خاطرات سینمایی


خاطرات سینمایی



خاطرات سینمایی
خاطراتمان از فیلم دیدن ها، سینما رفتن ها، بخشی از یک فیلم که همیشه در ذهنمان مانده و هزاران یادگاری شیرین و تلخ که هیچ گاه از خانه ذهنمان سفر نمی کنند.

به اشتراک بگذاریم، بنویسیم، با نوشتنش لذت ببریم و دیگران را هم در این لذت شریک کنیم.

قطعا سینما و خاطراتش یکی از ماندگارترین لحظات در ذهن ما انسان های امروز هستند.

هر آن چه داریم از: خاطرات سینمایی...




معرفی و نقد سریال دودکش | محمد حسین لطیفی

1:

اولین خاطره سینمایی من مربوط میشه به 20 سال پیش از این.


مجری سابق صدای امریکا: فساد اخلاقی‌ ندارم، فلاحتی فاسد است
موقع پخش کارتون افسانه توشیشان.


الناز شاکر دوست سوار بر ماشين يک ميلياردي با حجابی نامتعارف+ تصاوير
وقتی که مادر توشیشان به اسب سفیدی تغییر شکل میده گرفتار دیوهای خبیث میشه و بین دو لنگه در گیر می کنه، به خودم آمدم و دیدم دارم به پهنای صورت گریه می کنم...


"اوشین" به تلویزیون باز می گردد

2:

گریه کردن موقع تماشای فیلم که کار همیشگی بنده ست ، مخصوصا اگه فیلم هندی باشه خاطرات سینمایی


مادران هنرمندی که فرزندانشان را به سینما آوردند + تصاویر

3:


شکلکتو دیدم خندم گرفت عاشق..

کدوم فیلم سینمای هند بیشتر اشکتو درآورد؟


گوهر خیراندیش ماهی ‌خانم می‌شود

4:

یکی از خاطرات قشنگی که دارم مربوط میشه به وقت جنگ
اواخر جنگ به خاطر موشک بارون زیاد ، مدرسه ها یکی دوماه تعطیل شدن و ما باید از طریق تلویزیون درس میخوندیم که عقب نمونیم
بین ساعت های درسی کارتون پخش میکردن مخصوصا کارتون های بل و سباستین ، مدرسه موشها و دختری به نام نل
من خاطرات قشنگی از اون لحظات و تماشای اون کارتونا دارم



تصاویری از عیادت سرزده احمدی‌ نژاد از ابوالفضل پورعرب

5:


فکر نکنم تا حالا فیلم هندی باشه که نگاه کرده باشم و اشکم در نیومده باشه
ولی فیلم باغبان رو هیچوقت یادم نمیره ، آی گریه کردم با این فیلم


راز شهرت و ثروت این ستاره ها چیست؟

6:

من همین حالت رو چند شب پیش سپس دیدن قوی سیاه(چهارمین بار) اثر تحسین برانگیز دارن آرنوفسکی داشتم.

مــــــادر جان

7:

وای خدای من !
چهارمین بار

8:


منظور به صورت کامل دیدنه.

وگرنه با حساب گذری نگاه کردن بالغ بر 12 باره

خاطرات سینمایی

9:

از خصوصیات اخلاقی بنده اینهکه هیچوقت برا چیزای الکی گریه نمیکنم ولی یادمه یه فیلمی رو نشون میداد (قبلنا پنج شنبه اخر شب یاجمعه ها فیلمای خارجی خوبی نشون میداد) که یه آدم بیگناه رو رو صندلی الکتریکی نشوندند و کشتنش .....آی من گریه کردم براش (من همیشه گریه هام مخفیه و دوست ندارم کسی اشکهام رو ببینه )

پ.ن : قوی سیاه کجاش گریه داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

10:


مسیر سبز

خاطرات سینمایی


پ.ن: اون دیگه به نوع نگاه و سطح برداشت برمیگرده.

اسپیلبرگ تو خاطراتش میگه زخم روحی که راشامون(ساخته کوروساوا) به من زد رو هیچ گاه فراموش نمی کنم.

حالا اگر من متوجه نشم که هستیون چی میگه نباید زخم خوردنش رو غیر طبیعی بدونم(یا چیزی در این دست).

11:

یکی از وحشتناک ترین خاطرات سینمایی من برمیگرده به فیلم دزد عروسک ها.
با این که آثار محمدرضا هنرمند رو دوست دارم اما هر موقع یاد این فیلم میوفتم با دلخوری ازش اسم می برم و همچنین از مسئولین سینمایی اون وقت که اینقدر درک نداشتند برای طیف سنی کودکان نباید فیلمی با این فضای هولناک و اون گریم مالیخولیایی آزیتا حاجیان رو به نمایش بگذارند!

خلاصه که نصفه و نیمه با گریه و اشک و آه خانواده مجبور شدن بردن خونه!

خاطرات سینمایی

12:



حرف حق زدی داداش.
اون غول بچه که میفرمود: آهای آهااای آهاااای ننه
من گشنمه....
من زهره ترک میشدم

13:

فیلم (شهر بچه های گم شده) واقعا هیچ وقت توی زندگیم تکرار نمیشه.اون فضای پر هسترس.

اون آهنگی که پخش میشد و توی فیلم همه گوشاشونو میگرفتن.من واقعا تحت فشار عصبی شدیدی اون فیلمو نگاه میکردم.

نور سبز و محیط تاریک و زیرزمین مانند فیلم از بچگی روم تاثیر بدی گذاشته

14:

مسیرسبز یکی ازقشنگترین فیلمهاییه که دیدم
اولین روزایی که اخراجی های 3اکران شده بود رفتم سینما...همینکه فیلم شروع شد2تا حاج آقااومدن با کل خونواده...بعدشم اونجاروبه قسمت خواهرانوبرادران تقسیم کردن!اینقدسراین موضوع خندیدیم که هیچی ازفیلم نفهمیدیم!
انگاری که مجبوربودن بیان سینما!

15:

من این فشار عصبی رو وقت تماشای فیلم سون(7) داشتم.

عجب فضای سنگینی داره..


