مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!



مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!
سلام.

امشب مسعود کیمیایی، کارگردان کهنه کار سینمای کشور و
تصویرگر رفاقت های گم شده تاریخ سرزمین مان 70 ساله می شود.
امیدواریم باز هم با نشاط و خلاقیت در عرصه کارگردانی ظاهر شوند.

کیمیایی عزیز، تولدت مبارک.





___________________





مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!






مسعود کیمیایی (۷ مرداد ۱۳۲۰، تهران) کارگردان و فیلمنامه‌نویس سرشناس ایرانی است. کیمیایی از چهره‌های بحث‌انگیز و جنجالی سینمایی ایران است. او با ساخت فیلم قیصر در سال ۱۳۴۸، برای نخستین بار دو قطب هنری و تجاری سینما را به هم پیوند داد و از آغازگران موج نو در سینمای ایران بود. اغلب آثار کیمیایی در ژانر اجتماعی-سیاسی است. او علاوه بر فعالیت‌های سینمایی، نوشتن رمان و شعر را نیز تجربه کرده‌است. او همچنین برای نخستین بار در سال 82 در فیلم مستند "هشتصد قدم در لاله زار" ساخته امید شریف موسوی، مقابل دوربین برنامه گرفت و راوی اصلی این فیلم درباره خیابان مشهور طهران قدیم یعنی "لاله زار" شد که همواره در اغلب فیلمهای ساخته خودش و حتی رمانش نیز دلبستگی بسیار خود را به آن ابراز کرده است . کیمیایی بعد از انقلاب کارگاه آزاد فیلم را بنیان نهاد. وی در سال ۱۳۸۹ برای فیلم جرم اولین جایزه سینمایی خود را از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.


مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


مسعود کیمیایی در روز ۷ مرداد ۱۳۲۰ در کوچه سید ابراهیم خیابان ری تهران زاده شد. پس از آن به ترتیب در کوچه دردار، آصف‌الدوله، سقاباشی، عین‌الدوله و سرانجام در خیابان بهار ساکن شد. او دو خواهر و یک برادر دارد. دیپلم متوسطه را از دبیرستان بدر گرفت. بعد از پایان دبیرستان کم‌کم وارد عوالم روشنفکری شد و همراه چند تن از دوستان علاقه‌مند، گروه انتشارات طرفه را بنیاد نهاد. از همان دوره به موسیقی هم علاقه‌مند شد و چند ساز مانند پیانو و گیتار را در حد غیر حرفه‌ای می‌نوازد. اما بیشترین کشش و علاقه او به سینما بود. او تاکنون دوبار ازدواج کرده؛ نخست با گیتی پاشایی (آهنگساز و خواننده۱۳۷۴-۱۳۴۸)، که حاصل آن پولاد کیمیایی (بازیگر) بود و پس از آن با گوگوش، خواننده سرشناس (۱۳۸۲-۱۳۷۴).
کیمیایی تحصیلات آکادمیک کارگردانی ندارد. تمام آموخته‌های تکنیکی و فنی او از سینما به حضور در گروه دستیاران فیلم قهرمانان به کارگردانی ژان نگولسکو و دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران محدود می‌شود.


مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!



