اشعار عاشورایی


اشعار عاشورایی



اشعار عاشورایی
سلام به همه ی دوستان اهل ادب و شعر

این تاپیک ایجاد شد تا شما دوستان به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری سیدالشهدا (ع) دلنوشته ها و اشعار خودتون یا هر شعری که فکر می کنید مناسب این تاپیک هست رو در اینجا برنامه بدید .

ســپنتمان .



به نظرم بهترین سرآغاز برای همچین جستاری شعر زیبا و معروف محتشم هست که همیشه آرام دل بیبرنامه عزاداران آن حضرت بوده و هست .



باز این چه شورش است که در ایجاد عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و ایجاد جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین




طیّـــان ژاژخای

1:

گویند "می" نمی شود از راه گوش خورد!
من "یا حسین" می شنوم مست می شوم


معزّی نیشابوری - شاعر درباری

2:

هر چه در مورد امام حسین علیه السلام بگوییم و بنویسیم کم هست
به این پست هم میهن هم سر بزنید

http://forum.hammihan.com/thread152816.html#post4923293


منیجک ترمذی - شاعر سده ی چهارم

3:

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد


منوچهری دامغانی - مبدع قالب ِ مسمط

4:

ﺷﺐ ﺷﺐ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻓﮑﺮ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺷﺪﻥ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺍﺳﺖ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺮﺛﺎﻧﯿﻪ ﺭﻭﯾﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻣﺜﻞ ﻗﺪﺵ ﻗﺪﻣﺶ ﻟﺤﻦ ﭘﯿﻤﺒﺮﻭﺍﺭﺵ
ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻏﻨﭽﻪ ﺁﺧﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﺏ ﻣﮕﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ؟
ﻋﻤﺮ ﻃﻔﻞ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺳﺎﻗﯿﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﻣﺸﮏ ﺍﻭ ﺣﺎﻣﻞ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺁﺏ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ
ﺧﯿﻤﻪ ﻫﺎ ﺗﺸﻨﻪ ﺳﻘﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻗﺎﻣﺘﺶ ﺍﻭﺝ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻗﺪ ﺳﻘﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﻋﻨﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﻔﺲ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﻫﺎ
ﻟﺤﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﺗﻮ ﮔﯿﺮﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺗﺸﻨﻪ ﺍﯼ ﺁﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﻟﺐ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩ
ﺁﺏ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺯﻫﺮﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺑﺮ ﺩﻝ ﻣﻀﻄﺮﺏ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺗﻮ
ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺗﺴﻼﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﺣﺮﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ
ﻣﺠﺘﺒﺎﯼ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﮐﻔﻦ
ﮐﻬﻨﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺑﺎﺑﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺷﺮﺍﻓﺖ


ناصرخسرو قبادیانی

5:

منزلگه عشاق دل آگاه حسین هست / بیراهه نرو ساده ترین راه حسین هست
از امت گمراه جهان راه مجویید / نزدیکترین راه به الله حسین هست .


نظامی گنجوی
.


بهترین شعر در وصف مقام معلم از پدر شعر زلال ( دادا )
.
عاشورا و تاسوعای حسینی تسلیت باد
التماس دعا


تحلیل ماجرای خال ترک شیرازی حافظ و جواب زیبای استاد دادا به صائب و شهریار

6:

ای اون که غمت مسئله آموز من هست
شور غم تو در دل پرسوز من هست
روزی که حسین! بر تو من گریه کنم
سوگند به تو که بهترین روز من هست
عاشورای حسینی تسلیت باد

7:

هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سَروَرِ آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود، به اصلِ خویش رجعت کردند

8:

تاسوعای حسینی، روز پای مردی و وفاداری پیروان امام حسین علیه السلام
بر شما دوستدار خاندان عصمت علیهم السلام تسلیت باد.


9:

عاشورا بود و آسمان شد کفنت
لبریز ز گل‌زخم ستاره بدنت
گیرم که سر تو را به نیزه کردند
زیر سم اسب‌ها چه می‌کرد تنت!
صلی الله علیک یا اباعبدالله

10:

مفهوم بلند آفتابى عباس
از گریه ی کودکان کبابى عباس
از تشنگی ات فرات دلخون گردید
والله که آبروى آبى عباس
التماس دعا

11:

بسیار گریست تا کی بی تاب شد آب
خون ریخت ز دیدگان خوناب شد آب
از شدت تشنه کامی ات ای سقّا
اون روز ز شرم روی تو آب شد آب .

.

.


