شعری فوق العاده تاثیر گذار: اتل متل يه مادر


شعری فوق العاده تاثیر گذار: اتل متل يه مادر



شعری فوق العاده تاثیر گذار: اتل متل يه مادر
اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته
بپرس ازش تا بگه
چه جور ميشه سوخت و ساخت
با بيست هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت
اجارههاي سنگين
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دواي مينا
بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد
بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
يااينكه بي رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
وقتي كه گفتند بابا
تو جبههها شهيد شد
خودم ديدم يك شبه
چند تا موهاش سفيد شد
مي خواي بدوني چرا
نصف موهاش سفيده؟
بپرس كه بعد بابا
چي ديده، چي كشيده
يا ميره داروخانه
برا دواي مينا
يا كه ميره سمساري
يا كه بهشت زهرا(س)
يه روز به دنبال وام
مامان ميره به بنياد
يه روز به دنبال كار
پيرِ آدم درمياد
هر وقت به مامان ميگم:
«طعم غذات عاليه»
مامان با گريه ميگه:
«جاي بابات خاليه»
بعضي روزا كه توي
خونه غذا نداريم
غذاي روز قبلو
برا مينا ميذاريم
مينا با غم ميپرسه:
«غذا فقط همينه؟»
مامان با گريه ميگه:
«بابات كجاس ببينه؟»
وقتي كه بيست ميگيرم
مياد پيشم ميشينه
نوازشم ميكنه
نمرهها مو ميبينه
ميگم: «معلمم گفت
كه نمره هات عاليه»
مامان با گريه ميگه:
«جاي بابات خاليه»
يه بار گفتم: «مامان جون
اين آقا بقاليه
با طعنه گفت تو خونه
جاي بابات خاليه؟»
تا حرف من تموم شد
با دست تو صورتش زد
با گريه گفت: «اي خدا
بيشرفي تا اين حد؟»
ميگم : «مامان راست بگو
اگه بابا دوست داشت
چرا ازت جدا شد
پس چرا تنهات گذاشت؟»
چشم ميدوزه تو چشمام
لب ميگزه ، ميخنده
بيرون ميره از اتاق
محكم در و ميبنده
رفتم و از لاي در
توي اتاقو و ديدم
صداي گريههاشو
از لاي در شنيدم
داشت با بابام حرف ميزد
چشاش به عكس اون بود
انگار كه توي گلوش
يه تيكه استخون بود
«مرتضي جون ميدونم
زندهاي و نمردي
بعد خدا و مولا
ما رو به كي سپردي؟
دست خوش آقا مرتضي
خوش به حالت كه رفتي
ما اينجا مستأجريم
تو اونجا جا گرفتي؟
خواستگاريم يادته؟
چند تا سكه مهرمه
مهريه مو كي ميدي؟
گره توي كار مه
مهريهمو كي ميدي
دختر مون مريضه
بياببين كه موهاش
تند تند داره ميريزه
مهريهمو كي ميدي؟
اجاره خونه داريم
صاحب خونه ميگفتش
ديگه مهلت نداريم
امروز كه صاحب خونه
اومد برا اجاره
همسايمون وقتي گفت
مهلت بده نداره
يهو تو كوچه داد زد:
اينا همش بهونهاس
دقّ اجاره داره
دردش اجاره خونهاس
به من چه شوهرش رفت
يا كه زن شهيده
خونه اجاره كرده
يا خونه مو خريده؟
درد دل خستهمو
فقط برا تو گفتم
چون از تموم مردم
«به من چه» ميشنفتم
ميگم خونه نداريم
خيلي مريضه بچه
ساية سرنداريم
همه ميگن «به من چه»
با آه خود به عكس
بابا جونم جون ميده
چادرو وَرميداره
موهاشو نشون ميده
صورتشو ميذاره
روصورت شهيدش
بابام نگاه ميكنه
به موهاي سفيدش
اشك مامان ميريزه
روصورت باباجون
بابام گربه ميكنه
براي غمهاي اون
بابا با چشماش ميگه
قشنگِ مهر بونم
همسر خوب و تنهام
غصه نخور ميدونم
اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته
دستاي پينهدارش
عجب حماسه سازه
دستايي كه شوهرش
خيلي به اون مينازه
دستايي كه پرچمِ
بابا رو ورميداره
توي خزون غيرت
دستايي كه بهاره
دستايي كه عينهو
دست بابا ميمونه
نميذاره سلاحِ
بابام زمين بمونه
دستي كه بچههاشو
بسيجي بار مياره
بذر غيرت و ايمان
تو روحشون ميكاره
درسته كه شوهرش
تو جبههها شهيد شد
درسته كه موي اون
بعد بابا سفيد شد
اما خون بابا و
موهاي مادر من
وقتي با هم جمع شدن
سيلي زدن به دشمن
سرخي صورت اون
سرخي خون باباست
موي سفيد مادر
افتخار بچههاست
بايد فهميده باشي
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد
بايد فهميدهباشي
چه جوري ميشه جنگ كرد
يا اينكه بيرنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
اتل متل يه مادر
خيلي چيزا ميدونه
از بيمروّتيها
از بازي زمونه
اي كه در اين حوالي
غربت مارو ديدي
صداي نالههاي
مادرمو شنيدي
دست رو گوشات گذاشتي
چشماتو خيره كردي
زل زدي به مادرم
فكر كردي خيلي مردي؟
تو كه به زخم قلب
مامان نمك گذاشتي
اگه مامان بميره
مادرمو تو كشتي
اگه بابام نبودش
هر چي داشتي ميخوردن
مال و منالت كه هيچ
مادرتم ميبردن
اگه مامان بميره
دق ميكنم، ميميرم
پيش خدا و بابام
من جلو تو ميگيرم



غضائری رازی - شاعر پارسی گوی عراق

1:

دیگه ببخشید یه چیزی اومد تو ذهنم فرمودم بنویسم اینجا

اتل متل یه مادر
حیا کن از بی مردی برادر
پدر اومد با دست پینه بسته
فقط اون با جوونیش قرارداد نبسته
مادر رو ببین چه مهربونه
تو جوونی پیری پیشت میمونه

اگه بازم چیزی اومد تو ذهنم میام تکمیلش می کنم


فخرالدین اسعد گرگانی

2:

شاید این شعر هستاد "گلرویی" هم در مورد زحمات یک مادر سرپرست خانواده
بی ارتباط با شعر هستارتر عزیز، نباشه:


علی کوچولو دیگه کوچیک نیست!
خوشحال نمیشه با نمره بیست !
دیپلم گرفته،سربازی رفته
دنبال کاره هفته به هفته
مادرش قرض داره
ته برج دائم کم میاره
رخت میشوره بند میندازه
غم داره بی اندازه
با بد و خوب میسازه
تنها دلش می خواد علی باز بشه کلاس اولی
وای وای وای !
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه دلش پر درده
داره دنبال چاره می گرده
هی کتاب میخونه تو اینترنت سرگردونه
دائم فیلتر میشکونه
میخونه و میدونه اینجا مثله زندونه
دلش میخواد جادو بشه باز علی کوچولو بشه
وای وای وای !
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
سر راهشه یه تابلوی ایست
یه دانشجوی ستاره داره
دست از رویاهاش برنمیداره
باباش تو زندونه
علی با امت تو میدونه
یه سرودو می خونه
سر اومد زمستونه
پیرهنش غرق خونه
تموم میشه کار علی تو دل یه گور جعلی
وای وای وای



66 out of 100 based on 41 user ratings 416 reviews