زیبایــی خلقت


زیبایــی خلقت



زیبایــی خلقت
بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از وجوه آدمیت گرایش به زیبایی ها و تاثیر پذیری از اونهاست

زیبایی به خودی خودش یک اتم نیست، یک مولکول نیست، یک ماده نیست.

ولی در ترکیبی از اتمها میتونه پدیدار بشه، یا در رفتار انسانها

میشه گفت انسان بدون حس زیبابینی و زیبایی نمیتونه زندگی کنه

چیزی که برای انسان زیبایی و زیبابینی رو به ارمغان بیاره، از نظر انسانها ارزشمند است

به نظر قویترین دیدگاهی که زیبابینی رو برای انسان به ارمغان میاره «دین» است و پرستش خدای یکتا. البته به نظرم تمام دیدگاههای دیگه ای که تونستن زیبایی ایجاد کنن صرفاً به خاطر فطرت انسانی بوده نه به خاطر مکتبشان، ولی دیدگاه توحیدی و خداپرستی است که این حس رو در انسان پرورش میده و به تعالی میرسونه، تا جایی که انسان صحنه های عجیبی مثل کربلا رو میبینه، که بزرگترین و ارزشمندترین از نسل بشر خودش رو برای آگاه شدن دیگران فدا میکنه.

اومانیستی و بقیه مکاتب اونقدر قوی نیستند که بتونن این زیبایی رو در تمام عرصه ها حفظ کنن.

فقط در پرتو دین هست که انسان میتونه، فداکاری کنه، بخشش مال انجام بده، وقتش رو برای دیگران صرف کنه و.....

به نظرم وجود این حس نشان دهنده، وجود خداست.

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»
«به زودى نشانه ‏هاى خود را در افقها [ى گوناگون‏] و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد كه او خود حقّ است.»
سوره : فصلت آیه : 53



بزرگتر از هر چیزی و بزرگتر از هر چیز ممکنی

1:

این رفتار ها فقط دربین دیندارن اتفاق نمی افتد بلکه انسانهای وارسته ای که حتی به خدا وآخرت اعتقادی ندارند برحسب حس انسان دوستی وآرمان گرائی ، حماسه هائی آفریدند که کمتردربین دیندارن رواج دارد ...
ونکته جالب دراین بین انگیزه کسانیکه که به آخرت وخدا اعتقاد دارند اخذ پاداش ویا رضایت خالق ویا برنامه گرفتن دربهشت اون مدنظر میباشد اما کسی که به این پاداشهای اعتقادی ندارد باید دارای وسعت نظر بیشتری باشد که درراه آرمانهایش جانفشانی کند


چیستی موجودات

2:

بسم الله الرحمن الرحیم

خب اگه این رفتار در همه مرامها و همه مکاتب هست، یعنی جزء خاص هیچکدام از اونها نیست.
پس میشه همانی که عرض شد، این رفتارها از روی فطرت انسانی بوده.

اما در بین دینداران چطور کمتر میتونه رواج داشته باشه؟
شما جنگ 8 ساله دفاع مقدس را ببینید،
پیر و جوان و ....


امام علی، مرگ اندیش بی قرار
همه و همه برای شهادت و زنده ماندن آرمانهای انسانی رفتند

به نظرم اگر چنین رفتارهایی در مکاتب دیگه وجود داشته باشه، از روی فطرت انسانی هست.

نه از روی آگاهی و تاکید اون مکتب.

و رفتار آگاهانه خیلی ارزشمندتر هست تا رفتار صرفاً از روی فطرت انسانی، البته اونها هم قابل ارج هستند.

ولی تنها مکتبی که این رفتار رو پرورش داده و میده، مکتب توحیدی و یکتاپرستی هست.

شاهد عظمت وقایعی مثل کربلا هم تاریخ است،
امام خمینی (ره) به تاسی از عاشورا در ایران قیام کرد.
ماهاتما گاندی به قول خودش کار جدیدی نکرده بلکه امت رو متوجه واقعه کربلا کرده.
و خیلی وقایع تاریخی در اسلام.

در اربعین حسینی 7 میلیون نفر در کربلا جمع میشن، خیلی هاشون با پای پیاده میرن

اینها همه حکایت از عظمت و بزرگی اون واقعه هست.

کدام مکتب هست که در طول تاریخ همچین بیدارگریهایی رو در پی داشته هست؟


آیا در فلسفه پیشرفت وجود دارد؟

3:

بادرود
خب اگه این رفتار در همه مرامها و همه مکاتب هست، یعنی جزء خاص هیچکدام از اونها نیست.
پس میشه همانی که عرض شد، این رفتارها از روی فطرت انسانی بوده.


