شعر چیست ؟!


شعر چیست ؟!



شعر چیست ؟!
متاسفانه جای ِ این جستار در تالار ِ ما خالیست ..
شناخت ِ شعر و تعریف ِ آن که مهم تر از هر چیز است ..

در این جستار سعی می کنیم شعر را بهتر بشناسیم ..
===========

شعر، سروده، چامه یا چکامه یکی از کهن‌ترین گونه ‏های ادبی و شاخه‌ ای از هنر می‌ باشد.

دهخدا در یادداشت‏ های خود درباره‏ ی شعر چنین می‏نویسد: «چکامه، چغامه، چامه، نشید، نظام، سخن منظوم، منظومه، قریض. ظاهراً ایرانیان را قِسمی سرود یا شعر بوده و خود آنان یا عرب آن را «هَنَیمَه» می‏نامیده‏ اند. و قدیم‏ترین شعر ایران که به ‏دست است گاتاهای زرتشت می‏باشد که نوعی شعر هجایی محسوب می‏شود.» [1]

شاعران و منتقدان، تعریف‏ های گوناگون و بی‏شماری درباره ‏ی «شعر» ارایه داده ‏اند.
الف ) در تعریف‏ های سنتی درباره‏ ی شعر کهن فارسی، ویژگی‏ اصلی شعر را موزون و آهنگین بودنِ آن دانسته‏ اند.

ب ) در تعریف‏ هایی دیگر، با دانش، فهم، درک، ادراک و وقوف یکی انگاشته شده است. [2]
دهخدا در فرهنگ‏ لغت خود به تعاریف علمای عرب نیز اشاره کرده و می‏نویسد: «نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گوینده‏ی آن پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان گفت.» [3]


تاریخچه ی ِ سرایش :

قدیمی‏ ترین سروده‏ های به جا مانده به وداهای هندوان باستان بازمی‏گردد.
از تاریخ سرایش وداها اطلاع دقیقی در دست نیست و تاریخ قدیمی‏ ترین سروده‏ ی ریگ‌ودا را از هزار تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح پنداشته ‏اند. [5]

همان‏گونه که اشاره شد گاتاهای زرتشت نیز از سروده‏ های کهن هستند. دیگر سروده ‏ی قدیمی، گیلگمش نام دارد. حماسه گيلگمش نخستين منظومه‏ ی حماسی جهان است. [6] آن‏جا که تاریخ تمام می‏شود اسطوره آغاز می‏شود؛ حماسه‏ های بزرگ مبتنی بر اسطوره‏ اند و اسطوره‏ های بزرگ بر پایه ‏ی شرایط تاریخی بنا می‏شوند. جهان چندین حماسه‏ ی بزرگ را به خود دیده است:

در یونان؛ ایلیاد و ادیسه‏ی هومر
در هند؛ مهابهاراتا و رامایانا
در روم؛ انه‌ایید اثر ویرژیل
در ایران؛ شاهنامه‏ی فردوسی

که تمامی این حماسه‏ ها در بزنگاه ‏های خطیری از تاریخ هر ملت ساخته شده‏ اند.» [7]
چینی‏ ‏های باستان نیز به شعر علاقه نشان داده ‏اند و آثاری در این زمینه ایجاد کرده‏ اند. شی چینگ یا کتاب شعر یا کتاب سرودها، از جمله آثار به جا مانده از چین باستان در زمینه‏ی شعر است. [8]


اختلاف ِ نظر در تعریف ِ شعر :

در حقیقت باید گفت که تعاریف بسیاری در این زمینه وجود دارد که از همان گذشته ‏های دور گاه با هم در تضادند و یکدیگر را نقض می‏کنند. افلاطون، شعر را از جهت اخلاقی زیان‏ آور و ویران‏گر می‏دانست و از دیدگاه معرفت‏ شناسانه آن را دور از حقیقت و فاقد ارزش علمی می‏پنداشت. او ارزش زیبایی‏ شناسانی ادبیات را در نظر نمی‏گرفت یا ناچیز می‏شمرد و به‏ جای آن از دیدگاه ارزش اخلاقی به ادبیات نگاه می‏كرد. ارسطو برای پاسخ دادن به این شبهات و انتقادات، رساله ‏ی فن شعر را به رشته‏ ی تحریر درآورد. از دید ارسطو ادبیات، اعم از نثر و نظم و شعر، همچون سایر هنرهای دیگر، بر مبنای دو شالوده‏ ی اساسی بنیان گرفته است. یكی از این شالوده ‏ها طبیعت تقلیدگر ذهن و روح انسان است و دیگری نیاز طبیعی‏اش به توازن، هماهنگی و ریتم است. ارسطو عقیده دارد كه تكامل هجو‏ سرایی منجر به پیدایش سبک و اوزان خاصی در ادبیات شد كه آن را «اوزان ایامبیک» نامیدند و تكامل بعدی آن سبب پیدایش كمدی در ادبیات شد. و تكامل ستایش‏ سرایی منجر به «اوزان هروییك» شد كه تكامل بعدی آن به پیدایش حماسه انجامید. و سپس شاخه‏ای از حماسه‏ سرایی به گونه‏ ای خاص رشد كرد و به پیدایش تراژدی منجر شد. [9]

همان‏طور که اشاره شد، در هر دوره‏ ای، شاعران و منتقدان و پژوهش‏گران سعی در ارایه‏ ی تعریفی از شعر بوده‏ اند و با این‏‏همه تفاوقی کلی بر سر تعریف شعر وجود ندارد.

کوروش صفوی در گفتگویی به دشواری برای یافتن تعریفی برای شعر اشاره کرده و می‏گوید: سقراط و افلاطون هردو شعر را نتیجه الهام می‌دانستند ، اما ارسطو نخستین کسی بود که سعی کرد قواعدی برای ادب و شعر و آفرینش‏های ادبی کشف کند. « بر اساس تعاریف سنتی، «شعر کلامی است مخیل و موزون » و از دید آنها که حضور وزن را در شعر ضروری نمی‌دانند و اصل موزون بودن را از شعر حذف می‌کنند شعر ، کلام مخیلی است که متضمن هنجار گریزی‌ های شاعرانه است » ، اما واقعیت این است که امروز دیگر نمی‌توان «شعر» را به درستی تعریف کرد تا جایی که شاعری چون احمد شاملو معتقد است: « نمی‌توان یک تعریف کلی از شعر به دست داد، تعریفی که بر اساس آن، اثیر الدین اخسیکتی و صائب تبریزی و عارف قزوینی و مهدی حمیدی و اخوان و نیما یوشیج یکجا شاعر شناخته شوند.» [10]

تعریف‌ های سنتی درباره‏ ی شعر، اگر چه شرط لازم (حداقل) شعر را در بر دارند، اما شرط کافی (حداکثر) را در بر نمی‌گیرند. یعنی، بیش‌تر ناظر به عناصر صوری و فیزیکی شعر هستند، نه جوهره‌ ی درونی و متا فیزیکی آن. حقیقت درونی شعر، نه تعریف‌ پذیر، نه ترجمه‌ پذیر و نه نقد پذیر است. به‏ این معنی، شعر خود زندگی یعنی تجربه‌ ی زیستن است. پس مانند خود زندگی، مقول به تشکیک و دارای مراتب و مدارج عالی و سافل است، هم شعر شور محض است مثل ترانه‌های فایز دشستانی، هم شعور محض مانند قصاید ناصرخسرو و هم آمیزه‌ ای از شور و شعور مانند شعر حافظ. [11]

اما باید دانست که همین کوشش‏ ها در راستای تعریف و توصیف شعر، خود باعث پدیدار شدن مکتب‏ های گوناگون ادبی شده است. بدیع و بیان، معانی و بلاغت از درون گفتگوهای ادبی سر برون آورده‏ اند.[12]



======

1- «لغت‏نامه دهخدا».
2- «فرهنگ معین».
3- «لغت‏نامه دهخدا».
4- «همان».
5- جلالی نائینی، سید محمدرضا. «قدیم‏ترین کتاب مقدس قوم آریایی ادبیات مقدس هندو». نشریه فکر و نظر شماره 6 و 7.
6- «انتشار برداشتی تازه از گیلگمش». خبرگزاری کتاب ایران، 1387.
7- مجتبایی، فتح‏الله. «حماسه و شکوفایی هویت ملی». خبرگزاری کتاب ایران، 1387.
8- مبلغى‏آبادانى، عبداللّه. «تاریخ ادیان و مذاهب جهان ج. 1». انتشارات منطق (سینا)، 1373.
9- عاطف راد، مهدی. «نقد ادبی از دیدگاه ارسطو». تارنمای تبیان، 1389.
10-
صفوی، کوروش. «شعر و نظام‏های انگیخته زبانی (شعر از دیدگاه زبان‏شناسی)». نشریه فرهنگ و هنر، خرداد و تیر 1378 - شماره 3.
11-
امین، سیدحسن. «تعریف شعر». نشریه زبان و ادبیات، 1387 - شماره 50.
12-
مجیب، مهرداد. «چرا تعریف شعر دشوار است؟». روزنامه‏ ی 8 صبح، 1389.



