این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)


این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)



این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)
سلام به همه بچه های ادب دوست این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

روال این تاپیک به این صورت است که :

در این تاپیک یک عکس( شعرا و نویسندگان) میگذاریم و همه بایدعکس را شناسایی کنند کسی که عکس را شناسایی میکند یه بیوگرافی از عکس مینویسد و بعد عکس بعدی را برنامه می دهد.


ممنون

میتوانید دوستان خود را راهنمایی هم کنید



جزییات خاک‌سپاری شیرکو بی‌کس و وصیت شاعر

1:

عکس اول
این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)
راهنمایی
در شهریور ماه سال 1339 در شهرستان تهران به دنیا آمد


مادر

2:

سید مهدیِ شجاعی؟؟


سوال درباره‌ی شعر ' آواز کرک' اخوان

3:


درسته خانومی یه بیوگرافی ازشون بنویس و عکس بعدی رو برای شناسایی برنامه بده


*`*`* مشاعره با اشعار مولانا *`*`*`

4:

سیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال 1339 در شهرستان تهران به دنیا آمد.


من اومدم
در سال 1356 پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشكده هنرهای دراماتیك وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیك به ادامه تحصیل پرداخت.


عبید زاکانی
هم‌وقت، به دانشكده حقوق دانشگاه شهرستان تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرك كارشناسی، اون‌را رها كرد و به‌طور جدی كار نوشتن را در قالب‌های مختلف ادبی ادامه داد.
حوالی سال‌های 58 و 59 یعنی حدود 20 سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب كتاب منتشر شدند.
حدود هشت سال مسؤولیت صفحه‌های فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت.


هاتف اصفهانی *** ترجیع بند
سال‌های متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و هم‌وقت در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود 300 كتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان كشور همت گماشت.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بین‌المللی فیلم كودك و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیت‌های هنری و فرهنگی او طی سال‌های 65 تا 75 به‌شمار می‌روند.
اگرچه رشته تحصیلی‌اش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایش‌نامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیش‌تر بر روی داستان‌نویسی متمركز شده و مجموعه‌هایی از داستان‌های كوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر كرده هست.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعه‌های ادبی اوست كه در قالب چند كتاب به بازار نشر روانه شده‌اند.
فیلم‌نامه‌های «بدوك»، «دیروز بارانی» و «پدر» كارهای سینمایی مشترك او با مجید مجیدی هستند و فیلم‌نامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» كارهای سینمایی مشترك او با بهزاد بهزادپور.


اشعار ناصر فیض
از دیگر فیلم‌نامه‌های سیدمهدی شجاعی، می توان به «كمین» و « آخرین آبادی» اشاره كرد كه توسط كانون پرورش فكری كودكان ساخته شده‌اند.
هم‌چنین كتاب‌های «كشتی پهلو گرفته»، «‌پدر، عشق و پسر»، «‌آفتاب در حجاب»، «‌از دیار حبیب»، «‌شكوای سبز»، «‌خدا كند تو بیایی» و « دست دعا، چشم امید» حاصل تجربه‌های او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
ادبیات كودك و نوجوان بخش دیگری از فعالیت‌های ادبی جدی و مستمر سیدمهدی شجاعی به‌شمار می‌رود.

او در این زمینه تاكنون به تالیف و ترجمه بیش از 100 كتاب مبادرت ورزیده هست.
سرپرستی دایرة‌المعارف امام حسین (ع) از دیگر فعالیت‌های تحقیقی او به‌شمار می‌رود كه اولین مجلدهای آ‌ن منتشر شده هست.

شجاعی ضمن عضویت در هیات مدیره كانون پرورش فكری، هم‌اكنون مدیر مسوول انتشارات كتاب نیستان هست.

5:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

شاعرِ معاصر؟؟

6:

سخته....شاعر معاصر زیاد داریم یک کم راهنمایی بیشتر

7:

رضا کاظمی نیست؟

8:

سلام رویا چون...خسته نباشی.

می خواستم راهنمایی کنم که مرجان جوابِ درست داد

نوشته اصلي بوسيله marjan313 نمايش نوشته ها
رضا کاظمی نیست؟
آفرین....درسته مرجانِ گل...رندگی نامه و سئوالِ بعدی با توئه

9:

یه بیوگرافی ازشون بنویس و عکس بعدی رو برای شناسایی برنامه بده
از کجا فهمیدی بانو

10:

سپاس گزارم الان

11:

خب بانو جان بنده شعراشونو میخونم عکساشونم دیدم بخاطر همین فرمودم

12:

  • نام: رضاکاظمی
  • سن: 41
  • جنسیت: مرد
  • تاریخ تولد: چهارشنبه، ٤ آذر ۱۳٤٩
  • تاریخ عضویت: جمعه، ٢٦ بهمن ۱۳۸٦

کدوم شاعر هستن؟

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)



راهنمایی نداره

13:

اخ ببخش بانو میخواستم نقل قول بگیرم ویرایش زدم

14:


بانو راهنمایی کن

15:

تنها اثر این بانوی شاعر عشق قابیل نام داره دیگه مشخص شد که آخه....

16:

نجمه زارع؟؟

17:


آره عزیزم نوبت شماست

مایه افتخار منی....

18:

نجمه زارع در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود.

وی شش ماه پس از تولد همراه با خانواده‌اش به قم عزیمت نمود و در اونجا ساکن شدند.

دوران دبستان را در مدرسه‌ی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت.

طی سال‌های 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشته‌ی عمران پرداخت و سرانجام به صورت با اشتباه پزشک معالجش در تاریخ 31 شهریور 1384 دارفانی را وداع فرمود.


وی در دوران کوتاه زندگی خود با حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره‌های شعر و سرایش 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظه‌ی ادبی ایران ثبت نمود.




وقتی دلم به سمت تو مایلنمی‌شود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود
دیوانه‌ام بخوان که به عقلمنیاورند
دیوانه‌ی تو هست که عاقل نمی‌شود
تکلیف پای عابران چیست؟آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود
خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیاکسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟
می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاهتو حاصل نمی‌شود
تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند
این شعر مدتی‌ست که کاملنمی‌شود




خواهشا وقتی تشخیص دادید بیوگرافی برنامه بدید و عکس بعدی رو بزارید


منت ظر عکس بعدی هستیم

19:

کسی که جواب سوال رو میدهد بیوگرافی را بدهد و سریعا عکس بعدی رو برنامه دهد تا تاپیک راکد نماند

20:

عکس بعدی

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

طلوع کن-بن بست

21:

ایرج جنتی عطایی؟

22:

بله بانو بیوگرافی ارشون بگو و عکس بعدی رو بزار

23:

ایرج جنتی عطایی در ۱۹ دی ماه ۱۳۲۵ - ۹ ژانویه ی ۱۹۴۷ - در شهر مشهد مقدس چشم بر جهان گشوده و در مشهد مقدس و شهرستان تهران و دزفول و لندن زیسته هست.

