دگماتیسم | Dogmatism


دگماتیسم | Dogmatism



دگماتیسم | Dogmatism
دگماتیسم (Dogmatism) به معنی پافشاری بر درستی یک مطلب (مفهوم و عقیده) به شکلی تعصب‌آمیز و بدون ارائه دلایل معتبر و کافی است. واژه‌ی دگما ([1]Dogma) به یک سیستم مکتبی عقاید اشاره می‌کند که برآمده از باورهای دینی یا ایدئولوژی یک سازمان خاص است. این اصول غیرقابل بازنگری و تجدیدنظر بوده و احکام کلی و قطعی صادر می‌کنند که پذیرش آن‌ها از سوی پیروان‌ براساس ارائه سند منطقی و عقلی نیست. ادیان ابراهیمی شبیه مسیحیت، یهودیت و اسلام اصولی ارائه می‌کنند که مشمول این تعریف می‌شوند. معمولا دگما در لغت به معنی عقاید دینی تعصب آمیز ترجمه می‌شود و دگماتیسم نیز به معنی داشتن تعصب بر یک عقیده است.


اما این واژه‌ها تنها به باورهای دینی و ایدئولوژی‌های مکتبی خلاصه نمی‌شوند. در بسیاری از موارد به آدم‌هایی که نسبت به درستی یک نظریه‌ی علمی اثبات نشده پافشاری یا تعصب خاصی نشان می‌دهند هم «دگم» گفته می‌شود. این مفهوم دگم بودن، با توجه به عدم قطعیتی که در مورد بسیاری از پدیده‌ها وجود دارد و همراهی بسیاری از نظریه‌ها با فرض‌های ساده‌ساز[2]، می‌تواند به دیدگاه‌های مطلق‌گرا نیز نسبت داده شود. در بسیاری از بحث‌های فلسفی وجود یک حقیقت تام برای پدیده‌ها هم زیر سوال می‌رود؛ چه رسد به نظریه‌هایی که در مورد آن صادر می‌شوند و همواره با گذشت زمان به‌روز می‌شوند.


بنابراین وقتی می‌گویند فلانی آدم «دگمی» است، باید به دنبال اظهارنظری از او باشیم که مبتنی بر یک سند قانع‌کننده نبوده اما او بر درستی آن پافشاری کرده است. با این تعریف، بسیاری از مومنین به ادیان «دُگم» محسوب می‌شوند. با این حال به نظر می‌رسد که خود تعریف دگماتیسم نیز تنها در شرایطی می‌تواند به کار گرفته شود که نسبیت آگاهی و دسترسی افراد به دلایل در نظر گرفته شده باشد. به عنوان مثال وقتی کسی می‌گوید حقانیت اسلام از طریق حلول نشانه‌های خداوند بر من به اثبات رسیده است و این نشانه‌ها را مواردی چون وقوع معجزات در اثر طلب آن‌ها از خداوند عنوان می‌کند، سپس بدون ارائه‌ی ملموس آن دلایل برای دیگران به حقانیت اسلام پافشاری می‌:کند، او همچنان از نظر دیگران دگم محسوب می‌شود اما ممکن است واقعا شرایطی لازم باشد تا دیگران نیز آن نشانه‌ها را دریافت نمایند. بر این اساس دیگران حق دارند که شخص مورد نظر را دگم بنامند اما او ممکن است واقعا مشمول این تعریف نشود. این مورد در زمینه‌ی پدیده‌های علمی نیز می‌تواند تعمیم داده شود. به عنوان مثال در جامعه‌ای که آگاهی نسبت به ریاضیات و فیزیک بسیار پایین است اما تلاش برای شناخت جهان و فلسفه رونق دارد(مثلا اگر برگردیم به آغاز دوران علامه‌گری در یونان)، ممکن است ارائه یک نظریه‌ در فیزیک که مبتنی بر فرمول‌های دقیق ریاضی است و بر اساس آن زمین از کانون کائنات خارج می‌شود دگماتیسم خوانده شود. در آن جامعه ریاضیات زبان بیگانه‌ای محسوب می‌شود ولی طلوع و غروب خورشید که با چشم دیده می‌شود یک واقعیت است که گردش خورشید به دور زمین را محتمل‌تر جلوه می‌دهد. بنابراین ابتدا لازم است که ریاضیات، کار با دوربین‌های نجومی پیشرفته، مباحث فیزیکی پایه و سایر پیش‌نیازها فراگرفته شوند تا بتوان نظریه مذکور را بیان کرد. از این رو بر اساس تعریفی که از دگماتیسم ارائه شد، در آن جامعه ممکن است پافشاری بر نظریه‌ی درست دگم بودن تلقی شود.


وجود مراکز ثبت و صحه‌گذاری بر نظریه‌های علمی راهی برای مقابله با این دوگانگی و آشفتگی مفهومی است. در علوم تجربی این مراکز موجب می‌شوند پایه‌های استدلالی و واقعیت‌های علمی به بهترین شکل نظریه‌ها را اعتبار سنجی کنند. این کار باعث می‌شود بتوان مرز دقیق‌تری از درستیِ «دگم نامیدن» کسانی که بر یک نظریه پافشاری می‌کنند به دست آورد. مثلا با حضور این مراکز واضح‌تر و دقیق‌تر می‌توان گفت اگر کسی اصرار داشته باشد تمام منظومه‌ی شمسی حول یک ستاره‌ی بزرگ‌تر از خورشید در حال چرخش است، چه دلایل علمی باید ارائه کند. با این حال اگر او این دلایل را ارائه نکرد ولی همچنان متعصبانه بر نظریه‌اش پافشاری کرد، او با احتمال بسیار بزرگی آدم دگمی است هرچند که هنوز یک احتمال ضعیف وجود دارد که نباشد(به دانشی فراتر از علم آکادمیک دسترسی داشته باشد که ممکن است در آینده دسترسی به آن فراگیر شود).


