قلعه حیوانات


قلعه حیوانات



قلعه حیوانات
قلعه حیوانات نوشته جورج اورل
داستانی است در مورد انقلاب حیوانات یک مزرعه بر علیه صاحبشان و اینکه بعد از انقلاب کم کم بین حیوانات شکاف ایجاد می شود و گروهی به عنوان حیوانات برتر اقدام به تغیر اهداف انقلاب که بر روی دیواری نوشته شده بود می کنند و کار به جایی می رسد که شرایط از زمان قبل از انقلاب بدتر می شود و .....
نسخه وطنی چنین داستانی رو هم میشه در نون و القلم جلال ال احمد دید که مردمی بر علیه حاکم شورش می کنند و خود حکومتی دیگر به راه می اندازند و وضع مناسبی ایجاد میکنند اما کم کم بنا به جدایی رهبران شورش از مردم و برخی خیانت ها و .... ان حکومت مناسب و خوب انقلابی از بین رفته و نابود می شود



دانلود کتاب مشکلات جنسی جوانان

1:

قلعه ي حيوانات اثر جالبي هست از جورج اورل ادم از خوندن اين كتاب سير نمي شه
معروفترين جمله ي اين كتاب

"تمام حيوانات با هم برابرند، اما برخي حيوانات برابرترند


کتاب «نورالدین پسر ایران» کمیاب شد

2:

كتاب جالبي بود .
خيلي جذاب و دوست داشتني بود .


نخلهای وحشی


دانلود "فوتبال عليه دشمن"

3:

من این کتاب رو خیلی دوست داشتم
به نظرم خیلی قشنگ به تصویر می‌کشید شورش‌های درون یک کشور و اتفاقاتی که بد از اون می‌‌افته.
و جالب تر اینکه میفرمود این همیشه ادامه خواهد داشت
من که خیلی خوشم اومد


لاغری و تناسب اندام به روش زومبا Zumba Workout

4:

من هم این کتاب رو خیلی دوست دارم ، بسیار زیبا و پرمعنا به زبانی ساده و گیرا.
این قسمت کتاب که باکستر رو از مزرعه بیرون میبرن خیلی منو تحت تاثیر برنامه داد:

"رفقا!رفقا! برادرتان را به قتلگاه نبرید!"
.ولی حیوان های احمق اونقدر نادان بودند که چیزی بفهمند.


مادام بوواری
گوش هایشان را به عقب دادند و بر سرعت گام هایشان اضافه کردند.


فیلم جراحی تعویض مفصل زانو
دیگر چهره باکستر پشت پنجره ظاهر نشد.


دانلود کتاب رویای شب های خیس‎
دیگر دیر شده بود. لحظه ای دیگر ارابه به راه اصلی رسید و در خم جاده ناپدید شد.

باکستر را دیگر هرگز نمی توانستد ببینند.

5:

اگه دقت كنيد به وقت نوشته شدن كتاب و شخصيت پردازي ها ، متوجه شباهت شخصيت ناپلئون با هيتلر مي شيد .


6:

من دوسش نداشتم محیطش تیره بود بیش از حد رو چیزهای چرک زوم کرده بود .

با روحیات دخترانه من جور در نمی اومد .


7:

عزیزانی که این کتاب رو دوست دارن در جریان باشن هم اکنون طرح مطالعه دسته جمعی کتاب در تالار کتاب
کلید خورده و این کتاب نیز جزو کاندیداهای مطالعه دسته جمعی هست اگر خواستین می تونید در نظر سنجی بهش رای بدین و در صورت کسب آرا لازم در کنار هم مطالعه رو شروع کنیم .

برای شرکت در نظر سنجی می تونید روی این قسمت کلیک کنید و وارد تاپیک مربوطه شده و در قسمت بالای صفحه رای خود را فراخوان بفرمائید .


8:

همه ی حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند!

...

میجر پیر گلویش را صاف کرد و شروع کرد بخواندن.

صدای او گرفته و خشن با لرزش بخصوصی بود، معذالک سرود را به نحو شایسته ای خواند ...
جانوران این سرزمین، جانوران اون سرزمین
جانوران هر سرزمین و آب و هوا
به اخبار مسرت انگیز من گوش بدهید
که از آینه ای طلائی می گویم
دیر یا زود اون روز می آید
انسان مستبد و ستمگر برانداخته خواهد شد
و نواحی پر میوه سرزمین ما
تنها زیر پای جانوران برنامه خواهد گرفت
یوغها از روی پوزه هایمان محو خواهند شد
و زینها از پشتها و کمرهایمان
مهمیز و دهنه برای ابد از کار خواهند افتاد
شلاق بیرحم دیگر ترق و ترق نخواهد کرد
بیشتر از تصور و گمان خواهد رسید
گندم و جو و لوبیا و شبدر
همه در اون روز از اون ما خواهد بود
نوری خواهد درخشید و اراضی سرزمین ما
پرآب تر از همیشه، از اون ما خواهد بود
نسیم وزنده اون شیرین تر از همیشه
روزی که همه چیز آزاد هست
برای اون روز همه باید کار کنیم
اگرچه پیش از دیدن اون روز بمیریم
گاوها و اسبها و مرغابیها و بوقلمونها
همه باید برای آزادی زحمت بکشند
جانوران هر سرزمین و آب و هوا
خوب گوش بدهید و حرفهای مرا منتشر کنید
که از آینده ای طلائی می گویم
...

سخنرانی میجر به حیوانات مستعد و باهوش چشم انداز کاملی از زندگی آینده داده بود.

اونها نمی دانستن انقلابی را که میجر پیش گویی کرده بود کی بوقوع می پیوندد.

اونها دلیلی نداشتند که اون را در وقت زندگی خود تصور نمايند، اما می دانستند که وظیفه خود اونهاست تا زمینه را برای اون فراهم نمايند ...
...

شبهای بخصوصی در هفته وقتی آقای جونز می خوابید اونها جلسه های مخفیانه خود را در طویله تشکیل داده و مختصات انقلاب حیوانی را برای دیگران تشریح می کردند.

در آغاز ملاقاتهایشان توام با حماقت زیاد و بی عاطفه گی بود.

بعضی از حیوانات از وفاداری و وظیفه نسبت به آقای جونز صحبت می کردند و او را ارباب می خواندند با این عنوان که آقای جونز به ما غذا می دهد و اگر اینکه او برود ما از گرسنگی خواهیم مرد.

دیگران هم اصولی را بر افکار خود از این قبیل توجیه می نمودند که چه اهمیتی باید بدهیم وقتی که مردیم چه اتفاقی می افتد؟
و یا اگر بهرحال این انقلاب بوقوع بپیوندد چه فرقی می کند که ما کار کنیم یا نه؟ و خوکها با مشکل بزرگی مواجه بودند که چگونه برای اونها روح حیوانی و اصل حیوانیت را تشریح نمايند.
احمقانه ترین سوالی که مادیان سفید مولی از اسنوبال کرد این بود که آیا سپس انقلاب باز هم شکر و حبه قند وجود دارد؟ اسنوبال به آرامی جواب داد نه.

مورد ندارد که در این مزرعه شکر تولید کنیم.

غیر از اون تو بشکر احتیاجی نداری.

تو به هر قدر جو و یونجه احتیاج داشته باشی فراهم هست.

مولی پرسید: "آیا می توانیم روی یالهایم روبان رنگی بزنم؟ اسنوبال فرمود رفقا اون روبانها که شما وجودتان را فدای اون کرده اید نشانه های بردگی و بندگیست.

شما نمی توانید که ببینید آزادی بالاتر از اون روبانهاست؟
مولی سرش را پایین انداخت ولی بنظر می رسد که متقاعد نشده هست.


*****************
رمان قلعه حیوانات داستانی ست درباره گروهی از حیوانات که با تصور اونکه انسان دشمن حقیقی و باعث تمام بدبختی ها و وضعیت فلاکت بار اونهاست، دست به انقلاب می زنند و با بیرون راندن صاحبان مزرعه (در حالی که هنگام به وقوع پیوستن این انقلاب هیچ آگاهی و علمی نسبت به کار خود ندارند)، خود اداره اونجا را به دست می گیرند.
...

