"به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر..."


"به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر..."



"به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر..."
"به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی..."

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‌‏ی عادات خود شوی
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند
دوری كنی...

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی...
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری.

"به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر..."

- شعر: پابلو نرودا -- ترجمه: اجمد شاملو



ابوسعید ابوالخیر

1:

با تشکر از شما

مطلب زیباست و بسیاری از نکاتی که فرموده شده را در زندگی به چشم خود دیده ام.

ولی از این نیز نباید غافل شد که انرژی انسان محدودیت دارد و هنگامی که به طور مداوم برای رسیدن به هدفی تلاش می کنی و هزاران بار تو را بر زمین می زنند کم کم خسته و فرسوده می شوی.


ابوسلیک گرگانی
مخصوصا در جامعه ی بی مهر و وفای امروز ما چنین هست و یک انسان موفقی که تنها برای رسیدن به هدفی زنده هست، باید اراده ای پولادین داشته باشد.

خیلی وقت ها مشکل این نیست که انسان اسیر روز مرگی می شود و به آرامی میمیرد...


معرفی ابوشعیب هروی - شاعر قرن سوم
خیلی وقت هااتفاقا انسان می خواهد نجات پیدا کند ولی نمی گذارند.


معرفی ابوشکور بلخی - شاعر قرن سوم
این که می گویم "نمی گذارند" یک شعار منفی نیست یک حقیقت تلخ هست.


معرفی ابوطاهر خسروانی - شاعر قرن چهارم
شما هزاران بار از نو شروع می کنید و بعد با یک لگد هرچه را ساخته اید ویران می نمايند.


ابوطیب مُصعبی [ صاحب دیوان ِ رسالت ]
باز از نو شروع می کنید و باز و باز...


معرفی ابوالحسن آغاجی - امیر ِ شاعر
این موضوع فرسایش را به دنبال دارد.


ابوالعباس ربنجنی - شاعر فراموش شده
امیدوارم همه ی دوستان در یک دنیای سالم به تمام اهداف خود دست یابند.

سپاس از شما هموند گرامی

2:

آغازگری در سه مرحله ساده.-
  1. خیلی فکر نکن!
  2. آغاز کن.
  3. باز هم آغاز کن.

3:

سلام و درود مطالب زیبایی رو اشاره کردید جالب بود

4:

.





البته اینها بیشتر تئوریست، من یک وقتی زیادی عمل کردم و چوبش را هم خوردم





.

5:

ممنون
ای کاش می تونستیم به این شعارهای زیبا عمل کنیم .

6:

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده هست و هرگامی که تو در عشق برمیداری خدا هم گامی در غیرت برمیدارد.
تو عاشقتر می شوی و خدا غیورتر ...
و اونگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی هست و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم میریزد و معشوقت را در هم می کوبد ...


7:

آغازگران گرامی؛ شما از پیک آغازین من تشکر کرده اید؛ اما هیچکدام یک از شما دفترچه آغازگری
را دریافت نکرده اند.

آخه شما چه طور آغازگری هستید.

بخوانید شاید برای شما سودمند افتاد.
تنها اگر یک جمله در اون ببینید که چشمان شما را به برق بیاندازد برای من کافیست.

8:

سلام؛ آقای تهرانی من که نمی دونم شما از چی حرف می زنید خیلی کلی و سر بسته نوشتید.
اما خوب من توی شرایط شما نیستم.

ولی بیشتر بخونید شاید خدا امید رو به دلتون برگردوند.

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
البته اینها بیشتر تئوریست، من یک وقتی زیادی عمل کردم و چوبش را هم خوردم

جستاری راه اندازی کردم، موندم زیر سوالات شما!!

سلام؛ قبول دارم توی هرکاری بن بست وجود دارد اما خوب بیشتر بسته به خود انسان هم دارد
که تا چه حد انعطاف پذیر هست.