سید حسین نصر و انواع اعتقاد به خدا
خلاصه کلام اینکه جانفشانی آگاهانه ویا غیرآگاهانه درهمه مکاتب هست واتفاقا اگر خوب بنگرید درچند فرن اخیر با ظهور ایدئولوژی کمونیسم (که به مانند شما زیاد پای بند فطرت انسانی نیستند )وتحت تاقیر برنامه دادن اغلب جنبش های آزادی خواهانه شاهد جانفشانی این افراد بوده ایم وحماسه هائی که این افراد (حال درست ویا نادرست) آفریدند بسیار مثال زدنی تر از افرادی هست که به خاطر پاداش الهی ویابدست آوردن کلید بهشت این اقدام را انجام داده اند ...
پس نتیجه میگیریم این مسائل زیاد هم به فطرت انسانی ارتباط ندارد ورفتاری هست فداکارانه که میتواند هیجان آمیز بدون آگاهی ویا آگاهانه باشد .
گاهی هم یک فاچاقچی ویا جنایتکاری بخاطر مرام اخلاقی از لو دادن ویااعتراف شریک جرمش خودداری وتامرگ همه مقاومت میکند

اما در بین دینداران چطور کمتر میتونه رواج داشته باشه؟
شما جنگ 8 ساله دفاع مقدس را ببینید،
پیر و جوان و ....


جامعه‌شناسی دینی
همه و همه برای شهادت و زنده ماندن آرمانهای انسانی رفتند
این رشادت تنها دربین اردوی ایران اتفاق نمی افتاد کما اینکه دراردوی ارتش مقابل نیز به تصور اینکه صدام سردار قادسیه هست وحضور وجنگ وکشته شدن دراین مسیر حکم شهادت دارد وعاقبت خوشی از جمله بهشت درانتظارشون هست نیر رواج داشت
از این رشادتها میتوان درطول تاریخ ومثلا درجنگ جهانی وارتش های متخاصم ازجمله ارتش سرخ شوروی هم مثال زد که بیشتر به خاطر دفاع از وطن و...


نکاتی درباره ی مثنوی (به همراه تفسیر داستان اول مثنوی)
رخ داده هست
به نظرم اگر چنین رفتارهایی در مکاتب دیگه وجود داشته باشه، از روی فطرت انسانی هست.

نه از روی آگاهی و تاکید اون مکتب.

و رفتار آگاهانه خیلی ارزشمندتر هست تا رفتار صرفاً از روی فطرت انسانی، البته اونها هم قابل ارج هستند.

ولی تنها مکتبی که این رفتار رو پرورش داده و میده، مکتب توحیدی و یکتاپرستی هست.

شاهد عظمت وقایعی مثل کربلا هم تاریخ است،
امام خمینی (ره) به تاسی از عاشورا در ایران قیام کرد.
ماهاتما گاندی به قول خودش کار جدیدی نکرده بلکه امت رو متوجه واقعه کربلا کرده.
و خیلی وقایع تاریخی در اسلام.

در اربعین حسینی 7 میلیون نفر در کربلا جمع میشن، خیلی هاشون با پای پیاده میرن

اینها همه حکایت از عظمت و بزرگی اون واقعه هست.

کدام مکتب هست که در طول تاریخ همچین بیدارگریهایی رو در پی داشته هست؟
شما اگر قدری به دور از تعصبات فکری ومنطقی که سعی دارید برپايه اون به مسائل نگریسته وتفسیر کنید خارج شوید خواهید دید درهمین قرون هم حماسه های بزرگی رخ داده ومیدهد ولی چون مصرف ندارد تکرار ویا ازاون بهره برداری نمیشود ...
مثلا مقاومت امت ویتنام درمقابل امریکا ویا همین رشادت فلسطینیان درمقابل ارتش اسرائیل و...ده ها مورد اینچنینی که مطلومیتها ورشادتها دست کمی از برخی وقیع تاریخی گذشته ندارند ولی ازاونجائیکه دین بصورت حرفه ای از طرف افرادی وساوقتهای دینی تبلیغ میشود برای اون مستمسک ودست آویزی نیاز هست که وقایع تاریخی چنین نقشی را دارا هستند ...


آيا خدا عادل است؟پس اینهمه رنج چیست؟

4:

یک سوال:
واقعا چه دلیل منطقی برای این انسان های وارسته بی دین وجود دارد؟ آیا صرفا یک حس هست.

اگر این طور باشد برای من قابل پذیرش نیست.

چرا که انسان عاقل پشت هر عملش دلیلی منطقی وجود دارد نه یک احساس.


5:

