پرسش هایی از انجیل


پرسش هایی از انجیل



پرسش هایی از انجیل
درود
به تازگی خواندن انجیل را آغاز کردم ... هر چه جلوت رفتم پرسشها و نقاط گنگ بیشتری برایم ایجاد شد /// پرسشهایم را میپرسم و دوستانی که در این زیمینه اطلاعاتی دارند ممنون میشم کمکم کنند در این زمینه ....



عايشه همسر 21 ساله پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

1:

درود بر شما.

به مهر ، از مدیران محترم تالار درخواست میشود تا این تاپیک را با تاپیک اگر اينجا مسيحي داريم ممكنه جواب بده ؟ ادغام نمایند.

هچنین مطالب اناجیل همنظر که از طریق کاربر
tanha990 به تاپیک انجیل برنابا فرستاده شده بودند ، به تاپیک حاصله منتقل شوند.

بدرود.


با من تماس بگیر خدایا!

2:

درود
انتقال دو تاپیک را مناسب نمیدونم اما انتقال پست من از ان تالار مناسبه ...


ببينيد وهابيت چه مي كند
باز هم نظر مدیران هست ...

چند سوال دارم که به نظر دوستان جزیی و بی مورد باشد اما ذهن مرا درگیر کرده ممنون میشم جواب بشنوم


آخرین خطبه رسول اکرم (ص) بر منبر مدینه

3:

انجیل مانند سایر ادیان ( جز زرتشت ) دردمندان و فقرا را در ملکوت خدا خوب و خوشحال نشان داده و ثروتمندان را گریان ناراحت به صورتی که فرموده ورود یک شتر از روزنه ای ساده تر از ورود ثروتمندی به ملکوت خداست ///
دلیل تشویق به دوری از ثروت چیست؟


مشورت با دوستان در مورد تاسیس یک هیات

4:

عیسی در امر زندگی خانوادگی توصیه های کمی داشته جز در امر طلاق و احترام به پدر و مادر ...


فرقة وهابیت چگونه به وجود آمد و عقایدش چیست؟
در صورتی که ادیان دیگر به این امر بسیار توجه دارند ....


افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد
در جایی عیسی به پیروانش میگوید : اگر خانواده و پسر و زن و پدر و مادر را رها کنی و دنبال من ایی خوشبخت خواهی شد /// در صورتی که محمد به یکی از پیروانش فرمود : حتی اگر پدر .


بستن دست ها در نماز ، سنت یا بدعت ؟!
مادرت از دین من پیوری نکردند باز به انها احترام بگذار؟؟؟؟

5:

سخن شما بر این فراز از انجیل متی اشاره دارد:
عيسي‌ به‌ شاگردان‌ خود فرمود‌: «هرآينه‌ به‌ شما مي‌گايشانم‌ كه‌ شخص‌ دولتمند به‌ ملكوت‌ آسمان‌ به‌ دشواري‌ داخل‌ مي‌شود.

و باز شما را مي‌گايشانم‌ كه‌ گذشتن‌ شتر از سوراخ‌ سوزن‌، آسانتر هست‌ از دخول‌ شخص‌ دولتمند در ملكوت‌ خدا.» متی 19: 23-24

«ورود دشوار مرد ثرومتند به ملکوت خدا» بدین دلیل هست که ثروت در اکثر مواقع به گناه می انجامد و بواقع نیز چنین هست چراکه خود نیز در تمامی دوره ها شاهد اون بوده ایم.
آما میبایست دقت شود ثروت ، صرفا فرنودی بر عدم ورود شخص به ملکوت نیست و شخص نیکو و ایماندار ثروتمند نیز میتواند وارد ملکوت شود لیکن
«دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید» (غلاطیان 28:3)


6:

چرا که هدف بنیادین مسیح ، راندن سخنان حکمت و زندگی نبوده "بلکه نجات بشر" ، به همین سان « پسر انسان‌ آمده‌ هست‌ تا گمشده‌ را بجايشاند و نجات‌ بخشد.»(لوقا 10:19)
«زيرا خدا جهان را اينقدر محبت نمود كه پسر يگانة خود را داد تا هر كه بر او ايمان آورد، هلاك نگردد بلكه حيات جاوداني يابد.

زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوري كند، بلكه تا به وسيلة او جهان نجات يابد.

اونكه به او ايمان آرد، بر او حكم نشود؛ اما هر كه ايمان نياورد الاون بر او حكم شده هست، به جهت اونكه به اسم پسر يگانة خدا ايمان نياورده.» (يوحنا 3 : 16 - 18)

با این حال از اینگونه سخنان حکمت و زندگی ، در رسالات رسولان مسیح و صحف انبیا بسیار میتوان یافت.
....

در جایی عیسی به پیروانش میگوید : اگر خانواده و پسر و زن و پدر و مادر را رها کنی و دنبال من ایی خوشبخت خواهی شد /// در صورتی که محمد به یکی از پیروانش فرمود : حتی اگر پدر .

مادرت از دین من پیوری نکردند باز به انها احترام بگذار؟؟؟؟
این دو سخن اصولا رابطه ای به یکدیگر ندارند چرا که از سخن مد نظر مسیح ، نمیتوان احترام نگذاشتن به والدین را هستخراج کرد.

در انجیل متی باب 19 میخوانیم:
او پرسید: « کدام احکام؟ » عیسی در جواب فرمود: « قتل مکن، زنامکن، دزدی نکن، شهادت دروغ نده ،
19. احترام پدر و مادر خود را نگاه دار و همسایه ات را مانند خود دوست بدار.» (متی 19: 18-19)

سخن شما به این آیه اشاره دارد:
و هر کس که به خاطر من خانه و برادران و خواهران و پدر و مادر و کودکان و زمین و ملک خود را ترک کرده باشد چندین برابر پاداش خواهد گرفت و حیات جاودانی بدست خواهد آورد.

(متی 29:19)

بنده هیچ اشکالی در این سخن نمیابم.
اصولا اگر بخواهید با تمامی دل و جان و عقل بدنبال شخصی باشید ، میبایست از بسیاری از موارد صرف نظر کنید.

برای مثال موضوعی شبیه این در مسائل زناشویی نیز صادق هست:
به این سبب هست که مرد، پدر و مادر خود را ترک میکند و به زن خود می پیوندد و اون دو یکی می شوند (متی 5:19)
به همین ترتیب.

مسیحیان میسیونر بسیاری به این سخن جامه ی عمل پوشانده اند و با رها کردن خانواده و کشور و رفاه شان ، به خدمت خدا از طریق یاری به فقرا و مسکینان آفریقا ، خاور میانه ، خاور دور و ...

پرداخته اند.

با این حال بدیهی هست که صرفا رها کردن خانواده برای خدمت خدا ، معیاری برای نجات نیست.

7:

ببین چون اناجیل فعلی تحریف شده و اصلش هم دردسترس موجود نیست پس انچه می خوانی انجیل نیست .ان کتابی هست که توسط یکی از مسیحیان نوشته شده هست .


8:





بسیار مممنون از توجه و پاسخهاتون ...


خب نمیشد به زبانی بهتتر این سخنان را فراخوان نمود ...

؟ که این سخن غیر مستقیم فرهنگ تکدی گری و فقر را گسترش میدهد + عیسی مسیح به پیروانش مفرماید : بدون پوشش و خوراک بروید برای گسترش انجیل ...

؟ چرا پیروان باید غذای خود را از امت تهیه نمايند و نه انکه خود تلاش نمايند ؟

9:

یک به یک پرسش کنم شاید بهتر باشد ...

باقی را بعد میپرسم ...

با تشکر از اینکه جواب دهید ....

10:

با سلام خدمت دوستان .من هم پرسشی دارم در مورد کتاب انجیل.

به تازگی کتاب انجیل ترجمه شده به فارسی رو تهیه کردم و مطالعه می کنم.نکته ای که نظرم رو جلب کرده اینه که انجیل شبیه یک زندگینامه هست نمی دانم برداشتم درست هست یا نه.

متاسفانه نتوانستم سوالات خودم رو یادداشت کنم ولی ابهامات انجیل بسیار بیشتر از قران هست(نظر من) قسط مقایسه ندارم!
در هر صورت سوال من این هست که من باید چطور فکر کنم تا انجیل رو بفهمم...

احساس می کنم انجیل رو نمیشه فهمید...
البته من انجیل به قول دوستان تحریف شده رو می گویم! و ان انجیل الهی هم که موجود نیست تا بخوانم!

11:

درود
تا جایی که می دانم انجیل سخنان عیسی(ع) هست که یاران ایشان انان را سپس مرگ ایشان یاداش نمودن در وقت پادشاه کنستانتین 40 انجیل وجود داشت که کنستانتین برای ایجاد وحدت تمام اینان را جمع کرد و با تمام روحانیون یک کتاب واحد ایجاد کرد و بقیه را سوزاند
نمی دانم این ها درست هست یا نه منبع ان چنان معتبر نبود ولی فکر کنم درست باشند

12:

درود بر شما ، بزرگوار.

خیر ، مسیح سخنی فرموده و معنای اون سخن را با توجه به سیاق ، کاملا واضح و روشن هست و نیازی نیست تا به صورتی دیگر مطرح شود.
عیسی مسیح به پیروانش مفرماید : بدون پوشش و خوراک بروید برای گسترش انجیل ...

؟
مهر ورزیده پیوسته ، آدرس مطالب (نام کتاب باب:آیه) را بفرستید.
مطالب شما به این فراز از انجیل لوقا اشاره دارند:
و ايشان‌ را فرستاد تا به‌ ملكوت‌ خدا موعظه‌ كنند و مريضان‌ را صحّت‌ بخشند.

3 و بديشان‌ فرمود‌: «هيچ‌ چيز بجهت‌ راه‌ برمداريد، نه‌ عصا و نه‌ توشه‌دان‌ و نه‌ نان‌ و نه‌ پول‌ و نه‌ براي‌ يك‌ نفر دو جامه‌.

4 و به‌ هرخانه‌اي‌ كه‌ داخل‌ شايشاند، همان‌ جا بمانيد تا از اون‌ موضع‌ روانه‌ شايشاند.

5 و هر كه‌ شما را نپذيرد، وقتي‌ كه‌ از اون‌ شهر بيرون‌ شايشاند، خاك‌ پايهاي‌ خود را نيز بيفشانيد تا بر ايشان‌ شهادتي‌ شود.» (لوقا 9: 2-5)

بنده اشکالی در این مطالب ،برای نقد ، نمی یابم .

با این حال برای جواب به خرده یتان میبایست عرض شود که دلیل بر نداشتن «
نه‌ عصا و نه‌ توشه‌دان‌ و نه‌ نان‌ و نه‌ پول‌ و نه‌ براي‌ يك‌ نفر دو جامه‌. » بدین دلیل هست تاتمرکز بر بشارت باشد چرا که بشارت ، مسافرت و خوشگذارنی نیست تا اسباب و اثاثیه ی خود را برایش حمل کنیم(!) و سخن مسیح نیز همین هست.
در نگری دیگر بشارت ، خدمتیست به خدا و خود خدا نیز در همین جهت به شخص مبشر برکت خواهد داد تا (مبشر) نیازی به فکر و مغشوش کردن افکار پیرامون غذا و پوشش و اینجور مسایل نداشته باشد.
پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا به تنور ریخته میشود اینطور می آراید آیا شما را، ای کم ایمانان، به مراتب بهتر نخواهد پوشانید!
31.

پس نگران نباشید و نگوئید: « چه بخوریم؟ » « چه بنوشیم؟ » و یا « چه بپوشیم؟ »
32.

تمام ملل جهان برای بدست آوردن این چیزها تلاش می نمايند، اما پدر آسمانی شما میداند که شما به همه این چیزها احتیاج دارید.
33.

شما قبل از هر چیز برای بدست آوردن پادشاهی خدا و انجام خواسته های او بکوشید، اون وقت همه این چیزها نیز به شما داده خواهد شد.
پس نگران فردا نباشید، نگرانی فردا برای فردا هست و بدی امروز برای امروز کافی هست.

(متی 6: 30-33)


13:

نوشته اصلي بوسيله sonat_shekan نمايش نوشته ها
درود
تا جایی که می دانم انجیل سخنان عیسی(ع) هست که یاران ایشان انان را سپس مرگ ایشان یاداش نمودن در وقت پادشاه کنستانتین 40 انجیل وجود داشت که کنستانتین برای ایجاد وحدت تمام اینان را جمع کرد و با تمام روحانیون یک کتاب واحد ایجاد کرد و بقیه را سوزاند
نمی دانم این ها درست هست یا نه منبع ان چنان معتبر نبود ولی فکر کنم درست باشند

این مطالب پیرامون عهدین پژوهی (و اتفاقا جذاب ترین رشته برای من!) میباشند.
مهر ورزیده ، این مطالب را در تاپیکی دیگر مطرح نمایید یا تاپیکی با عنوان «تاریخ عهد جدید» بگشایید تا جواب کامل شما عزیزان داده شود.

به طور خلاصه پیرامون مدعای تحریف عهد جدید(انجیل) وفور نسخ باستانی (از قبیل چستربیتی chester beatty ، بادمر Bodmer ، اکسیرینکوس Oxyrhynchus ، سینیتکون Sinaiticus و ...

) بطالت این ادعا را بیان مینمايند.

پیرامون 40 انجیل نیز میبایست عرض شود که تا جایی که من مطلع میباشم 32 انجیل اند.

چهار عدد از اونها کانن(معتبر) بوده(در قرن 1 میلادی توسط حواریون/جماعت حواریون نگاشته شده اند) باقی به کل ناستیک اند که اکثرا به قرن سوم به میرسند .

این کتب صرفا تخیلات و افسانه های هلنیستیک و نئو افلاطونی میباشند که شخصیست مسیح را در اونها چپانده اند و هیچ اعتبار تاریخی دارا نیست.
در شورای نیقیه (دروان کنستاتین) 4 انجیل معتبر متی مرقس لوقا و یوحنا به عنوان 4 کتاب نخست عهد جدید(انجیل) شناخته شده و باقی اناجیل کذبه رد شدند.

تاریخ و اسناد حال نیز مهر تائییدی اند بر این تشخیص.

14:

عهد جدید (که حال اون را بطور کلی انجیل نیز مینامند) ، 4 زندگی نامه از عیسی (اناجیل متی مرقس لوقا و یوحنا) 1 کتاب تاریخی پیرامون اعمال رسولان.

21 رساله از حواریون و یک آپوکالیپس(مکاشفه) را در بر میگردند.

چنانچه در حال مطالعه ی بخش نخستین این مجموعه کتب هستید ، آری ، تشخصیتان صحیح هست.

متاسفانه نتوانستم سوالات خودم رو یادداشت کنم ولی ابهامات انجیل بسیار بیشتر از قران هست(نظر من) قسط مقایسه ندارم!
قصد مقایسه که بخود شما مربوط هست ولی منطقا ، مقایسه ی انجیل و قراون مغالطه ی قیاس مع الفارق fallacy of false analogy میباشد.

انجیل را میبایست به حدیث و قراون مقایسه نمود و نه صرفا قراون.


در هر صورت سوال من این هست که من باید چطور فکر کنم تا انجیل رو بفهمم...

احساس می کنم انجیل رو نمیشه فهمید...
اصل سوال میبایست اینگونه باشد که اگر انجیل را بخوانید سپس چگونه فکر خواهید کرد و نه بالعکس!
در جستجوی حقیقت باشید، و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت.


(یوحنا ۸ : ۳۲)
البته من انجیل به قول دوستان تحریف شده رو می گویم! و ان انجیل الهی هم که موجود نیست تا بخوانم!
شما هر گونه که مایل هستید ، میتوانید بر انجیل نام نهید .

این کتاب هست هر اونچه که هست و همچنان به عنوان تاریخی ترین اثر دوران باستان و مکاتب مذهبی پیشتاز هست.

بدرود

15:

ممنون از جواب شما...


آیا این درست هست که مسیح می گوید اول ایمان بیاورید سپس قانع شوید.
در دین اسلام فرموده شده اول بفهمید و بعد ایمان بیاورید.
به نظر من مورد دوم یعنی روش اسلام منطقی تر به نظر می رسد ، نظر شما چیست؟

16:



مقایسه دو دیندر این جا مناسب نیست ....

اما کوتاه باید فرمود :
عیسی معجزه انجام میداد ( من موافق معجزات نیستم البته ) و امت وقته بر پايه دید و فکر خود به او ایمان میاوردند و دلیل قانع شدنشان ان بود که عیسی معجزه میکند ...



محمد هم همین گونه بود : سخن فرمود نیک زیست و امت به او ایمان اوردند ....



همه ی اینها به دور از پیروان و اعمال انها بود ////

17:

نکات جالبی که انجیل برایم داشت تا به کنون :
عیسی به صورت داستان وار و حکایت مطالب خود را میگوید برای فهم ساده تر امت ...


کل کتاب اسان نوشته شده و نثری ساده دارد برای فهمیدن ...


18:

پرسشی دارم ...


در انجبل متی و مرقس امده روزی زنی غیر یهودی پیش عیسی میرود و میگوید دخترم را شفا ده و..
عیسی جواب میدهد : من امده ام قوم یهود را نجات دهم و جایز نیست اول سگان را نجات بدهم ...
زن جواب میدهد: اما سگان نیز از مانده غذای صاحب خویش میخورند و عیسی میگوید نیک فرمودی برو که دخترت شفا یافته ////
چگ.نه ات که عیسی سایر نزادها را سگ میدانسته و؟ایا دین برای همه امت نیتس ؟

19:

درودی دگر بر شما.

خیر ، تا جایی که من مطلع میباشم مسیح چنین سخن گنگی نفرموده.
اصولا اگر به تعالیمی ایمان داشته باشید بدان قانع نیز شده اید و و بالعکس.

پس این ور و اون ور کردن ایمان و قانع شدن چندان تفاوتی ندارد.
سخن دومتان که به محمد بن عبدالله نسبت داده اید نیز با سخن نسختتان منطبق نیست پس قیاس این دو مغالطه ی قیاس مع الفارق(fallacy of false analogy) خواهد بود.

(امکان دارد شما چیزی را نفهمیده باشید ولی بدان قانع شده باشید)

اما جدای از خرده گیری ، احتمالا مقصودتان این هست که مثلا در مسیحیت منطق بر ایمان تقدم ندارد ولی در اسلام دارد.

من(که ایماندار مسیحی نیستم) خود در عمل ، منطق را مقدم میدانم که کار چندان بجایی نیست.

در تواریخ مسیحیت و دوران پدران و آپولوجیست های(مدافعان) کلیسا پیوسته ایمان مقدم شمرده میشد و پس از اون برای دفاع از این ایمان ، از منطق سود جسته میشد.(میتوان در این باره به ژوستین شهید ، ترتولیان ، آگوستین و ...

اشاره کرد)

در تعالیم مسیحی نیز اصل ایمان و نجات تولد تازه میباشد و منطق معیاری برای اون نیست.

و اما نظر من:
اصولا ما نمیتوانیم از اونچیزی که بدان ایمان داریم درک کاملی داشته باشیم(خدا ، ذات وی ، ازلیت ، بینهایت و ...

هیچ کدام در درک ما نمیگنجند) از این روی نطق و درک محدود و ناقص هست ، و امکان دارد به گمراهی نیز بینجامد.

سخن من این نیست که خرد را کناری بنهیم ، بلکه این هست که این خرد را تنها معیار و تکیه گاه ایمان برنامه ندهیم ، بلکه معیاری مستحکم و قابل اعتماد برگزینیم که در تعالیم مسیحی همانا روح القدس هست.
۲۶امّا اون مدافع، یعنی روح‌القدس، که پدر او را به نام من می‌فرستد، او همه‌چیز را به شما خواهد آموخت و هراونچه من به شما فرمودم، به‌یادتان خواهد آورد.

۲۷برای شما آرامش به‌جا می‌گذارم؛ آرامش خود را به شما می‌دهم.

اونچه من به شما می‌دهم، نه‌چنان هست که جهان به شما می‌دهد.

دل شما مضطرب و هراسان نباشد.(یوحنا 14: 26-27)

بدرود گرامی.

20:

صحیح نیست بزرگوار.
دگرگونی کلیسای اولیه و رسولان(و درواقع ایمان اونها) دخلی در معجزات مسیح ندارد
چنانچه مایل بودید در این باره توضیح خواهم داد.


پرسشی دارم ...


در انجبل متی و مرقس امده روزی زنی غیر یهودی پیش عیسی میرود و میگوید دخترم را شفا ده و..
عیسی جواب میدهد : من امده ام قوم یهود را نجات دهم و جایز نیست اول سگان را نجات بدهم ...
زن جواب میدهد: اما سگان نیز از مانده غذای صاحب خویش میخورند و عیسی میگوید نیک فرمودی برو که دخترت شفا یافته ////
چگ.نه ات که عیسی سایر نزادها را سگ میدانسته و؟ایا دین برای همه امت نیتس ؟
داستان بر این فراز از انجیل متی دلالت دارد:
21 پس‌ عيسي‌ از اونجا بيرون‌ شده‌، به‌ ديار صُور و صيدون‌ رفت‌.

