محل ادغام تاپیک های استقبال نشده


محل ادغام تاپیک های استقبال نشده



محل ادغام تاپیک های استقبال نشده
پرواز پرنده سخنگو براي شناسايي صاحبش



محل ادغام تاپیک های استقبال نشده
گروه حوادث: پرنده سخنگو پس از رها شدن از سوي پليس با نشستن روي شانه يك زن جوان صاحب خود را به مأموران معرفي كرد.
اين اتفاق زماني رخ داد كه پرونده مطرح شده درباره مالكيت يك پرنده سخنگو
مي رفت تا به درگيري خونين دو خانواده منجر شود.
مفقود شدن يك پرنده سخنگوي گرانقيمت در منطقه شهرري، پاي پليس را به ماجراكشاند.
اعضاي خانواده صاحب پرنده در حالي كه ۴۰روز از ماجراي مفقود شدن اين پرنده مي گذشت همچنان در جست وجوي ردي از اين پرنده گرانقيمت بودند كه ناگهان مادر خانواده به هنگام عبور از كوچه اي در نزديكي خانه شان صداي پرنده خود را شنيد.
اين زن وقتي پس از چند بار مراجعه به صاحبخانه نتوانست او را متقاعد كند كه پرنده موردنظر به او تعلق دارد، ناچار به پليس متوسل شد.
وي در شكايت به پليس گفت: دو سال قبل در حوالي ميدان مولوي تهران جوجه يك پرنده «مينا» را خريداري كردم. چون علاقه زيادي به پرنده ها دارم تصميم گرفتم به او سخن گفتن بياموزم. بنابراين طي اين مدت به هر زحمتي بود حدود ۱۰كلمه را به او ياد دادم و حتي نام دخترم را ياد گرفته بود و با ديدن او مرتب تكرار مي كرد.
تمام اعضاي خانواده ما به اين پرنده انس گرفته بودند به طوري كه هرگاه به مسافرت مي رفتيم او را با خود مي برديم. البته هيچ وقت او را داخل قفس
نمي گذاشتيم چون او هم به ما عادت كرده بود و در فضاي داخل خانه مان به هر جا كه مي خواست مي رفت و تنها به هنگام غذا خوردن داخل قفس مي شد.
چندي پيش به طور ناگهاني پرنده مان گم شد. به هر جا كه فكر مي كرديم بتوانيم ردي از او به دست آوريم سرزديم ولي نتوانستيم او را پيدا كنيم. تا اينكه چند روز قبل وقتي من براي انجام كاري بيرون رفته بودم، با شنيدن صداي پرنده اي در خانه يكي از ساكنان محله در جا ميخكوب شدم.
خوب كه دقت كردم ، متوجه شدم اين صدا، آواز پرنده گمشده ماست. به همراه شوهرم به آن خانه رفتيم تا پرنده را پس بگيريم. آنجا حتي براي اثبات مالكيت پرنده او را صدا كرده و خواستم جملاتي را كه بلد بود تكرار كند. ولي صاحب آن خانه ادعا كرد، پرنده متعلق به يكي از بستگانش است.
با توجه به اين شكايت مأموران آگاهي به همراه اين زن به خانه موردنظر مراجعه كردند. آنان وقتي با ادعاهاي صاحبخانه روبرو شدند، خواستند تا پرنده را در اتاقي رها كنند. پرنده پس از لحظه اي چرخي زد و روي شانه شاكي پرونده نشست. زن جوان از اين پرنده باهوش خواست تا نام دختر او را صدا كند. وقتي پرنده سخنگو در ميان ديدگان بهت زده حاضران نام دخترك را صدا كرد مشخص شد صاحب واقعي پرنده چه كسي است.
مرد صاحبخانه كه دريافته بود رازش فاش شده است، گفت: مدتي قبل برادرزاده ام اين پرنده را در حالي كه روي درخت حياط نشسته بود به دام انداخت. ما هم چون از او خوشمان آمده بود تصميم گرفتيم او را نگه داريم. با اعلام گذشت شاكي پرونده، او پرنده خود را تحويل گرفت تا پرونده اين ماجراي جنجالي بي هيچ حادثه اي به پايان برسد.



به ياد آنهايي که رفتند تا بمانيم، تا گذشتن را بياموزيم و...

1:

به نظر من اگر اين مهاجران افغاني و پاكستاني و ...


چرا بعضی ها پول به جونشون بسته ست؟!
از ايران عزيوقت بيرون روند
كار براي همه پيدا مي شود
ولي چه كار كنيم كه دولت به فكر اين چيزها نيست فقط بلده شعار بده


آگاهی، بیشتر از کتاب می آید یا روزنامه؟!

2:

البته بیکاری به وجود امده از شرایط زیادی هست و تنها به افغانی ها یا پاکستانی ها مربوط نیست چه بسا در پیشرفته ترین کشورها نیز بیکاری وجود دارد و در ان طرف قضیه نیز برای حل این معضل که واقعا نتايج منفی زیادی برای کشور دارد باید کارهای زیادی صورت بگیرد که به قول شما دولت به فکر ان نیست


مطالعه و فنون ان

3:

با نظر شهروز كاملاً موافقم
بزرگترين دليل بيكاري در ايران در حال حاظر نداشتن برنامه هاي مدون براي اشتغال زاييه
راستي تا حالا از خودتون پرسيدن چرا ما نفت خاممون ميره اروپا و بنزين و قير و ..


اعدام بهنود . شما بودید چه می کردید !؟
وارد ميكنيم ؟
تا حالا مناطق محروم روستايي و شهرهاي كوچك رو ديدين كه به خاطر نداشتن بيمارستان خيلي ها اونجا ها جونشونو از دست دادن ؟
از خودتون پرسيدن چرا كشوري مثل سايشانس كه اندازه هستان خراسان مساحت نداره و ده ها برابر اونجا جمعيت چطوره كه بدون داشتن نفت و كشاورزي و ...


چند سوال از گلدکوئست !
صد در صد نيرايشان كاريش فعاله ولي كشوري بنام ايران با تمدني چند هزار ساله بايد 70در صد نيرايشان كاريش بيكار باشه ؟
آيا تا حالا ميدونهاي بزرگ شهر يا سر چهار راهها رو ديدين كه صدها عمله بدون حتي يك ريال در آمد در روز برميگردن خونه ؟
بنظر شما ساختن يك پالايشگاه ميتونه چند مهندس ، جوشكار ، معمار و كارگر رو به خودش جذب كنه تا ساخته بشه و تازه سپس اون چند نفر ديگه اونجا مشغول كار ميشن و تازه سپس اونم چند ميليارد دلار در سال سرفه جايشاني ميشه ؟
آيا تا حالا فكر كردين ساختن بيمارستان در مناطق محروم چند دكتر و مشغول كار ميكنه ؟
من شهر هايي رو سراغ دارم با دايشانست هزار نفر جمعيت حتي يك پزشك متخصص كودكان هم اونجا نيست
در حالي كه تايشان همين تهرون خودمون صد ها متخصص هستند كه بعلت كثرت در روز نمي تونن به اندازه كافي پول در بيارن و شبها ميرن تايشان آژانس كار ميكنن
يا من و شمايي كه ليسانس گرفتيم و يكيمون مجبوره بره سوپر ماركت بزنه اونيكي راننده تاكسي بشه
كشور ما نيازمند يك مدينه فاظله هست .


خشم
جامعه ما بايد رو مدنيت و جامعه مدني به اون تزريق بشه .


سوال کردن از خدا.
شعارهايي كه خيلي ها دادند و در حد شعار موند .


شعار دادن من شما هم فايده نداره جلوگيري از بيكاري فايده نداره بيكاري رو بايد ريشه كن كرد
اصلاً چرا كشور ما با اين همه منابع و دارايي بايد حسرت كار كردن چند تا افغاني آواره و پاكستاني بيچاره رو بخوره چرا نبايد براي هند و عراق هم جابراي كارگر نداشته باشيم ؟
راستي نميخوايم ؟ يا نميتونيم ؟

4:

کسی که فقط برای دیدن تو، به دنیا آمده بود

چرا همیشه و همیشه حس خاصی به جنس مخالف خود داریم؟
در هر دوره ای از سن مان یک شکلی داشته.اما همیشه این حس با ما بوده.گاهی کنجکاوی،گاهی غریزی،بعضی وقت ها در قالب احترام،وقت هایی به شکل عاشقی،روزهایی پر از تنفر و دفع،و هر وقتی به نحوی و شکلی.

فعلاً به شکلش کاری نداریم.اما چرا همیشه باید یک حسی نسبت به جنس مخالف داشته باشیم؟تا جواب این سوال را پیدا نکنیم نمی توانیم دلیل شکل این حس را در وقت های مختلف و تغییر شکلش را بفهمیم.
شاید روز اولی که آدم ایجاد شد ضرورتی به ایجاد حضرت حوا نبود،اگر هم بود چرا باید این کار با کمی تاخیر اتفاق می افتاد؟یک آدم برای لذت بردن از بودنشچیزی کم نداشت اما وقتی پايه در کیات یک آدم حواس پنجگانه اش باشد ،وپايه دلیل آمدن و رفتنش چیزهایی باشد که فراتر از این حواس هستندچطورمی شود انتظار داشت مفاهیمی مثل ارتباط با خود،کشف سرزمین بی انتهای خودلذت زیستن با روح الهی دمیده شده در خود و همه وهمه این ها را با همین حواس پنجگانه درک کرد.جنس مخالفی برای من ایجاد شد تا بفهمم در درون من چیزی هست که با این ظاهر من کاملا متفاوت هست،درست به اندازه تفاوت جنس الان من با جنس مخالفم.حالا می شود فهمید چه لذتی در برقراری رابطه با ذات خودمان وجود دارد چون شبیه سازی شده اون لذت را در خارج از وجود خودت تجربه کرده ای.از این پس اصل اول:تمام تجربیات دنیای بیرون من شبیه سازی شده ای هست از روابط پاک و عمیق و سازنده و اصلی من با خود درونی ام که باید با هرتجربه بیرونی یک گام در درونم بردارم و به خود اصلی نزدیک تر شوم.
اتفاقاً جالب هست بدانی که هر چه رابطه ها ناپاک تر و ازتنظیم خارج تر باشدنه تنها خود را درک نکرده ایم که تازه دورتر هم شده ایم و به جایی می رسیم که نه سویی در چشم مانده و نه نیرو و رمقی در جان برای یافتن خود.و یک جور حس تنهایی همیشگی دیگری با ما همراه میشود و حالا می دانم که فقط باید من بمانم وجنس مخالفی که نزدیک ترین نشانی ها را از درون من با خود به همراه دارد ومی تواند بهترین آیینه مطالعه من باشد.و به تو می گویم که از همین الان باید راه بیفتی و کسی را پیدا کنی.کسی که فقط برای دیدن تو به دنیا آمده بود تا بتوانی با دیدنش خودت را بهتر ببینی و تجربه بیرونی این رابطه مقدس را به کلیدی برای گشایش درهای شناخت درون خودت تبدیل کنی.و این اصل دوم هست که باید سرلوحه حرکتمان برنامه دهیم.اگر خود درونی ات راپیدا کردی مطمئن باش که درست مثل لاخ برای تو عمل می کند و می توانی پیوندی مقدس و پاک را در قالب رابطه ای تنظیم شده تعریف کنی و از کشف لحظه به لحظه و قدم به قدم خودت بیشتر و بیشتر لذت ببری.

5:

سپیده عزیز با تشکر از شما و هستارت این تاپیک جالب و زیبا.....
با امید هستقبال گرم دوستان.......
فکر کنم اگه بعضیا مسیر تاپیک رو منحرف نکنن موضوع خیلی جالبی باشه که جای بحث و اظهار نظر داره....!

6:

براستی که این کاریکاتور جای اندیشیدن دارد.

محل ادغام تاپیک های هستقبال نشده

7:

روزنامه شرق توقيف شد!محل ادغام تاپیک های هستقبال نشده

8:

در مورد Deja-Vu کسی از هم میهنان اطلاعی دارد؟
Deja-Vu یا همان آشناپنداری که گاهی اوقات در وضعیت های مختلف احساس میکنیم وضعیت که رخ داده هست را قبلاً مشاهده کرده ایم یعنی عیناً مطمئن میشویم همان صحنه را در همین وضعیت برای لحظاتی مشاهده کرده ایم.


9:

déjà vu

Déjà vu is French for "already seen." Déjà vu is an uncanny feeling or illusion of having already seen or experienced something that is being experienced for the first time.

If we assume that the experience is actually of a remembered event, then déjà vu probably occurs because an original experience was neither fully attended to nor elaborately encoded in memory.

If so, then it would seem most likely that the present situation triggers the recollection of a fragment from one's past.

The experience may seem uncanny if the memory is so fragmented that no strong connections can be made between the fragment and other memories.


Thus, the feeling that one has been there before is often due to the fact that one has been there before.

One has simply forgotten most of the original experience because one was not paying close attention the first time.

The original experience may even have occurred only seconds or minutes earlier.

On the other hand, the déjà vu experience may be due to having seen pictures or heard vivid stories many years earlier.

The experience may be part of the dim recollections of childhood.

However, it is possible that the déjà vu feeling is triggered by a neurochemical action in the brain that is not connected to any actual experience in the past.

One feels strange and identifies the feeling with a memory, even though the experience is completely new.

The term was applied by Emile Boirac (1851-1917), who had strong interests in psychic phenomena.

Boirac's term directs our attention to the past.

However, a little reflection reveals that what is unique about déjà vu is not something from the past but something in the present, namely, the strange feeling one has.

We often have experiences the novelty of which is unclear.

In such cases we may have been led to ask such questions as, "Have I read this book before?" "Is this an episode of Inspector Morse I've seen before?" "This place looks familiar; have I been here before?" Yet, these experiences are not accompanied by an uncanny feeling.

We may feel a bit confused, but the feeling associated with the déjà vu experience is not one of confusion; it is one of strangeness.

There is nothing strange about not remembering whether you've read a book before, especially if you are fifty years old and have read thousands of books over your lifetime.

In the déjà vu experience, however, we feel strange because we don't think we should feel familiar with the present perception.

That sense of inappropriateness is not present when one is simply unclear whether one has read a book or seen a film before.


Thus, it is possible that the attempt to explain the déjà vu experience in terms of lost memory, past lives, clairvoyance, and so on may be completely misguided.

We should be talking about the déjà vu feeling.

That feeling may be caused by a brain state, by neurochemical factors during perception that have nothing to do with memory.

It is worth noting that the déjà vu feeling is common among psychiatric patients.

The déjà vu feeling also frequently precedes temporal lobe epilepsy attacks.

When Wilder Penfield did his famous experiment in 1955 in which he electrically stimulated the temporal lobes, he found about 8% of his subjects experienced "memories." He assumed he elicited actual memories.

They could well have been hallucinations and the first examples of artificially stimulated déjà vu.


10:

بیایید با هم در این تاپیک یک مسابقه درک کاریکاتور بگذاریم.برای جایزه هم من خودم مثلا می تونم کتاب الکترونیک برای دوستان برنده ایمیل کنم.مسابقه برداشت کاریکاتور اینگونه هست که یک کاریکاتور بدون کلام می گذاریم و هر کس برداشت خود را می گوید و به بهترین برداشت جایزه می دهند.

