محمد زکریای رازی


محمد زکریای رازی



محمد زکریای رازی
محمد زکریای رازی

محمد زکریای رازی

مُحَمَّد زَکَریای رازی(۲۵۱ ه.ق. – ۳۱۳ ه.ق.) پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگ‌ترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آن‌جا که کتاب‌های خود را به زبان عربی می‌نوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب نیز مشهور بوده‌است.نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes=razes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند.
به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد.
در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق. الی ۳۱۳ ه.ق. در ری وفات یافته‌است. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.
تاریخ تولد و مرگ رازی

مهم‌ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت‌ او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شده‌است. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق آورده‌است.» اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده‌است.
تولد:

حدود ۲۴۰ (قمری) ه.ق. ۲۵۱ (قمری) ه.ق. ۲۵۰ (قمری) ه.ق. ۲۴۹ (قمری) ه.ق.، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه و در لاروس بزرگ تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شده‌است.
مرگ:

در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شده‌است:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.» و در لغت‌نامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمده‌است:«زرکلی از ابن‌الندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشته‌است»
«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلاً قفطی و ابن‌صاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کرده‌اند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریباً هم‌زمان با رازی بوده‌است) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آورده‌است.»
استادان و شاگردان

درباره استادان و پیش‌کسوت‌های رازی میان کارشناسان و تاریخ‌نویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی‌بن ربن طبری و ابوزید بلخی می‌دانند اما عده‌ای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد می‌کنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی به‌نام ایرانشهری به‌عنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام می‌برد اما هیچ نشانی از این شخص به‌دست نیامده‌است. از این نام‌ها به عنوان شاگردان رازی یاد شده‌است: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف‌بن یعقوب، محمدبن یونس و ابوالحسن طبری.
اخلاق و صفات رازی

رازی مردی خوش‌خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته‌است. ابن‌الندیم در کتاب الفهرست خود می‌گوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان می‌رفت و مقرری‌های کلانی برای آن‌ها گذاشته بود.» . رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز می‌دارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه‌های ویژه‌ای باشد. رازی درباره جاهل عالم‌نما افشاگری‌های متعددی صورت داده‌است و با افراد کم‌سواد که خود را طبیب می‌نامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت می‌کردند به شدت مخالفت می‌کرد و به همین سبب مخالفانی داشت
پزشکی

رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‌قدر بود و در زمان خود شهرت به‌سزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز به‌کار می‌رود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتاب‌ها و رسالات رازی در سده‌های متمادی بهره برده‌اند. ابن‌سینا رازی را در طب بسیار عالی‌مقام می‌داند و می‌توان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کرده‌است.
آبله و سرخک

رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته‌است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانسته‌است و ضمن معرفی آبله و سرخک به‌عنوان بیماری‌های حاد، نشانه‌هایی از بی‌خطر یا کشنده بودن آن‌ها را بیان می‌دارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماری‌ها روش‌هایی را توصیه می‌کند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبله‌ای از آن بهره می‌برده و در مراقبت از چشم‌ها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کرده‌است. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندام‌های بدن تدابیری آورده شده‌است.
تشریح

در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزه‌های دینی می‌دانستند و عموماً به تشریح میمون می‌پرداختند. رازی در کتاب‌های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوان‌های و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و... سخن گفته‌است و طرز برنامه گرفتن ستون فقرات و سوراخ‌ها و زائده‌های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده‌است. رازی اولین پزشکی است که بعضی از شعب اعصاب را در سر و گردن شناخته و راجع به آن‌ها توضیحاتی داده‌است.
درمان بیماری‌های داخلی

رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می‌داند، وی معتقد بوده‌است تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر این‌صورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی می‌گوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماری‌ها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیده‌است» وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن‌ها را ثبت و تشریح کرده‌است و سپس برای بیماران تجویز می‌کرده‌است.
جراحی

گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام جراح می‌شناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمی‌آید که در جراحی صاحب‌نظر بوده‌است. وی درباره «سنگ کلیه‌ها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کرده‌است در صورتی که درمان سنگ مثانه با راه‌های طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام می‌داده، نام می‌برد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده‌است. در شکسته‌بندی و دررفتگی‌ها قدم‌هایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشته‌است.
تغذیه

رازی از اولین افرادی است که بر نقش تغذیه در سلامتی و درمان تاکید بسیار دارد. رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافع‌الاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر ‌حبوبات و خواص و ضررهای انواع آب‌ها و شراب‌ها و مشروبات غیرالکلی و گوشت‌های تازه و خشک و ماهی‌ها و... سخن گفته‌است و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیت‌ها دارد.
شیمی و داروسازی

رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است.عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقه‌بندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایه‌گذار شیمی‌ نوین است، با وجود آن‌که کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» می‌نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.» در کتاب «سرالاسرار» او می‌خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی‌ می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.
کشف‌های بسیار به رازی نسبت داده می‌شود از جمله:
رازی کاشف الکل است.

از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
از تأثیر آب‌آهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن‌ها را زخم را شستشو می‌دادند
از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
او نخستین پزشکی است که داروهای سمی‌ آلکالوئیدی ساخت و از آن‌ها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.
فلسفه

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود برنامه گرفت. .هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه برنامه می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است.
در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته‌است.[۱۹] «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان‌آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده بود. مهم ترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش از ایجاد جهان جهان را ایجاد نکرد؟». در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را «دهری» بدانند: خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر.
آثار رازی

در مورد آثار رازی در لغت‌نامهٔ دهخدا آمده‌است:«ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یک‌صد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی‌ در کتاب «فهرست کتب رازی» یک‌صد و هشتاد و چهار دانسته‌اند. «کتاب‌های رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی می‌شود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یک‌صد و هشتاد و چهار مجلد می‌شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی‌شمارد. محمود نجم‌آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ به‌وسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست‌های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یک‌دیگر تطبیق داده شده‌است و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شده‌است.
فهرست آثار محمد زکریای رازی

محمد زکریای رازی،پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی در قرن سوم و اوایل چهارم هجری بود. در مورد آثار رازی در لغت‌نامهٔ دهخدا آمده‌است:«ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یک‌صد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی‌ در کتاب «فهرست کتب رازی» یک‌صد و هشتاد و چهار دانسته‌اند. «کتاب‌های رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی می‌شود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران،۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یکصدوهشتادوچهار مجلد می‌شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی‌شمارد.
محمود نجم‌آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ به‌وسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست‌های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یک‌دیگر تطبیق داده شده‌است و در مجموع دویست وهفتادویک کتاب و رساله و مقاله فهرست شده‌است.
در این مقاله علاوه بر لغت‌نامه دهخدا از کتاب محمد زکریای رازی طبیب، فیلسوف، شیمیدان ایرانی نیز استفاده شده‌است.
پزشکی