مسعود کیمیایی فعالیت سینمایی خود را در سال ۱۳۴۵ با دستیاری مرحوم ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران آغاز می‌کند. اولین فیلمش بیگانه بیا را در سال ١٣۴٧ و با تم جوان هوس‌باز و دختر فریب خورده در خانواده‌ای مرفه می‌سازد، که از ساختار مستحکمی برخوردار نیست و اقبال چندانی نیز در گیشه پیدا نمی‌کند. یک سال بعد قیصر وضع را تغییر می‌دهد. قیصر که بر اساس فیلم وسترن نوادا اسمیت (کارگردان: هنری هاتاوی) ساخته می‌شود، گرچه در نمایش اول خود در میان عامه مردم مورد پسند واقع نمی‌شود، اما در اکران دوم رکورد فروش را می‌شکند. قیصر به یک سمبل تبدیل می‌شود و داستانش هم به یک ژانر(انتقام شخصی). اتفاقی که تا آن زمان در سینمای ایران کمتر رخ داده بود، اما کیمیایی با استفاده از همان فرمول‌های آشنای فیلمفارسی فیلمی غیر عادی می‌سازد که هم مخاطب را جذب می‌کند وهم به منتقدان نوید یک سینمای نوین را می‌دهد. بدینسان، قهرمان فیلم با بازی بهروز وثوقی به مردم معرفی می‌شود که ریشه در تاریخ و جغرافیای ایران دارد و مُبَلّغ نوعی انتقام فردی است که به مذاق ایرانیان ناموس پرست آن سال‌ها (هر چند از قهرمانی فرنگی گرته‌برداری شده بود) خوشایند می‌نماید.
سال ١٣۴٨ به دلیل نمایش دو فیلم گاو (داریوش مهرجویی) و قیصر از نگاه مورّخین، نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شود. هر دو فیلم به سهم خود شالودهٔ موج نوی سینمای ایران را -البته در رویکردهایی متفاوت- تشکیل می‌دهند. کیمیایی در فیلم‌های بعدیش مانند رضا موتوری و داش‌آکل با تکرارِ مایه‌های عصیان فردی در برابر ارزش‌های اجتماعی رویه‌ی گذشته را ادامه می‌دهد. رویکردی که علیرغم تبلیغ خصلت‌های انسانی و جوانمردی از دیدگاه بسیاری به مسیر دیگری افتاده و مُبَلّغ قانون‌ستیزی و ضد ارزش‌ها می‌شود. در فیلم بعدی‌اش بلوچ به استفاده از سکس و پرده‌دری، محکوم می‌شود و سال بعد با بهره‌برداری از جایگاه ادبی کتاب آوسنه بابا سبحان از محمود دولت‌آبادی، دست به ساختن خاک می‌زند.
گوزن‌ها که به زعم بسیاری سیاسی‌ترین فیلم کیمیایی است در سال ۱۳۵۴ ساخته می‌شود و دو تیپ مختلف از قهرمان را در کنار هم برنامه می‌دهد که در نهایت مکمل شخصیت هم می‌شوند. به باور بسیاری، این فیلم به‌همراه قیصر مهمترین آثار کیمیایی پیش از انقلاب را شامل می‌شوند. غزل فیلم بعدی او که اقتباسی از کتابی از نویسنده‌ی معتبر خورخه لوئیس بورخس است، شاید متفاوت‌ترین و عجیب‌ترین فیلم کارنامه او باشد. پس از آن سفر سنگ را می‌سازد که به‌نوعی جنبه‌ای پیشگویانه دربارهٔ انقلاب ایران به خود می‌گیرد. در سال ۱۳۶۱ فیلم خط قرمز را با بازی سعید راد کارگردانی می‌کند. این فیلم توقیف می‌شود و به جز یک بار نمایشش در جشنوارهٔ فجر دیگر هرگز نمایش داده نمی‌شود.
بیش‌تر اهالی سینما منسجم‌ترین ساخته‌ی بعد از انقلاب کیمیایی را دندان مار (۱۳۶۸) می‌دانند که برای دریافت جایزه خرس طلایی برلیناله نامزد می‌شود و نهایتاً جایزه ویژه همان جشنواره را دریافت می‌دارد. پس از آن استفاده‌ی کیمیایی از چهره‌های جوان، او را به‌عنوان تصویرگر زندگی جوانان دهه‌ی هفتاد معرفی می‌کند. با فیلم سلطان پسرش پولاد کیمیایی را به عنوان بازیگر به سینما معرفی می‌کند. کیمیایی فیلمنامه‌ی تمامی آثارش را خودش نوشته و همچنین تدوین و طراحی صحنه و لباس تعدادی از فیلمهایش، مانند گروهبان، ردپای گرگ، مرسدس و فریاد، را نیز خود به عهده داشته‌است.
فیلم جرم در سال ۱۳۸۹ برای کیمیایی اولین جایزه سینمایی از جشنواره فیلم فجر را به ارمغان آورد. او در مراسم افتتاحیه واختتامیه با سخنانی کنایه‌آمیز از اینکه پس از ۳۰ سال به یاد او افتاده‌اند گلایه کرد و در مراسم اختتامیه درحالی که با پسرش برای دریافت جایزه‌ی بهترین فیلم به روی صحنه رفته بود تأکید کرد که فیلم سازی مستقل است وبه جایی وابسته نیست.


مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


تِم اغلب فیلم‌های کیمیایی را باورها و ارزش‌هایی می‌سازد که یا از بین رفته و یا کمرنگ شده‌اند. کیمیایی از جوانمردی، غیرت و رفاقت تا سر حد مرگ قصه می‌گوید و قهرمانانش را با این صفات در بستر جامعه‌ی امروزی با مشکلات سیاسی-اجتماعی درگیر می‌کند تا از ارزش‌های خود دفاع کنند. ارزش‌هایی که مردم عامه‌پسند ممکن است دوستشان داشته باشند ولی با زندگی مدرن در تناقض می‌باشند. نقد اینگونه داد ستاندن که حتی گاهی به قیمت گذشت از هنجارها می‌باشد، موضوع مهمترین چالش منتقدان کیمیایی را تشکیل می‌دهد. آنها بر این باوراند که این روایت‌گری چیزی جز پافشاری لجوجانه‌ی کیمیایی بر پنداری غلط نمی‌باشد. بخش مهمی از جذابیت فیلم‌های کیمیایی مربوط به ایجاد شخصیتی اسطوره‌وار دارد. قهرمانی که در قلب اجتماع مبارزه می‌کند و از بین می‌رود، تا جهانِ خواسته‌ی خود را بسازد و در این رهگذار است که تبدیل به یک اسطوره می‌شود.
بارزترین توانایی کیمیایی در فیلمنامه‌هایش دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های خاص اوست. کیمیایی زبان عامیانه (کوچه و بازار) را به خوبی می‌شناسد و در ایجاد ضرباهنگ مناسب برای ادای آنها مهارت زیادی دارد. به‌همراه علی حاتمی، کیمیایی را نیز باید خالق بخش عمده‌ای از مشهورترین دیالوگ‌های تاریخ سینمای ایران دانست. از آن جمله‌اند گفتارهای ناصر ملک مطیعی در فیلم قیصر و قریبیان و وثوقی در فیلم گوزن‌ها.


مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


یکی از توانایی‌های بالای کیمیایی بازی گرفتن از بازیگران خود است. به همین دلیل بسیاری از بازیگران بهترین بازیشان را در فیلم‌های او ایفا کرده‌اند. امین تارخ بازیگر برجسته ایران دراین باره اینچنین گفته‌است: «بازیگران برنده اصلی فیلم‌های کیمیایی اند». تعداد زیادی از بازیگران برجسته‌ی سینمای ایران را کیمیایی مطرح کرده‌است: فرامرز قریبیان، فریبرز عرب نیا، بهرام رادان، بهمن مفید، سعید کنگرانی، هدیه تهرانی، فریماه فرجامی، محمدرضا فروتن، فرامرز صدیقی، احمد نجفی، میترا حجار ،شیلا خداداد ، پولاد کیمیایی و... . کارگردانان مطرحی همانند امیر نادری، تهمینه میلانی، سامان مقدم و... نیز کار خود را ابتدا با سینمای کیمیایی شروع کرده‌اند. همچنین چهره‌های مطرحی چون عباس کیارستمی، جعفر پناهی و اصغر فرهادی و ... نیز سابقه همکاری با کیمیایی را دارند.



(تصاویر) بزرگداشت فریبرز عرب نیا

1:

حسین جان باز هم برای هستارت چنین تاپیک های ازت تشکر میکنم همکار گرامی
تولد کرگردان صاحب سبک سینمای ایران رو تبریک میگم
خالق آثاری چون:
قیصر
داش آکل
رضا موتوری
سرب
دندان مار
ردپای گرگ
و ...


