عدم ، آفرینش


عدم ، آفرینش



عدم ، آفرینش
پدید آمدن چیزی از هیچ چه معنایی می تواند داشته باشد؟
اصلا هیچ و عدم چه اصالتی دارد که چیزی بخواهد از آن بوجود آید. پدید آمدن هستی از نیستی محال عقلی است. شاید منظورتون اینه که چیزی از خدا جدا شده و جهان بوجود اومده (نعوذبالله)



عقل چیست؟ عاقل کیست؟

1:

آفریدن و ساختن دو کارواژه ی جدا از هم هم هستند.
آفریدن به پدید آوردن چیزی از هیچ میگویند
creatio ex nihilo و در خداشناسی جهانی،
یکی از زاب های ایزدی، آفرینش هست، = جهان
و چیزها را از هیچ آفریده(پدید آوردن ماده و ..)
اگر بگویید که خدا ، چیزی را از چیز دیگر پدید
آوردن، این میشود ساختن ( همان صنع) که انیرا
ما هم میتوانیم، برای نمونه از چوب، میز میسازیم.
پس خدایی که تنها سازنده (صانع) هست یک خدای
راستین نمیتواند باشد چون توان پدید آوردن از
هیچ یا همان آفرینش (خلق) را ندارد!


کارواژه = فعل
زاب = صفت


آشنائی با قانون بقای ماده وانرژی

2:

بسم الله الرجمن الرحیم

به ساختن یک چیز از چیز دیگر در زبان عربی " ایجاد " می گویند .
" ایجاد " به معنای پدیدآوردن یک چیز از چیز دیگر هست ...
اما یک شیئی ممکن هست " مصنوع " ( خدا ) باشد اما " مخلوق " نباشد ، یعنی از چیز دیگری پدید نیامده باشد ...
خدا هم می تواند از چیزی ، چیز دیگری پدید بیاورد و هم اینکه می تواند پدید بیاورد بدون چیز دیگری ...
......................
بعضی فرموده اند که " فاطر " به معنای پدید آورده شیئی هست بدون چیز دیگری یا بدون سابقه یا نقشه قبلی ...
همین که اراده کند که باش پس موجود می شود ...


پرسش‌های فلسفی در جهان آینده


» ذن چیست ؟! ..

3:

مهند (مهم) نیست که در عربی به ایجاد چه میگویند، مهند چم (معنی)
فلسفی اون هست که همان آفرینش یا creation هست که از هیچ
دانسته میشود.


مدیتیشن
اگر شما چیزی را از چیز دیگر بسازید، آفرینش راستین
انجام نداده اید.


آداب شرف الشمس در روز شرف الشمس
همانگونه که فرمودیم، در خداشناسی جهانی، این واژه
پدید آوردن از هیچ هست.


تلقین، قویترین قدرت انسان
چیزی که در قران نیامده، چرا که فرموده که الله
جهان را از دود آفرید و نه از هیچ.


سفسطه های سکولاریسم: ما به جای دین، به دنبال خرد هستیم!
پس آفریننده (خالق) راستین نمیباشد.

4:

میشه یک مقدار این پدید آمدن از هیچ را توضیح دهید.
در خداشناسی ما لااقل در خداشناسی فلاسفه ما چنین واژه ای وجود ندارد.

اونها می گویند پیدایش هستی از عدم و نیستی محال عقلی هست و امر محال به فعل خدا تعلق نمی گیرد.
این فرمودار بیشتر شبیه خداشناسی مسیحیان هست که می پندارند خداوند مدت زیادی تنها و ساکت بود بعد یکدفعه مثل کسی که چرتش پاره شود تصمیم گرفت جهانی از هیچ ایجاد کند تا تنها نباشد و سپس ایجاد جهان بقیه کار را بعهده قوانین فیزیک و تصادم ماده گذاشت و دوباره بیکار شد.


5:

آفرینش = پدید آمدن یک چیز از هیچ
آفریدگاری (=خدا) که چیزی نیافریند خودبه‌خود آفریدگار نیست، چنانکه از ساختار واژه میبینید.

در همه آموزه‌های دینی مانند اسلام نیز از فرایند «آفرینش (خلقت)» بروشنی نامبرده شده، در اسلام الله جهان
را در 6 روز (یکجای دیگر هم بلغزش فرموده 8 روز) آفریده، در مسیحیت در 7 روز، که در روز هفتم روح القدس یا خدا به هستراحت میپردازد! عدم ، آفرینش


پس ناجوری از خود شما میاید که به گاه نیاز آفریدگارتان دیگر آفریدگار هم نیست و سازندگار میشود!!

6:

آفریدگار بودن با آفریدن از هیچ متفاوت هست.

(دقت کنید)
من می خواهم بدانم عدم و نیستی چه جایگاهی دارد که خداوند اون را تبدیل به هستی کرده هست؟! آیا عدم ذاتا چنین لیاقت و هستعدادی دارد؟؟
وقتی ما خداوند را عین وجود و هستی مطلق بدانیم بطوریکه این هستی همه جا را پر کرده هست اصلا چه جایی برای عدم باقی می ماند و عدم چه معنایی دارد که بخواهد از اون هستی مجدد پدید آید.
سوال من این هست: آیا عدم وجود دارد؟
اگر وجود دارد چیست؟ و اگر وجود ندارد چگونه چیزی از اون بوجود آمده؟ لطفا با کلمات بازی نکنید.


7:

نه کاربرگرامی، این سخن دئیست ها و برخی از زندگران( مفسران) دین یهود و همچنین نگر پورسینا
بوده که خدا جهان را آفرید و سپس در روند اون دست درازی نمیکند ( توفان و پیامبر ...

نمیفرستد).
همه ی اینها هم پیوندی با درونمایه ی آفرینش ندارد.

از دو رهگذر بیرون نیست:
١- ماده همواره بوده و الله شما آمده از ان زمین و "آسمانها"* را ساخته و چیزهای دیگر(= ساختن/صنع)
٢- ماده نبوده و الله اونرا با کن‌فیکون خودش از هیچ افریده و سپس از اون زمین و فیل و میمون و ...

ساخته(آفریدن/خلق)

که در رهگذر نخست، اگر ماده همواره بوده که ازلی هست و چون دانش میگوید که جهان چگونه از
چینش ماده ریخت گرفته هست، نیازی به هستی خدا نیست و خود ماده، ریشه و پایه ی جهان میگردد!
در رهگذر دوم هم در قران این گرفتاری هست که هیچ جا نفرموده که الله جهان را از هیچ افریده، فرموده از دود(دخان) بوده!

کنون نمیدانم خداشناسی شما چگونه هست که با خداشناسی جهانی و اسلامی هم نمیخواند و
توانایی افرینش از هیچ را از خدا هم گرفته هست!
فزون بر این، اگر خداباور باشید باید بدانید که ناشدنی ها (محالات) را هم خدا خودش آفریده و میتوانست
فرنودسار(منطق) و افمار(ریاضی) را جور دیگر بیافریند که چیزهای دیگری برای شما از نشندنی ها بنماید.


8:

این مطلب در قران ذکر شده؟ممکنه سوره و ایه را معرفی کنید؟

9:

سوره یفصلت
ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ﴿۱۱﴾
=
سپس بر آسمان كه در اون هنگام دودى بود بپرداخت و اونگاه به هر دو فرمود: چه بخواهيد و چه‏ نخواهيد بايد تحت فرمان درآييد فرمودند به طوع و رغبت تحت فرمانيم(11).


+
سوره ی دخان
فَارْتَقِب يَوْمَ تَأْتى السمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِينٍ‏(10)
=
-منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد آورد!
( این سوره در باره ی ترساندن از پایان وقت و نابودی جهان
هست که آسمان (جهان) کم کم به ریخت همان دود که بوده در میاید)
----
(در قران ، از همه ی جهان تنها با "آسمانها و زمین" یاد میشود
که برگرفته از کیهانشناسی بتلمیوسی که دانش وقت در همان
سده های پیدایش اسلام بوده هست)

10:

مزدک یک بام و دو هوا که نمی شود .

خدای ما که این جهان را بوجود آورده هست از نظر شما کار مهمی نکرده هست چون ماده اون بوده هست و جنبش ماده هم می توانسته هست چنین کار را انجان دهد .

ولی وقتی یک نفر مثل ادیسون میاد و چیزی اخترا می کند اونچنان به اون افتخار می کنید که انگار خود شما اون را اخترا کرده اید

شما که این همه به ماده ایمان دارید باید بدانید که تمام مواد تشکیل دهنده اون لامپ در طبیعت وجود دارد اگر مقدار دیگری ادیسون استقامت می کرد حتما ماده خودش دست به کار می شود وبرای ما درخت لامپ از زمین می رویانید .مثل الان که ما درخت انواع میوه هارا داریم بعدا درخت انواع لامپ هارا هم داشتیم درخت لامپ گازی بوته لامپ خیاری و...
برای مشکل برق یا باید مثل کوه دکل برق از زمین درمیامد یا لامپ ها برق سر خود بودند این بستگی دارد به جنبش ماده که چگونه این مشکل را حل می کردند

11:

دگرسانی ایندو این هست که کار ادیسون در تاریخ دانش آگاشته (ثبت) هست
و گواهی اون گمان‌ناپذیر هست ولی خدای شما به هیچ روی پایوَر(ثابت) نمیشود.

اگر نیک نگاه کنید، قانون های ماده و طبیعت، ادیسون را پس از ١۴ میلیارد
سال
از پس مهابنگ ساخته اند و اونچه ادیسون ساخته، از اینرو ساخته ی ماده.


دگرسانی = تفاوت

12:

شمائی که این همه به قانون ماده اعتقاد دارید و می گوئید تقدیر ادیسون را پس از 14میلیارد سال برنامه ریزی کرده هست .
پس چرا این همه تلاش می کنید که قانون ماده را پس از 14 میلیار سال تغیر دهی قانون ماده این بوده که ما مسلمان شویم ؟

13:

حالت سومی هم هست.
و اون اینکه قبل از آفرینش وقت و ماده، هستی به شکلی خارج از ابعاد وقت و مکانی (که برای موجوداتی مثل ما مطلقا قابل درک نیست) وجود داشته.
و دلیل اینکه میگوییم هستی همیشه بوده بخاطر این هست که خداوند همیشه بوده و خواهد بود چون خدا خود عین هستی و سرچشمه وجود هست.

و چون بی نهایت هست پس هستیش همه جا را پر کرده و ظرفی برای عدم باقی نگذاشته.
مانند خورشید که تا بوده پرتو و شعاعش هم بوده.

در حالیکه این پرتو چیزی جدا و منفک از منبع خورشید نیست.

البته مثال از باب تقریب ذهن هست نه بیان حق مطلب.


14:

این تنها بازی با واژگان هست، یک چیزی سرانجام یا هست یا نیست،
اگر بود، میتواند برای ما:
دریافتنی باشد.
نادریافتنی باشد.
اگر نباشد هم که نیست.

پس نه، آفریدگار یا سرانجام دست به آفرینش زده یا همانجور که فرمودیم "سازندگاری" بیش نبوده.



نوشته اصلي بوسيله mosadegh نمايش نوشته ها
و دلیل اینکه میگوییم هستی همیشه بوده بخاطر این هست که خداوند همیشه بوده و خواهد بود چون خدا خود عین هستی و سرچشمه وجود هست.

و چون بی نهایت هست پس هستیش همه جا را پر کرده و ظرفی برای عدم باقی نگذاشته.
اگر آفریدگار همیشه بوده باشد که آفردیگار نیست! شاید شما باید براستی همان سازندگار را باید کم کم به کار ببرید؟



نوشته اصلي بوسيله mosadegh نمايش نوشته ها
مانند خورشید که تا بوده پرتو و شعاعش هم بوده.

در حالیکه این پرتو چیزی جدا و منفک از منبع خورشید نیست.

البته مثال از باب تقریب ذهن هست نه بیان حق مطلب.
پرتوی خورشید وابسته به خورشید هست و پس تا وقتیکه خورشید نبوده این هم نبوده، شما
اینجا آفریدگار را وابسته به جهان هستی و وارونه اون کردید، پس تا وقتیکه جهان هستی
نبوده آفریدگار هم نبوده و تا وقتیکه آفریدگار نبوده جهان هستی هم نبوده.

اکنون اگر نیک بنگریم، اینجا نقش خدا چیزی بیشتر از همان سازنده نیست که ماده را دگرانیده (دگرگون ساخته) و به جهان ما ریخت داده و دیگر شایسته «آفریدگار» مطالعههم نیست.

نکته در اینه که چه نیازی به این "آفریدگار" هست، وقتیکه خود جهان همیشه بوده - ازلی و ابدی - و هست
و میتوانسته بآسانی به پدید آمدن گویال‌ها (سیاره‌ها) و زندگی روی زمین و به گمان بالا دیگر جاها بیانجامد؟

اینجا با نگرش به تیغ اُکام ساده‌ترین برداشت شدنی همین جهان هستی بی آفریدگارِ [وابسته‌اش] هست.


15:

جهان و جانداران در روند فرگشت هستند و تلاش ما هم از قانون ماده سرچشمه
میگیرد.

دین شما برای حجاز شاید خوب بود ولی پاسخگوی نیاز های امروز
نیست، همانگونه که پوست تخم مرغ برای جوجه، تا ٢١ روز خوب هست و پس از
اون، اگر نشکند، جوجه خفه میشود.

ما هم برای انیکه ما و ایران و زنهار(امنیت) جهان
بدست شما از میان نرود، در تلاشیم و گرنه ما هم بدمان نمیآمد در این سال کهنسالی
در آبخست های کاناری کنار هستخر لم بدهیم و آفتاب بخوریم !

16:

همانگونه که دوستان فرمودند، در داستان همچه دگرگونی پیش نمیآید،
یا چیزی بوده (چه در مغز ما بگنجد یا نگنجد) یا نبوده ، و اگر چیزی بوده،
پس خدای شما دیگر آفریدگار نبوده، ساختگار بوده هست.

تنها نبوده
هست، چیزی فرای او هم بوده و همه چیز از خدا پدید نیامده ...

17:

بسم الله الرحمن الرحيم

جهان "پدید " شده هست ( حدوث ذاتی ) اما نه به این معنا که از وجود خدا " صادر " شده باشد .

( خدا لم يلد و لم يولد هست ) و همچنین این حدوث به این معنا هم نیست که جهان از " هیچ " پدید آمده باشد ...
" هیچ " چیزی نیست که چیزی از اون پدید آید ...
جهان به " امر " خدا پدید آمده هست و چون او امر کند که باش پس موجود شود ( کن فیکون ذاتی هست ) و جهان هستی که او پدید آورده هست را نمی توان انتهائی برایش تصور کرد ، چه در طول چه در عرض و چه در عمق ...
و تمام هستی ، هر لحظه و کمتر از لحظه ای قائم به خداست و هرچه دارد از اوست ...
خدا هم ایجاد نماينده هست و هم خالق هست و هم صانع هست ...
هم بدون سابقه قبلی پدید می آورد و هم می تواند " ایجاد " کند یعنی از چیزی چیز دیگر را پدید آورد .

هم می تواند به تدریج و در میلیاردها سال خلقت را " ربوبیت " (پرورش ) دهد و هم اینکه می تواند در یک لحظه و کمتر از اون چیزی را پدید آورد ...

( ...

أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ‌ ۗ ...

)

آگاه باشید که برای او " ایجاد " و " امر " هست .

( اعراف-54 )

خدا هم ایجاد دارد و هم امر دارد ...

( بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ...)

...بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز هست ...( مائده -64 )

...............................
مشابه پنداری آیات قراون با هیئت بطلمیوسی و ارسطوئیات و افلاطونیات و ...هم تشابه خیالی و تصوری هست چه توسط دوستان اسلام و قراون در قدیم مطرح و تطبیق داده شده باشد و چه توسط دشمنان اسلام و قراون فرموده شده باشد ...


18:

با دکلمه که نمیشود فرنودسار ( منطق) را ماست مالی کرد.
این جهان /ماده، یا بوده یا نبوده.

اگر بخشی از هستی
خدا بوده که بوده، اگر اینهم نبوده پس از هیچ پدید امده!
---
هفت آسمان سفت و شنماينده، آسمان ستارگان(فلک انجم)،
و گردنده بودن این اسمانها ( واژه ی فلک از گردیدن هست) ،
انبار آب در میان اسمانها، بودن "عرش" در بالای آسمانها،
و ..

همگی از کیهان شناسی بتلمیوسی گرفته شده اند.


عدم ، آفرینش

19:

بسم الله الرحمن الرحیم

جهان نه بخشی از خدا بوده و نه از هیچ پدید آمده هست ...
جهان پدیده هست و حدوث ذاتی دارد ...
................
در مورد هفت آسمان و ...

هم به این تاپیک مربوط نمی شود و به طور پراکنده در تاپیک های مختلف فرمودگو شده هست ...
هفت آسمان یعنی آسمان های غیر قابل شمارش و تصور ...
و عدد هفت همیشه به معنای عدد بین شش و هشت نیست و گاهی معنای کثرت یا بسیار زیاد یا غیر قابل تصور می دهد ...
خدا به پیامبرش می گوید اگر هفتاد بار هم برای فلان افراد هستغفار کنی خدا هرگز اونان را نمی آمرزد آیا عدد " هفتاد " اینجا یعنی عدد بین شصت و نه و هفتاد و یک ؟

عرش هم به اون معنا که شما فکر کردید نیست .

تاپیک جداگانه ای برای اون هست ...
هر چیزی که معنای تحت الفظی اش درست نیست .

مثل اینکه بگوئیم چون خدا فرموده هر دو دستش باز هست پس خدا دو دست دارد ! مثل انسان ...که صحیح نیست ...

