مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)


مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)



مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)
درود بر دوستان گرامی
تاپیک احتیاج چندانی به توضیح ندارد .
فی البداهه یعنی بلافاصله و بدون فکر و تامل زیاد و از خودتان یک شعر بگویید .( یعنی شعر سروده خودتان باشد )

دوستان زین پس در مشاعره فی البداهه لازم نیست که حتما از حرف آخر بیت
قبل شروع کنید .
.

.
.
کنید شعر خود را هم اکنون شروع
رها ز هر گونه قید و اصول و فروع
دی:



*`*`* مشاعره با اشعار مولانا *`*`*`

1:

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه و جنونم كشانده بود


من اومدم

2:

در این لحظه در این فکرم
جواب ِ شعر ,از کجا آرم



عبید زاکانی

3:

البته خیلی هم از وادی شعر خارج نباشه


چشمکی بر چشم یار و بوسه ای بر خال لب
میسزد گر جان دهی اندر قدومش عندلیب


هاتف اصفهانی *** ترجیع بند

4:

با سخن از چشم یار,عندلیب جان دادیَم
من هنوز مجنونم و دیوانه ی اون وادیم


دوستان دقت کنید این تاپیک هم به نوعی مشاعره هست یعنی باید با حرف آخر شعر قبلی شروع کنید .


اشعار ناصر فیض

5:

مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی بیفتی به پایش چو مور


رنگینکمان

6:

عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم، خنده به لب، خونين دل
مي روم، از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل


هایکو، اشعار عاشقانه ژاپنی از آغاز تا امروز

7:

نوشته اصلي بوسيله mahtab71 نمايش نوشته ها
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم، خنده به لب، خونين دل
مي روم، از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل
با تشکر .


<<کودکی>> یه شعر یا جمله یا یه کلمه درمورد کودکی بگو!!!
دوستان دقت کنید مشاعره هست .

باید با حرف اخر نفر قبل شروع کنید
.

لحظه ی تلخ فراقت , تو چه دانی جانا
جان برفت از تن و من , محرم اسرار شدم.

8:

روزیکه مرا عشق تو دیوانه کند
دیوانگی کنم که دیو اون نکند
حکم مژه تو اون کند با دل من
کز نوک قلم خواجه ی دیوان نکند

9:

دردم ندهد درمان , جانم به سر اید
تا از کلبه ی عشاق , این دل به در آید


10:

باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد اون پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد

11:

دست تقدیر , مرا , در پی دامت کشید
چون پرستو در چنگ باز , من گرفتار آمدم

12:

ما زبان اندرکشیدیم از حدیث ایجاد و روی
گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست

13:

تربت پاک حریمت ای عشق
سرمه بر چشمان خیس آلود شد
تا نباشد عاشقی , زندگانی را چه سود
زندگانی بی عشق ,تلخ و نا آسود شد


14:

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را
هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را
جوش نمود نوش را نور فزود دیده را

15:

از همه جا بریده ام از همه کس جدا شدم
دنیا دگر جایم نبود رو به سوی خدا شدم

16:

معشوقه خانگی بکاری ناید
کو عشوه نماید و وفا ننماید
معشوقه کسی باید کاندر لب گور
از باغ فلک هزار در بگشاید

17:

دوش در گلشن دل, سخن از روی تو بود
عطر گل های اقاقی خجل از بوی تو بود.
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

18:

دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت

ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست

19:

تیر .... مژگان.. سیاهت , بر. دل.

و جان

تنگ زخمی زدست , که ورا مرهم نیست
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

20:

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست
تا بنده ی تو شده‌ست تابنده شده‌ست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست

21:

تا قصه ی مجنون غزل خوان به زبان جاری ست
جور لیلای سیه چشم , به دلم با قی ست
اگر اشعار کیفیت لازم را ندارد عذر خواهی میکنم.

به هر حال در عرض چند دقیقه سروده میشود.

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

22:

تا کس امید جود ندارد دگر ز کس
آمد حروف سال وفاتش امید جود

23:

دیری ست کز اون یار وافادار خبری باز نیامد
عمر دل سوخته سر شد, محرم این راز نیامد

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

24:

دردم از یار هست ودرمان نیز هم .............

دل فدای او شد و جان نیز هم

25:

مهر تو بر دل و جان , نقش عرفان زده هست
آرزوی وصلت ای جان , قید حرمان زده هست

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

26:


تا رُخت شمع فروزنده ی بزم دگران شد
من چو تاریکی شب گوشه ی دیوار گرفتم

27:

مستی چشمان یارم , تا ازل شاهم نمود
در طریق عاشقی , دانای این راهم نمود

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

28:

دل چشمه ی خون گردد،
وز دیده برون گردد
ترسم چو فزون گردد،
کاشانه براندازد

29:

داغ دل در فرقت جانان فزون گردد همی
زندگی از خسته تن بینی برون گردد همی

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

30:

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

31:

منظورتان شعر خود فرد باشد ؟ وگر نه نقل شعر دیگران که فی البداهه معنا ندارد می شود همان مشاعره سنتی

32:

دست گرم تو به اندام گل باغچه بود

تن سردم ز حسادت به گلستان لرزید

33:

دلبر بی‌کینه ما شمع دل سینه ما
در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما

34:

ای صنم سینه ما ، دلبر بی کینه ما

یار منی در دو سرا،از پس ان پرده درآ

35:


از من و صحبت من زود چنین دست مدار
که مرا قصه ی جانسوز، دراز هست هنوز
دامن از ما مکش، ای دوست! چو خورشید غروب
که به دامان توام دست نیاز هست هنوز

36:

صحبت دوست ببین بنده نواز هست هنوز

نایر گرم سخن ، در پس راز هست هنوز

مهر تابنده برو ، تا سحر از راه رسد

قرص مهتاب که او محرم راز هست هنوز

37:

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من، مینای می در دست وی
در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهار
ور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی

38:

یاد بادا روز سرمستی کنار رود ری

شاهد ما بود و ما در منظر مشهود وی

در اشارات نظر ، چون غنچه گل می شکفت

در زمستان شد بهاری فارغ از مقصود دی

ممنون خانم متاسفانه باید برم

39:

رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری
گر کسی حُسن، یکی داشت، تو چندین داری

40:

بله دقیقا همین گونه هست که فرمودین.
نوشته اصلي بوسيله mahtab71 نمايش نوشته ها
رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری
گر کسی حُسن، یکی داشت، تو چندین داری
یک نفس هم نرود یاد تو از خاطر یاران
شاه عشقی که کند سروری عهد مداران

41:

من بت چوبین کهنه معبد عشقم
جسم مرا موریانه خورد و خراشید
دست ازین پیکر تباه بدارید
قالب پوسیده را به خاک مپاشید

42:


تو بت باشی یقینا بت پرستم

که پیش جسم چوبینت نشستم

به جنگ موریانه می شتابم

بگیرم پیکر نازت به دستم

43:

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

44:

دل رفت و راز دل فاش

رسوا تو هم شوی کاش

اونگه به جیر و تقدیر

تا حشر پیش من باش

45:

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاه هست کز این جام هلالی مستم

46:

من بجای می ز جام جم کنون

شربتی از آب رویت می خورم

47:

امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
زیرا که شاه خوبان امروز در میانست

حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد
شهری که در میانش اون صارم وقتست

48:

امشب به شور و مستی، دلخانه میزبان هست

جام و جهان و جنت ، بختی که بس جوان هست


شوق و شراب و شرب و شهدخت شهره شهر

اخر چرا نباشد؟ ، جانانه میهمان هست

49:

خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت
مدهوش می‌گذاری یاران مهربانت
من آب زندگانی سپس تو می‌نخواهم
بگذار تا بمیرم بر خاک آستانت

50:

صد سال زنده بادا ، اون یار مهربانم

سرزنده باد و دلخوش ،اون دلبر جوانم

کاریز عیش و عشقت ، پر آب زندگانیت

بگذار تا بماند ، شیرین لقای جانم

51:

شمه ای از داستان عشق شورانگیز ماست
این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند
هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکرد
اونچه اون زلف دراز و خال مشکین کرده اتد

52:

قصه فرهاد و شیرین قصه دلواژه هاست

شور عشق گنجوی ،منظومه دلهای ماست

عشق پیر گنجه شد افسانه ی دلداده ها

شور جم هم از نگاه بس مصفای شماست

53:

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی هست
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون هست

54:

دلستانت گلستانی غریب هست

نگارستان چشمت بی فریب هست

سحرگاهان چو مهتابی ، شب تار

برای دلسرای جم حبیب هست

55:

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ هست
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام هست
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام هست

56:

گوشت صنما ،رفیق راه دل ماست

پلک تو به بحر دیدگان ،ساحل ماست

در مجلس ما نیست به جز سفره دل

بگشای و بگو که دلنوا ، قابل ماست

57:

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر اون دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

58:

ترک جان کردم من و, در پی جانان شدم
در حزین عشق او دم به دم نالان شدم

.

