آیا موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند؟


آیا موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند؟



آیا موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند؟
با عرض سلام

دوستان حتما می دانید که با دانش امروزی بشر می تواند انسان یا هر موجود زنده ای را شبیه سازی کند(البته تا جایی که من اطلاع دارم شبیه سازی حیوان انجام شده اما شبیه سازی انسان به دلیل ممنوعیت های قانونی انجام نشده یا اگر هم انجام شده اعلام نشده) این کار بدین صورت است که سلولی از بدن آن موجود گرفته میشود و از طریق آن شبیه سازی انجام میگیرد یعنی بدون آمیزش موجود نر و ماده و بیرون از رحم مادر.


حال سوالی که من از دوستان داشتم این است آیا آن موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند یا نه ؟



پیدایش حیات

1:

درود دوست عزیزم

به این بستگی دارد که روح را چه چیزی تعریف می کنید.


آیا خدا از روی اجبار جهان را آفریده است؟
از نظر من روح همان عامل مستقلی هست که در بدن شما وجود دارد و بدون هیچ محرک فیزیکی درونی یا بیرونی می تواند ناگهان "اراده کند" که شما جسمتان را حرکت دهید.


میزان اعتماد به آرا و اندیشه های دکتر علی شریعتی
روح شما همان عنصر "آگاهی" در وجود شماست همان چیزی که به اون می گویید "من".


اگر کسی به واجب الوجود اعتقاد نداشته باشه پس به چی اعتقاد داره؟
یک رباط هیچ گاه درکی از "من" وجودش ندارد و برای انجام هر کاری نیازمند "یک محرک" هست (بیرونی یا درونی) اما یک گربه ممکن هست "ناگهان" دلش بخواهد که حرکت کند (کاملا تصادفی) حتی بدون اینکه چیزی مثل غذا او را تحریک به حرکت کرده باشد.


آیا آفریدگار بی نیاز مطلق است پس چیزی بنام ملاک یا فرشته چیست؟
(و این به دید من همان عنصر اراده یا "روح" هست) چیزی که پیچیده ترین رباط ها و برنامه های هوشمند فاقد اون هستند.


مفاهیم کاربردی قرآن در جامعه مدرن
یعنی یک رباط بدون هیچ دلیل نمی تواند دلش بخواهد و مثلا سرش را "بی دلیل" و "بدون محرک منطقی" تکان بدهد.

از این دید.


روش علمی
بله! نه فقط یک موجود شبیه سازی شده روح دارد بلکه اصلا روح ربطی به این موضوع نداشته و هر عنصر "زنده ای" دارای روح هست حتی یک سلول "زنده".


علت خلق انسان


البته این نگر و دیدگاه من هست و ممکن هست اشتباه باشد.

ولی به دید من روح به زندگانی مرتبط هست نه به اینکه این موجود چطور بوجود آمده.

با سپاس از شما

2:

به نظر من به احتمال زیاد آره اون یه موجود زنده هست پس میتونه دارایه روح باشه

3:

درود

به نکته خوبی
اشاره کردید همه ما روح را بصورت متفاوتی تفسیر میکنیم ولی از انجایی که من یک مسلمان هستم به روح از دید یک مسلمان نگاه می کنم یعنی خدا وقتی روح ما رو ایجاد میکنه جسمی برای اون در نظر میگیره تا ما بتوانیم بوسیله اون جسم در این دنیا زندگی کنیم اما سوال من این هست انسانی که با شبیه سازی به وسیله خود بشر بوجود آمده(نه خدا) نیز دارای روح هست یا خیر(از دید یک مسلمان)

4:

پ ن پ با قوه باد حرکت میکنه

5:

عزیزان شبیه سازی یک موجود شبیه همون کاریه که در طبیعت اتفاق میفته منتها به صورتی دیگر واین هیچ ربطی به عدم دمیدن روح توسط خالق نداره حتی خداوند هم از لوازم جهت ایجاد هستفاده کرده چنانچه حیاط روی زمین از موجودات بی جان آغاز شده....


6:

از اونجایی که ایجاد مخصوص ذات خداست و احدی در این فعل شریک خداوند نیست سوال شما بی مورد هست.( از دید یک مسلمان)
این تفکر شماست که ایجاد این موجودات رو به بشر نسبت دادید
در حالیکه برگی در این جهان نمی افتد مگر بر پايه اراده و حکمت الهی
اگر امری موقعيت ایجاد پیدا کرد لوازم مورد نیاز حیات به داده خواهد شد اعم از جسم و روح

7:

چون چیزی بنام روح و روان نامادّی نداریم، هر کسی که دارای مغز باشد، چه از مادر زاده و چه در لوله ی آزمایش پدید امده باشد، دارای روان هست چون روان چیزی نیست جز کارکرد مغز، و اگر مغزتان درست کار نکند، میشوید روانی! اینها را دین ها و پیقنبر ها! نمیدانستند و یک چیزی از شکمشان درست کردند که روح چیزی هست که خدا در ادم فوت میکند ( خود واژه ی روح با رایحه و ..

همخانواده هست) .

چون در باستان میدیدند که کسی که میمیرد، بازدم از دهانش بیرون میآید و دیگر هوایی تو نمیرود، میفرمودند "جانش درآمد" و روانش پر زد!! و رفت آسمان! ( یعنی چیزی سبک تر از هوا!!).

امروزه میدانیم که آسمان هم در کار نیست تا چه رسد هفت تا! هرچه هست تهیگی اسپاشی ( خلاء فضایی) هست وبس!
[...]

8:

درود
چیزی به اسم روح وجود خارجی ندارد
بشر یک موجودی هست مرکب از مقداری اب واسیدهای امینه!!!
اگر مخ حیوانات ویاانسان رو دیده باشد یک توده چربی بیش نیست
این توده هم دارای سلولهای عصبی (١٠٠ میلیارد نورون)میباشد
هر کدام از این سلولها هم داری توانایی ذخیره اطلاعات
بدون این اطلاعات هم مغز به هیچ دردی نمیخورد
روح هم همان دیتای درون این سلولهای عصبی هست
اگر روحی وجود داشت با تصادف وضربه به مغز انسان به گیاهی تبدیل نمیشد!!!

9:

شاید بهتر بود نگارنده این جستار بجای یک موضوع اثبات / رد ناپذیر مثل "روح" به مسئله فلسفی بنام "وجدان" یا "معناشناسی" (سمانتیک) در ابزارآلات رایانه ای بپردازد .

http://plato.stanford.edu/entries/chinese-room/

10:

دوستان عزیز و بزرگوار، مزدک و شیلای گرامی درود.

سوالی که همواره نمی توانم از دیدگاه شما به اون جواب دهم، وجود چیزی به نام "اراده" و "اختیار" در موجودات زنده هست.

این موضوع مختص فقط انسان ها هم نیست بلکه ما سطوح دیگری از اراده را در حیوانات هم می بینیم در حالی که پیچیده ترین برنامه های کامپیوتری و ربات های هوشمند، فاقد اختیار هستند.

با توجه به اینکه رشته ی دانشگاهی من کامپیوتر بوده هست هرگز در دروس هوش مصنوعی که به این مقوله می پردازند هم توصیف چنین سیستمی را ندیده ام.

بگذارید منظورم را واضح تر بیان کنم.

یک ربات هوشمند برای انجام هر واکنشی نیاز به نوعی "محرک اولیه" دارد.

بدون محرک یا برنامه ریزی قبلی (که باز هم می شود محرک) هیچ کاری را نمی تواند اجرا کند.

مثلا یک ربات نمی تواند "بدون هیچ دلیلی" دلش بخواهد که انگشتانش را در هوا تکان بدهد.

ولی در مورد انسان و حیوانات قضیه این طور نیست.

شما هر گاه "اراده کنید" خود را حرکت می دهید و برای این کار نیاز به محرک اولیه ندارید.

چرا مغز باید ((((بدون هیچ دلیلی)))) دستور حرکت صادر کند؟؟؟ اراده از کجا شروع می شود که حتی در حرکت های نوزادان هم به چشم می خورد؟

ممنون می شود اگر این دوست کوچکتان را راهنمایی بفرمایید.


11:


با خشنودی فرزام، دوست گرامی.
همانگونه که دانش نشان داده هست، برنامه ریزی ژنتیک آدمی و
جانوران در روند درازپای فرگشت انجام گرفته هست.

