خیام ؛ دگر اندیش فرهنگ اسلامی


خیام ؛ دگر اندیش فرهنگ اسلامی



خیام ؛ دگر اندیش فرهنگ اسلامی
خیام در تنگنا . . .
وقت صحبت از خیام می شود هر کس به یاد مردی می افتد . . .

ابتدا نظر حقیر را در مورد بزرگ مرد بخوانید:

فکر می کنم که خیام هیچ کدام از این موارد به تنهایی نبود و می دانم که تمام عزیزان نیک اندیش نیز به این مسئله واقف می باشند. ولی به این دلیل که مشخص شود نخستین ذهنیتی که از بزرگ مرد در اذهان فکور عزیزان چه می باشد، مجبور می شویم.
زین سبب خرده مگیرید.
آری خیام یک اندیشمند بود.
اما موضوعی که بارها بدان اندیشیده ام ( اگر اندیشه ای باشد ) این است که در ذهن اکثریت این چنین نقش می بندد که خیام یک انسان شکاک بوده و چون به تمام مسائل از دیدگاه شک و تردید می نگریسته و تنها در وجود و هستی آن می اندیشیده پس او را باید شک گرا دانست.
در حالی که تعریف شک گرایی و تقسیم بندی های آن را بررسی کنیم بی تردید به نقاط مشترکی با خیام بر خواهیم خورد.
اگر شک گرایی در قسمت فلسفه بررسی شود به اسم هایی چون هیوم و دکارت و . . . بر خواهیم خورد. دوستانی که در زمینه ی فلسفه مطالعه داشته اند بی تردید (در حال) تفاوت ها را تشخیص خواهند داد.
از طرفی با بررسی شرایط زندگی و تحصیل و پژوهش خیام ( به ویژه شرایط جغرافیایی) که در بطن نو مسلمانان مسرور از کتاب نوین و بیزار از کتاب قدیم و شرایط سیاسی دوره ی تسلط اعراب بر ایران ویران زندگی می کرده، به وضوح قابل رویت است که وی با چه مشکلاتی در زمینه ی ابراز عقاید و تقدیم آن به نسل بعد روبرو بوده است.


از آنجایی که استاد م.ع.جمال زاده، آناتول فرانس (ادیب فرانسوی) را به خیام تاریخ ما تشبیه می کند و هر دو را تنها در یک مجموعه برنامه می دهد ، با مطالعه ی آثار وی مطالب مهمی استنباط خواهد شد. ( خالی از لطف نیست که در اینجا خاطر نشان شوم که استاد جمال زاده نیز ( همچون ص.هدایت) به خاطر سطح درک مردم دوره ی خود از ارائه ی مطالب بیشماری عاجز ماند (افسوسی دیگر بر تاریخ نیاکان).

از موضوع دور افتادم . . . درصدد این بودم که بگویم خیام یک شک گرا نبود چرا که کسی که شک می کند بدین معنا ست که هنوز واقف نیست، به همین دلیل می گویم که خیام یک اندیشمند بی باور (نسبت به مسائل مطرح تاریخ) بود.

خوب که حراف نبودم و گرنه . . .
پس سخن کوتاه باید ...




چقدر از خیام می دانیم؟
منتظر اطلاعات دوستان می باشیم.









قومی متفکرند اندر ره دین
قومی بگمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
خیام






ادامه دارد



اين خرافاته؟

1:

خیام چه بود !؟

یکی از برجسته‌ترین‌ کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در وقت وزارت خواجه نظام‌الملک ،که در دوره سلطنت ملکشاه سلجوقی بود، دانست.


پیدایش انسان
وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی هستاد بود.


فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 3 / باور، فرضیه، نظریه، واقعیت یا قانون؟
نقش خیام در حل معادلات درجهٔ سوم و مطالعات‌اش در بارهٔ اصل پنجم اقلیدوس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده هست.

شماری از تذکره ‌نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری نوشته‌اند.

و این هم افتخاراتی مهم در نبود خیام ( که متاسفانه یا خوشبختانه همگی در خارج از موتن خیام برنامه دارند ) :
  • در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.
  • در فرانسه و مصر شراب هایی به نام خیام تولید می‌شود.
  • یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است.


    از کجا بفهمیم یقینمان از نوع جهل مرکب نیست؟
  • «انجمن عمر خیامی: در سنه ۱۸۹۲ م.


    آیا اخلاق در ذات خود سکولار است؟
    در لندن انجمنی تاسیس شد بنام «عمرخیام کلوب» یعنی انجمن عمر خیام و موسسان اون از فضلاء و ادباء و بعضی ارباب جراید بودند در سنه ۱۸۹۳ م .