بادرود
شایدبا نگر یک دیندار که رابطه او با خداوند یک ارتباط حسابگرانه هست این عمل قابل درک نباشد
شما فرض کنید اگر موضوع وعده بهشت ویا پاداش ها وحتی مجازات دنیا آخرت از منطق هستدلال دینی حذف شود اونگاه چقدر از این دینداران حاضر خواهند شد که درمسیر شهادت اقدام نمايند ؟!
اما دراین جانفشانیها میتوان رگه های منطق را نیز یافت ...
شما قبول دارید که امام حسین میدانست که یقینا جای او دربهشت محفوظ هست اما به تعبیر شما با شهادت خود تلاش نمود الگوی شهادت را درتاریخ دین اسلام بخصوص تشیع جاودانه سازد پس میتوان درورای این عمل نیز منطق وحسابگری را هستنباط نمود واحساس را نادیده گرفت زیرا درموضوع جانفشانی شخص یا باید تحت تاثیر تبلیغات وهیجانات مقطعی باشد ویا اونقدربه رشد فکری وآگاهی برسد که موضوع مرگ وزندگی برای او ساده شده باشد
اما یک غیر دیندار آرمانگرا هم میتواند از نظر احساس ازانساندوستی خود را لبریز کند وعشق عینی تری را درضمیر خود بسازد واز دیدگاهی چون این عمل یک عشق وجانفشانی بلاعوض هست به مراتب قابل احترام تر از کسی هست که بخاطر رضایت خالق ویا پاداش بهشت به این کار اقدام مینماید ...
دراینجا تقابل دو احساس هست یکی احساس توهم آمیز وذهنی ودردیگری احساسی که برپايه عینیت امر شکل میگیرد

6:

نمیخوام وارد بحث بشم چون کمی امروز کم حوصله ام و عذرمیخوام
شما فرمودید که اگر بهشت و جهنم را از دین حذف نمايند چه مقدار در مسیر شهادت اقدام می نمايند
دینی که فقط برای بهشت و جهنم باشه به درد لای جرز دیوار میخوره
من در دین اسلام به این نکته برخوردم همه چیز را بخاطر خدا بخواهید کسی که فقط به فکر بهشت و جهنمش باشه کمترین سود رو دریافت می کنه

در مورد دین و بی دینی دین فقط راه ارتباط با خدا رو معرفی می کنه

7:

اما دراینجا لازم هست مفهوم زیبائی نیز تعریف عمیقتری ارائه شود زیرا این امر خود نیز یک مفهوم ذهنی هست
زیرا زیبائی نقش ومفهومی هست که ذهن ما از پدیده ها برای خود میسازد ودرباره اون اظهار نظر میکند
شاید تعریف جامع از زیبائی را درک واستنباط ذهنی از وجود نظم وتناسب پدیده ای که درجایگاه معین درذهن ما انعکاس ونقش می یابد را بتوان عنوان نمود ...


8:

سلام.


زیبایی و زیباشناسی حاصل درک روح فطرت انسان هست .همانطور که در جستار اشاره شده.

معرفی کتابی خواندنی در همین مورد :

انسان و چیستی زیبایی


دانلود

9:

بادرود
محض اطلاع اگر دقت کنید یک دیندار باید همیشه درحال چرتکه انداختن باشد برای حساب کتاب ثواب وگناه هر عملی که انجام میدهد ...
وباز هم دقت کنید دراغلب پیام های نهفته در آیات با اجر وپاداش ونیز گناه ومجازات تاکید وافری دارد ...
اجازه بدهید فعلا بخاطر کم حوصلگی شما زیاد این موضوع شکافته نشود درموقعيت بعدی خواهیم رسید

10:

دیدن آزار هر موجود زنده ای برای من درد آور هست
اگر یک انسان گرسنه یا مجروحی را ببینم ، بی درنگ به کمکش می روم
وقتی خود را در موقعیت او برنامه می دهم ، درک می کنم چقدر عذاب می کشد و اگر لحظه ای بتوانم از این عذاب او بکاهم به کمکش می روم

موضوع دوم این هست که دنیای موجود در کرده زمین ، در کنار زیبایی ها برای موجوداتش ،بشدت بی رحم هست .

این بی رحمی خود را در یک جمله نشان میدهد که :
دو سوم طبیعت برای زنده ماندن باید یک سوم باقی مانده را بخورند !

11:

بادرود
اگر زیبائی حاصل درک وروح وفطرت انسان هست واگر انسانها دارای فطرت مشترک وهمسانی هستند اونگاه درک از زیبائی نیز درانسانها باید کاملا برهم منطبق ویک شکل باید باشد !؟
اما میبینیم که درک ما انسانها از موضوع زیبائی یک شکل ومشترک نیست ...
بطور مثال از منظر یک داعشی سربریدن یک نفر وکشتن انسانها میتواند جلوه زیبائی داشته باشد اما ...


12:

اصل حرفی که بنده داشتم این بود که:

«دین به این حس فداکاری و ایثار فطری انسان ارج مینهد و اون را پرورش میدهد»

دلیلمان هم آیات قراون و روایات معصومین(ع) و حرکات عملی خود اونها بوده هست.

شما دلیل بیارید که مکاتب دیگر این حس را تا این حد پرورش داده باشند؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
پس نتیجه میگیریم این مسائل زیاد هم به فطرت انسانی ارتباط ندارد ورفتاری هست فداکارانه که میتواند هیجان آمیز بدون آگاهی ویا آگاهانه باشد .
فطرت انسانی یعنی چیزی که مطابق عملکرد انسان واقعی باشه
اگه از نظر شما این فداکاریها مطابق رفتار انسانیت نیست
پس چرا در این موضع از اونها با نام افتخارات کمونیستها و ...

