جشنواره ی فیلم کن


جشنواره ی فیلم کن



جشنواره ی فیلم کن
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام.

شصت و پنجمین دوره ی جشنواره ی فیلم "کن" طی روزهای ۱۶ تا ۲۷ می ( ۲۷ اردیبهشت تا ۷ خرداد ) برگزار شد و لازمه که اندکی به زوایای پیدا و پنهان سیاست های این جشنواره که در ایران به عنوان هنری ترین جشنواره ی جهان شناخته میشه بندازیم. این مطلب رو فعلا از وبلاگ آقای مستغاثی در ارتباط با جشنواره ی شصت و دوم برنامه میدم تا اندکی با مبانی فکری و سیاست های کلیش آشنا بشیم :



در کن خبری هست؟ نیست!



گویی دوباره موسم جشنواره فیلم کن فرارسیده و تب و تاب این جشنواره متاسفانه برخی دست اندرکاران و مسئولین سینمایی ما را هم فرا گرفته است. تب و تابی که به جز خود آن شهر کوچک سواحل جنوب فرانسه ( آن هم به مدد تبلیغات طراحان و تولید کنندگان انواع و اقسام مد لباس و لوازم آرایش و جواهرات ) ، در هیچ کجای دنیا مانند ایران مطرح نیست. همین الان می توانید سری به معتبرترین وب سایت های سینمایی جهان بزنید و ببینید واقعا این جشنواره موسمی در دنیای سینما تا چه حدی محل از اعراب دارد.

جشنواره ای که بر خلاف آنچه ادعا داشته و برنامه بوده که حامی سینمای مولف ارزشمند باشد، در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون برآید، تجربه سینما به عنوان یک هنر ( و نه صنعت ) را در نظر بگیرد و دنیایی ایجاد کند که خودش را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند ( عین جملاتی است که مدیر این جشنواره امسال نیز در سایت رسمی آن بیان داشته ) اما در طول تاریخ برگزاری خود ( از 1946 تا امروز که شصت و دومین دوره اش برگزار می شود ) علیرغم تلاشی که برخی دست اندرکارانش به خرج دادند، در واقع بیشتر حاشیه ای برای سینمای صنعتی و تجاری آمریکا به شمار آمده است، چنانچه از همان نخستین دوره و به کرات این فیلم ها، ستاره ها و جنبه های مختلف سینمای هالیوود بوده که در این جشنواره مورد توجه برنامه گرفته و به همین علت بسیاری از آثار درخشان تاریخ سینما و اساتید برجسته آن از کادر توجه این فستیوال به اصطلاح هنری به دور مانده اند.

از همان دوره نخست که شاهدیم فیلم اسکاری "تعطیلات از دست رفته" ( بیلی وایلدر ) جایزه بزرگ را دریافت می کند تا کارتون "دامبو" ( والت دیزنی ) و "مهرویان زیگفیلد" ( وینسنت مینه لی ) در سال بعد تا فیلم های اسکاری دیگر ؛ "همه چیز درباره ایو" ( جوزف ال منکیه ویتس ) و "مارتی" ( دلبرت مان ) و "پیانو" ( جین کمپیون ) و "پالپ فیکشن" ( کوینتین تارانتینو ) در سال های بعد تر و تا "ترغیب دوستانه" ( ویلیام وایلر ) و "مش" ( رابرت آلتمن ) و "مکالمه" و "اینک آخرالزمان" ( فرانسیس فورد کاپولا ) و "راننده تاکسی" ( مارتین اسکورسیزی ) و "همه آن دوران جاز" ( باب فاسی ) و "ماموریت" ( رولند جوفه ) و "توحش در قلب" ( دیوید لینچ ) و "بارتون فینک" ( برادران کوئن ) و ...که همگی در سالهای دیگر و دیگر نخل طلا دریافت کردند.

البته در این بین تعداد متنابهی هم از سینماگران مولف جایزه دریافت داشته اند ولی از قضا اغلب فیلم های این گروه هم که مورد عنایت گردانندگان جشنواره کن برنامه گرفته از جمله آثاری بوده اند که در مراسم اسکار هم جایزه دریافت داشته یا مورد توجه واقع شده اند از جمله : "ارفه سیاه" ( مارسل کامو ) ، "یک مرد ، یک زن" ( کلود للوش ) ، "زی" (کاستا گاوراس) ، "طبل حلبی" ( فولکر شلندورف ) ، "بازجویی از یک شهروند دور از سوءظن" ( الیو پتری ) ، "دروازه جهنم" ( کیسوکه کینوشیتا ) ، "شبح جنگجو" (آکیرا کوروساوا) ، "مرد آهنین" ( آندری وایدا ) ، "پله فاتح" ( بیل آگوست ) ، "سینما پارادیزو" ( جوزپه تورناتوره ) ، و ... و از فدریکو فلینی تنها فیلمی که ستایش می شود، "زندگی شیرین" است که اتفاقا در مراسم اسکار هم مورد عنایت برنامه گرفت ( کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی بود و اسکار بهترین طراحی لباس را هم برد ) و از دیگر فیلم های مهم وی مثل "جولیتای ارواح" ، "جینجر و فرد" ، "رم" و ... در لیست نخل های طلایی خبری نشد ( در این باب گویا اسکاری ها جلوتر هستند ، چون به 4 فیلم فلینی جایزه داده اند! ) از اینگمار برگمان هم در این لیست خبری نیست، همچنانکه از روبر برسون کبیر و حتی کریستف کیسلوفسکی که آنقدر سنگش را فرانسوی ها به سینه زدند ( بابت همین شرمندگی در پنجاهمین دوره جشنواره کن خواستند نخل طلای نخل طلاها را به برگمان اعطا نمایند که او حتی زحمت رفتن به کن را هم به خود نداد و عطایشان را به لقایشان بخشید! ) دراین باب هم اسکاری ها با 4 جایزه از هنری های کن پیش هستند!!! از کوروساوا هم تنها فیلم "شبح جنگجو"یا "کاگه موشا" ( که آنهم در مراسم اسکار ستایش شد ) نخل طلا گرفته و از سایر شاهکارهای امپراطور در کارنامه کن نشانی به چشم نمی خورد ( در این قسمت هم اسکاری ها جلوتر هستند و علاوه بر اسکار افتخاری ، چندین بار کوروساوا را حتی در لیست بهترین کارگردانان سال وارد کردند و به فیلم ها "راشومون" ، "هفت سامورایی" ، "درسوزالا" هم اسکار داده اند ) و دیگر اینکه از فیلمسازان برجسته ای مثل ژان رنوار و یاساجیرو ازو و کارل تئودور درایر و ساتیا جیت رای و کنجی میزوگوچی و چارلز چاپلین و رنه کلر و ژان پی یر ملویل و فرانسوا تروفو و ژان کوکتو و ... خیلی های دیگر هم در بین نخل طلایی ها و دیگر جوایز جشنواره کن اثری دیده نمی شود.

جشنواره کن همواره در تیول کمپانی ها و موسسات بزرگ تجاری و تهیه کنندگان و ستارگان سینمای هالیوود بوده است، همواره این گروهی از هنرپیشه های آمریکایی بوده اند که برگ برنده مدیران جشنواره کن برای جلب توجه رسانه ها و شرکت های تبلیغاتی و تبدیل سواحل کوزووات به بازار مکاره ای برای توریست ها و گردشگران خارجی به شمار آمده است. فرش قرمزی که در طول یازده روز برگزاری جشنواره ، در اغلب ساعات روز محل نمایش انواع و اقسام مدهای لباس و آرایش و جواهرات شرکت های مشهور تجاری توسط بازیگران معروف است و مکان اصلی تجمع و توجه مهمانان و شرکت کنندگان و خبرنگاران و عکاسان محسوب می شود و آنچه کمتر اهمیت دارد همان سالن های نمایش فیلم است و جلسات گفت و گوی مطبوعاتی. این درحالی است که در مراسم اسکار که اساسا هیچگاه ادعای هنری بودن نداشته و تبلیغات تجاری اش در صدر همه ادعاهای سینمایی برنامه دارد ، در مقابل 4 ساعت و نیم مراسم اصلی اهدای جوایز ، فقط 2 ساعت برنامه فرش قرمز اجرا می شود. به همه اینها اضافه کنید که هیاهو و سرو صدای جشنواره کن هم برای همین هنرپیشگان و ستاره های آمریکایی است که روی فرش قرمز ادا و اطوار درمی آورند و حاضرین هم برایشان سر و دست می شکنند . هنوز سال 2005 را از یاد نبرده ایم که چگونه روبرتو رودریگز با آن کلاه کابوی ( برای تاکید بر فرهنگ آمریکایی ) و آن لبخند تحقیر کننده همراه عوامل فیلم "شهر گناه" همچون : "بروس ویلیس" و "میکی رورک" و "جسیکا آلبا" و "بنسیو دل تورو" و ... ساعت ها روی آن فرش قرمز، تمامی حضار را مقابل سالن دوبوسی کن سرکار گذاشته بودند. یا جرج لوکاس با سربازان امپراطوری اش و دارت ویدر و ناتالی پورتمن و هیدن کریستنسن و سمیوئل جکسن و ... چندین روز همه جشنواره کن را به تسخیر خود درآورده بودند و در کنار آنها کوین بیکن و کالین فرث و ول کیلمر و رابرت داونی جونیور و اسکارلت جوهانسن ( در این میان تنها چیزی که اهمیت نداشت مانور عوامل فیلم برادران داردن بود که مثلا بهترین فیلم جشنواره شناخته شد و بازیگران فیلم "لیمینگ"!! ) ، همان گونه که سال قبلش هم دار و دسته "شرک" اعم از غول سبز و خر پرحرف و پرنسس فیونا و .... همه توجهات را به خود جلب کرده بودند. شاید از همین روست که مدیران جشنواره کن برخلاف همه قوانین و آیین نامه هایشان، برای فیلم های آمریکایی حق وتوی فرهنگی هم قائل می شوند و حتی اکران شده هایشان را هم در بخش مسابقه اصلی خود شرکت می دهند. ( مدیر جشنواره کن در مصاحبه ای یکی از دلائل عدم انتخاب فیلم های ایرانی، را اکران آثار قابل قبول سینمای ایران پیش از شرکت در فستیوال کن دانسته است!! )

مثال بسیار است ؛ در همین جشنواره کن سال 2003 ، فقط برای اینکه فرش قرمز از حضور تام هنکس بی بهره نماند ، فیلم "قاتلین زن" را پس از اکران یک ماهه اش در سینمای دنیا به بخش مسابقه راه دادند و یا در سال 2005 همین اتفاق درمورد فیلم اکران شده "شهر گناه" پیش آمد که دو ماه پیش از نمایش در کن به نمایش عمومی درآمده بود .