    دین‌ برای‌ انسان‌ یا انسان‌ برای‌ دین‌؟
    انجمن مذکور بار سوم در تشریفات شایان اهمیت دو عدد بوته گل سرخ بر سر قبرفیتز جرالد مترجم رباعیات عمرخیامی نشانیده و سرلوحه‌ای که حاوی کتیبه ذیل بود در اونجا نصب کردند: این بوته گل سرخ که در باغ کیو پرورده شده و تخم اونرا سیمپسن از سر مقبره عمرخیامی در نیشابور آورده هست و بدست چندین تن از هواخواهان ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شد.


    تفاوت تفکر و یقین با قانون جذب
    در هفتم اکتبر ۱۸۹۳ م .


    یوگا ورزش جسم و روان
    اشعار بسیار که اعضاء انجمن مذکور بمناسبت مقام انشاء نموده بودند درین موقع خوانده شد و همچنین ترجمه بسیاری از رباعیات خیامی بزبان انگلیسی قرائت گردید.»
  • سیارکی در سال 1980 به نام وی نامگذاری شد.
به نقل از دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا


ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده ی ارغوان نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست








به قول سهراب :
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد وقتی میبینم .

.

.


ادامه دارد .

.

.



2:

دوست عزیز بسیار سپاسگذارم از ایجاد این تاپیک و نوشته ی دیده نوازتان
اولین چیزی که سپس شنیدن نام هستاد خیام به نظرم میرسد این هست :
بزرگترین ملحد ایرانی
به هر حال ارادت خاصی به خیام و طرز بیان بی پرده اش دارم .

گویند که بهشت و حور و عین باشد
جوی شهد و شیر و شکر باشد
پرکن قدح باده و بر دستم نه
که نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

رباعی را از حفظ فرمودم اگر ایراد داره ببخشید




3:

تمام جملات داخل پرانتز از حقیر می باشد.

(خیام در تنگنا :)
احتمال داده اند که پدرش خیمه دوز بوده و به این دلیل خیام نامیده شده .

.

.
(متاسفانه هیچ گونه سندیتی در این مورد وجود ندارد)

در رساله تکلیف که در جواب یکی از شاگردان ابن سینا نوشته خود را شاگرد بوعلی می داند .

( اگر حقیقت داشته باشد باید در احوال و افکار ابن سینا نیز تامل کرد )

(بعضی از کتب وی :)
رساله جبر و مقابله که مهمترین کتاب ریاضی خیام هست
رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب الفضه فی جسم مرکب منهما که مقصود از اون بیان دستور ارشمیدس و ترازوی اوست برای تعیین اوزان اشیاء با توجه به وزن مخصوص هر یکلوازم الاهکنه درباره فصول و علت اختلا ف هوای بلاد و اقالیم
نوروزنامه، که صحت انتساب اون به خیام مورد تردید واقع شده هست ( بنده در این مورد مشکوک می باشم و نمی دانم چگونه مورد تردید برنامه گرفته هست.
در دانشنامه ی ویکی پدیا آمده هست که از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است.

یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.
از دوستانی که درارای اطلاعات کافی می باشند خواهشمندم با ذکر سندیت موجود موضوع را روشن نمايند.

در ضمن توصیه ی اکید میکنم برای مطالعهاین اثر .)


معلوم هست که خیام پرگویی را دوست نمی داشته هست نه به تالیف کتاب های مفصل علاقه نشان داده و نه به سرودن اشعار مفصل پرداخته هست.

احتمال دارد به سبب اشتغال به فلسفه و ریاضی پرداختن به شاعری را برازنده شان خود نمی دانسته هست .

.

.
( عجیب تفسیری می زنند بر اندیشه های خیام! آیا وضوح شرایط زندگی خیام خود دلیلی هستوار بر سکوت بزرگ مرد تاریخ نیست !؟ )

به نقل از خبرگزاری مهر




(بعضی دیگر از کتب وی:)
رساله میزان الحکمه.

راه‌حل جبری مساله تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه‌ (آلیاژ) معینی به وسیله وزنهای مخصوص بدست می‌دهد.
القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری درباره موسیقی.
رساله نظام الملک در بیان حکومت


(یکی دیگر از افتخارات برای خیام :)
در فرانسه و مصر شراب هایی به نام خیام تولید می‌شود.



(و این هم افسانه ای در مورد خیام :)

.

.

.

خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست.

پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی،ربی بر من در عیش را بستی،ربی من می خورم و تو می‌کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی،ربی پس چون این شعر کفرآمیز را فرمود خدا روی وی را سیاه کرد.

پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو اون کس که گنه نکرد چون زیست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد.

البته جدا از افسانه‌ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک هست.




به نقل از دانشنامه آزاد ویکی پدیا


و این هم برسد به دست کاربر گرامی با نام « گرگ »
ارنست رنان: خیام از جمله کافران بزرگوار دنیای اسلام هست.




