آیا ممکن است خواست خدا بیخدایی ما باشد؟


آیا ممکن است خواست خدا بیخدایی ما باشد؟






آنها که هستند و نیستند

1:

تائید شد.
موضوع جالب و چالش بر انگیزی هست.
منتظریم بیشتر به اون بپردازید.


آیا به احضار کردن روح علاقمند هستید ؟

2:

با توجه به تعاریفی که از خدا میشود و تصویری که بیشتر شباهت به انسان دارد تا خدا، در این زمینه هم اگر قبول کنیم که خدا خواسته ای دارد، به این معنی خواهد بود که دوباره ایشان« خدا» را انسان فرض کرده ایم...


دکارت و سنگ قبرش


سوال در خصوص فلسفه کانت

3:

کامران ارجمند درود

به زودی نگر خودم را میگویم , شما چه میپندارید ؟


آیا با وجود عقل نیاز به دین است ؟

4:

بله حتما چنین خواهم کرد
و شما نیز با یاری خود بیشتر به من خواهید آموخت اگر دوست داشته باشید


من می توانم

5:

اگر لطف بفرمایید بیشتر نگر خود را توضیح دهید متشکر خواهم بود


برتراند راسل

6:

بیشتر میخواد خودمون فکر کنیم
که چیزی که از خدا بهمون القا میشه از خدای واقعی مرزها فاصله داره نمیدونم اما من وقتی قراون را ورق میزنیم بیشتر تو الهی بودنش شک میبرم
... خداییش یا عقلم زیادی داره جولان میده یا مطلب زیادی تاریخ گذشتست یا شایدم نمیدونم............


آگاهی

7:

درود بر شما آدلاید عزیز
هرچند بعضی ها به ناحق چنین لقبی میگیرند و این طور صدا میشوند
من شما را به حق ایران بان خردمند می خوانم
نظر من؟؟
اگر سخن شما را در این باره بشنوم راحت تر خواهم فرمود
متشکرم

8:

البته سوال شما ايراد داره
اگر خدايي وجود داشته باشه كه بي خدايي معنا نداره
و اگر كسي خدا رو قبول نداشته باشه كه بي خداييه او از خواست خدا نيست از خواست خودش هست

9:

من هیچ وقت این ورا نمیام ولی موضوع جالبی بود برام باید ببخشید ..
تقریبا با الماس موافقم
ایا ما خدا رو به شکل یک انسان میبینم فکر نمیکنم.

به نظر من این راههای هست که در زندگی ما وجود داره نه خواست خدا یا تقریبا ارزوهای ما هستند که گاهی وقتی کاری رو درست انجام میدیم بهشون میرسیم و وقتی هم کاری رو درست انجام نمیدیم و در راهی مخالف پا میزاریم بهشون نمیرسیم که شاید باید فرمود از روی عادت ما میگیم خدا نخواست ولی هیچ وقت نمیگیم شاید ما راهی رو اشتباه رفتیم که کاری که خواستیم انجام خوب از اب در نیومد.


10:

از همیاری تان تشکر میکنم
همه این پرسش ها را جواب خواهم داد اما منتظر نظر آدلاید هستم
نظر او برای من مهم هست
سپس جواب او کاملا توضیح خواهم داد
باز هم تشکر
شاد و پیروز و خرافه ستیز باشید

11:

بله دقیقا همان طور که نیچه میگوید اخلاق نیز شکلی از بی اخلاقی هست خواست خدا نیز نوعی از بی خدایی هست و این نیز از نهایت صداقتی حاصل میشود که این فیلسوف مارا با اون روبرو میکند وقتی هر معیاری که در زندگی با اون سر کار داریم با خودش به چالش کشیده میشود بله نقد تمامی ارزش ها تا به امروز و تلاش برا ی ارزیابی مجدد اون ها یکی از سخت ترین کار هایی هست که تا به امروز بر عهده انسان گزارده شده هست و همه نیز انتظار نمیرود که ان را درک نمايند " خیر آگر همگانی شود دیگر خیر نیست چون چیز های همگانی ارزشی ندارند "

12:

باسلام به دوستان گرامی

خداوند نمی تواند خواستی داشته باشد.
اما ذات ما ، ما را به این سو می برد.

یعنی به سوی بی خدایی.

زیرا ما خود ، خدا هستیم.

خدا نه آفریده می شود و نه می میرد.


خداوند نه می آفریند و نه می میراند.

اون که زنده می کند و می میراند ؛ ذهن هست.

در نتیجه ، خداوندی نداریم.

خدای ما ، ذات خود ماست.


باسپاس

13:

بنده را عفو بفرمایید اگر خود شروع کردم اما هنوز پاسخی ندادم
تنها منتظر جواب دوست عزیزم آدلاید هستم

14:

به نظر من به بحث جبر و اختیار بر می گرده به اون قسمت مراجعه کنید

15:

من با بخشی از فرموده شما مواقم ولی سوال من از شما اینه:
اون ذهن رو از کجا اوردی؟ کی اون ذهن رو به شما داده؟

16:



باسلام
به دوست گرامی

من نمی دانم با کدام بخش از سخنانم موافق هستید!
زیرا تنها ، یک سخن و یک مضمون را ، بیان کردم.

سئوال شما نمایانگر این هست که اصل مطلب را متوجه نشده اید یا من به خوبی بیان نکرده ام.

ذهن ، ازلی و ابدی ست.
همیشه هست.
همه چیز برای ابد وجود دارد.
نه تنها ذهن ، بلکه هر ماهیتی.

ذهن همه چیز هست.
وقتی به طور کلی ، به خود می نگرد ، آفریدگار می شود.
هنگامی که به طور جزیی ، به خود می نگرد ، آفریده می گردد.

وقتی که تنها وجود دارد و هست ، بدون هیچ دیدگاه ویژه ای ، خداوند نامیده می شود.

اگر خداوند ، انسان ، جهان هستی ، نیستی و هر اونچه که در حوزۀ امکان می باشد ، ذهن باشد ؛ بنابراین ، به اون شکلی که عموم امت می پندارند ، خداوند وجود ندارد.

خداوند نیز ، ذهن برتر هست.
عکس این موضوع نیز ، قابل قبول هست.

یعنی به جای کلمۀ ذهن ، از کلمۀ خداوند هستفاده نماییم.
سپس بگوییم که همه چیز خداست.

وقتی به طور کلی.....

باسپاس


17:

خیلی جالبه اینجا(تو این سایت) از همه جور اعتقادی پیدا میشه.

نظر من:
با مثال میگم:
یک پدر دوست داره برای فرزندش پدری کنه و اون فرزند او رو پدر خودش بدونه و ...

اگر اون فرزند خیلی اون پدر رو اذیت کنه یا بهتر بگم لیاقت پدر داشتن نداشته باشه، چی میشه؟ نظر پدر عوض میشه.

یعنی نظرم اینه که خدا کسی رو که لیاقتش رو داره...

و کسی رو که لیاقت رو نداره...

چون وقتم تنگ بود خیلی خلاصه نوشتم.


18:


کامران ارجمند درود
تاحیر مرا ببخشید .

لطف شما برای من افتخار هست .

ای گرامی
اگر چنین بیانگاریم که خواست خدا بیخدایی ما باشد با چالشی متناقض دست به گریبانیم .

چه اینکه حال : میشود در مجموعه ی بشر شخصی را یافت که " باخدای بیخدای " باشد .

در اینجا از " کلمات مرکب ضد و نقیض بهره جسته شده مانند مثال مشهور :

"Cruel kindness "
منطقیون بارها به تاریخ نویسان گوشزد کرده اند و از تذکر این نکته به اونان سرخوشند که ترم " تاریخ معاصر " نوعی ضد و نقیض گویی ( OXYMORON ) هست چه اینکه چطور چیزی " هموقت " میتواند هم " تاریخ " باشد و هم "معاصر " .
این به قانون نخستین منطق که بنا بر نگر دکتر خوانساری پایه ی تمام علوم بشر هست و " النقیضان لا یجتمعان و لا برتفعان " هست میباشد : اجتماع نقیضین غیر ممکن هست .
منطقیون میکوشند تا ابهامات و تناقضات را به کار نبرند حال بعید هست خدای خالق - آفریدگار ( The creator god ) " محال منطقی " را خواستار باشد .

( محالات منطقی و ذاتی به نگر من " هم ارز منطقی " هستند ( مثالی از هم ارزی منطقی : امروز شنبه هست هم ارز منطقی ( ~ ) این هست که فردا یکشنبه هست - مساوی نیستند ولی هم ارز منطقی هستند -) محال منطقی / محال ذاتی : مخلوق قدرتش فراتر از خالق رود .

یا مثالی که در گذشته زدم که دو دوست بخواهند با هم باجناق باشند ولی
هر کدام هم میخواهند همسری داشته باشند که تک فرزند باشد .

با این حساب دو نتیجه حاصل میشود :

1- این دو هیچگاه با هم باجناق نمیشوند.
2- این دو هیچگاه ازدواج نمینمايند.
محالات علمی : از تجزیه ی دو مول H2So4 فلوئور حاصل شود.)
در منطق مراد از علم , علم حصولی هست ( علم حصولی در مقابل علم حضوری هست ) علم حصولی از مشاهده و آزمون ( آروین - آروین برای پدیده های آروین پذیر )
علم ما توان اجتماع نقیضین را ندارد و خدا هم محال هست همچونان چیزی بخواهد و ضد و نقیض گویی (Oxymoron) کند .

19:

آدلاید عزیز و گرامی
از جواب خوب و جالب شما بسیار سپاس گزار
اما چون این اولین پست من در اینجا خواهد بود بد نیست چند مسئله را عنوان کنم
1:دوستان هرچه من میگویم جمله زیر را بدان بیافزایید
این تنها نظر نویسنده هست و ممکن هست اشتباه یا پر نقص باشد و نویسنده هرگز ادعایی بر
صحیح بودن اون برای پیدا کردن نوعی یقین در فرد ندارد
آدلاید عزیز شاید سخن شما کاملا درست و کافی باشد اما شاید هم من کاملا منظورم را بیان نکردم و اگر چنین کنم بهتر تفکر من را پیدا کرده و بیشتر بدان بپردازید
1:منظور از سوال اینست که فردی معتقد باشد خدایی وجود دارد و یا معتقد باشد علاوه بر وجود خدایی خالق پیامبرانی نیز از سوی او برای بشر پیدا شده اند و یا بیشتر از این ها...

فرد معتقد باشد خدایی هست -پیامبرانی از سوی او پیام آورده اند-و محمد(ص) آخرین فرستاده اوست و یا حتی فراتر >>>> فرد معتقد به همه اینها افزون بر این اعتقاد خویش بر مکتب شیعه یا سنی یا هر مکتب اسلامی دیگر ایمان داشته باشد
حال فرد نوعی نگرش نسبت به پیرامون خود پیدا کرده هست(منظور خود من نیست-این فرض مسئله هست و میتواند مربوط به هر کسی باشد و پرسش من از شما و دوستان رسیدن به حکم با چنین مفروضاتی هست هرچند غیر قابل قبول از سوی عده ای باشد)
این نگرش جدید به او آموخته هست که نمیتواند از راه هستدلال اون چه به اون باور دارد به دیگران یا حتی خودش اثبات کند(گرفتار تفکر اسکپتیسیزم یا شک گرایی بزرگی هست)
برای مثال: فرد پدر پسری هست که در مراسم امام حسین در سال جاری با پای معلول از جا بلند شده و سینه زنی کرده هست
حال فردی از راه رسیده و مثلا فیلمی چون ماتریکس را برای پدر به نمایش گذاشته و با مطرح کردن احتمالاتی چون>>>> موجودات فضایی و علم اونها و این که اون شب خواسته اند بشریت و پدر را فریب دهند و ما الان چیزی برای رد این ادعا ها نداریم پدر را دچار نوعی شک گرایی کرده هست
پدر فردی هست(از اون دسته افرادی هست) که برای هر چیز هستدلالی میخواهد(من از این افراد زیاد دیده ام و انگار هر روز بیشتر می شوند) و این شک ها و باور پیدا کردن به این که یک انسان هست و بسیاری چیز ها را نمیداند....

پدر را به جایی رسانده که مدعی هست به اونچه پیش از این ایمان داشته هنوز ایمان دارد زیرا دلایل بیشتری در جیب اوست تا بخواهد یک بی دین یا بیخدا یا هر چیز دیگر باشد
اما وقتی از او پرسش می شود آیا میتوانی چنین رخدادی را برای خودت یا جهانیان بطور 100 % و یقینی به اثبات برسانی؟؟(خدا را با اون اتفاق پیوندی ناگسستنی دهد) خواهد فرمود نمیتوانم زیرا من هم بسیاری چیز ها را نمیدانم
از اثبات بر پايه برهان وجودی( مثل نشان دادن اثر میدان مغناطیسی برای یک آهنربایی که براده ها را جمع کرده) و برای پدر رسیدم به لا ادری گری یا ندانم گرایی پدر در مورد خدا و تفکر اگنوستیسیزم(ندانم گرایی) در او همراه با خدا پرستی و وجود در قالب یک دئیست(خدا باور)
حال میخواهم سپس گذشت اون مقدمات سوال اصلی را عنوان کنم
آیا ممکن هست وقتی بشر کودکی خود را به پایان رسانید و وقتی 18 ساله شد و نیازی نبود برای آموزش قدم برداشتن دستان او را بگیریم تا زمین نخورد دیگر اون چه برای راه رفتن باید بیاموزد به او فرموده باشیم او را نه به حال خود بلکه برای خود رها کنیم
به زبان ساده تر
خدایی که در دید اسلامی-مسیحی-یهودی هزاران پیامبر می فرستاده هست و گاهی با تغییر روش(اگر متون مقدس دست نخورده به ما رسیده باشند) مثلا سنگسار در یهودیت و مسیحیت را به حکم تازیانه زدن در قراون تبديل کند(اگر باز مفسران با ما همراه شوند)
برای بشر دیگر دین باوری نخواهد بلکه دانش باوری بخواهد
پس سوال کامل شده اینگونه هست
آیا ممکن هست خواست خدایی که بی نیاز از پرستیده شدن توسط بندگان خود هست در عصر حاضر نوعی هومانیسم(انسان گرایی) و به تعریفی این باشد که انسان امروز مهمتر از هر موجود دیگر هست و اگر هم جهان ماورای طبیعی(البته منظورم لزوما بهشت و جهنم نیست زیرا چنین مکان هایی در صورت وجود ممکن هست در درون طبیعت و بر پايه قوانین اون شکل گیرند نه حتما در جایی بطور ذاتی متفاوت) وجود داشته باشد شناخت اون ناممکن هست
الکزاندر پوپ: شایسته تحقیق نوع بشر خود بشر هست
در واقع می خواهم فردی را معرفی کنم که در عمل بیخدا(با فرض عدم وجود خدا) زندگی میکند نه در اونچه بدان ایمان(نه یقین) دارد
فرد لا ادری هست اون هم از نوع خدا باورش(پسر معلول خود و اون حادثه را دیده) ولی توان جواب دادن به سوالات زیر را در خود نمیبیند زیرا ذات او پرسش نماينده و هستدلال گرا شده هست
1: من کیستم؟؟؟ انسانی برای تامین انرژی ربات ها در زیر حوضچه ای از نادانی و ارسال اطلاعات به مغز بخت بگشته و حواسی که کاملا در اختیار صفر و یک هایی هست که ترجیح داده اند من الان تصور کنم فردی با این نام و هویت در فلان کشور و فلان شهر مشغول به شغلی هستم که هیچ کدام من واقعی نیست(فیلم ماتریکس را دیده اید؟؟)
من؟؟؟ من همان نرم افزار کثیف هستم که اولین با خود نوشته بودمش و حال ربات هایی که خود ساختم مرا در اون گرفتار کرده اند تا لحظه ای از ماتریکس پیام رسد که به به چه گوشت خوشمزه ای میخورم و لحظه ای بعد فریاد کشم که پایم به میز خورده و درد میکند
درد چیست؟؟؟ همان که واقعا میپنداریم؟؟؟ یا پیامی عصبی که ربات های دست ساخته بشر حالا با اون مرا (بشر) برده خود ساخته اند---یک ابر کامپیوتر عظیم از عهده این کار بر میاید؟؟
2: آیا ادیان ابراهیمی حقیقت دارند؟؟؟؟
خنده دار تر آیا میتوانم از دید تاریخی وجود انسانی به نام موسی کلیم الله را به اثبات برسانم؟؟؟ مگر علم تاریخ جز اونچه تحلیل کرده ام(تاریخ تحلیلی) چه چیز برای اثبات و به یقین رساندن من دارد؟؟؟ تازه هر جای تاریخ ممکن هست ..........

حتی همین تورات شاید نوشته عده ای باشد که اون را به موسی نامی نسبت داده اند/././././ آیا موشه(لفظ عبری موسی) واقعا موجود بوده هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ماشین وقتی برایم بسازید تا بروم ببینم شاید اثبات بدیهی شد و ایمان آوردم)
عیسی؟؟؟؟ همان که به صلیب کشیده شد مرد؟؟؟
نه بابا سپس اونکه خاکش کردند فرای اون روز دیدنش پس زنده ماند
نه آقا عیسی یک نفر نبود چند نفر بود
نه عزیز من او رفت به آسمان ها
نه دوستان همه در اشتباهید اصلا کسی دیگر را به جای او به صلیب کشیدند
یهودی اسخریوطی را.............
برو ای کافر به خدای ما مسیح ابن مریم توهین میکنی؟؟ میگویی او برای شسته شدن گناهان ما در نقش پسر خدا به زمین نیامد ؟؟؟ ای کافر....
بروید پی کارتان دینتان تحریف شده ........

نه خیر آقا انجیل همان هست که خدای ما عیسی یه کمک روح القدس بر امت نازل کرد و................
پدر داستانی که ذکر کردم شاهد این فرمودمان(یا بهتر بگوییم جدل) هست
پدر به سراغ قراون میرود
خدایا هفت آسمان معنایش چیست؟؟؟ ده ها تفسیر در کنار اوست...

از حجت الاسلام ها گرفته تا آیت الله ها..........
خدایا چرا برای وقت من پیامبری نمیفرستی؟؟؟؟؟؟ بنی اسراییل و عرب و ایرانی مجوس(زردشتی) پارتی داشتند پیش تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تازه من که نیازمند ترم ای والا مقام بی همتا
من فیلم ماتریکس را دیده ام با خود کلنجار رفت ام...هنوز نمیدانم انسانی هستم که خواب دیدم پروانه ام یا پروانه ای که خواب دیده انسان شده(چقدر مسخره)
من بشر امروزم که دیدم جهان را بسیار مانده شناسایی کنم ...تفسیر شهاب هایی که همچون تیر بر شیاطین میخورند حقیقتی هست که هنوز نمی دانم یا ساخته ذهن شاعری عرب؟؟؟
چقدر زیبا میگوید اگر فردی را به ناحق کشتی انگار همه جهانیان را کشته ای اگر فردی را زنده کردی انگار همه را.............
اما این جا که میگویی(اگر حرفت را عوض نکرده باشند ) هر کجا کافران را پیدا کردید بکشید...یا اونجا که می گوید دست و پایشان را خلاف هم ببرید/././.

خدایا شدی فرعون؟؟
نه نه وایسا اینا شان نزول داره...

تفسیر آیت الله ها هم همراشه
پدر سپس مراجعه به تفاسیر....

خدایا اگر قراون انگلیسیم را به همسایه ام در لس اونجلس هدیه دهم و تا اون را باز میکنید به این آیه نه اون یکی برخورد کند چه میگوید؟؟؟ میگوید من یک تروریستم که دگر اندیشان(اینجا مثلا کافران) را می کشم؟؟؟
آهان برای او یک کتاب تفسیر می خرم و شان نزول ها را برایش میبرم...
اما اگر او هم مثل من پرسش کرد آیا می توان به نقل تاریخی یقین داشت؟؟؟ چه بگویم؟؟
می رود وست وود یک کتاب از کتاب های مسعود انصاری را میخرد و ....

ای وای من تمام حرف های او را نقد کرده ام و اشتباهاتی که اون ضد اسلام نویس مرتکب شده جمع آوری کردم امااااااااا چطور بگویم تاریخ نقل شده من را باور کند یا تاریخ طبری را؟؟؟
آیا محمد همان هست که به سگی تشنه آب میداد و برای اعتقاداتش سنگ میخورد؟؟ یا اون هست که سپس بریدن سر امتان بنی قریضه قاه قاه میخندید؟؟؟؟؟؟؟؟
ای ی ی ی بابا.............
آهای خدا خوب 15 تا محمد دیگم میفرستادی اسکاندیناوی و آفریقا و آمریکا و.........

آخه یه دونه؟؟؟ اونم توی یه مشت آدم نیمه وحشی که برای اینکه علف زمین اینارو شتر اون قبیله خورده 100 سال میجنگیدن و خون میریختن؟؟؟
آخه نمیشد این ارث و میراث و یه کمی کامل تر میفرمودی که تا قرن 21 سرش دعوا نباشه؟؟؟
مگه نمیگی این کافی و کامله؟؟؟
آهان آهان فهمیدم یه سوال
تو که چیزایی تو اون کتاب فرمودی که میگن با علم امروز میخونه(دستت درد نکنه اینارو گذاشتی) مثلا میگی جهان را در پایان همچون طوماری در هم میپیچیم تا ماند اولش شود
این همون این همون بیگ کرانچ خودمونه؟؟؟ اما این عقیده توی هندیام بوده...

نمیشد یه مطلبی بگی که در گذشته محمد هرگز حرفی ازش نبوده؟؟ اگه یکی بگه جهان پوست پیاز نیست که همچون طومار در هم بپیچه من چی بگم؟؟؟ میگم تو از کجا میدونی نیست؟؟؟ اونم میگه تو از کجا میدونی هست؟؟؟
عجب گیری افتادیم ما
میگم اثر انگشت اون میگه وقت چین باستان هم ته نامه هاشون اثر انگشت برنامه میدادن و میدونستن هر کس یه جور اثر انگشت خاص داره
اگر محمد این چیزارو تو سفر هاش یاد گرفته باشه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما من پسر معلولم از جا بلند شد............
ولی من که هنوز مغز و کارکرد هاشو دقیق نمیدونم شاید رضا زاده اگر به گاوم اونقدر اعتقاد داشت اون وزنه هارو بلند میکرد یا شاید تمرین کرده یا شاید پسر من و یه سری آدما از آینده با ماشین وقت اومدن و با علمشون خوب کردن و دارن به اسگول شدن من میخندن
ای بابا..............خدا تو علیمی .....یعنی انتظار داشتی من ایرانی به نوشته هایی که به زرتشت بزرگ نسبت میدن مطمئن باشم..

اونم سپس این همه سال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب چی میشه یکی و بفرستی به من بگه اون آیه منظورش از زدن زن چیه؟؟
بعضی ها میگن منظور زن مزوکیست یا مازوخیست یا مازوشست هستش
خوب از این زن ها چقدر تو دنیا داریم که راجع به اون آیه فرستادی؟؟
این شان نزولی که میگن درسته یا یه مشت مفت خور و نمیدونم خلیفه عباسی و فلان کس عوضش کردن؟؟
بعضی ها میگن منظورش زنیه که با کس دیگه خوابیده باشه
بعضیا میگن نه آقا این نشوزهن تو عربی یعنی نافرمانی
بعضیا میگن مثل امام صادق: این زنیه که با همسر همخوابگی نداشته حتما همون مزوکیستست..

اما چرا زدن؟؟؟؟ آخه حقوق بشر میگه....ای بابا
یه جا میگی 1 یا 2 یا 3 یا 4 تا زن بگیرید
یه جا میگی شما نمیتوانید عدالت را رعایت کنید پس اگر می بینید نمیتوانید تنها یکی اختیار کنید( یعنی میگی تک همسری خوبه؟؟)
حالا پیامبر نمیفرستی وقت من..یه مفسر بفرست..

حد اقل خود پیامبر و مامور جمع آوری میکردی....آخه من چه گناهی کردم با رشد فلسفه بدنیا اومدم؟؟؟
زن های عرب تو جنگای قبیله ای شوهراشون رو از دست میدادند و از خداشون بود یکی بگه بیا خرجتو بدم حتی اگر زن دیگه ای هم بود اما امروز اگر به زنت بگی میخوام زن دیگه بگیرم با لنگه کفش دنبالت میکنه....

خوب حقوق بشر دیگه..

فمینیسمه دیگه....

خوب بهشون زور فرمودن 3000 سال(البته به جز بعضی جاهای جهان مثل ایران که زن سالاریم داشته)
قراون تو در طول 23 سال تکمیل شد ...بهتر شد ..

چون جامعه عرب هم تغییر کرد...

همه جوامع عوض میشه نمیشه؟؟؟ تو از 100 زن گرفتن و تعویض اون ها رسیدوندی به 4 تا و آخر یکی..

تو اول فرمودی مشروب خوردین نایستید نماز بخونید
بعد فرمودی در اونها خوبی هایی هست اما ضرر هایش بیشتر هست(کتاب قانون ابن سینا و دو صفحه راجع به محاسن شراب و عرب حتما بی جنبه که جای یه ذره....کارخونه ساخته میشه اشتغال بوجود می یاد اما اگه مست بزنه یه نابغه رو بکوشه یه مملکت بدبخت میشه)
پس میشه فرمود حق با تو هست
آخر تو یه سوره میگی از اونچه باعث مستی شما میشود نخورید....رسما میگی نخورید
اما جامعه عربی که آروم آروم توی 23 سال عوض شد نباید انتظار داشت بشری که( قراون به زبان خیلی هاشون غربیه) توی 1400 سال عوض شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برهان های وجود خدا
برهان های عدم وجود او
اونچه اثبات پذیر هست و انچه مردود
آیا اگر چیزی اثبات نشود با فرض وجودش زندگی میکنیم؟؟؟
اما پدر یک طرح میده
میگه با توجه به اینکه بزرگترین هستاد کلاس اخلاق بیخدایی یعنی علی (ع) فرمود: اگر خدا و بهشت و جهنمی هم نبود شایسته بود اخلاق را رعایت کنیم و با توجه به اینکه
امام صادق(ع)<<<< این فرد نه ریچارد داوکینز بیخدا هست نه کوئنتین اسمیت مدرس فلسفه بیخدایی
فرمود: اگر از الان تا مرگم فرا رسد به من بگویید جهان کی ایجاد شد خواهم فرمود جهان همواره وجود داشته هست
یعنی خدا فراتر از بینهایت ها؟؟؟؟( به یه بیخدا بگم خدای من از اون چیزی که درک نمیکنیم مثل بینهایت هم فرا تره؟؟؟؟خوب میگه اگه درکش نمیکنی چرا بهش باور داری؟؟؟ منم حتما باید بگم اون وجود داره این و ایمان دارم اما نمیتونم صفاتش رو بگم /././.)
پدر میگه من وجود خودم رو هم نمیتونم اثبات کنم اما شاید بتونم بگم اسلام و ادیان برای کودکی بشر فرستاده شدند و نه بیشتر
قراون کریم: برای انسان چیزی نیست جز سعی و تلاش خود او +
قراون کریم: هیچ قومی نبود مگر برایشان فرستاده ای داشتیم تا از روز......

و به عدالت.......+
قراون کریم:تو را فرستادیم تا امت ان القرا یا مادر شهر ها مکه را(دعوا سر تفسیر اینم هست)
دعوت کنی+
قراون کریم: .....................تا جهانیان را بشارت دهی - اینجا منفیه
یعنی این دین مال همه وقت ها بوده؟؟؟
نه نمیشه فرمود دینی که قراونش و سپس مرگ پیامبر............

به عرب فرمود این را حفظ کنید اما هیچ وقت دستور به جمع آوری نداد؟؟
خوب پیامبرم طبق آیه به جهانیان اظهار داشت>>> نامه نوشت به پادشاهان...

به مسیحی معرفی کرد و به یهودی و مشرک و همه
اما اگر قبول کنیم خاتم النبییین اونجوری که بهایی ها میگن نیست یعنی ده ها روایت بیاریم که محمد پیامبر خاتم بود آیا پایان داشتم نبوت معنایش این هست که تا ابد با شتر و خرما همه چیز را حل کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//// همانطور که رساله نویسان در ایران بدان معتقدند؟؟
یه مثال: معلمی وارد کلاس پنجم دبستان میشود
بچه ها امروز آخرین درس ریاضی رو خواهیم فرمود
آیا جمله بالا به این معناست که کودک تا آخر عمر ریاضی نخواند؟؟؟؟ حقوق بشر ننویسد؟؟
به راهنمایی و ذبیرستان و دانشگاه نرود؟؟؟ هواپیما نسازد و اینترنت نیاورد؟؟؟
حال خدای فرضی از بشر بستن پارچه به امام زاده را میخواهد یا محکم کردن پیچ هواپیما یا هر دو را؟؟؟؟؟؟؟؟
اما شاید قصه اینست
آیا ممکن هست سپس اون که بشر فهمید هر کس حقوقی دارد و همگان برابرند به سخن محمد رسیده باشد و به یافته کورش که حقوق یکسان نوشت و دیگر حقوق زن پاین تر از مرد و برده پایین تر از ارباب معنا دارد؟؟؟؟؟؟؟ آیا خدا با اسلام عرب را تعدیل کرد یا حکمی فرستاد برای تمام وقت ها؟؟؟؟؟؟ اگر چنین هست احکام برده داری در قراون برای چیست؟؟؟ ناسخ و منسوخ تئوری کاملی هست؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر بعضی امور مثل احکام جهاد ابتدایی در قراون منسوخ هست از کجا معلوم که بریدن دست دزد( که عده ای تفسیر کرده اند فط خراشیدن هست نه بریدن)
منسوخ شده نباشد؟؟؟ آیا الله -یهوه-مسیح -گاد -خدایان هند و غیره از ما میخواهد که کل عمر خود را صرف این کنیم که بفهمیم قراون تحریف شد یا نه؟؟؟ از آیات ارث چیزی بریدند یا نه؟؟
پدر پسر معلول میگوید شاید خواست خدا در دوره ما محکم کردن پیچ هواپیما باشد تا مطالعه1000 صلوات سپس هر نماز یا اجرای ادعیه مجلسی که اجرای هر کدامش برای یک روز یک هفته موقعيت میخواهد!!! پس صنعت را که شکوفا کند؟؟ کسی که تا صبح نماز شب خوانده و در خط تولید چرت میزند؟؟؟؟ یا انگلیس و آمریکای هستعمار گر ؟؟؟ یا آفریقایی گشنه در کنار دزدان انگلیسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟
امروز زن زن عرب نیست...با نشستن در برابر یک کامپیوتر یا منشی شدن درآمد کسب میکند و منتظر شوهر عربی که 50 تا زن دیگر دارد نیست
آیا احکام ابدیند؟؟؟؟ یا از برای رشد عرب؟؟؟
با این همه اما و اگر و برهان شر و غیره خدا از من انتظار معجزه دارد یا من از او
او خدای علیمی هست...و میداند پیامبر و معجزه هم بفرستد به درد انسان مخلوق فیلم ماتریکس دیده ی فلسفه خوانده نمیخورد
پس نجات بشر را در این میبیند که
قراون کریم: برای انسان نیست جز سعی و تلاس خود او
پس پیامبر او اینهایند برای ما>>>>> نیچه-ویتگنشتاین-هیوم-کواین-و........
پیام او اینست>>>> شر؟؟؟؟ میتوانی اثبات کنی در جهان شر وجود دارد؟؟؟؟ پدر میگوید معنای شر راهم نمیدانم چه رسد به اثبات جهانی پر از شر
میگوید چه چیز به تو نشان دادم؟؟
پدر: سپس پیامبران برای من دوربین فیلم برداری و تجهیزات جایزه دادی تا ببینم جوجه ای را که در لانه ای که مادرش ساخته بالا و پایین می پرد زیرا ماری از درخت بالا میرود و ناگهان با دندانهای زهر آلودش بدن جوجه را می درد
درد چیست؟؟؟؟ جوجه اونقدر بزرگ نشده که به همنوعانش بد کرده باشد و این سزای عمل او تلقی شود
شاید روح گنه کاران در برزخ هست که در مغز جوجه پیام درد را تحلیل و تفسیر میکند
نمیدانم
نمیدانم پیام بشر امروز هست و دستور خدا هم این خواهد بود
حال که فهمیدی نمیدانی و حال که آموختی من محتاج عبادتت نیستم
خود بساز جهانت را
غذای مار را تا جوجه ای پر پر نشود
خودت حقوق خودت را بنویس
خودت خدای کوچکی شو و جهان را به چنگ آور و بهشت را با دست خود بساز
شاید بتوانیم مردگان را زنده کنیم و فرعون ها را به دادگاه کشیم و خوبان را چه از مکتب علی چه از مکتب اگزیستانسیالیزم یا باور مندان به اخلاق بیخدایی را به بهشت هدایت کنیم
پس چرا منتظر خدایی شویم که مدت هاست قدرتش را در دست آدم و زیبایی اش را به حوا سپرده....

2 تا شده(در فهم ما) و آدم و حوا را متفاوت از اجداد نئاندرتال خود می خواهد
اگر فهمیدیم نمیدانیم دلیل بر اون نیست که خدا باوری را کنار بگذاریم/././.
جدایی دین از حکومت-سکولاریسم-هومانیسم-اخلاق باوری و حقوق بشر که باید هر روز کامل تر از دیروز باشد بیشتر از جنگیدن با همجنس بازاان به بهینه ژن در جهت فرازیستن کمک میکند زیرا زیست شناسی به ما یاد داد همیشه تلفات نوع بشر اون ها بودند که با تداوم زادمان در آویختند و همجنس بازان هم باید اونقدر کم شوند که خود نابود گردند مگر اونکه انسان را شبیه سازی کنیم و اخلاقیات مدرن جای اخلاق دینی و خدای مهربانی را بگیرد که اگر قوم لوط را پا برجا میگذاشت شاید من و شما هم نبودیم

شاد و پیروز و خرافه ستیز باشید
از طولانی شدن سخن هم مرا ببخشید
حال با هم بحث میکنیم تا از یکدیگر بیاموزیم

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

20:

باسلام به دوست عزیز



دوست من
باید دید که تعریف ذهنی هر کس از "ما" چیست.

اگر ما خدا باشیم ، آیا باز هم ، خواست ما نمی تواند بی خدایی باشد؟!
اگر انسان خدا باشد ، می تواند خواستار یک ذهن بی خدا باشد.
زیرا خویشتن را خدای خود می داند.
بنابراین تنها به خود اقتدا می کند و قائم به ذات خود می گردد.

اگر به کلمات گیر بدهید و گاهیً مضمون را کنار بگذارید ، باخدای بی خدا ، غیر منطقی می گردد!


منطقیون بارها به تاریخ نویسان گوشزد کرده اند و از تذکر این نکته به اونان سرخوشند که ترم " تاریخ معاصر " نوعی ضد و نقیض گویی ( OXYMORON ) هست چه اینکه چطور چیزی " هموقت " میتواند هم " تاریخ " باشد و هم "معاصر " .
آدم ها ، دارای بینش های متفاوتی هستند.
اگر کسی بینشی فراوقتی داشته باشد ، می تواند چون اینشتین ، به نظریه ای فراوقتی دست پیدا کند.


اگر حال و گذشته و آینده را یکی بداند ، هر لحظه ، جزیی از تاریخ به حساب خواهد آمد.
پیش فرض ذهنی افراد فوق العاده اهمیت دارد.
خداوند می تواند هموقت دو چیز متناقض باشد.

اگر نتواند ، وجودش از هم پاشیده می گردد.

بنابراین ، اگر انسان خدا باشد ، می تواند هموقت دو چیز متناقض باشد.

این به قانون نخستین منطق که بنا بر نگر دکتر خوانساری پایه ی تمام علوم بشر هست و " النقیضان لا یجتمعان و لا برتفعان " هست میباشد : اجتماع نقیضین غیر ممکن هست .

تنها غیر ممکن ، خود غیرممکن هست.


منطقیون میکوشند تا ابهامات و تناقضات را به کار نبرند حال بعید هست خدای خالق - آفریدگار ( The creator god ) " محال منطقی " را خواستار باشد .
اگر منظور شما ، "خدای خالق" هست ؛ او منطق را بکار نمی گیرد.
اما اگر منظورتان "خدای مخلوق" ست ؛ او منطق را بکار می گیرد.
خدایی که هم خالق و هم مخلوق هست نیز ، با این محال منطقی فردی و فلسفی ، کاری ندارد.

محال منطقی / محال ذاتی : مخلوق قدرتش فراتر از خالق رود .
خدای مخلوق ، در قدرت مخلوق بودن و بی قدرتی ، که قدرت متفاوتی می باشد ؛ از خدای
خالق ، فراتر می رود.

علم ما توان اجتماع نقیضین را ندارد و خدا هم محال هست همچونان چیزی بخواهد و ضد و نقیض گویی (Oxymoron) کند .
اگر ما خدا نباشیم ؛ که به نظر می رسد شما این را مد نظر دارید ؛ ممکن هست که علم ما ، توان اجتماع نقیضین را نداشته باشد.
اما خدا می تواند.


او را با انسانی ناتوان که علمی ناتوان دارد و مد نظر شماست ؛ مقایسه نکنید.

برای خداوند خالق ، وقت و مکان وجود ندارد.

بنابراین سیستم ها نیز ، معنایی ندارند.

برای او ، در جایگاه خودش ، ضد و نقیضی وجود ندارد.

اصلاً معنایی ندارد.


باسپاس

21:

ببخشین اگه اینجور بود که خدا هیچ وقت مارو نمیافرید تا پرستشش کنیم

ومطمئن باشین هیچ وقتم اینجوری نیس سوالشم مسخره بودش

22:

وقتی امروزه پیامبری برای بشر فرستاده نمیشود از کجا میدانید خدا من و شما را آفریده تا پرستشش کنیم؟؟
مگر خدای شما به پرستش ما محتاج هست؟؟؟
ما نیازمند پرستش او هستیم و معتقدم در جهانی که اثبات وجود داشتن هم مشکل هست
خدا پرستی جز خدمت به ایجاد نیست

23:

لطف کنید بفرمایید معنای شما از خواست خدا چیست که اون را صفتی انسانی نه خدایی تصور می کنید؟

24:

این که می گویید حاوی مزخرفات هست چندان محترمانه به نظر نمیرسد اما شاید این قراون به فهم عرب نازل شده باشد و برای عرب
میتوانید مطمئن باشید قراون برای شما که ایرانی هستید فرستاده شده؟؟؟
متشکرم

25:

من حتی مطمئنم برای عرب این عصر هم نفرستاده شده قراون اگر خدایی هم باشه همانا برای عربای 1400 سال پیش کویرای حجاز بوده بجز بعضی سوره هاش اکثرا موقعیتیه فقط تو یه وقت خاص

26:

منظورم وقت خاص هم وقت خاص اون وقته

27:

از این که نظر دادید متشکرم
چرا اگر خدایی باشه بیخدایی معنا نداره؟؟
منظور پرستش خداست- ممکن هست خدایی باشد و از ما(امت امروز) دانش باوری را بخواهد تا دین باوری و خدا پرستی(آیا خدا به عبادت ما نیازمند هست؟ یا خواهان پیشرفت ما و خداگونه شدنمان هست؟)
من نفرمودم بیخدایی یک فرد از سوی خداست می گویم شاید خدا بخواهد ما با فرض عدم وجود او زندگی کنیم و به جای دعوا بر سر مثلا این عقیده که سنگسار در اسلام هست یا نه بنا بر حقوق بشر رفتار کنیم

28:

بله میتوان فرمود برای عرب اون وقت میتوانسته کار آمد باشد اما نه برای امروز بشر
مثلا اینکه از ازدواج با ده ها زن و تعویض اون ها که در دوره جاهلی مرسوم بوده به ازدواج با اصول و سند با 4 تا و تشویق به تک همسری رسانده
از زنده بگور شدن دختران جوان جلوگیری و نوشیدن شراب را آرام آرام از مومنین اون وقت گرفته

29:

با شما موافقم اما این که بگوییم مطمئنا چنین بوده به نظر شخصی افراد باز می گردد اما من با شما موافقم

30:

بله و نیچه میتواند پیامبری از سوی خدا باشد که ای انسان ها تلاش کنید خود خدا گونه شوید
در فرهنگ و بینش اسلامی هم انسان موجودی بی نهایت هست

31:

از این که لطف می کنید و راهنمایی می فرمایید متشکرم
معتقدم این جمله که خدایی نداریم نیازمند اثبات هست
این که میگویید خدای ما ذات ماست نتیجه میشود که خدایی هست پس خدایی که در جمله پیش فرمودید منظور خدایی هست که امت می پندارند؟؟
اگر چنین هست باید ادعای خود را اثبات کنید(البته ببخشید می گویم باید! منظورم این بود که نیازمند اثبات هست) زیرا شما مدعی هستید خدا نیست
و در منطق عدم چیزی به اثبات نمیرسد
آیا میتوانید اثبات کنید سیمرغ وجود ندارد؟؟؟
ممکن هست به جایی رسیم که بگوییم تمام دلایل برای وجود سیمرغ ناقص و نا کافی یا شاید اشتباه هست اما باز هم نمیتوانیم خود عدم وجود را اثبات کنیم
تعریف ذات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

32:

از نظراتتان متشکرم
منظور از این که خواست ا بیخدایی باشد این نیست که برای برخی در وقت محمد بیخدایی بخواهد و برخی شرک و دیگران را ایمان
منظور این هست که در وقتی که پیامبری نمی فرستد معنایش اون باشد که برای انسان فراموشی دین و کنار گذاشتن کودکی را بخواهد و دانش باوری را ترویج کند و دین محمد هم برای اعراب باشد(که البته همه این ها با این مفروضات هست که خدا وجود دارد و ادیان حقیقت بودند نه دروغ ولی برای گذشتگان بودند)
اگر شد بر سر این آیاتی که شما فرمودید نیز بحث خواهیم کرد
اگر شما مدعی باشید هرگز خدایی وجود ندارد جوابتان به پرسش من ساده هست
می گویید اصولا خدایی وجود ندارد که خواست او بیخدایی ما در عصر حاضر باشد
و در این مورد هم آماده ام با شما بحث کرده و از شما بیاموزم
شاد و پیروز و خرافه ستیز باشید

33:

اگر محبت کنید بگویید چرا با بحث جبر و اختیار متناسب هست ممنون خواهم بود

34:

می توانید اثبات بفرمایید؟

همه چیز برای ابد وجود دارد.
نه تنها ذهن ، بلکه هر ماهیتی.

ذهن همان فهم و دریافت هست و ماهیت حقیقت و طبیعت و سرشت و نهاد چیزی هست
این که هر ماهیتی تا ابد وجود خواهد داشت نیز کمی نیاز به توضیح شما دارد
زیرا نهاد هر چیز در حال تغییر و تحول هست و این تغییرات در پی تغییر گوهر یا همان جوهر(عربی) اشیا نیست و امروزه فیزیک اشیا را چینشی خاص از کوارک ها در اثر نیروهای چهار گانه(اخیرا 3 تا شده) میداند که بر پايه شرایط و پارامتر ها لگوی هستی را با چینشی متفاوت روبرو می نمايند و این نشان میدهد سنگ بنای جهان از دید دانش کوارک ها هستند اما چینش های متفاوت از اون ها نهاد یا ماهیتی متفاوت از اونچه پیش از این بود به اون ها میدهد

ذهن همه چیز هست.
وقتی به طور کلی ، به خود می نگرد ، آفریدگار می شود.
هنگامی که به طور جزیی ، به خود می نگرد ، آفریده می گردد.

وقتی که تنها وجود دارد و هست ، بدون هیچ دیدگاه ویژه ای ، خداوند نامیده می شود.

اگر خداوند ، انسان ، جهان هستی ، نیستی و هر اونچه که در حوزۀ امکان می باشد ، ذهن باشد ؛ بنابراین ، به اون شکلی که عموم امت می پندارند ، خداوند وجود ندارد
.
حق با شماست خدا پیرمردی ریش بلند در آسمان نیست و مخلوق ذهنی هست که خود مخلوق خالق هست.

و در واقع اگر خدایی باشد انسان در حد توان ذهنش اون را می سازد و بدان می پردازد...

اما این که غیر از قوه فهم و دریافت خود چیزی نداریم هم دلیل بر عدم وجود خدایی برای جهان نیست


خداوند نیز ، ذهن برتر هست.
عکس این موضوع نیز ، قابل قبول هست.

این که این تعریف که خداوند ذهن برتر هست کامل باشد نیاز به اثبات دارد
عکس موضوع را می پذیرم که ذهن برتر ایجاد می کندهرچند ممکن هست این ایجاد نیز وابسته به تعریف موجودی برتر چون خدا باشد زیرا مغز نیز با قبول تئوری تکاملی دچار یک پرسش هست>>> مواد سازنده اون و کوارک ها از کجا آمده اند و آیا اصلا وجود دارند که ذهن ما فریاد ذره ای بنیادین پیدا کرده ام سر داده؟؟؟؟؟




35:

سلام
بر دوست گرامی


منظور شما از اثبات ، چه نوع اثباتی ست؟!
می توانم با اثبات های هستدلالی ، نظرم را بیان کنم.

اما این اثبات ها را ، کامل نمی دانم.

زیرا خود ما ، سیستمی را تعریف می کنیم و بعد می خواهیم حقیقت خودمان را ، بر پايه اون سیستم ، اثبات کنیم.

اون هم به خودمان !!!


فهم درونی ، با اثبات هستدلالی فرق دارد.
وقتی دو نفر با یکدیگر ، به زبان فهم درونی سخن می گویند ؛ نوعی هوش و فهم خاص ، در بین شان ، رد و بدل می گردد.
مانند دو انسانی که عاطفۀ خشم را تجربه کرده اند.

نمی تواند بگویند اون چیست ، اما می توانند اون را در خود تجربه نمايند و درباره اش سخن بگویند.



برای اثبات ، باید نظرگاه خویش را توضیح دهم که فکر نمی کنم در حوصلۀ این مبحث و خوانندگانش باشد.

آیا چیزی می تواند نابود گردد؟!
آیا اگر چیزی توان نابود شدن داشته باشد ، می تواند در خدا زندگی کند ؛ اون هم خدایی که ابدی ست؟!
آیا چیزی می تواند از خدا بیرون باشد و در مقابل او برنامه گیرد؟!
آیا منطقی که شما از اون دم می زنید ، می تواند بی نهایت بودن را توجیه کند؟!
ذهن نمی تواند نهایت را بپذیرد ؛ به همین دلیل ، در مقابل اون ، از نقیضش سخن می گوید.
اما بی نهایت را هم ، نمی تواند بپذیرد.
اگر خودتان بر این دو داده ، متمرکز گردید ، درک خواهید کرد که چه می گویم.
بنابراین ، روشی و سیستمی را پیاده می کند.


او دایره را می آفریند.

دایره ، هم ، خط راستی ست که محدود هست و نهایت دارد ؛ هم بی نهایت هست و ابتدا و انتهایی ندارد.


ذهنی که می تواند به خط راست ، ابدیت بدهد ، نمی تواند ابدی نباشد!!!
او راز ابدی بودن را می داند.
ابتدا و انتها داشتن و متناهی بودن هر چیزی ، همان قدر برای ذهن ، غیرقابل درک هست که ، نامتناهی بودن اون.

چرا؟!!!

زیرا ذهن خودش را می شناسد و از طریق شناخت خودش ، به شناخت آفریده هایش پی می برد.

یا برعکس.

از شناخت آفریده هایش ، با ذات خودش آشنا می گردد.

به هرحال ، همه چیز نشان می دهد که ، ابدی ست.
در این جهانی که ، حتی صدا و تصویر هر چیز ، تا ابد در جاذبۀ زمین یا جهان خلقت باقی می ماند ؛ چرا ذهن خالق ، نباید ابدی باشد؟!

ذهن ، خالق هست.

آیا خالق می تواند ابدی نباشد؟!

دلالیل بسیاری می توان آورد.

ذهن همانفهم و دریافت هست و ماهیت حقیقت و طبیعت و سرشت و نهاد چیزی هست
این که هر ماهیتی تا ابد وجود خواهد داشت نیز کمی نیاز به توضیح شما دارد
زیرا نهاد هر چیز در حال تغییر و تحول هست و این تغییرات در پی تغییر گوهر یا همان جوهر(عربی) اشیا نیست و امروزه فیزیک اشیا را چینشی خاص از کوارک ها در اثر نیروهای چهار گانه(اخیرا 3 تا شده) میداند که بر پايه شرایط و پارامتر ها لگوی هستی را با چینشی متفاوت روبرو می نمايند و این نشان میدهد سنگ بنای جهان از دید دانش کوارک ها هستند اما چینش های متفاوت از اون ها نهاد یا ماهیتی متفاوت از اونچه پیش از این بود به اون ها میدهد

وقتی وقت و مکان وجود ندارد ، ابدیت چه معنایی دارد؟!
غیر ابدی چه طور؟!
چگونه جوهر می تواند تغییر نکند؟!
مگر تغییرات جوهر باید مانند تغییرات عرض باشد ، تا اون را تغییر بنامیم؟!
چگونه ممکن هست که جوهر ، به عنوان چیزی که در مقابل عرض برنامه می گیرد ، هیچ گونه تغییری نکند ؛ اما در عرض تغییر پیدا شود؟!
مگر جوهر پدید آورندۀ عرض نیست؟!
آیا بدون فرمان اون ، که با چگونگی هستی ذات اون انجام می گیرد ،عرض می تواند تغییر کند؟!
این ذرات بنیادی ، ذرات بنیادی فعلی ماده اند.

چه ربطی دارند به ذرۀ باشعوری که خالق عالم مادی و غیرمادی ست؟!


حق با شماست خدا پیرمردی ریش بلند در آسمان نیست و مخلوق ذهنی هست که خود مخلوق خالق هست.

و در واقع اگر خدایی باشد انسان در حد توان ذهنش اون را می سازد و بدان می پردازد...

اما این که غیر از قوه فهم و دریافت خود چیزی نداریم هم دلیل بر عدم وجود خدایی برای جهان نیست

وجود خدا و عدم وجود خدا ، به تعریف ذهنی ما از خدا برمی گردد.
خدایی که اکثر امت از اون سخن می گویند ، اصلاً خدا نیست.

بلکه بندۀ خداوند هست.

در مورد خداوند به گونه ای سخن می گویید که گویا ما جدا از وی می باشیم.

چگونه ممکن هست؟!

اگر می گوییم که خدا وجود ندارد ، یعنی بیرون از ما ، وجود ندارد.
ما با او یکی هستیم.
اما ما ، خدایان کثیر هستیم.

زیرا از دیدگاهی به خود می نگریم که از دیگران و جهان ، جدا هستیم.

اما با بینشی دیگر ، ما همه ، یک چیز هستیم.


بدین گونه ، هم خداوند یکتا داریم که همۀ مخلوقات را شامل می گردد و هم خداوند یگانه داریم که منشا وجودی همه چیز هست.


نه این که همه از وی به وجود آمده اند ، بلکه در ماهیت ذاتی وی ، شریکند.
هر کس برای علت وجودی جهان ، دلیلی می آورد که برای او ، خداست.

اما عده ای از کلمۀ معمول خدا هستفاده می نمايند و عده ای دیگر ، از کلماتی دیگر.

چه فرقی می کند؟!

ماهیت فرموده ها اهمیت دارند نه کلمات به کار گرفته شده!

فلسفه ، بیش از حد به کلمات گیر می دهد.

گویا کلمات در انحصار اویند!

هر کسی برای خویش ، فرهنگی از لغات دارد که با اون ها ، خدایش را معرفی می کند و نظرش را دربارۀ ناشناختنی ، بیان می سازد.
علت تفاوت شیوه های خداپرستی ، همین تفاوت های فرموداری ست.

هر چند که تفاوت معنایی هم وجود دارد.

اما برای درک علم چند عالم ، باید سیستم تعریف شدۀ ذهنی اونان را شناخت و سپس به نقد نظریاتشان اقدام کرد.

بسیار دیده شده هست که دو نفر ، با دو شیوۀ بیان ، یک چیز را در پايه ، بیان کرده اند.

اما شخص نظر دهنده ، باید در سطح ادراکی بالایی برنامه داشته باشد تا درگیر ظاهر کلمه ها ، نشود.


در ضمن ، در سطوح بالا ، تناقض فرموده ها بیشتر و بیشتر می گردد.
زیرا ، همه چیز به سوی وحدت و یگانگی می رود.

"یک" عددی الهام بخش هست نه گویا!!!

در وحدت اندیشه ، فرمودار متناقض به نظر می رسد.

زیرا هر دو روی سکه ، در کنار یکدیگر برنامه گرفته اند.

اون هم با حفظ فردیت و هستقلالشان.


این که این تعریف که خداوند ذهن برتر هست کامل باشد نیاز به اثبات دارد
عکس موضوع را می پذیرم که ذهن برتر ایجاد می کندهرچند ممکن هست این ایجاد نیز وابسته به تعریف موجودی برتر چون خدا باشد زیرا مغز نیز با قبول تئوری تکاملی دچار یک پرسش هست>>> مواد سازنده اون و کوارک ها از کجا آمده اند و آیا اصلا وجود دارند که ذهن ما فریاد ذره ای بنیادین پیدا کرده ام سر داده؟؟؟؟؟

خداوند همه چیز هست.

در نتیجه ذهن برتر هم هست.

این موضوع که ، ذهن ما به دنبال ریشه ها می گردد و این کار را با حفظ چرخۀ علت و معلولی انجام می دهد ؛ هستدلال چندان جالبی نیست.

معمولاً برای عوام به کار گرفته می شود تا درک مناسب تری نسبت به نافرمودنی ها ، پیدا نمايند.


ذهن می تواند ذرات بنیادین ماده را پیدا کند.

اما ذرۀ بنیادین روح را ، می فهمد و هستدلال مادی نمی کند.

زیرا سطح انرژی اون ، از سطح انرژی ذهن مادی و هستدلالی، بالاتر هست.

اون را با فهم و هستنباط درونی ، درک می کند و بیان می سازد.
شما با چه هستدلالی می خواهید اثبات خدا را ، که چه هست یا چه نیست ، نشان دهید؟!
تنها از فهم درونی می توانید هستفاده کنید.
اثبات ، حتی از نوع فلسفی ، برای هر کس ، با دیگری تفاوت ها و در نتیجه ، سفسطه هایی دارد.
تاکنون یک عارف را در حال اثبات خدا دیده اید؟! یا درباره اش شنیده اید؟!
اندیشه هایی هستند که در هستدلال علمی و فلسفی ، نمی گنجند.

اما در ذهن می گنجند.

اون هم ذهن برتر.

ذهنی که به دنبال دلیل نیست.

ذهنی که می گوید ، تنها هست.

و برای این "بودن" ، دلیلی نمی بیند.

زیرا به خوبی می داند که دلایل ، ساخته و پرداختۀ ذهن مادی هستند.


واقعاً علت و معلولی وجود ندارد.

بلکه چیدمان حادثه ها و بینش های آگاهانۀ ذهنی ست که این زنجیره را به وجود می آورد.

این ذهن که خود ، این چیدمان را به وجود آورده هست ؛ آیا می تواند خودش را اثبات کند ، با چه روشی ، و برای چه کسی و چه ذهنی ؟!

او می گوید که :
من هستم.

همین.

چرا هستم و چه هستم و چگونه وجود دارم و غیره ، بدون دلیلند.

اگر وقت و مکان وجود نداشته باشند ، توالی حادثه ها نیز ، وجود ندارند.

در نتیجه ، علت و معلول هم وجود ندارند.

در این جا ، اثبات چه معنایی دارد؟!!!


باسپاس

36:

منم عزیز از جواب هایتان تشکر میکنم

اثبات بدیهی-اثبات از طریق برهان وجودی-شواهد-استدلال یا هر شکلی که شما خواستید

37:


در دانش ریاضی هم بشر چنین کرده
شما راه دیگری می شناسید؟

38:

فهم درونی نتیجه اندیشیدن هست یا بهتر بگویم همان هست
و نتیجه اندیشیدن هستدلال کرد هست
رد و بدل شدن هوش و فهم نیز نیاز به اثبات دارد
مانند فرمون ها در جانداران؟(نوعی شاخص شیمیایی)

39:


شاید منظورتان مثلا یک مزوکیست یا مازوشیست باشد؟؟؟././././

40:

یکی از اولین دستاوردهای فلسفه رد پدید آمدن چیزی از هیچ بود(در فلسفه باستانی)
در فیزیک هم ماده(شکلی از انرژی) تولید یا نابود نمیشود و تا بحال پدید آمدن از هیچ مشاهده و آروین نشده هست و در برخی مسائل دانش سکوت کرده زیرا نمیداند

41:

در خدا زندگی کردن هم بستگی به برداشت شما از خدا دارد و این که اون را چطور تعریف می کنید

42:


درود

قانون پایایی انرژی و جرم تنها یک " پیشفرض هستقرایی منطقی " س
(Induction) هست و منطقیون عموما برای این پیشفرض ارزشی قائل نیستند .

منطق هستقرائي ‌ ( inductionكه به معناي دستيابي به تبيين كلي ونهايي از طريق مشاهدات جزئي و انجام شده هست)‌، در کل چنین هست که نظام‌هاي هستدلا‌لي را‌مي‌توان در چهار نوع، دسته‌بندي كرد: منطق هستقرائي ‌ ( inductionكه به معناي دستيابي به تبيين كلي ونهايي از طريق مشاهدات جزئي و انجام شده هست)‌، منطق فرضي- توضيحي‌ ( abduction كه به وسيله مجموعه‌اي از گزاره‌هاي محتمل در باره امر واقع سعي دارد بهترين توضيح از همان مجموعه را براي ارائه بهترين تبيين از همان امر واقع معرفي كند)‌، منطق فرضي- هستنتاجي ‌( deduction كه همان منطق قياسي ارسطايشاني هست كه در اون كوچك‌ترين واحد هستنتاج‌، موضوع و محمول هست و عمل هستنتاج با تحليل جمله و گزاره به موضوع و محمول انجام‌مي‌شود) و منطق جمله- هستنتاجي ‌ ( propositional logic كه همان منطق جملا‌ت فرگه‌اي هست كه در اون كوچك‌ترين واحد هستنتاج جمله هست و عمل هستنتاج بدون تحليل جملا‌ت و گزاره‌ها به موضوع ومحمول انجام ‌مي‌شود.)) تنها دو مدل فرضي - هستنتاجي ارسطايشاني و جمله - هستنتاجي فرگه‌اي هست كه قابليت نقد‌پذيري دارد و دو روش ديگر سرانجام در دور باطل يا دور فاسد Cercle Vicieux دروني خود متوقف ‌مي‌شوند.

دیگر اینکه ازلیت و به تبع اون ابدیت هم تاکنون دانسته نشده و نمیتوان فرمود چون پدید آمدن
از هیچ نداریم (CREATION EX NIHILO) پس رد هست چه اینکه ازلیت هم نداریم.

دیگر اینکه در گذشته هم ازلیت را رد کردم .

43:

کاملا صحیح هست .

روند فهم در مغز ( پردازشگر - Processor) چنین هست :
INPUT
PROCESS
OUTPUT


44:

امیدوارم بحث عاطفه و ذهن و ...

هر چه زودتر به پایان رسد و به شیوه ی منطقگرایانه به هستنتاج قضایا ( در منطق گزاره با قضیه (Proposition) همگون , برابر هست ) بپردازیم همچنان که شایسته ی بخش " منطق " هست .


45:

کامران ارجمند
بحث در مورد سنگسار و ...

به وفور در انیشه ها موجود هست و بهتراست در این جستار که در بخش فلسفه و منطق گشوده اید به مفاهیم همگون با بخش بپردازیم.*


46:



جواب شما کافی و صحیح هست
اما من دانش را نزدیک تر به ازلی بودن جهان می پندارم تا داشتن شروعی در وقت
پرسش من آدلاید گرامی این هست که اگر ماده ازلی نباشد باید نقطه شروعی در نظر بگیریم و این پرسش که اگر صفت خدا خالق بودن هست پیش از خلقت این جهان هم باید در ایجاد دیگری باشد پس همیشه خالق بودن همیشه وجود مخلوق را طلب می کند و این با ازلیت ماده سازگار تر هست نه اینکه ازلی بودن اون به اثبات رسیده باشد


47:

درست می فرمایید

48:

منم عزیز حق با آدلاید هست و اگر شما هم موافق باشید بپردازیم به عنوان این بخش
من تمام متن شما را خواندم اما همان طور که دیدید موقعيت نشد همه را بررسی کنم
امیدوارم از نظرات خوب شما منم عزیز هستفاده کنیم
آدلاید دوست داشتم بیشتر راجع به خواست خدا در وقت غیبت امام وقت شیعیان صحبت کنم
اگر موافق باشید من در نقش فردی که مدعی هست خواست خدا در این دوره بیخدایی فرزندان آدم هست با شما صحبت کنم و تصور می کنم شما یک دئیست باشید...

اینگونه هست؟؟

49:

آدلاید عزیز بسیار عالی خواهد بود اگر مطالبی که در رد ازلی بودن جهان نوشته اید از اونجا کپی کرده یا آدرس اون را به ما بدهید تا دوباره به زحمت نیافتید
متشکرم

50:

من تصور می کنم خدا را نمیتوان اثبات یا وجود او را مردود دانست

بنابر این خدا با دانستن چنین مطلبی میتواند برای بشر در عصر حاضر بیخدایی را بپسندد

51:


کامران ارجمند
صفتی چون خالقیت که خدای خالق را میدهد (The creator god)
صفتی هست ربطی که به واسطه ی خلقت بدان ربط پیدا کرده و میتواند از بازه ای وقتی به خدا نسبت داده شود .

بر این پایه اگر خدا یک ثانیه گذشته هم خلقی کند باز هم خالق خواهد بود و از طرفی خدا برای اینکه ذات را بالفعل کند باید فعل ایجاد را به انجام رساند و اگر مخلوق ازلی باشد دیگر فعل خدا انجام نشده در نتیجه خدایی و مخلوقی پیوند ندارند و پیوند ان دو با فعل " خلقت " هست .

52:

کامران ارجمند
من یک مسلمان هستم و آماده ی شنیدن سخنان شما در مورد بیخدایی فرزندان آدم در عصر غیبت .



53:

سلام بر دوست عزیز

ذهن خالق هستی مادی ست.


خالق ذهن هستدلال گر و منطق هست.
خالق عاطفه و جسم هست.
چگونه می خواهید خواست ما انسان ها را ، در مورد خدا ، در حیطۀ فلسفۀ صرف که یکی از ارکان ذهن انسانی ست ، محدود سازید؟؟؟!!!

چگونه می خواهید سخن در مورد ذهن را ، که خود ، خالق انسان و خود ، خدا می باشد را ، از این مقوله حذف کنید؟!!!

آیا سخن فلسفی ، مشتی اصطلاحات فلسفی ست که در بین فلاسفۀ قدیم رایج بوده هست؟!! که بسیار خسته نماينده هست و مخاطب چندانی نیز ، در این بحث ندارد.

من نمی خواهم فلسفی سخن بگویم.

یعنی به روش شما!!!

سخنان من هم عرفانی اند ، هم فلسفی ، هم مذهبی.
نمی توانید اونان را از یکدیگر مجزا نمایید.

بحث فلسفی امروزه ، در میان انسان ها ، تعیین و شناخت کارکرد ذهن هست.
اگر کارکرد ذهن شناخته گردد ؛ کاربرد قدیم فلسفه ، منسوخ خواهد شد.

اگر می خواهیم به زبان مریخی ها سخن بگوییم ، انجمن ها جای جالبی نیستند.


اینجا امتی از همه قشر و با سطوح ذهنی متفاوت شرکت می نمايند.

باید فلسفه به زبان آسان سخن بگوید.

اگر اصطلاحی به کار می گیرید ؛ باید ترجمه اش را نیز ، بنویسید.

بدون کلمات و اصطلاحات فلسفی نیز ، می توان فلسفی سخن فرمود!!!



منم عزیز حق با آدلاید هست و اگر شما هم موافق باشید بپردازیم به عنوان این بخش

من همواره به عنوان سئوال جواب داده ام.

اما سئوالات دیگران ، برای توضیح واضح تر ، به بحث وسعت می دهد.


و این در هر بحثی ضروری ست.


آدلاید دوست داشتم بیشتر راجع به خواست خدا در وقت غیبت امام وقت شیعیان صحبت کنم


آیا این مبحث ، بیشتر از بحث ما ، به عنوان این بخش ربط دارد؟؟؟!!!

ملاک شما برای فلسفی بودن سخنانتان و در نتیجه جای گرفتن در بخش فلسفه ، تعدادی اصطلاحات فلسفی تکراری ست که سخنان شما را عصا بدست می کند؟!!

فلسفی اندیشیدن ، در مقولۀ فلسفه نیست؟!
تنها تقلید کلمات اختصاصی اون ، فلسفه نام می گیرد؟!

چه کسانی به شناخت ذهن اصرار دارند؟!
روانشناسان ، جامعه شناسان ، خصوصاٌ فلاسفه ، عرفا و کسانی که تمایل به شناخت انسان و جهان دارند.
چه کسانی ، به بررسی انسان و جهان ، از نظر ذهنی و درونی می پردازند؟!
پايه اً کار فلاسفه چیست؟؟؟!!!

ساختن مشتی اصطلاحات عربی و انگلیسی؟!

گویا تفکر فلسفی ، آخرین چیزی ست که امت به ظاهر اهل فلسفه ، به اون می پردازند!!!!!!!!!!

این را بدانید که ، اگر به شناخت ذهن در تمامی مسائل بشری و جهانی نپردازید ، اصلاً فلسفی سخن نمی گویید.

حتی با اون کاری هم ندارید.


منطق نیز ، در هر علمی ، پایه و پايه ی دارد.
اگر می خواهد در فلسفه به کار گرفته شود ؛ باید اول فلسفی سخن فرمود.

باسپاس

54:

بسیار بسیار سپاس گزارم
همه را قبول دارم جز 2 خط آخر که برایم مشکوک هست
اگر مخلوق ازلی باشد هم میتوان خدا را خالق فرض کرد به دلیل
1: معنای خالق از هیچ بوجود آمدن نیست بلکه معنایش این هست که چیزی که نبوده هست حالا هست و ایجاد از هیچ با ایجاد به تنهایی متفاوت هست و باید معنای ایجاد را در عربی جستجو کنیم که اگر خواستید در این مورد خواهم فرمود
2:چرا خدا را از مخلوق جدا کنیم؟؟؟؟ مگر نه اینست که میگوید همه چیز قائم به ذات اوست پس در حقیقت چیزی غیر از او معنا ندارد که بگوییم مخلوق از ازل بوده و او هم بوده پس شرک و باقی ماجرا
3:جهان ازلی هم دلیل بر نبودن خدا نیست و امامان شیعه وحتی مطهری هم به جهان ازلی باور دارند که باید دلایل اون ها را ببینیم و مرتکب سفسطه رجوع به مرجع نشویم

55:

وجود خدا قابل اثبات هست و با رد ازلیت خلقت که فعل خداست بر جای خواهد ماند * .


واجب الوجود :
برهان خلف( Syll.par I`absurde ): فرض ميكنيم جهان ازلي هست
پس يعني يعني زنجيره ي علي بينهايت بار تكرار پذير هست.


حال تصور كنيد اين را :
كار من مثل x كه الان تايپ كردن هست در گرو اثر لكترونيكي
دگمه هاي كيبور و خود ان در گرو اثر مكانيكي دكمه هاي كيبورد
وخود ان به حركت انگشتان من رايشان صفحه ي كيبورد و همينطور الخ
.اگر برنامه باشد كار x نياز به بينهايت بار اجرا شدن يك سيكل دارد
پس مفهوم ازليت اين را از من سلب ميكند چون من براي تايپ كردن
بايد استقامت كنم تا بينهايت بار ( و اينكه بينهايت هيچ پاياني ندارد ) كارهايي
كه پيشنياز و مقدم بر كار من هستند اجرا شوند.پس من در مكان وقت هيچگاه نميتوانم
تايپي كنم و اگر شما الان اين نوشته را داريد ميخوانيد يعني اينكه بينهايت بار كارهايي
اجرا نشده چون اگر شده بود شما بايد بينهايت استقامت ميكرديد و هيچگاه هم اين را نميديديد
چون بينهايت هيچ انتهايي ندارد.


مثال ديگر :
من براي جمع كردن هستشهاد محلي نياز به بينهايت تا امضا دارم.پيش همسايه ي کناری كه ميروم
او ميگايشاند نميخواهم امضاي من اولين امضا باشد و من هم سپس اينكه بينهايت نفر ديگر امضا كردند من هم امضا ميكنم پيش همسايه ي بعدي ميروم او هم همين را ميگايشاند و الخ .


پس مسلم هست كه هيچگاه امضايي جمع نخواهد شد چون گايشانا همه منتظر امضاي يكديگرند!
حال يك مقدار مفهومي تر :
فرض كنيد :
For( X ; L ; X - - );/*comment
*/
}
M=0+1
{
K=3
توضيحات كاراكترها :
L=length = بينهايت منفي ( حركت به سايشان منفي بينهايت ) --- X= كار من كه از ان
به سايشان منفي بينهايت حركت ميكنيم تا سايشان مبهم قضيه را اناليز كنيم
X-- = يعني هربار يكي از ايكس كم كن يعني يك گام در زنجيره ي علي به عقب برو.


M و K كارهايي دلخواه .


( اين شبه برنامه در كامپايلر قابليت اجرايي ندارد و تنها براي
نزديك شدن ذهن را مطلب بود )
نيازي نيست كه برنامه نايشانسي بدانيد تا بفهميد چه نوشته شده
چم اين نوشته ميگايشاند كه كار K براي اجرايش بايد استقامت كند تا بينهايت بار كار M اجرا شود
حال با يك تامل ميشود دريافت كه هيچگاه نوبت به اجراي كار K نميرسد چون با بالفعل شدن كار
M ديگر بايد بينهايت بار اجرا شود و بينهايت هم هيچ پاياني ندارد.


