دوستان متافیزیکی لطفا بیان داخل.اونایی که اعتقاد ندارن نیان


دوستان متافیزیکی لطفا بیان داخل.اونایی که اعتقاد ندارن نیان



دوستان متافیزیکی لطفا بیان داخل.اونایی که اعتقاد ندارن نیان
سلام به برو بکس متافیزیک
لطفا هر تجربه ای در زمینه متافیزیک دارین بگید
چجوری تمرین میکنید؟
به چه چیزهایی رسیدین؟
میخوام از تجربه دوستان استفاده کنم
شاید بقیه هم استفاده کردن
پس دریغ نکنید و بگید
از هر موضوعی تجربه داشته باشین،اشکالی نداره
خلسه،برونفکنی،چشم سوم،حس ششم،چاکراها،مدیتیشن،انرژِ ی کائنات،هاله بینی و ....
خلاصه همشون بدردمون میخوره
ممنون از لطفتون



اخلاق و عرفان

1:

تا حالا شده که همه جا و همه وقت تصاویر مختلف ببینید؟
مثلا من خودم به زمین نگاه میکنم از توش چند تا تصویر در میارم
به آسمون ابری نگاه میکنم تصاویر به چشمم میخوره
خلاصه هر جا که میرم و به هر چی نگاه میکنم رد خور نداره که یه چیزی توش نبینم
مثلا همین دیشب کوچمون خیس بود و از روی بالکن اتاقم که نگاه به کوچه میکردم چند تا تصویر توی خیسیه کوچه میدیدم.
تصویر یه گربه که سرش بالا بود
تصویر یه خانم
برای اکثر دوستان مطمئنم پیش اومده
میخوام بدونم به نظر شما دلیلش چی میتونه باشه؟
هر کس یه دیدگاهی داره.نظر خودتون رو بگید به همراه تجربه هاتون
منتظرم


عالم ذر چیست ؟؟

2:

دنبال این کارها نروید
هم خطرناک هستند و ممکن هست سلامتی شما به خطر بیفتد
و هم ممکن اس کم کم پیش بروید و در دام گروههای عرفانهای دروغین و گروههای شیطان پرستی بیفتید و وقتی به ماهیت این گروههای دورو پی ببرید که دیر شده باشد.


توصیه های اخلاقی حــاج اسمــاعیــل دولابــی


ماجرای طی الارض های آیت الله بهجت

3:

آره اتفاقاً...من هم از کودکی تا به هنوز اینکار رو میکنم...از شکل ابرها، از طرح زوی سنگها، از شکل صخره ها و یا حتی قیافۀ دیوار گچی نم گرفته.


چاه شیطان
فک نمیکنم به تنهایی کاربردی داشته باشه اما جایی خوندم که انجام این کار سبب تحریک چشم سوم میشه.


سفر در زمان
ولی خب تجربۀ شخصی من این بوده که این روش برای رمز گشایی از تصاویری که قبل از خواب و در سطح عمیق آلفای مغزی، بر پردۀ پشت پلک ظاهر میشه سودمنده.


زندگینامه تالس
البته این رو فقط یه برداشت و تجربۀ شخصی بدونید.


یک موجود ناشناخته!

4:

این که شما میفرمایید دنبال این کارها نروید که واقعا خنده داره دوست من.

اتفاقاً بر عکس باید به وفور منابع فرقه هایی از جمله شیطان پرستی عرفان های به قول شما دروغین در دست همگان باشد.

آیا فکر میکنید کسانی که به این منابع دسترسی ندارند مومن واقعی اند؟؟؟ شایدبه ظاهر آداب و فرائض دینی را به جا بیاورند اما ایمانشان به تار مویی بند هست.

چرا که این ایمان حاصل جستجوی آزادانه و انتخاب آگاهانه نیست.

خود من وقتی یک لاییک تمام عیار بودم.

منکر متافیزیک و حتی وجود خدا.

تا اینکه اتفاقی باعث شد به متافیزیک علاقه مند شوم.

فکر میکنید با چه شروه کردم؟ با همین منابع اکنکار.

خیلی مطالعه کردم.

کتاب هایی که کپی مکاتب عرفانی حقیق بود.

بسیاری از جواب سوالاتم را یافتم.

یک دل نه صد دل عاشق اک شدم.

یک اکیست واقعی.

اما با گذشت وقتت و اطلاعات بیشری که از متافیزیک آموختم، فهمیدم که اکنکار میکوشد مابین اونها مسایلی را بگنجاند که میخواهد و از اون کسب سود کند.

از اون میان میتوان به ماهانتا که از سوی این گروه عرفانی معرفی میگردد، اشاره نمود.

کسانی که برون فکنی یا خواب های آگاهانه را به صورت حرفه ای انجام میدهدند به درستی میدانند که هر انسان یک فرشته نگهبان یا هستاد درون دارد که در رویاها و برون فکنی ها به شکلی ظاهر میگردد که در ضمیر نا خودآگاه برنامه ریزی شده و اون دقیقاً تصویری هست که شما از فرشته یا هستاد معنوی در ذهن دارید.

جالب اینجاست که اکنکار با زیرکی تمام تلاش میکند که شما در رویاها و برون فکنی های خود اون فرشته یا هستاد را به شکل ماهانتایی ببینید که اونها به شما معرفی میکند.

چگونه این کار را مینمايند؟ از طریق مراقبه های کتاب تمرینات معنوی.

اکیست ها میدانند که این کتاب مملو از مدیتیشن هاییست که باید در اونها هستاد درون را به شکل ماهانتای اکنکار ببینید.

رو ش دیگر این هست که پیوسته به شما توصیه مینمايند قبل از خواب کتاب های اکنکار را بخوانید.

تمام این کارها به این خاطر هست که ماهانتایشان را به ناخودآگاه شما بیاندازند.

حال فکر کنید که اگر من بیشتر در متافیزیک مطالعه نمیکردم و دانسته های خود را در مورد ناخودآگاه افزایش نمیدادم، آیا غلام حلقه بهگوش اونها نمیشدم؟؟؟ اتفاقاً بامطالعه بیشتر در متافیزیک و کسب آگاهی پیرامون مکاتب عرفانی حقیقی، امروز ایمانی محکم تر و راسخ تر به وجود خدا دارم.

5:

مهدی جان
منم حرفت رو قبول دارم.انسان اگه بخواد تو دام این عرفان های نو ظهور و دروغی نیافته باید حتما در موردشون مطالعه وسیعی داشته باشه تا پی به ذاتشون ببره.
اتفاقا یکی از دوستان به من اکنکار رو معرفی کرد و خیلی اصرار داشت که یه اکیست بشم و اولین کتابی که به من معرفی کرد دندان ببر بود
سپس مطالعه این کتاب خیلی خندم گرفت و برام جالب بود که عرفان اکنکار سعی داره به دیگران بفهمونهکه اساتید خودشون در سطح بسیار بالایی برنامه دارن و تسلط کافی به دو جهان و کائنات
ولی پیغمبرمون حضرت محمد(ص) را فقط یه ناجی میدونستند و معتقد بودند که پیغمبرمون شاگرد اساتید اکنکار بوده
از بعد آشنایی به عرفان اکنکار حالم ازش به هم خورد
خب اگه من کورکورانه و بدون مطالعه وارد عرفان اک میشدم به نظرتون چی میشد؟
انسان هایی که وارد وادی متافیزیک میشن خیلی دقیق و ریز بین هستند.فقط تعداد کمشون ساده لوح از آب در میان که راهشون رو گم میکنن و به سراغ عرفان های کاذب میرن مثل اوشو و اکنکار که خیلی هم طرفدار داره
مخصوصا اوشو که دیدگاهش مادی و دنیوی هست

6:

درسته.منم خیلی وقته که اینجوری هستم.جدا از این خیلی چیزها رو حس میکنم.اتفاقاتی که قراره بیافته رو حالا یا از طریق رویا و یا از طرق دیگه احساس میکنم.حتی صحنه هایی رو میبینم که مطمئنم قبلا در جایی دیدم.
البته خداوند آینده رو به همه نشون میده ولی تعدا خیلی کمی تصاویر آینده یادشون میمونه.و اونایی که یادشون میمونه به خودشون میگن مه این اتفاق قبلا واسم افتاده
الان جدیدا از تصاویری که روی زمین و آسمان و دیوار و یا هر جای دیگه میبینم سعی میکنم ببینم آیا تو این تصویر پیام خاصی هست یا نه؟
اگه اون تصویر پیام داشته باشه سعی میکنم رمز گشاییش کنم
خوشحال میشم دیگر دوستان هم بیان وارد بحثمون بشن تا از تجربیاتشون هستفاده کنیم

7:

منم خیلی برام پیش میاد که تصاویر جالبی میبینم جاهایی که واقعا تصویری وجود نداره ...
یه جا خوندم دلیلش چشم سوم هست

8:

واقعا جالبه من نمیدونستم
من خیلی بچه بودم که تصاویری رو جاهایی که چیزی نبود میدیدم
در ضمن خیلی شده که مثلا با کسی به اسمون نگاه کنیم و بهم بگه مثلا این تیکه ابر شبیه فلان چیزه
پس فکر نمیکنم یه ویژگی خاص تلقی بشه

9:

دیدن تصاویر مثلا در تاریکی متافیزیکه؟

10:

منظور شما رو متوجه نشدم

11:

بعضی از تصاویر رو خیلی ها هم میتونن ببینن.مهم اینه که جاهایی رو که دیگران هیچ تصویری نمیبینن شما بتونی از توش یه تصویر در بیاری.پس ویژگی خاص اینه که شما کاری رو که بقیه نمیتونن انجام بدن رو انجام بدی و این ویژگی شما رو از دیگران متمایز میکنه

12:

اول یک پست درموردعقایدی که در شهرها وروستاهی ماوجود داره:اقوام بلوچ منطقه ما متافیزیک را سنتی وبه هستلاح خرافی قبول دارند واین نوع باوراون دسته از ملاها راکه درهند وپاکستان تحصیل وبا توانایهای روح بشری پی برده اند وبه زبان ساده جادو را کشف واموخته اند درامد زا ساخته در بلوچستان کمترکسی هظت که به جادو وجن اعتقاد نداشته باشد.چون درگذشته امکان تحصیل سواد وعلم دراین سرزمین وجود نداشته اکثرخانمها بیسوادند.درخانه ای که زن بیسواد باشد مرذهم تحت تأثیرباورهای زن برنامه میگیرد.کافیست بروید درب منزل یکی ازاین ملاهای جادوگر بنشینی وببینی در شبانه روز چه تعداد واز چه تیپ خانواده هایی برای شفا یا یافتن اشیاءگمشده ویا دل شوهر را بسوی خود جلب کردن مراجهعه مینمايند ومن درچنین محیطی رشد وناخواسته با بسیاری از اتفاقات متافیزیکی شده ام وداشتن ذهنیت باعث گشت نیروهای درونم را کشف کنم در پستهای زعدی به اونها اشاره خواهم کرد.


13:

نمیدونم اینی که میگم ربطی به متافیزیک داره یا نه .
من وقتی سنم کمتر بود یعنی حدودا اول یا دوم راهنمایی(فکر کنم قبلتر از اینطور بودم مثل دبستان اما درست یادم نیست) که بودم شبا توی سایه های روی دیوار یا روی شیشه و کلا تو جاهای مختلف تصاویر متحرکی میدیدم .

یکی دوبار هم که برام مشکلی پیش اومده و خیلی هم ترسیده بودم مثلا تصاویری رو شیشه کمدم میدیم مثل تصویر یه گربه متحرک یا پرنده(که یادمه سر اتفاقی که برام افتاه بود و برادرم هم خبر داشت وقتی ای تصاویر رو میدیدم و میفرمودم مثلا اون گربه چیه داداشم که نمیدید میفرمود کدوم گربه اونم داشت از کارای من میترسید کم کم) .


از این تصاویر بیشتر وقتا میدیدم مخصوصا موقع خواب وقتی به سقف نگاه میکردم سایه های متحرک میدیدم اما خیلی وقته که دیگه اصلا نمیبینم .

قبلا فکر میکردم اینا خطای مثلا چشمه یا هرچیز دیگه اما مدت زیادیه که چیزی نمیبینم .


حالا این ربطی به چیز خاصی داره یا نه ؟

باتشکر

14:

تجربه یچیزایی تو همین مایه ها رو دارم
و باید بگم خیلی لذت بخشه
کلا یحالی میده وقتی تو اتاق خوابت خوابی و از بالا داری خودت و نگا میکنی
یکم ترس داره چون چیز غیر عادی هست
من کوچیک بودم یه سری سایه میدیدم اما باید بگم این سایه مایه ها همه زاییده ی توهم دوران کودکیه
و با بزرگتر شدن توهمات کمتر و بطیع دیدن سایه کمتر میشه
اما این اتفاق که تو محیط اطراف اشکال مختلف ببینم خیلی برام پیش اومده
و همچنان هم اکثر اوقات به نقاطی خیره میشم توش یچیزایی در بیارم نمیشه
اما تو یه تصویری که داشت از کوه خضر نشون میداد تلویزیون
یه نماهنگی بود
دیدم کوه خضر شبیه صورت یه ادم هست که به پشت دراز کشیده و داره بالا رو نگا میکنه
میشد چهره کامل یگک مرد رو توش دید با مهای بلند

15:

عزیز برادر.
چشم فقط یک گیرنده هست ؛
وقتی پشم در تاریکی هست و یا کار نمی کند (مثل خالت خواب)
دیگر چشم گیرنده نیست و نورون ها گیرنده ی ِ مغز هستند.
و از حافظه کوتاه مدت شما هستفاده می نمايند

اول دلایل علمی ش رو بخونین ؛ سپس برین سمت خرافات!
یادگرفتن خرافات آسون تره یا یادگرفتن علم؟

16:

مورد اول.من درتله پانی دوسه باری تجربه خوبی داشتم ولی تنبلی کردم و دنبال تقویتش نرفتم
مورد دوم.موقع خارج شدن ازخونه اگر وسایل موردنیازم برای اماده شدن رو دیر پیدا کنم این حس به من القا میشه که نباید بیرون برم..شاید یکسالی باشه این حس درمن بوجودامده باشه..چندباری بهش توجه نکردم و رفتم بیرون و دراکثر موارد کارم انجام نشد و الان به این حس کاملا معتقد شدم
سه هفته قبل داشتم اماده میشدم بادوستم برم خرید و چیزی که لازم داشتم خیلی گشتم پیداش کردم .درصورتی که جلوی چشمم بود و نمیدیدم..تو ذهنم امد نبابد برم بیرون ولی توجه نکردم
ازخونه که خارج شدم 10 دقیقه طول نکشید تصادفی جزیی کردم ولی همین تصادف جزیی سه هفته هست دست و شونه وگردنم رو درگیر کرده
حالا این جز متافیزیک حساب میشه یا نه نمیدونم

مورد سوم..مطلبی هم به تازگی از خواهرم شنیدم که اونم از تی وی از روانشناسی شنیده بود
درمورد پیدا کردن اشیای گمشده در خونه
میفرمود اگرچیزی رو پیدا نمیکنی صداش کن و دنبالش بگرد.اگه توخونه باشه پیدا میشه
اوایل قبول نمیکردم ولی بعدبارها امتحان کردم و جواب گرفتم

17:

جالبه من کارت ملیم رو گم کردم ببینم با صدا کردن میتونم پیداش کنم

18:

اگر توخونه باشه تقریبا مطمئن باش پیدا میشه

19:

میشه بیشتر توضیح بدید ؟
باید اون حس تو وجود ادم تقویت شده باشه تا بتونه اینکارو انجام بده یا نه ؟

20:

منظورتون درکدوم مورده

21:

در مورد صدا کردن .

اینکه صداش کنیم پیدا میشه یعنی چجوری ؟ و اینکه اگر بخوایم صدا کنیم باید اون حس در وجود ما تقویت شده باشه یا نه هرکسی میتونه ؟

22:

باراول که میخواستم امتحان کنم چون شک داشتم این روش جواب بده یانه.باتردید زیادی اینکارو کردم..ولی دیدم جواب داد و اعتقاد پیداکردم و واقعا ایمان پیداکردم طبیعت هوشمنده و درکائنات خبرایی هست و ما بی خبریم
یاد صحبت کردن با آب افتادم..نمیدونم جریانشو شنیدید یانه
..
روش خاصی نداره ولی چه بهتر اون شی با مهربانی صدابشه و درحین صدا کردم دنبالش بگردی
من یک بادرزاده شیطون دارم که هروقت میاد خونه و میره خیلی ازوسایلم گم میشه .بارها باوجود گشتن پیداش نمیکردم یا خیلی سخت پیدا میکردم ولی بااین روش خیلی ساده تر از گذشته پیداشون میکنم

23:

ممنون

این صحبت با آب جریانشو نشنیدم .

چی هست ؟

24:

فعلا این لینک رو مطالعه کنید تا بعد بیشتربراتون توضیح بدم
نارسیس - شعور بلورهای آب

25:

ممنون این مطلب رو در گذشته خونده بودم اما دوباره نگاهی انداختم در ضمن عکساشم باز نمیشد
حالا قضیه صحبت با آب چی بود ؟

26:

خواهش میکنم
صحبت بااب درواقع همان شعوراب هست که من ازکلمه صحبت بجای شعوراستفاده کردم
چندی قبل درتی وی مستندی دراین موردپخش میکرد
خیلی جالب بود که علاوه برصحبت کردن بااب ازقراردادن نوشته روبروی لیوان هم هستفاده میشد
به این شکل که درروی برگه ای کلمات منفی ازقبیل تو بدی..دوست ندارم وامثالهم درجلوی چندلیوان اب و دربرگه هایی هم کلمات مثبتی ازقبیل دوست دارم..خیلی خوبی و........نوشته شد
بعدازچندروز ابهای دسته اول بدرنگ وکدر شده بودند وابهای دسته دوم به همان شکل اول باقی ماندند

27:

اولاً تعجب میکنم با اینکه به این خرافات اعتقاد ندارید، در تالار خرافات چه میکنید؟ خب بروید به جایی که دو کلمه حرف حساب بزنند و شما هم چیزی یاد بگیرید.

با ما خرافاتیان بی علم دون منطق چه کار دارید؟ انرژی خود را بیهوده صرف نکنیدکه ما نادان تر از اونیم که چون شما فکر کنیم.
دوماً جالب هست امروزه برخی با هستفاده از علم همان کاری را مینمايند که کلیسا وقت رنسانس میکرد.

اینکه میگویند تنها علم درست میگوید و هراونچه از فیلتر علم نگذرد باطل هست، بی شباهت به اون دوران تاریک نیست.

با این تفاوت که اونها شکنجه میکردند و میکشتد ولی اینان بایکوت مینمايند و به سخره میگیرند.

به ما چه اگر علم شما همیشه یک قدم عقب هست یا قدرت اندازه گیری یا مشاهدۀ متافیزیک را ندارد.