.
حزین = غم

59:

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود
تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

60:

دنبال چه می گشتم من
افسوس نبود هیچ وفایی
الطاف همه کاذب بودند
امر می کند ازحد جفایی

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

61:

سحر شد مونس تنهایی ام کو

رفیقی در شب یلدایی ام کو

که داند لحظه های سخت من را

نشان از دوره ی شیدایی امم کو

62:

آري، آغاز دوست داشتن هست
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

63:

جانا چه بی بهانه کردی زما جدایی
اون روز ها کجا رفت روزای آشنایی



دگر حالی نمی پرسی ز یاران
خطا از ما چه دیدی جان جانان

64:

آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

65:

مهتاب خانوم اشعار از خودتون می باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

66:

من که دیشب آمدم در خواب تو
تو چرا امشب نیایی در خواب من

67:

دوست خوبم این شعرا از بانوی شعر فروغ فرخزاد هست

68:

چگونه با تـــو بجوشــــم؟چگــونه دل بدهم ؟
منی که این همه می ترسم از جدا شدنت

69:


ببخشیدا قصد فضولی نداشتم .

این که دیگه ازخودتونه .؟

من که دیگه فعلا شعرم نمی یاد

70:

در غم هجر تو ای یوسف کنعانی من
اشک یعقوب وقت خشک شد از زاری من
( شعر از خاله گرامی )

71:

هیچکدوم از شعرا از من نیست

هيچ جز حسرت نباشد كار من
بخت بد، بيگانه ئي شد يار من
بي گنه زنجير بر پايم زدند
واي از اين زندان محنت بار من

72:

آخر ای یوسف جانها که فلک تخت تو شد
در بهشتی و بخواندم که ملک بخت تو شد

73:

میگرزم از خودم تاباز یابم عشق را

74:

آرام گذر باید از زلف پریشانش
آشفته کند دل را مینویی چشمانش

75:

نالم زجهان چون نیست یارم ببرم
ترسم چو بمیرم نباشد ببرم

76:

نسیما صبح میآیی در کویش چه بی حاصل
که من شب را به عطر زلف او سر کرده ام

77:

از تنگناي محبس تاريكي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
آه، اي خداي قادر بي همتا

78:

اون قد رعنا که روزی در مثل چون سرو بود
روزگار من چنینش از میانه خم نمود

79:

در کنار سال و ماه ایستاده ام
چشم ها را خیره کردم سوی آینده
من ز فردا ها به غیر از یک غبار مبهم و غمناک
چیز دیگر را نمی بینم
نور امیدی نمی بینم

80:

سال عمر بر من چو افزون می گذشت
تیرگی بر گونه اش افزون ز افزون می گذشت

81:

نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای اون که گاه گاه ز من یاد می کنی

82:

یادگار گل رویت هرگز از یاد نرود
اون عشق سمایی دگر بر باد نرود
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

83:

دلم در دام و دام اندر نگاهت
نگاهت مار و نیشش در دل من

84:

نیست مرا امیدی جز امل وصل تو
کشته مرا زین سبب غمکده فصل تو
امل : آرزو
فصل : دوری
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

85:

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

86:

ترا چه آمده ست .. باز بی وفا شدی
دل بریدی از همه عالم و در خفا شدی
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

87:

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر هست

88:

تو عهد کرده ای که کشانی به خون مرا
من جهد کرده ام که به عهدت وفا کنی .
این شعر از خودم نبود
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

89:

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

90:

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)
دام بلاها شده
باز سرانجام من
گریه بُود همدم
هر روز و هر شام من
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

91:

نگاه گرم آتش در حریف انداز می‌خواهم
بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو

92:

وصف عشق از طُرُق عقل چه مشکل اید
عاققلان را خبر از سِر چنین پیمانه نیست
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

93:

تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد

اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

94:

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان) درد ما درمان ندارد
حال ما سامان ندارد
تا بُود حس قشنگ عاشقی
دل از هوش ما فرمان نداردمشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

95:

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

96:

ما را عاقبت چه شود
در این غوغای وقته
ز کس مهری ندیدم
اینجا دارند همه بهانه

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

97:

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند هست ت

98:

ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
اون قدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم

از خودم نبود.
مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

99:

نمي خواهم پريشان بينمت ، دوست
اسير رنج و حرمان بينمت ، دوست

…..............…,•’``’•,•’``’• ,Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
...........…...…’•,, Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
..............…….

’• ,,•’
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi

100:



تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه

101:

هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم
گر مانده ام خموش خدا داند و دلم
….............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`, ’`,•’ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ
..............……....`’•,,•ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ




102:

ما را سریست با تو که گر ایجاد روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر اون سریم
فرمودی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

103:

تمام مسرت من
در ديدار تو
جه بي يروا ينهان ميشود
در اندوه رفتنت
كدام حالم را باور كنم؟
با تو به اوج رفتن را؟
يا
عزلت نشيني در فراقت را؟
دوستان شرمنده اكه خيلي اصولي نبود.....وصف حال دلي بود در اين وقت...


104:

ای که جان در ره تو نا چیز و بی بها بُوَد
پرستوی سیاه عشق در گلشنت رها بود

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

105:

دل
در اين برهوت
ديگرگونه چشم‌اندازی می‌طلبد.

قاطع و بُرّنده
تو اون شکوه‌پاره‌پاسخی،
به هنگامی که
اينان همه
نيستند

106:

دُر هستی در نگاهت , باز پیدا می شود
عاشق جان داده را , بنگر که شیدا می شود.

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

107:

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

108:

تیر مژگان سیاهت زخم دل را تازه کرد
حد عشق تو مرا در جهان اوازه کرد

مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)

109:

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

110:

در حضور عشق افسون میشوم
لیلی شبهای مجنون میشوم

111:

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست

112:

تو اگه الان به من بگویی آره
من میام پیشت با کله و پیاده

113:

وفاي تو نديدم و برفتيم زکايشانت

دل را بنهاديم همي بسته به مايشانت

114:

زود آمدیو ز دود رفتم
زودم،چه کنم که زود رفتم...


115:

دلتنكي حس غريبي هست
كه من ان را در نكاه خيره به نقطه اي نامعلوم
جستجو ميكنم
دلتنكي طبيدن دلي هست كه ناكهان تمام تن دل ميشود
در اين ميان
من دلتنك اين وازه را بارها مرور ميكنم
شعر في البداهه ي من از اين بهتر نميشه...بازم شرمنده

116:

مست چشمان سیاهش گر شوم من چه عجب
چون مستی پروانه ز عطر گل , شفرمودی نَبُود

.........
شعرهاتون زیبا هستند

117:

شب هست و سكوت هست و اه
دلي خسته با بغضي همراه
دلي بي رمق زخمي و بينوا
شده مونس ساكت نور ماه

118:

هزاران بار بگویم گر حدیث عشق پاکم را
به هر فرموده تو پنداری که نو قصه بُوَد در کار

119:

رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
در دام خرابات فتادیم دگربار
از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم
در دیر مغان روزه گشادیم دگربار

120:

رها گشتم ز جور تن , بریده از همه عالم
نبودم اهل این طُرقت , تو دادی باز پر و بالم

121:

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
چشم من از هجر خود گریان مکن
ز آرزوی روی خود زارم مدار
از فراق خود مرا بی‌جان مکن

122:

نهر گر ببیند سیل اشکم در غم هجران تو
رنگ خون گردد همی همچون دل یاران تو

123:

وصال او نمی‌یابم، تن اندر هجر او دارم
به شادی چون نیم لایق، مرا تیمار اولی‌تر

124:

ره تجار و گنج شاه , در این وادی چکار آید ؟
که چون عشق تو را دارم همه عالم شود ملکم


125:

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم

126:

جه طاقت فرساست ثانيه هايي كه بر مدار ناممكن مي جرخند
و جه سهمكين دقايقي كه بسان كوه سنكين هست بر شانه هايم
عبور ساعت هاي دشوار
در جرخش بايدها و نبايدها
و تار و يود تنيده بر تنهايي
كه كره افتاده ميان دو جشمي كه
كذر كسي را
بي تابانه
و
ملتهبانه
ارزو ميكند

127:

دوش در گلشن دل, سخن از روی تو بود
عطر گل های اقاقی خجل از بوی تو بود


128:

دل گم شد، ازو نشان نیابم
اون گم شده در جهان نیابم
زان یوسف گم شده به عالم
پیدا و نهان نشان نیابم

129:

شكفتا
كه نمي دانم جه بخوانمت..
از هر جه نام عشق مي نهند بر ان فراتري
كر بكنجم تمام هستي را بر بناي.عشق
بي شك تو ان ستون اولي

130:

دوستان شاعر من....حتما عذر خواهي مرا قيول خواهيد كرد...نميدونم جرا متوجه نشدم مشاعره اس...