پس مشخص هست كه منطق حكم به ازليت نميدهد و چيزي هم ازلي نيست پس ابدي هم نيست وفرض خلف باطل هست و ماده ازلي نيست.


حال كه ازليت را نداريم پس واجب الوجود دو حالت دارد :
1- واجب الوجود ماده هست
2- واجب الوجود خدا هست
( و غير از اين دو حالت سومي نداريم )
( نكته : تعريف واجب الوجود اين نيست كه واجب الوجود يعني چيزي كه وجودش واجب هست !
چون اگر اينطور باشد اين يك " تاتولوژي " ( يا هماني گايشانيTautology ) هست و حال انكه اينطور نيست.


واجب الوجود يعني چيزي كه وجودها (‌وجود = هستي = ماده ) بدان بسته هست ولي وجود خودش به چيزي بسته نيست )
حال اگر ماده واجب الوجود باشد از همين اول و در تعريف تناقض داريم
چون ماده براي هستي خود نياز به بستر مكان - وقت هميشگي دارد و خود مكان وقت
همواره با ماده در حال همگرايي مطلق هستند.يعني اگر ماده باشد خودش هم جزيي از رنجيره ي علي ميشود و خودش هم يك علل العلل ميشود نه علت العلل ( واجب الوجود)
پس حال كه چنين هست به گزينه ي دوم كه واجب الوجودي خدايي با سنخيتي غيرمادي
هست ميرسيم كه خدا هم يكبار Creation ex nihilo و هستارت خلقت را اغاز كرده.



56:

بسیار بسیار خوشحالم که شما را مسلمان یافتم
زیرا من خود معتقد به پیامبری محمد(ص) و حتی معتقد به امامت 12 امام هستم
اما معتقدم اونچه مشخص هست اینست که خدا سپس آخرین پیامبر یا در مقاطعی از وقت برای بشر خرد گرایی -هومانیسم-اگزیستانسیالیزم و بهتر اگنوستیسیزم را خواستار هست
زیرا مفاهیمی چون خدایی در عرش(عرش و کرسی پیوند زیادی بین تئوری بیگ بنگ و روایات شیعی دارد)- هفت آسمان و....

و عدم توانایی بشر در تفسیر دقیق و گویا از اون ها نشانه ای عجیب به همراه دارد
آیا خدا برای همه تا همیشه اسلام را انتخاب کرده؟؟؟؟؟؟؟

57:

اگر اجازه بدهید برهان های عدم وجود خدا را بیاورم و با هم به نقد اون تلاش کنیم
بسیار آموزنده خواهد بود
مثلا برهان شر-برهان و....

برهان خدایی که عادل و بخشنده باشد نمیتواند وجود داشته باشد

یا اصلا برهان های وجود او را هم بیاورم و بحث کنیم مثلا برهان وجوب و امکان
اگر بپذیرم جهان ازلی نبوده پرسش های فراوانی خواهم داشت

58:


وقتی خود از این هستدلال هستفاده می کردم مثل صف سربازان
کاملا جالب هست و هوش متعالی در نگارنده اون را نشان میدهد اما این رد تسلسل دارای نقطه ضعفی هست
فارابی گویا در این مورد تلاش کرده
این هستدلال فکر می کنم اشتباه هست
زیرا بر خلاف جهت وقتی هستدلال می کند
شاید فرنود درست این باشد
1:وجود هر حلقه به وجود حلقه پیشین وابسته هست
2: ما در حال حاضر واپسین حلقه زنجیر را داریم
3: در نتیجه حلقه پیشینی هم بوده و همچنین حلقه های پیشین و پیشین تا منفی بینهایت و این ازلی بودن جهان مادی هست

59:

درود کامران ارجمند

1- خلقت یعنی پدید آمدن یا همان یک اون ( به کسر نون ) فلسفی .*
یعنی شروعی برای وقت و مکان .

اگر پدیدآمدن را بیانگاریم نیازی به بررسی چم عربی اون نیست.برای اینکه چیزی در اونی باشد باید چیزی
در لحظه های قبل از صفر - یا هر ارزش دیگر - نبوده باشد
2-خدا را از مخلوق جدا نکردیم و میدانیم که مخلوق هم در مجموعه ی خداست .

منتها مساله این هست :
x عددی دلخواه در مجموعه ی اعداد طبیعی
حال این سفسطه هست :
*مجموعه ی اعداد طبیعی بی نهایتند .
*ایکس هم یک عدد در زمره ی اعداد طبیعی هست .
=> پس ایکس بینهایت هست .
ایکس را اگر بصورت "ایزوله " ( سامانه ی منزوی ) بیانگاریم دیگر خصلت بینهایت ندارد چه اینکه اگر X= 2 => X+2 = 4
اما بی نهایت + X = بینهایت *
میبینید که با هم متفاوت هست
و اینها شرک نیست.
3- امامان شیعه و مطهری و ...

چگونه و با چه مدرک و هستدلالی جهان را ازلی میدانستند ؟ - قطعا چنین نیست چون امامن به قیامت و...

معتقدند و قیامت ( = عدم ابدیت ) هم نتیجه ی خلقت هست و ابدیت نتیجه ی ازلیت .

60:

درود دوست گرامیم

این هستدلال را بارها بررسی کرده ام و از نگره ی ریاضیاتی بسیار درست یافتم و روزها اون را کم و بیش کردم و ماحصلش را در بالا آوردم.
1- بله
2- بله.میشود چنین انگارید.
3- این را در بالا رد کردیم.

61:

شاید هستباه کنم اما به نظر من برهان ابن سینا در رد تسلسل کار آمد تر هست و اشکالات فارابی را ندارد
ابن سينا مى گايشاند اگر سلسله اى را فرض كنيم كه اعضاى اون همگى وصف معلوليّت داشته باشند (يعنى يك سلسله نامتناهى كه هر عضوى از اون در عين علّت بودن معلول هم باشد) فرض اون مستلزم نتايج باطل هست : زيرا مجموع اين سلسله، يا علتى دارد و يا بدون علّت هست.

فرض بدون علّت بودن با معلوليت و نيازمندى اونها تنافى دارد، پس اين سلسله بايد علّتى داشته باشد.

حال اين احتمالات قابل طرح هست : تجمّع اعضا خود علّت تحقق سلسله باشد، (كل مجموعى علّت باشد) كه فرضى غير ممكن هست، زيرا اجتماع اعضا، چيزى افزون بر خود اعضاى سلسله نيست، و شىء نمى تواند علت خودش باشد.

ديگر اين كه تك تك اعضا بالاستقلال علّت تحقق مجموع سلسله باشند; يعنى هر عضو سلسله، نقش علّى در تكوّن كل سلسله داشته باشد.

(در اصطلاح به اين نوع از مجموع، كل هستغراقى مى گايشانند) اين فرض هم نادرست هست، زيرا هر واحدى فقط علت اعضاى پس از خود هست; نه علّت سلسله كه خود اون واحد را هم شامل مى شود.

به طورى كه اگر هر عضو، علّت كل سلسله باشد، بايد علّت خود هم باشد كه غير ممكن هست.

و اگر فرض كنيم عضو يا اعضايى خاص علّت سلسله اند، در اون صورت علاوه بر اشكالى كه در فرض قبلى اشاره شد، گرفتار ترجيح بلامرجّح خواهيم شد، زيرا همگى اعضا در داشتن وصف عليت و معلوليّت مشترك هستند (به جز آخرين عضو كه فقط معلول هست)، در نتيجه اين احتمال هم غير ممكن هست.

بنابراين، طبق برهان خلف نتيجه اى كه به دست مى آيد اين هست كه فرض بى نهايت بودن سلسله موجب اين توالى فاسد شده و بايد از اون دست برداشت و براى سلسله علّى نقطه انتهايى خارج از خود اون در نظر گرفت كه خود او معلول نبوده، علّت كل سلسله هست

اما مشکل جای دیگر هست که خواهم فرمود

62:


من هم خرسندم گرچه از مسمانیتان متعجب شدم .
قراون را مطالعه کرده ام و نشانه هایی از خواست بیخدایی ما از جانب خدا نیافتم و میدانم که اسلام دین محبوب خداست.

63:

تشکر ویژه دارم زیرا هستفاده نمايندگان از مطالب شما حتما بهره ها خواهند برد
اما مشکل دقیقا همین جاست
دقیقا همین جا
اگر بی نهایت وجود دارد(شما که به خدایی بی نهایت معتقدید) پس بینهایت در کنار درک ناپذیری قابل قبول و موجود هست و ممکن خواهد شد سر بازانی که فرمودم و مثال هایی که زدید اینگونه شود از بینهایت تا به امروز علت و معلول ها به ما رسیده اند نه لزوما اینکه چون ما هستیم پس برگردیم به عقب و چون بینهایت برای ما نا محدودی معنا داد بگوییم خوب پس اگر ما هستیم شروعی هم حتما بوده که معلوم نیست حتما این نظر دوم رخ داده باشد

64:

نفر سومی لازم هست که بگوید کدامیک رخ داده که همچین کسی نیست
آیا بی نهایت وجود دارد؟؟؟؟ خدا بینهایت هست(در تعاریف) پس بی نهایت غیر ممکن نیست
برای بی نهایت مقاله ها نوشته شده و غیر قابل فهم نیست غیر قابل درک حسی هست
و تجربه پذیر نیست اما هست
در ریاضیات
پس میتوان از اون سر کوچه هم وارد شد
من نمیگویم هستدلال شما غلط هست
من می گویم به اون شکل هم ممکن هست پس رای نمیتوان داد که کدامیک را برگزینیم
اگر بینهایت حقیقت داشته باشد که برای یک با ایمان به خدا حقیقت هست
نمیتوان فرمود آهای ماده تو حق نداری یک چیز ممکن چون بینهایت را به خود اختصاص دهی

65:


ممنونم
پرسش: اگر کسی ادعا کرد واجب الوجود همان کوارک(سنگ بنای خلقت) هم میتواند باشد چه؟؟؟ بسیط هست-از اجزایی تشکیل نشده
پس وابستگی ندارد و میتواند با تغییر در چینش ها ایجاد کند
وقت زاده حرکت هست و ماده بدون حرکت و حرکت بدون ماده معنا ندارد
ماده چینشی از کوارک هاست پس حق با شماست نمیتواند.......

باشد

اما کوارک بنیادین هست -گوهر و پايه تشکیل ماده
پس نمیتوان فرمود حتما واجب الوجودی که یافتیم خدایی هست که تعریفش با هیچ برابری کرده(نه دیده میشود-نه حس میشود-جایی ندارد و غیره)

66:


بی نهایت موجود هست و درک ناپذیر نیست چون ما بینهایت نیستیم
و یک چیز متناهی گنجایش نامتناهی ندارد .


بقیه ی نگر شما را نتوانستم متوجه شوم .

لطفا روشنتر بیان فرمایید.

67:

بله بینهایتی هست .

در منطق ریاضی برای مفهوم بینهایت عدد کاردینال Cardinal number مطرح هست .غیرقابل درک بودن با بررسی ئ مقاله نویسی متفاوت هست .

مثلا مغز ما توان دخول input بینهایت را ندارد ولی
میتواند چنین بیانگارد که :
X+ بینهایت = بی نهایت
بی نهایت بخش بر دو = بی نهایت
بی نهایت ضربدر دو = بی نهایت
و ...


ماده ( جرم - m ) یا انرژی ( E) و زنجیره ی اون که همان زنجیره ی علّی هست هم نمیتوانند بینهایت باشند به هستناد اونچه فرمودیم پس چیزی که بی نهایت نیست با نهایت هست .

68:

کاملا صحیح فرمودید اما اگر چیزی در تی 1 نیست و در تی2 هست شد معنایش این هست که از هیچ آمده؟؟؟
فردی وارد جایی میشود پرسش می نمايند اینجا صندلی هست؟؟ می گوید نه
بیرون رفته و 1 ساعت بعد داخل می شود
پرسش: آیا اینجا صندلی هست؟؟؟
جواب فرد: بله
معنای داستان بالا این هست که صندلی از هیچ حاصل شده؟؟

69:

فراموش کردم بگویم
كوه ودريا و ..

همه چيدمان ها و اشكال مادي هستند
و خود علت چيزي نيستند.

علت اصلي در ذات ذره
گوهرين ماده هست، يعني در آجر هاي سازنده و
تقسيم ناپدير ماده.

يعني فوتون يا گلوئون يا " گراايشانتون"
كه يك ذره " بسيط" هست، سبب هر نوع حركت هست و
ما نميتوانيم اشكال تركيبي را با چيز هاي بسيط قاتي كنيم.

70:

creation به معنای آفریدن-آفرینش-پیدایش-انبوذن-پیداش(فرهنگ واژگان دکتر محمود حسابی)
ایجاد یایجاد خلقا :اون را آفرید-اون را از نبود بود کرد(فرهنگ محمد بندر بیگی.

جلد اول)
آفریدن واژه پهلوی afritan:از نیستی به هستی آوردن...

مخلوق یا آفریده: از نیستی به هستی آورده شده(فرهنگ فارسی عمید)
در این سه فرهنگ واژگان که به ترتیب انگلیسی به فارسی و عربی به فارسی و فرهنگ واژگان حسن عمید هستند معنای واژه ایجاد یا کریشن از نیستی به هستی آوردن بیان شده
در هیچ یک از این ها ایجاد چیزی را از هیچ پدید آوردن معنا نشده بلکه در همه اون ها صحبت از چیز ی هست که نبود و بعد بود شد

71:

پس هر لحظه در جهان چیزی که نبود بود می شود و این معنای خلقت هست

72:

با آروین و مشاهده فهمیدند که هر معلولی علتی دارد تا جایی که به ذرات بنیادین چون اونچه شما اشاره کردید مانند کوارکها رسیدند.از طرفی چون چنین دیدند که تا اینجای کار هر معلولی علتی دارد بر پايه پیشفرض هستقرایی ( Induction) اونرا به کل و به قبل از کوارکها هم تعمیم دادند و اون کوارکها ( معلولها) هم برای خودشان علتی خواهند داشت و ...


"مجموعه " ی دیدنیها خداست
"مجموعه " ی حسی ها خداست
" مجموعه " ی مکانها خداست

73:

پس خالق بودن با ازلی بودن جهان مشکلی ندارد
هر چند بحث ما اینست آیا جهان ازلی هست؟؟

74:


استدلالشان این بود که خدا قبل از ایجاد این جهان بیکار ننشسته بوده هست
تئوری گرانشی کوانتومی لوپ
این نظر که جهان از بی نهایت بیگ بنگ و بیگ کرانچ تشکیل شده باشد هرگز خدایی که در روزی که هیچ روزی نبود(وقت نبود) تصمیم گرفت جهان را ایجاد کند مردود بنگر می آید
و پرسش من از شما: چرا ازلی بودن حتما باید ابدی بودن را به همراه داشته باشد؟؟ آیا ممکن نیست ماده یا هر چیزی همیشه تا به حال موجود بوده باشد و فردا نابود شود؟؟
مطالبی که از امامان فرمودم هم یکی را به یاد می آورم که مربوط به کتاب امام جعفر صادق از مرکز مطالعات اسلامی هستراسبورگ بود ترجمه ذبیح الله منصوری
و دیگری کتاب مجموعه آثار مطهری جلد 1 عدل الهی

75:

امام صادق(ع): اگر از الان تا مرگم فرا رسد از من پرسش کنید جهان کی بوجود آمد خواهم فرمود جهان همواره وجود داشته هست(سعی کردم دقیق به خاطر بیاورم)

76:


دقت کنید.


اگر صندلی نبود و در ذهن شما تعریف شده نبود شما هیچگاه نمیفرمودید : "اینجا صندلی هست ؟"
و این بدین معناست شما از قبل میدانستید صندلی ای هست .
ولی بحثی از جوهر در وقتهای قبل از صفر توافقی با خلقت نیست.





77:

حق دارید تعجب کنید زیرا من نفرموده بودم(قصور از من بود) که من به پیامبری محمد ایمان دارم اما اسلام را دین وقت خودش میدانم
قراون:هیچ چیز برای انسان نیست جز سعی و تلاش خود او
برداشت من از این آیه این هست که از وقت عرب 1400 سال پیش تا الان خواست خدا خداگونه شدن بشری هست که دیگر معجزه برایش مطرح نیست و باور کردنی نیست زیرا فهمیده نمیداند
نمیدانم اولین پست من که بسیار طولانی بود را خواندید؟؟
اگر دیده باشید متوجه منظور من از خواست خدا بیخدایی شده هست میشوید
اسلام دین محبوب خداست...

صحیح می فرمایید اما برای عرب و عجم وقت خودش یا همگان برای همیشه؟؟؟

78:


ما برای خدا حکم بازیگر را نداریم که خدا از تماشای ما سرگرم شود بلکه ما در مجموعه ی خدا هستیم .
تئوری همان "نظریه" هست و "قانون" نیست .
در مورد گزاره ی " از یک سو نامتنهای و از سویی متناهی " را باید بررسی کنم

79:

فکر کنم برای امروز کافی هست
این نوشتن هم دردسری دارد
ان شاء الله ادامه خواهیم داد و از شما بهره خواهم برد

80:





باسلام
بر دوست گرامی

اونچه بیرون از این سلسلۀ منحرف نماينده برنامه دارد ؛ شعوری ست که هر حادثه یا ماهیت مستقل را ، با اندیشه ای خاص و شکلی از "بودن "، به دنبال هم می چیند و به ذهن ما این باور را می دهد که توالی حادثه ها بر اثر علت و معلول هست و هدف خاصی دارد.
نوع "بودن " ، ترتیب حادثه ها را تعیین و شکل می دهد.

اونگاه رشته ای از حوادث و حقایق به وجود می آیند که ، علت و معلول را به ذهن متبادر می نمايند.

با جابجایی این شرایط نیز ، ممکن هست به یک نتیجه برسیم.


نگاه شعور ، روی حادثه های همجوار و متضاد ، حرکت می کند و کشیده می شود.

اونگاه اونچه مشاهده نموده هست ؛ پدید می آید.


باسپاس

81:



سلام
برشما دوستان گرامی

هر حکمی لااقل باید برای ذهن قابل حدس زدن باشد.
هیچ چیز نمی تواند به شکلی ماوراء طبیعی و به شکل معجزه ( در مقابل روند طبیعی) وجود داشته باشد.
همان ذهنی که طبیعی را می پذیرد ، معجزه را هم درقطب دیگر می پذیرد.

چرا؟!!


در نتیجه ذهن باید حقه ای سوار کرده باشد.



در توپولوژی ، ما با شکل خاصی از حجم در ارتباطیم.
اگر در یک حجم، سوراخی وجود داشته باشد ؛ باید اون را در هر تغییری دخالت دهیم.
اگر هم نباشد ؛ حق ایجاد اون را نداریم.
اما می توانیم با حفظ این شرط ، حجم مورد نظر را به هر شکلی درآوریم.

ذهن از یک خط راست ، یک دایره می سازد و از صفحه نیز ، کره.
بنابراین ، از یک محدود یک نامحدود می سازد.
شواهد مادی هم نشان می دهد که ذهن مادی ، از همین روش ، برای پیاده کردن بی نهایت در ماده ، هستفاده کرده هست.
بنابراین ماده به اشکالی می تواند بی نهایت را در خود جای دهد.

در عین حال نهایت خود را حفظ کند.

هر کره ای ، در هر بار گردش ، حرکتی متفاوت را انجام می دهد.


به همین دلیل حرکتی دیگر که مارپیچی می باشد ؛ برای هر ستارۀ ثابتی نیز ، وجود دارد.

البته این حرکت ها در اعراض هست.

اما در جوهر نیز نوعی حرکت می باشد.


در توپولوژی ، احجامی وجود دارند که بدون تغییر ماهیتی خاص در دایره یا حجم ، به وجود آمده اند.

اما در ذات اون چیز ، تغییرات بسیار پايه ی به وجود می آورند.


می توانید خودتان آزمایش کنید.

چند نوار کاغذی تهیه کنید.

دو سر یکی را ، به شکلی ساده به یکدیگر بچسبانید.

دایرۀ ساده ای تشکیل می گردد.

این دایره ، نوعی بی نهایت را به تماشا می گذارد.

در نوار دوم یک موج بیاندازید و دو سر اون را به یکدیگر بچسبانید.

شکل بی نهایت را خواهید داشت.

این هم نوع دیگری از بی نهایت خواهد بود.

در نوار سوم ، دو بار موج بیاندازید.

مثلثی خواهید داشت که باز هم نوع سومی از بی نهایت را به شما نشان خواهد داد.

در نوار چهارم ، سه موج بیاندازید ، سه دایرۀ خواهید داشت که در سه جهت فضا برنامه می گیرند.

و باز هم ، نوع چهارمی از بی نهایت خواهید داشت.


در این جا ، مفهوم و جوهرۀ بی نهایت ، در همه مشترک و ثابت هست.
در عین حال همۀ این احجام ، نهایت دارند و حجم اون ها ثابت مانده هست.
از نظر قوانین توپولوژی نیز ، ثابت مانده اند.

هم در مضمونی خاص ، هم در ظاهری خاص.


اما از نظر فرم و شکل ، با یکدیگر متفاوتند و تغییر کرده اند.


از نظر خواص مادی و غیرمادی نیز ، بسیار تغییر نموده اند.



در این جا خط راست یا صفحه ، ابعاد تازه ای می یابد.

من حدس می زنم که ، ارتعاشات ذهن انسان ، وقتی که دارای سطح انرژِی برتری می شوند ؛ رفتاری موجی پیدا می نمايند.

این روند نیز ، تا جایی ادامه می یابد که ، بتوانند به سطح انرژی نور برسند و با اون مرتعش گردند.

حتی بیشتر از اون.


با افزایش انرژِی می توان جوهرۀ روح را نیز ، تغییر داد.
اونگاه ، جسم فرد ، از نظر افراد ، ناپدید می شود و شاید نام روح به خود بگیرد.


به همین علت ، ابعاد تازه ای پیدا می نمايند که ، باعث می شود ، ذهن مورد نظر ، ابعاد جدیدتر و وسیع تری پیدا کند و اون ها را نیز ، درک نماید.


در جوهر چه چیز تغییر میکند؟اعراض چگونه میتواند "سکون" - سکون علمی - داشته باشند ؟( "ثبوت" اعراض را از دیدگاه اشتراک در جوهر میپذیریم )

شاید جواب شما آدلاید نیز ، در این مطلب گنجانده شده باشد.

باسپاس

82:


کامران گرامی

متن شما را سر وقت خواندم .

قلم شیوایی دارید.

بیشتر بعد عاطفی و ذهنی داشت تا منطق گرایانه .

بعضی از مطالب را میشود تحلیل کرد.

مثلا اینکه اگر پدر شفا بگیرد این شک احتمال باشد که نسلی از فرزندان خود شما از آینده امده باشند و شما را دست بیاندازند .

ولی این احتمال علمی نیست چه اینکه با اینکه بحث سیاهچاله ها و " کانال وقت " را در فیزیک داریم ( انشتین از اون به نام " پل " یاد میکرد ) ولی وقت مفهومی ذهنی هست که در وجود خارج نابود میشود و تنها ذهن یادگاری از ان را در خود ثبت میکند .

بر این پایه آینده ای وجود ندارد که کسی بخواهد از ان بیاید یا نیاید .

این ها همگی احتمال هست .

همانطور که احتمال دارد الان زلزله بیاید یا ستاره ی دنباله داری به زمین بخورد و همه چیز نابود شود .

یا احتمال دارد در خواب دیوار بر سر ما خراب شود و ...
اگر بخواهیم با این احتمالات زندگی کنیم راه به جایی نمیبریم.
با قیاسی خلف(Syll.

par I`absurde) نشان دادیم که کاری نمیتواند برای انجامش بینهایت " علت " بخواهد یا به چمی دیگر بینهایتی در سوی منفی محور مختصات باشد ( منفی بینهایت )
از طرفی اگر این برهان را به کناری نهیم و فرض بر این بگماریم که
خالق و مخلوق ازلی باشند اینجا داریم که در فلسفه تنها میتوان وجود خدای " خالق " ( The creator god ) را اثبات کنیم .

خدای خالق وقتی خالق هست که " خلقت " را آغاز کند یا به قولی ذاتش را بالفعل کند .

مثالش هم اینگونه هست که شما وقتی نویسنده خواهید بود که نوشته ای داشته باشید ( یعنی بنویسید ) از اونی ( اون، وقتی ) که شما دست به نوشتن میبرید نویسنده خواهید بود .اگر نوشته ای از بی نهایت قبل بوده باشد و شما هم از بینهایت منفی بوده باشید کسی از راه برسد چگونه باید بگوید شما نویسنده ی این متن هستید ؟ میبینیم که واسطه ای بین " نویسنده" و " نوشته " وجود دارد به نام " نوشتن " که این در مورد خدای خالق هم صدق میکند.
دیگر اینکه میدانید که ما یک "رسول ظاهری" داریم و یک "رسول باطنی " ( مغز و خرد ) اگر چه در دوران رسولان باروری دانش به شکل امروزی نبود اما امروزه رسولی نیست ولی دانش و خرد بشر باورور شده و میتواند هستدلال و هستنتاج منطقی کند .

چه اینکه اگر هستفان هاوکینگ و برتراند راسل به اگنوستیسیزم رسیدند " پروفسور حسابی" و شیخ الرئیس" پورسینا" و "رازی" ( در باختران رازی را به نام رازیس میشناسند ) و نابغه ی فیلسوفان پست مدرن " ویتگنشتاین " را داریم که دین مدار بودند ( با دو شاهکار "رساله ی فلسفی منطقی" یا همان " تراکتاتوس " و " پژوهشهای فلسفی" )
خدا با صفت ثانویه
( Secondary Attributes ) ی حکمت و دانش میداند که باید قران و دینش را که اسلام باشد به کیفیتی بفرستد تا در وقتی که رسولی نیست و حجت ( امام ) غایب هست بقیه بتوانند از ان بهره ببرند .

با این حال طبیعی هست که با پیشرفت فهم بشر
برداشتهایی از قران کند که گذشتگان نداشته اند مانند انبساط جهان و دور شدن ستارگان از یکدیگر .
" و ما آسمان را با قدرت و توانایی خویش آفریدیم و اونها را دائما وسعت و گسترش میدهیم"
-سوره ی مبارکه ی ذاریات - 47
با پیشرفتهای کیهان شناسی Cosmology امروزه این آیه نوع دیگری دانسته میشود .
آسمان هر لحظه بیشتر از لحظه ی قبلش گسترش میابد .

ما میدانیم که کل جهان هستی از در اثر یک انفجار بزرگ big bang گشترش یافته ( یا بوجود آمده - با توجه به اینکه نمیدانیم
پشت دیوار پلانک و وقتهای قبل از صفر (که البته قراردادی هم هست چه خبربوده ) - )
.همانطور که خاصیت هر انفجاری این هست که تا جایی که انرژی اش اجازه میدهد گشترش یابد , خاصیت انفجار بزرگ هم این هست که تا جایی که انرژی اولیه ی انفجار به اون اجازه میدهد باعث گشترش جهان شود .*تا جایی که میدانم تند ترین سرعت عقب نشینی را که برای کرات اندازه گیری کرده اند نزدیک به شصت و چهار هزار کیلومتر در ثانیه هست.

کهکشانها به سرعت از هم دور میشند هابل در سال 1929 پس از انجام بررسیهای بیشتر نشان داد که تقریبا همه کهکشانها از ما دور میشود و سرعت فرار هر کهکشان متناسب با فاصله اون هست.

این تناسب که به «قانون هابل» مشهور شده هست نشان میدهد که یک کهکشان دوبار دورتر ، دوبار سریعتر دور می‌شود.

بر پايه این مشاهدات و از این وقت به بعد ، کائنات گسترش یابنده پا به عرصه دانش کیهان شناسی نهاداونها
در عین حال که از یکدیگر دور میشوند از یک مرکز هم که بایستی محل
آغاز انفجار باشد دور میگردند.
معجزه ی دومی هم که در این آیه وجود دارد از لحاظ فن بیان مطلب میباشد .

تعبیر به
" انا لموسعون " : " ما گشترش دهندگانیم ." با هستفاده از جمله ی اسمیه و اسم فاعل دلیلی
بر تداوم این موضوع هست.البته مطمعنا وقتی فرا خواهد رسید که انرژی این انفجار به پایان
میرسد و در اون لحظه شاهد مرحله ی جدیدی در نظام آفرینش آغاز خواهیم بود .*
بر این پایه معتقدم اسلام برای تمام اعصار هست و این با متن قران هم همگون هست .


83:

درود بر همه دوستان
همه پستها را نخواندم پس اگر تکراری بود ببخشید

به نظر می‌رسد که پیش فرض ورود به این فرمودگو این هست که خدا وجود دارد.

و شاید بتوان این فرض را هم اضافه کرد که انسانها مخلوقات خدا هستند و این دو (انسان و خدا) یکی نیستند.

یعنی خدا دقیقا برابر انسان نیست.

حال اگر بگویم خدا وجود دارد و قبول داشته باشیم که خدا در ازل به ابد علم دارد.

و باز اضافه کنیم که هیچ چیز اتفاق نمی‌افتند مگر اینکه خواست خدا باشد.

در این حالت اگر یک بی‌خدا پیدا کنیم می‌توان فرمود که خواست خدا بیخدایی فرد بوده هست.


من می خورم و هرکه چو من اهل بود
مـی‌ خـوردن مـن بـه نـزد او سـهل بود
می خوردن من حق ز ازل می‌دانست
گـر مــی نخـورم عـلــم خـدا جـهـل بود

84:

تشکر بسیار
البته در قراون مطالبی هست که شفرمود انگیز هست
http://www.quranology.com
یک نقاش میتواند یک پاره خط رسم کند که هم اول دارد و هم آخر(هم شروع و هم پایان)
اما همین نقاش میتواند دایره ای رسم کند که نه شروعی میتوان برای اون یافت نه پایانی پس شروع و پایان نداشتن و ازلی بودن هم عدم خدا را که خالق هست به اثبات نمیرساند.


خدا میتوانست کتابی بیاورد که برای همیشه کمک باشد اما این که یک کودک بتواند بد مزه ترین دواها را بخورد معنایش این هست که حتما چنین خواهد کرد؟؟
این که قراون نشان دهد آسمانی هست بله درست هست هرچند مورد پذیرش دیگران نباشد اما همین خدا که میگویید نمیتوانست قضیه ارث را در قراون جور دیگر مطرح کند؟؟؟ نمیتوانست با جمع آوری اون توسط خود محمد این همه جدل را پایان دهد؟
من میگویم شاید شاید دین کهنه هست.

در قراون ندیدم فرموده باشد تا ابد اون را اجرا کنید

ممکن هست حقوق بشر را همگان بپذیرند روزی
همان طور که بسیاری فهمیده اند سیگار صدمه زننده هست و بسیاری فهمیدند بستن کمربند در ماشین جان اونها را بیشتر حفظ خواهد کرد اما آیا همگان رد برهان خداوند مختار و علیم نمیتواند وجود داشته باشد را می پذیرند؟
آیا همگان بریدن دست دزد را می پذیرند؟
آیا همگان می پذیرند که شاید روزی ثابت شود آسمان هفت تا هست(مصادره به مطلوب نمیتوان کرد!)

85:

آیا خداوند نمیتوانست صحنه تکه تکه شدن جوجه ای در لانه اش را به بشر نشان ندهد یا اصلا مانع همچین اتفاقی شود؟؟؟
حتما میتوانست و منتظر دلایل من نبود که این حتما روح برزخیان هست که عذاب می کشد و غیره....
پس در این پیامی نهفته هست
خودت غذای مار را تولید کن تا جوجه را در حال عذاب نبینی

86:

بسیار زیبا گغتید اما چطور علیت را به غیر ماده تعمیم می دهید؟؟؟ علیت برای ماده هست و ظاهرا نمیتوان به غیر ماده تعمیم داد هرچند من با این که بگوییم خدا غیر مادی هست مخالفم البته من یک پانتئیست نیستم اما خدایی که غیر از....(هر چی) باشد لفظ و الفاظ درستی بنگر نمی آید زیرا همه چیز در تفکر دینی قائم به ذات اوست و هر چند خاق و مخلوق یکی نباشند اما تفکیک اون ها هم مردود می دانم

87:

دوستان اگر موافق باشید برهان های عدم وجود خدا را بیاورم و بررسی کنیم
؟؟؟؟

88:


دو گیر دارید بر طرف کنید !
شما یک حلقه با تعداد بسیار زیاد زنجیر دارید
که هر زنجیر یک چینش ماده هست .

عمل شما
هم یکی از این زنجیرهاست .

اگر شما این حلقه ها
را دنبال کنید در اخر به چینشی میرسید که هم اکنون
در ان هستید.

ایراد این در کجاست ؟
با این مثال مشخص میشود زنجیره عللی ماده ازلی ابتدا و انتها ندارد بیسواد !

اگر جهان در چینش کنونی هست پس چینش قبل
از ان هم بوده و قبل از ان هم همین طور و الخ ...


این هم ازلی بودن ماده را نشان میدهد .

89:



باسلام
بر دوست گرامی

در جهان ، دو ذهن وجود دارد.

یک قطب عالم ، ذهن فردی ست و قطب دیگر ذهن کلی ست.
هیچ کدام از این ها نمی توانند خدای واقعی باشند.


ذهن کل ، خالق هست و ذهم فردی ، مخلوق.


اما این دسته بندی واقعیت تامی ندارد.

فرض کنید که مداری الکتریکی داریم.
اگر این مدار وصل باشد ، الکترون هایی که همه جای سیم این مدار بوده اند ؛ به یک قطب می روند و قطبی منفی را تشکیل می دهند.
در عین حال قطب دیگر ، با عدم وجود الکترون مواجه می گردد.

بنابراین قطب مثبت را تشکیل می دهد.


اگر مدار را قطع کنیم ، همه چیز به حالت عادی برمی گردد.
یعنی ، این تضاد حاصل شده ، می تواند نباشد.

در نتیجه ، در طول مدار ، همه چیز با هم و درهم وجود دارند.

در مورد ذهن ها هم ، همین اتفاق می افتد.

ذهن فردی یا همان ذهن مادی ، در تمام طول حیات ، چه مادی و چه غیرمادی ، امتداد دارد.

ذهن کلی یا همان ذهن غیرمادی نیز ، به همین شکل.

بنابراین ، در جهان روح نیز ، وجود بسیار کم رنگی از ماده خواهیم داشت و در جهان ماده ، وجود کم رنگی از روح.

ذهن کل ، وقت و مکان ندارد.

اما ماده دارد.



با خارج شدن از حیطۀ ذهن مادی ، هنوز رفتاری ناشی از ماده و ذهن مادی ، خودنمایی می کند.

به طوری که ، شاید وقت از بین برود ، اما هنوز نوعی مکان وجود دارد.


نوعی حوزۀ امکان ، که روح را دارای مراتب می سازد.
اگر این گونه نبود ، نباید روح مراتبی می داشت.

گویا هنوز علت و معلول همراه ما هستند.

ذهن کل ، ناخودآگاه هست و ذهن فردی ، خودآگاه.
خلقت مادی ، از خودآگاهی به وجود آمده هست.
اما خلقت حیات ، از تناقض بین ناخودآگاه و خودآگاه به وجود آمده هست.

خداوند اصلی ، خارج از این محدوده هست.

در عین این که در همۀ محدوده ها نیز ، وجود دارد.

او ماهیتی ناشناختنی ست که قبل از ایجاد مدار و تشکیل ذهن فردی و کلی وجود داشته هست و خواهد داشت.


اما برای درک خویشتن ، مجبوریم که اون ذات اصلی را ، تجزیه کنیم.

با فرض این که لحظه ای وجود داشته هست که با به وجود آمدن شرارۀ خودآگاهی از دل ناخودآگاه ، حیات پدیدار گشته هست.

یعنی ماهیت ناشناختنی ، مدار را وصل کرده و دو قطب ذهنی به وجود آورده هست.
تا تجزیه و در نتیجه تضاد به وجود بیاید و بتواند در سایۀ این تناقضات ، ذات خود و عملکرد اون را بشناسد.
در نتیجه خود را ایجاد کند و به این شکل کنونی ، در همۀ حیات موجود ، زندگی کند.

ذهن کل یا جهان روح ، مراتب دارد.
ذهن فردی یا جهان مادی ، مراتب دارد.

ذهن کل یاجهان روح ، ناخودآگاه هست.

کلی نگر هست و همه چیز را به نقطۀ واحد و مشترکی می رساند.

ذهن فردی یا جهان مادی ، خودآگاه هست.

جزیی نگر هست و همه چیز را ، به اجزاء متفاوت ، تجزیه می کند.

این دو ذهن ، وسایل تجزیه و ترکیب خداوندی هستند.

وسایل ایجاد و تخریب کردن.


بین این دو ذهن ، میدانی وجود دارد که ، در اون ، به طرف هر قطب که حرکت نماییم ؛ خصایل اون قطب ، بیشتر حاکم بوده و هویدا می گردد.
اما تاثیرات قطب دیگر نیز ، به شکلی که همواره در حال ضعیف تر شدن و کم رنگ شدن می باشد ، ادامه خواهد یافت.
تا اون جایی که به قطب مخالف می رسیم و دیگر هیچ اشتراکی نمی بینیم.
تنها در خود قطب ها ، این عدم اشتراک کامل وجود دارد.

بنابراین ، از قطب ها که بگذریم ، همه چیز ، هم جنس مادی دارند و هم جنس غیرمادی.


اما هنگامی که از مرز میانۀ دو قطب و میدان ، به طرف یکی حرکت کنیم ، آثار حاکم اون قطب ، به طرز قوی تری ، خود را نشان می دهند.

از اون جایی که روح ، مراتب وجودی دارد ؛
از اون جایی که ماده نیز ، مراتب وجودی دارد؛
از اون جایی که شعور آگاه ، زنده می کند و زندگی فردی و مستقل عطا می کند ؛
از اون جایی که شعور ناخودآگاه ، فردیت را ستانده و کلیت و یکی شدن را به موجودات ، اهداء می کند؛

معلوم می شود که ، در جهان های روحی نیز ، هنوز شعور آگاه و تاثیرات ذهن مادی ، وجود دارد و هنوز نوعی فردیت و جداسازی را به موجودات ماوراء ماده ، اعمال می سازد.
اگر این گونه نیست ، چرا روح انسانی ، با روح حیوانی یا نباتی ، فرق دارد؟!!!
حتی پس از مرگ جسمانی؟!!!

پايه اً خلقت ، با جداسازی و تفکیک ماهیت ها از یکدیگر ، آغاز گشته هست.

علت و معلول وجود ندارند و تنها نامی از اون ، برای ردیابی مسیر ، لازم هست.

هیچ کدام از این ذهن ها ، علت به وجود آمدن دیگری نیست و بر دیگری برتری ای ندارد.
تنها وصل مدار و وجود میدان انرژِی ، باعث این همه گوناگونی و حیات گشته هست.

اگر مدار اصلی قطع گردد ؛ تنها خدای ناشناختنی می ماند و بس.
اما هرگز این گونه نخواهد شد.
زیرا او ، همه چیز هست.


هر سه حالت.

باسپاس

90:

سلام دوست عزيز
اين نوشته شما درمرحله اثبات موضوعي صادق هست
اخلاق را بي اخلاقي مقايسه ميكنند
خوبي را از مقايسه با بدي ميسنجند
و براي خدا فرض بر بي خدايي ميكنند
اما اينها براي اثبات وجوديت هست نه نبود
از فرض بر بي خدايي ميشود به وجود خدا رسيد

91:

سلام دوست عزيز
چند نكته مبهم در نوشته شما وجود داره كه اگه ميشه يه توضيح بديد

شما نوشتيد ما خود خدا هستيم اما خدا نمي تواند خواستي داشته باشد
آيا شما نميتوانيد خواستي براي خود داشته باشيد؟ يا اينكه خواستي از ديگران داشته باشيد ؟
كلا آيا شما هيچ خواسته اي نداريد؟

نوشتيد اون كه زنده ميكند و ميميراند ذهن هست
آيا شما ميتونيد با ذهنتون وقتي مرديد دوباره زنده كنيد؟
اگر واقعا ذهن ميميرانه و زنده ميكنه پس هيچ كس نبايد ميمرد و چون تمام انسانها علاقه وافري به زندگيه ابدي دارند هيچ وقت به ذهنشون اجازه تفكر در مورد مردن نميدادند اما درواقعيت همه انسانها به دور از اختيار خود به دنيا مي آيند و به دور از اختيار خود ميمرند

نوشتيد خداوندي نداريم خداوند ما ذات خود ماست
فرض ميكنيم خداوند ذات خود ماست با اين فرض آيا ميشود ذات خود ما كه خداست خواست بي خدايي داشته باشد يعني ذات خود ما خواست بي خودي داشته باشد ؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

92:


سلام
البته آيات قراون در جايي معني پيدا ميكند كه شما به خداوند (به قول خودتان الله عرب ) اعتقاد داشته باشيد
آري هدايت انسانها به خواست خداوند هست هر كه را كه بخواهد هدايت ميكند
اگر به اينها اعتقاد داشته باشيد به عالم الست و ذره هم بايد اعتقاد داشته باشيد
اعتقادات اسلامي را مجزا نقد نكنيد

93:

اين كه در حال حاضر پيامبري از سايشان خداوند برگزيده نميشود دليل بر عدم وجود خدا نيست
حضرت محمد (ص) آخرين برگزيده خداوند هست و دين او كاملترين دين الهي هست حتي براي قرنها پس از اين
وقتي چيزي به اكمال ميرسد نيازي به بازنگري دوباره نيست

سپس پيامبر جانشينان او براي كمك به هدايت انسانها آمده اند
به اعتقاد ما مسلمانان خداوند زمين را هيچ وقت از حجت خود خالي نميگزارد و به اعتقاد شيعيان حجت خداوند بر رايشان زمين حضرت مهدي (عج) هست


خدا به پرستش بندگان خود احتياجي ندارد
پرستش يك حس ذاتي و دروني هست كه در تمام انسانها وجود دارد

94:

چون وقتي موجوديت چيزي اثبات شد عدم وجود او رد ميشود
مگر ميشود كه چيزي هم باشد و هم نباشد (البته بودن و نبودن به طور مطلق)

مورد دوم در صورتي هست كه شما دين و علم و دانش و زندگي را از هم ديگر منفك بدانيد
در صورتي كه در تعاليم اسلامي دين پايه و پايه همه جوانب زندگي هست
دانش باوري در كنار دين باوري معنا دارد و همه اينها فقط يك سمت و سو دارد رسيدن به خداوند

رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند

خداوند نيازي به پرستش انسانها ندارد
نياز در ذات خداوند جايي ندارد چون او بي نياز هست
به فرض نياز به پرستش خداوند احتياجي به خلقت انسان نداشت چون فرشتگان شب و روز خداوند را پرستش ميكنند

زندگي با فرض عدم وجود خداوند بي معني هست چون در نهايت انسان بايد به خداوند برسد


95:

درود
1- شما میگویید خدا وجود دارد.
2- تعداد زیادی بی‌خدا در همین سایت می‌توانید پیدا کنید

شما فرمودید اگر خدایی باشد بی‌خدا معنی نمی‌دهند

نتیجه 1: بی‌خدایانی که در این سایت هستند وجود ندارند!!!
نتیجه 2: خدا وجود ندارد.

96:

باسلام
بر دوست گرامی



آری می توانم.
همچنین ، دارای خواسته هایی نیز هستم.

نوشتيد اون كه زنده ميكند و ميميراند ذهن هست
آيا شما ميتونيد با ذهنتون وقتي مرديد دوباره زنده كنيد؟
لازم نیست که من خودم را زنده کنم.

ذهن خودش این کار را خواهد کرد.

زیرا روح ابدی ست و برای ابد دارای شکلی مادی ست.

روح اندیشه ای ست که شکل دارد.


بنابراین ، مرا با توجه به شکل آخرین سطح اندیشه ای که ، قبل از مرگ داشته ام ؛
دوباره ایجاد خواهد کرد.
این فردیت من نیست که خداست.
بلکه شعوری در کنه ذات من هست ؛ که خود ، خداست.

و قدرتش را در ذرات وجود من و عملکردهایش ، برنامه داده هست.

این قدرت ها ، به طور خودکار عمل می نمايند.
اما هر وقت که ، توانستم بر اون ها اشراف پیدا کنم ؛ می توانم آگاهانه ، به کارشان گیرم.

اگر واقعا ذهن ميميرانه و زنده ميكنه پس هيچ كس نبايد ميمرد و چون تمام انسانها علاقه وافري به زندگيه ابدي دارند هيچ وقت به ذهنشون اجازه تفكر در مورد مردن نميدادند اما درواقعيت همه انسانها به دور از اختيار خود به دنيا مي آيند و به دور از اختيار خود ميمرند

اتفاقاً بر خلاف سخن شما ، ذهن ماهیتی دوگانه بین دارد.
یعنی هرگاه زنده می کند ، می اندیشد که مرگ هم باید وجود داشته باشد.
اگر داده ای به ذهن وارد شود که بگوید من، ذهن خواهد فرمود : تو.
اگر بگوید ، آسمان ، خواهد فرمود زمین.
در مقابل روح ، جسم.
در مقابل خوبی ، بدی.
و غیره...............

به علت همین تضاد هست که می تواند بیافریند و ناچاراً نابود کند.

اما امروزه هم ، سخن بر سر این هست که ، ذهن خود را با افکار مثبت ، کنترل نمایید.
اگر کسی بتواند تماماً اندیشۀ مرگ را ، از ذهنش براند و حتی لحظه ای به اون نیاندیشد ؛ زندگی ابدی را تجربه خواهد کرد.

شواهد نشان می دهند که روزی انسان همین گونه زندگی می کرده هست.

اما از وقتی که اندیشه های ذهنی اش فعال شد ؛ و وی کنترل ذهنش را از دست داد ؛ مرگ انسان ها و موجودات جهان ، آغاز گشت.


داستان آدم و حوا نیز ، گویای همین مطلب هست.

اون ها در بهشت بودند.

بهشت یعنی ، همانی بودند که می خواستند.

و هیچ بهشتی بالاتر از این نیست که ، هر چه بخواهی بتوانی.

بهشت یک مکان نیست.

اما می تواند مکان هم داشته باشد.

بهشت یک وضعیت درونی ست که می تواند پدیدار گردد.
اما از درخت نیک و بد سیبی خوردند.

یعنی به دوگانه اندیشی ذهن ، راه یافتند.

سپس از بهشت سقوط کردند.

اما خداوند دوباره اونان را به بهشت رهنمون کرد.

یعنی همان ذهن ، با تفکر و تعمق در خود و پدیده ها ، به اون ها یاد داد که ، می توانند با تمرکز بر چیزی که می خواهند ، اون را برای همیشه داشته باشند.
البته چیزهای مهم تری را نیز ، که به اون ها ارتقاء مقام و قدرت می داد ، به اون ها یاد داد.



نوشتيد خداوندي نداريم خداوند ما ذات خود ماست
فرض ميكنيم خداوند ذات خود ماست با اين فرض آيا ميشود ذات خود ما كه خداست خواست بي خدايي داشته باشد يعني ذات خود ما خواست بي خودي داشته باشد ؟


چیزی یا نیرویی یا اندیشه ای ، که از بیرون ما را کنترل کند و ما به عنوان یک بنده ، از اون جدا باشیم ؛ نادرست هست.


بنابراین ، این خدا نیست.
خدا هشیاری و شعوری ست که ، در دل هر ذره وجود دارد و اون را به بالندگی تشویق می کند.

خداوند درون ذات ماست.

ریشۀ ماست.

به محض این که او را خدا ببینیم و خود را بندۀ او ، دیگر ما خدا نیستیم و از آسمان خداوندی ، سقوط خواهیم کرد.

می شویم همان فرشتۀ سقوط کردۀ داستان ها.


تا وقتی که خود را ، از خدایی که در درون خویشتن داریم ، جدا نمی بینیم ؛ به سوی وضعیتی روانیم ؛ که به تجربۀ وضعیت خدایی ، می انجامد.
اونگاه می توانیم ، خدا باشیم.

یعنی هدیه ای که به ما داده و اون خدای خود شدنست را ، دریافت نماییم.

انگاه هر چه بخواهیم ، می توانیم.

ذات می تواند از خود رها گردد.

رهایی از ذات ، وضعیت خداوندی ست.


خود ذات می خواهد که انسان ها ، بر وی بشورند.

اگر این گونه نبود ؛ چرا به انسان اختیار و اراده داد؟!!!


هر موجودی که بر ذات خود بشورد ، با نیرویی که علیه ذات اوست ؛ آشنا می گردد.


اونگاه می تواند خداوند را تجربه کند.

زیرا خداوند تنها موجودی ست که ، از هر گونه ذات و ماهیتی ، آزاد هست.

همان گونه که انسان ، انسان به وجود می آورد و هر موجودی قادر هست مانند خود را به وجود بیاورد ؛
خداوند نیز ، مانند خود را به وجود می آورد.
بنابراین ، غیر مستقیم ، گویا خواهشی برای بی خدا شدن موجودات دارد.

می خواهد همۀ اون ها مانند او ، آزاد باشند.

این هست بالاترین بخشش خداوند به عالم و بشریت.
این اون امانت بزرگ هست که همۀ موجودات را به وحشت افکند.

باسپاس

97:

گرچه شوربختانه از همفكري با شما چيزي نصيب ما نميشود جز اينكه به " فقر فرهنگي " و " بي ادبي " كه گريبانگير شماست پي ميبريم ولي براي هستفاده ي همگان مطالبي مينايشانسيم.
اولا :
ما يك حلقه با تعداد زياد زنجير نداريم بلكه يك زنجيره (‌به نام "‌زنجيره ي علْي" داريم ) با تعداد " متناهي " حلقه ( حلقه ي همگرايي " علتها و معلولها " )
هر حلقه را ميتوان يك چينش مادي انگاشت .

عمل ما يعني آخرين عملي كه در وقت T2 ميباشد آخرين " حلقه " ي اين " زنجيره" هست .

جهان خود به چم چينش ذرات هست و "مجموعه" اي هست .

با
قیاس خلف منطقي (Syll.

par I`absurde)

نشان داديم كه كاري نميتواند " بينهايت " علت داشته باشد .

چه اينكه منطقي ميدانيم كه علتهاي پيشين مقدم بر معلول آخرين هستند .

فهم شد ؟


98:


درود كامران ارجمند

نقاش براي رسم دايره اي ( بي ابتدا و بي انتها ) بايد رسم اين دايره را از نقطه اي شروع كند ( شروع آفرينش خدا ) و به نقطه اي ختم كند تا دايره اي ( دوري ) داشته باشيم , پس ميبينيد كه در هر حال بايد كار از جايي شروع شود .
در اسلام اگر ديه ي زن نصف مرد هست ( كه اين ديه تنها يك بار پرداخت ميشود ) در عوض " مهريه " و " نفقه " را ( به صورت دائمي و مستمر ) براي جنس مونث گمارده .

نگر شخصي من اين هست كه خدا با زيركي بعضي قسمتهاي قران را مجهول گذاشته ( مانند هفت اسمان )‌ و بعضي ها را صريحا عنوان داشته ( مانند انبساط جهان ) تا ببيند مخلوقاتش به حكم " اعتماد به آفريننده " چه موضعي ميگيرند و ايا شك ميكنند يا ...

؟ به نگر من اين بخش دخول در اعتقادات و باورهاي شخصي هست و گمان نميكنم با هستدلال و هستنتاج منطقي چيزي حاصل شود .*

99:


كامران ارجمند

چنين نيست كه خلقت از " خدا " شروع شده باشد بلكه چنين گزاره اي را مطرح ميكنيم : "‌خدا باعث خلقت شده هست"
فرموديم كه مجموعه ي هستي (‌چه مادي و چه غير مادي )‌را هم در مجموعه ي خدا ميدانيم .


100:

با سلام
قبل از جواب باید عرض کنم از ابتدا سخنان شما را پیگیری میکنم و به نظر من سوال شما به گونه ای که مطرح شده شامل اچتماع نقیضین هست که همانطور که واقفید آدلاید گرامی توضیح دادند.

شما پس از ایشان در توضیحی طولانی منظور خود را بیان کرده اید که بازهم درست نمی شود.
چرا که شما اگ خدا را هرگونه تعریف کنید بازهم شامل اجتماع نقیضین هست.

مگر اینکه بخواهید بفرمایید خواست خدا رها کردن ما به فکر و اندیشه خودمان یا هر چیز دیگر برای ایجاد یک خدای!!! دیگر باشد که این نیز شامل زیرمجموعه هایی می شود و قابل بحث هست.

اما در مورد مطلب اخیر همانطور که خود میدانید و به نظرم اشاره هم کرده بودید.

عدم وجود چیزی قابل اثبات نیست.

همین طور برهان یکی از روشهای اثبا ت چیزی یا چیزی برای چیزی هست.

بنابر این بر قضایا و گزاره هایی که در رابطه با اثبات عدم وجود خدا امده باشد نام برهان را نمی شود گذاشت.

ممکن هست قیاس یا مغالطه یا مثال باشد.
ممنونم

101:

خیر
ما یک یا دو تا چینش مادی نداریم و این چینش ها
بسیار اما محدود هستند پس این ایراد بیخود را گرفتید
که چیزی فرموده باشید .

گیر دوم هم که باز نکردید .
گویا واقعا یا در برداشت گزاره ها مشکل دارید یا
مطالعهبلد نیستید .

فرمودیم اگر زنجیر های بسیار زیادی
را به صورت حلقه در بیاوریم و هر زنجیر یک چینش
باشد و به شما بگوییم ابتدا یا انتهای این زنجیره علی
کجاست شما نمیتوانید جواب دهید این زنجیر ها هم
یک جا تمام نمیشوند که اگر مورچه ای روی ان ها
در حال راه رفتن باشد در آخرین زنجیر سقوط کند .


این ها همه به هم وصل هستند و اگر شما یکی از
این زنجیرها باشید ( چینش کنونی جهان ) و به صورت
زنجیر وار به دنبال علت شما بگردیم آخر به همین چینش
کنونی شما میرسیم که این هیچ مخالفتی با ازلی بودن
و همچنین قانون مند بودن ماده ندارد مگر خلافش را ثابت کنید .



102:


تفاوتي ندارد كه در جهان چندين چينش مادي در دست داريم.

مساله ي پايه ي چنين هست كه اگر بيانگاريم قدركم صد چينش از ذرات مادي داريم باز هم از قانون عليت تبعيت ميكنند چون بشر دانسته كه " هر " معلولي مادي علتي " مادي " دارد .

بر اين پايه اگر يكي از اين زنجيره ي علْي را نقد كنيم از اون جايي كه همه در اين خصلت علت و معلولي مشتركند درنتيجه اين دستگاه براي همه سازگار هست .

ديگر اونكه گزاره اي كه نوشتيد : " اگر زنجيرهاي بسياري زيادي را ....

" اين خود از "منطق بولي" تبعيت ميكند .

يعني جمله اي شرطي هست كه خود نياز به اثبات دارد و نميتواند خود به عنوان "حكم تحليلي" به كار رود .

اين يكي از دو حكمي هست كه بايد اثبات شود .

يعني همان ازليت و آفرينش .

حال ما نشان داديم ازليت نميتواند باشد چون علتهايي "بي شمار " مقدم بر معلول يا معلولهاي آخرين هستند .


در واقع اين نوشته ي شما دور باطل - دور فاسد ( Cercle Vicieux ) هست يا به نگر منطقي سفسطه ي مصادره ی به مطلوب( Begging the Question ) (برهان دوری): تلاش برای پشتیبانی از یک گزاره - ترم - با برهانی که همان گزاره از مقدمات اش هست) هست .

103:

به نظر من ممكن هست خواست خدا بي خدايي ما باشد
اگر ثابت شود كتب آسماني از طرف خدا نيست ولي ثابت شود خدا وجود دارد
در اين صورت خدايي وجود دارد كه در مورد خود هيچ نفرموده پس خواست او بي خدايي ما بوده

104:

از این " اگرها " و " ممکن هست ها " زیاد داریم .

مثلا " اگر" میتوانستیم پرواز کنیم دیگر ( اونگاه ) پشت ترافیک نمی ماندیم ! ( قائده ی منطق بولی ) .

ولی معمولا هستنتاج خرد را بر مبنای " محکمات "
میگماریم نه " ممکنات " , دیگر انکه همین که خدایی باشد ولی کتب اسمانی و پیامبری و برنامه ای و ...

نداشته باشیم خودش میتواند پیامدهای سنگینی را برای باورمندانش داشته باشد .


105:

معنی بی خدایی یعنی عدم وجود خدا و اینکه خدایی باشد حال پیامبران از جانب او باشند یا ضد او به هر حال وجود دارد پس اگر خدایی باشد به هر حال قدرت بر اجتماع وجود خود و عدم خود نخواهد داشت.


106:

بله تفاوت ندارد چند چینش داریم نکته ای که
باید شما متوجه شوید این هست هر چند هم چینش
داشته باشیم بینهایت نیست و این چینش ها هم تابع
قانونمندی ماده هست اگر برای مثال 100 چینش
مادی باشد و این چینش ها را به صورت یک زنجیر
در نظر بگیریم و سپس به یک حلقه تبدیل کنیم شما
از هر زنجیری شروع کنید و دنبال علت هایش بگردید
اخر به همان حلقه ای میرسید که از ان شروع کردی
د و این نه با ازلی بودن مشکلی دارد نه با قانونمندی
ماده و فرمودیم در همین مثال این حلقه اغاز و پایانی
ندارد .
افتاد یا بازم توضیح بدم ( شما روشن بگویید کجا را نمیفهمید تا شیر فهمتان کنم ) ؟
گیر دوم هم باز نکردید .

107:

دوست گرامی اگر یک بار دیگر عنوان فرمودگو را مطالعه بفرمایید خواهید دید kamran333 وجود خدا را به عنوان پیش فرض قبول کرده اند.

بنابر این فرمودگو بر سر وجود یا عدم وجود خدا به این تاپیک مربوط نمی شود.


اگر شما منکر وجود خدا هستید باید در تاپیکهای مربوط به اون عقیده خود را به فرمودگو بگذارید.
با تقدیم احترام

108:

ما ميدانيم كه مقدار گوهر محدود هست بنابراين نميتواند بينهايت باشد .شما حكم تحليلي را به عنوان پيشفرض در نگر ميگيرد و سپس نتيجه مشخص هست همان ميشود كه شما ميخواهيد ( مصادره ي به مطلوب - دورباطل ) مساله اين هست كه اگر ميخواستيم زنجيره ي علْي را بصورت " حلقه " در نگر بگيريم كه ديگر بحثي نبود آي كيايشان نيمه هادي .

معلوم هست كه اگر دو را با دو جمع ببنديم و عدد چهار حاصل شود اين عدد چهار در درون خود ميتواند عدد دو را داشته باشد (يا منافاتي با داشتن عدد دو ندارد ) و اين همان ماجراي شماست *

اون مورد دوم هم مصادره ي به مطلوب ( Begging theQuestion ) يا سفسطه ي شیب لزج (Slippery Slope) هست *با " قياس خلف منطقي (Syll.

par I`absurde)
" نشان داديم اين زنجيره نميتواند بي ابتدا باشد .

109:

در ابتدايه تايپيك فرموده آيا ممكن هست وما هم با (اگرها) و(ممكن هست) ها جواب داديم
وگرنه اعتقاد شخصي من عدم وجود خداست.

پس شما تايپيك رو اشتباه گرفتيد اين تايپيك (اگرها) هست

110:

درود گرامي

بحث بيشتر در مورد همين اثبات " لزوم وجود " هست تا بحث در مورد خواسته ي خدا .

بايد بدانيم كه خود همين " ممكن هست ها " ( و اگر ها ) مراتبي دارند و "‌ لزوما " همگون نيستند .

For example :

1- " ممكن هست " شما روزي ثروتمند ترين مرد جهان شايشاند .
2- " ممكن هست " مادر روزي پدر شود ! .
در اينجا دو نوع " ممكن هست " داريم , " ممكن هست " اول شايد دوراز ذهن باشد اما
" محال " نيست ( هر چند با % وقوع بسيار كم ) , " ممكن هست " دوم يك محال منطقي هست (‌همان كه من اونرا با " محال ذاتي " يكي مي دانم ) و همان قانون منطقي " ام القضايا " يا " اول الاوائل " كه : " اجتماع و ارتفاع دو نقيض غير ممكن هست " مي باشد .*

111:

ضمن احترام ولی به نظرم ممکن هست مربوط به خواست هست نه خود خدا چون خواست به خدا اضافه شده هست.

یعنی خواست بی خدایی در حقیقت امکان این خواست پرسیده شده هست.


به عنوان مثال : آیا ممکن هست انسان شاخ داشته باشد؟
معنی اش این نیست که آیا وجود انسان ممکن هست.

لطفا دقت کنید

112:


من هم همین را فرمودم و اصلا منظور سوال من این نیست که هم خدا هست هم نیست!!!!!!
منظور من این هست که خدا پس از آخرین پیامبرش برای بشر تلاش و تولید علم را خواسته تا گشتن به دور یک 4 دیواری در مکه

113:

به نظر شما احترام می گذارم اما این که کامل هست باید بگویید به چه چیز کامل میگویید ؟ ممکن هست چیزی برای عرب 1400 سال پیش کامل در نظر آید اما به درد انسان امروز نخورد
آیا اگر اونچه را بلد نبودن ریاضی و حساب کردن ارث در قراون آمده شنیده اید؟؟ آیا میتوانید به اون جواب دهید؟؟( اگر خواستید در اینجا خواهم آورد) آیا خدا ریاضی بلد نیست که در قراون اونطور مسئله ارث را بیان کرده>>؟

114:



من هم که همین را فرموده بودم

115:


با نهایت احترام به شما من معتقدم وجود خدا به اثبات نرسیده که عدم او مردود باشد

116:



من هم معتقدم تا 1400 سال پیش هم سو بودند اما امروز کسی ازدواج با 4 زن را نمیپذیرد و همگان خدایی را که در اثبات عدم تحریف قراونش بحث بسیار هست را نمیپذیرند زیرا او اگر می خواست راه های زیادی برای اثبات عدم تحریف کتابش به جهان ارائه میداد که می بینیم چنین نکرده>>>> در نتیجه خواست او خدانا باوری در وقت نبود پیامبران بوده

117:


اگر نوشته هایم را بخوانید خواهید دید من هم با شما در این مورد موافقم

118:


زندگی با فرض عدم وجود خدا بی معنی نیست زیرا فرد بیخدا ار تمام امکانات و لذت های دنیا به درستی بهره خواهد برد و هیچگاه وحشت و اضطراب این که نمازم را درست خوانده ام یا نه و این که بازی کردن بیلیارد مرا در قیامت معذب خواهد کرد یا خیر در وجود او نیست و اخلاق را برای خدا اجرا نمیکند بلکه معتقد هست خوبی به خاظر وجود خدا نیست که با نبودش لازم شود جهان را به آتش کشیم
بزرگ مرد تاریخ شیعه علی(ع) می فر ماید: اگر بهشت و جهنمی هم نباشد شایسته هست اخلاق را رعایت کنیم و این عرب در 1300 سال پیش اخلاق بیخدایی را که امروز در دانشگاه های غربی تدریس می شود تدریس میکند
در این مورد اگر خواستید بیشتر توضیح خواهم داد

119:


بله از نگر من کاملا درست فرمودید اما من جمله بالا را به یک شکل فهم می کنم و شما شاید به نوعی دیگر
منظور از جمله ای که نوشتید این هست که به خدا رسیدن یعنی: انسان خداگونه شود-جهان را جستجو کند و بیاموزد و در نهایت خود بهشت برتر را بسازد و مردگان را زنده کند و به حساب خوبان و بدکاران رسیدگی کند نه این که تصور کنیم حتما خدایی باید در آسمان و اونهم گویا از روی تخت پادشاهی فریاد بزند>>> درهای بهشت را باززز کنییییییییییییید!!

120:

درود بر شما مرد بزرگ
بله درست می فرمایید اما ما الان با دایره ای روبرو هستیم نه با دایره ای که تازه میخواهد کشیده شود
و با رای فیزیک و ماده ای که تولید و نابود نمی شود میتوان فرمود با جهانی روبرو باشیم که ازلی هست و اونجا هم که در قراون میگوید >>> هر روز در جهان تدبیر میکند معنایش مشابه اینست که شما جهان را دارای هر لحظه ایجاد بدانید و به دنبال خدا باشید و هر نقطه روی دایره میتواند شروع یا پایان باشد
اما من هم همان فرموده که شما در پایان این جمله خود فرمودید
فرمودم دایره هم در نظر بیننده شروع و پایان ندارد پس حتی اگر جهان ازلی باشد دلیل بر عدم وجود خدا نیست زیرا دایره هم به مانند یک پاره خط به نقاش نیاز دارد

121:

حق با شماست حتی میتوانم این را اضافه کنم که زنان از حضور در جهاد و جنگ نظامی معافند.

+ زنان اهل کتاب از پرداخت جزیه به حکومت اسلامی معافند.حضورشان در نماز جمعه واجب نیست و زن مرتد بر خلاف مرد مرتد اعدام نمیشود بلکه به حبس با اعمال شاقه محکوم خواهد شد

اما آیا امروزه همه میپذیرند اسلامی سنتی را که در اون زنان از 5 منصب مهم دینی محرومند؟
شرط احراز مرجعیت تقلید-قضاوت-زمامداری سیاسی یا امارت و ولایت و امام جمعه و بالاخره امامت جماعت(البته در صورتی که مامومین مرد باشند)مرد بودن هست
اسلام تاریخی زنان را فاقد صلاحیت مدیریت کلان سیاسی و قضاوت و رهبری دینی میداند
در دیه بی وجه نیست اگر بگوییم موجود درجه دوم هست
یا
اسلام سنتي شهادت زنان را در محكمه قضايي درموارد متعددي مطلقاً نمي‌پذيرد.

دربسياري از حدود شرعي ازقبيل: محاربه، سرقت، شرب‌خمر، قذف، لواط، قوادي و مساحقه، در دعاايشان غيرمالي از قبيل نسب، مسلمان‌بودن، بلوغ، جرح و تعديل، عفو از قصاص، رؤيت هلال، وكالت، وصيت و نيز در طلاق و خلع و مبارات و نيز رجوع در طلاق شهادت زنان فاقد هرگونه اعتبار هست.

شهادت ده‌ها زن در اين مورد به اندازه شهادت دو مرد ارزش ندارد.

در موارد فراواني نيز شهادت زنان بدون انضمام به شهادت مردان بي‌اعتبار هست، يعني شهادت هستقلالي و انفرادي زنان در اين مورد مسموع نيست، ازجمله ازدواج، ديه، غصب، دعاايشان مالي همانند رهن و اجاره و وقف و وصاياي مالي و ديون و نيز حد زنا منجر به شلاق، حتي در مواردي كه عرفاً اطلاع از اونها معمولاً دراختيار زنان هست و شهادت زنان انفراداً و بدون انضمام مرد پذيرفته‌است، شهادت انفرادي يا انضمامي مرد نيز پذيرفته مي‌شود، از قبيل ولادت و شيرخوارگي(رضاع) و بكارت و عيوب خاص زنان.

بنابراين شهادت مرد عادل مطلقاً مسموع هست.

اما شهادت زن عادل يا اصلاً مسموع نيست يا تنها با انضمام به شهادت مرد پذيرفته مي‌شود و تنها در چهارمورد بدون انضمام قابل قبول هست اما در هرصورت شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد هست.

يعني درحوزه شهادت قضايي زن يا نصف مرد هست يا اصلاً كالعدم هست، كان‌لم‌يكن هست و فاقد اعتبار.

اگرچه در عقد ازدواج رضايت طرفين به‌طور مساايشان شرط صحت عقد هست، به‌علاوه زن موجب و مرد قابل محسوب مي‌شود، امادر اسلام سنتي طلاق به‌صورت يك ابقاع شرعي از سايشان مرد صورت مي‌گيرد و رضايت و حتي اطلاع زن در صحت اون دخيل نيست.

مرد هرگاه اراده‌كرد مي‌تواند همسر خود را شرعاً طلاق دهد.

حتي در خلع نيز كه زن با بذل مهريه يا بيش از اون به مرد خواستار جدايي مي‌شود، اجراي طلاق درنهايت در دست مرد خواهدبود.

در مبارات نيز زن در ازاي بخشش تمام يا قسمتي از مهريه با رضايت شوهر از او جدا مي‌شود.

در مجموع اگر مرد مايل به طلاق نباشد، زن بدون توسل به حاكم شرع و اثبات عسروحرج شرعي امكان طلاق نخواهد داشت.

در اسلام تاريخي علاوه‌بر طلاق، مرد مي‌تواند از طريق ظهار، ايلاء و لعان كاملاً برخلاف رضايت زن حتي به‌طور ابدي به ازدواج پايان دهد.

در عيوب منجر به فسخ ازدواج(بدون طلاق) باز بين مرد و زن تفاوت هست.

جزام، برص(پيسي) و اقعاد(زمين‌گيري) در زن براي مرد حق فسخ نكاح ايجاد مي‌كند، اما وجود همين عيوب در مرد براي زن چنين حقي ايجاد نمي‌كند.

زن مسلمان حق ندارد مطلقاً با مرد غيرمسلمان ازدواج كند.

اما ازدواج موقت مرد مسلمان با زنان اهل‌كتاب(مسيحي، يهودي و زرتشتي) مجاز شمرده شده‌است.

طبيعي هست كه نظام فطري و مطلوب زنان تك‌همسري هست، اما در اسلام سنتي مردان مي‌توانند در وقت واحد تا چهار همسر دائمي و به‌طور نامحدود همسران موقت داشته‌باشند.

