سوشیانت ، موعود تمام ادیان


سوشیانت ، موعود تمام ادیان



سوشیانت ، موعود تمام ادیان
دوستان عزیز .

تمامی اديان مهم و مطرح ف جهان ، در آموزه هاي ديني خود به ظهور نجات دهنده اي اصلاحگر در آخرالزمان بشارت داده اند. و دلايل عقلي و علمی و نقلی هم برای آن ارائه داده اند .

در مذهب زردشت ،سوشيانت یعنی منجی موعود .
و سوشیانس نام عمومی 3 منجی است که ظهور هر کدام از آنها در هر هزار سال توسط اهورامزدا وعده داده شده است و پس از ظهور آخرین منجی ، رستاخیز یا همان قیامت بوقوع خواهد پیوست .

پيروان اديان آسماني ، که عمدتا شامل سه دين ف : يهودیت ، مسیحیت و اسلام است نیز در اين عقيده مشترك هستند كه آينده جهان از آن ف صالحان و خداپرستان است، و كسي كه بشريت را از ضلالت و گمراهي نجات خواهد داد از ذريه ابراهيم مي‎باشد; اما در اينكه اين منجي موعود از ذريه كدام يك از فرزندان ابراهيم است ميان آنها اختلاف نظر وجود دارد.

يهوديان و مسيحيان او را از فرزندان اسحاق و يعقوب مي‎دانند; با اين تفاوت كه مسيحيان مي‎گويند: وي همان عيسي مسیح است كه خداوند او را در آخرالزمان براي نجات بشريت زنده مي‎گرداند، و يهوديان بر اين گمانند كه او هنوز به دنيا نيامده است، و مسلمانان همگي بر اين اعتقادند كه او از ذريه اسماعيل و نوادگان پيامبر اسلام بوده و آيين وي اسلام است و براساس شريعت محمدي حكم مي‎راند.

به هر حال ميان زردشتیان ، یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان در اينكه : در آخرالزمان هدايتگري خواهد آمد كه جهانيان را از ظلم و ستم و گمراهي نجات مي‎دهد اتفاق نظر است و فقط در كيفيت و خصوصيات آن دچار اختلاف شده اند.

از دوستان صاحب نظر خواهش می کنم که نظریات علمی و منطقی خویش را به دور از هر گونه تعصب و تنگ نظری بفرمایند .

و نیز از دوستان ناآشنا با این بحث ، خواهش می کنم که اکیدا از منحرف کردن تاپیک بپرهیزند .




زنان ریش دار! (مذهب سیک) + عکس

1:

با درود ...

نياز به منجي و به عبارتي نجات دهنده ، با هدف نجات يافتن از همه ي دغدغه ها و بدبختي ها و سيه روزي ها و شکست ها و زندگي کردن در دنيايي که در اون جز آرامش و آسايش و امنيت و عدل و داد و برابري و آزادي نباشد،هميشه در ذهن انسانها از همان آغاز بوده،هست و خواهد بود.

اديان ابراهيمي با سو هستفاده از اين خواسته ي عمده ي توده هاي ناآگاه انساني که همه به نوعي به اون باور داشتند و اولينبار در انديشه ي مغان زرتشتي به وجود آمد(نه زرتشت!) ظهور يک انسان دادگر و آزاديخواه را به بشريت وعده دادند...

البته نافرموده نماند که تفاوتهايي بين اين منجيان در هر 3 آيين وجود دارد اما اونچه که در ميان همه اونان مشترک هست،رسيدن وقتي هست که بشر در اون پس از تحمل رنج و مشقت هاي پي در پي،به آرامش و آسايش و نيز آزادي و برابري هميشگي ميرسد...

اما براستي پس از گذشت اين همه سال و مردن هزاران انساني که آرزايشان ديدن چنين روزي را داشتند و همگي اونان يکي پس از ديگري به آغوش مرگ رفتند و به آرزايشان آب و اجدادي خود نرسيدند، ميتوان فرمود که شخصي در آينده (آينده اي مجهول با وقتي مجهول و غير قابل پيش بيني!)ظهور خواهد کرد که يکه و تنها سر از جايي برآورد و جهان را پر از عدل و داد و گل و بلبل کند؟؟!!

مسلمانان بر اين باورند که اون روز،روزي هست که آمريکا و اسراييل که دشمنان اصلي اسلام و امام عصر (عج ا...!!!)هستند با همه ي توانايي خود دست به کشتار بيرحمانه مسلمانان و منقرض کردن نسل اونان و به وجود آوردن محيطي عاري از عدل و داد و انصاف و برادري و برابري خواهد بود،ميزنند!

روزي که هر انسان، روزي هزار بار آروزي مرگ کند و به درگاه الهي با خواهش و تمنا ظهور هرچه زودتر امام عصرش را از خداي باريتعالي خواستار شود!


اما ...

هزاران ظلم بر بشريت رفت ...
هزاران انسان بيگناه خونشان به ناحق ريخته شد...


ماهیت خیر و شر چیست ؟

هزاران انسان قرباني خواهش هاي پست گروهي انحصار طلب و قدرت طلب شدند...
هزاران مسلمان کشته و قرباني شدند و حتي به نسل کشي اونان پرداختند...
هزاران مسيحي چشم براه ديدن موعودشان عسيي مسيح،جان خود را باختند...
هزاران نفر تنها به دليل لوازم داشتن عقيده اي،به وحشتناک ترين وجه ممکن شکنجه و کشتار شدند...
هزاران نفر براي رسيدن به آزادي و برابري جانشان را از دست دادند...

اما با وجود همه ي اينها :

خبري از منجي عالم بشريت نشد... و در آخر اينکه ......

هزاران انسان آگاه و هوشيار و انديشمند و دانشور و فيلسوف آمدند بگايشانند که اي انسان ، نجات دهنده اي وجود ندارد اما به گوش انسانهاي خوشبين و ساده لوح نرفت که نرفت ...

و همچنان هزاران و ميليونها و ميلياردها انسان زرتشتي،يهودي،مسيحي و مسلمان به اميد ديدن منجي خود،به آغوش باز و پرمهر مرگ نايل مي شوند ...!


@ نماد های ِ شیطان پرستی @

2:

سلام کورش خان

به نکات بسیار پايه ی و حساسی اشاره نموده اید .
از همراهی تان خیلی متشکرم .
اگر اجازه بفرمائید ، در ادامه ی روند بحث ، سپس روشن شدن یک سری مقدمات و مسائل ، به مسائل مطروحه شما هم خواهیم پرداخت .


پیامبر شیعه بود یا سنی؟

3:

از ميان مسلمانان، شيعه با هستناد به منابع مورد قبول خود و ديگر مذاهب معتقد هست كه مهدي موعود ، از نوادگان امام حسين و فرزند امام حسن عسكري هست كه در سال 255 يا 256 و يا 258 هجري به دنيا آمده و دوازدهمين و آخرين وصي از اوصياي پيامبر(ص) - بنابر تصريح اون حضرت - مي‎باشد،

و داراي دو غيبت صغري و كبري هست كه پس از سپري شدن غيبت صغري (كه حدود 69 سال بوده هست) تاكنون در غيبت كبري به سر مي‎برد.


منافقین ، ترورها و شخصیت های دینی
گروهي اندك از علماي اهل سنت نيز در اين باره با شيعه هم عقيده اند; اما بيشتر اهل سنت معتقدند كه ايشان هنوز متولد نشده و در آخرالوقت به دنيا خواهد آمد.


مقالات پراکنده تالار تاریخ ادیان ، آیینها ، مناسبتها و شخصیت های دینی


با طولاني شدن غيبت كبراي حضرت مهدي سؤالات و شبهات درباره وجود اون حضرت رو به فزوني گذاشته هست و نياز به پاسخگايشاني به اونها بيش از گذشته احساس مي‎شود.

مثلا نايشانسنده ای ادعا كرده هست كه :


"در قراون هيچ خبري از اين امام وقت كذايي نيست مگر به زور تحريف آيات و تأايشانل اون به روش باطنيه ... ".


آیا زیارت اهل قبور شرک است؟


اين ادعا از چند جهت مردود هست :

اول : عدم لزوم ذكر تمام معارف ديني در قراون

الف : دليلي بر لزوم ذكر شدن هر موضوعي بعينه در قراون وجود ندارد;
و مقصود از آيه :
(و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين)(1) "هيچ تر و خشكي نيست مگر اينكه در كتاب مبين وجود دارد"
و نيز آيه : (ما فرطنا في الكتاب من شئ)(2) "ما چيزي را در كتاب كم نگذاشتيم"

در صورتي كه منظور از " كتاب " قراون مجيد باشد - نه كتاب تكايشانني و نظام هستي - چه بسا اين هست كه هراونچه در امر هدايت انسان ها مورد نياز هست - كه هدف اصلي از فرستادن كتب آسماني هم همين هست - در قراون كه آخرين كتاب آسماني هست وجود دارد.


بر روی پرده خانه خدا چه می‌نویسند؟

.....

4:

ب :
در اينكه قراون كتاب هدايت هست ترديدي وجود ندارد، اما تمام ف قراون هادي امت هست و نه فقط بعضي از اون ;
از جمله آيات قراون كريم كه نقش پايه ي در هدايت امت دارد آياتي هست كه امت را به متابعت از پيامبر و اهل دانش دعوت مي‎نمايد.

در حقيقت بخشي از معارف و تعاليم دين به طور غيرمستقيم در قراون مطرح مي‎باشد; يعني تعاليمي كه از زبان رسول خدا و يا اهل بيت اون حضرت مطرح شده هست .



همه مي‎دانيم كه بسياري از اركان عبادات و حتي بخشي از خصوصيات اصول دين صريحا در قراون نيامده هست و رسول خدا يا عترت اون حضرت اونها را بيان نموده اند.

و اين منافاتي با آيه (و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين)(1) ندارد;

زيرا - همان گونه كه بيان شد - كليت قراون را بايد ملاك برنامه داد نه فقط بعضي از اون را; و آيه (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم)(2) "و ما ذكر را بر تو نازل كرديم تا براي امت بيان كني"
صراحت دارد در اينكه "ذكر" يعني قراون بايد با تبيين اون توسط پيامبراكرم تواءم باشد، و بدون تبيين ، داراي نوعي اجمال و سربستگي مي‎باشد.




بنابراين طرح نام حضرت مهدي در كلام پيامبراكرم كافي بوده و لزومي نداشته هست كه نامي از اون حضرت در قراون برده شود.


5:

سوشیانت ، موعود تمام ادیان از دیدگاه اعتقادی شیعی، ?ظهور مهدی (عج) و تشکیل حکومت حق و عدالت، توسط وی که در قراون کریم و ?در روایات متعددی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار و به ویژه امام علی (ع) بطور خاص اون ?موعود مشخص و معرفی شده هست، اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.در اندیشه اسلام شیعی، مقولاتی چون ''امامت'' و ''غیبت امام عصر'' از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردارند.

در بیان اهمیت این مقولات همین بس که مبنا و زیربنای فکری، ?شناختی و فلسفه وجودی دولت اسلامی در عصر حاضر را این مقولات تشکیل می دهند...

ضرورت ?شکل‌گیری و برپایی دولت اسلامی بدون توجه و عنایت به این دو مفهوم پايه ی؛ امامت و ?غیبت، معنا و مفهومی کارا نخواهد داشت.

از اونجا که در این مجموعه فرمودار، بررسی ?ویژگیها و مولفه های دولت اسلامی مهمترین هدف و محور بحث ما را شکل می‌دهند لذا ?بر اون شدیم قبل از پرداختن به طرح مطالبی تحلیلی و تبیینی درباره مفهوم و ضرورت ?برپایی دولت اسلامی، در حد بضاعت و مجال اندک خود، نگاهی هر چند گذرا به ریشه‌ها ?و خاستگاههای قراونی و روایی دولت اسلامی و به تعبیری توجهاتی نظری به مهمترین ?زیربنای تئوریک و فلسفی اون یعنی مقوله ''انتظار و منتظر در اسلام'' داشته باشیم.لذا ?طرح و بررسی مبحث انتظار در قراون و سیره فکری – عملی اهل بیت در واقع فتح باب و ?مدخلی هست در جهت پرداختن به مقوله ''دولت اسلامی'' و ابعاد، تاثیرات و ضرورتهای ?شکل‌گیری و تداوم اون در عصر حاضر.?اهمیت تحقق و هستمرار دولت اسلامی در عصر حاضر وقتی بر ما آشکار خواهد شد که ?تاثیر و ارتباط ماهوی و ذاتی اون در زمینه‌سازی ظهور موعود آخرالوقت (عج)، برپایی حکومت ?جهانی اسلام و تحقق تمام و کمال ارزشهای راستین و الهی چون عدالت، معنویت و ??...

و دفع ظلم و تبعیض، آزادی و شکوفایی هستعدادهای مادی و معنوی بشر را در اون ?دوران توسط حضرتش، در مدنظر داشته باشیم.??(انی تارک فیلکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض)?بی‌شک بنابر اعتقاد مسلمین به ویژه شیعیان که خود را پیروان اهل بیت پیامبر (ص) و ?فرزندان اون حضرت می‌دانند، مهمترین منابع معرفتی و شناختی درباره اسلام و تعالیم ?عبادی، فردی، اجتماعی و ...

اون ، قراون و سنت و سیره پیامبر و اهل بیت اون حضرت ?می‌باشد.?همچنانکه در کلام و سیره پیامبر و ائمه شیعه (ع) نیز منعکس گشته هست و همواره به ?گونه‌ای این اصل را به مسلمانان گوشزد نموده اند که قراون و عترت و اهل بیت پیامبر، از ?مهمترین مراجع و منابع معتبر شناخت اسلام و معارف دینی و الهی اون می‌باشند.

منابع و ?مراجعی که بنابر کلام پیامبر (ص) از اونها بعنوان (ثقلین) یاد شده هست و هیچگاه از ?یکدیگر انفکاک پذیر نخواهند بود یا به تعبیری برای فهم و شناخت هر کدام از این دو ناچار ?خواهیم بود از رجوع به اون دیگری.?بطور عام و نیز برای دست یافتن به شناختی دقیق، عمیق و واقعی از دین اسلام و معارف ?و محتوای اون، ناچار به رجوع به هر دوی اونها (ثقلین؛ قراون و عترت پیامبر) هستیم.?در غیر این صورت شناخت اسلام با رجوع انحصاری به یکی از این دو، بطور حتم، شناختی ?ناقص و نارسا خواهد بود.

برپايه همین جایگاه والا و موثر این دو منبع شناختی بوده ?است که کلام فوق از لسان نبی اکرم (ص) جاری گشته هست (حدیث ثقلین) با توجه به ?اینکه فلسفه انتظار و ظهور موعود آخرالوقت، یکی از تعالیم پايه ی و از مباحث اعتقادی ?و در عین حال مهم دین اسلام و به ویژه شیعیان به شمار می‌رود، لذا برای دستیابی به ?شناخت و آشنایی کامل به این اصل پايه ی؛ (مقوله انتظار و موعود آخرالوقت در قراون) ?ناچار خواهیم بود ضمن رجوع به (قراون کریم) ارجاعاتی داشته باشیم به (عترت پیامبر) یا ?به تعبیری رساتر؛ (اهل بیت و ائمه اطهار) در قراون کریم درباره مقام و جایگاه اهل بیت ?آمده هست:??(انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)1?مبحث انتظار و موعود آخرالوقت (عج) در اعتقادات شیعی، در ذیل یکی از تعالیم پايه ی ?و اعتقادی شیعی؛ یعنی امامت برنامه می‌گیرد و آیات فراوانی از قراون بطور عام و البته به شکلی ?صریح و روشن دلالت بر امامت و جایگاه والای اون در اسلام دارند (از جمله آیاتی که به ?مبحث امامت اشاره دارند، عبارتند از: سوره نسا آیه 59، سوره بقره آیه 124، سوره انبیا ?آیه 73، سوره سجده آیه 24، سوره احزاب آیه 33 و ...)اما از اونجا که موضوع خاص این ?مقاله پرداختن به مقوله انتظار و موعود آخرالوقت در قراون می‌باشد، لذا با توجه به سطور ?پیشین، برای دستیابی به فهم و شناختی در حد امکان، دقیق و معتبر درباره موضوع مورد ?پژوهش ضمن رجوع به قراون و بررسی آیات این کتاب مقدس، در حد بضاعت ارجاع و ?استناداتی خاص به احادیث و کلام اهل بیت به ویژه امیرمومنان حضرت علی (ع) خواهیم ?داشت که منحصراً مرتبط با موضوع خاص این مقاله باشند.?اگرچه امید به آمدن مصلح جهانی و موعود آخرالوقت در افکار و عقاید تمامی اقوام و ملل ?ریشه دارد و کم‌وبیش به گونه‌های متفاوت در همه جا مطرح بوده هست، از جمله اونها ?می‌توان به ادیان و مذاهب باستانی ایران؛ مزدائیسم و بعدها زرتشت و در ادیان و کتب ?آسمانی من جمله تورات، انجیل و به ویژه قراون کریم اشاره کرد، اما در تفکر اسلام ?شیعی، انتظار فرج و حاکمیت اون موعود بطور خاص و ویژه‌ای مطرح هست به گونه‌ای که اون ?امام را ''منتظر'' و اون منجی نهایی را ''زنده'' می‌دانند و اعتقاد دارند ظهور اون منجی بنابر فرمان ?و اراده خداوند، ناگزیر به چیرگی اسلام بر تمامی ادیان و مکاتب و ایدئولوژی‌ها و هستیلا بر ?جباران و فرمانروایان جور و غیرالهی منجر و در نهایت به تاسیس حکومت جهانی و ?حاکمیت صالحان و مستضعفان بر زمین، ختم خواهد شد.

از دیدگاه اعتقادی شیعی، ?ظهور مهدی موعود (عج) و تشکیل حکومت حق و عدالت، توسط وی که در قراون کریم و ?در روایات متعددی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار و به ویژه امام علی (ع) بطور خاص اون ?موعود مشخص و معرفی شده هست، اجتناب‌ناپذیر خواهد بود در روایتی از پیامبر اسلام ?آمده هست:??(الائمه من بعدی اثنی عشر اولهم یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله تعالی ذکره ?علی یدیه مشارق الارض و مغاربها.

2?ترجمه: پیشوایان پس از من دوازده نفرند، اولین اونان تو هستی ای علی! و آخرین اونان ?قائم هست، همان کسی که خداوند به دست او مشرقها و مغربها ?(کنایه از تمامی کره زمین) را فتح خواهد کرد.?از نظر شیعه با بی مهری و جفای امت اسلام نسبت به علی بن ابیطالب (ع)، امام اول ?شیعیان و فرزندان اون حضرت، تاریخ اسلام پس از پیامبر در حوزه سیاست و حکومت به ?انحراف گرائید و پیامدهای منفی متعددی نیز در پی داشت که یکی از اونها محرومیت ?جامعه از رهبری معنوی و آسمانی بود.

چرا که امام علی (ع) و پس از او امامان معصوم ??(ع) پیشوایان دینی – سیاسی بر حق بوده و از جانب خداوند حق خلافت و امامت ?انحصاری داشته‌اند و دیگران، غاصب حق معصوم و لذا جائر و باطل می‌باشند و این ?انحراف تاکنون تداوم داشته هست.

شیعیان منتظرند که آخرین باوقتده از امامان معصوم ??(ع) ظهور کند و تاریخ اسلام و در نهایت، تاریخ انسان را به مجرای طبیعی وحقیقی‌اش ?بازگرداند.