واسه همين با كمال احترام براي همتون به جاي شكفتا....ميزارم..من در شكفتم...


131:

یاد وصال میکنم دیده پر اب میشود
شرح فراق میکنم سینه کباب میشود

............
اشکالی نداره .

برای اینکه مشاعره تداوم داشته باشه گاهی مجبوریم که از اصول پیروی نکنیم حتی گاهی هم میشه شعرهایی رو گذاشت که سروده خود فرد نباشد .

132:

داد و فغان ز هجر يار اشك روانه ميشود
اه و نوا ز ياد يار تير بر ان كمانه ميشود

133:

دفتر خاطرات من , پر از عطر اقاقی ست
در پس هر صفحه اون, یاد رُخَت باقی ست


134:

تا تو ميان هر خطوط رخ, نمايان ميكني
لوح دل مرا عطر كل و كلاب ميكني

135:

یک قصه بیش نباشد توصیف حال زارم
در غم هجران یار دیگر شعف ندارم

136:

مجنون قصه ي ما تنها بود فسانه
ليلي به اين صبوري دارد فقط بهانه

137:

هر دم رسد ز کویش , خبر ز راز پنهان
ترسم شود هویدا , خبر رسد به شاهان

138:

ندارم هیچ باکی دیگر ز این و اونان
باید فقط بجنگم با غمهای روزگاران

139:

نا رفته سايشان اين ره ختمش شود تركستان
نبود شراب قرمز در جام اين تاكستان

140:

نباشد هیچ شعری بهتر ز این نطق من
شاید فقط همین هست بی هیچ چون و چراها


141:

نهان ز چشم یاران , تو در خفا نباشی
کذب هست همی که گویند تو با وفا نباشی

142:

ای جان چنین که گویی اشعارت را شتابان
مرا مجال نباشد چون بی پناه ز باران

143:

امدي با تو دلم شنيد نغمه ها
اين شب من با تو كند سفرها

144:

نیستند اشعار من پخته و تام چو یاران
لیکن بسنده باشد همین ابیات نالان

145:

نگو که شاعر نيستم...

تو يک ترانه اي

که بهتر از ترانه،غزل،شعر ِعاشقانه اي
در اين روم جاي يک ترانه خالي هست
شب هست وماه هست و بهترين بهانه اي...


146:

ای از تبار باران , جورت فزون نگردد
این عشق پاک ز جانم دیگر برون نگردد

نوشته اصلي بوسيله hadi67 نمايش نوشته ها
نیستند اشعار من پخته و تام چو یاران
لیکن بسنده باشد همین ابیات نالان
نشکن تو ای رفقیم , این نفس* و جان خود را
سخن ز شعر برون کن , بزن نشان خود را

..........
* nafs

147:

ياد ان نازنين تا در خاطرمان جمع باشد
او اصل و جام و مي و ساقي فرع باشد

148:

یاری ز ره رسیده , بُوَد فرشته نامش
دنیا شود خدایا همه شیرین به کامش


149:

آمد ز راه و پرسید چندست بوسه ز گونت
فرمودم روا نبـــــــاشد بوســــه ز گونه ی ما

150:

دلم گرفته یا رب , ز بس ستم چشیدم
به هر نفس بر آمد , دو صد جفا کشیدم


نوشته اصلي بوسيله hadi67 نمايش نوشته ها
آمد ز راه و پرسید چندست بوسه ز گونت
فرمودم روا نبـــــــاشد بوســــه ز گونه ی ما
ای که تویی همه وجود
مهرت وسیع همچو رود
بوسه زنم به گونه ات
دگر نگو تو را چه سود


151:

مستم و شعرم شده پرت و پلا
اي که لبهايت ، به از، باري طلا
از لبانت من چه گايشانم عاجزم
شعر عشقت را بدان من حافظم


152:

ما ييم و يك شب ير حادثه و مهتاب
تا سر زني به دل و نبينيم سراب

153:

بوی گل زنبقی از کوی دلبر آمد
این رخ چون ماه تو به روی منبر آمد
چه خوش پندی واندرز ز لطف خود مرا داد
که سر پنهانی او از ته دل برامد


154:

درد ما دردمان ندارد خفته در جان و سرم
عاقبت ما را كشد ميبرد جان از تنم

155:

میراث گرانی که مرا در دو جهان شاه نمود
گنج عشقی که دلم , مونس این ماه نمود


156:

در مكتب ما عشق همان مفلسي هست.


افتخاريست كه معشوق به ما ميدهد

157:

دیری ست که از دولت عشاق نیامد خبری
بر تن خسته ی غم دیده , بزد اونگه تبری

158:

يارب.

اين دل خون شده ي ما را
معشوق به نيم نكاهي نخرد

159:

در حریم خلوتت ما را گذر ندادی
اون همه پیک مرا تو یک نظر ندادی

160:

يارب عاقلان را نباشد جا در ميان ما
انكه مجنون هست از كايشان ما كذر كند

161:

درد ما باشد همین کز صحبت دیرین یار
نی گرفتم من جنون و عاقلی دارم به بار

162:

رنجها برديم بسي از هجر يار
دردها كشيديم با ياد يار

163:

ره دراز و سفری سخت به پیش هست
غم هجران و لیک دانم که بیش هست

164:

تا تو رفيق سفري ما را غمي نباشد
شايد كه عشق مراد هر دو باشد

165:

دم به دم این عمر من اخر شود ناگه ولی
عشق تو چون مرهمی باز میدهد جان مرا

166:

ایه های قلب ما هر کدام تفسیر طاهری هست
زین بکر تر از ین سرزمین ایا تو دیده ای؟؟؟

167:

یک رنگ شدم با همه عالم چو در اون محفل یار
وارد شدم و جز رخ دوست چهره در اون کوی ندیدم

168:

ما را جه باشد افتخار زين به
عكس رخ دوست در جام ما افتد

169:

دردم خوشا که امشب زمهر او درمان شد
ز شکر این موهبت دلم پر از فغان شد

170:

داني كه لطف و موهبت دوست ما را شامل هست
تنها اسماني بي كينه باراني بين ما حايل هست

171:

ترسم به دل بماند این آرزو تا ازل
وصال شیرین یار دگر نخوانم غزل

172:

لاف دوستي زدنم ز دوست شيرين هست
عمرها در بي اين لاف زدن ها دايشانديم..


173:

محو تماشای ماه , بودم و این دل شکست
لاف زدن ها نگو , این فقط یک وصله هست

174:

تا تو باشي درين وادي من نيز هستم
يك رفيق بي كلك در شعر هستم

175:

مهر یاران بُوَدَش بر حَسَب لطف و کَرَم
قدم دوست بُوَد باز به این چشم ترم

176:

ماييم و يك دل ساده و بي ريا
سهل هست كه زبر ياي دوست نهيم

177:

ماییم و یک حرف "م " , آخر شده به اشعار
مهری بزن به جانم , آخر شعر "م" نیار


178:

راز ميم كايشاني ها را نه تو داني و نه ما
طبع شعر ماست و ديده بيناي شما

179:

ای خوش سخن ز میم ها , شعر قشنگت بگو
هر چه که خواهد به شعر , این دل تنگت بگو

180:

واي بر ما كه انتقادي شيرين
از هم كسست رشته ي افكار را

181:

اهل ادب نباشد , هر انکه شد به کینه
خصم تو و افکارت , خیری ز دهر نبینه

.........
* دهر :روزگار

182:

اهل ادب نباشد جزئي ز نيمه راهان
هستيم تا به اخر در جمع نيك حالان

183:

نالم همی دوباره , ز اشتباه سهوی
اصول این شاعره , یاد رفته به نحوی

...........
شاعره :مشاعره

184:

هر جا رايشانم ننوشيم زين جام دوست خوشتر
افتاده ايم به راهش شايد كه اوست بهتر

185:

رازی که در درونم یک عمر نهفته داشتم
چون غنچه ای که اونرا حال شکفته داشتم

.............
داشتم اولی : یعنی نگه داشته بودم
داشتم دومی: یعنی حالا اون را شکفته کردم

186:

من ندانم كه اكر نبودم من درين وادي
جه كسي ميكرد درين كايشان غوغا ها...