مردم سینما را دوست دارند اما رایگان
ضیافت


در عوض تحقیر مردم ایران، بلیت سینما را ارزان کنیم

2:

مسعود كيمياي در سالروز تولدش از مرگ نوشت: پيچ هواي دلچسب نفس گرگ

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


از همه روزهاي تولدم روزي بود كه ظاهرا مثل همه روزهاي ديگر زندگي‌ام بود؛ عاشقانه‌يي داشتم؛ عاشقانه‌يي كه براي او به جاده كرج رفتم و جسد خودش و ماشينش را تحايشانل گرفتم و به شهرستان تهران آوردم...


بی توجهی به نظر مراجع عظام و نمایش دادن چهره حضرت عباس(ع) و حضرت علی اکبر(ع) در سینم
اين عين زندگي هست؛ همان زندگي كه در اون هر اتفاقي رخ مي‌دهد و از عمر مي‌گايشاند و گذر عمر...


ܓܨ معرفی فیلمهای سی امین جشنواره فیلم فجر ܓܨ
تولد؟! اين براي روزگار كودكي و نوجواني ما نبود...


لمس شهوانی برای اولین بار در سینمای ایران ...!
به دهه 40 كه رسيديم تولد و تولد گرفتن مهم شد، قبل از اون حتي روز تولد مهم هم نبود، خيلي‌ها شناسنامه نداشتند، تولد اتفاق بنيادين زندگي ما نبود؛ اين اتفاق بنيادين با مرگ به وقوع مي‌پيوست...


اختتامیه سی و دومین جشنواره فیلم فجر
شايد حرف از مرگ در روز تولد خوشايند نباشد، اما زندگي و مرگ در هم تنيده‌اند.


اعتراض مداح معروف به فیلم «رستاخیز»
آدمي كه به رهايي فكر مي‌كند روزي اين رهايي خود را در بند مي‌بيند و اين بند او را وا مي‌دارد دوباره به رهايي‌اش بينديشد...

اين هست كه معتقدم دايره رهايي و بند در وجود آدم برنامه دارد و هست و هميشه هست...

شايد دايره اون گاهي كمرنگ شود و گاهي پررنگ و امكان دارد دور بايستد و نزديك شود، اما اين دايره همواره در زندگي آدم‌ها هست.

در همين دنياست كه فكر مي‌كنم مگر مي‌شود غير از نوشتن و فيلم ساختن كار ديگري كرد؟ تنبلي كار هست؟ كاهلي شغل هست؟ بايد كار كرد، اما وقتي مي‌رسد كه ديگر نمي‌شود و اون وقت هست كه مي‌گايشاني ديگر سخت هست و بهانه‌هايي براي خودت مي‌تراشي...

در همين دايره رهايي و در بند بودن، اين دايره براي همه انسان‌ها هست و برخي به اين دايره فكر مي‌كنند و گروهي هم نه، اما دايره هميشه همراه اونان هست و اگر به اون فكر نكني دليل نبودش نيست...

رد اين دايره رهايي و در بند بودن را مي‌تواني در تنهايي و خلوت‌هايت هم بيابي، همچون اون داستان معروف هرمان هسه كه فكر مي‌كني كاش رفته بودي و اونجا كه رفته‌يي فكر مي‌كني كاش مانده بودي...

هر روز همين هست و روز تولد هم روزي مثل ديگر روزها....

روز تولد اتفاق بزرگي نيست، اون روزي كه تكليف آدم روشن مي‌شود و هركس درمي‌يابد كه چه كرده روز مرگ هست....

طبيعت جان دارد و بي‌جان نيست، ما طبيعت را بي‌جان نمي‌شناسيم و اين انسان هست كه به طبيعت جان مي‌بخشد....

اگر بار دگر به دنيا بيايم نمي‌دانم همين مسير را پي مي‌گيرم يا نه؟ سينما را دوست دارم و نمي‌دانم اگر سينما نباشد چه مي‌شود كرد، اما از رايشان ديگر مي‌بينم سينما زندگي و هستي مرا با خود برده و مرا خونين و مالين كرده....