ادامه دارد


4:

اجازه هست من اینجا یه رباعی از خیام بگم

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من


وین حرف معما نه تو خوانی ونه من


هست از پس پرده فرمودگوی من و تو


چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

5:

با سپاس از دوست خوبم سین.قاف
جستارهایتان مانند همیشه زیبا و دلنشین هست.از دید من خیام نه تنها فیلسوف،منجم،و...بلکه جهانی بود که هرگز کسی به عمق اون دست نیافته هست.

6:

با سپاس از توجه دوست بزرگ، «کورش».

به قول بیژن جلالی (اندیشمند عزیز)، دنیای امروز، خیام را تنها با لئوناردو داوینچی هم تراز می داند !





هر نیک و بدی که در نهاد بشرست
هر شاد و غمی که در قضا و قدرست
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره ترست
خیام


7:

آیا تمام رباعیات را خود خیام سروده هست یا بعضی هایش تقلبی هست ؟

8:



در مورد صحت رباعیات خیام، ص.هدایت در کتاب ترانه های خیام می نویسد: «ما عجالتا این ترانه ها را به اسم همان خیام منجم و ریاضی دان ذکر می کنیم .چون مدعی دیگری پیدا نکرده تا ببینیم این اشعار مربوط به همان خیام منجم و عالم هست و یا خیام دیگری فرموده .

برای این کار باید دید طرز فکر و فلسفه او چه بوده هست.»


و اما با توجه به اینکه خیام، علاقه ی چندانی به جمع آوری اشعار خود نداشته هست ( شاید وی این اشعار را تنها برای دل خود می سروده یا برای آواز با ساز و آهنگ خود بوده و یا برای گرمی محافل نوشیدن و مستی و .

.

.

) به این دلیل و چند دلیل دیگر، اشعار وی توسط دوستان یا شاگردان نزدیک وی جمع آوری شده و در صحت اونها می توان شک کرد.

اما توجه کنید که کسی نمی تواند این جسارت را به خود دهد که اشعار دوست خود را تحریف و دگرگون کند.

اگر نیز چنین بنماید، اونقدر باید سواد ادبی بالایی داشته باشد، که قدرت دست بردن به شعر را داشته باشد!
از طرفی از اونجا که تمام اشعار به دست آمده از خیام، دارای پیامی مشابه، و ایده هایی مترادف، و بینشی یکسان می باشند، لذا چنانچه در صحت یکی از اشعار خیام شک نمودید، اطمینان کنید که باقی نیز دچار دستبرد گردیده هست.

حال اگر فرض کنیم تمام اشعار خیام مورد دستبرد برنامه گرفته باشد، پس شخصی که تمام این اشعار را به این سبک و سیاق در آورده و مفاهیمی این چنینی را بیان کرده هست، قابل ستایش هست ( اگرچه کار درستی نکرده باشد ) و باز هم همین شخص را ما خیام می نامیم و خدمات او را ارج می نهیم.

نمدانم تا چه اندازه توانسته ام حق مطلب را ادا کنم !
چنانچه قسمتی را متوجه نشدید خبر دهید، بلکه اشتباه از جانب من پیش آید !

متاسفانه ادیبان ما به جز تعداد معدودی، خطر اظهار نظر در مورد خیام را به عهده نمی گیرند، تا مبادا مورد سوء ظن برنامه گیرند و اتهاماتی دال بر بی سوادی اونان روانه گردد ! ( البته دلایل دیگری نیز وجود دارند ! )

از دید دیگر : پیدایش سبک رباعی کاملا مشخص نمی باشد.

( مثلا جامی ادعا می کند که پایه گذار این سبک می باشد .

یا مثلا پیدایش رباعی را به رودکی نسبت می دهند ) اما به هر حال می بینیم که رباعی تنها در چهره ی خیام به اوج خود می رسد، تا اونجا که گوشه هایی از قدرت شعر فارسی اصیل را بازمیتاباند ( در این مورد منبع خاصی را به یاد نمی آورم، اما چنانچه جستجو کنید، پیدا خواهید کرد).
حال شخصی که قصد دستبرد به این آثار را داشته، به طور یقین، شاعری قدرتمند در زمینه ی سرودن رباعی بوده هست .

اگر تاریخ را تا وقت حیات خیام برگردانید، مشاهده می کنید که چنین شاعری به غیر از خود خیام ثبت نشده هست.

از طرفی می دانیم که اشعار خیام به مرور وقت توسط کسانی ( به قصد ) از بین رفته هست.

این خود دلیلی بر اثبات این مدعاست که بی خردان، تاب اشعار وی را نیاورده اند و چون قادر به تحریف اون نبوده اند، در صدد از بین بردن اون برآمده اند !

به هر حال صحبت در این مورد فراتر از این مقوله ها می باشد، اگر مایل بودید در این زمینه اندکی مطالعه بفرمائید، تا جایی که سواد بنده برسد، یاری خواهم نمود.


