چرا از عشق ورزیدن غافلیم


چرا از عشق ورزیدن غافلیم



چرا از عشق ورزیدن غافلیم
وقتی از زندگی که با بودن در کنار دیگران و داشتن ارتباط با آنهاآغاز می گردد و با بیرون رفتن از میان دیگران و یا قطع ارتباط با آنها پایان می یابد صحبت به میان می آوریم دراصل منظور مان تفسیر و تاویل دو حالت ممکن می باشد که می تواند با تاثیر بر رفتار انسان او را به موجودی مهربان ،دوست داشتنی ودوست دارنده ویا موجودی بی رحم،خود خواه و منفعت جو تبدیل نماید.این دو حالت که همانا در قالب مفاهیمی چون مورد پذیرش واقع شدن و یا طرد گردیدن موضوعیت می یابندمحصول نوع استنتاجی می باشندکه هر یک از ما از خود و ارتباط با دیگران بدست می آوریم مثلا کودکی که با تولد پای دراین زمین خاکی می گذارد از همان ابتدایی ترین عکس العملش در برابرشرایط جدید که با گریه نمایان می شود فضای امن و گرمی را می خواهد که قبل از تولد از آن برخوردار بوده است.

حال اگر والدین بتوانند با فراهم آوردن فضایی آرام و لطیف این موقعیت را برای کودک فراهم آورندکه او در درون آن بتواندگم شده خود را بدست آورد ویا به این حس برسد که می تواند در این شرایط هم همانند شرایط گذشته امن و آسوده باشد مسلم است که او از ابتدا به حس پذیرفته شدن وبا جمع بودن و یا حامی داشتن می رسد وبا آن حس بزرگ می گردد و از آنجا که تا حضور در جامعه و با دیگران بودن و با دیگران زیستن خشونت و تنبیهی را تجربه ننموده در برخورد با دیگران جز محبت و عشق متاعی را برای تعامل نمی شناسد آنانی را که با او ارتباط بربرنامه می نمایندغرق در محبت وعشق می نماید.

اما کودکی که از بدو تولد نمی تواند هماهنگی و همراهی والدین را با خود داشته باشد و یا محیطی چون رحم گرم و نرم مادر نمی یابد ودر هر انتقال نیازی خشونت و طرد شدن را در چشمان مادر می بیند و یا با کمترین تماسی که با پدر بربرنامه می سازد از پدر می شنود که اگر به حرفش گوش ندهد تنبیه می شود و یا ....مسلم است که به موجودی سیاسی تبدیل می شود که برای نزدیک ساختن خود به آنچه که طالب آن است دودوزه بازی می کندبه روی مادر می خندد تا شیرش دهد ،در کنار پدر خود را آرام و مطیع نشان می دهد تا تاییدش کند و در کنارش دارد اما چون چشم پدر و مادر را دور می بیند خدا را بندگی نمی کند و چون به موقعیتی می رسدکه می توانداز خودمراقبت نماید و یا به تنهایی قادر می شود تا گلیمش را ازآب بیرون بکشد به آتشی تبدیل می شود که برخرمن هستی تمام مردم می افتد.

پس آنجا که ارزانی داشتن محبت به بنی نوع می تواند فضای اجتماعی را با دور داشتن دیو ودد لطیف و آرام سازد چرا برخی از ما انسان ها از عطای محبت و عشق نسبت به هم نوع عاجز می باشیم و نمی خواهیم که با بذل اندکی توجه و تقدیم عاطفه آنانی را که به چنین متاعی نیاز مند می باشند به ابراز دقیق و انسانی ماهیت خود واداریم و یا مانع از آن شویم که فرد برای رسیدن به خواسته و میل درونی خود فریب کاری را پیشه خود سازد و یا به نوعی سیاسی کاری نماید.

ما اگر به این باور برسیم که تنها در جایی می توان به آرامش و امنیت رسید که در آن همه حاضران مخلصانه و با اتکاء به عشق و محبت در کنار هم برنامه بگیرند و همدیگر را از چشمه جوشان عاطفه سیراب گردانندآنگاه خود را در موقعیتی برنامه خواهیم داد که دیگران بتوانند به دریافت عشق و محبت از ما امیدوار شوند و ما نیز مطمئن از این گردیم که آنان ارزش و قدر محبت ما را خواهند دانست و این کار ما را با محبت و عشقی خالص و نابتر پاسخ خواهند داد.

