شریعتی


شریعتی



شریعتی
سلام من دنبال کتابهای دکتر شریعتی هستم
میخواهم یه اریه اززندگی نامه وطرزتفکرودیدگاهای دکتر تودانشگه بدم امامطلب کم دارم کمکم کنید؟ مرسیو.



چطور كتابم را منتشر كنم ؟

1:

بی شک او و هستاد مطهری دو اندیشمند و دو متفکر تأثیرگذار در جامعه ایرانی بوده و هستند که اندیشه های اونان مقدمات نظری انقلاب اسلامی ایران را فراهم کرد.


"هفته كتاب" يادآور ارزش مطالعه در زندگي است
مجموعه آثار شریعتی که تاکنون بالغ بر ۳۷ اثر رسیده هست شامل آثار مختلفی چون، تاریخ، دین، جامعه شناسی، سیاست، عرفان، هنر و … هست.


"صبح بخیر ایران" شبکه یک برترین برنامه تلویزیونی هفته کتاب شد
در این میان او اهتمام ویژه ای به معرفی الگوهای خاص دینی دارد.


هفته كتاب بر همه هم ميهني هاي عزيز مبارك باشه
شخصیتهایی چون ابوذر، علی(ع)، حسین(ع)، اقبال لاهوری و… کسانی هستند که در تاریخ اندیشه او به تدریج مشاهده می شوند.


یک وسیله خوب برای آنان که کتاب می خوانند
از منظر او معرفی الگوهای بزرگ در واقع نشان دادن توانمندیها و بستر مساعد تمدنی هست که توانسته هست اونان را در خود پرورش دهد.
او می گوید:« این یک افتخار بزرگی هست که هنوز علی رغم همه علل و شرایط سیاسی و هستعماری و ارتجاعی و مادی که مانع رشد و پیشرفت شخصیتها و نبوغ ها در جامعه اسلامی هست، اسلام چون گذشته، قدرت سازندگی انسان و پرورش دهندگی نبوغ را در خود حفظ کرده.»

(مقدمه « ما و اقبال » / ص ۱۱)

سال شمار زندگی دکتر شریعتی :

۱۳۱۲
♦ تولد ۳ آذر ماه

۱۳۱۹
♦ ورود به دبستان «ابن یمین»

۱۳۲۵
♦ ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد مقدس»

۱۳۲۷
♦ عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی

۱۳۲۹
♦ ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد مقدس

۱۳۳۱
♦ اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار
♦ شرکت در تظاهرات خیابانی علیه حکومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری کوتاه
♦ اتمام دوره دانش سرا.


كتاب نامه هاي عاشقانه فروغ فرخزاد
بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان

۱۳۳۲
♦ عضویت در نهضت مقاومت ملی

۱۳۳۳
♦ گرفتن دیپلم کامل ادبی

۱۳۳۵
♦ ورود به دانشکده ادبیات مشهد مقدس و ترجمه کتاب ابوذر ‌غفاری

۱۳۳۶
♦ دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت

۱۳۳۷
♦ فارق‌التحصیلی از دانشکده ادبیات با رتبه اول

۱۳۳۸
♦ اعزام به فرانسه با بورس دولتی

۱۳۴۰
♦ همکاری با کنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد

۱۳۴۲
♦ اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرک ‌دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاس‌های جامعه‌شناسی

۱۳۴۳
♦ بازگشت به ایران و دستگیری در مرز

۱۳۴۵
♦ هستادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد مقدس

۱۳۴۷
♦ آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد

۱۳۵۱
♦ تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی

۱۳۵۲
♦ دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی

۱۳۵۴
♦ خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در شهرستان تهران و مشهد مقدس

۱۳۵۶
♦ هجرت به اروپا و شهادت.

مطالب بیشتر و کامل تر در مورد دکتر شریعتی در لینک زیر


سال های کودکی و نوجوانی

دکتر در کاهک متولد شد.


رمان آرام عشق
مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود.


رمان افسون عشق
سال های کودکی را در کاهک گذراند.

افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مکتب ‌دار ده کاهک).
دکتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد مقدس، ثبت نام کرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا‌خان و اشغال کشور توسط متفقین، هستاد (پدر دکتر)، خانواده را بار دیگر به کاهک فرستاد.

دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد مقدس به ابن‌یمین بر‌می‌گردد.

در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های هستاد کم می‌شود.

در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتاب خانه پدر بود.

دکتر در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد.

او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.
در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود.

این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت.

در این وقت فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی که به تدریج از او روشنفکری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.

آغاز کار آموزی

با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دکتر در اداره‌ی فرهنگ هستخدام شد.

ضمن کار، در دبستان کاتب‌پور در کلاس های شبانه به تحصیل همچنين گفت و دیپلم کامل ادبی گرفت.

در همان ایام در کنکور حقوق نیز شرکت کرد.

دکتر به تحصیل در رشته فیزیک هم ابراز علاقه می‌کرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت.

دکتر در این مدت به نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی پرداخت.

این کتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و کتاب‌فروشی باستان مشهد مقدس منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی اون وقت تدریس ‌شد.

در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌‌انسانی در مشهد مقدس، دکتر و چند نفر از دوستانشان ‌برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام کردند.

ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای اونان رد شد.

دکتر و دوستانشان همچنان به شرکت در این کلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند.

تا در آخر با ثبت نام اونان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت نمايند.

در این دوران دکتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود.

هفته‌ ای یک بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌کرد.

در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شکل ایدئولوژیک به خود نگرفته بود.

ازدواج

در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسی‌هایش ازداوج کرد.
دکتر در این دوران روزها تدریس می‌کرد و شب ها را روی پایان‌نامه‌اش کار می‌کرد.

زیرا می‌بایست سریع‌تر اون را به دانشکده تحویل می‌داد.

موضوع تز او، ترجمه کتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود.

به هر حال دکتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از اون دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده برنامه گرفت.

سپس مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده هست.

پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.

دوران اروپا

عطش دکتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری که وی برای هر‌ یک از شاخه‌های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌کرد.

ورود به فرانسه نه تنها این عطش را کم نکرد، بلکه بر اون اضافه کرد.

ولی قبل از هر کاری باید جایی برای سکونت می‌یافت و زبان را به طور کامل می‌آموخت.

به این ترتیب سپس جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره کند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت نام کند.

پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می کرد و از دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می نمود.

با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید.

زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید کند، پس با یک کتاب فرانسه و یک دیکشنری فرانسه به فارسی به کنج اتاقش پناه می‌برد.

وی کتاب «نیایش» نوشته الکسیس کارل را ترجمه می‌کرد.
فرانسه در اون سال‌ها کشور پرآشوبی بود.

بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود.

دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفکران خواهان پایان بخشیدن به اون.

این بحران به دیگر کشور‌ها نیز نفوذ کرده بود.

تحصیلات و اساتید

دکتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد.

وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت.

ولی در اونجا متوجه شد که فقط در ادامه رشته قبلی‌اش می‌تواند دکتراییش بگیرد.

پس سپس مشورت با اساتید، موضوع رساله‌اش را کتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین برنامه داد.
سپس این ساعت‌ها روی رساله‌اش کار می‌کرد.

دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود.

در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دکترایش بود.

ولی کارهای تحقیقاتی رساله‌اش کار جنبی برایش محسوب می شد.

درس‌ها و تحقیقات اصلی دکتر، بیشتر در دو مرکز علمی انجام می شد.

یکی در کلژدوفرانس در زمینه جامعه ‌شناسی و دیگر در مرکز تنتايج عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی.
دکتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های ساوقت‌های دانشجویی ایران در اروپا شرکت می‌کرد.

در سال‌های ۴۰-۴۱ در کنگره‌ها حضور فعال داشت.

دکتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریکا و نامهء پارسی حضور فعال داشت.

ولی به ‌تدریج با پیشه گرفتن سیاست استقامت و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دکتر از اونها شدت یافت و از اونان قطع امید کرد و از روزنامه هستعفا داد.