187:

ز مهر تو کنم من, سپاس وافری را
مومن کنی بدین سان هر فرد کافری را
گر نبُدی هم اکنون , وادی ما به قعر بود
جلب بکرد غوغایت , فکر مسافری را

...............
وادی ما به قعر بود : پایین میرفت .وادی: تاپیک

188:

امده ايم با هزاران حرف نكفته درين جمع
جون كه دوست خواست سر سيرده ايم

189:

بي غرض دوباره ميم امد اخر كار
نكند با اين كار دوست را رنجانده ايم
في البداهه كايشاني همين هست دكر
از سر ذوق ميم ها را رقصانده ايم
كرمي نما و بر ما سخت نكيراي دوست
تو كه خود شمع اين محفل و ما يروانه ايم

190:

مران این چنین سخن , که خود اختیار داری
سخنانی همچو گوهر , به کلام بسیار داری


191:

یارم چو قدح به دست گیرد / بازار بتان شکست گیرد

192:

دوش در محفل انس سخن از روی تو بود
عطر گل های اقاقی همره بوی تو بود


193:

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی

194:

ياران همه جمعند درين وادي و ما
نزد ايشان جو نقطه ي يركاريم

195:

ما نمیپوشیم عیب خویش اما دیگران
عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند

196:

درون دل نباشد حرفي ز عيب اغيار
انجه بود درونش ذوق عظيم ديدار

197:

رخت بر بستم و از وادی شعر گشتم جدا
دل شکست و غم زده گردید سوی خدا

198:

از بهر جه دل بشكست بندش بزنيم
هر جه ايد بر سرما زين دل شكستنهاست

199:

تن آدمی شریف هست به جان آدمیت
نه همین پوشش زیباست نشان آدمیت

200:

تا جمع باشد جمع یاران , این شکستن ها خوش هست
وای بر روزی که ترک گویند همه ,این وادی و این یار را

201:

امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

202:

تا نفس از درون سينه ميكند عبور
دل كند حكايتها ازين محفل مرور

203:

شاهين خان لطفا مشاعره ابتكار و خلاقيت خودتون باشه..تمام زحمات اين ضعيفه رفت زير سوال اقا.

...جسارت كرديم به جاي دوستمون تذكر داديم...ممنون

204:

رود از یاد و همی بگذرد این قصه ز سر
اون دمی کز کوی جان یار ما باشد بدر

205:

راستي و درستي شيوه ي هر واعظي نبود
هركه در اين سرا وارد شد محرم اسرار نبود

206:

در محفل دوست , گر بشوی داخل ز عشق
بنگری یکسان به چشم , واعظ و عاقل زعشق

207:

قصه ها از غصه هاست در درون هر دلي
قصه ي عشق بود كهنه دكر اين روزها

208:

از ازل تا به ابد کهنه نشد قصه ی ما
کز حکمت عشق بشده تازه و زیبا

209:

انجه تو كايشاني خود حديث ديكري هست
نقل ها شنيديم درين ميان و راست نبود

210:

در حس تلخ قصه , گناه اون حدیث نیست
عیب ز راوی بُود , ور نه که خود خبیث نیست

211:

تعبير خوش ز قصه كام مرا شكر كرد
هر جند كه خوش نداريم عبور ازين سراب ها

212:

امر به دل کن همی , بگذرد از سراب ها
رخ که هویدا کند , بر کشد اون نقاب ها

213:

اهسته كايشانمت اي دوست بشنو حديث ما را
ماييم و يك دل خون از داد روزكارا.....


214:

از بهر دل برون کن ,سیل غم و غصه را
تلخ نکن دوباره , شیرین این قصه را

215:

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان عاشق شدست و گریه کرده

216:

اندوه اين دل ما نقل دو روز نباشد
ما بيد نيستيم بيمي ز باد نباشد

217:

هر که در این وادی و این محفل ادیبان
باشد که گوید به شعر ز خود و نه دیگران

218:

در فکر جواب بُدم , مادر صدایم بزد
باید روم هم اکنون چون که ندایم بزد

219:

دوش در حلقه ی ما صحبت گیسوی تو بود
تا سحر زمزمه ی سلسله ی موی تو بود

220:

دل و جان كنم من فداي مهر مادر
شعر جه باشد ز دو ديده نيز هم دركذرم

221:

مارا رها کنید دراین رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب

222:

به هر غمی زدم آه , پاسخی زان نیامد
تا که بدیدم به یار , بر دل و جان بیامد

223:

در مكتب ما دوستي رسم خوشايندي هست
ما غنيمت ها زجانب دوست خوب برده ايم
همه شب تا به صبح ورد دعاي ما اين هست
خدايا دوست خوب را دست تو سيرده ايم

224:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

225:

دوست ما همره ما هم شه و هم شاهين ما
شعر تو هركز برون نمي يابد ز ان انديشه ات

226:

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم/شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو/بسان قایق سرگشته روی گردابم

227:

ما كه اين مشاعره را از دل و جان رج ميزنيم
هر جند انجه دوست كايشاند همه تقليدي هست

228:

تمنا میکنیم از جان به این دوست
سخن گوید ز انچه از خود اوست

229:

تابيده در اين سرا رخ مهتابي دوست
خدايا هر كجا هست به سلامت دارش

230:

شد ز شِکَر سخن پر
کلام او همچو دُر
تا که رود ز محفل
دل ها بسوزد ز گُر

.................
در : مروارید
گر : اتش

231:

شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
مارا برای سوز و گداز آفریده اند

232:

رسم و ايين دوستي را ما نيز ميدانيم
بي وفايي در مرام ما نيست جون دكران

233:

دوستان كه جمله جمعند درين محفل
ما قافيه را باخته و بي قانوني كرديم

234:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

235:

نشد قانع که شاهین , گوید ز خود دوبیتی
هر چه که شعر گوید , دانند همه به گیتی

236:

در عالم رفاقت داديم ما اين بشارت
يك شعر تازه افزا بر لوح اين عمارت
شاهين ما اما كوشش بدهكار نيست
او رسم خود داند شعر كايشاند با جسارت

237:

تا آب حیات رفت از جوی
عیش خوش جاودان نیابم
سرمایه برفت و سود جویم
زان هست که جز زیان نیابم

238:

ما سالهاست در بي ان عيش روانه ايم
عاقبت اما هنوز در كنج اين ايشانرانه ايم

239:

من همه شب تا سحر , در پی یاد یارم
اه و فغان ز هجران , چنین شده به کارم

240:

مبند، ای دل، بجز در یار خود دل
امید از هر که داری جمله بگسل

241:

محض رضای حق گو , چرا جدا گشته ای
من که وفا نمودم , تو بی صدا گشته ای

242:

لحظه دیدار شد و اون رخ مه نیامد
منتظرم من هنوز ولی ز ره نیامد

243:

لاف ها شنيديم و دروغ بود
جه كنيم هنوز در بي لافيم

244:

فتاده‌ام چو عراقی، همیشه بر در وصلت
بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟

245:

یم که شود چو قطره , چون که ببیند ز من
سیل خروشان اشک , در پس اون خیانت

.........
یم : دریا

246:

يارب! ان روز كه تو بر اين سرا ير كشايي
شوم خاك كايشانت و كل فشانم محمل ها

247:

ترسم از اون بود که اون هنگام /خود عیان سازی و شوم خاموش
یا بمیرم در اون وقت سیاه / یا که گیرم تو را ز دل آغوش

248:

شه ما شاهين ما از راه رسيد
باز از بس او شعر تكراري رسيد

249:

کرمتو شکر این شعر که از خودمه از کجا شنیدی

250:

اي بابا....اين همه شما نصيحت دوستانو نديده كرفتين.

يه بارم ما شعر شما رو ....سخت نكير زياد

251:

اصلا ناراحت نشدم شما هم ببخش اونم جدی نفرمودم الان من میرم یه کتاب میارم از تو اون شعرای جدید
مینویسم این جوری فی البداههترههههههههههه!!!!!!!!!! !!!!!


252:

يا زهراي ما غيبتش طولاني شده
ميرايشانم راه را بي همراهي او

253:

وز بهر ناهار گردم ز نظر ها پنهان
ره دراز شعر را روید همچو یاران

254:

نایی نمانده هست که گویم تو را نرو
اما اگر میری تو ببند پشت سر درو

255:

ولله كه تو را افرين بايد كفت
همين يك بيت تو ما را تسليم

256:

ویران نشود هرگز , این کلبه به غیبت
ما رویم هم باشند, دوستان خوش صحبت

257:

منظر این وادی و محفل این مجلسم
بین که چه زیبا شده , قدم او بر سرم
شاهین خوش سخن هم گشته کنون بیدار
ما هم نباید شویم , نومید ز بهر این کار

258:

رنجها كشيديم تا كه او سر به راه شد
عاقبت در هر نو ميدي اميدي خفته هست

259:

تا سعی کنی ز غوره حلوا سازی
چون من ز یک "تا" شعر نو سازی

260:

تو که این چنین به فکری نکند تباه گردی
به خودت مشو تو غره موقعيت هست که باز گردی

261:

يادم ايد كه ان استقامت بود غوره شود ز حلوايش
نكند سايه ي شاهين برده هوش و حواسش

262:

شاه شیرین سخنان یا زهرا
مردخوش قلب چو مردان خدایا زهرا

263:

از حد گرسنگی نباشد که عجب زین سوتی
باید که دهند عفو , ز بزرگی یاران لوتی

264:

یارا مرا ببخش که لغوی گزاف بود
من را ببخش دلبر جانان ببخش زود! (محدثه خانوم)

265:

در مكتب ما رنجيدن ز دوستان هركز روا نباشد
در بزم دوستان خوش نشينيم بي هيج منتي

266:

یازهرا به خود نپوشید این خرقه ی شعر آلود
شعر هام اگر چرندند , معذور دار ما را


267:

اي كاش كه مادر .صدا زند دكر بار
شعر هاي خاك خورده كهكاه رايشان ديوار

268:

رفته دوباره مادر , تا به غروب خواب ناز
کاش صدا میزد و , من بروم تخت گاز

269:

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای هست که قربانی ات نمايند...........!

