فلسفه درخانواده شما چقدر ارزش دارد؟


فلسفه درخانواده شما چقدر ارزش دارد؟



فلسفه درخانواده شما چقدر ارزش دارد؟
سلام علیکم
شما دوست عزیز که علاقه مندبه مباحث فلسفی دراینترنت هستید وبرای بحث های فلسفی نظیر فلسفه خدا وادیان وغیره با افرادناشناس بحث می کنیدچقدر حاظرید در دنیای واقعی باخانواده ودوستانتان بحث های فلسفی کنید؟
ایاخانواده شما به فلسفه علاقه دارند واصولانا ازمباحث فلسفی ومتافیزیکی اطلاعاتی دارند؟



عبور حضرت موسی از دریای سرخ

1:

سلام

اگر بحثهای منطقی را هم جزو فلسفه بدانیم،
به نظرم هضم بحثهای خشک منطقی برای عموم سخت هست

اما مباحث اثبات وجود خدا، شدیداً میان دانشجویان، قشر تحصیل کرده و ...


آیا خدا وجود دارد ؟ | داستان کوتاه
رواج دارد
حال یا برحسب نیاز
یا بر حسب مُد و کلاس


جوهر و عرض / غلت و معلول

2:

سلام
شاید اینطورباشد


آیا موجوداتی مانند جن و روح در زندگی انسان‏ها وجود دارند؟

3:

به نظرم بحثهای فلسفه (به معنای بحثهای پايه ی و کلی)
صرفاً در شرایط خاصی باید صورت گیرد
و نه با عموم امت

گاهی مجبور به بحث و پاسخگویی هستیم
گاهی هم طرف مقابل خودش تمایل به بحث دارد(محقق و پرسشگر واقعی هست)
دلیل بنده برای این نظر این هست که
خیلی از افراد با ورود به بحثهای فلسفی دچار شک و شبهات شدید میشوند
بنابراین دعوت به این نوع بحثها را برای عموم مفید نمیدانم

شاید بشود فرمود که فکر کردن هم متخصص می خواهد
و فیلسوف واقعی متخصص در تفکر هست
بحثهای تخصصی را هم نمی توان با عموم مطرح کرد


رابطه اهرام مصر و يوفو ها

4:

خیلی کم..درست به اندازه ی خودمd:


دژاوو یا آشنا پنداری

5:

به نام خدا
این بهترین سوال در تمام شبکه های اجتماعی که ملاحظه کرده ام بود.
فلسفه دانستن نه در حد شناخت ها و متعلقات برای همه ملموس هست وادریغا که نمیدانیم چیست ! پس چه بهتر که در کودکی بدانیمش.


معمای ديوار مار سرخ گرگان


جیوه ی قرمز معجونی باستانی

6:

بحث های جدی و داغ فلسفی یا سیاسی یا اعتقادی معمولا وقتی رخ میدهد که حداقل دو نفر از اعضای خانواده (یا دوستان) در این زمینه باسواد باشند.


وگرنه اینکه شما با افرادی که نه علاقه ای دارند و نه سر رشته ای از این موضوعات دارند بحث کنید معمولا در بهترین حالت ممکن خسته نماينده و بی فایده هست و در برخی موارد منجر به فرسودگی ذهنی و بروز تنش غیر ضروری نیز خواهد شد.

البته ویژگی مباحث اعتقادی این هست که ورود به اونها نیاز به سواد بالا ندارد و همه فکر مینمايند در این زمینه صاحب نظرند! از پدر بزرگ و مادر بزرگی که ممکن هست سواد مطالعهو نوشتن هم نداشته باشد، تا نوجوانی که تازه با این مباحث آشنا شده.
بنده به دلیل ماهیت تنش زا و سمی اکثر این مباحث، معمولا هرگز آغازگر هیچگونه بحث سیاسی و فلسفی و اعتقادی در جمع خانواده نیستم.

(دقیقا بر خلاف جمع دوستان و رفقا!)
اما به محض اینکه کسی ادعای خاصی مطرح کند یا موضوع حساسی را پیش بکشد، آمادگی لازم برای ورود به بحث های بعضا طولانی و دامنه دار، همواره وجود دارد.
هدف از ورود به بحث البته متقاعد کردن یک فرد خاص نیست، بلکه صرفا بیان دیدگاه دوم و بررسی زوایای دیگری هست که میشود نسبت به بسیاری از این موضوعات داشت.
از نظر بنده تنها ارزش طرح اینگونه مباحث در محیط خانواده و به صورت رو در رو این هست که افراد با دیدگاه های مختلف آشنا میشوند و به مرور وقت ممکن هست بینش و نگرش اونها کمی گسترده تر و جامع تر شود.


