!~آثار رسول یونان ~!


!~آثار رسول یونان ~!



!~آثار رسول یونان ~!
!~آثار رسول یونان ~!


درباره من
: رسول یونان هستم پسر محمد. چند تا هم کتاب دارم. سال 1348در دهکده ای دور به دنیا آمدم. از دنیا فقط کافه‌هایش را به خوبی می‌شناسم. دلم بگیرد شعر می‌نویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم می‌نویسم. در کارنامه‌ام ترجمه هم به چشم می‌خورد، حدود 7 تا 8 کتاب. تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی می‌نویسم. بعضی کارهایم به بعضی زبان‌ها هم ترجمه شده است. بعضی از ترانه‌هایم را بعضی خواننده‌ها خوانده‌اند! دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد.
آثار چاپ شده:
روز بخير محبوب من
كنسرت در جهنم
كلبه اي در مزرعه برفي
روزهاي چوبي"ترجمه"
بنرجي چرا خودكشي كرد"ترجمه"
من يك پسر بد بودم
فرشته ها
قصه كوچك عشق
تلگرافي كه شبانه رسيد"ترجمه"
گندمزار دور
سنجابي بر لبه ماه
بوي خوش تو"ترجمه"
تخم مرغي براي پيشاني مرد شماره 3
يك بعداز ظهر ابدي
جاماكا
خيلي نگرانيم شما، ليلا را نديديد
"مرده ای به کشتن ما می آید" گزینه شعر رسول یونان به انتخاب و ترجمه آقای احمد پوری
تاکسی
پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی
احمق! ما مرده ایم!
چه کسی مرا عاشق کرد"گزینه شعر رسول یونان به انتخاب آقای عباس مخبر
و...


" توضیحات بالا از وبلاگ شخصی ایشان گرفته شده
"



جعفری می‏‌رقصد و گشنیز ، نیز

1:

اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز می‌کشم و می‌میرم
مرگ نه سفری بی‌بازگشت هست
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن توست
درست اون موقع که باید دوست بداری





فاضل نظری: مجموعه شعر "خط" آماده است اما منتشر نمی‌شود تا سال دیگر

2:

نیامدنش را باور نمی کنم
غیر ممکن هست
او نیامده باشد
حتما، حالا
زیر باران مانده هست
و نا امید و خسته
در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها...
مشکوکم..


بعضیا بعضی مواقع بعضی کارا میکنن...

3:

هرشب دیر می‌رفتم به خانه
اعتراض داشتم
به حکومت پدر
به تفنگ برنو
به قل‌قل قلیان‌ها
و روز را بلندتر می‌خواستم
او یک شب عصبانی شد
و فردای اون شب
مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد
که نباید می‌کرد
حالا من، سال‌هاست
در خواب راه می‌روم...


تا تو مادر نشی نمی فهمی...

4:

سعی کن با همه چیز کنار بیایی !
فرار نکن
زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد هست !


گزارشی کوتاه از زندگی ادبی آیت‌الله خامنه‌ای

5:

ما ،
غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم
باید هم کابوس می دیدیم !


آخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟

6:

با شعر و سیگار
به جنگ نابرابری ها می روم
من، دون کیشوتی مضحک هستم
که جای کلاهخود و سرنیزه
مدادی در دست و
قابلمه ای بر سر دارد
عکسی به یادگار از من بگیرید
من انسان قرن بیست و یکم هستم!


ایران ما

7:

بارانی مورب
در نیمروزی آفتابی
هیچ اتفاقی نیافتاده هست
تنها تو رفته ای
اما من
قسم می خورم که این باران
بارانی معمولی نیست
حتما جایی دور
دریایی را به باد داده اند


کارگر

8:

ﻧﻪ ﺁﻧ‌ﺠﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ

ﻧﻪ ﺍین‌جا

ﺍﺳﻢ ﺩﺭﺑ‌ﺪﺭﯼ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﻔﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ

ﺑﺎ ﭼﻤﺪﺍﻧﯽ

ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ

ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ‌ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ !

ﺍﺯ ﻏﺮﺑﺘﯽ

ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ

ﺣﺮﮐﺖ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮ ..



{ رسول یونان }


9:

رفتن علت نیست
معلول تمام ماندن‌هایی‌ست که گوشه‌ی اتاق فرسوده می‌شوند
از کسی که می‌خواهد برود
نباید چیزی پرسید
هرکس که پا دارد می‌رود


من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت ..

دست‌هایش سفیدتر شده بودند
می‌توانستند به بال بدل شوند

به شکل رفتن درآمده بود
به شکل دورشدن ماه از پنجره
به شکل پرواز پرنده
از لبه‌ی پاییز
به شکل محو شدن رنگ از چهره در وقت ترس.