به‌علاوه درصورت امكان مرد مي‌تواند از كنيزان خود بدون هيچ محدوديتي تمتع جنسي ببرد، حال‌اونكه واضح هست چنين رابطه‌اي بين زن و غلام او بدون ازدواج ممنوع هست.

در ارث، سهم‌الارث دختر نصف سهم‌الارث پسر هست.

سهم‌الارث زن از شوهر با وجود اولاد يك‌هشتم تركه و بدون اولاد يك‌چهارم تركه هست.

درحالي كه سهم‌الارث شوهر از همسرش در همين واقعيات به‌ترتيب يك‌چهارم و يك‌دوم تركه هست.

يعني دقيقاً باز سهم زن نصف مرد خواهدبود، به‌علاوه زوجه تنها از اموال منقول و ابنيه و درختان ارث مي‌برد نه از زمين، حال‌اونكه زوج از تمام اموال همسرش اعم از منقول و غيرمنقول ارث مي‌برد.

اگر زوج وارث منحصر به‌فرد همسر متوفايش باشد،تمام اموال زن به او مي رسد،اما اگر زوجه وارث منحصر بفرد شوهر متوفايش باشد،تنها يك‌چهارم از اموال منقول و ابنيه به او مي‌رسد و مابقي به‌عنوان اموال بلاوارث به حاكم شرع خواهدرسيد.

سهم‌الارث مادر در مقايسه با پدر در اكثر فروض مبتني بر عدم تساايشان هست.

درصورتي كه والدين وارث منحصر به فرد اولاد خود باشند، درصورت عدم حاجب به مادر يك‌سوم و پدر دوسوم و با بودن حاجب به مادر يك‌ششم و پدر پنج‌ششم ارث خواهدرسيد.

بنابراين مقايسه سهم ارث دختر با پسر، زوجه با زوج، مادر با پدر نشان مي‌دهد كه زنان يا نصف مردان ارث مي‌برند يا كمتر از نصف.

زن‌ومرد از ديدگاه اسلام سنتي در سن آغاز مسئوليت كيفري متفاوتند.

به لحاظ شرعي سن بلوغ با سن مسئوليت كيفري، سن ازدواج و سن تكليف عبادي يكي هست.

بنابراين يك دختر9ساله همانند يك بزرگسال مشمول اجراي حدود شرعي هست، اما يك پسر14ساله به‌واسطه صغرسن از چنين مسئوليتي مبراست و با او معامله كودكان مي‌شود.

دختر مطلقاً بنابراحتياط بدون اذن پدر يا جدپدري در صورتي كه درقيد حيات باشند نمي‌تواند ازدواج كند، درحالي‌كه پسر براي ازدواج نيازمند چنين اذني نيست.

ولايت بر كودكان تا سن بلوغ متعلق به پدر و جدپدري هست.

بنابراين مادر چه در امورمالي و كيفري فرزندانش چه در ازدواج اونها چه قبل از بلوغ چه سپس بلوغ شرعاً حق دخالت ندارد.

حتي درصورت وفات پدر و جدپدري وصي اونها بر مادر نسبت به فرزندانش شرعاً مقدم خواهد بود.

در صورت جدايي والدين حضانت پسر تا دوسال و دختر تا هفت‌سال در صورت عدم ازدواج مجدد مادر، با ايشان خواهدبود والا با پدر هست.

مرد شرعاً رئيس خانواده هست.

زن بدون اجازه شوهرش حق ندارد از خانه خارج شود.

بر زن واجب هست از شوهرش مطلقاً تمكين كند و حق ندارد بدون عذرشرعي از تمتع شوهر جلوگيري كند.

اما بر مرد واجب نيست به تمايلات زن هرگاه كه ايشان خواست جواب دهد حق شرعي زن در اين امور هر چهارماه يك‌بار هست.

زن بدون اجازه شوهرش حق سوگند شرعي ندارد.

همچنان كه نذر زن در موارد منافي با حق شوهرش صحيح نيست.

روزه هستحبابي زن بدون اذن شوهر يا با نهي ايشان قطعاً پذيرفته نيست.

اعتكاف زن تنها با اذن زوج صحيح هست.

زن در قصد سفر جهت نماز و روزه مسافر تابع زوج هست.

درصورتي كه زن تمكين نكند و ناشزه شود، با واقعياتي مرد حق دارد بدون مراجعه به دادگاه او را كتك بزند و تأديب كند.

درصورتي كه اگر مرد به وظايف شرعي خود عمل نكرد، زن تنها مي‌تواند از او به دادگاه شكايت كند.

ناسزافرمودن و فحش‌دادن از سايشان شوهر به همسرش شرعاً حرام نيست.

اگر كسي توسط پدر يا پدربزرگش به قتل برسد، قاتل از قصاص معاف هست، هرچند به پرداخت ديه به ورثه محكوم مي‌شود.

اما اگر كسي خداي‌نكرده توسط مادرش كشته‌شود، قاتل از قصاص معاف نخواهدبود.

اگر زني در غير موارد اضطراري جنين خود را سقط كرد، مي‌بايد ديه جنين سقط‌شده را به شوهرش بپردازد.

ديه جنين كه روح در اون دميده شده در پسر معدل ديه كامل و در دختر نصف اون هست.

در موارد لوث، قتل عمد يا قسامه يعني قسم پنجاه مرد عادل ثابت مي‌شود، در صورت نرسيدن تعداد به حد لازم، هر مردي مي‌تواند چندين‌بار قسم بخورد اما باوجود مردان صاحب واقعيات، زنان از حق قسامه محرومند.
تأمل در احكام فوق ترديدي باقي نمي‌گذارد كه از ديدگاه اسلام سنتي حقوق زنان در موارد متعددي كمتر از حقوق مردان هست و اسلام سنتي تبعيض جنسي را در موارد فراواني پذيرفته و تساايشان حقوقي زن‌ومرد را برنتابيده‌است در حقوق خانواده، حقوق مدني و حقوق قضايي، زن شرعاً انسان درجه دوم محسوب مي‌شود.
آیا برای همه مطالب بالا قابل قبول هست؟

122:

من مطلب شما را میپذیرم و دلیل اینکه در قراون مطالب سازگار با دانش بشر می یابیم دلیل آسمانی بودن اون میتواند باشد اما آیا عدم تحریف قراون را برای انسان مادر مرده امروز که نمیتواند در 1400 سال پیش و در وقت خلفایی باشد که قراون را گرد آوری کردند میتواند به اثبات برساند یا مسئله ارث در قراون را حل کند که گویا خدا ریاضی بلد نبوده
سوره نسأ آيه 11
خداوند در باره فـرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد; و اگر فرزندان شما، (دو دختر و) بيش از دو دختر باشند، دو سـوم ميراث از اون اونهاست; و اگر يکی باشد، نيمی ( از ميراث،) از اون اوست، و بـرای هر يک از پدر و مادر او، يک ششم ميراث هست، اگر (ميت) فرزندی داشته باشد; و اگر فرزندی نداشته باشد، و تـنـها پدر و مادر از او ارث برند، برای مادر او يک سوم هست (و بقيه از اون پدر هست); و اگر او برادرانی داشته باشد، مادرش يک ششم می برد (و پنج ششم باقـيمانده، برای پدر هست).

(همه اينها،) سپس انجام وصيتی هست کـه او کرده، و سپس ادای دين هست.

شما نمی دانيد پـدران و مادران و فرزندانتان، کداميک برای شما سودمندترند! ــ اين فريضه الهی هست; و خداوند، دانا و حکيم هست.

(11).

بنابر آيه فوق، اگر مردی دارای همسر، پدر، مادر و دو دختر بود و از دنيا برفت.

سهم وارثين بدين برنامه خواهد شد:

زن (همسر) 8/1
دختران 3/2
پدر 6/1
مادر 6/1
اگر تمام سهام بالا را جمع کنيد آشکارا به اشتباه دانای دانايان پی خواهيد برد.


برای نوجوانانيکه هنوز جمع و ضرب کسری را نياموخته اند:
24/ (4+4+16+3) = 6/1 + 6/1 + 3/2 + 8/1
24/27 =
همچنان که می بينيد جمع سهام بالا از کل ارث بيشتر هست
یا
به آیه های زیر نیز توجه فرمائید:
سوره نساء آیه 12
و برای شما، نصف میراث زنانتان هست، اگر اونها فرزندی نداشته باشند; و اگر فرزندی داشته باشند، یک چهارم از اون شماست; پس از انجام وصیتی که کرده اند، و ادای دین (اونها).

و برای زنان شما یک چهارم میراث شماست، اگر فرزندی نداشته باشید; و اگر برای شما فرزندی باشد، یک هشتم از اون اونهاست; سپس انجام وصیتی که کرده اید، و ادای دین.

و اگر مردی بوده باشد که کلاله (خواهر یا برادر) از او ارث میبرد، یا زنی که برادر یا خواهری دارد، سهم هر کدام یک ششم هست (اگر برادران و خواهران مادری باشند); و اگر بیش از یک نفر باشند، اونها در یک سوم شریکند; پس از انجام وصیتی که شده، و ادای دین; بشرط اونکه (از طریق وصیت و ابرنامه به دین،) به اونها ضرر نزند.

این سفارش خداست; و خدا دانا و بردبار هست.

(12)

سوره نسآ آیه 176
از تو (در باره ارث خواهران و برادران) سؤال مینمايند، بگو: «خداوند، حکم کلاله (خواهر و برادر) را برای شما بیان میکند: اگر مردی از دنیا برود، که فرزند نداشته باشد، و برای او خواهری باشد، نصف اموالی را که به جا گذاشته، از او (ارث) میبرد; و (اگر خواهری از دنیا برود، وارث او یک برادر باشد،) او تمام مال را از اون خواهر به ارث میبرد، در صورتی که (میت) فرزند نداشته باشد; و اگر دو خواهر (از او) باقی باشند دو سوم اموال را میبرند; و اگر برادران و خواهران با هم باشند، (تمام اموال را میان خود تقسیم مینمايند; و) برای هر مذکر، دو برابر سهم مؤنث هست.

خداوند (احکام خود را) برای شما بیان میکند تا گمراه نشوید; و خداوند به همه چیز داناست.

(176)

از سه آیه بالا چنین بر میآید که اگر مردی از دنیا برود و همسر، مادر، و خواهرش و برادران وارثین بجای گذارد: بنابر آیه 12 همسرش 4/1 و بنابر آیه 11 چونکه فرزندی ندارد مادرش 3/1 و بنابر آیه 176 خواهران 3/2 اموال را به ارث میبرند.
یک جمع و ضرب ساده نشان میدهد که یک بار دیگر مجموع سهام وارثین از کل سهام پیشی میگیرد.
15/12 = 12/(8+4+3) = 3/2+ 3/1 + 4/1

123:


موافقم که خلقت از خدا شروع نمیشود اما اینکه خدا باعث خلقت شده هست نیز معنایش این هست که او علت جهان مادی هست(حداقل مادی با غیر مادی اش در صورت وجود کاری نداریم)
حال پرسش اینست آیا خدا مادی هست؟؟؟؟
علیت از برای ماده پذیرفته شده یا غیر ماده؟؟هرچند من مدعی هستم این جمله که خدا غیر مادی هست اشتباه هست .

بهتر هست بگوییم خدا ماده نیست .زیرا غیر از ماده بودن برای خدا مردود هست زیرا هیچ چیز غیر از خدا معنا ندارد و نمیتواند خدا را جدا از ماده در نظر گرفت که مکان می یابد و خدا نمیتواند در تعاریف خود جایی که فلان چیز هست هرگز نباشد و جایی باشد که فلان چیز نیست...

در دین خدا جا و مکان ندارد و در معنای کودکانه اش همه جا هست

124:

از همکاریتان در این بحث سپاسگزارم
نخیر منظور من این نیست که خدایی جدید ایجاد کند بلکه منظور من اینست که خواست خدا سپس اتمام نبوت محمد(ص) خداگونه شدن انسان باشد یعنی پیروی از دموکراسی-آزادی بیان-حقوق بشر و هومانیسم و غیره و نه دعوا سر این که آب وضو را این طرفی بریزیم یا از اون طرف

125:

فکر نمیکنم بتوان فرمود مغالطه.

زیرا وقتی شما مثلا دلایلی برای وجود میوه پرتقال دارید و کسی یا کسانی نشان میدهند دلایل وجود پرتقال درست نیست .

اون وقت دلیلی ندارد با فرض وجود پرتقال زندگی کنیم

مثلا وقتی وجود موجودی چون دراکولا به اثبات نرسیده شما با فرض وجود اون و برای دفع خطر او به خود صلیب آویزان نخواهید کرد مگز اونکه وجود دراکولا یا سیمرغ یا...

اثبات شود

تشکر می کنم

126:

ابتدا تشکر میکنم که یاری میرسانید
باید بگویم فکر نمیکنم حتما باید کتاب های آسمانی مردود فراخوان شود و پیامبران را دروغگو بخوانیم
ممکن هست همه ادیان و یا حتی 124000 نفر حقیقت داشته باشند اما چون خدا برای انسان امروزی دین باوری و حقوق نا مساوی مرد و زن و ارباب و برده و...

را نمیخواسته اون ها تحریف شده و به اشتباه جایگزین دانشی شده اند که برای ما کامپیوتر-هواپیما و اینترنت ساخته و ...

در واقع خواست او سپس آخرین دوره کودکی بشر(1400 سال پیش) اون هم در کودکستان بشریت(جایی که اعراب برای اینکه شتر قبیله تو خاری که در زمین قبیله من بوده خورده هست 50 یا گاهی تا 100 سال میجنگیدندو خون میریختند و جز زنده بگور کردن دختران و ریختن هدایا به پای بت ها و پر کردن شکم ثروتمندان چیزی بلد نبودند)با فرستادن آخرین معلم بیخدایی و برگزیدن بشر به جای خدایی که در آسمان هاست شده و این در قراون مشهود هست که میگوید او از رگ گردن به شما نزدیک ترست و مفاهیم خداباورانه قدیمی و خدایی که تختش در آسمان هست را مردود میکند
و پیام پیامبرانی چون نیچه .

ویتگنشتاین و کواین و هیوم و غیره را برتر از بحث راجع به اثبات یا عدم اثبات تحریف قراون یا دعوا سر این که خدا خیر الماکرین هست یعنی چه میداند/././

127:

ضمن تشکر از التفات
به نظرم شما می خواهید بگویید خدا در حقیقت فقط خلقت کرده و پس از ارسال رسل و فراخوان قوانین بشر را به حال خود گذارده هست تا خداگونه شود.

خوب چگونه به این نتیجه رسیده اید که در 1400 سال پیش بشر نیاز به خدا داشته و اکنون نیاز ندارد؟ یعنی اون خدایی که قدرت داشته در 1400 سال پیش "خدا" باشد حالا قابلیت خدا بودن ازو گرفته شده هست؟ و دیگر بشر را رها کرده...

فکر می کنم ابتدا باید معنی خدا را مشخص کنیم.

اگر بتوانیم اونرا تعریف کنیم و اگر نه لا اقل با بیان اوصاف حد منطقی ولو ناقص برای اون بیان کنیم.

من با این قسمت فرمایش شما که خواست خدا خداگونه شدن ماست موافقم و اگر دقیق شویم می بینیم این با فرمایش اولیه شما تعارض دارد یعنی خودتان به عبارتی بیان می کنید خواست خدا نداشتن خدا برای ما نست بلکه خدا گونه شدن ماست

128:

اما آیا انصافا عدم اثبات وجود دراکولا با عدم اثبات وجود خدا یکی هست.

یعنی شواهد و قراین برای اثبات خدا به همان اندازه کم هست که برای دراکولا یا سیمرغ؟

129:

ببخشید که می پرسم؛ آیا شما برای اثبات قضیه ای دیگر به سوال دیگری متوسل شده اید؟

مشخصا می خواهید بیان کنید یعنی دستوراتی که از جانب خدا آمده هست به گونه ایست که با تفکر در اونها خود متوجه می شویم اون خدا خدای بچگی مان بوده و نمی خواهد ما پس از بزرگ شدن در زیر چتر خدایی او زندگی کنیم؟ یعنی اون خدا پس از رسیدن به حد کمال با فرستادن پیامبران بزرگسالی مانند هیوم خدایی خودش را نقض کرده؟

130:

ابتدا تشکر میکنم
ببینید من نفرمودم خدا بشر را پس از پیامبران رها کرده..

اگر منظورم این بود نیچه و هیوم و راسل را رسول نمیخواندم

امام وقت (در صورت وجود) و فیلسوفان نشانه عدم توجه خدا به ما نیست بلکه نشانه توجه او به ما به گونه ای دیگر هست و خدا بشر را رها نکرده زیرا عقل و دانش و بدنیا آمدن افرادی چون راسل و غیره بسیار بیشتر سبب پیشرفت هست تا ادیانی که باید عمری را صرف اطمینان از عدم تحریفشان و یا بحث با ناباوران در مورد علل احکام جزایی و دستورات اون کرد

131:

[QUOTE]

خوب چگونه به این نتیجه رسیده اید که در 1400 سال پیش بشر نیاز به خدا داشته و اکنون نیاز ندارد؟

[/QUOTE]
بله تشکر می کنم که فردی این را پرسش کرد
مطالعه در مورد پیشینیان و شرایطی که در اون زیست می کردند به من نشان داد انسان ها احتمالا در وقتی که بسیار ابتدایی زندگی میکردند و قدرت تشخیص و تفکیک مطالب و بیان پرسش هایی چون چرا باران می بارد و...

را نداشتند بیخدا بودند.

سپس در وقتی که میتوانیم ظهور آدم و حوا را فرض کنیم بشر با پرسش هایی بی شمار در اثر تکامل ساختار مغزی اش روبرو میشود و به خداپرستی چند گانه رو آورده هست سپس سپس طی دورانی طولانی و پیشرفت اندک به دلیل عدم تسلط بر منابع زمین بالاخره به تفکر تک خدا باوری می رسد و امروز دانش بشر نشان میدهد که بیخدایی پایان داستانی هست که از سوی خالق برای بشر تدارک دیده شده هست اما دلیل بر این ادعا چیست؟؟؟

1: خدا میتوانست مثلا 10 یا 100 تا محمد و نظیر اون در جای جای کره خاکی بدنیا آورد
2: خدا میتوانست با تحول همبودگاه(جامعه) کتابها یا پیامبرانی جدید بفرستد
3:خدا میتوانست قراون و یا کتب آسمانی را به شکلی بفرستد که عدم تغییر در اون به اثبات برسد و آقای جوادی آملی نیازی به نوشتن کتاب و کتاب ها نداشته باشد که قراون تحریف نشده و آخر هم نتوانیم به یقین برسیم خدایی که کتابش را به دست یک بشر که امکان خطا دارد چون یک خلیفه بسپارد
4:آیا خدا نمیداند بشر امروز می پرسد آیا واقعا زدن زن در امروز راهنمای بشر هست؟
یا این خدایی که وقایع داستان های رخ داده را همچون شعر میکند نمیداند که این آیات که کافران را هر کجا یافتید بکشید برای بشر امروز سوال بر انگیز هست که کافر کیست؟ در کتابی که گویا روحانیون می گویند تا ابد باید اجرا شود وجود این آیات که در طول تحولات 23 سال بوده به چه دردی خواهد خورد؟
5: بشر امروز فلسفه دوست هست و پرسش گر+خدا موجودی هست بینهایت + انسان موجودی هست دارای نقص دانشی>>>>>>در نتیجه خدا و وجودش برای بشر دارای ابهام هست (آیا خدا نمیتوانست بسیاری از جنگ و جدل های دینی را با فرستادن یک پیامبر حل کند؟) من میگویم خدا میتوانست قراون عربی را عجمی هم بفرستد اما جایگاه زرتشت و این آیات که هیچ قومی نبود مگر این که فرستاده ای.....

چه میشود؟

بله نکته همین جاست در این فرآیند تکاملی فرتاش(هستی) به گونه ای مورد توجه انسان برنامه گرفت که دیگر معجزه و اعجاز اثبات یقینی چیزی نیست و پیامبران فرجودگر(معجزه آور) دیگر نمیتوانند جواب شک ها ی بشر را بدهند زیرا بشر پیشرفته یک چیز را هر روز بیشتر از روز قبل می فهمد>>>> من نمیدانم

132:

همان تعاریفی که ادیان مشخص کرده اند>>> علیم و عزیز و قادر و جمیل و......

133:

منظور از بیخدای خدایان ادیان هست که در وقت گذشته به نسبت فهم بشر آمده اند
همان خدایی که دستور به بریدن دست دزد و ترساندن از جهنم و زدن زنان و باور به هفت آسمان و تیر بودن شهاب ها در آسمان و برخورد اونها با اجنه و میخ بودن کوه ها و سنگسار می دهد

134:

نمیدانم ردیه ای که کافران برای برهان های وجود خدا نوشته اند دیده اید؟ یا نظرتان راجع به وجود شر در دنیایی که خدایش خیر مطلق هست چیست اما من خودم معتقدم نه دلایل ملحدان برای عدم او کافی هست نه دلایل مومنان.

اونهم خدایی که نه جا و مکان دارد نه دیده میشود و نه حس میشود و در واقع در دید بشری تعریفش با هیچ یکی هست

135:

ما هیچگاه از زیر چتر خدایی او خارج نمیشویم زیرا عقل و دانش هم از سر بخشایش او بدست آوردیم که برق و تلفن و تلویزیون و هواپیما ساختیم و کافر نجس غربی(در دید آیت الله ها چون بهجت) تا مریخ هم رفتند و خدمت به ایجاد کردند و ما در صادرات آفتابه خود درمانده ایم زیرا خدا را خدایی که پرسش اش اینست>> چرا به الله روی پرچم جمهوری اسلامی بدون وضو دست زدی؟ تصور کردیم.


136:

ببخشید البته این مطلب خارج از فرمودگوی ماست وبه مسایل دینی مربوط هست لیکن لازم دیدم اشتباهی که پیش آمده را بیان کنم:
در آیه اول از سهم ارث زن سخنی فرموده نشده هست در ایه 12 حکم اون بیان شده هست که یک هشتم کل دارایی به زن ارث می رسد با تفاصیلش.

بنابر این همانطور که از ترجمه ظاهری آیه مشخص هست.

1/8 برای زن هست و مابقی تقسیم می شود.

یعنی هفت هشتم دیگر که مشکل شما بر طرف می شود.

در مورد جمع دوم هم تا وقتی که مرده پدر و مادر داشته باشد به خواهر و برادرش ارثی نمی رسد.

اگر دقت کنید می بینید سه آیه با هم قابل جمع هستند و هیچ مشکلی وجود ندارد.

ببینید خیلی از احکام در قراون وجود ندارد و فقط با تکیه بر قراون نمی توان به تمام آحکام آگاهی پیدا کرد.

همان کسی که قراون را برای ما آورده هست بسیاری از اونها را توضیح داده هست.

به نظرم شما احاطه ویژه ای به آیات قراون دارید.

لطفا بگویید در کدام آیه از ایات قراون آمده هست که نماز صبح دو رکعت هست؟

137:

ایا ممکن هست خدا ابتدا چیزی به انسانها تعلیم داده تا اونها پس از قدرت بر درک حقیقتهای بالاتر به خلاف اون و نادرستی اون برسند؟

138:

ایا شما نسبت به چنین خدایی احساس انزجار نمی کردی که تا ابد می خواست مانند یک موجود نادان فقط امر و نهی کند؟

مگر خدا انسان را ایجاد نکرده هست مگر برای او پیامبران را نفرستاد چرا با وجود انها شیطان را نیز ایجاد کرد و قدرت داد؟ مسلما برای رساندن انسان به حقیقت> شیطان با سوء اختیار خود زمینه را برای انسان شدن انسان آماده می کند.( می دانم نیاز به توضیح ندارید چرا که از سخنانتان بر می آید که بسیار آگاه تر از من هستید)

اگر شما نیچه و راسل را پیامبران جدید می دانید از کجا معلوم از یاران شیاطین نباشند که برای تکامل انسانها با عدم تفکر صحیح و به یاری شیطان در جهت خواست خدا و رساندن جامعه به یک جامعه برتر.

و از کجا معلوم مثلا همین آقای جوادی آملی به قول شما از پیامبران جدید نباشند.

شما با این همه تسلط بر آیات و روایات حتما این روایت را هم شنیده اید که پیامبر اکرم می فرمایند دانشمندان امت من از پیامبران بنی اسراپیل دانا ترند

به نظر من خدا تا جایی که نیاز بوده پیامبران را فرستاده و وقتی که تمام اونچه مورد نیاز اونها بود به اونها فراخوان شد.

اونها را رها کرده تا خود با هستفاده از دانشهایی که از او آموخته اند به انسانیت حقیقی برسند، حقیقت را درک نمايند و اون را بالاتر از حتی زندگی مادی خود بخواهند.

هنگامی که یک ماشین را با هل دادن باید روشن کنیم چقدر باید اون را هل داد؟ تا مقصد؟ یا اینکه پس از اندکی هل دادن باید خودش روشن شود و در مسیری که ما می خواهیم حرکت کند؟
پدری که برای آموزش راه رفتن به فرزندش دستانش را گرفته هست اگر او را رها نکند آیا راه رفتن را می آموزد؟ ایا چنین پسری پس از راه افتادن وجود پدر خود را انکار می کند؟ آیا ممکن هست پدرش در هنگام کودکی چیزهایی به او بیاموزد (مثلا دست در بینی ات مکن، جلوی بزرگترها پایت را دراز مکن، و از این قبیل نه اینکه مسائل فلسفی که خود باید درک کند) که اون پسر وقتی بزرگ شد خلاف اونها را درک کند؟


139:

بیشتر منظورم این هست که شما چه صفاتی برای خدا قائلی ؟ یعنی اگر علیم تا چه حدی و از این قبیل

آیا با وجود این صفات ممکن هست انسان به خود باز گذارده شود؟
باز هم می گویم فکر می کنم شما در این مسایل از من آشنا تری ولی بنا بر روایات، پیامبران رسولان ظاهری و عقل رسول باطنی از جانب خداست.



ممکن هست یکی از رسولان الهی (عقل) بر خلاف دیگر رسولان الهی سخن بگوید؟
مثلا در آیات فراون همواره آمده که دین یکی هست که همان اسلام هست.

حالا عقل بگوید خلاف این هست؟

لطفا در صورت نقل قول کل ارسال را یکجا نقل قول کنید
ممنونم

140:

فکر می کنم قبلا شما فرموده بودید نمی خواهید خدای جدیدی ایجاد کنید ولی هم اکنون به خدایان که آمده اند اشاره می کنید

141:

بخوانید نظر یکی از کارفران را و نتیجه را اگر خواستید برای من بگویید
... تناقض قران
در همين جاست كه اين اعداد كسري در قران،
بروشني به كل ارث رجوع داده شده اند و نه
به بقيه ان پس از دادن سهم خايشانشاوندان سببي
و غيره...


وقتي ميتوان از باقيمانده ي ارث سخن فرمود كه وام
متوفي را از ان كم كرده باشند و اين به موضوع
تقسيم ارث ربطي ندارد.


اينكه در خود تقسيم ارث هم، سهم را بجاي كل ارث
مفيد، به باقيمانده ي اون پس از دادن سهم همسر مثلاً
ضرب كنند، تقلب هست براي ماست مالي بد حسابي
قران و الله !
يعني سهم همسر را مثلاً جوري حساب كرده و مقدم
بر سهم فرزندان شمرده، توگايشاني كه قرض متوفي
بوده هست !! كه بايد نخست داده شود و بعد، سهم
بچه و پدر و نيمدانم ..

به باقي مانده ضرب شود!
( حالا معلوم نيست از كجا تقدم خايشانساوند سببي
بر خايشانساونمد نسبي و خوني را آورده اند!!)

خود اينها هم اذعان ميكنند كه قران مبين !1 و كامل !! كه
گايشانا هيچ خشك و تري نيست كه در اون نباشد، در اينجا
چيزي نفرموده ( در باره ئ باقي مانده و ..) و دست اينها
را تايشان حنا گذاشته، كه مجبور شده اند اينهمه اختلاف
پيدا كرده ...

البته من سخن این کافر را تایید نمی کنم اما معلوم نیست قراون تحریف شده هست یا خیر
اگر نشده باشد به نظر شما حق با کیست؟

142:

قراون سخن بالا را تایید نمی کند
به آیات زیر دقت کنید
آيه 185 بقره ميفرمايد:
"قراون راهنمای بشر و دلائل روشنی از هدايت (نشان دهنده راه صحيح) هست"
خدائی كه ميخواهد بشر را راهنمائی كند در فرموده خود رمز و رازی بكار نميبرد،
بلكه به سادگی هرچه تمام تر حرف خود را ميزند و راه صحيح را به انسان نشان ميدهد.
قراون در سوره قمر آيه (17 و 22 و32 و 40) چهار بار ميگايشاند:" قراون را آسان ساختيم " و در آيه 97 مريم ميفرمايد:
"قراون را به زبان تو (زبان عربی) آسان كرديم، برای اينكه به افراد با تقوی مژده بدهیو دشمنان سرسخت و لجباز را با اون بترسانی "

و در آيه 58 دخان ميفرمايد: "قراون را به زبان تو (زبان عربی) آسان كرديم تا متوجه شوند "
و در آيه 82 نساء و 24 محمد ميفرمايد: " آيا در آيات قراون تدبر (فكر و انديشه) نميكنند؟! "
و در آيه 29 ص سوره 38 ميفرمايد: " كتاب مبارك (قراون) را به تو نازل كرديم، تا در آيات اون فكر و انديشه كنندوخردمندان متوجه شوند "
فكر و انديشه درباره سخنی، بدون فهم اون امكان ندارد.

علامه طباطبائی در تفسير آيه 82 نساء مينايشانسد: از اين آيه چند مطلب واضح شد:
"قراون كتابی هست كه فهم‌های عادی ميتوانند اون را بفهمند وبه مطالب اون برسند "

شيخ طوسی مفسر بزرگ شيعه و صاحب هستبصار و تهذيب (دو كتاب از چهار كتاب معتبر شيعه) در تفسير تبيان و شيخ طبرسی در تفسير مجمع‌البيان كه به دائرةالمعارف شيعه معروف هست و ابوالفتوح رازی در تفسير خود و همينطور تفسير گازر، در بيان آيه 82 نساء مينايشانسند:
" اين آيه دلالت ميكند بر فساد سخن و عقيده کسی كه خيال ميكند، معنی قراون جز با تفسير پيغمبر فهميده نميشودچون خداوند تعالی
تشايشانق به تدبر در قراون كرده تا امت حقايق را بشناسند ".
ولی روحانيونی كه با قراون سرو كاری نداشتند، برای فريب امت و رهائی و نجات از پاسخ‌گوئی به سؤال‌هائی كه امت دربارهء قراون از اونان ميكردند، ميفرمودند: قرآن را نميشود فهميد و قراون بطن دارد و بطن اونهم بطن دارد تا هفت يا هفتاد بطن.

و هيچكس هم نبوده كه به اونها بگايشاند:

خداوند در كجای قراون فرموده كه قراون بطن دارد؟
بطن يعنی شكم و باطن (خلاف ظاهر).
خداوند اونچه را كه قابل فهم بشر نبوده از قبيل صفات خود به اونچه امت ميفهمند تشبيه كرده تا امت بفهمند، ولی تأايشانل يعنی حقيقت اونچه بصورت قابل فهم بشر تشبيه شده فقط خدا ميداند و بس.

مثل شنيدن و ديدن خدا.


آيه 7 آل‌عمران و خطبه 91 نهج‌البلاغه صبحی صالح و عبده و 90 فيض‌الاسلام را هم ببينيد،
تا بدانيد كه راسخين در علم ابرنامه ميكنند كه تأايشانل متشابهات را نميدانند
منبع: http://www.quran-farsi.net

143:

نخیر دوست من.

من نمیگویم خدا فرموده ادیان و مفاهیم در اون ها نادرست هست

من می گویم دین و احکام اون برای وقت همان انسان ها مناسب بوده نه برای دوران و امتانی که زندگی را با شتر و خرما نمی سنجند

144:

ایا شما نسبت به چنین خدایی احساس انزجار نمی کردی که تا ابد می خواست مانند یک موجود نادان فقط امر و نهی کند؟
نه فکر نمی کنم چیزی بیشتر از شما بدانم.

تنها نظر خود را بیان میکنم و ادعایی به درست بودن همه فرموده هایم ندارم

145:

بله ممکن هست.
شما باید انتخاب کنید و هیچ کس نمیتواند بجای شما برای شما تصمیم بگیرد.

پس هوشیار باشید که ممکن هست سخنی صحیح یا بر عکس کاملا شیطانی باشد.

146:

ممکن هست.
باز هم نیاز به تحقیق بیشتر هست.

و من و نه هیچ کس دیگر نمیتواند تفکری را به شما تحمیل کند

147:

اگر این روایت صحیح باشد و فرموده پیغمبر
ممکن هست اگر محمد(ص) زنده بود می فرمود دانشمندان وقت شما از خود من(پیامبر) در 1400 سال پیش داناتر ند

148:

بله کاملا درست هست
کودکی بشر و وقتی که باید دستش را می گرفت تا برخیزد و راه رفتن بیاموزد گذشته هست
و انسانی که راه رفتن را آموخته(دانش آسودگی میآورد و هستفاده نادرست از اون جنگ و خونریزی) دیگر نیاز به دست پدر گرفتن ندارد(دستم بگرفت و پا به پا برد.........) امروز همه میدانند گرفتن جان انسان ها نادرست هست(که به جورج بوش و صدام و اسراییل اعتراض می نمايند) اما عرب 1400 سال پیش خون ریختن را افتخار قبیله می دانست

149:

دقیقا منظورم همین هست
منظور از این تاپیک هم همین بود که شما آوردید

150:

بله درست هست
اما توجه کنید اگرپسر روزی بفهمد پدر بی نهایت هست و دانش خودش ناقص هست چه؟
آیا پسر به پدر نمیگوید علت این که دیگر دست مرا نمیگیری چیست؟(عرب ها و امت قدیم پارتی داشتند هر چند وقت پیامبر می فرستادی؟)
پدر هم جواب می دهد: تو با اون ها فرق داری و تو راه پدر شدن را آموخته ای و تولد 18 سالگی ات را سپس غیبت امام وقت جشن گرفته ای و فلسفه به تو یاد داد به جای غرور بگویی >>>> نمیدانم به راستی نمیدانم.

151:

دوست عزیز و گرامی من
آیا میتوانی دلیلی برای من نه..

بلکه برای خود بیاوری که اسلام را خدا برای همیشه خواسته هست؟؟؟

152:

این بحث یک فرمودگوی خارجی هست و به بحث اصلی لطمه می زند وگرنه قابل ادامه دادن هست

153:

بسیار نگرانم از اینکه به بیراهه منتقل شویم ولی خدمتتان عرض می کنم:
آیه ای از قراون بیاورید که در اون اشاره شده باشد که نماز صبح دو رکعت هست.

اگر قراون همه چیز را می خواست بیان کند که اصلا ممکن نبود.

بلکه اصولاصلی را بیان کرده هست.

در مورد آیه هفت سوره آل عمران هم که خودش دلیل بر ادعای منست:

« او کسی هست که این کتاب را بر تو نازل کرده هست، قسمتی از اون ایات محکم هست که اونها پايه این کناب هستند و ما بقی متشابه هست( قابلیت اشتباه گرفته شدن را دارند)
اما اونان که در فهمشان انحراف هست به دنبال آیات متشابه هستند و با اونها فتنه انگیزی می نمايند و تفسیرش را می طلبند. در حالی که تفسیرش را خدا و راسخان در علم می دانند کسانی که می گویند به تمام اون ایمان آوردیم و همه از طرف پروردگار ماستو بجز صاحبان عقل متذکر نمی شوند.

من نمی دانم آیات ارث از محکمات هست یا متشابهات ولی می دانم فرمودگو ممکن هست بخواهد تغییر مسیر بدهد

154:

دوست من فرمودگو را در یابید

خیر چنین چیزی امکان ندارد چون خودش فرموده هست:" هیچ چیزی که برای سعادت شما مفید بوده نیست مگر این که من شما را به اون تشویق کردم و هیچ چیزی که برای سعادت شما مضر بوده نیست مگر این که من از اون نهی کردم

155:

ضمن تشکر به نظر من اگر فرمودگو کاملا فلسفی و خالص باشد بهتر هست

156:

همانطور که به نظر می رسد رها نشده بلکه یکی از پیامبران که پیامبر باطنی هست باقی هست.


157:

خوب با توجه به اون خدایی که من شناخته ام غیر از این ممکن نیست مگر اینکه خدا مرده باشد که دیگر به فکر بشر نباشد

158:

ابتدا تشکر میکنم که در این بخش همیاری می کنید
پاسخ:
اگر خدا می خواست برایش مشکل نبود بگوید نماز صبحتان 2 رکعتی باشد
اما وقتی چیزی در این باره نفرموده معلوم هست که اونچه کافی بوده فرموده>>> نماز را بپا دارید
حال اگر اصغر آقا نمازش را به شکل دیگر بخواند خدا در قیامت به او گیر خواهد داد؟
وقتی می گوید در این کتاب از هیچ چیز فروگذار نکردیم معنایش این هست که همین کافی هست>>> چه 2 رکعت چه صد رکعت
اما ما می گوییم به سند تاریخ پیامبر اینگونه نماز خوانده و به احترام او این چنین نماز میخوانیم
اما این دلیل نمی شود که اگر غیر از این شکل نماز خواندیم خدا حتما باید یخه مان را در قیامت بچسبد

159:

« او کسی هست که این کتاب را بر تو نازل کرده هست، قسمتی از اون ایات محکم هست که اونها محکم و متشابه نیز داستانی طولانی دارد که میتوانم کتاب هایی به شما معرفی کنم که کار آمد باشند
امامنظور کلی این هست که هر کسی به حکمت دستورات خدا پی نمیبرد
حکیم چیزی را می فهمد که امت عادی توان فهم علت بیان اون از سوی خدا را نمیدانند و دینشان ایمانی هست نه عقلی و در کل دین ایمانی هست چون همه عرب اون را درک کند نه فقط چند تن از یاران پیامبر زیرا قراون برای همه در وقت خودش بوده>>>یهودی-نصاری(مسیحی)-مجوس(زردشتی)و.....
امام صادق می فرماید : خدا دین را برای ایمان امت فرستاده نه عقل اونها زیرا همه دانشمند و حکیم نیستند و همه علاقه به حکمت آموختن ندارند

160:

میتوان فهمید روی صحبت پیامبر با امت عرب بوده یا همگان تا همیشه؟(اگر روایت 100 % فرموده پیامبر باشد)

161:

هر طور شما بفرمایید

162:

صحیح هست و اون عقل هست

163:

حتما اون خدا به یاد بشر بوده و او را رها نکرده که شرایط را برای نگهداری تفکرات فیلسوفان جدید آماده کرده و با دادن قوه عقل و لوازم دانش هرگز بشر را فراموش نکرده تا بشر روزی به جای دست به سوی آسمان دراز کردن و طلب بارش باران به کسی یا چیزی رجوع کند که از رگ گردن به او نزدیک تر هست و خود ابر ها را بار دار کند تا ببارند>>> به جای اینکه برای خدای باران قربانی کند

164:

نظرتان در مورد قران هم همینگونه هست؟

165:

پس چگونه هست که از ابتدا پیامبران تا آخرینشان یکدیگر را تایید می کردند و اکنون سخنان قبلی را تفسیر می نمايند و معانی جدید از اون می یابند آیا در طول مدتی که پیامبران ارسال شده اند هیچ تغییری در امت بوجود نیامده هست و فقط پس از قطع امت دچار تحول شده اند؟

166:

در نگر من قراون برای بشارت همگان در وقت عرب بوده نه ایمان و عمل به اون برای همگان و برای همیشه

167:

من که ندیدم هیچ مسیحی باور داشته باشد مسیح محمد(ص) را تایید کرده هست
ممکن هست اونچه شما به 124000 نفر تعمیم دادید صحیح باشد و همه یکدیگر را تایید کرده باشند اما مدرک و سند شما بر این ادعا چیست؟

168:

یک کودک تا بشود یک جوان 18 ساله تفاوت ها خواهد کرد اما گذر او از این سن را بلوغ فکری او میخوانند

169:

جواب به اين سوال نيازمند مقدمات در چگونگي عقيده به خدا و صفات اوست.گمان من اين هست كه اين سوال با بسياري از صفات الهي در ارتباط هست.علاوه براين ارتباط تنگاتنگي هم با چگونگي و جايگاه انسان در عالم خلقت دارد.هدف خلقت انسان به نحايشان جواب اين سوال هست.البته بايد لايه هاي مختلف اين سوال نيز بررسي شود.لايه اول،ديدگاه ظاهري ما به اين مساله هست،لايه دوم،ديدگاه فقه(در اديان مختلف)به اين مساله هست،لايه سوم،ديدگاه عقايد و كلام به اين مساله هست،لايه چهارم،ديدگاه منطقيون و فلاسفه ميباشد،لايه پنجم،ديديگاه عرفان نظري و علماي اين وادي بر اين مساله هست و لايه ششم،ديدگاه عرفاي عملي يا انسانهاي سالك و طي طريق كرده هست كه اين شش ديدگاه هر يك به زباني و در حدي به ايم سوال جواب ميگايشانند.دوستاني كه ميخواند دژبه اين سوال هستارتر عزيز جواب دهند بايد اول سطح و لايه اي كه ميخواهند از اون ديدگاه جواب دهند را مشخص كنند تا به اشتراك معنايشان و لفظي دچار نشوند و آيينه كلامشان را از غبار ابهامات بزدايند.

170:

سلام دوست عزيز
استدلال شما كاملا اشتباه هست
وجود و عدم وجود خداوند و اثبات اون با اعتقاد به وجود و عدم وجود دو مقوله جداست

من ميگايشانم خدا وجود دارد اين اعتقاد من هست
دوست عزيزي ميگايشاند خدا وجود ندارد و اين اعتقاد اوست

اما اگر وجود خداوند اثبات شود اعتقادات عوض ميشود نه موجوديت شخصي كه اعتقادي خلاف بر واقع داشته

اعتقاد به موضوعي با اثبات اون موضوع تفاوت دارد

171:

اما شما نوشتيد كه خداوند نميتواند خواسته اي داشته باشد
خط بعد نوشتيد كه ما خود خدا هستيم
http://forum.hammihan.com/showthread...28#post1110828
اين دو نوشته شما متناقض هست


شما در تمام نوشتارتان خود را از ذهن جدا عنوان كرديد پس خداي شما كه ذهنتان هست از شما جداست
خداي ما هم از خود مان جداست پس اشتراكي بين خداي ما و شماست كه همان جدا بودن از جسم ماست

172:

خط بعد نوشتيد كه ما خود خدا هستيم
http://forum.hammihan.com/showthread...28#post1110828
اين دو نوشته شما متناقض هست
باسلام
بر شما دوست گرامی

مشکل فهم این مطلب هست که ، خدایان بسیاری داریم.
هر کسی را که ، بپرستی ، خدای تو می شود.
اگر نفس خود را بپرستی ، نفس تو ، خدای تو می گردد.
اگر تنها ، وابسته به منطق و علم باشی نیز ، خدای تو می گردند.

اما می توان خدایان را ، بر سه نوع ، دسته بندی کرد:

1_ خدای ایجاد نماينده.یعنی ذهنی که ایجاد می کند.
2_ خدای نابود نماينده. یعنی ذهنی که ، نابود می سازد.
3_ خدای واحد ، که هم ایجاد می کند و هم نابود می گرداند. یعنی ذهنی که ، از خود بی خود شده هست و از ذات خود ، رها گشته هست.

ذهنی که ، مسکوت هست.

همه چیز ، در وی ، خود به خود ، شکل می گیرند.

بنابراین خدای خود هستند.

این خدا ، خدای خدایان هست.

اولین ، دارای خواسته نیست.

زیرا بی نیاز هست.

همۀ خلقت ها ، از وی جاری ست.
قطب زایندۀ خلقت هست.

او زنده می کند.

دومین ، دارای خواسته هست.

زیرا نیازمند هست.

با این نیازمندی ، که بر خود فرض گرفته هست ، می تواند دومین قطب ، از قطب های عالم خلقت گردد و گردش انرژی را ، بین دو قطب به وجود آورد.
او می میراند.
سومین ، حضوری ست که ، بر اثر وجود میدان انرژِی ، بین این دو نیروی خدایی ، خارج از اون ، برنامه می گیرد.

ناظر هست.

بی قید و شرط دوست دارد.

عاشق همۀ موجودات هست.

ابدی ست.

نه می میراند و نه زنده می کند.

هر که او را تجربه کند ؛ با تمام اجزای وجودش ، ابدی می شود.


شما در تمام نوشتارتان خود را از ذهن جدا عنوان كرديد پس خداي شما كه ذهنتان هست از شما جداست
خداي ما هم از خود مان جداست پس اشتراكي بين خداي ما و شماست كه همان جدا بودن از جسم ماست


چه کسی فرموده هست که ، ذهن خدای من هست ؟؟؟!!!!
خدای اصلی و واحد ، که بر خدای خالق و خدای مخلوق ، ناظر هست ؛ خدای ذهن هست.

خدای همه چیز هست.

خدای بود و نبود هست.


تا وقتی که شخص ، در کنترل ذهن خود یا دیگری ست ، ذهن عملاً خدای موقت او می شود.

خدایی اجباری ست.

زیرا فرد نمی تواند از دست وی خلاص گردد.

اما این خدا ، با آگاهی بیشتر ، از قدرت تامش ، ساقط می گردد.
مثلاً :
هر کس که به سخن دیگری اتکا می کند ، (البته صرفاً) ، ذهن را خدای خود کرده هست.
اگر صرفاً به نیروی عقل خویش یا منطق و علم و غیره نیز ، اتکا کند ؛ ذهن خدایش خواهد بود.

هر کسی نمی تواند از کنترل ذهن خارج گردد.

زیرا ، در پی این کار ، به خدای اصلی ، تبديل می گردد.
می شود ذهن را ، نپذیرفت ؛ اما به اجبار ، در قیدش ماند.

تا روزی که ، قدرت لازم ، کسب گردد.


خدای من ، شباهتی به خدای شما ندارد.
خدای شما ، خدای خالق هست.
یعنی ذهنی که ایجاد می کند.
بندۀ شما ، خدایی ست که می میراند.

ذهن در جریان و ذهن دارای دو قطب ، که مسکوت نیست ؛ هم می آفریند و هم زنده می کند.
در واقع ، ایده آل شما ، که هنوز هم ، تجربه اش نکردید و تنها به اون تمایل دارید ؛ همین ذهن در جریان هست.
اما ایده آل من فعلاً ، اون ذهنی ست که ، مسکوت هست و ناظر.

این ذهن ، دارای ابعادی بیشتر هست.

ابعاد بالاتری نیز هست.

اما نمی توانم فعلاً ، دربارۀ اونان ، سخنی بگویم.


باسپاس

173:

منطقی اش این هست که دومی اولی را تایید کند.
ضمنا اگر پیروی یک دین پیامبر دیگر را تایید نکند دلیل نمی شود که خود انبیا یکدیگر را تایید نکرده باشند.



اما به هر حال من هم اصراری روی این مطلب ندارم و نمی خواهم این را پایه هستدلال خود برنامه دهم

174:

ضمن سلام خدمت دوست دانشمند و محترم و پوزش به خاطر وقفه ای که پیش آمد.
دراین صورت شما نمی توانید از قراون هستفاده کنید یعنی دلیل بیاورید چرا که قابلیت هستدلال را از دست می دهد.

و هنگامی که شما دلیل بیاورد مخاطب هم سعی می کند از همان قراون هستفاده کند برای جواب که این امر اصلا برای شما مورد هستفاده نخواهد بود جون بنا به نظر خودتان قراون حجیت خودش را برای شما از دست داده هست.


175:

مشخصا منظور خود را بیان نکرده اید.

در حقیقت من مشخصا منظورتان را درک نکرده ام.
آیا اصلا شما به وجود خدا اعتقاد دارید؟
یا با این مطلبی که بیان کرده اید می خواهید ما به جایی برسیم که تصدیق ذهنی شما را درک و تصور کنیم؟

176:

دوست گرامی
kamran333 عزیز

مشخصا می خواهم نظر خودتان را راجع به این مطلب که البته ارسال خودتان هست بیان کنید.
یعنی بگویید آیا شما از پرسش برای تاکید بر منفی بودن یک گزاره هستفاده نمودید؟

177:

همین طور هست
پیروان یک دین دلیل خوبی برای حقیقت باورها در اون دین نیستند و نمیتوان با توجه به پیروان یک دین خود دین را مورد قبول یا مردود دانست و معتقد بود که نظر اون دین همان هست که پیروان او می گویند

178:

بله.


مثلا در جواب این که در قراون مراحل جنینی آمده میتوانند بگویند اعراب بره تودلی می خوردند و یا اثر انگشت در نوک انگشتان نیست یا در جواب معجزات عددی قراون که مشهور به معجزات ریاضی هست بگویند برخی شمارش ها غلط هست و این را فرموده اند

179:

من به خدا باور و ایمان دارم اما نمیتوانم با هستدلال وجودش را ثابت کنم و هر گاه نتوانیم وجود چیزی را ثابت کنیم بر پايه منطق با فرض عدم وجود او زندگی خواهیم کرد
بزرگترین اشتباه من ساختن این تاپیک بود زیرا خدا از همگان نمیخواهد دین کهن را رها نمايند و این امر باید آرام و آهسته و پله به پله انجام گیرد و بشر اونقدر پیشرفت کند که بیخدا شود
یکی از نزدیکترین افراد به من که اتفاقا چندان مذهبی هم نبود در شب قدر با چیزی روبرو شده که حیرت انگیز هست و اگر بگوییم همه قراون تحریف شده معتقدم سوره قدر که میگوید در اون شب فرشتگان و ارواح به خواست خدا.............

تحریف نشده هست

و چون از اتفاق بالا نمیتوان برای هستدلال همگان هستفاده کرد نمیتوانم در اینجا از اون بهره ببرم
خدا میتوانست با تغییر کوچک یک کلمه قرن ها توهین ملحدان به بلد نبودن ریاضی توسط خدا در قضیه ارث و با یک تغییر در کلمه ما ترک یا مما ترک همه چیز را عوض کند
اما نکرد
>>>>> پس خواست او پایبندی به قراون و دین در عصر حاضر نیست
جهان اخلاق مدار و عدم ترس از مرگ نیز حلال مشکل هر دو دسته بیخدا و با خدا خواهد بود

180:

سلام

وجود ما و كمالات ما بايد از جايي آمده باشد كه او از كسي

نگرفته باشد من اسمش را خدا مي گذارم شما هر اسمي كه

دوست داري بگذار

آري

من عرف نفسه فقد عرف ربه

پس يقيننا خدايي عالم ، قادر ، و رحمن ورحيم وجود دارد

__________________

181:

نه عزيزم سوالت درست نيست يه كم دقت كن مي فهي

182:

با سلام
نمی دانم منظورتان از این تاپیک ابراز تمایل به عدم ادامه فرمودگو بوده یا خیر.

در هر حال مجددا با کسب اجازه باید بگویم
به نظر من همانطور که در طول تاریخ انسان خدا داشته و دارد (حالا با فرض سوال شما) و همانطور که در طول تاریخ بارها و بارها یقینیات بشر تغییر کرده هست تا جایی که هر یک از فلاسفه نظر قبلی را تعمیم داده اند یا غلط شمرده اند یا اصلاح کرده اند.
پلاتو، آریستوتل، اورلیوس،فارابی، کنفسیوس، بطلمیوس،توماس مور، ابو علی سینا، ماکیاولی، کوپرنیک، هیوم، ملاصدرا، دکارت، مارکس، انگلس، داروین، نیچه، جان پل سارتر، سروش، کارل پوپر و جوادی آملی و انهایی که دیگر نامشان یادم نیست.

هر یک نظری برای خود داشته اند.

همین مطلب نشان می دهد اگرچه عقل بشر در حال تکامل هست ولی این طفل خرد هنوز راهی بس طولانی برای شناخت هستی دارد.

اگرچه اکنون شما اینگونه می اندیشید مسلما کسانی که سپس ما می آیند با پله برنامه دادن همین مسائل به نکات بالاتری شناخت پیدا می نمايند.

که این خود ضعیف بودن دانش بشر را نشان می دهد.

یعنی این ماییم که به خیال خود به بلوغ رسیده ایم ولی چنانچه هیچ بعید به نظر نمی رسد(یک متحرک هیچگاه نمی ایستد مگر اینکه نیرویی در خلاف جهت به اون وارد شود) این حرکت ادامه داردو اینکه فقط با تفکر در جهانی که خدا دارد(با فرض وجود که شما نموده اید) بتوان به تمام هستی شناخت پیدا کرد غیر ممکن به نظر می آید.

در اینجا اگر چه شاید نباید از قراون دلیل بیاوریم ولی با فرض این که این قراون از طرف همان خدا ولو برای وقت کودکی بشر نازل شده باشد داریم:
پس از کسانی که از یاد ما رویگردان شدند و به چیزی غیر از زندگانی دنیا ندیده اند روی گردان باش.

ان تنها چیزیست که علمشان توانایی رسیدن به اون را دارد.

پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شدند و کسانی که هدایت شدند آگاهی دارد.

نجم آیات 29 و 30

بسیاری از فلاسفه فقط به دنیا و زندگی اون بسنده کرده اند و ابتدا و انتها را در همین جا جستجو کرده اند.

دلیلش این نیست که بیش از این وجود ندارد بلکه اونها به همین جا رسیده اند.
همانطور که بعضی به مراحل بیشتری وقوف پیدا کرده اند.

در حقیقت این همان خداست که فکر بشر را تکامل می دهد و او را رها نکرده تا هست تا انسان خود را تا حد ممکن به او نزدیک کند.

نه این که خدا بشود بلکه همانطور که شما فرمودید لا اقل بفهمد که رجوع به اخلاق نیاز به خدا نمی خواهد.

یعنی اگر خدا هم نبود خوب و بد عوض نمی شود.

این همان هدایت خدا و نهاد خدا گونه انسان هست
با تشکر

183:

با سلام مجدد
اگرچه سخن بسیار هست ولی در ادامه سخنم به یاد شعری افتادم که منسوب به حضرت علی علیه السلام می باشد.

که با توجه به ارسالهای قبلی که سخنانی از این بزرگواران آورده بودید مناسب دیدم بیان کنم:
البتخه متن عربی اش نیاز نیست اما ترجمه اش این هست که :
"ای کسی که از شدت نور ی که داری مخفی شده ای و دیده نمی شوی.

تو پیدایی هستی که درظهور خودت پنهان شده ای"

184:

تشکر می کنم دوست گرامی
این که یقینیات منظورتان چیست دقیقا فهم نکردم
یک ایمان داریم یک یقین -یک واقعیت داریم یک حقیقت- این ها متفاوتند
در نگر من دانش هیچ گاه نقض نمیشود بلکه کامل تر می شود(اگر نیوتن نبود انیشتین هیچ گاه انیشتین نمیشد) اصلاح شدن داریم اما نقض جیزی که به اثبات رسیده خیر

185:

دقیقا به همین علت هست که اجرای احکامی که به عرب نیمه وحشی تجویز شده برای انسان امروز و حقوق بشرش قابل قبول بنگر نیاید

186:

به علت همین نقص هست که اثبات یا رد وحود خدا غیر ممکن بنگر می آید
این که بشر دانش کمی نسبت به جهان ندارد هم دلیل نمیشود که خدا برای ساخت قرص آسپرین هم وحی 1400 سال پیش را مناسب بداند
و یک جوان تازه بالغ شده هم تا مرد یا زن شدن فاصله بسیار دارد ولی آیا برای این رشد فکری همان سینه مادر(عرب 1400 سال پیش) نیاز هست یا بشری که باید برای تولید انبوه شیر از گاو به تکنیک های جدید برسد؟ سینه مادر نیاز او بود تا بت پرستی نکند(انسان های اولیه) اما تکنیک نیاز هست تا خود را باور کند و هر روز به ایزد یکتا نزدیکتر گردد

187:

جهان خدای خود را دارد اما من و شما اگر به جای تلاش برای سازندگی به امام زاده ها پارچه ببندیم و برای باران به جای عقل خدا دادی دست به سوی آسمان ببریم کافر اینترنت می سازد و ما بر سر خروج از شهر و مسئله روزه تا ابد بر سر هم خواهیم کوبید(مانند جوانی که به جای کار به دنبای گرفتن پول از پدر هست

188:

باسلام بر شما

دوست من
آیا معنای درونی اش را نیز ، می دانید؟!
خدایی که ، در ظهور خودش پنهان شده هست ؛ چه خدایی ست؟!
آیا همان شعور ذاتی و رشد دهندۀ موجودات و جهان نیست؟!

آیا چنین خدایی ، می تواند از مخلوقاتش ، جدا باشد؟!
اگر جدا نیست ؛ می تواند پرستش گردد؟!

یعنی من مجبورم که ، خودم را بپرستم؟!
آیا نشنیده ایم که ، هر موجودی ، با صرف وجود داشتن ، خدا را به گونه ای خاص ، می پرستد؟؟!!!

چرا به انسان که رسید ، وارسید؟!
آیا این اندیشه ها ، این تفکرات منطقی مادی ، بیش از حد ، مته به خشخاش نگذاشته اند؟!!!

آیا انسان نمی تواند ، با "خود بودن" ، به نوعی ، خدایش را بپرستد؟!
آیا باید حتماً نماز بخواند و پرستش آیینی خاصی را ، به جا آورد؟!

باسپاس

189:

با سلام خدمت دوست گرانقدر و ارجمندم منم.

البته من این پست را در جواب به فرمایش دوست دانشمندم kamran333بیان کردم لیکن:
در ظهور خود پنهان شده هست یعنی به اندازه ای ظهور دارد و در همه جا هست که از وجودش غافلیم.
اون شعوری که رشد دهنده موجودات هست نیز هست ولی اون همه اش نیست.

نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها
آیا چنین خدایی ، می تواند از مخلوقاتش ، جدا باشد؟!
اگر جدا نیست ؛ می تواند پرستش گردد؟!

یعنی من مجبورم که ، خودم را بپرستم؟!
خدا از مخلوقاتش جدا نیست لیکن تفاوت ماهوی دارد از حیث وجود.

مخلوقات همه ممکن الوجودند و او واجب الوجود
نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها
آیا نشنیده ایم که ، هر موجودی ، با صرف وجود داشتن ، خدا را به گونه ای خاص ، می پرستد؟؟!!!

چرا به انسان که رسید ، وارسید؟!
سخن شما درست هست.

لیکن این انسان هست که تمام مخلوقات را پست تر از خود می داند که در واقع نیز چنین هست.

یعنی اگر یک انسان با درک صحیح از جهان هستی خود را مانند دیگر مخلوقات ببیند (مانند موش و کرم و درخت و هستر و ...) هیچ مشکلی پیش نمی آید اگر مانند همانها عمل کند.
این ذهن هست که اجازۀ چنین کاری به او نمی دهد.
نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها
آیا این اندیشه ها ، این تفکرات منطقی مادی ، بیش از حد ، مته به خشخاش نگذاشته اند؟!!!

آیا انسان نمی تواند ، با "خود بودن" ، به نوعی ، خدایش را بپرستد؟!
آیا باید حتماً نماز بخواند و پرستش آیینی خاصی را ، به جا آورد؟!

باسپاس
بزرگوار! باتوجه به این که تعاریف شما از کلمات با دیگران تفاوت داردنمی دانم منظورتان را درست فهمیده ام یا خیر

ولی باید عرض کنم دقیقا همین هست این تفکرات منطقی مادی بلکه هر تفکر مادی دیگری نمی تواند به حقیقت برسد مگر با هستفاده از ارتباط با جهان غیب.

جهانی که از دید فهم انسان پوشیده هست و اگر هدایت خدا بوسیله انسانهایی مانند خودمان ولی مرتبط با جهان غیب نبود تا سر نخهایی به ما از ان بدهند هرگز نمی توانست به وجود اون پی ببرد.


190:

بلی ایمان و یقین متفاوتند ولی آیا امکان ندارد به یک مسئله خلاف واقع یقین نمود.

هرگاه از تفکر صحیح فاصله بگیریم به حدی که به یک امر خلاف واقع ایمان بیاوریم .

با تکرار اون و بدون توجه به خطای موجود در تفکر ایمان به یقین تبدیل می شود.

یعنی به خیال خود به حقیقتی می رسیم که در اصل واقعیت ندارد.
چیزی که به اثبات رسیده برای چه کسی به اثبات رسیده هست؟ آیا اثبات نماينده نمی تواند اشتباه کرده باشد؟ نمی دانم آیا به نظریه انیشتین تا حدودی آشنا هستید یا خیر؟ اگرچه انیشتین ممکن هست از قوانین نیوتن آگاهی داشت لیکن قوانینی که به اثبات رساند قوانین نیوتن را نقض می کرد.

یعنی در فیزیک نیوتنی در دینامیک مبنای محاسبات وقت هست و در دینامیک نسبیت مبنا سرعت هست یعنی هر جسمی که حرکت می کند.

وقت برایش کش می آید.

همچنین جرمش تغییر می کند.

در حالی که طبق قوانین نیوتن جرم و وقت ثابت هستند.

البته به خاطر عدم دقت و دید غیر واقعی ممکن هست از قوانین نیوتن هستفاده شود ولی اونها مانع پیشرفت در علوم بنیادی بودند مثلا الان با محاسبات فیزیک نیوتن و بدون هستفاده از قوانین انیشتین نمی توان یک موشک را به فضا پرتاب کرد

191:

اگر اونچه که خدا بوسیله پیامبرانش برای بشر فرستاده به عنوان بروشوری که به همراه هر وسیله موجود هست در نظر بگیریم یعنی دین را به عنوان نسخه سعادت بشر فرض کنیم چنانچه به نظر می رسد شما این فرض را لااقل برای عرب نیمه وحشی قبول دارید.

نمی توان سخن شما را پذیرفت حتی اگر فرض کنیم اون بروشور برای هستفاده از ورژن های قدیمی باشد نمی توان فرمود در ورژن های جدید عمل نمی کند و باعث ایجاد اشکال می شود.

چه بسا به خاطر عدم هستفاده از اون این وسیله(انسان) نتواند به هدفی که برایش در نظر گرفته شده هست برسد.

ضمنا باید بگویم در بعضی از علوم پس از تکامل به نتایجی رسیدند که قبلا اونرا رد کرده بودند مثلا الان در جوامع پیشرفته به طب قدیم و یا سوزنی روی آورده اند و حجامت که در سه هزار سال پیش معمول بوده و در دوره ای اثری برای اون نمی دیدند هم اکنون یکی از روشهای درمان به حساب می آید و پایان نامه های مختلف و مراکز تحقیقاتی برای رسیدن به نتایج بهتر از طریق اجرای روشهای سنتی نگاشته و ایجاد شده هست.

ابو علی سینا در کتاب شفا می گوید من با گرفتن نبض بیمار بیش از هفتاد علت را در وجودش تشخیص می دهم ولی هم اکنون بوسیله نوار قلب و تست ورزش و اکو هم نمی توانند به هفتاد بیماری پی ببرند و از این قبیل بسیار هست.


192:

ضمن تشکر
چیزی که شما هم بیان کردید این بود که خداوند برای بشر اولیه قوانین را فرستاده هست.

ولی با اندکی دقت می بینیم که قوانین الهی هیچ یک جنبه مادی ندارند بلکه پیامبران برای این فرستاده شدند که انسان به اون چیزهایی که بدون اونها نمی توانست درک کند، آگاه شود.

به عنوان مثال اگر به قراون نگاه کنیم می بینیم بیشتر آیات مربوط به همین چیزهاست.

مسلما حتی اگر خدا این قوانین را فقط ایجاد می کرد و غیر از این دنیا و حیات مادی چیز دیگری نبود هم بشر به این پیشرفتها می رسید.

ولی آیا می توانست حرارت را از آتش بگیرد به گونه ای که آتشی که نور و شعله دارد حرارت نداشته باشد؟

193:

در ارسال قبلی مطلبی در مورد خواص اشیا و قوانین حاکم بر موجودات بیان کردم لیکن

این مثالی که زدید کاملا بر فرمایشتان منطبق نیست.

نمی دانم که درست فهمیدهام یا خیر ولی به نظرم می رسد شما احاطه خوبی بر مسایل مختلف داشته باشید.

در اینجا می خواهیم توجه شما را به مفهوم شرط جلب کنم.

یعنی آیا از یک گزاره شرطی لزوما عکس اون منتج می شود یا خیر؟

حالا مجددا مطلب خودتان را با مقدمه فوق ترکیب می کنم:
اگر انسان ابرها را بارور کند باران می بارد(همنطور که می دانید صد% چنین مطلبی اتفاق نمی افتد .مگر اینکه بگویید صد% بشر به جوانب علمش آگاهی ندارد) آیا از این گزاره می توان نتیجه گرفت هرگاه باران می بارد ابرها را انسان بارور کرده هست؟ ایا ممکن نیست فقط یکی از علل بارش باران بارور شدن اونها بوسیله انسان باشد؟

194:

بله یکی از صفات خدا قادر بودن اوست پس چگونه نمی تواند حرارتی را که خود در آتش برنامه داده پس نگیرد ؟ اگر این کار را نتواند اجرا کند پس دارای یک نقص هست کسی هم که نقص دارد نمی تواند خدا باشد چون خود نیاز مند رفع نقص هست !!!!!!
دلیل انکار خدا توسط برخی افراد به دلیلی نا آگاهی اوناس چون فکر می نمايند خدا باید جسم باشه دیده بشه یا ...

خدا نامحدود هست پس نباید انتظار داشت در ذهن محدود ما بگنجه اگه یه نگاه به دورو برمون بیندازیم خیلی دلایل پیدا می کنیم مثل نظم جهان هستی جهان با این همه نظم خود به خود که به وجود نیومده مطمئناَ خدا نیازی به پرستش ما نداره اما انسان ذاتاَ خالق خودش رو می پرسته در آیه ای از قراون خدا به پیامبر میگه ما تورا برای یاد آوری فرستادیم پس حتما چیزی هست در وجود ما که فقط نیاز به تقویت داره اونم خداپرستیه

195:

ابتدا تشکر می کنم که یار می فرمایید
نظریه مكانیك قدیم نیوتن(اصول نیوتن) با نظریه نسبیت انشتین جایگزین شد اما هنوز قوانین نیوتن در سطحی كه سرعت اجسام از سرعت نور پایین تر باشد، جواب می دهد
متاسفانه وقت ندارم بیشتر توضیح دهم اگر خواستید بعدا بدان خواهیم پرداخت

196:

بنده را عفو بفرمایید اگر مختصر توضیح میدهم.
متاسفانه این روزها بسیار گرفتار شده ام
شما بروشوری که برای تلویزیون های سیاه سفید آماده شده بود را برای تلویزیون lcd بکار می برید؟
1:عالمی از این دوران میتوان آورد که با دانش وجود هفت آسمان را نشان دهد یا تفسیر مطمئنی ارائه دهد؟
2:چند زن امروز می شناسید موافق ازدواج شوهرش با 4 زن دیگر و بی شمار صیغه باشد؟
3:کدام دانش بشر امروز نشان داده شهاب تیر ملائکه به اجنه هستند؟


197:

بله امروز فهمیدند که برخی دانش های قدیمی کار آمدند اما آیا امروز نشان داده شده که بریدن دست دزد یا سنگسار کردن بهترین راه در وقت ماست؟

198:

این که پور سینا چه ادعایی کرده مهم نیست این مهم هست که چرا بشر در اون وقت اونقدر پیشرفت نکرده بوده که اون دانش عظیم مرد ایرانی را بعنوان نمونه با یک کامپیوتر نگهداری کند و منظورتان را از این ها متوجه نمیشوم زیرا من در رد این دیدگاه ها چیزی نفرموده بودم....!!! بنده را ببخشید با عجله مینویسم اما اگر خواستید بنویسید کجای صحبت های من با سخن شما در این مورد در تضاد بوده هست

199:

منظورتان را فهم نکردم در قراون و اسلام دستورات مادی زیاد داریم
به عنوان نمونه قانون گرفتن چهار زن+خمس و زکات و غیره.....

همه مادی هستند

200:

خواهش می کنم.

بلکه بنده باید تشکر کنم.
جواب می دهد نه به خاطر اینکه صحیح هست.

بلکه به خاطر اینکه خطای اون برای ما اهمیت ندارد.

اگر چه هم اکنون نظریه انیشتین هم به نقد کشیده شده ولی مسلما قوانین نیوتن دارای خطاست منتها این ماییم که خطایش را متوجه نمی شویم یا برایمان اهمیت ندارد.
هرگاه سرعت یک جسم دارای نسبتی با سرعت نور باشد و به طور کلی همیشه قوانین فیزیک پیرو قوانین انیشتین هست.


201:

بله در داستان به آتش افکنده شدن ابراهیم که گویا چنین هست

202:

بشر در همه علوم در حال پیشرفت هست و میتواند روزی نوح شود و با گرفتن نمونه ها از موجودات و شبیه سازی اونها یک موجود کامل تولید کند که اگر چنین شود یک کشتی شاید جا زیاد هم بیاورد(البته نه همه موجودات)
اما این که اگر بشر بتواند اونگاه باران میبارد
اما آیا اگر باران ببارد حتما بشر اینچنین کرده؟؟؟ نخیر.

ما هم چیزی بر پاد این نفرمودیم
حتی اگر بشر هم موفق شود ممکن هست سپس تایید یک فرشته باران شروع به باریدن کند !!!! (اگر فلسفی بیاندیشیم)
باروری ابرهادر واقع یک روند طبیعی هست که در اون ابرها به بخار آب تبدیل شده و سپس به باران تبديل می‌شوند.

