بررسی انتقادی مبانی فلسفی مفهوم علم در اندیشه کوهن از منظر حکمت متعالیه


بررسی انتقادی مبانی فلسفی مفهوم علم در اندیشه کوهن از منظر حکمت متعالیه




تامس کوهن فیزیکدانی هست که رفته رفته به تاریخ علم علاقه‌مند شده و به مطالعه در اون حوزه پرداخته هست.


مدل تعاملی استراتژی‌های تغییر با ارتباطات،تعارض و رهبری و رابطه آن با عملکرد سازمان
وی پس از سال‌ها فعالیت در تاریخ و فلسفه علم، و با تکیه بر مطالعات تاریخی- جامعه‌شناختی دیدگاهی را به جامعه علمی عرضه کرد که با عنوان انقلاب‌های علمی و یا پارادایم‌های علمی شناخته می‌شود.


شفافیتی به عنوان یکی از مولفه های حکمرانی مطلوب در اسناد بین الملل و نظام حقوقی ایران
وی در این دیدگاه به این نتیجه رسید که اونچه علم را به عنوان رشته‌های علمی هدایت می‌کند پارادایم هست.


موانع جذب دانش آموختگان رشته مدیریت جهانگردی در صنعت گردشگری، مطالعه موردی: دانش آموختگان کارشناسی ارشد رشته مدیریت جهانگردی دانشگاه علامه
پارادایم در معنای عام خود تمام اون مجموعه از باورها، ارزش‌ها، فنون و غیره می‌باشند که اعضای یک جامعه خاص در اون شریک هستند.


ارزیابی مقایسه ای عملکرد استراتژیهای زنجیره تأمین ناب، چابک و ناب- چابک( یک رویکرد مبتنی بر ANP)
با این بیان، تا قبل از شکل‌گیری پارادایم دوران پیش علم هست که به تعداد دانشمندان در یک رشته علمی، نظریه وجود دارد.


مقایسه طرحواره های ناسازگار اولیه، افسردگی و کیفیت زندگی در زنان چاق در سطوح مختلف شاخص توده بدنی (BMI)با زنان عادی
اما با غالب شدن یک نظام بالادستی همه فعالیت‌های علمی در قالب اون پیش می‌رود که اون را اصطلاحاً پارادایم می‌خوانیم.


بررسی تأثیر نارضایتی جنسی بر اختلافات زناشویی در مقایسه با سایر عوامل
پارادایم غالب سعی دارد طبیعت را در قالب مفاهیم و گزاره‌هایی قالب بندی کند.


باز شناسی راویان امامیه و میراث حدیثی مدینه در عصر حضور
البته هیچ پارادایمی نمی‌تواند به طور کامل به این تطابق دست یابد و همیشه نقاطی مبهم و غیر قابل حل باقی خواهند ماند.


بررسی عناصر داستانی رمان «عصفور من الشرق» توفیق حکیم
مسائلی که پارادایم توان حل اونها را ندارد اعوجاج خوانده می‌شود و اگر اعوجاجات یک پارادایم هستمرار یابد به بحران تبدیل می‌شود.

شکل‌گیری بحران، پارادایم را در معرض سقوط برنامه داده و جامعه علمی با ظهور یک پارادایم جدید که توان حل اون بحران‌ها را دارد، عملاً پارادایم جدید را بر پارادایم سابق ترجیح می‌دهد.

این نظریه فارغ از انتقاداتی که به اون وارد هست، بر مجموعه‌ای از اصول فلسفی هستوار هست که از منظر فلسفی اسلامی و البته با خوانش حکمت متعالیه در تعارض هست.

اولین اصل فلسفی و یا به عبارت دیگر معرفت‌شناسانه‌ی نظریه انقلاب‌های علمی، انکار رویارویی با واقعیت عریان هست.

از جمله دلیل‌های کوهن برای انکار امکان دست‌یابی به واقعیت خالص، یکی آموزش هست و دیگری تاثیر تجارب پیشین در فهم کنونی دانشمند.

