آیا مثنوی معنوی مولوی اصول اصول اصول دین است ؟


آیا مثنوی معنوی مولوی اصول اصول اصول دین است ؟



آیا مثنوی معنوی مولوی اصول اصول اصول دین است ؟
  • سلام استاد.امیدوارم که حالتون خوب باشه. بنده سوال را در شبکه های مجازی دیدم که میخاستم جواب بدید.از طولانی بودن متن عذر خواهی میکنم.خواهشمند است جواب قانع کننده به سوالل زیر بدهید. **چرا رهبر یک جامعه علنا در تلویزیون گفتند مثنوی اصول اصول اصول دین است؟بر فرض اینکه این مسءله از روی ذوق شعری و یا فلسفی باشه.رهبر جامعه باید همه ی عموم رو در نظر بگیره ،یک عده فلسفی و یک عده ضد فلسفه . حداقل میگفتن اول قرآن بعد مثنوی. آیا رهبر جایز است یک مسءله ی اختلافی رو بگوید اصول دینه؟ نظر علما و مراجع عالیقدر در مورد مثنوی مولوی : نظر رهبر انقلاب سید علی خامنه ای درباره ی مولوی: شهید مطهری از بنده پرسیدند: نظر شما در مورد مثنوی مولوی چیست؟گفتم: نظر من همونی است که خودش گفته....مثنوی اصول اصول اصول دین است.ایشان گفتند: کاملا درست است. نظر من هم همین است. بیانات در دیدار شاعران رمضان 25 / 6/ 1387

    http://www.aparat.com/v/ctE7V/مثنوی_اصول_دین_است.رهبر_و_مط هری
  • باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر کسی با مثنوی آشنا باشد و زبان و اصطلاحات آن را بفهمد نمی‌تواند غیر از آنچه مرحوم شهید مطهری و آقا فرمودند بگوید و این با همان فرض است که همه و از جمله مولوی هرچه دارند از قرآن دارند. فهم زبان مولوی مثل زبان هر علمی، زبان آسانی نیست، اتفاقاً همان قسمت‌هایی که آقایان به مولوی اشکال کرده‌اند از عمق زیادی در راستای تأیید فرهنگ تشیع برخوردار است. بهتر است کسی که با این زبان آشنا نیست لااقل سکوت کند. موفق باشید



چیزی که برایش خون دادی بتن میگیرند

1:

سلام

من بعضی ها را دیدم که امام خمینی(ره) و سایر علمای مانند ایشان را قبول دارند ولی حرفشان را قبول ندارند! و دم از کفر و الحاد کسانی که این علما قبول دارند می زنند!

من برخی را دیدم که حرف های این علما را طوری بر می گردانند و تاویل می نمايند که دقیقا مخالف حرفشان می شود.

در مورد همین ملای رومی خیلی ها بدون اینکه اشعارش را درست حسابی مطالعه نمايند نقدش می نمايند! چنان نقدی که آخر به منحرف دانستن و حتی تکفیر او می رسد...

امام خمینی عزیزم(ره) یک جمله دارد در مکاتبه ای که با عروسشان دارند که ان شاء الله (حتی اگر ایشان را قبول نداریم و دوست نداریم ولی حداقل به عنوان یک پند) بشنویم و بهش فکر کنیم:

متاسفانه خیلی ها را دیدم که می گویند مسلمانیم و خود را حتی پیرو حضرت امام(ره) و رهبر(دامت برکاته) می دانند ولی...

باز هم دم اونهایی گرم که علنا ایستادند و فرمودند ما خود خمینی(ره) و سایر علما را هم تکفیر می کنیم.


جناب ابی بکر وعمر اعلم از خدا وپیامبرودلسوزتر به اسلام
(لا اقل در این مسئله نفاق نکردند)

کاش چشممان انصاف داشت.
کاش به خودمان می آمدیم و انصاف را رعایت می کردیم.

یا علی


ضمیر تثنیه "وان تظاهرا "به کدامین دو زوجه نبی برمی گردد؟

2:

اگر بگوییم، مثنوی معنوی، اصل قراون هست و در حد قراون هست و ...
آیا مثنوی معنوی نقض آیه: «فاتوا بسورة من مثله» نیست.
«البته اگر بگوییم مولوی در سرودن این اشعار از خدا کمک گرفته، شاید مشکل حل شود
چون ادامه آیه میگوید: «ودعوا شهدائکم من دون الله»
که ترجمه شده: «از هر کسی که غیر خداست، کمک بگیرید» نمیتوانید مانند قراون بیاورید
و البته اگر بگوییم از خدا کمک گرفته، باید هیچ نقضی و خلافی در مثنوی نباشد

پس بهتر هست که اول بپرسیم: «اصول اصول اصول دین» یعنی چه؟


با توجه به تفاسیر متعدد از قران کدام تفسیر را باید پذیرفت؟

3:

بسم الله الرحمن الرحیم

مثنوی معنوی اصول اصول اصول دین اسلام نیست.
سکوت کنیم؟!
اگر شما معتقدید که کتاب مثنوی معنوی اصول اصول اصول دین شماست، باشد.


توسل به آل الله شرک و مهدور الدم و توسل به ابن تیمیه کمال توحید؟!
بحثی نیست اما سکوت چرا ؟
لازم هست شما به بعضی سوالات ما جواب بدهید.


آیات در باب ولایت در قران به جانشینی اشاره ندارد بلکه اشاره به دموکراسی است
البته سوالات بسیار هست و فعلا فقط نمونه ای اینجا مطرح می کنم و اگر مجالی بود نمونه های دیگری هم مطرح می کنم.


شیعیان، 12 امامی هستند

شما که معتقدید " اتفاقاً همان قسمت‌هایی که آقایان به مولوی اشکال کرده‌اند از عمق زیادی در راستای تأیید فرهنگ تشیع برخوردار هست " جواب بدهید که آیا سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه چنین بوده هست:
( فعلا از سبک سخن فرمودن شروع کنیم تا بعد به موضوعات دیگر هم برسیم )
..............................
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، بر پايه نسخه تصحیح شده رینولد نیکلسون،دفتر پنجم، صفحه 787.



ویژگی خدا در معتبر ترین کتاب اهل سنت بعد از قران!!

4:

بسم الله الرحمن الرحیم

این را هم قبلا فراخوان نموده باشم که الان یک کارشناس ارشد ادبیات همراهم هست و کتب مولوی را هم از روی نسخ دانشگاهی اسکن می کنم و اینجا می گذارم و هرچه اینجا بگذارم همان چیزهایی هست که امروزه تدریس می شوند.

بنابراین لطفا اگر پاسخی دادید از سفسطه تحقیر مخاطب و اتهام به نادانی هستفاده نشود.

اینطور هم فکر نکنید که من یا علمای شیعه ای که "مخالف اصول اصول اصول دین بودن مثنوی معنوی هستند " مبتدی هستیم و از تصوف و عرفان و اشعار و قراون و عترت اطلاعی نداریم ...



5:

سلام
شما مغز واصل کلام رامتوجه نشده اید...

وقتی رهبری تایید میفرمایند مثنوی اصول اصول اصول دین هست می توانید بفرمایید یعنی چه ؟

6:

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم

این را هم قبلا فراخوان نموده باشم که الان یک کارشناس ارشد ادبیات همراهم هست و کتب مولوی را هم از روی نسخ دانشگاهی اسکن می کنم و اینجا می گذارم و هرچه اینجا بگذارم همان چیزهایی هست که امروزه تدریس می شوند.

بنابراین لطفا اگر پاسخی دادید از سفسطه تحقیر مخاطب و اتهام به نادانی هستفاده نشود.

اینطور هم فکر نکنید که من یا علمای شیعه ای که "مخالف اصول اصول اصول دین بودن مثنوی معنوی هستند " مبتدی هستیم و از تصوف و عرفان و اشعار و قراون و عترت اطلاعی نداریم ...


البته ما بی اطلاعاتی شما نسبت به عرفان را بر پايه ایراداتی که به ابن عربی گرفتید دریبافتیم نه به صرف ادعا...
در مورد مولوی هم مثل اینکه شما باز سراغ پوسته رفته اید...
ایا یک کارشناس ادبیات میتواند اشعار مولوی را تفسیر کند؟ کارشناس ادبیات صرفا میتواند بیت ها را از نظر زیبایی شناسی زبانی و علم لغت تحلیل کند.

یعنی همان ظاهر اشعار.

معانی مثنوی مردافکن هست...

عرفان ناب عملی هست(بر خلاف ابن عربی که عرفان نظری هست) و بارها مولوی تحذیر کرده که:
ای برادر قصه چون پیمانه هست
معنی اندروی بسان دانه هست
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
اما ظاهرپرستانی چون شما به همین قضیب فرمودن و شهوترانی و اینها در فهم مثنوی اکتفا نموده اند.! قبول کنید که درباره ی عرفان آذوقه ی علمی و قدرت تحلیل چندانی ندارید.

چون بر سر موضوعات پیش پا افتاده بحث میکنید.
(هر چند میدانم سانسور میکنید اما همین که یک بار بخونید کافی هست و نیازی نیست که این حرف ها بماند)
و اما درباره ی داستان ها...
مولوی خود میگوید که از اینجا به بعد دیگه خیلیا نمیتوانند او را در معانی همراهی نمايند مگر اینکه تا کنون پا به پای او در سلوک عرفانی امده باشند.

بنابراین از شما هم توقع نمیره که از لفظ به معنا رسوخ کرده باشید و انتظار هم همین هست که در ظاهر ابیات مانده باشید.

اگر کشف معنا کرده بودید جای بسی تعجب می نمود.

7:

سلام
گرچه جواب به این مطلب مقدمات زیادی را مطلبد لکن در حد وسع عرض میکنم :
معارف الهی اعم توحید و معاد و نبوت و ....

به وزان سعه وجودی افراد در ادراک اونها متفاوت هست و دارای مراتب هست ، مانند فضلیت پیامبری بر پیامبر دیگر و ....


اصطلاحا به عناوینی مانند عام ، خاص و اخص تعبییر میشه که حالا تعبیره و به نظر من در ادارک حدی نیست چون که وسائط چه دادن و چه گرفتن حقایق (مظروف) به شرط صحت محدود نیست.
لذا کتاب شریف مثنوی در سطح اخص معارف الهیه بحث دارد .

کسانی مانند مرحوم امام خمینی (ره) ، خوانساری صاحب کتاب روضات الجنات ، شیخ بهایی و .....

از مثنوی تعریف و تمجیداتی داشته اند که با تحقیق سطحی متوجه اونها میشیم .


حالا گرامی فرق هست میان ، اصول دین ، اصول اصول دین و اصول اصول اصول دین ، جایگاه رتبی را در نظر بگرین.


8:

سلام سید
اول : کارشناس ادبیات ( در سطح دکتری ) اگر هم باشد باید با هدف و غایت این نوع ادبیات آشنا باشد نه اینکه صرف کارشناس ادبیات بودن که صلاحیت نمیاره.
دوم : الان شما به قراون توجه کنید خیلی از معانی اون با توجه به محیط و قوه خیال جنان خاتم الانبیاء (ص) ، حقایق عالم صورتی گرفته و اون حقایق نوریه مجرد به شکل کلماتی که ایشان با اونها مانوس بودند تجلی و تنزل داده شده که این اصلی هست جه دریافت حقایق نورانیه.
ضمن اینکه اگر بنا به تدریس در دانشگاه باشه که خیلی از کتب آقی سروش داره تو دانشگاه تدرس میشه ف دلیل مناسبی نیست.
همین آقای سروش بحث اینکه چرا در قراون حرف از انجیر و زیتون زده شده رو از ابتدا با مبانی علمی شروع میکنه بعد در انتها نتیجه رو مصادره به مطلوب میکنه و میگه چون پیامبر در اون برهه از مکان و وقت بود حرف از زیتون وانجیل هست والی این مطالب هیچ و سر و مغزی نداره.
این میشه هستدلال مخالفان و معندان.


سید عزیز پس توجه کنید که این مطلب سفسطه هست نه اینی که فرموده بشه یک کارشناس ادبیات صرف توان فهم معارف عرفانی رو نداره.


9:

به نقل ادیان نیوز، علما و روحانیون با تعابیر بسیار متفاوت و بعضاً متناقضی از مولانا یاد می نمايند.

در ادامه نگاهی داریم به نظرات چند تن از علما و مراجع که در مورد مولانا اظهارنظر کرده اند.


نظر رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه ای: نظر من همان هست که خود مولوی فرموده
به فرموده فرزند آیت الله زنجانی، در یکی از ملاقات های اخیر که در شهرستان تهران انجام شد، درباره مولوی صحبت به میان آمد.

آیت الله زنجانی، نظر رهبر انقلاب را درباره مثنوی جویا شدند.

رهبری هم به اون چه مولوی در دیباچه مثنوی آورده، اشاره کردند و فرمودند نظرشان همان هست که خود مولوی می گوید؛ «هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین؛ این هست کتاب مثنوی که اصول اصول دین در کشف اسرار شهود و یقین به شمار می آید.»


آیت الله خامنه ای در بخشی از بیاناتی که در دیدار با شاعران در ماه رمضان سال 1387 داشتند نیز فرمودند: یک بخش مهمى از شعر آیینى ما می تواند متوجه مسائل عرفانى و معنوى بشود و این هم یک دریاى عظیمى هست.

شعر مولوى را شما ببینید.

اگر فرض کنید کسى به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسى نداشته باشد که خیلى از ما دسترسى نداریم و اگر اون را کسى یک قدرى دور دست بداند، مثنوى معنوی که خودش می گوید: «و هو اصول اصول اصول الدین».


واقعاً اعتقاد من هم همین هست.

یک وقتى مرحوم آقاى مطهرى از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوى چیست، همین را فرمودم.

فرمودم به نظر من مثنوى همین هست که خودش فرموده: و هو اصول ...

ایشان فرمود کاملاً درست هست، من هم عقیده ام همین هست.


آیت الله کعبی: اشعار مولوی آکنده از معارف الهی و سیره اهل بیت (ع) هست
آیت الله کعبی، عضو مجلس خبرگان رهبری معتقد هست؛ برخلاف دیدگاه آیت الله نوری همدانی که مولوی را دشمن اهل بیت (ع) فراخوان نموده ، مولوی نقطه تلاقی عقل و عشق بر پايه موازین اسلام و جایگاه محبت اهل بیت (ع) هست.

تعالیم عالی اسلامی که در اشعار مولوی وجود دارد آکنده از معارف الهی و سیره اهل بیت (ع) هست و ابیاتی هم که در ابهام سروده شده قابل تأویل هستند.


در بسیاری از اشعار مثنوی آمیزه ای از هستی شناسی و معرفت شناسی وجود دارد که باعث آشتی عقل و دل و فلسفه و عرفان می شود.

مثنوی کتاب تهذیب نفس هست و تنها راه تهذیب نفس توسل به اهل بیت (ع) و صحبت از محبت اون ها هست.

نقطه تلاقی عقل و قلب، اهل بیت (ع) هستند و تنها راه عبور از چهار راه سعادت توسل به اهل بیت (ع) هست.

باید با شخصیت های بزرگ و عرفانی به شکل مثبت و با شناخت کامل برخورد کرد و هر گونه نقطه منفی نسبت به اونان را باید با دیدگاهی تخصصی نگریست.


آیت الله نوری همدانی: کتاب شعر مولوی سبب انحراف جامعه می شود
کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل هستفاده هست، ولی در این کتاب انحرافات بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود.

مولوی بینش درستی نسبت به اهل بیت نداشت و برخی از آثار او از اندیشه های انحرافی سرچشمه گرفته هست.

مولوی کلمه مولا را در روایت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به معنای دوست می گیرد
، در حالی که در تفکر شیعی به معنای سرپرستی و زعامت جامعه هست.


بعضی چند صفحه از مثنوی را خوانده و تصور کرده اند که کتاب خوبی هست، اما اگر با دقت اون را مطالعه نمايند با لغزش های فراوانی مواجه خواهند شد.

ملای رومی، شاعر بسیار قوی هست و در تمثیل خیلی مهارت دارد، اما نمی توان مثنوی را به کسی داد تا از راهنمایی های اون هستفاده کند.


آیت الله نوری همدانی در توضیح دلایل منحرف مطالعهمولوی، با اشاره به تمجید مولوی از منصور حلاج فرموده هست: این در حالی هست که در جلد پنجاه و یک بحارالانوار توقیعی از امام عصر در انتقاد از حلاج آمده هست.


آیت الله سید عزالدین زنجانی: مولوی هم مانند چرچیل و بوش حرف های خوبی دارد
در اینکه ایشان [مولوی] اعتقاد به اهل بیت (علیهم السلام) ندارند و مطالبی بسیار بسیار بد و زننده دارند، حرفی نیست.

مشرب ایشان، سنی هست و عایشه را که در مقابل حجت عصر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) لشکرکشی کرد و جنگ جمل را به راه انداخت و دشمن مولای متقیان بود، خاتون پاک معرفی می کند.


بدبختی مولـوی این هست که ابوطالب (علیه السلام) را مشرک می داند.

بدبخت بیچاره می گوید که ابوطالب (علیه السلام) در جهنم، کفش آهنی از آتش دارد.
در حالی که حضرت ابوطالب (علیه السلام) معصومند؛ کما اینکه در زیارت ششم امیرالمؤمنین (علیه السلام) می خوانیم: «اَشهَدُ اَنَّکَ طُهرٌ طاهرٌ مُطَهَّرٌ مِن طُهرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ».

بلکه این عبارت به نظر من بالاتر از عصمت را می رساند.

حضرت ابوطالب (علیه السلام) چه خدماتی که به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نکردند تا مادامی که زنده بودند کسی جرأت جسارت به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را نداشت.


اما در اینکه مولوی معلومات زیاد داشته، حرفی نیست و منافات ندارد که مولوی با وجود عقاید نادرستش، حرف های خوبی هم داشته باشد، حرف هایی که عالم پسند باشد.

اگر ما حرف هـای خوب او را انکـار کنیم بـه او صدمه نمی خورد، به مـا صدمه می خورد؛ چون این حرف ها در تمام دنیا روشن هست و جای انکار ندارد و اشکالی در فرمودن حرف های خوبش نیست، چنانچه در روایات هم آمده هست.

مولوی حرف های خوبی دارد، کما اینکه چرچیل هم حرف های بسیار خوبی داشت و لابد بوش هم حرف های خوبی دارد.

نظرات علما در مورد مولانا؛ از رهبری تا آیت الله نوری همدانی

10:

نظر آیت الله مکارم شیرازی درباره مولوی :
مولوی در اشعار شماره 777 دفتر ششم
عزاداری برای سید الشهدا را مسخـره می کند که

علامـه محمد تقی جعفـری به شدت
به مولـوی اعتـراض می کند و چنین می گـوید:
اما در ضمن، این حقیقت را هم نباید فراموش کنیم که گریه و ناله بر حسین(علیه‌السلام) جنبه‌ی عاطفی و معمولی ندارد که مورد تحقیر مافوق عاطفه و احساسات برنامه بگیرد، زیرا روشن هست که خاک تیره‌ی گور، اون هم با گذشت سیزده قرن و اندی، عاطفه طبیعی و گریه‌هایی را که از احساسات طبیعی فوران می‌کند، خاموش می‌کند ، چنان که در مرگ پدران و فرزندان خود می‌بینیم.

بلکه این گریه‌ایست به حال حق و عدالت، که دستخوش هوای نفس یزید نابکار و پیروانش گشته هست.

بگذارید دفاع انسان‌ها از حق و عدالت در صورت اشک تحول‌آور از اعماق جانشان برآید، تا آشکار شود که حق و عدالت از اعماق جان‌ها سرچشمه می‌گیرد.

نه از رسوم و قراردادهای اعتباری و صوری و زودگذر.

خود جلال الدین می‌گوید:
تا نگرید ابــر کی خنــدد چمــن*****تـا نگریـد طفل، کـی نوشــد لبن
طفـل یک روزه، همی داند طریـق*****کـه بگریـم، تـا رسد دایـه شفیـق
تـو نمی‌دانـی، که دایه‌ی دایــگان*****کـم دهد بی گریه، شیرت رایـگان
گریـه‌ی ابـر هست و سـوز آفتـاب*****استـن دنیـا، همین دو رشتـه تـاب

اگر گذشتن و انقراض حادثه‌ی کربلا، بتواند دلیلی به عدم لزوم یاد بود اون داستان باشد، حتی جلال الدین هم نمی‌تواند بگوید: تنها به حال خود گریه کنید، زیرا چنان که داستان خونین کربلا گذشته و به سلسله‌ی ابدیت پیوسته هست.

هم چنین تبهکاری‌ها و گنهکاری‌های ما نیز به حکم:
هر نفس، نو می‌شـود دنیـا و مـــا*****بـی‌خبـر، از نـو شـدن انـدر بقــا
عمر همچونِ جوی نـو، نو می‌رسد*****مستمــری مـی‌نمایـد در جســد

گذشته و به پشت پرده طبیعت خزیده هست، دیگر جایی برای گریه نمی‌ماند.

اگر بگویید: گریه توأم با توبه و بازگشت، کثیفی‌ها و لجن‌های روح را شستشو می‌دهد، می‌گوییم: گریه بر داستان نینوا نیز کثافت‌ها و لجن‌هایی را که به روی انسان و انسانیت با دست تبهکاران کشیده می‌شود، شستشو می‌کند و می‌گوید: روح انسان را پاک نگه بدارید.

ریزش قطرات خون و افتادن سرها و دست‌ها و پاها و دوخته شدن چشمان حق بین را، با تیرها به دست کسانی که کوچک‌ ترین دلیل برای بزرگ‌ ترین جنایتی که می‌نمايند، در دست ندارند می‌بینند، می‌گریند و آه سوزان از سینه بر می‌آورند.

مگر این جریان انسان و انسانیت‌ کش را می‌توان بدون تأثر عمیق، که گریه و ناله نشان کوچک و نارسایی از اون تاثیر هست، دید و یا شنید ـ که در جامعه بشری، حالتی می‌تواند بروز کند که گروهی بایستند و با فریاد بلند داد بزنند که ما چه کرده‌ایم برای چه ما را می‌کشید؟ و چرا در کشتن ما همه‌ی اصول انسانی را زیر پا می‌گذارید؟ و اون جامعه نتواند برای جنایتی که مرتکب می‌شود، دلایل مورد جنایت را رد کند و برای کار خود دلیلی اگر چه ظاهری فریبنده‌ای داشته باشد، نتواند بیان کند!

آیا برای بر حذر داشتن انسان‌ها از امکان بروز چنین حالتی بی‌نهایت شرم‌آور نباید متاثر گشت؟ این تأثر و گریه یک حالت بازتابی منفی نبوده بلکه سازنده و نیرو بخش حیات انسان‌ها هست.»[2]




موضع آیت الله العظمی سید عزالدین زنجانی درباره­ ی مولوی
در اينكه ايشان (مولوی) اعتقاد به اهل بيت عليهم السّلام ندارند و مطالبي بسيار بسيار بد و زننده دارند،حرفی نيست.

مشرب ايشان، سنی هست و عايشه را كه در مقابل حجت عصر اميرالمؤمنين علیه السلام لشگركشی كرد و جنگ جمل را به راه انداخت و دشمن مولای متقيان بود، را خاتون پاک معرفی می­كند.

بدبختي مولـايشان اين هست كه ابوطالب علیه السلام را مشرک می­داند.

بدبخت بيچاره مي­گايشاند كه ابوطالب علیه السلام در جهنم، كفش آهني از آتش دارد. در حالی­که حضرت ابوطالب علیه السلام معصومند؛ كما اينكه در زيارت ششم اميرالمؤمنين علیه السلام می­خوانيم : « اَشهَدُ اَنَّكَ طُهرٌ طاهرٌ مُطَهَّرٌ مِن طُهرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ» .

بلكه اين عبارت به نظر من بالاتر از عصمت را می­رساند.

حضرت ابوطالب علیه السلام چه خدماتی كه به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نكردند تا مادامی كه زنده بودند كسی جرأت جسارت به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را نداشت.

اما در اينكه مولوی معلومات زياد داشته حرفی نيست و منافات ندارد كه مولوی عليرغم عقائد نادرستش، حرف­های خوبی هم داشته باشد، حرف­هايی كه عالم پسند باشد.

اگر ما حرف­هـای خوب او را انكـار كنيم بـه او صدمه نمی­ خورد، به مـا صدمه می­خورد چون اين حرف­ها در تمام دنيا روشن هست و جای انكار ندارد و اشكالی در فرمودن حرف­های خوبش نيست، چنانچه در روايات هم آمده هست.

سپس معظم­له به حالت شوخی فرمودند: مولوی حرف­های خوبی دارد، كما اينكه چرچيل هم حرف­های بسيار خوبی داشت و لابد بوش هم حرف­های خوبی دارد.




موضع آیت الله سید محمد باقر شیرازی درباره­ ی مولوی

بسیار جای تاثر و تاسف هست افرادی که مورد انزجار اکثر بزرگان دین بلکه به نظر بسیاری از اونان محکوم به کفر می باشند مانند بایزید بسطامی، منصور حلاج، مولوی و ابن عربی وامثال اونها اگر چه در بعضی ازکلمات و نوشته های اونان مطالب حقی صادر شده باشد لکن وقتی که اکثر مطالب اونها بر خلاف موازین اسلام بلکه تمام ادیان آسمانی می باشد به چه میزان برای اونان همایش و همايش گرفته می شود اون هم در وضعیت بسیار حساس کنونی کشور ، انجام این مراسم علاوه بر اونکه از هر جهت محکوم و مخالف با قانون و پايه مذهب جعفری هست موجب نکبت و مزید بر مشکلات و اختلاف طبقات می گردد

از خداوند تبارک و تعالی خواستارم این مملکت که تنها مملکت روی کره زمین به نام مبارک ائمه علیهم السلام هست و در طول هزار و اندی سال با شهادت و فداکاری های ائمه طاهرین علیهم السلام و بسیاری از بزرگان دین و ملت رشید ایران با ایمان صاف و خالی از خرافات به دست ما رسیده ، مشوب به این ضایعات نشود و زحمات بزرگان دین از بین نرود.


موضع آیت الله العظمی نوری همدانی درباره­ ی مولوی

آیت الله نوری همدانی، یکی دیگر از مراجع در قم نیز دوبار طی یک هفته مولوی را مورد حمله برنامه داده ­است

آقای نوری همدانی ابتدا روز دوشنبه در دیدار با مسئولین هماهنگ نماينده ساوقت تبلیغات سراسر کشور فرمود : «کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل هستفاده هست، ولی در این کتاب انحرافات بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می­شود.

»

وی مولوی را شاعری منحرف معرفی کرده و فرمود: «مولوی بینش درستی نسبت به اهل بیت نداشت و برخی از آثار او از اندیشه­ های انحرافی سرچشمه گرفته هست.

»

ایشان یکی از دلایل منحرف مطالعهمولوی را این دانسته که مولوی کلمه مولا را در روایت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به معنای دوست می گیرد در حالیکه در تفکر شیعی به معنای سرپرست و زعامت جامعه هست.

وی بـا اعتراض بـه بـرگزاری کنگـره­ ی مـولـوی شناسی در شهرستان تهران و تبریز فرمود: « مراسمی که برای مولوی در چند روز اخیر بر پا شد، برای پیامبر و ائمه اطهار برپا نمی شود».

آیت الله العظمی نوری همدانی، روز چهارشنبه ۹ آبان نیز در حین برگزاری درس خارج فقه، بار دیگر مولوی را مور تهاجم برنامه داد و فرمود: « بعضی چند صفحه از مثنوی را خوانده­ اند و تصور کرده­ اند که کتاب خوبی هست، اما اگر با دقت اون را مطالعه نمايند با لغزش­های فراوانی مواجه خواهند شد. »

وی فرمود: «ملای رومی، شاعر بسیار قوی هست و در تمثیل خیلی مهارت دارد، اما نمی­توان مثنوی را به کسی داد تا از راهنمایی­های اون هستفاده کند.

»

آیت الله العظمی نوری همدانی در توضیح دلایل منحرف مطالعهمولوی، این بار با اشاره به تمجید مولوی از منصورحلاج فرمود: « این در حالی هست که در جلد پنجاه و یک بحارالانوار توقیعی از امام عصر در انتقاد از حلاج آمده هست.

»

وی علاوه بر مولوی، شاعرانی چون شیخ فریدالدین عطّار نیشابوری را مورد نقد برنامه داد و فرمود: « در کتاب تذکرة الاولیاء شیخ عطار، با عبارت­های پر آب و تاب، برای صوفی­ها چهره سازی شده­ هست و برخی چون، بایزید بسطامی، ذوالنون مصری و منصور حلاج را از ائمه علیهم السلام نیز بالاتر دانسته­ اند. »

آیت الله العظمی نوری همدانی، در ادامه­ ی سخنانش با انتقاد از رواج صوفی­گری در کشور، دراویش را از جمله دشمنان امام شیعه معرفی کرد و فرمود: « در روایات به نقل از ائمه آمده هست که صوفی­ها، دشمنان ما هستند.

»

وی همچنین مدعی شد: «سلاطین جور و جباران روزگار مانند هارون الرشیدها و پادشاهان صفویه برای کسب وجهه­ ی دینی خود به تقویت صوفی­ها و ساختن خانقاه­ ها روی آوردند.

»

‌آیت‌الله‌ العظمی نوری همدانی علّت اصلی مخالفت خود با برگزاری همايش مولوی شناسی و انتشار آثار مولوی را نیز پنهان نکرد و با بیان اینکه «مولوی، صوفی و سنّی هست»، فرمود: «او ] مولوی [، ابوطالب ] عموی پیامبر اسلام [ را کافر و مشرک می­داند و در اشعار خود، ماجرای غدیرخم را لوث کرده­ هست.

»

جواب آیت الله العظمی حاج سید صادق روحانی :آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
بسمه جلت اسمائه
غلاة چند طایفه می باشند
عده ای معتقدند که حضرت امیرالمومنین یا یکی از ائمه(ع) خدا و رب جلیل و اینکه اون حضرت خدای مجسم می باشند و این دسته شکی نیست در کفرشان و نجاستشان.

عده ای دیگر، نسبت الوهیت به اونها نمی دهند ولی معتقدند که امور راجعه به تشریع و تکوین همه به دست امیرالمومنین یا یکی از ائمه(ع) می باشد.ـ و معتقدند اَو ممیت و محی و خالق و رازق هست.ـ و انبیاء گذشته را سرّاً و پیغمبر اسلام(ص) را جهراً تایید می نماید.ـ این هم مطلبی هست خلاف ضروری چون امور تکوینی و تشریعی همه به دست خدای تعالی هست
و اما صوفیه: مشایخ اونها معتقدند که دانش خود را مستقیما از خدا دریافت می نمايند و محی الدین عربی راجع به بایزید بسطامی در مقدمه فتوحات مکیه صفحه 31 چاپ دارالصادر بیروت و نیز مشایخ اونان مدعیند وحی از جانب خدا مستقیما به اونان می شود.

همان گونه که مولوی درباره بایزید می گوید که خداوند به او وحی نمود که تو قطب العارفین هستی و محی الدین درباره بایزید معجزه قائل هست و غیر از اینها از کلمات کفرآمیز و لذا در روایت صحیحه از امام صادق(ع) نقل شده صوفیه از دشمنان ما می باشند و کسی که میل به اونها کند از اونها هست و با اونها محشور می شود.

و کسی که اونها را رد کند مانند کسی هست که جهاد با کفار نموده بین یدی رسول الله(ص)

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟دست خط مبارک آیت الله روحانی

موضع آیت الله العظمی وحید خراسانی درباره ی مولوی:آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

حضرت آیت الله وحید خراسانی در آخر درس پس از سوال یکی از شاگردان پیرامون عرفان و مولوی در جواب فرمودند : عرفان پیش من هست، همه ی مولوی را می خواهید پیش من هست، هر جا را می خواهید برایت می گویم، فلسفه را بخواهید از اول اسفار تا آخر، از هر جا بگی، از اول مفهوم وجود تا آخر مباحث طبیعیات برایت می گویم، اما همه اش کشک هست.

هر چه هست در قراون و روایات هست.


مضافاً براینکه وقتی این خبر به گوش مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت العظمی صافی گلپایگانی می رسد ایشان نیز در یک بیان لطیف و شیرین تری می فرماید: به کشک توهین شده هست.[1]

[1] .

فصلنامه نورالصادق سال سوم شماره ی 13، (فایل صوتی اون موجود هست)

برپايه گزارش­های انتشار یافته در سایت رسمی حوزه علمیه­ ی قم، آیت الله صافی گلپایگانی دو روز قبل در دیدار شورای علمی همايش علامه بلاغی، از « ترویج بدعت­ها و ملاهی و مناهی در قالب همايش ­ی مـولـوی شناسی» به شدت انتقاد کرده­ هست.
آیت الله العظمی صافی فرموده­ هست:

« همان اندازه که برگزاری کنگره­ هایی مثل علامه بلاغی برای اسلام و جامعه اسلامی مفید هست، برگزاری همايش ­هایی مثل مولوی تأسف­ بار هست.

»
وی برگزاری همايش مولوی شناسی در شهرستان تهران را که طی روزهای ششم و هفتم آبان ماه با حضور مقامات کشوری و همچنین محققانی از ۲۵ کشور جهان انجام شد، موجب «ترویج بدعت­ها و ملاهی و مناهی» معرفی کرده و فرموده هست « برای مطرح شدن بعضی سخنان در این همايش باید از امام عصر خجالت کشید.

»

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟آیت الله صافی گلپایگانی


آیت الله العظمی صافی که اظهارات وی در سایت رسمی خود ایشان نیز انتشار یافته، دولت محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، را به خاطر تخصیص بودجه به برگزاری همايش مولوی شناسی مورد سرزنش برنامه داد و فرمود: « پول­های زیادی برای ترویج این برنامه مضر خرج کرده­ اند، و از مطالب بدعت­ آمیز تا برنامه­ ی رقص و سماع در این برنامه بوده هست.

»
وی در عین حال فرمود: « به همان میزان که از خدمات ارزشمند دولت حمایت و تشکر میکنیم، برگزاری همايش مولوی را نیز محکوم می نمائیم.

»
محی الدین، بایزید، حلاج و مولوی از دیدگاه آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در کتاب معارف دین :
نظر خود را در مورد کسانی که به اصطلاح در زمره ی عرفا از اونها یاد شده (صوفیانی چون: محی الدین عربی، بایزد بسطامی، حسین بن منصور حلاّج و جلال الدّین محمد بلخی مولوی)به صورت مبسوط و مکفی بیان فرمایید.

جواب: با تقدیر از توجه و آگاهی شما.

همانطور که مرقوم داشته اید این افراد ـ که به اصطلاح، عارف نامیده می شوند ـ اکثراً دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می باشند و سخنانی دارند که با نصوص قراون مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد.

این افرادی را که نام برده اید طریقه ی متشرّعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته اند.

اگر هم برخی، اونها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند، برای شخص مسلمان، آراء و عقایدشان حجت نیست.

قدر مسلّم این که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیّع هیچ گاه مرجع و ملجأ نبوده هست.

در همه ی ادوار و اعصار، رهبران عقیدتی شیعه، افرادی مثل: ابن بابویه ـ پدر صدوق ـ ، صدوق، شیخ مفیدها، شیخ طوسی ها، علاّمه حلی ها و مجلسی ها و صدها و هزارها عالم دیگر از این قبیل بوده اند که در ارایه ی مرزهای بین کفر و اسلام همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده هست.

اکنون هم راه و صراط مستقیم، همان راه اونها هست.

من از آقای حاج میرزا حسن نوری شنیدم، او از مرحوم حاج احمد و ایشان هم از آقای بروجردی(قدس سره) نقل کرد و بعد در جایی دیدم که مطابق همین نقل، آقای صافی هم از آقای بروجردی شنیده هست...

نقل کردند که :
آقای بروجردی فرموده اند: خیلی با مثنوی سر و کار داشتم.

مشغول مطالعه بودم که ناگهان صدایی شنیدم که :«این مرد راه را گم کرده هست»، و دنبال کردم صدا از کجاست؟ کوچه را نگاه کردم، در سرتاسر کوچه هیچ متکلمی ندیدم.

آیت الله حاج سید موسی شبیری زنجانی،جرعه ای از دریا، جلد اول، ص588
منبع: نظر مـراجع تقليد و بزرگان درباره مـولايشان

11:

چه فرهادها مرده در کوه ها
چه حلاج ها رفته بر دارها

بهین مهر ورزان که آزاده اند
بریزند از دام جان تار ها

به خون خود آغشته و رفته اند
چه گلهای رنگین به جوبارها

فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خار ها

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

12:

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم

این را هم قبلا فراخوان نموده باشم که الان یک کارشناس ارشد ادبیات همراهم هست و کتب مولوی را هم از روی نسخ دانشگاهی اسکن می کنم و اینجا می گذارم و هرچه اینجا بگذارم همان چیزهایی هست که امروزه تدریس می شوند.

بنابراین لطفا اگر پاسخی دادید از سفسطه تحقیر مخاطب و اتهام به نادانی هستفاده نشود.

اینطور هم فکر نکنید که من یا علمای شیعه ای که "مخالف اصول اصول اصول دین بودن مثنوی معنوی هستند " مبتدی هستیم و از تصوف و عرفان و اشعار و قراون و عترت اطلاعی نداریم ...


راستی نظرتان درباره ی این ایات از قراون چیست؟ به نگرتان سبک چنین سخنانی از سوی خداوند مشکلی دارد؟
وَ کَواعِبَ أَتْراباً(نبا/33)
و دخترانی نارپستان و هم سن و سال.


ایا برای قراون عیب هست که چنین شهوتناک سخن فرموده و از شکل و شمایل و اندازه ی اعضای زنان چنین سخن بگگوید؟
البته میتوان شواهد بیشتری اورد...
وَحُورٌ عِينٌ ﴿۲۲﴾
كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ﴿۲۳﴾
(واقعه)
واقعا قران با این شرح درباره ی چشم و دیگر اعضای زنان، جای دفاع هم دارد؟
(البته به نظر بنده دارد، چون ما میگوییم که ظاهر را رها کن و مقصود را دریاب، اما میخواهم ببینم ظاهر بینانی چون شما در این باره به خدا هم ایراد میگیرید؟ یا باز شروع میکنید به اما و اگرهایی که...)
بی خود نیست که جامی میفرمود:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرانی به لفظ پهلوی

13:


14:

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا اینجا کسی هست که از اشعار مولوی هستفاده کرده باشه و به «شهود و یقین» رسیده باشه؟

15:

حسن عباسی:
منبع

16:

مثنوی و حتی دیوان حافظ به این معنا نیستند که قرانی جدا گانه اند !

خیر مثنوی و اشعار حافظ همان ایات قران هستند که این دو شاعر انان را بیشتر توضیح می دهند و گاهی با لباسی از کلمات انان را بیان می نمايند .

به همین خاطر می گویند همه ایات قران در پوشش شعر در مثنوی به عنوان یک پند امده هست



البته تنها اهل عرافان و انسان هایی که تدبر نمايند می فهمند
یکی بگوید من هیچ چیزی نمی فهمم مشکل از اوست نه اثار عارفان بزرگ که حقیقت معبود را با کمک قران و اهل بیت درک کردند

17:

علامه جعفری در شرح این علت خودش، می گوید:
"که بعضی ها یا مثنوی معنوی را بیش از اندازه بالا برده اند جوری که دیگر نشود نقدش کرد، و بعضی ها هم بیش از اندازه این کتاب را، پایین آورده اند و از ارزش هایی که دارد، به سادگی عبور کرده اند و این دو، شده هست افراط و تفریط در حق مولانا."
اما تلاش علامه حرکت در میانه بوده هست.

در شرحی که علامه بر مثنوی معنوی نگاشته هست، بیش از صد انتقاد جدی بر مثنوی معنوی و عقاید این عارف بزرگ وارد شده هست. و البته این نقادی پژوهشگرانه هستاد هم، گروهی از شیفتگان مولانا را خوش نیامده هست و نقدهایی، به نقدهای علامه وارد کرده اند.

و حتی گروه خرده گرفتند از این کار علامه.

اما او، که روحیه پژوهشگرانه ای داشت و برایش، کشف حقیقت مهم بود و نه خوشامد دیگران، این خرده ها را قبول نکرد و نقد و تحلیل و تفسیر مثنوی معنوی را، کاری پژوهشگرانه می دانست که باید انجام شود.


درس بزرگی که هستاد به ما می دهد، درسی هست که هیچ گاه نباید فراموشش کرد: گریز از شهرت زدگی در اندیشه و نقد اندیشه ها.



منبع

18:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
شما بفرمائید یعنی چه ؟

19:

بسم الله الرحمن الرحیم

تمجید از سقیفه گرایان و متصوفه در مثنوی معنوی :

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، بر پايه نسخه تصحیح شده نیکلسون، دفتر دوم، صفحه 218

ابوبکر: آیت توفیق، صدیق.
عمر: شیدای معشوق، فاروق.
عثمان : نور فایض، ذی النورین.
جنید، بایزید، ابراهیم ادهم، کرخی و شقیق بلخی و ...
.................

نقد جامع تصوف
خلفای اهل تسنن ( ابوبکر، عمر، عثمان )


20:

بسم الله الرحمن الرحیم
شریعت، طریقت، حقیقت :

اونچه توجه به اون ضروری هست این هست که دین اسلام هم شریعت و هم طریقت و هم حقیقت را با هم بیان کرده و در خود دارد و اینطور نیست که مثلا پیامبر اسلام (ص) شریعت را آورده باشد و بعد عده دیگری ( مثلا صوفیان ) برای ما طریقت بسازند یا معرفی نمايند.

خیر، همانطوری که قراون و عترت از هم جدا ناشدنی هست، شیعه امیرالمومنین علی (ع) از همان صدر اسلام در طریقت بوده هست اما همان طریقتی که ابراهیم (ع) و محمد (ص) داشت نه طریقت های دیگران ...
اما صوفیان در این زمینه نیزنگ و فریب به کار بردند و همانطور که بنی امیه و غاصبان دیگر خلافت ظاهری را از ائمه (ع) گرفتند اونان نیز ولایت و تبعیت را برای خودشان قائل شدند.

ادعای طریقت کردند و به این ترتیب امت را به سوی خودشان کشاندند ...


21:

بسم الله الرحمن الرحیم

احسن القصص :
شما "سوره یوسف" را با داستان کنیزک و کدو و ...

مثنوی معنوی مقایسه کنید.

ببینید که قراون چگونه داستان یوسف (ع) و همسر عزیز مصر را بیان می کند.

از ابتدا تا انتها بخوانید و بعد ببینید که آیا سنخیتی در سبک فرمودار بین قصص قراونی که " احسن القصص " نامیده شده اند با شعر مولوی می توان در نظر گرفت ( مخاطبم شیعیان هستند )
اصول اصول اصول دین ؟!
اول بگذارید اصول دین را تعریف کنیم بعد ببینیم که اصول اصول اصول دین یعنی چه ...

22:

بسم الله الرحمن الرحیم

اصول دین :
در اصول کافی چنین روایت شده هست ( لینک ):
از زراره روایت شده که امام باقر (ع) فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا گردیده هست، نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.
پرسیدم: کدامیک رکن برتر هست؟
فرمود: ولایت برتر هست.


................................
منظور از ولایت، ولایت ائمه(ع) هست که اونان هم مخالف متصوفه بوده اند بنابراین جایی برای متصوفه در دین و بین شیعیان نیست تا چه برسد که اونان بخواهند اصول اصول اصول دین را برای ما معرفی نمايند.
مهبط وحی و فرودگاه وحی ائمه (ع) هستند و معنا ندارد که اصل را رها کنیم و به دیگران متمسک شویم.








23:

اهل صورت از عرفان هیچ نمی فهمد .
همانگونه که قران را تنها کلمات می بینند و عمق ان را متوجه نمی شود و به رای تفسیر می نمايند

در کنار ان اهل صورت باید حداقل صورت و ظاهر را دیده باشند .

اشعار مولوی در وصف پیامبر و امیرالمومنین .


عارفان بزرگ حقیقت معبود را درک کرده اند و یک فرد ظاهربینی که هنوز قدم در مسیر معبود نگذاشته هست چه میداند که عرفان چیست ؟
نمی دانم سلوک و غرق شده در عالم معنا چیست .

البته امروزه خیلی ها به جای عبد الله بودن شدن خدا و فرمان می دهند و تفسیر می نمايند .


به همین خاطر اهل ظاهر و صورت نباید اشعار عارفان الهی را بخوانند چون معنای ان را درک نمی نمايند
مانند اشعار حافظ و مولوی و امام خمینی و ...


24:

البته بد نیست نظر رهبری رو هم در مورد صوفیان همینجا نقل کنیم:


25:

قبلش یه تذکر بدم، بنده خودم فکر میکنم که اشعار مولوی نکات خوبی دارد و البته صد% هم قابل تجویز نیست.

اما یک سوال: «آیا صورت اصلاً مهم نیست؟» و فقط معنا مهم هست؟

26:

اهل صورت مهم هستند و اکثریت اند

اما دخالت اهل صورت در عرفان و سلوک عالم معنا و معنویت خطرناک هست ، برای خودشان چون به جای حرکت به سوی معبود به سمت اتش می روند.

همان کاری که مثلا داعش ها مینمايند .

انان اهل صورت اند و ایات عمیق قران را سطحی می بینند و سطحی اجرا می نمايند که حرکت انان به سوی اتش هست نه الهی شدن .

در کنار ان عارفان این اشعار را زیاد برای اهل صورت نفرموده اند .
این اشعار برای اهل دل هست که هستعداد الهی شدن را دارند و با مطالعهاین بیت ها و ایات قران کریم به سوی عالم معنا پرواز می نمايند

به قول مولوی :
درنیابد حال پخته هیچ خام /// پس سخن کوتاه باید ، والسلام

27:


بنده که نپرسدم: «اهل صورت مهم اند یا مهم نیستند؟»
سوالم واضح بود،
از شما یک سوال کردم: «آیا صورت و ظاهر اصلاً مهم نیست؟»

28:

منظور از ظاهر یعنی چی ؟ یعنی مثلا چرا از الفاظ شراب و ...

هستفاده می نمايند ؟
اگر منظورتان این هست که :
صورت و ظاهر هم مهم هست بله
در حدی که فرد یه نکاتی را بفهمد
مثل قران که مطالعهترجمه ان هم به اطلاعات ادمی اضافه می کند .

اما خب بیشتر عارفان کلماتشان دنیایی هست اما عمق کلامشان اخروی
مانند همین شراب و می و میکده و ساقی و ...

در حضور حجت الاسلام و المسلمین رنجر که بودیم ، ایشان فرمودند اگر مثلا از حافظ بپرسند که چرا لفظ شراب را که در اسلام حرام هست به کار برده ای ، حافظ می گوید این کلام حجت های خداوند هم بوده هست در قران و کلام امیرالمومنین نمونه دارد .

مثلا در خطبه حضرت امیر در مورد ظهور ایشان در بیان حالت مشتاقان الهی در دو لفظ هستفاده می نمايند که در لغت عربی به معنای شراب شامگاهی و شراب صبحگاهی هست
در قران هم چنین کلماتی داریم که در لغت عرب به شراب اصیل و ناب ترجمه می شوند و ...


البته همان طور که قبلا فرمودم عارفان سخنانشان عام نیست و ممکن هست دیگران اندکی بفهمند ولی اصل سخن با کسانی هست که می توانند در مسیر عرفان الهی گام بردارند .

ظاهر کلام مهم هست و مانند قران کریم که عامیانه هست اما همه مفهوم و عمق ان را نمی فهمند کلام عارفان هم مانند قران کریم هست و مفاهیم قران کریم در پوشش کلماتی ظاهر می شوند که همگان نمی فهمند حتی ظاهر ان را

29:

بسم الله الرحمن الرحیم

همانند مرواریدهایی در صدف ( ترجمه آیتی )
...................
حورالعین در بهشت در نهایت زیبایی آفریده می شود و در هنگام آفرینش حتی خودش هم خودش را ندیده هست.