با این توضیح، چاره‌ای نیست به جز این که مراکز تخصصی علمی را به عنوان مراجع صحه‌گذاری بپذیریم چرا که این پذیرش درصد خطا را به مراتب پایین آورده و از آن طرف مرز دقیق‌تری برای تایید یا رد نظریه‌ها ایجاد می‌کند. بنابراین پیروان عقاید یا نظریه‌هایی که نتوانند در جهان امروز دلایل معتبری برای اقناع علم ارائه کنند اما همچنان بر باور خود پافشاری کنند، باید به سایرین این حق را بدهند که آن‌ها را «دُگم» بدانند حتی اگر خودشان به درستی عقیده‌شان ایمان داشته باشند. بسیاری از آموزه‌های ادیان، چه در زمینه‌های علوم انسانی و چه در مورد اظهارنظرهایی که به علوم تجربی مانند فیزیک و نجوم مرتبط هستند، مشمول این دگماتیسم می‌شوند. این نظریه‌ها بر اساس ارائه اسناد علمی قابل اثبات نبوده و پذیرش آن‌ها توسط پیروان‌شان وابسته به عنصر «ایمان» است. اگر این افراد نظر خود را تنها به عنوان یک نظریه ارائه دهند که ممکن است درست نباشد ولی برای آن‌ها قابل قبول است و اصراری بر درستی آن و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها نسخه‌پیچی بر اساس آن‌ برای جامعه نداشته باشند، آن‌گاه از این دسته خارج می‌شوند. این درحالی است که در واقع چنین نبوده و در اکثر مواقع این افراد سطحی از تعصب و دگماتیسم مذهبی را از خود نشان می‌دهند.





پ ن:
[1]: Dogma - Wikipedia, the free encyclopedia
[2]: فرض‌های ساده‌ساز فرض‌هایی هستند که برای دسترسی به یک مدل ساده‌تر از پدیده‌ها که قابل فهم و تحلیل باشد، به کار گرفته می‌شوند. به عنوان مثال برای نوشتن یک فرمول برای محاسبه‌ی شدت نیروی جاذبه‌ی زمین، اگر به چگونگی دخالت مقاومت هوا و اندازه‌گیری آن آگاهی نداشته باشیم، فرمول جاذبه را در حالتی که مقاومت هوا وجود ندارد می‌نویسیم. نادیده گرفتن مقاوت هوا در اینجا یک فرض ساده‌ساز است.



چرا در عدالت الهی ماحصل سعی و تلاشی که انسانها می نمایند با هم تفاوت دارد؟

1:

بله دقیقاً

مانند درست دانستن نظریات علمی و اتکای به اونها در بحثهای فلسفی و منطقی، در حالیکه میدانیم این نظریات ارزش درستی ثابتی ندارند.

و همینطور نادرست دانستن مطلق باورهای منطقی، نیز نوعی دگماتیسم هست، اگر کسی از شما بپرسد بر چه پايه ی همه باورهای منطقی و عقلی و دینی را رد میکنید، شما پاسخی ندارید صرفاً شاید بگویید چون برخی از اونها باطل بوده اند یا برخی را نتوانسته اید اثبات کنید، از این رو حکم را به همه باورها تعمیم داده اید، که خودش نوعی دگماتیسم هست، چون دلایل کافی ندارید


آیا خداوند جهان را از عدم آفریده است؟

2:

- تعریف جالبی هست.


یادداشتی درباره ی “خود دانشمند پنداری”
باید توجه داشت که همانطور که برای انسان اولیه، مشاهده گردش خورشید برای هستدلال کافی بود، برای عده ای هم، صرف مفاهیم عینی و فیزیک حجت هست و دقیقاً رفتار قهری انسانهای اولیه را با مخالفان خود دارند.


انرژِی و زندگی ما


در حقیقت، از دید بنده میشود سه پله هستدلالی را متصور بود:

پله اول، انسانهای اولیه که فرضاً گردش ظاهری خورشید را مبنای هستدلال و اعتقاد برنامه میدادند،

پله دوم، انسانهای مطلع و معتقد به قوانین فیزیکی و طبیعی، که بر پله اول هم احاطه و اطلاع علمی دقیق دارند.

پله سوم، انسانهایی که در عین اعتقاد به قوانین فیزیکی، باز هم نگاهی فراتر و ورای قوانین فیزیکی دارند و در عین حال نسبت به پله دوم و سوم احاطه علمی و نظری لازم را دارند.


سوال در مورد کندالینی


افراد پله اول نسبت به پله دوم، و افراد پله دوم نسبت به پله سوم، غالباً نگاه دگم اندیشانه و ستیزه جو دارند که ناشی از محدودیت علم و ذهنیات افراد هست.


ما قبل از تولد در چه حالتی به سر می برده ایم؟


تجربه نشان داده دنیای فیزیکی و قوانینش، بعلت خاصیت راحت الوصول و عینی که معمولاً بصورت کتبی و تجربی و مطالعه کشفیات دانشمندان قابل یادگیریست، صاحب متحجرترین و غیرقابل انعطاف ترین طرفداران میباشد.