12:

ستاره از نگین بر خاک افتاد
قمر از روی زین بر خاک افتاد
گل سرخی ز دامان پیمبر
برای حفظ دین بر خاک افتاد
السلام علی الحسین و علی عباس الحسین

13:

فدای چشم مستت یا ابالفضل
نگاه می‌پرستت یا ابالفضل
بده یک جرعه‌ی ناب از می عشق
به قربان دو دستت یا ابالفضل

14:

چون خون گلوی اصغرت را دیدی
با دست خودت روبه خدا پاشیدی
یعنی به خدای خالق خوبی ها
ارزنده ترین هدیَه را بخشیدی

15:

ﻣﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺣﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ
ﺍﺻﻼ ﻣﺮﺍ ﻏﺒﺎﺭ ﺣﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ
ﺷﺮﻁ ﻧﺰﻭﻝ ﮐﻮﺛﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﺩﻋﺎﻱ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﺻﻼً ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻠﻘﺖ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮﺳﺖ
ﺑﺎﻻﺗﺮﻱ ﺯ ﺩﺭﮎ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ
ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﺗﻮﺳﺖ
ﺣﺘﻲ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺭﻭﺡ ﺍﻻﻣﻴﻦ ﺍﺫﻥ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ
ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺯﻝ ﺍﺛﺮ ﺭﺩ ﭘﺎﻱ ﺗﻮﺳﺖ
ﺑﻲ ﺣﺐ ﺗﻮ ﮐﺴﻲ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﺪ
ﺭﻣﺰ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﻫﻞ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻭﻻﻱ ﺗﻮﺳﺖ
ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺧﺎﻃﺮﺍﻥ ﻫﻴﺎﻫﻮﻱ ﻣﺤﺸﺮﻳﻢ
ﻭﻗﺘﻲ ﺭﺿﺎﻱ ﺣﻀﺮﺕ ﺣﻖ ﺩﺭ ﺭﺿﺎﻱ ﺗﻮﺳﺖ
ﻓﺮﺩﻭﺱ ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ ﺭﻭﺿﺔ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﻫﻞ ﻭﻻ ، ﮐﺮﺑﻼﻱ ﺗﻮﺳﺖ

16:

شاهان‌ همه‌ به‌ خاك‌ فكندند تاجها
تا زيب‌ نيزه‌ شد سر شاه‌ جهان‌ عشق‌
بر پاي‌ دوست‌ سر نتوان‌ سود جز كسي
كو را بلند گشت‌ سر اندر سَنان‌ عشق‌
از لامكان‌ گذشت‌ به‌ يك‌ لحظه‌ بی‌بُراق
اين‌ مصطفي‌ كه‌ رفت‌ سايشان‌ آسمان‌ عشق‌
شاه‌ جهان‌ عشق‌ كه‌ جانانش‌ از ألست
فرمود‌ اي‌ جهان‌ حُسن‌، فداي‌ تو جان‌عشق‌
تو كشته‌ منيّ و منم‌ خون‌ بَهايِ تو
بادا فداي‌ تو كون‌ و مكان‌ عشق‌
اشعار عاشورایی

17:

تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری

و از نهالِ قامتِ خودت ثمر درآوری



امانتی به مادر ِ تو داده بود مجتبی

سپرده هست نامه را دَم ِ سفر درآوری



همین که از عمویِ خود گرفتی اذنِ رزم را

نمانده بود اندکی، ز شوق پَر درآوری



سَر ِ نترس داری و پدربزرگِ تو علی ست

عجیب نیست از تنت زره اگر درآوری



نداشت قلعه کربلا، وگرنه که برایِ تو

نداشت کار تا ز چارچوب در درآوری



رجز بخوان و خاندانِ خویش را به رخ بکش

که کفر ِ این سپاهِ کفر، بیشتر درآوری



به چرخ ِ تیغ ِ خود به رویِ خاکِ دشت سَر بریز

بزن که از حرامزاده‌ها پدر درآوری



نشد حریف تو کسی و میكنند دوره‌ات

خدا کند که جان سالم از خطر درآوری



ز اسب سرنگون شدی به شوق ِ شیشه يِ عسل

چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!



هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاختند

تو لخته لخته از دهان خود گُهَر درآوری



سبک نمیشود مصیبتِ تو با دو قطره اشک

تو گریه‌یِ حسین نَه، از او جگر درآوری



از این به بعد هم قَدِ پسر عموت میشوی

برو که روی نیزه‌ها ز عشق سردرآوری

18:

کوچه گردِ غریب میداند

بی کسی در غروب یعنی چه

عابرِ شهرِ کوفه می فهمد

بارشِ سنگ و چوب یعنی چه
صف به صف نیتِ جماعت را

بر نمازِ امام می بستند

همه رفتند و سپس اون هم

در به رویش تمام می بستند
در حکومت نظامیِ کوفه

غیرِ طوعه کسی پناهش نیست

همه در را به روی او بستند

راستی او مگر گناهش چیست
ساعتی بعد امتِ کوفه

روی دارالعماره اش دیدند

همه معنای بی کسی را از

لب و ابرویِ پاره فهمیدند
داد میزد: حسین آقا جان

راهِ خود کج نما کنون برگرد

تا نبیند به کربلا زینب

پیکرت رابه خاک وخون برگرد
دست من بشکند ولی دستت

بهرِ انگشتری بریده مباد

سرِ من از قفا جدا بشود

حنجرت از قفا دریده مباد

کاش میشد به جای طفلانت

کودکانم بریده سر گردند

جان زهرا میاور اونها را

دختران را بگو که بر گردند

یاس های قشنگِ باغت را

رنگِ پاییز می نمايند اینجا

نعل نو میزنند بر اسبان

تیغِ خود تیز می نمايند اینجا
نیزه ها را بلند تر زده اند

امتانی پلید و بی احساس

حک شده زیر نیزه ها : اینهاست...