20:

چیزی بنام حدوث ذاتی نداریم و این خودش پایوری
(اثبات) میخواهد که چیزی نه از هیچ باشد و نه از
چیزی !!
---
تنها شماره ی هفت که یکسان نیست، پوسته ای بودن
آسمانها و
شنماينده بودن اونها ( اگر تکه ای از آسمان
را بر سر شان فرود بیاوریم ..)، چسبیده بودن ستاگران
برای زیور و راهنمایی دریانوردان! به فلک انجم، انبار
های آب میان آسمانها، عرش، ..

همگی گویای کپی
قران از دان
ش وقت خودش هستند.

همچنان که از پزشکی
یونان گرفته که قلب(درون سینه فی الصدور) لوازم اندیشه هست!



21:

بسم الله الرحمن الرحيم

خدائی که قراون معرفی می کند می تواند بدون هیچ چیزی ، " چیز " پدید آورد اما نه از " هیچ " .


چون امر کند که باش پس موجود می شود .
حرف من این هست و قصد اثبات فلسفی در این تاپیک ندارم ...
"تشابه "ای که شما مطرح می کنید از نظر من ، تشابه تصوری و لفظی هست و تشابه در ظاهر عبارات هست نه تشابه حقیقی ...


مثلا کلمه " یوم " هم به معنی یک روز ( معمولی ) هست و هم به معنای یک دوره مثل یوم القیامه .

که خود یوم قیامت خودش به یوم های دیگر تقسیم می شود و طولش میلیون ها سال ( به شماره سال های ما ) هست ...
در مورد دست خدا و وجه خدا و ...

هم معنای معمولی صحیح نیست ...
در مورد عرش و قلب هم تاپیک های جدائی هست اگر خواستید اونجا اختصاصی سوال مطرح کنید ...
موارد دیگر هم همینطور ...

22:

خب، این چرخه ی بسته هست و با فرنودسار ( منطق) هم نمیخواند.
( منطق زبان مشترک میان آدمیان هست) و فرنود سار میگوید که
چیزی که نبوده، یا
١- میتواند از چیز دیگر پدید اید.

(دیده شده)
٢- میتواند از هیچ پدید اید.

(دیده نشده)
رهگذر و شاخه ی سوم هم ندارد!
و چیزی که همواره بوده، پدید نیامده هست!
---
نشانه ها بیش ازاونند که لفضی و یا تصادفی باشند،
راستین بودنشان هم از انیجاست که قران از این
آسمانها در جای نشانه های توانایی الله یاد میکند
و به عرب میگویند آیا این اسمانهارا نمیبینید
که الله برافراشته؟ پس فردید (منظور) همین آسمانهای
جهان راستین بوده و نه چیزی مجازی که شما
میکوشید اینجا جا بیندازید!
پیوندی هم به واژه "یوم" یا "یدالله" ندارد، سکه در
اونور کوچه گم شده و نه در زیر فانوس.



23:

1- نمیتوان فرمود چیزی که ساختار منظمی دارد خود بخود بوجود آمده باشد
2-می توان فرمود چیزی که ساختار منظمی دارد نیروی برتر اون را بوجود آورده هست
وجود عالم هستی بااین نظم دقیق خود به خود بوجود نیامده هست ونیاز به نیروی برتری دارد (الله )

24:

بسم الله الرحمن الرحیم

قدمت یا همواره بودن وقتی همان قدمت یا همواره بودن ذاتی نیست ...
جهان پدید شده هست نه پدید وقتی بلکه پدید ذاتی هست ...
......................
«خداوند جهان را از «چیزى» نیافریده هست، نه اینكه از «هیچ چیز» و «عدم»، جهان را آفریده باشد».
از وجود خدا هم صادر و جدا نشده هست ...

( لم يلد و لم یولد )
......................
امر کرده هست که باش پس موجود هست .

( کن فیکون ذاتی هست )
...


25:

پس به نظر شما آفرینش از هیچ خیلی منطقی هست!!
انسانهای ساده اندیش چون خدا را اونطور که باید نشناخته اند چنین جملاتی به خدا نسبت می دهند در حالی که خود نیک می دانند که آفرینش از هیچ صد در صد در تضاد با عقل هست.

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
این جهان /ماده، یا بوده یا نبوده.

اگر بخشی از هستی
خدا بوده که بوده، اگر اینهم نبوده پس از هیچ پدید امده!
مشکل شما و بسیار از سطحی نگران همین نکته هست که گمان می نمايند جهان چیزی جدا از خداوند هست و مانند شریکی در کنار اوست.

در حالیکه ما معتقدیم خداوند (لم یلد و لم یولد) هست یعنی هیچ چیز از خدا جدا نیست حتی یک ذره در عالم.

و همچنین خداوند (صمد) هست یعنی به اندازه یک ذره هم جایی خالی از وجود او نیست.

پس جایی برای عدم باقی نمی ماند و هر چه هست وجود مطلق او و نور هستی اوست.
پس هستی همیشه بوده و هست بدون اونکه وجودی مستقل و جدا از خداوند داشته باشد و اصلا هست بودن هستی بخاطر وجود خداست.

تمام ذرات و پدیده ها در عالم تجلی همین هستی هست.

نه چیزی جدا شده و ما سوا از او.
رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند ....

(یعنی چیزی غیر از نور وجودی خداوند درعالم نمی بیند)

و این ذرات مادی دائما در حال تعییر و دگرگونی اند چون وقت و تغییر در ذات ماده هست و ماده نمی تواند از ذات خود جدا شود.

پس باید فرمود اون ذره ثابت و بنیادین یا ماده المواد که بعقیده دانشمندان همه چیز از اون بوجود آمده و قرنهاست که بدنبال اون می گردند و امروزه نیز در دستگاههای شتابدهنده در جستجوی اونند، اصلا وجود خارجی ندارد و پنداری بیش نیست.
و اینکه می گویند جهان از ماده بوجود آمده سخنی بس گزاف و نسنجیده هست.

چرا که ماده اصلا تعریف ثابت و مشخصی ندارد و دائما در تغییر هست و تاکنون هیچ کس نتوانسته تعریف دقیقی از ماده ارائه کند.
تنها اصل ثابت و حقیقت نامتناهی که وجود دارد و وجود همه چیز بر پایه اون هستوار و ثابت می شود هو الله هست که در سوره توحید معرفی شده.

همین یک خط سوره قراون حاوی عالی ترین و عمیق ترین معارف بشری هست که در تمام ادیان و آیین ها هیچ کلامی به عمق اون نمیرسد.

و نیز کلام مولا علی(ع) در نهج البلاغه که تفسیر و ترجمان قراون هست عالی ترین معارف در طول تاریخ بشریت هست.

حق اون هست که بگوییم مفهوم بی نهایت در ذهن و عقل و تصور ما نمی گنجد و اعتراف کنیم که از درک و شناخت خداوند و وجود ازلی و ابدی او عاجزیم.

پس فقط باید بگوییم نمی دانیم و بس.
نه اینکه برای خود خدایی تصور کنیم و برای هستی ابتدایی فرض کنیم و بگوییم خداوند هستی را از هیچ بوجود آورده چیزی که هرگز عقل سلیم اون را نمی پذیرد.


26:

١ & ٢- این به کران‌نمایی "سامانمندی" بر میگردد.

برای نمونه چشم آدمی سامانمند هست
چون داری "آماج" هست که همان دیدن میباشد.

ولی همین چشم در پی آزمون و ایرنگ (خطا)
(try & fail ) در روند میلیارد ها سال ، از چشم های ساده تر پدید آمده هست.

پس هر
سامانی نیاز بایسته به یک سامانمند ندارد و میتواند بگونه ی طبعی از ساده به پیچیده پدید بیاید.
--
جهان داری سامانمندی نیست، چرا که ساماننمدی نیاز به آماج دارد و شما نمیتوانید آماجی
برای این جهان بدست دهید.

(نظم بی هدف نمیشود و جهان هدف ندارد).

سونامی و زمین لرزه
و انیها هم سامانمندی باریکمندانه ( دقیق) نیستند و هتّا گردش ماه و زمین هم باریکانه نیست!


27:

با بازگویی دوباره و دباره، گرفتاری فرنودین ( منطقی) شما که گشوده نمیشود!*
نمیشود که یک چیزی هم همواره بوده باشد و هم همواره نبوده باشد و آفریده شده باشد !!
همچنین نمیشود که چیزی که پدید امده، نه از هیچ پدید آمده باشد و نه از چیزی !
مارا به توانایی های خدای خودتان هم نمیتوانید بازگشت دهید چون میشود چرخه ی پوچ!


*
تاخر و تقدم ُ"ذاتی" نداریم، آروین (مشاهده و تجربه) نشده، نمونه ندارید!

28:

فرمودیم که با دکلمه و درازگویی، گره شما باز نمیشود!
اگر خدای شما جهان/ماده را آفریده هست از دو روی بیرون نیست:
یا خدای شما جهان را از چیزی آفریده و یا از هیچ چیز!
چیز دیگری از دید فرنودسار ( منطق) شدنی نیست و شما
نمیتوانید فرنودسار را با بازگشت به توانایی های شفرمود!
الله، ماست مالی کنید، چرا که میشود چرخه ی پوچ (دور باطل)
---
فزون بر این شما با این یک خط سوره که گویا دارای ژرف ترین
درون مایه های مینوی هست در ١۴۰۰ سال به جایی نرسیده اید
و لامپ بالای سرتان را هم ادیسون کافر ملحد ساخته.

پس بجای
تبلیغات بیرون از جـُستار، به خود جستار (مطلب) بپردازید!

29:

تا اينجا كه من در مقام مخاطب فرمودارها رو مطالعه كردم فرمودار شما نافرنودين بود!
انچه در جهان قابل مشاهده هست نشون ميده؛ تكامل امري هوشمندانه و هدايت شده بوده.
حتي خود دارايشانن هم به نتيجه اي كه ملحدان از فرضيه اش گرفتند،‌نرسيد.


يا اينكه جهان داراي سامان مندي نيست،‌ ادعاي شماست! دليل ادعا رو چنين بيان كرديد كه چون ما نميتوانيم اثبات كنيم كه جهان سامان مند هست،‌پس نيست!
از طرفي اين امر در جاي خوب به اثبات رسيده.
آيا ميشود از اين مقدمات به نتيجه شما رسيد؟

اما اينكه جهان در عين وجود دائمي نيازمند به وجودي مستقل هست،‌ هيچ جاي اشكالي نداره
اصرار برمساله لزوم افرينش از عدم محض،‌كاملا نافرنودانه ست.
اشكال منطقي ديگر شما اينه كه تصور كرديد حصر عقلي بربرنامه هست بين وجود پس از عدم يا  وجود بي نياز از خالق
اما در حقيقت قسم سومي هم وجود داره كه بيان شد.

(حدوث ذاتي در عين قديم بودن وقتي )
براي ادامه لازم هست كه ممتنع بودن حدوث ذاتي رو اثبات كنيد.

نه اينكه فرموده هاي سابق رو تكرار بفرماييد.

چرا كه جواب در نهايت همان خواهد بود.


30:

نگر شما خردپذیر نیست، چرا؟
چون کار هوشمندانه ١۴ میلیارد سال وقت نمیبرد و نیاز به میلیارد ها میلیارد
کهکشان و ستاره و ..

نیست که در روی زمین ۴ تا میمون پدید بیایند !
----
شما سخن مارا هم درست هوش نکردید، ما ماتریالیست هستیم و میگوییم که
جهان از چیزی پدید نیامده، بساکه ازلی بوده هست.

این گرفتاری مسلمین
و خداباوران هست که مانده اند که جهان چگونه پدید آمده! از هیچ یا از چیزی
دیگر و برای همین با چیزهای مبهم دیگری مانند "پدید آمدن ذاتی"!! مانور میدهند!
--
ما فرمودیم که سامانمندی ( نظم) به چیزی میگویند که دارای آماج (هدف) باشد و چون
دینیاران نمی توانند بگویند که آماج جهان و هستی چیست، پس سامانمندی جهان پایور
(ثابت) نمیشود.

اگر میتوانید شما بگویید که آماج "آفرینش" جهان چه بوده و با کدام
"سامان مندی" داریم بسوی این آماج میرویم ؟
وگرنه بپذیرید که همه چیز با ویژگی های مادی پیش میاید و آماج و سامان ویژه ای ندارد!
---
خود "پیدایش سرشتین" ( حدوث ذاتی) چون هرگز آروین (تجربه و مشاهده) نشده،
نیاز به پایوری از سوی داوگران (مدعیان) اون دارد، ما که نباید وارون اونرا پایور کنیم !
شما برای پایوری یک چیز پایور نشده (خدا) به یک چیز پایور نشده ی دیگر (حدوث ذاتی)
روی اوردید که میشود سفسته!
ملانصر الدین میخی به میان میدان ده زد و فرمود این مرکز زمین هست، فرمودند دلیل؟
فرمود اگر باور ندارید، خودتان بروید ذرع کنید (اندازه گیری کنید!)

31:

جهان در هر وقتي كه در نظر بگيريد، در نوع خود كاملترين بوده و نقض نداشته.
گرچه دائما در تغييربوده، اينقدر كه انسان به وجود امده!
مثلا اكوسيستم زندگي دايناسورها در نوع خود كامل هست.

يا سيستم چرخه زندگي
باكتري ها و تك سلولي ها!
اين ادعا كه خدا براي ایجاد نيازي به وقت طولاني نداشته، وقتي صحيح هست
كه آزمون و خطاي طبيعي رو براي ايجاد موجودات پيشرفته لازم بدونيم.

در صورتي كه
طبيعت در عين حركت به سمت كمال ،‌هيچ وقت دچار نقصان نبوده.
دينداران به طور مثال در كجاي تاپيك فعلي معتقد شدند كه جهان از عدم به وجود امده؟
همه ازلي بودن رو قبول داشتند و ازلي بودن منافاتي با نيازمند بودن ندارد.
اينكه شما از ديدگاه خداباوران در مساله سامانمندي جهان بي اطلاع هستيد دليل بر
بي ساماني جهان نميشود.
ام بحث از اون مجال ديگري ميطلبد.
تجربه بدون تعقل تاثيري درشناخت ندارد و پايه ا هيچ داده ي حسي اي بدون تعقل معني ندارد.

ساير فرض هاي علمي همچون هدفدار بودن هم مبتني بر تعقل هستند.
وجود خدا در نظر مدعيان ثابت شده و سفسطه اي وجود ندارد.


32:

بیجاست، چرا؟
چون دینداران میگویند که جهان آفریده شده (قران) پس جهان نمیتواند ازلی باشد.
اگر اکنون باور خود را دگرگون کرده اند و میگویند ازلی هست و همواره بوده،
پس آفریده نشده هست! چرا که آفریدن همان پدید اوردن چیزی که پیشتر نبوده هست!
ما ماتریالیست ها هم میگوییم که ماده، که جهان از اون ساخته سده، ازلی هست و
سپاس از شما که سخن مارا پدیرفتید! پس در اینجا نیازی به هستی خدا و آفریننده نیست!
--
از سوی دیگر، چیزی دارای آماج هست که نیازمند باشد و گرنه اگر جهان به فرموده ی
شما هروقت فرزام (کامل) هست، پس نیاز و آماجی ندارد و چیزی که آماجی ندارد
سامان هم ندارد، چرا که شما نردبان را میسازید که بالای بام بروید !

از سوی دیگر سخن از جانوران و باشندگان "پیشرفته" به میان اورید، پس
باشندگانی هم بوده اند پیشرفته نبوده اند و دستکم جهان زیستی در روند
پیچیده تر شدن فرگشتی هست، که اینهم باز با تز شما نمیخواند !

پس از هرجای سخن شما که بگیریم، در ستیز درونی هست و بی سر وته.

33:

هدف شما از بحث چيست؟
اقناع مخاطب؟
يا كشف حقيقت؟
اگر اولي ست،‌باشد من قانع شدم! اسوده باشيد.
و اگر دومي،‌ جاي بحث باقيست.

ادامه ميدهم.


34:

دینداران می گویند که خلائق یعنی زمین و آسمان و کوه و جانواران و...

آفریده شده و ازلی نیستند.

اما در هیچ جای قراون نیامده که جهان به معنای "مطلق هستی" نیز از چیزی ایجاد شده یا مسبوق به عدم باشد.

پس دینداران قائل به ازلی بودن "هستی" می باشند.

و ازلی بودن به این معناست که در وقت ابتدایی نداشته اما قبل از ایجاد وقت چه کیفیتی داشته برای ما نامعلوم هست (چون موجودی مثل ما که محصور در ابعاد وقت و مکان هست قادر به درک واقعیتهای خارج از ابعاد وقت و مکانی نیست.)

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
اگر اکنون باور خود را دگرگون کرده اند و میگویند ازلی هست و همواره بوده، پس آفریده نشده هست! چرا که آفریدن همان پدید اوردن چیزی که پیشتر نبوده هست!
از نظر ما هر چیزی که وجودش قائم به ذات خود نباشد و نیازمند به غیر خود باشد، اون چیز معلول و آفریده هست هر چند در وقت ازلی باشد.

پس جهان در وقت ازلی هست ولی در ذات ازلی نیست.

(نیازمند بودن اشیاء به یکدیگر هم از نظر عقل بدیهی هست و هم از نظر علم و تجربه).

ضمنا هدفمند بودن موجودات نیز به این معنا نیست که از نیازمندی بسوی بی نیازی در حال حرکت باشند.

چنانچه gandomak گرامی بیان نمودند که هر موجودی در نوع خود یک اکوسیستم کامل هست و اینگونه نبوده که مثلا از اول دارای نوعی معلولیت یا نقصان عضو باشد و سپس میلیون ها سال این نقص و معلولیت برطرف شده باشد.
پس ما نمی گوییم جهان به این معنی هدف دار هست یا مانند نردبان بسوی نقطه ای خاص در حال حرکتند.

بلکه می گوییم جهان "حق" هست یعنی هر موجودی در جای خود بدون کمترین نقصانی و عادلانه برنامه گرفته و هر موجودی برپايه قانون و "هدایت" خاص خود دائما رفتار میکند.