و اسنوبال که نوشتن بهتر می دانست قلم موئی در میان دو انگشت پاچه اش گرفت و تابلوی مزرعه قبلی را با عنوان "قلعه حیوانات" رنگ آمیزی کرد.
و اصول و قوانینی را به امید داشتن آینده ای روشن، آزادی و عدالت اجتماعی بر روی دیوار طویله ثبت می نمايند.
...هفت فرمان
1.

هر موجودی که روی دو پا راه می رود دشمن هست.
2.

هر موجودی که روی چهار پا راه می رود یا دو بال دارد دوست هست.
3.

هیچ حیوانی حق پوشیدن پوشش را ندارد.
4.

هیچ حیوانی حق خوابیدن در بستر را ندارد
5.

هیچ حیوانی حق نوشیدن مشروب را ندارد.
6.

هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
7.

تمام حیوانات با هم مساویند.
ولی پس از مدتی این حکومت جدید به حکومتی خودکامه مشابه قبل تبدیل می شود.


سرود را خوانده بودند که اسکیولر با دوتا از سگها ظاهر شدند.

بنظر می رسید که مطلب مهمی برای فرمودن دارد.

او فرمود: "بفرمان رفیق ناپلئون از امروز به بعد مطالعه"سرود جانوران سرزمین ما" ممنوع خواهد بود." ...
...

در روی دیوار بجز این شعار چیز دیگری نبود:
تمام حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند.
و در نهایت نام مزرعه به نام قبلی خود بازمی گردد و حیوانات در می یابند هیچ تفاوتی ندارد که چه کسی بر اونها حاکم باشد، انسان یا حیوانی از میان خودشان!
...

دیگر این که چه چیز در قیافه خوکها تغییر کرده، مطرح نبود.

حیوانات خارج از خوک به آدم، از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه می کردند.

اما دیگر ممکن نبود که بگویی کدام، کدامست؟!

قلعه حیوانات معروف ترین اثر جورج اورول (با نام اصلی اریک بلیر) نویسنده و روزنامه نگاری ست که در سال 1903 در هندوستان متولد شد و در جامعه بشدت طبقاتی انگلستان رشد و پرورش یافت.

مدتی در برمه زندگی کرد، پس از اون به پاریس رفت و دو سال از عمر خود را بین فقرا، بی خانمانان و کارگران فصلی گذراند.

وی در سال 1973 در جنگهای اسپانیا شرکت کرد و زخمی شد.

و سرانجام در سال 1950 در لندن از دنیا رفت.

در این کتاب نویسنده با روایت داستانی هستعاری به هجومی تند و شدید علیه هستبداد و به نقد و تحلیل حکومت های کمونیستی و انقلاب های توده ای می پردازد.


این روزها در حالی که بیش از یک دهه از وقتی که این رمان را خوانده ام می گذرد، در میان صفحات وب به تحلیلی دقیق از اون برخوردم که مطالعهاون را به دوستان علاقه مند پیشنهاد می کنم:خوک و انسانها

..................................................
قلعه حیوانات - جورج اورول - ترجمه محمد فیروزبخت

منبع:وبلاگ تصور روشن

9:

به نظرم که ما روزبه روزرفته به رفته داریم میشیم کپی این فضا

10:

ولی به نظرمن عین واقعیت بود....
مگه واقعیت غیرازتاریکیه؟حداقل تواین شرایط....


11:

«قلعه حیوانات» که اون اندازه تاریک نبود.



تاریک‌ترین کار اورول یا شاید کتابی که نوشته شده همان 1984 بود،
داستانی از ناامیدی و تباهی آزادی‌های آدمی، با پایانی که آدم هیچگاه نمیفهمد آیا براستی "ایمانوئل گلدشتاین"ی هم هرگز اون بیرون بود یا نه.





به یاد جرج اورول:

در ایران همه آدمها با هم برابرند، ولی برخی از امت (مسلمانان) برابرتر از برخی‌ (زرتشتی، مسیحی، دگراندیش، ..) دیگرند.


12:

در درون خود داستان و در اتاق 101 ابراین به وینستون تفهیم میکنه که یکی از نویسندگان "نظریه و کاربرد نظام اشتراک جمعی" خود ابراینه.

متاسفانه نسخه پی دی اف چشممو آزار میده و خیلی دوست دارم تحلیل جامعی راجع به این کتاب داشته باشم.



ابراین با بالا بردن درجه دستگاه شوک ابتدا اوهام و خیالات وینستون رو خط میزنه، سپس با جلو و عقب کردن درجه درد توام با افزایش تدریجی اون ذهن وینستون رو خالی و پر میکنه (= شتسشوی مغزی)
وینستون کم کم میفهمه (و بهش تفهیم میشه) که اسناد و مدارک قابل ساخته شدن و نابودین...
در انتها حافظه تاریخی، قوه منطقش رو از دست میده طوریکه وجود خودش رو بعنوان ساز مخالف فراموش میکنه و نهایتا همساز با شرایط میشه...


13:



هر چند من کارهای اورول را دوست داشتم، ولی دیدگاه او درباره کمونیسم و ...

کمترین نزدیکی را به واقعیت دارند.



نه کمونیسم اون غول ترسناک و فاشیستی هست که اورول می‌انگارد، نه سرمایه‌داری
اون فرشته زیبایی که همه دشواری‌های آدمی را با یک چوبدستی جادویی ناپیدا میکند.


14:

همین یه جمله اش منو خیلی کنجکاو کرد که بخونمش .



مر30 از معرفی .


15:

ما نفهمیدیم آخر Animal Farm چگونه از ابتدا ترجمه شده قلعه حیوانات و همه هم به همین اسم میگویند؟!

16:

در ترجمه نیت مترجم مهمه؟

17:

کارهای اورول در واقع نگاه انتقاد آمیز (پرنگ کردن نقطه های کور) به انقلاب لنین (قلعه حیوانات) و هستبداد هستالین (1984) داره.

کما اینکه اگر چنین اوراق و دستنوشته هایی موجود نمی بود تاکنون این تاریکها گسترش می یافت و بر امت مستولی میشد.



کره شمالی تا حدود زیادی تصویر 1984 شده.

همه امت باید برادربزرگ رو دوست داشته باشن.

بچه ها باید نقل پدران و مادرانشونو بدن و همیار نظام حاکم.

همه عناصر دولتی بطریقی (مشابه با صفحه سخنگو) زیر نظرن و مرتبا باید به اخباری که پیروزی و فن آوری رو میرسونه گوش بدن و از باقی دنیا بیخبر باشن...



نظام سرمایه داری هم انتقادهای خاص خودش رو داره و مدینه فاضله نیست...


18:

دوستان برای مطالعه دسته جمعی این کتاب به این آدرس مراجعه بفرمائید .


19:

قبلا این تاپیک اومدم.مرسی از دعوتت
راستی بانو نقطه(اسمتونو نمیدونم) میتونم یه سوالی توی پی ام ازتون بپرسم؟

20:

خواهش می کنم .دو تا تاپیکه ها این تاپیک قبلاً بوده اون یکی مطالعه دسته جمعی همین

کتابه که توی صفحه اصلی هستارت خورده .

در نت میترا صدام می کنن شما هم میترا

صدا کنید .

خواهش می کنم برا پی ام که اجازه نمی خواد بفرمائید در خدمتم .


21:

چقدر دوست داشتم توی طرح دوم کتاب خوانی بودم,(بیشتر از اون چقدر دوست داشتم کتاب قلعه ی حیوانات رو بخونم)

ولی حیف شد
مشغول یه کتاب دیگم

22:

مهربد گرامی:
اگر آدمها را سمبل سرمایه داری در نظر بگیریم و حیوانات را در یک انقلاب سوسیالیستی تصور کنیم در انتهای کتاب خواهیم دید رهبران جامعه سپس پیروزی (خوکها) کم کم تبدیل به آدمها شده تا جایی که کتاب با دعوای ایشان بر سر اینکه کدام یک آدم هستند پایان میابد که این نشانگر اون هست که حتی نظام سرمایه داری نیز از نظر اورول به نحوی مردود هست اونچه که اورول بیشتر با اون در جنگ هست جهل و فراموشکاری حیوانات (یا همان امت جامعه )است مثلا گوسفندها که بی اونکه بفهمند شعار میدهند دو پا بد چهار پا خوب و در انتها میبینیم حتی شعارهاشان عوض می شود بی اونکه بازهم درکی از این موضوع داشته باشند...