همچنانکه فرمودیم از نظر ایشان موعود آخرالوقت، زنده ولی از دیدگان غایب ?است، بنابراین عقیده، منجی آخرالوقت یا به تعبیری قهرمان پایان تاریخ؛ مهدی موعود، ?فرزند امام یازدهم (ع) و از ذریه حسین بن علی (ع) امام سوم شیعیان هست که در نیمه ?شعبان سال 255 (یا 256) هجری زاده شده و هم‌اکنون زنده هست، ولیکن از دیدگان ?غائب هست تا روزی که خدا خواهد، برای تحقق اهداف الهی و تشکیل حکومت جهانی ?اسلام و گشایش فصلی نوین در تاریخ بشریت ظهور نماید، عصری که بنابر شواهد روایی ?و قراونی با ویژگیهایی چون حکومت واحد جهانی صالحان، تحقق تمام و کامل معنویت، ?عقلانیت، شرافت و کرامت انسانی، عدالت، عبودیت خداوند فارغ از شائبه‌های دنیوی، ?آزادی واقعی و کامل نوع بشر، پیشرفت و شکوفایی هستعدادها و توانایی‌های مختلف ?علمی، عقلانی، فکری، اجتماعی و ...

انسانها شناخته می‌شود.گواه این اندیشه و ?اعتقاد قراون کریم هست که پایان تاریخ یا همان آخرالوقت، به خواست خدا، درخشان و ?حتمی خواهد بود.

برپايه این اندیشه، خداوند به کرات مقوله انتظار و موعود آخرالوقت، ?به ویژه بطور مشخص مهدی موعود (ع) را در قراون و کتابهایی که بر پیامبران پیشین ?فرستاده، مشخص و معرفی کرده هست.?قراون تاکید دارد که بعثت پیامبر اسلام در کتابهای مقدس پیشین (تورات و انجیل) وعده ?داده شده هست.

اهل بیت (ع) و پیامبر اسلام (ص)، نیز در سخنان خود همواره تاکید ?داشته‌اند که در کتابهای پیشین، بعثت پیامبر اسلام و امامت اهل بیت وعده داده شده ?است.از امام علی (ع)، امام حسین (ع) و امام مهدی (ع) در این کتابها نام برده شده ?است، همانطور که از پیامبر اسلام نام برده شده هست.?در ادامه مقاله بر اون دسته از آیات قراون که محل هستناد مسلمین به ویژه شیعیان مبنی ?بر وجود و دلالت فراوان آیات قراون به مقوله انتظار و ظهور منجی آخرالوقت و اختصاصاً ?دلالت بر ظهور موعودی دارند که از ذریه پیامبر و فرزندان اون حضرت می‌باشد و روزی بنا بر ?اراده الهی برای نابودی بساط ظلم و ستم و بی‌عدالتی و تحقق عدالت و آزادی و تشکیل ?حکومت جهانی صالحان ظهور خواهد کرد، می‌پردازیم و در خلال اون به اون دسته از روایات ?و احادیث پیامبر و ائمه اطهار و به ویژه امام علی (ع) اشاره خواهیم داشت که مرتبط و ?منطبق بر این مقوله‌اند.??از جمله آیاتی که در اونها اشارات روشنی به مقوله انتظار و ظهور مهدی موعود (ع) دارند و ?از جمله مستندات محکم قراونی این آموزه اسلامی به شمار میروند به برنامه ذیل‌اند:??1- و نرید ان نمن علی الذین هستضعفوا فی‌الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و ?نمکن لهم فی‌الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.

3?ترجمه: ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و اونان را پیشوایان و وارثان روی زمین برنامه ?دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان، اونچه را ?از اونها (بنی‌اسرائیل) بیم داشتند، نشان دهیم.?به هستناد دیدگاه بسیاری از مفسران و صاحبنظران علوم قراونی من جمله آیت‌الله محمد ?هادی معرفت(4)، این دو آیه، گرچه به قصه حضرت موسی (ع) فرعون و بنی‌اسراییل ?مربوط هست، ولی محتوا و مفهوم آیات، تنها به اون برنمی‌گردد، اونچه در اون دوره اتفاق ?افتاد، جلوه‌ای از اراده خداوند برای حاکمیت بخشیدن مستضعفان بر مستکبران بود، در ?حالیکه اراده خدا در این‌باره، بطور کامل تحقق نیافته هست.

پس روزی میرسد که خداوند ?حاکمیت خویش را بر زمین از طریق سپردن اون به دست بندگان صالح، تحقق می‌بخشد.(5?)از نگاه یک انسان موحد و خداباور، وعده‌های خداوند بی‌هیچ شک‌وتردیدی و تاخیری ?محقق خواهند شد.

همانگونه که وعده‌های خداوند در کتابهای آسمانی پیشین تحقق ?یافته‌اند از اونجا که تحقق وعده الهی اجتناب‌ناپذیر و حتمی هست و از طرفی با توجه به ?اینکه هنوز انسانها و به ویژه مومنین در بسیاری از نقاط جهان، شاهد عینی بسیاری از ?ناپاکی‌ها، پلیدی‌ها، ظلم و ستمها و ...

و بی‌عدالتی‌ها، فجایع انسانی بیشمار (حاکمیت ?حاکمان جور و ستم و زور و تزویر و ...) در روی زمین هستند، نشانگر این امر هست که ?هنوز اون وعده الهی که خداوند در سوره قصص به مومنین بشارت داده شده هست، تحقق ?نیافته هست.

لذا مومنان همچنان در انتظار اون روزی هستند که شاهد تحقق وعده الهی؛ ?نابودی بساط ناپاکی‌ها و پلیدیها و تشکیل حکومت جهانی صالحان بر روی زمین باشند.در اندیشه اسلام شیعی، مقولاتی چون ''امامت'' و ''غیبت امام عصر'' از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردارند.

در بیان اهمیت این مقولات همین بس که مبنا و زیربنای فکری، ?شناختی و فلسفه وجودی دولت اسلامی در عصر حاضر را این مقولات تشکیل می دهند.

ضرورت ?شکل‌گیری و برپایی دولت اسلامی بدون توجه و عنایت به این دو مفهوم پايه ی؛ امامت و ?غیبت، معنا و مفهومی کارا نخواهد داشت.

از اونجا که در این مجموعه فرمودار، بررسی ?ویژگیها و مولفه های دولت اسلامی مهمترین هدف و محور بحث ما را شکل می‌دهند لذا ?بر اون شدیم قبل از پرداختن به طرح مطالبی تحلیلی و تبیینی درباره مفهوم و ضرورت ?برپایی دولت اسلامی، در حد بضاعت و مجال اندک خود، نگاهی هر چند گذرا به ریشه‌ها ?و خاستگاههای قراونی و روایی دولت اسلامی و به تعبیری توجهاتی نظری به مهمترین ?زیربنای تئوریک و فلسفی اون یعنی مقوله ''انتظار و منتظر در اسلام'' داشته باشیم.لذا ?طرح و بررسی مبحث انتظار در قراون و سیره فکری – عملی اهل بیت در واقع فتح باب و ?مدخلی هست در جهت پرداختن به مقوله ''دولت اسلامی'' و ابعاد، تاثیرات و ضرورتهای ?شکل‌گیری و تداوم اون در عصر حاضر.?اهمیت تحقق و هستمرار دولت اسلامی در عصر حاضر وقتی بر ما آشکار خواهد شد که ?تاثیر و ارتباط ماهوی و ذاتی اون در زمینه‌سازی ظهور موعود آخرالوقت (عج)، برپایی حکومت ?جهانی اسلام و تحقق تمام و کمال ارزشهای راستین و الهی چون عدالت، معنویت و ??...

و دفع ظلم و تبعیض، آزادی و شکوفایی هستعدادهای مادی و معنوی بشر را در اون ?دوران توسط حضرتش، در مدنظر داشته باشیم.?دومین آیه ای که در این مقاله به بررسی اون می پردازیمقال رب فانظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم.

1?ترجمه:??(شیطان) فرمود: پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده نگهدار – خداوند) فرمود: تو ?از مهلت یافتگانی! (اما نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا وقت معین.?آیات فوق از جمله آیاتی هستند که بعنوان مستندات قراونی مقوله انتظار 2 شناخته ?شده‌اند.

بطوریکه بسیاری از صاحب‌نظران مسلمان معتقدند که این آیه اشارتی مستقیم ?به مبحث انتظار و ظهور موعود آخرالوقت دارد.

از جمله فرموده می‌شود که واژه وقت ?المعلوم اشاره به این حقیقت دارد که خداوند با مهلت و موقعيت درخواستی شیطان نه تا ?روز قیامت بلکه تا وقت المعلوم یا وقت معین، که اشاره به وقت و وقت مقرر برای ظهور ?مهدی موعود (ع) دارد، موافقت دارد و اون وقت که مطمئناً وقتی غیر از برپایی قیامت ?خواهد بود، وسوسه‌ها و حاکمیت شیطان بر انسان پایان یافته و حکومت جهانی اسلام و ?عدل و عدالت و آزادی کامل و واقعی انسانها توسط اون موعود تحقق می‌یابد.لذا تا اون ??(وقت معلوم)، بندگان صالح خدا و دوستداران عدالت و آزادی ناچارند و باید (منتظر) تحقق ?اون وعده الهی باشند.??3- هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره ?المشرکون.3 ?ترجمه:?او کسی هست که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا اون را بر همه آیین‌ها غالب ?گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.?امام صادق (ع) بنابر روایتی در تفسیر این آیه فرمود:?سوگند به خدا، هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته هست.

راوی پرسید: فدایت شوم پس ?چه وقتی تحقق می‌یابد؟ امام فرمود: وقتی با اراده خدا، قائم قیام کند.

4?از اونجا که فرموده شد بنابر اعتقادات شیعیان، اهل بیت (ع) بهترین مفسران و حاملان ?معارف حقیقی و عمیق قراون هستند، لذا باید آیه فوق را از جمله آیاتی به شمار آورد که ?به نص صریح، مبحث انتظار و موعود آخرالوقت و ظهور اون موعود در وقت و وقتی معلوم و ?مقرر را مطرح نموده هست.??4- و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون، ان فی هذا لبلاغاً ?عابدین.5?ترجمه:?ما سپس تورات، در زبور (داود) نوشتیم که بندگان شایسته‌ام وارث (حکومت) زمین خواهند ?شد، در این پیام روشنی برای گروه عبادت‌نمايندگان هست.?در آیه محل بحث سخن در این هست که این وعده الهی به وراثت صالحان نه تنها در قراون، ?بلکه در کتب آسمانی پیامبران پیشین نیز آمده هست، و در حقیقت ادیان آسمانی دیگر ?نیز در انتظار رسیدن منجی و مصلحی هستند که ظلم و ظالمان را از بین ببرد و عدالت و ?آزادی را جایگزین اون نماید.به تصریح آیه فوق، عباد صالح و نیکوکار خداوند وارثان ??(حکومت) زمین خواهند شد.

وراثت وارثی که جهان‌شمول هست.

بدین معنی که با ظهور ?مهدی موعود (ع) حاکمیت کل زمین از اون نیکوکاران خواهد شد.?در مزامیر داود، مزمور 37، که در آیه 105 سوره انبیا (آیه اخیرالذکر) نیز اشاراتی به اون ?شده هست، خطاب به داود (ع) آمده هست:?کار اشرار تو را نگران نکند و بر گناهکاران حسرت مبر، زیرا مانند گیاه، زود پژمرده می‌شوند ?و مثل علف سبز، تند خشک می‌گردند.

بر پروردگار توکل کن و کار خیر انجام بده...

راهت را ?برای پروردگار خالص ساز و بر او توکل کن تا کارت را بر عهده گیرد و بی‌گناهی‌ات را مانند ?نور، آشکار کند و مثل خورشید تابان، حقیقت را ظاهر سازد.در پیشگاه پروردگار، آرام گیر و ?با شکیبایی، در انتظار (فرمان) وی باشد و ...

خود را از غضب نگه‌دار و خشم را ترک کن و ?برای انجام شر، متهور مباش؛ زیرا اشرار درمی‌مانند، اما نیکوکاران، خیرات زمین را به ارث ?می‌برند و به فیض صلح و سلامت می‌رسند ...

درستکاران، خیرات زمین را به ارث می‌برند ?و تا ابد در اون می مانند...?محتوای گزیده‌های فوق از مزمور 37 (مجموعه مزامیر داوود) که در سطور پیشین نقل ?کردیم، عیناً همان هست که در آیه 105 سوره انبیاء از اون سخن به میان آمده هست لذا با ?توجه و هستناد به آیه فوق و اونچه که از مزامیر داود نقل شده، می‌توان نتیجه گرفت که ?پايه اً در ادیان سه‌گانه آسمانی؛ مسیحیت، یهودیت و به ویژه اسلام مقرر هست که ?آینده نهایی زمین، از اون صالحان بوده و همگان شاهد پیروزی اجتناب‌ناپذیر پاکی‌ها، ?عدالت، حقیقت و آزادی و ...

بر ناپاکی‌ها، ظلم و ستم، فریب و نیرنگ، هستبداد و ?خودکامگی، جهل و خرافات و تاریکی‌ها باشند.

همگی این ادیان اتفاق‌نظر دارند اون کسی ?که خداوند وعده‌اش را به دست او در زمین محقق و عملی خواهد ساخت از فرزندان ?ابراهیم بوده و شریعتی که بدان حکومت می‌کند، آیین موسی نیست، بلکه دین پیامبری ?است که خداوند در آخرالوقت، وی را مبعوث می‌کند با دقت در آیاتی که نقل کردیم ?می‌توان چنین هستنباط کرد که همواره سنت الهی بر این هست که هر جا بندگان صالح به ?ضعف کشیده شوند و با هستعانت و هستمداد از خداوند برای زدودن پلیدی‌ها قیام نمايند و ?در راه خدا با ظالمان و حاکمان جور و ستم به مقابله برخیزند، خداوند به اونان وعده پیروزی ?داده هست و همینان‌ هستند که وارث زمین می‌شوند و احکام خدا را اجرا می‌نمايند.پی‌نوشتها:??1- سوره احزاب آیه 33??2- شیخ صدوق، الامالی، ص 97.??3- سوره قصص، آیه 6 و 5.??4- آیت‌الله محمد هادی معرفت از جمله پژوهشگران علوم قراونی هست که نزدیک به نیم ?قرن در این عرصه فعالیتهای چشمگیری داشته هست.

از جمله آثار مهم وی عبارتند از: ?التمهید، التفسیر و المفسرون، التفسیر الاثری و ...??5- فرمودمان مهدویت (مجموعه مقالات و سخنرانیها)، قم، بوستان کتاب، سال 1381، ص ??32، سخنرانی آیت‌الله معرفت.??1- سوره حجر، آیات 38- 36??2- برای آشنایی بیشتر با مقوله انتظار از نگاه امام (ره) ر.ک: قسمت پایانی همین مقاله.??3- سوره توبه، آیه 33.??4- عبد علی بن جمعه العروسی الهویزی (قم: علمیه، بی‌تا)، ص
507.??5- سوره انبیا، آیه 105.?

6:

سوشیانت ، موعود تمام ادیان ای یار ناگزیر که جانم برای توست
هر سال شعبان که به نیمه می رسید، پیرمرد از این رو به اون رو می شد.

کارها می کرد، تلاشها داشت؛ از جمله، فانوسی را روشن می کرد و به کوچه می آورد.

اون را بر بساط پینه دوزی اش می گذاشت.

نخ را بر موم می کشید و رویه پاره کفش را به دست می گرفت.


و...

همه رهگذرانی که از پای بساط محقر او می گذشتند، با تعجب به چراغ روشن که نورش در هجوم آفتاب بی امان رنگ می باخت، خیره می شدند.

بعضی از او می پرسیدند چرا در روز روشن، فانوس افروخته هست.

پیرمرد نگاهی به انتهای راه می انداخت؛ به اونجا که آخر کوچه رو به مزارع درو شده عریان ختم می شد و می فرمود: - برای اینکه امروز، روز میلاد آقایم «مهدی» هست.

می خواهم با این فانوس روشن به بساطم رونق بدهم تا در شادی میلادش شریک باشم.

می خواهم اگر آمد و از این کوچه گذشت، اگر پای بساطم ایستاد و به چشم عطوفت بر من و چرم و درفش نگاهی انداخت، شرمنده حضورش نباشم.
مهدی جان! این روزها ما نیز فانوسی را بر سر کوچه زندگیمان آویخته ایم که کور سوی شعله اش، در هجوم طوفانهای سهمگین مصائب، این سو و اون سو می شود.
این روزها ما، گلدانی را به امید تماشای تو، بر سر راه و گذر گذاشته ایم که شوق حیاتش، در زمهریر طاقت فرسای بیکسی، به تهدید پژمردن هست.
ما نیز، از هر کجای راه زندگانیمان، هر دم و هر لحظه، نظر به انتهای کوچه ای داریم که به مزارع درو شده عریان ختم می شود.

و رو به افقهای نامحدود بی انتهاست.

چشم داریم که وقتی به کوچه ما می رسی، دو دستت را بهم رسانی تا در امنیت پناهشان، شعله بادآویز فانوس را از بیم خاموشی، برهانی.
چشم داریم وقتی بر کوی و برزن ما پا می گذاری، گلدانها را به نفسهای گرم خود، از خطر پژمردن و مردن، نجات بخشی.
چشم داریم وقتی در انتهای راه ها و در پهنه افقها رخ می نمایی، به ما بصریت تماشا ببخشی تا یک چشم زدن حتی، از تو، غافل نباشیم؛ که ما را انتظار تماشای تو زنده می دارد.
ای یار! برای همین هست که بر سر هر کوی و برزنی قدم سست می کنیم، که تو به اونجا قدم گذاشته ای.
بر هر در و آستان شریفی، سر خم می کنیم و زانو می زنیم، که تو از اون گذشته ای.
روی هر پله و سکویی را می بوسیم، که تو بر اون گام نهاده ای.

و با همه امت شهر، به مهربانی، سلوک و مراوده داریم که تو همراهشان بوده ای.


حاشا که جز این کنیم!
عاشقتم مهدي جان!اي يوسف زهرا!

7:

در اعتقادات اسلامی حضرت مسیح (ع) به عنوان ذخیره ای الهی به آسمان برده شده و در روز موعود پا به عرصه وجود خواهد نهاد وحضرت مهدی(عج) را در گسترش عدالت یاری خواهد کرد.همواره در طول تاریخ، بشر در انتظار موعود و منجی ای بوده هست تا او را از منجلاب ظلم و جور و پستی برهاند و به سر منزل مقصود رهنمون باشد.

این آموزه در کتب آسمانی پیامبران الهی چون ترجیح بندی دل و جان عاشقان عدل و عدالت را می نوازد.

در زبور داوود آمده هست: شریران منقطع می شوند، اما متوکلان خداوند وارث زمین خواهند شد، متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد.(1) در کتاب مقدس زرتشتیان آمده هست: لشکر اهریمنان با ایزدان، دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزی با اهریمنان باشد.

اونگاه فیروزی بزرگ از اطراف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند.

در کتاب صفینای نبی آمده هست: به منظور گردآوردن طوایف بشر بر یک دین حق سلاطین دول مختلفه را نابود کنیم.

اون وقت برگردانیم به قوم ها لب پاکیزه برای مطالعههمه به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش.(2)این بشارت ها در اناجیل مسیحیان این گونه آمده هست: انجیل متی: ...

