همفکری در مورد قرآن


همفکری در مورد قرآن



همفکری در مورد قرآن
من مسلمان هستم و شیعه هم هستم کتاب دین من قران است
بارها آنرا ختم کردم
با اون استخاره گرفتم
بعضی اوقات به ایات او فکر کردم
خیلی جاها به حقیقت رسیدم
اما همفکر هم اندیش عزیز هر روز ایراداتی به قران گرفته میشه
که این کتاب یک کتاب اسمانی نیست
نظر شما چیست
این مرجع را با دقت مطالعه بفرمایید و ببینید کجای کار استدلال اونهایی
که میگن قران معجزه نیست ایراد داره
چون این متن دقیقا کپی ویکیپدیا نام رسول الله بدون ص بکار رفته
از دوستان معتقد عذرخواهی میکنم
من شخصا هر جا اسم محمد را دیدم صلوات فرستادم
متن کامل در پست بعدی
لطفا وقت بگذارید و مطالعه کنید
خواهش میکنم برای اینکه به استدلال دقیق و منطقی دست پیدا کنیم
تعصب و احساس را کنار بگذارید
ممنونم
محمدرضا



آیا شبیه شیعیان واقعی علی (ع) در کلام باقر العلوم هستیم؟

1:

ناسخ و منسوخ[ویرایش]

قراون در جواب طعنه زنان می‌گوید: هر آیه‌ای را نسخ کنیم یا اون را به [دست] فراموشی بسپاریم بهتر از اون یا مانندش را می‌آوریم مگر ندانستی که خدا بر هر کاری تواناست.[آیه ۱]..


شیعه اسلام اصیل نه جنبشی پدیده آمده
چون آیه‌ای را به جای آیه دیگر بیاوریم و خدا به اونچه به تدریج نازل می‌کند داناتر هست می‌گویند جز این نیست که تو دروغ‌بافی [نه] بلکه بیشتر اونان نمی‌دانند.


سخنان خداوند متعال با بندگانش
بگو اون را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده تا کسانی را که ایمان آورده‌اند هستوار گرداند و برای مسلمانان هدایت و بشارتی هست[آیه ۲]
ابن وراق در اینباره می‌گوید: می‌بینیم که تئوری نسخ آیه، چگونه دانشمندان و نویسندگان را از گرفتاری‌های وابسته به تضادها و نا همگونی‌های متون قراون نجات می‌دهد.


حضرت امام علی علیه السلام در آیینه تاریخ
با این وجود متن و روان آیه‌های مکی و مدنی و تفاوت آشکارشان با یکدیگر نمی‌تواند مدافعان اسلام را به گونه کامل به ساحل نجات برساند.


کتاب «اسلام و شمشیر» استاد ناصر پورپیرار
زیر آیه‌های مکی که در آغاز ادعای پیامبری محمد نازل شده، همه حکایت از بردباری و شکیبایی و تحمل اندیشه‌ها و کردار دیگران را دارد و آیه‌های مدنی که در وقت فرمانروایی محمد نازل شده، همه از کشتن و نابود کردن و گردن زدن و قطع عضو می‌زنند.


اختلاف حضرت علی و عایشه
بدین ترتیب، آیه‌هایی که کشتن و نابود کردن (برای مثال، آیه ۵ سوره توبه[آیه ۳]) را فرمان می‌دهند، آیه‌های با مضمون بردباری و استقامت و تحمل اندیشه‌ها و کردار دیگران را پند می‌دهد را نسخ می‌کند[۳]
سید محمدحسین طباطبایی در المیزان ذیل بحث نسخ آیات بیان می‌دارد که نسخ آیات از جنس تناقض احکام نیست بلکه از نوع تکمیل هست.


آیا ما صبرمان تمام شده است ؟!
به عنوان مثال می‌گوید:
آیه: فاعفوا و اصفحوا حتی یاءتی اللّه بامره،[۴] ترجمه: فعلاً عفو کنید و نادیده بگیرید تا خداوند امر خود را بفرستد، که بروشنی می‌فهماند: حکم عفو و گذشت دائمی نیست و بزودی حکمی دیگر می‌آید، که بعدها بصورت حکم جهاد آمد.


معجزه قرآن:آهن منشا فرازمینی دارد.
و مانند حکم زنان بدکاره که فرموده: فامسکو هن فی البیوت، حتی یتوفیهن الموت اءو یجعل اللّه لهن سبیلا،[۵] ترجمه: ایشان را در خانه‌ها حبس کنید تا مرگشان برسد و یا خدا راهی برایشان معین کند، که باز بوضوح می‌فهماند حکم حبس موقتی هست و همینطور هم شد و آیه شریفه با آیه تازیانه زدن بزناکاران نسخ گردید، پس جمله: «حتی یاءتی اللّه بامره[۶]» در آیه اول و جمله «او یجعل اللّه لهن سبیلا[۷]» در آیه دوم خالی از این اشعار نیستند که حکم آیه موقتی هست و بزودی دستخوش نسخ خواهند شد.»[۸]
به فرموده او «از نظر آیه نامبرده نسخ باعث نمی‌شود که خود آیت نسخ شده بکلی از عالم هستی نابود گردد، بلکه حکم در اون عمرش کوتاه هست، چون بوضعی وابسته‌است که با نسخ، اون صفت از بین می‌رود.»[۹]
سید محمد جواد غروی در کتاب آدم از نظر قراون معتقد هست که نسخ در آیات کتاب خدا نیست و اون را موهن مقام إلهی و مغایر علم خداوند می‌داند.

وی آیه ما ننسخ من آیه او ننسها...

را متضمن ادیان پیشین و آیات کون می‌شمارد یعنی قراون، ادیان قبل از خود را نسخ نموده و همچنین هر پدیده‌ای وقتی در اثر مرور وقت از بین برود و یا از کار بیفتد، مثل اون یا بهتر از اون ساخته می‌شود و این سنت إلهی هست و معنای نسخ، جز این نیست.[۱۰]
معجزه بودن قراون[ویرایش]

علی دشتی در کتاب ۲۳ سال معجزه بودن قراون را از دو جنبهٔ لفظ و محتوا قابل بررسی دانسته‌است.

به این دو جنبه اصطلاحاً اعجاز لفظی و اعجاز محتوایی می‌گویند.

بسیاری دانشوران[نیازمند منبع] سده‌های آغازین پس از اسلام به اعجاز لفظی قراون قائل نبودند.

بلکه ادعای اعجاز لفظی قراون با گذشت وقت و افزایش تعصب‌ها مطرح شد.

مثلاً ابراهیم نظام، یکی از این افراد، در نفی اعجاز لفظی قراون می‌گوید «نظم قراون و کیفیت ترکیب جمله‌های اون معجزه نیست و سایر بندگان خدا می‌توانند نظیر یا حتی بهتر از اون بیاورند».

در همین راستا ابوالعلاء معری مترسل بزرگ عرب منشئات خود را برتر از قراون دانسته‌است.

اثبات اعجاز محتوایی قراون از اعجاز لفظی هم مشکل‌تر هست.

چرا که مطلب چشمگیر تازه‌ای که دیگران نفرموده باشند یا دستور اخلاقی نابی که بدیع جلوه کند در قراون نیامده‌است.

داستان‌هایش اغلب از داستان‌های یهودیان و ترسایان اخذ شده‌است و همین انتقادی بود که خود دشمنان محمد هم در مکه در اون وقت به وی کردند و داستان‌های قراون را اساطیرالاولین خواندند.

چندان که یکی از مخالفان محمد در مقام انتقاد از وی فرمود که قصه‌هایی از اسفندیار می‌داند که از داستان‌های محمد دلکش‌تر هست.

حتی احکام و شرایعی که در قراون آمده‌است همه در دین‌های دیگر سابقه می‌دارد یا ادامهٔ آداب و سنن عربی جاهلی‌است.

(جز زکات و جهاد.

این دو را معلول تشکیل حکومت از سوی محمد دانسته‌اند و بدون لشکر و پول کار چنان حکومتی پیش نمی‌رفت.) تعدادی از این احکام و شرایع با گذشت وقت تغییر کرده‌است و حتی به فراخور حال‌وروز محمد حکم‌های متضاد صادر شده‌است.

این حکم‌های متضاد برای مسائل واحد در فقه اسلامی با عنوان ناسخ و منسوخ مطرح هست.

مسئلهٔ ناسخ و منسوخ از وجوهی‌است که منقدان در اثبات بشری بودن قراون بر می‌شمرند.[۱۱] البته مصطفی حسینی طباطبائی در کتاب خود با عنوان «خیانتی درنقل تاریخ» به اثبات این مطلب می‌پردازد که کتاب ۲۳ سال معجونی هست از تحریف کتب تاریخ، قراون و تفسیر و سیره و جز اینها و به عنوان نمونه مدعای این کتاب مبنی بر اینکه ابوالعلاء معری منشئات خود را برتر از قراون دانسته‌است را رد نموده به رسالة الغفران او هستناد می‌کند که در اونجا می‌گوید: «کتابی که محمد آورده با اعجاز خود همه را مغلوب ساخته‌است»[۱۲]
درون‌مایه قراون[ویرایش]

به فرموده لستر هنگاهی که یک خوانندهٔ آشنا به نوشتارهای ابراهیمی قراون را می‌خواند در می‌یابد که درون‌مایهٔ اون عموماً همان مطالب و داستان‌هایی هست که در اون نوشتارها آمده‌است.[۱۳] وین معتقد هست کتاب قراون سرشار از اشتباهات و تناقضات تاریخی و علمی هست.

علاوه بر اون الله و کتاب خدا بعضاً و یا عموماً برخی رفتارهای ناپسند همچون دروغ‌گویی، دزدی، نیرنگ، فریب و حیله‌گری، برده‌داری، تجاوز جنسی، زجر، شکنجه و تروریسم را مجاز می‌شمارد.[۱۴] چارلز تری می‌نویسد بدون تردید می‌توان فرمود نخستین اثری که از مطالعهقراون در ذهن خواننده اون می‌نشیند اونست که محمد، اصول و موازین اسلام را از یهودیان حجاز آموخته‌است.

اصول و احکامی که برگه‌های ابتدایی قراون را پرکرده‌است عبارتند از روز قیامت، بهشت و دوزخ، کتاب آسمانی، وحی به وسیله فرشته، مزایای پیروی از امور مذهبی و غیره که بگونه‌ای کامل از نوشتارهای مقدس کلیمی‌ها و یهودیان گرفته شده‌است.[۱۵]
در مقابل دیگر متفکرین نظرات دیگری نیز ارائه دادند.

پروفسور هانری کربن فیلسوف معاصر فرانسوی می‌گوید: «اگر اندیشهٔ محمد خرافی بود و اگر وحی او وحی الهی نبود، هرگز جرأت نمی‌کرد بشر را به علم دعوت کند.

هیچ یک از افراد بشر و هیچ شیوهٔ تفکری به اندازهٔ محمد و قراون، انسان را به دانش دعوت نکرده‌اند، تا اونجا که در قراون، نهصد و پنجاه بار از علم، فکر و عقل سخن به میان آمده‌است».[۱۶]
ارزش ادبی قراون[ویرایش]

تئودور نلدکه، پدر علم مطالعات قراونی در اروپا، ضمن قابل شمردن ارزش بلاغی قراون، قراون را از نظر زیباحسیک به هیچ روی اثر تراز اولی به حساب نمی‌آورد.

از نظر نلدکه محمد به هیچ وجه در سبکْ هستاد نیست و این تعصب مسلمانان هست که یک تولید معیوب ادبی را تا حد شاهکاری بی‌بدیل بالا برده‌اند.

از نظر نلدکه اگر قراون بی‌نقص از آب در آمده بود حقاً اون را می‌شد معجزه شمرد.

چون تا پیش از قراون اثر قابلی در نثر عربی تولید نشده بود و هرچه بود به شعر بود.

از این رو از دید یک ناباور بر محمد نمی‌توان خرده گرفت که چرا نثری که تولید کرده‌است معیوب هست چرا که کارهای آغازین هیچوقت بی‌نقص نیست.[۱۷] نلدکه در این عقیده تنها نیست.

همهٔ مستشرقان تا اواسط قرن بیستم، نظیر نیکلسن و شوالی، همانند نلدکه قراون را از نظر ادبی بی‌دقت، پراشتباه، ناقص و ملال آور می‌دانستند.

بفرموده هستفان وایلد، هستاد دانشگاه بن، اینگونه قضاوت‌ها از متن ادبی قراون عموماً هم توسط اعراب مسیحی و هم محققان مسلمان رد می‌شوند.[۱۸] انتساب «قطعه، قطعه بودن» و «عدم پیوستگی» متن قراون در نوشتارهای مستشرقین بعدی تا به امروز نیز تکرار شده‌است.[۱۹]
لزلی هزلتون، نویسنده معروف آمریکایی-انگلیسی که بعضی از آثار او در لیست پرفروشترین‌ها برنامه دارند علل عدم درک مستشرقین از زیبایی قراون را به انتظار نادرست اونها از این کتاب مربوط می‌داند.[۲۰] او معتقد هست قراون بیشتر از اینکه یک کتاب خواندنی -مانند کتابهای پر فروش دنیا- باشد، یک کتاب شنیدنی هست.
ارزش ادبی داستان‌های قراون[ویرایش]

نلدکه معتقد هست داستان‌های قراون که برای عبرت آورده شده‌است از نظر ادبی چنگی به دل نمی‌زند.

شخصیت‌های پیامبرانش کپی‌برداری از شخصیت محمد هست و همه به سان محمد سخن می‌گویند و با مخالفان مشابهی طرف‌اند.

حتی در جایی نوح قوم خود را از پرستش خدایان باطلی نهی می‌کند (با ذکر نام این خدایان) که خدایانی‌اند که عربهای وقت محمد می‌پرستیدند نه خدایان قوم نوح.[۲۱] در توضیح آیه ۲۳ سوره نوح که چرا قراون مشرکین عرب را از پرستش خدایان وقت نوح بر حذر می‌دارد برخی مفسران فرموده‌اند بت‌های قوم نوح یعنی ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر -که بر گرفته از شخصیتهای حقیقی وقت نوح با همین نامها بودند[۲۲]- پس از طوفان تا مدتها زیر خاک ماندند تا اینکه اعراب اونها را بیرون آوردند و خود به پرستش اونها روی آوردند.[۲۳]
پس عجیب نیست که در نزد مشرکان قریش این قصه‌ها به اندازهٔ داستان‌های رستم و اسفندیار جالب نبود[نیازمند منبع].

داستان‌های اخیر را نذربن حارث با مکیان باز می‌فرمود و اونها را در سفرهای تجاری‌اش به ایران آموخته بود.

محمد به قدری از رقابت پیش آمده با نذر خشمگین بود که هنگامی که نذر در جنگ بدر اسیر شد به وی رحم نکرد و بکشتش.

در حالی که در موارد دیگر هم‌وطنان را بخشوده بود.[۲۴]
صحت تاریخی[ویرایش]

نوشتار اصلی: صحت تاریخی قراون
امروزه میان مسلمانان و مورخین غربی اتفاق نظر هست که اونچه به عنوان قراون در دست هست تقریباً همان کلامی هست که از سوی پیامبر اسلام بیان شده‌است.