22 ناگاه‌ زن‌ كنعانيه‌اي‌ از اون‌ حدود بيرون‌ آمده‌، فريادكنان‌ ايشان‌ را فرمود‌: «خداوندا، پسر داود، بر من‌ رحم‌ كن‌ زيرا دخترمن‌ سخت‌ ديوانه‌ هست‌.» 23 ليكن‌ هيچ‌ جوابش‌ نداد تا شاگردان‌ او پيش‌ آمده‌، خواهش‌ نمودند كه‌ «او را مرخّص‌ فرماي‌ زيرا در عقب‌ ما شورش‌ مي‌كند.

» 24 او در جواب‌ فرمود‌: «فرستاده‌ نشده‌ام‌ مگر بجهت‌ گوسفندان‌ گم‌ شده‌ خاندان‌ اسرائيل‌.

» 25 پس‌ اون‌ زن‌ آمده‌، او را پرستش‌ كرده‌، فرمود‌: «خداوندا مرا ياري‌ كن‌.

» 26 در جواب‌ فرمود‌ كه‌ « نان‌ فرزندان‌ را گرفتن‌ و نزد سگان‌ انداختن‌ جايز نيست‌.

» 27 عرض‌ كرد: «بلي‌ خداوندا، زيرا سگان‌ نيز از پاره‌هاي‌ افتاده‌ سفره‌ آقايان‌ خايشانش‌ مي‌خورند.

» 28 اونگاه‌ عيسي‌ در جواب‌ او فرمود‌: «اي‌ زن‌! ايمان‌ تو عظيم‌ هست‌! تو را برحسب‌ خواهش‌ تو بشود.

» كه‌ در همان‌ ساعت‌، دخترش‌ شفا يافت‌..

(متی 15: 21-28)
در ابتدا میبایست ذکر شود که هر چیزی که شما میخوانید صرفا همان معنا را در دو ملنیوم پیشین ندارد.

برای مثال مسیح ورود مرد ثروت مند را به ملکوت دشوار تر از ورود شتر از سوراخ سوزن میداند.

ورود شتر از سوراخ سوزن؟! چه سخن بی معنایی nonsense خواهد بود! البته اگر شما یهودی مقیم اورشلیم در 20 قرن پیش باشید ، متوجه خواهید شد که سوراخ سوزن نام سوراخ/بریدگی تنگی در حصار اورشلیم هست که کاروان ها به صورت قاچاچ از اونجا رد میشدند! یا برای مثال ترجمه مستقیم "prosekunesan" از زبان یونانی ، «بوسیدن/طوری که سگ دست های اربابش را لیس میزند» میباشد.

در اون وقت این کلمه برای عبادت خدا سود جسته میشد!
یا در همین دروان معاصر جمله "تو خر هستی" در فارسی فرنود بر نفهم بودن هست ولی your are the donkey (تو خر هستی) در انگلیسی ، بی معناست.

در اون وقت ، یهودیان ، غیر یهودیان را "سگ" میخواندند.(بار معنایی "سگ" در اینجا دخلی در بددهنی های پارسی ندارد.

به مثال فوق (خر/donkey) رجوع کنید).
در فراز مد نظر از انجیل مرقس ، مسیح اون زن را κυνάριον خوانده که معنای a little dog (سگ کوچک) را در بر میگیرد.

و معنای زننده ای ندارد (Strong's G2952)
در Thayer's Lexicon میخوانیم:


پرسش هایی از  انجیل
(همچنین به ترجمه ی King James ر.ک.)

κυνάριον همان معنای puppy را هم میدهد.
کلمه ی κύων در زبان یونانی کلمه ای دیگر برای "سگ"(به صورت زننده) میباشد که میتواند معنای مد نظر شما (سگ عادی/وحشی و ...) را در بر گیرد.

(Strong's G2965) که مسیح از اون سودی نجسته.


پرسش هایی از  انجیل
ا
مشاهده میکنیم که از این اسم نسبت به افراد پرو impudent نیز بکار گرفته میشود(میبینیم که حتی این حالت از نام سگ نیز همچون سگ در زبان فارسی به کثافت بودن شخص اشاره ندارد)

بنابراین مشاهده کردیم که "سگ"
(κυνάριον) در این فراز و در اون دوران با اون چم مد نظر شما از اسم "سگ"(در ادبیات پارسی) تفاوت بسیاری دارد.
البته احتمال این موضوع نیز موجود هست که مسیح با سگ (κυνάριον) خطاب کردن اون زن در جماعت یهود و سپس فرمودن:
«اي‌ زن‌! ايمان‌ تو عظيم‌ هست‌! تو را برحسب‌ خواهش‌ تو بشود.

»
بر اون بوده تا طعنه ای به یهودیان بزند که حتی این غیر یهودیانی که اونها را سگ مینامید ایمانی کلان و عظیمتر از شما دارا هستند.

( در واقع از صنعت ادبی Figurative Language هستفاده کرده
)


21:

خرده ی پیشین شما رابطه ای به جهانی بود دین نداشت.

پس بروید و همه ملتها را شاگرد من سازید و اونها را به نام پدر و پسر و روح ا لقدس تعمید دهید
و تعلیم دهید که همه چیزهائی را که به شما فرموده ام اجرا کنند و بدانید که من هر روزه تا اتقضای عالم با شما هستم.» (متی 19:28)

«من‌ كه‌ يهوه‌ هستم‌ تو را به‌ عدالت‌ خوانده‌ام‌ و دست‌ تو را گرفته‌، تو را نگاه‌ خواهم‌ داشت‌ و تو را عهد قوم‌ و نور امّت‌ها خواهم‌ گردانيد.

(اشعیا 6:42)


جالب هست که تمامی رسالت پولس نیز در خطاب به دیگر ملل (رومیان ، یونانیان و اهالی آسیای صغیر) بوده اند.

فعالیت تبشیری مسیحی در نزد دیگر ملل و امت ها موضوعیست که در هیچ یک از دیگر تئولوژی ها یافت نشده و نمیشود.

22:

شاید بهتر بود بجای ایمان از واژه قبول کردن هستفاده کنم.
در یک محفل اسلامی از یک روحانی اسلامی شنیدم که میفرمود در مسیحیت به دلیل تحریف و ضعف در توجیح تحریف های بوجود امده ، مبلغان مسیحی اول می گویند قبول کنید که مسیحی شوید و بعضی پايه های مسیحیت که شاید منطقی نباشند را بعنوان اصل بپذیرید تا بعد ایمانتان قوی شود.نمی دانم این سخن ایشان که با دلایل هم اورده شد به نظرم منطقی بود حقیقت دارد یا نه.

مثلا در دین اسلام حضرت محمد در کتابی که از طرف خدواند بر او وحی شده همیشه فرموده بر ان چیزی که می خواهید قبول کنید علم داشته باشید و به نظر من سخن زیبایی هست.
شاید اثبات وجود خدا فطری باشد و نیاز به اثبات نداشته باشد(چون انسان از درون همیشه وجود خدا را حس می کند)
ولی انتخاب دین نیاز به دلایل منطقی دارد.اگر من لحظه ای به این نتیجه برسم که اسلام کاملترین دین نیست بی هیچ درنگی از این دین بر می گردم ولی واقعا تا بحال برتری خاصی در کتاب اسمانی این دین و روش زندگی این دین یافته ام که دلم را ارام می کند و احساس می کنم اگر خدا در قیامت از من بپرسد چرا اسلام را انتخاب کردی بتوانم جوابی در خور بدهم.
ببینید من احساس کردم شما به منطق ارزش کمی میدهید حتی با اوردن تمثالی از تاریخ مسیحیت ولی من میگویم اگر منطق من از روی علمم باشد بی شک از ته دل، وجدانم را راحت خواهد ساخت و مرا به سعادت دنیوی و اخروی میرساند.
شما در حقیقت سخنان حضرت عیسی را معیار دیگری در کنار منطق برای قبول دین و خوشبختی بشر نامیدی و من این را قبول دارم که منطق انسان گاه ممکن از پايه غلط سرچشمه گیرد و موجب ضلال او شود.
در دین اسلام هم افراد در کنار منطق به قران مراجعه می نمايند و منطق خود را با این کتاب تطبیق می دهند چون قران را اصل می دانند.
در هر صورت باز هم منتظر نظرات شما در مورد نوشته هایم هستم.

با تشکر از توجه شما به این مطلب

23:




متن جالبی بود ...

اما ....

ایا نباید یک دین همه گیر باشد ؟ نباید هر کسی ان را درک کند ...

در صورتی که من متوجه شدم مطالعهانجیل و فهمیدنش نیاز به دانش های دیگر دارد ؟؟؟ پس یک انسان امی و کم سواد مجبور هست فقط ان را بپذیرد و پیروی کند ؟

24:



ببینید انجیل و سایر کتب اسما الهی دو پهلو و متضاد سخن فرموده اند ...


شما قسمتی را اوردید که انجیل به همه جا منتشر شد و من مثالی ( هر چند که شما ردش کردید ) اوردم دال بر ضد موضوع شما .///
قبول دارم که کتاب شاید اینگونه فرموده برای پرهیز از افراط و تفریط ....

این موضوع درست اسن ؟

25:



یعنی از نظر شما در دین از روی منطق و عقل باید ایمان آورد ‍‍؟؟؟
اگر اینگونه هست که به نظر من هم درست تر می اید اشکالی بزرگ هست که سبب دین گریزی من شد ...

چراکه مفاهیم ان با ذهن و عقل من هیچگاه سازگار نیست ...


26:

وقتی ادم اطلاعاتی حتی اندک در مورد علوم طبیعی داشته باشه و منطق درستی داشته باشه می تونه دین رو درک کنه.منطق در ست منطقی هست که توسط همه علوم انسانی بشه توجیحش کرد و منظور از منطق انسانی منطقی بر پایه الهی هست.
مثلا تصور من از خدا انرژِی جهان هست که نه پایان می پذیرد و نه فنا می شود.این تصور من با تمام علوم مثل فیزیک و متافیزیک هم سازگار هست حتی با حرکت الکترون ها در یک مدار.


27:

درود بر شما

قانون بقای انرژی که میگوید " انرژی نه بوجود می آید و نه از بین میرود " حاصل هستقرای منطقی ناقص هست و هستقرای ناقص هم حجیت ندارد ، بنا کردن مفهوم خدا بر چنین عنصر منطقی سست مایه ای هیچ محلی از اعراب ندارد


28:

البته قانون بقای انرژی منظورمن نبود .

چون اگر در حال حاضر بنگریم مثلا قانون نسبیت این اشتاین می گوید سرعت نور در همه جا یکسان نیست و برای سرعت های مختلف اجسام نیز متفاوت هست که این در قران امده که من در تاپیک فیزیک گذاشته بودم مطلبش را.


29:

مگر شما بیان نداشتید :

تصور من از خدا انرژِی جهان هست که نه پایان می پذیرد و نه فنا می شود
در ضمن پیوند این مسئله را با نسبیت انشتین در نیافتم

30:

با عرض درود،
سخن اون آخوند بی معناست.
ایمان ، باور ، قبول کردن و ...

از کلماتی میباشند که بار معنایی تقریبا یکسانی دارا هستند.
حال اینکه بگوییم اول باور کن تا سپس باورت قویتر شود سخنیست بسی گنگ و تهی.
همچنین ، اصولا ما باور قوی و ضعیف و بالا و پایین ندریم.

ما صرفا یا باور داریم یا نداریم.

پس باز هم نشان نادرستی سخن "باور داشته باش تا بعد باورت بیشتر شود!" هست.

بنده متوجه نمیشوم برای این سخن پریشان چه دلیلی هم میتوان ذکر نمود.


اما اگر منظور اون آخوند این بود که مسیحیان نادانسته ایمان می آورند باز هم میبایست عرض کنیم که سخنی باطل ، بیش صادر نکرده هست ، چرا که چنانچه از داکترینی دانسته ای نداشته باشیم ، چگونه میتوانیم بدان ایمان بیاوریم؟ از این روی هست که سخن "ایمان به چیزی که نمیدانیم" منطقا سخنیست بی معنا(nonsense).
مثلا در دین اسلام حضرت محمد در کتابی که از طرف خدواند بر او وحی شده همیشه فرموده بر ان چیزی که می خواهید قبول کنید علم داشته باشید و به نظر من سخن زیبایی هست.

عدم وجود یک تعلیم در نزد شخصی (در زبانی دیگری شخصی که از تعالیمی اطلاعی ندارد) اصولا ، اصلا نمیتواند به باور بدان بینجامد چرا که اون تعالیم (در نزد اون شخص) «نیست».
پس محمد بن عبدالله سخن اونچنانیی نیز نفرموده هست.

ولی انتخاب دین نیاز به دلایل منطقی دارد.اگر من لحظه ای به این نتیجه برسم که اسلام کاملترین دین نیست بی هیچ درنگی از این دین بر می گردم ولی واقعا تا بحال برتری خاصی در کتاب اسمانی این دین و روش زندگی این دین یافته ام که دلم را ارام می کند و احساس می کنم اگر خدا در قیامت از من بپرسد چرا اسلام را انتخاب کردی بتوانم جوابی در خور بدهم.
ببینید من احساس کردم شما به منطق ارزش کمی میدهید حتی با اوردن تمثالی از تاریخ مسیحیت ولی من میگویم اگر منطق من از روی علمم باشد بی شک از ته دل، وجدانم را راحت خواهد ساخت و مرا به سعادت دنیوی و اخروی میرساند.

سخنتان کاملا متین هست.
منطق از بهترین معیار ها برای سنجش مکاتب و ادیان هست.
با این حال سخن من این بود که منطق بر ایمان تقدم ندارد.
در آخرت از شما نخواهند پرسید که چند کتاب از آتاناسیوس و آپلیرانیوس و الغزالی خوانده اید ، بلکه انچه که مورد قضاوت برنامه خواهد گرفت ایمان و اعمال شما میباشند و بس.

پیروز و سربلند باشید دوست گرامی
عیسی جواب داد: «‌”خداوندْ خدای خود را با تمامی دل و با تمامی جان و با تمامی فکر خود محبت نما.“این نخستین و بزرگترین حکم هست.
متی 37:22


31:

درود بر شما

این فرتورتا حدودی روشنگر هست :
پرسش هایی از  انجیل

در ضمن خرده ای بر جمله ی " باور داشته باشد تا بعد باورت بیشتر شود " نمیتواند وارد باشد ، به باور ادیان شخص تا وقتی که در خدمت اون دین در نیامده نمیتواند از مواهبی که در اون دین موجود هست برخوردار شود ، لذا با پایه برنامه دادن یک باور به عنوان " باور پایه " شبکه ی باور (the web of belief) یا ساختمان باورهای دیگر و مستنتج خود را از اون فراچنگ می آورد ، در این مورد سخنانی بیان شده بود :

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr
بر پایه ی نگره ی مبناگروی ‌(Foundationalism) که قديم ‌ترين‌ و پايدارترين‌ نگرگاه‌ در مقام‌ باور هست‌ ،و فيلسوفان‌ يونان‌ همچون‌ افلاطون‌ ، ارسطو ، دکارت ، اسپینوزا ، و فيلسوفان‌ مسلمان‌ مانند پور سينا، سهروردی ، صدرالمتالهين‌ ( - این گروه را مبناگروی کلاسیک (classical foundationalism) میخوانند ، آقای (حجه الاسلام ) فعالی داو اینرا دارند که " حكمت‌ سينوی " و " حكمت‌ صدرايی "‌ از شيوه‌ ای‌ تركيبی بهره ‌مندند ، يعنی در هر دو گرايش‌ از دو روش‌ مبناگروی‌ و انسجام گروی‌ (Coherentism) استفاده‌ شده‌ هست ، بیان میدارند : « به نظر می رسد اصل‌ انسجام‌ هم ، شانی‌ همانند بديهيات‌ دارد ، بدين‌ معنا كه‌ حكمای مسلمان‌ گاه‌ برای‌ اعتبار بخشی به‌ گزاره ای‌ اون‌ را به‌ علوم‌ پايه‌ و بديهيات‌ ارجاع‌ می دهند و گاه‌ به‌ هماهنگی‌ و سازگاری‌ اون‌ با ديگر گزاره ‌ها هستناد می جايشانند » ) و معرفت‌شناسان‌ معاصر مغرب‌ زمين‌ از جمله‌ آلوین پلانتينجا ( مبناگروی را به صورت :
a.

مبناگروی قوی (strong foundationalism)

b- مبناگروی ضعيف (weak foundationalism)
c- مبناگروی‌ عقلگرا(rationalist foundationalism)
معرفی میکند ) و سايشانين‌ برن‌ از اون‌ پدافندی‌ كرده‌اند باورها و معرفت‌ های ‌ حصولی‌ انسان‌ به‌ دو دسته ی باورهای ‌ پايه ‌(Basic Beliefs) و باورهای‌ مستنتج‌ (Infered Beliefs) يا به‌ عبارت‌ معادل اهل‌ منطق ، به‌ معرفت ‌های‌ بديهی‌ و معرفت ‌های‌ نظری (المنطقیات ، ج 1 ، ص 19) تقسيم‌ می شود ، پس میبینید که مبنای معرفتی محصولات فلسفی یا حاصل فلسفه ورزی ( به وام از سقراط : " حتا برای فلسفه نورزیدن هم باید کار فلسفی کرد " ) هست ،
ازین رو خرده ی شما وارد نیست .


مفاهیم اولیه هم تعریف پذیر هستند (definable) اما اثبات پذیر (provable) نیستند ،
یا در جای دیگر :

نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr
باورهای ما به دو دسته ی :
a- اعتقادات پایه (Basic beliefs)
b- اعتقادات مستنتج ( derived beliefs )
( یک دسته ی دیگر را برخی می افزایند با فرنام : باورهای واقعا پایه (Properly basic beliefs))
ما اعتقاداتی داریم که اونها راپذیرفته ایم زیرا اعتقادات دیگرمان قرینه ای برای تایید اونهاست ، این اعتقادات دسته ی b را تشکیل میدهند، از سویی اعتقاداتی داریم که اونها را بدون تمسک به سایر باورهایمان پذیرفته ایم ، اینها پایه و مبایی فراهم می آورند که کل ساختمان اعتقادات و شبکه ی باورهای ما نهایتا بر اون مبتنی هست که این باورها دسته ی a را تشکیل میدهند .

در مورد اینکه پايه ا چه اعتقاداتی ، دسته ی a را تشکیل میدهند بحثهای بسیاری انجام گرفته هست ، رای جنجال برانگیز و انقلابی

آلوین پلانتینجا این هست که یک شخص میتواند در چارچوب " معرفت شناسی اصلاح شده " باور به خدا و دین را به عنوان باورهای واقعا پایه در زندگی خود بپذیرد



سخنتان کاملا متین هست.
منطق از بهترین معیار ها برای سنجش مکاتب و ادیان هست.
با این حال سخن من این بود که منطق بر ایمان تقدم ندارد.
در آخرت از شما نخواهند پرسید که چند کتاب از آتاناسیوس و آپلیرانیوس و الغزالی خوانده اید ، بلکه انچه که مورد قضاوت برنامه خواهد گرفت ایمان و اعمال شما میباشند و بس.

پیروز و سربلند باشید دوست گرامی
عیسی جواب داد: «‌”خداوندْ خدای خود را با تمامی دل و با تمامی جان و با تمامی فکر خود محبت نما.“این نخستین و بزرگترین حکم هست.
متی 37:22
اتفاقا منطق اصلا معیار خوبی برای سنجش ادیان ( حوزه ی "درون - دینی ") نیست ، اکنون هیچکدام از فلاسفه ی دین نامبردار مانند آلوین پلانتینجا ، جان هیک و دیگران ( که همگی مسیحی هم هستند) از لوازم منطق برای معقول کردن باورهای دینی هستفاده نمینمايند ،
در عوض " معرفت شناسی اصلاح شده " «reformed epistemology» را جایگزین اون کرده اند .


تنها برای پدافندی از حوزه های " برون - دینی "
مانند برهان شر(Problem of EVIL) یا نقد ناتورالیسم از منطق هستفاده مینمايند.


در دیرین مقاله ای از دکتر عبدالکریم سروش واگویه کرده بودم ، قسمتی از اون اگر چه برای اسلام مطرح شده اما فکر میکنم قابلیت تعمیم روی ادیان را داشته باشد :

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr

« ...

پیامبر بزرگوار اسلام ، برای به دوش کشیدن بار رسالت ، هم خود شخصیت دیگری پیدا کرد و هم از مخاطبان خود خواست شخصیت دیگری بیابند تا بتوانند سخن او را دریابند ، همه ی پیامبران اینطور بودند ، از یک طرف میخواستند سخنشان شنیده شده و دعوتشان جدی گرفته شود ، و از طرفی میخواستند که امت اونچنان که هستند ، خریدار سخنشان نیستند و لذا ار امت میخواستند که خود را عوض نمايند و اون نباشند که هستند ، تا بتوانند شنونده ی خوبی برای ندای اونان باشند و پاردوکس و دشواری رسالت رسولان و پیامبران در همینجا بود .