این نیست
که ما هیچ برنامه و فرمانی در رایانه ی مغزی خود نداشته باشیم.


فرگشت این برنامه و هوشمندی را هم میتوان در سنجش با یادگارهای
نیاکان و خویشاوندانی چون کرومانیون ها و نئاندرتال ها و ..

دید.
پس هوش و برنامه ریزی کارآمد، از ساده به پیچیده فراروییده هست.
اکنون، همچنان که یاخته ها ی ساده و روند فرگشت مارا ساخته اند،
ما خود نیز در جایگاه یک کارساز طبیعی و مادی و بخشی از طبیعت و
زیستبوم، داریم رایانه ها و پردازشگر های کارآمد تر از خود میسازیم.
پس این پردازشگر ها و چیزهایی مانند رایانه و روبات که از اون درست
میشوند نیز کار طبیعت و زیستبوم هست و ما نباید خود را چیزی
جدابافته و برتافته ببینیم.

روباتیک هم هنوز در آغاز راه هست.


ولی برسیم به "اراده" که ما گمان میکنیم داریم ولی روبات ها ندارند.
مادارای برنامه ریزی پیچیده ای هستیم که از دو بخش درست شده،
یکی برنامه ریزی ارثی ژنتیک، ( که بگونه غریزه خودنمایی میکند) و
یکی برنامه ریزی ارثی فرهنگی.

برای همین بیشتر کسانی که در
هندوستان زاده میشوند، هندو و گاو پرست و دلبسته به تنز و آواز اند،
و بیشتر کسانی هم که در ایران زاده میشوند شیعه اند و به سینه زدن
و گریه کردن دلبسته اند.

از هرکدام هم که بپرسیم میگوید " من این
را از روی تحقیق! قبول کردم!" ولی فربود این هست که برنامه ریزی
فرهنگی ، یک نیروی سترگ در روند گزینش و گریزش ما را می سازد
و همچنین هر پارامتر دیگر, یک درونداد برای ماتریکس تاواره ی نورونی
ما می باشد.

ماتریکس تاروار نورونی ما، تنها از روی این بردار درونداد،
یک بردار برونداد را پردازش میکند اما خود ما میپنداریم که گزینش یا
گریزش کرده ایم.

در گریزش های ساده، مانند خوردن در گاه گرسنگی،
این آزادی گزینش فراوان به چشم نمی آید و بیشتر همان بایستگی
دیده میشود ولی این سهش آزادی، وقتی برجسته میشود که بردار
درونداد، جوری باشد که گرانسنگی گره های نورنی را به دو یا چند
دسته ی برابرسنگ بخش کند.

نمونه برای دریافت بهتر: وقتی که
شما در دو دانشگاه پذیرفته میشوید که دوری اونها از سهر شما یکسان
هست و تراز دانسیک هردو هم یکسان هست، اونگاه در تارواره ی نورونی
شما، این همسنگی ناپایا پدید میاید و دچار "دودلی" میشوید.
برای همین میروید سراغ پارامترهای دیگر: خوابگاه اینجا بهتر هست
یا اونجا، اگر اینهم یکی بود، هوای یکمی آفتابی تر هست یا دومی ؟
و سرانجام شاید کوچک ترین پارامتر، گزینش شما و سرنوشت شما
را بسازد.

این جا شما تنها سهش آزادی را کرده اید ولی همچنان
تارواره ی نورونی شما، پیرو قانون های مادی بوده و پردازشگری بیش
نیست.

همین "آزادی " را در الاغی شاید بتوان دید که دو هویج یکسان
به دورای یکسان از او آویزان کرده ایم و او ناچار ،از گرسنگی، شاید با
کمی این پا و ان پا کردن، به سراغ یکی میرود و این سهش را در بیننده
پدید میاورد که آزادی گـُزیرش داشته هست.


اکنون اگر شما به روبات خود هم برنامه این بدهید که اگر تراز انرژی
باتری ات از یک مرزی پایین تر آمد، به سراغ نزدیکترین دستگاه باتری پرکن
برود و جای باتری پرکن هارا با باریکی یک متر به او بدهید، شاید باتری
او در جایی کاستی گیرد که درست میان ان دو باتری‌پرکن باشد.

اگر
هیج برگزیدگی دیگری برای او برنامه ریزی نکرده باشید، شاید همانجا
باتری اش پایان گیرد و خاموش شود.

ولی همچنین شاید برنامه ریزی
شما در این رهگذر ویژه، یک پارامتر دیگر را برای گزیرش دارا باشد،
برای نمونه از برنامه ی "راندوم" سود بجوید.

اونگاه به نگر می اید که
روبات شما میان دوگزینه یکی را با آزادی اراده برگزیده هست!
از انجاییکه اکنون برنامه های روبات ها ساده و پارامتر های گزیرشی
اندک هستند، این پایین بودن تراز پیچیدگی، به سهش ازادی گزینش
و گزیرش نمی انجامد و این emergence را پدید نمی آورد.


برای نمونه، یک دانه و دو دانه گندم، به پنداره ی خرمن نمیرسد،
تنها اونگاه که شمار گندم ها از یک مرزی بالا برود، پس از چندی ناگهان
"خرمن" پیدا میشود.

برای همین هم آزادی گزیرش را در جانوران
کم هوش ، کمتر میتوان دید، چون پارامتر هایی که با گزیرش اونها
سروکار دارند کم اند.

مانند کرم خاکی که میدانیم اگر باران بیاید ، از
سوراخش بیرون بیاید و اینرا نزدیک ١۰۰% میتوانیم پیش بینی کنیم،
چون اینجا برای او آزادی گزیرش را نمیپذیریم !
از این گذشته، در پرادزشگر ها ما هنوز در آغاز راه هستیم.

برای نمونه
دو جور پردازشگر داریم ، یکی رجگون هست و دیگری تارواره ای.


( مانند مغز ما و جانوران).

اکنون از پردازشگر های تارواره ی نورونی ،
برای یادگیری و برای بازشناسی نگاره ها و دستینه ها و نوشته ها و ..
سود میبرند.

میشود به آسانی انگاشت که اگر تندای پردازش و فندآوری
پردازشگر نورونی باهم آموده شوند، میتوان رایانه ها یا روبات هایی
ساخت که در پرسمان های پیچیده، راه بهتر را برای ما داده پردازی و
گزیرش نمايند و اونجاست که کم کم چیزی مانند آزادی گزیش دیده میشود
چون به نگر می اید که این روبات، گاه این و گاه اون راه را برگزیده، چون
از بس پارامتر ها فراوان و پرشمارند که ما نمیتوانیم راه دترمینیستی
داده پردازی را به آسانی دریابیم .
**
گاهی رایانه ی خود من دچار گرفتاری هایی میشود و یک جاییش کار
نمیکند و گاه کار میکند و این انگار را در من پدید آورده که او باشنده ای
خودسر هست، گاهی که به او دشنام میگویم، ناگاه کار میکند و بار دیگر نه ...


پس کوتاه سخن.:
وقتی که شمار پارامتر های دروندادی یک سامانه ی داده پردازی بسیار
بالا و خود اون داده پرداز بسیار پیچیده باشد، کوچکترین دگرگونی در کوچکترین
پارامتر ها که دارای کمترین گرانسنگی هم باشند، میتوانند به گزیرش های
گوناگون انجامیده و سهش و امرژانس "آزادی گزیرش" را پدید بیاورند.



***
فرزام = کامل، تمام
فرگشت = تکامل
درازپا = طولانی مدت
تنز = رقص
کارساز =عامل factor
فربود =واقعیت reality
گـُزیردن = تصمیم گرفتن
گـُـزیرش = تصمیم
درونداد = ورودی input
برونداد = خروجی output
بایستگی = لزوم، اجبار
برابرسنگ = هم وزنه، دارای موازنه
زیستبوم = محیط زیست
به نگر آمدن = به نظر رسیدن
گزینش = انتخاب
گرانسنگ = وزین، مهم
گرانسنگی = وزنه و اهمیت
سـَـهیدن /سـُهیدن = احساس کردن
سـَـهش = احساس
تارواره نورونی = شبکه ی نورونی
دستینه =امضا، سیگناتور
دانشیک = علمی
رجگون = خطی linear
آمودن = ترکیب کردن
آموده = مرکب، ترکیب شده
سامانه =سیستم

12:

درود مزدک گرامی

نمی دانم بابت اینکه وقت گذاشتید و تا این حد کامل جواب دادید چگونه باید از شما تشکر کنم.