در کنار تمام تفاسیری که ارائه شدباید به این نکته هم توجه داشت که به خاطر نسبی بودن دریافت انسان ها از عاطفه و عشق هرگز نمی توان آنکه را که تمام وکامل است ومی تواندبه منشایی برای خیزش عشق تبدیل شود پیدا نمود اما با این برداشت نباید از جستجو مایوس گردید زیرا که می توان با در کنارهم قرارگرفتن و برطرف نمودن بدیها و ترویج و گستراندن خوبیها همدیگر را تکمیل نمود و از این روست که در داستانی آورده شده مردي كه تمام زندگي‌اش را مجرد مانده بود, براي اينكه در جست‌وجوي زني در منتهاي كمال بود. وقتي كه هفتاد سالش شد, يك نفر از او پرسيد: تو تمام اين سرزمين را در جست‌وجوي زن كامل زير پا گذاشتي؛ آيا واقعاً نتوانستي چنين زني پيدا كني؟ حتي يك نفر را؟پيرمرد بسيار غمگين شد. گفت: چرا. يك بار به چنين زني برخورد كردم, يك زن كامل به تمام معناآن شخص پرسيد: خب, پس چه شد؟ چرا با او ازدواج نكردي؟چهره‌ي پيرمرد از قبل هم غمگين‌تر شد. گفت: والله چه بگويم؟ او هم در جست‌وجوي مرد كامل بود ومشخص بود که هر دوی آنها چون خواست شان دست نایافتنی بود برای همین تنها مانده بودندپس اگر من و تو که نیمه گم شده خود را یافته ایم ومی دانیم که باید برای بهره بردن از دنیایی که تمام آن با سختی توام است باید یار و یاور همدیگرباشیم آیا مناسب نیست که عشق را بی منت نثار هم سازیم و با اخلاص تمام داشته های خود را در طبقی بریزیم که شریک داشته هایمان می تواند با دریافت صداقت ما به ارائه مخلصانه خواست و انتظارش اقدام نماید و چون بدان دست یافت با اخلاص تمام آنچه را که داردتقدیم دوست و معشوق خود نماید تا با روی هم انباشتن دارایی های یکدیگر به سرمایه عاطفی دست بیابند که رهایی بخش آنها در تمام مراحل سهت زندگی خواهد بود پس بیاید همدیگر را دوست بداریم و مهر و عاطفه خود را بدون دریغ ومنت تقدیم یکدیگر کنیم تا بلکه در شعاع آن بتوانیم خشونت و سختی زندگی را تحمل کنیم.



اثرات انقلاب جنسی بر زنان آمریکا+ اسناد

1:

دليل به وجود آمدن اين دنيا و آدمها ،

و اون امتحان بزرگ الهي ،

همين هست ....


ادامه‌ سریال فساد جنسی در bbc+تصاویر


دوست داشتن ....


وضعیت دینداری


درد و دل یک زن درجامعه

2:

عاشق شدن ، عشق ورزیدن ، شاید یکی از زیباترین مقوله های بشری هست .


هنرپیشگان مشهور هالیوود چهره هایی برای فریب جهانی
غفلت از از این موضوع یعنی لذت زندگی را از دست دادن یعنی در برودت زندگی کردن ، عشق گرمای هست که ما را از انجماد و عصر یخبندان می رهاند .


مرد چینی 6 زن را برای مبارزه و رابطه جنسی حبس کرد( برده های جنسی )
عشق پروازی هست که لذتش در پرواز هست و سپس پرواز اونچه که نصیب عاشق میشه ، حسرت از دست دادن لذت پرواز هست .


ترس و وحشت گروهکهای تروریست کردی از بصریت و آگاهی
پس باید پرواز کرد و پرواز کرد تا اوج بیکرانهای عشق و شور ، باید پرواز کرد در پهن دشت عشق و شعفی جاوید ، باید پرواز کرد و از گستره غفلت گذشت .


معرفت بشري
باید پرواز کرد هم چون پرستوهای مهاجر ، باید پرواز کرد پرواز

3:

بازهم از این یک مشت حرفهای قشنگ و توصیف زندگی آرمانی.
اینا بیشتر تئوریه.
در عمل داستان خیلی پیچیده تر و دشوارتر از این حرفهاست و خیلی چیزها میتونن از کنترل خارج باشن.
بطور کلی من به عقل و تحلیل و محاسبهء خودم مطمئن تر هستم و بهتر هم در عمل جواب داده.