گویی آدمیانی که در بادی امر با پیامبران مواجه بودند ، مخاطب و مستمع خوبی برای اونان نبودند ، بلکه مخاطبان واقعی پیامبران باید ابتدا به دست خود اونان به وجود می آمدند و به جای آدمیان قبلی مینشستند و سپس این تحول یافتگان به خطاب اونان گوش فرا میدادند ، اگر آدمیان از پیامبران میپرسیدند که شما از ما چه میخواهید ، جواب پیامبران این بود : " از شما میخواهیم اون کسی که هستید و تا کنون بوده اید نباشید ، زیرا تا وقتی که همین هستید که هستید ، سخن ما را نمیفهمید و نمی پذیرید " شما باید در اثر حرفهای ما (که نمی پذیرید)عوض شوید تا بعدا بتوانید همین حرفهای ما را بفهمید و بپذیرید " کارشان به بیدار کردن خفتگانی میمانست که خود را بیدار میپندارند اما فی الواقع ابتدا باید بیدار شوند تا بعدا تصدیق نمايند که بیداری چیز خوبی هست ، و اونان قبلا هرگز بیدار نبوده اند و این مشکل بزرگی بود که همه ی پیامبران همیشه با امت های خود داشتند و اصولا هر کس که برای اصلاح بنیادی و گوهری آدمیان رسالتی آسمانی بر دوش میکشد ...

عده ای از متکلمان و عارفان تجربت اندیش قرون وسطی ، جمله ای را نقل کرده اند که همواره از جانب متدینان عقلی مشرب و معرفت اندیش مورد انتقاد و تمسخر برنامه گرفته هست .

من در اینجا میخواهم حق این جمله را ادا کنم و نشان دهم که گویندگان این جمله از سر نادانی و هوس ناکی سخن نفرموده اند و بحر عمیقی را در سبوی کوچکی ریخته اند ، اون عبارت که ظاهرا از آگوستین به این طرف نقل شده هست این هست : " ایمان می آورم تا بفهمم " (
Credo ut intelligam) ، ایراد ایرادنمايندگان این بود که عکس این سخن صحیح هست ، باید فرمود :

میفهمم ، خردورزی میکنم ، تا ایمان بیاورم .

( برتراند راسل هم به شیوه ی خودش اقامه ی دعوی میکند : " هنگام بررسی آرا و افکار یک فیلسوف نگرش درست این هست که نه تکریمش کنیم ، نه تحقیرش ، بلکه در ابتدا همدلی مفروضی با داشته باشیم تا رفته رفته دستگیرمان شود که پذیرفتن نظریات او یعنی چه ، و چون به اینجا رسیدیم می توانیم نگرش انتقادی در پیش گیریم " )

این انتقاد در بادی نظر ، خردمندانه و سنجیده هست ، میگوید چرا به چیزی که اونرا نمیشناسی ایمان می آوری ؟ اول باید عقل خود را به کار بیاندازی ، وقتی بر چیزی احاطه ی عقلانی پیدا کردی ، اونگاه نوبت ایمان در می رسد ، ایمان کورکورانه به چیز نشناخته ، چه معنا دارد ؟
بلی ؛ به یک معنای سطحی و ساده ، اون جمله باطل هست .

ولی معنای عمیق " ایمان می آورم تا بفهمم " اون نیست .

این هست که اون سرکشی و تعصبی را که در سر دارم ، از سر فرو مینهم تا آماده ی فهمیدن شوم ، خود را عوض میکنم و عقل تازه ای به چنگ می آورم و حجاب های پیشین را میدرم تا بتوانم بفهمم و ببینم ، دریدن اون حجابها نوعی ایمان می خواهد ، ایمانی که از جنس عزم و اعتماد و توکل هست ، به قول حافظ ، گاهی آدمی خود حجاب خود هست ، یعنی اینچنین بود آدمی مانع درک و حرکت اوست ، لذا اول ایمان می آورد ، یعنی خود را عوض میکند تا سپس به راه بیفتد ، سخن مولانا در تحریض و تشویق به بندگی و تقدیم تعبد بر تعقل ، چنین مضمونی دارد :

کشف این نه از عقل کارافزا شود
بندگی کن تا تو را پیدا شود ( مثنوی 526:3)
این هست معنی اون سخن حکیمانه که فرموده اند : « ایمان به آذمی وجود تازه میبخشد ، نه فکر و ذهن و عقلانیت تازه » ما مثال بیدار کردن خفته را زدیم ، قراون مثال زنده کردن مرده را میزند و میفرماید :
استجیبوا الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم (انفال ، 24)
دعوت خدا و پیامبر را که در پی زنده کردن شماست ، اجابت کنید .
پارادوکس را میبینید ؟ مرده هیچ کار نمیکند ، از جمله اجابت دعوت و در عین حال از او میخواهند در عین مردگی ، کاری را بکند که زندگان می نمايند تا پس از این کار زنده شود ، لذا همه ی همت پیامبران در ابتدا معطوف این هست که به خفتگان بباورانند که خفته اند ، به بیاران بفهمانند که بیمارند .

چون هکمین تشخیص و قبول ، کلیدی برای سعادت و پنجره ای به سوی ایمان هست .

بارئ محیی بودن شان اصلی پیامبر بود .

در کنار این شان پیامبر علیه السلام شوون دیگر نیزداشت : نظیر رافع اختلاف ، پیوند بخش قلوب ، و امثال اون

اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحکم بنعمه اخوانا (آل عمران - 103)
گیرم که هزار مصحف از بر داری * اونرا چه کنی که نفس کافر داری ؟
سر را به زمین چو مینهی وقت نماز * اونرا به زمین نه که در سر داری»

در آخرت از شما نخواهند پرسید که چند کتاب از آتاناسیوس و آپلیرانیوس و الغزالی خوانده اید ، بلکه انچه که مورد قضاوت برنامه خواهد گرفت ایمان و اعمال شما میباشند و بس
دانشمندان و فرزانگانی مانند برتراند راسل که نه تنها باورمند به دین یا خدا نبودند بلکه دین ستیز هم بودند ؛ در آخرت تکلیفشان چیست که نه ایمان داشتند و نه عمل مسیحی ؟

32:

درود بر شما ، بزرگوار.
پیام مسیح ، پیامی بود روشن و خرده ریزه های تاریخی در این پیام هیچ دخلی ندارند.
نجات و تولد تازه نه بر مبنای دانستن جغرافیای اسرائیل و زبان یونانی بلکه بر پايه ایمان هست.

ایمانی که برای بدست آوردنش نیازی به دانش و علم خاصی نیست.

با این حال عهد جدید ، اثریست تاریخی.

از این روی هست که برای درک سیاق برخی از فراز های انگشت شمار اون ، میبایست از شرایط و ادبیات دوران مد نظر آشنا باشیم.

این راهکار در مشخص نمودن نویسنده ی کتب و وقت نگار اونها نیز مفید واقع میشود.
البته چنانچه پیشتر نیز فرموده شد، این موارد ، رابطه ای به معنا و تعالیم عهد جدید ندارد.

ببینید انجیل و سایر کتب اسما الهی دو پهلو و متضاد سخن فرموده اند ...


شما قسمتی را اوردید که انجیل به همه جا منتشر شد و من مثالی ( هر چند که شما ردش کردید ) اوردم دال بر ضد موضوع شما .///
قبول دارم که کتاب شاید اینگونه فرموده برای پرهیز از افراط و تفریط ....

این موضوع درست اسن ؟
خیر گرامی ، ضد و نقیض گویی نیست.
خدمت مسیح در اسرائیل محدود بوده و پیامش به سرار جهان.

به همین دلیل هست که میخوانیم:
«فرستاده‌ نشده‌ام‌ مگر بجهت‌ گوسفندان‌ گم‌ شده‌ خاندان‌ اسرائيل‌.

» و در همان کتاب و توسط همان نویسنده میخوانیم: «
پس بروید و همه ملتها را شاگرد من سازید و اونها را به نام پدر و پسر و روح ا لقدس تعمید دهید»
در این باره برای مثال یک سنت مشهور سریانی وجود دارد که پادشاه ادسا(آشوریان) نامه ای به مسیح میفرستد تا مسیح به ادسا سفر کرده و پادشاه را شفا دهد .

مسیح در جواب میگوید که وی صرفا در اسرائیل خدمت خواهد کرد ولی یکی از رسولانش را به اونجا خواهد فرستاد که همانا توماس رسول هست.

پس میبینیم خدمت عیسی مسیح در نزد یهودیان و خدمت رسولان و تمامی مسیح در نزد کل امت ها میباشد.
این موضوع همچنان بیانگر جهانی بودن مسیحیت میباشد و تناقضی نیز در بر نمیگیرد.

اسناد تاریخی نیز چون اناجیل همنظر(اواسط قرن 1 م.) و منبع q (نیمه ی اول قرن 1 م.)،رسالات کانن(نیمه ی اول قرن 1 م.) و دیگر آثار عهد جدید(اواسط - نیمه ی دوم قرن 1 م.) ، آثار پدران کلیسا (اواخر قرن 1-قرن 4) ، آثار آپوکریفا و ناستیک (قرن 2-قرن5 ) همه بیانگر این موضوع میباشند که مسیحیت از یهود برخاسته هست(خدمت مسیح در اسرائیل) و همین مسیحیت در مدت وقت بسیار کوتاهی (حدود پس از 5 سال) به دیگر ملل نفوذ کرده و پس از گذر 20 سال مراکز و کانون های فعالیتی خود را بطور کلی در دیگر ملل یافت (در آسیای صغیر ، اسکندریه ، انطاکیه، خاور میانه و غرب) که همانا نشان گر فعالیت های تبشیری/جهانی رسولان و دیگر مسیحیان میباشد.

33:

البته امروزه تقریبا مشخص شده جهان 6 بعد دارد و ممکن هست حتی متلاشی شدن اتم نیز پایان ان نباشد.

و نسبیت این اشتاین هم در قران با مثالی شبیه زیر امده" وقتی شما بخواهید مسیری را که فرشتگان می پیمایند بپیمایید نیاز به 50000 سال دارید"البته اینطور یادم مانده.همون اتساع وقتی هست منظورم.


34:

از فیلیپ گرامی بسیار متشکرم بخاطر جواب در صورتی که شاید باز هم سوالاتی در ذهنم بوجود امدند که بعد ها خواهم پرسید
منظور من این جمله نیست که باور داشته باش تا باورت بیشتر شود منظور من شاید این طور بگویم بهتر باشد"طوطی وار قبول کن ، تا بر پايه ان اصول که حتی شاید درست نباشند ایمان در دلت بوجود بیاید.

در ضمن به نظر من در هر دینی که باشید شرط خداپرستی و نزدیکی بخداست .

شرط انسانیت و احترام به هم نوع هست .دین تنها مسیر رسیدن بخداست.اگر دین حقیقی تر و کامل تر باشد می توان به مرتبه بالاتر از ایمان رسید.مرحله ای که مثلا رشوه های کلان دل شما را راضی نکند یا اصلا دروغ نگویید.

با تشکر

35:

درود
از نگر فیزیک نظری در نگره ی ریسمانها قدرکم 20 بعد و ابرریسمانها تا 26 بیشتر هم پیش رفته اند (باز هم درنیافتتم چه پیوندی با مسئله ی نخست داشت) ، این مسئله ی اتساع وقتی را هم مهرورزید پیش نکشید و ارزش معنوی قراون را با این بازی و ریاضی های کودکانه زایل نفرمایید ، این معادله :
v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5
گویا سرعت فرشتگان را بدست می دهد !
در مقاله ی اتساع وقت آمده هست :
http://www1.farsnews.com/printable.php?nn=8509190272

حال بهتر هست اظهارات مسلمين را در معادله جايگزين كنيم و ببينيم كه فرشتگان مسلمين واقعا به سرعت نور شتاب مي گيرند يا نه؟ "

v = c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5
آیا شما براستی اینرا در نمی یابید که (c) که در سوی دیگر معادله برنامه دارد
خود سرعت نور هست !
در ضمن اگر فرشتگان با سرعت نور پیش میروند پس مادی هستند و اگر مادی هستند پس چرا کس دیگری جز حضرت محمد (ص) اونها را نمیدید ؟

36:

خوب من هم نفرمودم c سرعت نور نیست...و من واقعا نمی دانم چرا شما مسئله مادی نبودن فرشتگان را پیش کشیدید! ایا امواج الکترو مغناطیس با سرعت نور حرکت نمی نمايند؟ ایا امروزه دستگاه هایی ساخته نشده که به دلیل ایجاد میدان مغناطیسی توسط روح الرت می دهد!
ایا شما این مسائل را قبول ندارید.شما چطور طی الارض بودن بعضی افراد رو می توانید قبول کنید؟
ایا فرشتگان نمی توانند از جنس امواج باشند که به سرعت نور می رسند؟

37:

اولا که داستان فرشتگان یک داستان واقعی نیست و حضرت محمد (ص) برای فهم پذیر کردن اونچه که مکاشفه میفرمودند اونرا بیان میکردند ، ثانیا اگر فرشتگان مادی هستند چرا فقط حضرت محمد اونها را میدیده هست ؟ ثالثا اگر سرعت نزدیک به نور دارند پس چگونه حضرت محمد اونها را میدیده هست ؟!

38:

ایا شما نمی تونید مسیر لیزر را ببینید؟
ایا فرشتگان نمی توانند دیده شوند! اگر خدا بخواهد در هر لحظه می تونند در میدان دید ما برنامه بگیرند...


39:

نوشته اصلي بوسيله Iran-YASHA نمايش نوشته ها
ایا شما نمی تونید مسیر لیزر را ببینید؟
ایا فرشتگان نمی توانند دیده شوند! اگر خدا بخواهد در هر لحظه می تونند در میدان دید ما برنامه بگیرند...
بزرگمهر گمان می کنم این قسمت از صحبت ایشان باور باشد و کاملا درون متنی ، بدین سان وارد کردن خدشه به اون شاید پذیرفتنی نباشد
پوزش از مداخله شاید بی جا در صحبت شما

40:

لیزر یک رشته از امواج آهنکهربایی (الکترومغناطیسی) هستند اما مثلا یک فرشته بر حضرت محمد نازل میشده هست و سپس مانند یک انسان (و نه با سرعت نور) شروع به صحبت میکرده اند ، درقراون هم هیچ کجا بیان نشده هست که " ملائکه " مادی هستند ، اما در سوره ی قدر آمده هست : " تنزل الملائکة و الروح فیها ...

" میبینید که ملک با روح قید گشته هست که خود حاکی از اون هست که (بالفرض) هر دو در سرای آخرت و برزخ هستند و پیوندی با دنیای مادی ندارند .

41:

ابتدا سپاسگذارم از نکته ای که بیان فرمودید ،
آری به اون سخن ایشان مبنی بر خواست خدا نمیتوان خرده ای وارد کرد ، البته دشواری کار برای ایشان هم هست زیرا این مطلب نه رد میشود و نه اثبات میشود
ولی در نگر ایشان شاید باوری موجه هست
جستار یک مکان عمومی هست و همه حق رای و اظهار نگر دارند

42:

اگر شما دقت کنید در قضیه اتساع وقتی مدت وقت طی شدن یک فاصله بین انسان و فرشته مقایسه شده هست...

و مسئله مدت وقت حرکت بین دو مکان هست.
من یک سوال دارم فقط این رو جواب بدین شما ایا انسانی که قدرت طی الرضی داره یک ماده نمی دونین؟
ببینید امروزه پر تابگر های نوری اختراع شدن که نور رو با شدتی پرتاب می نمايند که تا فاصله ای دیده می شوند و بعد شدت انها کم می شود و ناپیدی می شوند و با در کنار برنامه دادن انها یک حجم 3 بعدی از نور(که از الکترو مغناطیس هست) بوجود می اید.

نمی دونم منظورم رو تونستم برسانم یا نه.

قضیه دیده شدن فرشتگان رو نمی شه اینطور توجیح کرد؟

43:

منظوره من از "اگر خدا بخواهد" همان نظم یا قانون و یا فرمول های فیزیک هست که 100 % انجام پذیرن !

44:

خوب به نیابت از بزرگمهر عزیز ، این "اگر خدا بخواهد " ملزوماتی دارد
خدا هنوز اثبات نشده هست و رابطه خدا با فیزیک و نوع تاثیرات و غیره
اونوقت این انجام پذیری چیزی غیر از باور هست به نظر شما؟

45:

مشکل شما این هست که گمان میکنید خدا اون بالا در خانه اش نشسته هست و ملائک مانند پستچی نامه های خدا را به پیامبر میرسانند ، این از حرکت بین دو مکان .
اگر فرشتگان با سرعت نزدیک به نور حرکت مینمايند پس حضرت محمد هم باید با سرعت نزدیک به نور حرکت میکرده هست تا بتوانند با هم ،هم صحبت شوند
دوست گرامی چرا این سخنان سست و خرافی را بیان میکنید که هم تیشه به ریشه ی اسلام و قراون و زحمات حضرت محمد میزند و هم شما را به بیان مسائل و توجیهات عجیب و شفرمود آور وا میدارد ؟
من از کیفیت طی الارض بیخبرم لذا نمیتوانم بیانی در این مورد داشته باشم



46:

من هیچ گاه نفرمودم که فرشتگان پستچی خداوند هستند و شما بحث رو کاملا منحرف می کنید...(بحث من کیفیت فرشتگان هست نه چیز دیگر دوست عزیز!)
شما یا چیزی از فیزیک نمی دانید(جسارتا) یا فقط می خواهید پاسخی داده باشید( شما باید بدانید که ممکن صحبت صورت گرفته بصور تله پاتی باشد دوما برنامه نیست برای صحبت سرعت حضرت محمد با فرشتگان یکی باشد! (عجب حرفی زدید!کلی تعجب کردم!)

واقعا اگر شما فیزیک و الکترونیک را خرافه بدانید لحظه ای حاضر به ادامه بحث با شما نیستم.
بدرود.

47:

منظور من از خرافه این هست که بگوییم فرشتگان مادی هستند و با سرعت نور در حال درنوردیدن کیهان هستند و اون مقاله هم که ما را بدان رفرنس داده بودید سوادش به قدر شما بود که ادعای فیزیک و الکترونیک دارید اما نمیدانید در اون معادله سرعت نور خودش موجود بود ، اگر میدانستید پس چرا ما را بدان رفرنس دادید و اگر باز میدانستید که خدا دارای مکان و خانه نیست پس این که بگوییم سرعت رفت و برگشت جبرئیل به نزد خدا و پیامبر پنجاه هزار سال به حساب وقت انسانهاست چه معنایی دارد ؟
این فرموده ی شما را چه بنامیم که میگویید فرشتگان با سرعت نور در حال درنوردیدن کیهان هستند و حضرت محمد با اونها تله پاتی میکند ؟!

دوما برنامه نیست برای صحبت سرعت حضرت محمد با فرشتگان یکی باشد! (عجب حرفی زدید!کلی تعجب کردم!)
راست میگویید ، حضرت محمد و جبرئیل با ایرانسل با هم صحبت میکردند ، اون هم شب جمعه که تعرفه ها کمتر هست

48:

چرا منظور منو متوجه نمی شید!
1-من از اول هی می خوام بگم میتونه جنس فرشته ها از موج باشه نه مادی!
2-چرا شما باز هم منظوره من رو متوجه نشدی که این جهان شش بعد داره و فقط کیهان نیست!
3-باز هم منظور شما رو نمی فهمم بودن سرعت نور چه ربطی به ماده دارد! مگر امواج الکترو مغناطیس ماده هستند ؟!!!!
4-من هیچ وقت ادعا نکردم و سعی کردم با اطلاعات باشم و حرف بزنم(از شما انتظار نمی رفت این جمله رو بگید!)
5-باز هم جریان 6 بعدی بودن رخ می دهد که شما میگید خدا در فاصله دور از زمین حضور داره و فرشتگان این مسیر رو طی می کنن!!! عزیز من برای چندمین بار بهت بگم فقط بعد مکان و وقت نیست!(ای خدا!)
6-در مورد این جمله شما " این فرموده ی شما را چه بنامیم که میگویید فرشتگان با سرعت نور در حال درنوردیدن کیهان هستند و حضرت محمد با اونها تله پاتی میکند ؟! " واقعا مانده ام چه بگویم! انقدر دارم تکرار نویسی می کنم در این پست!
شما دید کلاسیک به فیزیک دارید و ذهنتان در قالب کلاسیک گیر کرده و نمی تواند به قالب کوانتوم برود(از پست ها و حرفای شما نتیجه می شود)

و سخن اخر شما توهین بود هم به ساحت ربوبی و هم به ساحت پیامبر و هم به ساحت علم.