...از برای نبردِ با عباس
پیر زن ها برای کودک ها

قصه ی سنگ و چوب میگویند

" روی نیزه اگر که سر دیدی

سنگ بر او بکوب " میگویند

19:

حسینه انس و جان آغلار بو آیدا
امام عصر قان آغلار بو آیدا
گلوب موجه بو آی بحر مصیبت
بو آیدا دولدوروب آفاقی محنت
ویروب غم یوز بو آیدا ماسوایه
گلوب جن و ملک شور و نوایه
چکوبلر قاره عرش کبریایه
هامی لاهوتیان آغلار بو آیدا

لوای غم آچوب پرچم حسینه
قان آغلار عالم و آدم حسینه
دوتوب افلاکیان ماتم حسینه
آچوب جنتده باش ختم پیغمبر
آلوب زلفین اله خواتون محشر
ایدر اشک روان آغلار بو آیدا

حسینیم وای دیر ساقی کوثر
امیرالمومنین آغلار بو آیدا
اسوبدو صرصر محنت جهانه
دونوب گلزار پیغمبر خزانه
گلوب بلبلری غمدن فغانه
گل آغلار گلستان آغلار بو آیدا

یازوب چوخ نامه لر عدوان حسینی
عراقه گتدیلر مهمان حسینی
او چولده قویدیلار عطشان حسینی
فرات آخدوقجا قان آغلار بو آیدا

علی اکبر کیمی شبه پیمبر
بویاندی قاننه اولماه منظر
اورکده اللری لیلای مضطر
ایدر داد و فغان آغلار بو آیدا

گلنده قانلی نعشی خیمگاهه
اوجالدی شور و شیون مهر و ماهه
دوشوب هر غلغله خرگاه شاهه
حرملر مو کنان آغلار بو آیدا
قورولدی قاسمه بیر طوی پايه ی
طوئی یاسه دونوب باشلاندی یاسی
عروسی یاخدی قاندان طوی حناسی
اوناسی باغری قان آغلار بو آیدا

حسینون اوندا پرگاری پوزولدی
اباالفضلین قلم قولاری اولدی
سو مشکی اوخلانیب قانیله دولدی
او حاله قدسیان آغلار بو آیدا

بو سوزده ایسترم رخصت اوزیندن
اولوم آثاری گورسندی یوزیندن
گلوب بیر اوخدا دگدی ساغ گوزوندن
هامی اهل جهان آغلار بو آیدا

دوشوب قولسوز یره اولماه پاره
قلج خنجر وران دوردی کناره
دیریلدی حکم بش یوز نیزه داره
اوزی یاره وران آغلار بو آیدا

گورنده حرمله اصغرده جان یوخ
عطش دلدن سالوب بی حالدور چوخ
کمانه قویدی بیر اوچ شعبه لی اوخ
سیزیلدار اوخ کمان آغلار بو آیدا

رها اولدی کماندان تیر پران
هواده آچدی پر سسلندی قان قان
حسینون اصغری اوخلاندی عطشان
گل آغلار باغبان آغلار بو آیدا

او ساعتدن امان شاه لب عطشان
دوشوب توپلاقلار اوسته قانه غلطان
اوقدری وردیلار داش نیزه پیکان
سنان الده سنان آغلار بو آیدا

چخاندا شمر حسینون سینه سینه
تزلزل سالدی افلاک برینه
توکولسون آز قالوب گویلر زمینه
زمین آغلار وقت آغلار بو آیدا

اوتانموب شمر کافر مصطفادن
سو سوز کسدی حسین باشین قفادن
هوا تار اولدی قان یاغدی سمادن
نشان بی نشان آغلار بو آیدا

صحاف آغلا بو غمده عالم آغلار
آچوب باشون رسول اکرم آغلار
توکر قانیاش خلیل و آدم آغلار
سراسر کون فغان آغلار بو آیدا
اشعار عاشورایی

20:

درختان را دوست دارم که به احترام تو قیام کرده اند
و آب را که مهر مادر توست .

.

.


خون تو شرف را سرخ گون کرده هست
شفق ، آینه دار نجابتت ،
و فلق ، محرابی ، که تو در اون نماز صبح شهادت گزارده ای
در فکر اون گودالم که خون تو را مکیده هست , هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم , در حضیض هم می توان عزیز بود , از گودال بپرس
شمشیری که بر گلوی تو آمد هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد
هر چه در سوی تو ، حسینی شد
دیگر سو یزیدی
که برخی یزیدی و گرنه حسینی اند
خونی که از گلوی تو تراوید همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد در رنگ !
اینک هر چیز یا سرخ هست یا حسینی نیست

هستادگرمارودی
اشعار عاشورایی

21:

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستادی امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادّعای خودت

از آسمانی گهواره روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حلقت

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر هست

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می بینی

که تازه آخر عرش هست ابتدای خودت

سه روز بعد، در افلاک دفن خواهی شد

درون قلب پدر خاک کربلای خودت



شاعر : هادی جان فدا

22:

- فکر میکنم یکی از زیباترین اشعار و مرثیه هایی که در طول تاریخ عاشورا فرموده شده ، مرثیه ی ام البنین در سوگ فرزندش هست .