گوزنی بود آماده‌ی فرار
برگی بود در فکر کنده شدن از درخت

نمی‌توانست بماند
از ماندن جدا شده بود و باید می‌رفت

او شکل دیگری از من بود
درست مثل من رفت
یعنی فقط چتر را برداشت و چمدان را از یاد برد
یعنی چمدان را از یاد برد و فقط چتر را برداشت
یعنی چمدان را مقابل خود ندید و چتر را داخل کمد دربسته دید

بعد در این شهر بی‌دریا
دنبال دریا گشت که با کشتی برود

ناامید که شد
با اتوبوس رفت

می‌خواست گریه کند اما لبخند می‌زد
چهره‌اش آفتابی بود آلوده به ابر

برایش دعا می‌کنم
دعا می‌کنم که باد با احترام از کنار گل‌هاش بگذرد ..



{ رسول یونان }

10:

از خودش دور افتاد تنها شد

مثل مردی که

از ده به شهر آمده باشد

ببین

چقدر راحت می شکند در توفان

درختی که به قایق بدل شده هست ..


{ رسول یونان }

11:

هرگز اون پاییز زیبا را فراموش نمی کنم
یعنی خودم را ..
ذخیره ای که از آفتاب تابستان داشتم
هیچ کس نداشت ..
تو از باغ خرمالوهای کال آمدی و
در من رسیدی ..

هرگز اون پاییز زیبا را فراموش نمی کنم ..
یعنی تو را ...


{ رسول یونان }

12:

كاش
خوب نگاهش می كردم
چشم‌هايش را به ياد ندارم
و رنگ صدايش را
كاش خوب گوش مي‌كردم ..
من از تمام او
دست كوچكش را به خاطر مي‌آورم
اون پرنده‌ي سفيد را
كه بي‌تاب رفتن بود
دستم را كه باز كردم
براي هميشه پريد ..


{ رسول یونان }

13:

خون
تپش
زندگی ٬ یعنی تو ...
اونچه را که باید می فهمیدم
فهمیدم
ماه
زیباتر از همیشه می تابد
دیگر دنبالت نخواهم گشت
رد پای تو به قلبم می رسد ..


{ رسول یونان }

14:

عشق تو٬ حس احتیاط هست
در رفتار باد
وقتی که از باغ ها می گذرد
غذای گرم هست
در نیمروز برف و خستگی
و ستونی سحر انگیز
زیر سقف آسمان ..

وگرنه
چرا باید این سقف فرو نریزد ؟
عشق تو ٬ حرمت خاک هست در ذهن آب
وگرنه زمین به باتلاق بدل می شد ...


عشق تو همه چیز هست

اما تو اون را از من دریغ داشتی
و تنهایم گذاشتی در باد
در سرمای فقر
در آوار
و باتلاق ٬ مرا مثل بزهکاران فیلم ها بلعید ..



{ رسول یونان }

15:

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻌﺮ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺴﺘﻦ
ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻡ..
.
.
{ ﺭﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ }

16:

سیبی رها بودم
بر پهنه ی آب
و رهایی
سرگردانی بود
کاش دستهایت نزدیک بودند ..


{ رسول یونان }

17:

نیامدنش را باور نمی کنم
غیر ممکن هست او نیامده باشد
حتما ، حالا زیر باران مانده هست
و نا امید و خسته در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها
مشکوکم
..


{ رسول یونان }

18:

هم پنجره خانه تو باز بود
هم پنجره خانه من
اما چه فایده
همدیگر را نتوانستیم ببینیم ..

روبه روی هم
تنها ماندیم
مثل دو درخت در زردی و باد
ما از درون
پنجره هایمان را
به روی هم بسته بودیم !



{ رسول یونان }

19:

در آوازها
به سویت می‌آمدم
و باد، بالم بود
اما تو دور بودی
دور ...
هم‌چون کوهی در رویا ..


{ رسول یونان }

20:

از یاد رفته‌ام
چون تپانچه‌ای که
پس از جنایت
به دریا پرت شده هست
در اعماق زندگی می‌کنم
افسر پلیس هم یادی نمی‌کند از من ..
از یاد رفته‌ام
چون جسدهایی که
در تاریکی تیر خورده‌اند ..


{ رسول یونان }

21:

از خودش دور افتاد تنها شد
مثل مردی که
از ده به شهر آمده باشد
ببین
چقدر راحت می شکند در توفان
درختی که به قایق بَدَل شده هست


54 out of 100 based on 29 user ratings 554 reviews