البته در اینکه اونچه در قراون هست همهٔ اونچیزی‌است که پیامبر به عنوان قراون بر مسلمانان خوانده‌است اختلاف‌نظر بیشتر هست.
عدم تعلق سورهٔ فاتحه به قراون[ویرایش]

سورهٔ فاتحه امروزه در صدر قراون جای گرفته‌است.

محتوای این سوره تماماً دعایی هست و آکنده از راز و نیاز با خداست.

پس از نظر منتقدان کلام خدا نیست وانگهی کلام کسی‌است که با خدا سخن می‌گوید (طبعاً محمد).[۲۵] برای نمونه در بندهایی از سوره آمده‌است «تنها تو را پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

به راه راستمان هدایت کن.» این سوره در شماری از نسخه‌های قراون نبود.

مثلاً عبدالله بن مسعود از کاتبان وحی و حافظان قراون این سوره و دو سورهٔ معوذتین را کلام خدا نمی‌داند.[۲۶] تفصیل ماجرا اینکه بر پايه برخی روایات هنگام تدوین قراون اختلافی بین صحابه در مورد اینکه آیا سورهٔ فاتحه از اول برنامه بوده که در مصحف قراون برنامه بگیرد یا نه رخ داد.

عبدالله بن مسعود با برنامه دادن سوره فاتحه (و دو سورهٔ معوذتین) در مصحف مخالف بود زیرا می‌فرمود که سوره فاتحه به هیچ جای خاصی از قراون تعلق ندارد و اگر بخواهد اون را در مصحف برنامه دهد باید اون را در اول هر بخش از قراون تکرار کند.[۲۷][۲۸] برخی از دانشوران با این هستدلال که این سوره با لفظ «قل» شروع نمی‌شود اون را متعلق به قراون ندانسته‌اند.[۲۹] در مقابل مفسرین قراون معتقدند «خدایتعالی در این سوره به بنده خود یاد می‌دهد که چگونه حمدش گوید، و چگونه سزاوار هست ادب عبودیت را در مقامی که می‌خواهد اظهار عبودیت کند، رعایت نماید».[۳۰] رسول جعفریان به دو دلیل روایاتی که در باب تفاوت‌های مصحف ابن مسعود با قراون فعلی نقل شده‌اند را نادرست می‌داند[۳۱]: (۱) برخی بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی و ابن حزم نسبت دادن این روایت به ابن مسعود را ناروا دانسته‌اند.

(۲) عاصم روایتش از قراون را از ابن مسعود گرفته و معوذتین در قراون عاصم آورده‌شده‌اند.
بازتاب خرافات جاهلی در قراون[ویرایش]

خرافات جاهلی در قراون[ویرایش]

از قراون انتقاد شده‌است که بر اوهام و خرافات عرب جاهلی صحه گذاشته‌است.{ دونمونه در اینجا قابل ذکر هست.

یکی اعتقاد به جن هست.

و دیگری سحر و چشم‌زخم.

علی دشتی در بیست و سه سال می‌نویسد: «جای شفرمود نیست که عرب‌های قرن ششم میلادی بهره‌ای کافی از اوهام داشته باشند.

ولی شفرمود این هست که هر دو موضوع در قراون منعکس شده باشد.

اون هم به صورت ایجابی و مانند یک امر واقع»[۳۲] به‌ویژه موضوع جن ممکن هست برای باورمندان عقلگرا هضمش دشوار باشد.

در قراون بیش از ده بار به جنیان اشاره شده‌است.

و حتی سوره‌ای به این نام در قراون هست.

پس نمی‌توان به آسانی با تأویل و توجیه قضیه را فیصله داد.

مثلاً در آیه ۲۸ سورهٔ جن فرموده شده‌است که چند نفر از جنیان پس از شنودن بندهایی از قراون به قدری متأثر شدند که اسلام آوردند.

علی دشتی با ذکر این مورد و چند مورد مشابه می‌گوید: آیا آمدن این مطالب «در کتابی که اون را کلام خدا می‌گویند اون هم از طرف شخصی که بر ضد خرافات و عادات جاهلانهٔ قوم خود قیام کرده‌است و در مقام اصلاح فکر و اخلاق اونها بر آمده‌است موجب تأمل و حیرت نمی‌شود؟»[۳۳]
البته سحر (نیروی خارق عادت به مدد عفریت‌ها) در تورات و انجیل هم آمده و محدود به عقاید عرب وقت پیامبر اسلام نبوده هست.[۳۴]
رسوم اعراب در قراون[ویرایش]

در میان قبایل اعراب و قریش رسومی وجود داشت که محمد نیز بعداً دقیقاً همان رسوم را در اسلام اجرا نمود.

اینها به این شرح هست[۳۵][۳۶]:
  • عدم ازدواج با زن پدر.

    خدا نیز فرمود زنانی را که پدرتان گرفته شما نگیرید.
  • صدقه دادن یک پنجم از گنجی که یافت می‌شود: خدا نیز فرمود که بدانید اونچه غنیمت به چنگ آورید یک پنجم اون مال خداست.
  • عبدالمطلب خونبها را صد شتر برنامه داد و مورد مشابه اون در قراون.
  • دور طواف کعبه نزد قریش تعداد مشخصی نداشت، عبدالمطلب دستور داد هفت مرتبه دور کعبه بگردند.

    خدا نیز در قراون همین حکم را برنامه داد.
  • عبدالمطلب آب چاه زمزم را وقف حاجیان کرد و اسم اونرا سقایةالحجان (آب‌دان حاجیان) گذاشت.

    خداوند نیز در قراون همین کار را کرد.
لوازم و آلت دست بودن برای خواسته‌های محمد[ویرایش]

ابن وراق به نقل از کائناتی می‌نویسد: این محمد هست که در سلسله مراتب دینی بالاتر از همه و حتی الله برنامه می‌گیرد، به گونه‌ای که الله در ساختار اسلام نقش درجه دوم پیدا می‌کند و در واقع در خدمت پیامیر و نماینده خود در می‌آید.

الله، دیگر موجودی بالاتر و والاتر از همه نیست، که چیزی باید در راه خدمت به او فدا شود، بلکه موجود توامند و یکتائی هست که در خدمت هدف‌های سیاسی او در خدمت هدف‌های سیاسی پیامبر در می‌آید، راه را برای پیروزی‌های جنگی او هموار می‌کند، او را در هنگام شکست‌های جنگی دلداری و تسکین می‌دهند، تشکیل یک امپراطوری بزرگ را برای فرمانروائی بر افراد بشر از سر راه او بر می‌دارد و موانعی که در راه رسیدن به هدف‌های سیاسی و دنیوی او وجود دارد، برایش هموار می‌کند...

(الله) مشکلات محمد را با آیه هائی که به سودش نازل می‌کند، بر طرف می‌سازد.

اشتباهاتش را هموار می‌کند؛ لغزش‌هایش را مشروع جلوه می‌دهد و در مقایم یک خدای ستمگر، وحشی و غیر اخلاقی سامی، تحقق غریزه‌های ددمنشانه پیامبرش را تشویق می‌کند[۳۷]
قراون به مسائلی پرداخته‌است که ممکن هست در دیدهٔ منتقد بس حقیر جلوه کند.

از اون جمله‌است: مسائل خصوصی محمد یا اونِ زنان وی یا نزاع‌های لفظی وی با مخالفانش.

آمدن چنین مطالبی در قراون دون شأن کتابی دانسته شده‌است که بنا به ادعا کتاب هدایت بشر در همه اعصار هست.[۳۸] واکنش عمومی مسلمانان به این دست از انتقادات این هست که در همهٔ آیه‌ها آموزه‌هایی‌است که مؤمنان را به کار می‌آید.

در زیر چند مورد از این مسائل که به انتقاد از قراون انجامیده‌است ذکر می‌شود:
کینهٔ محمد از ابولهب[ویرایش]

ابولهب که عموی محمد بود از مخالفان وی در مکه هم به شمار می‌آمد.

درگیری‌های محمد با وی و هستخفاف‌هایی که محمد از وی می‌دید به کینهٔ محمد از وی انجامیده بود.

این کینه به صورت سوره‌ای (سورهٔ مسد) در قراون بازتاب یافته‌است و در اون حتی از طعنه به همسر ابولهب خودداری نشده‌است.

این سوره که محتوایش دشنام و طعنه‌زدن به ابولهب هست، به قول علی دشتی، «از حیث موضوع قابل انتساب به پروردگار عالم نیست....

از ساحت کبریای آفرینندهٔ جهان و قادر مطلق دور هست که به یک عرب نادانی دشنام دهد و نفرین کند و زن او را حمالةالحطب بنامد.»[۳۹]
مسلمانان این آیات را نیز مانند دیگر آیات دارای آموزه‌هایی می‌دانند.

از ۴ آیه سوره مسد مانند دیگر آیات تعالیم فلسفی اسلامی گوناگون و زیادی برداشت شده‌است.[۴۰] محسن قرائتی در تفسیر نور می‌نویسد: از آیات این سوره حداقل ۱۰ پیام برداشت می‌شود: ۱- فراخوان برائت از نااهلان جزء دین هست.

«تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» ۲- کیفر توهین به مقدسات، لعن و نفرین ابدی هست.

«تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» ۳- باید برای نابودی کامل کفر دعا کنیم.

«یَدا» (قطع شدن دو دست نشانه بی‌نتیجه ماندن تلاشهاست.) («تَبَّتْ» از ریشه «تب» به معنای خسران و هلاکت هست و مراد از «ید» در آیه، دستِ ظاهری نیست، بلکه کنایه از وسیله قدرت و تلاش انسان هست.

بنابراین معنای آیه چنین هست که تلاشهای ابولهب به هدر رفت و بی‌نتیجه ماند، و او گرفتار زیان و خسارت شد.) ۴- جواب مخالفان را مثل خودشان بدهید.

در جواب اونان که به پیامبر فرمودند: «تبا لک» خداوند فرمود: «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» ۵- در نظام مکتبی، ضابطه بر رابطه مقدم هست.

(ابولهب عموی پیامبر بود) ۶- مال و ثروت، یکی از ابزارهای مخالفان انبیاست.

«ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ» (ابولهب سرمایه داری بود که ثروتش را برای محو اسلام هزینه کرد.) ۷- بدتر از فساد تکرار اون هست.

«حَمَّالَةَ» ۸- در برابر قهر الهی نه ثروت کارائی دارد و نه هر چیز که در اثر تلاش به دست آید، خواه ثروت باشد یا مقام و عنوان و حکومت و شهرت.

«ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ» ۹- قهر الهی نسبت به ستمگران دور نیست.

«سَیَصْلی» ۱۰- اشرافیّت دنیا، همراه با تحقیر آخرت هست.

«فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ»[۴۱]
پسر نداشتن محمد[ویرایش]

محمد باوجود داشتن زنان بسیار هرگز صاحب پسری نشد که به بلوغ برسد.

همهٔ پسرانش در کودکی بمردند.

اهمیتِ داشتن فرزند ذکور در جامعهٔ مردسالار حجاز صدر اسلام بر کسی پوشیده نیست.

پس از مرگ دو تن از پسران محمد، عاص بن وائل سرکوفتی به محمد زد و ورا ابتر (دم‌بریده) خواند.

سورهٔ کوثر پاسخی‌است که محمد از زبان خدا به وی می‌دهد.[۴۲] در بند پایانی سوره فرموده‌است که هر که تو را طعن می‌کند خود دم بریده‌است.

یکی‌به‌دوی قادر متعال با عربی نادان اون هم در کتاب هدایت بشر، انتقاد برانگیخته‌است.[۴۳]
مسلمانان این ۳ آیه را نیز مانند دیگر آیات دارای آموزه‌هایی می‌دانند.

برای نمونه از دید شیعه آیه نخست تنها آیه درمورد فاطمه‌است و شأن نزول اون مقام بالای کوچک‌ترین دختر محمد هست.

آیه دوم هم که خدا دستور شکرگزاری و قربانی کردن را به پیامبر می‌دهد،[آیه ۴] نمونه‌ای از مخالفت اسلام با فرهنگ اون وقت هست که پسران را بزرگ می‌شمردند و دختران را زنده بگور نیز می‌کردند.

آیه سوم هم به نوبه خود از پیشگویی‌های قراون به‌شمار می‌رود.[۴۴][۴۵]
مسائل همسران محمد[ویرایش]

بخش مدنی قراون آکنده‌است از مطالب مربوط به نزاع‌های میان محمد و همسرانش یا نزاع‌ها، حسادت‌ها و رقابت‌های همسران محمد میان خود.[نیازمند منبع] وجود کشمکش‌های خصوصی چیز تازه یا عجیبی نیست.

اونچه شفرمود تواند بود انعکاس این مسائل در کتاب هدایت بشری‌است..[۴۶] البته مسلمانان مطرح شدن این مسائل در قراون را دارای حکمت‌هایی می‌دانند.
در اینجا چند نمونه از کشمکش‌های خانوادگی-خصوصی اهل بیت پیغامبر اسلام —که در قراون بازتاب یافته‌است— آورده می‌شود:
ماجرای ماریه[ویرایش]

روزی ماریهٔ قبطی به دیدن محمد در خانهٔ حفصه (از زنان دیگر محمد) می‌آید.

محمد و ماریه همانجا در بستر حفصه به خفت‌وخیز مشغول می‌شوند.

در این اثناء حفصه که در خانه نبود در می‌رسد.

فریاد اعتراضش بلند می‌شود.

کار بالا می‌گیرد.

پس محمد، در واکنش به قضیه، ماریه را بر خود حرام می‌کند.

ولی بعدها از تصمیم خود عدول می‌کند — احتمالاً یا چون محمد ماریه را بسیار دوست داشتی یا چون ماریه بس اندوهگین شده بود[۴۷]— و در توجیه کار خود آیه‌ای چند بر زبان می‌راند و دو زن دیگر را [عایشه و حفصه دختران عمر و ابوبکر را] تهدید می‌کند (سورهٔ تحریم).[۴۸] چکیدهٔ آیات چنین هست: پیغامبرا! چرا از بهر دلخوشی زنانت حلال خدای را بر خویش حرام می‌کنی…خدا راه سوگندشکستن را برایتان باز گذاشته‌است… چون پیغامبر با برخی زنانش رازی در میان نهاد همین که زنی این سخن با دیگری باز فرمود خدا فرستاده‌اش را از بهری از اون بیاگاهانید…پس بهتر هست شما دو زن [عایشه و حفصه] توبه کنید همانا کژدل گشته‌اید.

وگر پیغامبر طلاقتان دهد امید هست که خدا همسرانی بهتر از شما ورا دهد: مؤمن و پاکیزه و … کالُم و دوشیزه.[آیه ۵] این آیاتی که پشت سر هم در دفاع از محمد آورده شده‌است به قول دشتی شخص را به شفرمودی می‌اندازد که یک مسئلهٔ شخصی و خانوادگی و فرمودگوی زن و شوهر در قراون مطرح می‌شود.[۴۹]
زینب بنت حجش[ویرایش]

روزی محمد برای دیدار پسر خوانده‌اش زید، رهسپار خانه او شد.