نکته شگفت آورتر اینکه گردانندگان جشنواره کن علیرغم همه ادعاهایشان مبنی بر برگزاری هنری ترین جشنواره دنیا و اینکه آخر هنر سینما هستند ، اما هر سال تعدادی از تجاری ترین آثار سینمای هالیوود را در برنامه هایشان برنامه می دهند که این مورد در برخی موارد واقعا حیرت انگیز است ، مثلا در پنجاه و نهمین دوره ، دو فیلم "یونایتد 93" ( پال گرین گرس ) که یک ماه پیش از جشنواره در سینماهای آمریکا اکران شده بود و "مردان ایکس : آخرین ایستگاه" ( برت راته نر ) ، انتقادهای زیادی را حتی در میان محافل سینمایی آمریکایی به همراه داشت و گویا گردانندگان کن با هزینه بسیاری آن را به جشنواره خود آورده اند..

این شگفتی درمورد ترکیب هیئت داوران ( که قاعدتا بایستی اعضایش از بینش هنری در شان جشنواره کن برخوردار باشند ) بیشتر می شود ، هنگامی که ملا دوره ای در میان هیئت داوران اصلی و در کنار فیلمسازانی مانند امیر کاستاریکا و انیس واردا ، به نام هایی مثل : "سلما هایک" ( بازیگر مکزیکی الاصل ) بر می خوریم که اوج بازیگریش در فیلم "فریدا" بود وگرنه جز آن پرش های بلند بالایش از روی ساختمان ها در "دسپرادو"و "روزی روزگاری در مکزیک" ، ایفای نقش قابل توجهی از او به خاطر نداریم . کفه این ترازو در سالی دیگر به نفع بازیگران تجاری بیشتر شده و برخلاف دوره هایی که همواره تعداد کارگردانان و فیلمنامه نویسان و نویسندگان بر بازیگران می چربیدند ، از پنجاه و نهمین دوره به بعد ( همچنان که امسال نیز چنین است ) تعداد بازیگران تقریبا 60 درصد اعضای هیئت داوران را تشکیل می دهد . در کن پنجاه و نهم بازیگرانی همچون "مونیکا بلوچی" ( بازیگر نقش چندم برخی فیلم های آمریکایی مثل : ماتریکس و دراکولای برام استوکر و اشک های خورشید و بعضی فیلم های نه چندان معروف اروپایی ) ، هلنا بونهم کارتر ( که به جز فیلم های تلویزیونی اخیرا فقط در فیلم های تیم برتن ، نقش های حاشیه ای بازی می کند و یا به جای شخصیت های کارتونی صحبت می نماید ) ، سمیوئل ال جکسن ( که هنوز معروفترین کاراکترش ، "جولز" در فیلم "پالپ فیکشن " است و به جز آن فقط نقش های فیلم های پلیسی جنایی معمولی مثل "سه ایکس " و "مرد" و "مربی کارتر" و "اصلی" و "شفت" و ... را از او به یاد داریم ) ، ژانگ زی ئی ( بازیگر تازه به دوران رسیده هنگ کنگی که فیلم های اخیر ژانگ ییمو معروفش کرد و در فیلم "خاطرات یک گیشا" نقش دوم را برعهده داشت ) و تیم روث ( که برخلاف آنچه در بولتن جشنواره کن آمده ، در مقابل 56 فیلمی که بازی کرده فقط یک فیلم غیر معروف "منطقه جنگی" را ساخته است و اصلا نمی توان وی را فیلمساز به حساب آورد ، بازی هایش هم تقریبا در نقش های مکمل و کوچک بوده مانند آنچه در فیلم های "آب تیره" ، "تفنگدار" ، "سیاره میمون ها" ، "هتل میلیون دلاری" ، "پالپ فیکشن" ، "وتل" و "راب روی" داشت) و ...

امسال نیز گل سرسبد بازیگران هیئت داوری کن ، ایزابل هوپر و رابین رایت پن هستند که به هرحال بازیگران مولفی به شمار نیامده و اغلب در آثار تجاری سینمای آمریکا ظاهر شده اند.

به این ترتیب ملاحظه می فرمایید هیچ بازیگر مولف و یا صاحب سبکی ( حداقل در حد و حدود "کاترین دونوو" که زمانی در همین هیئت داوری حضور داشت ) در میان داوران چند سال اخیر کن دیده نمی شود و آنچه بیشتر به نظر اهمیت داشته ، چهره و عنوان تجاری بازیگرانی همچون "مونیکا بلوچی" یا "سمیوئل ال جکسن " و یا ایزابل هوپر و رابین رایت پن بوده تا بازهم توجه هرچه بیشتر رسانه ها و عکاسان خبری به فستیوال کن جذب شود و نه بیشتر .

وجه دیگر جشنواره کن ، گرایشات سیاسی آن به بعد غالب سیاسی – ایدئولوژیک امروز دنیاست که از هر فستیوال دیگری بیشتر توی ذوق می زند! از افتتاح جشنواره کن 59 با فیلم پر سر و صدای "رمز داوینچی" و ادامه اش با فیلم های سیاسی "غذای آماده ملی" از ریچارد لینک لتر و "سوسمار" ساخته نانی مورتی و همچنین حضور فیلم به شدت تبلیغاتی "یونایتد 93" که درباره سرنوشت یکی از هواپیماهای ربوده شد جریان 11 سپتامبر 2001 بود ، گرفته که باج عیان مدیران جشنواره کن به سینمای پروپاگاندای آمریکا و نئو محافظه کاران حامی اش بود و موجب شگفتی ناظران سینمایی دنیا گردید تا آگراندیسمان اثر متوسطی همچون "پرسپولیس" ( به دلیل وجه ضد انقلاب اسلامی آن ) و کشاندن سازنده آن به داوری دوره بعد !! (بدون هیچگونه سابقه سینمایی یا هنری !!! ) و تا امسال که علاوه بر لارس فن تریر ( با فیلم "ضد مسیح" ) حتی تارانتینو نیز با فیلمی سیاسی ایدئولوژیک به جشنواره آمده است!!!!

شاید کم رنگ شدن حضور سینمای ایران در جشنواره کن را هم بتوان به همین سبک و سیاق ، بنا برملاحظات روز دنیا تلقی کرد. چون به نظر نمی آید که سینمای ایران با سال های گذشته اش چندان تفاوت چشمگیری کرده باشد. این سینما نه در آن زمانی که پوسترهایش از در و دیوار کن بالا می رفت و به اصطلاح پاویون داشت و هر سال هیئت های بلند پایه ای از آن ، بار و بندیل سفر می بستند و با پول بیت المال راهی مسافرت فرانسه می شدند ، شاهکارهای تاریخ سینما را همراه داشت و نه امروز که از درگاه این جشنواره فرانسوی – آمریکایی رانده شده ، ورشکسته است. به نظر می آید دوستان سینمایی چه از نوع مسئولینش و چه ازمدل سینماگرش ، به قول معروف روی دیوار مناسبی یادگاری ننوشته اند . آن روز که همه افتخارات و پیشرفت های سینما را منحصر کردند به حضور به اصطلاح بین المللی در هر جشنواره ای که در کوچه پس کوچه های روستاهای اروپا برگزار می شد و مرتبا هم آمار می دادند که امسال فلان تعداد فیلم ما جایزه جهانی گرفته اند!!! ( بی خیال آنچه بر سینمای داخل می گذرد ) و چشم ها را عمدا و یا سهوا بر نوع فیلم هایی که جایزه می گرفت ، بستند که نکند خدای نکرده به گوشه چشم فلانی بربخورد و بعضا هم شیفته وار و ساده لوحانه به منتقدان و کارشناسان خیرخواه داخلی طعنه می زدند که شما چه می فهمید ، اروپایی ها و گردانندگان کن که بیشتر از شما سرشان می شود و ... فکر امروز را نمی کردند که وقتی بلیط شان نزد کاسبکاران چرخاننده بازی این گونه جشنواره ها باطل شود ، همان فیلم های به ظاهر هنری شان هم در نظر انتخاب گران کن از کفر ابلیس بدتر قلمداد می شود. اصلا تفکر توطئه آمیز ندارم ، اما چه می شود کرد که وقتی وقیحانه نام دیرین "خلیج فارس" را حتی در معتبرترین فرهنگنامه ها و وب سایت هایشان تحریف می کنند ، دیگر حذف فیلم هایی که از همان اول هم حضورشان در جشنواره کن زیر علامت سوال بود و هزار ملاحظه و رابطه و مسئله پیرامونشان وجود داشته که مثل آب خوردن است.


جشنواره ی فیلم کن

می گویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. خدا را شکر که پنبه این داستان فیلم های جشنواره ای هم زده شد ، اگرچه چند سالی بود زمزمه هایی را می شنیدیم و شواهدی هم می دیدیم که دیگر سکه فیلم های جشنواره ای از رونق افتاده و به دوستان هم می گفتیم ولی متاسفانه گوش شنوایی نبود . فقط امیدوارم که این درس عبرتی برای علاقمندان به فیلم جشنواره ای باشد تا دیگر روی فرش قرمز کن یادگاری ننویسند.