اگر شما فراموش کرده اید ما نیک به یادداریم که روزگاری امثال شما همین هیپنوتیزم را غیرعلمی و شیادی و رمالی میخواندند و امروز بخشی از علم هست.

شما از علمی میگویید که اونقدر ضعیف هست که توانایی اونچه قابل مشاهده نیست را ندارد و آیا هیچ چیز غیر قابل اندازه گیری ای در جهان نیست یاحتی غیر قابل مشاهده و اثبات؟ جواب علم در برابر تمامی اونها این هست که "نمیدانم" و من عنان خرد خود را به چنین پدیده نادانی (و االبته مفید) نمیدهم.
سوماً در پایان شما که در علم خبره اید و مطالعۀ اون را ساده تر از خرافات میدانید، آیا میتوانید اینکه من قبل از خواب و در حالت آلفای مغزی، میتوانم فضای اتاق خود را به وضوح و با چشمان بسته ببینم را بوسیلۀ هستدلالات علمی توضیح دهید؟ لطفاً نفرمایید که توهم هست یا در حافظۀ شما نقش بسته چون بارها اتفاق افتاده که متوجه چیز خاصی شدم که از وجود اون در اتاق خود بی اطلاع بودم و پس از باز کردن چشمانم از وجود اون چیز اطمینان حاصل میکردم.

پس به هیچ روی زاییدۀ موهومات نمیتواند باشد.


28:

اجسنت..جواب خوبی به این کاربرمحترم دادید
وامادرمورد حالت الفا سوالی دارم
چه مدت طولکشیده تاشمابه این توانایی برسید

29:

بسیار مفید...
وقتی از منزل به قصدی بیرون میروید و به عنوان مثال سرکوچه یادتان می افتد که فلان چیز را همراه نیاورده اید پیشنهاد میکنم پس از برداشتن اون چیز، چند دقیقه را با آرامش در خانه استقامت کنید.

به نفع شماست.


30:

بندرت پیش میاد برای برذاشتن چیزی به خونه برگردم
اون حس وقتی بسراغم میادکه مشغول اماده شدن برای خارج شدن ازمنزل هستم و چیزی که لازم دارم پیدانمیکنم

31:

من یه مدت کلاس انرژی و شمع و اینا می رفتم اونجا هستاد فرمود یه فرشته هست فک کنم اسمش اونتونی مقدس بود که برای اشیای گم شده باید ازش کمک بگیریم تا اشیای گم شده پیدا شه اینو نشنیدید؟

32:

این متلک بوددیگه

33:

متلک چی؟
جدی فرمودم
فرمودم شاید در این باره هم چیزی شنیده باشید

34:

سلام من هم به متا فیزیک معتقدم

35:

faghat mikhastam begam adamhayi ke kheili dideshon mahdode metaphysicso khorafat midonan!!

36:

درمورد اون الفا که میفرمودین راستش من نه زبون خوبی دارم نه علم ملم حالیم و چیزی ولی هست وقتایی که میخوابم و خودم و و اتاقم و از بالای سرم میبینم به همون شیوه ای که هست


اما یه چیز دیگه تا حالا شده خواب ببینین بعد هنوز خوابتون تموم نشده هموقت همون اتفاقای خوابتون تو واقعیت رخ بده مثلا زنگ تلفن یا زنگ خونه صدا بیاد


و عین همون و تو خوابببینین


من خیلی از متا فیزیک و اینا خوشم میاد بحث جالبی میتونه باشه
اما بیشتر به عالم زر میگن چی میگن اون علاقه دارم که فک کنم بی ربط هم به متافیزیک نباشه
عالم زر به عالمی میگن که هر انسانی قبل از تجربه ی این دنیا همه ی اتفاقات که تو این دنیا براش میوفقته رو اونجا تجربه کرده
راستی اینکه یه نفر بتونه اجسام رو به حرکت در بیاره هم مربوط به متافیزیک و این چیزاست؟

37:

دوست عزیز شما فرموده بودین متافیزیک و مابعدالطبیعه و ماوراءالطبیعه با هم فرق دارن میشه فرقشونو بگین!!!!

38:

خواهش میکنم
شاید به نظر دور از واقع بیاید اما شاید دو سه روز...به این حالت دید اختری فرموده میشود که در سطوح پایین آلفای مغزی و نزدیک به تتا رخ میده...البته اوایل این تصویر به حدی محو هست که واقعا نمیشود فهمید که این تصویر اتاق هست.

اما به مرور وقت و تحریک چشم سوم تصویر واضح تر میشود، اونقدر که نمیتوانید حتم داشته باشید که چشمتان بسته هست یاباز..این را هم بگویم که اینحالت برای من تنها در تاریکی شب رخ میدهد....برای تجربۀ چنین حالتی و تحریک چاکرای ششم(چشم سوم) میتوانید از نرم افزارهای شبیه سازی امواج مغزی هستفاده کنید که مدت رسیدن به هدف را بی اندازه سریع میکند

39:

دوست عزیز متافیزیک نیز ورطۀ زبان و علم نیست، بلکه جای تجربه هست.

تنها کافیست خودتان کمر به کشف اسرار ببندید و برایتان مهم نباشد که نظر علم و دیگران چیست.

در مورد اون حالت که از بالا خود و فضای اتاق را مبینید هم باید بگویم که در حالتهای تتا و دلتای مغزی روی میدهد که در اون ذهن از بدن فیزیکی به بدن یا کالبد اختری منتقل میشود و ما میتوانیم از طریق این بدن به سیاحت بپردازیم.

به این حالت Astral Projection یا برون فکنی کالبد اختری میگویند.
اگه منظورتون رو درست متوجه شده باشم، تجربۀ شخصی من اینطور بوده که در خواب میبینم که تلفن زنگ میزند و سپس چند لحظه از صدای اولین زنگ تلفن از خواب میپرم.
من تا به حال عالم زر نشنیدم اما فکر کنم منظور شما همان عالم اثیری باشد که اولین طبقه از عوالم معنویست و میتوان در خواب یابرون فکنی نسبت به کشف و سیاحت اون اقدام کرد.
بله عزیزم، اون هم شاخه ای از متافیزیک هست که با تمرکز و به چالش گرفتن ضمیر ناخودآگاه امکان پذیر هست.

اولین تمرین هم برای اون تله کنیزی هست.

40:

متا ؛ فیزیک !
از لحاظ لغوی متافیزیک از دو کلمه ی ِ
متا به معنای بَعد
و
فیزیک ؛ به معنای طبیعت هست و در ترجمه ها ؛ اون را ما بَعد الطبیعه و معادل می نمايند.
متافیزیک شاخه ای از فلسفه هست (همانطوری که اپیستمولوژی (معرفت‌شناسی) epistemology ، زیبایی شناسی aesthetics و...

شعوبی از فلسفه هستند)

متافیزیک به فرموده ی ِ ارسطو یعنی جست و جوی ِ نخستین اصل ها و بررسی بودن به مثابه ی بودن هست و پرسش های بنیادی متافیزیک همیشه درباره ی بودن و شدن و یکی و بسیاری و...

هست .

متافیزیک در این معنا به نوعی همان ontology (وجودشناسی) یا بودن‌شناسی هست.
کلمه ی ِ متافیزیک رُ شاگرد های ِ ارسطو ساختند و اسمی بود که برای ِ اون دسته ای از نوشته های ِ ارسطو که "پس از فیزیک" بودند .
ولی این اسم ؛ در دوره های بعد تر ؛ معنای ِ پیشین که درباره اش فرمودیم به کار رفت.

افراد نااگاه با واژه های حوزه ی فلسفه ؛ ما بعد الطبیعه رُ با ماوراءالطبیعه جابه جا گرفته اند و از روی ناآگاهی به پدیده های عجیب و فراطبیعی(مثل جن و پری و ملائک و ....) یا به عبارتی اونچیزی که پدیده های پارانرمال خوانده می شوند ؛ کلمه ی ِ متافیزیک اطلاق می کنن!


این توضیح مختصری بود ....

41:

متوجه منظورشما شدم و اونچه که من فرمودم اضافه ای بود بر اونچه که شما فرمودید.

جهان پر از این نشانه هاست.

گاهی بدان شکل که شما فرمودید، گاهی نیز از جنسی که من عنوان کردم

42:

قسمت قرمز صحبتهات رو واقعا قبول دارم...الان تجربه گرایی بر جهان حکومت میکنه و هر اونچه غیر از خودش رو ابتدا تمسخر و تحقیر و سپس با ظاهری عوام فریبانه (سفسطه آمیز) بی اعتبار و تاریخ مصرف گذشته نشان میده و نهایتا افراد رو مجبور میکنه کع چشمهاشون رو ببندد و صورت مساله رو پاک کنن.
علوم تجربی ذاتا سکولار هست، ولی هستند کسانی که با ژست علمی سخنان بی پايه رو در بسته بندی علمی به خورد عوام الناس میدن و یا به شیوه هایی زیرکانه علوم تجربی رو وارد عرصه هایی میکنن که ذاتا نمیتونه وارد به اوونها بشه و این ورود صرفا سفسطه ای زیرکانست!
به امید روزی که این رویکرد متعصبانه چه از مذهبیون و چه از تجربه گرایان ساقط بشه.


43:

راستش ما یکبار در اوایل فعالیتمون یه چند تا ویژگی
معرفی کردیم از خودمون (نمیدونم کدام تالار)
برخی دوستان خطاب می کردند " این دوستمون هری پاتر ِ !"
:دی

44:

من بگم :

من الان تقریبا 16 سالمه .

از 9-10 سالگی در باره ی برونفکنی دنبالش ودم و چیزایی خونده بودم .

همینجوری میگشتم میگشتم .

بی فایده بود .

الان هم خیلی وقته که سعی میکنم برونفکنی کنم اما موفق نمیشم .

اما چند شبه که یه جورایی شدم .

روش برونفکنی من اینه که

{ سپس تنفس و تمرکز و ریلکس مثل یه آهنگ به صدای سوت سرم گوش میدم تا خوابم ببره اما ذهنم هوشیار بمونه و بعدش با روش طناب برونفکنی میکنم }

من تا حالا به خواب مغناطیسی 1 بار بصورت غیر ارادی رسیدم .

یعنی توی خواب آگاه شدم .اما باز هم نتونستم برونفکنی کنم .

جالبه .

من الان چند شبه اون صدای سوت توی مغزم خیلی بیشتر و شدیدتر شده .

قبلا ضعیف بود .

و حالت نزدیک به خلسه { بیحسی و فلج اعضای بدن } من قبلا باید 1ساعت به صدای سوت گوش میکردم اما الان کمتر شده مدتش و با نیم ساعت اون حله .

و اینکه سپس بیحسی اعضای بدن حوصلم ر میره و میگیرم میخوابم و ادامه نویدم تمرینات را !!

یک شب هم فرمودم ! به خاطر درد دندون یهو ذهنم هوشیار شد اما بدنم خواب بود و .....

من بدبخت نه هستادی چیزی .

همینجوری ول میگیردم تو هم میهن و سایتا و وبلاگ ها دنبال اینجور چیزا میگرم .

میگم اگه کسی هستش که واقعا برونفکنی کرده باشه و وقت داشته باشه مستقیما کمکم کنه و مستقیما نظارت داشته باشه رو تمرینام خیلی خوبه و ممنونش میشم .




ببخششید اگر غلط املایی داشته باشم بین این همه نوشته .

واقعا حوصله ی باز خوانی و تصحیح نداره .


خدانگهدار

45:

زبان نو :
زبان نو در واقع زبان خداوند هست که او از آ ن طریق با ما حرف می زند .

این زبان کلام ندارد و از طریق رویدادهای ضمنی ، هموقتی ، زمزمه فرشتگان ، القائات فکری ، ارتباط ذهنی ، نشانه ها ، معجزات و سایر تجلی ها انجام می گیرد .

خداوند از دیر باز با همین زبان با ما صحبت می کرده ، ولی با پیشرفت علم و فن آوری ، احساس غریزی مربوط به رمز و راز مداخله الهی را از دست داده ایم.


ما در عین حال که تلاش می کنیم از محدودیت هایی که برای خودمان ایجاد کرده ایم رهایی یابیم و اونچه را که خداوند برایمان در زندگی در نظر گرفته به دست بیاوریم ، باید به خاطر بسپاریم که او همواره در کنار ما حضور دارد و نشانه هایی را در وقتی که راه را گم کرده ایم ، از خود بروز می دهد .

اونچه بیشتر از هر چیز موجب اطمینان می شود این که برای روشنگری ، وقت و ساعت و تقویم خاصی وجود ندارد و هر گاه آماده دیدن اونچه خداوند می خواهد نشان بدهد و شنیدن اونچه می خواهد بگوید باشیم ، چراغی را فراروی ما روشن می کند که از طریق زبان نو ، به مقصود برسیم.


46:

مشکل اینجاست که اونها تنها تجاربی را محکم و مستند میدانند که قابل توضیح، اندازه گیری و مشاهده برای همه باشد...در حالی که پدیده های متافیزیکی چنین شرایطی ندارند و تجربیات اون کاملاً شخصیست و بسته به فرد، تجربه ها نیز میتواند متفاوت باشد.

پر واضح هست که این علم ناتوان از توضیح این مسایل باشد...البته نافرموده نماند که ردپای کارشکنی هایی از سوی فرقه هایی چون فراماسونری، به منظور جلوگیری ازهمگانی شدن علم متافیزیک و به انحصار در آوردن یا حتی کنترل اون به چشم میخورد.

در حالیکه غول های سیاسی دنیا نهایت هستفاده را از متافیزیک مینمايند ما هنوز درگیر اونیم که آیا متافیزیک واقعیت هست؟ و این دقیقاً چیزیست که اونها میخواهند...


47:

پدیده پولترگایست
پولتر گایست به معنای ارواح نا آرام و آشوبگر هست و بروز اون در پرتاب و به حرکت درآمدن خود به خود اشیا نمودار می شود .

فرموده می شود پولترگایست به واسطه ای برای ظهور نیاز دارد .

این واسطه معمولا دختر یا پسری در سن بلوغ هست .

نقل ها نشان می دهد در این وضعیت اشیا منزل حرکت می نمايند ، اجسام پرتاب می شوند ، شیشه پنجره ها شکسته می شود و گاه اجسام حجیم و وزین جا به جا می گردند .

ممکن هست صداهای بلند ایجاد شود ولی به ندرت به انسان ها صدمات جسمی وارد می شود.


می توان پولترگایست را شکلی از روان جنبشی خود به خود دانست که معمولا در محیط خانوادگی بروز می کند .

به طور عمده این پدیده با 5 شکل نمود پیدا می کند که عبارتند از : شکل کوبنده یا ضربه زننده ، نوع سنگ پران ، شکل حمل و نقل نماينده اشیا به نقاط دوردست ، پولترگایست آب فشان و بالاخره پولترگایست آتش افروز .


48:

اگر سخنرانی دکتر فرهنگ رو شنیده باشید ایشون هم در مورد شعور اب چیزای جالبی میگن

49:

چرا در دسترس همگان باشد؟ شما سم را در دسترس بچت میزاری؟


آیا فکر میکنید کسانی که به این منابع دسترسی ندارند مومن واقعی اند؟؟؟
نه.

کسانی که دسترسی دارند ولی دنبال این کارها نمی روند مومن هستند.


شایدبه ظاهر آداب و فرائض دینی را به جا بیاورند اما ایمانشان به تار مویی بند هست.

چرا که این ایمان حاصل جستجوی آزادانه و انتخاب آگاهانه نیست.

برای جستجو و تحقیق لازم نیست که شما حتما خودت یک کاری را انجام بدی.

شما برای اینکه بفهمی سم بد هست حتما باید خودت بخوری تا بفهمی؟

چگونه این کار را مینمايند؟
با کمک شیطان و جن های کافر

اتفاقاً بامطالعه بیشتر در متافیزیک و کسب آگاهی پیرامون مکاتب عرفانی حقیقی، امروز ایمانی محکم تر و راسخ تر به وجود خدا دارم.

من نفرمودم مطالعه و تحقیق نکنید.

فرمودم دنبال این کارها نرید.

یعنی خودتان بطور عملی وارد این فرقه ها و کارها نشوید.

بین این دو حرف فرق هست.


در ضمن وقتی ما اهل بیت را داریم چرا دنبال این کارها برویم؟
هر حرفی که اونها بزنند هزاران برابر بهترش را اهل بیت زده اند.


50:

نرم افزار های بسیار متنوعی وجود دارد، بعضی برای برون فکنی یا تجربه دیدن رویا با چشم باز هستفاده می شوند
لطفا نرم افزار هایی که هستفاده می کنید را معرفی کنید و در مورد هستفاده اون توضیح دهید

51:

اولاً که نه شما بزرگتر و ولی مایی، نه ملت بچۀ شما.

پس قیاس مع الفارق نفرمایید و سنجیده صحبت کنید.

نا سلامتی برنامه هست که چهار نفر از سخنان ما یاد بگیرند و مطالب را که اینجا میخوانند در ذهن خود تفسیر نمايند.

شایسته نیست با چنین مغالطات ناشیانه ای ذهن جوان و پرسشگر را در همان ابتدای امر از خود فراری دهیم.

نوشته اصلي بوسيله hezbollahi نمايش نوشته ها
نه.

کسانی که دسترسی دارند ولی دنبال این کارها نمی روند مومن هستند.
من هم که همین نکته را در متنی که شما جملات را از اون گلچین کردید، متذکر شده بودم.

ولی حرف من این هست که آیا کسانی که طوطی وار به دینی گرویده اند و هزاران سوال بی جواب در ذهن دارند، با برخورد با منابع این عرفان های کاذب چه حالی پیدا مینمايند؟ اون طرف یک عرفانی را میبیند که ظاهرا برای هر سوالی جوابی قانع نماينده در چنته دارد، در اینسو دلسوزان دین خود را میبیند که اورا بچه خوانده و خود را ولی میدانند ودر مقابل سوالاتش تنها یک جواب دارند..."جیـــــــــــــزه".

خب نتیجه کاملاً واضح هست.

نوشته اصلي بوسيله hezbollahi نمايش نوشته ها
برای جستجو و تحقیق لازم نیست که شما حتما خودت یک کاری را انجام بدی.

شما برای اینکه بفهمی سم بد هست حتما باید خودت بخوری تا بفهمی؟
من چنین چیزی را نفرمودم.

لطفاً از گلچین جملات من نتیجه کیری نفرمایید.

من عرضم این بود که برای اینکه بخواهید حتی این مکاتب را مطالعه کنید، لازم هست که بیشتر از متافیزیک بدانید تا به تله هایی که این مکاتب دروغین گسترده اند دچار نشوید.