زید با زینب بنت حجش، دختر عموی محمد که زن بسیار زیبائی بود ازدواج کرده بود.

در اونروز زید در خانه نبود و زینب که کم و بیش نیمه لخت بود، در را بروی محمد باز کرد و او را به درون خانه فراخواند.

زیبائی زینب از بدن نیمه لختش آشکار شده بود و محمد را در جا میخکوب کرد.

پس از لختی سکوت، محمد فراخوان نمود: «فتبارک الله الحسن الخالقین» سپس در حالیکه مشاهده زیبائی زینب، محمد را به خود آورده بود، خانه زید را ترک کرد.

هنگامی که زید به خانه برگشت و زینب رویداد رخ داده را به اطلاعش رساند، زید یکسره نزد محمد رفت و فراخوان نمود که میل دارد زنش را طلاق دهد.

اما محمد مخالفت کرده و فرمود: «از الله بترس و همسرت را نگه دار».

زید که درک کرده بود عشق زینب در دل محمد خانه کرده‌است، او را طلاق داد ولی محمد از ترس سرزنش امت، هنوز در ازدواج با زینب تردید داشت.

علاوه بر اون در سنت عرب، پسرخوانده با پسر تفاوتی نمی‌کرد و عرب‌ها ازدواج با همسر پسرخوانده را ازدواج با محارم به شمار می‌آوردند.

ولی بنابر رسم معمول همیشگی، آیه هایی[آیه ۶] از طرف الله به محمد وحی شد و به او جرأت داد تا این هنجار را نقض کند.

بطوریکه در روزی که محمد در خانه عایشه بود، به گونه‌ای ناگهانی وارد یکی از غش و ضعف‌های هنگام وحی گردید.

هنگامی که از اون حالت بیرون آمد، فراخوان نمود: «چه کسی نزد زینب خواهد رفت و به او شادباش خواهد فرمود، زیرا، الله ازدواج او را با من تجویز کرده‌است»[۵۰]
اما طبق روایت انس، زید به قصد شکایت از زینب به نزد محمد رفت.

نه به قصد پیش قدم شدن برای ازدواج زینب با محمد.

محمد او را به ترس از خدا و نگهداشتن زنش نصیحت کرد.[۵۱]
داستان ازدواج پیامبر اسلام با زینب بنت حجش با تمام صراحتی که قراون در این مساله و هدف این ازدواج به خرج داده و اونرا شکستن یک سنت جاهلی در ارتباط با ازدواج با همسر مطلقه فرزندخوانده معرفی کرده باز مورد بهره‌برداری سوء جمعی از دشمنان اسلام گردیده هست، اونها خواسته‌اند از اون یک داستان عشقی بسازند که شخصیت محمد را با اون آلوده نمايند و احادیث مشکوک و یا مجعولی را در این زمینه دستاویز برنامه داده‌اند.[۵۲]

از جمله اینکه نوشته‌اند: هنگامی که پیامبر برای حالپرسی زید به خانه او آمد همینکه در را گشود چشمش به جمال زینب افتاد، و فرمود: سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین !: (منزه هست خداوندی که خالق نور هست و جاوید و پر برکت هست خدائی که احسن الخالقین می‌باشد) و این جمله را دلیلی بر علاقه محمد به زینب گرفته‌اند.

در حالی که شواهد روشنی - قطع نظر از مساله نبوت و عصمت - در دست هست که این افسانه‌ها را تکذیب می‌کند.

نخست اینکه: زینب دختر عمه پیامبر بود و در محیط خانوادگی تقریبا با او بزرگ شده بود، پیامبر شخصا او را برای زید خواستگاری کرد، و اگر زینب جمال فوق العاده‌ای داشت و فرضا جمال او جلب توجه محمد را کرده بود نه جمالش امر مخفی بود و نه ازدواج با او قبل از این ماجرا مشکلی داشت، بلکه با توجه به اینکه زینب هیچگونه تمایلی برای ازدواج با زید نشان نمی‌داد بلکه مخالفت خود را صریحا، بیان کرد، و کاملا ترجیح می‌داد همسر پیامبر شود بطوری که وقتی پیامبر به خواستگاری او برای زید رفت خوشحال شد زیرا تصور می‌کرد محمد او را برای خود خواستگاری می‌کند، اما بعدا با نزول آیه قراون و امر به تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر تن به ازدواج با زید داد.

با این مقدمات چه جای این توهم که او از چگونگی زینب با خبر نباشد؟ و چه جای این توهم که تمایل ازدواج با او را داشته باشد و نتواند اقدام کند؟ دیگر اینکه هنگامی که زید برای طلاق دادن همسرش زینب به پیامبر مراجعه می‌نماید حضرت بارها او را نصیحت می‌کند و مانع این طلاق می‌شود، این خود شاهد دیگری بر نفی اون افسانه‌ها هست.

از سوی دیگر قراون با صراحت هدف این ازدواج را بیان کرده تا جائی برای فرمودگوهای دیگر نباشد.

از سوی چهارم در آیات فوق خواندیم که خدا به پیامبر می‌گوید: در ماجرای ازدواج با همسر مطلقه زید جریانی وجود داشت که پیامبر از امت می‌ترسید در حالی که باید از خدا بترسد.

مساله ترس از خدا نشان می‌دهد که این ازدواج به عنوان یک وظیفه انجام شده که باید به خاطر پروردگار ملاحظات شخصی را کنار بگذارد تا یک هدف مقدس الهی تامین شود، هر چند به قیمت زخم زبان کوردلان و افسانه بافیهای منافقان در زمینه متهم ساختن پیامبر تمام گردد و این بهای سنگینی بود که محمد در مقابل اطاعت فرمان خدا و شکستن یک سنت غلط پرداخت و هنوز هم می‌پردازد![۵۳]
خدا در قراون[ویرایش]

خدای محمد در خدمت محمد[ویرایش]

در سیرهٔ محمد موارد بسیاری مذکور هست که ممکن هست ذهن نقاد را به این نتیجه برساند که محمد از قراون به عنوان ابزاری برای پیشبرد نظر شخصی هستفاده کرده‌است و خواسته‌های نفسانی خود را در ظرف کلام خدا به اطرافیان تحمیل کرده‌است.

از همین رو بوده‌است که عایشه در مقام انتقاد از محمد فرموده‌است «می‌بینم که پروردگارت به انجام خواسته‌هایت [=هواهای نفسانی] می‌شتابد.».[۵۴] این قضیه بخصوص در زمینهٔ تمتع محمد از زنان نمود بیشتری می‌یابد.

قراون مشحون هست از حکم‌هایی که تمتع‌های محمد از زنان را به انحای مختلف حلال می‌شمرد و همان تمتع‌ها را بر دیگران حرام.

فرمودهٔ بالا از عایشه هم در یکی از همین ماجراها (بخشیدن ام شریک دوسیه خویشتن را به محمد) بر زبان رانده شده‌است.
در مقابل آیاتی هم هستند که از این نظر منعهایی جدی برای او قایل می‌شوند:
لا یحِلُّ لَک النِّساءُ مِن بَعْدُ وَ لا أَن تَبَدَّلَ بهِنَّ مِنْ أَزْوَجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَک حُسنهُنَّ: سپس اونچه برایت شمردیم، دیگر هیچ زنی برایت حلال نیست، و نیز حلال نیست که همسرانت را به همسری دیگر تبديل کنی، هر چند که از کمال وی خوشت آید.[آیه ۷]
نسبت دادن صفات بشری به خدا[ویرایش]

از قراون انتقاد شده‌است که اوصاف و تفاصیلی که از خدا در قراون آمده‌است گاه جنبهٔ کاملاً بشری می‌یابد.

این خدا در قراون خشم می‌کند، حیله می‌کند، غضب می‌کند، دوستی می‌کند و ….

این افعال و حالات که به نظر یک منتقد عارض‌شدنش بر شخص ناشی از ضعف روح و نیازمندی آدمی‌است در قراون به طرز زننده‌ای به چشم می‌خورد.

پس منتقد چنین نتیجه تواند گرفت که صفات و عکس‌العمل‌های خداوند با روحیات محمد آمیخته‌است.[۵۵]
البته در مقابل آیاتی که تشابهاتی بین انسان و خدا می‌آورند دسته دیگری از آیات وجود دارند مانند «لیس کمثله شیء» شوری /۱۱ (یعنی هیچ چیز مثل خدا نیست) و «لایدرکه الابصار» انعام/ ۱۰۳(یعنی چشمها قادر به دیدن او نیستند) که به اصطلاح به تنزیه خدا می‌پردازند.

ابن عربی عارف قرن ششم و هفتم بر این پايه دیدگاه معروفی دارد که از اون به «تنزیه در عین تشبیه» یاد می‌شود.

او شناخت خدا را با جمع بین تشبیه و تنزیه ممکن و هر یک از تشبیه و تنزیه را به تنهایی ناکافی می‌داند.[۵۶] از نظر علی بن ابیطالب «خداوند عقل‌ها و خردها را بر چگونگی و تحدید صفات خودآگاه نکرد لکن هرگز اونها را از مقدار لازم معرفت خود، محجوب نساخت».[۵۷]
قراون و حقوق بشر[ویرایش]

در روایات تاریخی[ویرایش]

کشتن نوجوانی به احتمال کفر در آینده[ویرایش]

در داستان موسی و خضر، خضر جوانی را می‌کشد:
[موسی و خضر] رفتند تا به پسری رسیدند.

[خضر] او را کشت.

موسی فرمود: آیا جان پاکی را بی اونکه مرتکب قتلی شده باشد می‌کشی؟ مرتکب کاری زشت گردیدی...[خضر فرمود] اما اون پسر، پدر و مادرش مومن بودند، ترسیدیم که اون دو را به عصیان و کفر دراندازد.

خواستم تا در عوض او پروردگارشان چیزی نصیب‌شان سازد به پاکی بهتر از او و به مهربانی نزدیک تر از او.[آیه ۸]
منتقدان درباب این آیه معتقدند که مجموعه قوانین کیفری دنیای مدرن، مجازات کودکان نابالغ را نمی‌پذیرند.

همچنین هیچ فردی را نمی‌توان به احتمال اونکه ممکن هست در آینده مرتکب جرم شود، مجازات کرد.

مجازات به جرم ارتکابی تعلق می‌گیرد، نه جرم ناکرده.[۵۸]
در مقابل بیان می‌شود خضر ماموریتش در نظام تکوین و موسی ماموریتش در نظام تشریع هست و به همین دلیل این دو با هم جمع شدنی نیستند.

در نظام تشریع که همه پیامبران نماینده اون هستند، هیچ کس از جمله خود این پیامبران مجاز به انجام اعمالی مشابه اعمال خضر -همچون کشتن یک انسان بی گناه به احتمال انجام کار نادرست در آینده- نیست[۵۹].
کشتن تمام افراد قوم پس از کشتن یک شتر[ویرایش]

در قراون فرموده شده الله تمام قوم ثمود را پس از اونکه یکی از اونان شتر حضرت صالح را می‌کشد، نابود کرده‌است:
ما اون ماده شتر را برای آزمایش‌شان می‌فرستیم.

پس مراقب‌شان باش و استقامت کن و به اونها بگوی که آب میان‌شان تقسیم شده.

نوبت هر که باشد او به سر آب می‌رود.

یارشان را ندا داد و او شمشیر بر گرفت و اون را پی کرد.

عذاب و بیم‌دادن‌های من چگونه بود؟ ما برای اون‌ها یک آواز سهمناک فرستادیم.

پس همانند علف‌های خشک آغل گوسفند شدند.[آیه ۹]
علی‌بن ابی‌طالب در این خصوص می‌گوید که قطعاً یکی از اونان شتر را کشته‌است، ولی به دلیل سکوت همراه با رضایت، خدا همه اونان را نابود کرد.[۶۰] در جایی دیگر از قراون این داستان تکرار شده‌است:
حال اونکه پیامبر خدا به اونان [قوم ثمود] فرموده بود این شتر خداوند هست، او و بهره آبش را رعایت کنید، سپس او را دروغزن شمردند و اون [شتر] را پی کردند، اونگاه پروردگارشان اونان را به گناه‌شان، به یکسان نابود ساخت و از عاقبت کارش نترسید[آیه ۱۰]
مخالفان در مورد این داستان معتقدند این مجازات به هیچ‌وجه با جرم ارتکابی تناسب ندارد.

حتی مدافعان حقوق حیوان‌ها، کسی را به دلیل کشتن یک شتر نمی‌کشند، چه رسد به نابودی کل امتی که این فرد از اونها بوده‌است.[۵۸] این ادعای مخالفین در حالی هست که قراون خود به صراحت فرموده این شتر، شتری معمولی نبوده، بلکه آیه (معجزه) الهی بوده هست[آیه ۱۱] و.[آیه ۱۲] همچنین قراون عذاب الهی را پس از هشدار نسبت به آزار شتر میداند[آیه ۱۳] و کشتن اونرا با فعل جمع به تمامی اون قوم نسبت می‌دهد[آیه ۱۴] و عذاب را نیز به ظالمین اون قوم منحصر می‌کند.[آیه ۱۵]
خشونت در قراون[ویرایش]

از لحاظ تاریخی، در وقت محمد، درجهٔ خشونتِ آیاتی که محمد بیان می‌کرد با گسترش اسلام افزایش می‌یافت.

اولین آیاتی که مسلمانان را به خشونتی نسبی دعوت می‌کرد هنگامی بود که در وقت دومین پیمان عقبه بیان شد.

در این آیات (سوره حج آیات ۴۱-۳۹) برای اولین بار حق حمل سلاح و دفاع به مسلمانان داده شد.

اما حکم بعدی با قاطعیت بیشتری ابلاغ شد.

در سال دوم هجری حکم دوم در مدینه در حالی صادر شد که به مسلمانان هشدار داده شده بود که اندازه را نگه دارند و در اقدام به جنگ پیشی نجویند: «با کسانی که با شما جنگ می‌نمايند، در راه خدا بجنگید و تعدی مکنید زیرا خدا تعدی نمايندگان را دوست ندارد.»[آیه ۱۶] بتدریج که برتری مسلمانان بر دیگران آشکارتر شد اون لحن نسبتاً ملایم آیه‌های قبلی جای خود را به احکام سخت‌تر و خشمگین‌تر داد و دیری نپایید که به حالت کاملاً خشن و آشتی‌ناپذیر درآمد: «دوست دارند همچنان که خود به راه کفر می‌روند شما نیز کافر شوید، تا برابر گردید پس با هیچ یک از اونان دوستی مکنید تا اونگاه که در راه خدا مهاجرت نمايند و اگر سر باز زدند در هر جا که اونها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از اونها را به دوستی و یاری برمگزینید.»[آیه ۱۷][۶۱]
  • «پس در راه خدا کارزار کن، تو عهده‌دار کسی جز خود نیستی و مؤمنان را نیز [به کارزار جنگ] تشویق کن، چه بسا خداوند بلای کافران را [از شما] بگرداند و عذاب الهی سخت‌تر و خداوند سختگیرتر هست»[آیه ۱۸]
  • «و خداوند کافران را در عین غیظ و غضبشان بازگرداند، که هیچ کامی نیافتند، و خداوند در کارزار مؤمنان را حمایت و کفایت کرد، و خداوند توانای پیروزمند هست.