49:

درود
1- جرم و انرژی (ذرات بصورت بسته های انرژی) هر دو مادی هستند ، خاصیت ذره ای و موجی هم هر دو ماهیتی مادی هستند ، شوربختانه شما هنوز از درک الفبای فیزیک هم بدورید .
2- از نگر یک انسان که سه بعد درک میشود (طول - عرض - ارتفاع) ، یک بعد وقت و بقیه ی ابعاد تنها در نگر " فیزیک نظری " و فیزیک ریاضی مطرح هست زیرا تنها یک الگو و یک نگره هستند ، مثلا در نگرگاه ابزارگرايی (instrumentalism ) که بزرگترین فیزیکدان معاصر هاوکینگ هم بدان باورمند هست اين باور وجود دارد كه نگره تنها يک ابزاراست و بسنده هست كه خوب عمل كند و خوب پيش بينی كند و تنها قيد اونها سازگاری فرمولبندی نگره هست در اين نگرگاه نگره ها مدل های رياضی یا منطقی هستند .


ازین رو این نگره ها صرفا در مدلهای رایانه ای و ریاضی مطرح هستند

3- آری امواج هم مادی هستند ،
4- کسی که به مخاطبش میگوید : " یا شما چیزی از فیزیک نمیدانید ...

" از نگر روانشناختی به چم این هست که خودش نقش اتوریته را برای اون بازی میکند ، ازین رو داو بعدی شما مبنی بر اینکه :

"واقعا اگر شما فیزیک و الکترونیک را خرافه بدانید لحظه ای حاضر به ادامه بحث با شما نیستم."
اینرا می رساند که شما خود را وکیل مدافع و نماینده ی انحصاری فیزیک و الکترونیک میپندارید ، ازین رو بهتر هست به جای توجیهات پس از سخن فرمودن ، ابتدا در مورد سخنی که میخواهید بگویید بیاندیشید سپس اونرا بر زبان جاری و ساری کنید .
5- شش بعدی بودن کیهان به چم این نیست که بعد مکان حذف شده هست ، در ضمن از این شش بعدی بودن نه بدست می آید که فرشتگان مادی هستند و نه بالطبع بدست می آید که سرعت نور دارند ، بد نیست کمی قراون هم مطالعه بفرمایید
6- شما با هستفاده از مکانیک کوانتوم نشان دهید که اگر فرشتگان سرعت نزدیک به نور داشته باشند و پیامبر در منزلشان باشند این دو با هم صحبت مینمايند .


این داستان سرعت توربوی فرشتگان و نور و تله پاتی و ...

بیشتر شبیه داستانهای خیالی و هری پاتر هست و در واقع باید فرمود این شما هستید که با این خیالپردازی ها به دین و حضرت محمد (ص) توهین میکنید ، من سخنی از نزد خود نفرمودم و بیان شما را تفسیر کردم.




50:

در مورد سخن اول شما که من هیچی از فیزیک نمی دانم خوب نظری از شماست ! ولی 100 % چون شما کلی فیزیک می دانید حتما میدانید که نور دو ماهیت دارد .

موجی و ذره ای.

فوتون که امروزه دانشمندان این غیر ماده رو(چون خاصیت ماده را ندارد) بهش هم خاصیت موجی و هم خاصیت کوانتمی می دهند.

بد بختانه شما فقط ادعایتان می شود و از فیزیک کم می دانید!


این سخن گرامی " - از نگر یک انسان که سه بعد درک میشود (طول - عرض - ارتفاع) ، یک بعد وقت و بقیه ی ابعاد تنها در نگر " فیزیک نظری " و فیزیک ریاضی مطرح هست زیرا تنها یک الگو و یک نگره هستند ، مثلا در نگرگاه ابزارگرايی (instrumentalism ) که بزرگترین فیزیکدان معاصر هاوکینگ هم بدان باورمند هست اين باور وجود دارد كه نگره تنها يک ابزاراست و بسنده هست كه خوب عمل كند و خوب پيش بينی كند و تنها قيد اونها سازگاری فرمولبندی نگره هست در اين نگرگاه نگره ها مدل های رياضی یا منطقی هستند .


ازین رو این نگره ها صرفا در مدلهای رایانه ای و ریاضی مطرح هستند
"
هیج ربطی به موضوع ما نداشت و شما باز هم به خاکی زدید!
3-این سخن شما"آری امواج هم مادی هستند" به بحث ما مربوط نیست چون منظور من نور که همان امواج الکترو مغناطیس هست نه موج مکانیکی!
4-من هیچ گاه خود را مدافع فیزیک و الکترونیک نمی دانم ولی وقتی می بینم شخصی که از این دو علم خبر ندارد و از خود حرف جاری می کند (به قول خودتان بدون فکر!) کمی ناراحت می شوم!

در مورد سخن بی مایه اخر شما هم سخنی نمی گویم و فقط می گویم بعضی ها از موقعیت خود سو هستفاده می نمايند.

51:



درود

بیان نشد که شما چیزی نمیدانید ، بیان شد که الفبای فیزیک را نمیدانید و این سخن حاصل داو شماست که میگویید امواج مادی نیستند ، در مورد خاصیت موجی و ذره ای همانطور که در پیک پیشین بیان شد مادی هستند و گویا شما گمان میکنید ماده فقط ذره یا موج مکانیکی هست ، در ضم دست یازی به سفسطه ی پهلون پنبه هم داشتید زیرا من داو فیزیکدانی نداشتم (به عکس ِ شما)


این سخن گرامی " - از نگر یک انسان که سه بعد درک میشود (طول - عرض - ارتفاع) ، یک بعد وقت و بقیه ی ابعاد تنها در نگر " فیزیک نظری " و فیزیک ریاضی مطرح هست زیرا تنها یک الگو و یک نگره هستند ، مثلا در نگرگاه ابزارگرايی (instrumentalism ) که بزرگترین فیزیکدان معاصر هاوکینگ هم بدان باورمند هست اين باور وجود دارد كه نگره تنها يک ابزاراست و بسنده هست كه خوب عمل كند و خوب پيش بينی كند و تنها قيد اونها سازگاری فرمولبندی نگره هست در اين نگرگاه نگره ها مدل های رياضی یا منطقی هستند .


ازین رو این نگره ها صرفا در مدلهای رایانه ای و ریاضی مطرح هستند"
هیج ربطی به موضوع ما نداشت و شما باز هم به خاکی زدید!
پیوند این گزاره ها با موضوع در این هست که اون سه بعد دیگر غیر از سه بعد مکانی
الگوهای ریاضی و رایانه ای هستند و لزوما هم پیوندی با عالم واقع و فاکتهای معنایی ندارند.


3-این سخن شما"آری امواج هم مادی هستند" به بحث ما مربوط نیست چون منظور من نور که همان امواج الکترو مغناطیس هست نه موج مکانیکی!
نور فوتونها هست و فوتون هم مادی هست ، اینکه مثلا : " نور ستارگان می‌ ‌تواند آزادانه از فضای تقریبا تهی (یا خلا / بی مکان )عبور کند " به چم این نیست که اون " فضا تهی و بدون مکان هست " زیرا اگر تهی بود که دیگر اطلاق کلمه ی " فضا " بر اون معنی نداشت و در ضمن این خلا در مکانیک کوانتومی
" خلا کوانتومی " (و افت و خیزهای خلا کوانتومی (Quantum Vacuum Fluctuations) )است نه " خلا مطلق " (nothingness)که با هم بسیار تفاوت دارند
جان‌ بارو(J.

Barrow)
و فرانک تيپلر (F.

Tipler)
اين‌ مطلب‌ را خوب‌ بيان‌ كرده‌اند : « تصايشانر جديد خلا كوانتومی‌ ، با معنای‌ كلاسيک‌ و هميشگی خلا و هيچی‌ ، تفاوت‌ پايه ی دارد .

حالت های خلا كوانتومی‌ را حداقل های موضعی‌ يا سراسری‌ انرژی‌ تعريف‌ می كنند ( انرژی خلا Vacuum energy - نام " انرژی خلا " خود گویای مطلب هست ، انرژی در خلا یا خلا دارای انرژی که هیچکدام چم تهی را بدست نمی دهند.) حالت ‌خلا ، ساختاری‌ غنی دارد كه‌ در متن‌ِ زيرين‌ِ فضا ـ وقت‌ قراردارد كه‌ قبلاً موجود بوده‌ هست‌.

»

H.

Pagels,Prefect Symmetry (London: Michel Joseph, 1985), P.

347




برخی نویسندگان، نظریه افت وخیز کوانتومی را گاهی به صورت روایتی سکولار، از آفرینش از عدم مطرح کرده اند زیرا این نظریه، بحث خود را با خلا آغاز می کند اما در واقع، خلا به معنای عدم نیست زیرا این نظریه باید وجود یک میدان کوانتومی و قوانین فیزیک کوانتوم را در اون شرایط فرض بگیرد.

چگونه موقعیتی را که در اون، یک یا چند افت وخیز کوانتومیِ غول آسا می تواند رخ داده باشد، توضیح دهیم؟

http://atalebi.com/articles/show.asp?ID=120


4-من هیچ گاه خود را مدافع فیزیک و الکترونیک نمی دانم ولی وقتی می بینم شخصی که از این دو علم خبر ندارد و از خود حرف جاری می کند (به قول خودتان بدون فکر!) کمی ناراحت می شوم!
رویکرد اصلی من فلسفه و منطق هست و هیچ داوی در مورد علوم دیگر نداشته ام ، اما شما که گویا فیزیکی و الکترونیکی هستید و از این دو علم باخبرید چرا چنین خطاهای فاحشی دارید ؟


در مورد سخن بی مایه اخر شما هم سخنی نمی گویم و فقط می گویم بعضی ها از موقعیت خود سو هستفاده می نمايند.
موقعیت من در این بخش که اختیاراتی ندارم مانند همه ی کاربران دیگر هست پس مغالطه کاری نکنید ، شما مجبور شدید برای توجیه یک سخن بابهنجار و ناراست دست به دامان هزار توجیه دیگر شوید که نهایتا در تاری که بدور خود تنیدید گرفتار آمدید ،
در پایان توصیه دارم به جای روضه خوانی بروید از جستار " پاتوق فیزیکیا " از یکی از کاربران آگاه بخواهید در مورد این مبحث مادی بودن داوری کند (ماده ی سیاه هم مادی هست و اصولا هر چه به روش علمی " آزمون و خطا " (Trial & Error)حصول دانش دهد مادی هست زیرا این روشهای آزمایشگاهی فیزیکی هستند و نه متافیزیکی خاص (ماوراء البیعه))

52:

حق با شماست و شما خیلی دانایید.
تسلـــــیم(ولی این رو بدونید من تک تک حرفامو قبول دارم و من قادر به قانع کردن شما نیستم ظاهرا شما نمی خوایید قانع بشید)
در هر صورت رفتار شما بعنوان یک مدیر با کاربر بسیار بد بوده و شما قسط ندارید در مقابل ندانسته های خود دانا بشید و همیشه می خواهید خود را دانا جلوه دهید.

(حتی به زور)

و شما تحت اطلاعات غلط خود به من چندین توهین کردید و باعث این اتفاقات شدید.

در هر صورت من پست اخر شما را مطالعه نکردم(چون باز هم میدانم شما مطالب بی ربط را برنامه خواهید داد.)
با تشکر از وقتی که برای مدیریت خود می گذارید.
---------------
راستی من اعتقادی به دشمنی با کسی ندارم و معتقدم حتی شما می توانید دوستی خوب برای من باشید.
و نمی خواهم این بحث ها باعث کدورت ما شود.
در هر صورت بحث تاپیک بکلی تحریف شد و این باعث ناراحتی هستارتر می شود.
اگر امکانش هست این پست ها را پاک کنید.


53:

درود
ممنون از مطالب دوستان به خصوص فیلیپ...


دوستان عزیز بزرگمهر و ایران یاشا بحث تا÷یک انجیل هست نه فیزیک و اثبات خدا .و...

کمی توجه و احترام مطمئنن بهتر خواهد بود ....



از ایمان و اعتقاد سخن فرمودید یا چنین چیزی ....


انجیل نیز اینچنین ساده نمایان کرده که هر که معجزات عیسی را میدید بلافاصله ایمان میاورد اما ایا ان امت به هویت دین عیسی نمیاندیشیدند ؟ ایا فقط با دیدن نعجزه ایمان می اوردند ؟
در صورتی که در جای های مختلف عیسی به ÷یروانش میتازد که شما کم ایمان و بی ایمان هستید ....

54:

خدمت دوست بزرگوار بزرگمهر باعرض سلام .اجازه بدهید من هم با دیدگاه خودم وارد این بحث ها شوم .به هر حال مطلب جدیدی می اموزیم یا می اموزانیم .

فرشتگان مادی نیستند .انها موجوداتی مجرد هستند و از جسمی هم ساخته نشده اند (برخلاف انس وجن که مثلا از خاک واتشند )
اما در مورد سرعتشان هم از دیدگاه حقیر این بحث که سرعتشان نزدیک به سرعت نور باشد اشتباه هست .(البته در این مبحث سخن شما لزوما نقد نمی شود وبرداشتی درجواب به این چند تایپیک اخیر هست )
شما فرضش را بکنید که سرعتشان نزدیک به سرعت نور باشد .خوب فرشته ای که از عرش خدا تا زمین منتقل می شود (بعضی از عزیزان دیدگاههای حقیر رو در مورد اسمان اول تا اسمان هفتم و عرش تا حدی در تایپیک های دیگر خوانده اند )خوب به اندازه هزار برابر عمر این دنیا (اسمان اول )هم که وقت گذرونده باشدو با سرعت نور هم انتقال پیدا کرده باشه نمی تونه از عرش به زمین برسه(حتی شاید نتونه از اسمان چهارم به زمین برسه ) .

بعدش همینقدر هم باید وقت بگیره تا دوباره به اونجا بره .راستی شما ظاهرا معتقید که فرشتگان حرکت نمی نمايند .البته من هم با ان معنا که فرشتگان حرکت مادی ندارند که از جایی به جای دیگر به شکلی که ما می بینیم منتقل شوند موافقم .ولی عرضم ان هست که فرشتگان هم حرکت دارند ولی با سرعت بی نهایت .

و این سرعت بی نهایت هرگز به معنای حرکت درجهان به معنای ظاهرش نیست .اما به هرحال این سرعت بی نهایت شاید همان انتقال انی یک فرشته از مرحله مثلا عالم بالا به این جهان وحضور نزد رسول الله (ص)و کلا درجاهای مورد نیاز باشد .
حالا شما تصورش را بفرمایید که مثلا جبرییل بین هر دو وحی چطوری به اسمان چهارم می رسیده و دوباره اون رو می اورده به زمین
(البته شاید ما درمورد اسمانها دیدگاه مشترک نداشته باشیم که بحثی جداست )


همچنین سرعتشان نامحدوده واونها رو با فرمولهای فیزیکی هم لزوما (البته لزوما )نمی تونید بسنجید
البته بد نیست توضیح داده بشه که حرکت اونها هم بحثی جداست و با اونچه مکاشفه رسول الله (ص)فرموده شده هم جای بحث داره .

ببینید رسول الله (ص) در هنگام وحی ظاهرا از این عالم به عالم دیگر متصل می شدند .به همین دلیل رسول الله (ص)و همچنین هموقت امیرالمومنین (ص)فرشته وحی رو می دیدند ولی بقیه نمی دیدند .
اگر حضور اون فرشته ها اینجا به صورت مادی بود .باید فرشتگان رو بقیه هم می دیدند چون نور حاصل از برخورد فرشتگان به چشم بقیه هم می خورد .
موضوع دیگر بحث حضور فرشتگان در وقت مثلا لوط بوده که بقیه هم دیده اند انها را .

این مقدمه را عرض کردم تا حقیر هم وارد بحث این تایپیک بشم.


55:

ایا همینکه شما می فرمایید انجیل متی ومرقس ایا دلیل بران نیست که این انجیلی که دردست مسیحیان هست .انجیل اصیل نیست .
ایا انجیل بر عیسی بن مریم (س)نازل نشده هست ؟ایا موقع نزول بیش از یک متن بوده هست ؟حالا چه شده که در بعضی از اناجیل بعضی از داستانها هستند که در بعضی دیگر نیستند .

ببینید از دیدگاه حقیر بشریت معمولی امروز به انجیل اصیل دسترسی ندارد وهرکدام از اناجیل فعلی هم شاید بخشی از انجیل حقیقی را درخود داشته باشند والبته دلیل هم نمی شود که بگوییم اجتماع همه اناجیل فعلی کل انجیل اصیل را درخود دارد

56:

باسلام .فرشتگان از جنس چیزی نیستند .انان مجردند و از جسمی مانند اتم وامثال ان ایجاد نشده اند .

و برنامه دادن سرعت نور به عنوان حداکثر سرعتشان نا معقول هست .یک فرشته دران واحد می تواند همه حداقل اسمان اول را درنوردد .یعنی حداقل 14میلیارد سال نوری .
و بلکه شاید تا اسمان هفتم را هم در همین بازه وقتی تقریبا صفر درمی نوردد .ایا این سرعتش شباهتی به سرعت نور دارد .؟

در مورد عدد 50000سال هم که مثال زده شده .ان بحث عروج به سوی خداست .اگر خواستید بیشتر بحث را باز می کنم

57:

با عرض درود ،
در ابتدا جای دارد تا ذکر کنیم که بر پايه عهد جدید ، این ایمان هست که به معجزه می انجامد و نه بالعکس:
در این وقت چند نفر یک مفلوج را که در بستر خوابیده بود پیش او آوردند.

عیسی ایمان اونان را دیده به اون مرد فرمود: « پسرم، دل قوی دار، گناهانت آمرزیده شد .»« برخیز، بستر خود را بردار و به خانه ات برو .».

اون مرد برخاست و به خانه خود رفت.

(متی 9: 2 و 6-7)

عیسی برگشت و او را دیده فرمود: « دخترم، دل قوی دا .

ایمان تو، تو را شفا داده هست
» و از همان لحظه او شفا یافت .

(متی 22:9)

پس عیسی چشمان اونها(دو مرد کور) را لمس کرد و فرمود: « بر طبق ایمان شما برایتان انجام بشود» و چشمان اونها باز شد...

(متی 9: 29-30)

عيسي‌ به‌ ايشان‌ فرمود‌: «بينا شو كه‌ ايمانت‌ تو را شفا داده‌ هست‌.» (لوقا 42:18)

همچنین ر.ک.

به متی 28:15 ؛ مرقس 52:10 ؛ لوقا 9:7 ؛ لوقا 50:7 و ...

.
پس میبینیم "اصل" در خدمت مسیح این ایمان بود که به معجزات می انجامید ، و نه معجزات به ایمان.

برای مثال ، میخوانیم که امت جلیل ایمانی به عیسی نداشتند و به همین دلیل عیسی معجزات بسیاری به عمل نیاورد:
وقتی عیسی این مثلها را بپایان رسانید، اونجا را ترک کرد
و به شهر خود آمد و در کنیسه اونجا طوری به امت تعلیم داد که همه با تعجب می پرسیدند: « این مرد از کجا این حکمت و قدرت انجام معجزات را بدست آورده هست؟
مگر او پسر یک نجار نیست؟ مگر نام مادرش مریم نمی باشد؟ آیا یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا برادران او نیستند؟
و مگر همه خواهران او در اینجا با ما نمی باشند؟ پس او همه این چیزها را از کجا کسب کرده هست؟
پس اونها او را رد کردند.

عیسی به اونها فرمود :« یک پیامبر در همه جا مورد احترام هست جز در وطن خود و در میان خانواده خویش.»
عیسی بعلت بی ایمانی اونها معجزات زیادی در اونجا بعمل نیاورد.

(متی 13: 53-58)

اما ایا ان امت به هویت دین عیسی نمیاندیشیدند ؟ ایا فقط با دیدن نعجزه ایمان می اوردند ؟
راستش را بخواهید، اینکه آیا اون امت فقط بخاطر معجزه ایمان می آوردند یا بخاطر منطق و سخنان عیسی ، بخود اون امت مربوط هست و نه ما و ایمان مسیحی.

هر شخص برای ایمان ، معیار و برهان خود را داشته که دخلی به دیگری نیز ندارد.
همچنین سوالتان از بن ، نادرست هست.

دین عیسی ، پیش از مرگ وی چه بود گرامی؟ عیسی تا پیش از مرگ و زنده شدنش ، خدمت بنیادین خود (کفاره ی گناهان و فرستادن روح القدس) را به انجام نرسانده بود و از این روی اصلا مسیحیتی تا پیش از مرگ وی وجود نداشت که حال شخصی بخواهد به اون ایمان داشته باشد.

دقت بفرمایید که تا پیش از عهد و پیمان جدید(مرگ مسیح) عهد و پیمان قدیم (عهد سینایی ، تورات و شریعت) (در نزد بنی یعقوب)حکم فرما بود.


در صورتی که در جای های مختلف عیسی به ÷یروانش میتازد که شما کم ایمان و بی ایمان هستید ....
چنانچه "پیروان عیسی" به چم ایماندارن هست ، سپس بخش دوم سخنتان را نقض میکند ، پس منظورتان اون نبوده.
اما اگر منظور از پیروان عیسی ، اونانی اند که بدنبالش راه می افتادند ؛ آری ، افراد بی ایمان و گناهکاری نیز بدنبال وی می افتادند که مثالش یهودای اسخریوطیست.