23:

بنده امشب این کتاب رو دست گرفتم برای بار دوم حقیقتا چیز زیادی یادم نیست ازش کمی که جلوتر رفتم حتما در بحث شرکت میکنم بانو نقطه

+سپاس بخاطر دعوت

24:

سپاس برای فراخوان، میخوانم.


25:

زیبا بود

26:

سلام : برای من هم تجدید خاطره هست .

قبلا که این کتاب رو خوندم ، فرمودم حیوان حیوانه فرق نمیکنه شیربخورش یا کفتار .

امروز بخونم شاید نظرم عوض شده باشه .


27:

سلام این کتاب راتوی سنین جوانی چند بار مطالعه کردم .

البته توی اون سن و سال فقط احساس کردم از شخصیتهای اون خوشم میاد .

بدم نمیاد یک باردیگه تجدید خاطره کنم .

بهرصورت ممنون از دعوت شما .


28:


29:

نشون میده چقدر اولین تجربه ها مهم هستند.

حتی از خود فرد هم فراتر میرن

James Braid که کلمه هیپنوتیزم رو ابداع کرد آخر عمرش التماس میکرد که توروخدا نگین هیپنوتیزم چون ربطی به خواب نداره بگین مونوایده‌ایزم (تک‌اندیشی) اما دیگه کسی محل نذاشت.

الانم دیگه قلعه مونده که مونده.


30:

گیرا بود.

در فیزیک هم نخستین بار واژه مِهبانگ (big bang) را دسته‌ای برای مسخره کردن
ایده گذاشته بودند و به مسخره میفرمودند، ولی دیرتر فراگیر شد و امروز بسیار هم نام گوش‌نوازی میزند!

31:

ممنون از اطلاعات مفیدتون...


32:

نخست اونکه قدرت فساد آور هست، شخصیت انسانها با داشتن قدرت دگرگون می شود و بسیار دشوار هست بتوان خود را از افسون قدرت نگه داشت .

انسانها موجوداتی سلطه گر هستند و خوبی و بدیشان در داشتن یا نداشتن قدرت هست، اگر نداشتند به اخلاقیات چنگ میزنند و از اون سلاحی میسازند برای نابودی قدرتمندان و هنگامی که بدستش آوردند همان رفتاری را مینمايند که قدرتمندان پیش از اونها میکردند.

همه انسانها در این بازه تکاپو مینمايند و نوع رفتارشان به جایگاهشان در این بازه
بستگی دارد.

33:

من این کتابو چند سال پیش خوندم.
برداشتی که از نوشته های اون داشتم این بود که قدرت فساد میاره و قدرت مطلق موجب فساد مطلق خواهد شد.
ضمنا در مورد سرانجام انقلابها نوشته شده بود که هر چند کنایه ای به انقلاب های کمونیستی بود اما میشه اونو تعمیم بتمام انقلابهای از نوع دیگه داد که اغلب سپس پیروز شدن به انحراف کشیده میشن و همون کسانی که روزگاری داعیه دار شعارهایی جذاب و زیبا بودند و امت رو به بعمل درآوردن اونها تشویق میکردن وقتی بر اریکه ی سلطنت نشتند خود تبدیل به شیطانهایی شدند که روزگاری قصد مبارزه با اونها را داشتند.
واقعیت تلخ تاریخه که شخصیت رهبران قبل از انقلاب و سپس اون وقتیکه به قدرت میرسن تغییر خواهد کرد.
اونها که روزگاری مصلح و خواهان برابری در جامعه بودند تبدیل به جلادانی خواهند شد که کارشون تنها به مسلخ کشیدن انسانها و کشتن تمام بهترینهاست

34:

این کتاب را من هم خواندم

35:

عبور گام به گام از مکتب و تبدیل شدن به یکی مثل همه قدرتمندان



کتاب خوبیه من که ازش خوشم میاد

یه مدت هم به این فکر می کردم که خوب حالا حیوانات باید چیکار می کردن که چنین اتفاقی نیافته؟

36:

چیزی که به ذهنم میرسه اینکه همیشه کسانی هستن که سپس شرایط سخت انقلاب و دگرگونی به دیگران ریاست بنمايند و همه ی اون شعارهای زیبا و امت فریب رو از یاد ببرند.

درهرصورت آخرش با همون قدرتمندان و صاحبان ثروت دست به یکی مینمايند تا بازهم سرور باشند...
درکنار هر موجی بالاخره موج سوار هم هست...


37:

تحلیل جالبی بود.

دیروز کتاب رو خریدم و خوندمش...

سئوالات و نکاتی برام پیش اومده و تاحدی فکرمو مشغول کرده!!!

1.

چرا میجر پیر شعرش رو با حیوانات انگلستان، حیوانات ایرلند شروع میکنه؟ آیا این نام ارتباطی با مزرعه "فاکس وود" و صاحب اون آقای "پیل کینگتون" داره؟ (بنظرم فردریک که نهایتا آسیاب مزرعه رو خراب میکنه پیشوای آلمان در حمله به روسیه هست)

2.

moses تعمدا نام کلاغی گذاشته شده که همیشه به سرزمین موعود sugar candy در ماوراها اشاره میکنه...
در وقتی که جامعه برهبری اسنوبال به سمت خوشبختی پیش میره اثری از این موجود نیست و جائیکه ناپلئون جامعه رو به سمت فساد، رنج و تباهی میکشونه (+ فرضیه تئوری توطئه اسنوبال مطرح شده) دوباره این موجود پیدا میشه...(چرا؟)

3.

در انقلاب آماری برای کشته ها نداریم و در وقت حمله مجدد جونز (نماینده سلطنت) تنها 1 گوسفند کشته میشه، اما در جریان پاکسازی مخالفین انقلاب و اعدامها آمارها عبارتند از: 4 خوک، 3 مرغ و...

در نهایت که 1 غاز حرکتی انتحاری از خودش بجا میزاره...

(؟؟؟)

4.

بنجامین (الاغ) نماینده اندیشه میانه رو و عملگرائیست که تنها در لحظه بردن نیروی کار جامعه (باکسر پیر) به سلاخ خانه حرکت هیجانی از خودش نشون میده و اینجاست که کار از کار گذشته...

اندیشه ای که درگذر وقت تحت تاثیر شعارهای عوامفریب اسکوئیلر و حتی طرحهای اسنوبال برنامه نمیگیره!!!

38:

در SparkNotes: Animal Farm کتاب مزرعه حیوانات معرفی، اونالیز فصول و شخصیتهای داستان شده.



بطور نمونه در معرفی شخصیت ناپلئون اشاره داشته که هستالین برای ترسوندن امتش (حیوانات مزرعه) و تحکیم قدرتش از نیروهای مسلح (9 سگ درنده) هستفاده میکرده.

بزرگترین ترفند زیرکانه بکار رفته در دوران حکومت فراخوان خائن بودن رقیب قدرتیش تروتسکی (اسنوبال) بوده.

پس از پیروزی انقلاب و خروج تزار نیکلای دوم (شورش مزرعه و فرار جونز) لئون تروتسکی بعنوان شخصیتی باهوش، احساساتی، سخنور بوده.

نقطه مقابل هستالین اما نه به زیرکی اون.

(اسنوبال وفادار به قوانین و مشهور به صداقت در بین سایر حیوانات شناخته میشده که در پایان داستان ناپلئون اونرو در حافظه حیوانات تبدیل به دشمن و همدست خرابکاران میکنه).



طرح آسیاب بادی، بعنوان طرح توسعه برق سراسری در شوروی سابق مطرح شده که با حمله فردریک (آلمان نازی در دهه 40) نیروگاه ها دچار آسیب جدی میشن.

و در داستان درگیرهای آلمان و روسیه "مستر پیل کینگتون" اشاره به دول بریتانیا و امریکا داره...

میجر پیر در قالب دو شخصیت کارل مارکس و لنین ایفای نقش میکنه

39:

مثل اینکه این تاپیک خیلی وقته فعال نیست ولی خب خواستم نظرمو بگم.
ممنون از مطالبتون خیلی برام جالب و مفید بود.

من کتاب مزرعه حیوانات رو نخوندم ولی انیمیشنش رو دیدم.

واقعا ارزش دیدن و یا خوندن رو داره.


خلاصهء کتاب، این جمله از "ویل دورانت"هست: هر شکلی از حکومت، محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی هست که بر اون بنا نهاده شده هست.