نام میبرید؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
این رشادت تنها دربین اردوی ایران اتفاق نمی افتاد کما اینکه دراردوی ارتش مقابل نیز به تصور اینکه صدام سردار قادسیه هست وحضور وجنگ وکشته شدن دراین مسیر حکم شهادت دارد وعاقبت خوشی از جمله بهشت درانتظارشون هست نیر رواج داشت
از این رشادتها میتوان درطول تاریخ ومثلا درجنگ جهانی وارتش های متخاصم ازجمله ارتش سرخ شوروی هم مثال زد که بیشتر به خاطر دفاع از وطن و...

رخ داده هست
این حرف شما واقعاً ظلم هست.
فرمان جهاد که توسط مراجع و امام (ره) صادر شد
چیزی فراتر از دفاع از وطن بوده

این حرکات در ادامه حرکات عاشوراست

ارتش سرخ شوروی چه حرکتی رو در عالم آفریده؟

عاشورا، گاندی را ساخت، امام (ره) را ساخت و .....

مثال بزنید تا ما هم بدانیم در کدام کشور به تبعیت از فداکاری ارتش سرخ شوروی امت حرکتهای آگاهانه ای علیه ظلم و فساد داشته اند؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
شما اگر قدری به دور از تعصبات فکری ومنطقی که سعی دارید برپايه اون به مسائل نگریسته وتفسیر کنید خارج شوید خواهید دید درهمین قرون هم حماسه های بزرگی رخ داده ومیدهد ولی چون مصرف ندارد تکرار ویا ازاون بهره برداری نمیشود ...
مثلا مقاومت امت ویتنام درمقابل امریکا ویا همین رشادت فلسطینیان درمقابل ارتش اسرائیل و...ده ها مورد اینچنینی که مطلومیتها ورشادتها دست کمی از برخی وقیع تاریخی گذشته ندارند ولی ازاونجائیکه دین بصورت حرفه ای از طرف افرادی وساوقتهای دینی تبلیغ میشود برای اون مستمسک ودست آویزی نیاز هست که وقایع تاریخی چنین نقشی را دارا هستند ...
رشادت امت فلسطین هم حتماً به ارتش سرخ شوروی ربط دراد نه به اسلام و امام حسین(ع)؟

13:

زیبایی یعنی اینکه: «کسی بتواند بالاترین مقامهای دنیوی را کسب کند اما به خاطر آگاهی بخشی به امت و اینکه اونها را از جهالت بیرون بیاورد و انسانیت رو روح و روان ببخشه، دست به قیام بزنه و کشته شود»

این یعنی زیبایی

و گرنه تمام اونچه که شما از ارتش سرخ شوروی و ....

مثال میزنید، انسانهایی هستند که سپس رسیدن به قدرت فاسد شده اند، پس حرفشان صادقانه نبوده


ولی حسین بن علی(ع) در عین اینکه میتوانست بالاترین قدرتهای مادی را داشته باشد، پست پا زد و ترجیح داد کشته شود تا امت بیدار شوند و انسانیت و حقانیت نمیرد.


14:

سلام
در جستار اشاره شده به اصل "زیبایی" نه تلقی بیش و کم انسانها از این اصل
"زیبایی" اصلیست که مختص انسان هست ان هم به دلیل وجود روح فطرت .برعکس حیوان که فاقد درک زیبایی و زیبایی شناسی ست به دلیل نداشتن روح فطرت
بطور مثال از منظر یک داعشی سربریدن یک نفر وکشتن انسانها میتواند جلوه زیبائی داشته باشد اما ...

مثال خوبی نیست از داعش و عمل ناهنجارشان.

سربریدن ربطی به زیبایی ندارد .انسان متعادل از سربریدن انسان ابراز انزجار می کند.
میشه یک گل زیبا را به داعشی ها یا سنگدل ترین انسانها نشان داد و مطمئن باشید ک زیبایی ان گل را تحسین می نمايند.همانطور ک سایر انسانها تحسین مینمايند.

یا حوربهشتی(نماد زیبایی) ک داعشی ها برای رسیدن به ان میجتگند.میبینید ک هم کسی ک سر میبرد و کسی ک نمی برد زیبایی گل و زن زیبا را تحسین میکند.
پس زیبایی اصلیست مشترک بین همه انسانها با تلقی بیش و کم.

برعکس حیوان ک فقط رفتار غریزی دارد.


15:

با سلام.
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات خود نوشته اند که هر عملی که پاداشش بیش تر هست٬ معنایش به قول شما چرتکه ‌انداختن برای ثواب بیشتر نیست که در حدیثی از امام علی این عبادت تجار هست که ارزش کمی دارد.
بلکه هر عملی که ثوابش بیش تر هست٬ قرب بیشتری را به خدا حاصل میکند و انگیزه از انجام عمل با ثواب بیشتر باید حصول قرب بیشتر به خدا که کمال مطلق هست باشد.


16:

سوال من در مورد دینداران نبود.

در مورد جماعت ملحد بود.