جشنواره جولانگاه بی هنران عقده ای

1:

انسان حیوانی هست که شعر میگوید و از اون لذت می برد.
نزار قبانی


اشــعار برگزیده یِ شاعرانِ نو /. با قیــد نام./

2:

شعر عشق بازی احساس و عاطفه هست


شعر یارانه ها

3:

شعر احساس درونی هر آدمی هست که
به زبان جاری میشود


refahi.ir

4:

شعر، سروده، چامه یا چکامه یکی از کهن‌ترین گونه ‏های ادبی و شاخه‌ ای از هنر می‌ باشد.


عکس: «علی ای همای رحمت» با خط شهریار


دهخدا در یادداشت‏ های خود درباره‏ ی شعر چنین می‏نویسد: «چکامه، چغامه، چامه، نشید، نظام، سخن منظوم، منظومه، قریض.


عشق و آرامش
ظاهراً ایرانیان را قِسمی سرود یا شعر بوده و خود اونان یا عرب اون را «هَنَیمَه» می‏نامیده‏ اند.


کیا اهل شعرن؟؟؟؟
و قدیم‏ترین شعر ایران که به ‏دست هست گاتاهای زرتشت می‏باشد که نوعی شعر هجایی محسوب می‏شود.» [1]

شاعران و منتقدان، تعریف‏ های گوناگون و بی‏شماری درباره ‏ی «شعر» ارایه داده ‏اند.


دیالوگهای یک گچکار

الف ) در تعریف‏ های سنتی درباره‏ ی شعر کهن فارسی، ویژگی‏ اصلی شعر را موزون و آهنگین بودنِ اون دانسته‏ اند.



ب ) در تعریف‏ هایی دیگر، با دانش، فهم، درک، ادراک و وقوف یکی انگاشته شده هست.

[2]
دهخدا در فرهنگ‏ لغت خود به تعاریف علمای عرب نیز اشاره کرده و می‏نویسد: «نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گوینده‏ی اون پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان فرمود.» [3]


تاریخچه ی ِ سرایش :

قدیمی‏ ترین سروده‏ های به جا مانده به وداهای هندوان باستان بازمی‏گردد.


از تاریخ سرایش وداها اطلاع دقیقی در دست نیست و تاریخ قدیمی‏ ترین سروده‏ ی ریگ‌ودا را از هزار تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح پنداشته ‏اند. [5]

همان‏گونه که اشاره شد گاتاهای زرتشت نیز از سروده‏ های کهن هستند.

دیگر سروده ‏ی قدیمی، گیلگمش نام دارد.

حماسه گيلگمش اولينمنظومه‏ ی حماسی جهان هست. [6] اون‏جا که تاریخ تمام می‏شود اسطوره آغاز می‏شود؛ حماسه‏ های بزرگ مبتنی بر اسطوره‏ اند و اسطوره‏ های بزرگ بر پایه ‏ی شرایط تاریخی بنا می‏شوند.

جهان چندین حماسه‏ ی بزرگ را به خود دیده هست:

در یونان؛ ایلیاد و ادیسه‏ی هومر
در هند؛ مهابهاراتا و رامایانا
در روم؛ انه‌ایید اثر ویرژیل
در ایران؛ شاهنامه‏ی فردوسی

که تمامی این حماسه‏ ها در بزنگاه ‏های خطیری از تاریخ هر ملت ساخته شده‏ اند.» [7]
چینی‏ ‏های باستان نیز به شعر علاقه نشان داده ‏اند و آثاری در این زمینه ایجاد کرده‏ اند.

شی چینگ یا کتاب شعر یا کتاب سرودها، از جمله آثار به جا مانده از چین باستان در زمینه‏ی شعر هست.

[8]


اختلاف ِ نظر در تعریف ِ شعر :

در حقیقت باید فرمود که تعاریف بسیاری در این زمینه وجود دارد که از همان گذشته ‏های دور گاه با هم در تضادند و یکدیگر را نقض می‏نمايند.

افلاطون، شعر را از جهت اخلاقی زیان‏ آور و ویران‏گر می‏دانست و از دیدگاه معرفت‏ شناسانه اون را دور از حقیقت و فاقد ارزش علمی می‏پنداشت.

او ارزش زیبایی‏ شناسانی ادبیات را در نظر نمی‏گرفت یا ناچیز می‏شمرد و به‏ جای اون از دیدگاه ارزش اخلاقی به ادبیات نگاه می‏كرد.

ارسطو برای جواب دادن به این شبهات و انتقادات، رساله ‏ی فن شعر را به رشته‏ ی تحریر درآورد.

از دید ارسطو ادبیات، اعم از نثر و نظم و شعر، همچون سایر هنرهای دیگر، بر مبنای دو شالوده‏ ی پايه ی بنیان گرفته هست.

یكی از این شالوده ‏ها طبیعت تقلیدگر ذهن و روح انسان هست و دیگری نیاز طبیعی‏اش به توازن، هماهنگی و ریتم هست.

ارسطو عقیده دارد كه تكامل هجو‏ سرایی منجر به پیدایش سبک و اوزان خاصی در ادبیات شد كه اون را «اوزان ایامبیک» نامیدند و تكامل بعدی اون سبب پیدایش كمدی در ادبیات شد.

و تكامل ستایش‏ سرایی منجر به «اوزان هروییك» شد كه تكامل بعدی اون به پیدایش حماسه انجامید.

و سپس شاخه‏ای از حماسه‏ سرایی به گونه‏ ای خاص رشد كرد و به پیدایش تراژدی منجر شد.

[9]

همان‏طور که اشاره شد، در هر دوره‏ ای، شاعران و منتقدان و پژوهش‏گران سعی در ارایه‏ ی تعریفی از شعر بوده‏ اند و با این‏‏همه تفاوقی کلی بر سر تعریف شعر وجود ندارد.

کوروش صفوی در فرمودگویی به دشواری برای یافتن تعریفی برای شعر اشاره کرده و می‏گوید: سقراط و افلاطون هردو شعر را نتیجه الهام می‌دانستند ، اما ارسطو نخستین کسی بود که سعی کرد قواعدی برای ادب و شعر و آفرینش‏های ادبی کشف کند.

« بر پايه تعاریف سنتی، «شعر کلامی هست مخیل و موزون » و از دید اونها که حضور وزن را در شعر ضروری نمی‌دانند و اصل موزون بودن را از شعر حذف می‌نمايند شعر ، کلام مخیلی هست که متضمن هنجار گریزی‌ های شاعرانه هست » ، اما واقعیت این هست که امروز دیگر نمی‌توان «شعر» را به درستی تعریف کرد تا جایی که شاعری چون احمد شاملو معتقد هست: « نمی‌توان یک تعریف کلی از شعر به دست داد، تعریفی که بر پايه اون، اثیر الدین اخسیکتی و صائب تبریزی و عارف قزوینی و مهدی حمیدی و اخوان و نیما یوشیج یکجا شاعر شناخته شوند.» [10]

تعریف‌ های سنتی درباره‏ ی شعر، اگر چه شرط لازم (حداقل) شعر را در بر دارند، اما شرط کافی (حداکثر) را در بر نمی‌گیرند.

یعنی، بیش‌تر ناظر به عناصر صوری و فیزیکی شعر هستند، نه جوهره‌ ی درونی و متا فیزیکی اون.

حقیقت درونی شعر، نه تعریف‌ پذیر، نه ترجمه‌ پذیر و نه نقد پذیر هست.

به‏ این معنی، شعر خود زندگی یعنی تجربه‌ ی زیستن هست.

پس مانند خود زندگی، مقول به تشکیک و دارای مراتب و مدارج عالی و سافل هست، هم شعر شور محض هست مثل ترانه‌های فایز دشستانی، هم شعور محض مانند قصاید ناصرخسرو و هم آمیزه‌ ای از شور و شعور مانند شعر حافظ.