او در دانشکده هنرهای دراماتیک شهرستان تهران و همچنین در کالج چلسی دانشگاه لندن تئاتر و جامعه شناسی هنر خوانده و از بنیانگذاران گروه تئاتر مزدک هست.

ایرج جنتی عطایی را از برجسته ترین ترانه سرایان تاریخ ایران و از پیشاهنگان ترانه سرایی نوین می دانند.


ترانه های : گل سرخ ، قصه وفا ، جنگل ، خونه ، بن بست ، دریایی (کمکم کن) ، سایه ، خاتون ، خاکستری ، باور کن ، خوابم یا بیدارم ، یاور همیشه مومن ، سقف ، پل ، مرا به خانه ام ببر ، آسون نشو (گریه نکن) ، خاک خسته ، ستاره های سربی ، طلوع کن ، لوند ، یک قطره دریا ، ازقی پرپر شد ، سیاهپوشا ، درخت و ...

تاریخ معاصر ترانه و آواز ایران را سرشار از عشق و خروش و فریاد کرده اند.


جایزه ی ادبی فروغ فرخ زاد به خاطر ارزش های هنری و اجتماعی ترانه های ایرج جنتی عطایی و به خاطر کوشش های بی دریغ او در راه فزونی فکر و توسعه فرهنگ از طریق موسیقی در سال ۱۳۵۱ به او تعلق گرفت.

او این جایزه را در آستانه ی برگزاری دیگر بار اون به عنوان اعتراض به شیوه ی حاکم بر گزینش نامزدهای دریافت جایزه پس داد.

24:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

25:

لنگرودی

26:

خواهشا بیوگرافی و عکس بعدی رو هم برنامه بدید

27:

نه عزیزم

نوشته اصلي بوسيله ruya نمايش نوشته ها
خواهشا بیوگرافی و عکس بعدی رو هم برنامه بدید
رویا جون درست نبود

28:

فریدون مشیری، فرزند ابراهیم، در سال 1305خورشیدی در شهرستان تهران در یک خانواده اهل ادب متولد شد.

نیای مادری و پدریش هر دو شاعر بودند.

نیای مادر یش میرزا جوادخان مؤتمن المک از شعرای معروف دوره ناصرالدین شاه بود«نجم» تخلص می کرد.

‏مشیری تحصیلات ابتدایی را در مشهد مقدس و دوره متوسطه را در شهرستان تهران به پایان رسانید و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهرستان تهران به تحصیل پرداخت.

اما اون را ناتمام رهاکرد و به سبب دلبستگی زیادی به حرفه روزنامه نگاری داشت از همان جوانی وارد فعا لیت مطوعاتی شد.کار وی خبرنگاری و نویسندگی بود.

30 سال در این زمینه کارکرد و سال ها عضو هیأت تحریریه مجله سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر بود.

‏مشیری در سال 1324 به عنوان کارمند در وزارت پست و تلگراف و تلفن به کار پرداخت، و پست های متعددی در این وزارتخانه یافت،
در سال 1350 ‏به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت در سال 1357 بازنشسته شد.
‏وی سال ها صفحه شعر مجله روشنفکر را به عهده داشت و
دلبستگی اش به شعر و ادب فارسی از روزگار نوجوانی مشهود بود و ‏مطالعه پیوسته او دردو اوین شعرا زمینه های شکوفایی طبعش را فر اهم کرد .
‏فریدون مشیری از نخستین شاعران نسل خود بودکه به شعرنیمایی روی آورد ولی هرگز از طریقه شاعران افراطی این شیوه پیروری کرد و با منطق و میانه روی محتاطانه راه نیما را ادامه داد.
‏زبان شعر مشیری زبانی روان هست و احساس عمیق خود را ساده بیان میکند به طوریکه برای همه مفهوم هست، شعرش عاشقانه، لطیف، رمانتیک و بسیار صمیمی هست که در مرز میان شعرکهن و نو، البته باگوایش مسلط به شعر نو سیر می کند.

ساده سرایی ویژگی های شعری اوست، و به این معنی که شعرش از هر نظر، ساده و هموار و آسان هست و با بیان شاعرانه از مسائلی سخن می گوید که کمابیش زندگی روزانه ادمیان را پر کرده هست.

به همین سبب به ذهن توده امت نزدیکتر هست ودر میان قشر های شعر خوان جامعه ما، طیف وسیعتری را به خود جذب می کند.

‏برخی از آثار او عبارتند از: تشنه طوفان، گناه دریا، ابر وکوچه بهار را باورکن، نایافته، از خاموشی، یکسان نگریستن، مروارید مهر، آه ، باران، گزینه اشعار، پرواز با خورشید، از دیار آشتی و با پنج سخن سرا.

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

  • « کوچه - فریدون مشیری »


بی تو مهتاب شبی باز از اون كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم اون عاشق دیوانه كه بودم


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید



یادم آمد كه شبی با هم از اون كوچه گذشتیم

پرگشودیم و در اون خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب اون جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و وقت رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



یادم آید : تو به من فرمودی :

از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آئینه عشق گذران هست

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران هست

باش فردا ، كه دلت با دگران هست!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!



با تو فرمودم :

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز فرمودم كه: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!



اشكی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم



رفت در ظلمت غم، اون شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی دیگر از اون كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از اون كوچه گذشتم!



29:

عکس یعدی

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)
اهل کردستان شهر سنندج (سنه)

30:


ذیبح الله منصوری ؟؟

31:

بله درسته

32:

ذبیح الله حکیم الهی دشتی فرزند اسماعیل معروف به ذبیح الله منصوری.ذیبح الله منصوری با نامهای مستعار پیشتاز و ناصر، پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات ایران، روزنامه نگار، نویسنده و نخستین قهرمان سبک وزن بوکس ایران هست.


33:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

34:

شاعر دوست داشتنی کشورم نیما یوشیج

35:

درسته دوستِ عزیز.

لطفاً بیوگرافی و عکس بعدی رو هم برنامه بدید

36:

نمیدونم چرا دوستان پست اول رو نمیخونند

37:

راست میگه ها من واسه چی نخوندم ؟؟

38:

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشیدی در دهکده یوش از توابع نور هستان مازندران - درگذشته ۱۳ دی ۱۳۳۸ ۲] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی هست.

وی بنیانگذار شعر نو فارسی هست.
نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد.

نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید.

شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.


39:

سلام
از همشهریای خودمه تقریبا ..


40:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)
از همشهریهای خودمه تقریبا ...


41:

یکم راهنمایی کنید

42:

دکترمحمد رضا شفيعي كد كني؟؟

43:

سلام
اره کاملا درسته...
ترانه خانم چی می خونی اینقدر زرنگی ؟؟

44:

سلام..ممنون

ریاضی می خونم،امِا شعر و ادبیاتو خیلی دوس دارم.




محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکن خراسان به دنیا آمد.

شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد مقدس گذراند و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد.

او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت.

او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ شهرستان تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.این سفربازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت.

او برای هستفاده از یک موقعيت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و پس از نزدیک به ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه شهرستان تهران حاضر شد.



آثار
تازیانه‌های سلوک،
موسیقی شعر،
صور خیال در شعر فارسی

مجموعهٔ اشعار:

هزاره دوم آهوی کوهی
در کوچه باغ‌های نشابور،
در اقلیم روشنایی،
تصحیح اسرارالتوحید
تصحیح تاریخ نیشابور





45:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

؟؟؟؟

46:

همه اخه بانو مثل شما باهوش نیستن راهنمایی نمیکنید

47:

سلام رویا جون...خواهش می کنم.

چشم اینم راهنمایی::


در جوانی عاشقِ دختری ارمنی به نام گالیا شد.

48:

هوشنگ ابتهاج

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

امیرهوشنگ ابتهاج (هـ.

الف.

سایه) شاعر و ادیب
- متولد ۱۳۰۶ رشت
- پایان تحصیلات متوسطه در زادگاه
- چاپ اولین مجموعه اشعار با نام "نخستین نغمه ها" در رشت ۱۳۲۵ كه در قالب شعر كلاسیك بود
- انتشار مجموعه "سراب" نخستین تجربه در زمینه شعر نو ۱۳۳۰ انتشارات صفى على شاه
- انتشار اولین مجموعه از سیاه مشق دربرگیرنده شعرهاى ۲۵ تا ۲۹
- انتشار مجموعه "شبگیر" ۱۳۳۲ نشر توس و زوار
- انتشار مجموعه "زمین" ۱۳۳۴ انتشارات نیل
- "چند برگ از یلدا" مجموعه شعر، شهرستان تهران ۱۳۳۴
- "یادگار خون سرو" ۱۳۶۰
- انتشار مجموعه "سیاه مشق" ۱ و ۲ و ۳ شامل مجموعه غزلیات، رباعى ها، مثنوى ها، دوبیتى و قطعه
- سرپرست واحد موسیقى رادیو حدفاصل ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶
- مدیر برنامه هاى جاودان موسیقى رادیو: گل هاى تازه و گلچین هفته
- پایه گذار گروه موسیقى چاووش
متشكل از بهترین موسیقیدانان مركز حفظ و اشاعه، محمدرضا لطفى، شجریان و...

كه سروده هاى انقلابى اش درآستانه انقلاب، بر حافظه همگان نقش بسته هست.

- سرودن ترانه هاى جاویدانى همچون "تو اى پرى كجایى" با صداى قوامى و دیگران
- انتشار مجموعه "آینه در آینه" گزیده اشعار به انتخاب دكترمحمدرضا شفیعى كدكنى ۱۳۶۹ كه تاكنون از چاپ دهم نیز گذشته هست.
- تصحیح دیوان حافظ با نام "حافظ به سعى سایه" كه از معتبرترین تصحیحات دیوان خواجه هست.
درباره شعر فرموده اند كه باید انعكاس صداى روزانه باشد.

سایه اى از واقعیت بنماید و فراتر از وقت و وقته خود پیش برود.

دراین تعریف مسلماً شعر شعراى بسیارى از دوران معاصر گنجانده مى شود.

با این همه اما در میان نام هاى ریز و درشتى كه در صد سال اخیر سنگ بزرگ شعر را به پیش كشانده اند، نام هایى هستندكه هم عوام مى شناسندشان و هم خواص.

هوشنگ ابتهاج یا به قول خودش (ه- .ا.سایه) در این میان شاید زبانزدترین و سرشناس ترین شاعر دوران ما باشد.

كسى كه بزرگان ادب و ادبیات اورا "حافظ وقته" نامیده اند به قدرى در میان لایه ها و طبقات گوناگون امت و جامعه كاهش نفوذ داشته كه از امى وعامى تا ملا و مكلا مى شناسندش و شعرش را از برند.
این البته هنر اوست.

هنر والاى فرزند وقت خویشتن بودن ودر وقتهاى فرار و زیستن.
شعر ابتهاج آینه اى را مى ماندكه شاید تا نسل ها بعد بشود خود را درقاب كلماتش دید.
شعر ابتهاج داراى ابعاد و گستردگى بسیار هست.

ابتهاج از شعر به اشكال گوناگون هستفاده مى كند.

چنانكه وقتى شعر او داراى پیچیدگى هاى زبانى و هنرى هست و وقتى دیگر براى بیان افكارش از شعر هستفاده مى كند.

گاهى شعر براى ابتهاج نقش یك رسانه را دارد كه آگاهى مى دهد و گاهى تصویر وتصاویر ذهن خلاق و بسیط اوست.

به یك معنا امیر هوشنگ ابتهاج یا همان ه-.

ا.سایه با شعر زندگى كرده .

شعر هم هنر اوست و هم لوازم اوبه عنوان یك روشنفكر كه در اجتماع اثرگذارى مى كند.

با این وصف ابتهاج شعر را از زوایاى متعدد مى بیند و از هر زاویه هم با اون یك نوع برخورد مى كند.

گاه دقت او در خدمت ترانه هست، ترانه هایى كه به حافظه تاریخى امت گره خورده اند مثل "تو اى پرى كجایى" و گاه ذوق اش حسرت جوانى و حكمت پیرى را متصور مى شود و گاه شعرش اندرز هست و آگاهى.

در واقع شعر ابتهاج منشورى هست از هر زاویه كه درنور برنامه مى گیرد به یك رنگ در مى آید و این همان ویژگى هست كه شعر حافظ و شور مولانا را جاودانه كرده هست.

از این منظر شایدعنایت ابتهاج به غزل و قصیده ارادت او به حافظ هست.

گرچه شور مولانا در میان اغلب غزل هاى او موج مى زند.
ارادت و جان نثارى ابتهاج به حافظ را مى توان در كتاب ژرف و گرانبارش "حافظ به سعى سایه" دید.

كه در اون نگاه پژوهنده یك شاعر مسلط و بسیط بر غزل و قصیده وكلام را مى بینیم كه توانسته با اعراب گذارى هاى دقیق و مطنطن و قیاس نسخه هاى متعدد خطى اختلاف میان نسخ گوناگون را كشف كند و با درك وآشكار ساختن واژه هاى مشكوك موضوعات پیش پا افتاده حافظ شناسان را رفع و رجوع كند ونگاهى تازه به همراه درایتى تمام ناشدنى و زوال ناپذیر حافظ پژوهان عرضه كند.

از این نظر "حافظ به سعى سایه" نقطه پایانى براى بسیارى از مباحث حافظ پژوهشى و نقطه آغازى براى مباحث تازه هست.
شاید بتوان مدعى شد كه درمیان تمام قالب هاى شعر فارسى، ارادت ابتهاج به غزل بیش از سایر قالب هاست.