در مورد دینداران باید سوال پرسید که چرا نباید جانفشانی نمايند ، وقتی که این دنیا را متاع قلیل می دانند و آخرت را جایگاه ابدی آدمی که اعمالشان می تواند از نظر شما قابل احترام باشد یا خیر مهم تر اون هست که عمل اون ها بر مبنای منطق هست ، نه احساسات.


اما در مورد بی دینان : پس قبول دارید که اون ها اگر جانفشانی نمايند ، مطمئنا احساساتی شده اند و عملشان بر مبنای منطق و دلیل نیست؟ چرا که بزرگترین سرمایه اون ها جانشان هست و نمی توانند جانشان را با چیز دیگر معاوضه نمايند.

پس عمل اون ها کاریست غیر عقلی.

این را قبول می کنید؟

17:

با سلام
به نظر بنده جهان در شعور ابتدایی انسانها بخودی خود نه زشت و نه زیباست و این میزان درک و اندیشه ی ما انسانهاست که به اون زیبایی و زشتی می بخشد...
وانسانی که غبار از دل میزداید وبه دانایی و عشق ونیکویی رو می آورد جهان را در کمال زیبایی و غرق در محبت خالقش میبیند ...وانسانی که به جهل وعصیان وپلیدی رو می آورد از فطرت خود دور شده و جهان را تیره تار و زشت میپندارد...

18:

بسم الله الرحمن الرحیم

زیبایی چیزیه که وجود داره و واقعی هست و از منبعی سرچشمه میگیره

زیبایی اگه نباشه، پدر و مادر به دنبال فرزند نمیرن
زیبایی اگه نباشه کسی زندگی نمیکنه

زیبایی به انسان آرامش، راحتی و ...

میبخشه
حیاتبخشه

جهان به خودی خود کاملاً زیباست و از یک زیبا سرچشمه میگیره.

اوج این زیبایی هم میشه، فداکاری و ایثار برای اینکه روح آدمیت در انسانها نمیرد و زنده شود.

واقعاً همچین شخصی بزرگترین دلیل اثبات خداست.


19:

در مورد دینداران باید سوال پرسید که چرا نباید جانفشانی نمايند ، وقتی که این دنیا را متاع قلیل می دانند و آخرت را جایگاه ابدی آدمی که اعمالشان می تواند از نظر شما قابل احترام باشد یا خیر مهم تر اون هست که عمل اون ها بر مبنای منطق هست ، نه احساسات.

بنده هم از این دید خواستم منطق دینداران را مورد بازبینی برنامه دهم واگر دراین رابطه منطقی موضوع آخرت وپاداش های نهفته دراون حذف شود آیا دینداران بازهم به این رابطه تن خواهند داد که به احتمال زیاد منفی هست زیرا دینداران حال درست ویا نادرست باور کرده اند که دنیای آخرتی هست اما جالب اینجاست که همین دینداران باورنماينده آخرت هم وقتی درمقابل مرگ برنامه میگیرند اونچنان هم دست ودلباز نیستند وزیاد رغبتی به جان فشانی ندارند ...
اگر اوراق تاریخی را دراین مورد مرور کنید خواهید دید که جانفشانی برای دفاع از وطن و...

آمار بیشتری از مردن درراه دین را داراست ...
این نکته را هم باید درنظرگرفت برخی بزرگ نمائی وحماسه سازی توسط ساوقتهای دینی ساخته وپرداخته کارگزاران دینی هست که حیات حرفه ای وماهیت وجودی اونها به همین مسائل بستگی دارد
اما در مورد بی دینان : پس قبول دارید که اون ها اگر جانفشانی نمايند ، مطمئنا احساساتی شده اند و عملشان بر مبنای منطق و دلیل نیست؟ چرا که بزرگترین سرمایه اون ها جانشان هست و نمی توانند جانشان را با چیز دیگر معاوضه نمايند.

پس عمل اون ها کاریست غیر عقلی.

این را قبول می کنید؟
بله اما درمورد بی دینان به نظر شما چگونه یک بی دین به آخرت اعتقاد ندارد ومیداند وباور دارد که سپس مرگ تجزیه وبه خاک وخاشاک تبديل خواهد شد اینگونه سینه ستبر کرده وخود را آماج مرگ برنامه میدهد ...
قبل از پرداختن بدان باید این نکته را تاکید کنم که یک بی دین منکر احساسات نیست و اتفاقا احساسات را دربهتر حالت خود دردرون خود پرورانده وبه ظهور میرساند ودرنوشته قبلی هم اشاره کردم احساسات وی بیشتر بر عینیت منطبق هست تا اینکه برپايه ساخته ذهنی باشد زیرا شخص به اون سطح آگاهی از نظر عقلی میرسد که جان وزندگی درمقابل آرمانهایش کمتر می ارزد آرمانهائی که زمینی هستند تا آسمانی ودراین حالت این شخص چقدر باید رشد ومتعالی شود ؟!
( سخن دراین باره وقت زیادی میطلبد )
اما این نکته را باید دقت کنیم که از هر دو طیف بازی (دیندار وبی دین )عده ای قلیلی جسارت وشهامت جانفشانی درراه باور خویش را دارند وبیشتر به سطح باور اونها برمیگردد
اما باتوجه به مبحث وانگیزه هستارتر این جستارکه تصور میکند این عمل تنها مختص دینداران هست ودلالت براثبات ذهنیت اوست درحالیکه اینگونه نیست واین مسائل متنفی هست