دوست دارم اين روزها شوخي كنم....

تولد و مرگ اونقدر جدي هستند كه به راحتي نمي‌توان از اونها فرمود....

وقتي آدم از پيچ هواي دلچسب نفس گرگ مي‌گذرد، حسي فوق‌العاده هست و وقتي با مرگ مواجه مي‌شايشان و از اون مي‌گذري همان پيچ هواي دلچسب نفس گرگ هست....


اعتماد


3:

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


فیلم شناسی:


4:

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

5:

آدم در مرگش معنی پیدا می‌کند/ فشار زیر سایه پدر بودن پولاد را اذیت کرده هست

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!


ه مناسبت زادروز مسعود کیمیایی با او در مورد سیر فیلمسازی، زندگی، آخرین فیلم، آخرین کتابش و حضور نداشتن پسرش در فیلم وی به فرمود‌وگو نشسته ایم.

ساعت نه شب را گذرانده بود که با کیک و شمع به کارگاه آزاد فیلم می رویم تا تولد مسعود کیمیایی کارگردان رفاقت های از دست رفته را شادباش بگوییم.

اتاق آقای کیمیایی غرق گل هست و مهمانان بسیاری دارد.

قبل از شروع مصاحبه فشارش را می گیرند.

فشار خون کارگردان سینمای ما بالاست.

می فهمیم که مصاحبه از اونچه باید کمتر خواهد بود.

-برگردیم به سال ها قبل، شما در اون دوره ای که از فیلم های اولتان به عنوان یک کارگردان جوان هستقبال خوبی می شد چه احساسی داشتید؟ واکنش هایتان به این هستقبال ها چگونه بود؟

من تمام تلاشم این هست که به واسطه سن شما و جوانی و معصومیتتان به این سوال یک جواب واقعی بدهم.

خودم را جمع و جور کنم برای شما.

چون این یک موضوع گذشته ای ست که در کنار حواشی اون خیلی اذیت شدیم.

همین امروز یک کتابی به من دادند که مرا به یاد اون سال ها انداخت که چه اتفاقاتی برای ما افتاد.

ببینید به هر جهت ایستادن برای آرمان ها و ایستادن برای عقاید، اینکه مثل خودت زندگی کنی، مثل خودت پوشش بپوشی و مثل خودت حرف بزنی، شکل خودت زندگی کنی بسیار مشکل هست.

یعنی با عقیده خودت زندگی کنی خیلی سخت هست.

یک دوره می خواهد که این دوره همینطوری به دست نمی آید که یک روشنفکر، یک هنرمند مثل خودش زندگی کند.


من تمام تلاشم این بوده که شکل عقیده ام زندگی کنم.

جای زندگی ام را خودم انتخاب کنم.

جایی را که دوست دارم را فراخوان کنم.

اصلا چیزی پنهان نداشته باشم.

با اینکه زندگی خصوصی داشتن کار هنرمند نیست.

هنرمند اصلا بلد نیست زندگی خصوصی داشته باشد.

کما اینکه همیشه معتقد بودم هنر اصلا یک پدیده شهری ست.

یک پدیده روشنفکرانه ست.

یک پدیده روستایی نیست.

و قضاوت و عقیده هم راجع به اون و نقد کردن اون هم باز یک عقیده شهری و تازه هست.



-اون وقت در همان دهه پنجاه درباره آینده و دورنمای اون چه خواهید شد چه فکر می کردید؟ فکر می کردید سپس چهل سال کجا بایستید؟

هیچ شناگری زیر آب یادش نمی آید.

لحظاتی هست که هیچ وقت در یاد شما نمی ماند.

مثل موفقیت های نگاه کردنی.

یک جایی می روی روی سن.

این ها هیچ وقت یک جا نمی ایستد که شما نگاهش کنید.

اما حس این ها چرا، با شما زندگی می کند.