عکسهایی از میلیارد ایرانی و امیر جعفری و سالن مجلل او

1:

جشنواره کن تبدیل به بنگاه تبلیغاتی هالیوود شده هست


شبکه ایران: شصت و سومین دوره جشنواره فیلم کن، مهمترین جشنواره سینمایی اروپا از نیمه ماه می آغاز به کار خواهد کرد.


بازخوانی مستند «فیلم حکومتی»، به مناسبت روز سینما + دانلود
در روزهای گذشته، رسانه‌ها نام "تیم برتون" را به عنوان رئیس هیئت داوران و فیلم "رابین هود" ساخته ریدلی اسکات را فیلم‌ افتتاخیه جشنواره فراخوان نمودند و اخبار و حاشیه‌های این جشنواره بیش از یک ماه از برگزاری اون آغاز شد.


اکبر عبدی:بازگشایی خانه سینما را تسلیت می گویم
همین دو عنوان، رئیس هیئت داوران و فیلم افتتاحیه، که جنس خیلی متفاوتی با سال‌های گذشته ندارد و هر دو منتصب به جریان اصلی سینمای هالیوود هستند، انحطاط جشنواره‌ای هست که روزگاری سردمدار مبارزه با سینمای نازل آمریکا بود.


پرستويي:در سالهاي اخير جز توهين چيزي نديدم
" سعید مستغاثی" رئیس انجمن منتقدان سینمای ایران، طی فرمود‌وگویی با شبکه ایران، ضمن ترسیم اهداف کلی این جشنواره، از زوال جشنواره کن به عنوان یک جشنواره هنری و حل شدن اون در سینمای هالیوود می‌گوید.


رها اعتمادی ، همجنس باز بزرگ دستگیر شد


افول از دوره طلایی دهه شصت و تبدیل شدن به مبلغ هالیوود

مستغاثی با بیان اینکه دوره طلایی جشنواره کن با پایان کار فیلمسازان مولفی چون "اونتونیونی" از دهه هفتاد رو به افول گذارد، وجه غالب امروزی جشنواره را تبلیغ محصولات هالیوودی دانست : "امروز این جشنواره با همه‌جا گیر شدن سینمای هالیوود، حدود یکی دو دهه هست که به مبلغ سینمای هالیوود تبدیل شده هست."


با توجه بنیان سینمای هالیوود بر منافع اقتصادی و چرخش سرمایه، جشنواره کن هم برای بقای خود نیازمند همسو شدن با این جریان هست.


پایان غیبت فرزاد حسنی در تلویزیون
بنابراین تاکید بر نازل‌ترین وجوه سینمایی یعنی وجه تبلیغی و جذب کالاهای جانبی، به خط مشی اصلی این جشنواره تبدیل شده هست. مستغاثی موجودیت امروزی جشنواره کن را در گرو اسپانسرهای مالی و پروپاگاندای تبلیغاتی می‌داند و به همین جهت سینمای آمریکا مناسب‌ترین گزینه هست: "حتی خود مسئولین جشنواره هم به این مسئله ازعان دارند.


مدیری در کنسرت همایون شجریان
فکر می‌کنم "ژیل ژاکوب" فرموده بود، که اگر سینمای آمریکا نباشد کن اصلا انجام نمی‌شود.


مصاحبه با سامان گوران
این‌ها هم به حساب بازیگران و فیلم‌های آمریکایی اونجا هستند و می‌آیند."



فرش قرمز، اصل ماجرا


مستغاثی با بیان اینکه جشنواره کن بر خلاف ادعاهای موجود دارای "دو وجه نمایش مد و تبلیغ فیلم‌های آمریکایی هست"، فیلم‌های ملیت‌های مختلف را صرفا در حکم خالی نبودن عریضه دانست.

به زعم وی اتفاق اصلی روی فرش قرمز می‌افتد، جایی که شرایط فیلم‌های تجاری هالیوود خود نمایی می نمايند: "خودشان هم می‌گویند همیشه گل سرسبدشان فیلم‌های آمریکایی هست و امسال هم می‌بینیم که فیلم افتتاحیه "رابین هود" ریدلی اسکات هست.

به طور کلی فیلم‌های پروپاگاندا در کن جلوه می‌نمايند.

فرض کنید در یک دوره‌ای "جنگ‌های ستاره‌ای" را می‌آورند، در یک دوره‌ای "شرک".



رئیس انجمن منتقدان سینمای ایران با عنوان اینکه مسئولان برگزاری کن برای جولان دادن فیلم‌های هالیوودی حتی از نقض قوانین جشنواره هم ابایی ندارند، اضافه کرد: "حتی بر خلاف مقرراتشان فیلم‌هایی که اکران شده را به نمایش در می‌آورند.

بسیار پیش آمده که فیلم‌های اکران شده سینمای آمریکا را در بخش مسابقه شرکت داده‌اند."


اهدای جوایز؛ بازی خارج از متن


"اهدای جوایز پايه جشنواره را تشکیل نمی‌دهد.

یعنی اهدای جوایز برخلاف تبلیغاتشان جنبی‌ترین بخش مسئله هست.

اون‌ها روی همان پورپاگاندای یازده روزه‌ای که روی فرش قرمز اتفاق می‌افتد سرمایه‌گذاری می‌نمايند."
مستغاثی ضمن ذکر این عبارات، حتی توجه و جهت‌گیری رسانه‌ها را نیز در همین راستا توصیف می‌کند: "می‌بینیم که خیلی از خبرگزاری‌ها و خبرنگاران، حتی به سالن‌های اصلی نمی‌روند.

بیشتر مجله‌ها و خبرها روی مدل پوشش فلان خانم بازیگر یا مدل مو فلان آقا و روی لوازم آرایشی که اون‌جا هست مانور می‌دهند تا اصل سینما.

اصل سینما به یکی دو تا مجله محدود می‌شود.

اینکه جایزه را به کدام فیلم بدهند مطرح نیست."



در یکی دو دهه اخیر توجه متولیان این جشنواره بعضا به سینمای کشورهای جهان سوم و مطرح کردن مقطعی فیلمسازان جهان سوم معطوف بوده هست و در چند سال اخیر هم سینمای شرق دور این نقش را بازی کرده هست.

مستغاثی این رویکرد را فاقد عمق و هستمرار می‌داند و اون را ناشی از سبک شدن کفه سینمای اروپا ارزیابی می‌کند: "غالبا هم سعی می‌نمايند یکی دو تا فیلم خیلی مهجور پیدا نمايند که عنوان نمايند که ما هنوز در سدد کشف هستیم.

در حالی که می‌بینیم در کار فیلمسازانی که در چند سال اخیر به اون‌ها جایزه داده‌اند هیچ تداوم و هستمراری پیدا نکرده‌ هست.

برخلاف دهه شصت و هفتاد که هستمراری داشت و بعد ایجاد می‌کرد، در سال‌های اخیر خیلی پراکنده و خیلی باری به هر جهت بوده هست."


هیئت داوران؛ مبلغین مد در جایگاه نخبگان سینمای


حضور سینماگران صرفا تجاری و سطح پایین به عنوان اعضای هیئت داوران، در چند سال اخیر در حال تبدیل شدن به یک روند هست.

با حضور کارگردان متعارف سینمای آمریکا یعنی "تیم برتون" در راس هیئت داوری جشنواره امسال، شاهد تداوم این سیاست هستیم.

مستغاثی ضمن صحه گذاشتن بر این امر اون را ناشی از همان سیاست تبلیغاتی جاری می‌داند.

"در سال‌های اخیر اغلب هنرپیشه‌های آمریکایی، هنرپیشه‌هایی که در سطح درجه دو و سه هستند و حتی در سینمای آمریکا هم هنرپیشه تراز اول هالیوود نیستند در هیئت داوران حضور داشته‌اند.

حتی از بازیگران مولفی چون "رابرت دنیرو" و "آل‌پاچینو" هستفاده نمی‌شود.

بازیگرانی که بعضا فقط در یکی دو فیلم تجاری بازی کرده‌اند.

یعنی باز هم بیشتر اون وجه تجاری قضیه هست که برایشان مهمتر هست.

اینکه هیئت داوران بیایند، روی فرش قرمز راه بروند و عکس بگیرند."



-------------

كمبود آثار خوب

محمدرضا شرف الدين، رئيس انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس كه در اين دوره از جشنواره فيلم كن حضور يافت درباره اون فرمود: بسياري از فيلم ها اشكالات ساختاري داشتند و ظاهراً خود مسئولين جشنواره هم نگاه تكنيكي زيادي در انتخاب آثار نداشتند، چرا كه اگر مي خواستند سخت گيري بيشتري داشته باشند تعداد آثار بسيار كم مي شد.
ايشان اضافه کرد: فيلم ها ازنظر مضامين بسيار متفاوت بودند و در مجموع كمتر از 5فيلم خوب در جشنواره شاهد بودم.
ايشان درباره بازار فيلم جشنواره كن نيز فراخوان نمود: بازار بسيار پرجنب و جوش بود، اما انتظاري كه براي كشورمان درا ين بازار مي رفت برآورده نشد و بايد در فعاليت و شيوه مان تجديدنظر كنيم و باتوجه به رايشانكرد سينماي نجيبمان نبايد انتظاري جز اين داشته باشيم.
شرف الدين به ايسنا فرمود: ما براي ورود به جشنواره ها سياست مدوني نداريم و سپس ساخته شدن يك فيلم حضورش را در جشنواره هاي خارجي ارزيابي مي كنيم، درحالي كه بايد قبل از ساخت يك فيلم براي حضور موفق در جشنواره ها برنامه داشته باشيم.