خرسند باشید



9:

خیام و ابو العلای معری دو متفکر با خاصیت دگر اندیشی در تمدن اسلامی دارند
که در اینده میتوان بحث بیشتری درباره ی این دو بزرگ کرد

10:

همه رباعیات خیام متعلق به این حکیم نبوده.خیام فیلسوف،منجم،ریاضیدان و شاعر بزرگی بوده.رباعیات،مثلث خیام-پاسکال و از همه مهم تر تقویمی که او به ایرانیان معرفی کرده،همه و همه نشون از این می ده که از بزرگترین افراد سرشناس دنیا هست!تقویم جلالی او (تقویمی که اکنون مورد هستفاده ماست) تنها تقویم بی نقص دنیا هست که هیچ اختلافی با وقت حقیقی نداره.می تونین به تالار نجوم و سری مقالات گاهنامه مراجعه کنید!در آخر باید بگم من افتخار می کنم در شهری زندگی می کنم که روزی حکیم خیام نیشابوری از هوای اون نفس می کشیده!

11:

یکی از بدترین تعریفهایی بود که از خیام شنیده بودم !
دگراندیشی در تمدن اسلامی !!!!!!!
لطفا برای یکبار هم که شده بیشتر در اینباره توضیح بدهید و طبق روالی
که دارید اینبار موضوع را به آینده ای مبهم حواله نفرمائید .

12:

آزاد جان قبلا هم در مورد مشاهیر ایران حرفی را فرموده بودم ، وقتی تکفیرشان کردیم ، سنگسارشان کردیم و اعدامشان کردیم و حال تحریفشان کردیم !!

13:

بحث درباره خیام نیاز به دانش و فن فلسفه و اختر شناسی و کاملا کارشناسانه میباشد؛از اینرو به دید من بایست نمونه ای از سروده های خیام را آورد و سپس درباره اون به بحث بپردازیم

14:

رباعی خیام در باب ستاره شناسی:
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند

امضای من هم همینه.متاسفانه 2 مصرع آخرشو یادم نمی یاد!

15:

اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی
کاونان که مدبرند سرگردانند




16:

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست

17:

گردون نگری ز قد فرسوده ماست،
جيحون اثری ز اشك پالوده ماست،
دوزخ شرری ز رنج بيهوده ماست،
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست.



18:

چرا نام تاپیک به : { خیام و ابو العلای معری دو دگر اندیش فرهنگ اسلامی } عوض شده ؟ در حالیکه نام نخستینش این نبود !!!! آیا این تغییر به درخواست آغازنماينده تاپیک بوده هست یا تنها به صرف عقیده مدیر تالار فلسفه آزاد (!؟) رخ داده ! اگر کار آزاد بوده که بهتر بود ایشان ابتدا از این عقیده شان دفاع میکردند بعد دست به اینچنین دگرگونی عجیب و غریبی میزدند!
ضمن اینکه نام ابولعلای معری که در نام دستکاری شده ی جستار خودنمایی میکند کوچکترین ربطی
به تاپیک ندارد و فقط در همان کوت نصفه نیمه ی آزاد به چشم میخورد!
براستی که جای شفرمودی دارد ....


19:

بله حق با شماست آذین
اگر اشتباه نکنم آغاز این تاپیک فکر میکنم توسط دوست نیک اندیش آقای سین قاف یکی از بهترینها و با ادب ترینهای هم میهن بود؛یادش به خیر؛اما چرا مدیر مربوط به این تالار نام تاپیک را تغییر دادند؟

20:

سلام
میشه یه خورده بیشتر توضیح بدین؟
نوشته اصلي بوسيله koroush نمايش نوشته ها
بحث درباره خیام نیاز به دانش و فن فلسفه و اختر شناسی و کاملا کارشناسانه میباشد؛از اینرو به دید من بایست نمونه ای از سروده های خیام را آورد و سپس درباره اون به بحث بپردازیم
البته رباعیات خیام که حاوی دیدگاه های فلسفی اوست میتواند ملاک ما برنامه گیرد
و درضمن ممکن هست او تاثیری پذیرفته باشد اما او نظام فلسفی متقن و کاملی ندارد بلکه او فلسفه خوان بوده و مشکلات فلسفی را به صورت شعر بیان کرده .
اما درباره ی این که اشعار او اورده شود
هر کسی میتواند هستدلالات خود را از او بیان کند البته مستدل
همانطور که بیان نظرات فیلسوفان لزومی ندارد که کتاب های انان را وارد کنیم
اما شما خودتان میتوانید این کار را انجام بدید البته با این تبصره که درباره ی هر رباعی که می اورید شرحی هم بدهید.