1. الحاوی، یک دوره کامل علم طب تا دوران رازی است.
2. الکناش المنصوری، که الطب المنصوری نیز خوانده می‌شود.
3. المرشد، که الفصول فی الطب نیز نامیده می‌شود.
4. من لایحضره الطبیب، نام دیگر کتاب طب الفقراء است.
5. المدخل الی الطب، پیش‌درآمد و مقدمه علم طب
6. الرد علی الجاحظ فی مناقضةالطب، که در آن رازی نظر جاحظ معروف را که نقض علم طب را رد می‌کرده، را رد کرده‌است..
7. الطب الملوکی، این کتاب یک دوره بیماری‌شناسی است.
8. القراباذین الکبیر
9. القراباذین الصغیر
10. کتاب الجدری و الحصبه که برجسته‌ترین اثر خدمت فرهنگ اسلامی به علم پزشکی بشمار می‌رود.
11. التقسیم و التشجیر، که رازی در این کتاب تقسیمات امراض و علت‌های آن‌ها را با شرح و بیان به طریق طبقه‌بندی آورده‌است.
12. الحصی فی الکلی و المثانه، در باب سنگ کلیه‌ها و مثانه‌است.
13. القولنج، در این کتاب از اقسام و انواع قولنج‌ها بحث می‌شود.
14. اوجاع المفاصل (دردبندها)
15. سکنجبین، در باب خواص سکنجبین و موارد مصرف و تجویز آن است.
16. دفع مضار الاغذیه، درباره پیش‌گیری از ضررهای غذاها است.
17. تقدیم الفاکهه قبل الطعام و تاخیر هامنه، درمورد خوردن میوه قبل و بعد از غذا است.
18. الابدال، کتابی است مختصر درباب بدل و جانشین داروها.
19. الادویه الموجوده بکل مکان، درباره داروهایی که آسان درهرجا یافت می‌شود، است.
20. الابنه و علاج‌ها
21. فی هیئه القلب (تشریح قلب)
22. فی هیئه الانثین (تشریح خصیه‌ها یا خایه‌ها)
23. فی هیئه الصماخ (تشریح پرده گوش)
24. فی هیئه العین (‌تشریح چشم)
25. فی هیئه الکبد (تشریح کبد)
26. الرد علی الناشی فی نقضه الطب، در باب رد رازی بر نقض ناشی است که علم طب را نقض کرده‌است.
27. فی المحنه الطبیب و کیف ینبغی ان یکون حاله فی نفسه و بدنه و شربه، درباره امتحان طبیب و این‌که باید چگونه باشد.
28. فیماجری بینه و بین جری الطبیب فی التوت عقیب البطیخ، مباحثه و گفتگو بین رازی و جریر در باب خوردن توت پس از خربزه
29. فی العله التی تحدث الورم و ازکام فی روس بعض الناس وقت الورد، در سبب آن‌که ورم و زکام در سر بعضی از مردمان وقت گل سرخ عارض می‌شود.
30. فی الستفراغ المحمومین قبل النضج، در اینکه استفراغ قبل از بهبود لازم است.
31. فی تبرید الماء عیل الثلج و تبرید الماء یقع الثلج فیه،درباره آبی که با برف سرد شده باشد و آبی که بر برف گذارده و سرد شده باشد.
32. فی العله التی لها بزعم بعض الجهال الاطباء ان الثلج یعطش، در علت آن‌که بعضی از پزشکان نادان تصور می‌کنند که برف تشنگی می‌آورد.
33. العلل القاتله، درباره بیماری‌های کشنده‌است
34. فی علة الموت الحوی من السموم، درباره علت مرگ سریع ز سموم است
35. اطمعه المرضی، درباب غذای بیماران است.
36. الفالج
37. اللقوه، عبارت است از فالج عصب صورت و نتیجه حاصل از آن کجی دهان می‌باشد
38. فی ان الحمیه المفرطه تضر بالا بدان، در اینکه پرهیز مفرط برای بدن انسان مضر است.
39. فی ان الطین المتنقل
40. فی علة تعیش السمک، درآن‌که ماهی تشنگی آورد.
41. فی العله التی لها صار الخریف ممرضا، در سبب آن‌که پائیز بیماری‌زا است.
42. فی ان الطبیب الحاذق لبیس هومن قدر علی ابراء جمیع العلل و ان ذلک لیس فی الوسع، در اینکه طبیب حاذق قادر به درمان همه بیماری‌ها نیست و این امر در وسع انسان نمی‌باشد
43. فی التلطف فی ایصال العلیل الی بعض شهواته، در لطف ورزیدن طبیب برای برخی بیماران دربعضی ازامیال آن‌ها
44. فی العلع التی یذم لها بعض الناس و عوامها الطبیب و ان کان حاذقا، در سبب آن‌که بعضی از مردم و عوام‌الناس طبیب را رها می‌کنند هر قدر هم که حاذق باشد.
45. فی العله التی لها ینجح جهال الاطباء و العوام و النساء اکثر من العلماء، در علت آن‌که پزشکان نادان و عوام و زنان بیش از پزشکان دانشمند توفیق می‌یابند.
46. خطاء غرض الطبیب، درباره خطا و اشتباهات طبیب
47. اختصار کتاب النبض الکبیر لجالینوس
48. اختصار کتاب حیله البرء‌لجالینوس
49. تلخیصه لکتاب العلل و الاعراض لجالینوس
50. تلخیصه لکتاب العلل المواضع الالمه لجالینوس
51. تلخیص کتاب فصول بقراط
52. فیما لایلصق مما یقطع من البدن، درکتاب آمده‌است که بعضی از قسمت‌های بدن انسان ولو آن‌که کوچک باشد نمی‌توان آن‌ها را پیوند زد.
53. فی العله التی لها لا یوجد شراب یفعل فعل الشراب الصحیح بالبدن، اثری را که مشروب سکر و غیر سکر در بدن می‌گذارد که بیان می‌دارد.
54. کیفیه الاغتذاء، در باب کیفیت تغذیه‌است
55. فی الاغراض الممیله لقلوب کثیر من الناس عن افاضل الاطباء الی اخسائهم، از عنوان کتاب بر می‌آید که نظرهای مردم از طبیب حاذق به پزشکان پائین‌تر متمایل می‌گردد.
56. فی الجبر، درباره شکسته‌بندی است
57. فی ان العله الیسیره بعضها اعسر تعرفا و علاجا من الغلیظه، در آن‌که بعضی از بیماری‌های آسان و پیش‌پا افتاده علاجشان مشکل‌تر از بیماری‌های شدید است
58. تقسیم الامرض و اسبابها و علاجاتها علی الشرح، در طبقه‌بندی مشروح و علت‌ها و درمان‌های بیماری‌ها
59. المشجر فی الطب علی طریق کناش
60. فی العلل المشکله،در بیماری‌های صعب و مشکل
61. کتاب الباه، از ضررها و اسراف وموقع و نافع امر باه و مواد مولد منی و تکثیر و رقت آن و غذاها و داروهای مولد و رفع‌کننده باه بحث می‌کند.
62. فی السکر
63. فی التعری و التدثر، در علت آن‌که حرارت گاهی با برهنه‌شدن و زمانی با پوشیده شدن برطرف می‌گردد.
64. مایعرض فی صناغه الطب
65. ‌ کتاب النقرس و عرق المدینی،درباره بیماری نقرس و پیوک
66. کتاب الصدینه، درباره داروسازی است
67. فی معرفه تطریف الاجفان، در شناسایی به‌هم زدن پلک‌های چشم
68. فی شرف العین، در فضیلت و برتری چشم بر سایر حواس
69. فی العمل بالحدید و الجبر، در اعمال جراحی با چاقو و شکسته‌بندی
70. کتابه الکبیر فی العطر و الانجبات و الادهان، کتاب بزرگ رازی در عطر و انبه‌ها
71. اثبات الطب، در اثبات علم طب
72. کتابان فی التجارب
73. فی الفصد، درباره رگ زدن و خون گرفتن
74. فی النقرس
75. فی العله التی صار النائم یعرق اکثر من الیقظان، در علت آن‌که افراد در خواب بیشتر از بیداران عرق می‌کنند.
76. کتاب الفاخر
77. فی صناعه الطب و وضعها و تمییزها
78. برء الساء (درمان فوری)
79. فی علاج العین بالحدید، در درمان چشم با چاقو
80. فی الادویه العین و علاجها و مداواتها و ترکیب الادویه لما یحتاج الیه من ذلک، در داروها و درمان بیماری‌های چشم و ترکیب داروهای محتاج الیه
81. کتاب سر الطب
82. منافع الاعضاء (فیزیولوژی)
83. کتاب صفات البیمارستان، در باب صفات بیمارستان
84. فی الثقال الادویه المرکبه‌، درباب سنگینی داروهای مرکب
85. کلام الفروق بین الامراض، در صفات و فرق بین بیماری‌ها
86. کتاب الکافی فی الطب
87. الاغذیه المختصره
88. مقاله فیما سئل عنه فی انه لم صارمن قل جماعه من الانسان طال عمره
89. تذکره مفیده
90. فی اختلاف الدم، درباب اختلاف خون آدمی‌ است
91. اتخاذ ماء الجبن، درباره خواص آب‌پنیر است
92. من کتاب الالبان فی منافع ماء الجبن، درباره خواص آب پنیر و شیر است
93. مفید الخاص
94. الخواص
95. رساله لابی‌بکر محمد بن زکریا الرازی الیبعض تلامذته و قداختصه بعض الملوک
96. الاکلیل (کتاب تاج)
کیمیا (شیمی)

در مورد کتاب‌های کیمیاوی رازی منابع مختلف آثار گوناگونی را نقل کرده‌اند فهرستی که در اینجا آمده‌است از رسالهٔ فهرست کتاب‌های تالیفی رازی اثر ابوریحان بیرونی در بخش کیمیائیات نقل می‌شود.
1. المدخل التعلیمی
2. علل المعادن و هوالمدخل البرهانی
3. اثبات الصناعه
4. کتاب الحجر
5. کتاب التدبیر
6. کتاب الاکسیر و یوجد علی نسختین
7. کتاب شرف الصناعه
8. کتاب الترتیب و هو الراحه
9. کتاب التدابیر
10. کتاب الشواهد
11. کتاب محن الذهب و الفضه
12. کتاب سرالحکماء
13. کتاب سر
14. کتاب سرالسر
15. کتابان فی التجارب
16. رساله الی فاین
17. منیه المتمنی
18. رساله الی الوزیر القاسم بی عبیدالله
19. کتاب التبویب
20. الرد علی الکندی فی رده علی الکیمیاء
21. فی الرد علی محمد بن اللیث الرسائلی فی رده علی الکیمیائیین
فیزیک