2:

و این هم حاشیه ی جالب جشنواره ی کن امسال :

امان از وقتی که اون روی روشنفکر بالا بیاید!
اعطای جایزه اتحادیه اروپا به فیلم ساخته نشده اصغر فرهادی در حاشیه جشنواره کن امسال ، از اون اتفاقات جالبی بود که نه تنها در تارخ سینما ، بی سابقه هست ، بلکه یک بار دیگر نشان می دهد که وقتی پای دشمن و دشمنی دیرین به میان بیاد ، دیگر همه شعر و شعارها و اعتبار علمی و هنری و سیاسی و فرهنگی و ...بی رنگ می شوند.

وقتی برنامه بشود که تمام عیار با کشور و ملتی که همه منافع نامشروعشان را در دنیا به خطر انداخته مواجه بشوند ، دیگر در نظرشان اسناد و مدارک و اعتبار بین المللی به پشیزی هم نمی ارزد.

در این جاست که موسسات ظاهرا معتبری همچون نشنال جیوگرافیک و مراکز عظیم اینترنتی مانند گوگل در روز روشن مثل ...

دروغ می گویند و بی تعارف همه تحقیقات و پژوهش های آکادمیک را نادیده گرفته و شواهد مستند تاریخی خود را زیر پا له می نمايند تا بگویند نخیر این خلیج فارسی که جمهوری اسلامی می گوید ، خلیج فارس نیست!


وقتی برنامه باشد با امتی که در یک کلام می گویند دیگر نمی خواهند تحت امر و فرمان (به قول ویلفرید اسکاونت بلونت انگلیسی ) یک مشت اشرار بین المللی زندگی نمايند ، اون وقت دیگر بازی جوانمردانه و حقوق بشر و دمکراسی فقط حرف مزخرفی بیش نیست ، اون وقت دیگر کاربرد مثلا بمب فسفری توسط اسراییل در جنگ 22 روزه غزه یک اقدام دمکراتیک محسوب می شود !! اون وقت حتی اگر آمریکا و اعوان و انصارش هزاران تن بمب اتمی هم داشته باشند و سابقه کاربرد اونها را نیز علیه ملت ها در کارنامه سیاهشان ثبت کرده باشند ، بازهم اون امت هستقلال طلب، حق دستیابی حتی 4 %ی هم به موارد هسته ای را هم ندارند!! اون وقت اگر تمام کشورهای دست نشانده و دیکتاتورهای قرون وسطایی منطقه حتی حق داشتن شناسنامه را هم برای جمعیت زنانشان قائل نباشند ، بازهم علیه اون کشور مستقل ادعای حقوق بشری می شود!!! اون وقت دیگر مهم نیست که مثلا این آمریکا بوده که در 30 سال اخیر ( بنا به مکتوبات خود غربی ها ) 16 کشور را مورد تهاجم نظامی برنامه داده هست و همواره از سلاح تحریم و ترور و خرابکاری علیه دیگر امت جهان هستفاده کرده ، چون برنامه هست که ایران اسلامی به عنوان تهدید گر جهانی معرفی گردد!!!

همین اتحادیه اروپایی که اینک جایزه به فیلم نساخته و ندیده فرهادی می دهد ، مگر همان نیست که مخوف ترین ساوقت تروریستی جهان یعنی ساوقت مجاهدین ایجاد را فقط به دلیل دشمنی با ایران و ملت ایران ، از لیست تروریست ها در آورد؟ ساوقتی که خود برپايه دهها اعلامیه و بیانیه و سخنرانی مسئولینش ، بیش از 120 هزار نفر از شهروندان ایرانی را به شهادت رسانده هست.

( البته برپايه آمارهای معتبر و از جمله کانون هابیلیان 17 هزار و 160 نفر از شهروندان ایرانی ، قربانی تروریسم مجاهدین ایجاد بوده اند ).

یعنی خود این ساوقت به تروریست بودنش، معترف هست، و از این گذشته خود ساوقت های حقوق بشری غربی و حتی نهادهای رسمی نظامی و امنیتی غرب ، بارها و بارها به همدست بودن ساوقت مجاهدین ایجاد با صدام در قتل عام و زنده به گور کردن کردها و شیعیان عراق قبل از حمله نیروهای ناتو به این کشور اذعان داشته اند.

و حتی این ساوقت را شریک جنایات جنگی صدام داستند.

حال چگونه هست که همین اتحادیه اروپا، اون را از لیست تروریست ها خارج می سازد؟!!


مگر همین اتحادیه اروپا نبود که در طول دوران دفاع مقدس با انواع و اقسام سلاح های مخرب هوایی و زمین و شیمیایی و میکربی به صدام کمک کرد تا این آب و خاک را زیر چکمه های مزدورانش پایمال سازد و هنوز قربانیان اون جنایات در گوشه و کنار همین مملکت چون شمع آب می شوند و گاه گاهی هم اخبار شهادت مظلومانه شان را می شنویم؟

مگر همین اتحادیه اروپا نبود که در مقابل مواضع ضد صهیونیستی و برعلیه نژادپرستی ایران در کنفرانس دوربان ایستاد و اون اجلاس را ترک کرد ؟ مگر همین اتحادیه نیست که حتی بیش از آمریکا گوش به فرمان سران رژیم صهیونیستی هر اقدامی را برای پوشاندن و توجیه جنایات و خباثت های اون رژیم انجام داده هست؟

مگر همین اتحادیه اروپا نبوده و نیست که در دهها بیانیه و اعلامیه پیشرفت های علمی و تکنولوژیک کشور ما را محکوم کرده و با صرف میلیاردها دلار ، تحریم های مختلف اقتصادی و سیاسی غیرانسانی را علیه ملت ایران اعمال نموده هست تا این ملت را وادار به تسلیم درمقابل صهیونیست ها گرداند؟

مگر سرکردگان و نمایندگان همین اتحادیه اروپا نیستند که به عنوان پیش قراولان دشمنان این ملت در اون سوی میز به اصطلاح مذاکره و در واقع جبهه جنگ امروز ، مترصد تحقیر و توبیخ تاریخی امت ایران نشسته و با ترفندهای مختلف مرحله به مرحله و کشور به کشور می روند تا بلکه بتوانند ، پشت این مملکت را دوباره به خاک برسانند؟ آیا درباره بسته های به اصطلاح پیشنهادی و تکدی گرایانه اونها شنیده و خوانده اید که چگونه ملت بزرگ ایران را در حد کودکی تحقیر کرده اند؟

حالا همین اتحادیه اروپا که حداقل در دو سه سال اخیر ، ثابت کرده که در دشمنی با این امت و این سرزمین از هیچ رذالت و خباثتی رویگردان نیست ، برای یک اثر ساخته نشده از اصغر فرهادی جایزه ای 60 هزار یورویی می دهد که وی بتواند فیلم آینده اش را بسازد!!! ( که چه فیلمی بسازد؟ آیا این فیلم در جهت خواسته ها و اهداف و هستقلال طلبی و آزادی خواهی ملت ایران هست که قبلا اتحادیه اروپا با تحریم هایش ، همه حقوقش را به دلیل همین آرمان ها نادیده گرفته هست یا در راستای منویات اتحادیه اروپا ؟)

یعنی در این جنگ پیچیده ای که امروز بین ملت ایران ودشمنانش در جریان هست و در این میان اتحادیه اروپا در صف مقدم این دشمنان ، سرزمین ایران را آماج حملات سیاسی و اقتصادی اش برنامه داده ، به عنوان دستخوش جایزه ای هم به یک فیلمساز به اصطلاح ایرانی می دهد! چرا؟ فرض کنید در میانه جنگ ایران و عراق ، این جایزه را صدام به یک ایرانی می داد! اون وقت چه اتفاقی می افتاد؟ و مگر نداد ؟ مگر صدام در همان میانه جنگ علیه امت ایران ، به منافقین پناهندگی نداد و به اونها شهرک و سلاح و پول اعطاء نکرد؟ و مگر ملت ایران به خاطر این عمل شنیع ( علاوه بر سایر خباثت های منافقین ) ، اون جماعت منافق را در زمره سیاه دل ترین دشمنان خود برنامه نداد؟

اکنون هم در میانه جنگی رسمی و فراخوان شده که در جبهه های مختلف بین همین ملت و این بار با اربابان صدام در جریان هست ، همان اربابان صدام ( که حضورشان در جنگ تحمیلی و در جبهه صدام امروز حتی در نوشته ها و مکتوبات محققین و پژوهشگران غربی نیز مندرج هست ) به یک ایرانی دیگر جایزه می دهند و به طور رسمی وی را برای اقدامات بعدی اش حمایت مالی می نمايند.

همان اربابانی که به صدام سوپر اتاندارد و اگزوسه و سلاح شیمیایی و بمب میکروبی و خوشه ای دادند تا برعلیه امت و سرزمین ایران به کار بگیرد.


و جماعت شبه روشنفکر ما هم جوگیرانه برای این جایزه دست می زنند که چه اتفاق باشکوهی ! اتحادیه اروپای باشکوه حتی برای فیلم ساخته نشده فرهادی باشکوه ، جایزه می دهد!!! عملی که برای بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینما همچون آلفرد هیچکاک و هاوارد هاکس و هستانلی کوبریک هم اتفاق نیفتاد! ( البته این فیلمسازان برای هیچ یک از فیلم هایشان ، شخصا جایزه ای دریافت نکردند!!)

توجه بفرمایید ! اتحادیه اروپا که اینک ملت ایران را تحریم اقتصادی کرده ، رابطه با شرکت های مختلفش را ممنوع کرده و مانع هرگونه معامله اقتصادی کشورهای اروپایی عضو با ایران می شود و حتی حساب های موسسه ماليی اش را بسته ، تا این ملت را در تنگنای مالی و پولی به انزوا بکشاند ، به اصغر فرهادی پول می دهد تا فیلم آینده اش را بسازد!! و جماعت شبه روشنفکر دست می زند و هورا می کشد!!!