[11]

اما باید دانست که همین کوشش‏ ها در راستای تعریف و توصیف شعر، خود باعث پدیدار شدن مکتب‏ های گوناگون ادبی شده هست.

بدیع و بیان، معانی و بلاغت از درون فرمودگوهای ادبی سر برون آورده‏ اند.[12]



======

1- «لغت‏نامه دهخدا».
2- «فرهنگ معین».
3- «لغت‏نامه دهخدا».
4- «همان».
5- جلالی نائینی، سید محمدرضا.

«قدیم‏ترین کتاب مقدس قوم آریایی ادبیات مقدس هندو».

نشریه فکر و نظر شماره 6 و 7.
6- «انتشار برداشتی تازه از گیلگمش».

خبرگزاری کتاب ایران، 1387.
7- مجتبایی، فتح‏الله.

«حماسه و شکوفایی هویت ملی».

خبرگزاری کتاب ایران، 1387.


8- مبلغى‏آبادانى، عبداللّه.

«تاریخ ادیان و مذاهب جهان ج.

1».

انتشارات منطق (سینا)، 1373.
9- عاطف راد، مهدی.

«نقد ادبی از دیدگاه ارسطو».

تارنمای تبیان، 1389.

10-
صفوی، کوروش.

«شعر و نظام‏های انگیخته زبانی (شعر از دیدگاه زبان‏شناسی)».

نشریه فرهنگ و هنر، خرداد و تیر 1378 - شماره 3.

11-
امین، سیدحسن.

«تعریف شعر».

نشریه زبان و ادبیات، 1387 - شماره 50.

12-
مجیب، مهرداد.

«چرا تعریف شعر دشوار هست؟».

روزنامه‏ ی 8 صبح، 1389.


5:

شعری خواهم فرمود که برایت اشنا خواهد شدخواندنش غمبار هست
دوستیمان رو به اتمام هست
یادگاری ازمن
در دلت نجواکن
تک ترانه هایی که در اندک مدت
ازبرایت فرمودم


دوستت خواهم داشت

سنگ قبرم را تو مبین که اشناست
شعر رویش باتوست
اشنایی تازه دیگر از بر گشتی
شعر قبر من را

6:

مرسی محمد بابت ِ تعجیل در هستارت چون واقعا وقتی نداشتم ...



راستش من شعر رو همونطور ک فرمودم جدا از ادیبات میدونم هر چیز ِ موزون (وزن دار و آهنگین) رو نمیتونم

بگیم شعر ....

تو پاتوق ِ خوابگاه یا انتقادات بود فک کنم ....

ک فرمودم فرضا : این شعر ( در تعریف ِ من : نظم) اصلا شعر نیس ! : "قیامت قامت ای قامت قیامت / بدین

قامت بمانی تا قیامت"

حال این : "چشم هارا باید شست , جور ِ دیگر باید دید "

کدام تخیل و زیبایی بیشتری دارد ؟

ابتدا به نظر ِ من باید نثر را از نظم جدا کنیم ....

1)هر نثری شعر نیست " آورده اند که فقیهی دختری داشت بغایت ِ زشت ....

" -(سعدی - گلستان باب 2 )

2)هر نظمی شعر نیست " مفعولان و فاعلات و مفاعیل و فاعلن/ معذورم ار که قافیه گشته ست شایگان"

=> شاید شعر از حیطه ی ادبیات جداست ....


7:

حالا یه سری ب شعر ِ نو و شاملو میزنم ....

تو پاورقی یکی از کتاب های نقد ِ شعر های شاملو نوشته بود :

"شاملو در یادداشت هایی که در چاپ های بعدی قطع نامه نوشت , درباره ی " آهنگ های فراموش شده"
فرمود : " این شعر حاصل ِ مستقیم ِ پشیمانی و رنج ِ روحی ِ من بود از اشتباه ِ کودکانه ی مستی ِ اشعار ِ سست و قطعات رمانتیک و بی ارزش در کتابی با عنوان {{ آهنگ های فراموش شده}} که تصور میکردم بار شرمساریش تا آخر بر دوشم سنگینی خواهد کرد ....

"

احمد شاملو -مجموعه آثار - دفتر یکم شعر ها ,انتشارات نگاه - انتشارات وقته ص1057 )

حال در ادامه چند مثال از این مجموعه میزنم

البته خود ِ من با برخی از نقد های تند ِ نویسنده از این مجموعه ی شاملو در برخی موارد اصلا موافق نیستم


8:

نویسنده(تقی پور نامداریان-سفر در مه) نوشته هست (به طور ِ خلاصه مینویسم) :

نظر من : هر شعری از احساسی بر میخیزد حال شخصی - عمومی - اجتماعی - مذهبی ...

ایرادی دارد ؟؟

آهنگ ِ زندگی و اجتماع را در شعر های او نمی شنویم ...

مدام آه و ناله میکشد و ...پوچی در زندگی ....

درد ها و ....

مرگ و عشق ...

نویسنده در مورد شاعر چنین فکری میکند :
در زنگانی من یک روز خوش وجود نداشت و...

به سوختن ادامه میدهم
و دلیل ِ اونرا قطعه هایی میداند که در این مجموعه آمده مانند :

دنیا پست و سفله گر هست : " قصه ها دارم از این گیتی ِ پست سفله پرور/
داستان ها دارم از بیداد ِ این چرخ ِ ستمگر _ گیتار شکسته - آهنگ های فراموش شده
ولی به نظرم اشعار ِ زیبایی نیز وجود دارد در این مجموعه مانند :

خواب چون در فکند از پایم
نرم خواب از آغاز تا غروب
لیک اون هرزه علف ها,که به داس
ریشه کن میکنم از مزرعه ,روز
می کَنمشان شب, در خواب,هنوز
ا.بامداد
(خواب ِ دهقان - همان مجموعه)
از لحاظ ِ شعر این قطعه زیبایی خاصی دارد - وجود ِ تضاد - تناسب - قافیه (روز " هنوز)

9:

درود ...

شعر برخاست ار احساس ِ آدمی - قوه ی تخیل و ...

هست ...
نثر یا نظم بودن ِ اون لزومی نیست

10:

من ابتدا فکر کردم سخن از خودتان هست برای همین ابتدا دیسلایک کردم ....

نزار ِ قبانی شاعری عرب بود ِ ...
در اینکه فرد ِ موفقی بود ِ شکی نیست و اشعار ِ زیبایی دارد ک برخی از اونها ترجمه شده هست و این که گقتم عرب منظورم منظور ِ بدی نیست !!!

میشه اونو اینگونه نامید نامید : پادشاه شعرعاشقانه عرب



شاید از حال ِ
خود خارج شود ....

دچار حالت هایی شود ....

به نظر ِ من بیشتر به خاطر ِ اشعارش که اغلب مضامین عشقی بوده این چنین فرموده
چرا که انسان وقتی به اوج ِ جنون میرسد همین هست ...


در کل از این سخن ِ نزار قبانی شاید
بشود برداشت های متفاوتی کرد ک من برداشتم رو فرمودم

من این قسمت را خیلی دوست دارم ...

در گریه‌ می‌نویسم‌ !
(عاشقی‌ چون‌ من‌ باید سلام‌ِ اوّل‌ را بگوید؟)
پی‌ِ انگشتانم‌ می‌گردم‌ !
پی‌ِ شعله‌ی‌ کبریتی‌
وَ کلمه‌یی‌
که‌ در هیچ‌ِ دفترِ عاشقانه‌یی‌ نباشد !
گُر می‌گیرم‌...
نامه‌ نوشتن‌ برای‌ اون‌که‌ دوستش‌ می‌داری‌،
چه‌ دشوار هست‌ !

نزار قبانی / باران یعنی : تو بر میگردی - ترجمه : یغما گلرویی

11:

ادامه ی بحث ِ اصلی ...

من فرمودم شعر از ادبیات جداست ...


اما منظور این نیست که آرایه ادبی ندارد و.....

منظور : ما ادبیات داریم : ادبیات داستانی - ادبیات پایداری - ادبیات حماسی - ادبیات غنایی و ...

مثلا منظوم ِ خسرو و شیرین در ادبیات غنایی (مناظره ی خسرو و فرهاد)
یا منظوم ِ گران بهای ِ شاهنامه (توصیف جنگ ها - اغراق ها و عناصر ِ دیگر ِ ادبیات حماسی)

اما جایگاه شعر کجاس ؟
در تک تکِ اینها ؟
یا جدای از همه ی اینها ؟

12:

- تاپیک بدحوری خاک خورده هست محمد !