4:

متاسفانه نيم بيشتر امت دنيا اشخاصي مهرطلب هستند تا مهربان....
شخصيت مهر طلب همواره به دنبال كسب محبت هست تا در قبال ان محبتي كند...در واقع روابط بيشتر بر بايه ي معامله هست...
به ندرت ميتوان افرادي را يافت كه بدون هيج جشمداشت و انتظاري محبت كنند.

عشق بورزند....
و به نظر من تفكيك دو وازه مهرباني و مهر طلبي كار سختي نيست
ولي اينكه مهرباني را بخواهيم به افرادي نسبت دهيم كه مهر طلب هستند كمي بي انصافي كرده ايم....
شخصيت مهربان عشق ميدهد....محبت ميكند...بدون بدون بدون هيج منتي و هيج باداشي.....


5:

دوست مهربانم زندگی باید بر محور همین یک مشت حرف های قشنگ بگردد تا شکل واقعی اون پیدا شود ولی اون عده ای که همه چیز را برای خود می خواهند و در این خواستن مجبورند ذهن و اندیشه دیگران رابه بازی بگیرند ویا اونها را از واقعیت ها دور سازند تلاش می نمايند تا با نشان دادن رویه خشن و زمخت زندگی امت را از یکدیگر ودرک باهم بودن دورسازند تا هم مفهمی بر مبنای این سئوال که برای چه چیزی ایجاد شده ایم یا درایجاداونچه که هدف از زندگی می باشدو ما هنوز اون را دریافت نکرده ایم بوجود نیاید و گرنه زندگی پايه ا همین یک مشت حرف لطیف و زیباست.


6:

نازنین من
تعالی انسان در موضوع عشق و عاطفه از مجرای تعامل مهرورزی و طلب عشق ومهر می گذرد و این چیز عجیبی نیست زیرا اونکه باید عشق بورزد و یا مهری را ارزانی دیگران بنماید ابتدا باید خودمزه عشق ومحبت را بچشد و یا بداندکه مهر و محبت دیگران چه تاثیری بر زندگی او دارد تا با مهرورزیدن و عشق ارزانی داشتن از به خوشبختی و سعادت رسیدن دیگران لذت ببرد و به ادامه راه پر انگیزه شود اونکه لذت درک لذت را تجربه ننموده نمی تواندشرایط لذت بردن دیگران را مهیا نماید ویا اونکه تنها به فکرخوداست و همیشه طالب بهره بردن از لذت مهر وعاطفه دیگران هست و چون برخودار از لطف دیگران می شود بخل وخست در ابراز علاقه ومهر به دیگران نشان می دهد آدم بیماری می باشد که گرفتار دیگرآزاری شده که نتیجه اون محدود نمودن خودبه تنهایی و طرد ازسوی دیگران خواهدبوداما چه فایده که تا طردشود دل های بیشماری را می آزارد و تن های بسیاری را از نامرادی خسته وملول می سازد

7:




زندگی باید بر پایه خرد و دوراندیشی بنیادریزی شود، نه احساسات رقت‌انگیز و سخنان پوچی مانند "بروید عشق بورزید".



پدر و مادری که شباروز در این وضعیت گرانی و سختی و بدبختی زندگی مینمايند، انرژی و انگیزه‌ای هم برای عشق ورزیدن دارند آیا؟

8:

دوست با وفایم تفسیری که شما از زندگی داده اید بر وزن زنده ماندن هست که ما امروزاسیر اون شده ایم و می کوشیم با هستفاده ازهر امکانی تنها زنده بمانیم واز این محل هست که انگیزه ای برای عشق ورزیدن باقی نمی ماند اما باز با همین حال اگرشما انسان دیگری را در خطر ببینید مطمئن باشیدکه با جان ودل برای نجات و رهایی اون تلاش می کنید و یا حداقل در دلتان برای اون آرزوی رهایی می کنید
گرامیم خرد ورزی لازمه اش تمایل داشتن به زندگانی هست کسی که نخواهد به مفهوم انسانی زندگی کند به جای خرد ورزی به تنازع می پردازدکه در اونجا دیگر نیازی به خرد و خرد ورزی وجود ندارد انسان با گذر از سطوح تبدیل اطلاعات و آگاهی های خام به خرد می خواهد انتخاب نماید و تازه بعداز انتخاب هست که مفهوم عشق ورزیدن خودرا نمایان می سازد ویا انسان پس ازاونکه خرد ورز شد عاشق می شود و محبت می ورزد چون می تواندانتخاب کندو برای انتخابش هزینه کند

9:

"اي كاش قلبها در چهره ها بود"
همه شنيديم و همه بلد هستيم ! ولي يا نمي خواهيم ،
يا نمي توانيم انجامش دهيم !
براي همين همواره همه از هم ترس داريم !
ترس از "دروغ" پدر امت را در آورد و همه را در حسرت
"عشق ورزيدن" و "عشق چشيدن " سوزاند!