1. سمع الکیان (سماع طبیعی)الهیولی الصغیر.
2. الهیولی الکبیر.
3. فی الزمان و المکان.
4. فی الفرق بین ابتداء المدة و بین ابتداء الحرکات.
5. فی اللذة.
6. فی البحث عن الارض اهی حجریه اوطینیة.
7. فی علة جذب المغناطیس الحدید.
منطق

1. المدخل الی المنطق.
2. فی المنطق بالفاظ متکلمی الاسلام.
3. کتاب البرهان.
4. کیفیة الاستدلال.
ریاضیات

1. فی الهیئة.
2. فی علة قیام الارض وسط الفلک.
3. فی مقدار مایمکن ان یستدرک من النجوم.
4. فی کیفیة الابصار.
5. فی ان الکواکب علی غایة الاستدارة لیس فیها نتوء واعوار
فلسفه

1. میدان العقل .
2. العلم الالهی الصغیر علی رای سقراط.
3. العلم الالهی الکبیر.
4. فی الفلسفة القدیمة.
5. نقض کتاب فرفوریوس الی انابو المصری
متافیزیک

1. النفس الصغیر.
2. النفس الکبیر.
3. فی ان جواهرالاجسام .
4. فی ان الحرکة معلومة غیر مرئیه
شاگردان محمد زکریای رازی
یکی از خدمات ارزندهٔ رازی روش تدریس او در زمینهٔ پزشکی است. روش رازی از بسیاری جهات انطباق غیر قابل انکاری با روش‌های مدرن دارد. ابن‌الندیم در کتاب الفهرست در بارهٔ روش تدریس رازی می‌نویسد:«رازی هنگامی‌که به مجلس درس درآید، شاگردانش زیر دست او می‌نشینند و شاگردان شاگردانش پایین‌تر ازآن‌ها جای گیرند، سپس سائر شاگردان برنامه دارند. هرگاه حاجت‌مندی به آن مجلس آید، به اولین نفری که برخورد کند حاجتش را در میان گذارد، اگر شنونده در آن زمینه چیزی بداند. و اگر معلوماتی نداشت، به دیگران روی آورد و اگر از آن‌ها نیز جوابی به دست نیاورد، خود رازی به سخن درآید و جوابش را می‌دهد.»[۱] با این حال در کتاب‌های تاریخی فقط از چند نفر به عنوان شاگرد رازی نام برده شده‌است:
1. یحیی بن عدی
2. ابوالقاسم مقانعی
3. ابن قارن رازی
4. ابوغانم طبیب
5. یوسف بن یعقوب
6. محمدبن یونس
7. ابوالحسن طبری
پانویس:

01. ۲۵۱ه.ق برابر با ۲۴۴ خورشیدی و ۸۶۵ - ۳۱۳ ه.ق. برابر با ۳۰۴ خورشیدی، ۹۲۵
02. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ علی‌اکبر دهخدا، ‌۵۷۷
03. محمود نجم‌آبادی، 6
04. برابر با ۱۵ اکتبر ۹۲۵
05. محمود نجم‌آبادی، ۲
06. احمد بیرشک، ۴۶۳
07. علی‌اکبر دهخدا، ‌۵۷۷
08. ایزاک آسیموف، صفحهٔ ۱۲۷
09. M. N. Bouillet, paris ۱۸۹۵
10. Grand Larousse, Paris, ۱۹۲۲.
11. محمود نجم‌آبادی، ۲
12. محمد معین، ۵۷۰
13. محمود نجم‌آبادی، ۲۷
14. ابن الندیم،۵۳۱
15. محمود نجم‌آبادی، ۳۵
16. نقل قول: فی العله التی لها ینجح جهال الاطباء و العوام و النساء اکثر من العلماء
17. محمود نجم‌آبادی، ۱۶۲
18. احمد آرام، ۲۰۸
19. وب‌گاه فلاسفه، کیاوش ماسالی
20. احمد بیرشک، ۴۶۳
21. محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی،] انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ص ۴۱
22. محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ص ۴۱
23. محمود نجم آبادی، ‌۲۶۰- ۲۴۵
24. پرویز اذکائی، ‌۸۵۴- ۸۳۳
منابع
• آسیموف،آیزاک. دایرة‌المعارف دانشمندان علم و صنعت، جلد اول. ترجمهٔ محمود مصاحب. چاپ دوم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۲۶۶، ۱۲۷.
• ابن الندیم، محمدبن اسحاق. الفهرست. ترجمهٔ محمدرضا تجدد. تهران: اساطیر، ۱۳۸۱، ISBN 964-331-118-X. ‏
• دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه دهخدا، جلد۴۳ شماره مسلسل۱۹۵. زیر نظر دکتر محمد معین. تهران: دانشگاه تهران، سازمان لغت‌نامه، ۱۳۳۴، ۵۷۷.
• «رازی، ابوبکر محمدبن زکریا». خلاصهٔ زندگی‌نامهٔ علمی دانشمندان. ترجمهٔ محبوبین، صادق. زیر نظر احمد بیرشک. ویراستار فریبرز مجیدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، ۱۳۷۴، ISBN 964-5515-01-7، ‏۴۶۳.
• «علوم کاربردی،کیمیا و دیگر علوم خفّیه». علم در اسلام. احمد آرام. تهران: سروش، ۱۳۶۶، ۲۷۲.
• معین، محمد. فرهنگ‌نامه فارسی جلد پنجم. چاپ نهم، تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۵، ۳-۰۱۶۴-۰۰-۹۶۴، ‏۵۷۰.
• نجم‌آبادی، محمود. محمد زکریای رازی. تهران: انتشارات دانشگاه رازی، ۲۵۳۵شاهنشاهی.
• وب‌گاه پارس بازبینی‌شده در تاریخ ۲۰ فروردین‌ماه
• وب‌گاه فلاسفه، کیاوش ماسالی، بازبینی شده در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۸۵
• محمدبن اسحاق‌بن ندیم. الفهرست. ترجمهٔ محمدرضا تجدد. تهران: اساطیر، ۱۳۸۱، ISBN 964-331-118-X. ‏
• دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه دهخدا، جلد۴۳ شماره مسلسل ۱۹۵. زیر نظر دکتر محمد معین. تهران: دانشگاه تهران، سازمان لغت‌نامه، ۱۳۳۴، ۵۷۷.
• نجم‌آبادی، محمود. محمد زکریا رازی. تهران: انتشارات دانشگاه رازی، ۲۵۳۵شاهنشاهی.
• نجم‌آبادی، محمود. محمد زکریای رازی طبیب، فیلسوف، شیمیدان ایرانی. تهران: انتشارات دانشگاه رازی، ۲۵۳۵شاهنشاهی.
• دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه دهخدا، جلد۴۳ شماره مسلسل۱۹۵. زیر نظر دکتر محمد معین. تهران: دانشگاه تهران، سازمان لغت‌نامه، ۱۳۳۴، ۵۷۷.
• ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
/الف
http://rasekhoon.net



جهان های بی شمار

1:

در فهرست كتب رازى، كتاب فى النبوات آمده كه ديگران به طعن و هستهزا نام او را «نقض الاديان» نهاده اند و كتاب ديگرى به نام فى حيل المتنبئين كه ديگران به طعن نام او را «مخاريق الانبياء» گذاشته اند.


چرا ما همه مسائل را با عقل می خواهیم بسنجیم و پاسخ بدهیم ؟
اين كتابها در دست نيست، ولى متكلمين اسماعيلى از قبيل ابوحاتم رازى و ناصرخسرو (و شايد منقول از ابوحاتم) در كتب خود به نقل قول از رازى مطالبى آورده مبنى بر اينكه او منكر نبوات بوده هست.
هرچند ابوحاتم نام رازى را نبرده هست و از او با كلمه «ملحد» ياد كرده هست ولى مسلّم هست كه منظور او محمد بن زكرياى رازى هست.
نظر به اينكه اون كتب در دست نيست، نمى توان اظهار نظر قطعى كرد ولى از مجموع قرائن مى توان به دست آورد كه رازى منكر نبوات نبوده و با «متنبئين» (مدعيان دروغين نبوت) در ستيزه بوده هست.