برای خالی نموندن ِ عریضه >> شعر فصل ِ پنجم ِ زندگی اســـــــــــــت

13:

چقدر بده که چنین تایپیکی داره به قول خودتون خاک می خوره..
تایپیکی که به جرات میشه فرمود ارزشمنده..
توی این روزها که هر کسی قطعا روزانه با شعر سرو کار داره...

انواع انجمن ها و فروم ها که تایپیک های مشاعره درونش دیده میشه..
همین امضا بچه های هم میهن..
پیام ها و ایمیل ها..
وبلاگها و....

و چقدر بد که نتونسته از چیزی حرف بزنیم و بیانش کنیم که نمیشناسیمش...
درست میشیم عین یه ضبط صوت...


کاش حداقل خودتون دوباره راه بندازینش...مطلبهای مفیدی داشت...


14:


نوشته اصلي بوسيله raiak123 نمايش نوشته ها
چقدر بده که چنین تایپیکی داره به قول خودتون خاک می خوره..
تایپیکی که به جرات میشه فرمود ارزشمنده..
توی این روزها که هر کسی قطعا روزانه با شعر سرو کار داره...

انواع انجمن ها و فروم ها که تایپیک های مشاعره درونش دیده میشه..
همین امضا بچه های هم میهن..
پیام ها و ایمیل ها..
وبلاگها و....

و چقدر بد که نتونسته از چیزی حرف بزنیم و بیانش کنیم که نمیشناسیمش...
درست میشیم عین یه ضبط صوت...


کاش حداقل خودتون دوباره راه بندازینش...مطلبهای مفیدی داشت...

توانی نبود که ادامه دهم ..
عذر ِ تقصیر ..
امیدوارم دوستان ِ با سوادم ، این جستار ِ مهم را ادامه دهند ..


15:

نقد ادبی، هر چه باشد، معمولاً این پرسش ها را مطرح می سازد:
1- جایگاه صورت و ساختار در اثر هنری، چه گونه ارزیابی می شود؟
2- هدف و غایت اثر هنری چیست؟
3- آیا نگارنده باید ابداع کند یا تقلید؟
در اون چه می خوانید، نظریه های نخستین منتقدان بزرگ ادبی کلاسیک، از وقت افلاطون تا دوران پیدایش مکتب فرمالیسم با توجه به پرسش های سه گانه بالا بررسی شده هست.

افلاطون
نقد ادبی، به شکل حرفه ای، با افلاطون آغاز می شود؛ هر چند نام او، انتقاد از شعرا و تبعید اون ها را از مدینه فاضله به یاد می آورد؛ اما باید اهمیت او را به عنوان یک منتقد ادبی بزرگ، از نظر دور نداشت.

«افلاطون در رساله «فدروس» به کنایه، شعر را نوعی از هذیان می خواند و شاعر را کسی می داند که آشفته و پریشان هست و از خود برآمده و بی خویشتن شده هست و از این رو در سلسله مراتب ارواح و عقول انسان، برای روح شاعر، جایی در مرتبه نهم و در بین درجه اهل رموز و اهل صنعت معین می کند.

افلاطون، صدر مراتب را بلاواسطه سپس مقام خدایان، به فلاسفه و حکما وا می گذارد.

این فاصله زیاد میان مقام حکیم و مقام شاعر، معلوم می دارد که در نظر افلاطون، شعر چندان ارزشمند نیست».

(زرین کوب، 1380: 204) افلاطون هنر شاعری را هنری دون می داند؛ چرا که از الگویی ناقص گرفته شده و محصول اون، محصولی دون هست.

او، شعر را مهیج و محرک احساسات می داند و چون بر این باور هست که برای رسیدن انسان به خوشبختی، احساسات او باید مهار شود، این مبدأ احساسات (شعر) را از ریشه می خشکاند.
در یک سخن، افلاطون، ادب را از منظر رابطه اون با زندگی بررسی کرده و از این رو می توان او را بنیان گذار نقد اجتماعی دانست.

هر دفاعی از شعر در مقابل افلاطون باید نخست با این هستدلال که شعر، پست هست، چون تقلید از تقلید هست، در افتد و به توضیح این معنی بپردازد که موهبت شعری از هستعدادهای خاص و متمایز بشر هست و اگر شعر، شور و احساس را برانگیزد، فقط به این منظور هست که در نهایت، اون را تخفیف دهد تا تحت ضابطه در آورد.

ارسطو
این فیلسوف سده چهارم پیش از میلاد، در اثر ارزشمند خود، « فن شعر»، با بحث درباره چیستی و ماهیت ادبیات و حتی اجزای انواع هنری تراژدی، کمدی و حماسه، توانست در برابر فرموده ها و نقدهای هستادش، افلاطون، به شیوه ای غیرمستقیم، بایستد.

او معتقد بود که منشأ هنرها، تقلید و لذتی هست که از تقلید حاصل می شود و البته این لذت نزد ارسطو، خود ناشی از لذت حاصل از معرفت بود.
ارسطو در برابر اعتراض افلاطون، مبنی بر جنبه گمراه نمايندگی شعر و پرورش شور و احساسات مفسده، جواب می دهد که هنر، نه تنها شور و احساسات را پرورش نمی دهد، بلکه اون ها را به صورتی بی ضرر و مفید، تزکیه هم می کند.

«تراژدی با برانگیختن شفقت و ترس در ما، به ما توانایی می دهد تا با آرامش فکر و فارغ از شور و احساسات، تماشاخانه را ترک گوییم».

(ارسطو، 1357: 107)
اصطلاح « وحدت اندام وار» نیز برای نخستین بار توسط ارسطو در کتاب « فن شعر» مطرح گردید.

هوراس
وی نخستین کسی هست که تقلید از عهد باستان را مرسوم کرد مقصود وی از تقلید، ایجاد مجدد بود، به گونه ای که آثار قدیم، بدیع جلوه نمايند.

در نظر هوراس، مطمئن ترین شیوه انتخاب مضمون، سنت گرایی هست.

اگر مضامین کهن به شیوه جدید سروده شود بر ابداع ارجح هست.
خلاصه فرموده های هوراس درباب شعر را می توان به سه اصل برگرداند: اول اون که «شعر، فنی شریف و جدی هست نه وسیله تفریح در مجالس.

دوم اون که شعر به همین دلیل، فنی مشکل هست و مهارت در اون به آسانی دست نمی دهد و سوم اون که کسی اگر بخواهد به شعر اشتغال ورزد، باید از قدمای یونان تقلید و تتبع کند.

(زرین کوب، 1380: 257)

لونگینوس
او به سب رساله ای به نام « در باب تعالی » (Syblime the on =) در میان منتقدان جدید و قدیم، صاحب اشتهار هست.

به عقیده وی « تمایز و کمال خاص، در شیوه بیان هست و عامل برتری و اشتهار جاودانه بزرگ ترین شاعران و نویسندگان، چیز دیگر جز این نیست...

در همه احوال و به تمامی انحاء، فرمودار موثر با افسونی که برای ما دارد برتر از فرموداری هست که هدفش ترغیب یا لذت بخشیدن هست.

ما معمولاً می توانیم بر تحریک پذیری خود، فائق آییم، اما « تعالی »، قدرت بلا منازعی به ارمغان می آورد که بر شنوندگان مستولی می گردد».
« برونتیر » در کتاب « نمط عالی » می گوید: « اگر کتاب « فن شعر » ارسطو، نخستین کوششی ست که در تاریخ قدیم یونان برای نقادی به عمل آمده هست، کتاب لونگینوس، آخرین کوششی ست که در این راه مبذول شده و به هیچ عمق و معنی، از کتاب ارسطو کمتر نیست».

(دیچز، 1373: 93)

فیلیپ سیدنی
وی شاعر را خالق می داند و شعر را موهبتی خدادادی که ثمره الهام هست.

سیدنی در مقاله « دفاع از شعر» بارها تأکید می کند که نبوغ، یکی از ضروریات شاعر هست و شاعر با یاری جستن از هنرمندی و آگاهی و الهام می تواند بر طبیعت پیشی بگیرد و آثاری برتر از طبیعت ایجاد کند.

بن جانسن
این منتقد، بر این باور هست که ذوق و قریحه برای سرودن شعر خوب، لازم هست.

اما کافی نیست.