11:

اولین کاریکاتور برای برداشت =


محل ادغام تاپیک های هستقبال نشده

12:

نگاهی انتقادی به فرهنگ ایرانیان قسمت دوم

به طور کل این صحیح هست اگر بگم
به من بگو رفتار افرد یک جامعه با بچه هاشون چه جوریه من بهت میگم ان جامعه در چه مرتبه ای از سطح فرهنگ برنامه دارد

حال با شناختی که از جامعه ایران وچگونگی رفتار افراد با بچه هاشون دارم باید ایران از لحاظ فرهنگی نه جزو جهان سوم بلکه جهان هزارم برنامه بگیرد

در هیچ فرهنگ دیگری بچه ها به اندازه در فرهنگ ایران تحقیر نمیشوند ( چه از لحاظ تحقیر بدنی بصورت کتک و یا تحقیر روحی)

به عقیده من این بی فرهنگی ریشه در سنت های ایرانی اسلامی دارد
در ایران افراد بچه ها نتیجه وثمره یک زندگی هماهنگ و از روی محبت دوستی نیستند
دختر و پسر در خیلی موارد با هم ازدواج مینمايند بدون اینکه هم دیگر را بشناسند اصلا یک رابطه معمولی بین پسر و دختر امکان ندارد
نتیجه این میشود که ازدواج فقط در صورت خواستگاری مادر برای پسرش امکان دارد
این طبیعیست که بعد ازدواج و از بین رفتن دلایل اصلیه ازدواج مانند خوابوندن شهوت جنسی از طرف پسرها ویا فرار از خانه پدری از طرف دخترها متوجه میشوند که اصلا محبت دوستی بین شان وجود نداره

این غلط نیست اگر بگویم بودن اکثریت امت ایران نتیجه خواباندن شهوت و نه نتیجه یک تصمیم میباشد
تصمیم به این ترتیب که ما (من و همسرم) تصمیم به بچه دار شدن شدیم چون میخواستیم دلیل و مثبب یک زندگی خوشبخت باشیم.


13:

در داخل ایران ظلم بزرگی از نظر اقتصادی به امت می شود.حالا جدای از ظلم سیاسی.یعنی انحصار اقتصادی در داخل ایران اکثر اجناس را با قیمت بالا و کیفیت پایین تحویل امت می دهند تازه ان هم با منت!مثلا در مورد سیم کارت موبایل در ایتالیا دهها شرکت که اپراتور مویابل هستند با رقابت شدید با هم بهترین کیفیت و ارزان ترین قیمت را به امت می دهند و تازه مثلا یک کاربر می تواند سپس یک سال برای تمدید برنامه داد بر سر شرکت منت هم بگذارد و شرایط بهتری را از او درخواست کند.اما در داخل ایران شرکت مخابرات با انحصاری کردن سیم کارت موبایل اول اینکه قیمت بسیار بالایی را از امت طلب می کند.دوم اینکه با منت گذاشتن بر سر امت با قرعه کشی و توی نوبت گذاشتن سپس مدت طولانی تحویل امت می دهند در صورتیکه اگر سود پولهای امت که پیش مخابرات در این مدت بوده سات را حساب کنیم سر به میلیاردها می زند!تازه در اخر هم کیفیت ندارد و انتن نمی دهد!بازار اتوموبیل هم همینگونه هست.یک اگهی فروش اتوموبیل در اروپا را می خواندم که نوشته بود ما به شما ماشین را می دهیم و شما ماهیانه فقط مبلغ کمی را برای ااقساط بپردازید تازه چند ماه اول هم قسط نمی خواستند!خیلی هم خواهش و تمنا و قربون صدقه مشتری رفته بودند.اما در داخل ایران انحصار در دست دو شرکت ساپیا و ایران خودرو هست و اینها در اگهی خود با منت گذاشتن بر سر امت یک جمله توهین امیز را همیشه می نویسند که"در صورت پر شدن ظرفیت ثبت نام دیگر متقاضی جدید قبول نمی کنیم!!!"یعنی کلی منت هم بر سر مشتری می گذارند و با قیمت بالا و کیفیت پایین ماشین رو سپس مدت طولانی تحویل امت می دهند!به این می گویند تشنه نگه داشتن بازار.انحصار بازار.در بازار یک کالا اگر رقابت نباشد به ضرر امت خواهد بود.همین دو شرکت یاهو و گوگل در رقابت با هم صندوق ایمیل خود را افزایش دادند.مثلا یاهو حتی برای ایمیل 12 مگابایتی خودش پول می گرفت اما با رقابت گوگل یاهو مجبور شد که 12 مگابایتی خودش را رایگان کند.بعد بر سر همین رقابت یاهو مجبور شد 100 مگا بایتی خودش را هم رایگان کند.و همین طور امروز 1000 مگا بایتی یاهو هم رایگان هست!در صورتیکه اگر رقابت گوگل و سایر رقبا نبود یاهو هیچ گاه حاضر نمی شد حتی همان 12 مگا بایتی خود را رایگان کند.همین صدا و سیمای انحصاری در داخل ایران را ببینیم.یکی از کارکنان صدا و سیما در یک جلسه خصوصی می فرمود ما صبح می رویم دوربین را روشن می کنیم با برنامه صبح به خیر ایران بعد ظهر به خیر ایران و بعد عصر به خیر ایران و بعد هم دوربین را خاموش می کنیم و می رویم خانه!!چون حقوق بگیر هستند و رقیبی هم برای خود نمی بینند.اگهی دهنگان مجبورند فقط به اینها اگهی بدهند.البته با ظهور ماهواره کمی رقابت ایجاد شده هست.حال اگر مثل سایر کشورها دهها کانال تلوزیونی و رادیویی در ایران باشند با رقابت با هم بهترین برنامه ها را تولید خواهند کرد.در مورد همه عرصه ها همینگونه هست.هر جا رقابت باشد ان قسمت به نفع امت پیش م یرود و اگر انحصار باشد به ضرر امت خواهد بود.برای اینکه اقتصاد رقابتی ایجاد شود باید اول امت حق خود را بشناسند تا بعد حق خود را بگیرند.در کشورهای متمدن امت با اعتصاب سراسری به دولت فشار می اورند تا در هر قسمتی حق امت را که ضایع شده هست پرداخت کند.تا هزار سال دیگر هم اگر امت اعتصاب سراسری ننمايند دولت هیچ اجباری نمی بیند که حق امت را بدهد.بخصوص اگر دولت هستبدادی باشد و به رای امت نیازی نداشته باشد.

14:

هم میهنان گرامی در این مورد نظر و یا اطلاع خاصی ندارید؟
آیا شما تابحال در این مورد تحقیق و پژوهشی نداشته اید؟
هرچند به یقین تاکنون این مورد برای شما نیز بارها پیش آمده هست.


15:

در متافیزیک توجیهاتی داره که خیلی طولانی هست و نمیشه در اینجا بحث کرد ولی همچین بدون اثبات و نظریه هم نیست !

16:

منبع : www.2x.blogfa.com
www.2x.blogfa.com
این وبلاگ قدیمی ترین و برترین وبلاگ در باره حیوانات و خصوصا پرنده های سخنگو و باهوش مانند کاسکو و طوطی و مرغ مینا می باشد.


www.2x.blogfa.com

17:

WWW.YOUR.BLOGFA.COM
مطلب زیر برنده یک یا چند جایزه شده که برای کسب اطلاعات بیشتر به جستجوگرهای گوگل یا ...

مراجعه کنید

عقرب ، جوجه تيغى، لاك پشت، مار! از غرابت نامهايى كه خوانديد تعجب نكنيد! اينجا منطقه حٿاظت شده حيوانات كه نه، حتى جنگل هم نيست! اما شك نكنيد كه با كمى جست وجو مى توانيد هر حيوانى را اينجا پيداكنيد! ٿقط كاٿى هست، رؤياى نگه داشتن يك حيوان به سرتان بيٿتد...

اون وقت از رؤيا تا تحقق واقعيت ٿاصله زيادى نيست...

اينجا بورس حيوان ٿروشى هاى شهرستان تهران هست؛ باور كنيد هندوستان براى خريد طاووس كمى دور هست، وقتى مى توانيد اون را داخل كوچه پس كوچه هاى همين خيابان سٿارش بدهيد!

از ابتداى خيابان امين السلطان بوى تند حيوان مى آيد! بوى ٿاضلاب مانده در قٿس! كوچه مرغى را همه، با همين بوى ناخوشايند مى شناسند! اما نبايد نگران بود چون بزودى مشام شما هم به اين بوهاى نامأنوس عادت مى كند.درست مثل ٿروشنده ها كه انگار همه عمر لابلاى قٿس هاى پر از ٿضله حيوانات زندگى كرده اند، ثعله ٿروش هايى كه حرٿه اى بازار حيوانات هستند.

در پايتخت حيوان ٿروش هاى شهرستان تهران كه قدم مى زنيد، حس حيوان دوستى تان را كنار بگذاريد! اينجا، داخل مغازه هاى «كوچه مرغى» پر هست از قٿس هاى كوچك و بزرگ پر از مرغ و خروس و پرنده هاى كوچكترى كه انگار به زور داخل قٿس ها جا گرٿته اند.پرنده هايى كه اگر ٿروخته نشوند، گوشه قٿس هاى آهنى سرد، اونقدر مى مانند تا...! حدس زدن پايان جمله كار سختى نيست.
داخل قٿس جوجه هاى چند روزه، لاشه مانده جوجه ها بدجورى توى چشم مى زند؛ قٿس تنگ هست و كوچك ...

مثل هميشه زنده ها از سرو كول مرده ها بالا مى روند!
سيدعلى، پرنده ٿروش هست و كٿترباز! خودش مى گايشاند: «بنايشانس عشق باز! آخر اين كار از سر عشق هست...! ٿقط با دل بايد سراغ كٿترها بياييد...

دلتان كه بخواهد، اون وقت كٿترها مى شوند تنها مونس تان! » كمى پايين تر از قٿس هاى پرسروصداى كٿترها، به قٿس طوطى هاى رنگارنگ مى رسيد! راحت باشيد! آلودگى صوتى اينجا كمتر هست...

اما امان از بازى تقدير! سپس ۸ قرن، دست سرنوشت، دوباره اين پرنده هاى شكرشكن شيرين گٿتار را درست مقابل نام «مولوى» قرارداده هست! كسى چه مى داند؟! شايد از همان وقتى كه مولوى از زرنگى و هوش طوطى جماعت نوشت، اين پرنده بى نوا، هواخواه بيشترى پيدا كرد...

بين قٿس طوطى ها كه مى ايستيد كنجكاوى اونها، حتماً شگٿت زده تان مى كند! اما تنها چند دقيقه وقت كاٿى هست كه باور كنيد داستان «طوطى و بازرگان» مولوى، تنها يك اٿسانه هست! طوطى هاى خيابان مولوى، تنها خواب آزادى مى بينند...
کاسکو سخنگو
بين پرنده ها «كاسكو» سلطنت مى كند! اينجا هم برترى با نژاداصيل هست...

ظاهراً «تبعيض نژادى» در دنياى حيوانات هم حرٿ اول را مى زند! سطرهاى بعدى نقل را به دقت بخوانيد تا باور كنيد برترى با نژاد اصيل هست: «كاسكوها» مختص طبقات مرٿه جامعه هستند! قيمت؟! گاهى تا ۳ميليون تومان هم خريد و ٿروش مى شوند.

سپس اونها، طوطى هاى هٿت رنگ آمازون از ۸۰۰هزار تومان تا يك ميليون، مشترى دارند.

كمى پايين تر، به طوطى هاى كوتوله برزيلى مى رسيد: جٿتى ۲۵۰هزار تومان! سياهى لشكرهاى بازار خريد و ٿروش طوطى هم انواع مختلٿ شاه طوطى يا الكساندر هستند! اونها را مى توانيد دست ٿروشنده هاى دوره گرد هم ببينيد!
داخل خيابان صاحب جمع، قنارى يكى از پرٿروش ترين هاست! ٿصل ٿصل جٿت گيرى قنارى هاست و همه خريدار قنارى هاى مولد خوب! اين پرنده هاى كوچك در حالت عادى بين ۵تا ۳۰هزارتومان خريد و ٿروش مى شوند، اما اگر جست وجو كنيد، حتماً مى توانيد قنارى جى بوكس را هم در طبقه بالاى يك مغازه پيدا كنيد؛ نوعى كمياب از انواع قنارى كه حدود يك ميليون تومان قيمت گذارى شده هست! قنارى هاى جى بر ايتاليايى هم از نمونه هاى كم پيدا هستند؛ براى خريد اونها بايد حداقل يك بسته هزارى سبز داخل كيٿ پولتان باشد! حكايت مرغ ميناهاى بازار هم شنيدنى هست: ميناهاى وطنى ۵ تا ۲۵ هزارتومان و مرغ ميناى گوشواره دار آٿريقايى ۴۰۰ تا ۵۰۰هزار تومان!! اين وسط، پسربچه ها خريدار جوجه ماشينى هاى چندروزه هستند! جوجه هاى كوچكى كه از داخل كارتن هاى سورخ دار، گردن مى كشند تا بهتر دنيا را ببينند! كوچكى و زيبايى اونها از خيلى وقت پيش، بهانه اى شده براى خواباندن بهانه دختربچه ها و پسربچه هاى نق نقو! سبز...نارنجى...قرمز...آبى! مطمئن باشيد كه جوجه هاى رنگى خريدار بيشترى دارند!
از بيشتر پرنده هاى بازار نوشتيم، بجز مرغ عشق! «مرغ عشق»ها انگار تنها پرنده هايى هستند كه عشق مى كنند داخل قٿس! آواز مى خوانند و لابد از زندگى شان لذت مى برند...

درست برخلاٿ بقيه پرنده هاى قٿسى! به هر حال به نظرنمى رسدكسى تا به حال، مرغ عشقى را خارج از قٿس ديده باشد! شما چطور؟ چند قدم مانده به پايان خيابان، پشت شيشه يك مغازه، نوشته شده هست: بلبل هزار دستان! تصايشانر سريال هزاردستان، سريع توى ذهن رژه مى رود...

ولى كسى را پيدا نمى كنيم كه اطلاعات بيشترى را از اين پرنده چاشنى ستون هاى بعدى اين نقل بكند...
اما قبل از اينكه پرونده بازار پرنده ها را با يك علامت سؤال راجع به بلبل هزاردستان ببنديد، چند لحظه استقامت كنيد! حالا وقت وارد شدن گنجشك هاى ۲۰۰تومانى به نقل هست! تعجب نكنيد! در بازار مولوى گنجشك هاى خيابان هم خريد و ٿروش مى شوند.

خوش خيالى هست اگر ٿكر كنيد، امت، اين پرنده هاى كوچك خاكسترى را براى مراقبت و نگهدارى در حياط خانه هايشان مى خرند! چون مى گايشانند آبگوشت گنجشك غذاى لذيذى هست! البته ٿروشنده جوان گنجشك ها اصرار دارد كه: «بعضى ها هم نذر مى كنند تا پرنده آزاد كنند و اين گنجشك ها را مى خرند و اگر نذرشان ادا شد، آزاد مى كنند!»
بخت سياه گنجشك هاى بى نوا، دامن قرقاول ها و بلدرچين ها را هم گرٿته هست: «بلدرچين جٿتى ۱۵۰۰ تومان!» متأسٿانه بعضى ها معتقدند مزه كباب بلدرچين در يك روز تعطيل زير دندان مى ماند!!
كمى بالاتر، بالاى تقاطع، انواع مختلٿ سنجاب، موش خرما، لاك پشت و سگ عرضه مى شود.
همستر پرطرٿدار
دخترجوانى كه براى خريد «همستر» مغازه ها را بالا و پايين مى كند، مى گايشاند: «همستر يك نوع موش هست كه بين بچه ها طرٿدار زيادى دارد.

من براى خواهرزاده ۱۳ساله ام دنبال همستر مى گردم.

دخترك شايد نمى داند كه اين موش هاى كوچك كرم و قهوه اى، اگر در خانه رها شوند، در بيشتر اوقات ٿرش ها را مى جوند و به اسباب و اثاثيه آسيب مى رسانند؛ در غير اين صورت حتماً به دنبال خريد هديه اى بهتر براى خواهرزاده اش بود!
اما سنجاب ها هم در كنار همسترها از پرطرٿدارترين حيوانات بازار مولوى هستند؛ البته اونها هم احتياج به مراقبت هاى زيادى دارند، بخاطر همين بهتر هست اگر حوصله رسيدگى زيادى نداريد، سراغ سنجاب ها نرايشاند!
به هر حال ٿكر نكنيد كه اينجا «قانون» حرٿ اول را مى زند چون كمى زرنگى كاٿى هست تا هر حيوانى را به راحتى پيدا كنيد! حتى حيوانات نادرى كه در ٿهرست گونه هاى كمياب و در خطر انقراض قراردارند.
ٿهرست حيوانات ممنوعه بازار،طولانى هست؛ تنها نقطه مشترك، همان ممنوعيت معامله هست! ممنوعيتى كه تنها كار شبكه هاى قاچاق حيوانات را گسترده تر كرده هست.
اينجا هم، انواع پرنده هاى شكارى، از عقاب و قرقى گرٿته تا بالابان و بحرى %ر خريد و ٿروش غيرمجازبرنامه دارند.