خاطرات سینمایی

16:

فکر کنم کمتر کسی از هم سن و سال های من باشه که با کلاه قرمزی و پسر خاله خاطره نداشته باشه.

موقع پخشش در سینما عجب هستقبالی شد، من خودم تعجب کرده بودم، مردهای گنده دست بچشون رو گرفته بودن از سر و کول هم بالا میرفتن برای گرفتن بلیط.




خاطرات سینمایی

17:

و دیگر خاطره سینمایی من بر سر تماشای فیلم سینما پارادیزو شکل گرفت.

حالا حکایت مفصلی داره، کم کم و طی پست های دیگه باید بگم که این شاهکار تورناتوره با من چه کرد.

اولین باری که فیلم رو گذاشتم شاید پنج سال پیش، اوایل زیرنویس کردن فیلم ها بود.

شب بود، ساعت حدود 10-11 .

نشستم به تماشا کردن، به خودم که اومدم دیدم پنج و نیم صبحه و دوبار پشت سر هم بدون جم خوردن بدون رفتن حتی به... نگاه کردم.


خاطرات سینمایی

18:

مسلما یکی از بهترین خاطرات سینمایی من همین امروز بود..


خاطرات سینمایی

19:

بر حسب تصادف، سقوط امپراتوری رم یکی از خاطرات جذاب من از فیلم دیدن شد.

یک شب برفی، دوسال پیش، یک هستکان چای و لذتی که فقط بعضی موقع ها و خیلی به موقع میاد سراغ آدم.

سوفیا لورن که هم که بود..




خاطرات سینمایی

20:

خیلی وقت بود که فیلمی اینطور من رو با خودش همراه نکرد.

یک کلاسیک واره به تمام معنا و البته با ترفند داستان های عاشقانه دهه 20 و 30.

اولش فرمودم یک کمیش رو ببینم بعدا بقیه اش رو هم نگاه می کنم.

اما تا آخرش رو بدون هیچ حرکتی! نشستم و نگاه کردم.

لیاقت اسکار رو داشت..




خاطرات سینمایی

21:

بعضی فیلم ها آدم رو بدجور جذب میکنه
3 سال پیش یادمه کلاس فرانسه داشتم اون روز حتما باید میرفتم چون دو روز غیبت داشتم ساعت 4 کلاس داشتم
ساعت 3:30 باید میرفتم
ساعت 3 نشستم دارک نایت بتمن رو نگاه کردم فرمودم یک کم نگاه میکنم ببین ارزش دیدن داره یا نه
وقتی فیلم تموم شد تا نیم ساعت هنگ فیلم بودم.بعد نیم ساعت یه دفعه یادم افتاد کلاس نرفتم.اونقدر حرص خوردم.هنوز برام جالبه
چنان محو فیلم شده بودم که کلا همه چیز یادم رفته بود اصلا فراموشم شد که کلاس داشتم.


22:

در اوج جوونی من و دختر عمومم یه فیلم دستمون رسید زبون اصلی .ماهم میدونستیم که زبون اصلیا سانسور ندارن و توش صحنه های بوس و کنار فراوونه برا همین مخفیانه این فیلم رو نصف شب گذاشتیم و نگاه کردیم باور نمیکنید اما تا انتهای فیلم حتی پلک هم نزدیم اما دریغ از یک بوس کوچولو .................سپس تموم شدن فیلم هر چی فحش و بد و بیراه بودنثارکارگردان کردیم

23:

فیلم هندی که من ازش خاطرات زیادی دارم فیلم شعله هست !!
خاطرات سینمایی

24:

یا ا...
کسی چادر سرش نباشه.


فیلم کم می بینم و وقتی ببینم همچنین باهاش ارتباط بربرنامه می کنم که خود سناریست اگر بیاد نوشته هامو بخونه شاخش درمیاد.
اینو خطاب به اصغر آقا فرهادی نوشتم.
موج دریا دردم را شست.

- پای درد دل شما - هم میهن

و اینو سپس دیدن فیلم عشقبازی از شبکه mbc persia

عشق از نگاه نو - هم اندیشی - هم میهن
و یادمه اولین باری که دزدکی رفتم سینما فیلم "افعی" با بازی جمشید هاشمپور پخش میشد با بلیط 450 ریال (حول و حوش سال 1372)

25:


اسم فیلم چی بود؟

26:

سر فیلم مسیر سبز ...
ئقتی آخرش اون حرفا رو میزد و گریه میکرد ...
ناخودآگاه درحالی ک لبخند گوشه ی لبم بود گریه میکردم .


27:


تقریبا 6 سال پیش بود دی وی دی این فیلم دستم اومد.

موسیقی "یه دوستی" که باچان و دردمندرا با هم می خوندند رو تو همون چند روز اول بالغ بر 70 بار! دیدم.



هما مالینی چی بود چی شد..

خاطرات سینمایی

28:

فرمودم که مال دوره ی جوونیم بوداسمش یادم نیست

29:

یکی از تلخ ترین خاطرات سینمای من: پیر پسر (Old boy)

هیچ وقت فراموش نمی کنم و اصلا نمی تونم که فراموش کنم تلخی و در عین حال حکایت حقیقی ترین آفت امروز و دیروز بشر که همانا بی فکری و درک نا صحیح از موقعیت موجوده.

زبان سرخی که می تونه این قدر انسان رو به ورطه نابودی بکشونه.
فیلم نامردیه! این اصطلاح رو بارها و بارها درباره پیر پسر به کار بردم و الحق هم که همینطوره.

یک وقتی فیلم تلخ و گزنده ایی رو می بینیم و نهایت درگیری ذهنیمون با اون فیلم یک یا دو هفته هست.

خودم هنوز تعجب می کنم وقتی که یاد فیلم، مخصوصا سکانس های پایانی می افتم، ناخودآگاه تنم سرد میشه و می پرسم که: واقعا کینه تا به این حد؟ چرا؟ خیال بافی یک تیم پنج نفره برای نوشتن این دهشت رو ایجاد کرد یا واقعا در گوشه ایی از این دنیا داره این اتفاق می افته؟!
بارها به این فیلم فکر می کنم و باز هم فکر می کنم و باز هم تلخی و تلخی..