این آیات عکس منظور شما و دقت و زیبایی بیان قراون را نشان می دهد که چگونه زیبایی و عفاف در یک بیان هر دو با هم بیان می شوند.

من که نفرمودم وصف زیبایی نشود بلکه فرمودم سبک بیان قراون با داستان کنیز و کدو و خر آموزش داده مثنوی سنخیتی ندارد.

سوره یوسف را هم بخوانید تا بتوانید خوب با هم مقایسه کنید...


30:

حسن عباسی:
منبع

31:

مثنوی و حتی دیوان حافظ به این معنا نیستند که قرانی جدا گانه اند !

خیر مثنوی و اشعار حافظ همان ایات قران هستند که این دو شاعر انان را بیشتر توضیح می دهند و گاهی با لباسی از کلمات انان را بیان می نمايند .

به همین خاطر می گویند همه ایات قران در پوشش شعر در مثنوی به عنوان یک پند امده هست



البته تنها اهل عرافان و انسان هایی که تدبر نمايند می فهمند
یکی بگوید من هیچ چیزی نمی فهمم مشکل از اوست نه اثار عارفان بزرگ که حقیقت معبود را با کمک قران و اهل بیت درک کردند

32:

علامه جعفری در شرح این علت خودش، می گوید:
"که بعضی ها یا مثنوی معنوی را بیش از اندازه بالا برده اند جوری که دیگر نشود نقدش کرد، و بعضی ها هم بیش از اندازه این کتاب را، پایین آورده اند و از ارزش هایی که دارد، به سادگی عبور کرده اند و این دو، شده هست افراط و تفریط در حق مولانا."
اما تلاش علامه حرکت در میانه بوده هست.

در شرحی که علامه بر مثنوی معنوی نگاشته هست، بیش از صد انتقاد جدی بر مثنوی معنوی و عقاید این عارف بزرگ وارد شده هست. و البته این نقادی پژوهشگرانه هستاد هم، گروهی از شیفتگان مولانا را خوش نیامده هست و نقدهایی، به نقدهای علامه وارد کرده اند.

و حتی گروه خرده گرفتند از این کار علامه.

اما او، که روحیه پژوهشگرانه ای داشت و برایش، کشف حقیقت مهم بود و نه خوشامد دیگران، این خرده ها را قبول نکرد و نقد و تحلیل و تفسیر مثنوی معنوی را، کاری پژوهشگرانه می دانست که باید انجام شود.


درس بزرگی که هستاد به ما می دهد، درسی هست که هیچ گاه نباید فراموشش کرد: گریز از شهرت زدگی در اندیشه و نقد اندیشه ها.



منبع

33:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
شما بفرمائید یعنی چه ؟

34:

بسم الله الرحمن الرحیم

تمجید از سقیفه گرایان و متصوفه در مثنوی معنوی :

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، بر پايه نسخه تصحیح شده نیکلسون، دفتر دوم، صفحه 218

ابوبکر: آیت توفیق، صدیق.
عمر: شیدای معشوق، فاروق.
عثمان : نور فایض، ذی النورین.
جنید، بایزید، ابراهیم ادهم، کرخی و شقیق بلخی و ...
.................

نقد جامع تصوف
خلفای اهل تسنن ( ابوبکر، عمر، عثمان )


35:

بسم الله الرحمن الرحیم
شریعت، طریقت، حقیقت :

اونچه توجه به اون ضروری هست این هست که دین اسلام هم شریعت و هم طریقت و هم حقیقت را با هم بیان کرده و در خود دارد و اینطور نیست که مثلا پیامبر اسلام (ص) شریعت را آورده باشد و بعد عده دیگری ( مثلا صوفیان ) برای ما طریقت بسازند یا معرفی نمايند.

خیر، همانطوری که قراون و عترت از هم جدا ناشدنی هست، شیعه امیرالمومنین علی (ع) از همان صدر اسلام در طریقت بوده هست اما همان طریقتی که ابراهیم (ع) و محمد (ص) داشت نه طریقت های دیگران ...
اما صوفیان در این زمینه نیزنگ و فریب به کار بردند و همانطور که بنی امیه و غاصبان دیگر خلافت ظاهری را از ائمه (ع) گرفتند اونان نیز ولایت و تبعیت را برای خودشان قائل شدند.

ادعای طریقت کردند و به این ترتیب امت را به سوی خودشان کشاندند ...


36:

بسم الله الرحمن الرحیم

احسن القصص :
شما "سوره یوسف" را با داستان کنیزک و کدو و ...

مثنوی معنوی مقایسه کنید.

ببینید که قراون چگونه داستان یوسف (ع) و همسر عزیز مصر را بیان می کند.

از ابتدا تا انتها بخوانید و بعد ببینید که آیا سنخیتی در سبک فرمودار بین قصص قراونی که " احسن القصص " نامیده شده اند با شعر مولوی می توان در نظر گرفت ( مخاطبم شیعیان هستند )
اصول اصول اصول دین ؟!
اول بگذارید اصول دین را تعریف کنیم بعد ببینیم که اصول اصول اصول دین یعنی چه ...

37:

بسم الله الرحمن الرحیم

اصول دین :
در اصول کافی چنین روایت شده هست ( لینک ):
از زراره روایت شده که امام باقر (ع) فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا گردیده هست، نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.
پرسیدم: کدامیک رکن برتر هست؟
فرمود: ولایت برتر هست.


................................
منظور از ولایت، ولایت ائمه(ع) هست که اونان هم مخالف متصوفه بوده اند بنابراین جایی برای متصوفه در دین و بین شیعیان نیست تا چه برسد که اونان بخواهند اصول اصول اصول دین را برای ما معرفی نمايند.
مهبط وحی و فرودگاه وحی ائمه (ع) هستند و معنا ندارد که اصل را رها کنیم و به دیگران متمسک شویم.








38:

اهل صورت از عرفان هیچ نمی فهمد .
همانگونه که قران را تنها کلمات می بینند و عمق ان را متوجه نمی شود و به رای تفسیر می نمايند

در کنار ان اهل صورت باید حداقل صورت و ظاهر را دیده باشند .

اشعار مولوی در وصف پیامبر و امیرالمومنین .


عارفان بزرگ حقیقت معبود را درک کرده اند و یک فرد ظاهربینی که هنوز قدم در مسیر معبود نگذاشته هست چه میداند که عرفان چیست ؟
نمی دانم سلوک و غرق شده در عالم معنا چیست .

البته امروزه خیلی ها به جای عبد الله بودن شدن خدا و فرمان می دهند و تفسیر می نمايند .


به همین خاطر اهل ظاهر و صورت نباید اشعار عارفان الهی را بخوانند چون معنای ان را درک نمی نمايند
مانند اشعار حافظ و مولوی و امام خمینی و ...


39:

البته بد نیست نظر رهبری رو هم در مورد صوفیان همینجا نقل کنیم:


40:

قبلش یه تذکر بدم، بنده خودم فکر میکنم که اشعار مولوی نکات خوبی دارد و البته صد% هم قابل تجویز نیست.

اما یک سوال: «آیا صورت اصلاً مهم نیست؟» و فقط معنا مهم هست؟

41:

اهل صورت مهم هستند و اکثریت اند

اما دخالت اهل صورت در عرفان و سلوک عالم معنا و معنویت خطرناک هست ، برای خودشان چون به جای حرکت به سوی معبود به سمت اتش می روند.

همان کاری که مثلا داعش ها مینمايند .

انان اهل صورت اند و ایات عمیق قران را سطحی می بینند و سطحی اجرا می نمايند که حرکت انان به سوی اتش هست نه الهی شدن .

در کنار ان عارفان این اشعار را زیاد برای اهل صورت نفرموده اند .
این اشعار برای اهل دل هست که هستعداد الهی شدن را دارند و با مطالعهاین بیت ها و ایات قران کریم به سوی عالم معنا پرواز می نمايند

به قول مولوی :
درنیابد حال پخته هیچ خام /// پس سخن کوتاه باید ، والسلام

42:


بنده که نپرسدم: «اهل صورت مهم اند یا مهم نیستند؟»
سوالم واضح بود،
از شما یک سوال کردم: «آیا صورت و ظاهر اصلاً مهم نیست؟»

43:

منظور از ظاهر یعنی چی ؟ یعنی مثلا چرا از الفاظ شراب و ...

هستفاده می نمايند ؟
اگر منظورتان این هست که :
صورت و ظاهر هم مهم هست بله
در حدی که فرد یه نکاتی را بفهمد
مثل قران که مطالعهترجمه ان هم به اطلاعات ادمی اضافه می کند .

اما خب بیشتر عارفان کلماتشان دنیایی هست اما عمق کلامشان اخروی
مانند همین شراب و می و میکده و ساقی و ...

در حضور حجت الاسلام و المسلمین رنجر که بودیم ، ایشان فرمودند اگر مثلا از حافظ بپرسند که چرا لفظ شراب را که در اسلام حرام هست به کار برده ای ، حافظ می گوید این کلام حجت های خداوند هم بوده هست در قران و کلام امیرالمومنین نمونه دارد .

مثلا در خطبه حضرت امیر در مورد ظهور ایشان در بیان حالت مشتاقان الهی در دو لفظ هستفاده می نمايند که در لغت عربی به معنای شراب شامگاهی و شراب صبحگاهی هست
در قران هم چنین کلماتی داریم که در لغت عرب به شراب اصیل و ناب ترجمه می شوند و ...


البته همان طور که قبلا فرمودم عارفان سخنانشان عام نیست و ممکن هست دیگران اندکی بفهمند ولی اصل سخن با کسانی هست که می توانند در مسیر عرفان الهی گام بردارند .

ظاهر کلام مهم هست و مانند قران کریم که عامیانه هست اما همه مفهوم و عمق ان را نمی فهمند کلام عارفان هم مانند قران کریم هست و مفاهیم قران کریم در پوشش کلماتی ظاهر می شوند که همگان نمی فهمند حتی ظاهر ان را

44:

بسم الله الرحمن الرحیم

همانند مرواریدهایی در صدف ( ترجمه آیتی )
...................
حورالعین در بهشت در نهایت زیبایی آفریده می شود و در هنگام آفرینش حتی خودش هم خودش را ندیده هست.

این آیات عکس منظور شما و دقت و زیبایی بیان قراون را نشان می دهد که چگونه زیبایی و عفاف در یک بیان هر دو با هم بیان می شوند.

من که نفرمودم وصف زیبایی نشود بلکه فرمودم سبک بیان قراون با داستان کنیز و کدو و خر آموزش داده مثنوی سنخیتی ندارد.

سوره یوسف را هم بخوانید تا بتوانید خوب با هم مقایسه کنید...


45:

پس «صورت» مهم هست و به صرف اینکه کسی ایراد به ظاهر بگیره، نمیشه او رو با الفاظ ظاهرپرست و ...

خطاب کرد.

اما کلام قراون و معصومین(ع) به نظرم طوری هست که شنونده و خواننده میفهمد که منظورش «شراب دنیوی و شرب خمر و ...

اینها» نیست.

ولی آیا از کلام عرفا برداشت نشده که میتوان شرب خمر و ....

کرد؟

با بخشی از حرف شما موافقم که عرفان(اونهم عرفان واقعی) برای افراد خاص هست، اتفاقاً اصل صحبت همینجاست، مثلاً رهبری که میگوید کلام مولوی اصول اصول اصول دین هست، این این را هم می گوید که تفسیر کلام مولوی باید بنا به کلام قراون و صحیفه سجادیه و ...

باشد

اینها بزرگان ما هستند، اینها ائمه‌ی شعرند؛ در واقع باید فرمود پیامبران شعر فارسی، اینها هستند.

اینها برخوردار از معارف بودند.

خودتان را برخوردار از معارف کنید.
البته راهش آشنائی با قراون، انس با قراون، انس با نهج‌البلاغه، انس با صحیفه‌ی سجادیه هست. خیلی از این تردیدها و نگرانی‌ها و زنگارهائی که انسان در یک مواردی در دل دارد، با مطالعه‌ی اینها تبدیل میشود به شفافیت و روشنی؛ انسان میفهمد، راه را میشناسد، کار را میشناسد، هدف را میشناسد.
بیانات در دیدار جمعی از شعرا
یعنی چه؟

یعنی کلام مولوی تفسیرپذیر هست، و اگر تفسیر مطابق با قراون و ...

از کلام مولوی ایرادی با قراون و ...

نداشت، حرفی نیست.


46:

..
این پست بنده هست:

نوشته اصلي بوسيله azad نمايش نوشته ها
راستی نظرتان درباره ی این ایات از قراون چیست؟ به نگرتان سبک چنین سخنانی از سوی خداوند مشکلی دارد؟
وَ کَواعِبَ أَتْراباً(نبا/33)
و دخترانی نارپستان و هم سن و سال.


ایا برای قراون عیب هست که چنین شهوتناک سخن فرموده و از شکل و شمایل و اندازه ی اعضای زنان چنین سخن بگگوید؟
البته میتوان شواهد بیشتری اورد...
وَحُورٌ عِينٌ ﴿۲۲﴾
كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ﴿۲۳﴾
(واقعه)
واقعا قران با این شرح درباره ی چشم و دیگر اعضای زنان، جای دفاع هم دارد؟
(البته به نظر بنده دارد، چون ما میگوییم که ظاهر را رها کن و مقصود را دریاب، اما میخواهم ببینم ظاهر بینانی چون شما در این باره به خدا هم ایراد میگیرید؟ یا باز شروع میکنید به اما و اگرهایی که...)
بی خود نیست که جامی میفرمود:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرانی به لفظ پهلوی
نمیدونم از چشم سیاه و سینه ی اناری و پیر نشدن اونها و ...

کجاش نزاکته!!!!!
البته که اینها توجیه دارد!
هستفاده ای که ما از اینها میکنیم این هست که:
1- نفس سخن فرمودن از اینها مشکلی ندارد.

بلکه مهم منظوری هست که مد نظر هست.

اگر هدف امور شهوت انگیز باشد خب معلوم هست که مشکل دارد، اما اگر معنایی در پس این داستان نهفته باشد خب ارزش فرمودن دارد! اما برای اهلش...
..

47:


امام علی در خطبه ظهور می گویند : عاشقان الهی مست جام صبحگاهی اند .
مولانا و حافظ هم می گویند : عارفان و عاشقان الهی مست جام معرفت الهی اند .

ایا منظور مستی دنیایی هست ؟
با تامل می تواند درک کرد کلام مست پوششی برای توجیه حالت عارفانه انان هست .

پس همانطور که قبلا فرمودم اگر از حافظ و مولانا در قیامت بپرسند : چرا از این الفاظ هستفاده کرده اید .

انان هم جواب خواهند داد : ما نیز از تعابیر سخنان حجت های خداوند بهره برده ایم

در دنیا هر عملی و سخنی و کرداری که مصداقی در بین حجت های خداوند (قران و 14 معصوم) داشته باشد توجیه پذیر هست (در درگاه الهی ) و در غیر ان صورت هیچ توجهی ندارد .


خط اخر شما هم دقیقا راه و روش عارفان هست .

چون ما در اشعار این افراد داریم که معرفت الهی و اسرار عالم معنا بر همگان هویدا نمی شود و حتی کسانی که در این مسیر حرکت کردند ولی رانده شدند چون ظرفیت ان را نداشتند .


48:

رویکرد مولانا به قوه شهوانیه مبتنی بر واقع نگری هست.

او انسان را معجونی از فرشتگان وبهائم می داند که خصلت های نیک وبد(تقوا وفجور) در او سرشته شده هست، اما با تربیت صحیح وهدفمند می تواند از حضیض بهیمی رسته وبه بلندای ملکوت پا نهد:
در حدیث آمـد که یزدان مجیــد
ایجاد عالم را ســه گونه آفریــد
یک گره را جمله عقل وعلم وجود
اون فرشته هست او نداند جز سجود
یک گروه دیگر از دانش تهی
همچو حیوان از علف در فربهی
این سوم هست آدمی زاد وبشر
نیم او ز افرشته ونیمیش خر
نیم خـر خود مایل سفلی بـود
نیـم دیگر مایــل اعلی بــود

49:

بسم الله الرحمن الرحیم

1- شما مدعی هستید که چون از بخشی از مطلب شما نقل قول گرفته ام و جواب داده ام پس پست شما را حذف کرده ام یا کار زشت و غیر اخلاقی انجام داده ام و تحریفی صورت گرفته و ناجوانمرد هستم و ...! اما لزومی ندارد وقتی من بخواهم به بخشی از پست شما به عنوان نمونه جواب بدهم حتما لازم باشد از تمام پست شما نقل قول بگیرم.

( اگرچه بیشتر اوقات سعی می کنم کامل نقل قول بگیرم ).
2-شما خودتان از آیات قراون به صورت پراکنده نقل قول گرفته اید! و همان اصلی را که به من پیشنهاد داده اید در مورد خودتان و نقل قول گرفتن از قراون رعایت نکرده اید! پس اگر حرفتان اعتبار داشته باشد همه حرف های شما به سوی خود شما برمی گردد.
ببینید این پست شما :
نوشته اصلي بوسيله azad نمايش نوشته ها
راستی نظرتان درباره ی این ایات از قراون چیست؟ به نگرتان سبک چنین سخنانی از سوی خداوند مشکلی دارد؟
وَ کَواعِبَ أَتْراباً(نبا/33)
و دخترانی نارپستان و هم سن و سال.


ایا برای قراون عیب هست که چنین شهوتناک سخن فرموده و از شکل و شمایل و اندازه ی اعضای زنان چنین سخن بگگوید؟
البته میتوان شواهد بیشتری اورد...
وَحُورٌ عِينٌ ﴿۲۲﴾
كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ﴿۲۳﴾
(واقعه)
واقعا قران با این شرح درباره ی چشم و دیگر اعضای زنان، جای دفاع هم دارد؟
(البته به نظر بنده دارد، چون ما میگوییم که ظاهر را رها کن و مقصود را دریاب، اما میخواهم ببینم ظاهر بینانی چون شما در این باره به خدا هم ایراد میگیرید؟ یا باز شروع میکنید به اما و اگرهایی که...)
بی خود نیست که جامی میفرمود:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرانی به لفظ پهلوی
3-شما ترجمه "كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ" ( همانند مرواریدهایی در صدف ) را نگذاشتید و من ترجمه اش را گذاشتم و توضیح دادم که این آیه عکس منظور شما را نشان می دهد.
4- داستان مثنوی در مورد کنیز و کدو و جریان آمیزش با خر مزبور سنخیتی باسبک بیان قراونی ندارد و پاسخی که دادید، عدم دقت شما را به وضوح نشان می دهد.

اینکه حورالعین چشمان زیبا یا درشتی دارد و همانند مرواریدی در صدف هست یا اینکه اون ها شوهر دوست هستند و هیچ جن و انسی اون ها را لمس نکرده هست و نورسیده هستند و یا مثل یاقوت و مرجان هستند و ...

هیچکدام از این ها چنین سنخیتی را نشان نمی دهد.

اگر من در مورد رخ یار و معشوق کمر باریک و ابروی کمانی و زلف افشان و این نوع چیزها در شعر شاعران سخن فرموده بودم و اون وقت شما این جواب را می دادید شاید می شد کمی بررسی کرد اما نه در مورد این داستان مولوی ...
فرمودم داستان یوسف را هم در قراون بخوانید متوجه تفاوت سبک قصص قراونی خواهید شد.
5- "کاعبه" در زبان عربی به دختری که نورسیده باشد ( و دختری که سینه اش برجسته هست و افتاده نیست ) فرموده می شود و تعبیری از همیشه جوان ماندن هست.

اهل بهشت هم جوانانی هستند که همیشه جوان هستند و همیشه سالم و همیشه زنده و همیشه مسرور و شادمان و همیشه غنی و قدرتمند ...

خب تعبیری بهتر از این نیست...
6- اگر قصد ندارید در مباحث شرکت کنید فقط انصراف خودتان را فراخوان کنید اما از اتهام زنی پرهیز کنید.


50:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام من که مدعی نشده ام که شعر مثنوی فاقد معناست که معنای اون را برایم گذاشته اید.

سوالم این هست که ( مثنوی هرچه که می خواهد باشد ) چگونه چنین کتابی می تواند اصول اصول اصول دین اسلام باشد؟
در مثنوی از حکایات "جوحی " هم که شخصیت فکاهی در نزد عرب هست داستان هایی ذکر شده هست که سبک بیان اون هم شبیه همین داستان کنیز هست.

( در ادبیات ایرانی شخصیت ملانصرالدین را داریم که ظاهرا برگرفته از این شخصیت هست).

به هر حال داستان جوحی یا ملانصرالدین هم بی معنا نیستند، اما آیا شما واقعا دارید این موارد را با قراون مقایسه می کنید؟
ما در بخش متون اسلامی، شخصیتی به نام "بهلول" هم داریم که فرموده اند به خاطر " تقیه "خودش را به "جنون" زد و داستان هایی هم از او بیان شده که دارای معنا هستند اما من ندیده ام که در متون اسلامی و شیعی مثلا داستان های بهلول را جزئی از اصول اصول اصول دین بنامند...



51:

بسم الله الرحمن الرحیم
نظرات آقای حسن رمضانی درباره مولوی
آقای حسن رمضانی از شاگردان برجسته آقای حسن زاده آملی هست و سمت ایشان هستادی علوم عقلی و عرفانی ذکر شده هست.

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

لینک مصاحبه خبرگزاری فارس با آقای حسن رمضانی

این هم بخشی از نقل قول از سخنان او که مرتبط با موضوع هست:
چون قصد جواب به این پست آقای poriyan را داشتم بهتر دیدم که مستقیم به سراغ شخصیت های اصلی در این زمینه بروم، چون پاسخی که ایشان به من دادند در واقع همان جواب آقای رمضانی هست که مشاهده می کنید.
..................................
کمی در این باره تامل کنید تا بعد ...
( من مخالف نظر آقای حسن رمضانی هستم ).


52:

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای " کریم وقتی" کیست؟
اگر انتهای مصاحبه روزنامه فارس با آقای حسن رمضانی را خوانده باشید ( در پست قبلی ام ) مشاهده می کنید ایشان مناسب ترین شرح برای مثنوی معنوی را شرح " کریم وقتی " می داند.


حال ببینیم که آقای کریم وقتی کیست ...


53:

وقتی دارم میگم قران از سینه ی اناری حرف میزنه شما باید دراین باره صحبت کنید! نه این که به حاشیه بروید و از لولو مکنون سخن بگویید.

این کار شما تحریف هست.

بنده هم دیگه حرفی نمیزنم...

خلاص...


54:

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای کریم وقتی کیست: آقای کریم وقتی:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

فرموده شده ایشان " کارشناس زبان و ادبیات عربی " هستند.
همچنین ادعا شده که ایشان مفسر قراون هم هستند ( و البته از قبل معلوم هم هست که تفسیر ایشان بر چه مبنایی هستوار هست).


آقای کریم وقتی شرح مثنوی را در 7 جلد و حدود 8000 صفحه نوشته هست.
نقد و اشکالات بر ایشان هم هست اما این پست را جهت معرفی گذاشتم و قصد ندارم وارد جزئیات مطالب شوم ...

55:

به نام دادگستر گیتی

هستاد علامه جلال الدین همایی در مقدمه ی مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه می نویسد:

عرفان اسلامی بی شبهه مولود تعلیمات قراون و پیامبر اسلام و صحابه مخصوصا حضرت مولی الموالی علی بن ابی طالب(ع) هست.

پايه و ریشه ی عرفان اسلامی از آغاز ظهور اسلام تحت تربیت پیامبراکرم(ص) و صحابه مایه گرفت اما در اون وقت نه مسلکی خاص به نام تصوف وجود داشت نه فرقه ای به نام صوفی! جماعتی که به واسطه ی زهد و قناعت و عبادت و آشنایی با اسرار دین در برابر دنیا پرستان جاهل طبقه ی ممتازی را تشکیل دادند در آغاز اسلام به نام اصحاب صفه و بعدا به نام عباد و نساک و زهاد شناخته می شدند.

اما کلمه ی تصوف و صوفی در آغاز قرن دوم هجری ظهور کرد.

عرفا غالبا از طبقه ی روشنفکر علمای عصر خود و بسیاری از ایشان در مقامات دنیوی صاحب درجات و مناصب عالی بودند با این همه به همه چیز پشت پا می زدند و یک جهت به سوی خدا پرستی می رفتند مشاهده ی این احوال، امتان مستعد را به تکاپوی طلب می انداخت و درد شوق در دل ایشان می افکند تا به جست و جوی حقیقت بشتابند.

هرچه از محاسن و فضایل گوئیم مربوط به عارف حقیقی هست و گرنه از عرفان واقعی تاکنون بهره ای نیافتم و بازار مسندنشینان خود فروش متصوفه را نیز خریدار نیستم و با هیچ یک از فرق متصوفه سر و کار ندارم و در حق این طایفه همان می گویم که مولوی فرمود:

حرف درویشان بدزد مرد دون ...

تا بخواند بر سلیمی زان فسون

کار مردان روشنی و گرمی هست ...

کار دونان حیله و بی شرمی هست

جامه ی پشمین از برای کد نمايند ...

بو مسیلم را لقب احمد نمايند



((لغات:کد=گدایی، بومسلیم=پیامبر دروغین، سلیمی=مرد ساده لوح، دون=پست))


56:

اما درباره ی سخن و کلام عارفان:

سخنان عارفان بیانات رمزی و تمثیلی هست.

بشر در کوشش های خود برای شناخت پیرامون خویش از تجربه و حواس و قوای عقلانی کمک می گیرد و پدیده ها را درک می کند اما وقتی از محسوسات فراتر رود درک و بیان اون دشوار می گردد به ناچار از زبان رمزی کمک می گیرد.

یکی از مایه های پايه ی سخن رمزی مسئله ی عشق انسان فرهیخته نسبت به معشوق حقیقی هست نویسندگان و شاعران عارف برای بیان این عشق که در دایره ی الفاظ و کلمات معمولی نمی گنجید ناچار شدند از همان کلماتی هستفاده نمايند که برای عشق جسمانی به کار می رفت بدین ترتیب معشوق حقیقی و الهی در شعر عاشقانه ی فارسی جایگزین عشق زمینی و مادی شد و با ارتقای معشوق از زمین به آسمان فرهنگ واژه های عاشقانه نیز آسمانی شدند و بار معنایی تازه ای یافتند و واژه هایی همچون می و معشوق و چشم و ابرو و زلف و خط و خال با برخورداری از بار معنایی تازه حامل پیام های دیگری شدند.

اینجاست که هاتف اصفهانی می گوید:

قصد ایشان نهفته اسراری هست ...

که به ایما نمايند گاه اظهار

57:

باسلام وتشکر از همه شما که در این بحث چالش بر انگیز اظهار نظر نمودید .

مولوی عرض ادب واخلاصش در پیشگاه صاحب ولایت چنین هست :
_ ای علی که جمله عقل ودیده ای
شمه ی وا گو از اون چه دیده ای
تو ترازوی احد خو بوده ای
بل زبانه هر ترازو بوده ای
از این گشته این بزرگان (علامه امینی و حافظ ومولوی ....

) مثل گل هستند که هر کدام جلوه وعطر خاص خود را دارند نباید با رد وتایید افراطی خود را از ره آورد معرفتی اونها محروم نمود
هر کدام در جای خود به معارف قران وعترت خدمت های غیر قابل انکار نموده اند .

سعی همه مشکور هست .
ثانیا:در همین کتب معتبر دینی وروایی نظیر اصول کافی وسایرکتب دینی احادیث روایت های جعلی می بینیم که به امامان معصوم(ع) پیامبر اکرم (ص) نسبت داده شده هست !ویا ازبان بسیاری علمای شیعه سخنانی درباره قراون نسبت داده شده هست مثلا شبه تحریف قراون اززبان علمای شیعه بعضا مطرح می شود!بهمین منوال سخنان واشعاری هم در طول تاریخ شاعران گرانقدر عرصه عرفان وفلسفه اسلامی نظیر خیام وحافظ ومولانا نسبت داده شده هست !
ببینید ازمثنوی معنوی نسخ متفاوتی دربازار یافت می شود ونسخه معتبر کمتر پیدامی شود*

مهم‌تر از این ؛نصیحت اون بزرگِ بزرگان و فقیه عارف امام خمینی هست که از جمله فرموده هست:
«...

سعی کن اگر اهلش نیستی و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با اونان را از وظایف دینی نشمری...

اونان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان نمايند، چون خودخواه و خودپسند هستند هر چه را ندانستند حمل به جهل خود ننمايند و انکار اون نمايند تا به فردخواهی و خودبینی‌شان خدشه وارد نشود.

مادر بت‌ها نفس شماست»
اگر کسی اون یک جمله بسیار کوتاه را از مولوی بر نمی تابد با اون فرمایش روشن اون پیر سالک و امام عارف که بزرگترین فقیه، مفسر، حکیم، عارف، و متکلم معاصر هست چه خواهد کرد؟
البته جای تردید نیست که به فرموده لسان الغیب شیرازی:
نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بشا حَرقه که مستوجب آتش باشد
از همه گذشته ممکن هست مولوی و یا برخی دیگر از عرفا سخنانی ناصواب و غیر قابل قبول داشته باشند ولی باید از حرف‌های خوب اونها هستفاده شود بخصوص اون که اگر ما از اونها در جهت تبیین فرهنگ و تفسیر آموزه‌های مذهبی خود هستفاده ننمایم.

این طور نیست که اونها در جهان بی‌مشتری باشند.

دیگران از حرف ها و مبانی فکری و عرفانی امثال مولوی در جهت اهداف خود بهره می برند بخصوص اون که امثال مولوی شهرت جهانی دارد و از رهگذر مثنوی او زبان فارسی و بسیاری از آموزه‌های شیعی به آسانی به جهان قابل انتقال هست.


58:

بسم الله الرحمن الرحیم
عام، خاص ، اخص

نقل قول از آقای حسن رمضانی:
پس از نظر شما :
1- اصول دین = معارف عام و معمولی دین
2 -اصول اصول دین = معارف متوسط سالکانه دین
3- اصول اصول اصول دین = معارف نهایی و واصلانه دین = مثنوی معنوی
.............................
اما شیعه، اصول دینش شامل اصل امامت و ایمان به ائمه دوازده گانه هست حال وقتی مولوی، شیعه نیست ( و سقیفه گراست ) و نمره اصول دینش را نگرفته ( تجدیدی یا مردودی دارد ) چگونه او به طور جهشی نمره اصول اصول اصول دین را ( با اون همه تضادهای آشکاری که با معارف قراون و عترت دارد ) از سوی شما دریافت کرده هست؟
......................................
شیعه می داند که توحید اخص نزد ائمه (ع) هست نه نزد دیگری ...
شیعه می داند که معارف نهایی دین نزد امام وقتش هست نه نزد دیگری ...

59:

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل قول از آقای حسن رمضانی:
شما علامه امینی ( صاحب الغدیر ) را به بی توجهی متهم می کنید در حالی که ایشان در زمینه آگاهی از معارف اسلامی ( شیعه و سنی ) مشهور عام و خاص هستند.
....................
علامه شیخ عبدالحسین امینی، صاحب " الغدیر "



60:

پس «صورت» مهم هست و به صرف اینکه کسی ایراد به ظاهر بگیره، نمیشه او رو با الفاظ ظاهرپرست و ...

خطاب کرد.

اما کلام قراون و معصومین(ع) به نظرم طوری هست که شنونده و خواننده میفهمد که منظورش «شراب دنیوی و شرب خمر و ...

اینها» نیست.

ولی آیا از کلام عرفا برداشت نشده که میتوان شرب خمر و ....

کرد؟

با بخشی از حرف شما موافقم که عرفان(اونهم عرفان واقعی) برای افراد خاص هست، اتفاقاً اصل صحبت همینجاست، مثلاً رهبری که میگوید کلام مولوی اصول اصول اصول دین هست، این این را هم می گوید که تفسیر کلام مولوی باید بنا به کلام قراون و صحیفه سجادیه و ...

باشد

اینها بزرگان ما هستند، اینها ائمه‌ی شعرند؛ در واقع باید فرمود پیامبران شعر فارسی، اینها هستند.

اینها برخوردار از معارف بودند.

خودتان را برخوردار از معارف کنید.
البته راهش آشنائی با قراون، انس با قراون، انس با نهج‌البلاغه، انس با صحیفه‌ی سجادیه هست. خیلی از این تردیدها و نگرانی‌ها و زنگارهائی که انسان در یک مواردی در دل دارد، با مطالعه‌ی اینها تبدیل میشود به شفافیت و روشنی؛ انسان میفهمد، راه را میشناسد، کار را میشناسد، هدف را میشناسد.
بیانات در دیدار جمعی از شعرا
یعنی چه؟

یعنی کلام مولوی تفسیرپذیر هست، و اگر تفسیر مطابق با قراون و ...

از کلام مولوی ایرادی با قراون و ...

نداشت، حرفی نیست.


61:

..
این پست بنده هست:

نوشته اصلي بوسيله azad نمايش نوشته ها
راستی نظرتان درباره ی این ایات از قراون چیست؟ به نگرتان سبک چنین سخنانی از سوی خداوند مشکلی دارد؟
وَ کَواعِبَ أَتْراباً(نبا/33)
و دخترانی نارپستان و هم سن و سال.


ایا برای قراون عیب هست که چنین شهوتناک سخن فرموده و از شکل و شمایل و اندازه ی اعضای زنان چنین سخن بگگوید؟
البته میتوان شواهد بیشتری اورد...
وَحُورٌ عِينٌ ﴿۲۲﴾
كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ﴿۲۳﴾
(واقعه)
واقعا قران با این شرح درباره ی چشم و دیگر اعضای زنان، جای دفاع هم دارد؟
(البته به نظر بنده دارد، چون ما میگوییم که ظاهر را رها کن و مقصود را دریاب، اما میخواهم ببینم ظاهر بینانی چون شما در این باره به خدا هم ایراد میگیرید؟ یا باز شروع میکنید به اما و اگرهایی که...)
بی خود نیست که جامی میفرمود:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرانی به لفظ پهلوی
نمیدونم از چشم سیاه و سینه ی اناری و پیر نشدن اونها و ...

کجاش نزاکته!!!!!
البته که اینها توجیه دارد!
هستفاده ای که ما از اینها میکنیم این هست که:
1- نفس سخن فرمودن از اینها مشکلی ندارد.

بلکه مهم منظوری هست که مد نظر هست.

اگر هدف امور شهوت انگیز باشد خب معلوم هست که مشکل دارد، اما اگر معنایی در پس این داستان نهفته باشد خب ارزش فرمودن دارد! اما برای اهلش...
..

62:


امام علی در خطبه ظهور می گویند : عاشقان الهی مست جام صبحگاهی اند .
مولانا و حافظ هم می گویند : عارفان و عاشقان الهی مست جام معرفت الهی اند .

ایا منظور مستی دنیایی هست ؟
با تامل می تواند درک کرد کلام مست پوششی برای توجیه حالت عارفانه انان هست .

پس همانطور که قبلا فرمودم اگر از حافظ و مولانا در قیامت بپرسند : چرا از این الفاظ هستفاده کرده اید .

انان هم جواب خواهند داد : ما نیز از تعابیر سخنان حجت های خداوند بهره برده ایم

در دنیا هر عملی و سخنی و کرداری که مصداقی در بین حجت های خداوند (قران و 14 معصوم) داشته باشد توجیه پذیر هست (در درگاه الهی ) و در غیر ان صورت هیچ توجهی ندارد .


خط اخر شما هم دقیقا راه و روش عارفان هست .

چون ما در اشعار این افراد داریم که معرفت الهی و اسرار عالم معنا بر همگان هویدا نمی شود و حتی کسانی که در این مسیر حرکت کردند ولی رانده شدند چون ظرفیت ان را نداشتند .


63:

رویکرد مولانا به قوه شهوانیه مبتنی بر واقع نگری هست.

او انسان را معجونی از فرشتگان وبهائم می داند که خصلت های نیک وبد(تقوا وفجور) در او سرشته شده هست، اما با تربیت صحیح وهدفمند می تواند از حضیض بهیمی رسته وبه بلندای ملکوت پا نهد:
در حدیث آمـد که یزدان مجیــد
ایجاد عالم را ســه گونه آفریــد
یک گره را جمله عقل وعلم وجود
اون فرشته هست او نداند جز سجود
یک گروه دیگر از دانش تهی
همچو حیوان از علف در فربهی
این سوم هست آدمی زاد وبشر
نیم او ز افرشته ونیمیش خر
نیم خـر خود مایل سفلی بـود
نیـم دیگر مایــل اعلی بــود

64:

بسم الله الرحمن الرحیم

1- شما مدعی هستید که چون از بخشی از مطلب شما نقل قول گرفته ام و جواب داده ام پس پست شما را حذف کرده ام یا کار زشت و غیر اخلاقی انجام داده ام و تحریفی صورت گرفته و ناجوانمرد هستم و ...! اما لزومی ندارد وقتی من بخواهم به بخشی از پست شما به عنوان نمونه جواب بدهم حتما لازم باشد از تمام پست شما نقل قول بگیرم.

( اگرچه بیشتر اوقات سعی می کنم کامل نقل قول بگیرم ).
2-شما خودتان از آیات قراون به صورت پراکنده نقل قول گرفته اید! و همان اصلی را که به من پیشنهاد داده اید در مورد خودتان و نقل قول گرفتن از قراون رعایت نکرده اید! پس اگر حرفتان اعتبار داشته باشد همه حرف های شما به سوی خود شما برمی گردد.
ببینید این پست شما :
نوشته اصلي بوسيله azad نمايش نوشته ها
راستی نظرتان درباره ی این ایات از قراون چیست؟ به نگرتان سبک چنین سخنانی از سوی خداوند مشکلی دارد؟
وَ کَواعِبَ أَتْراباً(نبا/33)
و دخترانی نارپستان و هم سن و سال.


ایا برای قراون عیب هست که چنین شهوتناک سخن فرموده و از شکل و شمایل و اندازه ی اعضای زنان چنین سخن بگگوید؟
البته میتوان شواهد بیشتری اورد...
وَحُورٌ عِينٌ ﴿۲۲﴾
كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ﴿۲۳﴾
(واقعه)
واقعا قران با این شرح درباره ی چشم و دیگر اعضای زنان، جای دفاع هم دارد؟
(البته به نظر بنده دارد، چون ما میگوییم که ظاهر را رها کن و مقصود را دریاب، اما میخواهم ببینم ظاهر بینانی چون شما در این باره به خدا هم ایراد میگیرید؟ یا باز شروع میکنید به اما و اگرهایی که...)
بی خود نیست که جامی میفرمود:
مثنوی معنوی مولوی
هست قرانی به لفظ پهلوی
3-شما ترجمه "كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ" ( همانند مرواریدهایی در صدف ) را نگذاشتید و من ترجمه اش را گذاشتم و توضیح دادم که این آیه عکس منظور شما را نشان می دهد.
4- داستان مثنوی در مورد کنیز و کدو و جریان آمیزش با خر مزبور سنخیتی باسبک بیان قراونی ندارد و پاسخی که دادید، عدم دقت شما را به وضوح نشان می دهد.

اینکه حورالعین چشمان زیبا یا درشتی دارد و همانند مرواریدی در صدف هست یا اینکه اون ها شوهر دوست هستند و هیچ جن و انسی اون ها را لمس نکرده هست و نورسیده هستند و یا مثل یاقوت و مرجان هستند و ...

هیچکدام از این ها چنین سنخیتی را نشان نمی دهد.

اگر من در مورد رخ یار و معشوق کمر باریک و ابروی کمانی و زلف افشان و این نوع چیزها در شعر شاعران سخن فرموده بودم و اون وقت شما این جواب را می دادید شاید می شد کمی بررسی کرد اما نه در مورد این داستان مولوی ...
فرمودم داستان یوسف را هم در قراون بخوانید متوجه تفاوت سبک قصص قراونی خواهید شد.
5- "کاعبه" در زبان عربی به دختری که نورسیده باشد ( و دختری که سینه اش برجسته هست و افتاده نیست ) فرموده می شود و تعبیری از همیشه جوان ماندن هست.

اهل بهشت هم جوانانی هستند که همیشه جوان هستند و همیشه سالم و همیشه زنده و همیشه مسرور و شادمان و همیشه غنی و قدرتمند ...

خب تعبیری بهتر از این نیست...
6- اگر قصد ندارید در مباحث شرکت کنید فقط انصراف خودتان را فراخوان کنید اما از اتهام زنی پرهیز کنید.


65:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام من که مدعی نشده ام که شعر مثنوی فاقد معناست که معنای اون را برایم گذاشته اید.

سوالم این هست که ( مثنوی هرچه که می خواهد باشد ) چگونه چنین کتابی می تواند اصول اصول اصول دین اسلام باشد؟
در مثنوی از حکایات "جوحی " هم که شخصیت فکاهی در نزد عرب هست داستان هایی ذکر شده هست که سبک بیان اون هم شبیه همین داستان کنیز هست.

( در ادبیات ایرانی شخصیت ملانصرالدین را داریم که ظاهرا برگرفته از این شخصیت هست).

به هر حال داستان جوحی یا ملانصرالدین هم بی معنا نیستند، اما آیا شما واقعا دارید این موارد را با قراون مقایسه می کنید؟
ما در بخش متون اسلامی، شخصیتی به نام "بهلول" هم داریم که فرموده اند به خاطر " تقیه "خودش را به "جنون" زد و داستان هایی هم از او بیان شده که دارای معنا هستند اما من ندیده ام که در متون اسلامی و شیعی مثلا داستان های بهلول را جزئی از اصول اصول اصول دین بنامند...



66:

بسم الله الرحمن الرحیم
نظرات آقای حسن رمضانی درباره مولوی
آقای حسن رمضانی از شاگردان برجسته آقای حسن زاده آملی هست و سمت ایشان هستادی علوم عقلی و عرفانی ذکر شده هست.

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

لینک مصاحبه خبرگزاری فارس با آقای حسن رمضانی

این هم بخشی از نقل قول از سخنان او که مرتبط با موضوع هست:
چون قصد جواب به این پست آقای poriyan را داشتم بهتر دیدم که مستقیم به سراغ شخصیت های اصلی در این زمینه بروم، چون پاسخی که ایشان به من دادند در واقع همان جواب آقای رمضانی هست که مشاهده می کنید.
..................................
کمی در این باره تامل کنید تا بعد ...
( من مخالف نظر آقای حسن رمضانی هستم ).


67:

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای " کریم وقتی" کیست؟
اگر انتهای مصاحبه روزنامه فارس با آقای حسن رمضانی را خوانده باشید ( در پست قبلی ام ) مشاهده می کنید ایشان مناسب ترین شرح برای مثنوی معنوی را شرح " کریم وقتی " می داند.


حال ببینیم که آقای کریم وقتی کیست ...


68:

وقتی دارم میگم قران از سینه ی اناری حرف میزنه شما باید دراین باره صحبت کنید! نه این که به حاشیه بروید و از لولو مکنون سخن بگویید.

این کار شما تحریف هست.

بنده هم دیگه حرفی نمیزنم...

خلاص...


69:

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای کریم وقتی کیست: آقای کریم وقتی:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

فرموده شده ایشان " کارشناس زبان و ادبیات عربی " هستند.
همچنین ادعا شده که ایشان مفسر قراون هم هستند ( و البته از قبل معلوم هم هست که تفسیر ایشان بر چه مبنایی هستوار هست).


آقای کریم وقتی شرح مثنوی را در 7 جلد و حدود 8000 صفحه نوشته هست.
نقد و اشکالات بر ایشان هم هست اما این پست را جهت معرفی گذاشتم و قصد ندارم وارد جزئیات مطالب شوم ...

70:

به نام دادگستر گیتی

هستاد علامه جلال الدین همایی در مقدمه ی مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه می نویسد:

عرفان اسلامی بی شبهه مولود تعلیمات قراون و پیامبر اسلام و صحابه مخصوصا حضرت مولی الموالی علی بن ابی طالب(ع) هست.

پايه و ریشه ی عرفان اسلامی از آغاز ظهور اسلام تحت تربیت پیامبراکرم(ص) و صحابه مایه گرفت اما در اون وقت نه مسلکی خاص به نام تصوف وجود داشت نه فرقه ای به نام صوفی! جماعتی که به واسطه ی زهد و قناعت و عبادت و آشنایی با اسرار دین در برابر دنیا پرستان جاهل طبقه ی ممتازی را تشکیل دادند در آغاز اسلام به نام اصحاب صفه و بعدا به نام عباد و نساک و زهاد شناخته می شدند.

اما کلمه ی تصوف و صوفی در آغاز قرن دوم هجری ظهور کرد.

عرفا غالبا از طبقه ی روشنفکر علمای عصر خود و بسیاری از ایشان در مقامات دنیوی صاحب درجات و مناصب عالی بودند با این همه به همه چیز پشت پا می زدند و یک جهت به سوی خدا پرستی می رفتند مشاهده ی این احوال، امتان مستعد را به تکاپوی طلب می انداخت و درد شوق در دل ایشان می افکند تا به جست و جوی حقیقت بشتابند.

هرچه از محاسن و فضایل گوئیم مربوط به عارف حقیقی هست و گرنه از عرفان واقعی تاکنون بهره ای نیافتم و بازار مسندنشینان خود فروش متصوفه را نیز خریدار نیستم و با هیچ یک از فرق متصوفه سر و کار ندارم و در حق این طایفه همان می گویم که مولوی فرمود:

حرف درویشان بدزد مرد دون ...

تا بخواند بر سلیمی زان فسون

کار مردان روشنی و گرمی هست ...

کار دونان حیله و بی شرمی هست

جامه ی پشمین از برای کد نمايند ...

بو مسیلم را لقب احمد نمايند



((لغات:کد=گدایی، بومسلیم=پیامبر دروغین، سلیمی=مرد ساده لوح، دون=پست))


71:

اما درباره ی سخن و کلام عارفان:

سخنان عارفان بیانات رمزی و تمثیلی هست.

بشر در کوشش های خود برای شناخت پیرامون خویش از تجربه و حواس و قوای عقلانی کمک می گیرد و پدیده ها را درک می کند اما وقتی از محسوسات فراتر رود درک و بیان اون دشوار می گردد به ناچار از زبان رمزی کمک می گیرد.

یکی از مایه های پايه ی سخن رمزی مسئله ی عشق انسان فرهیخته نسبت به معشوق حقیقی هست نویسندگان و شاعران عارف برای بیان این عشق که در دایره ی الفاظ و کلمات معمولی نمی گنجید ناچار شدند از همان کلماتی هستفاده نمايند که برای عشق جسمانی به کار می رفت بدین ترتیب معشوق حقیقی و الهی در شعر عاشقانه ی فارسی جایگزین عشق زمینی و مادی شد و با ارتقای معشوق از زمین به آسمان فرهنگ واژه های عاشقانه نیز آسمانی شدند و بار معنایی تازه ای یافتند و واژه هایی همچون می و معشوق و چشم و ابرو و زلف و خط و خال با برخورداری از بار معنایی تازه حامل پیام های دیگری شدند.

اینجاست که هاتف اصفهانی می گوید:

قصد ایشان نهفته اسراری هست ...

که به ایما نمايند گاه اظهار

72:

باسلام وتشکر از همه شما که در این بحث چالش بر انگیز اظهار نظر نمودید .

مولوی عرض ادب واخلاصش در پیشگاه صاحب ولایت چنین هست :
_ ای علی که جمله عقل ودیده ای
شمه ی وا گو از اون چه دیده ای
تو ترازوی احد خو بوده ای
بل زبانه هر ترازو بوده ای
از این گشته این بزرگان (علامه امینی و حافظ ومولوی ....