چه غزل ازمنظر او بامفاهیم بلندى كه ایرانى جماعت قرنها با اون زیسته هست و با اون نفس كشیده از قبیل عشق و رندى و قلندرى و ملامت ومرگ آگاهى و...

در آمیخته هست واونقدر این كلمه جامد نزد شاعران، شخصیتى دارد كه رفتار خاص خود را مى طلبد.
هنر ابتهاج و همقطارانش در مورد غزل اون هست كه اونها غزل را از روح بى وقت ایرانى اش خالى كرده اند و روح وقتمند خود را بر اون دمیده اند و از این منظر شاید ابتهاج با اشعار نئوكلاسیك سیاسى - عرفانى اش تلاش مى كند تا پیش از اونكه شاعر بودن خود را به رخ مخاطب بكشد، انسان بودن و انسان قرن بیست و یكمى بودن خودرا به غزل بدمد و به دلیل ارج نهادن او به روح ایرانى غزل هست كه همه و همه او را مى شناسند یا لااقل شعرى از او شنیده اند و شعرى از او خوانده اند.

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)
ممكن هست فرموده شود كه دلیل نفوذ اشعار ابتهاج در میان طبقات مختلف اجتماعى و دو، سه نسل گذشته و امروز توسل خوانندگان موسیقى به اشعار اوست.

این جمله غلطى نیست و ادعاى بى راهى نمى نماید.

اما باید اضافه كرد كه تسلط و مهارت وشناخت ابتهاج بر موسیقى چنان هست كه با اشعارش بارها به موسیقیدانهاى ایرانى بویژه موسیقیدانان سرشناسى چون محمدرضا شجریان و لطفى و...

جهت واقعى را نمایانده.

و این كار او نه از طریق زد و بند و نصیحت ونقد و غیره كه تنها از طریق همان شعر صورت پذیرفته هست.
ابتهاج راهبر گروه چاووش یكى از مهمترین گروه هاى موسیقى در آستانه انقلاب امتى ایران بود كه با حضور كسانى چون لطفى ، علیزاده، مشكاتیان، شجریان و...

ماندگارترین تصنیف ها وترانه هاى انقلابى بعداز مشروطه را رقم زد.

و یكى از دلایل مراجعه بسیار هنرمندان و موسیقیدانان و موسیقى شناسان به اشعار ابتهاج، روح موسیقیایى نهفته در اشعار اوست.

چنانكه همایون خرم آهنگساز معروف برنامه گلها كه با ترانه هاى ابتهاج آهنگ ساخته، دلیل اصلى هستفاده موسیقیدانان از اشعار ابتهاج را منبع سرشار والهام دهنده این اشعار به موسیقى دانان مى داند.

و ابتهاج پیش از اونكه شاعر باشد اهل موسیقى هست و مى داند كه كلام آهنگ و نت و ریتم و ملودى قوى تر و نافذتر از كلمه هست و به همین علت اغلب اشعارش در موسیقى غرق هست.

و جالب اون هست كه در منزل این بزرگمرد ادبیات معاصر ما، بیش از اون كه سخن از شعر و شاعرى در میان باشد، صحبت از موسیقى و بحث درباره اون هست كه سایه چه موسیقى كلاسیك غربى و چه موسیقى كلاسیك ایرانى را به غایت عمیق و درست مى شناسد.
دراین سراى بى كسى، كسى به در نمى زند ‎/ به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند ‎/ یكى ز شب گرفتگان چراغ بر نمى كند‎/ كسى به كوچه سار شب در سحر نمى زند‎/ نشسته ام در انتظار این غبار بى سوار‎/ دریغ كز شبى چنین سپیده سر نمى زند‎/ دل خراب من دگر خرابتر نمى شود‎/ كه خنجر غمت از این خرابتر نمى زند‎/ گذرگهى هست پر ستم كه اندرو به غیر غم ‎/ یكى صداى آشنا به رهگذر نمى زند‎/ چه چشم جواب هست از این دریچه هاى بسته ات؟‎/ برو كه هیچ كس ندا به گوش كر نمى زند‎/ نه سایه دارم و نه بر، بیفكنندم و سزاست‎/ اگرنه، بر درخت تر كسى تبر نمى زند
امیرهوشنگ در سال ۱۳۰۶ در رشت به دنیا آمد.

تحصیلات ابتدایى را در این شهرسپرى كرد و سپس به شهرستان تهران آمد و دوره دبیرستان را در شهرستان تهران گذرانید.

آثار او كه "سایه" تخلص مى كنداز بدو شروع به شاعرى مورد توجه اهل ادب برنامه گرفت و سخن منظوم او به تدریج در مطبوعات كشور منتشر شد تا اونكه هرچندگاه مجموعه اى از این آثار به طور مدون طبع گردید.
ابتهاج شعر فرمودن را خیلى زودتر از تصور ما آغاز كرده هست.

اووقتى هنوز در دبیرستان تحصیل مى كرد اولین مجموعه شعرش را منتشر كرد.

سایه در قالب غزل شاعرى شناخته شده و محبوب هست كه خوب مى داند چطور از واژه ها وتركیبات در این قالب هستفاده كند.

او شعرهاى ماندگار بسیارى هم در قالب تازه و شعر نو سروده هست.

درونمایه هاى حسى شعر او در بسیارى از موارد با مضامین اجتماعى پیوند خورده هست.

یكى از نمونه هاى خوبى كه دغدغه هاى اجتماعى شعر سایه را نشان مى دهد، شعر "كاروان" هست كه هنوز خیلى از بزرگترهاى مان جوانهاى دهه سى و چهل، اون را از حفظ مى خوانند:
دیریست گالیا!‎/درگوش من فسانه دلدادگى مخوان!‎/دیگر زمن ترانه شوریدگى مخواه!‎/دیر هست گالیا! به ره افتاده كاروان.‎/عشق من و تو؟...

آه‎/این هم حكایتى هست‎/اما، درین وقته كه درمانده هركسى‎/از بهر نان شب‎/دیگر براى عشق و حكایت مجال نیست.‎/...
درواقع ابتهاج یكى از مطرح ترین و بهترین شعر سرایان معاصر هست كه گرچه در قالب هاى كلاسیك در قله نشسته هست اما در زمینه هاى مختلف شعر نو نیمایى نیز اشعارى والا و توانا سروده هست.

سایه یك نو اندیش غزلسراست و دراین راه و روال، در بین معاصران همتایى ندارد.
سایه در سایه بهره گیرى بجا و بهنجار از ناب ترین و زلالترین شاخه جریان غزل سبك عراقى، این اقبال را یافته كه نیروى بالیدن در كناردرختان برومند و تنومند غزل فارسى را به دست آورد.

او در سال ۱۳۲۵ مجموعه "نخستین نغمه ها" را كه شامل اشعارى به شیوه كهن هست، منتشركرد.

