زندگی جبر است یا اختیار ؟


زندگی جبر است یا اختیار ؟



زندگی جبر است یا اختیار ؟
با سلام
جبر و اختیار در انسان را چگونه میبینید



دین‌ برای‌ انسان‌ یا انسان‌ برای‌ دین‌؟

1:



اگه يه پامون رو اززمين برداريم مي شه اختيار ، اگه دوپامون رو از زمين جدا كنيم ، مي شه جبر


تفاوت تفکر و یقین با قانون جذب

2:

اختيار يعني اينكه تو ازادي كه يك عروسك زيبا و قشنگ داشته باشي و يك كيك خوشمزه را بخوري اما سپس خوردن انها تا ابد تنبيه شايشان.
اختيار يعني تو ازادي هر كاري بكني اما اگر به زشت ترينها بسنده كني اما تا ابد تشايشانق ميشايشان.
اختيار يعني اينكه تو با عقل ناقصي كه داري ازادي هر كاري بكني اما بايد تا ابد هر انچه كه ما ميگايشانيم را اجرا کني.




جبر يعني اينكه تو نبايد عروسك زيبا داشته باشي و كيك خوشمزه بخوري چون سپس ان تا ابد تنبيه ميشايشان .
جبر يعني اينكه تو بايد به زشت ترينها بسنده كني چون تا ابد تشايشانق ميشايشان.
جبر يعني تو نبايد با عقل ناقصت هر كاري اجرا کني چون سپس ان تا ابد هر انچه كه ما ميگايشانيم بايد اجرا کني.


یوگا ورزش جسم و روان

3:

اینقدر خودتونو گول نزنید در این دنیا به جز جبر مطلق مگه چیز دیگه ای هم هست ما می اییم و می رویم اما فقط برای لحظاتی برای تفریح خدا


درباره نیهیلیسم

4:

پس یه نفر هست که اختیار مطلق داره!
این شروع خوبی میتونه باشه...


شیطان یا نفس اماره؟


کلیپهایی در مورد فلسفه

5:



چرا ؟؟؟

بگویید تا ما هم بدانیم ...


کلیپهایی در مورد فلسفه و منطق
گرامی



آیا این با عدالت خداوند سازگار است؟

6:

مگه ادم به اختیار خودش افریده شد مگه از اون گل پرسیدن که می خواهی زنده شوی یا نه ....

مگر ما نفس اماره و شیطان (به اعتقاد بعضی از امت چیزی به اسم شیطان هست) را برای خود مان افریدیم که اختیارش را داشته باشیم .

این اعتقاد منه که انسان هیچ اختیاری از خودش نداره مگر نه اینکه می گویید همه چیز توسط یک نیروی با شعور هدایت می شه مگر نه اینکه می گید خداوند به همه چیز اگاه هست مگر نه اینکه سرنوشت هر کس از قبل از تولدش مکتوب شده پش همه چیز را به عهده همون مکتوب بگزارید و فقط دستورات نوشته شده را اجرا کنید
اختیار ی که در اسلام ذکر شده یک دروغ بزرگه

7:

همه چیز توسط نیروی با شعوری هدایت میشه.

این به چه معناست؟
وقتی علت فراهم باشه و شرایط موجود, معلول ایجاد خواهد شد.


چرا؟ بدلیل همان نیروی باشعور.


اما علت رو کی ایجاد میکنه؟..


8:

انسان كاملا مختاره
مگر اينكه مسلمون باشيد

9:

نه عزیزم این اشتباهه.
دقت کن: انسان یا مختار هست یا نیست.


در واقع اختیار داشتن ذاتی انسانه(درستش اینه که بگیم عرضی لازم).

یعنی مسلمان بودن یا کافر بودن در اون تاثیری نداره.


10:

انسان در تمامي كارهايي كه از او سر مي زند، مختار و آزاد هست و در عين حال اين تقدير الهي هست كه او را به هر سو مي كشد، چرا كه مختار بودن انسان جزء تقديرات و قضا و قدر الهي هست.


براي روشن شدن رابطه قضا و قدر با اختيار انسان اندكي توضيح مي دهيم:
قدر: يعني اندازه و اندازه گيري و تعيين حدّ و حدود چيزي و در اصطلاح به اين معنا هست كه خداوند براي هر چيزي اندازه اي برنامه داده و اون را بر پايه اندازه گيري و محاسبه و سنجش آفريده هست.
قضا: يعني حكم و قطع و حتميت.

در نظام آفرينش،‌موجودات مادي از چندين راه ممكن هست به وجود بيايند، (مثلاً اگر به خانة شما از چند كوچه راه باشد، ورود به خانة شما از چند راه ممكن هست.

حال اگر از ميان چندين راه ممكن، علل و اسباب پيدايش يكي از اون‌ها فراهم شد و تنها همان يكي تحقق يافت،‌ اين مرحله از تحقق را قضا مي نامند.


ترديدي نيست كه خداوند براي هر چيزي علت ها و اسباب هايي برنامه داده كه هستي و مشخصات اون بستگي به اون‌ها دارد.

اين طور نيست كه هر چه در جهان پديد مي آيد، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقي و بي حساب باشد.

همان گونه كه در بارش برف و باران و ...

علل و عواملي دخالت دارد و هرگز چنين كاري بي علل و اسباب انجام نمي پذيرد، همينطور كارهاي بشر از رايشان تصادف و اتفاق از او سر نمي زند، بلكه نخست چيزي را تصور مي كند، سپس به اون مي انديشد و پس از اون كه فايدة واقعي يا پنداري اون را پذيرفت،‌ به انجام اون مي كوشد.

پس انجام هر حادثه اي در جهان علت و سببي دارد و اين نظامي هست تخلف ناپذير و خداوند نيز اين چنين مقرّر كرده هست.

بديهي هست اين مسئله با اصل آزادي و اختيار انسان منافات ندارد،‌زيرا اختيار و آزادي يكي از اسباب و علل جهان هست؛ يعني خداوند خواسته و مقدّر نموده كه بشر كارهاي خود را به ارادة خود اجرا کند، و سرنوشت خايشانش را رقم زند.

اين كه مي گايشانيم كارهاي انسان هم به اختيار خود او هست و هم قضا و قدر الهي دخالت دارد، به همين معني هست كه خدا اراده فرموده و مقدّر كرده كه بشر سرنوشت خود را تعيين كنند.

بشر مختار و آزاد آفريده شده، يعني به او عقل و فكر و اراده داده شده هست.

بشر در كارهاي ارادي خود مانند سنگ نيست كه او را از بالا به پايين رها كرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبة زمين خواه نا خواه به طرف زمين سقوط كند.

نيز مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلايشان او هست و همين كه در واقعيات معيّن رشد و نمو برنامه گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي‌كند.

هم چنين مانند حيوان نيست كه به حكم غريزه كارهايي اجرا کند.

بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري كه فقط يكي از اون‌ها را انتخاب كند ندارد و ساير راه ها بر او بسته نيست.

انتخاب يكي از اون‌ها به نظر و فكر و ارادة او مربوط هست؛ يعني طرز فكر و انتخاب او هست كه يك راه خاص را معيّن مي‌كند.[1]

اين جا هست كه پاي شخصيت و صفات اخلاقي و روحي و سوابق تربيتي و موروثي و ميزان عقل و دور انديشي بشر به ميان مي آيد و معلوم مي‌شود كه آينده سعادت بخش يا شقاوت بار هر كس تا چه اندازه مربوط به شخصيت و صفات روحي و ملكات اخلاقي و قدرت عقلي و علمي او هست،‌ و بالاخره به راهي كه براي خود انتخاب مي‌كند.

تفاوتي كه ميان بشر و آتش كه مي سوزاند و‌آب كه غرق مي‌كند و گياه كه مي رايشاند و حتي حيوان كه راه مي رود وجود دارد، اين هست كه هيچ يك از اون‌ها كار و خاصيت خود را از چند كار و چند خاصيت براي خود انتخاب نمي كنند، ولي انسان انتخاب مي‌كند.

او هميشه در برابر چند كار و چند راه برنامه گرفته هست، و قطعيت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصي او مربوط هست.

انسان، عملي را كه با غريزه طبيعي و حيواني او موافق هست و هيچ مانعي خارجي براي اون وجود ندارد، به حكم تشخيص و مصلت انديشي قادر هست ترك كند (مانند ترك گناهان) هم چنين كاري را كه مخالف خواسته هاي نفساني او هست و هيچ گونه عامل اجبار كنندة خارجي وجود ندارد، به حكم مصلحت انديشي و نيرايشان خرد مي‌تواند اجرا کند مانند خوردن دارو و حاضر شدن براي عمل جراحي.
اين كه از يك طرف مسئله تقدير الهي مطرح هست و از طرف ديگر اختيار انسان، به اين معنا هست كه خداوند مقرّر كرده هست كه انسان با اختيار و ارادة خود، يكي از راه ها را انتخاب كند و اون راهي كه انسان با ارادة خود انتخاب كرده، همان هست كه مقدّر هست.

به عبارت ديگر:‌خداوند به قضا و قدر مقرّر كرده كه انسان با اختيار خود، اون راهي كه خداوند از ازل مي داند، انتخاب كند.

پس تقدير خداوندي اين هست كه بشر افعال خود را از رايشان اختيار اجرا کند، نه اين كه تقدير او را به انجام يك طرف مجبور سازد.

انسان به هر سو كه رو آورد، همان قضا و قدر او هست كه با دست خود اون را انتخاب مي‌كند.

انسان فقط يك نوع سرنوشت ندارد، بلكه سرنوشت هاي گوناگوني در پيش دارد كه ممكن هست هر كدام از اون‌ها جانشين ديگري گردد، مثلاً اگر كسي بيمار شود و معالجه كند و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر هست.


نيز اگر معالجه نكند و رنجور بماند و يا بميرد، اون نيز به موجب سرنوشت و قضا و قدر هست.
امام علي(ع) از پاي ديوار كجي برخاست و پاي ديوار ديگري نشست.

فرمودند: آيا از قضاي الهي فرار مي كني؟ جواب داد: «از قضاي خدا به قَدَر ايشان و قضاي ديگري فرار مي كنم».[2] يعني قضا و قدر معيّن كرده كه هر چيزي اثر خود را داشته باشد و من با آگاهي كه دارم، چيزي را انتخاب مي كنم كه اثر خوب داشته باشد.

البته گاهي انسان در آزادي و انتخاب اشتباه مي‌كند.

و اون چيزي را كه صحيح مي دانسته، صحيح نبوده، يا اون چيزي را كه علت مي پنداشته،‌ علت واقعي نبوده هست.

به اين نكته نيز، بايد توجه داشت كه شرایط مؤثر در كار جهان كه مجموعاً‌ علل و اسباب جهان را تشكيل مي دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار مي روند،‌ منحصر به امور مادي نيستند.

يك سلسله امور معنايشان نيز وجود دارد كه در تغيير و تبديل سرنوشت بشر مؤثر هست.

رفتار و كردار بشر حساب و عكس العمل دارد.

خوب و بد در مقياس جهان بي تفاوت نيست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حيوان و انسان به ايشانژه به صاحبان حقوق از قبيل پدر و مادر و معلم،‌ اثرهاي بدي در زندگي دنيا به بار مي آورد.

هم چنين احترام به اون‌ها در سعادت و زندگي انسان بي اثر نيست.

دعا هم يكي از شرایط معنايشان اين جهان هست كه مي‌تواند در سرنوشت حادثه اي مؤثر باشد.

صدقه نيز يكي از شرایط مهم معنايشان هست.

اصولاً كارهاي خير و نيكايشاني ها و به طور كلي گناه يا اطاعت، توبه يا پرده دري، دادگري يا بيدادگري، نيكوكاري يا بدكاري،‌دعا يا نفرين و همانند اون‌ها چيزهايي هستند كه در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزي و موفقيت مؤثر مي‌باشند.


امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «عدد كساني كه به واسطة گناهان مي ميرند،‌از اونان كه به واسطة‌سر آمدن مدت عمر جان مي سپارند، بيشتر هست، و شمار كساني كه به سبب نيكوكاري، زندگي دراز مي يابند، از اونان كه با عمر اصلي خود زندگي مي كنند، فزون تر هست».[3]
بنابر اون چه فرموده شد روشن گرديد كه انسان در تمام كارهاي ارادي اش مختار و آزاد هست و دخالت قضا و قدر الهي در سرنوشت انسان به اين هست كه خداوند اين موجود را مختار آفريده و اراده كرده كه او در انتخاب سعادت يا شقاوت آيندة خايشانش مختار و آزاد باشد و سرنوشت خايشانش را به دست خود رقم زند.

قراون كريم تصريحاً‌ و تلايشانحاً آزادي بشر را مورد تأكيد برنامه داده و فرمود: «ما انسان را هدايت كرديم.

يا سپاس گزار هست يا ناسپاس».[4] «هر كس خواست ايمان آورد و هر كه خواهد كفر ورزد».[5] «خدا وضع هيچ امتي را عوض نمي كند مگر اون كه اون‌ها وضع خود را تغيير دهند».[6]

[1] مرتضي مطهري، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت) ص 385؛ مؤسسه در راه حق،‌بيست پاسخ، (8) ص 17.
[2] توحيد صدوق، ص 369.
[3] بحارالانوار، ج 73، ص 354.
[4] انسان (76) آية 3.
[5] كهف (18) آية 29.
[6] رعد(13) آية 11.

11:

اينكه انسان بايد يا داراي سد در سد اختيار باشد يا سد در سد تابع جبر - درست نيست.

يعني اين دو حالت تنها گزينه هاي موجود نيستند.

انسان در جاهايي داراي اختيار هست و در جاهاي ديگر تابع جبر هست.



در جهان نيروهايي دست اندر كارند كه در زندگي و سرنوشت انسانها اثر ميگذارند.


تا اونجا كه ميدانيم انسانها هميشه با اين نيرو ها در نبرد و مبارزه بوده اند و امروزه هم هستند.



در اين مبارزه با نيروهاي طبيعت انسان هروقت اندكي پيشرايشان كرده هست و در اين راه مغز و نيرايشان خرد و انديشه اش پرورش يافته هست كه اين همان جنگ افزار و لوازم انسانها با نيروهاي طبيعي ميباشد.



براستي و در حقيقت - همه ي جانداران هم داراي اختيارند و هم تابع جبر هستند كه در اين ميان اختيار انسانها از ديگر جانداران بيشتر هست و اين بخاطر مغز بزرگتر و نيرايشان عقلاني آدمي ميباشد.




يك گله آهو در دشتي دارند ميچرند.

ناگاه شيري گرسنه پيدا ميشود.

اين شير براي سيركردن خود به آهايشاني نياز دارد.

هركدام از اون آهوان اختيار دارند و اون دايشاندن و جان بدربردن هست.

آهو هايي كه از شير دورترند شانس بالاتري براي
رهايي از شير دارند و اونهايي كه نزديكترند شانس شان كمتر هست.

و آهايشاني كه نتواند تندتر بدود باز هم شانس رهايي اش از دست شير كمتر هست.

سرنوشت هيچ آهايشاني از پيش نوشته نشده هست كه كدام طعمه ي شير بايد بشود.

در اينجا نيرو ها و رايشانداد هاي طبيعي دست اندر كارند.


اگر يك آهو - در واقعياتي - ميتواند اختيار داشته باشد انسان ها هم ميتوانند.

ولي اختيارشان سد در سد نيست.



انسانها - مانند ديگر جانداران داراي يك دايره ي اختيارها هستند و در درازاي وقت اين دايره را گسترش داده اند و اينكار همچنان دنباله دارد.


مسلما بيماري ها و مرگ بزرگترين نيروهاي طبيعي بوده و هستند كه اختيار انسانها را محدود ميكنند.


نيروهاي ديگر هم هستند كه انسانها هنوز هم با اونها دست و پنجه نرم ميكنند - مانند توفان - خشكسالي - زمينلرزه ...كه تا اندازه اي انسان ها به اونها پيروز ميشوند ولي نه سد درد سد...


پس جنگ همچنان ادامه دارد و انسان براي خودمختاري اش همچنان ميجنگد و اندك اندك پيشرايشان ميكند و دايره ي اختيار اش را گسترش ميدهد.


12:

اين فرموده كاملا اشتباه ميباشد !!!!
بطور صد در صد ميتوان فرمود ان آهايشان به طعمه شير خواهد آفتاد كه ضعيفتر
ميباشد حتي اگر ان آهايشان ضعيفتر فاصله اش بيشتر از شير گرسنه باشد تا اون
اهايشان قايشان و سالم باز هم شانس كمتري دارد

13:

من كه مي‌گم بحث در اين مورد خيلي بي‌فايدست فكر مي‌كنين تا حالا كه به اين‌جا رسيدين در طول زندگيتون كسي در مورد زندگيتون تصميم گرفته يا كسي شما را مجبور كرده كه اين طوري زندگي كنين .

درسته كسي نژادش و مليت و جنسيت و خيلي چيزاي ديگه را انتخاب نمي‌كنه .

ولي چيزاي ديگه اي هم هستن كه خود انسان انتخابشون مي‌كنه اينا هيچ كدوم دليل جبر يا اختيار نمي‌شن .

زندگي انسان را نمي‌شه با اين جور كلمات تعريف كرد .


بدون فكر كردن در مورد اين چيزها هم مي‌شه به زندگي همچنين گفت خيلي بهتر و راحتتر ...

راستي خواهش مي‌كنم زندگي انسان را با زندگي يك حيوان مقايسه نكنين ...


14:

میدونی من فکر میکنم یه چیزی بینابینه.

نه اختیار صد % نه جبر صد در صد.

یک چیزی بین این دو شاید.در واقع نه اختیار مطلق و نه جبر مطلق.


15:

از نظر من مجهوله میگن مختاره ولی شواهد نشون میده مجبوره!!!!

16:

روزبه روزی شیر از قبل معلوم شده که چه روزی کدام اهو باید کشته بشه این مثال خوبی برای انسان هم هست

17:

روزبه روزی شیر از قبل معلوم شده که چه روزی کدام اهو باید کشته بشه این مثال خوبی برای انسان هم هست

18:

ببخشيد من اصلا شباهتي بين اين دوتا نمي‌بينم ...

جبر و اختيار در انسان با شكار آهو توسط شير ...


19:

این فقط یک مثال برای کسب روزی هر موجود زنده ایه

20:

حتماً اون بچه ئ آفريقايي كه از گرسنگي باد ميكند و ميميرد،
براي اينست كه خدا يادش رفته هست كه روزي اش را برساند ديگر!!

21:

هر موجود زنده و نه انسان انسان براي كسب روزي امكاناتي بيشتر از يك شير و براي نجات خودش هوشي كامل‌تر از يه آهو داره ...


اصلا نمي‌شه براي جبر و اختيار انسان اين مثال را زد ...


22:

نمي‌دونم منظورت چيه آقا مزدك ؟ مي‌شه توضيح بدي ؟

23:

لابد قسمتش این بوده که باد کنه اون مجبور بوده که باد کنه و بمیره تا جایی دیگر اونو در حالی که داری غذا می خوری ببینی و عبرت بگیری
اون بچه هم مورد بی عدالتی برنامه نگرفته و در تکامل بعدیش که به این دنیا میاد خدا برای جبران مافات اونو در جای بهتری برنامه میده ( که خارج از شوخی قطعا باور من اینه )

24:

مسلما مرحله تکاملی ما که انسان هستیم از عنکبوت و زنبور و ...

که در قران شما اومده ما بالا تریم ولی خدا هم می خواسته مثال بزنه .
البته ما که خدایی نا کرده ادعای خدایی نکردیم ولی اگه ایرادی هست حتما به اون هم وارده

25:


چرا بايد بچه را از گرسنگي بدهد كه بعد بخواهد مافات را جبران كند؟
خدا كه بر وقت و مكان چيره هست و همه زندگي هاي فرضي اين بچه
( يا شخص) را در همه ئ وقتها پيش رو دارد، ندارد؟

26:

آخر ميگايشانند " خدا روزي رسان هست"
" هر اونكس كه دندان دهد نان دهد"
و از اين مزخرفات ....

27:

پس به عقيده شما (ايشانا منطق خداي شما ) زندگي بعدي اون بچه يه چيزي مثل خون
بها براي زندگيه قبليشه( فعليش!)!!
يا به عبارت ديگه اگه قدرت و پول داشتي حق داري هر بلاي سر امت در بياري!!!

28:


جواب شما در تالار فلسفه ودر قسمت تناسخ هست

29:


نقل قول از خانم فلورانس اسکاول شین :
(ادمی به دلیل ارزویی بر نیامده به عالم خاکی باز می گردد تا دیون کارمایی خود را بپردازد یا تقدیرش را به انجام برساند .

)
هر کسی باید دوره های تکاملی خود را بگذراند این مراحل سخت هم جزو تکاملهای اولیه هست و ربطی به خون بها و تاوان و اینجور چیزا نداره .
در ضمن ربطی به پول و قدرت هم نداره ..

30:

ما همه بازیچه ایم در دست خدا و شیطان همه سرکاریم عروسک هایی برای خنده !!!!!

31:

در واقع جنگی ست میان خدا و شیطان و انسان هیچ نقشی ندارد !!!

32:


خدا که الاف نبوده این همه ادم افریده تا جنگ هیجان داشته باشه تماشا چی هم داشته باشه

33:

دوستان عزيز
روزي انسانها بعهده آفريننده اونهاست .

خداي خالق روزي همه انسانها رو به اونها داده .

ولي دركنار اين بخشش ، خداوند به انسانها اختيار هم داده كه ميتوانند از اونچه خدا داده بدرستي يا به غلط هستفاده كنند .

پس انسانها اختيار دارند كه بركات خدا را با شادي هستفاده كنند ، يا اونهارو با طمع در روزي ديگران و جمع كردن بركاتي كه براي ديگران فرستاده شده ، و مصرف اونها در راه اميال نفساني خود ، اين روزي را بدست شيطان بسپارند و با فساد در رايشان زمين براي لذتهاي شيطاني خود ، بركات خدا را به آتش بكشند.

و اين بركات كه روزي همه ماست ، ميتواند توسط تعداد كمي از انسانها به نابودي كشيده بشه و نتيجه اين فساد گاهي، گرسنگي و فقر فرزندان آدم خواهد بود ، كه ميتوانند در افريقا باشند يا هرجاي ديگر.


پس ظلم و ستم كه حاصل اون فقر هست نتيجه عمل خدا نيست بلكه نتيجه عمل انسان هست كه به خواسته هاي خدا توجهي نداره .


34:

دوست عزیز تمام اینها ناشی از جبر حاکم بر این دنیاست جبری که نیمی از ان اونقدر ضریف و زیبا پشت یک حرکت اختیاری ظاهری پنهان شده که شاید در یک نگاه به نظر اختیار بیاد اما اینطور نیست

35:

بله چون اختيار مطلق نميتونه در دست همه باشه ، بلكه مثل هرچيز مطلق ديگه ، در يد قدرت يك نامحدوده ، كسي كه خالق همه اختيارات در هستيه

36:

پس می بنیم که اعمال به ظاهر اختیاری هم از بالا تحت نظره

37:

درست ديدي دوست عزيزم ، من هم ميبينم ، و از اينكه تحت نظر معشوقم هستم خيلي خوشحالم

38:

اگاپه جان نمی دونم چرا شما میخواین اختیار رو در وجود انسان نفی کنی؟؟؟!!!
دوست عزیز اختیار و اراده در وجود همه هست حالا این تحت نظر بودن و مراقبت از طرف معبود و معشوق لایزال موهبتیه که خودش بهمون عطا کرده
دوست گرامی بهتره که بدونی اگه همین دانایی و علم اسرار دانی خدایی نبود وضع این جماعت به کجاها کشیده میشد
چه بسیار میشدن انسان هایی که به فساد و تباهی می رسیدن

39:

دقيقا" ......، و علتش هم محبتيه كه انتها نداره ، محبت نامحدود كه ما نميتونيم هيچوقت دركش كنيم چون محدود هستيم .


40:

پسر خدا منم به وجود لایزال خدای احد و یکتا ایمان کامل دارم و البته هزاران برابر به بخشندگی و رحمان و رحیمی و لطف بی شاعبه ی اون.............
الهی ترسانم از بدی خود................ای ارحم الراحمین...


41:

روشنك جان يه راه براي تمام شدن اين ترس وجود داره ، باور كن روزي من هم مثل تو ترسان بودم ، الان هم گاهي ميترسم ، ميترسم كه از احساس حضورش غافل بشم ، ولي از بدي خود .....نه ...
يه روز اون بجاي من بهاي بدي منو پرداخت كرد ، سخاوتمندانه ، و حالا ...
من ديگه بنده شيطان نيستم .
اون ميدونه كه من اگه به حال خودم رها بشم بدم ، ولي يه چيز ديگه هم هست كه ميدونه ...
اينكه كس ديگري بين من و او وجود نداره ....


42:

مواد مخدر ( = دين !)
بعد هم خوب سواري ميدهيد و جيب اين دكانداران دين پر ميشود
از اين محبت- فروشي !!

43:

متشكرم مزدك جان از اين اعتراف زيباي شما كه از قلب پاكت نشات ميگيره ،
خداروشكر كه هنوز فروش محبت تو اين دنيا ممنوع نشده !
ولي قيمت محبت ،
خيلي كمتر از اونيه كه شما فكر ميكنين ،
مسيح محبت رو به قيمت گناهان شما به شما ميفروشه ،
فقط لازمه به او اجازه بدين كه گناهان شما رو از رايشان دوشتون برداره ،
باري كه براي همه ما خيلي سنگينه ،
و درعوض اون به شما اين قدرت رو ميده كه همه انسانها رو دوست داشته باشين و براي اونها با بدي بجنگين ، تا ديگه كسي به كسي سواري نده و ديگه كسي كسي رو با مواد مخدر ( از همه نوع دين قلابي و علم قلابي و عقل قلابي و حماقت و جهالت و .....) از اين حقيقت كه وقتش داره تموم ميشه غافل نكنه و به خواب نبره .

حقيقت رو ميدونيم مزدك جان هم من ، هم تو و هم روشنك .....حقيقت اينه كه : وقت ما براي خوب بودن محدوده
پس بايد خوبي رو از خوب ترين بگيريم ، تا واقعا" خوب باشيم .


44:

بازهم كه رفتيد بالاي منبر كشيش!
من ميگايشانم كه شما حقيقت را نميدانيد و در بند
ايشانروس دين گرفتار هستيد.

45:

ممنونم مزدك جان من هنوز كشيش نشدم !
من هم ادعا نكردم كه حقيقت رو ( به معنيه واقعي و كامل اون ) ميدونم ، فقط منظورم يك حقيقت بود كه شايد گوشه اي از حقيقته .

ما همه ميدونيم كه وقت كمي داريم ، فقط همين .

شما يه جور ارزش گذاري براي وقتتون دارين و به چيزهائي ميخواين برسين تو همين وقت كوتاه در دنيا و من هم يه جور ! به همين دليل نه شما و نه من هيچكدوم نميتونيم نسبت به آينده و حال خودمون بي خيال باشيم! ميتونيم؟!

46:

حقيقت ( شناخت درست جهان خارجي) تنها از راه تجربه و اسلوب دانشيك بدست ميايد و
نه با باور ( به دل و ادراك قلبي !! و قلب و كليه و روده ربطي ندارد)

47:

شناخت درست جهان خارجي وقتي بدست ميايد كه اين جهان خارجي به همان شكلي كه هست وارد جهان داخلي ما بشه و ما بتونيم اونو همونطور كه هست تجربه كنيم .

ولي اگر از اون جهان خارجي تصايشانري ساختيم و اون تصايشانر رو نگاه كرديم ممكنه اون تصايشانر با حقيقت خارج از وجود ما تفاوت داشته باشه ، پس نميتونيم اسم تصاايشانري رو كه ذهن ما از جهان خارج ميسازه ( نه فقط تصايشانر بلكه شناخت هرچيز) حقيقت بگذاريم بلكه حقيقت همونيه كه در خارج از ذهن ما وجود داره و ما تا همون حدي اونو ميفهميم كه ذهن به ما اجازه بده .


اگر كسي خواست بيش از اين بفهمه و شناخت بيشتري پيدا كنه ، لازمه كه حقيقت همونطور كه هست خودش رو به غير از راه ذهن ، ازطريقي كه خودش ميخواد به انسان نشون بده .

و اين راه ميتونه ادراك قلبي باشه ، و حقيقت بجاي شناخت و تصايشانر سازي ذهني ، توسط روح حقيقت جايشان انسان ادراك بشه.

ولي در هرصورت حقيقت جوئي روحاني لازم داره .

كه براي داشتن اون انسان بايد از اختيار خودش هستفاده كنه .

كسي كه چنين اختياري رو بكار ببنده ميتونه به حقيقتي بيش از اونچه ذهن دريافت كرده دست بيابه .

و كسي كه نخواد و اختيار نكنه ، نميتونه بگه حقيقتي بيش از ذهن وجود نداره ، مگر اينكه از همون اختيار هستفاده كنه و از خداوند بخواد كه حقيقت رو بر او آشكار كنه و هيچ جوابي نشنوه و هيچ حقيقتي رو ادراك نكنه ، بعد حق داره بگه حقيقتي بيش از اونچه ذهن به ما ميگه وجود نداره !
نظرت چيه مزدك جان ، حاضري امتحانش كني ؟؟

48:

چيزي بيش از لوازم گيرنده ي حواس 5 گانه براي شناخت جهان نداريم.

49:

كاملا" درسته .

لوازم شناخت آفريننده جهان رو نداريم .


50:

البته اگر آفريننده اي باشد.( كه نيست و وجودش ثابت نميشود)

51:

یعنی به تئوری پدید آمدن موجودات از بته اعتقاد دارید؟

پسر با مزه ای هستی.


52:

ماده ازلي هست و موجودات تنها شكل هاي مادي
( چيدمان هاي اجرهاي ازلي و بنيادين مادي) هستند.

53:

و بعد روح چی می شه

54:

شما تعريف روح ( كاركردها و صفات= methods & properties )
را بنايشانسيد تا ببينيم كه روح چيست و آيا هست و يا خير.

55:

مزدک جان نبودن خدا با ثابت نشدن وجود او متفاوت هست .

اگر چیزی ثابت نشد ، به این معنی هست که عقل به اون راهی ندارد .

حال وجود یا عدم او به اونچه از او به ما نشان داده میشود و به اونچه از او درک میکنیم مربوط میشود .


ادراک تنها از راه عقل نیست بلکه از راه دل هست .

اداراکی که به معنیه تاثیر پذیرفتن از حقیقت هست .

آیا تا بحال خواستی چیزی را که با عقل جور نمیآید ادراک کنی ؟ چرا فکرنکردی که شاید با خواستن تو این کار امکان داشته باشد؟!

56:

دل تنها پمپ خود در سيستم گردش خون هست
و محل فهم و درك، مغز هست.

و اگر منظورتان از دل ، بخش غير عقلي و
احساسي و غريزي روان ماست، بازهم
فرموده ئ شما نادرست هست چون شناخت
آدمي بر پايه ئ عقل هستوار هست و كاركرد
احساس و غريزه براي موارد ديگر خوب هست.

57:

خیر
دل محل درک حکمتی هست که از جانب خداوند به بندگانش داده میشود.
پیامبر برای دادن "حکمت "به انسان آمده اند .



در وقت اسلام اولیه ( قراون وحدیث) ، هرجا از علم هم سخن میرود مراد همین علم هست .

این علم هست که به نور تشبیه شده وگرنه فیزیک و فقه و...

دانش هست نه بینش و روشنایی.

« لیس العلم بالتعّلم، انما هو نور یقع فی قلب من یشاء الله تبارک و تعالی ان یهدیه »

این یعنی علم با زیاد درس مطالعهنیست، بلکه اون نوری هست که خود خدای تعالی می دهد.



این همان خود آگاهی انسانی هست که یک عالم ممکن هست نداشته باشد ولی یک بیسواد میتواند داشته باشد.
علم هدایت هست.

حق یابی هست و تشخیص جهت.

و این آگاهی با تحصیل و کتاب حاصل نمیشود.

هرچند در قدرت بخشیدن بدان بسیار موثر هست.
در یونان سوفیاو در قران حکمت این هست.
پاسکال :دل دلایلی دارد که عقل نمیفهمد و بوجود خدا دل گواهی میدهد نه عقل!!
بنابراین فلاسفه یونان و پیامبر به چیزی معتقد بودند که برای درک متافیزیک ساخته شده و عقل مادی اونرا نمیفهمد.


58:

خير بيسواد!
حكيمان يونان فكر ميكردند كه خود همين قلب مركز انديشه
و احساس هست ( ارستو) و مغز را هم ميفرمودند كه براي
خنك شدن خون هست و سوادشان بيش از اين نبود و همين
" علم " هم در وقت محمد رواج داشت و به قران منتقل
شد، درست مانند هيئت بطلميوسي ( هفت آسمان ) و غيره.


در وقت پاسكال هم نميدانستند كه مغز همه كاره هست و نه
دل : دل تنها پمپ خون هست و بس.


حق يابي هم تنها با خرد و انديشه شدني هست و نه با دل و قلوه!!

متافيزيك هم چيزي نيست جز اوهام و فانتزي آدمي، مانند اژدها
و هاري پاتر و دراكولا و جن و پري و الله و ملائك و ...

59:

مزدک جان من که تسلیم شدم (البته از اول بودم!) مثل اینکه حرفهای ما در این مورد به دوتا خط موازی تبدیل شده و اگه وجود غیر ماده رو باور نکنیم ، حرفهای من و امثال من هم به قول شما کشک هست !! و البته از جهتی حق باشماست که حرف منو باور نکنین .

تمام نظرات ما برپايه وجود خداست و اونچه شما میفرمائین بر پايه وجود نداشتن خداست.

من سعی میکنم در سایر زمینه ها باشما ادامه بدم ولی در این زمینه تسلیم هستم و از ادامه این بحث صرف نظر میکنم!

60:

دقيقاً!
و وجود غير ماده ثابت نشده و نميشود .

61:

خوب من که جمله ام را واضح فرمودم .بیسواد!!
طبق جمله پاسکال:"دل دلایلی دارد که عقل نمیفهمد و بوجود خدا دل گواهی میدهد نه عقل"
با این حال میگویید پاسکال مرکز اندیشه و احساس را یکی میدانست؟
جایگاه عقل کجاست؟


در مورد حق یابی نیز توضیح بیشتری بدهی خوب هست.

چگونه از دید یک ماتریالیست اخلاق را توجیه میکنید؟
کسی که به ماورا اعتقاد ندارد .

چه ملاکی میتواند او را به خیر راهنمایی کند؟

62:


به قول داستایوسکی:
اگر خدا نباشد همه چیز مجاز هست.

63:


پاسكال با اينكه يك نابغه رياصي بود ولي بشدت مذهبي بود.


با اينكه خودش هم دليلي براي وجود خدا و زندگي پس از مرگ
نداشته هست ، فرموده هست كه باور داشتن به اونها سودش از زيانش
بيشتر هست... ( پيشگيري از ضرر محتمل ؟)
گايشانند در سالهاي پاياني زندگي اش كار دانش رياضي را كنار نهاده بود
و يكشنبه ها از اين كليسا به اون كليسا ميرفت.


انگار از انديشه ي مرگ و نيستي سخت هراسناك بوده هست.


64:

هم فرموده ي داستايوفسكي و نيز هستناد شما
بفرموده ي ايشان هردو سفسته هستند.


65:

چرا مگر غیر از این هست؟

66:

جايگاه عقل و همه ديگر احساسات و كلاً " ذهن " در مغز هست.
http://www.waiting.com/brainfunction.html
Cerebral Cortex
زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Ventral View ( From bottom)
The outermost layer of the cerebral hemisphere which is composed of gray matter.

Cortices are asymmetrical.

Both hemispheres are able to analyze sensory data, perform memory functions, learn new information, form thoughts and make decisions.

Left HemisphereSequential Analysis: systematic, logical interpretation of information.

Interpretation and production of symbolic information:language, mathematics, abstraction and reasoning.

Memory stored in a language format.

Right HemisphereHolistic Functioning: processing multi-sensory input simultaneously to provide "holistic" picture of one's environment.

Visual spatial skills.

Holistic functions such as dancing and gymnastics are coordinated by the right hemisphere.

Memory is stored in auditory, visual and spatial modalities.

Corpus Callosum
زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Connects right and left hemisphere to allow for communication between the hemispheres.

Forms roof of the lateral and third ventricles.
  • Damage to the Corpus Callosum may result in "Split Brain" syndrome.
Frontal Lobe

زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Ventral View (From Bottom)

زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Side View
Cognition and memory.
Prefrontal area: The ability to concentrate and attend, elaboration of thought.

The "Gatekeeper"; (judgment, inhibition).

Personality and emotional traits.

Movement:
Motor Cortex (Brodman's): voluntary motor activity.
Premotor Cortex: storage of motor patterns and voluntary activities.
Language: motor speech
زندگی جبر هست یا اختیار ؟Diagram
  • Impairment of recent memory, inattentiveness, inability to concentrate, behavior disorders, difficulty in learning new information.

    Lack of inhibition (inappropriate social and/or sexual behavior).

    Emotional lability.

    "Flat" affect.
  • Contralateral plegia, paresis.
  • Expressive/motor aphasia.
Parietal Lobe

زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Processing of sensory input, sensory discrimination.

Body orientation.

Primary/ secondary somatic area.
  • Inability to discriminate between sensory stimuli.
  • Inability to locate and recognize parts of the body (Neglect).
  • Severe Injury: Inability to recognize self.
  • Disorientation of environment space.
  • Inability to write.
Occipital Lobe
زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Primary visual reception area.

Primary visual association area: Allows for visual interpretation.
  • Primary Visual Cortex: loss of vision opposite field.
  • Visual Association Cortex: loss of ability to recognize object seen in opposite field of vision, "flash of light", "stars".
Temporal Lobe
زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Auditory receptive area and association areas.
Expressed behavior.
Language: Receptive speech.
Memory: Information retrieval.
  • Hearing deficits.
  • Agitation, irritability, childish behavior.
  • Receptive/ sensory aphasia.
Limbic System

زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Olfactory pathways:
Amygdala and their different pathways.
Hippocampi and their different pathways.
Limbic lobes: Sex, rage, fear; emotions.

Integration of recent memory, biological rhythms.

Hypothalamus.
  • Loss of sense of smell.
  • Agitation, loss of control of emotion.

    Loss of recent memory.
Basal Ganglia
زندگی جبر هست یا اختیار ؟
Subcortical gray matter nuclei.

Processing link between thalamus and motor cortex.

Initiation and direction of voluntary movement.

Balance (inhibitory), Postural reflexes.

Part of extrapyramidal system: regulation of automatic movement.

نوشته اصلي بوسيله شهاب

در مورد حق یابی نیز توضیح بیشتری بدهی خوب هست.

..
در بيرون از ذهن ما يك جهان واقعي ( جهان خارجي) وجود دارد
كه در اون مناسبات و قانون هايي فرمانرواست.

كوشش آدمي براي
شناختن اين مناسبات و رابطه ها و اين قانون ها بوده تا بتواند در
محيط زيست خود زنده بماند ( بقا) و هر شناخت درستي كه بدست
آورده هست، يك حقيقت هست كه به او در بقاي زندگي هم كمك ميكند
و جواب ميدهد، مانند پيدا كردن اينكه ميكرب سبب بيماري هست ( و نه اجنه!)
و يا پيدا كردن پني سيلين كه بيماري را دوا ميكند ( و نه قفل زدن به ضريح!)

نوشته اصلي بوسيله شهاب
..

چگونه از دید یک ماتریالیست اخلاق را توجیه میکنید؟
کسی که به ماورا اعتقاد ندارد .

چه ملاکی میتواند او را به خیر راهنمایی کند؟
ملاك خوبي و بدي در ديد ماتريالستي من، زيست و فرازيست بهينه ئ ژن
هست .

بزبان فارسي ساده : زندگي خوب براي همگان و براي نسل هاي بعدي و ...


مثلاً ازدواج ميان خواهر و برادر " بد" هست، چون از ديد ژنتيكي، سبب از ميان
رفتن نسل و پديد آمدن بچه هاي ناقص العضو و منگول و ..

ميشود و نه بسبب
اينكه دين فلان و دين بهمان فرموده!

67:

دقیقا !
و اینجاست که ماتریالیست نمیتواند جوابگوی همه نیازهای بشر باشد.
شما آیا میخواهید بگویید که علم به کمال رسیده؟
تا بتواند خوبی را به طور مطلق بسنجد؟
مثالی زدید .

جالب بود.
در دین زرتشت ازدواج با محارم آزاد بود و این اسلام بود که اونرا حرام دانست.
فکر میکنی به عنوان یک ایرانی اگر در اون وقت بودی حرف اسلام را می÷ذیرفتی یا دینت را برتر از هر چیز میدانستی؟

حال در مورد مثالهایی دیگر مانند هم جنس بازی چه نظری دارید؟ آیا خوب هست یا بد؟
از اینگونه مثالها بسیار هست.
اگر همین زندگی خوب را علم چیزی بگوید و عموم امت چیز دیگری اونوقت چه؟
علم میگوید سیگار یا الکل مضر هست.

ولی آیا عموم امت و حکومتها تن به اون میدهند؟ وحتی شاید خود شما که مدعی هستید؟ یا این حرفها بیشتر روی کاغذ هست و الخ.


68:

نوشته اصلي بوسيله شهاب
خوب من که جمله ام را واضح فرمودم .بیسواد!!
طبق جمله پاسکال:"دل دلایلی دارد که عقل نمیفهمد و بوجود خدا دل گواهی میدهد نه عقل"
با این حال میگویید پاسکال مرکز اندیشه و احساس را یکی میدانست؟
جایگاه عقل کجاست؟

نوشته اصلي بوسيله مزدك
جايگاه عقل و همه ديگر احساسات و كلاً " ذهن " در مغز هست.
!
این جواب من نبود!!

69:

دقيقاً همين جاست كه اشتباه ميكنيد.


علم به كمال نرسيده ولي همين ناقص اش هم كارآمد هست و
شما سوار بر هواپيماي اين علم ناقص ميشايشاند و ميرايشاند
حج و نه سوار الاغ ! اينرنت را هم با اين علم ناقص ! ميكنيد.


اينكه علم ما هنوز همه چيز را نميداند، دليل نيست كه دين همه چيز
را ميداند و يا بالاتر از دانش شناخت ديگري هم هست.


اينستكه شما به همان اجنه و هفت آسمان و مرد نامرئي 1200
ساله ! خودتان سرگرم باشيد.



دين ها همه، چه زرتشتي و چه اسلام، بدرد نخور هستند و مال
وقت خودشان بودند كه آدميان سواد درستي نداشتند.



بعد هم نميتوان امت را مجبور به انجام كاري كرد كه در قانون
قيد نشده هست، اين بسته به خرد و حالات رواني و سواد اونهاست
كه با وجود دانستن زيان هاي الكل، بازهم بخورند و يا خير و تنها
اون بخشي كه بزيان " ديگران " هست ( مانند رانندگي در مستي)
بايد مجازات شود و شما نميتوانيد با زور امت را به " بهشت" ببريد
( كه اونهم معمولاً خود جهنم هست!)

70:

چرا، بديد من جواب شما بود و دندان شكن هم بود!

71:

شما براحتی حرف از قانون میزنید !
منظورتون کدام قاون هست؟ هندوستان؟!
البته که دین اجباری نیست.
در مورد الکل گقتید ولی سیگار چی؟
در مورد هم جنس بازی چه؟
و...
اخلاق را چگونه تعریف میکنید.


72:

پسرم نادانی هم حدی دارد...
سوال من این بود:جایگاه عقل (از دید پاسکال)کجاست؟

طبق جمله پاسکال:"دل دلایلی دارد که عقل نمیفهمد و بوجود خدا دل گواهی میدهد نه عقل"
با این حال میگویید پاسکال مرکز اندیشه و احساس را یکی میدانست؟

شما فرمودید:
حكيمان يونان فكر ميكردند كه خود همين قلب مركز انديشه
و احساس هست ( ارستو)

و:
جايگاه عقل و همه ديگر احساسات و كلاً " ذهن " در مغز هست.


من در مورد قلب گوشتی بحثی نکردم و در مورد مغر فیزیکی .این نوشته های شما در مورد مغز نیز چیز تازه ایی نبود و همین طور جواب سوال من
پاسکال جایگاه احساس را دل میدانسته و عقل را جدای از احساس دانسته پس نمیتوان از سخن پاسکال به این نتیجه رسید که یک نقطه هم جایگاه عقل باشد و هم احساس!

73:


74:

من چه بدانم، ديد پاسكال براي من ارزشي ندارد.


از خود پاسكال بپرسيد!
مهم اينست كه مغز جاي هم احساس و هم عقل و ديگر كاركرد هاي ذهني هست
چنانكه نوشتم !


نوشته اصلي بوسيله مزدك
جايگاه عقل و همه ديگر احساسات و كلاً " ذهن " در مغز هست.
نوشته اصلي بوسيله شهاب
..با این حال میگویید پاسکال مرکز اندیشه و احساس را یکی میدانست؟
..!
خير، من كي از سايشان پاسكال سخن فرمودم كه اين را به من بستيد( سفسته ئ حرف تايشان دهان نهادن)
اصولاً مگر من نماينده ئ پاسكال هستم ! من نگر خود را علمي هست فرمودم و فرمودم كه دل جاي
احساس نيست و پاسكال سواد كافي نداشته هست و شايد هم منظورش بخشي از عملكرد مغز
بوده هست كه غير عقلي هست!؟ از خودش بايد بپرسيد!!

...

نوشته اصلي بوسيله شهاب
پسرم نادانی هم حدی دارد...
..
پس روشن شد كه نادان خودتانيد.

75:

اينجا بحث در باره اخلاق بطور عمومي هست و نه اينكه
من يكي يكي سيگار و الكل و ماري جوانا و ازدواج محارم و
ازدواج با دختر عمو و كشيدن ترياك و بچه بازي و خانم بازي
و رعايت نوبت در صف و جادادن به پيرزن ها در اتوبوس و
...

را هم براي شما موشكافي بكنم , بيسواد !!
يكبار براي شما فرمودم كه معيار خوبي و بدي( يا اخلاق)، همان راستاي
بهزيستي و فرازيست بهينه ئ ژن هست و تشخيص اين هم كه چه كاري در
اين راستاست، با دانش و خرد ( جمعي ) و كارشناسي دانشيك بايد
باشد و نه با آيه و آخوند بيسواد انگل ( يا كشيش و خاخام و موبد و ..)

76:

دوستان گلم به نظر می رسد بحث خارج می زند .....
بیاین داخل تر

77:

نمیتوانی موشکافی کنی چون به بن بست خواهی خورد.

بیسواد!
البته که کارشناسی علمی و فرازیست بهینه به شما اجازه خواهد داد که فرض همسر یا دختر افرادی مانند شما با صد نفر دیگر ارتباط داشته باشد.
کدام کارشناسی علمی میگوید که سیگار مضر نیست ؟ هم برای شخص هم برای جامعه.
اما چند کشور اون را ممنوع کرده اند؟ و از این گونه مثالها بسیار هست...


78:

نوشته اصلي بوسيله مزدك
حكيمان يونان فكر ميكردند كه خود همين قلب مركز انديشه
و احساس هست ( ارستو) و مغز را هم ميفرمودند كه براي
خنك شدن خون هست و سوادشان بيش از اين نبود
بن بست

79:

شما فرض كنيد نميتوانم!
موضوع اينجا كلي و عام مطرح هست ولي شما ي
بيسواد به تك تك موارد مشخص ميخواهيد بپردازيد
كه وقت تلف شود! سپس سيگار هم حشيش و الخ ...

جواب كلي داده شده:

ميتوان امت را مجبور به انجام كاري كرد كه در قانون
قيد نشده هست، اين بسته به خرد و حالات رواني و سواد

اونهاست كه پند دانشمندان را اجرا کنند يا خير.


نوشته اصلي بوسيله شهاب
.البته که کارشناسی علمی و فرازیست بهینه به شما اجازه خواهد داد که فرض همسر یا دختر افرادی مانند شما با صد نفر دیگر ارتباط داشته باشد.
.....
اين كارشناسي بيسوادي مانند شما براي زن و بچه ئ خودتان بوده!!

80:

چقدر بحث عام هست که با 4 تا مثال تو گل موندی؟

باز هم میپرسم کدام قانون؟

و باز هم پوزه شما به خاک مالیده شد .

چون من زن و بچه ندارم !! جیگر!

81:

سلام

و به همینگونه ، دلیلی برای بطلان این نظریه هم نمی شود .

درست هست ؟
اینکه « علم ما هنوز همه چیز را نمی داند » ، خود دلیل این هست که « ممکن هست چیزهایی باشد که اکنون در باره اون به گونه ای می اندیشیم ، و فردا به گونه ای متناقض در باره اون قضاوت کنیم »

ضمناً آقای مزدک
این مطالبی که در باره اوناتومی مغز و تقسیم بندی های تعریف شده اون آوردید ، پرسشی برای من ایجاد کرد : « چرا در بعضی جراحی ها علیرغم برداشتن یک نیمکره به طور کامل ، بیمار ذهن ، حافظه ، تخیلات و سایر کارکردهای مغزی خود را از دست نمی دهد ؟ »

82:

1-بطلان دين، از آموزه هاي غير علمي و نادرست اون پيداست.


اينترنت و آسپيرين و رفتن به ماه و ..

هم با دين انجام نشده، با دانش شده.


2- من نميدانم از كدام جراحي ها سخن ميگايشانيد، ولي معمولاً
بخش هايي كه يك كار ايشانژه را در مغز انجام ميدهند، در نميكره
هاي مغز قرينه هستند.

حتي مثلاً چشم چپ به نيمكره ي راست
و چشم راست به نيكره ئ چپ پيوند دارد.

البته خود نيمكره هاي
مغز كاملاً قرينه ي هم نيستند و در افراد "راست دست"، نيمكره ئ
چپ مغز اونها، اندكي بزرگتر از نيمكره ئ راست هست ودر افراد
چپ دست، اين دو نيمكره كمابيش برابر هستند.


Geschwind, D.H., Miller, B.L., DeCarli, C., and Carmelli, D., Heritability of lobar brain volumes in twins supports genetic models of cerebral laterality and handedness, Proc.

Natl.

Acad.

Sci.

USA
, 99: 3176-3181, 2002.


83:

هنوز بايد معني عام و خاص را ياد بگيريد.
مثال براي روشن شدن كل هست و خودش مطرح نيست.


نوشته اصلي بوسيله شهاب
باز هم میپرسم کدام قانون؟
قانون دمكراتيك البته، نه مال شما ها!
نوشته اصلي بوسيله شهاب
--
و باز هم پوزه شما به خاک مالیده شد .

چون من زن و بچه ندارم !! جیگر!
خوانندگان داوري ميكنند كه كي مالانده شده !
ديگر اينكه اگر منظور شما دشنام دادن به من هست،
خود تان و خانواده تان هستيد.

84:

ممنون

فرموده اید :
بالاتر نیز فرموده اید :

علم به كمال نرسيده ولي همين ناقص اش هم كارآمد هست و
شما سوار بر هواپيماي اين علم ناقص ميشايشاند و ميرايشاند
شما در واقع با گزاره ای ( علم ) که خود به نقص فهم اون اعتراف کرده اید ، گزاره دیگری ( دین ) را به دلیل عدم انطباق بعضی اجزایش با گزاره ناقص اول ، باطل می کنید ...

آیا این شیوه هستقرا صحیح هست ؟

خواهش می کنم در جواب به مصادیق ( هواپیما و ....

) نپردازید و اجازه بدهید موضوع در همین سطح جلو برود .

در باب اون جراحی ها هم مطلب را برایتان خواهم گذاشت .


85:

کاربران گرمی لطفاً در هر تالار و تاپیکی که وارد می شوید با کمال احترام و ادب نظر داده و موضوع را منحرف نکنید........
با تشکر...........زندگی جبر هست یا اختیار ؟

86:


شما متوجه نشديد.


وقتي كه ميگايشانيم كه دانش هنوز كامل نشده هست، مجموعه ئ كلي اونرا
ميگايشانيم، مثلاً هنوز نميدانيم كه در جاهاي ديگر كيهان هم كجا زندگي هست؟
ولي در بخش هاي گوناگون، گزاره هاي كامل و درست داريم، مانند اينكه
الكترون ها فلان جرم را دارند و بار الكتريكي اونها منفي هست.

يا ميدانيم كه
قلب پمپ خون در بدن هست و مركز عقل و احساس مغز هست.

نادرستي هاي
ادعا ها ميتواند بوسيله ئ علم، كاملاً اثبات شود.

مثلاً اين ادعا كه شهاب، تير
ملائك هست، 100٪ بدست دانس و با مشاهده و آزمايش رد ميشود، چون
شهاب ها سنگ هاي آسماني هستند كه در جو ميسوزند و ستاره فرو افتنده!
نميباشند.

پس در مقام اثبات نادرستي هم علم قادر به اين كار هست.



پس ميبينيد كه تناقضي در كار نيست و شما تنها، " مجموعه ئ دانش " را با
دانس در موارد مشخص، اشتباه گرفته بوديد و بيخود هم منتظر نباشيد كه علم
روزي ثابت كند كه قلب جاي عقل هست!!


87:

ممنون
اما علم تجربی که شما مدافع تشخیص « درست » از « نادرست » بر مبنای روشهای اثباتی اون هستید ، به تصدیق شما هنوز کامل نیست ( گو اینکه شاید هیچگاه نتوان لفظ « کامل » را در باره اون به کار برد ) .

از سوی دیگر ؛ در ادیان مختلف پدیده هایی مانند روح ، جهان دیگر و ...

مطرح شده که علم « هنوز کامل نشده تجربی » ابزاری برای سنجش و فراخوان موجودیت اون ندارد .

ضمن اینکه لوازم موجود علم تجربی که علی الاصول بر پایه مشاهده و آزمایش و اندازه گیری هستوار هست ، برخی از پدیده های جهان هستی را نمی تواند توجیه کند .



پس اگر این « علم » در سنجش و فراخوان کم و کیف پدیده های موجود کمیتش لنگ می زند ، به چه دلیل باید مطلقا بپذیریم که هر چه در دایره محسوسات ( محدوده قابل تایید علم تجربی ) برنامه نمی گیرد ، « پايه ا وجود ندارد » ؟

نکته دیگر اینکه در بخش های گوناگون علم تجربی نیز ، برخلاف اونچه شما نوشته اید ، گزاره های موجود دستخوش تغییر ، و گاه تحول به نقطه معکوس خود هست .

پس این علم نه در کلیت و نه در اجزا ، ثابت و لایتغیر نیست و همین نکته این فرضیه را قابل پذیرش می سازد که : « قابل ادراک نبودن چیزی با ابزارهای موجود ، به معنای عدم وجود اون نخواهد بود » .



88:

فراموش نكنيد كه با ابزارهاي به قول شما ضعيف و محدود شايد نتوان موضوعي را "اثبات" كرد، اما مي توان چيزي را "ابطال" كرد و اين به محدود بودن ونبودن ابزارها ربطي ندارد.

اون اثبات صد% و قطعي كه مورد نظر شماست در هيچ حوزه اي به دست نمي آيد و نقصي هم براي علم به شمار نمي رود چون علم پايه ا داعيه اثبات قطعي و يقيني چيزي را ندارد.

اما شما مي توانيد مطمئن باشيد كه ما ديگر به هيئت بطلميوسي و هفت آسمان و زمين تخت باز نخواهيم گشت چون علم اون را "ابطال" كرده هست،و اين خيلي فرق مي كند با اينكه بگايشانيم خلافش "اثبات" شده هست.

(اثبات به معناي اثبات قطعي و يقيني).


نوشته اصلي بوسيله ایرانی
..که : « قابل ادراک نبودن چیزی با ابزارهای موجود ، به معنای عدم وجود اون نخواهد بود » .


اين قابل ادراك نبودن و يا جهل به موضوعي، نشانگر وجود هم نيست!
پس در صورت جهل.

هم "امكان" وجود و هم "امكان" عدم وجود هست و
شما نميتوانيد مصادره به مطلوب كنيد و بگايشاني كه تنها امكان " وجود " هست.


از اون گذشته، در منطق، اصل با عدم هست يعني در صورت جهل و يا
ثابت نشدن وجود چيزي، پيشفرض و تقدم بر " عدم " هست و موجود ادعايي
در حكم و فرض عدم هست.( يعني زندگي و عمل را بايد بر فرض عدم وجود اون كرد)

89:

ممنون

نوشته اید :
اونچه به صورت قطعی توسط علوم تجربی ابطال شده باشد محدودتر از شعاعی هست که شما اون را به دایره قطعیات نسبت می دهید .


ابتدا اینکه در دایره علوم تجربی بارها چیزی تایید ، و سپس تکذیب شده پس قطعیت همانگونه که خود نوشته اید وجود ندارد .


برای جلوتر رفتن بحث مثالی می زنم : طیف نور مرئی از فرکانس معینی آغاز ، و به فرکانس معین دیگری ختم می شود .

نکته اینجاست که آیا چون لوازم بصری ما ( چشم ، دوربین عکاسی یا ...

) در همین محدوده قادر به ثبت هست ، آیا باید بپذیریم که فراتر و یا پایین تر از این فرکانس ، موج دیگری وجود ندارد ؟ یا بهتر هست بگوییم ما در حال حاضر قادر به تشخیص یا درک مثلا فرکانس های بالاتر از فلان محدوده نیستیم و امیدواریم روزی بتوانیم اون را درک کنیم .


اگر کسی ادعا کند که این هفت آسمان یا هفت زمین ( مثالی که خودتان زده اید ) در محدوده های ارتعاشی ( فرکانسی ) فراتر از محدوده قابل شناخت کنونی هست ، آیا چون « الان نمی توانیم اون را لمس و تجربه ( با لوازم ) کنیم » ، باید منکر وجود اون شویم ؟ و یا بدتر از اون ، چنین چیزی را به سخره بگیریم ؟ ( به خاطر داریم که بسیاری از حیوانات قادرند محدوده های فرکانسی بالاتر و یا پایین تر از ما را درک نمايند و نسبت به اون واکنش نیز نشان می دهند )

همچنین نوشته اید :


اين قابل ادراك نبودن و يا جهل به موضوعي، نشانگر وجود هم نيست!
پس در صورت جهل.

هم "امكان" وجود و هم "امكان" عدم وجود هست و
شما نميتوانيد مصادره به مطلوب كنيد و بگايشاني كه تنها امكان " وجود " هست.


از اون گذشته، در منطق، اصل با عدم هست يعني در صورت جهل و يا
ثابت نشدن وجود چيزي ، پيشفرض و تقدم بر " عدم " هست و موجود ادعايي
در حكم و فرض عدم هست.( يعني زندگي و عمل را بايد بر فرض عدم وجود اون كرد)
اینجا با مطالعهنوشته های شما ؛ دو موضوع به ذهن من متبادر شد :
ابتدا ، همانگونه که بالاتر نیز نوشته ام ، جهل به موضوعی ، نهایتا می تواند منجر به عدم پذیرش شود ، نه ستیز با اون .
دیگر اینکه در بحث منطقی که آورده اید ، این خدشه وارد هست که چنانچه من نتوانم وجود « جن » را برای شما ثابت کنم ، شما می توانید مدعی باشید که او وجود ندارد .خوب ، حالا چنانچه شما « نخواهید بپذیرید » که « جن » وجود دارد ، با چه ابزاری می توان محدوده اثبات و عدم را تعیین کرد ؟ به عبارت دیگر ، چه ملاکهایی برای اثبات و نفی منطقی دایر هست ؟ توجه داشته باشید که موضوع در باره اثبات چیزی هست که ابزارهای سنجش تجربی موجود ؛ از درک اون ناتوان هست .



90:

نشانگر عدم هم نميتونه باشه .

پس بنابراين :

نوشته اصلي بوسيله ایرانی

جهل به موضوعی ، نهایتا می تواند منجر به عدم پذیرش شود ، نه ستیز با اون .
در مورد اون قاعدهء منطقي هم ، اصل بر جهل ما آدماست نه بر عدم .
و تا وقتي علم ، بر جهل غالب نشه ، امکان رد با اثبات مساايشانه .
مگه اينکه کف يه طرف سنگين بشه ، که خب کفهء ديگه سبکتره .
اما هنوز چيزي به نام احتمال باقيه .

پس ستيز اين وسط چه کارست ؟؟

91:


فركانسها و ...

همه از پديده هاي مادي هستند و كسي ادعاي غير مادي بودن اونها را

نكرده هست.

بر اين پايه، اگر نتوانيم هم با چشم غير مسلح اونها را ببينيم، با لوازم هاي

ايشانژه و يا از " آثار وجودي" ميتواينم اونها را رد يابي كنيم.


دانش هم بما ميگايشاند كه اصولاً آسماني وجود ندارد كه هفت تا باشد يا خير، با فركانس
سر و كار هم ندارد.

دانش بصورت قطعي، هيئت بطلميوسي را رد كرده هست.


واژه " انكار" را هم تنها وقتي ميتوانيد بكار ببريد كه وجود چيزي اثبات شده باشد
و گرنه بايد واژه " ردّ" را بكار ببريد.

يعني ما وجود هفت آسمان را رد ميكنيم، و نه

انكار، چون وجود هفت آسمان ثابت نسده و چيزي كه ثابت نشده، تنها يك ادعا ميماند
كه بر طبق منطق، در حكم عدم هست.


براي نمونه، من ادعا كنم كه موجودي بنام دراكولا هست، و همينطور نتوانم اونرا ثابت
كنم، آيا اگر شما بگايشانيد كه دراكولا نيست، من اجازه دارم بگايشانم كه چرا وجود دراكولا
را ا" انكار" ميكنيد؟ شايد روزي دراكولا پيدا شود!؟
روشن هست كه من چنين سخني نميتوانم بگايشانم، چون شايد هم هيچ وقت دراكولا پيدا نشود!!
يعني من نميتوانم آينده را به نفع خودم بدانم و مصادره نمايم.


پس دو كفه ئ ترازو هست: يا دراكولا هست و يا نيست، يا در آينده پيدا ميشود و يا پيدا نميشود.


امّا پرسش اينجاست كه آيا ما بايد با فرض دراكولا زندگي كنيم و يا با فرض عدم وجود دراكولا؟
يعني بايد مثلاً به خودمان بوته ئ سير براي دفع دراكولاي ( امكاني ) آايشانزان كنيم و يا خير؟
منطق ميگايشاند كه خير، در صورت جهل به وجود دراكولا ( يا ثابت نشدن وجود دراكولا) ،نبايد آايشانزان كنيم.


و منطق ميگايشاند كه اثبات دراكولا، بر دوش مدعي وجود هست و ديگران نبايد لزوماً ادعاي عدم وجود
دراكولا را كرده و اونرا ثابت نمايند.


پس وقتي كه شما نميتوانيد چيزي را ثابت كنيد، چه به بهانه ئ اينكه با لوازم ما قابل سنجش
نيست و يا غيره، ( و حتي آثار وجودي اونرا هم نميتوانيد نشان بدهيد)، ادعاي شما تنها در حد
يك ادعا باقي ميماند و نه بيشترو بر طبق منطق، موجود ادعايي شما در حكم عدم هست، يعني
در زندگي و عمل، بايد نبود اون را فرض گرفت و نه اينكه بودن اونرا.



امّا ستيز، ستيز از اينجاست كه يك موضوع و چيز ثابت نشده، به من تحميل شود، مثلاً
گروهي بگايشانند كه جن هست و خدا هست و ثابت هم نتوانند بكنند، ولي بر اون پايه، حكومت
و دولت تشكيل داده و بر پايه ئ الله و جن و ..

قانون براي من هم درست بكنند.

اونگاه چون

اين ايده بر من تحميل شده، ناچار بايد با ان ستيز هم بكنم.


يعني اگر شما بگايشانيد كه الله و جن و ..

هست، ولي كاري بكار من نداشته باشيد و جلايشان رشد

اجتماعي مرا به سبب باور نداشتن به الله و جن نگيريد، منهم كاري بشما ندارم.


گاوپرست هم ميتواند گاو را در خانه اش پرستش كند، ولي نميتواند اين گاوپرستي را
به من هم تحميل كند، و گرنه با گاوپرستي هم ستيز بايد بكنيم.



92:

خير،
قاعده منطقي اين هست كه در صورت جهل، فرض و اصل، عدم هست.


وجود نياز به اثبات داردو عدم وجود چيزي كه وجود اون ادعا و يا اثبات
نشده هست، نياز و لازم نيست.


يعني مفهوم مثلاً خدا كه از سايشان خداباوران مطرح شده، بايد از سايشان اونان
تعريف و اثبات شود و نه اينكه من مخالف، عدم وجود خدا را اثبات كنم !
تاوقتي هم كه اثبات نشده، تقدم با عدم وجود هست.

اين هست حكم منطق.



ستيز هم اونگاه ميايد كه شما يك چيز اثبات نشده را براي من قانون تحميلي
زندگي كنيد و مرا به سبب اون نجس دانسته و مورد تبعيض برنامه بدهيد.


93:

بابا دوستای گلم بحث جبر و اختیاره نه مقایسه جهان بینی تجربی فلسفی یا دینی

94:

ممنون
بسیار خوب ، حالا من در اینجا چیزی را مطرح می کنم که علیرغم اثبات و ثبت آثار وجودی اون ، علم تجربی هیچگونه توضیحی برایش ندارد و ربطی به دراکولا هم ندارد :
سیمون داویدویچ کرلیان ( متخصص برق) در سال 1939 متوجه جلوه ای ازتشعشع بسیار کوچکی از نور شد که میان الکترودهای یک دستگاه الکتروتراپی و پوست یک بیمار دیده می شد و توانستند موفق به ثبت این انرژی نورانی که از جسم فیزیکی سرچشمه می گرفت برروی فیلم شود و نوع جدیدی از دستگاه عکسبرداری را اختراع کرد.

سپس اونها دستگاه چشمی بخصوصی را برای مشاهده حرکت این پدیده درخشان به وجود آورند که با اون می توانستند تشعشع ، جرقه و ذرات تقلیل یافته نور اطراف دست را ببینند و اختلاف موجود در حوزه انرژی انسانی را که بیماری ای در اون پنهان شده و هنوز علایم اون آشکار نشده بود را نشان دهند.

دکتر جورج دلاوار و دکتر روت دران تجهیزاتی را برای نمایان کردن تابش از بافتهای اعضای بدن موجودات زنده ساختند و رادیونیکها را که سیستمی از آشکار سازی.

تشخیص و معالجه با هستفاده از حوزه انرژی انسانی هست را اختراع کردند.

اونها از موی بیمار به عنوان یک اونتن عکسبرداری کردند و این عکسها بیماریهای داخلی مانند غدد و کیستهای داخل کبد و سرطانهای داخل مغز را نشان می دادند و این مطالعات امروزه در انگلستان همچنان ادامه دارد.

در سال 1965 و 1967 نیز دو کتاب بنامهای مغناطیس حیاتی و هستفاده از امواج صوتی برای کاوش ماده نوشته دکتر دلاوار در این رابطه به چاپ رسیده هست.

زندگی جبر هست یا اختیار ؟

زندگی جبر هست یا اختیار ؟

نظرتان در باره این پدیده چیست ؟ در لینک زیر می توانید مفصلا در باره « هاله انسانی » یا Aura و آثار اون و دستگاههایی که برای سنجش اون ساخته شده بخوانید .



http://www.kirlianlab.com/

شما برای این پدیده غیر قابل انکار ، چه دلیل موجه مادی دارید ( دلیلی که با دستاوردهای علوم تجربی در تناقض نباشد ) ؟

95:

نظری در این باره نداشتید ؟
توضیحی ...

توجیهی ؟

96:

چيه؟ چه خبر هست، مگر من بايد بيدرنگ به شما جواب بدهم ؟
توضيح علمي اون بسيار روشن هست.


اين يك روش عكاسي از چيزي هست كه به صفحه اي با ولتاژ بسيار
بالا با فركانس بالا وصل هست و اون هم هاله نيست:
بكله كوروناي تخليه الكتريكي هست كه هوا را يونيزه ميكند و رايشان
فيلم بايشانژه حساس هم اثر ميگذارد و ربطي به روح هم ندارد و در
باره ئ اشياي بيجان هم ميشود انجام داد.

اينهمه نمونه :

زندگی جبر هست یا اختیار ؟


پس اين ها تنها ميدان الكتريكي هستند كه بامدار هاي ايشانژه توليد ميشوند
و آقايان شارلاتان " ايزوتريك " اونرا بجاي هاله ئ روحاني به عوام نادان
قالب ميكنند و پول در مياورند!

زندگی جبر هست یا اختیار ؟

زندگی جبر هست یا اختیار ؟

توضيح علمي به زبان آلماني

http://de.wikipedia.org/wiki/Kirlianfotografie
توضيح علمي به زبان انگليسي
http://en.wikipedia.org/wiki/Kirlian
( نام علمي اينكار هست : عكسبرداري ولتاژ بالا با فركانس بالا )


شما هم ديديد كه از موضوع قبلي عبايي براي رمال ها درست نشد،
پريديد به عكاسي كيرليان !!

زندگی جبر هست یا اختیار ؟
اينهم " روح " درباز كن پپسي !!


( به افرادي كه داراي ضربان ده قلبي مصنوعي هستند
توصيه ميشود كه بدام اين شيادان نيفتند، چون احتمال
خرابي الكترونيك درون دستگاه ضربانده قلبي شان ، به
سبب ميدان فشار قايشان الكتريكي هست و فداي تخم رمّال خواهند شد)


97:

در مورد دوربین کیریلیان باید خدمتتان عرض کنم که این دوربین عکسی از هاله ای اطراف ماده میگیرد.

حال با هر ترفند و تکنولوژیی که این کار را میکند بماند.

اینکه اطراف در باز کن هاله ای باشد اولا دلیل بر غلط بودن کار این دوربین نمیباشد و ثانیا زنده بودن در باز کن را اثبات نمیکند.


هر ماده ای از خود فرکانسهایی ساطع میکند.

در بدن موجودات زنده این فرکانسها در هم ادغام میشوند و همان شعور یا روح را تشکیل میدهند.

البته تفاوت شعور و یا روح موجود زنده مثلا انسان با شعور عکس برداری شده از این در باز کن در این هست که در موجود زنده بنا بر شواهد و قرائن این شعور هست که ماده را مجموع میکند و بدین شکل و شمایل در میآورد.

یعنی روح یک نوزاد باعث میشود که او به این شکل در آید ولی در موجودات غیر زنده ابتدا ماده شکل میگیرد و بعد شعورش به همان شکل تغییر میکند.


منظور اینکه در مواد و چیزهای غیر زنده هم شعور وجود دارد و اینگونه نیست که عکس برداری کیریلیان نتواند از اون عکس برداری کند.

ضمنا اگر به موسسه های یوگا و مدیتیشن رجوع کنید خواهید دید که با بعضی از اعمال و ورزشها هاله ی اطراف بدن شخص را بزرگ مینمايند و قبل و سپس انجام ورزش از اون عکس میگیرند.

این تجربه را چگونه توجیه میکنید؟

98:

كشك هست.


اولاً كه ما نخواستيم كه " زنده بودن " دربازكن پپسي !
را ثابت كنيم، بلكه مسخره بودن اعداهاي رمّال هاي عصر
جديد را نشان بدهيم كه گايشانا اين هاله، به روح !! ربط دارد.


ثانياً، اين هاله نيست ، بلكه " كورونا" نام دارد و يك افكت
ميدان الكتريكي ولتاژ و فركانس بالاست وبراي عوام، هاله !!
روحاني !! و معنايشان !! جا زده ميشود.


ديگر اينكه روحي كه بتوان از اون عكس گرفت ، بايد چسيد توش!

تخليه و يا يونيزاسيون الكتريكي ربطي به " شعور" و يا روح ندارد
و اين دستگاه تنها اين ميدان انرژي الكتريكي را توليد ميكند و شيئي
و يا شخص بكار برده شده، تنها شكل و حاشيه ( كونتور) اين تصايشانر
را درست ميكند.

البته مقاومت الكتريكي بدن و يا بار الكتريكي اون و
يا اينكه طرف عرق كرده باشد و ..

فاكتور هاي شانسي ديگر ممكن
هست كه تصايشانر هاي گوناگون درست كند.


تا كنون هم آزمايش علمي نشده هست كه تمرين يوگا !! و تمرين "روحي"
كردن، اثر سيگنيفيكانت، يعني پيوند دار، ( رابطه مند) با دگرگوني اين
فرتور ها ( عكس ها) دارد.

شايد همان رماّل ها براي ثبت نام در كلاس
يوگا و تمرين روحي شان، با تغيير ولتاژ و يا تغيير فيلم، اين را به احمق
هايي كه گولشان را خورده اند، القا ميكنند كه پول بجيب بزنند؟


99:


مدعيان "روح" كه ميگايشانند جنس روح از فراماده هست ...

يعني ماده نيست.


در اين روش عكسبرداري ، كه نشان داديد، بايد ماده اي باشد تا خود اون ماده و يا اثرهايش( مانند
موج هاي گرمايي و مگناتيكي ..) اين افكت ها را بسازد كه اين بستگي و پيوندي با فراماده ندارد.