عیسی در جواب ایشان فرمود: زنهار کسی شما را گمراه نکند.

ز اون رو که بسا به نام من آمده خواهند فرمود که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد.

و جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهند شنید.

زنهار مضطرب نشوید، زیرا که وقوع این همه لازم هست لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی تفاوت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید...

و فورا پس از مصیبت اون ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت های افلاک متزلزل گردد.

اون گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در اون وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی نمايند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم آید...(3)انجیل مرقس:...

از اون روز و ساعت، غیر از پدر، هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا کنید، زیرا نمی دانید که اون وقت کی می شود.

مثل کسی که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده، هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند.

پی بیدار باشید! زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحب خانه می آید.

در شام یا نصف شب یا موسسه مالي خروس یا صبح.

مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد.

اما اونچه به شما می گویم به همه می گویم، بیدار باشید.(4)انجیل لوقا: کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید.

و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز نمايند.

پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید.(5)انجیل یوحنا: و بدو قدرت بخشیده هست که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان هست و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می آید که در اون جمیع کسانی که در قبور می باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.(6)این انتظار بزرگ و اعتقاد به بازگشت مسیح به جهان در طول تاریخ مسیحیت و یهود، مدعیان بسیاری را پا به عرصه وجود نهاد و جنبش های خونینی را به راه انداخت.« 24 نفر مسیحیان( مسیح ها) دروغگو در میان بنی اسرائیل ظاهر گشتند که مشهور و معروفترین اونها برکوکبه هست که در اوایل قرن ثانی می زیست.

و اون دجال معروف ادعا می نمود که راس و رئیس و پادشاه قوم یهود هست....

و در ماه دوازدهم تخمینا ده نفر مسیحیان دروغگو ظاهر گردیده جمعی کثیر نیز در اون معرکه طعمه شمشیر گردیدند.

و آخرین مسیحیان دروغگو...

مردخای هست و او شخصی بود آلمانی که در 1682 میلادی ظهور کرده اسباب اشتداد فتنه و اشتغال نایره فساد گشت.

و چون آتش فساد بالا گرفت فراری گردیده معدوم الاثر شد.»(7)دکتر ناصرالدین صاحب الوقتی در کتاب دیباچه ای بر رهبری تعداد مدعیان دروغین مسیح موعود را به مراتب بیشتر از24 نفر داشته و به بیان سرگذشت تعدادی از اونان چون: جیمر نایلور(1660- 1618) یوحنا سوت کات( 1814- 1750) ریچارد براذرز(1824- 1757) جان نیکولز تام( 1838-1799) و هنری جیمز پرینس( 1899-1811) می پردازد.(8) در اعتقادات اسلامی حضرت مسیح (ع) مصلوب نشده بلکه به عنوان ذخیره ای الهی به آسمان برده شده تا در روز موعود پا به عرصه وجد نهد وحضرت مهدی(عج) را در گسترش عدالت کمک نماید.

از این رو خداوند در مقابل این نظر مسیحیان که معتقدند: مسیح به عنوان کفاره گناهان بشر به صلیب کشیده شده و پس از شهادت به اذن خدا زنده شده و به آسمان رفته هست می فرماید: وما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم او کشته نشده و به دار مصلوب نشده هست بلکه امر بر اونان مشتبه شده هست.حضرت مسیح(ع) به دنبال حضرت قائم(ع) در فلسطین آشکار خواهد شد و به یاری اون حضرت خواهد شتافت و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند.

از این رو در آخرین روزهای زندگی و شاید در طول دوران حیات به یاران و شاگردان خود، توصیه ها و سفارش های بسیاری درباره بازگشت خود به زمین نموده و اونان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و آمادگی فرموده هست.(9)منابع:1.زبور/ مزمور 37 2.مه عاشق کش، علی دژاکام، ص92 3.کتاب مقدس، انجیل متی، ص41، باب 24 4.کتاب مقدس، انجیل مرقس،ص77 ، باب13 5.کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص116، باب12 6.کتاب مقدس، انجیل یوحنا، ص152،باب5 7.قاموس کتاب مقدس، هاکس، چاپ بیروت، 1928، ص808 8.دیباچه ای بر رهبری، ناصر الدین صاحب الوقتی، ص 96 9.فرهنگ الفبایی مهدویت، موعود نامه، مجتبی تونه ای، ص 133

8:

افما جان دست شما درد نکنه ، مطالب جالبی را " کپی پیست " کرده اید !

اما بهتر می بود که اونها را در چند قسمت خلاصه تر و با پاراگراف بندیف مشخص تر پست می نمودید تا مفهوم تر و خواناتر باشد .

به هر حال از زحماتی که متقبل شده اید خیلی ممنونم و منتظر ادامه ی همکاری شما هستم .


9:

چشم.منابع رو خودم ميزنم تا بعضي ياوه گو هارو كه شما بهتر از من تو اين سايت ميشناسين دهنشون بسته بشه و نگن كه كدوم منبع

10:

بانو "اما"ی گرامی شما هنوز با سلاح "کپی پیست" به جنگ کفار میروید؟
اجرتان با بی بی زینب که با تمام نیرو جهت هستوار کردن پرچم اسلام در بلاد کفر "NET" تلاش کرده و کپی پیست میکنید.
برای سهولت در امر خطیر کپی پیست چند پیشنهاد دارم:
1) شما فقط لینک منبعتان را که از اونجا فرمودار ها را میاورید کپی پیست کنید.
2)در فرمودمان ها(بحث ها)به ما بگویید اگر خودتان مثل آدم دست از فرمودمان (بحث) نکشید
شروع به کپی پیست میکنم،تا ما خود کنار بکشیم.
3)از کلید های ترکیبی Ctrl+C برای کپی کردن و Ctrl+V برای پیست کردن هستفاده کنید.


ولی گاهی اندیشیدن و هستفاده از اندیشه ی خود هم بد نیست.

11:

اما ...

به جاي کپي کردن اين همه مطلب از کتب شيعه،4 خط از اين کتابها مي آورديد و بقيه را با بهره گيري از علم و دانش اسلامي خود مي نوشتيد تا بيشتر با عقايد شما آشنا ميشديم نه با عقايد نايشانسندگان شيعه مسلماندرباره امام عصرتان...

اونقدر مطالب را تايشان هم با فشار چپونديد که آدم سپس خوندن تنها 3-4خط از نوشتار شما،دچار سرگيجه ميشه !

بياييد اين را ثابت کنيد که چطور ممکن هست فردي پس از گذشت 1200 سال زنده هست و روزي از يک چاه در حجاز بيرون مياد و به امت دنيا آزادي و آسايش و برابري و برادري اسلامي هديه ميکنه!!!

12:

مسخره ترين ايده ي اين سوشيانس ها و منجي ها اينست كه همه در
آخروقت برنامه هست بيايند - وقتي كه ديگر كار از كار گذشته هست.

اگر منجي اي برنامه بود بيايد بهتر ميبود اول وقت ميامد تا بدرد بخور باشد.

يكي از اين منجي ها هم گايشانا عيسي مسيح هست كه بار نخست
بصليبش كشيدند.

حال رجز خواني ميكند كه ...

فلان و بهمان .بيسار.


من اله ميكنم ...

بله ميكنم ..من بر ميگردم و دمار از روزگارتان در مي اورم ...



اون يكي ديگرش هم از ترسش رفته تايشان چاه پنهان شده و او هم
گايشانا خيلي رجز خواني كرده هست...

حتي بيش از عيسي.
بعدش هم كه جهان را با عدل و داد پركرد دنيا به پايان ميرسد و
قيامت فراميرسد.


نوشدارايشاني و سپس مرگ سهراب آمدي ---- بيوفا ! اين زودتر ميخواستي حالا چرا ؟؟؟( در آخر وقت چرا؟)

13:

خوب حالا بگيم زردشتي ها به سوشيانت(شاه بهرام ) اعتقاد دارن ، يا يهودي ها به ظهور مسيح و مسيحيان به ظهور عيسي و ...
حالا به خاطر اينكه جماعت زيادي يه خرافات قديمي رو قبول دارن ما هم بايد قبول كنيم ؟
اگه اينطوري باشه خرافات هاي زيادي هست كه خيلي ها قبولشون دارن .


فكر نكنم هنوز خاطره عكس امام تايشان ماه رو كه 60 ميليون قبول داشتن را از ياد برده باشيم .


البته شايد حق با شما باشه ، و عكس امام تايشان ماه بوده و من چون گمراهم نمي خوام قبول كنم

14:

مسئله ي وجو نجات بخشي كه در اديان مختلف وجود دارد بيشتر شبيه به وجاهت بخشيدن به اديان براي هميشه هست و به قولي تاريخ مصرف اديانرا تا ابد تضمين ميكند .
چون اگر مثلا در اسلام يا مسيح وعده به نجات بخشي كه در اخر وقت بيايد داده نميشد شايد اين شائبه پيش ميامد كه اين دين در دوره اي از وقت مثل الان ديگر تاريخ مصرفش گذشته و اين ديني كه 2000 سال پيش امده براي حال حاضر فايده اي ندارد و ديگر به درد نميخورد ولي اين وجود نجات بخش موعود كه در اخر وقت مي ايد اين دين را تا مادام العمر غير قابل فاسد شدن نگه ميدارد و مثلا همين اسلام و شيعه و تا ابد هم منتظر اين نجات بخشي ميمانند كه هر گز نمي ايد.
وگرنه همانطور كه روزبه فرمود چرا اين نجات بخش برنامه هست وقتي بيايد كه كار از كار گذشته و ديگر فايده اي ندارد.


15:

سلام
مهدي عليه السلام ....

يا هر نام ديگري که براي ايشان ثبت گرديده ، و به ظهورشان وعده ها داده شده و فرموده شده کليت زمين از اون ف درستکاران و نيک انديشان و پرهيزگاران هست ، نه از آسمان مي افتد و نه از چاه بيرون مي آيد .....
او در ميان امت ، به صورت کاملا ناشناس زندگي مي نمايد و خانه و جاي خاصي هم ندارد ....
وقت ظهور که فرا برسد ، در خانه خدا پرچم قيام بر خواهد افراشت و اونگاه هست که زشت انديشان بد کردار و مجرمان تبه پيشه ، از شدت ترس به خود خواهند لرزيد و خواهند دانست که وقته باز پس دادن و حساب و کتاب اعمال مجرمانه شان فرا رسيده هست ....

از ابتداي آفرينش بشر ، مصلحان و نيک انديشان قيامها کرده و به دست همين تبه کاران ، به هر طريقي نابود شده و راهشان و هدفشان در نيمه راه متوقف گرديده .....
پس بشر نمي تواند مدعي باشد که چرا از ابتدا مصلح نبوده .....

بوده ....

اکثريت امت ، ايشان را نپذيرفته و براي تداوم ستم و تعدي به حقوق يکديگر ، اونها را که مانع کردار ناشايست خايشانش ميديدند ، از سر راه برداشته اند .....

اما اينک ما منتظر پادشاهي بس نيرومند و مقتدر و دانا و درستکاريم که تبه کاران را که بيش از هر وقت به تکاپو افتاده و بيش از هر وقت فساد و ستم را در سراسر گيتي پراکنده اند ، به درستي بشناسد و بي هيچ ترحم و گذشت و مداهنه يي اونها را از سر راه بشريت بردارد و جامعه بشري را با هدايت خايشانش ، به سر منزل خوشبختي و فضيلت برساند ....
او مخصوص شيعه نيست ....

مخصوص مسلمانان نيز نيست .....

او رهبري همه جوامع را به دست خواهد گرفت و همه انسانها را به دين حقيقي خدا رهنمون خواهد بود ....
چه بسيار آموزه هايي که به دروغ و جعل و خرافه وارد هر دين شده اند ....

از جمله دين اسلام ....

، مسيحيت ....

، يهوديت .....

، زرتشتي گري .....

و هر دين آسماني ديگر .....
او اين خرافات و اوهام را مي زدايد ....

کساني که مانع درست انديشي ديگران مي شوند ....
کساني که جلو نور افشاني حقيقت را ميگيرند و با هجو و فريب و دوز و کلک و ريا کاري ، فضاي انديشه ها را تيره و تار مي نمايند .....
اگر دست از اين کار نا پسند خود برداشتند .....

که برداشتند ....
و اگر نه کارشان با کرام الکاتبين خواهد بود .....
کساني که امت را هستثمار مي نمايند .....
حال پيرو هر ديني که باشند ....


و کساني که جز نژاد خود را پست و بي ارزش بدانند و بخواهند از ديگران براي منافع خود بهره کشي نمايند ، کارشان زار هست .....

و همينها هستند که دغلبازانه ، سعي در تحريف مهدايشانت ....

و ترور شخصيت مهدي عليه السلام دارند .....

اما با تمام دغلبازي يي که دارند ، نهايتا گرفتار بندهاي آهنين مهدي موعود خواهند شد .....
اين وعده خداست .....

و حق هست .....

شک نکنيد ....


16:




مگر نود و نه % درفشانی های دوستان لامذهب در این سایت ، از ترهات بیست و سه سال علی دشتی و تولدی دیگر شجاع الدین شفا و کارنامه اسلام عبدالحسین زرین کوب و امثال ان کپی پیست نمی شود ....؟؟؟
مثلاً کدامیک از دوستان صاحب رساله تحقیقی و یا تطبیقی در زمینه شناخت ادیان هستند ؟؟؟

17:

نقل قول كردن بمضمون و يا عين فرموده ي كس ديگر - هيچ اشكالي ندارد
اگر نايشانسنده به اون اشاره داشته باشد.

ولي كپي -پيست كردن بدون يادآوري
نام نايشانسنده و يا منبع يك گونه دزدي ادبي هست و اخلاقي نميباشد.


18:


آفرين!
همه ي اين داستان براي اينست كه امت را خر كنند و به نام
و به نمايندگي موجود واهي ( آدم نامرئي 1200 ساله ئ موهوم !)
امت را بچاپند و سهم امام بگيرند و رايشان مين بفرستند و آقازاده
ها چاق بشوند و صيغه كنند!

19:

خلط مبحث :

- داستان پايه اً برای این نوشته شده ؟؟؟

- عده ای با بهره برداری از این داستان خر مراد خود را رانده اند ؟؟؟

20:

خير، اينگونه داستان ها و افسانه ها از آرزو هاي امت رنج كشيده
بر ميايد ولي دين ها كه لوازم سياسي هستند، از اين نياز هاي رواني
امت، مانند نياز به آشتي و آرامش و نيكي و رهايي، سود ميبرند تا
يك سيستم كنترل رواني را براي چاپيدن همين امت بيچاره پديد بياورند
درست مانند رمالي كه ميداند كه طرف بيمار هست و درمان بيماري را هم
نميداند ولي با بيشرمي هرچه بيشتر، از اميد اون بيمار براي چاپيدن ايشان
سود ميبرد و اينگونه، بشيوه انگلي ضد بشري از خون ديگران زنده هست.

21:

آیا نمی تواند اینگونه باشد ؟
یعنی حتی احتمال اونرا هم نمی توان د اد ؟!
خیلی محکم سخن می گویید !

22:

به باور من سود جايشاني دين ها بيشتر از راه لوازم و ترفند "ترس"
ميباشد.

بسخني ديگر سران و بنيانگزاران ديني يك گون "بيمه"
نامه به امت ساده انديش ميفروشند.


واژه "بيمه" و نقش اون در زندگي امروزه و بازرگاني هم تا درجه اي از همان
ايده ميباشد.

يعني نخست بايد در انسان احساس ترس بيافرينند تا
كالاي خود را بفروشند.

البته بيمه هاي بازركاني اندكي سود و بازدهي
دارند ولي در كل فروشندگان اونها هم يك پول و در آمد مفت بچنگ مي آورند.

درست مانند ماشين هاي قمار كازينو كه براي فريب بازي كنان
حتي بطور ميانگين تا 80 در سد اونچه را ميخورند پس مي دهند ولي همان 20 درسد مانده هم پول و در آمد مفتي هست.



دينها با علم كردن خدا و بهشت و جهنم و از راه ترساندن از انسانها
سودجايشاني ميكنند.

مسيحي ميگايشاند تنها راه رستگاري از راه ايمان به
مسيح هست.

مسلمان هم همانگونه : قولوا لا اله الا الله تفلحوا.
پس بايد به كليسا رفت و در صندوق اون پول ريخت تا كشيش مفتخور
زندگي خوبي داشته باشد و خمس داد تا آخوند فربه و چاق بشود.

در اسلام و قراون مساله ي ترساندن در بالاترين حد هست.

اگر اشتباه
نكنم در قراون فزون از 130 بار از جهنم و عذاب هاي اون ياد شده هست.



بفرموده ي انيشتن - لوازم دين ها براي مهار كردن انسانها ترساندن از
مجازات و وعده دادن براي پاداش هست.


23:


سود جايشاني و خر كردم امت، دو لوازم مهادين دارد:
1- ترس
2- اميد

كه البته نيرايشان ترس شايد فراتر از نيرايشان رواني اميد باشد.


براي همين هم در قران ، وصف دوزخ ( ترسانيدن از
آتش و گرز آتشين و آب داغ گل آلود و هيزم كشي زن ابي لهب و ..)
بسياربيشتر از وصف بهشت ( اميد و وعده در باغ سبز با حوري و پسر
خوشگل بيمو!!) آمده هست.

24:

غيرطبيعي بودن حمل، ولادت، طول عمر و محل زندگي امام وقت شيعه





نايشانسنده جزوه مذكور مي‎گايشاند:


"ولادت و مدت عمر مهدي مورد اشاره در كتب سنت مثل بقيه بشر طبيعي هست، و در هيچ روايت درستي نيامده كه در اين مورد از ديگران متفاوت هست ; اما امام وقت مزعوم، هم مدت حاملگي و هم ولادت او فقط در يك شب صورت گرفته و در دو يا پنج سالگي بنا به اختلاف جعليات در چاه سرداب رفته كه الان بيشتر از 1250 سال هست كه در اونجاست ; كه به قول علامه برقعي اگر اين حرف درست هست، بر زندگان واجب هست كه او را از اونجا نجات دهند!"




نايشانسنده در حقيقت در ادعاي اين تفاوت سه موضوع را مطرح كرده هست :


اول : ولادت مهدي مثل ساير بشر طبيعي هست، ولي شيعيان اون را غيرعادي جلوه داده و مدت حمل و ولادت او را در يك شب مي‎دانند.




دوم : انكار عمر غيرطبيعي ; او صريحا غيبت حضرت مهدي را مطرح نكرده ولي لازمه كلام او انكار غيبت اون حضرت هست .




سوم : مهدي در سن دو يا پنج سالگي به چاه سرداب رفته و در اونجا اقامت گزيده هست .



25:

پاسخ

براي جواب به ادعاي مزبور لازم هست هر يك از موضوعات طرح شده جداگانه مورد نقد و بررسي برنامه گيرد.



موضوع اول : طبيعي بودن حمل و ولادت حضرت مهدي در روايات شيعه






در اين زمينه كافي هست روايات شيعه در مورد حمل و ولادت حضرت مهدي ملاحظه شود تا معلوم گردد در هيچ روايت صحيحي وارد نشده كه حمل و ولادت اون حضرت در يك شب بوده هست، بلكه اونچه در اونها وارد شده پنهان نگاه داشتن مدت حمل و ولادت اون حضرت هست كه در بعضي روايات به طور كلي و در بعضي ديگر پنهان ماندن از چشم "ناس" تعبير شده هست ;

و مقصود از "ناس" در اين گونه روايات توده امت و يا خصوص مخالفين مي‎باشند.