5 دلیل محکم برای اثبات وجود خداوند
(چون خود را معتقد به اصول ثابتی بنام علم میدانند)



ایاخداوند قابل تکثیروزیاد شدن است ؟

3:

غلط.
علم هیچ چیز ثابتی ندارد و همواره دچار تغییر بوده و خودش رو تصحیح کرده
اتفاقا طرفداران منطق افرادی هستند که همیشه به چیزهایی که 1000 سال پیش به اونها معتقد بودند اکنون نیز با تغییر بسیار ناچیز به همونها معتقدند
اینجا چه کسانی دگم اندیشند ؟
در نظر داشته باشید نظریات علمی منتظر ارائه نمونه ناقض برای رد شدن هستند
پس دگم در اونها راه نداره
کسی که به نظریه علمی پایبند هست در کنار اون همیشه می گوید اگر مثال ناقض نظریه مورد نظر ارائه شد اون را به کناری می نهم
اما معتقدان پله سوم چه می گویند ؟
شما به نحوه هستدلال سلمان در همین تالار نگاه کنید
به زعم شما ایشان از نمونه کسانی هستند که در پله سوم برنامه می گیرند(با این تفاوت که تسطلی بر نظریات علمی ندارند)
در کدام ارسال ایشان امکان عدول از اصول وجود داشته ؟
عدم امکان عدول از اصول = تحجر !

4:

درود بر بزرگوار
من مدتی فارغ از این که بدونم دگما چیه و چی نیست.رو این مساله تحقیق می کردم.به نکته چالبی رسیدم که خالی از لطف نیست براتون بگم.
هر انسانی یک چارچوب ذهنی داره که در اصطلاح بهش می کن بینش.هر مطلبی که بخواد وارد ذهن اون شخص بشه اول از چارچوب ذهنیش یا همون بینشش باید عبور بکنه.همه ما یک بینش داریم.مثلا اگه به یکی بگی مذهب خرافه ای بیش نیست.اگه مذهبی باشه بینشش اجازه قبول این مطلب را نمی گیره و سریع اکشن می گیره و به مخالفت می پردازه.بعضی ها هم وقتی بهشون بگی علم به درد نمی خوره آرامش زندگی ما را همین علم ازمون گرفته اونا هم اکشن می گیرن و مخالفت می کنن.
نکته اینجاست که هر انسانی مجهز به نرم افزاری نیرومند به نام عقل هست.تمام چیزها باید به وسیله این نرم افزار بررسی به شود.قیاس و ارزیابی و تجزیه و تحلیل و هستقرا و هستنباط و .....همه توسط این نرم افزار انجام می گیرد.این نرم افزار هم در همه انسانها وجود دارد.
حال یک چیزی به اسم تعصب مطرح می شود.مثلا یک نفر اینشتن رو قبول داره .تو بینش این فرد نوشته شده هر چی اینشتن بگه درسته.شما می تونید هر جمله رو با اسم اینشتن به خوردش بدید و او قبول کنه.
در مورد مذهب هم همین اتفاق افتاده.البته خداوند در چند جای قران اکیدا توصیه کرده که تفکر و تدبر کنید.سخنان را بشنوید و بهترین رو انتخاب کنید.ولی در کل تعصب مذهبی بیماری فراگیری شده که خیلی از یهودیان مسیحیان مسلمانان و بوداییان رو درگیر کرده.

ما حتی تعصب علمی داریم اون هم بیماری شایعی هست.
مثلا کسی که به اسلام تعصب داره هر جمله ای را می تونی به خوردش بدی فقط کافی آخرش اسم یکی از این بزرگان رو بیاری.وقتی اسمش رو می شنوه بینشش اون رو قبول می کنه و بدون اونالیز میفرسته تو ذهنش.
بعضی از جملات واقعا عقلانی نیست ولی چون تعصب می آید فرد این جمله را با وجود عقلانی نبودن می فرسته تو ذهنش.و با توجیه هاتی اون رو قبول می کنه.
دوست عزیز وقتی یک متعصب یک حرفی رو می زنه و حرفش واقعا احمقانه و خنده دار هست.بخاطر اینه که اون حرف را با تعصب به خورد ذهنش داده .از نظر اون کاملا حرفش منطقیه ولی دیگران که نگاه می کنن بهش در سلامت عقلش شک می نمايند.


5:

سلام
یک مطلب جالب از اشو می خوندم خالی از لطف نیست که براتون بگم.
سوال در مورد مذهب بود.از اشو پرسیدن که فرق بین تردید و منفی گرا بودن چیه؟
اشو:
منفی گرایی و مثبت گرایی هر دو در یک سو برنامه دارند.چون هر دو بی دلیل چیزی رو نفی می نمايند و چیزی رو می پذیرند.ولی تردید فرق می کند.تردید یعنی جستجو کردن.طبق همین مطلب اشو انسانهای باخدا و بی خدا رو در یک بخش برنامه می ده و میگه با خدا بدون دلیل خدا رو پذیرفته و بی خدا بدون دلیل اون رو رد کرده.مثال قشنگی هم میزنه میگه: امت روسیه قبل از انقلاب 1917 با خدا ترین امت در اروپا بودند و سپس مدتی کمتر از 10سال بی خدا ترین امت شدند.ازش سوال می نمايند پس انسان باید چیکار کنه .اشو می گه انسان باید خداجو باشه.خدا چیزی نیست که بخواد در ظرف ذهن ما محدود بشه .ما مثل یک ماهی که در یک دریا شنا می کند، در او شناوریم.ماهی وقتی متوجه دریا میشه تازه به اشراق و شهود میرسه و متوجه میشه همواره در دریا متولد شده همیشه اونجا بوده و در دریا می میره.ماهی هیچوقت نمی تونه بر دریا محیط بشه بلکه دریا بر اون محیطه هست.