بخش عمده‌ای از کتاب ساختار انقلاب‌های علمی مربوط به مثال‌های واقعی و تاریخی هست که کوهن در تلاش از از لابلای اونها نشان دهد که چگونه به لحاظ تاریخی این امور در فهم دانشمندان تاثیر گذارده‌اند.

در اینجا نیز باید فرمود که نمی‌توان منکر تاثیرگذاری آموزش یا تجارب پیشین بر فهم دانشمند شد، اما نمی توان از این مثال‌ها چنین نتیجه گرفت که همه علوم گرفتار در چنگال آموزش و تجارب پیشینی هستند و هیچ راه فراری از اونها وجود ندارد.

بنابر اونچه از صدرا نقل کردیم ممکن هست عقل تحت تاثیر این امور به هستنتاجات غلطی دست یابد، اما همان عقل به کمک معیارها و ابزارهایی که در اختیار دارد می‌تواند خود را از تاثیرپذیری این امور نجات داده و یا حداقل در اونها تجدید نظر کند.

دلیل دیگر کوهن عدم انطباق تامّ نظریه با واقعیت تجربی هست.

با توجه به اینکه کوهن علم را به عنوان یک مجموعه و نه تک گزاره لحاظ می کند، باید سخن او را پذیرفت.

ملاصدرا به این حقیقت اشاره کرده و می‌گوید: «بخشی از علم مطابق با واقع هست و بخشی غیر مطابق با واقع که جهل نامیده می‌شود».

بنابراین هیچ دانشمندی نمی‌تواند ادعا کند همه دانسته‌هایش مطابق واقع هست و خطا در اونها راهی ندارد، لکن باید توجه داشت که این مساله به هیچ وجه به معنای عدم امکان درک واقع نیست.

همان دانشمند می‌تواند بار دیگر بر پايه موازین و معیارهای معتبر به سراغ دانسته‌هایش رفته و اونها را محک بزند.

محدودیت زبان نیز کار را برای فهم واقع دشوار می‌کند، اما ناممکن نمی‌کند.

دانشجوی زبانی که تنها هزار واژه از زبان جدید را آموخته هست در برقراری ارتباط با صاحبان اون زبان ناتوان نیست بلکه دچار سختی می شود.

او اگر واژه مورد نظرش برای انتقال یک مفهوم را نداند، ناچار هست با سختی زیاد و با هستفاده از واژگان دیگر اون مفهوم را به مخاطب خود منتقل کند، این به معنای امتناع برقراری ارتباط نیست، بلکه این محدودیت زبان تنها کار را سخت می‌کند.

دومین اصل فلسفی نظریه انقلاب‌های علمی این هست که با تغییر نظام اندیشه‌ای محقق و یا به عبارت دیگر با تغییر پارادایم حاکم، جهان پیرامونی محقق نیز تغییر خواهد کرد.

موضع صدرالمتالهین نسبت به این مبنا منفی هست.

وقتی کوهن پارادایم را همچون تار عنکبوتی می‌داند که دانشمند در اون گرفتار هست و هیچ راه برون‌رفتی از اون ندارد، جهان دانشمند را نیز همین تار عنکبوت می‌داند.

دانشمند هیچ راه ارتباطی به خارج ندارد و عالم خارج برای او همان پارادایمی هست که در اون می‌اندیشد.

بنابراین بسیار منطقی به نظر می رسد که با تغییر یک پارادایم با این تلقی، جهان پیرامونی دانشمند نیز تغییر کند؛ چرا که جهان پیرامون او چیزی جز همان پارادایم نیست.

در مقابل، وقتی بطلان اون مبنای غلط را روشن کردیم، به تبع نتیجه مترتب بر اون نیز باطل می‌شود.

این گونه نیست که پارادایم همه هستی دانشمند باشد و او راهی به عالم خارج نداشته باشد، بلکه دانشمند با رعایت اصول جهان خارج را درک می‌کند، گر چه گاهی در این ادراک دچار خطا می‌شود.

وقتی دانشمندی به خطاهای خود پی می‌برد، جهان پیرامونش تغییری نمی‌کند.