برای ایجاد باران مصنوعی باید شرایط ابر ، رطوبت ، دما و سایر شرایط جوی فراهم باشد به هر حال با انجام باروری منظم و برنامه‌دار ابرها مقدار بارش را می‌توان در یک دوره کامل به میزان 5 تا 25 % افزایش

203:

دوست گرامی ! خواهش می کنم اتفاقا چه بسا بهتر باشد و دقیقتر پیش می رویم
در این مورد قبول دارید که انسان ماهیتش تغییر نکدره هست؟ ضمنا تفاوت اصلی در اینجاست که مخترع تلویزیون هنگام ساخت تصریح نکرده هست که من تمام موارد لازم را حتی برای نسلهای بعد در بروشور آورده ام.

ولی خدا به این مطلب تصریح کرده یعنی دین را برای ما کامل کرده هست.
این سخنانی که می فرمایید و اتفاقا از قول دکتر سروش هم خوانده بودم.

احتمالا جواب یکی از دانشمندان به ایشان را هم خوانده اید.
فکر می کنم در رابطه با محکم و متشابه و اینکه چه کسانی سراغ هر یک می روند سخنی فرموده بودید.

ولی
1- در قران آمده ما آسمان دنیا را به ستارگان زینت دادیم.

آیا بشر غیر از این اسمان حتی اسمان دومی را درک کرده هست؟ و آیا چیزی که نمی بینیم یعنی وجود ندارد؟
2- نمی دانم ولی در کشورهای غربی می دانم که نه زنان و نه مردان با این مسئله مشکلی ندارند مثلا وقتی اولیا دانش آموز را می خواهند ممکن هست مادرش به همراه شوهر فعلی و دوستش و پدر واقعی بچه به مدرسه بروند
3- دانش بشر امروز حتی هنوز از خود ملائکه و جن درکی ندارد چه رسد به مناسباتی که اینها باهم دارند

204:

این که نشان داده نشده هست نمی تواند دلیلی بر نادرستی اون باشد

205:

با عرض پوزش از سخنان خود می خواهم بیان کنم که آیا پیشرفت علمی همیشه مسیر مستقیمی را طی می کند؟ یعنی آیا همواره پیشرفت باید اندیشه گذشتگان را تصحیح یا رد کند؟

شاید در مسائل مادی اینگونه باشد ولی در مسایل معنایی چنین نیست چرا که دسترسی و احاطه بشر به اون در طول وقت بیشتر نشده هست.


206:

گویا به خاطر عجله ای که دارید به عرایض من توجه نکردید من عرض کرده بودم:
نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها
ضمن تشکر
چیزی که شما هم بیان کردید این بود که خداوند برای بشر اولیه قوانین را فرستاده هست.

ولی با اندکی دقت می بینیم که قوانین الهی هیچ یک جنبه مادی ندارند بلکه پیامبران برای این فرستاده شدند که انسان به اون چیزهایی که بدون اونها نمی توانست درک کند، آگاه شود.

به عنوان مثال اگر به قراون نگاه کنیم می بینیم بیشتر آیات مربوط به همین چیزهاست.

مسلما حتی اگر خدا این قوانین را فقط ایجاد می کرد و غیر از این دنیا و حیات مادی چیز دیگری نبود هم بشر به این پیشرفتها می رسید.

ولی آیا می توانست حرارت را از آتش بگیرد به گونه ای که آتشی که نور و شعله دارد حرارت نداشته باشد؟
منظورم این بود که آیا انسان می توانست چنین کاری کند؟
اونچه شما فرمودید مربوط به خدا بود.

چنین کاری را هنوز هم انسان نمی تواند اجرا کند.


207:

اینهایی که فرمودید عواملی هست که تا بحال بشر به اونها رسیده هست.

با نگاهی به ارسال قبلی بنده می بینیم اگرچه انسان با فراهم آوردن هیزم(ماده سوختنی) گرما و اکسیژن می تواند آتش ایجاد کند ولی قدرت ندارد که حرارت اون آتش را بگیرد.

به خاطر اینکه غیر از این موارد بسیاری چیزهای دیگر هم وجود دارد که علت ایجاد آتش گرم هست و انسان به اونها احاطه ندارد.

مشخصا می خواهم عرض کنم اینکه علم بشر تکامل پیدا کرده فقط در جنبه مادی هست و ان هم بسیار محدود یعنی هنوز بر بسیاری از جنبه های مادی احاطه ندارد.

چه رسد به مسائل غیر مادی

208:

سلام خدمت دوست گرامی
متاسفانه این روزها نمیتوانم مانند قبل خط به خط بررسی کنم و جواب دهم اما به اختصار اونچه اختلاف بیشتری بین دیدگاه من و شما هست را بیان میکنم
مطالبتان را خواندم
1: ما نمیتوانیم مصادره به مطلوب کنیم
در نوع بیان به اون سفسطه مصادره به مطلوب می گویند
مثلا فردی مدعی شود روزی ثابت خواهد شد که کره زمین بر پشت یک فیل هست
جن-فرشته-جهان ارواح-سیمرغ-دراکولا و......

اثبات نشده اند.

و در دانش بشر جایگاهی ندارند
بنابر این جهان خود کفا و دارای ساختار مادی در دانش هست مگر اینکه روزی ثابت شود مثلا جهان اجنه وجود دارد
ممکن هست هم ثابت نشود
پس نمیتوانیم بگوییم دانش روزی ثابت میکند جهان هفت طبقه بر روی یکدیگر هست

209:

نکتۀ مهم اینست که چه نتیجه ای ازین فرموده باید حاصل شود ! رها کردن نقد و گرفتن نسیه ؟!

210:


درود کامران ارجمند

این که ماده تولید و نابود نمیشود فرمودیم که قبل از اینکه حکمی علمی باشد حکمی " منطقی " هست که علم اونرا به کار بسته ، پیشفرض هستقرایی منطقی ( Induction ) که قبلا اندکی در شرح نظامهای هستنتاجی صحبت نمودیم .

جهان نمیتواند به صورت دایره باشد چرا که ما مثلا در بحث ازلیت گذشته را بی نهایت منفی و آینده را بی نهایت مثبت درنگر میگیریم .

در این حال این دو هیچگاه به هم نخواهند رسید چرا که اگر بینهایت باشد که تکلیف مشخص هست و فرمودیم که هیچگاه به هم نخواهند رسید چون اگر برسند دیگر " بینهایت " نیستند ( بی نهایت هیچ پایانی ندارد و نمیتواند جایی باشد که بی نهایت نباشد ) و اگر بی نهایت هم نباشند اگر این دو به هم برسند
آینده منطقا به بازه ای میرسد که قبل از گذشته ی هست !! ( سوی مثبت محور مختصات = آینده - سوی منفی محور مختصات = گدشته ) و این کاملا بی معنی ( Meaningless ) هست و دور باطل یا دورفاسد ( 1 ) هست چرا که اون گاه :

علت " نخستین آفریده " آخرین معلول
می باشد .

اما در مورد اینکه در گذشته فرمودید که " نظام منطقی " علت و معلول " از فهم و چینش های مادی حاصل شده و نمیتوان انرا به غیرماده و ماورا تعمیم داد " بگویم که این از عدم دقت در تعریف خداست .

خدا را وجودی میدانیم که تنها سنخیت مادی ندارد و خالق جهان هست .

( گر چه تنها گزاره ی " خدا خالق جهان مادی هست " هم کفایت میکند چون اگرخدا ماده را آفریده باشد ( خلقت ) دیگر خودش نمیتواند

ماده بوده باشد .


درواقع خداناباوران با این سفسطه دست خداباوران را از فرنود تهی مینمايند و درخواست رسم یک نقاشی بدون قلم و کاغذ را دارند .

چرا که عملا خدا را از نوع خودش تهی کرده .

فرنودش چنین هست :

در مرحله ی اول اثبات کردیم برای انجام کاری نمیتوان انتظار بی نهایت علت را داشته باشیم .
در مرحله ی بعد
علت نخستین :
یا
1- خداست که تنها مادی نیست در عین حال که ماده میتواند در مجموعه ی خدا باشد .
2- ماده هست .

در این صورت تناقض داریم چون اونگاه ( با توجه به اونکه دیگر خدا نیست که آفرینش کند )

سوال پیش می آید که علت اون ماده چیست ؟ ( در کتابی خواندم که آمده بود افت و خیز های کوانتومی خودانگیخته و بدون علت هستند ! گویا نویسنده ی اون توجه نداشته که خود انگیخته یعنی اینکه علت اون خودش بوده پس علت دارد و دیگر اونکه علت از نگر وقت مقدم بر معلول هست و هرگز این دو نمیتوانند یکی شوند ( اگر شرایط محیطی بر سیستم یا سامانه یا آزمایشگاهی و آروینی بر این خودانگیختگی تاثیر گمارده باشند اونگاه علت اونها خواهند شد ) .

همانطور که ذرات بنیادین اجزا ندارند و بخش پذیر نیستند ولی بنا بر منطق هستقرایی میگوییم که ممکن هست این ها هم علتی داشته باشند ولی این علتها " لزوما " و حتما نباید بی پایان باشند بلکه باید شماری پایاندار باشند .

پس اگر علت ماده ی نخستین را خود ماده بدانیم

سوال پیش می آید با توجه به اینکه خدایی نیست که ایجاد کرده باشد باید این ماده هم علت داشته باشد و همینطور الخ .


که گزینه ی دوم مردود هست در نتیجه گزینه ی اول انتخاب منطقی میشود .




**


پانوشت :

( 1 )
دور باطل - دور فاسد ( Cercle Vicieux ) هست .
مصادره ی به مطلوب ( Begging the Question ) (برهان دوری): تلاش برای پشتیبانی از یک گزاره - ترم - با برهانی که همان گزاره از مقدمات اش هست) هست .

211:

قانون پايستگي انرژي :

اين قانون بيان مي‌كند كه انرژي نه خود به خود به‌وجود مي‌آيد و نه خود به خود نابود مي‌شود ، بلكه از صورتي به صورت ديگر تبديل مي‌گردد .

البته اين قانون در داخل عالم تشكيل شده از ماده باريوني ميتواند متصور باشد و همواره اين سوال براي انسانها مطرح شده هست كه اين همه انرژي از كجا آمده و به كجا مي‌رود تا اينكه قانون رابطه هم ارزي جرم و انرژي در نظريه نسبيت مطرح شد اما همانطور كه مي‌دانيم آزمون نشان داده هست كه تعداد ذرات اتمي در هيچ كدام از واكنشهاي همجوشي و يا شكافت هسته‌ها تغيير نمي‌كند ، بلكه همواره تعداد اونها ثابت هست و در اندازه و مقدار جرم مجموعه اونها ، قبل و سپس واكنش تغيير ايجاد ميشود و اين موضوع بيانگر اين واقعيت هست كه در اين دو واكنش ، خود ذرات به انرژي تبديل نمي‌شوند بلكه مقدار تغيير جرم مجموعه اونها ( m∆ ) به انرژي تبديل ميشود و چنين به‌نظر مي‌رسد كه معادله‌ هم ارزي جرم و انرژي نسبيت ، صرفا براي مقادير m∆ معتبر هست و براي خود جرم اعتباري ندارد و نمي‌توان اون را براي جرم كل كيهان شامل كرد ، جهان شمول كردن اين معادله موجب گمراهي در علم فيزيك ميشود .

تنها دليل قانع كننده براي تبديل جرم ( خود ذرات ) به انرژي ، پديده‌ ماده - پاد ماده هست كه در مبحث (
وارونگي ميادين الكتريكي ، توجيهي جديد براي توليد زوج ماده - پاد ماده .

بر خلاف انتظار ما ، ماده - پاد ماده يكديگر را نابود نمي‌كنند
) توضيح داديم كه اصولا ماده هيچگاه از بين نمي‌رود ، بلكه همواره تبديلاتي از مواد ( ماده باريوني ، پاد ماده ، ماده تاريك و ....

) به همراه توليد و يا جذب انرژي رايشان مي‌دهد .

يعني ماده - پاد ماده همديگر را نابود نمي‌كنند .

پاد ماده از وارونگي ميدان ماده حاصل ميشود و اين تبديلات ، انرژي رد و بدل مي‌كنند ، يعني اين زوج ماده – ماده هست كه با دريافت انرژي تبديل به زوج ماده – پاد ماده شده و چنين تصور مي‌كنيم كه انرژي تبديل به ماده – پاد ماده ميشود و برعكس ، كه در واقع چنين نيست ! براي اينكه همواره با زمينه‌ فكري هم ارزي جرم و انرژي نسبيت به تمامي موضوعات فيزيكي نگريسته ميشود كه اگر اين ديدگاه يا عينك را عوض كنيم ، به موضوعات بسيار شفرمود انگيز و جديدي دست خواهيم يافت .

اصولا گرانش و جرم دو پارامتر وابسته به هم هستند كه هر كدام به تنهايي قابل درك نيستند ، شايد اين گرانش هست كه به انرژي يا بهتر هست بگايشانيم امواج الكترومغناطيس تبديل ميشود و ما به اشتباه جرم را قابل تبديل به انرژي ميدانيم .

بزرگترين نقطه ضعف نسبيت اين هست كه موجوديتي براي گرانش قائل نيست بلكه عقيده به انحناي فضا – وقت پيرامون جرم دارد كه اين سوال مطرح ميشود كه اگر ميدان گرانش ، انحناي فضا – وقت هست پس ميدان الكتريكي و مغناطيسي چيست ؟ و اگر جرم يا بار الكتريكي در فضا دوران داشته باشند چه پديده‌هايي رايشان خواهد داد ، كه نسبيت اين مسايل را پيش بيني نكرده هست .

در نهايت مي‌توان به اين نتيجه رسيد " همانطور كه ميدان الكتريكي و مغناطيسي يك زوج هستند و هر كدام از اونها به تنهايي معني و وجود ندارند ، حوزه‌ جرم و ميدان گرانش نيز يك زوج را تشكيل مي‌دهند و هر كدام به تنهايي معني و وجود نخواهند داشت "

امروزه فيزيكدانها موفق شده‌اند نشان دهند كه در درجه حرارتها و انرژي بسيار بالا ، تفاوت بين نيرايشان الكترومغناطيسي و نيرايشان ضعيف هسته‌اي از بين مي‌رود و امكان دارد كه در درجه حرارتها و انرژي خيلي بالاتر ، تفاوت بين نيرايشان قايشان و نيرايشان ضعيف هسته‌اي و همينطور تفاوت بين لپتون و كواركها نيز از بين برود ، به گونه‌اي كه فقط يك ذره اوليه و يك نيرايشان اوليه وجود داشته باشد چنين واقعياتي را حتي با بزرگترين و قايشان‌ترين شتابدهنده‌ها نيز نمي‌توان بربرنامه كرد ولي وحدت نيروها وجود داشته و وجود دارد چرا كه اين نيرايشان اوليه روح خداوند و اين ذره اوليه دخان يا ماده تاريك هست .

آيا نظاره نكرده‌اي به سايشان سرورت [كه] چگونه پهن كرد ( گسترش داد ) سايه ( تاريكي ) [را] و اگر مي‌خواست حتما برنامه مي‌داد اون را ساكني ( بدون حركتي ، هميشگي و دايمي ) ، سپس برنامه داديم خورشيد را براي اون دليلي ( علت و برهاني ، هدايت و توجيهي ، روشنايي ) 45

سپس قبض كنيم اون را به سايشان خودمان ، قبضي راحتي ( گرفتن سهلي ) 46 فرقان
از مفهوم دو آيه فوق چنين برمي‌آيد كه در نهايت خداوند تمامي انرژي‌هاي انتشار يافته در عالم را جذب و تبديل به روح مي‌كند .

و چنين به نظر مي‌رسد كه در كيهان تبديلات و موازنه‌اي مابين ماده تاريك ، ماده باريوني و ....

وجود دارد كه صرفا در مشيت و قدرت خداوند برنامه گرفته هست .


انيشتين فرموده هست كه :
" فضا - وقت دچار انحنا هست و در نقطه‌اي از فضا - وقت اونقدر انحنا زياد ميشود كه جهان همانند يك دايره ، انتهاي اون بر ابتداي اون وصل ميشود در اينجاست كه از هر نقطه در فضا - وقت شروع به حركت كنيم دوباره به همان نقطه مي‌رسيم .

يعني هر نقطه در فضا به يك مقدار مركزيت دارد .

"

در اين مورد بخصوص بايد فرمود كه گذشتگان ما انسانها ، خيلي وقتها مجبور بوده‌اند چشم و گوش بسته نظر دهند .

به طور مثال در مورد هستي و پيدايش اون قبل از اين كه مشخصات كلي اون دانسته و معلوم شود ابراز نظر شده هست كه بسيار دور از واقعيت هم بوده هست .

به طور مثال خود انيشتين بعدا مجبور شد نظريه ثابت كيهاني خود را پس بگيرد براي اينكه چگالي در عالم بصورت يكسان توزيع نشده هست و در كناره‌هاي عالم اين چگالي كاهش مي‌يابد و شكل كلي اون بيضي مدور حول قطر كوچكش ميباشد و ......

، و موضوع بسيار مهم اينكه انيشتين شيفته و تحت تاثير هندسه بيضايشان ريمان بود و پايه نظرياتش را بر اون هستوار نموده .

اگر نظريه كلي انيشتين در مورد فضا - وقت درست باشد نوري كه توسط ستارگان توليد و منتشر ميشود در نهايت مجبور هست رايشان مدارهاي دايره‌اي دوران داشته و اين نور رفته رفته به علت فعاليت مداوم ستارگان تشديد خواهد شد و در نهايت مثل يك ليزر پرقدرت فضايي عمل كرده و همه چيز را در هستي منهدم ميكند كه چنين نيست يا حداقل اون اين هست كه امروزه عالم اونقدر پرنور بود كه ما بينايي خود را از دست داده بوديم و حيوانات كور مادر زاد به دنيا مي‌آمدند ، بلكه اينگونه به نظر ميرسد كه انرژي توليدي و انتشاري توسط ستارگان و ....

در نهايت از هستي دفع ميشود كه اگر اين انرژي دفع نشود بسي مشكل ساز خواهد بود .


http://www.ki2100.com/meta/rooh_dokhan.htm

212:

ذره اوليه و نيرايشان اوليه ( نظريه وحدت نيروها )
مقدمه :
دكارت فرموده هست " به نظر من واضح هست كه كسي غير از خداوند نيست كه با قدرت كامله خايشانش ماده را با حركت و سكون اجزاي اون ایجاد كرده باشد و با مشيت بالغه خايشانش هم اكنون در عالم همان قدر حركت و سكوني را كه به هنگام ایجاد اون ايجاد كرده بود ، حفظ كند .

زيرا هر چند كه حركت فقط حالتي از احوال ماده متحرك هست با وجود اين ماده مقدار خاصي از حركت را كه هرگز قابل زيادت و نقصان نيست ، حفظ مي‌كند ولو اينكه در برخي از اجزاي اون گاهي حركت بيشتر و گاهي حركت كمتري وجود دارد ...

"

در واقع يك موجود غير متحرك البته بغير از خود خداوند ، يك موجود مرده هست و چنين به نظر ميرسد كه ما در عالم هيچ حالت سكوني نداريم و همه چيز در حال حركت هست براي اينكه اگر حركت وجود نداشته باشد تمام عالم در هم فرورفته و خلقت منهدم ميشود .

اينك اين سوال مطرح ميشود كه عامل حركت و آفرينش ماده باريوني ( هيدروژن و ...

) در عالم چيست ؟


اولين كهكشان شناخته شده از ماده تاريك :
"/ ستاره‌شناسان انگليسي معتقدند كه توانسته‌اند با هستفاده از يك راديو تلسكوپ ، يك كهكشان متشكل از ماده تاريك را كشف كنند .

اونها معتقدند اين كهكشان غير قابل مشاهده ، به طور كامل از ماده تاريك تشكيل شده هست .

يك كهكشان تاريك ، ناحيه‌اي از جهان كه داراي مقادير زيادي از ماده تاريك كه به شكل يك كهكشان مي‌چرخد ، مي‌باشد .

ولي در اون هيچ ستاره‌اي رايشانت نمي‌شود اين ناحيه تنها توسط يك راديو تلسكوپ قابل رايشانت هست .

كهكشان مذكور براي اولين بار با تلسكوپ دانشگاه منچستر لوول رصد شد و صحت اون با تلسكوپ آرسيبو در پورتوريكو تاييد شد .

چنين تصور ميشود كه اين ماده ناشناخته كهكشان ، همان ماده تاريك باشد .

دكتر ديايشانس مي‌گايشاند : جهان رازهاي بسيار دارد ، اما اين كشف بسيار مهم نشان مي‌دهد كه ما در اينكه چگونه به درستي بايد به عالم نگاه كنيم ، مبتدي هستيم .

يك تيم بين‌المللي از اوكراين ، فرانسه ، ايتاليا و هستراليا در حال تحقيق بر رايشان كهكشان‌هاي تاريك هستند .

اونها توزيع اتم‌هاي هيدروژن در سراسر عالم را مورد برسي برنامه داده‌اند .

گاز هيدروژن تابش‌هايي از خود گسيل مي‌كند كه در طول موج‌هاي راديايشاني قابل رايشانت هست .

اين تيم در خوشه كهكشاني سنبله كه حدود 50 ميليون سال نوري از ما فاصله دارد ، جسمي هيدروژني كه در حدود 100 ميليون برابر خورشيد جرم دارد كشف كرده‌اند .

دكتر رابرت مينچين از دانشگاه كارديف ميگايشاند ما از سرعت چرخش كهكشان ايشانرگو 21 دريافتيم كه اين جسم هزاران هزار بار سنگين‌تر از مقداري هست كه ميتوانيم براي هيدروژن تنها در نظر بگيريم .

اگر اين يك كهكشان معمولي بود ميبايستي كاملا درخشان می‌بود و با يك تلسكوپ آماتوري قابل رايشانت باشد .

ولي اينچنين نيست .

"


آیا ممکن هست خواست خدا بیخدایی ما باشد؟
اينك اگر در پشت اين كهكشان از جنس ماده تاريك يك منبع نور بسيار بسيار قايشان فرض كنيم ؛ اين كهكشان به صورت تصايشانر فوق ديده خواهد شد .

بديهي هست سپس اينكه تمام يا مقداري قابل توجهي از ماده تاريك اين كهكشان به گاز هيدروژن و .....

تبديل شد و سپس تراكم گازها ، ستارگان كم كم پديدار و كهكشان نوراني و افروخته ميشود .

و اين ميتواند سرآغاز نظريه‌اي جديد براي تولد و يا بهتر هست بگايشانيم آفرينش كهكشانها باشد .


اين پديده شفرمود انگيز را چگونه ميتوان توجيه كرد :
و او كسي هست [كه] آميخت ( مخلوط ، آشفته و روان كرد ) دو دريا [را كه] اين شيريني گوارايي ( دلپذير و نوشي ) و اين [ديگري] نمكي شوري ( تلخي ) [است] و قرارداد ( مقرر كرد ) مابين اون دو برزخي ( حايل و حد فاصلي ) و دورباشي ( دوري ، جدايي ) دور شده‌اي .

آيه 53 سوره فرقان

آميخت ( مخلوط ، آشفته و روان كرد ) دو دريا [را تا] ملاقات كنند ( به هم برسند ) اون دو [با يكديگر] 19
مابين اون دو برزخي ( حايل و حد فاصلي ) [است كه] تجاوز ( تعدي به حريم ) نمي‌كنند اون دو [همديگر را] 20 رحمن


چنين به‌نظر مي‌رسد كه درياي اول مقداري از روح خداوند هست و درياي دوم مقداري از دخان ( ماده تاريك ) موجود در عالم باشد و حاصل فرآيند ، آفرينش ماده باريوني (‌ هيدروژن و ...

) مي‌باشد كه روح خداوند در ماده به صورت ميادين الكتريكي ، مغناطيسي و گرانشي تجلي مي‌كند ؛ همينطور به صورت امواج الكترومغناطيسي يعني نور ( طيفهاي مريي ) براي اينكه خداوند در سوره نور مي‌فرمايد :

خداوند نور آسمانها و زمين [است] ، مثال نورش همچون جا چراغي ( چراغ داني ) [است كه] در اون چراغي [باشد] ، چراغ در شيشه‌اي ( لامپي ، تنگ بلوري ) [است] ، شيشه ( بلور ) گايشانا اون هست ستاره‌اي درخشاني ( جواهر نشاني ) [كه] مي‌سوزد ( افروخته ميشود ) از درختي مبارك شده‌اي ( خجسته‌اي ) زيتوني ، نه شرقي و نه غربي [است] ، نزديك هست [كه] روغنش روشن شود ( بتابد ، بدرخشد ) و اگر چه ( درحاليكه ) لمس نكرده باشد ( نرسيده باشد ) اون را آتشي ، نوري بر [رايشان] نوري ، هدايت می‌كند خداوند به نورش كسي را كه می‌خواهد و می‌زند خداوند مثال‌ها را براي انسيان ( امت ) و خداوند به هر چيزي دانايي [است] .

آيه 35 سوره نور

البته اين آيه دال بر اين موضوع نيز ميشود كه توليد انرژي در ستارگان حاصل واكنش هسته‌اي همجوشي هست نه فرآيند اكسيداسيون ( تركيب با اكسيژن ) همانند سوختن روغن زيتون در چراغ دانهاي قديمي .
ما مي‌توانيم چنين هستنباط كنيم ، همانطور كه خداوند براي خلقت آدم از روح خود بر گل دميده هست به همين ترتيب و روال براي خلقت ماده باريوني ( هيدروژن و ....

) از روح خود بر ماده تاريك و يا دخان دميده باشد .

سپس ( مستولي شد ) پرداخت به جانب آسمان و اون دخاني ( دودي ، ماده تاريكي ) بود ، پس فرمود براي اون و براي زمين كه بياييد شما هر دو ، راغبانه‌اي يا با كراهتي ( مجبورانه‌اي ) ، فرمودند اون دو آمديم اطاعت كنندگان ( تسليمانه ) 11 فصلت

قانون پايستگي انرژي :
اين قانون بيان مي‌كند كه انرژي نه خود به خود به‌وجود مي‌آيد و نه خود به خود نابود مي‌شود ، بلكه از صورتي به صورت ديگر تبديل مي‌گردد .

البته اين قانون در داخل عالم تشكيل شده از ماده باريوني ميتواند متصور باشد و همواره اين سوال براي انسانها مطرح شده هست كه اين همه انرژي از كجا آمده و به كجا مي‌رود تا اينكه قانون رابطه هم ارزي جرم و انرژي در نظريه نسبيت مطرح شد اما همانطور كه مي‌دانيم آزمون نشان داده هست كه تعداد ذرات اتمي در هيچ كدام از واكنشهاي همجوشي و يا شكافت هسته‌ها تغيير نمي‌كند ، بلكه همواره تعداد اونها ثابت هست و در اندازه و مقدار جرم مجموعه اونها ، قبل و سپس واكنش تغيير ايجاد ميشود و اين موضوع بيانگر اين واقعيت هست كه در اين دو واكنش ، خود ذرات به انرژي تبديل نمي‌شوند بلكه مقدار تغيير جرم مجموعه اونها ( m∆ ) به انرژي تبديل ميشود و چنين به‌نظر مي‌رسد كه معادله‌ هم ارزي جرم و انرژي نسبيت ، صرفا براي مقادير m∆ معتبر هست و براي خود جرم اعتباري ندارد و نمي‌توان اون را براي جرم كل كيهان شامل كرد ، جهان شمول كردن اين معادله موجب گمراهي در علم فيزيك ميشود .

تنها دليل قانع كننده براي تبديل جرم ( خود ذرات ) به انرژي ، پديده‌ ماده - پاد ماده هست كه در مبحث (
وارونگي ميادين الكتريكي ، توجيهي جديد براي توليد زوج ماده - پاد ماده .

بر خلاف انتظار ما ، ماده - پاد ماده يكديگر را نابود نمي‌كنند
) توضيح داديم كه اصولا ماده هيچگاه از بين نمي‌رود ، بلكه همواره تبديلاتي از مواد ( ماده باريوني ، پاد ماده ، ماده تاريك و ....

) به همراه توليد و يا جذب انرژي رايشان مي‌دهد .

يعني ماده - پاد ماده همديگر را نابود نمي‌كنند .

پاد ماده از وارونگي ميدان ماده حاصل ميشود و اين تبديلات ، انرژي رد و بدل مي‌كنند ، يعني اين زوج ماده – ماده هست كه با دريافت انرژي تبديل به زوج ماده – پاد ماده شده و چنين تصور مي‌كنيم كه انرژي تبديل به ماده – پاد ماده ميشود و برعكس ، كه در واقع چنين نيست ! براي اينكه همواره با زمينه‌ فكري هم ارزي جرم و انرژي نسبيت به تمامي موضوعات فيزيكي نگريسته ميشود كه اگر اين ديدگاه يا عينك را عوض كنيم ، به موضوعات بسيار شفرمود انگيز و جديدي دست خواهيم يافت .

اصولا گرانش و جرم دو پارامتر وابسته به هم هستند كه هر كدام به تنهايي قابل درك نيستند ، شايد اين گرانش هست كه به انرژي يا بهتر هست بگايشانيم امواج الكترومغناطيس تبديل ميشود و ما به اشتباه جرم را قابل تبديل به انرژي ميدانيم .

بزرگترين نقطه ضعف نسبيت اين هست كه موجوديتي براي گرانش قائل نيست بلكه عقيده به انحناي فضا – وقت پيرامون جرم دارد كه اين سوال مطرح ميشود كه اگر ميدان گرانش ، انحناي فضا – وقت هست پس ميدان الكتريكي و مغناطيسي چيست ؟ و اگر جرم يا بار الكتريكي در فضا دوران داشته باشند چه پديده‌هايي رايشان خواهد داد ، كه نسبيت اين مسايل را پيش بيني نكرده هست .

در نهايت مي‌توان به اين نتيجه رسيد " همانطور كه ميدان الكتريكي و مغناطيسي يك زوج هستند و هر كدام از اونها به تنهايي معني و وجود ندارند ، حوزه‌ جرم و ميدان گرانش نيز يك زوج را تشكيل مي‌دهند و هر كدام به تنهايي معني و وجود نخواهند داشت "

امروزه فيزيكدانها موفق شده‌اند نشان دهند كه در درجه حرارتها و انرژي بسيار بالا ، تفاوت بين نيرايشان الكترومغناطيسي و نيرايشان ضعيف هسته‌اي از بين مي‌رود و امكان دارد كه در درجه حرارتها و انرژي خيلي بالاتر ، تفاوت بين نيرايشان قايشان و نيرايشان ضعيف هسته‌اي و همينطور تفاوت بين لپتون و كواركها نيز از بين برود ، به گونه‌اي كه فقط يك ذره اوليه و يك نيرايشان اوليه وجود داشته باشد چنين واقعياتي را حتي با بزرگترين و قايشان‌ترين شتابدهنده‌ها نيز نمي‌توان بربرنامه كرد ولي وحدت نيروها وجود داشته و وجود دارد چرا كه اين نيرايشان اوليه روح خداوند و اين ذره اوليه دخان يا ماده تاريك هست .

آيا نظاره نكرده‌اي به سايشان سرورت [كه] چگونه پهن كرد ( گسترش داد ) سايه ( تاريكي ) [را] و اگر مي‌خواست حتما برنامه مي‌داد اون را ساكني ( بدون حركتي ، هميشگي و دايمي ) ، سپس برنامه داديم خورشيد را براي اون دليلي ( علت و برهاني ، هدايت و توجيهي ، روشنايي ) 45
سپس قبض كنيم اون را به سايشان خودمان ، قبضي راحتي ( گرفتن سهلي ) 46 فرقان
از مفهوم دو آيه فوق چنين برمي‌آيد كه در نهايت خداوند تمامي انرژي‌هاي انتشار يافته در عالم را جذب و تبديل به روح مي‌كند .

و چنين به نظر مي‌رسد كه در كيهان تبديلات و موازنه‌اي مابين ماده تاريك ، ماده باريوني و ....

وجود دارد كه صرفا در مشيت و قدرت خداوند برنامه گرفته هست .


انيشتين فرموده هست كه :
" فضا - وقت دچار انحنا هست و در نقطه‌اي از فضا - وقت اونقدر انحنا زياد ميشود كه جهان همانند يك دايره ، انتهاي اون بر ابتداي اون وصل ميشود در اينجاست كه از هر نقطه در فضا - وقت شروع به حركت كنيم دوباره به همان نقطه مي‌رسيم .

يعني هر نقطه در فضا به يك مقدار مركزيت دارد .

"

در اين مورد بخصوص بايد فرمود كه گذشتگان ما انسانها ، خيلي وقتها مجبور بوده‌اند چشم و گوش بسته نظر دهند .

به طور مثال در مورد هستي و پيدايش اون قبل از اين كه مشخصات كلي اون دانسته و معلوم شود ابراز نظر شده هست كه بسيار دور از واقعيت هم بوده هست .

به طور مثال خود انيشتين بعدا مجبور شد نظريه ثابت كيهاني خود را پس بگيرد براي اينكه چگالي در عالم بصورت يكسان توزيع نشده هست و در كناره‌هاي عالم اين چگالي كاهش مي‌يابد و شكل كلي اون بيضي مدور حول قطر كوچكش ميباشد و ......

، و موضوع بسيار مهم اينكه انيشتين شيفته و تحت تاثير هندسه بيضايشان ريمان بود و پايه نظرياتش را بر اون هستوار نموده .

اگر نظريه كلي انيشتين در مورد فضا - وقت درست باشد نوري كه توسط ستارگان توليد و منتشر ميشود در نهايت مجبور هست رايشان مدارهاي دايره‌اي دوران داشته و اين نور رفته رفته به علت فعاليت مداوم ستارگان تشديد خواهد شد و در نهايت مثل يك ليزر پرقدرت فضايي عمل كرده و همه چيز را در هستي منهدم ميكند كه چنين نيست يا حداقل اون اين هست كه امروزه عالم اونقدر پرنور بود كه ما بينايي خود را از دست داده بوديم و حيوانات كور مادر زاد به دنيا مي‌آمدند ، بلكه اينگونه به نظر ميرسد كه انرژي توليدي و انتشاري توسط ستارگان و ....

در نهايت از هستي دفع ميشود كه اگر اين انرژي دفع نشود بسي مشكل ساز خواهد بود .



محمدرضا طباطبايي 17/8/86
http://www.ki2100.com


الحاقي مورخه 24/11/86

" / اخترشناسان به تازگي شاهد پديده‌اي بودند كه پيش از اين در پهنه كيهان سابقه نداشته هست .

رصدخانه پرتو ايكس چاندراي ناسا و تلسكوپ هاي نوري ، هسته‌اي از ماده تاريك را آشكار ساخته‌اند كه به شدت تهي از كهكشانها هست و ممكن هست براي نظريه‌هاي موجود درباره رفتار ماده تاريك پرسش‌هايي را مطرح كند .


دكتر انديشه مهدايشان از دانشگاه ايشانكتورياي بريتيش كلمبيا مي گايشاند ؛ « اين نتيجه‌ها درك ما از چگونگي ادغام شدن خوشه‌هاي كهكشاني را زير سوال مي برد ، حتي ممكن هست باعث شود در مورد ماهيت خود ماده تاريك بيشتر پژوهش كنيم .»
يك خوشه كهكشاني از سه بخش ساخته شده هست ؛ كهكشانهايي كه داراي ميلياردها ستاره‌اند ، گاز داغ بين كهكشانها و ماده تاريك ، ماده مرموز و ناشناخته‌اي هست كه سازنده بيشتر جرم كهكشانها هست و تنها از راه بررسي اثرهاي گرانشي ، مي توان اون را آشكار ساخت .

تلسكوپهاي نوري مي توانند نور ستارگان كهكشانها را دريافت كنند و با هستفاده از اثر ظريف ماده تاريك در خم كردن مسير نور كهكشان هاي دوردست ، مكان اون را پيدا كنند .

تلسكوپهاي پرتو ايكس همانند چاندرا نيز مي تواند گازهايي را كه دماي اون چند ميليون درجه سانتي گراد هست آشكار كند .


يك نظريه فراگير در مورد ماده تاريك مي گايشاند كه ماده تاريك و كهكشانها ، حتي طي يك برخورد شديد ، مانند اونچه در نمونه خوشه گلوله (Bullet) مشاهده شد ، باز هم بايد با هم باشند .

با اين همه هنگامي كه اطلاعات چاندرا از منظومه خوشه كهكشاني با نام «Abell۵۲» همراه با اطلاعات نوري حاصل از تلسكوپ كانادا، فرانسه و هاوايي و تلسكوپ سوبارو مستقر در كوه مائونكي از اين منظومه كهكشاني تلفيق شد ، تصايشانر شفرمود آوري به دست آمد .

در اين تصايشانر هسته‌اي از جنس ماده تاريك پيدا شد كه داراي گاز داغ نيز بود ، اما در اون از كهكشانهاي درخشان خبري نبود .

دكتر هندريك هوكستر ( كه ايشان هم از دانشگاه ايشانكتورياست ) مي گايشاند ؛ « هنگامي كه به اين تصايشانر نگاه مي كنيم ، اينگونه به نظر مي رسد كه انگار كهكشانها را از هسته چگال ماده تاريك كنار گذشته‌اند .

اين اولين بار هست كه چنين پديده‌اي را شاهد هستيم و اين مي تواند آزموني بزرگ براي درك از چگونگي رفتار ماده تاريك باشد
.

»
در اين تصايشانر علاوه بر هسته ماده تاريك ، يك «منطقه نوراني» مشاهده شد كه داراي گروهي از كهكشانها هست اما داراي ماده تاريك نيست يا مقدار اون كم هست .

به نظر مي رسد در اين تصايشانر ماده تاريك از كهكشانها تفكيك شده هست .


دكتر عارف بابول مي گايشاند ؛ « وجود اين كهكشانها كه به تقريب خالي از ماده تاريك هست در تضاد با درك فعلي ما از كيهان هست .

مدل هستاندارد ما مي گايشاند يك گروه خاص از كهكشانها همانند اين بايد مقدار زيادي ماده تاريك داشته باشد .

اينكه اين كهكشانها ماده تاريك ندارند ، بيانگر چه چيزي هست؟
»
در خوشه گلوله كه به نام lE۰۶۵۷-۵۶ مشهور هست ، طي برخورد از سرعت گاز داغ كاسته مي شود ، اما به نظر مي رسد كهكشانها و ماده تاريك بدون رو به رو شدن با سدي به راه خود ادامه مي دهند .

اما به نظر مي رسد در Abell۵۲۰، همان گونه كه انتظار داريم كهكشانها در اثر برخورد ، با سدي رو به رو نمي شوند ، در حالي كه مقدار چشمگيري از ماده تاريك همراه با گاز داغ در ميان خوشه باقي مانده هست .


مهدايشان و همكارانش دو تفسير را براي يافته‌هايشان ممكن مي دانند كه هر دو تفسير با نظريه‌هاي كنوني ناسازگار هست .

تفسير اول اين هست كه كهكشانها در مجموعه پيچيده‌ا‌ي از اثرهاي گرانشي از ماده تاريك جدا شده‌اند .

اين تفسير مشكل ساز هست زيرا شبيه سازي هاي كامپيوتري نتوانسته هست اين اثر گرانشي را ( كه اونچنان قدرتمند هست كه توانسته چنين تفكيكي را موجب شود ) به وجود آورد .


تفسير ديگر اون هست كه ماده تاريك هم تحت تاثير گرانش هست و هم تحت تاثير برهمكنش ديگري بين ذرات ماده تاريك كه هنوز ناشناخته مانده هست .

پذيرش اين تفسير جالب نيز نيازمند فيزيك نايشانني هست ، در عين حال آشتي دادن اون با نتايج رصدهاي ديگر كهكشانها و خوشه هاي كهكشاني ( و از جمله خوشه كهكشاني گلوله كه پيش از اين ذكر شد ) دشوار هست .


پژوهشگران براي تاييد و حل كامل مشكل هسته ماده تاريك Abell۵۲۰ %د كسب اطلاعات تازه از چاندرا و تلسكوپ فضايي هابل هستند .

اين گروه اميدوار هست با رصدهاي بيشتر راز اين منظومه‌ها را كشف كند .

"

استنباط ما از اين مشاهدات ميتواند به اينگونه باشد كه در اين صحنه باشكوه ، خداوند در حال خلقت گاز هيدروژن از ماده تاريك ( دخان ) توسط روح خودش ميباشد .

گاز هيدروژن داغ ایجاد شده ، رفته رفته در مناطقي سرد شده و سپس تراكم در اونها ، ستارگان و كهكشانها را پديدار مي‌كند و رفته رفته از مقدار ماده تاريك در كهكشانها كم و به مقدار گاز هيدروژن اضافه کرده ميشود ( البته در مراحل ابتدايي خلقت ستارگان و ...

) .

اين برهمكنش ديگري بين ذرات ماده تاريك كه هنوز ناشناخته مانده هست همان برهمكنش ماده تاريك ( دخان ) با روح و نور هست .


چه تعريفي را براي دخان ميتوان ارايه نمود :
همانطور كه ميدانيم سلول خورشيدي ، نور خورشيد ( امواج الكترومغناطيس ) را تبديل به جريان الكتريكي مي‌كند .

در واقع ميتوان چنين هستنباط كرد كه دخان ، نور ( امواج الكترومغناطيس ) را تبديل به ميدان الكترومغناطيسي مي‌كند و از خود خواص آهنربايي نشان ميدهد .

از اينرو دخان شيفته روح و نور هست تا حدي كه در كل به آسمان پنجم كشيده ميشود و در جز به سطح ستارگان پخش ميشود و ميتواند در مناطقي تجمع و لكه‌هاي خورشيدي را پديدار كند .

يعني ميدانهاي مغناطيسي قايشان ميتواند عامل تجمع دخان نور ديده شده و همينطور تجمع دخان نور ديده باعث پديدار شدن ميدانهاي الكترومغناطيسي قايشان شود .


213:

درود کامران ارجمند

این که ماده تولید و نابود نمیشود فرمودیم که قبل از اینکه حکمی علمی باشد حکمی " منطقی " هست که علم اونرا به کار بسته ، پیشفرض هستقرایی منطقی ( Induction ) که قبلا اندکی در شرح نظامهای هستنتاجی صحبت نمودیم .

جهان نمیتواند به صورت دایره باشد چرا که ما مثلا در بحث ازلیت گذشته را بی نهایت منفی و آینده را بی نهایت مثبت درنگر میگیریم .

در این حال این دو هیچگاه به هم نخواهند رسید چرا که اگر بینهایت باشد که تکلیف مشخص هست و فرمودیم که هیچگاه به هم نخواهند رسید چون اگر برسند دیگر " بینهایت " نیستند ( بی نهایت هیچ پایانی ندارد و نمیتواند جایی باشد که بی نهایت نباشد ) و اگر بی نهایت هم نباشند اگر این دو به هم برسند
آینده منطقا به بازه ای میرسد که قبل از گذشته ی هست !! ( سوی مثبت محور مختصات = آینده - سوی منفی محور مختصات = گدشته ) و این کاملا بی معنی ( Meaningless ) هست و دور باطل یا دورفاسد ( 1 ) هست چرا که اون گاه :

علت " نخستین آفریده " آخرین معلول
می باشد .
درود بر شما دوست خوب
من هرگز نفرمودم جهان دایره هست یا مشابه(هر کس بگوید جهان دایره هست بیسواد هست!)
من فقط فرمودم این ادعای بیخدایان که عدم داشتن شروع و پایان نفی وجود یک خالق هست پوج و بی محتوا هست و با آوردن اون مثال نشان دادم دلیل نمیشود چیزی که شروع و پایان ندارد بی نیاز از خالق باشد

214:

سپاس آدلاید عزیز
مسئله هم همین هست که در جهانی که دانش بر مبنای آزمون و تجربه و آروین ماده بنا شده چطور میتوان این تعریف را به موجودی نسبت داد که نه از جنس ماده هست و نه دیده و مشاهده میشود(مانند ماده نیست) و نه جا و مکان دارد(در دید مادی همان تعریف هیچ هست)

215:

شما هم حضور داشتید که معلوم شد مزدک بامداد و طرفدارانش ابتدا خدایی را از خدا می گیرند سپس میگویند که این که یافتیم خدا نبود !!!!
اما مسئله این گونه هست که تنها آوردن یک تعریف ثابت نماينده وجود الله -یهوه یا هر خدایی نیست و زحمت اثبات به دوش مدعی هست
من ممکن هست بگویم هوشنگ انسانی خوب هست
اما ابتدا باید نشان دهم هوشنگ وجود دارد یا نه؟
حال این شکل از برهان ها هم درست بنگر می آید که ابتدا چیزی را تعریف کنیم سپس به اثبات برسانیم(بدیهی-برهان وجودی-شواهد-استدلال)
اما آیا اونچه به عنوان خدا تعریف کرده ایم به اثبات رسانده ایم؟

216:

همان طور که تعریف برای خدا دارای مفهوم موجودی بی نهایت هست
ماتریالیست هم میتواند مدعی شود اگر ماده ازلی باشد جهان از بی نهایت علت و معلول شکل گرفته که زاده سرشت ماده و جنبش سیری ناپذیر اون در پی نیروهای اصلی هست
من هنوز یک مشکل بزرگ با عقیده شما دارم و اون امتناع تسلسل هست.

اگر اجازه بدهید بیشتر در این رابطه صحبت کنیم

برای من پدید آمدن از هیج هم دارای مشکلی فلسفی هست که به خالق نسبت داده میشود و من معتقدم همان طور که هیچ چیز نباید از هیچ حاصل شود خدا هم جهان را از هیچ نیافریده و این جهان در پی جهانی در حال انقباض شکل گرفته(یا هر جهانی که تایید بر این دانش باشد که چیزی از هیچ پدید نمی آید

217:

علت ماده چینش های متفاوت از کوارک هاست که در پی اعمال نیروهای اصلی شکل گرفته هست و گاهی در شکل کامران و آدلاید و گاهی در شکل قلم و کاغذ یا کوه و صحرا نمایان می شود و در واقع حرکت ذاتی ماده هست و وقت از حرکت فهم میشود و همه وابسته به ذات جزئی بسیط هست که کوارک نامیده میشود و در واقع در دنیا دو دسته هستند که دلیل وجود ماده به عنوان یک چینش خاص هستند>>> جنبنده و جنباننده-ماده و انرجی نیز دارای علت اند و علت اونها سنگ بنای ماده (کوارک) و کارگران (نیروها) هستند

218:

هیچ چیز بدون علت نیست و علیت همواره وجود داشته و در افت و خیز کوانتومی و داستان بیگ بنگ هم سطح پایینی از انرجی محسوس هست و هیچ چیز از هیچ فلسفی بیرون نیامده-هیچ فیزیکی شاید/././
در تایید حرف شما هم خود انگیخته ربطی به بی علتی ندارد-خودانگیختگی هم در اونجا باید اثبات شود

219:

با درود به شما دوست عزيز
شما نوشته هاي من را در پستهاي مختلف جواب داديد اما من همه اونها را دريك پست جواب ميدهم

بله صد % از بشر تلاش در راه توليد علم رو خواسته اما در كنار اون خواسته كه بشر از رسيدن به علم به خودش مغرور نشه و جايگاه خودش رو در برابر پروردگارش بدونه
حج كه از ديد شما گشتن به دور يك 4 ديواريه نهايت خلوص و بندگي يك انسان رو نشون ميده
به اعتقاد مسلمانان علمي كه امروز در دست بشر هست و در آينده نيز به دست خواهد آورد در قلمرو اكثر پيامبران بوده و همينطور در قلمرو حضرت محمد (ص) و ائمه معصومين كه با اراده خداوند در سينه اونها برنامه داده شده
بيشتر نتايج و تحقيقات علمي امروز به نوعي در وقت پيامبر اشاره شده اما با توجه به ديدگاه و جنبه قدرت پذيرش اونها
تلاش انسان براي رسيدن به دانش در كنار بندگي خداوند همان كمالي هست كه در نهايت انسانها بايد به اون برسند


[quote=kamran333;1130711]

به نظر شما احترام می گذارم اما این که کامل هست باید بگویید به چه چیز کامل میگویید ؟ ممکن هست چیزی برای عرب 1400 سال پیش کامل در نظر آید اما به درد انسان امروز نخورد
آیا اگر اونچه را بلد نبودن ریاضی و حساب کردن ارث در قراون آمده شنیده اید؟؟ آیا میتوانید به اون جواب دهید؟؟( اگر خواستید در اینجا خواهم آورد) آیا خدا ریاضی بلد نیست که در قراون اونطور مسئله ارث را بیان کرده>>؟[/quote]
نظر شما هم محترم هست
1400 سال پيش مسائل طوري بيان ميشد كه در پذيرش انسانهاي اون دوران باشد
اين نقص نيست حسن هست چون همان مسائل امروز از ديد علمي ثابت شده هست و تماما به درد انسانهاي امروز ميخورد
مسئله ارث هم در قراون به طور واضح توضيح داده شده هست اگر نقصي دارد عناون كنيد تا جواب بگيريد




[quote=kamran333;1130715]

من هم که همین را فرموده بودم[/quote]
حرفي نيست

[quote=kamran333;1130721]
با نهایت احترام به شما من معتقدم وجود خدا به اثبات نرسیده که عدم او مردود باشد[/quote]
از اين فرموده شما تعجب كردم
حداقل 95 در صد انديشمندان و دانشمندان بزرگ دنيا وجود خداوند رو به عنوان قدرت مطلق ثابت كردند
اگر از ديد شما وجود خداوند اثبات نشده و خود شما شخصا ميخواهيد به اين نتيجه برسيد امريست جدا

[quote=kamran333;1130735]

من هم معتقدم تا 1400 سال پیش هم سو بودند اما امروز کسی ازدواج با 4 زن را نمیپذیرد و همگان خدایی را که در اثبات عدم تحریف قراونش بحث بسیار هست را نمیپذیرند زیرا او اگر می خواست راه های زیادی برای اثبات عدم تحریف کتابش به جهان ارائه میداد که می بینیم چنین نکرده>>>> در نتیجه خواست او خدانا باوری در وقت نبود پیامبران بوده[/quote]
شما در حال حاضر با خود خداوند مشكل داريد چطور ميخواهيد قراون او را قبول كنيد؟؟
بحث در مورد تحريف قراون هم مثل بحث من و شما در مورد اثبات خداوند هست
اين مشكل خداوند نيست مشكل انديشه انسانهاست
البته بنده تا حدودي دليل اين مشكل را فهميده ام

[quote=kamran333;1130742]
اگر نوشته هایم را بخوانید خواهید دید من هم با شما در این مورد موافقم[/quote]
باز هم حرفي نيست
[quote=kamran333;1130766]
زندگی با فرض عدم وجود خدا بی معنی نیست زیرا فرد بیخدا ار تمام امکانات و لذت های دنیا به درستی بهره خواهد برد و هیچگاه وحشت و اضطراب این که نمازم را درست خوانده ام یا نه و این که بازی کردن بیلیارد مرا در قیامت معذب خواهد کرد یا خیر در وجود او نیست و اخلاق را برای خدا اجرا نمیکند بلکه معتقد هست خوبی به خاظر وجود خدا نیست که با نبودش لازم شود جهان را به آتش کشیم
بزرگ مرد تاریخ شیعه علی(ع) می فر ماید: اگر بهشت و جهنمی هم نباشد شایسته هست اخلاق را رعایت کنیم و این عرب در 1300 سال پیش اخلاق بیخدایی را که امروز در دانشگاه های غربی تدریس می شود تدریس میکند
در این مورد اگر خواستید بیشتر توضیح خواهم داد[/quote]
مهم هدف هست
بايد هدف شما از لذت بردن مشخص شود
هدف شما از نماز مطالعهچيست؟
آيا شما منظور حضرت علي (ع) را از رعايت اخلاق فهميده ايد كه او را به تبليغ بي خدايي متهم ميكنيد؟
اصلا داشتن اخلاق براي چيست ؟


[quote=kamran333;1130774]
بله از نگر من کاملا درست فرمودید اما من جمله بالا را به یک شکل فهم می کنم و شما شاید به نوعی دیگر
منظور از جمله ای که نوشتید این هست که به خدا رسیدن یعنی: انسان خداگونه شود-جهان را جستجو کند و بیاموزد و در نهایت خود بهشت برتر را بسازد و مردگان را زنده کند و به حساب خوبان و بدکاران رسیدگی کند نه این که تصور کنیم حتما خدایی باید در آسمان و اونهم گویا از روی تخت پادشاهی فریاد بزند>>> درهای بهشت را باززز کنییییییییییییید!![/quote]
آري انسان خداگونه شود اما نه اينكه خدا شود
اگر هر انساني خدا شود كه جهان ميلياردها ميليارد خدا خواهد داشت
خدا گونه شدن با خدا شدن تفاوت دارد دوست عزيز

همان خداوندي كه چشمان شما را به رايشان دنياي امروز گشوده هست چشمان شما را هم به رايشان بازخورد كردارتان خواهد گشود
زندگي بشري به همين دنيا ختم نميشود دوست عزيز

220:

با درود به شما دوست عزيز
شما نوشته هاي من را در پستهاي مختلف جواب داديد اما من همه اونها را دريك پست جواب ميدهم

بله صد % از بشر تلاش در راه توليد علم رو خواسته اما در كنار اون خواسته كه بشر از رسيدن به علم به خودش مغرور نشه و جايگاه خودش رو در برابر پروردگارش بدونه
حج كه از ديد شما گشتن به دور يك 4 ديواريه نهايت خلوص و بندگي يك انسان رو نشون ميده
به اعتقاد مسلمانان علمي كه امروز در دست بشر هست و در آينده نيز به دست خواهد آورد در قلمرو اكثر پيامبران بوده و همينطور در قلمرو حضرت محمد (ص) و ائمه معصومين كه با اراده خداوند در سينه اونها برنامه داده شده
بيشتر نتايج و تحقيقات علمي امروز به نوعي در وقت پيامبر اشاره شده اما با توجه به ديدگاه و جنبه قدرت پذيرش اونها
تلاش انسان براي رسيدن به دانش در كنار بندگي خداوند همان كمالي هست كه در نهايت انسانها بايد به اون برسند


[quote=kamran333;1130711]

به نظر شما احترام می گذارم اما این که کامل هست باید بگویید به چه چیز کامل میگویید ؟ ممکن هست چیزی برای عرب 1400 سال پیش کامل در نظر آید اما به درد انسان امروز نخورد
آیا اگر اونچه را بلد نبودن ریاضی و حساب کردن ارث در قراون آمده شنیده اید؟؟ آیا میتوانید به اون جواب دهید؟؟( اگر خواستید در اینجا خواهم آورد) آیا خدا ریاضی بلد نیست که در قراون اونطور مسئله ارث را بیان کرده>>؟[/quote]
نظر شما هم محترم هست
1400 سال پيش مسائل طوري بيان ميشد كه در پذيرش انسانهاي اون دوران باشد
اين نقص نيست حسن هست چون همان مسائل امروز از ديد علمي ثابت شده هست و تماما به درد انسانهاي امروز ميخورد
مسئله ارث هم در قراون به طور واضح توضيح داده شده هست اگر نقصي دارد عناون كنيد تا جواب بگيريد




[quote=kamran333;1130715]

من هم که همین را فرموده بودم[/quote]
حرفي نيست

[quote=kamran333;1130721]
با نهایت احترام به شما من معتقدم وجود خدا به اثبات نرسیده که عدم او مردود باشد[/quote]
از اين فرموده شما تعجب كردم
حداقل 95 در صد انديشمندان و دانشمندان بزرگ دنيا وجود خداوند رو به عنوان قدرت مطلق ثابت كردند
اگر از ديد شما وجود خداوند اثبات نشده و خود شما شخصا ميخواهيد به اين نتيجه برسيد امريست جدا

[quote=kamran333;1130735]

من هم معتقدم تا 1400 سال پیش هم سو بودند اما امروز کسی ازدواج با 4 زن را نمیپذیرد و همگان خدایی را که در اثبات عدم تحریف قراونش بحث بسیار هست را نمیپذیرند زیرا او اگر می خواست راه های زیادی برای اثبات عدم تحریف کتابش به جهان ارائه میداد که می بینیم چنین نکرده>>>> در نتیجه خواست او خدانا باوری در وقت نبود پیامبران بوده[/quote]
شما در حال حاضر با خود خداوند مشكل داريد چطور ميخواهيد قراون او را قبول كنيد؟؟
بحث در مورد تحريف قراون هم مثل بحث من و شما در مورد اثبات خداوند هست
اين مشكل خداوند نيست مشكل انديشه انسانهاست
البته بنده تا حدودي دليل اين مشكل را فهميده ام

[quote=kamran333;1130742]
اگر نوشته هایم را بخوانید خواهید دید من هم با شما در این مورد موافقم[/quote]
باز هم حرفي نيست
[quote=kamran333;1130766]
زندگی با فرض عدم وجود خدا بی معنی نیست زیرا فرد بیخدا ار تمام امکانات و لذت های دنیا به درستی بهره خواهد برد و هیچگاه وحشت و اضطراب این که نمازم را درست خوانده ام یا نه و این که بازی کردن بیلیارد مرا در قیامت معذب خواهد کرد یا خیر در وجود او نیست و اخلاق را برای خدا اجرا نمیکند بلکه معتقد هست خوبی به خاظر وجود خدا نیست که با نبودش لازم شود جهان را به آتش کشیم
بزرگ مرد تاریخ شیعه علی(ع) می فر ماید: اگر بهشت و جهنمی هم نباشد شایسته هست اخلاق را رعایت کنیم و این عرب در 1300 سال پیش اخلاق بیخدایی را که امروز در دانشگاه های غربی تدریس می شود تدریس میکند
در این مورد اگر خواستید بیشتر توضیح خواهم داد[/quote]
مهم هدف هست
بايد هدف شما از لذت بردن مشخص شود
هدف شما از نماز مطالعهچيست؟
آيا شما منظور حضرت علي (ع) را از رعايت اخلاق فهميده ايد كه او را به تبليغ بي خدايي متهم ميكنيد؟
اصلا داشتن اخلاق براي چيست ؟


[quote=kamran333;1130774]
بله از نگر من کاملا درست فرمودید اما من جمله بالا را به یک شکل فهم می کنم و شما شاید به نوعی دیگر
منظور از جمله ای که نوشتید این هست که به خدا رسیدن یعنی: انسان خداگونه شود-جهان را جستجو کند و بیاموزد و در نهایت خود بهشت برتر را بسازد و مردگان را زنده کند و به حساب خوبان و بدکاران رسیدگی کند نه این که تصور کنیم حتما خدایی باید در آسمان و اونهم گویا از روی تخت پادشاهی فریاد بزند>>> درهای بهشت را باززز کنییییییییییییید!![/quote]
آري انسان خداگونه شود اما نه اينكه خدا شود
اگر هر انساني خدا شود كه جهان ميلياردها ميليارد خدا خواهد داشت
خدا گونه شدن با خدا شدن تفاوت دارد دوست عزيز

همان خداوندي كه چشمان شما را به رايشان دنياي امروز گشوده هست چشمان شما را هم به رايشان بازخورد كردارتان خواهد گشود
زندگي بشري به همين دنيا ختم نميشود دوست عزيز

221:

با درود به شما دوست عزيز
شما نوشته هاي من را در پستهاي مختلف جواب داديد اما من همه اونها را دريك پست جواب ميدهم

بله صد % از بشر تلاش در راه توليد علم رو خواسته اما در كنار اون خواسته كه بشر از رسيدن به علم به خودش مغرور نشه و جايگاه خودش رو در برابر پروردگارش بدونه
حج كه از ديد شما گشتن به دور يك 4 ديواريه نهايت خلوص و بندگي يك انسان رو نشون ميده
به اعتقاد مسلمانان علمي كه امروز در دست بشر هست و در آينده نيز به دست خواهد آورد در قلمرو اكثر پيامبران بوده و همينطور در قلمرو حضرت محمد (ص) و ائمه معصومين كه با اراده خداوند در سينه اونها برنامه داده شده
بيشتر نتايج و تحقيقات علمي امروز به نوعي در وقت پيامبر اشاره شده اما با توجه به ديدگاه و جنبه قدرت پذيرش اونها
تلاش انسان براي رسيدن به دانش در كنار بندگي خداوند همان كمالي هست كه در نهايت انسانها بايد به اون برسند


[quote=kamran333;1130711]

به نظر شما احترام می گذارم اما این که کامل هست باید بگویید به چه چیز کامل میگویید ؟ ممکن هست چیزی برای عرب 1400 سال پیش کامل در نظر آید اما به درد انسان امروز نخورد
آیا اگر اونچه را بلد نبودن ریاضی و حساب کردن ارث در قراون آمده شنیده اید؟؟ آیا میتوانید به اون جواب دهید؟؟( اگر خواستید در اینجا خواهم آورد) آیا خدا ریاضی بلد نیست که در قراون اونطور مسئله ارث را بیان کرده>>؟[/quote]
نظر شما هم محترم هست
1400 سال پيش مسائل طوري بيان ميشد كه در پذيرش انسانهاي اون دوران باشد
اين نقص نيست حسن هست چون همان مسائل امروز از ديد علمي ثابت شده هست و تماما به درد انسانهاي امروز ميخورد
مسئله ارث هم در قراون به طور واضح توضيح داده شده هست اگر نقصي دارد عناون كنيد تا جواب بگيريد




[quote=kamran333;1130715]

من هم که همین را فرموده بودم[/quote]
حرفي نيست

[quote=kamran333;1130721]
با نهایت احترام به شما من معتقدم وجود خدا به اثبات نرسیده که عدم او مردود باشد[/quote]
از اين فرموده شما تعجب كردم
حداقل 95 در صد انديشمندان و دانشمندان بزرگ دنيا وجود خداوند رو به عنوان قدرت مطلق ثابت كردند
اگر از ديد شما وجود خداوند اثبات نشده و خود شما شخصا ميخواهيد به اين نتيجه برسيد امريست جدا

[quote=kamran333;1130735]

من هم معتقدم تا 1400 سال پیش هم سو بودند اما امروز کسی ازدواج با 4 زن را نمیپذیرد و همگان خدایی را که در اثبات عدم تحریف قراونش بحث بسیار هست را نمیپذیرند زیرا او اگر می خواست راه های زیادی برای اثبات عدم تحریف کتابش به جهان ارائه میداد که می بینیم چنین نکرده>>>> در نتیجه خواست او خدانا باوری در وقت نبود پیامبران بوده[/quote]
شما در حال حاضر با خود خداوند مشكل داريد چطور ميخواهيد قراون او را قبول كنيد؟؟
بحث در مورد تحريف قراون هم مثل بحث من و شما در مورد اثبات خداوند هست
اين مشكل خداوند نيست مشكل انديشه انسانهاست
البته بنده تا حدودي دليل اين مشكل را فهميده ام

[quote=kamran333;1130742]
اگر نوشته هایم را بخوانید خواهید دید من هم با شما در این مورد موافقم[/quote]
باز هم حرفي نيست
[quote=kamran333;1130766]
زندگی با فرض عدم وجود خدا بی معنی نیست زیرا فرد بیخدا ار تمام امکانات و لذت های دنیا به درستی بهره خواهد برد و هیچگاه وحشت و اضطراب این که نمازم را درست خوانده ام یا نه و این که بازی کردن بیلیارد مرا در قیامت معذب خواهد کرد یا خیر در وجود او نیست و اخلاق را برای خدا اجرا نمیکند بلکه معتقد هست خوبی به خاظر وجود خدا نیست که با نبودش لازم شود جهان را به آتش کشیم
بزرگ مرد تاریخ شیعه علی(ع) می فر ماید: اگر بهشت و جهنمی هم نباشد شایسته هست اخلاق را رعایت کنیم و این عرب در 1300 سال پیش اخلاق بیخدایی را که امروز در دانشگاه های غربی تدریس می شود تدریس میکند
در این مورد اگر خواستید بیشتر توضیح خواهم داد[/quote]
مهم هدف هست
بايد هدف شما از لذت بردن مشخص شود
هدف شما از نماز مطالعهچيست؟
آيا شما منظور حضرت علي (ع) را از رعايت اخلاق فهميده ايد كه او را به تبليغ بي خدايي متهم ميكنيد؟
اصلا داشتن اخلاق براي چيست ؟


[quote=kamran333;1130774]
بله از نگر من کاملا درست فرمودید اما من جمله بالا را به یک شکل فهم می کنم و شما شاید به نوعی دیگر
منظور از جمله ای که نوشتید این هست که به خدا رسیدن یعنی: انسان خداگونه شود-جهان را جستجو کند و بیاموزد و در نهایت خود بهشت برتر را بسازد و مردگان را زنده کند و به حساب خوبان و بدکاران رسیدگی کند نه این که تصور کنیم حتما خدایی باید در آسمان و اونهم گویا از روی تخت پادشاهی فریاد بزند>>> درهای بهشت را باززز کنییییییییییییید!![/quote]
آري انسان خداگونه شود اما نه اينكه خدا شود
اگر هر انساني خدا شود كه جهان ميلياردها ميليارد خدا خواهد داشت
خدا گونه شدن با خدا شدن تفاوت دارد دوست عزيز

همان خداوندي كه چشمان شما را به رايشان دنياي امروز گشوده هست چشمان شما را هم به رايشان بازخورد كردارتان خواهد گشود
زندگي بشري به همين دنيا ختم نميشود دوست عزيز

222:


از نظر من مسلما برای کاسبی نیست ..

برای هیچی نیست !

هست چون من اخلاقی هستم !

223:


درود کامران ارجمند

گویا یک مبحثی خلط شده هست .

من نفرمودم شما فرمودید جهان دایره هست .

من گمانم این بود که منظور شما از دایره ، "فرم دایره ای" " زنجیره ی علت و معلول " هاست.

تنها در این صورت و با این " فرض " سخن شما قابل نقد ، و اثبات ما صحیح هست ( اثبات اینکه زنجیره ی علّی نمیتواند دایره وار باشد و " وجود " خدای حالق ( The creator god ) هم بدون خلقت بی معنی ( Meaningless )است .

)

224:


درود

کامران عزیز تنها قوانین علمی و فیزیکی هست که از آروین پدیده های طبیعی حاصل شده .

اون هم تنها برای پدیده های آروین پذیر.

بر این پایه حتی علم هم از " منطق " پیروی میکند و حتی قانون " پایستگی جرم و انرژی " خود را هم از " منطق " دارا هست ( بر پایه ی استقرای منطقی (Induction ) ) *
به همین فرنود بود که چنین نوشتیم :

**

در مرحله ی اول اثبات کردیم برای انجام کاری نمیتوان انتظار بی نهایت علت را داشته باشیم .
در مرحله ی بعد

علت نخستین :
یا
1- خداست که تنها مادی نیست در عین حال که ماده میتواند در مجموعه ی خدا باشد .
2- ماده هست .

در این صورت تناقض داریم چون اونگاه ( با توجه به اونکه دیگر خدا نیست که آفرینش کند )

سوال پیش می آید که علت اون ماده چیست ؟ ( در جایی خواندم که آمده بود افت و خیز های کوانتومی خودانگیخته و بدون علت هستند ! گویا نویسنده ی اون توجه نداشته که خود انگیخته یعنی اینکه علت اون خودش بوده پس علت دارد و دیگر اونکه علت از نگر وقت مقدم بر معلول هست و هرگز این دو نمیتوانند یکی شوند ( اگر شرایط محیطی بر سیستم یا سامانه یا آزمایشگاهی و آروینی بر این خودانگیختگی تاثیر گمارده باشند اونگاه علت اونها خواهند شد ) .

همانطور که ذرات بنیادین اجزا ندارند و بخش پذیر نیستند ولی بنا بر منطق هستقرایی میگوییم که ممکن هست این ها هم علتی داشته باشند ولی این علتها " لزوما " و حتما نباید بی پایان باشند بلکه باید شماری پایاندار باشند .

پس اگر علت ماده ی نخستین را خود ماده بدانیم

سوال پیش می آید با توجه به اینکه خدایی نیست که ایجاد کرده باشد باید این ماده هم علت داشته باشد و همینطور الخ .


که گزینه ی دوم مردود هست در نتیجه گزینه ی اول انتخاب منطقی میشود .



***

یعنی بر پایه ی منطق حکم به " لزوم " وجودی میدهیم که اولا " علت فاعلی " را در دسته بندی فلسفه ی قدیم ندارد (1 ) و ثانیا باید ازلی و ابدی باشد ( بی نهایت باشد - چرا که اگر ازلی و ابدی نباشد پس پایاندار هست => پس باید علتی داشته باشد چرا که تنها وجودی که علت نمیخواهد وجود بی نهایت هست به فرنود اینکه دیگر نمیتوان پرسش کرد که : " این وجود بی نهایت از کجا آمده " ؟ چون از کجا برای وقت مطرح هست و نمیتوان برای چیز ازلی و ابدی وقتی را متصور بود که از اون جا هستی اش آغاز شده باشد * )
پس میبینید که وجودی " ازلی و ابدی " باید باشد .

طبیعی هست که برای مشاهده یک " موجود مستقل و دارای شخصیت " باید اونرا تمام و کمال دید که این مستلزم اون هست که اون موجود از نظر " مختصات جغرافیایی یا مختصات محوری " دارای نقطه ی شروع و پایانی باشد ( مثلا در بازه ی مکانی M0 - M1 - ...

)

باز هم تاکید دارم که تمام دیدنی ها و مکانها در " مجموعه " ی خداست .



پانوشت :

(1)
در فلسفه ی قدیم , فلسفه ی ارسطو داریم که تمام ممکن الوجود ها برای " وجود " باید دارای چهار شرط باشند که به علت های چهارگانه یا " علل اربعه " مشهورند ( شهره اند به : " علل اربعه ی ارسطویی " ) که به ترتیب عبارتند از :
1) - علت مادی 2)- علت صوری 3)- علت فاعلی 4)- علت غایی
علت مادی مثل : پارچه برای دوخت پیراهن
علت صوری مثل : طرح و الگوی دوختن یک پیراهن
علت فاعلی مثل : شخص خیاط برای دوخت پیراهن
علت غایی مثل : پوشیدن پیراهن به فرنود نمایش شخصیت و درون

225:

بله " کاملا " درست میفرمایید.
ما هم همین ادعا را ثابت کردیم که کاری نمیتواند بینهایت " علت " بخواهد .