جن ها در چه صورتی مزاحم انسان میشوند؟
مباحثات رازى با ابوحاتم اسماعيلى در منزل يكى از بزرگان رى در حضور اكابر و بزرگان شهر و «على رؤوس الاشهاد» محال هست كه در زمينه ابطال نبوات باشد و رازى صريحاً و علناً همه نبوات را تكذيب كند و همه مذاهب را باطل بداند و در نهايت احترام هم زيست نمايد.


اولین تصویری که پس از مرگ می‌بینیم
اين كه برخى ادعا مى كنند كه ابوريحان بيرونى كتابى به نام «نقض الاديان» و كتابى به نام «مخاريق الانبياء» به رازى نسبت داده هست (2) به هيچ وجه صحيح نيست.


مناظره خدا و شیطان
ابوريحان يكى از اون كتابها را «فى النبوات» و ديگرى را «فى حيل المتنبئين» مى خواند و به دنبال نام هر كدام كلمه «يُدعى » را اضافه مى كند و مى رساند كه اين نام را ديگران داده اند.


منظور از شهر ددان درفلسفه شرقی چیست ؟
ابن ابى اصيبعه ضمن اينكه نسبت چنين كتابى را به رازى انكار مى كند، احتمال مى دهد كه برخى «اشرار» اين كتاب را ساخته و از روى دشمنى به رازى نسبت داده باشند و تصريح مى كند كه نام «مخاريق الانبياء» را دشمنان رازى نظير على بن رضوان مصرى به اين كتاب داده اند نه خود رازى.


مکان های عجیب و خواص آنها
از سخن ابن ابى اصيبعه پيداست كه كتاب نبوات و كتاب حيل المتنبئين غير اين كتابى هست كه اين نام به او داده شده هست، و اون دو كتاب وضع روشنى دارد.
بعلاوه، رازى سخت پابند به توحيد و معاد و اصالت و بقاء روح هست.


انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟
كتابى داردفى ان للانسان خالقاً متقناً حكيما (3) و كتابى دارد در رد سيسن ثنوى (4) (رد بر مانايشانت) و رساله اى الى على بن شهيد البلخى فى تثبيت المعاد (5) و نظرش در اون كتاب- همچنانكه ابن ابى اصيبعه مى گايشاند- نقد نظريه منكران معاد هست، و كتابى فى ان النفس ليس بجسم (6).

چگونه ممكن هست كسى همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس را پذيرفته باشد و منكر نبوات و شرايع باشد؟! بعلاوه او كتابى دارد فى آثار الامام الفاضل المعصوم (7) كه به احتمال قوى بر طبق مذاق شيعه در امامت نوشته هست، و كتابى دارد به نام النقض على الكيال فى الامامة (8) و كتابى به نام كتاب الامام و المأموم المحقين (9)، و همه مى رساند كه انديشه امامت فكر او را مشغول مى داشته هست.

بديهى هست كسى كه منكر شرايع و نبوات باشد، درباره امامت حساسيتى ندارد.
بعيد نيست همچنانكه بعضى فرموده اند «10» رازى تا حدودى طرز تفكر شيعى امامى داشته هست و همه مفكّرانى كه اين گونه طرز تفكر داشته اند، از طرف دشمنان شيعه اماميه متهم به كفر و زندقه مى شدند.
گذشته از همه اينها هستدلالى كه از رازى در انكار نبوت نقل شده، اونقدر سست و ضعيف هست كه از مفكّرى مانند رازى بسيار بعيد هست، از قبيل اين كه اگر مى بايست امت هدايت شوند چرا همه امت پيامبر نيستند؟!.
اونچه مى توان فرمود اين هست كه رازى اشتباهات و انحرافاتى داشته هست، ولى نه در حد انكار نبوات و شرايع؛ دشمنان او كه سخنان او را نقل كرده اند به او چنين چهره اى داده اند و اصل سخن رازى هم كه در دست نيست.

ما در عصر خود كتابهايى ديده ايم كه خالى از اشتباهات و انحرافاتى نيستند، ولى مخالفان اون كتابها چنان چهره اى به اون كتابها داده اند كه اگر كسى اصل اون كتابها را نديده باشد باور نمى كند كه اين رسالات و مقالات در رد چنان كتابى باشد.
رازى دو دسته مخالف داشته هست: مخالفانى كه بر آراء فلسفى او رد نوشته اند مانند فارابى و شهيد بلخى و ابن هيثم و بعضى ديگر، و مخالفانى كه بر آراء مذهبى او رد نوشته اند.

تنها اين گروه كه همان اسماعيليان اند و تاريخ، خود اونها را «ملاحده» مى خواند، چهره «الحاد» به رازى در تاريخ داده اند و ديگران را هم تا حدى تحت تأثير برنامه داده اند.

اخيراً ملاحده عصر ما به نحوى ديگر در تأييد ملاحده اسماعيلى چهره الحادى به رازى مى دهند، ولى نه به منظور بلاتوجيه ساختن رازى بلكه به منظور توجيه كردن خودشان.
مطلبى ديگر كه بايد نافرموده نماند اين هست كه رازى عليرغم نبوغ و تخصص در طب، در انديشه هاى فلسفى توانا نبوده هست.

مى توان به ابن سينا حق داد كه در جواب به پرسشهاى ابوريحان بيرونى، رازى را «المتكلف الفضولى المتكلم بما لايعنيه» مى خواند.
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
زکریای رازی و بررسی شبهات پیرامون

2:

کسانی که زکریای رازی رو ملحد می نامن ، باید بگن که او چه حرف ملحدانه ای زده ! این افراد اگر به برخی نقل قول های ملحدانه هستناد کنن ف ناخواسته زکریای رازی رو در حد یک انسان بی فکر پایین آوردن ! چون اون حرفهای ملحدانه واقعاً مسخره اس ! مثل همون حرف هستارتر که برای نمونه فرمودند :
""""اگر مى بايست امت هدايت شوند چرا همه امت پيامبر نيستند؟!."""""
واقعاً این حرف رازی هست ؟؟؟؟ اگه این حرف رازی هست باید به حالش گریست !!! واقعاً از الحاد رازی فقط نقل قولهایی هست اون هم به نظر من بعضی ها از سر حسادت - و برای کله پا کردن رازی - این چیزها رو بهش نسبت دادن و یه عده ...

هم نشرش دادن .


3:

مشکلی ندارد شما می توانید برای او بگریید! اتفاقا او هم بر تفکرات شما که از قضا اون وقت هم بسیار وجود داشت می گریست

4:

کله پا کردن رازی در کجا؟در ذهن شما؟فکر نمیکنی شاید کله پا شدن در بعضی از اذهان گاهی افتخار به حساب بیاد؟
زکریای رازی یک ماتریالیست بود که عمیقا به وحی و امور غیر مادی اعتقاد نداشت.


5:

خیلی خوب !
پس از دید شما این عبارت :

اگر مى بايست امت هدايت شوند چرا همه امت پيامبر نيستند؟!
منطقیه ؟ خود شما حاضری این حرفو قبول کنی ؟

6:

به نظر من رازی اینقدر بدبخت و نفهم نبوده

7:

دوست عزیز این ساده انگاریه که ما به صرف اینکه نگر یک انسان بزرگ مثل زکریای رازی با باورهای دینی ما همخوانی ندارد او را با واژگانی مانند بدبخت و نفهم توصیف کنیم.این بزرگ مرد کتابهای گوناگونی در زمینه اندیشه هاش داشته و جدای از اون ماتریالیست یا فیزیکالیست یکی از شاخه های بزرگ فلسفه هست که هرچه بیشتر در حال گسترش میباشد و هرچقدر میگذرد به درستی اندیشه های ماتریالیست بیشتر پی برده میشود.در همین دوره خویش کسی مثل عبدالکریم سروش که جز برجسته ترین فلاسفه اسلامی هست صدها سال پس از زکریای رازی اندیشه های او را تایید میکند و او نیز وحی را از جانب خدا منکر میشود.آیا به راستی میتوان بدون دانستن اندیشه های اونان و به صرف سلیقه این کسان را نفهم نامید؟

8:

درود گرامی
1-پست بنده را که درباره ی زکریای رازی هست را بخوانید تا ببینید آیا وحی را منکر شده هست یا خیر.
2-شما ابتدا به پرسش های مطرح شده در تاپیک برهان علیت پاسخگو باشید تا ببینیم آیا می توان ماتریالیست و پیروانش را احیا کرد یا خیر.
3- سروش طی مکاتباتی که با آیت الله سبحانی و امثالهم داشته اند نتوانستند وحی را منکر شوند و هنوز مقالاتی که حضرات آیات در جواب به ایشان نوشته اند بی جواب مانده هست!
پس دور از عقل هست که ایشان را جزو فلاسفه اسلامی بدانیم.
4-توهین به شخصی از هیچکس مقبول نیست.
والسلام علی من اتبع الهدی