) مثل گل هستند که هر کدام جلوه وعطر خاص خود را دارند نباید با رد وتایید افراطی خود را از ره آورد معرفتی اونها محروم نمود
هر کدام در جای خود به معارف قران وعترت خدمت های غیر قابل انکار نموده اند .

سعی همه مشکور هست .
ثانیا:در همین کتب معتبر دینی وروایی نظیر اصول کافی وسایرکتب دینی احادیث روایت های جعلی می بینیم که به امامان معصوم(ع) پیامبر اکرم (ص) نسبت داده شده هست !ویا ازبان بسیاری علمای شیعه سخنانی درباره قراون نسبت داده شده هست مثلا شبه تحریف قراون اززبان علمای شیعه بعضا مطرح می شود!بهمین منوال سخنان واشعاری هم در طول تاریخ شاعران گرانقدر عرصه عرفان وفلسفه اسلامی نظیر خیام وحافظ ومولانا نسبت داده شده هست !
ببینید ازمثنوی معنوی نسخ متفاوتی دربازار یافت می شود ونسخه معتبر کمتر پیدامی شود*

مهم‌تر از این ؛نصیحت اون بزرگِ بزرگان و فقیه عارف امام خمینی هست که از جمله فرموده هست:
«...

سعی کن اگر اهلش نیستی و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با اونان را از وظایف دینی نشمری...

اونان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان نمايند، چون خودخواه و خودپسند هستند هر چه را ندانستند حمل به جهل خود ننمايند و انکار اون نمايند تا به فردخواهی و خودبینی‌شان خدشه وارد نشود.

مادر بت‌ها نفس شماست»
اگر کسی اون یک جمله بسیار کوتاه را از مولوی بر نمی تابد با اون فرمایش روشن اون پیر سالک و امام عارف که بزرگترین فقیه، مفسر، حکیم، عارف، و متکلم معاصر هست چه خواهد کرد؟
البته جای تردید نیست که به فرموده لسان الغیب شیرازی:
نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بشا حَرقه که مستوجب آتش باشد
از همه گذشته ممکن هست مولوی و یا برخی دیگر از عرفا سخنانی ناصواب و غیر قابل قبول داشته باشند ولی باید از حرف‌های خوب اونها هستفاده شود بخصوص اون که اگر ما از اونها در جهت تبیین فرهنگ و تفسیر آموزه‌های مذهبی خود هستفاده ننمایم.

این طور نیست که اونها در جهان بی‌مشتری باشند.

دیگران از حرف ها و مبانی فکری و عرفانی امثال مولوی در جهت اهداف خود بهره می برند بخصوص اون که امثال مولوی شهرت جهانی دارد و از رهگذر مثنوی او زبان فارسی و بسیاری از آموزه‌های شیعی به آسانی به جهان قابل انتقال هست.


73:

بسم الله الرحمن الرحیم
عام، خاص ، اخص

نقل قول از آقای حسن رمضانی:
پس از نظر شما :
1- اصول دین = معارف عام و معمولی دین
2 -اصول اصول دین = معارف متوسط سالکانه دین
3- اصول اصول اصول دین = معارف نهایی و واصلانه دین = مثنوی معنوی
.............................
اما شیعه، اصول دینش شامل اصل امامت و ایمان به ائمه دوازده گانه هست حال وقتی مولوی، شیعه نیست ( و سقیفه گراست ) و نمره اصول دینش را نگرفته ( تجدیدی یا مردودی دارد ) چگونه او به طور جهشی نمره اصول اصول اصول دین را ( با اون همه تضادهای آشکاری که با معارف قراون و عترت دارد ) از سوی شما دریافت کرده هست؟
......................................
شیعه می داند که توحید اخص نزد ائمه (ع) هست نه نزد دیگری ...
شیعه می داند که معارف نهایی دین نزد امام وقتش هست نه نزد دیگری ...

74:

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل قول از آقای حسن رمضانی:
شما علامه امینی ( صاحب الغدیر ) را به بی توجهی متهم می کنید در حالی که ایشان در زمینه آگاهی از معارف اسلامی ( شیعه و سنی ) مشهور عام و خاص هستند.
....................
علامه شیخ عبدالحسین امینی، صاحب " الغدیر "



75:

دوست عزیز شما به هیچ وجه نمی توانید حقیقت شیعه بودن مولانا را انکار کنید ! در مورد بیت زیر از مولانا چه توجیهی خواهیدداشت؟!

راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سو,القضا حسن القضا

که سوالقضا اشاره به غاصبان خلافت دارد!
مولانا در اون شرایط خفقان مذهبی در مواردی راهی جز تقیه نداشته هست.


76:

مولايشان نفرموده هست مثنايشان اصول اصول اصول دين هست !
اصول اصول اصول دين تعابير متفاوتي دارد ، بايد دانست از منظر مولايشان چه معنايي دارد .
انتقاد هايي هم كه در اينجا مطرح شده بي پايه و خلاف عقل هست .

77:

بسم الله الرحمن الرحیم

مولوی می گوید؛ «هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین؛ این هست کتاب مثنوی که اصول اصول دین در کشف اسرار شهود و یقین به شمار می آید.»

78:

هذا كِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيَقين، وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاكْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ، يُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُيونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَيْنٌ تُسَمّى‏ عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبيلِ سَلْسَبيلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْكَراماتِ خَيْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا، الأَبْرارُ فيهِ يَأكُلونَ وَ يَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ يَفرَحُونَ وَ يَطْرَبونَ، وَ هُوَ كَنِيلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرينَ، وَ حَسْرَةٌ عَلى‏ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْكافِرينَ، كَما قالَ تَعالى‏ يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً»(مثنوی معنوی ، دیباچه)
عرفاي مسلمان فقه و تفقه در دين را داراي درجاتي مي دانند ، تفقه عميق و اجتهادي در احكام عملي دين را فقه الفروع يا فقه اصغر مي نامند و تفقه عميق در اصول دين و اعتقادات را با كلام و فلسفه و عرفان مي دانند ، فلسفه و كلام را فقه اوسط و عرفان را فقه اكبر مي نامند .
و در ادامه علم كلام را علم اصول دين و علم فلسفه را علم اصول اصول دين و علم عرفان را علم اصول اصول اصول دين مي دانند .
به نظر اون ها هر چه علم ، عميق تر و واضح تر باشد و علوم قبلي خود را موشكافانه تر بررسي كند اصولي تر و علم اكبر خواهد شد .
كاري به درست و غلط اين ها ندارم ، فقط خواستم منظور از اين اصطلاحات را تبيين كنم .
مولايشان هم مي گايشاند اين كتاب اصول اصول اصول دين در كشف اسرار و رسيدن به يقين هست ، يعني روش عرفاني را براي رسيدن به يقين و تفقه در دين برگزيده هست .
همانطور كه كتب كلامي ، كتب اصول دين هست و كتب فلسفي ، كتب اصول اصول دين هستند ، به اين معنا كه هر كدام روشي را براي تفقه در دين دارند .

79:

مطلب ديگر اينكه صرف مطرح كردن اسامي برخي اندام جنسي و مطرح كردن داستان هايي از برخي مسائل جنسي به خودي خود قبحي ندارد ، بلكه لازم هست .
بايد عرف را هم در نظر گرفت ، مثلاً در كتاب نصاب الصبيان اسامي آلات جنسي به وضوح و بارها آمده هست ، اين كتاب براي تدريس در مكتب خانه ها بوده هست !
اين عرف هست كه تعيين مي كند اين كلمات قبيح شوند يا نشوند ، وگرنه اين كلمات قبيح نيستند ، شايد تا چندي بعد آوردن كلمه ي "آلت جنسي" هم از نظر عرف قبيح شود !

نكته ي ديگر اينكه علاوه بر عادي بودن اين اسامي و بيان مسائل جنسي در وقت قديم به اينگونه در كتاب هاي آموزشي و شعر و داستان و ...

، در كتب فقهي مان نيز به وفور اين كلمات و مسائل جنسي را مشاهده مي كنيد ، پس آيا بايد اين كتب را رد كنيم ؟ ، بنده نمي خواهم اين متون فقهي را اينجا بياورم تا دشمنان از آب گل آلود ماهي بگيرند ! ، بلكه بايد قبل از هرگونه هستدلال كمي تأمل كرد .



همينطور در كتب روايي ، كلماتي هستند كه اكنون آوردن اون ها قبح دارد ، آيا اين روايات را هم بايد رد كرد ؟ ، خود قراون كريم چنين كلماتي دارد ، منتهي بايد رعايت كرد و هر متني را طبق عصر خودش ترجمه كنيم ، بنده كاري نمي كنم كه دشمنان از آب گل آلود ماهي بگيرند .
اما بهتر هست منتقدين كمي تفكر كنند !


80:

بسم الله الرحمن الرحیم

تحریف و دروغ بستن به خدا، انبیاء و اوصیاء در مثنوی

مثنوی در قالب شعر به خدا، انبیاء و اوصیاء سخنان بسیاری را به دروغ نسبت می دهد.

به عنوان نمونه مولوی در حکایت "موسی و شبان" یا حکایت " از علی آموز اخلاص عمل " و نظایر اون شروع کرده از زبان خدا و پیامبر و امام هرچه دلش خواسته فرموده و اصلا برایش مهم نیست که آیا حرف هایش با واقعیت منطبق هست یا نه.

برای خودش بریده و دوخته ...

و چنین وانمود می کند که این ها سخنان خدا و پیامبر یا امام هست در حالی که چنین نیست.

مولوی تحریف گر هم هست ...

توجیه گران، برای توجیه این مطالب فرموده اند که این ها " تمثیلات " یا " تخیلات ادبی و هنری " هستند اما دروغ بستن به خدا و پیامبر و امام نمی تواند با این توجیهات بی پايه از حالت دروغ بودن خود خارج شود.
البته این روزها دروغ ساختن هم برای خودش هنری شده هست.

شما به سریال یوسف پیامبر هم اگر نگاه کنید دروغ های فراوانی در اون به صورت فیلمنامه نوشته شده و به پیامبر خدا نسبت داده شده هست.

.................................
وضعیت "کاذبین " ( دروغگویان ) در قراون و روایات هم تبیین شده هست و نیازی به توضیح تفصیلی اینجا نیست.

81:

بسم الله الرحمن الرحیم

من مقدمه مثنوی را از کتاب "شرح جامع مثنوی معنوی" نوشته "کریم وقتی" ( که پیشتر معرفی کردم ) اینجا می گذارم تا مخاطبین با متن کامل و ترجمه اون آشنایی داشته باشند :

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

82:

بسم الله الرحمن الرحیم

عجب پس مولوی هم شیعه بوده و تقیه می کرده !
این هم نظر شما ...
اما نظر شما نزد محققین و اساتید آگاه ( که اگر خواستید از کتبشان برایتان نقل قول می کنم ) فاقد ارزش هست.

در مثنوی معنوی، تمجید و تعریف ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه و متصوفه به کرات آمده هست و ابوبکر ( آیت توفیق، صدیق )، عمر ( فاروق، شیدای معشوق ) و ...

هست.
در یکی از پست های پیشین گذاشتم نخواندید؟
سقیفه گرایان هم امام علی (ع) را خلیفه چهارم می دانند و بنابراین اگر از او تمجید نمايند جای تعجبی ندارد.

اشتباه امثال شما این هست که تا جایی می بینید از امام علی (ع) تمجیدی شده فکر می کنید اون فرد شیعه هست ...



83:

بسم الله الرحمن الرحیم

1- کتاب " نصاب الصبیان " ملاک و میزان قضاوت ما نیست.


2- کتب فقهی و روایی در فروع دین برای بیان احکام و در بخش هایی مثل طهارت و نکاح و ...

لازم بوده به جزئیات مسائل جنسی به وضوح اشاره نمايند همانطور که پزشکان لازم هست برای شناخت دستگاه گوارش یا دستگاه ادراری و جنسی و ...

به دقت اندام ها را بشناسند و معرفی نمايند اما این احکام در فروع دین بیان شده اند و کسی کتاب توضیح المسائل را اصول اصول اصول دین ندانسته که شما این قیاس را مطرح می کنید.

شما وقتی از اصول اصول اصول دین حرف می زنید و از معارف نهایی و واصلانه دین ! آیا اون وقت باید تازه داستان کنیز و خر مثنوی را بخوانیم ؟! فقط این داستان هم که نیست.

من می توانم از ده ها داستان مثال بیاورم که در اون یا دروغ و تحریف به کار رفته یا داستان هایی که سبکشان همین سبک داستان کنیز هست.

ما حتی شخصیت فکاهی عرب " جوحی " که فرموده اند داستان های "ملانصر الدین" از اون برداشت شده هم در مثنوی داریم ...
3- منتقدین " تفکر" دارند و لازم نیست تاکید کنید که " کمی تفکر نمايند".


84:

سلام؛
ببينيد گرامي اگر پست ما را با دقت بخوانيد ، (كه قطعاً با اين كار بسياري از مشكلات حل خواهد شد) ،عرض كرديم كه بايد عرف را در تقبيح كلمات و امور در نظر گرفت و براي اون هم مثالي ذكر كردم و اون كتاب نصاب الصبيان بود ، ما اصلاً نفرموديم ميزان قضاوت ما اين كتاب هست ، خواهشاً دقت داشته باشيد .
در اين كتاب آلات جنسي و مسائل اون هم آمده هست و اين كتاب تدريس هم بوده هست ، چون اينگونه مسائل در اين وقت قبح دارد دليل نمي شود در اون وقت هم قبح داشته باشد .

اين مطلبي واضح هست و نيازي به توضيح بيشتر نيست !
به همين منوال مطرح كردن اينگونه مسائل در كتب ديگر هم بستگي به عرف اون وقت دارد .
2- کتب فقهی و روایی در فروع دین برای بیان احکام و در بخش هایی مثل طهارت و نکاح و ...

لازم بوده به جزئیات مسائل جنسی به وضوح اشاره نمايند همانطور که پزشکان لازم هست برای شناخت دستگاه گوارش یا دستگاه ادراری و جنسی و ...

به دقت اندام ها را بشناسند و معرفی نمايند
پس اگر جايي لازم باشد حتماً بايد مطرح شود ، عرف را هم بايد در نظر گرفت ، پس صرف آوردن اين كلمات دليل بر نادرست مطالعهاين كتاب ها نيست .
اما این احکام در فروع دین بیان شده اند و کسی کتاب توضیح المسائل را اصول اصول اصول دین ندانسته که شما این قیاس را مطرح می کنید.

در مورد اصول اصول اصول دين توضيح داديم كه منظور روش عرفاني در كتاب هست ، همانطور كه كتب كلامي ، كتاب اصول دين ناميده مي شوند .
بيان اينگونه مسائل به عرف ربط دارد اصلاً به اين ربطي ندارد كه چه كتابي باشد ، خواه فقهي ، خواه فلسفي و كلامي ، خواه عرفاني .

شما وقتی از اصول اصول اصول دین حرف می زنید و از معارف نهایی و واصلانه دین ! آیا اون وقت باید تازه داستان کنیز و خر مثنوی را بخوانیم ؟!
مگر چه اشكالي دارد ؟! ، مگر ما قراون مي خوانيم ، كتاب فقه مي خوانيم و روايات را مي خوانيم و از اين دست مسائل و كلمات را مي بينيم به اون ها اعتراضي مي كنيم ؟!
فقط این داستان هم که نیست.

من می توانم از ده ها داستان مثال بیاورم که در اون یا دروغ و تحریف به کار رفته یا داستان هایی که سبکشان همین سبک داستان کنیز هست.

ما حتی شخصیت فکاهی عرب " جوحی " که فرموده اند داستان های "ملانصر الدین" از اون برداشت شده هم در مثنوی داریم ...

خب باشد ، داستان داستان هست ، صرفاً نبايد واقعيت قطعي تاريخي داشته باشد !
يعني اين همه كتاب داستان چاپ شده و ما داريم دروغ به خورد كودكان مي دهيم ؟! زبان شعر با زبان برهان و ...

فرق دارد گرامي .
در مداحي هم با بخش هايي به نام زبان حال داريم ، اين ها واقعيت نيست اما زبان شعر هست براي تأثير و توضيح بيشتر ، لزومي ندارد هر داستاني قطعاً اتفاق افتاده باشد .
بعضي از داستان هايش هم ممكن هست واقعي نباشد و يا نتيجه ي نادرستي گرفته شده باشد ، بايد همانند اشتباهات در كتب فقهي و كلامي و فلسفي ديگر با اون برخورد كرد .

3- منتقدین " تفکر" دارند و لازم نیست تاکید کنید که " کمی تفکر نمايند".

ما كه تفكري نمي بينيم ، اين نقدهايي كه مطرح مي شود به قراون كريم هم وارد هست !

85:

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده یک سوال میپرسم:

«آیا شیطان در وحدانیت خدا مشکل داشت؟»
«آیا شیطان کشف و شهود نداشت؟»
«آیا شیطان به معاد و نبوت و پیامبری حضرت آدم(ع) و ....

یقین نداشت؟»
و ....

غرض: (دنبال مقایسه و تشبیه شیطان و مولوی نیستم) اما بنده فکر میکنم، یک شخص هرچقدر هم که عارف باشد(به معنی اینکه کشف و شهود کند) لزومی بر برتری و قداست اون شخص نیست، چرا ممکن هست کفه دیگر اعتقاداتش (نبوت، امامت و ...) به قدر کافی سنگین نباشد.

اصلاً بالاتر از این، فرد عارف باشد و یک فیلسوف و کلامی نیز ....

لزومی بر برتری و قداست اون شخص نیست، مادامی که به فروعات دین عمل نمیکند.

سوال:
آیا مولوی سماع و رقص داشته هست یا نه؟
آیا این رقص و سماع در شهود و ....

تاثیر داشته یا نه؟

86:


سلام
1- اینی که مستقیم نقل نمیگیری که شما مخیرین ولی چندان جالب نیست بودن ایجاد آگاهی به سوم شحصی ، اسمی از اون ببرین.


2- ضمن اینکه این حرفی که بنده زدم ، شاید شباهت به سخنان آقای رمضانی داشته ولی به هیچ عنوان بنده تا کنون این سخنان رو از ایشون نشندیم و البته که با ایشون آشنایی دارم و تقریبا شناختی رو ایشون دارم .
3- الان توی حوزه جهت ادبیات عرب از اشعار بعضی افراد معلوم و حال هستفاده میشه ، باید بگیم که اشکال داره ، گرچه بنده نه از مباحث آقای رمضانی هستفاده میکنم و نه این آقای وقتی رو میشناسم ولی دلیل خوبی برای رد صحبتهای آقای رمضانی نیاوریدن و خالی از دلیل عقلیه.


نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
عام، خاص ، اخص

نقل قول از آقای حسن رمضانی:
پس از نظر شما :
1- اصول دین = معارف عام و معمولی دین
2 -اصول اصول دین = معارف متوسط سالکانه دین
3- اصول اصول اصول دین = معارف نهایی و واصلانه دین = مثنوی معنوی
.............................
اما شیعه، اصول دینش شامل اصل امامت و ایمان به ائمه دوازده گانه هست حال وقتی مولوی، شیعه نیست ( و سقیفه گراست ) و نمره اصول دینش را نگرفته ( تجدیدی یا مردودی دارد ) چگونه او به طور جهشی نمره اصول اصول اصول دین را ( با اون همه تضادهای آشکاری که با معارف قراون و عترت دارد ) از سوی شما دریافت کرده هست؟
......................................
شیعه می داند که توحید اخص نزد ائمه (ع) هست نه نزد دیگری ...
شیعه می داند که معارف نهایی دین نزد امام وقتش هست نه نزد دیگری ...
نه خیر گرامی شما مطلب رو درست نگرفتین !!
صورتی در زیر دارد اونچه بالاستی (منظور اینه گرامی)
اصول دینی که شما میفرمایید امری مشخصه !!
اما آیا همه از اصول دین به یک مقدار برداشت و هستنباط دارند؟!!
آیا اصول دین= علم و فهم = ادارک محدود به حد خاصی هستند ؟
آیا شما تفاوت میان فهم نوع بشر رو قبول ندارین ؟!!

87:

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه مثنوی چه می گوید؟
مقدمه مثنوی به وضوح مفهوم " اصول اصول اصول دین" را در ادامه شرح داده هست ( لینک) و مثنوی را همانند قراون توصیف می کند و بیان می کند که مثنوی شامل مطالبی هست که هیچ باطلی در اون نیست ...

که به دست فرشتگان نویسنده و گرامیان عالی رتبه نوشته شده و ...

جز مطهرون به اون دست نمی زنند ...

( در نسخه نیکلسون عبارت " تنزیل من رب العالمین " هم هست که در نسخه شرح مثنوی آقای "کریم وقتی" حذف شده هست ).
به عبارت دیگر ادعا این هست که این همان کتاب مکنونی هست که در سوره واقعه آمده هست:

إِنَّهُ لَقُرْ‌اونٌ كَرِ‌يمٌ ﴿٧٧﴾ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿٧٨﴾ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُ‌ونَ ﴿٧٩﴾ تَنزِيلٌ مِّن رَّ‌بِّ الْعَالَمِينَ ﴿٨٠﴾
هر آينه، اين قراونى هست گرامى‌قدر، (۷۷) در كتابى مكنون.

(۷۸) كه جز پاكان دست بر اون نزنند.

(۷۹) نازل شده از جانب پروردگار جهانيان هست.

بنابراین ادعا روشن هست و جایی برای تحریف ادعا باقی نمی ماند ...

شما می گویید که منظور مولوی این هست که او روش عرفانی را برگزیده اما ادعا فراتر از این هست.


88:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
سوال من این بود:
"آیا سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه چنین بوده هست؟"
( لینک ).
..............................
شدت و ضعف "عرف" در تقبیح بعضی از عبارات در وقت های مختلف متغیر هست اما ما اینجا داریم از سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه سوال می کنیم.ما به نظر عرف یا به کتاب " نصاب الصبیان " و اینکه آیا "داستان کنیز و خر خاتون " در نزد عرف امتان عصر مولوی قبیح بوده هست یا خیر یا به کم و زیادش کاری نداریم.

مسلما از نظر ائمه و فرهنگ شیعه، سبک بیان در هر جایی و هر وضعیتی دارای اصول خاص خودش هست و نقل بعضی از امور در هر جایی شایسته نیست و قبیح محسوب می شود.

میزان ما هم سنت رسول خدا (ص) و سیره ائمه (ع) هست نه عرف ...
حرف من این هست:
ائمه (ع) هیچگاه حکایتی را به این سبک مثنوی تعریف نکرده اند.
قراون هم که " احسن القصص " را بیان می کند سبکش اینطوری نیست.

قراون حتی وقتی که از قوم لوط یاد می کند یا داستان یوسف و همسر عزیز مصر را شرح می دهد سبکش اینطوری نیست.
سبک بیان در احکام فقهی هم با سبک بیان در حکایات متفاوت هست.

به عنوان مثال اگر در احکام فقهی فرموده شود که اگر مردی با خری جماع کند و آلت جنسی اش را وارد خری کند، حکمش فلان هست شما نمی توانید نتیجه بگیرید که پس می توان از این کلمات برای ساختن داستان و حکایت جنسی هستفاده کرد.

این نوع قیاس ها قیاس نابجاست و این نوع هستدلال باطل هست.

حکایات به "سبک کنیز و خر خاتون " هم در سبک بیان ائمه (ع) و در فرهنگ شیعه جایی ندارد.

( "شیعه نمایان" و متظاهرین به تشیع ممکن هست از این سبک ها هستفاده نمايند اما عمل اون ها ملاک نیست ).
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
خب باشد ، داستان داستان هست ، صرفاً نبايد واقعيت قطعي تاريخي داشته باشد !
عجب، پس اگر داستانی دروغین باشد از نظر شما اشکال ندارد اما اسلام، داستان های دروغین را خصوصا به عنوان اصول اصول اصول خودش ( یا روش عرفانی به قول شما ) قبول نکرده هست و به طور اخص وقتی در مورد خدا و انبیاء و اولیاء چنین داستان های دروغی فرموده شود.
دروغ بستن به خدا و رسول و ائمه روزه را هم باطل می کند.


نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
يعني اين همه كتاب داستان چاپ شده و ما داريم دروغ به خورد كودكان مي دهيم ؟!
دروغ که شاخ و دم ندارد.

وقتی در مورد یک شخصیت حقیقی خصوصا پیامبر یا امام شروع به تخیلات شود و چیزهایی به او نسبت داده شود که حقیقت ندارد اون دروغ هست.

اگر اسمش را عوض کنید اصل قضیه که عوض نمی شود.


اینکه این داستان ها را به خورد کودکان می دهید یا بزرگان به هر حال دروغ هستند.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
زبان شعر با زبان برهان و ...

فرق دارد گرامي .
در مداحي هم با بخش هايي به نام زبان حال داريم ، اين ها واقعيت نيست اما زبان شعر هست براي تأثير و توضيح بيشتر ، لزومي ندارد هر داستاني قطعاً اتفاق افتاده باشد.
دروغ در شعر و مداحی هم مردود هست.

نمی شود فردی با توجیه "زبان حال" هر دروغی که خواست به خدا یا پیامبر خدا یا اولیاء یا فراد دیگر نسبت بدهد.
اینجا شما از یک چیز باطل برای موجه جلوه دادن باطل دیگر هستفاده می کنید.
دروغ هم در حکایات و هم در مداحی مذموم هست.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
بعضي از داستان هايش هم ممكن هست واقعي نباشد و يا نتيجه ي نادرستي گرفته شده باشد ، بايد همانند اشتباهات در كتب فقهي و كلامي و فلسفي ديگر با اون برخورد كرد
اگر یک روایت اشتباه باشد این خطا به کذب یا خطای راوی یا راویان برمی گردد نه اینکه فردی مثل مولوی که نویسنده کتاب هست عمدا دروغ بنویسد و ...
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
ما كه تفكري نمي بينيم ، اين نقدهايي كه مطرح مي شود به قراون كريم هم وارد هست !

این هم اتهام نادرست " عدم تفکر " شما به من هست.
نقدهایی که کردم به قراون وارد نمی شود و این شما و دوستداران مولوی و حامیان او هستید که سعی می کنید با هر قیمت که شده سبک مثنوی را با سبک قراون مشابه جلوه بدهید ...

89:

بسم الله الرحمن الرحیم

نظر آقای محسن قرائتی درباره قصه موسی و شبان مثنوی

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟


90:

دوست عزیز شما به هیچ وجه نمی توانید حقیقت شیعه بودن مولانا را انکار کنید ! در مورد بیت زیر از مولانا چه توجیهی خواهیدداشت؟!

راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سو,القضا حسن القضا

که سوالقضا اشاره به غاصبان خلافت دارد!
مولانا در اون شرایط خفقان مذهبی در مواردی راهی جز تقیه نداشته هست.


91:

مولايشان نفرموده هست مثنايشان اصول اصول اصول دين هست !
اصول اصول اصول دين تعابير متفاوتي دارد ، بايد دانست از منظر مولايشان چه معنايي دارد .
انتقاد هايي هم كه در اينجا مطرح شده بي پايه و خلاف عقل هست .

92:

بسم الله الرحمن الرحیم

مولوی می گوید؛ «هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین؛ این هست کتاب مثنوی که اصول اصول دین در کشف اسرار شهود و یقین به شمار می آید.»

93:

هذا كِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيَقين، وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاكْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ، يُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُيونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَيْنٌ تُسَمّى‏ عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبيلِ سَلْسَبيلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْكَراماتِ خَيْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا، الأَبْرارُ فيهِ يَأكُلونَ وَ يَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ يَفرَحُونَ وَ يَطْرَبونَ، وَ هُوَ كَنِيلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرينَ، وَ حَسْرَةٌ عَلى‏ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْكافِرينَ، كَما قالَ تَعالى‏ يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً»(مثنوی معنوی ، دیباچه)
عرفاي مسلمان فقه و تفقه در دين را داراي درجاتي مي دانند ، تفقه عميق و اجتهادي در احكام عملي دين را فقه الفروع يا فقه اصغر مي نامند و تفقه عميق در اصول دين و اعتقادات را با كلام و فلسفه و عرفان مي دانند ، فلسفه و كلام را فقه اوسط و عرفان را فقه اكبر مي نامند .
و در ادامه علم كلام را علم اصول دين و علم فلسفه را علم اصول اصول دين و علم عرفان را علم اصول اصول اصول دين مي دانند .
به نظر اون ها هر چه علم ، عميق تر و واضح تر باشد و علوم قبلي خود را موشكافانه تر بررسي كند اصولي تر و علم اكبر خواهد شد .
كاري به درست و غلط اين ها ندارم ، فقط خواستم منظور از اين اصطلاحات را تبيين كنم .
مولايشان هم مي گايشاند اين كتاب اصول اصول اصول دين در كشف اسرار و رسيدن به يقين هست ، يعني روش عرفاني را براي رسيدن به يقين و تفقه در دين برگزيده هست .
همانطور كه كتب كلامي ، كتب اصول دين هست و كتب فلسفي ، كتب اصول اصول دين هستند ، به اين معنا كه هر كدام روشي را براي تفقه در دين دارند .

94:

مطلب ديگر اينكه صرف مطرح كردن اسامي برخي اندام جنسي و مطرح كردن داستان هايي از برخي مسائل جنسي به خودي خود قبحي ندارد ، بلكه لازم هست .
بايد عرف را هم در نظر گرفت ، مثلاً در كتاب نصاب الصبيان اسامي آلات جنسي به وضوح و بارها آمده هست ، اين كتاب براي تدريس در مكتب خانه ها بوده هست !
اين عرف هست كه تعيين مي كند اين كلمات قبيح شوند يا نشوند ، وگرنه اين كلمات قبيح نيستند ، شايد تا چندي بعد آوردن كلمه ي "آلت جنسي" هم از نظر عرف قبيح شود !

نكته ي ديگر اينكه علاوه بر عادي بودن اين اسامي و بيان مسائل جنسي در وقت قديم به اينگونه در كتاب هاي آموزشي و شعر و داستان و ...

، در كتب فقهي مان نيز به وفور اين كلمات و مسائل جنسي را مشاهده مي كنيد ، پس آيا بايد اين كتب را رد كنيم ؟ ، بنده نمي خواهم اين متون فقهي را اينجا بياورم تا دشمنان از آب گل آلود ماهي بگيرند ! ، بلكه بايد قبل از هرگونه هستدلال كمي تأمل كرد .



همينطور در كتب روايي ، كلماتي هستند كه اكنون آوردن اون ها قبح دارد ، آيا اين روايات را هم بايد رد كرد ؟ ، خود قراون كريم چنين كلماتي دارد ، منتهي بايد رعايت كرد و هر متني را طبق عصر خودش ترجمه كنيم ، بنده كاري نمي كنم كه دشمنان از آب گل آلود ماهي بگيرند .
اما بهتر هست منتقدين كمي تفكر كنند !


95:

بسم الله الرحمن الرحیم

تحریف و دروغ بستن به خدا، انبیاء و اوصیاء در مثنوی

مثنوی در قالب شعر به خدا، انبیاء و اوصیاء سخنان بسیاری را به دروغ نسبت می دهد.

به عنوان نمونه مولوی در حکایت "موسی و شبان" یا حکایت " از علی آموز اخلاص عمل " و نظایر اون شروع کرده از زبان خدا و پیامبر و امام هرچه دلش خواسته فرموده و اصلا برایش مهم نیست که آیا حرف هایش با واقعیت منطبق هست یا نه.

برای خودش بریده و دوخته ...

و چنین وانمود می کند که این ها سخنان خدا و پیامبر یا امام هست در حالی که چنین نیست.

مولوی تحریف گر هم هست ...

توجیه گران، برای توجیه این مطالب فرموده اند که این ها " تمثیلات " یا " تخیلات ادبی و هنری " هستند اما دروغ بستن به خدا و پیامبر و امام نمی تواند با این توجیهات بی پايه از حالت دروغ بودن خود خارج شود.
البته این روزها دروغ ساختن هم برای خودش هنری شده هست.

شما به سریال یوسف پیامبر هم اگر نگاه کنید دروغ های فراوانی در اون به صورت فیلمنامه نوشته شده و به پیامبر خدا نسبت داده شده هست.

.................................
وضعیت "کاذبین " ( دروغگویان ) در قراون و روایات هم تبیین شده هست و نیازی به توضیح تفصیلی اینجا نیست.

96:

بسم الله الرحمن الرحیم

من مقدمه مثنوی را از کتاب "شرح جامع مثنوی معنوی" نوشته "کریم وقتی" ( که پیشتر معرفی کردم ) اینجا می گذارم تا مخاطبین با متن کامل و ترجمه اون آشنایی داشته باشند :

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

97:

بسم الله الرحمن الرحیم

عجب پس مولوی هم شیعه بوده و تقیه می کرده !
این هم نظر شما ...
اما نظر شما نزد محققین و اساتید آگاه ( که اگر خواستید از کتبشان برایتان نقل قول می کنم ) فاقد ارزش هست.

در مثنوی معنوی، تمجید و تعریف ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه و متصوفه به کرات آمده هست و ابوبکر ( آیت توفیق، صدیق )، عمر ( فاروق، شیدای معشوق ) و ...

هست.
در یکی از پست های پیشین گذاشتم نخواندید؟
سقیفه گرایان هم امام علی (ع) را خلیفه چهارم می دانند و بنابراین اگر از او تمجید نمايند جای تعجبی ندارد.

اشتباه امثال شما این هست که تا جایی می بینید از امام علی (ع) تمجیدی شده فکر می کنید اون فرد شیعه هست ...



98:

بسم الله الرحمن الرحیم

1- کتاب " نصاب الصبیان " ملاک و میزان قضاوت ما نیست.


2- کتب فقهی و روایی در فروع دین برای بیان احکام و در بخش هایی مثل طهارت و نکاح و ...

لازم بوده به جزئیات مسائل جنسی به وضوح اشاره نمايند همانطور که پزشکان لازم هست برای شناخت دستگاه گوارش یا دستگاه ادراری و جنسی و ...

به دقت اندام ها را بشناسند و معرفی نمايند اما این احکام در فروع دین بیان شده اند و کسی کتاب توضیح المسائل را اصول اصول اصول دین ندانسته که شما این قیاس را مطرح می کنید.

شما وقتی از اصول اصول اصول دین حرف می زنید و از معارف نهایی و واصلانه دین ! آیا اون وقت باید تازه داستان کنیز و خر مثنوی را بخوانیم ؟! فقط این داستان هم که نیست.

من می توانم از ده ها داستان مثال بیاورم که در اون یا دروغ و تحریف به کار رفته یا داستان هایی که سبکشان همین سبک داستان کنیز هست.

ما حتی شخصیت فکاهی عرب " جوحی " که فرموده اند داستان های "ملانصر الدین" از اون برداشت شده هم در مثنوی داریم ...
3- منتقدین " تفکر" دارند و لازم نیست تاکید کنید که " کمی تفکر نمايند".


99:

سلام؛
ببينيد گرامي اگر پست ما را با دقت بخوانيد ، (كه قطعاً با اين كار بسياري از مشكلات حل خواهد شد) ،عرض كرديم كه بايد عرف را در تقبيح كلمات و امور در نظر گرفت و براي اون هم مثالي ذكر كردم و اون كتاب نصاب الصبيان بود ، ما اصلاً نفرموديم ميزان قضاوت ما اين كتاب هست ، خواهشاً دقت داشته باشيد .
در اين كتاب آلات جنسي و مسائل اون هم آمده هست و اين كتاب تدريس هم بوده هست ، چون اينگونه مسائل در اين وقت قبح دارد دليل نمي شود در اون وقت هم قبح داشته باشد .

اين مطلبي واضح هست و نيازي به توضيح بيشتر نيست !
به همين منوال مطرح كردن اينگونه مسائل در كتب ديگر هم بستگي به عرف اون وقت دارد .
2- کتب فقهی و روایی در فروع دین برای بیان احکام و در بخش هایی مثل طهارت و نکاح و ...

لازم بوده به جزئیات مسائل جنسی به وضوح اشاره نمايند همانطور که پزشکان لازم هست برای شناخت دستگاه گوارش یا دستگاه ادراری و جنسی و ...

به دقت اندام ها را بشناسند و معرفی نمايند
پس اگر جايي لازم باشد حتماً بايد مطرح شود ، عرف را هم بايد در نظر گرفت ، پس صرف آوردن اين كلمات دليل بر نادرست مطالعهاين كتاب ها نيست .
اما این احکام در فروع دین بیان شده اند و کسی کتاب توضیح المسائل را اصول اصول اصول دین ندانسته که شما این قیاس را مطرح می کنید.

در مورد اصول اصول اصول دين توضيح داديم كه منظور روش عرفاني در كتاب هست ، همانطور كه كتب كلامي ، كتاب اصول دين ناميده مي شوند .
بيان اينگونه مسائل به عرف ربط دارد اصلاً به اين ربطي ندارد كه چه كتابي باشد ، خواه فقهي ، خواه فلسفي و كلامي ، خواه عرفاني .

شما وقتی از اصول اصول اصول دین حرف می زنید و از معارف نهایی و واصلانه دین ! آیا اون وقت باید تازه داستان کنیز و خر مثنوی را بخوانیم ؟!
مگر چه اشكالي دارد ؟! ، مگر ما قراون مي خوانيم ، كتاب فقه مي خوانيم و روايات را مي خوانيم و از اين دست مسائل و كلمات را مي بينيم به اون ها اعتراضي مي كنيم ؟!
فقط این داستان هم که نیست.

من می توانم از ده ها داستان مثال بیاورم که در اون یا دروغ و تحریف به کار رفته یا داستان هایی که سبکشان همین سبک داستان کنیز هست.

ما حتی شخصیت فکاهی عرب " جوحی " که فرموده اند داستان های "ملانصر الدین" از اون برداشت شده هم در مثنوی داریم ...

خب باشد ، داستان داستان هست ، صرفاً نبايد واقعيت قطعي تاريخي داشته باشد !
يعني اين همه كتاب داستان چاپ شده و ما داريم دروغ به خورد كودكان مي دهيم ؟! زبان شعر با زبان برهان و ...

فرق دارد گرامي .
در مداحي هم با بخش هايي به نام زبان حال داريم ، اين ها واقعيت نيست اما زبان شعر هست براي تأثير و توضيح بيشتر ، لزومي ندارد هر داستاني قطعاً اتفاق افتاده باشد .
بعضي از داستان هايش هم ممكن هست واقعي نباشد و يا نتيجه ي نادرستي گرفته شده باشد ، بايد همانند اشتباهات در كتب فقهي و كلامي و فلسفي ديگر با اون برخورد كرد .

3- منتقدین " تفکر" دارند و لازم نیست تاکید کنید که " کمی تفکر نمايند".

ما كه تفكري نمي بينيم ، اين نقدهايي كه مطرح مي شود به قراون كريم هم وارد هست !

100:

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده یک سوال میپرسم:

«آیا شیطان در وحدانیت خدا مشکل داشت؟»
«آیا شیطان کشف و شهود نداشت؟»
«آیا شیطان به معاد و نبوت و پیامبری حضرت آدم(ع) و ....

یقین نداشت؟»
و ....

غرض: (دنبال مقایسه و تشبیه شیطان و مولوی نیستم) اما بنده فکر میکنم، یک شخص هرچقدر هم که عارف باشد(به معنی اینکه کشف و شهود کند) لزومی بر برتری و قداست اون شخص نیست، چرا ممکن هست کفه دیگر اعتقاداتش (نبوت، امامت و ...) به قدر کافی سنگین نباشد.

اصلاً بالاتر از این، فرد عارف باشد و یک فیلسوف و کلامی نیز ....

لزومی بر برتری و قداست اون شخص نیست، مادامی که به فروعات دین عمل نمیکند.

سوال:
آیا مولوی سماع و رقص داشته هست یا نه؟
آیا این رقص و سماع در شهود و ....

تاثیر داشته یا نه؟

101:


سلام
1- اینی که مستقیم نقل نمیگیری که شما مخیرین ولی چندان جالب نیست بودن ایجاد آگاهی به سوم شحصی ، اسمی از اون ببرین.


2- ضمن اینکه این حرفی که بنده زدم ، شاید شباهت به سخنان آقای رمضانی داشته ولی به هیچ عنوان بنده تا کنون این سخنان رو از ایشون نشندیم و البته که با ایشون آشنایی دارم و تقریبا شناختی رو ایشون دارم .
3- الان توی حوزه جهت ادبیات عرب از اشعار بعضی افراد معلوم و حال هستفاده میشه ، باید بگیم که اشکال داره ، گرچه بنده نه از مباحث آقای رمضانی هستفاده میکنم و نه این آقای وقتی رو میشناسم ولی دلیل خوبی برای رد صحبتهای آقای رمضانی نیاوریدن و خالی از دلیل عقلیه.


نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
عام، خاص ، اخص

نقل قول از آقای حسن رمضانی:
پس از نظر شما :
1- اصول دین = معارف عام و معمولی دین
2 -اصول اصول دین = معارف متوسط سالکانه دین
3- اصول اصول اصول دین = معارف نهایی و واصلانه دین = مثنوی معنوی
.............................
اما شیعه، اصول دینش شامل اصل امامت و ایمان به ائمه دوازده گانه هست حال وقتی مولوی، شیعه نیست ( و سقیفه گراست ) و نمره اصول دینش را نگرفته ( تجدیدی یا مردودی دارد ) چگونه او به طور جهشی نمره اصول اصول اصول دین را ( با اون همه تضادهای آشکاری که با معارف قراون و عترت دارد ) از سوی شما دریافت کرده هست؟
......................................
شیعه می داند که توحید اخص نزد ائمه (ع) هست نه نزد دیگری ...
شیعه می داند که معارف نهایی دین نزد امام وقتش هست نه نزد دیگری ...
نه خیر گرامی شما مطلب رو درست نگرفتین !!
صورتی در زیر دارد اونچه بالاستی (منظور اینه گرامی)
اصول دینی که شما میفرمایید امری مشخصه !!
اما آیا همه از اصول دین به یک مقدار برداشت و هستنباط دارند؟!!
آیا اصول دین= علم و فهم = ادارک محدود به حد خاصی هستند ؟
آیا شما تفاوت میان فهم نوع بشر رو قبول ندارین ؟!!

102:

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه مثنوی چه می گوید؟
مقدمه مثنوی به وضوح مفهوم " اصول اصول اصول دین" را در ادامه شرح داده هست ( لینک) و مثنوی را همانند قراون توصیف می کند و بیان می کند که مثنوی شامل مطالبی هست که هیچ باطلی در اون نیست ...

که به دست فرشتگان نویسنده و گرامیان عالی رتبه نوشته شده و ...

جز مطهرون به اون دست نمی زنند ...

( در نسخه نیکلسون عبارت " تنزیل من رب العالمین " هم هست که در نسخه شرح مثنوی آقای "کریم وقتی" حذف شده هست ).
به عبارت دیگر ادعا این هست که این همان کتاب مکنونی هست که در سوره واقعه آمده هست:

إِنَّهُ لَقُرْ‌اونٌ كَرِ‌يمٌ ﴿٧٧﴾ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿٧٨﴾ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُ‌ونَ ﴿٧٩﴾ تَنزِيلٌ مِّن رَّ‌بِّ الْعَالَمِينَ ﴿٨٠﴾
هر آينه، اين قراونى هست گرامى‌قدر، (۷۷) در كتابى مكنون.

(۷۸) كه جز پاكان دست بر اون نزنند.

(۷۹) نازل شده از جانب پروردگار جهانيان هست.

بنابراین ادعا روشن هست و جایی برای تحریف ادعا باقی نمی ماند ...

شما می گویید که منظور مولوی این هست که او روش عرفانی را برگزیده اما ادعا فراتر از این هست.


103:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
سوال من این بود:
"آیا سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه چنین بوده هست؟"
( لینک ).
..............................
شدت و ضعف "عرف" در تقبیح بعضی از عبارات در وقت های مختلف متغیر هست اما ما اینجا داریم از سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه سوال می کنیم.ما به نظر عرف یا به کتاب " نصاب الصبیان " و اینکه آیا "داستان کنیز و خر خاتون " در نزد عرف امتان عصر مولوی قبیح بوده هست یا خیر یا به کم و زیادش کاری نداریم.

مسلما از نظر ائمه و فرهنگ شیعه، سبک بیان در هر جایی و هر وضعیتی دارای اصول خاص خودش هست و نقل بعضی از امور در هر جایی شایسته نیست و قبیح محسوب می شود.

میزان ما هم سنت رسول خدا (ص) و سیره ائمه (ع) هست نه عرف ...
حرف من این هست:
ائمه (ع) هیچگاه حکایتی را به این سبک مثنوی تعریف نکرده اند.
قراون هم که " احسن القصص " را بیان می کند سبکش اینطوری نیست.

قراون حتی وقتی که از قوم لوط یاد می کند یا داستان یوسف و همسر عزیز مصر را شرح می دهد سبکش اینطوری نیست.
سبک بیان در احکام فقهی هم با سبک بیان در حکایات متفاوت هست.

به عنوان مثال اگر در احکام فقهی فرموده شود که اگر مردی با خری جماع کند و آلت جنسی اش را وارد خری کند، حکمش فلان هست شما نمی توانید نتیجه بگیرید که پس می توان از این کلمات برای ساختن داستان و حکایت جنسی هستفاده کرد.

این نوع قیاس ها قیاس نابجاست و این نوع هستدلال باطل هست.

حکایات به "سبک کنیز و خر خاتون " هم در سبک بیان ائمه (ع) و در فرهنگ شیعه جایی ندارد.

( "شیعه نمایان" و متظاهرین به تشیع ممکن هست از این سبک ها هستفاده نمايند اما عمل اون ها ملاک نیست ).
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
خب باشد ، داستان داستان هست ، صرفاً نبايد واقعيت قطعي تاريخي داشته باشد !
عجب، پس اگر داستانی دروغین باشد از نظر شما اشکال ندارد اما اسلام، داستان های دروغین را خصوصا به عنوان اصول اصول اصول خودش ( یا روش عرفانی به قول شما ) قبول نکرده هست و به طور اخص وقتی در مورد خدا و انبیاء و اولیاء چنین داستان های دروغی فرموده شود.
دروغ بستن به خدا و رسول و ائمه روزه را هم باطل می کند.


نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
يعني اين همه كتاب داستان چاپ شده و ما داريم دروغ به خورد كودكان مي دهيم ؟!
دروغ که شاخ و دم ندارد.

وقتی در مورد یک شخصیت حقیقی خصوصا پیامبر یا امام شروع به تخیلات شود و چیزهایی به او نسبت داده شود که حقیقت ندارد اون دروغ هست.

اگر اسمش را عوض کنید اصل قضیه که عوض نمی شود.


اینکه این داستان ها را به خورد کودکان می دهید یا بزرگان به هر حال دروغ هستند.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
زبان شعر با زبان برهان و ...

فرق دارد گرامي .
در مداحي هم با بخش هايي به نام زبان حال داريم ، اين ها واقعيت نيست اما زبان شعر هست براي تأثير و توضيح بيشتر ، لزومي ندارد هر داستاني قطعاً اتفاق افتاده باشد.
دروغ در شعر و مداحی هم مردود هست.

نمی شود فردی با توجیه "زبان حال" هر دروغی که خواست به خدا یا پیامبر خدا یا اولیاء یا فراد دیگر نسبت بدهد.
اینجا شما از یک چیز باطل برای موجه جلوه دادن باطل دیگر هستفاده می کنید.
دروغ هم در حکایات و هم در مداحی مذموم هست.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
بعضي از داستان هايش هم ممكن هست واقعي نباشد و يا نتيجه ي نادرستي گرفته شده باشد ، بايد همانند اشتباهات در كتب فقهي و كلامي و فلسفي ديگر با اون برخورد كرد
اگر یک روایت اشتباه باشد این خطا به کذب یا خطای راوی یا راویان برمی گردد نه اینکه فردی مثل مولوی که نویسنده کتاب هست عمدا دروغ بنویسد و ...
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
ما كه تفكري نمي بينيم ، اين نقدهايي كه مطرح مي شود به قراون كريم هم وارد هست !