پرنده هايى كه اگر به دست شيخ نشين هاى عرب برسند، بالاى ۳ميليون سود خالص مى دهند!
غذاى پرندگان شكارى، ٿقط گوشت هست.

اين را ٿروشنده مى گايشاند كه ادعا مى كند در بساطش تنها پرنده هاى مجاز مى ٿروشد: «غذاى اين ٿنچ هايى كه مى بينيد كاهو، سبزى و تخم مرغ آب پز هست.

طوطى ها هم بيشتر تخمه آٿتابگردان بونداده و مغزخشكبار مى خورند.»
با تمام اين تٿاسير مغازه دارهاى اين خيابان شلوغ خيلى راحت ٿراموش مى كنند كه برپايه قوانين محيط زيست هرگونه شكار، صيد، قاچاق و خريد و ٿروش و حتى نگهدارى گونه هاى كمياب و نادر حيوانات جرم هست!
ٿراموش مى كنند، چون حيوانات زبان بسته، مداٿعى ندارند!داخل بازار مولوى همه گونه هاى حيوانى را مى توانيد پيدا كنيد! حتى گرگ!!!ٿقط مواظب باشيد تا گرگ هاى بازار، گنجشك رنگ كرده را جاى قنارى به شما نٿروشند

18:

مثلا همین انحصار صدا و سیما .اگر دهها تلوزیون و رادیو ی خصوصی وجود داشته باشد با رقابت با هم بهترین برنامه ها را توحیل امت می دهند.مثلا فوتبال از حق پخش تلوزیونی که درامد مهمی در فوتبال به همین خاطر محروم هست.

19:

لطفا اگر کسی اطلاعات کامل تری داره اینجا ارسال کنه

ممنون
خصوصا در مورد کتاب و از دست دادن بینایی و تاریخ دقیق و دوران ....


20:

عشق چيست و چه گو نه ايجاد ميشود؟

21:

کتابی مفید و بی نظیر برای دانلود با نوشته های تمام رنگی با نام=تمساح گیاه خوار

از طریق لینک زیر می توانید دانلود کنید=
(برای دانلود می توانید بر روی لینک کلیک راست کرده و گزینه save target as را کلیک کنید.)

http://rivasblog.com/uploads/k/ketab123/11771.pdf

22:

و اینک خدا...

مرادم می فرماید:((این فرو افتادن و غلتیدن پیشرفت ماست، که نیازمند گذشت وقت

هست.))

در پرتگاه خالی شدن ذهن از مفروضات گذشته و در دستاویز کهنه و پوسیده ای که به اون

تکیه دارم، امیدم به توست.

تنها چیزی که برایم مانده هست....

عجیب هست که در نبرد نابرابر ابهام و یقین در ذهنم، تنها سوالی که جواب دارد تو

هستی.

خدایا...

مرا در این رودخانه ی پر تلاطم و وحشی رها کردی تا بر خلاف جریان آب شنا

کنم؛در حالی که من هنوز شنا هم بلد نیستم.

چرا عقل و منطقم اینقدر سرکش شده ؟؛چرا نمی تواند مثل سایر امت ،مفروضات

پیشین را بپذیرد و به زندگی پر امید و آرام روز مره ادامه دهد؟

خدایا...

این خوب هست یا بد؟

خدایا از ضوابطی که ما رو به هم وصل می کند، خسته شده ام .می خواهم راحت با تو

باشم.از واسطه ها در عذابم.از شفیع و شفاعت بریده ام.

از زنگار های خشک یکتا

پرستی که با ریا و تزویر ارمغانی جز دیگر پرستی برای پیروان خود ندارند،به تو پناه می

برم.از چار چوبی خاص که مرا با تو آشنا کند ،در هراسم.

کسی چه میفهمد عشق ساده ی من و تو را؟

و تو چه میخواهی غیر از با تو بودن را؟

خدایا...

در این آماج بی هویتی تسلیم در برابر تلقین و تقلید در طاعتت و تهمت ارتداد و

کفری روز افزون ،بار دیگر مرا شفرمود زده کن.

باشد که بار دیگر در آغوش گرم تو،بر لبان خسته ام،بوسه حقیقت بنشانی.....


23:

و اینک خدا...

مرادم می فرماید:((این فرو افتادن و غلتیدن پیشرفت ماست، که نیازمند گذشت وقت

هست.))

در پرتگاه خالی شدن ذهن از مفروضات گذشته و در دستاویز کهنه و پوسیده ای که به اون

تکیه دارم، امیدم به توست.

تنها چیزی که برایم مانده هست....

عجیب هست که در نبرد نابرابر ابهام و یقین در ذهنم، تنها سوالی که جواب دارد تو

هستی.

خدایا...

مرا در این رودخانه ی پر تلاطم و وحشی رها کردی تا بر خلاف جریان آب شنا

کنم؛در حالی که من هنوز شنا هم بلد نیستم.

چرا عقل و منطقم اینقدر سرکش شده ؟؛چرا نمی تواند مثل سایر امت ،مفروضات

پیشین را بپذیرد و به زندگی پر امید و آرام روز مره ادامه دهد؟

خدایا...

این خوب هست یا بد؟

خدایا از ضوابطی که ما رو به هم وصل می کند، خسته شده ام .می خواهم راحت با تو

باشم.از واسطه ها در عذابم.از شفیع و شفاعت بریده ام.

از زنگار های خشک یکتا

پرستی که با ریا و تزویر ارمغانی جز دیگر پرستی برای پیروان خود ندارند،به تو پناه می

برم.از چار چوبی خاص که مرا با تو آشنا کند ،در هراسم.

کسی چه میفهمد عشق ساده ی من و تو را؟

و تو چه میخواهی غیر از با تو بودن را؟

خدایا...

در این آماج بی هویتی تسلیم در برابر تلقین و تقلید در طاعتت و تهمت ارتداد و

کفری روز افزون ،بار دیگر مرا شفرمود زده کن.

باشد که بار دیگر در آغوش گرم تو،بر لبان خسته ام،بوسه حقیقت بنشانی.....


24:

اولين باري که چت مي کردي چند سالت بود ؟

اولين نفري که تو چت آشنا شدي يادته ؟ کي بود


آيا چت تو زندگي شما تاثير گذاشته؟

توئي جامعه مجازي تا حالا واقيعت رو ديدي ؟ يکي همه چي رو راست فرموده باشه؟

توئي چت تا حالا با چند نفر دعوا کردي؟

خوبترين و بدترين خاطره ايي كه از چت داري چيه ؟؟؟

25:

اولين باري که چت مي کردي چند سالت بود ؟

اولين نفري که تو چت آشنا شدي يادته ؟ کي بود


آيا چت تو زندگي شما تاثير گذاشته؟

توئي جامعه مجازي تا حالا واقيعت رو ديدي ؟ يکي همه چي رو راست فرموده باشه؟

توئي چت تا حالا با چند نفر دعوا کردي؟

خوبترين و بدترين خاطره ايي كه از چت داري چيه ؟؟؟

26:

اولين باري که چت مي کردي چند سالت بود ؟

اولين نفري که تو چت آشنا شدي يادته ؟ کي بود


آيا چت تو زندگي شما تاثير گذاشته؟

توئي جامعه مجازي تا حالا واقيعت رو ديدي ؟ يکي همه چي رو راست فرموده باشه؟

توئي چت تا حالا با چند نفر دعوا کردي؟

خوبترين و بدترين خاطره ايي كه از چت داري چيه ؟؟؟

27:

وقتي لياقت اطرافيانم رو کمتر از سزاواري صداقتم ديدم !!! وقتي بخشيدم و چيزي

به رايشان خودم نيوردم و به حساب سادگي و نفهميدنم گذاشته شد ، وقتي بخشيدم

و نخواستم انتقام بگيرم و به حساب لجبازي کردنم گذاشته شد .

جلايشان خودم کم


نيوردم ، اما جلايشان اين زمونه کم اوردم .

28:


جهانيان بدانندكه ماركسيست ها و كمونيست هااين انديشه جامعه ساز(همسان بودن) را از فرهنگ بزرگ ايران زمين ربوده وبا دگرگوني هائي نه به شايستگي مرامنامه اصلي ايرانيش اونرا بنام خود ثبت كرده اند

همي فرمود هر كو توانگر بود تهي دست با او برابر بود
نبايد كه باشد كسي بر فزود توانگر بود تار و درايشانش پود
جهان راست بايدكه گرددبه چيز فزوني توانگر حرام هست نيز
..........................................
ودر عصر نوشيروان بزرگ سخن بزرگمهر دانا نيز تا به اونجا ميرسد كه ميگايشاند:
نبايد كه خسبد كسي دردمند كه آيد مگر شاه رازو گزند
................................
هرانکس که باشد به زندان شاه گنهکاریا امت بی گناه
بفرمان یزدان بباید گشاد به زند اندران اینچنین کردیاد
گنه كرده را پند پيش آورم چه ديگر كند ، بند پيش آورم
..................................................

...
ودردوران شاهنشاه بهرام گور اولينگامهاي يك پادشاهي آزاد و سوسيال برداشته شد
كسي را كه درايشانش باشند نيز زگنج نهاده ببخشيم چيز
كسي كو بميرد نباشدش خايشانش وزو چيز ماند ز اندازه بيش
بدرايشانش بخشم نيازم به گنج نبندم دل اندر سراي سپنج
..................................................

...........
در روزگاران جمشيد شاه بزرگ اين فرمان بسيار بها مند براي درمان رايكان صارد شد
پزشكي و درمان هر دردمند در تندرستي و راه گزند
..................................................

......................
نباید که یابد تهی دست رنج که گنجور و رامش بتوزد ز گنج
.............................................


جهان سر بسر در پناه من هست پسنديدن داد راه من هست
گشاده هست با هركس اين بارگاه زبدخواه و از امت نيكخواه
..................................
در دوران شاهنشاه قباد وزير او مزدك درهنگام خشكسالي و قحطي سخن از مشكل ميگايشاندوراهنمائي ميخواهد
بدو فرمود كانكس كه مارش گزيد همي از تنش جان بخواهد پريد
يكي ديگري را بود پاد زهر گزيده نيابد ز ترياك بهر
سزاي چنين مردگوئي كه چيست كه ترياك دارد درم سنگ نيست
چنين داد جواب ورا شهريار كه خونيست اون مرد ترياك دار
بخون گزيده ببايدش كشت بدرگاه چون خصمش آرد به پشت
.................................
اگر راي دهنده رأيش را به نادان بدهد دولت را كه زندگي خود او بخشي از اون دولت هست سرنگون خواهد نمود ، و به هيچ وجه نبايد به نا آگاهان و بيخردان راي دهد
بنادان اگر هيچ راي آورد سر تخت خود زيرپاي آورد
بنادان اگر هيچ راي آورد سر تخت خود زيرپاي آورد
بنادان اگر هيچ راي آورد سر تخت خود زيرپاي آورد
www.boy.coo.ir

29:

ما در دنیای نسبیت هستیم.

خیلی چیزها برامون مطلق نیست.

میشه فرمود تنها خرد و اندیشه و وجود و احساسات و ابعاد نامشهود ما هستن که محدودهء اونها تا ورای دید درونی ما گسترده شده و معلوم نیست تاکجا امتداد دارن و به کجا ختم میشن و آیا اصلا محدودیتی هست یا نه.

وجود عدالت یا خواست برای اون رو همه حس میکنیم و وقتی بهمون ظلمی میشه تازه بیدار میشیم و میگیم باید عدالتی باشد! (امیدوارم موقعی که ظلمی میکنیم هم بیاد اینکه عدالتی باید باشه باشیم!) شاید خیلی این رو با اینکه باید خدایی باشد یکی بدونن.

شاید هم واقعا یکی باشه! مگر خداوند چیست؟ آیا عدالت از شعور سرچشمه نمیگیرد و عدالت مطلق شعوری مطلق نمیخواهد؟
بهرحال نظر شما محترم هست.

اما غافل نباشید که انسان بسیار فراموشکار و نادان و ضعیف هست.

و خطرات فراوان و عظیم.

از فراموشکاری او همین کافی که معمولا موقعی که ظلم میکند ناخودآگاه باخود میگوید عدالت منم!!

من میگویم انسان تعادلی از نیروهاست! تعادلی عظیم، در عین حال ظریف، دقیق و رعب انگیز.

چرا که ما در ظلمتی مهیب گرفتاریم.

اینکه حتی حقیقت خود و هستی را نمیدانیم یا شاید بیاد نداریم.

اینکه خداوندی چنان عظیم و کامل و شعور و زیبایی مطلقی درمیان باشد و ما از او بی خبر، این خود دردیست که تاحال ندیده ام کسی بتواند وجود اونرا انکار کند و حتی درد اونرا تسلی دهد یا بتواند محدودیتی برای اون قایل شود.

اما روزگاری نیست که مردان و زنانی چنان خردمند و شعورمند به آسانی یافت شوند که حتی بتوانند دردهای انسان را بدرستی ببینند! شاید هیچگاه نیز نبوده هست.
آیات هراس انگیزی در قراون هست که فکر میکنم اشاره بر همین وضعیت بشر دارد.

میفرماید چیزی را که کوهها و دریاها و زمین از اون ترسیدند و از قبولش شانه خالی کردند، انسان بدوش گرفت؛ و بلافاصله پس از اون میفرماید: بدرستیکه او ستمکار نادان هست! البته آیات بعد و جای جای قراون از رحمت و یاری و بخشش خداوند دلداری میدهند به انسانها و همانطور که فرموده شده ناامیدی از خداوند را بزرگترین گناه میداند.

اما همیشه از گمراهی و نافرمانی به شدت نهی میکند.

در اکثر کتابهای آسمانی به کرات روی ترس از خداوند تاکید شده هست.

آیا خداوند نیازی به ترس ما دارد یا ترس ما برایمان لازم هست؟ شاید ما باید بترسیم چون هرچقدر هم فکر بکنیم که حق با ماست اینقدر حقیریم که براحتی ممکن هست اشتباه کرده باشیم! براستی که انسان در جهلی عظیم شناور هست.

اما انسان تعادل هست و شرایط کنترل این تعادل، احساسات.

بهرحال ما وجود داریم و با ندانستنها نابود نشده ایم! و چیزهایی را نیز میدانیم و احساس میکنیم.

میتوانیم تصمیماتی بگیریم و کارهایی بکنیم؛ هرچند ظاهرا و در حوزهء محدود خودمان، اما این نهایت کاریست و تلاشی که ما میتوانیم برای نجات خود بکنیم.

پس چرا نکنیم؟
این تعادل عظیم و این شعوری که از وجود خود در شفرمودی فرو رفته راهی ندارد جز اینکه در این تعادل باقی بماند.

و سرانجام مرگ فرا خواهد رسید و پس از اون معلوم خواهد شد اگر چیزی هست و هویت و وجود ما فراتر از ماده میتواند وجود داشته باشد.
چه بهتر که راه زیبایی در پیش گیریم.

چه بهتر که به اون حقیقت مطلق وفادار باشیم.

چرا که اونچه در ورا خواهد بود اگر حقیقت زیبایی باشد و نه نیستی، اونگاه خسارت بی خردی ما را مقیاس نتوان کرد.

اینگونه فرموده اند تمام رسولان و کتابهای آسمانی و خردمندان و کسانی که قدم در راه تلاش برای آگاهی و نجات خود نهاده اند.

ما نیز باور داریم و اینگونه جایگاه مقیاسی بالاتر از انسان وجود ندارد برای تعیین اونچه که باید باور کند یا نکند.

پیش گرفتن راهی محتاطانه و خردمندانه، نه همه چیز را از ما میگیرد و نه هیچ چیز به ما نمیدهد.

درواقع خیلی چیزها بدست می آوریم و از پاره ای از لذتها و چیزها نیز میگذریم (یا اونها را کنترل و محدود و متعادل میکنیم) و خیلی وقتها هم میتوانیم اونها را با لذتها و چیزهای مشروع و بدون خطر جایگزین کنیم.

خردمند باشید.

زیبا باشید.

زندگی کنید.

اما سعی کنید بمیرید پیش از اونکه بمیرید (موت قبل ان تموت).