این همان جماعتی هست که هنوز خودفروختگان پیشانی سفیدی مانند میرزا ملکم خان(که فراموشخانه فراماسونری اش اولین پایگاه این ساوقت مخوف صهوینی در ایران بود و برای بستن قراردادهای خفت بار انگلیسی ، رشوه های حقیرانه می گرفت) و حسن تقی زاده ( که می فرمود باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم ) و میرزا حسین خان سپهسالار (که همه منابع زیر زمینی و رو زمینی این سرزمین را طی قرارداد ننگین رویتر به انگلیس واگذار کرد ) را پدران معنوی خود می داند !!

این همان جماعتی هست که در هیچ یک از بزنگاههای تاریخ این ملت لااقل در 200 سال اخیر حضور نداشته و اگر با دشمنان این سرزمین نساخته ، در گوشه ای عزلت گزیده هست! این همان جماعتی هست که به خشن ترین دیکتاتوری ها تن در داد و از وحشی ترین هستبدادها حمایت کرد فقط برای اینکه اسلام را در زندگی اش برنمی تابید.


و عجبا که چنین اتفاقی امروز در مصر هم در شرف وقوع هست.

روشنفکرانی که ظاهرا با مبارک مخالف و مدعی دفاع از آزادی بودند ، وقتی دیدند تنها مخالف جدی رژِیم های وابسته ای مانند مبارک، اسلام گرایان هستند و اونها جانشین احتمالی رژیم حسنی مبارک خواهند بود علنا فراخوان نمودند که با شورای نظامی مصر ( یعنی بقایای رژیم مبارک ) کنار می آیند تا نکند روزی اسلام گرایان روی کار بیایند و امروز هم در مقابل پیروزی کاندیدای اسلام گرا در انتخابات ریاست جمهوری مصر ، به اغتشاش دست زده و کاندیدایی را می طلبند که از اعوان و انصار حسنی مبارک بوده هست!!!


این همان وقتی هست که می گویند اون روی روشنفکران بالا آمده هست و اسرار هویدا می شود و همه ادعاهای ریز و درشت آزادی و هستقلال و وطن پرستی و میهن دوستی و ...رنگ می بازد.


همان ادعاهایی که پیش از این ها در ایران پنبه اش زده شده هست:

در روی کارآوردن رضاخان و کودتای 28 مرداد و سکوت در مقابل حادثه و قتل عام 15 خرداد 1342 و لایحه کاپیتولاسیون در سال 1343 و همچنین یقه دراندن برای سلطنت کردن شاه به جای سقوطش و مخالف خوانی در تمام طول دوران دفاع مقدس ملت مسلمان ایران و سیاه نمایی در مقابل همه پیشرفت های جوانان این سرزمین که جهانیان را به شفرمود آورده و همراهی با فتنه صهیونیستی سال 88 و همه جبهه خبیثی که از سران رژیم صهیونیستی و حاکمان آمریکا گرفته تا تروریست های منافق و اعضای فرقه ضاله بهاییت و ساواکی ها و طاغوتی ها و سرمایه داران و ...پشت اون برنامه گرفته بودند و ...و امروز که برای صله دشمنان تاریخی این ملت ، کف می زنند و سوت می کشند.

3:

گزارشی صرفا خبری از اتفاقات کن 2012 به نقل از کافه سینما :


شصت و پنجمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم کن دقایقی قبل به کار خود پایان داد و هیئت داوران این جشنواره به ریاست نانی مورتی برگزیدگان خود را معرفی کرد.

دریافت دومین نخل طلا توسط میشائیل هانکه تنها به فاصله‌ی سه سال پس از “روبان سفید” و کسب سومین جایزه از کن توسط کن لوچ فیلمساز انگلیسی ، از نکات قابل توجه جشنواره‌ی امسال به شمار می‌رود.


علاوه بر انتخاب‌های هیئت داوران، حاشیه‌های مراسم اختتامیه و واکنش‌های برندگان کن ۲۰۱۲ هم جذابیت‌های خاص خودش را داشت.

برای مثال می‌توان به حضور لیلا حاتمی بازیگر مشهور سینمای ایران در کنار دیگر چهره‌های سرشناس سینمای جهان هم‌چون الک بالدوین، اودری توتو، کایلی مینو و آدرین برادی برای اهدای جوایز امسال اشاره کرد.

در ادامه می‌توانید صحبت‌های برندگان اصلی فستیوال کن امسال، پس از دریافت جوایز را در «کافه‌سینما» بخوانید.

جشنواره ی فیلم کن


کریستین مونگیو فیلمساز رومانیایی که پیش از این برای فیلم “چهار ماه و سه هفته و سه روز”نخل طلای کن را دریافت کرده بود، جایزه بهترین فیلمنامه کن ۲۰۱۲ را هم برای فیلم ” اونسوی تپه‌ها” به خود اختصاص داد.

جایزه بهترین فیلمنامه را ناستاسیا کینسکی (بازیگر تس ساخته مشهور رومن پولانسکی) به مونگیو اهدا کرد.

مونگیو پس از دریافت جایزه در صحبت‌های خود به واقعیت‌های نشان داده شده در فیلمش اشاره کرد:« فوق‌العاده هست که اینجا کنار هم باشیم، اما نباید اجازه بدهیم که این داستان حقیقی که برگرفته از رویدادهای واقعی و زندگی امت زجر کشیده‌است، فراموش شود.

اگر ما نمی‌توانیم گذشته را بازسازی کنیم، می‌توانیم به آینده امیدوار باشیم.»


برای اهدای جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن هم الک بالدوین، بازیگر مشهور سینما و تلویزیون آمریکا به روی صحنه آمد و کریستینا فلوتور و کوزمینا هستراتان بازیگران “اونسوی تپه‌ها” را به‌عنوان برگزیدگان امسال معرفی کرد.

فلوتور پس از دریافت جایزه از تمام کسانی که در ساخت این فیلم پرشور سهیم بوده‌اند و مونگیو برای کارگردانی هستادانه‌اش تشکر کرد.

جایزه بهترین بازیگر مرد را هم مدس میکلسن دانمارکی دریافت کرد که به خاطر حضورش در پروژه‌های هالیوودی چهره‌ای آشنا برای علاقه‌مندان سینما هست.

میکلسن جایزه خود را برای حضور در فیلم ” شکار” ساخته‌ی توماس وینتربرگ از دستان گونگ لی ستاره‌ی سینمای آسیای شرقی دریافت کرد و ضمن تشکر از هیئت داوران، درباره اهمیت این جایزه صحبت کرد: « دوست دارم تا این جایزه را با تمام کسانی تقسیم کنم که سینما را دوست دارند و دور یا نزدیک در ساخت این فیلم همکاری کرده‌اند.

همچنین آرزو داشتم که کاش می‌شد جایزه‌ام را توماس وینتربرگ تقسیم کنم.

از تو برای اون که ما را به این عالم عشق دعوت کردی ممنونم.»


جایزه بهترین کارگردانی کن امسال هم توسط تیم راث و لیلا بختی بازیگر الجزایری به کارلوس ریگاردز کارگردان مکزیکی فیلم ” روشنایی سپس تاریکی” اهدا شد.

ریگاردز که پیش از این نیز در سال ۲۰۰۷ با فیلم “نور خاموش” در کن حضوری موفق داشته، پس از دریافت این جایزه فرمود : « باید از جشنواره‌ای که به این فیلم باور داشته و از داوران آزاده‌ای که این فیلم را تقدیر کرده‌اند، تشکر کنم.

باید از رسانه‌ها و مخاطبین هم ممنون باشم که همچنان من را چوبکاری می‌نمايند.»


به نقل کافه سینما، کن لوچ هم برای فیلم “سهم فرشتگان” جایزه ویژه هیئت داوران شصت و پنجمین جشنواره کن را دریافت کرد.

لوچ پس گرفتن جایزه خود از دستان لورا مورانته بازیگر ایتالیایی و پاتریک برل فرانسوی، چنین فرمود: « از فستیوال و هیئت ژوری که خیلی مهربانند تشکر می‌کنم.

از مهمان نوازی شما در کن که مثل همیشه گرم بود سپاسگزارم.

می‌خواهم بگویم کن بیانگر اون هست که سینما فقط سرگرمی نیست، بلکه نشان می‌دهد ما چه هستیم.

همچنین می‌خواهم همبستگی خودمان را با تمام کسانی که در مقابل ریاضت اقتصادی ایستادگی می‌نمايند، نشان دهیم.»


لیلا حاتمی هم برای اهدای جایزه بزرگ فستیوال کن که سپس نخل طلا مهم‌ترین جایزه جشنواره به حساب می‌آید، روی صحنه آمد.

متئو گارونه کارگردان ایتالیایی که پیش از این فیلم موفق “گومورا” را ساخته‌است، جایزه بزرگ کن را برای فیلم “واقعیت” به خود اختصاص داد.

گارونه پس از دریافت جایزه فرمود: « تشکر از فستیوال، تشکر از بازیگران، تشکر از پروداکشن.

چائو!»


در نهایت ادری توتو و آدرین برودی برای اهدای نخل طلای کن امسال به میشائیل هانکه برای فیلم “عشق” بر روی صحنه آمدند.

هانکه فیلمساز بزرگ اتریشی پس از دریافت دومین نخل طلای خود فراخوان نمود که: « خیلی خوشحالم که با بازیگرانم بر روی این صحنه هستم، چون این باعث می‌شود که کمتر خجالت بکشم.

از تمام اعضای هیئت داوران و تیری فرمو تشکر می‌کنم که موقعيت حضور این فیلم را در اینجا فراهم کرد.

از تمام کسانی که در ساخت این فیلم به من کمک کردند، ممنونم.

از همسرم ممنونم که در تمام این سال‌ها پشتیبان من بوده.

این فیلم ترسیمگر بخشی از قولی هست که ما به یکدیگر داده‌ایم.

یک تشکر بزرگ هم به دو بازیگرم بدهکارم که جوهر اصلی این فیلم اند.»