7:

سلام .
بنظرشما اموزش فلسفه توسط خانواده به فرزندان نباید صورت گیرد؟

8:

آموزش تفکر منطقی و فلسفی خیلی مفیده برای همه اقشار ک ب دور از تعصب و لجبازی و .

.

.

فکر کنن و هستدلال کنن

----------------------------------------------------


9:

سلام علیکم

فلسفه به چه معنا؟

اگر منظور شیوه های تفکر، تعقل، نقادی و .....

هست
کاملاً درست هست
البته به شرطی که خود آموزش دهنده از این مهارتها آگاه باشد

نه اینکه خودش بشکه ای حاوی شبهات و شایدها باشد!

البته فرزندان غالباً این مهارتها را در همان سطحی که والدین دارند، می آموزند
چه والدین آگاهی لازم را داشته باشند و چه نداشته باشند
به نظرم آموزش این مهارتهای به صورت عملی درست تر هست

10:

شیوه اموزش فلسفه درمدراس که اصلا علمی ودرست نیست وغالبا چیز زیادی به جوان نمی اموزند!
می ماند کسانی که خودشان علاقه مندبه فلسفه هستند که از طریق نت وخریدتعدادمعدودی کتاب ازفلسفه چیزی می اموزند!
بنظرشما معلومات فلسفی یک مسلمان ایرانی درجامعه امروز کافی هست؟
چرا ابن سینا در1000سال پیش باهمه محدودیت ها نابغه فلسفه اسلامی شدند!

11:

من خیلی با پدرم بحث میکنم

12:

زندگی برپایه ی احساسات ومنطق هست، به گونه ای که احساسات منطق رابه چالش می کشدو منطق احساسات را.

13:

به اندازه-ی پشم هم ارزش نداره

14:

نیمی از جهان افرادی هستند که چیزی برای فرمودن دارند و نمی توانند بگویند

15:

اولین باری که با فلسفه اشنا شدم 6 سالم بود ، پدرم از من پرسید : مهران ، تو چه حیوونی رو بیشتر از همه دوست داری ؟!

منم سریع جواب دادم : پرنده ها ، چون آزاد هستند به هر کجا که دوست دارن پرواز کنن .

پدرم به من فرمود : ولی سعی کن روباه رو بیشتر دوست داشته باشی ، روباه خودشو به مردن می زنه و وقتی که پرنده ها بهش نزدیک میشن اونا رو شکار می کنه .

روباه پروفسور حیواناته ..

**
تا یک مدت از بابام بدم می اومد که به جای موجودات ظریفی مثل پرنده ها ، از روباه خوشش میاد اما الان به لطف زندگی در این جامعه ، من هم اولین فلسفه ای که به پسرم یاد می دم اینکه : روباه رو بیشتر دوست باشه

16:

اصولاً درجوامع جهان سومی
علوم انسانی اهمیتی ندارند .

تاوقتیکه علوم انسانی ازصفر به امتان آموزش داده نشود اینگونه جوامع هرگــــــــــــــــــز پشرفت نخواهند کرد

17:

چند سالی هست که موضوع تدریس فلسفه به کودکان مطرح شده هست و حتی برخی از موسسات و مدارس ابتدایی در سراسر جهان رسما به تدریس فلسفه پرداخته اند.

ماهیت فلسفه منوط به یافتن هست تا حفظ و تکرار و یافتن محض ، لذا در جهان امروز که می توان اون را عصر شناخت نامید لزوم فلسفه (فلسفیدن) برای کودکان امری بدیهی هست.


در ارتباط با این مساله پرسشهای بسیاری مطرح می شود از جمله این که فلسفه از چه سنی یا مقطع تحصیلی و با چه کیفیتی باید تدریس شود؟ آیا گروه خاصی مانند معلمان باید به تدریس اون بپردازند و یا این که به صورت غیررسمی می توان اون را ترویج داد، به طوری که والدین و نزدیکان کودک هم بتوانند این کار را اجرا کنند؟ و از همه مهمتر آیا فلسفه در این دوران اصلا باید تدریس شود یا خیر؟ در هر آموزشی برای کودکان باید دو اصل طبیعی بودن و لذتبخش بودن را همواره مدنظر داشت که این اصول در آموزش فلسفه هم صادق هست.