شاعر، به آگاهی از اصول هنر، تمرین و بازنگری در اشعار خود، نیاز مبرم دارد .

جان درایدن
نقد ادبی نئوکلاسیک ( 1785- 1660) بر ویژگی هایی پافشاری می کند که در کتاب « هنر شعر » هوراس و تا اندازه ای در « فن شعر » ارسطو راه یافته و برجسته ترین ویژگی اون، پیروی و تقلید از طبیعت هست.

بسیاری، درآیدن را پدر نقد ادبی انگلیس می دانند.

آوازه او در نقد ادبی بر پایه مقاله ای در باره شعر نمایشی هست که در قالب دیالوگ افلاطونی به نقد نمایشنامه ها می پردازد شعر از دیدگاه درآیدن، می آموزد و شادی می بخشد و حتی در تراژدی، این شادی با برانگیختن روان انسان پدید می آید.

الکساندر پوپ
او شهرت خود را در حوزه نقد ادبی، مدیون نوشتن مقاله ای در باب نقد ادبی به نظم هست.

پوپ معتقد هست که نقد و شعر مانند فیزیک هستند و هر دو بر قوانین طبیعی حاکم اند.

از اون جا که قوانین شعر را سرآیندگان بزرگ متقدم کشف کرده اند، کار منتقد و شاعر آسان شده و فقط باید اون قوانین را اعمال کند؛ چرا که نسخه برداری از طبیعت، همان نسخه برداری از قدماست.

در نظر پوپ، اصل کلی در شعر، پیروی از عقل و طبیعت هست.

ساموئل جانسن
نظریات منتقدانه جانسن، تا حدودی شبیه آرای پوپ هست؛ اما همراه با احتیاط، دقت و احساس مسئولیت بیشتر.

در نظر جانسن، «هدف از نوشتن، آموزش هست و هدف از شعر، آموزش همراه با لذت».

(دیچز، 1373: 173)

ویلیام وردزورث
نقد ادبی وردزورث را معمولاً بیانیه جنبش مکتب رمانتیسم انگلیس و نشانه قطع رابطه با دوران نئوکلاسی سیسم می شمارند.

فرموده معروف وردزورث که در حقیقت تئوری شعر رمانتیک نیز هست، این هست که «شعر خوب، فیضان خود جوش احساسات نیرومند هست».

(Hall 80: 1964)

ساموئل کولریج
او یک منتقد ادبی راستین و فیلسوفی هست که روان شناسی، فلسفه و بحث های زیباشناسی را به گستره نقد ادبی آورد تا روند آفرینش شعر و هدف اون را بهتر آشکار کند.
در نظر کولریج، خیال با تخیل تفاوت دارد.

« خیال به موضوعات قطعی و مشخص می پردازد و در اصل، روندی خودکار هست.

اما تخیل، به ایجاد آثار هنری عالی منجر می شود و دیدگاه های عالی از اون متبلور می شود...

خیال، فقط بازسازی می کند، ولی تخیل به ایجاد کردن می پردازد».

(مقدادی، 1378: 600) کولریج، همه انسان ها را دارای تخیل آغازی که همان خیال هست می داند، اما تخیل ثانوی را که همان تخیل هست ویژه شاعران و هنرمندان می داند.

شعر در نظر او، هیجان هست که وزن شعر، این هیجان را افاده می کند.

کولریج بر این اعتقاد هست که شعر با یک اثر علمی منثور از این جهت تفاوت دارد که هدف مستقیم اون لذت هست نه حقیقت.
از این پس، نظریه های بزرگ، عمدتا در حوزه مکتب فرمالیسم برنامه می گیرند که از بحث این مقاله خارج می شود و در مجال و مقالی دیگر می گنجد.


منبع: گلستانه- شماره 112- لیلا هاشیمان



------------------------------------------------
ارائه این مقاله صرفا برای این بود كه دريچه هاي مختلفي را براي نگاه كردن به شعر رايشان ذهن آدمی باز کند...


16:

شعر در حقیقت بازی با کلمات هست که از کنار هم چیدن ان کلمات ان هم با وزنی خاص باعث شود که خواننده از مطالعهان لذت ببرد و شعر هنری هست که توسط افرادی خاص که دارای روحی پاک و لطیف هستند بیان میشود

17:

سلامت میکنم هر جا که باشی / همیشه سالم و سرزنده باشی
امیدوارم همیشه شاد باشی / به دور از خدئه و نیرنگ باشی

18:

سوال اول – شعر چیست؟
شعر در ادبیات فارسی را می توان بر پايه تعریف خود شعر به سه دوره تقسیم کرد:
1- دوران پیش از اسلام
2- پس از اسلام تا انقلاب مشروطه
3- از انقلاب مشروطه تا دوره حاضر
دلیل این تقسیم بندی ارائه شده، تعریفی هست که در هر دوره برای شعر قائل بوده اند.

با توجه به این مطلب سعی در ارائه تعاریف و بیان نمونه هایی از هر یک در قرینه دارم.

دوره پیش از اسلام
شوربختانه از دوران پیش از اسلام به لیل یورش اعراب و از بین بردن آثار هنری و ادبی، منابع زیادی در دست نیست.

تنها نمونه هایی انگشت شمار از دوره فارسی میانه (پهلوی) در دوره اشکانیان و تعدادی نیز از دوران ساسانیان در دست هست.

(نمونه ای نیز از اشکال ابتدایی این اشعار به نوعی زبان باختری نزدیک به سانسکریت در کتابخانه ملی وجود دارد که متاسفانه دسترسی به اون میسر نشد)
بر پايه یافته های تاریخی و بر خلاف تبلیغات صورت گرفته، ادبیات شعری در دوران پیش از اسلام رونق فراوان داشته هست و سند اون وجود گات ها یا همان سرودهای مذهبی هست.

از نقطه نظر اجتماعی نیز می توان به ظهور طبقه ای اجتماعی با عنوان گوسان ها (شاعران بدیهه سرا) در دوران میانی (اشکانیان) و خنیاگران در دوران ساسانیان اشاره کرد.
در اون دوران شعر تابعی از وزن عروضی نبوده و حالتی تصنیف گونه داشته هست و عموما نیز به همراهی آواز ارائه می گردیده.

یکی از انواع این اشعار به خسروانی مشهور هست که به نمونه ای از اون در زیر اشاره شده هست.

این خسروانی به باربد جهرمی موسیقیدان بزرگ دوران ساسانیان منسوب هست.

(نکته جالب توجه اون هست که در موسیقی سنتی ایران، گوشه ای با عنوان خسروانی وجود دارد که البته 36 نوع خسروانی تا به حال روایت شده هست که قالبهایی مشابه دارند و این خود دلیلی بر بستگی موسیقی و شعر در پیش از اسلام دارد.)
این تذکر لازم هست که این شعر مربوط به اواخر دوران میانی هست بنابراین بسیار قابل درک هست و ضمنا در مطالعهتوجه کنید که در اون دوران به جای حرف «د» از حرف «ذ» هستفاده می کردند.

(ر.

ک.

در مکتب هستاد – هستاد سعید نفیسی – موسسه مطبوعاتی عطایی- چاپ دوم 1344 – صص 93 و 94 و همچنین ژرفنگری در گویش و زبان دوران میانی – احمد کسروی 1319 (چاپ رسمی نشده هست) و همچنین ترجمه گاتها از اوستای بزرگ – صادق هدایت - چاپ رسمی نشده هست و همچنین خسروانی ها – نشریه آرش – دوره اول - دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – 1355)
قیصر ماه مانذ، خاقان خورشیذ
اون من خذای ابر مانذ، کامگاران
که خواهذ ماه پوشذ، که خواهذ خورشیذ

دوره پس از اسلام تا انقلاب مشروطه
پس از شکست ایرانیان در مقابل اعراب و در هم آمیختگی فرهنگی، شعر از معدود دست آوردهای اعراب بود که ایرانیان را تحت تاثیر خود برنامه داد.

از اون پس بود که تعریف شعر تغییر یافت.

در این دوران شعر (نظم) از نظر ساختاری به کلماتی فرموده می شد که به ترتب معینی منظم شده و دارای وزن عروضی و قافیه باشند.

(ر.ک.

سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536/ مقدمه)
نخستین اشعار فارسی دری پس از اسلام، منسوب به شاعری گمنام به نام «سغدی» هست که در منابع شعرشناسی کمتر یادی از وی گردیده.

(ر.ک.