20:

آیا شما میتوانید از این زیبائی یک تعریف عام وقابل قبول خاص وعام ارائه دهید ؟
مفهوم زیبائی چیست ؟
با مطالعه متن شما نمیشود فهمید که زیبائی شکل هست ؟ عمل هست ؟ الهام آرامش هست؟دلیل وابستگی پدور ومادر به فرزند هست ؟
همین هست که میگویم این یک مفهوم انتزاعی خود ساخته ذهنی هست !
میتواند این واژه زیبائی را هرطور که خواست کش وقوس داد وحتی چون شما دلیل اثبات برنامه داد

21:

بادرود
پس این مفهوم بستگی به انسان دارد که دنیا را چگونه ببیند وتصور کند وگرنه خارج از ذهن انسان همه چیز به حالت طبیعی خود جریان دارد واین درک وشعور ماست که میتواند این مفهوم را تغییر دهد

22:

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده از ابتدا با تعریف زیبایی به چیزی غیر از خودش مخالفت کردم
همانجا که فرمودم زیبایی نه یک اتم هست نه یک مولکول هست و ....
ولی میبینیم که وجود دارد، زیرا تاثیرش رو بر خودمون می بینیم

شما فرمودید که:
نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
اما دراینجا لازم هست مفهوم زیبائی نیز تعریف عمیقتری ارائه شود زیرا این امر خود نیز یک مفهوم ذهنی هست
زیرا زیبائی نقش ومفهومی هست که ذهن ما از پدیده ها برای خود میسازد ودرباره اون اظهار نظر میکند
شاید تعریف جامع از زیبائی را درک واستنباط ذهنی از وجود نظم وتناسب پدیده ای که درجایگاه معین درذهن ما انعکاس ونقش می یابد را بتوان عنوان نمود ...
اگر زیبایی ساخته ذهن باشد؟ چرا باید اذهان زشتی را هم بشناسند؟

زیبایی رو اگه تناسب پدیده ها و نظم میان اونها بدونیم، آیا نظم پدیده ها ساخته ذهن انسان هست؟

آیا فداکاری واقعاً چیزی توهمی هست؟
به نظر حقیر فداکاری چون موجب حیات میشه، پس وجود داره.
ساخته ذهن انسان به معنی چیزی که حقیقت ندارد نیست.

فداکاری نوعی عمل زیباست.
نه اینکه زیبایی یک عمل باشه.


23:

زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند

اونقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش میتوان از جان گذشت

مردن عاشق نمی میراندش
در چراغ تازه می گیراندش

باغها را گرچه دیوارو در هست
از هواشان راه با یکدیگر هست

شاخه ها را از جدایی گر غم هست
ریشه هاشان دست در دست هم هست

24:

بادرود
بنده از ابتدا با تعریف زیبایی به چیزی غیر از خودش مخالفت کردم
همانجا که فرمودم زیبایی نه یک اتم هست نه یک مولکول هست و ....
ولی میبینیم که وجود دارد، زیرا تاثیرش رو بر خودمون می بینیم
اما نفرمودید که زیبائی چیست ؟وهنوز هم تعریف جامعی از اون نمیتوانید ارائه دهید که مورد وفاق عمومی باشد
شما فرمودید که:


اگر زیبایی ساخته ذهن باشد؟ چرا باید اذهان زشتی را هم بشناسند؟
همان زشتی هم ساخته دهن ماست اگر چیزی ویا شیئی حالت ناموزن داشته باشد از دید ما زشت میمایاند
زیبایی رو اگه تناسب پدیده ها و نظم میان اونها بدونیم، آیا نظم پدیده ها ساخته ذهن انسان هست؟
معیارهای نطم نیز ساخته ذهن ماست وگاهی باورهای ما میتواند مفهوم نظم را درذهن ما تغییر دهد
برای اینکه معنای کلام همدیگر را درک کنیم لازم هست شما قدری درمفهوم زیبائی ذهن خود تعمیق وغوطه ور شوید آیا پذیذه ای که از نظر شما میتواند زیبا تصور شود از دین من هم میتواند همچین حالتی را ایجاد کند ؟

آیا فداکاری واقعاً چیزی توهمی هست؟
به نظر حقیر فداکاری چون موجب حیات میشه، پس وجود داره.
ساخته ذهن انسان به معنی چیزی که حقیقت ندارد نیست.