شصت و پنجمین جشنواره کن در حالی به کار خود پایان داد که اکثر منتقدان فیلم‌های امسال کن را آثاری متوسط و پایین‌تر از حد انتظار ارزیابی کرده‌اند.

==================================================

جایزۀ بزرگ جشنواره به فیلم «واقعیت» ساختۀ ماتئو گارونه رسید.

لیلا حاتمی این جایزه را به گارونه اهدا کرد.

لیلا حاتمی: جایزۀ بزرگ یک راه گریز و یک طریق سفر هست.

جایزۀ بزرگ ما را همراه با خود به اون سوی سینما می برد.

به یک دنیای بدون مرز، بدون اسارت، و بدون مانع.

این جایزه در سالهای قبل ما را به بورکینافاسو، کرۀ جنوبی، مجارستان، گرجستان، سوئد، یونان، فنلاند و … برده و با نمایش چهره ای دیگر از سینما شفرمود زده مان کرده هست.

امسال جایزۀ بزرگ ما را می برد به …


برنیس بژو (مجری مراسم اختتامیه): آقای رئیس هیأت داوران نام برنده را فراخوان نمايند.

نانی مورتی (رئیس هیأت داوران): جایزۀ بزرگ تقدیم می شود به فیلم «واقعیت» از ماتئو گارونه.

ماتئو گارونه روی سن: ممنون.

از جشنواره برای انتخاب «واقعیت» ممنونم.

از هیأت داوران هم تشکر می کنم.

همچنین از همۀ همکارانم در این فیلم، بازیگران و تهیه نمايندگان.


صدای گزارشگر فرانسوی برنامه: ماتئو گارونه یک بار دیگر نیز در سال ۲۰۰۸ برای فیلم «Gomorra» موفق به دریافت «جایزۀ بزرگ» کن شده بود.

«واقعیت» داستان یک شخصیت را روایت می کند که آرزوی یک زندگی بهتر را در سر می پروراند و این رؤیا او را از واقعیت زندگی روزمره اش جدا می کند.

این فیلم کمدی اجتماعی ایتالیایی در روز ۲۲ اوت ۲۰۱۲ در سینماهای جهان به نمایش در می آید.

4:

بودن یا نبودن در جشنواره کن ؛ مسئله این هست!



برای دومین سال متوالی ، این پرسش مطرح می شود که چرا سینمای ایران در جشنواره فیلم کن حضور نداشت؟ احتمالا این سوال از اون جهت پیش می آید که بیش از یک دهه ، برخی سینماگران ایرانی به قولی عزیز دردانه جشنواره فوق بودند .

به این مفهوم که می توان فرمود از سال 1371 ( که دو فیلم "زندگی و دیگر هیچ" عباس کیارستمی و "بدوک" مجید مجیدی در جشنواره فیلم کن موفقیت های قابل توجهی به دست آوردند ) تا سال 1384 در واقع همه ساله ، دو سه فیلم از سینمای ایران در بخش های مختلف این جشنواره حضور پیدا می کرد.

اما در دو سال اخیر ، تقریبا فیلمی از این سینما در جشنواره مذکور پذیرفته نشده اگرچه امسال عباس کیارستمی مهمان ویژه جشنواره بود و نیکی کریمی هم داور بخش فیلم های کوتاه و همچنین در بازار جشنواره، همچنان پاویون سینمای ایران بربرنامه بود.


پیش از اینکه مستقیما به قضیه عدم حضور لااقل فعال سینمای ایران در جشنواره کن بپردازیم ، بی مناسبت نیست ، نگاهی اجمالی به کلیت جشنواره فوق بیندازیم.

جشنواره فیلم کن بر خلاف اونچه ادعا داشته و برنامه بوده که اولا حامی سینمای مولف ارزشمند باشد ، ثانیا در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون برآید ، ثالثا تجربه سینما به عنوان یک هنر( و نه صنعت) را در نظر بگیرد و رابعا دنیایی ایجاد کند که خودش را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند (عین جملاتی هست که مدیر این جشنواره در سایت رسمی اون بیان داشته) اما در طول تاریخ برگزاری خود (از 1946 تا امروز که شصتمین دوره اش بربرنامه هست ) علیرغم تلاشی که برخی دست اندرکارانش به خرج داده اند ، در واقع بیشتر حاشیه ای برای سینمای صنعتی و تجاری آمریکا به شمار آمده ، چنانچه از همان نخستین دوره و به کرات این فیلم ها ، ستاره ها و جنبه های مختلف سینمای هالیوود بودند که در این جشنواره مورد توجه برنامه گرفته و به همین علت بسیاری از آثار درخشان تاریخ سینما و اساتید برجسته اون از کادر توجه این فستیوال به اصطلاح هنری به دور ماندند.

مثلا از فدریکو فلینی تنها فیلمی که در جشنواره کن ستایش شد ، "زندگی شیرین" بود که اتفاقا در مراسم اسکار هم مورد عنایت برنامه گرفت (کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی بود و اسکار بهترین طراحی پوشش را هم برد) و از دیگر فیلم های مهم وی مثل "جولیتای ارواح" ، "جینجر و فرد" ، "رم " و...

در لیست نخل های طلایی خبری نشد(در این باب گویا اسکاری ها جلوتر هستند ، چون به 4 فیلم فلینی جایزه داده اند!).

از اینگمار برگمان هم در این لیست خبری نیست ، همچنانکه از روبر برسون کبیر و حتی کریستف کیسلوفسکی که اونقدر سنگش را فرانسوی ها به سینه زدند .

بابت همین شرمندگی در پنجاهمین دوره جشنواره کن خواستند نخل طلای نخل طلاها را به برگمان اعطا نمایند که او به عنوان اعتراض حتی زحمت رفتن به کن را هم به خود نداد و عطایشان را به لقایشان بخشید!!) دراین باب هم اسکاری ها با 4 جایزه از هنری های کن پیش هستند !!! از کوروساوا هم تنها فیلم "شبح جنگجو"یا "کاگه موشا" (که اونهم در مراسم اسکار ستایش شد ) نخل طلا گرفته و از سایر شاهکارهای امپراطور در کارنامه کن نشانی به چشم نمی خورد (در این قسمت هم اسکاری ها جلوتر هستند و علاوه بر اسکار افتخاری ، چندین بار کوروساوا را حتی در لیست بهترین کارگردانان سال وارد کردند و به فیلم ها "راشومون" ، "هفت سامورایی " و "درسوزالا" هم اسکار داده اند) و دیگر اینکه از فیلمسازان برجسته ای مثل ژان رنوار و یاساجیرو ازو و کارل تئودوردرایر و ساتیا جیت رای و کنجی میزوگوچی و چارلز چاپلین و رنه کلر و ژان پی یر ملویل و فرانسوا تروفو و ژان کوکتو و ...خیلی های دیگر هم در بین نخل طلایی ها و دیگر جوایز جشنواره کن اثری دیده نمی شود.





جشنواره کن همواره در تیول کمپانی ها و موسسات بزرگ تجاری و تهیه نمايندگان و ستارگان سینمای هالیوود بوده و هست ، همواره این گروهی از هنرپیشه های آمریکایی بوده اند که برگ برنده مدیران این جشنواره برای جلب توجه رسانه ها و شرکت های تبلیغاتی و تبدیل سواحل کوزووات به بازار مکاره ای برای توریست ها و گردشگران خارجی به شمار آمده اند.

در جشنواره کن فرش قرمزی پهن می شود که در طول یازده روز برگزاری جشنواره ، در اغلب ساعات روز محل نمایش انواع و اقسام مدهای پوشش و آرایش و جواهرات شرکت های مشهور تجاری توسط بازیگران معروف هست و مکان اصلی تجمع و توجه مهمانان و شرکت نمايندگان و خبرنگاران و عکاسان به شمار می آید و اونچه کمتر اهمیت دارد همان سالن های نمایش فیلم هست و جلسات فرمود و گوی مطبوعاتی ! این درحالی هست ، در مراسم اسکار که پايه ا هیچگاه ادعای هنری بودن نداشته و تبلیغات تجاری اش در صدر همه ادعاهای سینمایی برنامه دارد ، در مقابل 4 ساعت و نیم مراسم اصلی اهدای جوایز ، فقط 2 ساعت برنامه فرش قرمز اجرا می شود.

به همه اینها اضافه کنید که هیاهو و سرو صدای جشنواره کن هم برای همین هنرپیشگان و ستاره های آمریکایی هست که روی فرش قرمز ادا و اطوار درمی آورند و حاضرین هم برایشان سر و دست می شنمايند .

هنوز خیلی ها دو سال پیش را از یاد نبرده اند که چگونه روبرتو رودریگز با اون کلاه کابوی (برای تاکید بر فرهنگ آمریکایی ) و اون لبخند تحقیر نماينده همراه سایر شرایط فیلم "شهر گناه" همچون :"بروس ویلیس" و "میکی رورک" و "جسیکا آلبا" و "بنسیو دل تورو " ، ساعت ها روی اون فرش قرمز ، تمامی حضار را مقابل سالن دوبوسی کن سرکار گذاشته بودند.

یا جرج لوکاس با سربازان امپراطوری اش و دارت ویدر و ناتالی پورتمن و هیدن کریستنسن و سمیوئل جکسن و...چندین روز سرتاپای جشنواره کن را به تسخیر خود درآورده بودند و در کنار اونها سایر به اصطلاح سوپراستارهای هالیوودی بودند که در اون جشنواره می تاختند.

( در این میان تنها چیزی که اهمیت نداشت مانور شرایط فیلم "برادران داردن" بود که مثلا بهترین فیلم جشنواره شناخته شد و بازیگران فیلم "لیمینگ" !!) ، همان گونه که سال قبلش هم دار و دسته "شرک" اعم از غول سبز و خر پرحرف و پرنسس فیونا و ....