10:

اول باید واقعگرا بود.
انسانها بیشتر خودشان را گول میزنند و بر پايه هیجانات سطحی و غلبهء احساسات کور بر عقل و خرد و دانش صحبت مینمايند تا چیز دیگر.
ادای مسیح را درمیاورند.

حرفهای بزرگ میزنند.

درحالیکه به خیلی موارد سطح پایینتر و شرایط اولیه تر پایبند نیستند و قدرت درک و/یا عمل بدانها را ندارند.
اول منطق و حقیقت و عدالت را نمیتوانند بیابند و/یا اجرا نمايند، بعد ادعا و/یا تصور مینمايند که پریدن به پله هایی که درصورت وجود خیلی متعالی تر از این حرفها هستند و دستیابی به اونها در طول تاریخ تنها در قدرت و سطح معدود افرادی بوده هست، کاری در دسترس و نسبتا ساده هست.

البته اگر شرایط برای همه مساعد باشد که یک مقدار نیکی و محبت که برای خودمان هزینه و فشار و تهدید زیادی ببار نیاورد کار سختی نیست و خب هرکس هم باید اجرا کند (از نظر معنوی) و بنده هم همینطور هستم.

اما در فشار و خشونت و خطر و محرومیت و کمبود هست که میبینی 99% افراد جا میزنند.

البته ادا درآوردن ساده هست و خیلی ها هم فریبش را میخورند و حتی خودشان را هم فریب میدهند، اما اگر دقیق و هوشمندانه تحلیل کنی میفهمی که منشاء چیزهای دیگریست (منجمله ضعفهای روانی خود انسان) و مشکلاتی هم وجود دارد.

ولی اون عده ای که همه چیز را برای خود می خواهند و در این خواستن مجبورند ذهن و اندیشه دیگران رابه بازی بگیرند ویا اونها را از واقعیت ها دور سازند تلاش می نمايند تا با نشان دادن رویه خشن و زمخت زندگی امت را از یکدیگر ودرک باهم بودن دورسازند تا هم مفهمی بر مبنای این سئوال که برای چه چیزی ایجاد شده ایم یا درایجاداونچه که هدف از زندگی می باشدو ما هنوز اون را دریافت نکرده ایم بوجود نیاید و گرنه زندگی پايه ا همین یک مشت حرف لطیف و زیباست.

منظورت به منه؟
واضح تر صحبت کن.
بنده اونچه فرمودم بر پايه تجربه و تحلیل عقلانی و دانش خودم بوده هست و بقدر کافی برایم ثابت شده و ضمنا اونرا بسیار مفیدتر از توهمات و خیال پردازی و شعرگویی و تبلیغات توخالی یافته ام.

یک مشکل امت هم همین هست که فرق بین راه واقعی و عملی و خیال پردازی و ادعا و ریاکاری آگاهانه یا ناآگاهانه را درنمی یابند.
تصور اشتباه از واقعیت/حقیقت و توانایی و جایگاه واقعی خودمان، جهلی مخرب هست.


11:

در این باره باید اضافه کنم که این سطح محدود و راحت از نیکی و محبت هم بهرحال بعنوان یک حداقل خیلی مفید و لازم هست.

ایرادی بر این ندارم.

بنظر بنده خداوند سختگیر نیست! بلکه حداقل ها را هم قبول میکند و با همان حداقل ها هم انسانها به تدریج رشد مینمايند و کمک زیادی هم به اونها میشود.
اما بحث این هست که ادعاهای دیگری که مطرح میشوند تقریبا همه شعار و توهم و ریاکاری هستند.

حال آگاهانه یا ناآگاهانه.

اون سطوح واقعی از چنان عشق و محبت و از خود گذشتی، بنظر بنده در انحصار افرادی بسیار معدودتر از این حرفهاست، و رسیدن و پایداری در این مرحله هم همینطور با یک هیجان احساسی زودگذر از جانب یک فرد عادی که از نظر تکامل و توان واقعی در صد پله پایینتر هست ممکن نیست.