برای همین ابتدا مرحله به مرحله نشان دادیم که " زنجیره ی علّی " ابتدا باید به جایی ختم شود که دیگر علت " مادی " ندارد .

به این فرنود که اگر داشته باشد دیگر زنجیره ی ما " ختم " یا " شروع " ( بسته به زاویه ی دید نگرنده ) ندارد .سپس نشان دادیم باید علتی فرامادی باشد چرا که علت یا مادی هست یا غیر مادی و حالت سومی برای اون متصور نیست .

همچنان که مجموعه ی اعداد طبیعی یا زوج هستند یا فرد .

نشان دادیم که ماده نمیتواند باشد لذا منطقی هست که بدانیم غیر مادی هست .

همچنان که اگر عددی یا " ارزشی " دلخواه در مجموعه ی اعداد طبیعی زوج نباشد " قطعا " فرد خواهد بود .

سپس نشان دادیم که این وجود غیر مادی باید بینهایت هم باشد و از اونجایی که علت ، " نخستین علت مادی " که مثلا انرژی باشد " خالق " نام دارد ترم " خدای خالق " ( The creator god ) * را از اونجا دریافت کردیم .

226:

بحث سر همین " اگر " هست و ما نشان دادیم که این اگر " محال منطقی " هست .

اما نکته ی بزرگ که عموما هم خلط میشود این هست که ترم ( Creation ex nihilo - پدید آمدن از هیچ ) دارای یک " کج تابی " و اشتباه بزرگ هست .

اینجا منظورمان این نیست که چیزی به یکباره ( " یک اونِ فلسفی " ) از " هیچ " بوجود آمده هست چرا که میدانیم : " چیزی از هیچ پدید نمی آید " .

در مورد خلقت (Creation ) مرحله به مرحله علت را خدا اثبات کردیم .

با این تعریفی که ا ز" پدید آمدن از هیچ " میشود علت دیگر خدا نیست بلکه علت " هیچ " هست و این همان تناقضی هست که باعث میشود " ..

از هیچ "
را از تعریف به درستی به کناری نهیم .

پس خدا هم جهان را " از هیچ " نیافریده و میدانیم وقتی که " چیزی " نیست " مکان " و " وقت " هم بی معنی ( Meaningless ) خواهد شد در نتیجه ترمهایی چون :

...

قبل از ...

سپس ...

از کجا آمده ...

از کجا شروع شده و...

هم بی معنی خواهند شد .


227:

کامران ارجمند

گویا خطایی در برداشتتان رخ داده یکبار دیگر مطالعه بفرمایید .

***

...
علت نخستین :
یا
1- خداست که تنها مادی نیست در عین حال که ماده میتواند در مجموعه ی خدا باشد .
2- ماده هست .

در این صورت تناقض داریم چون اونگاه ( با توجه به اونکه دیگر خدا نیست که آفرینش کند )

سوال پیش می آید که علت اون ماده چیست ؟...


این سوال در مورد " علت ماده ی نخستین" که شما اونرا انرژی میتوانید بیانگارید " مطرح هست ( ذرات بنیادین نوترینو ، فوتون ، گراویتون ، الکترون و ...

همه بسته هایی از انرژی - انرژی گرفتار - هستند .

در واقع انشتین " جرم را به صورت بسته های انرژی " تعریف کرد)

اگر علت ماده ی نخستین اشکال و چهره های مختلف انرژی باشد اونگاه دیگر اون " ماده ی نخستین نام ندارد و این تناقض هست .


228:

نظز من خلاف هیچ کدام از این ها نبود و این که انسان متفکر امروزی در یابد که نمیداند همان دانستن جایگاه خود در برابر خدای متعال هست

229:

پس در این مورد هم عقیده ایم

230:

من ندیدم جایی ثابت نمايند تایید حق گرفتن 4 زن برای مرد و بی شمار زن صیغه ای به درد زنان حاضر در اجتماع امروز و زنانی که در پی گرفتن حقوق هزاران ساله خود قیام کرده اند بخورد.

شما در کدام منبع علمی اثباتی بر کار آمد بودن این سیستم دیده اید؟ به دادگاه های ایران هم سر بزنید بعید میدانم به این قوانین جز قوانین کهنه و باطل نامی بدهید .

قراون خدا به نسبت رشد فکری عرب در طول 23 سال کامل شد مثل قضیه شراب.

حال چطور انتظار دارید پس از 1400 سال جامعه بشری هیچ تفاوتی نکند و همه چیز را بخواهد با شتر و خرما حل کند؟

در وقت پیامبر اسلام زنان عرب مردان خود را در جنگ ها از دست می دادند(کامپیوتری هم نبود که منشی شوند و حقوق بگیرند-اصلا زنان از بسیاری حقوق محروم بودند) این را پذیرفته بودند که محتاج جنس مذکر هستند..

اگر فردی می فرمود می خواهد اون ها را به همسری بپذیرد و خرجی بدهد خوشحال می شدند..

اما امروز اگر به زنتان بگویید می خواهم زن دیگری اختیار کنم قطعا با لنگه کفش یا جارو دنبالتان خواهد کرد چون این زن اون زن نیست...این زن حقوق خود را می داند...آیا قراون برای اجرا تا ابد هست؟؟

البته تردید در تفسیر هم هست نکاه کنید:
آیه 4 نساء میگوید اگر می ترسید که درباره یتیمان بعدالت رفتار نکنید با زنانی که برای شما پاک و دلخواهتان هستند ازدواج کنید با دوتا و سه تا و چهار تا(به عرب میگوید).

اگر میترسید که بیعدالتی کنید به یک زن یا به کنیزانتان اکتفا کنید
آیه 130 نساء: شما توانایی اون را ندارید که بین زنانتان به عدالت رفتار کنید اگر چه خیلی علاقمند به اون باشید پس تمام علاقه خود را به یکی متوجه نکنید که دیگری را بلاتکلیف بگذارید
پس از قوانین معاوضه ای زنان و 10 و 100 زن میرساند به 4 تا و در نهایت میگوید شما نمیتوانید برای بیش از یکی عادل باشید

231:

این هم مطلبی که اگر ببینید جالب هست و نشان میدهد نیمی از امت(رنان) را فراموش کرده ایم و این میشود که غربی به مریخ میرود و ما در صادرات آفتابه و واجبی مانده ایم
متن پایین کپی شده از سایت ضد اسلامی هست
بطوریکه میدانیم جزوه کوچک قانون پايه ی هم اکنون بصورت یکی از پر فروش ترین کتابها در ایران در آمده هست.و از اون به عنوان کتاب جوک هستفاده مینمايند.
قبل از توضیح این مطلب عین ماده 297 قانون مجازات اسلامی را عینا و بطور کامل درج مینماییم.
ماده 297-دیه؛قتل مرد مسلمان یکی از امور ششگانه زیر هست که قاتل در انتخاب هر یک از اونها؛مخیر میباشد.
1-یکصد شتر سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد.
2-دویست گاو سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد.
3-یکهزار گوسفند سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد.
4-دویست پوشش سالم و بدون عیب از حله های یمن.
5-یکهزار دینار مسکوک سالم و غیر مغشوش که هر دینار یک مثقال شرعی طلا به وزن 18 نخود هست.
6-ده هزار درهم سالم و غیر مغشوش که هر درهم بوزن 6/12 نخود نقره باشد.

"مقدار طلای مندرج در بالا را بر حسب گرم؛بر حسب سکه پهلوی و بر حسب انس محاسبه مینمائیم":
هر 18 نخود طلا معادل3/48گرم میباشد.(هر مثقال 24 نخودی 4/64گرم هست).پس 1000 سکه 18 نخودی طلا می شود 3480 گرم طلای خالص.وزن هر سکه طلای پهلوی 8/13598گرم هست که 7/322382گرم طلای خالص دارد.با تقسیم مقدار طلای خالص موجود در 1000 سکه طلا، فرض بر مقدار طلای خالصی که در هر سکه طلای پهلوی وجود دارد ؛میتوان تعداد سکه طلای پهلوی را محاسبه کرد.میزان این دیه بر حسب انس بشرح زیر هست:تقریبا112 انس =31/1گرم (مقدار هر انس)3480 گرم وزن کل طلای خالص با توجه بقدار انس طلای دیه.
بطوریکه میدانیم ارزش جان یک زن در جمهوری اسلامی؛نصف این مقدار؛و ارزش بیضه چپ مرد؛دوسوم این مقدار میباشد.یعنی ارزش بیضه چپ مرد بیش از 79 سکه طلای پهلوی (580 گرم طلا)از ارزش جان یک بیشتر هست!!!
یکی از خنده دار ترین، اصول وزبور ماده 435 اون قانون؛ به شرح زیر میباشد :
ماده 435-قطع دو بیضه با هم ،دیه کامل و قطع بیضه چپ دو ثلث دیه و قطع بیضه راست ،ثلث دیه دارد .
تبصره-فرقی در حکم مذکور بین جوان ،پیر،کودک ؛بزرگ،معلول و سالم و مانند اون نیست.
به این ترتیب در صورت مقایسه ارزش بیضه چپ مرد ،بمیزان یک ششم ، از ارزش تمام جان یک زن گرانتر هست.
با توجه به اینکه دیه یک مرد در وقت حال و در ماه های غیر حرام به اندازه 35 میلون تومان هست و دیه یک زن به اندازه نصف اون معادل 17/5 میلیون تومان هست میتوان فرمود که حدودا دیه بیضه چپ برابر هست با 20/5 میلیون تومان یعنی 3 میلیون تومان بیشتر از ارزش دیه کامل یک زن

232:


واضح نیست و این نشانه ای بر این هست که خدا سپس 1400 سال اجرای اونها را از ما نمیخواهد(شاید تحریف شده باشد قراون)
ببینید و نظر خود را بگویید من هم یاری میدهم(تا جایی که بتوانم و سواد داشته باشم)
خداوند در باره فـرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد; و اگر فرزندان شما، (دو دختر و) بيش از دو دختر باشند، دو سـوم ميراث از اون اونهاست; و اگر يکی باشد، نيمی ( از ميراث،) از اون اوست، و بـرای هر يک از پدر و مادر او، يک ششم ميراث هست، اگر (ميت) فرزندی داشته باشد; و اگر فرزندی نداشته باشد، و تـنـها پدر و مادر از او ارث برند، برای مادر او يک سوم هست (و بقيه از اون پدر هست); و اگر او برادرانی داشته باشد، مادرش يک ششم می برد (و پنج ششم باقـيمانده، برای پدر هست).

(همه اينها،) سپس انجام وصيتی هست کـه او کرده، و سپس ادای دين هست.

شما نمی دانيد پـدران و مادران و فرزندانتان، کداميک برای شما سودمندترند! ــ اين فريضه الهی هست; و خداوند، دانا و حکيم هست.

(11).

بنابر آيه فوق، اگر مردی دارای همسر، پدر، مادر و دو دختر بود و از دنيا برفت.

سهم وارثين بدين برنامه خواهد شد:

زن (همسر) 8/1

دختران 3/2

پدر 6/1

مادر 6/1

اگر تمام سهام بالا را جمع کنيد آشکارا به اشتباه دانای دانايان پی خواهيد برد.



برای نوجوانانيکه هنوز جمع و ضرب کسری را نياموخته اند:

24/ (4+4+16+3) = 6/1 + 6/1 + 3/2 + 8/1

24/27 =

همچنان که می بينيد جمع سهام بالا از کل ارث بيشتر هست.

یا مثال دیگر
سوره نساء آیه 12

و برای شما، نصف میراث زنانتان هست، اگر اونها فرزندی نداشته باشند; و اگر فرزندی داشته باشند، یک چهارم از اون شماست; پس از انجام وصیتی که کرده اند، و ادای دین (اونها).

و برای زنان شما یک چهارم میراث شماست، اگر فرزندی نداشته باشید; و اگر برای شما فرزندی باشد، یک هشتم از اون اونهاست; سپس انجام وصیتی که کرده اید، و ادای دین.

و اگر مردی بوده باشد که کلاله (خواهر یا برادر) از او ارث میبرد، یا زنی که برادر یا خواهری دارد، سهم هر کدام یک ششم هست (اگر برادران و خواهران مادری باشند); و اگر بیش از یک نفر باشند، اونها در یک سوم شریکند; پس از انجام وصیتی که شده، و ادای دین; بشرط اونکه (از طریق وصیت و ابرنامه به دین،) به اونها ضرر نزند.

این سفارش خداست; و خدا دانا و بردبار هست.

(12)

سوره نسآ آیه 176

از تو (در باره ارث خواهران و برادران) سؤال مینمايند، بگو: «خداوند، حکم کلاله (خواهر و برادر) را برای شما بیان میکند: اگر مردی از دنیا برود، که فرزند نداشته باشد، و برای او خواهری باشد، نصف اموالی را که به جا گذاشته، از او (ارث) میبرد; و (اگر خواهری از دنیا برود، وارث او یک برادر باشد،) او تمام مال را از اون خواهر به ارث میبرد، در صورتی که (میت) فرزند نداشته باشد; و اگر دو خواهر (از او) باقی باشند دو سوم اموال را میبرند; و اگر برادران و خواهران با هم باشند، (تمام اموال را میان خود تقسیم مینمايند; و) برای هر مذکر، دو برابر سهم مؤنث هست.

خداوند (احکام خود را) برای شما بیان میکند تا گمراه نشوید; و خداوند به همه چیز داناست.

(176)

از سه آیه بالا چنین بر میآید که اگر مردی از دنیا برود و همسر، مادر، و خواهرش و برادران وارثین بجای گذارد: بنابر آیه 12 همسرش 4/1 و بنابر آیه 11 چونکه فرزندی ندارد مادرش 3/1 و بنابر آیه 176 خواهران 3/2 اموال را به ارث میبرند.

یک جمع و ضرب ساده نشان میدهد که یک بار دیگر مجموع سهام وارثین از کل سهام پیشی میگیرد.

15/12 = 12/(8+4+3) = 3/2+ 3/1 + 4/1
به یاد داشته باشید به اشکالات بالا جواب داده شده اما همگان این جواب ها را نمی پذیرند
جوابی از یک معلم دینی در سوئد
http://www.quranology.com

233:


234:

قراون و حقانیتش را نمیتوان اثبات کرد(در نظر من) اما قراون به دید برخی دارای معجزات علمی هست>>>>> http://www.quranology.com
البته وجود معجزه در قراون خدا ثابت نمیکند که قراون تحریف نشده هست..

و حتی تحریف شدن قراون هم بنظر من دلیل اون نیست که باید تا ابد اجرایش کرد

235:


این متهم کردن علی(ع) نیست.
این نشان دهنده فهم و درک و هوش بسیار بسیار زیاد علی(ع) هست

236:


خدا در تعاریف بی نهایت هست و انسان ناقص هرگز به اونجا نخواهد رسید اما میتواند تلاش برای رسیدن کند
خدا شدن با شبیه خدا شدن اشرف مخلوقات متفاوت هست و من به تحقق مورد دوم برای انسان در آینده امیدوارم

237:


نظر من هم خداگونه شدن بود نه خدا شدن
من فرمودم زندگی فقط در این دنیاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من کی فرمودم؟؟؟؟؟؟ من غلط کردم اگر چنین ادعایی کرده باشم.

صفحه و بخشی که من چنین ادعایی کردم بیاورید لطفا

متشکرم

238:

با تشکر از آدلاید گرامی
حق با شماست دور محال هست.

اما من منظورم همان بود که متوجه شدید و مقصر من بودم که نفرمودم منظورم فرم دایره ای علت و معلول نیست و این که شیئی با یک یا چند واسطه علت خودش باشد

239:

برای همین من هم علاقمند به منطقم

240:

آدلاید عزیز متاسفانه بحث به این شکل بسیار متفاوت و مشکل تر از وقتی هست که دو نفر رودر روی هم یکدیگر و سخنان یکدیگر را می فهمند
بطور خلاصه نگر من چنین هست
1- شايد اوليناصل منطقي و فلسفي كه بشر در يونان باستان
بدان دست يافت اينست كه از هيچ، چيزي درست نميشود.


2- ازلي بودن ماده، يعني اينكه در وقت ماده وجود داشته هست.


از اونجاييكه افرينش به اين معني هست كه چيزي كه " آفريده"
شده،م در وقتي اصلاً وجود نداشته و سپس در اثر عمل آفرينش
از يك وقتي به بعد موجود شده هست، پس ازلي بودن بودن ماده
به معني افريده نشده بودن اون(البته واژه صنع و ایجاد در بین اعراب مشابه بوده و تفکیکی که امروز برای اون می آورند وجود نداشته و جای بحث دارد)

عدم فهم مفهوم بينهايت از سايشان برخي
مشكل دیگران نيست.

اكنون اين مفهوم از سايشان

هوشمندان و فيلسوفان و دانشمندان مدرن
پذرفته شده و مقالات در باره ئ اون هست.


ديگر اينكه اگر با مفهوم بينهايت مشكل داشته باشیم،
چگونه توانستيم وجود ازلي خود خداوند را
بپذيريم؟ پس با مفهوم ازل و بينهايت مشكل
نداريم، با اين مشكل داريم كه بگايشانیم كه
" ماده" ازلي هست!!

توماس آكينو اينگونه توضيح داده هست كه وقت را
هم خدا آفريده هست، ولي فرموده ئ ايشان هم از ديد منطق
رد شده هست، چون طبق تجربه، ميان علت و معلول
بايستي تقدم و تاخر وقتي باشد ( به سبب محدود بودن
سرعت نور)
ما نميتوانيم بگايشانيم كه وقت آغاز شده،
چرا كه اونگاه بايد فرمود كه وقتي بوده هست
كه وقت نبوده هست : واژه هاي آغاز، قبل،
بعد، امروز و فردا و هميشه و ..همه واژه هاي
وقتي temporal هستند و نميتوان از اونها،
بيرون از متن وقت out of context ، سخن فرمود
و بر اين پايه، منطقاً وقتي كه وقت نبوده باشد
و يا " وقتِ آغاز وقت " ، يا "وقت پيش از
آغاز وقت " !! وجود ندارد.



صفی بی نهایت از سربازان را در نظر گیرید اگر همه اونها بگویند حمله نمیکنیم مگر اینکه سرباز قبلی حمله کند هرگز حمله صورت نخواهد گرفت .

اما حالا که ما هستیم یعنی سربازی حمله کرده که خود نیازمند حمله نفر قبلی نبوده/././ کاملا درست می فرمایید اما اگر بی نهایت واقعا موجود باشد چه؟؟؟ فردی مدعی خواهد شد شاید فرنود درست این هست

1- وجود هر حلقه به وجود حلقه ئ پيشين وابسته هست
2- ما در حال حاضر، واپسين حلقه ئ زنجير را داريم
3- در نتيجه، حلقه ئ پيشيني هم بوده و همينطور حلقه هاي
پيشين و پيشين، تا منفي بينهايت.


يعني ازلي بودن جهان مادي اثبات ميشود
پس نمیتوان رد تسلسل را اثبات کرد.

نفهميدن بينهايت ( منفي و يا مثبت بينهايت)
كه در محور وقت همان ازل و ابد، دليل بر غير ممكن بودن
نيست
چيزي كه ما به ميدانيم، اينست كه ما اكنون وجود
داريم، جهان اكنون وجود دارد، شما و من اكنون هستيم..


پس طبق اصل عليت، و با در نظر گرفتن اينكه ما حلقه ئ واپسين
در وقت هستيم، نتيجه ميگيريم كه ما فرآورده ئ حلقه ئ وقتي
يك ثانيه پيش مثلان هستيم، من و شما فرآورده ئ پدر و مادر
خود هستيم و همينجور برايشاند تا " ازل " ( منفي بينهايت در محور وقت )
وقت و حركت
ذاتي ماده ( جرم و انرژي و ..) هستند و وقت بي ماده و ماده بيوقت
تعريف و فهميده نميشود ( نظريه نسبيت را هم نگاه كنيد)
بر اين پايه : " وقتي نبوده هست كه ماده نبوده باشد"!
اگر منظور تان هم اينست كه بايد احتمال وجود خدا را داد، بله
فرموديم كه در منطق امکانوجودي هيچ چيز را نميتوان رد كرد،
چون عدم را نميتوان ثابت نمود.

ولي اگرب وجود چيزي اثبات

عقلي و منطقي نشود، بايد در عمل، با فرض عدم اون كار كرد.


يعني مثلاً ما نميتوانيم امكان وجودي دراكولا را رد كنيم، ولي چون وجودش
ثابت نشده، نيازي نيست كه در عمل ، از گردن خود يك صليب گنده براي
دفع شر دراكولا آايشانزان كنيم.
سلسله حوادث داراي علت هست و اون علت همان نيروهاي ذاتي ماده هست.


( نيروهاي 4 گانه كه ماده با اونها تعريف ميشود)
يعني علت دگرگوني، همان حركت مادي هست كه ذاتي ماده هست و خود
دگرگونيها، زنجير وار و ازلي و ابدي هستند.


چون ماده داراي دو صورت جرم (جرمدار) و انرژي هست، و ايندو با هم
هم ارز و قابليت تبديل به يكديگر را هم دارند، پس ماده هم جنباننده ( محرك)
است و هم جنبده ( متحرك).

يعني ماده ميتواند ماده را بجنباند.


براي نمينه شما قلم را ميجنبانيد( با انرژي كه داريد) و قلم هم اگر تبديل
به انرژي بشود، چنان انرژي بزرگي هست كه ميتواند شما را به كره ئ ماه
پرت كند.

يعني جرم چيزي نيست جز انرژي فشرده و دربند و گرفتار و

انرژي چيزي نيست جز جرم " آزاد " شده .

بر اين پايه كل جهان مادي خودكفاست،

چون هم جنبنده و هم جنباننده هست، نيروهاي ذاتي اون همه ي علت ها و
چينش هاي ذرات اون همه ي معلول ها هستند .


فرموديم كه در ميان ذرات مادي ارتباط از راه
نيرو هست و اين نيرو ها ه را در فيزيك كوانتوم
جزو ذرات "بوزون" ميشناسند اين ها ذرات انرژي
هستند ( مانند فوتون و گلوئون و ..) كه بر رايشان يك
كاتگوري ديگر از ذرات كه جزو ذرات " فرميون " هست
جنبش را پديد مياورند، پس در جهان دوصورت مادي
انرژي و جرم، و در نتيجه دو سري ذره هاي انرژي
ها و ذره هاي جرم دار ( داراي جرم ساكن)هستند
كه يكي نقش محرك و جنباننده و ديگري نقش متحرك
و جنبيده را بازي ميكنند.


اين نيرو ها كه جنباننده و " علت" همه حركتها هستند
داراي حداكثر سرعت نور هستند و پيام و فرمان حركت
را به جنبنده ها ميدهند و از اين رو توالي وقتي ميان
" علت و معلول " ( كه جدا از هم هستند) همواره موجود هست.


يك ذره نميتواند در اون واحد، هم جرم س- داشته
باشد و هم نداشته باشد.

يك ذره نميتواند هم در اون واحد

هم بوزون و هم فرميون باشد.

ولي جرم ميتواند در يك

لحظه ي ديگر، انرژي بشود و انرژي در يك وقت ديگر
تبديل به جرم و نقش جنبانندگي را با نقش جنبندگي
عوض كند.

امّا در اون واحد، هر دو با هم نميشود.


پس سخن من اين ست كه ما در اين جهان، ميليارد ها
تريليارد ها ذره داريم كه گروهي جنباننده و گروهي
جنبنده هستند و تازه يكي بديگري هم ميتواند تبديل
بشود و از اينروست كه جهان مادي خودكفاست
و نياز به "محرك اوليه " و غيره نداشته و ندارد.



مسائل فلسفه هم هروقت با مشاهده و تجربه ئ آدميان و با دانش
اون روزگار اونها در پيوند هست و فلسفه چيزي بيرون از حيطه ئ
مشاهده و تجربه نيست و از اينرو همزاد دانش هست.


بر اين پايه ما حق داريم و بايد كه از يافته هاي نايشانن
دانش، بايشانژه فيزيك، در طرح مسائل فلسفي نايشانن و يا اصلاح
و بروز آوري مسائل فلسفي كهن سود ببريم.


اكنون هم با دانش نايشانن خود، ديد تازه و نايشانني از مقوله ئ علت
و معلول پيدا كرده ايم و اون تعريف و مفهوم علت كه در گذشته
روا بود، اكنون ديگر روا نيست ولي شوربختانه، در حوزه ئ
زبان فارسي هيچ نو آوري نشده و همان مفاهيم وقت بوق علي شاه
برپا و بر جا هستند، تو گايشاني نه انشتيني آمده و نه كوانتومي هست!

ما سلسله ئ علّي، به معني كهن اون نداريم.


يعني اينكه خورشيد پديد امده، به علت چيزهايي كه
پيش از ان بوده و يا ذرات معلق در فضا نبوده هست.


اونها تنها پارامتر ها و آجر هاي سازنده ئ خورشيد
بوده اند و نه " علت" اون، علت پديد آمدن خورشيد
نخست نيرايشان گرانش جرم ها بوده ( كه ذاتي ماده هست)
كه توده اي از جرم را گرد هم آورده و علت روشن شدن
خورشيد هم باز نيرايشان هاي هسته اي ( كه اونها هم مادي هستند)
بوده هست.

يعني علت ها هميشه و همه جا، همان ايشانژگي

گوهرين ماده و نيرو هاي سرشتين اون هستند كه از گروهي
آجر ( كه مصالح ساختمان هستند) با توجه به پارامتر هاي
حاكم در هر وقت ، شكل تازه اي و چينشي تازه ميسازند.


در فلسفه ئ كهن، مفهوم " علت" هم به اين آجر هاي
سازنده و كلاً به هر فاكتوري كه در پديد آمدن وضعيت
جديدي مي انجاميده، ميفرموده اند كه اكنون ميدانيم غلط هست.


چرا كه براي پديد آمدن هر چيزي اكنون
1- مصالح/ آجر ها / ذرات بينادين
2- پارامتر ها
3- علت ( به مفهوم راستين و دانشيك اون)
بايد در نگر گرفته شود.


براي نمونه، همان پديد امدن خورشيد را بگيريم:
1- مصالح اون ذرات هيدروژن ( پروتون ) بوده اند
2- پارامتر هاي اون، وجود مقدار بسيار زياد از اين
مصالح بوده ( يعني اگر كم مي بوده، سياره اي مانند
مشتري و زحل ميشد ولي بصورت اتمي نميسوخت)
3- علت اون در اصل يكي دو تا از اين نيرو ها بوده
مثلاً گرانش جرم كه يك توده ئ هيدروژن را گرد هم
آورده هست و روشن شدن اون بعلت نيرايشان هسته اي بوده.



يا وقتي كه يك گلوله ئ توپ بجايي ميخورد، علت
اون همچنان كه در كهن ميفرمودند، از جمله وجود خود گلوله ئ
توپ نيست، بلكه اون مصالح اين پديده هست، علت اون، نيرايشاني
است كه از باروت آزاد شده و علت (منحني) حركت اون هم
نيرايشان گرانش هست و اينكه چرا گلوله در يك جا و نه جاي
ديگر فرود ميايد هم پارامتر هاي آغازين، مانند مكان و
زاايشانه پرتاب و ..

هست و ...


يعني در كل، پرتاب توبپ تنها يك دگرگوني چينش ماده هست،
يعني توپ بجاي اينكه اينجا باشد اكنون جاي ديگر هست ولي
علت اون همان نيرايشاني بوده كه بر اون وارد شده، چه
در وقت پرتاب ( نيرايشان پرتابي)و چه در وقت پرواز ( نيرايشان گرانش)

البته چینش های پیشین هم میتوانند دخیل باشند

نتيجه، چنان كه در پيش فرمودم، سلسله ئ دگرگوني ها و وضعيت ها
و چينش ها داريم و نه سلسله ئ علّي
، چرا كه علت در همه چيز به يك چيز
بر ميگردد و اون حركت / نيرايشان ذاتي ماده هست ( كه به 4 صورت ميشناسيم)


اينكه پيش از جهان ما جهاني بوده و پيش از انهم
بينهايت جهان ها بوده، چيزي هست كه من ميگايشانيم
و با اصل نخست فلسفه ( كه چيزي از هيچ چيز پديد
نمي ايد) و با اصل نخست فيزيك ( اصل بقاي انرژي/ ماده)
سازگار هست.

ما هم ميگايشانيم كه مجموعه ئ آجرهاي سازنده ئ
اين جهان ، هميشه بوده و چون " حركت" ذاتي اين آجرهاست،
ناچار اونها هميشه در حركت و تكاپو هستند و هر لحظه بهمين
" علت"، چينش تازه اي پديد مياورند كه تعادل فيزيكي انوقت
اقتضا ميكند.

گاه شده كه اين تكاپو ها در واقعيات معيني ، بيگ بنگ
درست كرده اند، مثلاً در واقعياتي ستاره و در واقعياتي سياهچاله
درست شده.

يا مثلاً اگر شما توپي را پرت ميكنيد، بر اثر گرانش
رايشان زمين فرود ميايد ولي اگر با سرعت خيلي زيادي پرت شود،
همين گرانش اونرا تبديل به ماهواره ميكند .

پس همه چيز به همين
نيرو ها و به پارامتر ها و مصالح موجود در هر وقت بر ميگردد
كه در ميان اين ها ، علت همان نيروست.

241:

درود كامران ارجمند

فقط مطالعهروزنامه وار اين مطالب وقت بسياري ميطلبد خوب بود قدري هم به ما رحم ميكرديد .


شماره ي اوليندرست هست اما دومي داراي اشكال منطقي هست چرا كه وقت تنها براي بازه هاي وجود ماده يا گوهره ي جهان معناپذير هست يعني وقت با مكان كه همان گوهر هستي باشد " معنادار" هست .

اينها همگي حكايت از همان مطلبي دارد كه فرمودم : هر گونه بحث و ايجاد گزاره در مورد منفي " وقت صفر " بيمعني ( Meaningless ) هست و موجب " كژتابي " هرمونوتيكي ميشود .

در مورد "منفي وقت صفر" هيچ نميتوان فرمود و محدوديت فلسفي - منطقي بسياري در اين مورد داريم .




عدم فهم مفهوم بينهايت از سايشان برخي
مشكل دیگران نيست.

اكنون اين مفهوم از سايشان

هوشمندان و فيلسوفان و دانشمندان مدرن
پذرفته شده و مقالات در باره ئ اون هست.


ديگر اينكه اگر با مفهوم بينهايت مشكل داشته باشیم،
چگونه توانستيم وجود ازلي خود خداوند را
بپذيريم؟ پس با مفهوم ازل و بينهايت مشكل
نداريم، با اين مشكل داريم كه بگايشانیم كه
" ماده" ازلي هست!!


بله براستي از نگر منطقي با اين مشكل داريم كه ماده ازلي باشد چرا كه يك معلول خاص نميتواند بينهايت علت داشته باشد چرا كه شروع انجام اون كار بخصوص مستلزم اتفاق افتادن بينهايت علت هست كه منطقا ميدانيم چنين امري ممكن نيست چرا كه بي نهايت پاياني ندارد .

توماس آكينو اينگونه توضيح داده هست كه وقت را
هم خدا آفريده هست، ولي فرموده ئ ايشان هم از ديد منطق
رد شده هست، چون طبق تجربه، ميان علت و معلول
بايستي تقدم و تاخر وقتي باشد ( به سبب محدود بودن
سرعت نور)


وقت همان دگرگوني مكان هست و اصولا مفهومي فلسفي هست براي همين خدا عملا با خلقت گوهره اوليه وقت را هم باعث شده هست.

ما نميتوانيم بگايشانيم كه وقت آغاز شده،
چرا كه اونگاه بايد فرمود كه وقتي بوده هست
كه وقت نبوده هست : واژه هاي آغاز، قبل،
بعد، امروز و فردا و هميشه و ..همه واژه هاي
وقتي temporal هستند و نميتوان از اونها،
بيرون از متن وقت out of context ، سخن فرمود
و بر اين پايه، منطقاً وقتي كه وقت نبوده باشد
و يا " وقتِ آغاز وقت " ، يا "وقت پيش از
آغاز وقت " !! وجود ندارد.



حالا با دانستن چم وقت ميتوانيم بدانيم بازه ي وقتي اولينكه دگرگوني اولينمكان يا گوهر خلقت هست شروعي دارد مانند T0 - T1
در واقع اين مورد اظهارنگرها بي معني هست ولي اين گزاره ي :‌" وقت آغاز ميشود " را نفي نميكند بلكه تنها ما را از اظهارنگر در مورد "ترم منفي وقت صفر " محدود ميكند .

مناسبترين و مطقي ترين ترم در اين مورد همان " منفي وقت صفر " ( وقت صفر ارزشيِ نسبي ) هست .




فردی مدعی خواهد شد شاید فرنود درست این هست
1- وجود هر حلقه به وجود حلقه ئ پيشين وابسته هست
2- ما در حال حاضر، واپسين حلقه ئ زنجير را داريم
3- در نتيجه، حلقه ئ پيشيني هم بوده و همينطور حلقه هاي
پيشين و پيشين، تا منفي بينهايت.


يعني ازلي بودن جهان مادي اثبات ميشود
پس نمیتوان رد تسلسل را اثبات کرد.


اشكال اين نوع برهان و هستدلال را در گذشته بارها توضيح داديم .

اين حلقه هاي زنجير " پيوستگي نوعي " ندارند بلكه به اين فرنود اونها را پيوسته ميدانيم كه " هر معلول مستلزم و منتظر رايشان دادن علتي هست ".

اشكال اين نوع برهان به خلط رياضي وار اون برميگردد .


چيزي كه ما به ميدانيم، اينست كه ما اكنون وجود
داريم، جهان اكنون وجود دارد، شما و من اكنون هستيم..


پس طبق اصل عليت، و با در نظر گرفتن اينكه ما حلقه ئ واپسين
در وقت هستيم، نتيجه ميگيريم كه ما فرآورده ئ حلقه ئ وقتي
يك ثانيه پيش مثلان هستيم، من و شما فرآورده ئ پدر و مادر
خود هستيم
و همينجور برايشاند تا " ازل " ( منفي بينهايت در محور وقت )


اين پاراگراف داراي اشكال منطقي هست .

نتيجه ي گرفته شده هيچ گونه پيوند منطقي با واقعيات و مقدمات چيده شده ندارد .



سلسله حوادث داراي علت هست و اون علت همان نيروهاي ذاتي ماده هست.


( نيروهاي 4 گانه كه ماده با اونها تعريف ميشود)
يعني علت دگرگوني، همان حركت مادي هست كه ذاتي ماده هست و خود
دگرگونيها، زنجير وار و ازلي و ابدي هستند.



ماده با نيروهاي چهارگانه تعريف نميشود بلكه به عكس
اين نيروهاي چهارگانه نيروهاي چهارگانه (گرانش، الكترومغناطيس، هسته اي ضعيف و هسته اي قايشان ) بوده اند كه از مشاهده و آرايشانن علمي گزاره هاي علمي با لوازم اون كه همان ماده ( به فرمهاي جرم و انرژي ) باشد به چنگ آمده اند .

اينجا بحث از " تعريف و معنا پذيري " براي ما هست نه اينكه كدام علت ديگري هست .

نيرو مثل گرانش و ....

از آرايشانن جرم حاصل شده .

گزاره ي قرمز رنگ اثبات نشده و در جايگاه حكمي هست كه صحت اون بايد بررسي شود .


چون ماده داراي دو صورت جرم (جرمدار) و انرژي هست، و ايندو با هم
هم ارز و قابليت تبديل به يكديگر را هم دارند، پس ماده هم جنباننده ( محرك)
است و هم جنبده ( متحرك).

يعني ماده ميتواند ماده را بجنباند.


براي نمينه شما قلم را ميجنبانيد( با انرژي كه داريد) و قلم هم اگر تبديل
به انرژي بشود، چنان انرژي بزرگي هست كه ميتواند شما را به كره ئ ماه
پرت كند.

يعني جرم چيزي نيست جز انرژي فشرده و دربند و گرفتار و

انرژي چيزي نيست جز جرم " آزاد " شده .



بله ، انيشتين هم "جرم " را بصورت " بسته هاي انرژي " در نگر گرفت *

بر اين پايه كل جهان مادي خودكفاست،


اگر معلولي بينهايت علت ( منفي بينهايت در محور مختصاتي ) بخواهد نميتواند خود كفا باشد حتا نميتواند نميتواند وجود داشته باشد .


اين نيرو ها كه جنباننده و " علت" همه حركتها هستند


پرسش اينجا مطرح ميشود اگر نيرايشاني مثل گرانش يا نيرايشان قايشان هسته اي وجود نداشت هيچ گوهره ي هستي وجود نداشت يا اينكه اگر ماده اي موجود نبود اونگاه اين نيروها بوجود نمي آمد ؟
جواب به اين پرسش علت را مشخص خواهد كرد .


يك ذره نميتواند در اون واحد، هم جرم س- داشته
باشد و هم نداشته باشد.



در منطق به اين اصل " ام القضايا يا اول الاوائل " گايشانند كه ميگايشاند : اجتماع و ارتفاع دو نقيض غير ممكن هست " .

پس سخن من اين ست كه ما در اين جهان، ميليارد ها
تريليارد ها ذره داريم كه گروهي جنباننده و گروهي
جنبنده هستند و تازه يكي بديگري هم ميتواند تبديل
بشود و از اينروست كه جهان مادي خودكفاست
و نياز به "محرك اوليه " و غيره نداشته و ندارد.



اين نوشته هم به خطاست چرا كه ارتباط منطقي به اونچه آمد ندارد و تنها "اكتسابات علمي " ( دقيقا مشابه بحث " تصديقات اكتسابي " كه در منطق مطرح ميشود ) كه از آرايشانن براي آرايشانن پذيران حادث شده ميباشد .







ما سلسله ئ علّي، به معني كهن اون نداريم.


يعني اينكه خورشيد پديد امده، به علت چيزهايي كه
پيش از ان بوده و يا ذرات معلق در فضا نبوده هست.


اونها تنها پارامتر ها و آجر هاي سازنده ئ خورشيد
بوده اند و نه " علت" اون، علت پديد آمدن خورشيد
نخست نيرايشان گرانش جرم ها بوده ( كه ذاتي ماده هست)
كه توده اي از جرم را گرد هم آورده و علت روشن شدن
خورشيد هم باز نيرايشان هاي هسته اي ( كه اونها هم مادي هستند)
بوده هست.




خطاي اين نوشتار اين هست كه : اينكه چيزي مثل M علت اوليندارد ( مثلا اونرا ارزش X در نگر بگيريم ) اين را نقض نميكند كه همان Mعلت ميانه اي همچو ايگرگ دارد چه اينكه ايكس علت ايگرگ هم هست .



242:

بله چون من بي خدا هستم

243:

به نگر بهترین نگر را در مورد " منفی وقت صفر " لودوویگ ویتگنشتاین در صفحه ی هفتم از کتاب مشهورش " رساله ی فلسفی - منطقی " یا تراکتاتوس (1) دارد که میگوید : "از اونچه نتوان سخن فرمود ، باید به سکوت درگذشت"


Wovon man nicht sprechen kann, darüber muß man schweigen

پانوشت :
(1)

برتراند راسل بسیار به این کتاب اول باور داشت ولی نوشته ی مشهور دیگر ویتگنشتاین یعنی " پژوهشهای فلسفی " اش را فاقد ارزش و " گیج نماينده " میدانست ولی من بر پاد نگر راسل کتاب دوم ویتگنشتاین متاخر یعنی پژوهشهایش را یک شاهکار فلسفی منطقی بی همتا میدانم .

244:

الزامآ بی نهایت مثبت که نباید همواره با چینش های
متفاوت و دگرگونی های غیر تکراری از ماده باشد
آینده همان حرکت از ازل ( منفی بنهایت ) به مثبت
بینهایت هست جایی که هیچگاه به ان نمیرسید
که این هم با ازلیت و قانون مندی ماده جور هست .



ما تنها مقداری محدود و ثابتی از ماده داریم و بر
این پایه چینش های ماده هم محدود هست اگر رویدادی
اتفاق افتاد همون رویداد در گذشته هم اتفاق افتاده قطعا
اگر تمام چینش ها اتفاق بیافتد چینش بعدی همان گذشته هست .
مگر خلافش را ثابت کنید یعنی نشان دهید که کسی غیر
مادی چینش ها را دست کاری میکند .

به بیان ساده
اگر خدایی نباشد چینشی بعدی همان چینشی هست ک
ه قانون مندی ماده هدایت میکند مگر کسی باشد چینش
قطعی که در لحظه بعد رخ میدهد را دگرگون کند .

جهان را اگر یک دایره ای( حلقه ای ) متشکل از تعدادی
زنجیر ( هر زنجیر یک چینش خاص ) در نظر بگیریم این
حلقه ازلیست یعنی از جایی کشیده نشده به این چم که جهان
از چینشی خاص شروع نشده که بگوییم این دایره از این
از این زنجیر شروع شده ( کشیده شده ) و این زنجیر هم آخرین زنجیر این
(دایره ) هست مگر اینکه باز خلافش را ثابت کنید شیر فهم شدی !


245:



اينكه تكرار پذير باشد يا نباشد يا بي نظمي و افزايش اونتروپي داشته باشيم يا نداشته باشيم ( كه امروزه ميبينيم در سيستمهاي هوشمند و فازي كه بر پايه ي منطق فازي بنا شده " نگره ي آشوب "( chaos theory )را مطرح كرده اند كه در اون به " كنش و واكنش " ارزشي بين صفر و يك ميدهند ) گره گشايي نميكند چه اينكه هر چه باشد " نظام علت و معلول " دستخوش تغيير نخواهد شد و نوشته ي شما هم از نگرگاه منطق " مصادره ي به مطلوب ( Begging the question ) " هست كه ارزش منطقي ندارد و در نتيجه پرداختن به اون " بيخردانه " هست .



مگر خلافش را ثابت کنید
ثابت كرديم .

جهان را اگر یک دایره ای( حلقه ای ) متشکل از تعدادی
زنجیر ( هر زنجیر یک چینش خاص ) در نظر بگیریم این
حلقه ازلیست یعنی از جایی کشیده نشده به این چم که جهان
از چینشی خاص شروع نشده که بگوییم این دایره از این
از این زنجیر شروع شده ( کشیده شده ) و این زنجیر هم آخرین زنجیر این
(دایره ) هست
گرامي از اين " اگرها " زياد داريم مثلا اگر : " ميتوانستيم پرواز كنيم ديگر پشت ترافيك نمي مانديم " .

" فرم دايره اي شكل زنجيره ي علت و معلولهاست " را شرحي زديم كه اين تناقض ايجاد ميكند

246:


گرامي از اين " اگرها " زياد داريم مثلا اگر : " ميتوانستيم پرواز كنيم ديگر پشت ترافيك نمي مانديم " .

" فرم دايره اي شكل زنجيره ي علت و معلولهاست " را شرحي زديم كه اين تناقض ايجاد ميكند
منظور ما از اولین نوشتار این بود که ایرادی ندارد
اگر در حال حرکت به سمت مثبت بینهایت به گذشته
برگردیم چون چینش ها محدود اند و در بینهایت وقت
قطعا چینش ها دوباره تکرار میشوند .

اگر را برای درک بهتر و آسان شدن مطلب نوشتیم
وگرنه جهان قطعآ یک دایره ای ( حلقه ) متشکل
از تعدادی زنجیر ( یک چینش خاص ) هست
مگر خلافش را ثابت کنید ( چیزی که میتواند چینش ها را دست کاری کند )

247:

اوه !
من این جمله را ندیدم بنابراین 10 پست پیشین
شما که به گونه ای با این جمله در ازتباط هست پوچ میشود .



ما چیزی به اسم بیوقت نداریم اگر داریم نشانمان دهید همین
طور که از جمله خود شما هم به راحتی قابل فهم هست
برای نشان دادن یک نمونه بیوقت باید در رد
ازلیت گوهر بکوشید !

248:


حق با شماست بنده را عفو بفرمایید
متاسفانه زندگی در این دنیا اونقدر مشکل شده که موقعيت سر زدن به تالار فرمودمان هم برای انسان باقی نمی ماند چه برسد به مطالعهمتن طولانی از دوستان


چرا كه وقت تنها براي بازه هاي وجود ماده يا گوهره ي جهان معناپذير هست يعني وقت با مكان كه همان گوهر هستي باشد " معنادار" هست .

اينها همگي حكايت از همان مطلبي دارد كه فرمودم : هر گونه بحث و ايجاد گزاره در مورد منفي " وقت صفر " بيمعني ( Meaningless ) هست و موجب " كژتابي " هرمونوتيكي ميشود .

در مورد "منفي وقت صفر" هيچ نميتوان فرمود و محدوديت فلسفي - منطقي بسياري در اين مورد داريم .

البته دانش بشر در مورد دورهی پلانک و قوانین نا معلوم اون ناقص هست و تردید هست که اصلا باید بر سر وقت منفی بحث کنیم یا خیر
تصور می کنم خدا باور معتقد هست نیستی به هستی تغییر یافته
و تغییر مخصوص یک چیز هست در حالی که عدم چیزی نیست.

پس یا باید خالق جهان را از چیزی ایجاد کند و از نیستی به هستی آورد یا از هیچ.

اولی محتمل هست و دومی مردود زیرا پدید آمدن از هیچ مشاهده و آروین نشده و تا الان که من اینجا هستم دانش من میگوید ماده و انرژی خلق( در اینجا به معنی از هیچ آورده) یا نابود نمیشود


بله براستي از نگر منطقي با اين مشكل داريم كه ماده ازلي باشد چرا كه يك معلول خاص نميتواند بينهايت علت داشته باشد

نفرمودیم بی نهایت علت دارد فرمودیم علتی غیر مادی ندارد و تنها چینش کوارک ها بر اثر بازی نیروهای سرشتین ماده هست
و دیگر سلسله علی بر طبق دانش گذشتگان نداریم پس با بینهایت علت روبرو نیستیم مگر اینکه منظور شما را درست درک نکرده باشم

براي همين خدا عملا با خلقت گوهره اوليه وقت را هم باعث شده هست.
یعنی تنهاحدود 15 میلیارد سال از خالق بودن خدای ازلی که دارای صفت همیشگی خالق هست می گذرد؟؟

ولي اين گزاره ي :‌" وقت آغاز ميشود " را نفي نميكند بلكه تنها ما را از اظهارنگر در مورد "ترم منفي وقت صفر " محدود ميكند

آدلاید عزیز و گرامی من هم همین را فرمودم
تا وقتی که دانش بشر نتواند نظری قطعی در مورد قدیم بودن یا نبودن جهان صادر کند ترجیح میدهم دانشی که در اون ماده نه ایجاد میشود نه نابود را بپذیرم تا خدایی که هیچ فلسفی(اونهم نه از نوع فیزیکی اون) را به هستی تبدیل کند
من همیشه فکر می کنم شاید نفهمیم خرگوش چطور از درون کلاه خالی درآمد اما همیشه ممکن هست شعبده باز به فنونی آگاه باشد که ما به دلیل عدم آگاهی از اون تصور می کنیم خرگوش از کلاهی خالی در آمده


اشكال اين نوع برهان و هستدلال را در گذشته بارها توضيح داديم .

اين حلقه هاي زنجير " پيوستگي نوعي " ندارند بلكه به اين فرنود اونها را پيوسته ميدانيم كه " هر معلول مستلزم و منتظر رايشان دادن علتي هست ".

اشكال اين نوع برهان به خلط رياضي وار اون برميگردد

اگر من و شما در تمام موارد هم نظر شویم تنها این یک مورد هست که اختلاف بین من و شما خواهد بود که اگر موقعيت کنم میخواهم تنها به این بپردازم تا شاید هر دو هم سو شویم


اين پاراگراف داراي اشكال منطقي هست .

نتيجه ي گرفته شده هيچ گونه پيوند منطقي با واقعيات و مقدمات چيده شده ندارد .
به این علت در نگر شما اشکال منطقی دارد که شما برهان صف انتظار فارابی را پذیرفته اید و من سپس پذیرش اون به شک افتاده ام و در واقع در این مورد مرتد شدم!!!


اگر معلولي بينهايت علت ( منفي بينهايت در محور مختصاتي ) بخواهد نميتواند خود كفا باشد حتا نميتواند نميتواند وجود داشته باشد .
باز هم همان اختلاف قدیمی من و شما
سعی میکنم در اولین موقعيت این مشکل را حل کنم


پرسش اينجا مطرح ميشود اگر نيرايشاني مثل گرانش يا نيرايشان قايشان هسته اي وجود نداشت هيچ گوهره ي هستي وجود نداشت يا اينكه اگر ماده اي موجود نبود اونگاه اين نيروها بوجود نمي آمد ؟
جواب به اين پرسش علت را مشخص خواهد كرد .
مشکا اینجاست که من تصور میکنم اینها همیشه بوده اند و وجود هر دو در کنار هم ازلی هست ولی اگر نظریه همه چیز داده شود و روزی بشر به زیبایی کوانتوم و نسبیت را در کنار هم برنامه دهد جواب این پرسش ها ساده تر هست.

بد نیست cph هستاد جوادی هم نگاه کنید



اين نوشته هم به خطاست چرا كه ارتباط منطقي به اونچه آمد ندارد و تنها "اكتسابات علمي " ( دقيقا مشابه بحث " تصديقات اكتسابي " كه در منطق مطرح ميشود ) كه از آرايشانن براي آرايشانن پذيران حادث شده ميباشد .


مگر شما هواپیمایی که سوار شدید و اینترنتی که از اون بهره میبرید به غیر از آروین و مشاهده و دانش بشر حاصل شده؟

خطاي اين نوشتار اين هست كه : اينكه چيزي مثل M علت اوليندارد ( مثلا اونرا ارزش X در نگر بگيريم ) اين را نقض نميكند كه همان Mعلت ميانه اي همچو ايگرگ دارد چه اينكه ايكس علت ايگرگ هم هست .

کاملا درست هست
حتی من میگویم شاید وقتی نیروی جاذیه جسمی را به سمتی می کشدباید فرشته ای در زیر دستور صادره امضا بزند اما مسئله اینست که اونچه مشاهده و آروین شده برای بشر پیشرفت به ارمغان آورده نه سیمرغ و دیو و دراکولا که در حکم عدم اند مگر این که وجودشان ثابت شود

249:


درود

شايد ايرادي نداشته باشد ولي چه سودي براي ما و براهين دارد ؟
تناقض و خطاي فرم دايره اي علت و معلول را در پيكهاي پيشين شرح داديم .


250:


سفسطه ي حرف در دهان دیگری گذاشتن Straw man fallacy.
فرموديم كه در مورد منفي وقت صفر چيزي نميتوان فرمود براي همين فرنود هم بهترين فرموده را متعلق به ايشانتگنشتاين ميدانيم كه میگوید :
"از اونچه نتوان سخن فرمود ، باید به سکوت درگذشت"
Wovon man nicht sprechen kann, darüber muß man schweigen

251:



درود کامران ارجمند
بله پشت دیوار پلانک ناشناخته و مجهول هست .

در مورد " منفی وقت صفر" هیچ نمیتوان فرمود چه اینکه نه مکان دارد که اونرا با مکان اون تعریف کنیم و نه جز دارد یا بسیط هست که صفات اولیه ( premiery attributes ) یا ثانویه ( secondary attributes ) ی اونرا در نگر بگیریم .

طبیعی هست در گاهی که مکان نداریم وقت هم که همان مفهوم ذهنی دگرگونی چینش ذرات مادی یا دگرگونی مکان و ماده هست بی چم خواهد بود .

نیستی به هستی تغییر نیافته چرا که برای تغییر باید فرآیند t1 => t2 برای مفهوم وقتی و m1=>m2 برای چم مکانی در نگر بگیریم.

برای در نگر گرفتن هر کدام از این تک ارزش های فلسفی باید " وجود " موجود باشد در حالی که دانسته ایم نیستی تنها برای پروضوحی هستی هست نه بیشتر .پس بنابراین خالق اگر جهان را از چیزی ایجاد کند دیگر باید پرسید اون چیز که چیزی از اون ایجاد شده از کجا آمده و این دیگر با چم نیستی به هستی پیوند و تطابقی ندارد .پس میبینید که با بکارگیری درست مفاهیم ( Comprehension ) و تعمیم اون به مصادیق (Extension ) میتوان از کج تابی های زبانی و ناهنجاری هرمنوتیکی دوری جست سپس با کاربست راست گزاره هایی که برایی تبیین مفاهیم فلسفی و فیزیکی گرآمده میتوان از نگر فیزیک و منطق به هستدلال و سپس اسنتاج منطقی پرداخت.*






نفرمودیم بی نهایت علت دارد فرمودیم علتی غیر مادی ندارد و تنها چینش کوارک ها بر اثر بازی نیروهای سرشتین ماده هست
و دیگر سلسله علی بر طبق دانش گذشتگان نداریم پس با بینهایت علت روبرو نیستیم مگر اینکه منظور شما را درست درک نکرده باشم
با برهان نشان دادیم که " باید " علتی غیرمادی موجود باشد .

زنجیره ی علّی را میتوانید برای یک کار بخصوص در نگر گرفته و اونرا اونالیز کنید سپس برپايه فرض هستقرایی منطقی ( Induction ) - هستقرای ناقص منطقی - به گذشته یا آینده تعمیم منطقی دهید .

داستان نسبت این نیروهای اربعه ی طبیعی با ماده به سان ماجرای مرغ با تخم مرغ هست .



یعنی تنهاحدود 15 میلیارد سال از خالق بودن خدای ازلی که دارای صفت همیشگی خالق هست می گذرد؟؟

بعضی صفات خدا نسبی و " ربطی " اند .

مثل روزی دهنده یا آفریننده و ...

.

یعنی باید آفریده ای آفریده شود تا سپس به روزی دهی و دیگر مسائلش پرداخته شود .




آدلاید عزیز و گرامی من هم همین را فرمودم
تا وقتی که دانش بشر نتواند نظری قطعی در مورد قدیم بودن یا نبودن جهان صادر کند ترجیح میدهم دانشی که در اون ماده نه ایجاد میشود نه نابود را بپذیرم تا خدایی که هیچ فلسفی(اونهم نه از نوع فیزیکی اون) را به هستی تبدیل کند
من همیشه فکر می کنم شاید نفهمیم خرگوش چطور از درون کلاه خالی درآمد اما همیشه ممکن هست شعبده باز به فنونی آگاه باشد که ما به دلیل عدم آگاهی از اون تصور می کنیم خرگوش از کلاهی خالی در آمده


دقت کنید که نه هیچ فلسفی داریم و نه هیچ فیزیکی .در این مورد هم در دیرین و در بالا شرح داده ایم .

دانش پیرو منطق هست و منطق هم میگوید تصور بینهایت علت برای یک معلول محال منطقی هست .





باز هم همان اختلاف قدیمی من و شما
سعی میکنم در اولین موقعيت این مشکل را حل کنم


امتحان کنید .

یک قطعه برنامه به زبان اسمبلی نوشته سپس با حلقه ی بینهایت :

HERE : SJMP HERE
یک حلقه و لوپ ( Loop ) ایجاد کنید .

سپس یک دستور ساده سپس این حلقه نوشته و منتظر باشید تا اجرا شود .

هیچگاه اجرا نخواهد شد .یا در زبان C و ++C برای ایجاد حلقه ی بینهایت

اینچنین :

For (; ; ) # Comment
#
}
...
...
{
( در اینجا یک دستور اختیاری بنویسید )
خواهید دید که خط قرمز هیچگاه اجرا نمیشود چرا که داخل حلقه ی بینهایت هست .

برای قطع حلقه Ctrl - break را بفشارید .

حال بصورت علمی و آروینی هم خواهید دید که بینهایت علت نمیتواند وجود داشته باشد در حالی که کاری خاص انجام پذیرفته هست .





مشکا اینجاست که من تصور میکنم اینها همیشه بوده اند و وجود هر دو در کنار هم ازلی هست ولی اگر نظریه همه چیز داده شود و روزی بشر به زیبایی کوانتوم و نسبیت را در کنار هم برنامه دهد جواب این پرسش ها ساده تر هست.

بد نیست cph هستاد جوادی هم نگاه کنید

به شما فرمودم ازلیت یعنی ایجاد نشدن و خالق نبودن خدا و محدودیت برای خدا چرا که میان خدا و جهان اونگاه فاصله می افتد و مثلا جایی هست که خدا نیست .

سایت

دکتر جوادی و نگره ی معروف Cph theory را در دیرین بازدید کرده ام .



مگر شما هواپیمایی که سوار شدید و اینترنتی که از اون بهره میبرید به غیر از آروین و مشاهده و دانش بشر حاصل شده؟
در برداشتتان اشتباهی رخ داده .

بنا بر قضیه ( Proposituon ) ی شرطی ( منطقیان انگلیسی زبان معمولا Proposition را به معنی Jugement به کار میبرند .

یعنی اونرا به معنی حکم ذهنی هستعمال مینمايند و برای تعبیر لفظی اون یعنی برای قضیه ی Sentence یا Declarative sentence به کار میبرند ) : اگر < شرط > اونگاه < عمل > این نوشته به خطاست :
تريليارد ها ذره داريم كه گروهي جنباننده و گروهي
جنبنده هستند و تازه يكي بديگري هم ميتواند تبديل

بشود و از اينروست كه جهان مادي خودكفاست
و نياز به "محرك اوليه " و غيره نداشته و ندارد.



=> فرم منطقی اون چنین هست :
اگر تعدادی ذره داریم که هر کدام یا گردش مینمايند یا میگردانند اونگاه جهان نیاز به علت اولیه ندارد !

که مشاهده میشود از نگر منطق پلی منطقی میان قسمت اگر ( If ) یا از نگرگاه افراطی تر به فرم منطقی : اگر و تنها اگر ( if and onlyif ) ب قسمت اونگاه وجود ندارد و از این رو به خطاست .

252:

خدا عملا با خلقت گوهره اوليه وقت را هم باعث شده هست.
که ما سفسته کرده ایم ؟
باز هم که به علی چپ زدید !
جمله به این واضحی برای هرکسی قابل فهم هست .

253:


ما هم جواب شما را با فرنود های خود دادیم و به
اینجا رسیدیم که این فرم دایره ای هیچ اشکالی ندارد
و جهان یک دایره هست مگر خلافش را ثابت کنید .


همین خیلی هم ساده هست !

254:





سفسطه ی ad hominem *

ما چنان گزاره ای را مطرح کردیم :


وقت همان دگرگوني مكان هست و اصولا مفهومي فلسفي هست براي همين خدا عملا با خلقت گوهره اوليه وقت را هم باعث شده هست.

از این گزاره ترم " وقت بیوقت " نتیجه نمیشود .

مفهوم وقت چمی هست فلسفی و " ذهنی " که از مشاهده ی دگرگونی ها و جنبش ذرات مادی نتیجه میشود .

ذهن با ثبت یک ارزش به مکانی خاص ( به عنوان ارزش مکانی ) اونرا به عنوان m1 در نگر گرفته سپس با دیدن تفاوت در چینش ماده ( مکان ) ارزش m2 را می انگارد و از مقایسه ی m1 / m2 فهم میکند که تغییری رخ داده در این حال بر پايه توافق بین المللی مثلا : ثانیه یا ساعت را به اون " بازه ی وقتی " اختصاص میدهد .

بر این پایه با مشاهده ی m2 و مقایسه ی تغییراتش با ارزش نخستین پی به مفهوم ذهنی وقت برده میشود برای همین هست که اگر در اتاق تاریکی باشید که هیچ روزنه ای نداشته باشد و شما هم در خواب باشید و خواب هم نبینید ( چرا که اگر خواب ببینید با مشاهده ی قدرکم دو تغییر در چینشهای مادی میتوانید حدسی یا تقریبی برای سپری شدن مفهوم وقت بزنید )

با بیدار شدن از خواب اگر از شما پرسیده شود چند ساعت یا دقیقه در خواب بودید هرگز نخواهید توانست فرمود ، چرا که قدر کم دو ارزش وقتی را درک نکرده اید تا بر مبنای طول اون بازه یک حدس یا تقریب بزنید .

برای همین بود که وقتی اصحاب کهف از خواب برخواستند برای خالی نبودن عریضه یک میفرمود یک نصف روز خواب بودیم و یکی کمتر فرمود در حالی بیش از صد سال در خواب بوده اند ! ولی چون قدرکم دو ارزش را درنبابیدند نمیتوانند حدسی نزدیک به واقعیت بزنند و دست به گمانه زنی های خیالی مینمايند .

بر این پایه با هستارت خلقت روی کاغذ یک ارزش t0 به اون مکان نخستین اختصاص داده میشود و برای داشتن بازه میتوان از t0 تا همین حال را یک بازه ی وقتی در نگر داشت یا از t0 تا مینیمم جابجایی ( بدور از تاتولوژی tautology واضح هست که نسبت به حالت اولیه ) گوهره ی نخستین یا از t0 تا دوبرابر مینیمم جابجایی نخستین و الخ .

255:


سفسطه ی متوسل شدن به لجبازی ( Appeal to spite ) *
در پیک شماره ی 213 در همین جستار دورباطل /دور فاسد ( Cercle Vicieux) بودن این فرم دایره ای را نشان دادیم .
جهان دایره هست ؟!
این را باید شما ثابت کنید نه اینکه ما خلافش را ثابت کنیم .

همچنان که ما نمیتوانیم بگوییم : " خدا وچود ندارد " را اگر میتوانید اثبات کنید چه اینکه در منطق بار اثبات بر دوش مدعی هست .

256:

آدلاید عزیز و ارجمند بسیار خوشحالم که از شما می آموزم و امیدوارم این فرمودمان ها ادامه یابد
خوشحالم که موقعيتی پیدا شد در اون مورد بیشتر صحبت کنیم و پیش از بررسی کامل پست قبلیتان به اون خواهیم پرداخت
این نوشتار مربوط به شما هست
من براي جمع كردن هستشهاد محلي نياز به بينهايت تا امضا دارم.پيش همسايه ي کناری كه ميروم
او ميگايشاند نميخواهم امضاي من اولين امضا باشد و من هم سپس اينكه بينهايت نفر ديگر امضا كردند من هم امضا ميكنم پيش همسايه ي بعدي ميروم او هم همين را ميگايشاند و الخ .


پس مسلم هست كه هيچگاه امضايي جمع نخواهد شد چون گايشانا همه منتظر امضاي يكديگرند!
حال يك مقدار مفهومي تر :
فرض كنيد :
For( X ; L ; X - - );/*comment
*/
}
M=0+1
{
K=3
توضيحات كاراكترها :
L=length = بينهايت منفي ( حركت به سايشان منفي بينهايت ) --- X= كار من كه از ان
به سايشان منفي بينهايت حركت ميكنيم تا سايشان مبهم قضيه را اناليز كنيم
X-- = يعني هربار يكي از ايكس كم كن يعني يك گام در زنجيره ي علي به عقب برو.


M و K كارهايي دلخواه .


( اين شبه برنامه در كامپايلر قابليت اجرايي ندارد و تنها براي
نزديك شدن ذهن را مطلب بود )
نيازي نيست كه برنامه نايشانسي بدانيد تا بفهميد چه نوشته شده
چم اين نوشته ميگايشاند كه كار K براي اجرايش بايد استقامت كند تا بينهايت بار كار M اجرا شود
حال با يك تامل ميشود دريافت كه هيچگاه نوبت به اجراي كار K نميرسد چون با بالفعل شدن كار
M ديگر بايد بينهايت بار اجرا شود و بينهايت هم هيچ پاياني ندارد.


و یا


امتحان کنید .

یک قطعه برنامه به زبان اسمبلی نوشته سپس با حلقه ی بینهایت :

HERE : SJMP HERE
یک حلقه و لوپ ( Loop ) ایجاد کنید .

سپس یک دستور ساده سپس این حلقه نوشته و منتظر باشید تا اجرا شود .

هیچگاه اجرا نخواهد شد .یا در زبان C و ++C برای ایجاد حلقه ی بینهایت

اینچنین :

For (; ; ) # Comment
#
}
...
...
{
( در اینجا یک دستور اختیاری بنویسید )
خواهید دید که خط قرمز هیچگاه اجرا نمیشود چرا که داخل حلقه ی بینهایت هست .
اما سخن من 2 بخش دارد
1: بیان منظورم از اینکه ممکن هست اونچه می گویید اشتباه باشد-دلایل این امکان مشابه اینکه فردی ادعا کرده مجموع زوایای یک مثلث 180 درجه هست.

اگر فرد دومی نشان دهد مجموع زوایای مثلث میتواند(امکان دارد) کمتر یا بیشتر از 180 باشد اونگاه نمیتوان نظر قطعی و محکمی بدین شکل داد>>>> مجموع زوایای هر مثلثی 180 درجه هست.

پس ممکن بودن چیزی غیر از برهان صف انتظار میتواند از ارزش های اون کاسته و با ایجاد شک نادرستی اون را فراخوان کند
شما جمع آوری امضا را مثال زدید من هم این را مثال می زنم که صفی از سربازان وجود دارد و هر سرباز می گوید حمله نخواهم کرد مگر اینکه سرباز پیش از من حمله کند(تقدم و تاخر وقتی علت و معلول) حال ما می آییم فرض می کنیم این صف بی نهایت هست و بعد با برهان خلف نشان می دهیم نمیتواند اینگونه باشد
مثلا هوشنگ مدعی هست اگر بی نهایت سرباز داشته باشیم نباید حمله ای رخ دهد زیرا همگان در انتظار فرد پیشین هستند پس حتما سربازی بوده که منتظر دستور سرباز قبلی برای حمله نیست و اون علتی هست که معلول علت دیگر نیست(حتما با من هم عقیده اید که این سرباز خدا نیست این سرباز نشانه وجود خدایی هست که ایجاد کرده و جهان را آغاز...)
من یکی از طرفداران این فکر بودم که اگر برنامه باشد بی نهایت بار منتظر شویم نباید حمله ای رخ دهد(امضایی از امت محل گرفته شود) اما می بینیم امضا گرفته شده-ما وجود داریم-مثلا بیگ بنگی که از اون حاصل شدیم بوده پس سربازی در گذشته حمله کرده و شروعی برای حمله صف سربازان بوده
اما من معتقدم ممکن هست چیز دیگری رخ داده باشد و این از اعتبار برهان امتناع تسلسل می کاهد و نادرستی اون را ممکن می سازد
اون چیست؟؟؟؟
ببینید فرض کنید باز برگشتیم به اول کار و فرض کردیم صفی از سربازان داریم .پیش سرباز آخر می رویم که معلول واقع شده پرسش می کنیم چرا حمله کردی؟ می گوید چون سرباز پیش از من حمله کرد .پیش سرباز قبلی میرویم .