6:

خب این یعنی دگماتیسم:
انسان فکر کند که همه انسانها بدون دلیل خدا را پذیرفته اند

چرا که دلیل کافی برای این هستنتاج رو در اختیار نداره،
اگه خود اوشو دلیلی برای پذیرش خدا نداشته باشه
نمیتونه این قضیه رو به همه تعمیم بده

7:

نحوه برخورد با تحجر و دُگماتیسم دقیقا همانند نحوه برخورد با سنگ هست.
شما نمیتوانید با انعطاف شکل سنگ رو تغییر بدین، بلکه با تیشه باید بخش هایی رو از بین ببرید و به اون شکلی بدهید.
که باز هم اون سنگ به شکل ثابت و لایتغیر دیگری خواهد رسید، تا کسی با تیشه مجددا شکل سنگ رو عوض کنه.
و متاسفانه این برخورد با سنگ اینقدر باید ادامه پیدا کنه تا سنگ به طور کامل خُرد بشه همانند خاک، اونوقت هست که میتوان امید به انعطاف داشت.

نیچه حرف جالبی میزد :

بت ها شکستند، اما بت پرستی ماندگار ماند.

چه ساده دل بود ابراهیم !

8:


- علم محوری در تعریف دگم اندیشی، در حقیقت یک راه فرار برای اصحاب علم ازین تعریف گذاشته؛ وگرنه در یک تعریف کلی تر، تعصب بر علم و «دیکتاتوری علمی» ؛ به خودی خود میتواند دگم اندیشی محسوب شود.

منظور از دیکتاتوری علمی، یعنی تفکری که جز خود را بر نمیتابد و به سایر تفکرات و علوم غیر از چهارچوب ذهنی خود، نگاهی مانند این دارد:

نوشته اصلي بوسيله danielo
متاسفانه این برخورد با سنگ اینقدر باید ادامه پیدا کنه تا سنگ به طور کامل خُرد بشه

تفکرات اغلب ماده گرایان همینطور هست و نه تنها شامل تعریف کلی تر دگم اندیشی، که یادآور رفتارها و برخوردهای قرون وسطایی هست، اونها هم به خدای قهاری بنام علم معتقد و متعصبند.

در حقیقت دیکتاتوری علمی با دیکتاتوری مذهبی فرق چندانی ندارد، و چه بسا در باطن بدتر هم باشد؛ این یکی از دلائلی هست که به شخصه ترجیح میدهم قدرت در کشورهای مذهبی در دست مذهبیون باقی بماند، چون معلوم نیست پس از برپا شدن دیکتاتوری علمی که خود را مرکز جهان میداند (خصوصاً ماده گرایان جهان سومی که به اصطلاح از اونور بام افتاده اند) ؛ چه بر سر سایر باورها بیاید.


9:

در کشور های پیشرفته مگر قدرت دست همین مادی گرایان نیست؟
در کشورهایی که کلا خدایی به اون معنا نیست مگر قدرت دست مادی گرایان نیست؟
مادی گرایان به نام علم امکان اعدام کردن ندارند
اما مذهبیون به نام اعتقاد و باور امکان حذف تمامی مخالفینشون رو دارند و همین کار رو انجام می دهند!
کسی اگر به داروین بد و بیراه بگوید و حرف اورا نپذیرد و خنده دار برشمرد حداکثر از تدریس محروم خواهد شد
اما کسی که به باورهای مذهبیون باور نداشته باشد سرانجامی شبیه مرگ خواهد داشت
نمونه ها فراوانند
هرگز علم رو با مذهب مقایسه نکنید

10:

پله سوم، انسانهایی که در عین اعتقاد به قوانین فیزیکی، باز هم نگاهی فراتر و ورای قوانین فیزیکی دارند و در عین حال نسبت به پله دوم و سوم احاطه علمی و نظری لازم را دارند.

چرا از بکار بردن صریح واژه "ماوراء الطبیعه" پرهیز کردین، خودسانسوری چرا؟
منظورتان از این نگاه فراتر و ورای فیزیک چیست؟ همان عالم غیب و معناست؟


مطمئن باشید اگز علم و دانش راحت الوصول بود و همه به اون احاطه علمی و نظری لازم را داشتند:
میفهمیدند که خیلی وقت هست که از فیزیک کلاسیک و نیوتون گذر کردیم و به فیزیک کوانتوم رسیدیم
لااقل میدانستند نظریه نسبیت چیست!
و قدری با منطق فازی آشنایی داشتند.


متاسفانه دیده شده کسانی که علمشان از فیزیک در حد فیزیکِ کلاسیکِ دبیرستان هست،
اون را پاسخگو ندانسته و بدنبال چیز های ماورایی هستند!!

نوشته اصلي بوسيله rayan
به شخصه ترجیح میدهم قدرت در کشورهای مذهبی در دست مذهبیون باقی بماند، چون معلوم نیست پس از برپا شدن دیکتاتوری علمی که خود را مرکز جهان میداند (خصوصاً ماده گرایان جهان سومی که به اصطلاح از اونور بام افتاده اند) ؛ چه بر سر سایر باورها بیاید.
دگماتیسم (dogmatism) به معنی پافشاری بر درستی یک مطلب (مفهوم و عقیده) به شکلی تعصب‌آمیز و بدون ارائه دلایل معتبر و کافی هست.

واژه‌ی دگما ([1]dogma) به یک سیستم مکتبی عقاید اشاره می‌کند که برآمده از باورهای دینی یا ایدئولوژی یک ساوقت خاص هست.