در سال ۴۱، دکتر با مطالعهکتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه اون که به قلم ژان‌پل ‌سارتر بود، هستفاده کرد.
دکتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجه دکترای تاریخ فارق‌التحصیل شد.

از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌کرد و با اونان در مورد مسائل بحث و فرمودگو می‌کرد.

معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها انجام می‌شد.

سال ۴۳ سپس اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دکتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت.

وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران سپس سال ۴۰ که به کسی چون او – با اون سابقه سیاسی – امکان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم اصرار دوستان هم فکرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریکا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از کشور، تصمیم گرفت که به ایران بازگردد.

این بازگشت برای او، عمدتاً جهت کسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهء ایران و توده‌های امت بود، همچنین هستخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.

از بازگشت تا دانشگاه

دکترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد.

حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دکتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرز‌های هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حکم معلق مانده بود.

پس اینک لازم‌الاجرا بود.

پس سپس بازداشت به زندان غزل‌قلعه در شهرستان تهران منتقل شد.

اوائل شهریور همان سال سپس آزادی به مشهد مقدس برگشت.

سپس مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت.

تقاضایی هم برای دانشگاه شهرستان تهران فرستاد.

تا مدت ها تدریس کرد، تا بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یک آگهی برای هستادیاری رشته تاریخ در شهرستان تهران درخواست داد.

در سر راه تدریس او مشکلات و کارشکنی‌های بسیاری بود.

ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به هستاد تاریخ، هستادیاری او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد مقدس شروع به کار کرد.

سال‌های ۴۵-۴۸ سال‌های نسبتاً آرامی برای خانواده‌ی او بود.

دکتر بود و کلاس‌های درسش و خانواده.

تدریس در دانشکده‌ی ادبیات مشهد مقدس، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام کارهای او محسوب می‌شد.

دوران تدریس

ازسال ۴۵، دکتر به عنوان هستادیار رشته تاریخ، در دانشکده مشهد مقدس، هستخدام می‌شود.

موضوعات پايه ی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود.

از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌کرد.

بر خلاف رسم عموم اساتید از فرمودن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌کرد.

دکتر، مطالب درسی خود را که قبلاً در ذهنش آماده کرده بود، بیان می‌کرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می‌کردند.

این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد.

از جمله، کتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد مقدس و کتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند.
اغلب کلاس های او با بحث و فرمودگو شروع می‌شد.

پیش می‌آمد دانشجویان سپس شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند.

با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود.

اگر وقتی پیدا می‌کرد با اونها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌کرد.

این بحث‌ها بیشتر بین دکتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت.

کلاس‌های او مملو از جمعیت بود.

دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌کردند و به کلاس او می‌آمدند.

جمعیت کلاس اون قدر زیاد بود که صندلی‌ها کافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه‌های کلاس، می‌نشستند.

در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان شرکت می‌کرد.

او با شوخی‌هایشان، مشکلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان دانشجویان آشنا بود.

سال ۴۷، کتاب «کویر» را چاپ کرد.

حساسیت، دقت و عشقی که برای چاپ این کتاب به خرج داد، برای او، که در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، نشانگر اهمیت این کتاب برای او بود.

(کویر نوشته‌های تنهایی اوست).
در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌کرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تکنیک‌شهرستان تهران و دانشکده نفت آبادان.

مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد که مسئولین دانشگاه %د برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع نمايند و به کلاس‌های وی که در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.

پس دکتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد.

به دلائل اداری دکتر به عنوان مامور به شهرستان تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی اون کار کند.

به هر حال عمر کوتاه تدریس دانشگاهی دکتر، به این شکل به پایان می‌رسد.

حسینیه ارشاد

این دوره از زندگی دکتر، بدون هیچ فرمودگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست.

او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد.

این دوره از زندگی دکتر به دوران حسینیه ارشاد معروف هست.

حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود.

هدف ارشاد طبق پايه نامه‌ی اون عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام.
از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت می‌شد تا با اونان همکاری نمايند.