در این حالت تنها تلقی او نسبت به برخی از واقعیت اصلاح می‌شود.

سومین مبنای فلسفی-معرفت‌شناختی نظریه تامس کوهن عدم پذیرش معیاری برای قضاوت بین پارادایم‌هاست.

به تعبیر وی، پارادایم‌ها قیاس‌ناپذیرند.

کوهن به سه دلیل اعتبار معیار صدق را نمی‌پذیرد و عملاً به سوی نظریه «توقف» گرایش پیدا می‌کند.

در مقابل ملاصدرا به پیروی از حکمای اسلامی هر سه دلیل کوهن را به نقد می‌کشد.

بدیهیات اولیه به عنوان مواد شکل دهنده معرفت و قوانین علم منطق به عنوان صورت تالیف و ساماندهی معرفت متعلق به هیچ پارادایم خاصی نیست.

این حقایق فراپارادایمی هستند و صحت نتیجه‌اش مشروط به موافقت دانشمندان بزرگ یا اعتراف جمهور نیست، بلکه به عین حقیقت و متن واقع و امور خارجی صرف ناظر هست.

با این بیان مشکل دور مورد تصور کوهن نیز حل می‌شود.

اکنون با وجود این معیارها جایی برای انکار اعتبار صدق نیست.

نکته دیگری که باید مورد توجه برنامه گیرد، نحوه دست‌یابی کوهن به این نظریه می‌باشد.

ویژگی عمده کتاب ساختار انقلاب‌های علمی بیان مثال‌ها و شواهد عینی و تاریخی هست.

کوهن با توجه به تخصصش در فیزیک و در پی اون علوم تجربی مرتبط مانند شیمی، نجوم و غیر اینها، وقتی بسیار زیادی صرف یافتن شواهد تاریخی کرده هست.

وی در این کتاب با مهارت بسیار فوق‌العاده‌ای شواهد تاریخی را به گونه‌ای کنار هم می‌چیند که نتیجه‌ای جز اونچه او بدان رسیده، نمی توان به دست آورد.

این شواهد تاثیر روانی بسیار زیادی بر مخاطب در پذیرش ادّعای وی دارد.

مخاطب با مطالعه این کتاب احساس می‌کند، حقیقت علم را با چشمانش در تاریخ می‌بیند و با گوش‌هایش صدای خرد شدن یک پارادایم و جانشینی پارادایم دیگر را می‌شنود، از این رو هیچ جایی برای شک وجود نخواهد داشت.

اما حقیقت این هست که بر پايه مبناگرایی اسلامی، نمی‌توان چندان به این شواهد دلخوش کرد.

عمده نتایج حاصل از جمع‌آوری این مثال‌ها، برگرفته از حدس و هستقراء ناقص می‌باشد که از لحاظ علمی جز گمان نتیجه‌ای ندارد؛ چرا که از لحاظ علمی نمی‌توان با دیدن چند مثال حکمی کلی برای همه تاریخ بشر صادر کرد.

ممکن هست چنین پرسیده شود که بالاخره در علوم تجربی چه باید کرد؟ اون بدیهیات اولیه اون قدر کلی و انتزاعی هستند که به کار علوم تجربی نمی‌آیند، آیا باید باب علوم تجربی را بست؟ جواب این هست که بسیاری از اون بدیهیات به طور مستقیم مورد کاربرد علوم تجربی هست.

از اون جمله می‌توان به اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین، عدم امکان جمع بین ضدین، مساوی بودن دو شیء مساوی با یک شیء مشترک و امثال این موارد نام برد.

اونچه مورد تاکید هست، حضور عقل در تمام این مراتب می‌باشد.

با گذر وقت و ساخت ابزارهای دقیق‌تری برای ادراکات حسّی، و ارائه دریافت‌های جدید حسّی عقل در هستدلال‌های گذشته خود بازنگری کرده و ممکن هست قاعده‌ای را که مطلق می‌پنداشته، تخصیص بزند یا به درک جدیدی از اون برسد، اما این تلاش و درگیری دائمی علمی که تحت اشراف عقل رخ می‌دهد و در پی اون نتایج نون به نو حاصل می‌شود، به هیچ وجه دلیلی بر نسبی‌گرایی و یا نفی معیارهای صدق نمی‌باشد.