حقیقتی چنین واضح چون مرگ را بپذیرید و برای گذر و رسیدن به جهان دیگری نیز آماده باشید.

خرد این را تایید میکند.

مبادا مرتکب خودکشی فیزیکی شوید که تمام ادیان و مکاتب الهی اونرا موجب بدختی و رنج مضاعف انسان دانسته اند.

اگر ما اینجاییم، حتما چون باید باشیم! میتوان شکایت کرد، اما نباید به بهانه های خودمان وجود خویش را در معرض نابودی و نبود و سقوط و مرگی خارج از قوانین طبیعی برنامه دهیم.

این نظر من هست! و حقیقت خود را بپذیرید! میتوان با رنجها جنگید - این کاملا مشروع هست و در واقع انگیزهء اول نجات انسان، اما جنگ با رنج نیز خود جزیی از عمل و عکس العمل و جواب ماست به خطرات و رهایی از ناخوشایندها، که در چهارچوب این تعادل عظیم و قوانین اون اجرا میشود.

در این جهان کمند حقایقی که به اندازهء مرگ مسلم و واضح و تردید ناپذیر باشند.

حتی اگر بشر روزگاری تمام شرایط طبیعی مرگ را هم برطرف کند، که طبق باور من اینکار امکان پذیر نیست (شاید بتوانند عمر را خیلی طولانیتر نمايند اما از مرگ گریزی نیست)، بازهم انسان از ماده هست و ماده نمیتواند مطلقا ثابت و بقایش به یک شکل تضمین شده باشد.

فرضا در یک جنگ یا قتل و کشتار و حادثه یا بلای طبیعی و سقوط شهابسنگ آسمانی و هرچیز دیگر که فکرش را بکنید و نکنید، انسان میتواند به نحو غیرقابل بازگشتی نابود شود!! البته این به فرض امکان غلبه بر تایمر مرگ فیزیولوژیک هست.

در کتابی معنوی میخواندم که سیستم مرگ هر سلول در درون خودش برای اون تعبیه شده هست! احتمالا این سیستم حتی نباید تماما فیزیکی باشد.

وجود ابعادی فرامادی و/یا ناشناخته برای انسان و هرموجود زندهء دیگری تقریبا انکار ناپذیر هست.

اگر با مبحث هاله های موجودات جاندار که تاکنون ماهیت یا منشاء حقیقی اونها مشخص نشده هست آشنا باشید در میابید که ما حداقل خیلی بیش از یک ماشین با تعدادی لوله و سیم هستیم!! هنوز حتی ابعادی از ما که میتواند به تجربه و آزمون درآید و با تجهیزات علمی رویت شود شناخته و تبیین نشده هست؛ چگونه ادعای امکان غلبهء زودرس بر مرگ را باور بکنیم؟
هنوز کنترل شفرمود انگیزی که روان و فکر و اونچه نمیدانیم چیست بر روی جسم دارد و با آزمایشات هیپنوتیزم اثبات شده هست شناخته و مکانیزم اون تبیین نشده هست.

هنوز خیلی چیزهای دیگر بی جواب هست.

پس چرا باید با سرنوشت خود بازی کنیم؟

چگونه کار این جاهلان به جایی کشیده هست که ادعا مینمايند، درحالیکه علم گرچه موفقیتهای بسیار دارد، اما ادعاهای بسیاری نیز خواهید یافت اگر بدنبالش روید که هرگز محقق نشدند و خلافش ثابت شد.

آیا اینطور نیست؟

حال ادعای صرف و بدون سند و هستدلال و ارایهء نشانه و نمونه و حتی یک فرمول، چطور میتواند نشان چیزی باشد بغیر از یک باور؟

من تعصبی ندارم و حتی اگر روزگاری بگویند و ثابت شود که بی مرگی نیز توان بود، بازهم خداوندم را خواهم پرستید، چرا که مفهموم او برای من ورای مکان و وقت هست و وابسته به آرزوهایی کودکانه نیست.

هدف اول من تنها رهایی از رنج هست.

اگر خداوند رنج را زدود و عشق را هدیه کرد شکرگزار خواهم بود وگرنه مرگی که نابودی و بی احساس باشد به رنج نیز خاتمه خواهد داد.

اما من چنین باوری ندارم.
حداقل بعضی از ما نمیخواهیم تا ابد زنده باشیم - حتی اگر امکان پذیر باشد.

ما تنها میخواهیم رنج اینکه همیشه احتمال دارد گرفتار رنجی بزرگ شویم پایان یابد؛ حال چه این جهانی باشد و چه در جهان دیگری.
ما نمیتوانیم بپذیریم که معنا و شعور چیزی جز نظم بی شعور نیست! و اگر چنین باور کردیم دیگر زندگی را نیز نمیخواهیم.

وقتی زیبایی حقیقت نداشته باشد دیگر هیچ چیز ارزشمند نیست.

همه چیز بی معناست و بی ارزشی حقیقی.

حتی وجود!
چرا بعضی اینقدر نادان و سطحی نگر هستند که فکر مینمايند مشکل همه همان هست که اونها می پندارند؟
چرا بعضی فکر مینمايند که اصولا قطعیتی وجود دارد؟
چرا بعضی نمیدانند که حتی نمیتوانند ثابت نمايند که دیگری نیز واقعا موجودی همچون اونهاست؟

فراموش نکنید که نسبیت حتی شامل علم ما، و دستاوردهای ظاهرا بی تردید ما نیز میشود و این ناگزیر هست در جهان نسبیت و محدودیتها.

همچنان که روزی قوانین نیوتن بلاتردید و کامل و مطلق و همه جایی بنظر میرسیدند و وقت مفهومی مستقل و هستوار داشت.

اما امروزه اینچنین نیست.

------------------

این پست را برای جستار «ما برای چی زنده هستیم» نوشته بودم؛ اما بعد بهتر دیدم اونرا بصورت جستاری جداگانه درآورم.

تا دمی و مجالی دیگر بدرود

30:

در متافیزیک توجیهاتی داره که خیلی طولانی هست و نمیشه در اینجا بحث کرد ولی همچین بدون اثبات و نظریه هم نیست !

31:

منبع : www.2x.blogfa.com
www.2x.blogfa.com
این وبلاگ قدیمی ترین و برترین وبلاگ در باره حیوانات و خصوصا پرنده های سخنگو و باهوش مانند کاسکو و طوطی و مرغ مینا می باشد.


www.2x.blogfa.com

32:

WWW.YOUR.BLOGFA.COM
مطلب زیر برنده یک یا چند جایزه شده که برای کسب اطلاعات بیشتر به جستجوگرهای گوگل یا ...

مراجعه کنید

عقرب ، جوجه تيغى، لاك پشت، مار! از غرابت نامهايى كه خوانديد تعجب نكنيد! اينجا منطقه حٿاظت شده حيوانات كه نه، حتى جنگل هم نيست! اما شك نكنيد كه با كمى جست وجو مى توانيد هر حيوانى را اينجا پيداكنيد! ٿقط كاٿى هست، رؤياى نگه داشتن يك حيوان به سرتان بيٿتد...

اون وقت از رؤيا تا تحقق واقعيت ٿاصله زيادى نيست...

اينجا بورس حيوان ٿروشى هاى شهرستان تهران هست؛ باور كنيد هندوستان براى خريد طاووس كمى دور هست، وقتى مى توانيد اون را داخل كوچه پس كوچه هاى همين خيابان سٿارش بدهيد!

از ابتداى خيابان امين السلطان بوى تند حيوان مى آيد! بوى ٿاضلاب مانده در قٿس! كوچه مرغى را همه، با همين بوى ناخوشايند مى شناسند! اما نبايد نگران بود چون بزودى مشام شما هم به اين بوهاى نامأنوس عادت مى كند.درست مثل ٿروشنده ها كه انگار همه عمر لابلاى قٿس هاى پر از ٿضله حيوانات زندگى كرده اند، ثعله ٿروش هايى كه حرٿه اى بازار حيوانات هستند.

در پايتخت حيوان ٿروش هاى شهرستان تهران كه قدم مى زنيد، حس حيوان دوستى تان را كنار بگذاريد! اينجا، داخل مغازه هاى «كوچه مرغى» پر هست از قٿس هاى كوچك و بزرگ پر از مرغ و خروس و پرنده هاى كوچكترى كه انگار به زور داخل قٿس ها جا گرٿته اند.پرنده هايى كه اگر ٿروخته نشوند، گوشه قٿس هاى آهنى سرد، اونقدر مى مانند تا...! حدس زدن پايان جمله كار سختى نيست.
داخل قٿس جوجه هاى چند روزه، لاشه مانده جوجه ها بدجورى توى چشم مى زند؛ قٿس تنگ هست و كوچك ...

مثل هميشه زنده ها از سرو كول مرده ها بالا مى روند!
سيدعلى، پرنده ٿروش هست و كٿترباز! خودش مى گايشاند: «بنايشانس عشق باز! آخر اين كار از سر عشق هست...! ٿقط با دل بايد سراغ كٿترها بياييد...

دلتان كه بخواهد، اون وقت كٿترها مى شوند تنها مونس تان! » كمى پايين تر از قٿس هاى پرسروصداى كٿترها، به قٿس طوطى هاى رنگارنگ مى رسيد! راحت باشيد! آلودگى صوتى اينجا كمتر هست...

اما امان از بازى تقدير! سپس ۸ قرن، دست سرنوشت، دوباره اين پرنده هاى شكرشكن شيرين گٿتار را درست مقابل نام «مولوى» قرارداده هست! كسى چه مى داند؟! شايد از همان وقتى كه مولوى از زرنگى و هوش طوطى جماعت نوشت، اين پرنده بى نوا، هواخواه بيشترى پيدا كرد...

بين قٿس طوطى ها كه مى ايستيد كنجكاوى اونها، حتماً شگٿت زده تان مى كند! اما تنها چند دقيقه وقت كاٿى هست كه باور كنيد داستان «طوطى و بازرگان» مولوى، تنها يك اٿسانه هست! طوطى هاى خيابان مولوى، تنها خواب آزادى مى بينند...
کاسکو سخنگو
بين پرنده ها «كاسكو» سلطنت مى كند! اينجا هم برترى با نژاداصيل هست...

ظاهراً «تبعيض نژادى» در دنياى حيوانات هم حرٿ اول را مى زند! سطرهاى بعدى نقل را به دقت بخوانيد تا باور كنيد برترى با نژاد اصيل هست: «كاسكوها» مختص طبقات مرٿه جامعه هستند! قيمت؟! گاهى تا ۳ميليون تومان هم خريد و ٿروش مى شوند.

سپس اونها، طوطى هاى هٿت رنگ آمازون از ۸۰۰هزار تومان تا يك ميليون، مشترى دارند.

كمى پايين تر، به طوطى هاى كوتوله برزيلى مى رسيد: جٿتى ۲۵۰هزار تومان! سياهى لشكرهاى بازار خريد و ٿروش طوطى هم انواع مختلٿ شاه طوطى يا الكساندر هستند! اونها را مى توانيد دست ٿروشنده هاى دوره گرد هم ببينيد!
داخل خيابان صاحب جمع، قنارى يكى از پرٿروش ترين هاست! ٿصل ٿصل جٿت گيرى قنارى هاست و همه خريدار قنارى هاى مولد خوب! اين پرنده هاى كوچك در حالت عادى بين ۵تا ۳۰هزارتومان خريد و ٿروش مى شوند، اما اگر جست وجو كنيد، حتماً مى توانيد قنارى جى بوكس را هم در طبقه بالاى يك مغازه پيدا كنيد؛ نوعى كمياب از انواع قنارى كه حدود يك ميليون تومان قيمت گذارى شده هست! قنارى هاى جى بر ايتاليايى هم از نمونه هاى كم پيدا هستند؛ براى خريد اونها بايد حداقل يك بسته هزارى سبز داخل كيٿ پولتان باشد! حكايت مرغ ميناهاى بازار هم شنيدنى هست: ميناهاى وطنى ۵ تا ۲۵ هزارتومان و مرغ ميناى گوشواره دار آٿريقايى ۴۰۰ تا ۵۰۰هزار تومان!! اين وسط، پسربچه ها خريدار جوجه ماشينى هاى چندروزه هستند! جوجه هاى كوچكى كه از داخل كارتن هاى سورخ دار، گردن مى كشند تا بهتر دنيا را ببينند! كوچكى و زيبايى اونها از خيلى وقت پيش، بهانه اى شده براى خواباندن بهانه دختربچه ها و پسربچه هاى نق نقو! سبز...نارنجى...قرمز...آبى! مطمئن باشيد كه جوجه هاى رنگى خريدار بيشترى دارند!
از بيشتر پرنده هاى بازار نوشتيم، بجز مرغ عشق! «مرغ عشق»ها انگار تنها پرنده هايى هستند كه عشق مى كنند داخل قٿس! آواز مى خوانند و لابد از زندگى شان لذت مى برند...

درست برخلاٿ بقيه پرنده هاى قٿسى! به هر حال به نظرنمى رسدكسى تا به حال، مرغ عشقى را خارج از قٿس ديده باشد! شما چطور؟ چند قدم مانده به پايان خيابان، پشت شيشه يك مغازه، نوشته شده هست: بلبل هزار دستان! تصايشانر سريال هزاردستان، سريع توى ذهن رژه مى رود...

ولى كسى را پيدا نمى كنيم كه اطلاعات بيشترى را از اين پرنده چاشنى ستون هاى بعدى اين نقل بكند...
اما قبل از اينكه پرونده بازار پرنده ها را با يك علامت سؤال راجع به بلبل هزاردستان ببنديد، چند لحظه استقامت كنيد! حالا وقت وارد شدن گنجشك هاى ۲۰۰تومانى به نقل هست! تعجب نكنيد! در بازار مولوى گنجشك هاى خيابان هم خريد و ٿروش مى شوند.

خوش خيالى هست اگر ٿكر كنيد، امت، اين پرنده هاى كوچك خاكسترى را براى مراقبت و نگهدارى در حياط خانه هايشان مى خرند! چون مى گايشانند آبگوشت گنجشك غذاى لذيذى هست! البته ٿروشنده جوان گنجشك ها اصرار دارد كه: «بعضى ها هم نذر مى كنند تا پرنده آزاد كنند و اين گنجشك ها را مى خرند و اگر نذرشان ادا شد، آزاد مى كنند!»
بخت سياه گنجشك هاى بى نوا، دامن قرقاول ها و بلدرچين ها را هم گرٿته هست: «بلدرچين جٿتى ۱۵۰۰ تومان!» متأسٿانه بعضى ها معتقدند مزه كباب بلدرچين در يك روز تعطيل زير دندان مى ماند!!
كمى بالاتر، بالاى تقاطع، انواع مختلٿ سنجاب، موش خرما، لاك پشت و سگ عرضه مى شود.
همستر پرطرٿدار
دخترجوانى كه براى خريد «همستر» مغازه ها را بالا و پايين مى كند، مى گايشاند: «همستر يك نوع موش هست كه بين بچه ها طرٿدار زيادى دارد.

من براى خواهرزاده ۱۳ساله ام دنبال همستر مى گردم.

دخترك شايد نمى داند كه اين موش هاى كوچك كرم و قهوه اى، اگر در خانه رها شوند، در بيشتر اوقات ٿرش ها را مى جوند و به اسباب و اثاثيه آسيب مى رسانند؛ در غير اين صورت حتماً به دنبال خريد هديه اى بهتر براى خواهرزاده اش بود!
اما سنجاب ها هم در كنار همسترها از پرطرٿدارترين حيوانات بازار مولوى هستند؛ البته اونها هم احتياج به مراقبت هاى زيادى دارند، بخاطر همين بهتر هست اگر حوصله رسيدگى زيادى نداريد، سراغ سنجاب ها نرايشاند!
به هر حال ٿكر نكنيد كه اينجا «قانون» حرٿ اول را مى زند چون كمى زرنگى كاٿى هست تا هر حيوانى را به راحتى پيدا كنيد! حتى حيوانات نادرى كه در ٿهرست گونه هاى كمياب و در خطر انقراض قراردارند.
ٿهرست حيوانات ممنوعه بازار،طولانى هست؛ تنها نقطه مشترك، همان ممنوعيت معامله هست! ممنوعيتى كه تنها كار شبكه هاى قاچاق حيوانات را گسترده تر كرده هست.
اينجا هم، انواع پرنده هاى شكارى، از عقاب و قرقى گرٿته تا بالابان و بحرى %ر خريد و ٿروش غيرمجازبرنامه دارند.