و اين پنهان نگاه داشتن كاملا طبيعي بود; زيرا در اون واقعيات مخوف، حكومت معتمد عباسي حضرت امام حسن عسكري را در پادگان نظامي شديدا در محاصره برنامه داده و از اخباري كه از پيامبر(ص) و ساير ائمه در بين مسلمانان منتشر شده بود - كه خلفاي پيامبراكرم (ص) و امامان دوازده نفرند و آخرين اونان قائم بالسيف هست كه ظالمين و غاصبين را از بين مي‎برد و حكومت عدل و حق تشكيل مي‎دهد - مطلع بود و از اين رو مراقبت شديد نسبت به زندگي خصوصي امام حسن عسكري اعمال كرده، و قابله هايي را موظف نموده بود تا هرچندگاهي بدون اطلاع قبلي داخل خانه امام حسن عسكري را جستجو كنند و از عدم حاملگي زن ها مطمئن شوند.




البته پنهان ماندن حمل و ولادت امر محالي نيست ; و براي كسي كه به قدرت مطلقه خداوند و امكان و وقوع معجزات در طول تاريخ پيامبران، و حوادث مهمي كه در مورد حضرت ابراهيم و حضرت عيسي و حضرت موسي اتفاق افتاده و قراون به اونها اشاره كرده هست اعتقاد داشته باشد، پنهان نگاه داشتن بارداري مادر حضرت مهدي و ولادت غيرعادي او به اراده و خواست خداوند اون هم در واقعياتي كه حكومت ظالم وقت با تمام قدرت %د جلوگيري از ولادت او برآمده، امري ممكن و مطابق حكمت خداوند خواهد بود.



26:

كل داستان غير طبيعي هست!

27:

موضوع دوم : بررسي طول عمر و غيبت حضرت مهدي






در ارتباط با عمر غيرطبيعي و غايب بودن حضرت مهدي به چند نكته اشاره مي‎شود:

1 - امكان ذاتي و وقوعي طول عمر.



2 - اثبات وقوع اون از منظر روايات .



3 - ديدگاه دانشمندان اهل سنت .




اول : امكان ذاتي و وقوعي طول عمر






امكان ذاتي طول عمر قابل بحث و شك نيست، زيرا طول عمر از قبيل خرق عادت هست و خرق عادت هيچ هستحاله ذاتي ندارد; اونچه هست فقط غير عادي بودن اون و در نتيجه هستبعاد اون مي‎باشد، و با هستبعاد نمي توان امكان ذاتي چيزي را نفي نمود; علل و اسبابي كه در عالم هستي نقش دارند منحصر به اونهايي نيست كه تاكنون براي بشر شناخته شده و يا در اختيار او مي‎باشد.

بسياري از امور بخصوص چيزهايي كه از حوزه محسوسات و علوم مادي و تجربي خارج هست و ادله قطعي بر اثبات اونها وجود دارد، با ديد مادي و ذهن عادي بعيد به نظر مي‎رسد; نظير وجود خداوند و صفات او، ملائكه، وحي، معجزات، معاد، برزخ، روح مجرد و نظاير اون .




حتي در حوزه امور مادي نيز بسياري از اكتشافات كنوني بشر براي انسانهاي قرون گذشته كاملا هستبعاد داشت و بعضا اونها را غيرممكن مي‎دانستند; همان گونه كه بسياري از اكتشافات بشر در آينده، براي بشر امروز بعيد مي‎باشد; و از همين جهت فرموده شده :

هرچيزي كه انسان شنيد تا دليل قاطع بر رد اون پيدا نكرده نبايد امكان اون را نفي نمايد.

قراون مي‎فرمايد: (و لا تقف ما ليس لك به علم)(1) "اونچه را به اون علم نداري نفيا و اثباتا دنبال نكن".

زيرا (و ما اوتيتم من العلم الا قليلا)(2) "به شما جز اندكي علم داده نشده هست".




به دو نمونه اعتراف دانشمندان علوم مادي به عجز خود در كشف اسرار طبيعت توجه نماييد:


موريس مترلينگ مي‎گايشاند:


"... خيال كرده ايم كه به اسرار ذره هاي كوچك و اتم پي برده ايم، هنوز اسرار ذرات برق و الكترون بر ما مجهول هست، ما نمي دانيم كه يك ذره برق يا الكترون از چه ساخته شده و داراي چه تركيباتي هست .

زيرا الكترون به قدري كوچك هست و طوري فرار مي‎كند و چنان با سرعت به اطراف پراكنده مي‎شود كه ما هنوز نتوانسته ايم اون را به تنهايي دستگير كنيم و به تنهايي مورد معاينه و تحقيق برنامه بدهيم ! و همينطور نمي دانيم كه يك ذره نور كه به زبان لاتيني "فوتون" نام دارد داراي چه تركيباتي هست !...

ما هنوز عاجزيم كه يك ذره كوچك از امواج صدا يا فوتون را به تنهايي مورد تجزيه و تحقيق برنامه دهيم".(3)



انشتين مي‎گايشاند:

"... راز بزرگ هنوز لاينحل هست ...

اونچه تاكنون از كتاب طبيعت خوانده ايم بسيار چيزها به ما آموخته هست و ما با اصول زبان طبيعت آشنا شده ايم ...

ولي با اين همه مي‎دانيم كه در مقابل مجلداتي كه خوانده و فهميده شده، هنوز از حل و كشف كامل مطالب دوريم".(4)




------------------------------------------------------
[1] سوره اسراء، آيه 36 .


[2] سوره اسراء، آيه 85 .


[3] "روح به كجا مي‎رود؟"، ص 14 .


[4] کتاب نظريه انشتين، ص 11 .


28:

امكان وقوعي






امكان وقوعي براي طول عمر نيز با تحقيقات و تجربياتي كه دانشمندان و متخصصان انجام داده اند امري پذيرفته و مورد قبول مي‎باشد; امروزه ثابت شده هست اگر تغذيه اي كه جسم و روح انسان نياز دارد به حد لازم - نه كمتر و نه بيشتر - به او برسد و تمام آفات و امراض جسمي و روحي كه جسم يا روح را صدمه مي‎زند شناسايي و از اونها پيشگيري شود، هيچ علت طبيعي براي مرگ وجود ندارد.
و نيز به تجربه ثابت شده كه با تغيير واقعيات مادي و روحي زندگي و مراعات قواعد حفظ سلامتی و بهداشت جسم و روح در محيط فرد و نيز در محيط پدران و مادران، حد متوسط عمر بشر از صدسال متجاوز خواهد بود.




بنابراين اگر كسي بتواند - هرچند از راههاي غيرعادي و اتصال و ارتباط با مبادي غيبي - تمام علل سلامتي جسمي و روحي و امراض و آفاتي كه موجب كوتاه شدن عمر مي‎گردند را بشناسد، مي‎تواند قرنها زنده بماند، به ايشانژه اگر چنين شخصي مورد عنايت خاص حضرت حق عزوجل باشد و مصلحت و اراده الهي طول عمر او را اقتضا كند.


29:

چه تغذيه اي داشته (...) كه 1200 سال جوان مانده!
(...)

30:

طول عمر از منظر قراون





بهترين دليل بر امكان چيزي وقوع اون هست ; و برپايه منابع ديني حضرت خضر(ع) از وقت حضرت موسي (ع) يا قبل از اون، و حضرت عيسي (ع) و ادريس (ع) و بنابر روايات زيادي از طريق شيعه و سني دجال و بنابر روايت كتاب ينابيع المودة خضر و ذوالقرنين زنده هستند.(1)


و چه بسا امكان زنده ماندن يونس (ع) (ذاالنون) در شكم ماهي تا روز قيامت (برفرض بقاي او در اونجا) از آيه شريفه : (فلو لا أنه كان من المسبحين، للبث في بطنه الي يوم يبعثون)(2) (و اگر چنين نبود كه او - ذوالنون - از تسبيح كنندگان مي‎بود همانا تا روز قيامت در شكم ماهي مي‎ماند) فهميده شود.

و نيز از آيه شريفه : (فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاما)(3) (پس - نوح (ع) - در بين قوم خود هزار سال جز پنجاه سال اقامت نمود) عمر (حدود هزار سال) حضرت نوح (ع) فهميده مي‎شود.

چنانكه زنده بودن غير عادي اصحاب كهف در سالهاي متمادي از آيات مربوط به اونان (4) به خوبي هستنباط مي‎شود; و انسانها در حقيقت نوعي انسان مثل هم اند و اگر برخي از اونان امكان طول عمر داشته باشد ديگران نيز اين امكان را دارند، زيرا "حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد" حكم چيزهاي متماثل در جواز و عدم جواز يكي هست .







-------------------------------------

[1] ينابيع المودة، ج 3، ص 347 .


[2] سوره صافات، آيه 143 و 144 .


[3] سوره عنكبوت، آيه 14 .




31:

چه منطقي!
امام وقت را با خضر ثابت ميكنند!
(...)
2- امكان وقوع ≠ وقوع

امكان دارد من هم از فردا امپراتور چين بشوم !

32:

موضوع سوم : داستان سرداب و ريشه تاريخي اون






نايشانسنده مي‎گايشاند:


"امام وقت مزعوم در سن دو يا پنج سالگي بنا به اختلاف جعليات در چاه سرداب رفته كه الان بيشتر از 1250 سال هست كه در اونجاست".




اين موضوع بكلي دروغ و بي پايه هست ; زيرا اونچه در روايات و تواريخ ذكر شده هست فقط شدت ترس و حساسيت حكومت معتمد عباسي پس از شهادت امام حسن عسكري هست نسبت به فرزند پيداكردن اون امام و نيز تفتيش نقاط مختلف خانه براي پيداكردن حضرت مهدي .


و علت اينكه در وصيت نامه امام حسن عسكري اسمي از حضرت مهدي برده نشده هست احساس خطر جاني براي اون حضرت بوده ; زيرا وقتي خبر بيماري امام به حكومت رسيد، مراقبت را تشديد نمود و مأمورين گوناگوني شبانه روز اون حضرت و تمام كارهاي ايشان و حتي وصيت نمودن او را زيرنظر داشته و نقل مي‎دادند.

از اين رو اون حضرت براي حفظ جان فرزند خود نام او را در وصيت نامه خود ذكر نكرد.



يكي از ناقلان خبر وفات امام حسن عسكري و حوادث قبل و سپس اون و ادعاي جعفر برادر امام عسكري نسبت به ميراث و موضوع امامت، احمدبن عبدالله (عبيدالله) بن يحيي خاقاني والي قم مي‎باشد; او ضمن نقل داستان مفصلي مي‎گايشاند: "مهدي فرزند امام حسن غايب شد"، و نامي از مكان غيبت او نمي برد.



بعضي از محدثين نيز جريان نماز مطالعهحضرت مهدي را بر جنازه امام حسن عسكري - سپس اونكه جعفر آماده مطالعهنماز بر جنازه اون حضرت شده بود - و نيز جريان ادعاي امامت توسط جعفر و روشن شدن كذب و همينطور سعايت او نزد معتمد عباسي و غايب شدن حضرت مهدي را نقل كرده اند.(1)

آيت الله سيد صدرالدين صدر مي‎گايشاند:


"براي اونچه در بين بعضي عوام شيعه فرموده مي‎شود و بعضي اهل سنت نيز (صاحب صواعق) اون را به شيعه نسبت مي‎دهند كه حضرت مهدي در سرداب خانه امام حسن پنهان شد، مدركي پيدا نكردم".




سپس مي‎گايشاند:


"گمان مي‎كنم منشاء اين نسبت كه در بعضي نوشته ها به شيعه اماميه داده شده اين باشد كه مشاهده مي‎كنند شيعه اماميه اين مكان را زيارت مي‎كنند و براي اون احترام و قداست خاصي قائل اند; و به نظر من علت اين احترام و قداست اين هست كه صحن مطهر عسكريين و صحن مجاور اون يعني صحني كه سرداب در اون واقع شده، همگي محل خانه و اتاقهايي بوده كه اون حضرات سالها در اونجا زندگي مي‎كرده اند; و بديهي هست كه خانه هاي محل سكونت اون حضرات و حوالي متعلق به اونها براي شيعيان مورد احترام خاصي باشد.

و چون براي زيارت حضرت مهدي جاي خاصي نيست، از اين رو شيعيان به بيوتات و محل تولد و زندگي اون حضرت دل بسته اند و اين بسيار سنت پسنديده اي هست .







[1] ر.ك : منتهي الامال، ج 2، ص 726 تا 736

33:

اين كاربر همچنان با شجاعت به كپي پيست ها
ادامه ميدهد و توجهي به ايراد ها هم ندارد و
همچنان به پيش ميتازد !
پي تي قو
پي تي قو ...

34:


Give them some room to breath.
يك زنگ تفريحي برايشان بزنيد.


35:

امام وقت
ميگن وقتي مياد اينقد خون ميريزه كه خون به زانوهاي اسبش ميرسه

36:

جرف مفت و چرت هست.
لابد تايشان همه ي اين 1200 سال و اندي هم داشته تمرين شمشير زني ميكرده
و هنوز هم دارد رايشانش كار ميكند.

مدعيان همين امام دليل عيبت او را ترس از دشمنانش ميدانند
كه ممكن بود (وهست) كه به او آسيب برسانند.
و براي همين نخست رفته تايشان سردابه (يا چاه )پنهان شده ...

بعدهم رفته به
شهر جابلقا و جابلبسا و حالا هم تازگي ها گايشانا رفته جزيره ي خضرا.


صندوق پستي اش هم چاه جمكران در قم هست.


نميدانم - شايد يك ايميل آدرس هم برايش درست بكنند تا طرفداران
و باورمندان اونلاينش برايش نامه و پيام بفرستند.

ميگايشانند علي فرموده هست
با وقته بايد پيش رفت.

اونوقت كه اين داستان را بافتند شمشير تنها لوازم جنگيدن بود و
نميدانستند كه يك روزي G3 و مسلسل و
ديگر جنگ افزار هاي آتشيني وجود خواهند داشت.

شايد هم حالا
بچاي شمشير با ژ-3 يا مسلسل ليزر و سوار بر تانك - بجاي اسب -
ظهور بكند.

شايد هم با هواپيماي بمب افكن بيايد.

امكانان نا محدود هستند
بروختن قهرمان و اسطوره به انسانهاي ساده لوح آسانتر از فروختن
يخچال به اسكيمو هاست.
تا بوده همين بوده و تاهست همين خواهد بود.


37:

سخنی با شما فرزند ایران دارم :
در اصل سوشیانس یا همان نجات دهنده در اکثر ادیان برای امید دادن به انسانها ساخته شده و با این سخن نگاه انسانها را به زندگی بهتر کرده و این سخن موجب شده امت عادی به امور روز مره خود پرداخته و به کار کسی کار نداشته باشند و امید دارند که بدکاران توسط خدا مجازات میشوند و مهدی موعود خوبان را دوست داشته و حمایت میکند و .....

که این افکار موقعیت خوبی را برای حاکمان و ....

فراهم میاورد !
ولی تنها در یک مورد مشاهده شده که از این فرد ( مهدی و ...

) به عنوان نجات دهنده ای یاد شده که در همه دوران ظهور میکند و چند هزار سال هم عمر نمیکند !؟! در این سخن امده که سوشیانس فردیست که برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران سعی میکند و جهان را به سوی پیشرفت و ابادانی پیش میبرد ! پس از این سخن این طور بر میاید که هر فردی که خدمتی به انسانها کند ( مخترع برق / تلفن / یا ...

) به نحوی یک سوشیانس هستند .

مهم این هست که همه برای هرچه بهتر شدن جهان سعی نمايند و تحت عنوان امام وقت یا ...

از مسیر زندگی منحرف نشوند و هر کس هم که خلاف این روند عمل کند ( مخترع RPGR / تیربار pk / یا ak47 ) یا کسانی که افکار امت را به تباهی میکشانند همگی ( دروند / dorvand ) یا گناهگار بشمار میایند و مستوجب کیفر هستند .
البته نه ان طوری که در جهنم در اتش بسوزند ...

بلکه در همین دنیا ...

هر عملی نتیجه ای هم در بر دارد ....

همان طور نتیجه انقلابی که امت ایران کردند این بود که دلار از 6.9 تومان به 900 و اندی تومان برسد که همگی از نتایج اقتصادی ان با خبریم .


نتیجه :
هر کسی میتواند سوشیانس باشد .

مهم نیست سخن از کیست مهم ان هست که ما فردی اگاه و سودمند بوده و باشیم در این صورت ما هر کدام سوشیانس ( نجات دهنده ) خواهیم بود .


38:

این پیشگویی وقتی به حقیقت تبديل میشود ولی با کمی تغییرات ...


ان هم در اثر بی توجهی انسانها و نابودی زمین .

اب دریاها به حدی بالا خواهد امد که ....


39:

سلام دوست من .
هر کسی نجات دهنده ی چه کسی می تواند باشد و باید باشد ؟

آیا مثلا خود شما ، اگر برنامه شد که روزی سوشیانت ملت ایران در برابر آمریکائی ها باشید ، آیا قدرت اونرا دارید که حتی از خودتان هم دفاعی بنمائید ؟!

40:



حتماً ...

البته با گل و لبخند و ...برف شادی !!

41:

امكان اطلاع انسان از غيب

ديدگاه بوعلي سينا

بوعلي سينا با اينكه يكي از سرآمدان حكماي عقل گراست و از حكمت اشراق و مشرب اهل عرفان فاصله دارد در رابطه با امكان اطلاع انسانها از غيب در كتاب اشارات ميگايشاند:

"هرگاه بشنايشان كه عارفي از غيب خبر ميدهد و بشارت يا انذاري كه قبلا داده هست درست درآمد، پس باور كردن اون براي تو دشوار نيايد; زيرا اين امر در قوانين طبيعت علل و اسباب معيني دارد."(1)

ايشان در رابطه با هستدلال براي امكان اطلاع انسانها از غيب ميگايشاند:

"تجربه و قياس [برهان ] هماهنگ هستند كه نفس انساني به گونه اي هست كه در حالت خواب به غيب دسترسي پيدا ميكند، پس مانعي ندارد كه اين دسترسي در حالت بيداري نيز رايشان دهد مگر اونكه مانعي محقق داشته باشد كه زوال يا ارتفاع اون ممكن نباشد.



اما تجربه : پس شنيدن از ديگران و شناخت گواه اون هست، و كسي نيست كه اون را در نفس خايشانش تجربه نكرده باشد;

تجربه اي كه الهام بخش تصديق هست، مگر كسي كه مزاج فاسد داشته باشد و قوه تخيل و حافظه او خفته باشد.



و اما قياس را در چند تنبيه بيان ميكنم ."(2)

سپس شيخ الرئيس ضمن چند فصل به ادله اين موضوع اشاره ميكند، و در فصل دهم ميگايشاند:

"براي نفس تو ممكن هست كه نقش عالم عقلي را برحسب هستعداد و زوال مانع در خايشانش مرتسم سازد; و شما قبلا از اين مطلب آگاه گشته ايد. پس نقش بستن برخي امور غيبي را در نفس شما از عالم غيب بعيد مدان و هستنكار نداشته باش ... ."(3)

ايشان در فصل ديگري در رابطه با انكار حقايق از رايشان جهل و ناداني ميگايشاند:

"دوري كن از اين كه ذكاوت و كياست و تبري تو از عامه امت اين باشد كه اعتراض و هر چيزي را [كه نمي داني ] انكار كني .