سپس مدتی از طریق هستاد شریعتی (پدر دکتر) که با ارشاد همکاری داشت، از دکتر دعوت شد تا با اونان همکاری داشته باشد.

در سال‌های اول همکاری دکتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشکده ادبیات مشهد مقدس، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشکده بود، برای همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دکتر بتواند روز شنبه سر کلاس درس حاضر باشد.

پس از چندی همفکر نبودن دکتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد.

در اوائل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد که دکتر دیگر در ارشاد سخنرانی نکند.

اما سپس تشکیل جلسات و و نشست‌هایی، دکتر باز هم در حسینیه سخنرانی کرد.

هدف دکتر از همکاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود.

سخنرانی‌های او، خود گواهی آشکار بر این نکته هست.

در سخنرانی‌ها، مدیریت سیاسی کشور به شیوه‌ای سمبلیک مورد تردید برنامه می‌گرفت.

در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، کاروان حجی به مکه اعزام می‌کند تا در پوشش اعزام این کاروان به مکه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط بربرنامه نمايند.
دکتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با کاروان همراه می شود.

تا سال ۵۰دکتر همراه با کاروان حسینیه، سه سفر به مکه رفت که نتیجه اون مجموعه سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مکه بود، که بعدها به عنوان کتابی مستقل منتشر شد.

پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، که این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله کتاب آری این چنین بود برادر.
در سال‌های ۴۹-۵۰، دکتر بسیار پر کار بود.

او می‌کوشید، ارشاد را از یک موسسه مذهبی به یک دانشگاه تبدیل کند.

از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این کار می‌کند، در حالی که در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود.

به مرور وقت، حضور دکتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، که باعث به وجود آمدن جوی یک‌دست‌تر و هم‌فکر‌تر شد.

با رفتن این افراد، پیشنهاد‌های جدید دکتر، قابل اجرا شد.

دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در کلاس‌های دکتر شرکت می‌کردند.

در ارشاد، کمیته‌یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد.

به دکتر امکان داده شد که به کمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد.

انتقادات پیرامون مقالات دکتر و هستفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ ‌اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسائل بود.

این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواک از سوی دیگر هر روز او را بی‌حوصله تر می‌کرد و رنجش می‌داد.

دیگر حوصله معاشرت با کسی را نداشت.

در این وقت به غیر از درگیری‌های فکری، درگیری‌های شغلی هم داشت.

عملاً حکم تدریس او در دانشکده لغو شده بود و او کارمند وزارت علوم محسوب می‌شد.

وزارت علوم هم، یک کار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه اجرا کند.

از اواخر سال۵۰ تا۵۱، کار ارشاد سرعت غریبی پیدا کرده بود.

دکتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد.

دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌کرد تا نمایشنامه ابوذر را که در دانشکده مشهد مقدس اجرا شده بود، بار دیگر اجرا نمايند.

بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یکی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد انجام شد.

این نمایش باعث ترس ساواک شد، تا حدی که در وقت اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ۱۳۵۱/۸/۱۹

آخرین زندان

از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد.

ساواک به دنبال او بود.

از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دکتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید.

در تیر ماه ۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد.

سپس جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد.

سپس اون روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.

شکنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی.

در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود.

دکتر اجازه هستفاده از سیگار را داشت ولی کتاب نه!! سپس مدتی هم حکم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید.

در تمام مدت ساواک سعی می‌کرد دکتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه کند.

ولی موفق نشد.

دکتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر‌خوردار.

او با نیروی ایمان بالایی که داشت، توانست روزهای سخت را در اون سلول تنگ و تاریک تحمل کند.

در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دکتر از زندان شدند.

به هر حال دکتر سپس ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در کنار خانواده جشن گرفت.

سپس آزادی یک سره تحت کنترل و نظارت ساواک بود.

در واقع در پایان سال ۵۳، که آزادی دکتر در اون رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود.

در شهرستان تهران دکتر مکرر به ساوقت امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همکاری از او را داشتند.

با این همه، او به کار فکری خود ادامه می‌داد.

به طور کلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از کشور می‌نوشت.

