اشعاربه یادماندنی


اشعاربه یادماندنی



اشعاربه یادماندنی
شعری که خیلی دوستش داریدروهمراه باشاعرش بنویسید



توهم ـ خون ـ مرگ ـ جنون !

1:

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم

شباهنگام،در اوندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در اون نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم


نیما


دل تنگی

2:

میعاد

در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست میدارم

آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشاده ی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده ایی که میزنی مکرر کن

در فراسوی مرزهای تن ام
تو را دوست میدارم
در اون دور دست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد

و شعله و شور و تپش و خواهش ها
به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وامی گذارد

چنان چون روحی
که جسد را در پایان سفر
تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...

در فراسوهای عشق
تو را دوست میدارم
در فراسوهای پرده و رنگ
در فراسوی پیکرها یمان
با من وعده ی دیداری بده

احمد شاملو


جدیدترین غزل برقعی

3:

به یابنده شاعر این شعر 2000 دلار جایزه داده میشود


وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود

با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود

جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود

سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود

قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد

تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد

با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم!
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود


72 out of 100 based on 57 user ratings 932 reviews