بدرود ارجمند

58:

درود بر شما،
خیر، نیست.
ایا انجیل بر عیسی بن مریم (س)نازل نشده هست ؟ایا موقع نزول بیش از یک متن بوده هست ؟
چنانچه از واژه ی انجیل به چم یک کتاب(تئولوژی مسیحی) هستفاده میکنید خیر ، از عیسی مکتوبی در دست نیست چرا که چیزی بنگراش در نیاورده.

با این حال چنانچه واژه ی انجیل به معنای تعالیم مسیحی میباشند ؛ آری ، انجیل(تعلیم) عیسی از پدر بوده ، به رسولان و کلیسا منتقل شده و در عهد جدید مکتوب گشته هست.

حالا چه شده که در بعضی از اناجیل بعضی از داستانها هستند که در بعضی دیگر نیستند .

اناجیل اربعه (زندگینامه های مسیح) مکمل یکدیگر میباشند و از این روی مندرجات اونها صد در صد یکسان نیستند.

همانطور که برای مثال سوره ی بقره داستانی متفاوت هست سوره ی آل عمران بیان میکند.


ببینید از دیدگاه حقیر بشریت معمولی امروز به انجیل اصیل دسترسی ندارد وهرکدام از اناجیل فعلی هم شاید بخشی از انجیل حقیقی را درخود داشته باشند والبته دلیل هم نمی شود که بگوییم اجتماع همه اناجیل فعلی کل انجیل اصیل را درخود دارد
"انجیل اصلی" را با توسل به اسناد تاریخی از قرون اولیه ی مسیحیت ، تعریف نمایید تا سپس جواب شما داده شود.

بدرود.

59:

شما می فرمایید که (از عیسی مکتوبی در دست نیست چرا که چیزی بنگراش در نیاورده.)
من هم نفرمودم باید بدست عیسی بن مریم (س)نوشته شده باشد .ولی احتمالا منظور شما انست که اصلا کتابی بر عیسی بن مریم (س)حالا دفعتا یا به تدریج نازل نشده و دیگران مسائلی را از وی دیده یا شنیده اند وبعدا به رشته تحریرش اورده اند .
اما این سخنتان کاملا بی مدرک هست .شما بر پايه چه مدرکی چنین ادعایی می کنید .قطعا ادعای بی پشتوانه ای دارید .اما حقیر از قران پاسختان را می دهم (حداقل یک مدرک معتبر در مورد سخنتان از خود انجیل می دادید )
(و انزل التوراة و الانجیل من قبل هدی للناس و انزل الفرقان)

باز هم ایه درقران هست در این باب .ولی همین ایه کافی به نظر می رسد .ببینید قران به صراحت از نزول دفعی انجیل سخن می گوید .یعنی انجیل نازل شدن .و ان هم دفعتا واحدتا .
(در زبان عربی انزال یعنی نزول دفعتا واحدتا .
تنزیل یعنی نزول تدریجی .که قران عظیم هر دونوع را در مورد خودش به کار می برد )
پس انجیل نازل شده انهم یکدفعه انهم کلش بر عیسی بن مریم (س)(تعریف انجیل اصیل ).پس انجیل یک متنی بوده که از خدا به سوی رسولش امده .طبیعتا رسول برای امت بازگو کرده .طبیعتا تنها عین متن بازگو شده توسط عیسی بن مریم (س)انجیل هست .غیر از ان هرچه را دیگران بنویسند از جمله اناجیل موجود هیچ کدام انجیل نیستند .

ضمنا شما در نظر بگیر که وقتی مثالی می زنی طرف مقابلت ان مثال را براورد می کند .این چه ربط دادن دو سوره قران به انجیل هست .
بقره وال عمران دو سوره از یک قران هستند .نه انکه دو قران داشته باشیم که مثلا در یکی سوره بقره باشد و در دیگری سوره ال عمران .
این هم از مثال اشتباهت .
پس طبیعتا نتیجه منطقی می گیریم که اناجیل فعلی هیچ کدام ان انجیل اصیلی نیستند که بر عیسی بن مریم نازل شده اند

60:

شما می فرمایید که (از عیسی مکتوبی در دست نیست چرا که چیزی بنگراش در نیاورده.)
من هم نفرمودم باید بدست عیسی بن مریم (س)نوشته شده باشد .ولی احتمالا منظور شما انست که اصلا کتابی بر عیسی بن مریم (س)حالا دفعتا یا به تدریج نازل نشده و دیگران مسائلی را از وی دیده یا شنیده اند وبعدا به رشته تحریرش اورده اند .
اما این سخنتان کاملا بی مدرک هست .شما بر پايه چه مدرکی چنین ادعایی می کنید .قطعا ادعای بی پشتوانه ای دارید .اما حقیر از قران پاسختان را می دهم (حداقل یک مدرک معتبر در مورد سخنتان از خود انجیل می دادید )
(و انزل التوراة و الانجیل من قبل هدی للناس و انزل الفرقان)

باز هم ایه درقران هست در این باب .ولی همین ایه کافی به نظر می رسد .ببینید قران به صراحت از نزول دفعی انجیل سخن می گوید .یعنی انجیل نازل شدن .و ان هم دفعتا واحدتا .
(در زبان عربی انزال یعنی نزول دفعتا واحدتا .
تنزیل یعنی نزول تدریجی .که قران عظیم هر دونوع را در مورد خودش به کار می برد )
پس انجیل نازل شده انهم یکدفعه انهم کلش بر عیسی بن مریم (س)(تعریف انجیل اصیل ).پس انجیل یک متنی بوده که از خدا به سوی رسولش امده .طبیعتا رسول برای امت بازگو کرده .طبیعتا تنها عین متن بازگو شده توسط عیسی بن مریم (س)انجیل هست .غیر از ان هرچه را دیگران بنویسند از جمله اناجیل موجود هیچ کدام انجیل نیستند .

ضمنا شما در نظر بگیر که وقتی مثالی می زنی طرف مقابلت ان مثال را براورد می کند .این چه ربط دادن دو سوره قران به انجیل هست .
بقره وال عمران دو سوره از یک قران هستند .نه انکه دو قران داشته باشیم که مثلا در یکی سوره بقره باشد و در دیگری سوره ال عمران .
این هم از مثال اشتباهت .
پس طبیعتا نتیجه منطقی می گیریم که اناجیل فعلی هیچ کدام ان انجیل اصیلی نیستند که بر عیسی بن مریم (س)نازل شده اند

61:



از یهودا سخن فرمودید و چه زیبا ...

سخنم شاید مرتبط نباشد اما ...


عیسی شام اخر فرمود کسی از میان شما من را خواهد فروخت با اینکه تقدیر خداست وای بر حال او ....



ایا کسی که برای به اتمام رسیدن بخشی از رسالت عیسی کمکی بزرگ کرد نباید س÷اش فرمودش ؟ شجاعتی از خود نشان داد ( یهودا ) که مشابه ان را تاریخ ندیده ...

او با خیانتش هدفی مقدس را به انجام رسانده .....

اینگونه هست یا باید او را مورد لعن برنامه داد >>؟؟


دوستان گرامی برای جنگ و ستیز با هم و انکار دین و ایمان یکدیگر نیامده ایم ...

پس توهین ها برای چه اسن ؟

62:

در محافل تاریخی ، برای قراون ، تره هم خرد نمینمايند حال آمده اید از اون برایمان ریفرنس داده اید!؟
قراون را میتوان از مزحک ترین اسناد برای بررسی زندگانی عیسی و مسیحیت اولیه دانست و هیچ عهدین پژوه و انسان خردمندی برای بازسازی مسیحیت قرن اول بر اون متوسل نشده و نمیشود.
بنمایه ی داستان عیسی در قراون آثار آپوکریفا و سنن کوچه و بازاری مسیحیان سریانی و عرب هست.

این آپوکریفاها و سنن خود جعلی اند ؛ از این روی قراون میشود جعل اندر جعل!
این مقاله را توصیه میکنیم:
Apocryphal gospels in the Quran از جمیز اندرسون (James Arlandson)



ضمنا شما در نظر بگیر که وقتی مثالی می زنی طرف مقابلت ان مثال را براورد می کند .این چه ربط دادن دو سوره قران به انجیل هست .
بقره وال عمران دو سوره از یک قران هستند .

انجیل متی و انجیل مرقس و باقی 25 کتب نیز از یک انجیل و عهد جدید میباشند.
حال اگر نام "کتاب" به مزاجتان خوش نمی آید میگوییم "بخش" تا آسانتر هضمش کنید.

پس طبیعتا نتیجه منطقی می گیریم که اناجیل فعلی هیچ کدام ان انجیل اصیلی نیستند که بر عیسی بن مریم (س)نازل شده اند
نتیجه ی منطقی؟!
این نتایج منطقی دوازده امامیتان را بگذارید در کوزه آبشان را بخورید!

بر پايه اسناد برجای مانده از خود عهد جدید و آثار پدران اولیه کلیسا ، تعالیم مکتوب مسیح و رسولان از دیرباز انجیل نامیده شده بودند و بر پايه نسخ و نقل قول های باستانی ،همانی هست که اکنون در دست داریم.

63:

درود بر شما؛
یهودای اسخریوطی ، مسیح را نه بخاطر قربانی و کفاره ی گناهان ، بلکه بدلیل اهداف ناپاک خویش و پول پرستی تسلیم نمود ، پس همچنان گناهکار هست.
حال اینکه این کار وی بعدها به چه انجامیده ، ربطی به گناه و بی گناهی وی ندارد.

معیار، قصد و نیت وی میباشد که بر پايه عهد جدید نیتی ناپاک و شیطانی بیش نبود.

شخصی ، دیگری را بقتل میرساند ، غافل از اینکه مقتول پس از چند هفته جایی را بمب گذاری میکرد.

شاید قاتل از بمب گذاری جلوگیری کرده باشد ، ولی آیا این موضوع ، فرنودی بر بیگناهی قاتل در دادگاه خواهد بود؟ مسلما خیر!

64:





این میشود همان موضوع جبر و اختیار ...

اسلام میگوید تو اختیار داری اما بر پايه تقدیر الهی ...


حال یهودا را عیسی و خدایش میدانستند که این کار را میکند زیرا خود خواسته بودند ....


65:

میوشد کمی از پدر پسر و روح القدس بگویید ؟ ایا مسیحیان بر این باورند که عیسی پسر خداست ؟ یا انکه این یک نماد هست ...؟
چرا عیسی مصلو شد تا گناهان پیش از اوی قومش پاک شود ...

چه تفاوتی دارد مرگ او ...


و دلیل غسل تعید چیست ؟ تا انجا که من میدانم برای پاک شدن گناهان پیشین بود که یحیی و عیسی امت را غسل میکردند اما حالا کودکان را پس از تولد غسل مینمايند ...

مگر انان گناهی مرتکب شده اند ..؟

66:

میوشد کمی از پدر پسر و روح القدس بگویید ؟ ایا مسیحیان بر این باورند که عیسی پسر خداست ؟ یا انکه این یک نماد هست ...؟
چرا عیسی مصلو شد تا گناهان پیش از اوی قومش پاک شود ...

چه تفاوتی دارد مرگ او ...


و دلیل غسل تعید چیست ؟ تا انجا که من میدانم برای پاک شدن گناهان پیشین بود که یحیی و عیسی امت را غسل میکردند اما حالا کودکان را پس از تولد غسل مینمايند ...

مگر انان گناهی مرتکب شده اند ..؟

67:

درود بر شما

بیان شما فقط هستفاده از توجیه اخلاقی کانت هست که اعمال را به نیات نسبت میدهد و یک نگره ی اخلاقی تکلیف مدار (duty - based) است ،
شمار دیگری نیز از تیوری های اخلاقی موجود هست ، اخلاق مسیحی خود یکی از نگره های تکلیف مدار هست ، در مسیحیت تصور ما از اخلاقی بودن به دست تعالیم دینی شکل میگیرد ، " ده فرمان " ریز ِ واجبات و محرمات مختلف را به دست میدهد ، این تکالیف یا واجبات فارغ از نتایجی که در پی می آورند برقرارند و به قوت خود باقی هستند : اون ها تکالیف مطلق اند
اونگه معتقد هست کتاب مقدس کلام خداست درباره ی معنای " درست " و " نادرست " [یا صواب و ناصواب]تردیدی به خود راه نمیدهد : درست یعنی اونچه خدا میخواهد و نادرست یعنی اونچه مغایر با خواست خداست ، به نزد مومنی از این دست حکایت اخلاقی بودن حکایت پیروی از فرمان های مطلق هست که از جانب مرجعی بیرونی ، یعنی خدا ، صادر شده هست
، بدین برنامه مثلا قتل از اونرو همواره از حیث اخلاقی نادرست هست که در سیاهه ی ده فرمان
آشکارا از اون به عنوان گناه یاد شده هست ، حتا وقتی هم که قتل فردی خاص - مانند هیتلر -
جان سایرین را نجات بخشد ، باز هم اون حکم به قوت خود باقیست !
قسمت قرمز رنگ شما هم تایید همین مسئله هست
که آشکارا خرد بدان فرمان نمیدهد ،
اما مسائلی دیگر هم وجود دارد ، مثلا چه چیزی خواست خداوند هست ؟
یکی از دشواریهای اخلاق مسیحی که بلافاصله با اون مواجه میشویم واقف شدن به این هست که خداوند از ما چه میخواهد ؟
مسیحیان عموما در جواب میگویند : "به کتاب مقدس نگاه کنید" ، ولی کتاب مقدس در به روی تاویلهای گونه گون گشوده هست ، حتا از نگرگاه هرمنوتیک فلسفی هر کس به اونچه خود برداشت میکند تقلیل می یابد نه اونچه خدا خواسته هست ، در مورد "خلقت جهان در هفت روز" برخی مسیحیان سخن را از جنس مجازی میگیرند و برخی دیگر به نص کتاب مقدس وفادارند و ...


مسئله ی دیگر " محذور اوتیفرون " هست (delimma - چون اولین بار افلاطون در محاوره ی اوتیفرون آمده هست بنام محذور اوتیفرون نامگذاری شده هست) : خدا بدان سبب به کاری فرمان میدهد که یا اونرا دوست میدارد که اون کار از حیث اخلاقی خوب هست یا اینکه سبب خوب بودن اونکار از حیث اخلاقی ، این هست که خداوند به اون کار فرمان داده هست یا اونرا صرفا دوست دارد ، در تبیین شق اول بیان میشود که اگر خداوند بدان سبب به کار فرمان دهد
یا اونرا دوست بدارد که اونکار اخلاقا خوب باشد ، اونگاه حیث اخلاقی یا اخلاقی بودن به اعتباری مستقل از خدا خواهد بود ، در اینجا افلاطون بیان میکند که : «براستی اگر به این خاطر باید از خدایان فرمان بریم که اونها " نیک " هستند ، در اینصورت باید نیکی چیزی فراتر از خدایان باشد که مورد پسند امتان هست » در تبیین شق دوم هم که احتمالا باز هم در نگر هواداران مسیحی کم تر جذاب هست این هست که اگر خداست که درست و نادرست را با فرمان ها یا تاییدهایش تعیین میکند پس به نظر میرسد که این امر اخلاقی بودن یا حیث اخلافی را به نوعی آب و رنگ دلبخواهی یا من عندی می بخشد ، لذا علی الاصول ممکن بوده هست که خداوند قتل را عملی را در خور ستایش فراخوان کند و [بر مبنای این نگرش] این عمل درست بوده باشد ، با وجود چالشها و پیامدهایی که این نگرگاه در پی دارد و من از بیان اونها سر باز میزنم از این منظر میتوان نتیجه گرفت که قتل و قتل نفس دیگر به خودی خود چیز بدی نیست
بلکه بدیش تنها به این هست که خدا دلبخواهی چنین رفتار کرده هست ، در این بیان فرموده میشود : "خداوند موید خویش هست " که نسبتا چهره ای دیتکتاتور مآب از خدا بدست میدهد
در این بینش اگر کسی با خرد به بیخدایی رسیده باشد
یا تکلیف کسی هم که دینباور نیست اما خداباور هست (دئیست) روشن نیست
و بنابراین هر عملی از اونها سر بزند عملی اخلاقی هست زیرا عذراونها پذیرفتنی مینماید ،
در پایان بیان میشود بر پایه ی نگره ی اخلاقی " نتیجه گرا " یهودا یک عمل اخلاقی انجام داده هست و شاید برهمین پایه یکی از بزرگترین خدمات را به مسیحیت انجام داده باشد .

68:

با عرض درود؛

بنگر بنده تئوری Deontological ethics (تکلیف مدار) در خورتر و قابل قبول تر از تئوری اخلاقی نتیجه گرا میباشد و تصور میکنم که توسط آیات کتاب مقدس نیز پشتیبانی شود.
چنانچه در مثال پیشین نیز نشان دادیم.

داستان یهودای اسخریوطی نیز هستثنایی در این بین نیست.

پیرامون جمله ی بلد شده یتان نیز ، بنده متوجه نمیشوم که مگر باید تمامی تئوری ها را با هم بکار بست؟
اما مسائلی دیگر هم وجود دارد ، مثلا چه چیزی خواست خداوند هست ؟
یکی از دشواریهای اخلاق مسیحی که بلافاصله با اون مواجه میشویم واقف شدن به این هست که خداوند از ما چه میخواهد ؟
مسیحیان عموما در جواب میگویند : "به کتاب مقدس نگاه کنید" ، ولی کتاب مقدس در به روی تاویلهای گونه گون گشوده هست ، حتا از نگرگاه هرمنوتیک فلسفی هر کس به اونچه خود برداشت میکند تقلیل می یابد نه اونچه خدا خواسته هست ، در مورد "خلقت جهان در هفت روز" برخی مسیحیان سخن را از جنس مجازی میگیرند و برخی دیگر به نص کتاب مقدس وفادارند و ...


میبایست هوشیار بود تا صرفا یک خصیه در کتاب مقدس را به کل اون نسبت ندهیم.

تفاسیر گوناگونی از برای مثال داستان آفرینش ، یا بخصوص آپوکالیپس ها وجود دارند ، ولی این فرنودی بر کنار گذاشتن کامل کتاب مقدس نیست چرا که(بر پايه مغالطه ی پیشین) سخن قاطعی ندارد.
نکته ی بعدی ، مغالطه ی حمله ی به مرد پوشالین و گذاشتن سخن در دهان مسیحیت هست.
معیار بنیادین اخلاق در تئولوژی مسیحی «روح القدس» - تجلی و حلول دیگری از خدا در آفرینش - به همراه مسیح میباشد.

برای مثال میتوان به این آیات رجوع نمود:
امّا مي‌گايشانم‌ به‌ روح‌ رفتار كنيد، پس‌ شهوات‌ جسم‌ را به‌جا نخواهيد آورد.زيرا خواهش‌ جسم‌ به‌ خلاف‌ روح‌ هست‌ و خواهش‌ روح‌ به‌ خلاف‌ جسم‌؛ و اين‌ دو با يكديگر منازعه‌ مي‌كنند بطوري‌ كه‌ اونچه‌ مي‌خواهيد نمي‌كنيد.

اما اگر از روح‌ هدايت‌ شديد، زير شريعت‌ نيستيد.
و اعمال‌ جسم‌ آشكار هست‌، يعني‌ زنا و فسق‌ و ناپاكي‌ و فجور، و بُت‌پرستي‌ و جادوگري‌ و دشمني‌ و نزاع‌ و كينه‌ و خشم‌ و تعصّب‌ و شقاق‌ و بدعتها، و حسد و قتل‌ و مستي‌ و لهو و لعب‌ و امثال‌ اينها كه‌ شما را خبر مي‌دهم‌ چنانكه‌ قبل‌ از اين‌ دادم‌، كه‌ كنندگان‌ چنين‌ كارها وارث‌ ملكوت‌ خدا نمي‌شوند.
ليكن‌ ثمره‌ روح‌، محبّت‌ و خوشي‌ و سلامتي‌ و حلم‌ و مهرباني‌ و نيكايشاني‌ و ايمان‌ و تواضع‌ و پرهيزكاري‌ هست‌، (غلاطیان 5: 16-22)

ما بوسیله روح القدس در انتظار انجام امید خود ، یعنی نیکی مطلق که از راه ایمان حاصل میشود بسر می بریم .

(غلاطیان 5:5)

از این روی هنگامی که بپرسیم خداوند از ما چه میخواهد ؟
مسیحیان میبایست جواب دهند «اعمالی که توسط روحش در شخص به انجام میرسند ، اعمالی که در مسیح و کتاب مقدس یافت میگردند» و همین کافیست.


بدرود.