یا من رأی العباس کر علی جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید
ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
لو کان سیف فی یدی لما دنا منه احد


اى اون كه عباس را ديدى، كه بر گروه بيچارگان حمله می ‏كرد،
و دنبال او از فرزندان حيدر (على عليه السلام) جنگاورانى بودند، كه هر يك پهلوانی بودند
خبردار شدم كه بر سر پسرم آسيب وارد شد، در اون حال كه دستش قطع بود،
واى بر من كه ضربه عمود سرش را خم كرد،
(عباسم) اگر شمشيرت در دستت بود، هرگز كسى به تو نزديک نمى شد.



مروان بن حكم با تمام دشمنى اش نسبت به خاندان بنى هاشم با ديگر امت، با اين نوحه سرايى ام البنين دور او جمع می ‏شدند و می ‏گريستند.



امام صادق علیه السلام فرمود:«رحم الله عمی العباس لقد اثر و ابلی بلاء حسنا...

» (1) خدارحمت کند عموی ما عباس را،عجب نیکو امتحان داد،ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد.برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند هست که تمام شهیدان غبطه مقام او را می‏برند.)

23:

پَرچمی دیدَم به دستِ پَهلوانی بی بَدیل
قامتِ پَرچم بلند و صاحبِ پَرچم جَمیل
لَعلِ لَبهایش مُکَرَّم تَر زِ آبِ سَلسَبیل
پَنجه اَژدر افکَن و قامَت طَویل
گُفتمش مولا که هَستی ...

؟
گُفت فَخرِ جِبرِئيل
گُفتمش نامَت بِگو ...

؟
دَرمانده ام اَجرت جَزیل ...
گُفت عَبّٰاسَم سِپَهسالار ، سُلطانِ جَلیل
گُفتم ای بابُ الْحَوائِج دَردمَندم الْدَخیل
فرمود دَرمانت برو از خواهرم زِینب بگیر ...

.

24:

" ای تجلی صفات همه ی برترها

چقدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای

چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم می روی اما پدری هم داری

نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا در اون خیمه برو

شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر اینست که بالای سر اسماعیل

همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر، مادر سقا هم نیست

عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال که آب ندارند برای لب تو

بهتر این هست که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که :

اونچنان خسته نگشته هست تن لشکرها

"اونچنان کهنه نگشته هست سم مرکبها

اونچنان کند نگشته هست لب خنجرها

چه کنم با تو این ریخت و پاشی که شده

چه کنم با تو و با بردن این پیکرها"

آیه ات بخش شده ، آینه ات پخش شده

" علی اکبر " من شد "علی اکبر ها"

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم

بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد

ورنه سخت هست تکان دادن پیغمبرها "

25:

یک کربلا بده همه ی هستی ام بگیر
یک کربلا بده به من اصلا بگو بمیر
یک کربلا بده طلبت بیشتر بکن...
یک کربلا به راه خدا بر من فقیر..

آقا برای کرب وبلا زار می زنم
از فرط هجر کرب وبلا جار می زنم
این آخرین امید دل خسته ی من هست
دست طلب به نام علمدار می زنم.


26:

ﺍﺷﮏِ ﺩﻝِ ﻣﻦ ﺻﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻋﺸﻖ ﭘﺎﺩﺷﻪ ﻭ ﮔﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺟﻨﻮﻥ ﺯﺩ
ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﺪﻥ ﻧﮕﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﮔﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺸﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺯ ﺷﺴﺘﻢ
ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺻﻔﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺳﯿﻪ ﻭﻓﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ ﻗﺒﺮ ﺑﺬﺍﺭﻧﺪ
ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﺟﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭﻩ ﻫﺴﺘﯽ
ﺍﯾﻦ ﻏﻼﻡ ﻣﮕﻪ ﺁﻗﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺯﻧﺪ ﭘﺮ
ﯾﮏ ﺑﺎﻡ ﻭ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻫﻮﺍ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﯾﮏ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﯾﻪ ﯾﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ
ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﻦ ﺷﻔﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺳﺎﻟﻢ ﺷﺪﻧﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﭼﺸﻤﺖ
ﭼﺸﻤﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﺎ ﻧﺪﺍﺯﻩ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺣﺴﯿﻨﻢ
ﻫﯿﭻ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺑﻼ ﻧﺪﺍﺭﻩ

27:

یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را،

از جوهرة علقمه پر کن قلم‌ات را



جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون

بر دوش بگیرد اگر الوند غم‌ات را



یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب

دندان به جگر گیر و به پا کن علم‌ات را



اون جا که علی اصغر شش ماهه شهید هست

شاعر یله کن قافیة درد و غم‌ات را



بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست

چون باد برآشوب که دشمن همه بید هست



بگذار گشایش گر این واقعه باشی

بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید هست



ابروی ترک خوردة عبّاس ...