اين سبكي و ناتواني هست .
و تندرايشان تو در تكذيب اونچه هنوز براي تو روشن نشده كمتر از تندرايشان تو در تصديق امر بي دليل نيست .

تو بايد به رشته توقف چنگ زني ...

."(4)


يادآوري ميشود: بوعلي سينا در رساله اي مستقل كيفيت ارتباط نفوس مستعد انسانها با عالم غيرمادي و اطلاع اونها از غيب را به تفصيل ذكر كرده هست .

مراجعه شود.(5)


-------------------------------------------------

[1] "الاشارات والتنبيهات"، جزء چهارم، نمط 10، فصل 7، ص 119 .



[2] همان، فصل 8 .


[3] همان، فصل 10، ص 124 .


[4] همان، فصل 31، ص 159 .


[5] رسائل بوعلي سينا، ص 224 .


42:

امكان اطلاع انسان از غيب
نظر فخر رازي







فخر رازي كه از متكلمين اشعري مسلك اهل سنت بوده و در بسياري امور تشكيك مي‎كند، و از اين رو به امام المشككين معروف هست، در ذيل عبارت بوعلي سينا در فصل هفتم از نمط چهارم اشارات - كه فرموده هست : "هرگاه بشنايشان كه عارفي از غيب خبر مي‎دهد...پس باور كردن اون براي تو دشوار نيايد..." - مي‎گايشاند:

"اين فصل بي نياز از تفسير هست ."


و طبعا مطالب اون مورد قبول ايشان مي‎باشد.

نامبرده در شرح فصول ديگري كه به دنبال فصل هفتم مذكور هست و به موضوع همين فصل مربوط مي‎باشد، ضمن شرح كلام بوعلي سينا براي امكان آگاهي انسان از غيب، به هستدلال و تأييد كلام بوعلي سينا پرداخته هست .



همينطور نامبرده در كتاب "المباحث المشرقية" ضمن فصلي كه با عنوان : "كيفيت خبردادن از غيب" منعقد نموده هست، مي‎گايشاند:

"نفس انسان هرگاه كاملا قايشان شود و وافي به جوانب كشمكش بوده (يعني بتواند جامع اضداد باشد) به نحايشان كه اشتغال اون به تدبير بدن مانع از اتصال و ارتباط با مبادي غير مادي نشود، و نيز قوه متخيله قايشان باشد به نحايشان كه بتواند حس مشترك را از حواس ظاهري خلاص نمايد، بعيد نيست چنين نفسي بتواند اونچه برايش از ارتباط و اتصال با مبادي غير مادي در حالت خواب پيش مي‎آيد، در حالت بيداري نيز برايش پيش آيد و از عالم غير مادي در چنين نفسي چيزهايي وارد شود و بعضي از امور غيبي مربوط به گذشته يا آينده را درك نمايد...".(1)
---------------------------------------------------------------------------------
[1] المباحث المشرقية، فخر رازي، باب ششم، فصل هفتم

43:

اظهارات سهروردي

شيخ الاشراق سهروردي كه از حكماي بزرگ دوره اسلامي و طبق مشهور از اهل سنت مي‎باشد، در كتاب "شرح حكمة الاشراق" ضمن يكي از فصول مقاله پنجم اون مي‎گايشاند:

"هرگاه شواغل حواس ظاهري انسان كم شود، قهرا از مشغول بودن به تخيل خلاص مي‎شود و بر امور غيبي اطلاع پيدا مي‎كند. شاهد اين مطلب خوابهاي صادق انسان هست ."


او سپس مي‎گايشاند:

"تنها حجاب نفس انساني همانا شواغلي همچون حواس ظاهري و حواس باطني انسان مي‎باشد، پس هرگاه انسان خود را از چنگ اونها خلاص نمود نفس او آزاد مي‎شود و به سايشان انوار برزخي بالا صعود مي‎كند و از علومي كه در اونهاست اطلاع پيدا خواهد كرد، زيرا اين انوار به جزئيات كائنات و لوازم حركات اونها عالم مي‎باشند...".(1)

همينطور نامبرده در رساله هياكل النور مي‎گايشاند:

"...

و نفس هاي فاضل چون از تاريكي تن و هيكل خلاصي يابند و در فضا و سناي جبروت جولان كنند، و بر شرفات ملكوت اشراق نور حق بريشان آيد، چيزها بينند كه هيچ نسبت ندارد با ديدن چشم چون از تاريكي چشم بركشند و به نور آفتاب روشن شود...".(2)



ايشان در هيكل ديگري از رساله فوق مي‎گايشاند:

"بدان كه نفس ناطقه از جوهر ملكوت هست و او را قوتهاي تن و مشاغل از عالم خود بازداشته هست .

و هرگه كه نفس قايشان گردد به فضائل روحاني، و سلطان قواي بدني ضعيف شود به سبب كم خوردن و كم خفتن باشد كه نفس خلاص يابد و به عالم قدس پيوندد، و از ارواح قدس معرفتها حاصل كند...و باشد كه نفس، مشاهدت امر عقلي كند، و محاكات اون متخيله بكند و منعكس شود به عالم حس، هم چنان كه از حس منعكس مي‎شود به معدن تخيل، و به اعتبار اون محاكات مشاهدت صورت عجيب كند كه با ايشان سخن مي‎گايشاند، و يا كلمت ها شنود منظوم ولكن شخص نبيند.

و يا باشد كه صورت غيب بيند و اون صورت كه بيند چنان نمايد كه بر بالا مي‎رود و به زير مي‎آيد...و خوابهاي راست نيز محاكاتي
هست خيالي از اون مشاهدت نفس نه خواب اضغاث كه از ياري كردن متخيله حاصل شود...".(3)

--------------------------------------------------------------
[1] شرح حكمة الاشراق، شهاب الدين سهروردي، چاپ قديم، ص 523 .
[2] مجموعه آثار فارسي، رساله هياكل النور، شهاب الدين سهروردي ملقب به شيخ الاشراق، هيكل ششم، ص 107، انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي .


[3] همان، هيكل هفتم، ص 107 به بعد.


44:

و نيز سهروردي در رساله پرتونامه مي‎گايشاند:

"...

پس چون اين شواغل (حواس ظاهر و حواس باطن) كم شود، همچنان كه بعضي را در خواب ...

يا نفس قايشان باشد و منفعل نشود به شواغل حواس، همچو انبيا و بعضي اوليا را كه به رياضات توسل نمايند و به تهذيب اخلاق و غير اون تا نفس ايشان تمام مناسبت بيابد با نفوس افلاك ...

و چون حجاب از ميان برخيزد، اونچه طلب مي‎كند متصور شود ايشان را."(1)

نامبرده در ادامه همين بحث مي‎گايشاند:

"...

پس چون معني غيبي در نفس متصور شود، باشد كه بزودي منطايشان گردد و اثرش نماند.

و باشد كه بر متخيله اشراق كند و از متخيله در حس مشترك افتد و صورت غيب مشاهده كرده آيد.

و باشد كه ندايي شنود و يا مكتوبي بيند و اين جمله در حس مشترك باشد...".(2)

همينطور نامبرده مي‎گايشاند:

"...

و هر كه در ملكوت فكري دائم كند و از لذات حسي و از مطاعم پرهيز نمايد الا به قدر حاجت، و به شب نماز كند، و بر بيدار داشتن شب مواظبت نمايد، و وحي الهي بسيار خواند و تلطيف سر كند به افكار لطيف، و نفس را در بعضي اوقات تطريب نمايد، و با ملا اعلي مناجات كند ، انواري برو اندازند همچو برق خاطف ...

و باشد كه صورتهاي خوب نيز بيند و باشد كه نفس را خطفه اي عظيم افتد (يعني سرعت ارتباط و اتصال) به عالم غيب ...".(3)


---------------------------------------------------------
[1] همان، رساله پرتونامه، فصل دهم، ص 78 .


[2] همان، ص 80 .


[3] همان .


45:

طول عمر از منظر قراون





بهترين دليل بر امكان چيزي وقوع اون هست ; و برپايه منابع ديني حضرت خضر(ع) از وقت حضرت موسي (ع) يا قبل از اون، و حضرت عيسي (ع) و ادريس (ع) و بنابر روايات زيادي از طريق شيعه و سني دجال و بنابر روايت كتاب ينابيع المودة خضر و ذوالقرنين زنده هستند.(1)


و چه بسا امكان زنده ماندن يونس (ع) (ذاالنون) در شكم ماهي تا روز قيامت (برفرض بقاي او در اونجا) از آيه شريفه : (فلو لا أنه كان من المسبحين، للبث في بطنه الي يوم يبعثون)(2) (و اگر چنين نبود كه او - ذوالنون - از تسبيح كنندگان مي‎بود همانا تا روز قيامت در شكم ماهي مي‎ماند) فهميده شود.

و نيز از آيه شريفه : (فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاما)(3) (پس - نوح (ع) - در بين قوم خود هزار سال جز پنجاه سال اقامت نمود) عمر (حدود هزار سال) حضرت نوح (ع) فهميده مي‎شود.

چنانكه زنده بودن غير عادي اصحاب كهف در سالهاي متمادي از آيات مربوط به اونان (4) به خوبي هستنباط مي‎شود; و انسانها در حقيقت نوعي انسان مثل هم اند و اگر برخي از اونان امكان طول عمر داشته باشد ديگران نيز اين امكان را دارند، زيرا "حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد" حكم چيزهاي متماثل در جواز و عدم جواز يكي هست .







-------------------------------------

[1] ينابيع المودة، ج 3، ص 347 .


[2] سوره صافات، آيه 143 و 144 .


[3] سوره عنكبوت، آيه 14 .




46:

چه منطقي!
امام وقت را با خضر ثابت ميكنند!
(...)
2- امكان وقوع ≠ وقوع

امكان دارد من هم از فردا امپراتور چين بشوم !

47:

موضوع سوم : داستان سرداب و ريشه تاريخي اون






نايشانسنده مي‎گايشاند:


"امام وقت مزعوم در سن دو يا پنج سالگي بنا به اختلاف جعليات در چاه سرداب رفته كه الان بيشتر از 1250 سال هست كه در اونجاست".




اين موضوع بكلي دروغ و بي پايه هست ; زيرا اونچه در روايات و تواريخ ذكر شده هست فقط شدت ترس و حساسيت حكومت معتمد عباسي پس از شهادت امام حسن عسكري هست نسبت به فرزند پيداكردن اون امام و نيز تفتيش نقاط مختلف خانه براي پيداكردن حضرت مهدي .


و علت اينكه در وصيت نامه امام حسن عسكري اسمي از حضرت مهدي برده نشده هست احساس خطر جاني براي اون حضرت بوده ; زيرا وقتي خبر بيماري امام به حكومت رسيد، مراقبت را تشديد نمود و مأمورين گوناگوني شبانه روز اون حضرت و تمام كارهاي ايشان و حتي وصيت نمودن او را زيرنظر داشته و نقل مي‎دادند.

از اين رو اون حضرت براي حفظ جان فرزند خود نام او را در وصيت نامه خود ذكر نكرد.



يكي از ناقلان خبر وفات امام حسن عسكري و حوادث قبل و سپس اون و ادعاي جعفر برادر امام عسكري نسبت به ميراث و موضوع امامت، احمدبن عبدالله (عبيدالله) بن يحيي خاقاني والي قم مي‎باشد; او ضمن نقل داستان مفصلي مي‎گايشاند: "مهدي فرزند امام حسن غايب شد"، و نامي از مكان غيبت او نمي برد.



بعضي از محدثين نيز جريان نماز مطالعهحضرت مهدي را بر جنازه امام حسن عسكري - سپس اونكه جعفر آماده مطالعهنماز بر جنازه اون حضرت شده بود - و نيز جريان ادعاي امامت توسط جعفر و روشن شدن كذب و همينطور سعايت او نزد معتمد عباسي و غايب شدن حضرت مهدي را نقل كرده اند.(1)

آيت الله سيد صدرالدين صدر مي‎گايشاند:


"براي اونچه در بين بعضي عوام شيعه فرموده مي‎شود و بعضي اهل سنت نيز (صاحب صواعق) اون را به شيعه نسبت مي‎دهند كه حضرت مهدي در سرداب خانه امام حسن پنهان شد، مدركي پيدا نكردم".




سپس مي‎گايشاند:


"گمان مي‎كنم منشاء اين نسبت كه در بعضي نوشته ها به شيعه اماميه داده شده اين باشد كه مشاهده مي‎كنند شيعه اماميه اين مكان را زيارت مي‎كنند و براي اون احترام و قداست خاصي قائل اند; و به نظر من علت اين احترام و قداست اين هست كه صحن مطهر عسكريين و صحن مجاور اون يعني صحني كه سرداب در اون واقع شده، همگي محل خانه و اتاقهايي بوده كه اون حضرات سالها در اونجا زندگي مي‎كرده اند; و بديهي هست كه خانه هاي محل سكونت اون حضرات و حوالي متعلق به اونها براي شيعيان مورد احترام خاصي باشد.

و چون براي زيارت حضرت مهدي جاي خاصي نيست، از اين رو شيعيان به بيوتات و محل تولد و زندگي اون حضرت دل بسته اند و اين بسيار سنت پسنديده اي هست .







[1] ر.ك : منتهي الامال، ج 2، ص 726 تا 736

48:

اين كاربر همچنان با شجاعت به كپي پيست ها
ادامه ميدهد و توجهي به ايراد ها هم ندارد و
همچنان به پيش ميتازد !
پي تي قو
پي تي قو ...

49:


Give them some room to breath.
يك زنگ تفريحي برايشان بزنيد.


50:

امام وقت
ميگن وقتي مياد اينقد خون ميريزه كه خون به زانوهاي اسبش ميرسه

51:

جرف مفت و چرت هست.
لابد تايشان همه ي اين 1200 سال و اندي هم داشته تمرين شمشير زني ميكرده
و هنوز هم دارد رايشانش كار ميكند.

مدعيان همين امام دليل عيبت او را ترس از دشمنانش ميدانند
كه ممكن بود (وهست) كه به او آسيب برسانند.
و براي همين نخست رفته تايشان سردابه (يا چاه )پنهان شده ...

بعدهم رفته به
شهر جابلقا و جابلبسا و حالا هم تازگي ها گايشانا رفته جزيره ي خضرا.


صندوق پستي اش هم چاه جمكران در قم هست.


نميدانم - شايد يك ايميل آدرس هم برايش درست بكنند تا طرفداران
و باورمندان اونلاينش برايش نامه و پيام بفرستند.

ميگايشانند علي فرموده هست
با وقته بايد پيش رفت.

اونوقت كه اين داستان را بافتند شمشير تنها لوازم جنگيدن بود و
نميدانستند كه يك روزي G3 و مسلسل و
ديگر جنگ افزار هاي آتشيني وجود خواهند داشت.

شايد هم حالا
بچاي شمشير با ژ-3 يا مسلسل ليزر و سوار بر تانك - بجاي اسب -
ظهور بكند.

شايد هم با هواپيماي بمب افكن بيايد.

امكانان نا محدود هستند
بروختن قهرمان و اسطوره به انسانهاي ساده لوح آسانتر از فروختن
يخچال به اسكيمو هاست.
تا بوده همين بوده و تاهست همين خواهد بود.


52:

سخنی با شما فرزند ایران دارم :
در اصل سوشیانس یا همان نجات دهنده در اکثر ادیان برای امید دادن به انسانها ساخته شده و با این سخن نگاه انسانها را به زندگی بهتر کرده و این سخن موجب شده امت عادی به امور روز مره خود پرداخته و به کار کسی کار نداشته باشند و امید دارند که بدکاران توسط خدا مجازات میشوند و مهدی موعود خوبان را دوست داشته و حمایت میکند و .....

که این افکار موقعیت خوبی را برای حاکمان و ....

فراهم میاورد !
ولی تنها در یک مورد مشاهده شده که از این فرد ( مهدی و ...

) به عنوان نجات دهنده ای یاد شده که در همه دوران ظهور میکند و چند هزار سال هم عمر نمیکند !؟! در این سخن امده که سوشیانس فردیست که برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران سعی میکند و جهان را به سوی پیشرفت و ابادانی پیش میبرد ! پس از این سخن این طور بر میاید که هر فردی که خدمتی به انسانها کند ( مخترع برق / تلفن / یا ...

) به نحوی یک سوشیانس هستند .

مهم این هست که همه برای هرچه بهتر شدن جهان سعی نمايند و تحت عنوان امام وقت یا ...

از مسیر زندگی منحرف نشوند و هر کس هم که خلاف این روند عمل کند ( مخترع RPGR / تیربار pk / یا ak47 ) یا کسانی که افکار امت را به تباهی میکشانند همگی ( دروند / dorvand ) یا گناهگار بشمار میایند و مستوجب کیفر هستند .
البته نه ان طوری که در جهنم در اتش بسوزند ...

بلکه در همین دنیا ...

هر عملی نتیجه ای هم در بر دارد ....

همان طور نتیجه انقلابی که امت ایران کردند این بود که دلار از 6.9 تومان به 900 و اندی تومان برسد که همگی از نتایج اقتصادی ان با خبریم .


نتیجه :
هر کسی میتواند سوشیانس باشد .

مهم نیست سخن از کیست مهم ان هست که ما فردی اگاه و سودمند بوده و باشیم در این صورت ما هر کدام سوشیانس ( نجات دهنده ) خواهیم بود .


53:

این پیشگویی وقتی به حقیقت تبديل میشود ولی با کمی تغییرات ...


ان هم در اثر بی توجهی انسانها و نابودی زمین .

اب دریاها به حدی بالا خواهد امد که ....


54:

سلام دوست من .
هر کسی نجات دهنده ی چه کسی می تواند باشد و باید باشد ؟

آیا مثلا خود شما ، اگر برنامه شد که روزی سوشیانت ملت ایران در برابر آمریکائی ها باشید ، آیا قدرت اونرا دارید که حتی از خودتان هم دفاعی بنمائید ؟!

55:



حتماً ...

البته با گل و لبخند و ...برف شادی !!

56:

امكان اطلاع انسان از غيب

ديدگاه بوعلي سينا

بوعلي سينا با اينكه يكي از سرآمدان حكماي عقل گراست و از حكمت اشراق و مشرب اهل عرفان فاصله دارد در رابطه با امكان اطلاع انسانها از غيب در كتاب اشارات ميگايشاند:

"هرگاه بشنايشان كه عارفي از غيب خبر ميدهد و بشارت يا انذاري كه قبلا داده هست درست درآمد، پس باور كردن اون براي تو دشوار نيايد; زيرا اين امر در قوانين طبيعت علل و اسباب معيني دارد."(1)

ايشان در رابطه با هستدلال براي امكان اطلاع انسانها از غيب ميگايشاند:

"تجربه و قياس [برهان ] هماهنگ هستند كه نفس انساني به گونه اي هست كه در حالت خواب به غيب دسترسي پيدا ميكند، پس مانعي ندارد كه اين دسترسي در حالت بيداري نيز رايشان دهد مگر اونكه مانعي محقق داشته باشد كه زوال يا ارتفاع اون ممكن نباشد.



اما تجربه : پس شنيدن از ديگران و شناخت گواه اون هست، و كسي نيست كه اون را در نفس خايشانش تجربه نكرده باشد;

تجربه اي كه الهام بخش تصديق هست، مگر كسي كه مزاج فاسد داشته باشد و قوه تخيل و حافظه او خفته باشد.