حداقل این تجربهء شخصی خودم بوده هست، و نیز دلایل و شواهد و اثبات های متعددی در زندگی ام در باب دیگران در این زمینه دیده ام و تحلیل عقلانی و علمی و محاسبات و احتمالات نیز این را تایید میکند.

آدمی بطور معمول باید بارها به زندگی بیاید و برود و خیلی چیزها را تجربه کند و به مرور تکامل و قدرتش رشد کند تا بتواند به یک چیز برتری تبدیل بشود.

وجودهایی امثال حضرت مسیح (ع) و بقیهء پیامبران و قدیسین هم که مشخص هست بسیار کمیاب هستند از نظر آماری و % کل افراد در طول تاریخ.

حتی میتوان فرمود بعضی از اونها فقط یک نمونه داشته اند و حتی شاید از نظر خلقتی شرایط و ماموریت اختصاصی داشته اند.

بهرحال همانطور که فرمودم، بنظر بنده تصور اشتباه از خود و توانایی خود و واقعیت های جهان و حتی نظام الهی، جهلی مخرب هست که خیلی افراد دارند.

هرچند بر پايه نظام تکاملی، این افراد هم رشد مینمايند و این مراحل طبیعی و حتی شاید لازمهء رشد اونها باشد.

پس شاید نتوان اونرا مخرب نامید!!

بله عشق و محبت خوب هست، اما بنده شخصا دریافتم که باید بر پايه و از راههای واقعگرایانه و درحد واقعیت خود تلاش کرد و اگر تعالی ای ممکن باشد، در این مسیر طبیعی بدان برخورد خواهیم کرد.
در گذشته تلاش عبث برای خیلی چیزها داشتم بر پايه باورهای القا شده، اما در اونها شکست خوردم و بیشتر اتلاف وقت و انرژی بودند برایم.

هرچند شاید تجربه ای لازم، و شاید هم مکافات و عکس العمل اعمال خودم در زندگی های گذشته ام!

12:


عمل بر پايه تئوری بنا میشود و چراغی هست روشن برای رسیدن به هدف ، بعبارتی دیگر نقشه راه بر پايه تئوری ترسیم می شود فهم این مسله بسیار ساده هست .

نوشته اصلي بوسيله folaani نمايش نوشته ها
در عمل داستان خیلی پیچیده تر و دشوارتر از این حرفهاست و خیلی چیزها میتونن از کنترل خارج باشن.
هر کس برا بر درک خود و بر پايه مکتسبیات کم یا زیاد دریافتی ، ژانرهای بشری را که زندگیش با اون عجین هست می بیند و دریافت می کند .

اگر دریافت مسله ای در محضر عقل شما پیچیده بنظر میرسد شاید موضوع پیچیده نباشد واین تفسیر شما هست و برای دیگری شاید این گونه نباشد .

نوشته اصلي بوسيله folaani نمايش نوشته ها
بطور کلی من به عقل و تحلیل و محاسبهء خودم مطمئن تر هستم و بهتر هم در عمل جواب داده.
خیلی به خودت مطمئن نباش چرا که ممکن هست به اندازه کافی و لازم پختگی مورد نیاز را نداشته باشی اگر بگویید آخر درک وفهم در هر مقوله ای هستید و ملاک و معیار برای رسیدن شناخت سره نیازی به مشارکت در آراء نداری تصورم از سطح دریافت شما تغییر خواهد کرد .


13:

عبارت " ایکاش قلبها در چهره ها بود " عبارت بسیارزیبایی هست که بسیار قابل تامل هست وبیانگر خستگی انسان از همنوعانی هست که موجوداتی چند چهره و چند لایه اند و به عبارت دیگرمیتوان فرمود : افزایش دانش بشر با رشد فضیلتهای انسان نسبت معکوس داشته هست .

عشق و عشق ورزیدن یکی از فضیلتهای بشری هست که دیگر موجودات از اون بی بهره اند .متاسفانه واژه عشق و عشق ورزیدن برای برخی یک بازی رایانه ای هست و تا سطح لذت اسافل نزول کرده هست .

ناپایداری عشق در عشاق عصر جدید و نابسامانیهای عاطفی اونان ناشی از عدم دریافت فضیلتها و نزول اخلاق و خود گزینی و دگر تخریبی هست .

و روز به روز این جمله بانو دیلک ملموس تر می شود " ایکاش قلبها در چهره ها بود "


14:

شما جانور خانگی بزرگ نکرده‌اید؟ کمابیش بیشتر جانوران (بویژه پستانداران) به فرزندان خودشان عشق میورزند و با جان و دل اونها را بزرگ مینمايند.