خدایا

شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید هست



بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟

یا سرخ‌ترین سورة قراون مجید هست؟



روزی که سر از ساقة هر نیزه بروید

در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید هست



بایست قلم گردد اگر از تو نگوید

دستی که نویسندة این شعر سپید هست



شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را

چون قافیة باختة شعر یزید هست



چون قافیة باختة شعر یزید هست

شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را



یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام

بگذار به چشمان ملائک قدم‌ات را ...

28:

آﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ...
ﺑﺎﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﻻﻟﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺭﺍ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻦ
ﻋﺒﺎﺱ ﺟﺎﻥ،ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺭﺍ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻦ
ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺑﺎﺭ ﺣﺮﻡ ﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺭ
ﺯﺍﻧﻮ ﺑﺰﻥ ﻭﻗﺎﺭ ﺣﺮﻡ ﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺭ
ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﻔﺘﺪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺁﻧﮑﻪ ﮔﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﻩ ﺍﯼ
ﭼﺸﻢ ﻣﺨﺪﺭﺍﺕ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ
ﺩﻭﺷﯿﺰﮔﺎﻥ ﻣﺤﺘﺮﻣﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺗﻮ
ﺑﺎﺣﻮﺭﯾﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﻧﻘﺎﺑﻬﺎ
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻧﺸﺪﻧﺪ ﺁﻓﺘﺎﺑﻬﺎ
ﺍﯾﻦ ﺣﻮﺭﯾﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﺪﺍﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﺲ، ﻫﻤﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﮐﻨﯿﺰ ﺧﺪﺍﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﺲ،
ﻫﻤﯿﻦ
ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﺷﮑﺴﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ
ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻗﺎﺭﺵ ﺷﮑﺴﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﺎﻩِ ﺣﺮﻡ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﺎﺵ ﻋﺒﺎﺱ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﺎﺵ
ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﺩﺭ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺧﺎﺭ ﻣﻐﯿﻼﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻢ ﺯ ﺧﯿﻤﻪ ﻱ ﻃﻔﻼﻥ ﺟﺪﺍ ﻧﺸﻮ
ﺟﺎﻥ ﺭﺑﺎﺏ ﺍﺯ ﺩﻡ ﮔﻬﻮﺍﺭﻩ ﭘﺎ ﻧﺸﻮ ﺗﻮﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻤﻪ ﺭﺍﺣﺘﻨﺪ
ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺕ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺘﻨﺪ ﺗﻮﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﺮﻡ ﺷﺐ ﻧﻤﯽ
ﺭﺳﺪ
ﭼﺸﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻗﺎﻣﺖ ﺯﯾﻨﺐ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ
ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﯾﻮﺳﻒ ﺍﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﻋﺪﻩ ﻣﺮﯾﻢ ﺍﻧﺪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻫﻢ ﺍﻧﺪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﺑﺎ ﺁﺏ ﺁﺏ ﮔﻔﺘﻨﻢ ﺁﺑﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﺍﻭﻝ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ
ﺑﻌﺪﺍ ﮐﺸﺎﻥ ﮐﺸﺎﻥ ﻟﺐ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﮑﺎﻥ ﻧﯿﺰﻩ ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ

اشعار عاشورایی

29:


ماندنت در گذر علقمه طولانی شد
ناگهان دید حرم سمت تو بارانی شد

ابر تیر آمد وبارید به روی بدنت
سهم این جسم بلاخیز فراوانی شد

غضب چشم تو را فرمود که خاموش نمايند
عاقبت حرمله در بین همه بانی شد

تا که بی دست شدی ترس دل دشمن ریخت
سپس اون بود که نزد تو رجز خوانی شد

هرکه از راه رسید از بدنت سهمی بُرد
من بمیرم که تنت سفره مهمانی شد


30:

باران ﺣﺎﻻ ﭼﺮﺍ؟ ?!?!?! ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺼﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﯾﮏ ﺭﯾﺰ
ﺑﺎ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﻣﻦ
ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﻧﻤﮏ ﺑﭙﺎﺵ ﺍﻣﺸﺐ
ﺭﻭﯼ ﺯﺧﻢ ﺩﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯼ ﻣﻦ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻏﯿﺮ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ﺁﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻇﻬﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻫﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ؟
ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﯾﮏ ﺳﺮﺍﺏ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ
ﭼﺸﻤﻬﺎﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻣﻬﺮ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺗﻮ؟
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎﺗﻮﺍﻡ ﺁﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻇﻬﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻫﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﻬﻮﺍﺭﻩ
ﻟﺐ ﮔﺸﻮﺩ ﻭ ﻧﮕﻔﺖ ﻫﯿﭻ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ
ﺗﻮ ﻧﺒﺎﺭﯾﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺕ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ
ﺍﺯ ﮐﻤﺎﻧﻬﺎ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎﺭﺵ ﺗﯿﺮ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺭﺑﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺶ ﺩﻭﺍ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎﺗﻮﺍﻡ ﺁﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻇﻬﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻫﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﻓﺮﺍﺕ
ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻮﺩ
ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻻﻥ ﻋﻤﻮﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ
ﺭﺣﻤﺖ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪ
ﻗﺒﻞ ﺗﺮﻫﺎ ﭼﻪ ﺑﺎﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎﺗﻮﺍﻡ ﺍﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻇﻬﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻫﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ؟