40:

خلاصه ای گذرا بر قلعه حیوانا ت:


کتاب قلعه حیوانات اثر جورج اورول دارای ده فصل می باشد که در نوشتار زیر خلاصه ای از اون آورده شده هست .
خلاصه فصل اول:
آقای جونز مالک مزرعه مانر به اندازه ای مست بود که شب وقتی در مرغدانی را قفل کرد از یاد برد که منفذ بالای اونرا هم ببندد.

تلو تلو خوران به سمت اتاق خواب رفت .به محض خاموش شدن چراغ اتاق خواب ،جنب وجوشی در مزرعه افتاد.

میجر پیر ، خوک نر برنده جایزه نمایشگاه حیوانات شب گذشته خواب عجیبی دیده بود وقصد نقل اون برای سایر حیوانات داشت در این موقعيت پیش آمده حیوانات به دور میجر در انبار یکی پس از دیگری تجمع کردند .

میجر سخنرانی اش را با این سوال آغازید :رفقا ،ماهیت زندگی از چه برنامه هست ؟ باید ابرنامه کرد که حیات ما کوتاه و پر مشقت هست ،دنیا می آییم وجز قوت لایموتی نداریم .

از بین ما اونها که قادر به کاریم تا آخرین رمق به کار گمارده می شویم.

به مجردی که از حیز انتفاع بیفتیم با بی رحمی تمام قربانی می شویم.

هیچ حیوانی در انگلستان مزه سعادت و فراغت را از یک سالگی به بالا نچشیده هست .هیچ حیوانی در انگلستان آزاد نیست .زندگی یک حیوان فقر و بردگی هست .


علتش این هست که، تقریبا تمام دسترنج ما به دست بشر ربوده می شود .بشر یگان دشمن واقعی ماست.بشر را از صحنه دور سازید ،ریشه گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک می شود.

چرا که بشر یگانه مخلوقی هست که مصرف می کند وتولید ندارد...

معذلک ارباب مطلق حیوان هست.تمام نکبتی که زندگی ما از ظلم بشر سرچشمه گرفته با از میان برداشتنش تمام می شود و مالک دسترنج خود می شویم .پس از اون هست که می توانیم آزاد وثروتمند گردیم .پیامی که من برای شما آورده ام "انقلاب" هست.

هرگز نباید در شما تردیدی پیدا شود ، هیچ هستدلالی نباید شما را گمراه سازد .بشر به منافع هیچ موجودی نمی اندیشد .


در این مبارزه باید بین ما حیوانات رفاقت و اتحاد کامل وجود داشته باشد.بشر جملگی دشمن و حیوانات جملگی دوستند.

هر موجودی که روی دو پا راه میرود، دشمن هست.هر موجودی که روی چهار پا راه میرود یا بال دارد ،دوست هست .در مبارزه علیه بشر هرگز نباید به تشبه کنیم حتی وقتی که بر او پیروز گردید از معایب او بپرهیزید.

در خوابی که میجر دیده بود سرود حیوانات انگلیس که در کودکی آموخته بود تداعی شد .و اونرا برای بقیه حیوانات خواند و اونها را سخت به هیجان آورد.اونچنان هیجانی که سر و صدای اونها باعث بیدار شدن آقای جونز گردید .وی با رها کردن گلوله ای در سیاهی حیوانات جمع شده در انبار را پرکنده کرد.

سرود چنین آغاز میشود که در زیر آمده هست:

حیوان سراسر گیتی
همه خاموش چشم وگوش به من
می دهم مژده ای مسرت بخش
خوشتر از این نبود و نیست سخن
هان به امید اونچنان روزی
کاین بشر محو گردد و نابود
وین همه دشتهای سبز جهان
خاصه ما شود چه دیر و چه زود...

فصل دوم :
سه شب بعد میجر در گذشت .ودر باغ میوه به خاک سپرده شد.نطق میجر به حیوانات زیرکتر مزرعه دید تازه ای نسبت به زندگی داده بود.

اونها نمی دانستند که انقلاب کی اتفاق خواهد افتاد ! اما کاملا آگاه بودند که موظفند خود را برای اون آماده سازند .کار تعلیم ومدیریت به عهده خوک ها که هوشیار تر از سایر حیوانات شناخته شده بودند ، افتاد .

سر آمد اونان دو خوک نرجوان به اسامی سنوبال و ناپلئون که آقای جونز اون دو را به منظور فروش پرورش داده بود .

ناپلئون در سخنوری دستی نداشت ولی معروف بود که حرفش را به کرسی می نشاند.

سنوبال خوک پر هیجان تری بود .بلیغتر ومبتکرتر بود ولی هستقامت رای او را نداشت.

بقیه خوک های مزرعه خوک های پرواری بودند و معروف ترین اونها خوکی بود کوچک وچاق به نام سکوئیلر که درباره اش میفرمودند که قادر هست سیاه را سفید جلوه دهد .این سه تعلیمات میجر را به صورت یک دستگاه فکری بسط داده بودند و براون نام حیوان گری گذاشته بودند .

در بادی امر برای انقلاب با بی علاقگی حیوانات مواجه بودند.در میان اونها جاسوسی به نام موزز بود که حراف زبردستی بئد حیوانات از وی نفرت داشتند چون سخن چینی می کرد وکار نمی کرد.

سر سپرده ترین مرید خوک ها باکسر و کلوور ،دو اسب ارابه بودند.

هیچ گاه از حضور در جلسلت سری غفلت نمی کردند و سرود حیوانات انگلیس را که جلسات همیشه با مطالعهاون ختم میشد، رهبری می کردند .

بر حسب اتفاق انقلاب خیلی زودتراز اونچه انتظار می رفت به ثمر رسید.آقای جونز به روز بدی افتاده بود .ودر یک دعوای قضایی محکوم شد.ماه ژوئن رسید و وقت درو کردن یونجه .جونز به ولینگدن رفت و تا ظهر یک شنبه باز نگشت .

کار گرها به دنبال شکار خرگوش رفتند وحیوانات گرسنه ماندند .با بازگشت جونز یکی از گاوان در انبار آذوقه را شکست وجونز وکارگرانش با شلاقوارد انبار شدند .

ناگهان حیوانات گرسنه با هم برسر دشمنان ظالم ریختند و منجر به فرار اونان شدند .

و انقلاب با موفقیت به پایان رسید.

جونز تبعید و مزرعه مانر از اون حیوانات شد.

برخی خوک ها در این مدت مطالعهونوشتن آموخته بودند و ناپلئون دستور داد که کلمات مزرعه ما نر را از بالای کلون پاک نمايندوبه جای اون بنویسند: "قلعه حیوانات"سکوئیلر فرامین هفتگانه را روی دیوار نوشت که عبارتند از

1.

هرچه دوپاست دشمن هست.

2.

هر چه چها رپاست یا بال دارد، دوست هست.

3.

هیچ حیوانی پوشش نمی پوشد.


4.

هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.

5.

هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.

6.

هیچ حیوانی حیوان کشی نمیکند.

7.

همه حیوانات برابرند.


فصل سوم:
در سراسر تابستان کار مزرعه چون ساعت ، منظم پیش می رفت .حوانات به تناسب ظرفیت خود کار می کردند .

نه کسی دزدی می کرد .نه کسی از سهم جیره اش شکایتی داشت.از نزاع وگاز گرفتن و حسادت اثری نبود .یک شنبه ها کار نبود .

صبحانه ساعتی دیرتر از معمول صرف می شد.پس از اون تشریفاتی بدون وقفه هر هفته اجرا می شد.

اول مرام پرچم بود.

رنگ پرچم سبز بود .

برای اینکه نشانه مزارع سرسبز انگلستان باشد.

وسم وشاخ علامت جمهوری آینده حیوانات هست.که پس از قلع وقمع انسانها برپا خواهد شد.

پس از اون برای جلسه میتینگ جمع می شدند.در اون مجمع کار هفته آینده طرح می شد.

همیشه خوک ها تصمیم می گرفتند .سایر حیوانات هرگز نمی توانستند تصمیمی اتخاذ نمايند.

ولی رای دادن را یاد گرفته بودند.

سنوبال وناپلئون در مباحثه از همه فعالتر بودند .

هیچگاه با هم توافق نداشتند.


خوک ها یراق خانه را مرکز فرمادهی کرده بودند .سرگرم تشکیل دادن کمیته های حیوانی بودند .کلاس های مطالعهونوشتن با موفقیت زیادی همراه بود .اهمیت حفظ سلامتی خوک ها برایشان واضح شد.