این هم اتهام نادرست " عدم تفکر " شما به من هست.
نقدهایی که کردم به قراون وارد نمی شود و این شما و دوستداران مولوی و حامیان او هستید که سعی می کنید با هر قیمت که شده سبک مثنوی را با سبک قراون مشابه جلوه بدهید ...

104:

بسم الله الرحمن الرحیم

نظر آقای محسن قرائتی درباره قصه موسی و شبان مثنوی

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟


105:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این موضوع هم فرمودگوهایی صورت گرفته بود:
آیا داستان موسی و شبان به این معناست که هر راهی درست هست؟

106:

بسم الله الرحمن الرحیم

اصول دین ( از جمله اصل اعتقاد به دوازده امام ) در شیعه مشخص هستند و مخاطبین من هم مدعیان تشیع هستند نه دیگران.

اینجا شما نمی توانید اصول را " مبهم " جلوه بدهید زیرا اصول شیعه در این زمینه روشن هستند.


107:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما از عدد 313 در اسم آواتارتان هستفاده کرده اید خب ظاهرا این عدد مربوط به یاران امام وقت (عج) هست.

پس انتظار دارم که حداقل شما مبانی شیعه را اینجا درست رعایت کنید.

حال جواب بدهید که کدام امام از کلماتی مثل می و معشوق و چشم و ابرو و زلف و خط و خال یار و لب لعل و کمر باریک و ...

سخن فرموده هست.

روایتش را برایم بیاورید.

108:

بسم الله الرحمن الرحیم

من در بین اشعاری که منتسب به ائمه (ع) هست گشتم و این شعر را پیدا کردم.

البته ائمه (ع) اهل شعر نبودند اما در این روایت ذکر شده که متوکل عباسی ( لعنه الله علیه ) جام شرابی به امام علی النقی هادی (ع) تعارف کرد که امام (ع) امتناع نمود و سپس او درخواست مطالعهشعری کرد و امام(ع) این شعر را خواند.

روایت چنین هست:
امام علیه السلام این اشعار را خواند:

باتو على قلل الأجبال تحرسهم
غلب الرجال فما أغنتهم القلل
و هستنزلوا بعد عز عن معاقلهم
فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم
أین الأساور و التّیجان و الحلل
أین الوجوه التى كانت منعمّة
من دونها تضرب الاستار و الكلل
فاءصفح القبر عنهم حین سائلهم
تلك الوجوه علیها الدّود تنتقل

«شاهان بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالى كه مردان نیرومند از اونان پاسدارى مى كردند، ولى قله ها نتوانستند اونان را از خطر مرگ برهانند.
اونان پس از مدت ها عزت از جایگاه هاى امن به زیر كشیده شدند و در گورها جایشان دادند.

چه منزل بد و ناپسندی!
پس از اونكه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست اون دست بندها و تاج ها و لباسهاى فاخر؟ كجاست اون چهره هاى در ناز و نعمت پرورش یافته كه به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ بارگاه و پرده و دربان داشتند.
گور به جاى اونان جواب داد: بر اون چهره ها هم اكنون كِرم ها راه مى روند.

اكنون كِرم ها بر سر خوردن اون چهره ها با هم مجادله مى كنند.
اونان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز اونان كه خورنده همه چیز بودند، خود خوراك حشرات و كرم هاى گور شده اند».
مسعودى مى نویسد: متوكل و تمام حاضران گریستند و اونگاه متوكل دستور داد بساط شراب را برچیدند و سپس چهارهزار درهم به امام علی النقی علیه السلام داد و اون حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.
منبع
................
در این شعر، لب لعل و می و معشوق و ابروی کمانی و ...

را به من نشان بدهید که چگونه وصف شده اند؟
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ .

109:


سلام؛
اين ها تهمت هايي بيش نيست ، جمله ي "كشاف القراون" در همان ابتداي صفحه باطل كننده ي ادعاي شما ست .

شما می گویید که منظور مولوی این هست که او روش عرفانی را برگزیده اما ادعا فراتر از این هست.

خير ، در كتب روايي و فقهي ديگر علما هم چنين عباراتي مي بينيد كه از كتاب خود تعريف مي كنند و ...

، براي مثال بحارالانوار را ببينيد .
همانطور كه توضيح داديم اصول اصول اصول دين ناظر بر روش عرفاني در تفقه در اعتقادات ديني ست .

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
سوال من این بود:
"آیا سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه چنین بوده هست؟"
( لینک ).
..............................
شدت و ضعف "عرف" در تقبیح بعضی از عبارات در وقت های مختلف متغیر هست اما ما اینجا داریم از سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه سوال می کنیم.ما به نظر عرف یا به کتاب " نصاب الصبیان " و اینکه آیا "داستان کنیز و خر خاتون " در نزد عرف امتان عصر مولوی قبیح بوده هست یا خیر یا به کم و زیادش کاری نداریم.
چرا نبايد كاري داشته باشيم ؟ ، شما وقتي مي توانيد از آوردن برخي كلمات و مطالب در كتابي ايراد بگيريد كه بدانيد آيا آوردن اون كلمات در اون وقت قبيح بوده هست يا نه ؟ ، وگرنه نسل هاي بعد هم مي توانند ما را به خاطر آوردن كلمه ي "آلت جنسي" در كتاب هايمان سرزنش كنند !
با اين ميزان شما بسياري از كتب روايي و فقهي داراي مشكل هست !

مسلما از نظر ائمه و فرهنگ شیعه، سبک بیان در هر جایی و هر وضعیتی دارای اصول خاص خودش هست و نقل بعضی از امور در هر جایی شایسته نیست و قبیح محسوب می شود.

میزان ما هم سنت رسول خدا (ص) و سیره ائمه (ع) هست نه عرف ...

اون جمله ي بولد شده را عرف مي ناميم !
به نظرم اينجا خلطي صورت داديد ، مي فرماييد كه ميزان ما سنت رسول خداست و نه عرف !
اين حرف به كجاي سخن ما ربط داشت ؟ ، بيان مطالب فقهي و ديني و سنت رسول خدا هم بايد ، (در اين زمينه ي نوع ادبيات و كلمات) ، تابع عرف باشد ، حتي ترجمه ي قراون هم در زمينه ي نوع بيان بايد تابع عرف باشد ، براي مثال شما كلمه ي "ديوث" را در نظر بگيريد كه در روايات هم هست ، اما آوردن اين كلمه الاون مطابق عرف نيست و به جاي اون از كلمات ديگري مانند بي غيرت هستفاده مي كنيم ، قصد ندارم مثال هايي از قراون كريم بزنم تا دشمنان سوء هستفاده كنند .

حرف من این هست:
ائمه (ع) هیچگاه حکایتی را به این سبک مثنوی تعریف نکرده اند.

ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) خيلي كارها نكرده اند !
قراون هم که " احسن القصص " را بیان می کند سبکش اینطوری نیست.

قراون حتی وقتی که از قوم لوط یاد می کند یا داستان یوسف و همسر عزیز مصر را شرح می دهد سبکش اینطوری نیست.

قراون كريم بايد هم احسن القصص باشد ، اما كتب تفسير و شرح مي توانند اين قصص را باز كنند و احسن القصص نباشند ، ميزان باز كردن هم تابع عرف هست .
سبک بیان در احکام فقهی هم با سبک بیان در حکایات متفاوت هست.

به عنوان مثال اگر در احکام فقهی فرموده شود که اگر مردی با خری جماع کند و آلت جنسی اش را وارد خری کند، حکمش فلان هست شما نمی توانید نتیجه بگیرید که پس می توان از این کلمات برای ساختن داستان و حکایت جنسی هستفاده کرد.
سبك بيان احكام فقهي در دوران هاي مختلف هم متفاوت هست ، تابع عرف هست .
ما همچين نتيجه اي نگرفتيم ، اما فرموديم تابع عرف هست .

این نوع قیاس ها قیاس نابجاست و این نوع هستدلال باطل هست.

حکایات به "سبک کنیز و خر خاتون " هم در سبک بیان ائمه (ع) و در فرهنگ شیعه جایی ندارد.

( "شیعه نمایان" و متظاهرین به تشیع ممکن هست از این سبک ها هستفاده نمايند اما عمل اون ها ملاک نیست ).

ديوث مطالعهشخص و ...

داشتن مرد و سوراخ داشتن زن و نارپستان بودن حوري و شاشيدن و ...

امثال اين ها كه قصد ندارم بيشتر باز كنم در كتب روايي و خود قراون و كتب فقهي و فرهنگ اهل بيت جاي دارد ! ، اما تا نوبت به مثنايشان مي رسد ديگر جايي ندارد !!!

عجب، پس اگر داستانی دروغین باشد از نظر شما اشکال ندارد اما اسلام، داستان های دروغین را خصوصا به عنوان اصول اصول اصول خودش ( یا روش عرفانی به قول شما ) قبول نکرده هست و به طور اخص وقتی در مورد خدا و انبیاء و اولیاء چنین داستان های دروغی فرموده شود.
دروغ بستن به خدا و رسول و ائمه روزه را هم باطل می کند.


دروغ که شاخ و دم ندارد.

وقتی در مورد یک شخصیت حقیقی خصوصا پیامبر یا امام شروع به تخیلات شود و چیزهایی به او نسبت داده شود که حقیقت ندارد اون دروغ هست.

اگر اسمش را عوض کنید اصل قضیه که عوض نمی شود.


اینکه این داستان ها را به خورد کودکان می دهید یا بزرگان به هر حال دروغ هستند.
دروغ بستن به خدا و اولياء او با زبان شعر فرق دارد ، بله بنده هم با دروغ بستن به اون ها با هر زباني مخالفم و صحيح نمي دانم .
اما بايد دقت داشت كه هر سخني كه از شخصي نقل مي كنيم و منظورمان توضيح بيشتر حال و هواي طرف باشد ، اين ديگر دروغ نيست .

و گرنه اگر اثبات شود مولايشان داستاني را به عمد به دروغ نقل كرده باشد و به خدا و اولياء او دروغ بسته باشد البته كه مذموم هست .

همانند ديگر كتب فقهي و روايي و كلامي اگر اشتباهي در كار باشد بايد همانند اون ها برخورد كرد .

دروغ در شعر و مداحی هم مردود هست.

نمی شود فردی با توجیه "زبان حال" هر دروغی که خواست به خدا یا پیامبر خدا یا اولیاء یا فراد دیگر نسبت بدهد.
اینجا شما از یک چیز باطل برای موجه جلوه دادن باطل دیگر هستفاده می کنید.
دروغ هم در حکایات و هم در مداحی مذموم هست.
ما نفرموديم هر دروغي به زبان حال فرموده شود اشكالي ندارد ، بلكه برعكس فرموديم هر زبان حالي دروغ نيست ، هر داستاني دروغ نيست ، بلكه مي تواند براي توضيح بيشتر و شرح واقعه اي باشد ، هر چند واقعاً اتفاق نيفتاده باشد .
اگر یک روایت اشتباه باشد این خطا به کذب یا خطای راوی یا راویان برمی گردد نه اینکه فردی مثل مولوی که نویسنده کتاب هست عمدا دروغ بنویسد و ...

چطور عمدي بودن را اثبات مي كنيد ؟!
این هم اتهام نادرست " عدم تفکر " شما به من هست.

نه به شما ، بلكه با همه ي منتقدين بودم كه تفكر داشته باشند .
نقدهایی که کردم به قراون وارد نمی شود و این شما و دوستداران مولوی و حامیان او هستید که سعی می کنید با هر قیمت که شده سبک مثنوی را با سبک قراون مشابه جلوه بدهید ...

نقدهايتان عيناً به قراون كريم وارد هست .
ما دوستدار و طرفدار مولايشان نيستيم ،بلكه نقدهاي غير منصفانه را گوشزد مي كنيم ، مي خواهد مولايشان باشد يا شخص ديگر .
ما هم نمي گايشانيم سبك مولايشان سبك قراون هست ، بلكه همانند قراون سبكي وجود ندارد ، بلكه مي گايشانيم اين ايرادات شما وارد نيست .
والسلام علي من اتبع الهدي

110:



درود

درجایی کار این عارفان رو تایید نکردم چون وقتی از چیزی حمایت می کنم که صد در صد بدونم درسته!

مثلا امام صادق(ع)می فرماید:که این دسته از افراد(صوفیان) دشمنان ما اهل بیت هستند.

ولی شاید منظور امام همان درویشانی هست که برای فریب امت و گدایی چنین کارهایی می نمايند هستش که توسط افرادی چون مولوی و حافظ و...

به شدت مطرود شدند.

یا شایدم منظور افرادی مثل مولوی باشه! به هر حال به در این موضوع به یقین نرسیده ام

شعری از امام خمینی(ره):

«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده هست به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم»

ضمنن کلماتی مثل زلف و خال و ...

در ادبیات کاربرد دارند و در اصطلاح زبان رمزی هستند.

و البته اینکه امام خمینی جایگاهش در اسلام و تشیع بی بدیل هستش...

111:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
شما حتی متن مقدمه مثنوی را به دقت نمی خوانید.

بله فرموده: کشاف قراون هست.

خب بقیه را هم بخوانید که چه فرموده ...


112:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
روایتش را بگذارید یعنی از ائمه (ع) روایت بیاورید ...


113:

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در ضمن وصاياي خود به ابوذر فرمود: در آينده قومي خواهد آمد كه در تابستان و زمستان پوشش پشم مي‌پوشند و با اين كار خود را از ديگران برتر مي‌دانند.

كه به اينها فرشتگان آسمانها و زمين لعنت مي‌فرستند.

(بحارالانوار)

یعنی میتونه طعنه به کسانی باشد که خرقه برای فریب امت می پوشند یا برداشتی دیگر!

یا مثلا:
علامه حلي مي نايشانسد:
به این پیرانی که به قبرهای اونها تبرک می جویند، بنگرید که عقیده شان در باره خدایشان چیست؟ گاهی سخن از حلول (ذات خداوند در پیکر خود) می گویند و گاه از اتحاد (خداوند با خود).

عبادتشان رقص و کف زدن و موسیقی هست که خداوند این امور را بر کفار جاهلیت عیب گرفته و فرموده هست: "نماز اونان در پیشگاه کعبه جز سوت کشیدن و کف زدن نبود".

پس چه کسی غافلتر از کسی هست که به کسانی تبرک می جوید که عبادتشان چون عبادت کفار جاهلی هست.

بله چشمها کور نمی شود اما دلها که در سینه ها جای دارند کور می شوند.

(نهج الحق وكشف الصدق ص 58)

ولی ما می بینیم که بسیاری از عارفان بزرگ این گونه اعمال را به شدت رد می نمايند و به هجو وهزل این کارهای بیهوده می پردازند.



114:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
تصوف راهش از راه ما جداست اما ما می توانیم عارف باشیم ولی ابتدا باید مسائل اسلامی را از غیر اون جدا و تفکیک کنیم.من با عرفان و با عارفان مخالف نیستم اما متاسفانه به علت آمیختگی زیاد تصوف با معارف اسلامی گاهی اوقات خالص کردن این دو و تفکیک اون ها از هم مدت زیادی طول می کشد و گاهی اوقات تا اواخر عمر یک فرد هم به درازا می کشد ...
مولوی هم طریقت خودش را داشته و شاید وقت مرگش شیعه از دنیا رفته باشد اما مسلما نمی توان مثنوی معنوی را اثر یک شیعه دانست و ما نباید به زور سعی کنیم مثلا تصوف را با تشیع جمع کنیم.
در مورد عرفا هم اگر با مصداق مثال بزنم و صحبت می کنم بحث مفصل می شود.


انشاء الله اگر موقعيتی بود بعدا در این زمینه فرمودگویی خواهیم داشت ...


115:

می دانیم که مولوی در کتاب مثنوی معنوی از حکایات و الفاظ رکیکی هستفاده نموده هست پس چرا با این وجود مولوی را تکریم کرده و کتابش را اصول اصول اصول دین می خوانید؟

در حقیقت دو اشکال مطرح می‌شود:
۱- هستعمال الفاظ قبیح
۲- وجود حکایات قبیح
درباره مسأله اول لازم به عرض هست که حسن و قبح این الفاظ مسأله‌ای عرفی هست و تابع شرائط وقت و مکان هست.

در عصر تألیف مثنوی این الفاظ در عرف قبیح نبوده هست و لذا شما همین دست مسائل را در آثار دیگر ادبای اون عصر نیز می‌بینید و معاصرینشان نیز اون را تلقی به قبول نموده‌اند.


همین شبهه را برخی درباره روایات شیعی و بلکه آیات قراون کریم مطرح می‌نمايند که چرا از این تعابیر هستفاده شده هست؟ مثلا در قراون کریم با وجود اینکه نهایت عفت و ادب نسبت به عصر قراون و عرف عرب اون روزگار به کار رفته هست و به جای تصریح به مسائل، از کنایاتی چون مباشرت و ملامست و قرب هستفاده شده هست به برخی تعابیر نیمه کنائی بر می‌خوریم که امروزه در عرف، حیا مانع از ترجمه تحت اللفظی اون به فارسی می‌شود مانند اونکه درباره حضرت مریم صدیقه سلام الله علیها می‌فرماید: وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتي‌ أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيهِ مِنْ رُوحِنا و نمونه زیادی نیز از این دست در روایات هست.


این مسأله به دلیل تغییر عرف در شرائط کنونی هست نه به خاطر اینکه ما امروزه ادبی فراتر از ادب قراون کریم داریم. با توضیح جواب دوم شاید این مساله روشن‌تر شود.



مساله دوم: حکایات قبیح
قبح این حکایات نیز تابع شرائط وقتی و عرف هست و در اون اعصار این مسائل مثل امروز قبیح نبوده هست.


وجه مساله این هست که در اون اعصار این دست مسائل اون قدر شائع بوده که صغیر و کبیر از اون مطلع بوده و اموری کاملا عادی تلقی می‌شده و کسی نسبت به بیان این مسائل حریمی به مانند حریم امروزه نگه نمی‌داشته هست.



اون قدر این مسائل شائع بوده هست که در دستورات دینی و کتب فقهی سخن از کراهت زناشوئی در مرآی و منظر نوجوان و غیر اون و هستحباب پوشاندن خود در اون حالت و عدم کراهت زناشوئی با کنیز در نزد کنیز وارد شده هست.[۱]
عمومیت این مسائل که تابع عرف اون دوره و نوع معماری و امکانات منازل و ...

بوده هست به گونه‌ای بوده که کودکان و نوجوانان هم از این مسائل مطلع بوده‌اند.


کتاب نصاب الصبیان از تالیفات ابونصر فراهی هست که از دانشمندان قرن هفتم (هم‌عصر مولوی) هست.

این کتاب همانطور که از اسمش پیداست برای آموزش لغات به کودکان (صبیان) تالیف شده هست و سالها کتاب آموزشی لغت و عروض بوده هست و تا چندی پیش نیز این رسم بربرنامه بود که در سال اول ورود به حوزه این کتاب را درس گرفته و اشعارش را حفظ می‌نمودند.


نگارنده نیز در سال اول حوزه همین کتاب را همراه معراج السعاده و صرف‌میر درس گرفتم.

در قطعه سی و ششم دوبیتی در بیان اسامی آلات تناسلی و اطراف اون به زبان عربی دارد که در هنگام درس‌گرفتن هستاد محترم ما از فرط حیا نتوانستند اون را بخوانند و فهم اون را به شاگردان واگذار نمودند اما شاگردان نیز از فهم معنای اون ابیات عاجز بودند و الفاظ به کار رفته در اون به گونه‌ایست که نقل اون در این پرسش و جواب نیز صحیح نمی‌باشد.

(این ابیات از ابیات اصلی و غیر الحاقی کتاب نصاب می‌باشد)
غرض اونکه عرف اون روز به گونه‌ای بوده که کودکان نه فقط معانی این ابیات را می‌فهمیده‌اند بلکه تعلیم این الفاظ و معانی امری عادی تلقی می‌شده و در محافل آموزشی این ابیات را حفظ می‌نموده‌اند.


به همین جهت حکایات قبیح در اون عصور قبیح محسوب نمی‌شده هست و در کتب و آثار افراد متشرع و متدین و ادباء بزرگ و اهل ادب و نزاکت این مسائل به راحتی دیده می‌شده هست و نه فقط مثنوی مولوی و گلستان سعدی بلکه آثار فقهای شیعه نیز از این کلمات و از این قبیل حکایات مبرا نبوده هست.



کشکول شیخ بهائی، زهر الربیع و الانوار النعمانیه از محدث جلیل سید نعمت‌الله جزائری و کلثوم ننه از فقیه محقق آقا جمال خوانساری نمونه‌هائی از این کتب هست که تالیف اون نه با تدین و تشرع نویسندگان بزرگوار اون منافاتی داشته و نه با نزاکت و ادب اونان.


همین امر در فضای فقه و دیگر علوم نیز منعکس شده هست و در بسیاری از مسائلی که می‌توان مثالهای فقهی مناسبی برای اون بیان کرد، فقها عظام به وطی جاریه و امثال اون مثال می‌زنند و به عنوان نمونه در بیع و خیارات شیخ انصاری گاه اون قدر این مثال تکرار شده و بحث به جزئیات اون کشیده می‌شود که امروزه هستاد و شاگرد هر دو از بیان اون شرمنده می‌شوند در حالیکه در صد وپنجاه سال پیش این مسائل عادی بوده هست.



بنابراین وجود این الفاظ و این دست حکایات در مثنوی معنوی چیزی نیست که اختصاصی به این کتاب داشته باشد و از شأن و منزلت اون بکاهد.


با این همه توجّه به دو نکته سزاوار هست:
اول: عادی بودن این مسائل دلیل بر حسن اون نیست و لذا نباید توهم کرد که چون این امور میان متشرعه در عصر معصومین و پس از اون شائع بوده هست پس اسلام نیز به همین ممشا دعوت می‌نماید.

بلکه این امر معلول مشکل بودن ایجاد تغییر در عرف در این موارد هست و گرنه اسلام دعوت به کتمان تام این مسائل و ترک این الفاظ می‌نماید.


در مجمع البیان ذیل آیه شریفه «و الذین هم عن اللغو معرضون» از حضرت امام باقر علیه‌السلام روایت می‌نماید: قيل هم الذين إذا أرادوا ذكر الفرج كنوا عنه [۲]
و در عیاشی در تفسیر «أو لامستم» از حلبی از حضرت امام صادق علیه السلام روایت مینماید:
اللَّمْسُ هُوَ الْجِمَاعُ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سَتِيرٌ يُحِبُّ السَّتْرَ فَلَمْ يُسَمِّ كَمَا تُسَمُّون‌.[۳]

پانویس

۱.

وسائل الشیعة، ابواب مقدمات النکاح، باب ۶۶ و ۶۷

۲.

مجمع البيان في تفسير القراون، ج‌۷، ص: ۲۸۳

۳.

وسائل الشیعة، ج۱، ص۲۷۳

116:

حضرت آیةالله شبیری زنجانی مطلبی را درباره نظر شیخ انصاري نقل می‌نمايند که متن فرمایششان چنین هست :

«قضیه دیگری که از جهتی مربوط به عقل و درک سیاسی هست و از جهت دیگر مربوط به تقواست و هر دو در اون سهم دارد، ماجرای هستفتائی هست که از مرحوم شیخ انصاری درباره مولوی می‌نمايند که مولوی چگونه آدمی هست؟

شیخ می‌خواهد از روی موازین حرف بزند، در جواب - چنان که شنیده‌ام - می‌نویسد:
من کتاب مثنوی را کم مطالعه کرده‌ام، ولی در جوانی قدری اون را دیده ام.
این شعر از اون وقت در نظرم مانده هست که مولوی می‌گوید:
هر كسي از ظن خود شد يار من / از درون من نجست اسرار من

وقتی مولوی درباره معاصرین خود در ششصد سال قبل می‌گوید که اینها تشخیص نمی‌دهند که من چکاره‌ام؟ من چگونه دربارۀ او قضاوت کنم؟

مرحوم شیخ طوری جواب می دهد که اشکال شرعی نداشته باشد و اگر تأیید و یا تکذیب می‌کرد می‌ترسید اشكال شرعی داشته باشد.»(جرعه ای از دریا، ج۱، ص۱۴۱ )

117:

شيخ بهايي ارادت بسیار زیادی به مولوی و مثنوی دارد و بارها در کشکول از وی به المولوی المعنوی و العارف الرومی یاد می‌کند و مثنوی وی را نیز مثنوی معنوی خوانده و اشعار عجیبی در وصف مثنوی معنوی از وی نقل شده که گوید:
من نمی‌گویم که اون عالی / هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی معنوی مولوی
/ همچو قراون بر زبان پهلوی

(دانشنامه جهان اسلام؛ ج ۴؛ ص ۶۶۶؛ و روضات الجنات، ج۸، ص۶۸ )

اشعار مثنوی را در تبیین وحدت وجود و مقام فنا و بقا نقل می‌کند و در برخی موارد پس از نقل اشعار اشاره دارد که خود نیز شمّه‌ای از این مقامات را چشیده هست .(الکشکول، ج۱، ص۲۸۶و۲۸۷؛ و ج۳، ص۲۹۵و۲۹۶و ۳۴۱ )

118:

گمان می‌کنم یک‌وقت در نماز جمعه این داستان مولوی را نقل کرده‌ام.

هر وقت این داستان به یادم می‌آید، تکان می‌خورم.

در شهری از شهرهای مسلمانان، محله‌ی مسیحی‌نشینی بود و دختری از مسیحیها عاشق اسلام شده بود و رغبت به اسلام پیدا کرده بود.

او به کلیسا نمی‌رفت، در مراسم دینی شرکت نمی‌کرد و پدر و مادر او درمانده بودند که با این دختر چه بنمايند.

مؤذن یا قراون‌خوان بدصدایی پیدا شد، پدر اون دختر پول داد و فرمود بیا نزدیک خانه‌ی ما اذان بگو! او هم رفت و اذان فرمود.

وقتی صدای نکره‌ی او بلند شد، همه‌ی امت اون محل متوحش شدند.

این دختر فرمود: چه صدایی هست؟ پدر جواب فرمود: چیزی نیست، اذان مسلمانان هست.

دختر فرمود: عجب! مسلمانان اینند؟ عشق اسلام از دلش رفت! مولوی این داستان را در کتاب مثنوی نقل می‌کند. این کتاب، کتاب پُرحکمتی هست.

این هم یک حکمت هست که واقعیت دارد.(لينك)
رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي)

119:

دوستان به مسئله‌ی قصه‌نویسی اشاره کردند.

بله، من عقیده‌ام این هست ما ضعیفیم.

البته روح داستان‌سرایی در ایران ضعیف نیست؛ دلیلش هم داستانهای فردوسی و مولوی هست .

(لينك)

رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي)

120:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این موضوع هم فرمودگوهایی صورت گرفته بود:
آیا داستان موسی و شبان به این معناست که هر راهی درست هست؟

121:

بسم الله الرحمن الرحیم

اصول دین ( از جمله اصل اعتقاد به دوازده امام ) در شیعه مشخص هستند و مخاطبین من هم مدعیان تشیع هستند نه دیگران.

اینجا شما نمی توانید اصول را " مبهم " جلوه بدهید زیرا اصول شیعه در این زمینه روشن هستند.


122:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما از عدد 313 در اسم آواتارتان هستفاده کرده اید خب ظاهرا این عدد مربوط به یاران امام وقت (عج) هست.

پس انتظار دارم که حداقل شما مبانی شیعه را اینجا درست رعایت کنید.

حال جواب بدهید که کدام امام از کلماتی مثل می و معشوق و چشم و ابرو و زلف و خط و خال یار و لب لعل و کمر باریک و ...

سخن فرموده هست.

روایتش را برایم بیاورید.

123:

بسم الله الرحمن الرحیم

من در بین اشعاری که منتسب به ائمه (ع) هست گشتم و این شعر را پیدا کردم.

البته ائمه (ع) اهل شعر نبودند اما در این روایت ذکر شده که متوکل عباسی ( لعنه الله علیه ) جام شرابی به امام علی النقی هادی (ع) تعارف کرد که امام (ع) امتناع نمود و سپس او درخواست مطالعهشعری کرد و امام(ع) این شعر را خواند.

روایت چنین هست:
امام علیه السلام این اشعار را خواند:

باتو على قلل الأجبال تحرسهم
غلب الرجال فما أغنتهم القلل
و هستنزلوا بعد عز عن معاقلهم
فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم
أین الأساور و التّیجان و الحلل
أین الوجوه التى كانت منعمّة
من دونها تضرب الاستار و الكلل
فاءصفح القبر عنهم حین سائلهم
تلك الوجوه علیها الدّود تنتقل

«شاهان بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالى كه مردان نیرومند از اونان پاسدارى مى كردند، ولى قله ها نتوانستند اونان را از خطر مرگ برهانند.
اونان پس از مدت ها عزت از جایگاه هاى امن به زیر كشیده شدند و در گورها جایشان دادند.

چه منزل بد و ناپسندی!
پس از اونكه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست اون دست بندها و تاج ها و لباسهاى فاخر؟ كجاست اون چهره هاى در ناز و نعمت پرورش یافته كه به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ بارگاه و پرده و دربان داشتند.
گور به جاى اونان جواب داد: بر اون چهره ها هم اكنون كِرم ها راه مى روند.

اكنون كِرم ها بر سر خوردن اون چهره ها با هم مجادله مى كنند.
اونان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز اونان كه خورنده همه چیز بودند، خود خوراك حشرات و كرم هاى گور شده اند».
مسعودى مى نویسد: متوكل و تمام حاضران گریستند و اونگاه متوكل دستور داد بساط شراب را برچیدند و سپس چهارهزار درهم به امام علی النقی علیه السلام داد و اون حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.
منبع
................
در این شعر، لب لعل و می و معشوق و ابروی کمانی و ...

را به من نشان بدهید که چگونه وصف شده اند؟
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ .

124:


سلام؛
اين ها تهمت هايي بيش نيست ، جمله ي "كشاف القراون" در همان ابتداي صفحه باطل كننده ي ادعاي شما ست .

شما می گویید که منظور مولوی این هست که او روش عرفانی را برگزیده اما ادعا فراتر از این هست.

خير ، در كتب روايي و فقهي ديگر علما هم چنين عباراتي مي بينيد كه از كتاب خود تعريف مي كنند و ...

، براي مثال بحارالانوار را ببينيد .
همانطور كه توضيح داديم اصول اصول اصول دين ناظر بر روش عرفاني در تفقه در اعتقادات ديني ست .

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
سوال من این بود:
"آیا سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه چنین بوده هست؟"
( لینک ).
..............................
شدت و ضعف "عرف" در تقبیح بعضی از عبارات در وقت های مختلف متغیر هست اما ما اینجا داریم از سبک سخن فرمودن ائمه (ع) و فرهنگ شیعه سوال می کنیم.ما به نظر عرف یا به کتاب " نصاب الصبیان " و اینکه آیا "داستان کنیز و خر خاتون " در نزد عرف امتان عصر مولوی قبیح بوده هست یا خیر یا به کم و زیادش کاری نداریم.
چرا نبايد كاري داشته باشيم ؟ ، شما وقتي مي توانيد از آوردن برخي كلمات و مطالب در كتابي ايراد بگيريد كه بدانيد آيا آوردن اون كلمات در اون وقت قبيح بوده هست يا نه ؟ ، وگرنه نسل هاي بعد هم مي توانند ما را به خاطر آوردن كلمه ي "آلت جنسي" در كتاب هايمان سرزنش كنند !
با اين ميزان شما بسياري از كتب روايي و فقهي داراي مشكل هست !

مسلما از نظر ائمه و فرهنگ شیعه، سبک بیان در هر جایی و هر وضعیتی دارای اصول خاص خودش هست و نقل بعضی از امور در هر جایی شایسته نیست و قبیح محسوب می شود.

میزان ما هم سنت رسول خدا (ص) و سیره ائمه (ع) هست نه عرف ...

اون جمله ي بولد شده را عرف مي ناميم !
به نظرم اينجا خلطي صورت داديد ، مي فرماييد كه ميزان ما سنت رسول خداست و نه عرف !
اين حرف به كجاي سخن ما ربط داشت ؟ ، بيان مطالب فقهي و ديني و سنت رسول خدا هم بايد ، (در اين زمينه ي نوع ادبيات و كلمات) ، تابع عرف باشد ، حتي ترجمه ي قراون هم در زمينه ي نوع بيان بايد تابع عرف باشد ، براي مثال شما كلمه ي "ديوث" را در نظر بگيريد كه در روايات هم هست ، اما آوردن اين كلمه الاون مطابق عرف نيست و به جاي اون از كلمات ديگري مانند بي غيرت هستفاده مي كنيم ، قصد ندارم مثال هايي از قراون كريم بزنم تا دشمنان سوء هستفاده كنند .

حرف من این هست:
ائمه (ع) هیچگاه حکایتی را به این سبک مثنوی تعریف نکرده اند.

ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) خيلي كارها نكرده اند !
قراون هم که " احسن القصص " را بیان می کند سبکش اینطوری نیست.

قراون حتی وقتی که از قوم لوط یاد می کند یا داستان یوسف و همسر عزیز مصر را شرح می دهد سبکش اینطوری نیست.

قراون كريم بايد هم احسن القصص باشد ، اما كتب تفسير و شرح مي توانند اين قصص را باز كنند و احسن القصص نباشند ، ميزان باز كردن هم تابع عرف هست .
سبک بیان در احکام فقهی هم با سبک بیان در حکایات متفاوت هست.

به عنوان مثال اگر در احکام فقهی فرموده شود که اگر مردی با خری جماع کند و آلت جنسی اش را وارد خری کند، حکمش فلان هست شما نمی توانید نتیجه بگیرید که پس می توان از این کلمات برای ساختن داستان و حکایت جنسی هستفاده کرد.
سبك بيان احكام فقهي در دوران هاي مختلف هم متفاوت هست ، تابع عرف هست .
ما همچين نتيجه اي نگرفتيم ، اما فرموديم تابع عرف هست .

این نوع قیاس ها قیاس نابجاست و این نوع هستدلال باطل هست.

حکایات به "سبک کنیز و خر خاتون " هم در سبک بیان ائمه (ع) و در فرهنگ شیعه جایی ندارد.

( "شیعه نمایان" و متظاهرین به تشیع ممکن هست از این سبک ها هستفاده نمايند اما عمل اون ها ملاک نیست ).

ديوث مطالعهشخص و ...

داشتن مرد و سوراخ داشتن زن و نارپستان بودن حوري و شاشيدن و ...

امثال اين ها كه قصد ندارم بيشتر باز كنم در كتب روايي و خود قراون و كتب فقهي و فرهنگ اهل بيت جاي دارد ! ، اما تا نوبت به مثنايشان مي رسد ديگر جايي ندارد !!!

عجب، پس اگر داستانی دروغین باشد از نظر شما اشکال ندارد اما اسلام، داستان های دروغین را خصوصا به عنوان اصول اصول اصول خودش ( یا روش عرفانی به قول شما ) قبول نکرده هست و به طور اخص وقتی در مورد خدا و انبیاء و اولیاء چنین داستان های دروغی فرموده شود.
دروغ بستن به خدا و رسول و ائمه روزه را هم باطل می کند.


دروغ که شاخ و دم ندارد.

وقتی در مورد یک شخصیت حقیقی خصوصا پیامبر یا امام شروع به تخیلات شود و چیزهایی به او نسبت داده شود که حقیقت ندارد اون دروغ هست.

اگر اسمش را عوض کنید اصل قضیه که عوض نمی شود.


اینکه این داستان ها را به خورد کودکان می دهید یا بزرگان به هر حال دروغ هستند.
دروغ بستن به خدا و اولياء او با زبان شعر فرق دارد ، بله بنده هم با دروغ بستن به اون ها با هر زباني مخالفم و صحيح نمي دانم .
اما بايد دقت داشت كه هر سخني كه از شخصي نقل مي كنيم و منظورمان توضيح بيشتر حال و هواي طرف باشد ، اين ديگر دروغ نيست .

و گرنه اگر اثبات شود مولايشان داستاني را به عمد به دروغ نقل كرده باشد و به خدا و اولياء او دروغ بسته باشد البته كه مذموم هست .

همانند ديگر كتب فقهي و روايي و كلامي اگر اشتباهي در كار باشد بايد همانند اون ها برخورد كرد .

دروغ در شعر و مداحی هم مردود هست.

نمی شود فردی با توجیه "زبان حال" هر دروغی که خواست به خدا یا پیامبر خدا یا اولیاء یا فراد دیگر نسبت بدهد.
اینجا شما از یک چیز باطل برای موجه جلوه دادن باطل دیگر هستفاده می کنید.
دروغ هم در حکایات و هم در مداحی مذموم هست.
ما نفرموديم هر دروغي به زبان حال فرموده شود اشكالي ندارد ، بلكه برعكس فرموديم هر زبان حالي دروغ نيست ، هر داستاني دروغ نيست ، بلكه مي تواند براي توضيح بيشتر و شرح واقعه اي باشد ، هر چند واقعاً اتفاق نيفتاده باشد .
اگر یک روایت اشتباه باشد این خطا به کذب یا خطای راوی یا راویان برمی گردد نه اینکه فردی مثل مولوی که نویسنده کتاب هست عمدا دروغ بنویسد و ...

چطور عمدي بودن را اثبات مي كنيد ؟!
این هم اتهام نادرست " عدم تفکر " شما به من هست.

نه به شما ، بلكه با همه ي منتقدين بودم كه تفكر داشته باشند .
نقدهایی که کردم به قراون وارد نمی شود و این شما و دوستداران مولوی و حامیان او هستید که سعی می کنید با هر قیمت که شده سبک مثنوی را با سبک قراون مشابه جلوه بدهید ...

نقدهايتان عيناً به قراون كريم وارد هست .
ما دوستدار و طرفدار مولايشان نيستيم ،بلكه نقدهاي غير منصفانه را گوشزد مي كنيم ، مي خواهد مولايشان باشد يا شخص ديگر .
ما هم نمي گايشانيم سبك مولايشان سبك قراون هست ، بلكه همانند قراون سبكي وجود ندارد ، بلكه مي گايشانيم اين ايرادات شما وارد نيست .
والسلام علي من اتبع الهدي

125:



درود

درجایی کار این عارفان رو تایید نکردم چون وقتی از چیزی حمایت می کنم که صد در صد بدونم درسته!

مثلا امام صادق(ع)می فرماید:که این دسته از افراد(صوفیان) دشمنان ما اهل بیت هستند.

ولی شاید منظور امام همان درویشانی هست که برای فریب امت و گدایی چنین کارهایی می نمايند هستش که توسط افرادی چون مولوی و حافظ و...

به شدت مطرود شدند.

یا شایدم منظور افرادی مثل مولوی باشه! به هر حال به در این موضوع به یقین نرسیده ام

شعری از امام خمینی(ره):

«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده هست به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم»

ضمنن کلماتی مثل زلف و خال و ...

در ادبیات کاربرد دارند و در اصطلاح زبان رمزی هستند.

و البته اینکه امام خمینی جایگاهش در اسلام و تشیع بی بدیل هستش...

126:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
شما حتی متن مقدمه مثنوی را به دقت نمی خوانید.

بله فرموده: کشاف قراون هست.

خب بقیه را هم بخوانید که چه فرموده ...


127:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
روایتش را بگذارید یعنی از ائمه (ع) روایت بیاورید ...


128:

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در ضمن وصاياي خود به ابوذر فرمود: در آينده قومي خواهد آمد كه در تابستان و زمستان پوشش پشم مي‌پوشند و با اين كار خود را از ديگران برتر مي‌دانند.

كه به اينها فرشتگان آسمانها و زمين لعنت مي‌فرستند.

(بحارالانوار)

یعنی میتونه طعنه به کسانی باشد که خرقه برای فریب امت می پوشند یا برداشتی دیگر!

یا مثلا:
علامه حلي مي نايشانسد:
به این پیرانی که به قبرهای اونها تبرک می جویند، بنگرید که عقیده شان در باره خدایشان چیست؟ گاهی سخن از حلول (ذات خداوند در پیکر خود) می گویند و گاه از اتحاد (خداوند با خود).

عبادتشان رقص و کف زدن و موسیقی هست که خداوند این امور را بر کفار جاهلیت عیب گرفته و فرموده هست: "نماز اونان در پیشگاه کعبه جز سوت کشیدن و کف زدن نبود".

پس چه کسی غافلتر از کسی هست که به کسانی تبرک می جوید که عبادتشان چون عبادت کفار جاهلی هست.

بله چشمها کور نمی شود اما دلها که در سینه ها جای دارند کور می شوند.

(نهج الحق وكشف الصدق ص 58)

ولی ما می بینیم که بسیاری از عارفان بزرگ این گونه اعمال را به شدت رد می نمايند و به هجو وهزل این کارهای بیهوده می پردازند.



129:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
تصوف راهش از راه ما جداست اما ما می توانیم عارف باشیم ولی ابتدا باید مسائل اسلامی را از غیر اون جدا و تفکیک کنیم.من با عرفان و با عارفان مخالف نیستم اما متاسفانه به علت آمیختگی زیاد تصوف با معارف اسلامی گاهی اوقات خالص کردن این دو و تفکیک اون ها از هم مدت زیادی طول می کشد و گاهی اوقات تا اواخر عمر یک فرد هم به درازا می کشد ...
مولوی هم طریقت خودش را داشته و شاید وقت مرگش شیعه از دنیا رفته باشد اما مسلما نمی توان مثنوی معنوی را اثر یک شیعه دانست و ما نباید به زور سعی کنیم مثلا تصوف را با تشیع جمع کنیم.
در مورد عرفا هم اگر با مصداق مثال بزنم و صحبت می کنم بحث مفصل می شود.


انشاء الله اگر موقعيتی بود بعدا در این زمینه فرمودگویی خواهیم داشت ...


130:

می دانیم که مولوی در کتاب مثنوی معنوی از حکایات و الفاظ رکیکی هستفاده نموده هست پس چرا با این وجود مولوی را تکریم کرده و کتابش را اصول اصول اصول دین می خوانید؟

در حقیقت دو اشکال مطرح می‌شود:
۱- هستعمال الفاظ قبیح
۲- وجود حکایات قبیح
درباره مسأله اول لازم به عرض هست که حسن و قبح این الفاظ مسأله‌ای عرفی هست و تابع شرائط وقت و مکان هست.

در عصر تألیف مثنوی این الفاظ در عرف قبیح نبوده هست و لذا شما همین دست مسائل را در آثار دیگر ادبای اون عصر نیز می‌بینید و معاصرینشان نیز اون را تلقی به قبول نموده‌اند.


همین شبهه را برخی درباره روایات شیعی و بلکه آیات قراون کریم مطرح می‌نمايند که چرا از این تعابیر هستفاده شده هست؟ مثلا در قراون کریم با وجود اینکه نهایت عفت و ادب نسبت به عصر قراون و عرف عرب اون روزگار به کار رفته هست و به جای تصریح به مسائل، از کنایاتی چون مباشرت و ملامست و قرب هستفاده شده هست به برخی تعابیر نیمه کنائی بر می‌خوریم که امروزه در عرف، حیا مانع از ترجمه تحت اللفظی اون به فارسی می‌شود مانند اونکه درباره حضرت مریم صدیقه سلام الله علیها می‌فرماید: وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتي‌ أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيهِ مِنْ رُوحِنا و نمونه زیادی نیز از این دست در روایات هست.


این مسأله به دلیل تغییر عرف در شرائط کنونی هست نه به خاطر اینکه ما امروزه ادبی فراتر از ادب قراون کریم داریم. با توضیح جواب دوم شاید این مساله روشن‌تر شود.



مساله دوم: حکایات قبیح
قبح این حکایات نیز تابع شرائط وقتی و عرف هست و در اون اعصار این مسائل مثل امروز قبیح نبوده هست.


وجه مساله این هست که در اون اعصار این دست مسائل اون قدر شائع بوده که صغیر و کبیر از اون مطلع بوده و اموری کاملا عادی تلقی می‌شده و کسی نسبت به بیان این مسائل حریمی به مانند حریم امروزه نگه نمی‌داشته هست.



اون قدر این مسائل شائع بوده هست که در دستورات دینی و کتب فقهی سخن از کراهت زناشوئی در مرآی و منظر نوجوان و غیر اون و هستحباب پوشاندن خود در اون حالت و عدم کراهت زناشوئی با کنیز در نزد کنیز وارد شده هست.[۱]
عمومیت این مسائل که تابع عرف اون دوره و نوع معماری و امکانات منازل و ...

بوده هست به گونه‌ای بوده که کودکان و نوجوانان هم از این مسائل مطلع بوده‌اند.


کتاب نصاب الصبیان از تالیفات ابونصر فراهی هست که از دانشمندان قرن هفتم (هم‌عصر مولوی) هست.

این کتاب همانطور که از اسمش پیداست برای آموزش لغات به کودکان (صبیان) تالیف شده هست و سالها کتاب آموزشی لغت و عروض بوده هست و تا چندی پیش نیز این رسم بربرنامه بود که در سال اول ورود به حوزه این کتاب را درس گرفته و اشعارش را حفظ می‌نمودند.


نگارنده نیز در سال اول حوزه همین کتاب را همراه معراج السعاده و صرف‌میر درس گرفتم.

در قطعه سی و ششم دوبیتی در بیان اسامی آلات تناسلی و اطراف اون به زبان عربی دارد که در هنگام درس‌گرفتن هستاد محترم ما از فرط حیا نتوانستند اون را بخوانند و فهم اون را به شاگردان واگذار نمودند اما شاگردان نیز از فهم معنای اون ابیات عاجز بودند و الفاظ به کار رفته در اون به گونه‌ایست که نقل اون در این پرسش و جواب نیز صحیح نمی‌باشد.

(این ابیات از ابیات اصلی و غیر الحاقی کتاب نصاب می‌باشد)
غرض اونکه عرف اون روز به گونه‌ای بوده که کودکان نه فقط معانی این ابیات را می‌فهمیده‌اند بلکه تعلیم این الفاظ و معانی امری عادی تلقی می‌شده و در محافل آموزشی این ابیات را حفظ می‌نموده‌اند.


به همین جهت حکایات قبیح در اون عصور قبیح محسوب نمی‌شده هست و در کتب و آثار افراد متشرع و متدین و ادباء بزرگ و اهل ادب و نزاکت این مسائل به راحتی دیده می‌شده هست و نه فقط مثنوی مولوی و گلستان سعدی بلکه آثار فقهای شیعه نیز از این کلمات و از این قبیل حکایات مبرا نبوده هست.



کشکول شیخ بهائی، زهر الربیع و الانوار النعمانیه از محدث جلیل سید نعمت‌الله جزائری و کلثوم ننه از فقیه محقق آقا جمال خوانساری نمونه‌هائی از این کتب هست که تالیف اون نه با تدین و تشرع نویسندگان بزرگوار اون منافاتی داشته و نه با نزاکت و ادب اونان.


همین امر در فضای فقه و دیگر علوم نیز منعکس شده هست و در بسیاری از مسائلی که می‌توان مثالهای فقهی مناسبی برای اون بیان کرد، فقها عظام به وطی جاریه و امثال اون مثال می‌زنند و به عنوان نمونه در بیع و خیارات شیخ انصاری گاه اون قدر این مثال تکرار شده و بحث به جزئیات اون کشیده می‌شود که امروزه هستاد و شاگرد هر دو از بیان اون شرمنده می‌شوند در حالیکه در صد وپنجاه سال پیش این مسائل عادی بوده هست.



بنابراین وجود این الفاظ و این دست حکایات در مثنوی معنوی چیزی نیست که اختصاصی به این کتاب داشته باشد و از شأن و منزلت اون بکاهد.