چنانچه قراون کریم می فرماید: خلقت زمین و آسمانها باطل و از روی بازیچه نبوده بلکه حق هست.

در ثانی شما می گویید: جهان از ماده ساخته شده.
یعنی همه اشیاء از یک ذره ثابت و لایتغیر و تجزیه ناپذیر بنام "ماده" ساخته شده اند.

لطفا این ماده را برای ما شرح دهید که چیست؟ و اون را بما نشان دهید.

آیا تاکنون کسی وجود چنین ذره ای را ثابت کرده هست؟

35:

واژه ی ازل تنها در بستر وقت بکار میرود
و ارزش دارد، شما نمیتوانید چند جور
ازلی بودن را از خودتان در بیاورید.


--
پس شما میگویید که خدایتان چیزها را از ماده آفریده و نه از هیچ
و ماده هم ازلی هست ولی یک جور ازلی که بدرد کار شما بخورد!؟
--
ماده یک جنس هست، یک ریزک (ذره) نیست.

(فیزیک)
ماده به چیزی جز خود نیازمند نیست.
باشندگانی که میبینیم ، تنها چینشی از
ریزگان ماده (الکترون و پروتون و ..) میباشند
و وقتی که از ازلی بودن سخن میگوییم، ازلی
بودن ماده را می گوییم که در زاد (ذات) خود هم ازلی
هست ( مهاد نخست فیزیک ، پایستگی ماده/انرژی).
وقت و اسپاش(فضا، مکان) و ماده به هم آمیخته اند
و بودن یکی بی دیگری شدنی نیست.

(انشتین)
----
شما که میگویید جهان بازیچه نبوده، پس میگویید که
آماجی دارد و برای کار ویژه ای ساخته شده، بفرمایید کدام کار!؟

36:

شما که از آغاز هم خرسند (قانع) بودید.
اکنون چه شده؟ میخواهید از فرمودمان کناره بگیرید؟
بفرمایید!!

37:

واقعا جاي بحث خوبي هست
اما وقتي هدف از بحث، ساكت كردن مخاطب و مشعوف شدن ازا ين وضع باشد
ثمري جز گمراهي و وهم نخواهد بود.


38:

واژه ازل تنها در بستر وقت به كار نميرود

ما ميگايشانيم هميشه ماده بوده و هميشه هم نيازمند بوده
بحث به درد خوردن يا به درد نخوردن نيست!
در جهان بسياري پديده ها هستند كه به سادگي وجود خدا
را به انسان نشان ميدهند.
به سادگي درك علت و معلول

اما ماده نميتواند بالذات موجود باشد.يعني بدون نياز به ديگري نميتواند موجود باشد
چون از خود هيچ ندارد، نه حركت، نه صورت،‌ نه عقل،‌نه علم، نه هيچ چيز ديگر...

خود بودن جهان و حركتش به سمت كمال هدف هست.
اما اين كمال در نظر خدا باوران رسيدن به خداست
يعني هر موجود، تمام كمالاتي را كه دارد واجد شود.


39:

بیجاست!
"ازل" به بینهایت منفی در محور وقت میگویند، از ریشه ی پارسی:
اَ + سـَـر = بی سر
همچنان که ابد، به بینهایت مثبت در محور وقت میگویند، از ریشه ی پارسی:
ا + پـَـد = بی پا
(اَ) نشانه ی نایی ( منفی نماينده ) در پارسی کهن بوده هست.
----
چرا ماده نمیتواند بی نیاز از چیز دیگر هستی داشته باشد؟
به چه چیز دیگر نیازمند هست؟
نمونه بیاورید!
---
انگیزه و انگیخته هم پدیده های مادی هستند و نمیتوان اونهارا به فرای ماده بست.

40:

از دکلمه و جنگ روانی خودداری کنید.
اگر درباره ی فرهشت( موضوع) چیزی دارید
بگویید و اگر دوست ندارید فرمودمان کنید، خاموش باشید.

41:

جنگ رواني وقتي صورت ميگيره كه هدف از بحث، خاموش كردن زورگايشانانه ي مخاطب باشه.
نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
بیجاست!
"ازل" به بینهایت منفی در محور وقت میگویند، از ریشه ی پارسی:
اَ + سـَـر = بی سر
همچنان که ابد، به بینهایت مثبت در محور وقت میگویند، از ریشه ی پارسی:
ا + پـَـد = بی پا
(اَ) نشانه ی نایی ( منفی نماينده ) در پارسی کهن بوده هست.
----
چرا ماده نمیتواند بی نیاز از چیز دیگر هستی داشته باشد؟
به چه چیز دیگر نیازمند هست؟
نمونه بیاورید!
---
انگیزه و انگیخته هم پدیده های مادی هستند و نمیتوان اونهارا به فرای ماده بست.
گرامي ِبزرگوار؛
با تعريفي كه از واژه ازل ارائه كرديد از لحاظ واژه موافق هستم.
اما منظورم من از اون به تعبير دقيق تر اين بود: ازلي= چيزي كه هميشه بوده و وقتي نبوده كه نبوده باشه
اما وقت دربستر شدن (حدوث) و بود و نبود هست و با اين تعريف منافات داره

ماده نمي تواند بي نياز از چيزي ديگر باشد.

چون در خود هيچ ندارد.

فقدان محض هست.
صورت، علم، عقل، حركت و ...

اينجا هم معمولا ميگايشانند هرحركتي غايتي دارد.

اگر هدفي نداشت حركت نمي كرد.


و جهان با همه هستي اش در حركت هست.

پس غايتي دارد.


42:

خوشبختانه که اینجا کسی جز گردانندان این تاربرگ شمشیر ban ندارند،
پس ما نمیتوانیم به شما زورفرموده باشیم.

پس دست از جنگ روانی بردارید!
--
همانگونه که پذیرفتید، ازلی یک واژه ی وقتی هست ، چیز ازلی در بستری جز
وقت نداریم.

به وارونه ی سخن شما ، شدن و دگرگونی در بستر وقت هست،
چرا که وقت یک گسترا (بـُعد) هست ، مانند اسپاش (فضا، مکان) که رویداد
ها در ان روی میدهند.
ماده هم به وارون فرموده ی شما و به فرموده ی دانش فیزیک، همه چیز هست، همه
چیز از ماده ساخته شده، و ماده هرگز از میان نمیرود و هرگز از هیچ پدید نمیآید.
انرژی یا جنبش، خود چهره ای از ماده هست که انشتین اینرا وایافت.


ماده میتواند بگونه ی ماندمایه دار ( دارای جرم سکون) باشد، مانند ریزگان
بنیادینی چون الکترون و کوارک و پوزیترون، یا میتوان بی ماندمایه باشد
(بدونم جرم سکون) مانند فوتون (نور) یا گلوئون.


پس جهان سراسر از ماده ساخته شده و ویژگی های سرشتین مادی هر گونه
ریخت و چهره و هوش و پنداره و چم ( مفهوم و معنی) و و من و شما..

را پدید اورده اند.
( فیزیک کوانتوم)
--
جنبش ( حرکت) نیز سرشت ماده هست و چون سرشت هست، آماجی ندارد
مانند موجی که هستی اش در جنبش اش هست و اگر نجنبد، نیست.


--
پس همه چیز نیازمند ماده هست و ماده نیازمند هیچ چیز نمیباشد.


43:

سخن از افرینش هست که چم همه پذیر اون پدید آوردن چیزی از هیچ هست.
می دانیم که بنیاد فلسفه ی افرینش دین‌های سامی یکی هست و قراون هم اون را شناخته هست.

بر همان پایه فرموده هست الله هستی/جهان را در شش روز آفرید.
کاربری اینجا فرموده هست که گویا افرینش قراونی با آفرینش توراتی فرق دارد.

که هر آینه نادرست هست.
باز هم نیو اسلامیست‌هایی‌ پیدا شده اند که از خودشان فلسفه ی تازه ساخته اند.
برگردیم به افرینش قراونی .

همانگونه که سرور مزدک نوشتند، خدای قراون(به فرمود ی خودش) چیزی نیافریده بلکه ساخته هست .

در افرینش آدم هم اونرا از گل سا خت و هیچ جا از نیروی "کن فیکون" خودش هستفاده نکرده هست که چیزی از هیچ بیا فریند.


44:

بسیار خوب از این به بعد واژه ازل و ابد را در بستر وقت بکارمیبریم.
اما اجازه دهید واژه حدوث و قدم را فراتر از وقت بکار بریم.

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
پس شما میگویید که خدایتان چیزها را از ماده آفریده و نه از هیچ
و ماده هم ازلی هست ولی یک جور ازلی که بدرد کار شما بخورد!؟
ما میگوییم اشیاء نه از ماده ساخته شده اند و نه از هیچ.
چون هر دو ایراد عقلی دارند.

ایراد ساخته شدن از هیچ که بدیهی هست.
و ساخته شدن اشیاء از ماده نیز باطل هست.

چون این عقیده مستلزم اون هست ماده دارای یک اصل ثابت و لایتغیر باشد (حالا به شکل ذره یا هر چیز دیگر) که همه اشیاء از این اصل ثابت ساخته شده باشند.

در حالی که نه علم چنین اصلی را شناخته هست و نه عقل.
عقل می گوید ماده ذاتا متغیر و متحرک هست و نمی توان وقت و حرکت را از ماده گرفت.

بنابراین هیچ ذره یا شئ ثابتی بنام ماده وجود ندارد که به اون اشاره کنیم و ادعا کنیم همه چیز از اون ساخته شده هست.

از این رو ما مادی بودن یک شئ را قبول داریم اما ساخته شدن اشیاء از ماده را قبول نداریم.
در ضمن ماده ازلی هست چون همراه با آفرینش وقت پدید آمده و لذا ماده همواره در بستر وقت وجود داشته.

اما حادث هست چون هیچ اصل ثابت قائم بذات ندارد.

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
ماده به چیزی جز خود نیازمند نیست.
ثابت شد که ماده یک شئ ثابت نیست.

و شئ غیرثابت دائما در حال حدوث هست.

پس ماده ذاتا عین نیاز هست و در حرکت و صورت پذیری نیز محتاج غیر هست.
هر ذره ای پدید آمده از ذره ای دیگر هست و اون ذره هم محتاج ذرات دیگر در کل وقتی نگاه می کنیم می بینیم عالم مادی سرتاسر همه نیاز و احتیاج هست و هیچ فردی در بین اونان قائم بذات خود نیست.

با این حساب چگونه عالم مادی وجود و ظهور یافته؟ سیستمی که همه اجزاء اون به یکدیگر نیازمند هستند چگونه این سیستم اصلا توانسته وجود پیدا کند؟
مطمئنا این سیستم نیاز به پدیدآورنده ای غیر خود دارد.

که اون پدیدآورنده باید حقیقتی ثابت و لایتغیر و قائم بذات باشد.

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
( مهاد نخست فیزیک ، پایستگی ماده/انرژی).

وقت و اسپاش(فضا، مکان) و ماده به هم آمیخته اند و بودن یکی بی دیگری شدنی نیست.

(انشتین)
پایستگی ماده و انرژی نیز یک اصل ثابت نیست.

چون این قانون لااقل برای یکبار نقض شده هست (بیگ بنگ).
ضمنا جمله "بودن یکی بی دیگری شدنی نیست" نیز تصدیق همین نیازمندی ماده هست که شما و انشتین نیز به اون اذعان دارید.

نوشته اصلي بوسيله مزدك نمايش نوشته ها
شما که میگویید جهان بازیچه نبوده، پس میگویید که آماجی دارد و برای کار ویژه ای ساخته شده، بفرمایید کدام کار!؟
لازم نیست بنده بگویم کدام کار؟ چون بنده در مقام آفریننده نیستم.

او چنان صلاح دانسته و برای هر شئ هدایتی را منظور داشته.

اما اون چه که بفهم ما میرسد اون هست که می گوییم جهان حق هست نه باطل.


45:

برداشت شما از ماده درست نیست.
سرشت بنیادین ماده دگوگون نمیشود .

ماده بریخت های گوناگون چهره می نماید.
اشتباه بزرگ شما اینست که ماده و انرجی را دو چیز میشمارید.

ولی ان هردو یکی هستند.
مثال ان که مانند اب هست که میتواند بخار، روان و سخت باشد.


اینکه چیزهایی که از ماده ساخته شده اندسرانجام از هم پاسیده میشوند نشانه ی ناپایداری
خود ماده نیست.

امیدوارم سوور مزدک جواب روشنتر از این بشما بدهند.


46:

کسی میتواند این ادعا را اثبات کند ؟

47:

با درود
در این موارد که دوستان طرح کردند مینگارم امیدوارم مفید واقع شود
هم میهن گرامی سالهاست که دانش اثبات کرده خلقتی وجود نداشته نه با فلسفه بلکه با علوم طبیعی مانند فیزیک که هیج شک و مغالطه ای برای علمای دینی در میان نمی گذارددر قرن19 قانون پایستگی انرزی و ماده را داریم.
پایستگی انرزی و ماده می گوید که هیچ ماده و انرزی بوجود نمی اید و از میان نمی رود و تنها به هم تبدیل میشوند(یعنی غیر ممکن هست که ماده ایجاد شود یا بوجود اید یا خالق داشته باشد)
این قوانین پایه فیزیک نوین هست و اگر فرض کنیم درست نیست دیگر اتش نباید حرارت و تابش داشته باشد یا چراغ روی سر شما نباید روشن شود و نور افشانی کند وهیچ موتوری کار کند و...
دقت کنید از 2 قرن پیش با اثبات این موضوع که خلقتی نبوده انسان در پی کشف چگونگی پیدایش جهان و کیهان و موجودات زنده تلاش کرد
بیگ بنگ و سوپ داغ و فرگشت داروین از دستاوردهای این گونه تفکر هست و دید انسان را نسبت به طبیعت دگرگون کرد
اما جواب دانش به پرسشهای رایج دوستان:
فرضیه تعریفی از شواهد موجود هست که دلایلی در تشریح انها ارایه می دهد
نظریه تعریفی با توجه به شواهد موجود و بسط انها هست که نظریه پرداز کوشش در فراهم اوردن شواهد دیگری برای اثبات فرموده اش ارایه میدهد و مدعی هست که تعریفش کامل هست
قانون یعنی هیچ چیزی بر خلاف فرموده نظریه پرداز امکان وجود نداشته باشد
دقت کنید بیگ بنگ و نظریه داروین هیچ گاه تبدیل به قانون نمی شود زیرا هر گاه ممکن هست فسیلی کشف شود که در فرگشت داروینی جای نگیرد یا فرکانس ویا تابشی...کشف گردد که بیگ بنگ را رد کند
ولی دقت به این موضوع مهم هست که بروی این 2 نظریه میلیاردها دلار هزینه گردیده از اعماق زمین تا اعماق کهکشان تمامی نمونه های بدست امده این 2 نظریه را تایید می کند و حتی یک نمونه که اختلاف جزیی با این نظریه ها داشته باشد یافت نشده پس دانشمندان اینها را در حد قانون میدانند
ابتدا اینکه بیگ بنگ علت وجود هستی هست نه معلول ان(یعنی وقت و مکان و ماده و...

همه حاصل از بیگ بنگ بوده)
یعنی مانند بمبی نبوده که کسی انجا برنامه دهد وسپس منفجرش کند(یعنی ماده ای که معلول هست و انفجار ان علت)متاسفانه این دید اشتباهی هست
رجوع کنید به ام تیوری(نظریه همه چیز)تا دریابید(جهان در پوست گردو و سفر وقت و طرح بزرگ از هستیون هاوکینز را بخوانید)
در مورد وقت و مکان بنده ابتدا مفاهیم ان را شرح میدهم سپس خود خواهید دید که وقت و مکان و ماده وپاد ماده و انرزی همه از بیگ بنگ شروع شده و این فرموده ها که پیش از بیگ بنگ چه بوده یا مکانی که اجرام در ان برنامه دارند را چه کسی ایجاد کرده یا...

حاصل دید انسانهایی هست که با تفکرات قرنهای بسیار دور میزیند
در ضمن باید بدانید غیر ممکن هست که ماده یا انرزی بوجود اید رجوع کنید به فیزیک هالیدی و دقت کنید به قانون پایستگی انرزی
وقت چیست؟
وقت حاصل رصد تششع یا تابش یا انرزی حاصل از منبعی در یک مکان یا بازتابش از جرمی تقسیم بر سرعت نور هست
یعنی اگر شما هم اکنون در جرمی در 1400 سال نوری در فاصله با زمین باشید و بازتابش نور خورشد از شهر مکه را رصد کنید پیامبر ان اسلام را خواهید دید و وقت برای شما 1400 سال پیش هست
یا اگر بتوانید هم اکنون انسوی کره زمین را مشاهده کنید نسبت به ناظری که رد ان مکان برنامه دارد وقت برای شما کسری از ثانیه از شخصی که در محل هست عقبتر هست0حاصل فاصله شما تا منبع نور یا جرم بازتابش نماينده تقسیم بر سرعت نور)
دقت کنید وقت با مکان رابطه دارند و هر دو به ماده و انرزی یا تششع بستگی دارند.پس روشن هست که پیش از اولین تششع یا انرزی که از بیگ بنگ(خالق هستی)حاصل امده نه مکان و نه وقت معنی پیدا میکند
مابقی پرسشهایی که انسان در ذهنش می اید مانند اینکه چه کسی ان جسم ثقیل(اولیه)را در انجا برنامه داده(این حاصل از تفکری که در ذهن بشر هزاران سال وجود داشته و تصور میکرده باید کسی در جایی چیزی برنامه دهد تا باشد در صورتی که انسان در این قرن میداند این پرسش بی مفهومی هست و مانند این هست که بگوییم وقتی روبروی اینه می ایستیم چه کسی تصویرما را در اینه برنامه داده) یا از اینگونه پرسشها حاصل درک اشتباه از مفاهیم پایه هست
رد دو قرن اخیر فلاسفه برای زدودن و اصلاح مفاهیم اشتباه در ذهن انسانها بسیار تلاش کرده اند تا جهان بینی اشخاص را ارتقا دهند زیرا یکی از مشکلات عمده بشر در این قرن این مسایل هست
در انتها هم میهنان و فرهیخته گان گرامی را روجوع میدهم به کتاب کیهان شناسی و افرینش(ایان باربو) و طرح بزرگ هستیون هاوکینز که به فارسی ترجمه شده و بسیار برای ارتقا دید مناسب هست
سپاسگذارم

48:

با سلام
از اینکه می بینم موقعيت اندک بنده و مشارکت دیرهنگام در فرمودگوها سبب این شد که دوستانی دیگر نیز به بحث بپیوندند خوشحالم اما جسارتا از این گونه دوستان تقاضا می کنم که برای جلوگیری از عدم تکرار مباحث ابتدا به مطالعه صفحات سابق بپردازند و سپس ما را از نظرات خود مطلع سازند تا ان شاءالله بحث هر چه بیشتر مفید و پر بار گردد.