"سراب" نخستین مجموعه دوست به اسلوب جدید، اما قالب، همان چهارپاره هست با مضمونى از نوعى تغزل و بیان احساسات و عواطف فردى، عواطفى واقعى و طبیعى.

مجموعه "سیاه مشق" با اونكه پس از سراب منتشرشده، شعرهاى سالهاى ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمى گیرد.

دراین مجموعه، سایه تعدادى از غزلهاى خود را چاپ كرد و توانایى خویش را در سرودن غزل نشان داد تا اونجا كه مى توان فرمود تعدادى از غزلهاى او از بهترین غزل هاى دوران معاصر به شمار مى رود.
اما سایه در مجموعه هاى بعدى، آواى دل دردمند و ترانه هاى عاشقانه را رها كرده با امت همگام مى شود و مجموعه شبگیر، پاسخگوى این اندیشه تازه اوست كه دراین رابطه اشعار اجتماعى با ارزشى را پدید مى آورد.
سایه را مى توان از تواناترین شاعران وبهترین غزلسراى معاصر دانست كه با زبانى توانا و دركى تازه درمجموعه "چندبرگ از یلدا" در سال ۱۳۳۴ راه روشن و تازه اى در شعر معاصر گشود.
مضامین گیرا و دلكش، تشبیهات و هستعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش تركیب و هم آهنگ با غزل از ویژگى هاى شعر سایه هست.
گذشته از اینها هوشنگ ابتهاج را مى توان از تواناترین شعراى آرمانگراى نمادپرداز دانست.

چه او هم در غزل و هم دركارهاى نو لحظه اى از اندیشه به "هدف" غافل نمى ماند و درعین حال "جوهر شعرى" را با ظرافت تمام چون شیشه اى در بغل سنگ نگاه مى دارد.
دیگر این پنجره بگشاى كه من‎/به ستوه آمدم از این شب تنگ.‎/دیرگاهى هست كه در خانه همسایه من خوانده خروس.‎/وین شب تلخ عبوس‎/مى فشارد به دلم پاى درنگ
دیرگاهى هست كه من در دل این شام سیاه‎/،پشت این پنجره بیدار و خموش‎/،مانده ام چشم به راه.‎/همه چشم و همه گوش.‎/مست اون بانگ دلاویز كه مى آید نرم‎/محو اون اختر شبتاب كه مى سوزد گرم‎/مات این پرده شبگیر كه مى بازد رنگ.‎/آرى این پنجره بگشاى كه صبح‎/مى درخشد پس این پرده تار.‎/مى رسد از دل خونین سحر بانگ خروس.‎/وز رخ آینه ام مى سترد زنگ فسوس‎/بوسه مهر كه در چشم من افشانده شرار‎/خنده روز كه با اشك من آمیخته رنگ...
شعر ابتهاج و نام سایه را هرگز نمى توان فراموش كرد، اگر برنامه باشد كه از ادب و ادبیات صدسال اخیر سخن فرمود و حرفى زد و مطلبى نوشت.

غزل هاى او را بسیارى از بزرگان ادبیات دوران اخیر تحسین كرده اند و شاعر نوجویى مثل فروغ غزل معروفى در هستقبال از شعر سایه سروده هست و دكتر شفیعى كدكنى كه گزینه اشعار او را با نام "آینه در آینه" جمع آورى كرده، درباره اش مى گوید: "كمتر حافظه فرهیخته اى هست كه شعرى از روزگار ما به یادداشته باشد و در میان ذخایرش نمونه هایى از شعر و غزل سایه نباشد.



دیر هست ، گالیا!

در گوش من فسانهٔ دلدادگی مخوان!

دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!

دیر هست گالیا! به ره افتاد کاروان



عشق من و تو ؟ ...آه
این هم حکایتی ست

اما در این وقته که درمانده هر کسی

از بهر نان شب

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

شاد و شکفته در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

49:

عکس بعدی :
این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

50:

ملک الشعرایِ بهار؟؟

51:


بله درسته

52:

محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی بود.

محمدتقی بهار در شانزدهم آبان ۱۲۶۶ ه‍.

ش.

برابر با ۱۳۰۵ ه‍.

ق.

در مشهد مقدس زاده شد.

پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در وقت ناصرالدین شاه بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید.

خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده‌سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید.

مادر او از مسیحیان مهاجر قفقاز که به ایران آمده و مسلمان شده بود؛ مادرش نیز مانند پدر اهل سواد و شعر و دانش بود.

می‌گوید که پدرش ترجمه‌های الکساندر دوما را که تازه منتشر شده بود به خانه می‌آورد و با صدای بلند برای افراد خانواده می‌خواند و چون خسته می‌شد، مادرش مطالعهرا ادامه می‌داد.

بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قراون را به خوبی می‌خواند.

از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود.

اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد.

وقتی ۱۵ ساله شد، اوضاع کشور یعنی مرگ ناصرالدین شاه و روی کار آمدن مظفرالدین شاه چنان بود که پدرش به این نتیجه رسید که با تغییر اوضاع دیگر کسی به شاعران اعتنایی نخواهد کرد و تقریبا او را از شعر فرمودن منع کرد و تلاش کرد تا وی را به تجارت وادارد.

اما این تلاش به دو دلیل به نتیجه نرسید، نخست اینکه محمدتقی بهار چندان علاقه‌ای به تجارت نداشت و دوم اینکه پدرش در سن ۱۸ سالگی او درگذشت و موفق نشد که جلوی شاعر شدن او را بگیرد.

در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت.

اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین اونها مستزادی هست خطاب به محمدعلی شاه.

بهار در ۱۳۲۸، روزنامه نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد.

این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست اون دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد.

او بلافاصله روزنامه تازه بهار را تأسیس کرد.

این روزنامه در محرم ۱۳۳۰ به امر وثوق الدوله، وزیر خارجه تعطیل و بهار نیز دستگیر و به شهرستان تهران تبعید شد.

در ۱۳۳۲ به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد.

یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ۱۳۳۴ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه ای در نظم و نثر پدید آورد.

علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.

انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد.

یکی از معروفترین قصیده‌های بهار، «بث‌الشکوی»، در ۱۳۳۷ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده هست.

کودتای ۱۲۹۹ بهار را برای سه ماه خانه نشین کرد و در همین مدت، یکی از به یادماندنی‌ترین قصیده‌های خود، «هیجان روح»، را سرود.

چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد.

از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی می‌کرد.

بهار در این دوره نزد هرتسفلد زبان پهلوی می‌آموخت.

در مجلس پنجم بهار در صف مخالفان جمهوری رضاخانی جای گزید و معتقد بود که موافقت سردارسپه با جمهوری، اسباب تردید امت شده هست و امت نتیجه چنین جمهوری را دیکتاتوری رضاخان می‌بینند.

