در زندگي تاكنون بر چه ترسهايي غلبه كرده اید و چگونه؟


در زندگي تاكنون بر چه ترسهايي غلبه كرده اید و چگونه؟



در زندگي تاكنون بر چه ترسهايي غلبه كرده اید و چگونه؟
در زندگی از چه چیزهایی میترسید و تا بحال برکدوم یک از انها غلبه کردید وچطور



حکایتهای اخلاقی و تامل بر انگیز و پند آموز

1:

az jodai mitarsam be hamin dalil ashena nemisham


اول ای جان دفع شر موش کن - وانگهی در جمع گندم کوش کن (مبحثی بر آزادی زنان)

2:

بهترین و موثرترین راه غلبه بر ترس هم اقدام هست.

اگر از آب می‌ترسید تا خود را درون آب نیندازید، ترستان فرو نمی‌ریزد.
اگر از کنفرانس دادن می‌ترسید تنها راه حل شما کنفرانس دادن هست.

معمولاً شما درست بر عکس عمل می‌کنید.


به تعداد آدمهاي روي زمين راه هست براي رسيدن به خدا ...
وقتی از چیزی می‌ترسید، خود را از اون کنار می‌کشید! و با این روش، مدام بر ترس و اضطراب و عدم اعتماد به نفس خود می‌افزایید.


مواردی را که در اون از اعتماد به نفس لازم بر خوردار نیستید؛ در ذهن خود دقیقاً جستجو کنید و در جهت انجام اون سریعاً اقدام کنید.


بهانه ای برای هم اندیشی
مشکل را ببینید و در همان مورد اقدام کنید.


روابط اینترنتی ؛ دوستی و عشق

در همانجایی اقدام کنید که دچار ترس و اضطراب و کمرویی هستید.
کمرویی، بیشتر در صورت حضور در جمع افراد غریبه و ملزم بودن به بر قراری ارتباط با اونها ایجاد می‌شود .

* مطالب فوق برگرفته از کتاب اعتماد به نفس در 10 روز تألیف م.


درخواست موضوع
حورایی هست *


سطحی نگری مانع از شکل گیری تولید و انتشار فکر می شود.

3:

يه كتابي خوندم به اسمه قورباغه رو قورت بده
نوشته بود سخت ترين كار اونه كه اول قورباغه زشترو بخوري
منم از درد خيلي ميترسيدم از بعضي حيوونا
اما باهاش مقابله كدم والان از هيچي نميترسم


حرفی از جنس جامعه

4:

ترس از حرف امت !
ديگه برام مهم نيست كسي در مورد رشته ي دانشگاهيم و اينكه نتونستم پزشكي قبول بشم چي ميگه و چي فكر مي كنه ، حالا مي دونم كه نبايد از حرفايي كه امت مي زنند بترسم !

5:

ترس از انديشيدن

شايد حتي در موردش فكر هم نكرديد ...

6:

رمی جان ممکنه روشهایی که برای غلبه برترس بکاربردید توضیج بدی تا من ودیگران هم یاد بگیریم

7:

با کمک منطق و فلسفه , بر ترس از موجودات موهومی ( خدا و شیطان)

غلبه کرده ام.


8:

از تنهایی...
اما حالا از لحظات تنهایی هستفاده می کنم! در تنهایی هست که انسان رشد می کند.


9:

و حالا چه چيزي جز پوچي و ناجاودانگي زندگي انسان عايدتون شده؟

- خوب بود اسم تاپيك اينطوري ميشد:

در زندگي تاكنون بر چه ترسهايي غلبه كرده اید و چگونه؟

10:

ترس از شکست خوردن! و همیشه بهترین نبودن!

11:

بر ترسهای کودکانه و احمقانهء زیادی غلبه کردم.
اما اونچه پس از این فیلتر برجای ماند ترسهاییست که واقعیت دارند و نمیتوان بسادگی از پس اونها برآمد؛ بسیار دشوار هست و شاید بصورت عادی مختارانه غیرممکن باشد.
چه کسی از رنج نمیهراسد؟
چه کسی از محروم ماندن از لذت رنج نمی برد؟
شاید ترس نوعی رنج هست.
همگان از رنج فراری هستند.
و فرار نکردن از اون را نمیتوان شجاعت نامید.
که گاه فرار نکردن از اونهم بنوعی عکس العمل دفاعی ما درمقابل این رنج و ترس مضاعف نمايندهء رنج اونست.
وگرنه رنج همیشه ناخوشایند هست و اصولا تعریفش در اسمش هست که هرگز تغییر ماهیت نمی دهد.