نمی دونم توصیه کنم فیلم رو ببینید، نبینید..

واقعا نمی دونم..



خاطرات سینمایی

30:

وقتی بچه بودم مهمان خونه یکی از دوستان پدرم بودیم سپس شام ما بچه ها رو فرستادن طبقه پائین دنبال نخود سیاه
تا اخر فیلم هم راهمون ندادن ببینیم چه خبره
خیلی دوست داشتم ببینم این فیلم چی بود که ما بچه ها نباید میدیدیم
هنوز هم کامل ندیدمش
فقط همون قسمت رقص رو شیشه رو دیدم اونم چون تا مدتها نقل مجلس ما شده بود

31:

سریال هزار دستان چند بار از سیما پخش شد.
اون اوایل به خاطر سن و سال کم اصلا چیزی دستگیرم نشد، فقط یک تصویر گنگی در ذهنم بود از
تیر خوردن یک خطاط و بعدش هم آهنگ زیبای تیتراژ

سپس سال ها(فکر کنم دوم راهنمایی بودم) این مجموعه دوباره از شبکه شهرستان تهران پخش شد.
این بار چون بسیار تعریفش رو شنیده بودم قصد کردم که پیگرش باشم و حتی یک قسمت رو هم از دست ندم.
و دقیقا هم همینطور شد.
پنج شنبه ها ساعت 1 سپس ظهر وقت پخشش بود.

یادمه زیر نویس انگلیسی هم داشت.
پیگیر شدن من همانا، وحشت و هول از شخصیت شعبان هستخونی همانا.



خاطرات سینمایی

خدا عمر با عزت بده به کشاورز.

چنان نقشش رو قوام داده بود که تاثیر بسیار منفی روم گذاشته بود.
اصلا هر موقع سکانس های این بشر مخصوصا اون قسمت که سر جهانگیر فروهر رو میبره و
میگذاره تو کاسه و با خیال راحت میاد بیرون! رو می دیدم بدنم سرد میشد!
وقتی مفتش شش انگشتی(داوود رشیدی) میاد و پشت واگن ماشین دودی
شعبون رو صدا میزنه و یک گلوله خالی می کنه تو سینش، بی اختیار داد زدم: ای دمت گرمــــ!


این نقش ها و خاطره ها و احساسات دیگه شاید تا آخر عمرم تکرار نشن.
خورشید اون پنج شنبه ها رنگ دیگه ایی داشت..

32:

اولین بار که 30نما رفتم چهار ماهم بود ( فیلم مادر ) ...

من و مامانم و داییم ...
مامانم میگه تو از وقتی که چراغا خاموش شدن گریه کردی .

داییم هم طفلی تا آخر فیلم منو بغل کرده بود و تو سالن راه میرفت .


33:

فیلم الو الو من جوجو ام رو از طرف مهد کودک رفتم و دیدم ...
مامانم میگه وقتی برگشتی پرسیدم : خب دخترم فیلم چطور بود ؟
تو فرمودی : مامانم صندلیاش خیلی با حال بود ...

میشتی باز میشد ، پا میشدی بسته میشد ...


34:


پس این بندگان خدا پخش مستقیم کنسرت شما رو دیدن.


عجب فیلمی..
مادر

35:

آره ، طفلی هااا ...



دومین بار ( البته اگه چهار ماهگی رو بشه به حساب آورد ) تو تلوزیون دیدم ...


- مادر مرد از بس که جان ندارد ...

صحنه ایی که عاشقشم مال اکیر عبدیه که فکر میکرد آقاجونشه و فریماه فرجامی هم برای آروم کردنش نقش کوچیکیای خودش رو بازی میکرد .


36:


و یا جایی که جمشید هاشمپور در می زنه و اکر عبدی میگه:

آقامه، بیچاره خسته شده از بس مُرده..


37:

آآآآآخی ....

مرده ی دیالوگای حانمی هستم ...



یکم دیالوگ نویسی حسن فتحی شبیه به علی حانمی نیست ؟؟؟؟

38:


بله اون تم قجری بودن و کنایه دار حرف زدن.


39:

رفتیم 30نما ...

چراغا هنوز روشنه ، پسره ردیف جلوی ما نشسته ...


توی جیباش دنبال چیزی میگرده .

من که منتظر شروع فیلمم ناخوداگاه حواسم پیششه که دنبال چی میگرده ...

بعد میبینم هندزفریش رو در آورده و توی گوشش میذاره .


چراغا که خاموش میشه هم هندزفریش رو در نمیاره ، خب یه بارکی کارگردان را پیدا کن بزن زیر گوشش دیگه ، این کار یعنی چی ؟؟؟ مگه مجبورت کردن بیای فیلم ببینی ؟
آخری که چراغا روشن میشه میبینم سرش پایینه و داره گریه میکنه ...

این اصلا برای فیلم نیومده بود 30نما ...


40:


دقیقا چه فیلمی بود؟

41:

خیلی جالبه که من تا به حال توی این تالار نیومدم

اینم یه خاطره:

خواهر زاده ام بچه بود که بردمش سینما
یادم نیست فیلمش چی بود
ولی خیلی هیجانی بود که امت چشم از پرده بر نمیداشتند
یه چند لحظه ای ازش غفلت کردم
دیدم تمام سینما به هم ریخته
همه داد میزدن بچه برو کنار

از پله ها رفته بود بالا جلوی پرده تا از نزدیک فیلم رو ببینه

42:

فیلم نارنجی پوش .