100:

خوب اگر اینی که می گی درسته این مربوط می شه به هاله حرارتی که با چشم غیر مسلح هم می شه دیدش در یک فضای با بک گراند سفید با نوری کمتر از نور روز اما با این دوربینها می شه از هاله های رنگی هم عکس گرفت از ارواح کروی شکل چطور ؟ چون عده ای ادعا دارند از روح عکس می گیرند با همین دوربین های دیجیتالی معمولی که دست همه هست به خصوص در مکانهایی مثل گورستانها تعداد این کره های مهتابی رنگ بیشتر بوده .

حالا یکی بگه این کره های نورانی چیه ؟

101:

ما كه وظيفه نداريم هر جور كلك هاي نوري و
افكت هاي عكاسي را اينجا توضيح دهيم.

اين
بر دوش مدعيان وجود روح و ..

هست كه ثابت
كنند كه اين هاله!! ها و كره هاي نوراني ، با
روح و ماوراي طبيعت سروكار دارند و تا انوقت
اين ادعا ها در حكم پوچ و عدم هست.

تا كنون هم
كه برخي از اين " پديده " ها را توضيح ميدهيم،
براي اينست كه پوزيتيو هستيم و برخي ترفند هاي
شناخته شده ئ عمله ئ جهل را معرفي ميكنيم.

102:

موضوع آغازین چیست و رایزنی ها بر سر چه چیز؟

103:

ای بابا پس این هم خالی بندی بود

104:

ازدوستان اهل دانش ومنطق میخوام که منو تو این زمینه راهنمایی کنن فقط:
1-ازحاشیه بپرهیزید
2-با دلیل ومنطق جواب بدید
3-اگه سخنی از جایی نقل کردید حتما مشخصات کامل منبع بنویسید

105:

اندیشمند جان این سوال شما سوال اصلی و پایه ای من هم هست.خیلی هم روی اون موضوع فکر همراه تحقیق کردم.
متاسفانه تا الانش زندگی رو کاملا جبر میبینم.دلیل هم دارم که بعدا ارائه خواهم داد.


106:

به نظر من جبر هست اما چند روز پیش شبکه 4 سیما فیلمی در قالب همین موضوع پخش کرد
شخصیتی به نام رامون سمپترو که در دوران جوانی در قسمت کم عمق دریا شیرجه میزنه و قطع نخاع میشه رامون در این فیلم که مردی ورزشکار و نیرومند بود به یکباره بی مصرف و بیمار خود را در سن 58 سالگی در خانه برادرش میبینه
رامون تصمیم میگره با زندگی خداحافظی کنه و حر فش این بود میخوام پرواز کنم بتونم دوباره ساحل دریا را ببینم و خودش را با سیونر تصمیم میگیره بکشه
که البته اختیار این کار هم نداشت چون بجز گردن همه جای بدن فلج بود
همسر رامون از افکار رامون سکته میکنه و رامون که در این مدت دختری که ز همه مردها بیزار بود و بد دیده بود اشنا میشه طرز اشنایی به این صورت بود که رامون نویسنده و کلا محبوب امت بود خبر تصمیم خودکشی رامون باعث میشه که این دختر به دیدن رامون بیاد و عاشق افکار رامون سم پترو میشه و با رامون ازدواج میکنه
در لحظه اخر که رامون در خانهای ساحلی که با پول انتشار اخرین کتابش از زنگی خداحافظی میکنه با نوشیدنه سم و قبلش که با دستگاه کل وقایع را فیلم برداری میکنه
میگه زندگی اختیاره منه نه اجبار دیگه خسته شدم این سم که به کمک دوستانم تهیه شده تا لحظاتی دیگر مینوشم و از شما ای قاضیان و امت که 28 سال به من اجازه خود کشی ندادین خدا حافظی میکنم
رامون سمپترو جان باخت

107:

رامون ثابت کرد زندگی اختیاره
دوستان داستان فوق واقیعت بود در جنوب اسپانیا

108:

مارال جان ممنون از داستانت.داستان زیبا و جالبی بود.ولی من هم در جواب شما یه سوال دارم از شما.

سوالم هم اینه:

خدای ما خدای کاملا دانائیه.اونم از نوعه مطلقش.یعنی اینکه هم گذشته هم حال و هم آینده ی آدمو میدونه.اگر خلاف این بود مطلق نمیشد پس خدا , خدا نمیشد.

تا اینجا که حرفی نیست.

حالا اون خدای دانای مطلق ما میدونست که رامون آخر سر با اختیار خودش خودکشی خواهد کرد.و این خود کشی باید عملی میشد تا اراده خدا اجرا میشد.با وجود تمام اختیاراتی که رامون داشت ولی خدا میدونست که رامون خودکشی خواهد کرد.

پس این اختیار خداست که بر اختیار انسان سایه افکنده.(جبر)

منتظر جوابتون هستم.


109:

نه قبول ندارم
لورنز فیلسوف برزیلی میگوید
بال زدن یک پروانه در جنوب مکزیک باعث طوفانهایی مهیب در اونطرف دنیا خواهد شد
همین جابجایی هوا با بال زدن پروانه باعث تغییرات جوی در بلند مدت میشه
اما ربطش به موضوع دوستان عزیز گذشته خود را ورق بزنید مطمئنا اگر یک کاری حتی مانند خوردن یک لیوان اب در گذشته باعث دگرگونی در اینده خواهد شد
نیوتن فرموده اگر 3 توپهم وزن در یک شیب یکسان حرکت نمايند باز هم هر کدام به مسیری نامعین خواهند رفت
اما به نظر من با هر کدام از حرکات امروز میتوان اینده را ورق زد به نفع خودمون

110:

مارال جان شما به این سوالم جواب بدین.
شمافرمودین که:
مطمئنا اگر یک کاری حتی مانند خوردن یک لیوان اب در گذشته باعث دگرگونی در اینده خواهد شد.

از شما سوال میپرسم که آیا خداوند میدانست که من این اب را در فلان وقت و فلان مکان خواهم خورد؟

فقط آره یا نه بی زحمت...


111:

با این ریز بینی شما بله ما عاجزیم از رقم زدنه اینده
اما کارهای دیگه
از قدیم میگن چرا ادم کند کاری که باز ارد پشیمانی

112:

با این ریز بینی شما بله ما عاجزیم از رقم زدنه اینده ====== اعتراف به جبر

با این اوصاف آدم کاری نمیکنه که خدا نخواد پس نباید از کارهامون پشیمون بشیم.

113:

ایا ما باید رسک کنیم مثل رامون که شیرجه زد و فلج شد ؟
ایا نمیتوانیم فکر کنیم منطقی زندگی کنیم
ایا خداوند جزای درست و غلط ما را بلا میدهد مسلما نه خوب زندگی کن با شکوه از دنیا برو

114:


متاسفانه این حرفای آخریتون کاملا با رابطه جبر و اختیار منافات داشت و به هیچ کدوم ربط نداشت.مسئله, ریسک نیست اصلا...نمیدونم چی بگم...

متاسفانه کاملا بحث رو عوض کردین.


115:

نه بابک
لب کلامه بنده اینه تقدیر را با کارهای درست و منطقی میتوان به نفع خود رقم زد
به طوریکه زندگی را زیبا کنیم و با اختیار خودمون به زندکی ببالیم
خداوند شاه شاهانه ریس ماست اما انقدر مهربان که حضرت مسیح هم اینده درخشان را با گذشته ای سرشار از محبت کردن تضمین کرده

116:

مارال جان من از شما یک سوال کردم ولی جوابش آره یا نه بود که متاسفانه طفره رفتین باز هم سوالم را تکرار میکنم...

آیا خدا میداند که شما 3 سال بعد در همین وقت چه کاری خواهید کرد؟؟؟؟البته با تمام اختیاراتی که به شما داده.

خواهشا منطقی برخورد کنید و حرفو به جاهای دیگر هدایت نکنید.ممنون میشم.


117:

با سلام
دوست گرامی
این سوال شما خیلی خیلی قدیمیه و سابقش حداقل به 1500 سال پیش می رسه حتی ممکنه قدیمی تر هم باشه .
اما قبول دارم که سوال مهم و ریشه ای هست و شاید برای هر کسی یک بار در عمرش پیش اومده باشه .
ببینید جواب روشنه :
بله خداوند می داند تمام اتفاقاتی که خواهد افتاد از میلیاردها سال پیش تا میلیاردها سال بعد ...
چون خداوند جسمانی نیست و چیزی که جسم نباشد وقت و قبل و بعد برایش مفهومی ندارد .

(این جمله یک مقدار سنگینه باید یکمی روش تامل بیشتری داشته باشید)


اما جواب خیلی روشن و ساده هست : علم خداوند هیچ ارتباطی به جبر یا اختیاری بودن عمل شما ندارد .
بگذارید مثابی بزنم :
خوب وقتی که شما می خواهید یک لیوان آب بنوشید ، قبل از اینکه این کار را انجام دهید خداوند از سرانجامش آگاه هست .
حال شما می توانید آب را بنوشید ، یا همانجا لیوان را برگردانید و همه آبش را خالی کنید .
امتحان کنید !!!
آیا شما احساس اجبار می کنید ؟
آیا شما قادر به انجام یکی از این دو عمل هر کدام را که دوست داشته باشید و اراده کنید نیستید ؟
خوب تصور کنید ....
و در نهایت شما به هردلیلی یکی از این دو کار را خواهید کرد یا آب را می نوشید و یا نمی نوشید و هیچ حالت سومی هم ندارد .
اما دیدید اینکه خداوند از نتیجه و نهایت کارشما اطلاع دارد هیچ خلل و ضرری به اختیار شما وارد نکرد .

والسلام

118:

مارال جان من این فیلمو دیدم(اسمش بود :...پروانه ای)منو ببخش اولشا یادم رفته.بگذریم
ولی به نظر من این جبر بوده که رامون را تا 28 سال زنده نگه داشته نه اختیار چرا که رامون از خیلی وقت پیش می خواسته خود کشی کنه ولی جبر زندگیش اینو حکم میکرده که زنده بمونه (حالا این جبرو میتونه امت,قانون,خواست خدا و یا هر چیز دیگه بوجود بیاره)

119:

جستار جان
خداوند که میداند که چه کسی پیامبر وچه کسی کافر میشود درسته!!!
چرا کافر را ایجاد می کند ؟
یه سوال:چقدر قبول داری که سرنوشت ما از ازل معلوم بوده؟

120:

هیچکس مجبور نیست هیچ کاری را اجرا کند .
هرکسی مسئول تعیین سرنوشت خودشه
جز یکسری کارهای غیر ارادی مثل تنفس

121:

ولی این جواب من نبود
سوالم این بود که چقدر قبول داری که سرنوشت هر فرد از اول تعیین شده؟

122:

ممنونم از جوابتون.ولی بگذارید من هم یک سوال بپرسم..

فکر کنید که منه بابک برنامه هست 1 سال بعد فلان جا فلان مرد رو بکشم.یعنی قتل نفس که گناه کبیره ای هست.حالا به فرموده خود شما که فرمودین:

"""اما دیدید اینکه خداوند از نتیجه و نهایت کارشما اطلاع دارد هیچ خلل و ضرری به اختیار شما وارد نکرد """

من این کار را توسط جبر خدا و اختیار خودم انجام دادم.خود شما فرمودین که خدا از نتیجه کار من اطلاع دارد.پس من با وجود تمامی اختیارات هم باز اختیار خدا بر اختیار من غلبه کرد.

اصلا یک چیز دیگه.ابن ملجم میتونه یقه خدارو بچسبه.میدونید چرا؟؟؟؟
میتونه بگه خدا جان تو میدونستی که من علی را خواهم کشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟!!!

میدونید خدا برمیگرده چی میگه؟..؟؟؟!!
میگه آره.....میدونستم.
ابن ملجم هم برمیگرده میگه پس چرا من را علی و علی را ابن ملجم نیافریدی؟(عدالت الهی زیر سوال رفت)
خدا هم میگه خوب من اختیار دادم بهت میتونستی نکشی.
میدونی ابل ملجم چی میگه؟
بر میگرده به اول و باز هم میگه مگه وقتی من 1 ساله بودم تو نمیدونستی که من دست به قتل خواهم زد؟؟!!!!!!!!!!با تمام اختیاراتی که به من دادی باز هم و باز هم میدانستی که من اینکار را خواهم کرد.

خدا رحمت کند علامه جعفری را.در اواخر عمر این سوالرو ازش کردند فرمود والله جوابشو پیدا نکردم.ولی باید پیدا کرد.

انشا...

راجع به عدل خدا و راز آفرینش هم صحبت خواهیم کرد.


123:

اندیشمند مهم اینه اخر رامون خودش را میکشه و در مورد زندگبی کردن یا نکردن خودش تصمیم میگیره
پس شاید برای رامون 50% جبر 50% اختیار
اما به نظر من 100% اختیار بود چون مهم اینه از تصمیمش سر باز نزد و اگه شرایط مهیا میشد زودتر خودکشی میکرد و شرایط را خود به تنهایی مهیا کرد

124:

عذر میخوام دوست گرامی البته که جواب شما نبود چون وقتی که من داشتم پستم رو تایپ می کردم شما پستتان را ارسال کردید و من متجهش نشدم.
سوال نخست شما :
خداوند که میداند که چه کسی پیامبر وچه کسی کافر میشود درسته!!!چرا کافر را ایجاد می کند ؟

اما جواب :

جواب اول : همانگونه که فرمودیم علم خداوند تاثیری در عمل اختیاری انسان ندارد .

مانند معلمی که می داند این شاگرد آخر سال قطعا مردود می شود .

اما مسلما شما معلم را مسئول درس نمطالعهشاگرد نمی دانید.
خداوند انسان ها را ایجاد می کند و به اونها هدایت را عرضه می کند ، حال برخی به راه هدایت گرایش می یابند و برخی به راه گمراهی : (اما شاکرا و اما کفورا)

جواب دوم:
درصورتی که هیچ گمراه و کافر و بدکاری نباشد وهمه معصوم و پاک و بی گناه باشند مسلما وسیله امتحان و آزمایش هیچ کس فراهم نمی شود ، در نتیجه هستعداد های درونی افراد شکوفا نمی شود .
مثلا تاوقتی ظلم نباشد عدالت بی معناست .
یا تاوقتی که فقر نباشد ، انفاق و کمک به دیگران معنایی ندارد .
یا وقتی که دشمن کافر و ظالمی نباشد مسلما هیچ خبری از ایثار و جهاد و مبارزه و ازخودگذشتگی و درنهایت مقام رفیع شهادت نخواهد بود .
عبارتی در منطق وجود دارد به عنوان :"تعرف الاشیاء باضدادها" یعنی هر چیزی از طریق ضدش شناخته می شود .
اگر تاریکی نباشد نور شناخته نمی شود .
اگر بدی نباشد خوبی را نمی فهمیم

سوال دوم :
چقدر قبول داری که سرنوشت هر فرد از اول تعیین شده؟

جواب :
هیچ قدر.
سرنوشت هیچ کس تعیین نمی شود مگر با اعمال و رفتار خود شخص .
اما علم خداوند به اینکه ما تا آخر عمرمان چکار هایی خواهیم کرد ، انکار ناپذیرد .
زیرا علم خداوند محدودیت وقتی ندارد .
مانند کسی که فیلمی را قبلا دیده
آیا اون فرد بازیگری را مجبور کرده که بکشد یا کشته شود ....

125:

البته فیلمهای زیادی با مفهوم جبر ساخته شده مثل مکعب اگه دیده باشین
در ان فیلم زندگی و کلا دنیا را به دید جبر زجر عبس و بیهوده معرفی کرده بود

126:

جواب عبارت قرمز رنگ:
چگوونه ؟؟؟
چگونه خداوند شما را مجبور کرده کسی را بکشید .
خوب مسلما اگر شما این کار را نمی کردید و کسی را نمی کشتید باز هم برای علم خداوند مشکلی پیش نمی آمد .

و خداوند به نکشتن شما علم داشت.

یک کم زیادی دقت کنید :
علم خداوند به کاری هست که شما از روی اختیار انجام خواهید داد ،
نه اینکه شما کاری را اجبارا انجام می دهید که خدا اون را می داند.
خواهش می کنم با دقت و توجه بیشتری این چند عبارت بالا را بخوانید .



نوشته اصلي بوسيله بابک خرمدین نمايش نوشته ها
اصلا یک چیز دیگه.ابن ملجم میتونه یقه خدارو بچسبه.میدونید چرا؟؟؟؟
میتونه بگه خدا جان تو میدونستی که من علی را خواهم کشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟!!!

میدونید خدا برمیگرده چی میگه؟..؟؟؟!!
میگه آره.....میدونستم.
ابن ملجم هم برمیگرده میگه پس چرا من را علی و علی را ابن ملجم نیافریدی؟
(عدالت الهی زیر سوال رفت)
خدا هم میگه خوب من اختیار دادم بهت میتونستی نکشی.
میدونی ابل ملجم چی میگه؟
بر میگرده به اول و باز هم میگه مگه وقتی من 1 ساله بودم تو نمیدونستی که من دست به قتل خواهم زد؟؟!!!!!!!!!!با تمام اختیاراتی که به من دادی باز هم و باز هم میدانستی که من اینکار را خواهم کرد.
خدا رحمت کند علامه جعفری را.در اواخر عمر این سوالرو ازش کردند فرمود والله جوابشو پیدا نکردم.ولی باید پیدا کرد.
انشا...

راجع به عدل خدا و راز آفرینش هم صحبت خواهیم کرد.
این سوال قشنگیست
و پاسخش را می دانم .
البته کمی با سوال اندیشمند هم تشابه دارد .
اما الان دیگه نمی تونم بمونم و مجبورم بروم .
فردا حتما جوابش را می دهم (البته اگر خدا بخواهد)
فایده ای که برای شما دارد این هست که تشنه تر می شوید وآبی که می نوشید برایتان گوارا تر خواهد بود .

127:

قهوه تلخ
در ميان نايشانسندگان و كارگردانان زن تئاتر كشورمان ، كساني هستند كه با تجربه و مطالعه در اين عرصه و نيز با شناخت و درك مخاطب امروز و آگاهي از محيط پيرامون خود،آثاري ایجاد مي كنند كه به خوبي در صحنه به اجرا در مي آيند و با تماشاگران نيز به راحتي ارتباط بربرنامه مي كنند .

كم نيستند كه در طول سالهاي اخير ، نايشانسندگان و كارگردانان زن پا به اين عرصه گذاشته اند و با درايت و مهارت در اون گام زده اند.

زناني كه حرف تازه اي براي فرمودن دارند و به دور از شعارهاي فمنيستي و جنجال آفرين ، تلاش مي كنند در دنياي درام ، تصايشانري از پيچيدگي روابط و موقعيت هاي انساني ارائه دهند .

با نگاهي گذرا به كارنامه فعاليت زنان كارگردان و نمايشنامه نايشانس و … در مي يابيم كه اغلب اونان از ميان نسل جوان و جديد اين روزگار هستند كه با به كارگيري خلاقيتها و توانايي هاي خايشانش ، نمايشهايي را ایجاد مي كنند كه نه تنها آثارشان هم پاي كارگردانان و نايشانسندگان مرد نيست بلكه گاه نيز از اونان جلوتر هست و تعدادشان هر سال هم رو به فزوني مي رود .

طلوعي نيز يكي از زنان نايشانسنده و كارگرداني هست كه نمايشش با ديگر كارگردانان خلاق تئاتر نسل جوان برابري مي كند.


تماشاگر در نگاه اول شايد باور نكند كه قهوه خانه اي – كافي شاپي – در زير زمين با چند جوان سرگردان محل اتفاقات نمايشي امروزي باشد كه مي تواند موقعيت هاي متفاوت و گوناگوني در خود جاي دهد و با حضور اونها شاهد ناكامي ها ، حسرت ها ، مهرباني ها ،عشق ها و عاشقي هايشان باشد .

اون هم توسط نايشانسنده و كارگردان زن جواني كه تا چندي پيش ، بيشتر او را در رايشان صحنه به عنوان بازيگر مي ديديم .

شبنم طلوعي حالا پس از چند سال از اجراي آخرين اثرش در تالار اصلي تئاتر شهر – بازي هفتم – نمايش قهوه تلخ را به صحنه آورده كه در اون به حكايت دغدغه هاي نسل جوان اينجايي و اكنوني مي پردازد .

نسلي كه آرمانهايش همچون كافي شاپ در زيرزمين رو به تباهي و اضمحلال مي رود و رؤياهاي فروخورده خود را در سرزمين موعودش – امريكا – جستجو مي كند .

گايشاني او همه هم و غمش را مصروف اين مي سازد كه آرمان ها و رؤياهاي خود را در چنين مدينه فاضله اي مي تواند رنگ واقعيت ببخشد.

غافل از اونكه اون سرزمين موعود يا مدينه فاضله ، مدينه اي نيست كه او را از انحطاط و پوچي نجات دهد و رهايي از ناكامي را براي او به ارمغان آورد .


در قهوه تلخ آدمها هر يك به دنبال دست يافتن مامني آرام براي رهايي از زندگي تلخ و تراژيك خود هستند .

آدمهايي كه هر گز نمي توانند از آرمانهاي خود دست بكشند و به عشقهاي حقيقي دست يابند .


نايشانسنده در اين اثر با كنار هم قراردادن شخصيتهايي همچون آقاكمال ، ابراهيم ، اونيك ، احسان ، ميثم و نوا و نسترن و پديد آوردن موقعيت هاي متعدد ، روايتي از جبر زندگي نسل جوان امروزي را تصايشانر مي كند .

به نوعي او در اين اثر بخشي از كمبودهاي عاطفي ، خلاء، و ناكامي چند جوان را به نمايش مي گذارد تا تصايشانري ديگر از واقعيت هاي اجتماع خود را به نمايش بگذارد .

ابراهيم و احسان صاحب پدر معلولي هستند كه روزگار جواني اش را در جنگ گذرانده و اكنون به دنبال همان معلوليت ناشي از جنگ خانه نشين ، شده هست .

ابراهيم پس از سه سال زندگي از همسرش جدا شده ، احسان به دنبال آشتي دادن اون دو هست و نوا نيز براي رسيدن به احسان تلاش مي كند .

ميثم نيز در رفاقت با اينان در انباري يا اتاقك رو به ايشانراني در گوشه كافي شاپ زندگي مي كند .

آقا كمال صاحب كافي شاپ ، آدم دندان گردي هست كه براي رسيدن به پول بيشتر از هر اقدامي فروگذار نيست براي همين سعي مي كند با مدرن سازي كافي شاپ خود خواسته هاي خايشانش را تحقق ببخشد نسترن نيز كه زندگي و عشق خود را از دست داده در پي شروع زندگي هست كه البته با كودك به جا مانده از ازدواج شكست خورده خايشانش ، براي آينده تلاش مي كند .

در اين ميان اونيك پسر جوان ارمني كه بي خيال تر از همه به نظر مي رسد بر اون هست با جمع كردن پول خايشانش به آمريكا مهاجرت كند .او آدم ساده و خوش بيني هست و براي رسيدن به كامروايي هاي خود حتي حاضر مي شود خود را به شكلي ديگر درآورد .

اينها آدمهايي هستند كه با ورود به محيط كافي شاپ يا خارج شدن از اون حوادثي را پديد مي آورند كه بخشي از اون ناشي از جبر زندگي هست و بخش ديگر ناشي از خواسته هاي اوني و لحظه اي شان هست .


طلوعي با كنار هم قراردادن اين هفت شخصيت ( پنج پسرو مرد و دوزن و دختر ) به بازگايشاني و بازسازي موقعيت هاي بحران زده نسل امروز مي پردازد .

نسلي كه عشق هايش را از دست داده يا در حال از دست دادن هست و عاشقي كردن را بلد نيست .

نوا و نسترن دو زن نمونه اي از همين دختران نسل امروزي هستند كه در اسارت و جبر زندگي هستند .

اونان نماينده دختراني هستند كه نمي توانند به راحتي در موقعيت هاي حساس زندگي با واقعيات و مشكلات ناشي از محيط پيرامون خود كنار بيايند بنابراين يا تسليم مي شوند يا شكست مي خورند .چنين آدمهايي هرگز با امعان نظر و درك واقعيات واقعي از محيط زندگي خايشانش نمي توانند از پس بحرانهاي ناشي از اون برايند.

طلوعي در مقام كارگرداني در راستاي متن خايشانش حركت مي كند .

تا تصايشانر گر قصه نسل سرخورده و سرگردان و معلق جوان معاصر باشد .

براي همين در ميزان سني كه در صحنه ایجاد مي كند همه شرایط اجرايي همچون نورپردازي ، طراحي صحنه و پوشش و بازي بازيگران را در خدمت اجرا و هدف خود برنامه مي دهد .

در اين ميان موسيقي و افكت انتخاب شده نيز در به وجود آوردن فضا و موقعيت هاي حسي بازيگران كمك مي كنند و سبب مي شوند تا حس واقعگرايي صحنه تشديد شود و بر حس باورپذيري تماشاگران تاثير بگذارد .


چينش موقعيت هاي متعدد و بازي بازيگران در چنين موقعيت هايي به كمك صحنه پردازي و تركيب بندي اي كه كارگردان براي نمايش قهوه تلخ رقم مي زند ، اجرايي يكدست را فراهم مي آورد .

تنها مي ماند بعضي از صحنه پردازي ها كه ريتم اجرا را كند كرده و سبب طولاني شدن وقت اون نيز مي شود .

همينطور حضور احسان در بسياري از لحظات اجرايي چندان مثمر ثمر واقع نمي شود .

در واقع اگر كارگردان حضور شخصيت احسان را در متن كمتر اما با حضور مفيدتر و تاثير گذارتري نشان مي داد و به شخصيت پردازي بيشتر اين آدم مي پرداخت ، تماشاگر – مخاطب با نمايش كوتاهتر و موجزي روبرو مي شد و جذابيت بيشتري از چنين شخصيتي فراهم مي آورد .

البته نبايد هر گز بازي هاي روان و يكدست اغلب بازيگران اين نمايش را فراموش كنيم كه در همراهي تماشاگر با صحنه و نمايش بسيار موثر واقع شده اند .

كارگردان د رنشان دادن چنين آدمهايي ، بازيگران خوبي را انتخاب كرده هست و توانسته با رهبري و هدايت مناسبي ، بازي هاي شايسته اي را از اونان نشان دهد .

به عنوان نمونه مي توان به بازي هاي مهرداد ضيايي – احمد مهران فر ، ستاره اسكندري اشاره كرد كه هر يك با دروني كردن نقش خود با تغيير در رفتار و فرمودار خايشانش – البته در جهت نقش – بازي هاي درخشان و به ياد ماندني اي از خود ارائه دادند .

به خصوص احمد مهرانفر كه همه سعي و تلاش خود را در نشان دادن شخصيت او نيك به كار گرفت و موفق شد به ارتباط بيشتري با مخاطب دست پيدا كند .

هرچند كه نبايد در اجراي اين نقش ها توسط بازيگران ، نقش مهم شخصيت پردازي و ديالوگ نايشانسي آدمهاي اين متن را توسط نايشانسنده اون فراموش كنيم كه با پشت سرگذاشتن تجربه هاي متعدد خود در حيطه هاي مختلف كارگرداني ، نمايشنامه نايشانسي ، و بازيگري به اون دست يافته هست .

تصايشانر سازي هاي او البته در اجرا نيز قابل يادآوري هست .

به عنوان مثال مي توان به تصايشانر سازي اي كه از همان ابتداي نمايش در پشت شيشه هاي پنجره كافي شاپ به كمك طراحي صحنه تاثيرگذار سيامك احصايي نمود يافته ، اشاره كرد .

يا به صحنه اي كه نوا ، ايشانلچري را براي پدر معلول ابراهيم و احسان مي آورد ، يادآور شد و البته حضور هر يك از اونها كاركرد نمادين نيز در صحنه پيدا مي كند .

حتي حضور ماه پشت پنجره كه تماشاگر هر گز امكان ديدن اون را پيدا نمي كند ، چنين كاركرد نماديني دارد .

ايشانلچر نماد آدمهاي ناتوان نسل گذشته ، پنجره نماد آزادي و آزادمنشي نسل جوان هست كه در پس اون آزادي و آرزوهاي خود را جست و جو مي كند و ماه نماد رايشاناهاي خام و آرزوهاي دست نيافتني اونان هست .

حتي زيرزمين نيز نشانه اي از اسارت در زندگي منحط و مضمحل آدمهاي نسل امروز مي شود .

وجود توالت فرنگي و دستشايشاني در آوانسن در سمت چپ صحنه هم تاكيدي بر تعفن چنين آدمهايي مي شود كه هر روز در منجلاب خود خواسته يا ناخواسته خايشانش فرو مي روند .

و از همه مهمتر قهوه تلخ كه حكم شناسنامه اين اثر را پيدا كرده ، نشان از تلخي روابط آدمها ، قرارگرفتن در چنبره ناملايمات زندگي هست كه آرام آرام همچون سايه اي تيره و تاريك و شوم سراسر زندگي اونان را فرا مي گيرد و هر لحظه تلخي ها و ناكامي هايشان را تشديد مي كند .

فقط مي ماند كه چهار چوب دستشايشاني در سمت چپ صحنه كه نه با بقيه اشياء صحنه همخواني دارد و نه به واقعگرايي و رئاليسم موجود در اجرا كمكي مي كند و نه تنها به اين مساله ياري نمي رساند بلكه صحنه را از رسيدن به چنين رئاليسمي دور ساخته و به انسجام اون آسيب وارد ساخته هست .


اميد كه ديگر كارگردانان نسل جوان زن هم بتوانند تاثيري همچون نايشانسنده و كارگردان قهوه تلخ در صحنه تئاتر كشور بگذراند و با اجرايي خلاقانه و پايشانا ، دغدغه ها و نيازهاي مخاطب امروز را جواب بگايشانند.


128:

زندگی جبر هست یا اختیار ؟
مسئله جبر و اختيار با توجه به اهميت فراوانی که دارد همواره با
عنوانهای مختلف مورد بحث برنامه گرفته وکتب ورسالات متعددی در
اين باره نوشته شده هست .

ليکن تا کنون انسان موفق به يافتن

پاسخی قاطع نشده هست !
خداوند انسان را آزاد و مخير آفريده و بارزترين شاخصه انسان خود
آگاهی هست ! او در مسير تکامليش به ميزانی که آگاهيش رشد
ميکند / نيروی تشخيص و انتخاب و اختيار نيز در او قوی ميشود .و
در نتيجه ميتواند بر نيروهای طبيعت که بر او حکومت ميکند چيره
شود ! انسان ميتواند تقدير خايشانش را در حرکت وقت به دست خود
بسازد ! انسان با خود آگاهی و اختيار تحقق می يابد !
اما ....

بعضی ميگايشانند : که انسان را اختياری نيست واونچه را که او

انجام ميدهد در واقع فعل خدای تعالی هست .

بدين معنی جبر -

افراط در واگذاری امور به خدای يگانه هست ! چنانکه گوئی بندگان
همچون جمادات هستند ! جبريان را عقيده بر اينست که انسان
هيچگونه اراده واختياری در افعال خود ندارد !
اگر ما در افعال خود مجبور باشيم موضوع ثواب وعقاب که روح دين
است از بين خواهد رفت !
دوست عزيز بنظر تو : ۱- انسان در افعال واعمال خودمختار است ؟
و قدرت مطلق دارد ؟
۲- يا اينکه مسلوب الاختيار و وابسته هست ؟
۳- يا اينکه نه آزاد مطلق هست و نه مجبور محض بلکه در حالتی از
بينابينی برنامه دارد ؟
در پايان بعنوان حسن ختام چند سطری از شعر ميوه ممنوعه سروده
هرمز مميزی بر گرفته از قصص قران مجيد را بنظرتان ميرسانم :
...................

زندگی جبر هست یا اختیار ؟

ميوه ممنوعه راز خلقت وآزادی ما امت هست
ميوه ممنوعه يعنی اختيار / ميوه ممنوعه يعنی انتخاب
آدمی مختار در خوردن از اين بار خداست
ميوه ممنوعه گايشانا متر ومعيار خداست

129:

شما نباید سوال اول منو با سوال دومم جدا کنید.موضوع یکیه.اولی قاتل منم دومی قاتل ابن ملجم.پس فرقی نکرد.بنابراین شما جواب سوال دوم بر بدبد ممنون میشم.

130:

جبر و اختيار

آيا انسان در اعمال خود مجبور هست يا مختار؟ جواب اون اگر جبر باشد بدين معني خواهد بود كه هيچيك از اعمال و حركات انسان به ميل و اراده خودش نبوده و تماماً بواسطه قدرت ازلي از پيش تعيين شده و مقدر هست.

بنابراين نشستن و برخاستن و خوردن و انتخاب‌كردن و كلا تمام ارزش‌هايي كه از او سر مي‌زند-به فرمان قادر جبار مشيت آفرين بوده و خود اصلاً اختياري در رد و قبول اونان نداشته هست و بر اين پايه خطاها و گناه‌هاي افراد **** در خور كيفر و مجازات نبوده و شخص خاطي مبري از مكافات خواهد بود و همينطور بعثت پيامبران و رسولان و امر و نهي اونان نيز صرفا خاصيتي رفورم وبي‌ريشه داشته هست.

بدي نيز مخلوق همان خالقي هست كه خوبي را به ارمغان هستي آورده هست.

ضعف و يا قوت انسان در پرهيز از خطا به مدد قوه، خلاقيت خالق هست.

پس وقتي جبر شد- مسئوليتي هم نيست.

و وقتي مسئوليت هم در كار نبود- بازخواست و محاكمه‌اي هم در كار نخواهد بود و اگر فرموده شود كه انسان مختار هست اين معنا را خواهد داشت كه به غير از اراده خايشانش- هيچ اراده، ديگري در كار او قدرت نفوذ نداشته و خود به تنهايي داراي اراده مطلق هست.

مي‌تواند پرهيز و يا مبادرت به چيزي را در خودش ايجاد نموده و پيرايشان كند.

چون خواستي به غير از خواست خودش مطرح نيست- پس هيچ محدوديتي بنام قضا و قدر قابل احترام نخواهد بود.

اگر به آرمانها وايده‌هايش مي‌رسد به صرف لياقت‌هاي فردي خودش هست و نيز اگر هم نسبت به اهدافش ناكام باقي ماند باز هم علت خود اوست.

بهر جهت چون در توضيح هر يك از اين دو تفكر بحدي شايد بيش از كفايت در مقالات وفرموده هاي بزرگان وانديشمندان بحث صورت گرفته وآراء مفصلي به صورت شعر ايشانا نثر در پيگيري اين مقصود بوجود آمده هست-كوتاهي سخن را در اين مورد رعايت كرده وبه منظور برداشتي نو از اين منازعه كهنه در پرتو ساده نگاري از مفاهيم اسلامي-مطلب را دنبال مي‌كنيم.


با يار نو از غم كهن بايد فرمود



با او به زبان او سخن بايد فرمود


لا تفعل و افعل نكند چندان سود



چون با عجمي كن و مكن بايد فرمود




مفهوم جبر

نزديكترين معنايي كه از شنيدن كلمه جبر در ذهن نقش مي‌بندد عموما رور و جباريت هست.

يا به عبارتي قوه قهاريت و زور مدار يك نيرايشان برتر كه اجازه هيچ‌نوع تحركي را به انسان تحت هستيلاي خود نمي‌دهد.

اين نوع روز گايشاني و جباريت خاص اراده ازلي بوده و اعمال قدرت اون نيرايشان برتر-دم به دم تا نهايت بر انسان چيره‌گري مي‌كند.

به تعبير ديگر اين نوع باور را مي‌توان زورنگري ناميد اما تصور ديگري را در خصوص تعريف مفهوم جبر مي‌توان به كار گرفت كه به اوند حد‌نگري مي‌گايشانيم.

حدنگري مترادف صحيح‌تري از كلمه دترمينيسم هست.

دترمينه به معني جبر حدود هست و نه جبر زور‌پيشگي.

به اين مثال توجه كنيد: فرض كنيد در داخل اتومبيل پشت فرمان نشسته‌ايد و كسي در كنار شما به رانندگي و ميزان سرعت اتومبيل نظارت دارد.

هر گاه شما بخواهيد سرعت اتومبيل را زياد كنيد-اون شخص شما را وادار مي‌كند كه از افزايش سرعت پرهيز نموده و آهسته برانيد.

در اين صورت شما قادر نخواهيد بود كه ميل و اراده خود را در مورد رانندگي كاملاً اعمال نماييد.

چون هر گاه خواسته باشيد به اختيار خود عمل كنيد-اراده شخص بغل‌دستي كه مثلاً مربي شما و يا پليس مي‌باشد- بر اختيار شما غلبه كرده و شما را مجبور و يا وادار به پيرايشان از نظريات خودش مي‌كند.

ولي حالادر همين مثال فرض كنيد كه در اتومبيل تنها پشت فرمان نشسته و به اختيار خودتان مي‌توانيد هر قدر دوست داشته باشيد بر سرعت اتومبيل بيفزاييد ولي مكانيك اتومبيل شما سيستم كاربراتور را طوري تنظيم نموده كه سرعت اتومبيل بيش از حد معيني نمي‌تواند فراتر رود در صورت اول (يعني وجود اراده فرمانده) اراده شما تحت هستيلاي اراده برتر برنامه داشته و در صورت دوم (داشتن توان محدود در سرعت) اراده شما در بن‌بست تعيين شده محصور گشته هست.

131:

نه سوالتان متفاوت هست از این نظر که در سوال اول از این پرسیده اید که آیا شمای قاتل علی رغم اینکه خدا به فعلتان علم داشته مختار بودید یا مجبور ؟
اما سوال دوم کاملا متفاوت هست .
شما دوست گرامی پرسیده اید حال خدایی که می دانست من ابن ملجم چنین جنایتی (به اختیار خود) خواهم کرد ، پس چرا من را آفرید .
می بینید که کاملا متفاوتند .
اما بهرحال سعی می کنیم با کمک شما و سایر دوستانتان به هردو سوال جواب دهیم .
نگران نباشید.

132:

شما داری میگی اگه شرایط مهیا میشد!!!
بنظرتون این شرایطی که مهیا نشده جبر نیست؟
نوشته اصلي بوسيله maral_safa نمايش نوشته ها
البته فیلمهای زیادی با مفهوم جبر ساخته شده مثل مکعب اگه دیده باشین
در ان فیلم زندگی و کلا دنیا را به دید جبر زجر عبس و بیهوده معرفی کرده بود
مکعبها رو هم دیدم و با نظرت تقریبا موافقم حالا چرا تقریبا؟
زیرا که دنیا را جبر معرفی میکرد ولی نه عبس وبیهوده (البته در مکعب اول) چون آخر یک نفر نور روشنایی رادید وبه اختیار به سمت اون رفت.
ولی با این نظرت در مورد مکعب 2بیشتر موافقم.


133:

من منظورم از سرنوشت همین بود که خدا از قبل تولد تا سپس مرگ من را میداند .درست.
پس برای مثال مرا می آفریند که از اول درفقر بدنیا بیایم بعد ظالم بشوم ودست آخر هم جهنم چرا؟
برای اینکه افرادی دیگر امتحان شوند وبه بهشت بروند!!!
(خواهشا یکم مثال های دقیقتری بزنید ینجوری تازه دارم گمراه میشم.مثل مثال معلم :چون معلم 100% که درست نمیگه احتمال 01/% هست که اشتباه کنه ولی خدا نه)

134:

خوب ببینید
معلوم می شود مطالب قبلی منو نخوندید .
من فرمودم این که خدا می داند در آینده چه اتفاقی برای شما می افتد و شما چکارهایی خواهی کرد این ربطی به آزادی شما نداره .
اون مثال معلم درسته که 100 % نمی دونه اما شما می تونید بسطش بدید .
بگذارید یک مثال دیگه بزنم که همین مشکل رو هم نداشته باشه :

ببینید تصور کنید قراره کاری اجرا کنید مثلا با کسی دعوا کنید .

فردی که سوار ماشین وقت هست حرکت می کند و به فردای اون روز می رود .

می بیند که شما بله دعوایتان را کردید ، و در نهایت یک نفر را هم کشتید .
بر می گردد به همان وقت شما قبل از دعوا .
خوب حالا او می داند نتیجه دعوای شما چه خواهد شد (به شما هم نمی گوید) و می داند ه درنهایت (یک روز بعد) شما قاتل خواهید بود .
خوب حالا خواهش می کنم دقیق و منصفانه نگاه کنید .
آیا اون فرد ناظر را مسئول قتل می دانید؟
چون از عاقبت کارشما 100 % مطلع بود پس شما اختیاری نداشتید ؟

135:

با فرض اینکه سرنوشت انسان با افرینش وی نوشته شده پس چرا خداوند این قدرت را به هیچکس نداده هست که اینده را ببیند
شما به این دلیل سرنوشت را نوشته شده میدانید چون با هر یک لحظه از حال یک لحظه از اینده ایجاد میشود
حال اگر به گذشته سفر کنیم که به نظر من امکان پذیر هست میتوان اینده را عوض کرد

136:

اندیشمند اخر فیلم ثابت کرد رامون که زندگی اختیار وی بوده نه جبر و کارگردان فیلم این قضیه را به زیبایی به نمایش در اورد

137:

سلام بر شما دوست عزیز
مطلبی که شما در مورد اون بحث ایراد کردید مسئله ایست که اذهان خیلی از انسانها را به خود واداشته و صد البته کسانی را که در مورد زندگی و دنیا فکر می نمايند .


جبر و اختیار مسئله شگرفی هست و جای بحث ان بسیار .

در کتابی از یک درویش عالی قدر به نام انسان کامل نوشته عزالدین نسفی در مورد اون بحث شیوایی شده و با مثالی ساده اون را توضیح داده هست .


ایشان می فرمایند .

خداوند جبراٌ گرما و سرما را آفریده هست و به اختیار انسان برنامه داده هنگامی که احساس سرما می کند به اختیار به فکر گرم شدن باشد و بالعکس .

حال مسئله مهم اینست که ما در مورد مسئله ای مانند گرما و سرما به علت شناخت کافی از این مقوله می توانیم عمل درست را همانطور که عقل حکم می کند اجرا کنیم .

ولی در مورد مسائل دیگر عمل به اختیار بستگی به دانایی ,شناخت , ایمان و صفات دیگرمان خواهد داشت .

مثلاٌ در مورد مسائل احکام و قران بستگی به ایمانمان دارد .

چنانچه خداوند خوک را جبراٌ آفریده ولی به اختیار ماست باتوجه به منع خوردن اون به اختیار اون را انتخاب کنیم .


یکی از مسائل مهم که مارا در انتخاب درست اختیار کنترل می نماید نفس ما انسانهاست .

اینکه بتوانیم بر نفس مان غلبه کنیم یا خیر .

انتخاب حضرت آدم از اون مورد ممنوعه یکی از اون موارد هست .

خیلی ها اینگونه می انگارند خداوند جبراٌ می دانست حضرت آدم تحت تاثیر نفس برنامه می گیرد و مورد ممنوعه را انجام می دهد و اینگونه هستنتاج می نمايند نزول انسان به این دنیا کاملاٌ جبریست چون خداوند متعال می دانست آدم مورد ممنوعه را انتخاب می کند .

اما این هستنتاج درست نیست .

درست اینست که خداوند متعال اشراف به عمل انجام داده شده توسط ما انسانها دارد برای تفهیم بهتر اگر بحث وقت را در نظر نگیریم درک این مطلب راحت تر خواهد بود .

در مورد ,مورد ممنوعه اگر حضرت آدم بر نفس خود غلبه می کرد هم خداوند متعال از اون آگاهی داشت بنابراین آگاهی بر وقوف مسائل جبری بودن عمل به اختیار را منتج نمی شود زیرا در هر صورت خداوند از عمل مربوطه آگاه هست چه عمل به اختیار درست باشد و چه نادرست .

بنابراین نظام بازخواست کاملاٌ عادلانه بوده و هیچگونه جبری بر اون حاکم نیست و این اختیار ما انسانهاست که جوابگوی انتخابمان خواهد بود .

و البته ذکر این نکته هم مهم هست .

خداوند متعال بازخواست به اختیارات انسان را با توجه به میزان ذاتی آگاهی که به اونها عطا فرموده در نظر می گیرد .



138:

سلام.راستش سوالی که میپرسم هیچ ربطی به عنوان بحث نداره.به خاطر همین پیشاپیش معذرت خواهی میکنم.چون فقط 5 دقیقست که ثبت نام کردم جایی بهتر از این قسمت برای پرسیدن این سوال پیدا نکردم.
میخواستم ببینم توی این تالار کسی هست که دانشجوی فلسفه باشه؟
من چند تا سوال در مورد این رشته تو دانشگاه دارم!خیلی ممنون میشم اگه کسی کمکم کنه.
این ادرس ایمیلمه:
jandark_2024@yahoo.com

139:

من حرفای تک تک بچه هارو که موافق اختیار بودن کاملا خوندم.ولی تا 99% راه رو خوب می اومدن ولی آخر سر با یک حرف برمیگشتن به اول.(لا اقل از دید من).مثل این؟

ببینید تصور کنید قراره کاری اجرا کنید مثلا با کسی دعوا کنید .

فردی که سوار ماشین وقت هست حرکت می کند و به فردای اون روز می رود .

می بیند که شما بله دعوایتان را کردید ، و در نهایت یک نفر را هم کشتید .
بر می گردد به همان وقت شما قبل از دعوا .
خوب حالا او می داند نتیجه دعوای شما چه خواهد شد (به شما هم نمی گوید) و می داند که درنهایت (یک روز بعد) شما قاتل خواهید بود .
خوب حالا خواهش می کنم دقیق و منصفانه نگاه کنید .
آیا اون فرد ناظر را مسئول قتل می دانید؟
چون از عاقبت کارشما 100 % مطلع بود پس شما اختیاری نداشتید ؟؟


سرنوشت هیچ کس تعیین نمی شود مگر با اعمال و رفتار خود شخص .
اما علم خداوند به اینکه ما تا آخر عمرمان چکار هایی خواهیم کرد ، انکار ناپذیرد .
زیرا علم خداوند محدودیت وقتی ندارد .
مانند کسی که فیلمی را قبلا دیدهآیا اون فرد بازیگری را مجبور کرده که بکشد یا کشته شود ....




ببینید یک سوال بپرسم خواهشا جواب منطقی بدین.
شماها که میگین از عاقبت کارشما 100 % مطلع بود یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا راجع به اون فیلم .این فیلم حتما نویسنده داشته دیگه؟یا که همینجوری و خود به خود بوجود اومده؟

این واقعا اختیاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!

ببینید فکر کنید شما نعوذ بالله تمامی قدرت خدا رو داشتید.نمیدونم توانای مطلق-دانای مطلق-ارحم الراحمین و .........

خوب ؟

خوب شما الان از گذشته-حال و آینده همه خبر دارید.
فکر کنید مثلا ساعت 12 شب روز 24 دسامبر قراره یه مردی که مست کرده و سوار بر ماشینه بیاد و با ماشین بزنه به یه پسر بچه کوچیک.اونم با سرعت زیاد که منجر به فوت پسره بشه.چون شما دانای مطلق هستید دیگه و بالاخره میدونید اینارو.خواهشا این مسئله که خدا در وقت نمیگنجه رو وسط نیارید.شاید اون نگنجه چون جسم نیست ولی اعمال ما میگنجه.حالا...

شما به اون فرد اختیار میدین که مثلا تو حالت مستی رانندگی نکنه و هزاران تا اختیاره دیگه .ولی با دادن این همه اختیار باز هم اون مرده اینکارو خواهد کرد.میدونید چرا به خاطر اینکه به قول دوستمون این فیلمه قبلا توسط خود شما مشاهده شده و بعد رو اکران رفته.این فیلمه حتما یه نویسنده ای هم داشته.پس با وجود تمامی اختیارات که به بشر داده شده باز هم آخر فیلم معلومه.چون شما آینده رو میدونید.


حالا زندگی ما یک فیلمه و خدا آینده ی ما رو میدونه.اگه نمیدونست همه چیزه خدا میرفت زیر سوال .

پس تمامی اختیاراتم به ما بده باز هم اون آخر کارو میدونه .

مگر اینکه بگه من تقدیر تو رو اینجوری نوشتم میتونی خودت عوضش کنی ولی من باز هم میپرسم که گیرم من عوض کردم تو ای خدا اون اول سر باز هم میدونستی که من تقدیرمو عوض خواهم کرد و چه اتفاقی خواهد افتاددددددددددددددددد!!!!!!!! و با این همه عوض کردن تقدیر به دست خودمون باز هم آخر سر میدونستی چکار خواهم کرد.

ما نیومدیم اینجا نظراتمونو تحمیل کنیم.اومدیم فقط و فقط منطقی بحث کنیم.فقط اومدیم خدامونو بیشتر بشناسیم.همین.

140:

خب جواب من باز هم مخالف شما هستم اما به اینکه خداوند اینده را میدونه معتقدم اما خداوند قدرتی بیکران هست چرا انسان 1 تقدیر داشته باشه انسان بینهایت تقدیر داره خداوند به ما این اختیار را میده که یکیش را انتخاب کنیم از انتهای کل تقدیر های ما با خبر هست
البته تعریف 50% جبر 50% اختیار اما مقامی هست در انسان 100% اختیار که به صلاحدید خداوند به انسان داده میشود

141:

عین جمله خوتونو مینویسم.نمیخوادم جواب بدین.فقط قدری تامل بفرمائید که چی فرمودین.


از انتهای کل تقدیر های ما با خبر هست.


142:

بله این را فرمودم اما زندگی 1000 راه نرفته هست این اختیار را دارم با شکوه زندگی کنم و با شکوه بمیرم
من میخواهم بدانم خوب زنگی کردن جبر هست
من فرمودم انسان بینهایت تقدیر دارد که این بینهایت فرموده شما را باطل میکند معنی قدرت خداوند اینجا اشکار میشود

143:

ok.

خوب بقیه دوستان هم نظر بدن.

144:

دوستان فکر کنید روی این جملات
انسان بینهایت تقدیر دارد در این بینهایت تقدیر حق انتخاب دارد
خداوند از انتهای بینهایت تقدیر با خبر هست چراکه
بینهایت قدرت دارد
اگر زنگی جبر هست خداوند جابر و ظالم هست؟

ایا زندگی میتواند جبر باشد؟ یا انتخاب؟

145:

نظر شماها چیه؟

146:

نه ببینید قدرت علم غیب خدا روی سرنوشت و اختیار شما تاثیری نداره...مقاله ی من را بخونید جوابتونو میگیرید

147:

ببينيد در اين سوال چند نكته ميهم هست! حداقب 3 فرض كه غلط هست!؟ اونها را مي گايشانم
1- خدا را در بعد وقت مي برد( كه البته دوستان توضيح دادند اما ناقص و در واقع مثالهاشون هم بعد وقت داشت!!)
2- خداوند بر همه چيز قادر هست!
3- خدا انسان را آفريده هست!!!
ببينيد از قسمت اول شروع مي كنم همانطور كه مي دانيد خدا خود بعد وقت را آفريد البته بعد وقت در مورد فرشتگان صدق نمي كند( زيرا همانطور كه مي دانيد در خلقت آدم فرشتگان به خدا ايراد گرفتند كه انسان در زمين فحشا مي كند و ..) و البته بعد مكان كه در مورد جن صادق نيست و حال انسان مانده هست در تسخير وقت و مكان اما بعد مكان براي انسان قابل لمس تر هست تا بعد وقت!در واقع شما خدا را در نشر بگيريد كه هم دروقت گذشته و هم در وقت حال و هم در وقت آينده سير مي كند مي دانم سخت هست اما يك مثال زميني مي زنم كه زياد هم درست نيست اما جهت فهم بهتر هست
فرض كنيد فيلمي را در دستگاه برنامه مي دهيد كه صفحه را به چهار قسمت نقسيم كرده هست در هر قسمت يك صحنه از دوران زندگي شخصي را نشان مي دهد كودكي نوجواني جواني و ميانسالي و هر قسمت با هم به نمايش در مي آيد و شما مي بينيد كه اين فرد در حال تصادف در ميانسالي هست! چكار مي كنيد! كدام قسمت زندگي شخص را قطع مي كنيد! كودكي نوجواني جواني يا ميانسالي! شما هنوز نمي دانيد چرا اين فرد الان در حال تصادف هست ! ايا كاري در جواني كرده يا كودكي يا...
حال خدا را در نظر بگيريد كه حسينش در كربلاست و سينه زنان هم در خيابانها!! حال اگر جلايشان مرگ حسين را بگيرد كه نمي گايشانند پس اين احمقها براي چه سينه مي زنند!!
خدا الان انساني را مي بيند كه متولد شده هست و بدكاره هست واز نوادگان او فرزند صالحي بدنيا مي آيد حال خدا چه بايد بكند!؟
حال فرض را عميقتر مي كنم دانايي خدا نه به اين سبب هست كه از فردا خبر دارد چون فردا مال ما انسانهاست در واقع خدا هم وقتي كه انسان را مي آفريند(توجه كنيد هموقت ) در همان حال او را در اينده اش مي بيند در 1 سالگي 2 سالگي تا 100 سالگي و چون آفريده شده هست ديگر نمي تواند او را منكر كند زيرا آفريدن او جهان را تكان مي دهد
نظريه فلسفي مطابق با اون را مي گايشانم كه مي گايشاند اگر چيزي در زمين تغيير كند مانند اونكه يك مورچه كه بايد باشد در زمين نباشد
نظم مين به هم مي خوردببينيد اين مساله حال ديگر قسمت دوم فرض را نشان مي دهد خدا قادر هست اما نمي تواند نظم جهان را به هم بزند!
و اما سومين گزينه كه سوال شما را جواب دقيق تري مي دهد خدا انسان را نيافريده هست در واقع انسان هست كه لياقت آفريده شدن را دارد! پس چرا خداوند موجود ديگري را نيافريد!! چون اونها لياقت آفريده شدن را ندارند
مثال مي زنم فرض كنيد شما از طلا انگشتري مي سازيد چرا از مثلا خاك اين كار را نمي كنيد( با عرض پوزش براي درك بهتر چرا با مدفوع براي خود انگشتر نمي سازيد؟) جوابش واضح هست چون طلا ارزش درست كردن انگشتر را دارد حال اگر اين انگشتر در چاه فاضلاب افتاد شما اون را درست نمي كرديد؟ پس هر فرد ارزش افريدن را دارد و اين عاقبت اوست كه او را نيكو نشان مي دهد يا غير نيكو!

148:

بله دوست من.
مطمئن باش منم می خوام خیلی صادقانه با هم صحبت کنیم.
و حقیقتو بفهمیم ، و اگر غیر از این باشه اصلا ارزشش رو نداره .
پس سعی کن یک مقدار پیش فرض های ذهنیتو بریزی بیرون و دقیق به مثال من توجه کنی .
ببین تو هنوز جواب اون مثال منو ندادی .
اگر جواب بدی همه اینایی که فرمودی برات حل میشه :

فرمودم :
تصور کنید قراره کاری اجرا کنید مثلا با کسی دعوا کنید .

فردی که سوار ماشین وقت هست حرکت می کند و به فردای اون روز می رود .
می بیند که شما بله دعوایتان را کردید ، و در نهایت یک نفر را هم کشتید .
بر می گردد به همان وقت شما قبل از دعوا .
خوب حالا او می داند نتیجه دعوای شما چه خواهد شد (به شما هم نمی گوید)
و می داند که درنهایت (یک روز بعد) شما قاتل خواهید بود .
خوب حالا خواهش می کنم دقیق و منصفانه نگاه کنید .
آیا اون فرد ناظر را مسئول قتل می دانید؟


حالا برای اینکه بهتر برات روشن بشه جای خودت و اون راننده ماشین وقت رو عوض کن .
تصور کن الان تو هم سوار ماشین وقت شدی (تصورش خیلی راحته شاید صدتا فیلم در مورد ماشین وقت دیده باشی) و به آینده رفتی .
خوب مثلا دیدی که من یک پسربچه کوچیک رو کتک میزنم .
بعد سوار ماشین وقتت میشی و بر میگردی به وقت حال .
حالا تو خودت صد در صد می دونی من قراره چیکار کنم نه ؟؟؟؟
اما با این همه آیا تو مسئول کتک خوردن اون پسر هستی یا من ؟
آیا چون تو خبر داری اختیار از من گرفته شده ؟؟؟

اگه درست تصور کنی و به همین دو تا سوال بالا جواب بدی همه مشکلت برطرف میشه .

149:

جستار عزيز با اينكه با نظر شما موافقم كه خدا در اختيار ما نقشي ندارد اما يك چيز در سوال شما اشتباه هست
اگر من بدانم كه كسي ميخواهد با مثلا ماشين تصادف كنند و توانايي جلوگيري از اين واقعه را داشته باشم ونكنم مقصر اگر صد% نباشم اما بي تقصير هم نيستم در همين فيلمهاي وقت هم كه مي بينيد برخي انسانها سعي مي كنند آينده را ( كه حال امروز ماست) را تغيير بدهند حال مي تونند يا نه بماند( كه در بسياري از فيلمها نشان داده اند كه نمي تونند)
از اين فيلمها مي توان" مقصد نهايي" را نام برد كه نقش اول سعي مي كند از حادثه جلوگيري كند اما چون نمي تواند مدام خودش را سرزنش مي كند

150:

خیلی خوبه .
شما اصل موضوع رو درک کردید اینکه دانستن تاثیری در اختیار نداره .
هدف من هم همین بود .
اما اینکه با اینکه خداوند از اعمال ما آگاهه چرا از کارهای بدمون جلوگیری نمی کنه ؟
خوب این سوال سختی نیست .
دلیلش اینه که خداوند اراده کرده و خواسته که ما اختیار داشته باشیم و بتونیم در چهارچوب قوانین طبیعت آزادانه عمل کنیم .
اگر خداوند بخواهد جلوی کارهای ما را بگیرد در حقیقت آزادی و اختیاری که برای رشد و کمال به ما داده را سلب می کنه و این مخالف حکمت خداست .

151:

عجب؟؟!!!
پست مفیدتر از این دیده اید؟؟

152:

1.حالا تو خودت صد در صد می دونی من قراره چیکار کنم نه ؟؟؟؟
2.اما با این همه آیا تو مسئول کتک خوردن اون پسر هستی یا من ؟

3.آیا چون تو خبر داری اختیار از من گرفته شده ؟؟؟

جستار و فریاد عزیز ممنون از توجهتون..

جواب:
1.آره میدونم.چون از آینده خبر دارم.
2.نه من مسئول نیستم.چون نماينده کار شما بودین.(اختیار)
3.مشکل اصلی همینه.اینجاست که میگی من خبر دارم..من از کجا خبر دارم ؟از اونجائی خبر دارم که آگاه به همه چیزم.حال این خبردار بودن از کجا نشات میگیره؟
اصلا من چطور خبر دارم.من وقتی میتونم خبر داشته باشم که نویسنده من باشم .

آیا برای این خبردار بودن یک پیش زمینه ای لازمه یا نه؟

شماها میگین چون خدا خبر داره باعث نمیشه که انسان اون کارو انجام بده.این 2 تا حرف کاملا با هم منافات دارند.

کاش خدا خبر نداشت از هیچی.این ذات خبر مهمه.با وجود تمامی اختیارات باز خواسته اون کسی محقق خواهد شد که داننده اون خبره.


153:

استقامت کنید دوست عزیز
یک کم آرام تر
ببینید میگید من از کجا خبر دارم (جمله شماره3 قرمز رنگ)
کمی به مثال توجه کنید .
شما خبر داشتید (اونهم 100 %) بخاطر اینکه آینده را با ماشین وقتتان رفته بودید و دیدید .
درسته ؟
شما دقیقا در جمله شماره 2 کاملا نتیجه درست را گرفتید .
بله شما به عنوان یک ناظر آگاه هیچ اجباری را ایجاد نکرده اید .
درست هست ؟
لازم نیست شما نویسنده فیلم باشید تا فیلم را ببینید ، در همین مثال ماشین وقت همه چیز روشن هست .
شما با اونکه علم صد % دارید ولی کسی را مجبور نکردید .
اما در مورد جمله آبی رنگ
دوست عزیز اگر خداوند علم به چیزی حتی کوچکترین چیزی نداشته باشد پس دراون مورد جاهل هست ، پس نقص دارد ، پس کامل نیست ، پس خدا نیست .

154:

ببخشيد باز من پريدم وسط بحث اما آگاهي خدا مانند آگاهي ما زمينيها نيست! هست؟
ما مثلا اگر آگاهي داشته باشيم مثلا شيطان بعدا بد مي شود اون را نمي آفريديم ! اما خدا آفريد!!
در واقع من اعتقادم براين هست كه آگاهي خدا از نوع زميني نيست! آگاهي خدا در حين انجام كار هست
مثال زميني مي زنم مثلا شما تير اندازي را فرض كنيد كه سالها تير اندازي مي كند و وقتي تيري را مي اندازد قبل از اونكه به هدف بخورد مي داند كه تير به هدف مي خورد يا نه! حال اين تير انداز تا قبل از اينكه تيري را بندازد آيا مي تواند حدث بزند كه تير كجا مي رود؟ مسلما نه! خدا هم تا موجودي را نيافريند نمي داند! اما به محض آفرينش (مانند همان تيري كه رها مي شود و تير انداز مي فهمد كه تير به كجا مي خورد) خدا هم مي فهمد بعدا چه مي شود!
البته اين نقض آگاهي خدا نيست.

تفاوت آگاهي خدا با آگاهي ما انسانهاست! چون آگاهي ما تابعي از وقت هست و اگاهي خدا تابعي از وقت نيست! مثلا همين آفرينش انسان تابعي از وقت نيست كه ما بگايشانيم كه اگر خدا مي داند انساني گناهكار مي شود بايد قبل از آفرينش جلايشان اون را بگيرد( له واژه قبل توجه كنيد! باز هم وقت) در واقع آفرينش انسان تابعي از وقت نبوده كه بخواهد خدا جلايشان اون را بگيرد!!
ببينيد اگر شما فرض وقت را بخواهيد مدام تجسم كنيد و مثال بياوريد هميشه به اين گمراهي مي رايشاند! مثلا يكي از همين گمراهي ها را مثال بزنم كه مي گايشاند" جهان يك آغازي دارد و اگر خدا را همان آفريننده در نظر بگيريم خدا فبل از پيدايش جهان چه كار مي كرد! قبل از آفرينش جهان خدا وجود ندارد زيرا چيزي را نيافريده هست!!"
بهترين راه براي اينكه به بيشتر به گمراهي نرايشاند بهتر هست اين موضوع را تجسم نكنيد و فقط اثبات شده بپذيريد
اگر با رياضيات آشنا شايشاند مطمئنا اين گونه سوالات براي شما پيش نمي آيد زيرا مثلا در رياضبات شما مجبوريد فضاي nبعدي را به جاي فضاي 3 بغدي در نظر بگيريد و اگر بخواهيد ان را تجسم كنيد ديوانه مي شايشاند!

155:

درسته مووقع خوردن ادم از درخت ممنوعه یکی از فرشته ها مانع میشه و یعد ندا میرسه برید کنار اون باید خودش انتخاب کنه..


156:

دوست عزیز جمعش کنید این حرفا رو آخر اینها دیگر چیست که میگویید؟
بر فرض هم که این چیزی که شما میگی درست.من شاید دوست نداشته باشم که به این دنیا پا بگزارم اون وقت تکلیف چیست؟چرا من باید به خاطر اشتباه یک نفر دیگر مجازات شم؟
دوستان در مورد جبر یا اختیاری هم به شما بگویم که زندگی به طور کامل جبر هست.بحث های زیادی هم نمیخواهد اجرا کنید.
همین به دنیا آمدن انسان جبر هست.اینکه خودش نمیتواند انتخاب کند که در کجا بدنیا بیاید یا اینکه در چه خانواده ای.
مثلا شما سیاه پوستان را در نظر بگیرید.آخر برای چه یک نفر باید سیاه پویت به دنیا بیاید .ویک نفر سفید پوست؟
برای چه یک نفر باهوش یک نفر ناتوان ذهنی و معلول؟
وقتی آغاز یک زندگی جبری باشد و از روی اختیار نباشد دیگر بقیه اون را پیش کش.


157:

فریاد جان ببخشید که من اومدم وسط بحث .دیگر حس کنجکاوی اجازه نداد.
میشه بفرمایید که یک انسان چگونه گناهکار میشود؟وآیا به نظر شما اون کسی که از نگاه شما گناه کار هست از نگاه خودش نیز گناه کار به حساب می آید؟
وقتی کسی کاری را از نگاه خودش گناه بداند مسلما اون کار را انجام نمیدهد ولی اگر اون کار را گناه نداند که دیگر نمیتوان اسم اون را گناه گزاشت چون فرد تقصیری ندارد و این ایراد یا از محیط اجتماعی اش هست که با عث میشود فرد گنا ه کار شود (از نظر ما نه از نظر خودش)که این از روی جبر هست.
یا بستگی به هوش ذاتی و عقل و درک او دارد که این هم از روی جبر هست چون هیچ گاه فرد انتخاب نکرده هست که با چه ضریب هوشی بدنیا بی آید.
امیدوارم منظورم را خوب رسانده باشم.موفق باشی

158:

مسلمانان در این مورد در تناقض گویی شدید هستند و خود نمی دانند چه می گویند چنانکه در قراون هم به این تناقض گویی اشاره شده هست

این آیه را خوب دقت کنید

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

همانا انسان را آفريديم و همواره اونچه را كه باطنش به او وسوسه مي كند مي دانيم ، و ما به او از رگ گردن نزديك تريم .


طبق این آیه الله در اسلام بر تمام اعمال انسان آگاه هست پس جبر و اختیار کلا در اسلام بی معنی هست زیرا الله تصمیم گیرنده هست

159:

كاملا با حرفتان موافقم هيج جبر واختيارى وجود ندارد هر جه خدا بخواهد همان مى شود ولى يادت نرودكه اكر همه ما ادم ها اين طور فكر كنيم كه همه جيز را خدا درست مى كند وانتخاب مى كند درست نيست بلكه خدا به ما عقل داده وراه داده وهيج اجبارى دردين وجود ندارد وخداوند هميشه به ما راهها رانشان مى دهد وعلت ومعلول رانشان مى دهد وما اين انسانها هستيم كه بعضى مواقع جيز هايى را ازسر جاهليت وخودخواهى انجام مى دهيم ومى كايشانيم اين قسمت ما بود در صورتى كه خداوند همه ما را باك وبى كناه ومعصوم مى افريند وراه هاى درست ومستقيم را به ما نشان مى دهد وبه ما مى كايشاند كه اكر اين راه را برايشانم اخر ان جه هست واكر راه غلط را برايشانم اخر ان جه هست ما انسان ها هستيم كه تصميم مى كيريم كه كدام راه را برايشانم وكدام راه را انتخاب مى كنيم بس دوست عزيز يادت نرود كه خداوند بزرك به ما نعمت انتخاب وتصميم كيرى را داده هست جون اكر تصميم خدا بود كه ما كدام راه برايشانم هيج انسان بدى و هيج كناهى وهيج خطايى وهيج زشتى وجود نداشت وشيطان هم وجود نداشت جون خداوند بزرك خيلى مهربان ورحيم هست ودوست ندارد كه بنده اش را ه غلط را برود واين كه همه جيز در دست خدا هست كاملا موافقم وايمان دارم كه اكر خدا نخواهد جيزى شود ان جيز هركز اتفاق نمى افتد حتى برك درخت بى اذن خدا از درخت نمى افتد اين ما انسانها هستيم كه با سركشى و بيروى از شيطان كارهاى غلط ونادرست را انجام مى دهيم

160:

یا خوندن کتاب جبر و اختیار در مثنوی نوشته دکتر محمد مهدی رکنی کلا این کتاب رو بخونین بد نیست !


جبر فلسفی :
مقصود شبهه ای ایست که از جهت علم ازلی پروردگار پیش می آید و بنا بر اون تمام اعمال ما باید طبق میل او انجام شود ،پس هر اونچه در علم سابق الهی گذشته ،عملی خواهد شد و گرنه دانسته او خلاف واقع یعنی جهل خواهد گشت چنانکه در رباعی منسوب به خیام آمده :

من میخورم و هر که چون اهل بود می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست گر می نخورم علم خدا جهل بود

ایزد که گل وجود ما می آراست دانست ز فعل ما چه برخواهد خواست
بی حکمش نیست هر گناهی که مرا هست پس سوختن قیامت از بهر چه خواست

...
اونچه در جواب شبهه فرموده اند این واقعیت نفسانی هست که همه می دانیم علم به کاری موجب صدور اون نمی شود
چه در دانش بشری و چه در علم محیط آفریدگار ، بلکه علم یکی از مقدمات انجام گرفتن کار هست نه علت تامه اون
و سپس فراهم شدن مقدمات خواست و اراده قطعی هست که موجب وقوع فعل می گردد .
دو نکته قابل تامل هست نخست اونکه :آیا چون انجام کاری حتمی بوده خداوند پیش از وقوع اون می دانسته ؟ یا چون او قبلا" دانسته واقع می شود ؟با انداک دقت روشن می گردد که فرض نخستین درست هست و کردار ما تابع آگاهی قبلی خداوند نیست !
دیگر اونکه علم خداوند به صدور فعلی به طور مطلق هست یا با خصوصیات اون (طبیعی ،غریزی ، اجباری و اختیاری )؟ چون آگاهی او به هر کاری با خصوصیات اون هست پس اونچه علم ازلی اقتضا می کند این هست که فعل طبیعی از فاعل طبیعی سر می زند و فعل اختیاری از موجودی که دارای قوه مال اندیشی وتشخیص و انتخاب و اراده هست ؛یعنی انسان ،بنابراین در هیچ صورت علم ازلی علت عصیان نمی تواند باشد .


*اگر اینطور فکر کنیم به خودی خود مساله آفرینش تا حدودی حل می گردد بدین شکل که خداوند آفریده را با جوهر ها و ماهیات باطنی می شناسد و و تصمیمات وی را که ممکن هست با اختیار وی دچار تغییر گردد می داند ولی اراده قطعی که منجر به وقوع فعل هست وانجام فعل از او می زند ولی پیش از وقوع همه اینها پروردگار آگاه هست
در این کتاب جواب جبر عملی ،جبر دینی هم آدمده
ولی از سویی دیگر این اعتقاد مذهبی که خداوند می داند از ابتدا چه چیز می آفریند و بنده چه خواهد شد که این با فلسفه جزا منطبق نیست البته شاید بتوان فرمود این اعتقاد یک اعتقاد کلی هست و شاید منظور همان اوصاف هست

161:

پس جبر و اختیار کلا در اسلام بی معنی هست زیرا الله تصمیم گیرنده هست...

tehran جان اون موقع این یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!


162:



163:


ببینید وقتی اسلام میگه ما به انسان اختیار دادیم که راه خود را خود انتخاب کند پس انسان اگر بعنوان مثال مشروب بخورد نباید بخاطر اون مجازات شود زیرا به اختیار خود انسان هست که مشروب بخورد یا نخورد اما دراصل میبینیم همون الله برای مشروب خوری حد و تازیانه در نظر گرفته هست پس اختیار در اینجا معنی و مفهوم خود را از دست داده به ترس تبدیل میشود و انسان بخاطر ترس از تازیانه از مشروب خوری دوری می جوید در واقع اختیار بخاطر جبر از انسان سلب میشود

164:

به نظر من اگر گزینه هیچ کدام هم بود قشنگ تر میشد
جبر یا اختیار بودن زندگی را باید با احتمال اندازه گرفت

165:

دوستانی که میگویند زندگی اختیار هست یا حد اقل بخشی از اون اختیاراست.
من هنوز دنبال جواب هستم.


166:

من این سوال را یک بار پرسیدم و دوباره هم میپرسم.
گنا ه یعنی چه؟
وقتی که خداوندی که شما از اون حرف میزنید به سرنوشت ما آگاه باشد و بداند که ما آخر گناه کار یا سعادتمند میشویم این دیگر چه امتحانی هست که ما را میکند؟یک مثال ساده برایتان میزنم وقتی که یک معلم میداند نمره ی دانش آموزش چند میشود این چه امتحانی هست؟
آخر کجای این موضوع اختیار هست؟این که ما با سرنوشتی معلوم پا به جهان بگزاریم .حالا اصلا شما فرض را بر این بگزارید که خداوند در مورد اعمال ما به ما اختیار داده هست.میتوانم بپرسم اعمال ما از روی چی شکل میگیرند؟
آیا از روی طرز تفکر ما نیست؟طرز تفکر نیز هم به محیط و شرایط اجتماعی بستگی دارد و هم به عقل و هوش ذاتی که هر دوی اینها نیز جبر هست.پس کسی که از روی طرز تفکرش کاری درست میداند ولی ما اون کار را گناه میدانیم هیچ اختیاری در انجام دادن اون گناه نداشته هست.
و در مورد شیطان نیز به شما بگویم .مسلمانان میگویند که خدا از مادر به مهربان تر هست.اما کدام مادری هست که بچه اش را در حالی به کوچه بفرستد که میداند عده ای برای دزدین اون بچه تلاش مینمايند؟خدا برای چه باید انسان را بیافریند در صورتی که میداند شیطان برای اون تله گزاشته هست؟آیا من نباید از این خدا دلگیر و طلبکار باشم؟

گناه وثواب را من و شما تعیین میکنیم.