پرنده هايى كه اگر به دست شيخ نشين هاى عرب برسند، بالاى ۳ميليون سود خالص مى دهند!
غذاى پرندگان شكارى، ٿقط گوشت هست.

اين را ٿروشنده مى گايشاند كه ادعا مى كند در بساطش تنها پرنده هاى مجاز مى ٿروشد: «غذاى اين ٿنچ هايى كه مى بينيد كاهو، سبزى و تخم مرغ آب پز هست.

طوطى ها هم بيشتر تخمه آٿتابگردان بونداده و مغزخشكبار مى خورند.»
با تمام اين تٿاسير مغازه دارهاى اين خيابان شلوغ خيلى راحت ٿراموش مى كنند كه برپايه قوانين محيط زيست هرگونه شكار، صيد، قاچاق و خريد و ٿروش و حتى نگهدارى گونه هاى كمياب و نادر حيوانات جرم هست!
ٿراموش مى كنند، چون حيوانات زبان بسته، مداٿعى ندارند!داخل بازار مولوى همه گونه هاى حيوانى را مى توانيد پيدا كنيد! حتى گرگ!!!ٿقط مواظب باشيد تا گرگ هاى بازار، گنجشك رنگ كرده را جاى قنارى به شما نٿروشند

33:

مثلا همین انحصار صدا و سیما .اگر دهها تلوزیون و رادیو ی خصوصی وجود داشته باشد با رقابت با هم بهترین برنامه ها را توحیل امت می دهند.مثلا فوتبال از حق پخش تلوزیونی که درامد مهمی در فوتبال به همین خاطر محروم هست.

34:

لطفا اگر کسی اطلاعات کامل تری داره اینجا ارسال کنه

ممنون
خصوصا در مورد کتاب و از دست دادن بینایی و تاریخ دقیق و دوران ....


35:

عشق چيست و چه گو نه ايجاد ميشود؟

36:

کتابی مفید و بی نظیر برای دانلود با نوشته های تمام رنگی با نام=تمساح گیاه خوار

از طریق لینک زیر می توانید دانلود کنید=
(برای دانلود می توانید بر روی لینک کلیک راست کرده و گزینه save target as را کلیک کنید.)

http://rivasblog.com/uploads/k/ketab123/11771.pdf

37:

و اینک خدا...

مرادم می فرماید:((این فرو افتادن و غلتیدن پیشرفت ماست، که نیازمند گذشت وقت

هست.))

در پرتگاه خالی شدن ذهن از مفروضات گذشته و در دستاویز کهنه و پوسیده ای که به اون

تکیه دارم، امیدم به توست.

تنها چیزی که برایم مانده هست....

عجیب هست که در نبرد نابرابر ابهام و یقین در ذهنم، تنها سوالی که جواب دارد تو

هستی.

خدایا...

مرا در این رودخانه ی پر تلاطم و وحشی رها کردی تا بر خلاف جریان آب شنا

کنم؛در حالی که من هنوز شنا هم بلد نیستم.

چرا عقل و منطقم اینقدر سرکش شده ؟؛چرا نمی تواند مثل سایر امت ،مفروضات

پیشین را بپذیرد و به زندگی پر امید و آرام روز مره ادامه دهد؟

خدایا...

این خوب هست یا بد؟

خدایا از ضوابطی که ما رو به هم وصل می کند، خسته شده ام .می خواهم راحت با تو

باشم.از واسطه ها در عذابم.از شفیع و شفاعت بریده ام.

از زنگار های خشک یکتا

پرستی که با ریا و تزویر ارمغانی جز دیگر پرستی برای پیروان خود ندارند،به تو پناه می

برم.از چار چوبی خاص که مرا با تو آشنا کند ،در هراسم.

کسی چه میفهمد عشق ساده ی من و تو را؟

و تو چه میخواهی غیر از با تو بودن را؟

خدایا...

در این آماج بی هویتی تسلیم در برابر تلقین و تقلید در طاعتت و تهمت ارتداد و

کفری روز افزون ،بار دیگر مرا شفرمود زده کن.

باشد که بار دیگر در آغوش گرم تو،بر لبان خسته ام،بوسه حقیقت بنشانی.....


38:

و اینک خدا...

مرادم می فرماید:((این فرو افتادن و غلتیدن پیشرفت ماست، که نیازمند گذشت وقت

هست.))

در پرتگاه خالی شدن ذهن از مفروضات گذشته و در دستاویز کهنه و پوسیده ای که به اون

تکیه دارم، امیدم به توست.

تنها چیزی که برایم مانده هست....

عجیب هست که در نبرد نابرابر ابهام و یقین در ذهنم، تنها سوالی که جواب دارد تو

هستی.

خدایا...

مرا در این رودخانه ی پر تلاطم و وحشی رها کردی تا بر خلاف جریان آب شنا

کنم؛در حالی که من هنوز شنا هم بلد نیستم.

چرا عقل و منطقم اینقدر سرکش شده ؟؛چرا نمی تواند مثل سایر امت ،مفروضات

پیشین را بپذیرد و به زندگی پر امید و آرام روز مره ادامه دهد؟

خدایا...

این خوب هست یا بد؟

خدایا از ضوابطی که ما رو به هم وصل می کند، خسته شده ام .می خواهم راحت با تو

باشم.از واسطه ها در عذابم.از شفیع و شفاعت بریده ام.

از زنگار های خشک یکتا

پرستی که با ریا و تزویر ارمغانی جز دیگر پرستی برای پیروان خود ندارند،به تو پناه می

برم.از چار چوبی خاص که مرا با تو آشنا کند ،در هراسم.

کسی چه میفهمد عشق ساده ی من و تو را؟

و تو چه میخواهی غیر از با تو بودن را؟

خدایا...

در این آماج بی هویتی تسلیم در برابر تلقین و تقلید در طاعتت و تهمت ارتداد و

کفری روز افزون ،بار دیگر مرا شفرمود زده کن.

باشد که بار دیگر در آغوش گرم تو،بر لبان خسته ام،بوسه حقیقت بنشانی.....


39:

اولين باري که چت مي کردي چند سالت بود ؟

اولين نفري که تو چت آشنا شدي يادته ؟ کي بود


آيا چت تو زندگي شما تاثير گذاشته؟

توئي جامعه مجازي تا حالا واقيعت رو ديدي ؟ يکي همه چي رو راست فرموده باشه؟

توئي چت تا حالا با چند نفر دعوا کردي؟

خوبترين و بدترين خاطره ايي كه از چت داري چيه ؟؟؟

40:

اولين باري که چت مي کردي چند سالت بود ؟

اولين نفري که تو چت آشنا شدي يادته ؟ کي بود


آيا چت تو زندگي شما تاثير گذاشته؟

توئي جامعه مجازي تا حالا واقيعت رو ديدي ؟ يکي همه چي رو راست فرموده باشه؟

توئي چت تا حالا با چند نفر دعوا کردي؟

خوبترين و بدترين خاطره ايي كه از چت داري چيه ؟؟؟

41:

اولين باري که چت مي کردي چند سالت بود ؟

اولين نفري که تو چت آشنا شدي يادته ؟ کي بود


آيا چت تو زندگي شما تاثير گذاشته؟

توئي جامعه مجازي تا حالا واقيعت رو ديدي ؟ يکي همه چي رو راست فرموده باشه؟

توئي چت تا حالا با چند نفر دعوا کردي؟

خوبترين و بدترين خاطره ايي كه از چت داري چيه ؟؟؟

42:

وقتي لياقت اطرافيانم رو کمتر از سزاواري صداقتم ديدم !!! وقتي بخشيدم و چيزي

به رايشان خودم نيوردم و به حساب سادگي و نفهميدنم گذاشته شد ، وقتي بخشيدم

و نخواستم انتقام بگيرم و به حساب لجبازي کردنم گذاشته شد .

جلايشان خودم کم


نيوردم ، اما جلايشان اين زمونه کم اوردم .

43:


جهانيان بدانندكه ماركسيست ها و كمونيست هااين انديشه جامعه ساز(همسان بودن) را از فرهنگ بزرگ ايران زمين ربوده وبا دگرگوني هائي نه به شايستگي مرامنامه اصلي ايرانيش اونرا بنام خود ثبت كرده اند

همي فرمود هر كو توانگر بود تهي دست با او برابر بود
نبايد كه باشد كسي بر فزود توانگر بود تار و درايشانش پود
جهان راست بايدكه گرددبه چيز فزوني توانگر حرام هست نيز
..........................................
ودر عصر نوشيروان بزرگ سخن بزرگمهر دانا نيز تا به اونجا ميرسد كه ميگايشاند:
نبايد كه خسبد كسي دردمند كه آيد مگر شاه رازو گزند
................................
هرانکس که باشد به زندان شاه گنهکاریا امت بی گناه
بفرمان یزدان بباید گشاد به زند اندران اینچنین کردیاد
گنه كرده را پند پيش آورم چه ديگر كند ، بند پيش آورم
..................................................

...
ودردوران شاهنشاه بهرام گور اولينگامهاي يك پادشاهي آزاد و سوسيال برداشته شد
كسي را كه درايشانش باشند نيز زگنج نهاده ببخشيم چيز
كسي كو بميرد نباشدش خايشانش وزو چيز ماند ز اندازه بيش
بدرايشانش بخشم نيازم به گنج نبندم دل اندر سراي سپنج
..................................................

...........
در روزگاران جمشيد شاه بزرگ اين فرمان بسيار بها مند براي درمان رايكان صارد شد
پزشكي و درمان هر دردمند در تندرستي و راه گزند
..................................................

......................
نباید که یابد تهی دست رنج که گنجور و رامش بتوزد ز گنج
.............................................


جهان سر بسر در پناه من هست پسنديدن داد راه من هست
گشاده هست با هركس اين بارگاه زبدخواه و از امت نيكخواه
..................................
در دوران شاهنشاه قباد وزير او مزدك درهنگام خشكسالي و قحطي سخن از مشكل ميگايشاندوراهنمائي ميخواهد
بدو فرمود كانكس كه مارش گزيد همي از تنش جان بخواهد پريد
يكي ديگري را بود پاد زهر گزيده نيابد ز ترياك بهر
سزاي چنين مردگوئي كه چيست كه ترياك دارد درم سنگ نيست
چنين داد جواب ورا شهريار كه خونيست اون مرد ترياك دار
بخون گزيده ببايدش كشت بدرگاه چون خصمش آرد به پشت
.................................
اگر راي دهنده رأيش را به نادان بدهد دولت را كه زندگي خود او بخشي از اون دولت هست سرنگون خواهد نمود ، و به هيچ وجه نبايد به نا آگاهان و بيخردان راي دهد
بنادان اگر هيچ راي آورد سر تخت خود زيرپاي آورد
بنادان اگر هيچ راي آورد سر تخت خود زيرپاي آورد
بنادان اگر هيچ راي آورد سر تخت خود زيرپاي آورد
www.boy.coo.ir

44:

ما در دنیای نسبیت هستیم.

خیلی چیزها برامون مطلق نیست.

میشه فرمود تنها خرد و اندیشه و وجود و احساسات و ابعاد نامشهود ما هستن که محدودهء اونها تا ورای دید درونی ما گسترده شده و معلوم نیست تاکجا امتداد دارن و به کجا ختم میشن و آیا اصلا محدودیتی هست یا نه.

وجود عدالت یا خواست برای اون رو همه حس میکنیم و وقتی بهمون ظلمی میشه تازه بیدار میشیم و میگیم باید عدالتی باشد! (امیدوارم موقعی که ظلمی میکنیم هم بیاد اینکه عدالتی باید باشه باشیم!) شاید خیلی این رو با اینکه باید خدایی باشد یکی بدونن.

شاید هم واقعا یکی باشه! مگر خداوند چیست؟ آیا عدالت از شعور سرچشمه نمیگیرد و عدالت مطلق شعوری مطلق نمیخواهد؟
بهرحال نظر شما محترم هست.

اما غافل نباشید که انسان بسیار فراموشکار و نادان و ضعیف هست.

و خطرات فراوان و عظیم.

از فراموشکاری او همین کافی که معمولا موقعی که ظلم میکند ناخودآگاه باخود میگوید عدالت منم!!

من میگویم انسان تعادلی از نیروهاست! تعادلی عظیم، در عین حال ظریف، دقیق و رعب انگیز.

چرا که ما در ظلمتی مهیب گرفتاریم.

اینکه حتی حقیقت خود و هستی را نمیدانیم یا شاید بیاد نداریم.

اینکه خداوندی چنان عظیم و کامل و شعور و زیبایی مطلقی درمیان باشد و ما از او بی خبر، این خود دردیست که تاحال ندیده ام کسی بتواند وجود اونرا انکار کند و حتی درد اونرا تسلی دهد یا بتواند محدودیتی برای اون قایل شود.

اما روزگاری نیست که مردان و زنانی چنان خردمند و شعورمند به آسانی یافت شوند که حتی بتوانند دردهای انسان را بدرستی ببینند! شاید هیچگاه نیز نبوده هست.
آیات هراس انگیزی در قراون هست که فکر میکنم اشاره بر همین وضعیت بشر دارد.

میفرماید چیزی را که کوهها و دریاها و زمین از اون ترسیدند و از قبولش شانه خالی کردند، انسان بدوش گرفت؛ و بلافاصله پس از اون میفرماید: بدرستیکه او ستمکار نادان هست! البته آیات بعد و جای جای قراون از رحمت و یاری و بخشش خداوند دلداری میدهند به انسانها و همانطور که فرموده شده ناامیدی از خداوند را بزرگترین گناه میداند.

اما همیشه از گمراهی و نافرمانی به شدت نهی میکند.

در اکثر کتابهای آسمانی به کرات روی ترس از خداوند تاکید شده هست.

آیا خداوند نیازی به ترس ما دارد یا ترس ما برایمان لازم هست؟ شاید ما باید بترسیم چون هرچقدر هم فکر بکنیم که حق با ماست اینقدر حقیریم که براحتی ممکن هست اشتباه کرده باشیم! براستی که انسان در جهلی عظیم شناور هست.

اما انسان تعادل هست و شرایط کنترل این تعادل، احساسات.

بهرحال ما وجود داریم و با ندانستنها نابود نشده ایم! و چیزهایی را نیز میدانیم و احساس میکنیم.

میتوانیم تصمیماتی بگیریم و کارهایی بکنیم؛ هرچند ظاهرا و در حوزهء محدود خودمان، اما این نهایت کاریست و تلاشی که ما میتوانیم برای نجات خود بکنیم.

پس چرا نکنیم؟
این تعادل عظیم و این شعوری که از وجود خود در شفرمودی فرو رفته راهی ندارد جز اینکه در این تعادل باقی بماند.

و سرانجام مرگ فرا خواهد رسید و پس از اون معلوم خواهد شد اگر چیزی هست و هویت و وجود ما فراتر از ماده میتواند وجود داشته باشد.
چه بهتر که راه زیبایی در پیش گیریم.

چه بهتر که به اون حقیقت مطلق وفادار باشیم.

چرا که اونچه در ورا خواهد بود اگر حقیقت زیبایی باشد و نه نیستی، اونگاه خسارت بی خردی ما را مقیاس نتوان کرد.

اینگونه فرموده اند تمام رسولان و کتابهای آسمانی و خردمندان و کسانی که قدم در راه تلاش برای آگاهی و نجات خود نهاده اند.

ما نیز باور داریم و اینگونه جایگاه مقیاسی بالاتر از انسان وجود ندارد برای تعیین اونچه که باید باور کند یا نکند.

پیش گرفتن راهی محتاطانه و خردمندانه، نه همه چیز را از ما میگیرد و نه هیچ چیز به ما نمیدهد.

درواقع خیلی چیزها بدست می آوریم و از پاره ای از لذتها و چیزها نیز میگذریم (یا اونها را کنترل و محدود و متعادل میکنیم) و خیلی وقتها هم میتوانیم اونها را با لذتها و چیزهای مشروع و بدون خطر جایگزین کنیم.

خردمند باشید.

زیبا باشید.

زندگی کنید.