فداکاری نوعی عمل زیباست.
نه اینکه زیبایی یک عمل باشه
برای ممانعت ازتکرار وتداخل موضوع به مبحث فداکاری درپست مستقلی میپردازم

25:

آیا فداکاری واقعاً چیزی توهمی هست؟
به نظر حقیر فداکاری چون موجب حیات میشه، پس وجود داره.
ساخته ذهن انسان به معنی چیزی که حقیقت ندارد نیست.

فداکاری نوعی عمل زیباست.
نه اینکه زیبایی یک عمل باشه.




درباره فداکاری:
من ( ego ) ، تنها امکان رویت خود در جهان هست .

جهان به دو معنای طبیعی و اجتماعی .

نخستین و برترین برگه حضور فرد برای تمرین و محک خود در بیرون خود اجتماعی .

منی که در بیرون خود می تواند به دیگری بودن تبدیل شود و در اثبات وجودی خود بکوشد و در صورت امکان شناخته ترین و تاثیرگذارترین من ممکن باشد .

من ، بیش از هر چیز و هر کسی خود را دوست می دارد و هر اندازه به خود عشق می ورزد بر اون می شود که دامنه وجودی خویش را بگسترد و مجموعه های بیشتری برای سوژه عشقی دیگران بودن را علاوه کند یا به تعبیری در تحت الحمایگی عشاق بیشتری برنامه گیرد .
در حقیقت بسط عشق بسط من هست .

چنان که من با افزایش میدان فعالیت خود در حجم عظیمی از انسانها به رویت بی نهایت خود سوق داده می شود .

من اگر قابلیت این چنینی برای دیگر خواهی را همچنان ادامه دهد به رشد یافته ترین عشق دست خواهد یافت .

عشقی برتر که تعالی خود یا من را در تعالی دیگران خواهد جست .

اما اگر این خود دوستی یا بازگشت مداوم من به خود و فعالیت معکوس لیبیدو در ناسرانجام خود گرفتار آید در نهایت خود شیفتگی چنان غلبه می یابد که خیل عظیم عشاق تبديل به گله می گردند و مورد تحقیر و سوء هستفاده وی برنامه می گیرند .

در این نوع برداشت سوژه از کنش عشقی ، عشق دیگران اون مقدار مقبول هست که خللی بر او نیاورده باشد و دیگران در مقام من ناقص و رشد نیافته تنها نقش حفاظتی دارند .

در حقیقت ، عشق من را رویین تن نمی کند بلکه اعجوبه ای ست ضعیف و پنهان در غلافی آهنین .

این من رشد نیافته و اخته دیگر نمی تواند از محدوده خود پا فراتر بگذارد و در سیکلی مداوم به خود باز می گردد .

منفعت طلبی این من با منافع دیگران وارد تناقض عظیم و پیچیده ای می گردد .

این تحصیل مازاد عشق هست و دچار بی نهایت خیانت و عقوبت و ستم می گردد .

می توان در ادامه ادعا کرد که چگونه دیگرنادوستی اونروی سکه نفرت از خود هست .

اندوویدئالیسم ، نارسیسم ، اراده گرایی از جمله دست آوردهای این من ناقص یا من رشد نیافته متخاصم هست .

اگر من بتواند چنان به تعالی خود در یک من گسترده که دیگران باشند ادامه دهد در نهایت به یک سوخت عظیم و بی پایان دست می یابد و اونرا به اشتراک می گذارد ، چون من مسئول من عظیم خود هست .

منی که نباید خللی در تعالی او اتفاق افتد .

این من مستلزم فداکاری ست .

منی که رشد یافته باشد سعادت دیگران هدف اوست .

26:

بادرود
بامرور شعر آرش کمانگیر که اشاره عمیقی به مفهوم زیبائی زندگی ونیز فداکاری آرش دارد میتواند ازنگاه سیاوش کسرائی ( نگاه غیر دینی ) به موضوع نگریست :
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش هست و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود فرمودگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
...

27:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام
واقعاً متوجه نشدید چه فرمودم؟
عرض کردم زیبایی از مفاهیمی هست که به چیزی غیر از خود تعریف نمیشود

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
همان زشتی هم ساخته دهن ماست اگر چیزی ویا شیئی حالت ناموزن داشته باشد از دید ما زشت میمایاند
پس موزون = زیبا
ناموزون = نازیبا
شما قبلاً فرمودید که زیبایی (و الان میگویید زشتی) ساخته ذهن هست، اگر ساخته ذهن هست، چرا میگویید: «اگر چیزی ناموزون باشد!!!!!»

پس ناموزونی از اون شی هست و نه از ذهن ؟!