167:

بخوانید و بخندید
یک مثال ساده
همانطور که مرسوم هست تربیت فرزندان و در مواردی تنبیه ایشان قانونا بعهده والدین هست
طبق فرمول بالا اگر والدین فرزندشان را کشتند هم نباید مجازات شوند چون قانون حق تنبیه را به ایشان واگذار کرده
واقعا توجه فرمایید که با چه اشخاصی داریم اصلا حرف می زنیم

168:

زندگی مخلوطی از هر دو اینهاست
بنده شما را به کتاب انسان و سرنوشت از هستاد مطهری ارجاع میدهم
اگر میل داشته باشید می توانم قسمتهایی را برایتان کپی پیست کنم

169:

هر کار را که انسان قادر باشد انجام بدهد اختیار هست هرکاری را که نتواند انجام بدهد جبر

هست

170:

اگه بدونی که یکی دائم می پادت و از همه کارات هم از قبل به دلیل علم ازلیش خبر داره پس این همه سخن پراکنی چیه ؟ اختیار وقتی معنی داره که خدا هم ندونه الان از کوه می پری یا نه می ترسی وقتی می دونه می پری و از قبل هم در سرنوشتت نوشته که تو خودتو باید از کوه پرت کنی پایین و بمیری اون موقع یکی بیاد بگه اختیار یعنی چه؟

171:

هرچند که...
ولی اینکارو بکن ببینیم هستاد تون چی فرموده.

172:

ضمن تشکر از همه دوستان مثالی می زنم می خوام که بیشتر کمک کنید؟
(خواهشا ازجریان بحث خارج نشید)
به نظرم زندگی مثل یک برنامه کامپیوتره(یعنی از قبل برنامه ریزی شده) هرکس برنامه ی خاص خودشو داره وخارج ازاون هم نمیتونه
کاری انجام بده(جبر)

173:

آیا خدا انسان را ساخت تا از اون هستفاده ای بکنه؟
هر چیز تو این دنیا بر حسب نیاز ساخته شده(مثل گیاهان که خدا بر حسب نیاز انسان وحیوانات بوجود آورده و...)
خلقت انسان هم برحسب یک نیازبوده!حال این نیازچیست من نمی دانم(شاید خداخواسته موجودی ایجاد کنه برتر از فرشته ها)ولی واسه چی؟(مخوام بهش فکر نکنم ولی نمیشه چراکه بایددلیلی برای بوجود آمدنم پیدا کنم)
با اجازه دوستان می خوام یه جمله کوتاه به عنوان اضافه کنم.(زندگی جبر هست یا اختیار!!!علت بوجود آمدن انسان چیست؟)

174:

انسان و سرنوشت
هراس انگيز

سرنوشت ! قضا و قدر ! كلمه‏ای رعب آورتر و هراس انگيزتر از اين دو كلمه ، پرد ه گوش بشر را به حركت نياورده هست .

هيچ چيز به اندازه اينكه انسان آزادی خود را از دست رفته و خايشانشتن را مقهور و محكوم نيرومندتر از خود مشاهده كند و تسلط مطلق و بی‏چون و چرای‏ او را بر خود احساس كند ، روح او را فشرده و افسرده نمی‏سازد .


می‏گايشانند بالاترين نعمتها آزادی هست و تلخ‏ترين دردها و ناكاميها احساس‏ مقهوريت هست ، يعنی اينكه انسان ، شخصيت خود را لگدكوب شده و آزادی‏ خود را به تاراج رفته ببيند و خود را در برابر ديگری مانند گوسفند در اختيار چوپان مشاهده كند و خواب و خوراك و موت و حيات خايشانش را در دست اقتدار او ببيند .


اون " تسليم و رضا " كه از نبودن " چاره " و مقهور ديدن خود " در كف شير نر خونخواره‏ای " پيدا شود ، از هر آتشی برای روح آدمی گدازنده‏تر هست .


اين در صورتی هست كه انسان خود را مقهور و محكوم انسانی ديگر زورمندتر يا حيوانی قوی پنجه‏تر از خود مشاهده كند .

اما اگر اون قدرت مسلط يك‏ قدرت نامرئی و مرموز باشد و تصور خلاصی از اون و تسلط بر اون ، تصور امر محال باشد چطور ؟ مسلما صد درجه بدتر .

يكی از مسائلی كه توجه بشر را هميشه به خود جلب كرده هست اين هست كه‏ آيا جريان كارهای جهان طبق يك برنامه و طرح قبلی غير قابل تخلف صورت‏ می‏گيرد و قدرتی نامرئی ، ولی بی‏نهايت مقتدر ، به نام سرنوشت و قضا و قدر بر جميع وقايع عالم حكمرانی می‏كند و اونچه در وقت حاضر در حال صورت‏ گرفتن هست و يا در آينده ص ورت خواهد گرفت در گذشته ، معين و قطعی شده‏ هست و انسان مقهور و مجبور به دنيا می‏آيد و از دنيا می‏رود ؟ يا اصلا و ابدا چنين چيزی وجود ندارد و گذشته هيچ نوع تسلطی بر حال و آينده ندارد و انسان كه يكی از موجودات اين جهان هست ، حر و آزاد و مسلط بر مقدرات‏ خايشانشتن هست ؟ يا فرض سومی در كار هست و اون اينكه سرنوشت ، در نهايت‏ اقتدار بر سراسر وقايع جهانی حكمرانی می‏كند و نفوذش بر سراسر هستی بدون‏ هستثناء گسترده هست ، در عين حال اين نفوذ غيرقابل رقابت و مقاومت‏ ناپذير ، كوچكترين لطمه‏ای به حريت و آزادی بشر نمی‏زند .

اگر اينچنين‏ هست ، چگونه می‏توان اون را توجيه كرد و توضيح داد ؟
مسأله سرنوشت يا قضا و قدر از غامض‏ترين مسائل فلسفی هست و به علل‏ خاصی ، كه بعدا توضيح داده خواهد شد ، از قرن اول هجری در ميان متفكرين‏ اسلامی طرح شد .

عقايد مختلفی كه در اين زمينه ابراز شد ، سبب صف بنديها و كشمكشها و پيدايش فرقه‏ها و گروههايی در جهان اسلام گرديد .

پيدايش‏ عقايد گوناگون و فرقه‏های مختلف بر مبنای اون عقايد ، در طول اين چهارده‏ قرن آثار شگرفی در جهان اسلام داشته هست

جنبه عملی و عمومی


هر چند اين مسأله ، به اصطلاح يك مسأله متافيزيكی هست و به فلسفه كلی‏ و ماوراء الطبيعه مربوط هست ، ولی از دو نظر شايستگی دارد كه در رديف‏ مسائل عملی و اجتماعی نيز برنامه گيرد :
يكی از اين نظر كه طرز تفكری كه شخص در اين مسأله پيدا می‏كند ، در زندگی عملی و روش اجتماعی و كيفيت برخورد و مقابله او با حوادث مؤثر هست .

بديهی هست كه روحيه و روش كسی كه معتقد هست وجودی هست دست‏ بسته و تأثيری در سرنوشت ندارد ، با كسی كه خود را حاكم بر سرنوشت خود می‏داند و معتقد هست حر و آزاد آفريده شده هست ، متفاوت هست .

در صورتی كه بسياری از مسائل فلسفی اين گونه نمی‏باشند و در روحيه و عمل و
روش زندگی انسان اثر ندارند از قبيل : حدوث و قدم وقتی عالم ، و تناهی‏ و لاتناهی ابعاد عالم ، نظام علل و اسباب و امتناع صدور كثير از واحد ، عينيت ذات و صفات واجب الوجود و امثال اينها .

اين گونه مسائل تأثيری‏ درروش عملی و روحيه اجتماعی شخص ندارند .


ديگر ، از اين جهت كه مسأله سرنوشت و قضا و قدر در عين اينكه از نظر پيدا كردن راه حل در رديف مسائل خصوصی هست ، از نظر عموميت افرادی كه‏ در جستجوی راه حلی برای اون هستند در رديف مسائل عمومی هست - يعنی اين‏ مسأله از مسائلی هست كه برای ذهن همه كسانی كه فی‏الجمله توانايی‏ انديشيدن در مسائل كلی دارند ، طرح می‏شود و مورد علاقه برنامه می‏گيرد ، زيرا هر كسی طبعا علاقمند هست بداند آيا يك سرنوشت محتوم و مقطوعی كه تخلف‏
از اون امكان‏پذير نيست ، مسير زندگانی او را تعيين می‏كند و او از خود در اين راهی كه می‏رود اختياری ندارد ؟ ! مانند پر كاهی هست در كف تندبادی‏ ؟ ! يا چنين سرنوشتی در كار نيست و او خود می‏تواند مسير زندگی خود را تعيين كند ؟ - بر خلاف ساير مسائل فلسفه كلی كه همچنانكه از نظر يافتن‏ راه حل ، جنبه خصوصی دارند ، از جنبه توجه اذهان به جستجو برای يافتن راه‏ حل نيز دارای جنبه خصوصی می‏باشند .

از اين دو نظر ، اين مسأله را می‏توان در رديف مسائل عملی و عمومی و اجتماعی نيز طرح كرد .

در قديم كمتر ، از جنبه عملی و اجتماعی به اين مسأله توجه می‏شد و فقط از جنبه نظری و فلسفی و كلامی طرح و عنوان می‏شد ، ولی دانشمندان امروز بيشتر به جنبه اجتماعی و عملی اون اهميت می‏دهند و از زاايشانه تأثير اين‏ مسأله در طرز تفكر اقوام و ملل و عظمت و انحطاط اونها به اون می‏نگرند .


برخی از منتقدين اسلام بزرگترين علت انحطاط مسلمين را اعتقاد به قضا و قدر و سرنوشت قبلی ذكر كرده‏اند .

اينجا طبعا اين سؤال پيش می‏آيد : اگر اعتقاد به سرنوشت سبب ركود و انحطاط فرد يا اجتماع می‏شود ، پس چرا مسلمانان صدر اول اين طور نبودند ؟ آيا اونها به‏ قضا و قدر و سرنوشت قبلی اعتقاد نداشتند و اين مسأله جزء تعليمات اوليه‏ اسلام نبود و بعد در عالم اسلام وارد شد - همچنانكه بعضی از مورخين اروپايی‏ فرموده‏اند - و يا اينكه نوع اعتقاد اونها به قضا و قدر طوری بوده كه با اعتقاد به اختيار و آزادی و مسؤوليت منافات نداشته هست ؟ يعنی اونها در عين اينكه به سرنوشت اعتقاد داشته‏اند ، معتقد بوده‏ اند كه سرنوشت بنحوی تحت اختيار و اراده انسان هست و انسان قادر هست اون را تغيير دهد اگر چنين طرز تفكری داشته‏اند ، اون طرز تفكر بر پايه چه اصول و مبانيی‏ بوده هست
قطع نظر از اينكه مسلمانان صدر اول چگونه هستنباط كرده بودند ، بايد ببينيم منطق قراون در اين مسأله چيست و از پيشوايان دين در اين زمينه چه‏ رسيده هست و بالاخره منطقا ما بايد چه طرز تفكری را در اين مسأله انتخاب‏ كنيم ؟



175:

وقتی سوادش را نداری نباید خود را نخود هر آش بدونی
بهتره اول این را بخونی و اونی هم که نوشته بودم در ادامه این آیه بود متاسفم که سواد شما در این حد هست که فقط نوک بینی تان را می بینید

نوشته اصلي بوسيله tehran نمايش نوشته ها
مسلمانان در این مورد در تناقض گویی شدید هستند و خود نمی دانند چه می گویند چنانکه در قراون هم به این تناقض گویی اشاره شده هست

این آیه را خوب دقت کنید

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

همانا انسان را آفريديم و همواره اونچه را كه باطنش به او وسوسه مي كند مي دانيم ، و ما به او از رگ گردن نزديك تريم .


طبق این آیه الله در اسلام بر تمام اعمال انسان آگاه هست پس جبر و اختیار کلا در اسلام بی معنی هست زیرا الله تصمیم گیرنده هست
و ادامه اش

نوشته اصلي بوسيله tehran زندگی جبر هست یا اختیار ؟
ببینید وقتی اسلام میگه ما به انسان اختیار دادیم که راه خود را خود انتخاب کند پس انسان اگر بعنوان مثال مشروب بخورد نباید بخاطر اون مجازات شود زیرا به اختیار خود انسان هست که مشروب بخورد یا نخورد اما دراصل میبینیم همون الله برای مشروب خوری حد و تازیانه در نظر گرفته هست پس اختیار در اینجا معنی و مفهوم خود را از دست داده به ترس تبدیل میشود و انسان بخاطر ترس از تازیانه از مشروب خوری دوری می جوید در واقع اختیار بخاطر جبر از انسان سلب میشود

176:

اخه صهیونیست تورا به قران چه کار
« ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم »
خدا وضع هيچ امتی را عوض نمی‏كند مگر اونكه خود اونها وضع نفسانی خود را تغيير دهند .


اینم ایه قران راجع به اختیار که اگه کور نباشی می بینی
عمله صهیونیست

177:

دوستان عزیز و گرامی
ایا هنگامی که ما به جواب دقیق این پرسش میرسیم در واقعیت زندگی خود تغییری خواهیم داد .

ایا این پرسش ما را راهنمائی خواهد کرد که تحولی در انچه اکنون هستیم ایجاد نمایم .

یا اینکه میلی را که از قبل در خود پرورده ایم بدینسان تحقق میبخشیم.

بدین شکل که برچسیبی بر حالت زندگی بگذاریم و خود را همچنان که هستیم راها کنیم !.

و یا اینکه همانند یک بازی سرگرم نماينده و بی حاصل فقط در پی اتلاف وقتیم ؟!.

امید هست به واقعیت اونچه اکنون هستیم بنگریم .

بدون انکه انرا محکوم نمائیم .


ادراک زندگی در فهم انسان غیر آزاد و رها نمی گنجد.

و پی بردن به حقیقت و راز هستی در حیطه انسان در مانده در حصار و قفس امال و ارزوها نمی تواند باشد .

متاسفانه ما انسانها ی ازادی در درون خود نیستیم تا بتوانیم واقعیت و حققیت زندگی را با تمامیتش ادارک کنیم .

اکنون ما فقط در جبر انجه خود بدست خویش بنا نهادهیم گرفتاریم .چگونه میخواهیم از چیزی فراتر رها شویم ؟!.

ما برای راهایی باید به شناخت زوایایه زندان خود پی ببریم .

آیا توانسته ایم ؟.

178:

اگر بتوانیم به گذشته برگردیم زندگی 100% اختیار
اگر معتقد باشیم باز هم 100% اختیار
غیر این 2 100% جبر
به همین اسونی

179:

تعارضها
فرموديم كه از نظر غالب مفسرين و متكلمين ، آيات قراون در زمينه سرنوشت‏ و آزادی و اختيار انسان ، متعارض می‏باشند و ناچار يك دسته از آيات را بايد تأايشانل و برخلاف ظاهر حمل كرد .

اين نكته بايد فرموده شود كه تعارض بر دو قسم هست : گاهی به اين صورت‏ هست كه يك سخن ، سخن ديگر را صراحتا و مطابقتا نفی می‏كند ، مثلا يكی‏ می‏گايشاند پيغمبر در ماه صفر از دنيا رفت ، ديگری می‏گايشاند پيغمبر در ماه صفر از دنيا نرفت .

در اينجا جمله دوم صريحا مفاد جمله اول را نفی می‏كند .

گاهی اين طور نيست ، جمله دوم صريحا مفاد جمله اول را نفی نمی‏كند ، اما لازمه صحت و راستی او بطلان و كذب مفاد جمله اول هست ، مثل اينكه يكی‏ می‏گايشاند پيغمبر در ماه صفر از دنيا رفت ، ديگری می‏گايشاند پيغمبر در ماه ربيع الاول‏ از دنيا رفت .

البته لازمه اينكه پيغمبر در ماه ربيع الاول از دنيا رفته‏ باشد اين هست كه در ماه صفر از دنيا نرفته باشد .


اكنون بايد ببينيم تعارض آيات قراون با يكديگر در مسأله قضا و قدر و اختيار و آزادی بشر از كدام نمونه هست ؟ آيا از نمونه اول هست كه صريحا يكديگر را نفی می‏كنند و يا از نمونه دوم هست كه فرموده می‏شود لازمه مفاد هر يك از اين دو دسته ، نفی و طرد مفاد دسته ديگر هست ؟ مسلما آيات قراون صراحتا يكديگر را در اين مسأله نفی نمی‏كنند و تعارض‏ اونها از نوع اول نيست ، زيرا چنانكه می‏بينيم اين طور نيست كه يك دسته‏ بگايشاند همه چيز مقدر شده و دسته ديگر بگايشاند همه چيز مقدر نشده هست ، يك‏ دسته بگايشاند همه چيز در علم خدا گذشته هست و دسته ديگر بگايشاند همه چيز در علم خدا نگذشته هست ، يك دسته بگايشاند بشر در كار خود مختار و آزاد هست‏ و دسته ديگر بگايشاند بشر مختار و آزاد نيست ، يك دسته بگايشاند همه چيز وابسته به مشيت خداوند هست ودسته ديگر بگايشاند همه چيز بسته به مشيت و اراده حق نيست .

بلكه علت اينكه اين دو دسته متعارض شناخته شده‏اند اين‏ هست كه به عقيده متكلمين و برخی از مفسرين لازمه اينكه همه چيز به تقدير الهی باشد اين هست كه انسان آزاد نباشد ، آزادی با مقدر بودن سازگار نيست ، و لازمه اينكه همه چيز در علم خدا گذشته هست ، اين هست كه همه‏ چيز بايد جبرا و بدون اختيار صورت گيرد ، والا علم خدا جهل خواهد بود .


و از اون طرف ، لازمه اينكه انسان خود عامل مؤثر در خوشبختی و بدبختی‏ خود باشد و سرنوشت خود را در اختيار داشته باشد كه خوب كند يا بد ، اين هست كه تقديری قبلی در كار نباشد .

پس‏ يك دسته از اين دو دسته آيات بايد تأايشانل شوند.


كتب كلامی و تفسيری اشاعره و معتزله پر هست از تأايشانل و توجيه .

معتزله‏ آيات تقدير را تأايشانل كردند و اشاعره آيات و اختيار را .

برای نمونه به‏ تفسير امام فخر رازی كه فكر اشعری دارد ، و به كشاف زمخشری كه فكر معتزلی دارد می‏توان مراجعه كرد .

عليهذا اگر نظر سومی باشد كه بتواند اين‏ تعارض ظاهری را حل كند و هيچ گونه منافاتی بين قضا و قدر الهی به طور مطلق - يعنی علم سابق و ماضی و نافذ الهی و مشيت مطلقه او - و بين‏ اختيار و آزادی بشر و در دست داشتن او سرنوشت خود را قائل نباشد ،
احتياجی به تأايشانل هيچ يك از اين دو دسته آيات نخواهد بود .

چنانكه بعدا خواهيم فرمود مطلب از همين برنامه هست ، يعنی نظر سومی وجود دارد كه هيچ گونه تناقض و تعارضی ميان اين دو دسته از آيات نمی‏بيند ، تنها كوتاهی فهم علمی متكلمين و بعضی از مفسرين و شارحين بوده هست كه‏ اين تعارض را به وجود آورده هست .


اصولا معنی ندارد كه در كتاب مبين الهی تعارض و اختلاف وجود داشته‏ باشد و نياز باشد كه برخی از آيات را برخلاف ظاهری كه هست تأايشانل كنيم .

حقيقت اين هست كه در قراون كريم ، در هيچ موضوعی از موضوعات ، حتی يك‏ آيه هم وجود ندارد كه نيازمند به تأايشانل باشد .

متشابه‏ترين آيات قراونی‏ نيز چنين نيست ، و اين خود بحث مفصلی هست كه از حدود اين رساله خارج‏ هست و شايد بتوان فرمود اعجازآميزترين جنبه‏های قراون مجيد همين جهت هست‏ آثار شوم بدون شك مسلك جبر اون طور كه اشاعره فرموده‏اند كه بكلی بشر را فاقد اختيار و آزادی می‏دانند آثار سوء اجتماعی زيادی دارد ، مانند ميكرب فلج ، روح و اراده را فلج می‏كند .

اين عقيده هست كه دست تطاول زورگايشانان ر ادرازتر و دست انتقام و دادخواهی زورشنوها را بسته‏تر می‏كند .

اون كس كه‏ مقامی را غصب كرده و يا مال و ثروت عمومی را ضبط نموده هست دم از موهبتهای الهی می‏زند و به عنوان اينكه هر چه به هر كس داده می‏شود خدادادی هست و خداست كه به منعم دريا دريا نعمت و به مفلس كشتی كشتی‏ محنت ارزانی فرموده هست ، بهترين سند برای حقانيت و مشروعيت اونچه‏ تصاحب كرده ارائه می‏دهد ، و اون كه از مواهب الهی محروم مانده به خود حق‏ نمی‏دهد كه اعتراض كند ، زيرا فكر می‏كند اين اعتراض ، اعتراض به " قسمت " و تقدير الهی هست و در مقابل قسمت و تقدير الهی بايد صابر بود ، سهل هست ، بايد راضی و شاكر بود .

ظالم و ستمگر از اعمال جابرانه خود به بهانه سرنوشت و قضا و قدر رفع مسؤوليت می‏كند ، زيرا او دست حق هست‏
و دست حق سزاوار طعن و دق نيست ، و به همين دليل مظلوم و ستمكش نيز اونچه از دست ستمگر می‏كشد تحمل می‏كند ، زيرا فكر می‏كند اونچه بر او وارد می‏شود مستقيما و بلاواسطه از طرف خداست و با خود می‏گايشاند مبارزه با ظلم و ستمگری هم بيهوده هست ، زيرا پنجه با پنجه قضا افكندن هست ، و هم ضد اخلاق هست ، زيرا منافی مقام رضا و تسليم هست .


معتقد به جبر ، چون رابطه سببی و مسببی را در اشياء ،

180:

جان؟
عجب هستدلال زیبایی تا حالا اینگونه اش را ندیده بودم.


181:

سلام دوستان
اول از شما یه سوالی دارم اگر فردی به هر دلیل بداند که شما خودتان را امشب خواهید کشت و اون فرد کاری به شما نداشته باشد و شما بروید و خودتان را بکشید آیا او شما را مجبور کرده هست ؟
جواب من نه هست .

دانستن خداوند دلیل بر جبار بودنش نیست .

یعنی چون خداوند می داند شما در امتحان قبول می شوید یا نه ؟ دلیل بر این نیست اگر شما قبول شدید یا نشدید خداوند شما را مجبور کرده هست که قبول شوید یا نشوید .


یک مثال دیگر برای تعریف جبر زندگی
شما فرض کنید در خانه ایی زندگی می کنید .

شما در حدود اون خانه (با فرض اینکه کل دنیا همان خانه هست ) آزادید ولی در کل اجبار دارید به همان محدوده .


تا توضیح بعدی

182:

ببینید.نمیدونم چرا شعار اختیار گراها فقط اینه:

علم خداوند باعث سلب اختیار نمیشود.

اصلا این یعنی چی؟

مثلا شما میدونید و مطمئنید که فردا ساعت 3 سپس ظهر کسوف خواهد شد.یعنی علمشو دارید.حالا میشه فردا انتظار کسوف رو نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خدا به مقدسات نمیشه.چون علمشو داریدددددددددددددد.

حالا میلیاردها اتفاق هم بیفته باز کسوف صورت خواهد گرفت.

حالا این دانای به کسوف خداست و این کسوف هم همون اعمال ماست.

خوب خدا علم داشت که هیتلر میاد و جنگ جهانی راه میندازه و اکثریت امت دنیارو هلاک میکنه.
این هیتلر با تمامی اختیاراتش باز هم اینکار را میکرد.یعنی باید میکرد تا همون علم خدا به حقیقت می پیوست.

پس این علم خدا باعث جبر شده.

میدونم الان بعضیا برمیگردن باز هم میگن علم خدا باعث نمیشه که شما اینکارو بکنید یا نکنید.شما اختیار دارین.که من دیگه جواب نمیدم.چون اینا میخوان زوری بقبولونن.
تو صفحه دوم این تاپیک راجع به ابن ملجم و علی نوشتم که مثل همین جریان کسوفه.
من کافر نیستم.ولی اونقدر عاشق خدامم که مجبورم بیشتر بشناسمش و دارم از مهندسی معکوس هستفاده میکنم.

میخوام اونقدر جلو برم که به چیزی فراتر از جبر و اختیار برسم.

183:

دوست عزیز درود
خداوندی که شما از اون میگویید وقتی که انسانی را میآفریند سرنوشت او را میداند و میداند که او چه کارهایی میکند.حال اگر شما بخواهید کاری را بر خلاف سرنوشت تعیین شده برایتان اجرا کنید وبتوانید اون را اجرا کنید این نشانه ی جهل اون خداست.ولی وقتی که شما کاری نمیتوانید غیر از اون چاچوب تعیین شده ی سرنوشت بکنید معنی اون جبر میشود و در اینجا اختیار از شما سلب میشود.


184:

دوست من کمی توجه کنید .
شما به اختیار خود ظلم می کنید بنابر این شایسته دوزخ می شوید ، اگر چه به تصریح قراون دوزخ نیز جز بازگشت اعمال خودتان نیست .
(عذر می خوام منظورم از خودتان همان خود فرضی هست که مثال زدید سوء تفاهم نشه)
مثال دقیقتر هم در چند پست بعد زدیم که این اشکال شما را نداشته باشد همان مثال "ماشین وقت".

185:

نه دوست من
زیاد با نظر شما موافق نیستم .
درست هست که برخی مباحث عقلی پیچیدگی زیادی داره و ممکنه انسان رو به زحمت بیاندازه و گاهی عقل از درکش عاجز بشه ، ولی این هیچ وقت مانعی برای اندیشیدن نخواهد بود .
با شما موافقم که علم خدا با علم انسان متفاوت هست .
دقیقا همین هست .
علم خدا دارای این سه خصوصیت هست که علم بشر نیست :
1- قطعی هست و 100%
2- تابع وقت نیست .
3- چیزی از دامنه علم خداوند خارج نیست .

186:

باز هم روی هوا حرف زدید که .
احتیاجی به آوردن آیه نبود همه قبول داریم که خدا از تک تک اعمال انسان آگاه هست .
چشم بسته غیب فرمودید .
اما در صفحات اولیه اثبات کردیم و با مثال هم توضیح دادیم که علم خدا ارتباطی با اختیار انسان ندارد و در حقیقت خدا به عملی که شما از روی اختیار انجام می دهید علم دارد .

187:

بله کاملا حق با شماست .
محل بدنیا آمدن ، رنگ پوست ، زیبایی و زشتی ، باهوش و بی هوش بودن بله همگی جبر هستند و گریزی از اون نیست .
کاملا درست هست .
اما آیا عملی که شما انجام می دهید هم اجبار هست .
آیا کسی شما را مجبور می کند مثلا دروغ بگویید ؟
نه هیچ اجباری در کار نیست .
بنابر این باید فرمود زندگی انسان مجموعه ای از پدیده های اجباری هست و مجموعه ای از افعال اختیاری که همان افعال انسان هستند .

188:

بهلول به طنز جواب شما را دادند .
من هم اضافه می کنم این که عملی دارای ثواب و عقاب و نتایج خاصی باشد کاملا طبیعی هست و ربطی به اختیار ندارد .
مثلا پلیس برای خیابان ورود ممنوع جریمه وضع می کند .
اما شما اختیار دارید که به اون خیابان وارد شوید یا نه .

اختیار دارید از چراغ قرمز عبور کنید یا نکنید .

ادمین می گوید اگر کسی فحاشی کند اخراج می شود .

اما باز شما اختیار دارید فحاشی کنید و در نتیجه اخراج شوید و یا مودب باشید و ادامه دهید .

می بینید که اختیار از شما صلب نشده .

189:

خوب این سوال زیبا و جالبی هست .
ممنون.
اما جواب :
اولا :
برخی نتایج تکوینی هستند و اثر خاص خود را دارند .
مثلا شما اگر بدون توجه و اشتباها بجای آب شراب بنوشید گرچه گناهی برای شما نیست اما شراب آثار تکوینی خود را می گذارد و مست و بی عقل خواهید شد .
دوما :
بسیاری از کارهای بد ما در حالی هست که می دانیم که اون ار بد هست و باز انجام می دهیم .

مثلا شما نمی دانید که دروغ فرمودن بد هست ؟ ، اما آیا در عمرتان دروغ نفرموده اید ؟

آیا کسی شک دارد که دزدی بد هست ؟ ، اما باز هم دزدی وجود دارد و ....

سوما :
این که شخصی گناهی را گناه نمی داند این دلیلی برای بیگناهی او نیست .
بلکه بایست دید آیا او از روش صحیحی به این درک رسیده هست ؟
یا روش درستی را بکار نگرفته .
مثلا فرض کنید شما از دوستتان پرسیدید غیبت کردن بد هست ؟ او هم فرموده "نه بابا چه بدی دارد ؟ خیلی هم حال میده ..." بعد شما شروع کنید به غیبت کردن ار این و اون .
خوب شما روشتان برای تشخیص بد و خوب اشتباه بوده و حرف دوستتان معیار عقلی برای شما نخواهد بود پس مقصر هستید و مجازات هم خواهد بود .

190:

درست هست اما شما باید ببینید که از روی چه نیازی فرد اقدام به دروغ فرمودن میکند؟و همان کسی هم که دروغ میگوید برای خودش توجیهی برای این دروغ دارد.


191:


میدانیم بد هست اما برای خود توجیه و هستثنائی قائل میشویم تا اون را کار را اجرا کنیم.

نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
سوما :
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
این که شخصی گناهی را گناه نمی داند این دلیلی برای بیگناهی او نیست .
بلکه بایست دید آیا او از روش صحیحی به این درک رسیده هست ؟
یا روش درستی را بکار نگرفته ..

ببین درک از قضایا یا به شرایط و محیط اجتماعی بستگی دارد(که این جبری هست)
یا به هوش و عقل ذاتی بستگی دارد(که این هم جبری هست.
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
مثلا فرض کنید شما از دوستتان پرسیدید غیبت کردن بد هست ؟ او هم فرموده "نه بابا چه بدی دارد ؟ خیلی هم حال میده ..." بعد شما شروع کنید به غیبت کردن ار این و اون .
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
خوب شما روشتان برای تشخیص بد و خوب اشتباه بوده و حرف دوستتان معیار عقلی برای شما نخواهد بود پس مقصر هستید و مجازات هم خواهد بود .
میتونم بپرسم که اینکه من حرف دوستم را معیار برنامه بدهم یا حرف کس دیگر را به چه چیز ربط دارد و برای چه حرف دوستم را معیار برنامه میدهم اما حرف یک دانشمند را معیار برنامه نمیدهم؟

192:

خوب صد البته.
ولی مطمئنا نمی تونی بگی مجبور بودی که توجیه کنی .
چون خیلی وقتا هم شده که توجیح نکردی و حق رو پذیرفتی .

نوشته اصلي بوسيله no islam نمايش نوشته ها
[/size][/size]
[color=navy][color=#000000]
ببین درک از قضایا یا به شرایط و محیط اجتماعی بستگی دارد(که این جبری هست)
یا به هوش و عقل ذاتی بستگی دارد(که این هم جبری هست.
[size=4][color=navy][size=2][color=#000000]
میتونم بپرسم که اینکه من حرف دوستم را معیار برنامه بدهم یا حرف کس دیگر را به چه چیز ربط دارد و برای چه حرف دوستم را معیار برنامه میدهم اما حرف یک دانشمند را معیار برنامه نمیدهم؟
نه اینو قبول ندارم اگر چه که هوش و شرایط اجتماعی موثر هستند اما تمام ماجرا نیستند .
انسان می تونه این جبر رو بشکنه .
چقدر داشتیم آدمایی که تو قعر سرزمین و جامعه کفرآلود مومن شدند و از همه چیزشون گذشتند (مثل همین ادواردو اونیلی پسر ثروتمند ترین مرد ایتالیا)
اون مورد آخر هم که فرمودی به اراده خود شخص بستگی داره امکانش بود که هر کدومش رو انتخاب کنه .


تصمیم با خودش بوده و جبری در کار نیست .


193:

ماشین وقت مگه ساخته شده؟

194:

جستار جان درود.
مجبور نبودم که توجیه کنم ولی تا توجیه نمیکردم که انجام نمیدادم.
چه ربطی به حق داره ؟



نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
نه اینو قبول ندارم اگر چه که هوش و شرایط اجتماعی موثر هستند اما تمام ماجرا نیستند .
انسان می تونه این جبر رو بشکنه .
چقدر داشتیم آدمایی که تو قعر سرزمین و جامعه کفرآلود مومن شدند و از همه چیزشون گذشتند (مثل همین ادواردو اونیلی پسر ثروتمند ترین مرد ایتالیا)
میتونم بپرسم به نظر شما چه عاملی باعث شده هست تا این افراد همچین کاری بنمايند؟
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
اون مورد آخر هم که فرمودی به اراده خود شخص بستگی داره امکانش بود که هر کدومش رو انتخاب کنه .


تصمیم با خودش بوده و جبری در کار نیست .
به نظر شما اراده ی یک فرد چگونه بوجود میآید؟ آیا اراده ی یک فرد اختیاری هست؟
و در مورد تصمیم.

فرد با تفکر در مورد موضوع به یک نتیجه میرسد و تصمیم میگیرد و طرز تفکر هم اجباری هست.


195:

با جبر به دنیا میای و با اختیار ادامه میدی ! پس هر دوتاشه!

196:

درود.
بحث ما هم سر همین هست که جبر اولیه زندگی تمام کارهای انسان را تحت الشعاع برنامه میدهد و باعث میشود تا اونها هم جبری تلقی شوند.
مثالا اینکه انسان با هوش ذاتی معینی بدنیا میآید حال در تصمیم های زندگی که هوش ذاتی نقش بسزایی دارد جبری بودن هوش نقش عمده ای را ایفا میکند.


197:

اگه کسی با دید گاهها و اعتقادات من بخواد این صحبت رو بشکافه باز بر می خوریم به همون جنگ دینی و مذهبی پس فعلا من ترجیحا سکوت می کنم

198:

خوب صد البته .
این چه چیزی را اثبات می کند ؟
نوشته اصلي بوسيله no islam نمايش نوشته ها
میتونم بپرسم به نظر شما چه عاملی باعث شده هست تا این افراد همچین کاری بنمايند؟
به نظر شما اراده ی یک فرد چگونه بوجود میآید؟ آیا اراده ی یک فرد اختیاری هست؟
و در مورد تصمیم.

فرد با تفکر در مورد موضوع به یک نتیجه میرسد و تصمیم میگیرد و طرز تفکر هم اجباری هست.
ببینید دوست من
این حرف شما صحیح .
اما اولا شناخت تمامی شرایط موثر در یک تصمیم اصلا امکان پذیر نیست .
هزاران هزار عامل ممکن هست در نحوه تصمیم گیری شما موثر باشد .
مثلا طرز تفکر شما ، تصمیمات قبلی شما ، خاطرات و تجربیاتی که داشتید ، قدرت ذهنی و قدرت هستدلال ، احساسات و عواطفی که در اون لحظه دارید (ناراحتی ، خوشی ، عصبانیت ، ترس و تردید و ...) و صدها عام دیگر می تواند بر نوع تصمیم گیری شما موثر باشد .

و نکته آخر اینکه طرز تفکر جبری نیست به چه دلیل اونرا جبری می دانید ؟

199:

زندگی بیشترش اختیار اما وقتی اختیار میکنی مسئولیت برداری تبدیل به جبر میشه ...


200:

MAN YEK SOAL DASHTAM
AYA DAR NAZAR GEREFTANE PADASH VA MOAKHEZEH DAR AKHERAT
BARAYE HAR YEK AZ AAMALE ENSAN NEMITAVANAD EKHTIARI BUDANE
?ANHA RA TA HADDI ZIRE SOAL BEBARAD
FEKR NEMIKONAM KASI DELESH BEKHAD AZ RUYE EKHTIAR
.AMALI ANJAM BEDE KE DAR UN JAHAN MOAKHEZE DAR PEY DARE
MAMNUN MISHAM AGE NAZARETUNO BEGID

201:

SHAYAD BEHTAR BASHE INTOR BEGAM FAYEDEYE EKHTIARI KE AGE
?BARKHALAFE DASTURE KHODA BASHE MOJAZAT DARE CHIYE

202:

1- دوست من .
آیا وقتی پلیس برای عبور از چراغ قرمز و ورود به خیابان ورود ممنوع جریمه می گذارد ، اختیار از رانندگان گرفته می شود ؟
آیا وقتی پدر و مادر برای فرزندانشان تنبیه و تشویق برنامه می دهند ، فرزندان بی اختیار می شوند ؟؟؟
...

2- بله قطعا اینطور هست .
وقتی ما گناهی مرتکب میشویم قطعا از سه حالت خارج نیست :
الف ) فراموش کردیم و غافل بودیم و بدون توجه اون عمل را انجام دادیم .
(وقتی متوجه شدیم از کار خود پشیمان و غمگین می شویم)

ب) واقعا در قلبمان ایمانی به وقتی که باید پاسخگو باشیم نداریم .(قیامت و عالم سپس مرگ)
گرچه با زبان اون را تایید می کنیم.

ج) از بدی اون عمل آگاه نیستیم و تصور می کنیم کار درستی انجام می دهیم .

203:

فایدش اینه که تو سعی می کنی با خواسته های ناپسند درونیت مقابله کنی ، بعد هستعداد ها و صفات خوبت که بالقوه درونت وجو داشتند شکوفا میشن و با تمایلات بدت می جنگند ، و در این مقابله و جنگ درونی روحت قدرتمند میشه و بزرگ میشی و در آخر "انسان" میشی یک انسان واقعی ....
(ببخشید که ضمایر مخاطب آوردم منظورم کلی بود ...)

204:

salam
merc az javabetun
age chizi az nazare khoda gonah bashe va az nazare ma na,un moghe taklif chiye?

205:

دینا خانوم میشه واضحتر بگی .

این که فرمودی یعنی چی؟

206:

سلام گلم .
مرسی عزیزم ...
ببین دوست من خدا که نظر نداره ...
اگر چیزی حقیقتا بد باشه و برای کمال انسان مضر و مانع باشه اون چیز از نظر خدا ناپسند میشه .

بعد خداوند چون ما رو دوست داره از ما می خواد که اون کار رو انجام ندیم .

بعد اگر ما کاری رو که خدا ازمون خواسته ترکش کنیم ، انجام بدیم میشه گناه .

اگر ما چیزی رو که خدا بد می دونه ، خوب بدونیم مسلما داریم اشتباه می کنیم .

207:

اقا ا من نمیدونم چرا این قضیه ماشین وقت برایه من گنگه!!

208:

میشه یک کم بیشتر توضیح بدی کیوان جان.!!!

209:

masalan moredi mesle hejab be nazare kheyliha gonah nist va ba pusheshe makhsuse khodeshun be andazeye kafi ehsase amniat mikonan

210:

خب ادامه بده میخوام سوالت رو کاملا بیان کنی

211:

ببین دینا جان ما اینجا قصد نداریم روی مصادیق و جزئیات بحث کنیم .
مهم اینه که اگر کسی به وجود خداوند اعتقاد داره و از طرف دیگه به اسلام به عنوان آخرین پیام الهی به بشریت هم ایمان داره اونوقت باید دستورات خداوند رو عمل کنه چون میدونه که خداوند مهربونه : پس نمی خواد کسی رو اذیت کنه یا بهش بیخودی سخت بگیره .
خداوند عالمه : پس صلاح ما رو بیشتر از خودمون می دونه و بهتر از ما می دونه چی برای تکامل و زندگی ابدی ما بهتره .


و ...

212:

راستی از همه عذر می خوام چون این بحث ما هیچ ربطی به موضوع تاپیک یعنی جبر و اختیار نداره و مطمئنم این خانم مدیر اگه ببینه همه پستامو پاک میکنه ...

213:

جستار جان حرفات کاملا منطقی و درسته ولی دقیقا موضوع سوال دستورات خداوند هستش که در مصادیق شکل و فرمهای مختلف پیدا میکنه و تازه سپس این هستش که شبهه به وجود میاد

214:

موافقم میشه از این بحث خارج شد
ممنون جستار جان

215:

بله دقیقا با شما موافقم.
نوشته اصلي بوسيله shahriar نمايش نوشته ها
موافقم میشه از این بحث خارج شد
ممنون جستار جان
بله موافقم ...
مرسی ممنون.

216:

ok.ghasde monharef kardane mozue bahs ro nadashtam.hamin ghad begam man khodam kamelan harfatuno ghabul daram.dar morede mobareze ba tamayolate daruni va bozorg shodane ruhe ensan ham ehtemalan bayad bedunid ke che kare sakhto taghatfarsaiye.rastesh aslan mozu az aval hamin bud ke man dobare emruz tu in rah kam avordam vase hamin shoru kardam be porsidane in soala ke javabesho midunam,nemidunam chera ehtiaj daram ke har chand vaght yebar yeki mano taeed kone

217:

be har hal az inke vaghtetuno gozashtid va pasokh dadid binahayat mamnun

218:

مرسی گلم از حرفای صادقانه و قشنگت .
من هم همین نیاز به تذکر و یادآوری رو حس می کنم.

219:

من ميگم هر چي هست از قبل نوشته شده
داريم از روش انجام ميديم برنامه هاي که برامون چيده شده

220:

به نظر من هیچ مشکلی وجود نداره و اتفاقا این بحثی که انجام میدهید کاملا به موضوع ربط داره ودلیل اینکه بنده شرکت نمیکنم اینست که نمیخوام در این مورد نظر بدم که باز مسئله بره تو دین و...
اگر ادامه بدید این بحث را ما هم خوشحال میشویم و هستفاده میکنیم.


221:

تصمیمات قبلی هم بر پایه همین هایی که فرمودید شکل میگیرد.
خاطرات و تجربیات جبری هست.
قدرت ذهنی و قدرت هستدلال جبری هست.
احساسات و عواطف انسان هم بر اثر تجربیات و اتفاقها شکل میگیرد.

و این هم جبری هست.
و در مورد طرز فکر به شما بگویم که شکل گرفتن طرز فکر انسان به دو عامل عمده بستگی دارد:
1-هوش و عقل ذاتی(جبری هست)
2-شرایط و محیط اجتماعی(جبری هست)

222:

نه نه نه.
داری تند میریا .
یکم استقامت کن .
ببین بریم از ابتدای تولد شرو کنیم .
این بهترین راهه .
بنظرت کارهای کودک که بدون پیش زمینه تجربه و ...

هست اختیاری هست یا از روی اجباره ؟

قدرت هستدلال بله شاید به همون هوش آدما برگرده ولی همش این طور نیست ذهن آدم تغییر پذیره و رشد میکنه .
عواطف هم باز همین طوره یعنی انسان می تونه احساسات خودش رو شکل بده .
بنظرم اگه روی عملکرد یک انسان از کودکی فکر کنیم خیلی بهتر به نتیجه می رسیم .
ممنون

223:


یکم واضح تر بگویید منظئرتان را متوجه نمیشوم.اگر میشود مثال بزنید.
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
قدرت هستدلال بله شاید به همون هوش آدما برگرده ولی همش این طور نیست ذهن آدم تغییر پذیره و رشد میکنه .

ذهن آدم در چه صورتی رشد میکند؟مگر بر پايه شرایط و محیط اجتماعی نیست؟
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
عواطف هم باز همین طوره یعنی انسان می تونه احساسات خودش رو شکل بده .

مثلا میتونم بپرسم که یک انسانی که سنگدل هست چگونه این عواطف را خود شکل داده هست؟
[/quote]

224:

چه ربطی داره به کودکی یا بزرگسالی مهم اینه که ماجرا توسط یه دست دیگه نوشته شده کودک یا بزرگ هر کس از روی فرمول افرینش خودش اقدام می کنه هر کسی رو برای کاری اوردن تو این دنیا تا وظیفه نهاییشو انجام بده و از روز اول تولد این وظیفه از قبل تعیین شده شروع به اجرا می شه مثل نقشه یه ساختمان که از ساعتی که تخریب و خاکبرداری و پی سازی شروع می شه همه از روی نقشه مهندس بوده و حتی یک سانتیمتر نباید خطا داشته باشه و خارج از نقشه باشه
هیچ موجودی قدرت اینو نداره که از کتاب داستان سرنوشت به صورت کاملا اختیاری شیرجه بزنه و بپره بیرون

225:

یکم واضح تر بگویید منظئرتان را متوجه نمیشوم.اگر میشود مثال بزنید.
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
قدرت هستدلال بله شاید به همون هوش آدما برگرده ولی همش این طور نیست ذهن آدم تغییر پذیره و رشد میکنه .

ذهن آدم در چه صورتی رشد میکند؟مگر بر پايه شرایط و محیط اجتماعی نیست؟
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
عواطف هم باز همین طوره یعنی انسان می تونه احساسات خودش رو شکل بده .

مثلا میتونم بپرسم که یک انسانی که سنگدل هست چگونه این عواطف را خود شکل داده هست؟
[/quote]

226:

[/quote]

ببینید من فرمودم بر گردیم به وقت کودکی یک انسان .
وانوقت مسلما خیلی از پیش فرض ها وجود ندارد .
مثلا تاثیر جامعه روی فرد هنوز شکل نگرفته .

بعدشم اصلا خیلی بحث رو پیچیده نکنیم .
اینکه در تصمیمات انسان شرایط موثر زیادی دخیل هستند قبول.
شما منکر این هستید که عملی که انجام می دهید به اختیار خودتان بوده .
حالا درست که عواملی در اینکه شما این تصمیم را گرفتید نقش داشته اند اما همین که شما می توانستید گزینه و عمل دیگری را انتخاب کنید این خود نشان دهنده و اثبات نماينده اختیاری بودن فعل شماست .
این طور نیست ؟

227:

.man mikhastam chand ta noktaro yadavari konam
dustaye khube man inja talare phalsaphast!(gheyb daram migam! ) phalsapheh ham yani shoroe fekr kardan
inja harkas nazare khodesh ro dare va motmaenan nazaresh baraye digaran mohtarame amma ma inja jam mishim ke nazaraye hamdigaro bebinim,ruye unha fekr konim ta ya khodemun chize jadid yad begirim ya be digaran yad bedim.in masale ham momken nemishe joz inke shoma be porsesh ha va pasokhhaie ke inja raddobadal mishe KHUB FEKR KONID.ZAMAN BEGZARID VA FEKR KONID
be nazare man agahiye khodavand az sarneveshte ensan be hich vajh dalil bar jabri budane aamale ensan nemishe.in mozu ghablan ham inja bahs shode
baad dar morede soali ke aghaye no islam matrah kardan,rastesh man kheyli dust daram nazaramo begam amma kheyli jaye bahs dare va baraye onvan kardanesh bayad ziad rush fekr konam ke chon emtehan daram be in zudiha nemishe motasefane

228:

ممنون از تذکرت دینا جون .
امیدوارم امتحاناتت رو با موفقیت بدی و سپس اون یک مشتری پروپا قرص تالار فلسفه بشی ...

229:

نوشته اصلي بوسيله no islam نمايش نوشته ها
خاطرات و تجربیات جبری هست.
قدرت ذهنی و قدرت هستدلال جبری هست.
احساسات و عواطف انسان هم بر اثر تجربیات و اتفاقها شکل میگیرد.

و این هم جبری هست.
و در مورد طرز فکر به شما بگویم که شکل گرفتن طرز فکر انسان به دو عامل عمده بستگی دارد:
1-هوش و عقل ذاتی(جبری هست)
2-شرایط و محیط اجتماعی(جبری هست)
be nazare man shekl gareftane tarze fekre yek ensane be hushesh bastegi nadare.shoma khodetun migid TARZE FEKR ,yani cheguneh fekr mikonid.pas aval bayad tasmim begirid fekr konid.ghodrate zehni va ghodarate estedlale shoma JABRI NIST.IN FEKR KARDAN VA ANDISHIDANE KE GHODRATE ZEHNI VA ESTEDLALE SHOMA RO BALA MIBARE.pas be zehnetun tamrine fekr kardan bedid
morede dovom inke sharayet va mohite ejtemieye atrafe shoma NASHI AZ EKHTIAR VA ENTEKHABE KASANIYE KE DAR KENARE SHOMA VA DAR HAMUN MOHIT ZENDEGI MIKONAND VA BE KHODA MARBUT NEMISHE.IN ENSANHAYE ATRAFE SHOMA HASTAND KE DAR SOTUHE MOKHTALEFE JAMEEH BA TASMIMATE KHODESHUN BE MOHITE MA SHEKL MIDAN.hatta be nazare man in ekhtiar va entekhabe digaran mojebe salbe ekhtiare shoma nemishe.farzan age pedar va madare shoma rahe moayyani baraye zendegiye khodeshun ekhtiar kardan ke bar mohite khunevadeh hokmfarmast,dalil nemishe ke begid pas in jabriye,man nemitunam rahe digeie entekhab konam.NA DUSTANE MAN RAHE SHOMA FAGHAT MAKHSUSE SHOMAST,VA BAYAD KHODETUN UNO PEYDA KONID VA IN MOSTALZEME ANDISHIDANE.PAS KHUB BIANDISHID
KHODA IN HAGH RO BE SHOMA DADE,AZASH ESTEFADEH KONID.NABAYAD BEGZARID KASI MANEE ANDISHIDANE SHOMA BESHE

230:

Nemidunam Golam Chera Raft Un Vasat!!!age Man Chand Ta Vahed Ofatdam Ziad Taajob Nakonid

231:

ممنونم
اینم نگاه جدید و جالبی به نحوه شکل گیری تصمیمات و اختیار بشر در انتخابشون هست .
قابل توجه نو اسلام .

232:

اگر رشتتون به من بخوره شاید بتونم کمکی کنم ...

233:

ای بابا!! من اگه بخوام فارسی تایپ کنم 2 ساعت طول میکشه چند تا جمله بنویسم!

234:

1- رشتم شیمی محضه.ممنون از لطفتون.
2- در ضمن در مورد نظری که بالا داده بودم شما میتونید تاثیر اختیار دیگران بر زندگیتونو نوعی جبر به حساب بیارید که من اسمشو میذارم جبر طبیعی اما مسلما این جبر از طرف خدا نیست.


235:

1-آخ پس از من هیچ کاری بر نمیاد چون کامپیوتر خوندم .
2- بله کاملا درسته و حق با شماست .
من هم فرمودم تاثیرات دیگران و محیط بر ما اگرچه موثر هستند و انسان هم معمولا در بوجود اومدنشون نمیتونه چندان موثر باشه (مثل تاثیر جو اجتماعی) اما فرمودم که انسان قادره که میزان تاثیر پذیریش رو کاهش بده و در این مورد مثال هم بیشماره از انسان هایی که دقیقا بر خلاف محیط غالب جامعه خود تصمیم گرفتند و حتی برای رسیدن به اون مبارزه کردند .
و این ها همگی دلیلی بر اختیار انسان در تصمیم گیری هست .

236:

من به شما میگم که مطمئن باشید زندگی نه جبر هست و نه اختیار.در واقع زندگی اختیار در جبر هست.
ضرب اختیار در جبر.یک ضرب ماتریسی.یک ضرب دو بعدی.



بنابراین با اختیار میتوانید زندگی جبری خود را تغییر بدهید.

237:

اين سوالات ، سوالاتي كه در تاريخ بشر به اون پاسخي داده نشده .

البته سوالاتيه كه پاسخش هم خيلي مهم نيست .

يادمه دكتر شريعتي يه جا فرموده بود ما گرفتار چند تا جبر هستيم .

يكي جبر جغرافيايي ، يعني اينكه شما نمي توني محل به دنيا آومدنتو انتخاب كني .

يه نفر مثل من اينكه تو ايران به دنيا بياد يا اروپا خب خيلي باهم فرق داره .

جبر بعدي جبر تاريخه ، شما نمي توني انتخاب كني كه چه سالي به دنيا بيايي .

اينكه 2000 به دنيا بيايي يا 2200 ، مثلما باهم فرق خواهند كرد و....
يه جاي ديگه هم دكتر شريعتي ميگه ، خب تو حالا فهميدي كه جبره يا اختياره به چه دردت مي خوره ؟برو اول به ترافيك شهرستان تهران فكر كن.

به نظر من ما بايد يه بازنگري پايه ي تو موضوعاتي كه براي بحث انتخاب مي كنيم داشته باشيم .

خيلي از اين بحثا تا حالا جواب نداشته .

البته مذاهب جوابهايي دادند ، يعني اينكه كسي كه مذهب داره مي تونه به اونا مراجعه كنه و جوابشو بگيره .

اونايي هم كه مذهب ندارند كه اصلا كاري به اين چيزا ندارند .

سخن از مطرب و مي گو و راز دهر كمتر جو كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را

238:

من هم موافقم......

اخه اگه ادمی معنا و واقعیت اختیار و اراده را درونخودش حس و لمس نکرده باشه که کلاهش پس معرکه هست و هنوز فلسفه وجودیش رو نشناخته.....

درسته بعضی وقایع و اتفاقت زندگی تحت اصل قسمت و سرنوشت هستند ولی ما می تونیم در حوضه اختیارات خودمون اجبارها و بایدها و نباید ها رو کنار گذاشته و یا تغییر بدهیم

239:


زندگی شوخیه

240:

زندگي يک سناريو آست از پيش نوشته شده
ما هم بازيگراش هستيم بايد بازي کنيم هر کس تو سکانسه خودش

241:

اکنون که این نوشتار به نگارش میاید به تازگی اخباری در سطح دنیای مجازی پخش شده مبنی بر تزریق ویروس ایدز بطور عمد توسط 5 نفر پرستار بلغاری و یک پزشک به 400 نفر از کودکان و نوزادان بیگناه و معصوم و تا کنون 54 یا 57 تا از همان کودکان جان باختند .

شنیدن این خبر دل هر انسانی را به درد وا میدارد و روح از تدائی کردن این عمل وحشتناک زخم میخورد .اگر منبع این خبرصحیح باشد .

براستی ما نباید ذره ای بخود تکانی دهیم ؟!.

نباید ببینم انسان بعنوان هوشمند ترین موجود این کره خاکی چرا چنین عملی را از خود باید بروز دهد؟.

اینان بعنوان بخشی از وجود این انسانیت چه در روان و ذهن خود پرورده اند که توانسته اند چنین عملی را که درک خطا و وحشتناک بودنش حتی برای انسانهای نا بالغ و دیوانه و خالی از خرد هم تا حدی قابل فهم هست اجرا کنند .َآَیا چنین عملی حاصل طبیعت انسان هست ؟.

یا دست آورد پرورش فکریست که برای چنین عملی توجیحی قانع نماينده برای خودش ایجاد میکند که خویش را مجاز برای انجام دادن چنین کاری توانا ببیند و خم به ابرو هم نیاورد ؟!.

آیا ما می توانیم به این مسئله پی ببریم که هر یک از ما که در حال مطالعهاین خبر هستیم بخشی از همین انسانیت را شامل میشویم ؟.

هنگامی که چنین اتفاقی در حال رخداد هست و ما هنوز درگیر روز مرگی و بر آورد ارضای تمایلات و آرزوهایمان هستیم و نقشه میکشیم برای بدست آوردن امتیاز برتری از دیگران .

حتی یک لحظه از وجود خویش و فکر خویش با خبر نمی شویم .

آیا در این خباثت و عمل غیر انسانی شریک نخواهیم بود ؟.

آیا در همین وقت مطمئن هستیم که فکرمان ما را در حواشی و نزدیکی چنین عملی برنامه نداده؟!.

کسانی که بمبهای شیمایی را برسر خانواده روستائیان بیگناه ریختند چه در ذهن پرورده بودند ؟.

کسی که دستور ریختن بمب اتم در هیروشیما را داد چه در ذهن پرورده بود ؟ .

خلبانی که بمب را از هواپیمای خود بر سر انسانهای بیگناه ریخت و به اون فکر جامع عمل پوشاند چه در ذهن پروده بود ؟.

آیا میتوانیم شباهت همه اینها را با هم ببینیم و بفهمیم که یکی هستند و از یک آبشخور سرچشمه میگیرند ؟.

آیا همه انها که دست به این عمال وحشتناک میزنند جزئی از مجموعه انسانی هستند یا نه ؟ یا از کره ای دیگر پا به این کره خاکی گذارده اند وانسان نبودند ؟.

متاسفم برای کسانی که همه اینها را از این مجموع انسانی جدا مینمايند و سپس محکوم کردن این مسئله راحت از وجدانی که در خود دارند به ادامه انچه بدان مشغول بودند می پردازند !.

تا هنگامی که ما خود را شریک اون مادر , واون پدر , و کودکان بیگناه ندانیم .

بیگمان در این جنایت ما نیز شریک خواهیم بود.

دوستان ,عزیزان ,هموطنان ,سروران بیایید با هرچه که بدان پای بندیم .

با هر چه که بدان باور داریم .

بادیدن این واقعیت های وحشتناک تاملی عمیق بر زندگی خویش داشته باشیم و تمام کوششمان را بخرج دهیم تا از این پستیها که هر لحظه جهان ما را در خود میبلعد آگاه گردیم و تمام انسانیت خویش را در این راه خرج نمایم که از این الودگیها و بدبختیها خود را جدا کنیم ما باید بفهمیم که هر یک از ما بخشی از این آتش خشم را در حال حاضر در خود داریم که هر از گاهی از یک جای دنیا سر بلند میکند و همانند گدازه ای از گدازه های آتشفشان به بیرون میجهد .

اگر بخود نیایم .اگر نفهمیم.

اگر هر یک بنوبه خود این را درک نکنیم .آتشفشان عظیم رخ خواهد داد و همگی در اون خواهیم سوخت .و اونگاه تمام چیزهایی که هم اکنون با داشتنش بدان افتخار میکنیم دردی برایمان دوا نخواهند کرد و سودی برایمان نخواهند داشت.


اولین قدمی که انسان اندیشمند بدان میپردازد ساختن زندگی و دنیایی هست در خور انسانیت خویش و نیز هم نوعان دیگرش .

242:

ما محکوم به زیستنیم،محکوم به مرگ و ناگزیر از هبوطی غمگنانه.
کوروش ایرانی

243:

ببخشید اینجا تالار فلسفه هست یا نوشته های ادبی؟

244:

دقیقا به همین علته که تو این دوران ماشینی دیگه امت حتی فکرش رو هم نمی کنن که اصلن دارن چیکار می کنن .
برای چی اومدن ؟
از کجا اومدن ؟
به کجا قراره برن ؟
چون فکر کردن سخته .

و وقتی به نتیجه رسیدی مسئولیت برات بوجود میاد .

دیگه نمی تونی مثل حیوون زندگی کنی و بخوری و بخوابی با خشم و شهوتت هر کاری خواستی بکنی ...


تو دوران ما امت دیگه وقت ندارن به این چیزا فکر کنن .
بعضیا حتی صبحونشونم توی راه می خورن که یکوقت به کارشون دیر نرسن .
تو زندگی فقط به کار و پول درآوردن فکر می کنن و کار می نمايند تا زندگی بهتری داشته باشن و این پارادکسیه که هیچ وقت نمی تونن حلش کنن .

وقتی به خودشون میان که روی تخت بیمارستان در حال تنفس آخرین ذرات اکسیژن هستند .

245:

جستار عزيز منظور من اينه كه موضوعات خيلي مهمتري داريم كه مي تونيم باهم بحث كنيم .


ما هر مذهب و مسلك و...

هر جنسيتي و هر سني كه داريم ، همه يه كار مشترك داريم انجام مي ديم و اون هم زندگي كردنه .

چرا در مورد زندگي حرف نمي زنيم .

اين موضوعات پارادوكسهايي كه احيانا اگه حل هم بشن هيچ تاثيري تو زندگي ندارند .



تمام حرف من اينه كه بشينيم و موضوعات مهم رو رتبه بندي كنيم و در موردش حرف بزنيم .


مثلا همين الان براي من اهميت معضل كمبود اكسيژني كه تفنس مي كنم از همه اين موارد بيشتره .



اين برخوردهاي ما به عنوان اختلاف سليقه هايي كه در مذهب هامون داريم ، هيچ فرقي با جنگهاي فرقه اي عراق نداره .

فقط اينترنتيه .


246:

بله رند گرامی
خوب دقیقا اختلاف نظر من با شما همین جاست .
بنظر من تفکر در مورد این مسائل خیلی روی زندگی آدم اثر می گذاره .

کسی که اعتقد به عالم سپس مرگ داره با کسی که پوچگراست و مرگ رو پایانی برهمه چیز می دونه هردو به ظاهر زندگی می نمايند و نفس می کشند .

ولی این زندگی کجا و اون کجا !!!
این مسائل ، مفاهیم ریشه ای هستند و به زندگی انسان جهت و انگیزه میدن .
مسلما اینکه بدونیم "به کدام طرف می دویم" خیلی مهم تر از اینه که بدونیم "چطوری میشه تند تر دوید " !!!

247:

جستار جان به نظر شما ما اونقدر عمر می کنیم که به تمام این مسائل جواب بدیم؟
ما می تونیم توی 100 سال عمرمون جواب سوالاتی را بدیم که میلیونها قرنه روی اون دارند فکر می نمايند و هنوز 2 تا نظر مشابه در مورد خدا پیدا نشده؟
میلیاردها سال دیگه هم روی این مساله فکر بشه نمی توان جواب دقیقی به اون داد
ما در تسخیر وقت و مکان ایم ما خیلی بتونیم بالا بریم بتونیم از تسخیر مکان خودمون رو رها کنیم اون هم نه با دلایل عقلی با قوه تصورمون
اونوقت در بعد وقت گیر خواهیم کرد
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...

248:

اگه ایرانی باشیم...


249:

بله مسلمه که عمر ما برای درک تمام رمز و راز های جهان هستی کافی نیست .
اما هدف اینه که به اندازه خودمان جرعه آبی هم که شده از این اقیانوس عمیق هستی بنوشیم .
و در این دریای حقیقت غوطه ور باشیم .

وهر چه نگاه کردم پاسخی زیباتر از خود سهراب برای شما نیافتم:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این هست که که در افسون گل سرخ شناور باشیم

250:

بله دقيقا ما تو اين موضوع باهم اختلاف ديدگاه داريم و نمي تونيم بحثو ادامه بديم .

چون من اعتقاد دارم نه سواد بررسي اين سوالا رو دارم نه وقتشو و نه اصلا علاقه اي به اينها دارم .

خب شما هم جور ديگه اي فكر مي كني .

اما آيا موضوع ديگه اي هست كه بتونيم به عنوان چند تا دوست باهم بحث كنيم و همه موافق باشيم كه ميشه در مورد اوناميشه و مناسبه كه صحبت كرد؟ من دنبال اونجور بحثا هستم .
بحث هايي كه همه اعتقاد داشته باشيم در واقعيات فعلي براي ما مهمترند .


251:

مطمئنا هست ولی مربوط به این تاپیک و تالار نمیشه .

252:

جستار جان من فکر کنم شما منظور منو نفهمیدید
من اعتقاد دارم که این گیجی و سرگشتگی بشر به خاطر اینه که اطلاعاتشون زیاد شده
اونا نمی تونن فکر نمايند چون وقت فکر کردن ندارند! امت دنیا دنبال بهانه ای هستند که مغزشون را راحت بنمايند
نگاه کن به میزان سیگاریها, الکلیها, معتادان! همه و همه فقط دنبال این هستند که برای لحظه ای اندک فقط چند ساعت یا چند دقیقه خودشون را از دنیای اطلاعات جدا نمايند
همین تالار رو نگاه کن! چند نفر شون اومدن تا حقیقت رو پیدا نمايند؟ چند نفرشون می خوان بفهمند؟ من فکر می کنم همشون به خاطر خالی کردن اطلاعاتشون اینجا اومدن! همشون اومدن که یه طوری اطلاعاتشون رو به رخ دیگران بکشند اما وقتی خوب به همشون دقت می کنی می بینی که حتی کوچکتزین چیزها را هم گیر دارند
اصلا حسین پناهی قشنگ فرموده
ما چرا می فهمیم؟ ما چرا می بینیم
خر هم می فهمه! دیوار هم می فهمه! سگ و درخت و ..

همه می فهمند

( گوه زدم به شعر حسین پناهی نه؟!؟!)

253:

بله موافقم که خود همین انباشتگی و تراکم اطلاعات باعث سردرگمی میشه و باید بگم به نکته ریز و ظریفی اشاره کردید فریاد .
اما تاثیر زندگی ماشینی امروز رو نباید فراموش کنیم .

زندگی مدرن امروز اینقدر سریع و پیچیده شده که اصلن جایی برای فکر کردن به مسائل پايه ی نمی گذاره .


امت دیگه اصلن موقعيت اینکه بخوان فکر نمايند رو ندارن .
وسایلی که اومده بودند آسایش ما رو تامین نمايند تا راحت تر بتونیم در مورد زندگیمون فکر کنیم ، خودشون به بزرگترین مشغولیت زندگی تبدیل شدن .
در غرب فقط پاکی دوران کودکی ممکنه این امکان رو به انسان بده تا در مورد مسائل پايه ی زندگیش فکر کنه .
در مورد اینکه مرگ چیه ؟
وقتی می میریم کجا میریم ؟
بابانوئل واقعیه ؟
خدا کجاست و چرا ما رو دوس داره ؟
اینا سوالاتیه که من مرتب تو فیلم ها از زبان کودکان می شنوم و می بینم که واقعا والدینشون هیچ پاسخی برای این سوالات ندارن.

بله فریاد دقیقا همینه که شما فرمودی ، دیگه دغدغه یافتن حقیقت وجود نداره .

امت ترجیح میدن جک بشنوند تا اینکه راجب موضوعی فکر نمايند .

بقول معروف : "تشنه ای نیست مگرنه آب فراوانه "

254:

این چند سال اخیر از زندگی این درسو بهم داد که خیلی چیزا در حیطه اختیار ما نیست و خیلی نباید به اراده و خواست خودمون متکی باشیم که اگر خدا نخواهد اراده ما هیچ هست

255:

سلام.

امید هست که در یست های بعدی بیشتر در خد متتا ن باشم///1/به خلقت حضرت ادم و حوا نظری کنیندو نهج البلا غه در باب خلقت آدم او لابشر نظری کنید// کتاب معاد وجبر...

هستاد مر حوم فلسفی؟؟؟موفقباشید.

256:

سلام
به نظر من این نظر سنجی کاملا" اشتباه هست
اینجوری نیست که که مثلا" 70 % جبر باشد و 30 % اختیار
بلکه 100 % اختیار هست و 1هه % جبر
یعنی قابل تفکیک نیست

257:

زندگی جبر هست .

زیرا قانون علیت برکل جهان حاکم هست .


258:

در یک سطح اختیاری ودر سطحی دگر خارج از کنترل ما فکرش رو بکنید اگر این انسان تجربه گر و آزمون و خطا گر اگر برنامه بود صد در صد اختیار تمام امور را ائم از ورائی وماورایی بدست گیرد باوجود قدرت طلبان و جانیان و..

که در طول تاریخ دیده ائد و امروز هم کم نیستند این دنیا مدتها پیش نابود شده بود..

در حقیقت جبر ما برای بقاء و رسیدن به هدف آفرینش ماست ..

بیایید از جبر به عنوان نوعی نیروی محافظ آفرینش و نیل انسان به مقصد و مقصود حقیقی اش یاد کنیم

259:

علم الهی بر هر حادثه ای اونچنان که واقع میشود تعلق گرفته هست و افعال اختیاری انسان هم به وصف اختیاریت, برای خدای متعال, معلوم هست پس اگر به وصف جبریت, تحقق یابد بر خلاف علم الهی واقع میشود.
مثلا خدای متعال میداند که فلان شخص در فلان شرایطی تصمیم بر انجام کاری میگیرد و اون را انجام خواهد داد نه اینکه علم الهی فقط به وقوع فعل,صرفنظر از ارتباط اون با اراده و اختیار فاعل, تعلق گرفته باشد, پس علم ازلی الهی, منافاتی با اختیار و اراه آزاد انسان ندارد.

260:

نحو سوال شما از لحاظ فلسفي غلطه اصلاح نماييد .......

261:

بر پايه تجربه فکر میکنم بیشتر جبر حاکم باشه تا اختیار

262:


سلام ....
كدام تجربه ؟؟؟؟؟
ماه گل تجربه ثمره ونتيجه اختيارات انسان هست ......
پس بايد مي فرمودي همش اختيار هست تا جمله شما درست باشد......

263:

اين جمله از حضرت عليه ولي يادم نيست دقيقاً كجا و كي خوندمش براي همين از ذكر منبعش معذورم
" لا جبرٌ و لا تفايشانضٌ بل امرٌ بين امرين "
يعني : نه جبر و نه تفايشانض ( رها شدگي مطلق ) بلكه چيزي بين ايندو
از همه اين بحث هاي فلسفي كه بگذريم ، من احساس ميكنم زندگي براي هر كسي همونجوريه كه فكر ميكنه ، اگه بهش جبري نگاه كني پس جبريه و اگه به چشم اختيار بهش نگاه كني پس اختياره ، اما اينكه بهش چه جوري نگاه كنيم اختياريه دليلش هم همينه كه ما داريم روش بحث ميكنيم يعني ممكنه اين نظر كه الان داريم رو تغيير بديم يعني بخايم كه تغيير بديم

264:

من میگم به طرز نگاه بستگی داره اگر اختیاری نگاه کنی همه چی برات اختیار میشه و راحت و خود به خود حل میشه برعکس هم که اتفاق میفته ...


265:

پيشنهاد ميكنم اگه كسي كتابي در اين زمينه مطالعه كرده كه فكر ميكنه ممكنه مفيد باشه معرفي كنه ، مرسي

266:

با سلام

با عرض پوزش باید بگم این جواب شما هم مبهمه چون وقتی خدا میدونسته پس این رو هم

میدونسته که ما اخرین لحظه اب رو روی زمین میریزیم باز هم از اختیار ادم خارجه که عوزش کنه!

267:

خوب ببين دوست من اين بحث خيلي دقيقه و بايد يه مقداري بيشتر روش تمركز داشته باشي تا متوجهش بشي .
ببين موضوعي كه بايد بهش توجه بيشتري داشته باشي اينه :

اينكه دانستن كسي نميتونه مانع از اختيار شما باشه ...

من يك مثال ديگه اي هم زدم قبلا ، در مورد انساني كه به آينده سفر مي كند و برميگردد و آينده كار شما را مي داند .
اگر اين مثال رو هم مطالعه كنيد احتمالا كامل موضوع برايتان روشن ميشود .

268:

bekarim hanon mishe be nazarem ekhtiyar hast harchi

269:



سلام دوستان
این مسئله جبری بودن یا اختیاری بودن زندگی جزو مسائلیه که خیلی روش بحث شده اما هنوز کسی به طور قاطع نتونسته بگه که زندگی جبر یا اختیار
حالا به نظر شما انسان چه جور موجودیه ؟مختار یا مجبور؟
منتظر خوندن نظراتتون هستم
اگه از ادیان دیگه ای هم جز اسلام توی جمع ما هستند خوشحال میشم از دیدگاه دین اونها هم موضوع مورد بررسی برنامه بگیره

راستی یادم شد نظر خودم رو بگم
به نظر من زندگی ما آدمها 99 %ش جبر اون 1 % اختیارش هم از روی جبره
البته این اعتقاد منه شمام اعتقادتون رو بگین
ممنون


270:

با درود
ضمن خوشامد گايشاني
كاربر گرامي الماس
تاپيكي با همين عنوان در تالار فلسفه وجود دارد .:
http://forum.hammihan.com/showthread.php?t=6760&page=12

بنابر اين ، دو جستار با هم تركيب خواهند شد .
پيدايش - مدير تالارهاي موضوعي

271:

انگار که روی یک دایره راه میروی .

.

.

هر چقدر که پیش بروی یا برگردی فرقی نمی کند .

.

.
همیشه فکر خواهی کرد که درست ترین روش بررسی را انتخاب کرده ای .

.

.

و همیشه سپس جواب دادن به پرسش ها، راضی تر از قبل خواهی بود !



می ترسم از اونکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه اونست و نه این
خیام

272:

نوشته اصلي بوسيله بابک خرمدین نمايش نوشته ها
مارال جان ممنون از داستانت.داستان زیبا و جالبی بود.ولی من هم در جواب شما یه سوال دارم از شما.

سوالم هم اینه:

خدای ما خدای کاملا دانائیه.اونم از نوعه مطلقش.یعنی اینکه هم گذشته هم حال و هم آینده ی آدمو میدونه.اگر خلاف این بود مطلق نمیشد پس خدا , خدا نمیشد.

تا اینجا که حرفی نیست.

حالا اون خدای دانای مطلق ما میدونست که رامون آخر سر با اختیار خودش خودکشی خواهد کرد.و این خود کشی باید عملی میشد تا اراده خدا اجرا میشد.با وجود تمام اختیاراتی که رامون داشت ولی خدا میدونست که رامون خودکشی خواهد کرد.