21:

با سلام
چیز تازه ای میبینم
ابتدا میبینم که میکوبین بعد توضیح میخواین
مثه این که یک کتابی رو ابتدا نقدش کنیم بعد بخونیمش!!!!!!!!
نوشته اصلي بوسيله Azin نمايش نوشته ها
چرا نام تاپیک به : { خیام و ابو العلای معری دو دگر اندیش فرهنگ اسلامی } عوض شده ؟ در حالیکه نام نخستینش این نبود !!!! آیا این تغییر به درخواست آغازنماينده تاپیک بوده هست یا تنها به صرف عقیده مدیر تالار فلسفه آزاد (!؟) رخ داده ! اگر کار آزاد بوده که بهتر بود ایشان ابتدا از این عقیده شان دفاع میکردند بعد دست به اینچنین دگرگونی عجیب و غریبی میزدند!
ضمن اینکه نام ابولعلای معری که در نام دستکاری شده ی جستار خودنمایی میکند کوچکترین ربطی
به تاپیک ندارد و فقط در همان کوت نصفه نیمه ی آزاد به چشم میخورد!
براستی که جای شفرمودی دارد ....
یواش جان من
عنوان اول این تاپیک بود"خیام در نظر سنجی"
من دیدم که این تاپیک متروک شده و کسی به ان سر نمیزند
فرمودم عنوان تاپیک عوض شود تا دوباره بتوان درباره ی این بزرگوار بحث نمود
این که با مشورت با مدیران دیگر این تالار تصمیم گرفتیم نام ان را عوض کنیم
اما نام تاپیک با عنوان"خیام و ابوالعلای معری دو دگر اندیش فرهنگ اسلامی"شد
توضیح این که این دو دانشمند ارجمند در فرهنگ اسلامی بودند که افکاری خلاف تفکر مرسوم داشتند
هر دوی اینان از شکاکان فرهنگ اسلامی بودند
درباره ی خیام که چون چهره ای مشهود هست مشخص هست که به پوچی دنیا معتقد بوده و جبر و ...
اما ابوالعلای معری نیز از شکاکان بنام هست
مثلا" میگوید
فاما الیقین فلا یقین ...
اما درباب یقین ،یقینی وجود ندارد.

ماتنها میتوانیم به ظنی برسیم.

و جالب این که_به خلاف مسیحیان که درتفتیش عقاید پدر کسی را که مانند انها می اندیشید را در می اوردند_وقتی مرد یکی از علما درباره ی او فرمود :"او جهانی بود که در گوشه ای نشسته بود"
و این الهام از بیتی از مولانا هست که میگوید:
هر ان کس زدانش برد توشه ای
جهانی هست بنشسته در گوشه ای
منظورم این هست که شما الان رو نیگا نکنید که تو این نظام اخوندیسم دگر اندیشانی چون دکتر سروش را میزنند و تهدید به قتل و...

مینمايند

وقتی که فرهنگ اسلامی در اوج خود بود چنین مخالفانی از مقام والایی برخوردار بودند
این را بگویم به عنوان کسی که از تاریخ درس گرفته: هر نظامی که تک صدایی در ان باشد به زودی از هم میپاشد و سرنگون میشود
نوشته اصلي بوسيله koroush نمايش نوشته ها
بله حق با شماست آذین
اگر اشتباه نکنم آغاز این تاپیک فکر میکنم توسط دوست نیک اندیش آقای سین قاف یکی از بهترینها و با ادب ترینهای هم میهن بود؛یادش به خیر؛اما چرا مدیر مربوط به این تالار نام تاپیک را تغییر دادند؟
در بالا توضیح دادم

22:

با سپاس از پاسختان
و یک پرسش دیگر و اون اینست که چرا شما نام تاپیک را خیام و ابوالعلای معری دو دگر اندیش اسلامی برنامه دادید ، البته از دیدگاه بسیاری از مفسرین نبشته های حکیم خیام او را یک انسان لا دین شناخته اند حال اونکه اوبوالعلای معری یک مسلمان و فیلسوف ایرانی بود؛ فکر نمیکنید نام این دو دانشمند به همدیگر هیچ مناسبتی نداشته باشد؟

23:

در ابتدا باید اشاره کنم کسی که کوبیدن را آغازید شما بودید که با دگرگونی
ناشیانه ی نام جستار که موجب منحرف شدن مسیر فرمودگو در مورد خیام نیز خواهد شد
اونرا درهم کوبیدید و حالا که مورد بازخواست برنامه گرفته اید
میخواهید درکنار پاسخی که آوردید با مظلوم گرایی جایگاهی برای خود کسب کنید!