و اما قياس را در چند تنبيه بيان ميكنم ."(2)

سپس شيخ الرئيس ضمن چند فصل به ادله اين موضوع اشاره ميكند، و در فصل دهم ميگايشاند:

"براي نفس تو ممكن هست كه نقش عالم عقلي را برحسب هستعداد و زوال مانع در خايشانش مرتسم سازد; و شما قبلا از اين مطلب آگاه گشته ايد. پس نقش بستن برخي امور غيبي را در نفس شما از عالم غيب بعيد مدان و هستنكار نداشته باش ... ."(3)

ايشان در فصل ديگري در رابطه با انكار حقايق از رايشان جهل و ناداني ميگايشاند:

"دوري كن از اين كه ذكاوت و كياست و تبري تو از عامه امت اين باشد كه اعتراض و هر چيزي را [كه نمي داني ] انكار كني .

اين سبكي و ناتواني هست .
و تندرايشان تو در تكذيب اونچه هنوز براي تو روشن نشده كمتر از تندرايشان تو در تصديق امر بي دليل نيست .

تو بايد به رشته توقف چنگ زني ...

."(4)


يادآوري ميشود: بوعلي سينا در رساله اي مستقل كيفيت ارتباط نفوس مستعد انسانها با عالم غيرمادي و اطلاع اونها از غيب را به تفصيل ذكر كرده هست .

مراجعه شود.(5)


-------------------------------------------------

[1] "الاشارات والتنبيهات"، جزء چهارم، نمط 10، فصل 7، ص 119 .



[2] همان، فصل 8 .


[3] همان، فصل 10، ص 124 .


[4] همان، فصل 31، ص 159 .


[5] رسائل بوعلي سينا، ص 224 .


57:

امكان اطلاع انسان از غيب
نظر فخر رازي







فخر رازي كه از متكلمين اشعري مسلك اهل سنت بوده و در بسياري امور تشكيك مي‎كند، و از اين رو به امام المشككين معروف هست، در ذيل عبارت بوعلي سينا در فصل هفتم از نمط چهارم اشارات - كه فرموده هست : "هرگاه بشنايشان كه عارفي از غيب خبر مي‎دهد...پس باور كردن اون براي تو دشوار نيايد..." - مي‎گايشاند:

"اين فصل بي نياز از تفسير هست ."


و طبعا مطالب اون مورد قبول ايشان مي‎باشد.

نامبرده در شرح فصول ديگري كه به دنبال فصل هفتم مذكور هست و به موضوع همين فصل مربوط مي‎باشد، ضمن شرح كلام بوعلي سينا براي امكان آگاهي انسان از غيب، به هستدلال و تأييد كلام بوعلي سينا پرداخته هست .



همينطور نامبرده در كتاب "المباحث المشرقية" ضمن فصلي كه با عنوان : "كيفيت خبردادن از غيب" منعقد نموده هست، مي‎گايشاند:

"نفس انسان هرگاه كاملا قايشان شود و وافي به جوانب كشمكش بوده (يعني بتواند جامع اضداد باشد) به نحايشان كه اشتغال اون به تدبير بدن مانع از اتصال و ارتباط با مبادي غير مادي نشود، و نيز قوه متخيله قايشان باشد به نحايشان كه بتواند حس مشترك را از حواس ظاهري خلاص نمايد، بعيد نيست چنين نفسي بتواند اونچه برايش از ارتباط و اتصال با مبادي غير مادي در حالت خواب پيش مي‎آيد، در حالت بيداري نيز برايش پيش آيد و از عالم غير مادي در چنين نفسي چيزهايي وارد شود و بعضي از امور غيبي مربوط به گذشته يا آينده را درك نمايد...".(1)
---------------------------------------------------------------------------------
[1] المباحث المشرقية، فخر رازي، باب ششم، فصل هفتم

58:

اظهارات سهروردي

شيخ الاشراق سهروردي كه از حكماي بزرگ دوره اسلامي و طبق مشهور از اهل سنت مي‎باشد، در كتاب "شرح حكمة الاشراق" ضمن يكي از فصول مقاله پنجم اون مي‎گايشاند:

"هرگاه شواغل حواس ظاهري انسان كم شود، قهرا از مشغول بودن به تخيل خلاص مي‎شود و بر امور غيبي اطلاع پيدا مي‎كند. شاهد اين مطلب خوابهاي صادق انسان هست ."


او سپس مي‎گايشاند:

"تنها حجاب نفس انساني همانا شواغلي همچون حواس ظاهري و حواس باطني انسان مي‎باشد، پس هرگاه انسان خود را از چنگ اونها خلاص نمود نفس او آزاد مي‎شود و به سايشان انوار برزخي بالا صعود مي‎كند و از علومي كه در اونهاست اطلاع پيدا خواهد كرد، زيرا اين انوار به جزئيات كائنات و لوازم حركات اونها عالم مي‎باشند...".(1)

همينطور نامبرده در رساله هياكل النور مي‎گايشاند:

"...

و نفس هاي فاضل چون از تاريكي تن و هيكل خلاصي يابند و در فضا و سناي جبروت جولان كنند، و بر شرفات ملكوت اشراق نور حق بريشان آيد، چيزها بينند كه هيچ نسبت ندارد با ديدن چشم چون از تاريكي چشم بركشند و به نور آفتاب روشن شود...".(2)



ايشان در هيكل ديگري از رساله فوق مي‎گايشاند:

"بدان كه نفس ناطقه از جوهر ملكوت هست و او را قوتهاي تن و مشاغل از عالم خود بازداشته هست .

و هرگه كه نفس قايشان گردد به فضائل روحاني، و سلطان قواي بدني ضعيف شود به سبب كم خوردن و كم خفتن باشد كه نفس خلاص يابد و به عالم قدس پيوندد، و از ارواح قدس معرفتها حاصل كند...و باشد كه نفس، مشاهدت امر عقلي كند، و محاكات اون متخيله بكند و منعكس شود به عالم حس، هم چنان كه از حس منعكس مي‎شود به معدن تخيل، و به اعتبار اون محاكات مشاهدت صورت عجيب كند كه با ايشان سخن مي‎گايشاند، و يا كلمت ها شنود منظوم ولكن شخص نبيند.

و يا باشد كه صورت غيب بيند و اون صورت كه بيند چنان نمايد كه بر بالا مي‎رود و به زير مي‎آيد...و خوابهاي راست نيز محاكاتي
هست خيالي از اون مشاهدت نفس نه خواب اضغاث كه از ياري كردن متخيله حاصل شود...".(3)

--------------------------------------------------------------
[1] شرح حكمة الاشراق، شهاب الدين سهروردي، چاپ قديم، ص 523 .
[2] مجموعه آثار فارسي، رساله هياكل النور، شهاب الدين سهروردي ملقب به شيخ الاشراق، هيكل ششم، ص 107، انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي .


[3] همان، هيكل هفتم، ص 107 به بعد.


59:

و نيز سهروردي در رساله پرتونامه مي‎گايشاند:

"...

پس چون اين شواغل (حواس ظاهر و حواس باطن) كم شود، همچنان كه بعضي را در خواب ...

يا نفس قايشان باشد و منفعل نشود به شواغل حواس، همچو انبيا و بعضي اوليا را كه به رياضات توسل نمايند و به تهذيب اخلاق و غير اون تا نفس ايشان تمام مناسبت بيابد با نفوس افلاك ...

و چون حجاب از ميان برخيزد، اونچه طلب مي‎كند متصور شود ايشان را."(1)

نامبرده در ادامه همين بحث مي‎گايشاند:

"...

پس چون معني غيبي در نفس متصور شود، باشد كه بزودي منطايشان گردد و اثرش نماند.

و باشد كه بر متخيله اشراق كند و از متخيله در حس مشترك افتد و صورت غيب مشاهده كرده آيد.

و باشد كه ندايي شنود و يا مكتوبي بيند و اين جمله در حس مشترك باشد...".(2)

همينطور نامبرده مي‎گايشاند:

"...

و هر كه در ملكوت فكري دائم كند و از لذات حسي و از مطاعم پرهيز نمايد الا به قدر حاجت، و به شب نماز كند، و بر بيدار داشتن شب مواظبت نمايد، و وحي الهي بسيار خواند و تلطيف سر كند به افكار لطيف، و نفس را در بعضي اوقات تطريب نمايد، و با ملا اعلي مناجات كند ، انواري برو اندازند همچو برق خاطف ...

و باشد كه صورتهاي خوب نيز بيند و باشد كه نفس را خطفه اي عظيم افتد (يعني سرعت ارتباط و اتصال) به عالم غيب ...".(3)


---------------------------------------------------------
[1] همان، رساله پرتونامه، فصل دهم، ص 78 .


[2] همان، ص 80 .


[3] همان .


60:

اين به اين معنا هست كه اگر رابطه ي حس هاي پنجگانه ي انسان
از مغزش بريده بشود
در اون صورت توانايي مغز بيشتر ميشود.


اين موضوع ميتواند تا اندازه اي درست باشد.

تجربه نشان داده هست
كه انسان هاي مبتكر اين توانايي را داشته اند كه از محيط خود تا
حد زيادي ببرند و رايشان اونچه كه در نظر دارند تمركز بكنند و با اين كاز شانس
موفقيت شان بيشتر خواهد بود.
ميگايشانند اديسون از اين اصل سود مي برده هست و روش او اين بوده هست كه
او اتاقي داشت كه ضد صدا و نور بود و وقتي كه ميخواست در باره ي
چيزي فكر بكند خود را در اون اتاق زنداني ميكرد و رايشان تختي دراز ميكشد ..
و در تاريكي و سكوت مي انديشيد...او بيشتر موفقيت هاي خود را
وامدار اين روش ميدانسته هست.



ولي اينكه كسي ميتواند با قطع رابطه نسبي از جهان پيرامون به "عيب .."
دستيابي بكند نميتواند درست باشد.

چون در هرجال چيزي از بيرون
نمي آيد و تنها چيزي كه رايشان ميدهد اينست كه مغز ميتواند بيشتر
تمركز داشته باشد.


61:

امکان اطلاع انسان از غیب

اظهارات ارسطو يا فلوطين






در كتاب "اثولوجيا" كه منسوب به ارسطو هست، ولي طبق بعضي شواهد اثر فلوطين از حكماي نوافلاطوني مي‎باشد، آمده هست :

"همانا وقتي ما مي‎توانيم به عالم عقلي (عالم مجردات) دست پيدا نماييم و نفس ما چيزهايي از اون عالم دريافت كند كه از اين عالم ماده صعود كرده و شهوات پست اون را ترك نماييم و به هيچ يك از احوال اون سرگرم و مشغول نشايشانم .

در چنين حالتي هست كه ما توان درك و احساس اموري را پيدا مي‎كنيم كه از اون عالم مجرد بر ما نازل مي‎گردد."



و در ادامه اين مطلب آمده هست :

"هرگاه نفس انسان توانست امور محسوس فاني را ترك كند و به اونها چنگ نزند، به آساني و بدون سختي و مشكلي اين بدن را تدبير مي‎كند و به نفس كلي - روح محيط بر عالم ماده - شبيه مي‎شود، و روش نفس انسان در تدبير بدن و عالم ماده، همچون نفس كلي خواهد شد بدون هيچ تفاوت و اختلافي ."(1) ------------------------------------------------
[1] اثولوجيا، ص 90 به بعد.



62:

قراون و علم غيب






در اين كه علم غيب ذاتا مخصوص خداوند مي‎باشد شكي نيست، و آيات زيادي از قراون كريم هم بر اين معنا دلالت مي‎كند، كه در ذيل به برخي از اونها اشاره مي‎شود:


1 - (قل لا يعلم من في السموات والارض الغيب الا الله)(1)
"بگو - اي پيامبر - هيچ كس در آسمان ها و زمين غيب را به غیر از خداوند نمی داند ."


2 - (و لله غيب السموات والارض)(2)
"غيب آسمانها و زمين مخصوص خداوند هست ."


3 - (فقل انما الغيب لله ...)(3)
"بگو - اي پيامبر - همانا [علم به ] غيب مختص خداوند هست ."


4 - (له غيب السموات والارض)(4)
"غيب آسمانها و زمين مختص به او [خداوند] هست ."


ولي از نظر عقلي امكان اين نيز وجود دارد كه خداوند بخشي از علم غيب خود را به بعضي از بندگان مقرب خود عطا نمايد و هيچ محذور عقلي پيش نخواهد آمد.

آياتي از قراون نيز شاهد بر اين مطلب هست، و دلالت مي‎كند بر اين كه خداوند پيامبران را به بخشي از علم غيب خود آگاه كرده هست، از جمله آيات زير:



1 - (تلك من أنباء الغيب نوحيها اليك .)(5)
"اينها از اخبار غيب هست كه به تو وحي مي‎كنيم ."


اشاره آيه به داستان حضرت نوح (ع) هست كه در آيات قبل ذكر شده هست .




2 - (ذلك من أنباء الغيب نوحيه اليك .)(6)
"اين از خبرهاي غيب هست كه به تو وحي مي‎كنيم ."


اشاره اين آيه به داستان حضرت يوسف (ع) مي‎باشد كه در آيات پيش به تفصيل ذكر شده هست .




3 - (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول ...)(7)
"[خداوند] عالم به غيب هست و غيب خود را براي كسي ظاهر نمي كند مگر كسي كه مورد رضايت او باشد، از قبيل رسول ...".




4 - درباره حضرت عيسي (ع) مي‎خوانيم : (و أنبئكم بما تأكلون و ما تدخرون في بيوتكم .)(8)
"و شما را از اونچه مي‎خوريد و در خانه هايتان ذخيره مي‎كنيد مطلع مي‎كنم ."
.



-----------------------------------
[1] سوره نمل، آيه 65 .


[2] سوره نحل، آيه 77 .


[3] سوره يونس، آيه 20 .


[4] سوره كهف، آيه 26 .


[5] سوره هود، آيه 49 .


[6] سوره يوسف، آيه 102 .


[7] سوره جن، آيات 26 و 27 .


[8] سوره آل عمران، آيه 49

63:

ادامه ....

5 - درباره حضرت يوسف (ع) مي‎خوانيم :
(و كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأايشانل الاحاديث .)(1)
"و اين چنين پروردگارت [اي يوسف ] تو را برمي گزيند و تأايشانل احاديث را به تو مي‎آموزد."


6 - درباره پيامبران مي‎خوانيم :
(و ما كان الله ليطلعكم علي الغيب و لكن الله يجتبي من رسله من يشاء...)(2)
"و چنين نيست كه خداوند شما را بر غيب مطلع سازد، ولكن از پيامبران خود هر كس را بخواهد [براي اطلاع از غيب ] برمي گزيند."


از اين آيات به خوبي فهميده مي‎شود كه پيامبر اسلام و پيامبراني ديگر با وحي الهي اجمالا به اخباري از غيب علم پيدا كرده اند.





از طرفي مطابق رواياتي كه از طريق شيعه و سني نقل شده، حضرت علي "باب مدينه علم پيامبر " و "خزانه دار و مخزن علم او " مي‎باشد (كه در همين فصل به اونها اشاره مي‎شود.)



بديهي هست علوم ساير امامان نيز منتهي به پيامبر و حضرت علي خواهد شد.



علاوه بر اين در فصل اول كتاب با هستناد به روايات متواتر اهل سنت كه امامان دوازده گانه توسط پيامبر(ص)، وصي و خليفه و امير براي امت اسلامي معرفي شده اند، ثابت شد كه سنت [قول، فعل و تقرير] اونان نيز همانند سنت پيامبر براي همگان حجت مي‎باشد.

بنابراين، كلام حضرت علي در مورد خود و ساير امامان براي همگان حجت هست .




به چند نمونه اون توجه نماييد:


1 - اون حضرت در خطبه اي از نهج البلاغه پس از پيشگايشاني هايي در مورد بصره كه مورد تعجب يكي از حاضرين شد، فرمود:
"...ليس هو بعلم غيب و انما هو تعلم من ذي علم .

و انما علم الغيب علم الساعة و ما عدده الله سبحانه بقوله : (ان الله عنده علم الساعة و ينزل الغيث و يعلم ما في الارحام و ما تدري نفس ماذا تكسب غدا و ما تدري نفس بأي ارض تموت ...) فهذا علم الغيب الذي لا يعلمه احد الا الله و ما سايشان ذلك فعلم علمه الله نبيه فعلمنيه و دعا لي بأن يعيه صدري ...".




"...اين علم غيب نيست، بلكه آموختن از كسي هست كه داراي علم هست .

همانا علم غيب علم به ساعت قيامت و ساير چيزهايي هست كه خداوند در اين آيه شريفه برشمرده هست :

"همانا خداوند هست که علم ساعت { قیامت } نزد اوست و اوست كه باران را نازل مي‎كند و مي‎داند اونچه در رحمهاي مادران هست .

و هيچكس نمي داند فردا چه مي‎كند; و هيچ كس نمي داند در چه سرزميني مي‎ميرد..." اين هست علم غيبي كه هيچ كس جز خداوند نمي داند و غير از اين، علمي هست كه خداوند به پيامبرش آموخته و او نيز به من آموخت و برايم دعا كرد كه سينه ام اون را حفظ نمايد...

."



2 - در خطبه ديگري فرموده هست : "تالله لقد علمت تبليغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الكلمات ...

."(3)

"به خدا قسم تبليغ رسالتها و وفاي به عهدها و تفسير كلمات [خداوند] به من آموخته شد...

."
بديهي هست كلمات خداوند منحصر به احكام شرعي نيست .




3 - و نيز در نهج البلاغه در رابطه با اهل بيت پيامبر(ص) آمده هست :


"هم موضع سره ولجاء أمره و عيبة علمه ...

."(4)

"آل محمد(ص) موضع اسرار خداوند و ملجاء فرمانش و ظرف علم اايشانند...".




---------------------------------------------------
[1] سوره يوسف، آيه 6 .


[2] سوره آل عمران، آيه 179 .


[3] همان، خطبه 120 .


[4] همان، خطبه 2 .


64:

سؤالات آقاي دكتر اميد در باره امام وقت.

فرضيه امام وقت

1 - آيا مي‎توان به قول چهار نفر (نواب امام وقت) كه معصوم نيستند اعتماد كرد و ادعاي اونان را درباره وجود امام وقت پذيرفت ؟ جعفر برادر امام حسن عسكري معتقدند كه برادرش فرزندي ندارد و به همين جهت براي جلوگيري از افشاي راز، مارك "جعفر كذاب" خورد.



آيا احتمال دارد كه اين نواب براي مصلحت تشكيلات شيعه مبادرت به جعل خبر وجود مهدي ف پنهان كرده باشند؟ آيا غيبت كبراي مهدي پس از فوت اين چهار نواب اين فرضيه را تقايشانت نمي كند كه مهدي ساخته و پرداخته اونها بوده و واقعيت نداشته هست ؟ توجه شود كه حسين بن منصور حلاج معتقد بود كه مهدي فوت كرده هست، و ابوسهل نوبختي از بزرگان شيعه نيز معتقد بود كه مهدي در دوران پنهان بودن فوت كرده هست .