یعنی من همیشه در رویاهام برای خودم شغلی آرزو
می کردم اما بعد اگر نشد، حاضرم خودم رو با اونچه که هستی مرا برای اون ساخته هست وفق بدم؟!
مثلا من در راه یک شغل یا هنر تلاش کردم اما به نتیجه ای مطلوب نرسیدم با اینکه بسیار
بهش علاقه داشتم.

خوب باید تا بیشتر ضربه نخوردم باید تغییر وضع بدم و لو خلاف میل و
هوس باطنی خودم.
روشن ارماتوف داور ازبکی وورلد کاپ 2014 می فرمود من از داوری متنفر بودم.

یک بار بر حسب
اتفاق توی همون سنین پایین 17 که نوجوان هنوز انعطاف پذیر هست و خودش رو با شرایط
جدید وفق می دهد.

توی بازی نوجوانان شهرمون داور نداشتیم پدرم داور بود.

فرمود برو توی زمین.
من همون بازی رو قضاوت کردم باور نمی کردم اینقدر عاشق داوری باشم.
--از تو حرکت از خدا هم برکت!!!
ضمنا اون تجربیات از راه های شکست خورده شما را احدی ندارد، حالا چه سرمایه ای
از این عظیم تر چه ثروتی از این بالاتر؟! دیگه مرد پخته به کی می گن؟! مردی که هزار بار
در افت و خیز روزگار به زمین می خورد و زانو می زند و بلند می شود.

دانش و هنر حقیقی یعنی همین اندوخته و درس هایی که شما از راه های رفته خودتون
دارید اما به شکست مواجه شده اید.

اینجوری خودتون رو می سازید.

شاید در ظاهر چیزی
دست شما رو نگیرد(پول و کار و همسر و اینا) ولی از این عقل تجربی روح خودتون رو جلا می
دهید نمی دهید؟! برای داده های خدا از این افتادن هاتون سپاسگزار باشید.

شعر صوتی برزگری کشته خود را درود از ایرج میرزا | شعرآور اولین دانشنامه شعر و ادبیات پارسی

برزگری کشته خود را درود
تا چه خود از بدو عمل کشته بود

بارکش آورد و بر اون بار کرد
روی ز صحرا سوی انبار کرد

در سر ره تیره گلی شد پدید
بارکش و مرد در اون گل تپید

هر چه بر اون اسب نهیب آزمود
چرخ نجنبید و نبخشید سود

برزگر آشفته از اون سوء بخت
کرد تن و جامه به خود لخت لخت

گه لگدی چند به یابو نواخت
گه دو سه مشت از زبر چرخ آخت

راه به ده دور بد و وقت دیر
کس نه به ره تا شودش دست گیر

زار و حزین مویه کنان مو کنان
کرد سر عجز سوی آسمان

کای تو نماينده در خیبر زجای
بر کنم این بارکش از تیره لای

هاتفی از غیب به دادش رسید
کآمدم ای مرد مشو ناامید

نک تو بدان بیل که داری به بار
هر چه گل تیره بود کن کنار

تا منت از مهر کنم یاوری
بار خود از لای برون آوری

برزگر اون کرد و دگر ره سروش
آمدش از عالم بالا به گوش

حال بنه بیل و برآور کلنگ
برشکن از پیش ره اون قطعه سنگ

فرمود شکستم چه کنم فرمود خوب
هر چه شکستی ز سر ره بروب

فرمود برفتم همه از بیخ و بن
فرمود کنون دست به شلاق کن

تا شوم الساعه مددکار تو
باز رهانم ز لجن بار تو

مرد نیاورده به شلاق دست
بار زگل برزگر از غم برست

زین مدد غیبی گردید شاد
وز سر شادی به زمین بوسه داد

کای تو میهن راهنمای سبل
نیک برآوردیم از گل چو گل

فرمود سروشش به تقاضای کار
کار ز تو یاوری از کردگار
--ایرج میرزا


60 out of 100 based on 55 user ratings 980 reviews