اگر این کار عشق نیست پس چیست؟


چرا از عشق ورزیدن غافلیم

عشق به میهن را هم میتوانیم در زنبور عسل ببینیم که برای پاسداری از کندو و ملکه خود جان هم میدهد.




پس عشق و دوستی در جانداران نیز فراوان یافت میشود.



ولی در کنار اون، همین جانوران نیز وقتیکه در شرایط بد و دشوار به سر میبرند پرخاشجو میشوند و حتا دیده شده که بچه‌های خودشان را هم میکشند.



این رفتار را در آدمی نیز میبینیم.

پدری که خسته از همه چیز به سیم آخر زده و خودش و خانواده‌اش را سر به نیست میکند.

یا دختری که از این فشار و رنج دست به خودسوزی مزند.



همه اینها به ما میگوید که درست هست عشق و دوستی زاب‌هایی والا و خواستنی هستند، ولی برای نمایان شدنشان نیاز به بنمایه‌هایی مانند آسایش، امنیت و بهزیستی (هر چند اندک) و ...

نیز میرود.




وقتیکه اینها را از کس بگیریم، دیگر جایی هم برای عشق ورزیدن نمیماند.



نمونه بسیار خوب اون که ایران کنونی خودمان باشد.

امتی با اعصاب‌های خورد، روان‌های پرخاشجو و رفتارهای خود ویرانگرانه.


15:

من حال ندارم پست اول رو کامل بخونم

اما جواب تیتر تاپیک خیلی واضح به نظر میرسه

عشق ورزیدن ، دوس داشتن و دوست داشته شدن ، بسیار زیباس ، همه هم ازش هستقبال می کنن .

اما همه چیز در زندگی ما آدمها الاهم و فی الاهم داره ، یعنی هر چیزی به چیز دیگری ارجحیت داره .



شما وقتی هزار تا موضوع آزار دهنده ی دیگه تو ذهنت هست ، قطعا عشق و دوس داشتنت رو تحت تاثیر برنامه میده .

به عنوان مثال همسرت رو بسیار دوس داری ، و این عشق رو ابراز میکنی

اما خدای نکرده یهو بچه ت یه بیماری لا علاج میگیره ، همه روز و شبت میشه بیمارستان رفتن و دلشوره و جنگ اعصاب

ناراحتیت برای بچه ، نگران حال بچه بودن ، نگران خرج بیمارستان و دوا بودن ، نگران محل کارت بودن که از بس گیج بازی در آوردی و مرخصی گرفتی تا اخراج چیزی فاصله نداری ، نگران کرایه خونه ، و از همه مهم تر دیدن بچه ت که رو تخت بیمارستان داره ذره ذره آب میشه

اینا داغونت میکنه ! همسرت هم دست کمی ازت نداره ، اونم داغونه

حالا چرا تو و همسرت دیگه عشقی به هم نمی ورزین ؟ چرا دائم دعواتون میشه ؟ چرا اغلب وقتی با هم هستین هر دو ساکتین ؟

چرا به هم عشق نمی ورزین ؟

16:

آره.

چطور مگه؟
بنده خلافش رو فرمودم؟
البته تئوری هم درست و غلط و عملی و غیرعملی داره ها!!
بالاخره این مسئله باید در واقعیت ثابت بشه.
برنامه نیست روی یک چیزی تا ابد کورکورانه پافشاری کنیم.

شاید راههای کمتر آرمانی ولی عملی تری موجود باشند و ممکنه حتی از مسیر دنبال کردن اون راهها کم کم به دستیابی به اون موارد آرمانی هم نزدیکتر شویم.
هر کس برا بر درک خود و بر پايه مکتسبیات کم یا زیاد دریافتی ، ژانرهای بشری را که زندگیش با اون عجین هست می بیند و دریافت می کند .

اگر دریافت مسله ای در محضر عقل شما پیچیده بنظر میرسد شاید موضوع پیچیده نباشد واین تفسیر شما هست و برای دیگری شاید این گونه نباشد .
درسته.

عکسش هم درسته.

منم خواستم عکسش رو به آدمهای برعکسش بگم
خیلی به خودت مطمئن نباش چرا که ممکن هست به اندازه کافی و لازم پختگی مورد نیاز را نداشته باشی اگر بگویید آخر درک وفهم در هر مقوله ای هستید و ملاک و معیار برای رسیدن شناخت سره نیازی به مشارکت در آراء نداری تصورم از سطح دریافت شما تغییر خواهد کرد .