نوشته اصلي بوسيله hezbollahi نمايش نوشته ها
با کمک شیطان و جن های کافر
این جواب شما نشانگر این هست که شما نه تنها کوچکترین اطلاعی درباره متافیزیک وحتی نظر دین خود دربارۀ شیطان ندارید بلکه حتی متن بنده را نیز اصلا متوجه نشدید لذا دوباره اون قسمت متن را دراینجا می آورم، باشد که این بار به جای جواب به جملات گلچین شده کمی بهتر بحث نمایید.
نوشته اصلي بوسيله mehdi_kh نمايش نوشته ها
اما با گذشت وقتت و اطلاعات بیشری که از متافیزیک آموختم، فهمیدم که اکنکار میکوشد مابین اونها مسایلی را بگنجاند که میخواهد و از اون کسب سود کند.

از اون میان میتوان به ماهانتا که از سوی این گروه عرفانی معرفی میگردد، اشاره نمود.

کسانی که برون فکنی یا خواب های آگاهانه را به صورت حرفه ای انجام میدهدند به درستی میدانند که هر انسان یک فرشته نگهبان یا هستاد درون دارد که در رویاها و برون فکنی ها به شکلی ظاهر میگردد که در ضمیر نا خودآگاه برنامه ریزی شده و اون دقیقاً تصویری هست که شما از فرشته یا هستاد معنوی در ذهن دارید.

جالب اینجاست که اکنکار با زیرکی تمام تلاش میکند که شما در رویاها و برون فکنی های خود اون فرشته یا هستاد را به شکل ماهانتایی ببینید که اونها به شما معرفی میکند.

چگونه این کار را مینمايند؟ از طریق مراقبه های کتاب تمرینات معنوی.

اکیست ها میدانند که این کتاب مملو از مدیتیشن هاییست که باید در اونها هستاد درون را به شکل ماهانتای اکنکار ببینید.

رو ش دیگر این هست که پیوسته به شما توصیه مینمايند قبل از خواب کتاب های اکنکار را بخوانید.

تمام این کارها به این خاطر هست که ماهانتایشان را به ناخودآگاه شما بیاندازند.


نوشته اصلي بوسيله hezbollahi نمايش نوشته ها
من نفرمودم مطالعه و تحقیق نکنید.

فرمودم دنبال این کارها نرید.

یعنی خودتان بطور عملی وارد این فرقه ها و کارها نشوید.

بین این دو حرف فرق هست.


در ضمن وقتی ما اهل بیت را داریم چرا دنبال این کارها برویم؟
هر حرفی که اونها بزنند هزاران برابر بهترش را اهل بیت زده اند.
دوست عزیز؛ ایراد از اهل بیت نیست.

گناه خود را گردن اون عزیزان نیاندازیم.

شما نمیتوانید جلوی این موج عظیمی که دارد به دام این عرفانها میفتد را بگیرید.

حتماً کسی که به سوی اونها میرود نیاز هایی داشته که اونها را در شیعه نیافته.

و آیا ایراد این امر از شیعه و اهل بیت هست؟ مطمئناً خیر.

ایراد از کسانیست که جلویی کسانیکه برای دستیابی به مقاصد خود باور مذهبی امت را دست آویز برنامه دادند نگرفتند.

قصد سیاسی کردن بحث را ندارم ولی آیا همین رییس جمهور پیشین ما کم باور امت را به سخره گرفت؟ آیا همین موضوع در تزلزل باورهای جوانان ما نقش کمی داشت؟ این رفتارها و البته ندانم کاری های ما، کار را بدانجا رساندکه امروز جوان ما اعتماد خود را به دین هم از دست داده.

بدیهیست درچنین شرایطی که با وجود فقر معنوی ریشه دوانده در افکار او و همچنین دانش نزدیک به صفرش در مورد ماورا اطبیعه، ناخودآگاه به سوی این مکاتب کشیده میشود.

حال اگر صرفاً با نروید و نکنید فرمودن های شما میتوان مانع اون شد پس بسم الله.

اما ......


52:

چشم دوست عزیز براونم تا در یک موضوع به این مساله بپردازم.

نرم افزار ها و موجهای مرتبط با متفیزیک را معرفی کنم.


53:

سلام آرکی
یکی از اینا همون I doser هست که تمام دوزهاش رو توی یه لینک تو تاپیک سفر به رویا
رایان گذاشتند.

من یه مدتی از دوزی که برای آگاهی تو خواب بود هستفاده میکردم
ولی به نظرم اگه زیاد از این دوزا هستفاده نشه و از روشای دیگه مثل تمرین و اینا هستفاده
کنی بهتره
راستش من خیلی وقت قبل دوز هسترال پراجکشنش رو ظهر قبل از خواب گوش کردم
(برای اولین بار و فقط یکبار) و بعدش خوابیدم .

متاسفانه از همون موقع به تناوب همون صدای رنده مانند(یا مثلا مثل صدایی که موقع برش دادن سنگ میشنوی) توی خواب میپیچه توی سرم و از خواب میپرم .


ولی به هر جهت همه دوزها توی همون تاپیک هست

http://forum.hammihan.com/post2312716-189.html

54:

خیراین موارد خطای چشم نیست چراکه اولاخطای چشم تکرار نمی شود مگر در بینای شخص مشکلی وجود داشته باشد،دوما"شما درسنی نبودی که از متافیزکی آگاهی داشته باشی ومثلا به خود تلقین کرده باشی .در این مورد شما یک تجربه اثبات شده بیان میکنم.اونان که دقت کرده باشن این تجربه رادارند آیا تاکنون در گرمای ظهر باگوشه چشم ذرات بخاب یا همان هورم زمین که به فضا میرود را مشاهده کرده اید درحالی که اگر مقدار بخارکم باشد بادید مستقیم قابل رویت نیست یا خط نوری که از یک سوراخ وارد اتاق تاریک میشود را باگوشه چشم بنگرید ذراتی رنگین را مشاهده میکنید که درحرکتند.نتیجه این مثالها برای این هست چشم افراد متفاوت هست وبعضی ها توانایی چیزی رادارند که دیگری ندارد ونتیجه دوم میبینید در همان فضا که گمان میکنی چیزی وجود ندارد با گوشه چشم میبینی وجود دارد اما چشم ما قادر به دیدنشان نیست

55:

با این حساب چرا دیگه اصلا نمیبینم ؟ چون این مسئله تو وجود تقویت نکردم ؟ برای اینکه مجدد بتونم این اشکال رو ببینم و همچنین خودم رو تقویت کنم از کجا باید شروع کنم ؟( راستش من تو تاپیک های متافیزیک خیلی گشتم و هرکسی برای شروع روشهایی رو میگه .

)

56:

سلام
نمیدونم اعتقاد بقیه نسبت به وجود مدیوم های مختلف بین ادمای مختلف چیه کتاب هایی رو در این باره از حسن رهبر زاده مطالعه کردم که اطلاعات جالبی برای علاقمندان داره
من یه وقتایی ارتباط خیلی نزدیکی بین خودمو اموات احساس میکنم ینی یه جورایی حس میکنم گاهی میخان با یه نشونه هایی بهم بفهمونن که حضور دارن و اونارو در کنارم احساس میکنم

57:

دوست عزیز؛
لینکی که برایان عزیز داخل پستشون گذاشتن حاوی نرم افزار نیست...بلکه حاوی فایلهای mp3 خروجی گرفته شده از نرم افزار هست.

حتماً میدانید که برای اینکه یک فایل صوتی قابلیت فشرده شدن تا حد mp3 را داشته باشد لازم هست که حجم زیادی از فرکانسهای صوتی اون حذف شود.

پس فایل mp3 به هیچ وجه کارایی صدایی که مستقیما از نرم افزار تولید میشود و با تمام فرکانسهایش به گوش شما میرسد راندارد.

ضمنا این فایلهای صوتی هر کدام به اندازۀ کل برنامه آی دوزر و دوزهایش ( موجهایش) حجم دارند.


58:

یک مقدمه و تاریخچه کوتاه ( 1 )
---------------------------------

همیشه روبرو شدن با پدیده های غیر قابل توضیح ، تخیل بشر را به چالش واداشته هست .

همه ما داستان هایی را از پدیده های غیر متعارف خارق العاده که در ارتباط با آگاهی بشر بوده اند ، از ادوار و فرهنگ های گوناگون و همه طبقات اجتماع شنیده ایم .

این پدیده های غیر متعارف که بیش تر با عنوان فراعادی ، عرفانی و روحانی از اون ها یاد می شود ، جزء جدایی ناپذیر تجربه بشر شده اند .
شاخه ای از دانش که به مطالعه چنین پدیده هایی اختصاص یافته هست همواره درگیر مبارزه دایمی دو گروه بوده هست .

یکی مبلغان خوش باور هر چیز مافوق طبیعی ، و دیگری کسانی که همه پدیده های فراعادی را بلافاصله رد می نمايند .

این دانش با نیرویی زوال ناپذیر ، بحث و جدل های بی شماری را پشت سر گذاشته هست و در یک قدمی تثبیت جایگاه اجتناب ناپذیر خود در علم نوین آگاهی می باشد ، علمی که احتمالا آخرین گستره ناشناخته دانش بشری هست .


اگر هرگز واژه های A C ( شناخت غیر متعارف ) ، AMP ( علم پدیده های غیر متعارف روانی ) ، Ganzfeld ( روشی برای مطالعه تجربه های القایی ، مشابه تجربه های پیش از خواب رفتن ) ، EFHB ( پدیده اعمال خارالعاده بدن انسان ) و CRV ( مشاهده دور با مختصات ) را نشنیده اید ، از آخرین تحولات ، در زمینه کاوش در پدیده های فراعادی ، بی خبر هستید .

زیرا تخقیق در مورد پدیده های مافوق طبیعی به تدریج ، به پشت پرده اجتماع منتقل شده هست .


( ادامه دارد )

59:

یک مقدمه و تاریخچه کوتاه ( 2 )
----------------------------------
در ابتدا فرا روانشناسی ، قلمرو غیر حرفه ای ها و محققانی بود که برای تفنن به این کار می پرداختند .

بعدها در دوران اوج موفقیت پیشگامان بزرگ ، چنین به نظر می آمد که احتمال پذیرش حداقل بخشی از اون ، از سوی دانشمندان به وجود آمده هست .

با این وجود ، قسمت عمده تحقیقات را افراد عادی علاقمند انجام می دادند ، اما در دو دهه اخیر ، دامنه تحقیق در مورد ماوراءطبیعه چنان گسترش یافته هست که فقط افرادی که آموزش علمی مرتبط با اون را دیده باشند ، می توانند در این رشته کار نمايند .

امروزه تحقیقات ، بیشتر با نظریه های پیچیده علمی و آزمایش هایی سرو کار دارد که اشخاص عادی قادر به درک اونها نیستند .


فقط پس از گذشت یک دهه از مرگ پدران تحقیق در زمینه قابلیت فراروانی ( psi ) پیشرفت هایی حاصل شده هست .

دوره این پیشگامان ، که هر یک به شیوه ای متفاوت و با درجات مختلفی از موفقیت ، فراروان شناسی را به عنوان یک علم تثبیت کردند به سرعت به پایان رسید و نام های بزرگ و برجسته از یادها رفتند .


جوزف بنکس راین ( 1980 - 1895 ) ، بنیان گزار تحقیق کمی _ آماری در موسسه فراروان شناسی در دارام کارولینای شمالی ، اولین کسی بود که عمرش به پایان رسید .


یک سال بعد ، ویلهلم .

اچ .

سی تنهاف ( 1981 _ 1894 ) ، که روان درمانی و فراروان شناسی را به هم نزدیک کرده بود ، در هلند درگذشت .


سپس همسر راین ، لوییزا الا راین ( 1983 _ 1891 )، که کارش در زمینه تجزیه و تحلیل تجربه های خود جوش ، موجب تحسین همگان شده بود ، وفات یافت .
پس از او نوبت هانس بندر ( 1991 _ 1907 ) ، پدر فراروان شناسی در آلمان و پایه گذار موسسه علوم حاشیه ای روان شناسی و بهداشت روانی در فرایبورگ رسید .
و در آخر امیلیو سروادیو ( 1995 _ 1904 ) فرا روان شناس و روان کاو برجسته ایتالیایی بود .


این شخصیت ها تاثیری تعیین نماينده داشتند و تحقیقاتشان دارای بعد یا جنبه ملی و بین المللی بود .


( ادامه دارد )

60:

یک مقدمه و تاریخچه کوتاه ( 3 )
----------------------------------
امروزه علوم سنتی برای فراروان شناسی نوین احترام قائل هستند و صفحات زیادی از نشریات خود را به موضوعات فراروان شناسی اختصاص می دهند .

اکنون می توان مقالات فراروان شناسی را در نشریاتی چون پایه های فیزیک ، بررسی فیزیک ، روان شناسی آمریکایی ، خبرنامه روان شناسی ، علوم آماری ، علوم مغزی و رفتاری و مهارت های ادراکی و حرکتی ، مشاهده کرد .

این مقالات به دستاوردهای جدید تحقیق در زمینه psi و پیوند اون با دیگر رشته های دانش ، می پردازد .

تغییر طرز فکر منتقدان برجسته نیز نشان دهنده تاکید بر این روند هست .

اونان ناگزیر شدند بپذیرند که آزمایش ها از کیفیت بسیار بالایی برخوردارند و دیگر نمی توان نتایج اونها را بلافاصله رد کرد .


از دید دانشمندان ، فراروانشناسی وجود پدیده های مورد بررسی خود را ثابت کرده هست و اکنون باید توجه و فکر خود را بر مسئله چگونگی درک این پدیده ها و طبقه بندی و هستفاده عملی از اونها متمرکز کند .


عامه امت اغلب این تحولات را نادیده می گیرند .

اما با وجود این ، علاقه نسبت به امور ماوراءطبیعه افزایش پیدا کرده هست .

ایستگاه های تلویزیونی در تهیه برنامه های مربوط به پدیده های خارق العاده و سریال هایی در مورد مرز میان واقعیت و خیال با هم رقابت می نمايند ، و به دو احساس ترس از پدیده های خارق العاده و اشتیاق نسبت به اونها مدام دامن می زنند .


در واقع پدیده های خارق العاده نه به شکل پدیده های چشمگیر بلکه به شکل مبادله ای نادیدنی ، آرام و پنهانی ، میان ذهن و ماده جریان دارد .

این امر شاید چندان مهم جلوه نکند ، اما در واقع انقلابی در نحوه درک ما از آگاهی و نقش اون در جهان هست .

اونچه را که اتفاق می نامیم ، در حقیقت ابدا تصادفی نیست .

اتفاق هم برای خود نظمی پنهان دارد .

این نظم را psi می نامند .

psi جزیی از ساختار طبیعت هست .


61:

یعنی شما میگین دانشمندان آزمایشهایی کردند و به این جور چیز ها ایمان اوردند؟
میشه منبع این خبر رُ بدین؟
میشه یک لینک معتبر از یک دانشگاه یا آزمایشگاه معتبر بدین؟
میشه بفرمایین چیزی که ما اون را ماوراء الطبیعه می نامیم ؛ چگونه می خواهد آزمایش شَوَد؟



62:

کتاب روش های جنگ روانی 3
نتایج و کشفیات فراروانی
نوشته المار آر گرویر

63:

پیامبر و امام علی علی علیه السلام بزرگتر ملت هستند.

بنده اگر از خودم حرف بزنم بله بزرگتر شما نیستم.

ولی دین بزرگتر ما و شماست.

بنده هم از خودم نمیگم.


من هم که همین نکته را در متنی که شما جملات را از اون گلچین کردید، متذکر شده بودم.

ولی حرف من این هست که آیا کسانی که طوطی وار به دینی گرویده اند و هزاران سوال بی جواب در ذهن دارند، با برخورد با منابع این عرفان های کاذب چه حالی پیدا مینمايند؟ اون طرف یک عرفانی را میبیند که ظاهرا برای هر سوالی جوابی قانع نماينده در چنته دارد، در اینسو دلسوزان دین خود را میبیند که اورا بچه خوانده و خود را ولی میدانند ودر مقابل سوالاتش تنها یک جواب دارند..."جیـــــــــــــزه".

خب نتیجه کاملاً واضح هست.

این تصورات شما درست نیست.

در عرفان اهل بیت جیزیه نیست و به سوالات جواب داده می شود.


من چنین چیزی را نفرمودم.

لطفاً از گلچین جملات من نتیجه کیری نفرمایید.

من عرضم این بود که برای اینکه بخواهید حتی این مکاتب را مطالعه کنید، لازم هست که بیشتر از متافیزیک بدانید تا به تله هایی که این مکاتب دروغین گسترده اند دچار نشوید.

اول خوب راهش چیست؟ بهترین راه آشنایی با متافیزیک احادیث اهل بیت هست.

والا گرفتار دروغ های ساخته شیطان به اسم متافیزیک خواهیم شد.

برای نمونه این فیلم را ببینید:
دانلود مستند سفر به ماورا الطبیعه (قسمت سوم اضافه شد) جنبش سایبری 313 l فراماسونری , آخرالوقت , سخنرانی , مهدویت , دجال , جنگ نرم


این جواب شما نشانگر این هست که شما نه تنها کوچکترین اطلاعی درباره متافیزیک وحتی نظر دین خود دربارۀ شیطان ندارید بلکه حتی متن بنده را نیز اصلا متوجه نشدید لذا دوباره اون قسمت متن را دراینجا می آورم، باشد که این بار به جای جواب به جملات گلچین شده کمی بهتر بحث نمایید.

از کجا معلوم اطلاعات شما در مورد متافیزیک و دین درست باشد؟
شاید همین حرف شما که بنده اطلاع ندارم غلط باشد.





ایراد از کسانیست که جلویی کسانیکه برای دستیابی به مقاصد خود باور مذهبی امت را دست آویز برنامه دادند نگرفتند.

اونها تلاش خودشان را می نمايند ولی به همین راحتی هم نیست.

ایراد از خود کسانی که دنبال اونها می روند هم هست.


قصد سیاسی کردن بحث را ندارم ولی آیا همین رییس جمهور پیشین ما کم باور امت را به سخره گرفت؟ آیا همین موضوع در تزلزل باورهای جوانان ما نقش کمی داشت؟
بحث سیاسی اشکالی ندارد.


ایشان اشتباهاتی داشت.


این رفتارها و البته ندانم کاری های ما، کار را بدانجا رساندکه امروز جوان ما اعتماد خود را به دین هم از دست داده.

تقصیر جوان هست که فکر می کند رئیس جمهور هستاندارد دین هست.

برای هر کاری بای سراغ متخصص اون کار رفت.


حال اگر صرفاً با نروید و نکنید فرمودن های شما میتوان مانع اون شد پس بسم الله.

اما ......

نرفتن باید همراه با تقویت اطلاعات باشد ولی از منابع درستش که همان اهل بیت هست.

نروید خالی کافی نیست.


64:

اولاً نویسنده این کتاب ؛ المار آر گرویر نیست و لفز گروبر هست
ثانیاً دوست عزیز ؛ نوشتن یک کتاب ؛ اون هم به دست گروبر ؛ که نه در آزمایشگاه ها این چیز به اثبات رسیده و نه در دانشگاه ها و مکان های ِ عمومی به نمایش گذاشته نشده هست ؛ دلیل بر درستی اون کتاب نیست ؛ اثبات یک گزاره بر مبنای روش علمی ؛ باید اثبات همگانی باشد ؛
یعنی اگر شما جن دیدی و با او صحبت کردی ؛ نه تنها برای دیگران قابل اثبات نیست ؛ بلکه برای خود ِ شما هم نباید اثبات بشود ؛ چون باید یک گزاره ؛ از نظر همگانی و در هر محیطی اثبات شود.