اما در مورد مطالبی که فرمودید؛ باید بدانید که چیزی که به عنوان علم (science) می شناسیم چیزی جز نتیجه ی مشاهدات ما نیست.

مثلا نتایج مشاهدات ما از اجسام پیرامونمان نشان می دهد که ظاهرا انرژی و ماده پایسته هستند و هیچ مورد نقضی هم تا کنون پیدا نکرده ایم.

خوب این در حد خودش مطلوب و مفید هست اما شما نمی توانید بر این پايه نتایجی را بگیرید که در حوزه ی اون واقع نیست.

بدین معنی که اولا بر پايه اینگونه تجربه گرایی، هرگاه ممکن هست که بشر به ماده ای بر بخورد که چنین صفاتی را نداشته باشد و یا مشخص شود که اینکه آتش حرارات دارد یا چراغ روی سر ما روشن هست و نور می دهد یا متور کار می کند و...

-یعنی همان چیزهایی که بر پايه ش گمان به پایسته بودن انرژی و ماده برده ایم- علت دیگری داشته اند و ما در اشتباه بوده ایم.


مطلب بعدی که باید به اون توجه کرد این هست که این صفات را ما برای "ماده" می شناسیم؛ روشن هست که وقتی که موضوع بحث درمورد موجودی باشد که مادی نیست و صفات ماده را ندارد از حوزه این قانون -حتی در فرض قطعیتش- خارج هست.
پس با اغماض (فرض صحت مطلق و قطعیت این قوانین)، جواب شما را اینگونه می دهم که اگر فرض ما این بود که خدای عالم هم ماده ای مانند سایر مواد هست و محدود و ...

مطلب شما کاملا صحیح بود و چنین خدایی قطعا وجود نداشت, اما در مورد خدایی که موحدان بدان ایمان دارند قطعا جواب شما قابل قبول نخواهد بود و طبعا هیچ التزام منطقی در این هستنتاج، میان برهان شما و نتیجه ای که می خواهید بگیرید وجود نخواهد داشت.

در مورد بیگ بنگ و ...

هم هر چند که این کوشش ها قابل تقدیر هست و می تواند شکل آفرینش جهان را نشان دهد باید دانست که همین ها هم نظریه هست و قطعیتی در صحتش وجود ندارد؛ یعنی ممکن هست روزی خلاف اونها روشن شود.


49:

بد نیست این مطلب رو هم که یکی از دوستانم از قول درک ايگر در مورد رد فرضیه ی چندین میلیاد دلاری تکامل نوشته
بخونید
ضمنا mmns2001 قبلا جوابتون رو در اون سایت گرفتید لطفا بحث بیهودتون رو اینجا ادامه ندید

50:

با درود
مغالطه کردن سودی ندارد
ماده ایجاد نشده و ازلی هست
جهان نیز براثر مهابانگ درست شده
موجودات نیز بر اثر نظریه داروین پیدایش یافتند
اینها چیزهایی هست که امروز انسان از ان اگاهی دارد
همه اینها نشان می دهد که این دنیا خالقی انچنان که ادیان می گویند ندارد
شما اگر درسایتی دیگر با بنده فرمودمان کرده اید و باز نیز از همین حرفها میزنید فکر میکنم نیاز به مطالعه و تامل و تفکر دارید نه نیاز به بحث
پس بخوانید و تفکر کنید
سپاسگذارم

51:

مغاله؟
اول بهتر هست به اثبات فرضیه داروین و فسیل های میانی خیالی و جد مشترک انسان و میمون
بپردازید و بعد فرضیه بیگ بنگ
و بعد به تبلیغ کتوب پرفروش هستادانتان بپردازید
بروید و فسیل میانی را پیدا کنید
بنده
خدا یا شیطان شما که میگویی خدایی وجود ندارد پس بنده ی چه کسی هستی ؟
بنده دیگر با شما بحثی ندارم چون قبلا جواب تمام سوالاتتان را داده ام بهتر هست از بحث خارج شوید
out

52:

فکر کنم جا به جا فرمودی برادر یا محسن؛ خداوند به نوح می گوید :« یصنع الفلک به اعیننا» زیر نطر ما کشتی رو بساز کشتی هم که از چوب و میخ بود از طرفی خدا« خلاق العلیم» هست.

در این تقسیم بندی «فَطَرَ» کجا جای میگیرد ؟؟

53:

بسم الله الرحمن الرحيم

"ایجاد " :
به معنای پدید آوردن چیزی از چیز دیگر هست .

( مثلا : خلقکم من طین یا خلق من الماء بشرا )
..........................................
"صنع " :
به معنای ساختن هست .

ممکن هست برای پدید آوردن چیزی از چیز دیگر به کار رود و ممکن هست برای پدید آوردن چیزی بدون چیز دیگر به کار رود .
به عنوان مثال قراونی :
"کشتی نوح" ، مصنوع ( ساخته ای ) هست که از چیز دیگر به وجود آمده هست ، همینطور " صنع فرعون " و ...
اما " کلام خدا " ( بر پايه اعتقاد ما ) ، مصنوع ( ساخته ) خداست اما " مخلوق " نیست یعنی از چیز دیگری ( قبل از خود ) پدید نیامده هست .( در روایت هم به همین موضوع اشاره شده هست ) .
..........................................
در مورد " خالق " و " فاطر " در اینجا ( و پست های قبل تر و بعد تر اون ) فرمودگو شده هست .


54:

ﺁﯾﻨﻪ ﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻨﺎﻡ ﻋﺪﻡ... ﻋﺎﻟﻢ ﻭﺍﺟﺐ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺣﺪﺕ (خداوند)ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﻋﺪﻡ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻨﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ .ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻋﮑﺲ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﻋﮑﺲ ...
حال نقش عدم چیست..این بدان هست که خداوند از خود چیزی نبریده..نزاده...و..

همان تاریکی و تیرگی که هیچ به نظر میآید مواقعی میتواند مثل نیستی و تاریکی پشت عدم...عاملی بر تجلی و ظهور باشد..


55:

هستدعا دارم این ترم ها و گزاره ها را اثبات کنید .


اگر دانش اینها رو فرموده ما را به یک رفرنس معتبر ارجاء دهید .

+

این چند مورد زیر

نوشته اصلي بوسيله mehrbod نمايش نوشته ها
مهاد پایستگی انرژی/ماده: ماده نه پدید میاید نه نابود میشود —> ماده ازلی و ابدی هست.
نوشته اصلي بوسيله rouzbeh نمايش نوشته ها
اشتباه بزرگ شما اینست که ماده و انرجی را دو چیز میشمارید.

ولی ان هردو یکی هستند.

56:

به نام خدا
حدود نیم قرن هست که دیگر تقسیم جهان به ماده و انرژی ، موج و ذره ، بدن و روح معنای خود را از دست داده و این ثنویت گرایی ها جای خود را به یک اندیشه یگانه گرایی داده هست .

امروز همه این اصطلاحات صورت و نمود و شکل ظاهری یک حقیقت در هستی هست و اون آگاهی یا هوش فراگیر هست.

ماده همان انرژی هست ، اما با چهره دیگر ، ذره همان موج هست ولی به صورتی دیگر ، و روح همان بدن هست اما با ارتعاش و امواجی دیگر .

ما و کل هستی تبلور یک موج عظیم آگاهی و شعور متعالی یگانه ای هستیم که سرتاسر کیهان را پوشانده و بر هر ذره و کهکشانی فرمان می راند.

شکل و صورت و کثرت و نمود هر چیز در کنه به یک چیز ختم می شود ، و اون موج واحد و یگانه آگاهی هست که به صورت انرژی در هر ماده و نیرویی ارتعاش می کند.

آگاهی نیرو سرشت ، خود زیربنای همه نیروهای عالم هست.

( خداوند ) .
عدم نیز مانند خلاء نیروی بالقوه ملاء یا هستی می باشد.

که با به فعل در آمدن اون ماده و کل هستی پدیدار می گردد.


57:

نوشتار زیبایی بود ولی جدا از زیبایی اون برای من مهم علم و دانش هست و دستگاه فلسفی ای پذیرفته هست که روی این اصول بنا شده باشد .

از اونجایی که شما حرف از آگاهی و شعور و اصالت این دو زدید به نظر میرسد شما از یک سنگر دیگر و دقیقا در مقابل سنگری که من سوالاتم رو از اونها پرسیدم در مقام پاسخگویی هستید .

از اونجایی که برام فرقی نمیکند شما جواب داده باشی یا جوابی از سنگر مقابل آمده باشد پس این موقعيت رو غنیمت شمرده و از شما رفرنس معتبری برای اثبات موضوع بالایی طلب میکنم .

آیا فیزیک به این نتیجه رسیده که ماده همان انرژی هست یا دستگاه فلسفی شما ایجاب میکند برای حل وحدت و یگانگی جهان این فرض را درست بشمارید ؟ به نظر میرسد مشکل وحدت و یگانگی جهان تنها مشکل شما نیست و مشکل اون سنگر مقابل هم هست که تلاش مینمايند ماده را همان انرژی جا بزنند .


58:

هیچ گونه تعریف مشخصی در فیزیک برای انرژی وجود ندارد که بعد بخوایم نتیجه گیری کنیم که انرژی و ماده یکی هستند.


انرژی یک آبجکت فیزیکی نیست انرژی اشاره داره به کمیتی که میتونه کار انجام بده .

این کمیت مقدارش هم ماله خودشه و ویژگی و پروپرتی property مال یک چیز دیگه نیست که بتونیم بگیم مثلآ اون چیز داره با سرعت نور حرکت میکنه .

تعریف انرژی ====>

In physics, energy is an indirectly observed quantity which comes in many forms, such as kinetic energy,
potential energy, radiant energy

توضیح فاینمن برنده جایزه نوبل :

"It is important to realize that in physics today, we have no knowledge what energy is.

We do not have a picture that energy comes in little blobs of a definite amount.".

59:

لیبرالیسم تشکر .

پس با این حساب دوستان ما mehrbod , Rouzbeh , mmns2100 بر چه پايه ی میگویند ماده همان انرژی هست ؟ بعد هم ناگهان نتیجه میگیرند آفریده نمیشود و ازلی هست ؟

60:


بحث عدم و وجود و اینکه هستی از هیچ آمده یا همیشه بوده و همیشه خواهد بود اصلاً از فیزیک قابل نتیجه گیری نیست این تنها فلسفه هست که می تواند درباره این مقوله اظهار نظر کند چون دایره تحقیقات فلسفه هر چیزی را در بر میگیرد ولی فیزیک خیر؛ این دوستان هم سخنانشان را از آقای مزدک میگیرند پیشنهاد می کنم مستقیماً با خود ِ ایشان فرمودگو کنید تا شاگردانشان به هر روی این ها از این قبیل تئوری های مَن درآوردی زیاد در آستین دارند یکی از این نمونه ها تفاوت نداشتن فیزیک نسبیتی و فیزیک کوانیوم هست ایشان بر این باورند که این دو هیچ فرقی با هم ندارند و یکی در جهان خُرد کاربرد دارد و دیگری در جهان کلان-عین فرموده آقای مزدک- درحالی که این حرف رو فقط بر زبان می آورند اگر قادر به اثبات بودند جایزه نوبل سال 2013 اول تقدیم این عزیزان میشد و از این قبیل تئوری پردازی های شعر گونه البته نافرموده نماند که برخی از سخنانشان هم درست هست مانند اینکه جرم سکون فوتون 0 هست یعنی فوتون یک ذره مادی هست که هیچ گونه جرم مادی ندارد.


61:

با درود
فیزیک هالیدی بخوانید
سپاسگذارم

62:

با درود
اتفاقا در این قرن دیگر فلسفه در این موارد کاربردی ندارد
بقول هستیون هاوکینز دیگر فلسفه مرده
زیرا فلسفه با تخیل و احتمال و پر کشیدن ذهن در هستدلالات برخورد دارد
ولی فیزیک با چیزی که میبینیم و میشنویم و لمس میکنیم و ...
برخورد دارد وقتی که دیده ما میگوید که ماده و انرژی ازلی هست دیگر پر کشیدن ما در تخیل و تصورات برای اثبات خلاف ان کاری بیهوده هست
این کار مانند این هست که شخصی را با چوبی بشدت بزنی و به او بگویی تصور کن و با هستدلالاتی در ذهن خود بقبولان که داری بجای کتک نوازش میشوی
ما داریم میبینیم که قانون پایستگی انرژی نقصی ندارد بعد بیاییم بگوییم غلط هست
خوب اگر غلط بود چگونه یک توربین تولید برق میکرد چگونه یک لامپ روشن میشد
چگونه یک موتور سبب تولید نیرو میکند و یا حرکت میکند
اینها از دید علمی حرفهای خنده داری هست
زیرا انسان هم با چشم و هم با رابطه سالهاست که اینها را اثبات کرده و پایه زندگی ماست
یعنی اگر اشتباه باشد دیگر هیچ چیز در دنیا نباید کار کند زیرا این قانون پایه فیزیک هست
این مانند این هست که بگوییم جاذبه وجود ندارد یا رابطه گرانش اشتباه هست یا زمین کروی نیست یا زمین حرکت نمی کند
اینها پایه فیزیک نوین هست مگر میشود اشتباه باشد
خفه ام کردند این باورمندان از این فرموده هایشان
سپاسگذارم

63:

مغالطه توسل به مرجعیت---اتفاقاً کار از همین پروفسور هستیفن خراب هست الان می گویم چرا.

هر علمی درون خود یک فلسفه دارد مثل فلسفه فیزیک فلسفه زیست شناسی اما فلسفه ی مادر هست که به بحث پیرامون عدم و وجود می پردازد .هیچ کدام از این علوم نمی توانند درباره اش اظهار نظر کند هرچند که این علوم در برهه ای از وقت پیشرفت کرده باشند اینکه فیزیک نمی تواند درباره این موضوع ها اظهار فضل کند فرموده دکتر رضا منصوری-استاد تمام فیزیک دانشگاه صنعتی شریف- هست پیرو فرموده های همین پروفسور هاوکینگ بالاخره فکر نکنم من و شما بیشتر از دکتر منصوری بدانیم.
بررسی افکار و رویکردهای هستیفن هاوکینگ: فیزیکدان جنجالی
نوشته اصلي بوسيله mmns2001 نمايش نوشته ها
زیرا فلسفه با تخیل و احتمال و پر کشیدن ذهن در هستدلالات برخورد دارد
اتفاقاً ما هم فلسفه را برای همین می خواهیم هر دانشی که مخلیه قوی تری را به کار ببندد اون دانش از همه دانش ها جلو تر هست چون اصلاً چیزی خارج از ما وجود ندارد اگر ما نبودیم قوانین فیزیک نبودند ما در فلسفه می گوییم اصلاً چرا باید جهان باشد ؟؟ اصلاً چرا نیست ؟؟ همین مقدار از فلسفه برای ما برای اثبات پیشرو بودنش کافی هست اگر فلسفه قدرتمند نبود فلاسفه ی پیشا سقراطی اثبات نمی کردند که واجب الوجود تنها می تواند کیهان باشد بعد یک فیزیک دان بیاید در قرن 21 ترسایی با علم کور فیزیک همچین چیزی را دست و پا شکسته اثبات کند اگر فلسفه قدرتمند نبود ابوعلی سینا حکم به قدیم بودن جهان نمی داد بعد یک فیزیک دان با هستدلال های دست و پا شکسته بیاید در قرن 21 ترسایی اثبات کند که جرم سکون فوتون صفر هست و با هستدلال های دست و پا شکسته بگوید کیهان واجب الوجود هست.

نوشته اصلي بوسيله mmns2001 نمايش نوشته ها
ولی فیزیک با چیزی که میبینیم و میشنویم و لمس میکنیم و ...
برخورد دارد وقتی که دیده ما میگوید که ماده و انرژی ازلی هست دیگر پر کشیدن ما در تخیل و تصورات برای اثبات خلاف ان کاری بیهوده هست
این کار مانند این هست که شخصی را با چوبی بشدت بزنی و به او بگویی تصور کن و با هستدلالاتی در ذهن خود بقبولان که داری بجای کتک نوازش میشوی
ما داریم میبینیم که قانون پایستگی انرژی نقصی ندارد بعد بیاییم بگوییم غلط هست
خوب اگر غلط بود چگونه یک توربین تولید برق میکرد چگونه یک لامپ روشن میشد
چگونه یک موتور سبب تولید نیرو میکند و یا حرکت میکند
اینها از دید علمی حرفهای خنده داری هست
زیرا انسان هم با چشم و هم با رابطه سالهاست که اینها را اثبات کرده و پایه زندگی ماست
یعنی اگر اشتباه باشد دیگر هیچ چیز در دنیا نباید کار کند زیرا این قانون پایه فیزیک هست
این مانند این هست که بگوییم جاذبه وجود ندارد یا رابطه گرانش اشتباه هست یا زمین کروی نیست یا زمین حرکت نمی کند
اینها پایه فیزیک نوین هست مگر میشود اشتباه باشد
اتفاقاً فیزیک و تمام علوم آزمایشگاهی -بر خلاف فلسفه- برای همین نباید درباره مسائل و سوالات بنیادین و فلسفه هستی اظهار فضل نمايند چون تنها صحت و سقم اون ها در یک سیکل مشخص و بسته و از پیش تعیین شده آزمایشگاهی قابل اثبات، آزمایش و بررسی هست .