این اصول غیرقابل بازنگری و تجدیدنظر بوده و احکام کلی و قطعی صادر می‌نمايند که پذیرش اون‌ها از سوی پیروان‌ برپايه ارائه سند منطقی و عقلی نیست.

مثال:
رضا درِ کمد را باز نمیکند زیرا میترسد باورش مبنی بر وجود یک "اژدهای آبی کوچولو در کمد"
از بین برود

علم میگوید: بهتر هست در کمد را باز کنیم و ببینیم چی اونجاست!
دگماتیسم میگوید: نه! ترجیح میدهم در کمد بسته بماند چون معلوم نیست با باز شدن در کمد چه بر سر باور های ما بیاید!

11:

گاهی حتی اجازه داده نمیشه افراد هستدلالشون رو بیان نمايند
هزار جور برچسب زده میشه بدون اینکه جوابی برای حرفهای طرف مقابل داشته باشند
این دگماتیسم هست

12:

گویا هستفاده از مغالطه “straw-man” در این بحث بین کاربران گرامی هم میهن هم داره شایع میشه
در این مغالطه فرد تلاش میکنه تصویری مخدوش و نصفه نیمه از "موضوع" ارائه بده تا بعد بتونه شروع کنه به کوبیدن بر سر موضوع اصلی

به واقع علت تلاش مذهبیون برای به میان کشیدن پای علم در این باب چیست؟
ساختن یک تصویر پوشالی و مخدوش از علم، کوبیدن بر سر اون، و سپس تلاش برای موجه جلوه دادن چهره ی "پله ی سوم" در این قیاس!
همواره در مواجهه با اتهام آغشته بودن مذهب به داگما، عده ای با بیان نکاتی نظیر اینکه در "علم هم ایمان و باور وجود دارد، پس تحجر هم باید وجود داشته باشد"، تلاش میکنن بحث رو از مسیر اصلی منحرف کنن و به جای پرداختن به اصل موضوع، با پایین کشیدن علم در سطح مذهب، گرد و خاک به راه بیاندازند...

پس
آیا در علم باوری وجود دارد که به اصطلاح در سنگ نوشته شده باشد؟!
آیا ایده ی "تئوری علمی" یا "قانون علمی" بر حضور نوعی "ولی امر" در علم دلالت دارد؟!
چه کسی این قوانین علمی را سرهم کرده هست؟!
و چرا کسی باید به اونها "ایمان" داشته باشد؟!

تمام اینها پرسش های بسیار جالبی هستند که جواب اونها در عبور از بحران فرافکنی به دوستان کمک میکند

به سادگی می توان دید در علم هیچ "ولی امر"ی وجود ندارد
بله در تاریخ علم همواره شخصیت های برجسته داشته ایم، افرادی که گاهی بار علم رو بر شانه خود حمل کرده اند، اما هیچکدام از این افراد هیچگاه "معصوم" و به دور از خطا و اشتباه نبوده اند، و هیچ دانشمندی هرگز خود یا همکارانش را با چنین القابی نستوده

به سادگی می توان دید که علم هیچ سر و کاری با "حقیقت نهایی و مطلق" ندارد
"علم طبیعت را توصیف می کند، توضیح نمی دهد." دانشمندان در تلاش برای جواب دادن به پرسش هایی در مورد "چگونگی" هستند، و نه پرسش هایی در مورد "چرایی".

(ببینید)
آگاهی به این خصوصیت بارز از علم تا اونجا همه گیر شده که عده ای به خود اجازه می دهند با طرح پرسش هایی نظیر "اگر علم ممکن هست نادرست باشد، چرا باید به اون اعتماد کنیم؟" در جهت تخریب اعتبار علم قدم بردارند
باید همواره در نظر داشت که علم هیچگاه کاری به یافتن حقایق قطعی ندارد.

روش و فرآیند علم به گونه ای هست که گویا از پايه هیچ حقیقت محض و قطعی وجود ندارد، یا اگر چنین حقایقی وجود دارند، هرگز امکان فهمشان وجود ندارد.

(ببینید)

در علم چیزی به نام "ایمان" معنا ندارد
ایمان را اینگونه تعریف مینمايند: باور به چیزی فراتر از دلایل موجود در تایید اون یا گاهی حتی بدون وجود هیچ دلیلی
علم همواره ممکن هست فرضیه های بسیاری را معلق در زمین و آسمان نگه دارد، صرفا به این دلیل ساده که شواهد تجربی کافی برای اثبات صحت اونها وجود ندارد...

به روند اکتشاف ذره ی هیگز بوزون دقت کنید، سال ها تلاش جمعی دانشمندان متعدد با ملیت های متعدد در یکی از بزرگترین و پر خرج ترین پروژه های علمی تاریخ بشر، صرفا برای یافتن یک تکه ی به شدت کوچک از پازل مدلی از واقعیت که قبلا تک تک اجزای دیگرش با شواهد تجربی تایید شده اند!
جالب اینجاست که پس از یافتن این قطعه ی کوچک، بسیاری از دانشمندان بزرگ جهان نیمه ی پریشان شده ی موجود از روحیاتشان را ابراز کردند...

چرا که "نداستن" کلید پايه ی پیشرفت علم هست

*********************
دانشمند، اولین کسی هست که دریافته در میان هزاران گونه ی زنده ی موجود بر تلی از خاک به نام "زمین" در جایی دور افتاده و بی اهمیت از منظومه ی شمسی که حول یکی از میلیاردها ستاره یکی از میلیارد ها کهکشان موجود در عرصه ی گیتی به نام کهکشان "راه شیری" در گردشند، "انسان"، صرفا یکی از خویشاوندان این 1 % از موجوداتی هست که بر خلاف 99 % دیگر هنوز منقرض نشده اند

تلاش عده ای که خود را و جهان خود را در مرکزیت و والاتر از همه چیز و همه ی عالم می پندارند، برای گرداندن قرعه ی تحجر به سمت علم، مدت هاست که دیگر حتی باعث لبخندمان هم نمیشود...