31:

ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯼ ﺻﺤﺮﺍ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻃﻔﻼﻥ ﺳﯿﺮﺍﺏ ﺷﺪﯼ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺩﺭ ﻇﻠﻤﺎﺕ ﺍﺷﮏ ﻭﺧﻮﻥ ﭼﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻮﺩ
ﺑﮕﻮ ﺁﯾﺎ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺑﻮﺩﯼ
ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯼ ﺻﺤﺮﺍ

32:

ای خداوند ادب، بنده ی عشق

کشته مهر و وفا، زنده عشق

ادب و عشق و وفا، مرهونت

همت و جود و سخا، مدیونت

شرف و غیرت و مهر و احساس

جاودانی زتو باشد- عباس
پیش سرو قدت، از خجلت خویش

سرو افراخته قد- سر در پیش

نخل جودی تو و- احسان، ثمرت

صد چو حاتم- چو گدایان به درت

پسر شیر دل شیر خدای

شاه بیت غزل عشق و وفای

سرمه ی چشم ملک، خاک رهت

مشتری، مهر- به چهر چو مهت
بسکه ماه رخ تو دل می برد

دل زدیوانه و عاقل می برد

عاشقان ریزه خور خوان تواند

جمله طفلان دبستان تواند

عقل- مبهوت وفاداری تست

عشق، حیران فداکاری تست

مشعل عشق، تو افروخته ای

شمع را سوختن آموخته ای
جز تو ای باخته سر در ره عشق

کیست؟ هستاد به دانشگه عشق

گر چه خود مایه فخر بشرست

علی از چون تو پسر مفتخر ست

فاطمه، کش ز خدا باد سلام

در صف حشر چو بگذارد گام

همرهش- دست تو را می آرد

تا که بار گنهان بردارد

ای دل ایجاد خدا پا بستت

بوسه زن، دست خدا بر دستت

ما همه دست به دامان توایم

میزبان غم و مهمان توایم
علی انسانی

33:

با یاد سیدالشهدا و به نام نامی او :

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب میزدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره ی تو به مضراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه می نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم

" حافظ"

34:

ﺷﯿﻌﻪ ﺷﺪﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻤﺖ ﺯﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮ ﯼ ﺳﺖ
ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺣﺴﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﺎ ﺩﻡ ﺁﺧﺮ
ﻋﺸﻘﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺍﺯ ﮐﺮﻡ ﺯﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮﯼ ﺳﺖ
ﻣﺎ ﻏﯿﺮﺗﻤﺎﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻏﯿﺮﺕ ﺳﻘﺎﺳﺖ
ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺗﺸﯿﻊ ﺣﺮﻡ ﺯﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮﯼ ﺳﺖ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺑﺎﻟﻔﻀﻞ ﺷﺪﻥ ﻓﺮﺽ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻟﯿﮑﻦ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﺎ ﺯﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮﯼ ﺳﺖ
ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺣﺮﻡ ﮔﺮﭼﻪ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﻟﯽ ﻭﺷﻤﺮ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﺸﯿﻊ ﺳﭙﺮ ﺯﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮﯼ ﺳﺖ
ﺷﯿﺮﺍﻥ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﺩﻟﺘﺎﻥ ﺷﺎﺩ ﮐﻪ ﻋﺒﺎﺱ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ ﺯﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮﯼ ﺳﺖ ……

35:

اربعینی گذشته اما باز

نیزه هاشان هنوز در خاک هست

لخته خون های خشک بر تیر هست

تیغ های شکسته بر خاک هست

***

یاد عصری که دیدمت اینجا

بعد غارت عجیب میخندند

حرف سوغات بود و با عجله

از تنت تکه تکه می کندند

***

پای من جان نداشت تا آیند

بی اثر بود هرچه کوشیدم

از سر شیب تند گودالت

تا کنار تن تو غلطیدم

***

سر عمامه و عبایت نه

بود دعوا برای پیرهنت

دست هایم برید وقتی که

تیغ ها را کشیدم از بدنت

(حسن لطفي)

36:

می کشان افتاده و ساقی نماند
جرعه ای در ساغری باقی نماند

جام های وصل را نوشیده اند
جامه های خون به تن پوشیده اند

- بسم رب الشهدا و الصدیقین
با عرض تسلیت به مناسب فرارسیدن ایام سوگواری
سیدالشهدا(ع) موضوع مهم شد .