اینکه ما ترس از چیزی را کنار میگذاریم به دلایل مختلف هست.

اینکه قوی میشویم، ایمن میشویم، یا به احمقانه بودن و بیمورد بودن ترس خود پی میبریم و غیره.
اما اون ترسهایی که مبنای واقعی دارند چه؟

12:

زندگی بدون ترس وجود ندارد وترس همیشه نوعی اضطراب بهمراه میاورد..



من همیشه سعی کردم ازچیزهایی که ترس دارم تا اونجایی که ممکنه با خودترس همراه بشم ولمسش کنم و توی دل ترس رفته وبجای اینکه ازاو فرارکنم با رویارویی کنم .


اغلب ناکامیهای مااز ترس بوده وباعث شده جلوی پیشترفت مارو بگیرد.


13:

من از کمتر موجودی میترسم.
مگر اونهایی که براستی وحشی هستند و میتوانند مرا رنج دهند.

مثلا خرسی که میتواند و بسیار محتمل هست مرا پاره کند!!
ولی از پریدن سرم با شمشیر نمیترسم! چون سریع و کم درد هست (باید اینطور باشد نه؟).
از مار و عقرب و حتی چنین مرگهایی چندان نمی ترسم.

گرچه کمی یا مدت کوتاهی درد دارند.
ترس از موجودات عجیب و ناشناخته برایم چندان معنایی ندارد.
نمیدانم چرا بعضی از امت از چیزهای خنده داری میترسند.
مثلا از گربه! از جن! از سوسک! (البته از سوسک حمام اصلا خوشم نمیاد!! (شاید چون از چاه توالت درمی آیند!)) از مارمولک، ...
انسانها حتی از چیزهایی که محتمل نیست ببینند یا نمیدانند چه خطری برای اونها دارند بیش از خطرهای واقعی که اطراف اونان را احاطه کرده هست میترسند.

اونها از چیزهایی میترسند که تاکنون بدانها آسیبی نرسانده اند! و ترس از چیزهایی را که تاکنون بدانها آسیب رسانده اند را فراموش کرده اند.

و اون خطرهای اصلی بزرگ و هر روزه، خود آدمیان هستند.
براستی موجودی وحشتناک تر از آدمی نیافتم.
غیرقابل پیش بینی.
وحشی.
غیرقابل دفاع.
بی منطق.
فراتر از نیاز و دفاعی که یک حیوان دارد، صدمه میزند و رنج میدهد.

آدمی رنجهایی ایجاد کرده هست که هیچ موجودی قادر به ایجاد اونها نیست.
آدمی شکنجه میکند.
برای تفریح میکشد و قطعه قطعه میکند.
برای حماقت خویش شما را به رنج دچار میکند.
نمی دانی در مغزشان چه میگذرد.
اگر سیر باشند میدرند.
اگر گرسنه باشند میدرند.
نمیدانی چطور میتوان از شر اونها در امان بود.
چه بگویی، چه کنی.

آدمیان بدنبال مهارت بیشتر برای کشتن و کتک زدن میروند.

و نام اونها را هنر میگذارند! (مثلا هنر شمشیر زنی)
(گرچه اونهایی که این نیت را ندارند و از اون هستفادهء بدی نمی نمايند قابل اتهام نیستند).
در عین حال کنار هم زندگی مینمايند و گاه همدیگر را تهدید مینمايند و گاه با هم همکاری مینمايند.
همگی در یک تعادل و معامله شناورند.
دم از دوستی میزنند و دشمنند.
دیگری میداند که همسایه اش اگر قوی شود او را آزار میدهد یا چنین قصدی دارد.
و او نیز بدنبال دفاع میرود.
و بعد اگر موفق شود و برتر شود خودش تهاجم میکند!

آدمیان بمب های شیمیایی و اتمی و میکروبی را ساختند.
قدرت کشتار و شکنجهء اونها کم بود و بنابراین بفکر بیشتر کردنش افتادند.
بیشتر و بیشتر و بیشتر.
تقریبا حدی ندارد.
شاید حتی اگر بر کاینات دست یابند بازهم جا کم باشد و بفکر نابود کردن یکدیگر بیفتند.
هرکدام با یک فکر و انگیزه.
یکی مرید شیطان میشود و دیگری خود را مامور خداوند میداند تا کفر را از عالم هستی بزداید.
یکی میگوید بهتر هست نژاد برتر بماند.
یکی ...
کسی چه میداند!

از آدمیان میتوان داستانها ساخت و همینطور ادامه داد.