9:

به حق که رازی الکل را کشف نمود که به سبب ان میگساران شب را به صبح بسپارند
رازی داری شناسنامه عربیست
ولی در مسلمانی وی شک هست
به مانند خیام نیشابوری ایرانی
کاش رازی هم ایرانی بود و ادیسون وانیشتن نیز همچنین



10:

حالا کی فرموده رازی ماتریالیست بوده ؟
هستناد به چند نقل قول کودکانه و مسخره هم شد دلیل ؟
خود شما حاضرید اون حرف رو قبول کنید ؟ که اگه چرا همه انسانها چیامبر نیستند ؟؟؟؟؟؟؟
واقعاً خودتون خاضرید این نقل قول رو منطقی بشمارید ؟

سروش هم وحی رو انکار نکرد در کیفیت اون حرفهایی داره !
ماتریالیسم هم هرچی جلوتر میره « نمی دونم » هاش و سرگردانی هاش بیشتر میشه ! نه حقانیتش

11:

سلام
قطعا نمی توان کسانی که تفاوت فکری با ما دارند را همین گونه بدبخت و نفهم خواند!
اما اگر کسی مسائل واضح را درک نکند و امثال سروش را از برجسته ترین فلاسفه اسلامی!! بر شمارد یا مدعی شود که سروش وحی را انکار کرده هست
یا فکر کند اندیشه ماتریالیستی یک مساله ای هست که با گذشت تاریخ بیشتر اثبات می شود
یا رازی را به ماتریالیست ها گره بزند یا ...
در یک کلام مقلد وار سخنانی را تکرار کند که حتی همان ها را درست نفهمیده هست، ....


12:

دوست عزیز عبدالکریم سروش نه به فرموده من بلکه به فرموده امثال شما جز یکی از بزرگترین فلاسفه اسلامی به حساب می آمد تا اینکه در سخنرانی های دانشگاهی خود منکر وحی شد و از اونجا بود که امثال شما او را نفهم نام نهادید.اگر کسی مثل هستاد دینانی که امروز از نظر شما شاگرد علامه طباطبایی بوده و جز بزرگترین های فلسفه اسلامی به حساب میاد و طی نظرهایی مثلا وحی رو انکار کنه و از جانب شما لقب نفهم رو بگیره و بشه ملحد و فرار کنه بره خارج از کشور این دیگه تقصیر منه یا یه عیبی در شما وجود داره؟
دوست عزیز لازم نیست بیخود ژست روشنفکری و آزاد اندیشی بگیرید چون امروز امثال من در قلب جامعه ای زندگی میکنیم که با تفکرات امثال شما کاملا آشنا هستیم و میدانیم که اگر کسی تا مادامی که در جبهه اندیشه شما باشد فردی هست نیکو و بزرگ و جز بزرگان فلسفه اسلامی اما همینکه از افکار شما عدول کرد فردی هست ملحد و کوچک و خار.این رفتار دوگانه شما سالها در تاریخ قربانی میگیرد.
شاید اگر سروش از ایران نرفته بود سرنوشتی بهتر از احمد کسروی پیدا نمیکرد

13:

ابوبکر محمد ابن زکریای رازی فیلسوف و طبیب عالیقدر و متفکر برجستهٔ قرن سوم و آغاز قرن چهارم هجری در همین معنی می‌گوید: «هیولی (یعنی ماده یا شیء) قدیم هست و همیشه بوده‌است و روا نیست که چیزی پدید آید نه از چیزی.

اندر عالم چیزی پدید ناید مگر از چیزی و ابداع محال هست» (در فلسفهٔ قدیم ما واژهٔ «هیولی» - معرب واژهٔ یونانی اوله – به معنای شیء یا ماده آمده‌است) زکریای رازی این متفکر داهی که یکی از برجسته‌ترین ماتریالیست‌های خاورمیانه‌است می‌گوید «پدید آمدن طبایع از چیزی بوده‌است و اون چیز قدیم بوده‌است و اون هیولی بوده‌است پس هیولی قدیم هست و همیشه بوده‌است».
ماده‌باوری - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

14:

قدیم ذاتی یا وقتی ؟

15:

درود
1-به فرموده ی چه کسی سروش یکی از بزرگترین فلاسفه اسلامی ست؟
2-قبلا فرمودیم که جواب شبهات ایشان توسط آیت الله سبحانی داده شده هست.
3-گرامی فکر نمی کنم صرف منکر شدن بدون دلیل منطقی جزو آزاداندیشی تعریف شود!
(امثال من)
4-سروش از ایران رفت چون تحمل امتش و تفکرش را نداشت(برخلاف آزاداندیشی) ...یک نمونه:
شما صادق زیباکلام را در نظر بگیرید که چگونه در موارد مختلف مانند ولایت فقیه مناظره می کند و مخالفت می کند ولی جان در بدن دارد و وطن فروشی نمی کند!(همینطور برادرشان)
5-در مورد زکریای رازی در این تاپیک صحبت کنیم بهتر هست:

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
گرامی نقدهایی به فراخوان النبوه مطرح هست که ابوحاتم رازی نامی از زکریای رازی نمی برد و بحث را شروع و به نفع خود تمام می کند (مغرضانه)که اگر درست باشد نظریات زکریای رازی در باب ماده و جهان مردود هست(چون دیگر نتوانست جواب ابوحاتم را بدهد) و اگر کتاب مغرضانه نوشته شده باشد نمی توان تمام حرف های کتاب را قبول کرد.(یعنی چه این کتاب و نظریاتی که از زکریای رازی مطرح می کند درست باشد چه نباشد نمی توان ماده باوری را از اون نتیجه گرفت).
در ضمن قبلا فرموده بودیم که چطور زکریای رازی معاد و امامت و مبدا را قبول دارد ولی وحی و نبوت را انکار کند؟(اینا باهم یه جا جمع نمیشن)
والسلام علی من اتبع الهدی

16:

قدیم به معنی پایا و همیشگی هست در واقع نقل قول رازی همان چیزی هست که اصل پایستگی ماده نامیده میشود که ماده نه به وجود می آید و نه از بین میرود.این یکی از اصول پايه ی فیزیکه که تا حالا هیچ کس نتونسته نقضش کنه.و علم ما روی اصول پایستگی ماده و انرژی بنا شده.به همین دلیله که میگم هرچی میگذره قدرت اندیشه ماتریالیست بیشتر میشه.


17:

دوست عزیز من به هیچ وجه مدعی این نشدم که کسی به آقای سروش پاسخی نداده اما این رو بدون صرف پاسخگویی نمیتواند ملاک درستی موضع جواب دهنده باشه.ضمن اینکه این حرف من انکار فضایل آیت الله سبحانی نیست.
در مورد زکریای رازی هم اوضاع به همین منوال بوده.شما اگر زندگی زکریای رازی رو بخوانید متوجه میشوید شرایطی که برای او پیش آمد نه تنها کمتر از گالیله نبود که بلکه به مراتب بدتر نیز بود.حالا آیا شما توبه گالیله رو در پیشگاه کلیسا حق میدونی؟اگر توبه گالیله رو ضعف موضع اندیشه گالیله میدونی پس اثبات درستی اندیشه های او در سالهای بعد رو چگونه ارزیابی میکنی؟اگر توبه گالیله رو یه حرکت از روی فشار جامعه میدونی پس جواب ندادن زکریای رازی و برخی دیگر را نیز در همین راستا بدونید

18:

  • مناظرات رازی:
    مناظره ی ابوحاتم رازی با محمدبن زكریای رازی در شهر ری صورت پذیرفته هست .

    مناظرات این دو اندیشمند در مجالس متعدد و در حضور امیر و قاضی القضات شهر ری انجام گرفته هست .

    این احتمال نیز وجود دارد كه برخی از فیلسوفان و اندیشمندان اون دیار در این مجالس شركت داشته اند.

    در متن كتاب فراخوان النبوة از ابوبكرتمّار كه به عقیده ی برخی از محققان كتابی در ردّ طب روحانی ابوبكر رازی نوشته نام برده شده هست .

    موضوع مناظره این هست كه : « آیا نزول وحی و بعثت پیامبران از سوی خداوند منّان لازم و ضروری هست یا اینكه پايه اً دلیل قانع كننده ای برای مبعوث شدن انبیاء وجود ندارد؟ » فصل اول كتاب فراخوان النبوة ابوحاتم با جمله ی زیر آغاز می شود: «فیما جری بینی و بین الملحد» یعنی این فصل درباره ی چیزی هست كه میان من و میان ملحد جریان یافته هست.

