نــوروز گاه


نــوروز گاه



نــوروز گاه
" یا مقلب القلوب و الابصار "


ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی

+مولوی


این جستار صرفا جهت به اشتراک گذاشتن هر گونه شعر در انواع قالب ها ، در رابطه با عید نوروز و جشن های مربوط به آن ایجاد شده است.
شما می توانید اشعار بزرگان ادب فارسی را در این رابطه ؛ در این جستار ارسال کنید.
همچنین شاعران گرانقدر هم میهن می توانند سروده هاشان را در این باره به اشتراک بگذارند.


سالی سرشار از کامیابی و شادی برای همه شما آرزو دارم .






نــوروز گاه





مشاعره ی مشروط

1:

شعر از فریدون مشیری:

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از اون می که می باید تهی هست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ



نــوروز گاه


نظر سنجی در مورد 10 تاپیک برتر تالار(ویژه تالار شعر و شاعران)

2:

حال من خوش نیست، دورِ خانه ام بی خود نگرد

با خودت ای عیـــد اگر او را نیاوردی، نیا


نــوروز گاه


نظرسنجی:ازنظرشماکدام شاعربهتراست؟

3:

بر چهره گل نسیم نوروز خوش هست
در صحن چمن روی دلفروز خوش هست
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش هست

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست


خیام


چشمای خیس من

4:

سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
وتاقچه گناه
دیگربار
با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به ناگاه
فراز خواهدشد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد
وبهار
درمعبری از غریو
تاشهر
خسته
پیش باز خواهدشد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهدشد
احمد شاملو


مسابقه انتخاب زیباترین و رمانتیک ترین جملات عاشقانه♥کوتاه

5:

نــوروز گاه


نوروز بمانید که ایّام شمایید!.


اشعار و درد دلهای حسین پناهی
.


یک شاعر - یک نکته در وصف حال
.
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

اون صبحِ نخستینِ بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!

اون دشت طراوت زده اون جنگل هشیار
اون گنبد گردنده ی آرام شمایید!

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز هست
در کوچه ی خاموش وقت، گام شمایید!

ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید، که ایّام شمایید...!



"مولانا"


نگاهی به گران قیمت ترین جوایز ادبی دنیا؛این وسوسه لذت بخش

6:

نــوروز گاه

چقدر دوست داشتن تو خوب هست.

دوست داشتن تو
ماهی قرمز هیچ سفره هفت سینی نیست.

دوست داشتن تو
عین ساعت تحویل سال هست.

ــ همیشه منتظرش مانده ایم.ــ

دوست داشتن تو
عیدی اول فروردین هست.
کاش همیشه عید بود.
کاش همیشه تو را عیدی می گرفتم.

تو را دوست دارم
زمین از چرخیدن می ماند.
و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند.
تو را دوست دارم.

سیب ها

همه ی فصل ها به شکوفه می نشینند.
چلچله ها کوچ نمی نمايند.
وقتی تو را دوست دارم
دختر کوچک آسمانم هنوز.


فخری برزنده

7:

نــوروز گاه

قرارمان
همین بهار
زیر شکوفه های شعر...!

اونجا که واژه ها
برای تو گل می نمايند!
اونجا که حرف های زمین افتاده ام ،
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند ؛

قرارمان زیرِ چشم های تو !
اونجا که شعر
نم نم شروع می شود...!

8:

نــوروز گاه

بهار، خیس و رنگی می‌زند به پنجره و من که خسته‌ی‌ سرمازده‌،
طوفانی را پشت سر گذاشته‌ام به انتظار تو می‌نشینم که برگ بدهی که گل بدهی که به بار بنشینی

تو می‌توانی وطنم باشی رسیده از گرد راه، خاکی و غربتی.


می‌توانی سختی راهی باشی که طی کرده ام سال‌های سال بی تو.

تو می‌توانی اندوه تمام شده‌ی‌ سفری دراز باشی که هرگز به مقصد نرسید،
اما رنگ خاطره‌اش را هرسال روحم گردگیری می‌کند.

تو می‌توانی داستانی نیمه تمام باشی که دارد به انتهای خودش می‌رسد پرطپش و به وصل رسیده.

در جلگه های عشق قدم می‌زنم و می‌رسم به تحویل سال.


به‌ یا محول و تحویل می‌دهم تمام کوچکی‌ام را
و بزرگ می‌شوم کنار نام بلند تو که رودخانه هست و جریان دارد.

می‌رسم به راهی که از هر بیراهه‌ای عاشق‌تر هست.


می‌رسم به مقلب‌القلوب که قلبم را سرزمین مادری‌اش کرده هست.

قسم می‌خورم که شام‌ها و روزها در گردش بی‌بدیل
و تکرارناپذیرشان تکرار بندگی‌اند که فصل‌ها
و روزهای واپسین دیدارهای آتشین را به سیمرغ می‌رسانند.

تحویل می‌شوم همراه سالی که تحویل می‌دهد سردی سرد جدایی را به گرمای دیدار.