270:

زخم دل ما را با رفتنت لبريز از نمك كن
شاهين دوباره ايد كيرد سراغ ما را....


271:

دوست جديد اين جمع از ما كرفت قافيه
ما خود نا خواسته ساختيم ان قافيه

272:

اگر آمدم دگر بار ،نکنم چنین خطایی
چون گمان بردم از اول که تو بی مهر و وفایی (شوخی)

273:

يك دوست مثل تو جايش ميان ما خالي بود
با امدنت صفا و وفا در اين محفل جاري بود

274:

دین را سلاح میکند این شیخ نابکار
چون در وقت سختیش آید به کار شیخ
این ریش، مهر داغ که به پیشانیش زدست
خواهد شدن یه روز، بر دست شیخ کار

275:

خواب از سر ما برد اين يه بيتي
شيخ درون محفل باشد كجا نكارا؟؟؟؟؟؟؟؟

276:

اون شب که از لبان تو نوشیدم
اون قطره بوسه های وجودت را
شب را چگونه بی تو سحر کردم
غم بود و درد و اشک و فغان و آه

277:

لب تو باده فروش و لب من باده پرست
دل من دشت جنون و دل تو لاله ی مست

278:

تنگ شد این دل غم دیده دوباره
فصل و هجران ورا خدا دگر نیاره

279:

هي رفيق شفيق اينهمه فك زدن درين وادي
بود ايا كوشه جشمي و رايشانم كنار با اخلاق ها

280:

ای دوست تو را , باز چه آمد ز شکایت
زین چنین دلخور شدی بر بی نهایت؟

281:

تا بي مهري و بي وفايي بينيم
اين دل شكسته.

خاطرش ازرده باشد

282:

در فکر و من شفرمودم , ز چه تو گشتی محزون
والله که من بی خبرم , سرگشته و چه حیرون


283:

نازم خداي را با اين رفيق شاعر
اين دل دكر نباشد ازرده در خاطر

284:

راحت بشد خیالم , تو مرحمت نمودی
از پس این عفو خود , تو معرفت نمودی

285:

يا زهرا غيبتمان صغري شد
امديم و مشاعره اغاز شد

286:

دیدیم دگر باره ز اقبال , حدیث را
کز غیبت صغری همی گشته برون
........
حدیث: هستعاره از محدثه

287:

نازم رفيق كامل
لطفش ما را شامل

288:

لازم به ذکر هست که من , شدم شرمنده بسی
این همه لطف و مرام , طلا کند هر مسی

289:

يا خدايا از دست اين اينترنت
ناكه برون انداخت.ما را....


290:

اگر شده به کندی , نت شما ز سرعت
adsl کند حل , مشکلتان چه راحت

291:

لام بيايم....ت بيايم افكارمان از هم تنيد
مجالي خواهم تا بيابم حواس را...


292:

ذهن شده پریشان , هستراحت لازمه
ز این همه پر کاری , تن شما سالمه ؟

293:

هستيم تندرست در كنار دوستان
بهترين تفريح كفتكايشان با شماست

294:

تا که بُوَد فرمودگو , سرخوش این محفلیم
در بزمِ شادِ خوبان , ما که فقط چاکریم

295:

ماييم و يك زبان ساده و يك دل بي ريا
كايشاني اين زبان از بهر شماست ترجمه

296:

هزار بیت هم سُرایم , من نشوم یه شاعر
شعرهای من بباشند , ز بی حسابی نادر

297:

رنك و ريا نباشد درون شعر كفته
باشد ازين حيث يك شعر شسته رفته

298:

"ه" دوباره آمد , باز به تکرار کنون
حروف که کم نباشد , چیز دیگه مثل نون

299:

ای به فدای ساز تو
تار تو و نوای تو
زندگیم وزین شده
با وزش صدای تو

300:

نمیدانم چرا بی رحمی و سنگین دلی باب هست در امت
که گویی قلب پاک و عشق و دین مردست در امت

301:

مرحبا به شاهين كز امدنش به اين جمع
موجي تازه كايشاني بر دست ودل بنا كرد

302:

دردم بسوخت دلم را ، وین غم نشد برون آه
شاید که این حکایت پایان رسد دراینجا

303:

اي واي بر ما به داد برس يا زهرا
شاهين ما درين جا دارد دلي ير از اه

304:

هرکجا هستم باشم

305:

شعر میرود ز دستم , ای دوستان خدا را
سرعت خود کم کنید , با من کنید مدارا

..............
اشاره به اینکه ماشالله اینقدر سریع پست میزنید که ادم نمیدونه با آخر شعر کدام یک از شما عزیزان شعر بگه.

306:

هر جا که میروم به دلم چنگ میزنند
زخمی چو تشنگان به دل تنگ میزنند

307:

الا یا ایهاالشاهین , اگر خستم و یا بیمار
ز عشقت من شوم زنده رَوَم سوی خوشگل ها

308:

اندکی استقامت بر این تنگه ی درد / به ز سوختن در این آتش سرد
بیت آخر یکی از شعرهام

309:

دوست ما شاهين ما كايشاني شاعر هست
از براي جه ما كشيديم رنجها....


310:

(تنهایی خدا)
از خویش خسته ام،
در کلبه ی تنهایی وهجران نشسته ام،
او راندیده ام،
امابه خواب طعم وجودش چشیده ام

جزدست غم کسی نکشیدست روی من
تاگردوخاک خستگی راه کم شود
کس درنمیزند ونبیند که تشنه ام
تاوزن من زمن برود وزن غم شود!

دیشب دوباره ازسرسرمستی زیاد
چشمان من به خاطر اودیر بسته شد
اما به خواب رفتم وآمد به خواب من
آمدسکوت سرد وجودم شکسته شد!


فرمودش عزیز من چه نکردم به حق تو
تا اینچنین مرا زخودت ترد میکنی
تا یک نفس تورا به نفس خویش مینهم
من رابه سیاه چال دل پرت میکنی!

ناگهان صوری به گوشم زد که برخیز
نگاهی کردم از دل دیدم اوست
یادم آمد که شبی دیگر بفرمود
در دل عاشق نمیگنجد دودوست!

در دمی از خواب خیزیدم
ز ناکرده پشیمان گشته از غم نیز خندیدم!!



shahin 64

311:

من که خجل گشته ام , ز شعر ناب شاهین
داداش بگم دمت گرم , شما که خیلی ماهین


312:

شرمندم میکنید ببخشید اسم شریفتون علیرضا بود
واقعا شما از اون بامعرفت هایین خیلی خوشم اومد ازتون خیلی خون گرم
وهمچنین محدثه خانوم گل

313:

نه بابا بهتر همين جمع شود بار و بنديل ما
رايشان ما.

يكي حسابي كم شد مرحبا.....


314:

نگاهم با نگاهت کرد برخورد.خدا خاک به سرم حالم به هم خورد

315:

شاهین مکن شرمنده , اره اسمم همین بود
معرفتت بی نظیر , در کل این زمین بود


316:

درهم میهن ندیدم چون تو یازهرا
چنین شیرین سخن ،خوش قلب یازهرا

317:

محدثه و شاهین , به من دهید یه رخصت
مادر مشغول دعواست , اینجا کند ریاست
شاکی ز دستم باشد , میگه زیاد بیداری
بشو سحر خیز و روز , برو دنبال کاری


318:

دوست تازه وارد را اينك كند يكي اكاه
ما كه ديكر شهامت نداريم

319:

مادر كه امد ميان زبان ما بسته شد
بهتر همان كوش دهي صحبت اين بزركوار

320:

رسم مردی نه چنین هست که زودی بروی
لیک مادر چو بگوید، تو خرامان که نه باید بدوی!

321:

يا زهرا جون برفت محفل ما ساكت شد
شاهين كمك بفرما اين خواهر خسته را

322:

اگرآمدی زمشهد مقدس برسان بوی رضا را
و رضا زجان بگردان ره آفت قضا را

323:

آبجی من دیگه رفتم ، دیگر توان من نیست
این طبع شعر گویی، درشب به کام من نیست


خداحافظ محدثه خوشحال شدم از زیارتتون شبتون بخیر من خوافم میاد.