برای کودک ، بازی و رفع ابهامات ، شرط ایجاد معنا از زندگی در تکوین زیستی اوست.


برای کودک شک کردن در ساده ترین مسائل سبب ایجاد پرسش هست ، دقیقا همان شک و بازنگری که سقراط نسبت به ساده ترین امور در تنظیم سوالات فلسفی خود در نظر می گرفت تا امت به اونچه در ظاهر تصور می کردند که می دانند، آگاه شوند.

سوالات ساده ای که انسان با اجتماعی شدن نیاز و اهمیت غور و تعمق در اونها را از یاد برده هست.


قابل توجه هست که بدانیم گاه سوالات ساده اما ریشه ای که کودکان عنوان می نمايند دقیقا همان سوالاتی هست که بزرگان فلسفه با اون مواجه بوده اند و حتی گاهی همان معانی و مفاهیمی را در پاسخهای کودکان می یابیم که در پاسخهای بزرگان فلسفه.

از نظر جامعه مطرح کردن مسائل و ابهامات با کودکان شاید معقول به نظر نیاید اما باید دانست که در بسیاری از موارد پیچیده ترین مسائل فلسفی با سادگی و صداقت حل می شوند (همان ویژگی که در کودکان وجود دارد).

افرادی که در رشته فلسفی تحصیل می نمايند بر این فرموده واقفند که جواب پیچیده ترین پرسشهای آفرینش در ساده ترین چیزها نهفته هست.

از نظر گریث ماتیوس فلسفه یک «بازی مفهومی» هست.

گاهی برای تفنن ، گاهی برای پی بردن به جواب ناشناخته ها و گاهی سوئتعبیر عمدی لغات یا صورتی از فن بیان.

این بازی مفهومی برای فیلسوفان و کودکان عادی و نهادینه هست.


قابل ذکر هست که بازی مفهومی یا فلسفه مساله بی ارزشی نیست که به سادگی بتوان از اون گذشت.

والدین و معلمینی که با کودکان ، تعاملی برای بازی مفهومی ندارند از یک سو پویایی ذهنی و هوشی خود را از دست می دهند و از سوی دیگر ارتباطشان با کودکان کم می شود که این مساله اثر مخربی در روحیه هستقلال در کاوش ذهنی دارد و همچنین باعث ترس و انزوای کودکان می شود.

باید توجه کرد که سوالات و بازیها نباید بی پايه و بی محتوا انگاشته شوند بلکه می بایست کاوشگرانه و متفکرانه باشند تا تفکر فلسفی و قوه ابتکار کودکان احیا شود.

در برخی نژادها و یا گروه های اجتماعی فلسفی فکر کردن امری عادی و نهادینه هست ؛ مثل نواختن یک پیانیست و یا بازی یک بازیگر.

در این جوامع تفکر فلسفی جزئی از زندگی و انسان بودن محسوب می شود.


مسائل بزرگ فلسفی برای این کودکان در قالب داستان های بسیار ساده و یا فیلمهای معناگرای کودکانه ارائه می شود.

گریث ماتیوس در کتاب «فرمودگوهایی با کودکان» در این باره از کتابهایی نام می برد که مطابق سرفصل های دوره دکتری فلسفه هست ، کتابهایی چون خرسی که وجود نداشت ، ماههای زیاد، وینی.د.پو (پوی قهرمان)، از میان پنجره ، قورباغه و وزغ ، چه پای بزرگی؟ و...که با موضوعاتی در باب جبر و اختیار، ضرورت و امکان ، وجود و هستی ، شک گرایی ، علت و معلول ، ماهیت و...

مطابقت دارند.

برخلاف جوامع مذکور اجتماعاتی هستند که فلسفه را با سن تقویمی و بلوغ دانش آموزان مرتبط می دانند و آموزش فلسفه را وابسته به مراحل رشد پیاژه در نظر می گیرند.

به نحوی که آموزش و تعاملات فلسفی را در قابهای مرحله ای پیاژه برنامه می دهند.