و بی چون وچرا موافقت شد که شیر وسیب های بادزده منحصرا مال خوک ها باشد.


فصل چهارم:
شرح حوادث قلعه حیوانات در نیمی از دهکده منتشر شده بود .همه روزه دسته دسته کبوتران مامور می شدند که به مزارع مجاور روند و سرود حیوانات انگلیس را تعلیم دهند .

برخی مالکین به این فکر بودند که به چه نحو می توانند از بدبختی جونز به نفع خویش هستفاده نمايند .دو مالک به نام های پیل کینگتن ودیگری پینج فیلد شایع کردند که در مزرعه مانر همه حیوانات به جان هم افتاده اند و بزودی از گرسنگی تلف می شوند وقتی دیدند چنین نیست لحن خود را تغییر دادندو از فساد و جنایات وحشتناک قلعه حیوانات سخن راندند.

وهر دو فرمودند که اینها همه نتیجه سرپیچی از قوانین طبیعی هست.

در خلال اون سال موجی از طغیان و تمرد تمام حول وحوش را فرا گرفت .از همه مهمتر همه جا آهنگ و حتی کلمات سرود "حیوانات انگلیس" را می دانستند .با سرعت سر سام آوری منتشر شده بود.

آدم ها با اینکه وانمود می کردند مطلب کاملا مسخره هست ،نمی توانستند خونسردی خود را حفظ نمايند .هر حیوانی را که حین مطالعهسرود دستگیر می کردند ودر محل به چوب می بستند .آهنگ در صدای چکش آهنگری و طنین زنگ کلیسا نفوذ کرده بود .وقتی آدم ها اون را میشنیدند بر خود می لرزیدند .زیرا آینده شوم خود را در اون می دیدند.

سنوبال که جنگ های ژول سزار را از روی یک نسخه قدیمی که در خانه یافته بود .مسئول عملیات دفاعی بود.و فورا دستورات لازم را صادر کرد وظرف دو دقیقه هر حیوانی سر پست خود حاضر بود.

جنگ بین آدم ها و حیوانات در گرفت و حیوانات پیروز گشتند .بدون مقدمه جشنی به خاطر پیروزی برپا کردند و سرود حیوانات انگیس را چندین بار سر دادند.
حیوانات به اتفاق آرا تصمیم گرفتند که نشانی نظامی به اسم نشان "شجاعت حیوانی درجه یک"داشته باشند.و اون را در همان وقت و همان جا به سنوبال و باکسر اعطا کردند .و برنامه شد تفنگ را سالی دو بار ،یک بار در دوازدهم اکتبر سالگرد جنگ گاودانی ، ویک مرتبه در نیمه تابستان سالروز انقلاب ،شلیک نمايند.


فصل پنجم :
هر چه زمستان پیش می رفت مزاحمت "مالی "زیادتر می شد هر روز دیر سر کار می آمد .کلوور به او فرمود چرا اجازه دادی یکی از آدم ها ی پیل کینگتن پوزه ات را نوازش کند؟ مالی انکار کرد.

وسه روز بعد ناپدید شد.

بعد نقل شد که اون طرف ولینگدن بین مال بند های ارابه قرمز وسیاهی ایستاده و مردی دست به پوزه اش می کشد.

و از وضعش راضی هست .در زمستان کار مزرعه پیش نمی رفت و خوک ها سرگرم طرح و نقشه کار فصل آینده بودند.

تصمیمات به اکثریت آرا تصویب می شد.

اگر بگو مگو های بین ناپلئون و سنوبال نبود ،این ترتیب مناسب بود.

اما این دو با هم، هر وقت مخالفت می کردند.

اما هیچ یک از کشمکش های اونه به شدت اختلافی که سر آسیاب با دی پیدا کردند،نبود.

سنوبال می فرمود:آسیاب بادی در مرتفعترین نقطه قلعه بگذارند و به مزرعه نیروی برق دهند.

ناپلئون هستدلال می کرد که بزرگترین حاجت روز ازدیاد محصول غذایی هست و اگر حیوانات وقت را در ساختن آسیاب با دی تلف نمايند همه از گرسنگی تلف می شوند.


حیوانات به دو دسته با دو شعار تقسیم شده بودند.یکی "به سنوبال و سه روز کار در هفته رای بدهید" ودیگری به "ناپلئون وغذای وافر رای دهید" فقط بنجامین بی طرف بود.
دفاع از مزرعه هم موضوع مهمی بود .به این دلیل که شکست جونز در تمام حول حوش پیچیده بود وحیوانات مجاور بیش از پیش آگاه ساخته بود آدم ها ناگزیر از حمله مجدد بودند.طبق معمول در این امر نیز سنوبال و ناپلئون توافق نظر نداشتند .ناپلئون می فرمود باید سلاح آ تشی داشت و نظر سنوبال این بود که باید کبوتر های بیشتری به خارج اعزام کرد تا انقلاب را به حیوانات سایر مزارع دامن بزنند.

حیوانات نمی توانستند تشخیص دهند که کدامیک از دو نظر صحیح هست در واقع در هر لحظه با اون کسی موافق بودند

که در اون لحظه مشغول صحبت بود .

در هنگام سخنرانی سنوبال بود که تعدادی سگ دنبالش کردند و ناچار به بیرون از مزرعه متواری شد.

سگ ها همان توله هایی بودند که ناپلئون از مادرهایشان گرفته بود و شخصا پرورش داده بود .ناپلئون روی سکویی که قبلا میجر ایستاده بود رفت ونطق کرد که از این پس جلسات صبح ها یک شنبه دائر نخواهد شد چون غیر ضروری هست.

در آتیه تمام مسائل مربوط به کار مزرعه در کمیته مخصوصی متشکل از خوکان و تحت ریاست خودش بررسی خواهد شد .سرود حیوانات انگلیس و اخذ دستورات هفتگی ادامه خواهد داشت ولی دیگر مذاکره صورت نخواهد گرفت.

حیوانات تحت تاثیر ضربه رانده شدن سنوبال بودند.

با این اخطار به کلی خود را باختند .از بین خوک ها چندتایی به صدا درآمدند اما غرش تهدید آمیز سگ ها اونها را خاموش کرد.

سپس خاتمه جلسه سکوئیلر ماموریت یافت که دور بگرددو نظم نوین را به همه گوشزد سازد.


ناپلئون وسکوئیلر و می نی ماس که در ساختن آهنگ و سرودن شعرغریزه ای داشت روی سکو می نشستند ونه سگ نیم دایره ای دور اونها تشکیل می دادند و سایر خوک ها پشت سر اونها برنامه داشتند .بقیه حیوانات مقابل اونها و در وسط انبار می نشستند.

سپس اخراج سنوبال ناپلئون فرمود :آسیاب بادی ساخته می شود و این کار مستلزم کار فوق العاده هست .نقشه ای که سنوبال در کف اتاق جوجه کشی رسم کرده بود در واقع از بین نوشتجات ناپلئون به سرقت برده بود.ودر حقیقت آسیاب بادی از اختراعات شخصی ناپلئون بوده هست .در واقع این زرنگی ناپلئون بوده که تظاهر به مخالفت با آسیاب بادی کند.تا از شر سنوبال رهایی یابد به قول سکوئیلر این کار ناپلئون یک تاکتیک هست.


فصل ششم :
تمام اون سال حیوانات مثل برده کار کردند اما راضی بودند و از هیچ کوششی دریغ نمی کردند.

در تمام بهار و تابستان هفته ای شصت ساعت کار کردند اما خرمن به میزان سال گذشته جمع نشد و دو مزرعه چغندر به این دلیل که شخم زمین به موقع آماده نبوده کشت نشد و پیش بینی می شد که زمستان آینده زمستان سختی باشد .

برای ساخت آسیاب بادی برنامه شد از قوه جاذبه هستفاده نمايند به دور سنگ های بزرگ و صافی که به دلیل بزرگی قابل هستفاده نبود طناب بستند و از بالای تپه رها می کردند تا خرد شود.