324:

تاب و توانت اي دوست احسنت بارك الله
همصحبتي با شما ما را ببرد ثريا
منم از اشنايي با تو داداش مهربون خوشحال شدم....شب خوش

325:

آمد دگر به آخر , موسم این تعطیلات
کمتر شود حضورم , کمتر خورم شکلات


326:

توکه آمدی علی جان دل من چه شاد کردی
شکلات نوش جانت ، نکند باز نگردی

327:

یار وفادار من , شاهین خوش سخن را
باید کنم من اجرا , این سنت کهن را
تا که شود هم آغاز , این درس و این دانشگاه
بر من هست کمتر آیم , گاه و همی ز بیگاه


328:

همان روزی که دیدم من، نشان از عشق میداری
خطا کردم ندانستم که مارا سخت میکاری!

329:

يك كلام ختم كلام
دو درود و دو سلام

330:

محدثه علیکم چرا تو بیوفایی
از صبح منتظر بودم تاکه پیشم بیایی

331:

يادت همي نباشد اين روز نحس را
در خانه من نبودم نكيرم اين نحسي را

332:

این روز نحسیش نیست ،روز خدا، مگر چیست
من نیز رفته بودم یکدم نه ساعتی بیست!


ساعتی بیست= بیست ساعت

333:

تاخير را ببخشاي هم امروز و هم حالا
در داستان كايشاني خودي نشانديم اقا


داستان كايشاني/تابيك يه نفر جمله بكه نفر بعدي داستان نقل كنه

334:

تاب و توانم رفته , اشعار کشیده اند ته
یاران رسانند مدد , به سختی چنین ره

..........
ره : منظور ره دشوار شعر
سلام شاهین سلام محدثه

335:

همان كه خود كايشاني .يهو سرك كشيدي
كرفتي تو دوباره از بهر ما قافيه

336:

اي بابا....كوشي ما هم قاطي كرده...يه عذر خواهي بدهكاريم به داداش خوبمون....بابت شعر

337:

هست در این کوی و بزم , خطاهامون چه بسیار
هر چند گشته پر اشکال , اشعار شوند ماندگار


.......
گوشیتون قاطی کرده؟؟

338:

رضايت شماها شرط نخست باشد
امدنم به اين سايت حضورم در اينجا

اره...جون با كوشي ميام تو سايت...


339:

و جون با كوشي ميام جهار تا حرف تو كيبورد كمه.....واسه اين مورد هم عذر خواهي ميكنم..


340:

اگر خواهی بی اشکال , بری به نت با گوشی
یک گالکسی خرید کن , اگر که تو با هوشی

341:

اون سیه موی دل افسرده / اون پریشا دخت رویایی
از چه رو بیتاب گشتی تو / خود ندانستی که از مایی
mohaddeseh
ببخشید علیرضا جان سلام از ماست برادر

342:

يافتيم ما كنون دو نو كل رشيد را
دو همدل صميمي دو كوهر كمياب را

343:

اگراومدی ز دریا صدفی برام میاری
من سوقات ازت نخواستم اگه تو پولی نداری

344:

يا شاهين تيز بيما
بازهم كله داريم ما
در داستان كايشاني
بازهم فتادي جدا
مهتاب بتاب باشد
عنوان داستان ما.....


345:

اگه ازمن تو بپرسی ،که چرا نامهربونی؟
باز میگم منو ببخشو، بذارش پای جوونی

346:

یه سوال:
واقعا این شعرارو خودتون میگید؟

347:

يا زهرا را دوباره كايشاني مادر فرا خواند
يا شايد كه اوست دلوابس دانشكاه؟؟؟

348:

بله با اجازه ی شماامری باشه نگین خانوم

349:

در این وادی ای نگین , همه ز خود سُرایند
شعر ها همه چه زیبا , دلها رو می رُبایند
.........
وادی : هستعاره از تاپیک

350:

بیا بزن
تبریک میگم به خاطر این هستعدادتون

351:

هیچ نظری درست نیست , ولی دومی بسیار
باشد به علت نزدیک , تا نشوم من بیکار


نوشته اصلي بوسيله shahin64 نمايش نوشته ها
بله با اجازه ی شماامری باشه نگین خانوم
متن ندارد اینجا , به جز به شعر اعتبار
تو که شِکَر بیانی , دو بیتی و شعر بیار


352:

امد كنون نكيني بر حلقه ي شاعران
حضور او سر زده ما را كند شادمان
اره نكين عزيزم....شعرا مال خودمونه....واسه همينم بي سر و تهه....البته مال خودمو كفتم به دوستام جسارت نكردم
بيت بالا هم خارج از قانون تابيك كفته شد به افتخار ورود تو....يا زهرا جان ببخش...


353:

( در این وادی ای نگین , همه ز خود سُرایند
شعر ها همه چه زیبا , دلها رو می رُبایند
)

در اینجا گرچه بد گوییم شعر خویش را
لیک صیغل میدهیمش عقل دور اندیش را

354:

مگر تو فضولی علیرضا
که 24ساعته تیکه میندازی به اینا

(به اینم میشه فرمود شعر)

355:

ای محمد تو اینجا , میکنی هی شیطنت
گر که ادامه دهی , دهیم تو را یک زنت

356:

امدن عاشقي از ما كرفت ميدان
از شعرش بيدا بود اوست شاعر نه ما......


357:

پول اب را باید بدهیم.پول گاز جدا
دستبند به تعداد لازم و دگر هیچ

358:

جه كنيم رفيق ميزباني و كرنه
اين بيت تو به يشيزي نيارزد

مزاح كرديم دوست خوب.....جدي نكير لطفا

359:

ای که ادعا میکنی چه میدانی
که قصه ی من و سگای دندانی
بیش از ان هست که تو بدانی

360:

يا خدا انكار ايرج ميرزا امده از راه
ما داريم ادعا؟نباشد در مرام ما

361:

ای دل ز من مخواه که کاری غلط کنم
دستی که از برای نیاز هست،رد کنم!

362:

تو که دروغ میگویی هر دم
دروغ نگو که خواهی شد سنگ

363:

گر که شوم من آگاه , باز چه شده به اینجا؟
یک دم فقط برفتم , ببین چه کردید اینجا


364:

امد و رفت ميزبان.

.....
وادي بهتر ازاين نباشد
ميهمان شماست
ليك
جاي تو خالي باشد

365:

درمانده و ملولم , توان ز من نمانده
تعطیلاتم برفته , هستاد میشه فرمانده


366:

هم مادر و هم هستاد باشد برايتان نان
اين شعر كفتن ها باشد خربزه
اشاره به ضرب المثل فكر نان كن كه خربزه اب هست
فردا جو ايد ز راه
ما هم رايشانم به يك راه
درس و كتاب.

دانشكاه
خواهد شد همراه

367:

هستم ولی بدون شما شور و حال نیست
تنها چه کس خوش هست به گیتی بگو که کیست؟؟؟؟

368:

تقدیر چنین ها کند , ولی دهیم همه قول
آخر هفته آییم , جمع بشویم همچو گل

...........
آخر هفته :جناس ناقص از روزهای آخر هفته

369:

تا تو هستي رفيق با وفا
ما به سر اييم به اينجا
خانه دوم ماست اين مكان
تا كه يا زهراست ميزبان
حضورمان كمي كمرنك تر
رنك دل اما بر رنك تر
اينجا محفل دوستي ها
جاي امن كاستي ها
ما كه هستيم خرسند
زبهر دو يار جو قند
خواهري اكر نباشد شمارا
منت اوست ما را
في البداهه كفتنم سخته واسه شما ها.

...ولي كفتم كم و كسرش رو واقعا ايندفعه ببخشين...شبتون به خير

370:

شب شما بُوَد خوش , باشیم همه امیدوار
تا وصال دگر بار , به امید یه دیدار


371:

ریزترین نقش جهان گر باشی
این مهم نیست که هستی مهم این هست که باید باشی
!

372:

یاران شادمانند , در پس این شعر ناب
با طلا باید نوشت و کرد اون را به قاب

373:

بس هست دگر تعریف یکدم ز دل خود گوی
اشکال بگیریدم کز شعر بفهمم موی


خیلی ممنون داداش علیرضا ،شما و آبجی محدثه جان لطف دارید به نظرم اگه درمورد شعر های همدیگه نظر هم بدیم و کمک به بهتر شدنش کنیم خیلی بهتره ما اومدیم تا پیشرفت کنیم

374:

شرمنده داداش که نمیتونم با شعر جواب بدم دیگه مخم نمیکشه .
در جوابت باید بگم درسته میشه شعر هاو رو نقد کرد اما این کار با شعر خیلی سخته .

میتونیم زیر هر شعر هم به زبان ساده شعر ها رو نقد کنیم .


بازم ممنونم.

375:

بنده رو هم ببخشید شعر نمیگم چون نمیشه این همه چیزو فرمود.
بله علیرضا جان منم نظرم همینه هر کس پایین شعر خودش نظر واقعیشو نه با بزرگنمایی درباره ی شعر بالایی بنویسه تا بشه اشکالات شعر هارو برطرف کرد وبه سمت کمال شعر پیشرفت کرد خیلی ممنون که وقت ارزشمندتون رو به بنده دادید شبتون بخیر

376:

قربان شما .