شاید یک کتاب دربارهء خطرات اونها بتوان نوشت.
هیچ موجودی اینقدر خطرناک نیست.

آدمیان خود میدانند چقدر خطرناک هستند.

بحدی که خویش را هم همراه با دیگران نابود مینمايند.
برای همین اونها برای خطرات خود قانون و معیار کنترلی وضع مینمايند.
اینهم یک تعادل اجباریست.
اوه رفیق تو چقدر خطرناکی! میدانی منهم خیلی خطرناک هستم و جان سالم بدر نمی بری! پس بهتر هست معامله ای با هم بکنیم که هر دو جان سالم تری بدر ببریم ...

آدمی خطریست که هر روز مجبور به تماس و رویارویی با اون هستیم.

من وقتی از خیابان های شهرمان رد میشوم این خطر را اغلب احساس میکنم.

خطری بزرگ و نه چندان دور.
اونها سوار بر توده های آهن با سرعت قصد دارند مرا بکشند، ناقص نمايند، رنج بدهند.
و من با آمیزه ای از خشم و ترس بدانها مینگرم.
و گاه احساس حقارت میکنم.

چند قدم اونطرف تر در پیاده رو کنارشان راه میروم...


14:

به نظر من دو جور ترس داريم يه ترس عدي هست كه هميش وجود داره و نميشه غلبه كرد بهش مثلا شجاع ترين و قايشانترين فرد هم موقعيكه يه شير بهش حمله ميكنه يه ترسي داره ولي واي ميسه ميجنگه كه اين ترس طبيعي هست ولي يه ترس هست كه زاده افكار خودمونه مثلا ترس از تنهايي ترس از تاريكي ترس از خيلي حيوانات و خيلي چيزاي ديگه من خودم به خاطر يه اتفاقي كه تو دوران بچگيم افتاده بود از تنهاي و تاريكي تا يكي دو سال پيش ميترسيدم ولي الان نه و به اين نتيجه رسيدم از هر چي كه ميترسي بريد طرفش اونوقت ترستون ميريزه من از هر چي كه ميترسم البته ترس غير طبيعي رو ميگم ميرم طرفش من جاهايي تنا بودم كه ادم مو به تنش سيخ ميشه ولي اصلا توجهي نكردم و خيلي راحت بودم يا از تنهايي الان خيلي موقعها در به در دنبال تنهايي ميگردم يه سري كه به سرم زده بود يه شب برم بهشت زهرا تا صبح بشينمو فكر كنمو درد و دل كنم كه البته خونواده نزاشتن يا ترس از شكست اون موقعيكه ورزش ميكردم انقدر تو مسابقات بردم و باختم كه ديگه از باختن و شكست خوردن نميترسم حتي از شكست تو زندگي ولي نبايد فراموش كيم كه يه وقت نترسيدنمون باعث حماقت شه بايد مرز شجاعت و حماقتو درك كنيم ولي در كل به نظر من هر ترس غير طبيعي تو وجودتون هست بايد بريد به طرفش تا بتونيد حلش كنيد ترس از حرف امت ترس از شكست ترس از خيلي چيزاي ديگه به نظر من وقتي كه ميري طرف چيزي كه ميترسي اين ترس هست كه كم مياره من تجربه كردم كه ميگم در خيلي موارد نه اين يكي دوتايي كه فرمودم كم نيستن

15:

بله یک نوع ترسی هست که درواقع یک هشدار منطقیست.

یک هشدار معمولا غریزی یا فطری.
و هرکس اونرا نادیده بگیرد براحتی ممکن هست بعدا پشیمان شود! اونهم خدای ناکرده بطرز غیرقابل جبرانی.
مثلا من چندبار خواستم در یک ورزش رزمی که برای اون به باشگاه میروم شجاع باشم و نزدیک بود هستخوانهایم بشکند!!
وقتی هم هستخوان آدم بشکنه اون شجاعت نه تنها هیچ فایده ای نداره بلکه باعث پیشیمانی و خسارت بیشتر میشه و حتی خسارات جبران ناپذیر.

حداقل چند ماه آدم از ادامهء اون ورزش هم عقب میمونه.


16:

وقتی که همه میمیرن پس ترس معنایی نداره یه روزی همه میمیرن
هروقت تررس برمن غلبه کنه ذکر خدا میکنم همیشه موفق شدم

17:

مردن به خودی خودش چیز وحشتناکی نیست.

یه انتقاله.
و اینکه خیلی وقتها مثلا بیماری و رنج مقدمه و همراهش هست درواقع جزو ماهیت خود مرگ نیست.
خیلی ها هم راحتتر از این حرفا میمیرن.
تازگی چند نفر در اطرافم اینطوری مردن!