43:

فیلم مزخرف نارنجی پوش

یادمه یک بار یکی از رفقام از یک فیلم ترسناک خیلی تعریف میکرد که آره ملت توی سینما وسط فیلم فرار کردند و ....من هم با خوشحالی همین ها رو برای یکی دیگه از رفقام که با هم رودربایستی داریم تعریف کردم.برنامه شد فیلم رو بگیرم واسه اون هم کپی کنم.
حالا فیلمه چی بود؟پارانورمال اکتیویتی 1
شروع کردم به دیدنش اون هم شب 20 دقیقه شد 40 دقیقه شد هر چی منتظر موندم که این یک کم ترسناک بشه یا یک کم جذاب بشه نشد.خلاصه خیلی حالم گرفته شد.بیشتر به خاطر همون که من از این فیلم ندیده تعریف کرده بودم.
نارنجی پوش هم همینطور با دوستم رفته بودم و من هم از فیلم تعریف کرده بودم که آره این رو داریوش مهرجویی ساخته لیلا حاتمی بازی میکنه و بهداد و میترا حجار فیلم خیلی قشنگیه.
ده دقیقه شد 20 دقیقه شد خوشمون نیومد تا لیلا حاتمی اومد فرمودیم الان دیگه قشنگ میشه باز هر چی منتظر شدیم بیشتر حالت تهوع بهمون دست میداد.


44:

من هم زیاد از این فیلم خوشم نیومد .


به هار حال هستاد ( مهرجویی ) میخواست نشون بده که دوره اش گذشته و باید بازنشسته بشه

45:

اولین باری که سینما رفتم دبستانی بودم
فیلمی هم که ما رو بردن در مورد طلاق بود
همش اه و ناله و گریه
این افسانه بایگان بازی کرده بود
این صحنه دقیقا تو ذهنمه و خیلی اونوقت منو ناراحت کرد: مادر سپس طلاق و دوری از بچه یک روز، پنهانی برای دیدن بچه میاد و یهو بچه مامانشو میبینه و میدوه طرف مامانه.

مامانه هم بغلشو باز میکنه که بچشو تو بغلش بگیره.

اه خدای من چه صحنه ای.

اون وقت بچه بودم .

ناراحت شدم
فکر میکردم نکنه مامان منم طلاق بگیره بره

اخرین فیلمی که دیدم نارنجی پوش
وسط فیلم میخواستم داد بزنم از سالن بیام بیرون
وحشتناک کسل نماينده بود
اما به خاطر اطرافیان نشستم
این دامادمون چقدر از این نارنجی پوش تعریف کرد و ما رو برد که ببینیم
البته خودشم ندیده بود فقط شنیده بود
شنیدن کی بود مانند دیدن
سپس فیلم کلی بهش خندیدیم
اونم شرمنده بود

46:

اولین فیلم از سینمای ایران که نظر من رو جلب کرد"آدم برفی" بود.
اون موقع راهنمایی بودم.

11 بار دیدمش.

فقط در سینما.
موسیقی زیبای فرهاد فخرالدینی من رو با این فیلم درگیر کرد،
و عجیب این موسیقی در خدمت اهداف فیلم بود.
فیلم نامه فوق العاده میرباقری و بازی گرفتن از چنتا نابغه
که هیچ وقت دیالوگ هاشون رو فراموش نمی کنم شده بود عذاب روح من.
نوعی خوره.

اعتیاد.

هرچیزی که بر مدار این کلمات بچرخه و
از حالت عادی خارج باشه.
در اون سن و سال و اون حال و هوای خاصی که واقعا نمی دونم چرا
و چطور به وجود اومد و چرا رفت، این فیلم من رو به چالشی بزرگ کشوند.
شاید مضمون فیلم و اصلا خواسته فیلم نامه نویس چیز دیگه ایی بود
ولی من در زوایایی از اون خودم رو احساس می کردم.

خودم رو می دیدم.
هنوز هم هرجا که صحبت از بهترین های سینمای ایران میشه ازش یاد می کنم.
و البته هنوز هم میبینمش..!

خاطرات سینمایی

47:

دورود دوستان علاقه مند سینما
از امروز سعی میکنم خاطرات سینما رفتن فیلم دیدن وهر موضوعی که در وقت قدیم(از وقت گروهبان دومی هیتلر من سینما برو بودم)

خب

عرض کنم خدمتتان

سینما رفتن من از سینما رامسر (که قبل از اون اسمش دماوند بود وسپس رامسر هم شد دروازه طلائی) تو خیابون ری پائین تر از دو راهی مهندس پائین تر از کوچه در دار.

و سینما ژاله و سیلوانا که هر تو میدون ژاله بود سیلوانا سالن تابستانی داشت و سپر سیاه تونی کورتیس بند باز برت لنکستر رو انجا دیدم ژاله کوچیک بود بهر حال من سینما رفتن رو از این سینما ها شروع کردم هنوز پای مان به لاله زار باز نشده بود

سینما رفتن باین شکل بود که از سر وته خرید میزدم تا پول سینما جور بشه وقتی نوبت نفت خریدن بود سر و دست میشکستین ولی خرید های حساب کتاب داشته هی بهم پاس میدادیم وآخرش هم با کتک من میرفتم (چون کوچیک تر بودم سن وسالهای ما میدانند کوچیک بودن چه خطراتی داشت ووو) از سر نفت میشد زد دو لیتر میزدی میشد 5زار نفت بود لیتری 2زار و ده شاهی سینما هائی که ما میرفتیم 6 ریال 10 ریال 15 ریال بالکن هم یک تومان بود 15 ریالی لژ بود ولی ما هیچوقت گذرمان به لژ نمی رسید ولی قاچاقی 10 ریالی زیر صندلی میرفتیم البته روز های شلوغ کنترلر چی خوب تشخیص میداد تو سر و وضعیتت به چندی میخوره روز های شلوغ جا فروختند کاسبی خوبی بود جا دو زار بود تا کسی میرفت مثلا توالت جاش تسخیر میشد بعضی ها برکه میگشتند چون قلدور بودنند ما هم کوچیک حقشون رو میگرفتند با اردنگی بلندمان میکردنن بفروش نرسید صاحب پا میامد.