یواش جان من
عنوان اول این تاپیک بود"خیام در نظر سنجی"
من دیدم که این تاپیک متروک شده و کسی به ان سر نمیزند
فرمودم عنوان تاپیک عوض شود تا دوباره بتوان درباره ی این بزرگوار بحث نمود
این که با مشورت با مدیران دیگر این تالار تصمیم گرفتیم نام ان را عوض کنیم
اما نام تاپیک با عنوان"خیام و ابوالعلای معری دو دگر اندیش فرهنگ اسلامی"شد
توضیح این که این دو دانشمند ارجمند در فرهنگ اسلامی بودند که افکاری خلاف تفکر مرسوم داشتند
هر دوی اینان از شکاکان فرهنگ اسلامی بودند
درباره ی خیام که چون چهره ای مشهود هست مشخص هست که به پوچی دنیا معتقد بوده و جبر و ...
اما ابوالعلای معری نیز از شکاکان بنام هست
مثلا" میگوید
فاما الیقین فلا یقین ...
اما درباب یقین ،یقینی وجود ندارد.

ماتنها میتوانیم به ظنی برسیم.

و جالب این که_به خلاف مسیحیان که درتفتیش عقاید پدر کسی را که مانند انها می اندیشید را در می اوردند_وقتی مرد یکی از علما درباره ی او فرمود :"او جهانی بود که در گوشه ای نشسته بود"
و این الهام از بیتی از مولانا هست که میگوید:
هر ان کس زدانش برد توشه ای
جهانی هست بنشسته در گوشه ای
منظورم این هست که شما الان رو نیگا نکنید که تو این نظام اخوندیسم دگر اندیشانی چون دکتر سروش را میزنند و تهدید به قتل و...

مینمايند

وقتی که فرهنگ اسلامی در اوج خود بود چنین مخالفانی از مقام والایی برخوردار بودند
این را بگویم به عنوان کسی که از تاریخ درس گرفته: هر نظامی که تک صدایی در ان باشد به زودی از هم میپاشد و سرنگون میشود

در بالا توضیح دادم
این دیگر چه برداشتی هست که برای پویایی بخشیدن به
فرمودگوی خیام ناگهان نام و اعتبار فرد دیگری بنام " ابوالعلای معری "را به
جستار چپانده اید تا به خیال خود با شروع فرمودگوهایی در مورد
" ابوالعلای معری " جستار خیام را پویاتر کرده باشید ؟!!!!

به هر روی : من مخالفتم را با شیوه ی جدید اداره ی این جستار به آگاهی
رساندم دیگر خود دانید که اینگونه ادامه دهید یا خیر !

24:

من خود این چهار پاره را برای فینکس نوشتم ولی معنی
مصرع آخر را درنیافتم !
مفهومش چیست و روی سخن خیام در این مصرع به کیست؟

25:


من فکر میکنم منظورشان تثلیث و خدایا ن اجرامی بوده هست مانند هستاروت و لوسیفر ؛ اما با نامهای دیگر

26:

نوشته اصلي بوسيله Azin نمايش نوشته ها
من خود این چهار پاره را برای فینکس نوشتم ولی معنی
مصرع آخر را درنیافتم !
مفهومش چیست و روی سخن خیام در این مصرع به کیست؟
نوشته اصلي بوسيله koroush نمايش نوشته ها
من فکر میکنم منظورشان تثلیث و خدایا ن اجرامی بوده هست مانند هستاروت و لوسیفر ؛ اما با نامهای دیگر
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند

تا اینجا منظور این این هست که با نجوم میتوان راه را در شب پیدا کرد
هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی
کاونان که مدبرند سرگردانند
منظور از مدبران اینجا دو گروه میتواند باشد
یکی مدبر به معنای عقول
تو ضیح این که خیام مشرب مشائی داشت و در نظر مشائیان پس از خدا با هر عقلی یک فلک بوجود می اید که ان عقول گردندگان ویا مدبران همان فلکی هستند که با خود انها بوجود امده اند.
و مدبر در معنای دیگر همان متفکران هستند منظور انسان های عالم هستند که باز بد بینی خیام را میرساند

27:


اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند

هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی
کاونان که مدبرند سرگردانند


با سپاس از کورش و آزاد ، منهم نگر خودم را دارم که البته با
ایشان هم رای نیست:


در دیده ی من خیام در بیت آخر به خواننده اش بانگ میزند که باید بسیار هشیار باشد
و این موضوع را سرسری نگیرد چون خردمندان نیز در این موضوع حیرانند!
کلمه ی " هان " با توجه به کاربردش میتواند دلیل درستی برداشت من باشد .
افزون بر اینکه شیوه ی هشدار دادن در بیشتر چهارپاره های خیام دیده میشود ، به
فرموده دیگر شیوه ی اصلی خیام هشدار دادن هست ، مانند :

ایدل چو وقته میکند غمناکت
ناگه برود زتن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

به نگر من نباید با تفسیرهای عجیب و غریب و رمزخوانی از متون کهن که مدتیست
بنا به مقاصدی مد شده هست بکلی از محتوای خود متن اصلی دور شد .

اگر خیام

میخواست تفسیر مدنظر شما را به خوانند برساند باتوجه به بی پرده گوئی و چیره دستی
که در سرودن چهارپاره داشته میفرموده و نیازی به رمزگویی و دو پهلو سخن فرمودن نداشته
است .

