نقد محتوایی بیگانه کامو


نقد محتوایی بیگانه کامو



نقد محتوایی بیگانه کامو
نقد محتوایی بیگانه کامو
وقتی داشتم دنبال یک نقد درست و حسابی «بیگانه» آلبر کامو می گشتم به صفحه ویکی رسیدم؛ نمی دانم این نقد از جایی برداشته شده است یا یک تحقیق دست اول است البته که ظاهراً ترجمه شده از صفحه بیگانه ویکی آلمانی است؛ به هر روی به نظر من یک نقد زیبا و جامع و دقیق است که پس از خواندن آن به خیلی نکات عمیقی می رسیم.

همان طور که می دانیم آلبر کامو تاثیر پذیرفته از فلسفه اگزیستانسالیسم(هستی گرایی) سورن کییرکگور بود؛ از این رو کامو رمان «بیگانه»ء خود را با همان رویکرد اندیشهء اگزیستانسالیسمی نوشت؛ متن این نقد را در زیر برنامه می دهم بعد تیتروار زیر آن، نکات جالب توجه آن را استخراج می کنیم؛ با یک تحلیل روانشناسی شخصیتی در متن کتاب(که در زیر زحمت آن کشیده شده است) می ببینیم که تأثیر چه موءلفه هایی از بدو زندگی سبب می شود که شخصیت اصلی داستان (در اینجا مورسو) به یک عضو منفعل جامعهء خود و پوچ گرا(نیهیلیسیم) تبدیل شود، در حالی که تضاد این پوچ گرایی را که در بزرگسالی به آن می رسد با گفته ها و رفتارهای غایتمند مادرش که از گذشته در گوش خود دارد درون خود احساس می کند.به نظر شما آیا مورسو نیهیلیسم به دنیا آمده بود؟ یا خیر، در بدو تولد او نیهیلیسم نبوده است اما انعطاف پذیر بودن روحیه مورسو در برابر تغییر و تحولات فرهنگی در عصر سیاسی الجزایز که کشور را در مسیر وزش بادهای یمین و یسار فرهنگی و تزلزل شخصیتی و هویتی عربی برنامه داده بود باعث شد تا مورسو اینچنین شخصیتی را در خود پیدا کند؟!

  • کتاب بیگانه اثر آلبرت کامو زمانی به نگارش درآمد که الجزایر هنوز مستعمره فرانسه در شمال آفریقا بود
  • شرایط جغراقیایی و فرهنگی خاصی در زمان رشد و بلوغ کامو در الجزایر حاکم بود.شرایط فرهنگی که ملغمه ای از فرهنگ اروپایی و عربی الجزایر بود
  • مورسو شخصیت اصلی داستان بیگانه در اصل کسی نیست جز قسمتی از وجود خود کامو،وجودی که در آن شرایط ویژه ی الجزایر به دلیل چندگانگی فرهنگی دچار نوعی ابتذال و پوچگرایی شده است
  • مورسو تابع الگو ها و هنجار های اجتماعی نبود زیرا او در دنیای بسته ی درون خویش زندگی میکرد دنیایی که در آن وجود آدمی همچون مسافری غریب است که بیهوده می آید و پس از گذشت چند سال عمر روزمره بیهوده می رود
  • یکی از جالبترین نکات در این کتاب وجود برخی تناقض ها در دیدگاه کامو و به تبع آن در دیدگاه مورسو است.برای مثال مورسو هنگامی که در زندان است به یاد مادرش و حرف های او است که متضاد با باورهای او نسبت به پوچگرایی است و هنگامی که خود را مقید به انجام آداب و رسوم سوگواری پس از مرگ مادرش می داند یا زمانی که او حاضر به همکاری با دوستش برای درگیری با عرب ها می شود
  • او از نوعی تنبلی و بی حالی خاصی نیز برخوردار است که به او در داشتن نگرشی پوچگرایانه نسبت به زندگی کمک می کند
  • در آن شرایط خاص کشور الجزایر و جامعه ی سیاسی آن موقع هر گونه مسولیت پذیری زندگی را دشوار تر می کرد برای مثال در مورد مبارزین سیاسی آن دوره مسولیت پذیری،تبعات زندگی و مرگ را به همراه داشت،برای عرب های آن کشور تضاد های اخلاقی فرهنگی غربی با عربی را به همراه می آورد،برای بسیاری از شهروندان عرب مبارزه برای رهایی از سلطه استعمارگران را... بنابراین هنگامی که انسان خود را موجودی رها شده در جهان فرض کند که به وجود آمدن و از بین رفتنش هیچ هدفی را دنبال نمی‌کند ،یعنی ((بیگانه)) از همه ی عالم است حتی بیگانه از خودش نیز می باشد، بنابراین نیازی به تحول و تغییر نمی‌باشد،نیازی به همگرایی با جمع نیست و همینطور نیازی برای اثبات حقانیت وجود خود هم نیست