با این همه توجّه به دو نکته سزاوار هست:
اول: عادی بودن این مسائل دلیل بر حسن اون نیست و لذا نباید توهم کرد که چون این امور میان متشرعه در عصر معصومین و پس از اون شائع بوده هست پس اسلام نیز به همین ممشا دعوت می‌نماید.

بلکه این امر معلول مشکل بودن ایجاد تغییر در عرف در این موارد هست و گرنه اسلام دعوت به کتمان تام این مسائل و ترک این الفاظ می‌نماید.


در مجمع البیان ذیل آیه شریفه «و الذین هم عن اللغو معرضون» از حضرت امام باقر علیه‌السلام روایت می‌نماید: قيل هم الذين إذا أرادوا ذكر الفرج كنوا عنه [۲]
و در عیاشی در تفسیر «أو لامستم» از حلبی از حضرت امام صادق علیه السلام روایت مینماید:
اللَّمْسُ هُوَ الْجِمَاعُ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سَتِيرٌ يُحِبُّ السَّتْرَ فَلَمْ يُسَمِّ كَمَا تُسَمُّون‌.[۳]

پانویس

۱.

وسائل الشیعة، ابواب مقدمات النکاح، باب ۶۶ و ۶۷

۲.

مجمع البيان في تفسير القراون، ج‌۷، ص: ۲۸۳

۳.

وسائل الشیعة، ج۱، ص۲۷۳

131:

حضرت آیةالله شبیری زنجانی مطلبی را درباره نظر شیخ انصاري نقل می‌نمايند که متن فرمایششان چنین هست :

«قضیه دیگری که از جهتی مربوط به عقل و درک سیاسی هست و از جهت دیگر مربوط به تقواست و هر دو در اون سهم دارد، ماجرای هستفتائی هست که از مرحوم شیخ انصاری درباره مولوی می‌نمايند که مولوی چگونه آدمی هست؟

شیخ می‌خواهد از روی موازین حرف بزند، در جواب - چنان که شنیده‌ام - می‌نویسد:
من کتاب مثنوی را کم مطالعه کرده‌ام، ولی در جوانی قدری اون را دیده ام.
این شعر از اون وقت در نظرم مانده هست که مولوی می‌گوید:
هر كسي از ظن خود شد يار من / از درون من نجست اسرار من

وقتی مولوی درباره معاصرین خود در ششصد سال قبل می‌گوید که اینها تشخیص نمی‌دهند که من چکاره‌ام؟ من چگونه دربارۀ او قضاوت کنم؟

مرحوم شیخ طوری جواب می دهد که اشکال شرعی نداشته باشد و اگر تأیید و یا تکذیب می‌کرد می‌ترسید اشكال شرعی داشته باشد.»(جرعه ای از دریا، ج۱، ص۱۴۱ )

132:

شيخ بهايي ارادت بسیار زیادی به مولوی و مثنوی دارد و بارها در کشکول از وی به المولوی المعنوی و العارف الرومی یاد می‌کند و مثنوی وی را نیز مثنوی معنوی خوانده و اشعار عجیبی در وصف مثنوی معنوی از وی نقل شده که گوید:
من نمی‌گویم که اون عالی / هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی معنوی مولوی
/ همچو قراون بر زبان پهلوی

(دانشنامه جهان اسلام؛ ج ۴؛ ص ۶۶۶؛ و روضات الجنات، ج۸، ص۶۸ )

اشعار مثنوی را در تبیین وحدت وجود و مقام فنا و بقا نقل می‌کند و در برخی موارد پس از نقل اشعار اشاره دارد که خود نیز شمّه‌ای از این مقامات را چشیده هست .(الکشکول، ج۱، ص۲۸۶و۲۸۷؛ و ج۳، ص۲۹۵و۲۹۶و ۳۴۱ )

133:

گمان می‌کنم یک‌وقت در نماز جمعه این داستان مولوی را نقل کرده‌ام.

هر وقت این داستان به یادم می‌آید، تکان می‌خورم.

در شهری از شهرهای مسلمانان، محله‌ی مسیحی‌نشینی بود و دختری از مسیحیها عاشق اسلام شده بود و رغبت به اسلام پیدا کرده بود.

او به کلیسا نمی‌رفت، در مراسم دینی شرکت نمی‌کرد و پدر و مادر او درمانده بودند که با این دختر چه بنمايند.

مؤذن یا قراون‌خوان بدصدایی پیدا شد، پدر اون دختر پول داد و فرمود بیا نزدیک خانه‌ی ما اذان بگو! او هم رفت و اذان فرمود.

وقتی صدای نکره‌ی او بلند شد، همه‌ی امت اون محل متوحش شدند.

این دختر فرمود: چه صدایی هست؟ پدر جواب فرمود: چیزی نیست، اذان مسلمانان هست.

دختر فرمود: عجب! مسلمانان اینند؟ عشق اسلام از دلش رفت! مولوی این داستان را در کتاب مثنوی نقل می‌کند. این کتاب، کتاب پُرحکمتی هست.

این هم یک حکمت هست که واقعیت دارد.(لينك)
رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي)

134:

دوستان به مسئله‌ی قصه‌نویسی اشاره کردند.

بله، من عقیده‌ام این هست ما ضعیفیم.

البته روح داستان‌سرایی در ایران ضعیف نیست؛ دلیلش هم داستانهای فردوسی و مولوی هست .

(لينك)

رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي)

135:

نكته ي ديگري را كه بايد متذكر شوم اين هست كه همه مي دانيم كه سطح فهممان در مطالب مختلف متفاوت با يكديگر هست ، مثلاً ممكن هست شخصي در فهم فيزيك تبحر داشته باشد اما در زيست شناسي و يا رياضي فهم پاييني داشته باشد ، اين طبيعي ست .

مثلاً آيه ي "و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي" از نگاه يكي ممكن هست تناقض گايشاني آشكاري باشد و بگايشاند اين ها واضح البطلان هست ! ، اما مي دانيم كه اين جمله عين حق هست و مربوط به توحيد افعالي ! ، هر كسي توانايي فهم اين جمله را ندارد مگر اونكه مقدماتي را گذرانده باشد ، هر چند از نظرش اين ها واضح البطلان باشد .

خلاصه حكم قطعي عقل و شرع هست كه در مسائلي كه اطلاعي نداريم به هيچ عنوان حكم قطعي ندهيم و همانند شيخ انصاري بي طرف بمانيم ، فهميدن متون فلسفي و عرفاني منوط به گذراندن مقدماتي ست ، مگر هر كسي با مطالعهكتب دبيرستاني فيزيك مي تواند ادعا كند سخنان هستفان هاوكينگ در فلان مسئله واضح البطلان و مخالف فيزيك هست ؟!

اظهار نظر در باب عرفان و فلسفه منوط به گذراندن 10-15 سال مقدمات و زانو زدن مقابل اساتيد هست نه با چند كتاب مطالعه!
تازه سپس اون بايد كتابي ، مقاله اي نوشت تا تخصص اثبات شود ، مگر به همين راحتي ست ؟!

اگر هم خواستيم اظهار نظر كنيم حواسمان باشد خودمان را نماينده ي دين ندانيم و بقيه را مخالف دين بدانيم ، چون كساني در زمره ي عرفا و فلاسفه برنامه دارند كه مرجع تقليد و فقيه هم هستند و مجتهد هستند ، به راحتي نبايد حرف زد ! ، لااقل بگايشانند ما از دين اين را فهميديم و اون ها هم از دين اين را فهميدند و با هم فرمودگو مي كنيم .
والسلام علي من اتبع الهدي

136:

بهتره یک باره دیگه مطلب رو بخونین ، بعد جواب بدین , مباحثه باید فعالانه باشه نه انفعالی
مخاطبین من هم وهابی و اهل سنت و کلیمی و ...

نیستند
سعی بر اینه که در بحث به سمت مثال نرویم چرا که خود مثال دوری از ادارک عقلیست بماند!!
مثال : اداراکی که مالک اشتر از اصل امامت دارد با کمیل یکی هست؟
آیا اصول و یا فروع دین محدود به حدی هستند ؟
آیا اداراک مقام عقل انسانی محدود به حدی هست ؟

به سوالات توجه کنید ، اصول ، اصول این هست .


با نظر به :
چند گزاره :
1- اصل دین (نزد پیامبران ، خصوصا خاتم الانبیاء (مبحث مقام ختمیت) امامان خصوصا وارثان خاتم الانبیاء و علی خصوص خاتم الاوصیاء)

2- انسان ( به ما هو انسان )
3- ادارک ( با امعان نظر به تجرد علم و محل صدور فیض و اینکه ادارک علم مطلقا امری اون سویی ست.)

و مباحث مترتب که موضوعیت در حال حاضر نداره.


137:

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبت دروغ مثنوی به امیرالمومنین علی (ع) در ارتباط با ابن ملجم

مثنوی در دفتر اول، ماجرای امیرالمومنین علی (ع) و قاتلش ( ابن ملجم ) را مطرح می کند و اینکه امام علی (ع) به قاتلش اطلاع می دهد که پیغمبر از وحی به او اطلاع داده که هلاکتش به دست اوست و او هم می گوید که مرا زودتر بکش تا این خطا از من سر نزند و مرا دو نیم کن تا این کار بد را انجام ندهم.

تا اینجای قضیه فعلا بحثی نداریم اما در ادامه ببینید که مولوی از قول امام علی (ع) چه جواب می دهد:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

مسلم هست که نسبت دادن اینکه هیچ بغض و دشمنی بین امیرالمومنین علی (ع) و ابن ملجم نبوده و ابن ملجم آلت حق بوده و فعل او را فعل او نبوده ادعایی باطل و دروغ و خلاف عقائد شیعه و انبوه روایاتی هست که قاتل امیرالمومنین را مورد لعن برنامه داده هست.

"تولی" و "تبری" از عقائد مسلم اسلامی - شیعی هست و ائمه (ع) با دشمنانشان دشمن بوده اند و این دشمنی دوطرفه بوده هست.
مثنوی حتی ادعا می کند که امام علی (ع) به ابن ملجم فرموده:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

شفاعت ابن ملجم توسط المیرالمومنین علی (ع) هم دروغ دیگری هست.
ببینید چگونه مثنوی تحت عنوان "زبان حال "و "شعر "، اونچه که عقیده خودش ( مولوی ) بوده را به امیرالمومنین علی (ع) نسبت داده هست.

مگر امیرالمومنین علی (ع) سنگ بی زبان بوده که امثال مولوی بخواهند هرچه در ضمیرشان بوده تحت عنوان زبان حال و شعر به او نسبت بدهند.
سخنان امیرالمومنین علی (ع) در روایات بسیار موجود هست و این تخیلات دروغین مثنوی هم دروغ بستن به امیرالمومنین علی (ع) هست.

همان علی که در همین ماه رمضانی که در پیش هست باید در شب های احیاء و ضربت خوردنش قراون را بالای سرتان بگذارید و خدا را به او قسم بدهید اما آیا شما مثنوی را بالای سرتان می گذارند و خدا را به حق مولوی قسم می دهید؟
مطالعهاین دروغ های مثنوی هم ( اگر به اون اعتقاد داشته باشید ) روزه تان را باطل می کند چون نسبت دروغ دادن به خدا و پیامبر و امام مبطل روزه هست...



لینک

138:

بسم الله الرحمن الرحیم
تمجید مثنوی از معاویه

داستان " بیدار کردن ابلیس معاویه را که خیز وقت نماز هست " در کتاب دوم مثنوی آمده هست و خلاصه اش چنین هست:
حکایت کرده اند که معاویه در گوشه ای از کاخ خود خوابیده بود.

درهای ورودی کاخ از اندرون بسته بود تا کسی مزاحم خواب او نشود.

او در خوابی ژرف فرو رفته بود که ناگهان شبحی او را از خواب بیدار می کند.

معاویه سراسیمه از خواب بیدار می گردد ولی کسی را نمی بیند.

پیش خود می گوید: همه درهای کاخ که بسته هست، پس این شخص موهوم از کجا به اندرون در آمده هست؟ برمی خیزد و به جستجو می پردازد و بالاخره با شبحی برخورد می کند و به او می گوید: کیستی؟
جواب می دهد: ابلیس.


معاویه می پرسد: چرا مرا بیدار کردی؟
می گوید: وقت نماز هست.

تو را بیدار کردم تا فورا به مسجد بروی.
معاویه می گوید می دانم که تو حیله ای در کار داری و الا خواهان عبادت و طاعت بندگان خدا نیستی.
ابلیس سخنان فریبنده بسیاری بر زبان می راند ولی نمی تواند او را فریب دهد.

سرانجام غرض خود را چنین بازگو می کند:
می دانی چرا از خواب بیدارت کردم؟ برای اینکه به نماز جماعت حاضر شوی.

اگر خواب بر تو چیره شود و نمازت فوت گردد از شدت ناراحتی و حسرت، جهان در مقابل دیدگانت تیره و تار می شود و احساس درد و اندوه سراپای وجود تو را می گیرد و سیلاب اشک از چشمانت فرو می ریزد.

همین حال ندامت و سوز درون از ده ها نماز بالاتر و ارجمندتر هست.

پس تو را بیدار کردم تا به این حال لطیف نرسی.
( شرح جامع مثنوی، دفتر دوم، صفحه 645، کریم وقتی )
...................................
در نهایت مثنوی از معاویه اینطور تمجید می کند و او را باز سفیدی می داند که هرگز یک عنکبوت نمی تواند به گرد او تار تند:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

معاویه که بود ؟

139:

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح کریم وقتی بر داستان معاویه و ابلیس
کریم وقتی در ارتباط با این داستان چنین شرح می دهد و بیان می کند که شیوه مولوی این بوده که حکایات و روایات را با هم می آمیخته و حتی شخصیت های داستانی را نیز تغییر می داده هست تا مقاصد معنوی خود را بیان کند:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

140:

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله را پیچیده و مبهم نشان ندهید.
امامت دوازده امام از اصول دین نزد شیعیان هست.

شیعیان هرگز عمر و ابوبکر و عثمان را تمجید نمی نمايند بلکه ولایت و خلافت اونان را رد می نمايند.

هرکسی که دوازده امام را قبول نداشته باشد و یا ابوبکر و عمر و عثمان را به عنوان خلیفه قبول داشته باشد یا تمجید کند شیعه امامی نیست ( این حداقل شرایط هست ).

حال اگر ( بنا به فرض ) مولوی شیعه هم در نظر گرفته شود با این حال نیز کتاب مثنوی او نمره اصول دین را در نزد شیعیان دریافت نمی کند ...


141:

بسم الله الرحمن الرحیم

فعلا کسی درباره متون فلسفی و یا به اصطلاح عرفانی مثنوی حرفی نزده که شما مثال هاوکینگ ! را مطرح می کنید.

"علامه امینی" و "محسن قرائتی" و خیلی های دیگر هم که منتقد یا مخالف مولوی بودند یا هستند بالای 50 سال با قراون و حدیث آشنایی داشته اند.


آقای "کریم وقتی" هم از افرادی هست که مولوی شناس نامیده شده و از محبین ایشان محسوب می شوند.

ایشان مولوی را اهل تدلیس دانسته هست که در پست قبلی در قضیه جابجایی حکایات و روایات ذکر شد.
اینطوری هم نیست که شما بخواهید همه چیز را تخصصی و یا مبهم نشان بدهید.

در بعضی از جاها بله نیاز به کار تخصصی هست اما نه اینطور مبالغه آمیز که شما مطرح کردید...


142:

بسم الله الرحمن الرحیم

این پست شما را قبلا جواب داده بودم اما این بار از شرح مثنوی "کریم وقتی" شرح اون بیت شعری که آوردید را ببینید:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

( کلمه "مدرن" در متن صفحه اشتباه تایپی هست و کلمه "مردن" صحیح هست ).
ببینید در این متن هیچ اثری از اینکه "ای پس سوء القضا حسن القضا" نشان از شیعه بودن مولوی داشته باشد نیست.

شاید افراد دیگر شرح و تفسیر دیگری از این بیت شعر داشته باشند اما ما نمی توانیم تمام شواهد و محکماتی که دال بر شیعه نبودن مولوی دارند را رها کنیم و به این گونه متشابهات تکیه کنیم ...


143:

بسم الله الرحمن الرحیم

قیاس "مثنوی مولوی" با "بحارالانوار مجلسی" صحیح نیست.

بحارالانوار کتابی هست که مشتمل بر روایاتی از ائمه شیعه هست و همانطور که می دانید "قراون و عترت" ثقلین نامیده شده اند که از هم جدانشدنی هستند و ائمه (ع) هم حامل کتاب خدا و ترجمان حقیقی اون بوده اند و اگر تمجیدی شده باشد در این رابطه بوده و صحیح هم هست نه اینکه علامه مجلسی حرف های خودش را همچون نوشته فرشتگان بداند و یا از ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه تمجید کرده باشد.

هر روایتی هم که هست با ذکر راوی آمده هست و اگر روایتی جعلی یا ضعیف بود به راوی اون منتسب می شود اما با این حال من بحارالانوار را تایید مطلق نکرده ام.

اگر علامه مجلسی هم در جایی خطایی کرده باشد و در ادعا از حد گذرانده باشد ( که البته باید اون را ثابت کنید ) اون هم مطلوب نیست.


همچنین اگر کسی غلو کند و مثلا آقای حسن زاده آملی را هم حضرت ابوالفضائل ( با حضرت ابوالفضل اشتباه نگیرید ) بنامد اون هم صحیح نیست و الی آخر ...


144:

بهتر نیست که بپذیریم مثنوی پر از حکمت هست، اما اشتباه هم دارد؟

و اگر بپذیریم که عرفا هم اشتباه مینمايند،
همانطور که فلاسفه هم اشتباه کرده اند و مثلاً ملاصدرا آمد و بقیه فلاسفه را توجیه کرد
اون وقت خوب هست که بگیم کتاب مثنوی اصول اصول اصول عرفان هست.

منبع: سماع - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

این هم جالب هست:
سوال : اخیرا یکی از اساتید دانشگاه برای موجه جلوه دادن سماع (رقص صوفیانه) با هستناد به سخنان برخی از صوفیان و هستشهاد به آیه شریفه (و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب) فرموده که همه کوهها و ابرها و عالم در رقص و سماع اند .

وی همچنین با بیان اینکه سماع حرکانی موزون ، ناشی از رقص و تلاطم روح هست ، سماع را تایید کرده و به دفاع از اون پرداخته هست.

با توجه به رواج روز افزون تصوف و عرفانهای کاذب خواهشمندیم بفرمایید آیا از لحاظ اسلام سماع حکم رقص را دارد؟ و حکم اون چگونه هست؟

جواب مراجع معظم (دام ظلهم) :

مقام معظم رهبری، آیت الله العظمی خامنه ای :
ترویج عقاید باطل صوفیه حرام هست.

تقرب به خدای متعال با عبادت های جعلی حاصل نمی‌شود و باید از روش اهلبیت (علیهم السلام) پیروی کرد.

آیت الله سیستانی:
موسیقی لهوی حرام هست و همینطور غنا که سخن باطل با کیفیت لهوی هست حرام می باشد واگر سخن باطل نباشد نیز اشکال دارد , و این روشها بر خلاف طریقه ی صحیحه اتباع اهل بیت (علیهم السلام) هست.

آیت الله صافی گلپایگانی:
به هیچ وجه مستند شرعی ندارد باید بدانید افرادی که به اصطلاح عرفا نامیده میشوند اکثریت دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می باشند و فرمودارها و سخنانی دارند که بانصوص قراون مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد.

افرادی از این فبیل طریقه متشرعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته اند و اگر هم برخی اونها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند برای شخص مسلمان آراء و عقایدشان حجت نیست و قدر مسلم این هست که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیع هیچگاه مرجع و ملجا نبوده هست و در همه ادوار واعصار رهبران عقیدتی شیعه ،افرادی مثل ابن بابویه پ%وق وخودصدوق و شیخ مفیدها و شیخ طوسی ها و علامه حلی ها و مجلسی ها و صدها و هزارها علما از این قبیل بوده اند که در ارائه مرزهای بین کفر و اسلام و همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده هست .

اکنون هم راه وصراط مستقیم همان راه اونها هست.

مع ذلک برای مزید شناسایی به حال این افراد میتوانید به کتابهایی مثل: خیراتیه و فضائح الصوفیه و نقدی بر مثنوی و حدیقة الشیعه و عرفان و تصوف و جستجو در عرفان اسلامی رجوع نمایید.

آیت الله مکارم شیرازی:
در اسلام چیزی به نام سماع نداشته و نداریم و این مطلب ساخته دست برخی از فرقه های منحرف صوفیه هست.

اون آیات نیز هرگز دلالت بر جواز رقص سماع نمی کند و هستدلال و هستناد به اون آیات برای جواز این رقص غلط اندر غلط هست.

جهت اطلاع از عقاید انحرافی صوفیه می توانید به کتاب ما «جلوه حق»رجوع کنید.

آیت الله مظاهری:
حرام هست و شرکت در این گونه جلسات نیز جایز نیست.

آیت الله نوری همدانی:
اینگونه برداشتها از قراون که منشأ اون هوی و هوس می‌باشد و هیچگونه مستند عقلائی ندارد و تفسیر به رأی هست حرام هست.

آیت الله سید محمد صادق روحانی:
اولا حکم رقص را دارد ثانیا حکم تفسیر قراون به رای نیز دارد ثالثا جزای رجاء تصوف و عرفان کاذب را دارد.

آیت الله محمد عزّالدین حسینی زنجانی:
فرق صوفیه و اعمال اونها از نظر فقه شیعه مورد تایید نبوده و سماع نیز جایز نیست.

آیت الله سید محمد شاهرودی:
سماع و حرکاتی که معروف به رقص سماع هست نیز جائز نیست.

آیت الله موسوی اردبیلی:
هستناد اینگونه اعمال به آیات قراون بی پايه و فاقد اعتبار هست و انجام اونها شرعیتی ندارد.

آیت الله گرامی:
آیا حرکات ابر و کوه رقص هست؟ گویا معنای رقص را هستاد نفهمیده .

رقص طبق روایات معتبر حرام هست .والسلام
منبع: اظهارات دینانی در باره رقص عارفانه و فتوای مراجع تقلید در رد و تخطئه اون - مشرق نیوز | آخرین اخبار ایران و جهان | mashreghnews.ir

145:

ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی....................ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی

حمد هست فرمودن نام تو ای نور فرخ نام تو..............خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی

خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر..........ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی

خورشید باشد ذره‌ای از خاکدان کوی تو...............دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی

موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور.....داود می‌خواندت زبور الله، مولانا علی

آدم که نور عالم هست عیسی که پور مریم هست.....در کوی عشقت در هم هست الله، مولانا علی

داود را آهن چو موم قدرست نموده کردگار..........زیرا به دل ابرنامه کرد الله، مولانا علی

اون نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا.................

می‌فرمود در قرب دنا الله، مولانا علی

قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی.....هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی

گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی............تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی

شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما...........خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی

اون آدم آل عبا دانم علی زین العباد....................هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی

موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما.............

گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی

سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان.....

با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی

مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین.........خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی

تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود...........اون شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی

دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن..........

دارند این سر در دهن الله، مولانا علی

ابرنامه کن اظهار کن مولای رومی این سخن........هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی

ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا.......رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی

مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس تبریزی، به تصحیح بدیع الوقت فروزانفر، غزل 3212، صص1188-1189.


146:

به نظر من مولوی عالم و عارف بوده که البته اشتباهانی هم داشته.

ولی این اشتباهات نباید باعث بشه که ما این عارف رو فردی کافر و یا خارج از دین بدونیم.
نظر هستاد فاطمی نیا که این هست.

147:

مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد
رخ شــــطرنج نبرد اونــــچه رخ زیبا بـــــرد
تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت
از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد
من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه
ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد
من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم
او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد
جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــه بود
که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد
خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود
که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد
خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام
با برافروخـــــته رویی که برنامه از ما بــــرد
همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــی
غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد
همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت
همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد

(علامه طباطبایی)


(جام صهبا= شراب،خمر)

در این شعر هم از زبان رمزی برای بیان اصطلاحات عرفانی هستفاده شده هست.



148:

ما که فرمودیم مولوی معصوم نیست اما معنایش این نیست که کلام او بخصوص در وادی معارف عالیه بی اعتبار هست .


همه این ایراداتی که شما به ظواهر کلام ایشان کردید در عرفان قابل تاویل هست . بنده اصرارم بر این هست که این حرفها را براون مبانی نقد کنیم وگرنه اگر بخواهید بر مبنای ظواهر، کلام عارفانه را نقد کنید حتی برخی سخنان اهل عصمت هم زیر سوال می رود چه رسد به کلام مولوی . بنده در تاویل امارت مومنین عمر کلامی بگویم تا معلوم شود حرف چیست ؟ درست هست که بر پايه عقیده ما شیعیان شرع مقدس امارت مومنین را اختصاصا به علی ع داده هست اما اونچه در مقام تکوین حادث شد امارت ظاهری عمر بر اهل ایمان وقت خودش بود .

این امارت از نظر اهل ظاهر مردود هست اما از نظر اهل معرفت خود نوعی امارت هست ولو اینکه بر مبنای تشریع باطل هست .

در نظر اهل معرفت تکوین جایگاه مهمی دارد و وقایع اون بعنوان ظهورات اسماء و صفات الهی همه حقند .

ولو اینکه در مقام تشریع باطل باشد چه اینکه در تشریع عزائم امور معالی اون مد نظر و حقند .
شما شیعه را تعریف بفرمایید تا ببنیم شما تا چه اندازه شیعه شناسید .


بعد شما که هی دم از دشمنی مولوی با علی ع و اهل بیت می زنید چه برهان و سندی دارید ؟ غیر از این هست که چند کلامی در مدح عمر و عثمان کرده ؟ شما که وقت مولوی نبوده اید تا بدانید اظهار شیعه گری و ولایت علی ع و اهل بیت ع چه بهایی داشته هست .

در شعر کدام شاعر مدح این افراد نیست .

حتی در شعر حافظ هم هست .

پس یکبارگی همه اینها را دشمن اهل بیت معرفی کنید .


کلام اهل معرفت در مدح این افراد علاوه بر سر خاص خودش به منظور دفع دشمنیهای متعصبان سنی بوده هست .

شما همه چیز را با حال فعلی خودتان مقایسه می کنید .

اگر پانصد سال قبل بودید جرات نداشتید در همین ایران سخنی از محبت اهل بیت ع بزنید
.

یاهمین الان درقم یاشهرستان تهران تشریف دارید وباخیال خود بهترین مدعی ولایت علی (ع) هستی؟ اگر وقتی به کردستان وبلوچستان می رفتید یا درکشور ترکیه ومصر دم از لعن عمروعایشه می زدید ببینم زنده برمی گشتید ؟!
(باعرض پوزش )


دوست عزیزم بهرحال ناخواسته خوب آب به آسیاب دشمنان ولایت می ریزید .

تمام اهل معرفت را با عنوان سنی بودن دو دستی تقدیم اهل سنت کرده اید ؟ چه برایتان می ماند ؟ حتی حاضرید امثال آیت الله انصاری همدانی ، آیت حق سیدعلی قاضی وووو همه را صرفا بخاطر تایید ممشای اهل معرفت از تشیع بیرون کنید ؟ که چی ؟ که آقا مثل ما حرف نزده .

مثل ما نفرموده عمر لعنه الله علیه فلان فلان شده هست .

چرا کلمات اهل عصمت را در وادی عرفان رد نمی کنید .

چرا ما رایت شیئا و رایت الله قبله و بعده و معه را از علی ع رد نمی فرمایید .

چرا الغیرک ظهور مالیس لک سیدالشهدا را نفی نمی کنید و چرا اصلا : هوالاول و الاخر والظاهر و الباطن قراون را رد نمی کنید ؟
یک بام دو هوا نمی شود .

یا بر ممشای اهل ظاهر همه اینها را رد بفرمایید یا کلام ما را در جداسازی این دو مبنا ( ظاهر و باطن ) بپذیرید .

اهل معرفت قائلند هر مقامی حکمی دارد و باید به حکم هر مقام ملتزم بود .

به حسب مقام ظاهر کلامی و به حسب مقام باطن کلامی هست .



آیا ما با قراون و حدیث ارتباط مستقیم داریم ؟ آیا لوازم فهم دقیق کامل و معصوم و از خطا داریم ؟ آیا این حدیث صحیح نیست که فرمود : عالم اونستکه علم دیگران را به علم خود بیفزاید ؟ آیا بین ما و قراون و اهل بیت حجاب فهم نیست ؟ آیا بهره مندی از فهم دیگران از قراون و حدیث خطاست ؟
شما مومنین را به چه حواله می دهید ؟ کو امام معصوم ع و کجاست فهم مستقیم از قراون ؟ ما هیچ راهی نداریم جز اینکه از علما بهره مند شویم .

فقیه در ظاهر شریعت و عارف در باطن شریعت ما را در فهم ظاهر و باطن قراون و حدیث یاری می نمايند .

آیا شما نقش اینها را رد می فرمایید ؟ مطمئنم چنین منظوری ندارید اما کلامتان هم صراحت ندارد .


موفق باشید

149:

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام بر همه ؛
اگر متن كامل داستان مربوط به اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در نظر بگيريد .
خواهيد دانست اين صرفاً يك داستان تاريخي مشخص نيست ، بلكه كاملاً تخصصي ست و بدون رجوع به شروح و اصطلاحات عرفاني قابل تبيين نيست ، بايد مراقب بود دچار حرام شرعي كه همانا سخن فرمودن بدون رعايت احتياط هست نشايشانم .

داستاني نقل مي شود كه پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) به اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) خبر شهادتشان به دست ابن ملجم را مي دهند و مي فرمايند اين تقدير ايشان هست .
ابن ملجم هم وقتي اين را مي شنود از امام تقاضا مي كندكه او را بكشد اما امام امتناع مي كنند .
اين بحث كاملاً تخصصي ست و هر كسي نبايد به اون وارد شود .

اين ابيات را در نظر بگيريد :
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو

زانک این را من نمی‌دانم ز تو


آلت حقی تو فاعل دست حق

چون زنم بر آلت حق طعن و دق


فرمود او پس اون قصاص از بهر چیست

فرمود هم از حق و اون سر خفیست ... (مثنايشان معنايشان ، مولايشان ، دفتر اول)




مرگ از اين جهت تلخ هست كه از خانواده دور مي شايشانم و دوستان را از دست مي دهيم و از اون جهت شيرين هست كه ديگر مشكلات دنيايشان را نداريم و از زنداني آزاد شده ايم ، اين يك مثال بود براي تقريب به ذهن .

بغض داشتن هم جهت مي خواهد ، ما از وهابيت بغض داريم از اين جهت كه دشمن ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) هستند و نه از اون جهت كه انسان هستند و يا عرب هستند و يا چيز ديگر ...

.

ما اعتقاد داريم كه هر فعلي كه انجام مي دهيم تحت اراده ي خداوند هست ، اما برخي افعال ما گناه هست نه از اون جهت كه فعل خداوند هست بلكه از اين جهت كه فعل ماست ، هر چيزي را بايد از جهت خودش بررسي كنيم .

اين ابيات هم مي گايشاند من از تو بغضي ندارم از اين جهت كه تقدير من اين هست ، بغضي ندارم از اين جهت كه خداوند تو را قاتل من برنامه داده .

امام معصوم هم از قاتلش بغضي ندارد از اون جهت كه فعل خداست و نه از اين جهت كه فعل قاتلش هست ، اين در ذكر ادله ي بغض نداشتن مطرح شده هست .

قصاص مي كنيم از اين جهت كه فاعل را شخص مي دانيم نمي خواهيم كه خداوند را قصاص كنيم ! از اون جهت كه فاعل خداوند هست قصاص نمي كنيم .
فكر كنم واضح باشد .

اما ابياتي كه مي گايشاند : ليك بي غم شو شفيع تو منم ...
مي دانيم كه امام علي (عليه السلام) سپس ضربت بسيار سفارش قاتل را مي كردند و مي فرمودند كسي نبايد او را آزار دهد ، فقط و فقط اون مقدار كه آسيب رسانده آسيب ببيند .

اما شفيع شدن حتماً نبايد در مورد آخرت معنا شود كه ايشان شفيع قاتل خود مي شوند ، بلكه مي تواند در مورد قبل و سپس ضربت تا هنگام هلاكت اون ملعون معنا شود ، به اين معنا كه امام معصوم (عليه السلام) با اين كه از ضارب خود مطلع بودند اما از قصاص قبل از جنايت خودداري كردند و هم سپس ضربت از ايذاء قاتل جلوگيري مي كردند بدين گونه شفيع قاتل حتمي ، مجرم حتمي خود بودند .

150:

نكته ي ديگري را كه بايد متذكر شوم اين هست كه همه مي دانيم كه سطح فهممان در مطالب مختلف متفاوت با يكديگر هست ، مثلاً ممكن هست شخصي در فهم فيزيك تبحر داشته باشد اما در زيست شناسي و يا رياضي فهم پاييني داشته باشد ، اين طبيعي ست .

مثلاً آيه ي "و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي" از نگاه يكي ممكن هست تناقض گايشاني آشكاري باشد و بگايشاند اين ها واضح البطلان هست ! ، اما مي دانيم كه اين جمله عين حق هست و مربوط به توحيد افعالي ! ، هر كسي توانايي فهم اين جمله را ندارد مگر اونكه مقدماتي را گذرانده باشد ، هر چند از نظرش اين ها واضح البطلان باشد .

خلاصه حكم قطعي عقل و شرع هست كه در مسائلي كه اطلاعي نداريم به هيچ عنوان حكم قطعي ندهيم و همانند شيخ انصاري بي طرف بمانيم ، فهميدن متون فلسفي و عرفاني منوط به گذراندن مقدماتي ست ، مگر هر كسي با مطالعهكتب دبيرستاني فيزيك مي تواند ادعا كند سخنان هستفان هاوكينگ در فلان مسئله واضح البطلان و مخالف فيزيك هست ؟!

اظهار نظر در باب عرفان و فلسفه منوط به گذراندن 10-15 سال مقدمات و زانو زدن مقابل اساتيد هست نه با چند كتاب مطالعه!
تازه سپس اون بايد كتابي ، مقاله اي نوشت تا تخصص اثبات شود ، مگر به همين راحتي ست ؟!

اگر هم خواستيم اظهار نظر كنيم حواسمان باشد خودمان را نماينده ي دين ندانيم و بقيه را مخالف دين بدانيم ، چون كساني در زمره ي عرفا و فلاسفه برنامه دارند كه مرجع تقليد و فقيه هم هستند و مجتهد هستند ، به راحتي نبايد حرف زد ! ، لااقل بگايشانند ما از دين اين را فهميديم و اون ها هم از دين اين را فهميدند و با هم فرمودگو مي كنيم .
والسلام علي من اتبع الهدي

151:

بهتره یک باره دیگه مطلب رو بخونین ، بعد جواب بدین , مباحثه باید فعالانه باشه نه انفعالی
مخاطبین من هم وهابی و اهل سنت و کلیمی و ...

نیستند
سعی بر اینه که در بحث به سمت مثال نرویم چرا که خود مثال دوری از ادارک عقلیست بماند!!
مثال : اداراکی که مالک اشتر از اصل امامت دارد با کمیل یکی هست؟
آیا اصول و یا فروع دین محدود به حدی هستند ؟
آیا اداراک مقام عقل انسانی محدود به حدی هست ؟

به سوالات توجه کنید ، اصول ، اصول این هست .


با نظر به :
چند گزاره :
1- اصل دین (نزد پیامبران ، خصوصا خاتم الانبیاء (مبحث مقام ختمیت) امامان خصوصا وارثان خاتم الانبیاء و علی خصوص خاتم الاوصیاء)

2- انسان ( به ما هو انسان )
3- ادارک ( با امعان نظر به تجرد علم و محل صدور فیض و اینکه ادارک علم مطلقا امری اون سویی ست.)

و مباحث مترتب که موضوعیت در حال حاضر نداره.


152:

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبت دروغ مثنوی به امیرالمومنین علی (ع) در ارتباط با ابن ملجم

مثنوی در دفتر اول، ماجرای امیرالمومنین علی (ع) و قاتلش ( ابن ملجم ) را مطرح می کند و اینکه امام علی (ع) به قاتلش اطلاع می دهد که پیغمبر از وحی به او اطلاع داده که هلاکتش به دست اوست و او هم می گوید که مرا زودتر بکش تا این خطا از من سر نزند و مرا دو نیم کن تا این کار بد را انجام ندهم.

تا اینجای قضیه فعلا بحثی نداریم اما در ادامه ببینید که مولوی از قول امام علی (ع) چه جواب می دهد:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

مسلم هست که نسبت دادن اینکه هیچ بغض و دشمنی بین امیرالمومنین علی (ع) و ابن ملجم نبوده و ابن ملجم آلت حق بوده و فعل او را فعل او نبوده ادعایی باطل و دروغ و خلاف عقائد شیعه و انبوه روایاتی هست که قاتل امیرالمومنین را مورد لعن برنامه داده هست.

"تولی" و "تبری" از عقائد مسلم اسلامی - شیعی هست و ائمه (ع) با دشمنانشان دشمن بوده اند و این دشمنی دوطرفه بوده هست.
مثنوی حتی ادعا می کند که امام علی (ع) به ابن ملجم فرموده:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

شفاعت ابن ملجم توسط المیرالمومنین علی (ع) هم دروغ دیگری هست.
ببینید چگونه مثنوی تحت عنوان "زبان حال "و "شعر "، اونچه که عقیده خودش ( مولوی ) بوده را به امیرالمومنین علی (ع) نسبت داده هست.

مگر امیرالمومنین علی (ع) سنگ بی زبان بوده که امثال مولوی بخواهند هرچه در ضمیرشان بوده تحت عنوان زبان حال و شعر به او نسبت بدهند.
سخنان امیرالمومنین علی (ع) در روایات بسیار موجود هست و این تخیلات دروغین مثنوی هم دروغ بستن به امیرالمومنین علی (ع) هست.

همان علی که در همین ماه رمضانی که در پیش هست باید در شب های احیاء و ضربت خوردنش قراون را بالای سرتان بگذارید و خدا را به او قسم بدهید اما آیا شما مثنوی را بالای سرتان می گذارند و خدا را به حق مولوی قسم می دهید؟
مطالعهاین دروغ های مثنوی هم ( اگر به اون اعتقاد داشته باشید ) روزه تان را باطل می کند چون نسبت دروغ دادن به خدا و پیامبر و امام مبطل روزه هست...



لینک

153:

بسم الله الرحمن الرحیم
تمجید مثنوی از معاویه

داستان " بیدار کردن ابلیس معاویه را که خیز وقت نماز هست " در کتاب دوم مثنوی آمده هست و خلاصه اش چنین هست:
حکایت کرده اند که معاویه در گوشه ای از کاخ خود خوابیده بود.

درهای ورودی کاخ از اندرون بسته بود تا کسی مزاحم خواب او نشود.

او در خوابی ژرف فرو رفته بود که ناگهان شبحی او را از خواب بیدار می کند.

معاویه سراسیمه از خواب بیدار می گردد ولی کسی را نمی بیند.

پیش خود می گوید: همه درهای کاخ که بسته هست، پس این شخص موهوم از کجا به اندرون در آمده هست؟ برمی خیزد و به جستجو می پردازد و بالاخره با شبحی برخورد می کند و به او می گوید: کیستی؟
جواب می دهد: ابلیس.


معاویه می پرسد: چرا مرا بیدار کردی؟
می گوید: وقت نماز هست.

تو را بیدار کردم تا فورا به مسجد بروی.
معاویه می گوید می دانم که تو حیله ای در کار داری و الا خواهان عبادت و طاعت بندگان خدا نیستی.
ابلیس سخنان فریبنده بسیاری بر زبان می راند ولی نمی تواند او را فریب دهد.

سرانجام غرض خود را چنین بازگو می کند:
می دانی چرا از خواب بیدارت کردم؟ برای اینکه به نماز جماعت حاضر شوی.

اگر خواب بر تو چیره شود و نمازت فوت گردد از شدت ناراحتی و حسرت، جهان در مقابل دیدگانت تیره و تار می شود و احساس درد و اندوه سراپای وجود تو را می گیرد و سیلاب اشک از چشمانت فرو می ریزد.

همین حال ندامت و سوز درون از ده ها نماز بالاتر و ارجمندتر هست.

پس تو را بیدار کردم تا به این حال لطیف نرسی.
( شرح جامع مثنوی، دفتر دوم، صفحه 645، کریم وقتی )
...................................
در نهایت مثنوی از معاویه اینطور تمجید می کند و او را باز سفیدی می داند که هرگز یک عنکبوت نمی تواند به گرد او تار تند:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

معاویه که بود ؟

154:

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح کریم وقتی بر داستان معاویه و ابلیس
کریم وقتی در ارتباط با این داستان چنین شرح می دهد و بیان می کند که شیوه مولوی این بوده که حکایات و روایات را با هم می آمیخته و حتی شخصیت های داستانی را نیز تغییر می داده هست تا مقاصد معنوی خود را بیان کند:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

155:

بسم الله الرحمن الرحیم

مسئله را پیچیده و مبهم نشان ندهید.
امامت دوازده امام از اصول دین نزد شیعیان هست.

شیعیان هرگز عمر و ابوبکر و عثمان را تمجید نمی نمايند بلکه ولایت و خلافت اونان را رد می نمايند.

هرکسی که دوازده امام را قبول نداشته باشد و یا ابوبکر و عمر و عثمان را به عنوان خلیفه قبول داشته باشد یا تمجید کند شیعه امامی نیست ( این حداقل شرایط هست ).

حال اگر ( بنا به فرض ) مولوی شیعه هم در نظر گرفته شود با این حال نیز کتاب مثنوی او نمره اصول دین را در نزد شیعیان دریافت نمی کند ...


156:

بسم الله الرحمن الرحیم

فعلا کسی درباره متون فلسفی و یا به اصطلاح عرفانی مثنوی حرفی نزده که شما مثال هاوکینگ ! را مطرح می کنید.

"علامه امینی" و "محسن قرائتی" و خیلی های دیگر هم که منتقد یا مخالف مولوی بودند یا هستند بالای 50 سال با قراون و حدیث آشنایی داشته اند.


آقای "کریم وقتی" هم از افرادی هست که مولوی شناس نامیده شده و از محبین ایشان محسوب می شوند.

ایشان مولوی را اهل تدلیس دانسته هست که در پست قبلی در قضیه جابجایی حکایات و روایات ذکر شد.
اینطوری هم نیست که شما بخواهید همه چیز را تخصصی و یا مبهم نشان بدهید.

در بعضی از جاها بله نیاز به کار تخصصی هست اما نه اینطور مبالغه آمیز که شما مطرح کردید...


157:

بسم الله الرحمن الرحیم

این پست شما را قبلا جواب داده بودم اما این بار از شرح مثنوی "کریم وقتی" شرح اون بیت شعری که آوردید را ببینید:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

( کلمه "مدرن" در متن صفحه اشتباه تایپی هست و کلمه "مردن" صحیح هست ).
ببینید در این متن هیچ اثری از اینکه "ای پس سوء القضا حسن القضا" نشان از شیعه بودن مولوی داشته باشد نیست.

شاید افراد دیگر شرح و تفسیر دیگری از این بیت شعر داشته باشند اما ما نمی توانیم تمام شواهد و محکماتی که دال بر شیعه نبودن مولوی دارند را رها کنیم و به این گونه متشابهات تکیه کنیم ...


158:

بسم الله الرحمن الرحیم

قیاس "مثنوی مولوی" با "بحارالانوار مجلسی" صحیح نیست.

بحارالانوار کتابی هست که مشتمل بر روایاتی از ائمه شیعه هست و همانطور که می دانید "قراون و عترت" ثقلین نامیده شده اند که از هم جدانشدنی هستند و ائمه (ع) هم حامل کتاب خدا و ترجمان حقیقی اون بوده اند و اگر تمجیدی شده باشد در این رابطه بوده و صحیح هم هست نه اینکه علامه مجلسی حرف های خودش را همچون نوشته فرشتگان بداند و یا از ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه تمجید کرده باشد.

هر روایتی هم که هست با ذکر راوی آمده هست و اگر روایتی جعلی یا ضعیف بود به راوی اون منتسب می شود اما با این حال من بحارالانوار را تایید مطلق نکرده ام.

اگر علامه مجلسی هم در جایی خطایی کرده باشد و در ادعا از حد گذرانده باشد ( که البته باید اون را ثابت کنید ) اون هم مطلوب نیست.


همچنین اگر کسی غلو کند و مثلا آقای حسن زاده آملی را هم حضرت ابوالفضائل ( با حضرت ابوالفضل اشتباه نگیرید ) بنامد اون هم صحیح نیست و الی آخر ...


159:

بهتر نیست که بپذیریم مثنوی پر از حکمت هست، اما اشتباه هم دارد؟

و اگر بپذیریم که عرفا هم اشتباه مینمايند،
همانطور که فلاسفه هم اشتباه کرده اند و مثلاً ملاصدرا آمد و بقیه فلاسفه را توجیه کرد
اون وقت خوب هست که بگیم کتاب مثنوی اصول اصول اصول عرفان هست.

منبع: سماع - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

این هم جالب هست:
سوال : اخیرا یکی از اساتید دانشگاه برای موجه جلوه دادن سماع (رقص صوفیانه) با هستناد به سخنان برخی از صوفیان و هستشهاد به آیه شریفه (و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب) فرموده که همه کوهها و ابرها و عالم در رقص و سماع اند .

وی همچنین با بیان اینکه سماع حرکانی موزون ، ناشی از رقص و تلاطم روح هست ، سماع را تایید کرده و به دفاع از اون پرداخته هست.

با توجه به رواج روز افزون تصوف و عرفانهای کاذب خواهشمندیم بفرمایید آیا از لحاظ اسلام سماع حکم رقص را دارد؟ و حکم اون چگونه هست؟

جواب مراجع معظم (دام ظلهم) :

مقام معظم رهبری، آیت الله العظمی خامنه ای :
ترویج عقاید باطل صوفیه حرام هست.

تقرب به خدای متعال با عبادت های جعلی حاصل نمی‌شود و باید از روش اهلبیت (علیهم السلام) پیروی کرد.

آیت الله سیستانی:
موسیقی لهوی حرام هست و همینطور غنا که سخن باطل با کیفیت لهوی هست حرام می باشد واگر سخن باطل نباشد نیز اشکال دارد , و این روشها بر خلاف طریقه ی صحیحه اتباع اهل بیت (علیهم السلام) هست.

آیت الله صافی گلپایگانی:
به هیچ وجه مستند شرعی ندارد باید بدانید افرادی که به اصطلاح عرفا نامیده میشوند اکثریت دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می باشند و فرمودارها و سخنانی دارند که بانصوص قراون مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد.

افرادی از این فبیل طریقه متشرعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته اند و اگر هم برخی اونها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند برای شخص مسلمان آراء و عقایدشان حجت نیست و قدر مسلم این هست که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیع هیچگاه مرجع و ملجا نبوده هست و در همه ادوار واعصار رهبران عقیدتی شیعه ،افرادی مثل ابن بابویه پ%وق وخودصدوق و شیخ مفیدها و شیخ طوسی ها و علامه حلی ها و مجلسی ها و صدها و هزارها علما از این قبیل بوده اند که در ارائه مرزهای بین کفر و اسلام و همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده هست .

اکنون هم راه وصراط مستقیم همان راه اونها هست.

مع ذلک برای مزید شناسایی به حال این افراد میتوانید به کتابهایی مثل: خیراتیه و فضائح الصوفیه و نقدی بر مثنوی و حدیقة الشیعه و عرفان و تصوف و جستجو در عرفان اسلامی رجوع نمایید.