28:

با سلام
در این که خیام همه کاره بوده شکی نیست
او ریاضی دان
منجم و اهل تفلسف والبته پوچ گرا بوده هست
در این تعریفی که من دادم که اصلا" هم قصد ندارم رمز خوانی متون گذشته کنم
چون این کار معلومات خاص خودش را دارد .

اگر هم من بخواهم نمیتوانم چنین کنم

اما در این تاویلی که کردم هم جنبه ی منجم بودن او را به رخ کشیده ام و هم جنبه ی تفلسف او را و هم پوچ انگاری او را نشان داده ام
اما من با تشکر از تفسیر شما خواستم بگویم که در تفسیر خود ضربه ی اخر را بد زده اید یعنی معلوم نکرده اید که کدام موضوع هست که فرد باید با هشیاری در ان نظر کند
همین جا هم بگویم که اگر شما معنایی جز انچه که من داشته ام برداشت کرده اید این به این دلیل نیست که شمادرست فرموده اید و من اشتباه کرده ام یا بالعکس
چرا؟
چون که ما با مطلبی فلسفی یا علمی محض تماس نداریم
بلکه با شعر سرو کار داریم که میتواند به طرق گوناگون تفسیر شود
تازه الان متون فلسفی را از دیدگاه های مختلف بررسی مینمايند
چه برسد به شعر
اصلا" بزار تاپیکی در این مورد بزنم تا در انجا در مورد همین مساله بحث کنیم
اسمش هرمنوتیک هست
به اون تاپیک هم سری بزنید و با ما هم کلام شوید
با تشکر

29:

درود بر آزاد اندیشان!
بار دیگر به حضور رسیده ام، تا درسی نوتر بیاموزم.
و اما برسیم به تغییر نام تاپیک (که گاها در ادبیات از این نوع تغییرات با نام تحریف یاد می نمايند):
بسا شفرمودی ها رخ نمودند، در این ایام هجرت!
ابتدا از :koroush و Azin بزرگوار سپاس گذاری می کنم، از این جهت که در نبود حقیر، از تاپیک پشتیبانی نموده اند.
سپس از آزاد گلایه نمی کنم که چرا نام تاپیک را بدون اجازه از بنده تغییر داده اند، و باز هم گلایه نخواهم کرد که چرا از این کار خود دفاع نموده اند، چرا که ایشان مدیریت تالارها را به عهده دارند و با دانش کافی خود به مسائل وقوف کافی داشته و از اونجا که این عمل را با مشاوره سایر مدیران انجام داده اند، عذرشان موجه می باشد.


پس بنابراین، تاپیک متعلق به حقیر نبوده هست که به این صورت دچار تغییر گردیده هست.


و بنابراین تنها یک فرضیه وجود خواهد داشت و اون این که محتوای این تاپیک موازی با اهداف سایت و مدیران نبوده، و بنابراین دچار تغییر (تحریف) گردیده هست.

در هر صورت بنده انتظار خواهم داشت که آزاد ضمن عذر خواهی از دوستانی که سبب ناراحتی اونان را فراهم نموده اند، عنوان تاپیک را به همان صورت ابتدایی خود درآورده و داستان را پایان دهند.
بنده عنوان تاپیک را به صورت اتفاقی انتخاب نکرده بودم تا کسی قصد تغییر اون را ( اون هم بدون اجازه) داشته باشد !
و دیگر اینکه خارج از حوصله ی حقیر هست که این داستان بیشتر از این کشدار شود.

لطفا توجیهات را کنار بگذارید.

30:

درود و دو سد درود بر شما دوست روشنفکرم سین قاف ارجمند
بسیار خرسندم کردید که دوباره تشریف آوردید ، مدتی بیخبر بودم از شما و همین باعث گله مندی من از شماست ، آذین هم که جزو دوستان خوب من و با نام مستعار "گرگ" سابفق که یادشان بخیر در ابتدا خیلی بیشتر از این بحثها در کنار ما بودند اماا گویا به تازگی منزوی شده اند و دیگر مانند پیش در بحثهای تاریخی و فلسفی شرکت نمینمايند چیستی اینکار رو من نمیدانم.
اما امیدوارم هر دوی شما بزرگواران را مانند همیشه در کنار خود ببینم
دوستدار هر دوی شما عزیز
کورش آریانا

31:

با تشكر از توجه شما
ازاد

32:

رنـــدی دیــدم نشسته بــر خنگ زمیـــن
نه کفــر و نه اسلام و نه دنیا و نه دیــن
نه حق و نه حقیــقت نه شریعت نـه یقین
انــدر دو جهان کــرا بود زهره ایـــــن

استاد خیام

این چهار پاره که می توان اون را به نوعی در ستایش از هیچ انگاری
به وسیله ی خیام نقل کرد از فرد دانشمندی مانند او بسیار در خور
نگرش می باشد ، چون اینگونه خو گرفته ایم که هیچ انگاران را افرادی
منزوی و دور از دانش بدانیم .