درسته؟
حرف خودتان را که قبول دارید؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
معیارهای نطم نیز ساخته ذهن ماست وگاهی باورهای ما میتواند مفهوم نظم را درذهن ما تغییر دهد
برای اینکه معنای کلام همدیگر را درک کنیم لازم هست شما قدری درمفهوم زیبائی ذهن خود تعمیق وغوطه ور شوید آیا پذیذه ای که از نظر شما میتواند زیبا تصور شود از دین من هم میتواند همچین حالتی را ایجاد کند ؟
معیارهای نظم ساخته ذهن ما نیست
ترکیبهای منظم نتیجه ای غیر از ترکیبهای غیرمنظم دارند
پس نظم ساخته ذهن انسان نیست

شما به حرف دقت نکردید، اگر زیبایی زاییده ذهن باشد، پس شما باید بتوانید هر چیزی را زیبا ببینید، خب چرا خودتان را اذیت میکنید، حرفهای بنده زیباست، منظم هست و ... بپذیرید

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
برای ممانعت ازتکرار وتداخل موضوع به مبحث فداکاری درپست مستقلی میپردازم
منتظرم
نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
درباره فداکاری:
من ( ego ) ، تنها امکان رویت خود در جهان هست .

جهان به دو معنای طبیعی و اجتماعی .

نخستین و برترین برگه حضور فرد برای تمرین و محک خود در بیرون خود اجتماعی .

منی که در بیرون خود می تواند به دیگری بودن تبدیل شود و در اثبات وجودی خود بکوشد و در صورت امکان شناخته ترین و تاثیرگذارترین من ممکن باشد .

من ، بیش از هر چیز و هر کسی خود را دوست می دارد و هر اندازه به خود عشق می ورزد بر اون می شود که دامنه وجودی خویش را بگسترد و مجموعه های بیشتری برای سوژه عشقی دیگران بودن را علاوه کند یا به تعبیری در تحت الحمایگی عشاق بیشتری برنامه گیرد .
در حقیقت بسط عشق بسط من هست .

چنان که من با افزایش میدان فعالیت خود در حجم عظیمی از انسانها به رویت بی نهایت خود سوق داده می شود .

من اگر قابلیت این چنینی برای دیگر خواهی را همچنان ادامه دهد به رشد یافته ترین عشق دست خواهد یافت .

عشقی برتر که تعالی خود یا من را در تعالی دیگران خواهد جست .

اما اگر این خود دوستی یا بازگشت مداوم من به خود و فعالیت معکوس لیبیدو در ناسرانجام خود گرفتار آید در نهایت خود شیفتگی چنان غلبه می یابد که خیل عظیم عشاق تبديل به گله می گردند و مورد تحقیر و سوء هستفاده وی برنامه می گیرند .

در این نوع برداشت سوژه از کنش عشقی ، عشق دیگران اون مقدار مقبول هست که خللی بر او نیاورده باشد و دیگران در مقام من ناقص و رشد نیافته تنها نقش حفاظتی دارند .

در حقیقت ، عشق من را رویین تن نمی کند بلکه اعجوبه ای ست ضعیف و پنهان در غلافی آهنین .

این من رشد نیافته و اخته دیگر نمی تواند از محدوده خود پا فراتر بگذارد و در سیکلی مداوم به خود باز می گردد .

منفعت طلبی این من با منافع دیگران وارد تناقض عظیم و پیچیده ای می گردد .

این تحصیل مازاد عشق هست و دچار بی نهایت خیانت و عقوبت و ستم می گردد .

می توان در ادامه ادعا کرد که چگونه دیگرنادوستی اونروی سکه نفرت از خود هست .

اندوویدئالیسم ، نارسیسم ، اراده گرایی از جمله دست آوردهای این من ناقص یا من رشد نیافته متخاصم هست .

اگر من بتواند چنان به تعالی خود در یک من گسترده که دیگران باشند ادامه دهد در نهایت به یک سوخت عظیم و بی پایان دست می یابد و اونرا به اشتراک می گذارد ، چون من مسئول من عظیم خود هست .

منی که نباید خللی در تعالی او اتفاق افتد .

این من مستلزم فداکاری ست .

منی که رشد یافته باشد سعادت دیگران هدف اوست .
در مورد مبانی حرفتان خیلی مشکل با هم خواهیم داشت
پس بیخیالش میشم

اما در هر صورت حرف بنده این بود که:
1- «انسانی که خود را برای سعادت دیگران فدا میکند، انسان بزرگی هست»
2- دین فداکاری را تشویق کرده هست
3- هیچ مرام دیگه ای اونطور که باید فداکاری را تشویق نکرده اند
4- پس دینداری، از هر ایسمی انسانی تر هست.
5- لذا پارامترهای دینی، درست هستند که از هر چیزی انسانیت بیشتری را نتیجه میدهند.

البته عرض شد که: « چیزی که ما در مرامهای دیگه میبینیم، افراد با رسیدن به قدرت غالباً یا فاسد میشوند یا نهایتش به چیزی از دنیا قانع و ...

امام حسین(ع) با اونکه میتوانست دنیا را داشته باشد، فداکاری کرد، چیزی که در هیچ مرام دیگه ای دیده نمیشه، پس این فداکاری واقعاً از بقیه بالاتر و ارزشمندتر بوده»

6- پس رفتار امام حسین(ع) یک نمونه اعلای انسانیت هست و در حقیقت اثبات نماينده حقانیت و برتری دین انسانی اسلام.



66 out of 100 based on 41 user ratings 566 reviews