در فیزیک ما می گوییم از هیچ می شود همه چیز ساخته شود اول اینکه این هیچ ، هیچ فلاسفه نیست بلکه مقداری کف کوانتومی هست و مشکل بزرگ اینجاست که اگر شما مقداری کف کوانتومی در دست بگیرید به همه چیز و ذرات زیر اتمی تبدیل نمی شود بلکه تحت شرایط آزمایشگاهی و کنترل شده این اتفاق می افتد.



نوشته اصلي بوسيله mmns2001 نمايش نوشته ها
خفه ام کردند این باورمندان از این فرموده هایشان
سپاسگذارم
گرامی این خودش یک مغلطه هست که چون فکر می کنید من یک باورمند هستم و با این پیش فرض ذهنی آمده اید جلو پس حرف شما را رد می کنم و نمی فهمم ...

درحالی که ممکن هست یک فیلسوف خداناباور هم این اندیشه را داشته باشد گاهی وقتی قکر میکنم صحبت کردن با یک مذهبی و از در مخالف با او وارد شدن خیلی راحت تر هست برای من تا با شما به اصطلاح منور الفکران و کسی که اسم خودتان را بی خدا گذاشته اید.
سپاس گذاری شما هم قبول نیست چون سپاس گذاری کردید نه سپاس گزاری.

+در پایان : احتمالاً شما از فلسفه همین چند شاخه کهنه فلسفه شرق را میبیند پیشنهاد می کنم لینک پایین را مطالعه کنید تا بدانید مادر همه علوم یعنی فلسه اونقدر پیشتاز هست که هیچ دانشی نمی تواند به اون برسد و تنها خودش می تواند نیازهای خودش را با قوانین درونی خودش پیش برود هیچ نیازی به دانش های نو بنیادی مثل فیزیک نظری زیست شناسی داروینی و امثالهم ندارد ...

فلسفه به اندازه کافی قدرتمند هست نیاز به دیگر علوم ندارد اصلاً علمی جز فلسفه نداریم مابقی همه فرع هستند ...

شما هم بهتر هست برای نیل به آرزوهایتان که همانا پایور کردن واجب الوجود بودن کیهان هست از آویزان شدن به فیزیک نظری و زیست شناسی داروینی دس بردارید شما اگر قدرتی داشتید با همان فیزیک نیوتونی همین کار ها را می کردید.
ماده‌باوری تاریخی - ویکی‌پدیا
والحمدالله رب العالمین

64:

+این حرف هایی که آقایان به اصطلاح روشن فکر اینجا سر هم می کند غالباً تحقیق دست اول هستند و در هیج کتابی نوشته نشده اند...اگر هم به اون ها بگویید کو رفرنس دانشگاهی ؟؟ می گویند پس فروم برای چیست ؟؟ باید هم اندیشی کنیم و بر روی سخنان فیزیکدانان حرف در بیاوریم نه حرف اون ها را تکرار کنیم ...این شد که من سپس این آرام آرام در افق محو شدم.


65:

با سلام سوالي براي من پيش اومد دوست عزيز كه اگه فلسفه اونطور كه تو فرمودي وحي منزله و از ازل در لوح محفوظ مكتوب بوده! و چنين قدرتمند و يكه تاز، پس چرا با كشف گرد بودن زمين و به دور خورشيد گشتنش، فلسفه هم دچار تغيير در نگاهش به جهان شد؟ پس چرا فلسفه ي پيش و پس از رنسانس با هم فرق دارن؟ پس چرا نظريه ي فرگشت (فارغ از توهم توطئه ي بنيادگرايان و خلقت گرايان دوست داشتنى) به كل مسير فلسفه رو تغيير داد؟ چرا نظريه هاي انيشتين و در ادامه نظريات كوانتومي، نگاه فلاسفه به جهان رو تغيير داد؟
پايه ا اگه فلسفه به زعم شما چنين قدرتمنده و مادر تمام علوم و پيشتاز و يكه تاز، پس چرا در برهه هايى از تاريخ اين چنين تحت تاثير باقي علوم بوده؟

66:

دوست گرامی
در کجای دنیا اینطور رفرنس میدهند بروید 1300 صفحه را بخوانید در اونجا نوشته شده ؟
خود شما این کتاب را خواندید ؟ در کجای اون فرموده شده ماده همان انرژی هست ؟ در کجا فرموده شده ماده آفریده نمیشود ؟ در کجا نوشته شده ماده و انرژی پایسته هست ؟ در کجا اشاره شده ماده و انرژی ازلی هستند ؟ لطفآ متن اونها را اینجا برنامه دهید اگر چنین چیزهایی در اون کتاب نوشته شده باشد من به شما قول میدهم در ویراست دهم اینها را اصلاح کنم .



+این حرف هایی که آقایان به اصطلاح روشن فکر اینجا سر هم می کند غالباً تحقیق دست اول هستند و در هیج کتابی نوشته نشده اند...اگر هم به اون ها بگویید کو رفرنس دانشگاهی ؟؟ می گویند پس فروم برای چیست ؟؟ باید هم اندیشی کنیم و بر روی سخنان فیزیکدانان حرف در بیاوریم نه حرف اون ها را تکرار کنیم ...این شد که من سپس این آرام آرام در افق محو شدم.

فروم برای این هست بیاییم اطلاعات غلط در اونها بریزیم و سالها امت را به اسم علم و دانش به گمراهی بکشیم و وقتی کار به جاهای باریک کشید بگوییم سخنان فیزیکدان ها ثانوی بر سخنان فلسفی ما هست و اونها حقیقت مطلب را نفهمیده اند .
طنز تلخی بود
تشکر


67:

[quote=friedman;3911424]نوشتار زیبایی بود ولی جدا از زیبایی اون برای من مهم علم و دانش هست و دستگاه فلسفی ای پذیرفته هست که روی این اصول بنا شده باشد .

از اونجایی که شما حرف از آگاهی و شعور و اصالت این دو زدید به نظر میرسد ..............

به نام خدا
گرامی سلام.

ممنون از توجه و تعریف شما.

ولی قصد من فقط نوشتن یک متن زیبا نبود بلکه اونچه را نوشتم که همیشه به اون ایمان دارم .

اثبات بعضی موضوعات در حیطه علم سه بعدی نمی گنجد.

همانطور که یک موجود تک بعدی موجود دو بعدی را درک نمی کند ، موجود دو بعدی موجود سه بعدی را ، و ما انسان های سه بعدی ابعاد بی شمار را .

من نیز نمی توانم چیزی را ثابت کنم به خصوص اینکه نه دانشمندم ونه فیزیکدان.

وقتی که ما سردرد داریم نمی توانیم بگوییم این سردرد وجود ندارد چون ما اون را نمی بینیم.

من سنگر قبلی را نیز نفی نکردم (ماده-انرژی) بلکه علم نیز در جهان هستی راه تکاملی را می پیماید.

من معتقدم دیگر باید بحث مادیون و غیر مادیون کنار گذاشته شود .

زیرا انسان با درک حرکت جوهری کوانتومی آگاهی کیهان می تواند با اون متحد شده و به زندگی و هستی زمینی خود معنی و مفهوم بسیار عمیق و با شکوهی ببخشد.

در مورد ریفرنس نیز من مطالعات زیادی داشتم ( طی سال ها ) و با افراد باسواد زیادی صحبت کردم .

توصیه می کنم که کتاب های تائوی فیزیک ( فریتیوف کاپرا ) - جهان هولوگرافیک ( مایکل تالبوت ) و کد الهی ( گرگ برایدن البته این کتاب ترجمه نشده و فکر نکنم در ایران بتوانید اون را پیداکنید ) را مطالعه کنید .

موضوعات اونها گر چه جداست ولی همه اونها به یک نقطه می رسند.

(وحدت همه هستی ).

اونها کتاب های بسیار با ارزشی هستند که هم از راه علم بحث شده و هم از را عرفان و پیوند هردوی اونها .

موضوع کتاب آخر شما را بسیار شفرمود زده می کند.

اگر خدا موقعيتی برای من برنامه داد اون را موضوع یک تاپیک برنامه می دهم.

به قول معروف :
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
پاینده باشید.


68:

با درود
بله من فیزیک هالیدی را خوانده ام خیلی از ان بیشتر راجب فیزیک خوانده ام
شما بهتر هست اگر میخواهید موضوع را دریابید از یک کسی اگاهی یابید که موضوع را خوانده
قانون پیوستگی ماده و انرزی می گوید که ماده و انرژی ازمیان نمی رود و تنها به هم تبدیل می شوند(این در فیزیک دبیرستان هم بود تا جایی که من یادم هست)
حالا چگونه ممکن هست ماده از میان نرود ولی بوجود اید؟ این اصلا عقلی هست یکم با ذهن خود تحلیل کنید بجای اینکه هی از این فرموده ها بگویید
یکی از مهمترین کارهایی که بر پایه این قانون انسان می کند امروز همین محاسبات موشکها و ماهواره های پرتابی هست
اگر ذره ای ما اتلاف یا تبدیل غیر از ان چیزی که میدانیم داشته باشد مطمعنا در مدار ماهواره برنامه نمی گیرد
پس مشخصا این قانون هست و خلافش ممکن نیست
یعنی ماده و انرژی تنها به هم تبدیل می شوند ولی هیچ کدام از میان نمی روند و وقتی ما از میان رفتن ماده نداشته باشیم پس تنها باید تبدیل داشته باشیم و اگر ما ماده را تبدیل چیزی بدانیم پس خلقت عملا مفهومی ندارد(یعنی ایجاد شدن ماده یا پاد ماده) و وقتی که خلقت نباشد خالق موجود نیست.
کجای این هستدلال من نقص دارد که میگویید شما دروغگو هستید؟یا گول میزنید امت را با دانش دروغین؟
سپاسگذارم

69:

ولی ابعاد در حیطه ریاضیات میگنجد شاید ابعاد تک بعدی و دو بعدی برای ابعاد پایین تر و ابعاد بالاتر برای ما قابل درک فیزیکی نباشند اما همه اینها دارای ریاضی هستند .


اگر منظور ار وحدت هستی اینه که زبان طبیعت ریاضیست و همه چیز در نهایت با معادلات ریاضی قابل توضیح هست و میتوان به این معادلات دست پیدا کرد که مفهومی مجرد و غیر مادیست من با این مشکلی ندارم .
اما در کنار این مفهوم مجرد یک مفهوم عینی هم وجود دارد که مفاهیم مجرد غیر مادی این مفاهیم را نمایندگی مینمايند این مفاهیم را چطور میشه در یک پاکت کرد و به وحدت جهان رسید ؟
همین الان من وحدت بین ماده و انرژی رو درک نمیکنم .

وحدت بین نیروهای چهار گانه مادی رو درک نمیکنم حتی فیزیکدان ها هم درک نمینمايند بسیاری از مسائل در فیزیک پاسخی
برای اونها داده نشده جهان در باز های وقتی و در لحظات گوناگون ویژگی های خاصی داشته پس چطور میشود بگوییم ما به یک وحدت دست پیدا میکنیم ؟
کتاب هایی که فرمودید رو مد نظر برنامه میدم اگر موقعيت کافی پیدا کردم به مطالعه اونها هم میپردازم .
موفق باشید

70:

ما قانون پایستگی ماده نداریم که شما مدام تکرارش میکنید .


فیزیک هالیدی چه شد ؟

حالا چگونه ممکن هست ماده از میان نرود ولی بوجود اید؟ این اصلا عقلی هست یکم با ذهن خود تحلیل کنید بجای اینکه هی از این فرموده ها بگویید
چه کسی فرموده ماده از میان نمیرود یا بوجود نمیاید ؟ فیزیک هالیدی ؟ هستیون هاوکینگ ؟ انیشتین ؟

یکی از مهمترین کارهایی که بر پایه این قانون انسان می کند امروز همین محاسبات موشکها و ماهواره های پرتابی هست
اگر ذره ای ما اتلاف یا تبدیل غیر از ان چیزی که میدانیم داشته باشد مطمعنا در مدار ماهواره برنامه نمی گیرد
انرژی و نه ماده در حالت محلی پایسته هست و در خیلی از مسائل به ما کمک میکند اما در حالت جهانی خیر .

نوشته اصلي بوسيله mmns2001 نمايش نوشته ها
کجای این هستدلال من نقص دارد که میگویید شما دروغگو هستید؟یا گول میزنید امت را با دانش دروغین؟
سپاسگذارم
پس شما از فیزیک هالیدی چیزی برای فرمودن نداشتید و ابتدا علم را تحریف کرده و سپس شروع به هستدلال کردید .

با این حساب من نمیگویم شما دروغ گو هستید هر نامی که دوست دارید بر روی خود بگذارید .


71:

[quote=friedman;3914321]ولی ابعاد در حیطه ریاضیات میگنجد شاید ابعاد تک بعدی و دو بعدی برای ابعاد پایین تر و ابعاد بالاتر برای ما قابل درک فیزیکی نباشند اما همه اینها دارای ریاضی هستند...................


از اینکه جواب می دهید سپاسگزارم .
وحدت بین ماده و انرژی بر می گردد به فرمول معروف انیشتین .

احتمال می دهم سواد شما در این باره بسیار زیاد باشد ، ( به پروفایل شما سر زدم بلکه در این مورد اطلاعاتی بگیرم که چیزی دستگیرم نشد) بنابر این اگر من کتابی را معرفی می کنم در حد کوره سواد خودم درین زمینه هست .

( رشته تحصیلی من هیچ ربطی به فیزیک ندارد ) امیدوارم جسارت نکرده باشم ، من کتاب ( من آلبرت را دوست دارم نوشته دیوید بودانیس ) را هم به شما پیشنهاد می کنم که مفصلا درباره ماده و انرژی و تبدیل اونها به یکدیگر صحبت کرده هست.

در مورد وحدت نیز کتاب های قبل پاسخگوی شما خواهند بود.


پاینده باشید.


72:

با درود
در مورد اول که سخنان بنده را مغالطه به مرجع تعبیر کردید باید بدانید که شما نیز همین قالطه را کردید
زیرا بنده سخنان یک فیزیکدان بزرگ را فرمودم و شما در مقابل یک مرجع ضعیفتر یعنی یک هستاد دانشگاه درجه دو یا سه را برایم اوردید
یعنی عملا مغالطه بنده عقلانی تر و مستندتر از مغالطه شما بود
و شما چند مغالطه دیگر را نیز مطرح کردید (مثلا مقایسه بنده با یک هستاد دانشگاه که باورمند هست و نتیجه گیری از فرموده ها با توجه به پستها یا مقامها)که عنوان کردن مغالطات شما برای بنده سودی ندارد و نخواهم فرمود
مورد دوم شما نیز حرفی بی پایه هست
شما میگویید اگر ما وجود نداشتیم جاذبه نبود(این فرمودهای سست را کنار گذارید دوست گرامی)
یعنی در کراتی که حیات یا انسان نیست جاذبه نیست؟
در مورد سوم ما باید بدانیم که سقراط و ابن سینا یا فلاسفه دیگر که در قدیم بودند همه اشتباه می کردند زیرا دانشی نداشتند مانند امروز دانش نوین تمامی مفاهیم گذشته را رد کرد و مفاهیم نوتر و حقیقی تر را نمودار کرد برای انسان
و چیزی که ما امروز میدانیم نه بر پايه احتمال هست نه بر پايه تخیل بلکه بر پايه ازمایش و سند و مدرک طبیعی و قابل برسی هست یعنی بر پايه ماده موجود در کیهان این نقطه قوت بشر هست که در این وقت به ان رسید
یعنی انسانی که تا پیشتر بر پايه تخیل و فلسفه در مورد بوجود امدن هستی سخن میفرمود امروز 13.5 میلیارد سال پیش را رصد کرده و دیده و میداند چه اتفاقی در انوقت و قبل ان یعنی 15 میلیارد سال پیش افتاده
در مورد باورمند بودن شما از فرمودارتان پیداست پس مغلطه نیست.
و ما از برسی تاریخ ادیان امروز میدانیم یک باورمند در باورش تعقل و خرد ندارد
یعنی ممکن هست برای اثبات دیده را نادیده کند وجود خود را انکار کند یا خود را بکشتن دهد یا دیگران را بکشد و هر کار غیر عقلی یک باورمند برای باورش میکند
سپاسگذارم

73:

با درود
عجب ما قانون پایستگی ماده نداریم؟(مگر شما فیزیکدان شوید و این را نقض کنید)
دوست گرامی پس ماده نابود میشود؟(افرین ما همچین فیزیکدانانی در ایران داریم و نمی دانیم)
در حات جهانی خیر؟
یعنی چی در حالت جهانی خیر؟
چیزی را که نمی دانید نگویید خواهشا
بروی دیگران نیز برچسب نگذارید
سپاسگذارم

74:

[quote=hengameh1;3914416] خواهش میکنم .

هم سخن شدن با شما برای من بسیار لذت بخش هست .
انیشتین از وحدت جرم و انرژی صحبت میکند که این با وحدت ماده و انرژی خیلی فرق میکند .
انرژی حالت های گوناگونی دارد مثلا انرژی جنبشی یکی از این حالت ها هم جرم هست یعنی هرجا شما جرم داشته باشید میتوانید از اون انرژی بگیرید .
البته این باز به این معنی نیست جرم و انرژی یک چیز هستند یا فقط از جرم میشود انرژی گرفت مثلآ اگر من از یک سیستم فوتون بگیرم جرم را کاهش دادم اما فقط انرژی نگرفته ام بلکه مقداری تکانه هم گرفته ام .
پس سخن فرمودن از اینکه جرم و انرژی یک چیز هستند و بدتر از همه ماده و انرژی یک چیز هستند کاملآ اشتباه هست و به خاطر کژفهمی هست که در متن های ژورنالیست ها دیده میشود .