نه والا.

ولی آخرش به این نتیجه رسیدم که عاقلانه تر اینه که از روش و فهم و تجربهء خودم پیروی کنم.
بنظر شما باید جور دیگه باشه؟

17:

به خاطر اینکه مرز احساسات خود را نمی دانیم

18:

از نگاه شما تعریف رفتار غریزی و رفتار درایتی چیست ؟ تفاوت این دو تعریف را چگونه تبیین کنیم ؟
رفتار زنبور عسل بر پايه غریزه هست یا عشق ؟ رفتار انسان بر پايه غریزه هست یاعشق ؟
شما نمایان شدن عشق را در گرو آسایش ، امنیت و بهزیستی میدانید .

فرمودید ولی ناقص فرمودید
.

معنی حرف شما را اینطور فهمیدم که، هرچه آسایش و امنیت بیشتر درنتیجه عشق بیشتر
، خب نقیض فرمایشتان این هست چه بسیار کسانی که در غرب و شرق عالم در آسایش و امنیت هستند ولی از عشق بی بهره اند و چه بسیار کسان که در فقر و فاقه اند ولی عشقی روز افزون داشته اند .

اما در مورد جمله آخرتان ، در همین خصوصیاتی که برای امت ایران بر شمردید اگر نمونه های از عشق به خانواده و ...

وجود داشته باشد که دارد افاضات شما نقض شده هست و باید تصحیح تئوری بفرمایید .

19:

فاش مى گايشانم و از فرموده ء خود دلشادم
بنده ء عشقم و از هر دو جهان آزادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم حرف دگر ياد نداد هستادم

عشق!،
وا‍‍ژه اي كه براحتي از كران و كرانه اش نميتوان گذشت و براي توصيف و تعريف اون قلم و دفتر را براي نوشتن كم مي آوريم!،
پيش تر ها قلمرو عشق را با چنين جمله اي: ع(علاقه ء) ش(شديد) ق(قلبي) محدود ميكردم وليكن امروزه دريافته ام كه عشق دريايي ست بي كران و ناپيدا و به عبارتي عشق ميتواند تمام ابعاد زندگي آدمي را در بربگيرد و پادشاهي قلدر باشد، امروزه دريافته ام كه عشق، از اونجايي شروع ميشود كه آدمي خود را دوست بدارد درواقع ما اگر خود را دوست داشته باشيم و بهترين ها را لايق خود بدانيم به همه اطرافيان و مخلوقات عشق ميروزيم چرا كه اين عشق ورزيدن ، چون آيينه اي ست كه به خود ما باز ميگردد ، لذت ِ عشق ورزيدن بيش از هر كس ديگري ابتدا متوجه ء خود ما ميشود، عشق ورزيدن احساس لذت بخشي را براي ما به ارمغان مي آورد ، دلمان را از كينه، دشمني، حسادت و...

دور ميكند، و دوست داشتن ِ همه ء انسان ها، منجر به دوست داشتن خود ميشود.
جان كلام اينكه سرو دلمان را سرشار از عشق كنيم تا دنياي ِ مان زيبا و بهاري شود.


20:

فرمایش شما در مورد همه انسانها صدق نمی کند .

میزان تاثیر عواملی چون درد و رنج و آلام بشری بر روی انسانها یکسان نیست انسانها دارای تفاوتهای فردی هستند که یکی از وجوه تمایز اونها هست .

رفتار ما در مقاطع مختلف زندگی بر پايه میزان عقل و درایت ما از موضوع هست .

یعنی، روبرو شدن با یک مورد ، مثل مورد مثال شما ، ما نباید شیرازه زندگی را از دست بدهیم .

اگر یکی از بستگان درجه یک ما در بستر بیماری افتاد سزاوار هست همه را در بستر بیماری بخوابانیم و حقوق یکدیگر را فراموش کنیم ؟ کژ خلقی و عدم تحلیل صحیح راه حل مناسبی برای مرتفع نمودن مشکلات نیست و برای همراهی بیمار نیاز به مرخصی اضطراری داریم و بدیهی هست جمع بین ضدین محال هست مثل حضور و عدم حضور در محل اشتغال،در انتها اشاره به نگرانی کردید .

مخالف دل آشوبی ، تردید و نگرانی در زندگی نیستم ولی بمیزان معقول که منجر به داغون شدنت نشود و قدرت تفکر را از شما سلب نکند و تصمیم سازی شما را تحت تاثیر برنامه ندهد و همه چیز بسوی خط پایان روانه نشود .