69:


درود بر شما

a - گر چه کانت یک مسیحی مخلصی بوده هست و تحت تاثیر سنت مسیحیت پروتستان برنامه داشته هست اما اخلاق مسیحیت پیوندی با عمل اخلاقی که کانت مطرح کرد ندارد و اخلاق مسیحیت خود یک نگره ی اخلاقی مجزا هست ، اما
b- اگر روی عمل اخلاقی کانت اصرار دارید میتوانم مثالهایی بزنم که این دستگاه اخلاقی را بیخردانه جلوه دهد با اینکه نگره ی اخلاقی کانت مهمترین نگره ی اخلاق تکلیف مدار هست ، بر این پایه و نگره ی اخلاقی تکلیف گرا ، اگر جان دوستتان در خطر باشد و یک دیوانه بخواهد او را بکشد باید جای او را لو بدهید و دروغ نگویید ،یا اگر ابله " خیرخواهی " از سر بی کفایتی باعث مرگ شماری از آدمیان شود بی تقصیر دانست یا یک ابله خیرخواه که پرستارکودکی هست و برای سرگرم کردن کودک گربه ی شما را در اجاق مایکروویو خشک میکند و ...


ازین رو اگر آیات مقدس از چنین امور بیخردانه ای پدافندی کرده باشد براستی
باید به سلامت عقل مسیح و خدای مسیحیت شک کرد .


چنانچه در مثال پیشین نیز نشان دادیم.

داستان یهودای اسخریوطی نیز هستثنایی در این بین نیست.

چه بدتر ، تاکید روی یک امر خطا ، اونرا معتبر نمی سازد .




میبایست هوشیار بود تا صرفا یک خصیه در کتاب مقدس را به کل اون نسبت ندهیم.

تفاسیر گوناگونی از برای مثال داستان آفرینش ، یا بخصوص آپوکالیپس ها وجود دارند ، ولی این فرنودی بر کنار گذاشتن کامل کتاب مقدس نیست چرا که(بر پايه مغالطه ی پیشین) سخن قاطعی ندارد.

نکته ی بعدی ، مغالطه ی حمله ی به مرد پوشالین و گذاشتن سخن در دهان مسیحیت هست.

خیر سفسطه ای در میان نیست ، این سخنان را من از کتاب نایجل واربرتون که یکی از فعالان حوزه اندیشه و فلسفه در ایالات متحده ی آمریکا هست و بیشتر سخنان خود را در برنامه‌ های فلسفی رادیویی بیان می ‌کند بیان کردم ، واربرتون از تجربه ی خود در مواجهه با همیاران مسیحیت نام میبرد و میگوید :
" ...

مسیحیان عموما در جواب میگویند : « به کتاب مقدس نگاه کنید » "



معیار بنیادین اخلاق در تئولوژی مسیحی «روح القدس» - تجلی و حلول دیگری از خدا در آفرینش - به همراه مسیح میباشد.

برای مثال میتوان به این آیات رجوع نمود:
امّا مي‌گايشانم‌ به‌ روح‌ رفتار كنيد، پس‌ شهوات‌ جسم‌ را به‌جا نخواهيد آورد.زيرا خواهش‌ جسم‌ به‌ خلاف‌ روح‌ هست‌ و خواهش‌ روح‌ به‌ خلاف‌ جسم‌؛ و اين‌ دو با يكديگر منازعه‌ مي‌كنند بطوري‌ كه‌ اونچه‌ مي‌خواهيد نمي‌كنيد.

اما اگر از روح‌ هدايت‌ شديد، زير شريعت‌ نيستيد.

و اعمال‌ جسم‌ آشكار هست‌، يعني‌ زنا و فسق‌ و ناپاكي‌ و فجور، و بُت‌پرستي‌ و جادوگري‌ و دشمني‌ و نزاع‌ و كينه‌ و خشم‌ و تعصّب‌ و شقاق‌ و بدعتها، و حسد و قتل‌ و مستي‌ و لهو و لعب‌ و امثال‌ اينها كه‌ شما را خبر مي‌دهم‌ چنانكه‌ قبل‌ از اين‌ دادم‌، كه‌ كنندگان‌ چنين‌ كارها وارث‌ ملكوت‌ خدا نمي‌شوند.
ليكن‌ ثمره‌ روح‌، محبّت‌ و خوشي‌ و سلامتي‌ و حلم‌ و مهرباني‌ و نيكايشاني‌ و ايمان‌ و تواضع‌ و پرهيزكاري‌ هست‌، (غلاطیان 5: 16-22)

ما بوسیله روح القدس در انتظار انجام امید خود ، یعنی نیکی مطلق که از راه ایمان حاصل میشود بسر می بریم .

(غلاطیان 5:5)

از این روی هنگامی که بپرسیم خداوند از ما چه میخواهد ؟
مسیحیان میبایست جواب دهند «اعمالی که توسط روحش در شخص به انجام میرسند ، اعمالی که در مسیح و کتاب مقدس یافت میگردند» و همین کافیست.


بدرود.

فرموده ی شما خودش میتواند سفسطه ی حرف در دهان مسیحیت گذاشتن باشد ،
جمله ی قرمز رنگ بسیار مبهم هست و سوالات و چالشهای بسیاری را میطلبد ،
از جمله اینکه خدا کی روحش را در شخص برنامه داده هست ؟
درضمن خدا هم که روح ندارد
این روح در کجا برنامه دارد ؟
و بسیاری پرسشهای دیگر که به مرور مطرح میکنم .


جمله ای که زیر اون کشیده شده هست به خطاست ، امروزه در نوروپسیکولوژی و
نوروساینس دریافته اند که تمام این حالات به عملکرد نورونهای مغزی قابل فروکاستن هست و پیوندی با موجودی افسانه ای به نام " روح " ندارد .
اعمال مسیح بر حسب عصر خودش انجام میگرفت ، امروزه چه باید کرد ؟
در ضمن بسیاری از مطالبم را بی جواب گذاشتید ، ازین رو دوباره بیان میکنم :

حتا وقتی هم که قتل فردی خاص - مانند هیتلر -
جان سایرین را نجات بخشد ، باز هم اون حکم به قوت خود باقیست !

قسمت قرمز رنگ شما هم تایید همین مسئله هست
که آشکارا خرد بدان فرمان نمیدهد ،
...
مسئله ی دیگر " محذور اوتیفرون " هست (delimma - چون اولین بار افلاطون در محاوره ی اوتیفرون آمده هست بنام محذور اوتیفرون نامگذاری شده هست) : خدا بدان سبب به کاری فرمان میدهد که یا اونرا دوست میدارد که اون کار از حیث اخلاقی خوب هست یا اینکه سبب خوب بودن اونکار از حیث اخلاقی ، این هست که خداوند به اون کار فرمان داده هست یا اونرا صرفا دوست دارد ، در تبیین شق اول بیان میشود که اگر خداوند بدان سبب به کار فرمان دهد
یا اونرا دوست بدارد که اونکار اخلاقا خوب باشد ، اونگاه حیث اخلاقی یا اخلاقی بودن به اعتباری مستقل از خدا خواهد بود ، در اینجا افلاطون بیان میکند که : «براستی اگر به این خاطر باید از خدایان فرمان بریم که اونها " نیک " هستند ، در اینصورت باید نیکی چیزی فراتر از خدایان باشد که مورد پسند امتان هست » در تبیین شق دوم هم که احتمالا باز هم در نگر هواداران مسیحی کم تر جذاب هست این هست که اگر خداست که درست و نادرست را با فرمان ها یا تاییدهایش تعیین میکند پس به نظر میرسد که این امر اخلاقی بودن یا حیث اخلافی را به نوعی آب و رنگ دلبخواهی یا من عندی می بخشد ، لذا علی الاصول ممکن بوده هست که خداوند قتل را عملی را در خور ستایش فراخوان کند و [بر مبنای این نگرش] این عمل درست بوده باشد ، با وجود چالشها و پیامدهایی که این نگرگاه در پی دارد و من از بیان اونها سر باز میزنم از این منظر میتوان نتیجه گرفت که قتل و قتل نفس دیگر به خودی خود چیز بدی نیست

بلکه بدیش تنها به این هست که خدا دلبخواهی چنین رفتار کرده هست ، در این بیان فرموده میشود : "خداوند موید خویش هست " که نسبتا چهره ای دیتکتاتور مآب از خدا بدست میدهد
در این بینش اگر کسی با خرد به بیخدایی رسیده باشد
یا تکلیف کسی هم که دینباور نیست اما خداباور هست (دئیست) روشن نیست
و بنابراین هر عملی از اونها سر بزند عملی اخلاقی هست زیرا عذراونها پذیرفتنی مینماید ،
در پایان بیان میشود بر پایه ی نگره ی اخلاقی " نتیجه گرا " یهودا یک عمل اخلاقی انجام داده هست و شاید برهمین پایه یکی از بزرگترین خدمات را به مسیحیت انجام داده باشد .

بدرود گرامی

70:

کسی میتونه در رابطه با اینکه چرا خدا مریم یک دختر با کره را انتخاب کرد تا مادر مسیح باشه به من توضیح بده ...

بگید چرا باید مسیح از یک باکره باشه مگر خانواده مقدس ترین و مهم ترین بخش اجتماع نیست چرا از یک فرد باید به دنیا بیاد ...

؟

71:

درمیان شما کیست که صد گوسفند داشته باشد ویکی از اونها گم شود ٬
که اون نود ونه را در صحرا وانگذارد و از پی اون گم شده نرود تا اون را بیابد؟
انجیل لوقا٬ باب ۱۵ ٬ آیه ۴

72:

پس چرا به شخص دولتمند اشاره کرده هست.

مگر نمی توانست مثل قراون بگوید "مرد و زن یکی هستند مگر در اعمالشان"
اصلا چرا فرموده شخص دولتمند.

شاید هم فقط برای رهبران کشورها فرموده که عقل و هوشتان را جمع کنید.


73:

دخالت در بحث بزرگان هست اما خوب میبخشید که جایی ست برای ابراز عقاید،
اگر اعمال نتیجه افسانه ای بنام روح نیست پس حاصل نفس هست که از جان جداشدنی نیست.

اما اگرخدا جسم نیست پس ناشناخته ایست که چون هیچ از ذات اون نمیدانیم برایش آسان تراست که خود را "روح" خطاب کند تا بفهمیم که شناخت ذات او از ذهن مخلوق ساخته نیست و به همین دلیل در کتاب مقدس خود را "روح " معرفی میکند و میگوید خدا روح هست.


اگر میگویید خدا روح ندارد یا روح نیست باید ثابت کنید که از خدا بهتر میفهمید که چیست چون در کتاب مقدس و درقراون از روح خود به صراحت بارها و بارها سخن میگوید.



پس این "افسانه روح" را به قصه گویانی بسپارید که ندانسته از ذات اونچه عقل به اون پی نبرده سخن میگویند.

اگر عقل میتوانست بفهمد که روح افسانه هست یا حقیقت خدا کلام خود را برای انسان ارسال نمیکرد! اونچه که درنوروساینس دریافته اند بزودی عوض خواهد شد و چیزی براون اضافه یا از اون کم خواهد شد، چون اونها که دریافته اند لوازم دریافت کامل را نداشته و نخواهند داشت.

شما هم از بنده حقیر بشنوید و براون خانه نسازید که خانه برآب ساخته اید.

اون مسیح که میفرمایید اعمالش در عصر خودش انجام میشد ، امروز دیگر در بین ما نیست، او همان مسیح پسر مریم هست که حضرتی هست از حضرات و براو سلام میفرستند چون در میان ما نیست.


اما مسیحی که انسان را با مرگ و قیام خود نجات داد، یگانه خالق هست که از ابتدا بود و تا آخر خواهد بود با همان قدرت که دراو بود تا هرچیز را از نیستی به هستی بیاورد و همه چیز بوسیله او ایجاد شد ، اون مسیح که از ابتدا کلمه بود و کلمه از خدا بود و همان خدا بود، او هست قادر و زنده و شنواست و هرروزه عمل میکند و در هرعمل هدایت میکند و دائم با اونها که به او ایمان دارند زندگی میکند ، با قلبهای مشتاق اونها که یقین دارند سخن میگوید و گره از کارانسانهای بیشماری باز میکند که ملکوت خداوند و بهشت موعود اونها همین الان در میان اونهاست و آغاز شده و تا به آخر ادامه خواهد داشت.



امروزه فقط میتوان به کلام خدا اعتماد کرد که در اون فرموده شده " درتمام این هستی هیچ نامی جز نام مسیح به ما داده نشده که بوسیله اون نجات یابیم" و هرکس که مشتاق نجات هست ، هرکه از گناهکاری خود به ستوه آمده و قصد دارد مطیع خدا باشد و درعمل این اطاعت را نشان دهد ، هم به خدا هم به خودش، هرکس که درمیان وادی گناه و ثواب دائم در حال رفت و آمد هست و بعد ازهرتوبه سراغ گناه جدیدی میرود و هرکس که بنده گناه هست ، نام مقدس او را با ایمان و اعتماد به او بزبان جاری کند تا درهرجا و در هرحالی که هست نجات خداوند را به چشمان خود ببیند و به زبان ابرنامه کند که او حقیقتا" خداوند هست .



اعمال مسیح دروقت خود هدایت گربود و او خود فرمود که اگر ایمان آورید اعمالی بزرگ تر از این را انجام خواهید داد.

خوب ......

ایمان آورید تا ببینید!

74:

دوست عزیز، شخص دولتمند شخصی هست که از دنیا بهره ای دارد که قابل توجه هست.

چون به اونچه دارد دل میبندد ، خداوند میگوید که او سخت میتواند به ملکوت وارد شود ، چون دل کندن از اونچه دارد سخت هست.

اول باید از اونچه دارد دل خود را آزاد کند تا بتواند دل را به خدا وصل کند.
اما قراون در کجا فرموده هست که مرد و زن یکی هستند مگر دراعمالشان؟ راهنمایی بفرمایید تا پیدا کنیم.


75:

چون لقاح مقدس حاصل اعمال نفسانی انسان نباشد.

اگر مسیح حاصل اعمال نفس انسانی بود، مقدس نبود بلکه از ابتدا آلوده میشد.

یعنی لقاح انسان چون حاصل تمایل نفس هست از نظر خداوند دیگرمقدس نیست.

تولد مسیح همچون تولد آدم بود.

آدم هم حاصل تمایل نفسانی نبود و به همین دلیل خدا به گواهی قراون به فرشتگان فرمود که او را سجده نمايند ، چون از روح خدا در او دمیده شده بود و جسم او نیز در پاکی کامل بود و فرشتگان باید به روح پاک او سجده میکردند چون روح خدا دراوبود(درحقیقت فرشتگان به روح خدا سجده کردن نه جسم انسان، ای کاش امت درک میکردند که مسیحیان حقیقی همین کار را مینمايند! ) به همان دلیل هم مسیح از ابتدا پاک بود چون پدراو انسان نبود.

تولد او بی نظیر بود و او تنها انسانی بود که رحم باکره را شکافته و ازاون بیرون آمد.

همه انسانهای دیگر حاصل محبت پدرومادری هستند که با هستفاده از اعمال جنسی و تمایل نفسانی بوجود میایند.


خانواده مهم ترین بخش اجتماع هست ، و مسیح خانواده داشت و دارد.

او فرمود "همه کسانی که کلام خدا را میشنوند و اونرا به عمل میاورند برادر و مادر و خواهرمن هستند" خانواده مسیح خانواده جسمانی نیست.

خانواده روحانی هست .

اما او بنای خانواده های سببی انسان را نیز مستحکم فرموده.

او فرمود که هیچ مردی نباید همسر خود را طلاق دهد .

کسی که به مسیح ایمان داشته باشد ، فکر همسر دیگر یا معشوقه دیگر را از سرخود بیرون میکند و این کار با قوت روح خدا انجام میشود.

اما دنیا پر هست از کسانی که میگویند مسیحی هستند ولی کلام او را انجام نمیدهند.

اونها به خانواده مسیح ربطی ندارند، هرچند که بارها بگویند ما مسیحی هستیم.


76:

[1] - مطالب ذيل (پاورقي) از سايتهاي خود مسيحيان گرفته شده وخود به اون اعتراف دارند
قديميترين نسخه ناقص عهد عتيق سه قرن قبل ميلاد ونسخه كامل 900سال بعد ميلاد يعني 2300سال بعد موسي
وقديمي ترين ترجمه كه ناقص هم هست سه قرن قبل ميلاد يعني 1000سال بعد موسي نوشته شده .آيا اين متون
قابل اعتماد هست
قديميترين نسخه ناقص عهد جديد (بغير از نجيل يوحنا مال 80ميلادي كه كمتر از نصف صفحه مانده) مال200
ميلادي وقديمي ترين نسخه كامل350ميلادي نوشته شده يعني 320سال بعد مرگ مسيح نوشته شده .

آيا اين متون

قابل اعتماد هست
وجالب هست بدانيد كه دراين نظرات به فرموده باستان شناسان حداقل 50 سال اختلاف طبيعي هست يعني احتمال دارد
كتاب ها از اون قدمت نيز بر خوردار نباشند.

77:

بررسى شواهد هستناد اناجيل
انجيل متى
« متى» يكى از حواريون هست.وى قبل از آشنايى با مسيح(عليه‏السلام) براى روميان ماليات مى‏گرفت [1]
كليسا از اوايل قرن 2م.

اين انجيل را به متى نسبت مى‏داد
[2]

و دليلش اين بود كه اولاً، به عنوان كتاب منسوب متى هست و ثانياً،.يوسبيوس قرن 4م.

از پاپياس قرن 2م.

نقل مى‏كند كه متى انجيل خود را به زبان عبرى نگاشت و مى‏دانيم بين واسطه‏هاى‏اين شهادت و يوحنّا، انقطاع وقتى زيادى وجود دارد و شهادتى كه حسى نباشد، قابل اعتماد نيست.

علاوه بر اين، محققان جديد انتساب اين انجيل را به متى‏رد مى‏كنند؛ زيرا فرموده پاپياس نمى‏تواند بر اين انجيل منطبق باشد.

لغت‏شناسان فرموده‏اند كه اين انجيل در اصل بايد به زبان يونانى نوشته شده باشد ؛ چرا كه از انجيل عبرى متى هيچ نشانى در دست نيست.

كشيش فهيم عزيز مى‏گايشاند: « متى خود يكى از حواريون و شاهد زندگى عيسى مسيح(عليه‏السلام) بوده، در حالى كه مطالب اين انجيل از انجيل مرقس گرفته شده هست و مرقس حوارى نبوده و اين نمى‏تواند قابل قبول باشد [3]»

[1]متى، 9: 9، مرقس، 2: 14.

[2] توضيحاتى در رابطه با انجيل متى
مكان نگارش: براى اهالى فلسطين مسيحيان يهودى الاصل نوشته شده هست؛ ولى برخى مكان نگارش اون را »انطلاكيه« مى‏دانند.
زبان نگارش: اعتقاد سنتى كليسا بر اون هست كه در اصل به زبان عبرى نوشته شده هست و سپس ترجمه گرديده؛ ولى نسخه اصل اون در دست نيست و مترجم هم مشخص نيست.
وقت نگارش: اعتقاد سنتى بر اون هست كه اين انجيل در اوايل دهه 40م.

نوشته شده هست؛ اما دانشمندان دلايلى بر اثبات اين مطلب دارند كه اين كتاب در حدود سالهاى65-70م.

نوشته شده هست.

از جمله اينكه در انجيل متى آمده هست كه يهوداى اسخر يوطى با پول رشوه‏اى كه از نشان دادن مسيح دريافت كرد، زمينى براى مقره غريبان خريد و چون نقره به منزله خون بها بود نام اين مزرعه را »حقل الدم« گذاشتند و تا امروز به همين نام مشهور هست.(ر.ك: متى، 27: 3-8) در حالى كه فراموش شدن نام يك محل وقتى نسبتاً طولانى‏مى طلبد.
به علاوه، انجيل متى پس از انجيل مرقس نوشته شده هست؛ زيرا تمام مطالب مرقس در اون هست و از اونجا كه انجيل مرقس بين سالهاى 65-70 نوشته شده هست.

متى هم بايد در همين سالها نوشته شده باشد.

برخى تاريخ نگارش اون را اندكى پس از سال 70 ميلادى و تخريب اورشليم مى‏دانند.گروهى با هستناد به اينكه در انجيل متى سقوط اورشليم پيش بينى شده ولى اشاره‏اى به وقوع اون نكرده (متى، 28: 1-24)، مى‏گايشانند كه بايد اندكى قبل از سال 70 م.

نوشته شده باشد.(معرفى عهد جديد، ج1، ص158).



[3] المدخل الى عهد الجديد، كشيش فهيم عزيز، ص243.

78:

انجيل مَرقُس [1]
مرقس از حواريون مسيح نبود و بعدها به مسيحيت گرايشاند و از شاگردان پطرس شد.

انجيل مرقس، دومين و كوچك‏ترين انجيل از اناجيل موجود هست.

محققان معتقدند كه از نظر وقتى، اولين انجيلى كه به رشته تحرير در آمد اين انجيل ميباشد كه منبع نگارش دو انجيل ديگر بوده هست؛ زيرا تمام محتواى اين انجيل در دو انجيل متى و لوقا تكرار شده هست.

عموماً اين انجيل را به يوحنّاى مرقس، شاگرد و همسفر پطرس نسبت مى‏دهند؛ ولى از خود كتاب چنين مطلبى به دست نمى‏آيد.