75:

ما قانون پایستگی ماده نداریم میتوانید به لینک زیر بروید و قوانین پایستگی رو ببنید .

كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Conservation_laws
(افرین ما همچین فیزیکدانانی در ایران داریم و نمی دانیم)
تشکر
شما هم تلاش کنید به پای ما برسید و کمتر علم را تحریف کنید .

در حات جهانی خیر؟
یعنی چی در حالت جهانی خیر؟
یعنی چیش رو میتوانید در لینک زیر جستجو کنید .
این یک سایت دانشگاهی معتبر هست برای اینکه رفرنس دادن هم یاد بگیرید جمله مورد نظر این جمله هست .

This argument uses the concept of a global conservation law, whereas relativistically invariant formulations of the equations of physics only imply local conservation



كد:
http://math.ucr.edu/home/baez/physics/Relativity/GR/time_travel.html
مفهوم متن به این صورت هست .
گاهی اوقات اینگونه هستدلال میشود سفر در وقت قوانین پایستگی رو نقض مینمايند .
انتقال جرم به گذشته به مقدار انرژی در اون لحظه اضافه میکند آیا این نقض قانون بقای انرژیست ( اینجا هم تاکید بر اصل پایستگی انرژی هست نه ماده ) ؟
جواب :
این هستدلال بر روی مفهوم جهانی معادلات پایستگی هستوار شده هست در حالی که معادلات پایستگی به صورت محلی معتبر هستند .

خواستید رفرنس های دیگر هم موجود هست .


چیزی را که نمی دانید نگویید خواهشا
بروی دیگران نیز برچسب نگذارید
سپاسگذارم
ممنون از پیشنهادتون ولی در صورتی رو پیشنهادتون فکر میکنم که شما هم هرچه به ذهنتان رسید را نگویید .


76:

[quote=friedman;3914543] گرامی از اینکه به من اطلاعات می دهید ممنونم.

فکر کنم تا حالا متوجه شده باشید که من از بعد عرفانی به مسئله نگاه می کنم.

البته دوست داشتم در زمینه علمی هم سواد اونرا داشتم ولی موقعیت پیش نیامد.

به همین خاطر من ادعایی از نظر علمی ندارم.

ولی از بعد عرفانی بسیار به مسئله ای که در اولین پستم فرمودم اعتقاد دارم.

همانطور که فرمودم بعضی از موضوعات قابل اثبات ( لااقل برای من ) نیستند.

همانطور که خیلی از بلایای طبیعی از قبل برای من قابل پیش بینی هستند و من توضیحی به جز حس ششم قوی ام برای اون ندارم و نمی توانم اون را ثابت کنم.

البته در کتاب اندیشه های کوانتومی مولانا از نوترینوها که فرستنده این حالات هستند صحبت شده و یا در کتاب متافیزیک از دیدگاه فیزیک از کرمچاله ها که از جهان موازی به ما الهامات را می رسانند فرموده شده.

از اینکه با دوست با کمالاتی مثل شما صحبت می کنم خوشحالم.
موفق باشید.


77:


فکر کنم شما معادله هم ارزی «جرم و انرژی» آلبرت اینیشتن را به اشتباه به هم ارزی «ماده و انرژی» تعمیم داده اید.




ماده نه تنها در کیهان پایسته نیست بلکه برخی اختر فیزیکدانان دانشگاه هاروارد بر این باورند که انرژی در کیهان نشست می کند.


آیا انرژی کیهان نشست می کند؟

انرژی کل باید پایدار باشد.

این اصلی هست که تمام دانشجویان فیزیک اون را به عنوان یک قانون بنیادی می آموزند.

امّا مشکل اینجاست که این قانون در کل کیهان کارایی ندارد.

این مقاله با منبع : ساینتیفیک آمریکن نویسنده : تامارام دیومیس و به ترجمه : محمد حسین ذو فقاری، حسین وقتی فر در شمارهء 588 مجلهء دانشمند آورده شده هست .

[...]در یافتیم که فوتون هایی که در یک جهان ِ در حال انبساط سیر می نمايند ظاهراً انرژی از دست می دهند.

ماده چطور ؟ آیا اون هم انرژی از دست می دهد ؟ در بررسی حرکت مادّه در کیهان دو نوع حرکت مختلف را شناسایی می کنیم.

در نوع اوّل یک جسم می تواند تنها همراه با جریان کلی انبساط کیهان از دیگر اجسام فاصله بگیرد، دقیقاً مانند نقاط کشیده شده روی یک بادکنک در حال باد شدن هست از یکدیگر دور می شوند.

در کیهان شناسی چنین حرکتی حرکت همراه (comoving) نامیده می شود.

امّا در نوع دوم یک جسم می تواند علاوه بر حرکت ناشی از انبساط، خودش هم حرکت داشته باشد .این نوع دوّم حرکت اختصاصی (pesuliar) نامیده می شود و وقتی اتفاق می افتد که چیزی توسط تاثیرات موضعی همچون کشش جاذبه ای یک کهکشان مجاور یا نیروی پیش رانش یک راکت، از جریان یکدست انبساط بیرون جدا می شود.

کهکشان ها همیشه حداقل کمی حرکت خاصّه دارند اما برای کهکشان های دور - که نسبت به کهکشان های نزدیک سریع تر دور می شوند - سرعت خاصه در مقابل مقایسه با سرعت دور شدنشان ناچیز هست.
در بزرگ ترین مقیاس ها ، توزیع کهکشان ها یکنواخت هست .

لذا تاثیرات محلی ناچیز بوده و کهکشان ها به ناچار دارای حرکت همراه هستند.

اون ها می توانند همچون نقاط روی بادکنک تلقی شوند یعنی الگوی انبساط بافت فضا هستند.
یک چارچوب مرجع ِ دارای حرکت همراه همچون چارچوبی که توسط کهکشان ها تعریف می شود، بسیار سودمند هست.

به طور مثال یک توافق عمومی برای اندازه گیری وقت بدست می دهد.

لذا در هر کهکشان که پیوسته دارای حرکت همراه هست، همه در این مورد که انفجار بزرگ چند مدت پیش روی داده هست، اتفاق نظر دارند.

اگر یک مسافر بین کهکشانی، میلیارد ها سال نوری به حالت شناور حرکت کند از تعداد زیادی از این کهکشان های نشانگر (flag - post galaxy)گذر خواهد کرد.

اما به این دلیل که کیهان در حال انبساط هست ، الگوها ازیکدیگر دور شده و به نظر می رسد که مسافر ما نسبت به هر کهکشان که از اون عبور می کند [نسبت به قبلی]کندتر و کندتر حرکت می کند و سرعتش کاهش می یابد.

در نگاه اوّل این رفتار ها خیلی متفاوت به نظر می رسند اما در عین شفرمودی مکانیک کوانتومی این دو را پیوند میدهد.
در مکانیک کوانتومی دربارهء ماده ذرات دارای جرم، ویژگی های موج گونه نیز دارند.

"لوئیس دوبروی" فیزیکدان فرانسوی کشف کرد هرچه اندازه حرکت یک ذره بیشتر باشد طول موج مربوط به اون کوتاه تر و انرژی اون بیشتر هست .

او با این کشف، جایزه نوبل سال 1929 را از اون خود کرد.

ذرات ماده می توانند با داشتن جرم یا سرعت زیاد (یا هردوی این ها) تکانه زیادی کسب نمايند.

این ویژگی برای مثال شرح می دهد که چرا یک توپ بیسبال وقتی که از دستکش پرتاب نماينده اش در بازی جدا می شود، حرکتی موج گونه را به نمایش نمی گذارد؟ توپ های بیسبال در طیف های کوانتومی بسیار سنگین هستند و در لیگ های بین المللی توپ های پرسرعتی(با سرعت هستادارد 145 کیلومتر بر ساعت) که به طرف توپ زن پرتاب می شود دارای طول موجی معادل هست که هیچ نیازی نیست که توپ زنی که نوبت اوست نگران اون باشد.

از سوی دیگر الکترونی که با همان سرعت حرکت می کند.

دارای طول موجی برابر 18 میکرون هست .

این مقدار کم چندین برابر بزرگ تر از یک توپ بیسبال هست و اگر به رفتار الکترون ها مربوط باشد، بسیار قابل توجّه می شود.
با اندازه گیری مقدار سرعت نسبی که ذرّات پرجرم هنگام عبور از کنار همسایه های در حال دور شدن از دست می دهند، متوجه می شوید که طول موج دوبروی ذرات دقیقا با همان نسبتی که طول موج فوتون ها زیاد می شود، افزایش می یابد.

به همین دلیل به نظر می رسد که ماده و نور در ارتباط با اتلاف انرژی در کیهان در حال انبساط، دقیقاً یک رفتار را بروز می دهند و در هر دو حالت این طور به نظر می رسد که قانون بقای انرژی نقض می شود در مورد ماده تناقض این هست که ما سرعت ها را در چاچوب های مرجع متفاوتی(نسبت به کهکشان های دور شونده) اندازه می گیریم، خواهیم دید شرایط مشابهی نیز برای فوتون وجود دارد.
محاسبه گران کیهان شناسی برای بررسی میزان از دست دادن انرژی کیهان ، ممکن هست تلاش نمايند به جای متمرکز شدن بر یک شیء در یک وقت خاص ، برای انرژی کیهان را اندازه بگیرند.

درمرحله نخست ممکن هست کل انرژی موجود در جرم ِ مادهء درون کیهان را از معادله معروف انیشتن بدست آورند.

سپس انرژی جنبشی را که مربوط به حرکات منحصر به فرد مادّه هست به اون بیافزایند.

برای برآیند گیری باید انرژی نور را هم به حساب آورند و سپس به محاسبهء انرژی در همه میدان های گرانشی اطراف سیارات، ستاره ها و کهکشان ها و هموقت محاسبه انرژی پیوند های شیمیایی و انرژی هسته ای اتم ها بپردازند(صوت و گرما همان حرکات مادّه هستند و قبلاً محاسبه شده اند).
نخستین مشکلی که با اون مواجه می شوند این هست که کیهان احتمالاً بینهایت بزرگ هست و مقادیر نامتنهای از ماده و انرژی را در خود دارد.

پس محاسبه گران ممکن هست برای سهولت یک غشای خیالی به دور منطقه ای از فضا بکشند و انرژی درون اون را جمع بزنند.

سپس اجازه می دهند که غشاء همچون کیهان انبساط یابد، به این منظور که کهکشان های دارای حرکت همراه درون غشا باقی بمانند.

ماده و نور می توانند به غشا وارد یا از اون خارج شوند، ولی چون جهان همگن هست به همان اندازه ای که وارد می شود از اون خارج و در نتیجه مقادیر داخل پوسته کاملاً ثابت می مانند.

محاسبگران می دانند که همهءجهان می تواند توسط مجموعه ای از این چنین حجم هایی ساخته شود.

اگر قراراست انرژی در کیهان دست نخورده ثابت باقی بماند.

محاسبه ها برای مادّه که حالتی غیر فعال و آرام دارد و همراه با جریان انبساطی جهان می رود، آسان تر هست.

در این وضعیت انرژی ماده از جرم اون ناشی می شود و چون هیچ مادّه ای از پوسته وارد و یا خارج نمی شود، نتیجه می گیریم که مادّه ثابت باقی می ماند.

ولی این موارد برای نور اندکی پیچیده تر هست.

پیش تر خواندیم برای مادّه ای که سرعت خاصه دارد اگرچه تعداد فوتون ها یا ذرّات مادّه در غشا تغییر نمی نمايند با گذشت وقت انرژی فوتون کم می شود.

با کاهش انرژی جنبشی مادّه ای که حرکت خاصه دارد، انرژی کل پوسته نیز کاهش می یابد.

اگر محاسبه گران، انرژی تاریک را که عامل شتاب گیری انبساط کیهانی هست به شمار می آورند، وضعیت از این هم پیچیده تر می شد.

ویژگی های انرژی تاریک هنوز در هاله ای از ابهام هست ولی به نظر می رسد انرژی تاری با انبساط کیهان رقیق تر نمی شود.

با افزایش حجم مربوط به غشا انرژی اون نیز از طریق یک انرژی اضافی که منشاء اون معلوم نیست،افزایش می یابد.

ممکن هست تصور شود افزایش انرژی تاریک تلفات شکل های دیگر انرژی را جبران می کند، ولی اینگونه نیست.

حتی اگر انرژی تاریک را منظور کنیم ، باز انرژی کل درون پوسته پایسته نمی ماند.

محاسبه گران چگونه می توانند این انرژی درحال تغییر را با قضیه نوتر آشتی دهند ؟ بر پايه نظریه نسبیّت عام انرژی و ماده به فضا انحنا می دهند و با حرکت این ماده یا انرژی(یا پراکنده شدن اون در یک فضای گسترش یابنده شده)شکل فضا نیز تغییر می کند.

این اثر گذاری ها در زندگی روزمره ما بسیار ناچیز هست، ولی در مقیاس های کیهانی می توانند قابل توجه باشند.
انعطاف پذیری فضا بر این امر دلالت می کند که رفتار جهان تقارن وقتی ندارد.

ساده ترین راه برای تجسم بهتر این حقیقت، مرور دوباره توپ بیلیارد هست.

اگر ما چندین فیلم از یک قسمت از فیلمی را که در حال اجرا بر روی یک میز بیلیارد با هندسه متغیر هست را از یک زاویه خاص میبینیم.

هر فیلم به گونه ای متفاوت از دیگران دیده تقارن وقت شکسته خواهد شد و شما می توانید بگویید فیلم در چه وقتی و با چه ترتیبی گرفته شده هست.
بدین ترتیب ما اصول پیوستگی خود را محدود کرده ایم؛ وقتی وقت و فضا ناپایدار باشند؛ تقارن وقتی از بین می رود و لزوی ندارد قانون بقای انرژی ادامه داشته باشد.
به هر حال حتی اگر انحنا تغییری نکند برایند گیری انرژی کیهان تمرینی بیهوده هست.دید خداگونه محاسبه گران به هیچ ناظری در کیهان وابسته نیست، له ویژه اینکه اون ها انرژی کهکشان های دارای حرکت همراه را نسبت به یکدیگر به حساب نمی آورند.

پس برای اون ها کهکشان ها هیچ انرژی جنبشی نخواهند داشت.

مسئله دیگر امواج گرانشی مربوط به کشش متقابل کهکشان ها هست.

یک مشکل شناخته شده در نسبیت عام این هست که در این نظریه همیشه نمی توان انرژی گرانشی را با روشی که برای کیهان(به عنوان یک کل) به کار رود تعریف کرد.
بدین گونه انرژی کل جهان نه پایسته هست نه ناپایسته: تنها غیر قابل تعریف هست.از سویی دیگر اگر نظر بُت گونه را کنار بگذاریم و به جای اون بر یک ذرّه در یک وقت متمرکز شویم به این نتیجه می رسیم که اونچه بیشتر کیهان شناسان به اون اعتقاد دارند راه طبیعی تری برای فکر کردن درباره سفر یک فوتون از یک کهکشان دور دست هست.

در این تفسیر فوتون در نهایت انرژی از دست نمی دهد.

نکته اینجاست که به تشبیه ما در بادکنک منبسط شونده، با وجود مفید بودنش در به تفسیر کشیدن، باید به دیدهء تردید نگریسته شود.

فضای تهی واقعیت فیزیکی ندارد.

در وقتی که کهکشان ها از هم فاصله می گیرند ما آزادیم این حرکت نسبی را "انبساط فضا" یا "حرکت از میان فضا" در نظر بگیریم.

تفاوت اصلی در معنی شناسی واژه ها هست.[...]

78:

این نکته مهمی هست .
ما میدونیم در لحظات اولیه شکل گیری جهان تقارن شکسته و میزان انرژی در سطح کیهان افزایش
پیدا کرده هست .

جهانی که اکنون در اون زندگی میکینم با همه زیبایی ها و پیچیدگی هایش را مدیون همین نقض قانون بقای انرژی هستیم .


79:

با درود
شما دانشتان خیلی ضعیف هست در مورد فیزیک البته این ایرادی ندارد
ولی اینکه بیاییم چیزی که نمی دانیم را بصورت سطحی برداشت کنیم و نتیجه بگیریم کار شایسته ای نیست
باید دقت کنید که کاربرد پایستگی در انرزی هست و البته در شیمی این پایستگی ماده کاربردهایی دارد
ولی در مجموع هم ماده و هم انرژی پایسته هست
بنده از مفاهیم اولیه سخن میگوییم چون درک مفاهیم پیشرفته برای اکثریت دشوار هست
پایستگی همان بقا هست یعنی بودن و از میان نرفتن
ما در روابط شیمی با هستفاده از این قانون ترکیبات و تجزیه ها را موازنه میکنیم
در فیزیک نیز ما همچین چیزی نداریم که ماده از بین برود و تا بحال کسی نمونه ای از نابودی ماده یافت نکرده(اینها جزو معملومات اولیه این زمینه ها هست که در سالهای اول دانشگاه تدریس میشود)
حتی برخی از دوستان از ترکیب پاد ماده و ماده سخن به میان می اورند و میگویند که ماده در این ترکیب از میان می رود ولی این دیدی سطحی هست زیرا ما در این فرایند انرژی حاصل داریم و هیچ نقضی به قانون پایستگی انرژی و ماده نیست
این کار هم که مفاهیمی که نمی دانیم را برویم از جایی برداشت کنیم و برای خود تعبیر کنیم کار شایسته ای نیست
متاسفانه جوانان ما یک شبه میخواهند ره صد ساله را طی نمايند در همه عرصه ها و تصور مینمايند که با مطالعه ناچیز میتوانند فیزیکدان یا مورخ یا...