گزیده ای از ادب فارسی – علی اصغر خبره زاده – ج 1 – چاپ کاویان – 1352 ص 12) این شاعر به احتمال زیاد در نخستین سالهای حکومت طاهریان و در فلات مرکزی ایران می زیسته هست.
اما شعر فارسی به شکل نوینش (بر وزن عروض به همراه قافیه) از اوائل دوران طاهریان و صفاریان و بیشتر در محدوده جغرافیایی شرقی ایران فعلی به ویژه در زابلستان و خراسان بزرگ شروع شد و سبک خراسانی با شاعرانی چون محمدبن وصیف سگزی، حنظله بادغیسی، ابو سلیک گرگانی و ...

پدید آمد و در دوران سامانیان و غزنویان و اوائل دوره ساجوقیان با ظهور شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی، دقیقی، فردوسی، عنصری، سیستانی، منوچهری، عسجدی، اسدی طوسی، فخرالدین اسعد گرگانی و ...

به اوج خود رسید.

(ر.ک.

سبک خراسانی در شعر فارسی – محمدجعفر محجوب – انتشارات ساوقت تربیت معلم – 1345)
و این سرآغاز دوران نوینی از شعر فارسی هست.

از اونجا که قصد بسط بحث را در زمینه سبک شناسی ندارم، بنابراین با طرح نام سبک های اون دوران به این بحث خاتمه می دهم:
سبک های شعر کلاسیک در زبان فارسی دری عبارت اند از:
1- سبک خراسانی (نیمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن پنجم)
2- سبک حد واسط (دوره سلجوقی – قرن ششم)
3- سبک عراقی ( از قرن هفتم تا اواخر قرن نهم)
4- سبک حد واسط (مکتب وقوع – قرن دهم) (سبک شناسی این دوره بسیار پیچده و دشوار هست زیرا تعدادی از شعرای این دوره اقدام به بازگشت به سبک خراسانی کرده اند هرچند که شعرایی چون بابافغانی غزل را به سمت سبک هندی می کشند، شاعری مثل وحشی بافقی گونه ای بازگشت در آثارش نمایان هست)
5- سبک هندی (از قرن یازدهم تا نیمه اول قرن دوازدهم)
6- دوره بازگشت ادبی (قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم)
7- سبک حد واسط (دوران مشروطه)
8- دوران حاضر
در این دوران قالب های متفاوت شعری ساخته شد که عبارت بودند از :
1- فرد 2- رباعی 3- غزل 4- قصیده (چکامه) 5- مثنوی 6- قطعه 7- مخمس 8- ترجیعبند 9- ترکیب بند 10- مسمط (بنا به تعداد ابیات به این گونه نامگزاری شده اند: مربع، مخمس، مسدس، مسبع، مثمن، مستع و معشر) 11- مستزاد 12- چهرپاره (مربوطه به دوران مشروطه و پس ز اون)
با توجه به قدمت هزارساله شعر کلاسیک، شاعران بی شماری در این حوزه ادبیات فارسی کار کرده اند و ثمره زحمات اونان این دوازده قالب شعری و تعداد بی شماری وزن عروضی هست.
دو خاصیت معنایی و قالببندی، به همراه تهور ادبی شاعران و البته گذر سالیان سبب شده هست تا زیبایی های کلامی شناخته شود و به صورت آکادمیک مرتب گردند که مشهورتزین اونها عبارت اند از:
1- ذوقافیتین 2- عکس (تبدیل) 3- ملمع 4- مربع 5- معما 6- لغز 7- مدور 8- موشح 9- تجاهل العارف 10- تنسیق الصفات 11- لف و نشر (بنا به شکل هستفاده به دو صورت مرتب و مشوش ظهور می کند) 12- سوال و جواب 13- موازنه 14- عقد 15- اعداد (بنا به شکل هستفاده به چهار صورت سیاقة الاعداد، تقسیم، جمع و تفریق ظهور می کند) 16- زشت و زیبا 17- ایهام (محتما الضدین) 18- تشبیه (بنا به شکل هستفاده به هشت صورت مطلق، مشروط، تفصیل، کنایه، عکس، تسویه، جمع و اضمار ظهور می کند) 19- مقلوب (بنا به شکل هستفاده به شش صورت کل، بعض، مستوی، مجنح، تصحیف و مطلب ظهور می کند.) 20- تضمین 21- هستعاره 22- ایهام (توریه) 23- مراعات نظیر 24- براعت هستهلال 25- حسن (بنا به شکل هستفاده به چهار صورت تخلص، ابتدا (مطلع)، ختام (مقطع) و طلب ظهور می کند.) 26- جناس (بنا به شکل هستفاده به هفت صورت تام، ناقص، مکرر، مطرف، زاید، مرکب و خط ظهور می کند.) 27- متضاد 28- ردالعجز علی الصدر 29- ردالصدر علی العجز 30- رد المطلع 31- تشابه الاطراف 32- رد القافیه 33- مبالغه 34-اغراق 35- غلو 36- شایگان


از انقلاب مشروطه تا دوران حاضر
هر چند که این گونه فعالیت ها نشان از زحمات بی اندازه پیشینیان دارد ولی متاسفانه شعر را ناخواسته در اوایل دوران قاجاریه به صورت تام به «تابع معانی» و حتی «تابع مقاصد» تبدیل کرد.

بدین معنا که اگر کسی شعر عاشقانه می فرمود می بایست غزل باشد وگرنه می فرمودند : «دلنشین نیست» و یا اگر چشمان یار را توصیف می کردی باید به نرگس تشبیه می شد وگرنه می فرمودند : «دلنشین نیست» و اگر چشمان یار شما ریز بود دیگر گناه یار شماست وگرنه شعر فارسی چشمان ریز برنمی دارد.
بنابراین شعر چه از نظر معنایی و چه از نظر قالب تبدیل به یک تابع مشخص بدل شده بود و نوآوری در اون جایی نداشت و شاعران این دوره بیشتر شبیه دستگاه های حروفچینی بودند تا شاعر، و تکرار پشت تکرار! (ر.ک.

حافظ چه می گوید – احمد کسروی چاپ دوم 1321 صص 7 و 8)
پدید آمدن دارالفنون که در واقع ریش انقلاب مشروطه هست، زمینه ساز تحولی ادبی گردید.

پس از پیروزی انقلاب مشروطه تحول در زمینه شعری نه به صورت قالب شکنی مصور، بلکه معنایی صورت گرفت.

از اونجایی که شاعرانی دست به چنین تهوری زدند که از بلندپایه ترین ها بودند کسی جرات تخطئه به خود نداد.
یکی از بلندپایه ترین این شاعران (که متاسفانه به دلیل تعصبات اخلاقی آثارش بسیار محجور مانده اند و عقیده دارم تحولاتی را که بجود آورد به مراتب تاثیرگزار تر از خدمات ملک الشعرای بهار هست) ایرج میرزا ست.

در شعر او همه چیز ممکن می شود.

نمونه نداشته ایم که زبان محاوره به این روانی و شیوایی در شعر حضور پیدا نمايند و حتی واژگانی که ریشه فرانسه دارند در شعر او زیاد هست.

مثلا در جایی در منظومه مشهور عارفنامه می نویسد :
...
زن کلژ رفته دیده فاکولته
اگر آید به پیش تو دکولته
...
دیده می شود که اون تابوها و قراردادها شروع به ترک برداشتن کردند و آرام آرام شروع به فرو ریختن.

تا ظهور نیما یوشیج و ایجاد افسانه اش در دی ماه سال 1301 که تغییرات شکل تازه ای به خود گرفت.

او شاعر بزرگی در وقتش بود اما نه به اندازه ایرج میرزا تا از گزند تخطئه در امان باشد و البته تغییراتی که داد شکلی دگرگونه داشت.
با تورق افسانه نیما یوشیج ملاحظه می شود که این شعر قالبی نزدیک به مسمط مخمس مرخم دارد و تابعی از وزن عروضی هست به همراه قافیه که در مصرع مرخم خرق عادت کرده هست.
(بخش آغازین افسانه نیما)
در شب تیره، دیوانه ای کاو
دل به رنگی گریزان سپرده،
در دره ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور

در میان بس آشفته مانده
قصه دانه اش هست و دامی
وز همه فرموده نا فرموده مانده
از دلی رفته دارد پیامی
داستان از خیالی پریشان
...
این اتفاق از دید منتقدان هم عصرش جنایت در حق شعر فارسی و نا بخشودنی و به قول خودش «طعم شهادت» می داد.