  • شرح یكی از مناظرات دو رازی:
    اولین سؤالی كه ابوبكر محمدبن زكریای رازی مطرح می كند و جواب اون را از ابوحاتم رازی می طلبد این هست كه چرا خداوند برخی از امت را به پیغمبری برمی گزیند و اونان را بر امت برتری داده و دیگران را به اونان نیازمند می سازد؟ شما چگونه این امر را مقتضای حكمت حكیم می دانید در حالی كه همین امر سبب بروز دشمنی و عدالت در میان امت شده و هلاك اونان را باعث می گردد.

    ابوحاتم در مقام جواب برآمده و می گوید: در نظر شما مقتضای حكمت پروردگار چیست و چگونه باید عمل كند؟ محمدبن زكریای رازی می گوید: مقتضای حكمت حكیم و رحمت رحیم این هست كه سود و زیان دور و نزدیك امت را به اونان بفهماند و بعضی را بر دیگران برتر نسازد و هرگونه نزاع و اختلاف را نیز از میان اونان بردارد.

    پرواضح هست كه این امر برای امت بهتر هست از اینكه برخی از انان به پیشوایی دیگران برگزیده شوند و بر اثر تصدیق و تكذیب نسبت به پیشوا كار به جنگ و خونریزی كشیده شود سرانجام هلاك بسیاری را به دنبال داشته باشد.

    در اینجا ابوحاتم می گوید: آیا تو به حكیم و رحیم بودن پروردگار باور داری ؟

    محمدبن زكریای رازی در جواب می گوید: آری .

    ابوحاتم می گوید: اگر چنین هست آیا خداوند به مقتضای حكمت و رحمت خود عمل كرده و امت را به سود و زیانشان آگاه ساخته و در نتیجه نیازمندی اونان را به یكدیگر از میان برداشته هست ؟ محمدبن زكریای رازی در جواب می گوید: آری .

    ابوحاتم در اینجا از موقعيت هستفاده كرده و می گوید: اونچه ما در میان همه ی ملتهای موجود در جهان مشاهده می كنیم چیزی جز این نیست كه برخی امام و گروهی مأموم ، كسانی عالم و كثیری متعلم شناخته می شوند.

    ما هیچ جامعه ای را نمی شناسیم كه افراد اون از یكدیگر بی نیاز بوده باشند بلكه همه ی افراد بشر به یكدیگر نیازمند بوده و چنین نیست كه با برخورداری از نوعی الهام به پیشوایان و اندیشمندان نیازمند نباشند.

    نیازمند بودن امت به یكدیگر امری واضح و آشكار هست و چز شخصی معاند كسی نمی تواند اون را انكار نماید.

    از همه واضح تر اینكه تو، خود را فیلسوف می دانی و مدّعی تخصّص در بسیاری از علوم گشته ای .

    به همین دلیل بسیاری امت از كمالات علمی و فلسفی تو محروم بوده و برای آموختن این كلمات به تو نیازمند خواهند بود.



    محمدبن زكریای رازی می گوید: كمالات علمی و فلسفی چیزی نیست كه تنها به من اختصاص یابد و دیگران از اون محروم بمانند.

    اونچه به من مربوط می گردد این هست كه من از طریق كوشش اونها را به دست آورده ام و دیگران در این راه سستی كرده و از نظر كردن در امور روی برگردانده اند.

    این امر دلیل بر این نیست كه این اشخاص در خلقت ناقص آفریده شده اند.

    اونچه این مدعا را تأیید می كند این هست كه برخی از اونان در امور زندگی و تجارت اون چنان دقت و زیركی از خود نشان می دهند كه بسیاری از فلاسفه و اندیشمندان در شفرمودی می مانند.

    این بدان جهت هست كه تمام همت خود را صرف این امور می كنند.

    این اشخاص اگر در راهی كوشش می كردند كه من در اون كوشیده ام ناچار به همان چیزی می رسیدند كه من به اون دست یافته ام .در واقع محمدبن زكریای رازی در اینجا به گونه ای سخن می گوید كه قرنهای متمادی سپس وی به وسیله ی یكی از فلاسفه ی مغرب زمین مورد توجه برنامه می گیرد.

    بد نیست در اینجا این مقایسه را انجام بدهیم :

    كسانی كه به تاریخ فلسفه ی مغرب زمین آشنایی دارند به خوبی می دانند كه فیلسوف معروف فرانسوی رنه دكارت به این مسئله توجه داشت و روی یكسان و مساوی بودن عقل در همه ی افراد بشر تأكید می گذاشت .

    او نیز تفاوت مرتبه و اختلاف درجه ی اشخاص را در جامعه ی خود به روشنی مشاهده می كرد ولی این فیلسوف فرانسوی منشأ این اختلاف و تفاوت مرتبه را در روش و نحوه ی به كار بردن عقل و خرد جستجو می كرد.»
مناظره محمد بن زکریای رازی و ابو حاتم عبدالرحمن رازی ,مجله فرهنگ ایران زمین , 1333 - شماره 2 , صفحه 254 , تصویر | پایگاه مجلات تخصصی نور
نگاهی به آراء و مناظرات محمد زکریای رازی

19:

درود
اگر فراخوان النبوه را غیر مغرضانه بدانیم:
گرامی تا حدودی حق با شماست از این جهت که تفکرات محمد زکریای رازی در فراخوان النبوه (که چندین نفر اون را تایید و بعضی در اون تردید دارند)بیشتر نشان‌ دهنده تفکر ضد تسلط عرب‌ هست‌ .
(مشابهتش با گالیله این هست که جلوی تفکرات مبارزه با علم را می گرفت و اینکه اسلام را همان کلیسا بدانیم در خود فراخوان النبوه رد شده هست)
نکته:
1-شما جواب ابو حاتم را بدهید!
2-چه دلیلی وجود دارد که فراخوان النبوه(صد%) تفکرات زکریای رازی ست؟با اینکه مخالفان دلایلی ارائه می دهند که در پست ابتدایی خویش ارائه دادم(اون ها را نقض کنید)
3-همانطور که در فراخوان ذکر شده کتبی درباره ی مبدا و معاد و امامت و نیز مبارزه با پیامبران دروغین به او نسبت می دهند که با فراخوان النبوه نمی خواند.
اگر فراخوان النبوه را مغرضانه بدانیم :
جای تردید بیش از پیش وجود دارد که نظریات زکریای رازی را ارائه می دهد.
و نیز دلایل مخالفین اون را تقویت می کند.

اگر هیچ یک از دلایل بالا را نتوانیم رد کنیم نشان دهنده ی تردید هست و نمی توان با قطعیت نظریاتی را(جز اونچه در کتبش موجود هست) به زکریای رازی نسبت داد.
والسلام علی من اتبع الهدی

20:

1.

فیزیک از درون ، طبیعت رو بررسی میکنه .

پس نمیتونه درباره قبل از طبیعت و سپس طبیعت نظر بده .

مثلاً کسی که در یک خونه هست و هیچ ارتباطی با محیط بیرون نداره توان نظر دادن درباره بیرون خونه رو نداره.

(که حالا بخاد حرفش نقض بشه یا نشه)

2.

ماده واجب الوجود هست ؟ یا ممکن الوجود ؟؟؟

21:



سلام

هر چند ما همین امروز هم آقای دینانی را از برجسته ترین!! فلاسفه اسلامی نمی شماریم، اما اینکه شما ناچار شدید به پیش گویی و ذهن خوانی بپردازید، روشن هست که منطق چندانی برای فرمودگو ندارید.


و درباره شناخت، البته این مساله دو طرفه هست.

ما نیز امثال شما را می شناسیم که انگیزه هایتان بر اندیشه ها حاکم شده و با پیش داوری های نسنجیده، پرچم مخالفت بر افراشته اید.


22:

معمولاً برای نامسلمان معرفی کردن زکریای رازی به محتوای فرمودگویی میان وی و ابوحاتم اشاره میشود ، یک فرمودگوی معروف همچنین در مجموعه پرسشهای ابوریحان بیرونی از حضرت شیخ الرئیس ابوعلی سینا می بینیم که ابن سینا رازی را "فضول" می نامد که احتمالاً از تبلیغات منفی برخی متعصبین از جمله ابوحاتم ناشی میشود ، درست همانند اون معاملتی که در وقتهای معاصرتر نیز با روشنفکران دینی درجریان هست.

ما سند محکمی از زبان ِ خود رازی داریم که اعتقاد قلبی زکریای رازی را به ما نشان می دهد :

«از ملوک آل سامان امیر منصور بن نوح بن نصر را عارضه ای افتاد که مزمن گشت و برجای بماند ، و اطبا در اون معالجت عاجز ماندند .