در بیرون سینما یک بلند گو صدای فیلمو بیرون پخش میکرد البته نه هر سینمائی میشه فرمود از شاه آباد بپائین(حالاجمهوری البته غربش هم نه بود مثل ایفل که سر قوام السلطنه بود .طریق سینما رفتنم اینطور بود که بلیط میخریدی راست میرفتی تو سالن با چراغ قوه کنترلچی یه جا مینشونت چشممان که عادت میکرد شروع به جابجا شدن میکردیم.توی اون شرایط من داداشم یکروز گذرمان افتاد به سینما پلازا یعنی یه خورده سر از تخم بیرون آورده بودیم سر وصورت رو آب جارو کردیم رفتیم سینما شمال شهری فیلم(تمام شب تویست) تویست یک رقص بود که چند سالی توی اتازونی باب شده بود برای اولین بار سینما 2تومنی رفتیم انوقت تازه خونه مان رفته بود تهرانپارس که بیابون بود چون مدرمان معلم بود اون جا زمین بهمان دادنند از حریرچیان (کوچه......

بنام خودمان) رفتیم تهرانپارس خلاصه اولین بار رفتیم سینما سانسی توی سالن انتظار موزیک خارهی روز جانی ماتیس پخش میکرد وتیپ اهالی رو هم شما داشته باش و تیپ ما رو با همه آب و جارو با برس مو رو بزن بالا میون جمعیت انگشت نشون ولی ما داریم کیف میکنیم رفتیم سینما سانسی اونهم فیلمی که نه سرخ پوست داره نه کرک داگلاس وادی مورفی از تارزانم خبری نیست خلاصه یک جوری فیلم رو قورت دادیم ولی باعث شد بزنیم کلاس بالا......

حالا هر وقت حالش بود خیلی داستانهای جالب بود که تعریف خواهم کرد......حتی از فروش سیراب شیردون داخل سالن نمایش.فعلا .راستی اگر دوست ندارید بنویسید ختم بخیرش کنم ولی اگر دوت دارید خاطره دارم از سینما های لاله زار تا کار کردن در وارنر برادرز و مترو یونیورسال.

بریم؟
بیائیم از امروز برای فردا دیروز قشنگی بسازیم

48:

دوست عزیز جالب بود لطفا" ادامه بده!

49:

سینمائی تو مولوی بود بنام تمدن (بقول شخصی اسمش تمدن بود هر چه آدم بی تمدن میرفت توش) در این سینما در وقت گروهبان دومی هیتلر سیرابی شیردون هم میفروختند در سالن نمایش همان شخص تعریف میکرد که در حین نمایش فیلم سریالی فلاش گوردون یا شینا ملکه جنگل میتوانستی سیرابی با نگاری و آب سیرابی بخوری میفرمود رندون سپس خوردن سیرابی توی کاسه پیش آب میکردنند میدادنند به حسن کاشی سیرابی فروش انهم توی تاریکی سالن بقیه آب سیرابی رو میرخت توی پاتیل میفرمود سپس صحنه های هیجانی و قطع فیلم سر حسن کاشی شلوغ میشد بعضی ها به ترش بودن سیرابی شکایت میکردنند حسن کاشی میفرمود توش سرکه زدم ماجرا ختم بخیر میشد بعد میفرمود رابطه دوستانه ای بود بین بوفه چی اپارات چی که موقع شلوغی بعضی از فیلم ها هی فیلم پاره میشد سر حسن کاشی و بوفه چی شلوغ میشد حق حساب اپارات چی بوفه چی محفوظ بود بهم نون قرض میدادنند سپس چند بار پاره شدن فیلم هم الفاظ شنیعی بین تماشاچی واپارات چی رد و بدل میشد اپارات چی سرش رو از سوراخ اپارات بدر میاورد ودوستان رو ...!!!!!

50:

_ادغام

لطفا پیش از ارسال مقاله
صفحات تالار را مطالعه بفرمایید.


51:

به جفتشون فرمودم دیگه باهاشون سینما نمیرم .../
اصلا نمیفهمن وسط فیلم نباید خرت خرت چیپس و پفک بخورن ...

/
وقتی از سینما میان بیرون هم در مورد فیلم حرف نمیزنن .../

من باید حرف بزنم ، باید یک ساعت تمام بگم کجاشو دوست داشتم ، کجاشو دوست نداشتم .../

یعنی با محمدطاها میرم سینما ، وقتی فیلم تموم میشه حرف بیشتری دارم باهاش بزنم ( بچه ی 5 ساله رو ) تا مامان و خاله اش .


52:

...............

> up < ...............

>خاطرات سینمایی< ..............


==========================

2
سال پیش .........

فیلم سولاریس اثر تارکوفسکی

فیلم سولاریس همیشه برام یادآور یک روز شلوغه که یه تحقیقی رو باید می دادم دانشگاه .......


عصرهمون روز کلاس داشتم ..........................

برنامه بود این فیلم رو نقد و تحلیل کنیم ...............


و من تا اون موقع واقعا وقت نکرده بودم ببینم .....................

هستاد فرموده بود کسی تحلیل ننویسه
باید تو کلاس شیرینی بده بعنوان جریمه ..................

به توصیه یکی از دوستان عزیزم برنامه شد بعد
از ناهار با دو نفر از بچه ها در آتلیه ی نقاشی اش فیلم رو ببینیم ........خاطرات سینمایی............

و من بطور
کل از همون اوایل فیلم تا آخر برای اولین بار در زندگیم از خستگی شدید خوابم برد ......
خاطرات سینمایی ......
انگار بیهوش شده باشم .....

خاطرات سینمایی....

سابقه نداشت ..

باورم نمی شد .........

...............
واقعا نمی دونم به چی فکر کرده بودیم که با عجله و با یک بار دیدن اون هم چنین فیلمی رو
می تونیم تحلیل کنیم ......

بخصوص من با اون همه خستگی و دو شب بیداری تا 5 صبح .............


بچه ها لطف فرمودند منو بیدار نکردن ....

و کلی سر به سرم گذاشتن ....خاطرات سینمایی..... می فرمودن: تعجب
کردیم فکر کردیم که بطور کلی دنیا رو وداع فرمودی!!.......
.........

هرچند خودشون هم در خواب
و بیداری و خلسه یه چیزایی دیده بودند .....خاطرات سینمایی.......

و به قول خودشون چند تا سکانس رو حفظ
کرده بودن .......خاطرات سینمایی...........