می آید، می رود، و حسش می شود بخشی از زندگی شما.

من اولین فیلمم را در بیست و یک سالگی ساختم و در 25 سالگی قیصر را ساختم.

اون زندگی ممتدی که برای من شکل آینده را می ساخت، اون لحظه ها برای من مهم بودند که اصلا شکل هندسی نداشتند.

همینطور تغییر می کردند.

گاهی ترس با خودشان داشتند.

موفقیت ها، موفقیت های فیکس و اندازه ای نیستند.

با خودشان همه چیز می آوردند.

این ها هم با خودشان همه چیز داشتند.

«گوزن ها» نمی توانست با خودش مولود یک فرضا شعار مقطعی باشد.

یک عقیده در تقابل با روزهای خودش بود.

شما به من حق بدهید که یادم نیاید.

چون لحظه های پری بودند.



-امروز سپس چهل سال در مورد روند فیلمسازی پشت سرتان چه فکر می کنید؟ راجع به جایی که ایستاده اید چه قضاوتی دارید؟

امروز لزومی نمی بینم راجع به اون فیلم ها حرف بزنم.

اون ها آمده اند، تاثیر خودشان را گذاشته اند، اطراف خودشان را ساخته اند و همینجور به اصطلاح تعدیل شده اند.

یا تبدیل شده اند به یک جریان دیگر فیلمسازی یا فرضا به جریانی در بخش هنر این مملکت، فرهنگ اجتماعی-خیابانی و گروهی تا گرامر سینما تغییر شکل یافته اند.

و اون چیزی که مهم هست حالاست.

هم اکنون هست که خیلی مهم هست.

اون اتفاق باید با فیلم ساز خودش، با تماشاچی خودش بیوفتد.




مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

-منظورم نظر خودتان در مورد خودتان هست.

سیر یک کارگردان که در کشور خودش به معروفیت و هستقبال مخاطب دست پیدا کرده را چگونه می بینید؟

ببینید من زیاد میانه سر راستی با این انطباق هایی که یک تاریخی را بر یک تاریخ دیگری منطبق می کند ندارم.

به جهت اینکه معتقدم حوادث شاید شبیه هم باشند اما نتایجی که از اون ها گرفته می شود شبیه هم نیستند.

همه این معنی را با خودش داشته.

اونچنان جریان پیچیده و مبهمی هم نیست.

مثلا اینکه بگوییم الان شبیه سال های فلان در تاریخ هست، یا دوره ای که در اون زندگی می کنیم شبیه فلان دوره هست و یک بار دیگر در تاریخ اتفاق افتاده هست، نه اگر ما معتقد به تکامل باشیم این اتفاق نمی افتد.

اتفاق دیگری ست.


*من جایی از شما خواندم که انتظارتان را از خودتان برآورده نکرده اید.

نمی دانم شاید به خاطر دورافتادگی اون موقع از جو حال حاضر سینما بود.

مصاحبه قبل از فیلم «جرم» بود و جریان سیمرغ گرفتن و غیره.

می خواهم نظر امروزتان را بدانم.

هنوز هم این انتظار را از خودتان برآورده نشده می دانید؟

سیمرغ را فیلم گرفت، من نگرفتم.

با این حال انتظار من که اصلا اون جایزه نبود.

اصلا تفکر من در سینما و اصلا مقوله هنر جهان سومی جایزه نیست.


*انتظار خودتان از خودتان چه؟ احساس می کردم که کمی در مصاحبه غمگین بوده اید.

امروز روز تولدتان هست و نباید دیگر غمگین باشید.

امروز برای شاگردانم پایین –کارگاه آزاد فیلم- می فرمودم من احساس می کنم که در مقوله اضطراب اصلا تولد معنی ندارد.

آدم در مرگش معنی پیدا می کند.




*حال و هوای امروز خودتان چگونه هست؟

دوستش دارم.

همه چیزش را دوست دارم.

شادمانی را دوست دارم اما بلد نیستم شادمانی کنم.