37:

ای که دل ها همـه از داغ ِ غمت غمگین هست
وی که از خــون تو صحـرای بلا رنگین هست
نـرود یاد لب ِ تشنه ات از خاطـره ها*
هـرکه را می نگرم از غـم تو غمگین هست*
زان فـداکاری و جانبازی ِ مردانه ی تو
به لب ایجاد ِ جهـان تا به ابد تحسین هست
نـازم اون همـت والا که تـو را بـود حسین
که قـیام ات سبب رشـد و بقای دین هست
جان ز کـف دادن و تسلیم به ظالم نشدن
آری آری ! به خـدا همت ِ عالی این هست

جـاودان خاطره ی نهضت ِ خونین تو شد
چون که دین زنده از اون خاطره ی خونین هست
جان به قربان تو ای کشته ؛ که خـود فرمودی :
مـرگ ِ با نام به از زندگی ننگین هست*
زان جـفایی که به جان تـو روا داشت یزید
تا ابـد دیده ی تاریخ بـر او بدبین هست
میـهمان کشتن و اونگاه اسیری ِ عیال
این گناهی هست که مستوجب صد نفرین هست
هرکه از صدق و صـفا دست به دامان تو زد
عزت ِ هر دو جـهانش به خدا تامین هست
چـه کنم گر نکنم گـریه به مظلومی ِ تـو
گـریه آبی هست که بـر آتش دل تسکین هست
تا منـظم به جهان گردش ِ لیل هست و نهـار
تا مـنوّر به فضا مهـر و مه و پـروین هست
بـر تو و بر همه یاران ِ شهید تو درود
که ز خـون شهدا عزت دین تضمین هست
غیـر نام تو نباشد به زبان ” خسرو ” را
که ز نـام ِ تو بود … گر سخنش شیرین هست

38:

ايشان غربت
بذار يد نوحه براتون بخونم محرمه
بعضي وقتا موقعيت عاشق شدن خيلي كمه
بعضي وقتا آدما رو تايشان آتيش ميذارن
اگه شعله ور نشن از تو آتيش در ميارن
مي شه تو معركه باشي بي خبر بيرون بياي؟
پا تو آتيش بذاري هيزم تر بيرون بياي؟
آدماي با صفا بياين بريم سينه زني
از ته دنيا رسيدن آدماي آهني
باز دوباره بايشان غربت بايشان آسمون مي ياد
دم ظهره داره از مناره ها اذون مياد
بذاريد چيزي بگم كه سنگا فرياد بزنن
اونايي كه كربلا ميخوان برن داد بزنن
گاهي پيش عباسه گاهي حسينه اين روزا
دل پاره پاره بين الحرمينه اين روزا

39:

پوشش مشکي ما را به دستمان بدهيد
به ما حسينيه ي گريه را نشان بدهيد
مرا که راهي بزم عزاي اربابم
براي زود رسيدن کمي توان بدهيد
اگر خداي نکرده در آخر خطم
به جان اشک سه ساله مرا امان بدهيد
نماز گريه ي ما با امامت سقاست
به رايشان مأذنه ي کربلا اذان بدهيد

براي اونکه بمانم هميشه بر درتان
به کلب قافله ي عشق هستخوان بدهيد

قسم به حرمت چشمانتان اگر مُرديم
به رايشان سنگ حسينيه غسلمان بدهيد

40:

حضرت علي اصغر(ع)
سوار كوچك
تورا من مي شناسم بي قريني
سوار كوچك نيزه نشيني
ميان آيه هاي سوره فجر
تو هم كوتاه و هم كوچكتريني
بگايشاند با زبان سرخ خونت
توهم دلواپس فرداي ديني
به چشمان زميني آفتابي
به چشم آسمان ماه زميني
دلم رابين دست تو سپردم
تو هم مانند جد خود اميني
بسوزان آب كن از نو بريزم
يقين دارم تو هم مي آفريني

41:

شمر خنجر زدنش معروف هست



قاضیِ کوفه حکم صادر کرد
که حسین خارجی ست ای امت
با خبر میشد هرکسی ، میفرمود
زدنِ حدِّ کیفرش با من

همه تقسیم کار میکردند !
بین بازار آهن کوفه ؛
خنجر آب دیده ای میفرمود ،
بوسه بر زیر حنجرش با من

نیزه ای فرمود ، که بیشتر ز همه
تشنه هستم به خون رگهایش
کوفه تا شام میشوم سیراب !
زحمت بُردنِ سرش با من

پیر آهنگری سرش گرم هست
پشت هم نعل اسب میسازد
هرکه آمد خرید با خود فرمود ،
رد شدن روی پیکرش با من

حرف شیر جمل وسط آمد
یکنفر فرمود بین جمعیّت ،
پسر ارشد حسن با تو
اون یکی شیر دیگرش با من