من دیگه هیچ تحلیلی برای کلاس نداشتم ............خاطرات سینمایی............
چاره ایی نبود دل رو به دریا زدم رفتم سر کلاس ........
هستاد گرامی هم خاطرات سینمایی به من فرمود: از چند نفر تو کلاس اصلا انتظار ندارم دست خالی بیان .............

یکی اش شما ............
خاطرات سینمایی........

پس باید درست و حسابی به همه شیرینی بدی .....

خاطرات سینمایی ........
نمی دونم چرا خیلی خجالت کشیدم ..........

خاطرات سینمایی..........

حس می کردم سرد شدم ..................


در صورتی که با شوخی و خنده بهم فرموده بودن ........

بچه ها از رشته های مختلف بودند، سینما، ادبیات نمایشی، انیمیشن، نقاشی و .....

، هنوز خیلی
با هم آشنا نبودیم چون اوایل کلاس بود .........

یکی از بچه های سینما واقعا عالی تحلیل می کرد و
خودش هم فیلمساز بود (فیلم کوتاه) ..............

و یکی از کارهاش اون موقع در یکی از دانشگاه های
انگلیس (فیلم های دانشجویی) انتخاب شده بود و به نمایش دراومد .........خاطرات سینمایی.........

هر وقت که
نمی تونست بیاد کلاس جای خالیش واقعا احساس می شد ..........


خلاصه سپس اون شیرینی خوردن های پايه ی ..........
خاطرات سینمایی .........
بقول دوستان: مجلس عیش و طرب
... و بقول هستاد: عیش و عشرت ..............

خاطرات سینمایی ...........
بیشتر
همه با هم آشنا شدیم و روابط بچه ها خیلی صمیمی تر شد .................خاطرات سینمایی ............
و اینگونه بود که بخاطر فیلم سولاریس جریمه و شرمنده شدم .......................

خاطرات سینمایی ...............

خاطرات سینمایی
+
آثار تارکوفسکی به جهت ویژگی های خاص نیاز به دقت و تامل زیادی داره ......
مثل فیلم های استارکر، ایثار و آیینه ............

در مورد فیلم آیینه سکانسی که مربوط به تابلوی "زمستان" اثر پیتر بروگل
نقاش هلندی دوران رنسانس که در فیلم تمثیلی از دنیای سرد و غم انگیز
هست رو همیشه در خاطرم دارم و واقعا دوست داشتم تا جایی که خودم
ترغیب شدم دو تا از تک فریم های زن معلق در هوا رو با اکرلیک نقاشی کردم .......



پ.ن :

تارکوفسکی
در مورد سولاریس اینطور توضیح می ده :
« نکتهٔ ماجرا ارزش هر کدام از رفتارها و اهمیت هر کدام از اعمال ماست، حتی
پیش پا افتاده‌ترین شان.

هیچ عملی را نمی‌شود عوض کرد.

غیر قابل برگشت
بودن تجربه انسانی چیزیست که به زندگی و اعمال ما معنا و تشخص می‌بخشد.

»

خاطرات سینمایی


53:

یه خاطره از مادرم نقل میکنم در مورد سینما:
دوران عقد با پدرم؛ روزی به سینما میرن؛
چشمتون روز بد نبینه؛ اسم فیلم نمیدونم چی بوده ولی داستان یک هواپیما بوده سقوط میکنه و آدما ی بازمونده توی یه کوهستان برفی گم میشن.
مجبور میشن همدیگر و بخورن تا زنده بمونن!
مامانم با حالت چندش آوری میگه: مرده مجبور شد زنشو بخوره!!!!
فک کنین؛ توی دوران عقد!!
بابام:

54:

خانوادگی رفتیم سینما .



بابام اصررررررارررررررر اصرارررررررر که باید رو صندلی های ِ خودمون بشینیم

هرچی بهش فرمودیم ؛ پدر ِ من هیچچچچ الزامی وجود نداره و اشکالی نداره اگه یکم این ور تر یا اون ور تر بشینیم گوش نداد

آخرشم علی رفتاد تو یه ردیف دیگه ...


حالا بابام و علی بلند بلند با هم حرف میزدن وسط فیلم

فقط هم دنبال ِ خوردن بودن لامصبا :

- چیپس فلفلی دست ِ توئه علی ؟
- آره بابا من برداشتمش .


- فلفلی رو بده به ما ، تو که همیشه گوجه ایی میخوری ؟
- عه ! مگه گوجه ایی هم گرفتین ؟
- آره ...

بده .


- منو میخوای گول بزنی ؟ اول گوجه ایی نشونم بده تا فلفلی بدم .



.
.
.
.

و یک ربع دیالوگ ِ پدر و پسر وسط فیلم ِ پایان نامه .




:دی

55:

اخی یادش بخیر از تلوزیون درس میخوندیم چه حالی میداد..یه روز هم رفتیم واسه امتحان که اژیر به صدا در اومد معلمه فرمود برید خونه همتون قبولید

56:

یادمه وقت جنگ بود مسجد محلمون صندلی گذاشته بود مثل سینما و فیلم ازدها وارد میشود رو گذاشته بود ...اخر شب فیلم تموم شد همه بچه ها تو محله افتادن به جون هم منم زدم سر پسر همسایمونو شکوندم بعدشم یه کتک سیری از داداشم خوردم یادش بخیر

57:

دزد عروسكها رو من تلايشانزيون ديدم.

گريم آزيتا حاجيان برام ترسناك بود ولي وقتي متوجه شدم كه همون آزيتا حاجيانه كه نقش مادر رو هم بازي ميكنه در دفعات بعدي مدام دنبال شباهت بين چهره ي واقعي حاجيان با گريم جادوگرانه ش ميگشتم تا ترسم رو از بين ببرم!!

58:

یاد این فیلم که میفتم مو به تنم سیخ میشه...

خاطرات سینمایی

بیشتر وقایع فیلم درون مخیله "تیموتی" شکل گرفته و به تصویر کشیده شده...بیماری روانی که به اتهام کشتن افراد تحت بازجویی افسر پلیس ایالتی "اد" و روانپزشکش دکتر مالیک برنامه میگیره...