شب خوش

377:

بر كرد خانه ي دوست جرخ مي زنم
شايد كه بيابم خبري ز دوست

378:

تو نبودی که ببینی ،نگهم مانده به راهت
و ندانی که چه سخت هست،دوری از چشم سیاهت

379:

تار و بود ما را ز مهر دوست بافته اند
تا خاطرش سبز باشد زين نظرها

380:

از این نظر به شُکرم , بار دگر بیامد
موقعيت دیدار دوست , ز اندکی بیامد

381:

داني كه مرا زين سبب شوري هست
ذوق فراوان شوق زياد فزوني هست

382:

تا هست ز شعر و ادب , در این تاپیک بر سخن
ز یاد نرن این یاران , دوستان خوب و کهن

............
نرن :نروند

383:

نقل ها شنيديم دراين كايشان و برزن
ليك بيتي درين وادي را به عالمي ندهيم

384:

من نیز به دنیا ندهم , این شعرها حتی به زور
هر چند که لرزد حافظ , ز شعرهامون توی گور

385:

رد باي دوست هايشانداست در بيج هر مصرعي
افتخاري هست كه نصيب هر كس نشود

386:

داستان رخش و رستم , دگر نیاید به کار
اشعار این وادی را , بخوان و شادی بیار

387:

روشن شده دل ما از رايشان ماه و مهتاب
ايشانن برتايشان ير ز نور حتي نبينيم به خواب

388:

باران چوببارد باز، چون غم به دلم ریزد
اون اشک تو در باران،چون چنگ به دل میزد


389:

ان بارانی که فرمودی.کعبه ی دل بود و بس
دانی که اشک تو در باران همه چیز بود و بس(چه شعر مسخره ای شد)

390:

سالها دل ما در ره عشق راهي بود
عاقيت جايشاننده را يابنده بود

391:

سالها دل ما در ره عشق باينده بود
عاقيت جايشاننده را يابنده بود
اينطوري بهتر شد...


392:

دوباره پای گنه کارم , به بزم عشق تو واگشته
سرم به زیر و شکسته دل , ببین پر ز حیا گشته

..............
هستثنائا از خودم نبود.


393:

هماره ياي ادمها به خلوت عشق باز شود
بود هميشه اين خلوت ير از كفت و شنودها

394:

اون روز که میرفتی ، هرگز نرود از یاد
مهریه ی جان سوزت ،دادش سر من بر باد
ای مرد مشو عاشق ، دل را مده بر شیرین
باور نکنی حرفم؟ بین بخت بد فرهاد!


shahin64




395:

دل بده به حرف هایم
لیلی منم، جزیره‌ی بی‌مجنون
تنها میان شط جنون و خون

لیلی منم، به سیب! به گندم! به-
انجیر باستانی! و به زیتون!

لیلی منم که داغم، داغم، داغ
لیلی منم که داغونم، داغون

وقتی نمی‌شه آخر راهو دید
این قصه رو دوباره از اول خوند
فردا رو با نگاه تو روشن کرد
دیروزهای رفته رو برگردوند

396:

درد عشق را هم تو داني و هم من
دام عشق را هم تو جايشاني و هم من
درد..

بي درمان.دام كسترده
از بهر جيست عاشق شدن تو و من

397:

ناز ميكني و نيازم دو جندان ميشود هردم
براي تو همه هستي كريان ميشود هردم

398:

مستم از این آشنایی،کوک کردی شور و سازم
شد پرستو جان دلیلم،تا که شعری نو بسازم

399:

من همه عمر در ره جنگ بودم
در پی عشق و می و رنگ بودم
لحظه ای ایستادم و نگریستم این جام جهان را
که من خود برتر از عشق و می و رنگ بودم

400:

ميشوم خرسند هرلحظه كه شعري نو ببينم
رسم شاعري همين هست كرجه من ناشي ترينم

401:

ماه رافرمودم: اظهار داشتی تو دلبر را که ما
چشممان ماندست بر راه و کشیم هر روز آه

402:

همه ي عمر به بايش من دايشاندم
بجز باري بشيماني نديدم

403:

من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم...
وبه اندازه هر برق نگاهت نگران
تو به اندازه تنهایی من شاد بمان........


404:

ما نپوشیم و ننوشیم و چو ازفقر بمیریم
به از اون هست خدا باشد و از غیر بگیریم

405:

بیچاره سنگی که از دست کودکی رود سوی قناری
نمی داند دل کودک را بشکند یا سر قناری...


406:

ميرايشان اما بدان رفتن فقط شهكار نيست
ارزوهاي مرا ديكر حريفي جز باد نيست
ميرايشان اما بدان از رفتنت ازرده ام
غير از اين بود مرا با عشق تو هيج كار نيست

(واااو چجوري شد)

407:

زندگی شطرنج دنیا و دل هست
قصه ی پررنج صدهامشکل هست
شاه دل کیش هوسها می شود
پای اسب آرزوها در گل هست
فیل بخت ما عجب کج می رود
در سر ما بس خیالی باطل هست
ما نسنجیده پی فرزین او
غافل از اینکه حریفی قابل هست
مهره های عمر من نیمش برفت
مهره های او تمامش کامل هست.


408:

روی ان شیشه تبدار تورا رها کردم
اسم زیبای تورا بانفسم جا کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم.....


409:

تیشه به ریشه میزند، این غم دوریت بیا
گرنمی آیی به درک، مارو دیگه نکن سیا !

410:

ماييم و جمع دوستان اهل ادب
باشد از سر اخلاص سلامي بنهيم

411:

ميدهم باسخ سلامت را كرم از رايشان ادب
همنشيني با شما خرسندي ماست اديب

412:

تو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گردد
چو یک دم با تو بنشینم دل از هر غم رها گردد

413:

میروی اما بدان رفتن دگر شهکار نیست
سرنوشت آرزویم جز طناب دار نیست
میروی اما بدان روزی پشیمان میشوی
پشیمان میشوی می آیی اما،بخششی در کار نیست!!


پرستو خانوم یه جراحی پلاستیک خفن کردم بالاخره شعر شد شد شعر من و شما باهم

414:

تـوی قـانون جـدایی ، بـی تـو خـنده قـدغن شد
رفــتی و هـق هـق گـریه، از تو تـنها سهم من شد
رفــتی و بی تـو بـریـدم ، از هــمه عـالـم و آدم
بـاقـیه عـمرم و بی تـو، مـن بـه بـاد و گـریـه دادم
رفتی و گرفتش از من ، رفـتـنت هرچی که داشتم
کاشکی بودی وقت گریه، سر رو شونه هات می ذاشتم
حـالا نـیستی کـه بـبـینی، بی تـو سـرد روزگـارم
مـثل مـحکوم بـه گـریه ، حـق خـنـدیدن نـدارم

415:

با هزاران شور مستي در ين وادي
لب به سخن ها كشاده ايم


وادي/تابيك

416:

ما ييم و يك شاهين اكنده ز شور
هر جا كه يا كذارد غوغايي به ياست

417:

ترسم بشوم داخل , ریزد همه آبرویم
یاران همه شاعر , شعری بیهوده گویم


418:

ما نيز از سر ذوق يكباره و همين حالا
همجو اجلي معلق نشستيم

419:

ما را به کوی نیک نامی , دیدی گذر ندادند
گر تو شکی بداری , اثبات کن تو حالا


420:

برهان بيني ازين هايشانداتر و اشكار تر
كه ما اين لحظه رابركزيده ايم

421:

ازين برهان تو بيني روشن تر
كه ما اين لحظه را ستوده ايم


اين مشاعره شد...


422:

محفل شده گرم ِگرم
اشعار همه ناز و نرم
من را بباشد اینجا
دیگر ز دوستان شرم


423:

ما مدعيان سالك مسلك اين وادي
جمله بر خاك نشينيم بر تخت نشينيم

424:

میرسد از کوی یاران لطف جان
از خدا خواهم عید باشد هر روزتان


425:

نوشتيم بر لوح دل با خط زرين
دوستان اسمانند و ما زمين

426:

نكاهت بر دل تنكم اثر كرد
مرا اينكونه مستو دربه در كرد

427:

نرود خاطر دوستان , هرگز از یادم
برگ ز شاخه ی گل , هرگز جدا نگردد

............
اسلوب معادله

428:

نیستم دیگر در این وادی یه شش روزی ولی
دل ندارد طاقت دوری ، حدیث و ای علی

429:

در پس اون نگاه یار , هر که بشد در به در
اقبالش رو نموده , گشته همی گل بسر


430:

یار شما علی باد , دستِ خدا نگهدار
عمر شما همچو نوح , ز نعمتها پر ز بار


431:

رفتنت همي باشد ز ديدكان ما
ليك جاي تو امن باشد ميان دل ما

432:

اخر جه وقت رفتنت بود اي رفيق
كردي خاكستر دلم را نزد رقيب

433:

بي وفا نبودي تو اي شاهين
وصف مرامت بود درين محمل ها

434:

ازسكوت ونكاه سردت فهميدم
دل كه هيج خود را نيز باخته اي

435:

يارا...تو را جه مي شود شاهين
دمي بر كرد سر ما دمي غايبي...