با اجازه ی شما سوال دیگری هم دارم.

در مواردی که مثال زدید اغلب شرایطی را فرمودید (مثل مثال قبولی در دو دانشگاه و ایجاد تعارض در انتخاب) که به هر روی در اون ها نوعی محرک اولیه مانند قبولی در دانشگاه و اجبار به انتخاب دیده می شود.

حتی در مورد مثال اون حیوان و وجود دو منبع غذایی هم خود گرسنگی و منابع غذایی محرک های اولیه ای هستند که حیوان را مجبور به انتخاب می کند.

حال سوال این هست در پدیده هایی که ظاهرا هیچ نوع محرک و اجباری در انجام اون ها نیست مثل اینکه شما بدون هیچ دلیلی می توانید انگشتان خود را تکان بدهید و یا دستتان را همین الان اراده کنید و بی دلیل بالا بیاورید چطور؟ چرا مغز ما می تواند بدون محرک دستور حرکت بدهد.

این دل خواستن ناگهانی و بی دلیل از کجای مغز شروع می شود؟

در ضمن عذر خواهم اگر سوالات من سطح پایین هستند و شما را مجبور به صرف وقت می نمايند.

باز هم پیشاپیش از لطف شما ممنونم.

13:

یادم هست همون موقعی که خبر غیر رسمی در مورد تولد اولین انسان شبیه سازی شده منتشر شد خیلی ها تو جهان واکنش نشون دادند.
پاپ و بسیاری از رهبران جهان این عمل را محکوم کردند و برخی با عباراتی نظیر جنایت علیه بشریت از اون یاد کردند.

اما در این میان، ایران و رهبران دینی کشور با یک آرامش خاطری ، واکنش کاملا متفاوتی داشتند.
برای اولین بار بود که حتی بحث در مورد مسائل فقهی کودک متولد شده از طریق شبیه سازی هم مطرح شد.



در حقیقت علت این برخورد متفاوت این هست که در اسلام عقاید دارای عمق هستند و مانند مسیحیت بطور سطحی به مسائل نگاه نمیشه.

در شبیه سازی درحقیقت کار پیچیده ای صورت نمی گیره .

همه ما انسان ها هم از یک سلول متولد میشیم .

کاملا مشابه شبیه سازی
فقط فرقش اینه که در شبیه سازی ، بجای ترکیب دو سلول جنسی زن و مرد ، از تنها یک سلول هستفاده میشه و این چیز چندان عجیبی نیست.
در طبیعت هم بسیاری از موجودات تک جنسی هستند (مانند برخی ماهی ها و حلزون و ...) و به همین شکل تکثیر می شوند.

بنابراین تفاوت ویژه ای در خلقت نخواهد بود.

فقط در این روش بجای اینکه فرزند از خصوصیات دو والد خود ارث ببرد (که قطعا هم بهتر هست چون از طریق ترکیب ژن ها ، ویژگی ها و فاکتورهای قوی تر غالب می شوند) ، در شبیه سازی تنها از یک نفر ارث بری می شود.

به همین خاطر ، هیچ تفاوتی در ماهیت موضوع و مسائل کلی تر نظیر روح و ...

نخواهد بود


14:



خب مگه در شبیه سازی کی داره ایجاد میکنه ؟؟؟!!!!


باز هم خداوند ایجاد میکنه.



مگر فرقی هست بین تولد طبیعی و تولد شبیه سازی شده .

تنها فرقش اینه که اولی از ترکیب دو سلول ، سلول مولد بدست میاد و در دومی یک سلول تحریک میشه و به سلول مولد تبدیل میشه.

فرقشون بسیار جزئیه .



ریشه هر دو سلول انسانیه .

ریشه هر دو همین مواد و همین مخلوقات خداونده ...

بشر هیچ چیز را نه ایجاد میکنه نه ایجاد میکنه.
بشر فقط می تواند در تغییر مخلوقات موثر باشد.


از کوه ، آهن هستخراج کند و از آهن ماشین بسازد یا چوب را به ذغال سنگ و بعد به آتش یا انرژی های دیگر مثل برق و ...

تبدیل کند

اینها تاثیر در تبدیل اشیاء هستند نه ایجاد و نه ایجاد

15:

دل خواستن ناگهانی ولی بی انگیزه نداریم، چون این خواهان اون میشود که قانون انگیزه مندی ( علیت) را
در اینجا ناروا بدانیم.

شاید اکنون شما انگشتتان را تکان دهید که " من دلم خواست" ولی اونهم برای این
بوده که به من نشان دهید که دلتان میتواند گاهی چیزی را بخواهد.

بر این پایه اگر داده های نوین و دیگری
به ماتریکس گزیرش شما نرسد، ماتریکس هم هیچ بردار برونداد دیگری را بیرون نمیدهد.

هیچ دینی هم تا
کنون یارای اونرا نداشته که قانون انگیزه مندی در جهان را به زیر پرسش ببرد، چون یکی از برهان های
خدا باوری شان را به خطر می افکند! یونانیان باستان این نخستین مهاد فلسفه را پیدا کردند:
ex nihilo nihil fit = از هیچ، تنها چیزی که بدست میاید، هیچ هست!
---
دانستی هست که روند فرگشت، کنترل روند های زندگی ساز پیکر را به مغز نداده هست، مانند تپش دل.
به زبان دیگر شما نمیتوانید اراده کنید که دل تان از تپش باز ایستد، یا دیگر انسولین نسازید و ..

16:

راستی من سئوالی از شما داشتم که گویا به دلایلی حذف شد سئوال را به شکل دیگر می پرسم:

"آیا موجود ساخته شده توسط یک هوش برتر راهی دارد تا از وجود اون موجود ایجاد نماينده مطلع شود؟
با فرض اینکه اون هوش برتر محیط زیستی مجزا از محیط خود و بدون ارتباط با بیرون بسازد."

17:

نه

18:

آری، چرا که اگر کسی چیزی را بسازد، دارای دسترسی و راه به اون چیز هست.


شما نمیتوانید میز را از چوب بسازید مگر انیکه هوش شما راهی بسوی چوب
و میز داشته باشید.

برای نمونه میخ و چکش و اره گرفته، چوب را ببرید و بچسباند و ...

.


این راه همواره میتواند بسوی وارونه پیگیری شود، چرا که در جهان مادی، هیچ
راهی برای بریدن ١۰۰% این پیوند نداریم.

به زبان دیگر، هستومندان از نشانه های
هستی
شان شناخته میشوند و اون چیز که نشانه ی هستی ندارد،
ناهستومند به شمار میرود

( موجود را از اثر وجودی اش می شناسند، چیزی
که اثر وجودی ندارد، در حکم عدم هست
و بس)

19:

"ادعا"ی بی سر و تهی که بر زبان می آورید .

20:

بنده مایلم پرسش شما [که احتمالاً مربوط به رابطه "خدا-انسان" هست] را به مباحث تکنولوژی در حوزه هوش مصنوعی و فلسفی اون دنبال کنم .
دکتر آلن نیول (Alan Newell) از دانشگاه کارنگی (Carnegie-Mellon University) اعتقاد دارد که هوش هیچ ارتباط ذاتی با نوع خاصی از خیس افزار (wetware) یا سخت افزار زیست شناختی یا فیزیکی ندارد بلکه هر سیستمی که توانایی کارکردن درست با نمادها و سمبل های فیزیکی را داشته باشد به همان معنای واقعی که در انسان هست ، هوش دارد ، فریمن دایسون (Freemen Dyson) نیز میگوید که : «اگر سخن از تکامل باشد ، کامپیوترها بر ما پیشی میگیرند ، از اونجا که آگاهی صرفاً به فرآیندهای صوری مربوط هست ، این فرآیندها در کامپیوترها می توانند در موادی ادامه یابند که قادرند در جهانی که در حال سرد شدن هست ، بسیار بهتر از موجوداتی چون ما که از مواد مرطوب و نامنظم درست شده ایم ، باقی بمانند»
جان مک کارتی (J .