برخى احتمال مى‏دهند كه شخص ديگرى اين كتاب را نوشته باشد
[2]
يوسيبوس، اسقف قيصريه، از قول پاپياس(130م.) مى‏گايشاند: مرقس، مترجم پطرس بود و مطالب وى را با دقت زياد ثبت مى‏كرد[3]
ولى منبع اين نقل در دست نيست.

از اين رو، برخى احتمال داده‏اند كه مرقس، خودش انجيل را جمع آورى كرده هست.


[1] مرقس، خود از حواريون نبود، بلكه شاگرد و همسفر پطرس و از نزديكان او در رم بوده هست كه پطرس درباره او مى‏فرمود: »پسرم مرقس به شما سلام مى‏رساند.«(نامه اول پطرس، 13 :5) و وقتى پطرس از زندان آزاد شد، حواريون در خانه مادر وى»مريم« براى دعا تجمع كردند و پطرس سپس آزادى مستقيما به خانه وى آمد.

(اعمال رسولان، 6 -11 :12) او بعدها به همراه پسر عموى خود برناباى حوارى كه همراه پولس بود، در سفرهاى تبليغى شركت مى‏كرد (اعمال، 15: 13) در اثناى سفر به دليل نامعلومى از اون دو جدا شد و به اورشليم بازگشت (اعمال، 13: 13) بعدها، برنابا از پولس خواست كه وى را نيز همراه خود ببرد؛ اما پولس به اين دليل كه بار اول اونها را ترك كرده بود، اين امررا نپذيرفت و سپس نزاع سختى بين برنابا و پولس در گرفت كه برنابا از پولس جدا شد و همراه مرقس مسير ديگرى در پيش گرفت.(اعمال، 37: 13 و 39)


[2]ر.ك: كتاب مقدس، عبدالرحيم سليمانى، ص209.

[3]ر.ك: معرفى عهد جديد، مريل سى.تنى ، ترجمه طه ميكائليان، ج1، ص 173.

79:

برای کسانی که به قراون معتقد نیستند این متون نباید قابل اعتماد باشند مگر اینکه از طریق شواهد تاریخی ثابت شود که این متون توسط یاران مسیح نوشته شده اند و تغییر نکرده اند.

ولی از نظر کسانی که به قراون معتقد هستند ، اگر اعتقادشان برپایه مطالعه و ایات قران باشد نه تقلید از والدین یا دیگران، بله این متون کاملا" قابل اعتماد هستند چون قراون بارها و بارها تورات انجیل مسیح و صحف انبیاء بنی اسرائیل را تایید کرده و این تایید در قرن هفتم میلادی یعنی بیش از 300 سال پس از شکل گیری کتاب مقدس ( که قراون اونرا با اصطلاح " همان کتاب که در دست اهل کتاب هست" یاد کرده ) که به تعداد بسیار زیادی در دست مسیحیان اون وقت بوده ، با آیات قراون مهر شده و قابل انکار نیست.

وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْاونُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۳۷﴾
- و چنان نيست كه اين قراون از جانب غير خدا به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق نماينده همان (کتابی ) هست که در دست اونهاست و توضيحى از اون كتاب هست كه در اون ترديدى نيست (و) از پروردگار جهانيان هست.
در این آیه و سایر آیاتی که عبارت " مصدق لما بین یدیه " یا "تصدیق الذی بین یدیه " هستفاده شده ، همواره از کتابی حرف زده شده که در دست همه مسیحیان و اهل کتاب بوده و در دسترس رسول اسلام هم بوده و از همان وقت پر فروش ترین کتاب دنیا بوده و هست و هرگز کسی نمیتوانسته سپس قرن هفتم اونرا تغییر داده باشد و هیچ منبعی هم از تغییر کلام انجیل سپس قرن هفتم خبر نداده و هیچ ادعایی در این مورد نیست .

پس کسی که قراون را میپذیرد میتواند ایمان داشته باشد که انجیل و تورات و هرچه قبل از قراون نازل شده مورد تایید قراون هست .

بقیه حرفها از ندانستن دلایل حکمت الهی ناشی شده که میتوان به اون پرداخت .

و یا در سوره مائده میخوانیم: (آیه 48)


وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ ......

و این کتاب را (درحالی)بر تو نازل کردیم که به حق تصدیق نماينده همان کتابی هست که در دستانشان هست و نگهبان هست براون ، پس حکم کن بین اونها به اونچه بر تو فرو فرستاده شده........

حال اگر شما قراون را باور دارید باید برگردید به نظر قراون نه تاریخ و شواهد تاریخی .

و اگر میخواهید شواهد تاریخی را بررسی کنیم باید تاریخ نگارش کتاب مقدس را هم بررسی کنیم تا ببینیم آیا نوشتن کلام خدا توسط انبیاء یعنی کسانی که به اونها وحی شده و نوشته اند تا این اندازه از اعتبار کلام میکاهد ؟! اگر اینطور هست باید بپردازیم به شخصیت رسول اسلام و ببینیم آیا واقعا" پیامبر خدا بوده یا از خود فرموده و نوشتند و یا به قولی از انجیل و تورات اقتباس کرده و قران هم جعلی هست!!!! دوست عزیز ، کلام خدا را با کلام خدا میسنجند نه با عقل بشری و تاریخ نوشته شده به دست انسان.

نه قراون جعلی هست نه کتاب مقدس .

فهم انسان ناقص هست که به یاری خدا بزودی کامل تر میشود.


به قراون گوش کنید و مطابق دستور قراون به اونچه بر قبل از محمد نازل شده ایمان آورید تا مطیع کلام خدا شده باشید.

این بهتر هست از شناخت تاریخی کلام .

80:

سلام


كتاب مقدس در قراون

{أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ

يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ }البقرة75

آيا انتظار داريد به (آئين) شما ايمان بياورند، با اينكه عدهاى از اونها
سخنان خدا را مى‏شنيدند و پس از فهميدن اونرا تحريف مى‏كردند در حالى
كه علم و اطلاع داشتند.

فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ

ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ{79}

)واى بر اونها كه مطالبى با دست خود مى‏نايشانسند سپس مى‏گايشانند: از طرف

خدا هست تا به بهاى كمى اون را بفروشند، واى بر اونها از اونچه با دست خود نوشتند، و واى بر اونها از اونچه از اين راه به دست مى‏آورند!(79

81:


مغالطه دور

عزیز جان از کلام خدا بودن اناجیل اثبات نشده

مشکل شما این هست که از عقلتان هستفاده نمی کنید

82:

با سلام
فعل تحریف کردن یعنی در حروف برگرداندن معنی ، یعنی پیچیدن موضوعی که نوشته شده در حرف بطوری که موضوع تغییر کند .

مثلا" وقتی که قراون میگوید

مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿۳۲﴾
از كسانى كه دين خود را تکه تکه كردند و پیرو (رهبران دینی خود ) شدند هر حزبى بدانچه پيش اونهاست دلخوش شدند (۳۲)
کسانی که کلام خدا را تحریف مینمايند با حرفهای خود تلاش مینمايند این معنی را تبدیل به ضد خود نمايند .

یعنی به شما بقبولانند که باید شیعه یا پیرو اونها باشید (یکی میگوید شیعه این آقا باشید یکی میگوید شیعه اون یکی و هریک به دنبال حرف کسی راه بیفتید ) وگرنه مسلمان نیستید اینطور میشود که ملاحظه میفرمایید کسانی که همه ادعا مینمايند قراون را باور دارند و اونرا برای خود و شاگردانشان تفسیر هم مینمايند به جان هم میافتند ، بمب میگذارند و یکدیگر را میکشند چون حرف خدا را تحریف کردند و در دین خدا پیروان برای خود درست کردند .

از این مثالهای زنده فراوان هست .

خدا میگوید من به شما نزدیک تر از رگ گردن هستم و آقایان تحریف نماينده کلام میگویند منظورش این نبوده که میشود بی واسطه با او تماس گرفت! خدا میگوید دروغ نگویید و دروغ فرمودن گناه زشت هست آقایان تحریف نماينده میگویند در بعضی موارد اشکال ندارد! خدا میگوید من شنونده و اجابت نماينده دعای شما هستم آقایان تحریف نماينده میگویند اگر شک کردی که دو بار خواندی یا سه بار دیگر دعای تو باطل هست و باید دوباره بخوانی چون خدا قبول نمیکند !! اینها مصادیق تحریف هستند که قراون اول برای شما فرموده بعد برای همسایه! اگر خطاب او به اهل کتاب بوده شما طوری عمل کنید که اهل کتاب نباشید و اهل خدا باشید ، یعنی نگویید که این کتاب من درست هست و کتاب دیگران غلط هست ! خدایی را باور کنید که هم کتاب شما را فرستاده هم کتاب اون قوم دیگر را ، اگر باورش کردید به حکمت و قدرت او ایمان داشته باشید که خود مهیمن و نگبان کلام خود هست .


کسانی که دانسته سخن را تحریف مینمايند مثل همانها که در قرن هفتم میلادی سخنان کتاب مقدس را تحریف میکردند و مثل همین آقایانی که امروزه برای توجیه کردن اعمال زشت خود از قراون هستفاده مینمايند ،
هیچ یک از تحریف نمايندگان کلام ، نه اهل کتاب مقدس و نه اهل کتاب قراون ؛ نتوانسته و نخواهند توانست کلام خدا را عوض نمايند بلکه فقط حرف خود را به کلام میبندند و به خیال خام خود سالها از کلام برای توجیه خود هستفاده مینمايند ، ولی سپس مدتی رسوا میشوند و همه میفهمند که اینها فقط شعار بود و حرف
و این حرفها و شعارها هیچوقت نتوانسته اند به اصل و یگانگی کلام خدا آسیب بزنند .

پس نگران کلام خدا نباید باشیم ، چون خودش زنده هست و کلامش هم مثل خودش زنده هست .

هرگز کلام زنده به دست انسان فانی و مردنی قابل تغییر نبوده ونیست.

همچنین نوشتن کتاب به دست خود و نسبت دادن اون به خدا نمیتواند کسی را گمراه کند .

اگر قراون بر این باور بود که نوشته های انسانها میتواند جای نوشته های وحی را بگیرد یا حتی خود را به اون شبیه سازد که باعث لغزش شود هرگز ادعا نمیکرد که اگر میتوانید کلامی مثل قراون بیاورید .


اگر فکر میکنید کتاب مقدس مثل قراون نیست که غیر قابل تغییر باشد برای این هست که حکمت و قدرت خدا را باور نکرده اید.

چون ممکن نیست خدای بی نظیر کلامی را به انسان وحی کند که نظیر اون را انسان بتواند بگوید.


83:

شاید حق با شما باشد و مشکل بنده همین باشد که فرمودید ، ولی مشکل شما هم این هست که گمان میکنید با هستفاده از این شکلکها میتوانید چهره ناشاد خود را که گرفته از دنیا و پیروی این و اون هست شاد نشان دهید .

اگر واقعا" شاد هستید در قلب خود باشید و از پیروی خدا باشید که بزودی حساب همه را میرسد .

و اگر غمی هست ، بجای پنهان کردنش دست از محبت دنیا و رهبران فانی خود بردارید تا بتوانید از محبت خدا به همه انسانها به یک شکل محبت داشته باشید ، نه اینکه یکی را دوست و یکی را دشمن ! خدا دشمن را ایجاد نکرده هست ، دشمن در قلب انسان هست .

خود را دریابید .


اما انجیل اگر کلام انسان هست و نه خدا ، چه عالی بوده اون انسان ، کتابی نوشته که بیشتر امت دنیا را فریب داده و از ابتدای انتشارش همواره پرفروش ترین کتاب جهان بوده و بیشترین مخاطب را داشته .

به وسیله این کتاب انسانهای بسیاری از مذلت و بدبختی به قوت روحانی رسیده اند ، از دام اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد به دنیا رها شده اند و این کتاب تقلبی پايه و پایه تعلیمات بیشتر امت دنیاست و همین اکثریت گمراه تامین نماينده غذا و پوشاک و تکنولوژی و همه چیز مخالفین خود هستند ، از همین اکثریت گمراه هرروزه میدزدند و میبرند در کامپیوترهای خود ویندوز نصب مینمايند و اموال اونها را حیف و میل مینمايند و خدا هرروز به اونها برکت بیشتر میدهد ، اکثریت گناهکار منحرفی که با این کتاب هرروز برای مخالفان خود دعا مینمايند و طلب آزادی اونها را از بندهای اسارت دنیا را مینمايند ، همه اونها در راه خطای خود موفق هستند و دست آورد این موفقیت را عده ای راه یافته و درست کار و عاقل هستفاده مینمايند که همه چیز برای اونها مهم هست و هیچ کار مهمی نمینمايند و این اکثریت نادان هیچ چیز برایشان مهم نیست و همه کارهای مهم را اونها به دوش گرفته اند .


اونکه برق را به شما هدیه کرد از همین انسانهای منحرف بود که باور های غلط دارند ، اونچه امروز به صفحه اون نگاه میکنید و کلید هایش را فشار میدهید تا به همه بقبولانید که در خطا هستند را همین خطا کاران به شما هدیه کردند( امیدوارم باور نداشته باشید که درخور زحمت اونها چیزی در عوض داده اید !!) اتوموبیل شما را هواپیما و هلیکوپتر ( که به جهت برنخوردن به غرور خود نام اونرا هم میخواهید عوض کنید تا فراموش کنید از کجا آمده !) رادیو و تلویزیون و هرچه را که از پیشرفت و کمال بشری گرفته اید ، همه صنعت دست همین منحرفین خطا کار بوده ! تقصیری ندارید همیشه اینطور بوده ، اجداد شما هم به عیسی میفرمودند تو شفا بده بیماران مارا ولی نگو کی هستی ، حرف نزن ...فقط به ما خدمت کن ....!
حالا شاد باشید که میتوانید ثابت کنید کتاب اونها کلام خدا نیست و کتاب شما هست ! ولی گمان نکنید بدبختی این دنیا به معنای خوشبختی اون دنیاست ! خیر ، کسی که با خدا زندگی میکند قدرت در زندگی او نمایان هست ، هم قدرت معنوی هم مادی ، فکر او بجای تراشیدن دروغ به خدمت کردن به انسانها مشغول هست و نتیجه اون هم روشن بودن ضمیر و هستفاده درست از امکانات و برکات خداست .

نه اینکه دائم فکر کند چه کسی از من دزدید ! بجای این فکر میکند که چقدر برکت در این دنیا هست و چه بسیار موقعيت هست برای هستفاده از این برکتها.


البته منظور توهین به عقاید نیست ، عقاید غلط هم احترام دارند ، احترامشان به این هست که اشتباهشان فرموده شود و معتقدانشان عزیز شمرده شوند که عزیز هستند البته .

اما توضیح بنده به این جهت بود که هنگام فراخوان این خبر خوش که کتاب خدا بودن انجیل ثابت نشده !!! قدری به نتیجه این طرز فکر هم توجه کنیم!

84:

به طور خلاصه، پيامبران و شخصيت‏هاى بزرگ كتاب مقدس اين چنين هستند:

شراب مى‏نوشند - پيدايش، 20: 30ج38.،

محارم با ايشان همبستر مى‏شوند ، - لاايشانان، 18: 12 و خروج 6: 20.

باخدا به تندى سخن مى‏گايشانند )،- اعداد، 11: 11 ج14.

ستمگرانه امت را مى‏كشند ،- تثنيه، 21: 10 و 13 ج 17

دروغ مى‏گايشانند ، -پادشاهان، 8: 7 ج 15.

بت مى‏پرستند ،- پادشاهان، 11: 1 و 3-12.

بت‏كده مى‏سازند ،پادشاهان، 11: 1 و 3-12

با همسر كارگزاران و زير دستان خود زنا مى‏كنند ،-سموئيل، 11: 2-27.

برخي مي گايشانند داود پيامبر نبوده درحالی که، در جاي جاي کتاب مقدس از مکالمه ی او با خداوند صحبت شده هست .
از جمله اول سموئيل 23 : 2 و 4 و دوم سموئيل 2 : 1 .

در دوم سموئيل 2۳ : 1 -2 ودركتاب اعمال رسولان، باب دوم بند 30 از قول پطرس تصريح شده كه داود پيامبر بوده هست

و سپس به كارگزاران خود خيانت كرده و اونها را مى‏كشند ،-سموئيل، 11: 2-27.

زنازاده و فرزندان فاحشه‏اند ،- داوران، 11: 1 و 12: 29.

زنان باكره را براى خود نگه مى‏دارند و غير باكره‏ها را با مردان و كودكانشان قتل عام مى‏كنند- اعداد، 3: 1-4 و 7: 9-12 و14-19و21و32-35.



، از شدّت شراب خوارى مست مى‏شوند و كشف عورت مى‏كنند ،- پيدايش، 9: 20-27.

خيانت كرده، نيرنگ زده و بركت را با نيرنگ مى‏ربايند ،- پيدايش، 27: 1-4.

با افترائى كه به خدا مى‏زنند، سبب مرگ پيامبرى ديگر مى‏شوند ، - پادشاهان، 13: 11-24 و 26.

خدا را تصديق نمى‏كنند ، -اعداد، 20: 12

خدا مى‏خواهد اونان را بكشد ، -خروج، 5: 24-26.

در جنگ حتى زنان و كودكان را قتل عام مى‏كنند -.

.تثنيه، 2: 31-36

.


پسر انسان فرمودی شاید حق با من باشد

خوشحالم که در عقائد خود تردید کردید امید وارم یار امام وقت شوید که ظهور او نزدیک هست

دوست عزیز به خدا من در انتظار رحمت بی نهایت او هستم اما اونان که این همه جسارت را به پیامبران خدا می نمايند جواب

خدا را چه می دهند براستی چگونه به این پیامبران اعتماد می کنید آیا ممکن نیست که ....


خود می دانید که کتاب مقدس کتاب خدا نیست ونوشته افرادی معمولی هست ومستند به خدا نیست

مطالب ذيل (پاورقي) از سايتهاي خود مسيحيان گرفته شده وخود به اون اعتراف دارند
قديميترين نسخه ناقص عهد عتيق سه قرن قبل ميلاد ونسخه كامل 900سال بعد ميلاد يعني 2300سال بعد موسي
وقديمي ترين ترجمه كه ناقص هم هست سه قرن قبل ميلاد يعني 1000سال بعد موسي نوشته شده .آيا اين متون
قابل اعتماد هست
قديميترين نسخه ناقص عهد جديد (بغير از نجيل يوحنا مال 80ميلادي كه كمتر از نصف صفحه مانده) مال200
ميلادي وقديمي ترين نسخه كامل350ميلادي نوشته شده يعني 320سال بعد مرگ مسيح نوشته شده .

آيا اين متون
قابل اعتماد هست
وجالب هست بدانيد كه دراين نظرات به فرموده باستان شناسان حداقل 50 سال اختلاف طبيعي هست يعني احتمال دارد

كتاب ها از اون قدمت نيز بر خوردار نباشند.











.
.

85:

[quote=عطار;2028433]به طور خلاصه، پيامبران و شخصيت‏هاى بزرگ كتاب مقدس اين چنين هستند:

شراب مى‏نوشند - پيدايش، 20: 30ج38.،

محارم با ايشان همبستر مى‏شوند ، - لاايشانان، 18: 12 و خروج 6: 20.

باخدا به تندى سخن مى‏گايشانند )،- اعداد، 11: 11 ج14.

ستمگرانه امت را مى‏كشند ،- تثنيه، 21: 10 و 13 ج 17

دروغ مى‏گايشانند ، -پادشاهان، 8: 7 ج 15.

بت مى‏پرستند ،- پادشاهان، 11: 1 و 3-12.

بت‏كده مى‏سازند ،پادشاهان، 11: 1 و 3-12

با همسر كارگزاران و زير دستان خود زنا مى‏كنند ،-سموئيل، 11: 2-27.

برخي مي گايشانند داود پيامبر نبوده درحالی که، در جاي جاي کتاب مقدس از مکالمه ی او با خداوند صحبت شده هست .
از جمله اول سموئيل 23 : 2 و 4 و دوم سموئيل 2 : 1 .

در دوم سموئيل 2
۳ : 1 -2 ودركتاب اعمال رسولان، باب دوم بند 30 از قول پطرس تصريح شده كه داود پيامبر بوده هست

و سپس به كارگزاران خود خيانت كرده و اونها را مى‏كشند ،-سموئيل، 11: 2-27.

زنازاده و فرزندان فاحشه‏اند ،- داوران، 11: 1 و 12: 29.

زنان باكره را براى خود نگه مى‏دارند و غير باكره‏ها را با مردان و كودكانشان قتل عام مى‏كنند- اعداد، 3: 1-4 و 7: 9-12 و14-19و21و32-35.



، از شدّت شراب خوارى مست مى‏شوند و كشف عورت مى‏كنند ،- پيدايش، 9: 20-27.

خيانت كرده، نيرنگ زده و بركت را با نيرنگ مى‏ربايند ،- پيدايش، 27: 1-4.

با افترائى كه به خدا مى‏زنند، سبب مرگ پيامبرى ديگر مى‏شوند ، - پادشاهان، 13: 11-24 و 26.