با وجود سختی کار وضع حیوانات در طول تابستان چندان بد نبود .اگر از وقت جونز قوت بیشتری نداشتند این امتیاز که باید فقط غذای خود خود را تهیه نمايند و ناگزیر نبودند پنج آدم حریص را هم سیر نمايند اونقدر مهم بود که جبران کمبود های دیگر را می کرد .
در این وقت قلعه یک رابط به نام آقای ویمپر داشت حیوانات آمد وشد او را با نوعی وحشت آمیخته به نگرانی نگاه می کردند و تا سر حد امکان از او دوری می جستند .

نفرت بشر نسبت به قلعه حیوانات به قوت خودش باقی بود .

بشر هنوز ایمان داشت که قلعه دیر یا زود به ورشکستگی خواهد افتاد .

ساختمان مزرعه اقامتگاه خوک ها شد.برخی از حیوانات از شنیدن اینکه خوک ها نه فقط غذا را در آشپزخانه صرف می¬نمايند و اتاق پذیرایی را به تفریح اختصاص داده اند ،بلکه روی تخت هم میخوابند ،مضطرب شدند.باکسر طبق معمول با شعار "همیشه حق با ناپلئون هست "مطلب را درز می گرفت.
در زمستان که باد شدیدی وزیدن می گیرد آسیاب بادی ویران می شود ناپلئون که فرمود می دانید مسئول این قضیه کیست ؟
"سنوبال".نشان درجه دوم حیوانی و نیم کیلو سیب جایزه هر یوانی که عدالت را درباره ی او اجرا کند و یک کیلو سیب جایزه کسی هست که او را زنده دستگیر سازد .رفقا به خاطر بسپارید که در نقشه ما نباید هیچ تغییری راه یابد وباید تلاش کرد و شروع به تجدید بنای آسیاب بادی کنیم و برنامه باید در سر موعد تمام شود.

فصل هفتم :
خرابی آسیاب بادی آدم ها را گستاخ کرده بود و دروغ های تازه ای راجع به قلعه حیوانات رواج می دادند .ناپلئون برای خنثی سازی شایعات از وجود آقای ویمپر هستفاده می کند.حیوانات با کمبود آذوقه در زمستان روبهرو شدند.

ناپلئون به وسیله ویمپر قراردادی برای فروش چهارصد تخم مرغ در هفته را پذیرفته بود.

قیمت تخم مرغ ها ، غله وقوت مورد نیاز را تا تابستان و رسیدن اوضاع مساعدتر تامین می کرد.مرغ ها خود را آماده کرده بودند کرچ شوند و گرفتن تخم ها در این موقع جنایت محض می دانستند .

از وقت اخراج جونز برای اولین بار شبه انقلابی پیش آمد مرغ ها تحت رهبری سه مرغ اسپانیایی جدا در مقام این برآمدند که خواست ناپلئون را خنثی سازند .

به این منظور تخم مرغ ها را می شکستند و ناپلئون جیره مرغ ها را قطع کرد و حکم کرد هر حیوانی که به اونان حتی یک دانه برساند محکوم به مرگ خواهد شد.

مرغ ها سپس پنج روز تسلیم شدند و نه مرغ در این اعتصاب تلف شد.

شایع د که سنوبال خود را به فردریک مالک پینج فیلد فروخته هست که قصد دارد به ما حمله کند و مزرعه را از ما بگیرد .حیوانات گیج شدند .

برخی باور می کردند چرا که سنوبال در جنگ گاودانی پیشاپیش همه حیوانات حمله کرد و حیوانات متفرق را گرد آورد و به حمله تشویق کرد و مجروح گشت.

سکو ئیلر می فرمود زخمی شدن سنوبال قسمتی از نقشه بوده که در موقع حساس علامت عقب نشینی دهد .اگر جاعت ناپلئون نبود او در توطئه خود موفق می شد .
حیواناتی که مخفیانه به سنوبال کمک کرده بودند با روشن شدن شواهدی دست به اعتراف زدند که سنوبال اونان را اغوا کرده که از اوامر ناپلئون سرپیچی نمايند.

ناپلئون دستور کشتن اونان را داد.

سرود حیوانات انگلیس سپس تکه پاره شدن حیوانات ،توسط ناپلئون منسوخ شد.

چرا که دیگر انقلاب سرآمده بود و مجازات خائنین آخرین قسمت اون بود .

به جا سرود حیوانات ،می نی ماس شاعر شعری ساخت که مطلع اون چنین هست.:

قلعه حیوانات ، قلعه حیوانات ، هرگز از من به تو آسیبی نخواهد رسید!

فصل هشتم :
با کشته شدن حیوانات بر خی ماده ششم فرمان را به یاد آوردند که" هیچ حیوانی حیوان کشی نمی کند".

کلوور به سراغ موریل رفت او فرمان را برایش خواند و اون چنین بود:" هیچ حیوانی بدون علت حیوان کشی نمی کند." به جهتی از جهات دو کلمه" بدون علت " از ذهن حیوانات رفته بود .متوجه شدند که خلاف فرمان کاری صورت نگرفته هست .ناپلئون با عنوان رسمی "رهبر ما رفیق ناپلئون "خوانده می شد.و خوک ها اصرار داشتند که عناوینی از قبیل پدر حیوانات ،دشمن بشر ، حامی گوسفندان وناجی پرندگان را برایش بسازند .

احساسات عمومی قلعه در شعری که می نی ماس سروده بود و عنوانش را رفیق ناپئون گذاشته بود به خوبی منعکس شد.

در اواسط تابستان حیوانات از اینکه سه مرغ اعتراف کردند که به تحریک سنوبال در توطئه قتل ناپلئون دست داشته اند متوحش شدند.مرغ ها اعدام شدند.

ساختمان آسیاب بادی در موسم خرمن برداری به اتمام رسید .با فاکس وود قطع رابطه شد و پیام های دشنام آمیزی برای پیل کینگتن را سر دادند.

سکوئیلر می فرمود :فضیلت ناپلئون در این هست که به هیچ کس اعتماد ندارد و ناپلئون قبول نکرده که چک فرد ریک را بپذیرد .در عوض فردریک باید تمام مبلغ را اسکناس های پنج لیره ای و اون هم قبل از حمل جنس بدهد.

اما سپس معامله معلوم شد که اسکناس ها جعلی بوده .

ناپلئون حکم اعدام فردریک را صادر کرد.

احتمال می رفت که فرد ریک حمله کند.

صبح روز بعد فردریک با اعوان و انصارش حمله کردند.

آدم ها پانزده نفر بودند .وشش تفنگ داشتند .

حیوانات تاب مقاومت نیاوردند .آسیاب بادی را گرفتند.

قصد تخریب اون را داشتند .

اونرا منفجر کردند.

در این هنگام حیوانات به آدم ها حمله کردند.

و اونها را تا انتهای مزرعه دنبال کردند.ودر نهایت پیروز شدند.


فصل نهم :
در ماه آوریل در قلعه حیوانات فراخوان جمهوریت شد .و جز ناپلئون نامزدی برا ی این کار نبود .و او به اتفاق آرا انتخاب گردید .اسنادی به دست آمد که سنوبال به عنوان سرکرده قوای آدم ها با شعار زنده باد بشریت وارد جنگ گاودانی شد .

و زخمی که هنوز معدودی به یاد داشتند جای دندان های ناپلئون بر پشت وی بوده هست .

زاغ اهلی موزز در اواسط تابستان برگشت و عده ای هم عقیده ی او بودند.

که انصاف در این هست که دنیای بهتری در جای دیگر وجود داشته باشد.

رویه ی خوک ها در مقابل موزز بود.

در اثر حادثه ای باکسر می میرد.و آخرین جملاتش از قول سکوئیلر این بود:" رفقا به پیش! به نام انقلاب به پیش! زنده باد فلسفه حیوانات !زنده باد رفیق ناپلئون و حق همیشه با ناپلئون هست

فصل دهم :
حیواناتی که مرده بودند از یاد رفته بودند.

برخی از حیوانات به پیری رسیده بودند.

جمعیت به اون میزانی که روزهای اولیه انتظارش می رفت افزایش نیافته بود .ولی برتعداد مخلوقات مزرعه اضافه شده بود.، حیواناتی به دنیا آمده بودند که انقلاب برایشان حکم افسانه دوری را داشت که دهن به دهن به اونها رسیده باشد.

و حیوانات دیگری خریداری شده بودند که قبل از ورودشان هرگز چنین داستانی به گوششان نخورده بود مزرعه به تحقیق غنی تر شده بود بدون این که حیوانات به هستثنای خوک ها و سگ ها غنی تر شده باشند.