Mc Carthy) هم اعتقاد دارد : «حتی درباره ماشین هایی که به اندازه ترموستات ها ساده اند ، می توان فرمود که دارای "باورند"»

پروفسور ماروین مینسکی (Marvin Minsky) از انستیتو تکنولوژی ماساچوست ، از همه فراتر رفته و می نویسد : «نسل بعدی کامپیوترها اونقدر هوشمندند که ما شانس آورده ایم اگر اونها بخواهند ما را در اطراف منزل همچون حیوانات اهلی نگهداری نمايند ! »
پیشتر هم بیان داشتم که فیلسوف بزرگ معاصر ، پروفسور "جان سرل" در دو کتاب کلاسیک خود Mind , brains and programs و Mind , brains and science تمامی این ادعاها را بدین خاطر که دستور زبان و نحو (Syntax) ما را از ساحت معناشناسی و سیمانتک (Symantec) بی نیاز نمی کند ، بنحو پایه ای مردود می داند.

21:

انسان قوه ای دارد به نام آگاهی که همان قدرت درک معنا هست.

این از نشانه های وجود چیزی به نام روح در این عالم هست.

این مختص انسان نیست و تمام موجودات به تناسب هستعدادشان نسبتی با روح بربرنامه مینمايند.

البته همه انسان ها هم به یک اندازه به روح این عالم متصف نیستند.

اینها بحث هایی نیستند که گمان کنیم پیامبران اختراع کرده اند.

روح باوری برآمده از ایمان به خداوند هست وسابقه طولانی در حکمت و فلسفه شرق و غرب دارد.

این جمله که در کلام کاربر گرامی بزرگمهر آمد که «دستور زبان ما را از معنا بی نیاز نمیکند» به این معناست که روح هم ارز معنا در این عالم هست.

اگر ما معتقد به این هستیم که معنایی در این عالم وجود دارد و ما قادر به درک اون هستیم؛ اگر با هم حرف میزنیم یا در این فروم مطلبی عنوان میکنیم به این خاطر هست که وجداناً این حقیقت را دریافت میکنیم.

برای روشن شدن مطلب مثالی میزنم مثلاً من وقتی دوستم را میبینم احتمالاً فعل و انفعالات بیولوژیکی در من رخ میدهد که ناشی از علاقه من به اوست.

کسی میتواند بگوید احساس من به خاطر اونزیم هایی هست که در من ترشح میشود.

اما سؤال اینجاست که چه ارتباط معنایی بین ترشح اونزیم و دوست داشتن وجود دارد.

به بیان ساده تر یعنی چه که اونزیمی ترشح میشود و من احساس دوست داشتن میکنم.

آیا دوست داشتن مقدم بر ترشح اونزیم نیست؟ و اگر اینگونه هست منشأ دوست داشتن کجاست؟

در واقع ریشه های روح باوری بسیار عمیق تر از اون هست که با اختراعات و کشفیات علمی قابل رد باشند؛ وجود روح معادل وجود معنا، علم، آگاهی، عقل و...

هست.


22:

با تشکر از جواب شما،

در باب بحث در یک دنیای فیزیکی صحبت شما درست هست اما
حال فرض کنید یک محیط مجازی ایجاد شده باشد.

در حیطه هوش مصنوعی می توانیم
موجوداتی هوشمند در داخل کامپیوتر ایجاد کنیم که بدون ارتباط با محیط خارج
(دنیای واقعی که ما در اون هستیم) زندگی کنید.

و فکر نمايند.

اونها هیچ لوازم حسی
برای درک محیط ندارند و برای اونها دنیا همان محیط مجازی شبیه سازی شده هست.


اونها تنها متغیرهای محیط مجازی را تنها می تواند درک کند.

بنابراین راهی برای ارتباط
با دنیای برنامه ریز ندارند جز همان کدهایی که خود از وجودشان ناآگاهند چرا که خود
همان کدهای برنامه هستند.

با این حال سئوال این هست که آیا اونها راهی
برای داشتن جهان بینی دیگری در مورد دنیا دارند؟

جواب احتمالی: دوستی در جواب این مساله می فرمود وجود باگهای برنامه ریزی
برای موجودات نوعی عدم هماهنگی در قوانین اون دنیای مجازی را نشان می دهند
و اونها با این مساله متوجه ساختگی بودن دنیای زندگی شان می دهند.

با اینحال
بنده این اشکال را کافی نمی دانم.

برنامه ریز می تواند باگها را رفع و موجود طراحی
شده قضیه را فراموش خواهد کرد.

از طرفی با افزایش هوشمندی برنامه ریز این اشکالات
هم محدوتر و نادر تر خواهد بود طوری که برای موجودات طراحی شده قوانین ناشناخته
دنیای مجازی می شوند.

از طرفی این باگهای نادر و جزئی دلیل کافی برای متقاعد کردن
اون موجود شکاک نمی دهد.

چرا که موجود طراحی شده حتی اگر توان رشد علمی و افزایش
دانش داشته باشد در هیچ وقتی کامل نیست که با اطمینان بگوید علم کاملی از
دنیای مجازی اش را در دست دارد.

بنابر این یافته ها را به حساب نادانی اش می گذارد.


23:

متشکرم از توضیحات.

ولی سئوال من در باب احتمال مطلع شدن بود از وجود طراح هوشمند.


24:


در "منطق ریاضی" دو قضیه بسیار مهم و اصلی وجود دارد به نام "قضیای گودل" ، بر مبنای این قضایا در تحلیل نهائی گزاره هایی در سیستم ها نقش دارند که نه اثبات میشوند و نه رد میشوند [ولی وجود دارند و سازگارند] ، این گزاره ها همچنین اصطلاحاً "تصمیم ناپذیرند" ، ما از طریق این گزاره ها به درون سیستم راه پیدا میکنیم بدون اینکه بتوانیم این راه و مسیر را اثبات کنیم یا رد کنیم !
[شاید چنین راه پیچیده ای برای آگاهی از اون "موجود هوشمند" ، برای موجودات درون-مجموعه ای که شما مدنظر دارید وجود داشته باشد]

بگذارید تئوری شما را سخت تر کنم و فرض کنیم که یک طراح هوشمند یا شاید supreme intelligence به اعضای درون-سیستمی "امکان اشتباه معقول" هم بدهد [نظیر اونچه در مجموعه های ماتریکس وجود داشت] در اینصورت موضوع چه خواهد بود [در تئوری های صدق فلسفی ، "مجموعه ای از گزاره های نادرست" بنحو "سازگار" می توانند در یک مجموعه حاضر باشد]

جواب اینست که برای این مسائل پیچیده سیستمی پاسخی وجود ندارد ، ما بایستی محدودیتهای خود را بشناسیم و بپذیریم و از ادعاهای تمامیت خواهانه و دگم مآبانانه بپرهیزیم.

[این مقاله استفن کوک در 1971 یکی از معروفترین و کلاسیک ترین تئوری ها در باب غیرقطعی بودن محسابه non-deterministic computation هست ، در این روش ها سعی میشود کامپیوترها محاسبات پیچیده و طولانی را که مثلاً سیصدهزار قرن وقت می برد بر پايه حدس و گمان و داشتن ظرف بیکران در محاسبات موازی در وقت های چند جمله ای محاسبه نمايند]

25:

موافقم، به نظر من ممکن هست با شرایط فوق راهی برای آگاه شدن و
اطمینان یافتن از وجود اون هوش برتر وجود نداشته باشد و یا بسیار سخت باشد.


منتظر جواب مزدک گرامی هم هستم تا ببینم نظر ایشان چیست.


موافقم که تفکر دگم (در هر دو سویش) راه به جایی نمی برد.


با این حال ور رفتن با مرزها و احتمالات کاریست که علم روز و شب دارد
دنبال می کند و هر روز مرزهای دانش گسترده می شود باید دید آیا حد
و حدودی برای این مرزها وجود دارد؟ متاسفانه فکر نمی کنم این به عمر ما قد دهد.

به هر روی اینها مسایلی هستند که کنکاش و سر و کله زدن
با اونها لذت بخش هست.

بجثی که در مورد موجودات هوشمند هم
مطرح کردید جالب هست.

با این روند رشد اونها روزی خواهد رسید
که قدرتمند تر و برتر از انسانها باشند مساله این هست که اونها چگونه
در سلسله مراتب اجتماعی و قانونی آدمها چا خواهند گرفت.