امیرمنصور کس فرستاد و محمدبن زکریاء رازی را بخواند بدین معالجت ، او بیامد تا به آموی و چون به کنار جیحون رسید فرمود : من در کشتی ننشینم ، قال الله تعالی : «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» [قراون شریف ، سوره بقره ، آیه 195] و نیز همانا که از حکمت نباشد در چنین مهلکه نشستن ، و تا کس امیر به بخارا رفت و باز آمد او کتاب منصوری تصنیف کرد و به دست اون کس بفرستاد و فرمود : من این کتابم ، و از این کتاب مقصود تو بحاصل هست پس به من حاجتی نیست»(۱)

آیا این همان کسی هست که ابوحاتم ِ مغرض و دگم اونگونه ملحدانه وصفش می کند ؟

مطلب دوم از زبان خود رازی در کتاب "طب الروحانی" یا "طب النفوس" در فصل چهاردهم هست :

«شرابخواری مایه کاهش عقل و پرده دری و فاش کردن راز و ناتوانی بر دریافت تمام مطالب دینی میشود ، ...

اگر شب را به مستی صبح کنی چه امید اون داری که نیکی ها برسی یا نیکی از تو برآید ، حتی اگر فاصله این نیکیها با تو به اندازه وجبی باشد ؟ کوتاه سخن اونکه شراب بزرگترین مایه هوای نفس و بزرگترین آفت خرد هست و این بدان جهت هست که به دو نفس شهوانی و غضبی نیرو می بخشد و بر قوت اونها می افزاید و چنان میشود که سخت از او می خواهند که به هرچه دلخواهشان هست مبادرت ورزند ، و نفس ناطقه را چندان سست می کند و نیروهای اونرا از کار می اندازد...خداوند به ما عقل عطا کرده هست و ما را به اون مجهز کرده هست تا به واسطه اون به منافع‌ دو جهان خود دست یابیم و عقل بزرگترین نعمت خداوند هست و مفید ترین امور برای‌ ماست» (۲)

منبع :

(۱)
نظامی عروضی ، چهار مقاله ، چاپ هستاد دکتر محمد معین سال 1333 ، برگه های 114-117

(۲)
الطب الروحانی ، زکریای رازی ، چاپ پاول کراوس ، مجموعه شماره ۱۲ از انتشارات دانشکده ادبیات دانشگاه فؤاداوال قاهره ، برگه های ۱۸-۷۲-۷۴
ارغنون :: پژواک یونان The Echo of Greece - آیا زکریای رازی نامسلمان بود ؟

23:

درود
اینهایی که شما فرمودید نه تنها دلیل بر دینی بودن رازی نیست بلکه دلیل بر بی دین بودن ان هست
او میگوید ما عقل را داریم یعنی دین و هستدلال دینی کهنه و پوسیده هست
کتابی که رازی در رد نبوت نوشته بزرگترین دلیل هست
هرچند که محقق دانا در هر فرموده و یا نوشته ای که به او منتسب هست یا دیگر اخبار دقت کند بروشنی خواهد فهمید که وی هیچ اعتقادی به دین داری ندارد
سپاس

24:

بسم الله الرحمن الرحیم
درود
بله این ها دلیل محکمی برای رد بی دین بودن رازی هست ، ایشان در کتب خود فراوان از لفظ ان شاء الله هستفاده کرده اند.
در فهرست كتب رازى، كتاب فى النبوات آمده كه ديگران به طعن و هستهزا نام او را «نقض الاديان» نهاده اند و كتاب ديگرى به نام فى حيل المتنبئين كه ديگران به طعن نام او را «مخاريق الانبياء» گذاشته اند.

اين كتابها در دست نيست ، پس نمى توان اظهار نظر قطعى كرد ولى از مجموع قرائن مى توان به دست آورد كه رازى منكر نبوت نبوده و با «متنبئين» (مدعيان دروغين نبوت) در ستيزه بوده هست.

رازى سخت پابند به توحيد و معاد و اصالت و بقاء روح هست.

كتابى دارد فى ان للانسان خالقاً متقناً حكيما و كتابى دارد در رد سيسن ثنوى (رد بر مانايشانت) و رساله اى الى على بن شهيد البلخى فى تثبيت المعاد و نظرش در اون كتاب- همچنانكه ابن ابى اصيبعه مى گايشاند- نقد نظريه منكران معاد هست، و كتابى فى ان النفس ليس بجسم .

چگونه ممكن هست كسى همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس را پذيرفته باشد و منكر نبوات و شرايع باشد؟! بعلاوه او كتابى دارد فى آثار الامام الفاضل المعصوم كه به احتمال قوى بر طبق مذاق شيعه در امامت نوشته هست، و كتابى دارد به نام النقض على الكيال فى الامامة و كتابى به نام كتاب الامام و المأموم المحقين ، و همه مى رساند كه انديشه امامت فكر او را مشغول مى داشته هست.

بديهى هست كسى كه منكر شرايع و نبوات باشد، درباره امامت حساسيتى ندارد.
منابع:
شرح حال و آثار و افکار رازی ، دکتر مهدی محقق ، مقدمه ی ترجمه ی سیرة الفلسفیه ، ص7 و 56.
عیون الانباء ، ج2 ، ص 352.


والسلام علی من اتبع الهدی






25:

دورد
مغالطه مصادره به مطلوب گویند این کار را
ما از نام کتب نمی توانیم مفاهیم انرا بدانیم
عمده کتابهای فلسفی نامی دارد که با مطالعهمفاهیم ان میتوان منظور عنوان گذاری مالف را دانست و بسیاری با طعن هست از کجا معلوم هست که اثار الام فاظل المعصوم در چه مورد و برای چه کسی بیان شده هست؟شاید وی عصمت را زیر پرسش برده؟شاید این نام را برای یکی از امامان سلف از حکما یا فلاسفه قدیم یونان نگاشته یا....؟در هر صورت این حرفهای شما پایه علمی ندارد
چیزی هایی که در نزد محقق امروز ارزش دانشیک دارد اینهاست:
وی دانشمند علوم عقلی بوده و در هیچ کجا از سخنانش هستدلال دینی نیاورده و یک دینشناس میداند غیر ممکن هست شخصی دینی کتابی بنگارد و در ان یا بهتر بگوییم در هر مطلبی از ان حداقل یک هستدلال دینی نیاورد
پس غیر ممکن هست که رازی دینی اندیش بوده باشد
ولی از دیگر شواهد نیز پیداست
الحادی که به وی چسبانده اند و لعنی که او را میکردند برخی مقدمین او همچنین بقیه مسایلی که ابوحاتم نقل کرده و دیگران نشان میدهد که وی دگر اندیش بوده
این محکمترین دلیل هست برای بی دینی وی
نه تنها او بلکه بسیاری دیگر از سرشناسان تاریخ پس از اسلام و شاید قریب به اکثریت انان به هیچ وجه مسلمان نبودند اینها کاملا از اثارشان پیداست
سپاس

26:


چنین تلقی نادرست هست و پیشتر اونرا رد نمودیم :

ارغنون :: پژواک یونان The Echo of Greece - آیا زکریای رازی نامسلمان بود ؟

27:

درود
این لینک را که داده اید مطالب پست نخستین همین جستار هست
انها را خوانده بوده نیازی به تکرار دوباره نبود
اینهایی که شما فرمودید دلایل روشن و محکمی نیست
به چه دلیل می فرمایید که دلایل بنده نادرست هست؟
سپاس

28:


درود

طبق مستندات تاریخی که ارائه شد دانشمند عالیمقام زکریای رازی یک روشنفکر دینی بوده که دارای اعتقادات و التزامات دینی بوده هست ولیکن در مورد مباحث فلسفی (مثل ضرورت نبوت) دارای تئوری های دگراندیشی بوده هست ؛ در واقع به نظر می رسد وی شخصیتی شبیه به دکتر سروش بوده هست که با ارائه نظریاتش برخی وی را به بی دینی و غیره متهم کردند .