اداره مزرعه و نظارت بر اون نیاز به کار زیاد داشت .، نوع کارش طوری بود که حیوانات جاهلتر از فهم اون عاجز بودند .زندگی سایر حیوانات تا اونجا که یادشان بود .همان بود که همیشه بود.

معمولا گرسنه بودند .آمار و ارقام سکوئیلر بود که به طور ثابت نشان می داد همه چیز روز به روز در حال بهبود هست .

مسئله برای حیوانات لاینحل بود.

به هر تقدیر اونها موقعيت تفکر نداشتند .

تنها بنجامین مدعی بود که جزئیات زندگی طولانیش را به یاد دارد .و می داند همه چیز همان هست که همیشه بوده و بعد ها نیز به همین منوال خواهد ماند .

زندگی نه بدتر می شود .

و نه بهتر .

گرسنگی و مشقت و حرمان قوانین لا یتغیر زندگی هست .


با تمام این احوال هیچ گاه حیوانات نومید نشدند .

حتی برای یک لحظه هم احساس افتخار آمیز و امتیاز عضو قلعه حیوانات بودن را از یاد نبردند.

در سراسر انگلستان مزرعه اونها تنها مزرعه ای بود که به حیوانات تعلق داشت و حیوانات خود اون را اداره می کردند.

هنوز آهنگ سرود حیوانات انگلیس در گوشه و کنار مخفیانه زمزمه می شد.

هر چند جرات نداشتند اون را بخوانند ولی تمام حیوانات اون سرود را می دانستند .

درست که زندگیشان سخت بود و به همه اون آرزوهای خود نرسیده بودند ولی آگاه بودند که مثل سایر حیوانات نیستند .

اگر گرسنه اند به دلیل وجود بشر ظالم نیست .

اگر زیاد کار می نمايند برای خودشان هست و هیچ موجودی بین اونها نیست که روی دو پا راه برود وکسی ، دیگری را ارباب خطاب نمی کند وهمه چهارپایان برابرند.





در آخر فقط یک فرمان بر روی دیوار نوشته شده بود که "همه حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند "


حیوانات خارج از خوک به آدم از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت یکی را از دیگری تمییز دهند.




41:

نقد مزرعه حیوانات


مزرعه حیوانات یکی از وجوه تمثیل یا شاید – به قول قدما – داستان فردی هست که اصطلاحاً افسانه حیوانات نام دارد.

جرج اورول اثر خود را قصه پریان نام داد.

تا پیش از این اثر، داستانهای منقول از زبان چرندگان و پرندگان در ادب غرب روایات کوتاهی – اعم از منظوم و منثور – بوده هست، از قبیل حکایات منتسب به ازوپ و حکایات لافونتن.



منتها اورول این نوع را بسط می¬دهد و به صورت هزل یکدسته ای درمی آورد که آماج اون اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی نیمه اول قرن بیستم هست خا صه انقلاب اکتبر روسیه .


مزرعه حیوانات با رؤیای عدالت اجتماعی و نوید تحقق اون شروع می¬شود .

بیننده رؤیا، میجر – گراز سفید یال صاحب مدال – هست .

موضوع سخنرانی او بیداد هست.

می گوید : « انسان تنها مخلوقی هست که مصرف می کند و تولیدی هم ندارد.

ماییم که با خون دل زمین را کشت می¬کنیم، کود ماست که زمین را حاصلخیز می کند.

منتها هیچکدام از ما مالک چیزی جز پوست خودمان نیستیم.

» همینجا در پرانتز بگوییم که دیدن انسان بر پايه نظریه مارکس از منظر حیوانات دست انداختن زیرکانه ای به مارکس هست.




باری اصل پايه ی در اصول اعتقادی انقلاب ( یا « شورش»، اونچنان که در خود اثر نامیده می¬شود) این هست که حیوانات هرگز نباید شبیه انسان شوند.

میجر به اونها می¬گوید : « فراموش نکنید که در پیکار با انسان هرگز شبیه او نشوید.

حتی هنگامی هم که بر او غلبه کردید، رذایلش را اختیار نکنید ...هیچ عادتی از عادات انسانی نیست که شر نباشد.» پس می¬توان چنین هستنباط کرد که از دید اورول مسئله پايه ی انقلاب عبارت هست از جمع قدرت با آرمان و تبدیل نشدن به ظالم.

منتها شکست انقلاب اجتماعی در ماهیت می¬کند.

درست همانوقت که میجر جملگی حیوانات را « رقیق » فراخوان می¬کند، سگها چشمشان به چهار موش که می-افتد دنبالشان می¬گذراند و چیزی نمی¬ماند اونها را به نیش بکشند ...


فساد مستتر در انقلاب بدانگاه عیان می¬شود که تک تک فرامین تحریف می¬شود و کاربه جایی میرسد که دیگر نشانی از آرمانگرایی انقلابی بر جای نمی ماند.

خوکان مطابق خواسته و نیاز فرامین را تغییر می¬دهند.

زیرا واقعیت را نمی¬توان با پیشگویی و صدور اعلامیه زیر نگین آورد.

پس از انقلاب، گربه به کمیته بازآموزی ملحق می¬شود و بلافاصله هم یاد می¬گیرد که از کلمات به نفع خودش هستفاده کند و همین مبین تحریف زبان هست.




مشخصه دنیای توتالیتر در مزرعه حیوانات عبارت هست از دنیای غیر واقع یا نابود کردن دنیای عینی و تاریخی.

حیوانات در پایان نمی¬توانند علل مسائل و گرفتاریهای خویش را تشخیص پایان نمی¬توانند علل مسائل و گرفتاریهای خویش را تشخیص دهند.

اونان در فضای دروغ و فریب و اسناد سری و اعترافات توجیه ناپذیر زندگی می¬نمايند.

به سمت محروم شدن از قدرت توجیه ناپذیر زندگی می¬نمايند.

به سبب محروم شدن از قدرت تشخیص و داوری، به کنه شر پی نمی¬برند و همین اون چیزی هست که ناپلئون برای حفظ قدرت و سلطه خویش می¬خواهد.

و اما پايه شر در مزرعه چیزی جز عجز ساکنان اون در تعیین حقیقت نیست و این نکته در مضمون تحریف زبان ممثل شده هست.

مادام که حیوانات از فراخوانی گذشته عاجز باشند ( و سبب هم این که گذشته دمبدم دگرگون می¬شود )، اختیار حال و بنابراین آینده را ندارند.

ماهیت متغیر تاریخ یکی از خوفهایی هست که حیوانات از سر می¬گذارنند.




در دنیای سیاسی شده، شعار مبین و گرداننده تاریخ هست و شعار، هستراتژی هست.

از آغاز شورش، گوسفندان « چهار پا خوب، دو پا بد » را بع بع می¬نمايند و بعدها با ایجاب هستراتژی شعارشان تبدیل می¬شود به « چهار پا خوب، دو پا بهتر.

» هفت فرمان، پس از دستکاریهای مقتضی، دست آخر فاتحه اش خوانده می¬شود و به جای اون یک فرمان واحد نقش بر دیوار می¬ماند:


« همه حیوانات برابرند اما عده ای در برابری اولیترند.

»



بنابراین، سوء هستفاده از زبان و تحریف جامعه ( در تبدیل هر چه بیشتر اون به جامعه بشری ) پا به پای هم پیش می¬رود.

خوکان با هر قدمی که در راه انسان شدن برمی¬دارند، انقلابشان دچار تباهی می¬شود.

گو اینکه حمله جونز ناکام می¬ماند، بذر زوال انقلاب در خود جامعه برنامه دارد.

اونچه مایه شکست حیوانات می¬شود، چیزی جز « ماهیت انسانی » اونها نیست.



نکته دیگر اینکه خوکان، که پس افتادگان میجراند، آهسته آهسته نظام اولیگارشی تشکیل می¬دهند و تغلب اونان با تغلب جونز پهلو می¬زند.

نشانه اش هم اینکه نام مزرعه از نو باز مزرعه اربابی می¬شود و شلاق و ویسکی باز می¬گردد.

یعنی با رسیدن به پایان کتاب مثل این هست که در بدیت برنامه داریم.

و همین معلوم می¬کند که ساختار مزرعه حیوانات - همچون دیگر آثار اورول و از جمله 1984 – دوری هست.



شورش جز انقلاب اکتبر نیست.