شما هم اگر می توانی این ادعا را اثبات کنی بروید و جایزه ی یک میلیون دلاریِ جیمز رندی را که سالهاست برای همچین کسانی برنامه داده شده را مال خود کنید!
چون تابحال کسی موفق به این کار نشده و کسی این جایزه را نبرده.

James Randi Educational Foundation
جیمز رندی - ویکی‌پدیا

65:

تازگیها بطور تصادفی چند کتاب جالب پیدا کردم و خوندم.
یکیش اکنکار بود.
چندتا دیگش درمورد فالون گونگ و شی گونگ و از این حرفا و ظاهرا از یک فردی به اسم لی هنگ چی.
این دومی رو کسی اطلاعی داره که چیه و کیه و کلا داستانش چیه؟
من توی اینترنت چیزی ازش پیدا نکردم!!

66:

دوست عزیز؛
شما نه تنها به شبهات بنده جواب نمیدهید یا مغلطه میکنید یا گزینشی جواب ناکافی مدهید، بلکه ظاهراً اصلاً مطالب بنده را هم نمیخوانید! پس با ااجازه شما بیش از این انرژی و وقتم را هدر نخواهم داد.

67:

دوست گرامی آیا نام نویسنده ای که من نوشتم با نامی که شما نوشتید یکی هستند ؟
من این کتاب را دارم و مسلما انتشارات نام تویسنده را اشتباه نمی نویسد ، شاید شما با شخص یا نویسنده دیگری اشتباه گرفتید .


من یک سری اطلاعات را می خواستم به دوستانم برسانم و ادعای اثبات چیزی را ندارم و درک نمی کنم شما چرا برای من شمشیر از رو بستید .

این طبیعی هست که یک سری مسائل را من قبول دارم چون برای خودم اتفاق افتاده و من هیچ اصراری ندارم که شما هم اون را قبول کنید .

همان طور که شما با این طرز برخوردتان نمی توانید روی افکار و عقاید من تاثیر بگذارید .


من نه دانشمندم ، نه فیزیکدان و نه فراروان شناس .

اگر شما اطلاعاتی بر رد مسلم این مسائل دارید ، یا متخصص در امری هستید بفرمایید ، من هستقبال می کنم .

ولی این را مد نظر داشته باشید همان طور که شما اگر به عنوان مثال سردرد داشته باشید نمی توانید از نظر فیزیکی اون را به من نوعی نشان داده و ثابت کنید ، ما هم تجاربی را که از حالت فیزیکی خارج هست نمی توانیم به شما ثابت کنیم .


موفق باشید دوست من .


68:

مطالبی که سایتها .

کتابها راجع به متا فیزیک وجود داره همش ناقصه هیچوقت مطالب و راههای اصلی رو رواج نمیدن ...

هستاد واسه این علوم کم نیست فقط بخاطر سیاستای کشور پنهانن

69:

فکر نمی کنم اینطور باشد ولی اگر شما درست میگیه که ایشالا خدا ما را هدایت کنه اگر هم درست نمیگی که خدا شما را ببخشد.


به هر حال اگر اینطور هست لطفا یکبار دیگر لطف فرموده و شبهه تان را واضح تر بفرمائید.


70:

چشم دوست عزیز؛
به عنوان نمونه میگویم
نوشته اصلي بوسيله hezbollahi نمايش نوشته ها
پیامبر و امام علی علی علیه السلام بزرگتر ملت هستند.

بنده اگر از خودم حرف بزنم بله بزرگتر شما نیستم.

ولی دین بزرگتر ما و شماست.

بنده هم از خودم نمیگم.
بحث از اونجا شروع شد که من فرمودم باید منابع بدون فیلتر در دسترس همگان باشد.
کسی که فرمود: مگر شما سم را میگذاری در دسترس بچه ات؟ نه پیامبر بود و نه علی (ع) و نه دین، این را تنها و تنها شما فرمودی.

بعد که من به قیاس مع الفارق شما ایراد گرفتم وفرمودم که: نه شما ولی مایی و نه اون بچه ملت اند! شما با مغلطۀ دیگری جواب میگویید و عنوان میکنید که بزرگتر ما اونان هستند.

مگر ما منکر این نظریم؟ من این حرف را به شما فرمودم نه اون عزیزان.
در ضمن شما هم که از نام حزب اللهی هستفاده میکنید و احتمالاً در حوزۀ شیعه مطالعه هم دارید، به جای اینکه تنها اسم اهل بیت را ببرید، هرجا که بحثی پیش می آید که شما حدیث یا آیه ای پیرامون اون میدانید شایسته هست به من و دوستان عنوان کنید و به ما هم بیاموزید.

ما ملت تنبلی هستیم و متاسفانه میلی چندان به مطالعه نداریم.

از این روست که من و شما به جای ارجاع دادن دوستان به منابع باید عصاره را در اختیار بگذاریم.

خود بنده کمتر کتاب یا منبعی را معرفی میکنم.

بلکه اونچه از تمام اون کتابها آموخته ام را متناسب با موضوع انتقال میدهم.


71:

من از متافیزیک چیزی نمیدونم اما،
فکر نمی کنید این دید شما کمی کوته بینانه باشه؟
آزمایشگاه، آزمایش، آزمون و خطا.
دوست خوبم این طرز فکر مال قدیم ندیماست که امت می فرمودند فقط علم و دیگر هیچ.
بعقیده من این تکیه مطلق به علم و عقل و تجربه و نادیده گرفتن بُعد روحی و احساسی بشر باعث میشه از یک سوی بام بیفتیم.

اعتدال بهتره.


72:

شاید با گذشت وقت بهتر بشه یا با گوش دادن مجدد همون دوز...
توی وبسایت این نرم افزار در مورد دوز ها توضیحاتی هست و دوز های خیلی قوی مشخص شدن، فکر می کنم از دوز های خیلی قوی نباید هستفاده کرد
Quick : I-Doser Software, Brainwave Doses

73:

درست میفرمایید، اما فقط تعداد معدودی از امت بهتر هست از دوزهای ملایم شروع نمايند.

البته مشکلات مهمی هم بوجود نمی آید.

کمی تنگ نفس و ضربان قلب که با قطع شدن صدا از بین میروند.

پس از مدتی هم کلاً نا پدید میشوند.

در ضمن دوز هایی که پسوند qh دارند خیلی قوی هستند و من به شخصه ترجیح میدهم دوز های معمولی را هستفاده کنم.


74:

نه عزیز برادر ؛
طرز فکر ِ درست ؛ اگر برای 100000 سال پیش هم باشه و درست باشه ؛ این حرف ها را ندارد/
ما دیگر بُعد ِ روحانی نداریم جان من ؛ ان چیزی که شما اون را روح می نامید ؛ تبدیل شده به یک چیز که اسمش روان هست ؛
در ضمن ؛ آزایش و آزمون خطا ؛ اگر از نظر شما درست نیست ؛
پس هر کس هر یاوه ای که می گویند را باور کنیم ؛
این چیز ها هم ربطی به اعتدال نداره ؛ آدم خرافاتی باشه بهتره ؛ یا واقع گرا؟

75:


این سایتی که لینکش رو داده بودی رفته و بیشتر دوزاش رو از اونجا خونده بودم.

در واقع
من دُز خواب آگاهانه رو خیلی هم گوش کرده بودم ولی همچین اتفاقی نیفتاده بود
و هم اینکه اصولا من صدای هد فون رو هم همیشه پایین میارم ولی این
بار کمی قضیه فرق داشت و درست از همون روز که گوش کردم حس کردم علائم شبیه به بیماری منیر رو دارم نشون میدم (نمیگم اون بیماری بود چون دلیل اون چیز دیگه ای هست)
فقط میخوام بگم چقدر بد بود و هنوزم گهگاه برام پیش میاد برای همین اصلا حاضر نیستم
همچین ریسکی بکنم و چه این دُز یا دُز دیگه ای رو گوش کنم چون بهر حال اولا ممکنه اینها روی
امواج مغزی اثر بگذارند و ثانیا خود ِ همون صدا ممکنه روی گوش اثر بگذاره ، بهر حال دلیل
اثبات شده ای بر مضر نبودنش هم موجود نیست ظاهرا

76:

دوست خوب تَر ِ من ؛ این کتاب رُ من دارم و نویسنده ی ِ اون المار آر گرویر نیست
بلکه اسمش لفز گروبر هست
(اصن بحث سر اسم و فامیل نیست )


من کاری به مزخرفات دیگران ندارم و فقط وظیفه ی ِ خود را حتی اندازه ی ِ یک پست انجام می دهم(جلوگیری از انتشار خرافات).

خُب ؛ اگر نمی توانید وجود چیزی را ثابت کنید ؛بهتر هست ساکت بمانید و بیهوده نا آگاهان را به بیراهه نکشانید چون در فلسفه فرض بر نیستی هست و تنها چیزی وجود خواهد داشت که اثر وجودی داشته باشد ؛ اگر نداشته باشد ؛ فرض بر نیستی اون خواهد بود.

اصولاً وقتی کسی می گوید فرا ماده ؛ باید پرسید منظورش چیست؟

در ضمن؛ این وظیفه ی ِ من نیست که وجود روح یا جن یا خدا را را رَد کنم ؛ این وظیفه ی ِ شماست که اون ها را اثبات کنید ؛ چون شما مدعی هستید .




77:

من نمی دونم چرا نمی تونم این چیزارو هیچ جوره قبول کنم و درک کنم !!
نمی دونم من اشتباه می کنم یا شما

ولی حالا از این حرفا بگذریم یکی حلقه بده بخندیم !!!

78:

دوست گرامی ظاهرا من و شما یک کتاب با نام دو نویسنده متفاوت داریم !!!!! ( از دید چشم هایم و سواد خواندنم اطمینان دارم )
قسمتی را که قرمز کردم را وقتی قبول دارم که در پست هایی که گذاشتم ادعای دیدن روح یا جن را کرده باشم ، در اون صورت وظیفه اثبات اون را به گردن من بیندازید ، خواهش می کنم نوشته ها را قبل از اینکه به محاکمه بکشانید ، با دقت مطالعه بفرمایید !

79:

من زیاد تخصصی توی متافیزیک ندارم ولی برام خیلی جای تعجب داره که این مرتاض های هندی چطور روی میخ می خوابن یا روی آتیش راه میرن!
///

80:

سلام دوست گرامی
فالون گونگ یک روش قوی برای تزکیه ذهن و بدن هست و سایت فارسی کامل و معتبری دارد که کتابها و تمرینات را رایگان میتوانی از اون دانلود کنی
fa.falundafa.org
باتشکر

81:

خوب چرا قبل از پیشداوری نمیپرسید که منبع حرفتان کجاست؟ از کجا مطمئنید من این حرف را از خودم میزنم.

ببینید در دین اسلام یک بحثی هست به نام کتب ضاله که احکام خاص خودش را دارد.

البته اینطور نیست که خواندند کتب ضاله بطور مطلق ممنوع باشد.

ولی با داشتن شرایطی می توان اونها را خواند.

ولی شما میگید هرکسی می تواند بدون هیچ شرایطی اونها را بخواند.
لطفا اینجا را در این مورد مطالعه کنید:
کتب ضالّه و حکم اون چیست؟ - گنجینه پاسخ‌ها - اسلام کوئست - مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی

چون شاید شما حوصله اش را نداشته باشید خلاصه اش این هست که فقط کسی باید کتب ضاله را مطالعه کند که قبلا در مورد دین مطالعه کرده باشد و آمادگی مواجهه با شبهات و مطالب شیطانی را داشته باشد.


دقت کنید که دین نمی گوید که فقط باید کتب دینی بخوانی و بقیش جیزه و ممنوعه.

بلکه میگه اول در مورد دین مطالعه کن بعد در مورد مطالبی که ضاله فرموده میشه مطالعه کن.(فرقه های انحرافی که اسمهای مختلفی دارند و هر روز مثل قارچ یه اسم جدید پیدا می کنن ولی در اصل همه شان آخرش به شیطان پرستی ختم میشن ولی به تدریج.

یعنی از اولش نمیگن بیا شیطان را بپرست.

اولش به اسم عرفان و متافیزیک و ارتباط با موجودات فضایی و ارتباط با ارواح و چاکرا و کائنات و...

آدم را جذب می کنن ولی آخر خط که برسی میبینی همش شیطان بوده که شما که با شما ارتباط داشته و شما فکر می کردی روح یا چیزهای دیگه بوده.)
انتقال دادن هر مطلبی هم کار درستی نیست.چون شما اگر در منحرف شدن و شیطان پرست شدن و جهنمی شدن کسی سهیم باشید گناهش برای شما هم هست.

پس بهتر هست تا وقتی که از درست بودن راهی مطمئن نشدید اون را به دیگران توصیه نکنید.

اول خودتان تحقیق کافی کنید بعد.

تحقیق کردن هم راه دارد و آدم باید همیشه دین هم در نظر داشته باشد و از راه درست تحقیق کند.

ما نمیگیم اصلا در این موارد تحقیق نکنید.

بلکه میگیم اول از اهل بیت شروع کنید و اونها را بشناسید و با شبهات و فرقه های انحرافی آشنا بشیدو بعد اگر خواستید تحقیق کنید برید در مورد هرچی خواستید تحقیق کنید.

ولی اگر با آمادگی قبلی برید در دام اونهایی که انحرافی هستند نمی افتید.


در ضمن رادیو معارف در این زمینه یک برنامه مفیدی داره به نام "راه و بیراه" که توصیه می کنم فایلهای صوتی اون را از آرشیو سایت رادیو معارف دانلود کنید و گوش بدید.

بسیار در این زمینه مفید هست.اگر آمادگی و اطلاعات قبلی در مورد عرفان های کاذب با هستفاده از علمای دینی داشتید و مجهز شدید بعد برید در مورد هرچی خواستید تحقیق کنید.

ولی بدون آمادگی در دامشان میفتید.
مثل این هست که یک کسی یک مبلغی سرمایه دارد و می خواهد برود در بازاز با اون کار کند و با یکی شریک شود.

دوستش که دلسوز هست می گوید: دوست من بیا اول در مورد انواع روشهای کلاهبرداری مطالعه کن وقتی که روشهای کلاهبرداری را خوب شناختی و آمادگی داشتی بعد برو در بازار باهرکی خواستی شریک شو.

ولی این میگه: نه تو به من میگی شراکت جیزه من می خوام هرکاری که دلم می خواد بکنم.

اینم میره سرش کلاه میزان پولش را از چنگش در میارن.

پول را میشه جبران کرد ولی عمر از دست رفته را نمیشه برگرداند.
حالا ما هم داریم به شما توصیه می کنیم.

شما هر کاری دوست داری بکن.

وظیفه ما فرمودن بود.

حداقل این برنامه راه و بیراه را گوش بدید بعد برید دنبال این کارها.


در ضمن معارف اهل بین اونقدر شیرین هست که آدم را سیر و اشباع می نمايند و دیگر آدم نیازی نمیبینه که بره دنبال راههای دیگر.

شما کتابهای حدیث اهل بین مثلا کافی را بردارید بخوانید.

همش عرفان هست.


این کارهای به اصطلاح ماورای طبیعی درست هست که جذاب هست ولی یک دام هست برای ورود به شیطان پرستی.

البته شیطام پرستی نه یعنی اینکه میخ بکنی توی کلت.

نه.

شیطان پرستی یعنی پرستش و اطاعت شیطان و بنده و عبد شیطان شدن که البته در عوض شیطان یکسری قدرتهای خارق العاده به انسان میده ولی در عوض انسان عمرش را میبازد به شیطان و آخرش باید بره جهنم.


82:

اخه میدونی چیه خانمی
بعضی از حزب الهی هابه این مسائل ابدا اعتقادی ندارند
منم فکر کردم داری سربسرم میزاری بخصوص با اون فرشته انتونیوی مقدس
کاملا واضحه چنین فرشته ای نداریم

83:

ممنون از توضیحولی این سوال برام پیش امد اصلا تحریک چشم سوم به چه کار میاد

84:

من واقعاً متعجبم، شمایی که به ماوراء اعتقاد ندارید، آیا بهتر نیست به جای احساس تکلیف در به راه راست کشیدن ما، راه خود را بروید؟ واقعاً شفرمودا...


85:

دوست عزیز؛ بر عکس شما که کاری جز اصلاح و ادب کردن نا آگاهان ندارید، ما کارهای مهم تری داریم.

ما قصد قانع کردن و یا بحث برروی اثبات اعتقاداتمان را نداریم.

ما اگر بیل زن باشیم باغچۀ خود بیل زنیم و سعی داریم بیشتر به علم خود پیرامون ماوراء بیفزاییم.

برعکس شما کوچکترین اهمیتی هم نمیدهیم که دیگران مثل ما می اندیشند یاخیر چون بحث و مجادله تنها انرژی را به تحلیل میبرد.


86:

تنها از راه قوی کردن ارتباط خود با ضمیر ناخودآگاه.

تنها لازم هست که شما 100% مطمئن باشید که صدمه نمیبینید.

اونتونی رابینز (نویسندۀ کتاب های مربوط به موفقیت) هم در همایش های خود برنامۀ راه رفتن از روی ذغال گداخته را دارد.

به این صورت که مدتی روی ذهن دعوت شدگان کار میکند و به اونان میآموزد که این ترس از آتش هست که میسوزاند نه آتش.
پس از همایش چند روزه تمام دعوت شدگان از روی ذغال گداخته عبور مینمايند.
دوستان متافیزیکی لطفا بیان داخل.اونایی که اعتقاد ندارن نیان

87:

بسیار مفید....
من با اینکه به شخصه شیعه نیستم و اقلیت مذهبی هستم اطلاعات مثبتی از نقطه نظر شیعه به دست آوردم که جالب بود.

ولی انتظار نداشته باشید که من هم تمام منابع شیعه را بخوانم.

من اگر تمام منابع مذهب خود را بخوانم هنر کرده ام.

در ضمن من هم که از اول همین را فرمودم که اگر بدون پیش زمینۀ مطالعاتی سراغ این مکاتب کاذب بروید، غلام حلقه به گوش اونان خواهید شد.

حال این زمینۀ مطالعاتی میتواندمنابع شیعه باشد یا مسیحی وغیره یا حتی مطالعۀ متافیزیک صرف بدون گرایش به مکتب خاصی.

88:

همانطور که چاکرای ششم (آگنیا یا آجنا یا چشم سوم) به مهم ترین غدۀ درون ریز بدن (هیپوفیز) ارتباط دارد، خود این چاکرا نیز از چاکراهای مهم بدن هست.
عملکرد اون به کشف و شهود، رشد احساسات تعیین نماينده درونی (چون حس ششم)، ، هاله بینی، دید اختری، قدرت های ماوراطبیعه و ذهنی و برون فکنی تاثیر میگذارد.