13:

به نظر حقیر، یکی از خطرناکترین نگاه ها، «دگماتیسم» ناشی از علوم تجربی و فنی هست، برخی فکر میکند به حکم نظریات تجربی، هر چیزی باید قابل تغییر باشد، در صورتیکه اگر با همین حکم به نظریات فلسفی نگاه کنیم، اولین چیزی که باید تغییر کند، خود این نظر هست، چرا که خودش نوعی باور و ایده فلسفی هست.


14:

بادرود
گرامی به گمانم احتمالاحس علم ستیزی که عموما با باورها ی شما هم راستا نیست ودچار تناقض میشوید وبه ناچاربه دنیای فلسفه میگریزید تا خود را ازاین مصائب برهانید قبلترمحض یادآروی جایگاه تحولات فلسفه دریک پست که به پیش از علم وبعد ازعلم اشارتی داشته توضیح داده شداما دراینجا باتوجه به نوشته شمااین پرسش بوجود می آید که آیا علم برای توجیه یافته ها و از اون مهمتر متد و روش خود به هستدلالات فلسفی نیاز دارد؟ و در این میان آیا فلسفه توانایی این کار را دارد یا نه؟ویا اینکه آیا فلسفه میتواند پایه های علم را هستوار سازد ؟
این سوال با این پیش فرض که تمایزی پايه ی میان فلسفه و علم تجربی وجود دارد مطرح کرده اید و می خواهید بین این دو حوزه اون یکی را که نیرومند تربنمایانیدو فاتح میدان معرفت بشری معرفی کند.



باید عرض کنم این دو، مسائلی را مطرح می نمايند که مستقیم و غیر مستقیم مسائل عام و عرفی زندگی روزمره اند.

اما با نظری اجمالی به تاریخ علم در خواهیم یافت که دو دوره مهم در تاریخ یکی را ضعیف و دیگری را نیرومند ساخته هست.

در دوره قبل از رنسانس ویا هم اکنون درتصور شما قدرت اصلی در دستان فلسفه هست و فلسفه علمی هست بلامنازع و فیلسوف،جامع تمامی علوم و سخنش حجتی تام و تمام بر هر اونچه که در پیرامون اتفاق می افتاد بود.

اما با پیدایش رنسانس و ظهور علمای تجربی مسلک، اینبار علم تجربی بود که می رفت تا کاخ پوشالی فلاسفه خوش بین قبل رنسانسی ونگاه سنتی مارا ویران نماید و همینطور هم شد.


سوال این هست که آیا فیزیکدانی که هم اکنون در آزمایشگاه خود مشغول به کار هست و به تناقضی مشابه تناقض انفصال یا علیت در کواونتم می رسد باید برای ادامه تحقیقاتش که با یافته های منطقی فلاسفه وباورهای شما نمی خواند ازشمای فلسفه دان کسب اجازه نماید؟ مسلما که اینطور نیست.
او حتی پا را از این فراتر گذاشته و فلاسفه و منطقیون را برای طراحی منطقی که با یافته های او در آزمایشگاه جور در بیاید، ترغیب خواهد کرد.

کما اینکه همین رخداد در عالم فیزیک مدرن به وقوع پیوسته هست.


پس بهتر اون هست که راه میانه را در پیش گیریم و هر دو حوزه معرفت بشری را خطا پذیر انگاریم و خود را در دام تعصب گرفتار نسازیم.
براستی که یقین امکان پذیر نیست.

15:

بسم الله الرحمن الرحیم

اعلامیه جدید؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
قبلترمحض یادآروی جایگاه تحولات فلسفه دریک پست که به پیش از علم وبعد ازعلم اشارتی داشته توضیح داده شداما دراینجا باتوجه به نوشته شمااین پرسش بوجود می آید که آیا علم برای توجیه یافته ها و از اون مهمتر متد و روش خود به هستدلالات فلسفی نیاز دارد؟ و در این میان آیا فلسفه توانایی این کار را دارد یا نه؟ویا اینکه آیا فلسفه میتواند پایه های علم را هستوار سازد ؟ر نسازیم.
براستی که یقین امکان پذیر نیست.
براستی که همین گزاره خودش متناقض هست
چرا که خودش از نوعی یقین حکایت میکند

و از نوشته بنده اشتباه برداشت کردید:
کجا بنده فرمودم فلسفه پایه های علوم تجربی یا فنی را هستوارتر بسازد یا نسازد؟......
این مطلبی جداگانه هست
بنده فرمودم تعمیم بی اعتباری و نوسان علوم تجربی و فنی به منطق و فلسفه خطاست

دوست عزیز، مابقی صحبتهایتان هم در حوزه این بحث نمی گنجد.

و البته نفرمودم تمام دانشمندان علوم تجربی و فنی چنین مینمايند، بلکه عده ای از دانشمندان چنین اند و البته برخی «دگم اندیش» و «دگر اندیش» نادانشمند نیز به تبعیت کورکورانه از اونها چنین اند.