آیت الله مکارم شیرازی:
در اسلام چیزی به نام سماع نداشته و نداریم و این مطلب ساخته دست برخی از فرقه های منحرف صوفیه هست.

اون آیات نیز هرگز دلالت بر جواز رقص سماع نمی کند و هستدلال و هستناد به اون آیات برای جواز این رقص غلط اندر غلط هست.

جهت اطلاع از عقاید انحرافی صوفیه می توانید به کتاب ما «جلوه حق»رجوع کنید.

آیت الله مظاهری:
حرام هست و شرکت در این گونه جلسات نیز جایز نیست.

آیت الله نوری همدانی:
اینگونه برداشتها از قراون که منشأ اون هوی و هوس می‌باشد و هیچگونه مستند عقلائی ندارد و تفسیر به رأی هست حرام هست.

آیت الله سید محمد صادق روحانی:
اولا حکم رقص را دارد ثانیا حکم تفسیر قراون به رای نیز دارد ثالثا جزای رجاء تصوف و عرفان کاذب را دارد.

آیت الله محمد عزّالدین حسینی زنجانی:
فرق صوفیه و اعمال اونها از نظر فقه شیعه مورد تایید نبوده و سماع نیز جایز نیست.

آیت الله سید محمد شاهرودی:
سماع و حرکاتی که معروف به رقص سماع هست نیز جائز نیست.

آیت الله موسوی اردبیلی:
هستناد اینگونه اعمال به آیات قراون بی پايه و فاقد اعتبار هست و انجام اونها شرعیتی ندارد.

آیت الله گرامی:
آیا حرکات ابر و کوه رقص هست؟ گویا معنای رقص را هستاد نفهمیده .

رقص طبق روایات معتبر حرام هست .والسلام
منبع: اظهارات دینانی در باره رقص عارفانه و فتوای مراجع تقلید در رد و تخطئه اون - مشرق نیوز | آخرین اخبار ایران و جهان | mashreghnews.ir

160:

ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی....................ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی

حمد هست فرمودن نام تو ای نور فرخ نام تو..............خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی

خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر..........ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی

خورشید باشد ذره‌ای از خاکدان کوی تو...............دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی

موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور.....داود می‌خواندت زبور الله، مولانا علی

آدم که نور عالم هست عیسی که پور مریم هست.....در کوی عشقت در هم هست الله، مولانا علی

داود را آهن چو موم قدرست نموده کردگار..........زیرا به دل ابرنامه کرد الله، مولانا علی

اون نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا.................

می‌فرمود در قرب دنا الله، مولانا علی

قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی.....هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی

گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی............تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی

شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما...........خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی

اون آدم آل عبا دانم علی زین العباد....................هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی

موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما.............

گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی

سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان.....

با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی

مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین.........خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی

تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود...........اون شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی

دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن..........

دارند این سر در دهن الله، مولانا علی

ابرنامه کن اظهار کن مولای رومی این سخن........هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی

ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا.......رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی

مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس تبریزی، به تصحیح بدیع الوقت فروزانفر، غزل 3212، صص1188-1189.


161:

به نظر من مولوی عالم و عارف بوده که البته اشتباهانی هم داشته.

ولی این اشتباهات نباید باعث بشه که ما این عارف رو فردی کافر و یا خارج از دین بدونیم.
نظر هستاد فاطمی نیا که این هست.

162:

مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد
رخ شــــطرنج نبرد اونــــچه رخ زیبا بـــــرد
تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت
از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد
من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه
ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد
من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم
او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد
جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــه بود
که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد
خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود
که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد
خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام
با برافروخـــــته رویی که برنامه از ما بــــرد
همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــی
غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد
همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت
همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد

(علامه طباطبایی)


(جام صهبا= شراب،خمر)

در این شعر هم از زبان رمزی برای بیان اصطلاحات عرفانی هستفاده شده هست.



163:

ما که فرمودیم مولوی معصوم نیست اما معنایش این نیست که کلام او بخصوص در وادی معارف عالیه بی اعتبار هست .


همه این ایراداتی که شما به ظواهر کلام ایشان کردید در عرفان قابل تاویل هست . بنده اصرارم بر این هست که این حرفها را براون مبانی نقد کنیم وگرنه اگر بخواهید بر مبنای ظواهر، کلام عارفانه را نقد کنید حتی برخی سخنان اهل عصمت هم زیر سوال می رود چه رسد به کلام مولوی . بنده در تاویل امارت مومنین عمر کلامی بگویم تا معلوم شود حرف چیست ؟ درست هست که بر پايه عقیده ما شیعیان شرع مقدس امارت مومنین را اختصاصا به علی ع داده هست اما اونچه در مقام تکوین حادث شد امارت ظاهری عمر بر اهل ایمان وقت خودش بود .

این امارت از نظر اهل ظاهر مردود هست اما از نظر اهل معرفت خود نوعی امارت هست ولو اینکه بر مبنای تشریع باطل هست .

در نظر اهل معرفت تکوین جایگاه مهمی دارد و وقایع اون بعنوان ظهورات اسماء و صفات الهی همه حقند .

ولو اینکه در مقام تشریع باطل باشد چه اینکه در تشریع عزائم امور معالی اون مد نظر و حقند .
شما شیعه را تعریف بفرمایید تا ببنیم شما تا چه اندازه شیعه شناسید .


بعد شما که هی دم از دشمنی مولوی با علی ع و اهل بیت می زنید چه برهان و سندی دارید ؟ غیر از این هست که چند کلامی در مدح عمر و عثمان کرده ؟ شما که وقت مولوی نبوده اید تا بدانید اظهار شیعه گری و ولایت علی ع و اهل بیت ع چه بهایی داشته هست .

در شعر کدام شاعر مدح این افراد نیست .

حتی در شعر حافظ هم هست .

پس یکبارگی همه اینها را دشمن اهل بیت معرفی کنید .


کلام اهل معرفت در مدح این افراد علاوه بر سر خاص خودش به منظور دفع دشمنیهای متعصبان سنی بوده هست .

شما همه چیز را با حال فعلی خودتان مقایسه می کنید .

اگر پانصد سال قبل بودید جرات نداشتید در همین ایران سخنی از محبت اهل بیت ع بزنید
.

یاهمین الان درقم یاشهرستان تهران تشریف دارید وباخیال خود بهترین مدعی ولایت علی (ع) هستی؟ اگر وقتی به کردستان وبلوچستان می رفتید یا درکشور ترکیه ومصر دم از لعن عمروعایشه می زدید ببینم زنده برمی گشتید ؟!
(باعرض پوزش )


دوست عزیزم بهرحال ناخواسته خوب آب به آسیاب دشمنان ولایت می ریزید .

تمام اهل معرفت را با عنوان سنی بودن دو دستی تقدیم اهل سنت کرده اید ؟ چه برایتان می ماند ؟ حتی حاضرید امثال آیت الله انصاری همدانی ، آیت حق سیدعلی قاضی وووو همه را صرفا بخاطر تایید ممشای اهل معرفت از تشیع بیرون کنید ؟ که چی ؟ که آقا مثل ما حرف نزده .

مثل ما نفرموده عمر لعنه الله علیه فلان فلان شده هست .

چرا کلمات اهل عصمت را در وادی عرفان رد نمی کنید .

چرا ما رایت شیئا و رایت الله قبله و بعده و معه را از علی ع رد نمی فرمایید .

چرا الغیرک ظهور مالیس لک سیدالشهدا را نفی نمی کنید و چرا اصلا : هوالاول و الاخر والظاهر و الباطن قراون را رد نمی کنید ؟
یک بام دو هوا نمی شود .

یا بر ممشای اهل ظاهر همه اینها را رد بفرمایید یا کلام ما را در جداسازی این دو مبنا ( ظاهر و باطن ) بپذیرید .

اهل معرفت قائلند هر مقامی حکمی دارد و باید به حکم هر مقام ملتزم بود .

به حسب مقام ظاهر کلامی و به حسب مقام باطن کلامی هست .



آیا ما با قراون و حدیث ارتباط مستقیم داریم ؟ آیا لوازم فهم دقیق کامل و معصوم و از خطا داریم ؟ آیا این حدیث صحیح نیست که فرمود : عالم اونستکه علم دیگران را به علم خود بیفزاید ؟ آیا بین ما و قراون و اهل بیت حجاب فهم نیست ؟ آیا بهره مندی از فهم دیگران از قراون و حدیث خطاست ؟
شما مومنین را به چه حواله می دهید ؟ کو امام معصوم ع و کجاست فهم مستقیم از قراون ؟ ما هیچ راهی نداریم جز اینکه از علما بهره مند شویم .

فقیه در ظاهر شریعت و عارف در باطن شریعت ما را در فهم ظاهر و باطن قراون و حدیث یاری می نمايند .

آیا شما نقش اینها را رد می فرمایید ؟ مطمئنم چنین منظوری ندارید اما کلامتان هم صراحت ندارد .


موفق باشید

164:

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام بر همه ؛
اگر متن كامل داستان مربوط به اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در نظر بگيريد .
خواهيد دانست اين صرفاً يك داستان تاريخي مشخص نيست ، بلكه كاملاً تخصصي ست و بدون رجوع به شروح و اصطلاحات عرفاني قابل تبيين نيست ، بايد مراقب بود دچار حرام شرعي كه همانا سخن فرمودن بدون رعايت احتياط هست نشايشانم .

داستاني نقل مي شود كه پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) به اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) خبر شهادتشان به دست ابن ملجم را مي دهند و مي فرمايند اين تقدير ايشان هست .
ابن ملجم هم وقتي اين را مي شنود از امام تقاضا مي كندكه او را بكشد اما امام امتناع مي كنند .
اين بحث كاملاً تخصصي ست و هر كسي نبايد به اون وارد شود .

اين ابيات را در نظر بگيريد :
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو

زانک این را من نمی‌دانم ز تو


آلت حقی تو فاعل دست حق

چون زنم بر آلت حق طعن و دق


فرمود او پس اون قصاص از بهر چیست

فرمود هم از حق و اون سر خفیست ... (مثنايشان معنايشان ، مولايشان ، دفتر اول)




مرگ از اين جهت تلخ هست كه از خانواده دور مي شايشانم و دوستان را از دست مي دهيم و از اون جهت شيرين هست كه ديگر مشكلات دنيايشان را نداريم و از زنداني آزاد شده ايم ، اين يك مثال بود براي تقريب به ذهن .

بغض داشتن هم جهت مي خواهد ، ما از وهابيت بغض داريم از اين جهت كه دشمن ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) هستند و نه از اون جهت كه انسان هستند و يا عرب هستند و يا چيز ديگر ...

.

ما اعتقاد داريم كه هر فعلي كه انجام مي دهيم تحت اراده ي خداوند هست ، اما برخي افعال ما گناه هست نه از اون جهت كه فعل خداوند هست بلكه از اين جهت كه فعل ماست ، هر چيزي را بايد از جهت خودش بررسي كنيم .

اين ابيات هم مي گايشاند من از تو بغضي ندارم از اين جهت كه تقدير من اين هست ، بغضي ندارم از اين جهت كه خداوند تو را قاتل من برنامه داده .

امام معصوم هم از قاتلش بغضي ندارد از اون جهت كه فعل خداست و نه از اين جهت كه فعل قاتلش هست ، اين در ذكر ادله ي بغض نداشتن مطرح شده هست .

قصاص مي كنيم از اين جهت كه فاعل را شخص مي دانيم نمي خواهيم كه خداوند را قصاص كنيم ! از اون جهت كه فاعل خداوند هست قصاص نمي كنيم .
فكر كنم واضح باشد .

اما ابياتي كه مي گايشاند : ليك بي غم شو شفيع تو منم ...
مي دانيم كه امام علي (عليه السلام) سپس ضربت بسيار سفارش قاتل را مي كردند و مي فرمودند كسي نبايد او را آزار دهد ، فقط و فقط اون مقدار كه آسيب رسانده آسيب ببيند .

اما شفيع شدن حتماً نبايد در مورد آخرت معنا شود كه ايشان شفيع قاتل خود مي شوند ، بلكه مي تواند در مورد قبل و سپس ضربت تا هنگام هلاكت اون ملعون معنا شود ، به اين معنا كه امام معصوم (عليه السلام) با اين كه از ضارب خود مطلع بودند اما از قصاص قبل از جنايت خودداري كردند و هم سپس ضربت از ايذاء قاتل جلوگيري مي كردند بدين گونه شفيع قاتل حتمي ، مجرم حتمي خود بودند .

165:

سلام؛
بحارالانوار فقط كتاب روايي نيست ، علامه مجلسي در اون كتاب نظرات شخصي خود را نيز نوشته اند ، تفاسير خود و توضيحاتي نيز نوشته اند كه البته اشتباهاتي هم دارند ، از جمله :(ج 57 ، ص 5) كه مي تواند نمونه ي تفسير به رأي باشد !
اينطور بگايشانيم كه اين ها هم زحمت خود را براي فهم دين كشيده اند و ممكن هست اشتباهاتي داشته باشند .

نه اینکه علامه مجلسی حرف های خودش را همچون نوشته فرشتگان بداند و یا از ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه تمجید کرده باشد.

هر روایتی هم که هست با ذکر راوی آمده هست و اگر روایتی جعلی یا ضعیف بود به راوی اون منتسب می شود اما با این حال من بحارالانوار را تایید مطلق نکرده ام.

اگر علامه مجلسی هم در جایی خطایی کرده باشد و در ادعا از حد گذرانده باشد ( که البته باید اون را ثابت کنید ) اون هم مطلوب نیست.

عرف اون وقت بوده كه هر كسي تفسيري مي نوشته ، چه روايي و چه قراوني ، از اون تعريف مي كرده و بالا مي برده هست ، كه طبق سخن شما اين تعاريف به آيات و روايات بر مي گردد .

166:

نكته ي ديگر در مورد ذكر نام پادشاهان و يا افراد مشهور و مقدس در برخي كتب در وقت قديم هست .
در اون وقت اگر كتابي نوشته مي شد احتمال سالم ماندن و باقي ماندن اون كم مي بود ، فلذا دانشمندان براي اينكه كتابشان از تحريف و يا كهنه شدن و باقي نماندن دور بماند مجبور بودند كه كتابشان را به پادشاهي تقديم كنند و يا اون را به نام پادشاهي بزنند و تقديمش كنند و يا ذكري از او كنند و تمجيدي و ستايشي بنمايند .

به همين منوال مجبور بودند از نام افراد موجه و مقدس در اون وقت نامي ببرند و بستايند تا كتبشان در ميان افراد خاصي گسترش نيابد بلكه همه از اون هستفاده كنند .

مثلاً اگر امت اون وقت بسيار به ابوبكر و عمر اهميت مي دانند ، شما در كتب بسياري از اون وقت ها مي بينيد كه از اين افراد تمجيد شده تا كتابشان باقي بماند و ...

.

همين الاون هم اگر بنده كتابي بنايشانسم و خودم چاپش كنم احتمال بسيار كمي براي ابقاء اون قائلم ، مگر اونكه اون را به يك انتشارات معتبر و مشهور بسپارم .
در واقع تمجيد از پادشاهان و برخي افراد مقدس اون وقت حكم انتشارات اين وقت را داشت .همين !


167:

دارین راجع به دین اسلام صحبت میکنیم ، پیچیده نشان ندهیم !!!!
پیچیده هست گرامی ، چه بخواهید و چه نخواهید ، حرف علم هست نه بحث کوچه و خیابانی!!
اگر پیچیده نبود این همه کتاب و این علما قلم نمیزدند !!!
فک کنم که یادتون رفت بحث از کجا آغاز شد .
موضوع بحث واژه اصول بود که به قدر کافی تببین شد و هر کسی قائل به این مطلب ایت که حقایق دین دارای بطون زیادی هست.
بحث شیعه اثنی عشری بودن ایشان مبحث جدایی که که بارها و بارها به اون پرداخته شده و هستنادات زیادی ارائه شده و اینجا موضوعیت ندارد.
ضمن اینکه :
1- اصول دین نیست ، اون در جایگاه اصول و بطون دین صحبت میکند ، نه اصول دین (توجه کنید)
2- نزد شیعیان را اهل اون تشخیص میدن که تشخیص داده اند و بارها ارائه شده.
در آخر : بحث بر سر بطون دین هست که محدود به حد و لایقف نیست که کسی بخواهد بگوید این هست و جز این نیست ، الی امام معصوم

168:

به نظر شفاعت یعنی چی ؟

169:

بسم الله الرحمن الرحیم
ما اینجا بحث دینی داریم و در بحث دینی باید ببینیم که در شریعت و طریقت چه چیزی فحشا و یا قبیح محسوب می شود.
"عرف" ممکن هست بسیاری از اعمال خلاف شرع را نه تنها قبیح نداند بلکه زیبا هم بداند چون عرف به وضعیت امت و به احساسات و ادراکات اون ها وابسته هست مثلا شریعت، عمل زنا را قبیح و فحشا می داند اما عرف در جایی ممکن هست اون را زیبا و عاشقانه و مطلوب بداند یعنی دقیقا برعکس ...
بنابراین تاکید من اینجا بر حسن و قبح شرعی و طریقتی هست.

اگر فرمودم: (( از نظر ائمه (ع) و فرهنگ شیعه، سبک بیان در هر جایی و هر وضعیتی دارای اصول خاص خودش هست)) یعنی این اصول را شریعت و طریقت ( ائمه علیهم السلام ) بیان کرده اند و شیعیانی هم که مورد تایید اونان بوده اند از این اصول در سبک بیان تبعیت کرده اند و این تبعیت بر تبعیت از قواعد عرف اولویت دارد.
در هر حیطه ای هم قواعد مربوطه به اون حیطه باید رعایت شود.

در حیطه مسائل احکام یا مسائل پزشکی یا علمی و نظایر اون، گاه لازم هست که با صراحت حرف بزنید چون اگر واضح حرف نزنید مشکل بزرگ تری در جای دیگری به وجود می آید و بیان صریح مسائل جنسی در این موارد هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی قبیح محسوب نمی شود.

اما در سبک بیان عمومی و یا ادبی و عرفانی ما اجازه نداریم که داستان و حکایتی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " بسازیم یا تعریف کنیم، چه عرف اون را قبیح بداند و چه قبیح نداند.

اگر کسی از شما احکامی را
( با حسن نیت و نه از روی شیطنت ) بپرسد و یا لازم باشد شما خبری خاص را دقیق بیان کنید مثلا اینکه " زنا چگونه محقق می شود " و شما هم دقیق شرح بدهید و از کلماتی مثل " دخول "و "ختنه گاه " و " جماع " و دیگر عبارات موجود در این زمینه هستفاده کنید سبک صریح بیان در اینجا از نظر شرع و عقل اشکالی ندارد و قبیح محسوب نمی شود و همینطور اگر درجایی ائمه (ع) از واژه " دیوث " هستفاده کردند می توان همان واژه را درجای خاص اون بیان کرد و قبح شرعی ندارد ...
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) خيلي كارها نكرده اند !
ائمه (ع) داستان های "عمرکشان " را هم نقل نکرده اند اما آیا ما مجاز هستیم که چنین داستان هایی بسازیم؟
همینجوری نمی شود که هرطوری خواستیم عمل کنیم و بعد هم شیعه مخلص باشیم.

شیعه کسی هست که پا در جای پا امامش بگذارد.

اگر امام (ع) داستانی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نفرموده هست ما هم نمی گوییم.

اگر ائمه (ع) مجوز به ما دادند بله اما چنین مجوزی به من و شما داده نشده هست ( مجوز وزارت ارشاد با مجوز امام اشتباه گرفته نشود ).


وقتی زیارت عاشورا می خوانیم سبک لعن کردن را به ما یاد داده اند که مثلا چگونه قاتلان امام حسین را لعن کنیم
و همانطور که به ما کفته اند لعن می کنیم.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
قراون كريم بايد هم احسن القصص باشد ، اما كتب تفسير و شرح مي توانند اين قصص را باز كنند و احسن القصص نباشند ، ميزان باز كردن هم تابع عرف هست .
اولا : مفسر و شارح حقیقی قراون هم خود ائمه (ع) هستند نه دیگران.

سقیفه گرایان تفسیر قراون را برای خودشان قائل شدند و ( برای رسیدن به خلافت خودشان ) قراون را از عترت جدا و کافی دانستند و در نتیجه ائمه (ع) را رها کردند و تفسیر قراون را به خودشان محول کردند.

بنابراین این حرف شما به طور مبنایی اشکال دارد.

تفسیرهایی هم مثل تفسیر المیزان به طور مبنایی مورد نقد و بررسی هستند تا چه برسد به اینکه مثنوی بخواهد تفسیر و شرح قراون بگوید و خود را "کشاف قراون" بداند و با شیوه و سبک خودش هم تفسیر کند!
ثانیا: خدا از ما هم عمل " احسن " می خواهد، همانطور که در جدل هم از ما " احسن " می خواهد.

احسن بودن را باید با تبعیت از امام (ع) بیاموزیم و تابع عرف بودن نباید ما را از تبعیت از خدا و رسول (ص) و ائمه (ع) خارج کند ...

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
ديوث مطالعهشخص و ...

داشتن مرد و سوراخ داشتن زن و نارپستان بودن حوري و شاشيدن و ...

امثال اين ها كه قصد ندارم بيشتر باز كنم در كتب روايي و خود قراون و كتب فقهي و فرهنگ اهل بيت جاي دارد ! ، اما تا نوبت به مثنايشان مي رسد ديگر جايي ندارد !!!
در بخش قبلی توضیح دادم ...
مردی که همسرش را در اختیار مرد نامحرم برنامه بدهد تا با او زنا نمايند "دیوث" هست و اگر فرزندی هم به دنیا بیاید "حرامزاده" هست.

اینجا
چون در حال بیان احکام هستیم، لازم هست دقیق صحبت کنیم و اشکالی ندارد همانطور که یک پزشک هم گاهی اوقات باید دقیق صحبت کند.

عبارت " نارپستان بودن حوری" و " سینه اناری" را هم قبلا توضیح داده ام:
واژه " کواعب " که در قراون آمده هست جمع " کاعبه " هست و "کاعبه" دختری هست نورسیده و جوان که پستان هایش بزرگ نشده و افتاده نیست.

کاعبه یک اسم هست همانطور که " عجوز " هم به معنای پیرزن هست و یک اسم هست و نوعی زن را تعریف می کند.

قراون هم ابتدا باغ های بهشت را ترسیم می کند و همینطور از میوه ها و جویبارها و مساکن وحورالعین ...

نام می برد.

اینکه حورالعین چون مرواریدی در صدف هست یا چشمان زیبایی دارد و کواعب هستند و ...

خب باشد، وصف بدجوری که نیست و اصلا سبک بیانش مشابه حکایت " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نیست.

احکام دیگر در مورد فرج و ذکر و جماع و ...

هم در احکام و برای دقت کلام لازم بوده که دقیق بیان شوند اما برای داستانسرایی مجوز کاربرد بی رویه این عبارت را نداریم.

این عبارت وقتی روی هم سوار شدند و پی در پی ذکر شدند سبک خاصی را در داستان ایجاد می کند که مطلوب نیست و منظورم دقیقا همان سبک هست...

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها

...کشکول شیخ بهائی
، زهر الربیع و الانوار النعمانیه از محدث جلیل سید نعمت‌الله جزائری و کلثوم ننه از فقیه محقق آقا جمال خوانساری نمونه‌هائی از این کتب هست که تالیف اون نه با تدین و تشرع نویسندگان بزرگوار اون منافاتی داشته و نه با نزاکت و ادب اونان.
وقتی بحث مبنایی هست کتاب " کلثوم ننه " و "کشکول " را پايه ا نباید مطرح کرد.
این روش صحیح نیست که هرگاه ما از قراون و عترت به طور مبنایی سخن می گوییم از امثال شیخ بهایی و قاضی طباطبایی و حسینی تهرانی، محمود شبستری و ...

مثال آورده شود.

مبنای ما در این بحث ها این اشخاص نیستند.
به عنوان مثال در مورد شیخ بهایی:

در عصر صفویه از یک سو تصوف و از سوی دیگر تشیع در حال نبرد برای غلبه بر یکدیگر بودند و شیخ بهایی در لابلای این جریانات زیسته هست و از هر دو سو گرایشاتی وارد ذهن او شده بود.

او هستعداد و مطالعات زیادی داشت، از معماری گرفته تا ریاضیات و نجوم مطالعاتی ...

و مهندس برجسته ای هم بود اما مرجعیتش اینقدر بالا نیست که هرجایی که سخنی از نقد متصوفه و فلاسفه بود به شیخ بهایی هستناد شود!

حکایت هم شده که شیخ بهایی قبل از مرگش وقتی به قبرستانی رفته بود ندایی را می شوند و پس از اون ندا احساس می کند که وقت مرگش نزدیک هست.

بنابراین شروع می کند به توبه و هستغفار و اشک و دعا و مدت کوتاهی پس از اون هم از دنیا می رود.

من برای شیخ بهایی احترام زیادی قائل هستم و معتقد هستم که او شیعه از دنیا رفته هست، نه صوفی و نه سقیفه گرا ...

اما هر بخش از سخنان شیخ بهایی را باید با قراون و عترت سنجید و اگر در بخشی مغایرتی بود اون بخش رد می شود ...

170:

بسم الله الرحمن الرحیم

تحریف و جعل در نسخه های مثنوی و دیوان غزلیات شمس تبریزی:

دکتر "ذبیح الله صفا" در کتاب "تاریخ ادبیات ایران" می نویسد:
((...

مثنوی از شش دفتر پدید می آید ...

عدد ابیات دفتر اول در نسخ مختلف از 4000 تا 4500 بیت یا اندکی بیشتر هست.

دفتر دوم مثنوی در نسخه های اون از حدود 3800 تا 4100 بیت یا کمی زیادتر داردو دفتر سوم از 4800 تا 5200 بیست یا بیشتر و دفتر چهارم از 3850 تا 4100 بیت یا زائد بر اون و دفتر پنجم از حدود 4200 تا حدود 4500 بیت یا افزون تر و دفتر ششم که ظاهرا به سال 666 پایان یافته از 4900 تا 5300 بیت یا بیشتر از اون دارد.

مجموع ابیات مثنوی در نسخه های مختلف اون از بیست و شش یا بیست و هفت هزار بیت تا 32000 بیت هست و معلوم هست که ابیات الحاقی که سپس مولوی در اون راه جسته این اختلاف عظیم را در نسخ باعث گردیده هست و آثار کدام یک از شاعران بزرگ فارسی زبان هست که دستخوش چنین تصرفاتی نشده باشد؟ معمولا در نسخ معتبر قدیم عدد ابیات این منظومه از حدود 26000 بیت بیشتر نیست...))
..................................
((دومین اثر بزرگ مولوی " دیوان کبیر" مشهور به دیوان غزلیات شمس تبریزی هست زیرا مولوی به جای نام تخلص خود در پایان غالب غزل های خود نام مرادش شمس الدین تبریزی را آورده و ندرتا کلمه " خمش" یا " خاموش" یا " خموش" را بی اونکه ظاهر اون شباهتی به تخلص داشته باشد ذکر کرده هست.

نخستین چاپ این دیوان که در هندوستان انتشار یافته بود شامل 50000 بیت هست ولی همه این ابیات حقا از مولوی نیست بلکه بعضی از اون ها از شاعرانی دیگر و خاصه دویست غزل از شاعری به نام شمس مشرقی هست.

چاپ منقح و مستند این دیوان به مقابله و تصحیح فاضلانه مرحوم مغفور بدیع الوقت فروزانفر هستاد فقید این بنده حقیر از سال 1337 تا 1345 شمسی با هستناد بر موثق ترین نسخ دیوان کبیر انجام گرفته و شماره ابیات تمام غزل های بلند و متعارف به پارسی و عربی و ملعمات غیر از رباعیات به 36360 رسیده هست.
به مولوی غزل ها و اشعاری در عهد صفویه نسبت داده اند که دلالت بر تشیع او می کند و حال اونکه او سنی و فقیه حنفی بود و پیداست که این اشعار که نمونه هایی از اون ها را قاضی نورالله در مجالس المومنین آورده و از مجعولات شیعه و مخصوصا از مخترعات صفوی هست ...

))
..................................
(( با اونکه مولوی بر مذهب اهل سنت بوده و در این اصلا تردیدی نیست قاضی نورالله که از هرکسی به کوچک ترین دست آویز شیعه ای خالص می ساخت کوشیده هست با نقل اشعاری که مجعول و منسوب به مولوی هست وی را در زمره شیعیان درآورد و درباره شمس تبریزی نیز به یکی از اقوال درباره انتساب او به جلال الدین حسن نو مسلمان هستناد جسته و او را پدر بر پدر شیعه دانسته هست ...

))
......................................
تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح الله صفا، جلد سوم بخش اول، صفحه 448: جلال الدین محمد بلخی
................
( دقت داشته باشید که من بیشتر در حال نقد " مثنوی " هستم و کمتر مستقیما " مولوی " را مدنظر دارم.

چون هدفم اینجا "نقد کتاب موجود مثنوی در ارتباط با قضیه اصول اصول اصول دین بودن اون هست".

حال اگر فرضا حتی مقدمه مثنوی هم جعلی باشد پس در این صورت اصل ادعا و تاییدات دیگر از این ادعا هم خودبخود منتفی می شود اما اگر جعلی نباشد نقد من بر کتاب جریان دارد ).



171:


سلام؛
با تمام جملات موافقم ، الا جمله ي آخر ، بلكه سبك بيان ائمه و حتي قراون كريم هم در ترجمه بايد مطابق عرف معنا شود ، اين كار هم مخالف شرع نيست .

لزومي ندارد كلمه اي كه در زبان عربي به طور معمول هستفاده مي شود و معنايي در زبان فارسي دارد كه مطابق عرف نيست به همان صورت معنا شود .

عرف را نبايد بر شرع اولايشانت داد ، نه به اين معنا كه هر چه كه مطابق عرف اون وقت در روايات آمده هست و عرف امروز با اون مخالف هست همان شرع باشد و نبايد مطابق عرف اين وقت معنا شود .

در هر حیطه ای هم قواعد مربوطه به اون حیطه باید رعایت شود.

در حیطه مسائل احکام یا مسائل پزشکی یا علمی و نظایر اون، گاه لازم هست که با صراحت حرف بزنید چون اگر واضح حرف نزنید مشکل بزرگ تری در جای دیگری به وجود می آید و بیان صریح مسائل جنسی در این موارد هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی قبیح محسوب نمی شود.

اما در سبک بیان عمومی و یا ادبی و عرفانی ما اجازه نداریم که داستان و حکایتی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " بسازیم یا تعریف کنیم، چه عرف اون را قبیح بداند و چه قبیح نداند.

بيان اين داستان ها مخالف قواعد اين حيطه نيست بلكه وابسته به عرف هست .
اگر کسی از شما احکامی را ( با حسن نیت و نه از روی شیطنت ) بپرسد و یا لازم باشد شما خبری خاص را دقیق بیان کنید مثلا اینکه " زنا چگونه محقق می شود " و شما هم دقیق شرح بدهید و از کلماتی مثل " دخول "و "ختنه گاه " و " جماع " و دیگر عبارات موجود در این زمینه هستفاده کنید سبک صریح بیان در اینجا از نظر شرع و عقل اشکالی ندارد و قبیح محسوب نمی شود و همینطور اگر درجایی ائمه (ع) از واژه " دیوث " هستفاده کردند می توان همان واژه را درجای خاص اون بیان کرد و قبح شرعی ندارد ...
بله دقيقاً اين حرف هاي شما يعني بيان اين داستان ها ذاتاً قبح شرعي ندارد بلكه وابسته به جايگاه و عرف هست .
ائمه (ع) داستان های "عمرکشان " را هم نقل نکرده اند اما آیا ما مجاز هستیم که چنین داستان هایی بسازیم؟
همینجوری نمی شود که هرطوری خواستیم عمل کنیم و بعد هم شیعه مخلص باشیم.

شیعه کسی هست که پا در جای پا امامش بگذارد.

اگر امام (ع) داستانی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نفرموده هست ما هم نمی گوییم.

اگر ائمه (ع) مجوز به ما دادند بله اما چنین مجوزی به من و شما داده نشده هست ( مجوز وزارت ارشاد با مجوز امام اشتباه گرفته نشود ).

وقتی زیارت عاشورا می خوانیم سبک لعن کردن را به ما یاد داده اند که مثلا چگونه قاتلان امام حسین را لعن کنیم و همانطور که به ما کفته اند لعن می کنیم.

ما مثال هايي از سبك بيان ائمه و حتي خود قراون كريم براي شما آورديم و نشان داديم اينگونه مسائل قبح ذاتي ندارند و وابسته به عرف هستند ، بنده نمي خواهم مثال هاي بيشتري بياورم .

عرض كرديم ائمه خيلي كارها نكرده اند كه امروزه و يا در وقت هاي بعد معمول شده ، پس ما نبايد اجرا کنيم ؟!

اولا : مفسر و شارح حقیقی قراون هم خود ائمه (ع) هستند نه دیگران.

سقیفه گرایان تفسیر قراون را برای خودشان قائل شدند و ( برای رسیدن به خلافت خودشان ) قراون را از عترت جدا و کافی دانستند و در نتیجه ائمه (ع) را رها کردند و تفسیر قراون را به خودشان محول کردند.

بنابراین این حرف شما به طور مبنایی اشکال دارد.

ما فرموديم :قراون كريم بايد هم احسن القصص باشد ، اما كتب تفسير و شرح مي توانند اين قصص را باز كنند و احسن القصص نباشند ، ميزان باز كردن هم تابع عرف هست .
اين كجايش نقض مفسر بودن ائمه (صلوات الله عليهم اجمعين) بود ؟!

تفسیرهایی هم مثل تفسیر المیزان به طور مبنایی مورد نقد و بررسی هستند تا چه برسد به اینکه مثنوی بخواهد تفسیر و شرح قراون بگوید و خود را "کشاف قراون" بداند و با شیوه و سبک خودش هم تفسیر کند!

نظر شخصي شماست و به بحث ربطي ندارد ، شما فرموديد داستان حضرت يوسف (عليه السلام) احسن القصص هست ما هم فرموديم بايد هم باشد چون قراون هست ، اما لزومي ندارد در شرح و تفسير اون را باز نكنيم و اين باز كردن وابسته به عرف هست .
ثانیا: خدا از ما هم عمل " احسن " می خواهد، همانطور که در جدل هم از ما " احسن " می خواهد.

احسن بودن را باید با تبعیت از امام (ع) بیاموزیم و تابع عرف بودن نباید ما را از تبعیت از خدا و رسول (ص) و ائمه (ع) خارج کند ...

ما هر چه قدر هم داستاني را احسن بيان كنيم نمي توانيم در بيان خود ، همان احسن بودن قراون را حفظ كنيم .
در بخش قبلی توضیح دادم ...
مردی که همسرش را در اختیار مرد نامحرم برنامه بدهد تا با او زنا نمايند "دیوث" هست و اگر فرزندی هم به دنیا بیاید "حرامزاده" هست.

اینجا
چون در حال بیان احکام هستیم، لازم هست دقیق صحبت کنیم و اشکالی ندارد همانطور که یک پزشک هم گاهی اوقات باید دقیق صحبت کند.
بيان احكام هم بايد مطابق با عرف باشد ، بالاي منبر و در خطابه هاي عمومي هم مي توانيد اين كلمات را به بهانه ي بيان احكام هستفاده كنيد ؟! البته كه نه ، به هيچ عنوان وابستگي بيان احكام و حتي ديگر متون ديني به عرف و جايگاه قابل انكار نيست .
عبارت " نارپستان بودن حوری" و " سینه اناری" را هم قبلا توضیح داده ام:
واژه " کواعب " که در قراون آمده هست جمع " کاعبه " هست و "کاعبه" دختری هست نورسیده و جوان که پستان هایش بزرگ نشده و افتاده نیست.

کاعبه یک اسم هست همانطور که " عجوز " هم به معنای پیرزن هست و یک اسم هست و نوعی زن را تعریف می کند.

قراون هم ابتدا باغ های بهشت را ترسیم می کند و همینطور از میوه ها و جویبارها و مساکن وحورالعین ...

نام می برد.

اینکه حورالعین چون مرواریدی در صدف هست یا چشمان زیبایی دارد و کواعب هستند و ...

خب باشد، وصف بدجوری که نیست و اصلا سبک بیانش مشابه حکایت " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نیست.
ما كه سبك بيان را نعوذبالله مقايسه نكرديم ، اين براي چندمين بار ، اين ها را در تريبون هاي عمومي هم با همين كلمات مي توانيد مطرح كنيد ؟!
احکام دیگر در مورد فرج و ذکر و جماع و ...

هم در احکام و برای دقت کلام لازم بوده که دقیق بیان شوند اما برای داستانسرایی مجوز کاربرد بی رویه این عبارت را نداریم.

این عبارت وقتی روی هم سوار شدند و پی در پی ذکر شدند سبک خاصی را در داستان ایجاد می کند که مطلوب نیست و منظورم دقیقا همان سبک هست...

بيان احكام را از بيان هاي ديگر متون ديني جدا نكنيد ، اگر در بيان احكام لازم هست و مي توان دقيق شد ، اون هم مطابق با عرف ، چرا در ديگر بيان ها ، مثلاً تفسير و ...

اگر لازم شد نمي توان مطابق با عرف عمل كرد ؟!
وقتی بحث مبنایی هست کتاب " کلثوم ننه " و "کشکول " را پايه ا نباید مطرح کرد.
این روش صحیح نیست که هرگاه ما از قراون و عترت به طور مبنایی سخن می گوییم از امثال شیخ بهایی و قاضی طباطبایی و حسینی تهرانی، محمود شبستری و ...

مثال آورده شود.

مبنای ما در این بحث ها این اشخاص نیستند.

باز هم اشتباه متوجه شديد ، ما اون ها را ملاك برنامه نداديم گرامي ، عرض كرديم اين حضرات هم فقيه بودند ، بيشتر از من و شما هم تفقه در دين داشتند ، اما كتبشان مملو از مسائلي ست كه امروزه مطابق عرف نيست ، سؤال اين هست آيا اون ها هم از شرع اطلاعي نداشتند ؟! احكام هم نبوده كه بگايشانيم در بيان احكام فرموده اند ! ، اينكه كسي بداند وقت مرگش نزديك هست مقام بالايي دارد و به مرتبه اي از شهود رسيده ، اما توبه و هستغفار امر معمولي ست كه حتي پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) نيز اون را انجام مي دادند .

172:

بسم الله الرحمن الرحیم
آمیختن حق و باطل:

کسی مدعی نیست که تمام مطالب موجود در کتب اهل تصوف باطل هست و کسی هم مدعی نیست که تمامی مطالب کتب هندو و بودا و یهود و دیگر مکاتب تماما باطل هست.پايه ا کدام کتاب هست که همه مطالبش در ضدیت با عقائد دیگران باشد یا تماما باطل باشد؟!
هر فرقه یا گروهی دربعضی از عقائد با هم مشترکاتی دارند اما این مشترکات نباید باعث شود که تفاوت های موجود را نبینیم و یا این تفاوت ها را جزئی و ناچیز بپنداریم.

ما نباید با دیدن چند تا وصف از امام شیعیان و چند تا حکایت و اشعار پندآموز و از این نوع مطالب در کتبی مثل مثنوی مجذوب اون ها شویم بلکه باید دقت داشته باشیم که در لابلای این اشعار و سخنان چه عقیده ای و چه راهی نهفته هست و چگونه در اون باطل با حق آمیخته شده هست ...

..................
در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه چنین بیان شده هست:

انَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْكامٌ تُبْتَدَعُ، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّهِ، وَ يَتَوَلّى عَلَيْها رِجالٌ رِجالاً عَلى غَيْرِ دينِ اللّهِ.

فَلَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتادينَ.

وَلَوْ اَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اَلْسُنُ الْمُعانِدينَ.

وَلكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَيُمْزَجانِ، فَهُنالِكَ يَسْتَوْلِى الشَّيْطانُ عَلى اَوْلِيائِهِ، وَ يَنْجُو الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْحُسْنى.

ابتداى ظهور فتنه ها هواهايى هست كه پيروى مى شود و احكامى كه در چهره بدعت خودنمايى مى كند در اين فتنه ها و احكام با كتاب خدا مخالفت مى شود و مردانى مردان ديگر را بر غير دين خدا يارى و پيروى مى نمايند.

اگر باطل از آميزش با حق خالص مى شد راه بر حق جايشانان پوشيده نمى ماند و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمى گشت زبان دشمنان ياوه گو از اون قطع مى گشت ولى پاره اى از حق و پاره اى از باطل فراهم شده و در هم آميخته مى شود، در اين وقت شيطان بر دوستانش مسلط مى شود، و اونان كه لطف حق شاملشـان شـده نجـات مى يابنـد.

(ترجمه حسین انصاریان )

.................................
سوره بقره، آیه 42 :

وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿٤٢﴾
و نپوشانید حقّ‌ّ را به باطل و کتمان نکنید حقّ‌ّ را و شما می‌دانید.(ترجمه معزی)

173:

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی شعر فرموده " بی غم شو شفیع تو منم " کجا ابن ملجم بی غم شده ؟
شما همه روایات درباره عذاب ابن ملجم و لعن او را نادیده گرفته اید.

ابن ملجم اشقی الاشقیاء هست و در شقاوت کسی به پای او نمی رسد و اهل شدیدترین عذاب هاست ...
این شیوه مثنوی هست که روایت را با حرف های خودش مخلوط می کند.

اینجا هم روایتی را شنیده و اون را با تخیلات باطل خودش مخلوط کرده تا نتیجه خودش را بگیرد ...
عجیب اینجاست که خودتان می دانید این شرحی که مثنوی دارد بیان می کند دروغ هست اما باز هم سعی در توجیه اون دارید ...


174:

خيلي خوب هست كه متوجه شديد نمي توان به همين راحتي به كسي برچسبي بزنيم و حكم بدهيم و تمام شد و رفت !
مشاهده كرديد كه اين بحث كاملاً تخصصي بود و داراي نكاتي بس ظريف ، از اون جهت هست كه روش عرفاني را در تفقه در دين در پيش گرفته هست .
اگر پاسخي به اين شرحي كه ارائه داديم و قابل نقض نيست داشتيد ، حتماً ارائه مي داديد !
در مورد بي غم شدن صحبتي نكرديم ، دروغي هم در كار نيست .
كسي نفرمود ابن ملجم شقي نيست و مورد شفاعت امام علي (عليه السلام) در آخرت برنامه مي گيرد ، دقت كنيد ، بلكه مي توان اون را جلوگيري از ايذاء ابن ملجم قبل و سپس ضربت معنا كرد .


175:

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا به روشنی فرموده که ابن ملجم آلت و لوازم خداست و هیچ ملامتی نمی توان به ابن ملجم که آلت حق هست کرد.
خب این دروغ هست و امیرالمومنین علی (ع) هرگز سخنش چنین نبوده هست.


176:

بسم الله الرحمن الرحیم

مثل اینکه متوجه نشدید دوباره توضیح می دهم:
منظور مثنوی شفاعت دنیوی نیست چون با شفاعت دنیوی ( از آزار قبل از مرگ ) کسی بی غم نمی شود بنابراین منظور مثنوی شفاعت اخروی هست یعنی بی غم شدن در آخرت ...


177:

بله همه ي ما آلت و لوازم خداوند هستيم ، فعل ما فعل خداوند هم هست ، اما اگر گناه كرديم نه از اون جهت هست كه فعل خداست بلكه از اين جهت هست كه فعل ماست ، و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي .
توضيحات لازمه را داديم .

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
مثل اینکه متوجه نشدید دوباره توضیح می دهم:
منظور مثنوی شفاعت دنیوی نیست چون با شفاعت دنیوی ( از آزار قبل از مرگ ) کسی بی غم نمی شود بنابراین منظور مثنوی شفاعت اخروی هست یعنی بی غم شدن در آخرت ...
اين را از كجا آورديد كه شفاعت دنيايشان بي غم شدن را در پي ندارد ؟! بلكه فقط مختص شفاعت اخرايشان ست ؟!

178:

بسم الله الرحمن الرحیم

حالا اگر شما گناهی کردید ( در عقیده امام علی علیه السلام ) آیا می توان شما را ملامت کرد یا خیر؟ اگر می توان ملامت کرد پس ابن ملجم را هم ترجیحا می توان ملامت کرد.

اما مثنوی غیر از این را فرموده هست.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
اين را از كجا آورديد كه شفاعت دنيوی بی غم شدن را در پي ندارد ؟! بلكه فقط مختص شفاعت اخروی ست ؟!
خودتان نوشته اید که شفاعت مورد نظر مثنوی یعنی :
"جلوگيري از ايذاء ابن ملجم قبل و سپس ضربت"
خب ابن ملجم قصاص شد و به سوی جهنم رفت.

اینطوری که ابن ملجم بی غم نمی شود.
مثنوی وقتی می گوید :
لیک بی غم شو شفیع تو منم.
این یعنی شفاعت کلی و نجات از هر غمی و عذاب آخرت و ...
این بیت مثنوی می گوید که ابن ملجم کلا بی غم می شود اما نسبت دادن چنین سخنی به امیرالمومنین علی (ع) دروغ هست.

البته مثنوی بقیه بخش هایش هم کمتر درست و راست هستند اما اینجا دیگر دروغ فوق العاده هست ...


179:

بسم الله الرحمن الرحیم

فرقه مولویّه ( از فرقه های متصوفه ) چگونه ایجاد شد؟

مقدمه مثنوی به نقل از "دکتر ذبیح الله صفا" در کتاب "تاریخ ادبیات ایران ":

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

180:

سلام؛
بحارالانوار فقط كتاب روايي نيست ، علامه مجلسي در اون كتاب نظرات شخصي خود را نيز نوشته اند ، تفاسير خود و توضيحاتي نيز نوشته اند كه البته اشتباهاتي هم دارند ، از جمله :(ج 57 ، ص 5) كه مي تواند نمونه ي تفسير به رأي باشد !
اينطور بگايشانيم كه اين ها هم زحمت خود را براي فهم دين كشيده اند و ممكن هست اشتباهاتي داشته باشند .

نه اینکه علامه مجلسی حرف های خودش را همچون نوشته فرشتگان بداند و یا از ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه تمجید کرده باشد.

هر روایتی هم که هست با ذکر راوی آمده هست و اگر روایتی جعلی یا ضعیف بود به راوی اون منتسب می شود اما با این حال من بحارالانوار را تایید مطلق نکرده ام.

اگر علامه مجلسی هم در جایی خطایی کرده باشد و در ادعا از حد گذرانده باشد ( که البته باید اون را ثابت کنید ) اون هم مطلوب نیست.

عرف اون وقت بوده كه هر كسي تفسيري مي نوشته ، چه روايي و چه قراوني ، از اون تعريف مي كرده و بالا مي برده هست ، كه طبق سخن شما اين تعاريف به آيات و روايات بر مي گردد .

181:

نكته ي ديگر در مورد ذكر نام پادشاهان و يا افراد مشهور و مقدس در برخي كتب در وقت قديم هست .
در اون وقت اگر كتابي نوشته مي شد احتمال سالم ماندن و باقي ماندن اون كم مي بود ، فلذا دانشمندان براي اينكه كتابشان از تحريف و يا كهنه شدن و باقي نماندن دور بماند مجبور بودند كه كتابشان را به پادشاهي تقديم كنند و يا اون را به نام پادشاهي بزنند و تقديمش كنند و يا ذكري از او كنند و تمجيدي و ستايشي بنمايند .

به همين منوال مجبور بودند از نام افراد موجه و مقدس در اون وقت نامي ببرند و بستايند تا كتبشان در ميان افراد خاصي گسترش نيابد بلكه همه از اون هستفاده كنند .