دوباره همین پرسش>>> او هم همین جواب را می دهد حال 2 راه وجود دارد یا جایی بگوییم خسته شدیم دیگر به سوی گذشته نرویم و بگوییم اگر سربازی حمله کرده این صف نمیتوانسته تا همیشه ادامه یابد وگرنه همه در انتظار می ماندند و دست در جیب کنیم و دیواری محکم بنا کنیم و اون را نقطه شروع بنامیم(بی نهایت جایی نبود که برسیم و ادعای خود را ثابت کنیم پس بهتر اون هست که اگر حمله ای از سربازان دیده ایم بگوییم سرباز اولی در کار بوده و خود منتظر نبوده

راه دوم فردی معتقد هست بی نهایت وجود دارد مثلا مدعی هست اینکه دانش نشان میدهد ماده ایجاد و نابود نمیشود همیشگی اون را می رساند و دست کم با این قانون علمی که تا بحال ردی بر اون ندیده و با قبول اینکه بی نهایت دارای تعریف هست -در ریاضی بدان باور دارند-و وجود اون را عجیب نمی شمارند این بار بر عکس کار نفر اول را می کند و به جای حرکت بر خلاف محور وقتی در جهت خود اون حرکت می کند و همانطور که نفر اول به یکباره از جیب خود دیواری درآورد و اونحا را شروع نامید ین بار این فرد با باور به اینکه براستی بی نهایتی هم ممکن هست در کار باشد(باور فیزیکی و ریاضیاتی او) از بی نهایت ناگهان فرود آمده و مدعی هست بی نهایت سرباز در حال حمله دیده
خنده دار هست زیرا نه فرد اول می تواند مدعی عدم وجود بی نهایت باشد نه فرد دوم میتواند بگوید از بی نهایت که جایی نیست فرود آمده و الان پیش آخرین حلقه هست و آخرین سرباز هست و به جواب رسیده!
2 حالت دارد
1: بی نهایت واقعا وجود ندارد و ما باید به اقتصاد فکر از جیبمان نقطه آغازی در آوریم
2: بی نهایت واقعا موجود هست و ما می توانیم بی نهایت سرباز در حال حمله داشته باشیم و امروز نوبت آخرین سرباز هست که ما مشاهده وآروین می کنیم
حال اگر اصغر آقا مدعی حالت 1 شود و آقا جواد مدعی حالت 2
چه چیز می تواند بین این دو نفر حل اختلاف کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من می گویم ادعای جواد دست کم با دانش سازگار تر هست
ماده یا همان انرجی ایجاد یا نابود نمیشود
پس اگر بپذیریم بی نهایت واقعیتی از واقعیت های جهان پیریمون ماست ممکن هست با بی نهایت سرباز در حال حمله روبرو شویم یا بالعکس با تعدادی سرباز در حال انتظار
در واقع در دیدگاه شروع دار بودن جهان ما به علت ها که خود معلول علتی دیگرند بدون اجازه دستور ایست می دهیم و پرسش می کنیم چرا منتظری ای سرباز بی درجه!!!! اما فردی ممکن هست از اون طرف قضیه(باور به وجود بی نهایت) بیاید همان طور که در ریاضی بشر چنین کرده و مدعی شود سربازان در عین داشتن ذاتی بر مبنای انتظار(تقدم علت بر معلول) همه در حال حمله بوده اند و دلیلش صف بی نهایت اونهاست و وجود بی نهایت در جهان فیزیکی بر پایه این اصل که ماده یا انرژی ایجاد یا نابود نمیشود میتواند یک ممکن به ممکن ها اضافه کند و این هیچگاه نگرفتن امضا را نقض کند و بگوید همیشه(ازلی) امضایی داده شده و ما منتظر لطف آخرین حلقه(همسایه) هستیم
در مورد کامپایلر هم کمی فکر کردم...من و شما پذیرفتیم ماده هست حال شما می گویید فراتر از ماده خاقی هست با شروع در وقت- من می گویم فراتر از ماده خاقی هست بدون نیاز به شروع وقت
حلقه را نوشتید اما خود به برنامه دستور دادید سپس اجرای حلقه به سوی اجرای فرمان در خط قرمزی که فرمودید برود اما مسئله اینست که بحث ما بر سر اجرای حلقه بی نهایت هست نه وجود یک معلول یا تالی خارج از اون
اگر کامپیوتر ار منهای بی نهایت تا مثبت اون وجود داشت و کار می کرد عجیب نبود که حلقه بی نهایت را (سربازانی که همه در حال حمله اند) بکار گیرد
پش س واجب هست اول تکلیف حلقه مشخص شود(چون بحث ما بر سر جهان مادی و خالق اون هست) بعد با پشت سر گذاشتن این مقدم به تالی(بردن هستشهاد نامه به شهرداری) بپردازیم
دعوا سر همان حلقه هست نه معلول اون و اجرای فرمان قرمز رنگی که فرمودید
یا بینهایت وجود دارد یا ندارد این دو که با هم یکجا جمع نمیشوند
اما اگر بی نهایت بر پایه دانش فیزیکی بشر و ریاضیات تعریف شده اون موجود باشد چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ممکنی به میان می آید که امتناع تسلسل را کنار می زند این که واقعا بی نهایت سرباز در حال حمله داشته باشیم
و حق بدهید با عدم دسترسی فهم بشری به لمس بی نهایت(هیچ کجا تا همیشه!) قضاوت میان اصغر و جواد حد اقل برای من یکی که مشکل هست دیگران را نمیدانم
پرسش: اگر همیشه ماده باشد جایگاه خالق کجاست-برتری او به ماده چیست؟-آیا این شرک نیست؟یعنی خدا و ماده به موازات هم همیشه بوده اند؟؟؟ پس چرا این یکی خدای اون یکی هست؟؟؟
پاسخ: پرسش نماينده پرسش های بالا ابتدا بگوید به کدام اجازه خدا را از مخلوقش جدا کرده و غیر او به حساب آورده؟؟؟ مگر نه اینست که در قراون کریم می گوید همه چیز قائم به ذات اوست؟؟؟ در واقع به زبان عرب می گوید چیزی غیر از او نداریم(همان شروع برای داستان کودکانه که می گوید یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود)و این همان اعتقاد امامان شیعه هست که خدا را دارای تقدم ذاتی نه وقتی به جهان می دانستند و ما نمیتوانیم خدا و وخلوق را دوتا کنیم و بپرسیم چطور از ازل با هم بوده اند
به عنوان نمونه در مناظره ای بین امام رضا رهبر هشتم شیعه ها و رهبران ادیان دیگر امام میگوید
اما الواحد.

فلم یزل واحدا کائنا لا شی ء معه بلا حدود ولا اعراض.و لا یزال کذلک.

ثم ایجاد خلقا مبتدعا مختلفا باعراض حدود...


در عبارت بالا در عین حال که تصریح می کند: خدا از ازل واحد بوده و کسی همراه او نبوده هست.

اضافه می کند>>> الان هم همین طور هست در حالی که می دانیم الان همه موجودات وجود دارند پس (لا شیء معه) یعنی در مرتبه ذاتش هیچ چیز همراه او نیست که الان نیز همین گونه هست و همه اشیای دیگر به لحاظ ذاتی حادث هستند و تنها خداست که ذاتا حادث نیست
در این مناظره پس از این که میگوید (لا شیء معه...و لا یزال کذلک) یعنی هیچ چیز همراه او نیست و الان و در آینده نیز وضع به همین منوال خواهد بود...

اضافه میکند(:ثم ایجاد الخلق..)
معلوم میشود ک این ثم به معنای تاخر وقتی نیست بلکه تاخر و حدوث ذاتی هست زیرا اگر تاخر وقتی مراد بود اون وقت اون جمله (لا یزال کذلک) کاذب می شد.

زیرا اگر بحث به لحاظ وقتی مطرح بود وقتی که خلایق در وقت متاخر آفریده شوند دیگر خدا تنها نیست .حال انکه در عبارت فوق فرموده بود خدا تنهاست و الان نیز چنین هست پس این تنهایی مربوط به مرتبه ذات هست که الان نیز-یعنی پس از ایجاد خلایق-صادق هست
پس این (ثم) نیز مربوط به تاخر و حدوث ذاتی هست و نه حدوث وقتی(حدیث در توحید صدوق ص 430 باب 65 حدیث 1)

257:

نوشته اصلي بوسيله آدلاید نمايش نوشته ها
سفسطه ی ad hominem *

ما چنان گزاره ای را مطرح کردیم :




از این گزاره ترم " وقت بیوقت " نتیجه نمیشود .

مفهوم وقت چمی هست فلسفی و " ذهنی " که از مشاهده ی دگرگونی ها و جنبش ذرات مادی نتیجه میشود
.

باز هم شما چیزی را ثابت نکردید که ما لجبازی کنیم .
با فرنود های خود فرمودیم جهان از قانون مندی ماده پیروی
میکند هر چینش کنونی هم علت چینش بعد خواهد بود به
علت محدود بودن گوهر ما هم چینش های محدود داریم و
در بی نهایت وقت این چینش ها اتفاق میافتد .

اگر شما
بارها به چینش کنونی برسید چینش بعدی همان چینشی
هست که در چینش سپس چینش کنونی قبلی اتفاق افتاده

برای درک بهتر : دو مسیر برای لحظه ای سپس حال
وجود ندارد که جهان یک بار به این طرف برود یک بار
به طرف دیگر تنها به یک طرف میرود جهان در لحظه
کنونی فقط یک انتخاب دارد همان انتخابی که قانون مندی
ماده برای ان تعریف کرده و در وقت گذشته هم همان مسیر را رفته !
بر این پایه شما باید ثابت کنید چیزی چینش ها را دست کاری
میکند که خود ماده نیست ( پیروی قانون مندی ماده نیست )
خیلی هم روشن هست به این در و اون در زدن هم ندارد !

نخست اینکه جنبش ذرات مادی اشتباست ماده خود جنبش
هست و دگرگونی ماده هم همان جنبش هست .

باز هم با
نوشتن چهارده پانزده خط بی ربط راه به جایی نمیبرید
خیلی روشن فرمودید وقت را باعث شد

سفسته حمله به شخص مخاطب هم نمیدانید چرا اگر این
چنین میفرمودیم که ما سفسطه کردیم آره میتوانستید اینگونه
برداشت کنید و مثل الان حرف تو دهن ما نذارید .

258:


درود گرامي

اينهايي كه اينجا به رشته ي تحرير در آورده ايد همانطور كه قبلا بدان پرداختيم همگي " ممكنات " هست كه همه برگرفته از " فرض هستقرايي منطقي ناقص "( induction incomplete = imductiom amplifiante ) هست كه انبساط و تشريح اون هست كه چند بار شما تكرار كرديد و يكبار هم ما رد كرديم ، براي خردمندان هم يكبار در مورد چم " وقت " توضيح داديم كه بسنده هست و پافشاري شما هم سفسطه ي appel to spite هست كه فاقد ارزش منطقي هست .

ترم چينش ذرات هم راست هست و تناقضي با خصلت ذاتي ماده كه مثلا جنبش يا انر‍ژي و ...

باشد ندارد .

259:





درود کامران ارجمند
ما هم امید داریم این فرمودمان ادامه داشته و به نتیجه ی مطلوبی برسد .





اما سخن من 2 بخش دارد
1: بیان منظورم از اینکه ممکن هست اونچه می گویید اشتباه باشد-دلایل این امکان مشابه اینکه فردی ادعا کرده مجموع زوایای یک مثلث 180 درجه هست.

اگر فرد دومی نشان دهد مجموع زوایای مثلث میتواند(امکان دارد) کمتر یا بیشتر از 180 باشد اونگاه نمیتوان نظر قطعی و محکمی بدین شکل داد>>>> مجموع زوایای هر مثلثی 180 درجه هست.

بله به گمانم در هندسه های اقلیدسی و نااقلیدسی و ریمانی این مساله ی مجموعه ی زوایای مثلث مطرح هست ولی گمان نمیکنم این پیوندی به برهان ما داشته باشد چه اینکه در هندسه هیچ کدام از این هندسه ها دیگری را نقض یا ناکارآمد نمی کند بلکه هر کدام در جایگشت های گوناگون کاربرد دارند و مثلا یکی میگوید از یک نقطه خارج از یک خط تنها یک خط میتوان موازی با اون خط رسم و کرد و اگر خطا نکنم هندسه ی ریمانی میگوید هیچ خطی نمیشود رسم کرد و دیگری هم میگوید بیش از یک خط .

اینها " همگی " برای عالم " واقع " که فیزیک باشند پذرفته نیست ( هر سه " با هم " پذیرفته نیست ) .

از طرفی این را نمیشود به برهان های ما تعمیم داد چرا که ما در عالم واقع و فیزیکی یک ازلیت داریم و یک برهان عدم ازلیت و تنها یکی از این دو میتواند در عالم واقع وجود داشته باشند ( اجتماع نقیضین غیر ممکن هست ) ولی شما در هندسه (Geometry ) و ریاضیات میتوانید بنا بر شرایط به کاربستهای گوناگون هندسه های ریمانی و اقلیدسی و نااقلیدسی بپردازید مثل یک بام و چند هوا ولی در " وجود خارجی " که در مغز بازتاب میابد در مورد باورها نمیشود باور به دو نقیض هموقت داشته باشید چرا که عملا چشمانتان باید یا به سمت چپ خیابان بنگرند یا به سمت راست و حالت سومی در ایجا متصور نیست و " منطق دو ارزشی " در اینجا جولان میدهد .

نوشته ی شما بیشتر تفسیر منطق فازی و چند ارزشی هست که تنها در بعضی عرصه ها کاربرد عملی دارد مثلا اگر دمای اتاق 30 درجه باشد منطق فازی مقدار مثلا سه دهم 3/0 را به اون اختصاص میدهد و در کل این امورات به کار سیستمهای هوشمند وتنها برخی لوازم خانگی و اتوماسیون و...

میخورد نه بیشتر .







شما جمع آوری امضا را مثال زدید من هم این را مثال می زنم که صفی از سربازان وجود دارد و هر سرباز می گوید حمله نخواهم کرد مگر اینکه سرباز پیش از من حمله کند(تقدم و تاخر وقتی علت و معلول) حال ما می آییم فرض می کنیم این صف بی نهایت هست و بعد با برهان خلف نشان می دهیم نمیتواند اینگونه باشد
مثلا هوشنگ مدعی هست اگر بی نهایت سرباز داشته باشیم نباید حمله ای رخ دهد زیرا همگان در انتظار فرد پیشین هستند پس حتما سربازی بوده که منتظر دستور سرباز قبلی برای حمله نیست و اون علتی هست که معلول علت دیگر نیست(حتما با من هم عقیده اید که این سرباز خدا نیست این سرباز نشانه وجود خدایی هست که ایجاد کرده و جهان را آغاز...)
این سرباز خدا نیست چرا که خدا صرفا مادی نیست .

این سرباز نخستین به فرمان خدا بوجود آمده و خدا نیست .





راه دوم فردی معتقد هست بی نهایت وجود دارد مثلا مدعی هست اینکه دانش نشان میدهد ماده ایجاد و نابود نمیشود همیشگی اون را می رساند و دست کم با این قانون علمی که تا بحال ردی بر اون ندیده و با قبول اینکه بی نهایت دارای تعریف هست -در ریاضی بدان باور دارند-و وجود اون را عجیب نمی شمارند این بار بر عکس کار نفر اول را می کند و به جای حرکت بر خلاف محور وقتی در جهت خود اون حرکت می کند و همانطور که نفر اول به یکباره از جیب خود دیواری درآورد و اونحا را شروع نامید ین بار این فرد با باور به اینکه براستی بی نهایتی هم ممکن هست در کار باشد(باور فیزیکی و ریاضیاتی او) از بی نهایت ناگهان فرود آمده و مدعی هست بی نهایت سرباز در حال حمله دیده
خنده دار هست زیرا نه فرد اول می تواند مدعی عدم وجود بی نهایت باشد نه فرد دوم میتواند بگوید از بی نهایت که جایی نیست فرود آمده و الان پیش آخرین حلقه هست و آخرین سرباز هست و به جواب رسیده!
2 حالت دارد
1: بی نهایت واقعا وجود ندارد و ما باید به اقتصاد فکر از جیبمان نقطه آغازی در آوریم
2: بی نهایت واقعا موجود هست و ما می توانیم بی نهایت سرباز در حال حمله داشته باشیم و امروز نوبت آخرین سرباز هست که ما مشاهده وآروین می کنیم
حال اگر اصغر آقا مدعی حالت 1 شود و آقا جواد مدعی حالت 2
چه چیز می تواند بین این دو نفر حل اختلاف کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من می گویم ادعای جواد دست کم با دانش سازگار تر هست
ماده یا همان انرجی ایجاد یا نابود نمیشود
پس اگر بپذیریم بی نهایت واقعیتی از واقعیت های جهان پیریمون ماست ممکن هست با بی نهایت سرباز در حال حمله روبرو شویم یا بالعکس با تعدادی سرباز در حال انتظار
در واقع در دیدگاه شروع دار بودن جهان ما به علت ها که خود معلول علتی دیگرند بدون اجازه دستور ایست می دهیم و پرسش می کنیم چرا منتظری ای سرباز بی درجه!!!! اما فردی ممکن هست از اون طرف قضیه(باور به وجود بی نهایت) بیاید همان طور که در ریاضی بشر چنین کرده و مدعی شود سربازان در عین داشتن ذاتی بر مبنای انتظار(تقدم علت بر معلول) همه در حال حمله بوده اند و دلیلش صف بی نهایت اونهاست و وجود بی نهایت در جهان فیزیکی بر پایه این اصل که ماده یا انرژی ایجاد یا نابود نمیشود میتواند یک ممکن به ممکن ها اضافه کند و این هیچگاه نگرفتن امضا را نقض کند و بگوید همیشه(ازلی) امضایی داده شده و ما منتظر لطف آخرین حلقه(همسایه) هستیم
کامران ارجمند

نگرتان را به درستی متوجه نشدم ، اگر ممکن هست برهان خود را روشن تر بیان کنید تا بدان بپردازیم ( مهر کنید فقط برهانتان را بیان دارید و از پرداختن به امورات متفرقه و غیرانتفاعی بپرهیزید )

در مورد کامپایلر هم کمی فکر کردم...من و شما پذیرفتیم ماده هست حال شما می گویید فراتر از ماده خاقی هست با شروع در وقت- من می گویم فراتر از ماده خاقی هست بدون نیاز به شروع وقت
حلقه را نوشتید اما خود به برنامه دستور دادید سپس اجرای حلقه به سوی اجرای فرمان در خط قرمزی که فرمودید برود اما مسئله اینست که بحث ما بر سر اجرای حلقه بی نهایت هست نه وجود یک معلول یا تالی خارج از اون
اگر کامپیوتر ار منهای بی نهایت تا مثبت اون وجود داشت و کار می کرد عجیب نبود که حلقه بی نهایت را (سربازانی که همه در حال حمله اند) بکار گیرد
پش س واجب هست اول تکلیف حلقه مشخص شود(چون بحث ما بر سر جهان مادی و خالق اون هست) بعد با پشت سر گذاشتن این مقدم به تالی(بردن هستشهاد نامه به شهرداری) بپردازیم
دعوا سر همان حلقه هست نه معلول اون و اجرای فرمان قرمز رنگی که فرمودید
یا بینهایت وجود دارد یا ندارد این دو که با هم یکجا جمع نمیشوند
اما اگر بی نهایت بر پایه دانش فیزیکی بشر و ریاضیات تعریف شده اون موجود باشد چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما هم در مورد برهان ما همان خطایی را کردید که دیگران قبل از شما کرده اند .

میدانیم که رایانه و برنامه قابلیت اجرا تا بینهایت را ندارند و لزوما این برنامه را برای اجرا ننوشتیم بلکه برای فهم نوشتیم .

با اندکی تامل در این برنامه فهم میشود که نمیتواند برای اجرا کار من که مثلا الان تایپ کردن باشد نمیتواند بینهایت بار علت انجام شود چون اونگاه نوبت به کار من نمیرسد .

خود کار من و مثلا اون جمله ی قرمز رنگ جزیی از همین حلقه هست پس میبینید که در بحث ما میگنجد .

مغز شما میتواند دریابد که اجتماع ایکس با بینهایت ، بینهایت هست .

حال پرسش این هست مگر مغز شما بینهایت هست یا بینهایت گنجایش دارد که بتواند بینهایت را در خود جای دهد ؟ جواب مشخص هست که خیر هست اما مغز نیازی ندارد تا بینهایت را بطورکامل فهم کند یا بینهایت باشد بلکه با هستدلال درمیابد دورادور حکم بدان میدهد .

مغز میتواند فرآیند ایکس + بینهایت را پردازش کند اما مگر مغز بینهایت هست که جواب میدهد ؟ همین حکم را برای رایانه داریم که رایانه بینهایت نیست اما میشود فهمید که اگر برای معلولی خاص بینهایت علت متصور باشیم اون معلول هیچگاه " وجود " ندارد .

در دنیای خارج هم ابتدا باید بینهایت کار انجام شود سپس به سراغ کار من و شما که مثلا عمل تایپ شدن هست بیاید میبینید که تعمیمی راست را انجام دادیم .



پرسش: اگر همیشه ماده باشد جایگاه خالق کجاست-برتری او به ماده چیست؟-آیا این شرک نیست؟یعنی خدا و ماده به موازات هم همیشه بوده اند؟؟؟ پس چرا این یکی خدای اون یکی هست؟؟؟
پاسخ: پرسش نماينده پرسش های بالا ابتدا بگوید به کدام اجازه خدا را از مخلوقش جدا کرده و غیر او به حساب آورده؟؟؟ مگر نه اینست که در قراون کریم می گوید همه چیز قائم به ذات اوست؟؟؟ در واقع به زبان عرب می گوید چیزی غیر از او نداریم(همان شروع برای داستان کودکانه که می گوید یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود)و این همان اعتقاد امامان شیعه هست که خدا را دارای تقدم ذاتی نه وقتی به جهان می دانستند و ما نمیتوانیم خدا و وخلوق را دوتا کنیم و بپرسیم چطور از ازل با هم بوده اند
ما در اینجا سعی داریم وجود خدای خالق ( The creator god ) را اثبات کنیم و اگر خلقتی نباشد خدا چطور خالق هست ؟ اینهایی که آوردید هیچکدام پاسخی به این پرسش نیست و تنها از یکسری مفروضات مبهم و مجهول بهره جسته شده که خودشان زیر تیغ اثبات هستند و نمیشود بدانان آویخت .


260:

اوکی ما که چیزی را ندیدییم شما برای ما رد کنید بهتر هست
تا بیشتر از این ها از شما انگ نخوریم و موضوع کش نیاید
قضاوت را به خوانندگان بسپاریم .

261:


درود

كمي بيشتر دقت مي كرديد مي ديديد ،‌

262:

با تشکر بسیار فراوان
این سرباز خدا نیست چرا که خدا صرفا مادی نیست .

این سرباز نخستین به فرمان خدا بوجود آمده و خدا نیست .


پس در این مورد اختلافی نداریم

کامران ارجمند

نگرتان را به درستی متوجه نشدم ، اگر ممکن هست برهان خود را روشن تر بیان کنید تا بدان بپردازیم ( مهر کنید فقط برهانتان را بیان دارید و از پرداختن به امورات متفرقه و غیرانتفاعی بپرهیزید )

بله سعی می کنم تنها با یک پرسش به مقصود نزدیک تر شویم
پرسش: آیا بینهایت را به عنوان چیزی که موجود هست قبول دارید یا خیر؟

شما هم در مورد برهان ما همان خطایی را کردید که دیگران قبل از شما کرده اند .

میدانیم که رایانه و برنامه قابلیت اجرا تا بینهایت را ندارند و لزوما این برنامه را برای اجرا ننوشتیم بلکه برای فهم نوشتیم .

با اندکی تامل در این برنامه فهم میشود که نمیتواند برای اجرا کار من که مثلا الان تایپ کردن باشد نمیتواند بینهایت بار علت انجام شود چون اونگاه نوبت به کار من نمیرسد .

خود کار من و مثلا اون جمله ی قرمز رنگ جزیی از همین حلقه هست پس میبینید که در بحث ما میگنجد .

مغز شما میتواند دریابد که اجتماع ایکس با بینهایت ، بینهایت هست .

حال پرسش این هست مگر مغز شما بینهایت هست یا بینهایت گنجایش دارد که بتواند بینهایت را در خود جای دهد ؟ جواب مشخص هست که خیر هست اما مغز نیازی ندارد تا بینهایت را بطورکامل فهم کند یا بینهایت باشد بلکه با هستدلال درمیابد دورادور حکم بدان میدهد .

مغز میتواند فرآیند ایکس + بینهایت را پردازش کند اما مگر مغز بینهایت هست که جواب میدهد ؟ همین حکم را برای رایانه داریم که رایانه بینهایت نیست اما میشود فهمید که اگر برای معلولی خاص بینهایت علت متصور باشیم اون معلول هیچگاه " وجود " ندارد .

در دنیای خارج هم ابتدا باید بینهایت کار انجام شود سپس به سراغ کار من و شما که مثلا عمل تایپ شدن هست بیاید میبینید که تعمیمی راست را انجام دادیم .



شما هم در مورد برهان ما همان خطایی را کردید که دیگران قبل از شما کرده اند .

میدانیم که رایانه و برنامه قابلیت اجرا تا بینهایت را ندارند و لزوما این برنامه را برای اجرا ننوشتیم بلکه برای فهم نوشتیم


من هم متوجه این شدم که اگر نشده بودم نمی نوشتم
اگر کامپیوتر ار منهای بی نهایت تا مثبت اون وجود داشت و کار می کرد عجیب نبود که حلقه بی نهایت را (سربازانی که همه در حال حمله اند) بکار گیرد
اما میدانید علت اختلاف بین من و شما در چیست؟؟ در جمله زیر که فرمودید
با اندکی تامل در این برنامه فهم میشود که نمیتواند برای اجرا کار من که مثلا الان تایپ کردن باشد نمیتواند بینهایت بار علت انجام شود چون اونگاه نوبت به کار من نمیرسد

به جمله نمیتواند بینهایت بار علت انجام شود در بالا توجه کنید و علتش را خودتان در پاراگراف قبل که آوردم فرموده بودید>>>>>>>>
میدانیم که رایانه و برنامه قابلیت اجرا تا بینهایت را ندارند

حال باز هم پرسش من>>>> امکان این را می دهید بی نهایت وجود داشته باشد یا خیر ..حتی امکانش را هم نمی دهید
قرمز رنگ جزیی از همین حلقه هست

با توجه به مطلبی که در بالا فرمودید چطور اون را خارج از حلقه و در انتظار انجام حلقه برنامه دادید؟؟؟؟ با اونکه میدانستید کامپیوتر توان محاسبه اون را ندارد.

اما آیا جهان پیرامون ما هم همان کامپیوتر هست که روزی زاده شده باشد و توان محاسبه ازلی -ابدی نداشته باشد؟؟ ناتوانی کامپیوتر در ازلی-ابدی بودن دلیل ازلی و ابدی نبودن ماده هست؟؟؟؟(این را که باید ثابت می کردیم!)

مغز شما میتواند دریابد که اجتماع ایکس با بینهایت ، بینهایت هست .

حال پرسش این هست مگر مغز شما بینهایت هست یا بینهایت گنجایش دارد که بتواند بینهایت را در خود جای دهد ؟ جواب مشخص هست که خیر هست اما مغز نیازی ندارد تا بینهایت را بطورکامل فهم کند یا بینهایت باشد بلکه با هستدلال درمیابد دورادور حکم بدان میدهد

در اینجا دقیقا حق با شماست اما پرسش اینست که کامپایلر هم طوری نوشته شده که آزادی بیان در حکم خویش را داشته باشد؟؟؟ من که فکر نکنم کامپیوتر تا حلقه را پشت سر نگذارده به سراغ تحلیل خط قرمز برود اما مغز به فرموده خود شما حکم می کند و به قول شما دورادور.....؟!؟
اگر برای معلولی خاص بینهایت علت متصور باشیم

به یاد نمی آورم جمله بالا را فرموده باشم>>> من هر سرباز را(معلول) تنها علت سرباز پس از خود میدانستم نه بیشتر(همان طور که دیدید من حرفی از بی نهایت علت برای یک معلول نزدم)


263:



بله بينهايت كه همان وجود ازلي و ابدي باشد را ميپذيريم و اون را هم خدا ( واجب الوجود ‌Self existent ) ميدانيم ،


اگر کامپیوتر ار منهای بی نهایت تا مثبت اون وجود داشت و کار می کرد عجیب نبود که حلقه بی نهایت را (سربازانی که همه در حال حمله اند) بکار گیرد


رايانه بر پايه ي منطق عمل ميكند ( رايانه با منطق صفر ايشانك كار ميكند ) ، خرد ميگايشاند بينهايت پايان ندارد ،‌لذا اگر ازليت را لحاظ كنيم يعني همين كه اگر من الان تايپ ميكنم بينهايت علت داشته هست " سپس " (‌به كلمه ي "‌سپس " دقت شود ) كار من رخ داده و اين امري راست هست .




با توجه به مطلبی که در بالا فرمودید چطور اون را خارج از حلقه و در انتظار انجام حلقه برنامه دادید؟؟؟؟ با اونکه میدانستید کامپیوتر توان محاسبه اون را ندارد.

اما آیا جهان پیرامون ما هم همان کامپیوتر هست که روزی زاده شده باشد و توان محاسبه ازلی -ابدی نداشته باشد؟؟ ناتوانی کامپیوتر در ازلی-ابدی بودن دلیل ازلی و ابدی نبودن ماده هست؟؟؟؟(این را که باید ثابت می کردیم!)




دستور پس از حلقه را با حلقه ميشود يك "‌فرآيند " مانند اونچه در دنياي واقع داريم در نگر بگيريم ، يعني همه ي علتها را تا " ارزش وقتي " قبل از تايپ كردن شما يك حلقه و همه ي " مجموعه " ي كاركرد علتها و تايپ شما را يك فرآيند به نام " عليت " بيانگاريم و حلقه هم " علت " تايپ شما باشد .

ميبينيد كه چه زيبا با هم همگون و سازگار هستند .

سپس خود تايپ و علتهاي پسينش را يك حلقه بدانيد و داخل يك حلقه اوناليز كنيد سپس اونرا به معلول بعدي بسنجيد و همين روند الخ .

اگر حالت اول منطقي باشد بقيه هم عملپذير هست و بالعكس .


منطق هميشه جواب ميدهد ، با برهان خلف ( Syllogisme - syll - par I ` absurde ) ( " قياس خلف " قياسي هست كه در اون مطلوب را با ابطال نقيضش اون ثابت ميكنند و اون در مقابل
" قياس مستقيم" ( Syllogisme .

direct )
هست )‌ مساله روشنتر خواهد بود
:

ازليت => بينهايت ( A )
=> ( بنا به قضيه ي شرطي ( Proposition - pr - hypothétique) " اگر " ازليت باشد " اونگاه " براي يك كار خاص ( M ) مثل تايپ كردن " نياز هست " " بينهايت " علت داشته باشيم .

( " اگر " < شرط > " اونگاه " < عمل > )‌

=> فرض خلف : ( علتهاي M بينهايت هستند )
=> M براي انجامش نياز به اتفاق افتادن علتهايش دارد ( علتهايش بينهايت هستند )
=> بينهايت هيچگاه اتفاق نمي افتد چون پايان ندارد
=> M نميتواند بينهايت علت داشته باشد
=> فرض خلف باطل و در نتيجه نقيض اون اثبات ميشود .
( به گمانم اگر شما هم با قياسات منطقي نگر خود را اثبات كنيد بهتر و زودتر بتوانيم به نتيجه گيري برسيم‌)


264:

باسلام
بر شما دوست گرامی

ببخشید که به این سخنان دیر جواب می دهم.

اون ها را جا انداخته بودم.


بشر در تمامی علوم و حتی هنرهایش ، به چنین عملی دست زده هست.
اما با نوعی علم که امروزه ، قادر به ادامۀ حیات مستقل خویش نیست.
وقتی علم جزیی نگر ؛ عمومی ، فراگیر و پیشرفته نبود.
اما امروزه ، ذهن بشر ، قدرت تجزیه و تحلیل بیشتری دارد.
بنابراین علم امروزی به جایی رسیده هست که ، با اتکا به فرض های پیشین خود ، قدرت پیشروی کمتری دارد.
باید پیش فرض های مناسب تری را جایگزین اون ها نماید!
در علم فیزیک ، به مرزهایی رسیده هست که ، باید با فرض های جدید و متفاوتی ، اون ها را گسترش دهد!
انسان امروزین تمایل دارد که ، به سوی فراماده و هوشی که در اون پنهان هست ؛ جهشی کند.
سخن از هوش مصنوعی ست.
سخن از هوش ذره هاست و موجوداتی که ، انسان نیستند اما از شعوری انتخاب گر برخوردارند!!!
آیا این شعور نیز ، شکلی ویژه از خود اوست؟؟؟!!
علم مورد نظر شما _ اثبات بدیهی ، اثبات از طریق برهان وجودی ، شواهد ، هستدلال _ می تواند تا حدودی و در محدوده های خاصی ، کارساز باشد!
گاهی روش های اثباتی دارای مشکل هستند ؛ اما گاهی پیش فرض ها ، ما را دچار مشکل می نمايند!
زیرا پیش فرض های اونان ، ناکارآمد هستند.
امروزه به چیزی بیش از این ها نیاز داریم.
درست هست که همیشه هستدلال می کنیم ؛ اما همواره بر یک پایه و پايه ، هستدلال نمی کنیم!!!
در واقع این روش و نیروی هستدلال نیست که تفاوت می کند ؛ بلکه پايه هستدلالات ، تفاوت می یابند.

باسپاس

265:


باسلام
بر شما دوست گرامی


فهم درونی ، در سطحی پایین ، همان اندیشۀ هستدلالی ست.
اما در سطوح متفاوت و برتر ، بدون هستدلال صورت می گیرد.
ما در این نوع فهم ، هر ماهیتی را ، تنها درک می کنیم.
همان گونه که هست.
نه اون گونه که باید باشد و ما از هستدلالاتمان نتیجه می گیریم!
اگر نوعی هوش برتر باشد که بشر هنوز نتواند از نظر مادی یا هستدلالی فهمش کند یا شناسایی اش نماید ؛ باید وجودش را رد کند؟؟!!
اگر با بینایی قلبی و بصیرتی درونی _ که خود نوعی فهم عمیق از واقعیات و حقیقت هست _ درکش نماید ؛ باز هم باید از پذیرش یا احتمال صحت وجودش ، سر باز زند؟!!

فرض کنید که:
در وجود شما محبتی می بینم که نمی توانم اثباتش نمایم.
و شما نیز پنهانش می نمایید.
شما نیز چنین وضعیتی را در من می بینید ؛ اما نمی توانید اثباتش کنید.
آیا این فهم رد و بدل نشده هست؟؟!!
شاید کسی یا روانشناسی نیز پیدا شود که بتواند اون را توضیح دهد و شاید نه.
اما من و شما ، صرف نظر از تایید دیگران ، اون را درک نکرده ایم؟!
آیا همین درک مشترک بدون کلام و حسی ، برای اثبات کافی نیست؟!
باید مولکول های فهم را زیر میکروسکوپ تماشا کنیم؟!

دوست من
علم لازم هست.
اما نه تا اون حدی که ، ما را چنان به اصول و قواعد خود پای بند سازد که ، خود را و بینش درونی خود را ، حقیر بشماریم!
و نتوانیم بیرون از این دایره ، هیچ شناختی را بپذیریم!!!
این نوع علم ، یکی از راه های شناخت هست.


علم هایی وجود دارند که راه شناختی بسیار متفاوتی را به ما عرضه می نمايند!

باسپاس

266:

باسلام
بر شما دوست گرامی

چرا باید این فرض را بگیرید؟!
آیا باید مبنای پذیرش یک حقیقت ، تایید دیگران باشد؟!!

فهم خود شما بی ارزش هست؟!
یعنی اگر نتوانید فهم خود از خویشتن و جهان پیرامونتان را، برای افراد دیگر بیان سازید ؛
دیگر حقیقت ندارند؟!!

یعنی نمی دانید که ، تا خشم یا عاطفه ای را تجربه نکنید ؛ با هزاران توضیح و هستدلال افراد دیگر نیز ، نمی توانید حقیقت و مضمون اون را درک نمایید؟؟!!

متاسفانه امت ، بیش از حد به تفاوت توهم و واقعیت چسبیده اند!!!

دوست من
شما با یک ذهن و بینش ، به خود و جهان می نگرید.
چون بینشی یگانه دارید ؛ نباید اون را حقیر بشمارید.
هرگاه درون خود را می نگرید ؛ اگر دیگران اون را تایید ننمايند ؛ اون را توهم می انگارید!!!
اما توهم همان واقعیتی ست که ، هنوز شکل مادی و حادث به خود نگرفته هست.
واقعیت نیز ، همان توهمی ست که ، با شراکت اذهان دیگر ، دیده و حادث می گردد.

هرگاه ذهن خالق باشد و با هر بار دیدن به شکلی خاص ، ماهیتی را ایجاد کند ؛
بنابراین بین اون چه ، در درون خویش می بینیم و اون چه ، بیرون از خود مشاهده می نماییم ؛ از نظر واقعیت وجودی ، فرقی نیست.
اما هنگامی که تمامی اذهان ، به شکل ارثی یا اکتسابی ، یک وضعیت را می بینند یا برای دیدنش برنامه ریزی می گردند ؛ گویا اون وضعیت حقیقتاً وجود دارد!!!
اون وضعیت مشترک ، چرا باید از اهمیت بیشتری برخوردار گردد؟؟!!!
وضعیتی که ذهن یک فرد می بیند ؛ و دیگران قادر به دیدنش نیستند نیز ، همان قدر حقیقت دارد.
اما شاید فرد ، اون را در زندگی خویش محقق سازد ؛
و شاید قدرت لازم و تمرکز ذهنی ضروری برای ایجاد کردنش را ، نیابد!

اگر دوگانگی وجود حقیقی ندارد ؛
اگر وقت و مکان وجود حقیقی ندارند ؛
چرا باید بین توهم و واقعیت نیز ، این عدم وجود محقق نباشد؟؟!!!

باسپاس


267:

باسلام
برشما دوست گرامی




اگر خدا ازلی ابدی باشد ؛
اگر بی نهایت نیز چنین باشد ؛
موجودات چه هستند؟!
تکلیف نهایت چه می شود؟!
ذهن ما ، با اندیشۀ نهایت و بی نهایت _ یعنی اجتماع نقیضین _ چگونه کنار می آید؟!
خدا چگونه می تواند ازلی ابدی و بی نهایت باشد؟!
چگونه می تواند غیر ابدی باشد؟!
و ازل و ابدی نداشته باشد؟!
ذهن چگونه نقیضین را در خود جای داده هست؟!
با توجه به این که ، هر چه به ذهن آید ؛ باید امکان وجود داشته باشد و حتماً در جایی وجود دارد.





ما در عالم واقع و فیزیکی یک ازلیت داریم و یک برهان عدم ازلیت و تنها یکی از این دو میتواند در عالم واقع وجود داشته باشند ( اجتماع نقیضین غیر ممکن هست )


چرا در عالم واقع ، یکی از این دو می تواند وجود داشته باشد؟!
آیا عالم واقع و فیزیکی ، دارای نسبیت نیست؟!
از دیدگاهی ازلیت وجود دارد و از دیدگاه دیگر خیر؟!
چگونه و در کجا اجتماع نقیضین ممکن نیست؟!
مگر نه این که تنها غیر ممکن ، خود غیرممکن هست؟!



حال پرسش این هست مگر مغز شما بینهایت هست یا بینهایت گنجایش دارد که بتواند بینهایت را در خود جای دهد ؟ جواب مشخص هست که خیر هست اما مغز نیازی ندارد تا بینهایت را بطورکامل فهم کند یا بینهایت باشد بلکه با هستدلال درمیابد دورادور حکم بدان میدهد .

مغز میتواند فرآیند ایکس + بینهایت را پردازش کند اما مگر مغز بینهایت هست که جواب میدهد ؟



ذهن بی نهایت گنجایش دارد.

اما از چه دیدگاهی؟!
آیا منظور شما گنجایش مادی ست؟!
ذهن برای درک بی نهایت ، به گنجایش مادی نیاز ندارد.
اما درک بی نهایت به تنهایی ، همان قدر برایش ناممکن به نظر می رسد که درک نهایت!
ذهن با روشی خاص ، این دو را با هم یکی می کند.
یعنی دو روی یک وضعیت می بیند.
و با شراکت این دو ماهیت ، به ماهیت سومی می رسد.
تنها در یک صورت ذهن این دو را می پذیرد:
این که نسبی در نظر گرفته شوند و به شکل مفروض!

باسپاس






268:

باسلام
بر شما دوست گرامی

اما این بیان ، معنای اون را نمی رساند!
" ولی اون همه اش نیست " را چگونه از این سخنان ، نتیجه گرفته اید؟!
معنای این جمله به طور مشخص این هست که :
خداوند تمام و کمال ، در ظهورات خودش _ یعنی موجودات _ مستتر هست!
در هر ذره ، هم نور هست و هم تاریکی!
و ماهیت سومی که عموم امت نمی توانند ببینندش.
یعنی به طور هموقت ، "بود و نبود" و " نور و تاریکی" با هم اند و یک ماهیت واحد را تشکیل می دهند.

خدا از مخلوقاتش جدا نیست لیکن تفاوت ماهوی دارد از حیث وجود.

مخلوقات همه ممکن الوجودند و او واجب الوجود


چگونه خدا از موجوداتش جدا نیست اما تفاوت ماهوی دارد؟!!!!

آیا ما ، بدون اجزای وجودیمان ، می توانیم وجود داشته باشیم؟!
ممکن الوجود و واجب الوجود ، دو قطب یک ماهیت هستند.
خدای واقعی ، آمیخته ای از هر دو می باشد.
چگونه چیزی می تواند مستقل از وی باشد؟!

به عنوان مثال:
من ، واجب الوجود باشم ؛ اما اجزای وجودیم ، ممکن الوجود باشند!!!!!
یعنی خاصیتی یا ماهیتی ، در من باشد که در اجزایم نباشد!!!
یا برعکس.
در اجزای من چیزی باشد که در من نباشد!!!
اون گاه خداوند ، چگونه می تواند بی نهایت باشد و همه چیز را در خود جای دهد؟!!!
این چه مجموعۀ بی نهایتی ست که ، عضوی در اون نیست؟!!


سخن شما درست هست.

لیکن این انسان هست که تمام مخلوقات را پست تر از خود می داند که در واقع نیز چنین هست.

یعنی اگر یک انسان با درک صحیح از جهان هستی خود را مانند دیگر مخلوقات ببیند (مانند موش و کرم و درخت و هستر و ...) هیچ مشکلی پیش نمی آید اگر مانند همانها عمل کند.
این ذهن هست که اجازۀ چنین کاری به او نمی دهد.



در نتیجه انسان می تواند ذهن خودش را کنترل نموده و به این وضعیت نزدیک سازد!

اگر ماهیتی تنها با بودن به روش ذاتی اش ، خدایش را بپرستد ؛ نمایانگر این حقیقت هست که با وی یکی ست و این خداست که دارد در وجود وی زندگی می کند.

این خداست که به شکل وی موجود شده هست.بنابراین این موجود ، شکلی و وضعیتی از خداوند هست!
مانند تصویری از یک شخص!
در نتیجه موجودات متفاوت عالم ، تصویرهای متفاوتی از یک ماهیت هستند به نام خدا!
یعنی همان خدایان یکتا و متفاوت!
که در یک ذات واحد نیز ، مشترکند.

نه این که از وی به وجود آمده باشند!

بلکه خود اویند!!!


ولی باید عرض کنم دقیقا همین هست این تفکرات منطقی مادی بلکه هر تفکر مادی دیگری نمی تواند به حقیقت برسد مگر با هستفاده از ارتباط با جهان غیب.

جهانی که از دید فهم انسان پوشیده هست و اگر هدایت خدا بوسیله انسانهایی مانند خودمان ولی مرتبط با جهان غیب نبود تا سر نخهایی به ما از ان بدهند هرگز نمی توانست به وجود اون پی ببرد.



با توجه به نتیجه گیری های قبلی ، انسان به هدایت بیرونی محتاج نیست!
به دردش می خورد اما ضروری نمی باشد.
زیرا همۀ انسان ها ، در یک ذات هوشمند خدایی یگانه ، مشترکند!

تنها رابطه بربرنامه کردن با این ماهیت درونی ، شرط شناخت خود و خداست.
هر چه دیگران بگویند و بگویند ؛ تنها دانش ما افزون می گردد.

اما درک و فهم عمیق و ملموسی به ما نمی دهند!

نمی توانند بدهند.
زیرا حضور یگانه و بدون دوگانگی ، یعنی اون جایی که خدا و بنده یکی می شوند و مشاهده نماينده و مشاهده شونده ، بر یکدیگر منطبق می گردند ؛ تنها با تجربه امکان دارد.
نه با شنیدن!

باسپاس

269:

هميشه اين سوال تايشان ذهنم بوده كه اينگونه جواب ها چقدر مطمئن هستن، واقعا چرا؟ انگار خود خدا داره جواب ميده.

از كجا معلوم؟؟؟

270:


باسلام
برشما دوست گرامی

انسان به دو علت مطمئن سخن می گوید:
یا این اطمینان را از هوش و درک کسی می گیرد ، یا از هوش و درک خودش!
اطمینان نیز ، مانند عدم اون ، از هوش سرچشمه می گیرد.

اگر از اتکا به تفکر و هوش دیگران اون را بدست آوریم ؛ از فضل پدر ما را چه حاصل؟!!
اما اگر از اتکا به هوش درونی خود اون را بدست آوریم ؛ حتماً هوش و درک عظیم و بزرگی در ما هست.


زیرا عدم اطمینان صرف به بزرگان ، و داشتن اطمینان لازم به خویشتن ، از مشخصه های هوش برتر هست.
حتماً بزرگ شده ایم!
بالغ گشته ایم!

به همین سادگی!!!

باسپاس

271:

بزودی و به خواست پروردگار در اینجا و در یک پست بطور کامل مشکل بین خود و آدلاید را حل می کنم
اما با این سهخن منم عزیز مخالفت دارم
تصور نمی کنم اینگونه باشد
سیمرغ موجودی ذهنی هست
اما آیا سیمرغ وجود دارد؟؟؟؟
نشانه هایی از وجود اون در دست دارید که به ما نشان دهید؟ در کجا دیده شده؟؟ در کجا اثری از خود به جای گذاشته هست؟

272:

به كدوم سادگي؟
از هوش و درك خودت اين حرف ها رو ميزني يا از هوش و درك انسان ديگري؟
به هر كدوم از اين دو دليل كه باشه، چطور انسان ميتونه اينجوري با اطمينان از چيزي صحبت كنه كه علم كمترين اطلاعي راجع بهش نداره و اونموقع اسمش رو بزاره فلسفه يا منطق يا مذهب؟؟؟
فلسفه گاهي مياد درباره زندگي انسان و خوبي و بدي صحبت ميكنه و اين ها خيالي و احساسي نيستن و تجربي هستن.
اما درباره كلمه اي بنام خدا، اون هم صفات خدا، كه بالاتر هست، چون يعني هم خدا رو ميشناسيم هم صفاتش رو ميدونيم صحبت كردن اصلا منطقي نيست.
اينكه مثلا كسي به كسي ميگه: "شما توبه كن، خدا ميبخشه".

يا اينكه: "حتما خواست خدا اينگونه بوده"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين ها عين جهالت نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

273:

باسلام
بر شما دوست گرامی

آیا شما مرا می شناسید؟!!!
آیا از روند زندگی درونی من آگاه هستید؟!
اگر شما از خدا هیچ نمی دانید ؛ نباید اون را به من یا دیگری نیز ، ارجاع دهید!!!

شما در وادی شناخت خود و خداوند ، بسیار مبهوت هستید.
شاید من نیز زیاد ندانم.
اما نسبت به شما بسیار می دانم!

دوست گرامی من
قصد اهانت به شما یا دیگری را ندارم.
تنها حقیقت را می گویم.

من هم مانند شما بوده ام.
اما اکنون ، نیستم.

تقریباً هر چه می گویم ؛ از هوش و درک خودم می باشد.
من سختی اهانت دیگران را تحمل می کنم ؛ اما از سخن دانشمندان چیزی برای تایید فرمودارم ، نمی گویم!

از قوانین فلسفه برای توجیه نظریات خود چیزی نمی گویم!
زیرا می خواهم ، روش سادۀ با خود بودن و مشاهدۀ خود را ، به تمامی انسان هایی که سخنم را می شنوند یا می خوانند ؛ یاد بدهم!

دوست من
می توانم دربارۀ خلقت جهان و چگونگی اون ، برایت بگویم.
اما از کسی نشنیده ام!
بلکه به قول دوستمان آدلاید ، سخن من ایستادگی در مقابل دانشمندان و بزرگان هست.
چه کسی در مقابل بزرگان قد علم می کند؟؟؟!!!
امت عامی هر حرفی می زنند.
اما اهل علم ، می ترسند کلامی بدون پشتوانۀ بزرگان بگویند!!!
اگر کسی بدون توجه به دیگری ، هر چند بزرگ باشد ؛ سخن بگوید ؛
بدان که خود ، با حقیقت در ارتباط مستقیم بوده هست!

باسپاس

274:

باسلام
بر دوست گرامی

اگر مایل هستید ، برای آشنایی با بعضی از نظریات من ، می توانید به تاپیک " تفاوت زاینده هست" سری بزنید.

دوست من
ذهن دو دیدگاه دارد.
دیدگاهی فردی ؛
دیدگاهی کلی.

بین وهم و واقعیت فاصله ای نیست!
شما با همان ذهن خلاقی به درون خود می نگرید که به دنیای بیرون می نگرید!!!
چرا اونچه را با شراکت اذهان دیگر می بینید ؛ بر نگرش درونی خود ، ترجیح می دهید؟!

اگر بینش ذهنی شما ، خالق موجودات غیر واقعی باشد ؛
چرا وقتی به جهان پیرامون خود می نگرید ؛ این بینش ذهنی ، درست عمل می کند؟!

ذهن ما هر چیزی را ایجاد کند ؛ می تواند با افزایش قدرت متمرکزش ، اون را صورت مادی دهد.
اما باید فرد مورد نظر ، قدرت ذهنی متمرکز زیادی ، داشته باشد.
راه دیگر اون هم این هست که ، قدرت ذهنی خود را ، با اذهان عمومی جمع کند.

اگر تمامی امت ، به یک چیز بیاندیشند ؛ اون را صورت مادی خواهند داد.
هرگاه نظر امت تغییر کند ؛ کم کم دنیای اطراف اون ها نیز ، تغییر خواهد کرد.

تغییرات روح وقته نیز ، گویای همین اندیشه هست.
اگر می خواهید زندگی شما عوض شود ؛ همان گونه بیاندیشید که می خواهید و تصور می کنید!
حال اگر در این نوع اندیشه ، با تمامی یا عموم امت ، شریک باشید ؛ به سرعت شاهد ایجاد شدن آرزویتان خواهید بود!

آیا اگر چیزی را شما یا من نبینیم ؛ نمی تواند وجود داشته باشد.
روزی بشر ، باور به پرواز را ، احمقانه می دید.
روزی بشر ، زمین را مسطح می دید و نمی توانست باور کند که ، غیر از این نیز ، می تواند وجود داشته باشد!

اگر روزی سیمرغی دیدید ؛ تعجب می کنید؟!
من که نمی کنم!

من از دیدن هیچ چیز تعجب نمی کنم.
زیرا می دانم که ، بی نهایت بودن ذهن و قدرت ایجاد کردنش ، چه معنای عمیقی دارد.

ذهن اول طرح یک چیز را در مخیله اش می پروراند.
سپس با داشتن امکانات لازم ، به ایجاد اون اقدام می کند.
اگر هنوز سیمرغی ندیده ایم ؛ علتش ناباوری ماست!
زیرا همین ناباوری ، اندیشه ایست که ، نمی گذارد ذهن ما ، به لوازم و ادوات لازم برای ایجاد کردنش ، دست یازد!

ذهنی که با ناباوری ، قدرت ایجاد کردنش ، به محدوده ای خاص محدود گشته هست ؛ نمی تواند آزادانه ایجاد کند.
چه کسی ذهن خلاق دارد؟!
اگر صاحب این ذهن ، قدرت این ایجاد را در خود نبیند ؛ چگونه به خلقت اون اقدام می کند؟!

اگر شما معتقد باشید که انسان هرگز نمی تواند پرواز کند ؛ زیرا تاکنون انسانی را در حال پرواز ندیده اید ؛
چگونه ممکن هست که ، برای رسیدن به چنین آرزویی ، دست به کار شوید؟!!

باسپاس





275:


باسلام
بر دوست گرامی

با هستفاده از یک دلیل یا اندیشه به شکلی رایج ، در محدودۀ علمی خاص ، به روشی تکراری و عمومی برمی خوریم که ، نمی تواند جواب گوی هر نوع طرز تفکری باشد.
یا با هر پیش فرضی کنار بیاید.
این روش باعث می شود که نتوانیم درست بیاندیشیم.
اندیشۀ ما ، با سطح انرژی ذهنی ما ، ارتباطی مستقیم دارد.

بنابراین ما باید تعیین کنیم که ، چه داده ای باید در مدار ذهنی ما برنامه گیرد و کدام داده نباید مورد هستفاده برنامه گیرد.



بین سئوال و جواب فاصله ای نیست.


لااقل در بدو ورود اون ها به ذهن فرد.
اما داده های زیادی که در طی سال ها در ذهن ما حک شده اند و ما با اختیار یا بی اختیار اون ها را پذیرفته ایم ؛ الزاماً با این سئوال و جواب همگون نیستند.

حضور اون ها به ما اجازه نمی دهد که ، خواستۀ خود را به توان برسانیم!
با تناقضات خود و تفاوت پیش فرضی ای که با سئوال ما دارند ؛ راه ذهن ما را سد می نمايند و اجازه نمی دهند که سئوال ما ، راه خود را به سوی جواب بیابد!

به عنوان مثال براده های آهن را در میدان مغناطیسی آهن ربا در نظر بگیرید:

هرگاه نیروی میدان ضعیف باشد ؛ نمی تواند تمامی اون براده ها را ، کاملاً مغناطیسی کرده و در مسیر جریان ، به طور قطبی و منظم ، شکل دهد.
در نتیجه مانع از برقراری جریان کامل و مناسب می گردند.

همواره بین سئوال و جواب اون ، داده هایی غلط یا خارج از حیطۀ مورد نظر ذهن ما ، با برداشتی اشتباه ، وجود دارند.


یا این داده ها نمی توانند با مسیر فکری ذهن ما ، جور شوند ؛ یا ما قدرت زیادی برای جور کردنشان نداریم.
یعنی سطح انرژی ذهنی ما اون قدر بالا نیست که بتواند ، این داده را نیز ، در مسیر خود قطبی کرده و به کار گیرد!

به عنوان مثال:
شما نیز مانند هر انسان تحصیل کرده یا اهل دانش و تفکری ، پذیرفته اید که ، مکان و وقت وجود مطلقی ندارند.

اما آیا تاکنون توانسته اید یا دیده اید که _ کسی یا چیزی _ حتی برای لحظه ای ، تحت وضعیت بی وقتی یا بی مکانی زندگی کند ؟!
چرا اون را پذیرفته اید؟!

این یک نوع تفکر ذهنی و غیرمادی ست.
در حیطۀ تئوری ها و نظریات هست.

نمونه اش در جهان پیدا نمی شود!!!
اما نه تنها باورش نموده اید ؛ بلکه بر پايه اون ، هستدلال نیز می کنید!!!
چرا؟!
آیا وجود داشتن سیمرغ ، عجیب تر و ناشدنی تر از ، وجود بی وقتی و بی مکانی ست؟؟!!!

اگر ترتیبات یک حادثه و سلسله مراتب وجودیش را دانستیم ؛ وجودش برای ما اثبات می گردد و نفی ناپذیر می گردد ؛ اما اگر ندانستیم ، وجودش کاملاً نفی می گردد؟؟؟!!!

آیا فهم فردی و هستدلالی ما ، ملاک حقیقت هست؟!
آیا این نوع نگرش ، تنگ نظرانه نیست؟!
بسیار محدود و مقید به بینش نادان و ناتوان فردی نیست؟!

اگر بپذیریم که ، خدا یا طبیعت یا هر چیز دیگری ، بی نهایت هست یا پايه اً بی نهایت نیز وجود دارد ؛ باید به هر ماهیتی که جزو این بی نهایت هست ؛ حوزۀ امکان بدهیم.
زیرا داریم در مورد تمامی اون چه که وجود دارد یا ندارد ؛ سخن می گوییم!

یعنی حوزه ای از وجود که ، نباید چیزی یا ماهیتی از اون بیرون باشد!

تفکرات شخصی ، تصورات ، اوهام یا هر ماهیت غیرمادی ای ، جایشان کجاست؟!
آیا از این عالم بیرون هست؟!
اگر بیرون نیست ، کجاست؟!

در حوزۀ مورد بررسی ما ، تمامی مخلوقات و خالقان وجود دارند.
هر ماهیتی مخلوقی ست.

حتی اگر اندیشه ای ، حسی ، عاطفه ای یا هر چیز دیگری باشد!


کتابی خواندم که ، یک دانشمند محقق در رشتۀ ریاضیات ، به رشتۀ تحریر درآورده بود.

ایشان در این کتاب نشان دادند که ، چگونه می توان تنها از عدد "یک" ، که داده ای مبهم در ذهن بشر هست ؛ دنیای ریاضیات را به وجود آورد و تا حساب دیفرانسیل و انتگرال پیش رفت!


اون چه برای من اهمیت فوق العاده ای داشت ؛ صرفاً نتیجۀ حاصل شده از این اعمال نبود.
بلکه روش هایی بود که ذهن ما ، برای آفرینش در چهارچوبی معین ، با حداقل فرض ممکن ، به کار گرفته بود!!!

روش اندیشیدن و هستدلالات ذهنی ، برایم مهم بود.
روشی برای آفرینش و نابودی!
بها دادن به ریاضیات و حساب دیفرانسیل و انتگرال ، در مقابل بها دادن به شناخت ذهن و نوع عملکردش ، کودکانه هست.
اگر خالق شناخته گردد ؛ مخلوق در چنگ ماست!

شناخت روش های زیبای ذهن ، برای همگون ساختن اندیشه ها و به وحدت رساندن اجزاء ، در جهت خواسته های فرد ، هدف بسیار مهمی ست.

روش رسیدن سئوال به جواب را ، به ما نشان می دهد!
ماهیت های حائل را ، به ما نشان دهد.
و روش قطبی کردن اونان را ، بر ما نمایان سازد!

حتی با روش هایی می تواند کلیۀ ماهیت های حائل بین این دو را ، بردارد!

می توان اندیشه کردن خویش را تماشا کرد.
و مشاهده نمود که ، چه هستیم؟!
که هستیم و چه ذاتی داریم؟!
این ذات چگونه عمل می کند؟!
چگونه خواستن و توانستن و هر دو نقیض دیگری ، در ما متحدند؟!
چرا بین اون ها فاصله می افتد و در نتیجه ، چگونه می توان این فاصله را برداشت؟!

خود ذهن ، به ماهیت های حائل بین دو نقیض ، مانند سئوال و جواب ، شکل علت و معلولی می دهد!
یعنی داده ها را ، در جهت نیل به خواسته اش ، قطبی می سازد!

به عنوان مثال:

فرض کنیم که می خواهیم از کلمۀ "دیروز" به کلمۀ " پسروی برسیم.
با این فرض ذهنی که ، در طی این مسیر ، هر بار تنها می توانیم یک حرف را تغییر بدهیم و کلمات باید معنادار باشند.


اون گاه خواهیم داشت:
دیروز _ پیروز _ پیروی _ پسروی!

این ها علت و معلول حقیقی نیستند.

بلکه ذهن ما به اون ها ، ماهیت و شکل علت و معلولی داده هست.


بنابراین می توان به علت ها و معلول های دیگری نیز ، جان داد!

در این زمینه می توان خیلی سخن فرمود.

باسپاس

276:

شرمنده، اهل اين كنكاش ها نيستم، اما اميدوارم همين قضاوت هام مشكلي نداشته باشه.
نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها
دوست من
ذهن دو دیدگاه دارد.
دیدگاهی فردی ؛
دیدگاهی کلی.

بین وهم و واقعیت فاصله ای نیست!
شما با همان ذهن خلاقی به درون خود می نگرید که به دنیای بیرون می نگرید!!!
چرا اونچه را با شراکت اذهان دیگر می بینید ؛ بر نگرش درونی خود ، ترجیح می دهید؟!

اگر بینش ذهنی شما ، خالق موجودات غیر واقعی باشد ؛
چرا وقتی به جهان پیرامون خود می نگرید ؛ این بینش ذهنی ، درست عمل می کند؟!

ذهن ما هر چیزی را ایجاد کند ؛ می تواند با افزایش قدرت متمرکزش ، اون را صورت مادی دهد.
اما باید فرد مورد نظر ، قدرت ذهنی متمرکز زیادی ، داشته باشد.
راه دیگر اون هم این هست که ، قدرت ذهنی خود را ، با اذهان عمومی جمع کند.

اگر تمامی امت ، به یک چیز بیاندیشند ؛ اون را صورت مادی خواهند داد.
هرگاه نظر امت تغییر کند ؛ کم کم دنیای اطراف اون ها نیز ، تغییر خواهد کرد.

تغییرات روح وقته نیز ، گویای همین اندیشه هست.
اگر می خواهید زندگی شما عوض شود ؛ همان گونه بیاندیشید که می خواهید و تصور می کنید!
حال اگر در این نوع اندیشه ، با تمامی یا عموم امت ، شریک باشید ؛ به سرعت شاهد ایجاد شدن آرزویتان خواهید بود!


متوجه نميشم، درس ميديد يا نصيحت يا راه رو نشون ميديد؟
دوست عزيز، كاش دليل اين حرفات رو هم مينوشتي، اونموقع توجيه پذير تر بودند.
نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها

آیا اگر چیزی را شما یا من نبینیم ؛ نمی تواند وجود داشته باشد.
روزی بشر ، باور به پرواز را ، احمقانه می دید.
روزی بشر ، زمین را مسطح می دید و نمی توانست باور کند که ، غیر از این نیز ، می تواند وجود داشته باشد!

اگر روزی سیمرغی دیدید ؛ تعجب می کنید؟!
من که نمی کنم!

من از دیدن هیچ چیز تعجب نمی کنم.
زیرا می دانم که ، بی نهایت بودن ذهن و قدرت ایجاد کردنش ، چه معنای عمیقی دارد.

ذهن اول طرح یک چیز را در مخیله اش می پروراند.
سپس با داشتن امکانات لازم ، به ایجاد اون اقدام می کند.
اگر هنوز سیمرغی ندیده ایم ؛ علتش ناباوری ماست!
زیرا همین ناباوری ، اندیشه ایست که ، نمی گذارد ذهن ما ، به لوازم و ادوات لازم برای ایجاد کردنش ، دست یازد!

ذهنی که با ناباوری ، قدرت ایجاد کردنش ، به محدوده ای خاص محدود گشته هست ؛ نمی تواند آزادانه ایجاد کند.
چه کسی ذهن خلاق دارد؟!
اگر صاحب این ذهن ، قدرت این ایجاد را در خود نبیند ؛ چگونه به خلقت اون اقدام می کند؟!

اگر شما معتقد باشید که انسان هرگز نمی تواند پرواز کند ؛ زیرا تاکنون انسانی را در حال پرواز ندیده اید ؛
چگونه ممکن هست که ، برای رسیدن به چنین آرزویی ، دست به کار شوید؟!!

باسپاس



من به قدرت ذهن ايمان دارم.

اگه بگي كه اين ها رو ذهنت ایجاد كرده قبول ميكنم.

چون گاهي ذهن ما حتي خدا رو هم ایجاد ميكنه و براش صفت و داستان ميگه.
حرف من هم دقيقا همينه، كه سنگ محكت براي مجزا كردن ذهني و تخيلي بودن اين خدايي كه انگار خيلي ميشناسيش از واقعيتي مجزا از ذهنت، چيه؟؟
سيمرغ هست؟ واقعا هست؟ يا اينكه معنايي در ذهن ماست؟؟ خدا هم معنايي در حد سيمرغ (به معناي 30 مرغ منطق الطير) هست؟؟
از مثال بيا بيرون عزيز، من فقط سوالم اينه كه كجاي اين ها تراوشات ذهن بشره و كجا الهام گرفته از طبيعت و واقعيت؟؟

277:

باسلام
بر شما دوست گرامی

این جمله را برای شما ننوشته بودم!
به دوستمان کامران پیشنهاد دادم!
نمی دانم چرا شما به اون جواب داده اید؟!


متوجه نميشم، درس ميديد يا نصيحت يا راه رو نشون ميديد؟

چه اهمیتی دارد که کدام را انجام می دهم؟!
این برداشت شماست که دارم درس می دهم یا نصیحت می کنم یا راه را نشان می دهم!
به نظر خودم ، تنها دارم نظرم را بیان می کنم!
اون هم در جواب به مخالفت دوستمان کامران!


دوست عزيز، كاش دليل اين حرفات رو هم مينوشتي، اونموقع توجيه پذير تر بودند.


دوست من
چگونه دلایلم را بنویسم؟؟؟!!!
این همه دلیل را موجه ندانستید یا متوجۀ منظور پايه ی من نشدید!
در عین حال به قول خودتان ، اهل این کنکاش ها هم که نیستید!
بنابراین تمایلی به دانستن دلایل و نظریات من یا شاید دیگری نیز ، ندارید.
در عین حال ، می خواهید برای بیان چیزی که درکش نمی کنید ؛ از مثال نیز هستفاده نکنم!!!

حال نمی دانم جواب مرا می خواهید یا نه؟!
آیا اون چه را دربارۀ ذهن نوشته ام ، متوجه شده اید یا نه؟!
اگر پاسخی از من می خواهید ؛ باید سخنان همان تاپیک یا سخنان مشابۀ اون را بیان کنم!
اما شما فرموده اید که اهل این کنکاش ها نیستید!!!
شما چه پیشنهادی دارید؟!
چگونه عمل کنم؟!
چه چیز را بیان کنم و به چه شکلی؟!

من به قدرت ذهن ايمان دارم.

اگه بگي كه اين ها رو ذهنت ایجاد كرده قبول ميكنم.

چون گاهي ذهن ما حتي خدا رو هم ایجاد ميكنه و براش صفت و داستان ميگه.


شما چگونه با ذهن آشنایی دارید ؛ در حالی که اصل این سخنان را درک نمی کنید؟!
شاید برای شما دیدن فیلم مستند "راز" ، کارساز باشد!
شاید اگر دانشمندان بگویند ؛ به پشتوانۀ فهم اونان بپذیرید.
زیرا ما ایرانیان نه خود می اندیشیم و نه اندیشۀ برادرانمان ، برایمان اهمیت دارد!!!

حتی لحظه ای شک نمی کنیم که ، شاید این فردی که با ما سخن می گوید ؛ یک نابغه باشد؟؟!!!
یا یک عارف ، اندیشمند ، نظریه پرداز ، فیلسوف ، متفکر و غیره!!!!!
بالاخره شاید در نزدیکی های ما نیز ، نبوغی پیدا شود!!!!!!!!!

ما در دو صورت دانش و بیانات یک فرد را مهم تلقی می کنیم:
1_ مرده باشد.
2_ غربی باشد.
3_ اگر ایرانی باشد نیز ، لااقل در نزدیکی های ما نباشد!

تنها آوازه اش را از دوردست ها بشنویم!!!



حرف من هم دقيقا همينه، كه سنگ محكت براي مجزا كردن ذهني و تخيلي بودن اين خدايي كه انگار خيلي ميشناسيش از واقعيتي مجزا از ذهنت، چيه؟؟
سيمرغ هست؟ واقعا هست؟ يا اينكه معنايي در ذهن ماست؟؟ خدا هم معنايي در حد سيمرغ (به معناي 30 مرغ منطق الطير) هست؟؟
از مثال بيا بيرون عزيز، من فقط سوالم اينه كه كجاي اين ها تراوشات ذهن بشره و كجا الهام گرفته از طبيعت و واقعيت؟؟



دوست من
جواب سئوال شما در بین سخنانم هست.
برای جواب دادن به یک فرد ، همواره نیاز دارم که از پايه ، نظریاتم را بیان کنم.
شما نیز اهل مطالعهاون ها نیستید.
متاسفانه راه دیگری ندارم.

باسپاس

278:


درود دوست گرامي

1- بهتر هست بحث پيرامون ذهن و ...

را در همان جستار " تفاوت زاينده هست " پيگيري كنيم تا اين جستار به انحراف نرود .

2- شيوه ي ديالكتيك شما جالب نيست البته از اين نگر كه در پيكهايتان سوالات بسياري مطرح ميكنيد كه سپس جواب دادن به اونها دوباره خرواري از سوالات بر سر ما فرو ميريزد و به ناچار بايد بحث با شما را به تاخير انداخت ، پرسشهاي شما طوري هست كه با يك خط و دو خط نميشود جواب فرمود .
موجودات با نهايت هستند، برخي از يك سو بانهايت هستند و از يك سو بي نهايت ( مانند بشر يا مجموعه ي اعداد طبيعي - از نگر درازاي عمر - ) برخي از يك سو بانهايت و از سايشان ديگر هم بانهايت و پاياندار هستند ( مانند گياهان يا مجموعه ي اعداد بازه ي 2- تا 2 + )
تكليف نهايت مشخص هست ، نهايت ، نهايت هست .
در درك چم اجتماع نقيضين به خطا رفته ايد ، اجتماع نقيضين وقتي غير ممكن هست (‌ " مهاد ام القضايا يا ام الاوائل " ) كه هر دو را در يك "‌اون " يا يك لحظه در محور مختصات در راستاي وقت داشته باشيم ، مثلا بهروز نميتواند " هموقت " هم در خانه باشد و هم در خانه نباشد ،‌
اما بهروز ميشود در دو بازه ي وقتي هم در خانه باشد و هم نباشد .
خدا ذاتا بينهايت هست و صفاتش هم عين ذات اوست ، همان حكمي كه براي منفي وقت صفر (‌قرارداد ) برپاست براي " چگونگي " خدا هم بربرنامه هست ( فرموده ي ايشانتگنشتاين كه از اونچه سخن نتوان فرمود به سكوت بايد درگذشت )
مغز يك گزاره را به صورت بسته ي اطلاعاتي بصورت پارالل ذخيره ميكند سپس بسته ي اطلاعاتي ديگر را از طرق نورونها ذخيره ميكند ، از مقايسه ي گزاره ي اول و دوم مغز پردازش ميكند كه يكي نقيض ديگري هست و بنا بر حكم عقلي هم معمولا از هستفاده ي هموقت اون اجتناب ميكند







279:

چه كسي فرموده هر چه به ذهن آيد بايد وجود ( وجود خارجي ) داشته باشد ؟
هيولاي شش سر غول پيكر و ديجيمون به سان كارتونها يا غار علي بابا و چهل دزد هم به ذهن مي آيد اما وجود ندارد ( اونكه ايشانتگنشتاين ميگايشاند : " قرمز وجود دارد ، بيمعني هست ( Meaningless ) چرا كه اگر قرمز وجود نداشت از اون صحبت نميشد " منظورش وجودي هست كه از اجتماع ذهن و عين نتيجه شده - اعضاي يك مجموعه كه اجتماع دو مجموعه ي a و b هستند " يا " عضو مجموعه ي a هستند يا عضو مجموعه ي b يا عضو هر دو ) جهان نميتواند هم بينهايت منفي ( ازلي ) باشد و هم ایجاد شده باشد ( Creation ) همانطور كه شما نميتوانيد هم زن باشيد و هم مرد .
عالم فيزيكي يكتاست ولي برداشتها و هرمونوتيكها متفاوت هست .

از دو ديدگاهي كه يكي معتقد به ازليت ماده و ديگري باورمند به تناهي گوهر هستي هست اونكه سازگاري بيشتري با علوم داشته باشد از نگر منطقي پذيرفته ميشود ،

در همه جا و به هرگونه اجتماع نقيضين ممكن نيست ، اجتماع نقيضين در دسته ي " ممتنع الوجودات " هست و " وجود" ش " محال منطقي " (Impossible Logical ) هست .