تیموتی در وضعیت کودکی خودش 10 نفر غریبه رو درون 10 اتاق یک متل جای میده و هر کدوم یک شماره اتاق دارن که به ترتیب شماره ها و در طول شب به طرق مختلف کشته و نابود میشن...

این 10 نفر با شخصیتهای مختلف در یک شب طوفانی که ارتباط با دنیای بیرون (اعم از جاده ای، مخابراتی) قطع شده دور هم جمع میشن و هر کدوم بنوعی با دیگری ارتباط پیدا میکنن...

مثلا 2تاشون زن و شوهرن...2تاشون روز تولدشون مشترکه و 2تاشون باهم ارتباط کاری داشتن و 2تاشون از همدیگه متنفرن و الی آخر...

پ.ن:
=========
اشاره شده که این 10 نفر نماینده انگشتان یک دستند که قرینه اونها در سمت دیگر بدن وجود داره...و اصل داستان برگرفته از نوشته های آگاتا کریستی...


59:

با خوندن پستای برادر "یس تِ دی" یاد گذشته خودم افتادم...



کلاس دوم - سوم دبیرستان که بودم ی مدت فرت و فورت میرفتم سینما...فیلمایی که میرفتم اغلب ژاپنی بود و یک طرف قضیه گودزیلا...یادمه با رفیقم فیلمی رفتیم به اسم گودزیلا علیه مادزیلا...بسکه تخ - تخیلی شد بزور نگاش کردیم تا به آخر رسید...

نمیدونم تو همون فیلم بود یا یکی دیگه که گودزیلا از تو تخمش که زیر دریا بود بیرون اومد و شهرو نجات داد یا یک خزعبل دیگه...


60:

فقط واسه یه فیلم گریه کردم:بگو که رویا نیست"اونم دلم از جای دیگه پر بود خونه هم کسی نبود سر این فیلم خالی کردمش!

61:

سینمائی بود بالاتر از امجدیه بالاتر از شرکت ثابت پاسال(b.m.w) بنام دیاموند این سینما با فیلم اشکها و لبخندها افتتاح شد حدود دو سال هم این فیلم در این سینما اکران بود تا وقت انقلاب هم هیچوقت با هیچ سینمائی مشترک فیلمی نمایش نداد .دوبله این فیلم که بطریقه هستریو فونیک 6باندی نمایش داده میشد که در اونوقت نو ظهور بود وعالی حتی آهنگهای فیلم رو هم دوبله ای فوق العاده کرده بودند.منکه الف بای موسیقی رو از این فیلم یاد گرفتم.صحنه ای داشت که ماریا در کوهستان اول فیلم آواز میخواند(جولی اندروز)صدای هستریو در این صحنه بیدادمیکرد(البته میدانم که همه این فیلم زیبا رو دیدند)ولی اون سیستم نمایش در اونوقت عالی عالی عالی.

در بازار این اهنگها موجود نبود(البته بعد آمد) من یک ضبط سونی کوچک داشتم یواشکی توی یک سانس شلوغ بردن تو(12بار این فیلم رو تو همین سینما دیدم) اهنگهای فیلم رو با صداهای امت ضبط کردم عشق فیلم وسینما بودم چندی بعد صفحه 33 دور اون آمد بازار .چند وقت پیش که نوار هارو تبدیل به c.dمیکردم به این خاطرات رسیدم حال کردم(قدر این فراوانی وسائل ارتباطی که به وفور و بروز در دسترس تان هست رو بدانید ولی اون حالا کجا این دنیای دیجیتال کجا.بربرنامه باشید

62:

دزد ِ عـروسـکــ هـا !!
خاطرات سینمایی


محمد رضـا هنرمنـدی ک ِ اون موقع هـا خیلی خیلی خیلی هـنـرمنـدانـه تر فیلم میساخت .


و من چقدر از عجـوزهـ یِ زشتی ک ِ مادر ِ اکبر عبدی بود میترسیـدم [ : ) ] ..

صحنـه یِ زنـدانی کـردن ِ بچه ها تو تار ِ عنکـبوتی و ..



حـالـا ک ِ بزرگ شـدم فهمیدم نقش ِ این عجـوزهـ یِ ترسناک رو همون مـادر ِ زیبـا یِ بچه ها بازی می کـردهـ [ آزیتا حاجــیان در دو نقش ]

و حالا متوجه شـدم دختـر بچه یِ فیلم [ مهراوهـ شریفی نیـا ] دختـر ِ واقعی ِ مامان ِ فیلمـه : )

اون موقع هـا ک ِ بچه بودم ، ستـارهـ ِ این فیلم برای ِ من اکبر عبدی بود [ ]

63:

در اینجا عرض کردم :

نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
یکی از وحشتناک ترین خاطرات سینمایی من برمیگرده به فیلم دزد عروسک ها.
با این که آثار محمدرضا هنرمند رو دوست دارم اما هر موقع یاد این فیلم میوفتم با دلخوری ازش اسم می برم و همچنین از مسئولین سینمایی اون وقت که اینقدر درک نداشتند برای طیف سنی کودکان نباید فیلمی با این فضای هولناک و اون گریم مالیخولیایی آزیتا حاجیان رو به نمایش بگذارند!

خلاصه که نصفه و نیمه با گریه و اشک و آه من، خانواده مجبور شدن بنده رو به خانه منتقل کنن

خاطرات سینمایی

چند وقت پیش یکی از شبکه های سیما داشت پخشش می کرد.

ناخودآگاه به یاد اون وضع و
حالی افتادم که 25 سال پیش دچارش شده بودم.

تقریبا گریه م از وحشت دیدن چهره جادوگر
و شنیدن اون موسیقی رعب انگیز بند نمی اومد.

هنوز هم بهش حساسم، صحنه ها رو
دوتا یکی نگاه می کردم و مدام در حال تفهیم این موضوع به خودم بودم که 25 سال گذشته!
خلاصه خدا خیرشون نده، در اون جو سیاسی و با این محصولات فرهنگی، ما زامبی نشدیم
خیلی تعجب برانگیزه!