65:

براي آگاهي خوانندگان :
همچو كسي وجود ندارد و حسن عسكري هم پسر نداشت
و حتي زنانش را ماه ها نگاه كردند، هيچكدام چيزي نزائيد!
برادر خود حسن عسكري هم كه از خانواده ئ امامان و خودش
پسر امام بود هم فرمود كه حسن پسر ندارد، ولي نايب هاي امام
كه از امت پول گرفته مفت ميخوردند، ديدند كه پولها از دست
ميرود، آمدند يك امام بچه غايب موهوم ! جعل كردند و به امت
فرمودند كه بياييد پولها را بدهيد كه امام داريم، و به پسر امام( دهم)
و برادر امام ( يازدهم ) كه جعفر نام داشت، تهمت دروغگايشاني
زدند ( جعفر كذاب) يعني براي پول، پسر امام و برادر امام را
هم دروغگو كردند! بعد هم بنام امام پنهان ، يك هفتاد سالي مفت
خوري كردند و بعد كه امت شك برشان داشت كه خوب، در اين
هفتاد سال، ممكن هست امام مرده باشد، فرمودند كه خير، ايشان به اذن
الهي غايب و غيب شده و رفته جابلسار! و انشاء الله ميايد و آل
سفيان و آل عباس ( فاميل هاي خودش) را قتل عام ميكند و پادشاه
ميشود ( همان خليفه و دفتر و دستك و..) و امت هم باور كردند
چون واقعيات سياسي هم آماده بود.


از سايشان ديگر، ميگايشانند مادر امام وقت، نرجس نام دارد و دختر
و يا نوه امپراتور روم ( روم شرقي در اونوقت) هست كه خواب
ديد كه بايد زن حسن عسكري بشود و از كاخ باباش گريخت و
به بردگي افتاد وامام ايشان را خريداري فرمودند ( داستان ملك جمشيد
و الهاك ديو، از اين واقعي تر هست!).

كه البته همه ياوه هست،
چون در هيچ تاريخ اسلامي و غير، همچو چيزي نيامده و در تاريخ
بيزانس كه كمابيش موبمو در دست هست، هرگز از يك دختر
و نوه ي امپراتور بنام نرجس ( نرگس) كه چنين ماجرائي داشته
باشد، سخن در ميان نيست.

مثلاً يك بار يك دختر امپراتور " تئوفيل"
در وقت معتصم در جريان جنگ و محاصره ئ شهر اسير شد
و به كنيزي معتصم درآمد كه در تاريخ هست و حتي چگونگي
ازاله ئ بكارت ايشان از سايشان معتصم هم در تاريخ آمده هست،
ولي از نرجس خانم خبري و اثري در تاريخ نيست.


يعني شيعه ، برايشان چند ستون بنياد شده هست كه همه دروغند

غدير: كه مراسم آشتي بوده و نه جانشيني
امام وقت : كه اختراع نايبان بوده و وجود خارجي ندارد
( مرد نامرئي 1200 ساله ساكن جابلسار و اخيراً جزيره خضرا)
امامت : كه در قران نيست

-----------------------------------------------------
نوشته ي مزدك بامداد

66:

جواب 1 -

اصل وجود امام وقت مورد ترديد نبوده تا بخواهيم از راه نواب چهارگانه اون را اثبات نماييم ; علاوه بر اينكه اين موضوع به وسيله براهيني كه دلالت مي‎كند بر لزوم امامت عامه در همه اعصار و وقتها به اثبات مي‎رسد، به وسيله اخبار متواتره كه از پيامبراكرم و ائمه معصومين نقل شده و از طرق فريقين روايت شده نيز به اثبات مي‎رسد.

بيش از سه هزار حديث از طرق شيعه و سني درباره اون حضرت در دسترس هست به گونه اي كه اجمالا در حد تواتر هست و موجب قطع و يقين مي‎باشد.




شما مي‎توانيد در اين زمينه به صحيح مسلم، مسند احمد حنبل، جامع الاصول، كنز العمال، سنن ابن ماجه از كتب اهل سنت، و غيبت نعماني، غيبت شيخ طوسي، كمال الدين صدوق و بحار مجلسي از كتب شيعه مراجعه فرماييد.



از وقت خود پيامبر موضوع مهم حضرت مهدي و اينكه او فرزند نهم امام حسين مي‎باشد و داراي عمر طولاني و غيبت طولاني مي‎باشد، و اينكه پس از ظهور زمين را پر از عدل و داد مي‎نمايد، و علامتها و نشانه هاي قبل از ظهور اون حضرت به نحو تفصيل نقل شده هست .




و اينكه ملقب شدن "جعفر" عمايشان اون حضرت به لقب "كذاب" فقط به خاطر تكذيب اون حضرت بوده هست ثابت نشده هست ، و مخالفت چند نفر به عقيده وجود اون حضرت آسيبي نمي رساند; در طول تاريخ بسياري از افراد حتي با بديهيات اوليه نيز به خاطر اغراض سياسي يا اقتصادي مخالفت كرده اند.


67:

مورد ترديد نبوده ؟ عجب !
خود اين احاديث هم جعلي هست، مانند تقريباً همه ئ
احاديثي كه در بحار العنوار و حيلة المتقين و اصول
كافي و ..

آمده هست.

برخي هم كه شايد درست باشد
به يك منجي اشاره ميكند ولي نميگايشاند كه مشخصاً كي هست
و تازه، همه ي اين سخنان بدرد اثبات درون ديني ميخورند
چون سخنان و احاديث خود اين شيعه ها و امام ها هستند
و هيچ مدرك و سند تاريخي مبتني بر وجود امام وقت نيست.


پس از اينكه به اون بدبخت، كذاب فرموده ايد، ميگايشاند ما نبوديم!
بعد هم ميگايشاند كه خيلي ها به سبب مسائل سياسي دروغ
فرموده اند، منهم ميگايشانم بله، شما و اون نواب دروغ فرموده ايد
و همچنان ميگايشانيد، به سبب مسائل سياسي و بر پاداشتن
مفت خوري آخوند ( از همان نواب تا حال)



68:

يه پيشنهاد براتون دارم عقيده هر كس براي خودش محترمه
عرضه جواب دادن نداريد ؟
چرا به عقايد يه نفر توهين ميكنيد!
نكنه خودتون عقايد بي ارزشي داريد؟

69:

عقيده ئ هر كس كه براي خودش محترم هست كه
هيچ، وقتي براي ديگران محترم هست كه اين عقيده
را به ديگران زورچپان و اماله نكند و گرنه نامحترم ميشود.

اكنون هم داريم بي ارزشي اين عقايدي
را بزور به امت مي چپانيد ( گزينش
دانشگاه و شغل و كانديتوري براي مجلس و
صلاحيت مسجد و كتك براي روزه خوري
و بستن روزنامه ها و شكنجه دگرانديشان و ..)
براي خوانندگان روشن ميكنيم.

اگر ارزشي
دارد بفرمائيد بدانيم كه چيست، و چرا بايد
زوركي تن به ارزش ( فرضي) اون داد؟




70:

من نمی دونم این چه دردیه که شیعه ها دارند هرچی گیر میارن که خوبه یا به درد بخوره می خوان بگن برای ماست یا از ماست
سوشیانت مهدی یا مسیح و ..

نیست
سوشیانت طبق تصریح پیامبر آریایی ها(زرتشت سپیتمان_6500پیش از میلاد) از نسل زرتشت آخرین هست که حدود 2600سال پیش به پیامبری رسید (در دوران حکومت پدر داریوش کبیر)
سوشیانت از نسل همین پیامبر و قابل توجه شما که پس از اینکه ایران رو به قدرت قدیم باز می گردونه
حساب ایرانیان رو با تازیان تصفیه می کن
این همون کسیه که فرانسوی ها میگن پادشاه بزرگ و اونو باقیمانده ی آریایی ها می دونن که به فرانسه میاد و فرانسه رو هم درست میکنه
و اونه که در جنگ نهایی حاضر میشه
در آرماگدون
اسراییل رو تنبیه می کنه
و...
بهتره به جای اینکه شیعیان از خودشون مزخرفات بگن و بخوان مهدی رو جای سوشیانت جا بزنن برنن یه کم اوستا بخونن
سوشیانت از نژاد اریا و از فرزندان زرتشت آخر هست نه از نسل محمد

71:

آقاي مزدك
اين چگونه تربيت خانوادگي هست كه شما داريد ؟!
زورچپان و اماله يعني چه ؟!
مگر مخ شما در پايين بدنتان برنامه دارد كه ديگران عقيده شان را بدانجا اماله كنند ؟!
لطفا اگر نمي توانيد مودب باشيد ، سكوت را پيشه خود سازيد تا لااقل آبرايشان خود را حفظ كرده باشيد !

72:

متاسفانه شما نه رعايت ادب را كرده ايد و نه رعايت دقت را و نه با مفاهيم آشنائي داريد !
" سوشيانت " به معني " منجي موعود " هست.
و اين همانگونه كه در ابتداي اين تاپيك آورده ايم ، خاص مذهب زرتشتي نيست ! :

دوستان عزیز .

تمامی اديان مهم و مطرح ف جهان ، در آموزه هاي ديني خود به ظهور نجات دهنده اي اصلاحگر در آخرالوقت بشارت داده اند.

و دلايل عقلي و علمی و نقلی هم برای اون ارائه داده اند .

در مذهب زردشت ،سوشيانت یعنی منجی موعود .
و سوشیانس نام عمومی 3 منجی هست که ظهور هر کدام از اونها در هر هزار سال توسط اهورامزدا وعده داده شده هست و پس از ظهور آخرین منجی ، رستاخیز یا همان قیامت بوقوع خواهد پیوست .

پيروان اديان آسماني ، که عمدتا شامل سه دين ف : يهودیت ، مسیحیت و اسلام هست نیز در اين عقيده مشترك هستند كه آينده جهان از اون ف صالحان و خداپرستان هست، و كسي كه بشريت را از ضلالت و گمراهي نجات خواهد داد از ذريه ابراهيم مي‎باشد; اما در اينكه اين منجي موعود از ذريه كدام يك از فرزندان ابراهيم هست ميان اونها اختلاف نظر وجود دارد.



يهوديان و مسيحيان او را از فرزندان اسحاق و يعقوب مي‎دانند; با اين تفاوت كه مسيحيان مي‎گايشانند: ايشان همان عيسي مسیح هست كه خداوند او را در آخرالوقت براي نجات بشريت زنده مي‎گرداند، و يهوديان بر اين گمانند كه او هنوز به دنيا نيامده است، و مسلمانان همگي بر اين اعتقادند كه او از ذريه اسماعيل و نوادگان پيامبر اسلام بوده و آيين ايشان اسلام هست و برپايه شريعت محمدي حكم مي‎راند.



به هر حال ميان زردشتیان ، یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان در اينكه : در آخرالوقت هدايتگري خواهد آمد كه جهانيان را از ظلم و ستم و گمراهي نجات مي‎دهد اتفاق نظر هست و فقط در كيفيت و خصوصيات اون دچار اختلاف شده اند.

از دوستان صاحب نظر خواهش می کنم که نظریات علمی و منطقی خویش را به دور از هر گونه تعصب و تنگ نظری بفرمایند .

و نیز از دوستان ناآشنا با این بحث ، خواهش می کنم که اکیدا از منحرف کردن تاپیک بپرهیزند .

سوشیانت ، موعود تمام ادیان سوشیانت ، موعود تمام ادیان

73:

نه، فاشيست ها ميپندارند كه چنين هست و چماق ميزنند و چنين ميكنند كه فرمودم !

74:

خب تا نباشد چيزكي ، امت مپندارند چنين !!

75:

اين به اين معنا هست كه اگر رابطه ي حس هاي پنجگانه ي انسان
از مغزش بريده بشود
در اون صورت توانايي مغز بيشتر ميشود.


اين موضوع ميتواند تا اندازه اي درست باشد.

تجربه نشان داده هست
كه انسان هاي مبتكر اين توانايي را داشته اند كه از محيط خود تا
حد زيادي ببرند و رايشان اونچه كه در نظر دارند تمركز بكنند و با اين كاز شانس
موفقيت شان بيشتر خواهد بود.
ميگايشانند اديسون از اين اصل سود مي برده هست و روش او اين بوده هست كه
او اتاقي داشت كه ضد صدا و نور بود و وقتي كه ميخواست در باره ي
چيزي فكر بكند خود را در اون اتاق زنداني ميكرد و رايشان تختي دراز ميكشد ..
و در تاريكي و سكوت مي انديشيد...او بيشتر موفقيت هاي خود را
وامدار اين روش ميدانسته هست.



ولي اينكه كسي ميتواند با قطع رابطه نسبي از جهان پيرامون به "عيب .."
دستيابي بكند نميتواند درست باشد.

چون در هرجال چيزي از بيرون
نمي آيد و تنها چيزي كه رايشان ميدهد اينست كه مغز ميتواند بيشتر
تمركز داشته باشد.


76:

امکان اطلاع انسان از غیب

اظهارات ارسطو يا فلوطين






در كتاب "اثولوجيا" كه منسوب به ارسطو هست، ولي طبق بعضي شواهد اثر فلوطين از حكماي نوافلاطوني مي‎باشد، آمده هست :

"همانا وقتي ما مي‎توانيم به عالم عقلي (عالم مجردات) دست پيدا نماييم و نفس ما چيزهايي از اون عالم دريافت كند كه از اين عالم ماده صعود كرده و شهوات پست اون را ترك نماييم و به هيچ يك از احوال اون سرگرم و مشغول نشايشانم .

در چنين حالتي هست كه ما توان درك و احساس اموري را پيدا مي‎كنيم كه از اون عالم مجرد بر ما نازل مي‎گردد."



و در ادامه اين مطلب آمده هست :

"هرگاه نفس انسان توانست امور محسوس فاني را ترك كند و به اونها چنگ نزند، به آساني و بدون سختي و مشكلي اين بدن را تدبير مي‎كند و به نفس كلي - روح محيط بر عالم ماده - شبيه مي‎شود، و روش نفس انسان در تدبير بدن و عالم ماده، همچون نفس كلي خواهد شد بدون هيچ تفاوت و اختلافي ."(1) ------------------------------------------------
[1] اثولوجيا، ص 90 به بعد.



77:

قراون و علم غيب






در اين كه علم غيب ذاتا مخصوص خداوند مي‎باشد شكي نيست، و آيات زيادي از قراون كريم هم بر اين معنا دلالت مي‎كند، كه در ذيل به برخي از اونها اشاره مي‎شود:


1 - (قل لا يعلم من في السموات والارض الغيب الا الله)(1)
"بگو - اي پيامبر - هيچ كس در آسمان ها و زمين غيب را به غیر از خداوند نمی داند ."


2 - (و لله غيب السموات والارض)(2)
"غيب آسمانها و زمين مخصوص خداوند هست ."


3 - (فقل انما الغيب لله ...)(3)
"بگو - اي پيامبر - همانا [علم به ] غيب مختص خداوند هست ."


4 - (له غيب السموات والارض)(4)
"غيب آسمانها و زمين مختص به او [خداوند] هست ."


ولي از نظر عقلي امكان اين نيز وجود دارد كه خداوند بخشي از علم غيب خود را به بعضي از بندگان مقرب خود عطا نمايد و هيچ محذور عقلي پيش نخواهد آمد.

آياتي از قراون نيز شاهد بر اين مطلب هست، و دلالت مي‎كند بر اين كه خداوند پيامبران را به بخشي از علم غيب خود آگاه كرده هست، از جمله آيات زير:



1 - (تلك من أنباء الغيب نوحيها اليك .)(5)
"اينها از اخبار غيب هست كه به تو وحي مي‎كنيم ."


اشاره آيه به داستان حضرت نوح (ع) هست كه در آيات قبل ذكر شده هست .




2 - (ذلك من أنباء الغيب نوحيه اليك .)(6)
"اين از خبرهاي غيب هست كه به تو وحي مي‎كنيم ."


اشاره اين آيه به داستان حضرت يوسف (ع) مي‎باشد كه در آيات پيش به تفصيل ذكر شده هست .




3 - (عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول ...)(7)
"[خداوند] عالم به غيب هست و غيب خود را براي كسي ظاهر نمي كند مگر كسي كه مورد رضايت او باشد، از قبيل رسول ...".




4 - درباره حضرت عيسي (ع) مي‎خوانيم : (و أنبئكم بما تأكلون و ما تدخرون في بيوتكم .)(8)
"و شما را از اونچه مي‎خوريد و در خانه هايتان ذخيره مي‎كنيد مطلع مي‎كنم ."
.



-----------------------------------
[1] سوره نمل، آيه 65 .


[2] سوره نحل، آيه 77 .


[3] سوره يونس، آيه 20 .


[4] سوره كهف، آيه 26 .


[5] سوره هود، آيه 49 .


[6] سوره يوسف، آيه 102 .


[7] سوره جن، آيات 26 و 27 .


[8] سوره آل عمران، آيه 49

78:

ادامه ....

5 - درباره حضرت يوسف (ع) مي‎خوانيم :
(و كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأايشانل الاحاديث .)(1)
"و اين چنين پروردگارت [اي يوسف ] تو را برمي گزيند و تأايشانل احاديث را به تو مي‎آموزد."


6 - درباره پيامبران مي‎خوانيم :
(و ما كان الله ليطلعكم علي الغيب و لكن الله يجتبي من رسله من يشاء...)(2)
"و چنين نيست كه خداوند شما را بر غيب مطلع سازد، ولكن از پيامبران خود هر كس را بخواهد [براي اطلاع از غيب ] برمي گزيند."


از اين آيات به خوبي فهميده مي‎شود كه پيامبر اسلام و پيامبراني ديگر با وحي الهي اجمالا به اخباري از غيب علم پيدا كرده اند.





از طرفي مطابق رواياتي كه از طريق شيعه و سني نقل شده، حضرت علي "باب مدينه علم پيامبر " و "خزانه دار و مخزن علم او " مي‎باشد (كه در همين فصل به اونها اشاره مي‎شود.)



بديهي هست علوم ساير امامان نيز منتهي به پيامبر و حضرت علي خواهد شد.



علاوه بر اين در فصل اول كتاب با هستناد به روايات متواتر اهل سنت كه امامان دوازده گانه توسط پيامبر(ص)، وصي و خليفه و امير براي امت اسلامي معرفي شده اند، ثابت شد كه سنت [قول، فعل و تقرير] اونان نيز همانند سنت پيامبر براي همگان حجت مي‎باشد.

بنابراين، كلام حضرت علي در مورد خود و ساير امامان براي همگان حجت هست .




به چند نمونه اون توجه نماييد:


1 - اون حضرت در خطبه اي از نهج البلاغه پس از پيشگايشاني هايي در مورد بصره كه مورد تعجب يكي از حاضرين شد، فرمود:
"...ليس هو بعلم غيب و انما هو تعلم من ذي علم .

و انما علم الغيب علم الساعة و ما عدده الله سبحانه بقوله : (ان الله عنده علم الساعة و ينزل الغيث و يعلم ما في الارحام و ما تدري نفس ماذا تكسب غدا و ما تدري نفس بأي ارض تموت ...) فهذا علم الغيب الذي لا يعلمه احد الا الله و ما سايشان ذلك فعلم علمه الله نبيه فعلمنيه و دعا لي بأن يعيه صدري ...".




"...اين علم غيب نيست، بلكه آموختن از كسي هست كه داراي علم هست .

همانا علم غيب علم به ساعت قيامت و ساير چيزهايي هست كه خداوند در اين آيه شريفه برشمرده هست :

"همانا خداوند هست که علم ساعت { قیامت } نزد اوست و اوست كه باران را نازل مي‎كند و مي‎داند اونچه در رحمهاي مادران هست .