پس این اختیار خداست که بر اختیار انسان سایه افکنده.(جبر)

منتظر جوابتون هستم.
نوشته اصلي بوسيله بابک خرمدین نمايش نوشته ها
مارال جان شما به این سوالم جواب بدین.
شمافرمودین که:
مطمئنا اگر یک کاری حتی مانند خوردن یک لیوان اب در گذشته باعث دگرگونی در اینده خواهد شد.

از شما سوال میپرسم که آیا خداوند میدانست که من این اب را در فلان وقت و فلان مکان خواهم خورد؟

فقط آره یا نه بی زحمت...
نوشته اصلي بوسيله بابک خرمدین نمايش نوشته ها
با این ریز بینی شما بله ما عاجزیم از رقم زدنه اینده ====== اعتراف به جبر

با این اوصاف آدم کاری نمیکنه که خدا نخواد پس نباید از کارهامون پشیمون بشیم.
نوشته اصلي بوسيله بابک خرمدین نمايش نوشته ها
مارال جان من از شما یک سوال کردم ولی جوابش آره یا نه بود که متاسفانه طفره رفتین باز هم سوالم را تکرار میکنم...

آیا خدا میداند که شما 3 سال بعد در همین وقت چه کاری خواهید کرد؟؟؟؟البته با تمام اختیاراتی که به شما داده.

خواهشا منطقی برخورد کنید و حرفو به جاهای دیگر هدایت نکنید.ممنون میشم.
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
با سلام
دوست گرامی
این سوال شما خیلی خیلی قدیمیه و سابقش حداقل به 1500 سال پیش می رسه حتی ممکنه قدیمی تر هم باشه .
اما قبول دارم که سوال مهم و ریشه ای هست و شاید برای هر کسی یک بار در عمرش پیش اومده باشه .
ببینید جواب روشنه :
بله خداوند می داند تمام اتفاقاتی که خواهد افتاد از میلیاردها سال پیش تا میلیاردها سال بعد ...
چون خداوند جسمانی نیست و چیزی که جسم نباشد وقت و قبل و بعد برایش مفهومی ندارد .

(این جمله یک مقدار سنگینه باید یکمی روش تامل بیشتری داشته باشید)


اما جواب خیلی روشن و ساده هست : علم خداوند هیچ ارتباطی به جبر یا اختیاری بودن عمل شما ندارد .
بگذارید مثابی بزنم :
خوب وقتی که شما می خواهید یک لیوان آب بنوشید ، قبل از اینکه این کار را اجرا کنید خداوند از سرانجامش آگاه هست .
حال شما می توانید آب را بنوشید ، یا همانجا لیوان را برگردانید و همه آبش را خالی کنید .
امتحان کنید !!!
آیا شما احساس اجبار می کنید ؟
آیا شما قادر به انجام یکی از این دو عمل هر کدام را که دوست داشته باشید و اراده کنید نیستید ؟
خوب تصور کنید ....
و در نهایت شما به هردلیلی یکی از این دو کار را خواهید کرد یا آب را می نوشید و یا نمی نوشید و هیچ حالت سومی هم ندارد .
اما دیدید اینکه خداوند از نتیجه و نهایت کارشما اطلاع دارد هیچ خلل و ضرری به اختیار شما وارد نکرد .

والسلام
نوشته اصلي بوسيله اندیشمند نمايش نوشته ها
جستار جان
خداوند که میداند که چه کسی پیامبر وچه کسی کافر میشود درسته!!!
چرا کافر را ایجاد می کند ؟
یه سوال:چقدر قبول داری که سرنوشت ما از ازل معلوم بوده؟
نوشته اصلي بوسيله بابک خرمدین نمايش نوشته ها
ممنونم از جوابتون.ولی بگذارید من هم یک سوال بپرسم..

فکر کنید که منه بابک برنامه هست 1 سال بعد فلان جا فلان مرد رو بکشم.یعنی قتل نفس که گناه کبیره ای هست.حالا به فرموده خود شما که فرمودین:

"""اما دیدید اینکه خداوند از نتیجه و نهایت کارشما اطلاع دارد هیچ خلل و ضرری به اختیار شما وارد نکرد """

من این کار را توسط جبر خدا و اختیار خودم انجام دادم.خود شما فرمودین که خدا از نتیجه کار من اطلاع دارد.پس من با وجود تمامی اختیارات هم باز اختیار خدا بر اختیار من غلبه کرد.

اصلا یک چیز دیگه.ابن ملجم میتونه یقه خدارو بچسبه.میدونید چرا؟؟؟؟
میتونه بگه خدا جان تو میدونستی که من علی را خواهم کشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟!!!

میدونید خدا برمیگرده چی میگه؟..؟؟؟!!
میگه آره.....میدونستم.
ابن ملجم هم برمیگرده میگه پس چرا من را علی و علی را ابن ملجم نیافریدی؟(عدالت الهی زیر سوال رفت)
خدا هم میگه خوب من اختیار دادم بهت میتونستی نکشی.
میدونی ابل ملجم چی میگه؟
بر میگرده به اول و باز هم میگه مگه وقتی من 1 ساله بودم تو نمیدونستی که من دست به قتل خواهم زد؟؟!!!!!!!!!!با تمام اختیاراتی که به من دادی باز هم و باز هم میدانستی که من اینکار را خواهم کرد.

خدا رحمت کند علامه جعفری را.در اواخر عمر این سوالرو ازش کردند فرمود والله جوابشو پیدا نکردم.ولی باید پیدا کرد.

انشا...

راجع به عدل خدا و راز آفرینش هم صحبت خواهیم کرد.
با سلام
من این ها رو از صفحه ی اول و دمو انتخاب کردم و میخوام جواب بدم
اما اول درباره ی نظر سنجی بگم این نظر سنجی کلا" اشتباهه
این که امام صادق میفرمایند:لا جبر ولا تفویض بل امر بین امرین(نه جبر و نه اختیار بلکه امری بین این دوست) به این معنی نیست که 50% جبر و 50% اختیار هست
بلکه به این معنی هست که 100% جبر هست و100% اختیار هست
اما بابک جان
جونم برات بگه که علم خدا به فعل ما دلیلی بر رد اختیار ما نیست چرا؟
این سوال را خیام اینجوری مطرح میکند:
من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد وی سهل بود
می خوردن من حق ز ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
و خواجه نصیر الدین طوسی در جواب فرموده که:
علم خدا را دلیل بر جبر دانستن ز غایت جهل هست
اما چرا
من با یک مثال تو ضیح میدهم چون تقریر خواجه مسئله و تخصصی هست
شما در نظر بگیرید که علم اب و هوا شناسی امروز میفهمد که فردا باران می اید
درست؟
یک عالم به علم اب و هوا شماسی امروز میفهمد که فردا باران میاید
و فراخوان میکند که فردا باران میاید
و باران هم می اید
اما......
ایا علم این عالم باعث شد که باران ببارد؟؟؟
نه
به همین سادگی

273:


شرمنده ندیده بودم

274:

به این مسئله هر کسی از دید خودش نگاه میکنه
حتی فلاسفه و علمای بزرگ دنیا هم نتونستن به یک جواب مشترک برسن
نظر من هم اینه
من میگم هر مخلوقی مجبور به اطاعت فرامین خالقشه
مثلا شما یک رباط درست میکنین و در واقع اونو ایجاد کردین برنامه ریزیش هم دست خودتونه و اون مجبوره که هر برنامه ای که واسش ریختین رو انجام بده
خداوند انسانها رو ایجاد کرد و برای اونها یک سری برنامه هایی رو تنظیم کرد تا از اون پیروی کنن
هیچ کدوم ما این موضوع رو که خدا از روز اول تا ازل سرنوشت و تقدیر ما رو میدونه شکی نداریم پس معلومه که چه اتفاقی در آینده واسه ما برنامه بیفته یعنی سرنوشته ما معلومه اگه این موضوع رو کسی انکار کنه نه تنها علم خدا رو زیر سوال برده بلکه توانایی خدا رو هم توی تعیین کردن سرنوشت بنده هاش انکار کرده
حالا شما بگین انسانی که مخلوق یک پروردگار عالم و قادر هست و سرنوشت و تقدیرش از روز اول تا ازل تعیین شده و براش یک سری برنامه های خاص ابلاغ شده تا اونها رو رعایت کنه مختاره یا مجبوره؟
من نمیدونم چرا تا حرف از جبر زندگی انسان میشه سریع حیوانات رو مثال میزنن همه ما میدونیم که وجه تمایز انسان با حیوان عقلشه و همین عقله که انسان رو اشرف مخلوقات زمین کرده اما جبری بودن زندگی انسان چه وجه مشترکی با عاقل بودن یا بی عقل بودن اون داره
وقتی که ما یه سری برنامه رو با نظر و عقیده خودمون توی یک کامپیوتر اجرا میکنیم و کامپیوتر جواب همون برنامه های مارو میده پس نتیجه میگیریم چون کامپیوتر یه جواب دیگه ای غیر از خواسته ما نداده ناتوانه
پس در نتیجه عقل ما هیچ ارتباطی با جبری بودن زندگی ما نداره و برعکس این داشتن عقل که زندگی ما رو جبری کرده
یا بعضی ها میگن خدا در قراون فرموده لا اکراه فاالدین این یعنی که زندگی ما جبری نیست ولی خوب این آیه ادامه هم داره قد تبین ارشد من الغی یعنی راه هدایت و گمراهی مشخص شده هست (پس اگه میخواین پاداش خوب بگیرین مجبورین راه هدایت رو انتخاب کنین )
یکی از دوستان قوانین راهنمایی و رانندگی رو مثال زده بود اتفاقا مثال خوبیه در اون قوانین مثلا فرموده شده که عبور از این خیابان ممنوع و عبور از اون خیابان آزاد اگه از خیابان ممنوع عبور کنیم جریمه میشیم یا حتی امکان داره که اتفاقهای بدتری هم پیش بیاد پس ما مجبوریم خیابانی رو که آزاد انتخاب کنیم عقل هم به ما حکم میکنه که از خیابان آزاد عبور کنیم پس دیدین که اطاعت از قوانین یک نوع جبریت رو برای ما بوجود میاره خدا هم به انسانها فرموده که این راه حق این راه شر پس ما مجبوریم برای اینکه از فرمان خدا که خالق ماست اطاعت کنیم راه حق رو انتخاب کنیم (استفاده از عقل در اجبار)
اکثر ما مسلمان هستیم و روزی 5 نوبت نماز میخونیم و 10 بار در روز تور نمازهامون میگیم اهدناالصراط المستقیم یعنی خدایا ما را به راه راست هدایت فرما این یعنی چی؟ غیر از اینه که هیچ اختیاری در زندگی خودمون نداریم و از خدا میخوایم که ما رو به راه راست هدایت کنه؟
یا در تعقیبات نماز ظهر و عصر میگیم ان عبد ذلیل خاضع مسکین مستکین مستجیر لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا ولا حیوه ولا نشورا (البته شاید یکم جابجا نوشته باشم ) یعنی خدایا من بنده ذلیل و فروتن و درمانده و....

تو هستم که هیچ سود و ضرری رو برای خودم نمیتونم تعیین کنم

حتی ائمه ما هم جبر رو قبول داشتن همه ائمه ما میدونستن که در چه روزی و به دست چه کسی و به چه صورتی شهید میشن
حضرت علی (ع) میدونست که قاتلش ابن ملجم مرادیه.

حضرت محمد(ص) همیشه گلوی امام حسین (ع) رو میبوسید و میدونست که روز دهم محرم در کربلا امام حسین (ع)به شهادت میرسه

یا یه مسئله واضحتر و روشنتر شما معمولا هر کاری که بخواین بعدا انجام بدین چی میگین؟؟؟؟ غیر از جمله انشاءالله؟ یعنی اگر خدا بخواهد
اگر خدا بخواهد یعنی چی؟ یعنی اگه خدا بخواد میشه اگه اون نخواد نمیشه این عین جبره که ما هیچ خواسته خودمون رو نمیتونیم بدون خواست خدا بخواهیم
هنوز چند شبی از شبهای قدر بیشتر نگذشته همه ما حتما تا حالا شنیدیم که توی این شبهاست که تقدیر یک ساله همه انسانها توسط خدا نوشته میشه و به دست امام وقت(عج) داده میشه توی این 3 شب اونایی که توفیق پیدا میکنن و میتونن احیا بگیرن عاجزانه از خدا میخوان که تقدیر اونها رو خوب رقم بزنه (البته این رو واسه اونایی فرمودم که اعتقاد دارن ) اینم یه نمونه بارز دیگه از جبر
وقتی حرف از زندگی جبری میشه یه عده میگن پس چرا خدا یه عده رو خوب آفریده یه عده رو بد؟
اینم دلیل داره خدا در عالم ذره یا الست یک بار همه ما رو امتحان کرده و عیار مارو سنجیده به همین خاطر یه عده کافر میشن یه عده مسلمون یا مسیحی یا دزد و قاتل و پرهیزگار این بر میگرده به همون سرشت انسانها
تا حالا شده که یه اتفاقی که داره واستون میفته خیلی آشنا باشه و دقیقا یه حالاتی پیش بیاد که شما یه بار دیگه اونو تجربه کردین این دلیلش اینه که شما یه بار در عالم ذره این مراحل رو تجربه کردین
متاسفانه مخالفان جبری بودن زندگی انسان فکر میکنن که انسان مجبور مثل حیوانات هستند و به همین خاطر در مقابل این مسئله ایستادگی میکنن اما به نظر من جبری بودن زندگی انسان نه تنها یک عیب نیست بلکه عبودیت کامل پروردگار و حتی اگه ما زندگی رو اختیار کامل بدونیم کفرهست و موجودیت خدا رو زیر سوال بردیم اگر در برهان نظم و فطرت و علیت دقیق بررسی کنیم فقط یک نتیجه میگیریم که همه انسانها مجبورند از دستورات خدا اطاعت نمايند
پس به نظر من زندگی 99 % جبره 1 % اختیار و اون یه %ش رو هم مجبوریم که مختار باشیم
ببخشین اگه خیلی خسته تون کردم

275:

مرسي آزاد جان .
خيلي مثال خوب و متناسبي بودش ...
فقط يه تفاوتي داره اونم اينه كه علم هواشناسي صد % نيست
يعني ممكنه بگه بارون مياد و بعد بارون هم نياد
اما علم خدا صد در صديه
يه نگاهي هم به مثال ماشين وقت من بنداز اين ايراد جزئي رو هم نداره ديگه
بازم ممنون

276:

مرسي جستار جون
مثال خوبي بود
اما اون ماشين وقتت هم مشكل داره چون ممكنه وسط جاده خراب بشه!
شما هم يك نگاهي به پستهاي من بنداز!

277:

زندگی به هیچ وجه اجبار 100 % نیست ولی خب من میخواستم بگم که زندگی ترکیبی از جبر و اختیار هست و یا اگه خوشبین باشیم اختیار محض هست ولی با کمی فکر میشه این نظریه رو که اختیار مطلق یا حتی ترکیبی از هر دو رو رد کرد پس با توجه به این مسائل که کل گزینه ها رو رد کرد میشه فرمود زندگی چیزی در حدود 90 تا 95 % در اختیار و تسلط انسان هست و حداکثر 10 % نیز به مسائل غیر ارادی انسان ربط دارد ولی من خودم عقیده دارم که دنیا یه حساب کتاب هایی داره که از قدرت تسلط و درک انسان خارج هست و چکیده اش در جمله معروف (برگی از درخت نمی افتد مگر رو حساب کتاب) برنامه دارد که شاید اگر کمی قدرت درکمان بالا برود تاثیرش از 50 % نیز بالاتر باشد ولی خب رو یه حساب معمولی برای زندگی امت عادی همون 90 به 10 میشه برنامه داد

278:

ببینید
در تمتم مثنوی
وقتی میخوانیم نشان دهنده ی چبر هست
تمامش
البته غیر مستقیم
اما وقتی مولوی به طور مستقیم در بحث جبر و اختیار میخواهد نظر بدهد میگوید که اختیار هست
این که من میگم همش جبره و همش اختیاره از این لحاظ هستش
یعنی بستگی به دید داره
اگر بخواهیم غیر مستقیم در نظر بگیریم و درجواب این که چه باید کرد جبر
و این سوال که جواب میدهیم که جبر یا اختیار جواب میشه اختیار
یه خورده حرفام تخصصی شد
امیدوارم زیاد گیج نماينده نباشه

279:

فكر مي كنيد در زندگي اختيار داريد ؟

آيا چيزي به نام اختيار وجود دارد ؟

280:

در ازل داده هست ما را ساقي لعل لبت
جرعه جامي كه من مدهوش اون جامم هنوز
بر پايه نظريه توحيد ؛ اختيار بي معني هست.
همه چيز تحت كنترل ملائكه خداست.


281:

زندگی فقط جبره.

من میخواستم بنویسم که گاهی هم اختیاره، اما مجبور شدم ننویسم!

(منظور من اینه که اختیار هم وجود داره.

اگر وجود نداره اصلا چرا نظر میدیم؟)

282:

تعدا جبریون زیاد شد

اما یه چیزی رو بدونین چون زندگی جبره نباید هر کاری رو که دلمون خواست انجام بدیم بعد بگیم این از روی جبر بود

این دوتا موضوع باهم نباید قاطی بشه

283:

اگر حق با شما جبریون باشه و هر عملی را نتیجه مکانیکی قوای قبلی بدانیم باید محرک به سهولت وارد عمل شود؛ولی بر عکس ،اختیار با رنج و کوشش همراه هست و مقتضی تصمیم هست و باید قدرت شخصیت از کشش روحی تحریک و عادت تنبلی بالاتر باشد.اختیار عمل هست و عمل رنج و کوشش هست.و نشانه رنج و ملالت در اشخاص در اینجا نشان داده میشود.اما در حوانات اینگونه نیست زیرا حیوانت دارای آرامش و اطمینان به نفس هستند ولی آرامش و سکوت سگ شما آرامش فلسفی نیست و این سطح ساکت و بی حرکت نشانه یک عمق بی پایان نمیباشد.این آرامش جنبه غریزی دارد.و احتیاج به اختیار و انتخاب ندارد و نمیتواند داشته باشد.اما ذهن انسان مغز انسان نیست.وجدان و خود آگاهی به مغز وابسته هست و با فنای اون از بین میرود ؛ولی لباسی که به میخ آویخته اید با افتادن میخ میافتد.با اینهمه نمیتوانید پوشش را اثر تبعی و تزیینی میخ بدانید
پس با این تفاسیر انسان از اونجایی که دارای شعور و فهم فلسفی هست بر خلاف حیوانات مجاز به اختیار هست.

284:

اختيار فرايند تكامل يافته غريزه در حيوانات و تكامل يافته تر خاصيت در اجسام هست .

جان من

285:

تاكنون كه ثابت نشده هست انسان داراي اختيار هست برعكس شواهد نشان مي دهند كه آدمي (يا شايد هر موجود زنده اي) داراي عنصري به نام اختيار نيست.

286:

زندگی جبریست اختیاری
ولی بیشتر به احتمال شبیه هست

287:

زندگی جبریست اختیاری
ولی بیشتر به احتمال شبیه هست

www.salman1ta.blogfa.com

288:


آقای سلمان ساده و روشن بگویید که دوستان هم که نا آگاهند آگاه شوند.اگر به مغرضانه و فیلسوفانه فرمودن باشد اینجا همگی هستادند.

و میتوانند پیچیده و بی مفهوم سخن بگویند

289:

هيچ كدوم .هر كدوم از مابراي هدفي امديم هر كس كه هدفشو گم كنه با اجبار زندگي ميكنه ولي كسي كه دور انديش باشه اختيار زندگيشو ميتونه تو دستاش بگيره

290:

نه این مبحث پیچیده و احتیاج به شکافتن داره؛اثبات کنید که جبر یا اختیار و با دلیل

291:

ـ آيـات مـربـوط بـه رسـالت پيامبران و دعوت انسان به آيين حق با انذار و تبشير؛ اگر از نظر قراون ، انسان مختار و آزاد نمى بود، ارسال پيامبران و دعوت اونان بيهوده مى بود.
2 ـ آيـاتـى كـه به صراحت از اختيار و آزادى انسان در پذيرش يا نفى ايمان سخن مى گايشانند؛ مانند اون جا كه خداوند مى فرمايد:
(اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفُوراً)( 53)
ما راه را بدو نمايانديم ، خواه شاكر باشد و [پذيرا گردد] يا ناسپاس .
(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ)( 54)
بگو: اين حق هست از سوى پروردگارتان ؛ هر كس مى خواهد ايمان آورد و هر كس مى خواهد كافر گردد!
3 ـ آياتى كه ايمان اجبارى را خواست خدا نمى دانند و اون را نكوهش مى كنند:
(لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ اَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ اِنْ نَشَاءْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ)( 55)
گـايشانـى مـى خـواهـى جـان خـود را از شدت اندوه از دست دهى از اون رو كه اونان ايمان نمى آورند! اگـر مـا اراده كـنـيـم ، از آسـمـان بـر اونان آيه اى نازل مى كنيم كه گردن هايشان در برابرش فرود آيد.
(وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما اَشْرَكُوا)( 56)
و اگر خدا مى خواست [همه به اجبار ايمان مى آوردند، و] هيچ يك مشرك نمى شدند.
4 ـ آياتى كه پيامبران را تنها دعوت كننده ، راهنما و ترساننده مى شمرند:
(فَاِنْ اَعْرَضُوا فَما اَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً اِنْ عَلَيْكَ اِلا الْبَلاغُ)( 57)
و اگـر روى گـردانـند [غمگين مباش ]، ما تو را حافظ اونان [و ماءمور اجبارشان ] قرارنداده ايم ؛ وظيفه تو تنها ابلاغ هست .
(فَذَكِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَكِّرٌَ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ)( 58)
پس ، تذكر بده كه تو تنها تذكر دهنده اى ! (و) بر اونان سلطه ندارى .
5 ـ آياتى كه انسان را همواره در معرض ابتلا و آزمايش مى دانند: روشن هست كه آزمايش ‍ و ابتلا اون گاه خردمندانه هست كه انسان ، مختار و صاحب اراده و آزاد باشد.
در كـنـار ايـن دلايـل وجـدانـى و عـقـلى و نـقلى به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه اصولاً رمز بـرتـرى انـسـان بـر آفـريدگان ديگر در داشتن همين توان انتخاب هست و ملاك ارزشمند بودن افعال آدمى در همين جاست ، و گرنه موجودى كه تنها يك راه در پيش دارد و اون را بدون اختيار مى پـيـمـايـد، شـايـسـتـه پـاداش و كـيـفـر نـيـسـت .امـا انـسـان بـه دليـل ايـن كـه آگـاهانه مى تواند راه هاى نادرست را برگزيند، ولى برنمى گزيند و در راه راست گام مى نهد، شايسته پاداش و بزرگداشت هست

292:

شما مي توانيد انتخاب كنيد اما در اين انتخاب اختياري نداريد.

اينها دو مقوله جداگانه اي هستند%

293:

شما به جبر علی و معلولی ناشی از قانون علیت اعتقاد دارید و یا به جبر تحمیل شده به انسانها ، از عالمی دیگر ؟

294:



منم با ايشون موافقم

ديدگاه خودم رو هم نقل قول ميكنم كه در جريان باشين




نوشته اصلي بوسيله الماس نمايش نوشته ها
به این مسئله هر کسی از دید خودش نگاه میکنه
حتی فلاسفه و علمای بزرگ دنیا هم نتونستن به یک جواب مشترک برسن
نظر من هم اینه
من میگم هر مخلوقی مجبور به اطاعت فرامین خالقشه
مثلا شما یک رباط درست میکنین و در واقع اونو ایجاد کردین برنامه ریزیش هم دست خودتونه و اون مجبوره که هر برنامه ای که واسش ریختین رو انجام بده
خداوند انسانها رو ایجاد کرد و برای اونها یک سری برنامه هایی رو تنظیم کرد تا از اون پیروی کنن
هیچ کدوم ما این موضوع رو که خدا از روز اول تا ازل سرنوشت و تقدیر ما رو میدونه شکی نداریم پس معلومه که چه اتفاقی در آینده واسه ما برنامه بیفته یعنی سرنوشته ما معلومه اگه این موضوع رو کسی انکار کنه نه تنها علم خدا رو زیر سوال برده بلکه توانایی خدا رو هم توی تعیین کردن سرنوشت بنده هاش انکار کرده
حالا شما بگین انسانی که مخلوق یک پروردگار عالم و قادر هست و سرنوشت و تقدیرش از روز اول تا ازل تعیین شده و براش یک سری برنامه های خاص ابلاغ شده تا اونها رو رعایت کنه مختاره یا مجبوره؟
من نمیدونم چرا تا حرف از جبر زندگی انسان میشه سریع حیوانات رو مثال میزنن همه ما میدونیم که وجه تمایز انسان با حیوان عقلشه و همین عقله که انسان رو اشرف مخلوقات زمین کرده اما جبری بودن زندگی انسان چه وجه مشترکی با عاقل بودن یا بی عقل بودن اون داره
وقتی که ما یه سری برنامه رو با نظر و عقیده خودمون توی یک کامپیوتر اجرا میکنیم و کامپیوتر جواب همون برنامه های مارو میده پس نتیجه میگیریم چون کامپیوتر یه جواب دیگه ای غیر از خواسته ما نداده ناتوانه
پس در نتیجه عقل ما هیچ ارتباطی با جبری بودن زندگی ما نداره و برعکس این داشتن عقل که زندگی ما رو جبری کرده
یا بعضی ها میگن خدا در قراون فرموده لا اکراه فاالدین این یعنی که زندگی ما جبری نیست ولی خوب این آیه ادامه هم داره قد تبین ارشد من الغی یعنی راه هدایت و گمراهی مشخص شده هست (پس اگه میخواین پاداش خوب بگیرین مجبورین راه هدایت رو انتخاب کنین )
یکی از دوستان قوانین راهنمایی و رانندگی رو مثال زده بود اتفاقا مثال خوبیه در اون قوانین مثلا فرموده شده که عبور از این خیابان ممنوع و عبور از اون خیابان آزاد اگه از خیابان ممنوع عبور کنیم جریمه میشیم یا حتی امکان داره که اتفاقهای بدتری هم پیش بیاد پس ما مجبوریم خیابانی رو که آزاد انتخاب کنیم عقل هم به ما حکم میکنه که از خیابان آزاد عبور کنیم پس دیدین که اطاعت از قوانین یک نوع جبریت رو برای ما بوجود میاره خدا هم به انسانها فرموده که این راه حق این راه شر پس ما مجبوریم برای اینکه از فرمان خدا که خالق ماست اطاعت کنیم راه حق رو انتخاب کنیم (استفاده از عقل در اجبار)
اکثر ما مسلمان هستیم و روزی 5 نوبت نماز میخونیم و 10 بار در روز تور نمازهامون میگیم اهدناالصراط المستقیم یعنی خدایا ما را به راه راست هدایت فرما این یعنی چی؟ غیر از اینه که هیچ اختیاری در زندگی خودمون نداریم و از خدا میخوایم که ما رو به راه راست هدایت کنه؟
یا در تعقیبات نماز ظهر و عصر میگیم ان عبد ذلیل خاضع مسکین مستکین مستجیر لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا ولا حیوه ولا نشورا (البته شاید یکم جابجا نوشته باشم ) یعنی خدایا من بنده ذلیل و فروتن و درمانده و....

تو هستم که هیچ سود و ضرری رو برای خودم نمیتونم تعیین کنم

حتی ائمه ما هم جبر رو قبول داشتن همه ائمه ما میدونستن که در چه روزی و به دست چه کسی و به چه صورتی شهید میشن
حضرت علی (ع) میدونست که قاتلش ابن ملجم مرادیه.

حضرت محمد(ص) همیشه گلوی امام حسین (ع) رو میبوسید و میدونست که روز دهم محرم در کربلا امام حسین (ع)به شهادت میرسه

یا یه مسئله واضحتر و روشنتر شما معمولا هر کاری که بخواین بعدا انجام بدین چی میگین؟؟؟؟ غیر از جمله انشاءالله؟ یعنی اگر خدا بخواهد
اگر خدا بخواهد یعنی چی؟ یعنی اگه خدا بخواد میشه اگه اون نخواد نمیشه این عین جبره که ما هیچ خواسته خودمون رو نمیتونیم بدون خواست خدا بخواهیم
هنوز چند شبی از شبهای قدر بیشتر نگذشته همه ما حتما تا حالا شنیدیم که توی این شبهاست که تقدیر یک ساله همه انسانها توسط خدا نوشته میشه و به دست امام وقت(عج) داده میشه توی این 3 شب اونایی که توفیق پیدا میکنن و میتونن احیا بگیرن عاجزانه از خدا میخوان که تقدیر اونها رو خوب رقم بزنه (البته این رو واسه اونایی فرمودم که اعتقاد دارن ) اینم یه نمونه بارز دیگه از جبر
وقتی حرف از زندگی جبری میشه یه عده میگن پس چرا خدا یه عده رو خوب آفریده یه عده رو بد؟
اینم دلیل داره خدا در عالم ذره یا الست یک بار همه ما رو امتحان کرده و عیار مارو سنجیده به همین خاطر یه عده کافر میشن یه عده مسلمون یا مسیحی یا دزد و قاتل و پرهیزگار این بر میگرده به همون سرشت انسانها
تا حالا شده که یه اتفاقی که داره واستون میفته خیلی آشنا باشه و دقیقا یه حالاتی پیش بیاد که شما یه بار دیگه اونو تجربه کردین این دلیلش اینه که شما یه بار در عالم ذره این مراحل رو تجربه کردین
متاسفانه مخالفان جبری بودن زندگی انسان فکر میکنن که انسان مجبور مثل حیوانات هستند و به همین خاطر در مقابل این مسئله ایستادگی میکنن اما به نظر من جبری بودن زندگی انسان نه تنها یک عیب نیست بلکه عبودیت کامل پروردگار و حتی اگه ما زندگی رو اختیار کامل بدونیم کفرهست و موجودیت خدا رو زیر سوال بردیم اگر در برهان نظم و فطرت و علیت دقیق بررسی کنیم فقط یک نتیجه میگیریم که همه انسانها مجبورند از دستورات خدا اطاعت نمايند
پس به نظر من زندگی 99 % جبره 1 % اختیار و اون یه %ش رو هم مجبوریم که مختار باشیم
ببخشین اگه خیلی خسته تون کردم

295:

اگر حق با شما جبریون باشه و هر عملی را نتیجه مکانیکی قوای قبلی بدانیم باید محرک به سهولت وارد عمل شود؛ولی بر عکس ،اختیار با رنج و کوشش همراه هست و مقتضی تصمیم هست و باید قدرت شخصیت از کشش روحی تحریک و عادت تنبلی بالاتر باشد.اختیار عمل هست و عمل رنج و کوشش هست.و نشانه رنج و ملالت در اشخاص در اینجا نشان داده میشود.اما در حوانات اینگونه نیست زیرا حیوانت دارای آرامش و اطمینان به نفس هستند ولی آرامش و سکوت سگ شما آرامش فلسفی نیست و این سطح ساکت و بی حرکت نشانه یک عمق بی پایان نمیباشد.این آرامش جنبه غریزی دارد.و احتیاج به اختیار و انتخاب ندارد و نمیتواند داشته باشد.اما ذهن انسان مغز انسان نیست.وجدان و خود آگاهی به مغز وابسته هست و با فنای اون از بین میرود ؛ولی لباسی که به میخ آویخته اید با افتادن میخ میافتد.با اینهمه نمیتوانید پوشش را اثر تبعی و تزیینی میخ بدانید
پس با این تفاسیر انسان از اونجایی که دارای شعور و فهم فلسفی هست بر خلاف حیوانات مجاز به اختیار هست.

296:

سگ هم در حد توانايي مغزي خود فكر مي كند سپس انتخاب مي كند.

انسان مغز پيشرفته تري دارد اما او هم فقط انتخاب مي كند اما اين دليل داشتن اختيار نيست.
اختيار را (اگر وجود داشته باشد) ما پارامتري مي شناسيم كه در كنار ساير شرایط در تصميم گيري انسان نقش بازي كند.

نام ديگر اون اراده آزاد (Free Will) هست كه شايد مفهوم روشن تري به اون مي بخشد.

صحبت بنده تنها يك بحث دانشيك هست و ربطي به جبريون ندارد.

297:

به جبر تحميلي از عالم ديگر.
جبر علي و معلولي بيان علمي يا فلسفي همان جبر تحميلي از عالم غيب هست.:
در پس پرده طوطي صفتم داشته اند
اونچه هستاد ازل فرمود بگو اون فرمودم !

298:

پس چرا در خلوت خودمان ؛ خودمان را پیش قاضی می بریم ؟

299:

با این نظریه پرونده اخلاق هم پیچیده هست .فاتحه!

300:

ببخشید بدون مطالعهتاپیک نظر میدم.

شاید چون نظر شخصی هست.
بنظر من اگر اختیار کامل به انسان داده شده بود، به تکامل رسیدن انسان بسیار به تعویق می افتاد و دچار مصیبتهای بسیار بزرگی میشد در اثر خطاهای خودش.
یعنی اینکه خداوند اختیار کامل به انسان نداده، به نوعی محدودیت لازم و یک تعادل بهینه هست و از روی عدالت و رحمت.
بقول حضرت علی، قضیه یک چیز بینابین هست (امرا بین امرین).


301:

ارزش هايي هست كه به ما تحميل شده.


در خيلي از جوامع ؛ انسان ها بخاطر چيز هايي كه ما خودمان را پيش قاضي مي بريم اونها نمي برند.
ارزش ها متفاوت هست.

ولي واقعي نيستند.


302:



امام علي (ع) نبود كه فرمود "لا جبر و لا تفايشانض بل امر بين الامرين " بلكه امام معصوم ديگري بود.
چون نتوانستند مسئله را حل كنند اينطوري فرمودند.


303:

بله؟ میشه بیشتر توضیح بدید؟

304:

دوست من بازی با کلمات نکنید !این معصوم یا دیری مهم نیست مهم این هست که شنونده ای اونرا فرموده درست یا نادرستی اون را علم و بررسی ثابت میکند.این مسئله جبر اینچنان که شما فرمودید پیچیده و مغبض نیست؛دست کم علم تا حدود زیادی جبر را رد میکند.


305:

من ميگم هر مخلوقي مجبور به اطاعت از فرامينه خالقشه
عقل انسان هم مخلوق خالقي به نام خداست پس عقل ما مجبوره كه از خدا فرمان ببره

اختيار وقتي معني پيدا ميكنه كه شما بتونين هرچيزي رو به ميل خودتون تغيير بدين و مطمين باشين كه اون تغيير حتما عمليه
اگه ما معتقد به علم خدا باشيم حتما بايد قبول كنيم كه خدا از آخر و عاقبت ما با خبر وقتي يه موضوعي نتيجه اش معلوم باشه اين معنيش چيه؟؟ مگر اينكه ما قبول نكنيم كه خدا عالم به همه چيز و حتي آينده هست
ضمنا جبري كه درزندگي حيوانات وجود داره با جبر انسانها فرق ميكنه
اين دو موضوع رو نبايد با هم مقايسه كرد

ضمنا اينكه زندگيه ما جبريست اصلا ضعف نيست

306:

ميشه واضح تر توضيح بدين ؟

307:


اگر مطلب دانشيك در مورد رد عدم اختيار داريد بفرماييد

308:

1- علم نمي تواند با مسئله جبر و اختيار بر خورد كند زيرا اين مقوله در حوزه علوم نيست.
2- عليت به عنوان يك اصل فلسفي با اختيار در تضاد هست.
3- مسئله جبر و اختيار از مباحث بسيار پيچيده و غامض هست.

علت اون هم بحث 1500 ساله بزرگترين مغز هاي متفكر جهان در باره اونست.

كه هنوز هم اختلاف نظر وجود دارد.
3- معصوم (ع) نتوانست مسئله را حل كند فرمود امر بين الامرين.

يعني چي امر بين الامرين ؟ اين جواب شد حذف صورت مسئله.


4- تعزوا من تشاء تضلوا من نشاء يعني چي ؟ هر كس را بخواهم عزت مي بخشم هر كس را بخواهم به خاك سياه مي نشانم !
5- شيطان بيچاره هم اختيار نداشت.

او از ملائك بود و فرشته كه اختيار ندارد.

او هم مجبور بود كه طغيان كند.


309:

با دو فرض :
1- جبر بر انسانها تحمیل شده هست .
2- ارزش ها واقعی نیستند .

اخلاق چه مفهومی پیدا میکند ؟

310:

دانش بررسي مغز و سيستم نروني بدن به دقت مي تواند در مورد اين موضوع نظر بدهد و محكم ترين پايگاه حل به شمار مي رود.

اين مبحث با صحبتهاي موهومي فلسفي و مذهبي قابل حل نيست.

پيشرفت دانش تمام اين پرسشها را جواب مي دهد (همچون ساير موارد).

311:

دانش به معناي علوم تجربي مكانيزم و چگونگي عمل مغز و انتخاب را توضيح ميدهد.


بحث جبر و اختيار مقوله ديگري هست جان من.


312:

همان جبر و اختيار كه اينقدر فكرت را مشغول كرده نتيجه مكانيزم نروني مغزت هست عزيز برادر

313:

همان جبر و اختيار كه اينقدر فكرت را مشغول كرده نتيجه سيستم عصبي و مكانيزم نروني مغزت هست عزيز برادر

314:

خوب نتيجه هر چي مي خواهد باشد.

مگر سوال اين بود كه مكانيزم و چگونگي تفكر آدمي چگونه هست ؟ اين كه يك بحث علمي و تخصصي هست .

تفكر نتيجه سيستم مغز و مكانيزم نروني هست.

مگر كسي انكار كرده ؟ مگر غير از اين مي تواند باشد.؟
حال شما يك جواب علمي به من بده :
س : انسان مختار هست يا مجبور ؟
جواب شما با همان مكانيزم نروني باشد لطفا.


315:

اينكه شما مجبور باشيد يا نه فقط بستگي به كاركرد مغز شما نسبت به پيرامون خود دارد زيرا مركز فرماندهي بدن مغز هست و هيچ عضو ديگري وظيفه تصميم گيري ندارد.

حال پرسشي مطرح مي شود كه آيا مغز شما (يا به عبارتي خود شما) با توجه به تمام شرایط بيروني و دروني بدن داراي عنصري به نام اختيار هست يا نه؟ جواب منفي هست.

حداقل تاكنون پژوهشهاي انجام گرفته بر رايشان مغز ثابت مي كند كه چيزي به نام اراده آزاد free will وجود ندارد تا بر پايه اون مغز در كنار ساير پارامترها تصميم گيري كند.



به بيان ديگر آدمي در پروسه تصميم گيري خود براي واكنش يا كنش در برابر پديده هاي زندگي داراي اختيار نيست.
اونچه كه وجود دارد انتخاب هست و اين انتخاب هم بر پايه اوناليز داده ها در مغز انجام مي گيرد.

پاسخهايي كه توسط مذهبيون و يا فلاسفه داده مي شود شبيه به خيالبافي و محاسبات بيهوده در مورد تعداد دندانهاي اسب هست.

اونچه كه اهميت دارد باز كردن دهان اسب و شمارش دندانهاي اوست.

316:

[quote]
منظورتان از بيان اين توضيح واضحات چيست.؟ مگر كسي در دنيا هست كه معتقد باشد غير از مغز عضو ديگري از بدن فكر مي كند ؟ !


حال پرسشي مطرح مي شود كه آيا مغز شما (يا به عبارتي خود شما) با توجه به تمام شرایط بيروني و دروني بدن داراي عنصري به نام اختيار هست يا نه؟ جواب منفي هست.



بفرماييد كداميك از علوم اي جواب را داده اند .

و چرا ؟



حداقل تاكنون پژوهشهاي انجام گرفته بر رايشان مغز ثابت مي كند كه چيزي به نام اراده آزاد free will وجود ندارد تا بر پايه اون مغز در كنار ساير پارامترها تصميم گيري كند.



به بيان ديگر آدمي در پروسه تصميم گيري خود براي واكنش يا كنش در برابر پديده هاي زندگي داراي اختيار نيست.
اونچه كه وجود دارد انتخاب هست و اين انتخاب هم بر پايه اوناليز داده ها در مغز انجام مي گيرد.


انتخاب همان اختيار هست و فرقي ندارند .

آيا انسان بين دو اختيار مي تواند انتخاب كند ؟




پاسخهايي كه توسط مذهبيون و يا فلاسفه داده مي شود شبيه به خيالبافي و محاسبات بيهوده در مورد تعداد دندانهاي اسب هست.

اونچه كه اهميت دارد باز كردن دهان اسب و شمارش دندانهاي اوست

امام علي (ع) مي فرمايد : الناس اعداو بما جهلوا : امت دشمن چيزي هستند كه نمي دانند.
اينجا كه جاي شعار دادن نيست.

بله اگر در جايي كه بايد دندان اسب را شمرد خيالبافي كرد غلط هست.


موضوع جبر و اختيار موضوعي كاملا فلسفي و از حوزه علوم تجربي خارج هست.


علوم تجربي به مكانيزم تفكر مي پردازند و ميزان اختيار و يا جبر را نمي توانند تحليل كنند.


هر گزاره غير علمي به معناي غلط بودن نيست.

317:

Neuroscience

بنده از صفر شروع كردم و ...

? ? Choice is equal to Free Will ? ?

بحث اختيار داشتن يا نداشتن بدون وجود آدمي معنا ندارد و آدم نيز بدون مغز.


318:

نقاشي و موسيقي انسان نيز به مغز بر مي گردد.
پس يك نقاش يك دانشمند علوم تجربي هست.

!
درست هست كه در نهايت شناخت آدمي از هر پديده اي و هر فعلي از انسان در تحليل نهايي به مغز بر مي گردد ولي اين دليل نمي شود ما "چون فلان شناخت با مغز هست حتما در حوزه علوم تجربي هست " .
علوم تجربي متدولوژي خاص خود را دارند كه بحث بسيار پيچيده جبر و اختيار در حوزه او نيست.
علوم تجربي مكانيزم تفكر را بيان مي كند ولي بحث ما اين بود كه انسان مختار هست يا مجبور.
براي اختيار و اجبار هم تعريف خود را داريم.اصلا بحث ربطي به سيستم عصبي ما ندارد.

معلوم هست كه همه تفكرات آدمي با مغز هست .

مگر با جاي ديگر هم مي شود فكر كرد.

؟!
سوال مشخص ؛ جواب مشخص :
من در سر دو راهي گرار گرفته ام ؛ راه الف را بر مي گزينم ؛
اگر اين "انتخاب " را خدا براي من تعيين كرده و يا تابعي از قوانين عليت هست ؛ من مجبورم ؛ و اگر خدا براي من از قبل چيزي را مشخص نكرده و يا من مي توانم خارج از قوانين علي و معلولي كه در خارج من هستند "انتخاب" را صورت دهم ؛ من مختارم.

كدام درست هست.
در هر صورت چه جبر چه اختيار اين عمل با مغز صورت مي گيرد نه جاي ديگر ! خيالتان راحت باشد.


319:

پسر خوب : اينقدر اين جمله بچه گانه مگر با جاي ديگر هم مي شود فكر كرد.

؟!
را تكرار نكن.

اون مقدمه براي بحثي كه مي خواستم ادامه بدهم لازم بود.

اما اگر بين گزينه (الف) و (ب) گزينه (الف) را انتخاب مي كنيد چيزي نيست جز اوناليز داده ها يا ورودي ها (INPUT ) در مغزتان.

اگر حتا يكي از اون وروديها عوض شود انتخاب شما هم عوض خواهد شد.

اما نكته مهم (كه هنوز صد در صد ثابت نشده) اينست كه در ميان اين ليست اطلاعات مغز كه تصميم گيري بر پايه اونها انجام مي شود عنصري به نام اراده آزاد وجود ندارد.

پس انسان در اين انتخاب خود داراي اختيار نيست.

320:

پس من و شما در اينكه انسان مختار نيست ؛ هم عقيده ايم.
از ديد نظريه توحيد هم انسان مختار نيست.

و قسمت ازلي را بي حضور ما كردند.
به عقيده من هم انسان شبيه يك اكسپرت سيستم عمل مي كند.

يعني بر پايه حالت كنوني خود state (كه مجموعه اي پيچيده از ديتا ؛ اينفورميشن و نالج هست) و نيز كانال هاي ورودي كه منجر به تغيير هستيت مي شوند تصميم مي گيرد .

اگر بتواند بين دو حالت يكي را انتخاب كند ؛ اصطلاحا عمل اراده رخ داده .

يعني ربوت مجهز به AI هم ؛ مي توان داراي اراده نام نهاد.
در پس پرده طوطي صفتم داشته اند
اونچه هستاد ازل فرمود بكن ! اون كردم !

321:

ولی به نظر من جبر و اختیار بودن هر چیز سئوالیه که شیطان در ذهن ما مطرح میکنه و هر کاری یا هر چیزی که در لحظه جبر خطابش میکنیم و نمی تونیم با عشق پذیرای اون باشیم از طریق اختیار باید تغییرش داد.

من نه اونم که زبونی کشم از چرخ فلک چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

322:

شيطان غلط ميكنه .


323:

بالاخره شما مدافع شیطانی یا مخالف شیطان ؟ یه جا لایحه در دفاعش می نویسی ؛ یه جا ....!

324:

فكر نكنم ربطي به شيطان داشته باشه

325:

این جبر و اختیار یک مقوله فلسفی هست واقعا هم ربطی به اهریمن نداره؛اما اهریمن هم بی تقصیر نیست

326:

منو تو كه ادعاي ازادي تفكر از مذاهب رو داريم بايد انرژي مونو جايي صرف كنيم كه اثربخش باشه.
درسته كه ما نياز مبرمي به يك فايشانرباخ ايراني داريم تا بر عقايد مذهبي بتازونه اما بهتره اون شخص ما نباشيم.سعي كنيم با انسانهايي از تنايشانر اعتقادات حرف بزنيم كه زمينه ي گوش دادن داشته باشن.استعدادي كه تا مهيا نباشه مرحله ي اصلي يعني پذيرش سپس اون ظاهر ميشه.
انرژي تو هدر نده.باعث ايجاد فاصله ي بيشتر بين عوام و انديشمند ميشه.
تو در هر صورت موفق تري چون گام اولو برداشتي.


327:

داریم یا نه؟

328:

جبر يا اختيار؟


اين موضوعيست كه رايشان تمام كارهاي انسان اثر ميگذارد و تكليف معلوم نيست كه آيا اين ما هستيم كه داريم با اعمال و كارهايمان آينده خود را مي‌سازيم و يا نه اين راهيست كه از قبل معلوم شده و ما داريم رايشان خط مشخصي بدون اينكه خودمان هم متوجه شايشانم حركت مي‌كنيم
در باب اين بحث، عده اي به شدت جبر گرا هستند و معتقدند كه تمام كارهاي انساني از رايشان اجبار بوده و پديده‌اي به‌عنوان اختيار وجود ندارد و هرچه كه در نظر ما اختياري جلوه مي‌كند از قصور ادراك ماست كه علل اصولي اونهارا ناديده مي‌گيريم.

اسپينوزا كه از فلاسفه جبر گراست مي‌گايشاند: اين اشتباه كه كارهاي انساني از سر اراده و اختيار صورت مي‌گيرد مانند اين هست كه حلقه انگشتري در انگشت انساني گمان كند كه در حركت به دور انگشت اختياري دارد
عده اي ديگر هم معتقد هستند كه كارهاي انساني هم اختياري هستند و هم اجباري.

هر گروه هستدلال ها و برهانهايي دارند.

مهمترين هستدلال طبيعي جبريون قانون علت و معلول هست كه بيان ميكند كه هر پديده‌اي معلول يك پديده ديگر هست و اين زنجيره ادامه پيدا ميكند.

بنابراين كاري كه از ما سر ميزند به علت معلول ديگري بوده هست كه از دايره اختيار ما خارج هست.

من بيشتر مايلم كه از دايره هستدلال و برهانهاي فلسفي بيرون بياييم و با نگاه ساده به اين موضوع بنگريم
يك انسان را در نظر بگيريد.

او را به دنيا مي‌آورند و رنج و زحمت و دردسر مي‌كشد و اگر خطا و قصوري هم از او سر زد مجازات خواهد شد.

اگر چه برخي مي‌گايشانند كه قبل از اينكه به اين دنيا بياييم در عالمي ديگر تمام اتفاقاتي را كه برنامه هست در اين دنيا سرمان بياييد مشاهده خواهيم كرد و قبول مي‌كنيم كه تمام اونها را مي‌پذيريم تا پا به اين دنيا بگذاريم.

صحت و سقم اين نظر را نمي‌دانم
اكنون اين انسان پا به اين دنيا گذارده هست.

او تركيبي خواهد بود از ژنتيك (خصوصيات غير اكتسابي والدين) و تربيت خانوادگي و اجتماعي ( خصوصيات اكتسابي).

بنابراين اگراز اين انسان كاري سر زند كه مربوط به خصوصيت ژنتيكي او باشد و مستوجب مجازات باشد آيا اين مجازات حق اوست و يا او تاوان دنباله اي از نسل‌‌هاي پيش از خودش را خواهد داد؟
فرزندي در خانواده‌اي پا به دنيا مي‌گذارد كه از كودكي با مفاهيمي همچون دزدي، خلافكاري و فساد آشنا مي‌شود.

رنجي كه او خواهد كشيد آيا حق اوست.

حال مي‌گايشانيم كه او بزرگ مي‌شود و خدا به او عقل داده.

راه نشان داده، قراون نازل كرده كه او خود فكر كند و راه هدايت را دريابد.

آيا چنين كسي كه از كودكي با اين چيزها بيگانه بوده آيا منطقي هست كه از او انتظار چنين تفكرات و تدبراتي شود.

بسياري از صفات ديگر هم چه از لحاظ ژنتيكي و چه از لحاظ تربيت خانوادگي هستند كه تاثيرات بسيار مستقيمي در آينده و روند زندگي هر فرد خواهند داشت
علامه جعفري در كتاب جبر و اختيار به اين مباحث پرداخته هست.

مثلا در مورد وراثت بيان داشته كه درست هست كه نمي‌توانيم منكر اين مساله شايشانم اما وراثت به طور قطع هم نمي‌تواند در مجبور بودن انسان دخالت داشته باشد چه بسا از پدران و مادران تندخو فرزندان خوش اخلاق به وجود آمده هست
صحبت ايشان درست اما بحث من اين هست كه بالاخره افرادي هم هستند كه از پدران و مادران بد اخلاق و تندخو به وجود آمده اند و مانند اونها شده اند.

نابساماني كه اينها خواهند كشيد تقصير كيست.

البته تمام مسايل شامل خلافكاري و تند خايشاني و بزهكاري نيست.

انواع و اقسام مواردي را مي‌توان نام برد كه به طور مستقيم و غير مستقيم در زندگي هر فردي دخالت دارد.

به عنوان مثال دختري را در نظر بگيريد كه در خانواده‌اي متعصب بزرگ مي‌شود.

جدا از تمام محروميت‌هايي كه زاييده تفكر محدود والدين اوست و او متحمل مي‌شود تمام وقايع مهمي كه در زندگي او اتقاق خواهد افتاد تحت تاثير تفكر والدين او كه خود او هم هيچ دخالتي دراونها ندارد برنامه خواهد گرفت و زندگي آينده او رقم زده خواهد شد.

به طور مثال او در دانشگاهي معتبر و در شهري ديگر و در يك رشته خوب قبول مي‌شود اما او اجازه نخواهد يافت كه به شهر ديگري برود و محكوم هست كه در شهر خود و تحت نظارت والدين خود به رشته و دانشگاهي كه اصلا دوست ندارد برود.

تاوان تمام رنجهاي رواني و نرسيدن به موفقيتهايي كه حق مسلم او بوده و از او صلب شده را چه كسي بايد بدهد
در بسياري از نقاط جهان تعداد بسياري از افراد قرباني تصميمات افراد ديگري مي‌شوند كه هيچ ربطي به اونها ندارد.

كساني كه در جنگها بي‌گناه دچار زحمت و سختي مي‌شوند يا كشته مي‌شوند.

كودكاني كه دستشان به غذا نمي‌رسد و گرسنه مي‌مانند.

تمام اينها سوال برانگيز هستند
اما چيزي كه من به ذهنم مي‌رسد اين هست كه حتما حساب و كتاب‌هايي در كار خواهد بود ولي فكر مي‌كنم كه حكمت و قانوني كه بر تمام اين امور حاكم هست از محدوده ناقص عقل دودوتا چهارتايي بشر خارج هست و براي همين هم هست كه هيچكس تا كنون به طور قطع نتوانسته شرح شفافي بر اين موضوع داشته باشد.

شما چه فكر مي‌كنيد؟
.در يادداشت بعدي سعي خواهم كرد اگر موقعيتي بود مستندات قراوني را در باب اين موضوع بررسي كنم





329:

با سلام به دوستان متفکر و اهل قلم
من بین جبر و اختیار دومی را پذیرفته ام یعنی اختیار و دلایلم را با سوالاتی مطرح می کنم.
1.آیا انسانی که به سبب مریضی دست از غذای لذیذ می کشد با اختیار خود این کار را انجام نمی دهد؟
2.یا تشنه ای که برای رفع عطش به دنبال آب می رود
3.و کسی برای کسب علم و دانش از لذت های مادی چشم می پوشد و رنج های فراوانی را تحمل می کند؟
البته ما منکر تزاحم میل های درونی و مشکلات محیطی و اجتماعی نیستیم ولی انسان با اختیار می تواند مقاومت کند و سود را به جای زیان به دست آورد و همین تلاش و کوشش باعث می شود انسان فرشته خوی شود ومقامی بسیار بالاتر از فرشتگان را کسب کند.
نتیجه:انسان با اختیار خود چنین جهان پر از آلودگی و ضعف از همه مهمتر نابرابری را به وجود آورده هست.

ما می توانیم دنیای مادی خود را همانند بهشتی که خدا وعده داده هست بسازیم به شرط اونکه ........!!!!!؟؟؟؟.

330:

سلام
البته من نه به جبر معتقدم ونه به اختیار بلکه به این حرف امام صادق معتقدم که میگه: لا جبر ولا تفویض بل امر بینهما
نه جبر و ونه اختیار بلکه امری بین اندو
البته نه به این معنی که مثلا"60 % ان اختیاری باشد و 40 % ان جبر
نه بلکه همه اش جبر هست و همه اش اختیار هست
این هست که من از معتقدان به جبر نشان میدهم که اختیار هست و به معتقدان به اختیار نشان میدهم که جبر
و حال شما
این به قول دکتر سروش گرهی هست (منظور جبر و اختیار هست)که خدا انداخته و کسی هم نمیتواند بازش کند و تا زمین و وقت باشد این دعوا هم خواهد بود

331:

من با دیدی دیگر به این قضیه نگاه می کنم.
ما خدا باوران به دلایل فلسفی و علمی نیازمند نیستیم و کافی هست که انسان را نوزادی نا توان و بی اراده تصور کنیم که در بیان نیاز ها و عدم نیازهای خود هیچ اراده ای ندارد و در حالی تولد می یابد که اراده اش سلب شده و از خود هیچ اختیاری ندارد ولی در تفکر و قدرت و فعل اندک اندک تکامل می یابد.
و قراون کریم می فرماید:و ما تشاوون الا ان یشاء الله ( وشما نمی خواهید مگر اونکه خدا بخواهد)
بنابراین بر طبق این آیه خداوند اراده کرده هست که انسان آزاد باشد و بر دیگر مخلوقات برتری یابد.قابلیت های انسان نسبت به دیگر موجودات آشکار هست واین توانایی ها را خداوند در وجودش به امانت برنامه داده هست و انسان نیز پس از گذشت تمام این سالها ثابت کرده هست که از دیگر موجودات خداوند برتر هست.
در ضمن تو رو خدا از سروش نقل قول نکنید.قحط الفیلسوف که نیست آخه.

332:

با سلامی دوباره
عارضم که از همین ایه ای که اورده اید میتوان جبر را دراورد
برای اثبات نظر نباید از قران یک ایه ی ان را گرفت بلکه باید تمام ایاتی که به این مضمون هستند را جمع کرد و همراه با سنت نتیجه گرفت
مثلا" همین ایه دارد میگوید که جبر هست
وایه ی مشهور دیگری که میگوید: و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی: تو تیر نینداختی هنگامی که تیر انداختی بلکه خدا تیر انداخت
در ضمن سروش همانی هست که در برابر خیلی از ادمایی که من و تو میترسیم حتی وقتی اسمشان میاید صلوات نفرستیم ایستاده هست
من کت دکتر سروش رو هم با خیلی ها عوض نمیکنم
سروش هر چه باشد ازاد فکر میکند

333:

این ها همه رابطه هایی علت و معلولی هستند.فرد بیمار مجبور هست از غذای لذیذ دست بکشد.
اما آیا اختیار نداشت که از بیماری خود جلوگیری کند؟(مثل کسی که به اختیار سیگار می کشد و سپس وقتی که سرطان گرفت به جبر مجبور به ترک سیگار هست.)
ایا تشنه نیز به دلایل شرایطی به دنبال اب نیست؟
بازهم حرفی در موزات علت و معلول
ایا او بر پايه اختیار خود این کار را میکند یا بر پايه دلایلی که اختیار او را به ان سو سوق میدهد؟
منظور؟

334:

نمی توان این آیات را چنین سطحی تفسیر کرد.
در این صورت اگر من اکنون شخصی را به قتل برسانم این به خواست خدا بوده هست.
این چه خدایی هست که اراده به شر و بدی می کند.
پس در این صورت ما در این دنیا مهره هایی هستیم که خدا با ما بازی می کند و احتمالا اکنون هم مشغول انداختن تاس هست.راستی اگر زندگی جبر هست چگونه هست که انسان از کارهای بد خود پشیمان می شود؟یا چگونه هست که انسان اگر کاری اشتباه کند مورد عتاب دیگران برنامه می گیرد؟
بهتر هست ماموران به جای گرفتن دزدان به سراغ خدا رفته و یقه ی او را بگیرند مگر نه؟
در مورد سروش هم بهتر در جستاری جداگانه بحث نماییم.
اما در مورد ایه خدمتتان عرض کنم که این ایه و مثل اون خداوند از قوانین تکوینی سخن می گوید که در تمام جهان هستی بربرنامه هست در واقع اشاره به تمام علت ها و در نهایت علت اصلی که خود خدا هست(که اون علت ها را به وجود آورده) دارد.

335:


نوشته اصلي بوسيله پارسه نمايش نوشته ها
نمی توان این آیات را چنین سطحی تفسیر کرد.
در این صورت اگر من اکنون شخصی را به قتل برسانم این به خواست خدا بوده هست.
این چه خدایی هست که اراده به شر و بدی می کند.
اهان اینجا باز همین مطلب پیش میاید
که نه جبر هست ونه اختیار چیزی مابین انهاست
پس در این صورت ما در این دنیا مهره هایی هستیم که خدا با ما بازی می کند
تالزه خبر نداری که خدا خودش هم مجبور هست
کاش میتونستم برات توضیح بدم
باشه بعدا"
و احتمالا اکنون هم مشغول انداختن تاس هست.راستی اگر زندگی جبر هست چگونه هست که انسان از کارهای بد خود پشیمان می شود؟یا چگونه هست که انسان اگر کاری اشتباه کند مورد عتاب دیگران برنامه می گیرد؟
بهتر هست ماموران به جای گرفتن دزدان به سراغ خدا رفته و یقه ی او را بگیرند مگر نه؟
در مورد سروش هم بهتر در جستاری جداگانه بحث نماییم.
اما در مورد ایه خدمتتان عرض کنم که این ایه و مثل اون خداوند از قوانین تکوینی سخن می گوید که در تمام جهان هستی بربرنامه هست در واقع اشاره به تمام علت ها و در نهایت علت اصلی که خود خدا هست(که اون علت ها را به وجود آورده) دارد.
با هم بیشتر بحث میکنیم

336:

ببينيد
با توجه به ايات نميتوان بحث كرد كه ايا جبر هست يا اختيار

چون بعضي ايات به جبر حكم ميدن و بعضي ايات به اختيار
بنابر اين نميتوان فرمود نظر دقيق قران چيه

337:

باسلام
به دوستان عزیز

در این جا ، از ما سئوال شده هست.

نه از حضرت محمد؟! نه از سروش یا دیگر کسانی که نظریاتشان را به امت فراخوان نموده اند!!!

مهم این ست که شخص شما ، شخص من ، به عنوان یک موجود هوشمند که دارای نظر هست ، چه پاسخی به این سئوال می دهد؟!
سعی کنیم خودمان بدون تکیه گاه هایی که سالها داشته ایم ، در باب وجود ، تفکر کنیم.

دیگر بزرگ شده ایم.

اون کودکی نیستیم که باید دست پدر و مادرش را می گرفت تا بتواند راه برود؟!

به جای توسل به نظریات افراد بزرگ ، برای شناخت خود و جهان ، طرز کار ذهن را بشناسیم.

هر علمی ، بدین گونه پی ریزی شده هست.



هر چیزی که در حوزۀ امکان و درک ذهن برنامه گیرد ، وجود دارد .

هیچ ماهیتی ، حتی اگر بخواهد ، نمی تواند نابود گردد.

هیچ موجودی نیز نباید ، خواهان نابودی دیگری باشد.

اگر جبر یا اختیار ، هر کدام ، در وحلۀ اول به ذهن خطور کند ؛ ذهن به دنبال دومی می گردد .


به ذهن بگویید زندگی ، می گوید مرگ.

بگویید غم ، می گوید شادی!.......

بنابراین به انتخاب شخص ما ، چیزی از در خلقت بیرون نمی رود.

شاید برای ما حضوری کم رنگ پیدا کند.

اما متضادش در جایی ، برایمان دردسر ایجاد می کند.


شما همیشه فاعل باشید.

می بینید که نیروی مفعولیت ، همواره در زندگی ، به شکلی ، سر راهتان برنامه می گیرد .


زیرا شما به چیزی تبديل شده اید که مثل آهن ربا ، قطب مخالفش را جذب می کند.

این قانون ذهن هست.


در نتیجه ما باید ، جبر و اختیار را به شکلی ، با یکدیگر وحدت دهیم.

با حفظ این شرط که ، نه به ماهیت جبر آسیبی برسانیم و نه به ماهیت اختیار! هیچ کدام را محدود نکنیم!

اتحادی شایسته.

تنها نوع اتحاد که من بدان دست یافته ام ، حالت رهایی ذهن هست.

در این وضعیت ، ذهن از هر دو آزاد هست.

بنابراین بر ذات هر دو مسلط .

زیرا اونان را به خوبی می شناسد.

می داند چگونه در یک طرح ، اونان را چنان به وحدت برساند که این خواسته اجابت گردد.


باسپاس

338:

بدنیا امدن واز دنیا رفتن جبر مطلقه ولی فاصله بین دو جبر واختیار با همند
مسلما اگر خداوند به انسان ازادی میداد که برای بدنیا امدن تصمیم بگیرد هیچکس به خداوند جواب مثبت نمیداد

339:

اون وقت که سهراب نوشت
تا شقایق هست، زندگی باید کرد
شاید خبری از دل پردرد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت
زندگی اجبارییست
چه شقایق، چه گل یاس، چه پیچک باشد
شوخی کردم

340:

جبر !%100
باتولد اين را ميفهماند كه ما در انتخاب آينده خود هيچي نداريم

341:

جبر + اختیار

آمیخته ای از هر دو پارامتر !*
سیره ی فرمانروایان چنین هست که "بعضی" احکام را بنا بر مصالحی ظاهرا یا به کل جبری لحاظ مینمايند و الله هم که حکم نماينده ترین حکام ( احکم الحاکمین ) هست *
ایجاد شدن و نسخ و تناسخ بقیه ی تورنمت هایی ! که برایمان سپس مرگ وضع شده حکایت از جبر دارد و تغییر شیوه ی زندگی در دنیای صلح و صفا به جنگ گلادیتوری حکایت از اختیار دارد .
چه اینکه به اعتراف مضحک متریالیستها و نهلیستها دنیا مکانی هست برای فرازیست و فرازیست بهینه ( نزاع برای بقا ) که جنگ بر سر دوست دختر و ملک و ...

هم نشانه هایی از اون هست !

در واقع همین که بشر توانست دنیا را مانند جنگهای گلادیاتوری کند که در اون هر که قویتر و
خونخوارتر و خشن تر باشد پیروز از میدان بیرون می آید خود نشانه ی اختیار بزرگی هست که به انسان داده شده .*
در مورد دکتر سروش هم با خردورزی و عقلگرایی ( نه از نوع اعتزالی ؟! ) ایشان بسیار موافقیم ولی گهگاهی گویا شیطنتهایی مینمايند مانند مصاحبه با روزنامه ی دانمارکی در مورد قراون کلام محمد که بعد دست به دامان "تفسیر به رای" و "ماسمالی" فرموده هایشان می شوند !
البته ایشان که سردمدار قشر روشنفکر دینی ما هستند هیچگاه حاضر نشدند و نمیشوند با امثال آیت الله جوادی آملی مناظره ی کلاسیک نمايند چون میدانند و میدانیم در توان دکتر نیست ! از نگر خردورزی و عقلگرایی و خرافه زدایی ایشان از دین بسیار حامی ایشان هستیم ولی فرموده های اخیرش به قدر تناقض داشت که هر دو گروه دینمداران و دین گریزان یک صدا میگویند که اونچه در باختران فرموده اعتقادات خودش را به مرز نابودی میکشاند هر چند در مصاحبه با روزنامه ی کارگزاران تفسیر به رای کردند .

آزاد گرامی
در مورد اینکه فرمودید :
این از جبر مطلق نیست بلکه چنین تعمیم داده شده هست :
- A زیر مجموعه ای از B هست .
=> پس هر چه A کند قطعا B " هم " باعث اون شده .
این یک نتیجه گیری "منطقی" هست مثل اینکه بگوییم هر کس یتیمی را نوازش کرد حتما خدا یتیم را نوازش کرده .
که این جبر نیست بلکه در درجه ی اول اختیار هست سپس جبر *
اگر اشتباه نکنم این آیه در وصف حضرت علی ع هست که خدا به قدری از این کار ایشان خرسند میشوند که اونرا زود برای خودشان میخرند و به خودشان نسبت میدهند مثل اینکه وقتی پدری فرزندش دکتر میشود دکتر شدن او را از سر اشتیاق به خودش نسبت میدهد!*



342:

[quote=shadab;1033810]بدنیا امدن واز دنیا رفتن جبر مطلقه ولی فاصله بین دو جبر واختیار با همند
مسلما اگر خداوند به انسان ازادی میداد که برای بدنیا امدن تصمیم بگیرد هیچکس به خداوند جواب مثبت نمیداد[/quoاین که نوشتین به جبر ربطی نداره تقدیره

343:

شما هر جا که به دنیا امدی درسته جبره ولی این زمین که روش زندگی می کنی(بغیر از سیاره ها و کهکشاان ها و...)اونقدر بزرگ نیست تا روش حرکت کنی و از جایی به جای دیگر بری

344:

آقا نه کامل جبر هست نه کامل اختیارمقدمتن اختیار ولی نتیجه جبر همین

345:

اینکه تو اختیار داری مسلمون نباشی خودش دلیل اختیار تو هست
این که گویی این کنم یا اون کنم خود دلیل اختیار هست ای صنم

346:

این که بگیم جبر متلق که یعنی کلا بریم بمیریم دیگه!!


شاید یه وقتی چیزایی رو به اختیار از روی بی عقلی انتخاب کردیم که انتایجش اونقدر مارو از زندگی نا امید کرده که حالا بگیم :بله زندگی جبره!!

347:

ببینم مگر در مورد چنین چیزی می شود نظر سنجی کرد؟

348:

سلام به نظر من بحث در اين مورد بي فايده هست .

خودتونو خسته نكنيد

349:

زندگی هم جبر هست هم اختیار
در عین اجبار به بودن و عدم توانایی بر نبودن، قادر به اختیار بین مرگ و زندگی هستیم.
اجبار و اختیار مکمل همدیگه هستن بصورتی که هرجا اجبار هست اختیار نیست و هرجا اختیار هست اجبار نیست.
این در مورد محتوای زندگی هست.
اما خود زندگی بمعنای زنده بودن، اختیاری هست و میشه با اختیار (مثلا خودکشی) این زندگی رو به مرگ تبدیل کرد.
در عین حال، خود زندگی وقتی باجبار به مرگ میرسه و اختیار ما در مورد اون تاثیری نداره.
قبول کردن جبر و اختیار در کنار هم، خیلی سخته.

ولی حقیقته.


350:

اختیار هست اختیار
اگر قوانین طبیعت را یاد بگیریم

351:

زندگی نه جبره نه اختیار هندسه فکر کنم هست

352:

بشته دي داله ته ته دولي بهس ندا بتني

353:

شما یاد بدید بی صبرانه منتظریم

354:

این دلیل اختیار نیست.

دلیل انتخاب هست و انتخاب و اختیار با هم تفاوت دارند.


355:

به عقيده من پايه زندگي هر فرد جبري تعيين شدست برخي از قوانينش رو ميشه با اختيار تغيير داد و برخيش رو خير
البته گه گاه عقل انساني از درك قوانين جبر عاجز و اين عشق معنايشان هست كه ميتونه به فهمش كمك كنه
داستان خضرو موسي

356:

انسان دارای هیچ اختیاری نیست.

جبر علی و معلولی بر انسان حاکم هست ؛ انتخاب هایی میکند فکر میکند اختیار هست.


فقط خدا اختیار دارد.


357:

پس يعني شما اقاي علي جوهر به جبر مطلق معتقيد؟
پس اگر اينطور هست كه زندگي ما يعني سرنوشت ما از پيش تعيين شده پس كار خوب و بد ماهم پيش بيني شدست وهيچ خطايي به انسان برنميگرده زيرا كه خواست خد ا بوده؟پس اين چه زندگيه؟
ميشه بيشتر توضيح بديد
سپاس

358:

دکتر الهی قمشه ای راست می گند که زندگی، نه جبر هست و نه اختیار.
چون داشتن جبر به این معنی هستش که ما انسانها از قبل دارای اختیاری بودیم که ازمون سلب شده، در صورتی که صفات ما رو هم خداوند آفریده و ما اصلاً و از ازل اختیاری نداشتیم که حالا بیایند و از ما بگیرند!
البته میشه این حرف ایشون رو اینطور برداشت کرد که زندگی هم جبر هستش و هم اختیار، ولی ما کی باشیم که % اون رو مشخص کنیم و بگیم پنجاه پنجاه؟!

359:

من تو این چند روزه پی بردم زندگی جبر کامله
کو اختیار

360:

بله اختیاری در کار نیست ؛ و زندگی ما را هم از قبل تعیین نکرده اند ؛ بلکه ما در دام تصادف گرفتاریم.

تصادف ما را به این طرف و اون طرف میبرد.
ما اسیر قانون علیت هستیم.چرا که ما همه معلولیم و علت های ما در نهایت در خارج از ما قراردارند

361:

به نظر من اصلا اینطور نیست.

ما همه چیز رو خودمون میسازیم.

هر لحظه و با هر نفس! میتونیم تصمیم بگیریم اختیاری در کار نباشه و اسیر قانون علیت بشیم و میتونیم تصمیم بگیریم بی قید و بند زندگی کنیم.حتی بی قید و بند علیت!
البته تصمیم که میگم فقط از ذهن گذرندون و زبانی فرمودن نیست...


362:



اختیار رو داریم اما شرایت زندگی مون طوریه که بی اختیاریم
و زندگیمون جبر

363:

تو آفرينش اتقان صنع هست!هر كسي مي تونه پيشرفت گنه اگر بخواد!
حرف شما رو مي شه قض كرد!
واسه يه امتحان بخون واسه يكي نه!
امتحاني كه نخوني رو روسياه مي شي!

364:

منظور شما از کلمه "ما" کیست ؟ وقتی میگویند انسان معمار سرنوشت خویش هست منظور کدام انسان هست ؟
عموم انسان ها مرعوب و شکست خورده شرایط و جبر محیط و جبر درون هستند.

گریزی هم ندارند.


علیت و تصادف ناشی از ان بر سرنوشت ها خیمه زده و خیال م ینمايند که تصمیم می گیرند .

در واقع انتخاب را با اختیار اشتباه مینمايند .

یک بوبات هم در مقابل چراغ سبز و قرمز دست به انتخاب میزند و وقتی که چراغ قرمز هست می ایستد.


365:

"ما" همونه که تو ازش یاد کردی و من هم ادامه دادم.
عموم انسانها تصمیم گرفته اند که مرعوب و شکست خورده باشن.

و گریزی هم نداشته باشند.


این تصمیمه.

انتخاب و اختیار سپس این میاد.

پ.ن
عبارت سهمگین "معماری سرنوشت " داستان مهیبی داره.


366:




معنی سرنوشت واضح هست سر + نوشت
ذهن ما سر ما اندیشه های ما اینده مان را مینویسد ...


367:

دوستان چیزی راجع به نمایشنامه زندگی شنیدید ؟ یه جا میخوندم که هر کسی برای زندگیش چند تا نمایشنامه درست میکنه که تا آخر زندگی همراهش داره ، چیز جالبی بود ،

مثلا بعضی نمایشنامه دیگران را خوشنود کن دارند ...

