ز آنکه د لی رابدلی راه نیست


ز آنکه د لی رابدلی راه نیست



ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
چشم فروبسته اگر وا کنی * درتو بود هر چه تمنا کنی
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
عافیت از غیر نصیب تو نیست * غیر تو ای خسته طبیب تونیست
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
از تو بود راحت بیمار تو * نیست به غیر از تو پرستار تو
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
همدم خود شو که حبیب خودی * چاره خود کن که طبیب خودی
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
غیر که غافل ز دل زار تست * بی خبر از مصلحت کار تست
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
بر حذر از مصلحت اندیش باش * مصلحت اندیش دل خویش باش
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
چشم بصیرت نگشایی چرا؟ * بی خبر از خویش چرایی چرا؟
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
صید که درمانده ز هر سو شده است * غفلت او دام ره او شده است
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
تا ره غفلت سپرد پای تو * دام بود جای تو ای وای تو...
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
ای شده نالان ز غمو رنج خویش * چند نداری خبر از گنج خویش؟
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
گنج تو باشد دل آگاه تو * گوهر تو اشک سحرگاه تو
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
مایه امید مدان غیر را * کعبه حاجات مخوان دیر را
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
غیر ز دلخواه تو آگاه نیست * ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
خواهش مرهم ز دل ریش کن * هر چه طلب می کنی از خویش کن
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست
شعر از رهی معیری ، منبع : گنجور



اشعار محرمی ..

1:

[Forwarded from Farhad_Gorji]
"دوستت داشتن" را خوب بلدم،
"عاشقت" بودن را هم؛
و برایت مردن را .!!!

اما....
زن بودنت را خوب به من نیاموختند!!

از زنها اونقدر میدانم؛
که مشق عشق را،
زیباتر از من مینویسند...

بانو!!
مشق مهرت، "بوی خدا" میدهد!!


بهینه سازی سئو


78 out of 100 based on 23 user ratings 998 reviews