همه توجهات را به خود جلب کرده بودند.

شاید از همین روست که مدیران جشنواره کن برخلاف همه قوانین و آیین نامه هایشان ، برای فیلم های آمریکایی حق وتو فرهنگی هم قائل می شوند و حتی اکران شده هایشان را هم در بخش مسابقه اصلی خود شرکت می دهند.

(مدیر جشنواره کن در مصاحبه اخیرش یکی از دلائل عدم انتخاب فیلم های ایرانی ، را اکران آثار قابل قبول سینمای ایران پیش از شرکت در قستیوال کن دانسته بود!!) .

مثال بسیار هست ؛ در جشنواره کن سال 2003 ، فقط برای اینکه فرش قرمز از حضور تام هنکس بی بهره نماند ، فیلم "قاتلین زن" را پس از اکران یک ماهه اش در سینماهای دنیا به بخش مسابقه راه دادند و یا سال بعد همین اتفاق درمورد فیلم اکران شده "شهر گناه" پیش آمد که دو ماه پیش از نمایش در کن به نمایش عمومی درآمده بود .

همین امسال هم دو فیلم "زودیاک" (دیوید فینچر) و "سند مرگ" (کویینتین تارانتینو) پس از اینکه اکران عمومی دور دنیا را از سر گذرانده ، به بخش مسابقه جشنواره کن آمده بودند!!



نکته شفرمود آورتر اینکه گردانندگان جشنواره کن علیرغم همه ادعاهایشان مبنی بر برگزاری هنری ترین جشنواره دنیا و اینکه آخر هنر سینما هستند ، اما هر سال تعدادی از تجاری ترین آثار سینمای هالیوود را در برنامه هایشان برنامه می دهند که این مورد در جشنواره سال قبل از همیشه حیرت انگیزتر بود ، خصوصا در مورد دو فیلم "یونایتد 93" (پال گرین گرس) که یک ماه پیش از جشنواره در سینماهای آمریکا اکران شده بود و "مردان ایکس: آخرین ایستگاه" ( برت راتنر ) که انتقادهای زیادی را حتی در میان محافل سینمایی آمریکایی به همراه داشت و گویا چرخانندگان کن با هزینه بسیاری اون را به جشنواره خود آورده اند.



می توان نتیجه گرفت که جشنواره هایی مثل کن علیرغم تبلیغات فراوان و شهرت ظاهری ، همه سینمای جهان به شمار نمی روند.

قطعا جشنواره های فوق بیشتر در تیول کمپانی ها و موسسات تجاری چند ملیتی برنامه دارند و از همین رو صبغه سیاسی بیشتری می یابند.

چراکه سرنخ برگزاری این جشنواره ها در دستان همان کمپانی هایی می چرخد که زیرمجموعه تراست ها و کارتل های بزرگ آمریکایی هستند .

چنان که در جشنواره ای مثل کن ، اصل ماجرا روی فرش قرمز و با ستارگان هالیوود و مد پوشش ها و مو و جواهرات اتفاق می افتد و درواقع اونچه در سالن دوبوسی کن اجرا می شود ، فرع قضیه هست.

طبیعی هست که اگر اون فرش قرمز نباشد و اون نمایش انواع و اقسام مد ، جشنواره کن هم دیگر وجود نخواهد داشت.

چون به فرموده یکی از مدیران جشنواره ، بیشتر هزینه های برگزاری جشنواره از محل تبلیغات و کرایه غرفه های مختلف فروش کنار ساحل و توریست هایی هست که به این شهر کوچک ساحلی سرازیر می شوند و البته اونها هم صدقه سری همین ستاره های آمریکایی هست که می آیند نه برای مثلا تماشای قیافه "لارس فن تریر" و لباس "شوهی ایمامورا" و موهای "پی یر رییسیان" !!! از همین رو بخش مهمی از انتخاب ها و فیلم ها و برگزیده ها بایستی جلب رضایت همان کمپانی ها و صاحبانشان را به همراه داشته باشد.

صاحبانی که نه در کن ، بلکه در نیویورک و واشنگتن و لندن و تل آویو دفتر و دستک دارند و طبعا چندان از حضور فیلم های ایرانی که به هرحال می تواند نام ایران را علیرغم خواست اونها مطرح سازد ، راضی و خشنود نیستند.

پس طبیعی هست که با بالا گرفتن بحران ایران و غرب و گسترش جنگ سرد روانی بین دو طرف ، این جشنواره ها هم که علیرغم ادعاهایشان در واقع ویترین سیاستمداران غرب هستند ، از پذیرفتن آثار سینمای ایران سرباز زنند .

برای ردیابی نفوذ محافل یاد شده در جشنواره کن همین بس که ، سال گذشته این جشنواره با فیلم صهیونیستی "رمز داوینچی" افتتاح شد و امسال نیز ، فیلمسازی همچون "استیون فریرز" رییس هیئت داورانش بود که با فیلم "ملکه" کاملا در جهت اهداف سیاسی محافل نومحافظه کار امریکا برنامه گرفت.




جشنواره ی فیلم کن


اشکالی ندارد ، ملالی نیست ، نه در اون وقت که چپ و راست در همین کن برای سینمای ایران نوشابه باز می کردند و هیئت های عریض و طویل ایرانی سال به دوازده ماه در جنوب فرانسه کنگر می خوردند و لنگر می انداختند ، سینمای ایران به عرش اعلا رسید و نه امروز که چشم و ابرو نازک می نمايند ، سینمای ایران به حضیض افتاده هست ! به نظر هم نمی آید که سینمای امسال ایران با سال های گذشته اش چندان تفاوت چشمگیری کرده باشد.

این سینما نه در اون وقتی که پوسترهایش از در و دیوار کن بالا می رفت ، شاهکارهای تاریخ سینما را همراه داشت و نه امروز که از درگاه این جشنواره فرانسوی – آمریکایی رانده شده ، ورشکسته هست .

اصلا از اول هم فرش قرمز جشنواره هایی مانند کن جای مناسبی برای یادگاری نوشتن سینمای ایران و سینماگرانش نبود.

اصلا برنامه نبود که به این جشنواره ها دل خوش داریم و سفره های فرهنگ و هنرمان را در کنار اونها پهن کنیم .

سینمای ما در بعد جهانی بایستی افکار عمومی جهانیان را هدف برنامه دهد و خسران اصلی اونجاست که تاکنون به این مهم در ابعادی وسیع دست نیافته و نتوانسته به بازارهای جهانی و به خصوص اکران عمومی کشورهای اسلامی و منطقه راه یابد .



شاید یکی از دلائل این امر کمبود تولید فیلم هایی باشد که با زبانی جهانی ، مخاطب انبوه را به خود جلب نماید .

متاسفانه طیفی وسیع از سینماگران جشنواره پسند ما به این مهم توجه چندانی مبذول نداشته و تحت تاثیر القائات سینمای دهه 60 و 70 اروپا سعی دریافتن سینمایی شخصی برای خود کردند تا اینکه جهت برقراری ارتباط با مخاطب عام جهانی کوششی به خرج دهند.

به نظر می آید بخش اعظم گرایشات افراطی به سوی این گونه جشنواره از این تفکر خاص و کهنه مربوط به 30 – 40 سال پیش ناشی می شود.



در واقع یکی از آسيب های مهم سينمای ایران از دل همین تفکر و پنداشت کهنه سينمايي بیرون می آید و اون تلقي نادرست از سينماي هنري هست كه هنوز در ميان بخشي از سينماگران ما و همينطور بعضي منتقدين و نايشانسندگان سينمايي به چشم مي‌خورد.

اين‌‌كه سينماي هنري يعني اين‌‌كه بگايشانم براي دل خودم فيلم ساختم .

سینمایی که مامن خود را تنها در جشنواره های شبه روشنفکری اروپا جستجو کرده و می کند ، همراه قهوه و سیگار و شانزه لیزه و مشتی از حرف های روشنفکرنمایانه درباره چیزهایی که احتمالا خود گوینده نیز به زور متوجه معانی شان می شود!!


برخلاف دیدگاه و باور برخی از شیفتگان جشنواره های خارج کشور ، در واقع این افكار عمومي خارج از كشور نيست كه به اينگونه فيلم‌هاي به اصطلاح هنري گرايش پيدا مي‌نمایند كه از قضا افكار خيلي خصوصي هست كه در بعضي جشنواره‌ها تبلور پيدا مي‌كنند.

واقعا اگر افكار عمومي خارج كشور به سايشان سينماي ما تمايل پيدا مي‌كرد ، برگ برنده ای برای سینمای ما محسوب می شد و به مفهوم اين‌‌ بود كه لااقل فيلم‌هايمان در اكران عمومي مورد هستقبال برنامه مي‌گیرند و حداقل اين سود براي سينمايمان وجود داشت كه مي‌تواند در بازارهاي جهاني حضور داشته باشد و منفعت‌هاي مالي به بار بياورد!


واقعیت این هست ، اگرچه موفقیت حتی در محافل و مجامع خاص و روشنفكري غرب را نمی توان کلا منفی تلقی کرد حتی اگر این توفیق در اكران عمومي و ميان تماشاگران عام هم نبوده و به چند جشنواره‌هاي بسيار خاص محدود شود، اما موفقیت های فوق بیشتر يك توفيق سياسي هست و نمی تواند چندان برتری هنری به حساب آید!(یادمان نرفته که در همان سالهای دل دادن و قلوه گرفتن سینمای ایران با جشنواره کن برای حذف فیلم بهرام بیضایی (نامه های باد) از مجموعه "قصه های کیش" ، چه فشاری به تهیه نماينده فیلم و دست اندرکاران سینمای ایران آوردند!!).به اعتقاد اکثر کارشناسان سینمایی ، فراگيري‌ این گونه توفیقات ، اون وقت برجسته می شود كه بتواند تبديل به يك حضور جدي و طبيعي شود.