گرمترین جنجالها در دهه 20 و 30 بین دو گروه از طرفداران نیما و شعر کلاسیک (شاید بتوان فرمود به سرکردگی جلال آل احمد به طرفداری از نیما و سرکردگی ع.

پرتو علوی بر ضد نیما و جالب اون که هیچ یک شاعر نبودند) در گرفت.

در اواخر دهه 50 دیگر شعر نو داشت واقعا به صورت شعر پذیرفته می شد.
هرچند که در اون دوران نیز منتقدانی چون دکتر محمود خیری و حتی در حال هستادانی چون هستاد دبیرسیاقی که خدمات بی حد ایشان در تدوین فرهنگ دهخدا از یادها نخواهد رفت، این نوع نوشته را شعر ندانسته و اون را شعر نما و یا به عبارتی نثر شورانگیز می دانند اما خوشبختانه این امت هستند که تصمیم می گیرند و قضاوت می نمايند.
این هستدلال که شعر دو شرط دارد، یکی وزن و دیگری قافیه و اونچه در این قالب باشد شعر هست، هستدلالی هست بی منطق و منجمد.

اگر الفاظ و تعاریف هنری صلب و لم یتغر می بودند هرگز جز رئالیسم گونه ای دیگر مانند امپرسیونیسم، سورئالیسم، کوبیسم، آپستره و ...

را نقاشی نمی خواندند که چنین نیست.

و این یک مثال نقض در فلسفه هنر و برای کل اون هستدلال بس!
عمر شعر نو به صد سال هم نمی رسد.

به همین دلیل برای قالبندی و سبک شناسی شاید کمی زود باشد.

منتقدان فراوانی تقسیم بندی هایی را پیشنهاد کرده اند.

من شخصا در این منظر توافق زیادی با تقسیم بندی شعر نو توسط دکتر کدکنی دارم.

(ر.ک.

ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359)

بر پايه تعریف شعر نو بر پایه عدم لزوم وجود وزن عروضی و قافیه و تکسر و یا تجمیع مصرع ها، اشعار به سه دسته اصلی تقسیم می شوند :
1- شعر آزاد نیمایی
2- شعر سپید (منثور)
3- شعر موج نو
البته این تقسیم بندی مسلما جامعیت ندارد چراکه از وقت این تقسیم بندی (انتشار در سال 1359) تا کنون شعر نو تغییرات چشم گیری داشته هست و قالبهای فراوانی از جمله طرح (طرحواره)، نو غزل (شعر نو غنایی)، غزلواره و ...

مطرح شده اند.

این نشان از پویایی این زمینه ادبی دارد.

خیلی ها می پرسند به کجا خواهیم رفت، اون هم با این همه خرق عادت و شکستن قالب و ...

و بعضی ها می گویند فقط باید رفت چون هرچه بماند خواهد گندید؛ کمااینکه در دورانی پیش از دوران انقلاب بازگشت ادبی، شعر فارسی گندیده بود! و دیگر قضاوت با شماست.



یک جمعبندی که ما را به سوال دوم خواهد رساند و بازگشتی به داستان زندگی نیما یوشیج
اون وقت که جنگ لفظی بین طرفداران سبک نو و کلاسیک بالاگرفته بود و همه گرم مبارزه بودند، پیرمرد به پناه کودکی اش، به یوش رفت تا در افسردگی بمیرد.

آخرین یادگارش که در اوج افسردگی و دلزدگی نسبت به جامعه ادبی اون دوران نوشته، وصیت نامه کوتاهش خطلاب به دکتر حسین مفتاح هست.

در این وصیت نامه کوتاه و دردناک، دکتر معین را قیم آثارش می خواند و از جلال آل احمد و دکتر جنتی عطایی می خواهد که یاری دهنده دکتر معین باشند و در نهایت افسردگی با این جمله وصیتش را پایان می بخشد:
«...اما ما در وقتی هستیم که ممکن هست که همه این اشخاص اسم برده از هم بدشان بیاید؛ چقدر بیچاره هست انسان!»

در تمامی ادوار شاعرانی بودند بسیار مورد توجه جامعه ادبی، که امروز نامشان را نیز کسی نمی داند و کسانی مثل نیما و مورد هجوم بخش اعظمی از ادبا و منتقدان وقتش بود جاودانه می شود.

و این سوال دوم:
شاعر کیست؟


تعریفی که می خواهم از شاعر ایراد کنم، شاید کمی عجیب و دور از ذهن باشد اما بر پایه حقیقت هست.

فرخی، منوچهری، عنصری، عسجدی و ...

در شعر کلاسیک و کسانی مثل فاضل، توللی، سهیلی، کارو و ...

در دوران حاضر، در وقت خودشان بسیار مورد توجه بودند.
در دوران حاضر و تنها چهل سال پیش برخی می پنداشتند که سهیلی شاعر بزرگی هست و کارو یک پدیده ادبی! کمتر کسی اخوان می خواند یا حوصله فروغ فرخزاد را داشت.

اما امروزه می بینیم کسی سهیلی را اصلا نمی شناسد یا اونچه که کارو می نوشت، شعر تلقی نمی شود.
می خواهم این را بگویم که هر کسی می تواند شاعر باشد.

هر کسی که فکر می کند شاعر هست باید بنویسد و منتشر کند.

اگر ماند و خواهان داشت، پس شاعر هست و اگر نه، شاعر نیست.

به قرینه مثالی می زنم.
به عقیده برخی منتقدان سهراب سپهری ذاتا نقاش هست و نوشته هایش بیشتر نقاشی اند نه شعر.

توصیفات پراکنده و غیر هم محور، تخلیط موضوعی پراکنده و بی منطق و ...

جز در برخی از آثارش، در سایر آثارش موج می زند اما امت نوشته هایش را دوست دارند و سالهاست که می خوانند و هشت کتاب باز هم تجدید چاپ می شود.
پس نوشته هایش شعر هستند و او نیز شاعر!






به نقل از انجمن شعر - مقالات و مباحث: سبکشناسی شعر کلاسیک و تعریف شعر نو (showing 1-12 of 12)

19:

شعر پست مدرن چیست ؟

اثر ادبی،همواره از نظریه های گونا گون فکری و فرهنگی تأثیر می پذیرد ودر عین حال براونها تأثیر می نهد.

این فرایند همواره تأثیر پذیری و تأثیر گذاری، بخش بزرگ آثار شعری و عموماً ادبی و فرهنگی را شکل می دهد و راههای متفاوتی را برای خوانش این گونه آثار پیشنهاد می کند.

چرا که آشنایی با چرایی وچگونگی این جهت گیری های نظری و زیبا شناختی، کلید ها و نشانه هایی را برای بازخوانی سروده های نو آیین و پیشرو به دست می دهد که از رهگذر اونها می توان تا حدودی به جهان اجرایی این سروده ها میانبر زد و از
نا کجاهایش سر برآورد! حتی نقد و نفی چنین آثاری نیز مستلزم آگاهی نسبی از زمینه های فکری و نظری اونهااست.

به قول بورخس «برای نقض یک قانون ،دانستن اون قانون لازم هست » این نوشتار نیز کوششی هست برای بر شمردن برخی از ویژگی های شعر پست مدرن که دست کم در دهه اخیر تأثیری تعیین نماينده بر شکل گیری و دگرگونی شعر امروز فارسی بر جای نهاده هست.
«پست مدرنیزم»هم مثل «مدرنیزم» نخست از تأملی شاعرانه زاییده می شود و سپس در حوزه های دیگر فکری و فرهنگی گسترش می یابد.

اصطلاح«پست مدرن» را اول بار«فدریکو دانیس» شاعر اسپانیایی مطرح می کند .

همچنان که «مدرنیزم»را نیز «شارل بود لر » شاعر بزرگ فرانسوی مطرح کرده بود.

از پی این توجه شاعرانه بعد ها مباحثی در آثار بسیاری از متفکران پیش کشیده می شود که این مباحث در حوزه های مختلف فلسفی ،ادبی و...

با پسوند «پست مدرن» معین و ممتاز می شوند.

پست مدرنی که هنوز و همچنان (به قول ایهاب حسن )«هیچ اتفاق نظرآشکاری در خصوص اون در میان محققان وجود ندارد » وهمین تفاوت و تشتت آرا هست که فهم و درک هر چند نسبی «پست مدرنیزم» را از پیچید گی ها و دشواری های مضاعفی برخوردار می کند .