اما سعی کنید بمیرید پیش از اونکه بمیرید (موت قبل ان تموت).

حقیقتی چنین واضح چون مرگ را بپذیرید و برای گذر و رسیدن به جهان دیگری نیز آماده باشید.

خرد این را تایید میکند.

مبادا مرتکب خودکشی فیزیکی شوید که تمام ادیان و مکاتب الهی اونرا موجب بدختی و رنج مضاعف انسان دانسته اند.

اگر ما اینجاییم، حتما چون باید باشیم! میتوان شکایت کرد، اما نباید به بهانه های خودمان وجود خویش را در معرض نابودی و نبود و سقوط و مرگی خارج از قوانین طبیعی برنامه دهیم.

این نظر من هست! و حقیقت خود را بپذیرید! میتوان با رنجها جنگید - این کاملا مشروع هست و در واقع انگیزهء اول نجات انسان، اما جنگ با رنج نیز خود جزیی از عمل و عکس العمل و جواب ماست به خطرات و رهایی از ناخوشایندها، که در چهارچوب این تعادل عظیم و قوانین اون اجرا میشود.

در این جهان کمند حقایقی که به اندازهء مرگ مسلم و واضح و تردید ناپذیر باشند.

حتی اگر بشر روزگاری تمام شرایط طبیعی مرگ را هم برطرف کند، که طبق باور من اینکار امکان پذیر نیست (شاید بتوانند عمر را خیلی طولانیتر نمايند اما از مرگ گریزی نیست)، بازهم انسان از ماده هست و ماده نمیتواند مطلقا ثابت و بقایش به یک شکل تضمین شده باشد.

فرضا در یک جنگ یا قتل و کشتار و حادثه یا بلای طبیعی و سقوط شهابسنگ آسمانی و هرچیز دیگر که فکرش را بکنید و نکنید، انسان میتواند به نحو غیرقابل بازگشتی نابود شود!! البته این به فرض امکان غلبه بر تایمر مرگ فیزیولوژیک هست.

در کتابی معنوی میخواندم که سیستم مرگ هر سلول در درون خودش برای اون تعبیه شده هست! احتمالا این سیستم حتی نباید تماما فیزیکی باشد.

وجود ابعادی فرامادی و/یا ناشناخته برای انسان و هرموجود زندهء دیگری تقریبا انکار ناپذیر هست.

اگر با مبحث هاله های موجودات جاندار که تاکنون ماهیت یا منشاء حقیقی اونها مشخص نشده هست آشنا باشید در میابید که ما حداقل خیلی بیش از یک ماشین با تعدادی لوله و سیم هستیم!! هنوز حتی ابعادی از ما که میتواند به تجربه و آزمون درآید و با تجهیزات علمی رویت شود شناخته و تبیین نشده هست؛ چگونه ادعای امکان غلبهء زودرس بر مرگ را باور بکنیم؟
هنوز کنترل شفرمود انگیزی که روان و فکر و اونچه نمیدانیم چیست بر روی جسم دارد و با آزمایشات هیپنوتیزم اثبات شده هست شناخته و مکانیزم اون تبیین نشده هست.

هنوز خیلی چیزهای دیگر بی جواب هست.

پس چرا باید با سرنوشت خود بازی کنیم؟

چگونه کار این جاهلان به جایی کشیده هست که ادعا مینمايند، درحالیکه علم گرچه موفقیتهای بسیار دارد، اما ادعاهای بسیاری نیز خواهید یافت اگر بدنبالش روید که هرگز محقق نشدند و خلافش ثابت شد.

آیا اینطور نیست؟

حال ادعای صرف و بدون سند و هستدلال و ارایهء نشانه و نمونه و حتی یک فرمول، چطور میتواند نشان چیزی باشد بغیر از یک باور؟

من تعصبی ندارم و حتی اگر روزگاری بگویند و ثابت شود که بی مرگی نیز توان بود، بازهم خداوندم را خواهم پرستید، چرا که مفهموم او برای من ورای مکان و وقت هست و وابسته به آرزوهایی کودکانه نیست.

هدف اول من تنها رهایی از رنج هست.

اگر خداوند رنج را زدود و عشق را هدیه کرد شکرگزار خواهم بود وگرنه مرگی که نابودی و بی احساس باشد به رنج نیز خاتمه خواهد داد.

اما من چنین باوری ندارم.
حداقل بعضی از ما نمیخواهیم تا ابد زنده باشیم - حتی اگر امکان پذیر باشد.

ما تنها میخواهیم رنج اینکه همیشه احتمال دارد گرفتار رنجی بزرگ شویم پایان یابد؛ حال چه این جهانی باشد و چه در جهان دیگری.
ما نمیتوانیم بپذیریم که معنا و شعور چیزی جز نظم بی شعور نیست! و اگر چنین باور کردیم دیگر زندگی را نیز نمیخواهیم.

وقتی زیبایی حقیقت نداشته باشد دیگر هیچ چیز ارزشمند نیست.

همه چیز بی معناست و بی ارزشی حقیقی.

حتی وجود!
چرا بعضی اینقدر نادان و سطحی نگر هستند که فکر مینمايند مشکل همه همان هست که اونها می پندارند؟
چرا بعضی فکر مینمايند که اصولا قطعیتی وجود دارد؟
چرا بعضی نمیدانند که حتی نمیتوانند ثابت نمايند که دیگری نیز واقعا موجودی همچون اونهاست؟

فراموش نکنید که نسبیت حتی شامل علم ما، و دستاوردهای ظاهرا بی تردید ما نیز میشود و این ناگزیر هست در جهان نسبیت و محدودیتها.

همچنان که روزی قوانین نیوتن بلاتردید و کامل و مطلق و همه جایی بنظر میرسیدند و وقت مفهومی مستقل و هستوار داشت.

اما امروزه اینچنین نیست.

------------------

این پست را برای جستار «ما برای چی زنده هستیم» نوشته بودم؛ اما بعد بهتر دیدم اونرا بصورت جستاری جداگانه درآورم.

تا دمی و مجالی دیگر بدرود

45:

در خیلی از کشور های خارجی کسانی که زبان فارس میدانند, اجیر شده اند که در فورم های ایرانی , مسلمانان را در اعتقادادات خود ضعیف کرده و راه را برای نفوذ دشمن آماده نمايند.مسلمانان آگاه باشید, اونها ایمان ما را هدف برنامه داده اند.


46:

میخاستم بدونم به نظر شما به این وقت رسیده ایم یا نه ؟
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
خواهد رسید بر امت وقتی که خدایشان شکم ، قبله شان زنان ، دینشان پول و شرافتشان وسایل زندگی شان هست .

47:


48:

قبلا اشاره کنم کاری به محتوای این تصویر ندارم فقط هدف بررسی مطبوعات ایران هست
تصویر زیر مربوط به خبری از سایت بازتاب هست که بنقل از یک روزنامه اسرائیلی نوشته موساد در آدم ربایی نقش داشته
اصلا در موردمحتوای خبر کاری نداریم اینکه یک روزنامه اسرائیلی بنویسد که ساوقت اطلاعاتی اسرائیل در آدم ربایی نقش داشته هست
در کدام یم از روزنامه های ایرانی چنین جسارتی دیده شده که از وازارت اطلاعات ایران در اخباری از این دست بنویسد
از روزنامه ایران گرفته تا روزنامه شرق و....

با کوچکترین تحت نام امنیت ملی یا افشای اطلاعات محرمانه (توجه شود دیدار معاون گردشگری ایران از یک مراسم رقص در ترکیه سال گذشته جزء اطلاعات محرمانه بود )به دادگاه انقلاب فراخوانده شده اند هزاران وب لاگ درشان تخته شده و مسئولین سایتها زندانی شده اند

محل ادغام تاپیک های هستقبال نشده
برای اونهایی قادر به دیدن تصویر نیستند


49:

برای اشنایی با انواع طوطی ها مانند کاکادو .

کاسکو و.....

به ادرس جدید www.2x.blogfa.com بروید.



مدیر وبلاگ your.blogfa توجه داشته باشید که این وبلاگ your.blogfa.com به ادرس جدید 2x.blogfa.cpm تغییر کرده.

50:

آزادي دين در مالزي و گستردگي اديان دراين كشور باعث شده كه اتفاقاتي به وقوع بپيوندد كه از قبل پيش بيني نشده هست و اين امر دولتمردان و مسولان دولتي و ديني را در مقابل پرسش هاي بي پايان امت برنامه مي دهد.

به نقل خبرنگار فارس از شرق آسيا، طي سالهاي هستقلال مالزي دولتمردان اين كشور دريافته اند كه تنها راه حفظ هستقلال كشور اتحاد امت هست و اين درحالي هست كه امت اين كشور از مجموعه اي گسترده از اديان و نژادها و مذاهب مختلف تشكيل شده اند.
گسترش مدارس ملي كه در اون هندو و مسلمان و مسيحي و سيك و ديگر اديان با يكديگر در سر يك كلاس حاضر مي شوند و در كارهاي گروهي و تغذيه يكديگر شريك مي شوند باعث شده تا به نوعي قرابت و نزديكي در نزد بسياري از نژادها و اديان مختلف به وجود آيد.
اگرچه در اين ميان هر گروه سعي مي كند بنا به توصيه هاي مذهبي و ديني خود عمل نمايد و حدود خود را رعايت نمايد.

در اين بين بسيارند خانواده هايي بودايي كه فرزندي هندو دارند يا هندوهايي كه با مسيحي ازدواج نموده اند و يا خانواده مسيحي كه پسر اونها در صدد ازدواج با يك دختر مسلمان و تغيير دين از مسيحيت به اسلام هست.
برخي نيز سرگردان در ميان اين اديان هنوز دين و مذهبي را براي خود انتخاب ننموده اند.

زرتشتيان ايراني كه به زبان هندي صحبت مي كنند و از هند به مالزي آمده اند يا بهايي هايي كه در اين كشور به انتشار دين خود مشغول هستند نيز اقليت هايي هستند كه اغلب كسي درباره اونها چيزي نمي داند.

سيكها با عمامه هاي مخصوص به خود و جينيست ها را نيز بايد به ليست گسترده اديان در مالزي اضافه كرد حال اون كه جمع كثيري خصوصا در شبه جزيره شرقي مالزي «صباح و ساراواك» يا به اديان بدايشان زندگي مي كنند و يا در اصطلاح «نو رليجن» يا بدون دين خوانده مي شوند.
سهم دولت بر پايه نژادها تقسيم مي شود و پس از مالايي ها كه بيشترين سهم را مي برند، سهم بعدي به چيني ها و سپس هندي ها مي رسد و تقسيم بندي از نظر ديني وجود ندارد.

هر چيني مي تواند مسلمان، مسيحي يا بودايي باشد و هيچ يك امتيازي از نظر جايگاه دولتي براي او ندارد.

همين امر سالها دولتمردان خصوصا قضات اين كشور را در مقابل اين پرسش قرارداده كه اگر دونفر از دو دين متفاوت خلافي يكسان را انجام دادند آيا بايد بر پايه قوانين ديني متفاوت محاكمه شوند و دست آخر هم جرايمي متفاوت براي اونها اعمال شود يا خير؟
با وجود همه اين مسايل قضات اين كشور و دولتمردان مالزي توانسته‌اند با كمك گرفتن از حمايت امتي قوانين را به گونه اي تنظيم كنند كه مورد تاييد همه اديان بزرگ اين كشور باشد و در عين حال تناقضي با يكديگر نيز نداشته باشند.

و به همين دليل نيز قضات و وكلاي اين كشور از هر دين و نژادي مي توانند به راحتي در امور مختلف وارد شوند و نظر نهايي خود را فراخوان كنند.
اما در اين ميان مواردي به وقوع مي پيوندد كه هيچ گروهي حاضر به گذشت از حق خود نيست.

يكي از اين معضلات كه اخيرا حوزه قضايي مالزي را بسيار آزار مي دهد رجعتهاي ديني هست كه در قانون پيش بيني نشده هست.

در حال حاضر اگرچه ممكن هست عده‌اي از مسلمانان پيش از اين به اديان ديگر رجعت كرده باشند ولي هيچگاه هيچ يك از اونها تقاضاي ثبت دين خود را نداده هست ولي هم اكنون مسيحي شدن يك زن مسلمان 40 ساله و تقاضاي ثبت ايشان جنجالي در اين كشور به پا كرده هست و عالمان ديني و حوزه قضايي روزهاي مديدي هست كه بر سر اين موضوع به بحث و مناظره سپري مي كنند.

اين زن مدعي هست كه اگر چه در خانواده اي مسلمان به دنيا آمده و نام اسلامي برخود دارد ولي هيچگاه مسلمان نبوده هست و هيچ ديني براي خود اختيار ننموده بوده و اخيرا تصميم به مسيحي شدن گرفته هست.
فعاليت مسيونرهاي مسيحي در مالزي اين ترس را در روحانيون مسلمان به وجود آورده هست كه با تصايشانب ثبت براي اين زن موارد كثيري از ارتداد در مالزي علني گردد، لذا حاضر به قبول اين بدعت نيستند.

حتي در وقت حضور هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه در مالزي نيز اين سوال از سايشان دانشجايشانان دانشگاه علوم اسلامي مطرح شد كه حكم شما به عنوان رئيس قوه قضائيه ايران براي رجعت از اسلام به مسيحيت چيست كه رئيس قوه قضائيه نيز جواب داد كه در اين امور بايد بنا به واقعيات فرد و محيط تصميم گيري نمود كه آيا فرد از ابتدا در جريان مباحث ديني برنامه داشته هست يا خير.

چندي پيش نيز امت مسلمان يكي از شهرهاي شمال كوآلالامپور با چوب و سنگ در مقابل يك كليسا حاضر شدند تا 40 تن از دانشجايشاناني كه فرموده مي شد برنامه هست براي رجعت از اسلام به مسيحيت به اين كليسا بيايند را مورد حمله برنامه دهند كه اين تجمع با دخالت نيروهاي پليس پايان يافت و البته كسي هم به كليسا نيامد.
اكنون در ميان امت مالزي دهها وشايد صدها سوال در اين خصوص مطرح هست كه به سادگي نمي توان براي اونها جوابي يافت.

برخي از خانواده ها همه اعياد ديني از اسلامي گرفته تا بودايي و مسيحيت و هندو را جشن مي گيرند و به ديدار يكديگر مي روند، چرا كه از هر ديني عضايشان در اين خانواده وجود دارد كه البته به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي مي كنند.

اصولا اين افراد در كنار يكديگر غذاي دريايي يا غذايي گياهي را براي تناول انتخاب مي كنند تا با هيچ يك از اديان تناقضي نداشته باشد.

به نوعي قوانين قضايي مالزي نيز به مانند همان غذاي گياهي هست كه همه اديان در هستفاده از اون آزاد هستند و ممنوعيتي در اون وجود ندارد.


51:

این مطلب از سایت بارتاب بود
و حقایقی را بیان میکند که مطالعهاون برای هر مسلمانی واجب هست

52:

من هر چي گشتم اينجا جايي براي اين موضوع پيدا نكردم .

ببخشيد اما مجبور شدم با كمال عجز از شما كمك بگيرم .

يك مقايسه از قانون پايه ي ايران و آمريكا در مورد حقوق شهروندي مي خواستم .......كمك............كمك

53:

سوال : هدف و انگیزه شما از زندگی چیست ؟
چگونه می توان برای آینده و زندگی ایجاد انگیزه کرد ؟
برای رسیدن به هدفایی که دارید از همه چیز باید گذشت ؟!

جالبه برام بدونم چجوری میشه ایجاد انگیزه و هدف کرد تو زندگی های مختلف و اهداف آدما از خیلی چیزا چیه !

54:

من هيچ هدف و انگيزه اي واسه زندگي ندارم و خيليهاي ديگه هم مثله من هستن اكثره ادما فقط از سر عادت و اجبار زندگي مي كنن.

55:

انگیزه وهدف زندگی موفق شدن هست!زندگی بهتر ....شهرت ...وقتی که انسان مرد کسی بخاطرش بیارد

56:

ا گویند از خود شنا سی بهخدا شنا سی؟؟؟وحوزه قدرت درک عقلیه برای خدا شناسی چقدر هست.؟عزیزم حوزه تخصص بنده فقط در 3 رشته علو ماست.کشاورزی عمو می/ شیمی خاک/ ی/اچ/دی/ بیو تکنو لو زیکیعلیرضا.