تحویل می‌شوم به خورشید به شعاع‌های تابش فرداهای دیر اما آمدنی.


تحویل می‌شوم به حضرت عشق.
به عشق که حول حالنا الی احسن الحالمان باشد.

نسرین تهرانی

9:

من زیر و بم های زندگی را ، به فصول سال تشبیه می کنم .
هیچ فصلی همیشگی نیست ...
در زندگی نیز روزهایی برای ، کاشت ، داشت ، هستراحت ...
و تجدید حیات وجود دارد ...
زمستان تا ابد طول نمی کشد ،
و اگر امروز مشکلی دارید ...
بدانید که بهار هم در پیش هست ...

!

اونتونی رابینز

10:

نــوروز گاه






نو بهار هست در اون کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر هست
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید اون شاهد مطبوع شمایل باشی

به نوبه خودم سال جدید رو به همتون تبریک میگم
سبز باشین

11:

نــوروز گاه

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
هفت سين ..

فریدون مشیری

12:

نــوروز گاه

13:

نــوروز گاه

امسال بهار فهمیدم با تقدیر نمی شود درافتاد

و با نگاه تو نمی شود درافتاد

و با آمدنت نمی شود درافتاد

این که در آغوش تو خوابت را می بینم

یعنی مدام در سرنوشتم راه می روی؟

امسال بهار فهمیدم وقتی کنار هم راه می رویم

بارانی از شکوفه های شکوه بر سرمان می بارد ..

امسال بهار ، برگ معجزه را از این عشق تغزلی

نشانت می دهم گل من!

و برگ برنده را از نگاهت می دزدم.

امسال بهار هزاره ی عشقم را با تو جشن می گیرم

و برای بودنت می میرم ..

عباس معروفی

14:

نــوروز گاه

اندر دل من مها دل‌افروز توئی

یاران هستند لیک دلسوز توئی

شادند جهانیان به نوروز و بعید

عید من و نوروز من امروز توئی

مولانا

15:

نــوروز گاه

یخ آب می شود

در روح من

دراندیشه هایم

بهار

حضور توست

بودن توست ...

مارگوت بیکل

16:

نــوروز گاه

آخرین روزهای اسفند هست

از سر شاخ این برهنه چنار

مرغکی با ترنمی بیدار

می زند نغمه

نیست معلومم

آخرین شکوه از زمستان هست

یا نخستین ترانه های بهار...؟

17:

نــوروز گاه

چه سخت می گذرند
روزهای بدون تو
چقدر طولانی اند
این شب های سرد
و چه بی رحمانه عید می شود
کاش یک سین سفره ام
"سلام" تو باشد

صدف نجف پور

18:

از شهریار شعر ایران، هستاد شهریار:
از همه سوی جهان جلوه او می بینم
جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم
چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل
اون نگارین همه رنگ و همه بو می بینم

19:

شعر از فریدون مشیری:
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از اون می که می باید تهی هست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

20:

آمد بهار خرم با رنگ و بايشان طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود
گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب
چرخ بزرگوار يكي لشگري بكرد
لشگرش ابر تيره و باد صبا نقيب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب
اون ابر بين كه گريد چون مرد سوگوار
و اون رعد بين كه نالد چون عاشق كثيب
خورشيد ز ابر تيره دهد رايشان گاه گاه
چونان حصاريي كه گذر دارد از رقيب
يك چند روزگار جهان دردمند بود
به شد كه يافت بايشان سمن را دواي طيب
باران مشك بايشان بباريد نو بنو
وز برف بركشيد يكي حله قصيب
گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت
هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب
لاله ميان كشت درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بلبل همي بخواند در شاخسار بيد
سار از درخت سرو مر او را شده مجيب
صلصل بسر و بن بر با نغمه كهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنك غريب
اكنون خوريد باده و اكنون زييد شاد
كه اكنون برد نصيب حبيب از بر حبيب رودکی

21:

رآمد باد صبح و بايشان نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکايشاني کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگايشان بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز سعدی

22:

عيد، «حول حالنا» هست
كه واجب هست بفهميم
عيد، شوقي هست
كه پدرم را به مزرعه مي خواند
عيد، تن پوش كهنه باباست
كه مادر
اون را به قد من كوك مي زند
و من اون قدر بزرگ مي شوم
كه در پيراهن مي گنجم
عيد، تقاضاي سبز شدن هست
يا مقلب القلوب! سلمان هراتی

23:

برآمد باد صبح و بايشان نوروز
به كام دوستان و بخت پيروز
مبارك بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز




24:

نــوروز گاه


ز کوی
یار می آید

نسیمِ بادِ نوروزی...

حافظ

25:

نــوروز گاه


صبا به تهینت پیر می فروش آمد
كه موسم طرب وعيش و ناز و نوش آمد

هوامسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبزشد و مرغ درخروش آمد

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد

26:

[center
]بهار خندان نوروز باستان غنیمت دان چنین مهمان مبارک باد بر ایرانیان

آفتاب
[/center]


78 out of 100 based on 53 user ratings 1028 reviews