شوند در صورتی که اینگونه نیست
یعنی ابتدا باید مفاهیم را بیاموزیم و بدقت و سالها مطالعه کنیم سپس میتوانیم با برسی نظریه های علمی کم کم درک خود را بالا بریم و در انتها خود را مطرح کنیم
تعصب از روی نداشتن دانش هست که سودی ندارد
سپاسگذارم

80:

درست ِ این حتی برای الن گوث هستاد تمام دانشگاه هاروارد هم سوال ِ که چطور ممکنه به شکل غیر طبیعی حهان متورم شده باشه ؟؟ یعنی تابش پس زمینه کیهانی که الان به ما میرسه اصلاً با محاسبات ما با اون مقدار چیزی که از اول بیگ بنگ بایستی به ما میرسید هم خوانی ندارد و دو مقدار متفاوت هستند .

:/

81:

با درود
خیر عزیزم
البته این 2 قانون هم ارز یکدیگر هستند
شما باید دقت کنید که کاربرد پایستگی برای ما بیشتر در انرژی هست برای مشهود شدن موضوع در فیزیک پایه ما می اییم نمونه هایی از تبدیل انرزی تابشی به حرارتی یا انرژی حرارتی به میکانیکی می اوریم برای محاسبات و درک اولیه دانشجویان و البته اینها بیشترین کاربرد را در زندگی ما دارد
ولی در اصل ما هم در شیمی و هم در فیزیک پایه هم انرزی و هم ماده پایسته می دانیم
در فیزیک نیز با بسط قانون پایستگی ما دستاوردهایی زیادی داشتیم
مثلا یک مثال ملموس ان فرایند احتراق هست که در ان ماده تبدیل به انرژی و مواد ثانویه میشود
ما در بدست اوردن انرژی احتراق و مواد ثانویه با شیمی و در نظر گرفتن پایسته بودن ماده و انرژی عمل میکنیم(روابط نظری و تجربی این قانون را اثبات میکند)
اگر به کسی که مفاهیم اولیه را می داند مراجعه کنید(در حد یک مهندس شیمی یا یک لیسانس فیزیک) به شما خواهد فرمود که در روابط که از بسط قانون پایستگی هست ما چگونه محاسبات میکنیم
یعنی فرض اولیه ما
همانطور که در ریاضی فرض ما جدول ضرب هست در این هم پایسته بودن ماده و انرژی هست(که البته این فرضها پیشتر اثبات شده و واقعیت دارد)
سپاسگذارم

82:

ّ
دوست گرامی
اگر فکر میکنید با این روشها میتوانید جنگ روانی را جایگزین فرمودمان علمی و آکادمیک بکنید سخت در اشتباهید
تقاضا دارم به فرمودگو علمی و عادلانه بدون هیچ لفاظی و کنایه و توهین ادامه دهید تا شرمندتون نشم .

ولی اینکه بیاییم چیزی که نمی دانیم را بصورت سطحی برداشت کنیم و نتیجه بگیریم کار شایسته ای نیست
دوست گرامی
کار ناشایسته تر این هست هر چه به ذهنمان رسید را بیاییم بدون هیچ رفرنس و مرجع معتبر
آکادمی و علمی با کمی چاشنی ادبیات خوشگل موشگل به نام دانش به خورد ملت دهیم .

باید دقت کنید که کاربرد پایستگی در انرزی هست و البته در شیمی این پایستگی ماده کاربردهایی دارد
ولی در مجموع هم ماده و هم انرژی پایسته هست
دوست گرامی
یکبار دیگر تکرار میکنم .
در هیچ مرجع و و در هیچ منبع دانشگاهی در جهان حرفی از پایستگی ماده نشده هست
ماده و انرژی دو چیز جداگانه هستند .
ما اصل بقای انرژی داریم که اون هم به صورت محلی معتبر هست شما در هر سیستمی مانند یک واکنش شیمیایی سیستم را محلی بررسی میکنید .

بنده از مفاهیم اولیه سخن میگوییم چون درک مفاهیم پیشرفته برای اکثریت دشوار هست
دوست گرامی
مفاهیم اولیه از همان فیزیک هالیدی شروع میشود از همان فیزیک هالیدی هم نتوانستید راه به جایی ببرید .

پایستگی همان بقا هست یعنی بودن و از میان نرفتن
مقدار ماده در هیچ سیستمی پایسته نیست بقا ندارد و ممکن هست ماده از میان برود و یا آفریده شود .

متن زیر را بخوانید تا بلکه کم کم راه بافتید .

Certain types of matter (a different concept) may destroyed or created, but in all of these processes, the energy and mass associated with such matter remains unchanged in quantity (although type of energy associated with the matter, may change form


حتی برخی از دوستان از ترکیب پاد ماده و ماده سخن به میان می اورند و میگویند که ماده در این ترکیب از میان می رود ولی این دیدی سطحی هست زیرا ما در این فرایند انرژی حاصل داریم و هیچ نقضی به قانون پایستگی انرژی و ماده نیست
دوست گرامی
مشکل همینجاست .
خود شما میگویید ماده از میان میرود و انرژی حاصله داریم من هم از اول فرمودم اثبات کنید که ماده همان انرژی هست اونگاه این نتیجه شما درست از آب در میاد .
متن زیر به همه فرموده های شما از فیزیک تا شیمی اشاره کرده و در آخر نتیجه گرفته حتی وقتی ماده پایسته نباشد جرم و انرژی پایسته هست ( قسمت بلد شده )

However, matter is conserved to such an extent that matter conservation may be safely assumed in chemical reactions and all situations in which radioactivity and nuclear reactions are not involved.


Even when matter is not conserved, the mass and energy associated with matter are conserved


83:

با درود
بنده فرموده شما را بروی ندانستنتان میگیرم نه عوام فریبی اینگونه خوشبینانه تر هست
اینکه ما بیاییم یک خط از یک متن را در بیاوریم و به یک کلمه ان هستناد کنیم کار علمی نیست
این مقاله یا کتابی که شما این خط را از ان برداشت کرده اید احتمالا دارد همین فرموده من را شرح میدهد و اگر کلش را بیاورید کاملا منظور نویسنده را برای شما بیان خواهم کرد که در مورد چه موضوعی دارد شرح میدهد
ولی همین یک خط را بنده توضیح میدهم:
نگارنده میگوید:
مطمعنا انواع خاصی از ماده (با مفاهیم مختلف) ممکن هست نابود یا ایجاد شود، اما در تمام این پروسه، انرژی و جرم در مجموع این موضوع در کمیت بدون تغییر باقی می ماند (اگر چه نوع انرژی در مجموع این موضوع، ممکن هست شکلش تغییر یابد)

ایشان احتمالا از یک فرایند دارد سخن میگوید که در ان مقداری از ماده به انرژی تبدیل میشود
و اضافه میکند مجموع جرم و انرژی در مقدار تغییری ندارد و تنها تبدیل میشود
این همان قانون پایستگی انرژی و ماده هست
یعنی طبق این قانون نه ماده نابود میشود نه انرژی و تنها بهم و به انواع دیگر و اشکال مختلف تبدیل میشوند(یعنی برای ما از میان رفتن ماده و انرزی مفهومی ندارد ولی تبدیل ان بدون ذره ای کاستی وجود دارد)
مانند این مثال همان فرایند احتراق هست مثلا اگر ما چوبی را بسوزانیم ام چوب و نیازهای احتراق از ترکیب به گازها و مواد جامد و مایع و انرژی تبدیل میشود که در رابطه ما مجموع مواد اولیه و مواد ثانویه و انرژی را ثابت داریم ولی تبدیل ماده به انرژی گرمایی و تابشی و مواد ثانویه را داریم
سخن فرمودن با شما سودی ندارد زیرا
کسی که نمی داند و بروی فرموده خود پافشاری میکند را نمی توان قانع کرد و همچنین کسی که خود را بخواب زده را نمی توان از خواب بیدار کرد
امیدوارم هم میهنان عزیز از این 2 دسته نباشند
یا مصداق فرموده فردوسی که میگوید برخی از انسانها به گونه ای هستند که سخنها را به بازی میگیرند و توجه نمی نمايند
سپاسگذارم

84:

آفرینش ...هستی...نیستی...
ماده...وجود...دلایل منطقی داره ولی عقل ناقص بشر ناتوان از درک و توضیح اونه
اطلاعات ما برگرفته از کتابهایی هست که توسط همنوع خودمون نوشته شده...
که اونا از ما بیشتر می دونن اما بازم جواب قانع نماينده ای برای خیلی از سؤالات ندارن
بجز خداوند کسی در مورد آفرینش او چیزی نمی دونه
هر کسی دیگری رو متهم به مادی گرایی یا سنت گرایی و به قول معروف دانش قراونی می کنه

****************

آفرینش‌گرایی یا خلقت گرائی از فراگیرترین ایده‌های فلسفی و مذهبی هست که به مثابه نوعی تبیین؛ انسان، حیات، کره زمین، قوانین و ساز و کارهای طبیعی و مجموعه جهان را آفریدگان موجود یا موجوداتی فراطبیعی (عموماًبا نام خدا) می شمارد


***************


طراحی هوشمند (به انگلیسی: Intelligent design)‏ یا آفرینش هوشمند، ایده‌ای هست که هواداران اون معتقدند، بهترین توضیح برای جهان و موجودات زنده با فرض وجود علتی هوشمند محقق می‌شود، و جهان اون‌چنان ساده نیست که توسط طبیعت ساخته شود.
طرفداران این مدل می گویند می‌بایست وجودی هوشمند بر این جهان احاطه داشته باشد.

آفرینش هوشمند بیانگر اون هست که جهان تنها با تکامل شکل نگرفته هست.

این مدل -که قرائت جدیدی از برهان نظم هست- توسط گروهی از متفکران دارای صبغهٔ دانشگاهی پیش کشیده شده هست.

این متفکران عقیده دارند که شواهد تجربی علم زیست‌شناسی و نیز برهان‌های ریاضی موید ادعاهای اون‌هاست.

اونها بر خلاف طرفداران سنتی آفرینش به وقوع تغییرات بسیار جزیی در موجودات در طول وقت‌های طولانی معتقدند و نیز به عمر طولانی حیات در کرهٔ زمین (و نه ۶۰۰۰ سال که در کتاب مقدس آمده) اذعان دارند.





***************




در فیزیک کوانتومی، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، اظهار می‌دارد که جفت‌های مشخصی از خواص فیزیکی، مانند مکان و تکانه، نمی‌تواند با دقتی دلخواه معلوم گردد.

به عبارت دیگر، افزایش دقت در کمیت یکی از اون خواص مترادف با کاهش دقت در کمیت خاصیت دیگر هست.

این عبارت به دو روش گوناگون تفسیر شده‌است.

بنا بر دیدگاه هایزنبرگ، غیر ممکن هست که هموقت سرعت و مکان الکترون یا هر ذرهٔ دیگری با دقت یا قطعیت دلخواه معین شود.

بنا بر دیدگاه گروه دوم، که افرادی چون بالنتین در اون برنامه دارند، این عبارت راجع به محدودیت دانشمندان در اندازه‌گیری کمیت‌های خاصی از سیستم نیست، بلکه امری هست راجع به طبیعت و ذات خود سیستم چنان که معادلات مکانیک کوانتومی شرح می‌دهد.

در مکانیک کوانتوم، یک ذره به وسیلهٔ بستهٔ موج شرح داده می‌شود.

اگر اندازه‌گیری مکان ذره مد نظر باشد، طبق معادلات، ذره می‌تواند در هر مکانی که دامنهٔ موج صفر نیست، وجود داشته باشد و این به معنی عدم قطعیت مکان ذره هست.

برای به دست آوردن مکان دقیق ذره، این بستهٔ موج باید تا حد ممکن «فشرده» شود، که یعنی، ذره باید از تعداد زیادی موج سینوسی که به یکدیگر اضافه شده‌اند (بر روی هم جمع شده‌اند) ساخته شود.

از طرف دیگر، تکانهٔ ذره متناسب با طول موج یکی از این امواج سینوسی هست، اما می‌تواند هر کدام از اون‌ها باشد.

بنا بر این هر چقدر که مکان ذره –به واسطهٔ جمع شدن تعداد بیشتری موج- با دقت بیشتری اندازه‌گیری شود، تکانه با دقت کمتری معین می‌شود (و بر عکس).

تنها ذره‌ای که مکان دقیق دارد، ذرهٔ متمرکز در یک نقطه هست، که چنین موجی طول موج نامعین دارد (و بنا بر این تکانهٔ نامعین دارد).

از طرف دیگر تنها موجی که طول موج معین دارد، نوسان منظم تناوبی بی‌پایان در فضا هست که هیچ مکان معینی ندارد.

در نتیجه در مکانیک کوانتومی، حالتی نمی‌تواند وجود داشته باشد که ذره را با مکان و تکانه معین شرح دهد.

اصل عدم قطعیت را می‌توان بر حسب عمل اندازه‌گیری، که شامل فروپاشی تابع موج نیز می‌شود، بازگویی کرد.

هنگامی که مکان اندازه‌گیری می‌شود، تابع موج به یک برامدگی با پهنای بسیار کم فروپاشیده می‌شود، و تکانهٔ تابع موج کاملاً پخش می‌شود.

تکانهٔ ذره به مقداری متناسب با دقتِ اندازه‌گیری مکان، در عدم قطعیت باقی می‌ماند.

مقداری باقیماندهٔ عدم قطعیت نمی‌تواند از حدی که اصل عدم قطعیت مشخص کرده هست، کمتر شود، و مهم نیست که فرآیند و تکنیک اندازه‌گیری چیست.

این بدین معنی هست که اصل عدم قطعیت مربوط به اثر مشاهده‌گر هست.

اصل عدم قطعیت کمترین مقدار ممکن در آشفتگی تکانه، در حین اندازه‌گیری مکان، و بر عکس، را معین می‌کند.

بیان ریاضی اصل عدم قطعیت این هست که هر حالت کوانتومی این خاصیت را دارد که ریشه متوسط مربعِ (RMS) انحرافات از مقدار متوسط مکان (موقعیت) (انحراف هستاندارد توزیع X):

عدم ، آفرینشضرب در RMS انحرافات تکانه از مقدار متوسطش (انحراف هستاندارد P):
عدم ، آفرینشهیچگاه نمی‌تواند از کسر ثابتی از ثابت پلانک کوچکتر باشد:
عدم ، آفرینشهر عمل اندازه‌گیری با دقت عدم ، آفرینش حالت کوانتومی را تقلیل داده و منجر به افزایش انحراف هستاندارد تکانه عدم ، آفرینش به مقداری بزرگتر از عدم ، آفرینش می‌شود.


***************

به نظر من که یک فیزیکدان بهتر از همه میتونه جواب این سؤالات رو بده


85:

من امروز از یکی دوستانی که ارشد فیزیک می خوندن شنیدم که جهان با سرعتی بیش از سرعت نور در حال انبساط هست (ما می دونیم که در همه کیهان هیچ سرعتی بیش از سرعت نور یعنی c نداریم) اما به نظر شما چنین چیزی از نگاه دانش فیزیک چگونه ممکنه ؟؟ این دوست ما می فرمودن این دو ماده در دو نقطه از فضا که دارند با سرعتی بیش از سرعت نور از همدیگه فاصله می گیرند رابطه ی علّی با هم دیگه ندارند. خیلی جالبه مگه نه ؟؟

86:

گرامی
نیک بنگریم شما هیچ سخنی تازه به میان نیاوردید و همان تصورات ذهنی خود را بدون هیچ پشتوانه علمی و آکادمیک بازگو کردید .
اون متن را ما از صفحه بقای جرم ویکی پدیا برداشته بودیم و کانتکستی که اون جمله در اون هستفاده شده بود به این صورت هست .

كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Conservation_of_mass

In special relativity, mass is not converted to energy, since mass and energy cannot be
destroyed, and energy in all of its forms always retains its equivalent amount of mass
throughout any transformation to a different type of energy within a system (or
translocation into or out of a system).

Certain types of matter (a different concept) may
destroyed or created, but in all of these processes, the energy and mass associated with such matter remains unchanged in quantity (although type of energy associated with the
matter, may change form).

مفهوم متن :
در نسبیت خاص جرم به انرژی تبدیل نمیشود زیرا جرم و انرژی نمیتوانند نابود شوند ( از همینجا
میتوان نتیجه گرفت که تبدیل شدن یک چیز معادل نابود شدن اون چیز هست که این نتیجه گیری
را در همان متنی که گذاشته بودم آورده هست )
و همه ی حالات انرژی در یک سیستم سپس همه تغییر حالاتِ انرژی در اون سیستم باید هم ارزی خود را با جرم حفظ نماید .


انواع خاصی از مواد که یک مفهوم جدا گانه هست ( همینجا جرم و انرژی را از ماده جدا میکند )
نابود و آفریده میشود .

اما در تمام این پروسه مقدار جرم و انرژی وابسته به اون مواد باید ثابت و
بدون تغییر بماند گرچه انرژی میتواند تغییر حالت دهد .

به طور خلاصه این متن میگوید جرم و انرژی با هم هم ارز هستند ماده و انرژی دو چیز جداگانه هستند اصل بقای انرژی میگوید انرژی و به دنبال اون جرم باید در یک سیستم پایسته باشد اما ماده میتواند نابود و آفریده شود .

( همه اینها را شما نقض کرده اید بدون پشتوانه های آکادمیک)

جدیدآ هم متوجه شدم نام ماده را که به صورت ریز تر و بنیادین تر میتوانیم به انگلیسی همان سابستنس Substance بگذاریم همان واجب الوجود هست
و فرموده اید از ویژگی های واجب باید این باشد که فنا ناپذیر باشد که ما این را در ماده مشاهده نمیکنیم .