    و اون عده از اهل کتاب را که از اونان پشتیبانی کردند، از برج و باروهاشان فرود آورد و در دلشان هراس افکند، چندانکه گروهی از ایشان را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید.

    و زمینها و خانه‌هایشان را در اختیار شما گذاشت و (همچنین) زمینی را که هرگز در اون گام ننهاده بودید و خداوند بر هر چیزی قادر هست.»[آیه ۱۹]
به عقیده منتقدان، این موارد و چندین مورد دیگر نشان می‌دهد که الله در قراون بطور واضحی خشونت می‌ورزد.

الله قدرمتندترین هست و جلوی قدرت ناباوران را می‌گیرد.

الله زمین‌ها، خانه‌ها و دیگر وسایل دارای ارزش ناباوران را می‌گیرد و اونها را به وفاداران خود می‌دهد.

در قراون تقریباً در هر سوره از خشم و غضب الله یاد می‌شود.

در برابر این غضب مسلمانان تشویق می‌شوند بسیاری کارها را اجرا کنند؛ من‌جمله به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند[آیه ۲۰] یا دشمنان را به قتل برسانند.[آیه ۲۱] خشونت الله یا تهدیدات الله به خشونت، اغلب منشا خشونت‌هایی می‌شود که توسط مسلمانان به واسطه خشنودی اراده الله انجام می‌شود.[۶۲]
علاوه بر اینکه در اکثر سوره‌های قراون از جنگ با دشمنان الله یاد شده‌است، در بسیاری از سوره‌ها خشم الله و به تبع اون ترس از خشم الله نیز ذکر شده‌است.

به نظر می‌رسد محمد نیز همانند متیو (نگارنده انجیل متی) نمی‌توانسته امتی را تصور کند که تنها بر پایه اخلاقیات و بدون ترس از بارگاه الهی کارهایی که وی مد نظرش بوده اجرا کنند.

الله نیز در قراون محمد همانند انجیل به طور مداوم از مجازاتهایی من‌جمله «عذابی سهمگین» و «بلایی دردناک» سخن می‌گوید.[۶۲]
به خطر انداختن جان به خاطر الله، در قراون شدیداً تمجید شده‌است و برای اون پاداش‌های فراوانی در آخرت وعده داده شده‌است.

الله زندگی در دنیا را معمولاً بی‌ارزش قلمداد می‌کند:«و زندگی دنیا چیزی جز بازیچه و لهو نیست و پرهیزگاران را سرای آخرت بهتر هست آیا به عقل نمی‌یابید؟»[آیه ۲۲] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چیست که چون به شما گویند که برای جنگ در راه خدا بسیج شوید، گویی به زمین می‌چسبید؟ آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شده‌اید؟ متاع این دنیا در برابر متاع اون دنیا جز اندکی هیچ نیست»[آیه ۲۳] و از طرفی برای کشته‌شدگان در راستای امور خواسته‌شده ارزش زیادی قائل شده‌است.

الله معتقد هست که مردگان سپس مرگ دوباره زنده می‌شوند:«هر آینه تنها اونان که می‌شنوند می‌پذیرند و مردگان را خدا زنده می‌کندو سپس همه به نزد او «بازگردانده» می‌شوند: «تنها کسانی [دعوت تو را] اجابت می‌نمايند که گوش شنوا دارند و [اما] مردگان را خداوند زنده خواهد کرد سپس به سوی او بازگردانیده می‌شوند.»[آیه ۲۴] از این بین، برای این کشته‌شدگان، الله پاداش ویژه‌ای در نظر گرفته‌است:«خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید، تا بهشت از اونان باشد، در راه خدا جنگ می‌نمايند، چه بکشند یا کشته شوند وعده‌ای که خدا در تورات وانجیل و قراون داده‌است به حق بر عهده اوست و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدین خرید و فروش که کرده‌اید شاد باشید که کامیابی بزرگی هست.»[آیه ۲۵] در این بهشت ذکر شده، وصف شده‌است که اعراب خواهندتوانست در باغ‌ها و چشمه‌سارهایی، انواع طعام (غذاها) و میوه‌ها را بخورند و با دختران باکره مرتب سکس داشته باشند.[آیه ۲۶][۶۲] موارد ابراز خشونت در قراون را می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی کرد:
تهدید به مجازات در جهنم[ویرایش]

در ذهن یک مسلمان هیچ خدایی نیست مگر خدای محمدی که فرستاده اوست.

تمام اصول زیستن نیز بر پایه درست بودن این ادعا هست.

اما برای کسانی که به این اصل و دیگر اصول ارائه شده در قراون (همچون آخرین پیامبر بودن محمد، قیامت و...) اعتقاد نداشته باشند جهنم در نظر گرفته‌شده‌است: «و[لی] کسانی که کافر شوند، و آیات خدا را تکذیب نمايند اونانند که اهل آتشند و در اون ماندگار خواهند بود»،[آیه ۲۷]«بگو: چه می‌بینید، اگر عذاب خدا به ناگاه یا آشکارا بر شما فرود آید، آیا جز ستمکاران هلاک می‌شوند؟ ما پیامبران را جز برای مژده دادن یا بیم کردن نفرستاده‌ایم پس هر کس، که ایمان آورد و کار شایسته کند، بیمناک و محزون نمی‌شود.

و به کسانی که آیات ما را تکذیب کرده‌اند، به کیفر نافرمانیشان، عذاب خواهد رسید.»[آیه ۲۸][۶۲] منتقدان معتقدند روح خشونت‌ورزی در جای‌جای قراون به چشم می‌خورد.

به طور مثال قراون در مورد نحوه مجازات ناباوران در جهنم می‌گوید:«اونان را که به آیات ما کافر شدند به آتش خواهیم افکند هر گاه پوست تنشان کامل برشته شود پوستشان را از نو دهیم، تا عذاب خدا را بچشند خدا پیروزمند وحکیم هست.»[آیه ۲۹][۶۲]
مجازات‌های تاریخی در گذشته[ویرایش]

محمد در قراون مهمترین شخص و آخرین نفر از میان چندین پیامبر فرستاده شده معرفی می‌شود.

الله عنوان می‌کند که چندین ملل مختلف پیش از محمد را نابود کرده‌است به این دلیل که از دستورها و هشدارهای او اطاعت نکرده‌بودند:«آیا ندیده‌اند که پیش از اونها چه امتی را هلاک کرده‌ایم؟ امتی که، درزمین مکانتشان داده بودیم، اونچنان مکانی که به شما نداده‌ایم.

و برایشان از آسمان بارانهای پی در پی فرستادیم و رودها از زیر پایشان روان ساختیم اونگاه به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و پس از اونها امتی دیگر پدید آوردیم.»[آیه ۳۰] «چه بسا قریه‌هایی که امتش را به هلاکت رسانیدیم، و عذاب ما شب هنگام یا اونگاه که به خواب نیمروزی فرو رفته بودند به اونان در رسید.»[آیه ۳۱][۶۲]
قراون در چندین نمونه از داستان‌های متون قدیمی‌تر مذهبی را همچون داستان ابراهیم تکرار می‌کند.

اغلب داستان‌های اینچنینی بر مجازات‌های الله تاکید می‌نمايند یا در مورد خشونت او سخن می‌گویند و در نهایت امت را به ترسیدن از الله وا می‌دارند.

«فرعون در میان امتش ندا داد که: ای قوم من، آیا پادشاهی مصر و این، جویباران که از زیر پای من جاری هستند از اون من نیستند؟ آیا نمی‌بینید؟ آیا من بهترم یا این مرد خوار ذلیل که درست سخن فرمودن نتواند؟ چرا دستهایش را به دستبندهای طلا نیاراسته‌اند؟ و چرا گروهی از فرشتگان همراهش نیامده‌اند؟ پس قوم خود را گمراه ساخت تا از او اطاعت کردند، که امتی تبهکار بودند.

چون ما را به خشم آوردند، از اونها انتقام گرفتیم و همگان را غرقه ساختیم.

اونان را در شمار گذشتگان و داستان برای آیندگان کردیم.»[آیه ۳۲] شکست خوردن جالوت از داوود در قراون به الله نسبت داده شده و به طرز مذهبی‌مأبانه‌ای نقل می‌شود: «چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند، فرمودند: ای پروردگار ما، بر ماشکیبایی ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پیروز ساز.

پس به خواست خدا ایشان را بشکستند و داود جالوت را بکشت و خدا به، اوپادشاهی و حکمت داد، و اونچه می‌خواست به او بیاموخت و اگر خدا بعضی از امت را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین تباه می‌شد، ولی خدا بر جهانیان فضل و کرم خویش را ارزانی می‌دارد.»[آیه ۳۳][۶۲]
خشونت علیه دیگر ادیان و «دشمنان[ویرایش]

گرچه آیاتی در قراون یافت می‌شود که تحمل دیگر ادیان را توصیه می‌کند و مثلاً از عدم اجبار در دین سخن می‌گویند اما این گونه آیات کاملاً در برابر آیاتی در قراون که خشونت علیه دیگر ادیان را ترویج می‌نمايند ناچیز به شمار می‌آیند.[نیازمند منبع] آیاتی که تماماً با روحیه جنگی و تئوری جنگ منطبق هست: «هر جا که اونها را یافتید بکشیدشان و از اونجا که شما را رانده‌اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر هست و در مسجدالحرام با اونها مجنگید، مگر اونکه با شما بجنگند و چون با شما جنگیدند بکشیدشان، که این هست پاداش کافران.»[آیه ۳۴] به عقیده منتقدان، مشکل قراون نه تنها تناقض آیات در جنگ و صلح هست بلکه فراوانی بیش از حد آیاتی هست که به خشونت با هدف رضای خدا، جنگجویی و سازش‌ناپذیری جنبهٔ قانونی داده‌است.[نیازمند منبع] خشونت در راه الله در قراون هم عادلانه فرض شده‌است و هم توسط الله یا محمد بر مسلمانان تکلیف شده‌است: «جنگ بر شما مقرر شد، در حالی که اون را ناخوش دارید، شاید چیزی را ناخوش بدارید و در اون خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.»[آیه ۳۵] در قراون همواره جبهه جنگ بین دو طرف بصورت خوبی (ما) و شر (دیگران) تقسیم‌بندی می‌شود: «اونان که ایمان آورده‌اند، در راه خدا می‌جنگند، و اونان که کافر شده، اند در راه شیطان.

پس با هواداران شیطان قتال کنید که مکر شیطان ناچیز هست»[آیه ۳۶] در قراون مسیحیان، یهودیان[نیازمند منبع] و «مشرکان» با برخوردهای سختی من‌جمله خشونت‌های عادلانه‌فرض‌شده مواجه می‌شوند: «و چون ماههای حرام به پایان رسید، هر جا که مشرکان را یافتید بکشید و، بگیرید و به حبس افکنید و در همه جا به کمینشان نشینید اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند، از اونها دست بردارید، زیرا خدا آمرزنده و مهربان هست.»[آیه ۳۷] در قراون جنگیدن از جانب الله پاداش به همراه دارد و خودداری از جنگ‌کردن تنبیهات شدیدی را در پی خواهد داشت.[۶۲]
لزلی هزلتون با برشمردن یکی از آیاتی که در این زمینه شهرت منفی پیدا کرده‌است دیدگاهی متفاوت دارد.

برداشت او از آیه مذکور این هست که مجوز کشتن کفار بسیار بسیار سخت هست; مثلاً اینکه هیچ قراردادی بین مسلمانان و اونها نباشد، اونها مانع رسیدن مسلمانان به کعبه شوند، اونها اول حمله نمايند و....

علاوه بر او توضیح می‌دهد خود قراون سر آخر می‌گوید بخشش بالاتر هست و این از نظر او یعنی بهتر هست اصلاً این کار را انجام ندهید! البته او توضیح می‌دهد که برای فهم انعطاف قراون باید ذهن انسان غیر قابل انعطاف نباشد.[۶۳]
قراون و پیروان دیگر ادیان[ویرایش]

قراون و یهودیان[ویرایش]

در تمام آیات مکی، قراون در همهٔ موارد مؤیّدِ خط فکر اعتقادی یهودیان و مسیحیان هست.

اولین نشانه‌های اصطکاک با یهودیان در قراون در سال دوم هجرت آغاز می‌شود در حالی که مسیحیان همچنان مورد تایید و حتی ستایش برنامه می‌گیرند.

بعداً بنا به دلایلی بتدریج در آیه‌ها نشانه‌های انتقادی‌ای به یهودیان نمایان می‌شود.[آیه ۳۸] یهودیان به رباخواری (بر خلاف دستورها تورات)[آیه ۳۹] و به دستکاری در کتاب مقدس خود از طریق حذف برخی از قسمتهای اون[آیه ۴۰] متهم می‌شوند و بابت خطاهای گذشتهٔ خود مورد نکوهش برنامه می‌گیرند[آیه ۴۱] روزه یوم کیپور یهودیان تبدیل به روزه ماه رمضان مسلمانان می‌شود و بیت‌المقدس جای خود را به مکه به عنوان قبله مسلمین می‌دهد.[آیه ۴۲] اما در نهایت با به وجود آمدن برخی مسائل میان محمد و یهودیان آیات قراون جنبهٔ رویارویی و بعضاً جنگ‌طلبی به خود می‌گیرد.

یهودیان در قراون معمولاً به قبایل سه‌گانه یهود در وقت محمد یعنی بنی‌نضیر، بنی‌قینقاع و بنی‌قریظه اشاره دارد.[۶۴]
دوره اول، سازش[ویرایش]

تا قبل از هجرت، محمد اسلام را جزئی از یهودیت و مسیحیت قلمداد می‌کرد و انتظار داشت او و یهودیان جبهه مشترکی علیه شرک قریشیان و دیگر اعراب تشکیل دهند.

در تمام سالهای مکه محمد در آیین خود از پیوستگی آیینش با دو آیین گذشته سخن می‌فرمود و از پرستش خدای ابراهیم و موسی حرف می‌زد.

از همین رو شماری از آیین‌های یهودیان من‌جمله نیایش به سوی بیت‌المقدس، روزه روز کیپور (دهم ماه تشرین، روز عاشورا در اصطلاح عربی) و نماز نیمروز جزء آیین‌های مسلمانان برنامه گرفته بود.

همچنین در مورد احکام حلال و حرام نیز همچون نجاست خون و گوشت خوک و مردار احکام یهودیت تبعیت می‌شد.