64:

.




درود
این فیلم دکور واقعا جالبی داشت، همه چیزش به طرز خاصی فانتزی طراحی شده بود ولی این روز ها از این تولیدات هیچ خبری نیست.

موضوع بعدی اینکه این دختربچه الان 33 سالش هست، و صد البته من فکر می کنم به خاطر نسبت فامیلی اش توانسته در اون سن و سال پایش به کار بازیگری باز بشود

+ اتفاقا من این عجوزه هه را خیلی دوست داشتم خیلی خبیث و خفن بودندی


نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
گریم مالیخولیایی آزیتا حاجیان
اتفاقا گریمش خیلی جای کار داشت و می توانست ترسناک تر هم باشد، البته انگیزه کافی برای شرارت هم نداشت و فقط تیپ بود، خوشبختانه من توانستم در سال های نوجوانی با شخصیت های منفی خفن تر و پرداخته شده تری آشنا بشوم که از میان اونها می توان Lich king بزرگ را نام بردندی


.

65:

دیروز سینما ایران بودم

چقدر این فیلم مزخرف بود !

خاطره اش فقط اونجایی مهم بود ! که کلاس رو پیچوندیم !!

و باید به انتظار هفته ی بعد بنشینیم !

66:

مشکل پیرامون مخاطب شناسی هست، این سر و شکل، توناژ، موسیقی، این ها مفاهیم
تعریف شده و کاملا حرفه ایی هستند و باید دقیقا سر جای خودشون باشند تا یک فیلم خوب
ببینیم.

میشه فرمود سینمای ما(سینمای بدنه و گیشه) از همان دوران موج نو(اواسط دهه 40)
تا همین امروز، هیچ رویکرد جدیی در قبال ژانر وحشت نداشته، به غیر از آثاری معدود که اتفاقا
تعداد کمشان ماندگارشان کرد.

اینجا در دزد عروسک ها ما المان های صریح گونه وحشت
_horror film_ را آورده اییم جلوی چشم مخاطب زیر 8 سال!


67:

.



درود

من مشابه این فضا را در یک سریال انیمیشن دیده یودم، که شاید چون بهتر پیاده شده بود بازخورد منفی به این صورت نداشت:

Count Duckula (TV Series 1988–1993) - IMDb


.

68:


خاطرات سینمایی

فیلم سینمایی طلسم

این فیلم شاید یکی از معدود فیلم های ایرانی در ژانر تعلیق باشد که چیز خوبی از کار در آمده هست.

داستان فیلم جالب هست و کشش خوبی دارد و می تواند شما را تا انتها مشتاق نگه دارد.
هر چند جلوه های بصری اش چندان خاص و ویژه نیست.
اون قدیم ها یک بار رسانه ی میلی اقدام به پخشش کرد که ما هم بسیار خوشمان آمد.
از اون موقع این فیلم را خوب به خاطر دارم..به خصوص بازی زیبای سوسن تسلیمی و پرویز پورحسینی را.موسیقی فیلم هم کار مرحوم بابک بیات هست که خود یکی از نقاط قوت فیلم هست.

داستان فیلم هم اینگونه بود که تازه عروس و دامادی از بد حادثه گذرشان به یک قصر می افتد که تنها یک شازده و مباشرش در اون ساکن هستند.
شازده در شب عروسی،عروسش را گم می کند! و از اون موقع تا حالا خبری از اون ندارد!
آخرین بار عروس خانم در دالان آینه دیده شده!
بعد کاشف به عمل می آید که اون دالان آینه دری مخفی دارد و مباشر پشت اون آینه ها سیاه چال و دالانی تو در تو دارد و عروس شازده را سالیان سال اونجا محبوس کرده هست!



69:

[ ]

" بالی ترسـو "

[ :دی :دی :دی ]

ولی دیگه این قدرااااا هـم ترسنـاک نبووووود ..


کوتـاهـ بیایـد ..


اشکاتـونو پـاک کنید ..



[ :دی :دی :دی ]



نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.





درود
این فیلم دکور واقعا جالبی داشت، همه چیزش به طرز خاصی فانتزی طراحی شده بود ولی این روز ها از این تولیدات هیچ خبری نیست.

موضوع بعدی اینکه این دختربچه الان 33 سالش هست، و صد البته من فکر می کنم به خاطر نسبت فامیلی اش توانسته در اون سن و سال پایش به کار بازیگری باز بشود

+ اتفاقا من این عجوزه هه را خیلی دوست داشتم خیلی خبیث و خفن بودندی




اتفاقا گریمش خیلی جای کار داشت و می توانست ترسناک تر هم باشد، البته انگیزه کافی برای شرارت هم نداشت و فقط تیپ بود، خوشبختانه من توانستم در سال های نوجوانی با شخصیت های منفی خفن تر و پرداخته شده تری آشنا بشوم که از میان اونها می توان Lich king بزرگ را نام بردندی

.

سلـام [ ]

قدیمـا امکـانات کمـتر بود ..

در عـوض خلاقیت بیشتـر بود [ ] فیلم ها " داستان " داشتند ..

یِ مُشت تصویر ِ کامپـیـوتـری ِ جـذاب نبودند ..



قطعـا وجـود ِ مامان و بابای ِ هنـرمنـد در زندگـی ِ بچـه هـا تاثیر گـذارهـ ..


من یِ مـامـان ِ فرهنگی دارم و یِ بابای ِ موسسه ماليـی .

اگـه یکیشـون هـم دستـی تو هنـر داشت تـا بِ حـال ، دهـ ! بیست ! تـا فیلم ِ کوتاه بلند سـاختـه بودم [ & & ] بعـلـه ..



: ))

70:

من تا این سن رسیدم فقط دوبار سینما رفتم ، یکیش وقت بچگی که مدرسه به اجبار مارو برد ، دومیش هم یادم نمی یاد چون میگن وقتی تو صف انتظار بودم خوابم برد و وقتی فیلم تموم شد بیدارم کردند فرمودن بریم خونه.



98 out of 100 based on 88 user ratings 338 reviews