*شنیده ایم دوباره به سراغ ادبیات رفته اید؟

بله کتابی دارم که به همین زودی ها آماده می شود.

600 صفحه هست.

این هم رمان هست و اسم موقتش را گذاشته ام «نیمرخ جنایت».

به نظرم خوب از آب درآمده و از «جسدهای شیشه ای» بیشتر دوستش دارم.

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

*«دست تنها» حالش چطور هست؟ شنیدم داشتید از نحوه خوانش فیلمنامه ها گله می کردید.

بله.

«دست تنها» را فرستاده ایم برای گرفتن مجوز پروانه.

هنوز هیچ چیز مشخص نیست و سعید راد، گلچهره سجادیه و اکبر زنجان پور تنها بازیگران انتخاب شده هستند.

اگر پروانه بگیرد فیلم را به زودی کلید می زنیم.


*چرا پولاد، پسرتان را در این فیلم نمی بینیم؟ چه شده که این بار بدون پولاد کار می کنید؟

پولاد دیگر دوست دارد مستقل کار کند.

فشار پدر و زیر سایه من بودن دارد اذیتش می کند و تصمیم گرفته در کارهای من شرکت نداشته باشد.


*گویا حالتان برای ادامه مصاحبه مساعد نیست.

امیدواریم شمع کیک صد سالگی تان را خاموش کنید و ما برای شادباش بیاییم.

از طرف خودمان و بچه های سینماپرس زادروزتان را تبریک می گوییم.

ممنونم اما صد سال خیلی غم انگیز هست!


فرمود‌وگو از: نفیسه علوی

6:

یادداشت مسعود كيميايی در سالروز تولد 71 سالگی اش

مسعود کیمیایی، تولدت مبارک!

متن یادداشت مسعود کیمیایی که در شماره امروز روزنامه اعتماد چاپ شده هست، به شرح زیر هست:

گذر از نفس گرگ

از همه روزهاي تولدم روزي بود كه ظاهرا مثل همه روزهاي ديگر زندگي‌ام بود؛ عاشقانه‌يي داشتم؛ عاشقانه‌يي كه براي او به جاده كرج رفتم و جسد خودش و ماشينش را تحايشانل گرفتم و به شهرستان تهران آوردم...

اين عين زندگي هست؛ همان زندگي كه در اون هر اتفاقي رخ مي‌دهد و از عمر مي‌گايشاند و گذر عمر...

تولد؟! اين براي روزگار كودكي و نوجواني ما نبود...

به دهه 40 كه رسيديم تولد و تولد گرفتن مهم شد، قبل از اون حتي روز تولد مهم هم نبود، خيلي‌ها شناسنامه نداشتند، تولد اتفاق بنيادين زندگي ما نبود؛ اين اتفاق بنيادين با مرگ به وقوع مي‌پيوست...

شايد حرف از مرگ در روز تولد خوشايند نباشد، اما زندگي و مرگ در هم تنيده‌اند.

آدمي كه به رهايي فكر مي‌كند روزي اين رهايي خود را در بند مي‌بيند و اين بند او را وا مي‌دارد دوباره به رهايي‌اش بينديشد...

اين هست كه معتقدم دايره رهايي و بند در وجود آدم برنامه دارد و هست و هميشه هست...

شايد دايره اون گاهي كمرنگ شود و گاهي پررنگ و امكان دارد دور بايستد و نزديك شود، اما اين دايره همواره در زندگي آدم‌ها هست.

در همين دنياست كه فكر مي‌كنم مگر مي‌شود غير از نوشتن و فيلم ساختن كار ديگري كرد؟ تنبلي كار هست؟ كاهلي شغل هست؟ بايد كار كرد، اما وقتي مي‌رسد كه ديگر نمي‌شود و اون وقت هست كه مي‌گايشاني ديگر سخت هست و بهانه‌هايي براي خودت مي‌تراشي...

در همين دايره رهايي و در بند بودن، اين دايره براي همه انسان‌ها هست و برخي به اين دايره فكر مي‌كنند و گروهي هم نه، اما دايره هميشه همراه اونان هست و اگر به اون فكر نكني دليل نبودش نيست...