در این دوره عموماً آیاتی ارائه می‌شد که پا به پای تورات در ستایش بنی‌اسراییل سخن می‌فرمود: «ما به بنی اسرائیل کتاب و علم داوری و نبوت عطا کردیم و از چیزهای پاکیزه و خوش روزیشان کردیم و بر جهانیان برتریشان دادیم»[آیه ۴۳] «و به اون امتی که به ناتوانی افتاده بودند، شرق و غرب اون سرزمین را که برکت داده بودیم به میراث دادیم، و وعده نیکویی که پروردگار تو به بنی اسرائیل داده بود بدان سبب که شکیبایی ورزیده بودند، به کمال رسیدند»[آیه ۴۴] حتی این حُسن نیت تا هفته‌های اولیه هجرت به مدینه ادامه یافت: «ای بنی اسرائیل، نعمتی را که بر شما ارزانی داشتم به یاد بیاورید و شما را بر جهانیان برتری دادم»[آیه ۴۵] «کسانی که ایمان آوردند و کسانی که آیین یهودان و ترسایان و صابئان را برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کاری شایسته نمايند، خدا به اونها پاداش نیک می‌دهد و نه بیمناک می‌شوند و نه محزون»[آیه ۴۶] اما با وجود این، یهودیان یثرب به حُسن نیت محمد اون طور که انتظار داشت جواب نفرمودند و (به نقل از تاریخ طبری) حتی وقتی که فهمیدند محمد عرب هست و یهودی نیست اصولاً فرموده‌هایش را باور نکردند.

در ماه‌های اولیه مهاجرت، یک معاهدهٔ همکاری میان محمد و سه قبیله یهود منعقد شد[آیه ۴۷] به موجب این قرارداد، محمد در سالهای پیش از جنگ بدر که خطر حمله قریش به مدینه بود از بهودیان طلب پول کرد اما ایشان تنها در ازای پرداخت سود از سوی محمد، حاضر به این کار شدند.

از سوی دیگر خودداری یهودیان از شرکت بی‌قید و شرط در جنگ‌ها علیه مشرکان نیز باعث بدبینی محمد نسبت به یهودیان شد.

پس از این دوره کم‌کم لحن آیات قراون در خصوص یهودیان تغییر می‌کند.[۶۵]
دوره دوم، عتاب خیرخواهانه[ویرایش]

در این دوره محمد با وجود برخی ناکامی‌ها و دلسردی‌ها، مایل نیست رشتهٔ روابط با یهودیان را به‌کلّی بُگسلد.

در اینجا قراون از یهودیان انتقاد می‌کند کما اینکه لحن اون حالت موعظه‌آمیزی در خود دارد: «[ای بنی اسراییل] و به اونچه نازل کرده‌ام و کتاب شما را تصدیق می‌کند ایمان بیاورید، و از نخستین کسانی که انکارش می‌نمايند مباشید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و از من بیمناک باشید.»[آیه ۴۸] «به تحقیق موسی را کتاب دادیم و از پی او پیامبران فرستادیم و به عیسی بن مریم دلیلهای روشن عنایت کردیم و او را به روح القدس تایید نمودیم و هر گاه پیامبری آمد و چیزهایی آورد که پسند نفس شما نبود سرکشی کردید، و گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.»[آیه ۴۹] «از بنی اسرائیل اونان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند، و این لعنت پاداش عصیان و تجاوزشان بود.

از کار زشتی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند و هر آینه بدکاری می‌کردند.»[آیه ۵۰] اما بتدریج برخورد یهودیان «محمد را واقعاً به خشم آورد»[۶۶] خصوصاً هنگامی که هیچیک از اونها داوطلب شرکت در جنگ بدر نشدند.

همراه با تیرگی روابط محمد با یهودیان ماهیت آیات نیز تغییر کرد و حالتی یهودی‌ستیرانه به خود گرفت.[۶۷]
دوره سوم، دشمنی علنی[ویرایش]

آیاتی که در این دوره بیان شده‌است از جدایی قاطع یهودیان و مسلمانان حکایت می‌کند تا بدانجا که در سورهٔ بقره آیه ۶۵ از تبدیل‌شدن گروهی از یهودیان به بوزینه نقل می‌شود.

یکی از نشانه‌های این جدایی تغییر قبله از بیت‌المقدس به مکه بود که بهودیان از اون به هستهزا سخن می‌فرمودند: «از امت، اونان که کم خردند، خواهند فرمود: چه چیز اونها را از قبله‌ای که رو به روی اون می‌ایستادند برگردانید؟ بگو مشرق و مغرب از اون خداست و خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند.»[آیه ۵۱] در سوره‌های بعد نیز آیات چندی به نکوهش یهودیان می‌پردازد: «و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خدا، از کسانی که کتاب (آسمانی) به اونها داده شده، پیمان گرفت که حتماً اون را برای امت آشکار سازید و کتمان نکنید.

ولی اونها، اون را پشت سر افکندند؛ و به بهای کمی فروختند؛ و چه بد متاعی می‌خرند.»[آیه ۵۲] «(ولی) بخاطر پیمان‌شکنی اونها، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران به ناحق، و بخاطر اینکه (از روی هستهزا) می‌فرمودند: «بر دلهای ما، پرده افکنده (شده و سخنان پیامبر را درک نمی‌کنیم» رانده درگاه خدا شدند.

آری، خداوند بعلّت کفرشان، بر دلهای اونها مهر زده؛ که جز عده کمی از اونها ایمان نمی‌آورند.»[آیه ۵۳] «ولی بخاطر پیمان‌شکنی، اونها را از رحمت خویش دور ساختیم؛ و دلهای اونان را سخت و سنگین نمودیم؛ سخنان (خدا) را (از موردش) تحریف می‌نمايند؛ و بخشی از اونچه را به اونها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛ و هر وقت، از خیانتی (تازه) از اونها آگاه می‌شوی، مگر عده کمی از اونان؛ ولی از اونها درگذر و صرف‌نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.»[آیه ۵۴] «یهود فرمودند که دست خدا بسته‌است.

دستهای خودشان بسته باد! و بدین سخن که فرمودند ملعون گشتند.

دستهای خدا گشاده‌است به هر سان که بخواهد روزی می‌دهد و اونچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده‌است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد اضافه کرد ما تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکنده‌ایم هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت و اونان در روی زمین به فساد می‌کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.»[آیه ۵۵] «مَثل کسانی که تورات بر اونها تحمیل گشته و بدان عمل نمی‌نمايند مثل اون خر هست که کتابهایی را حمل می‌کند.

بد داستانی هست داستان امتی که آیات خدا را دروغ می‌شمرده‌اند و خدا ستمکاران را هدایت نمی‌کند.»[آیه ۵۶][۶۸]
علم و قراون[ویرایش]

تاریخ در قراون[ویرایش]

داستان‌های تاریخی غیر عادی قراون[ویرایش]

عدم تطابق داستان‌های تاریخی قراون (زنده ماندن ابراهیم در آتش، داستان قوم لوط، داستان قوم ثمود، داستان زاده شدن عیسای فاقد پدر و سخن فرمودن او به محض تولد و...) با یافته‌های فعلی علوم تجربی، از موارد تعارض علم و قراون هست.

علوم تجربی بر پايه یافته‌های حاضر از تحلیل برخی داستان‌های تاریخی ناتوانند.

البته مسلمانان تمام داستان‌های غیرقابل توجیه از نظر عقلی را معجزات خداوند قلمداد می‌نمايند.[نیازمند منبع] همچنین مفسرانی که نمی‌خواهند شاهد عدم تطابق فراورده‌های وحیانی با یافته‌های انسانی باشند، داستان‌های قراون را اسطوره‌ای- نمادین به شمار می‌آورند تا مسأله حل شود.[نیازمند منبع] به نظر اونها قراون، از اسطوره‌های رایج وقته برای اهداف تربیتی هستفاده کرده‌است.[۵۸] برخی از داستان‌های تاریخی مطرح شده در قراون بدین شرح هست:
طوفان نوح[ویرایش]

جریان طوفان نوح اینگونه نقد شده که این مدعا با یافته‌های علمی اثبات نشده‌است.

مطابق این یافته‌ها، عمر زمین بیش از پنج میلیارد سال هست و وقت پیدایش حیات کمتر از یک میلیارد سال پس از پیدایش زمین هست.

طوفان نوح یکی از اسطوره‌های آدمیان اولیه بوده‌است.

در یافته‌های حفاری ۱۹۳۴ قدیمی‌ترین کتاب دینی-مذهبی بشر، گیلگمش، که متعلق به پنج هزار سال قبل هست به دست آمد.

در این کتاب از طوفان جهانی یاد شده هست.[۶۹] طوفان اون وقت (که بر اثر بارش باران تمام جهان زیر آب رود)، اینکه از تمامی حیوانات موجود در زمین یک جفت نر و ماده داخل کشتی شود و همچنین عمر نوح، از مصادیق عدم مطابقت داده‌های وحیانی با یافته‌های تاریخی- تجربی انسانی هست.

مفسران دینی گاه با برخی حدس‌های علمی و گاه با توسل به معجزه این موارد را جواب داده‌اند.[۵۸]
دو زمین‌شناس امریکایی به نام‌های William Ryan و Walter Pitman در سال ۱۹۹۸ م شواهد جدیدی کشف و منتشر کردند مبنی بر این‌که دریای سرخ در ابتدا یک دریاچه کوچک‌تر از اندازه فعلی و با آب شیرین بوده‌است.

در حدود ۷۵۰۰ سال پیش به دنبال آخرین دوره یخ‌بندان و با گرم شدن ناگهانی زمین سطح جهانی آب دریاها به حدی می‌رسد که دریای مدیترانه سر ریز شده و کانالی با سرعت چندین برابر آبشار نیاگارا به دریای سیاه ایجاد می‌شود که باعث بالا آمدن آب دریای سیاه با سرعت ۱۵ سانتیمتر در روز ـ کل بالا آمدن ۱۵۵ متر ـ و آب‌گرفتگی ۲۰ کیلومتر از ساحل دریای سیاه ـ به مساحت ۱۵۰٬۰۰۰ کیلومترمربع ـ و از بین بردن تمدن اطراف دریای سیاه می‌گردد.

این دو، این اتفاق را همان طوفان نوح دانسته کتابی در این مورد نوشته‌اند.[۷۰]
ابن وراق می‌نویسد: به نوح دستور داده شده، از هر حیوانی یک زوج به کشتی ببرد.

مارگولیز و شوارتس[۷۱] حدس می‌زنند، در این دنیا ۱۰ میلیون نوع حشره وجود دارد.

آیا بردن و جای دادن ۱۰ میلیون حشره در کشتی نوح امکان‌پذیر بوده‌است؟ درست هست که حشره جای زیادی اشغال نمی‌نمايند، ولی حیوانات بزرگتر که چنین نیستند.

بهتر هست به این بحث نظری بیفکنیم.

همان دانشمندان تخمین زده‌اند که در دنیا ۵۰۰۰ نوع خزنده، ۹۰۰۰ نوع پرنده، ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد.

آیا می‌توان در خیال به پندار نوعی کشتی پرداخت که بتواند ۴۵۰۰ نوع حیوان گوناگو را در خود جای دهند؟ هر زوج از هر حیوانی، از مارها گرفته تا فیل‌ها، از پرنده‌ها گرفته تا اسب‌ها، از اسب‌های آبی گرفته تا گرگدن‌ها، در حدود ۹۰۰۰۰ حیوان را تشکیل می‌دهند.

چگونه نوح توانست با شتاب به این همه حیوان دسترسی پیدا کند؟[۷۲]
زندگی یونس در شکم ماهی[ویرایش]

بفرموده قراون:
یونس از پیامبران بود.

چون به اون کشتی پر از امت گریخت، قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد.

ماهی بلعیدش و او در خور سرزنش بود.

پس اگر نه از تسبیح‌گویان بود، تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند.

پس او را که بیمار بود به خشکی افکندیم و برفراز سرش بوته کدویی رویانیدیم و او را به رسالت بر صد هزار کس و بیشتر فرستادیم[آیه ۵۷]
اکبر گنجی ادعا می‌کند هیچ مورخی وقوع این واقعه را تائید نکرده‌است.

همچنین با توجه به فرموده قراون که «ماهی بلعیدش» و اینکه معده یک ماهی به اندازه‌ای حجم ندارد که انسانی در اون زندگی کند و علاوه بر اون هضم نشود و به اضافه اینکه امکانات زنده ماندن (اکسیژن و غذا) برای مدت چهل شبانه روز (در قراون وقت نیامده) در معدهٔ ماهی موجود نیست، این فرمودهٔ قراون از لحاظ علمی مردود هست.[۵۸]
داستان شکافته‌شدن رود نیل و غرق شدن فرعون در اون[ویرایش]

شکافتن دریا از طریق معجزهٔ خداوند، یکی دیگر از مصادیق تعارض علم و دین هست که هیچ مورخ مستقلی هم وقوع اون را تأیید نکرده‌است.[۵۸] در قران آمده:
و یاد کنید که دریا را برای شما شکافتیم و شما را رهانیدیم و آل فرعون را غرق کردیم و شما نظاره می‌کردید[آیه ۵۸]
تبدیل انسان به حیوان[ویرایش]

نوشتار اصلی: مسخ
در سوره مائده مومنان از دوستی با کفار و اهل کتابی که دین را هستهزا می‌نمايند، نهی شده‌اند:
[اینان] کسانی هستند که خداوند لعنت‌شان کرده و بر اونان خشم گرفته و طاغوت را پرستیده‌اند و [خداوند] اونان را بوزینه و خوک گردانده‌است، اینان بدمنصب‌تر و از راه راست [از همه] گمگشته ترند.[آیه ۵۹]
همچنین در سوره نساء آمده‌است:
اگر ایمان نیاورید، ممکن هست به کیفر پیشینیان مبتلا شده، به صورت بوزینه درآیید.[آیه ۶۰]
همچنین مطابق آیات ۱۶۶- ۱۶۳ سوره اعراف و ۶۶- ۶۵ بقره، خداوند یهودیان را به دلیل ماهی‌گیری در روز شنبه به میمون تبدیل کرده‌است.

تبدیل انسان به خوک و میمون، برخلاف انتظارات رایج علوم تجربی هست.

اگر قائلان به کلام الله بودن قراون مدعیات قراون را برتر از یافته‌های بشری بدانند، نیازی به تأویل این داستان ندارند.

در اون صورت می‌توانند مانند ملاصدرا، طباطبایی، جوادی آملی این داستان را واقع گرایانه تفسیر کرده و مدعی شوند که خدا واقعاً یهودی‌ها را به دلیل ماهی‌گیری در روز شنبه و هستهزای مسلمین، به خوک و میمون تبدیل کرده‌است.

اما بسیاری از قائلان به کلام الله بودن قراون، این داستان را تأویل می‌نمايند.[۵۸]
اشتباهات قراون در ارجاع‌های تاریخ[ویرایش]

عیسی مسیح[ویرایش]

حاملگی مریم به عیسی[ویرایش]

قراون از آگاه شدن مریم بوسیله فرشته جبرئیل که او با وجود باکره بودن، طفلی در شکم دارد و زاده شده عیسی از مریم باکره خبر می‌دهد.[آیه ۶۱] اگرچه داستان بالا هنوز مورد اعتقاد مسیحیان بنیادگراست، دانشمندان آزاداندیش مسیحی و بسیاری از مسیحیان در حال کنونی و حتی اسقف «دورهام» در انگلستان، دیگر داستان بالا را اونچنان که در انجیل آمده پذیرش نمی‌نمايند و ترجیح می‌دهند به جای واژه باکره از واژه خالص را به کار برده و اونرا حمل بر یک عمل اخلاقی بدون سرزنش نمايند.