و ...


368:

درود
پس اگر تصادفات جريان زندگي انسان را در دست دارد تصادفاتي كه از پيش تعيين شده هستند لذا بنده ي خوب و بد يا به بياني ديگر ما اعمال شايسته و ناشايست نداريم زيرا كه هركار ما تصادفي از فعل ماست و اين تصادف ازپيش تعيين شده وما نقشي نداريم واگر هم اختيا ري براي تغيير اين قضايا باشد اختيار محدودي ست!
ايا هستنباط من صحيح هست يا چيزي عميقتر در بطن صحبت شما نهفته بود؟
سپاس

369:

بحث خوب و بد ؛ ثواب و عقاب و پاداش و مجازات را با این بحث قاطی نکنید ، ما ابتدا باید ببینیم انسان مختار هست یا خیر ؟ حال که به این بحث علاقه نشان دادید :
1- مختار ؛ موجودی هست که عملی را انجام میدهد بدون اونکه علتی داشته باشد ؛ در حقیقت او برای انجام اون فعل ؛ علت العلل هست .

چرا که هر فعلی معلول هست و علتی رال شایسته ؛ اما اگر شما فعلی را اجرا کنید بدون علت یعنی فعل شما معلول نبوده هست.
2- پس من وقتی می گویم ما مختار نیستیم منظور دقیقا اینست که نمی توانیم فعلی را داشته باشیم بی علت.

ما نمی توانیم در جایگاه علت العلل بشینیم.


3- جبر : هر عمل ما ؛ معلول علتی هست ؛ سلسله این علت ها و معلول ها ؛ بالاخره از وجود ما خارج و به شرایط بیرونی ختم میشود ؛ و این همان مفهوم جبر هست.
4- تصادف یعنی شرایط غیر قابل تحلیل و پیش بینی ؛ عملی که به گمان من تصادفی بوده ؛ ممکن هست برای شما قابل پیش بینی باشد .

پس در اینجا مفهوم اون نسبی میشود.

(البته در مکانیک کوانتوم اینطور نیست)
5- انتخاب یعنی چی ؟
مغز انسان بر پايه داده های خود می تواند مسیر هایی را گزینش کند ؛ مکانیزم گزینش از قبل تعریف شده هست.

مثلا مغز ما بطور اتوماتیک حافظ جان ماست ؛ اینست که وقتی که می خواهیم از خیابان عبور کنیم بین رفتن و زیر ماشین ماندن و مردن !و استقامت کردن یکی ر ا انتخاب میکند ؛ دقیقا شبیه یک روبات .


370:

اما انسان "بی خود " ؛ انسان رها ؛ انسان "آغشته به طرب " ؛ انسان "کشف حجاب شده !" ؛ این قابلیت را دارد که در جایگاه علت العلل بنشیند ؛ و این صرفا یک قابلیت هست ؛ اگر انسانی این قابلیت را به فعلیت تبدیل کند ؛ او مختاراست.


مختار بودن ؛ جایگاه رفیعی هست ؛ که هدف انسان هست ؛ ادعای بودا همین هست و ادعای حضرت محمد (ص) هم همین.


حکیم بزرگ شرق در مثنوی و نیز دیوان شمس ؛ این ویژگی انسانی را با شکوهمندترین و زیباترین شکل ممکن بیان داشته هست.لطفا مطالعه کنید و لذت ببرید

371:

سپاس
بنده در تاپيك ديگري پيشنهاد دادم كه بحث هاي مثنايشان را كسي تحليل كند متاسفانه كسي در مقام امادگي بر نيامد!
اكنون بر مقصود شما واقف شدم اما نياز به فكر دارم بايد ديد منطق درونيم چه ميگايشاند
همچنان دنباله رو اين تاپيك و صحبت هاي شما هستم...
بدرود

372:

لا جبر ولا تفايشانض انما الامر بين الامرين

نه جبر هست ونه اختيار.....

بلكه امر بين اين دو گزينه هست

373:

به دنیا امدن جبر هست و زنده ماندن اختیار

374:

دنیا امدن جبر هست و زنده ماندن اختیار واز دنيا سرانجام رفتن نيز جبر هست وحساب پس دادن نيز جبر هست

375:

زندگي مجموعه اي هست از تقدير و اراده، جبري نيست ..


مسئله جبر با تقدير معمولا اشتباه گرفته ميشه ..

ما به دنيا اومديم نه اينكه بايد ميبوديم بلكه شايستگي بودن رو داشتيم ..

و هستيم چون شايستگي و داريم موقعيت زندگي .

به همين سادگي .

نميدونم چرا شلوغش مي كنيد .


تقدير فقط حاشيه ي زندگي ما را مينايشانسه .

متن كتاب زندگي به دست خودمونه ما خودمون مسئوليم

376:

به نظر من همه چیز بستگی به خود آدمها داره بستگی داره که چه جوری به زندگی نگاه کنیم اگه بهش به چشم جبر نگاه کنیم اونقدر بهمون سخت میگزره که تحملش عذاب آور میشه ولی به قول شاعر : زندگی با همه سختی انصاف اگر دهیم شیرین هست .
شاد باشید همیشه.


377:

درود
جواب دوستمان را كامل كرديد
اما زنده ماندن تا قبل از مرگ چه انهم جبري دگر هست صحبت هاي alijohar در مورد مختار بودن و...در من اثر گذارد ايا نظر شما غير صحبت هاي ايشان هست؟

378:

انسان درای دو نوع حرکت تکاملی هست :
1- حرکت تکاملی در نوع انسان که 15 میایارد سال طول کشید تا ماده انسان را ساخت .

و هرچی وقت میگذرد "آزادی" انسان بیشتر میشود.

(نظریه تکامل انواع)
2- حرکت تکاملی روحی و معنوی ؛ که در مدت وقت زندگی اتفاق م یافتد.ما در زندگی خود میتوانیم از "جبر کور و تاریک " به "آزادی روشن و نورانی " حرکت کنیم و یا در این دو نوسان کنیم.


3- به میزانی که عنصر "خبر" و "آزادی " بیشتر می شود ؛ شرایط ِبیرونی ِتاثیر گذار کمتر میشوند و این یعنی نوعی اختیار نسبی ؛
4- تضاد جبر و اختیار ؛ تضاد زندان و آزادی هست.

ما در یک زندان ابدی گرفتاریم :به این شعر اعجاز گونه حضرت مولانا توجه کنید :
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه بهم در شکنم !

چشیدن می وصل یعنی رسیدن به آزادی ؛ و زندان ابد یعنی جبر کور و تحمیلی ؛ هدف انسان ها چشیدن می وصل و شکستن در زندان ابد هست.
بخوانید و لذت ببرید :
این جهان زندان و ما زندانیان
بر شکن زندان وخود را وا رهان !

و نیز اونجا که می فرماید :
وقت اون رسید که من عریان شوم !
نقش بگذارم سراسر جان شوم

عریان شون یعنی ...



379:

انسان سراسر جان شده آزاد هست نه هر انسانی ؛
آزادی ارزشمند ترین گوهر هستی هست ؛ و تفاوت انسان با حیوان در میزان آزادی انسان هست ؛ انسان اسیر و دربند جبر (چه درونی چه بیرونی) ؛ انسان نیست ؛ نوعی حیوان عقب مانده هست ؛ او را شایسته حساب و کتاب و پاداش و مجازات نیست.


380:

با سلام به دوستان زندگی نه جبر هست نه اختیار زندگی مثل حسی هست که یک پرنده مهاجر دارد

381:

سلام خیلی وقت دوستان فلسفه و منتطق بعهاینجا سر نمی زنند

382:

مگه با اين بيست و شش صفحه بحث ديگه اي هم مونده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

383:

نظر سنجي بالا هم مشکل داره.

به نظرم نزديک به هشتاد % جبر مطلق هست .

بيست % هم فکر مي نماييم اختياره ولي اون هم جبره

384:

نظر ها تون یگین

385:

زندگي همش اجباره از همون اول كه به اين دنياي زشت مياي تا اخرش كه از اين دنيا مي ري

386:

گر به جبرش کنیم فراوان نظر / جبر جبریی را به جبر که کند اختبار / زین اختیار هیچ نباشد ؟ امدن ماندن و رفتن را چه حاصل؟

387:

زندگی اجبار هست
لاجرم بایدزیست

388:

50 50 ست

می دونی چرا ؟ چون ترکیب محیط تحمیلیه و تصمیم گیری تو در اون محیط اختیاری !

389:

به نظر من


جبری سراسر اختیار

اختیاری سراسر اجبار



390:

به نظر من %ش برای آدمها،فرق میکنه،ممکنه برای یکی بیشتر جبر باشه و برای یکی بیشتر اختیار.


391:

می دونی چرا این فکرو می کنی؟
چون جبر محیطیه کسی ممکنه در راستای منافعش باشه و برای کسی در تضاد با اون.


392:

زندگی خود زندگی
من که با اختیار یا بی اختیار نمیتونم به چیزایی که میخام برسم ولی بیشترش با اختیاره

393:

خب این تائید حرف من میشه،میدونی چرا؟
چون بعضی ها موقعيت بیشتری برای آزاد بودن(به طور کلی) دارند

394:

البته یادی هم از مولانا کنیم،بد نیست.
این که گویی این کنم خود(یا این)نشان اختیار هست ای صنم

395:

زندگی یعنی اختیار در میدان جبری که برامون گذاشتند
این اعتقاد منه
زندگی جبر و اختیار توام با هم هستش

396:

زندگی ,جبریه که با شیوه ای جالب باعث شده این توهم در ما بوجود بیاد که مختاریم!

397:

سلام
بنده خواستم در نظرسنجی شرکت کنم
اما گزینه ی صحیح را در ان ندیدم
نه جبر هست و نه اختیار
اما این که جبر و اختیار توامان هست به این معنی نیست که مثلا پنجاه % جبر باشه و 50 % اختیار یا 30 به هفتاد
یا هر چی
اصولا این متوجه نشدن قضیه هست.


398:

دعوت دوستان به این تاپیک

399:

سلام اين مسئله خيلي فكرمنومشغول كرده واقعا يه جواب منطقي نميتونم براش پيدا كنم راهنمايي ميخوام

400:

شروعش جبره چون اراده اي تو انتخابش نداري كه به دنيا بياي يا نه.
ادامه اش انتخاب چون جايي رو كه وايستادي خودت انتخاب كردي

401:

تولد جبر چون انتخابی نداری حتی برای انتخاب خونواده
اما بقیه اش اختیار هستش

402:

بله زندگی کاملا اختیار هست.یعنی از لحظه ای که روح در کالبدت دمیده میشه تا لحظه ای که از بدنت خارج میشه تو مختاری توی مسیری حرکت کنی خودت انتخاب میکنی وبا قانون هایی که خودت تعریف کردی پیش بری.این ماله وقتی که زندگی رو توی پرانتز تولد تا مرگ ببینی.

تو این ی تیکه خدا واسه من همه چی تمومه.مهربون عادل بخشنده وو.............

حتی مرگهم که ییهو میادو اختیارو ازم سلب میکنهقابل درکه.

اما این بی خبری از تولد واین شاید جبر ناخواسته به دنیا امدن خیلی برام گنگه.

شاید تنها لحظه ای که خدا کمتر عدالت به خرج داده
همین تولد ه.

403:

تلفيقي از جبر و اختيار

404:

به نظر من زندگي 50% جبر و50% اختيار ان وقت كه انسان تصميم ميگيرد وتصميمش متناسب با مقدار تالهي در هم مياميزد

405:

به قول اسپینوزا ما همه اختیار داریم ولی...ولی اختیار در یه محدوده ای(که میشه جبر دیگه) یعنی چی؟ یعنی اینکه تو میتونی آدم باشی.....میتونی یه سری کارایی که تو حیطه انسان هست رو انجام بدی...تو میتونی الان به اختیار خودت دستتو بیاری بالا به اختیار خودت بلند شی با پاهات راه بری..ولی کارای دیگه رو نمیتونی انجام بدی...فقط تو همون محدوده(از قبل تعیین شده)

406:

به عقیده من زندگی ما بر پايه اختیار خودمون رقم میخوره .

تیز بودن چاقو جبره ولی وقتی روی دستم کشیده میشه و انگشتم رو میبره به اختیار خودم بوده.

حتی به نظر من تولد انسان هم تا حدی تابع اختیاره .

البته نه به اختیار خود فرد بلکه بر پايه خواست و اختیار دو انسان دیگه به نام مادر و پدر!

407:

تو به این جهان به اختیار نیامده ای ولی به اختیار خودت زندگی میکنی .

تو به این دنیا به اختیار کسی دیگر آمده ای .

ولی به اختیار خودت زندگی می کنی..........

همه چیز در عالم بصورت جفت ، متضاد ، ایجاد شده هست نمی تواند شب باشد و روز نباشه هوشیاری باشد و حماقت نباشد جبر باشه و اختیار نباشهمغز انسان که تکامل مرکزیت سلسله اعصاب هست در روند تکامل سلسله اعصاب پیشانی مغز ، که مرکز اراده، عواطف معنوی و با سایر غدد داخلی و هورمونی در ارتباط منظم برنامه دارند .

انسان بطور قطعی صاحب اختیار هست و چیزی به نام انجام غریزه و اجبار در ساختار او نیست .بنابراین پروردگار عالم هر اونچه به اختیار بوده در انسان به ودیعه گذاشته هست .

و جبر و مقدرات دست خود اوست ..............


408:

اول و آخرش اجباره---كه به نظر من خيلي مهمه!!!درسته كه هر كسي ميتونه خوب زندگي كنه و به اختيار اما مهمترين مسئله اينه كه بايد تسليم مرگ شه!!!و مرگ شوخي نيست!!!

409:

گرچه به ظاهر میگن زندگی اختیاره....

اما وقتی خوب بهش فکر میکنم و خیلی مسائل رو تو این دنیا میبینم که واقعا از دست آدم خارجه....

اونوقت بیشتر و بیشتر معتقد میشم که زندگی فقط جبره.

جبر مطلق!

410:

زندگی جبر کامله و هر کی هر چی دیگه بگه چرنده

411:

قال الصادق (ع): لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین

412:

با اونایی که میگن زندگی جبره باید به روش ابن سینا برخورد کند.

اونوقت باید دید نظرشون چیه؟!

413:

به قول یه فیلسوفی زندگی جبر در اختیاره.

414:

به نظر من 70 % جبر 30 % اختيار
هيچ چيز مطلق نيست
اينكه پدر و مادر ما كين جبر ميشه اينكه تشنه ميشيم يا .........
اينكه دنبال كاري كه دوست داريم بريم اختيار ما ميشه.چه غذايي بخوريم اختيار ميشه چه رفتاري با مادر و پدر داشته باشيم اختياره.......


415:

من خودم % جبر رو زیاد نمیدونم ولی اعتقاد به خدای قادر مطلق لزوما جبر صد%ی به همراه داره،چرا؟
خب چون چنین خدایی علم مطلق هم داره،با این حال با یک مثال روشن میکنم که این نوع علم خلاف اختیاره:
علم به چیزی 4 حالت داره:
1_ناظر غیر فعال:حالتی هست که شخصی چیزی رو تا حد زیادی درست میدونه ولی قدرت کنترلش رو نداره،مثلا دو قطار اسباب بازی رو فرض کنید که روی چند ریل در حال حرکت هستند،حالا اگر کسی ببینه که اینها نزدیک میشند حدس میزنه به احتمال زیاد این دو برخورد مینمايند؛در این حالت برخورد این دو اصلا بر عهده ناظر نیست.
2_ناظر فعال:در این حالت شخص هم تا حدی زیادی به وضوع چیزی مطمئنه و هم قدرت کنترلش رو داره،در این حالت باز هم جای این هست که شخص دو قطار رو متوقف نکنه،چون اولا % کمی علمش احتمال خطا داره و دوما میخواد این موضوع رو به خودش یا قطارها(اگر هوشمند فرضشون کنیم)ثابت بکنه.
3_خالق غیر فعال:در این حالت شخص به این خاطر که خودش طراح سیستمه هست بدون %ی شک مطمئنه که دو قطار برخورد مینمايند،ولی نمیتونه دخالت بکنه،بنابراین دخالت نکردنش مشکلی نداره.
4_خالق فعال:در این حالت شخص خودش قطارها و ریل ها رو ایجاد کرده و 100 % مطمئنه که دو قطار برخورد مینمايند و توانایی متوقف کردن دو قطار رو هم داره،بنابراین لازم نیست که چیزی رو به کسی ثابت کنه و اگر دو قطار رو متوقف نکنه،لابد خیلی به تصادف علاقه د اره!
خدای قادر مطلق در واقع یک خالق فعال هست،بنابراین علمش لاجرم به معنای وقوع حتمیه چیزی هست و چون جلوش رو نمیگیره دلیل بر این نیست که اون اتفاق جبری نبوده.


416:

فرضات ناقصه
شما خدا رو عالمي در نظر بگير كه همه پارامتر هاي يه قضيه رو در نظر ميگيره پس مطمئنا نتيجه براي اون كاملا واضحه ، حالا اين علم كه خيلي زياد باشه تا اخر دنيا رو مي دونه
حالا قضيه دخالت خدا در اون حد نيست كه بخواد جبر مطلق ايجاد كنه

417:

خدا علاوه بر عالم مطلق بودن،یک خالق هست و این نکته خیلی مهمیه.چون ایجاد چیزی به این معنا هست که تمامی صفات،خوب یا بد توسط خالق ایجاد شده.


418:

به نظرم اصل زندگي جبره ولي نحوه ي زندگي كردن اختياره

419:

زندگی اجباراست
لاجرم بایدزیست

420:

زندگى جبر هست اما چگونه زيستن اختيار

421:

جبر ! بر پايه اختیار ..

اختاری بر پایه ی جبر !

422:


423:

جبر مطلق = نا آگاهی مطلق
اختیار مطلق = آگاهی مطلق
آفرینش از نا آگاهی مطلق آغاز گشته و به سمت آگاهی و اختیار مطلق پیش می‌رود
موقعیتی که ما در اون برنامه داریم ، آگاهی نسبی هست و بدیهی هست که انسانها در آگاهی و بواسطه اون در اختیار متفاوتند.
کسی که آگاهی و علم و دانش کمی دارد ، بیشتر تحت جبر به سر می‌برد
و کسی که علم و دانش بیشتری دارد ، در اختیار خویش هست
بنابراین هر چه آگاهی از هستی و دانش فراتر رود ، اختیار نیز بیشتر خواهد شد.


424:

هم جبر و هم اختیار اما به نظرم بیشتر جبره تا اختیار

425:

شروعش جبره اما ادامش اختیاریه

426:

100% جبر

هيچ اختياري در كار نيست.

حتي اصل انتخاب اختياري هم نوعي جبر هست.


427:

مختاريم ..

جبر را اختيار كنيم


مختاريم ....

اختيار را جبر كنيم


مجبور نيستيم ....

مختاريم


جبر را خود بنا ميكنيم .....

و خود كرده را تدبير نيست

428:

بی خبر آمده ام !
مسافری خسته از راهم !
ورودم را با فریادی آمیخته با اشک فراخوان نمودم .

.

.

اونانی که اطرافم بودند با شادی وصف ناپذیری مرا پذیرا شدند ،
دست نوازش بر سرم کشیدند ،
با آهنگی دلنشین که نشانگر حرفهای محبت آمیز بود ، به خواب عمیقی فرو رفتم ،
در خواب خود را دیدم !
سپس پیمودن راهی طولانی ، به شکل نوزادی پا به این دنیا گذاشته ام !
خدایا با این همه خستگی حال باید راه زندکی را طی کنم ؟
آیا این جبر هست ؟
اگر آری ! خود یاریم دِه .

429:

ما مجبوربم که انتخاب کنیم

430:

با سلام جواب اختیار هست برای جواب به قسمت اقسام فاعل در نهایه اقای طباطبایی رجوع کنید

431:

براي جواب نميخاد به جايي مراجعه شود

زندگي خود را چگونه پايه ريزي كرده اي ؟؟

آيا معتقدي خود هيچ تصرفي در قبال فعل و انفعالات اطراف زندگيت نداري ؟ پس جواب جبر هست

آيا معتقدي هر اونچه را بخواهي به دست مي آوري ؟ پس جواب اختيار هست

و اينكه ما خود سازنده جبر يا اختيار زندگي خايشانش هستيم

432:

زندگى كه اجباريست.اما چطور زندگى كردن در اختيار شماست.


433:

زندگی هم جبر هست و هم اختیار.

بخشی از زندگیم رو خودم می سازم
بخشی از زندگیم تحت تاثیر رفتار های دیگران هست.

مادر، پدر، جامعه و ...
بخشی از زندگیم تحت تاثیر شرایط محیطی هست.

مثل شرایط آب و هوایی
بخشی از زندگیم تحت تاثیر نیروهایی هست که در جریان هست.

مثل نیرویی که یک درخت می تواند بر روح من گذارد و این جور چیزای عجیب!
بخشی از زندگیم هم تحت تاثیر خواست خداست.




اما اگرچه اختیار انسان یک پنجم این امور هست اما قدرت مورد تاثیر برنامه دادن دیگر موارد را دارد.

حتی گاهی خواست خدا چیز دیگری هست اما ما از اون پیروی نمی کنیم.

مثلا خواست خدا این هست که دروغ نگوییم ولی دروغ می گوییم.

خدا می خواهد کنکور قبول نشویم تا سال دیگر رشته بهتری قبول شویم اما ما سوال های کنکور را می خریم یا ...


قدرت خدا هم که بر کسی پوشیده نیست.

گاهی خدا دوست دارد و قدرت نمایی می کند.
پس قدرت خود انسان و خدا از دیگر موارد بیشتر هست.


434:

تا حالا شده فکر کنید خدا می خواد قدرت نمایی کنه.


بعضی وقته فکر می کنم خدا می خواد قدرتش را بهم ثابت کنه تا سر تعظیم جلوش فرود بیارم.


گاهی شده کاری رو غیر قابل حل می دونستم بعد دیدم یهویی یه جور خیلی عجیبی اون کار به سادگی انجام شد.


435:

یه روز تو یه همچین بحثی یکی می گه همه چیز بر پایه جبر هست.

نفر مقابلش میره و با یه چوب برمی گرده و میوفته به جون طرف و تا می تونه می زنتش.

طرف اول بر می گرده می گه:" چی کار می کنی؟ ولم کن! "
طرف دوم می گه :"نمی تونم من از خودم اختیار ندارم.

"

436:

سوال اول:
آیا اگر مسیحی باشی یا زرتشتی باشی یا ...

بازهم مختاری و فقط مسلمان ها هستند که مختار نیستند؟

سوال دوم:
فرض که هیچ دینی نداشته باشی، یعنی می تونی بری با چماق بزنی تو کله یه آدم دیگه؟ مختاری دیگه.

می تونی.



اسلام یا ادیان دیگر قوانینی برای زندگی می ذارن.

مثل همون قوانین شهروندی و راهنمایی رانندگی و ...



اما بحث بر سر قوانین نیست.

بحث بر سر اختیار ذاتی هست.

مثل اینکه من می تونم شلوار جین بپوشم اما به دلیل قانون محل کارم نمی پوشم.

بحث سر اون توانستنی هست که پر رنگ کردم.


437:

زندگی اگر جبر هست .

.

.

زیباست

اگر اختیار هست .

.

.

زیباست

برادرم !
عالمی هست ،
فراسوی همه بنده ها
و کسی هست
که هیچ نامی نمیتوان بر او نهاد
ذات او عشق هست
راه او عشق هست
درس او عشق هست
زیباترین جبر و اختیار در این زندگی
برای پیوند با اوست
همچنان که به سویش شتابانیم

438:

زندگی اختیار،و بهترین هدیه خداوندی به انسانهاست...بی شک.
اما دلیل..اول اینکه ما باید به اصل وجود پروردگار اعتقاد داشته باشیم،که فک نیمکنم بین مخاطبین ،کسی هم حضور داشته باشه که خلاف این باشد.با کمترین دانش و اگاهی میشه به وجود خدا پی برد و و بی اطلاعی،نادانی و گمراهی و جهالت محضه...
(نشانه های وجود خدا و قدرت و احاطه علمی در خلقت،به وسع دریافت عقلی ما):
ایات و نشانه های وجود خدا و قدرت و احاطه محض بیکران علمی خداوند اینقدر زیادند که از یک ذره نانو پارامتری که زیر قویترین ذره بینها باید دید،میشه و میتوان رسید تا حیوان گیاهان و نباتات و اشیا و اجسام زمین و سیارات و کهکشانها...که تو این مجموعه عظیم که علم بشر هنوز به مقدارش احاطه نداره نضم و علم بی نظیری وجود داره که با هیچ کلمه ای جز شاهکار افرینش نمیشه توصیف کرد! از انسان که مثال برجسته ایست شروع میکنیم که ذرات میکروسکپی بدن هرکدام مشغول و موظف به یک ماموریت در بدن هستند،وخلل در کارشان یعنی خلل در سلامتی ما..یه خورده عدسی ذره بین را کوچکتر کنیم و به بالاتر بیایم،اعضا و جوارح بدن رو میبینیم که هرکدوم سر جای خود و همانطور که میباید،طراحی شدند.مثه کلیه،قلب،شش،چشم،دماغ.......ح ی در جایگذاری انها زیبایی ان هم و تعدادش توجه شده..حال باز زاویه نگاهمان را کمی بالاتر ببریم.به مجموعه ای از ادم بر میخوریم.باز بالاتر به یک شهر ادم.بالاتر هستان..کشور..قاره..جو و کره زمین..زمین و ماه و سیارات را میبینیم که به دور خورشید در چرخشند...شفرمودا....! اگر کمی بیشتر از این زمین به ماه نزدیک بود چه میشد؟؟اشیا همه به طرف او جذب میشد وزندگی نبود.اگر دورتر چه؟؟اشیا به طرف هسته زمین کشیده میشد و زندگی نبود...اگر زمین به دور خود نمیچرخید چه میشد؟شب روز و...به وجود نمی امد.اگر به دور خورشید؟گردش فصلها و سالها به وجود نمی امد...اگر زمین به خورشید نزدیکتر میشد؟؟اگر دورتر میشد؟؟؟..اگر جاذبه بین کهکشانی نبود؟؟..اگر...وهزاران سوال دیگر که در ذهنها هست و جواب ان شفرمودی احاطه علمی خدا بر جهان و نشانه وجود او..
ودر بخش دوم عرایضم که جواب سوال میباشد باید عرض کنم،در مورد مکانیزم و ساختار شفرمود انگیز بدن انسان حدود مختصر صحبت کردیم،و همانطور که میدانید از نظر ساختار کلی ،شبیه خیلی از موجودات دیگر هست،اما تفاوت؟؟بعضی از دوستان صحبتهایی رو مطرح کردند که شاید اینجا جوابشان را بگیرند...حیوانات در طول روز چه میکنن؟؟ایا انها هم اختیار دارند؟؟اگه ندارند پس چرا هروقت اراده نمايند فرار مینمايند،یا شکار مینمايند،یا میدوندو.....؟؟ایا اینها معنی اختیار هست؟؟؟
اختیار یعنی سرنوشت واینده خویش را به دست خود رقم زدن،،نه کارهای نباتات و حیوانی عزیزان!!!
یعنی اینکه ادم بدی بودم،از امروز تصمیم بگیرم خوب باشم...یعنی اینکه زندگی خویش را با اگاهی و درستی بسازم.یعنی اینکه خود را بشناسم و خدای خودرا دریابم...یعنی....اختیار مکانیزمیه که باعث به سعادت رساندن دنیایی و اخرایی ادمها میشه...

مثال برجسته میزنم...انسان اولیه چیزی جز حیوان شبیه بود؟؟؟؟چرا پس زندگیش همانطور حیوان گونه نماند؟؟ فاصله علم و پیشرفت و تکنولوزی از ان وقت تا وقت حاضر،به خودی خود مویید این مطلب هست
اما چرا زیباترین هدیه هست،و هدیه ای به اجبار نیست،ان بحث دیگری هست که ربطی به این سوال ندارد.و دراین بحث نمیگنجد.در مجال دیگر حتما توضیح خواهم داد..


439:

لحضه ای که اختیار بر ان نداریم به دنیا میایم تو محیطی خاص تربیت خاص ژنتیکی خاص داریم و در شرایطی باز نااختیار دنیا رو بدرود میگیم ارزش و تضاد رو جبر دینی که داریم جامعه ای که توش زندگی میکنیم برامون میسازه یا خوبیم واسه جبری که جامعه دین ساخت یا بد برا جبر تربیت ترس زنتیک دوستان و...ما فعل گناه رو نساختیم فعل بد وخوب ساخته شد جبرا برا ما...وقتی جبر نباشه دو مسیر بی معنی میشه برایک راه اختیار معنی نداره احساس میکنم گول خوردیم

440:

یه ضرب المثل چینی هست که میگه اگر خواجه بودی و زنا نکردی که هنر نیست
روح انسان ابعاد مختلفی دارد
مقداری از ان جبری هست و مقداری از ان اختیاری
فقط در این حد نی تونم بگم که تمامی شرایط برای انسان هست که به بالاترین مقام انسانیت برسه در مورد می تونم باهات بحث کنم

441:


اونم جبر بوده كه گير همچين آدمي افتاده.

همين احساس جبر بودن نوعي جبره.

اثبات اختيار از طرف كسي بوده كه اختيارو باور داشته.

حالا شما بيا منو بزن.

442:

امام صادق میفرمایند:لاجبر و لا تفویض بل امر فی امرین؛من هم به همین معتقدم.


443:

Roammer:‎
ضرب المثل چینی به جبر وراثت اشاره دارد...اصلا مگه زنا بده چرا ؟چون ذهن واموخته های دینی واجتماعی من که از جبر طبیعت گرفتم بد میدونه ذهن اندوختس مثل پول ذات انسان نیس ...ارامنه تجرد رو ارزش میدونن مسلمونا ازدواج رو حالا مقام بالای انسانیت رو بر پايه چه جبری میگید به نظر من غالب شدن جبری بر جبر دیگه زندگی انسان رو میسازه وهابی انسان میکشه برا جبر دین یا واسه جبر ترس( ژن) اجتماع نمیکشه

444:

مطالبی که عرض کرده بودم,به جواب ریشه سوال بر میگرده که بره ایی از وقت رو در بر میگیره که ما به اصطلاحا" دیدم و لمس کردیم و تجربه زندگی پیدا کردیم.یعنی از وقت تولد تا کنون و الی مرگ..اما چطور میتونیم به درستی اشاره به اجبار مطلق رو کنیم,در صورتی که حقایق روشنی از شروع بودن نداریم؟؟؟
شروع بودن نه اونچیزیست که در علم ظاهر میپنداریم..
همانطور که میدونیم انسان دو بعد داره،،بعده جسمی و روحی..که بعد جسمی کاملا" برامون محرز و آشناست,،،اما بعد روح چی؟؟؟ از کجا اومده؟؟ آِیا جسم هست آغازو پایانه کار ما،یا روحی هم هست؟؟؟
از شروع خلقته جسمی، ساکن در جسم بوده، یا حضوری زودتر یا دیرتر داشته؟؟؟میدانیم؟؟؟
وقتی نمیدانیم, و وقتی اطلاع درستی از بعد دیگر ما یعنی روح نداریم؛چطور میتوانیم قضاوت درستی درباره شروعمان داشته باشیم تا بتوانیم در باره جبر سخن بگوییم؟؟
آیا تا مادامی که از شروع خود اطلاعی نداشته باشیم؛میتوانیم از جبر بودن سخن بگوییم؟؟؟
عزیزان،درباره ذات خدا و صفاتش زیاد سخن به میان آمده و بر هیچکس مطلق بودن و بزرگیش پوشیده نیست....
خداوند که عدالت محض هست..مهربان محض هست..،از مادر و غمخوارترین دوست هرکس غمخوارتر و از نفس نزدیکتر...چطور این عدالت محض,که علی فقط بند ه ای از او بود و شهره عدالت بود, این بزرگیه وصف ناشدنی ,چطورمیتوانییم به خود بقبولانیم که به اجبار آمد ه ایم؟؟
انسان از عدم آفریده شد تا ابد زندگی کند,...زندگی دو روزه این دنیا فقط شروع کوتاهیست ازین زندگی...خداوند جلوه ای از خود را در روح ما دمیده؛و از این رو هست که زوالی برای ما نیز قائل نیست.
شما فرض کنید به یادتان می آید که خدا در شروع خلقت کل زندگی را به شما نشان داد، چه زندگیه (به تعبیر قران) دو روزه این دنیا و چه تا بی نهایتی که هست..و از شما خواست که انتخاب کنید.آِیا دوباره عدم را به خاطر تصویور 2 ثانیه ایی که در زندگی زمینی داشتید انتخاب میکنید؛یا زندگی تا ابدیت را،،؟؟
من عالم خواب را به زندگی تشبیه میکنم.فرض کنید در خوابید و یک کابوس وحشتناک دیده اید,, وبیدار میشوید,,آیا حقیقت بیداری را فدای خواب و اون کابوس میکند؟؟؟
اگر سپس اون قول و برنامه که خدا از شما گرفت و شما زندگیرو پذیرفتید،، آیا به یاد داشتن اون قول و قرارها در این دنیای زمینی (2 روزه مثله خواب) ,,نقض اختیار نبود؟؟؟
البته فرمودنی زیاد هست که میدانم از حوصله عزیزان خارج.من مطلب را فعلا" میبندم.

و در مطلب پایانی باید توجه شمارا باز به مثالی برجسته معطوف میدارم..شما سفر هوایی در پیش دارید،و برنامه هست خلبانهای پروازتان را خودتان انتخاب کنید..یکی کم تجربه,یکی متوسط و یکی دارای تجربه فراوان.

با کدام احساس امنیت و آسودگی بیشتر در پرواز را دارید؟؟ مطمعا"" با تجربه تر....
آیا خداوند نا متنهی ناخدای کشتی این گیتی پهناور نییست؟؟چطور ما قبول داریم این جهان صاحب دارد, و سپس او با این همه خصلت مطلق که به او نسبت میدهیم به او اطمینان نداریم؟؟...
بنده با ایمان کامل معتقدم این زندگی هدیه زیبایست که سپس قبول هر انسان در ابتدای خلقت ودر آگاهی محض در مکان وجود,به وی اعطا گشته هست...


445:

زندگى جبرست.جبر
ما محكوم به زندگى برايشانه زمين هستيم

446:

جبرو اختیار 50.50
از انجائیکه قبل از تولد انسان بدون اختیار
در رحم جای گرفته
وبعداز تولد یا با اختیاریا با جبر زندگی را بدست گرفته
و این خود بستگی به خود انسان داره که با چه دیدی
به زندگی واتفافات پیرامونش نگاه میکند!
وبابت این نوع نگرش انسان تصمصیم میگیرد که به زندگی یا با چشم جبر نگاه کند
یا با چشم اختیار
پس میتوان نتیجه گرفت زندگی جبراست واختیار!50.50

447:

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف اونچه تو اندیشی ، حکم اونچه تو فرمایی...

این شعر بسیار زیبا بنا را بر این نمیگذارد که زندگی الزاما جبر هست
بلکه جای جبر خدا معنا پیدا میکند که ما با جوهر اختیارمان اون را پررنگ کنیم....

448:

زندگی همان هست که می اندیشی...زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی هست چون هدیه ای از جانب پروردگار هست ...






زندگی یک مشکل هست با اون روبرو شو.
زندگی یک معادله هست موازنه کن.
زندگی
یک معما هست اون را حل کن.
زندگی
یک تجربه هست اون را مرور کن.
زندگی
یک مبارزه هست قبول کن.
زندگی
یک کشتی هست با اون دریا نوردی کن.
زندگی
یک سوال هست اون را جواب بده.
زندگی
یک موفقیت هست لذت ببر.
زندگی
یک بازی هست برنده و پیروز شو.
زندگی
یک هدیه هست اون را دریافت کن.
زندگی
دعا هست اون را مرتب بخوان.
زندگی
درد هست اون را تحمل کن.
زندگی
یک دوربین هست سعی کن با صورت خندان و شاد با اون روبرو بشی .
زندگی
هدیه ای هست که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی
آغاز یک راه هست بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی
پرواز هست به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی
جوانه زدن هست به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی
گرچه یک آغاز هست ولی پایان اون نامعلوم و رویایی هست.
زندگی
یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی
مانند پلی هست برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی
به کوه بلندی می ماند اون را فتح کن.
زندگی
برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی
شاخه گل هست اون را پرپر نکنید.
زندگی
را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی
زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی هست.
زندگی
یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای اونان پیش می آید.
زندگی
دشتی هست که سبزه های اون نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای اون شدائد زندگی هست و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی
روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی
گاهواره ای هست که لالایی عشق را می سراید.
زندگی
زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی
عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات هست.
زندگی
غزلی هست که مطلعش تجربه هست.
زندگی
نهالی هست که با استقامت بار می دهد.
زندگی
اندوخته ای هست که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی
همان هست که می اندیشی.
زندگی
پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی
دایره ای هست که به شعاع همت فرد رسم شده هست.
زندگی
سالی هست که هزار فصل دارد.
زندگی
عملی هست که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی
عمارتی هست که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی
بهشتی هست که تو سازنده ی اونی.
زندگی
نارگیلی هست که پوشش سخت و درونش شیرین هست.
زندگی
فیلمی هست که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی
ماحصل تلاش امروز هست.
زندگی
فرمانروایی بر سرنوشت هست.
زندگی
کاشت صداقت، و برداشت موفقیت هست.
زندگی
لیموناد هست، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی
همین ساعات شیرینی هست که سریع می گذرند.
زندگی
بالندگی هست، پس درنگ مکن.
زندگی
نتیجه ای هست که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی
تمرین صبوری هست.
زندگی
زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت هست.
زندگی
کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی
قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی
عرصه کارزار هست، مردانه در اون قدم بگذار.
زندگی
یک تعالی به قدر همت هست.
زندگی
برد و باخت نیست، بردن در عین باختن هست.
زندگی
الهام هست برای اونان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی
بازاری هست که متاعش عمر آدمی هست.
زندگی
ترکیبی از تنوع هست، پس متنوع اش ساز.
زندگی
شهد گلی هست که زنبور وقته اون را می مکد.
زندگی
تئاتری هست در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی
راه هست، ایمان و اندیشه راهنمای اون.
زندگی
تکثیر ثروتی هست که نامش محبت هست.

و چه زیبا :

مفهوم
زندگی در نهاد خودش نهفته هست، زندگی شعله شمعی هست در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش هست ...

و در آخر:

زندگی
با همه ناملایمات اش دوست داشتنی هست چون هدیه ای از جانب پروردگار هست ...

449:

زندگی
زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ
زندگي ، خاطر دريايي يک قطره ، در آرامش رود
زندگي ، حس شکوفايي يک مزرعه ، در باور بذر
زندگي ، باور درياست در انديشه ماهي ، در تنگ
زندگي ، ترجمه روشن خاک هست ، در آيينه عشق
زندگي ، فهم نفهميدن هاست
زندگي ، پنجره اي باز، به دنياي وجود
تا که اين پنجره باز هست ، جهاني با ماست
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
موقعيت بازي اين پنجره را دريابيم
در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم
پرده از ساحت دل برگيريم
رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بکنيم
زندگي ، رسم پذيرايي از تقدير هست
وزن خوشبختي من ، وزن رضايتمندي ست
زندگي ، شايد شعر پدرم بود که خواند
چاي مادر ، که مرا گرم نمود
نان خواهر ، که به ماهي ها داد
زندگي شايد اون لبخندي ست ، که دريغش کرديم
زندگي زمزمه پاک حيات ست ، ميان دو سکوت
زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست
من دلم مي خواهد
قدر اين خاطره را دريابيم.


450:

مطلبی که باعث شد در خصوص فلسفه جبر و اختیار یادداشتی بنویسم این بود که شاید سالها این موضوع دل مشغولی من بود و همینطور بسیاری از دوستان و آشنایان هم همواره در این مورد سوالاتی در ذهن داشتند که به نظرم رسید این از نوادر موضوعاتیه که باید در خصوصش به یک نتیجه نهائی رسید .
الف - در مورد انسان چه می دانیم ؟
اونچه در این خصوص شایان ذکر هست اینکه بر پايه متون دینی انسان جانشین خداوند در روی زمین بوده و حتی به قول بزرگانی همچون دکتر علی شریعتی انسان و خداوند باهم خویشاوندی دارند و مفهوم خویشاوندی از هر رابطه دیگر در بین افراد انسجام و در هم آمیختگی بیشتری را در ذهن به تصویر می کشد .

یعنی علاوه بر نزدیک بودن همه خصوصیات بیانگر این نکته هست که این دو از یک جنس هستند .

اشاره به آیات متعدد از قراون کریم این خویشاوندی را بیش از پیش نمایان می سازد .

اشاره به دمیده شده روح خداوند در درون آدمی .

آیه شریفه ۲۹ از سوره ۱۵ قراون و آیه شریفه ۷۲ از سوره ۳۸ قراون

فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ


پس وقتى اون را درست كردم و از روح خود در اون دميدم پيش او به سجده درافتيد.
یا اشاره به آیه شریفه ۱۶ از سوره ۵۰ قراون کریم
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏ای به او مى‏كند و ما از شاهرگ ( او ) به او نزدیکتریم .
ب - در این رابطه خویشاوندی بین خداوند و انسان حدود اختیارات انسان تا چه اندازه هست ؟
در این رابطه فرشتگان در خصوص انسان در آیه شریفه ۳۰ از سوره ۲ دست به پیشگوئی می زنند
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ
فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
و چون پروردگار تو به فرشتگان فرمود من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] فرمودند آيا در اون كسى را مى‏گمارى كه در اون فساد انگيزد و خونها بريزد و حال اونكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏دانم اونچه را كه شما نمى‏دانيد

و همانگونه که مشاهده نمودید خداوند چیزی در انسان می بیند که حتی فرشتگان از دیدنش عاجزند .
حال به این نکته می رسیم که آیا در خویشاوندی بین خدا و انسان و جانشینی انسان در روی زمین از سوی خداوند - انسان دارای اختیار تام هست یا اونچه را که بر او حکم شده و در تقدیر او از پیش نوشته شده را بی چون و چرا می پذیرد و انجام می دهد .
اگر در ادامه این بحث دو موضوع را در نظر بگیریم بطور قطع به مفهوم حقیقی جبر و اختیار دست خواهیم یافت
۱ - هیچ چیز مطلق نیست :
اگر به خوبی به زندگی خود و به پیرامون خود نگاه کنیم به این نکته دست می یابیم که همواره در مقام سنجش هر چیز انسان اون شی ء را به نسبت اشیاء دیگر مقایسه می نماید .

از این جمله اند خوبی - بدی - زشتی - زیبائی و .........

و از این مهمتر اینکه نظام ارزشی و دیتا های ذهنی هر فرد با فرد دیگر متفاوت هست شاید اگر پا را از این هم فراتر بگذاریم بتوان فرمود نوع دیدن جهان از منظر چشم هر انسان با این دید از منظر چشم انسان دیگر متفاوت هست .

برای مثال به این نکته تعمق کنیم که رنگ قرمز در واقع چه رنگی هست ؟


با دیدن این رنگ اولین چیزی که به ذهن هر کدام از ما می رسد این هست که این رنگ - رنگ قرمز هست .
صرف نظر از شماره رنگ و طیف موجود در رنگ که همه ما در خصوص اون کم و بیش چیزهائی می دانیم نکته جدید این هست که ما وقتی این رنگ را می بینیم به اون میگوئیم قرمز چرا که از کودکی به ما یاد داده اند با دیدن این رنگ به اون بگوئیم قرمز
یک سوال ؟ : آیا تعریفی که من از این رنگ دارم و اونرا از پشت دریچه چشمم میبینم با تعریف شما از این رنگ یکی هست؟
به راستی از کجا معلوم که رنگی که بعنوان قرمز میشناسمش با رنگ سبز پشت دریچه چشم شما یکی نباشد؟
حال که با این مثال موضوع کمی قابل لمس تر شد .

میخواهم سوال دیگری داشته باشم

آیا توقع داریم با این نسبیت بین همه اشکال و موضوعات جهان خداوند به هستی و جهان آفرینش مانند ما نگاه کند؟
۲ - جهان ما تشکیل شده از بی نهایت جهان مترادف
و اما اگر خوب به این نکته توجه کنیم دقیقا به جایگاه جبر و اختیار در محدوده زندگی انسان پی خواهیم برد .
یک مثال ملموس :
فرض کنیم یک کره یا یک توپ در اختیار داریم و باز فرض کنیم که از این کره تعداد بی نهایت نخ از وجه سوی توپ به وجه دیگر وصل کرده ایم بطور قطع نتیجه خواهیم گرفت که در داخل حجم توپ تعداد بی نهایت نخ وجود دارد که از یک وجه توپ به وجه دیگر متصل هست و البته این نخ ها در بسیاری از موارد از روی هم رد شده اند و به اصطلاح همدیگر را قطع کرده اند و یا بهتر بگویم با نخ دیگر یک تقاطع ایجاد نموده اند .
حال فرض کنید که این نخ ها فیبر نوری هست و با ایستادن شما بر روی هر کدام از این نخ ها فقط زیر پای شما روشن می شود و نخ های دیگر را نمی بینید .
این دقیقا همان مسیری هست که ما باید طی کنیم .

مسیر که از ابتدای اون تا به انتهای اون در دستگاه آفرینش پیش بینی شده و اینک ما روی اون برنامه داریم .

این جبر دنیاست .

و اما اختیار چیست ؟
همانطور که در مثال فرمودم نخ ها در بینهایت تقاطع همدیگر را قطع کرده اند و تقاطع ها همان جائی هست که ما اختیار داریم تصمیم بگیریم و به اصطلاح لاین خود را عوض کنیم .
یک مثال ملموس تر :
فرض کنیم در روی یکی از این مسیر ها در حرکتیم - مسیری که از ابتدای اون تا انتهای اون در دستگاه آفرینش از ازل وجود داشته
به محض اینکه در حال حرکت - تصمیم میگیریم که اولین سیگار زندگیمان را روشن کنیم یا صدقه ای بدهیم یا حتی نیت کنیم که عملی صالح یا شنیع اجرا کنیم- در واقع تصمیم گرفته ایم که مسیرمان را تغییر دهیم و برای مثال بلا فاصله سپس روشن کردن این سیگار لاین ما عوض خواهد شد و به روی لاینی خواهیم افتاد که البته اون هم از ازل ابتدا و انتهایش در دستگاه آفرینش معلوم بوده و ما تصمیم گرفته ایم که این مسیر را اختیار کنیم و اینجاست که کاشت و برداشت عمل ما در آینه قراون کریم جلوه و وجهه خود را نمایان می سازد .
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
صدق الله علی العظیم

451:

با سلام
و وقتی به انتهای یکی از این لاینها رسیدیم ؟؟؟
آیا از خارج این کره به لاین دیگری وارد می‌شویم؟؟؟
یا یک کره دیگری در انتظار ماست؟

آگاهی ، سطح متفاوتی از این ادراک را برای ما مشخص می‌کند .
مثال شما خوب و جالب هست.

ولی به نظر من اگر این مسیرها را کنار هم و بصورت موازی فرض کنیم ، پیامد بهتری درک خواهد شد.
بطوری که نیاز به تقاطع نیست و هر لحظه که ((اتفاق)) ایجاب کند ، به لاین دیگر منتقل می‌شویم.
در حالت جبر ، ((اتفاق)) منجر به تغییر مسیر می‌شود.


ولی در حالت اختیار ((عمل)) منجر به تغییر مسیر می‌شود.
انسان تا اون سطح می‌تواند پیشرفت کند که مانند خدا تمام خطوط را ببیند و هر کدام را که خواست برگزیند.
تکاملی که در آفرینش صورت گرفته ، اکثرا جبری بوده و قوانینی که بر ماده حاکم هست ، سیر تکاملی را باعث شده.

ولی از وقت بروز آگاهی و درک هستی و از وقتی که موجودی به نام انسان فرمود " من که هستم" سیر تکاملی ، رنگ اختیار به خود گرفته هست و این اختیار رفته رفته بیشتر می‌شود.
تا جایی که انسان می‌تواند بر جبر و ((اتفاق)) حاکم شده و اسباب و علل رویدادها را خودش ایجاد کند که در این حال مسلماً نتیجه رویداد کاملاً معلوم هست.

با تشکر

452:

سلام به همه
به نظر من بحث جبر و اختيار رو جز به صورت يه بحث نظام مند نميشه جمع و جورش كرد
من پيشنهاد ميدم
اين بحث رو به صورت نظام مند بحث كنيم تا به نتيجه دلخواه برسيم
بايد مقدماتي در بحث بيان شود كه حاايشان مطالبي باشد كه نتيجه رو تامين كند
من براي اين كار حاضرم
اگر دوستان هم موافق بودن ايين بحث رو شروع ميكنم

453:

بر فرض جواب همه سوال ها رو دونستیم
چه دردی از ما دوا میشه!!!
دونستن تونستن نیست!!!

454:

به وجود آمدن انسان و به دنیا آمدنش جبر چو ن به خواست خداست چگونه زندگی کردن آدمی وقدم برداشتن او در هر راه و مسیر اختیار چون انتخاب اوست.

درسته که خدا از آفرینش انسان هدف دارد واونهم رسیدن به سعادت کامله حال در این مسیر انسان خودش با انتخاب های خودش راه رو برای خودش هموار یا ناهموار میکند.


455:

زندگی 50% جبره و 50% باقیمانده اختیاره

456:


حالا مگه نمی شد با سعادت کامل می آفرید
مشکلی داشت؟

457:

بسم الله الرحمن الرحيم




لا جبر و لا تفايشانض بل امر بين الامرين .
نه جبر هست و نه واگذاري ، بلکه امري بين اين دوست .
..............
خداوند متعال عادلتر از اون هست که کسي را مجبور به گناه کند و سپس او را مجازات کند و عزيزتر از اون هست که چيزي را بخواهد و اون چيز انجام نگيرد ...
.............
اولين کسي که جبري شد ، " ابليس " بود اونجا که فرمود :

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ .

(حجر-39)

فرمود پروردگارا به سبب اونكه مرا گمراه ساختى من قطعا اون را در زمين برايشان زينت مي دهم و قطعا همه را گمراه خواهم ساخت.
.............
مواظب اين دشمن قسم خورده باشيم که در اين آيه حدود هفت بار تاکيد کرده که قطعا و قطعا همه را گمراه خواهم کرد ...
.............
همه ما به " اختيار " راهمان را انتخاب کرديم ، با اختيار کامل ، البته نه در اينجا و حالا ، بلکه در زندگيهاي پيشين در عوالمي که از ياد اکثريت غالب به اتفاق انسانها رفته هست ...
اگر کسي اينجا مسلمان هست خودش چنين خواسته هست ...
اگر کسي مسيحي هست و يا کسي شيعه هست و اگر سياه پوست هست يا سفيد پوست هست و اگر ناقص الخلقه هست و يا سالم هست و اگر در هسترالياست يا در آمريکا يا در ايران و...
اگر والدينمان فلان و فلان هستند و اگر دوستانمان فلان و فلان هستند همه اينها را با اختيار خود انتخاب کرديم اما نه در اينجا و حالا بلکه بسيار بسيار پيشتر از اين دنيا ...
خودمان مسبب اونها بوده و هستيم ...
چرا چنين گمان کرده ايم که اين اولين حيات ما در دنياست ؟
و چرا گمان مي نماييم که خدا ما را مجبور کرده هست که چنين باشيم ؟
چون به ياد نمي آوريم اون را به ديگري نسبت مي دهيم ...
.....................................
وقتي که به ياد بياوريم که جرم ما چقدر عظيم بوده هست و لطف خدا تا کجا ما را دنبال کرده هست بر خاک مي افتيم و سجده مي نماييم و همچون يونس (ع) مي گوئيم :

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.(يونس-87)

و ذوالنون را [ياد كن] اونگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم تا در [دل] تاريكيها ندا درداد كه معبودى جز تو نيست منزهى تو راستى كه من از ستمكاران بودم.

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ.(يونس-88)

پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مى‏دهيم .
................................
و البته وقتي هم خواهد رسيد که اميدها به پايان خواهد رسيد و اون وقتي هست که دوزخيان در دوزخ گرفتار مي شوند و سپس شافعان مي آيند و بعضي را نجات مي دهند اما بعضي ديگر به جاي مي مانند و سپس دستور مي رسد که درها به رايشان دوزخيان بسته شود ...
و در روايت از يکي از امامان (ع) هست که فرمود که به خدا قسم هرکس ماند براي هميشه ماند ...
مي توان تعداد برگهاي درختان رايشان زمين را شمرد اما نمي توان روزهائي که دوزخيان در اون هستند به شمارش درآورد ...
................................
موقعيت را بايد غنيمت شمرد ، چون ذخيره آزادي ما رو به اتمام هست ...
يا اينجا نجات پيدا مي نماييم يا هيچ وقت ديگر نجات نمي يابيم .




لا حول و لاقوه الابالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.

458:

خداوند حکیم هست و هیچ کار او بیهوده نیست و نیز از این صفت مبرا هست چون حکیم و دانا هست
و درک کامل اون از عهده ی ما خارج .برای رسیدن به جواب نسبی نیازمند مطالعه و تحقیق هستیم.

459:

سلام دوست عزیز اگه ممکنه در مورد قسمت قرمز شده بیشتر توضیح بدین ممنون میشم.

460:

با سپاس از جواب شما
حال شما با توجه به فرموده تان که از درک ما خارج هست چه گونه متوجه شدید که کار بیهوده انجام نمی دهد و از این صفت مبراست و یا حکیم هست
خواهشمندم توضیح دهید
اصلا چرا این را بد می دانید که از اول ما را سعادمند مطلق می آفرید مگه چیزی ازش کم می شد؟

461:

زندگی 50 % جبری و 50 در صد اختیاری هست
یعنی ما در میان گزینه های که از قبل تعیین شده دست به انتخاب می زنیم
بطور مثال شما سوار قطار می شوید و در و طول مسیر در مقابل ایستگاه های مختلقی توقف می کند شما می دانید در یکی از این ایستگاه ها باید پیاده شوید
یعنی انتخاب شما محدود به این ایستگاه هاست ولی در هر صورت شما قادرید از یکی از این ایستگاه ها پیاده شوید

462:

بسم الله الرحمن الرحيم


با سلام
من ابتدا قصد نداشتم در تالار فلسفه ، نظرم را بيان کنم اما وقتيکه مطالب مربوط به جبر و اختيار را در اين تالار از ابتدا تا انتها مطالعه کردم ، تصميم گرفتم مطلبي را اينجا بگذارم و چون شما سوالي را مطرح کرديد پست دوم را هم مي گذارم :
.........................
به نظر من ، موضوع جبر و اختيار با سه گزينه مطرح شده قابل پاسخگوئي نيست :
سه گزينه عبارتند از :
1-زندگي جبر هست.
2- زندگي اختيار هست.
3-زندگي 50 % جبر هست و 50 % اختيار هست .
هيچکدام از اين سه گزينه به نظرم درست نيست ...
مثلا اگر بگوئيم که رنگ خون سفيد هست يا سياه هست يا پنجاه % سفيد هست و پنجاه % سياه چه جوابي بايد داد ؟
........................
در موضوع جبر و اختيار هم وقتي امام (ع) بيان مي نمايد :
لا جبر و لا تفايشانض لکن امر بين الامرين .
يعني اينکه امر سومي هست که درکش ظريف هست و بايد بدرستي فهميده شود و به اين معنا هم نيست که مخلوطي از اولي و دومي باشد تا بتوان برايش % تعيين کرد ...
متاسفانه در يکي از پستها خواندم که فردي چنين بيان کرده بود که چون امام (ع) جواب اين سوال را نمي دانسته اصل مسئله را پاک کرده هست ...
نه چنين نيست ، ذهن ما کوتاهتر و نارساتر از اون هست که عمق سخن امام (ع) را بتوانيم به درستي درک کنيم ...
.......................
در مورد اونچه شما پرسيديد درباره زندگيهاي گذشته :
در اين زمينه عرفاي شيعه مطالبي براي ما به يادگار گذاشتند که بايستي درست درک گردد و تفاوت اون با تناسخ و موارد مشابه ديگر نبايد ناديده گرفته شود ...
بر طبق روايات و همينطور با هستناد به بعضي از آيات قراوني بيان شده که ما در گذشته نيز زندگي يا زندگيهائي داشته ايم که اينک فراموش کرده ايم ...
نمونه مشخص اون آيه اي هست در قراون کريم که بيان مي نمايد خداوند متعال از آدميان پيمان گرفت و فرمود : الست بربکم ...
آيا من پروردگار شما نيستم ؟
و همگي جواب دادند بلي ...
همه در کمال اختيار چنين پاسخي دادند و اگر اختياري نباشد جواب دادن مفهومي ندارد ...
..........................
البته با کنکاش در روايات و سخن عرفاي دين در مي يابيم که مسئله زندگيهاي گذشته به اين کوتاهي و سادگي که ما گمان مي نماييم نيست ، بلکه بسيار بسيار بيشتر و مفصل تر از اين اشارات کوتاه هست ...
حتي بيان شده که هر انساني هفتاد هزار عالم را در سلسله عوالم گوناگون از عوالم ملکوت و جبروت و ...

طي کرده تا به اينجا يعني عالم ناسوت رسيده هست و در تمامي اين عوالم اختيار داشته تا خود را اونگونه که مي خواهد ارائه کند ...
اما در امتحان نهائي همه يا مردود شديم و يا بعضي چيزها را کم آورديم و مجبور شديم اون را تجديد کنيم و به همين علت ائمه (ع) شفاعت ما را کردند و نتيجه اين شد که به زمين فرستاده شديم تا درسهايمان را دوباره مرور کنيم ...
ما انسانها ، انسانهاي " هابط " هستيم و ائمه (ع) انسانهاي "هادي "هستند که براي هدايت ما داوطلبانه حاضر شدند به زمين بيايند ...
و ما در زمين زنداني شديم و محبوس در کالبدهائي ساخته شده از گوشت و هستخوان با انواع بيماريها و ناخوشايندها و اين چيزي هست که ما در زندگيهاي گذشته نمي شناختيم ...
و هراونچه اينجا هستيم ناشي از اعمال ما در زندگيهاي پيشين هست ، زيرا خداوند متعال به احدي ستم نمي نمايد بلکه هر کس به خودش ستم کرده هست ...
...............................
همينطور در مورد عالم بعدي يعني قيامت نيز چنين هست ...
هرچه را در اينجا بکاريم ، اونجا درو مي نماييم اما نه به اين شکل که کسي از راه برسد و خوشه خوشه ، کارهايمان را از داخل سبدي به دستمان تحايشانل بدهد !
هراونچه اينجا کنيم در اونجا با اون محشور مي شايشانم و با اون خواهيم بود ، اگر در اونجا شکل و شمايل ما به شکلهاي عجيب و غريب و ناراحت نماينده تبديل شد ، به دليل گناهان خود ماست و اگر کسي در چهره اي زيبا و نوراني ظاهر گشت باز هم محصول اعمال خودش هست ...
..........................
" ربوبيت" در فطرت افراد هست و کساني که منکر قراون و رسالت پيامبران و امامت امامان (ع) مي شوند برايشان دشوار هست که منکر " ربوبيت " يعني پرورش يافتن بشوند ، اگرچه کساني که به زبان در زندگي فعلي منکر ربوبيت هستند کم نيستند ، اما همين افراد بدون هستثناء در زندگي گذشته در جواب به نداي خداوند متعال که فرمود : آيا پروردگارتان نيستم : بلي فرمودند ...
اما در اينجا فراموش کردند و در روز قيامت البته دوباره به يادشان خواهد آمد ...
در عالم ميثاق و پيمان ، خداوند متعال از تک تک چيزها از ما پيمان محکم گرفت و از پيامبران و امامان (ع) هم پيمان گرفت ولي در اين موارد بعضي قبول کردند و بعضي انکار کردند...
خداوند متعال فرمود :
الست محمد رسولکم ...

آيا محمد رسول شما نيست ؟
بعضي فرمودند بلي و بعضي ديگر فرمودند : لا ، يعني نه ...
و همينطور از ولايت ائمه (ع) ، از ما پيمان گرفتند که :
الست علي امامکم .

آيا علي امام شما نيست ؟
و از اون دسته اي که به رسالت بلي فرمودند عده اي انکار کردند و فرمودند : لا ، يعني نه ...
و عده اي ثابت قدم ماندند و فرمودند بلي ...
و به همين شکل به پيش رفت تا اينکه حکم قطعي شد ...
در زمين هم هرکسي بر پايه همان ميثاقهائي که خودش قبول کرده يا رد کرده متولد شده هست و اگر کسي شيعه هست در اونجا شيعه بوده و در اينجا به ياد آورده هست ...
البته " بداء " هم هست يعني خداوند متعال هرگاه که بخواهد حکمش را تغيير مي دهد ، يعني ممکن هست مسلماني از دينش برگردد يا مثلا يک مسيحي مسلمان شود و اين " بداء " امر جديدي هست که اتفاق مي افتد ...

يعني هنوز در بسياري از افراد راه کاملا بسته نيست و مي توان با دعا و خضوع و خشوع گذشته را جبران کرد ...
البته در روايات هست که راه براي بعضي از افراد کاملا بسته شده هست و بعضي از افراد هم هستند که سعادتشان يا شقاوتشان قطعي و بدون بازگشت هست و اسامي هر دو گروه در نزد پيامبر (ص) بوده هست ...
..........................
اينکه چرا بين النهرين جايگاه رسالت انبياء ابراهيمي شده هست هم رازي دارد ...
پيمانها و ميثاقها نه فقط از انسانها بلکه از تمامي موجودات گرفته شده هست از حيوانات و پرندگان و حتي از اشياء ، از زمين و مکانها و ...
اگر کعبه در اون نقطه خاص بنا شده به دليل اين هست که اون نقطه از زمين در ميثاق گذشته اش چنين چيزي را پذيرفته هست و اگر شهري به نام کوفه جايگاه حکومت علي (ع) شده به دليل اين هست که هيچ شهري و مکاني اون را نپذيرفت و کوفه پذيرفت که چنين باشد ...
کساني که اينجا از علي دور هستند ، در اونجا دور بودند و کساني که اينجا نزديک هستند اونجا نزديک بودند ...
دشمنان پيامبران و ائمه (ع) هم در همانجا دشمن بودند و اينجا " ظاهر " کردند ...
.........................
و همه ما با آدم (ع) بوديم وقتي که از ميوه اون درخت ممنوعه خورد و همه به نحايشان به اون کمک کرديم حتي پيامبران گذشته نظير پيامبران بني اسرائيل هم گوشه چشمي به اين درخت داشتند و در حسرت اون بودند و بعضي از بعضي ديگر پيشي گرفتيم و بعضي با نفرت و دشمني و بعضي با محبت به اون نزديک شديم و بعضي خواستند که اون درخت را از شدت دشمني از ريشه در بياوردند و همانها در اين دنيا همان کساني شدند که با علي (ع) جنگيدند و ولايت را از او غصب کردندو بعضي با محبت نزديک شدند و از ميوه اون خوردند و بعد فهميدند که ظرفيت اون را ندارند و بسايشان خدا هستغاثه کردند که خدايا ما را ببخش و ما از ستمکاران بوديم ...
.........................
در روايت هست که وقتي ولايت ائمه (ع) را به حضرت يونس (ع) عرضه کردند اندکي مکث کرد و سپس بلي فرمود و همان مکث کوتاه با او چنان کرد که اثرش در دنيا چنان شد و البته او متوجه اشتباه خود شد و فرمود : لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين ...
نيست الوهيتي جز تو ، پاک و منزهي و من از ستمکاران بودم ...
و اين سخن او بر مي گردد به همان موقع در عالم ميثاق و البته خداوند متعال او را بخشيد و نجات داد ...
.........................
چرا من در ايران به دنيا آمدم ؟
چرا پدر و مادر من فلاني هستند ؟
چرا در اين وقت به دنبال آمدم ؟
چرا من سفيد هستم و او سياه ؟
چرا من سالم به دنيا آمدم و او ناقص الخلقه ؟
چرا بدنم از گوشت و هستخوان هست و از نور و ليزر و چيز بهتري ...

ساخته نشد ؟!
چرا رايشان زمين هستم ، نه رايشان بهشت ؟
چرا بعضي در اينجا به دنيا مي آيند و چرا بعضي در جزيره اي دور افتاده مثلا در اقيانوس آرام ؟
چرا و چرا ...
و همه گمان مي نماييم که اينها بر پايه قانون " تصادف " و ...

بوده هست ...
نه هيچ چيزي تصادفي نيست ، حتي خراشي که رايشان دستمان پديد مي آيد هم بر اثر اشتباه خودمان هست ...
ما فکر مي نماييم که خدا ما را مجبور ایجاد کرده هست که چنين شديم ...
همه ما انسانها خلقتمان برتر از ملائکه بوده هست و خداوند متعال ما را حاکم و مختار آفريد و ما در آسمانها و زمين حکومت مي کرديم ، اما دچار " عجب " و غرور شديم و در نتيجه رانده شديم ...
" زمين " هم چيزي بيش از يک زندان و تبعيدگاه نيست و هرکسي که مرتکب جرمي مي شود ، ابتدا به اينجا منتقل مي شود ...
در واقع زمين "پرتگاه دوزخ" هست و مجرمين قبل از اينکه به دوزخ فرستاده بشوند براي مدت کوتاهي به زمين فرستاده مي شوند تا بلکه موقعيتي براي جبران داشته باشند...
و چيزهائي هم که اينجا مي سازيم و اختراع مي نماييم ناشي از خاطرات گذشته ماست ، ما رايشاناهائي داريم از زندگيهاي گذشته که ما را بر اون مي دارد که زمين را مثل اون بهشتي که بوديم دوباره بسازيم ، اما راه را اشتباه مي رايشانم و همان اشتباهات گذشته را دوباره مرتکب مي شايشانم ...






لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .


463:

زندگی رسم خوشایندی هست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی هست که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان هست
زندگی بعد درخت هست به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی هست
زندگی حس غریبی هست که یک مرغ مهاجر دارد

464:

زندگی تو دست خودمونه و آینده رو خودمون میسازیم و چیزی به نام سرنوشت یا قسمت وجود نداره.

465:

به نظر من خیلی از اتفاقات دست خودمون نیست و اصلا تصادفی نیست.وقتی مهمترین اتفاقای زندگی مثل تولد مرگ و....

دست خداست دیگه چی میشه فرمود.میدونم عقیده ی جبریون هم همین بوده(اینجوری آخرت و بهشت و دوزخ هم زیر سوال میره).
من خیلی سعی کردم که تغییر عقیده بدم و یجوری به خودم بفهمونم که خیلی از اتفاقا دست خودمونه ولی نشد و تجربه بهم ثابت کرد که اینطور نیست.همه ی ذرات جهان با هم هماهنگه .حتی برگی که از یه شاخه میافته.اگه کسی میتونه راهنمایی کنه ممنون میشم

466:


بله اینکه درسته که خیلی از اتفاقات دست خودمون نیست

این معناش جبر نیست و یک حقیقته محضه

اما مسئله مهم اینه که :"کارها و اتفاقاتی هم وجود داره که دست ماست"

و مهم تر از اون اینه که "تنها چیزی که در سرنوشت نهایی من و شما موثره ، همان کارهایی هست که خودمان در بوجود آمدنش نقش داشته ایم"

بگذارید یه مثال بزنم :

مثلا ممکنه بگید من هیچ اختیاری نداشتم که :

کجا متولد بشم ، ایرانی باشم یا اروپایی یا ترک و فارس و عرب و بلوچ و...

پدر و مادر و خانواده ام رو هم انتخاب نکردم

فقیر بودن یا پولدار بودنم

زیبا یا زشت بودنم

پسر یا دختر بودنم

باهوش یا کندذهن بودن

سفید پوست یا سیاه پوست ...

و هزاران ویژگی دیگر

هیچکدامش دست من نبود .

اینها همش درست هستش .

اما خداوند میگه بله بنده من درسته که هیچ کدام ازویژگی هایی که باعث آفریده شدن تو بوده دست خودت نبود ، درسته که زشت یا زیبا بودنت دست خودت نبود ، ...

، اما اینبار من قلم رو به دست خودت می دم


حالا خودت رو هر طوری که دوست داری نقاشی کن.

اینبار این اعمال و رفتار خودت هستند که جسم و بدن زندگی جاویدانت رو تشکیل میدن.

پس حالا جسم خودت رو خودت بساز !!!

467:

پروردگارا
به من آرامشی عطا فرما ،تا بپذیرم اونچه را که نمی توانم تعقییر دهم وشهامتی که تعقییر دهم اونچه را که متوانم ودانشی که تفاوت این دو را بدانم ومتوقع نباشن امت جهان باب میل من رفتار نمايند

468:

ما انسانها بعضی چیزها را نمی توانیم انتخاب ویا تعغیر دهیم مثلا هیچ کس نمی تواند
پدر،مادر،برادر،خواهر،خانو اده،جای که به دنیا بیاد،درچه وقتی زندگی بکند،درچه جامعه ای
زندگی بکنیم،در چه سیستم آموزشی درس بخواند ودر چه وقتیومکانی از دنیا برودوگذر وقت ونمی توانیم جلوی پیری خود را بگیریم و..............وبعضی چیزها را میتواند انجام ویا انتخاب و
یا تعقییر دهدمثلا میزان تلاشوکوششما،فعال بودن یا فعال نبودن،کار ،انتخاب همسر ،مذهبروش زندگی،نوع تربیت فرزند ،نوع برخورد با دیگرانوراسگوی ،دروغگوی................

میتوان فرمود که فرق بین انسان ها در چیزهای که میتواند تعغیر دهدهست وما باید در پیشگا خداوند ودر روز قیامت جواب گو چیزهای باشیم که میتوانستیم تعغیر ویا انتخاب کنیم باشیم .
نه جبر بر این دنیا حاکم هست ونه اختیار وامری بین این دو در جهان حاکم هست .این امر فقط امری فردی نیست بلکه در مورد
اجتماع ها وحکومت ها هم صدق میکند مثلا اگر حکمتها اختیار کامل داشتنند((در این وقتی که بشر به تکنولوژی های پیشرفته ای رسیده از جمله بمب اتم وغیره که میتوان فرمود که بعضی از حکومت ها که حتی به مبانی اخلاقی هم پایبند نیستند انقد بمب اتم دارند که بتوانند زمین را تا حد زیادی از بین ببرند ))حاکمان انها این کار را می کردندولی خداوند بزرگ این اختیار را به انها نداده

469:

زندگی حقیقتی فراسوی این بحثث هست
زندگی عشق هست که در سرتاسر گیتی موج میزند با جلوه هایی بسیار رنگی و زیبا

به نظرم سوال رو باید اینگونه مطرح کرد ایا در رفتارم من مجبورم یا مختارم؟
چون در بعضی چیزها رو که اشاره کردند دوستان معلومه که ما اختیاری نداریم
بایدفرمود اختیار حاصل علم و قدرت و اراده هست
بر هر کاری که این سه جمع شه اختیار شکل میگیرد

470:

داداش خیلی خوب حرف میزنی مشتاق دیدارتم داداش

471:


سلام
چوب کاری میکنی دادا
منم مشتاقم


دربست

472:

عدالت خدا این بود که من پسرک متمول باشم و او کودک فال فروش، از پول من او نان بخورد و از فال او من در رویاهایم غرق شوم.


473:

این پرسش به این خاطر اینچنین عنوان شده و شکل گرفته که دنیا و هستی و تمام انچه در اون هست را با ذهنیتها و زاویه دیدی که در اول شخص مفرد و یا دوم شخص مفرد میتواند وجود داشته باشد میبنیم !.

هر روز صبح افتاب از مشرق طلوع میکنید و در مغرب بی فروغ میشود .

و همه انسانها تا مدتها و حتی اکنون نیز (در اصطلاحاتی که بکار میبرن) نمیتوانستن بخود بقبولانند که این زمین هست که بدور خورشید میگردد نه خورشید به دور زمین .


وقتی ما در جایگاهی که برنامه داریم به خورشید و مسیر حرکتیش در تمام روز مینگریم این تصور را برای خود میچنیم اما ایا این تصور درست خواهد بود ؟!!! .

واقعیت ها همیشه اونچیزی نیستن که ما به تصویر میکشیم و میبنیم !.

همه واقعیتها از حقیقتها سخن نمیگویند !.

اگر بتوانیم جایگاه مان را از اول شخص و دوم شخص به سوم شخص مفرد تغییر دهیم خواهیم دید که دنیا چگونه رنگ و بوی دیگری به خود خواهد گرفت .

انگاه خواهیم دید که نه جبری در کار هست و نه اختیاری .......

زیرا دیگر قضاوت نماينده ای در کار نخواهد بود که به این امر بپردازد .

