فامیل و در و همسایه زخم زبون نزنن.

نوشته اصلي بوسيله OMID42 نمايش نوشته ها
آخرش که چی
خوب و بد میمیرن و هیچ کس هم به جاودانگی نمی رسه
واقعیت همینه.

نوشته اصلي بوسيله OMID42 نمايش نوشته ها
اصلا خوب باشیم که چی
بد باشیم که چی
خوب باشیم راحت تریم.

با پلیس و امت درگیریمون کمتره.

خودمون هم خوشحال تریم.

بد باشیم باید پنهان کاری کنیم.

انگشت نما میشیم.

زندان میریم.

نوشته اصلي بوسيله OMID42 نمايش نوشته ها
هدف از آفرینش انسان و کلا دنیا چیه
نمیدونیم.

اینکه آفرینشی در کار بوده خودش فرضه.

پیامبران یک چیزهایی فرمودند که الاون به زور تعصب و یا تجاهل میشه بهشون امیدوار بود.

علم نظریه تکامل را داده ولی خودش در حال تکامله! خودت ببین کدام را میپسندی.


112:






یعنی چی مقصدی نیس مقصد همه خداست مارا ایجاد کرد تا ببیند که میتونه کمتر گناه کنه برای ادمهای خوب بهشت وادمهای بد جهنم تا بسوزند وزجر کشند چون حقایق را قبول نکردن وفرمودن مقصدی در کار نیس هر کی قبول نداره خوب کافره منم متاسفم

113:





ببخشینا شاید شما درس نخوندین ترک تحصیل کردین تو هر درس دینی یا قران مبدا مقصد خداست

114:




اتفاقا اخرش همه چی هست اگر خدا رو قبول دارین انسان خوب به بهشت میره ولی انسانایی که خدا رو قبول ندارند جهنم امیدوارم شما دسته اول باشید

115:

جهان اون طور که تاکنون بشر فهمیده محل کشمکش و فعل و انفعال و کون و فساد انرژی در اشکال گوناگون خودش هست.

محل زایش و فرسایش و دوباره زایش و فرسایش و ادامه این چرخه.

محلی که نه ابتدای اون پیداست دقیقا و نه انتهای ان را می شود تعیین کرد مشخصا.



64 out of 100 based on 59 user ratings 984 reviews