436:

یک شب تا به صبح ز هجرانت گریستم
بیگانه ز عقل گشتم و عاقل نیستم

437:

مستي و رندي نه عيب واعظان باشد
اين خصلت جمله ادبيان هست

438:

تا مُلک حق رسیدی , رسان سلام ما را
شِکر بکن ز دورها , این تلخ کام ما را


439:

ان ملك حق كه كايشاني باشد تو را سزاوار
اين بنده ي كنه كار ز رايشان تو شرمسار

440:

راهی نباشد مرا , در کوی نیک نامان
این قلب تیره و تار , نه سر دارد نه سامان


441:

ندا امد يس روزها زكايشان درفشان بار
جه خوش باشد اين امدها و نجواها

442:

نرود شرم و عرق لحظه اي ز بيشاني من

كه كنهكار منم اي اديبان سخن

443:

اونگه که رَوم باز , این وادی سقوط آید
یاران را چرا رفته , اون همه لطف و وفا

.................
این وادی سقوط .......

: تاپیک پایین رود.

444:

نیک فرموده را باید , قاب گیرندش با طلا
چون کند بر همه دل , اون همه نور و جلا


445:

امديم ما و به جا اورديم حق نمك
دوستان را نباشد زين حوصله ها....


446:

اون قَدَر سختی بُوَد , شعر فرمودن با " الف "
لیک اصرار شما , ما را می کند هاتف

447:

فردا جو ز راه ايد روز موعودست
غصه همي نباشد زيرا كه يار ايد

448:

در ذهن اشفته من , شناس نباشد اون یار
اون کس که گویی ز او , به اسم مُعَرِف بدار

...............
به اسم , معرف بدار : معرفی کن

449:

راز سر به مهر نباشد ما را
در مثل همي مناقشه نباشد

450:

دردا که راز پنهان , چه زود شود آشکار
مگر که بِین نباشد , پای خائن و مکار

..................
مگر که بین ....

: مگر اینکه پای یک خائن و حیله گر در میان نباشد .

451:

رفتم لحظه اي از ديده ها بنهان
مادر در ميان نيست دختر بود اينجا

452:

اگر چه حال ندارم , برای شعر سُرایی
گویم ز بهر دوستان , نه بهر خود نمایی


453:

يحتمل ذهن ما هم كنون بسته هست
كرجه وقت سراييدن همين لحظه هست

454:

تلخ كفتنها و تلخ نوشتن هارا جه سود
لحظه اي هم بايد شاداب سرود

پ.ن
البته منظورم باخودم بود كه امشب اصلا نميتونم شاد بنايشانسم

455:

در بزم یاران دل , شاد سرودن خوش هست
گر چه که عالم غمه , رها بودن خوش هست

456:

دردهاي ما كه خود ديواني هست بر حال ما
لب اكر خندد جه سود غصه از دل كند فرياد

457:

تظاهرميكنم خندان خندانم ولي
رنك رخسار خبر ميدهد از سر درون

458:

نازنينا ايشانن غصه ها در كذر هست
لحظه را تو غنيمت بشمار

459:

رود از ياد من هر لحظه و هر روز
غم تلخي درون سينه دارم اي دوست

460:

تا كه اين دنيا بيامد وجود
از وجودش غصه هم امد وجود

461:

دوست دارم غصه ها كمتر شود
نه انكه كمر زير ان خم ترشود

462:

دیده گریان شده باز , قد خمیده از غمش
می کشد آخر مرا , اون دیدگان پر نَمَش

........
پر نمش : خیس .

گریان

463:

شب شعر شاعران را نباشد اخر
هر دم ازين باغ بري ميرسد

464:

دیشب به دام زلف تو بودم اسیر و تو
در خواب ناز و بی خبر از صید زلف خویش
عندلیب

465:

شهین و مهین و اقدس ، پیچگوشتی و انبردست ....

بیا بریم بشیم مست

466:

شوريده سر و شوريده دل و شوريده حال
بر هستان حضرت دوست تسليم شديم

467:

من را میان موج نگاهت رها نما
دل را به تیر نگاهت فدا نما

468:

ای عشق من بدان دریای آتشم
میبخشمش به تو ،چون جام و ساغرم
من عاشقت شدم به خدا،
جان مادرم!

469:

اسمان و زمين را دهيم به صد شوق بشارت
در ره منزل دوست ما سر سيرده ايم

470:

مستم بدون می و این عجیب نیست
یک جرعه از کلام تو در کام من نشست

471:

تا كه در فشان باشد زبان دوست
ما به سر اين راه را كذر دهيم

472:

امت به تیر غمت ای غائب از نظر
امید که در نفس آخرم رسی

473:

ياد دوست در سر ما جه خوش هست
عندليبان را ز يادش به ياري طلبيم

474:

ما را چو نیست به غیر چشم تو میلی
شب را تمام کن و اینک طلوع کن

475:

نباشد ذره اي شمس و مهتاب و قمر نزد دوست
تا كه باشد تابيده بر رخسار ما رخ بي مثال دوست

476:

شاهين عزيز خيلي خوش اومدي داداش مهربون.....جات خيلي خالي بود..خوشحالم به سلامتي بركشتي
خلاف مقررات نثر اومديم به جاي نظم...يا زهرا ما رو ببخش

477:

شوریده حالم امشب و شوری به دل برپا شده
در خاک افتادم ولی دل سوی اون بالا شده

478:

همدم و هم صحبت جمله عزيزان
هوش و حواس مشاعره را همي مي برد

دوست خوب از مشاعره با شما بي نهايت لذت بردم...بهتره ساعتي رو تو تالار شاعران بكذرونيد....به اميد ديدار...


479:

دل را هوای طره زلفت فتاده هست
چون آهویی که عاشق صیاد گشته هست

480:

ترسم شبي طاقت نياورم دكر
برق نكاه را بكيرمو بي اختيار شوم

481:

من همینجا هستم
زیر این سقف کبود
در پی اون گل سرگشته ی باغ
که به لبخند تو وابسته شده...
حس خوب مرغ عشق...
وقت پرواز پرنده در هوا...


482:

امدن دوست را بشارت داد نسيم شامكاهي
او نيز دانست خانه بي او ندارد هيج صفايي

483:

يك روز بر خواهم كشيد
از اين زمين برصدا
از اين سياهي هايي كه
نامش شده دنياي ما

484:

آه که دنیای ما , پر از سیاهی شده
مهر و محبت اینجا , رو به تباهی شده

485:

هردم امشب با اشك و اه كايشانم خدايا
بس نبود اين همه درد و رنج و بلاها

486:

این غصه آخر نشد , ز یار خبر نیامد
سوخته این دل ولی , اهی ز بر نیامد

487:

دگر از این جدایی های قومی خسته و سیریم
دگر ازاین نشان ترک و کرد و غیره دلگیریم
مگر این نیست که : ما هر دو انسانیم
ای هم میهن بیا تا بار دیگر دست هم گیریم

488:

ما نکنیم فراموش , این قوم و خیلِ دوستان
نباشد این مرام ما , چنین حرفی و داستان

489:

نه منم این که نفرمودم و سخن راست نوشتم
گر تو اون راست نخوانی :جرم لجلاج نباشد که تو شطرنج ندانی
لجلاج= پدر شطرنج که گویند شطرنج را اختراع کرده
سلام علیرضا جان من منظورم این نبود که به این اقوام توهین کنم فرمودم اگر مثل اکنون در جامعه به این نشان ها توجه بیش از حد بشه و هر کسی میبینن وبا توجه به قومیتش راجع بهش قضاوت میکنن مگه نه این که میان انسان ها فرقی نیست ،و این مسبب این شده که میان قوم ها فاصله بیفته

490:

يادها و نامها را نشايد برد ز خاطر
ما به صد شوق زين كوجه ميكذريم

491:

ما دوستان نباشیم , راضی به این گذر ها
گذر کافی نباشد , حضورتان مستدام

..................
پ.ن : شاهین عزیز سلام .آره خودم هم متوجه شدم که منظورت توهین نبوده.

492:

ما فقط عشق را درجهان مي شناسيم

عين خاكيم اگر آسمان مي شناسيم

در مسيري كه ما عمر بر باد داديم

آتشين آب راز نهان مي شناسي

493:

ما ندانیم هم کنون ,
آخر شعر ِ مریم
" ی " آمده به ظاهر ,
یا که بُوَد حرف میم
اشتباه لُپی بوده
نداشته باش ترس و بیم

494:

من با ی چه جوری شعر بگم
شعرم نمیاد...



72 out of 100 based on 57 user ratings 182 reviews