بعدها بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را دریافت و اشعاری ظاهراً در تحسین جمهوری سرود.

در پایان دورهٔ ششم مجلس، با هستبرنامه سلطنت رضاشاه، دیگر زمینه‌ای برای فعالیت سیاسی بهار وجود نداشت و او هوشمندانه از سیاست کناره‌گرفت.

وی پیش از اون در تیر ماه ۱۳۰۵ به عضویت شورای عالی معارف منصوب شده بود که این سمت را تا ۱۳۲۲ حفظ کرد.

بهار در این دوران به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در کنار هستادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الوقت فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت.

در ۱۳۰۸، به اتهام مخالفتهای پنهان با رضاشاه، برای مدتی به زندان افتاد و تا ۱۳۱۲ چند بار به حبس و تبعید محکوم شد.

در ۱۳۱۲ از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد و در ۱۳۱۳ با وساطت محمدعلی فروغی برای شرکت در جشن‌های هزاره فردوسی به شهرستان تهران فراخوانده شد.

از اون به بعد، سرشارترین دوران کار علمی بهار که با انزوای او در ۱۳۰۷ پس از پایان مجلس ششم و کناره گیری از مجلس آغاز شده بود غنای بیشتری یافت.

طی این دوره بود که بار دیگر به مطالعهٔ متون و تتبع و تحقیق ادبی و زبانی پرداخت.

در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در وقت علی‌اصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح مت.نی چون مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامع‌الحکایات عوفی پرداخت.

دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبکشناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود.

در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت.

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، بهار مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد و قصیده «حب‌الوطن» را در اندرز به شاه جدید سرود.

روزنامه نوبهار را دوباره منتشر کرد و تاریخ مختصر احزاب سیاسی را در ۱۳۲۲ نگاشت.

از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶، رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین همايش نویسندگان ایران در ۱۳۲۴ از طرف این انجمن به ریاست او تشکیل شد.

پس از غائلهٔ آذربایجان در ۱۳۲۴، بهار زیر لوای قوام‌السلطنه به فعالیت سیاسی روی آورد و در کنگرهٔ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد.

در بهمن۱۳۲۴ در کابینهٔ قوام وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و هستعفا کرد.

در ۱۳۲۶ به عنوان نماینده شهرستان تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت.

اما بر اثر ابتلا به بیماری سل، تنها در ماههای تیر، مرداد و شهریور ۱۳۲۶ موقعيت حضور در مجلس را یافت.

در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با هستفاده از مرخصی هستعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سویس رفت.

بهار قصیده «به یاد وطن» معروف به «لُزَنیه» را در همین شهر سرود.

اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمه‌کاره رها کردن معالجه راهی ایران شود.

سفر بهار به سویس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید.

بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد.

در خرداد ۱۳۲۹ جمعیت ایرانی هواداران صلح تأسیس گردید و بهار که از پایه‌گذاران اون بود (اعضای مؤسس دیگر: دکتر علی شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، دکتر حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف «جغد جنگ» را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود.
بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود فرمود و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

53:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)


؟؟؟؟

54:

رهی معیری؟

55:


سیلام ،کوژا بودی آحهههه؟دلم تنگولیده بود واست.

آفلین درسته نازنینم

56:

رهی معیری:

محمدحسن (بیوک) معیری فرزند محمدحسین‏خان مؤیدخلوت و نوهٔ دوستعلی‌خان نظام‌الدوله در دهم اردبیهشت ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران,گلشن چشم به جهان گشود .

پدرش قبل از تولد رهی درگذشته بود.

رهی معیری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرستان تهران به پایان برد.

اونگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد.

از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید.

پس از بازنشستگی در کتابخانه سلطنتی اشتغال داشت.

رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی دلبستگی فراوان داشت و در این هنرها بهره‌ای بسزا یافت.

هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:



کاش امشبم اون شمع طرب می‌آمد


وین روز مفارقت به شب می‌آمد



اون لب که چو جان ماست دور از لب ماست


ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد


در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست وحید دستگردی تشکیل می‌شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال اون بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته اون به شمار می‌رفت .

وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت .

اشعار رهی در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه باباشمل و مجله شهرستان تهران مصور چاپ می‌شد.

در شعرهای فکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه» ، «شاه پریون» ، «گوشه‌گیر» و «حق گو» هستفاده می‌کرد.

رهی معیری در سال‌های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی اون برنامه را سرپرستی می‌کرد.

رهی در همان سال‌ها سفرهایی به خارج از ایران داشت از جمله: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵.

عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر معیری بود.





آرامگاه رهی معیری
رهی معیری که در سال ۱۳۴۷ خورشیدی در شهرستان تهران طی یک بیماری که تاب و توان از وی گرفته بود در ۵۹ سالگی درگذشت.

وی در گورستان ظهیرالدوله شمیران مدفون گردیده هست.


مجموعه‌ای از اشعار رهی معیری با عنوان سایه در سال ۱۳۴۵ به چاپ رسید.

رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزل‌سرای معاصر هست.

سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعد سلمان و نظامی هست.

اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی هست .

این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی شیوه هستاد برخوردار کرده هست، و حتی فرموده‌اند که همان سادگی و روانی و طراوت غزلهای سعدی را از بیشتر غزلهای او می‌توان دریافت.

گاه‌گاه، تخیلات دقیق و اندیشه‌های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد می‌آورد و در همان لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن می‌گوید.

رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شسته و مضامین لطیف تقریباً عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - اون هم غزل- از کارهای دشوار هست.

از شعرهای معروف او، خزان عشق (به عبارتی همان تصنیف مشهور "شد خزان گلشن آشنایی" که بدیع‌زاده اون را در دستگاه همایون اجرا کرد)، نوای نی، دارم شب و روز، شب جدائی، یار رمیده، یاد ایام، بهار، کاروان، مرغ حق هست.




شعر یاد ایامی



یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم


در میان لاله و گل آشیانی داشتم



گرد اون شمع طرب می سوختم پروانه وار


پای اون سرو روان اشک روانی داشتم



آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود


عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم



چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی


چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم



در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود


در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم



درد بی عشقي زجانم برده طاقت ورنه من


داشتم آرام تا آرام جانی داشتم



بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش


نغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم




شعر بهار



نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار


ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار



با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن


که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار



لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر


کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار



زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم


چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار



چمن از لالهٔ نو رسته بود، چون رخ دوست


گلبن از غنچهٔ سیراب بود، چون لب یار



روز عید آمد و هنگام بهار هست امروز


بوسه ده‌ای گل نورسته، که عید هست و بهار



گل و بلبل، همه در بوس و کنارند ز عشق


گل من، سر مکش از عاشقی و بوس و کنار



گر دل ایجاد بود خوش، که بهار آمد و گل


نو بهار منی ای لاله رخ گل رخسار



ایجاد گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید


جای عیدی، تو به من بوسه ده‌ای لاله عذار


این کیه حالا؟


این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

57:

فک کنم خیلی سخت شد یه راهنمایی میکنم....
دههٔ چهل و پنجاه طرفداران زیادی در میان امت به ویژه جوانان داشت.

