سعید بیابانکی


سعید بیابانکی



سعید بیابانکی
از بهترین شعرهای سعید بیابانکی
چشم تو را اگرچه خمار آفریده اند
آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند

از سرخی لبان تو ای خون آتشین
نار آفریده اند انار آفریده اند

یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند
در عطردان ذوق و بهار آفریده اند

زندانی است روی تو در بند موی تو
ماهی اسیر در شب تار آفریده اند

مانند تو که پاک ترینی فقط یکی
مانند ما هزار هزار آفریده اند

دستم نمی رسد به تو ای باغ دور دست
از بس حصار پشت حصار آفریده اند

این است نسبت تو و این روزگار یأس :
آیینه ای میان غبار آفریده اند



زندگی نامه رابرت بویل

1:

افتاده در این راه، سپرهای زیادی
یعنی ره عشق هست و خطرهای زیادی
بیهوده به پرواز میندیش كبوتر!
بیرون قفس ریخته پرهای زیادی
این كوه كه هر گوشه اون پاره لعلی هست
خورده هست بدان خون جگرهای زیادی
درد هست كه پرپر شده باشند در این باغ
بر شانه تو شانه به سرهای زیادی
از یك سفر دور و دراز آمده انگار
این قاصدك آورده خبرهای زیادی
راهی هست پر از شور، كه می بینم از این دور
نی های فراوانی و سرهای زیادی
هم در به دری دارد و هم خانه خرابی
عشق هست و مزینّ به هنرهای زیادی
بیچاره دل من كه در این برزخ تردید
خورده هست به اما و اگرهای زیادی
جز عشق بگو كیست كه افروخته باشند
در آتش او خیمه و درهای زیادی


زندگی نامه رابرت هوک

2:

مستی به شکستن سبویی بند هست
هستی به بریدن گلویی بند هست
گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن
چون توبه ی عاشقان به مویی بند هست ..!
از غیر تو بی نیاز کردند مرا
با عشق تو هم تراز کردند مرا
تا فاش شود فقط تو در قلب منی
جراحی قلب باز کردند مرا ...!


زندگی نامه شلدون لی گلاشو

3:

به نام عشق که زیباترین سر آغاز هست
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز هست
جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز هست کارشان ناز هست
هزار پند به گوشم پدر فشرد و نفرمود
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز هست
پدر نفرمود چه رازی هست این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز هست
به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف هست و دست و دل باز هست
بگو هر اونچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور هست و محرم راز هست
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز هست


زندگی نامه ثابت بن قره

4:

شکست آینه و شمعدان ترک برداشت
خبر چه بود که نصف جهان ترک برداشت
خبر رسید به تالار کاخ هشت بهشت
غرور آینه ها ناگهان ترک برداشت
خبر شبانه به بازار قیصریه رسید
شکوه و هیبت نقش جهان ترک برداشت
خبررسید هراسان به گوش مسجد شاه
صلات ظهر صدای اذان ترک برداشت
خبر چه بود که بغض غلیظ قلیان ها
شکست و خنده ی شاه جوان ترک برداشت
خبر دروغ نبود و درست بود و درشت
چنان که آینه ی آسمان ترک برداشت :
سی و سه پل وسط خاک ها و آجرها
به یاد تشنگی اصفهان ترک برداشت


60 out of 100 based on 25 user ratings 200 reviews