مثلاً اگر امت اون وقت بسيار به ابوبكر و عمر اهميت مي دانند ، شما در كتب بسياري از اون وقت ها مي بينيد كه از اين افراد تمجيد شده تا كتابشان باقي بماند و ...

.

همين الاون هم اگر بنده كتابي بنايشانسم و خودم چاپش كنم احتمال بسيار كمي براي ابقاء اون قائلم ، مگر اونكه اون را به يك انتشارات معتبر و مشهور بسپارم .
در واقع تمجيد از پادشاهان و برخي افراد مقدس اون وقت حكم انتشارات اين وقت را داشت .همين !


182:

دارین راجع به دین اسلام صحبت میکنیم ، پیچیده نشان ندهیم !!!!
پیچیده هست گرامی ، چه بخواهید و چه نخواهید ، حرف علم هست نه بحث کوچه و خیابانی!!
اگر پیچیده نبود این همه کتاب و این علما قلم نمیزدند !!!
فک کنم که یادتون رفت بحث از کجا آغاز شد .
موضوع بحث واژه اصول بود که به قدر کافی تببین شد و هر کسی قائل به این مطلب ایت که حقایق دین دارای بطون زیادی هست.
بحث شیعه اثنی عشری بودن ایشان مبحث جدایی که که بارها و بارها به اون پرداخته شده و هستنادات زیادی ارائه شده و اینجا موضوعیت ندارد.
ضمن اینکه :
1- اصول دین نیست ، اون در جایگاه اصول و بطون دین صحبت میکند ، نه اصول دین (توجه کنید)
2- نزد شیعیان را اهل اون تشخیص میدن که تشخیص داده اند و بارها ارائه شده.
در آخر : بحث بر سر بطون دین هست که محدود به حد و لایقف نیست که کسی بخواهد بگوید این هست و جز این نیست ، الی امام معصوم

183:

به نظر شفاعت یعنی چی ؟

184:

بسم الله الرحمن الرحیم
ما اینجا بحث دینی داریم و در بحث دینی باید ببینیم که در شریعت و طریقت چه چیزی فحشا و یا قبیح محسوب می شود.
"عرف" ممکن هست بسیاری از اعمال خلاف شرع را نه تنها قبیح نداند بلکه زیبا هم بداند چون عرف به وضعیت امت و به احساسات و ادراکات اون ها وابسته هست مثلا شریعت، عمل زنا را قبیح و فحشا می داند اما عرف در جایی ممکن هست اون را زیبا و عاشقانه و مطلوب بداند یعنی دقیقا برعکس ...
بنابراین تاکید من اینجا بر حسن و قبح شرعی و طریقتی هست.

اگر فرمودم: (( از نظر ائمه (ع) و فرهنگ شیعه، سبک بیان در هر جایی و هر وضعیتی دارای اصول خاص خودش هست)) یعنی این اصول را شریعت و طریقت ( ائمه علیهم السلام ) بیان کرده اند و شیعیانی هم که مورد تایید اونان بوده اند از این اصول در سبک بیان تبعیت کرده اند و این تبعیت بر تبعیت از قواعد عرف اولویت دارد.
در هر حیطه ای هم قواعد مربوطه به اون حیطه باید رعایت شود.

در حیطه مسائل احکام یا مسائل پزشکی یا علمی و نظایر اون، گاه لازم هست که با صراحت حرف بزنید چون اگر واضح حرف نزنید مشکل بزرگ تری در جای دیگری به وجود می آید و بیان صریح مسائل جنسی در این موارد هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی قبیح محسوب نمی شود.

اما در سبک بیان عمومی و یا ادبی و عرفانی ما اجازه نداریم که داستان و حکایتی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " بسازیم یا تعریف کنیم، چه عرف اون را قبیح بداند و چه قبیح نداند.

اگر کسی از شما احکامی را
( با حسن نیت و نه از روی شیطنت ) بپرسد و یا لازم باشد شما خبری خاص را دقیق بیان کنید مثلا اینکه " زنا چگونه محقق می شود " و شما هم دقیق شرح بدهید و از کلماتی مثل " دخول "و "ختنه گاه " و " جماع " و دیگر عبارات موجود در این زمینه هستفاده کنید سبک صریح بیان در اینجا از نظر شرع و عقل اشکالی ندارد و قبیح محسوب نمی شود و همینطور اگر درجایی ائمه (ع) از واژه " دیوث " هستفاده کردند می توان همان واژه را درجای خاص اون بیان کرد و قبح شرعی ندارد ...
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) خيلي كارها نكرده اند !
ائمه (ع) داستان های "عمرکشان " را هم نقل نکرده اند اما آیا ما مجاز هستیم که چنین داستان هایی بسازیم؟
همینجوری نمی شود که هرطوری خواستیم عمل کنیم و بعد هم شیعه مخلص باشیم.

شیعه کسی هست که پا در جای پا امامش بگذارد.

اگر امام (ع) داستانی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نفرموده هست ما هم نمی گوییم.

اگر ائمه (ع) مجوز به ما دادند بله اما چنین مجوزی به من و شما داده نشده هست ( مجوز وزارت ارشاد با مجوز امام اشتباه گرفته نشود ).


وقتی زیارت عاشورا می خوانیم سبک لعن کردن را به ما یاد داده اند که مثلا چگونه قاتلان امام حسین را لعن کنیم
و همانطور که به ما کفته اند لعن می کنیم.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
قراون كريم بايد هم احسن القصص باشد ، اما كتب تفسير و شرح مي توانند اين قصص را باز كنند و احسن القصص نباشند ، ميزان باز كردن هم تابع عرف هست .
اولا : مفسر و شارح حقیقی قراون هم خود ائمه (ع) هستند نه دیگران.

سقیفه گرایان تفسیر قراون را برای خودشان قائل شدند و ( برای رسیدن به خلافت خودشان ) قراون را از عترت جدا و کافی دانستند و در نتیجه ائمه (ع) را رها کردند و تفسیر قراون را به خودشان محول کردند.

بنابراین این حرف شما به طور مبنایی اشکال دارد.

تفسیرهایی هم مثل تفسیر المیزان به طور مبنایی مورد نقد و بررسی هستند تا چه برسد به اینکه مثنوی بخواهد تفسیر و شرح قراون بگوید و خود را "کشاف قراون" بداند و با شیوه و سبک خودش هم تفسیر کند!
ثانیا: خدا از ما هم عمل " احسن " می خواهد، همانطور که در جدل هم از ما " احسن " می خواهد.

احسن بودن را باید با تبعیت از امام (ع) بیاموزیم و تابع عرف بودن نباید ما را از تبعیت از خدا و رسول (ص) و ائمه (ع) خارج کند ...

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
ديوث مطالعهشخص و ...

داشتن مرد و سوراخ داشتن زن و نارپستان بودن حوري و شاشيدن و ...

امثال اين ها كه قصد ندارم بيشتر باز كنم در كتب روايي و خود قراون و كتب فقهي و فرهنگ اهل بيت جاي دارد ! ، اما تا نوبت به مثنايشان مي رسد ديگر جايي ندارد !!!
در بخش قبلی توضیح دادم ...
مردی که همسرش را در اختیار مرد نامحرم برنامه بدهد تا با او زنا نمايند "دیوث" هست و اگر فرزندی هم به دنیا بیاید "حرامزاده" هست.

اینجا
چون در حال بیان احکام هستیم، لازم هست دقیق صحبت کنیم و اشکالی ندارد همانطور که یک پزشک هم گاهی اوقات باید دقیق صحبت کند.

عبارت " نارپستان بودن حوری" و " سینه اناری" را هم قبلا توضیح داده ام:
واژه " کواعب " که در قراون آمده هست جمع " کاعبه " هست و "کاعبه" دختری هست نورسیده و جوان که پستان هایش بزرگ نشده و افتاده نیست.

کاعبه یک اسم هست همانطور که " عجوز " هم به معنای پیرزن هست و یک اسم هست و نوعی زن را تعریف می کند.

قراون هم ابتدا باغ های بهشت را ترسیم می کند و همینطور از میوه ها و جویبارها و مساکن وحورالعین ...

نام می برد.

اینکه حورالعین چون مرواریدی در صدف هست یا چشمان زیبایی دارد و کواعب هستند و ...

خب باشد، وصف بدجوری که نیست و اصلا سبک بیانش مشابه حکایت " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نیست.

احکام دیگر در مورد فرج و ذکر و جماع و ...

هم در احکام و برای دقت کلام لازم بوده که دقیق بیان شوند اما برای داستانسرایی مجوز کاربرد بی رویه این عبارت را نداریم.

این عبارت وقتی روی هم سوار شدند و پی در پی ذکر شدند سبک خاصی را در داستان ایجاد می کند که مطلوب نیست و منظورم دقیقا همان سبک هست...

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها

...کشکول شیخ بهائی
، زهر الربیع و الانوار النعمانیه از محدث جلیل سید نعمت‌الله جزائری و کلثوم ننه از فقیه محقق آقا جمال خوانساری نمونه‌هائی از این کتب هست که تالیف اون نه با تدین و تشرع نویسندگان بزرگوار اون منافاتی داشته و نه با نزاکت و ادب اونان.
وقتی بحث مبنایی هست کتاب " کلثوم ننه " و "کشکول " را پايه ا نباید مطرح کرد.
این روش صحیح نیست که هرگاه ما از قراون و عترت به طور مبنایی سخن می گوییم از امثال شیخ بهایی و قاضی طباطبایی و حسینی تهرانی، محمود شبستری و ...

مثال آورده شود.

مبنای ما در این بحث ها این اشخاص نیستند.
به عنوان مثال در مورد شیخ بهایی:

در عصر صفویه از یک سو تصوف و از سوی دیگر تشیع در حال نبرد برای غلبه بر یکدیگر بودند و شیخ بهایی در لابلای این جریانات زیسته هست و از هر دو سو گرایشاتی وارد ذهن او شده بود.

او هستعداد و مطالعات زیادی داشت، از معماری گرفته تا ریاضیات و نجوم مطالعاتی ...

و مهندس برجسته ای هم بود اما مرجعیتش اینقدر بالا نیست که هرجایی که سخنی از نقد متصوفه و فلاسفه بود به شیخ بهایی هستناد شود!

حکایت هم شده که شیخ بهایی قبل از مرگش وقتی به قبرستانی رفته بود ندایی را می شوند و پس از اون ندا احساس می کند که وقت مرگش نزدیک هست.

بنابراین شروع می کند به توبه و هستغفار و اشک و دعا و مدت کوتاهی پس از اون هم از دنیا می رود.

من برای شیخ بهایی احترام زیادی قائل هستم و معتقد هستم که او شیعه از دنیا رفته هست، نه صوفی و نه سقیفه گرا ...

اما هر بخش از سخنان شیخ بهایی را باید با قراون و عترت سنجید و اگر در بخشی مغایرتی بود اون بخش رد می شود ...

185:

بسم الله الرحمن الرحیم

تحریف و جعل در نسخه های مثنوی و دیوان غزلیات شمس تبریزی:

دکتر "ذبیح الله صفا" در کتاب "تاریخ ادبیات ایران" می نویسد:
((...

مثنوی از شش دفتر پدید می آید ...

عدد ابیات دفتر اول در نسخ مختلف از 4000 تا 4500 بیت یا اندکی بیشتر هست.

دفتر دوم مثنوی در نسخه های اون از حدود 3800 تا 4100 بیت یا کمی زیادتر داردو دفتر سوم از 4800 تا 5200 بیست یا بیشتر و دفتر چهارم از 3850 تا 4100 بیت یا زائد بر اون و دفتر پنجم از حدود 4200 تا حدود 4500 بیت یا افزون تر و دفتر ششم که ظاهرا به سال 666 پایان یافته از 4900 تا 5300 بیت یا بیشتر از اون دارد.

مجموع ابیات مثنوی در نسخه های مختلف اون از بیست و شش یا بیست و هفت هزار بیت تا 32000 بیت هست و معلوم هست که ابیات الحاقی که سپس مولوی در اون راه جسته این اختلاف عظیم را در نسخ باعث گردیده هست و آثار کدام یک از شاعران بزرگ فارسی زبان هست که دستخوش چنین تصرفاتی نشده باشد؟ معمولا در نسخ معتبر قدیم عدد ابیات این منظومه از حدود 26000 بیت بیشتر نیست...))
..................................
((دومین اثر بزرگ مولوی " دیوان کبیر" مشهور به دیوان غزلیات شمس تبریزی هست زیرا مولوی به جای نام تخلص خود در پایان غالب غزل های خود نام مرادش شمس الدین تبریزی را آورده و ندرتا کلمه " خمش" یا " خاموش" یا " خموش" را بی اونکه ظاهر اون شباهتی به تخلص داشته باشد ذکر کرده هست.

نخستین چاپ این دیوان که در هندوستان انتشار یافته بود شامل 50000 بیت هست ولی همه این ابیات حقا از مولوی نیست بلکه بعضی از اون ها از شاعرانی دیگر و خاصه دویست غزل از شاعری به نام شمس مشرقی هست.

چاپ منقح و مستند این دیوان به مقابله و تصحیح فاضلانه مرحوم مغفور بدیع الوقت فروزانفر هستاد فقید این بنده حقیر از سال 1337 تا 1345 شمسی با هستناد بر موثق ترین نسخ دیوان کبیر انجام گرفته و شماره ابیات تمام غزل های بلند و متعارف به پارسی و عربی و ملعمات غیر از رباعیات به 36360 رسیده هست.
به مولوی غزل ها و اشعاری در عهد صفویه نسبت داده اند که دلالت بر تشیع او می کند و حال اونکه او سنی و فقیه حنفی بود و پیداست که این اشعار که نمونه هایی از اون ها را قاضی نورالله در مجالس المومنین آورده و از مجعولات شیعه و مخصوصا از مخترعات صفوی هست ...

))
..................................
(( با اونکه مولوی بر مذهب اهل سنت بوده و در این اصلا تردیدی نیست قاضی نورالله که از هرکسی به کوچک ترین دست آویز شیعه ای خالص می ساخت کوشیده هست با نقل اشعاری که مجعول و منسوب به مولوی هست وی را در زمره شیعیان درآورد و درباره شمس تبریزی نیز به یکی از اقوال درباره انتساب او به جلال الدین حسن نو مسلمان هستناد جسته و او را پدر بر پدر شیعه دانسته هست ...

))
......................................
تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح الله صفا، جلد سوم بخش اول، صفحه 448: جلال الدین محمد بلخی
................
( دقت داشته باشید که من بیشتر در حال نقد " مثنوی " هستم و کمتر مستقیما " مولوی " را مدنظر دارم.

چون هدفم اینجا "نقد کتاب موجود مثنوی در ارتباط با قضیه اصول اصول اصول دین بودن اون هست".

حال اگر فرضا حتی مقدمه مثنوی هم جعلی باشد پس در این صورت اصل ادعا و تاییدات دیگر از این ادعا هم خودبخود منتفی می شود اما اگر جعلی نباشد نقد من بر کتاب جریان دارد ).



186:


سلام؛
با تمام جملات موافقم ، الا جمله ي آخر ، بلكه سبك بيان ائمه و حتي قراون كريم هم در ترجمه بايد مطابق عرف معنا شود ، اين كار هم مخالف شرع نيست .

لزومي ندارد كلمه اي كه در زبان عربي به طور معمول هستفاده مي شود و معنايي در زبان فارسي دارد كه مطابق عرف نيست به همان صورت معنا شود .

عرف را نبايد بر شرع اولايشانت داد ، نه به اين معنا كه هر چه كه مطابق عرف اون وقت در روايات آمده هست و عرف امروز با اون مخالف هست همان شرع باشد و نبايد مطابق عرف اين وقت معنا شود .

در هر حیطه ای هم قواعد مربوطه به اون حیطه باید رعایت شود.

در حیطه مسائل احکام یا مسائل پزشکی یا علمی و نظایر اون، گاه لازم هست که با صراحت حرف بزنید چون اگر واضح حرف نزنید مشکل بزرگ تری در جای دیگری به وجود می آید و بیان صریح مسائل جنسی در این موارد هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی قبیح محسوب نمی شود.

اما در سبک بیان عمومی و یا ادبی و عرفانی ما اجازه نداریم که داستان و حکایتی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " بسازیم یا تعریف کنیم، چه عرف اون را قبیح بداند و چه قبیح نداند.

بيان اين داستان ها مخالف قواعد اين حيطه نيست بلكه وابسته به عرف هست .
اگر کسی از شما احکامی را ( با حسن نیت و نه از روی شیطنت ) بپرسد و یا لازم باشد شما خبری خاص را دقیق بیان کنید مثلا اینکه " زنا چگونه محقق می شود " و شما هم دقیق شرح بدهید و از کلماتی مثل " دخول "و "ختنه گاه " و " جماع " و دیگر عبارات موجود در این زمینه هستفاده کنید سبک صریح بیان در اینجا از نظر شرع و عقل اشکالی ندارد و قبیح محسوب نمی شود و همینطور اگر درجایی ائمه (ع) از واژه " دیوث " هستفاده کردند می توان همان واژه را درجای خاص اون بیان کرد و قبح شرعی ندارد ...
بله دقيقاً اين حرف هاي شما يعني بيان اين داستان ها ذاتاً قبح شرعي ندارد بلكه وابسته به جايگاه و عرف هست .
ائمه (ع) داستان های "عمرکشان " را هم نقل نکرده اند اما آیا ما مجاز هستیم که چنین داستان هایی بسازیم؟
همینجوری نمی شود که هرطوری خواستیم عمل کنیم و بعد هم شیعه مخلص باشیم.

شیعه کسی هست که پا در جای پا امامش بگذارد.

اگر امام (ع) داستانی به سبک " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نفرموده هست ما هم نمی گوییم.

اگر ائمه (ع) مجوز به ما دادند بله اما چنین مجوزی به من و شما داده نشده هست ( مجوز وزارت ارشاد با مجوز امام اشتباه گرفته نشود ).

وقتی زیارت عاشورا می خوانیم سبک لعن کردن را به ما یاد داده اند که مثلا چگونه قاتلان امام حسین را لعن کنیم و همانطور که به ما کفته اند لعن می کنیم.

ما مثال هايي از سبك بيان ائمه و حتي خود قراون كريم براي شما آورديم و نشان داديم اينگونه مسائل قبح ذاتي ندارند و وابسته به عرف هستند ، بنده نمي خواهم مثال هاي بيشتري بياورم .

عرض كرديم ائمه خيلي كارها نكرده اند كه امروزه و يا در وقت هاي بعد معمول شده ، پس ما نبايد اجرا کنيم ؟!

اولا : مفسر و شارح حقیقی قراون هم خود ائمه (ع) هستند نه دیگران.

سقیفه گرایان تفسیر قراون را برای خودشان قائل شدند و ( برای رسیدن به خلافت خودشان ) قراون را از عترت جدا و کافی دانستند و در نتیجه ائمه (ع) را رها کردند و تفسیر قراون را به خودشان محول کردند.

بنابراین این حرف شما به طور مبنایی اشکال دارد.

ما فرموديم :قراون كريم بايد هم احسن القصص باشد ، اما كتب تفسير و شرح مي توانند اين قصص را باز كنند و احسن القصص نباشند ، ميزان باز كردن هم تابع عرف هست .
اين كجايش نقض مفسر بودن ائمه (صلوات الله عليهم اجمعين) بود ؟!

تفسیرهایی هم مثل تفسیر المیزان به طور مبنایی مورد نقد و بررسی هستند تا چه برسد به اینکه مثنوی بخواهد تفسیر و شرح قراون بگوید و خود را "کشاف قراون" بداند و با شیوه و سبک خودش هم تفسیر کند!

نظر شخصي شماست و به بحث ربطي ندارد ، شما فرموديد داستان حضرت يوسف (عليه السلام) احسن القصص هست ما هم فرموديم بايد هم باشد چون قراون هست ، اما لزومي ندارد در شرح و تفسير اون را باز نكنيم و اين باز كردن وابسته به عرف هست .
ثانیا: خدا از ما هم عمل " احسن " می خواهد، همانطور که در جدل هم از ما " احسن " می خواهد.

احسن بودن را باید با تبعیت از امام (ع) بیاموزیم و تابع عرف بودن نباید ما را از تبعیت از خدا و رسول (ص) و ائمه (ع) خارج کند ...

ما هر چه قدر هم داستاني را احسن بيان كنيم نمي توانيم در بيان خود ، همان احسن بودن قراون را حفظ كنيم .
در بخش قبلی توضیح دادم ...
مردی که همسرش را در اختیار مرد نامحرم برنامه بدهد تا با او زنا نمايند "دیوث" هست و اگر فرزندی هم به دنیا بیاید "حرامزاده" هست.

اینجا
چون در حال بیان احکام هستیم، لازم هست دقیق صحبت کنیم و اشکالی ندارد همانطور که یک پزشک هم گاهی اوقات باید دقیق صحبت کند.
بيان احكام هم بايد مطابق با عرف باشد ، بالاي منبر و در خطابه هاي عمومي هم مي توانيد اين كلمات را به بهانه ي بيان احكام هستفاده كنيد ؟! البته كه نه ، به هيچ عنوان وابستگي بيان احكام و حتي ديگر متون ديني به عرف و جايگاه قابل انكار نيست .
عبارت " نارپستان بودن حوری" و " سینه اناری" را هم قبلا توضیح داده ام:
واژه " کواعب " که در قراون آمده هست جمع " کاعبه " هست و "کاعبه" دختری هست نورسیده و جوان که پستان هایش بزرگ نشده و افتاده نیست.

کاعبه یک اسم هست همانطور که " عجوز " هم به معنای پیرزن هست و یک اسم هست و نوعی زن را تعریف می کند.

قراون هم ابتدا باغ های بهشت را ترسیم می کند و همینطور از میوه ها و جویبارها و مساکن وحورالعین ...

نام می برد.

اینکه حورالعین چون مرواریدی در صدف هست یا چشمان زیبایی دارد و کواعب هستند و ...

خب باشد، وصف بدجوری که نیست و اصلا سبک بیانش مشابه حکایت " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " نیست.
ما كه سبك بيان را نعوذبالله مقايسه نكرديم ، اين براي چندمين بار ، اين ها را در تريبون هاي عمومي هم با همين كلمات مي توانيد مطرح كنيد ؟!
احکام دیگر در مورد فرج و ذکر و جماع و ...

هم در احکام و برای دقت کلام لازم بوده که دقیق بیان شوند اما برای داستانسرایی مجوز کاربرد بی رویه این عبارت را نداریم.

این عبارت وقتی روی هم سوار شدند و پی در پی ذکر شدند سبک خاصی را در داستان ایجاد می کند که مطلوب نیست و منظورم دقیقا همان سبک هست...

بيان احكام را از بيان هاي ديگر متون ديني جدا نكنيد ، اگر در بيان احكام لازم هست و مي توان دقيق شد ، اون هم مطابق با عرف ، چرا در ديگر بيان ها ، مثلاً تفسير و ...

اگر لازم شد نمي توان مطابق با عرف عمل كرد ؟!
وقتی بحث مبنایی هست کتاب " کلثوم ننه " و "کشکول " را پايه ا نباید مطرح کرد.
این روش صحیح نیست که هرگاه ما از قراون و عترت به طور مبنایی سخن می گوییم از امثال شیخ بهایی و قاضی طباطبایی و حسینی تهرانی، محمود شبستری و ...

مثال آورده شود.

مبنای ما در این بحث ها این اشخاص نیستند.

باز هم اشتباه متوجه شديد ، ما اون ها را ملاك برنامه نداديم گرامي ، عرض كرديم اين حضرات هم فقيه بودند ، بيشتر از من و شما هم تفقه در دين داشتند ، اما كتبشان مملو از مسائلي ست كه امروزه مطابق عرف نيست ، سؤال اين هست آيا اون ها هم از شرع اطلاعي نداشتند ؟! احكام هم نبوده كه بگايشانيم در بيان احكام فرموده اند ! ، اينكه كسي بداند وقت مرگش نزديك هست مقام بالايي دارد و به مرتبه اي از شهود رسيده ، اما توبه و هستغفار امر معمولي ست كه حتي پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) نيز اون را انجام مي دادند .

187:

بسم الله الرحمن الرحیم
آمیختن حق و باطل:

کسی مدعی نیست که تمام مطالب موجود در کتب اهل تصوف باطل هست و کسی هم مدعی نیست که تمامی مطالب کتب هندو و بودا و یهود و دیگر مکاتب تماما باطل هست.پايه ا کدام کتاب هست که همه مطالبش در ضدیت با عقائد دیگران باشد یا تماما باطل باشد؟!
هر فرقه یا گروهی دربعضی از عقائد با هم مشترکاتی دارند اما این مشترکات نباید باعث شود که تفاوت های موجود را نبینیم و یا این تفاوت ها را جزئی و ناچیز بپنداریم.

ما نباید با دیدن چند تا وصف از امام شیعیان و چند تا حکایت و اشعار پندآموز و از این نوع مطالب در کتبی مثل مثنوی مجذوب اون ها شویم بلکه باید دقت داشته باشیم که در لابلای این اشعار و سخنان چه عقیده ای و چه راهی نهفته هست و چگونه در اون باطل با حق آمیخته شده هست ...

..................
در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) در نهج البلاغه چنین بیان شده هست:

انَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْكامٌ تُبْتَدَعُ، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّهِ، وَ يَتَوَلّى عَلَيْها رِجالٌ رِجالاً عَلى غَيْرِ دينِ اللّهِ.

فَلَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتادينَ.

وَلَوْ اَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اَلْسُنُ الْمُعانِدينَ.

وَلكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَيُمْزَجانِ، فَهُنالِكَ يَسْتَوْلِى الشَّيْطانُ عَلى اَوْلِيائِهِ، وَ يَنْجُو الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْحُسْنى.

ابتداى ظهور فتنه ها هواهايى هست كه پيروى مى شود و احكامى كه در چهره بدعت خودنمايى مى كند در اين فتنه ها و احكام با كتاب خدا مخالفت مى شود و مردانى مردان ديگر را بر غير دين خدا يارى و پيروى مى نمايند.

اگر باطل از آميزش با حق خالص مى شد راه بر حق جايشانان پوشيده نمى ماند و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمى گشت زبان دشمنان ياوه گو از اون قطع مى گشت ولى پاره اى از حق و پاره اى از باطل فراهم شده و در هم آميخته مى شود، در اين وقت شيطان بر دوستانش مسلط مى شود، و اونان كه لطف حق شاملشـان شـده نجـات مى يابنـد.

(ترجمه حسین انصاریان )

.................................
سوره بقره، آیه 42 :

وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿٤٢﴾
و نپوشانید حقّ‌ّ را به باطل و کتمان نکنید حقّ‌ّ را و شما می‌دانید.(ترجمه معزی)

188:

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی شعر فرموده " بی غم شو شفیع تو منم " کجا ابن ملجم بی غم شده ؟
شما همه روایات درباره عذاب ابن ملجم و لعن او را نادیده گرفته اید.

ابن ملجم اشقی الاشقیاء هست و در شقاوت کسی به پای او نمی رسد و اهل شدیدترین عذاب هاست ...
این شیوه مثنوی هست که روایت را با حرف های خودش مخلوط می کند.

اینجا هم روایتی را شنیده و اون را با تخیلات باطل خودش مخلوط کرده تا نتیجه خودش را بگیرد ...
عجیب اینجاست که خودتان می دانید این شرحی که مثنوی دارد بیان می کند دروغ هست اما باز هم سعی در توجیه اون دارید ...


189:

خيلي خوب هست كه متوجه شديد نمي توان به همين راحتي به كسي برچسبي بزنيم و حكم بدهيم و تمام شد و رفت !
مشاهده كرديد كه اين بحث كاملاً تخصصي بود و داراي نكاتي بس ظريف ، از اون جهت هست كه روش عرفاني را در تفقه در دين در پيش گرفته هست .
اگر پاسخي به اين شرحي كه ارائه داديم و قابل نقض نيست داشتيد ، حتماً ارائه مي داديد !
در مورد بي غم شدن صحبتي نكرديم ، دروغي هم در كار نيست .
كسي نفرمود ابن ملجم شقي نيست و مورد شفاعت امام علي (عليه السلام) در آخرت برنامه مي گيرد ، دقت كنيد ، بلكه مي توان اون را جلوگيري از ايذاء ابن ملجم قبل و سپس ضربت معنا كرد .


190:

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا به روشنی فرموده که ابن ملجم آلت و لوازم خداست و هیچ ملامتی نمی توان به ابن ملجم که آلت حق هست کرد.
خب این دروغ هست و امیرالمومنین علی (ع) هرگز سخنش چنین نبوده هست.


191:

بسم الله الرحمن الرحیم

مثل اینکه متوجه نشدید دوباره توضیح می دهم:
منظور مثنوی شفاعت دنیوی نیست چون با شفاعت دنیوی ( از آزار قبل از مرگ ) کسی بی غم نمی شود بنابراین منظور مثنوی شفاعت اخروی هست یعنی بی غم شدن در آخرت ...


192:

بله همه ي ما آلت و لوازم خداوند هستيم ، فعل ما فعل خداوند هم هست ، اما اگر گناه كرديم نه از اون جهت هست كه فعل خداست بلكه از اين جهت هست كه فعل ماست ، و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي .
توضيحات لازمه را داديم .

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
مثل اینکه متوجه نشدید دوباره توضیح می دهم:
منظور مثنوی شفاعت دنیوی نیست چون با شفاعت دنیوی ( از آزار قبل از مرگ ) کسی بی غم نمی شود بنابراین منظور مثنوی شفاعت اخروی هست یعنی بی غم شدن در آخرت ...
اين را از كجا آورديد كه شفاعت دنيايشان بي غم شدن را در پي ندارد ؟! بلكه فقط مختص شفاعت اخرايشان ست ؟!

193:

بسم الله الرحمن الرحیم

حالا اگر شما گناهی کردید ( در عقیده امام علی علیه السلام ) آیا می توان شما را ملامت کرد یا خیر؟ اگر می توان ملامت کرد پس ابن ملجم را هم ترجیحا می توان ملامت کرد.

اما مثنوی غیر از این را فرموده هست.
نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
اين را از كجا آورديد كه شفاعت دنيوی بی غم شدن را در پي ندارد ؟! بلكه فقط مختص شفاعت اخروی ست ؟!
خودتان نوشته اید که شفاعت مورد نظر مثنوی یعنی :
"جلوگيري از ايذاء ابن ملجم قبل و سپس ضربت"
خب ابن ملجم قصاص شد و به سوی جهنم رفت.

اینطوری که ابن ملجم بی غم نمی شود.
مثنوی وقتی می گوید :
لیک بی غم شو شفیع تو منم.
این یعنی شفاعت کلی و نجات از هر غمی و عذاب آخرت و ...
این بیت مثنوی می گوید که ابن ملجم کلا بی غم می شود اما نسبت دادن چنین سخنی به امیرالمومنین علی (ع) دروغ هست.

البته مثنوی بقیه بخش هایش هم کمتر درست و راست هستند اما اینجا دیگر دروغ فوق العاده هست ...


194:

بسم الله الرحمن الرحیم

فرقه مولویّه ( از فرقه های متصوفه ) چگونه ایجاد شد؟

مقدمه مثنوی به نقل از "دکتر ذبیح الله صفا" در کتاب "تاریخ ادبیات ایران ":

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

195:

بسم الله الرحمن الرحیم

این قیاس نابجاست ...
بحارالانوار هرچه باشد از عمر و عثمان و ابوبکر و معاویه و عایشه و متصوفه تمجیده نکرده هست.

از قاتل فاطمه (س) و فرمانده جنگ جمل تمجید نکرده هست.

از معاویه لعنه الله علیه تمجید نکرده ...

همه هم می دانند که بحارالانوار یک جامع حدیثی هست و مجلسی هم ادعا نکرده که این کتاب توسط فرشتگان عالی رتبه نوشته شده باشد و یا باطلی در اون راه نداشته باشد و عصمت مطلقه داشته باشد اما این مقدمه مثنوی هست که در این زمینه غلو را از حد گذرانده هست.
خب راحت می توانستید بگویید اون مقدمه مثنوی ممکن هست جعلی باشد و کارتان را راحت می کردید و نیازی نبود اینقدر از اون حمایت کنید.
...................................
اون اشتباه ( به قول شما ) مجلسی را هم اینجا بگذارید ببینیم چیست ...


196:

بسم الله الرحمن الرحیم

اولا که روش شما ایجاد ابهام در مسائل روشن و محکمات و متشابه نشان دادن اون هاست که همان روش متصوفه هست.
اصول دین نزد شیعه را فرمودم که شامل چیست اما:
نوشته اصلي بوسيله poriyan نمايش نوشته ها
ضمن اینکه :
1- اصول دین نیست ، اون در جایگاه اصول و بطون دین صحبت میکند ، نه اصول دین (توجه کنید)
وقتی که مثنوی نمره اصول دین نزد شیعه نگرفته نمی تواند جهشی نمره بطون دین را دریافت کند.
در تشیع بطون دین توسط ائمه (ع) بیان می شوند نه متصوفه و عارف نمایان ...
نوشته اصلي بوسيله poriyan نمايش نوشته ها
2- نزد شیعیان را اهل اون تشخیص میدن که تشخیص داده اند و بارها ارائه شده.
مبنای تشیع قراون و عترت هست.

در بحث کلامی شیعه باید از قراون و عترت دلیل آورده شود و توسل به اشخاص تحت عنوان عرفا و مقامات و علما و ...

صحیح نیست.


197:

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب "کلثوم ننه "ملاک نیست ...
کتاب کلثوم ننه ( که به اون اشاره کردید ) را چه آقا ملا جمال خوانساری نوشته باشد و چه فرد دیگری مطلقا میزان و ملاک ما به عنوان سند نیست که نشان دهد که مثلا یک شیعه داستان و حکایت جنسی تعریف کرده هست.

خیر، شما اول باید شیعه را بشناسید.

شیعه کسی هست که امامش او را شیعه خود بداند نه اینکه خودش یا امت او را شیعه و یا عارف یا فقیه بنامند ...
کشکول شیخ بهایی هم همینطور ...
شما باید در بحث های کلامی مربوط به ما به قراون و عترت هستناد کنید اما اگر بحث شخصیت ها را مطرح کنید من هم می توانم شخصیت های دینی بسیاری را مثال بزنم.
علامه امینی ( صاحب الغدیر ) هم فرموده:
(( مثنوی اصل اصل الاصول؟! والله اگر صد سال شراب بخوری خدا از اون می گذرد از این کلمه نمی گذرد )).
........................
شما همانطوری از واژه " فقیه " هستفاده می کنید که از واژه " عارف " هستفاده می کنید و طوری وانمود می کنید که گویی هرکسی اسم فقیه یا عارف داشت ( مثل ملا آقا جمال خوانساری و شیخ بهایی ) عملش حجت هست.

خیر...


198:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
پیشنهاد می کنم به جای مراجعه به شعر علامه طباطبایی و دیگران مستقیما به معارف اهل بیت مراجعه کنید.

کتب علمای شیعه قدیم را بیشتر مطالعه کنید ...

199:

برعکس روش شما اینه گرامی ، از یک موضوع مشخص مبرهن پریدن به موضوعات متفاوت و غیر مرتبط از خصیصه های چه کسانی هست ؟
تکفیر دیگران بودن دلیل از روش چه کسانی هست ؟
اتصاف صفتی بدون دلیل به دیگران چطور ؟

اصول دین نزد شیعه را فرمودم که شامل چیست اما:
منظورتون اصول دین اسلام قطعا .
ثانیا : شما صرف بیان اصول اعتقادات ، دلیل بر احاطه به کنه ذات اون حقایق نیست گرامی .

وقتی که مثنوی نمره اصول دین نزد شیعه نگرفته نمی تواند جهشی نمره بطون دین را دریافت کند.

مثنوی نزد کدوم شیعه نمره قبولی نگرفته ؟
شما ؟

در تشیع بطون دین توسط ائمه (ع) بیان می شوند نه متصوفه و عارف نمایان ...

باز که خارج از موضوع صحبت کردین ، حرف علمی دارین بیان کنید
همچین میگی تشیع که انگار داری با یهودی صحبت میکنی ، تا یک محصل و یک محقق در کسب علم خودش رو عاری از تعصب نکنه ، قطعن راه به جای نمیبره ، فک کنم اینارو تو حوزه بهتون فرمودن.
اینی که شما صرفا اِخباری گری میکنید ، داشتن علم نیست گرامی ، از چاه وجودی خودتون حرف بزنید و علمی.
ائمه (علیهما السلام) مالک اشتر میخوان ، که بودن کی و کجا با اتحاد وجودی به امام وقت خود چگونه عمکل کند و هستنباط ، نه صرف اخباری گری.



مبنای تشیع قراون و عترت هست.

در بحث کلامی شیعه باید از قراون و عترت دلیل آورده شود و توسل به اشخاص تحت عنوان عرفا و مقامات و علما و ...

صحیح نیست.

فک کنم بحث شما رو با آزاد دیدم که از قران چگونه و به کجا رسید.
ضمن اینکه بسم الله دلیل دارین اقامه کنید از قراون و ائمه .
بعد شما که مستقیم از قراون و کلام معصوم هستخراج میکنید ، خوب در علوم ظاهری که قید افعال دارد میشود فقه ، و ظاهرا به علم کلام هم مسلط هستین ، پس مستوانید احکام فقهی از قراون هستنباط کنید درسته؟
ضمن اینکه با این وصف شما دیگه نیازی به هستاد ندارین درسته ؟ که اعتقادی به کلام حققین و مفسرین و عرفا و ...

ندارین ؟
انشاء واقف به این موضوع هستین که هستنباط و هستخراج از قراون و کلام معصوم چه مقدماتی دارد و باید دارای چه علومی باشید.
چیزی در حد علامه طباطبایی ، مرعشی و .....

دارین ؟

200:

نفرمودین ؛ شفاعت از نظر شما چیه ؟
شما معارف اهل بیت رو چطوری ادارک میکنید ؟
علمای قدیم چه کسانی هستند ؟

201:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
در یکی از پست های قبلی اشاره داشتم که خیلی از کتاب ها دارای حکمت و پند هستند اما ما باید به راه خودمان در شریعت و طریقت خودمان برویم اگر دوست داریم به تشیع نزدیک باشیم.
خطاها هم جزئی نیستند که بتوان از اون ها گذشت.

مثلا " چونک بی رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد " این سخنی پايه ا شیطانی هست و هرقدر هم که اون را توجیه نمايند با دین ما و اسلام نمی سازد.
ما به راه خودمان می رویم و دیگران هم به راه خودشان بروند اما هر جایی که دیدیم تحریفی در کار هست بایستی هشدار بدهیم.
ملاصدرا که اصلا هیچی وضعیتش ...

بگذریم ...

202:

البته كه مي توان ملامت كرد ، اما از اون جهت كه فعل اوست نه از اين جهت كه فعل خداست ، اين مشخص هست يا نه ؟!
اگر می توان ملامت کرد پس ابن ملجم را هم ترجیحا می توان ملامت کرد.

اما مثنوی غیر از این را فرموده هست.

از چه جهت مي توان ملامت كرد ؟ ، مولايشان از چه جهتي غير از اين را فرموده هست ؟!
خودتان نوشته اید که شفاعت مورد نظر مثنوی یعنی :
"جلوگيري از ايذاء ابن ملجم قبل و سپس ضربت"
خب ابن ملجم قصاص شد و به سوی جهنم رفت.

اینطوری که ابن ملجم بی غم نمی شود.
فرموديم شفاعت دنيايشان ، توضيح داديم اينكه قبل از ضربت از ايذاء جلوگيري كردند و سپس ضربت هم از ايذاء جلوگيري كردند ، غير از اين هست ؟! و شفاعت در اين موارد مدنظر هست .
چه كسي از اين شفاعت غم دار مي شود ؟! اصلاً حرفي از قصاص شدن و شفاعت در آخرت و بي غم شدن از اون در ميان نيست .

مثنوی وقتی می گوید :
لیک بی غم شو شفیع تو منم.
این یعنی شفاعت کلی و نجات از هر غمی و عذاب آخرت و ...

نه اين كلي بودن را از كجايش آورديد ؟ ، مگر در مورد آخرت در اين بيت و يا شعر بحثي شده ؟! مي گايشاند بي غم شو چون شفيع دنيايشان تو من هستم ، در مورد شفاعت در آخرت چيزي نيامده هست .
این بیت مثنوی می گوید که ابن ملجم کلا بی غم می شود اما نسبت دادن چنین سخنی به امیرالمومنین علی (ع) دروغ هست.

البته مثنوی بقیه بخش هایش هم کمتر درست و راست هستند اما اینجا دیگر دروغ فوق العاده هست ...

اينطور نيست و با اين تفسيري كه عرض كرديم كاملاً درست هست و نمي توان به زور چيزي را به او چسباند .
نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
این قیاس نابجاست ...
بحارالانوار هرچه باشد از عمر و عثمان و ابوبکر و معاویه و عایشه و متصوفه تمجیده نکرده هست.

از قاتل فاطمه (س) و فرمانده جنگ جمل تمجید نکرده هست.

از معاویه لعنه الله علیه تمجید نکرده ...
قياس كاملاً به جاست ، تمجيد نكرده چون لازم نبوده كه تمجيدي كند .

اما اگر لازم باشد از سلطان حسين تعريف كند حتماً اين كار را خواهد كرد !
همه هم می دانند که بحارالانوار یک جامع حدیثی هست.

كه نظرات شخصي خودشان را هم در اون گنجانده اند .
و مجلسی هم ادعا نکرده که این کتاب توسط فرشتگان عالی رتبه نوشته شده باشد و یا باطلی در اون راه نداشته باشد و عصمت مطلقه داشته باشد
مانند این کتاب در عامه و خاصه تاکنون نوشته نشده و احدی در این کار بر من سبقت نگرفته و امید هست این کتاب، تا قیام قائم آل محمد (ص)، مرجع فضلا و طالبان علم و منبع تحقیق تمام کسانی باشد که در پی تحصیل علوم ائمه اطهار می‌باشند .(بحار الانوار ، ج 1 ، ص 6)

آيا درست هست اين عبارات را نيز مقابل قراون كريم برنامه دهيم ؟! درست هست بگايشانيم ايشان ادعاي ليس كمثل ذلك شيء كرده هست ؟! ، درست هست اون را مقابل كتب ائمه اطهار برنامه دهيم ؟! با اين كه در اون دروغ هاي بسياري به ائمه اطهار نسبت داده شده ؟! حرف هاي زشت به ائمه نسبت داده شده ، نظرات شخصي خود را كه تفسير به رأي هم در اون ديده مي شود بي مانند در كتب مي خوانند تا قيام قائم ؟! ، كمي انصاف در مباحث بسيار خوب خواهد بود ، تمام ادله ي شما را به راحتي مي توان در برابر قراون كريم و ديگر كتب فقيهان به كار برد .

اما این مقدمه مثنوی هست که در این زمینه غلو را از حد گذرانده هست.خب راحت می توانستید بگویید اون مقدمه مثنوی ممکن هست جعلی باشد و کارتان را راحت می کردید و نیازی نبود اینقدر از اون حمایت کنید.

همچين چيزي در كار نيست ، اون تعاريف هم ناظر به باطن قراون هست و اون چيزي كه از باطن قراون كشف مي شود .

در ثاني روال عادي اون وقت بوده كه اينقدر از كتب خود تعريف مي كردند .
حمايت نه فقط و فقط تبيين
اون اشتباه ( به قول شما ) مجلسی را هم اینجا بگذارید ببینیم چیست ...

ربطي به بحث ندارد ، آدرس داديم .
نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب "کلثوم ننه "ملاک نیست ...
کتاب کلثوم ننه ( که به اون اشاره کردید ) را چه آقا ملا جمال خوانساری نوشته باشد و چه فرد دیگری مطلقا میزان و ملاک ما به عنوان سند نیست که نشان دهد که مثلا یک شیعه داستان و حکایت جنسی تعریف کرده هست.

خیر، شما اول باید شیعه را بشناسید.

شیعه کسی هست که امامش او را شیعه خود بداند نه اینکه خودش یا امت او را شیعه و یا عارف یا فقیه بنامند ...
کشکول شیخ بهایی هم همینطور ...
شما باید در بحث های کلامی مربوط به ما به قراون و عترت هستناد کنید اما اگر بحث شخصیت ها را مطرح کنید من هم می توانم شخصیت های دینی بسیاری را مثال بزنم.
ما هر چه قدر بگايشانيم اين ها را ملاك نمي گيريم شما باز هم تكرار خواهيد كرد چون پايه اً هيچ پاسخي در قبال اين جواب هاي ما نداريد !
سؤال اين بود اين فقيهان از شرع اطلاع داشتند يا نه ؟!

علامه امینی ( صاحب الغدیر ) هم فرموده:
(( مثنوی اصل اصل الاصول؟! والله اگر صد سال شراب بخوری خدا از اون می گذرد از این کلمه نمی گذرد )).
علامه اميني هم اشتباه كرده اند ! ، اين حكم فقهي ست ؟ فتواست ؟ ، روال هستخراج اون از متون ديني چگونه هست ؟! چه كسي فرموده و كجاي دين آمده صد سال شراب بخوري بخشيده مي شود ؟! بالاخره ملاك بايد دين باشد يا نه ؟!(اين جواب فرافكني بود)
شما همانطوری از واژه " فقیه " هستفاده می کنید که از واژه " عارف " هستفاده می کنید و طوری وانمود می کنید که گویی هرکسی اسم فقیه یا عارف داشت ( مثل ملا آقا جمال خوانساری و شیخ بهایی ) عملش حجت هست.

خیر...

نه خير ، هستدلال را درست بخوانيد ، حجت دانستن كسي در كار نيست ، سؤال اين بود اين فقيهان از شرع اطلاع داشتند يا نه ؟! خود علامه مجلسي از شرع اطلاع داشت يا نه ؟ برايشاند اون روايت را بخوانيد كه از زبان امام علي (عليه السلام) به يك زن چه چيز ها كه فرموده نمي شود ، انواع فحش هاي زشت و ...

، آيا مي توان ايراد گرفت ؟!

203:

درست اين هست كه فرموده شود با فهم شما از دين نمي سازد و نوابغي همچون آيت الله كمپاني و امام خميني (رحمة الله عيهما) كاملاً با اون موافق هستند و عين حق مي دانند ، اين ها هم تخصصي داشتند كه نظري داده اند !
ملاصدرا که اصلا هیچی وضعیتش ...

بگذریم ...

فقيه و فيلسوف بزرگ صدرالمتألهين ، فخر شيعه !

204:

بسم الله الرحمن الرحیم

حرف های شما فقط تبلیغاتی هست.

فخر شیعه و نابغه و فلان و از این جور القاب ...
من هم می گویم علامه امینی ( صاحب الغدیر ) نابغه و شیعه شناس بوده و بیش از پنجاه سال در این زمینه کار کرده و فخر شیعه هست ...


205:

تبليغاتي نيست ، حقيقت هست ، اينكه علامه اميني هم فخر شيعه بوده يك حقيقت هست ، علماي ما زحمت زيادي براي فهم دين كشيده اند و نزد خداوند اجر دارند ، اشتباهاتي هم داشته اند اما نبايد با تحقير از اون ها ياد كنيم .

206:

درود

بنده معارف واحکام دینم را که از این آثار ادبی نمی گیرم؛ دین اسلام بخصوص مذهب شیعه توسط عالمان و پیشوایانی که دارد به خوبی تبیین و مشخص شده من به دلیل ارزش ادبی و نکته های اخلاقی و دیدن تاثیر عشق خدا بر انسان و مشخص کردن مسیر زندگی انسان مورد مطالعه برنامه می دهم.

که چیزی جز اسلام نیست.