شاید اولین
نقطه رسیدن اونها به قدرت و ثروت صاحبانی باشند که به روبات خود بیش
از دیگر انسانها علاقه دارند.

فرق روباتها با حیوانات خانگی امکان بقای
نامحدود اونها و برتریهای فیزیکی و عقلی اونهاست.

روزی بقا نسل بشر
با این مساله مورد تهدید برنامه خواهد گرفت و این می تواند منجر به
وضع قوانینی از سوی جامعه برای کنترل اونها خواهد شود.

ممکن هست
از روش مرگ برنامه ریزی شده برای اونها هستفاده شود تا فراتر از دوره کاربرد
خود باقی نمانند.

آینده هیجان انگیز خواهد بود!

26:

تا جاییکه من میبینم و خوانندگان میبینند، این سخنی که
نوشتید، فرنود و گواهی نداشت و یک ادعای بی سر و ته بود!

در فرنود سار هم ، نبودن نیاز به پایوری ندارد و هر چیزی که
نشانه ی هستی نداشته باشد، خودبخود با نبود یکسان هست !
وگرنه هر کسی میتواند بگوید که دراکولا و هری پاتر و خدا هست!!


فرنودسار = منطق
پایوری = اثبات
نشانه ی هستی = اثر وجودی

27:


راجع به این "ادعای شکمی تان" یادتان باشد کلی بحث کردیم که آخرش در دور باطل افتادید و به تکرار ادعایتان پرداختید .

این چطور منطقی هست که نه در هیچ کتابی یافت میشود و نه در هیچ سخن دانشمند ؟ [ولو ملحد]


[لغت برای بنده ترجمه نکنید]

28:

شما نمیتوانید هیچ باشنده ی هوشمند و داده پرداز را بی " اینترفیس" بسازید.
اینترفیس چیست؟ این بـُرش دو گردایه ( مجموعه) و راه داده گیری و داده دهی اوست
برای نمونه، جارو برقی که یک باشنده اندک هوشمند هست، دو دگمه دارد، برای روشن
شدن و برای گرد آوردن سیم برق.

بی اینکه به سامانه ی درونی اش بپردازیم، میتوانیم
بگوییم که این جارو برقی، فشار پای شمارا روی این دگمه ها در می یابد و میهوشد،
چون در برابر اون واکنش نشان میدهد.

این بخش گیرنده ی اینترفیس اوست، ولی یک
بخش فرستنده هم در اینترفیس او هست و اون همان دو تا لامپ ها هستند که یکی به
شما، روشن بودن اونرا نشان میدهد و یکی به شما نشان میدهد که پاکت آشغال پر شده یانه.
در رایانه همی همین هست، تخته کنید و موش و دوربین و اسکنر و ..

اینترفیس گیرنده ی
رایانه هستند که از راه اینها، داده ها و کنترل به او میرسد.

مانیتور و بلندگو ها و ..

همان
اینترفیس فرستنده ی او می باشند.

بر این پایه اگر شما یک باشنده ی ریانه ای خودگردان
درست کنید، باید دستکم یک اینترفیس گیرنده داشته باشد که داده ها به او برسند.

پس با
این راه او شما را میشناسد.

( که پیوندی به شناخت آگاهانه و خودآگاهی و اینها هنوز ندارد)
اگر به او اینترفیس فرستنده ندهید، نمیتوانید از فرجام و برآورد کارش آگاه شوید، برابر اینکه
کار شما بیهوده بوده هست و هیچ بازخوردی ( فیدبک) از این باشنده دریافت نمیکنید!
----
یک باشنده از اینرو همواره از راه اینترفیس در همکنشی در جهان بیرون از سامانه ی خودش
هست.

در اینجا یک لغزش دیده میشود و اونهم انیکه، از اونجایی که آدمی آماجی بنام فرازیست
( بقا) دارد، گمان میکند که هر باشنده ای، یا هر باشنده اای که در هر " ماتریکسی" گیر کرده،
دارای انی آماج هست.

آدمی چون خود دارای این آماج طبیعی هست، لغزش و ایرنگ ( اشتباه)
او به نابودی و یا درد و رنج، که سیستم های کنترل درونی هستند، می انجامد.

پس او ناچار از
شناخت هست تا بتواند زنده بماند و از درد و رنج بگریزد.

فرگشت طبیعی هم همینگونه کار کرده
که باشندگانی را که توان داده پردازی درست نداشته اند، از میان رفته و جای خود را به باشندگان
پرتوان تر داده اند.

ولی اگر باشنده ای بسازیم که این آماج را نداسته باشد، از بیخ در او هیچ
انگیزه ای یافت نمیشود که بخواهد کندوکاو کند و یا به چیزهای شک کند و یا نکند.
پس آماج شناخت، همان فرازیست هست و بی این آماج، شناخت یا جستجوی آگاهی و ..

نیازین نیست.
----
چیزهایی هم در باره ی گودل و انیها فرموده شد، از بیخ پیوندی به این جستار ندارد و نویسنده,
خودش هم هنوز هوش نکرده که او چه فرموده ست و معمولا ً اسلامیست ها گمان مینمايند که
با نگره های گودل، میتوانند از زیر پایوری هستی خدا و جن و چیزهای شکمی دیگر دربروند و
بگویند که این یک سیستم بی جواب هست و در جهان، گویا "اشتباه معقول!!" هم هست،
که این خودش پادگویی ( تناقض) هست چون خرد برای پیشگیری از ایرنگ و برای فرازیست پدید
امده هست و ایرنگ خردپذیر ، مانند کوسه ی ریشو میباشد.

در این جهان، هر جانوری که ایرنگ
نمود، از میان رفت یا به رنج دچار شد !
ما هم اگر باشنده ی هوشمند میسازیم برای این هست که یاور برای فرازیست ما باشد و نه
اینکه ایرنگ کند، مانند رایانه ی هواپیما در فرودگاه پارسی سرنگون سد چون اندازه ی بالابلندا
را ایرنگ کرده بود !

29:

این هم باز نگر و باور شماست
داوری ها را به خوانندگان وانهید!
---
ناآگاهی شما، گناه ما نیست.
یا اینکه بروید پایور (ثابت) کنید که:
دراکولا، نیست
هری پاتر، نیست
اسب تکشاخ، نیست
اژدهای سه سر، نیست
اکوان دیو، نیست
بختک، نیست،
...
...
..

------
اصولا ً من هیچ کاری را برای "شما" نمی کنم !
بازگردان ها برای خوانندگان هست!!

30:

سپاس!

گرچه متن سختی نوشته بودید (پارسی پاکیزه) !
بر این پايه به نظر می رسد در یک سیستم شبیه سازی شده هم روزی موجودات
(اگر هوشمند باشند) متوجه وجود برنامه ریز می شوند.

حداقل این هست که شروع به
رمزگشایی از زبان برنامه و قوانین اون می نمايند.



علت اینکه این بحث در ذهن من شکل گرفت حرفهای ریچارد داوکینز بود و مثال جزیره و
امتانی که با خط تلفنی صدای امتان دیگر را می شنیدند ولی نمی توانستند
مطمئن باشند که غیر خودشان کس دیگری هم هست.



با اینحال در همان مثال هم وجود تلفن به عنوان ابزاری که می تواند خود به خود
صدا تولید کند مطرح شده بود و به این واسطه ادعای وجود امتان دیگر رد می شد.


اشکالی که به اون با توجه به بحث ما وارد هست این هست که در این میان رابط نادیده
گرفته شده: وجود سیم تلفن و یا امواج بی سیم باز این خط ارتباطی مادی را حفظ
می کند.

بنابر این چیزی برای اثبات وجود دارد.


31:

آری ، در جهان مادی و تا وقتی که از ماده سخن میگوییم، چنین هست!

32:

بایستی بنده شما را به دنیای برنامه نویسی ببرم تا از این امّلی بیرون بیایید و مثال و منظور را بهتر درک کنید ؛
فرض کنید در یک زبان برنامه نویسی مثل C یا ++C برنامه ای می نویسیم ، میخواهیم برنامه از مجموعه اعداد طبیعی هر بار یک عدد n را بصورت تصادفی انتخاب و به حاصل ضرب دو عدد b و c که b>1 و c<n تجزیه کند و این دو عدد را در هم ضرب کند و هر بار درستی تساوی n=bc را آزمون کند ، برای اطمینان هم یک حلقه بی نهایت بدین صورت :
For (; ; ) # Comment
#
}
...
...
{
تعریف می کنیم بنحوی که اگر ما یک رایانه ای می داشتیم که می توانست همواره بدون کاستی این برنامه را اجرا کند ، پایانی برای این برنامه متصور نبود.