ف.ه

57:

[quote=alireza.f.h;531257]ا گویند از خود شنا سی بهخدا شنا سی؟؟؟وحوزه قدرت درک عقلیه برای خدا شناسی چقدر هست.؟عزیزم حوزه تخصص بنده فقط در 3 رشته علو ماست.کشاورزی عمو می/ شیمی خاک/ ی/اچ/دی/ بیو تکنو لو زیکیعلیرضا.

ف.ه
[/quote سلام دوستان م امیذ وارم در حوزه درک فهم خوذ وارد بحث شویم.

58:

1-چیزی در ...2-اگر نتوانست...3-باز هستی درکنارش...4-ویک چیزی بد هی چ؟؟؟..

59:

قلب/ عقل/فرمودار/ کدار/احساس/در جمع...یکی هست همه اینهاکه خودش چون هست ما هم چون خودش....


60:

در خیلی از کشور های خارجی کسانی که زبان فارس میدانند, اجیر شده اند که در فورم های ایرانی , مسلمانان را در اعتقادادات خود ضعیف کرده و راه را برای نفوذ دشمن آماده نمايند.مسلمانان آگاه باشید, اونها ایمان ما را هدف برنامه داده اند.


61:

میخاستم بدونم به نظر شما به این وقت رسیده ایم یا نه ؟
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
خواهد رسید بر امت وقتی که خدایشان شکم ، قبله شان زنان ، دینشان پول و شرافتشان وسایل زندگی شان هست .

62:


63:

قبلا اشاره کنم کاری به محتوای این تصویر ندارم فقط هدف بررسی مطبوعات ایران هست
تصویر زیر مربوط به خبری از سایت بازتاب هست که بنقل از یک روزنامه اسرائیلی نوشته موساد در آدم ربایی نقش داشته
اصلا در موردمحتوای خبر کاری نداریم اینکه یک روزنامه اسرائیلی بنویسد که ساوقت اطلاعاتی اسرائیل در آدم ربایی نقش داشته هست
در کدام یم از روزنامه های ایرانی چنین جسارتی دیده شده که از وازارت اطلاعات ایران در اخباری از این دست بنویسد
از روزنامه ایران گرفته تا روزنامه شرق و....

با کوچکترین تحت نام امنیت ملی یا افشای اطلاعات محرمانه (توجه شود دیدار معاون گردشگری ایران از یک مراسم رقص در ترکیه سال گذشته جزء اطلاعات محرمانه بود )به دادگاه انقلاب فراخوانده شده اند هزاران وب لاگ درشان تخته شده و مسئولین سایتها زندانی شده اند

محل ادغام تاپیک های هستقبال نشده
برای اونهایی قادر به دیدن تصویر نیستند


64:

برای اشنایی با انواع طوطی ها مانند کاکادو .

کاسکو و.....

به ادرس جدید www.2x.blogfa.com بروید.



مدیر وبلاگ your.blogfa توجه داشته باشید که این وبلاگ your.blogfa.com به ادرس جدید 2x.blogfa.cpm تغییر کرده.

65:

آزادي دين در مالزي و گستردگي اديان دراين كشور باعث شده كه اتفاقاتي به وقوع بپيوندد كه از قبل پيش بيني نشده هست و اين امر دولتمردان و مسولان دولتي و ديني را در مقابل پرسش هاي بي پايان امت برنامه مي دهد.

به نقل خبرنگار فارس از شرق آسيا، طي سالهاي هستقلال مالزي دولتمردان اين كشور دريافته اند كه تنها راه حفظ هستقلال كشور اتحاد امت هست و اين درحالي هست كه امت اين كشور از مجموعه اي گسترده از اديان و نژادها و مذاهب مختلف تشكيل شده اند.
گسترش مدارس ملي كه در اون هندو و مسلمان و مسيحي و سيك و ديگر اديان با يكديگر در سر يك كلاس حاضر مي شوند و در كارهاي گروهي و تغذيه يكديگر شريك مي شوند باعث شده تا به نوعي قرابت و نزديكي در نزد بسياري از نژادها و اديان مختلف به وجود آيد.
اگرچه در اين ميان هر گروه سعي مي كند بنا به توصيه هاي مذهبي و ديني خود عمل نمايد و حدود خود را رعايت نمايد.

در اين بين بسيارند خانواده هايي بودايي كه فرزندي هندو دارند يا هندوهايي كه با مسيحي ازدواج نموده اند و يا خانواده مسيحي كه پسر اونها در صدد ازدواج با يك دختر مسلمان و تغيير دين از مسيحيت به اسلام هست.
برخي نيز سرگردان در ميان اين اديان هنوز دين و مذهبي را براي خود انتخاب ننموده اند.

زرتشتيان ايراني كه به زبان هندي صحبت مي كنند و از هند به مالزي آمده اند يا بهايي هايي كه در اين كشور به انتشار دين خود مشغول هستند نيز اقليت هايي هستند كه اغلب كسي درباره اونها چيزي نمي داند.

سيكها با عمامه هاي مخصوص به خود و جينيست ها را نيز بايد به ليست گسترده اديان در مالزي اضافه كرد حال اون كه جمع كثيري خصوصا در شبه جزيره شرقي مالزي «صباح و ساراواك» يا به اديان بدايشان زندگي مي كنند و يا در اصطلاح «نو رليجن» يا بدون دين خوانده مي شوند.
سهم دولت بر پايه نژادها تقسيم مي شود و پس از مالايي ها كه بيشترين سهم را مي برند، سهم بعدي به چيني ها و سپس هندي ها مي رسد و تقسيم بندي از نظر ديني وجود ندارد.

هر چيني مي تواند مسلمان، مسيحي يا بودايي باشد و هيچ يك امتيازي از نظر جايگاه دولتي براي او ندارد.

همين امر سالها دولتمردان خصوصا قضات اين كشور را در مقابل اين پرسش قرارداده كه اگر دونفر از دو دين متفاوت خلافي يكسان را انجام دادند آيا بايد بر پايه قوانين ديني متفاوت محاكمه شوند و دست آخر هم جرايمي متفاوت براي اونها اعمال شود يا خير؟
با وجود همه اين مسايل قضات اين كشور و دولتمردان مالزي توانسته‌اند با كمك گرفتن از حمايت امتي قوانين را به گونه اي تنظيم كنند كه مورد تاييد همه اديان بزرگ اين كشور باشد و در عين حال تناقضي با يكديگر نيز نداشته باشند.

و به همين دليل نيز قضات و وكلاي اين كشور از هر دين و نژادي مي توانند به راحتي در امور مختلف وارد شوند و نظر نهايي خود را فراخوان كنند.
اما در اين ميان مواردي به وقوع مي پيوندد كه هيچ گروهي حاضر به گذشت از حق خود نيست.

يكي از اين معضلات كه اخيرا حوزه قضايي مالزي را بسيار آزار مي دهد رجعتهاي ديني هست كه در قانون پيش بيني نشده هست.

در حال حاضر اگرچه ممكن هست عده‌اي از مسلمانان پيش از اين به اديان ديگر رجعت كرده باشند ولي هيچگاه هيچ يك از اونها تقاضاي ثبت دين خود را نداده هست ولي هم اكنون مسيحي شدن يك زن مسلمان 40 ساله و تقاضاي ثبت ايشان جنجالي در اين كشور به پا كرده هست و عالمان ديني و حوزه قضايي روزهاي مديدي هست كه بر سر اين موضوع به بحث و مناظره سپري مي كنند.

اين زن مدعي هست كه اگر چه در خانواده اي مسلمان به دنيا آمده و نام اسلامي برخود دارد ولي هيچگاه مسلمان نبوده هست و هيچ ديني براي خود اختيار ننموده بوده و اخيرا تصميم به مسيحي شدن گرفته هست.
فعاليت مسيونرهاي مسيحي در مالزي اين ترس را در روحانيون مسلمان به وجود آورده هست كه با تصايشانب ثبت براي اين زن موارد كثيري از ارتداد در مالزي علني گردد، لذا حاضر به قبول اين بدعت نيستند.

حتي در وقت حضور هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه در مالزي نيز اين سوال از سايشان دانشجايشانان دانشگاه علوم اسلامي مطرح شد كه حكم شما به عنوان رئيس قوه قضائيه ايران براي رجعت از اسلام به مسيحيت چيست كه رئيس قوه قضائيه نيز جواب داد كه در اين امور بايد بنا به واقعيات فرد و محيط تصميم گيري نمود كه آيا فرد از ابتدا در جريان مباحث ديني برنامه داشته هست يا خير.

چندي پيش نيز امت مسلمان يكي از شهرهاي شمال كوآلالامپور با چوب و سنگ در مقابل يك كليسا حاضر شدند تا 40 تن از دانشجايشاناني كه فرموده مي شد برنامه هست براي رجعت از اسلام به مسيحيت به اين كليسا بيايند را مورد حمله برنامه دهند كه اين تجمع با دخالت نيروهاي پليس پايان يافت و البته كسي هم به كليسا نيامد.
اكنون در ميان امت مالزي دهها وشايد صدها سوال در اين خصوص مطرح هست كه به سادگي نمي توان براي اونها جوابي يافت.

برخي از خانواده ها همه اعياد ديني از اسلامي گرفته تا بودايي و مسيحيت و هندو را جشن مي گيرند و به ديدار يكديگر مي روند، چرا كه از هر ديني عضايشان در اين خانواده وجود دارد كه البته به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي مي كنند.

اصولا اين افراد در كنار يكديگر غذاي دريايي يا غذايي گياهي را براي تناول انتخاب مي كنند تا با هيچ يك از اديان تناقضي نداشته باشد.

به نوعي قوانين قضايي مالزي نيز به مانند همان غذاي گياهي هست كه همه اديان در هستفاده از اون آزاد هستند و ممنوعيتي در اون وجود ندارد.


66:

این مطلب از سایت بارتاب بود
و حقایقی را بیان میکند که مطالعهاون برای هر مسلمانی واجب هست

67:

من هر چي گشتم اينجا جايي براي اين موضوع پيدا نكردم .

ببخشيد اما مجبور شدم با كمال عجز از شما كمك بگيرم .

يك مقايسه از قانون پايه ي ايران و آمريكا در مورد حقوق شهروندي مي خواستم .......كمك............كمك

68:

سوال : هدف و انگیزه شما از زندگی چیست ؟
چگونه می توان برای آینده و زندگی ایجاد انگیزه کرد ؟
برای رسیدن به هدفایی که دارید از همه چیز باید گذشت ؟!

جالبه برام بدونم چجوری میشه ایجاد انگیزه و هدف کرد تو زندگی های مختلف و اهداف آدما از خیلی چیزا چیه !

69:

من هيچ هدف و انگيزه اي واسه زندگي ندارم و خيليهاي ديگه هم مثله من هستن اكثره ادما فقط از سر عادت و اجبار زندگي مي كنن.

70:

انگیزه وهدف زندگی موفق شدن هست!زندگی بهتر ....شهرت ...وقتی که انسان مرد کسی بخاطرش بیارد

71:

ا گویند از خود شنا سی بهخدا شنا سی؟؟؟وحوزه قدرت درک عقلیه برای خدا شناسی چقدر هست.؟عزیزم حوزه تخصص بنده فقط در 3 رشته علو ماست.کشاورزی عمو می/ شیمی خاک/ ی/اچ/دی/ بیو تکنو لو زیکیعلیرضا.

ف.ه

72:

[quote=alireza.f.h;531257]ا گویند از خود شنا سی بهخدا شنا سی؟؟؟وحوزه قدرت درک عقلیه برای خدا شناسی چقدر هست.؟عزیزم حوزه تخصص بنده فقط در 3 رشته علو ماست.کشاورزی عمو می/ شیمی خاک/ ی/اچ/دی/ بیو تکنو لو زیکیعلیرضا.

ف.ه
[/quote سلام دوستان م امیذ وارم در حوزه درک فهم خوذ وارد بحث شویم.

73:

1-چیزی در ...2-اگر نتوانست...3-باز هستی درکنارش...4-ویک چیزی بد هی چ؟؟؟..

74:

قلب/ عقل/فرمودار/ کدار/احساس/در جمع...یکی هست همه اینهاکه خودش چون هست ما هم چون خودش....


75:



زیباترین واژه ها دستمایه ی قدرت های بزرگ می شود .

چشم و گوش و زبان دنیا انگار بسته هست .

بوی گلوله و موشک دماغ زمین را کرده هست حق و عدالت معیاری جز زور و قدرت نمی یابد دنیای شفرمودی هست .

76:

سلام دوست من ! به هم میهن خوش امدی !

77:

مدیریت احساسات


اگر ازشما خواسته شود درباره خودتان چند جمله توضیح دهید ویا درحالت کلی درباره خودتان صحبت کنید ،شما چه می گویید ؟ آیا احساس نمی کنید کهدرباره اخلاق وروحیات خود واقعا چیز زیادی نمی دانید ؟ حال ازشما می خواهیم دربارهدوستتان یا یکی ازاقوامتان صحبت کنید ویا سئوال می کنیم نظرشما درباره فلان آقا یاخانم چیست ؟ دراکثر مواقع صحبت می کنید ونظرمی دهید وخیلی راحت درباره او نتیجهگیری می کنید، گویا او را بهترازخودتان می شناسید .


اینکه ما خواسته یا ناخواسته دوست نداریم درباره خودمانفکرکنیم ویادرست فکر کنیم ،دلایل زیادی دارد وآثار مختلفی برروند زندگی، احساسات،عواطف و روابط ما می گذارد.
دربسیاری موارد آزردگی ها و مشکلاتعاطفی ما نتیجه انباشته شدن احساسات حل وفصل نشده ای هست که مانع می شوند ، ازوقتحال وزندگی روزمره برداشت وتجربه درستی داشته باشیم .این احساسات گاه قدمتی دیرینهدارند وبه دوران کودکی برمی گردند وگاه ناشی ازیک حادثه نزدیک جروبحث بایک همکار یاهمسایه هست.


درهرصورت ، شما فشاری را تحمل می کنید ونیروی فراوانی را برایپنهان کردن احساسات قدیمی صرف می کنید، به گونه ای که قادر به انجام دادن امورروزمره ،مهرورزیدن وعمل به تعهد نیستید.احساسات ابراز نشده قضاوت را مخدوش وشما رابسیار حساس وعصبانی می کند .

پس در برابر مسائل واکنش نامناسب نشان وکنترلتان را
ازدست می دهید.


مشکلات شخصی شما مانع ازاین می شوند که با دنیا برخوردصادقانه داشته باشید.

تحقیقات روان شناسان شخصیت نشان داده هست که مشکلات اقتصادی و
اجتماعی موجب تشدید بروزصفات منفی شخصیت افراد می شود.

اگرانسان بتواند محدوده
تاثیر شرایط محیطی رابر رفتار وشخصیت خود کنترل کند ، کمک زیادی به سلامت روانی خودکرده هست .

برای رسیدن به عواطف مثبت وسازنده مهم هست که نقطه ضعف های شخصیتی خود
را بشناسید وبدانید که چگونه این نقاط درادراک وروابط شما اثرمی گذارد.


هدف شما این هست که رشد کنید وتا حد امکانبه شکوفایی وشادکامی برسید.
وقتی شما مسائل عاطفی حل نشده ایدارید ، لحظه حال را بامسائل مربوط به گذشته مخدوش می کنید .

برای حل این مشکل باید
معانی احساسات خود را درک کنید وبیاموزید که اونها را مستقیما ابراز ودر هرلحظهبتوانید

برطبق تحقیقات روان شناسان شخصیت ، مشکلات اقتصادی واجتماعی موجبتشدید بروز صفات منفی شخصیت افراد می شود
احساس خود را آزاد کنید وبه نحو احسن با اون کناربیایید.
زندگی خوب واثربخش شرایطی هست که بتوانید آزادانه اونچهراکه می خواهید بگویید واونچه را می خواهید احساس کنید وبا جامعه بشری سود برسانید.

اطلاع ازاستعدادهای خود برای رسیدن به زندگی شاد ضروری هست .

اگر می خواهید معنای
زندگی را احساس کنید باید هستعداد های خود را بروز دهید.