474:

سلام عبارات رو توضیح بیشتری بفرمایید تا ما بهتر معنی را درک کنیم
فقط واقعیتها حتما حقیقت رو میگن ولی حقیقت همیشه واقع نمیشه

475:

سلام دوست گرامی و ارجمند .
من متوجه نشدم که چه عبارتی نیاز به توضیح بیشتر دارد ! ؟ .


نوشته اصلي بوسيله shams نمايش نوشته ها
فقط واقعیتها حتما حقیقت رو میگن ولی حقیقت همیشه واقع نمیشه
متن زیر مدتی پیش به نگارش امد شاید بتوان برای باز کردن و کسترش موضوع از اون کمک گرفت .


حقيقت انرژي فوق العاده ايست از يک جهان ناشناخته که هنگامي شعور انساني با اون در رابطه و تماس برنامه ميگيرد به آگاهي نابي دست رسي ميابد که توانائي صحيحترين و متعاليترين درک و نيز قدرت انجام درسترين عمل در او ايجاد ميشود و شکل ميگريد که ما بدان نام بصيرت ميدهيم .

ذهني که در تماس با حقيقت برنامه دارد ذهني هست که حقيقت بين هست و ناراستي و دروغ و کذب در اون هيچ تاثيري نخواهد داشت .

زيرا چنين ذهني توانائي درک و تشخيص را در خود دارد و ميتواند بي محتوا و پوچ و بي ارزش بودن را بفهمد و براي اونها بهايي قائل نباشد .


جريان و انرژي حقيقت يک جريان يک سايشانه هست از جهاني ناشناخته به سايشان ما , که ما هيچ دخل و تصرفي در اون نمي توانيم داشته باشيم .

زيرا انسانها و افکار انساني که يکي از شاخصه هاي دنياي واقعي مار در بر ميگيرد تنها توانائي نفوز در شناخته و معلومات را دارد و احاطه و کنترل بر اون را ميتواند داشته باشد و حقيقت از اين دست و از اين جنس نيست .


بنابر اين ميشود به اين نتيجه منطقی دست يافت که واقعيت ميتواند بر همجنس خود يعني همان واقعيت تاثير و اشراف يابند .

اما نسبت به چيزي که در حيطه اون برنامه ندارد کاري از دستش ساخته نيست .


افکار ما که خود بخشي از واقعيت را تشکيل ميدهند تنها در حيطه واقعيت قدرت مانور و جستجو و تاثير پذيري را ميتوانند داشته باشند .

بنابراين بين حقيقت و واقعيت دريائي و يا بي انتها فاصله وجود دارد هر چند که ما در بکارگيري الفاظ و يا بيان مفاهيم اونها را در کنار هم برنامه ميدهيم .

ميشود اينگونه بحث را بازتر کرد که واقعيتهاي متفاوتي متوانند در جهان ما وجود داشته باشند .

واقعيت هاي متاثر از حقيقت و واقعيتهاي کذب و دروغيني که منشعب و يا بر گرفته از حقيقت نيستن .

زيرا همجنان که در بالا بيان شد حقيقت ميتواند بر واقعيت نازل شود اما واقعيت ها نمي توانند به حقيقت دست رسي داشته باشند .

رابطه واقعيت با واقعيت يک رابطه دوسايشانه هست امارابطه حقيقت با واقعيت يک رابطه يک سايشانه از طرف حقيقت که بر اون اشراف و احاطه دارد .


همچنان که در علم فيزيک هم در اين باره فرموده شده تمام واقعيتها در جهان ما متکي به علت هستند يا به نوعي متکي به شرطيت و متکثر اند .اما حقيقت ذاتا" نميتواند مشروط يا متکي به چيزي باشد و تنها يکي هست .

حقيقت فرا گير و در همه چيزها هست .

بدين معني که حقيقت در انحصار اشخاصي خاص يا فراسايشان موضوعي خاص مربوط نميشود بلکه شامل همه انسانها و همين طور طبعيت و جهان هستي هم هست .


اما جمع بندي :

1- اينکه حقيقت از جهاني ناشناخته هست و حرکت به سايشان اون و در جستجايشان اون با ابزاري که ما در اختيار داريم همچون پيشبيني موقعيت ساعقه ايي در آسماني بي انتهاست .
2- حقيقت يکي هست و در همه جا گسترده و فرا گير هست .
3- حقيقت در انحصار شخص خاص و يا افراد معدودي برنامه ندارد
4- حقيقت چنگ امدني نيست و راهي مشخص براي فرا چنگ و در اختيار برنامه گرفتن اون وجود ندارد بلکه خود حقيقت هست که مي تواند در محدوده فکر و واقعيات عمل کند و خود را به منصه ظهور برساند .
5- افکار انسان بخشي از واقعيات هست و همان طور که واقعيت ميتواند بر واقعيت اثر گذار باشد افکار نيز ميتواند بر افکار تاثير گذار باشد .
6- ما هم واقعيت نشائت گرفته از حقيقت را در جهان داريم و هم واقعيتهاي نشائت گرفته از غير حقيقت که اولين در همسايشان با جهان هستي هست و ديگري در تضاد و تقابل با اون .
7 - رابطه واقعيت با واقعيت يک رابطه دو سايشانه هست و رابطه حقيقت با واقعيت يک رابطه يک سايشانه .

476:

سلام
من تازه عضو شدم و حال ندارم تمام 31 صفحه قبل رو بدونم
اما با پذیرش وحدت وجود همه چیز جبر هست
حتی اگه وحدت وجود رو هم قبول نداشته باشیم باز بدلیل احاطه علم خدا به همه چیز میشه همون جبر مطلق
اگه ما از بالا به قضیه نگاه کنیم جبر مطلقه
ولی اگه از دید خودمون نگاه کنیم میبینیم که اختیار داریم

477:

شاید اشتباهی در این سؤال هست.

یکنفر موضوع را بدقت روشن کند.

البته کاملا نخواندم اما معلوم هست که درباره موضوع واحدی حرف زده نمیشود

478:

کل این مطالب اشاره به چیز واحدی دارد: حقیقت (واقعیت)...

(حقیقت و واقعیت در اینجا یکی هستند)
جواب به این پرسش در واقع پاسخی به موضوع جبر هست: آیا اصولا حقیقتی هست؟ چیزی ثابت که میتوان در جستجویش بود؟

479:

و البته یک دیدگاه دیگر اینست که اونچه در قالب اون هستیم چه نام دارد؟
اما در این زاویه که شما مطرح کردی، جای یک چیز خالی هست: از چه حرف میزنیم؟
آیا نباید ابتدا از سوژه (فاعل شناسا) سخن فرمود؟ این سوژه که وجودش قطعی فرض شده هست؛ آیا تعریف شده هست؟

480:

امام صادق می فرماید:
لا جبر ولا تفویض انما الامر بین الامرین

انسان رها شده نیست ............
ونه در بند جبر وتحمیل هست .............
بینا بین ................
وحرف آخر:
تا امت تغییری در خود ایجا ننمايند خداوند متعال وضعیت اون امت را تغییر وبهبود نمی کند
از تو حرکت از خدا برکت
والسلام

481:

خوب من میگم خدا که میدونه تو چه حرکتی میکنی!پس جبره
اون سخن امام صادق(ع) خیلی خیلی مبهمه اگه می تونین بیشتر توضیح بدین

482:

2724634]سلام
من تازه عضو شدم و حال ندارم تمام 31 صفحه قبل رو بدونم
اما با پذیرش وحدت وجود همه چیز جبر هست
حتی اگه وحدت وجود رو هم قبول نداشته باشیم باز بدلیل احاطه علم خدا به همه چیز میشه همون جبر مطلق
اگه ما از بالا به قضیه نگاه کنیم جبر مطلقه
ولی اگه از دید خودمون نگاه کنیم میبینیم که اختیار داریم[/quote]
منظور از وحدت وجود چیست؟
در ثانی این جواب نیز مشکل اصلی را در خود حمل میکند.

مجسم کنید:


شب هست و زیر آسمان کبود ایستاده ای و ستارگان را تماشا میکنی.

فکر میکنی به کجا نگاه میکنی؟ ..

بالا؟

البته اون بالای سر توست، اما آیا اصولا "بالا"ئی وجود دارد؟ آیا نقطه ای در آسمان هست که بالا معرفی شده باشد؟ تو نمیتوانی تصور جهانشمولی از بالا داشته باشی.

فکر اینکه تو نقطه ی بالای سرت را بالا بدانی، اگر با این تجسم مترادف شود که "بالا" برای کسی که در اونسوی این کره برنامه دارد، درست صدوهشتاد درجه مخالف "بالا"ی توست ، اذیتت خواهد کرد.

حتی اگر نقطه ی ثابتی در فضا بعنوان "بالا" وجود داشته باشد، باز هم فکر اینکه در طول بیست و چهار ساعت و در تمام فصلها این نقطه ممکن هست پشت شانه ی چپت و یا زیر پایت برنامه بگیرد، نظم فکری تو را به هم میزند.

بنابراین تا وقتی روشن نشود از چه چیزی حرف میزنیم، نه تنها جبر و اختیار، بلکه هیچ موضوعی قابل بحث نخواهد بود.

ابتدا باید روشن شود اونچه بعنوان پیش فرض گرفته شده هست چیست.

آیا جبر و اختیار برای چه کسی باید تبیین شود، و آیا اون کس، ماهیتش چیست؟

483:

سلام
منظور من از بالا،بالای سرم نبود و خدا بالا نیست! «فاینما تولو فثم وجه الله»
منظورم از دید کلی و محیط خداوند بر همه چیز بود
دید خودمون هم که معلومه چیه این نگرش از علم ناقص ما به اطرافمون شکل گرفته
فقط بگم لطفا کسی نیاد بگه علم خدا به نظام علی و معلولی نسبت میگیره و کسی رو مجبور به کاری نمیکنه
چون براحتی این حرف رو نقض میکنم
الان برای خودمم یکم سخته جبرو قبول کنم ولی فکر کنم بالاخره باید قبول کنیم و به زندگیمون ادامه بدیم
مشکل اینه که بیشتری می ترسن جبرو قبول کنن
خوشحال میشم دوستان بحث رو ادامه بدن تا به علمم اضافه کرده بشه

484:

دوستان من احساس میکنم این موضوع درکش خیلی راحت تر از اون چیزی باشه که فکر میکنید.
علامه مصباح توصیف جالبی از جبر واختیار داره...
ایشون میگن که خدا از قبل میدونه که انسان از روی اختیارش چه کاری رو انجام میده،چون انسان رو کامل میشناسه و به تمام مسایل علی معلولی اگاه.
دقت کنید که مثال های زیادی برای این مسئله وجود داره.
مثلا علم یک معلم(که در مقایسه با علم خدا خیلی ناقص و خیلی محدوده ،یعنی اصلا قابل قیاس نیست.) به راحتی از وسطای یک سال تحصیلی میتونه تشخیص بده که دانش اموز آ قبول میشه و دانش اموز ب میفته...

ایا این با اختیار دو دانش اموز در تضاده ٫واضحا نه...
بلکه معلم (خدا) با علمش میدونه که دانش اموزا (انسان ها) با اختیار خودشون مسیرشون رو انتخاب میکنن.
حالا مقایسه کن با علم خدا...
یا عموما قبل انتخابات ها ،تیم های امار گیری با چند تا نظر سنجی میفهمن که کی برنده میشه.
ایا این با اختیار رای دهنده ها در تضاده؟

485:

خوب این معنی به جز جبر میده؟
خدا از ازل میدونسته که فلان بنده ای که ایجاد میکنه میره جهنم
حالا اون بنده چرا باید اینطور آفریده می شد؟
می دونید دقیقا میشه همون حرفی که تو پست اولم زدم:«از دید ما اختیاره اما از دید کلی جبره»
تازه قضیه وقتی پیچیده میشه که میبینی
وحده لا اله الا هو
یا به زبان دیگر
هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
!!!!!!!

486:

حاااااااااااااااااااااااا ل ندارم بمنطقم کلللللللللللللللللللل انورژیامو واس بچه های دپ گذاشتم-یه وقتی نای تایپیدن داشتم میام بتون میدرسم:1 8::169 ::109 ::109 ::kis s:

487:

دوست عزیز بهتون پیشنهاد میکنم که یکبار دیگه مثال های داخل پست من رو بخونید...
پنج دقیقه بهش فکر کنید.
راستش حقیقت امر پیچیده تر از این حرفاست ولی این مثال شروع خوبیه و اگه این رو درک نکنید ادامه کار غیر ممکنه...


488:

شاید این هستدلال اقناعی که البته جز اعتبار بیهوده ( useless validity ) چیز دیگری نیست بتواند افرادی را قانع کند و لی خوب ارزش منطقی اون صفر هست و هیچ چیز را اثبات نمی کند.
این را فرمودم تا بگویم بر خلاف نظر شما درک چنین مساله ای از یک جهت کاملا پیچیده و از جهت دیگر می تواند مثل اب خوردنی حل شود.


489:

سلام
همیشه میفرمودم جبره ،خواهرم همیشه میفرمود اختیاره اما اتفاقاتی برامون افتاد ،برای هر دوی ما ،فهمیدم ما مختاریم و هم مجبور خواهرم فهمیدم همیشه اختیار نیست وقتی خدا بخواد ما اختیار داریم و من فهمیدم همیشه اجبار نیست و میتونیم خودمون هم رو سرنوشتومون تاثیر بزاریم ولی همیشه این مقموله منو ازار میده .


490:

مثالتون رو دوباره خوندم
اما در اینجا معلم حدس میزنه!! ولی خدا دقیقا می دونه
تیم های امار گیری با چند تا نظر سنجی میفهمن که کی برنده میشه
همیشه احتمال اتفاقاتی خلاف اونچه پیش بینی شده هست.
شما بنده رو دعوت به تاملی دوباره درباره مثالهاتون کردید،حالا منم شما رو دعوت به تامل درباره نظرم میکنم
«از دید ما اختیاره اما از دید کلی جبره»
بگید کجای این حرف اشتباهه؟

491:

زندگی جبره
اگر خدا از من می پرسید دوست داری زندگی کنی توی این دنیا و نظر منو می خواست مطوئنن می فرمود نه
من بی نظر خواهی خودم اومدم توی این دنیا

492:

یک جمله ای یکی از دوستانم فرمود که فکر کنم پاسخی مکم بر این مسئله باشه:

زنگی همچو بافتن فرش هست
البته نه همان نقشی که تو می بافی
بلکه نقش را او تعیین کرده و تو می بافی

493:

والا ما که از وقتی از درپیتی عصبانی شدیم و ورزش کردیم و قوی شدیم کلی باعث افزایش کیفیت زندگیمون شد!! به این میگن نقش اختیار

فقط میدونم اینطور بحثها بی پایانه و بعضی چیزها هیچوقت به نتیجهء قاطع نمیرسه.

و اصلا انگار بعضی راهها رو باید رفت تا فهمید آیا واقعا راههای درستی بودن و به جایی میرسن یا نه.
این دقیقا کاری هست که ما باید بکنیم و مجبوریم بکنیم.
یعنی باید تلاش خودمون رو بکنیم.
تئوری خالی برای همه چیز کافی و لازم نیست.
و نباید موقعيت ها و وقت و انرژی ارزشمند رو در سکون هدر داد.
البته فکر و علم و تئوری مکمل خیلی خوبیه، ولی نه اینکه فکر کنیم لزوما اولین یا تنها قدم/روش ممکنه.


494:

بی نظر خواهی خودتون؟؟؟
حالا که اومدین باید ببینین غایت چیه!

495:

کلا متوجه منظورم نشدید، بسیار خوب:
جبر یا اختیار برای "کسی" مطرح میشود که ابتدا به ساکن ماهیتش یا اقلا وجودش ثابت شده باشد.

حال اونکه در اینجا "هیچ چیز ثابت شده ای وجود ندارد" ! میگویید نه؟ بفرمایید بحث کنید.
اما گیرم که حداقل وجود و ماهیت انسان را قطعا روشن شده دید، اونگاه به این میرسیم که :
براستی اون چه کاری هست که بتوان اونرا به اختیار انسان دید؟
بعد میفهمیم که جبر کامل حکمفرماست و اما در اونصورت زندگی از حرکت خواهد ایستاد.

یعنی انسان طوریست که جبر را قبول نمیکند و به قول اون بزرگی که نامش در خاطرم نیست: انسان از لحظه ی شکل گیری نطفه اش اونچه را که او را نابود خواهد ساخت، در خویش حمل میکند.

یعنی اونکه منطق انسان چنانست که همواره بدیلی برای هر نکته ای و در مقابل اون در خود دارد.

یعنی هرگز نمیتوان روی هیچیک از این نقاط ایستاد، مگر اونکه معلوم کنیم کیستیم یا چه میخواهیم.

اگر زندگی میخواهیم، زندگی اختیار هست..

اگر حقیقت میخواهیم ، زندگی کلا جبر هست.


496:

من متوجه نمیشوم ایا یادآوری شما برپايه متنی که به نگارش امده بیان میشود یا اینکه جواب تنها نظریه شما را عنوان میکند ؟!!! .

اگر بنا بر متن هست که در پراگرافهای بالاتر این موضوع به صراحت بیان شده .

"بنابراين بين حقيقت و واقعيت دريائي و يا بي انتها فاصله وجود دارد هر چند که ما در بکارگيري الفاظ و يا بيان مفاهيم اونها را در کنار هم برنامه ميدهيم ."



نوشته اصلي بوسيله farangis نمايش نوشته ها
جواب به این پرسش در واقع پاسخی به موضوع جبر هست: آیا اصولا حقیقتی هست؟ چیزی ثابت که میتوان در جستجویش بود؟

بنظر میرسد دریافتهای ما متفاوت هست .مطمئن نیستم هر دو به یک موضوع اشاره کرده باشیم !!!!.

میبایست دراین مورد بیشتر توضیح دهید .

با سپاس

497:

یعنی وجود هم برای شما ثابت نشده؟درحالی که ما جز وجود نداریم و جز وجود نمیبینیم؟
پس اونچه هست چیست؟
اگر زندگی میخواهیم، زندگی اختیار هست..

اگر حقیقت میخواهیم ، زندگی کلا جبر هست.

ببخشید اگه دوباره از حرفتون بد برداشت میکنم ولی فکر کنم همون چیزی که خودم فرمودم شد.


حقیقت جبره!
فکر کنم تو این تا پیک تا حدودی جوابم رو گرفتم ولی مشکلی که اینجا پیش میاد هدف خلقت انسان میشه!
یا اصلا ایراد دیگه جهنم میشه!
حس میکنم بعضیا(علامه حسن زاده) هستن که خیلی خیلی بیشتر از من میدونن حقیقت چیه اما اونو فاش نمیکنن!
برام عجیبه که بعضی از شعرا یا بگیم عارفا جبر و پذیرفتن و با اون حال هم میکنن!
نمی دانم

498:

زندگی یافتن یک موجود به خصوص انسان از جبر میاد اما اینکه چه جوری زندگی کنه اختیار با خودشه...


499:

از متن یا جائی جز توضیح خودم نیست.

یعنی برای فهم مطلب من باید این دو را یکی فرض کنید.

اما جز این هم یک دلیل دیگر برای یگانگی هست، و من توضیحی ندادم تا "پی گیر"ی پیدا شود..

که ظاهرا شما آدم پی گیری هستید.

اون دلیل دیگر: یگانگی در کل مسئله هست.

این بحث چنانست که واقعیت و حقیقت در اون هیچ توفیری نمینمايند.



اگر بنا بر متن هست که در پراگرافهای بالاتر این موضوع به صراحت بیان شده .

"بنابراين بين حقيقت و واقعيت دريائي و يا بي انتها فاصله وجود دارد هر چند که ما در بکارگيري الفاظ و يا بيان مفاهيم اونها را در کنار هم برنامه ميدهيم ."
بله شما این را فرمودید.

اما متوجه چند تناقض با کل مطلب نشدید.







بنظر میرسد دریافتهای ما متفاوت هست .مطمئن نیستم هر دو به یک موضوع اشاره کرده باشیم !!!!.

میبایست دراین مورد بیشتر توضیح دهید .

از اول هم فرمودیم اینجا دو چیز با هم خلط شده.

اما جداسازی این دو مستلزم اونست که از ابتدا بیاغازیم: از اینکه دقیقا از چه حرف میزنیم: انسان، آچه هست..

یا "انسان آرمانی" ؟..

اونچه باید باشد؟

500:

راسل میگوید: اونچه برکلی میگوید منطقا قابل رد نیست.
خب برکلی هنوز پاسخی نگرفته و نه برای من که برای دنیای فلسفه اثبات چیزی بنام وجود ..

یک معضل هست.

پس اونچه هست چیست؟
مسئله ی اول.
مسئله ی بزرگ فلسفه همینست.


ببخشید اگه دوباره از حرفتون بد برداشت میکنم ولی فکر کنم همون چیزی که خودم فرمودم شد.


حقیقت جبره!
دقیقا.
شما درست میگوئی.

اما انسانها بر این پايه بر دو دسته تقسیم میشوند: اونها که جبری هستند یا اختیاری.

بر این پايه ؛ نمیتوان به صرف موضعگیری قضیه را تمام شده دید.

شما باید موضع خود را یا حقانیت موضع خود را اثبات کنید.

باید بتوانید دلائل طرف مقابل را جواب دهید.

من با شما همعقیده ام..

اما این چیزی را حل نمیکند.

ما در مقابل یک ایدئولوژی برنامه گرفته ایم که باید برای اون توضیحی ارائه دهیم.
فکر کنم تو این تا پیک تا حدودی جوابم رو گرفتم ولی مشکلی که اینجا پیش میاد هدف خلقت انسان میشه!
یا اصلا ایراد دیگه جهنم میشه!
بله.

اونچه موجب موضعگیری دین در مقابل جبر میشود همین هست.

اشکالاتی که جبر بوجود می آورد و کل علم کلام را باطل میکند.

هدف و خصوصا جهنم، خیلی ناموجه میشوند، و این را هیچ متدینی نمی پذیرد.
حس میکنم بعضیا(علامه حسن زاده) هستن که خیلی خیلی بیشتر از من میدونن حقیقت چیه اما اونو فاش نمیکنن!
دقیقا موافقم.

طوری عمل مینمايند گوئی چیزی هست که ما نمیدانیم.
برام عجیبه که بعضی از شعرا یا بگیم عارفا جبر و پذیرفتن و با اون حال هم میکنن!
نمی دانم
خوشحالم که یک جمله ی "هوشمندانه" دیدم.

اونها با این پذیرش ، جزو طایفه ی قدرت در می آیند ..

و خب قدرت حال میدهد.

شما میدانید.


501:

مثلا این "چگونه زندگی کردن"، هیچ ربطی به ژنتیک طرف ندارد؟ یا هورمونهائی که بر اثر رژیم غذائی تغییر مینمايند؟ آیا میدانید جواب جبر و اختیار با علم تجربی هست، و نه با علم کلام؟

502:

بله بی نظرخواهی.
این مشکل خطبا هم هست.

اونها هم تا اینجای جبر را قبول دارند.

اما صدور حکم در اینجا مستلزم قبول "حق صدور حکم" از جانب همه ی انسانهاست.

چیزی که حکومت ایدئولوژیک اون را به رسمیت نمی شناسد.


503:

اینها ممکن هست برای شما کافی باشد.

ممکن هست خیلیها "همین که میگذرد" را کافی بدانند.

اما بعضیها اینجور نیستند و باید دید چرا "باید" قبول نمايند؟

504:

بسیار خرسند خواهم شد که بطور کامل به این موضوع بپردازید و این تناقض را در حیطه معلوم برنامه دهید .

نوشته اصلي بوسيله farangis نمايش نوشته ها





از اول هم فرمودیم اینجا دو چیز با هم خلط شده.

اما جداسازی این دو مستلزم اونست که از ابتدا بیاغازیم: از اینکه دقیقا از چه حرف میزنیم: انسان، آچه هست..

یا "انسان آرمانی" ؟..

اونچه باید باشد؟
واژههایکار برده از طرف شما خلاصه تر از اون هست که بتواند انچه را که قصد بیان اون را دارید بوضوح انتقال دهد!.


505:

دوست ارزشمند من سلام///در جواب شما عارضم که:تمام علوم کلید ی مشترک دارندواون اینکه یکی از خود بپرسد: چرا،چگونه چطور؟اما بعد دوست عزیز علم تجربی ثابت کرده هست که دوانسان اونهم دوقلوی همسان اگر یکی مثلادر یکی از روستاهای آفریقا زندگی کندبه دور از فرهنگ وتمدن وهرگونه امکانات پیشرفته ای ودیگری در یکی ازمتمدن ترین شهرهای اروپا مطمئنا نوع رفتار وزندگی هر دو متفاوت خواهد بود پس میتوان اینگونه فرمود شرایط رشد یک شخص بیشتر از ژنتیک وی در زندگی او تاثیر گذار هست ژنتیک تنها یک هستعداد بالقوه هست که اگر انسان اون را به فعل تبدیل ننماید هیچ تاثیری در زندگی شخص ندارد برای مثال اکثر کودکان در کودکی هستعداد قابل توجهی از خود در نقاشی نشان میدهند اما چه تعداد در بزرگسالی کمال املک میشوند.شاید بپرسید اونان که ژنتیک ناقص دارند چه؟ مثلا سیندرمهایی که باعث عقب افتادگی ذهنی میشوند.

در جواب به این پرسش نیز باید بگویم مگر ما میدانیم که این افراد آیا از زندگی خود راضی هستند یانه؟مساله دیگر کسی ما را مجبور به هستفاده از رژیم غذایی ناسالم نکرده خود خواستیم حال چه دانسته وچه نادانسته در ضمن تغییر هورمون همیشه چیز بدی نیست اگر یک زن باردار در طول بارداری دچار تغییر هورمون نمیشد نمیتوانست فرزند خود را در رحم تاهنگام تولد حفظ نماید.دوست من برای تولد یک موجود مثلا انسان باید یک یا چند نفر دیگر تصمیم بگیرند که آیا اوباشد یا نباشد وگرنه هیچ اسپرمی با گامت ماده ترکیب نخواهد شد...این یک قانون علمی هست که میلیونها سال هست انسانها تجربه کرده اند تولد این انسان به میل خودش نیست پس جبر بر تولد او حاکم هست(آیا این با علم تجربی منافات دارد؟)اما اگر ما زندگی را کنش و واکنش بین انسان و محیط وموجودات اطراف او بدانیم وهمچنین کنش و واکنش این شخص با خودش خواهیم دید حتی اگر کنش به صورت جبری بر او وارد شود او کاملا اختیار دارد که واکنش را خود انتخاب نماید حال اگر این واکنش هنجار باشد یا هنجار شکن که این موارد نیز بی نهایت بار تجربه شده اند.

شاید کامل نباشد اما همان مصداقی هست که میگوید فرق بین قهرمان و دیگران در این واکنشها مشخص میشود.این نیز در جامعه شناسی و روانشناسی که بیشتر با آمار در ارتباط هستند قابل بررسی می باشد نه در توهمات وتخیلات یکی مثل من..دوست عزیز من خیلی ها کاستیها را در زندگی خود به گردن جبر وقته وزندگی می اندازند در حالیکه اگر به گذشته خود نگاه نمايند می بینند کاهلی خودشان کار دستشان داده اونها می توانستند بهتر انتخاب نمايند که نکردند..البته قبول دارم که در مواردی هم انسان هیچ اختیاری در زندگی خود ندارد چون توانایی مقابله در او پرورش نیافته اما چه بسا اگر همین شرایط برای کسی دیگر پیش بیاید جواب کاملا وارونه باشد.


506:

زندگی یک اختیار هست که اجبارا به ما داده شده هست

و همچنین ما در انتخاب رفتار خودمان در کودکی اختیار بسیار کم و همینطور که به بزرگسالی نزدیک می شویم اختیار بزیاد داریم
پذیرش ها و ارزش های جامعه و محیط اخیار ما را قویا از ما می گیرد و ضعیف می گرداند

507:

این شاید پاسخی به اون دوست دیگر نیز باشد:
اون دو چیز که با هم خلط شده اند: اسان بعنوان حیوان، و دیگری انسان بعنوان موجود متفکر هست.

چگونه؟ انسان بعنوان حیوان همانقدر با ژنتیک بررسی میشود و همانقدر با اختیار رابطه دارد که یک ببر در اتخاذ تاکتیک شکار..

و هیچیک از این دو قادر نیستند به "بودن" اعتراض نمايند.

این یعنی اختیار حیوانی که اشتباها و بسا موذیانه، به انسان تعمیم داده میشود و انسانهای ساده دل نیز میپذیرند.
اما انسان بعنوان موجودی متفکر میداند که : اینکه مقاومت ما در مقابل عصبی شدن، و آلرژی ما نسبت به بعضی مواد که میتواند نقش مهمی در اعمال ما (خصوصا در اون یک ثانیه ی حیاتی قبل از اقدام به قتل..

که از نظر این نگرش حیوانی اصولا محلی از اعراب ندارد) داشته باشد، یک فاکتور حیاتی در ارجحیت جبر یا اختیار هست، اصلا مهم نیست..

زیرا مهم تر اینست که اصولا چرا "هستیم"، و اینکه چرا بدینسان هستیم..

مهم نیست.
امنون برای اونانکه نمیتوانند این دو مقوله را از یکدیگر تفکیک نمايند، این بحث میتواند در یک دور فلسفی باطل تا ابد بی هیچ نتیجه ای تداوم یابد و نسلهای بعدی پرچمدار این بحث بیهوده خواهند بود.

اما اگر ملتی یکبار بتواند خودش را در مقام موجودی متفکر و انسانی ببیند، اونگاه دریچه ی نوینی به این بحث گشوده میشود.


508:

ورودی مطلب در پست قبلی هست و بتدریج جلو خواهیم رفت.

ابتدا بگویید نظرتان راجع به انسان حیوانی و انسان آرمانی چیست؟

509:

من اکنون نمیدانم باید چه بگویم !.

ترجیح میدهم استقامت کنم تا این مبحث به ناحیه روشنی برسد !.
با این حال با این عبارت که میگوید باید از نقطه صفر بیاغازید موافق هستم.

واژه ها ومعانی بکار رفته در انها میبایست یک تعبیر و مفهوم برایمان پیدا کند به همین خاطر من متنظر میمانم که ببینم برداشت شما در باره همانها چگونه هست .

و برای آعازیدن از صفر پرسشی دارم .

و ان اینکه جبر به چه معناست ؟ ما چه موقع میگویم که در اجبار برنامه گرفته ایم ؟! .
و ایا اگر اونچه هست همانی باشد که در تضاد با ان برنامه نداشته باشیم ایا باز این جبر محسوس هست ؟ .


510:

اینک در نقطه ی روشن بحث برنامه گرفتیم.
جبر به چه معناست ؟
توجه دارید که قبل از این باید پرسید: جبر برای من (یا برای ...) به چه معناست؟ و اینجاست که متوجه میشویم باید از ابتدا آغازید.

زیرا مثلا دکارت چه مرگش بود که عمرش را صرف برهان کوگیتو کرد؟ و یا کانت که متوجه شد بایستی عمرش را صرف نقد سه چیز کند: نقد عقل نظری، نقد عقل عملی، و نقد قوه ی حکم..

که این آخری اختصاصا صلاحیت صدور حکم را به نقد کشیده هست.

یعنی همین جواب من که بایستی بگویم؛ جبر به چه معناست.


بنابراین ابتدا بایستی پرسید که آیا در اینجا هیچ مرجع (منبع اقتدار..

حکم قطعی..

نقطه ی ثابتی که مورد اتفاق همگانی باشد) و منبعی وجود دارد؟ آیا جواب من هرگز میتواند مورد پذیرش اصحاب دین باشد؟ و اگر اختلافی هست، آیا اصولا هیچ داوری مورد قبول طرفین هست؟ بنابراین میبینید که قبل از پذیرش نقطه ی ثابتی مثل خرد یا ایمان (دو قطب قضیه) هر سخنی همچون یک چیز بی معنی خواهد بود.

توجه کنید:
ما چه موقع میگویم که در اجبار برنامه گرفته ایم ؟! .

این "ما" کیست؟ اونانکه در یک پرانتز جمع شده اند کیستند؟ بخوبی معلوم هست که پس از این هر چه بگوییم در گرو سخنی خواهد بود که در اینجا بر سر اون توافق شده هست.

(اگر بشود)
و ایا اگر اونچه هست همانی باشد که در تضاد با ان برنامه نداشته باشیم ایا باز این جبر محسوس هست ؟
تبیین اونچه هست نیز در گرو همان توافق اولیه هست.

ابتدا بایستی توجه کرد که این بحث و نظائر اون، در اجتماع ما (ایران آخوندی) همانگونه دنبال میشود که در این تاپیک دنبال شده هست.

برخی تعاریف و پیش فرضها بصورت قطعی فرض شده هست که با همین تاکتیک نتیجه ی بحث کاملا از پیش تعیین شده هست.

اما قضیه اینست که خارج از این تعاریف دنیای دیگری وجود دارد که ابدا با این دنیا همخوانی ندارد.
این یک بحث هرمنوتیکی نیست و در اینجا از اختلافی در فهم قضیه سخن نمیگوییم.

اینجا یک اختلاف در افکار و باورها وجود دارد، که یکی نسبی نگرانه و دیگری حق بجانب هست و خود را نقطه ی پرگار وجود میداند.

تا وقتی که این دو به یک نقطه ی توافق قراردادی نرسند، هرگونه بحثی چیزی جز جدلی بی ارزش نخواهد بود.

جدلی که قرنهاست فقط بسود آخوندیسم ادامه یافته هست.

روشن هست که ما (من و همفکران) عقاید روشنی داریم، اما برای بیان این عقاید نیازمند اون هستیم که نقطه ی مقابل ما یعنی نگرش دینی که انسان را صاحب اختیار میداند (و بدین سبب او را مکلف میشمارد) در این بحث حاضر شود.

اما برای اونکه بی جواب نگذاشته باشیم، میگوییم که:
جبر و اختیار انسان (با تعریفی که ما از قضیه داریم) در دو نگرش مختلف به انسان میتواند مطرح باشد.

اگر انسان را موجودی بدانیم که مطابق سناریوی دینی بوجود آمده هست، (و همه چیزش همانست که دین میگوید، و در واقع "اونچه هست" اجبارا همین گونه هست) در اینصورت میتوان فرمود که جبر یک معنای هستعلائی هست که بنوبه ی خود بایستی بابت اون شکرگزار بود، و مابقی هر چه هست اختیار و تکلیف هست.
اما اگر انسان را موجودی دید که میتواند ماهیت خود را انتخاب کند (اونگونه که در هر صورت بطور بالقوه قدرت این را دارد) اونگاه جبر تعریف دیگری خواهد داشت و همین معناست که او را قادر میسازد به هستی و مقدرات و عدالت و تمامی تعاریف دینی از هستی، اعتراض کند، و اختیار واقعی را در عرصه ای خالی از دین بنمایش بگذارد.

چیزی که در تعریف دینی از انسان، غیر ممکن هست.

نوبت اون رسیده هست که با پرسشهای هوشمندانه ی شما گرامی؛ این واژگان موبمو حلاجی شوند.


511:

بین افراد مختلف در درجهء جبر و اختیار تفاوت وجود داره.
شاید اشتباه ما این باشه که میخوایم شرایط و سرنوشت همهء افراد رو در این زمینه مشابه بدونیم.
اونایی که در زندگیشون اختیار بیشتری داشتن قبول ندارن و نمیتونن درک کنن برای بعضی افراد دیگه اینطور نبوده و نیست، و اونایی که جبر بیشتری بر اونها حاکم بوده میگن زندگی همش یا بیشترش جبره و قبول ندارن که انسان خودش سرنوشت خودش رو رقم میزنه (و درواقع اون افراد خودشون باعث چنین جبر زیادی شدن).

حتما گیج شدید و با خودتون میگید یعنی چی مگر آدمها دو یا چند دسته و با جبر و اختیار متفاوتی ایجاد شدن؟

جواب این سوال در زندگیهای چندگانه هست.

اگر شما از اختیار خودتون در زندگی فعلی خودتون خوب هستفاده کنید یا حداقل سوء هستفاده نکنید، در زندگی بعدی هم از همون درجهء اختیار و یا حتی بیشتر به شرطی که ظرفیتش رو داشته باشید برخوردار خواهید بود.

اما اونایی که از اختیار خودشون به شدت سوء هستفاده کردن، یعنی در راههای بد ازش هستفاده کردن، بطور مثال جنایت و ظلم های بزرگ مرتکب شدن، دچار جبر بیشتری در زندگی بعدیشون میشن چون علاوه بر اینکه ظرفیت لازم رو نگه نداشتن و کسب نکردن، لازمه تا با تحمیل شرایط ناگوار و محرومیت و رنج مواجه بشن تا گناهانشون تسویه بشه.
مجازات چیزیه که تحمیل میشه؛ اختیاری نیست.

حالا میخواید این رو قبول بکنید یا نکنید.
ولی مسلما بدون دانستن این مسائل هیچوقت نمیتونید از داستان کامل و دقیق اینطور چیزها سر دربیارید و واقعیت ها رو بطور کامل و بدون تناقض عملی توجیه کنید.
کلید حل بسیاری از تناقضهای ظاهری، در نظام زندگیهای چندگانه نهفته هست.

انسانها درجات تکاملی متفاوتی دارن، و اعمال گذشتهء متفاوتی.
این دو عامل باعث میشن تا اگرچه انسانها از نظر منشاء و ماهیت و حتی نهایت (تا حد زیادی) مشترک هستن، اما عملا تفاوتهای زیادی در خودشون و شرایطشون دیده بشه.


512:

متأسفانه یکی از مشکلات بحث با شما اینست که بسیار کلی سخن میگویید، طوری که تبدا نمیتوان یک پاراگراف را مجزای از بقیه دید (مثل قراون )
اونجا که فرمودیم بسیار شبیه اصحاب منبر شده اید، منظور چیزی مثل همین پست هست.

اولا بسیار کلی و سرجمع هست ، دوما :
جواب این سوال در زندگیهای چندگانه هست.

این سفسطه ی آخوندهاست که کمی ها و کاستیها را با یک کفه ی نامرئی تراز مینمايند.

غافل از اونکه آدم هوشمند میتواند قبل از این پرسش، پرسش دیگری بیابد:
خداوند آدمها را مخیر آفرید، خداوند خیر مطلق هست و هر چه جز او شر مطلق هست، ..

اگر چنین هست؛ چگونه میتوان اینرا با خیرخواهی خدا در مورد انسان جور دید؟ اگر من فرزندم را در "انتخاب" چیزی که شر مطلق هست، و هلاک قطعی را بدنبال دارد، آزاد بگذارم، چگونه خیرخواه او هستم؟ راستش اینجا اختیار یکجور خیانت هست.

اصلا اختیار نمیداد بهتر بود.
این یکی.
دومی اینکه: باز هم پرسش اون انسان معناگرا جواب داده نمیشود: اصلا کل این "بودن" چراست؟ چرا هنگامی که %ی جبر هست (آیا اینرا هم قبول ندارید؟ علمای کلام اینرا پذیرفته اند که چیزهائی مثل ایجاد شدن بی اجازه ی شخص، و رنگ پوست، و پدر و مادر و ..

جبر هستند) بایستی بتوان از اختیار سخن فرمود؟ بسیاری از فلاسفه این %ها را قبول ندارند و میخواهید تا مثال بیاوریم؟! اصولا "%بندی" جز وقتی که چماق زور هستعمال نشود، مورد قبول نیست.

این یا آب هست یا نیست، یا طلا هست یا نیست، و الخ!
حالا میخواید این رو قبول بکنید یا نکنید.

اینهم شاهدی از چماق زور، در فرمایش شما.

اگر آخوندیسم زندگی و حیات خود را در گرو قبول قلبی من میدید، هرگز چنین نمیفرمود.

اما اکنون که ما هر چه بگوییم به در بسته میخورد، چه فرق میکند که چه بگوییم؟ پس این جمله برای اثبات محتوی جبری سخن شما (که اونرا از حیض انتفاع خارج میکند) کافیست.


کلید حل بسیاری از تناقضهای ظاهری، در نظام زندگیهای چندگانه نهفته هست.

و اگر کسی این نظام را قبول نکند؟ جبر نیست؟
مسئله اینست که در یک دادگاه بیطرف، صرف چنین هستدلالی ثابت میکند که طرف (یعنی شما) چیزی برای اثبات در این دنیا (جغرافیای عینی) در دست ندارد..

وگرنه چرا از عالم غیب که هیچکس ندیده، (حتی شما) مثال بیاوریم؟ خوب مثال عینی می آوریم، موجود نیست؟
انسانها درجات تکاملی متفاوتی دارن، و اعمال گذشتهء متفاوتی.
این دو عامل باعث میشن تا اگرچه انسانها از نظر منشاء و ماهیت و حتی نهایت (تا حد زیادی) مشترک هستن، اما عملا تفاوتهای زیادی در خودشون و شرایطشون دیده بشه
این دقیقا سلاح حریف هست که شما مصادره بمطلوب میکنید.

ادامه میدهم.


513:

بنده متوجه نشدم از چه چیزی ایراد گرفتید.
شاید انسجام مطالب بنده را میگویید؟ یا اینکه فراگیر تمام واقعیت ها هستند؟
یک چیز کلی و گسترده را چطور باید مطرح کنم؟ بصورت جزیی؟ اینطوری که تا سه ماه دیگر باید اینجا کتاب بنویسم.

خداوند آدمها را مخیر آفرید، خداوند خیر مطلق هست و هر چه جز او شر مطلق هست، ..

اگر چنین هست؛ چگونه میتوان اینرا با خیرخواهی خدا در مورد انسان جور دید؟ اگر من فرزندم را در "انتخاب" چیزی که شر مطلق هست، و هلاک قطعی را بدنبال دارد، آزاد بگذارم، چگونه خیرخواه او هستم؟ راستش اینجا اختیار یکجور خیانت هست.

اصلا اختیار نمیداد بهتر بود.

خب اینطور هم نیست.
چه کسی فرموده هست مخلوقات خداوند به هلاکت قطعی دچار میشوند؟
بنده به چنین چیزی اعتقاد ندارم.
زندگیهای چندگانه برای همین هست و اینکه انسان به موقعيت و آزمون و خطای بیشتری نیاز دارد.
انسان دچار رنج ناشی از انتخابها و سوء هستفاده از اختیار خود میشود، اما این اشتباهات او را برای همیشه کله پا نمینمايند!
طبیعتا اگر شما در زندگی فعلی خود جنایت کنید در زندگی بعدی حالتان گرفته خواهد شد و جهنم به معنای رنج و عذاب و مکافات قطعا وجود دارد (هم انواع این دنیایی اش هست و هم انواع غیر از این دنیا) اما هیچکس تا ابد در اون نخواهد ماند.
در زندگی بعدی دوباره موقعيت جبران خواهید داشت.
یا حتی در همان زندگی.

پس از تسویه حساب (البته با احتساب بخششهایی که میشود).

باز هم پرسش اون انسان معناگرا جواب داده نمیشود: اصلا کل این "بودن" چراست؟ چرا هنگامی که %ی جبر هست (آیا اینرا هم قبول ندارید؟ علمای کلام اینرا پذیرفته اند که چیزهائی مثل ایجاد شدن بی اجازه ی شخص، و رنگ پوست، و پدر و مادر و ..

جبر هستند) بایستی بتوان از اختیار سخن فرمود؟ بسیاری از فلاسفه این %ها را قبول ندارند و میخواهید تا مثال بیاوریم؟! اصولا "%بندی" جز وقتی که چماق زور هستعمال نشود، مورد قبول نیست.

این یا آب هست یا نیست، یا طلا هست یا نیست، و الخ!
متوجه نشدم.

میشه بیشتر توضیح بدید؟
شما میگید اختیار اصلا وجود نداره؟

اینهم شاهدی از چماق زور، در فرمایش شما.

اگر آخوندیسم زندگی و حیات خود را در گرو قبول قلبی من میدید، هرگز چنین نمیفرمود.

اما اکنون که ما هر چه بگوییم به در بسته میخورد، چه فرق میکند که چه بگوییم؟ پس این جمله برای اثبات محتوی جبری سخن شما (که اونرا از حیض انتفاع خارج میکند) کافیست.

اینم متوجه نشدم.

بنده نظر خودم رو فرمودم.

چه مشکلی هست؟
فقط خواستم از باب خیرخواهی به دیگران هشدار داده باشم.

که حداقل شاید احتیاط نمايند.

و اگر کسی این نظام را قبول نکند؟ جبر نیست؟
مسئله اینست که در یک دادگاه بیطرف، صرف چنین هستدلالی ثابت میکند که طرف (یعنی شما) چیزی برای اثبات در این دنیا (جغرافیای عینی) در دست ندارد..

وگرنه چرا از عالم غیب که هیچکس ندیده، (حتی شما) مثال بیاوریم؟ خوب مثال عینی می آوریم، موجود نیست؟
بنظرم مقداری آشفته صحبت میکنید.
بنده منظور شما رو درست متوجه نمیشم.

میشه بیشتر توضیح بدید؟

این دقیقا سلاح حریف هست که شما مصادره بمطلوب میکنید.

ادامه میدهم.

اینم مفهوم نبود!
کدام سلاح حریف؟
اونچه فرمودم عقیدهء شخصی بنده بود.
این نظام یک نظریه هست که هم پدیده هایی مثل پیامبران و دین و معجزات را توجیه میکند و هم ماهیت و اثرات ماتریالیست ها را.
در علم هم نظریه هایی ارائه میشوند که پدیده ها را توجیه مینمايند.

ولی هیچوقت نمیشود ثابت کرد که قطعا صحیح و کامل هستند.

بهرحال داشتن اینطور نظریه های محتاطانه چیز بدی نیست و از متکی به تصادف شدن بهتر هست.

حداقل برای زندگی خودتان.


514:

زندگی موقعيت بس کوتاهیست
تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست
زندگی هم جبر هست هم اختیار
بهتر بگم یک جبر اختیاریست
یعنی در جبر زندگی انتخاب چگونه زندگی کردن با خود ماست

515:




دوست گرامی اکنون میبنم که شما در چه جهتی قدم مینهید وبنظر این نگارنده تا وقتی شما اینگونه به پیش بروید قادر نخواهیم بود که به اصل همان پرسشش که وجود دارد بدرستی بپردازیم .

زیرا شما در همین اغاز جبهه ای برای خود قائل شده اید و دیگری را در جبهه ای دیگر نهاده اید .بدین معنی که شما هنوز اغاز نکرده به نتیجه و پایان میپردازید که متنهای شما گواه بر ان هست .

بنظر شما ایا وقتی تمایلی دیگری وجود دارد که همیشه موضوع اصلی را به انحراف میکشاند میتوان بدرستی به پیش رفت و یا نتیجه مطلوبی به بار اورد ؟.

اگر ما از همین ابتدا در قید این باشیم که فلان مکتب یا فیلسوف یا منبع چه میگوید یا چه فرموده هست ایا میتوانیم خودمان شخصان همه چیز را درک کنیم ؟ .

و ایا این همان کاریست که در ابتدا قصد انجام انرا داشتیم ؟ (همه چیز از اغاز فهمیده شود)

وقتی ما با موضوعی مواجه میشویم اگر با نتیجه گیریها , علاقه و تنفر , عقیده , داوری , و تمایل بنگریم در حقیقت هیچ چیز بدستمان نخواهد رسید جز همانی که داریم و این یعنی ما با دست خود از ورود هر چیز جدید دیگری که میتواند مستقیم بر درکمان اثر بگذارد جلوگیری بعمل اورده ایم.

بنابر این وقتی این پرسش مطرح میشود که ما جبر را چگونه میفهمیم نباید با چشم هستتناج بنگریم که چه کسی در کجا چه فرموده بلکه ببنیم خودمان بتنهای با دیدگانی کاملا ازاد از اون چه میفهمیم .

ما عادت کرده ایم که مسائل ساده را همچنان پیچیده کنیم با ایجاد وایجاد مسائل دیگری که در پی اون میاوریم .

در حالی که این امر ما را از انچه که برنامه هست بدان بپردازیم دور خواهد کرد .


حال سئوالیکه میشود مطرح کرد این هست ایا شما میتوانید بی انکه بخواهید از مرجعی نام ببرید و بدون در نظرگرفتن تمام اختلافاتی که از ان نام بردید و یا نگرشهای فراوانی که شاید وجود داشته باشند و یا اینکه بدنبال مرکزی برای قضاوت باشید فقط به همان پرسش بر پايه درکی که خود دارید بپردازید ؟ .

من هنوز پاسخی که فقط به پرسش جبر اشاره داشته باشند ندیده ام ! .

با این حال من نظر خود را خواهم داد به سادگی شاید یک کودک .و اگر در طی مسیر باز این مفاهیم گسترش بیابند با اون به پیش خواهیم رفت .

جبر یعنی چیزی که در لیست تمایلهای ما برنامه ندارند و یا واقعیتهای که ما نمیخواهیم انها را بپذیریم.
مثلا اگر کسی به ما بگوید از کاری که هم اکنون در حال انجام ان هستیم دست برداریم و ما مجبور به انجام ان شویم ما انرا جبر محسوب میکنیم .

حال پرسش بعدی و مهمتر دیگری مطرح میگردد ایا اگر شما مرا به راهی بفرستید که من سالها در ارزوی رفتن به انجا بودم ایا این نیز جبر محسوب میشود ؟.

یا شما مرا وادار به نوشیدن ابی کنید در حالی که من بسیار تشنه ام ایا این موضوع نیز جبر هست؟.

شما این موضوع را چگونه میفهمید ؟! .

امیدوارم که باز به مسائل دیگر ربطش ندهید .


516:

میدانم که شما در ارتباط با قضیه ی اصلی دچار مشکل شده اید و این بی گمان ناشی از ناشیگری من هست.

ماحصل اونچه فرمودیم بطور خیلی ساده اینست که هرگاه به شخصی (من ، تو ، او ، ..

) به هر شکلی (ولو در قالب ضمیر پنهان) اشاره کنیم، در معرض مشکل پنهان مباحث آخوندی برنامه گرفته ایم.

بحثی نظیر جبر و اختیار، اخیرا از این جهت جزو مسائل مهم فراروی علوم انسانی رژیم برنامه گرفته هست که نگرش جدید به ترتیبی که عرض میکنم در مقابل اون قد علم کرده هست.

اصولا حرکت جدید رژیم (در ایجاد مبانی علوم انسانی ِ اسلامی) که با صرف انرژی و بودجه ی فراوان آغاز گشته و دنبال میشود، در پی پاسخگوئی به مشکلاتی از این دست بوجود آمده هست، وگرنه همان مباحث حوزوی به شیوه ی کلاسیک، مگر چه مرگش بود؟

جبر و اختیار ، وحدت و کثرت ، و همه ی عناوین از این دست، مباحث آخوندی هستند که در مقابل فلسفه ی غرب به چالش گرفته شده اند، و اگر بخواهیم خلاصه بگوییم : مسئله از اینبرنامه هست که اینک این صورت مسئله هست که مسئله ساز شده هست.

یعنی ترفند آخوندی در پنهان کردن بعضی گزاره ها و قطعی فرض کردن اونها، اینک رو شده هست.

یعنی اینک میدانیم که در افتادن با جبر و اختیار (همچنان که ملاحظه میکنید) ابتدا به ساکن بایستی با این پرسش آغاز شود که اونچه در بطن این نحوه ی بیان "قطعی" فرض شده هست چیست؟

پیداست که اسلام همچون هر ایده ی دیگری بیانگر یک جهان بینی هست.

در جهان بینی اسلامی ابتدا مسائلی همچون وجود، خلقت، و ماهیت یکسان بشری ، ثابت شده و حقیقت قطعی فرض شده هست، و هر بحثی در تداوم این فرضیات و سپس قبول این مسائل برنامه دارد.

حال اونکه اصل مسئله اینست که اونچه بطور پنهان ثابت شده فرض میشود، بایستی بازبینی شود.

معنای این ابیات چیست؟
معنای اون اینست که:

جبر یعنی چیزی که در لیست تمایلهای ما برنامه ندارند و یا واقعیتهای که ما نمیخواهیم انها را بپذیریم.
مثلا اگر کسی به ما بگوید از کاری که هم اکنون در حال انجام ان هستیم دست برداریم و ما مجبور به انجام ان شویم ما انرا جبر محسوب میکنیم .

و پیداست که با این تفسیر از کلمه ی جبر، یک معنای اصلی و بحث برانگیز، ماله کشی میشود.

اون معنا هم اینست که "جبر" واقعا یک واژه در قاموس واژگان نیست که به صرف و نحو کشیده شود.

جبر یعنی اینکه انسان بدون خواست خودش بدنیا آمده و بدون خواست خودش در صورت مادی وجود دارد، و طبیعتا در محاصره ی قوانین مادی هست.

وزن دارد، احتیاج به غذا دارد، در صورت ضربه ی شدید روحی یا جسمی بشدت آسیب پذیر هست و حتی جانش در خطر هست، احساس دارد، عذاب میکشد، و با وجود حب حیات..

میمیرد.

اینها جبری هست که اگر چیزی را بعنوان خالق اون بدانیم، (مثلا خدا) قطعا اون چیز بایستی پاسخگوی شعور انسان باشد.

اما در مباحث آخوندی برای حفظ خدا از تعرض انسان خشمگین (پرومته در زنجیر اولین نمونه ی مکتوب اون هست) و طبیعتا برای حفظ دستگاه آخوندی، مسئله ی جبر به این شکلی که در ذهن شماست منحرف میشود.

شما به همان شکلی از مشکل پرداخته اید که آخوند به امت تلقین کرده هست، و تا همین چندی پیش همگان همینجوری بحث میکردند و نهایتا با این جواب که "شما میتوانی عرق نخوری ، و میتوانی دزدی نکنی تا به بهشت بروی" ، قانع میشدند که اونها موجودات مختاری هستند و خدا به اونها ظلم نکرده هست.

حال اونکه برای پذیرش این بحث به این شکل، بایستی آدمی باشید که جز جلوی پایتان و همان مفاهیم ساده و نازل معرفتی، چیز دیگری نمیدانید..

که خوشبختانه دوره ی این نگرشها به پایان رسیده و آدمها جور دیگری میبینند، و سؤالات دیگری دارند.

دیگر کسی به دام این پرسشهای فریبنده نمی افتد.

یعنی که چه ..

که مثلا من مختارم کافر بشوم و بروم جهنم، و مختارم مؤمن شوم و بروم بهشت..

این واقعا یعنی چه؟ و مشکل چه کسی واقعا این هست؟ وقتی بخاطر می آوریم که بهای همین ایمان ساده و بهای همین ساده انگاریها، یک حکومت ایدئولوژیک هست با مسائل بیشماری که آفریده و همه اونرا میدانیم، اونگاه این مباحث فریبنده معنای دیگری می یابد.


حال پرسش بعدی و مهمتر دیگری مطرح میگردد ایا اگر شما مرا به راهی بفرستید که من سالها در ارزوی رفتن به انجا بودم ایا این نیز جبر محسوب میشود ؟.

یا شما مرا وادار به نوشیدن ابی کنید در حالی که من بسیار تشنه ام ایا این موضوع نیز جبر هست؟.
خوب من نمیدانم چه کسی و چگونه با این مسئله برخورد کرده هست، و حقیقتا اگر هستعاری نمی فرمودید و اصل مطلب را می فرمودید (باورم نمیشود این اصل مطلب باشد) بهتر بود.

اما خوب ..

بیایید یک لحظه آدم ساده ای باشیم:

گرامی، اگر شما را "وادار" نمايند، به هر کاری، جبر هست.

خواه خودتان اون کار را دوست داشته باشید، خواه نه.

جبر یعنی خلاف اراده ی شما، نه خلاف میل شما.

سوای این گمان نمیکنم مسئله ای وجود داشته باشد.

اما جدا برایم جالب هست بدانم این مطلب چرا برایتان مسئله شده هست؟ اصل قضیه چیست؟

البته میتوان توضیح داد که اینجا بهتر معنای اون "آغاز" روشن میشود.

هیچوقت از اون آغاز که فرمودم فاصله نگرفتم.

آغاز اینست که واقعا کشف حقیقت ابتدا با این فرض همراه هست که حقیقتی وجود دارد (همچون ادعای دین) حال اونکه اگر انسان را موجودی خودبسنده و نه ایجاد شده و نه ماهیت داده شده (که سراسر تناقض هست) فرض کنیم، اونگاه میفهمیم که حقیقت میتواند خود انسان باشد.

اگر من بگویم زندگی عبارت هست از مؤفقیت در کسب لذت و تلاش برای رفاه و ثروت و مادیات، خوب اونگاه طبیعی هست که میتوان به اجباری که در نوشانیدن آب به تشنه وجود دارد، لبخند زد.

میتوان اصلا اونرا جبر ندید، و یکجور مرحمت ِ آمپولی دید که ممکنست درد داشته باشد ولی برای بدن مفید هست.

اما اگر زندگی با تعاریف دیگری همراه شود و اگر انسان موجودی معنوی دیده شود که پایبند ارزشهاست، اونگاه معلوم هست که سلامت بدن در درجه ی دون سلامت عزت و غرور شخص برنامه میگیرد.

شخص خواهد فرمود اگرچه اونچه مرا به اون وادار میکنی مورد علاقه ی من هست، اما همینکه تو به خودت اجازه میدهی مرا مورد اراده ی خودت برنامه بدهی، برای من قابل قبول نیست.

(توجه کنید به مثال قرائتی از کسی که با چوب درب توالت مسجد ایستاده بود و روی دست کسانی که میخواستند آفتابه بردارند میزد و میفرمود: این یکی نه ، اون یکی را بردار.

البته مورد این مثال چیز دیگریست، اما فکرش را بکن شخص ذاتا برای آفتابه آمده هست، اما آیا از اینکه به او میگویند این نه و اون بله، ناراحت نمیشود؟ شاید برای اشخاص مختلف بر طرق گوناگونی واکنش برانگیزد..

پس باید ابتدا به تعریف ثابتی رسید و بعد دید این آدم ثابت چه واکنشی دارد..

بگذریم تا بعد)

امیدوارم اینبار موضوع را خوب روشن کرده باشم.

بنابراین اصل موضوع چیزی نیست که در عنوان تاپیک هست، اصل موضوع چیزیست که زیر اینگونه عناوین پنهان شده هست.

517:

در آینده متوجه خواهید شد.

فعلا فقط بحث را منحرف میکند.




خب اینطور هم نیست.


چهکسی فرموده هست مخلوقات خداوند به هلاکت قطعی دچار میشوند؟


بنده به چنین چیزیاعتقاد ندارم.



میگذارم به حساب اینکه مطلب را درست نرساندیم.

ببینید: آیا راهی جز اون راه که خدا مشخص کرده میتواند درست باشد؟ یعنی خدا خودش در این مورد چه فرموده؟ تا اونجا که من میدانم خدا فرموده هست که یک صراط مستقیم دارد، و جز اون، هر چیزی قطعا اشتباه هست..

و هلاک و نابودی در پی دارد..

حتی اگر این هلاک و نابودی، مفهومی و صورتی جز جهنم یا عقوبتهائی که در این دنیا گریبان آدمی را میگیرد نداشته باشد.

خلاصه اینکه فکر میکنم خدا فرموده هر چیزی غیر از من محکوم هست، و اگر اینگونه هست، خدا چرا بایستی اصولا اجازه بدهد آدمی در چنین ورطه
ای بیفتد؟ من چاره ای نمی بینم جز اینکه این موضوع را با همان مثال "فرزند"م برابر کنم، که هرگز به او اختیار نمیدهم به اعتیاد کشیده شود یا اونرا امتحان کند، با این هستدلال که اگر معتاد شود حتما چوبش را خواهد خورد.

اگر چنین اختیاری به او بدهم قطعا در حقش پدری نکرده ام.

اما ادعای خدا اینست که از مادر مهربان تر هست و این با اختیار در انتخاب چیزی غیر از خدا جور در نمی آید.

مگر اونکه بپذیریم که میان خدا و غیر خدا چندان فرقی نیست، یا اونگونه که شما فرمودید: "خب اینطور هم نیست".

در حالیکه همه ی سخن دین اینست که میان خدا و غیر خدا فرق بسیار هست، و دوم اینکه باید بپذیریم که خدا مهربانتر از مادر نیست و فقط حاکم نظاره گر هست که پاداش میدهد و جزا میفرستد.

آیا جز اینها میتوان چیز دیگری تصور کرد؟




زندگیهای چندگانه برای همین هست و اینکه انسان به موقعيت و آزمون وخطای بیشتری نیاز دارد.


انسان دچار رنج ناشی از انتخابها و سوء هستفاده ازاختیار خود میشود، اما این اشتباهات او را برای همیشه کله پا نمینمايند!

در جای دیگری فرمودیم که این کفه ی ترازوی نامرئی که عدالت را در دنیای دیگری جفت و جور میکند، آیا بایستی اختیارا و قلبا مورد پذیرش من باشد ..

یا اینکه جبرا بایستی اونرا بپذیرم؟ یا اینکه میخواهم بپذیرم و میخواهم نپذیرم؟ ..

هر شکلی از این قضیه را بگویید، مورد قبول واقع نمیشود.

اگر اختیار هست، یعنی اینکه من باید بتوانم انتخاب کنم و انتخابم باید مورد احترام باشد ..

نه اونکه بعدا بخاطرش به جهنم بروم.

خدا فرموده اینکار را میکند و این یعنی اونکه اگرچه ظاهرا اختیار هست اما باطنا نه عقل من و نه انتخاب من پشیزی ارزش ندارد و راه مستقیم و تنها راه نجات از پیش تعیین شده هست.

کی میخواهد این را اختیار بنامد؟ من نمیتوانم.

اما آیا سخن من برای خدا هیچ ارزشی دارد؟ اگر ندارد (که ندارد) پس نه انتخابی و نه اختیاری معنا نخواهد داشت.

اما جالب هست اینکه شما اعتراف میکنید اعراض از راه خدا، چندان هم آدم را کله پا نمیکند!




طبیعتااگر شما در زندگی فعلی خود جنایت کنید در زندگی بعدی حالتان گرفته خواهد شد و جهنمبه معنای رنج و عذاب و مکافات قطعا وجود دارد (هم انواع این دنیایی اش هست و همانواع غیر از این دنیا) اما هیچکس تا ابد در اون نخواهد ماند.



در زندگی بعدیدوباره موقعيت جبران خواهید داشت.




یا حتی در همان زندگی.

پس از تسویه حساب (البته
با احتساب بخششهایی که میشود).





اینها فقط برای شما قابل قبول هست.

و برای قبولاندن اون به امثال من، راهی جز اعمال زور وجود ندارد.

و در اونصورت آیا معنای جبر چیست؟ آیا من درست نمیگویم که سناریوی خدا برای انسان، یکپارچه جبر هست؟




متوجه نشدم.

میشه بیشتر توضیح بدید؟




شما میگیداختیار اصلا وجود نداره؟





علمای کلام میگویند %ی جبر در خلقت انسان هست.

یعنی وجود %ی از جبر در زندگی ما را تأیید مینمايند.

نکته اینست که آیا اصولا میتوان چیزی را بطور %ی "نامگذاری" کرد؟ آیا میتوان برحسب %ی از جبر اونرا جبر دانست؟ یا برحسب %ی از اختیار، اونرا اختیاری دانست؟ از اونجا که خود علما %ی از جبر را قبول کرده اند، و بیشتر فلاسفه بر این قول هستند که چیز %ی معنا ندارد و چیز باید کاملا اون چیز باشد، پس میتوان فرمود که حتی %ی از اجبار که علما خودشان تأیید کرده اند، سبب میشود که بتوان زندگی انسان را مقهور جبر دید.

اما بدیهی هست که مسئله فقط یک دودوتای منطقی نیست (منطق صوری) بلکه میتوان هستدلال آورد که عملا زندگی آدمی جبری هست، و اینکه در قفسی که قوانین مادی حصارهای اونرا تشکیل میدهند، بتوان چند گامی عقب جلو کرد، فقط از نظر فقها میتواند اختیار شمرده شود.

اونها اینرا اختیار مینامند تا در معضلات قوانین قضائی گرفتار نیایند، و از سوئی خدا بعنوان پدری مهربان، مورد پذیرش واقع شود تا آخوند نان بخورد.

این بحث واقعا در بستری حقیقت طلبانه پیش نمیرود، وگرنه بسیاری از جملات تغییر میکرد.

اما اینکه میگویید اصلا اختیار وجود ندارد: بدیهی هست آدمی % ناچیزی دارای اختیار هست، و اگر بتوان یک نمونه از اختیار آدمی را زیر ذره بین برد، بخوبی معلوم میشود این % چقدر ناچیز هست.

کافیست شما یک نمونه از اختیار آدمی مثال بزنید تا معلوم شود منظورمان چیست.

اما در کنار این بحث یادتان باشد که من برعکس اونچه فکر میکنید انسان را صاحب اختیار میدانم.

او میتواند ماهیتش را تعیین کند.

و این برعکس همان اختیاری هست که دین مجدانه سعی میکند از انسان بگیرد.

نکته ی جالبی هست: برای اونانکه انسان را جبری میبینند، پاسخی از اختیار دارد، و برای اونانکه انسان را خارج از تمام قیود دینی دارای اختیار میدانند، پاسخی از جبر تهیه دیده هست.

یعنی آسمان و ریسمان بافته میشود تا انسان در بند خدا باقی بماند و فریاد بزند که من آزادم.

اما نه جبر ما، و نه اختیار ما، هیچیک کمکی به دین نمیکند.





اینم متوجه نشدم.

بنده نظر خودم رو فرمودم.

چه مشکلی
هست؟




فقط خواستم از باب خیرخواهی به دیگران هشدار داده باشم.

که حداقل شاید
احتیاط نمايند.





شما فرمودید : "میخواهی قبول کن یا نکن"، و من البته به این سخن نه بعنوان سخنی از شما، بلکه بعنوان سخنی که فراوان از زبان آخوندیسم شنیده میشود، جواب فرمودم.

اینکه در نسخ نمونه ای هست یا نه، مطمئن نیستم..

اما شخصا بخاطر دارم که در ادبیات آخوندیسم قبل از انقلاب، هرگز چنین جمله ای جای نداشت و سراسر اصرار و ابرام و التماس و گریه و الحاح بود که بخاطر پیر و پیغمبر این را قبول کنید.

اما اکنون که بر خرمراد سوارند، بلافاصله اینگونه سخن میگویند و صراحتا عقیده ی شما را بی ارزش میخوانند.

میتوان تاپیک جداگانه ای گشود و این جمله را به نقد کشید تا ثابت شود همین دیدگاه برای آبروریزی آخوندیسم کافیست.

البته ممکنست شما چیز دیگری مقصود داشته باشید، اما جواب من به این جمله ی آخوندیسم بود که عرض کردیم.





.

بنظرم مقداری آشفته صحبت میکنید.




بنده منظورشما رو درست متوجه نمیشم.

میشه بیشتر توضیح بدید؟






ممکنست آشفته باشد.

اما شما از "نظام چند زندگی" حرف میزنید که منظورتان زندگی جاویدان در بهشت و جهنم هست..

و فرمودیم که این فقط سخن آخوندهاست، و اما اگر کسی این را نپذیرد، اونگاه معنائی جز جبر باقی نمی ماند.

زیرا اونچه میگویید نه تنها قابل اثبات نیست، بلکه حتی اگر ثابت هم بشود، با این ایراد روبرو هست که اگر من عدالت و اختیار و ...

را در همین دنیا بخواهم، تکلیف چیست؟ بدیهی هست که هیچ تکلیفی جز استقامت کردن وجود ندارد و همین یعنی جبر.

اگر باز هم متوجه نشدید باید بگویم که لازم هست یک تاپیک جداگانه بگشاییم.

میترسم خود این بحث به انحراف کشیده شود.

قضیه روشن هست: دائما همه ی کاستیها به چیزی حواله میشود که قابل اثبات نیست، و ما میخواهیم از چیزی حرف بزنید که قابل تجربه باشد.

یعنی برای ما هم قابل قبول باشد.

اینکه یکتنه از ارزشها و مفاهیم خود صحبت کنید و تازه برایتان مهم هم نباشد که قبول میکنیم یا نه، انصاف بدهید که شرط مباحثه نیست.






اینم مفهوم نبود!




کدام سلاح حریف؟




اونچه فرمودمعقیدهء شخصی بنده بود.




این نظام یک نظریه هست که هم پدیده هایی مثل پیامبران ودین و معجزات را توجیه میکند و هم ماهیت و اثرات ماتریالیست ها را.




در علم همنظریه هایی ارائه میشوند که پدیده ها را توجیه مینمايند.

ولی هیچوقت نمیشود ثابت کرد
که قطعا صحیح و کامل هستند.

بهرحال داشتن اینطور نظریه های محتاطانه چیز بدی نیست و
از متکی به تصادف شدن بهتر هست.

حداقل برای زندگی خودتان
.




مفهوم نبود چون اصولا بیان نشد و گذاشتیم برای موقعيت بعدی.

اکنون توضیح میدهم.

شما فرمودید:




انسانها درجات تکاملی متفاوتی دارن، و اعمال گذشتهء متفاوتی.

این دوعامل باعث میشن تا اگرچه انسانها از نظر منشاء و ماهیت و حتی نهایت (تا حد زیادی) مشترک هستن، اما عملا تفاوتهای زیادی در خودشون و شرایطشون دیده بشه




اینها جزو حقایقی هستند (خلافش ثابت نشده) که معمولا در مقابل برخی از ادعاهای آخوندی مثل امت واحده و فطرت بشری و داستان بابا آدم و غیره برنامه میگیرد.

اما این نیز مثل بسیاری از مطالب دیگر که جزو هستنادات جبهه ی غیردینی هست، مورد هستفاده ی دین برنامه میگیرد تا لااقل برای سطوح عوام، ایجاد سرگیجه کند.

حال اونکه در یک بحث تخصصی مشخص میشود که بسیاری از سخنان آخوندها در مقابل اینگونه سخنان مصادره ای برنامه میگیرد.

البته بهیچوجه قصد ندارم جبهه گشائی کنم و خصوصا قصد ندارم به شما هیچگونه انگی وارد کنم.

راستش از یکسو حوصله ی فضل فروشی و آداب معاشرت ندارم و خیلی ساده حرفم را میزنم، و از سوی دیگر واقعا جمله یا کلمه ای تا این حد رسا و صادقانه نمی یابم.

وگرنه اصراری به جبهه بازی ندارم.

خلاصه اینکه بیهوده هست اگر به گرد اینگونه بیراهه ها بگردیم.

هیچ کمکی به اصل مطلب نمیکند و دائم تونلهای فرعی میگشاید.

خیلی مهم بود در جای دیگری پیگیری میکنیم.

اینجا کمکی به بحث نمیکند و فقط اشاره کردیم.


امیدوارم متوجه منظورم شده باشید که در بحث جبر و اختیار اصل مطلب اینست که سناریوی خدا برای بشر نمیتواند حاوی اختیار باشد و حتی اختیار به این سناریو لطمه میزند و اگر خدا فکر الاون را میکرد، هیچوقت چنین خبطی نمیکرد که از اختیار بشر حرف بزند.

وقتی ناخواسته او را بوجود می آورد، وقتی میگوید که هیچ پلکی بدون اراده ی من نمیجنبد، وقتی همه ی ویژگیهای آدمی را و ویژگیهای دنیا را خودش بوجود آورده هست، اینکه انسان بتواند رو به عقب راه برود یا رو به جلو، هرگز نمیتواند منشا اختیار انسان شمرده شود.

مگر اینکه به زور به انسان بگویند اینها را بعنوان اختیار قبول کن.

اما اگر سناریوی خدا را کنار بگذاریم، انسان وجود دارد و صاحب اختیاراتی هست و حتی اگر اختیار هم نداشته باشد (کما اینکه به یمن حکومت و قدرت هیچ اختیاری ندارد) باید به هر ترتیب اختیار خودش را بدست آورد.

اما بدیهی هست در این اختیاری که ما میگوییم، هیچ نشانی از اختیار خدائی وجود ندارد..

و این پوئنی هست که انسان با زحمت خودش کسب میکند.


518:


اگر شما این همه هستنتاجات فکری خودرا بر این سطور نمیریختید شاید ما میتوانستم در تعاملی یکسان با هم و بر پايه چیزی که روبرویمان برنامه گرفته بسیاری از موانع را شناسائی کنیم و به پیش برویم .

شاید خیلی از مسائلی که اکنون فکر میکنید هیج خبط و اشتباهی در انها وجود ندارند برای ما روشن میگردید.

اما باید فرمود که متاسفانه اینچنین انتظاری براورده نشد و یا نمیشود .

بدلیل اینکه شما تمایل زیادی دارید که پیش پیش قضاوت کنید قبل از اینکه موضوعی روبروی هر دو ما برنامه گرفته باشد .


افکار شما پر هست از مسائل پیچیده و فراوانی که اجازه ورود چیز دیگری را به شما نمیدهند .

و در این راستا همان چیزهای که شاید مهم باشند در نظر شما و بخاطر همان هستنتاجات قبلی کم اهمیت جلوه گر میشوند .هنوز مسئله قبلی را اغاز و به پایان نرسانیده شما مسائل دیگری را مطرح میسازید که پذیرفتنشان در گرو پایان یافتن و به اتمام رسیدن و روشن شدن موضوع قبلی خواهد بود .