مارتین لوتر در سده شانزدهم با ایمان کامل فراخوان نمود: ما مسیحی‌ها به سبب عقیده به اینکه این مریم مادر واقعی این طفل بوده و با این وجود باکره خالص باقی‌مانده، در نظر امت دنیا احمق به نظر می‌آئیم.

زیرا عقیده به این موضوع، نه تنها با خرد انسان همگونی ندارد، بلکه بر ضد فلفسه آفرینش خدا نیز می‌باشد که به آدم و حوا فرمود: بارور شوید و تولید مثل کنید.[۷۳]
چارلز گیگن برت[۷۴] شباهت چشمگیری بین افسانه مریم باکره و افسانه رومی و یونانی را این گونه توصیف می‌کند: دانِه، دوشیزه باکره‌ای بود که هنگام گرفتن دوش آبی که از طلا ساخته شده بود، آبستن گردید و پرسیوس از او زایش یافت و نَنا در نتیجه خوردن یک انار آبستن شد و آتیس را به دنیا آورد.

همچنین باید دانست که زایش مردان بزرگی مانند فیثاغورث، افلاطون و اگوستوس به نوع زایش غیر عادی نسبت داده شده و فرض کرده‌اند که مادران اونها بدون همخوابگی با مرد و یا نوعی دخالت خدا باردار شده‌اند...[۷۵]
ابراهیم، اسماعیل و کعبه[ویرایش]

با وجود اینکه در قراون آمده‌است ابراهیم و اسماعیل خانه کعبه را باز سازی نموده‌اند، ولی برخی محققین این فرضیه را رد می‌نمايند:
به ما فرموده شده‌است که ابراهیم در کلده زایش یافته‌است و فرزند یک کوزه‌گر تنگدست که با ساختن بت‌های کوچک گلی روزگار می‌گذرانیده، بوده‌است.

کدام انسان خردگرائی می‌تواند باور کند یک پسر کوزه‌گر از ۹۰۰ مایل بیاباه‌های غیر قابل عبور به مکه مسافرت کرده باشد.

هرگاه او یک سردار پیروز می‌بود، بدون تردید می‌باید به یک کشور زیبائی مانند آسور رفته باشد و اگر اونگونه که فرض شده‌است، او یک انسان تنگدست بوده، نمی‌توانسته‌است بنیانگذار بک حکومت پادشاهی در یک کشور خارجی شده باشد[۷۶]
اینکه بگوئیم اعراب از نسل اسماعیل به وجود آمده‌اند، مانند اونست که باور داشته باشیم که فرانسوی‌ها نسل فرنکوس فرزند هکتور هستند[۷۷]
تردید نیست که ابراهیم، هیچگاه به مکه نرفته بود[۷۸]
مسلمانان بر پایه سنت‌های خود باور دارند که خانه کعبه، یعنی ساختار مکعب شکلی که در مکه واقع هست، بوسیله ابراهیم و اسماعیل ساخته شده‌است.

ولی هیچ مدرک تاریخی وجود ندادرد که این ادعا را ثابت کند.

هور گرونج، در پژوهش‌های خود نشان داده‌است که محمد این داستان را از خود نوآوری کرد تا به دینی که می‌خواست بسازد، زمینه و مایه عربی بدهد و با این روش تحسین برانگیز، محمد دین مستقلی بوجود آورد و کعبه را با پیشینه‌های تاریخی و اعتقادی که مختص اعراب بود، وارد ساختار عقیدتی اسلام کرد[۷۹]
علم پزشکی در قراون[ویرایش]

محل بارآمدن منی مرد[ویرایش]

سورهٔ طارق آیه‌های ۵ تا ۷ می‌گویند:[۸۰]
پس انسان بنگرد که از چه آفریده شده‌است؛ از آبی جهیده آفریده شده‌است؛ که از میانهٔ پشت [ستون فقرات] و سینه‌ها [استخوان‌های سینه] بیرون آید.
این آیه‌ها محل بارآمدن منی مرد را قفسهٔ سینهٔ مرد معرفی می‌نمايند.

درحالی‌که انسان امروزی از مدت‌ها پیش، محل بارآمدن منی مرد را نه قفسهٔ سینه، بل‌که خیلی پایین‌تر در جایی در لگن خاصره می‌داند.[۸۱]
بهاءالدین خرم‌شاهی مترجم و مفسر قراون، در پایان قراون ترجمهٔ خود به این آیه‌ها اشاره می‌کند.

وی می‌گوید: «این آیات، به ویژه آخرین کلمهٔ آیهٔ آخر، معرکهٔ آراء مفسران، خصوصاً مفسران جدیدی هست که می‌کوشند اون را با علم امروز تطبیق دهند....

ترائب جمع هست و مفرد اون تریبه به معنی هستخوان سینه یا ترقوه‌است.

[اما] بعضی از مفسران اون را قفسهٔ سینه و توسعاً قسمت پیشین بدن زن گرفته‌اند و بعضی دیگر از جمله محمد اسد (یکی از مترجمان قراون کریم به انگلیسی) اون را به لگن خاصره ترجمه کرده‌اند.»[۸۰]
خرم‌شاهی با این توضیح نتیجه می‌گیرد: «باری اگر مترجم به لغت [لغت قراون] وفادار باشد، ترائب را سینه‌ها یا هستخوان‌های سینه ترجمه می‌کند.

اما اگر به علم وفادار باشد، اون را به چیزی دیگر باید ترجمه کند.»[۸۰]
حسن‌زاده آملی در کتاب طب و طبیب و تشریح با توجه به معنای لغوی صلب و ترائب می‌گوید: «صلب دیوار هستخوانهای پشت بدن هست، و ترائب جدار هستخوانهای جلوی اون هست، و اونچه در میان این دو دیوار هستخوانها محصور هست امعاء و اورده و احشاء و نظایر اونهاست.

و معنی آیه این هست که انسان با دیده اعتبار در صنع پروردگار بنگرد که مبدء تکون و مایه پیدایش او آب جهنده‌ای هست که از میان این دو دیوار هستخوانها بیرون می‌آید.»[۸۲]
قراون و پیش‌گویی[ویرایش]

پیش‌بینی ایمان آوردن اهل کتاب[ویرایش]

سورهٔ ۲۸ آیهٔ ۵۲ می‌گوید:۲۸:۵۲28:52 ۲۸:۵۲
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ یُؤْمِنُونَ
کسانی که قبل از این، کتاب به ایشان داده‌ایم، اونان به این ایمان می‌آورند.
این آیه پیش‌بینی می‌کند که اهل کتاب، یعنی یهودی‌ها و مسیحی‌ها به این دلیل که کتاب دینی مشابهی دارند، الهی بودن قراون را خواهند پذیرفت و به دین اسلام گردن خواهند نهاد.

برخلاف این آیه و پیش‌بینی، یهودیان مورد نظر در شبه جزیرهٔ حجاز اون روز، قراون را نپذیرفتند و حتی جان و مال خود را در راه ترک نکردن دین یهودی و نصاری و پذیرش اسلام از دست دادند.[۸۳]
برخلاف لفظ کلی آیه، مفسران این آیه را تنها به گروه اندکی از «حق‌طلبان» اهل کتاب مربوط دانسته‌اند که در اثر اختلاف بر سر مکی یا مدنی بودن آیه، تعداد اون‌ها را چهار نفر یا چهل نفر یا هفتاد نفر مسیحی فرموده‌اند.[۸۴][۸۵][۸۶][۸۷]
آیه‌های یادشده[ویرایش]
  1. پرش به بالا ↑ سوره بقره، آیه ۱۰۶
  2. پرش به بالا ↑ سوره نحل، آیه‌های ۱۰۱ و ۱۰۲
  3. پرش به بالا ↑ فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: پس چون ماه‌های حرام سپری شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و اونان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین اونان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان هست
  4. پرش به بالا ↑ ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ﴾(سورهٔ کوثر-آیهٔ ۲)
  5. پرش به بالا ↑ تحریم ۱–۵
  6. پرش به بالا ↑ آیه ۴و۵ سوره احزاب
  7. پرش به بالا ↑ سوره احزاب آیه ۵۲
  8. پرش به بالا ↑ سوره کهف، آیات ۸۱ و ۸۰ و ۷۴
  9. پرش به بالا ↑ سوره قمر، آیات ۳۱- ۲۷
  10. پرش به بالا ↑ سوره شمس، آیات ۱۵- ۱۱
  11. پرش به بالا ↑ سوره شمس، آیات ۱۵- ۱۱
  12. پرش به بالا ↑ سوره اعراف، آیه ۷۳
  13. پرش به بالا ↑ سوره هود، آیه ۶۴
  14. پرش به بالا ↑ هود، ۶۵
  15. پرش به بالا ↑ سوره هود، آیه ۶۷
  16. پرش به بالا ↑ بقره ۱۹۰
  17. پرش به بالا ↑ نساء ۸۹
  18. پرش به بالا ↑ نسا، ۸۴
  19. پرش به بالا ↑ احزاب، ۲۵-۲۷
  20. پرش به بالا ↑ بقره، ۴-۷
  21. پرش به بالا ↑ انفال ۶۷
  22. پرش به بالا ↑ انعام ۳۲
  23. پرش به بالا ↑ توبه ۳۸
  24. پرش به بالا ↑ انعام ۳۶
  25. پرش به بالا ↑ انعام ۱۱۱
  26. پرش به بالا ↑ الدخان ۵۵-۵۱
  27. پرش به بالا ↑ بقره ۳۹
  28. پرش به بالا ↑ انعام ۴۷-۴۹
  29. پرش به بالا ↑ انعام ۵۶
  30. پرش به بالا ↑ انعام ۶
  31. پرش به بالا ↑ اعراف ۴
  32. پرش به بالا ↑ الزخرف ۵۱-۵۶
  33. پرش به بالا ↑ بقره ۲۵۰ ۲۵۱
  34. پرش به بالا ↑ ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ ۖ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ ۗ كَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ﴾
  35. پرش به بالا ↑ ﴿يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ﴾
  36. پرش به بالا ↑ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾
  37. پرش به بالا ↑ ﴿فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾
  38. پرش به بالا ↑ نساء ۲۸، مائده ۶۲ و ۶۳، منافقون ۲۱ و ۲۲ و آیاتی از سوره بقره
  39. پرش به بالا ↑ نساء ۱۶۱-۱۵۹
  40. پرش به بالا ↑ بقره ۷۵-۷۰ و نساء ۴۸-۴۶
  41. پرش به بالا ↑ بقره ۹۳-۸۷ و آل‌عمران ۱۸۴-۱۷۷
  42. پرش به بالا ↑ بقره ۱۴۲-۱۳۶ و ۱۵۲-۱۴۷
  43. پرش به بالا ↑ جاثیه ۱۶
  44. پرش به بالا ↑ اعراب ۱۳۷
  45. پرش به بالا ↑ بقره ۴۷
  46. پرش به بالا ↑ بقره ۶۲
  47. پرش به بالا ↑ در بقره ۸۴ به اون اشاره شده‌است.
  48. پرش به بالا ↑ بقره ۴۱
  49. پرش به بالا ↑ بقره ۸۷
  50. پرش به بالا ↑ مائده ۷۹-۷۸
  51. پرش به بالا ↑ بقره ۱۴۲
  52. پرش به بالا ↑ آل‌عمران ۱۸۷
  53. پرش به بالا ↑ نساء ۱۵۵
  54. پرش به بالا ↑ مائده ۱۳
  55. پرش به بالا ↑ مائده ۶۴
  56. پرش به بالا ↑ جمعه ۵
  57. پرش به بالا ↑ سوره صافات، آیات ۱۴۷- ۱۳۹
  58. پرش به بالا ↑ بقره، ۵۰
  59. پرش به بالا ↑ مائده، ۶۰ـ ۵۷
  60. پرش به بالا ↑ سوره نسأ ایه ۴۷
  61. پرش به بالا ↑ سوره مریم، آیه‌های ۱۶ تا ۲۲، آل عمران آیه‌های ۴۵ تا ۴۸

2:

همین ؟

3:

من ایراداشو میگم ..به شرطی که آزادی پس از فرمودار بهم بدین ..تا به خونه برسم ..ترور نشم

4:

قراون فرموده شکنجه و دروغ و دزدی مجاز هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!.......
این دیگر از اون حرفها بود.......


5:

بخاطر اینکه سو تفاهم پیش نیاد لطفا از بهترین ادبیات برای انتقادات هستفاده کنید
مشکلی پیش نمیاد
خدایی حرف دلتون رو بزنید
خداوند قطعا داری این صفت بزرگ هست برای حرف دل کسی اون رو مجازات نمیکنه
خداوند دل رو افرید و عقل ادم را مختار برنامه داد و زبان را افرید و کلام را تا
حرف دل در دل نماند

6:

این یکی از اشتباهات عجیب و غریب در این نوشته هست
دقیقا قران بر عکس این کلام رو فرموده

7:

سلام؛
كار خوبي كرديد كه باب فرمودگو را باز كرديد ، منتهي اين خوب هست كه جلايشان اسپم پراكني بعضي ها و ادعاهاي بدون دليل و سند گرفته شود ، تا بحث منطقي و صحيح جلو برود .
پيشنهاد من اين هست كه شما پست دوم خود را حذف كنيد و خودتان يكي از مباحث را مطرح كنيد و به طور خلاصه هستدلال منتقدين قراون را مطرح كنيد تا بحث شود .
با سپاس


8:

سـلامـ ..

بفـرمـایید ..

؟ (:

9:

یه دونه میزارم ..اگه هستقبال شه ..بازم میزارم ...اگه مدیرا هم لازم دونستن حذفش کنن ..


دیگه اینکه نقل قول نگیرید
..



همفکری در مورد قراون

همفکری در مورد قراون

همفکری در مورد قراون

10:

خب اينكه جزو ايرادات بدون پايه هست و قديمي ! (لينك)

11:

انتقال از تالار هم اندیشی
.

12:

پست دوم خیلی طولانیه و اینجا کسی وقت و حوصله جواب دادن به همه اش را نداره
هر کدوم که برای خودت مهم تر هست مطرح کن که بشه جواب داد .
داغ شدن تاپیک را بگذار اولویت بعدی

13:

زید که درک کرده بود عشق زینب در دل محمد خانه کرده‌است، او را طلاق داد ولی محمد از ترس سرزنش امت، هنوز در ازدواج با زینب تردید داشت.

این قسمت های مثلا تاریخی اش که رسما ......

هست .

منبع را هم نگاه کردم فقط در یک کتاب نا معتبر نقل شده .