البته بنده مهمترین ها را عنواننمودم.


89:

دوست عزیز ؛ سعی کنید خرافه ها را انتشار ندهید و دلیل علمی برای هر پدیده بیابید.
اولاً ما چیزی به نام قدرت ذهن نداریم و این حرف ها برای ِ سده های ِ 6 و 5 بوده هست.
برای ِ دریافت این کَلَک به این لینک مراجعه فرمایید:
فهم عمومی از علم و تکنولوژی (5)

90:



جون هستارتر خواسته بود كسايي كه اعتقاد ندارن نيان منم نيومدم
ولي گذاشتن لينك مفيد و عالى شما باعث شد بيام و تشكر كنم....ممنون

91:

نوشته اصلي بوسيله johar نمايش نوشته ها
دوست عزیز ؛ سعی کنید خرافه ها را انتشار ندهید و دلیل علمی برای هر پدیده بیابید.
اولاً ما چیزی به نام قدرت ذهن نداریم و این حرف ها برای ِ سده های ِ 6 و 5 بوده هست.
برای ِ دریافت این کَلَک به این لینک مراجعه فرمایید:
فهم عمومی از علم و تکنولوژی (5)
نوشته اصلي بوسيله johar نمايش نوشته ها
راه ِ من اینست که وقتی میام در یک جمع و ببینم کسی اشتباه سخن می گوید ؛ اشتباهش را به او نشان دهم تا دیگر افراد جمع گول او را نخورند.
وقتی شما یاوه می گویید ؛ من مجبورم حرف شما رُ رَد کنم.
دوست عزیز؛ من با تمام معایبی که شما عنوان میگنید، خوشبختانه دهانم هرزه نیست که هرجا که توان فرمودگو ندارم از اون سود بجویم.

بیشتر از این هم وقتم بی ارزش نیست که صرف جدال با شما کنم.

اینجا تالار ماورا هست و ما در مورد اون میگوییم، تنها کسی که سر جای خود نیست شمایید.....


92:

ممنونم که متنی که نوشته بود را خواندید و به خواستۀ ما احترام گذاشتید

93:

حواهش می کنم ؛ اینجا فرموده نیاین داخل ؛چون من دوست دارم کسایی که همچین ادعاهای ِ عجیب و غریبی دارند ؛برایم ثابت نمايند که همچین قدرت هایی وجود داره و اگر اون ها ادعای ِ تازه ای دارند بروند و جایزه ی ِ چند میلیون دلاری بگیرند.

نوشته اصلي بوسيله mehdi_kh نمايش نوشته ها
دوست عزیز؛ من با تمام معایبی که شما عنوان میگنید، خوشبختانه دهانم هرزه نیست که هرجا که توان فرمودگو ندارم از اون سود بجویم.

بیشتر از این هم وقتم بی ارزش نیست که صرف جدال با شما کنم.

اینجا تالار ماورا هست و ما در مورد اون میگوییم، تنها کسی که سر جای خود نیست شمایید.....

دوست عزیز ؛ من به شما و نه هیچکس دیگری توهین نکردم ؛ اینجا اشخاص قابل احترام اند ولی جایی نوشته نشده که خرافات قابل احترام اند.
مثلاً وقتی شما ادعایی درمورد قدرت ذهن دارین ؛ ابتدا شما باید بگین منظورتون چیه؟
چون فعالیت ذهن همراه با یک فعالیت الکتریکی هست و
اطراف مغز امواجی وجود دارد که میلیارد ها برابر ضعیف تر از امواج رادیویی هستند و این کار غیر ممکنه که با همچین امواجی بتوان یک چوب کبریت را تکان داد !

شما هم وقتی درمورد ِ مرتاص ها سخن فرمودین ؛ خواننده ای نااگاهی ممکن هست به سوی این یاوه ها کشیده بشه ؛ ولی خوشبختانه با وجود دوستانی که همچین مقاله هایی می نویسند:

معرفی برنامه های فریب عمومی - فال تاروت و پیش بینی آینده

معرفی برنامه های فریب عمومی - مستند راز، قانون جذب، انرژی مثبت، انرژی منفی

علم و محتوای برنامهء فریب عمومی
فهم عمومی از علم و تکنولوژی (5)

فهم عمومی از علم و تکنولوژی (4)

فهم عمومی از علم و تکنولوژی (3)

فهم عمومی از علم و تکنولوژی (2)

دیگر جایی برای ِ این یاوه ها وجود ندارد و شما هم بجای اینکه بیاید در فروم ها دَم از خرافات بزنید ؛ بهتر هست وسیله ای باشد که این خرافات برداشته شوند و این مقالات را انتشار دهید؛
چون فعلاً کشور ایران که در روزگاری عصر روشنگری بوده ؛ امروز تیدیل شده به مکانی برای ِ انتشار خرافات تازی و هندی و مغولی و عثمانی (!) و حتی یک تلاش بسیار بسیار کوچک می تواند مقدمه ای برای ِ بازگشت به همان عصر روشنگری باشد(البته بازگشت به قدرت و شکوه اون دوران کمی ناممکن هست و فعلاً باید تلاش کنید که فاصله ی ِ خود را از کشور های ِ مدرن کمتر کنید و فاصله را از این بیشتر نکنید.)
موفق.

94:

شما راست میگویید و من جوابی برای شما ندارم.......


95:

با سلام،

دوست گرامی؛

ابتدا اینکه اولین منادی بی قانونی و نادیده گرفتن سواد و قواعد، خود شما هستید با نادیده گرفتن متن واضحی که در عنوان تاپیک، ورود شما را ممنوع کرده هست.

دوماً؛ در همان کشورهای متمدن، اتفاقاً اشخاص میتوانند عقیده و علائق شخصی شان را براحتی پیگیری نمايند، بدون اینکه (مانند شما) افرادی عقیده شخصی خودشان را بواسطه علوم متریک و مادی، برتر و عقل کل ببینند و به دیگران تحمیل نمايند.

(به قول یکی از دوستانتان، زورچپان!)

واگویه های شما هم چیزی بجز عقیده شخصی تان نیست و میتواند از دید دیگران غلط یا درست باشد.

و سوم؛ در مورد این موضوعات قبلتر بارها بحث شده هست و میتوانید به تاپیکهای ویژه بحث های فرامادی و خداشناسی و ..

مراجعه کنید.

(و نه این تاپیک ویژه افراد باورمند)

اما بطور کلی، اتفاقاً بسته ترین و محدودترین نگاه را به جهان و کائنات، مادی نگرها دارند، و عموماً از بقیه هم انتظار دارند طبق متریک محدود اونها، ماورا را اثبات نمايند!

در حالیکه جایی ادعا نشده هست که امور ماورا، قابل درک توسط قوانین فیزیک باشند (حداقل فعلاً) ؛ پس انتظار اثبات از روشهای فیزیکی، بیهوده هست.

(و این میتواند برای شما به معنای رد متافیزیک باشد، اما نه برای همه.)

بنیاد رندی هم مراجعان بسیار داشته، اما اگر از شیوه کار این شعبده باز قدیمی و بنیادش اطلاعات دقیقتر داشته باشید، متوجه میشوید این شخص علاقه ای به از دست دادن یک میلیون دلارش ندارد و ترجیح میدهد دکانش باز بماند.

- طبعاً ادامه حضور شما در این تاپیک با این شیوه فعلی، تخلف محسوب میشود و همکار مربوطه امکان برخورد را دارد.

اگر حرفی و سخنی هست، به تاپیکهای ویژه بحث دگراندیشان مراجعه کنید.



سپاس.


96:

من خودم به متافیزیک اعتقاد دارم اما دیگه نباید همه چیز رو ماورایی دید مثلا همین تصویر مربوط به راه رفتن روی ذغال تو کتاب شیمی سال سوم هم توضیح داده و سه تا عامل رو نام برده که اینا به وسیله اون روی ذغالای گذاخته راه میرن پس هرچیزی که عجیب بود نباید به این مسائل ربطش داد .


97:

عزیز برادر؛ در کشور های ِ مدرنیته افراد وقتی می توانند به باور های ِ خودشان متکی باشند که باور و اعتقادشان به دیگران ضرری نرساند ؛ باور های ِ شما و امثال شما نیز به اندازه ی ِ کافی به جامعه ضرر زده ؛
امثال این باور ها:
من جوراب سفید دوست دارم.
من دوست دارم کتاب ممنوعه بخوانم.
من دوست دارم جادو کنم .

در ضمن ؛ در کشور های ِ مدرنیته ما حق اظهار نظر در هر عقیده ای داریم ؛
ولی حق اظهار نظر و توهین در مورد ِ نژاد و رنگ پوست شخص و کلاً چیز هایی که از بدو تولد همراه شخص بود نداریم ؛ چون دست خودش نبوده.


واگویه های شما هم چیزی بجز عقیده شخصی تان نیست و میتواند از دید دیگران غلط یا درست باشد.

بی سواد ِ عزیز ؛ اصن خودت حواست هست داری چی میگی؟
طَرَف اومده و راه رفتن روی ِ زغال رُ ناشی از قدرت ذهن(؟!) می دونه و ما امدیم و او را به صراط مستقیم هدایت کردیم تا دیگران را به ظلمات نفرستد ؛


و سوم؛ در مورد این موضوعات قبلتر بارها بحث شده هست و میتوانید به تاپیکهای ویژه بحث های فرامادی و خداشناسی و ..

مراجعه کنید.

(و نه این تاپیک ویژه افراد باورمند)
آره ؛ یادم هست ؛ هر چی می نوشتیم رُ پاک می کردین.
اگر ناراحت هستید مرا بَن کنید.



اما بطور کلی، اتفاقاً بسته ترین و محدودترین نگاه را به جهان و کائنات، مادی نگرها دارند، و عموماً از بقیه هم انتظار دارند طبق متریک محدود اونها، ماورا را اثبات نمايند!
اما به طور کلی ؛ بهترین و بازترین نگاه به جهان را ماتریالیسم ها دارند ؛ چرا ؛ چون همیشه دلایل علمی می خواهند و هیچوقت دلیل ِ جنی و روحی و پری دریایی نخواستند.
بهتر از شما هستند که سرتان را می کنید تو چاه جمکران تا بهتان ساندیس بدهند.


در حالیکه جایی ادعا نشده هست که امور ماورا، قابل درک توسط قوانین فیزیک باشند (حداقل فعلاً) ؛ پس انتظار اثبات از روشهای فیزیکی، بیهوده هست.

(و این میتواند برای شما به معنای رد متافیزیک باشد، اما نه برای همه.)
ما کاری به فیزیک نداریم ؛ اصلن اثبات این چیز ها از طرق فیزیک نیست غ از طریق فلسفه هست که برای اثبات اون ها نیاز به اثر وجودی دارید.

بنیاد رندی هم مراجعان بسیار داشته، اما اگر از شیوه کار این شعبده باز قدیمی و بنیادش اطلاعات دقیقتر داشته باشید، متوجه میشوید این شخص علاقه ای به از دست دادن یک میلیون دلارش ندارد و ترجیح میدهد دکانش باز بماند.

من فرمودم هر کسی ادعایی داره و بره یک میلیون دلار را بگیرد ؛ کاری به اطلاعات شخصی ندارم ؛ فعلاً هر گروهی رفته ؛ سر شکسته امده.

- طبعاً ادامه حضور شما در این تاپیک با این شیوه فعلی، تخلف محسوب میشود و همکار مربوطه امکان برخورد را دارد.

اگر حرفی و سخنی هست، به تاپیکهای ویژه بحث دگراندیشان مراجعه کنید.

آهان
بروید چهار تا کتاب علمی و فلسفی بخوانید تا کمتر چرند و پرند بفرمایید


98:

چه عجب ؛ آخر یکی پیدا شد که تا سوم دبیرستان درس خوانده باشد.
در این مواقع ادم دلش برای ِ شما ها تنگ می شود.
موفق

99:

دوست جوان من ...
مواظب غرورت باش، هنوز خیلی چیزها هست که در زندگیت تجربه نکردی..

خیلی بیشتر از چیزی که بتونی فکر کنی..
صحبتم روی متافیزیک یا هر چیز دیگری نیست..

ولی میگم مواظب باش اسیر غرور و خود بزرگ بینی نشی

100:

- ایرادی برای مباحثه نیست، همانطور که برای 478 پست اخیرتان نبوده؛ اما هرچیزی در محل مشخص شده ی خودش، و نه هر جایی که عشقمان کشید.

آیا در کشورهای متمدن، به زور به کلاب های ویژه عقاید مختلف وارد میشوند و خطابه "من بیشتر میفهمم" مینمايند؟! ظاهراً تنها بهره تان از تمدن، مطالعهچهارتا کتاب داوکینز و نیچه و ..

بوده و نه هیچ اصول اخلاقی و فرهنگی دیگر.

(مانند اکثر نواندیشان دیگر کشورمان)

سایر نوشته هایتان هم سفسطه و پیش قضاوت هستند و محلی برای جواب ندارند.

در ضمن توصیه میکنم حداقل چنین موضوعاتی را هم در کنار سایر بهره هایتان از تمدن مطالعه کنید.

(گویا سراغ این بخش از تمدن نرفته اید.)

سپاس.


101:

نوشته اصلي بوسيله lebowski نمايش نوشته ها
دوست جوان من ...
مواظب غرورت باش، هنوز خیلی چیزها هست که در زندگیت تجربه نکردی..

خیلی بیشتر از چیزی که بتونی فکر کنی..
صحبتم روی متافیزیک یا هر چیز دیگری نیست..

ولی میگم مواظب باش اسیر غرور و خود بزرگ بینی نشی
نوشته اصلي بوسيله rayan نمايش نوشته ها
- ایرادی برای مباحثه نیست، همانطور که برای 478 پست اخیرتان نبوده؛ اما هرچیزی در محل مشخص شده ی خودش، و نه هر جایی که عشقمان کشید.

آیا در کشورهای متمدن، به زور به کلاب های ویژه عقاید مختلف وارد میشوند و خطابه "من بیشتر میفهمم" مینمايند؟! ظاهراً تنها بهره تان از تمدن، مطالعهچهارتا کتاب داوکینز و نیچه و ..

بوده و نه هیچ اصول اخلاقی و فرهنگی دیگر.

(مانند اکثر نواندیشان دیگر کشورمان)

سایر نوشته هایتان هم سفسطه و پیش قضاوت هستند و محلی برای جواب ندارند.

در ضمن توصیه میکنم حداقل چنین موضوعاتی را هم در کنار سایر بهره هایتان از تمدن مطالعه کنید.

(گویا سراغ این بخش از تمدن نرفته اید.)

سپاس.

دوستان ارزش ما بیشتر از این هست که با چنین هرزه دهان گزافه گویی دهان به دهان شویم...

ما برای اثبات متافیزیک و ماورا نیازمند به تایید ایشان نیستیم چون اونچه را که باید تجربه شود خود به چشم خویشتن دیده ایم.....حال ایشان نپذیرند که مهم نیست....فقط ایشان را نادیده می انگاریم.......


102:

سپاس از نصیحتتان ..

103:

نوشته اصلي بوسيله rayan نمايش نوشته ها
- ایرادی برای مباحثه نیست، همانطور که برای 478 پست اخیرتان نبوده؛ اما هرچیزی در محل مشخص شده ی خودش، و نه هر جایی که عشقمان کشید.

آیا در کشورهای متمدن، به زور به کلاب های ویژه عقاید مختلف وارد میشوند و خطابه "من بیشتر میفهمم" مینمايند؟! ظاهراً تنها بهره تان از تمدن، مطالعه چهارتا کتاب داوکینز و نیچه و ..

بوده و نه هیچ اصول اخلاقی و فرهنگی دیگر.

(مانند اکثر نواندیشان دیگر کشورمان)

سایر نوشته هایتان هم سفسطه و پیش قضاوت هستند و محلی برای جواب ندارند.

در ضمن توصیه میکنم حداقل چنین موضوعاتی را هم در کنار سایر بهره هایتان از تمدن مطالعه کنید.

(گویا سراغ این بخش از تمدن نرفته اید.)

سپاس.

یک نتیجه گیری کلی:
شما هیچگونه هستدلالی را ارائه نداده اید و ا
ثر وجودی ِ موجوداتی که شما مدعی وجود ان ها هستید ارائه ندادین ؛ و سرتاسر سخنانتان سفسطه ی ِ آلوده کردن فرد ؛ بدون جواب دادن به سوالات ما هستند ؛

پیشنهاد:
کمتر خود را گول زده و راه ِ علم و دانش را در پیش گیرید.

104:

من کاری به همه حزب اللهی ها ندارم
اما نسبت به چیزی نظر می دم که دربارش اطلاعات داشته باشم
سعی می کنم هر چی در میاد یه سر به کلاساش بزنم تا ببینم چیه ؟
کلاس انرژی و رنگ و شمع و این چیزها رفتم اما درباره متافیزیک خیلی اطلاعات ندارم اول باید بدونم چیه بعد بگم دین قبولش داره یا نه؟
هر چیزی که علم باشه و برپایه دلیل و علت باشه از راه درست هستفاده بشه دین ما مخالفتی نداره اما بعضی وقت ها بعضی از این موارد میشن اسباب سوءاستفاده

105:

من حزب الهی نیستم اما مذهبیم و حرفاتم کاملا قبول دارم
فکر کردم شاید مثل اقای حزب الهی باشی که خوشبختانه نیستی
.ایشون دین رو درست نشناختن و با جهل کامل از طرف خدا و دین درمورد متافیزیک نظرمخالف میدن

106:

حالا یه سوال
چیزی که برام اتفاق میوفته اینه که وقت تغییری نمی کنه
مثلا وقتی به ساعت نگاه می کنم می بینم ساعت مثلا 4 بعدازظهره اما کلی وقت میگذره بعد که نگاه می کنم می بینم تازه چند دقیقه گذشته یا اکثرا همون ساعته
ساعتمون خراب هم نیست تازه بعدش که می بینم با تلویزیون و موبایل هم چک می کنم نمی دونم چرا اینطوریه؟
انگار گذر وقت متوقف میشه؟
جدیدا خیلی اینطوری شدم
شما تجربه نداری؟

107:

مسلما همه دراین زمینه تجاربی دارند بخصوص وقتی ساعت رسمی کشور به عقب کشیده میشه حس میکنی وقت دیرتر میگذره ویا بالعکس در بهار که به جلوکشیده میشه این حس رو داری که وقت سریع میگذره برای منم جای سواله
البته وقتی هم پیش میاد دوست داری وقت دیر بگذره ولی سریع میگذره و یا برعکس
فکر نمیکنم برای این سوال کسی تونسته باشه جوابی پیدا کنه

108:

ببینید من میبینم که عقربه روی 5 بعد که مثلا میرم ظرف میشورم و برمیگردم هنوز روی 5 فرمودم که ساعتم خراب نیست اینطور نیس که فک کنم وقت چقد دیر میگذره

109:

تجربه جالبی داری نمیدونم اسمشو چی میشه گذاشت

110:

درود...