بنظر من شما این بحث را صرفا" به این خاطر اغازکرده اید که خودتان را در برابراعتقاد دیگری برنامه دهید و این انچیزی نیست که من بدنبالش بودم .آغاز فرمودگوی من یک فرمودگوی کاملان بی غرض بود و تنها به همان مطلبی که اشاره میشد متمایل و علاقمند بودم نه چیز دیگری .با این حال من فکر میکنم که میبایست به این فرمودگو بدلیل اینکه بدرستی به پیش نمیرود خاتمه داد .


من بعنوان نگارنده این سطور با تمامی هستنتاجات ذهنی شما کاری نخواهم داشت .تنها به چند مورد اشاره میکنم اما انتظار پاسخی را ندارم.


اینکه افکار بشر همیشه محدود هست واز از یک چیز محدود انتظار نمیرود که یک چیز کامل را ایجاد کنید .

چیزی که این افکار تا کنون در طول تاریخ بشریت به ما القا نموده چه در قالب مکاتب و یا علوم مختلفی که هنوز با شتابی فزاینده تر دارد گسترده میگردد .هیچ دست اوردی بمعنای کامل انسانی و یا حقیقی ان برایمان به ارمفان نیاورده.

اکنون همین دانشمندان اذعان دارند که دنیا هر لحظه وارد بحرانی وحشتناکتر میشود .و این نتیجه ایست که افکار انسانی بوجود اورده نه خود طبعیت .


شاید ما اکنون فکر کنیم که به رفاهی نسبی دست یافته ایم یا هر لحظه در بیخبری بدنبال لذایوقت باشیم اما طولی نخواهد کشید که همین رفاهیات و تکنولژی با جرقه ای نابهنگام تمام این رویا ها را از هم متلاشی و بر سرمان خراب خواهد کرد .که نشانه های انرا هر لحظه در دور و اطرافمان مشاهده میکنم .

و این در حالیست که ما هنوز در پی انتقام و کینه و نفرت و ستیز با هم هستیم .

همین فرمودگوهایمان را ببنید چقدر دران انسانها بطور حقیقی رابطه انسانی و بی غل و غشی را بربرنامه کرده اند .ایا این فرمودگوها و هستطلالها همگی صرفا بخاطر همان موضوعی هست که به ان پرداخته میشود یا موضوع تنها وسیله ایست که مسائلی دیگر عنوان شوند ؟! .


بنابراین همین میتواند مشت نمونه خروار باشد .

ارزوی بهروزیتان را دارم .

این متن با عجله به نگارش امده اگر در ان کاستی هست پوزش میطلبم .

519:

من نمیدونم اینجا چرا تا یه سوالی پرسیده میشه یه سری گیر میدن به خدا پیغمبر و اخوند و ایران اسلام
ببین دادا سوالو بخون
نظر شما رو خواسته شخصی
ننوشته به نظر خدا یا به نظر اخوند ها یا به نظر ...
فقط سوال نظر شخصی شما رو خواسته
اگر نوشته شد از نظر دین شما از نظر عقاید شما از نظر عمه شما بزنین همدیگرو پاره کنید با حرفهای مختلفتون
ولی حالا یه نظراز خودت بده خودت باش بزار از تو کپی برداری بشه تو نقض بشی

520:

هر وقت به كاممان باشد ميشود اختياري هر وقت تلخ شود ميشود جبر!

521:

باور کنید هر چه تلاش کردم یکی از این گزاره ها را به خودم مربوط کنم نتوانستم.

شاید اصولا نوشته ام را نخواندید، شاید هم ...

نمیدانم.
در هر صورت به نظر شما احترام میگذارم و پاسخی ارائه نمیکنم.

موفق و پیروز باشید

522:

آخرین متنی که دیدم حاوی نکته ی مهمی بود که متأسفانه بایستی خارج از جواب مستقیم به شخص، اونرا مطرح کنم: همواره یک مرد پوشالین از هرگونه عقیده ی غیردینی جلوی چشمان ایرانیان هست، که ساخته ی رسانه های ایران هست.

اکنون هر ایرانی اعم از ضددین و متدین، اقسام افکار غیردینی را در یک کاسه ریخته و همه را با یک چشم مینگرد.

حال اونکه حتی لیبرالیسم آمریکائی که برخاسته از نوعی سکولاریسم تماما مسیحی هست، (سرتا پا دینی هست) امروزه با این تعریف کلیشه ای از خویشتن، مشکل دارد.

یعنی از اونچه در آغاز بود بسیار فاصله گرفته هست.

این در حالیست که ایرانی جماعت هنوز هم سکولاریسم را مترادف لذت جوئی میداند و جالب اونجاست که بسادگی میتوان اثبات نمود لذت جوئی واقعی در عقاید دینی نهفته هست و اسلام بعنوان منبع همه ی لذت جویان، مدرس منفعت گرائی و لذت طلبی و مادیگرائی صرف هست.

من بالشخصه فلسفه ای دارم که بسیار از این برچسب ها بدور هست، اما اون انگی که به امثال من زده میشود (دگماتیسم!!) دقیقا چیزیست که در ناصیه ی متهم نمايندگان من قابل خوانش هست.

بنابراین از هر کسی که واقعا تمایلات حقیقت جویانه دارد دعوت میکنم برای تمیز کردن احساسش (بله این احساس هست، چون تفکر بدون پایه ی هستدلالی شکل نمیگیرد و اینجا هیچ کانتی برای تفکر وجود ندارد) از این فرمودمان فرار نکند و حتی اگر در فهم برخی مبانی دچار مشکل هست، بی هیچ رودرواسی توضیحات بیشتری طلب کند.

موفق باشید.


523:


بعضی سوالات را کسی جواب نداده هست.

حداقل من نمیتوانم و خبر هم ندارم.
بطور مثال وقتی میگوییم خداوند قادر مطلق هست، بنابراین میتوانیم نتیجه بگیریم که میتواند در عین دادن اختیار به انسان کاری کند که رنج نکشد و به بالاترین کمال و سعادت هم برسد.

پس چرا در عین مهربان بودن و خیرخواهی این کار را نکرده؟
خب من جواب این سوال را نمیدانم.

اما این تغییری در راهی که در زندگی برگزیده ام ایجاد نمیکند.

چون من اعتقاد ندارم که عقل و علم ما قادر به درک و حل تمام مسائل هست؛ تاکنون اثباتی بر این ادعا نیافته ام.
بنظر من اگر فقط یکسری مسائل تئوریک و عملی خیلی پايه ی و کاربردی حل شوند کافیست.

یعنی اونهایی که برای انتخاب و حرکت لازم هستند.

خب نظام تکامل به این صورت هست که همراه رنج هست.

رنج اجتناب ناپذیر هست، اما میزان اون میتواند با خیره سری و تنبلی ما خیلی بیشتر شود.

ما میتوانیم اونرا با هوشمندی و پیروی از قوانین اصیل معنویت به حداقل برسانیم.

و در نهایت این رنجها تمام میشود و انسان به سعادت ابدی کاملی میرسد که دیگر رنجی درکار نیست و لذتی در اون هست که لذتهایی که فعلا ما سراغ داریم در برابر اون هیچند.

خب البته قابل قبول هم هست که این سعادت مطلق در گرو شناخت و یکی شدن با حقیقت مطلق هست.

وقتی ما خود رشد کرده باشیم و به کمال خویش رسیده باشیم.

یعنی خود تبديل به حقیقت شده باشیم.

این فرایند تکاملی تدریجی هست و باید اینطور باشد.

همه چیز همانطور هست که باید باشد.

این فرموده بزرگان معنوی هست.

بنده هم بیشتر از این نمیدانم!

و دوم اینکه باید بپذیریم که خدا مهربانتر از مادر نیست و فقط حاکم نظاره گر هست که پاداش میدهد و جزا میفرستد.

آیا جز اینها میتوان چیز دیگری تصور کرد؟
خداوند میداند که ما در نهایت به سعادت مطلق دست خواهیم یافت.
سعادتی که این رنجها هرچقدر هم باشند دربرابر اون هیچند.
نظام عالم به نفع ما تهیه شده هست، نه علیه ما.
اگر خودمان رنج بیشتری را بوجود بیاوریم این ناشی از اختیار ماست.
هرچند بنده جواب سوالی را که در بالا مطرح کردم نمیدانم.

اما بنظر من هرچیزی ممکن هست.

چون براستی اثبات نشده هست که عقل و علم ما قادر به درک و حل همه چیز هست.

باید انتخاب خود را بکنیم و به راه خود برویم! باوجود بعضی سوالات/تناقضات بی جواب.

چون میدانیم با اینحال بازهم همه چیز میتواند درست باشد.

ما نمیدانیم قوانین بنیادین فیزیک از کجا آمده اند و شاید هم ما اونها را ناقص یا اشتباه فهمیده ایم (بطور مثال قوانین نیوتن در وقت خودشان بنظر کامل و مطلق میامدند اما بعدا ثابت شد اینطور نیست)، اما بهرصورت این تفاوتی در عمل ما برای تلاش در جهت کشف و هستفاده از قوانین دیگر بر پایهء اونها ایجاد نمیکند.

ما دنبال کاربرد عملی هستیم و اینکه از وقت و انرژی و قدرت اختیار خود هستفاده کنیم.

نمیتوان پشت سد عدم اطمینان و جهل نسبی متوقف ماند.

این عاقلانه نیست.

اگر در نهایت بفهمیم اشتباه کرده ایم و باید راه دیگری را میرفته ایم، خویش را سرزنش نخواهیم کرد.

اما اگر متوقف بمانیم و در نتیجه به چیزی نرسیم مسلما باید خود را مقصر بدانیم.

اگر اختیار هست، یعنی اینکه من باید بتوانم انتخاب کنم و انتخابم باید مورد احترام باشد ..

نه اونکه بعدا بخاطرش به جهنم بروم.

خدا فرموده اینکار را میکند و این یعنی اونکه اگرچه ظاهرا اختیار هست اما باطنا نه عقل من و نه انتخاب من پشیزی ارزش ندارد و راه مستقیم و تنها راه نجات از پیش تعیین شده هست.

کی میخواهد این را اختیار بنامد؟ من نمیتوانم.

اما آیا سخن من برای خدا هیچ ارزشی دارد؟ اگر ندارد (که ندارد) پس نه انتخابی و نه اختیاری معنا نخواهد داشت.

اما جالب هست اینکه شما اعتراف میکنید اعراض از راه خدا، چندان هم آدم را کله پا نمیکند!
بنظر من انتخاب ما بصورت موقتی و مقطعی و فقط برای آزمون ها و تجربه های لازم هست که احتمالا برای کمال و سعادت مطلق خویش بدانها نیاز داریم.
خداوند نمیگذارد ما برای همیشه به خطا برویم، حتی اگر این انتخاب ما باشد، چون او میداند انتخاب ما اشتباه هست و ما را از سعادت مطلق ابدی محروم میکند.

یک مادر یا پدر خیرخواه و دانا هرگز از چنین اختیار مطلقی پشتیبانی نمینمايند، چون هیچ ارزش و نتیجهء مفیدی در اون نیست.
گناه عمدی هم باید تسویه شود، وگرنه نمیتوانیم به بقیهء راه بپردازیم.
اعراض از خدا ما را بصورت موقتی کله پا میکند؛ چون در نهایت مجبوریم اصلاح شویم.

یعنی فقط وقت و انرژیمان تلف شده هست و از پیشرفت و سعادت بیشتر محروم شده ایم و رنج مجازات گناهان را هم تحمل کرده ایم.
اگر مجازات و درسهای لازم داده نشوند، هیچوقت متوجه نشده و از نظر روحی پاک و شایسته نخواهیم شد.

خداوند ما را مجبور میکند در عین اختیاری که داریم، در نهایت سرعقل بیاییم و حتی شده کورکورانه از قدرتش تبعیت کنیم.

زور هست! اما زوری که خداوند میداند بعدا از اون سپاسگذار خواهیم بود.

اینها فقط برای شما قابل قبول هست.

و برای قبولاندن اون به امثال من، راهی جز اعمال زور وجود ندارد.
یعنی چی دقیقا؟
شما هم بالاخره متوجه خواهید شد.
ولی اینکه چقدر در گمراهی بمانید و یا لجبازی و گناه کنید و در نتیجه رنج بکشید به چگونگی هستفادهء شما از اختیار خودتان بستگی دارد.
میشود فرمود ما تا این حد اختیار داریم که میتوانیم رنجی با شدت و مدت وقت بسیار طولانی را برخود تحمیل کنیم!! لازم نیست ابدی باشد اما میتواند اونقدر زیاد و شدید باشد که پاسخگوی مجازات تمام گناهانی باشد که هر بشری در طول تاریخ اختیار و قدرت انجامشان را می یابد.

البته این حداکثرش هست.

بنظرم اکثر آدمهای عاقل خیلی زودتر متوجه شده و دست از شکنجهء خود برمیدارند.
میبینید که همین رنجهای محدود یک زندگی 70 ساله هم اونقدر زیاد هست که خیلی از انسانها را از پا درمیاورد.

اونوقت حساب کنید رنجهایی خیلی شدیدتر و طولانی تر و حتی شامل جهنم اون دنیایی میتوانند ایجاد شوند.
این به خودتان بستگی دارد.
هر آدمی تحت شکنجه بالاخره به زانو درمیاید.
ممکن هست شما در برابر شکنجهء خودتان بدست خودتان مقاومت کنید، اما این از روی جهل هست و سرانجام وقتی بفهمید هیچ لزوم و معنایی ندارد که این رنج را برخود تحمیل کنید، سعی میکنید از هر راه ممکن از اون خلاص شوید.

و این همان چیزیست که خداوند میخواهد و برای شما بصورت جبری تعیین شده هست.

یعنی رفتن به راهی که سرانجام شما را به مقصد برساند.

چراکه مقصدی جز اون نیست.

لنگان و کج کج یا چهاراسبه و مستقیم، بالاخره باید اونرا طی کرد.

و در اونصورت آیا معنای جبر چیست؟ آیا من درست نمیگویم که سناریوی خدا برای انسان، یکپارچه جبر هست؟
اختیاری برای انتخاب شقاوت ابدی وجود ندارد.
اختیاری برای گمراهی ابدی وجود ندارد.
و فکر نمیکنم هیچکس بگوید این انتخابها صحیح هستند و چنین اختیاری ارزش و فایده ای دارد.

علمای کلام میگویند %ی جبر در خلقت انسان هست.

یعنی وجود %ی از جبر در زندگی ما را تأیید مینمايند.

نکته اینست که آیا اصولا میتوان چیزی را بطور %ی "نامگذاری" کرد؟ آیا میتوان برحسب %ی از جبر اونرا جبر دانست؟ یا برحسب %ی از اختیار، اونرا اختیاری دانست؟ از اونجا که خود علما %ی از جبر را قبول کرده اند، و بیشتر فلاسفه بر این قول هستند که چیز %ی معنا ندارد و چیز باید کاملا اون چیز باشد، پس میتوان فرمود که حتی %ی از اجبار که علما خودشان تأیید کرده اند، سبب میشود که بتوان زندگی انسان را مقهور جبر دید.

اما بدیهی هست که مسئله فقط یک دودوتای منطقی نیست (منطق صوری) بلکه میتوان هستدلال آورد که عملا زندگی آدمی جبری هست، و اینکه در قفسی که قوانین مادی حصارهای اونرا تشکیل میدهند، بتوان چند گامی عقب جلو کرد، فقط از نظر فقها میتواند اختیار شمرده شود.

اونها اینرا اختیار مینامند تا در معضلات قوانین قضائی گرفتار نیایند، و از سوئی خدا بعنوان پدری مهربان، مورد پذیرش واقع شود تا آخوند نان بخورد.

این بحث واقعا در بستری حقیقت طلبانه پیش نمیرود، وگرنه بسیاری از جملات تغییر میکرد.
بنده فلسفه نمیدانم و فعلا دنبال حرکت عملی هستم.
از نظر من این قضیه نیازی به دانستن مطلق همه چیز ندارند.
و شاید همه چیز را نتوان بصورت مطلق دانست؛ اونوقت باید متوقف ماند؟

اما اینکه میگویید اصلا اختیار وجود ندارد
همانطور که فرمودم اختیار اگر معنایش امکان انتخاب شقاوت ابدی باشد، وجود ندارد.
و اصلا آیا میتوان چنان چیزی را اختیار نامید؟ چون بنظر بنده چنان انتخابی بیشتر از روی جهل و بیماری هست تا چیز دیگر.

یعنی اصلا اختیار حقیقی نیست، بلکه جبر هست.

جبری که اون جهل و بیماری به ما تحمیل کرده هست.
ما وقتی به ظرفیت دریافت و یقین حقیقت مطلق نرسیده ایم، قدرت مطلقی برای تشخیص درست و نادرست هم نداریم، و بنابراین اختیار مطلقی در این زمینه وجود ندارد.

اختیار مطلق نیاز به آگاهی و درک مطلق دارد.
میگویند افرادی که به درجهء کمال میرسند دارای آزادی مطلق میشوند.
خب آیا این فرموده با نظر بنده هماهنگی کاملی ندارد؟ یعنی تنها اونوقت که بتوانید حقیقت را براستی با وجود خود بصورت مطلق دریافت کنید هست که آزادی و اختیار مطلق هم معنا پیدا میکند.

شما فرمودید : "میخواهی قبول کن یا نکن"، و من البته به این سخن نه بعنوان سخنی از شما، بلکه بعنوان سخنی که فراوان از زبان آخوندیسم شنیده میشود، جواب فرمودم.

اینکه در نسخ نمونه ای هست یا نه، مطمئن نیستم..

اما شخصا بخاطر دارم که در ادبیات آخوندیسم قبل از انقلاب، هرگز چنین جمله ای جای نداشت و سراسر اصرار و ابرام و التماس و گریه و الحاح بود که بخاطر پیر و پیغمبر این را قبول کنید.

اما اکنون که بر خرمراد سوارند، بلافاصله اینگونه سخن میگویند و صراحتا عقیده ی شما را بی ارزش میخوانند.

میتوان تاپیک جداگانه ای گشود و این جمله را به نقد کشید تا ثابت شود همین دیدگاه برای آبروریزی آخوندیسم کافیست.

البته ممکنست شما چیز دیگری مقصود داشته باشید، اما جواب من به این جمله ی آخوندیسم بود که عرض کردیم.
بله مقصود من چیز دیگری بود.
فقط از روی خیرخواهی بیان کردم.

خواستم هشدار داده باشم.
البته شاید خیرخواهی بنده هم از روی منفعت طلبی باشد.

چون میخواهم ثواب ببرم.

ولی این را نامشروع و غیرمفید نمیدانم، چون در جهت قوانین معنوی و حتی مذهبی هست و چیز با معنای دیگری در خلاف جهت اون نیست که بخواهم رفتار دیگری داشته باشم.

اما شما از "نظام چند زندگی" حرف میزنید که منظورتان زندگی جاویدان در بهشت و جهنم هست..

بله؟ متوجه نشدم.
منظور از نظام زندگیهای چندگانه یعنی اینکه ما بیش از یک بار در زمین و در قالب مادی زندگی میکنیم.

ضمنا این موقعيت بر طبق منابع و اعتقادات بنده نامحدود نیست، اما درمقایسه با یک زندگی 70 ساله خیلی طولانی تر هست.


وقتی ناخواسته او را بوجود می آورد
بنظر بنده خداوند با علم و قدرت مطلق خودش میداند که هیچ موجودی در نهایت از خلقت خود ناراحت نخواهد بود.

چون به سعادت میرسد.
بنظرم اینکه ما ممکن هست فکر کنیم از وجود خودمان ناراضی هستیم بخاطر جهل و ضعف موقتی ماست.
چنین اختیاری که خداوند به یک موجود جاهل و ضعیف بدهد تا با اون به نتایج اشتباه برسد آیا اصلا اختیار هست؟
اختیار واقعی همانست که خداوند در شرایط نهایی ما درنظر گرفته هست.

البته بنده هم وقتی خیلی ناراحت هستم و به زانو درمیام به خدا میگویم: از وجودم راضی نیستم بهتره منو نابود کنی
ولی خودم در همون موقع هم قبول دارم که نمیتونم از نظر عقلانی صحت حرف خودم رو ثابت کنم.

خداوند چیزیست که فراتر از تمام افکار ماست.
اما نقص و جهل و یاوه گویی ها و اشتباهات ما را میپذیرد.


524:

چنین مبحثی قرن ها اندیشمندان را به مجادله و تفکر واداشته و حل ناشده باقی مانده و صد البته باقی خواهد ماند.

چون زیربناها و پیش نیازهای اندیشیدن درباره ی اون ریشه در شرایط گوناگون و وسیعی دارد؛ عقیده و باور، دیدگاه، طرزفکر، فرهنگ و میزان آگاهی، سن و سال و ...

و همانطور که واضح هست این پایه ها در همه ی افراد کاملاً متفاوت و متغیر بوده و کار مجادله به فلسفه و منطق و بازتعریف کردن و هویت بخشی به موضوعات و مفاهیم می کشد.

همان چیزی که این جا می بینیم.
فرنگیس با دید فلسفی سیاسی، فلانی دینی عرفانی و رئال ورلد با دید دینی و اجتماعی.

اما حرف فرنگیس در داشتن یک بیس و نقطه اشتراک (البته سپس شناخت پایه های مباحثه و اندیشه ی طرف مقابل) لازمه ی بحث و رسیدن به نتیجه هست ولی هر سه نفر پایه های فکری خود را قطعی و بدیهی انگاشته و بی اطلاع از مسیر و زاویه ی فرد دیگر به نقد و مجادله می پردازد.
به نظر من به قول رئال ورلد بهتر هست بدون پناه بردن به پس زمینه های فکری و عقیدتی و با تکیه بر وجدان فردی و مانند یک کودک بحث را آغازید که زیاد پیچیده و منحرف نشود.


525:


من نیز سپس تکرار مطالبتان در پست سپس اینکه به شما یاد اوری شد متوجه همین موضوع گردیدم و به همین دلیل ادامه فرمودگو را میسر ندیدم .و در انتها بخاطر احترام به شما و درکتان به خود اجازه ندادم که مستقیم به انها اشاره کنم .و نیز به این امر معتقدم اگر شما خود در نیابید که چه موانعی وجود دارند توضیحات من یا هر کس دیگر سودی در پی نخواهد داشت چون این احتمال وجود دارد که باز در مسیر فرمودگو با موضوعی مشابه یا متفاوت مواجه شویم وگزاره هایکه از ان نابرده شد تکرار شوند که در اینصورت امکانش نیست که برای هر بخش مسقتیم به انها اشاره شوند زیرا موضوع اصلی به انحراف کشیده خواهد شد .


نوشته اصلي بوسيله farangis نمايش نوشته ها
شاید اصولا نوشته ام را نخواندید، شاید هم ...

نمیدانم.


نوشته اصلي بوسيله farangis نمايش نوشته ها
آخرین متنی که دیدم حاوی نکته ی مهمی ........

نه دوست ارجمند اشتباه نکنید من چنین جسارتی نخواهم کرد که بدون مطالعهدقیق مطالب مخاطب به جواب بدان بپردازم .

حتی اکنون که باز اینچنین یاد اوری کردید برای بار دوم تمام مطالب شما را بازخوانی نمودم اما همچنان نکات مجهولی در دریافت اون پیدا نکردم .

اجازه دهید قضاوت خود را درهمین تکستها کوتاه و دریافتم را در پی انچه به نگارش امد بیان کنم .


من فکر میکنم حقیقتی که از اون نام بردم متفاوت هست با چیزی که شما از اون میگوید هر چند که انچه شما میگوید نیز بخشی از ان را در بر میگیرد اما همه انچه که مقصود نگارنده هست نیست .

انچه من از اون نام بردم یک حقیقت متعالیست و براستی که در حیطه بحثهای نظری و لوازم فکری ما برنامه ندارد مگر اینکه خود بی واسطه و مستقیم با اون روبرو شده باشیم .



و نیز تمام موجودات جهان و بیشتر از اون انسانها در تمام مراحل زندگی با اون مواجه هستن اما اینکه تا چقدر بتوانند انرا ادراک نمايند بسته به شرایطی دارد که در تاپیکی که در زیر میاید تا حدودی سعی شده با تمام کاستیهای که هست در حد توان به بخشهای از ان اشاره شود .

برای اطلاع بیشتر میتوانید به تاپیک "حقیقت را چگونه میفهمید" مراجعه نمائید .

انچه که شما قصد بیان ان را دارید با تمام پیچیدگیهای که در ان مشاهده میشود بطور کلی از این مسئله جدا نخواهد بود که شما آزادی خود را بزیرسئوال میبنید !.

ما قصدمان براین بود که به نتیچه ای حقیقی دست یابیم تا بتوانیم تکلیفمان را با زندگی مشخص کنیم .مسئله جبر یا اختیار یا بازیهای کلامی نیست بلکه مسئله این هست ایا میتوانیم از جبر کاذبی یا اختیار کاذبی که فکرمیکنیم در سرنوشت ما انسانها نقش دارد ازاد باشیم ؟.

این یک دیدگاه یک شخص که در ضعف و رنج و نیاز هست نیست بلکه از منظر یک انسان کامل هست که میتواند بدرستی به کنه هر چیز پی ببرد و بر ان اشراف داشته باشد هست .ما باید همه چیز را از این منظر بنگریم نه در جایگاهی خود هستیم .

ما انسانها همواره بر پايه نیازها و تمایلات و خواسته و رنجی که هست تنها میخواهیم واکنشی ایجاد کنیم و مهم نیست این کنش ما را به چه سر انجامی خواهد رساند .

ما در حقیقت فقط میخواهیم فرار کنیم .

فرار از اونجه که هست .

به همین خاطر ستیزه را ایجاد میکنیم .


انکه در آزادیست با چیزی نمی ستیزد .

باید از آزادی اغاز کرد .

اونجا که آزادی باشد عشق نیز هست .


عشق اختیار نیست زیرا اختیار نتیجه اشفتگی هست .

عشق و ازادی همانا خردمندی هست .


بنابر این اونچه که برایمان اهمیت میابد جدایی میان تشکیلات یا مکاتب یا باورها نمیتواند باشد بلکه اینست که ایا میتوانیم در این جهان بدون هیچگونه جدایی زندگی کنیم ؟ .

این جدائی هست که به انکار آزادی و عشق میپردازد ادمی که در خویش پاره پاره هست از این جدایی آزادی را جستجو میکند ! .

و چون قادر به یافتن اون نیست می کوشد این پاره ها را یک پارچه سازد و البته این کار شدنی نیست .


نمیتوان دو تعصب را یکپارچه ساخت .



ازاد زیستن در این جهان بدین معناست که با پرهیز از هر گونه جدائی , با عشق زندگی کنیم .

526:

کاملا صحیح هست.

و فارغ از اونکه اشاراتی مبنی بر وجود نظائری برای اونچه خواهم فرمود دیده ام، از دیدگاهی کاملا شخصی اعتقاد دارم که نظام فکری انسان تا اونجا که اپیستمولوژی علمی و فلسفی (و حتی پسیکولوژی) دریافته هست، دارای ساختاری منطقی (بیشتر منطق صوری) هست که برای هر فرضیه ای یک پادتن در خویش دارد..

و صولا بالشخصه بر این اعتقادم که: همچنانکه بقول هاوکینگ هیچ ماده ای بدون پادماده (ضدماده) بوجود نیامده هست، و همچنانکه منفی بدون مثبت هیچ معنائی ندارد، همچنان؛ هیچ فکری بدون ناقض خود بوجود نمی آید.

شاید هگل بود که فرمود: آدمی از بدو تولدش با هسته ی نابود نماينده ی خود متولد میشود.

یعنی تولد با مرگ عجین هست.

همه ی اینها یعنی اونکه نبایستی انتظار داشت که اختلافات عقاید آدمی هرگز پایان یابد.

ما همواره در عمیق ترین تعصبات کور خود نیز دارای هسته ای مخالف عقاید خود در درون خود هستیم، و بزعم من آدمها همواره روی لبه ی "ترجیح" زندگی مینمايند.



چون زیربناها و پیش نیازهای اندیشیدن درباره ی اون ریشه در شرایط گوناگون و وسیعی دارد؛ عقیده و باور، دیدگاه، طرزفکر، فرهنگ و میزان آگاهی، سن و سال و ...

و همانطور که واضح هست این پایه ها در همه ی افراد کاملاً متفاوت و متغیر بوده و کار مجادله به فلسفه و منطق و بازتعریف کردن و هویت بخشی به موضوعات و مفاهیم می کشد.

همان چیزی که این جا می بینیم.

مطابق توضیح فوق، نه تنها اونچه برشمردید در برخورد و اصطکاک آدمیان مؤثر هستند، بلکه آدمی حتی با خودش نیز درگیر هست، و غالب اوقات سخت ترین حریف آدمی "خود"ش هست.

(هیچ اشاره ای به این فرضیه ی پست مدرن ندارم که "من، دیگری هست" )

فرنگیس با دید فلسفی سیاسی، فلانی دینی عرفانی و رئال ورلد با دید دینی و اجتماعی.

اما حرف فرنگیس در داشتن یک بیس و نقطه اشتراک (البته سپس شناخت پایه های مباحثه و اندیشه ی طرف مقابل) لازمه ی بحث و رسیدن به نتیجه هست ولی هر سه نفر پایه های فکری خود را قطعی و بدیهی انگاشته و بی اطلاع از مسیر و زاویه ی فرد دیگر به نقد و مجادله می پردازد.

عمیقا خواهشمندم باور کنید که من تابو شکن هستم و هیچ ابائی ندارم از اینکه همواره لخت و عور، تمامی خلجانات متناقض خود را در بوق بدمم.

یعنی حتی اگر یک نسبی گرای محض نبودم نیز (نسبی نگر محض، بدان سان که حتی نسبی نگری خود را نیز با مطلق انگاری در هم میشکنم) هرگز چیزی را قطعی نمیدانستم.

زیرا از اون وقت که خود را بمعنای واقعی شناختم، دانستم که تابو شکن نمیتواند چیزی را قطعی بداند..

و این خود یک تاپیک سخن هست.


به نظر من به قول رئال ورلد بهتر هست بدون پناه بردن به پس زمینه های فکری و عقیدتی و با تکیه بر وجدان فردی و مانند یک کودک بحث را آغازید که زیاد پیچیده و منحرف نشود
کاملا صحیح هست، اما عنایت کنید که تا اینجای کار من هنوز حتی یک قاعده رو نکرده ام، و فقط پرسش هست و اشاره به نکته های سؤال برانگیز..

اما بوقتش از صدور حکم ابائی ندارم و پای حرفم هستم.

یعنی بیت پایانی این پست (صرفا جوابیه) اونست که: علم به قطعی نبودن ها، و وقوف به اختلاف آراء، تنها گزینه ای را که برای ما باقی میگذارد اینست که همواره بایستی یک حکم داشته باشیم..

وگرنه در برخورد با مسائل باید چه کنیم؟ و بدیهی هست که این حکم با در نظر گرفتن جمیع فاکتورهای لازمه بایستی صادر شود.


527:

آفرین
دقیقا ..عده ای از علما به جبر بودن دنیا معتقدند و برخی اعتقاد به اختیار دارند..

زور هیچکی به سنگین تر کردن یک کفه این ترازو بسمت خودش نرسیده هست! دراینباره برهان های زیادی ابداع شده و همه اونها ابطال شده هست
.!.

528:


یکی از مشکلات بزرگ و پايه ی مااینست که هرگز سئوالات پايه ی برای خود طرح نمیکنیم و یا اگر با سئوالی اینچنین مواجه میشویم منتظر هستیم تا دیگران جواب انها را بدهند ! .

هرگز برای درک کامل هر مسئله و معضل ذهنی به خودمان مراجعه نمیکنیم که ایا میتوانیم بدون کمک گرفتن از دیگران جواب انها را پیدا کنیم ! .

اکثرا نفوذ مرجعیت دیگران را به اسانی همانطور که فکر میکنیم می پذیریم و این راحترین شیوه زندگی ماست ! .

ولی هچنان که همه میدانیم این نفوذ و پذیرش جز سر درگمی و تضاد و تناقض چیزی در پی برای ما نداشته .

در مسائل روانی و ذهنی مرجعیتی وجود ندارد اما متاسفانه ما در این راه هستعدادهای خوبی داریم برای نادیده گرفتن این قضایا و نیز بخوبی میتوانیم شر این مسئولیتها را از سرمان کم کنیم و در گوشه ای بنشینیم تا دیگران به ما بگویند که چه چیز درست هست یا نارست .

وقتی که ماخود به کشفی دست میابیم این امکان دارد که وقتی با حقیقتی فراتر برسیم بتوانیم فهم قبلی خود را رها کنیم اما وقتی این معلومات ازما نباشد برای همیشه در همان جا خواهیم ماند .


529:

بزارید یه بار برای همیشه این مسئله رو براتون حل کنم
فقط یکم مقدماتی برای درک این مطلب لازمه که دست من نیست
من فقط نتیجه رو بیان میکنم


تمام مخلوقات نمودهایی از وجود خدای بزرگ می باشند خیلی کوتاه یعنی ما عکس خدا هستیم

وقیتی رابطه رابطه بود و نمود شد هرچی خدا داره ما هم باید داشته باشیم

یکی از صفات خدا مختار بودن یعنی خدا دارای صفت اختیار هست

پس طبق همون رابطه ما هم باید داشته باشم


مخلص همه

530:

من دخترم یا پسر
کجا به دنیا اومدام
پدر مادرام کیا هستن
رنگ پوستم چیه
«همه ی اینا جبره »

من می خوام چی کار کنم
درس بخونم یا برم سر کار
با اخلاق باشم یا نباشم
چطوری زندگی کنم
«همه ی اینا اختیاره»

531:

حالا از هر چیز گذشته، برایم خیلی جالب هست که کسی چیزی را بپذیرد که عقلش نمیتواند اونرا اثبات کند، با این توجیه که عقل نمیتواند همه چیز را ثابت کند.

گذشته از اینکه این بعنوان یک نظر شخصی محترم هست، یکجور احترام برای نظر مخالف درست میکند که با این طریق، نظر همه محترم هست.

بنظر من اگر فقط یکسری مسائل تئوریک و عملی خیلی پايه ی و کاربردی حل شوند کافیست.

یعنی اونهایی که برای انتخاب و حرکت لازم هستند.

نظیر اینرا باز هم تکرار کردید و این مطلبی نیست که در اینجا فرموده شود.

کاربردی ندارد.

وقتی برنامه هست یک شخص یا یک گروه هم پیمان کار خاصی انجام بدهند، با عطف به چنین نگرشی میتوانند یکجورهائی کارشان را سامان بدهند.

اما وقتی برنامه هست یک دین انتخاب شود، و وقتی این دین با همین انتخابها محدودیتی برای دیگران ایجاد میکند، اونگاه جائی برای این حرف باقی نمیماند.


خب نظام تکامل به این صورت هست که همراه رنج هست.

رنج اجتناب ناپذیر هست، اما میزان اون میتواند با خیره سری و تنبلی ما خیلی بیشتر شود.

ما میتوانیم اونرا با هوشمندی و پیروی از قوانین اصیل معنویت به حداقل برسانیم.
در جائی مطلبی خواندم که ظنزگوی بیخدائی با همین حرفها توانسته بود یک هیولای اسپاگتی پرنده را بعنوان خدای زمین و آسمان و مافیها اثبات نماید، البته به همان میزان که اسلام توانسته حرفش را ثابت کند.

نمیدانم اگر کسی با نظیر این هستدلال با شما حرف بزند چطور به ریشش میخندید؟ اما من به حال کسی که این چیزها از قلبش در بیاورد گریه ام میگیرد.

اینکه هر اونچه رخ میدهد را از کارها و هنرهای یک موجود بدانیم، واقعا هنر نیست..

خصوصا اونگاه که در جواب پرسشهای برانگیخته شده بگوییم که انسان قادر نیست این چیزها را بفهمد.

فرمودم کمی انصاف خوب چیزی هست.

با این حرفها چه چیزی ثابت میشود؟ چرا فکر میکنید کسی میتواند بپذیرد؟

و در نهایت این رنجها تمام میشود و انسان به سعادت ابدی کاملی میرسد که دیگر رنجی درکار نیست و لذتی در اون هست که لذتهایی که فعلا ما سراغ داریم در برابر اون هیچند.

لذت جوئی را برای کسانی بگذارید که لذت جو هستند.

(از هر قماش لذتی) بگویید حقیقت کجاست؟ آیا تلخ نیست؟

خب البته قابل قبول هم هست که این سعادت مطلق در گرو شناخت و یکی شدن با حقیقت مطلق هست.

وقتی ما خود رشد کرده باشیم و به کمال خویش رسیده باشیم.

یعنی خود تبديل به حقیقت شده باشیم.

بله اگر همه ی دنیا مسلمان شوند، جنگ ادیان بپایان میرسد (و شاید جنگهای دیگری آغاز شود) اما این "اگر" را کجا بکاریم که سبز شود؟ چطور همه ی دنیا را مسلمان کنیم؟ (فقط مسلمانان را زنده بگذاریم؟) این یکی شدن با مطلق، برنامه هست چگونه رخ بدهد؟
این فرایند تکاملی تدریجی هست و باید اینطور باشد.

همه چیز همانطور هست که باید باشد.

این فرموده بزرگان معنوی هست.

بنده هم بیشتر از این نمیدانم!

چه هستدلالی در این فرمودار هست؟ لطفا از حرفهای غیرقابل اثبات کمتر بگوییم.


خداوند میداند که ما در نهایت به سعادت مطلق دست خواهیم یافت.
سعادتی که این رنجها هرچقدر هم باشند دربرابر اون هیچند.
نظام عالم به نفع ما تهیه شده هست، نه علیه ما.
اگر خودمان رنج بیشتری را بوجود بیاوریم این ناشی از اختیار ماست.
هرچند بنده جواب سوالی را که در بالا مطرح کردم نمیدانم.

اما بنظر من هرچیزی ممکن هست.

چون براستی اثبات نشده هست که عقل و علم ما قادر به درک و حل همه چیز هست.
جای شکرش باقیست که در این پاراگرافها یک "نمیدانم" ضمیمه کرده اید.

پستی آماده کرده ام که قدری از مشکل تاپیک سخن میگوید، و شاید بتواند بحث را تفرعات نجات بدهد.

در اونجا توضیح داده شده که اشکال اینگونه سخن فرمودن، دقیقا در چیست..

و چرا نمیتوان این حرفها را پذیرفت.


باید انتخاب خود را بکنیم و به راه خود برویم! باوجود بعضی سوالات/تناقضات بی جواب.

چون میدانیم با اینحال بازهم همه چیز میتواند درست باشد.

منهم با این مسئله موافقم.

یعنی دین بعنوان یک گزینه کاملا مورد احترام هست و تماما میتواند درست باشد.

اما وقتی خودش را مطلق معرفی میکند و بنیاد یک حکومت توتالیتری را مینهد، کاملا مورد انتقاد هست.


ما نمیدانیم قوانین بنیادین فیزیک از کجا آمده اند و شاید هم ما اونها را ناقص یا اشتباه فهمیده ایم (بطور مثال قوانین نیوتن در وقت خودشان بنظر کامل و مطلق میامدند اما بعدا ثابت شد اینطور نیست)، اما بهرصورت این تفاوتی در عمل ما برای تلاش در جهت کشف و هستفاده از قوانین دیگر بر پایهء اونها ایجاد نمیکند.

ما دنبال کاربرد عملی هستیم و اینکه از وقت و انرژی و قدرت اختیار خود هستفاده کنیم.

نمیتوان پشت سد عدم اطمینان و جهل نسبی متوقف ماند.

این عاقلانه نیست.

اگر در نهایت بفهمیم اشتباه کرده ایم و باید راه دیگری را میرفته ایم، خویش را سرزنش نخواهیم کرد.

اما اگر متوقف بمانیم و در نتیجه به چیزی نرسیم مسلما باید خود را مقصر بدانیم.
کاملا صحیح هست، اما تعجبم اینجاست که چرا این اعتقادات صحیح نتوانسته نتیجه ی دیگری رقم بزند؟
بنظر من انتخاب ما بصورت موقتی و مقطعی و فقط برای آزمون ها و تجربه های لازم هست که احتمالا برای کمال و سعادت مطلق خویش بدانها نیاز داریم.
این دیدگاهی هست که با داشتن اون بایستی نتایج دیگری گرفت.

کافیست افکار خود را تداوم دهید تا ببینید کدام فکر در مقابل کدام نتیجه برنامه میگیرد و کدامیک نهایتا اشتباه بنظر خواهد رسید.

من شخصا سالها دارای دو تفکر جزمی متناقض بودم که بعدها تناقض اونرا فهمیدم، و مورد خطا را رها کردم.


خداوند نمیگذارد ما برای همیشه به خطا برویم، حتی اگر این انتخاب ما باشد، چون او میداند انتخاب ما اشتباه هست و ما را از سعادت مطلق ابدی محروم میکند.

یک مادر یا پدر خیرخواه و دانا هرگز از چنین اختیار مطلقی پشتیبانی نمینمايند، چون هیچ ارزش و نتیجهء مفیدی در اون نیست.
البته اینکه خدا نمیگذارد همیشه خطا باشیم، لااقل در مورد برخی چهره های تاریخ شیعه (قاتلان امامان) درست نیست.

(اشکالات این سخن زیاد هست) اما اشاره ی شما به عملکرد پدر و مادر، همان چیزیست که من فرمودم: فرمودم من بعنوان پدر، هیچ اختیاری برای پسرم قائل نمیشوم که مواد مخدر را امتحان کند.

این کار قطعا ممنوع هست.

بنابراین نتیجه میگیرم که یکی چیزی این وسط جور نیست.

یکجای قضیه اشتباه هست.

پس خدا نمیتواند اختیار قائل شود چون در مقابل حرف خودش (خیرخواه و دوستدار انسان) برنامه میگیرد..

یا اینکه "خیر" را چیزی جز راه مستقیم میداند، مثلا اونرا اختیار میداند، و اختیار واقعی یعنی امکان غلط بودن سخن خودش، و همینطور مرتبا تناقض درست میشود.

اما به شما بگویم که در بحث جبر و اختیار، این بی بهاترین ایرادی هست که میتوان گرفت.

باقی ایرادات واقعا جدی هستند.

گناه عمدی هم باید تسویه شود، وگرنه نمیتوانیم به بقیهء راه بپردازیم.
اعراض از خدا ما را بصورت موقتی کله پا میکند؛ چون در نهایت مجبوریم اصلاح شویم.

یعنی فقط وقت و انرژیمان تلف شده هست و از پیشرفت و سعادت بیشتر محروم شده ایم و رنج مجازات گناهان را هم تحمل کرده ایم.
گویا اینجا منظورم از هلاک شدن را گرفتید.

اما مهم نیست که موقتا یا دائمی کله پا شویم، مهم اونست که خدا نباید اختیار اونرا بدهد.

اگر مجازات و درسهای لازم داده نشوند، هیچوقت متوجه نشده و از نظر روحی پاک و شایسته نخواهیم شد.

خداوند ما را مجبور میکند در عین اختیاری که داریم، در نهایت سرعقل بیاییم و حتی شده کورکورانه از قدرتش تبعیت کنیم.

زور هست! اما زوری که خداوند میداند بعدا از اون سپاسگذار خواهیم بود.
اشکال همیجاست.

البته مشخص نیست مکانیسم اونچه میگویید چیست و خدا چه وقت و کجا از این کارها میکند و چرا ما تا کنون ندیدیم، اما اگر فرض را بر صحت این فرمودار بگذاریم، (که خیلی بنظر شخصی میرسد و شباهتی به مواضع رسمی دین ندارد) اونگاه همینجا تناقض مشخص میشود.

درس دادن برای متوجه کردن و فهماندن هست، پس فهمیدن یک ارزش هست، اما زور اونرا نابود میکند.

این تناقض میان ارزش و ضد ارزش هست که آدمی را نسبت به کل دین مشکوک میکند.

یعنی باید با این تناقضات چه کنیم؟ بی خیال شوم و مومن باشیم؟ آیا با همین جواز نمیتوان دریایی تناقض دیگر را هم ندید گرفت؟ و تبدیل شد به یک آدم بی منطق؟

یعنی چی دقیقا؟

معنایش را همینجا خودتان فرمودید.

هدایت اجباری، و فرمودیم که این صیغه ارزش را نابود میکند.

تنها ادعای ما اینست که این تفکرات با زبان هستدلال نمیتواند خودش را توجیه کند، پس بناچار آخرالامر متوسل به زور میشود.

و عاقبت هر زور و ظلمی هم معلوم هست.

قیام.

شما هم بالاخره متوجه خواهید شد.

اگر منظور از "متوجه"، همین متوجه خودمان هست، حالا هم متوجهیم، اما قبول نمیکنیم.

اما اگر منظورتان قبول کردن هست، بعید نیست در آینده هر اتفاقی رخ بدهد..

اما خودتان هم پیش از این فرمودید که معتقدید بایستی به زبان وقت سخن فرمود.

من اکنون اینجوری فکر میکنم و اکنون برایم مهم نیست در آینده چگونه فکر خواهم کرد.

بایستی جواب سخن اکنون را اکنون داد.

ولی اینکه چقدر در گمراهی بمانید و یا لجبازی و گناه کنید و در نتیجه رنج بکشید به چگونگی هستفادهء شما از اختیار خودتان بستگی دارد.
میشود فرمود ما تا این حد اختیار داریم که میتوانیم رنجی با شدت و مدت وقت بسیار طولانی را برخود تحمیل کنیم!! لازم نیست ابدی باشد اما میتواند اونقدر زیاد و شدید باشد که پاسخگوی مجازات تمام گناهانی باشد که هر بشری در طول تاریخ اختیار و قدرت انجامشان را می یابد.

البته این حداکثرش هست.

بنظرم اکثر آدمهای عاقل خیلی زودتر متوجه شده و دست از شکنجهء خود برمیدارند.

میبینید که همین رنجهای محدود یک زندگی 70 ساله هم اونقدر زیاد هست که خیلی از انسانها را از پا درمیاورد.

اونوقت حساب کنید رنجهایی خیلی شدیدتر و طولانی تر و حتی شامل جهنم اون دنیایی میتوانند ایجاد شوند.

این به خودتان بستگی دارد.
هر آدمی تحت شکنجه بالاخره به زانو درمیاید.
ممکن هست شما در برابر شکنجهء خودتان بدست خودتان مقاومت کنید، اما این از روی جهل هست و سرانجام وقتی بفهمید هیچ لزوم و معنایی ندارد که این رنج را برخود تحمیل کنید، سعی میکنید از هر راه ممکن از اون خلاص شوید.

و این همان چیزیست که خداوند میخواهد و برای شما بصورت جبری تعیین شده هست.

یعنی رفتن به راهی که سرانجام شما را به مقصد برساند.

چراکه مقصدی جز اون نیست.

لنگان و کج کج یا چهاراسبه و مستقیم، بالاخره باید اونرا طی کرد.

تنها برداشت ممکن از این سخنان، تأیید امکان درست بودن سخن من هست.

وگرنه قطعا بایستی فرموده میشد که این به خودم بستگی ندارد.

البته این مازوخیسم و شکنجه و ..

که از اون حرف میزنید، مصداقش معلوم نیست، اما بفرض که چنین چیزهائی وجود داشته باشد، چرا باید انتخاب اون بدست خودم باشد؟ قبلا فرمودید که بایستی ارزش را در انتخاب جست (نتیجه ی نهائی سخنتان همین هست) ..

و فرمودیم که اگر چنین هست اونگاه با اجبار تناقض دارد..

و همینطور این دور فلسفی تکرار خواهد شد.

بی هیچ نتیجه ای..

همین را میخواهید بگویید؟

اختیاری برای انتخاب شقاوت ابدی وجود ندارد.
اختیاری برای گمراهی ابدی وجود ندارد.
و فکر نمیکنم هیچکس بگوید این انتخابها صحیح هستند و چنین اختیاری ارزش و فایده ای دارد.
این به چه معناست؟ آیا اینها انجام نمیگیرد؟ یعنی تا بحال شقاوت ابدی رخ نداده هست؟ (اصلا نمیفهمم فرق یک شقاوت یا شکنجه ی یک ثانیه ای و ابدی در چیست.

نفس بود و نبودش مهم هست.

یعنی بیهوده روی این ابدی نبودن قضیه گیر کرده اید..

هیچ داده ای در اون نیست، اثبات هم نمیشود و بعکس در سخنان قراون هم نظائر مخالف اونرا فراوان شنیده ام.

آدرس نمیتوانم بدهم ولی شنیده ام) اما اگر میگویید که مجوز قانونی صادر نشده هست و حتی قضیه منع شده هست، سخن از زبان ما میگوئی.

اینها منع شده، اما انسان بالقوه میتوان مرتکب شود.

منظور از این اختیار چیست؟ امتحان؟ تکامل؟ مسلما خیلی پیش خواهید رفت، اما اگر در مقابل هر گزینه ای یک چرا برنامه بدهید، به اونجا میرسید که چرائی کل قضیه معلوم نیست، و حرفهائی که زده شده قانع نماينده نیست، و این تناقض باز وجود دارد، و فرمودیم که من شخصا وقتی نکات مهمتری دارم، به این مسئله توجه نمیکنم.


بنده فلسفه نمیدانم و فعلا دنبال حرکت عملی هستم.
از نظر من این قضیه نیازی به دانستن مطلق همه چیز ندارند.
و شاید همه چیز را نتوان بصورت مطلق دانست؛ اونوقت باید متوقف ماند؟

همانطور که فرمودم اختیار اگر معنایش امکان انتخاب شقاوت ابدی باشد، وجود ندارد.
بنظرم منظور همان مجوز قاونی و شرعی هست.
و اصلا آیا میتوان چنان چیزی را اختیار نامید؟ چون بنظر بنده چنان انتخابی بیشتر از روی جهل و بیماری هست تا چیز دیگر.

یعنی اصلا اختیار حقیقی نیست، بلکه جبر هست.

جبری که اون جهل و بیماری به ما تحمیل کرده هست.
اینجا از موضوع منحرف شدید.

بحث بر سر ارزیابی انتخاب آدمها نیست، بحث بر سر این هست که چرا یک چنین اختیاری که اونرا بد میدانید، وجود دارد؟ اونهم از سوی خدائی که هم راه مستقیم دارد و هم مهربان هست.

گذشته از این ، فراموش نشود که این اختیار که از اون سخن میگوییم، تعیین نماينده ی جبر و اختیار مقصود تاپیک نیست.

ما وقتی به ظرفیت دریافت و یقین حقیقت مطلق نرسیده ایم، قدرت مطلقی برای تشخیص درست و نادرست هم نداریم، و بنابراین اختیار مطلقی در این زمینه وجود ندارد.

اختیار مطلق نیاز به آگاهی و درک مطلق دارد.
کاملا به وادی ارزیابی پرتاب شدید.

یادآوری شود که سخن از نفس اختیار و بود و نبود اون هست، بالاخره اخیار هست یا جبر؟ موضوع اینست.

بگذریم از اینکه اگر چنین شایستگی وجود نداشته باشد، عملا شایستگی انتخاب سخن خدا بعنوان یک چیز درست وجود ندارد، و اونانکه اونرا پذیرفتند نمیتوانند بگویند که مطلقا اونرا شناختند.

یعنی ارزشهای ناشی از پذیرش آگاهانه وجود ندارد، و این همان سخن ما هست در مورد طایفه ی تسلیم شدگان.

میگویند افرادی که به درجهء کمال میرسند دارای آزادی مطلق میشوند.
خب آیا این فرموده با نظر بنده هماهنگی کاملی ندارد؟ یعنی تنها اونوقت که بتوانید حقیقت را براستی با وجود خود بصورت مطلق دریافت کنید هست که آزادی و اختیار مطلق هم معنا پیدا میکند.

در سطر قبلی شایستگی چنین درکی را از انسان گرفته اند.

یعنی اگر نتوان قدرت مطلقی برای تشخیص درست و نادرست داشت (و بدینوسیله حرف زور موضوعیت پیدا میکند) اونگاه اون کدام موجود هست که میفهمد به درجه ی کمال رسیده هست؟ البته بین اینکه حقیقتی هست یا نه بحث بسیار هست و بی انتها..

اما مهم اینست که در دین از یکسو انسان شایستگی عقلی محدودی دارد، و از سوی دیگر وقتی حرف خدا را میپذیرد صاحب حقیقت مطلق میشود و بقول شما آزادی مطلق (که از نظر منطقی کلی اشکال در اون هست و گمان ندارم بتوانید اونرا اثبات کنید) نصیبش میشود..

و این یعنی جمع نقیضین.


بله مقصود من چیز دیگری بود.
فقط از روی خیرخواهی بیان کردم.

خواستم هشدار داده باشم.

البته شاید خیرخواهی بنده هم از روی منفعت طلبی باشد.

چون میخواهم ثواب ببرم.

ولی این را نامشروع و غیرمفید نمیدانم، چون در جهت قوانین معنوی و حتی مذهبی هست و چیز با معنای دیگری در خلاف جهت اون نیست که بخواهم رفتار دیگری داشته باشم.

ممنون.

حق با شماست.


بله؟ متوجه نشدم.
منظور از نظام زندگیهای چندگانه یعنی اینکه ما بیش از یک بار در زمین و در قالب مادی زندگی میکنیم.

ضمنا این موقعيت بر طبق منابع و اعتقادات بنده نامحدود نیست، اما درمقایسه با یک زندگی 70 ساله خیلی طولانی تر هست.



بسیار خوب، تفاوتی در اونچه در موردش فرمودم ایجاد نمیشود.

اما اگر برنامه باشد اینجور نظرات را قطعی و حقیقی دانست و با اون نشئه شد، اشخاص دیگر مجوز نشئه جات دیگری را میگیرند و معنویات دیگری درست میشود (که توی بازار معنویات میتوانید ملاحظه کنید..

حتی شیطان پرستی هم مجوز میگیرد) که هیچ راهی برای جلوگیری از اون ندارید (زور هم تا حدی ممکن هست) و اگر نسبت به عواقب هر سخنی که میگویید همینقدر بی تفاوت باشید که بگویید میل با خودتان هست، فکر میکنید طرف روی چه حسابی باید حرفتان را بپذیرد؟ مهم نیست بپذیرد یا نه؟

بنظر بنده خداوند با علم و قدرت مطلق خودش میداند که هیچ موجودی در نهایت از خلقت خود ناراحت نخواهد بود.

چون به سعادت میرسد.

فرمودیم که بخشی از نظرات خود شما با این نظر تناقض دارد.

وقتی فرمودیم افکارتان را متداد بدهید تا به هم برخورد نمايند، منظور همین بود.

برای من (و امثال من) مهم نیست نهایتا چه میشود، مهم اینست که الاون قضیه چیست.

و اگر برنامه باشد نیروئی بدست آوریم و جنگی در بگیرد، با این حرفها مانع از اون نخواهید شد.

بنظرم اینکه ما ممکن هست فکر کنیم از وجود خودمان ناراضی هستیم بخاطر جهل و ضعف موقتی ماست.

فقط به نظر شما.
چنین اختیاری که خداوند به یک موجود جاهل و ضعیف بدهد تا با اون به نتایج اشتباه برسد آیا اصلا اختیار هست؟

باز هم منحرف شدید.

اما اینجا دقیقا حرف مرا تکرار کردید..

منهم فرمودم که آیا اختیار انتخاب غلط "اختیار" هست؟ آیا اختیار درستی هست؟ آیا ..

و همان سؤالات! و ضمنا نمیدانم چرا اینجور وقتها اختیار را بعنوان یک قانون مکتوب میبینید، حال اونکه در جای دیگر همین شما از اختیار بعنوان یک "عمل" (یک امکان بالقوه، ولو اشتباه) نام میبرید؟ درست اونست که همه جا اختیار را همان چیزی ببینید که در تاپیک هست: اختیار بعنوان یک عمل بالقوه.

اختیار واقعی همانست که خداوند در شرایط نهایی ما درنظر گرفته هست.

شاید منظور شما را درست نفهمیدم، اما اگر درست فهمیده باشم، این چه جور اختیاری هست که در ضمن کار وجود ندارد و در پایان کار اعطا میشود؟
البته بنده هم وقتی خیلی ناراحت هستم و به زانو درمیام به خدا میگویم: از وجودم راضی نیستم بهتره منو نابود کنی
ولی خودم در همون موقع هم قبول دارم که نمیتونم از نظر عقلانی صحت حرف خودم رو ثابت کنم.

این یک نظر تماما شخصی هست، و به همین ترتیب من اصلا اینجوری نیستم.


خداوند چیزیست که فراتر از تمام افکار ماست.
اما نقص و جهل و یاوه گویی ها و اشتباهات ما را میپذیرد.

کاریست که خودش کرده جانم.

چشمش کور، میخواست موجودی یاوه گو ایجاد نکند.

532:

منظور از ما کیست؟ چون من اینگونه نیستم.


هرگز برای درک کامل هر مسئله و معضل ذهنی به خودمان مراجعه نمیکنیم که ایا میتوانیم بدون کمک گرفتن از دیگران جواب انها را پیدا کنیم ! .
اینهم شامل حال من نمیشود.

راستش درست برعکس این هستم و همواره به همین دلیل شماتت میشوم.


اکثرا نفوذ مرجعیت دیگران را به اسانی همانطور که فکر میکنیم می پذیریم و این راحترین شیوه زندگی ماست ! .

ولی هچنان که همه میدانیم این نفوذ و پذیرش جز سر درگمی و تضاد و تناقض چیزی در پی برای ما نداشته .
هنگامی که در مقابل آخوندیسم و پیروان اون برنامه میگیرم، دقیقا همین را عنوان میکنم.

آدمهائی که توی تلویزیون میبینم، (حزب الهی ها، مزدوران جلوی دوربین ..

) همه همین گونه زندگی مینمايند و همین را ترویج مینمايند.


در مسائل روانی و ذهنی مرجعیتی وجود ندارد اما متاسفانه ما در این راه هستعدادهای خوبی داریم برای نادیده گرفتن این قضایا و نیز بخوبی میتوانیم شر این مسئولیتها را از سرمان کم کنیم و در گوشه ای بنشینیم تا دیگران به ما بگویند که چه چیز درست هست یا نارست .
صحیح هست.

هر چیزی میتواند درست باشد، تا وقتیکه خلافش "اثبات" نشود.

خصوصا اونکه حقیقتی هم وجود ندارد که همه اونرا پذیرفته باشند.

و فرمودم که دکارت زور میزد تا وجود خودش را ثابت کند اما خیلیها اونرا نپذیرفتند.


وقتی که ماخود به کشفی دست میابیم این امکان دارد که وقتی با حقیقتی فراتر برسیم بتوانیم فهم قبلی خود را رها کنیم اما وقتی این معلومات ازما نباشد برای همیشه در همان جا خواهیم ماند .
صحیح هست، و ایراد بندگی کورکورانه همین هست.


533:


دوست من اگر برنمیگشتید مسلما اینرا نمیفرمودم، اما میخواهم بگویم که مشکل بین ما عبارت هست از عدم درک این نکته که بنظر من انسانها در دو سطح فکری به زندگی نگاه مینمايند.

یکی کاملا سطحی و دیگری غیرسطحی، و هر دوی این دیدگاهها ارزشهای خود را دارد و واقعا (شعار نیست) لازم و ملزوم یکدیگرند.

اما ویژگی نگاه سطحی اینست که مسائل را طبقه بندی نمیکند و همه را به یک چشم مینگرد تا بتواند وظیفه و نقش خود را ایفا نماید.

اما مسائل واقعا در دو طبقه جای میگیرند و برخی نظیر همین جبر و اختیار، موضوعی فلسفی هستند که نمیتوان معنای سرراستی به اون داد و بدون توجه به ارتباطات قضیه با قضایای دیگر به اون نگریست.

مشکل اینست.

یعنی شاید شما متوقعید که من این مطلب را از فضای خودش خارج کنم و در یک فضای غیرصحیح به اون بنگرم.

واقعا نمیتوان خارج از ارتباطات به این موضوع پرداخت.



نه دوست ارجمند اشتباه نکنید من چنین جسارتی نخواهم کرد که بدون مطالعهدقیق مطالب مخاطب به جواب بدان بپردازم .

حتی اکنون که باز اینچنین یاد اوری کردید برای بار دوم تمام مطالب شما را بازخوانی نمودم اما همچنان نکات مجهولی در دریافت اون پیدا نکردم .

اجازه دهید قضاوت خود را درهمین تکستها کوتاه و دریافتم را در پی انچه به نگارش امد بیان کنم .

منهم باور نکردم که شما چنین کنید.

فرمودم شاید.

و ممنون که دقیق هستید.


من فکر میکنم حقیقتی که از اون نام بردم متفاوت هست با چیزی که شما از اون میگوید هر چند که انچه شما میگوید نیز بخشی از ان را در بر میگیرد اما همه انچه که مقصود نگارنده هست نیست .

انچه من از اون نام بردم یک حقیقت متعالیست و با صراحت بیان میکنم که در حیطه بحثهای نظری و لوازم فکری ما برنامه ندارد مگر اینکه خود بی واسطه و مستقیم با اون روبرو شده باشیم .



و نیز معتقدم که تمام موجودات جهان و بیشتر از اون انسانها در تمام مراحل زندگی با اون مواجه هستن اما اینکه تا چقدر بتوانند انرا ادراک نمايند بسته به شرایطی دارد که در تاپیکی که در زیر میاید تا حدودی سعی شده با تمام کاستیهای که هست در حد توان به بخشهای از ان اشاره شود .

برای اطلاع بیشتر میتوانید به تاپیک "حقیقت را چگونه میفهمید" مراجعه نمائید .

انچه که شما قصد بیان ان را دارید با تمام پیچیدگیهای که در ان مشاهده میشود بطور کلی از این مسئله جدا نخواهد بود که شما آزادی خود را بزیرسئوال میبنید !.

ما قصدمان براین بود که به نتیچه ای حقیقی دست یابیم تا بتوانیم تکلیفمان را با زندگی مشخص کنیم .مسئله جبر یا اختیار یا بازیهای کلامی نیست بلکه مسئله این هست ایا میتوانیم از جبر کاذبی یا اختیار کاذبی که فکرمیکنیم در سرنوشت ما انسانها نقش دارد ازاد باشیم ؟.
.گمان نمیکنم خارج از فضا بوده باشم.

اون تاپیک را حتما میبینم.

نفهمیدم چگونه آزادیم را زیر سؤال میبرم..

با توجه به اونکه هنوز یک اپسیلون "سخن" نفرموده ام و فقط مقدمه ای برای ورود به مطلب.

که البته هنوز صورت نگرفته هست.


این یک دیدگاه یک شخص که در ضعف و رنج و نیاز هست نیست بلکه از منظر یک انسان کامل هست که میتواند بدرستی به کنه هر چیز پی ببرد و بر ان اشراف داشته باشد هست .ما باید همه چیز را از این منظر بنگریم نه در جایگاهی خود هستیم .
البته نمیدانم انسان ضعف و رنج و نیاز از کجا آمده هست، اما موافقم که انسان بایستی خودبسنده و خودآیین باشد (بعضی حرفهایتان متناقض هست با پستهای قبلی منظورم هست و این یک وضعیت شایع هست که نشان از عدم امتداد تفکرات هست.

باید تفکرات را امتداد داد تا با هم اصطکاک پیدا کند و تناقضات روشن شود.

البته موضوع مهمی نیست و فقط اشاره کردم تا خودتان بازنگری کنید.

برای منهم پیش آمده که اینجور اشتباهاتی کرده ام و حتی هگل و حتی کانت هم از این قضیه بری نبوده اند.) اما باز هم تکرار میکنم که اینها و هیچ چیز دیگری نباید قانون دیده شود.

بلکه باید اینگونه دید که اشراف داشتن و انسان کامل و ..

نسبی هستند.


ما انسانها همواره بر پايه نیازها و تمایلات و خواسته و رنجی که هست تنها میخواهیم واکنشی ایجاد کنیم و مهم نیست این کنش ما را به چه سر انجامی خواهد رساند .

ما در حقیقت فقط میخواهیم فرار کنیم .

فرار از اونجه که هست .

به همین خاطر ستیزه را ایجاد میکنیم .
فرمودیم اینها شخصی هستند و من اینگونه نیستم.


انکه در آزادیست با چیزی نمی ستیزد .

باید از آزادی اغاز کرد .

اونجا که آزادی باشد عشق نیز هست .


عشق اختیار نیست زیرا اختیار نتیجه اشفتگی هست .

عشق و ازادی همانا خردمندی هست .


بنابر این اونچه که برایمان اهمیت میابد جدایی میان تشکیلات یا مکاتب یا باورها نمیتواند باشد بلکه اینست که ایا میتوانیم در این جهان بدون هیچگونه جدایی زندگی کنیم ؟ .
این یکی از اهداف برخی فلاسفه ی اخلاق بوده هست، و البته هنوز مشخص نشده آیا درست هست یا نه و آیا میتوان فهمید یا نه..

اما نمیدانم فایده ی این شعارها خصوصا در این تاپیک چه میتواند بود؟ برای جدائی هم عرض میکنم که هرجا سخن قراون هست یعنی فرقان هست و خودی و ناخودی وجود دارد.

برای نیل به این هدفی که فرمودید، ابتدا بایستی از قراون و خصوصا قراون آخوندی اعراض کنید.


این جدائی هست که به انکار آزادی و عشق میپردازد ادمی که در خویش پاره پاره هست از این جدایی آزادی را جستجو میکند ! .

و چون قادر به یافتن اون نیست می کوشد این پاره ها را یک پارچه سازد و البته این کار شدنی نیست .


نمیتوان دو تعصب را یکپارچه ساخت .



ازاد زیستن در این جهان بدین معناست که با پرهیز از هر گونه جدائی , با عشق زندگی کنیم .
نظرات جالبی هست، اما بی ارتباط با مطلب.

توصیه میکنم یا قید تفلسف را بزنید و شاعری پیشه کنید، یا اینکه متوجه باشید که راه سختی را آغاز کرده اید و بدترین دشمنی در حق شما اونست که با سخنان زیبا و به به و احسنت شما را مست نمايند.

اگر به ماهیت تفکر فکر کنید، (که در پی واقعیت هست) این سخنان خشک، غنیمت هستند.

534:

جبر و اختیار دو مقوله در فلسفه ی اسلامی و الهی بوده و برای مقبولیت بخشی به نظام جزا و پاداش مدت زیادی افکار فلاسفه را به خود مشغول داشت.

حال در این تاپیک من واقعاً نفهمیدم آیا طرف ها فعلی مباحثه هم درد اعتبار بخشیدن به نظام پاداش و جزا را دارند، مشکل خود باور داشتن یا نداشتن و تعبد و تعقل هست یا چیز دیگر؟
بهتر هست همانطور که پیشتر عرض کردم چهارچوبی را متصور شوید که معلوم باشد واژگان و اصطلاحات شما بار معنایی کدام تفکر را حمل نموده و بحث چه هدفی ا دنبال می کند.
حتی در بحث اسلامی و دینی نیز دیدگاه و رویکرد اشاعره، معتزلی و ...

یا هر رویکرد جدید دیگر، بهتر هست شفاف و واضح عرضه شده و سپس دامنه بحث گسترده شود.
چه برسد به اینکه من در این جا دیدگاه افراد بی خدا، قائل به تناسخ و دیندار را می بینم که هر کدام از دنیای خود می گوید.
نقطه اشتراک این باورها می تواند در تعریف انسان و دایره ی علم محدود و ابطال پذیر او باشد.


ولی آیا در این صورت ( و خروج بحث از دایره ی دین ) جایی برای بحث درباره ی دغدغه ی ادیان و اعتبار بخشی مدعیان اون به نظام پاداش و جزای خدای عقل کل و فراتر از دایره ی محدود آدمیان (از جمله مباحثه نمايندگان عزیز) باقی بماند.

شک دارم بتوان سبب و انگیزه ی موجهی برای پیشرفت بحث در خارج از دایره ی اعتقادات دینی یافت.


535:



من نیز قبلا این را صراحتا فرمودم و گویا در اینجا نیز مانند بسیاری از نقاط دیگری که نوعی بحث بنیادی در جریان هست، هیچ نماینده ای از یک تفکر خاص وجود ندارد.

حال اونکه حداقل تفکری نظیر تفکر حکومتی کنونی، می بایستی از خود دفاع کند، که به هر دلیل اینگونه نیست.

هر کسی هم که بحث میکند عموما از زاویه ای شخصی بحث را دنبال میکند، حتی اگر دقیقا بیانگر یک موضع رسمی باشد.

اینهم رسمی هست که در میان عجایب این سی ساله، به دیدنش خو کرده ایم.


اونجا که فرمودیم بایستی یک نقطه ی مشترک وجود داشته باشد منظورمان همین بود، اما اینجا (بطرز ماهرانه ای) نکات کلیدی مسکوت میماند و مسائل حاشیه ای که فقط بحث را منحرف میکند، زیر ذره بین میرود.

سخن شما درست هست.

بایستی دید ادعای تاپیک چیست، اما تاپیک فقط "پرسشی" هست، و اونهم پرسشی که با واژگان بی تعریف و نامفهوم ادا شده هست.

در تمام پستها سعی کردیم چهره ی اینگونه "مباحثه" را که از سوی تمام بنگاههای سخن پراکنی رژیم (آموزشگاهها، رسانه ها، تلویزیون، سخنرانیها ..

هر جا رژیم سخن میگوید) ارائه میشود، روشن نماییم، و ایرادات اون را بگوییم، اما بحث به این موضوعات کشیده نمیشود و فقط سکوت صدادار تعقیب میشود.

این یک تهمت به حضار نیست، من شخصا اونرا یک نگاه معصومانه میبینم که تنها ایرادش اینست که رژیم بوسیله ی سیستم پرورشی خود در نهاد بسیاری از سخنگویان جوان مملکت بوجود آورده هست.

اکنون همه دانسته و نادانسته همین شیوه ی سخنگوئی گنگ و نامفهوم و بی معنی و نارسانا را دنبال مینمايند..

بی اونکه دقت نمايند که با این رویه میتوان قرنها سخن فرمود بی اونکه کلمه ای فرموده شود.


موضوع اینست که در هیچیک از فارومهائی که دیدم، هیچ مباحثه ای هیچ نشانی از مفاهیم بنیادین ندارد، و این میتواند حاصل یک نادانی، یا توطئه باشد.

اسامی خاصی مثل جبر و اختیار مطرح میشود اما فقط برای اونکه لوث شود و ذهن خواننده را به ترکستان بکشاند.

بارها در نامه هائی به اکثر این سخنگویان نظرم را ابراز داشته ام و اونانرا یاران سکوت خوانده ام و دعوت به مناظره کرده ام، اما حاصلش این شده که بسیجیان شبها در حیاطم راه میروند و نصفه شب سنگ به بامم پرتاب مینمايند تا رعب و وحشت سبب شود که دست از نامه پراکنی بردارم (که البته زهی خیال باطل) این نمونه ی بحث و هستدلال بنیادی در این مملکت هست..

پس چگونه توقع دارید اونچه میگویید انجام شود؟

اونچه فرمودید بسادگی معصومانه ای، "یک بحث روشن" را طلب میکند، اما کجای این مملکت شفافیت دیده اید که اینجا دومیش بشود؟ اگر بحث بر سر سفره آرائی یا تزیین پوشش عروس باشد، نمیگویم شفاف، بلکه کاملا سکسی دنبال خواهد شد، اما یک اشاره ی بنیادین کافیست تا بلافاصله از هر فارومی و از هر مجمعی اخراج شوید.

این یعنی شجاعت و ..

خیلی چیزها.

پس اونچه طلب میکنید قبل از تغییر رژیم محال هست.

اما در کل موضوع خیلی ساده هست:

«بایستی ابتدا روشن شود که معنای جبر و اختیار چیست..، و برای اینکار باید دید که برای چه کسی این معانی چگونه هست؟ یعنی از معنای این واژه برای چه کسی سخن میگوییم؟ و بسادگی با چند پست به این مسئله میرسیم که تا وقتی مسائل بنیادینی همچون تعریف انسان و تعریف زندگی بررسی نشود، اصولا تمام این فتاوی صادر شده بی معنا هستند و فقط بدرد خود آخوندها میخورد.

و این همان نقطه ی خطرناکی هست که برای پرهیز از برخورد با اون، هرگونه بحث عمیق و هر آدم عمیقی بایکوت میشود.

اکنون خواهیم دید که سپس این پست هم من اخراج میشوم و هم این پست پاک میشود و هم تاپیک تعطیل میشود، و اگر نشود هم ..

اگر ندارد.

حتما همان که فرمودم خواهد شد.



نقطه اشتراک این باورها می تواند در تعریف انسان و دایره ی علم محدود و ابطال پذیر او باشد.


اگرچه آخرین باریست که در خدمتتان هستیم و اکنون اخراج میشویم..

اما شما به نکته ی درستی اشاره میکنید.

تعریف انسان که بمعنی تعریف زندگی و سایر تعاریف خواهد بود، اون مفهوم بنیادین هست که به اون پرداخته نمیشود..

و همین عبارت "علم محدود و ابطال پذیر"، بحث را به جائی خواهد رسانید که گویا هم اکنون در محضر خدا هستیم و با او فرمودگو میکنیم.