حرمله با کمان کمین کرد و
یک سه شعبه به کف گرفت و بفرمود
در میان قنوت دستانش ،
نحر حلقوم اصغرش با من

حیدر کربلا به میدان زد
کینه ها از علی نمایان شد
با لجاجت کسی صدا میزد ،
ارباً اربای اکبرش با من

یکنفر با عمودی از آهن
پشت یک نخل منتظر مانده
به همه فرموده جمع خاطرتان ،
ضربه بر فرق لشکرش با من

زیر چنگال گرگهای پلید
بی کس افتاده بود در گودال
شمر ملعون رسید و نعره کشید ،
نفَسِ گرم آخرش با من

دشنه در دست ، روی سینه نشست
دل زهرا شکست ، وقتی فرمود
سر او را ز تن جدا کردن ،
پیش چشمان مادرش با من

در هیاهوی غارت خیمه
بشکند دست زجر ؛ آمد و فرمود
کَندنِ گوشواره از روی ،
لاله ی گوش دخترش با من

به سنان فرمود ساربان ، باید
از محّل یهودیان برویم
بستن دست کودکان با تو ،
تازیانه به خواهرش با من

تا که خورشیدِ نیزه قراون خواند
یک حرامی که سنگ دستش بود
از لب پشت بام دادی زد ،
رخ تابان و انورش با من

دخترش فرمود عمه جان ، امشب
کنج دیوار این خرابه ی غم
پدر آمد اگر به دیدارم ،
بستنِ دیده ی تَرَش با من


یدالله شهریاری
@yshahryari

42:

سوره خورشید در طشت طلا افتاده بود!
عرش گویی،از مقام کبریا افتاده بود!

سر،میان طشت خون،تا خون حق جوشد همی
تن،به روی خاک داغ کربلا افتاده بود!

آتش اندر خیمه توحید افکندند،چون
آتش اندر خیمه آل عبا افتاده بود!

چهره ماه بنی هاشم عیان از نوک نی
دست عباس رشید آیا کجا افتاده بود؟!

شبه پیغمبر فتاده غرق در خون و آفتاب
از غم این داغ در حول ولا افتاده بود!

در غل و زنجیر،سجاد هست و عالم واژگون
سجده اندر دانه زنجیرها افتاده بود!

کاخ هستبداد ویران گشت از فریاد عدل
زانکه بانگ زینبی،در اشقیا افتاده بود!

همردیف اطفال پیغمبر،به زنجیر ستم
وه، چه نظمی در حروف «هل اتی» افتاده بود!

تا نوای حق شود در عالم از هر نی بلند
شوری اندر تار و پود نینوا افتاده بود!

در جلال کعبه عشاق،اندر قتلگاه
اسمی از اسماء اعظم برملا افتاده بود!

از تقادیر خفی،گویی در این دشت بلا
خود،برون از پرده،اسرار خدا افتاده بود!

رحمت بی انتها گردد شفیع مذنبان
بحر رحمت،اینچنین،بی انتها افتاده بود!

علامه هستاد محمدرضا حکیمی/ساحل خورشید.ص205

43:

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
سر تمام عزیزانتان جدا نشود

برادران شما را یکی یکی نکُشند
میان حرمله ها عمه ای رها نشود

کسی به چشم ترحم نگاهتان نکند
خطاب دختر ساداتتان "گدا" نشود

مباد قسمت طفلانتان شود سیلی
ح س ی ن فرمودن طفلی هجا هجا نشود

هوای دست حرامی به مَعجَری نرسد
لگد جواب سوال "مرا کجا..." نشود
جوان روانه به میدانِ بی کسی نکنید
شب عروسی دامادتان عزا نشود

در اون میانه شنیدم که کودکی میفرمود
عمو اگر که بیفتد، دوباره پا نشود ؟

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
سر تمام عزیزانتان جدا نشود

| سیدتقی سیدی |

44:

 ای تیر بلا شیشه‌ی جان را تو شکستی

وی پیک اجل قلب جهان را تو شکستی

چشمم به رهت بود، رسیدی به سراغم

آیینه‌ی آیین وقت را تو شکستی

داغ علی اکبر به دمت گشته نشانه

خون گریه نما، چون که نشان را تو شکستی

از بوسه‌گه فاطمه تقبیل نمودی

گنجینه‌ی اسرار نهان را تو شکستی

قلبی که بود قلب همه عالم امکان

کاشانه به خود کردی و اون را تو شکستی

اون لحظه که اندر دل من جای گرفتی

یکباره دل عالمیان را تو شکستی

از نای دلم نغمه‌ی یا فاطمه خیزد

آخر به گلو بغض فغان را تو شکستی

تیری چو تو بر سجده‌گه سر سپهم خورد

پیشانی اون یار جوان را تو شکستی

بر اصغر من نیز از این تیر زد اعدا

ز اون قلب رباب نگران را تو شکستی

ز اون حنجر و ز اون سجده‌گه و زین دل پر سوز

فریاد، که پیمانه‌ی جان را تو شکستی

کلامی زنجانی


54 out of 100 based on 49 user ratings 74 reviews