همه چیز درباره «نیمه دیگرم»

1:

مورسو فردی بود که هرگز نقاب به صورتش نداشت ، همونی نشون می داد که واقعا بود
حال چه در مراسم تدفین مادرش و چه در محاکمه دادگاه
و این به نوعی هنجار شکنی هم محسوب میشد
اگه اون طوری که بقیه دوست دارند ظاهر نشیم عاقبت محکوم خواهیم شد !
کتاب تامل برانگیزی بود ، بار دوم که خوندمش بیشتر از بار اول لذت بردم


معرفی کتاب غرائب القرآن و رغائب الفرقان (تفسیر نیشابوری)

2:

با سلام به شما بانو safaa و تشکر از شما بابت حضور در این جستار و اظهار نظرتان

نکته ظریف و جالبی بود که می تواند به همان نقد بالا اضافه کرده شود؛ فرمودید مورسو نقاب بر چهره
نداشت و همانطور که اراده غیر طبیعی اون دستور می داد رفتار می کرد من فکر میکنم بی ریایی
و صداقت مورسو که در همه کارهای او چه در زندان و چه در مراسم تدفین مادرش نمودار میشود
نمی تواند حُسنی برای اخلاق مورسو محسوب شود چه که اگر تمام رفتار های بروز داده شده از
مورسو را در یک نمودار مثلثی بچینیم قطعاً «بی نقاب» بودن یعنی صداقت و بیدوز و کلکی ناشی
از رفتار مورسو جزء رفتارهای ثانویه (نه اولیه) او قلمداد خواهد شد که برآمده از دیگر رفتارهای
انتخابی او (بی تفاوت بودن نسبت به قضاوت اطرافیان، پوچ گرایی، بی هدف بودن آفرینش و ...)
به وجود آمده هست؛ و باز از اونجایی که رفتارهای نوع انسان وقتی می تواند ارزشمند و حسنه
قلمداد شود که انتخابی و آگاهانه باشند پس نمی توان «بی نقاب» بودن و به نوعی یک رو بودن
و صداقت در تمام رفتار او را از او دانست بلکه در نتیجه دیگر انتخاب های آگاهانه او (مانند همان
چند موردی که در چند خط پیش از نقد کتاب یادآوری کردم) از او سر زده اند؛ چرا که می شود
مورسوی دیگری برای بیگانه ایجاد کرد اما این صداقت و بی نقابی و یک رویی را نداشته باشد
اما با همان انگیزه ها و انتخاب های اولیه که فرموده شد.


دانلود فرهنگ واژه های ترکی در کوردی


دانلود کتاب آواشناسی ، واجشناسی و فرآیندهای آوایی در زبان ترکی

3:

سلام لیبرالیسم
ممنون از تاپیک خوبتون

من معتقدم که رفتارهای انسان نمیتونن ناخود آگاه باشن ، میتونن از روی عادت
انجام بشن که در اون صورت نظریه شما درست هست ، رفتارهای عادتی ارزشمند نیستند
ولی در مورد شخصیت این کتاب این رفتارها از روی عادت انجام نمیشدند چرا که اگر عادتی
بودند توی جلسه دادگاه حتما برای نجات خودش بطور اتومات تغییر پیدا می کرد
در پس این رفتار اندیشه و طرز تفکر خاص اون فرد که حال پوچ گرایی یا بی هدف بودن آفرینش
هست برنامه میگیره و این فکر نمیکنم دلیل بر بی ارزشی یک رفتار باشه چرا که اگر بخواهیم
رفتار نشات گرفته از یک طرز تفکر رو بدلیل ثانویه بودن بی ارزش قلمداد کنیم تقریبا
اکثریت رفتارهای انسان فاقد ارزش هستند


66 out of 100 based on 61 user ratings 86 reviews