در همان دوران بود که کتاب‌هایی برای کودکان نظیر کدو ‌تنبل، نوشت.
در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) موقعيت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد.

در اواخر، بر شرکت فرزندانش در جلسات تاکید می‌کرد.

بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید.

در سال۵۵، با هم فکری دوستانش برنامه شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد.

سپس رفتن فرزندش، خود نیز بر اون شد که نزد او برود و در اونجا به فعالیت‌ها ادامه دهد.

راه‌های زیادی برای خروج دکتر از مرزها وجود داشت.

تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و …
سپس مدتی با کوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد.

در شناسنامه اسم دکتر، علی مزینانی بود، در حالی که تمام مدارک موجود در ساواک به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود.

چند روز بعد برای بلژیک بلیط گرفت.

چون کشوری بود که نیاز به ویزا نداشت.

از خانواده خداحافظی کرد و برنامه به ملاقت دوباره اونها در لندن شد.

در روز حرکت بسیار نگران بود.

سر را به زیر می‌انداخت تا کسی او را نشناسد.

اگر کسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند.

و به هر ترتیبی بود از کشور خارج شد.

دکتر نامه‌ای به احسان از بلژیک نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریکا تحقیق کند.
ساواک در شهرستان تهران از طریق نامه‌یی که دکتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از کشور شده بود و دنبال رد او بود.

دکتر سپس مدتی به لندن، نزد یکی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت کرد.

بدین ترتیب کسی از اقامت دو‌هفته‌یی او در لندن با خبر نشد.

پس از یک هفته، دکتر تصمیم گرفت با ماشینی که خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود.

در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دکتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشکوک می‌شود.

ولی به دلیل اصرار‌های دکتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یکی از اقوام قبول می‌کند.

این خطر هم رد می‌شود.

سپس این ماجرا، دکتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود که از خروج همسرش و فرزند کوچکش در ایران جلوگیری شده.

بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد.

دکتر در اون شب اعتراف می‌کند که جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید که فصلی نو در زندگیش آغاز شده هست.

در اون شب، دکتر به فرموده دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح وقتی که نسرین، خواهر علی فکوهی، مهماندار دکتر، برای باز کردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دکتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو می‌شود.

بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از کار افتاده بود.

چند ساعت بعد، از سفارت با فکوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی که هنوز هیچ کس از مرگ دکتر با خبر نشده بود.
پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، بدون انجام کالبد شکافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب فراخوان نمودند.

و بالاخره در کنار مزار حضرت زینب آرام گرفت!…

مجموعه آثار

- با مخاطب‌های آشنا
- خود سازی انقلابی
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحلیلی از مناسک حج
- شیعه
- نیایش
- تشیع علوی و تشیع صفوی
- تاریخ تمدن (جلد۱-۲)
- هبوط در کویر
- حسین وارث آدم
- چه باید کرد ؟
- زن
- مذهب، علیه مذهب
- جهان‌بینی و ایدئولوژی
- انسان
- انسان بی خود
- علی
- روش شناخت اسلام
- میعاد با ابراهیم
- اسلام شناسی
- ویژگی‌های قرون جدید
- هنر
- فرمودگوهای تنهایی
- نامه‌ها
- آثار گوناگون (دو بخش)
- بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش
- باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
- جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام
- درس‌های حسینیه ارشاد (۳جلد)

سخن آخر

ای نسل اسیر وطنم، و می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده هست.

تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام.

تو می‌دانی و همه می‌دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده هست، و هست و خواهد بود.

تو می‌دانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو هست.

تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد.

طمعی ندارد.

تو می‌دانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من هست.

از شادی تو هست که من در دل می‌خندم.

از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو هست که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌کنم.

وسلام

2:

خیلی مرسی

3:

خواهش می کنم

4:

برای تفکرات همان کتابهای ایشان
اما برای زندگی نامه کتاب دوجلدی :طرحی از یک زندگی.

نوشته پوران شریعت رضوی(همسر مرحوم)


78 out of 100 based on 63 user ratings 338 reviews