16:

بادرود
بنده فرمودم تعمیم بی اعتباری و نوسان علوم تجربی و فنی به منطق و فلسفه خطاست
همین جمله شما گویای نگاه بدبینانه شما به یافته های علمی هست وجایگاه اون از دید شما اونقدر تنزل دارد که بدان حکم بی اعتباری میدهید بطوریکه از نوسانات دراین عرصه صحبت میکنید درحالیکه مفهوم نوسان یعنی اینکه این یافته حالت برگشت به گذشته را دارد درحالیکه یافته های علمی سمت گیری متکاملی دارد وحرکتی پیشرودارد ...
واستباط دیگری که از جمله شما مشهود هست این تصور را القا میکند که گویا خطا تنها درعرصه علم اتفاق میافتد ودنیای فلسفه منطق بی خطاست وقابل یقین هست درحالیکه با مطالعه تاریخ فلسفه درمی یابیم که این عرصه خود چقدربی ثبات وگاهی بی اعتبار وبا نوسان به نظر میرسد وازطرفی چقدر به پیشرفت علوم وابسته هست ودراین حوزه هم ما نمیتوانیم یقین ومطلق گرائی پیشه کنیم
شاید تعریفی دیگری از دگماتیسم را میتوانیم ارائه بدهیم واون این هست که به اندیشه وباور های حکم یقین اطلاق کنیم یعنی ادعای یقین خود شکل دیگری ازدرغلطیدن به دگماتیسم هست یعنی نقطه نظراتی که خود را عاری از هرگونه انتقاد وآزاد اندیشی میداند واین اتفاقات درهمه اشکال ودیدگاه های فکری میتواند جلوه یابد حال چه درعلم وچه درفلسفه وچه دردین

17:

نه فرمودم: تعمیم بی اعتباری و نوسان
نه اینکه فقط نوسان منظورم باشد
در علوم تجربی و فنی ممکن هست نظریه ای رد و سپس مدتی دوباره تایید شود

و همینطور نظریه های علوم تجربی و فنی اثبات پذیر نیستند، در نتیجه اعتبار لازم رو ندارند، ولی به عنوان راه حل های تکنولوژیک دم دست مورد قبول هستند، اینکه شما منظور را درک نمیکنید کاملاً طبیعی و قابل درک هست!

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
واستباط دیگری که از جمله شما مشهود هست این تصور را القا میکند که گویا خطا تنها درعرصه علم اتفاق میافتد ودنیای فلسفه منطق بی خطاست وقابل یقین هست درحالیکه با مطالعه تاریخ فلسفه درمی یابیم که این عرصه خود چقدربی ثبات وگاهی بی اعتبار وبا نوسان به نظر میرسد وازطرفی چقدر به پیشرفت علوم وابسته هست ودراین حوزه هم ما نمیتوانیم یقین ومطلق گرائی پیشه کنیم
هستنباط شما غلطه
یک خطای انسانی داریم
و یک خطای ناشی از دقت ابزار
علوم تجربی ابزاری با دقت غیر قطعی(100%) هست
و خطای انسانی همه جا ممکنه

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
شاید تعریفی دیگری از دگماتیسم را میتوانیم ارائه بدهیم واون این هست که به اندیشه وباور های حکم یقین اطلاق کنیم یعنی ادعای یقین خود شکل دیگری ازدرغلطیدن به دگماتیسم هست یعنی نقطه نظراتی که خود را عاری از هرگونه انتقاد وآزاد اندیشی میداند واین اتفاقات درهمه اشکال ودیدگاه های فکری میتواند جلوه یابد حال چه درعلم وچه درفلسفه وچه دردین
اینکه به طور مطلق هر اندیشه ای رو غیرقطعی بدانیم
خودش قطعی هست
پس نادرست هست

حالا هر اسمی روش بزارید از درستیش چیزی کم نمیکنه
اما بهتره که اسم مرتبطی باشه

شما باید تفکیک قایل شوید میان اندیشه درست و نادرست

و گرنه نتیجه گیریتان دلیل کافی ندارد

اونچه حقیر فرمودم اینه:
«تعمیم بی اعتباری و نوسان نظریات تجربی و فنی به حوزه منطق و فلسفه، خطاست و دگم اندیشی»

18:

حالا به مساله از یک دید دیگر هم می شود نگاه کرد
همین "بی اعتباری" اسباب راحتی همگان را فراهم کرده هست
همین علوم سبب ایجاد آسایش و رفاه و امنیت افراد را فراهم می نمايند
اما شما به من بگویید کارکرد فلسفه برای امت چیست ؟
البته نه اینکه منکر فلسفه بشویم
خیر.
هنوز مواردی هستند که علم به اونها دسترسی پیدا نکرده
پس فعلا فلسفه برای اونها کاربرد دارد
از دید من نقطه آخر فلسفه وقتی هست که مثلا بشر به نقطه آغاز علم پیدا کند
در این صورت متافیزیک به پایان می رسد و فلسفه نیز همینطور

19:

علوم تجربی و فنی، مورد نیاز بشرند
به عنوان لوازم تکنولوژیک

علوم عقلی(منطق و...) نیز برای تصحیح باورهای غلط نیز مورد نیازند

اما اون چیزی که حاکم بر روشهای هستنتاج هر دو هست، منطق هست.

شیوه های هستنتاج منطقی در همه جا مورد هستفاده برنامه میگیرن.