یعنی محال هست کسی که نماینده ی یک تفکر مثل تفکر رژیم باشد، در اینجا حاضر شود و از مواضع رسمی سخن بگوید.

نهایتا چند اظهارنظر شخصی و غیرتخصصی ارائه میشود (البته اگر اخراج نشویم)


ولی آیا در این صورت ( و خروج بحث از دایره ی دین ) جایی برای بحث درباره ی دغدغه ی ادیان و اعتبار بخشی مدعیان اون به نظام پاداش و جزای خدای عقل کل و فراتر از دایره ی محدود آدمیان (از جمله مباحثه نمايندگان عزیز) باقی بماند.


معنی این جمله را نفهمیدم.

یک ایراد "آیین نگارشی" (دستورزبان) در اون هست.


شک دارم بتوان سبب و انگیزه ی موجهی برای پیشرفت بحث در خارج از دایره ی اعتقادات دینی یافت

شک نداشته باشید.

این مفهوم فقط توسط آخوندها مطرح شده هست و خارج از اون در جائی وجود ندارد.

یعنی خارج از مقوله ی خدا و دین و خلقت و ..

الخ،

536:

من نمیدانم این تقصیم بندیها چگونه به تصویر امده و چگونه در ذهن شما جای گرفته !؟.




با این حال سکوت و عدم رضایت در ادامه این فرمودگو و از دست دادن تمایل این نگارنده تنها به این دلیل هست که که دوست عزیوقت "فرنگیس " از همان ابتدا با ستیزه آغاز کرده .

افکارش بخاطر تضادی که در پیش گرفته تنها تمایل دارد که برد و باخت , پیروزی و شکست بیشتر اهمیت یابد و بخاطر شکل گیری این وضعیت ادامه بررسی و تحقیق میسر نخواهد بود .




و این در حالیست که تمایل من بیشتر بررسی همان موضوعیست که هست و دیدگاهم را در پست 474 ارائه داده ام بدون تمام حاشیه های که شما از اون نام میبرید .


کسی که در پی حقیقت هست نمیتواند با تضاد و ستیزه آغاز کند .تضاد تنها در پی جدای و اثبات خویش هست نه چیز دیگر .

در تضاد میل و اراده نهفته هست برای رسیدن به یک رضایت خاطر و انچه قبلا شناسائی شده نه اونچه حقیقت هست بدین معنی که هدف از پیش معلوم هست .


و هنگامی که هدف از پیش تائین شود دیگر انرژی برای دریافت یا جستجو و کشف در خود نخواهد داشت .

شخصی که در تضاد هست به هر دست اویزی روی میاورد که بتواند خویش رابه اثبات برساند حتی با تحقیر و کوچک کردن دیگری و در این بین انچه گم خواهد شد همان چیزیست که وسیله برنامه داده شده .


شاید ما میتوانستیم بدون تقسیم بندیها و در نظر گرفتن اینکه دیگران چگونه فکر مینمايند و اینکه ایا بد هست یا خوب و اینکه انان دارای اشکال هستن یا نه تنها به اونچه خود بدست اورده ایم بپردازیم .


اگر حقیقتی در دست ما باشد بینشها و دیدگان حقیقت بین خواهند دید و خواهند پذیرفت .


چه لزومی هست که در هر پارگرافی گریزی برای کوباندن دیگران بزنیم ؟! .ایا جز این هست روان زخمی ما میخواهد بدین وسیله خود را راضی کند ؟! و ما بیشتر در پی ارضای خاطریم تا چیز دیگر .



537:

عزیز جان اگرچه معلوم نیست خطاب این پست باکیست، اما چون از من نام میبرید و از من میگویید: شما هنوز بابت اون رفع اتهام قبلی به من بدهکارید..

اون اتهام را توضیح نداده اتهامات دیگری وارد میکنید.

فرقی نمیکنید اتهام به من یا دیگری، وقتی سخن شما رد میشود، باید مدرک بیاورید.

آیا مدرکی دارید؟

شاید بد برداشت کرده اید.

سخنم اینست که
این بحث سر راست پیش نخواهد رفت.

ابتدا بیایید از تعریفتان از زندگی بگویید، تا بعد تناقضاتی را که پیش می آید بررسی کنیم.

برای من جالب نیست اینجا تنها باشم.

هدفم تصحیح فکر خودم هست.

اگر تناقضی که در شما دیدم درست نباشد و دفاع کنید، منهم چیز جدیدی میفهمم.

اگر هم درست باشد هر دو چیز جدیدی فهمیده ایم.

اکنون بی حاشیه بگویید:

آیا با این عقیده مخالفید که ابتدا بایستی تعریف هر کسی از زندگی مشخص شود، تا یک نقطه ی مشترک پیدا شود و بحث بطور روشن پیش رود؟
اگر حرفم مبهم هست بخواهید تا روشنتر بگویم.

اگر واضح هست پس نظرتان را فراخوان کنید.


ختم غائله نشد؟
اینهم برای دلجوئی
امر دیگری؟؟

538:

تقسیم بندی ها و دیدگاه های مختلف و متفاوت از برداشت ها و طرزفکرهای مختلف سرچشمه می گیرند و فکر نمی کنم چیز عجیب و تازه ای باشد.

مگر اونکه هر کس خود و اندیشه هایش را همه گیر وجهان شمول و اول و آخر فرض کند، که با کمال تاسف این درد بسیاری از باورمندان به عقاید مختلف هست و اون هم عجیب نیست!

اما این کوباندن و ارضای کمبودهای خویش که از اون گله دارید، شاید در هر کس به گونه ای جلوه می کند و زیاد نباید به اون توجه کرد و دلگیر شد.
ولی چیزی که عجیب هست این که حاشیه پر رنگ شده و متن فراموش شده هست.


خوب شما بفرمایید و حقیقت را بگویید تا ما هم ببینیم و دریابیم و بهره ببریم.

اما نظر من: زندگی فراتر از دایره ی جبر و اختیار هست.

جبر و اختیار در میدان همین زندگی تعریف شده و پدید آمده هست.
یعنی معتقدان به معاد و خدای جزا و پاداش دهنده برای تنظیم رابطه ی انسان با خالق و نیز افعال انسان و واکنش های خالق مجبور شده اند این تعاریف را تولید و از دیدگاه خود بسط دهند.

اگر انسان مختار باشد پس می توان به راحتی او را در برابر کارهایی که می کند مجازات کرده یا پاداش داد.

اما در صورت جبری بودن حیات، این عمل چندان موجه به نظر نمی رسد و پاداش و جزا رابطه ی خود با افعال بشر را از دست می دهند و به میل خالق منوط می شوند.
پس این ما هستیم که به عقیده ی خود رسمیت داده و برای اون چاره جویی می کنیم.

وگرنه هیچ یک از این دو مقوله هستی قائم به ذاتی نداشته و زندگی از اون ها معنی نمی گیرد.

زندگی نه جبر هست و نه اختیار.


539:

با سپاس از دید دقیق شما (نظیر این دید را فقط یکبار دیدم)
مهم ترین بخش همه ی فرموده های شما را اگر این "نظر من" بدانیم، محق هستیم.

به نظر من این جمله نشان از فهم ماهیت نسبی زندگی دارد (اگر بدانیم زندگی چیزی جز درک و فهم ما از اون نیست).

و این یعنی کل قضیه.

این به خودی خود یعنی اونکه زندگی خارج از ما نیز وجود دارد و ما فقط مفسر اون برای خود هستیم، و نه برای دیگری.

بنابراین منهم موافقم که زندگی فراتر از مفاهیمی هست که ما به اون داده
ایم، و ابدا نمیتوان فهمید که آیا ورای این هیچ چیزی میتوان فرمود یا نه.

پس بدرستی جبر و اختیار چیزی جز اونچه ما میگوییم نیست.

بنابراین هرکسی حق دارد اونرا جبر بداند یا اختیار.


و فقط پس از این نگرش هست که بسیاری از کوبیدنها و تکفیرها تخفیف می یابد، و تازه راهی باز میشود تا بر سر دو چیز حرف زد: آیا زندگی را (که خارج از ما هست و اونرا پذیرفتیم) ماهیتی قائم بذات هست؟ و یا اینکه آیا اصولا مهم هست دنبال ماهیت و حقیقت باشیم، یا اینکه بایستی اونرا بازتعریف کنیم؟ و با تعاریف خود زندگی کنیم؟
زندگی و جبر و اختیار، در هر یک از این نگرشها جلوه ای متفاوت خواهد داشت.


اما پرسش مهمتری که شاید خارج از بحث هست اینست که: آیا در اینصورت تکلیف دین و خصوصا نگرش این رژیم به این مقوله چه میشود؟ پیداست که اولین شرط پذیرش همه ی اینها اینست که دین را کنار بگذاریم.

هر کار کنیم این دو بحث با هم یکجا جمع نمیشود.

خصوصا اونکه در نگرشی که زندگی را دارای ماهیت ذاتی میداند ، محدودیتهای اون لازم الاجرا هستند (شاید بتوان واژه ی بهتری فرمود) ، و اونگاه قانون حکومتی هم بخشی از همان زندگی خواهد بود.

(میخواهم بدانم چه کسی میتواند فارغ از این دغدغه ها این بحث را جلو ببرد که اینهمه تهمت شنیدیم؟)


یعنی معتقدان به معاد و خدای جزا و پاداش دهنده برای تنظیم رابطه ی انسان با خالق و نیز افعال انسان و واکنش های خالق مجبور شده اند این تعاریف را تولید و از دیدگاه خود بسط دهند.

اگر انسان مختار باشد پس می توان به راحتی او را در برابر کارهایی که می کند مجازات کرده یا پاداش داد.

اما در صورت جبری بودن حیات، این عمل چندان موجه به نظر نمی رسد و پاداش و جزا رابطه ی خود با افعال بشر را از دست می دهند و به میل خالق منوط می شوند.
پس این ما هستیم که به عقیده ی خود رسمیت داده و برای اون چاره جویی می کنیم.

وگرنه هیچ یک از این دو مقوله هستی قائم به ذاتی نداشته و زندگی از اون ها معنی نمی گیرد.

زندگی نه جبر هست و نه اختیار
دیدگاه شما مشخص شد.

اما نیاز به توضیح آغاز گردید.

لااقل فکر میکنم یک کفه ی دیگر را هم خواهید داشت که اون اینست که زندگی هم جبر هست و هم اختیار.

چرا نفرمودیدش هم..

لابد حکمتی در اون هست.

من کسی را میشناسم که بعلت اونکه پدرش او را قبول نکرده هست، در سنین نوجوانی مبتلا به انواع ناهنجاریها شده و اونقدر مصیبتهای وحشتناک کشیده هست که اگر سوزنش بزنی دنیایی را منفجر میکند.

او قادر به تعقل نیست و هرگز نتوانسته معنی تفکر را بفهمد..

(گرچه اگر میفهمید شاید بیشتر عذاب میکشید).

اگر کسی یک % از عذاب او را بفهمد همچون من متأثر میشود.

من نمفهمم او را اگر جبر نبینم، چه ببینم!

اما میدانم اگر برنامه باشد اینرا قانون زندگی بدانیم، اونگاه مشکلات بسیاری وجود خواهد داشت.

و همنطور شق سوم که خیلی پیچیده تر میشود و فعلا نیاز به ورود به اون نیست.


بنابراین به نظر شما:
آیا اینجا بایستی دنبال ماهیت زندگی بگردیم؟
آیا باید زندگی را تعریف کنیم تا از مشکلات بگریزیم؟
نهایتا: "اصالت" را چه کنیم؟ چیزهای ساختگی ارزش هستند یا نه؟ هیچوقت هم مورد اعتماد واقع نمیشوند..

چون جبر هم هست و قوانین میتوانند شما را غافلگیر نمايند.

و مهمتر اینکه هرگز نمی پذیرم انسان این مجموعه را قبول کند و بی تلاش بنشیند.

زیرا جبر سوای ماهیت قانونی اش دارای یکجور ماهیت عینی هم هست (بلایای طبیعی مثلا، یا خواص ماده، و همنطور فرمولهای بیشماری که میتوان در حوادث یافت) که نمیگذارد برای فرار از اون خیال راحتی داشته باشید (لایمکن الفرار من حکومتک)

این پیچیدگیها را چگونه میبینید؟

540:

جبر هیچی نیست، و اختیار چیزی هست، مگر اونکه جبر را قانون اعمال بدانیم که یک اشتباه هست.

(اون جبر نیست بلکه قانون هست و مادی هست).

مثل تیرگی و روشنی، که تیرگی هیچ نیست، فقط نبود روشنی هست..

در حالیکه روشنی هست، و میتواند نباشد.

لازم نیست نبودش را نامگذاری کنیم.

اما اگر ایجاد تیرگی هدف باشد، یا لامپی بسازیم که نور سیاه و تیره پخش میکند، اونگاه تیرگی خودش یک چیزی هست.

پس روی کاغذ فقط اختیار هست که واقعا وجود دارد.

اما از اونجا که موانعی بر سر راه اختیار هست، اونگاه در جغرافیای عینی جبر هست که مطرح میشود.

541:

فلانی واقعا قصد ناراحت کردن هیچکس را نداشتیم.

اگر بدلیل خاصی از بحث کناره گرفته اید خواهش میکنم بررسی کنید و در صورت امکان ادامه دهید.
سپاس.
از این دوستمان که تلفظ اسمش مشکل هست سپاسگزارم..

به هر تقدیر میداند که بحث برای پیشروی هست و نه درجا زدن.


542:

نه بنده بخاطر مسئلهء خاصی از بحث کناره گیری نکردم.
فقط بنظرم چیز اونچنان مهم و مفید دیگری نداشتم بگویم، و ایرادهای اخیری هم که شما مطرح کردید برای بنده یا مفهوم نبودند یا بنظرم ارزش پاسخگویی نداشتند.

برداشت بنده این بود که آگاهانه یا ناآگاهانه حرفهای نامربوط زدید که پیگیری اونها بیشتر اتلاف وقت و انرژی خودم و دیگران خواهد بود تا چیز دیگر.

یعنی از دید بنده ادامهء اون بحث به این شکل دیگر بازدهی کافی ندارد.

بنده قبلا نظرات خودم را فرمودم و فرمودم قصد بیشتری و اثباتی چیزی ندارم.
برایم مهم نیست میخواهید قبول کنید میخواهید نکنید میخواهید هر نتیجه ای بگیرید یا نگیرید.

کارهای مهمتر و جذابتری برایم وجود دارند از این بحثهایی تئوریک و بی پایان و سر و کله زدن با تعصبات مختلف دیگران.

فقط یک مورد در ایرادهای شما بود که احتمالا متوجه نشدید و مفید هست بگویم، و اون اینکه فرمودم خداوند اختیار ما را نسبت به شرایط نهایی ما درنظر میگیرد (یا یک همچین چیزی) منظورم اینست که تشخیص و تصمیم ما در شرایط فعلی مان با تشخیص و تصمیم ما در شرایط نهاییمان (ارواح کمال یافته) تفاوت میکند (همچنان که تشخیص ها و تصمیمات شما در 14 سالگی با 30 سالگی تان تفاوت میکند)، چون اکنون دچار جهل و ضعف و عدم تعادل در سیستم روحی-روانی خود هستیم.

اختیار محدودی که ما در حال حاضر داریم میتواند برای آزمون و خطای کنترل شده و تجربه کردن که برای رشد روحیمان نیاز هست یک اختیار مفید باشد، اما اگر برنامه باشد خداوند دایرهء این اختیار را بیش از این برنامه دهد، درواقع ظلم هست و خلاف تشخیص و تصمیم ما در حالت کمال یافته مان هست، بنابراین اختیار واقعی نیست.

مثل یک کودک/شخص نابالغی که ارثیه ای به او میرسد که قانونا مال خودش هست اما تا وقتی 18 سالش نشده و از نظر قانون به بلوغ فکری نرسیده هست دست خودش نمیدهند تا با اون هرکاری خواست بکند.

بطور مثال فرض کنید شما به خدا بگویید که شما را نابود کند، و خدا هم حرف شما را عملی کرده و شما را نابود کند.

بنظر شما آیا این کار درستی هست؟ یا فرضا اختیار نابود کردن وجودتان را اگر به دست خودتان میداد تا یک وقت دست به این کار بزنید.
خداوند میداند که شما در نهایت به درجهء کمال یا سرحد اون خواهید رسید و میداند که در اون حالت هرگز چنین خواسته ای نخواهید داشت و درک خواهید کرد که گذر از این دوران رنج و سرگردانی ارزش اون مقصد و شرایط نهایی را داشته هست.
خداوند باید با کدام حالت شما تصمیم واقعی شما را بسنجد و اونرا اختیار بجا و تشخیص و تصمیم حقیقی شما بداند؟ حرف الانتان که میگویید مرا نابود کن یا حرف آینده تان در حالتی که به آگاهی و رشد کامل رسیده اید؟

البته بنظرم مسئلهء پیچیده و ناروشنی نبود!

543:

جالب هست که دوبار قبل ازین خواستم که یکمورد "سخن" از ما نشان بدهید، تا بعد اونرا بعنوان تعصب زیر نظر بگیریم.

دوست عزیز هنوز چیزی نفرموده ایم که تعصبی نشان بدهیم یا نه.

تا اینجا روشن هست؟ لطفا اگر چیزی دیده اید که اونرا تعصب مینامید به من نشان بدهید تا خود را اصلاح کنم.

همچنین اونچه ارزش پاسخگوئی ندارد و ..

به همین ترتیب.

پیشنهادم اینست که بجای مطرح کردن یک تهمت، اصل مورد را جلوی دست طرف بگذارید تا نتواند چیزی فرمود.

بهتر نیست؟
اما از این حواشی که بگذریم، شما فقط بفرمائید نظرتان راجع به اونچه برای ساتورن نوشتیم چیست.

تا من این پست شما را بدقت مطالعه کنم و نظرم را بگویم.
تا اونجا که یادم هست کار من همواره طرح سؤال و گسترش افق دید در یک مسئله بوده هست.

اینجا هم جز این هدفی ندارم و به شما قول میدهم در مطالبی که در پست قبلی آمده هست خواهید توانست حداقل یک نکته بیابید که پرسش انگیز باشد.

اون یک نکته را لطفا نشان بدهید.

سپاس.


544:



دوست گرامی و ارجمند نیاز به هیچ کونه دلجوی نیست .چون براستی هیچ گونه مسئله ای برای من وجود ندارد .

متنی که در پیش به نگارش امد تنها هشداریست که میبایست به اون توجه شود و شما نیز تنها از این منظر به ان بنگرید زیرا حقیقا تضاد و ستیزه ما را به هیچ سرانجامی راهبر نخواهد بود الی جدای هر چه بیشتر ما بین انسانها .

و حال شما از من سند مطالبه می کنید و این در حالیست که هستنباط و دریافت انچه بیان شد بر پايه همین متنهاییست که شما به نگارش در اورده اید که اگر خود تاملی نداشته باشید و من بخواهم بخشها ونمونه های از ان را بزرگ نمای و پررنگ گردانم و سپس در برابر دیدگان شما قرارد دهم باز حالات مقاومت و انکار بوجود خواهد امد و این در حالیست که به قول دوست عزیز دیگرمان حاشیه ها پر رنگتر از اصل موضوع برنامه میگیرند و ایشان درست میگوند و حق با ایشان خواهد بود .


بنابر این اجازه دهید که بگذریم و رد شویم و در عین حال به ان توجه بیشتری را داشته باشیم .همین که اهمیت این امر برایمان معلوم گردیده میتواند ادامه فرمودگو را مطلوبتر کرده و قابل پذیرش نماید .


شما اکنون تعریفی از زندگی درخواست نموده اید و من نیز با این درخواست موافقم شاید بتواند نقطه اغازی برای روشنتر شدن نه تنها این سئوال در این تاپیک بلکه در تمامی تاپیکهای دیگر شود ونیز انگیزه بسیاری از فرمودگوها را روشتر کند و یه ان وضوح بیشتری بخشد .

قبل از هر جیز زندگی کستردتر از چیزیست که بشود در تعریفهای اینجین خلاصه و در این سطور جای گیرد .

بنابر این اجازه میخواهم با مقدمه ای هر چند نا کامل و در حد توان اغاز کنیم و اگر نقصانی هست شما و دیگر دوستان هم به تکمیکل کردن ان به کمک اید .

شاید هر یک از ما بتوانیم یک تعریف برسیم اما ما نباید صرفا بدنبال یک تعریف شخصی باشیم که در فرهنگ و منطقه جفرافیای ما کاربرد داشته و قابل پذیرش باشد و تنها خودمان را راضی کند بلکه باید بتوانیم انچنان کامل و محیط باشیم که اگر این تفریف را در هر منطقه با هر باور و هر فرهنگ و هر منطقه جفرافیائی عنوان کنیم قابل پذیرش و مورد قبول واقع شود .به عبارتی ما باید از زندگی یک تعریف جهانی ارئه دهیم .

زیرا براستی درستی همیشه درستی هست و قابل پذیرش همه انسانهای ازاده و خردمند خواهد بود .

و اکنون سئوال شما :

زندگی یعنی من , تو, فرزندانمان , همسرانمان , خانه هایمان ,داشتنیهای مان , نداشتنیهای مان , ارزوهایمان , همه خوبی ها و بدیها , تمام زشتیها و زیبائیها , قدرتهایمان و ضعفهایمان , دارائیهاو ثروتها , فقرها و بدبختیها .
زندگی یعنی باورهایمان , اعتقادتمان, خدای مان و یا انکار همه اونها
زندگی یعنی ستیزه , دشمنی ,کینه , نفرت , جنگ و خونریزی.
زندگی یعنی خرد شدن تحقیر شدن مظلوم شدن و مورد ظلم واقع شدن.
زندگی یعنی صلح و دوستی , مهر و عشق ورزی .
زندگی یعنی گرمای تابستان , سرمای زمستان , یعنی بهار و پائیز.
زندگی یعنی دیدن انعکاس نور ماه در آب
یعنی احساس وزش باد, شنیدن صدای پرنده , یعنی اسودن در سایه یک درخت .
یعنی کار , رنج , امید .
زندگی یعنی بودن در هستی و پس از ان رسیدن به لحظه های مرگ .
زندگی یعنی همه اینها و شاید بیشتر .

اما ...

!


سئوالی که من از شما و تمام دوستان این انجمن دارم این هست که یک انسان چگونه میخواهد
یا این زندگی به این گستردگی برخورد نماید .

شاید بخواهید بگوید که تمام سئوالات و جوابهای ما بستگی به نحوه برخودمان با زندگی خواهد داشت.

اما همیشه یک جواب میتواند صحیحترین جواب باشد وان این هست که ما در مقام انسان چگونه میخواهیم با این زندگی برخورد نمائیم؟.

فکر نمیکنم انسانیت نیاز به تفسیر و تعبییر داشته باشد .

واژه "انسان " و "انسانیت" در همه جا یکسان هست .


--------------
از شما فرجه ای میخواهم که این متن را بتوانم کامل کنم .چیزهای دیگری هم در افکارم ریخته میشوند اما توان نگارش انها برایم مقدور نیست .
زیرا اکنون واقعان خسته ام و ادامه فرمودگو برایم میسر نیست .
با پوزش

545:

برداشت بنده از لحن فرمودار و جزییات رفتار شما این بود.

و شاید هم برداشت اشتباهی بوده هست.

بنده به شما اتهامی نمیزنم، چون اتهام نیاز به تحقیق و مدارک محکمی دارد که فعلا از حوصله و وقت بنده خارج هست.

بنابراین امیدوارم بدینوسیله رفع اتهام از شما شده باشد.

راستش من دیگر علاقه و انگیزه ای برای شرکت در این بحث ندارم و نمیتوانم اولویت و وقت خاصی برای اون اختصاص دهم.

ولی پستهای اخیر شما را سطحی خواندم و اگر موردی را پیدا میکردم که بنظرم مفید و جالب بود و باعث ایجاد انگیزه و انرژی در بنده میشد، احتمالا فعال میشدم.
کلا بنده به بحثهای عمیق فلسفی چندان علاقه ای ندارم و بیشتر عملگرا/واقعیت‌گرا هستم و در جریان تجربه ها و نیازهای زندگی ام به عقایدی میرسم و گاهی ظاهرا بحثهای فلسفی میکنم.

قبلا هم فرمودم چیزهایی که مطرح کردم و نظام زندگیهای چندگانه، به قصد اثبات (فلسفی یا هر نوع دیگرش) به دیگران نبود.

اما فکر میکنم در اونها موارد مهمی بود و هستدلالهای جالبی که احتمالا حداقل بدرد بعضی بخشهایی از بحث فلسفی شما هم میخورند.

زیر سوال بردن بنیادین صحت و کمال اسلام آخوندی هم البته از موارد مورد علاقهء بنده هست، چون بنظر بنده این تفکر و نظام (حداقل شکل سیاسی و حکومتی اون) یک تهدید برای آزادی و فرهنگ و اخلاق بشریت هست و تاثیرات عملی مهمی دارد.

وگرنه بنده نه تخصص فلسفه دارم و نه علاقه ای به بحثهای تئوریک در این زمینه.


546:


اینکه سخنتان بزودی ته میکشد بخشی بخاطر اینست که برای "سخن فرمودن" شریک بحث میشوید، نه برای فرمودمان (عملی مبتنی بر "فرمود" و "شنود") برادرانه وصیت میکنم فقط بخاطر فرمودن در بحثها شرکت نکنید.

من همه ی بحثها را با امید به شنیدن وارد میشوم و تاپیکهای بسیاری هستند که من فقط پرسشگرم و نه هیچ چیز دیگری.

اینجا هم تقریبا همین هستم، اما پرسشهایم کمی با توضیحات بیشتر مطرح میشوند.

خصوصا در پاسخهائی که با ساتورن رد و بدل میشود اگر دقت کنید، خیلی از حرفهای خود را خودمان ابطال میکنیم، به این امید که طرف مقابل با تیزبینی ردیه ی ما را کافی نداند و حرف اولمان را سالم بخواند.

اگر فکر میکنید خلاف این هست، لطفا نشان بدهید تا اصلاح شویم.


و ایرادهای اخیری هم که شما مطرح کردید برای بنده یا مفهوم نبودند یا بنظرم ارزش پاسخگویی نداشتند.


عرف اینست که اونچه نامفهوم هست باید مورد سؤال برنامه گیرد، و اونچه ارزش پاسخگوئی ندارد به شخص گوینده ارجاع داده شود تا طرف نقائص خود را بفهمد.

زیرا او با این امید آمده تا از شما همین راهنمائی را بگیرد.

(لااقل من اینگونه ام)


برداشت بنده این بود که آگاهانه یا ناآگاهانه حرفهای نامربوط زدید که پیگیری اونها بیشتر اتلاف وقت و انرژی خودم و دیگران خواهد بود تا چیز دیگر.

یعنی از دید بنده ادامهء اون بحث به این شکل دیگر بازدهی کافی ندارد.

اینکه حرف من نامربوط هست یا نه، باید اثبات گردد.

هر سخنی که میگویید باید قابل اثبات باشد.

(نمیگویم قدری مورد بحث را در سطوح دیگری تعقیب کنید تا ببینید اساتید شناخته شده در این باب چه میگویند..

میگویم لااقل سپس اونکه یکنفر همینجا حرف ما را نامربوط نمیداند و نظرات خود را پیرامون اون مطرح میکند، قدری مطلب را بازبینی کنید تا شاید اونرا مربوط ببینید.

حال اونکه این مباحث از دید بسیاری از فرهیختگانی که میشناسم فقط به این دلیل تعقیب میشود که اونان در اینجا با نکته ای برخورد نمايند و به سراغ منابع مطالعاتی وسیعتری بروند و دانش خود را در اون خصوص بیشتر نمايند) اما سوای این قانون عرفی، اینجا یک نکته ی اختصاصی کاملا روشن میشود و ایراد نظریه ی پراگماتیستی شما که قبلا به اون اشاره شد، اینجا دقیقا روشن میشود.

اون "نظر منفعت جو" اینگونه به همه ی زندگی تسری می یابد و چنین اشتباهات دور از شأن شما را رقم میزند.

شما حامل ارزشمندترین موجود هستی هستید.

نباید به اونچه هستید بی احترامی کنید و اونرا وادار به چنین اشتباهاتی کنید.

انسان درون شما میتواند کارهائی بکند بسیار قیمتی تر از این نگرش منفعت طلبانه که حتی ممکنست از روابط انسانی شخص هم سر در بیاورد.


بنده قبلا نظرات خودم را فرمودم و فرمودم قصد بیشتری و اثباتی چیزی ندارم.
برایم مهم نیست میخواهید قبول کنید میخواهید نکنید میخواهید هر نتیجه ای بگیرید یا نگیرید.

لااقل به نظر دیگران احترام بگذارید.

وقتی توپی را توی میدان می اندازید، بیست و دو نفر میدوند..

نمیتوانید خودتان را کنار بکشید.

حرفی میزنید که بایستی روشن شود.

یا اینست که از خودش دفاع میکند یا اونکه اعتراف میکند که دیگران نبایستی به چیزی که نمیتوان از اون دفاع کرد، توجه نمايند.

اینها قوانین عرفی اولیه ی یک فاروم هست و از مبانی پایه ای یک آداب معاشرت اجتماعی.


کارهای مهمتر و جذابتری برایم وجود دارند از این بحثهایی تئوریک و بی پایان و سر و کله زدن با تعصبات مختلف دیگران.

نمیدانم با این دیدگاه اینجا چه میکنید، و چرا بحثی را آغاز میکنید؟ (جدا اون تفکری که به چنین نتایجی میرسد، بایستی گونه ی خاصی از تفکر باشد) اینجا بودنتان نشانه ی اونست که شما واقعا اینگونه که خود را نشان میدهید نیستید.

بلکه اشتباه شما اونست که برای اظهار فضل می آیید و وقتی کفگیر به ته دیگ میخورد..

وسط کار وا میدهید.

واقعا خود را بشناسید و بفهمید که اینجا برایتان جذاب هست و یک گمشده ی ارزشمند اینجا دارید که چیزی درونتان شما را به جستجوی اون ترغیب میکند.

شما که اهل معنویات هستید، به این ندای درونی احترام بگذارید.

اولین نشانه ی اهالی معنویت، جدی گرفتن همین صداهای پنهان هست..

وگرنه تفکر شما هیچ فرقی با تفکر یک شکم پرست بازاری نخواهد داشت.

جمله ای از اهل دلی یادم هست و همواره در گوشم زنگ میزند: «یاعلی فرمودن، گُرده ی گاو میخواهد و نفس چاهکن»

فقط یک مورد در ایرادهای شما بود که احتمالا متوجه نشدید و مفید هست بگویم،

شاهد از آسمان میرسد.


از دید یک (چه بگوییم؟ بگوییم روانشناس، حمل بر جسارت نمیشود؟) آدم فهمیده، همین جمله یک نشانه ی گویا و قطعی هست بر اینکه اینجا برای شما چیزی دارد، فقط وقتی اظهارفضل ممکن نمیشود، انگیزه کم می آورید و اون ندا را فراموش میکنید.

و اون اینکه فرمودم خداوند اختیار ما را نسبت به شرایط نهایی ما درنظر میگیرد (یا یک همچین چیزی) منظورم اینست که تشخیص و تصمیم ما در شرایط فعلی مان با تشخیص و تصمیم ما در شرایط نهاییمان (ارواح کمال یافته) تفاوت میکند (همچنان که تشخیص ها و تصمیمات شما در 14 سالگی با 30 سالگی تان تفاوت میکند)، چون اکنون دچار جهل و ضعف و عدم تعادل در سیستم روحی-روانی خود هستیم.

اختیار محدودی که ما در حال حاضر داریم میتواند برای آزمون و خطای کنترل شده و تجربه کردن که برای رشد روحیمان نیاز هست یک اختیار مفید باشد، اما اگر برنامه باشد خداوند دایرهء این اختیار را بیش از این برنامه دهد، درواقع ظلم هست و خلاف تشخیص و تصمیم ما در حالت کمال یافته مان هست، بنابراین اختیار واقعی نیست.


اگر جواب ما به ساتورن را چنانچه فرمودیم در یافتن اون "مورد"ی که فرمودم کنکاش کنید، متوجه پاسخی به این نکته خواهید شد.

موبمو اونالیز میشوید:

خداوند اختیار ما را نسبت به شرایط نهایی ما درنظر میگیرد

اینگونه سخن فرمودن از خدا که لقلقه ی دهن آخوندیسم بوده هست، هیچ کمکی به خدا نمیکند و فقط چهره ی او را تا حد یک "ابزار" در دست بشر تنزل میدهد.

توضیحات این "نظر" بسیار هست و بیربط به این تاپیک، اما خدا اگر اونست که خالق و کبیر و مالک و ...

هست، چیزی ورای فهم انسان هست و حکمتش به این سادگی نیست.

این از اولین نکته.

اما نکته ی بعدی اینست که؛ منظور از "شرایط نهائی" دقیقا چیست؟

چون اکنون دچار جهل و ضعف و عدم تعادل در سیستم روحی-روانی خود هستیم.


اشاره به "شرایط نهائی"، وجود یک وضعیت "اکنون"ی را اجباری میکند..

اما وضعیت کنونی چیست؟ پیداست که گوینده خدا را دربست معطوف به خودش میبیند و غافل هست از اینکه خدا از بدو پیدایش بشر تا انقراض نسل اون همراه او خواهد بود.

بنابراین موجود خاصی در این میان مخاطب او نیست که او ابتدا و انتهائی برای اون در نظر بگیرد.

منظور از "اکنون"، اکنون برای کیست؟ آیا خدا هنگام خلقت آدم ابوالبشر هم "اکنون" و "وضعیت نهائی" را در نظر گرفته هست؟ خدا یکبار برای همیشه ایجاد کرده و هر چه کرده همان بوده و برنامه نیست تغییری در اون بدهد.

(خودش چیزی در اینمورد نفرموده) بنابراین نه ابتدا و نه انتهائی متصور نیست..

منظورم اینست که من مخالف یا موافق این جمله نیستم، بلکه میگویم این نظریه اصولا معنای خاصی را منتقل نمیکند و مصداق عینی ندارد.

اگر نکته ی پنهانی را جا گذاشته اید اضافه کنید شاید جمله ی شما به وضعیت خاصی مربوط شود.


اختیار محدودی که ما در حال حاضر داریم میتواند برای آزمون و خطای کنترل شده و تجربه کردن که برای رشد روحیمان نیاز هست یک اختیار مفید باشد، اما اگر برنامه باشد خداوند دایرهء این اختیار را بیش از این برنامه دهد، درواقع ظلم هست و خلاف تشخیص و تصمیم ما در حالت کمال یافته مان هست، بنابراین اختیار واقعی نیست.

فکر میکنم موضوع اون تناسخ خاصی را که مطرح میکنید، جدی گرفته اید.

ظاهرا برنامه هست یک چندصدهزارسال دیگر را به عمر کنونی بشر اضافه کنیم (که حدودا ده هزار سال هست، اما مطابق نظرات علمی انسان از نظر موجودیت حیوانی خویش تقریبا صدهزار ساله هست و مقالات در این خصوص بسیار هست) تا اون زندگی دوباره فرابرسد و بشر در اون حالت کمال یافته از اختیار برخوردار شود.

شاید هم معتقدید هر انسانی بطور جداگانه این تناسخ و زندگی چندگانه را طی میکند و دنیاهای موازی داریم و بقیه ی داستان؟؟!! اینها از نظر هیچکس قابل اثبات نیست و محلی از اعراب ندارد.

نمیدانم درکل میخواستید چه بگویید و متأسفانه اکثر جملات شما اگر زیر ذره بین برود کاملا نامفهوم هستند.

ظاهرا چیزی میگویند اما باطنا میبینید که نمیتوان فهمید چه نتیجه ای باید گرفته شود.

بیشتر توضیح بدهید شاید باید به ادبیات شما عادت کنم.


مثل یک کودک/شخص نابالغی که ارثیه ای به او میرسد که قانونا مال خودش هست اما تا وقتی 18 سالش نشده و از نظر قانون به بلوغ فکری نرسیده هست دست خودش نمیدهند تا با اون هرکاری خواست بکند.

اکنون کاری نداریم به اینکه این سخن در اینجا معنائی دارد یا نه..

زیرا از نظر من مربوط نیست و قبلا تکلیف کل این پاراگراف را روشن کردیم.

از این موقعيت هستفاده میکنم تا توضیح دهم: این قضیه ی کودک و بیمار و احمق و..

به اشکال مختلف تکرار میشود و هرجا خواستید انسان را کودک یا امثالهم بدانید و به هر شکلی او را فاقد صلاحیت "مختار" بودن یا "صاحب خود" بودن و امثاله بدانید، به این نکته فکر کنید که با این کار همه ی ارزش عبادی و اخلاقی و..

را نابود میکنید! (بخواهید میتوان بطور مجزا در همین خصوص حرف زد.

عجالتا اینجور فرض کنید که این قضیه قطعا رخ میدهد..

خوب، اونگاه چه میگویید؟) آیا مایلید همه ی آخوندیسم را در مقابل خود برنامه بدهید؟ پس تا روشن شدن این قضیه ی "کودک"، از بکار بردن اون در تفکر خود خودداری کنید.

بطور مثال فرض کنید شما به خدا بگویید که شما را نابود کند، و خدا هم حرف شما را عملی کرده و شما را نابود کند.

بنظر شما آیا این کار درستی هست؟ یا فرضا اختیار نابود کردن وجودتان را اگر به دست خودتان میداد تا یک وقت دست به این کار بزنید.

مگر اکنون اختیار این کار را نداریم؟ هم خودکشی داریم و هم نابود کردن محیط زیست و هم نابود کردن کل دنیا با چهار عدد بمب هیدروژنی ناقابل!! منظورتان چه جور اختیاری هست؟ یا اینکه خدا ما را نابود کند منظورتان چیست؟ مگر اکنون نابودی رخ نمیدهد؟ مگر اونرا خدا انجام نمیدهد؟ کلا نامفهوم حرف میزنید.
خداوند میداند که شما در نهایت به درجهء کمال یا سرحد اون خواهید رسید و میداند که در اون حالت هرگز چنین خواسته ای نخواهید داشت و درک خواهید کرد که گذر از این دوران رنج و سرگردانی ارزش اون مقصد و شرایط نهایی را داشته هست.

واقعا بگویید منظور از شما کیست؟ درجه ی کمال چیست؟ کی رخ میدهد؟ اگر اونجا که از 40 سالگی و غیره فرمودید، منظورتان یک چنین کمالی هست که باید هر فرد انسان یک دنیای اختصاصی را طی کند با همین دوره های کمالات.

و اصولا حرف نهائی شما چیست؟ اگر خدا میخواهد ما نهایتا به کمال برسیم آیا این یک قانون مکتوب هست؟ اگر فقط یک هستنباط هست که میتوان با اون مخالفت کرد.

آیا اگر برنامه هست همه به این کمال برسند اونگاه هیتلر و چنگیز و خمینی موجودات معصومی نیستند که در حال گذار هستند و باید منتظر کمال اونها باشیم؟

واقعا نتیجه نهائی که از این پست باید گرفته شود، نامعلوم هست.


خداوند باید با کدام حالت شما تصمیم واقعی شما را بسنجد و اونرا اختیار بجا و تشخیص و تصمیم حقیقی شما بداند؟ حرف الانتان که میگویید مرا نابود کن یا حرف آینده تان در حالتی که به آگاهی و رشد کامل رسیده اید؟

مگر خدا به حرف من کار میکند؟ اینجا یک روانشناس میتواند ببیند که پس زمینه ی تفسیرات انسانی از کار خدا دقیقا کجاها معلوم میشود..

البته تقصیر از شما نیست.

وقتی قراون تماما خدا را موجودی در خدمت اهل بیت معرفی میکند (مطابق نظرات آخوندیسم ) اونگاه تقصیر شما چیست که فکر میکنید خدا توی این مخمصه افتاده هست که بفهمد ما واقعا چه میخواهیم.
بعنوان کسی که کل تاریخ را از این دید مینگرد میگویم که؛ شما دوست من تخیلات خود را میگویید، اونهم در جائی که بحث چیزی ورای نظرات شخصی هست.

547:



برداشتتان بدلیل سطحی مطالعهو بی انگیزگی اشتباه بوده، و کلی نویز ایجاد کردید تا همین را بگویید ..

کارتان جالب نیست.

راستش هرگز در مورد این لحظه شکی نداشتم.

همین الاون میتوانم بگویم کدامیک از کاربران این سایت چه جوری هستند.

یعنی مرا غافلگیر نکردید و من به منظور بحث با شما دنبالتان نبودم.

کار من قدری وسیعتر و عمیق تر هست.

بدنبال همین طعمه ها میگردم تا بذر تفکر را در اونها بارور کنم.

شما بذری دارید..

مثل همه ی جوانان این ملک نظر.

فقط باید اونرا بارور کنید تا نجاتتان بدهد.

باروی از درون و از طریق خودتان نمیشود.

همواره در تصادم با تفکری بیرونی هست که باروری رخ میدهد.

مطمئنا در آینده بدنبال این خواهید بود که کاستیهای خود در اینجا را یکجوری ترمیم کنید..

و این همان هدف من از بودن در اینجاست.


راستش من دیگر علاقه و انگیزه ای برای شرکت در این بحث ندارم و نمیتوانم اولویت و وقت خاصی برای اون اختصاص دهم.

ولی پستهای اخیر شما را سطحی خواندم و اگر موردی را پیدا میکردم که بنظرم مفید و جالب بود و باعث ایجاد انگیزه و انرژی در بنده میشد، احتمالا فعال میشدم.

این حالت مثل کسی هست که در مجلسی جذب ورق بازی میشود، چون فکرمیکند میتواند پیروز شد.

اما وقتی چند دست میبازد، "موردی" برای علاقمندی و ادامه نمی یابد.


زندگی و مسائل اون عمیقتر هستند، اما اگر حاشیه نشین باشید از این مسائل به دور خواهید بود.

اما حاشیه نشینی کار مردان بزرگ نیست و انسان نیامده تا کوچک باشد.

وسط کوچه دعواست و شما اگر شرکت نکنید فردا آبروئی نخواهید داشت.

اونچه اکنون برایتان اولویت دارد، فردا باعث سرشکستگی میشود.

پس سطحی نخوانید و بمغزتان فشار بیاورید و از این بهانه ها برای فرار از تفکر نیاورید.

همه ی این قبیله ی یک میلیاردی (مسلمانان) به همین درد مبتلا هستند و به همین دلیل خیال خود را با ایمان راحت کرده اند.

اگر میتوانید به یاریشان بشتابید و من نمی دانم چه مصرفی بهتر از این میتوانید برای خودتان و زندگیتان پیدا کنید؟ به من هم بگویید..

لطفا.


کلا بنده به بحثهای عمیق فلسفی چندان علاقه ای ندارم و بیشتر عملگرا/واقعیت‌گرا هستم و در جریان تجربه ها و نیازهای زندگی ام به عقایدی میرسم و گاهی ظاهرا بحثهای فلسفی میکنم.

مباحث فلسفی مشکل هستند، قبول.

اما مرد (مرد انسانی، نه فمینیستی که در مقابل زن هست.

اینجا زن و مرد میتواند مردانه زندگی کند) برای مشکلات هست.

اما از خود بپرسید آیا عمل کردن بدون داشتن یک ایده چه معنی دارد؟ به چه عمل میکنید؟ مسلما یک فکر..

اون فکر از کجا می آید؟

قبلا هم فرمودم چیزهایی که مطرح کردم و نظام زندگیهای چندگانه، به قصد اثبات (فلسفی یا هر نوع دیگرش) به دیگران نبود.

اما فکر میکنم در اونها موارد مهمی بود و هستدلالهای جالبی که احتمالا حداقل بدرد بعضی بخشهایی از بحث فلسفی شما هم میخورند.

تخیلاتی هستند که مبنای هر فلسفه ای را تشکیل میدهند، و فرمودیم چیز تازه ای نیستند و قبلا پاسخش ارائه شده.

باید قدری پیشروی کنید و این مواضع تسخیر شده را پشت سر بگذارید.


زیر سوال بردن بنیادین صحت و کمال اسلام آخوندی هم البته از موارد مورد علاقهء بنده هست، چون بنظر بنده این تفکر و نظام (حداقل شکل سیاسی و حکومتی اون) یک تهدید برای آزادی و فرهنگ و اخلاق بشریت هست و تاثیرات عملی مهمی دارد.

وگرنه بنده نه تخصص فلسفه دارم و نه علاقه ای به بحثهای تئوریک در این زمینه
قبلا از علاقه به هم میهنان و پیشرفت اونها فرمودید.

اما در مقابله با آخوندیسم بعنوان یک فلسفه، چاره ای جز تفلسف ندارید.

هر اونچه در این وادی شما را دست به قلم کرده، نیازمند اندیشه هست، و نه تنها مبارزه و اصلاحات، بلکه یک رابطه ی ساده ی انسانی هم نیازمند فلسفه هست.

حاشیه نشینی به شما نمی آید پس بهانه نیاورید و تنبلی نکنید.


548:

اینکه خسته ایم، شکی در اون نیست.

زندگیمان در سیلاب گذار از یک دوران سخت فکری برنامه دارد و در آستانه ی تحولی بزرگیم.

باید فراوان مباحثه کرد و بی وقفه تفکرید.

منهم بایستی با دقت مطالعه کنم و چیزی بگویم که به "درد" بخورد.


549:


قبلا زیاد شنیده ام اونچه باید میشنیدم.
هرچیزی محدودیتی داره.

نمیتونم تا ابد روی همهء مسائل بحث و تفکر کنم.
البته در مسیر زندگی باید منعطف بود و همواره آمادهء تغییر و اصلاح.
ولی بهرصورت باید محدودیت های مادی انسان را هم به رسمیت شناخت و بحساب آورد.

ایراد نظریه ی پراگماتیستی شما که قبلا به اون اشاره شد، اینجا دقیقا روشن میشود.

اون "نظر منفعت جو" اینگونه به همه ی زندگی تسری می یابد و چنین اشتباهات دور از شأن شما را رقم میزند.

شما حامل ارزشمندترین موجود هستی هستید.

نباید به اونچه هستید بی احترامی کنید و اونرا وادار به چنین اشتباهاتی کنید.

انسان درون شما میتواند کارهائی بکند بسیار قیمتی تر از این نگرش منفعت طلبانه که حتی ممکنست از روابط انسانی شخص هم سر در بیاورد.

نخیرم پراگماتیسم از همه بهتره
ضمنا میتونید ثابت کنید چرا ما ارزشمندترین موجود هستی هستیم؟
اصلا ارزش یعنی چی که چی حالا.
من همینطوری روی هوا برای خودم ارزشی قائل نیستم.

یعنی الکی خودم رو گنده نمیکنم.
این حرفهای شما بیشتر شبیه باورهای مذهبی هست تا چیز دیگه.
من تلاش میکنم تا اونچه شدنی هست اجرا کنم.

اما بصورت پراگماتیستی.
مثلا اول باید نون هم داشته باشم بخورم.

وگرنه فیلسوف بزرگی هم که باشی حتی به درد خودت هم نخواهی خورد!

یا اونکه اعتراف میکند که دیگران نبایستی به چیزی که نمیتوان از اون دفاع کرد، توجه نمايند.

بنظر بنده هیچ چیزی اونقدر کامل و مطمئن نیست که نتوان نظریه هایی را که اثبات مطلق ندارند مطرح و هستفاده کرد.
بنظر بنده عقل و علم و فلسفه به تنهایی کافی نیستند.
این تجربهء عملی بنده بوده هست.
عقل سلیم اونست که تمام واقعیت ها را همانطور که هستند ببیند و بحساب بیاورد، ولو نسبیت خودش باشد، ولو ناتوانی خودش باشد، ولو پناه بردن به نیروهای درونی و ناشناخته و باورهای اثبات نشده باشد.
یه فیزیکدانی در یه برنامهء مستند صحبت میکرد میفرمود اصل عدم قطعیت برای ما واقعا ناخوشایند بود، چون این اصل قاطعیت و کلیت ریاضیات و قوانین فیزیک رو که بشر بتونه کشف و هستفاده کنه از بین میبره، ولی خب ثابت شد که درسته.
الان علم خودش به این نتیجه رسیده که بعضی پدیده ها ماهیت ظاهرا تصادفی دارن و نمیشه اونها رو پیشبینی کرد.

این از نظر یک دانشمند ممکنه ناخوشایند باشه، چون متوجه میشه محدودهء پیشروی و کنترل و پیشبینی ای که علم ایجاد میکنه محدود هست؛ ولی بهرحال این یه واقعیته.

واقعا خود را بشناسید و بفهمید که اینجا برایتان جذاب هست و یک گمشده ی ارزشمند اینجا دارید که چیزی درونتان شما را به جستجوی اون ترغیب میکند.

شما که اهل معنویات هستید، به این ندای درونی احترام بگذارید.

اولین نشانه ی اهالی معنویت، جدی گرفتن همین صداهای پنهان هست..

وگرنه تفکر شما هیچ فرقی با تفکر یک شکم پرست بازاری نخواهد داشت.

بنده به طمع جمع آوری کارما اینجا آمدم
نه البته خب مسلم هست که فکر باز هم دارم و جزو آدمهایی نیستم که به یک چیزی سفت بچسبم و از تغییر و نابودی اون هراس داشته باشم.

اما همینطوری کشکی هم اونچه را دارم رها نمیکنم بروم دنبال عقاید ناقص و اثبات نشدهء دیگران.

هم خودکشی داریم و هم نابود کردن محیط زیست و هم نابود کردن کل دنیا با چهار عدد بمب هیدروژنی ناقابل!! منظورتان چه جور اختیاری هست؟ یا اینکه خدا ما را نابود کند منظورتان چیست؟ مگر اکنون نابودی رخ نمیدهد؟ مگر اونرا خدا انجام نمیدهد؟ کلا نامفهوم حرف میزنید.
اینها که میگید اون نابودی که من میگم نیستن.

اینها صرفا نابودی مادی موقت هستند.
ماهیت واقعی انسان از دید ما روح هست که روح هم هرگز نابود نمیشود.
و بطور کلی میگن هرچیزی که ایجاد میشه هرگز نابود نمیشه.

ممکنه به اشکال دیگه تبدیل بشه، ولی نابود نمیشه.
اگر از نظر فیزیک مادی هم تشبیه کنیم، درمورد ماده هم حتی همینطوره.

ماده به مواد دیگر تجزیه و ترکیب میشود، حتی تبدیل به انرژی میشود (و بعکس)، ولی هرگز نابود نمیشه.


واقعا بگویید منظور از شما کیست؟ درجه ی کمال چیست؟ کی رخ میدهد؟

درجهء کمال یعنی وقتی روح انسان تجربه های لازم رو کسب کرده و دربرابر تمام صفات زشت (که گناهان ثمرهء اون هستند) ایمن شده هست.

یا بعبارت دیگر تمام صفات نیک لازم را بدست آورده هست.

در این حالت انسان قدرت درک و بهره مندی کامل از مواهب هستی و پیوستن به خداوند را پیدا میکند.

البته پیوستن به معنای یکی شدن نیست (که در اونصورت انسان اگر یک ماهیت مجزا نباشد میتوان فرمود نابود شده هست).
بطور معمول هیچ انسانی در یک زندگی نمیتواند به درجهء کمال برسد.
و ضمنا عدهء خیلی کمی در طول تاریخ در زمین به این درجه رسیده اند.

چون رسیدن به کمال در زمین بسیار دشوار هست.
کسانی که از نظر رشد روحی و فکری به درجهء کافی رسیده باشند دیگر به زمین بر نمیگردند و بقیهء سیر تکامل خودشان را در جهان برزخ که شرایط خیلی مساعدتری دارد طی مینمايند.

البته مکاتب مختلف معتقد به زندگیهای چندگانه با هم تفاوت های زیادی در جزییات (بعضا مهم) دارند که بنده دیگر وارد جزییات اونها نمیشوم.

مثلا بعضی معتقد به محدودیت تعداد این زندگیها و وقت کلی اون هستند و بعضی دیگر محدودیتی قائل نیستند.

اگر خدا میخواهد ما نهایتا به کمال برسیم آیا این یک قانون مکتوب هست؟
مکتوب یعنی چی دقیقا؟

آیا اگر برنامه هست همه به این کمال برسند اونگاه هیتلر و چنگیز و خمینی موجودات معصومی نیستند که در حال گذار هستند و باید منتظر کمال اونها باشیم؟
گذاشتن خمینی و هیتلر در کنار هم چه مناسبتی دارد؟
و چنگیز؟؟!!!
خمینی اصلا با هیتلر یکی نیست.

باوجودی که شخصا مرید خمینی نیستم و معتقدم بالاخره دچار محدودیت ها و ضعف ها و حماقت های آخوندی بود و اشتباهاتی هم داشت، اما نمیتوان به خمینی اتهام جرایم عمدی بست و او را کوچک شمرد.

درواقع فکر میکنم همهء ما مدیون آقای خمینی هستیم.

خمینی هرکاری که کرد بالاخره درحد فهم و توان خودش بود و حداقل ما را از یک نظام هستبدادی به نظامی نسبت بدان خیلی بهتر رساند و امثال عالی هم احتمالا جرات و عرضهء این کار را نداشتند.
درمورد کمال هیتلر هم عرض کنم که ظاهرا هیتلر هم نهایتا سپس گذران مجازات اعمالش از جهنم و هر عذاب و مکافاتی که عادلانه هست بالاخره نجات پیدا میکند.

بله من به این معتقد هستم.

هرچند درمورد جزییات اون اطلاعات خاصی ندارم و مطمئن نیستم.

ولی میدانم یا معتقدم که عذاب و محرومیت از سعادت برای هیچ موجودی ابدی نیست، وگرنه ایجاد نمیشد.
البته ادعا نمیکنم که هیتلر نهایتا به درجه و سعادت قدیسین خواهد رسید، چون منبع و هستدلالی برایش ندارم و مطمئن نیستم، ولی اگر از من میپرسید، هر گناهی بهرحال محدود هست و مطلق و نامحدود نبوده (فقط خداوند هست که میتواند مطلق باشد و انسان هم در درجهء کمال و با پیوستن به او دارای سعادت مطلق ابدی میشود) و بنابراین مجازات اونهم نمیتواند مطلق و ابدی باشد و روزی تمام میشود.

بهرحال این جزییات زیاد مهم نیستند.

و بعضی چیزها را هم نمیتوان فرمود چون اجازه یا مصلحت نیست.
فقط بنظرم منطقی هست که مجازات یک عمل محدود نمیتواند نامحدود باشد.

در این دنیا هیچ عقل بشری ای نمیاید برای یک جرم مجازات نامحدود و ابدی وضع کند.

ما به وضوح میفهمیم که این عادلانه نیست.

هرچند اون مجرم ممکن هست درصورت داشتن موقعيت دست به جرمهای بیشتر و بدتری بزند، اما کسی را هم بدون ارتکاب عملی به یک جرم مجازات نمینمايند و اینهم باز عادلانه نیست (و کسی که این کار را بکند خودش بیمار هست).

حال چطور میتوانیم به خدای قادر و کامل مطلقی معتقد باشیم که برخلاف این عمل کند؟

این هست که آخوندها اندر خم همان یک کوچهء اول هم گیر مینمايند!!

وقتی قراون تماما خدا را موجودی در خدمت اهل بیت معرفی میکند (مطابق نظرات آخوندیسم )
بله؟ خداوند در خدمت اهل بیت؟!
یعنی چی؟

اونگاه تقصیر شما چیست که فکر میکنید خدا توی این مخمصه افتاده هست که بفهمد ما واقعا چه میخواهیم.

خدا در مخمصه ای نیافتاده.
ولی منطق و وجدان و فطرت و نیروهای درونی ما بر پايه خلقت و قوانین او هستند.
و درواقع ما نیاز داریم تا نظام و عدالت و رحمت موجود در خلقت را درک کنیم.
خداوند ما را طوری آفریده که میخواست باشد و درست هست.

و برای کشف قوانین عالم هستی به همین شکل هست که از وجدان و منطق و عقل خودمان کمک بگیریم.
البته اگر شما فکر میکنید نیازی به این ندارید خودتان میدانید.

ولی اگر پرسیدید که چرا فلان چیز فلان طور هست خب اینهم جوابش هست.

وقتی میپرسید یعنی دارید عقل خودتان را معیار برنامه میدهید و ادعا دارید خدا و نظامی که آفریده باشد اگر با عقل شما سازگار نباشد قابل پذیرش نیست.

درواقع این شما هستید که دست به مغلطه ها و فریب هایی بیهوده ای دارید میزنید.
نمیدانم از این حرفهای بی سر و ته میخواهید به کجا برسید.
تا اینجا شما از بنده خداپرست تر شده اید و میگویید اصلا خدا هرطور دلش میخواهد هست و به ما ربطی ندارد و اصلا نیازی هم نیست که چیزی با عقل و فهم ما قابل دریافت باشد.

واقعا خوشا به سعادتان

نه عزیزم ما ایم که نیاز داریم.

نه خدا.
اگر خداوند این مسائل را برای ما لاینحل گذاشته باشد که ما انگیزه و توان کافی برای باورمندی و پیشرفت نمی یافتیم.

این را بنده حداقل خودم بصورت مستقیم درمورد خودم تجربه کرده ام که بدون درک و توجیه حداقلی امکان باور و عمل کافی را ندارم.

فکر نمیکنم نیازی به اثباتش به دیگران داشته باشم.

حالا شما ادعا میکنی برای شما اینطور نیست، بنده حرفی ندارم، ولی شما که نمیتوانی ثابت کنی، و بنده هم دلیلی ندارد حرف شما را باور کنم (و حالا باور هم بکنم برای من چه فرقی میکند و چه ربطی به بنده دارد؟)

بهرحال میل خودت هست.

میخواهی برای خودت ساز بزن و به ساز خودت برقص.


550:

قیافت وحشتناک میزنه میترسم قصد خوردن ما را داشته باشی!

این حالت مثل کسی هست که در مجلسی جذب ورق بازی میشود، چون فکرمیکند میتواند پیروز شد.

اما وقتی چند دست میبازد، "موردی" برای علاقمندی و ادامه نمی یابد.

بنده در رقابت خاصی قصد شرکت نداشتم و شرکت نکردم که پیروزی یا باختی درکار باشد.
این تصور شماست.
برای من اوضاع فرقی نکرده هست.

اما حاشیه نشینی کار مردان بزرگ نیست و انسان نیامده تا کوچک باشد.

بازهم حرفهایی که بیشتر شبیه باورهای دینی هستند.
شما اگر خردگرا هستید باید هرچیزی را با منطق ثابت کنید و از شعار و احساسات بپرهیزید.
اصلا کوچکی و بزرگی یعنی چی چه ارزشی دارند چرا و چرا ما میتوانیم و باید به دنبالشان برویم؟
کدام کوچکی و بزرگی؟
مثلا شاید من راحت و آسوده و ایمن زیستن خودم را هدف برنامه دهم و اونرا با ارزش و نشانهء موفقیت و بزرگی بدانم.

و در مقابل ممکن هست شما را که به دنبال چیزهای خیالی و اسیر احساسات توخالی و غرور هستید ضعیف و احمق بدانم.

نه عزیزم اینا همه کشکیات هست.
تنها خداوند میتونه بزرگ و منشاء هر ارزش ذاتی ای باشه.

اما مرد برای مشکلات هست
بازهم از اون حرفا.
واسه من مهم نیست.
قبول ندارم.
اگر راحت زندگی کنی و به کسی هم ظلم نکنی بقدر کافی مردی.
تازه ظلم نکردن به دیگران و شرافت و اینطور چیزا هم از باورهای معنوی نشات میگیره؛ وگرنه که هیچ اصلا لازم نیست!!
ضمنا توان تمام مردان محدود هست.
بهتره بیشتر دنبال ادعاهایی باشید که واقعا قدرتش رو دارید.

باید قدری پیشروی کنید و این مواضع تسخیر شده را پشت سر بگذارید.
حال ندارم همینجا که هستم خوبه خیلی ممنون
70 سال حالا میخوایم زندگی کنیم (تا الان هم که حدودا نصفش گذشته) بعدشم که بقول ماتریالیست ها نابود میشیم.

واسه چی اینقدر زحمت بکشیم که هیچوقت هم درش تضمین کافی نیست که واقعا ارزشش رو داشته باشه و به جایی برسیم یا نرسیم.
اصول فیزیک میگن انرژیت رو واسش زیادی هدر نکن!

اما در مقابله با آخوندیسم بعنوان یک فلسفه، چاره ای جز تفلسف ندارید.

آخوندها هم برن به درک بابا حال و حوصلشون رو ندارم.
من یه زوری میزنم، نشد دیگه بیخودی به خودم فشار نمیارم.
یکی از درسهایی که در زندگی یاد گرفتم این بود که باید محدودیت توان و شکست رو به رسمیت شمرد.
البته انسان هروقت موقعيت بکنه ممکنه دوباره فعال بشه.

این مفهوم تسلیم نشدنه.

نه اینکه مدام روی یک وقت و راه خاص پافشاری کنیم درحالیکه درش توان و امکان موفقیت کافی نداریم.


551:

بسیار خوب گرامی.

پرسشهای زیادی در پست شما هست و مانعی که برایمان گذاشته اید که آدم نمیداند تکلیفش چیست.
زندگیم را اینگونه تعریف کردم که هرکاری (مثبت البته) از دستم می آید انجام بدهم.

در همین راستا میخواهم پرسشهایت را جواب بدهم.

اما میگوئی حوصله نداری.

(که در اونصورت از خودت بپرس اینجا چه میکنی؟ برو فیس بوک.

اونجا راجع به سبزه ی هفت سین و مسائل سطحی بحث مینمايند.

همه اش پراگماتیسمی هست)
دوست داریم با شما حرف بزنیم..

اما ابتدا منتظر ok از شما هستیم.


یا رومی روم، یا زنگی زنگ.

552:

من منکر وجود قوانین نیستم.

از دید متفاوتی به موضوع نگاه می کنم.


جبر و اختیار عقیده ی غلط اندازی هست.


جدای از درک کلی که از خدا و ...

دارم، چیزی که تا این لحظه توانسته ام بپذیرم و در این مورد قانع نماينده بوده برای من اون هم در همین مرحله ی فکری اعتبار دارد.

من تا حدی تناسخ و تکامل انسان ها به سوی مبداً هستی را توانسته ام فعلاً درخور توجه تر بیابم که رنج و مشکلات بیان شده در زندگی انسان ها را به گرفتن درس، از میان بردن کارمای منفی و...

ربط می دهد و این درد و رنج را اختیاری از جانب فرد برای صعود به مرحله ی بعدی می داند.

553:

میان وقت و بیکاری ها میام
بنظر شما حتما باید حرفه ای و تمام وقت بیام تا مشروع باشه؟
یا فروم قانون خاصی در این زمینه داره و بنده ناخواسته مرتکب جرمی شدم و خبر ندارم؟
ضمنا شما میتوانید پستهای بنده را نادیده بگیرید و به بحث خودتان بپردازید.

کار سختی نیست.
بنده هم حتما شما را مخاطب نکردم.

قبلا فرمودم که مطالب را برای هرکس که بدردش بخورد گذاشتم.

برو فیس بوک.

اونجا راجع به سبزه ی هفت سین و مسائل سطحی بحث مینمايند.

همه اش پراگماتیسمی هست
من هیچوقت در سایتهای اجتماعی فعالیت نکرده ام.

چون اونجا تفکر و عمل پراگماتیسمی انجام نمیشود.
پراگماتیسم یعنی ورزش کردن، یعنی علم اندوختن، افزایش توانایی فکری و جسمی خود.
خلاصه اینطور چیزها.
و البته معنویت.

دوست داریم با شما حرف بزنیم..

اما ابتدا منتظر ok از شما هستیم.

اوکی چی؟
بچه مگه تو علافی دوست داری با یه آدم بی حوصله و بی انگیزه حرف بزنی؟
بستگی داری چی بگی.

بر پايه پراگماتیسم من منفعتی برام داشته باشه یا نه.
البته من خوشم میاد بهم گیر بدن و روی این مسائل بحث کنیم.


دقیقا نمیدونم چرا.

شاید بخاطر اینکه با تجربهء عملی به اینا رسیدم و سر به سر دیگران گذاشتن در این زمینه برام جذابیت خاصی داره.

چون اونا فکر میکنن با من بازی میکنن، ولی درواقع من با اونا بازی میکنم.
شایدم بخاطر اینکه اینطور بیشتر از دنیای اطرافم مطلع میشم و هستحکام و قدرت تفکر و روان خودم رو محک میزنم و اگر نقص و ضعفی هم باشه متوجه میشم و برطرف میکنم.

ولی چیزی که درش شکی ندارم و ازش خارج نمیشم روش پراگماتیسمیه.
هرچی شما بگید در نهایتش برای من اهمیتی نداره مگر اینکه با تجربیات عملی و اونچه که وجودم میگه سازگاری داشته باشه.

یعنی میخوام بگم تجربه برتر از علمه.
وقتی من عینا یه چیزی رو دیدم یا میبینم تئوری ها در عمل کارایی ندارن برام، دیگه بقیهء چیزا چه اهمیتی داره؟ از نظر من حتی حقیقت هم اگر عملا بدردمون نخوره هیچ ارزشی نداره.

حقیقت به خودی خودش به چه دردی میخوره؟ حقیقت واقعی اینه که اگر واقعا در خیال خوشی بتونیم خوش باشیم بهتره! مگر اینکه حقیقت ما رو به چیز بهتری برسونه.

ولی آیا این ثابت شده؟ آیا لزوما اینطوره؟ احتمالا! من فکر میکنم اگر به جایی باید برسم، حتی همون حقیقت مطلق، بهرحال باید راه پراگماتیسم خودم رو طی کنم (حداقل فعلا)، چون اینم حقیقته که نتونستم و نمیتونم طور دیگری باشم.

اصولا هم وقتی آدم پراگماتیست نباشه همه ازش سوء هستفاده میکنن.

با توسل به آرمانها و احساساتش.

یا بهرصورت غیرعمدی هم که شده اذیت میشه.
بطور مثال آخوندها منو خیلی اذیت کردن.

با اون ایدئولوژی و اعتقادات مذهبی بدردنخورشون.
خب منم اون وقتا نوجوان بودم و نادان و ایدئال گرا و مطلق گرا.

چقدر وقت و انرژیم سر تلاش برای درک و باور و تبعیت کامل از ایدئولوژی آخوندها (اسلام نسبتا مطلق گرای آخوندی) تلف شد.
البته بر پايه نظام زندگیهای چندگانه احتمالا اینم تجربه ای بود که باید طی میکردم، وگرنه هیچوقت نمیفهمیدم.

بعضی چیزا رو باید لمس کرد، با تئوری صرف نمیشه به این سادگی نقص و ضعف اونا رو متوجه شد.

یاد اون فیلمی میفتم که طرف چون فکر میکرد خیلی توانا و پاکه، همهء مجرمها رو به مجازات های سنگین محکوم میکرد؛ بعد بالاخره یه روزی خودش هم سقوط کرد!
اینه آدمی که یه چیزی رو تجربه نکنه درک هم نمیکنه.

مثلا اگر خودت فکر کنی خیلی بی نقص هستی، بیشتر از اون چیزی که رواست/لازمه به دیگران سخت میگیری و ازشون انتظار داری و فکر میکنی درستش هم همونه و نمیشه و نباید طور دیگری باشه.
آخوندها هم یه روزی میفهمن که نظام دنیا واقعا اونطورها هم که اونا فکر میکنن نیست.

یعنی نمیتونه باشه! چون وجدان آدم، عقل آدم، همه چی داره میگه نباید اونطور باشه.

و میگه چه اهمیتی داره حالا بقیهء چیزها، اگر اینهمه قوانین و سختگیری عملا به درد سعادت مخلوقات نخوره.

رحمت خداوند کجا میره.

هدف نیک و زیبای خلقت کجا میره.

کمال خداوند چطور قابل درکه.

...


554:

زندگی یه بازیه که به اجبار ما بازیکنشیم
ولی به اختیار بازی میکنیم

555:


بنظر این نگارنده ما به همان چیزی دست خواهیم یافت که اکنون در جستجو و طلب ان هستیم .
شاید زندگی انچه ما در جستچوی ان باشید را در اختیارمان بگذارد اما مسئولیت ان را متقبل نخواهد شد و بد و خوب و یا زشت و زیبای ان به عهده خودمان هست
.
پس باید خیلی دقت کنیم که در پی چه چیز هستیم !.واز زندگی چه میخواهیم .

جبر و اختیار محسول فکر انسانی هست شاید بتوان فرمود که یک واقعیت مجازیست و این موضوع را ما هنگامی میتوانیم درک کنیم که خود را مرکز عالم هستی نپنداریم .وقتی به خیلی از اتفاقات و ریدادهای زندگی خود دقیق میشویم میبنیم که هر گاه امیال ما براورده نشده جبر محسوس میشود .حال اگر از زوایه دیگر بنگریم اینگونه نخواهد بود .

ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم با نوشیدن یک لیوان روغن عطشمان فروکش کند .و یا نمیشود از پردتگاهی بلند پرید و انتظار داشت که اتفاقی خارج از قوانین موجود رخ ندهد .

گاهی ما در زندگی بر پايه امیالمان چنین خواسته ای در خود میپروانیم و انگاه خود را در محسورات میبنیم و سپس بر ان نام جبر می نهیم .


ان روغن یا نفت و یا جاذبه و هر چه از ایندست جایگاه خود را دارند اما ما هنگامی که میخواهیم هستفاده های نابجا را خارج از قوانین موجود برپايه سو هستفاده این مرکز بهره برداری کنیم به مشکل بر میخوریم و انگا ایده جبر و اختیار را تولید میکنیم .

اگر ما بتوانیم فقط یک مشاهده گر باشیم انگاه با هیچ چیز اصیلی که در طبعیت وجود دارن در تقابل برنامه نمیگیریم بلکه انها را بر پايه همان قانونی که هست میپزیریم .و هنگامی که این پذیرش با رضایت درونی باشد انگاه جبری نخواهد بود .

اگر ما مشکلی در این زندگی داریم تماما از مسئله هایست که خود انسان انها را تولید کرده نه هستی که هست .

بنظرمیرسد انچه که خارج از افکار انسانی هست تمامان درست و دقیق و دارای نظمی فوق العاده هست.

و نیز من فکر میکنم از موقعی که انسان از یک مرکز ثابت به زندگی و هستی مینگرد دچار مشکل شده و نمیتواند درست عمل کند به همین خاطر این همه تخریبها ایجاد شده .همانند همان گردش خورشید به دور زمین که تا مدتها انسانها این هستنباط را داشتند زیرا از این مرکز ثابت به پیرامون مینگریستند و هنگامی که کسی پیدا شد و خارج از این مرکز حقیقت انچه که وجود داشت را بیان کرد داستان بطریقی دیگر ادامه یافت اما باز انسانها نتوانستنند بفهممند که مشکل از چیست که چرا کسی تا ان موقع پی نبرده هست .

زندگی یک حرکت پویاست و هر لحظه اون تازه و نو .ما برای زندگی نیاز به این داریم که هر لحظه با این تازگی در تماس باشیم و ان را لمس کنیم و از اون اگاهی کسب کنیم .اما متاسفانه ما چنین رویه ای را در پیش نگرفته ایم .

ما اکنون ملغمه ای از ایده های زیرکانه تولید کرده ایم که حتی خودمان هم قادر به حل این مسئله های که تولید کرده ایم نیستیم !.
و به همین خاطر از ایده ای به ایده ای دیگر میرویم و تلاش میکنیم که جایگاهی امن روانی برای خود بیافرینیم .اما همچنان با حالتی نامتمعن این تلاش ما را قانع نساخته هست .ایده تناسخ یکی دیگر از این ایده هاست و یا خیلی دیگر از مسائلی که هست و وجود دارند .
ما عملا خود را از زندگی جدا کرده ایم و انگاه از یک اعتقاد به اعتقاد دیگر میرویم میخواهیم این یکی را از بین ببریم وان یکی را بیاوریم .

چیزی را رد میکنیم و به چیز دیگری میچسبیم .


و این در حالیست که ما خود تمام زندگی هستیم و نیز خود تمام همین مشکلات و مسئله ها .

وقتی ما همین زندگی را که هر لحظه با اون مواجه هستیم و در روبروی ما برنامه گرفته هست درک نمیکنیم و با اون در تماس نیستیم و در نتیجه پاسخهای کافی به ان نمیدهیم .چگونه توانائی فرمودگو از زندگی ناشناخته دیگر را در خود احساس میکنیم ؟!.ایا این عجیب نیست ؟.

باید فرمود متاسفانه تا موقعی که ما دارای ذهن کوچک و تیره و نااگاه هستیم دست روی هرچیز متعالی هم که بگذاریم انها را بزیر کشانده و محقر خواهیم ساخت .

556:

دوست عزیز بنظر میرسد اگر سر در این تاپیک به "خصوصیات فولانی" تغییر نام یابد کار غریبی نباشد .

پیشنهاد میکنم که از عنوان کردن مسائل شخصیمان خود داری نمایم .

فکر نمیکنم این مسائل برای هیچ کس جذبه ای داشته باشد .

با تشکر و سپاس