چه بسیار حکمت ها و رازهاست که در این آثار نهفته هست ولی از اون برداشت های مختلف شده هست برای مثال مولوی می گوید:

نی نگویم ز اونکه خامی تو هنوز
دربهاری و ندیده هستی تموز


اونچه من می گویم به قدر فهم توست
مُردَم اندر حسرت فهم درست


بو که فیما بعد دستوری رسد
رازهای فرمودنی فرموده شود


با بیانی که بُوَد نزدیکتر
زان کنایات دقیق مستتر


این همان روشی هست که قراون و حتی احادیث اهل بیت دارد البته قطعا نمی گویم که مثنوی در حد اونهاست بلکه می گویم از روش اونها هستفاده کرده هست.

و این همان روش تمثیل هست.

درست هست که تماثیل مولوی همپای قراون و احادیث نیست اما خود دریایی از تماثیل زیبا و آموزنده هست.

قراون به منظور هدايت بشر و تأمين سعادت او برخى از دستورات راه گشاى خود را با زبان تمثيل و در قالب مَثَل و قصّه (تمثيلات قراون) بيان نموده تا همگان بتوانند اون را درك نمايند.

به عبارت بهتر، از اون رو كه انسان در عالم ماده و محسوسات زندگى مى كند و درك امور حسى ساده تر از مفاهيم عقلى هست، خداوند براى بيان معارف الهى از مثال ها و قصّه هاى تمثيلى هستفاده كرده هست.

در واقع، در اين كتاب آسمانى امور معنوى براى فهم همه انسان ها به امور ملموس و حسى تنزل داده شده هست.

قصّه تمثيلى در قراون، قصّه اى هست كه با زبان تمثيل بيان شده و به دنبال انتقال مفهومى تربيتى و اخلاقى هست و برخلاف ادبيات داستانى، رايشانداد و حوادث اون در عالم واقع اتفاق افتاده و هدف اون، بيان حكمت و پندى با زبان تمثيل هست نه صرفا بازگايشانى واقعه اى در گذشته.

لازم به ذكر هست كه تمثيل هم مى تواند واقعى باشد و هم غيرواقعى.

تمثيلى بودن دليلى بر غيرواقعى بودن نيست.

افزون بر اين، در تعريف تمثيل سخنى از حقيقى يا غيرحقيقى بودن اون نشده هست.(تمثیل در قراون)





مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴿۵﴾


((وصف حال اونان که علم تورات بر اونان نهاده شد ( و بدان مکلف شدند ) ولی اون را حمل نکردند ( و خلاف اون عمل نمودند ) در مثل به حماری ماند که بار کتابها بر پشت کشد ( و از اون هیچ نفهمد و بهره نبرد ) ، آری مثل قومی که حالشان این هست که آیات خدا را تکذیب کردند بسیار بد هست و خدا هرگز ستمکاران را ( به راه سعادت ) رهبری نخواهد کرد.

))جمعه 5

آیا در اینجا واقعا انسان، خر هست و قراون توهین می کند؟؟ پاسخ: خیر

بلکه نوعی تمثیل هست برای فهم حقیقت و ارزش ماجرا

مشهور ترین تمثیل در احادیث این حدیث هست:

پیامبراکرم(ص):

مثل اهل بيت من همانند كشتى نوح هست، هر كس بر اون سوار شود نجات يابد و هر كه تخلف ورزد غرق گردد.

(كنزالعمال 12 / 95)


یا امام باقر(ع) می فرماید:

مثل حريص بر دنيا همانند كرم ابريشم هست كه هر اندازه بر اطراف خود تار بتند او را از بيرون آمدن باز دارد تا از روى اندوه بسيار بميرد.

(كافى 2 / 316)


پس آیا در این حدیث انسان واقعا کرم ابریشم هست؟؟ قطعا خیر

زیرا پیام امام چیز دیگری هست ولی برای فهم بهتر از اون هستفاده کرده هست.

و مثال های متعدد...

البته این نکته رو دوباره تکرار می کنم که قطعا مثنوی همپای قراون و احادیث نیست اما از جایگاه بسیار برجسته و ممتازی در این زمینه برخوردار هست.





207:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
بله درسته
بنده هم همین را عرض کردم

خطاها هم جزئی نیستند که بتوان از اون ها گذشت.

مثلا " چونک بی رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد " این سخنی پايه ا شیطانی هست و هرقدر هم که اون را توجیه نمايند با دین ما و اسلام نمی سازد.
ما به راه خودمان می رویم و دیگران هم به راه خودشان بروند اما هر جایی که دیدیم تحریفی در کار هست بایستی هشدار بدهیم.

اصل این تاپیک رو درست نمیدونم
در مورد اینکه منش مولوی هم درست بوده یا نه
خب عرض کردم، مولوی چیزی همچون «رقص و سماع صوفیانه دارد»
که هیچ یک از بزرگان و علمای شیعه اون رو نمیپذیره
دیگه باید چی فرمود؟

شیعه امتی عادل هستند،
اگه حکمتی در کتابی بود نفیش نمینمايند
ولی اگه بکن فلان کتاب کتاب پرحکمتی هست
به این معنا نیست که روش فلان فرد مورد تایید هست

فکر کنم حتی کافر هم میتواند صاحب حکمت باشد
چه رسد به مولوی

ملاصدرا که اصلا هیچی وضعیتش ...

بگذریم ...

منظورم این بود که در مباحث فلسفی و عرفانی غیرمستند به معصوم
احتمال نقض هست
ملاصدرا رو هم مثال زدم چون آقایان گویا قبولش دارند


در کل بنده این بحثها را ضروری نمیدانم
تکلیف ما مشخص هست
تبعیت از فقها
نه تبعیت از عرفا و فلاسفه و ....
در عین حال اونها نیز محترمند(تازه اگر اثبات شود که اون عرفا و فلاسفه شیعه بوده اند، وقتی نباشند که دیگه هیچی...)

هدف ما نیز مشخص هست
آمادگی برای ظهور
پس درست رو این میدونم که تا حد ممکن،
همه نیروها به اون سمت حرکت کنن
وقتی صاحبش بیاد
موارد مشکوک میان خودمان روشنتر میشود.


208:

به اینجا مراجعه فرمایید.

کلیک کنید

209:

بسم الله الرحمن الرحیم

این بخش هم ( علاوه بر بخش های دیگری هم که قبلا دروغ بودنشان را نشان دادم ) دروغ هست.
....................................
حب و بغض از ایمان هست.

در عقائد شیعه تولی و تبری با هم هستند ...
( هل الايمان الا الحبّ فى اللَّه و البغض فى اللَّه)
خشم و بغض ائمه (ع) هم در مورد ابن ملجم و قاتلین و دشمنانشان غیر قابل انکار هست.

ابن ملجم هم همینطور از وقتی که ضربت زد تا آخرین لحظه هنگام مرگش دشمنی اش ادامه داشت و از عملش پشیمان نبود.
حب و بغض ها دوطرفه هستند و هرکسی که ادعا کند ائمه (ع)دوستانشان را دوست نداشته اند و دشمنانشان را دشمن نداشته اند دروغگوست.
....................
اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ.


210:

نظرتون راجع به این حدیث چیه ؟

قال امیرالمومنین علی علیه السلام:
ما رایت شیئاً الا ورایت الله قبله و بعده و معه و فیه

211:

اين جواب ها جز فرافكني چيزي نيست ، اين مشخص هست كه ما بغض ابن ملجم را داريم ، اما از چه جهتي ؟! اين را جواب بدهيد !
هيچ دروغي را نشان نداديد و برايتان كاملاً واضح تشريح كرديم و تولي و تبري با اين سخنان هيچگونه تضادي ندارند و كاملاً درست هستند .


212:

بسم الله الرحمن الرحیم


شعر فرموده "هیچ بغضی نیست در جانم ز تو" و بعد شما " از چه جهتی " را خودتان مطرح و اضافه می کنید و نتیجه خودتان را می گیرید!
بقیه موارد را هم با همین نوع روش ها توجیه می کنید که البته منطقی نیست ...

213:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما ( که مدام می پرسید این و یا اون چیست؟) اگر دقت عمل مد نظر شماست اینجا هم دقیق باشید و سند روایت را بگذارید.

این حدیث را مثل آقای ابن عربی که در خواب ندیده اید پس لابد این حدیث در کتابی نوشته شده، نام کتاب و راویان را ذکر کنید بعد به بررسی محتوی هم می توان پرداخت ...


214:

سلام
البته نگاه ایده آل گرایانه ما شیعه ها قابل تمجید هست اما بقولی دیگه شورش رو در آوردیم .

با همه به اصطلاح ایده آل گرایی نظری مان در عمل کمتر نشانی از اون داریم .

خوب هست این نحو نگاه واقع گرایانه تر شود .

این ایده آل گرایی گاهی غیر منطقی ، کار را بجایی می رساند که خودمان شبهه ساز می شویم و می گوییم : چرا سیدالشهداء جنگید تا شهید شد اما امام حسن ع صلح کرد ؟ چرا تمام ائمه دیگر به روش سیدالشهداء عمل نکردند و با طواغیت وقت خودشان بیعت کردند ؟ چرا امام رضا ولایت عهدی را پذیرفت ومی دانید این سوالات برای چیست ؟ چون فکر می کنیم اگر به توفیق الهی و به جمع اسباب ملت ایران قیام کرد و پیروز شد پس تکلیف همه افراد در همه دورانها همین بوده لذا حتی می توان امامان معصوم را نیز توبیخ کرد .


خوب این که در مورد امام معصوم هست شما از این مجمل حال و روز علماء و عرفا را تشخیص بدهید .


در همین عصر و وقته خودمان اگر روحانی وارد عرصه اجتماع نشود و گوشه عزلت بگزیند اورا متهم به صوفی گری می نمايند ، اگر وارد شود اورا به دنیا طلبی متهم می سازند .

برای رد هر دو وضعیت هم آیه وروایت دارند .


ما برای توجیه این کلمات باز هم مطالبی را تکرار می کنیم :
1- امثال مولوی معصوم نیستند اما در وادی معارف عالیه می توانند راهنمای فهم حقایق باطنی شریعت باشند .

وصول افراد به چنین مقامی با وجود خطاهای جزئی غیر ممکن نیست چه اینکه :
اولا : هستعداد معنوی و روحی بعضی افراد بطور قابل ملاحظه ای از دیگران بیشتر هست بطوری که بعضی از افراد بدون هیچ زمینه دینی به باطن راه دارند .


ثانیا : قراون کریم می فرماید کسانی که از کبائر پرهیز می نمايند ما صغیره اونها را می بخشیم
ثالثا : پاداش به حسب احسن اعمال هست نه ارذل اونها
2- شاعران می دانند که شعر اختیاری نیست بلکه الهام گونه هست بخصوص شعر عرفانی ، تا جایی که اغلب اونها و حتی خود مولوی تصریح به عدم دخالت آگاهانه در شعرشان دارند .

مسلم هست که وقتی حقایق عالم معنا بخواهد از کانال غیر معصوم ظهور یابد رنگی از زمینه های فکری و روحی او می یابد .

پس نمی توان این اشکالات را به فعل اختیاری و آگاهانه اونها نسبت داد
3- امثال مولوی هیچ نقشی در ثبت و ضبط و انتشار اشعار خود نداشته اند .

جمع آوری و نشر این کلمات را شاگردان اونها بر عهده می گرفتند و چه بسا در وقت خودشان منتشر نمی شده هست و بعدها سر زبان می افتاده هست .

لذا دلیل قطعی بر رضایت ایشان در خصوص نشر اشعارشان نداریم
4- اگر بتوان نوعی آگاهی و انتخاب را در سرودن اشعار ایشان تصور کنیم برای امثال این مدحها دلیل کافی وجود دارد .

اگر بدانیم چه تعداد شیعه از عوام و خواص به دست سنیان متعصب کشته شدند هیچگاه وضعیت فعلی خود را با اونها مقایسه نمی کنیم
5- قراون می فرماید : بشارت بده به بندگانم اونها که سخن را می شنوند و از نیکوترین اونها پیروی می نمايند .

خوب ما و شما هم احسن کلمات اورا برگزینیم نه اونچه را که با عقیده مسلممان سازگار نیست
6- وقتی بزرگانی بزرگ از ما در مدح مولوی سخنها فرموده اند انصاف چیست ؟ انصاف اونستکه کدام سخن به صواب نزدیکتر باشد ؟
7- باید بدانیم نگاه از عالم باطن به حقایق هستی با نگاه از مقام ظاهر یکی نیست .

در اون نگاه همه چیز محترم هست .

مگر نمی بینید خداوند اطراف خانه خود را حرم نامید تا به هیچ کس و هیچ چیز حتی کافر جنایتکار و حیوان موذی آسیبی نرسد ؟ آیا جایی برای اندیشیدن در این معنا نیست ؟

215:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما که علامه و دین شناس در حد علامه امینی نیستید که بگویید ایشان قطعا اشتباه کرده اند.

این را هم در نظر بگیرید که کسی که نظرش مخالف ایشان باشد ممکن هست اشتباه کرده باشد.

به هر حال علامه امینی ( صاحب الغدیر ) با عقائد شیعه بسیار آشنا بوده و شیعه شناس ماهری بوده و سقیفه گرایان را هم خوب می شناخته هست.

شاید نظر ایشان این بوده که محب اهل بیتی که فرضا صد سال شراب خورده باشد اما دچار شرک و کفر و محبت طاغوت نشده باشد قابل بخشش هست اما کسی که کتابی را که قاتل حضرت فاطمه (س) در اون تمجید شده باشد ( عمیقا و با تمام وجودش ) اصل الاصول دین بداند خیر بخشیده نمی شود.

به هر حال عقائد در مورد مثنوی مختلف هست ...


216:

بسم الله الرحمن الرحیم

فقیه شیعه کسی هست که امام (ع) او را به فقاهت تایید کرده باشد.

شما ثابت کنید که نویسنده کتاب "کلثوم ننه" در وقت نوشتن این کتاب چنین تاییدیه ای را داشته هست.( البته این کتاب منسوب به آقا جمال خوانساری هست و حتی ممکن هست این انتساب هم صحیح نباشد ).
به هر حال من تاییدیه امام(ع) برای این کتاب نمی بینم و فقط تایید و تمجید صادق هدایت ( اسلام ستیز ) را در مورد این کتاب خوانده ام! شما اگر واقعا اینطور که ادعا دارید اهل دقت و توجه هستید و ما را به بی توجهی متهم می کنید بروید دنبال مدرک درست و حسابی برای تایید این کتب به عنوان فرهنگ شیعه،( که البته پیدا نخواهید کرد ).


217:

شما هم لطف کنید جواب بدین با دقت نظر (عمل) !!
و از اونجای که شما قائل به این هستین که خودتون هستنباط و هستخراج از متون احادیث و قراون رو میتونین انجام بدین ، و داریا علوم رجال و درایه و ...

هستین ، فرمودم برای شما سهل الوصوله گرامی !!!!
مراجعه کنید به آثار فیض (عین الیقین و کلمات مکنونه)
ضمنا سوالات من همچنان مطلوب من هست.


218:

اينكه بگايشانيد منطقي نيست ، لزوماً هستدلال ما غير منطقي نخواهد شد ، بايد نشانش دهيد ، كاري كه صفحاتي ست از انجام اون خودداري مي كنيد !
هيچ بغضي نيست در جانم ز تو / زانكه اين را من نمي دانم ز تو ، اين جا جهت داشتن مشخص مي شود و در ادامه ادله را بيان مي كند ، توضيح داديم ، جواب اون ها را بدهيد .

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
شما که علامه و دین شناس در حد علامه امینی نیستید که بگویید ایشان قطعا اشتباه کرده اند.این را هم در نظر بگیرید که کسی که نظرش مخالف ایشان باشد ممکن هست اشتباه کرده باشد.به هر حال علامه امینی ( صاحب الغدیر ) با عقائد شیعه بسیار آشنا بوده و شیعه شناس ماهری بوده و سقیفه گرایان را هم خوب می شناخته هست.

شاید نظر ایشان این بوده که محب اهل بیتی که فرضا صد سال شراب خورده باشد اما دچار شرک و کفر و محبت طاغوت نشده باشد قابل بخشش هست
اين ها را از خودتان آورديد ! ، صد سال شرابخواري با آوردن اون جمله مقايسه شده ، اون را از دين چطور هستخراج مي كنيد ؟!
اما کسی که کتابی را که قاتل حضرت فاطمه (س) در اون تمجید شده باشد ( عمیقا و با تمام وجودش ) اصل الاصول دین بداند خیر بخشیده نمی شود.

به هر حال عقائد در مورد مثنوی مختلف هست ...

گناه كسي كه تهمت بزند و بدون شناخت و تخصص بنايشانسد عميقاً و با تمام وجودش چيست ؟!
به جاي اين حواشي و جواب هاي بي ربط و فرافكني اصل مطلب را جواب دهيد !
نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
فقیه شیعه کسی هست که امام (ع) او را به فقاهت تایید کرده باشد.

شما ثابت کنید که نویسنده کتاب "کلثوم ننه" در وقت نوشتن این کتاب چنین تاییدیه ای را داشته هست.( البته این کتاب منسوب به آقا جمال خوانساری هست و حتی ممکن هست این انتساب هم صحیح نباشد ).
اينجا قصد نداريم بنشينيم آثار تك تك فقها را بررسي كنيم ببينيم آيا مورد تأييد امام بوده يا نه ، و گرنه اينگونه سؤالات براي امثال علامه مجلسي هم مي تواند مطرح شود .
بحث را به حاشيه نبريد ، اون كتبي كه عرض كرديم نشان مي دهد كاربرد اون لغات و داستان ها در اون وقت مطابق با عرف بوده و شما نمي توانيد صرف اينكه امروزه اين كلمات و داستان ها قبيح هستند اون ها را مخالف دين بناميد ، والسلام !
به هر حال من تاییدیه امام(ع) برای این کتاب نمی بینم و فقط تایید و تمجید صادق هدایت ( اسلام ستیز ) را در مورد این کتاب خوانده ام! شما اگر واقعا اینطور که ادعا دارید اهل دقت و توجه هستید و ما را به بی توجهی متهم می کنید بروید دنبال مدرک درست و حسابی برای تایید این کتب به عنوان فرهنگ شیعه،( که البته پیدا نخواهید کرد ).

اصلاً در مورد تأييديه داشتن كتب صحبتي نمي كنيم ، بسياري از كفار هم قراون را تأييد كردند و ايمان نياوردند ، پس آيا از منزلت قراون كم مي كند ؟ ، اين ديگر چه مقايسه ايست ؟!
سؤال اين هست آيا اين فقها از شرع اطلاع داشتند يا نه ؟ ، شيخ بهايي از شرع اطلاع داشت يا نه ؟ ، آيا در كشكول شيخ بهايي از امثال اون داستان ها آمده يا نه ؟! ، اين ها را آورديم نشان دهيم كه با اينكه اين فقها از شرع اطلاع داشتند اما از اين داستان ها هستفاده مي كردند و اين نشان مي دهد در اون وقت كاربرد اين داستان ها قبيح نبوده و وابسته به عرف بوده هست .


219:

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح مثنوی بر داستان ابن ملجم:
" کریم وقتی" سخن مثنوی در داستان ابن ملجم را منطبق با عقیده اشعریان دانسته هست.( البته ممکن هست عده ای دیگر نظر دیگری داشته باشند و اون را به عقیده متصوفانه یا عرفانی نسبت بدهند یا عقیده ای دیگر ...

).

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

وقتی مثنوی فرموده که هیچ بغض و کینه و دشمنی ( با توی ابن ملجم ) ندارم علتش را ذکر کرده چون فرموده این قتل و کشتن از ناحیه ابن ملجم نیست و خدا خودش این قتل را انجام داده.

( دیگر " از این جهت" و "از اون جهت کردن" ندارد )
.

کریم وقتی هم اینجا بدون تحریف کلام و به روشنی توضیح داده هست.

حالا اگر فردی مدعی شود که خیر مطلب دو وجه دارد و نمی توان با وجه خدایی قضیه بغض و دشمنی داشت اما با وجه ابن ملجمی می توان بغض و دشمنی داشت، این دیگر حرف اون مدعی هست و حرف مثنوی این نیست...



آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
اینجا هم صراحتا فرموده ( ابن ملجم ) را نمی شود ملامت کرد چون او لوازم حق تعالی هست.
.....................
اما عقیده امیرالمومنین علی (ع) و شيعيان این طور که مثنوی فرموده نبوده و مثنوی به امام علی (ع) دروغ بسته هست ( همانطور که قبلا هم اشاره شد ).


220:

بسم الله الرحمن الرحیم

ماخذ حکایت ابن ملجم:

آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
همانطور که در متن مشاهده می کنید شارح مثنوی نیز تایید می کند که مولوی بعضی از روایات را با تخیل خود آمیخته هست.

در این ماخذ مطلبی که شبیه متن مثنوی در فرمودگوی امیرالمومنین علی (ع) با ابن ملجم
باشد ذکر نشده بلکه امیرالمومنین علی (ع) فقط خبر شهادتش را توسط ابن ملجم داده و او را نگونسارترین امت ( اشقی الاشقیاء ) و همانند پی نماينده ناقه ثمود دانسته هست.

شعری هم ذکر شده که در واقع شعر امیرالمومنین علی (ع) درباره خودش هست و نه ابن ملجم ...

221:

بسم الله الرحمن الرحیم

"فیض کاشانی" مربوط به قرن یازدهم هست و ایشان که با کتب متصوفه در ارتباط بوده معلوم نیست مطلب را از کجا نقل کرده هست.

منبع و راویانش معلوم نیست از کجاست و اینکه آیا این مطلب در کتاب قدیمی تری ذکر شده یا خیر و آیا روایت از ائمه (ع) هست یا از دیگران ...
............................
در متون شیعه ( مقداری ) جستجو کردم و همان قرن یازدهم بود و قبل از اون نبود.
............................
در متون سقیفه گرایان ( مقداری ) جستجو کردم، این عبارات را پیدا کردم:

روِيَ عَن بعض السّلف قَالَ: مَا رَأَيْت شَيْئا إِلَّا وَرَأَيْت الله فِيهِ
قَالَ مُحَمَّد بن وَاسع مَا رَأَيْت شَيْئا إِلَّا وَرَأَيْت الله فِيهِ
قال المحققون: ما رأيت شيئا إلّا ورأيت الله قبله.

وقال
المتوسطون: ما رأيت شيئا إلّا ورأيت الله معه.

وقال
الظاهريون: ما رأيت شيئا إلّا ورأيت الله بعده.

بعض العارفين ما رأيت شيئا إلا ورأيت الله قبله
ومن الأكابر من قال ما رأيت شيئا إلا ورأيت الله تعالى فيه
قيل: ما رأيت شيئا إلا رأيت الله تعالى بعده
قيل: ما رأيت شيئا إلا ورأيت الله تعالى قبله
وَإِذَا قَالَ الْقَائِلُ: مَا رَأَيْت شَيْئًا إلَّا وَرَأَيْت اللَّهَ قَبْلَهُ
قَالَ بَعْضُهُمْ. مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَقَدْ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ.
قَالَ بَعْضُ الْمُحَقِّقِينَ مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَرَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَهُوَ أَعْلَى مَرْتَبَةً وَأَغْلَى مَقَامًا مِمَّنْ قَالَ: مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَرَأَيْتُ اللَّهَ بَعْدَهُ أَوْ مَعَهُ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى كَانَ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ
والمحقّقون من الصوفية في حضور دائم بين يدي الله، حتى قال بعضهم: «ما رأيت شيئاً إلا ورأيت الله فيه» وقال البعض الآخر «ما رأيت شيئاً إلا ورأيت الله قبله» .
قَالَ الْخَلِيفَة الأول الصّديق رَضِي الله تَعَالَى عَنهُ: (مَا رَأَيْت شَيْئا إِلَّا وَرَأَيْت الله قبله) .
قال الصديق الأكبر أبو بكر رضي الله تعالى عنه: ما رأيت شيئا إلا ورأيت الله قبله.

این سند روایت اونان هست:

بعضی عارفین فرموده اند ...
بعضی از اون ها فرموده اند...
فرموده شده ...
بعضی محققین فرموده اند...
محققون...متوسطون...

ظاهریون" فرموده اند...
اکابر فرموده اند...
محمد بن واسع ! فرموده هست...
محققین صوفیه ! فرموده اند...
ابوبکر صدیق ! فرموده هست"...

از ابن عربی هم نقل شده که ابوبکر و عمر و عثمان فرموده اند ! (لینک) ...
................................
به نظرم شما به آیه یا روایتی هستناد کنید که بتوان در فرمودگو از اون هستفاده کرد...

222:

بسم الله الرحمن الرحیم
تمثیل با دروغ فرمودن تفاوت دارد ...

سلام
در مثل های قراونی همانطورکه می بینید یک واقعیت با واقعیت دیگر مثل زده می شود.

مثلا "خری که کتاب حمل می کند" یک واقعیت هست و در گذشته واقعا خرها کتاب ها را حمل می کردند.

بنابراین اگر قراون مثلی می زند این مثل ها منطبق با واقعیات هست اما ما و شما نمی توانیم هر دروغی که خواستیم در مورد هر فردی بگوییم یا بنویسیم و بعد توجیه کنیم و بگوییم " تمثیل " بود ! یا شاعرانه و عارفانه بود ! مثلا در داستان موسی و شبان و خیلی داستان های دیگر مثنوی شروع می کند از موسی و شبان و خدا و ..

داستان ساختن و ...

بعد هم که بپرسیم این دروغ ها چیست که به خدا و پیامبرش نسبت داده اید می گویند " تمثیل " هست و یا مثلا می گویند "شما به ظاهرش نگاه نکنید، ببینید که باطنش چه معنایی در خود دارد ! "

خب این روش، خودش نوعی دروغ فرمودن هست برای توجیه دروغ دیگری.
......................
مثل های قراونی پايه ا شباهتی به جعلیات و تحریفات مثنوی ندارند.
......................
در مورد اینکه آیا قراون توهین کرده؟ باید فرمود که قراون مطلب ناروا یا ناسزا نمی گوید بلکه حقیقت را اونگونه که هست بیان می کند.

اگر قراون بیان می دارد که مثل فلان افراد (
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا) همچون خری هستند که بار کتاب ها را بر دوش کشد نشان دهنده اون هست که اون افراد حقیقتا در مرتبه انسانیت خود واقع نیستند و تمثیل هم هست ...
.......................
ضمنا دقیق متوجه نشدم که منظورتان از مثال " خر " در قراون چه بود و آیا خواستید به داستان " کنیزی که با خر خاتون شهوت می راند " اشاره کنید یا خیر که ...خب ...

البته شباهتی در این زمینه وجود ندارد ...



223:

بسم الله الرحمن الرحیم
وَ مَا رَ‌مَيْتَ إِذْ رَ‌مَيْت:

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَ‌مَيْتَ إِذْ رَ‌مَيْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ رَ‌مَىٰ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.( انفال-17)

شما اونان را نمى‌كشتيد، خدا بود كه اون ها را مى‌كشت.

و اونگاه كه تیر مى‌انداختى، تو تیر نمى‌انداختى، خدا بود كه تیر مى‌انداخت، تا به مؤمنان نعمتى كرامند ارزانى دارد.

هرآينه خدا شنوا و داناست.( ترجمه معزی)

....................
در شان نزول این آیه فرموده شده که در جنگ بدر:
وقتى دو لشگر به یکدیگر نزدیک شدند رسول خدا (ص) مشتى خاک برگرفت و اون را به طرف دشمن پاشید و فرمود: " شاهت الوجوه " ( زشت باد صورت ها ).

خاک در چشمان همه ایشان فرو رفت و اصحاب رسول خدا (ص ) مشغول کشتار ایشان شدند، و شکست خوردنشان به خاطر همان خاکى بود که رسول خدا (ص ) به طرف اونان پاشید و در این باره خداوند آیه " و ما رمیت اذ رمیت ...

سمیع علیم " را نازل کرد.

لینک
................
آیه بیان می کند در یک واقعه خاص و در جنگ بدر امداد غیبی به کمک مومنان آمده و باعث پیروزی اونان شد، اما این آیه به معنای این نیست که پس" خدا فاعل هست و دیگران آلت و لوازم هستند و بنابراین ملامتی برای افعال دیگران نیست".

آیه چنین چیزی را نشان نمی دهد بلکه همانطور که اشاره شد به یک حادثه خاص در جنگ بدر اشاره دارد.


بعضی از متصوفه با به کارگیری مغلطه آمیز بعضی از آیات و روایات و با ادعای نادرست اینکه بطون آیات در نزد ماست سعی کردند عقائد مورد نظر خودشان را به قراون نسبت بدهند و (كم رنگ یا پر رنگ ) حتی در صدد توجیه فعل ابلیس و فرعون و ابن ملجم و یزید و نظایر اون ها بر آمدند.

بعضی های دیگر هم گاه به گاه گرایشاتی به این دیدگاه پیدا می کردند که در آثارشان هم ثبت می شد و البته ممکن بود بعدا در جای دیگری ضد همین قضیه را هم بگویند...


اما به هر حال این قبیل عقائد صوفيانه در تضاد روشن با عقائد ائمه (ع) بوده هست و سابقه طولانی هم دارد.

متصوفه و مجذوبین متصوفه در بسیاری از موارد دیگر هم تحریفات و یا خطاهایی در به کارگیری آیات و روایات داشته اند که اگر مطالب اونان گردآوری شود حجمش شاید به اندازه مثنوی و بیشتر از اون هم بشود ...

224:

بسم الله الرحمن الرحيم

اونچه كه بايد فرموده شود فرموديم ؛ بيش از ده شرح و اصطلاح نامه را خوانديم و آمديم اينجا خلاصه ي اون را به زبان ساده فرموديم تا متوجه شوند !
پيشنهاد مي كنم اين متن را بخوانيد تا با ميزان سواد و آشنايي حضرات با مباني ديني و فلسفه و عرفان و برداشت هاي عوامانه ي اون ها آشنا شايشاند .


225:


گرامی ؛

اینی که فیض متعلق به چه قرنی هست اصلن موضوعیت ندارد ، عزیزم .
مثل این میمونه که شما بگین کلینی که مورد وثوق همه هست در سال 329 وفات نموده اند پس چرا یک روایت از امام وقت نقل نکرده مه بگوید مثلن سمعه عن ....

، این هم شد دلیل که مربوط به کدام قرن هست ؟!!!

226:

بهره گيري مثنايشان از اصول اخلاقي نهج البلاغه

مثنايشان معنايشان سپس قراون کريم وکلام رسول اکرم (ص)، بيشترين تأثير را از نهج البلاغه پذيرفته هست.

رابطه مولايشان با امام (ع) درمثنايشان از مرتبه عارف ومرشد فراتر بوده ورنگ عشق گرفته هست.

سروده هاي مولايشان درمدح امام علي (ع) او را در شجاعت، اخلاص، مبارزه با نفس وشخصي از خود گسسته وبه خدا پيوسته مي ستايد.

همينطور واگايشاني او از واقعه غدير گواه زيباي اين موضوع هست.
مولايشان در مثنايشان از نهج البلاغه درزمينه هاي مختلف بهره فراوان برده که از اون جمله مي توان به برخي از اصول اخلاقي اشاره نمود واثر کلام امام را در شعر مولايشان به تماشا نشست.

انجام بايدها وپرهيز از نبايدها، تنها بخشي از تعريف اخلاق بوده ولازم هست به موارد ديگري نيز توجه شود.

شکر، ايمان، جهاد با نفس، زهد ، نماز، دعا ومناجات وآداب سخن فرمودن موضوع هايي هست که درکنار بايدها ونبايدهاي اخلاقي مورد نظر برنامه گرفته هست.
واژه هاي کليدي: نهج البلاغه ، مولايشان، اخلاق
مقدمه


آثار ادبي هر ملت همواره بخشي از گنجينه هاي فرهنگي - اجتماعي اون محسوب مي شود وچشم اندازي از غناي فرهنگي اون ملت را به دست مي دهد.

انديشه هاي والا، گرايش به دين و مذهب، بزرگداشت اخلاق، سعي در شناخت انسان ونمودن راههاي بيداري و نجات و رستگاري و تعالي بشر از شاخصهايي هست که ميزان جاودانگي آفرينشهاي ادبي واثر بخشي اون بر فرهنگهاي ديگر را تعيين مي نمايد.

اين آثار آفريده شده در روزگاران دور و نزديک وايام جنگ وصلح، با توجه به تأثير پذيري مستقيم اونها از اوضاع سياسي جامعه، معمولا سيمايي از تاريخ اون ملت را نيز به تصايشانر مي کشد.

بنابراين، هر متن ادبي افزون بر ايشانژگيها وهنرمنديهاي به کار رفته در نگارش اون، اثري تاريخي نيز به شمار مي رود.
از اين رو، ملتها همواره با حفظ وپاسداشت آثار ادبي خود در قالب مطالعه، تحقيق، توضيح ، وتفسير براي شناساندن اونها به نسلهاي بعدي به اونها توجه کرده اند واز اونجا که اونها را جزئي از هايشانت فرهنگي خود دانسته اند، دراين راه از هيچ کوششي فروگذار نکرده اند.
از سايشان ديگر، پيچيدگيهاي روز افزون جهان کنوني وپيشرفتهاي علمي وفناوريهاي روز آسايش وامنيت واقعي را براي انسان به ارمغان نياورده هست.

جهان امروز به معنايشانت نياز دارد.

فراموش کردن پيشينه فرهنگي و تأثير پذيرفتن از فرهنگهاي پر زرق وبرق مادي عامل مهمي در رخت بر بستن معنايشانت از زندگي بشر هست.
آشکار هست که، با رجوع به اين پيشينه غني فرهنگي، خواهيم توانست از سقوط به ورطه پوچ مادي غرب درامان بمانيم ودرمقابل از خود باوري، پيشرفت، سربلندي، و افتخار بهره مند شايشانم.
مثنايشان مولانا يکي از آثار جاودان ادبي در زبان فارسي هست.

به دليل غناي فرهنگي، علمي، عرفاني، تعليمي، وسعت، وعمق ديدگاه مولانا درحقايق انساني- به خصوص روابط انسان با ماوراء الطبيعه - با وجود تفسيرها- شرحها وتوضيحات همينطور آثار متفاوتي که براي شناساندن اين اثر منتشر شده، هنوز پژوهندگان عرصه ادب وزبان فارسي را به تحقيق فرا مي خواند.
تأثير پذيري بسيار زيادي مثنايشان از قراون کريم (تا اونجا که اون را «قراون عجم» ناميده اند) وبهره مندي اون از احاديث و روايات زمينه هاي مناسبي براي پژوهش وتعيين ميزان تأثر اين اثر از سر چشمه وحي وکلام معصومان (ع) هست.
به نظر مي رسد مولانا دربين روايات واحاديث امامان ومعصومان (ع) از کلام اميرالمومنين ، علي (ع) بيشترين بهره را برده باشد، زيرا او سپس پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) نزديک ترين فرد به قراون کريم هست وبه معاني بلند قراون پي برده هست.

در حقيقت، کلام علي(ع) منشئي جز کلام وحي ندارد واونچه ايشان در دانشگاه تربيت پيامبر رحمت (ص) از قراون آموخته در کلامش متجلي شده هست.

به اين دليل هست که مولانا، پس از قراون مجيد، به کلام امام علي (ع) توجه داشته وتحت تأثير اون واقع شده هست.
اين مقاله بخشي از پژوهشي هست که با تکيه بر مطالعات کتابخانه اي وفرمودگو با برخي صاحبنظران در زبان وادبيات فارسي ونهج البلاغه انجام شده هست.

دراين مقاله به تأثير نهج البلاغه در مثنايشان معنايشان پرداخته شده هست.

به اين منظور، برخي موضوعهاي اخلاقي انتخاب وکوشيده شده موارد تأثير پذيري مستقيم مثنايشان از نهج البلاغه نمايانده شود.بايد اضافه کرد که اونچه دراين مقاله آمده حاصل يافته هاي نگارنده هست وامکان دارد، با تحقيق بيشتر، موارد ديگري نيز يافت شود.
علي(ع) و نهج البلاغه


علي ابن ابي طالب (ع)، پس از پيامبر عظيم الشأن (ص)، شخصيتي چنان بزرگ هست که جهان خلقت مرواريدي همانند او نپرورانده هست.برشمردن فضايل علي (ع) درتوان بشر خاکي نمي گنجد، زيرا او را حق تعالي ستوده هست (مائده، آيه 55).
انما وليکم الله و رسوله والذين ءامنوا الذين يقيمون الصلوه ايشانوتون الزکوه وهم راکعون ( به درستي که ولي شما خدا ورسول او واونان اند که ايمان آورده اند.اونان که نماز را بر پا مي دارند وزکات و صدقه مي دهند درحالي که دررکوع اند).(2)
يا حضرت باري درسوره نساء آيه 59، مي فرمايد:
يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منکم....

(اي کساني که ايمان آورده ايد اطاعت کنيد خدا را و صاحبان امر را ...)(2)
علي (ع) بنده خدا و پرورش يافته وتربيت شده وپيامبر عظيم الشان (ص) هست واين از بزرگ ترين افتخارات اوست: «کدام شخصيت مي تواند ادعا کند که «عبدالله» هست واز همه عبوديتها بريده جز انبيا واولياي عظام بجز علي (ع) ،اون عبد وارسته از غير و پيوسته به دوست، که حجب نور وظلمت را دريده وبه معدن عظمت رسيده ودر صف مقدم هست (بخشي از پيام امام خميني (ره) به همايش هزاره نهج البلاغه 1360).
اون گونه که از آيات و روايات بر مي آيد، 300 آيه از آيات قراون مجيد برحسب ماخذ و مدارک هستند درباره علي بن ابي طالب (ع) نازل شده هست.

(جعفري تبريزي، 1379، ص؟) افزون بربيانات علما ودانشمندان شيعه، بزرگان اهل سنت نيز درکتابهاي خود به اين حقيقت اعتراف کرده اند.

(3)
همينطور احاديث بسياري نيز از رسول اکرم (ص) در توصيف ومعرفي علي (ع) در منابع معتبر آمده هست، از جمله حديث مساوات که اهل سنت نيز اون را نقل کرده اند:
من اراد ان ينظر الي آدم في علمه والي نوح في تقواه والي ابراهيم في حلمه والي موسي في هيبته والي عيس في عبادته فلينظر الي علي ابن ابي طالب (الرياض النضره ص 218و 202 شرح تجريد الاعتقاد، ص 388).
يعني هر کس بخواهد بنگرد به آدم در علمش وبه نوح در تقوايش وبه ابراهيم درحلمش وبه موسي در هيبتش وبه عيسي در عبادتش ، پس به علي بن ابي طالب بنگرد.
پيامبر بزرگوار (ص) درحديث ديگري درباره علي (ع) چنين مي فرمايد:
انا مدينه العلم وعلي بايها فمن اراد العلم فليات بابه (اميني نجفي، 1368، ج6، ص 799).
احاديث ثقلين، منزلت، مؤاخات، و ولايت از جمله احاديث ديگري هست که درمناقب علي (ع) از رسول اکرم (ص) روايت شده هست.
«اين آيات واحاديث با کمال وضوح اثبات مي نمايند که علي (ع)، اون بزرگ بزرگان و يگانه نسخه انسان کامل که پس از وجود نازنين محمد مصطفي (ص) نظير او پا به عرصه هستي گام نگذاشته ، تجليگاه همه امتيازات والاي پيشوايان معصوم هست» (جعفري تبريزي، 1380، ص 12- 13).
بنابراين، حتي در صورتي که احاديث هم وجود نداشت که به شناخت عميق وواقعي از شخصيت والاي اميرالمومنين (ع) وعظمت وجودي اونايل آييم، اکنون فقط با مواجعه به آيات الهي معطر به شميم اين انسان والا مي توانيم به حقيقت دست يابيم.
نهج البلاغه


سيد رضي (متوفي به سال 359ق)، از نوابغ وعلماي بزرگ اسلام، گزيده سخنان امام علي (ع) را از متن منابع گوناگون انتخاب کرده وبا سبک و قالبي خاص به صورت کتابي جامع شامل 239 خطبه، 79 نامه و472 فرمودار کوتاه درکتابي به نام نهج البلاغه گرد آورده هست .اين کتاب پس از قراون مجيد شاهکاري منحصر به فرد هست.

الهيات وفلسفه، سلوک وعبادت، موعظه وحکمت، حماسه وشجاعت ، دعا ومناجات، اخلاق و تهذيب ، علم وايمان، عشق ومحبت، سياست اقتصاد، وموضوعهاي گوناگون ديگر در اين اثر فراهم آمده هست - که، پس از ساليان دراز، همچنان بر دل و جان شيفتگان ارزشهاي الهي وانساني حکومت مي نمايد، و بي ترديد ، نمونه وجايگزيني براي اون وجود ندارد.
«همان طور که قراون کريم معجزه الهي هست واز طريق وحي بر زبان پيامبر اکرم (ص) جاري شده، نهج البلاغه نيز بخشي از معجزه علايشان هست که با الهام از قراون و تعاليم رسول الله (ص) از زبان امير المومنين (ع) بيان شده هست.

مي توان فرمود اگر بخواهيم همتا و«تلايشان» براي قراون از کلمات اولياء الله بيابيم، نهج البلاغه تالي قراون مجيد هست؛ زيرا ملهم از قراون هست» (مهدايشان کني، 1364، ص 30)
سخن از نهج البلاغه، که اون را کلامي فروتر از کلام خداي سبحان وفراتر از کلام بشر دانسته اند، پاياني ندارد؛ هر چه درباره اون بگايشانيم و بنايشانسيم، جز از ديدگاه مهجور خود نديده ايم وننوشته ايم.

زيبايي، لطافت، عمق، ومعناي کلام اميرمؤمنان (ع) چنان هست.
که نمونه اي فراتر از اون جز قراون نمي يابيم.

به دليل همين ايشانژگيها، هيچ فيلسوف، عارف، اديب وسخنوري را نمي توان يافت که اون رامطالعه نکرده باشد، جز کساني که عظمت اين کتاب بر اونها پوشيده مانده هست.
اين کتاب همواره سندي معتبر و راهبردي براي حيات بشر پس از قراون محسوب شده ونه تنها مورد توجه خاص علماي تشيع وتسنن هست، بلکه متفکران غير اسلامي را نيز متوجه خود ساخته هست.

اونان خود را بي نياز از درک مفاهيم سخنان امام علي (ع) نديده اند.

اين اشتياق نشان از عظمت اين کتاب پس از قراون کريم دارد.
پي‌نوشت‌ها:

1- کارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي
2- همه مفسران فرموده اند اين آيه هنگامي نازل شد که علي 0ع) درمسجد مشغوئل نماز بود.

فقيري وارد شد ودر صفهاي نماز مي گشت واز امت تقاضاي کمک مي کرد وچون هيچ کس مرهم احساني برجراحاتش نگذاشت، علي (ع) انگشت مبارک خود را به سايشان اون فقير حرکت داد وفقير متوجه اشاره حضرت شد وانگشتر را از انگشت او بيرون آورد واز مسجد خارج شد وسپس اين آيه در شان علي (ع) نازل شد (مقدس اردبيلي، بي تا، ص 41).
3- درحديث مسند ومعروف جابر، پيامبر اکرم (ص) علي (ع) وفرزندان ايشان را، با ذکر نام هر يک، اولي الامر مي خواند (ارفع، 1369، ص79).
4- آيات تطهير (احزاب ، آيه 33)، مودت (شوري، آيه 23)، تبليغ(مائده، آيه 67) مباهله (آل عمران، آيه 61)، واکمال (مائده، آيه 3) از جمله آياتي هست که خاص علي(ع) نازل شده هست.


منبع:نشريه النهج شماره 27و 28

227:

بسم الله الرحمن الرحیم

تمجید مثنوی از عمر و داستان وحی به او

"محدّث" به معنای کسی هست که سخن فرشته را می شنود اما پیامبر نیست.

شیعه، ائمه (ع) و فاطمه (س) را محدث می داند ( لینک) اما سقیفه گرایان روایاتی دارند که در اون ذکر شده "عمر بن خطّاب" محدّث بود (لینک) و مثنوی هم داستانی در دفتر اول دارد از محدّث بودن عمر ! ( لینک)
..................................
داستان مثنوی:
داستان درباره یک پیر چنگی ( چنگ نواز ) هست که فقیر بوده و به قبرستانی می رود.

شبی که عمر در خواب بوده ناگهان به او وحی می شود که:


آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
داستان طولانی هست تا اینکه بالاخره:
آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟

طبق فرموده مثنوی عمربن خطاب از اولیای خاص الهی بوده که به او وحی می شده و بنابراین او آیینه اسرار می شود و پیر چنگی را به مرتبه جان می رساند !
.........................
این داستان هم البته از دیگر داستان های دروغین مثنوی هست.

کریم وقتی در شرح مثنوی ماخذ این داستان را در "اسرار التوحید" دانسته و اصل حکایت این هست که:
(( حسن مودب فرمود که روزی شیخ در نشابور از مجلس فارغ شد و امت رفته بودند ...

شیخ اشارت کرد که واپس نگر، نگریستم: پیرزنی دیدم که از در خانقاه می آمد ...پیری را دیدم سخت ضعیف، طنبوری در زیر سر نهاده و خفته ...

)) و ...

ادامه حکایت هم اصلا به حکایت عمر و وحی به عمر و ...

مربوط نیست!
..........................
ضمنا دقت داشته باشید که لقب "فاروق" (جدا نماينده حق و باطل ) در اصل لقب امیرالمومنین علی (ع) هست که اهل کتاب از جمله یهود که با سقیفه گرایان همدست بودند اون را به عمر نسبت دادند و از اون پس عمر فاروق شد! همچنین لقب صدّیق ( بسیار راستگو ) مخصوص امیرالمومنین علی (ع) هست که غاصبین اون را به ابوبکر نسبت دادند و این مطلب در متون سقیفه گرایان هم موجود هست.
( عمر هم از اولیای الهی نبوده بلکه امام المنافقین و دشمن اهل بیت و قاتل فاطمه سلام الله علیهاست ).


228:

بسم الله الرحمن الرحیم

کی توان با شیعه فرمودن از عمر؟

در پست قبلی ارادت مثنوی به عمر را دیدید.

اکنون در دفتر سوم مثنوی بخوانید:


آیا مثنوی معنوی  مولوی اصول اصول اصول دین هست ؟
مثنوی می گوید:
برای یهودی نمی توان انجیل خواند ( چون ظرفیت و اهلیت و شایستگی اون را ندارد ) و برای شیعه هم نمی توان درباره عمر حرف زد ( چون ظرفیت و اهلیت و شایستگی اون را ندارد ) و برای کر هم نمی توان بربط نواخت! ( چون ظرفیت و اهلیت و شایستگی اون را ندارد ).
ببینید چه مثالی زده !

.........................
توجیهاتی که برای تبرئه این بیت مثنوی آورده اند من هم خوانده ام و احتمال هم دارد که شما هم توجیهی برای اون داشته باشید اما بهتر هست به جای توجیه کردن با نگاه نقادانه و منصفانه مثنوی را بخوانید نه با نگاه جانبدارانه یا عاشقانه ...


229:

انشاالله که برسیم، اما ظواهر امر نشون میده، کسایی که به نظرمیاد به این شهود و یقین رسیدن، مثنوی رو تایید میکنن.

البته بحث های خیلی زیادی درباره مولوی هست، بحثی که در اینجا مطرح شده نسبت به موضوعات اصلی کمی سطحی تره، البته من به خودم اجازه دخالت نمیدم ( با این که یه سری از اشکالات درباره مولوی هنوز برام حل نشده) چون قبلا هم درمورد مسائل مختلفی فکر کردم که نظرم قاطع بود و اصلن قابل تغییر نبود، اما با گذشت وقت و پیدا کردن درک بهتر درباره موضوع، و اشراف به ابعاد متعدد، نظرم عوض شد،

ولی اینطور که به نظر میرسه مخالفین مولوی در این صفحه حرف های درست تری میزنند، هرچند ایده درک، متناظر با سطح عرفان، هم قابل تامله


66 out of 100 based on 41 user ratings 566 reviews