21:

گرامیم
درست هست که بنده جواب مطلب شما را داده ام اما یقین داشته باشید که مخاطبم شما نبوده و نیستیدزیرا که عادت ندارم مطلبم را طوری بنویسم که محدود به یک نفر بشود درثانی شما طبق فرمایشاتی که داشتید این تصور را در من ایجادنموده ایدکه هیچگاه همه چیز را برای خودتان نخواسته اید وگرنه این مقدار خسته وملول از داشتن ارتباط و هدیه محبت به این و اون نمی شدید دوست من زندگی مجوعه متنوعی از تجربیات تلخ و شیرین هست و اونکه بتواند رویکرد خود را به سوی تجارب شیرین بنماید مطمئنا ناامید از داشتن ارتباط با دیگران نمی گردد ولی سعی می کندکه در ایجادارتباطجدید اونجا که تجربیات گذشته توام با تجربه تلخی شده هست انتخاب خود را برادله های محکم هستوار سازد تا دوبارازیک سوراخ گزیده نشود.


22:

من مار را نمی کشم .
مار مرا می کشد .

هر دو کاری عاشقانه می کنیم.


23:

به نظر من عشق با وجود غرور زیباتر هست و انسانی تر!

24:


به صورت تئوری حرف شما قشنگ و درست و صحیحه

اما قطعا شما بچه نداری و نمیدونی اونی که این حال رو داره چی می کشه ، دقیقا انگار که پاهای بدون کفش و جورابش روی یه کوره ی آتیشه و راه فراری هم نداره .

بعضی وقتها حرفای ما قفط روی کاغذ و به صورت شعار صحیح به نظر میرسه ، اما در شرایط برنامه گرفتن بهمون می فهمونه که اوضاع اونطوری هم که فکر می کردیم پیش نمیره .


25:

دوست عزیز و ارجمند و بزرگوار
اشتباه شما در همین جا هست ، متاهل هستم ، دارای فرزند و طی دو هفته گذشته فرزندم در بیمارستان امیر اعلم و خانمم در بیمارستان خانواده بستری بود و این برادر کوچکتر شما بین این دو بیمارستان در آمد و شد .

پس بیش از اونچه که شما فکر می کنید فشار تحمل کردم ، ای عزیز ، تمام حرف این هست که مدیریت رفتار در اوضاع بحرانی و شدائد ضامن زندگی شیرین هست ، برایم از بیماری لاعلاج نگو چون مدت زیادی را برای تهیه دارو توی خیابانها دنبال دارو سپری کرده ام .

النهایه ، مادرم می فرمود : ای پسر در این احوال بحرانی کتاب هم میخوانی .

توصیه من به شما ، مدیریت ، مدیریت ، بخوان حدیث مفصل از این مجمل .


26:

عجب !

ایشالا که خداوند به هر دوی این عزیزان سلامتی بده و طاقت و تحمل شما رو دو چندان کنه .

با منطق من شما احتمالا جزو هستثناهای خیلی هستثنا هستی ، هر کی دیگه باشه، تو این شرایط کم میاره .

قدر خودتو بدون

27:

ری رای عزیز و ارجمند
تمام انسانها هستثناء هستند حتی در کم آوردن ، شما هم در نوع خود هستثناء هستید .اونچه که موجب کم تحمل شدن انسان می شود یه قلب خوب و مهربانه که شما دارید و از کلامتان پیداست .

این جستار زیبا نشان داد که چه دوستان خوب و فهیمی در این تالار حضور دارند که در مقابل دل دریایی اونها هر انسان منصفی سر تعظیم فرود می آورد .

پیام دوستان را به همسرم نشان دادم .

برق شعف و مسرت را در دیدگانش دیدم و شاید منظورش در سکوت این بود پس هنوز هم انسانهای مهربان روی زمین به مهرورزیند .

بله ، از مهرورزی غافل نیستیم چرا که هم وطنانم دارای دلهای دریایی و قلبهای سرشار از عشق و دوستی اند .

دوستان فاروم آسمانی اند .

ستارگان زیبای شب که دورند ولی نور وجودشان نزدیک و حضورشان زینت بخش آسمان پر رمز و راز شب هست .

پایدار و سرافراز باد دوستان هم میهن

28:

دوست عزيز من....
صميمانه سلام منو به همسر نازنينتون برسونين.....



60 out of 100 based on 25 user ratings 950 reviews