منطق ميگايشاند وجود غيرممكن ، غيرممكن نيست ، همچنان كه " تصور محال " محال نيست ، تصور غيرممكن ، ممكن و تصور ( concept يا notion ) محال ، هم ممكن هست ، مثلا اينكه :‌ " غول چراغ جادو وجود دارد " غيرممكني هست كه وجود دارد و غير ممكن نيست .
گنجايش مغز محدود هست ،‌ ضمن اينكه قدرت ذخيره گري ( save ) بسيار بالايي دارد اما در ذخيره ي داده هاي ورودي اش ( Input ) تا حدي گنجايش دارد مثلا اگر چه امروزه هاردديسكهايي با قدرت ذخيره ي 200 گيگابايت و بالاتر داريم كه قابليت ذخيره سازي بسياري دارند اما بينهايت نيستند ، حتي جهان هم بينهايت نيست اما لبه و كناره و گوشه ندارد ( چيزي كه ازلي باشد و ابدي بينهايت هست كه مغز چنين نيست و خودش در روند تكامل به فرم امروزي درآمده ) مشخص هست كه گنجايش مغز ،‌ گنجايشي مادي هست چرا كه مغز مادي هست و تا به حال هم چيزي غيرمادي از مغز ديده نشده چرا كه چيز ديدني ديگر غيرمادي نيست و حتي لزوم وجود اون هم به اثبات نرسيده و ...

براي هر دركي نياز به گنجايش مادي هست براي امتحان به قسمتي از مغز مثلا قسمت راست اون آسيب وارد كنيد اگر اتفاقي در درك شما از هر چيزي نيفتاد حرف شما مورد پذيرش هست اما اگر اتفاق ديگر افتاد ...

هر دركي هم ابتدا بايد وارد شود ( Input ) سپس در مرحله ي بعدي بايد وروديها پردازش ( Processing ) شوند تا روشن شود اونها " معتبر " ( Valid ) هستند يا " نامعتبر" ( Invalid ) پس از پردازش و انجام اعمال هستاندارد و ضروري خروجي ( Output ) بصورت يك فرم ايده آل و آماده ،‌ آماده ي بهره برداري و هستفاده هست ، ممكن هست همه ي اين مراحل در چند نانوثانيه انجام شود ( مانند " تصميم " براي انجام حركات غيرارادي مانند كشيدن دست در هنگام برخورد با كتري ، در اين امورات در حافظه ي Rom مغز شما كه تنها حافظه ايست با قابليت مطالعه( Read only ) و اطلاعات در اون تنها يكبار نوشته ميشود كه اون هم از طريق DNA ( كه تنها عضو و موجود زنده ايست كه ميتواند همانند خود را توليد كند )‌ كه اطلاعات حياتي و پايه ي را منتقل ميكنند ضبط و نگاشته ميشود ) يا ممكن هست چند دقيقه بطول بيانجامد مانند تفكر در مورد يك ايده و نگره ( Theory ) و اظهارنگر قطعي يا " نزديك به واقعيت " در مورد اون .


درك نهايت هم ممكن هست ، " مشاهدات " و درك از شما از كتاب ، از دوستان ، از درخت ، از تلايشانزيون ، از رايانه ، از همين كاراكترهايي كه چشمان شما رايشان اون حركت ميكند دركي و تجربه اي هست متناهي وپاياندارد ولي هرگز نميتوانيد يك درخت بينهايت كه از بالا و پايين پاياني نداشته باشد تصور كنيد .





280:



باسلام
بر شما دوست گرامی

ما اجتماع نقیضین را ، در یک "اون" نیز داریم.
مثال شما ، مثالی صرفاً جسمانی و مادی ست!
شما همه چیز را در ماده خلاصه می کنید!
ما در اون واحد ، هم نهایت داریم و هم بی نهایتیم.
جهان نیز به همین شکل!
اگر جهان تنها نهایت داشت یا بی نهایت بود ؛ امکان وجود داشت؟!
در محدودۀ بسیار کوچک ، می توان تصور کرد که ، اجتماع نقیضین وجود ندارد.
اما در محدودۀ وسیع ، وجود دارد.
فلسفه و منطق ، از این حکم هستفاده ای جامع می نمايند!

خدا ذاتا بينهايت هست و صفاتش هم عين ذات اوست ، همان حكمي كه براي منفي وقت صفر (‌قرارداد ) برپاست براي " چگونگي " خدا هم بربرنامه هست ( فرموده ي ايشانتگنشتاين كه از اونچه سخن نتوان فرمود به سكوت بايد درگذشت )
خداوند نمی تواند صرفاً بی نهایت باشد!
باید نهایت هم باشد.
مگر این که منظور شما از خداوند ، خدای خالق باشد.

مغز يك گزاره را به صورت بسته ي اطلاعاتي بصورت پارالل ذخيره ميكند سپس بسته ي اطلاعاتي ديگر را از طرق نورونها ذخيره ميكند ، از مقايسه ي گزاره ي اول و دوم مغز پردازش ميكند كه يكي نقيض ديگري هست و بنا بر حكم عقلي هم معمولا از هستفاده ي هموقت اون اجتناب ميكند
دوست من
عقل نیرویی ست که ، خیلی دو دو تا چهارتا می کند.
اما پس از مدتی ، به صاحبش گوشزد می نماید که ، باید از عقل گذر کند!!!
خود عقل هست که این قوانین محدود را ، به عنوان یک شاخص مطلق ، مطرود می شمارد!
عقل نیز از سطوح ذهنی ست و مراتب دارد.
در سطوح پایین و در دیدگاه صرفاً مادی ، از هستفادۀ هموقت نقیض ها اجتناب می ورزد.
اما روش هایی را می شناسد که ، می توان با اون ها ، دو نقیض را ، به طور هموقت مورد هستفاده برنامه داد.
به عنوان مثال ، در هنرها ، در علوم ذهنی و تئوریک ، در بروز عواطف ...

باسپاس




281:

نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها
بر شما دوست گرامی
ما اجتماع نقیضین را ، در یک "اون" نیز داریم.
مثال شما ، مثالی صرفاً جسمانی و مادی ست!
شما همه چیز را در ماده خلاصه می کنید!
ما در اون واحد ، هم نهایت داریم و هم بی نهایتیم.
جهان نیز به همین شکل!
اگر جهان تنها نهایت داشت یا بی نهایت بود ؛ امکان وجود داشت؟!
در محدودۀ بسیار کوچک ، می توان تصور کرد که ، اجتماع نقیضین وجود ندارد.
اما در محدودۀ وسیع ، وجود دارد.
فلسفه و منطق ، از این حکم هستفاده ای جامع می نمايند!


خداوند نمی تواند صرفاً بی نهایت باشد!
باید نهایت هم باشد.
مگر این که منظور شما از خداوند ، خدای خالق باشد.

دوست من
عقل نیرویی ست که ، خیلی دو دو تا چهارتا می کند.
اما پس از مدتی ، به صاحبش گوشزد می نماید که ، باید از عقل گذر کند!!!
خود عقل هست که این قوانین محدود را ، به عنوان یک شاخص مطلق ، مطرود می شمارد!
عقل نیز از سطوح ذهنی ست و مراتب دارد.
در سطوح پایین و در دیدگاه صرفاً مادی ، از هستفادۀ هموقت نقیض ها اجتناب می ورزد.
اما روش هایی را می شناسد که ، می توان با اون ها ، دو نقیض را ، به طور هموقت مورد هستفاده برنامه داد.
به عنوان مثال ، در هنرها ، در علوم ذهنی و تئوریک ، در بروز عواطف ...

باسپاس





درود


اجتماع نقيضين در يك واحد و ارزش وقتي " غير ممكن " هست ، بينهايت و بانهايت را " همواره " داريم اما در يك واحد وقتي تنها "‌كاربست " يكي از دو را ميتوانيد داشته باشيد .


بطور مثال نشان دهيد در يك بازي فوتبال تيمي هم ميتواند بازنده باشد و هم برنده .

اگر جهان بينهايت بود امكان وجود نداشت ، وفرنود اونرا هم به تفصيل بررسي كرديم ، پس وقتي كه بينهايت منفي نيست لزوما بانهايت منفي هست ، در محدوده ي كوچك مثل نانو و ميكرو هم نميتوان اجتماع نقيضين داشت ، پروتون كه سه كوارك دارد ( دو كوارك بالا و ديگري پايين )نميتواند در يك واحد وقتي (‌كه تنها چمي فلسفي هست ) هم دو كوارك بالا داشته باشد و هم نداشته باشد ، خداوند در چمي همگاني به هر صاحب كرامت و داراي فضلي خطاب ميشود مثلا :‌ارسطو را خداوندگار منطق ميخوانند ،‌اما تلقي و اشارات من به ترم " خدا "‌صرفا همان خداي تعريف شده يعني خداي خالق (
The creator god
) هست و اين خدا بينهايت هست ، در ديدگاه كلي هم ارسطو خداوندگار هست و بانهايت هست .

طرد كردن به چم " راندن "‌است و " عقل سليم " هيچگاه "‌قوانين منطقي "‌را كه هستوار هستند مطرود نميكند .

حالا شما يك روش يا مورد خاص را براي ما مثال بزنيد كه در يك واحد وقتي " اجتماع نقيضين "‌داشته باشيم !‌ (‌به بياني ديگر كافي هست فقط يك مثال نقض بياوريد تا اين مهاد فراگير و قانوني هميشه درست نباشد )

282:

در تكميل سخني كه در گذشته در مورد حركت غير ارادي رانديم اين را هم بيافزاييم كه دست داراي حسگرها و سنسورهايي ( Sensor )عصبي هست كه تا وقتي كه اين حسگرها درست عمل كنند سيستم عصبي بدن دچار اختلال نميشود اما با آسيب رسيدن به رشته هاي عصبي يا تغيير در كاركرد اونها مثل تزريق عنصر بي حس كننده يا بيهوشي عملكرد اون به سايشاني ديگر مي رود ، در برخورد مثلا انگشت با كتري و پيدا شدن اولين علائم، حسگرها به محض برقراري ارتباط داده هايي در خصوص كشيدن دست بصورت فوري از طريق نورونهاي حسي به مغز ميفرستند كه مغز بنا بر عمل به اصل فرازيست (‌كه اين تنها براي مترياليسم مطرح نيست و براي تمام بشر با هر فرقه اي در حالت كلي بربرنامه هست )‌ با عملكرد بلادرنگ ( Real time ) خود از طريق " نورونهاي حركتي " فرمان به عقب كشيدن را براي عضو مذكور صادر ميكند ،اين توضيحات در راستاي ترم شك برانگير " غيرارادي " بود كه تصور نشود حركات غير ارادي خارج از فرمان مغز به عنوان ليدر و مركز فرماندهي بشر هست .


283:

باسلام
بر شما دوست گرامی




چه کسی فرموده که نباید باشد؟!!
تصورات ما کجا می روند؟!
باید جایی وجود داشته باشند!
همین ذهنی که من دارم و جهان را مشاهده می کند ؛ درون من ، چیزهای دیگری را نیز مشاهده می کند.
چرا مشاهدۀ بیرونی را حقیقت بدانم و اون را موجود ؛ اما مشاهدات درونی ام را ، ناحق بدانم و ناموجود؟؟؟!!!




هيولاي شش سر غول پيكر و ديجيمون به سان كارتونها يا غار علي بابا و چهل دزد هم به ذهن مي آيد اما وجود ندارد ( اونكه ايشانتگنشتاين ميگايشاند : " قرمز وجود دارد ، بيمعني هست ( Meaningless ) چرا كه اگر قرمز وجود نداشت از اون صحبت نميشد " منظورش وجودي هست كه از اجتماع ذهن و عين نتيجه شده - اعضاي يك مجموعه كه اجتماع دو مجموعه ي a و b هستند " يا " عضو مجموعه ي a هستند يا عضو مجموعه ي b يا عضو هر دو ) جهان نميتواند هم بينهايت منفي ( ازلي ) باشد و هم ایجاد شده باشد ( Creation ) همانطور كه شما نميتوانيد هم زن باشيد و هم مرد .

نگاه ذهن مادی انسان ها ، ملاک تعیین اعتبار عالم نیست!
تمام این چیزها می توانند وجود داشته باشند.
وقتی انسان وجود هیولای شش سر را ، ناممکن می دید.
اما حالا می تواند در آزمایشگاه ها خلقش کند!!!

اگر چیزی احتمال وجود نمی داشت ؛ به ذهن ما خطور نمی کرد!
در مورد خدا ، این سخن را قبول دارید ؛ اما در مورد سایر چیزها خیر!!!!!!!

ذهن در وقت تجزیه و تحلیل ، مجبور هست که از هستفادۀ هموقت نقیضین اجتناب ورزد!
اما در صرفاً "بودن" و حضور داشتن ، مجبور به اطاعت از این قاعده نیست.

اگر اجتماع ذهن و عین ، را تنها وجود بدانید ؛ باید خدای خالق ، بی نهایت ، تئوری ها ، انرژی های کشف نشده ، ذرات بنیادین و غیره را ، ناموجود بدانید.
و اونان را تنها پدیده هایی ذهنی بنامید ؛ که نهایتاً قابل پذیرش و اثبات نیستند!

ذرات بنیادینی هستند که هنوز دیده نشده اند.

بلکه حدس زده شده اند!

نظریات اینشتین دربارۀ اتساع وقت و مکان ؛ تئوری بود.

عینی نبود.

اما اکنون در سطحی ، عملی و قابل آزمایش شده هست!

بدون آزمایش نیز می توان درک کرد.
بدون عینیت نیز می توان حدس زد.
حدسیات ژول ورن نیز ، عملی شد.
آیا باید به دلیل عینی نبودن ، ردشان می کردند ؟!
اگر تا این حد تنگ نظر بودند و ذهنی محدود به دیده ها و شنیده ها داشتند ؛ نمی توانستند به عملی کردن اونان اقدام نمایند!

تمامی اشکال نقیض ، می توانند به طور هموقت وجود داشته باشند ؛ اما ذهن شما نمی تواند اونان را یک جا ببیند!

بعضی از اذهان می توانند!
امروزه علم به معنای قدیمی و مرسومش ، دارد به مرزهای خود نزدیک می شود.
همه چیز دارد به شهود وابسته می گردد.


از دو ديدگاهي كه يكي معتقد به ازليت ماده و ديگري باورمند به تناهي گوهر هستي هست اونكه سازگاري بيشتري با علوم داشته باشد از نگر منطقي پذيرفته ميشود ،
در همه جا و به هرگونه اجتماع نقيضين ممكن نيست ، اجتماع نقيضين در دسته ي " ممتنع الوجودات " هست و " وجود" ش " محال منطقي " (Impossible Logical ) هست .






این سخنان مربوط به قدیم هست.
علم پیشتاز کنونی ، اونان را قبول ندارد.
زیرا خود را به زیور شهود می آراید!

منطق ذهن هستدلالی ما _ مانند کامپیوتر _ منطق دو ارزشی ست.
اما از همین منطق ، می توان به ورای اون رفت.
چرا انسان به فکر ساختن روبات های انسان نماست؟!
چرا می خواهد هوش مصنوعی را ارتقاء دهد؟!
اون هم تا جایی که ، احتمال می رود ، روبات ها از انسان ها اطاعت ننمايند؟!!!
منطق دو ارزشی از اون جهت ایجاد شد که ، هم به انرژی کمتری نیاز داشت و هم حجم کمتری را اشغال می کرد.
در عین حال هر چه فرض ها کمتر باشند ؛ ذهن ، آزادی عمل ، بیشتری دارد.
قدرت خلاقیت و عدم محدودیتش ، بالا می رود.
شاید مانند کودک انسان _ نسبت به حیوانات _ در اوان ایجاد شدن ، نتواند با قابلیت تمام عمل کند ؛ اما به زودی و خیلی سریع ، قدرت بیشتری بدست می آورد.
کامپیوتر را ، به شباهت خود و ذهن مان ، آفریده ایم.
بنابراین در نظر داریم که ، اون را به پای خود برسانیم.
و خواهیم رساند!
اما برای شما احتمالاً ، قضیه رد هست!!!
زیرا عیان نیست!
هر چند که در ذهن ما عیان باشد!


منطق ميگايشاند وجود غيرممكن ، غيرممكن نيست ، همچنان كه " تصور محال " محال نيست ، تصور غيرممكن ، ممكن و تصور ( concept يا notion ) محال ، هم ممكن هست ، مثلا اينكه :‌ " غول چراغ جادو وجود دارد " غيرممكني هست كه وجود دارد و غير ممكن نيست .

آری.


در تصور غیرممکن و محال وجود ندارد.
اما جهان ما، زاییدۀ تصورات ذهنی ذات هست.
اگر تمامی عالم به تصور چیزی اقدام نمایند ؛ ایجاد خواهد شد.
چرا باید وجود غول چراغ جادو ناممکن باشد؟!
ما حتی به تمامی علوم کنونی احاطه نداریم ؛ چه رسد به علوم آینده!!!
ذهن ما از منطق دو ارزشی ، به منطق چند ارزشی نیز رسیده هست.
به منطقی که گویا از جنس خودش نیست.
همان گونه که ، روزی روبات ها مانند انسان ها خواهند شد ، (البته نه روبات فلزی) ما نیز ، منطق خود را ارتقاء خواهیم بخشید.
شاید پایۀ منطق ما همیشه دو ارزشی باشد ؛ اما راه هایی برای رهایی از اون نیز وجود دارند.



گنجايش مغز محدود هست ،‌ ضمن اينكه قدرت ذخيره گري ( save ) بسيار بالايي دارد اما در ذخيره ي داده هاي ورودي اش ( Input ) تا حدي گنجايش دارد مثلا اگر چه امروزه هاردديسكهايي با قدرت ذخيره ي 200 گيگابايت و بالاتر داريم كه قابليت ذخيره سازي بسياري دارند اما بينهايت نيستند

دوست من
به همین علت ، طبیعت و ما ، از منطق دو ارزشی پا گرفته ایم.
زیرا با کمبود انرژی مواجه هستیم.
بی نهایت یک واقعیت مطلق نیست.

نسبی ست.

بی نهایت توسط ذهن ، شبیه سازی می گردد.

نهایت نیز همین طور.


منطق دو ارزشی ذهن ، حداقل سه مزیت دارد:
1 _ با کمبود انرژی سازگار هست.
2 _ قدرت خلاقیت را ، افزایش می دهد.
3 _ انتخاب آزاد را ، ممکن می سازد.



حتي جهان هم بينهايت نيست اما لبه و كناره و گوشه ندارد ( چيزي كه ازلي باشد و ابدي بينهايت هست كه مغز چنين نيست و خودش در روند تكامل به فرم امروزي درآمده )



همان گونه که قبلاً فرموده ام ؛
بی نهایت و نهایت ، وجود مستقل و مطلقی ندارند.
بی نهایت و نهایت ، شبیه سازی می گردند.

چه در ماده و چه در غیرماده.

اگر بخواهیم ابتدایی برای جهان قائل گردیم ؛ اون هم از نظر تجزیه و تحلیل ذهنی ، باید از یک ذرۀ فرضی شعور ، که پس از تکامل ابعاد چهارگانه اش ، به ذره ای عینی تبديل گشته هست ؛ شروع کنیم.
جهان ازلی _ ابدی ست.
اما صرفاً بی نهایت نیست.


بلکه با شراکت نهایت و بی نهایت ، به ازلی _ ابدی بودن ، دست یافته هست.


مشخص هست كه گنجايش مغز ،‌ گنجايشي مادي هست چرا كه مغز مادي هست و تا به حال هم چيزي غيرمادي از مغز ديده نشده چرا كه چيز ديدني ديگر غيرمادي نيست و حتي لزوم وجود اون هم به اثبات نرسيده و ...

براي هر دركي نياز به گنجايش مادي هست براي امتحان به قسمتي از مغز مثلا قسمت راست اون آسيب وارد كنيد اگر اتفاقي در درك شما از هر چيزي نيفتاد حرف شما مورد پذيرش هست اما اگر اتفاق ديگر افتاد ...



جملۀ قرمز شده ، تنها در مورد درک آگاهانه صدق می کند.
گیاه مغز ندارد.
اما احساسات و عواطف دارد.
اثبات شده هست.
اما در ما انسان ها ، عواطف نیز ، تحت کنترل ارتعاش خاصی از مغز هستند.
اگر در ما ، مغز آسیب دیده مشکل زاست ؛ در موجوداتی که پايه اً به مغز نیاری ندارند ؛ بی مغزی هرگز مشکل زا نبوده هست.
در حالی که یک پدیده را ، در هر دو بررسی کردیم.
مغز اندام ذهن مستدل هست.
بخشی از اون ، اندام مربوط به عواطف و بخشی دیگر ، اندام مربوط به عملیات جسمانی ست.
به هر حال در طبیعت ، هر دو ماهیت متضاد ، در جایی وحدت می یابند.
شب و روز هم در وقتی خاص ، ماهیتی پیدا می نمايند که ، نه شب هست و نه روز ،
و هم هر دو ، در اون واحد.
در خلقت جهان ، چنان نقیضین در هم فرورفته اند که ، ازلی _ ابدی بودن ، برای اون متصور شده هست.
نقیض ها به ظاهر تک تک خودنمایی می نمايند و در وقتی خاص ، واحد می شوند.
و این به دلیل شیوۀ دیدن ذهنی ماست.
اگر مبنای ذهنی من عوض گردد ؛ بینش من نیز ، تغییر خواهد کرد ؛
و اگر بینش من تغییر کند ، دیدگاه و نحوۀ مشاهدۀ من نیز ، تغییر خواهد کرد.



هر دركي هم ابتدا بايد وارد شود ( Input ) سپس در مرحله ي بعدي بايد وروديها پردازش ( Processing ) شوند تا روشن شود اونها " معتبر " ( Valid ) هستند يا " نامعتبر" ( Invalid )


این اعتبار ، صرفاً به مفروضات اولیۀ ذهنی بستگی دارد.



پس از پردازش و انجام اعمال هستاندارد و ضروري خروجي ( Output ) بصورت يك فرم ايده آل و آماده ،‌ آماده ي بهره برداري و هستفاده هست ،

زیرا با اون پیش فرض ها ، برنامه هست جهانی بر همان مبنا ، به وجود بیاید.


و ذات و طبیعت جهان در ظاهر ، هدفمندی را شبیه سازی می کند.



درك نهايت هم ممكن هست ، " مشاهدات " و درك از شما از كتاب ، از دوستان ، از درخت ، از تلايشانزيون ، از رايانه ، از همين كاراكترهايي كه چشمان شما رايشان اون حركت ميكند دركي و تجربه اي هست متناهي وپاياندارد ولي هرگز نميتوانيد يك درخت بينهايت كه از بالا و پايين پاياني نداشته باشد تصور كنيد .



دیدن با چشمان مادی و به شکل ظاهری ، درک کردن نیست.

می تواند بخشی از این پروسه باشد.
ذهن نمی تواند نهایت را ، بدون بی نهایت درک کند.
نهایت و بی نهایت ، به شکل مطلق و جدا از یکدیگر ، غیرقابل درکند!

باسپاس

284:


سلام
بر شما دوست گرامی

پیش فرض های ما با یکدیگر متفاوتند.
پیش فرض های شما ، در عموم مطالب صرفآً دیدگاهی مادی دارند.
اجتماع نقیضین با پیش فرض کاملاً مادی ، شاید ممکن نباشد ؛
اما با پیش فرض های غیرمادی یا نیمه مادی ، ممکن هست.

جهان هم بی نهایت هست و هم با نهایت.
اگر یکی از این دو بود ، نمی توانست بدین شکل وجود داشته باشد.
اما با وضعیت سومی که دارد ؛ همواره در مکان و وقت واحد ، اجتماعی از نقیضین هست.
اگر تنها ، سخن از معدن یا ذرات باشد ؛ شاید چنین امکانی وجود نداشته باشد؛
اما جهان ابعاد بیشتری دارد.

جهانی که نه ماده هست و نه غیرماده ؛
هم ماده هست و هم غیرماده ؛
در اون واحد و به طور هموقت ، در یک مکان ، حاوی اجتماع نقیضین هست.
موجودی زنده وجود دارد که ، هر دو ماهیت را از خود نشان می دهد.
انسان و موجودات جهان ، در اون واحد هم انرژی هستند و هم ماده.
در واقع پدیده هایی هستند که ، در عین انرژی بودن ، ماده هستند نه این که گاهی ماده باشند و گاهی انرژی.
هم محدود به یک شکل هستند و هم در سطوح بالای انرژی ، دارای شکل نیستند.
هموقت و در یک مکان ، دارای سطح خیلی بالا و خیلی پایینی از انرژی هستند.



در عواطف ، هم برتری جو هستند و هم حقارت طلب.
اما در یک وقت و مکان واحد ، اجتماعی از این دو هستند.
یعنی متواضع!
هم ترسو هستند و هم بی باک.
یعنی شجاع می باشند.

اما دیدگاه انسان ، دارای اعتدال نمی باشد.
به دلیل تمایل بیش از حد به هستدلال ، تجزیه و تحلیل ، دچار نوسان می گردد و به سوی دوگانه بینی ، منحرف می شود.

در مورد ابعاد نیز همین موضوع صدق می کند.
شاید در حالت تجزیه و تحلیل ذهنی ، چند بعد مجزا داشته باشیم ؛
شاید حضور اون ها نه تنها هموقت ، بلکه به شکل مستقل باشد و اون ها در کنار یکدیگر برنامه گیرند ؛
اما پدیدۀ کاملی که می بینیم ، دارای اجتماع ابعاد هست.

بی نهایت وضعیت ذهنی وجود دارند ؛ که پی در پی به وجود می آیند و بر اثر چینش وضعیت ها ، شعور به خواسته ای شکل می دهد.
البته در ذهن آگاه ، این مسیرها ردیابی می گردند.
مانند کسی که ، در میان اشکال و رنگ های درهم و برهم ، بتواند شکل هایی معین را پیدا کند.

وقت وجود ندارد.

حرکت جزیی و تجزیه نمايندۀ ذهن ما ، حوادث را جدا جدا می بیند.

یعنی مانند دوربین فیلم برداری ، فِرم فِرم ، می بیند.

بنابراین ، رفتن از یک فِرم ، به فِرم بعدی را ، وقت می نامد و با همان مقیاس نیز ، اون را می سنجد و بنیان می نهد.


اگر وقت وجود ندارد ؛ این نوع مکان نیز ، وجود ندارد.
زیرا تمامی حوادث ، فِرم فِرم ، ایجاد می گردند.


هر فِرم و مصالح ساختمانی و بنیادی اش ، مبنایی برای فِرم بعدی ست.
در واقع ذرۀ شعور ، با این انرژی و مصالح کم ، که در واقع ذره ای بی نهایت کوچک هست ؛ هربار چیزی یا وضعیتی را حادث می کند.
و برای حادث کردن چیزی یا وضعیتی دیگر ، باید از همین مصالح هستفاده کند!
اما به دلیل سرعت بیش از حد اون ذره ، چشم ما و سایر حس هایمان ، می توانند چیزی کش دار و ممتد را ببینند.
پنکۀ برقی را تماشا کنید.
هنگامی که سرعت پره هایش از حدی بیشتر گردد ، چشم ما قادر به تمیز اون ها از یکدیگر ، نخواهد بود.
بنابراین به نظر می رسد که یک سطح وجود دارد نه چند پره!
جهان ما ، با همین شیوه در ذهن ما ایجاد شده هست.
با حداقل انرژی و مصالح!
اما انرژی بی نهایت را ، شبیه سازی می کند.
تا کارها به شکل ذاتی و خودبخود انجام گیرند.
تا ذات مطلق ، بتواند رها و آزاد از هر مسئولیتی باشد.
این بالاترین لذت برای هر انسان یا ذره ایست.

چنان با سرعت تمامی اشکال وجود را می سازد که ، حواس ما را از تمیز دادن ، قاصر می کند.
اونگاه ذهن هستدلالی ما می پندارد که ، موجودات متفاوت و بسیاری وجود دارند.


نهایت و بی نهایت را برای خود می سازد.
کل و جزء را .
فرد و جهان را.
بود و نبود را.
نظریۀ اتساع وقت اینشتین را به خاطر بیاورید.




خداوند در چمي همگاني به هر صاحب كرامت و داراي فضلي خطاب ميشود مثلا :‌ارسطو را خداوندگار منطق ميخوانند ،‌اما تلقي و اشارات من به ترم " خدا "‌صرفا همان خداي تعريف شده يعني خداي خالق ( The creator god ) هست و اين خدا بينهايت هست ، در ديدگاه كلي هم ارسطو خداوندگار هست و بانهايت هست .



فکر نمی کنم که من دربارۀ چنین خداوندانی سخن فرموده باشم!!!!!!!!!!

سخنان من دربارۀ خداوند ، بسیار برتر از این هاست.


طرد كردن به چم " راندن "‌است و " عقل سليم " هيچگاه "‌قوانين منطقي "‌را كه هستوار هستند مطرود نميكند .



تا منطق هر کس چه باشد؟!
تا هر فردی ، از علم منطق ، چه برداشتی داشته باشد و چگونه اون را بکار گیرد.


استواری یک دیدگاه خاص نیز ، محدوده ای دارد.
شبیه سازی شده هست.
حالا شما يك روش يا مورد خاص را براي ما مثال بزنيد كه در يك واحد وقتي " اجتماع نقيضين "‌داشته باشيم !‌ (‌به بياني ديگر كافي هست فقط يك مثال نقض بياوريد تا اين مهاد فراگير و قانوني هميشه درست نباشد )
در سخنان قبلی ، فرموده شد.

باسپاس




285:





درود
خرد میگوید لزوما نباید باشد ، همچنان که غول چراغ جادو و سندباد به ذهن می آیند ولی عینیت ندارند .

تصورات ( Concept / notion / idee / Representation ) از صورت ساده ی ( ساده که معرّب اون " ساذج " هست ف در اینجا در مقابل ترکیب نیست بلکه به معنی " بدون " اسناد " خبری " هست )

نیست ذهنی ( نه اون ذهن شما ) هست که اسناد چیزی به چیز دیگر نباشد
همانند صورتی که از " انسان " و " زمین " و " ماه " و " خورشید " و اسب تیزرو " و " جیوه و حیوان و کروی و گوشتخوار و فلز و شبه فلز و ...

در ذهن آدمی مرتسم و منطبع میگردد ، بر دونوع هست :

1- تصور واحد مانند تصور سقراط یا ارسطو یا انشتین
2- تصور متعدد بدون نسبت تقییدی و یا وصفی مانند تصور : " خورشید و ماه " ، " سقراط و افلاطون "
3- تصور متعدد با نسبت با نسبت تقییدی یا وصفی مانند تصور : " خانه ی بهروز " و " خانه ی بزرگ " ( در " خانه ی بهروز " ، تقیید اضافی هست ، و در " خانه ی بزرگ "
تقیید وصفی )
4- تصور متعدد با نسبت خبری که مشکوک فیه باشد ، مانند شک در اینکه " بهروز عالم هست "
با این تفاصیل واضح هست که همه ی داده های ورودی ( Data ) به مغز فرستاده میشوند برای پردازش ( Processing ) مشاهدات درونی شما هم ماحصل پردازش مغز هست مشاهدات درونی را " علم حضوری " میدانیم ، علم حضوری اون هست که معلوم خود در پیشگاه عالم حاضر باشد ( نه صورتش ) ، این نوع علم را در روانشناسی " شعور و یا وجدان ( Conscience ) " مینامند که از اون به ترم " خودآگاهی " هم یاد میشود ، در این علم مثلا علم به اینکه الان گرسنه هستید ، به کارکرد سلولهای شما برمیگردد که نیاز به انرژی دارند یا عضلات قلب برای پمپاژ خون نیاز به انرژی دارد و...

در این حال از طریق خطوط انتقال داده ی به مغز درخواستی مبنی بر رفع این مساله داده میشود ، مغز پردازش میکند و بهترین حالت ممکن را

به اعضای بدن برای اتفاق افتادن اون برنامه ی تدوین شده ارائه میدهد .

الان هم در هیچ آزمایشگاهی نتوانسته اند هیولای شش سری ایجاد نمايند تنها با تغییرات ژنتیککی مثلا یک مار یکی دو متری را رنگ و لعاب و صورت دیگری میبخشند نه اینکه یک هیولای غول آسای شش سر که از دهانش آتش بیرون می آید بسازند ، غار علی بابا و چهل دزد هم که در کتابها آمده با فرمودن یک وردی باز میشود و راهزنان به داخل میروند و...

از دسته ی همین اوهام هست ، در مورد خدا هم وجودش را به فرنود برهان و هستدلال و هستقرا ( Induction ) و قیاس ( Syllogisme ) میپذیریم نه صرفا به این فرنود که به ذهن خطور میکند .خوب هست که توضیحات ما مفید واقع گشت و بالاخره تایید کردید که " مغز " نمیتواند " هموقت " کاربست نقیضین را داشته باشد .


ذرات بنایادین و بینهایت و ...

هم همان به قول شما " عین " و به قول ما " آروین و مشاهده " هستند منتها گویا اینجا را هم به خطا رفته اید و تصور کرده اید منظور ما از ترم " مشاهدات " تنها بازه ای هست که دو عضو روی صورت " غیر مسلح " میبینند در حالی که اطلاق ما اطلاقی " فیزیکی و علمی " هست که مشاهدات از طریق آزمایشات هست که به کمک تکنولوژی صورت میپذیرد ، در واقع هستدلالات و قیاسات منطقی ( Syllogisme ) هم مشاهده و " آزمون " هستند که در علم و منطق مطرح هست ، همانطور که در جستار " تفاوت زاینده هست " اشاره کردم تنها ذره ی گراویتون هست که " لزوم " وجودش به اثبات رسیده و این لزوم وجود هم از روی آروین و مشاهدات تجربی روی ذرات و میدانها و ...

بدست آمده هست ، در مورد نقیضین هم فرمودیم که میتوانند هر دو " موجود " باشند ولی کاربست تنها یکی از دو پذیرفتنی هست ، که نتوانستید مثال نقضی برایمان بیاورید در نتیجه فرمودمان منطقی ما به اثبات رسید ( گرچه این امور مانند اجتماع نقیضین غیرممکن هست بدیهیات هست و نیازی به صغری کبری کردن ندارد)حدسیات هم " قضایایی" ( Proposition ) هستند که از " حدس " بر انسان معلوم و محقق میشوند مانند حکم به اینکه : " نور ماه از آفتاب هست " و این سپس مشاهده ی اختلاف تشکلات ماه هست بسبب بعد و قرب به آفتاب ، در اینجا نیز در واقع قیاسی ( Syllogisme ) مستتر هست ، چه اگر این اختلافات بر حسب اتفاق و تصادف بود و ارتباطی به خورشید نداشت در طول روزگار بر یک وجه بوقوع نمی پیوست ، به همین جهت هم در حدس بالقوه قیاسی وجود دارد

( قیاس های خاص : قیاس خلف ( Syllogisme par I ` absurde ) ، قیاس مساوات ، قیاس ضمیر ( Enthymeme ) ، قیاس مرکب ( Syllogisme Compose ) ، قیاس ذوالحدین ( Deliemme )و بر کل بر دو قسم :
1- قیاس اقترانی ( Syllogisme Cathegorique )
2- قیاس هستثنایی ( Syllogisme Hypothetique ) می باشد ) و باز هم همان انگ و ادعای کهن خود را زدید که گویا ذهن ما قصیرالشهود ! هست و نمیتواند اجتماع نقیضین داشته باشد و ذهن شما دارای پردازنده ی Dual core هست و میتواند اجتماع نقیضین داشته باشد ، ما که هر چه میگوییم سخن علم نوین هست و نمیتوانید به گذشته ارجاع دهید ، خطای بزرگ دیگرتان هم این هست که میپندارید مغز هم از منطق دو ارزشی بهره میجوید ، در حالی که مغز هم مانند سیستم های خبره و هوش مصنوعی از منطقی شبیه منطق فازی ( Fuzzy logic ) بهره میجوید برای همین هست که در تابستان که احساس گرما به شما دست میدهد اگر مغز دو ارزشی بود باید شما " لخت مادرزاد " میشدید اما معمولا با افزایش دما اندکی از لباسهایتان را کم میکنید یا اونرا عوض میکنید ( مثلا پیرهن مشکی را باسفید تعویض میکنید ) اینها همه حکایت از " فازی انگاری " مغز هست ، دیگر اونکه منطق دو ارزشی بر پاد اطلاعات شما برای " کاهش و صرفه جویی در مصرف انرژی " ساخته نشده بلکه تصور میشد این شیوه همواره راست هست اما با پیشرفت های تکنولوژی و ساخت وسایل خانگی هوشمند مثل دستگاه تهویه ی هوا نیاز به منطقی علاوه بر
اون بود که البته حالا چنین نیست که منطق چند ارزشی و فازی " زیاده روی و اصاراف " میکند ( به این دلیل که ارزش هایی را در بازه ی 0 و 1 به امورات نسبت میدهد و اگر امری دو حالت برایش متصور باشد بقیه ی ارزشهای بین صفر و یک مثلا 0.1 زائد باشد ، هر چه فرضها کمتر باشد آزادی عمل کمتر میشود نه بیشتر چرا که گزینه های شما برای انتخاب کاهش میابد و آزادی شما محدود و محدود تر میگردد مثلا اگر در دیرین میتوانستید بین 100 گزینه ، تفکر کنید و این صد گزینه به 2 گزینه کاهش یابد فکر شما تنها محدود و دربست به این دو گزینه هست و محدود شده هست ، مثلا در گذشته برای تابستان قصد داشتید به : شیراز ، اصفهان ، بابل ، رشت ، تبریز بروید اما بنا بر دلایلی حالا این گزینه ها به اصفهان و بابل محدود شده پس آزادی عمل و قدرت مانور ( قدرت خلاقیت و انتخاب آزاد ) کمتری برای شما ایجاد شده هست .نشان دهید که اگر تمامی ما برای تصور مثلا یک دراکولا یا غول چراغ جادو اقدام کنیم این دو محقق خواهند شد ! علوم همان دریافتهای ما از جهان هست ، بنابراین گزاره ی : " ما علوم کنونی احاطه نداریم " گزاره ای به خطاست چرا که علم همان هست که بدان احاطه داریم ، هیچ راهی برای رهایی از منطق دو ارزشی وجود ندارد چرا که مادر منطق همین منطق کلاسیک و دو ارزشی و بولی هست ، چرا که تعداد حالتها از دو به سوی مثبت افزایش میابد اما کاهش نمی یابد ، مثل اینکه هر عددی به " دو " بیافزاییم " وجود دو " را از بین نبرده ایم تنها اونرا افزایش و ارتقا داده ایم ، جهان هم تنها از سوی منفی پایاندار هست و ازلی نیست و این را با هستدلالی بسیار قوی در منطق که قیاس باشد ( " قیاس خلف منطقی Syllogisme par I` absurde ) نشان دادیم ، به خطا بودن پندارتان در مورد اینکه گیاهان مغز ندارند هم در جای دیگر نشان دادیم ، مراد ما از مغز یک سیستم " پردازشگر( Processor ) هست که در جانداران گوناگون تنها " چهره و صورت ( Forme ) اون تغییر میکند .

شب از وقت " مشاهده ی " روز معنا پیدا کرده ( Meaningful ) نه در جایی که نه شب هست و نه روز یا نه در جایی که هم شب هست و هم روز ( که خطایتان هم در اینجا هستفاده از منطق دو ارزشی هست چرا که اینجا هم منطق فازی ( Fuzzy Logic ) مطرح هست که اگر کاملا در شب وارد شده باشیم مثلا ارزش 0 و اگر در روز وارد شده باشیم ارزش 1 دهد ، مثلا به هوای گرگ و میش و بین الطلوعین هم ارزش 8/0 و بقیه ی ارزش ها را هم بین حالات مختلف تقسیم کند )













286:

[quote]
باسلام
برشما دوست گرامی

این مهم نیست که عینیت دارند یا ندارند.
مهم این هست که توانایی عینیت داشتن را دارند!

باید افراد زیادی ، عینیت اونان را بخواهند.

شاید در جهانی موازی این جهان ، دارند زندگی می نمايند.


چیزی که باعث می شود ، ما در این جهان باشیم یا نباشیم ؛ نگاه شعور آگاه ماست.
اگر این نگاه به جهانی دیگر بیافتد ؛ همان را ، پیرامون خود خواهد دید.
وقتی شعور ما ، در بدنمان می باشد و به تصور جهان پیرامون خویش ادامه می دهد ؛ گویا تنها این جهان وجود دارد و حقیقی و ابدی ست.
اما وقتی در خواب هستیم ؛ شعور عموم ما _ ناآگاهانه _ در جهانی دیگر سیر می کند.

جهانی که مورد توافق و تایید همگان برنامه نگرفته هست.


بنابراین وجود عینی ای ، برای همگان ندارد.
بلکه برای هر فردی ، جهانی با اشکالی خاص ، متصور و پدیدار می شود.



با این تفاصیل واضح هست که همه ی داده های ورودی ( Data ) به مغز فرستاده میشوند برای پردازش ( Processing )
مشاهدات درونی شما هم ماحصل پردازش مغز هست

مغز نمی تواند مشاهدات درونی مرا شامل گردد.
ذهن می تواند.
اما چون جهان ، ناشی از دو وجه مخالف منطبق بر یکدیگر هست ؛ همه با هم همکاری می نمايند و در نهایت ، جهان را به وجود می آورند.
جهان ناشی از وحدت همه چیز هست.
مادی و غیرمادی.
وجود عینی جهان عمومی ، ناشی از پذیرش اون ، در نزد عموم هست.
اگر مغز که ، شباهت به بخش اجرایی کامپیوتر من دارد ؛ داده های درونی مرا دریافت نکند ؛ چگونه می تواند اون ها را بیان سازد؟!
چگونه ممکن هست ، پردازش خاصی که شما ، از عمل مغز در نظر دارید ؛ مشاهدات درونی مرا نشان دهد؟!
وقتی می تواند قادر به این کار گردد که ، من با همین مغز ، به شکل آگاهانه ، به درونم نگاه کنم.
منی که هرگز با خود خلوت نمی کنم ؛
تعمق نمی نمایم ؛
و به نظریات خود ، صرف نظر از درست یا نادرست بودن ، اهمیتی چندانی نمی دهم ؛
و همواره صحت و درستی نظریات خود را ، با نظریات دیگران و محیط پیرامون خویش می سنجم ؛
چگونه می توانم با بخش ناآگاه خود ، که تمامی حقایق فردی ام را در خود دارد ؛ ارتباط بربرنامه سازم و اون ها را از طریق مغز و شعورآگاهم ، به درستی و مستدل ، بیان سازم؟!
منی که به شکلی اهانت آمیز ، خود را قبول ندارم و با منطق های گوناگون کسب شده از این جهان ، حقیقت خویشتن را محک می زنم ؛
چگونه می توانم بدون در نظر گرفتن هر چیز دیگری و تنها با تکیه به ادراکات درونی خودم ، به خودم و جهان پیرامونم بنگرم؟!
اکنون چه چیزی از همنوایی با قوانین این جهان ، نسیبم شده هست که ، از همنوایی با درون خویش ، از اون محروم گردم ؛
و از نداشتنش ، آزرده گردم؟!

این جهان اگر زندگی ، شادمانی ، خوشبختی ، دانش ، منطق ، فهم ، مادیات ، مکان ، وقت یا هر چیز مهم دیگری ، به ما داده هست ؛
همه را دوباره ، در مقطع بسیار کوچکی از وقت ، از ما می ستاند!
مطمئن باشید که با تکیه بر فهم خود ، نخواهیم باخت.
چیزی را از دست نخواهیم داد که خود دنیا نخواهد و نتواند اون را ، از ما بگیرد!!!

اما در ازای اهمیت به تفکرات درونی و فردی خویشتن ، اعتماد بنفسی را در درونمان پرورش خواهیم داد ؛ که منشا علم واقعی و همیشگی ، برای ما و شاید دیگران نیز خواهد شد!
لااقل مستقل و آگاه ، می اندیشیم و زندگی می کنیم.
بر پايه شعور ذاتی مان زندگی می کنیم.
تنها چیزی که دنیا به ما نداده هست و نمی تواند اون را از ما بگیرد!!!


مشاهدات درونی را " علم حضوری " میدانیم ، علم حضوری اون هست که معلوم خود در پیشگاه عالم حاضر باشد ( نه صورتش ) ، این نوع علم را در روانشناسی " شعور و یا وجدان ( Conscience ) " مینامند که از اون به ترم " خودآگاهی " هم یاد میشود ،
وجدان در روانشناسی ، با معنای کامل شعور در حوزه های عمیق انسان شناختی و جهان شناختی ، فرق دارد.
علم روانشناسی ، در حیطۀ ذهن روانی ، عمل می کند.
نه در حیطۀ تمامیت انسان.
وجدان صرفاً با خودآگاهی یکی نیست.
وجدان ناخودآگاه نیز عمل می کند.
خودآگاه و ناخودآگاه نیز ، نسبی هستند.


الان هم در هیچ آزمایشگاهی نتوانسته اند هیولای شش سری ایجاد نمايند تنها با تغییرات ژنتیککی مثلا یک مار یکی دو متری را رنگ و لعاب و صورت دیگری میبخشند نه اینکه یک هیولای غول آسای شش سر که از دهانش آتش بیرون می آید بسازند ،
نتوانسته اند یا نخواسته اند؟!
اگر هنوز هیولایی نساخته اند که آتش از دهانش بیرون آید ؛ شما می توانید ضمانت دهید که هرگز نخواهند ساخت؟!!
اگر هم ضمانت دهید ؛ به هیچ عنوان عاقلانه نخواهد بود!
اما دانشمندان علم ژنتیک ، بیشتر از اونی که شما می پندارید جلو رفته اند.
علوم هم مانند سایر قدرت ها ، همواره پنهانی به پیش می روند و قدرتمندان سعی می نمايند تا اون جایی که بشود ، علوم خاص ، مخفی بمانند.
تا در انحصار قدرت طلبان و صاحبان قدرت ، باقی بمانند.
اما با شنیدن گزارشات یک سری آزمایش ها ، می توانیم ، حوزۀ فعالیت ایشان را حدس بزنیم.
احتمالاً ذهن شما ، بال و پری دارد به وسعت یک صحنۀ قابل مشاهده!!!


خوب هست که توضیحات ما مفید واقع گشت و بالاخره تایید کردید که " مغز " نمیتواند " هموقت " کاربست نقیضین را داشته باشد .
نمی دانم چرا این سخنان سطحی را بیان می کنید؟!!!
گویا برای شما آرزو شده هست که ، یکی از سخنانتان را بپذیریم!!!
دانسته ای همگانی را ، جزو شاهکارهای علمی خود گذاشته اید؟!!!

اگر مغزی که شما می شناسید و هستدلال مادی می کند ؛ هموقت نقیضین را به کار می گرفت ؛ دیگر خودآگاهی معنایی نداشت!!!!!!!!
دیگر من و تویی وجود نداشت.
"یک" و " دو " یا هر دوگانگی دیگری ، امکان وجود نمی یافت!
قبلاً نیز فرموده ام که ، "دو" قادر به بیان هست.

گویاست.

اما "یک" گویا نیست.

الهام بخش هست.


من در این زمینه ها ، بسیار بیشتر از شما می دانم.
چگونه ممکن هست این موضوع را شما برای من اثبات کرده باشید؟!!!!
اون هم شمایی که در این وادی گم هستید!!!
شمایی که هنوز سخن مرا درک نکرده اید و ندانسته اید که ذهن با مغز فرق دارد.
مغز اندامی ، برای نمایش بخشی از ذهن هست.

در عین حال ، با ارتقاء این منطق در ذهن بشر ، منطق فازی به وجود آمده هست.
این که ما بخواهیم ، کاربست نقیضین را به طور هموقت ، شبیه سازی کنیم ؛ نمایانگر این هست که ، می دانیم منطقی بهتر و کامل تر از منطق دو ارزشی وجود دارد.
منطقی که هموقت هر دو گزینۀ متضاد را ، مد نظر برنامه می دهد.
اگر سلطۀ ارسطو و تفکرات دوگانه و مطلقش ، از ذهن ما فاصله گیرد ؛ بهتر می توانیم منطق فازی و چند ارزشی و این که چگونه به وجود آمده اند را درک کنیم.


مغز ما باید به کارکرد نسبی بها بدهد.
با این که نسبیت بر ما و جهان ما حاکم هست ؛ اما اون را مهم نمی شمارد.
یعنی قادر به تلفیق اون ، با دانش گذشته نیست.

مشکل شما این هست که ، همواره می خواهید خطای دیگران را اثبات کنید نه فرضیۀ خودتان را.
کسی که می خواهد خطای دیگران را اثبات کند ؛ باید بداند که ، تنها خطای خود را اثبات کرده و خواهد کرد!
معنای عمیق این سخن مرا ، شاید ده سال دیگر هم متوجه نشوید.

زیرا در ماز گزاره های منطقی شخصی تان ، گیر افتاده و گم شده اید!


ذرات بنایادین و بینهایت و ...

هم همان به قول شما " عین " و به قول ما " آروین و مشاهده " هستند منتها
گویا اینجا را هم به خطا رفته اید و تصور کرده اید منظور ما از ترم " مشاهدات " تنها بازه ای هست که دو عضو روی صورت " غیر مسلح " میبینند در حالی که اطلاق ما اطلاقی " فیزیکی و علمی " هست که مشاهدات از طریق آزمایشات هست که به کمک تکنولوژی صورت میپذیرد ، در واقع هستدلالات و قیاسات منطقی ( Syllogisme ) هم مشاهده و " آزمون " هستند که در علم و منطق مطرح هست ،


اما شما به این سخنان خود ، عمل نمی کنید.
من از شما پرسیدم که :
چرا باید مشاهدات ذهنی خود را ، که با دیگران در درک جهان بیرونی شریکند ؛ بپذیرم اما اونانی را که انفرادی هستند ، رد نمایم؟!
این ذهن بیننده ، همان ذهن هست.
چرا باید بین مشاهداتش فرق بگذارم؟!
اون هم به صرف این که کسی جز خودم اون ها را نمی بیند؟!
هنوز جواب اون را نشنیده ام.
اون هم هستدلالی منطقی دارد.
قیاسی شایسته هست.


همانطور که در جستار " تفاوت زاینده هست " اشاره کردم تنها ذره ی گراویتون هست که " لزوم " وجودش به اثبات رسیده و این لزوم وجود هم از روی آروین و مشاهدات تجربی روی ذرات و میدانها و ...

بدست آمده هست
،
در بسیاری از مواقع ، بشر همانی را می بیند که می خواهد.
گاهی شواهد اونی نیستند که ، حقیقت دارند.
بلکه اونی هستند که ما ، در روابط علت و معلولی ذهنی _ عملی خویشتن ، در نظر گرفته ایم!
تصاویری وجود دارند که ، شامل چند تصویر درهم هستند.
هر کسی ، به دنبال اونی می گردد که خود می خواهد.
در نتیجه ، اون را نیز می بیند.
در حالی که ، تمامی تصویرهای دیده شده توسط افراد مختلف ، در اون وجود دارند.
کدام درست می گوید!
در نوعی تست روانشناسی نیز ، این روش ، کاربردی وسیع دارد.
با تصویری که شخص فوق می بیند ، می توان به تفکرات درونی و روانی وی ، پی برد.
مشاهدات تجربی و هستدلالات مربوطۀ اونان ، نمی توانند همیشه قابل اتکا باشند.
به شکلی که بتوانیم ، نظریات همۀ مخالفین اش را ، از حیطۀ حقیقت بیرون بدانیم!


در مورد نقیضین هم فرمودیم که میتوانند هر دو " موجود " باشند ولی کاربست تنها یکی از دو پذیرفتنی هست ، که نتوانستید مثال نقضی برایمان بیاورید در نتیجه فرمودمان منطقی ما به اثبات رسید

مثال نقض آورده شد.

درنیافتید.


(گرچه این امور مانند اجتماع نقیضین غیرممکن هست بدیهیات هست و نیازی به صغری کبری کردن ندارد)


اما شما افتخار می کردید که اون را ، شخصاً به من ثابت کرده اید!!!!!
به قول خودتان ، اون هم بدیهیات را!!!
اما این سخنان ، تبصره دارند.
جهان به شکل حیرت انگیزی ، نسبی ست.
با فرار به سمت دوگانگی و مطلق بینی ، نمی توان این حقیقت را ، نادیده گرفت.
با منطق دو ارزشی ، به کاری می پردازیم که با منطق فازی ، به خوبی نمی توان به جواب مناسب دست یافت و برعکس.
اما جهان هوشمند ، خصوصاً ذهن انسان ، از هر دو منطق هستفاده کرده و کاربست هموقت را ، بازسازی می کند.
یعنی اول به راست نگاه می کند و سپس به چپ.
در آخر نیز ، چیزی مابین این دو را ، به عنوان حقیقت حاضر ، می پذیرد.

حدسیات هم " قضایایی" ( Proposition ) هستند که از " حدس " بر انسان معلوم و محقق میشوند مانند حکم به اینکه : " نور ماه از آفتاب هست " و این سپس مشاهده ی اختلاف تشکلات ماه هست بسبب بعد و قرب به آفتاب ، در اینجا نیز در واقع قیاسی ( Syllogisme ) مستتر هست ، چه اگر این اختلافات بر حسب اتفاق و تصادف بود و ارتباطی به خورشید نداشت در طول روزگار بر یک وجه بوقوع نمی پیوست ، به همین جهت هم در حدس بالقوه قیاسی وجود دارد


حدس منطقی ما دربارۀ آفرینش هیولای شش سر ، از این دسته نبود؟!!!
حدس های بزرگ تری نیز داریم.
مانند غلبه بر مرگ.
برای من کاملاً قابل درک و برای شما معجزه!!!!
اگر جهان درونی ما ، بر جهان بیرونی ما منطبق نبود ؛ چرا باید هر عکس العمل ما ، دقیقاً برابر با عمل ما باشد؟!
یا هر چیز دیگری که در جهان ما زندگی می کند؟!
در هر موضوعی ، و از هر زاویۀ دید ، به همین شکل عمل می کند.
حدسی که ما می زنیم ، چیزی نیست که هر لحظه به شکلی باشد!!!
در نتیجه تصادف نیست و علتی دارد که با معلول خویشتن ، رابطه ای تام دارد.
سخنانی چون غلبه بر مرگ نیز ، حدس منطقی هستند.
زیرا توسط ذهن ما ، دلالیلی برای وجودشان ، ارائه می گردد.
این علم به آیندگان تعلق دارد.
هر چند که در گذشته جزو اسرار بوده هست!
مانند نامریی شدن!


ما که هر چه میگوییم سخن علم نوین هست و نمیتوانید به گذشته ارجاع دهید ،

مسلماً تا حدودی همین طور هست.
غیر از فلاسفۀ مورد نظر شما و منطق شان.
سخن شما چه علم نوین باشد و چه علم قدیم ؛ همواره عاریه ای ست.

گذشته به صرف گذشته بودنش ، محکوم نیست!
به خاطر مخالفتش با نو و تازه ، محکوم می گردد.
و این که سد راه ما می شود تا خود را با تمام وجود ، ابراز کنیم.
گذشته مبنای آینده هست.
نمی تواند به خودی خود ، محکوم باشد!

خطای بزرگ دیگرتان هم این هست که میپندارید مغز هم از منطق دو ارزشی بهره میجوید ، در حالی که مغز هم مانند سیستم های خبره و هوش مصنوعی از منطقی شبیه منطق فازی ( Fuzzylogic ) بهره میجوید

شما با نظریه هایی که از بزرگان عاریه گرفته اید و به هم وصله پینه کرده اید ؛ جواب ما را می دهید!
منطق فازی ، ناشی از منطق دو ارزشی ست.
اصل تفکرات مغز ، بر پايه منطق دو ارزشی ست.
و در پايه ، بنیان ذهن هم همین طور.
جهان مادی ، از این منطق شکل گرفته هست.
اما می توان به شکلی فرمود که ، منطق یک ارزشی هم وجود دارد.
رسیدن به اون به شکل خودآگاه ، راه و روشی خاص دارد.

اگر مغز از منطقی با اجزای بیشتر هستفاده می کند ؛ منافاتی با اصلش ندارد!
منطق فازی نیز ، به علتی در مغز وجود دارد که ، ذهن مادی و غیرمادی ، به یکدیگر پیوسته اند و با هم وحدت یافته اند.
گویا مادر مغز با پدر وی ، دو منطق دارند.
یکی دو ارزشی و ، یکی یک ارزشی.
از وحدت این دو منطق ، منطق سومی حاصل می گردد که ، چند ارزشی ست.

این وحدت پیچیدگی می آورد.
مانند به وجود آمدن تمامی مولکول های پیچیده ، از اتم های ساده.
چون مغز از روش فازی هستفاده می کند ؛ باید روش مادر اون را ، نادیده انگاشت؟!
منطق فازی ، صرفاً پیچیدگی می آورد.
نه این که ، پايه ی تر از منطق دو ارزشی ست.
اگر منطق دو ارزشی نبود ، چگونه منطق فازی به وجود می آمد؟!

اما منطق فازی ، طبیعی تر و غیرانتزاعی تر هست.
زیرا جهان ما ، حاصل وحدت کامل دو نقیض هست.
حاصل کاربرد هموقت نقیضین.
شاید مغز هستدلالی نتواند این کار را درک کند یا اجرا کند.

اما انسان نمی تواند منکر اون گردد.

زیرا در زندگی روزمره اش ، همواره این وضعیت را می بیند.
مغز هستدلالی می تواند این منطق را ، بازسازی کند.

دیگر اونکه منطق دو ارزشی بر پاد اطلاعات شما برای " کاهش و صرفه جویی در مصرف انرژی " ساخته نشده بلکه تصور میشد این شیوه همواره راست هست

این جمله چه معنایی دارد؟!!
این دیگر چه دلیلی ست؟!
وقتی که جهان نبود و ذات می خواست همه چیز را ایجاد کند ، به راست و ناراست می اندیشید؟!!!
آیا برای ذات ، دوگانگی معنایی دارد؟!
اون هم قبل از ایجاد ذهنی جهان های دوگانه؟!

شما صرفه جویی های ذات را ، به صرفه جویی های امت جهان مادی شبیه می پندارید؟!
اگر بدانید که جهان ، از یک ذرۀ بسیار ناچیز فرضی آغاز شد ؛
با تصور وجود این ابتدا و انتها به شکل فرضی ؛
و اگر بدانید که برای به وجود آوردن هر چیز ، باید خودش را به شکل اون دربیاورد ؛
شاید درک نمایید که از چه صرفه جویی ای سخن می گویم!
این ذره ، "هیچ " چیز نیست.


البته نه به معنای عدم.

بلکه به معنای عدم یک ماهیت معلوم.

اما به "همه" چیز تبديل می گردد.
و "همه" را ، بازسازی می کند.
جهان همواره از "هیچ" به " همه " ، و از "همه" به هیچ می رسد.

چگونه؟!

باید نظریات ما بتوانند ، این تناقضات را حل نمایند.
باید عدم انرژی شناخته شده و انرژی ناشناختنی نیز ، قابل بیان باشند.
وقتی که من تنها ، یک تکه گل برای ساختن مجسمه دارم ؛ مجبورم که تمامی مجسمه هایم را ، از همان بسازم.
اما چگونه می توانم این کار را انجان دهم؟!
آیا هربار یکی را بسازم و برای ساختن دیگری ، اون را نابود سازم؟!
اگر این کار را اجرا کنم ، چگونه تمامی مخلوقات خود را ، ابدی و همیشگی سازم؟!
چگونه همه یا تعداد بی شماری را _ در اون واحد _ در یک مکان و وقت برنامه دهم ؟!
منطق دو ارزشی ، به انرژی کمتری نیاز دارد زیرا حافظه را کمتر درگیر می کند.
ذهن تنها دو گزینه را ، حفظ می کند.
بقیه را با توجه به اون ها ، شبیه سازی می کند.
اگر بر پايه گزینه های کمتری تفکر کنیم ؛ قدرت و انرژی بیشتری برای هستدلال خواهیم داشت.
حافظه ، انرژی ذهن را مصرف می کند و از قدرت هستدلال فرد ، می کاهد.
ما به طور عادی ، میزان محدودی انرژی داریم.
اگر بیش از حد صرف کاری شود ، در عمل دیگری ، با کمبود انرژی روبرو می شویم!
باید راهی باشد.
من اون را می دانم.
در صورت لزوم ، می توانم توضیح دهم.
اما باید پیش زمینه هایش را نیز ، بیان سازم.

هر چه فرضها کمتر باشد آزادی عمل کمتر میشود نه بیشتر چرا که گزینه های شما برای انتخاب کاهش میابد و آزادی شما محدود و محدود تر میگردد مثلا اگر در دیرین میتوانستید بین 100 گزینه ، تفکر کنید و این صد گزینه به 2 گزینه کاهش یابد فکر شما تنها محدود و دربست به این دو گزینه هست و محدود شده هست ، مثلا در گذشته برای تابستان قصد داشتید به : شیراز ، اصفهان ، بابل ، رشت ، تبریز بروید اما بنا بر دلایلی حالا این گزینه ها به اصفهان و بابل محدود شده پس آزادی عمل و قدرت مانور ( قدرت خلاقیت و انتخاب آزاد ) کمتری برای شما ایجاد شده هست .
من دارم دربارۀ کل جهان خلقت سخن می گویم و روند ذهن را تشریح می کنم ؛ شما دارید از شیراز و رشت و اصفهان سخن می گویید؟؟؟!!!
سخن مرا دوباره بخوانید:
منطق دو ارزشی از اون جهت ایجاد شد که ، هم به انرژی کمتری نیاز داشت و هم حجم کمتری را اشغال می کرد.
در عین حال هر چه فرض ها کمتر باشند ؛ ذهن ، آزادی عمل ، بیشتری دارد.
قدرت خلاقیت و عدم محدودیتش ، بالا می رود.
شاید مانند کودک انسان _ نسبت به حیوانات _ در اوان ایجاد شدن ، نتواند با قابلیت تمام عمل کند ؛ اما به زودی و خیلی سریع ، قدرت بیشتری بدست می آورد.
کودک انسان را مثال زدم تا بتوانید موقعیت را درک نمایید!
کودک انسان در مقابل حیوانات و گیاهان ، چندان برنامه ریزی نشده هست.
منطق ساده ای دارد.
می تواند یا نمی تواند.
حیوانات و گیاهان ، همانی را که باید بتوانند یا بدانند ، از بدو تولد می دانند و می توانند.
اما انسان ، در بدو تولدش ، چیزی نمی داند.

نمی تواند.


و باید ، اون را کسب کند.
منطق چند ارزشی منطقی ست که ، در طی این مسیر ، از منطق دو ارزشی ذهن انسان ، متولد می شود.
به همین دلیل انسان را هوشمند می دانیم.

یعنی اون هوشی که ، می تواند انتخاب کند.

وگرنه ، هر موجودی شعور دارد.

هوش انسان می تواند ، انواع درک و منطق را ، برای خود بازسازی کند.
به همین علت ، شعور بشری به گونه ای ست که ، می تواند از دو ماهیت ساده ، یک ماهیت بسیار پیچیده تری به وجود بیاورد.
می تواند مجموعه ای از ماهیت ها را ، به ماهیت واحدی تبديل سازد.
و برای اون شرط و شروط بسازد.
روبات های آینده نیز ، از همین نوع شعور ، بهره مند خواهند گشت.
حیوانات و گیاهان در اوان زندگی ، مانند کسانی هستند که در حیطۀ صنعت ، ثروتمند و صرفاً مصرف نماينده اند.
اما کودک انسان ، با منطق دو ارزشی ، مانند کسی ست که چیزی ندارد ؛ اما به زودی می تواند بیش از تصور دیگران ، در حیطۀ صنعت ثروتمند گردد و خود خالق همه چیزش باشد.

منطق دو ارزشی ، به حجم زیادی نیز ، احتیاج ندارد.

زیرا به دلایلی خاص ، حجم ذره ، نباید زیاد باشد.
بلکه باید بتواند به "هیچ" ، مانند باشد.
باید از لحاظ دیگری نیز ، جواب گوی تئوری ذهنی وجود باشد.

کسی که ایجاد می کند ، اگر عناصر کارش محدود باشند ؛ باید برای انجام خواسته اش ، اجزای مورد نیاز دیگرش را نیز ، بسازد و ایجاد کند.
نه تنها خلاقیت وی کم نمی شود ، بلکه وادار به هستفادۀ بیشتر از این قدرت می گردد.
چنین کسی آزاد هست که ، قوانین بینابینی را ، به خواست خودش ایجاد کند.
شاید هر موجودی به غیر از انسان ، داده های بیشتری داشته باشد ؛ اما مجبور هست که ، تحت اون قوانین از پیش ساخته شده عمل نماید.
اما انسان ، تنها به دو گزینۀ مبهم ، محدود هست.
در نتیجه در انتخاب گزینه های حد واسط ، آزادتر هست.

هنرمندان هنرهای تجسمی ، یک شی را ، در ذهن خود به اجزای تشکیل دهنده اش تجزیه می سازند تا ، با شناخت اجزای غیرقابل تجزیه و واحدهای تشکیل دهندۀ اون ، بتوانند اشیاء مورد نظر خود را بسازند.



خلاقیت با عنصر آزادی ، رابطه ای مستقیم دارد.
ظاهراً به دو گزینه محدود می شویم و مانور کمتری داریم.
اما در باطن ، قوانین کمتری داریم.
مجبور نیستیم که از میلیون ها قانون اطاعت نماییم ؛ بلکه قوانین رابط را ، خود می سازیم.

یعنی از روشی کاملاً شخصی و دلخواه ، به نتایج حاصله خواهیم رسید.

مانند این :
می خواهیم از فرض های داده شده ، مسئله ای را حل کنیم.
اگر فرمول های خاصی را بین ما برنامه ندهند و ما را وادار به رعایت اونان در حل مسئله ننمايند ؛ از روشی دلخواه که دوست داریم و می توانیم ؛ اون را حل خواهیم کرد.

رفاه و داشتن گزینه های آماده ، مانند برنامه های کامپیوتری آماده ، یا زبان های برنامه نویسی با فرمول های آماده ، می باشد.
فردی که به زبان ماشین برنامه می نویسد ؛ قدرت برنامه ریزی بیشتری دارد.


اما هستفاده از زبان های رایج ، آسان تر هست.
کاربرد آسان و سریع ، فرق دارد با ، خلاقیت و آزادی عمل.
اولی ، فرد را در اسارت فرمول های آماده اش نگاه می دارد.
اما دومی ، فرمول های کارش را ، خود می سازد.
بنابراین به هنگام تغییر برنامه ، به دلیل شناخت بیشتری که از برنامه دارد ؛ ماهرتر و قدرتمندتر هست.

نشان دهید که اگر تمامی ما برای تصور مثلا یک دراکولا یا غول چراغ جادو اقدام کنیم این دو محقق خواهند شد !

همان گونه که گالیله باید کروی بودن زمین را ، به انسان های دیگر نشان می داد؟!
امت به دستگاه خاصی مانند تلسکوپ نیاز خواهند داشت!
و در مورد افکار افرادی مانند ژول ورن و زیردریایی اش ، یا اعماق زمین وی ، باید سال ها و شاید قرن ها استقامت نمايند!


علوم همان دریافتهای ما از جهان هست ، بنابراین گزاره ی : " ما علوم کنونی احاطه نداریم " گزاره ای به خطاست چرا که علم همان هست که بدان احاطه داریم ،


آیا من و شما ، به تمامی علوم کنونی احاطه داریم؟؟!!
اگر یک گزاره را ، به صرف ظاهر اون ، و بدون توجه به مفهوم درونی اون بنگریم ؛ گویا انسان را بدون شعور انتخابگرش ، در نظر بگیریم!
خطا بودن این گزاره ، اون هم به شکلی که شما اون را بکار می گیرید ؛ اصل موضوع و مفهوم اون را ، خدشه دار نمی کند!
بلکه بر همه عیان هست که نتیجۀ شما درست نیست!!!
این نشات گرفته از افکار دوسویه و مطلق ارسطویی ست.
افکاری که ، میانه ها و درجات بینابینی وجود را ، در نظر نمی گیرند.
افکاری که ، تنها سیاه و سفید را می شناسند!
تنها این را می دانند که ، گزاره ای درست هست یا نیست!
اما در مورد انسان و هر ماهیت چند بعدی ، نمی توان از این نوع منطق صرف ، هستفاده کرد.
تمامی انسان ها ، با هم ، به تمامی علوم احاطه دارند.
نه اجتماعی خاص از اون ها!!!
علومی نیز هستند که افراد دانندۀ اون ها ، از دنیا رفته اند و بقیۀ امت ، اون ها را تئوری هایی مورد قبول ، از اون جهت که نمی توانند ردشان نمایند ، می دانند.
یا این که اون ها را ، به خاطر نمای مقدس شان ، به اجبار پذیرفته اند.

احاطه بر علم ، هر چه هست ، این نیست.
درک عمیق دانسته ها منظور هست.

نه شنیدن احتمالشان.

اون هم با نگاهی مردد و ترسان!





هیچ راهی برای رهایی از منطق دو ارزشی وجود ندارد چرا که مادر منطق همین منطق کلاسیک و دو ارزشی و بولی هست ، چرا که تعداد حالتها از دو به سوی مثبت افزایش میابد اما کاهش نمی یابد ، مثل اینکه هر عددی به " دو " بیافزاییم " وجود دو " را از بین نبرده ایم تنها اونرا افزایش و ارتقا داده ایم

نفرمودم که ، در حیطۀ تفکرات شما و افرادی که مانند شما می اندیشند ، راه رهایی از منطق دو ارزشی وجود دارد!
با دیدگاهی دیگر ، می توان به منطق یک ارزشی رسید.
منطق واحد.