29:

بسم الله الرحمن الرحیم
درود
اگر از نام کتاب نمی توان به مفاهیم اون پی برد پس چطور شما فرمودید:
کتابی که رازی در رد نبوت نوشته بزرگترین دلیل هست

چطور از کتابی که در دسترس نیست و مفاهیم اون را نمی دانید بی دین بودن او را نتیجه گرفتید؟!
عمده کتابهای فلسفی نامی دارد که با مطالعهمفاهیم ان میتوان منظور عنوان گذاری مالف را دانست و بسیاری با طعن هست از کجا معلوم هست که اثار الام فاظل المعصوم در چه مورد و برای چه کسی بیان شده هست؟شاید وی عصمت را زیر پرسش برده؟شاید این نام را برای یکی از امامان سلف از حکما یا فلاسفه قدیم یونان نگاشته یا....؟در هر صورت این حرفهای شما پایه علمی ندارد
او دارای رساله اى هست الى على بن شهيد البلخى فى تثبيت المعاد و نظرش در اون كتاب- همچنانكه ابن ابى اصيبعه مى گايشاند- نقد نظريه منكران معاد هست، و كتابى فى ان النفس ليس بجسم .
آیا این مضامین نشان دهنده ی بی دین بودن هست؟چطور یک بی دین می خواهد معاد را اثبات کند؟چطور مباحث نفس و جسم و جدایی اون ها را مطرح می کند؟
اگر سخنان شما درست باشد:
تمام دلایل شما برای کتاب های غیر قابل دسترس او مانند مخاریق الانبیاء (به طعن) نیز حاکم هست.
چیزی هایی که در نزد محقق امروز ارزش دانشیک دارد اینهاست:
وی دانشمند علوم عقلی بوده و در هیچ کجا از سخنانش هستدلال دینی نیاورده و یک دینشناس میداند غیر ممکن هست شخصی دینی کتابی بنگارد و در ان یا بهتر بگوییم در هر مطلبی از ان حداقل یک هستدلال دینی نیاورد
پس غیر ممکن هست که رازی دینی اندیش بوده باشد
ولی از دیگر شواهد نیز پیداست
این سخن بسیار مبتدی ست!
کدام فیلسوف در کتاب خود از آیات قراون برای اثبات علوم عقلی هستفاده کرده هست؟
استدلال دینی یعنی چه؟یعنی آیات قراون؟!
الحادی که به وی چسبانده اند و لعنی که او را میکردند برخی مقدمین او همچنین بقیه مسایلی که ابوحاتم نقل کرده و دیگران نشان میدهد که وی دگر اندیش بوده
این محکمترین دلیل هست برای بی دینی وی
چه دلیل محکمی !
چون یک نفر او را ملحد خوانده پس ملحد هست!
اگر ایشان بی دین بوده اند چطور در کتاب سیرة الفلسفیه ی خود می گویند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم چنين گايشاند ابو بكر محمد بن زكرياى رازى-كه ايزد روانش را به آرامش و آسايش قرين داراد-كه تنى چند از اهل نظر و تميز و تحصيل، چون ما را با عامۀ ناس در خلطه و آميزش يافته و به امور معاش مشتغل ديده‌اند به عيبجايشانى و شكستن قدر ما برخاسته و چنين پنداشته‌اند كه از سيرۀ حكما انحراف جسته‌ايم، مخصوصا از راه و رسمى كه پيشواى ما سقراط داشته كناره كرده‌ايم، چه از اين حكيم نقل هست كه هيچ گاه گرد در گاه ملوك نمى‌گرديد و اگر ايشان طالب قرب او مى‌شدند دعوت ملوك را به هستخفاف رد مى‌كرد، طعام لذيذ نمى‌خورد و جامۀ فاخر نمى‌پوشيد، در بند ساختن خانه و گرد كردن توشه و توليد مثل نبود، از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و ملازمۀ لهو دورى مى‌جست، به همان خوردن گياه و پيچيدن خود در جامه‌اى ژنده قناعت مى‌ورزيد، در صحرايى در خمى بيتوته مى‌كرد، با عوام و سلطان هيچ گاه تقيه به كار نمى‌بست بلكه اونچه را بر حق مى‌دانست در لفظى روشن و بيانى صريح پيش همه بر زبان مى‌آورد.


مخالفان نه تنها سيرت ما را خلاف اين مى‌دانند، بلكه در طرز زندگانى پيشواى ما سقراط نيز زبان به طعن گشوده گايشانند اين سيرت خلاف مقتضاى طبيعت و بقاى نسل هست و نتيجۀ عمل به اون، جز خرابى عالم و فناى امت نخواهد بود.(رازی ، ابوبکر ، سیرة الفلسفیه ، ص99)
پاورقی:

معلوم نشد كه غرض محمد بن زكريا از اين جماعت كيست شايد بعضى از همان متكلمانى باشند كه او يك عده از رسايل خود را بر رد عقايد ايشان نوشته هست.

در باب هستعمال مسخره‌آميز «اهل نظر و تميز و تحصيل» كه رازى در اينجا به كار برده رجوع شود به عنوان يكى از تأليفات او كه كتاب الاشفاق على اهل التحصيل من المتكلمين و المتفلسفين نام داشته هست (الفهرست، ص  ٣٠١  و ابن ابى اصيبعه، ١ : ٢٠٣  و قفطى، ص  ٢٧۶ ) .

-حاشيۀ آقاى پول كراوس ناشر متن عربى اين رساله.


همچنین رازی می گوید:
از خداوند كه بخشندۀ عقل و گشايندۀ غم و هم هست توفيق و يارى خواهيم تا ما را بر اونچه خواست اوست بدارد، و به اونچه سبب قرب به اوست هدايت فرمايد.


خلاصۀ كلام اونكه چون پروردگار عز و جل عالمى هست كه جهل در او راه ندارد و عادلى هست كه ساحتش از جور برى هست و علم و عدل و رحمتش بر اطلاق هست و خالق و مالك ماست و ما بندگان حلقه بگوش اايشانيم و محبوبترين بندگانش پيش مولاى خود اون هست كه بهتر بر سيرت مولا رود و مطيع‌تر فرمان او را به كار بندد، پس نزديكترين بندگان به خداى عز و جل داناترين و عادلترين و رحيمترين و مهربانترين ايشان هست.(رازی ، ابوبکر ،سیرة الفلسفیه ، ص100)

ببینید یک بی دین چگونه خداوند عز و جل را توصیف می کند و خود را بنده ی او می داند!!
همچنین او می گوید:
حال كه از بيان غرض خود فراغت يافتيم، به تقرير حال خايشانش و طعن طاعنان در ما مى‌پردازيم و سيرت خود را كه تا اين تاريخ به توفيق خداوند داشته تشريح مى‌كنيم تا بدانند كه هيچ سيرتى در ما نبوده هست كه بدان سزاوار خروج از صف فلاسفه شده باشيم، چه كسى سزاوار اين عقوبت خواهد بود كه در شناختن اونچه فيلسوف بايد بشناسد و عمل به سيره‌اى كه فيلسوف بايد بر اون رود قاصر آيد، و اين دو جزء فلسفه يعنى علم و عمل را به حد كمال مورد اعتنا برنامه ندهد و چنين كس هست كه هستحقاق اختيار نام فيلسوف ندارد و چون ساحت ما بحمد اللّه و توفيق و ارشاد او از اين تقصير برى هست، دشمنان را مجال طعن در ما تنگ خواهد بود.

او بسیار در کتاب های خود از الفاظ ان شاء الله و بحمدالله و امثالهم هستفاده می کند.
حال چگونه بی دین شد؟!
یک بی دین چگونه کتاب در علم الهی می نویسد؟چگونه کتاب در حکمت الهی می نویسد؟!
منازعه بین فیلسوفان و متکلمان بسیار بوده و هست و اگر یکی دیگری را ملحد می خواند دلیل بر الحاد او نیست.

والسلام علی من اتبع الهدی

30:

درود
در ابتدا باید بیان کرد که ما روشنفکر دینی نداریم
در ادامه باید در نظر گرفت که در وقت زندگی این دانشمند این لعن کردنها لوازم دست علمای هر گروه و فرقه و البته ارای فلسفی متکلمان و فلاسفه نقل مجلس اندیشمندان و انقدر متفاوت و متنوع بوده که در مسایل مختلف دینی نظریات بسیار متنوعی داریم
اگر رازی به الهی بودن ادیان نیز معتقد نباشد مطمعنا مانند ماتریالهای امروزی نیست
چیزی که مشخص هست اینها ادیان را نه مانند اهل حدیث خشک و متعصب گونه میخواندند نه مانند اهل کلام هستدلال فلسفی عقلی می اوردند
ایشان و بوعلی سینا و فردوسی و...

ادیان را از دریچه مسایل طبیعی و حکمت میدیدند که هم با دید مادی اندیشان امروزی متفاوت هست هم با علمای مذاهب به همین منظور برخی دینداران و البته برخی افراد مانند صادق هدایتها از درک دیدگاه اینگونه اشخاص در مورد دین برداشت سطحی دارند
سپاس


78 out of 100 based on 33 user ratings 1058 reviews