بیاموزید حقیقت را از واقعیت تمیز دهید..

بیاموزید اونچه ذهن شما میگوید نپذیرید ...باید یادبگیرید که با ذهن فریب نخورید ...دردنیای امروز تبلیغات چشم وذهن شما را مورد اصابت فریب خود برنامه میدهد ...

چشم سوم فقط زشتی ها وترسناکها را نمیبیند...زیبائیهائی در ورای دید حاضرند که مدهوشتان میکند وذهن کوچک وماشینی شما تحمل پردازش اونرا ندارد....

برای آغازیدن به این مهم ...نوع پارچه پوشش ..نوع تغذیه جسمی وروحی ...ومهمتر طریق تنفس صحیح لازمه هست...

7 کتاب کارلوس کاستاندا وآموزشهای دون خوان راهنما هستند...در ایران 4 کتاب از 7 کتاب یافت میشود ...کتاب آخر کارلوس کاستاندا بنام عقاب ...شاه کلیدی در هزار درب هست که توان فهمش از شما بیرون ونیازمند هستاد ومعلم هستید ...


همین بسنده ...وقت بذارید تا ارزش طلا بودنش را درک کنید.

بدرود...

111:

من هم نوعي از همين مساله رو تجربه كردم
افرادي بودند كه واقعا براي من نحس بودن و نحسي مياوردند

112:

دوست عزیزم؛ متافیزیک در مفهوم کنونی و رایج به همان ماوراء طبیعه یا علوم خفیه اطلاق میگردد

113:

خیر دوست عزیز....ایشان هم دین را از منظر خود مطالعه کردند...آیا شما مطمئنید که من و شما ازمنظر بهتری میبینیم؟ ولی خب بهتر هست از هر منظری آموخته های دیگران را نیز پذیرا باشیم.

لازم نیست قبول کنیم.

ولی گوش فرا میدهیم و می آموزیم...در مورد متافیزیک البته ایشان نظراتی از منظر خود دادند و نگرانی هایی را مطرح کردند که دغدغۀ همۀ ماست.

اختلاف نظری که وجود داشت پیزامون راه حل بود

114:

دوست عزیز؛
این تنها پیغامیست که در اثر تکرار، از ذهن خودآگاه به ضمیر ناخودآگاهتان فرستاده اید و ناخودآگاه شما اون را به عنوان یک قانون پذیرفته هست و هربار که اون اشخاص را دیده اید نحسی بیشتر نصیبتان شده.

حال اینکه شما اون نحسی را در ذهن خود ایجاد کردید تا درجهان بیرون عینیت یابد و هیچ چیز در جهان نحس نیست.

امیدوارم توضیحم کافی بوده باشد

115:

بچه ها کیا سریاله touch دیدن؟به نظر من یه مقدار به ماورا و متافیزیک ربط داره.....

راستی این لینکو هم گذاشتم که حتما ببینید...یه مردی هست توی برنامه گات تلنت که اسمش سر مخصوصه...من اینطوری برداشت کردم که با مغزش و ذهنش همچین حرکتیو تونست انجام بده...شعبده بازی هم نیستش واقعیه!!!چون توی youtube هستش فیلتره ...
...

116:


در اون لحظه حواس شما نسبت به درک محیط غافل شده در این لحظه برای شما 2
اتفاق میافتد یک وقت برایتان سریع میگذرد یا کند..
نسبت وقت در عوالم مختلف با یدیگر اختلاف دارد ..
مثال سادهای بزنم شما در یک خواب خیلی کوتاه به مکان و جاهای مختافی سفر میکند
که اگر به ان تخیل بگوید به مانند فیلم تخیلی برای به اجرا دراوردن ان نیازمند وقت مشخصی
هستیم که با مدت وقتی که خواب دیدیم قابل قیاس نیست

117:

همونطور که فرمودم خیالی نیست
من به ساعت نگاه می کنم و ساعت 2 بعدازظهر رو نشون میده بعدمثلا میرم ظرف میشورم و آشپزخونه رو تکمیز میکنم طوری که حدودا نیم ساعت گذشته باشه و بعد که به ساعت نگاه میکنم هموم ساعت 2 بعدازظهره فقط با یکی و دو دقیقه تغییر

118:

منظور این نبود که خیالیه
میخواستم بگم حتی فکر کردن در مسائل خیالی مستلزم وقت هست
و حواس برتر لحظه ای درگیر وقت فرازمینی میشوند که مقایسه وقت در عوالم دیگر با
وقت ما بمانند یک مکث طولانی هست ...


119:

salam sovare moalaghe hamishe bodeo hast.vali karborde joz khorfe goie nadashtan

120:

[quote=parsa1363;4124776]سلام به برو بکس متافیزیک
لطفا هر تجربه ای در زمینه متافیزیک دارین بگید
چجوری تمرین میکنید؟
به چه چیزهایی رسیدین؟
میخوام از تجربه دوستان هستفاده کنم
شاید بقیه هم هستفاده کردن
پس دریغ نکنید و بگید
از هر موضوعی تجربه داشته باشین،اشکالی نداره
خلسه،برونفکنی،چشم سوم،حس ششم،چاکراها،مدیتیشن،انرژِ ی کائنات،هاله بینی و ....
خلاصه همشون بدردمون میخوره
ممنون از لطفتون
[/quote
با سلام //آقا جان چه فایده داره حرف بزنیم؟؟؟؟وقتی مخاطبان ما سه دسته باشن؟؟؟؟بنظرم قبل از اینکه حرفی بزنم باید تکیفمون رو با این سه دسته روشن کنیم...
دسته ی اول کسانی هستند که اصلا ماوراء رو قبول ندارن و یا به اندازه ی کافی تلاش نکردن و نتونستن به مقصودشون برسن و بیچون و چرا فقط ساز مخالف میزنند...
دسته دوم کسانی هستن که چون در ماوراء قدمی برداشتن فکر میکنن که بالاتر از اونها کسی نیست وفقط سیرو سلوک اونها صحیحه و بقیه هرچی میگن باد در هواست...
و دسته ی سوم که بیشتر از همه آدمو میسوزونن کسانی هستن که تا حرفی بزنی بلافاصله میگن چنین چیزی در قراون نیومده!!!پس باطل میباشد حرف شما..و انسان فقط باید گناه نکنه و واجبات رو انجام بده....
__ __ __ ___ ___ __.
و من در جواب گروه اول میگمکه خدا وند خودش بما برکت بده و به همه ی ما کمک کنه و تا براه راست هدایت بشیم
هرچه هست از قامات ناصاف و بی اندام ماست@ورنه تشریف تو بر بالای سرکس کوتاه نیست

و در جواب دسته ی دوم میگم که انشالله اونقدر به معلوماتتون اضافه کرده بشه و کامل بشید که به زیر دستاتون هم موقعيت بدید که مطلبی رو هرچند اشتباه بیان نمايند ..و شما با محبت و لطف هرچه بیشتر خود آهسته آهسته و با تفکر و نرمش اشتباهاتشون رو اصلاح کنید
چون عرفا فرموده اند که عل سه وجبه وقتی به وجب اول میرسی مغرور میشی_وقتی به وجب دومش میرسی دوست داری بیشتر یاد بگیری _وقتی به وجب سومش میرسی اغرار میکنی که نادانی...
اما دسته ی سوم که از خدا میخوام که ما رو و اونها رو از شر فتنه های نفس و شیطان نگه داره ....باید به عرضشون برسونم که اولا انجام واجبات و پرهیز از محرمات ..چه در سیروسلوک باشیم و چه نباشیم از واجبات و تکالیف شرعی و وظایف انسانی ماست...پس صرفا اینکه ما گناه نکنیم نمیتونیم خودمون رو سالک و غرق در حرکات ماورایی فرض کنیم...پس گناه نکردن و انجام واجبات فقط یک راه کار میتونه باشه که منظورش اصلاح دین و آخرته و نگه داری شخص از رفتن به راه های شیطانی//و در حقیقت میتونه در بعد اخلاقی سالک رو بسازه//ونه در ابعاد کسب هوشیاری و معرفت...

و اینکه تا کسی حرفی میزنه میگید در قراون نیومده باید در جوابتون بگم :
حیف که بدون شناخت کافی از اشارات ظریف قراون حرکت نکردن در سیرو سلوک رو بهانه ای برنامه بدیم که چنین چیزی و یا چنان چیزی در قراون نیامده///چون قراون پره از آیاتی که بعضى ساده براى فهم عامه امت در هر وقت و هر مکان فرموده شده و بعضى عمیق براى خواص ، و سرانجام بعضى کاملا عمیق براى زبده هاى خواص ، و یااعصار و قرون دیگر و آینده هاى دور.

در عین حال این معانى با هم منافاتى ندارد و در اون واحد در یک تعبیر پر معنى جمع میشن....طبق فرموده ی خود قران//قراون یک پند بیش نیست///اما در اون کلماتی برای کسانی که در سلوک خاصی هستند بکار برده شده که اینها هرکدام میتونن دیدگاه مخصوص خودشون رو به قراون داشته باشن//کلماتی مثل//یتفکرون//تعقلون//مومنون//مسلمون//صالحین//

و همین قراونه که ما رو دعوت به تفکر و تعقل و کسب علم مبکنه چرا که در خود قراون اشاراتی داریم بر اینکه به انسان علم چندانی عطا نشده...یعنی انسان باید در رفع عیب بزرگ نادانی خودش گوشا باشه تا اونجایی که طبق /حدیث نبوی(ص)زگهواره تا گور دانش بجوی/رو سرلوحه ی زندگی خودش برنامه بده...
و نکته ی ظریف دیگه اینه که اگر قراون برنامه بود که تمام علوم مورد تایید خداوند تبارک و تعالی رو به همراه جزئیاتشون در خودش میداشت...فقط تصور کنید که باید تعداد صفحات قراونی چقدر میبود؟؟؟در حالی که خداوند تبارک و تعالی در قراون شریفشون اشاره ای دارند به اینکه اگر تمام در یا ها مرکب میشد و و درختان قلم...همه ی دریاها میخشکید و قلمها میشکست ولی کلمات خدا تمام نمیشد....
پس جای بسی شکایت داره که مکاشفاتی روحی و مثیت رو هرچندکه کوچک و یا بزرگ باشند رو بلااصله بدلیل اینکه در قراون بهش اشاره نشده نادیده و کوچیک بشمارید..
پس ای عزیزان بیاید با شناخت شخصی خود و یا ظواهر آیات قراون طوری وانمود نکنیم که قران رو خیلی میفهمیم ...در حدی که ادعا کنیم فلان حرکت در قراون وجود نداره ...
با تشکر

121:

سلام.

چون فکر میکنم که من مخاطب این قسمت از سخنان شما هستم این قسمت رو اوردم و بقیه رو حذف کردم.اجازه بدین یه خورده با هم گپ بزنیم.

عزیز دلم.


در سخنان شمما تناقضی هست.


از یک طرف انجام نکات دینی رو دلیل سیر و سلوک نمیدانید و از طرف دیگر به کسانی که میگویند چون در قران نیست، پس قبول نمیکنیم، میگویید که قران پر از نکات عرفانی هست؟
بگذار تکلیفمان را از ابتدا با هم روشن کنیم!
ایا شما به پیامبر و ائمه به عنوان عارفان عقیده دارید؟

122:

با سلام/نوشته ها رو به آهستگی کش دادم تا عزیزان با نامل بیشتری دقیت نمايند وعبارات اینجانب رو تناقض غلمداد نکنن..
به نظراینجانب//انجام تکالیف دین نقش کمک نماينده رو در تکامل روحی اشخاص داره نه اینکه بصرف انجامشون ما به نهایت کمال برسیم...و تمام پله های معرفت رو طی کنیم...
چرا که میلیونها مسلمان در حال انجام واجبات هستند...اما آیا همه ی اونها با اجرای این واجبات به تکامل روحی مورد نظر رسیدند؟؟؟؟؟
باز هم تاکید میکنم که نقش کمک نماينده رو داره برای مثال در حدیث نبوی (ص) داریم که نماز انسان رو از فحشا و منکر باز میداره//این بسیار عالیه اما باز هم نمیتونه راه دقیق کسب معرفت باشه بلکه نقش مکمل رو داره....و اندیشیدن و تفکر رو بسیار بالاتر دونستن از اجرای واجبات چرا که یک ساعت تفکر رو برابر دونستن با هفتاد سال عبادت...القیاس
باز هم عرض میکنم شما نمیتوانید بگویید چون این و اون در قراون نیامده //دلیل راه ما نیست //چون اگر چنین اندیشه ای رو از شما بپذیریم ...برای مثال اگر دچار سرما خوردگی هم شدیم نباید از قرص های زد سرما خوردگی هستفاده کنیم چون در قراون در باره ی اونها نوشته نشده!!!!!!!!!!!!القیاس
و همچنین قراون دارای معانی مختلف و اشاراتی هست که هر کسی به اندازه ی درک خودش از اونها سود میبره...به عنوان مثال فقط برای نقطه ی ///ب ///بسم الله اول قراون کلی تفسیر وجود داره؟؟؟ایا شما منکرش هستید؟؟؟
برای روشن شدن مثئله شعری رو میارم از مولانا که میفرماید:
یکی نان خورد گردد همه نور احد@ واون یکی بخل و کینه و حسد
ارگ دقیت کرده باشی هردو نان خوردند اما روش هستفاده ی اونها بنا به ذات و شناخت اونها بوده...پس مطالعهقراون رو هم میتونیم به خوردن نان تشبیح کنیم....
در جواب آخرتون :شیفته محمدو آلش هستم (ص)/و قطعا چهارده معصوم رو از برگزیدگان و حجتهای حق بر روی زمین میدانم....


123:

صرف انجام اعمال دیبنی ما رو به کمال نیرسونه! خب پس یعنی یه چیزهایی به عنوان کمال وجود داره که اسلام نداره! پس اسلام از این نظر دین کاملی نیست!؟ و چیزهایی وجود داره که خارج از اسلامه و ما رو به نهایت کمال میرسونه اما در دین اسلام نیست؟ پس اسلام دین کاملی نیست! و خداوند (نعوذ بالله) دروغ فرموده که فرموده: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم اسلام دینا...؟ این دلیل نقلی.

اما دلیل عقلی این که میبینیم که خدا در وی نقصی وجود ندارد.

از صفات خداوند علم هست و هادی بودن.

صفت علم خداوند این که چیزی بر وی پوشیده نیست.

پس وی به این مسائلی که در اسلام وجود ندارد آگاه هست اما وارد در دین نرده هست.و از جمله صفات خداوند هادی بودن هست.

یعنی بندگانش را باید هدایت کند.

اگر دین اسلام کامل نباشد و چیزهایی برای کمال انسان لازم باشد که در اسلام نیامده باشد، این یعنی صفت هادی بودن خداوند دارای نقص هست.

و خداوند مثلا بخیل بوده و نخواسته که انسان به سعادت کامل برسد! اما این در تناقض هست با این که خداوند عاری از عیب هست.

جواب شما به این دودیلی که یکی نقلی و دیگری عقلی هست چیست؟

چرا که میلیونها مسلمان در حال انجام واجبات هستند...اما آیا همه ی اونها با اجرای این واجبات به تکامل روحی مورد نظر رسیدند؟؟؟؟؟
باز هم تاکید میکنم که نقش کمک نماينده رو داره برای مثال در حدیث نبوی (ص) داریم که نماز انسان رو از فحشا و منکر باز میداره//این بسیار عالیه اما باز هم نمیتونه راه دقیق کسب معرفت باشه بلکه نقش مکمل رو داره....و اندیشیدن و تفکر رو بسیار بالاتر دونستن از اجرای واجبات چرا که یک ساعت تفکر رو برابر دونستن با هفتاد سال عبادت...القیاس
از نور چشمان ما محمد مصطفی (ص) سخن اورده اید.

بر کسی پوشیده نیست که پیامبر جز راست نمیگوید.

وقتی پیامبر میگوید فحشا و منکر رو نماز کنار میزنه...

این یعنی چی؟ یعنی نماز بهترین سلوکه برای رسیدن به کمال.

وقتی پیامبر میفرماید نماز معراج مومن هست، در اینجا حالت هستعاره و تشبیه و اینها که نیست.

یعنی اگر عرفان میخوای، اگر کمال میخوای، اگر مبارزه ی با نفس میخوای...

نماز!! دست کم میگیریم ما نماز رو...

چقدر غافلیم ما...

کدام تفکر؟ ایا پیامبری که بی سواد بوده تفکر نمیکرده؟ تفکر به این معنی که بشینیم کتاب بخونیم و اینها؟؟ و بعد روی خونده ها تفکر کنیم؟ اینه معنای تفکر؟ باید ببینیم معنای تفکر در قران و در احادیث چیست؟ تفکر در قران و اسلام دو معنای خیلی مهم داره.

یکی شناخت خدا و دیگری شناخت خود.

که برای شناخت خدا باید به شناخت خود برسیم.

هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخت.

و این اصل عرفان هست.

پس میبینیم که اسلام اصلا برای همون کاریاومده که شما میگین برای اون نیامده.

یعنی عرفان.

اما با چه سیر و سلوکی؟ همین مظاهری که وجود داره.

متاسفانه ما فکر میکنیم که کسی که مثلا 6 ساعت توی حالت الفا باشه و مراقبه های دیگر مثل ذن و اینها باعث میشه که روحش قوی بشه و در عرفان دارد سلوئک انجام میده!
اما فکر نمیکنیم که کسی که داره روزه میگیره، نماز میخونه، شعائر اسلامی رو انجام میده داره روحش رو قوی میکنه! بابا اگر در بودایی حالت ذن باعث میشه که شما به یه جایی برسید که مثلا ر وحتونو از بدنتون تا حدی جدا کنید، در اسلام با همین مظاهر اونقدر میتونید خدتونو قوی کنید که جستونو بگذارید و طی الارض کنید! کدوم یک قوی تره؟ با حالت ذن، شما سپس مدت های زیادی فقط میتونید در حد دو سه متر روح رو از بدن جدا کنید، امادر عرفان اسلامی میتونید طی الارض داشته باشید! خب معلومه که کدوم روح قویتره! مگر عرفان مجاهده ی با نفس نیست؟ و این پیامبر اسلامه که وقتی از جنگ دارند برمیگردند میفرمایند که از جهاد اصغر برگشتیم و به سوی جهاد اکبر میرویم.

پرسیدند جهاد اکبر چیست؟ و پیامبر میفرمایند: مجاهده ی با نفس.

و همو هست که محل نماز مطالعهرا محراب مینامد.

محراب: محل حرب= محل جنگ.

جنگ با چه؟ و با که؟ با نفس و خواهش های نفسانی و در سیر و سلوک الی الله.

بنابراین برادر اسلام اصل سیر و سلوک هست.