58:

نصرتِ رحمانی؟؟

59:

درسته ترانه جان عکس بعدی رو بزار

60:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

61:

غزلسرا فاضل نظری

اصلنم سرچ نکردم

62:

مرسی آریانایِ عزیزم...درسته گلم

63:

شرح حال عکس و عکس بعدی رو برنامه بدید


برای عکس کمی شرح بنویسید تا دوستان دیگر هم بتونند شرکت نمايند

64:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)


او سال‌ها در رادیو ایران برنامه اجرا کرد

65:

مهدی سهیلی

66:


کسی که عکس را شناسایی میکند یه بیوگرافی از عکس مینویسد و بعد عکس بعدی را برنامه می دهد.




ممنون

67:

مهدی سهیلی شاعر و نویسندهایرانی در سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد.

او سال*ها در
رادیو ایران برنامه اجرا کرد.

او در زمینه
نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته هست.وی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت .


آثار:
  • بیا با هم بگرییم
  • بوی بهار می دهد
  • بزم شاعران
  • شاهکارهای صائب تبریزی و کلیم کاشانی
  • اشک مهتاب
  • طلوع محمد
  • پرواز در آسمان شعر
  • مشاعره
  • شعر و زندگی
  • یک آسمان ستاره
  • گنج غزل
  • چشمان تو و آیینهٔ اشک
  • هزار خوشهٔ عقیق
  • کاروانی از شعر
  • باغ های نور
  • لحظه ها و صحنه ها
  • گنجوارهٔ سهیلی
  • اولین غم و آخرین نگاه
  • نگاهی در سکوت
  • ضرب المثل*های معروف ایران
  • مرا صدا کن
  • سرود قرن و عقاب
  • چه کنم دلم از سنگ نیست.

عکسِ بعدی:


این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

شاعر ،نویسنده ، مترجم ، ترانه سراست

68:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

رسول یونان



آتش و آدم
ترکیبی نامتجانس هست
من از میان این آتش گر گرفته
در رویاها و عشق ها
غیر ممکن هست سالم برگردم
بازگشت من
اندوه بار خواهد بود
کاش مثل نان بودم
چه زیبا بر می گردد
از سفر آتش!

درباره من : رسول یونان هستم پسر محمد.

چند تا هم کتاب دارم.

سال 1348در دهکده ای دور به دنیا آمدم.

از دنیا فقط کافه‌هایش را به خوبی می‌شناسم.

دلم بگیرد شعر می‌نویسم، نگیرد داستان! نمایشنامه هم می‌نویسم.

در کارنامه‌ام ترجمه هم به چشم می‌خورد، حدود 7 تا 8 کتاب.

تا یادم نرفته بگویم به زبان ترکی و فارسی می‌نویسم.

بعضی کارهایم به بعضی زبان‌ها هم ترجمه شده هست.

بعضی از ترانه‌هایم را بعضی خواننده‌ها خوانده‌اند! دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد.
آثار چاپ شده:
روز بخير محبوب من
كنسرت در جهنم
كلبه اي در مزرعه برفي
روزهاي چوبي"ترجمه"
بنرجي چرا خودكشي كرد"ترجمه"
من يك پسر بد بودم
فرشته ها
قصه كوچك عشق
تلگرافي كه شبانه رسيد"ترجمه"
گندمزار دور
سنجابي بر لبه ماه
بايشان خوش تو"ترجمه"
تخم مرغي براي پيشاني مرد شماره 3
يك بعداز ظهر ابدي
جاماكا
خيلي نگرانيم شما، ليلا را نديديد
"مرده ای به کشتن ما می آید" گزینه شعر رسول یونان به انتخاب و ترجمه آقای احمد پوری
تاکسی
پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی
احمق! ما مرده ایم!
چه کسی مرا عاشق کرد"گزینه شعر رسول یونان به انتخاب آقای عباس مخبر
و...

69:

عکس بعدی :

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

70:

جعفر ابراهیمی؟؟

71:


بله درسته

72:

جعفرابراهیمی شاعر ایرانی، متخلص به شاهد هست.

زندگی‌نامه

در سال ۱۳۳۰ دراردبیل متولد گردید.به جهت ادامه تحصیل به شهرستان تهران مهاجرت کرد و در همان جا ساکن شد.

تحصیلات خود رادرشهرستان تهران تا مقطع دیپلم در رشته ریاضی سپری نمود.درمدت ده سال نویسنده برنامه‌های رادیویی بوده و مسئولیتهای مختلفی را نیز برعهده داشته‌است.

سوابق

  • مسئول شورای شعر کانون پرورش فکری (از سال ۱۳۶۰ تا هنگام بازنشستگی در سال ۱۳۸۰)
  • سردبیر جنگ ادبی آیش
  • دبیرشش دوره جشنواره مطبوعات
  • دبیردو دوره جشنواره کتاب کانون پرورش فکری و چند دوره داوری کتاب سال و با موسسة کیهان، صدا و سیما، حوزه هنری و انتشارات امیرکبیر نیز همکاری دارد.
  • تالیف حدود ۱۰۰ کتاب برای گروه‌های سنی مختلف
آثاربرگزیده

  • یک سنگ و یک دوست: کتاب سال ۶۷
  • آواز پوپک: کتاب سال ۷۲
  • آسمان ابری نیست: برندة جایزة بزرگ کانون در سال ۷۴
  • آب مثل سلام: برنده جایزه بزرگ کانون
  • خورشیدی اینجا خورشیدی اونجا: کتاب برگزیده شورای کودک
  • بوی گنجشک: کتاب برگزیده سروش نوجوان
  • در کوچه‌های خیس: برندة دیپلم افتخار به جشنواره کانون
  • پلی به‌سوی شعر (فصل خون مهتاب): کتاب سال و برندة جایزه اول جشنواره کانون
مجموعه شعر نوجوانان

  • آواز پوپک
  • آسمان ابری نیست
  • بوی گنجشک
  • بوی کال یاس
  • سبزپوش مهربان
رمان نوجوانان

  • یک سنگ و یک دوست
  • در سوگ سهراب
  • در کوچه‌های خیس
  • شبهای بی‌فانوس
قصه نوجوانان

  • همزاد
مجموعه شعر کودکان

  • آمده‌ام دوست بدارم
  • شعری از گربه و موش
  • خورشیدی اینجا خورشیدی اونجا
  • آب مثل سلام
  • مثل یاس
رمان کودکان

  • ماجراهای جوری جورتان
  • گلدره و گلتاج
  • جادوگران سرزمین بی‌سایه
قصه کودکان

  • خاله سلطان
  • اون شب که باران آمد
  • خرگوش و رودخانه
  • قارچها در باران
عکسِ بعدی:


این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)



73:

عکس قتبل دیدن نیست بانو

74:

سلام رویا جون...
من میبینم.
این چطور؟

عکسِ بعدی:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

75:

نوشته پرشین بلاگ قابل دیدن نیست

76:

عکسِ بعدی:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

دیده میشه رویا جون؟؟

77:

دیده میشه

قیصر امین‌پور (زادهٔ ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ گتوند - مرگ ۸ آبان ۱۳۸۶ تهران) شاعر معاصر ایرانی بود.