14:

سلام
علت اصلی این مبحث این هست که الان که جمله همه جانبه علیه قران شروع شده
و متاسفانه تا حرف داعش میشه میگن اسلام همینه ؟!!!
باید ریشه یابی کنی
قطعا عده ای به برخی ایات به دیده شک نگاه مینمايند
علت انتخاب پست دوم این هست که همه نوع شائبه را به همراه دارد
شائبه های بی پایه و پايه و که بیشتر کسانی را اسیر میکند که حتی یکبار هم با وجود مسلمان موندن قران نخوندند
و شائبه های متوسط که تقریبا میشه فهمبد ایجاد نماينده اش زیاد قوی نبوده و بسیار معمولی بیان کرده
و البته در این متن خب شک های در بعضی ایات مطرح کرده که کارشناسی شده هست
کسی که میخواد وارد این مبحث بشه باید مطالعه کرده باشه پست دوم زیاد هست اما
امتحان خوبی هست که لا اقل نشون میده کاربر محترم واقعا جوینده حقیقت هست
نه اینکه بگه این چقدر زیاد هست
مطمئنا کسی بخواد مطالعه کنه پست ذوم رو بیشتر از 15 دقیقه حداکثر وقتش رو نمی گیره
شاید شروع کار کمی پیچیده باشه اما به مرور وقت کار راحتر میشه
امیدوارم کار خوب پیش بره و اسپم پراکنی نداشته باشیم
همه باید با هم این مشکل رو حل کنیم
موفق باشید

15:

اون پست بسیار جامع هست در کلاس انتقاد
به نظر شما
15 دقیقه بیشتر وقت می گیرد
الان تا اینجا به دو شائبه جواب داده شده خوب
در کل مگر چند شائبه هست؟
یکم باید زحمت کشید دوست عزیزم مبحث بسیار مهمی هست
داریم از کتابی صحبت میکنیم که محور اعتقادی میلیارد ها انسان هست

16:


نقل و قول نگیرید..



همفکری در مورد قراون

17:


حاصل كلام اونكه:
از نظر لغايشان، واژه ي « صلب »، به معني سفت و سخت هست.

لذا قراون كريم به صراحت نفرموده كه منظور از صلب چيست.

اين مترجمين بوده اند كه هر كدام طبق برداشت شخصي خودشان مصداقي را براي اون معيّن نموده اند؛ و خيلي هم بد كرده اند كه برداشت تفسيري خود را به جاي ترجمه جا زده اند.

حقيقت اين هست كه بسياري از شبهات مطروحه در حول قراون نيز از همين ترجمه ها ناشي مي شود.

منطق ترجمه حكم مي كند كه وقتي براي واژه اي مصاديق متعدّد مطرح هست و ما نمي دانيم مقصود حقيقي گايشاننده كدام مصداق هست، خود اون كلمه را عيناً بياوريم و تعيين مصداق نكنيم.


ترائب يعني اون چيزهايي كه نرم و اثر پذير و مطيع و تسليم و متوضع و سر به زير باشد.


لذا اونچه در تفاسير به عنوان مصاديق اين واژه آمده اند، صرفاً اقوال تفسيري اند و معلوم نيست كه مقصود خداوند متعال كداميك از اونهاست و چه بسا مقصود خدا چيزي غير از اون موارد باشد كه براي گايشانندگان اون اقوال مجهول بوده هست.

و چه بسا حتّي براي ما نيز مجهول باشد و روزي حقيقت اون آشكار شود
..................................................

...........................................
92saگرامی درود بر شما
از حاصل کلام اینطور فهمیدم که مترجمین اشتباه کرده اند و کلام خدا را نادرست معنی کرده اند
شما اگر بخواهید این ایات را ترجمه کنید چه ترجمه میکنید ؟
خود اعراب از این ایه چه میفهمند ؟هر چه باشد قران به زبان مادری انهاست
بگذریم از این که هرکسی جرات ترجمه قران را ندارد و کسانی که قران را ترجمه کرده اند انقدر سواد داشته اند که چنین اشتباه هات بچگانه ای را مرتکب نشوند

18:

درود
معناي آيه مشخص هست ، تفسيرش را ، مصداقش را نمي دانيم ، چون اين واژه ها داراي چند اصطلاح هستند .
ترجمه اون هست كه در ابتدا فرموديم (ريشه ي واژه ها را به كار مي بريم) ، به جاي صلب ، شيء محكم و به جاي ترائب ، شيء نرم را مي گذاريم .

بنابر اين معناي آيه مشخص هست ، منتهي مصداقش با هستفاده از علوم تجربي مشخص خواهد شد .


19:

درود بر شما
لطفا ایه را معنی کنید با جمله بندی فارسی
سپاسگزارم

20:

خواهش کردم ایه را ترجمه کنید با جمله بندی فارسی چنان که برای فارسی زبانان قابل فهم باشد
سپاسگزارم

21:

92sa مدعی شدید مترجمین گذشته اشتباه کردند که این واژه ها را تفسیر کردند
اما گویا شما هم نمی خواهید این ایه را ترجمه کنید
شاید هم ترجمه کار را خرابتر میکند !؟

22:

در این مطلب نظر کنید شاید پاسختان را یافتید : ( گرچه خلاصه هست! )

.....

فَلْيَنظُرِ‌ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿٥﴾ خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ ﴿٦﴾ يَخْرُ‌جُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَ‌ائِبِ ﴿٧﴾ إِنَّهُ عَلَىٰ رَ‌جْعِهِ لَقَادِرٌ‌ ﴿٨﴾ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَ‌ائِرُ‌ ﴿٩﴾ فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ‌ ﴿١٠﴾ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّ‌جْعِ ﴿١١﴾ وَالْأَرْ‌ضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿١٢ .....

سوره طارق

کدام معنا و برداشت از "من بین الصلب و الترائب" ؟
1 ) از بین صلب و ترائب ( به یک ناحیه از بدن اشاره می کند )
2 ) از بین صلب و از بین ترائب
احتمال اول را انتخاب می کنیم گرچه ممکن هست احتمال دوم درست باشد.

آیا ضمیر در فعل "یخرج" به انسان بر می گردد یا ماء دافق ؟
مرجمع ضمیر این فعل، همان ماء دافق هست.

مگر اینکه جمله یخرج را نه حالیه و نه وصفیه بدانیم که اگر درست باشد دیگر جواب خیلی روشنتر هست.


منظور از صلب و ترائب چیست ؟ سه احتمال وجود دارد :
صلب مربوط به مرد و ترائب مربوط به زن هست.


صلب و ترائب مربوط به زن هست.
صلب و ترائب مربوط به مرد هست.
اما احتمال اول با معنای انتخابی ما از "بین" سازگار نیست.
احتمال دوم می تواند درست باشد و در صورت انتخاب این معنا، ما یک مجاز اسناد داریم یعنی ذکر سبب و اراده مسبب یعنی خروج از رحم به نطفه که سبب ایجاد جنین هست نسبت داده شده.
احتمال سوم می تواند درست باشد و در صورت انتخاب این معنا، آیه، به منشا و محل نطفه ی مرد اشاره می کند.
معنای صلب چیست ؟
چیزی سفت و سخت
استخوان
پشت و ستون فقرات
معنای سوم از جهت مصداق انتخاب می شود با حفظ مفاهیم دیگر.
معنای ترائب چیست ؟
چهار نکته کلیدی در معنای ترائب مهم هست
1 ) ریشه اون ترب هست و قرابت معنایی با تراب و ترب دارد.

و معمولا چند معنا و مفهوم از اون برداشت می شود ( خاک ، تواضع، فروتنی ، انفعال ، نرمی ، پائین و ...

)

2 ) ترائب در مورد دو شی همتراز و مرتبط که هیچ یک بر دیگری تفوق و برتری ندارد ( مشابه معنای ریشه) هستعمال می شود.
3 ) مصادیقی که برای ترائب فرموده شده
استخوان های سینه وقتی به هم متصل می شوند.
جایی که گردنبد روی گردن برنامه می گیرد که کمی گود هست و دو هستخوان ناحیه گردن انجا هست.
دوعضو از بدن مثل پا و دست و ...
و مانند اون.
4 ) ترائب در ایه چه معنایی دارد ؟ چند فرض ممکن هست ( درمورد هم زن و هم مرد)
استخوان های سینه ( دوشیء همتراز)
یا دوپا ( دو شیء همتراز)
یا هستخوان های لگن و ناحیه لگن ( دو شیء همتراز که معنای ریشه را هم دارد مثل پایین بودن و روی زمین نشستن و انفعال )
یا باسن و ران ها ( دو شیء همتراز که معنای ریشه را هم دارد مثل پایین بودن و روی زمین نشستن و نرمی و انفعال )
ترجمه آیه 7 چیست ؟ يَخْرُ‌جُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَ‌ائِبِ
اگر مربوط به زن باشد
خارج می شد نوزاد انسان از بین صلب و ترائب مادر
صلب : ستون فقرات ( البته اگر به معنای هستخوان بگیریم می تواند مراد هستخوان لگن و ناحیه لگن هم باشد)
ترائب با توجه به فروضی که قبلا فرموده شد :
خارج می شد نوزاد از بین ستون فقرات و هستخوان های ناحیه لگن زن
خارج می شد نوزاد از بین ستون فقرات و رانها وباسن زن
خارج می شد نوزاد از بین ستون فقرات و هستخوانهای سینه زن
یعنی بچه از بین هستخوان های لگن و کپل ها خارج میشود

اگر مربوط به مرد باشد
خارج می شد نطفه مرد از بین صلب و ترائب او.
صلب : ستون فقرات
ترائب با توجه به فروضی که فرموده شد :
خارج می شد نطفه از بین ستون فقرات و هستخوان های ناحیه لگن
خارج می شد نطفه از بین ستون فقرات و رانها وباسن
خارج می شد نطفه از بین ستون فقرات و هستخوانهای سینه
یعنی نطفه از ناحیه بین ران ها و کپل ها خارج میشود.

چرا قران از این دو لفظ هستفاده کرده هست ؟
دلیل اصلی این هست که در قران، این مسائل به صورت غیر مستقیم بیان می شود و مستقیما ذکری از آلت تناسلی و مانند ان نمی شود.
یک حکمت دیگر ان می تواند این باشد :
مشرکین راجع به بعث و خروج مرده چگونه فکر می کردند؟
می توان از آیات قران فهمید که اونها حیات و زندگی را فقط در این دنیا می دانستند و با مردن، انسان را معدوم می پنداشتند و بعث و بازگشت مرده را محال یا بعید می دانستند.
یک جمله در فرمودمان اونها مشهود هست : چگونه انسانی که خاک شده و چیزی جز هستخوان از او باقی نمانده و در زیر خاک مدفون گشته هست، مبعوث خواهد شد ؟!
ایعدکم انکم اذا متم و کنتم ترابا و عظاما انکم مخرجون مومنون 35
حال اگر به قرابت معنایی دو لفظ صلب و ترائب با دو لفظ تراب و عظام توجه کنیم مطلب روشن می شود.
خداوند وقتی از بین صلب و ترائب مرد، انسانی را ایجاد می کند گویی محل نطفه، تشبیه به قبری شده هست که چیزی جز تراب و عظام یا خاک و هستخوان در ان نیست )
خداوند وقتی از بین صلب و ترائب زن انسانی را بیرون می آورد که جز یک نطفه نبود.

گویی رحم، تشبیه به قبری شده هست که انسان از بین تراب و عظام یا خاک و هستخوان ( صلب و ترائب) بیرون می آید.

در آیه بعد یعنی آیه 8 سوره طارق می فرماید
خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ ﴿٦﴾ يَخْرُ‌جُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَ‌ائِبِ ﴿٧﴾ إِنَّهُ عَلَىٰ رَ‌جْعِهِ لَقَادِرٌ‌ ﴿٨﴾ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَ‌ائِرُ‌ ﴿٩﴾ فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ‌ ﴿١٠﴾ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّ‌جْعِ ﴿١١﴾ وَالْأَرْ‌ضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿١٢﴾
در ایات بعد هم به مسئله بعث مردگان و قیامت اشاره می کند.
همانطور که ابتدای سوره نیز به اون اشاره می کند.

23:

حضرت الیاس درود بر شما
خواهش من این هست ایه مربوطه را با توجه به انچه که 92sa فرمودند ترجمه کنید
البته ترچمه این ایه را بزرگانی زحمت کشیده اند ولی 92sa فرمودند که انها ایه را از جانب خود تفسیر کرده اند و فرمودند که کار بدی کردند که این کار را (تفیسر )کردند
از شما هم خواهش میکنم ایه را ترجمه کنید

24:

این هم اشتباه فاحشی در ترجمه و تفسیر به رای هست ...
اینجاست که فرموده میشه هرکسی برای ترجمه و تفسیر اقدام نکنه قراون فرموده" یا قطعه ای ، از آسمان " شهاب سنگ از کجا میاد ؟
قطعه ای از آسمان می تواند اشاره به عذاب الهی باشد که از طرف آسمان نازل می شود مثل فرود شهاب سنگ و یا قطعه ای از کرات آسمانی .

25:

...

عذر میخوام که نمیتونم از اصطلاحات پزشکی هستفاده کنم..(بلد نیستم)
..قصدم هم این نیست که بحثو به بیراهه بکشونم..خیلی هم هستقبال کردم از ین بحث..فقط خواستم در حد بصاعت در این بحث شرکت کنم...باشد که مقبول افتد//هرچند دوستان صاحب نظر حتما اشارات کافی خواهند کرد//
..به لحاظ عینی..و کاملا اشکار خیلی ..خیلی واضحه که این ایه (مربوط به پرسش اول بانو lush)که فرمودن نقل نگیرین) کاملا و دقیقا درست اشاره کرده..و فکر میکنم .نیازی به برداشتهای متفاوت نیست(منظورم بحث ترجمان..و تفسیر)

...شاید حرفای من خیلی ساده بنظر بیان//و در مقابل بحثهای وزین ودقیق دوستان کمی.......




بهرحال عذر میخوام از بکار بردن این کلمات

...بطور طبیعی هر کسی که ازدواج کرده باشه (هم خانما...و هم اقایون)حتما بعداز هم خوابی با همسرش ..بعد چند روز//...

اولین جایی که احساس ناراحتی میکنه..همان پشتش..و ستون فقراتش هست...و کمرش ////.من خودم خیلی شنیدم..و حتم دارم شماها هم یا تجربه..یا شنیده باشین..

بنابر این منظورم اینه //قران بطور دقیق اینو فراخوان و عنوان کرده..و هیچ کس هم نمیتونه منکر این حرف بشه.//

..فقط شاید نوع فرمودار .و هستدلال من مشکل ساز و ساده وار بنظر بیاد ..

با اینکه فکر میکنم 98در صد از روی خود حرف و محتوای منظورم//با من هم عقیده باشند....ولی به لحاط علمی..و انچه که خود عنوان کردید از جهت هستدلال قوی..دارای سندیت نباشد .و نیست...

...و.فقط نوع جواب من ..که در لفظ بهش "حرفای عامیانه" اطلاق میگردد..و شاید این چنین دلیل اوردن..بار رضایت نداشته باشد..ولی در نزد اهل دل..قانع نماينده و کافی مینماید..