یاد بگیریم آزادانه خود را
باورکنیم و احساساتمان راجهت بدهیم .شما اگرناراحتی را درسینه نگه دارید ،خشمابرازنشده را درخود انباشته می کنید ، وقتی رنجش به دل دارید ،نمی توانید به خوداحساس خوبی داشته باشید، خود را شایسته موفقیت نمی دانید ودرنتیجه کارمثبتی انجامنمی دهید.


مشکل اینجاست که ما همیشه احساسات منفی خود را اون قدرقورت میدهیم تا به لحظه انفجار برسیم ، وقتی به موضوع منفی درروابط پی می بریم ،به جایاونکه اون را مطرح کنیم وراحت حرفمان رابزنیم به هزاربهانه موضوع رابه عقب می اندازیموسکوت اختیار می کنیم ،خیلی مواق افراد ازترس اینکه روابطشان تیره شود ،احساساتمنفی خود را حل نشده نگه می دارند ،غافل ازاینکه احساسات منفی وناخوشایند به مروروقت افراد را به لحظه انفجار نزدیک می کند و روابط سالم وشاد رنگ می بازد .

بالارفتن ظرفیت پذیرش انتقاد ، قدرت ومهارت بروزمناسب احساسات منفی کمک زیادی بهافراد می کند ، آیا تا به حال شده هست شما به خاطر مسئله ای کوچک مثل باوقتدندرخمیردندان یا جا به جایی وسیله ای به طرف مقابلتان به شدت پرخاش وجهنمی به پاکنید ویا شاید خود شما به خاطر مسئله ای کوچک مورد پرخاش برنامه گر فته باشید ؟

رنجش های کوچک وجمع شده سبب تحریف افکار واحساسات می شود .چطور می شوداظهار نظری کوچک ناگهان به بلوایی منجرشود که آرام کردن اون مدت ها طول می کشد؟بدیهیاست این همه نیروی منفی متعلق به اون اظهارنظرکوچک یا اون مسئله ساده نیست ، بلکه علتاون را باید ازمطالب ذکرشده دربالا پیگیری کنیم .


شما مجموعه اون چیزهاییهستید که تاکنون برای شما اتفاق افتاده هست .حوادث خوش وناخوش به اتفاق شما راساخته اند .

ممکن هست دربسیاری ازحوادثی که برای شما اتفاق افتاده اند ، مقصر نبوده
و نقشی نداشته اید .اما درهرانتخاب نوع واکنش با خود شما بوده هست .حالا شمامسئولیت دارید تا گذشته خود را سامان دهید ومدیریت کنید وهرگز تحت تاثیر اون تجاربمنفی باقی نمانید.


شناخت عواطف وهیجانات ودرکل شناخت خود فقط به معنیآشنایی با نقاط ضعف وکاستی های خود نیست .

بهتراست که هموقت نقاط قوت ومواضع قدرت
فردی را بشناسیم تا ازاین طریق بتوانیم تغییرات سازنده تری درزندگی خود ودیگرانایجاد کنیم وچون تغییرات حاصل برگرفته ازنیروهای مثبت درون هست ،انگیزه فرد را برایپیشرفت وخود شکوفایی افزایش می دهد .

وقتی که وارد جزیره ناشنا خته وجود خود می
شوید ، چیزهای شفرمود انگیزی را مشاهده خواهید کرد.


باورکردن خود وایمانداشتن به توانایی ها وقدرتمندی خودتان شرط اولیه موفقیت هست .وقتیکه بتوانیدازفرمودن کلمه « می توانم » لذت ببرید و نیرو بگیرید .

دراین صورت هست که شما درانجام
کارهای روزمره ورسیدن به اهدافتان به خودتان متکی هستید ونیازی به تایید دیگرانندارید ویا اینکه دیگران نمی توانند شما راازمسیر پیشرفت بازدارند .اگر بیشتر امتاشتباهات واهمال کاری های خود را درزندگی به گردن بدشانسی وتقدیرمی اندازند بهنتیجه بالا نرسیده اند.



78:

البته با همش موافق نیستم (شاید بعضی مطالب خیلی کلی و اغراق آمیز و بدون تطابق با واقعیت فرموده شده)؛ اما اصل مطلب درمورد صداقت و حل کردن این تناقض و دورویی با خود بسیار ارزنده هست.
کاملا صحیحه.

در معنویت هم قدم اول صداقت با خود و خدای خود هست؛ این پیش نیاز حقیقت جویی واقعی هست.


79:

اونان كه ره دوست گزيدند ، همه ****** در كايشان حقيقت آرميدند ، همه

در معركه دو كون فتح از عشقت ****** هر چند سپاه او شهيدند ، همه

80:


81:

كساني كه از طريق سايت با هم آشنا شدن و منجر به ملاقات حضوري شده بيان اينجا مطرح كنن.


82:

با سلام !
اين مطلب كوتاه رو فقط براي به قول معروف هم انديشي گذاشتم و قصد ديگري ندارم !
اين مطلب برداشته شده از دست نوشته هاي يكي از دوستانم هست !
و من با كمي فكر و تامل قبولش دارم !
پس فقط نظراتتون رو بديد / ممنونم !

سير انديشه در جامعه بشري :
1-دوران بدونه انديشه ( عصر بربريت )
2-دوران ظهور انديشه هاي خرافي توسط كساني بدليل ضعف دانش بشري در جواب به نياز هاي جامعه بشري .
3-دوران گذر ( قرون وسطي ) قدرت گرفتن انديشه هاي خرد گرايي و دانش و كشمكش بين اونها با انديشه هاي خرافي در حالي كه خرافاتي ها قدرت را در اختيار دارند .
4-گرفتن قدرت از خرافات ولي به رسميت شناختن آه به عنوان عقيده اي كه بايد در چارچوب آزادي بيان و انديشه به اون احترام ذاشت .
5-بر طرف شدن ضعف دانش بشري و از بين رفتن نيازبه خرافات .


83:

این تقسیم بندی به دلایل زیر باطل و فاقد ارزش هست .

1- دوران بدون اندیشه وجود نداشته و نخواهد داشت .
انسان در بدو تولد تا پایان عمر مدام و بدون توقف در حال اندیشیدن هست .

2- خرافات به کلیه دانش های بشری که با حقیقت خارجی تطابق ندارند اطلاق میشود .


بنابر این وقتی که بشر تصور می کرد خورشید به دور زمین می گردد آلوده به خرافات بود و وقتی که می پنداشت که غده آپاندیس و دندان عقل اعضای بی فایده و بی اثری در بدن هستند باز هم دچار خرافات بود و هم اکنون هم روزانه شاهد کشفیات جدیدی هستیم که دانش گذشته بشر را نقض می کند و از اون جز خرافه ای باقی نمی گذارد .

بنابر این ، خرافات زاییده یک نقص پايه ی هست .
این نقصان این هست که علم و دانش تجربی بشر همواره در معرض تغییر و دگرگونی و نقض شدن هست .

لذا هر روز که چیزی بر این دانش اضافه کرده می شود در حقیقت خرافه بودن موضوعی که قبلا بشر اون را درست می پنداشته آشکار می شود .

بنابر این هیچگاه شاهد دوران شماره 5 شما نخواهیم بود .

3- تحولات اندیشه و عقل بشری و دانش های پایه مانند فلسفه بر خلاف علوم تجربی و فنون بشری که دائم در حال سیر صعودی هستند ، دارای فراز و نشیب های بسیارند .
یعنی چه بسا در علوم عقلی وقتی به گذشته برمیگردیم اشخاصی به مراتب دانا تر و اندیشمند تر از دانشمندان فعلی میابیم .
بنابر این منحنی تغییرات اندیشه بشری نه تنها یک خط راست صعودی نیست بلکه بیشتر به یک منحنی پرفراز و نشیب شباهت دارد که در برهه های وقتی متفاوت صعود و نزول متفاوتی داشته .

84:

سلام دوست عزيز من مي خواستم بدونم كسي اينجا منبعي براي قوانين كامل شطرنج ميشناسه يا نه ! قبلا ممنونم .


85:

امام غايب (عج) از نگاه هانري كربن
ضرورت غيبت آخرين امام بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران اون حضرت همه جا منتشر شد.

کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند، و در چنين واقعياتی بود که برای بقای حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان اون " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين امت همان بود و قتلش همان.
پس مشيت و حکمت الهی بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند.
بدين صورت

بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد .

ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی هست که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل اونان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد.
در اين باب سخن بسيار هست و مجال تنگ ، اما برای اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم:


" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی هست که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و ایجاد ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور هستمرار و پيوستگی ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ...

تنها مذهب تشيع هست که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، سپس اون حضرت و برای هميشه زنده مي داند.

رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و سپس حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتی هست زنده که هرگز نظر علمی نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ...

آری تنها مذهب تشيع هست که به زندگی اين حقيقت ، پوشش دوام و هستمرار پوشانيده و معتقد هست که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی با اعتقاد به امام حی غايب .


86:

كتاب «ابن سينا و تمثيل عرفاني» نوشته‌ي هانري كربن با ترجمه و تعليق انشاءالله رحمتي منتشر مي‌شود.



به نقل خبرنگار بخش كتاب پايگاه خبري دانشجايشانان ايران (ايسنا)، «ابن سينا و تمثيل عرفاني» داراي دو بخش مجزاست.

در بخش اول، هانري كربن با ارايه‌ي تفسير و تأايشانل‌هايي از حكايت‌هاي «رساله‌ي حي بن يقضان»، «رساله الطير» و «سلامان و ابسال» در پي اون هست كه حكمت اشراقي ابن سينا را تبيين كند.



به فرموده‌ي مترجم، ابن سينا مجموعه‌اي با عنوان «حكمت مشرقين» را طراحي و بخش‌هايي از اين را اثر مكتوب كرده بود، كه از بين رفته و اكنون در اختيار ما نيست.

كربن بر مبناي اين سه تمثيل سعي مي‌كند حدس بزند ابن سينا در اون مجموعه چه كاري خواسته انجام بدهد و در ادامه به دنبال برقراري پيوند بين حكمت ابن سينا و سهرودي بوده و در نهايت بر اون بوده كه سهرودي را دنباله‌رو ابن سينا بداند.



مؤلف در بخش دوم اثر، ترجمه‌ي شرح فارسي حي بن يقضان را با تعليق‌هاي مفصلي آورده هست.



از جمله فصل‌هاي كتاب مي‌توان به جهان سينايي و تمثيل عرفاني، مكتب سينايي و فرشته‌شناسي، تمثيل حي بن يقضان، رساله الطير، و سلامان و ابسال اشاره كرد.



اين اثر در تنظيم نهايي داراي نمايه و كتاب‌نامه و واژه‌نامه نيز خواهد بود.



با ترجمه‌ي رحمتي، اثري ديگري از كربن با عنوان «وقت ادواري در عرفان اسماعيليه» نيز منتشر مي‌شود.

كار ترجمه‌ي اين كتاب به پايان رسيده و در مراحل نهايي ايشانرايش هست.



نايشانسنده در اين اثر سعي دارد از بين بن‌مايه‌هاي فكري در مكتب اسماعيليه، تفسيرهاي عرفاني به‌دست بدهد.



رحمتي هم‌اكنون مشغول ايشانرايش نهايي ترجمه‌ي «درآمدي بر متافيزيك» اثر مارتين هايدگر هست.



«شهر خدا» ديگر اثر ترجمه‌ي رحمتي نيز در مراحل آغازين ترجمه هست.

اين كتاب كه نوشته‌ي آگوستين هست، از بزرگ‌ترين كتاب‌ها در الهيات مسيحي به شمار مي‌رود.




پيش از اين به قلم انشاءالله رحمتي، ترجمه‌ي «دين و نظم طبيعت‌»، «معرفت و اسلام و تنگناهاي انسان متجدد» و «معنايشانت آرمان‌ها و واقعيت‌هاي اسلام»، از آثار سيدحسين نصر، منتشر شده‌اند.



او همينطور كتاب «تخيل خلاق در عرفان ابن عربي» اثر هانري كربن و كتاب «نقد عقل علمي» اثر كانت را ترجمه كرده هست.



رحمتي متولد سال 1345، از واحد علوم، تحقيقات و فناوري دانشگاه آزاد اسلامي دكتري فلسفه‌ي اسلامي دارد و هم‌اكنون عضو هيأت علمي گروه فلسفه‌ي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرستان تهران مركز و سردبير نشريه‌ي اطلاعات حكمت و معرفت هست.


87:

كتاب «ابن سينا و تمثيل عرفاني» نوشته‌ي هانري كربن با ترجمه و تعليق انشاءالله رحمتي منتشر مي‌شود.



به نقل خبرنگار بخش كتاب پايگاه خبري دانشجايشانان ايران (ايسنا)، «ابن سينا و تمثيل عرفاني» داراي دو بخش مجزاست.

در بخش اول، هانري كربن با ارايه‌ي تفسير و تأايشانل‌هايي از حكايت‌هاي «رساله‌ي حي بن يقضان»، «رساله الطير» و «سلامان و ابسال» در پي اون هست كه حكمت اشراقي ابن سينا را تبيين كند.



به فرموده‌ي مترجم، ابن سينا مجموعه‌اي با عنوان «حكمت مشرقين» را طراحي و بخش‌هايي از اين را اثر مكتوب كرده بود، كه از بين رفته و اكنون در اختيار ما نيست.

كربن بر مبناي اين سه تمثيل سعي مي‌كند حدس بزند ابن سينا در اون مجموعه چه كاري خواسته انجام بدهد و در ادامه به دنبال برقراري پيوند بين حكمت ابن سينا و سهرودي بوده و در نهايت بر اون بوده كه سهرودي را دنباله‌رو ابن سينا بداند.



مؤلف در بخش دوم اثر، ترجمه‌ي شرح فارسي حي بن يقضان را با تعليق‌هاي مفصلي آورده هست.



از جمله فصل‌هاي كتاب مي‌توان به جهان سينايي و تمثيل عرفاني، مكتب سينايي و فرشته‌شناسي، تمثيل حي بن يقضان، رساله الطير، و سلامان و ابسال اشاره كرد.



اين اثر در تنظيم نهايي داراي نمايه و كتاب‌نامه و واژه‌نامه نيز خواهد بود.



با ترجمه‌ي رحمتي، اثري ديگري از كربن با عنوان «وقت ادواري در عرفان اسماعيليه» نيز منتشر مي‌شود.

كار ترجمه‌ي اين كتاب به پايان رسيده و در مراحل نهايي ايشانرايش هست.



نايشانسنده در اين اثر سعي دارد از بين بن‌مايه‌هاي فكري در مكتب اسماعيليه، تفسيرهاي عرفاني به‌دست بدهد.



رحمتي هم‌اكنون مشغول ايشانرايش نهايي ترجمه‌ي «درآمدي بر متافيزيك» اثر مارتين هايدگر هست.



«شهر خدا» ديگر اثر ترجمه‌ي رحمتي نيز در مراحل آغازين ترجمه هست.

اين كتاب كه نوشته‌ي آگوستين هست، از بزرگ‌ترين كتاب‌ها در الهيات مسيحي به شمار مي‌رود.




پيش از اين به قلم انشاءالله رحمتي، ترجمه‌ي «دين و نظم طبيعت‌»، «معرفت و اسلام و تنگناهاي انسان متجدد» و «معنايشانت آرمان‌ها و واقعيت‌هاي اسلام»، از آثار سيدحسين نصر، منتشر شده‌اند.



او همينطور كتاب «تخيل خلاق در عرفان ابن عربي» اثر هانري كربن و كتاب «نقد عقل علمي» اثر كانت را ترجمه كرده هست.



رحمتي متولد سال 1345، از واحد علوم، تحقيقات و فناوري دانشگاه آزاد اسلامي دكتري فلسفه‌ي اسلامي دارد و هم‌اكنون عضو هيأت علمي گروه فلسفه‌ي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرستان تهران مركز و سردبير نشريه‌ي اطلاعات حكمت و معرفت هست.


88:

خوب بود .

.

.
لطفا 6 را نیز اضافه نمائید.


89:

با سلام
اگر کسی دنبال آرامش هست واز همه کس واز همه چیز خسته ؛ به من یک سر بزنه


98 out of 100 based on 88 user ratings 338 reviews