زندگی

قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در شهرستان گتوند در هستان خوزستان به دنیا آمد.

در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه شهرستان تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد
قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد.

این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.
او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و هستمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گذار بود.

وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد.

اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال اون «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت.

امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.
دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه شهرستان تهران مشغول تدریس شد.

وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد.

دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد.
آثار

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است که به اونها اشاره می‌کنیم:
  • طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)،
  • منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)،
  • مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)،
  • بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰)
  • به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).
  • مجموعه شعر آینه‌های ناگهان (۱۳۷۲)،
  • گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید)
  • مجموعه شعر گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید)،
  • دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد.
«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور بود که تابستان ۱۳۸۶ در شهرستان تهران منتشر شد و بر پايه گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.
مرگ

وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت.

پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.
پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه ۲ واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد

78:

عکس بعدی

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

79:

یه راهنمایی بفرمایید رویا جان...


80:


81:

آخرین تصویری که برنامه داده شده قابل رویت نیست متاسفانه ، با عرض پوزش از
هستارتر محترم من تصویر بعدی رو برنامه میدم :


این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

82:


حسین منزوی...


او در یکم مهر سال ۱۳۲۵ در شهر زنجان و خانواده‌ای فرهنگی زاده شد.

پدرش محمد نام داشت و به آذری شعر می‌سرود.

حسین در زادگاه خود دوران دبستان و دبیرستان را سپری کرد و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان صدرجهان زنجان، در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.

سپس این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام گذاشت.

وی بعدها در سال ۱۳۵۸ با گذراندن واحدهای باقیمانده توانست مدرک کارشناسی خود را بگیرد.
چند نمونه از آثار او:

با عشق در حوالی فاجعه- مجموعه غزلی سروده شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲.
این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار).
از شوکران و شکر؛ مجموعه غزلی سروده‌شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷.
با سیاوش از آتش.
از ترمه و تغزل؛ گزیده اشعار، ۱۳۷۶.
از کهربا و کافور.
با عشق تاب می‌آورم؛ شامل اشعار سپید و آزاد سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲.
به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید).
این کاغذین جامه؛ مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک.
از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها.



شاعر بعدی:
فکر کنم همه بشناسن دیگه!

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

83:

عليرضا بديع


+ و بعدي:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

84:

دوست عزیز عکس رو نمی بینم

85:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)


آپلود كردم مجدد

درست شد؟

86:

نوشته اصلي بوسيله _nazli_ نمايش نوشته ها
آپلود كردم مجدد
درست شد؟

بله درست شد
حامد ابراهیم پور...
حامد ابراهیم‌پور در ۲۴ آبان ۱۳۵۸ در تهران متولد شد.

تحصیلات متوسطه در رشته علوم انسانی را در دبیرستان فرهنگ به پایان رساند وتحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۷۷ دررشته حقوق دانشگاه تهران همچنين گفت و کارشناسی ارشد در رشته حقوق عمومی می‌باشد.

اولین مجموعه شعر او با عنوان یک مرد بی ستارهٔ آبانی که شامل غزل، مثنوی، چهارپاره و نیمایی‌های سروده شده در طی سالهای ۱۳۷۴-۱۳۷۸ می شد، توسط نشر شهرستان تهران صدا درسال ۱۳۷۸ چاپ شده و جایزهٔ کتاب اول را در سال بعد ازاون کسب نمود.

در سال ۱۳۸۷ "مجموعه‌ای ازغزلهای سروده شده درطی سالهای۱۳۷۸-۱۳۸۶ خود را در کتابی به نام دروغ‌های مقدس"[۳]توسط نشر "پرنده" روانهٔ بازار کرد.[۴] دراین کتاب "ابراهیم‌پور" سبک خاصی از غزل مدرن را به نام "غزل فرافرم" به خوانندگان خود پیشنهاد کرد.

غزل "فرافرم" با ارتباط نزدیک بین سینما، شعرکلاسیک و داستان و تغییر فرم کلاسیک به تناسب تغییر راوی، فضا و زاویه دید، فضا، دید و امکانات زبانی جدیدی را به غزل سرایان امروز معرفی کرد
آثار منتشر شده

یک مرد بی ستاره آبانی،انتشارات شهرستان تهران صدا ،۱۳۷۸
اعترافات یک پیامبر،انتشارات شهرستان تهران صدا، شهرستان تهران ۱۳۸۲
دروغهای مقدس، نشر پرنده ،۱۳۸۷،
نگذار نقشه‌ها وطنم را عوض نمايند، نشرفصل پنجم،۱۳۹۱
با دست من گلوی کسی را بریده‌اند، نشرشانی،۱۳۹۱
مرده‌ها خواب نمی‌بینند، نشر گردون، برلین ۱۳۸۸[۲۷]
آلن دلون لاغر می‌شد و کتک می‌خورد،انتشارات فصل پنجم،۱۳۹۱
به هزار دلیل دوستت دارم،انتشارات فصل پنجم،۱۳۹۱
براندویی که عرق گیر خیس پوشیده، انتشارات فصل پنجم، ۱۳۹۲
دور آخر رولت روسی ، انتشارات فصل پنجم، ۱۳۹۲
تریلوژِی، انتشارات فصل پنجم، ۱۳۹۲
به احترام سی و پنج سال گریه نکردن، انتشارات فصل پنجم،


شاعر بعدی:

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)


87:


علیرضا روشن
.
.
.

+

کار ِ شعر
کار شاعر شعر هست
کار گندمکار درودن
کار نانوا نان
دریغ گندم قحطی هست
دریغ نانوا گرسنگی
دریغ گزمه گان کشتار
دریغ شاعر چه بگویم؟!
آزادی اگر نیست
از شعر نیست به خاطر شاعر نیست
گندم اگر نیست
از شعر نیست به خاطر شاعر نیست
نان اگر نیست
از شعر نیست به خاطر شاعر نیست
گندمزار در آتش هست
گندمکار در محاصره ی ‌ِ غروب
شاعر در بند
حکومت گزمه گان به خاطر شاعر نیست


+

این عکس متعلق به کیست؟(شناسایی عکس شعراونویسندگان)

88:

راهنمایی می کنید بانو جان


54 out of 100 based on 49 user ratings 374 reviews