مهم اون هست که ابزارها و معیارهای لازم در اختیار بشر برنامه دارد، این دانشمندان هستند که باید با به کارگیری توانایی خود طبیعت و نظام آفرینش را بهتر و کامل‌تر درک نمايند و البته در این مسیر از ادعاهایی بیش از اونچه دلیل به اثبات می‌رساند پرهیز نمايند.

چهارمین مبنای کوهن انکار هدفمند بودن طبیعت هست.

و البته سخن کوهن راجع به انکار طبیعت هدفمند نیز بدون شک مورد اعتراض ملاصدراست.

در واقع وقتی انسان قدمی خطا در راهی گذاشت، هر چه جلوتر می‌رود به خطاهای خود می‌افزاید.

کوهن در وقتی زندگی می‌کند که اندیشه تطور انواع داروین به عنوان یک اصل قطعی و یقینی قلمداد می‌شود، او نیز تحت تاثیر همین اندیشه حرکت به سوی هدفی مشخص را انکار می‌کند.

اینجا نیز همان خطای مورد ارتکاب در مورد هیئت بطلیموس تکرار شده هست.

اصلی که تنها یک حدس برگرفته از شواهدی تجربی هست و از قطعیت و هستحکام لازوال برخوردار نیست به عنوان اصلی حتمی و غیرقابل خدشه تلقی شده و تلاش می‌گردد در همه حوزه‌های معرفتی تطبیق داده شود.

همه الهیون و از جمله ملا صدرا به هدفمند بودن طبیعت و نظام آفرینش اعتقاد دارند.

این جهانی هست که خداوند متعال ایجاد کرده و هزاران اسرار نهفته در اون برنامه داده هست.

انسان به قدر طاقت بشری خود می‌تواند تنها از گوشه‌ای از این اسرار و حقایق پرده‌برداری کند.

پنجمین و آخرین مبنای نظریه انقلاب‌های علمی این هست که هستی علم را تنها در یک پدیده اجتماعی- روان‌شناختی خلاصه کرده و واقعیتی فراتر از اون برای رشته‌های علمی قائل نیست.

ملاصدرا چنین هستی محدودی را برای علم نمی‌پذیرد و البته قبل از بررسی موضوع باید به تمایز پايه ی بین مفهوم علم در نظر کوهن با مفهوم علم و معرفت در نظر صدرا توجه کرد.

منظور کوهن از علم، دیسیپلین یا رشته علمی همانند فیزیک، شیمی و غیره هست.

در مقابل، مراد صدرا از علم، مفهوم عام اون یعنی معرفت‌های کسب شده توسط انسان هست.

بنابراین باید به گونه‌ای بحث را پیش ببریم که این دو معنا با هم پیوند خورده و در نقاط مشترک مورد مقایسه برنامه گیرند.

تامس کوهن به جنبه‌های جدیدی از دنیای علم توجه نموده و تلاش کرد نشان دهد که برخلاف تصوّر اثبات‌گرایان، تحصیل علم و نظریات علمی یک مسیر خودکار و عاری از القائات انسانی ندارد.

وی با برشمردن مثال‌های تاریخی فراوان، تاثیرگذاری شرایط فردی، اجتماعی و معرفتی در تولید علم را به خوبی نشان داد.

او در ادامه و بر پايه این تاثیرگذاری‌ها، علم را پدیده‌ای صرفاً اجتماعی لحاظ کرد و از این بعد به بررسی اون پرداخت.

بنابراین ماهیت علم در نگاه او امری اجتماعی- تاریخی هست که در بستر وقت شکل می‌گیرد و مسیر خود را بدون اونکه هدفی از پیش تعیین شده داشته باشد، ادامه می‌دهد.

وقتی علم به عنوان نهادی اجتماعی تلقی می‌شود، به طور قهری نحوه مطالعه اون نیز به شکل خاصی رقم می‌خورد.