همیشه پرسشم این بوده که خیام چه کسی را دیده که این چهار پاره را
سروده؟ آیا این فرد شمس خیام نبوده هست؟
به هر روی تاریخ نگاران نیز این پرسش را پاسخی ندادند تا خیام در
اینجا هم در هاله ای از ابهام برنامه گیرد !

با ژرف بینی در سروده های خیام که بی گمان بر خاسته از اندیشه های
درونی او بوده دریافته ام که خیام به وسیله ی هیچ انگاری به انسانیت
رسید ( بازگونه ی راهی که بیشتر ما برای رسیدن به انسانیت می پیماییم!)
به دیگر سخن ، کسی که دریافته هست پایان راه انسان چهره در خاک کشیدن
هست و بس ، دیگر دست به انسان کشی و تبه کاری در راه فرانسوی { ایدوئولوژیک}
خود نمی زند چون می داند سودی اونچنان که پیمان داده اند ندارد .
نگر شما چیست؟


آذین


33:

بسیار خوشحال شدم که کسی درباره ی خیام هم حرفی به میان آورد.
اما خیام نه منجم بود , نه ریاضی دان , نه فیلسوف و نه هیچ کدام از گزینه های دیگر
خیام خودش بود , خیام خیام بود.


34:



بله
حق با شماست.

ما که اینجا حقی نداریم.

از سر برکت شما مدیران گاهی چیزی می نویسیم و گاهی نمی نویسیم.

اما مدیر این کجا و اون کجا! ابوالعلای معری!؟ جالبه.

اگه نمیشناسیش زشت نیست ولی این جوری که نباید پیوند بزنی! اگرم گردنت کلفته که خوب بحثی نیست.

خیام نه بابای من بوده نه بابابزرگ حضرت عالی .

.

.

پیوندشان مبارک.



کنون ناطق خمش گردد، کنون خامش به نطق آید
رها کن حرف بشمرده، که حرف بی شمار آمد

35:

با دروود
بسیار خوشحالم که با شما هم سخن می شوم...
گرامی،گوهاهای شما چیست؟؟سالها سات که می گوشیند و می پندارند که خیام فیلسوفی بوده،منجم بوده...اورا از تقویمش می شناسیم...اما شما به یکباره همه اینها را نقض می کنید؟

36:

درود بر شما
نخیر بنده سخنان بزرگوارانی که چنین می اندیشیدند نقض نمی کنم مسلما خیام در تمامی این علوم تبحر داشته اما خیام موجودی فراتر از انسان عادی بود
فکر میکنم این واژه مناسب ایشان باشد که گوییم اشان از افلاکیان خاک نشین بوده

37:

خیام هم مثل خیلی از اهل اندیشه که بدون تعصب می اندیشند، به تناقض هایی که میان جهان واقع و سرنوشت تراژیک بشر از یک سو و الهیات ادیان در سوی دیگر وجود دارد، پی برده.

شاید اگر خیام در دوره ای بدون تعصب که بیم جان از سخنان بی پروا نمی رفت زندگی می کرد، امروز می توانستیم از اندیشه های یک اندیشمند در حد بزرگترین فلاسفۀ غرب در کشورخودمان و به زبان مادری مان بهره مند شویم؛ اما افسوس که دورۀ او، دوره تعصب و بگیر و ببندهای سیاسی و مذهبی بود و کافی بود سخنی بودار علنا از کسی شنیده شود تا اولین مهری که بر پیشانی اش بخورد، اسماعیلی بودن یا بدتر از اون قرمتی بودن باشد؛ که نتیجۀ اون یکسره مرگ و اعدام می بود.



اما همین رباعیات مختصر و اندک شماری که امروز از او باقی مانده هست نیز به اندازۀ خودشان می توانند ما را با دنیای پر از خیال و فکرهای ناب و تازه او که الحق در عصر خودشان بی مانند بود، آشنا نمايند.

نُوی و تازگی خیام به این دلیل هست که او در سرزمین خودش هم برای قرن ها در مقام یک شاعر ناشناخته ماند اما مطمئنا اهل ادب و علم همیشه خواه ناخواه با او آشنا می شدند.

مثلا می شود حدس زد که حافظ با خیام و رباعیات و طرز فکری که در اون ها نهفته هست آشنا بوده؛ به طوری که میشود حافظ را پیرو و ادامه دهندۀ راه و مسیر فکری خیام دانست.



باشد تا بعد بیشتر درباره خیام، پیر پارس، بنویسیم...


38:

بررسی مختصری بر شخصیت خیام شد.
http://forum.hammihan.com/thread224699.html


75 out of 100 based on 30 user ratings 605 reviews