رد اين دايره رهايي و در بند بودن را مي‌تواني در تنهايي و خلوت‌هايت هم بيابي، همچون اون داستان معروف هرمان هسه كه فكر مي‌كني كاش رفته بودي و اونجا كه رفته‌يي فكر مي‌كني كاش مانده بودي...

هر روز همين هست و روز تولد هم روزي مثل ديگر روزها....

روز تولد اتفاق بزرگي نيست، اون روزي كه تكليف آدم روشن مي‌شود و هركس درمي‌يابد كه چه كرده روز مرگ هست....

طبيعت جان دارد و بي‌جان نيست، ما طبيعت را بي‌جان نمي‌شناسيم و اين انسان هست كه به طبيعت جان مي‌بخشد....

اگر بار دگر به دنيا بيايم نمي‌دانم همين مسير را پي مي‌گيرم يا نه؟ سينما را دوست دارم و نمي‌دانم اگر سينما نباشد چه مي‌شود كرد، اما از رايشان ديگر مي‌بينم سينما زندگي و هستي مرا با خود برده و مرا خونين و مالين كرده....

دوست دارم اين روزها شوخي كنم....

تولد و مرگ اونقدر جدي هستند كه به راحتي نمي‌توان از اونها فرمود....

وقتي آدم از پيچ هواي دلچسب نفس گرگ مي‌گذرد، حسي فوق‌العاده هست و وقتي با مرگ مواجه مي‌شايشان و از اون مي‌گذري همان پيچ هواي دلچسب نفس گرگ هست....


7:

واقعاً زیبا بود ...

انسانهای بزرگ اینطوری ان دیگه ....



مثل همیشه : تشکر

8:

وقتی متن بالا رو می خوندم فقط اشک می ریختم و اینکه : هر سال در سالروز تولدم مرگم رو به یاد می آرم و وقتی که برای ماندن موقعيتی باقی نمونده بلند می گیم :
همیشه همین جورهاست دیگر
« چقدر زود دیر می شود »

9:

خوشحالم در نسلي زندكي ميكنم كه فيلم هايي از جنس كيميايي را از مقابل جشمانم عبور داده ام...


10:

امیدوارم هیچ وقت برای هیچ کس دیر نشده باشه.
کیمیایی البته خیلی پیش از این ها می تونست در اکناف سینما
قدم بزنه و سپس گذشت مدت وقت مناسبی "یک بازگشت غرور آفرین" به ژانر مورد علاقه اش داشته باشه.
همیشه لبه تیز نقد دیگران روی گلوی تکرار بی جهت هست.
همان قهرمان ها و همان لحن و همان گونه فیلم نامه و حتی همان تدوین.

خب این ها
مایه افتخار نیست فقط % پایبندی یک انسان به نوعی گویش خاص رو بیان می کنه.
من همیشه دوست داشتم کیمیایی حداقل چند فیلم بسازه که "قهرمان" نداشته باشه.

درسته که
مشکل عمده سینمای جهان امروز نداشتن قهرمان هست ولی باید قبول کنیم فهرمان پروری
بیش از حد هم آفت بزرگیه.

مخصوصا وقتی این قهرمان ها رو تنها باید از میان نسل خود کارگردان
پیدا کرد که کار رو چند برابر سخت می کنه.

سینما قهرمان میخواد اما قهرمانی برای الان، قهرمانی
برخواسته از درد و آلام امت امروز، بزرگ مردی که هویتش در تیزی چاقو نمایان نشه.

هر عصری
آلت قتاله خودش رو داره، اگر کیمیایی نمی خواد که در این حیطه قدم برداره امیدوارم حداقل
در مصاحبه ها فراخوان کنه که درک می کنه اما نمیتونه.


11:

کاش کیمیایی میدید اینجا ی عده براش خالصانه تولد گرفتن .


12:

کیمیایی...نابغه..دوست دارم


54 out of 100 based on 39 user ratings 314 reviews