در این نوع مطالعات باید به زمینه‌های پیدایش، جامعه متخصصان اون علم، محیط‌های علمی قبل از اون، نیازها و پرسش‌های جامعه از اون علم و اموری از این دست پرداخت.

در مقابل، ملاصدرا اصل دانش‌های بشری را از سنخ وجود می‌داند، بنابراین معرفت امری اعتباری و قرادادی نیست.

علم حقیقتی ناب و مجرد هست که انسان می‌تواند با طی مسیر مشخص شده و با اجتناب از راهزنان طریق به اون گوهر نورانی دست پیدا کند.

چنانچه وحی رابطه‌ای هست قدسی و الهی هست، اما وقتی به جامعه انسانی وارد می شود، رنگی اجتماعی به خود می‌گیرد.

علم نیز در همان معنای عام خود یعنی معرفت‌های انسانی اندک اندک در ذهن دانشمندان شکل گرفته و به صورت مدوّن و منظم به دیگران ارائه می‌گردد.

بنابراین رشته‌های علمی همان معرفت انسانی هست که در قالب‌های مرسوم اجتماعی عرضه می‌گردد.

ملاصدرا همچون حکیمان مسلمان برای این رشته‌های علمی واقعی برتر قائل می‌باشد.

اینجاست که تفاوت پايه ی ماهیت علم در نظر کوهن و صدرا روشن می‌گردد.

صدرا رشته‌های علمی را مرتبه‌ای نازله از حقیقتی برتر می‌داند که البته ممکن هست خطاها و غرض‌ورزی‌هایی در اون رخ داده باشد، در مقابل کوهن برای تنها همین رشته‌ها را دیده و چیزی بیش از واقعیتی اجتماعی برای اونها را نمی‌پذیرد.

تبیین‌هایی که کوهن از شرایط موثر در نظر دانشمندان ارائه می‌دهد، برای ملاصدرا امری تازه نیست.

قراون کریم و سنت اسلامی مملو هست از عواملی که درک صحیح بشری را دچار خدشه می‌نمايند.

اونچه متفاوت هست، چگونگی تفسیر این شرایط می‌باشد.

از نظر صدرا، این شرایط فردی، اجتماعی و معرفتی قاطعان طریقی هستند که می‌توانند راه رسیدن به حقیقت را سد نمايند.

این دوگانگی در تفسیر نتیجه‌ای منطقی از سخن قبل هست.

وقتی کوهن هیچ پشت‌پرده‌ای برای علم قائل نیست، طبیعتاً به اونچه تحقق می‌یابد اصالت داده و همان را علم می‌داند، اما اگر رشته‌های علمی را تنها تجلی و ظهوریافته حقیقتی دیگر دانستیم، تفسیر ما از این شرایط متفاوت خواهد بود.

اینها عواملی هستند که مانع تجلی و ظهور صحیح و کامل حقیقت می‌شوند.

کوهن در سخنان خود چنین می‌گوید: «پارادایم جدید یا سرنخی کافی برای بسط و تفصیل آتی یک پارادایم، دفعتاً و بعضاً در نیمه دل شب، در ذهن دانشمندی که عمیقاً غرق در بحران هستظهور می‌کند».

این کلام به وجهی ماورایی از علم اشاره دارد که گویا نظریه‌های جدید علمی همچون وحی از عالم بالا به ذهن دانشمند القا می‌شود.

شهید مطهری این توان بشر را «حسّ الهام‌گیری» می‌نامد.

او در ادامه می‌گوید: «چیزى که این حس را رشد مى‏دهد تقوا و طهارت و مجاهدت اخلاقى و مبارزه با هواهاى نفسانى هست.

از نظر منطق دین، این خود امرى هست غیرقابل انکار».

این بیان که خود کوهن نیز بدان معترف هست، بیان نماينده همان حقیقت والای علم هست که البته با غفلت از اون، علم تنها ماهیتی اجتماعی پیدا خواهد کرد.




74 out of 100 based on 74 user ratings 374 reviews