همچنانکه واضح هست ما در اینجا تنها داده های ابتدایی را در یک وقت بسیار کوتاه [در حد چند ثانیه] معین نمودیم و تا بی نهایت این برنامه و داستان "بصورت درون-سیستمی" ادامه خواهد داشت بدون اینکه بگونه ای پیوسته output یا input داشته باشد .
این توضیح مشابه با خدای ساعت ساز نیوتن هست .

برای رفع بیسوادی در مورد بحث " اشتباه معقول در هوش مصنوعی" نیز بنگرید به کتاب دانشمند منطقدان ، دکتر ضیاء موحد به نام " از ارسطو تا گودل " فصل :
"عصر جدید منطق" ، مبحث P=/NP ?

[ اندرز ِ علمی : امروزه فضای فروم نویسی مثل ده سال قبل نیست که با تمسخر چاه جمکران و لودگی و لمپن بازی مباحث با حاشیه ببرید و ضعف علمی تان را با این دلقک بازی ها بپوشانید ، امروزه شما بایستی کتاب و مقالات علمی در زمینه های مرتبط به مقدار بسنده خوانده باشید ، که شما از این موهبت بی بهره اید]

33:

به کاربر مزدک :

باز چنین می نماید که مانند قیل که در کار باوقتدید ، با هدف انتحار و در جهت به هم ریختن جستار و تکرار ادعاها گام بر می دارید ، اگر هرکس بخواهد مثل شما عمل کند فاتحه روال تالارهای موضوعی خوانده هست[برای بنده که شما را بزرگ کرده ام این کارهایتان تکراری شده]

"تقاضا میشود" مثل قبل و در آرامش فرمودگو را دنبال کنید تا مجبور نشویم باز دمبتان را بگیریم بیاندازیم بیرون !

[پس از بیرون انداختن می روید باز مظلوم نمایی و شهید نمائی میکنید ! ، درست عمل کنید که کار به انجا نرسد]

34:


برای رفع بیسوادی باید فرمود که چنین برنامه ای، دارای درونداد و برونداد
هست و در اینجا، شما مرز سیستم را سفسته کرده اید.

برای دریافت بیشتر:
این شماره ها از کجا به درون برنامه می ایند؟ پس رایانه باید گردآیه ی
شمارگان طبیعی را بشناسد، تا از انها، بگونه ی راندوم، یک یا دو یا چند
شماره، برگزیند.

این میشود درونداد ( اینپوت) برای برنامه.

وقتی هم
که فراورده ی این شمارگان را پیدا میکند، این میشود برونداد ( output)
که در ویر ( مموری) انبار میکند تا سپس که باز همین را دوباره میگیرد
و این میشود input دور پسین (بعدی).
سفسته و ترفند در این داستان این بود که گردایه ی شمارگان طبیعی
و همه ی بخش های ویر ( مموری)، داده پرداز ( پروسسور) و برنامه
و الگوریتم را درون یک سیستم جا زده اید.( همان "درون سیستمی"!)

----
این منطق دان های سهمیه ای جمهوری اسلامی هم به درد خودتان میخورند!



گردآیه = set

35:

درود بر دوستان
از انجایی که بازهم این بزرگمهر فاشیست پس از کم اوردن در
فرمودمان فلسفی و منطقی مرا به بیرون انداختن تهدید می کند،
من خودم میروم که در گوشه ی تالار خودش مانند عنکبوت کز کند !
خوشبختانه پیام های ما برای داوری خوانندگان و شما هستند.
بدرود و سپاس از مهرورزی های شما .

36:

اینکه شما از زبانهای برنامه نویسی آگاهی ندارید مشکل ما نیست ، برنامه نویسان زبان برنامه نویسی c و ++c از قبل درون این برنامه ، مجموعه اعداد طبیعی را تعریف کرده اند و برنامه بصورت "خود-سامان" عمل می کند.

37:

تأیید و انتقال مطلب ِ بالا به این جستار برای اینکه شهید نمائی نکنید ؛




همانطور که بنده بدرستی دریافته بودم و در علت حذف پیامهای شما هم نوشته ام :

"شلوغ بازی در جستارها به هدف اخراج خودش ! "

نمی دانم چرا هوس انتحار به سرتان زد .

درست 20 دقیقه پیش بیان شد :

[پس از بیرون انداختن می روید باز مظلوم نمایی و شهید نمائی میکنید ! ، درست عمل کنید که کار به انجا نرسد]

[شما عددی محسوب نمیشوی و چیزی هم نداری که بنده بخاطر اون شما را بیرون بیاندازم ! ، عملکردتان را درست کنید و به میزبان احترام بگذارید تا به شما احترام گذاشته شود.]

38:

حتی با وجودی که برنامه برای ادامه فعالیت نیازی به ورودی ندارد ولی بازهم بر مبنای انبوهی ورودی که همان کامپایلر هست کار می کند.

بنده با زبانهای سیستمی آشنایی ندارم ولی واضح هست که در اونها هم برای به وجود آمدن چرخه ابدی نیاز به ورودی اولیه هست.



این قضیه وقتی پیچیده تر می باشد که ما بخواهیم موجود هوشمندی را برنامه ریزی کنیم در این صورت باید خیلی چیزها را تعریف کنیم.



از طرفی حتی از سطح زبانهای سیستمی هم پایینتر برویم خود سخت افزار کامپیوتر و تمامی ارتباطات درونی که برای انجام پروسه انجام می شود همه اجزای فیزیکی و قابل درکی هستند که برای موجود هوشمند شبیه سازی شده می توانند قابل شناسایی باشند.


39:

ببینید برای اینکه یک عمل بی نهایت بار تکرار شود بدون اونکه مجبور باشید مدام به اون اطلاعات تزریق کنید فقط نیاز به چهار خط هست :
()Void main
; int n }
For (int i=0;I<=n;i++)
Cin >>n[i];

دیگر نیازی نیست شما ورود و خروج اطلاعات داشته باشید .
در خدای ساعت ساز نیوتن هم خدا ابتدا خدا ساعت را می سازد و کوک می کند و از اون به بعد ساعت بصورت خود-سامان کار می کند .


روبات هایی که امروزه ساخته میشوند بسیار پیچیده هستند ، در این سامانه ها از منطق فازی هستفاده میشود که به سبب تشکیکی و قابلیت گسترش قدرت مانور بسیاری برای "مشابه سازی" بوجود آورده هست ، فرض ِ ما می تواند این باشد این "موجود هوشمند" از کارکرد و اجزای درونی سیستم کاملاً آگاه بوده هست .

ما با این همه محدودیت می توانیم روبات های انسان نما بسازیم و در آزمایشگاه سرن توانستیم بیگ بنگ را شبیه سازی کنیم ، چرا یک موجود هوشمند نتوانسته باشد ؟

بلی برای اجرای این برنامه نیاز به سخت افزار هست و نیاز به الکتریسیته و هم نیاز به نیروی انسانی ، ولی اگر شما جزئی از اون چند خط برنامه باشید هیچکدام از اینها را در نخواهید یافت .

[ کامپایلر بستری هست که این کدها را اجرا می کند ]

40:

در بحث ما مساله ورود مداوم ورودی نیست بلکه وجود ارتباط هست.

وجود ورودی های اولیه خودشان مبنایی می شود برای پی بردن به نقطه اولیه.

از طرفی بحث من روی موجودی هوشمند شبیه به انسان هست.

وجود همگی این ساختارهای فیزیکی و مدیومی که رویش این شبیه سازی اجرا می شود همه راههایی هستند که موجود هوشمند می تواند به کمک اونها از وجود دنیایی دیگر مطلع شود.

در این میان هیچ مرزی نیست که دنیای او را از دنیای بیرون نفوذ ناپذیر سازد.



فرض کنید.

همان موجود در خطوط برنامه پس از درک ساخت و کار عالمی که در اون برنامه دارد بتواند توانایی برنامه ریزی سیستم را به دست آورد یعنی کنترل سیستم را به دست بگیرد.

در این حالت با دسترسی به ورودی های سیستم می تواند بفهمد که در دنیای بیرون چه می گذرد.