منطق بی منطقی!
منطق نسبی!
منطقی که قوانینش بسیار متفاوتند.
منطقی که وقت و مکان نمی شناسد.
منطقی درونی که به هستدلال رایج ، نیاز ندارد.
منطقی که از طریق بودن و ذات ، خودش را مطرح می سازد.
در واقع هیچ علت و معلول ثابتی وجود ندارد.
بلکه در هر ذهنی ، به یک شکل حضور می یابند و چیدمانشان ، عوض می شود.
منطقی هست که می گوید:
دو دوتا ، می شود ، هر چه من می خواهم!
این منطق افراد خاصی ست.
نه این که منطق قبلی را رد نمايند ، بلکه با روش هایی ، وسایل حضور عملی چنین منطقی را ، در جهان ، به وجود می آورند.


، جهان هم تنها از سوی منفی پایاندار هست و ازلی نیست و این را با هستدلالی بسیار قوی در منطق که قیاس باشد ( " قیاس خلف منطقی Syllogisme par I` absurde ) نشان دادیم ،


من نمی دانم شما در کجا و چگونه این مطلب را اثبات کرده اید.
اما به نظر من ، جهان در هیچ کدام از جهاتش ، نمی تواند ازلی نباشد.
از اون جایی که هر چیز باید در جهان وجود داشته باشد ؛ در نتیجه باید غیر ازلی هم باشد.
جهان همواره از دو سو ، ازلی ست.
اما ازلی بودن سوی دیگر ، به طریقی دیگر درک می گردد.
بنابراین ، به نظر می رسد که از سویی پایان دار هست.
یعنی مانند هر دو چیز متضاد دیگری ، شبیه سازی وجود دارد.
جهان مادی ، حاصل ازلی بودن هر دو سو می باشد.
اگر شیوِۀ هستدلالی سوی مثبت را کنار بگذاریم ؛ به شیوه ای متفاوت دست می یابیم.
دنیا تنها با ریاضیات ، قابل درک نیست.
با هیچ علمی به تنهایی ، قابل توجیه و شناسایی نیست.
همه باید با یکدیگر جمع شوند و برآیندی بگیرند تا به نتیجه برسند.
اما باز هم ، به چیز دیگری نیاز هست.
اون هم علم حضوری ست.یعنی تجربه کردن ماهیت ها.
اون گونه که هستند.
نه اون گونه که به نظر می رسند.
از طریق شعور خلاق انسانی می توان ، شعور تمامی موجودات جهان را تجربه کرد.
علم حاصله ، بی واسطه خواهد بود.
اما علم معمول و هستدلالی ، این بخش را ، پایاندار می بیند.
جهان بدین طریق ، هر دو ماهیت را داراست.


اگر ماهیتی ، منشا وجودی ماهیت دومی باشد ؛
و اگر ماهیت اول ، ازلی باشد ؛
حتی اگر ماهیت دوم پایاندار باشد ، باید ازلی نیز باشد.


به خطا بودن پندارتان در مورد اینکه گیاهان مغز ندارند هم در جای دیگر نشان دادیم ، مراد ما از مغز یک سیستم " پردازشگر( Processor ) هست که در جانداران گوناگون تنها " چهره و صورت ( Forme ) اون تغییر میکند .



منظور شما از مغز ، تنها سیستم مغزی انسان و حیوان بود.
اگر بخواهید اون را به گیاهان نیز تعمیم بدهید ؛
نباید از مغز نام ببرید.
بلکه باید بگویید :
شعور موجودات زنده.
زیرا عمل پردازش گری ، همان گونه که به شکل ضعیف تر و ناقص ترش ، در گیاهان نیز وجود دارد ؛ در معدن و هر ذرۀ جهان نیز ، وجود دارد.
هر ذره حاوی شعور هست و شعور ، پردازش می کند.
اما برای هر ماهیتی ، در سطحی و به شکلی.
آگاهانه و یا ناآگاهانه.
همۀ ذرات حافظه دارند.
همۀ ذرات بر پايه اطلاعات ذاتی شان ، که حافظۀ اونان را تشکیل می دهند ؛ به نوعی می اندیشند و عمل می نمايند.
گویا چیزی شبیه به دی .ان.

آ دارند.

زیرا هر ذره ، خاصیتی از خود نشان می دهد که ، همواره وجود دارد.
در ذرات نیز ، پردازش ضعیفی صورت می گیرد.
مغز نام اندامی در حیوان و انسان هست.

نه گیاه!

اگر منظور شما این بود ؛ از اول عنوان می کردید.
اگر من چنین ادعایی می کردم ، قابل پذیرش بود.

زیرا جامع و کلی تر سخن می گویم.

اما شما سعی می کنید که ، تجزیه و تحلیل بیشتری اجرا کنید.
چنین سخنی از شما بعید هست.
بیشتر شبیه اشتباه هست.



شب از وقت " مشاهده ی " روز معنا پیدا کرده ( Meaningful ) نه در جایی که نه شب هست و نه روز یا نه در جایی که هم شب هست و هم روز ( که خطایتان هم در اینجا هستفاده از منطق دو ارزشی هست چرا که اینجا هم منطق فازی ( Fuzzy Logic ) مطرح هست که اگر کاملا در شب وارد شده باشیم مثلا ارزش 0 و اگر در روز وارد شده باشیم ارزش 1 دهد ، مثلا به هوای گرگ و میش و بین الطلوعین هم ارزش 8/0 و بقیه ی ارزش ها را هم بین حالات مختلف تقسیم کند )

شب یا روز ، از وقتی موجود شده اند که ، یک ماهیت واحد ، به دو ماهیت متفاوت سازنده اش ، تجزیه شده هست.
یعنی در ذهن ، میدان تشکیل شده هست.

به عنوان مثال:
اگر "یک" و منفی "یک" را در نظر بگیریم ، یعنی دو ماهیت متضاد باشند ؛
حالت سوم ، صفر هست.

عددی که خاص و مبهم هست.

صفر هیچ چیز نیست.
صفر در واقع بین "یک" و منفی "یک" نیست.
ظاهراً از نظر عددی و مجرد ، کاربرد این چنینی دارد.
اما از دید مفهومی غیرمجرد ، معنای متفاوتی دارد.
در رنگ ها ، صفر معنای خاکستری را می دهد.
شرایط صفر حتی در علم ریاضیات ، بسیار ویژه هست.
در مبدا مختصات نیز همین طور.
در لحظات اعتدال ، در موقعیت های معتدل ، در وضعیت های میانه ، اتفاق خاصی روی می دهد که با این نوع بیان های ریاضی گونه ، قابل بیان نیست.
اما ریاضیات نیز ، این حالت خاص را ، به شکلی نقل می دهد.
با ایجاد و درک عدد مبهم صفر.
حالت سوم ، برای ذهن مستدل ، مبهم هست.

زیرا قدرت هستدلال را از وی می ستاند.

ذهن مستدل کور هست.
اگر قادر به هستدلال نگردد ، دچار ابهام می گردد.
بنابراین صفر را به وجود می آورد.
اعمالی که بر سایر اعداد حاکمند ، عموماً بر این عدد حاکم نیستند.

این نوع بینش ، در مورد وقت متفاوت هست.


در حالت اعتدال بین شب و روز ، شکافی در وقت پیدا می شود.
در هر اعتدالی ، شکافی در ذهن مستدل نمود می یابد.
این یک درک ویژه هست.
این نقاط شکاف ، نقاط ماکزیمم یا می نیمم هستند.
حرکت را در نوع خود ، تغییر می دهند.

منطق فازی ، نشات گرفته از طبیعت جهان هست.
اما فرزند منطق دو ارزشی و تک ارزشی ست.
وحدت شب و روز ، منافاتی با منطق فازی و غیره ندارد.
تنها وحدت تمامی منطق هاست.
سخن در این مورد طولانی ست و بحث جداگانه می طلبد.


باسپاس

287:

بله خواست خدا بی خدایی ماست چنانچه فرمود : لا اله .

یعنی خدایی نیست.


288:

چه کسی فرمود لا اله؟؟؟؟

289:

پیامبر در قراون .


290:

کامران :




علیجوهر :

بله خواست خدا بی خدایی ماست چنانچه فرمود : لا اله .

یعنی خدایی نیست.


کامران :

چه کسی فرمود لا اله؟؟؟؟


علیجوهر :

پیامبر در قراون


درود

علیجوهر گرامی موضوعی روشن نیست ،
شما قراون را کلام حضرت محمد می انگاریدید اما حال میگویید خدا فرمود : لا اله ،
سپس میگویید : پیامبر در قراون ،
..
؟


291:

[quote=منـــــــــــم;1220022]
درود

دانش و خرد ، منطق و فلسفه ، هيچ پاسخي براي اين نوشته ها ندارند ، چرا كه منطق و دانش تنها جايي كاربرد دارد كه پاي سخنان و اشخاص منطقي و دانشيك به ميان باشد ،‌ تنها يك نكته مي ماند ، اگر خودتان حرف خرد را نميپذيريد اجازه نداريد منطقيون و خردمندان را به فرنود پذيرفتن و مصادره و هستفاده ي بهينه از اون ،سرزنش و نصيحت و پند و اندرز ! دهيد .

292:

باسلام
بر شما دوست گرامی




مگر شما احاطۀ کامل بر تمامی علوم ، فلسفه و منطق ، دانش و خرد بشری دارید که ، می فرمایید ؛
اون ها هیچ پاسخی برای این نوشته ها ندارند؟؟؟؟!!!!
تنها چیزی که می توانید با اطمینان به اون اذعان نمایید ، این هست که ، خودتان برای این سخنان ، هیچ پاسخی ندارید.


تنها يك نكته مي ماند ، اگر خودتان حرف خرد را نميپذيريد اجازه نداريد منطقيون و خردمندان را به فرنود پذيرفتن و مصادره و هستفاده ي بهينه از اون ،سرزنش و نصيحت و پند و اندرز ! دهيد .


هرگز امکان ندارد که ، آدمی محقق چون من ، خرد را نپذیرد!!!
زیرا سخنان من ، آمیخته به خرد هست.
اما خردی که جذب وجودم شده هست.
و حال در سخن فرمودن ، رنگ و بوی ذهن خودم را دارد.

در ضمن ،
کسی اجازه ندارد برای من یا دیگری ، تعیین تکلیف نماید.
تنها می تواند ، با من یا دیگران تبادل نظر داشته باشد.
همان کاری که ما داریم انجام می دهیم!

باسپاس

293:


درود

فرمودار و علم دانشمندان همان فحوای علم هست و تابحال در هیچ کتابی وفرموداوردی دانشمندان برای خزئبلات نوسترآداموس و ژول ورنها و امثالهم جوابی خردگرا و منطقی نیاورده اند چرا که اصولا جواب منطقی برای انسان و فرمودار منطقی وجود دارد ، کتب دانشمندان بینهایت نیست که ما نتوانسته باشیم بدان دست یازیم ، حرف شما را خرد ژول ورن تایید میکند نه خرد برتراند راسل ( دانشمند و منطقدان نوین )( پس خرد شما خرد نوسترآداموسی هست نه خرد هاوکینگی )
به همین فرنود من پیرو خرد و دانش برترم و سخن شما پذیرفتنی نیست .

294:

با سلام
بحث زیبایی بین منم و ادلاید در گرفته هست
بحث بر سر و جود ذهنی هست.
این مسئله روزگاری در فلسفه مسئله ی بغرنجی شده بود.وقتی که میفرمودند که شرط تناقض 8 تا هست.

و در نتیجه چون مسئله وحدت داشت در این 8 تا ، می دیدند که دارند تناقض می گویند.

اما چاره ای هم نداشتند.

تو ضیح مطلب این که
مثلا" می فرمودند که شریک الباری (یعنی شریک خدا) معدوم هست.(یعنی وجود ندارد)
از طرف دیگر قاعده ای فلسفی هست که میگوید از معدوم نمی توان اظهار داشت
در اینجا می دیدند که میگویند شریک الباری وجود ندارد.، اما دارند از شرسیک الباری خبر می دهند و ان این خبر که ان وجود ندارد..

خود همین گزاره که می گوید

شریک الباری وجود ندارد
خود همین سخن دارد خبری می دهد.

و این متناقض این اصل فلسفی هست که از معدوم نمی توان اظهار داشت.

و کاملا" هم در 8 جهت محرز هست.

و این یک تناقض بود .

و خیلی به دنبال حل ان گشتند.

تا این که ملا صدرا توانست این معما را حل کند.
او ابتدا مطرح می کند که وجود دوگونه هست.
1_ وجود ذهنی
2_ وجود خارجی
وجود خارجی چیزی هست که دارای اثر باشد.

و وجود خارجی بر حواس ما اثر می گذارد.

اما نتیجه ای که ملا صدرا می گیرد خیلی زیباست.
او میگوید که وجود ذهنی خحود یک وجود خارجی هست.
راه اثباتش به صورت غیر تخصصی و به بیانی ساده این هست که:
وجود خارجی چیزی هست که منشا اثر باشد.
وجود ذهنی نیز دارای اثر هست.

کمترین اثری که وجود ذهنی دارد رفع جهل هست.پس و جود ذهنی خود وجود خارجی هست.

و بعد این مطلب را بیان می کند که شرط تناقض 9 تا هست.

و یکی دیگر به ان 8 تا می افزاید

و ان شرط حمل هست.
او میگوید که ما دو نوع حمل داریم
1 حمل اولی
2_ حمل شایع
اما حمل اولی چیست؟
حمل اولی یعنی مفهوم یک چیز ،یعنی معنا و تعریف یک چیز، یعنی کلیت یک چیز
ما حمل شایع یعنی مصداق یک مفهوم.

یعنی چیز هایی که ان مفهمو را در خود دارند و لذا مصداقی برای ان مفهمو به شمار می روند.

مثلا" می گوئیم که
جزئی جزئی هست به حمل شایع( یعنی مصادیق جزئی همگی جزئی هستند و کلی نیستند)
اما میگوئیم جزئی جزئی نیست به حمل اولی(یعنی مفهوم جزئی مصداق جزئی نیست و خود یک کلی هست.)
حال می رسیم به بحث تناقض اولیه ی خودمان
بحث این می شود که
شریک الباری (شریک خداوند) موجود هست به حمل اولی(یعنی مفهوم شریک الباری موجود هست و جایگاه ان در ذهن هست)
و
شریک الباری موجود نیست به حمل شایع(یعنی مصداقی برای شریک الباری وجود ندارد .

یعنی مجموعه ی مصادق شریک الباری تهی هست)

حال اگر ایراد بگیرند که از معدوم نمی توان اظهار داشت
جواب این هست که ما از مفهوم شریک الباری خبر (به عدمش) می دهیم
و اگر بگویند که خود همین که داری خبر می دهی نشان از این هست که شریک الباری وجود دارد
جواب این هست که تو خلط مصداق و مفهوم کردی.

ما از مفهوم خبر می دهیم به عدم مصداقش

مفهوم و جود دارد ، اما مصداقی ندارد

295:


درود آزاد ارجمند

سخنان بجا و راستی هست ، چم داشتن ( Compréhension ) لزوما به فرنود مصداق (Extension ) داشتن نیست.همچنان که در نگرگاه کلی ، مفهوم " تخیلات و توهمات " وجود دارند اما مصادیق اون که " غول چراغ جادو یا فرش پرنده " باشد وجود ندارند برای همین در حکم " عدم " منطقی هستند .
دیگر اونکه در گزاره ی :

وجود خارجی چیزی هست که دارای اثر باشد.

و وجود خارجی بر حواس ما اثر می گذارد.




میان دو ترم " اثر " ( Effect ) خلط صورت گرفته هست ،
ترم "اثر " در گزاره ی اول ، یک " اثر تجربی " هست ، اما
ترم " اثر " در گزاره ی دوم ، یک " اثر درونی " هست که صدق اون به روش " پیشینی " اثبات میشود ، بر پاد اثر تجربی که صدق اون " تجربی " هست نه پیشینی .
اونکه از " معدوم نمیتوان اظهار داشت " هم گزاره ای راست هست چرا که " عدم " وجود ندارد ( اینهمانی / هوهویه Identité نیست)
و از اونجایی که بنا بر گزاره ی : " عدم ( Nihilo ) وجود ندارد " در مورداون چیزی نمیتوان فرمود " => ( پس ) گزاره ی : شریک البارئ وجود ندارد / معدوم هست " گزاره ای راست هست و از " عدم / هیچ " ( Nihilo ) خبر نمیدهد بلکه از " عدم وجود شریک البارئ " خبر میدهد ، دراینجا باز هم خلط معنی میان " معدوم هست " ، یعنی : " وجود ندارد "
با خود " عدم " که نمیتوان از اون سخن راند شده بود صورت گرفت( به قول ویتگنشتاین : از اونچه نتوان سخن فرمود باید به سکوت در گذشت )
مثلا گزاره ی : " وجود دراکولا معدوم هست "
یک " گزاره ی خبری " و بیتناقض هست ، چرا که راستی و عدم تناقض این گزاره مشروط به این نیست که ما از عدم ، خبر وجودی دراکولا را بدهیم که " وجود اون معدوم " باشد و نباید میان گزاره های خبری " درونی " با پتانسیل صدق پیشینی ، و گزاره های خبری بیرونی و تجربی و تحقیقی با پتانسیل صدق تجربی ، خلط مبحث کرد .
با شادباش موفقیت شما ،امید دارم روند صعودی و بهروزی شما تا دکترا تداوم داشته باشد .

296:

با سلام.
بحث پرحرارت و خوش مضمونی هست.

هرچند دمای اون کمی از حد معمول بالاتر رفته ولی مایلم اون را پی گیری نمایم.

به دلایلی دوست داشتم فقط نظاره گر باشم اما به مطلبی اشاره فرمودید که حساسیت من را برانگیخت.

از اونجا که شخصا نویسندۀ داستانهای علمی/تخیلی و همچنین طراح هستم، جبهه گیری شما را - در این زمینه - نمی پسندم و به اون اعتراض دارم.


هر نو آوریی شامل سه مرحلۀ تخیل، تعقل و عمل هست که تمامی انسانها از هرسه، بهره برده اند.

(سه مرحلۀ فوق فقط زائیدۀ تجربۀ شخصی ام هست).

به نظر نمی رسد بتوان تخیل و تعقل را مقابل هم برنامه داد و اون کس که از یکی بهره برده، از دیگری بی بهره دانست.

تخيل عبارت هست از تصور اونچه که درحال حاضر وجود ندارد و يا ما به اون دسترسی نداريم.

منظور از دسترسی نيز مشاهدۀ اون پديده يا رخداد می باشد.

به اين ترتيب تجسم اينکه امت آمريکا چگونه زندگی می نمايند، درحقيقت تصور هست...

بگذریم.


تخيل مرحله ای هست که ذهن در رخوت و آرامش به سر می برد.

درتخيـل، واقعيت دچار دگرديسی می گردد و ذهن، قوانين را نقض می کند تا به يک ارضای هدفمند برسد.

ارضاء می گردد چون آرزوهای دور را ملموس می سازد.

ارضاء می گردد چون غايت انديشه را دست يافتنی می سازد.

ولی هدفمند بودن اون را در انتها، انديشه رقم ميزند.


تخيل پلی هست که از گذرگاه تعقل گذر می کند.

تخیل تخم ایده را در ذهن می کارد و آب می دهد، تعقل اون را هرس می کند و عمل، میوه را می چیند.


اما این که حاصل تمام این ها چه باشد، بستگی دارد به % هرکدام در وجود شخص.

وقتی تخیل حاکم هست یک خیال پرداز می سازد، وقتی تعقل حاکم هست یک دانشمند مدرس، وقتی عمل بر مصدر هست یک کارگر، و وقتی که تخیل و تعقل به کار افتند می توانند یک نویسندۀ قابل چون ژول ورن بسازند که اگر چاشنی عمل نیز به اون آمیخته بود، قطعا مخترع و مکتشفی بزرگ پدید می آورد.


ژول ورن فقط یک نویسنده نبود.

او یک نظریه پرداز ماهر بود که نظریاتش همگی به حقیقت پیوستند.

وی در « خانۀ متحرک » اختراع اتومبیل را نوید می دهد.

در « فاتح آسمان ها » هلی کوپتر را، در « بیست هزار فرسنگ زیر دریا »، زیردریایی را، در « سفر به ماه » و گردش به دور ماه سفینه های فضایی را، در « قلعۀ مرموز » تلفن و رقص نور و ...

جفاست که اختراعات وی را خزعبلات بخوانیم و در کنار نوسترآداموس قرارش دهیم.

ایده های اولی بی هیچ کم و کاستی و با صراحت تمام عینیت یافتند و دومی را تنها به یاری « تفسیر و تطابق » می توان عینیت بخشید.



دوست عزیز، اون چه در جهان بیرونی واقع می گردد، بی برو برگرد ابتدا در کورۀ ذهن ساخته و پرداخته می شود.

تنها این عامل ساختگی وقت هست که بین تخیل/ تعقل، و عمل برنامه می گیرد و ساده دلی ست اگر عامل فرعی وقت را، اصل بدانیم.


موفق باشید.

(راستی یک سوال هم داشتم.

البته از روی کنجکاوی.

چگونه هست که در متون شما گاهی اوقات حرف «ی» بصورت «ی» و گاهی به صورت «ي» تایپ می شود؟ با یک کامپیوتر که فکر نمی کنم بشود چنین کاری کرد.

البته فقط یک کنجکاوی بود و بس)

297:


باسلام
بر شما دوست گرامی

سخن فرمودن از دهان ملاصدرا ، هنر نیست.
نتیجۀ خودتان را بگویید.
چالش های درونی خود را ، با جهان پیرامونتان.

هر چند که من ، این نوع فلسفه را ، برای این وقته ، کم اهمیت می بینم.

شما و دیگران ، به وقت نیاز دارید.
تا بتوانید به آینده ، پیوند بخورید.
ذهن تان درگیر آموخته هاست.


دوستمان آدلاید ، بر خلاف میلم ، مرا درگیر کرد.
اما حاضر به شنیدن سخنانم نشد.

تنها نظریات خودش را ، نثار من کرد.

از اول هم ، اون را بیهوده می دانستم.
من هم می توانم کتاب ملاصدرا و بقیه را ، برای شما ، کپی کنم و بیاورم.
اما از فضل ایشان ما را چه حاصل؟؟؟!!!

برای سوالات و رنج های خودم ، باید جواب خودم را داشته باشم.

من حوصلۀ چنین مباحث محدودی را ندارم.
به هر حال موفق باشید.
دیگر تمایلی به هدر دادن وقتم ندارم.

باسپاس

298:


درود اي گرامي

از اينكه در اين فرمودمان شركت جستيد متشكرم ، البته تلاش شما براي موثر نشان دادن ژول ورن و گروه بندي به سه بخش تخيل ، تعقل و عمل قابل تقدير هست ، اما باز هم اين تغييري در اصل قضيه بوجود نمي آورد ، چرا كه بيشتر انسانها از اين دو صورت اول برخوردارند و تنها وجه تمايز اونها همان صورت سوم هست كه يكي را پزشك و جراح واديسون ميكند كه برسر بشر منت دارند و ديگري را خيال پرداز و تماشاچي.
به قول معروف با " حلوا حلوا فرمودن دهن شيرين نميشود"
( با گرفتن Shift + V حرف " ی‌ " تايپ ميشود)
پيروز باشيد

299:

با سلام.

دوست عزیز، من هیچ کوششی برای موثر نشان دادن ژول ورن انجام نداده ام.

ژول ورن بزرگتر از اون هست که بخواهیم اثباتش کنیم یا تعریفی نو از او بیاوریم.

وی را « پیامبر اختراعات قرن بیستم » لقب داده اند.

تمامی مخترعین و نظریه پردازان عالم، ابتدا - به قول شما - حلوا حلوا کرده اند و سپس دهانها شیرین شده هست.

آیا اگر فاصلۀ این دو، چند روز باشد معتبر هست ولی هرگاه به چند سال یا صدها سال رسد - چون عمر ما کفاف اون نمی دهد - پس بی اعتبار و یک رویا پردازیست؟

لئوناردو داوینچی نیز بسیاری از طرحهای خود را در ذهن داشت یا فقط اونها را روی کاغذ آورد و هیچگاه عملی نشدند.

ولی طرحهای بسیاری را نیز اجرا کرد.

آیا وی نیز یک رویا پرداز بود که فقط گهگاه واقع گرا می شد؟ یا بهتر اونکه او را یک خلاق عقل گرا بدانیم که امکانات وقتۀ وی، تنها اجازۀ وقوع برخی ایده هایش را می داد؟ همانطور که برای ژول ورن نیز چنین بود.

با این تفاوت که خوابهای صالحۀ او، سالها وقت می خواست تا تعبییر شود.


با توصیف عالی، تکلیف ذیمقراطیس - که 1400 سال قبل با دقت وجود اتم و حتی ویژگیهای دقیق اون را بیان کرد - چیست؟ وی یک رویا پرداز بود.

یا جیوردانو برونو که صدها سال قبل وجود سیارات و کهکشانها و بسیاری چیزهای دیگر را بیان کرد.

بله در وقت ذیمقراطیس یا برونو، میکروسکوپ الکترونی و تلسکوپهای نیرومند و ریاضیات پیشرفته نبود تا خلاقیت اونها را در سبد عمل بنشاند.

ولی نبودِ تکنولوژی و دانش عملی، به هیچ وجه از بار عمل بزرگانی چون ژول ورن و آیزاک آسیموف و آرتور سی کلارک و دیگران نمی کاهد.


ادیسون - که از وی نام بردید - در کودکی به خاطر طرحهای بلند پروازانه ای که داشت سرزنش می شد و چه بسا وی را یک خیالپرداز می پنداشتند.

اگر امکانات عملی طرحهای وی هیچگاه مهیا نمی شد، اگر ادیسون هزار سال قبل می زیست یا بدتر، اگر وی در جوانی از دنیا می رفت، امروزه وی را چه می نامیدید؟


توجه داشته باشید که هدف من از آوردن نام بزرگان، اثبات حقانیت اونان از طریق نامشان نیست.

فقط از اونجا که خودتان در نوشته هایتان به بزرگان اقتدا می فرمائید، بنده نیز از این راه رفتم.

وگرنه احتمالا تصدیق می فرمائید که هیچ عملی نمی تواند از مسیر اندیشه و ذهن و خلاقیت و تعقل عبور نکند و به عمل برسد و البته اگر در این مسیر کاستی های بیرونی سد راه شوند، به ارزش اصل روند، خدشه ای وارد نمی آید.


متشکرم.

300:

شاید منظورم را خوب بیان نکردم، بله.

بنده اعتقاد دارم خداوند همیشه خیر خواه نیست.

چون برای جلوه دادن خیر در برابر شر همیشه شر را آفریده هست و اگر شرایط اجتماعی را در نظر بگیریم در خواهیم یافت که در شر شدن یک فرد عالم و آدم دست به دست هم داده اند تا اون اتفاق بیافتد.



در مورد تحریف نشدن قراون همان تعاریفی را دارم که بی شک از خیلی ها شنیده اید، حتی از همان کسانی که بعدها سعی در تحریف دین داشتند.

شاید احساس را هم در این امر مدخل بدانم.



بله.

اختلاف نظر داریم.

بنده احساس میکنم دین لازم هست، اما با توجه به پیشرفت جهان ممکن هست خیلی از مسائل تغییر نمايند.

البته اسلام وقت شمول هست و این مسئله را متذکر شده هست.

ممکن هست بسیاری از مسائل در قسمتی از وقت اشکال داشته باشد و در بعدی دیگر اون شر به نیک تشبیه شود.


مانند واکسن که ویروس یا میکرب را به بدن انتقال میدهد.

خوب این در یک عصر ممکن هست با این تعبیر باشد که انتقال بیماری به انسان حرام هست و ناشایست.

اما هنگامی که از اون هستفاده دقیق یعنی تدافعی (برای بدن) به میان آید اون میشود حلال و البته شایسته و زیبا.


در مسائل کلی تر هم ممکن هست اینطور باشد.


301:

این که میفرمایید خدا شر را آفریده خود یک بحث فلسفی هست زیرا اونچه شما شر میخوانید شاید براستی شر نباشد.

به عنوان مثال جوانی در اثر تصادف با خودرو جان خود را از دست میدهد.

شما و من این را شر میخوانیم و بد و ناجوانمردانه در نگر میگیریم زیرا مردن بد هست-جوان مرگ شدن بد هست اما در تفسیر این اتفاق میتوان نتیجه گرفت نام شر بر این اتفاق نهادن هم چندان هستوار و محکم نیست

میگوییم اطرافیان و خانواده اشک خواهند ریخت و عذاب خواهند کشید ( روایت: خدا گناهان را می بخشد با سختی ها حتی با رفتن میخ به پا یا موژه به چشم) پس سختی کشیدن اطرافیان برای از دست دادن عزیزشان بخشیده شدن گناهان در جهان ابدی و اصلی را به همراه خواهد داشت
میگوییم خود جوان چرا مرد؟ مردن که برای همه هست اگر ناراحت دردی باشیم که در لحظه تصادف تحمل کرده که اون هم مشمول تفکر بالا هست و اگر بگوییم در جوانی مرده...

یا مثلا کودک و نوزادی بوده که باز نمیتوان نظر قطعی به شر بودن اون داد ..

شاید روح یک برزخی هست که در دنیا ظالم بوده و حال در بدن یک کودکی که تنها چند ساعت زنده هست زجر کشیده...

شاید انتخابی از پیش در جهانی که وقت معنا ندارد بوده و از او پرسش کردند اگر به تو در جهان ثروت دهیم یا فلان خوشی احتمال گمراه شدن بیشتر هست ...

فرموده نه سختی را بدهید و مزد آخرت را .....

و این انتخاب او بوده ( پیش از به دنیا آمدن) ...

شاید هستثنا در کار باشد و چنین جوان یا کودکانی برای تحمل سختی والدین متولد شده اند باز به دنیا بیایند و شکل دیگر زندگی نمايند(قراون قانون را برای اکثریت صادر کرده که یک بار زندگی میکنید نه بیشتر و از هستثنا سخنی نفرموده باشد) یا اصلا فرد مرده فرشته ای برای امتحان والدین باشد و و و ................

پس تصمیم گیری راجع به این که چه چیز شر هست و چه چیز خیر هم مشکل هست تا برسیم به اون که خدا اون شر را آفرید یا خیر ./././
سعی کردم به زبان ساده فرموده باشم و زیاد فلسفه بافی نکنم ...

امیدوارم منظور را رسانده باشم...

مردن بد شمرده میشود زیرا برای موجودی که در میلیون ها سال تکامل از یک موجود پست به یک موجود پیچیده تبدیل گشته که حتی ممکن هست پیچیده تر از خود را تولید کند( کاسپاروف و اون کامپیوتر شطرنج باز) مردن به معنای عدم تداوم نسل و زادمان و از بین رفتن گروه و قبیله بوده........

.

بنده احساس میکنم دین لازم هست، اما با توجه به پیشرفت جهان ممکن هست خیلی از مسائل تغییر نمايند.

قراون خدا طی 23 سال بنا به شرایط عرب تکمیل شد( تئوری ناسخ و منسوخ را ببینید) حال چطور انتظار داریم سپس 1400 سال بشر و جوامع متفاوت نشوند و بخواهیم تا ابد با شتر و خرما همه چیز را حل کنیم؟؟؟؟؟ قراون می فرماید: هیچ قومی نیست مگر برای اون فرستاده ای داشتیم تا عدالت را برپا نمايند و غیره.....

(روایت زردشت و اوستا هم ببینید)

البته اسلام وقت شمول هست و این مسئله را متذکر شده هست
کدام آیه قراون و در کدام سوره فرموده این کتاب را تا ابد به اجرا درآورید و تا همیشه دست دزدان را ببرید و 4 زن بگیرید و ..........
تنها یک جا میگوید تو را فرستادیم تا جهانیان را بشارت دهی>>> که این کار را وجود مقدسش انجام داد>>> به کشورها و پادشاهان اطراف نامه فرستاد و بشارت دادن را عملی کرد و هیچ جا ندیدم خدا 50 محمد دیگر را شبیه سازی کند و به آفریقا و قطب بفرستد(برای خدا که کاری نداشت) برای شما سوال نیست اگر خدا میخواست غیر عرب از قراون پاسداری کند و اون را اجرا کند جمع آوری کتابش را به دست یک بشر ( عثمان و اطرافیانش) نمیداد.

امروز یک هارد دیسک سالها اطلاعات را نگهداری میکند( خدا تکنولوژی بسیار بالاتر را صد در صد دارد) اما امروز میبینیم صد ها صفحه کتاب مینویسند که قراون تحریف شده یا نشده !!! آیا خدا انتظار این را دارد که بشر امروز کل عمر خود را بگذارد و آخر با شک بگوید احتمالا تحریف نشده؟؟؟؟

باز پرسش بنیادین این هست آیا خدا اسلام را برای همیشه فرستاد یا از این که دیگر پیامبر نمیفرستد هدفی دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
دین امروز برای من اخلاق مداری-دموکراسی-حقوق بشر-آزادی بیان و.....

هست و پیامبران من>>> نیچه و هگل و ویتگنشتاین و کواین و .......

دانش باوری زاده قراونی هست که در دل دین وجود دارد>>> آیه قراون کریم: هیچ چیز برای انسان نیست جز سعی و تلاش خود او >>> یعنی برو پزشکیتو قوی کن و بیماری ها رو درمان کن و به پزشک برو به جای آویزان شدند به خاک فلان امام زاده..........
ممکن هست بسیاری از مسائل در قسمتی از وقت اشکال داشته باشد و در بعدی دیگر اون شر به نیک تشبیه شود.

دقیقا ....

مثلا برای عربی که 50 زن میگرفت و تازه اون ها را با هم تعویض میکرد گرفتن زن تا 4 تا خیر بزرگی هست !!!!! اما نه برای جامعه امروز که اگر به زنت بگویی میخواهم زن دیگری بگیرم با لنگه کفش و جارو دنبالت میکند ...

زیرا فمینیسم را شنیده هست و این زن دیگر اون زن عرب نیست که هر روز شوهرش را در جنگ قبیله ای از دست بدهد و به امید مردی بنشیند که 40 زن دارد و میخواهد خرج او را هم بدهد...

زن امروز گاهی با یک کامپیوتر در پشت میز درامدش از من و شما بیشتر هست !!!!!!!!!!!

حتی مملکت ها هم امتانی متفاوت دارند..

در ایران تا چند شال پیش زن را با چادر در پشت در نیمه باز میدیدی( در واقع نمیدیدی صدایش را میشنیدی) اما در کشورهایی که حکومتی ایدئولوژیک ندارند در ساحل دریا...............

اونجا زشت و بد بودن معنای دیگری دارد

پس آیا اسلام برای همگان و برای همیشه بوده؟؟؟

302:

درود بر دوستان

اگر بحثهای مذهبی دنباله دار باشد ، جستار به بخش هم اندیشی یا مذهب منتقل خواهد شد .

303:

سلام بر دوست عزیز و گرامی بزرگمهر دانشمند
عنوان این هست>> ممکن هست خواست خدا......
خواست خدا را در کجا میتوان جستجو کرد؟؟؟ دین
عنوان این هست>> ممکن هست خواست خدا بیخدایی ما شده باشد؟
بیخدایی مکتبی فلسفی هست (آتئیست)
و ناچار بحث به هر یک از این دو بخش کشیده میشود
اگر دوستان بر پایه فلسفه و متون فلسفی بحث نمايند بهتر هست تا در مورد وجود یا عدم وجود خدا و این که دانش بدان راه دارد یا خیر بحث خواهیم کرد اما وقتی بحثی فلسفی هست ناگهان ممکن هست بر طبق اون واژه خواست خدا(در عنوان) به سمت دین و مذهب رود و فکر نمیکنم راه گریزی از اون باشد
موفق و بهکام باشید

304:

درود کامران بزرگوار
اگر چنین باشد که فرمودید سخنی در میان نیست .

احساس کردم جستار از هدف خود دور شده هست ، خواستم یادآوری کرده باشم .



305:

به هر حال شما مسئول هستید پس هر چه بفرمایید اطاعت میکنیم

306:

خدایی که خواسته اش بی خدایی ما باشد خدا نیست شیطان هست

307:

متاسفانه هر جا سخن از تفکر بیخدایی میشود امت کشور ما تصور مینمايند منظور بی اخلاقی و دشمنی با ایجاد و دزدی و آدم کشی و....

هست ..

غافل از اونکه امروز در دنیا اخلاق بیخدایی در مکتب آتئیست تدریس میشود.

و بیخدایی معنایش بی اخلاقی نیست همانطور که دین باوری معنایش خوب بودن نیست( مسلمان-مسیحی-یهودی که دزدی میکند یا آدم می کشد) ...

پس خدا باوری یا دین چیزی را ضمانت نمیکند

308:

منظور بنده از شر کسی هست که آخرت را بر خود و دیگران سیاه کند.

مثلا فراعنه که همه بدی اونها اکتسابی نبوده هست.



اما بنده قراون و دین را مربوط به 1400 سال پیش نمیدانم و اون را وقت شمول میدانم.

بعدازظهر پستی در این زمنیه نزدم که نمیدانم چرا اکنون وجود ندارد.


از یک حدیث نقل کردم که وقت شمول هست.

اگر این حدیث برای 1400 سال پیش بود به نوعی دیگر تعبیر میشد.
(به فرزندان خود سروارکاری (که میتوانند ماشین سواری، یا صفیه نوازی یا هر چیز مربوط به وقت)، شنا و تیر اندازی را بیاموزید.

(مثلا میتوانستند بگویند تیراندازی با تیرکمان، یا شمیشر زنی، اما از تیراندازی بحث به میان آمد که اگر روزی روزگاری برنامه شد با لیزر دفاع کنید هم شامل این بحث بشود) حالا در قراون این نمونه ها بیشتر مصداق دارد.



دینی که در ذهن شما تصور میشود همان دین واقعیست که متاسفانه آخوندها به گونه ای دیگر اون را بیان مینمايند و گاها از اصل دور میشوند، اما هدف دین همین مسائلی هست که شما به اون اشاره کردید به علاوه بهشت کردن دنیا و آخرت خود و همه امت.



309:

بله مثلا صدام
اما بنده قراون و دین را مربوط به 1400 سال پیش نمیدانم و اون را وقت شمول میدانم
نظر شما محترم هست
این را هم بگویم در اسلام صحبت از این هست که اگر با اسب به هم رسیدید و خواستید صحبت کنید از پشت حیوان پایین بیایید(حقوق حیوانات) پس اسلام پر محتوا هست اما برای چه کسی؟؟ تا کی؟؟؟ آیه ای که میگوید کافران را هر کجا یافتید بکشید هم مربوط به همه وقت هاست؟؟؟ یا شرایط خاص اون دوران؟؟؟ آیات برده داری چه؟؟؟
مخصوصا آیه کشتن و قتل را آوردم تا منظورم را به شما برسانم وگرنه قراون در جایی میگوید هر کس که فرد بیگناهی را بکشد انگار همه را کشته و هر کس بنده ای را زنده کند انگار همه را زنده کرده....

پس قراون و اسلام مترقی هست اما برای چه کسی؟؟؟ برای کشوری که حقوق بشر کوروش کبیر را دارد ( عده ای او را ذوالقرنین قراون میدانند) یا کشوری که در اون سر بریدن و جنگ قبایل افتخار بوده؟؟

اما هدف دین همین مسائلی هست که شما به اون اشاره کردید
بله هدف دین انسان شدن هست و تکامل تا دوره ای که دیگر پیامبری نیاید و انسان خود به دنبال حقیقت بگردد و از کودکی خود رها شود و حقوق بشر بنویسد
علاوه بهشت کردن دنیا و آخرت خود و همه امت
هر چه انسان انجام میدهد جدا از خدا نیست -پس چه اشکالی دارد تلاش کنیم و جان دهیم تا بشر نردبان سعادت را بپیماید و دانشمند شود و خود بهشت را بسازد و من و شما را زنده کند و خوبان را پاداش دهد و بدان را مجازات...

آیا حتما باید کسی از درون آسمان ها دستی تکان دهد و بهشت ساخته شود؟؟؟؟؟؟ بشر جهان را بهشت کند این چیزی جز همان نیست که خداوند میفرماید درهای بهشت را بگشایم.


310:

و تفکراتی که امثال او را میسازد
صدام اعدام میکرد
او را نیز اعدام کردند
نظر شما محترم هست

البته نه برای شما
واقعیت را نمیگویم ؟
این را هم بگویم در اسلام صحبت از این هست که اگر با اسب به هم رسیدید و خواستید صحبت کنید از پشت حیوان پایین بیایید(حقوق حیوانات) پس اسلام پر محتوا هست اما برای چه کسی؟؟ تا کی؟؟؟

شما بگو !
تا کی ؟
آیه ای که میگوید کافران را هر کجا یافتید بکشید هم مربوط به همه وقت هاست؟؟؟ یا شرایط خاص اون دوران؟؟؟ آیات برده داری چه؟؟؟

یعنی معتقدید امروز دیگر این آیات کاربرد ندارد ؟
آیا به اون عمل نمیشود ؟
مخصوصا آیه کشتن و قتل را آوردم تا منظورم را به شما برسانم وگرنه قراون در جایی میگوید هر کس که فرد بیگناهی را بکشد انگار همه را کشته و هر کس بنده ای را زنده کند انگار همه را زنده کرده....

پس قراون و اسلام مترقی هست اما برای چه کسی؟؟؟ برای کشوری که حقوق بشر کوروش کبیر را دارد ( عده ای او را ذوالقرنین قراون میدانند) یا کشوری که در اون سر بریدن و جنگ قبایل افتخار بوده؟؟

مهم نیست برای چه کسی !
ببینید بدرد شما میخورد یا نه ؟
آسپرین هم میتواند مورد چنین سؤالی واقع شود .
بله هدف دین انسان شدن هست و تکامل تا دوره ای که دیگر پیامبری نیاید و انسان خود به دنبال حقیقت بگردد و از کودکی خود رها شود و حقوق بشر بنویسد

و لابد اکنون همان وقت هست !
هر چه انسان انجام میدهد جدا از خدا نیست -پس چه اشکالی دارد تلاش کنیم و جان دهیم تا بشر نردبان سعادت را بپیماید و دانشمند شود و خود بهشت را بسازد و من و شما را زنده کند و خوبان را پاداش دهد و بدان را مجازات...

آیا حتما باید کسی از درون آسمان ها دستی تکان دهد و بهشت ساخته شود؟؟؟؟؟؟

فرقی نمیکند از درون آسمان یا پنت هاوس
مهم اینست که همیشه دستی تکان میخورد !
همین حق انتخاب بمن حق میدهد از دستی که از درون آسمان تکان میخورد انتظار بهشت داشته باشم ..
اگر چه اونرا هرگز نمیبینم ..

مثل دستهای پنهان در پشت درهای بسته !
بشر جهان را بهشت کند این چیزی جز همان نیست که خداوند میفرماید درهای بهشت را بگشایم.


اون مادر مرده ای که اتم را کشف کرد حتی اگر میدانست روزی بمب خواهد شد نمیتوانست نگوید که چه کشف کرده هست .
او میگوید ، اما اینکه چه هستفاده ای میشود مهم هست ..

گناهش بگردن گوینده نیست !
مثل چاقوسازهای زنجانی که نمیتوانند به این بیاندیشند که چاقوهایشان چه گلوئی را میبرد !

311:

خوب شاید بنده نتوانم به علت اطلاعات اندک جواب شما را دهم، اما بی شک پاسخی برای آینه های کشف نشده هم وجود دارد.

به هر حال در همین اسلام حدیثی داریم که میگویند تا پیش از ظهور مهدی موعود 2 کلید از علم کشف شده خواهد شد.

یعنی تمام پیامبران از 27 کلید تنها 2 کلید را برملا کرده اند که تازه هنوز اکثر امت جهان به همان هم اشراف ندارند.
هرچه وقت بگذرد اطلاعات و دانش بشری بیشتر خواهد شد و به اون دو کلید نزدیکتر.

بعد هم کلیدهای دیگر.
چه بسا بهشت همین دنیای خودمان باشد.

یعنی علم به جایی برسد که هیچ چیز نابود نشود و همه چیز پایدار بماند، سپس بهشتی در همین جهان بنا شود.

(که این غیر قابل تصور نیست، چون با همین علم پزشکی میتوان عمر جاوید به انسان بخشید)

اگر پاسخی برای سوالهای شما در مورد اسلام نیست مشکل از بنده هست، نه از دین.

البته بنده هم انتقاداتی نسبت به برخی از مسائل تاریخی دینی دارم (کمتر به اسلام مربوط میشود) اما امیدوارم وقتی پاسخی برای اونها بیابم.
از اون بیشتر به گسترش اخلاق در میان عموم امیدوارم.

هرچند که هروز خود از این بحث دورتر و دورتر میشوم و در روزمرگی خود بیشتر گرفتار.

شاید اصلا همین روزمرگی و گرفتاری هایش جهنم و دوزخ باشد و جهنمی بدتر از اون نباشد و نوید خداوند از سطونهای آتش که در جهنم وجود دارد همین تصورات ما باشد که از سطونهای آتش هم سوزنده تر هست.

312:


درود

گناهکار دانستن انشتین در پروژه ی بمب اتم ، همانند این هست که سقوط هواپیماها و کشته شدن انسانها را به گردن نیوتن بیاندازیم .



313:

این یکم اقراق آمیز بود.
شاید به جای واژه نیوتن به همان مفهوم یعنی جاذبه باید اشاره میشد.



314:

درود بر شما

فکر نمیکنم ،
خطاب " مادرمرده " به انشتین بود ، پس" وجود اشاری" ما باید همجنس
اون باشد .

انشتین از یک حقیقت هستی که میتوان ماده را به انرژی ( مثل بمب اتم که دارای انرژی نفهته ی بسیار هست ) تبدیل کرد پرده برداشت همچنان که نیوتن از وجود نیرویی به نام جاذبه و گرانش در طبیعت پرده برداشت .



315:


A R Y A N A
در میان نظرات شما مهملات زیاد دیده میشود .

اما چیزی که برایم بسیار خنده آور بود این هست که:
بنده حاضرم بر سر این موضوع که آیا اصولا" کلمه بیخدا معنا دار هست یا نه با شما مناظره کنم .

کلمه بی خدا مانند کلمه زاقارت برای من معنا دار نیست .
خیلی جالب هست که شما با خدایی را عارض بی بی خدایی میدانید .
امر بی معنا، به مثابه عدم مطلق میباشد که " بخواهیم از اون سوء تعبیر کنیم کما اینکه اصلا" تعبیری نداریم که سوء ش کنیم .


در وجهی دیگر مغرضانه بخواهیم با اصرار تأیید یا نفی اون کنیم .
مثلا" بگوییم عدم امری ممکن هست گو اینکه نه جوهر هست و نه عرض .
ذات اقدس الهی ، در سیطره وجودات هست و چون اصالت به وجود هست ، اگر عدم وجودی شکل گیرد به تبع وجود هست وگر نه از معدوم مطلق اظهار داشته نمیشود که شما میگویید بیخدایی نباشد خدایی نیز وجود ندارد .

مفهوم وجود نیز به سبب اونکه بسیط هست ، يا اصلا" عارض به ذهن نميشه يا عارض ذهن ميشه و اگر عارض به ذهن شد، دیگر هيچ گونه ابهامي در كار نيست و از غير خود متميزاست .

این تحلیل در جای خود تأکید بر بداهت وبساطت امر وجود نیز دارد .

امیدوارم دیگر از این حرفها نزنی .

و سر عقل بیایی .و بشینی چهار تا کتاب بخونی که دیگر سوتی های اینچنینی ندهی .

(اصول فلسفه و روش رئالیسم ، پیشنهاد من هست )

316:

دوست گرامی سلام , سوالتان کمی نامفهوم هست , یعنی خدا اراده اش براین باشد که خلقش بدون خدا باشند ؟

اگر این چنین باشد , چون این موضوع یک موضوع خداشناسی هست باید موضع شما مشخص شود , یعنی من برای چه کسی باید توضیح بدهم به یک شیعه یا تنها به عنوان یک موحد یا مثلا بیدین ( قصد هیچ گونه توهینی ندارم , این را مطرح کردم زیراکه اگر مثلا برای یک بیدین بخواهیم این را توضیح بدهیم ابتدا باید ذات و صفات مطلق ان را از طریق عقل اثبات کرد , اما حال فرض را براین می گیریم که شما یک فرد موحد هستید و صفات تامه خدا را قبول دارید) .

اگر این چنین باشد , این سوال شما دوحالت پیدا می کند , یا خدا موجودات را ایجاد کرد و وچون اراده بر بی خدایی خلقش می کند پس باید خودش را نیست کند که نشدنی هست .

این حالت اول , حالت دیگر انکه پس از ایجاد , موجودات وافریده های خودش را رها کرده و کاری به انها نداشته باشد , تا این اراده تحقق پیداکند, این نیز نمی شود چونکه اولا : خداوند در تمام ادیان , موحدان را به چیزی به نام بهشت سوق و از چیزی به نام جهنم باز می دارد .

اگر خدا خواست بی خدایی ما راکند وعده ی بهشت و جهنم بیهوده و عبث هست و این خلاف اصلی هست که موحدان قبول دارند یعنی حکیم بودن خدا.

ثانیا:فرستادن پیغمبر های گوناگون که تعدادشان هم زیاد هست , زیر سوال می رود واین سوال در ذهن ما شکل می گیرد که اگر خدا می دانست که در یک وقتی اراده اش را تغییر می دهد , چرا پس این همه وصی و پیغمبر و کتب مختلف اسمانی را فرستاد ؟ .

لذا جواب این سوال شما را با قاطعیت می توان اینگونه جواب داد که , خداوند حکیم , بزرگ وقادر توانا هست , شان خدا بالاتر هست از انکه که کارهای بیهوده و نشدنی بکند.

اینکه می گوییم نشدنی , منظور این نیست که خدا تواناییش را ندارد , خیر اما چون خلاف عقل هست این خواسته و اراده را هیچ گاه انجام نمی دهد.


317:

با سپاس از شما
ببینید منظور این هست که خواست خدا اینگونه شده باشد -یعنی میتوانید در این نوع تفکر بپذیرید که خدا وجود دارد و پیامبرانی فرستاده هست و پیامبر اسلام از سوی او بوده و مثلا 12 امام معصوم برای بشر در نظر گرفته هست اما سپس این دوران به دلیل متفاوت شدن بشر و جوامع انسانی (سپس غیبت امام عصر) خواست خداوند بر این باشد که بر پایه اومانیسم یا چیزی مشابه به اون و با دانش باوری نه دین باوری زندگی کنیم و حقوق بشر بنویسیم و به اون پایبند باشیم (به جای سنگسار در مسیحیت و یهودیت یا بریدن دست دزد در اسلام و.....)
در واقع منظور این هست که فرد معتقد شود دین مربوط به امروز نیست و خداوند از بشر امروز خدمت به ایجاد را میخواهد تا فرستادن 1000 صلوات برای بخشیده شدن
یعنی من برای چه کسی باید توضیح بدهم به یک شیعه یا تنها به عنوان یک موحد یا مثلا بیدین ( قصد هیچ گونه توهینی ندارم , این را مطرح کردم زیراکه اگر مثلا برای یک بیدین بخواهیم این را توضیح بدهیم ابتدا باید ذات و صفات مطلق ان را از طریق عقل اثبات کرد , اما حال فرض را براین می گیریم که شما یک فرد موحد هستید و صفات تامه خدا را قبول دارید)
ببینید فرض کنید من فرد زیر هستم ( اگر چنین کنید بیشتر به من کمک خواهید کرد که بیاموزم و مشکلات چنین برداشت دینی فلسفی را بیابم)
فرد x دارای اعتقادات زیر هست
1: من به وجود خدا باور دارم و این باور من بر پایه دانشی فلسفی نیست بلکه کاملا اعتقادی و ایمانی هست ( و شاید چون دلایل بیشتر به سمت وجود داشتن او متمایل هست)
2: وجود خدا در وقت ما با توجه به رشد فلسفه و دانش فلسفی (همراه با تحولات دانش) معلوم نیست و در واقع هیچ هستدلالی نمیتواند نشان دهد خدا وجود ندارد یا دارد
3: من به پیامبران خدا ایمان دارم و حتی شیعه بوده و به مردی 1400 ساله مثل سرورم مهدی باور دارم
4: معتقدم دین برای گذشتگان بوده و نمیتوان از بشر امروز انتظار داشت مو به مو اون تفکرات و بینش ها را بپذیرد ( پیامبری هم دیگر فرستاده نشده) و خواست خدا را در این دوران دموکراسی -حقوق بشر-آزادی بیان-سکولاریسم-اومانیسم و.........

میدانم نه دین باوری و آویزان شدن به در امام زاده y

اگر این چنین باشد , این سوال شما دوحالت پیدا می کند , یا خدا موجودات را ایجاد کرد و وچون اراده بر بی خدایی خلقش می کند پس باید خودش را نیست کند که نشدنی هست .

دلیلی نمیبینم که او مجبور باشد خود را نیست کند>>> به کودکی میگویند مادرت در این مکان پیش تو نخواهد بود و این به معنای اون نیست که مادر باید خود را بکشد و نیست و نابود کند بلکه تنها از برابر چشمان کودک دور می شود تا معلوم شود کودک نیازمند هست یا میخواهد خداگونه باشد و از غیر از خود انتظار نداشته باشد .
حالت دیگر انکه پس از ایجاد , موجودات وافریده های خودش را رها کرده و کاری به انها نداشته باشد , تا این اراده تحقق پیداکند
اول اینکه نمیتوانیم و اجازه نداریم خدا را کاملا موجودی جدا فرض کنیم و بگوییم خدا(x) آمده و مخلوق(Y) را آفریده حال رهایش میکند یا خیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه این دیدگاه را درست نمیدانم اولا در پرسش من برنامه نیست خدا مخلوق را رها کند بلکه تا آخرین پیامبر کاملا در کنار او بوده ...

اما فراموش نکنیم در متون دینی مثل قراون مسلمین تنها جمله دعا کنید تا خدا هستجابت کند وجود ندارد بلکه آیه ی هیچ چیز برای انسان نیست جز سعی و تلاش او هم موجود هست.

پس اشرف مخلوقات برنامه هست خداگونه شود(همان که شیطان آدم را بدان فریب داد و فرمود از این بخور تا همچون خدایان شوی) نه اینکه برخی به دنبال کاوش هستی باشند و ما برای باریدن باران همچون انسان نخستین دست به آسمان( که قطعا جای خدا اونجا نیست !!!) دراز کنیم
میخواهیم ابرها را باردار کنیم یا می خواهیم علما را به صف کنیم که نماز بخوانید باران ببارد امسال؟؟؟؟؟
موحدان را به چیزی به نام بهشت سوق و از چیزی به نام جهنم باز می دارد .

اگر خدا خواست بی خدایی ما راکند وعده ی بهشت و جهنم بیهوده و عبث هست
اعراب را شاید باید از ریختن مذاب در گلویشان ترساند و به دختران سیاه موی و سیاه چشم وعده داد تا نکشند و تجاوز ننمايند و امیدوار باشند ...

اما بشر امروز که حقوق بشر مینویسد به دنبال این هست که به خود بفهماند که خوبی کنی خوبی میبینی و بدی کنی بدی و کسی خوب نیست چون موجودی ناشناخته و نادیدنی چون خدا به خوبی امر کرده>>>>>

خوب باشد نه بخاطر اینکه الله و یهوه و عیسی فرموده اند...

بلکه خوب باشد چون خوبی خوب هست و اونچه در میان اعراب خوبی بود متفاوت با اونچه در میان امت امروز هست می باشد به عنوان مثال مقایسه ای بین کشور خودمان و کشوری دیگر....

در ایران نگاه به نا محرم گناه و مردود هست در حالی که در کشوری دیگر دختری بدون پوشش در ساحل دریا هستراحت میکند و شرمی نیز ندارد.


طی میلیون ها سال تکامل - نوع بشر در میان قوم و قبیله خود آموخته که دوستی و محبت هست که قبیله را پایدار و زادمان را ممکن می سازد و به صورت ژن کد شده هست
چرا پس این همه وصی و پیغمبر و کتب مختلف اسمانی را فرستاد ؟ .

تا بشر کودکی خود را پشت سر بگذارد و راه رفتن بیاموزد(حقوق بشر بنویسد و دموکراسی بیاورد) و دیگر نیازی به گرفتن دستش برای قدم برداشتن نباشد و هچون دوران کودکی خود برای باران باریدن کسی را فدای خدایان نکند و دختران را زنده بگور نکند و غیره....

318:

واقعا اگه جواب اين تاپيك مثبت باشه، اونموقع كلاه بزرگي رو ميتونيد سر اين بيخدايان بكنيد...
كلاهي به بزرگي تمامي ناتوانايي هاتون...


319:

خدا رحمانه...

همرو هم دوست داره:
17:

320:

هميشه انسان به يه نفر احتياج داره كه همه چيزرو نشونش بده ...

خدا هم اگر خودش حضور فيزيكي نداره اما فرستادههاش هستن (قران)

321:

نوشته اصلي بوسيله bahar@ نمايش نوشته ها
هميشه انسان به يه نفر احتياج داره كه همه چيزرو نشونش بده ...

خدا هم اگر خودش حضور فيزيكي نداره اما فرستادههاش هستن (قران)
چه ربطي به بحث داشت؟؟!

322:

ببخشید من متوجه نشدم کی سر کی میخواد کلاه بکنه؟

323:

هميشه انسان به يه نفر احتياج داره كه همه چيزرو نشونش بده ...

خدا هم اگر خودش حضور فيزيكي نداره اما فرستادههاش هستن
کسی منکر اینها نشده

324:

باخداها سر بي خداها.
به اين معني كه عده اي از خداباورها احساس ميكنند كه بشر داره روز به روز از باور "علمي" و "دروني" به خدا دورتر ميشه و ترس از رسيدن به روزي دارند كه "از تمام جهات" بي خدا بشن.
پس مايل هستند تا با بهره گرفتن از جواب مثبت به سوال اين تاپيك، براي اون روز، حاضر جواب باشن كه: "اين خواست خدا بود كه ما امروز بي خدا باشيم."
...
كلاهي به بزرگي ناتواني خداباورها
و به بزرگي تمام دستاوردهاي ارزشمند خداناباورها

325:

فقط به یک مفهوم
آری

من نفرمودم به اسلام احترام نگذاریم( مگر اینکه فرزند کوروش نباشم)

خودت میدانی از فرزند کوروش چیزی باقی نمانده هست .

اونچه میبینی همین هست .
این امت به اسلام احترام میگذارند و من میخواهم بفهمم چرا باید دنیایشان را بهم ریخت !
این امت بدون خدا به کجا میروند ؟
بیخدائی در دست کیست ؟ ...

به کجا میخواهد ببردش ؟
اینها دریایی از سؤالات هست که بایستی یک تفکر جواب بدهد .
وقتی حرف میزنی اگر ببینم از سر این ریز مطالب میگذری تنها اتفاقی که در مغزم می افتد اینست که تو را هم در طبقۀ بی تعهد ها بگذارم ...

زیرا بعید میدانم ( غیر ممکن ! ) که تو احاطه به مطلبی که میگوئی نداشته باشی .
اگر فکر کنم عامدانه از سر بعضی مسائل میگذری اشتباه کرده ام ؟
فکر میکنم حالا فهمیدی که منظورم از احترام به اسلام چیست .
احترام به افکار دیگران ...

دموکراسی ..


اگر منظورتان نیاز امت به اسلام و ایمان هست که من هم یک پرسش دارم چرا امت وقتی ضعف و نیاز از راه میرسد تنها آیه ی از من بخواهید تا اجابت کنم را می بینند اما وقتی نوبت خداگونه شدن فرا میرسد انسان باید از غیر بزند و خود خداگونه شود (این اشرف مخلوقات) آیه ای که می گوید هیچ چیز برای انسان نیست جز سعی و تلاش خود او را فراموش مینمايند .

چرائیش را جای دیگری باید دنبال کرد .

اونچه هست همین هست ..

و تلاش برای تغییر اون فابل تقدیر هست ...

اما تغییر به چه سمتی و چگونه !
علتش این هست که یاد گرفته اند مریض شدند هم بجای دکتر به امام زاده بروند در حالی که میتوان این دو آیه را از هم جدا کرد ...


در اینکه بعضی دردها فقط در مطب امام رضا درمان میشوند شک نکن !
و نیز در اینکه وقتی از جامعه حرف میزنیم باید از القای تفکر خودمان پرهیز کنیم و جامعه را ببینیم .

یعنی در جامعه واقعا هر دو جای خود را دارند .


امام رضا و و دکتر رضا .....
در واقع به این شکل بگویم که سعی و تلاش برای ساختن قطعه هواپیما ممکن هست اما برای شفا گرفتن بچه مریضی که هیچ درمانی برایش نیست بهترین تلاش مطالعهدو رکعت نماز در مسجد جمکران یا حرم امام رضا هست

خوب این از اون جملات هست که من در سطحی به این وسعت چیزی جز تفکر شخصی نمیتوانم نام اونرا بگذارم .
آیا تو واقعا از نیازی که امت را به اون مطب میکشاند بیخبری ؟
در هر صورت بیخبر هم که باشی دیدن اون ازدحام باید چیزی به تو بدهد !
پس نیاز را انسان متمدن باید در مغز خود برنامه ریزی کند نه ملا و آخوند دینی

سیاسی !
فعلا !
و اما باید برای آینده منتظر انسان متمدن نشست که آیا تعریفش مطابق اون چیزی خواهد بود که امت بپذیرند ؟
هر دو آیه هم آیه قراون هست و هر کس بتواند ترکیبش کند پیروز هست>>> 1

یکجائی من از برداشتی که میشود کرد حرف زدم ...

و فرمودم اگر ببینم کسی میتواند از این زاویه به مطلب بنگرد و سوهای سیاسی را از حرفش بزداید خیلی خوب خواهد شد ...

زیرا کمبودش شدیدا احساس میشود ...

کمبود صداقتی که امت به اون نیاز دارند و ندیده اند .

در اینسوی مطلب ترکیبات سیاسی هست و بهره بردارانه ...

هر آیت اللهی ساز خودش را میزند .

و در اونسوی مطلب هم مبارزات بر علیه این ترکیبات دچار همین وضع هست و اگر شما از وضع موجود ناراضی هستی باید بفهمی چگونه عمل کنی که به این آشفته بازار دامن نزنی !
نوعی ترکیب صادقانه هست که ایکاش اون ترکیب جای این بد ترکیب را بگیرد .
: هیچ چیز برای انسان نیست جز سعی و تلاش خود او
2: خداوند دعا را هستجابت میکند.
دقیقا میانۀ مطلب را نشانه گرفته هست .
1:ظاهر انسان ها در اینترنت مشتی صفر و یک هست اما در دنیای واقعی مشتی کوارک و ذرات بنیادی که میتوان 13 صفحه در موردش با مزدک بحث کرد( بحث من با او در هوپا)

و اما باطن ...


چکارش داریم ؟
تنها صداست که میماند
و فقط حرفها هستند که اگر نه امروز ، فردا شناسنامه میشوند .


جنگ احتمالی ایران با آمریکا هم برای من همان جنگ اسراییل و انگلیس هست پس واضح هست از کشوری که بوی کثافت انگلیس بدهد بیزارم اما باز ایرانیم و اگر روزی برخی مسائل برایم روشن شود تا آخرین قطره خون شهیدان را از تن .....

بیرون می کشم.

وگرنه دشمنی من با این پرچمی که در اونجا برنامه دادم به اندازه دشمنی هزاران کودک فلسطینی با سربازان اسراییلی هست.

(فرمودید از نوشته های طرف مقابل او را می شناسید من هم همان کردم که می خواستید)

من واقعا از اسم بردن بیزارم .

اینکه یک اسم جلوی یک مفهوم را بگیرد خائنانه هست .
اونچه در حرف میخواهم همین هست ..

آرمانشهری بدون آدرس ساختگی
جهنمی بدون آدرس جعلی
دشمنی با آمریکا و اسراییل فقط جنگ هست ...

با تلی از کشته ها ..

جنازه هائی که نمیدانم تو دیده ای یا نه ...

اما من شبها در میانشان قدم میزدم و فکر میکردم
و به این نتیجه رسیدم که خودم نیز قاتلم ...

و در خواب مرگ بنوعی واقعی اعتراف کردم یکی را کشته ام .

...

و از اونوقت تا کنون هر چه تلاش میکنم بخودم ثابت کنم دروغ فرمودم نمیشود ..
از کجا میدانم ؟
شاید اون تیرهائی که الکی و بی معنی شلیک میکردم یکی را کشته باشد
و فهمیدم که باید با تفکری که بستر اون سردخانه ها میشود مبارزه کرد ..
مبارزه ...

و نه جنگ !
ما که آیه ای ندیدیدم ..

اگر کسی فهمید قراون خانه ما و رساله ایشان در کتابخانه خانه من با دیگری متفاوت هست خبر دهد خوشحال میشوم

یا علی
حتما آیه ای هست
قراونها با هم یکی هستند ..

قاریان فرق مینمايند .
یا علی .


326:

شايد بهتر باشه هرگز با تو صحبت نكنم.
چون تو همين تاپيك وقتي منكر خدا و حالا با سري به سنگ خورده مدافع خدايي.
ترسم از اين هست كه بازبرگردي.
درحاليكه تو همين حالي كه هستي برات "ايمن تر"ه.
پس خاموشي بهتره..


327:

شک ندارم .
اما هنوز موردش را پیدا نکرده ام .
لطفا با سند حرف بزنید .
.

اما چیزی که برایم بسیار خنده آور بود این هست که:
و برای من گریه آور هست وقتی میبینم انسانی از موردی که هنوز برایش روشن نشده خنده اش بگیرد .
بنده حاضرم بر سر این موضوع که آیا اصولا" کلمه بیخدا معنا دار هست یا نه با شما مناظره کنم .

کلمه بی خدا مانند کلمه زاقارت برای من معنا دار نیست .

مسلما مناظره ای بر این پايه شکل نخواهد گرفت .


شما میتوانی معنا بدهی یا ندهی .
خیلی جالب هست که شما با خدایی را عارض بی بی خدایی میدانید .

اشتباه هست .
بدون یکی ..

دیگری وجود ندارد !
یکی بود یکی نبود !
ما از تفاوتها به وجود پی میبریم .

وقتی همه چیز یکسان باشد یا یکی هست یا هیچی نیست .
معلوم هست که وقتی پیامبری می آید که بگوید خدا هست یعنی اینکه بیخدائی بوده هست .
بقیه بماند در تاپیک خودش .
اگر .........
امر بی معنا، به مثابه عدم مطلق میباشد که " بخواهیم از اون سوء تعبیر کنیم کما اینکه اصلا" تعبیری نداریم که سوء ش کنیم .


در وجهی دیگر مغرضانه بخواهیم با اصرار تأیید یا نفی اون کنیم .
مثلا" بگوییم عدم امری ممکن هست گو اینکه نه جوهر هست و نه عرض .
ذات اقدس الهی ، در سیطره وجودات هست و چون اصالت به وجود هست ، اگر عدم وجودی شکل گیرد به تبع وجود هست وگر نه از معدوم مطلق اظهار داشته نمیشود که شما میگویید بیخدایی نباشد خدایی نیز وجود ندارد .

مفهوم وجود نیز به سبب اونکه بسیط هست ، يا اصلا" عارض به ذهن نميشه يا عارض ذهن ميشه و اگر عارض به ذهن شد، دیگر هيچ گونه ابهامي در كار نيست و از غير خود متميزاست .

این تحلیل در جای خود تأکید بر بداهت وبساطت امر وجود نیز دارد .

کلا هیچ نفهمیدم ..

اما فلاسفه ای هستند که برایم ترجمه اش نمايند .
لطفا مترجم !
امیدوارم دیگر از این حرفها نزنی .

و سر عقل بیایی .و بشینی چهار تا کتاب بخونی که دیگر سوتی های اینچنینی ندهی .

(اصول فلسفه و روش رئالیسم ، پیشنهاد من هست )
من از کسی که کتاب میخواند چیزی نمیفهمم .
دوست دارم آدمها خودشان حرفی داشته باشند
اگر بنظرت باز هم حرفم اشتباه هست در تاپیک مخصوصش ثابت کن ..

ممنونت میشوم !

328:

با تشکر از جواب خوبتان
از هر چیزی میتوان برداشت منفی درست کرد .

مثلا من بگویم مریم خانم زن همسایه از فروشگاه چاقو خریده نه بخاطر پوست کندن سیب بلکه برای بریدن سر خانم x

پس نمیتوان فرمود هر کس هر نظری داد حتما برای حاضر جوابی و کم نیاوردن در آینده هست
وقتی مسئله ای به عنوان چیزی که ممکن است مطرح می شود باید با دلیل و برهان اون را آزمایش کرد .

نه اینکه تنها به این جمله اکتفا کرد که این را میگویید که پس فردا بگویید فلان...../././.

شاید هم این را نگویند که در آینده به اون هستناد نمايند ..

بلکه شاید می گویند چون اون را ممکن میدانند

دستاورد بیخدایان چیست؟؟؟ این که خدا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب این که به اثبات نرسیده- نیاز به اثبات دارد.

اگر مدعی هستند(بیخدایان) که خدا نیست...

بیایند اثبات نمايند ما هم یاد بگیریم ( من که بعید می دانم بتوانند زیرا خدا اصلا موضوع دانش نیست که با فیزیک و ریاضی و....

مردود فراخوان شود)

مدعی اگر میخواهد دیگران (امت جهان) سخنش را بپذیرند باید برای ادعای خود دلیل و برهان و سند و گواهان بیاورد .
پس نشان دهید دستاورد بی خدایان برای بشر که گویا همان خدا وجود ندارد هست از کجا آمده؟ شاید ما هم پذیرفتیم

329:

سلام
شما که خدا رو تصور میکنی بعد چنین سوال میکنی
عقلا درست هست
توضیحاتتان را خواندم
پیامبر برای چی فرستاده
قران برای چی فرستاده
امامان معصوم برای چی فرستاده
همش اینکه
خواست من این هست که با خدا باشید


72 out of 100 based on 27 user ratings 752 reviews