درباره ی این که چرا میلیون ها نفر مسلمان بوده اند اما به کمال نرسیده اند میتوانید این پست را بخوانید.

چون دقیقا به همین مسئله اشاره کرده ام.

باز هم عرض میکنم شما نمیتوانید بگویید چون این و اون در قراون نیامده //دلیل راه ما نیست //چون اگر چنین اندیشه ای رو از شما بپذیریم ...برای مثال اگر دچار سرما خوردگی هم شدیم نباید از قرص های زد سرما خوردگی هستفاده کنیم چون در قراون در باره ی اونها نوشته نشده!!!!!!!!!!!!القیاس
بگذار خالت راحت کنم.

به نظر من یکی لااقل انچه در اسلام و قران امده اصل عرفان هست و انچه که در قران و اسلام نیامده در حقیقت انحراف هست.

به نظر من قران و اسلام راه مستقیم و کوتاه ترین راه رو بین دو نقطه ی انسان و کمال ترسیم کرده.

بقیه ی راه ها یا پايه ا منحرف هستند و ما را به کمال نمیرسونند(مثل نحله ای عرفانی انحرافی) و یا اگر هم میرسونند راهی کوتاه و مختصر که در خور زندگی های 40، 50 ساله ی ما باشه نیست.به عنوان مثال با یک عارفی سخن میفرمودم، فرمود ببین ایین بودایی بر حق هست.

اما برای انسانی که هنوز رشد عقلی نداشته و نمیتونسته درک کنه خدا رو به راحتی.

و در چنین دینی حدود 70 سال فقط لازمه که ادم پی ببره که خدایی هست! اما این کفاف زندگی های حداکثر 60 سالی ما رو نمیده.

اسلام بهترین راهه!
میدونی میخوام چی بگم؟
دارم میگم تو اسلام گل سر سبد تمام عرفان های دیگه هست، اصل مطلبشون هست، اما دیگه انحرافات و زیاده گویی هاشون نیست.

قیاس شما مع الفارق هست.

چون اتاقا ما میگوییم که همانطور که برای درمان بیماری های جسمی نیاز به طبیب دارید، برای درمان بیماری های روحی و نفسانی که مانع کمال هستند هم نیاز به طبیب دارید و اسلام اصلا و اولا برای این امرامده هست.

پیامبر میفرماید که من مبعوث نشدم مگر برای مکارم اخلاق.

این یی چی؟ یعنی اصلا و اولا اسلام برای درمان بیماری های روحی و روانی امده هست.

و همچنین قراون دارای معانی مختلف و اشاراتی هست که هر کسی به اندازه ی درک خودش از اونها سود میبره...به عنوان مثال فقط برای نقطه ی ///ب ///بسم الله اول قراون کلی تفسیر وجود داره؟؟؟ایا شما منکرش هستید؟؟؟
برای روشن شدن مثئله شعری رو میارم از مولانا که میفرماید:
یکی نان خورد گردد همه نور احد@ واون یکی بخل و کینه و حسد
ارگ دقیت کرده باشی هردو نان خوردند اما روش هستفاده ی اونها بنا به ذات و شناخت اونها بوده...پس مطالعهقراون رو هم میتونیم به خوردن نان تشبیح کنیم....

خب اینجا رو خوب اومدی! خوبه داری از عرفان اسلامی علیه خود اسلام هستفاده میکنی! اگر درباره ی ب اول بسم الله چیزی بدونی متوجه خواهی بد که منظور از ساقی، پیر، مراد در عرفان شخص مولی امام علی هست.

و اوست که دستگیر همه ی عرفاست.

چرا که اگر عرفان به معنای شناخت هست.

و پیامبر طبق سخن خودشان شهر علم هستند، علی نیز باب و در ِ شهر علم هست.

لذا هر کس بخواهد به علمی اگاهی پیدا کند باید از درش وارد شود و لذا تمام عارفان با علی مانوس بوده اند.

اما اگر چه سخن درستی هست که قران نیز ممکن هست کسی را به ضلالت ببرد و کسی هم هدایت شود، اما این چه ربطی به بحث ما داشت؟

در جواب آخرتون :شیفته محمدو آلش هستم (ص)/و قطعا چهارده معصوم رو از برگزیدگان و حجتهای حق بر روی زمین میدانم....

این جواب بنده نیست.

بنده سوال کردم که آیا پیامبر را به عنوان شهر علم و علی را به عنوان باب علم قبول داریئ؟ ایا ائمه و پیامبر را به عنوان عارفان کامل و مظهر کامل عرفان که همان انسان کامل هست قبول دارید؟ مگر این مولا علی نبود که بر بالای منبری رفت که عرش را به تزلزل می اورد با ان جمله ی معروفش که: سلونی قبل ان تفقدونی: بپرسید از من، قبل از این که مرا از دست بدهید...

من به راه های اسمان، از راه های زمین، عالم ترم.

اگر چنین فرموده مولا، ایا چیزی به عنوان کمال برای انسان وجود داشته که امام علی نداند؟



پی نوشت: راستش در ابتدا نمیخواستم پاسختان را بدهم.

من در باب عرفان جدل نمیکنم.

میگویم ما حرف را میزنیم.

یا قبول مینمايند و یا نه! حال خودشان میدانند.

ما به عنوان کسی که یه چیزایی(اونم نه خیلی چیزا...

که هر چی جلوتر میریم میبینیم سر به هیچی میزنه) فهمیدیم، حق دیگران نمیدونیم که راه هایی که ما رفتیم و اخرش برگشتیم سر خونه ی اول و دیدیم که انچه دل داشته ز بیگانه تمنا میکرده و ما یه عمر بر لب دریا تشنه بودیم، به دیگران بگیم بابا ما گشتیم! خبری نیست، شما بیا همین دینو برو از ما هم جلو میزنی! چون ما خیلی این شاخه و اون شاخه پریدیم.

حال یا قبول مینمايند و میروند و جلو میزنند از ما.

و یا این که مثل من عمرشونو تو عرفان های شرقی و غربی و سرخپوستی تلف مینمايند و در اخر میرسن به این که ای وای، ازاد راست میفرمود و ما غافل بودیم.

منتها اون زمونی که من رفتم، کسی نبود که بهم بگه، اما ما تا اونجا که بتونیم به بقیه میگیم.

والله که در این های عرفانیدیگر عمرتونو تلف میکنید.


داشتم میفرمودم که نمیخواستم پاسختنو بدم.

اما از پستتان احساس صداقت کردم.

و دیدم که دقیقا همانجایی برنامه دارید که من سال 82 در اونجا برنامه داشتم.

( و اون وقت من هم در جای 10 سال پیش خیلی هلای دیگر بودم.

فقط تاریخه که تکرار میشه! اینو حمل بر این نکنی که من الان مثلا از این مرحله که بوذه ام گذشته ام و دارم فضل فروشی میکنم.

نه بابا.

دارم میگم که من عمرمو تلف کردم) اره.

اونجایی که میفرمودم دین اسلام و ائمه انسان های بزرگی بودند و برای هدایت انسان ها ذامدند.

اما عرفان که...
و الان به این مواضع خودم میخندم.

چرا که الان فهمیدم ه چه خبره.


حالا برادر.

ما فرمودیم.

هر راه دیگر جز اسلام به ترکستان هست.

تو خواه پند گیر و خواه ملال.
دیگه هم ادامه نمیدم.

جدل که نمیکنیم.

تمام حرف هامو تو همین پست زدم.

دیگه حرفی برای فرمودن ندارم.
به هر حال امیدوارم موفق باشی

124:

[quote=Azad;4695846]
قومی متفکرند در ره دین@ قومی بخیال خود فتاده در راه یقین
ترسم که بانگ برآید روزی@که ای بی خردان راه نه اون هست و نه این

با سلام/حرفهای شما رو به دقت خوندم
و ...

آستین کوتاه خودمو پر از جواب های دراز در مقابل حرفهای شما دیدم
و...همچنین نفسم رو دیدم که مشتاق به مباحثه و جواب دادن به شما بر وجهی که آگاهی خودش رو برحق ...و دانسته های شما رو ناکافی...میپنداشت.
پس سکوت رو اختیار میکنم و بخدا پناه میبرم از اینکه خودم رو دانشمند و یا عالم فرض کنم...در برابر برادری که تمام سعیش فرمودن اینه که از راه خدا و کلامش دور نشیم...
________
پس اشتیاقم رو هستوار میکنم براستفاده و کسب فیض روحی و معنوی از عزیزانی که میتونن //بر نوشته هاونظرات وافکار این حقیر ایراداتی وارد نمايند .در جهت اصلاح و تبدیلش به دیدگاه و افکار و نظراتی خدا پسندانه ...


125:

[quote=parham62;4696190] از قهر پنهان در دل لطفتان سپاسگذارم

126:

آره برای من هم پیش اومده مثلا از بچگی توی موزاییک های قدیمی شکل می دیدم و حالا هم توی خیلی چیزا یه تصویری مبینم ...گاهی فکر می کنم بهتره نقاشیشون کنم و اگه بتونم کم از پیکاسو نمیشم

127:

سلام نمی دونم کسی تا حالا جواب شما رو داده یا نه چون من تازه دو صفحه از این تاپیک رو خوندم شاید تو صفحه های بعد شما به جوابت رسیده باشی...
اینکه شما از اتاقت و از بالای سرت خودتو همون طور که خوابی می بینی یعنی برون فکنی انجام دادی و احتمالا یه برون فکنی بدون اختیار برات اتفاق افتاده...............خوش به حالت

128:

با سلام/موقعه ای که ارتعاشات شخص بر اثر رسیدن به سنی خاص و یا قدرتها و هستعدادهای روحیش به نا حیه ی قلب میرسه ...//چاکرای قلب//
و از اونجایی که قلب جایگاه ادراک و شناخت در سطح ذهنی ماست....
ذهن یا همون قلب ما سعی میکنه از هر چیزی تصویری رو برای ادراک خودش بسازه...
در نتیجه وقتی ما به هوشیاری ذهنی میرسیم به راحتی میتونیم با توجهی ساده بر هر چیزی ..تصویری ذهنی و قابل تعبیر و تحلیل رو از اون موضوع دریافت کنیم..
چرا که زبان ذهن//تصویر سازی و نقش بندی تمام اداراکاتشه...
باید دقت کنید که ذهن ما هم برای خودش کالبد و بدنی از جنس آتش ذهنی داره...
واین کالبد نقش پل ارتباطی با عالم معنا و عالم صورت رو ایفا میکنه...
یعنی پیامی رو از عالم معنا دریافت میکنه و اونو به نقشی بدل میکنه و در اختیار ضمیر ما برنامه میده و همینطور ادراکات عالم فیزیکی رو فاکتور بندی و از طریق تبدیل اونها به تصویر به عالم معنا مخابره میکنه...و این رمز یادگیری علومیه که لازمه ی اونها ارتباط با عالم معناست مثل تعبیر خواب /پیش بینی و روشن بینی /حقیقت طلسمات/ ارتباط با ارواح مترقی/ اشراقات ذهنی /شعور کیهانی و ...
و در همین جایگاهه که لوح قلب نمایان میشه .همون لوحی که حافظ بهش اشاره میکنه:
نیست بر لوح دلم جز الف قامت تو@چه کنم حرف دگر یاد نداد هستادم
و در این لوحه که معنای حقیقی حروف و خزائنشون رو درک میکنیم و حتا معنای حقیقی قراون رو در صورتی که برین لوح نقش ببنده ....
چرا که جایگاه ادراکه...
همچنین خالی از لطف نیست که بگم در این بخش از وجود یعنی قلب//انسان با دو جنود خیر و شر آشنا میشه که در درون قلبش هستند...واین دو جنود اونقدر با هم میجنگند تا عاقیبت یکی دیگری رو بیرون کنه و وقتی که یکی پیروز شد تا ابد باقی میمونه...
و در همین جایگاهه که انتظار معنی پیدا میکنه ...انتظار تاجی آخر وقت....
همونی که با ظهورش بیرونیش دنیا رو پر از عدل و داد میکنه و با ظهور درونیش قلب ما رو ...
اگر بخوام که درین باره حرف بزنم یک دنیا صحبت وجود داره اما فعلا به همین اندازه بسنده میکنم
/با تشکر/

129:

با سلام/به نکته ی جالب اشاره کردید...
وقتی که روح ما به زمین فرود میاد و سپس تولدش در قالب یک جسم...برای اینکه بتونه اختیار حرکت کالبد جسمانی رو به عهده بگیره و همچنین امکان و شرایط بقاء خودش رو در زمین ایجاد کنه...در این میان احتیاج پیدا میکنه به سیستمی انرژیتیکی که شامل چند پوسته باشه که از طریق اون پوسته ها..بتونه اشراقات خودش رو به جسم ما برسونه تا جسم در پرتو اونها به رشد و تکامل و متناسب با پیشرفت روحی برسه...
هر یک از این قلافهایی که درین بین نقش واسطه رو ایفا مینمايند دارای ارتعاشات و شعوری خاص هستند که هوشیاری و ادراکی که ازطریق اونها بر ضمیر آگاه ما اثر میکنه..به شکلهای مختلفی خودش رو در درون ما نشان میده..
مثلا یکی از اون قلافها ارتعاشاتش شبیه فیلمهای کارتونیه و خیلی از بچه ها خوابهای متناسب با فیلمهای کارتونی دارندهمینطور عاشق کارتون دیدن هستند...و این ها باعث ولازمه ی تکامل همون غلاف میشه تا زیر بنایی باشه برای ساختن چیزی دیگه که در آینده کامل میشه...
_ _ _ _ _
وقتی به زبان همه ی گلها سخن میفرمودم///وقتی به زبان همه ی جیرجیرکها سخن میفرمودم///پس چه شد ؟ ان همه یادم رفت؟؟؟؟

130:

سلام.

خودم هم اینطوری ام.

همیشه از همه چی شکل در میآرم.

من این رو به حساب ذهن خلاق میذارم

131:

با سلام/ وقتی که تا صفحه ی 6 از مباحث رو خوندم //مباحث رو لحظه ای بر مدار متافیزیک/لحظه ای برمدار فلسفه/ و لحظه ای بر مدار دین/ و لحظه ای بر مدار کل کل بر سر موضوع رد و اثبات/و لحظه ای بر مدار به اصطلاح عرفانهای کاذب و....دیدیم
پس شایسته دیدم که اینجا اولا مطالبی بسیار کوتاه رو در باب دین و بعد فلسفه و بعد مکاتب عرفانی کاذب بنویسم...تا بتوانیم دوباره به مبحث تجربیات ماورایی برگیردیم.

>>>باب اول مبحث دین..<<<
دقت بفرمایید که ادیان با مولفه های خاصی برای همگان شناخته شده اند و بیشترین راهکارهای خودشون رو بر پايه همون مولفه ها ارائه داده اند
به عنوان مثال دین مسیحیت با مولفه طریقت ...پیروانش رو دعوت میکنه به صلح و آماده کردن قلب برای اتصال با روح القدس/یعنی همون روحی که عطا نماينده ی حکمت و محبت به طالبان راستین در تمام دنیاست.../یعنی اگر کسی طالب صادق باشه...و قلبش رو ازغبارها و حجابهای دینوی پاک کرده باشه و آماده ی کسب فیض باشه...روح القدس که دائما در سراسر عالم میگرده تا طالبان حقیقی رو راهنما باشه //بر قلبش وارد میشه تا شخص رو به راه تکامل هدایت کنه...
بقول حافظ:فیض روح القدس ار باز مدد فرماید@ دیگران هم بنمايند اونچه مسیحا میکرد
و در مثال دیگر به دین یهودیت اشاره میکنیم:که این دین با مولفه ی شریعت :تمام حرکات رو اعم از خصوصی و اجتماعیش رو مبنی بر عملکردی مشابه با عملکرد پیامبرشون موسی(ع) و راهکارهای دستوری تورات میدونه...تا تمام حرکاتشون در جهت رضای خداوند برنامه بگیره...
و اگر در مورد اسلام هم توضیحی بدیم...اسلام دین کامل نماينده مکارم اخلاق وتسلیم کامل در برابر خداست...که در ظاهر بر مبنای شریعت و درباطن بر مبنای طریقت..برای رسیدن به حقیقت و کسب معرفت و در نهایت عبودیت و قرب خداست...
پیامبر اسلام(ص) با مسلمان ساختن اشخاص و علی (ع) با مومن ساختن اشخاص پدر امت اسلامی قلمداد میشن..تا اونجا که اشاره شده که ایشان یک روح در دو بدن هستند....
در ظاهر قراون وتابعیت از سنت نبی (ص) وجه شریعت و با تبعیت باطن قراون و امامان(ع)وجه طریقت اسلام آشکار میشه...
در مذهب شیعه ی اسلام...بنا به واژه و معنای کلمه ی شیعه که یعنی جاری و روان///بعضی از احکام شریعت در هر شرایطی بنا بر مصلحت دین در هر دورانی بوسیله ی معصومین و یا مراجع تقلید بروز وتحکیم شده...
و احکام طریقت با ظرایفی در هر دوره ای توست معصومین(ع) بازگو شده برای مثال امام صادق (ع) میفرمایند:بر شیعیان ما واجب هست که بر( ماه) خیره شوند...


نکته دیگر اینکه اسلام تمام ادیان الهی رو پذیرفته...
در کل تمام ادیان بر پاک شدن انسان برای رسیدن به رستگاری تاکید داشتن...که در سوره شمس از قراون کریم به درستی به اون اشاره میشه...
قد افلح من زکاها//یعنی بحقیت رستگار شدهرکس که تزکیه یافت
و شعار اصلی تمام ادیان در آیین زرتش با سه راهکار:رفتار نیک/فرمودار نیک /کردار نیک/ارائه شده
____
__________________________________________________
>>>باب دوم مبحث فلسفه<<<
معنای فلسفه:بزبان قطب الدین شیرازی:{{فلسفه عبارت هست از تشبه به ذات پاک باری تعالی به اندازه ی توانایی بشر به منظور رسیدن به خوشبختی جاودان..}}
با تاکید بر اشاره ی از امام صادق (ع) مبنی بر {{تخلقوا به اخلاق الله}}
میتوانیم پیروان فلسفه رو به سه گروه اصلی تقسیم کنیم..
گروه اول مشائیان هستند :که معتقدند که انسان فقط از طریق عقل میتونه به خدا برسه..
گروه دوم اشراقیون هستند: که معتقدند برای رسیدن بخدا علاوه بر عقل احتیاج به قلب نیز میباشد
و گروه سوم ملاصدایی ها هستند:که معتقدند:برای رسیدن بخدا علاوه بر عقل و قلب احتیاج به وحی نیز میباشد
پس هر گروهی برای تقویت اصل خودش علومی رو اختیار کرد و روشهایی رو اتخاذ...که پیروان این سه گروه در مواردی با هم اختلاف و در مواردی اتحاد دارند که دلیل مباحثه های طولانی و مناظره های جالبی در طول تاریخ شده...
و چیزی که هر سه گروه پیروان خودشون رو ازش منع کردند...مغلطه و سفسطه هست که از دوستان گرامی هم در این مباحث انتظار میرود
مغلطه به معنای این هست که ما در بحث چیزی کاملا رد بکنیم و درجایی دیگه همون چیز رو کاملابپذیریم/البته این به معنای برسی کیفیت یک موضوع بر مبنای تاثیر و عملکردش نیست...
سفسطه هم به معنای ترفندهای هست که در مباحثه توسط کسی که دلیل کامل و دقیقی نداره عنوان میشه تا در مباحثه ای بظاهر شکست نخورده باشه مثلا اگر ما بگوییم که این دیوار سفید هست...شخص سفسطه گر با علم و یا جهل به این موضوع که دیوار واقعا سفید ه در جواب میگه رنگ دیوار سیاهه چون جایی نوشته نشده و یا من دیوار رو ندیدم...