20:

بادرود
گرامی به نظرم بازهم دچار شبهه علم ستیزی شده اید ومکرر بربی اعتباری یافته وقوانین علمی پافشاری میکنید
نه فرمودم: تعمیم بی اعتباری و نوسان
نه اینکه فقط نوسان منظورم باشد
در علوم تجربی و فنی ممکن هست نظریه ای رد و سپس مدتی دوباره تایید شود
دراشتباه هستید درعلوم تجربی وقتی نظریه ای با دلایل اثباتی جدیدی ابطال میشود دیگر دوباره تائید نمیشود
و همینطور نظریه های علوم تجربی و فنی اثبات پذیر نیستند، در نتیجه اعتبار لازم رو ندارند، ولی به عنوان راه حل های تکنولوژیک دم دست مورد قبول هستند، اینکه شما منظور را درک نمیکنید کاملاً طبیعی و قابل درک هست!
بازهم کم اطلاعی شما باعث میشود نتیجه نادرستی بگیرید درنوشته های پیشین درباره نظریه توضیح دادم ـ ظاهرا اکراه وتمایلی برای مطالعه اون نشان ندادید )
دراون نوشته اشارتی داشتم مبنی براینکه یک نظریه علمی میتواند بطور سیستماتیک مجموعه ای از شماری از قوانین علمی مربوطه هست و به بینش بزرگتر و پیش بین های وسیع تری می انجامد
پس نظریات علمی برمبنای قوانین علمی مستدل بنا میشوند و
دارای ویژگیهائی هست که اون را از گزاره های عمومی دیگر متمایز میسازد .ازجمله اینکه
ضرورت قوانین علمی ، ضرورتی تجربی هست ، و نه ضرورت منطقی که حاکم بر علوم متعارفه و ریاضیات هست .طبق مشاهدات هر رخدادی در جهان بایستی مطابق با این قوانین انجام گیرد عدم انطباق این قوانین با تجربیات موجب ابطال اونها می شودودیگر اینکه قوانین علمی شناخت های دگمی نیستند ، و با پیشرفت شناخت های علمی بشر ، همواره در حال تکامل هستند....
وباید بپذیریم که :

مفاهیم علمی بازنمود حقیقی جهان ، و باز آفرینی واقعیت عینی هستند .

استنباط شما غلطه
یک خطای انسانی داریم
و یک خطای ناشی از دقت ابزار
علوم تجربی ابزاری با دقت غیر قطعی(100%) هست
و خطای انسانی همه جا ممکنه
این امر هم درقوانین علمی قابل پیش بینی هست وقدرمسلم سندیتی بیشتری دارند
اینکه به طور مطلق هر اندیشه ای رو غیرقطعی بدانیم
خودش قطعی هست
پس نادرست هست
واینکه اندیشه خاصی را قطعی بدانیم خود نادرست هست واین همان دگماتیسم هست
بخاطر کمی وقت نقد بقیه سخنان شما بعدا بررسی میکنیم

21:

بسم الله الرحمن الرحیم

علم ستیزی شعر جدیدتان هست؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
دراشتباه هستید درعلوم تجربی وقتی نظریه ای با دلایل اثباتی جدیدی ابطال میشود دیگر دوباره تائید نمیشود
در اشتباه هستید
ممکن هست شواهد جدیدی رو شود و نظریه قبلی مورد تایید واقع گردد

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
بازهم کم اطلاعی شما باعث میشود نتیجه نادرستی بگیرید درنوشته های پیشین درباره نظریه توضیح دادم ـ ظاهرا اکراه وتمایلی برای مطالعه اون نشان ندادید )
دراون نوشته اشارتی داشتم مبنی براینکه یک نظریه علمی میتواند بطور سیستماتیک مجموعه ای از شماری از قوانین علمی مربوطه هست و به بینش بزرگتر و پیش بین های وسیع تری می انجامد
پس نظریات علمی برمبنای قوانین علمی مستدل بنا میشوند و
دارای ویژگیهائی هست که اون را از گزاره های عمومی دیگر متمایز میسازد .
خب شما هر جا تونستی نشون بدی که یه قانونی علم تجربی و فنی دلایل متقنی دارد ما هم میپذیریم.
برای ما سیستماتکی بودن یا نبودن مهم نیست
از نظر اعتقادی متقن و یقین آور بودن مهم هست

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
ازجمله اینکه
ضرورت قوانین علمی ، ضرورتی تجربی هست ، و نه ضرورت منطقی که حاکم بر علوم متعارفه و ریاضیات هست .طبق مشاهدات هر رخدادی در جهان بایستی مطابق با این قوانین انجام گیرد عدم انطباق این قوانین با تجربیات موجب ابطال اونها می شودودیگر اینکه قوانین علمی شناخت های دگمی نیستند ، و با پیشرفت شناخت های علمی بشر ، همواره در حال تکامل هستند....
خب پس قبول کردید که این قوانین هیچگاه کامل نیستند
قوانینی مه هیچگاه کامل نیستند، نمیتوانند قطعی و اثبات پذیر باشند
اتفاقاً دید ما نسبت به شما در مورد علوم تجربی و فنی منصفانه تر هست
ما نمیگوییم هیچوقت کامل نیستند
بل میگوییم ممکن هست کامل باشد

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
وباید بپذیریم که :
مفاهیم علمی بازنمود حقیقی جهان ، و باز آفرینی واقعیت عینی هستند .

این امر هم درقوانین علمی قابل پیش بینی هست وقدرمسلم سندیتی بیشتری دارند
اگر بازنمود حقیقت جهان بودند، در حال تکامل نمیبودند
ولی به عنوان ابزاری با دقت های خاص برای حل مشکلات و مسایل تکنولوژیکی مقبول اند.

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
واینکه اندیشه خاصی را قطعی بدانیم خود نادرست هست واین همان دگماتیسم هست
و همین اندیشه خاص شما که «هیچ اندیشه ای قطعی نیست» خودش قطعی هست، پس حرفتان ابطال میشود.

در اعلامیه جدیدتان سعی کنید، شعارهای جدید بگنجانید


66 out of 100 based on 21 user ratings 146 reviews