دشواری هایی مثل اینکه آیا پست مدرنیزم دنباله و ادامه مدرنیزم هست یا اینکه به شکلی مجزا و مستقل به گسست از «مدرنیزم»منجر می شود.

«لری مک کافری» معتقد هست که گذشته از مرزبندی ها و خط کشی های اختیاری که تنها به کار منتقدان می آید ،هیچگونه حد و مرز قطعی و دقیقی میان مدرنیزم و پست مدرنیزم وجود ندارد .

یکی از همین خط کشی های مورد اشاره ،جدول مشهوری هست که «ایهاب حسن » تنظیم کرده و در این جدول دو گانه ،ویژگی های مدرنیزم و پست مدرنیزم را در برابر یکدیگر نهاده هست :

مدرنیزم ..................................................

..........................

پست مدرنیزم

شکل (پیوسته ،همبسته) ................................................

ضد شکل (ناپیوسته،باز)
هدف ..................................................

.....................

بازی
طرح ..................................................

.....................

تصادف
پایگان......................................

.................................

هرج و مرج و آشوب
سلطه و کلام ..................................................

............

فرسودگی وسکوت
موضوع هنری و اثر پایان یافته .....................................

فرآیند و اجرا
آفرینش وساختار ..................................................

.....

تمامیت زدایی و ساختار شکنی
تمرکز ..................................................

..................

تفرقه
پیوستگی ..................................................

...............

ناپیوستگی
هستعاره....................................

................................

کنایه، تأویل
روایت ..................................................

..................

ضد روایت
حقیقت........................................

.............................

عدم حقیقت

در جدول دو گانه فوق تا حدودی تفاوت های بنیادی مدرنیزم و پست مدرنیزم ارایه شده هست.

عصر «پست مدرن » به عبارتی «عصر عدم حتمیت » هست و این حتمیت زدایی و مطلق گریزی شاید بیش از دیگرموارد جوهره پايه ی رویکرد پست مدرن را آشکار می کند .

ریشه های این رویکرد را در شاخه های مختلف علمی ،فلسفی ،اجتماعی و...

می توان پی جویی کرد و این پی جویی از سوی بسیاری از متفکران و منتقدان پست مدرن در چنین زمینه هایی صورت پذیرفته هست .انقلاب معرفت شناختی کانت، یافته ها و آموزه های ویتگنشتاین به ویژه در فلسفه دوم او «نظریه بازیهای زبانی»، دیدگاههای فلاسفه اگزیستانس و...

دگر گونی های زیبا شناختی و تکیه و تاکید بر نقش ذهنیت (سوبژکتیویته) هرج و مرج ها و جنگ های جهانی فراروی فیزیک کوانتوم ،نظریه نسبیت انیشتن و اصل عدم قطعیت ها یزنبرگ و...
همین زمینه هاست که البته به حوزه های مختلف علمی ،هنری و اجتماعی و فلسفی مربوط هست و همین تنوع زمینه ها هست که بحث پست مدرنیزم را فراتر از مباحث نقد و نظریه ادبی می برد اینکه «نیچه » را اغلب «پیامبر بزرگ پست مدرنیزم »خطاب کرده اند .

نیز برای فهم این گرایش فکری عمیقاً به کار می آید ،چرا که از رهیافت اندیشه ها و آرای نیچه ،به خوبی می توان ریشه ها و زمینه های پا گرفتن اندیشه پست مدرن را تا حدی درک ودریافت کرد.

به ویژه اونجا که نیچه مقدسات و آرمانهای مشروع عصر روشنگری را به چالش و پرسش می کشد ،از جمله : اخلاقیات و ارزش ها ،عقل ،کل گرایی، متافیزیک و ...

او در این راه تا فراخوان مرگ خدا و اضمحلال ارزش ها و جهان بینی مسیحی پیش می رود .
گذشته از نیچه ،فهم و درک - حتی نسبی - پست مدرنیزم با نام های بسیاری گره خورده هست که این نام ها هر کدام در حوزه های مختلفی چون نقد ادبی ،فلسفه ، روانکاوی، تاریخ، معماری و ...

به شکلی مستقل و متفاوت حضوری جدی داشته اند و آثار زیادی را طرح و ارایه کرده اند که چارلیز چنکز، ژولیا کریستوا، ژاک درایدا، رولان بارت، ژیل دلوز، ژاک لکان از اون جمله اند .

این تفاوت و تنوع نام ها و آثار متفکران منتسب به اندیشه پست مدرن نیز خود از جمله دشواری ها و پیچیدگی های فهم این جنبش و جریان فکری و فرهنگی هست .

چرا که در بسیاری از موارد آرا ونظریات اونان به شکلی کاملآً متفاوت از یکدیگر طرح می شود مثلاً نویسنده و متفکری چون «امبرتو اکو» در نگاه و دریافت ویژه خود، پست مدرنیزم را یک حالت آرمانی یا یک راه و روش عمل می داند که از نظر تاریخی و تقویمی قابل تعریف و تبیین نیست .

در انگاره «اکو» هردوره – نه تنها دوران معاصر و دوران پس از مدرنیزم – پست مدرنیزم ویژه خود را دارد، یعنی در شرایطی بحرانی که دیگر مدرن ها توان پیش روی ندارند، پست مدرن ها، با بازگشت و رجوع به گذشته به شکلی طنز گونه، به میدان می آیند.

از سوی دیگری منتقدی چون «ریچارد پالمر» نه تنها پست مدرنیزم را دوره تاریخی می داند، بلکه میان «پست مدرنیته » به مثابه یک دوره تاریخی و پدیده ای فرهنگی، با «پست مدرنیزم» به عنوان جریان ادبی و هنری تفاوت و تمایز قایل می شود.
در ادامه برخی از ویژگی های این گونه سروده ها را با توجه به نمونه های فارسی و بر مبنای منابع متنوع و قابل قبول این حوزه، تنظیم و ارایه می شود که البته این امر به معنای پذیرش یا عدم پذیرش این ویژگی ها نیست بلکه صرفاً گردآوری اجمالی بخش بزرگی از آموزه ها و عناصر پست مدرنیستی مورد نظر هست، نه بحث تأمل در چرایی و چگونگی اونها.
ضمناً باید به این نکته نیزاشاره کرد که بسیاری از این ویژگی ها مثلاً در شعر معاصر آمریکا در دهه های 1960 و1970 اوج گرفت و در شعر معاصر فارسی کمی با تأخیر در دهه هفتاد هجری خورشیدی!!

برخی از ویژگی های شعر پست مدرن :

- زبان محوری و توجه ویژه به روابط درون زبانی و ارجاع ناپذیر کردن شعر به اجزا و عناصر بیرونی، به گونه ای که شعر موضوعش صرفاً زبان باشد و قول براهنی:«زبانیت خود را به رخ بکشد».
- بهره گیری بسیار از شگرد های زبانی و اهمیت پايه ی قایل شدن برای بازی های زبانی و نوشتاری ودر کل ظهور نوعی شگرد محوری.
- کوشش برای ایجاد چند صدایی (پلی فونیک) و چند لحنی، چه از نظر وزنی و موسیقیایی چه از لحاظ صدای که شاعر در متن شعر، به عبارتی شعر شاعر را پشت سرنهاده و صدای یکنواخت شاعر روایتگر احساسات بریده می شود نوعی ایجاد بحران در تک گویی.
- هنجار گریزی های نحوی و کثرت یافتن تصرفات نحوی و دستوری در زبان شعریا به قول براهنی «رهایی تدریجی از هستبداد نحوی زبان و حرکت به سوی آفریدن همه ارکان زبان در یک شعر».
- تمرکز زدایی از شعر و رواج پریشان گویی وگسیخته نویسی .
- عدم هستفاده از عناصر زیبایی شناسانه تجربه شده، مثل تصویر، مضمون پردازی، احساسات گرایی و همچنین به کار نبردن اوزانی که خارج از شعرند مانند ؛ وزن عروضی و وزن نیمایی.
- آزادی عمل در بهره گیری از واژگان و اصطلاحات زبان و شکستن زبان فاخر و اقتدار ادبیت در زبان شعر که منجر به شکستن یک دست ِچینش واژگان در شعر می شود.


برگرفته از سایت شعر سپید
http://mahjoor60.blogfa.com
حمید مهجور

20:

شعر شراب روح افزا هست.

به این بیت عنایت کنید:

نازم به شعر تو حافظ که باده هست

پُــرکُن پیــاله که خالی فتاده هست



60 out of 100 based on 45 user ratings 320 reviews