حضوري كه بتواند سهم خودش را از اكران عمومي در دنيا طلب كند.


اولين حركت در اين مسير و رفع آسيب اون، توجه كردن به مخاطب هست.

اين‌‌كه بالاخره هايشانت سينماي ما، ايراني هست و اولين مخاطبان فرا مرزي ما مي‌توانند ملت‌هايي باشند كه به فرهنگ ما نزديك‌ترند.

كشورهاي مسلمان، كشورهايي كه اطراف ما هستند و زبان ما را مي‌فهمند.

كشورهايي كه آيين ما را مي‌شناسند ؛ هند ، كشمير ، پاكستان ، بنگلادش ، تاجيكستان ، افغانستان ، عراق ، تركيه و كشورهاي تازه هستقلال يافته آسیای میانه ، جماعت بسياري از ايراني‌ها را در اعصار و قرون مختلف شامل مي‌شدند و جماعت بسیاری شان هم در كشور ما بوده‌اند و قرابت‌هاي فرهنگي تاريخي فراواني با ما دارند.

متاسفانه سينماي ما در ميان اين ملت‌ها کمتر حضور دارد.

مدیریت سینمای ما ، پتانسيل كشورهاي اسلامي و عرب كه حدود 300 تا 350 ميليون مخاطب بالقوه براي سينماي ما محسوب می شوند را فراموش كرده هست.

سینمای ایران در واقع هيچ %ي از سهم اكران اونها را در اختيار ندارند و اون را تمام و كمال به سينماي هاليوود و باليوود واگذار كرده‌ هست.در حالي كه موضوعات مشترک مختلف در اين جوامع و جامعه ما مي‌تواند دستمايه مناسب و خوبي براي تبديل به آثار سينمايي، جريان سازي فرهنگي و كمك به ارتباط هنری و اجتماعي و رايزني‌هاي فكري ميان ما و اين ملت‌ها گردد.


هيچ اتفاقي در سينماي ايران براي اين گونه حركت سازنده نيفتاده و هيچ طبقه‌بندي جدی براي حضور در مجامع بين‌المللي و جشنواره‌ها انجام نگرفته هست.

اگر برای کسب اطلاعات بیشتر درباره خیل جوايز و توفيقاتي كه در جشنواره‌هاي مختلف نصيب سينماي ما شده، وقتی وارد سايت‌هاي اطلاع‌رساني سينمايي دنيا بشايشانم، متاسفانه درمی یابیم ، فيلمي كه ده‌ها جايزه جشنواره‌اي برده، در اكران عمومي، آمارهاي بسيار تاسف‌برانگيز به لحاظ جذب مخاطب و فروش بليط دارا شده هست.



همین سه چهار سال پيش ، برخي از كمپاني‌هاي بين‌المللي كه حقوق پخش جهانی بعضي آثار سينماي ايران را خريده بودند، فراخوان كردند كه در اين معامله بسيار متضرر شده و فروش اكران فيلم‌هاي فوق حتي هزينه تبليغات اونها را تامين نكرده هست!

مخلص کلام اینکه در یک سینمای هستاندارد و پویا نمي‌توان بر سينمايي خاص متكي بود.

با اين توجيه كه فيلم مي‌سازيم تا پيام بدهيم، اما ندانيم كه اين پيام بايد به چه طيف از مخاطبان عرضه شود.

سينمايي كه سالن‌هاي انبوه از تماشاگر داشته باشد قطعا صاحب اقتصاد پررونقي هست و اگر اين رونق در سالن‌هاي سينما نباشد، معلوم مي‌شود كه اون سينما ورشكسته هست و در وجه فرهنگي و هنری هم نمي‌تواند موفق شود و في‌النفسه توليدات اون نيز نمي‌تواند يك تعريف جدي به خود بگيرد.اون وقت هست که لفظ سینمای هنری و جوایز جشنواره های اون سوی مرزها ، فقط بهانه ای می شود برای سرپوش گذاشتن بر بی دانشی و عدم تخصص و ندانم کاری در فیلم ساختن.



به نظر می آید پیش از اونکه برای نبودمان در کن غصه بخوریم ، بهتر هست نگران سالن های سینما و مخاطبان داخلی باشیم که آیا ارتباط مطلوبی با یکدیگر بربرنامه کرده اند یاخیر و بعد هم به فکر بازارهای جهانی بیفتیم و افکار عمومی دنیا که توفیق بین المللی در اون میادین ارزش بیشتری دارد تا احیانا کف زدن های جماعتی شبه روشنفکر که از بد روزگار نتوانسته اند بلیط تماشای همان فیلم های آمریکایی را تهیه نمایند!

5:

جشنواره "کن" در انتظار ایرانی ها



در هیاهوی این روزهای دنیایِ سیاست، و در بلوایِ بی حاصلی که میان سیاستمدارانِ جوّ زده ی ما بالا گرفته، دنیای هنر، دوباره به سمتِ ایجاد رویدادی دیگر می رود.

شصت و ششمین جشنواره فیلم "کن" در راه هست و گام های آرام و متینِ هنرِ هفتم می رود با قدمی دیگر، نقشی عمیق بر دلِ تاریخِ هنر بگذارد.

جشنواره کن از سال ۱۹۳۹ میلادی کار خود را در فرانسه آغاز کرد و سپس طی نشیب و فرازهای بسیار، در سال ۱۹۶۰میلادی عملاً به معتبرترین جشنواره ی فیلم جهان تبدیل شد.

اگرچه در فلسفه ی پیدایش و تاسیس این جشنواره، به نگاه سیاسی و تقابلیِ دولتمردانِ فرانسه در مقابل جشنواره ی "ونیز" ایتالیا و رویکردِ فاشیستیِ دولت متبوع اون، اشاره می شود ولی این دلیل هیچوقت باعث نشد که یکی از این جشنواره ها، فدایِ دیگری شده و یا در سایه یِ اون گم شود.



تاریخ باز هم نشان داد، دنیایِ هنر بر خلافِ سیاست، برای همه صداها و نگاه ها جا دارد و همه یِ عناصر و بازیگرانش را دوست می دارد.

امروز هر کدام از جشنواره های فیلم "ونیز" و یا "کن" اعتبار و آبرویی ویژه در میان اهالیِ سینما و هنر دارند.

از اون وقت تا به امروز و برابر آماری که منتشر شده، شهر "کن" فرانسه، شصت و پنج بار میزبان برگزاری این فستیوالِ بزرگِ سینمائی بوده و در این میان، آمریکائیها با ۱۹ بار سابقه ی کسب جایزه از این جشنواره، پیشتاز و مدعّیِ این رویدادِ بزرگ هنری اند.

پس از آمریکائیها، ایتالیائیها و فرانسوی ها مشترکاً با ۱۲ نخل طلا، در رتبه دوم برنامه دارند و در ادامه کارگردانان انگلیسی هستند که با ۱۰ نخل طلا، رتبه ی سوم تاریخِ این جشنواره را بخود اختصاص داده اند.

"جشنواره کن" هفت بخش اصلی دارد.

بخش های "مسابقه"، "خارج از مسابقه"، " نوعی نگاه"، "سینه فونداسیون"، "هفته منتقدان"، "دو هفته ی کارگردانان" و "بازار فیلم"، بخش های اصلی این جشنواره را تشکیل می دهند.

در بخش مسابقه ی امسالِ جشنواره، ۱۹ فیلم، مدعیِ دریافت نخل طلائی اند.

"اصغر فرهادی" نیز یکی از "نامداران" این میدان هست که با فیلمِ "گذشته" محصولِ کشور فرانسه به "کن" آمده هست.
در بخش "نوعی نگاه" نیز "محمد رسول اف" کارگرادان دیگر ایرانی، با فیلم "ناشناس" در میان ۱۵ فیلمِ مدعیِ دریافت جایزه برنامه گرفته هست.

به فرموده ی بخشِ "نوعی نگاه" برای اولین ‌بار در سال ‌١٩٧٨ انجام شد که به معرفی آثار برجسته ی سینمای جهان اختصاص دارد و غیررقابتی هست.

در بخش "فیلم های کوتاه" جشنواره کن نیز ۹ فیلم به رقابت می پردازند و "علی عسگری" با فیلم کوتاه "بیشتر از ۲ ساعت" در این رقابت حضور دارد.

البته سایت "کافّه سینما" هم در خبری فراخوان نموده که "کاوه بختیاری" نیز با فیلم مستند "توقفگاه بین راه" به بخش "دو هفته کارگردان ها" ی جشنواره کن راه یافته هست.

این فیلم محصولِ مشترک سوئیس و فرانسه هست وبه زندگیِ مهاجرانِ ایرانی پرداخته که به امیدِ زندگی بهتر راهی کشورهای غربی شده اند.

فیلم کوتاه "رویت" ساخته ی "نوید دانش" نیز محصول دیگری هست که از هنرمندان ایرانی به "کن" رسیده و در بخش "فیلم های کوتاه دانشجویی" یعنی "سینه فونداسیون" برنامه گرفته هست.

دانستن این موضوع جالب توجه خواهد بود که از میان ۱۵۵۰ فیلم ارسالی از ۲۷۷ مدرسه فیلمسازی در جهان، فقط ۱۸ اثر به بخش "سینه فونداسیون" جشنواره کن راه یافته اند .

شصت و ششمین جشنواره کن از ۲۵ اردیبهشت ماه، با نمایش فیلم "گتسبی بزرگ" اثر "بازلورمان" آغاز به کار می کند و روز پنجم خردادماه با نمایش فیلم فرانسویِ "زولو" ساخته ی "ژروم" بکار خود پایان می دهد.

"استیون اسپیلبرگ" فیلمساز معروف آمریکائی، ریاست جشنواره ی امسال را بر عهده دارد و "اودری توتو" بازیگر سینمای فرانسه، مجری برنامه های افتتاحیه و اختتامیه در این جشنواره هست.


60 out of 100 based on 15 user ratings 590 reviews