یعنی یک توپ را در نظر بگیرید این توپ از مولکول هایی در کنار هم ساخته شده این مولکول ها هم از اتم ها ساخته شده و اتم ها هم از الکترون و کوارک ها
پس این توپ بر روی ماده هستوار آمده ( تا اینجا هستدلال شما درست هست ) اما یک ویژگی دیگر واجب الوجود این هست که باید فنا ناپذیر و ازلی باشد که
این موادی که توپ روی اونها هستوار آمده هر لحظه ممکن هست نابود شده و به انرژی تبدیل شوند .
پس نمیتوانید ماده را واجب نام بگذارید چون ویژگی دوم را ندارد .


مانند این مثال همان فرایند احتراق هست مثلا اگر ما چوبی را بسوزانیم ام چوب و نیازهای احتراق از ترکیب به گازها و مواد جامد و مایع و انرژی تبدیل میشود که
در رابطه ما مجموع مواد اولیه و مواد ثانویه و انرژی را ثابت داریم ولی تبدیل ماده به انرژی گرمایی و تابشی و مواد ثانویه را داریم
خیر .
ما اینجا فیزیک را در حد ذرات بنیادین و زیر اتمی بررسی میکنیم این داستان های قدیمی که اگر نجار صندلی میسازد ماده و ماتریال اون موجود بوده یا اگر بنا خونه میسازد آجر های اون موجود بوده و ازلی هم بوده برای قرن 17-18 میلادی هست .
اما در قرن 19 و 20 میلادی به لطف دستاوردی های فیزیک مدرن و نسبیت و کوانتوم ما میدونیم این نگاه کلاسیکی درست نیست و در حد ذرات بنیادین این چیز ها مهمل و بی معنی بر شمرده میشود .
در همان صفحه ای که آورده ام در آخر صفحه فرموده شده

The principle of matter conservation may be considered as an approximate physical law
that is true only in the classical sense, without consideration of special relativity and quantum mechanics.
It is approximately true except in certain high energy applications

مفهوم متن :
قانون پایستگی ماده میتواند به عنوان یک قانون تقریبی در نظر گرفته شود که فقط از نگاه
کلاسیکی بدون در نظر گرفتن نسبیت خاص و مکانیک کوانتومی درست هست .
این نگاه تقریبا درست هست به جز فیزیک انرژی های بالا ====> مانند وحدت سه نیروی مادی

برای همین حرفی از قانون پایستگی ماده در هیچ رفرنسی در جهان نیست و در این صفحه که آوردم حرفی از اون زده نشده

كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Conversion_%28law%29

87:

جواب تخصصی به سوال دشوار هست زیرا نیاز به دانستن نسبیت عام ( یکی از پیچیده ترین تئوریه هایی که با اون مواجه شدن ) و فیزیک کیهان شناسی دارد .

اما طبق یک اطلاعات عمومی ما میدونیم قانون هابل به این موضوع اشاره میکند که پدیده
ردشیت با فاصله اجرام کهکشانی رابطه دارد به این معنی که هرچه اجرام از ما دورتر باشند
سرعت دور شدن اونها از ما بیشتر هست و انتقال به سرخ اونها بیشتر هست و علت این موضوع
انبساط مکان-وقت میان این کهکشان ها هست همچنین افق دید ما محدود هست یعنی 13.7
سال نوری .
دو نیروی مادی یعنی گرانش و الکترومغناطیس که دور برد هستند هم نمیتوانند فراتر از سرعت
نور تاثیر گذاری بنمايند پس فراتر از این افقِ دید , کهشان هایی از ما در حال دور شدن هستند
که هیچگاه قابل رویت نخواهند بود .

از این جهت اسم این جهان ها رو گذاشتند جهان های موازی !
اسم گذاری جالبی هست به این معنی دسترسی به این جهان ها
تقریبا غیر ممکن هست حرف از علیت در مورد جهان های موازی کاملا بی معنی و بی مفهوم هست .

گرچه ما از این فیزیک خیلی کم اطلاعات داریم اما تئوری ها و فرضیه ها وجود دارد که میگوید
این جهان ها بر روی هم تاثیر گرانشی دارند پس میتوان فرمود تاثیر عِلّی هم بر روی هم میگذارند .


مثلا میچی کاکو دذ یکی از مستنداتش فرموده بیشترین تاثیرگرانشی که زمین رو نگه داشته نه از
جهان ما بلکه از جهان موازی غشا مانندی هست که در نزدیکی ما وجود دارد .

کلآ اینها در یک شاخه ای دیگر از فیزیک بررسی میشوند که به عنوان فیزیک هستاندارد نمیشناسیم
مثلآ همین قضیه ابعاد بالاتر و هسترینگ ها سپس کشف بوزون هیگز کمرنگتر شده .
چون اگر بوزون هیگز کشف نمیشد تئوری آلترناتیو بعدی برای علت جرم دار بودن ذرات نظریه
ابعاد بالاتر بود .

پس خیلی لازم نیست بریم این فیزیک ها را تخصصی بررسی کنیم تا وقتی
حرفی برای فرمودن داشته باشند و پشتوانه های تجربی اونها تکمیل شده باشد .
به نظر من اینها یک نوع عوام فیریبی هست که از هرجای علم یک چیزی رو برمیدارند و بدون اینکه ببینند
دقیقا چه فرموده و در کجا کاردبرد دارد به عنوان تاییده آراء فلسفی خودت هستفاده مینمايند !


88:

با درود
عزیزم اصلا بحث کوانتوم نیست که بگوییم این فرموده مهمل هست
ولی شما به اصل مطلب دقت نکردید این بحث ما مانند این هست که
شخصی بگوید که چون نور به خط راست سیر میکند میتوانیم با هستفاده از فاصله زمین تا خورشید از لحظه طلوع وقت رسیدن اولین پرتوهای نور به زمین را براورد کنیم و شخص دیگری بگوید خیر درست نیست زیرا انیشتین ثابت کرد نور به خط راست نمی رود و ممکن هست خم شود یا بپیچد یا...
باید دقت کنیم که هر دو فرموده درست هست ولی شخص اول حرفش در مساله بیان شده کاربرد دارد
یعنی منظور من این هست که ما علاوه بر ماده و انرژی چیزی نداریم و این مجموع چیزی ثابت بوده از لحظه تولد دنیا
بنده از این نتیجه میگیریم که خلقتی نبوده
حالا این چه ایرادی دارد من نمی دانم
سپاسگذارم

89:

خیر .


ما فرمودیم دستاورد هایِ فیزیکِ مدرن ( نسبیت و کوانتوم ) نتیجه گیریِ شما از نگاه کلاسیک را
تقلیل گرایانه میشمارد و همه جوانب را مد نظر برنامه نداده هست که بعد ها نسبیت و کوانتوم این
جوانب را دیده و به لطف فیزیک مدرن حرفهای تقلیل گرایانه شما یک مهمل به حساب می آید و
در حد همان قرن 17-18 مانده هست و اگر بخوهید مسئله ایی را در همان حد حل کنید ایرادی
ندارد .

یعنی منظور من این هست که ما علاوه بر ماده و انرژی چیزی نداریم و این مجموع چیزی ثابت
بوده از لحظه تولد دنیا
چه کسی فرموده هست غیر از ماده و انرژی چیزی نداریم ؟ رفرنس
معتبر برای این حرفها دارید یا باز هم تصورات ذهنی خود را میگویید ؟
ما غیر از ماده و انرژی :
جرم را داریم
میدان گرانشی داریم
تکانه داریم
ذرات غیری مادی Non-material مانند فوتون ها را داریم .
وقت را داریم .
تکانه زاویه ای داریم
و خیلی چیز های دیگر را ......

و این مجموع چیزی ثابت بوده از لحظه تولد دنیا
اگر شما فرق بین ماده و انرژی را متوجه شوید و درک کنید پایستگی انرژی در مورد ماده صحبت
نمیکند خواهید فهمید مقدار ماده در یک سیستم محلی هم ثابت نیست چه برسد به جهان !


بنده از این نتیجه میگیریم که خلقتی نبوده
نتیجه گیری شما برای من هیچ ارزشی ندارد .
فیزیک خلاف این را میگویند همان طور که از کلمه Destroyed و Created برای انرژی هستفاده
میکند و میگوید انرژی در یک سیستم محلی پایسته هست از همان کلمات هم برای ماده
هستفاده میکند و میگوید ماده پایسته نیست !

بر سر ازلیت و پایستگی انرژی هم در جهان مناقشه بسیار وجود دارد و مشاهدات خلاف اون را میگوید
- معادلات پایستگی انرژی محلی معتبر هستند و شما حق ندارید از اون در سطح جهانی
هستفاده کنید و وقتی میخواهید جهانی صحبت کنید اونگاه باید مقدار انرژی را دقیقا صفر بگیرید و
این دقیقا همان معنی آفریدن از هیچ را میدهند .
- انرژی در بیگ بنگ افزایش چشمگیری داشته هست .
- پدیده رد شیفت انرژی را میخورد و جهان هم اکنون که در حال گسترش هست انرژی خود را از
دست داده و توسط یک مکانیسم ناشناخته ای همان انرژی دوباره وارد جهان میشود !
ادوارد هریدسون اختر شناس معروف در دانشگاه های ماساچوست و آریوزنا هم در کتابش به این موضوع اشاره کرده هست .



90:

جهان های موازی مطمئن هستید همون چیزی هست که شما فرمودید ؟؟ ولی این متن پایین چیز دیگه ای میگه.
جهان موازی ثابت شد/ مردی که ۴۸/۱ ثانیه از همه انسانها جوانتر هست!
جهان های موازی
چگونه نوترون‌هایی را که بین جهان ما و دیگر جهان های موازی جابجا می شوند، شکار کنیم؟
دانشمندان اين ذره را در کاسه اي مخروطي و تاريک سرد کرده و تمامي هواي اطراف اون را به منظور حذف ارتعاش خارج کردند.

سپس محققان ذره را مانند يک دياپازون حرکت داده و مشاهده کردند ذره در وقتي واحد حرکت کرده و متوقف مي شود.

+در ضمن از اینکه مستند حرف میزنید لذت میبریم.

91:

با درود
همه جوانب را در نظر نگرفته ولی اشتباه نیز نیست
مجموع جرم و انرزی یا ماده و انرژی در جهان ثابت هست
تکانه یا جرم یا گرانش یا ...

همه از خواص ماده و انرژی(و فراورده های ان) هست و چیزی جدا نیست
انرژی در بیگ بنگ افزایش داشته سپس کاهش داشته و ماده در بیگ بنگ کاهش داشته سپس افزایش داشته مگر بنده مبگوییم نبوده؟
من مجموع انها را میگیوم(البته ما در مهابانگ ترکیب یا برخورد ماده و پاد ماده را داریم که شما ذکر نکردید و این میتوانست رد فرموده من باشد که البته منظور بنده در کلیت ماجرا بود نه جزییات)
پایستگی انرژی به تنهایی معنی ندارد عزیزم
ما تبدیل انرژی به ماده را داریم در فرایندهایی و البته برعکس
شما مساله به این سادگی را میپیچانید
بنده نه به کوانتم کار دارم نه تعاریف فیزیک نجومی در این جستار زیرا اینجا فرمودمان فیزیک نمی کنیم و جستار نیز عنوانش چیز غیر از فرمودمان فیزیک هست برای همین خواهش دارم که بحث را شاخه شاخه نکنید
این مساله ای هست که صدق میکند و بوده و خواهد بود در دنیای مادی ما(تبدیل ماده به انرژی و تبدیل انرژی به ماده و نه ماده خود به خود پدید می اید و نه انرژی) و از ان میتوان نتیجه گرفت که خالقی نیست(یعنی در حقیقت خالق همان بیگ بنگ هست که البته میتوان به نوعی از هیچ در نظر گرفت انرا و چیزی خارج ان یا یک موجود خارجی بعنوان خالق قابل تصور نیست)
اگر نقدی بر این فرموده وارد هست بگویید اگر وارد نیست خواهشن از مسایل جانبی سخن نگیید زیرا بنده هم میتوان مسایلی را عنوان کنم در نقد فرموده های شما ولی بحث به سمتی که در ارتباط با جستار نیست پیش می رود
و نکته مهمتر اینکه کوشش کنید فرمودمان در فضایی بدور از تحقیر و توهین پیش رود
و مصداق این جمله باشیم
با انکه با اندیشه ات مخالفم ولی تا پای جان می ایستم که حق ازادانه فرمودن نظراتت را داشته باشی
سپاسگذارم

92:

لینک هایی که گذاشتید همان حرف من را تایید میکند .
جهان موازی در چند مفهوم هستفاده میشود .
چون شما از دو نقطه در جهان ما صحبت کردید که از هم فاصله میگرند من روی همان مفهوم متمرکز شدم .


در فیزیک و ساینس جهان های موازی به تعداد متفاوتی تقسیم میشوند .
Max Tegmark یکی از نظریه پردازان این شاخه میگوید 4 نوع جهان موازی وجود دارد که منظور من همان نوع اول هست Level I: Beyond our cosmological horizon که فراتر از افق دید ما وجود دارد.
Brian Greene هم 9 نوع متفاوت برای این جهان ها قائل شده هست که باز همان نوع اول منظور ماست.


در همان لینک دوم که خود شما هم گذاشتید این موضوع آورده شده :

وسعت عالم
دورترین فاصله ای که ما قادر به دیدن اون هستیم، مسافتی هست که نور در مدت 14 میلیارد سال که از انفجار بزرگ و آغاز انبساط عالم سپری شده هست، طی می کند.

دورترین اجرام مرئی هم اکنون حدود 4x1026 متر دور تر از زمین برنامه دارند.

این فاصله که عالم قابل مشاهده توسط ما را تعریف می کند.
به طور مشابه ، عالم های خود های دیگر ما کراتی هستند به همین اندازه ، که مرکزشان روی سیاره محل سکونت اونهاست.

چنین ترکیبی ساده ترین و سر راست ترین نمونه از جهان های موازی هست. هر جهان تنها بخشی کوچک از "جهان چند گانه" بزرگتر هست
.

.

93:

در حد همان مثالی که زدید ایرادی ندارد اما وقتی وارد فیزیک کوانتوم و نسبیت میشوید و در مورد کل جهان و از ابتدای بیگ بنگ صحبت میکنید این مثال قابل تعمیم نیست !


تکانه یا جرم یا گرانش یا ...

همه از خواص ماده و انرژی(و فراورده های ان) هست و
چیزی جدا نیست
آیا تئوری در جهان وجود دارد که ماده و انرژی و تکانه را unify کرده باشد که از وحدت این کمیت
ها صحبت میکنید ؟ مثلآ یک سیاه چاله که یک میدان گرانشی هست با این فرموده ماده هست ؟ یا انرژی ؟

مجموع جرم و انرزی یا ماده و انرژی در جهان ثابت هست
انرژی در بیگ بنگ افزایش داشته سپس کاهش داشته و ماده در بیگ بنگ کاهش داشته
سپس افزایش داشته مگر بنده مبگوییم نبوده؟
من مجموع انها را میگیوم(البته ما در مهابانگ ترکیب یا برخورد ماده و پاد ماده را داریم که شما
ذکر نکردید و این میتوانست رد فرموده من باشد که البته منظور بنده در کلیت ماجرا بود نه
جزییات)
سخنی تکراری بدون پایه علمی ====> ارزش بررسی دوباره ندارد .
این سخن هم از هستیون هاوکینگ هست که پايه ا حرف شما را رد میکند و میتوانید به عنوان
تلنگری اون را بخوانید .

هستیون هاوکینگ که خود یک بیخدا هست در کتاب تاریخچه وقت مینوسید .

.


When you have strong gravitational fields, they can create matter.

It may be that there
aren't really any quantities which are constant in time in the universe.

The quantity of
matter is not constant, because matter can be created or destroyed.
But we might say
that the energy of the universe would be constant, because when you create matter, you
need to use energy.

And in a sense the energy of the universe is constant; it is a
constant whose value is zero


وقتی شما یک میدان گرانشی قوی داشته باشید میتوانید ماده را بیافرینید در واقع هیچ مقداری
در جهان وجود ندارد که در وقت ثابت مانده باشد مقدار ماده در جهان ثابت نیست برای اینکه
ماده میتواند آفریده و یا نابود شود اما میتوانیم بگوییم مقدار انژژی در جهان ثابت هست برای
اینکه وقتی شما ماده را می آفرینید از انرژی هستفاده میکنید و به این مفهوم انرژی در جهان
ثابت هست و مقدارش دقیقا برابر صفر هست !!



بنده نه به کوانتم کار دارم نه تعاریف فیزیک نجومی در این جستار
فقط این جستار نیست شما در همه جستارها اینها را فرموده اید
از جستار واجب الوجود بگیر تا جستار های خدا هست یا نیست !
پس لطفا بگویید اینها نظرات شخصی ما هستند و دستاورد های دانش را به دُم اونها نچسبانید .


این مساله ای هست که صدق میکند و بوده و خواهد بود در دنیای مادی ما(تبدیل ماده به انرژی و تبدیل انرژی به ماده و نه ماده خود به خود پدید می اید و نه انرژی)
و از ان میتوان نتیجه گرفت که خالقی نیست(یعنی در حقیقت خالق همان بیگ بنگ هست که البته میتوان به نوعی از هیچ در نظر گرفت انرا و چیزی خارج ان یا یک موجود خ
ارجی بعنوان خالق قابل تصور نیست)
ما در اینجا از یک چیز خارجی صحبت نکردیم اما نشان دادیم در بیگ بنگ نقض بقای انرژی
صورت گرفته ( میتواند کار یک نیروی خارجی باشد یا نباشد ) ماده میتواند ایجاد و آفریده شود (
همان طور که شما از انرژی هستفاده میکنید تا ماده آفریده شود میتواند یکی دیگر این کار را کرده
باشد و یا نکرده باشد ) .
افرادی مانند هستیون هاوکینگ در تلاش برای پایه ریزی یک علم جدید هستند که آفرینش از هیچ
را توضیح دهد ( Free-lunch interpretation ) اما شما به دنبال این هستید که علم را تحریف کنید
!


72 out of 100 based on 57 user ratings 182 reviews