و هيچكس نمي داند فردا چه مي‎كند; و هيچ كس نمي داند در چه سرزميني مي‎ميرد..." اين هست علم غيبي كه هيچ كس جز خداوند نمي داند و غير از اين، علمي هست كه خداوند به پيامبرش آموخته و او نيز به من آموخت و برايم دعا كرد كه سينه ام اون را حفظ نمايد...

."



2 - در خطبه ديگري فرموده هست : "تالله لقد علمت تبليغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الكلمات ...

."(3)

"به خدا قسم تبليغ رسالتها و وفاي به عهدها و تفسير كلمات [خداوند] به من آموخته شد...

."
بديهي هست كلمات خداوند منحصر به احكام شرعي نيست .




3 - و نيز در نهج البلاغه در رابطه با اهل بيت پيامبر(ص) آمده هست :


"هم موضع سره ولجاء أمره و عيبة علمه ...

."(4)

"آل محمد(ص) موضع اسرار خداوند و ملجاء فرمانش و ظرف علم اايشانند...".




---------------------------------------------------
[1] سوره يوسف، آيه 6 .


[2] سوره آل عمران، آيه 179 .


[3] همان، خطبه 120 .


[4] همان، خطبه 2 .


79:

سؤالات آقاي دكتر اميد در باره امام وقت.

فرضيه امام وقت

1 - آيا مي‎توان به قول چهار نفر (نواب امام وقت) كه معصوم نيستند اعتماد كرد و ادعاي اونان را درباره وجود امام وقت پذيرفت ؟ جعفر برادر امام حسن عسكري معتقدند كه برادرش فرزندي ندارد و به همين جهت براي جلوگيري از افشاي راز، مارك "جعفر كذاب" خورد.



آيا احتمال دارد كه اين نواب براي مصلحت تشكيلات شيعه مبادرت به جعل خبر وجود مهدي ف پنهان كرده باشند؟ آيا غيبت كبراي مهدي پس از فوت اين چهار نواب اين فرضيه را تقايشانت نمي كند كه مهدي ساخته و پرداخته اونها بوده و واقعيت نداشته هست ؟ توجه شود كه حسين بن منصور حلاج معتقد بود كه مهدي فوت كرده هست، و ابوسهل نوبختي از بزرگان شيعه نيز معتقد بود كه مهدي در دوران پنهان بودن فوت كرده هست .


80:

براي آگاهي خوانندگان :
همچو كسي وجود ندارد و حسن عسكري هم پسر نداشت
و حتي زنانش را ماه ها نگاه كردند، هيچكدام چيزي نزائيد!
برادر خود حسن عسكري هم كه از خانواده ئ امامان و خودش
پسر امام بود هم فرمود كه حسن پسر ندارد، ولي نايب هاي امام
كه از امت پول گرفته مفت ميخوردند، ديدند كه پولها از دست
ميرود، آمدند يك امام بچه غايب موهوم ! جعل كردند و به امت
فرمودند كه بياييد پولها را بدهيد كه امام داريم، و به پسر امام( دهم)
و برادر امام ( يازدهم ) كه جعفر نام داشت، تهمت دروغگايشاني
زدند ( جعفر كذاب) يعني براي پول، پسر امام و برادر امام را
هم دروغگو كردند! بعد هم بنام امام پنهان ، يك هفتاد سالي مفت
خوري كردند و بعد كه امت شك برشان داشت كه خوب، در اين
هفتاد سال، ممكن هست امام مرده باشد، فرمودند كه خير، ايشان به اذن
الهي غايب و غيب شده و رفته جابلسار! و انشاء الله ميايد و آل
سفيان و آل عباس ( فاميل هاي خودش) را قتل عام ميكند و پادشاه
ميشود ( همان خليفه و دفتر و دستك و..) و امت هم باور كردند
چون واقعيات سياسي هم آماده بود.


از سايشان ديگر، ميگايشانند مادر امام وقت، نرجس نام دارد و دختر
و يا نوه امپراتور روم ( روم شرقي در اونوقت) هست كه خواب
ديد كه بايد زن حسن عسكري بشود و از كاخ باباش گريخت و
به بردگي افتاد وامام ايشان را خريداري فرمودند ( داستان ملك جمشيد
و الهاك ديو، از اين واقعي تر هست!).

كه البته همه ياوه هست،
چون در هيچ تاريخ اسلامي و غير، همچو چيزي نيامده و در تاريخ
بيزانس كه كمابيش موبمو در دست هست، هرگز از يك دختر
و نوه ي امپراتور بنام نرجس ( نرگس) كه چنين ماجرائي داشته
باشد، سخن در ميان نيست.

مثلاً يك بار يك دختر امپراتور " تئوفيل"
در وقت معتصم در جريان جنگ و محاصره ئ شهر اسير شد
و به كنيزي معتصم درآمد كه در تاريخ هست و حتي چگونگي
ازاله ئ بكارت ايشان از سايشان معتصم هم در تاريخ آمده هست،
ولي از نرجس خانم خبري و اثري در تاريخ نيست.


يعني شيعه ، برايشان چند ستون بنياد شده هست كه همه دروغند

غدير: كه مراسم آشتي بوده و نه جانشيني
امام وقت : كه اختراع نايبان بوده و وجود خارجي ندارد
( مرد نامرئي 1200 ساله ساكن جابلسار و اخيراً جزيره خضرا)
امامت : كه در قران نيست

-----------------------------------------------------
نوشته ي مزدك بامداد

81:

جواب 1 -

اصل وجود امام وقت مورد ترديد نبوده تا بخواهيم از راه نواب چهارگانه اون را اثبات نماييم ; علاوه بر اينكه اين موضوع به وسيله براهيني كه دلالت مي‎كند بر لزوم امامت عامه در همه اعصار و وقتها به اثبات مي‎رسد، به وسيله اخبار متواتره كه از پيامبراكرم و ائمه معصومين نقل شده و از طرق فريقين روايت شده نيز به اثبات مي‎رسد.

بيش از سه هزار حديث از طرق شيعه و سني درباره اون حضرت در دسترس هست به گونه اي كه اجمالا در حد تواتر هست و موجب قطع و يقين مي‎باشد.




شما مي‎توانيد در اين زمينه به صحيح مسلم، مسند احمد حنبل، جامع الاصول، كنز العمال، سنن ابن ماجه از كتب اهل سنت، و غيبت نعماني، غيبت شيخ طوسي، كمال الدين صدوق و بحار مجلسي از كتب شيعه مراجعه فرماييد.



از وقت خود پيامبر موضوع مهم حضرت مهدي و اينكه او فرزند نهم امام حسين مي‎باشد و داراي عمر طولاني و غيبت طولاني مي‎باشد، و اينكه پس از ظهور زمين را پر از عدل و داد مي‎نمايد، و علامتها و نشانه هاي قبل از ظهور اون حضرت به نحو تفصيل نقل شده هست .




و اينكه ملقب شدن "جعفر" عمايشان اون حضرت به لقب "كذاب" فقط به خاطر تكذيب اون حضرت بوده هست ثابت نشده هست ، و مخالفت چند نفر به عقيده وجود اون حضرت آسيبي نمي رساند; در طول تاريخ بسياري از افراد حتي با بديهيات اوليه نيز به خاطر اغراض سياسي يا اقتصادي مخالفت كرده اند.


82:

مورد ترديد نبوده ؟ عجب !
خود اين احاديث هم جعلي هست، مانند تقريباً همه ئ
احاديثي كه در بحار العنوار و حيلة المتقين و اصول
كافي و ..

آمده هست.

برخي هم كه شايد درست باشد
به يك منجي اشاره ميكند ولي نميگايشاند كه مشخصاً كي هست
و تازه، همه ي اين سخنان بدرد اثبات درون ديني ميخورند
چون سخنان و احاديث خود اين شيعه ها و امام ها هستند
و هيچ مدرك و سند تاريخي مبتني بر وجود امام وقت نيست.


پس از اينكه به اون بدبخت، كذاب فرموده ايد، ميگايشاند ما نبوديم!
بعد هم ميگايشاند كه خيلي ها به سبب مسائل سياسي دروغ
فرموده اند، منهم ميگايشانم بله، شما و اون نواب دروغ فرموده ايد
و همچنان ميگايشانيد، به سبب مسائل سياسي و بر پاداشتن
مفت خوري آخوند ( از همان نواب تا حال)



83:

يه پيشنهاد براتون دارم عقيده هر كس براي خودش محترمه
عرضه جواب دادن نداريد ؟
چرا به عقايد يه نفر توهين ميكنيد!
نكنه خودتون عقايد بي ارزشي داريد؟

84:

عقيده ئ هر كس كه براي خودش محترم هست كه
هيچ، وقتي براي ديگران محترم هست كه اين عقيده
را به ديگران زورچپان و اماله نكند و گرنه نامحترم ميشود.

اكنون هم داريم بي ارزشي اين عقايدي
را بزور به امت مي چپانيد ( گزينش
دانشگاه و شغل و كانديتوري براي مجلس و
صلاحيت مسجد و كتك براي روزه خوري
و بستن روزنامه ها و شكنجه دگرانديشان و ..)
براي خوانندگان روشن ميكنيم.

اگر ارزشي
دارد بفرمائيد بدانيم كه چيست، و چرا بايد
زوركي تن به ارزش ( فرضي) اون داد؟




85:

من نمی دونم این چه دردیه که شیعه ها دارند هرچی گیر میارن که خوبه یا به درد بخوره می خوان بگن برای ماست یا از ماست
سوشیانت مهدی یا مسیح و ..

نیست
سوشیانت طبق تصریح پیامبر آریایی ها(زرتشت سپیتمان_6500پیش از میلاد) از نسل زرتشت آخرین هست که حدود 2600سال پیش به پیامبری رسید (در دوران حکومت پدر داریوش کبیر)
سوشیانت از نسل همین پیامبر و قابل توجه شما که پس از اینکه ایران رو به قدرت قدیم باز می گردونه
حساب ایرانیان رو با تازیان تصفیه می کن
این همون کسیه که فرانسوی ها میگن پادشاه بزرگ و اونو باقیمانده ی آریایی ها می دونن که به فرانسه میاد و فرانسه رو هم درست میکنه
و اونه که در جنگ نهایی حاضر میشه
در آرماگدون
اسراییل رو تنبیه می کنه
و...
بهتره به جای اینکه شیعیان از خودشون مزخرفات بگن و بخوان مهدی رو جای سوشیانت جا بزنن برنن یه کم اوستا بخونن
سوشیانت از نژاد اریا و از فرزندان زرتشت آخر هست نه از نسل محمد

86:

آقاي مزدك
اين چگونه تربيت خانوادگي هست كه شما داريد ؟!
زورچپان و اماله يعني چه ؟!
مگر مخ شما در پايين بدنتان برنامه دارد كه ديگران عقيده شان را بدانجا اماله كنند ؟!
لطفا اگر نمي توانيد مودب باشيد ، سكوت را پيشه خود سازيد تا لااقل آبرايشان خود را حفظ كرده باشيد !

87:

متاسفانه شما نه رعايت ادب را كرده ايد و نه رعايت دقت را و نه با مفاهيم آشنائي داريد !
" سوشيانت " به معني " منجي موعود " هست.
و اين همانگونه كه در ابتداي اين تاپيك آورده ايم ، خاص مذهب زرتشتي نيست ! :

دوستان عزیز .

تمامی اديان مهم و مطرح ف جهان ، در آموزه هاي ديني خود به ظهور نجات دهنده اي اصلاحگر در آخرالوقت بشارت داده اند.

و دلايل عقلي و علمی و نقلی هم برای اون ارائه داده اند .

در مذهب زردشت ،سوشيانت یعنی منجی موعود .
و سوشیانس نام عمومی 3 منجی هست که ظهور هر کدام از اونها در هر هزار سال توسط اهورامزدا وعده داده شده هست و پس از ظهور آخرین منجی ، رستاخیز یا همان قیامت بوقوع خواهد پیوست .

پيروان اديان آسماني ، که عمدتا شامل سه دين ف : يهودیت ، مسیحیت و اسلام هست نیز در اين عقيده مشترك هستند كه آينده جهان از اون ف صالحان و خداپرستان هست، و كسي كه بشريت را از ضلالت و گمراهي نجات خواهد داد از ذريه ابراهيم مي‎باشد; اما در اينكه اين منجي موعود از ذريه كدام يك از فرزندان ابراهيم هست ميان اونها اختلاف نظر وجود دارد.



يهوديان و مسيحيان او را از فرزندان اسحاق و يعقوب مي‎دانند; با اين تفاوت كه مسيحيان مي‎گايشانند: ايشان همان عيسي مسیح هست كه خداوند او را در آخرالوقت براي نجات بشريت زنده مي‎گرداند، و يهوديان بر اين گمانند كه او هنوز به دنيا نيامده است، و مسلمانان همگي بر اين اعتقادند كه او از ذريه اسماعيل و نوادگان پيامبر اسلام بوده و آيين ايشان اسلام هست و برپايه شريعت محمدي حكم مي‎راند.



به هر حال ميان زردشتیان ، یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان در اينكه : در آخرالوقت هدايتگري خواهد آمد كه جهانيان را از ظلم و ستم و گمراهي نجات مي‎دهد اتفاق نظر هست و فقط در كيفيت و خصوصيات اون دچار اختلاف شده اند.

از دوستان صاحب نظر خواهش می کنم که نظریات علمی و منطقی خویش را به دور از هر گونه تعصب و تنگ نظری بفرمایند .

و نیز از دوستان ناآشنا با این بحث ، خواهش می کنم که اکیدا از منحرف کردن تاپیک بپرهیزند .

سوشیانت ، موعود تمام ادیان سوشیانت ، موعود تمام ادیان

88:

نه، فاشيست ها ميپندارند كه چنين هست و چماق ميزنند و چنين ميكنند كه فرمودم !

89:

خب تا نباشد چيزكي ، امت مپندارند چنين !!

90:

سؤالات آقاي دكتر اميد در باره امام وقت.
"فرضيه امام وقت"


سوال 2 -
با توجه به اينكه اجماع درباره صحت وجود امام وقت وجود ندارد و كوچكترين ادعايي درباره جعلي بودن مهدي و يا هر تحقيق انتقادي در اين زمينه با تكفير و يا ترور روبرو مي‎شود (ترور كسرايشان) آيا مي‎توان به فرضيه اي كه حياتش مرهون ترور و خفقان بوده اعتماد كرد؟ اگر فرضيه مهدي كاذب نيست و فقها قادر به دفاع از اون هستند چرا هر نوع نقد امام وقت را به بهانه توهين به مقدسات تكفير مي‎كنند؟

91:

shoma zaheran nafahmidi man chi goftam
shoma tori harf zadi ke elgha koni
mahdi hamoon sooshiante
va iin doroghe bozorgo be baghie ghaleb koni
man be soorate tarikhi va mosatanad javabeto dadam

92:


93:

خب دوست گرامی
ممکن هست که خود شما لطف کرده و معنی و مفهوم سوشیانت در دین زرتشت را بفرمائید تا ما و دیگر دوستان هم هستفاده نمايند ؟

94:

برايند با يكـديگـر تـرك و روم
درافتنــد در هــم چــو بـاد سموم


هميـدون بيـاينـد قــوم عــرب
بـرانـگيخـته شـرّ و شــو و شـعْـب


شـود مــرز ايــران سراسر تباه
زتــرك و تــازي و ارومــي سپــاه


نيارد پــدر يـاد فـرزند خـايشانش
از اون رنـج و سختي كه آيد به پيش


چنين فرمود زرتشت پاكيزه رأي
از اون پــس كـه ناهيد پيش خـداي


دگر باره فرمود اي خداوند پاك
چــگونه بــر‌آيــد بــدان را هلاك


چــو آيــد بر ايشان وقته بسر
بـبـيــنــد از اول نـشـــان ضــرر


چنيــن پــاسخ آورد پـروردگار
بــه زرتــشـت پـيـغـمبر روزگـار


بــر آيد نـشان از خراسان سپاه
چــو آيـد به دقت و به هنگـام گاه


كه گردد هفشيدر (=آخرين سوشيانس) ز مـادر جـدا
بـدين وقت‌انـدر كه فرمودم تـرا


يكي شـاه باشد بهفـند و بـچين
زتخم كيان اندر اون وقت كين


مــرا ورا يكي بود شايسته كام
نهـادن بر اون پور بهــرام نـام


همــاوند باشـد مراواو را لقـب
ز شاهان گيتي به اصل و نسب


گــرو هيش شـاپور خوانند نام
بيـابد زگــيتي بسي نام و كام

95:

اگه به نوشته های قبلیم مراجعه کنی
توضیح دادم که سوشیانت کیه

96:

سؤالات آقاي دكتر اميد در باره امام وقت.
"فرضيه امام وقت"


سوال 2 -
با توجه به اينكه اجماع درباره صحت وجود امام وقت وجود ندارد و كوچكترين ادعايي درباره جعلي بودن مهدي و يا هر تحقيق انتقادي در اين زمينه با تكفير و يا ترور روبرو مي‎شود (ترور كسرايشان) آيا مي‎توان به فرضيه اي كه حياتش مرهون ترور و خفقان بوده اعتماد كرد؟ اگر فرضيه مهدي كاذب نيست و فقها قادر به دفاع از اون هستند چرا هر نوع نقد امام وقت را به بهانه توهين به مقدسات تكفير مي‎كنند؟

97:

shoma zaheran nafahmidi man chi goftam
shoma tori harf zadi ke elgha koni
mahdi hamoon sooshiante
va iin doroghe bozorgo be baghie ghaleb koni
man be soorate tarikhi va mosatanad javabeto dadam

98:


99:

خب دوست گرامی
ممکن هست که خود شما لطف کرده و معنی و مفهوم سوشیانت در دین زرتشت را بفرمائید تا ما و دیگر دوستان هم هستفاده نمايند ؟

100:

برايند با يكـديگـر تـرك و روم
درافتنــد در هــم چــو بـاد سموم


هميـدون بيـاينـد قــوم عــرب
بـرانـگيخـته شـرّ و شــو و شـعْـب


شـود مــرز ايــران سراسر تباه
زتــرك و تــازي و ارومــي سپــاه


نيارد پــدر يـاد فـرزند خـايشانش
از اون رنـج و سختي كه آيد به پيش


چنين فرمود زرتشت پاكيزه رأي
از اون پــس كـه ناهيد پيش خـداي


دگر باره فرمود اي خداوند پاك
چــگونه بــر‌آيــد بــدان را هلاك


چــو آيــد بر ايشان وقته بسر
بـبـيــنــد از اول نـشـــان ضــرر


چنيــن پــاسخ آورد پـروردگار
بــه زرتــشـت پـيـغـمبر روزگـار


بــر آيد نـشان از خراسان سپاه
چــو آيـد به دقت و به هنگـام گاه


كه گردد هفشيدر (=آخرين سوشيانس) ز مـادر جـدا
بـدين وقت‌انـدر كه فرمودم تـرا


يكي شـاه باشد بهفـند و بـچين
زتخم كيان اندر اون وقت كين


مــرا ورا يكي بود شايسته كام
نهـادن بر اون پور بهــرام نـام


همــاوند باشـد مراواو را لقـب
ز شاهان گيتي به اصل و نسب


گــرو هيش شـاپور خوانند نام
بيـابد زگــيتي بسي نام و كام

101:

اگه به نوشته های قبلیم مراجعه کنی
توضیح دادم که سوشیانت کیه


60 out of 100 based on 45 user ratings 920 reviews