______________________________
>>>باب سوم عرفانهای کاذب<<<
عرفان در معنا یعنی شناخت./شناختی که بوسیله ی اندیشیدن حاصل میشه/اندیشه ای که در جهت پرورش انسان بر مبنای شهود واقعیت و مطابق با نظم عالم هستی صورت میگیره
عرفانها اصولا به دو دسته ی شرقی و غربی تقسیم میشن..که نظامهای فکر ای هستند که بنا بر شهود و شناخت بعضی از اشخاص و تجربیات و مسیر حرکتی اونها در مسیر سیرو سلوک در جهت تکامل انسانها به شیوه ای بومی یا ملیتی ارائه شده که گاها از محل تولد خود پا فراتر گذاشته و با عرفانهای دیگر ترکیب و تکمیل میشن...مانند عرفان ایرانی اسلامی /تصوف/یا عرفان اسلامی بودایی/ عرفان سرخپوستی/اکنکار یا حلقه/و...
جای شکایت هست که بعضی دوستان هم/ ابتضال شیطان پرستی و عقایدشون /رو عرفان قلمداد کرده و با دیگر عرفانها در یک جمع بندی برنامه داده و همه رو در یک سطر رقم میزنند...و یا مدعی میشن که ما فرضا عرفان کاستاندایی رو تا آخر رفتیمو خبری نبود...(در جواب میگیم که اگر شما فرضا به مقصود اصلی عرفان کاستاندایی یعنی آزادی رسیده بودید) العان اینجا چه کار میکنید؟؟؟؟
همچنین اگر معتقدید و معتقدیم که عرفان اسلامی از سایر عرفانها غنی تر و کامل تره پس بیاید و بیاییم مطرح کنیم ظرایف و اشارات و تجربیات ناب عرفانی رو...
و اگر متوجه ضعفی در هر مکتب عرفانی شدید بهتر هست بطور دقیق و واضح اون نقاط رو مشخص کرده و با دلیل بهتری و موجهی که در عرفان خودتون دارید به تصحیح مطلب بکوشید ...و نه اینکه بطور کلی و بدون دلیل موجه در سرکوب مکتب عرفانی خاصی تلاش کنیم...
و نکته آخر اینکه عرفان اسلامی هم به چند دسته تقسیم میشه...که دوستان بهتره موضع خودشون در مباحثات مشخص نمايند تا دیگر دوستان متوجه این مطلب باشن که عزیزی که در حال صحبت هست در چه چارچوبی از اندیشه هست...
در این باره مقام معظم رهبری اشاراتی دارند که اونها رو بطور خلاصه در اینجا برنامه میدم..


تأکید بر مباحث فلسفه تطبیقی/ ترجمه دکتر خویی از «لذات فلسفه» خیلی خوب هست
یک کار دیگری هم که به نظر من جایش خالی هست، نوشته‌هایی درباره فلسفه تطبیقی هست؛ شبیه اون کاری که ویل دورانت در «لذات فلسفه» کرده، که لابد ملاحظه کرده‌اید.

«لذات فلسفه» یک کتابی هست که با ادبیات خیلی شیوا و شیرینی نوشته شده و مرحوم دکتر عباس زریاب هم ترجمه خیلی خوبی کرده؛ انصافاً خیلی خوش قلم ترجمه کرده.

این کتاب، مباحثه و مناظریه بین فلاسفه قدیم و جدید غرب هست در یک مسئله خاصی؛ مثل اینکه اینها یک جلسه‌ای تشکیل داده‌اند و دارند با هم بحث می‌نمايند؛ هگل یک چیزی می‌گوید، بعد کانت جواب او را می‌دهد، بعد دکارت حرف خودش را می‌زند؛ همین طور دانه دانه اینها شروع می‌نمايند با همدیگر بحث کردن.

اگر یک چنین کار شیرین و شیوایی انجام بگیرد، چقدر خوب هست.

فرض کنید این کار درباره موضوع «اصالة الوجود» انجام بگیرد؛ ملاصدرا یک حرف دارد، همین مرحوم آقا علی حکیم یک حرف دارد، مرحوم جلوه یک حرف دارد؛ بعد، از قدما، شیخ اشراق یک حرف دارد ـ که منکر این معناست ـ میرداماد یک حرف دارد.

اگر فرضاّ اینها با همدیگر بحث نمايند، چقدر چیز قشنگی از آب در می‌آید.

اینها حکمت را ترویج می‌کند، و ما امروز به این ترویج احتیاج داریم.
___________

نظر هدف اصلی این مباحث جنگ و جدل نیست بلکه هستفاده درست از تجربیات و معلومات سایر دوستان برای بالا بردن درک هست
در کل :اگر دوستان سهو و اشتباهی در کلام بسیار مختصر این حقیر مشاهده کردند ابتدا به قلم عفو و بخشش بپوشانندو سپس روی محبت و برادری اشتباهات رو تصحیح بفرمایند با تشکر



132:

با سلام/ بانوی نازنینی در پیام خوصصی به من فرموده بودند که :ماوراء یعنی بوسیدن لب معشوقت..
چون ازین حرف خیلی خوشم اومد در جواب تصمیم گرفتم یکی از تجربیات روحی خودمو از بوسیدن لب یار ی آشنا بنویسم...
اگه نوشته هام مقداری طولانی شد پیشاپیش غذر خواهی میکنم و اگر گرد آورنده این تایپیک از حجم این نوشتار ناراضی بود پست این حقیر رو بردارند /با تشکر..

انگار که تازه اتفاق افتاده باشه یادمه که حدود ده سال پیش توی رخت و خوابم دراز کشیده بودم که در یکلحظه احساس کردم که یه نیروی خاصی به جسمم فشار میاره یابهتر بگم یه نیرویی شبیه مغناطیس آهن ربا منو به طرف بالا میکشه یه لحظه حول شدم که داره چه اتفاقی میفته که احساس کردم دارم از بدنم جدا میشم و اون نیرو منو بطرف آسمون میکشه در اون حالت فهمیدم که در حال تجربه کردن یه حالت معنویم که قالب تهی کردم و خودمو بالاتر از بدنم بصورت معلق در هوا احساس کردم وقتی به جسمم نگاه کردم دیدم که انگار بیهوش شده ...واحساس کردم یه نیروی خیلی قوی منو بطرف آسمون میکشه پس شروع کردم به اوج گرفتن و از سقف اتاق عبور کردمو بسرعت رو به بالا کشیده شدم/خیلی سرعتم زیاد بود وقتی که یه مسافت طولانی رو بصورت بی اختیار طی کردم به یه تالار بزرگی رسیدم که توی اون تالار همه چی میدرخشید همه چی آغشته بود به نور سفید _افرادی رو اونجا دیدم که نمیدونستم فرشته هستن یا آدم ولی خیلی درخشان بودن نور وجودشون به آدم آرامش بی حد و حسری رو میداد نمیدونم چرا اما احساس کردم که تعدادشون چهل نفره / داشتم از لذت وجود نازنینشون مست مست میشدم واقعا داشتم یه جورایی تلو تلو میرقصیدم که یکی از اونها مستقیم به چشمهای من زل زد وقتی خوب همونگاه کردیم یه احساس عجیبی از وجودم عبور کرد انگار که این شخص خیلی برام آشنا بود توی نگاهش یه چیزی بود که داشت منو دیونه میکرد /توی اون حالت خیلی سعی میکردم که بفهمم اونو قبلا کجا دیدم ...خیلی داشت بهم فشار میومد که یک دفعه توی اون جمعیت گم شد انگار متوجه شد که داره بهم فشار وارد میشه واسه همین ترجیه داده بود که خودشو در معرض دید من برنامه نده.وقتی که دیگه نتونستم ببینمش دچار یه غم و اندوه شدید شدم با تمام وجودم آرزومیکردم که توی اون جمعیت پیداش کنم اما همه ی اون جماعت به شدتی نور داشتن که نمیتونستم از بینشون کسی رو که میخواستم پیدا کنم ...اما از اونجایی که میدونستم در ابعاد روحی وارد شدم و در این بعد اگه بخوای جایی بری یا کسی رو ببینی باید فقط درست تجسمش کنی تا بلافاصله بمقصود برسی یعنی خودتودر اون مکان دلخواه پیدا میکنی و یا در کنار چیزیکه تجسمش میکنی /واسه همین تصمیم گرفتم به گوشه ای از اون تالار برم که چند تا صندلی در اطراف یه میز بزرگ چیده شده بود وقتی روی یکی از اون صندلی ها نشستم آرنج دستامو روی میز گذاشتم و با کف دستام صورتمو پوشوندم و با چشم بسته و با یه احساس غریب که نصبت به اون شخص که توی چشمام زل زده بود داشتم شروع به تجسمش کردم .چندلحظه نگذشت که دستامو از جلوی صورتم برداشتم و چشمامو باز کردم که با کمال تعجب دیدم اون شخص نورانی در طرف دیگه ی میز و درست مقابل من نشسته و به من خیره شده /وقتی نگاهمون با هم تلاقی شد متوجه شدم که چقدر این شخص رو دوست دارم احساس کردم که هزاران ساله که با این شخص زندگی کردم اما به دلیل پرده ی حجابی که ضمیر باطنی منو پوشونده دقیقا نمیتونم تشخیص بدم که این شخص واقعا کیه ومن چه نسبتی باهاش دارم .به شدت داشتم آشفته میشدم یواش یواش حافظم داشت تحریک میشد یه طورایی فهمیدم که این یه روحهه و بی هیچ شکی خیلی بهش نزذدیکم ولی نمیدونستم دقیقا موضوع از چه قراره و چه نسبتی میتونم باهاش داشته باشم اون روح نورانی با نگاهی از سر دلسوزی و بهتر بگم با نگاهی خیلی آشنا داشت اعماق وجودمو آتیش میزد دیگه داشتم تحملمو از دست میدادم که اون روح شروع کرد به حرف زدن با من اما نمیدونستم چی میگه چون سرعت ارتعاشاتش خیلی با من فرق داشت انگار که چهل کلمه رو با یک کلمه میفرمود ومن نمیتونستم که پیامی رو که بهم منتقل میکرد رو درککنم/دریک لحظه دستش رو به جلو آورد وبه سینه ی من اشاره کرد و منم مثل کسایی که یه ضربه شدیدی به سینشون اصابت کرده باشه به پشت پرت شدم اما بجای اینکه به کف اون تالار که توش بودم برخورد کنم توی فضا معلق شدم و با سرعت خیلی زیادی بطرف پایین پرتاب شدم / هر چه سعی کردم نتونستم کنترل خودمو بدست بیارم و در لحظه ای با سرعت خیلی زیادی به کالبد جسمیم برگشتم ومثل کسایی که یه کابوس وحشت ناک دیدن جسمم تکان خورد و به هوش اومد ...بشدت نفس نفس میزدم وقتی به اوضا مسلط شدم /به شانه راست دراز کشیدمو با خودم میفرمودم اون کسی روکه در بعد روحی دیدم کی بود ؟ چرا اونقدر دوستش داشتم؟ چرا؟ مثل عاشقای غمگین با خودم فرمودم ای کاش بشه که دوباره ببینمش / ضربان قلبم داشت تند میشد هر چه بگم که چقدر دوست داشتم یه بار دیگه اون روح رو ببینم و چه اشتیاقی در وجودم برای دیدنش بود کم فرمودم/اونقدر دوریش برام سخت بود که دونستم که اگه نبینمش کارم تمومه و همون شب از غصه دق میکنم تازه فهمیده بودم که اون روح همه کس من بود تازه فهمیده بودم همه چیم و تمام مساعل زندگیم به اون بستگی داره به قول حافظ:
بسنگویم شمه ای از شرح شوق خود ازانکه....دردوسر باشد نمودن بیش ازین ابرام دوست
توی همون حال و هوا بودم که حضور یکروح رو ادراک کردم /جسمم بلافاصله قفل شد و اختیار حرکت دادن اعضای بدنم رو از دست دادم چون به شانه ی راست دراز کشیده بودم اون روه رو طوری احساس میکردم که داشت از طرف پشت به من نزدیک میشد صدای ارتعاشات نور و انرژی و سوتی که ازش خارج میشد رومیشنیدم درست شبیه به صداری ریزش آیشار بود که هرلحظه با نزدیک تر شدن اون روح شدت میگرفت وقتی اون روح بهم رسید از بالای بدنم عبور کرد و درست رودر روی من به شانه ی چپش دراز کشید و با نگاهی که شیرین تر از اونو در تمام عمرم بهم نگاه کرد وبهم سلام داد /صدای زن درونم رو(اونیما)روشنیدم که داد میزد و جیغ میکشید و له له میزد و به به میکرد و فریاد میزد و خطاب به اون روح میفرمود اووومدی اووووومدی /به قول حافظ: در اندرون من خسته دل ندانم که کیست ...کهمن خموشمو او در فغان و در غوقاست
خدمت دوستان عزیزم عرض کنم که بحثی در عرفان هست که عطار نیشابوری بخوبی بهش اشاره میکنه و این منظورو میرسونه که که در درون هر مردی زنی هست و در درون هر زنی هم مردی هست که یونگ روانشناس اونها رو به خوبی درک میکنه و اسم اونها رو به ترتیب اونیما و اونیموس میزاره و در کتابی به نام یار پنهان به تفصیل راجع به اون موضوع بحث میکنه /////برای من این اولین باری بود که با این شدت وبلندی صدای جیغ زدن وخوشحالی اونیمای درونم رو میشنیدم...

هرچند اونیمای درونم به شکل یه دختری بود که سالها عاشقش بودم و حتی یک کلمه هم با هم حرف نزده بودیم /در هر صورت اون روح سفت منو در آغوش کشیده بود و حباب هاله ی منو به شدت فشار میداد تا به سطح جسمم متصل بشه در این حالت که منو عاشقانه در بغل کشیده بود وتنها به یک بوسه احتیاج بود صدای اونیمای درونم رو میشنیدم که همش از خوشحالی و مستی فریاد میکشید /اون روح نورانی با لبخند مهربونی و با صدایی شیوا و بسیار دوست داشتنی درحالی که خیلی سفت بهم چسبیده بودیم فرمود از من چی میخوای؟؟؟/

بدون اینکه فکر کنم صدای اونیمای درونم رو شنیدم که با حالتی مست و شیدا و عاشقانه ه اون روح فرمود ///یه لب///...
اون روح آشنا اون نازنین یار لبخندی زد بهم و فرمود ///ای شیطون///آخ که من بعد ازین خطاب خودمو جز شیطون نمیدونم به قول حافظ :نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو...اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز / لبشو چسبوند به لبهام ...آه...اون لحظه بود که فهمیدم تمام دردهای من از کجا نشعت میگیره اونجا بود که فهمیدم چرا در دنیا بیمار میشم یا چرا حتی یک بار عصبانی میشم و یا چرا و به چه دلیل ممکنه از راه راست دور بشم علتش چیزی نبود جز فراغ این نازنین یار....
وقتی لباش رو لبام بود در شهود خودم دیدم که رازآسمونها در لب بالاییش و راز زمین در لب پایینیشه ///همه چیز به لبای این نازنین بستگی داشت ...وجود خودم روغرق دیدم در اسرار آفرینش و رازهای خلقت ...و متصل به نیروی الهی ...چی بگم چطور بگم و با چه زبونی بگم ...چی تجربه کردم ///از من اکنون طمع استقامت و دل وم هوش مدار...کاون تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد ...
ادراکم هزاران برابر توصعه پیدا کرده بود دیگه زنده بودن نمیتونست کشش علم و دانش و لذت حالی رو که در روحم ایجاد شده بود رو بدوش بکشه دیگه وقت رها شدن بود وقت اینکه دور شد از همه چیز برای همیشه و برای ابدیت در لذت بوسه های اون یار نازنین خرامید و فارغ شد از حادثه ی کون و مکان .../ در حالی که لبهای اون یار نازنین روی لبهای جسمم بود آهسته آهسته روحم از کالبد جسمانیم جدا شدفارغ و آزاد به قول شاعر شیرین سخن :لبم بر لب نه ای صاقی و بستان جان شیرینم...شراب تلخ صوفی سوز بخواهد سوخت بنیادم
وقتی روحم داشت شانور میشد و به طرف بالا میرفت قبل از اینکه از سقف اتاف بیرون بزنم یه نگاهی به جسمم انداختم و اون نازنین روح رو دیدم که لباشو روی لبای جسمانیم گذاشته و اون روح با گوشه ی چشم روح منو که داره ارتفاع میگیره رو نگاه میکنه و شاهد اوج گرفتن روحم بود دریک لحظه انگار که حول برش داشته باشه و با خودش بگه که بچه ی امتو به کشتن دادم سریع جسمم رو رها کرد و قبل از اینکه برای همیشه دیر بشه سریع از جسمم فاصله گرفت و در کنار درب خروجی برنامه گرفت اسمم رو صدا کرد و فرمود داره میره و باااای ودستشوتکون داد ///دیگه نمیتونستم خدا حافظی و جدایی اون روح رو حتی برای یک لحظه تصور کنم پرده ها برداشته شده بود و فهمیده بودم که معشوقم و کسی روکه هزاران سال روقبل از این حیاط جسمانیم باهاش تجربه کرده بودم کسی جز وجود این رو نیست...
وقتی خداحافظی میکرد مانع حرکت روحم شد با اینکه از کالبد جسمیم فاصله داشتم و بصورت معلق در هوا و فارغ از همه چیز بودم سنگینی عجیبی و ترس از هجران و درد دوری اون روح رو در روحم احساس کردم ...و....آه...روحم بیحرکت شد ومثل یه سنگ به زمین و به طرف جسمم سقوط کرد بلافاصله جسمم هوشیار شد اما دیگه غم و اندوه دوری اون روح رو نمیتونم به هیچ زبانی توصیف کنم ...و سپس اون بوسه تا دو ماه بعد وقتی لبامو به پیشانی (چاکرای پیشانی) هرکس به نیت بوسه میچسبوندم باید سفت تو بغلم نگهش میداشتم چون بیهوش میشد...و روی زمین میفتاد و غرق میشد در شهودی خاص....


60 out of 100 based on 45 user ratings 320 reviews