کشاورزان همسایه عبارتند از نیروهای مسلح غربی که %د حمایت از طرفداران تزار در برابر ارتش سرخ برآمدند.

موج شورش که به اطراف نفوذ می¬کند، موج انقلابهایی هست که در 1919 و 1923¬ به ترتیب به لهستان و آلمان نفوذ می¬کند و عقیم می-ماند.

سم و شاخ منقوش بر پرچم سبز، تظاهرات خودجوش، و نشان پرچم سبز به ترتیب داس و چکش، جشن روز کارگر، و نشان لنین هست.

شورش مرغها – پس از اخراج جونز (تراز) – شورش ملاحان در پایگاه نیروی دریایی کرونستاد در 1921 هست و داد و ستد ناپلئون با وایمپر و بازارهای ولیندگون نمودگار « پیمان راپالو »، که بین دو دولت روسیه و آلمان در 1922 به امضا می¬رسد و تحریم روسیه خاتمه می¬یابد.



نام حیوانات و آدمیان، علاوه بر اینکه واقعی هست، گویای خصلت و منش صاحبان این نامها و نقش اونان نیز هست.

میجر


Major ( احتمالاً تجسم مارکس و لنین ) به معنای درست کلمه شیراوژن هست.

باکسر ( مظهر پرولتاریای وفادار اما جاهل و بی بصر – نقطه مقابل بنجامین منفی باف و گربه بی اعتنا و بی شور و شوق ) یاد آور انقلابیون چینی هست که هستثمارگران خارجی را بیرون راندند و خود نابود شدند.

مولی ( تجسم اهالی روسیه سفید ) علاوه بر نامش،
Mollie که گویای folly
(حماقت) هست، کبر و ناز و تجمل دوستی اش مثل اعلای کل انقلاب اکتبر هست.

موزز، با مشخصات جاسوس و سخن چین و سخنور زیرک ابتدا فرانمود کلیسای ارتدوکس و بعد ها هم کلیسای کاتولیک هست.



ناپلئون (استالین) و اسنوبال (تروتسکی) که از دیگر حیوانات مهمترند و به لحاظ خصلت و منش در واقع دو قطب متضاد را تشکیل می¬دهند.

اورول، عین تروتسکی، هستالین را با ناپلئون قیاس می¬کند.

زیرا این دو انقلاب را به دیکتاتوری تبدیل کردند و به ضرب زور ایدئولوژی انقلابی خود را به کشورهای دیگر تحمیل کردند.

ناپلئون، اونچنان که در کتاب در وصفش آمده، در زبان آوری ید طولایی ندارد اما حرف خود را به کرسی می-نشاند.

جملگی کارها را زیر نگین دارد.

تاریخ را ابتدا تحریف، و پس از اون دگرگون می¬کند.

همه ناکامیهایش را به گردن اسنوبال می¬اندازد و به توطئه چینی با دشمنان اجنبی متهم می¬سازد، به تبعیدش می¬فرستد و دست آخر حکم قتلش را صادر میکند.




اسنوبال نام بامسمایی دارد.


Snowball ( توپ یا گلوله برفی ) یادآور موی سر و ریش سفید تروتسکی هست و پس از ضدیت ناپلئون با او عین برف آب می¬شود.

وصف خصایل و فعالیتهای اسنوبال از جمله سخنوری و تأسیس کلاسهای مطالعهو نوشتن و کمیته های مختلف ذره ای با خصلتها و فعالیتهای تروتسکی تفاوت ندارد، هر چند که گاهی با طنز و نقیضه همراه شده هست.



به عنوان نمونه فعالیت تروتسکی در پولیت بور و یا کمیته تصمیم گیری (Politbureau) و رهبری انجمن بی خدایان جای خود را به کمیته تولید تخم مرغ و اتحادیه دم پاکان داده هست.

درباره درگیریها و جدال به اصطلاح ایدئولوژیکی تروتسکی و هستالین فراوان فرموده اند و نوشته اند.

از جمله اینکه معروف هست که تروتسکی به صنعتی کردن کشور و نیز اولویت تولید بر کشاورزی قائل بوده هست و در برابر نظریه هستالین مبنی بر سوسیالیسم در یک کشور واحد از اندیشه انقلاب دایمی دفاع می کرده هست.



جدال تروتسکی و هستالین در اواسط 1927 به اوج خود می رسد و اون هنگامی هست که دولت بریتانیا روابط دیپلماتیک خود را با دولت شوروی قطع می کند و در همین احوال سفیر روسیه در لهستان به قتل می رسد و چیان کایچک هم کمونیستهای چینی را که به دستور هستالین به او پیوسته بوده اند از دم تیغ می گذراند.




تروتسکی و دیگر مخالفان هستالین از اعلامیه ای مبنی بر شکستهای مفتضحانه هستالین صادر می نمايند به این قصد که در همايش حزب کمونیستی مطرح نمايند و وی را از قدرت خلع نمايند.

اما او پیشدستی می کند و تروتسکی و شخص با نفوذ دیگری را از حزب اخراج می کند.

این را قیاس کنید با جایی که نطق اسنوبال تمام می شود و ناپلئون نفیر بلندی می کشد و نه عدد سگ نکره ( تجسم پلیس مخفی ) به اسنوبال حمله می نمايند و او هم پا به فرار می گذارد و ناپدید می شود (فصل پنجم).




علاوه بر آدمها، سه واقعه از وقایع سیاسی روسیه و یکی از خطاهای دیپلماتیک هستالین نیز شبیه سازی شده هست.



حالا بپردازیم به سه واقعه سیاسی.

یکی از این وقایع عبارت هست از نتایج مصیبت بار اشتراکی کردن اجباری مزارع به دستور هستالین (1929تا 1933).




واقعه دوم واقعه معروف به تصفیه خونین (38-1936) هست.

درباره این واقعه فرموده اند که هدف و انگیزه هستالین از اون عبارت بوده هست از کسب قدرت بلامنازع و اعمال خودکامگی بی حد و حصر.

درباره محاکمات هم فرموده اند که تکه هایی از تاریخ حقیقی تحریف شده را در تار و پود جعلیات می تنیده اند.




واقعه سوم عبارت هست از سیاستمداری هستالین با دولت آلمان، که تاخت و تاز هیتلر به روسیه در 1941 به اون خاتمه می¬دهد.

هستالین پس از کشت و کشتار وسیع و تثبیت قدرت، توجه خود را معطوف تهدید فزون یابنده در اروپا می¬سازد و در برابر هیتلر سعی می¬کند ادای دموکراسی در بیاورد و، به قول یکی از نویسندگان، در جلو را برای انگلیسیها و فرانسویها باز می گذارد ولی در عین حال از در عقب دست به طرف دولت آلمان دراز می کند.




بدایت انجمن سران متفقین در تهران، نهایت حکایت هزل آمیز اورول هست.

اورول، به فرموده یکی از آشنایانش، اعتقاد راسخ داشته هست که سران متفقین، یعنی هستالین و چرچیل و روزولت ( به ترتیب، همتای هستعاری ناپلئون و پیل کینگتون و فردریک – البته در پایان رمان ) آگاهانه توطئه کرده اند دنیا را بین خود تقسیم نمايند و مشترکاً زیر نگین بگیرند، و مدام می فرموده هست که این سه تشنه قدرت اند.

نرسیدن سران متفقین به توافق و آغاز جنگ سرد اونجا ممثل شده هست که ناپلئون و پیل کینگتون هموقت با هم تک خال پیک را رو مینمايند.






منبع: نت

42:

این کتاب یک مقدمه هست
یک مقدمه برای 1984
البته کمی هم زیادی گندش کرده
ولی خیلی از موقعیت های کتاب؛شبیه به موقعیت های امروز ِ ایران هست

43:

کتاب خیلی جالبی بود، بیشتر به این خاطر که با وجود این که خیلی ها معتقدند هدف از نگارشش اشاره به نابودی تدریجی و درونی انقلاب های کمونیست هست اما به مرور تبدیل به قالبی شد که اکثر حکومت ها خصوصا اونهایی که شبه دیکتاتوری هستند یا حکومت هایی دیکتاتوری در پوسته ای از زرورق دموکراسی روند رشد و زوال مطرح شده در کتابو طی مینمايند و این به نظر من عامل اصلی محبوبیت کتابه...



60 out of 100 based on 25 user ratings 500 reviews