.امکان دارد..کلا..محاوره انوقت و کتابت 1400سال پیش کلی با وقت ما فرق داشته باشد/

..و باز شنیدم اصلی ترین مواد کیسه.....از ستون فقرات هر انسانی تولید میشه.


26:

درود هستاد بزرگوار رضا رشتی

من اونچه می دانم را می گویم

ابتدا یک ترجمه بر پايه احتمال دوم از "بین" که امت این چنین برداشتی دارند :

خارج میشود از بین هستخوانهای پایین تنه ی مرد و از بین ران و کپل های زن

و ترجمه بر پايه احتمال اول از "بین" :

خارج میشود از بین هستخوانها و ران های ( مرد یا زن )

اما ترجمه ها :

با توجه به احتمال دوم از "بین"

برخی از ترجمه ها، از لفظ صلب در ترجمه هستفاده کرده اند و معادل و مصداقی مثل پشت یا کمر را ذکر نکرده اند.

خود این انتخاب می تواند نکته ها داشته باشد برای افراد متفکّر!

اما در مورد معنای ترائب به یک مصداق در ترجمه اشاره کرده اند ( هستخوان های سینه یا سینه ) اما مصادیق دیگری نیز وجود دارد.

البته علت اصلی انتخاب این مصداق برای ترائب را باید از خود مترجمان پرسید.

اما شاید به خاطر هستعمال بیشتر یا احتیاط یا غیره بوده باشد.


برخی از ترجمه ها نیز " بین " را به معنای اول گرفته اند.
او از آب جهنده‌ی ناچیزی آفریده شده هست.

(۶) (و پس از رشد کامل در رحم) از میان پشت و هستخوانهای سینه (ی مادر می‌گذرد و) بیرون می‌آید.

(۷) بی‌گمان خداوند (تعالی که انسان را در آغاز از آب نطفه آفریده هست، همو) قادر هست که بار دیگر انسان را (پس از مرگ به زندگی) برگرداند.

(۸)
خرمدل

27:

درود بر شما
در ایه (7)در مورد اب جهنده میگوید یا جنین ؟ از کجای ایه میفهمید که در مورد جنین و رشد در رحم مادرمیگوید و خروج ان از میان پشت و سینه مادر ؟ به نظر شما جنین از میان هستخواهای سینه مادر میگذرد ؟

28:

درود بر شما

در مورد آیه ی هفت در همان پست ابتدایی توضیح داده شده هست اما خلاصه :

بسته به این دارد که صلب و ترائب مربوط به زن باشد یا مرد.

اگر مربوط به مرد باشد به صورت حقیقی، مرجع ضمیرش همان آب جهنده هست.

اگر مربوط به زن باشد به صورت مجاز ، به همان آب جهنده بر می گردد.

( پس اگر بگویند نطفه از رحم خارج میشود هر عاقلی متوجه میشود که منظور خود نطفه نیست بلکه نتیجه ی نطفه هست.

یعنی ذکر سبب و اراده ی مسبب )

( این مجازها و مانند اون در علم بلاغت بحث شده هست و به قولی پنبه اش زده شده هست )

اما چگونه متوجه بشویم صلب و ترائب مربوط به کدام جنسیت هست ؟

به همین خاطر سوال از معنای "بین" و معنا و هستعمال لفظ صلب و ترائب مهم هست.

اما نکته ی مهم این هست که وقتی یک کلام بار چند معنا را داشته باشد این هنر گوینده هست نه ضعف او.

پس اگر این آیه هم بتواند محل نطفه ی مرد و هم زن را نشان بدهد نقطه ی ضعف نیست بلکه قوت هست.

اما در مورد ترجمه ی خرمدل :

بین دو چیز به معنای علمی و دقیق مطرح نمیشود بلکه به صورت عرفی هست.

و با توجه به این ترجمه، جنین از فضایی که میان هستخوان های پشت و هستخوان های سینه ی مادر وجود دارد عبور می کند و متولد میشود.

در مورد ترجمه های دیگر نیز ببینید چه مشکلی دارد و مطرح کنید.


29:

درود بر شما الیاس
این همه اما و اگر برای چیست ؟
ایا واقعا نمیتوان یک ترجمه درست و خالص برای این ایه پیدا کرد ؟
خیلی برایم جالب هست شما بارها مدعی بودید چنان که خود قران بوده که در این کتاب شک نیست هدایت گر هست واضح سخن فرموده و دیگر کمالات که برایش بر شمردید
حال معنای یک ایه را چنان مبهم میدانید که میگوید اگر گزینه الف باشد این معنا را دارد و اگر گزینه ب باشد ان معنا را دارد
خوب کدام درست هست ؟
ایا عبور اب جهنده از صلب و ترایب هست یا عبور جنین ؟
شما که همیشه میفرمودید اگر در قران یک واو پس وپیش شود معنای ایه تغییر میکند
ایا واوی پس وپیش شده که شما نمیتوانید بفهمید معنای درست کدام هست ؟
ترجمه قران در دسترس هست من چند تا را نگاه کردم هیچکدام مانند شما نفرموده اند که جنین از میان صلب و ترایب عبور میکند شما هم دلیل روشنی نیاوردید برای این ترجمه خود !
ایا راهی برای اینکه بفهمیم صلب و ترایب مربوط به زن هست یا مرد وجود ندارد ؟
ایا مقصود گوینده مشخص نیست ؟(چنان که در پست پیشین فرمودید )

30:

درود بزرگوار

این همه اما و اگر برای چیست ؟
در هر کلامی می توان اما و اگر مطرح کرد و این اما و اگر ها بسته به عمق پرسشگری پرسشگر دارد.

ایا واقعا نمیتوان یک ترجمه درست و خالص برای این ایه پیدا کرد ؟
شما بفرمایید کدام ترجمه اشتباه هست و چرا ؟

خیلی برایم جالب هست شما بارها مدعی بودید چنان که خود قران بوده که در این کتاب شک نیست هدایت گر هست واضح سخن فرموده و دیگر کمالات که برایش بر شمردید
حال معنای یک ایه را چنان مبهم میدانید که میگوید اگر گزینه الف باشد این معنا را دارد و اگر گزینه ب باشد ان معنا را دارد
نمی دانم کجا فرموده ام و از کجا نقل می کنید اما
وضوح کلام درجه بندی دارد.

کلیت آیات در مورد معاد و بعث هست.
آیا نمی توان یک جمله فرمود که چند معنا داشته باشد ؟
شما بفرمایید کجای آیه ابهام دارد ؟
آیه می گوید خارج می شود از بین صلب و ترائب.
الان با ترجمه هایی که فرموده شد در کجای هدایت شما خللی رخ داده هست ؟
آیا شما را به سمت ضلالت می برد ؟
آیا وقتی شما رضایت پیدا می کنید که هیچ اختلافی وجود نداشته باشد ؟
چرا قراون و عقل می گوید به کارشناس رجوع کنید ؟
چرا در فروع دین رجوع به کارشناس مطرح میشود ؟


خوب کدام درست هست ؟
ایا عبور اب جهنده از صلب و ترایب هست یا عبور جنین ؟
هر دو درست باشد چه اشکالی دارد ؟
اگر یکی درست باشد و دیگری اشتباه باشد چه اشکالی رخ داده هست ؟

شما که همیشه میفرمودید اگر در قران یک واو پس وپیش شود معنای ایه تغییر میکند
ایا واوی پس وپیش شده که شما نمیتوانید بفهمید معنای درست کدام هست ؟
بفرمایید این سخن را کجا فرموده ام ؟

ترجمه قران در دسترس هست من چند تا را نگاه کردم هیچکدام مانند شما نفرموده اند که جنین از میان صلب و ترایب عبور میکند شما هم دلیل روشنی نیاوردید برای این ترجمه خود !
من که دو ترجمه را ابتدا مطرح کردم و دلایلش را نیز مطرح کردم و هر دو نیر اشکالی نداشتند.

ترجمه خرمدل را که گذاشتم آیا نخواندید ؟

ایا راهی برای اینکه بفهمیم صلب و ترایب مربوط به زن هست یا مرد وجود ندارد ؟
فعلا راه قطعی سراغ ندارم.

و اگر بخواهیم تفکیک کنیم صلب را بهتر هست در مورد مرد بدانیم و ترائب را در مورد زن بدانیم.

کما اینکه مترجمان این چنین کرده اند.

ایا مقصود گوینده مشخص نیست ؟(چنان که در پست پیشین فرمودید )
مقصود گوینده در مورد آیه ی هفت مطابق هر دو ترجمه ای که ارائه شد مشخص هست.

در مورد زن : فرزند از میان هستخوانهای لگن و کپل ها بیرون می آید.

همفکری در مورد قراون

در مورد مرد : نطفه از میان هستخوانها و ران های مرد بیرون می آید.

در مورد مرد و زن : نطفه از میان هستخوانهای پایین تنه ی مرد و از میان کپل ها و ران های زن به صورت نوزاد بیرون می آید.

در مورد مرد و زن : نوزاد از فضای بین ستون فقرات و هستخوان های سینه ی زن بیرون می آید.
(شبیه ترجمه خرمدل)

اگر شما دوست دارید ترجمه های دیگر را قبول کنید ایرادی ندارد.

اما نیک هست که از خود مترجم علت ترجمه اش را نیز بپرسید.

نسبت به ترجمه می توانید به اینجا مراجعه کنید
http://tanzil.net/?locale=fa_IR#sear...A7%D8%A6%D8%A8
برای تفسیر
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?...=10&AyeID=5938

31:

هرکدام را قبول کنم ایرادی دارد
اگر باور کنم ترجمه فولادوند درست هست که با علم هماهنگ نیست اب منی از پشت پدر و
ترایب زن خارج نمیشود
اگر ترجمه خرمدل را باور کنم هم باید فرمود جنین از میان پشت و هستخوان سینه زن بیرون نمیاید

32:

قراون نه زمینی هست و نه آسمانی بلکه چیزی غیر ایندو
مگر خدا در آسمان هست؟

33:

ترجمه ی خرمدل از نگاه من ایرادی ندارد.

یعنی با فهم عرفی و علم هماهنگ هست.

سه ترجمه ی دیگر نیز که ارائه شد ایرادی ندارند.

اما به هر روی اگر این دو ترجمه (فولادوند و خرمدل) را دارای ایراد می دانید، این آیات میشود مجمل.

اگر برنامه باشد تناقض این کلام با علم را اثبات کنید چندین گام لازم هست که

یک گامش، اثبات یک معنا از این آیه و نفی معانی دیگر هست.


که از لحاظ مبانی باید چند معنایی را رد کرد و سپس اون معنای واحدی که متضاد با علم هست را ثابت کرده و معانی دیگر را رد کنید.


و گامهای بعدی...

اما اگر این گامها پیموده نشد این آیات میشود مجمل.

وَالرَّ‌اسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَ‌بِّنَا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ‌ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿٧﴾

34:

میفرمایید با اینکه این ترجمه ها هرکدام معنای مختلفی دارند اشکالی ندارند ؟
یا به نظر شما ترجمه خرمدل درست میگویدکه جنین پس از رشد از میان هستخوانهای سینه زن بیرون میاید ؟
با این همه سپاسگزارم که وقت گذاشتید

35:

اگر برنامه بود همه ی کارشناس ها یک نظر داشته باشند تقلید بی معنا بود.

یا به نظر شما ترجمه خرمدل درست میگویدکه جنین پس از رشد از میان هستخوانهای سینه زن بیرون میاید ؟
از فضای میان ستون فقرات و هستخوانهای سینه

با این همه سپاسگزارم که وقت گذاشتید

36:

مثل اینکه توهم گرفته ای و فکر می کنی که سخن تازه ای زده ای که کسی بخواهد تورا ترور کند در طول تاریخ اسلام امسال شما زیاد پیدا شده اند و خواسته اند با دهانهای خود فوت نمايند ونور قران را خاموش نمايند ولی نمی دانند که حافظ اون خود خداوند هست .
نوشته اصلي بوسيله lush نمايش نوشته ها
نقل و قول نگیرید..


همفکری در مورد قراون
آیه 32 سوره انبیاء خداوند می فرمایند که آسمان راسقفی مورد محافظت برنامه دادیم

آیا غیر از این هست جو زمین محافظ زمین نیست ؟

بطوری که می دانيد، ما شش جهت اصلی داريم که عبارتند از : چپ، راست، جلو، عقب، بالا و پايين.

مکانی که هم اينک در قسمت راست شما ميباشد، برای کسی كه در کنار شما ودرست در جهت مخالفتان ايستاده ، چپ محسوب می شود وجايی هم که برای شما جلو ميباشد برای او عقب هست؛ بدين ترتيب جهات نسبی هستند و بستگی به منظر ما دارند.
در معنی کلمه سماء فرموده اند: هر چيزيست که بالای سر برنامه گيرد.

از اين رو به چيزهايی از قبيل: سقف خانه، ابر، باران وغيره سماء می گايشانند.از اينجا معلوم می شود که سماء به اين مفهوم چيز مطلقی نيست، وقتی شما روی زمين هستيد، ماه در آسمان هست ولی اگر در کره ماه باشيد اونگاه زمين در آسمان خواهد بود.

با اين وجود يک چيزی وجود دارد که من و شما به اون می گايشانيم آسمان و کسی هم که در كره ماه هست به اون آسمان می گايشاند و بطور کلی هر کس که در هر گوشه اين جهان پهناور باشد برای اون همين اسم آسمان را (البته به زبان خودش) بر می گزيند.


آيا اين هستدلال غلط هست؟ آيا كسي هست كه اين هستدلال را قبول نداشته باشد؟
در سوره سباء ۀآیه 9 کجا خداوند فرموده اند که آسمان سقفی سنگی یا از جنسی
تصور شده هست که بخواهد تکه ای ازاون جدا شود به سر کتهکاران بکوبد
شما تا بحال نشنیده ای که قطعه ای سنگ از آسمان به زمین بکوبد آیا واقعا نشنیده ای ؟

37:

سلام دوستان وقتی که دانشمندان متوجه شدند که این خورشید نیست که دور زمین میگردد بلکه زمین دور خورشید میگردد عده ای فوری شروع کردند به حمله به قراون که آیه 38سوره یس مخالف علم هست.عده ای از مسلمان شروع کردند تا این آیه را به گونه ای ترجمه نمايند که دلالت بر حرکت خورشید نکند.عده ای نیز از دین خارج شدند و...

اما پس از اونکه پرده ها کنار رفت و علم بشر بیشتر شد حقانیت قراون ثابت شد چون دانشمندان متوجه شدند که خورشید نیز در مدار خودش در کهکشان راه شیری در حال حرکت هست.آری زمستان میرود و روسیاهی به زغال میماند.آیا شما فکر میکنید بشر همه ی اسرار بدن انسان را فهمیده هست؟اگر بدن را کامل شناخته بود میتوانست جلوی مرگ را بگیرد.مواظب باشیم درباره آیات 5تا7سوره طارق همان اشتباهی را مرتکب نشویم که عده ای در گذشته درباره آیه 38سوره یس مرتکب شدند.مومن نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود.



78 out of 100 based on 63 user ratings 788 reviews