گریث ماتیوس و ویلیام راپارت هستدلال هایی را در رد این گونه نگرش ها به فلسفه ایراد کرده اند.


اونها افرادی چون ژان پیاژه و برونو بتلهایم را با عنوان تبهکاران فلسفه و کودک معرفی می نمايند.

طبق اونچه پیاژه بیان کرده «رشد ذهنی و فلسفی کودکان کاملا با مراحل رشد منطبق هست» یعنی سن کودک تعیین نماينده میزان فهم و شناخت فلسفی اوست.

ماتیوس بنا بر سه دلیل ، فرموده پیاژه را غیرمنطقی می داند: اول دشواری و نسبی بودن تعریف رشد فلسفی ، دوم وابسته نبودن مستقیم پیشرفت یا رشد فلسفی با سن تقویمی و سوم منطبق نبودن مراحل رشدی که پیاژه عنوان نموده با مراحل پیدایش نظریات فلسفی در طول تاریخ.

همچنین ماتیوس در کتاب فلسفه و کودک ، پنداشت های برونو که کودکان را انیمیستیک ، ناتوان در فهم انتزاعی ، اغراقگرا، ساده لوح و...

می پندارد را با هستدلال ها و مثالهای صریح و روشن رد می کند.

از جمله جان انگاری برای گیاهان که اون را در کنار فرضیه اودیمونیای ارسطو (روح گیاهی) برنامه می دهد.

او در همین کتاب با مثالی دیگر این نقل قول ویتگنشتاین که بیان می کند «اگر شیرها می توانستند صحبت نمايند ما قطعا اونها را نمی فهمیدیم» را با سوال کودکی که از معلم خود می پرسد «آیا سگها حرفهای ما را متوجه می شوند؟» تطبیق می دهد.


در این مجال کلیتی قابل تامل برای کسانی که به نحوی با کودکان در ارتباطند بیان شده هست که لزوم اهمیت دادن به مبحث فلسفه و کودک را پررنگ تر می سازد و بی ارتباط نیست اگر بگوییم خلاقیت ، ابتکار و قدرت تفکری که همواره برای کودکانمان خواستار بوده ایم منوط به تعامل صحیح فلسفی ما با کودکان خواهد بود.


18:

فلسفه رو باید با عرفان خواند چون در غیر اینصورت هیچی ازش نمی فهمی
در ضمن زنا بیشتر از مردا فلسفه رو می فهمن

19:

سلام
قسمت دوم مطلب چه ربطی به موضوع داشت ؟!

20:

بالا بردن اطلاعات مخاطبان

21:

اگراین مطلب شما پایه علمی نداشته باشدچه فایده دارد؟

22:

در بارش تاپیک گذاشتم

23:

خواندم یک طرفه بودم البته به تقسیم بندی جنسیتی زنان ومردان درحوزه فلسفه اعتقادی ندارم

24:

زنان بهتر از مردان فلسفه را می فهمند

زنان نسبت به مردان فیلسوف تر هستن و مردان هرگز فلسفه را خوب نمی فهمند تا وقتی که با عرفان ان را بیامیزند .
از دیدگاه روانشناسی کسی فلسفه را می فهمد که مغزش دائما فعال باشد و کسی عرفان را می فهمد که مغزش در ارامش باشد .
زنان نسبت به مردان پر حرف تر هستن و مجبورا بیشتر فکر کنن به این دلیله که می گن قضاوت دو زن برابر یک مرد هست چون احساسات بر منطقشان غلبه می کند و برای ورود به فلسفه باید عقل و منطق را با احساسات امیخت تا چرایی را کشف کند
1-مغز فعال زن چون مغز تا وقتی که جواب را پیدا نکند ارام نمی گیرد و مغز زن به یک جواب عقلی و منطقی رضایت نمی دهد تا وقتی که با احساسات امیخته شود .
مرد فلسفه را خوب نمی فهمد چون عقل و منطق مانع دخالت احساسات می شود و باید از یک عنصر کمکی یعنی عرفان هستفاده کند.


25:

این ها فقط یک سری فرضیه هست که از سوی برخی طرح شده هست وقابل اثبات نیست ..
فلسفه ربطی به جنس خاص ندارد


78 out of 100 based on 63 user ratings 1238 reviews