اگر با شبکه در ارتباط باشد وسعت یافته های او و دانشش از دنیای بیرون بیشتر می شود.



حتی در حالتی که برنامه ریز محیطی ایزوله برای او در نظر گرفته باشد.

با سیستمی بدون ورودی باز همان نقطه اجرای برنامه راه ارتباطی هست با دنیای خارج.

موجود هوشمند با درک کارکرد سیستم و خطوط برنامه متوجه می شود که امکان اجرای خود به خود خودش نبوده و اراده اجرای برنامه از خارج از محیط کامپیوتر صادر شده.


41:

ببینید دوست گرامی علت اصلی اینکه شما درک درستی از مطلب بنده ندارید همان مسئله هست که خودتان اشاره کردید یعنی عدم آشنایی به زبانهای برنامه نویسی ، فی المثل وقتی که شما دستور یا عملگرهایی را فی ما بین تگ هایی مثل {...} برنامه می دهید در واقع موجودات داخل این تگها تنها در همین محیط حضور دارند و امکان ورود و خروج از اون ندارند ، شما از منظر موجودی داخل این باز و بسته شدن دستور و محصور در اون برنامه دارد به موضوع بنگرید ، شما حتی نمی توانید بفهمید به چه انگیزه ای در این مجموعه حاضر هستید و چه نقشی ایفا میکنید [چون از کل ماجرا آگاهی ندارید] چه اینکه بخواهید از منطق این دستورها سر دربیاورید ، شما حتی اگر به فرض محال بتوانید از این مجموعه بسته خارج شوید و به دستورهای دیگر وارد شوید باز اعداد و ارقام و حروف داخل این دستورها برای شما کاملاً ناشناخته اند و حتی نمی توانید اونرا بخوانید چه برسد به اینکه بفهمید ، در ثانی این بسیار مهم هست که بدانیم شما فقط "اجرا" یا کامپایل میشوید و به خود سورس برنامه دسترسی ندارید تا در اون تغییرات ایجاد کنید.


امیدوارم منظورم را دقیق تر رسانیده باشم

42:

ببینید.

فرض ما یک لوپ بی نهایت ساده نیست.

موجودی هوشمند هست.

مسلما پیشرفته ترین برنامه های هوش مصنوعی امروزی هم هنوز در مراحل ابتدایی پیشرفت در این زمینه هستند.

و اون مثالهایی که زدید هم چیزی فرتر از فرضا یک میله فلزی که تا ابد در خلا دور خود بچرخد نبودند.

واضح هست که هیچ عنصری از درک در اون برنامه نیست.



این دست یابی به خارج از کدهای برنامه را در همین دنیای خودمان می بینیم.

به همان صورت که انسانها به کدهای ژنتیکی سازنده سلولها و عملکرد زیستی بدن خود رسیده اند.

به همان صورت هم هر موجود هوشمندی می تواند روزی به ساختار سیستم و کدهای کامپیوتری دست یابد.

به شرطی که هوشمند باشد و نه یک ماشین ساده که برای کار خاصی برنامه ریزی شده.


43:


یک لوپ بی نهایت ساده یک مدل جزر گرفته شده از ایده های پیچیده هست ؛ از این مسئله در هوش مصنوعی بخصوص بسیار زیاد هستفاده میشود ، فرض کنید ما یک "زنجیره دست -ساخت" (ز-د-س یا ف-د-س) از منطق ِ جمله ها و دارای 70 "جمله-نشانه" داشته باشیم ، برای حل مسئله صدق پذیری به روش مکانیکی ما بایستی 2 به توان 70 سطر داشته باشیم زیرا جدول ارزشی ِ اون 2 به توان 70 هست و اگر اون مغز هوشمند مصنوعی در ایده آل ترین شکل ممکن بتواند در هر ثانیه یک میلیون سطر را بررسی کند ، حل این مسئله برای این ماشین هوشمند به 300 هزار قرن بطول خواهد انجامید ! برای همین به ساده سازی توابع روی می آورند ؛ در ایده های پیچیده تر مثل بازیهای رایانه ای شما می توانید برنامه را بنحوی بنویسید که درست مانند یک انسان ورزش کند ، تحقیق کند ، بخواب برود ، ازدواج کند ، لاغر و فربه شود و بسیاری پارامترهای دیگر باشد [این بازیها نیاز به پلیر دارد ولی برنامه نویس می تواند اونرا بصورت "خود-محور" (self-propelling) و درونی و "خود-سامان"بدون نیاز به پلیر هم بنویسد] ،
اینکه انسان مثلاً می تواند حتی پی به " محتوای ژنتیکی کدهای DNA " ببرد [که این مسئله یکی از دلایل خداباوری ِ سرشناس ترین ملحد جهان پروفسور " اونتونی فلو " شد] تغییری در کلیت ماجرا ندارد .
فراموش نکنید تئوری پروفسور "استیفن هاوکینگ" را به نام "طرح بیکرانگی" در "تاریخچه وقتش" که :
«کیهان "متناهی ولی بدون مرز و کران" هست»
همچنین هاوکینگ به ما می گوید که "برآیند" مقدار انرژی های گیتی دقیقاً "صفر" هست ([انرژی -] + [انرژی +] =0) و این باز مؤید اینست که جهان مشابه مدلسازی رایانه ای ما از "خود-سامانی درونی" برخوردار بوده ،
درست مثل یک گوی کروی ، ما اگر داخل این گوی باشیم هیچ نقاط مرزی و "کرانداری" را حس نخواهیم کرد ولی در عین حال محصوریم در ریاضیات فرموده میشود اصطلاحاً "فاقد تکینگی" هست.
این همان بسته بودن کیهان هست که دقیقاً مثابه شبیه سازی رایانه ای ماست.

44:

برخی یافته های اخترشناسی مطرح نماينده این هست که جهان مرزهایی دارد و محدود هست این هم نظریه ای علمی هست که هنوز کاملا اثبات نشده.

از طرفی علم به ما نمی گوید که فراتر از این مرزها چیست چرا که هنوز کشف ناشده های زیادی وجود دارد: از یک طرف علم به ما می گوید جهان مرتبا در حال تکرار چرخه بی نهایت بیگ بنگ و جمع شدن روی هم هست از طرفی جهان و انرژی را در حال انبساط دائم و تمام شدن انرژی می داند.

از اون نظریه های فوق که هستوار نشده اند نمی توان نتیجه گرفت که موجود شبیه سازی شده هم در درون محیط محدودی گیر می افتد و هیچگاه در نمی یابد در بیرونش چه بود.


همانطور که بحث شد رابط مادی و فیزیکی دنیای صفر و یک و دنیای ما قابل جداسازی نیستند به نظر من تنها حالتی که می توان مطمئن بود این موجود متوجه بیرون نشود ندادن عنصر هوش برتر به او هست.
با این حال این نیاز به آزمایش دارد.

به نظر نمی رسد با بحث بتوانیم در این مساله نتیجه ای بگیریم.


45:

شما اصل داستان که سخت‌افزار باشد را فراموشیده‌اید.
آری در برنامه‌ریزی شما میتوانید بلوکه‌های از کد را داشته باشید که تنها در scope خود گرفتارند، ولی نکته در این هست که میبایستی همچنان اینترفیسی میان نرم‌افزار و سخت‌افزار (بستر شبیه‌سازی) پابرجا باشد.

به فرموده دیگر، اگر ما یک باشنده را درون یک برنامه‌ای شبیه‌سازی کرده باشیم، باشنده ما میتواند با نگرش به ساختار جهان خود ببیند که داده‌هایی از جهان بیرون میروند (برونداد به سوی پردازش) و از جای دیگر درون (پردازش شده) میشوند.



به فرموده دیگر، تنها جهان راستین میتواند راژمان بسته (closed system) باشد، جهان‌های مجازی همگی باز خواهند بود.