انسان درواقع تنها از رنج میترسه/باید بترسه.

بنظرم در عالم دو ماهیت هدایتگر بیشتر نیست.

رنج و لذت.
بقولی بودا (ع) میفرماید، بزرگترین خطر رنج هست.

رنج هم صورتهای مختلف داره.
اگر از مرگ نترسی دیگه از تصورش رنج هم نمی بری.
چون این رنج تنها زاییدهء تفکر و ترس درونی ما بوده که قابل کنترل خودمون هست.
ما باید تمام رنجهای قابل کنترل رو به سرعت محو کنیم، بعد میرسیم به رنجهایی که منشاء برونی تری دارن و باید فکری برای اونها بکنیم.

یک راهش ایمن شدن و ایجاد قدرت بیشتر هست.

راستی جهنم چیست؟
آیا همان ناخوشی یا رنج نیست.
صرفنظر از حقیقت شکل و مدت اون.
این رنج همیشه رنج هست و ناخوشایند.
هرگز نمیتوان بر اون غلبه کرد مگر از راه ایمن شدن از اون.

خداوند از رنج و لذت صحبت میکند.
نهایت نیکی لذت هست و نهایت بدی رنج.

آیا کسی که بگوید من از رنج و جهنم هم نمیترسم عاقل و شجاع هست یا صرفا یک احمق؟
رنج کشیدن اختیاری بیهوده و احمقانه هست و بهرحال خوشایند نیست، حتی اگر از اون نترسیم.
محروم شدن از لذت و خوشبختی هم همینطور.
اما وقتی ترس، کور باشد معمولا بی فایده و حتی مضر هست و رنج اضافه ای را هم تحمیل میکند.
پس اینطور ترسها را باید بدور انداخت.
ترسهایی هستند که مانع پیشرفت و حرکت ما میشوند.
و در مقابل، هشدارهایی هستند که درواقع ترس بدان معنا نیستند، بلکه واقعیت هستند و بیانگر احتمال انتخاب متقابل رنج و لذت.

جایی که باید ارزیابی کرد و انتخاب.
رنج دفع نماينده هست و لذت جذب نماينده.

فرار از رنج بیهوده به معنای ترسو بودن نیست، به معنای طبیعی بودن هست.
همانطور که بسیاری اوقات انسان مختارانه رنجهای کوچکتری را بر خود هموار میکند تا از رنجهای بزرگتری در امان باشد (در دین این بحث زیاد هست) و/یا به لذت های بزرگتری دست یابد.


18:

بر ترس از امت غلبه کردم
کاری هم نداشت یه کم باید به نفس و اعتماد خودت ایمان داشته باشی

19:

من از همه چیز میترسم .

اعتراف و راسگویی یعنی همین.

کلا آدم ترسویی هستم.

اما چیزی که منو بیشتر از همه می تروسنه توی امضا من معلوم میشه

20:

ترس از تاریکی و اشباح در زندگي تاكنون بر چه ترسهايي غلبه كرده اید و چگونه؟

21:

به كل چندان آدم ترسايشاني نيستم (ترس به مفهوم عام)
ولي بنا به فرموده دوستمون هميشه ته فكرام از رنج مي ترسم
و ترس بزرگترم چگونگي حفظ كساني كه برام عزيز هستند و
به نوعي سرمايه روحي زندگيم محسوب ميشوند

22:

تنهایی جدایی

23:

از تنها شدن خیلی میترسیدم ولی وقتی به جبر روزگار کاملا تنها شدم دیدم ترس که نداره
هیچ از بعضی جهات خیلیم خوبه

24:

از اینکه باوری در زندگی نداشته باشم می ترسم.انسان بدون باور مثل برگی در دست باده....


25:

تا حالا از هیچچی نترسیدم

26:

من از دو چیز می ترسم

1- با درد بمیرم چون درد کشیدن رو دوست ندارم هرچند حدیث داریم که درگ قبل از مرگ کفاره گناهان

2- سپس مرگ برم جهنم
( هرچند اون جا هم آدمو می سوزنن و درد داره دیگه )

کلا از درد کشیدن می ترسم

27:

من ترس عمده زندگیم ترس از تنها موندن بود ،ترسی که فکر می کنم برای خیلی از انسان ها هم وجود داره ،بهرحال خوشبختانه تونستم بر این ترس در حد منطقی اش غلبه کنم.



78 out of 100 based on 53 user ratings 878 reviews