46:

بلی برای اجرای این برنامه نیاز به سخت افزار هست و نیاز به الکتریسیته و هم نیاز به نیروی انسانی ، ولی اگر شما جزئی از اون چند خط برنامه باشید هیچکدام از اینها را در نخواهید یافت .
وقتی که شما دستور یا عملگرهایی را فی ما بین تگ هایی مثل {...} برنامه می دهید در واقع موجودات داخل این تگها تنها در همین محیط حضور دارند و امکان ورود و خروج از اون ندارند ، شما از منظر موجودی داخل این باز و بسته شدن دستور و محصور در اون برنامه دارد به موضوع بنگرید ، شما حتی نمی توانید بفهمید به چه انگیزه ای در این مجموعه حاضر هستید و چه نقشی ایفا میکنید [چون از کل ماجرا آگاهی ندارید] چه اینکه بخواهید از منطق این دستورها سر دربیاورید ، شما حتی اگر به فرض محال بتوانید از این مجموعه بسته خارج شوید و به دستورهای دیگر وارد شوید باز اعداد و ارقام و حروف داخل این دستورها برای شما کاملاً ناشناخته اند و حتی نمی توانید اونرا بخوانید چه برسد به اینکه بفهمید ، در ثانی این بسیار مهم هست که بدانیم شما فقط "اجرا" یا کامپایل میشوید و به خود سورس برنامه دسترسی ندارید تا در اون تغییرات ایجاد کنید.


امیدوارم منظورم را دقیق تر رسانیده باشم
.


47:

خوب این چیزی هست که شما میگویید، فرنود و دلیل اون چیست؟

تا اونجاییکه میدانیم، نرم‌افزار برای کارکرد خود نیاز به پیوند به سخت‌افزار دارد، پس چنین نیازی در جهان مجازی درون نرم‌افزاری ما، میبایستی خود را بگونه‌ای پدیدار نماید.


به فرموده دیگر، جهان راستین میتواند خود خود را برایاند (compute itself)، ولی جهان مجازی برای رایانش چیزها نیاز به اندرکنش با جهانی بیرون از خود (و سخت‌افزار باشنده‌ی اون جهان بیرونی) خواهد داشت.


48:

آفرین هیچ داده پردازی نامادی نداریم و اندیشه ، چیزی مادی هست و همچنان که اندیشه ی ما
بسته به هستی نورون ها و اندکی خون و گوشت هست، هر نرم افزار و هر روند داده پردازی دیگر،
نیاز به بستر مادی دارد، چه لامپ های کاتدی رایانه های کهن و چه پردازشگر های نوین باشند.

49:

برپايه سند قراونی هر انسانی دو بعد دارد بعد جسمانب که همان بدن می باشد و بعد روحانی که شامل روح فرد هست و همه احساسات اورا شامل می شود نکته ای که در اینجا مطرح هست آیا فرد شبیه سازی شده از لحاظ عواطف با اصل و خود خودش یکسان هست.


50:

بحث هوش مصنوعی و ماشینهای هوشمند بحث دیگریست البته.
پیش از انسانها شبیه سازی شده هم ما دوقلوهای همسان را داشته ایم که فرقی عملن از نظر dna نمینمايند.البته اخلاقی بودن یا نبودن شبیه سازی بحث جدی و مهمیست ولی ایرادات مذهبیون و پاپ و اینها به اون واقعن مضحک هست.


51:

سند قرانی که در زمینه ی دانش بدرد نمیخورد.

اندیشه ها و رفتار و "روان" مادی هرکس ، تنها تا اندازه ای
به ژن های او بسته هست و بخش بزرگتر را ریگ فرهنگی میسازد.

برای نمون ه اگر دو برادر همزاد، یکی
در اروپا و در یک خانواده ی پیشرفته بزرگ شود، منش دیگری می یابد از همزادی که برای نمونه در
سودان بزرگ بشود.

در باره ی آدم همانندساخته هم درست همین داستان دوهمزاد هست.

52:

Re: فلسفه و اندیشه در اسلام

آیا موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند؟از سوی هرمز پگاه در دوشنبه 22 خرداد 1391 - 00:11
نمونه ها يی از " هوش" و دانش رهبران دين اسلام در ايران :


------------------------------ همانندسازي cloning ---------------------

آيت الله سيد محسن موسوی تبريزي، عضو مجلس خبرگان رهبری
اون را جايز فراخوان نموده و فرموده هست: انسانی كه از طريق شبيه‌سازی به
دنيا مي‌آيد، محرمی ندارد، آیا موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند؟ يعنی اگر مرد هست، همه‌ی زن‌ها نسبت به او نامحرمند و اگر
زن هست، همه‌ی مردها نسبت به او نامحرمند.

برای اين كه نه پدر، مادر و نه خواهر و
برادری دارد.
مگر اين كه ازدواج كند.!! آیا موجودات شبیه سازی شده هم دارای روح هستند؟
آ يت الله عبايی خراسانی فرموده هست: اين اقدام به هيچ وجه مخالف مبانی خلقت و اسلام
نيست چراکه خداوند به تصريح از خلقت حضرت آدم و حوا که بدون پدر و مادر !! بوده اند
و يا از حضرت عيسی که بدون پدر متولد شده هست، سخن فرموده هست.
آيت الله سيد حسين موسوی تبريزی نيز اعتقاد دارد: همانندسازی بلامانع هست.

اگر در
پروسه همانندسازی ظالمی !! را زنده !! نمايند، مسلما قضيه با اشکال مواجه می شود.

ولی اگر
انسان عادلی ؟؟ !! همانندسازی شد، چگونه می توانيم مخالفت کنيم؟

http://www.hawzah.net/fa/ArticleView...ubjectID=79352

53:

سلام ببخشیدیه سوال داشتم اونم اینکه عمرموجودات شبیه سازی شده چقدراست؟منظورم رباتی نیست ،منظورم مثلاهمون حیواناتیه که دررویان شبیه سازی شدن.


54:



بعنوان مسلمان اگر شناخت نسبی از پروردگار خود داشته باشید باید بدانید هیچ امری در
دنیا بدون اذن او بوقوع نخواهد پیوست
و هیچ موجود زنده ای که تحرک و پویایی دارد بدون داشتن روح قادر
به ادامه حیات نیست حتی گیاهان هم دارای روح نباتی در مدارج پایینتری از حیات هستند .

البته امر کلون سازی (شبیه سازی) بین علما دارای اختلاف نظر هست که پذیرفتن و نپذیرفتن مسئله بستگی به نگرش دینی و فلسفی و علمی ما دارد طبق دیدگاه ما روح در 4ماهگی وارد جنین میشود
( به همین سبب از بین بردن جنین 4ماهه در قوانین اسلامی دیه دارد)
پس هر موجود شبیه سازی شده بعداز 4ماه از نظر فقهی دارای روح هست هرچند به کمک بشر این اتفاق میسر شود

فقهای شیعه بر این باورند تا وقتی که جنین، روح انسانی پیدا نکرده هست، بهره برداری از اون برای اهداف انسانی اشکالی ندارد.
برخی از فقهای عالیقدر شیعه از جمله مرحوم علامه جعفری (ره)، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و آیت الله موسوی بجنوردی، هشدار داده اند که اگر به انسان های کلون سازی (شبیه سازی) شده به عنوان موسسه مالي اعضای بدن انسان نگاه شود، این کار قتل نفس بوده و خلاف شرع می باشد.زیرا انسان شبیه سازی شده هم حق حیات داشته و جایز نیست که به قیمت ترمیم اعضای انسان های دیگر، او را به قتل رسانند.
هستفاده از سلول های بنیادین که توان تبدیل به سلول های دیگر را دارند راه حل فقهی و علمی این مسأله می باشد.

55:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

یکی از دلایل وجود بعد غیرمادی همین خواست و اراده انسان هست، که دوستان هم اشاره کردند

انسان میتواند فعلی را اجرا کند یا انجام ندهد

حالا فرض کنیم که چیزی به نام پارامتر غیرمادی در انتخاب انسانها وجود ندارده
پس هر کسی هر چیزی انتخاب کنه، درست انتخاب کرده چون یک پارامتر خارج از خودش اون رو وادار به انتخاب کرده، این پارامتر که دروغین نیست؟
پس همه درست میگویند، کسی اشتباه نمیکند، کسی دروغ نمیگوید
و این هم تناقض است

لذا همیشه در انتخابها یک پارامتر غیرمادی هست که عامل اصلی انتخاب هست.

و این هم دلیل بر وجود روح است.

این خواست و اراده هم در موجودات شبیه سازی شده وجود داره
لذا اونها هم روح دارند

56:

هر چیزی که درک کنه و حس کنه و صد البته زنده باشه روح داره.

حتی اون انسان کلون شده.



78 out of 100 based on 33 user ratings 458 reviews