خدا را تصديق نمى‏كنند ، -اعداد، 20: 12

خدا مى‏خواهد اونان را بكشد ، -خروج، 5: 24-26.

در جنگ حتى زنان و كودكان را قتل عام مى‏كنند -.

.تثنيه، 2: 31-36

.


پسر انسان فرمودی شاید حق با من باشد

خوشحالم که در عقائد خود تردید کردید امید وارم یار امام وقت شوید که ظهور او نزدیک هست

دوست عزیز به خدا من در انتظار رحمت بی نهایت او هستم اما اونان که این همه جسارت را به پیامبران خدا می نمايند جواب

خدا را چه می دهند براستی چگونه به این پیامبران اعتماد می کنید آیا ممکن نیست که ....


خود می دانید که کتاب مقدس کتاب خدا نیست ونوشته افرادی معمولی هست ومستند به خدا نیست

مطالب ذيل (پاورقي) از سايتهاي خود مسيحيان گرفته شده وخود به اون اعتراف دارند
قديميترين نسخه ناقص عهد عتيق سه قرن قبل ميلاد ونسخه كامل 900سال بعد ميلاد يعني 2300سال بعد موسي
وقديمي ترين ترجمه كه ناقص هم هست سه قرن قبل ميلاد يعني 1000سال بعد موسي نوشته شده .آيا اين متون
قابل اعتماد هست
قديميترين نسخه ناقص عهد جديد (بغير از نجيل يوحنا مال 80ميلادي كه كمتر از نصف صفحه مانده) مال200
ميلادي وقديمي ترين نسخه كامل350ميلادي نوشته شده يعني 320سال بعد مرگ مسيح نوشته شده .

آيا اين متون

قابل اعتماد هست
وجالب هست بدانيد كه دراين نظرات به فرموده باستان شناسان حداقل 50 سال اختلاف طبيعي هست يعني احتمال دارد

كتاب ها از اون قدمت نيز بر خوردار نباشند.











.
.[/quote]
با سلام ،
داستان گم گشتگی های فکری بشر از اون جایی آغاز شد که تصمیم گرفت خدایی را بندگی کند که خود انتخاب میکند ، نه خدایی که کلام را بعنوان حجت خود فرستاده تا انسان اونرا بخواند و سپس با تمام دل اون کلام را پیروی و اطاعت کند.


دوست گرامی ، اونچه شما نوشته اید پیام تازه ای نیست و سالهاست که مخالفین کتاب مقدس نوشته اند و فرموده اند.

چرا با اینکه ظاهرا" نوشته های شما بجاست و حقیقت دارد ولی کتاب مقدس تا این حد بر زندگی بشر تاثیر گذاشته و میگذارد؟

خدا پیام خود را فرستاده برای اونها که مطیع خدا هستند نه اونها که مطیع منطق بشری هستند.

منطق انسان در حیطه تسلط اوست و شرارت میتواند از منطق بشری هستفاده کند و انسان را از خدا دور کند.


شما در اجرای احکام خدا میتوانید تجربه کنید که پیروی از احکام اغلب خلاف منطق انسانی هست .

بعنوان مثال مالیدن خاک بر سر و روی انسان در هنگام تیمم، سهم ارث ، شهادت زن و مرد، و بسیاری از احکام که خود شما هم به اونها مومن هستید بر خلاف منطق بشری هست، ولی کلام خدا محدود به منطق بشر نیست.

احکام خدا برای این به صورتی خاص نازل شده اند که بر انسان معلوم شود چه کسی از منطق خود پیروی میکند و چه کسی از اراده و فرمان خالق خود.

یعنی در حقیقت احکام خدا اغلب دامی هستند برای اونها که مطیع نشده اند و نخواهند شد.

اونها اول حکم را اجرا نمینمايند که بعد به منطق خود بگویند "دیدی چه خوب شد!!" بلکه اول باید منطق راضی شود تا بعد اجازه دهد حکم خدا اجرا شود!


کتاب مقدس همانند قراون سرشار از آیات و کلماتی هست که منطق بشری اونها را تایید نمینمايند.

و به همان شکل که عرض کردم مکر خدا با "دانایان بشر" به همین شکل معامله میکند.

منطق انسان اجازه نمیدهد پیامبران را با سایر انسانها یکی بداند .

منطق بشری میگوید اگر پیامبر برنامه هست رهبر جامعه ای باشد پس لازم هست پاک باشد و بی گناه.


حکم منطق در اینجا بخشی درست و بخشی غلط هست.

اینکه رهبری جامعه باید با معصوم باشد درست هست ولی اینکه پیامبر یا هر انسان دیگری میتواند معصوم باشد غلط هست.


پس پیامبران رهبر حقیقی مومنین نیستند، اونها مثل سایر مومنین نیاز به هدایت خدا دارند و خداست که خود هدایت همه را بعهده گرفته هست .


از این معصوم سازی و مقدس سازی انسانهای ضعیف (یعنی پیامبران الهی و سایر مقربین خدا که هیچ یک قدرت و تسلط بر ایجاد ذره ای را ندارند) انسان احساس غرور میکند ! چرا؟ چون باور میکند که پیامبران بر پايه منطق او انسانهای متفاوتی هستند .


اما خدا برای پیروان حقیقی خود ، هیچ انسانی را مقدس نکرده و نخواهد کرد.

او همواره پیامبران را پشتیبانی کرده و به اونها قدرتهای عجیب هم داده ولی باز خود او همواره غیر معصوم بودن و خطاکار بودن اونها را به بشر گوشزد کرده تا انسان در دام خیالهای خود نیفتد و گمراه نشود.

تا بشر بتواند مفهوم "لا اله "را بفهمد.


خدا در کلام خود برای اونهایی سخن میگوید که اول ایمان میاورند و بعد حکمت اونرا میابند.


"مکر" در لغت به گلی فرموده میشود که اطراف کوزه را با اون میپوشانند تا کوزه به رنگ و شکل دلپذیری در آید و حقیقت کوزه ( که خود اون نیز بسیار زیباست!) از دیده بیننده مخفی شود.

خدا به این معنا "مکار" هست و حقیقت را زیرکانه میپوشاند از اونها که بنده منطق و عقل بشر هستند .

چون اگر کسی با منطق بشری بتواند به حقیقت راه یابد دیگر دست از بندگی خود بر نخواهد داشت و تا آخر جهنم هم با همان پیروی از منطق بشری میتازد و میرود! ولی خدای مهربان نمیخواهد ، او میداند که برای انسان فقط شایسته هست که بنده خدا باشد و لاغیر.

پس او استقامت میکند تا انسانها در ابتلاعات گوناگون برنامه گیرند و اونقدر سرگردانی بکشند که بتوانند در یابند بالاتر از کلام او کلامی نیست و بالاتر از منطق الهی منطقی وجود ندارد.



شما اگر به قراون مراجعه کنید شما را به پیروی از کتاب مقدس فرا میخواند.

به ایمان آوردن به اونچه قبل از محمد نازل شده تشویق میکند و بی ایمانی نسبت به کتاب مقدس را گناه میشمارد .

اینها را که عرض کردم تا بحال آیات زیادی در مورد اونها فرموده ام و میدانید .

"اما" و "ولی" های سپس اون دیگر از کلام نیست ، از فکر و منطق هست.


برنده نهایی کسی هست که اول ایمان میاورد و بعد حکمت اونرا میفهمد.

پايه زندگی بیشتر امت دنیا همین کتاب هست.

توجه کنید که در هیچ اجتماعی به اندازه مسلمانان پیامبران اونقدر مقدس نیستند ، هرچه غیر خدا بیشتر مقدس و متمایز از سایرین شمرده میشود ، گرفتاریهای اون اجتماع بیشتر میشود ، زیرا خدا در میان امت فقط اونقدر درخشش دارد که بتواند رسول را به اونها نشان دهد و بس!

در این جوامع دستورات را از عاقلان و رهبرانی میگیرند که احکام را از رهبران قبلی و پیامبر به ارث برده اند و به دیگران دیکته مینمايند .

بزرگداشت تولد و سوگواری مرگ اونها مشغله دینی امت هست ، عمل به فرمانهای اونها مشغله روزمره امت هست و دعاها و نذر و نیاز امت به نام اونها و در مکان های منسوب به اونهاست ، روشنفکرانشان وقف بحث و مطالعه در زندگی و اعمال و فرمودار اونها میشوند ، محبت اونها در قلب امت هست (ظاهرا"!) دین و مذهب و ایمان از طریق و کانال اونها در جامعه جریان مییابد ، و خلاصه انگار کار خدا فقط این هست که رسول و رهبران مذهبی را تایید کند!

این ها همه حاصل مقدس سازی هست ، مقدس سازی قدیسان کلیسا ، مقدس سازی امامان شیعه ، مقدس سازی پیامبران دینی ، مقدس سازی انسانهای بزرگ در وهابیت و بهاییت و مقدس سازی پیر مغان در سوفیان ، یا بودا و غیره و غیره....

جامعه مذهبی جامعه ای مقدس ساز هست که گاه بیشتر مقدسین تولید میکند و گاه بر همان مقدسین اولیه بیشتر تقدس میافزاید !!!

دوست گرامی راه یافتن انسان به حقیقت تنها از طریق خدا ممکن هست و راه خدا همان هست که میگوید که باید دعا کنیم ما را به اون راه هدایت کند "اهدنا الصراط المستقیم" راهی که هیچ شعبه ای و هیچ شبحه ای در اون نیست و همه میتوانند اونرا انتخاب نمايند .

یعنی راه همان هست که در خود کلام و در کلام خود میگوید"من راه و راستی و حیاط هستم ، و هیچ کس جز بوسیله من نزد پدر نمیاید"(یوحنا14-6)

شما میتوانید این ادعای بی نظیر را باور نکنید و مطابق منطق خود به قدرت انسانهایی ایمان داشته باشید که توانسته اند کلام خدا را تغییر دهند و اونرا تحریف نمايند .

ولی اونها که باورش کردند امروز در سلامتی روحانی از حضور او پر از شادی و خوشبختی هستند و بهشت و ملکوت او را از هم اکنون تجربه مینمايند و تا ابد با او حیاط یافته اند .

و همه اونها که به او ایمان آورند ، از هر دین و مذهبی که باشند، از روح راستی هدایت میشوند و به این سبب "پسران خدا" خوانده خواهند شد.



86:

دوست گرامی ، هرگز کسی ادعا نکرده که کتاب مقدس 700 سال سپس میلاد مسیح ، یعنی در هنگام نزول قراون تحریف شده ، همه ادعاها مربوط به قبل از 300 یا 400 میلادی هست.

ولی قراون به تمام شبهه ها دروقتی جواب میدهد که هیچ ادعایی بر تحریف شدن کتاب مقدس نیست.

قراون در شرایطی اهل کتاب را دعوت به رجوع به کتاب خودشان میکند و به کتابی که در دستان اهل کتاب هست اشاره میکند و اونرا با قراون یکی میداند که 700 سال از میلاد مسیح گذشته هست.

پس برای باور کتاب مقدس نیازی به بررسی تاریخی ندارند مسلمانان، بلکه نیاز به درک کلام قراون را دارند.

اگر بخواهید این کلام مقدس برای شما آشکار شود لازم هست خود با روح اطاعت شروع کنید به مطالعهکتاب مقدس مسیحیان که هم اکنون هم در ایران فراوان هست.

این کار برای شما سخت نیست ، ولی هرگز مبادرت به اون نخواهید کرد ، مگر اونکه اول "خود" را انکار کنید! گمان نکنم اهل اون باشید!!! ولی خدا صبور تر از من هست !!! شکر!

87:





کلام خدا بودن اون هنوز اثبات نشده و نتنها تحریف شده که اصلا تمام کتاب از همان

اول توسط انسانهای معماما سالها بعد عیسی نوشته شده و اصلا کلام خدا نیست البته شاید

بعضی از مطالب اون درست باشد






نوشته اصلي بوسيله پسرخدا نمايش نوشته ها
[colo]کتاب مقدس سرشار از آیات و کلماتی هست که منطق بشری اونها را تایید نمینمايند.


[f
ont=tahoma]
نوشته اصلي بوسيله پسرخدا نمايش نوشته ها
[/right]

88:

كتاب مقدس در قراون


فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ

ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ{79}

)واى بر اونها كه مطالبى با دست خود مى‏نايشانسند::

سپس مى‏گايشانند: از طرف خدا هست تا به بهاى كمى اون را بفروشند،

واى بر اونها از اونچه با دست خود نوشتند،


و واى بر اونها از اونچه از اين راه به دست مى‏آورند!(

89:

[3:3] او اين کتاب آسماني را بحق بر تو فرو فرستاد که تصديق نماينده تمام کتب آسماني پيشين هست، و تورات و انجيل را فرو فرستاد تا

[3:4] پيش از اين، راهنماي امت باشند، و كتاب قانون را نازل كرد.

کساني که آيات خدا را باور ندارند، سزاوار عذابي سخت مي شوند.

خداست صاحب اقتدار، انتقام گيرنده.

90:

دوست عزیز سلام
شما که باز هم عصبانی شدید و چوب به دست تشریف آوردید! آقا سخت نگیرید این بحث ها همیشه بوده و سپس ماهم خواهد بود.



شما هنوز باور نفرمودید که کلام خدا " اثبات " ندارد که دائم میفرمایید کلام خدا بودنش ثابت نشده ؟!! خوب بنده که عرض کردم ثابت نشده و نخواهد شد تا فقط مطیعان خدا راه بیابند نه بندگان دانش بشری و عقل و منطق انسانی .



قراون هم ثابت نشده که کلام خدا باشد ، باور ندارید ؟! از مزدک عزیز بپرسید و یا از سایر خدا ناباوران محترم و بفرمایید ثابت کنید که قراون کلام خداست !!
فروشندگان مطالب کلام خدا که به دست خود مینویسند و کتاب میفروشند هم فقط محدود به قوم بنی اسرائیل نشدند.

راه دور نروید جانم ، همین مترجمین قران فعلی را در ایران خودمان نگاه کنید ، خواهید دید که ترجمه های قراون های ایرانی هیچکدام مثل هم نیستند و بالاخره یکی این وسط بجای کلام خدا ، کلام خود را نوشته دیگر !! خوب این ترجمه های غلط را کجا میفروشند ؟ جز در بازار ایران؟!! ولی آیا این ترجمه ها و تفسیر های به رای چیزی از صحت قراون میکاهد ؟ البته که نه .


به همین شکل هرکس هم میتواند ترجمه کتاب مقدس را خودش بنویسد و جای همه حرفها را هم عوض کند ولی کجا خریداری خواهد بود که اونرا باور کند ؟! وقتی کتاب مقدس بیش از هر کتاب دیگری در دنیا بوده و هست ، چگونه میتوان اونرا براحتی تغییر داد ؟!

دوست گرامی اثبات تغییر ناپذیر بودن کلام خدا ، در اثبات تغییر ناپذیر بودن خدا خلاصه شده هست.

خدا از اول همان هست که بود و هیچ تغییر نکرده ، کلامش هم تغییر نکرده ، اگر در قرن هفتم میلادی به شکل قراون آمده که تغییر پذیر نیست ، در قرون قبلی هم به شکل کتاب مقدس آمده که به همان دلیل تغییر پذیر نیست ، یعنی به دلیل وجود خدای زنده و قادر .


91:



در اون جهان به شما یقینا سخت خواهند گرفت چون حق را شنیدید و قبول نکردید


نوشته اصلي بوسيله پسرخدا نمايش نوشته ها
شما هنوز باور نفرمودید که کلام خدا " اثبات " ندارد که دائم میفرمایید کلام خدا بودنش ثابت نشده ؟!! خوب بنده که عرض کردم ثابت نشده و نخواهد شد تا فقط مطیعان خدا راه بیابند نه بندگان دانش بشری و عقل و منطق انسانی .

.

Gol

البته چون کلام خدا بودن ثابت نشده

بجای مطیع خدا بفرمایید:

مطیعان هوی وهوس ومتعصبان و مخالفان عقلانیت ومنطق

92:

یه سوال چرا به مسیح پسر خدا میگید ؟؟

93:

با سلام،
عیسی مسیحه (مسیح به کسر ح ) خداست ، یعنی مسح شده خدا برای انجام عظیم ترین ماموریت در هستی ، یعنی آزاد کردن انسان از تسلط گناه.

او که مسح شده و از ابتدا برای نجات بشر مهیا شده بود ، در حقیقت از ابتدای خلقت با روح راستی و الهی هدایت میشد.

و مطابق کلام خدا(رومیان 8 آیه 14) "همه کسانی که از روح خدا هدایت میشوند، ایشان پسران خدا هستند.".

و مسیح از اول با روح خدا به این جهان وارد شد.در انجیل متی باب 5 آیه 9 مسیح فرمود : خوشا به حال صالحان زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد.


رابطه پسر و پدر شکلی از رابطه محبت آمیز بشری هست که فقط بخشی از حقیقت محبت را نشان میدهد.

رابطه حقیقی پدر و پسر ، رابطه روحانی هست که فقط در خلقت آدم و مسیح میتوان اصل و حقیقت این رابطه را بررسی کرد.

همان طور که آدم از جسم و خاک جهان بود و از روح خدا زنده شد ، مسیح از جسم پاک مریم و روح خدا بود .

یعنی رابطه روحانی او با پدر آسمانی نشانگر اصل و حقیقت رابطه پدر و فرزندی هست.

انسانها شبیه اونرا در جسم و نفس مخلوق خود دارند و میتوانند تا حدی این رابطه را درک نمايند .

ولی اگر انسانی به خطا و اشتباه ، رابطه مسیح با پدرآسمانی را همانند رابطه خود و پسرش بداند ، در تفکر و شاید کلام به ورطه شرک و انحراف از حقیقت کشیده میشود .

به این جهت خدای متعال فرموده که هیچ کس جز به روح القدس نمیتواند اعتراف کند که "مسیح پسرخداست" یا مسیح خداوند ( یعنی خالق هستی) هست.


اگر کسی از روح خدا حیات مجدد نگرفته و مولود نشده باشد، سخن فرمودن او در مورد این رابطه گناه آلود هست و لازم هست که در این مورد سکوت کند.

ولی کسانی که از همه راههای خود توبه نمايند و به مسیح ایمان بیاورند، خدای خالق از روح قدوس خود در اونها تولدی نو ایجاد میکند که سپس اون میتوانند به رابطه روحانی بین مسیح و خدای پدر پی ببرند.

پس جواب این سوال مثبت هست برای اونکس که روح خدا در او حیات نو ایجاد کرده و در روح زندگی میکند و منفی هست برای اون کس که اسیر نفس انسانی هست و نمیتواند رابطه 100 % روحانی مسیح و پدر آسمانی او را درک کند.


94:

اهان پس هدف رابطه پدر و پسری نبوده منظور رابطه ی عرفانی بوده درست ؟؟؟

95:

نه !! عرفان علم هست نه روح، امور روح را تنها خالق روح میداند و به هرکس اراده کند عطا خواهد کرد ، برای درک این رابطه باید دعا کرد نه تحقیق و بحث !
مشکل انسان این هست که از ابتدای عالم گمان میکرد خودش میتواند همه چیز را بداند ، ولی خدا به کسانی که از انصاف بهره داشته باشند نشان داده هست که همواره معلم اول خود او بوده و هست.

پس باید از او پرسید سوالات سخت را .


96:

یعنی من برم از خدا بپرسم منظور از رابطه ی پدر پسری تو انجیل چیه ؟؟؟

97:

دقیقا" ، بهترین را ه و تنها راه ممکن برای فهمیدن منظور کلام خدا ، حرف زدن با فرستنده هست نه بحث و جدل با اونها که خود مصرف نماينده کلام هستند .

دعا کردن یعنی فرمودن به خدا و سوال کردن از او در سکوت و فروتنی کامل و انتظار برای شنیدن اونچه که هیچ از اون نمیدانیم.

شما هم آزمایش کنید ، خط ارتباطی خدا بسیار قوی تر از اینترنت و تلفن هست!
راستی فراموش نکنید خدا زبان فارسی را هم بخوبی میداند!

98:

سلام به همه دوستان
اگه واقعا این اندیشه مسیحیان باشد خیلی جالب هست
بشین تا خدا بهت بگه
حالا اگه نفرمود چی؟
یا شیطان اومد فرمود؟اصلا عقل واسه چیه؟مگه به همه وحی میشه؟ پس تحقیق و جست و جو کشک دیگ؟
خیلی جالبه

99:

باسمه تعالي

در شريعت اسلام (به معناي اصطلاحي) دو نوع ارتباط با حق تعالي وجود دارد.



يک ارتباط بي واسطه که اين ارتباط عمدتا در عبادات وجود دارد.

وقتي انسان نماز مي خواند بايد خود را خالص کند و فقط او را بخواند و از او کمک بخواهد «اياک نعبد و اياک نستعين»

ارتباط نوع دوم ارتباط با واسطه است: اکثر انسان ها قابليت دريافت سخنان الهي را ندارند.

و از طرف ديگر بايد شخصي سخنان الهي را به انسان ها برساند و از جهت ديگر اگر اين سخنان به انسان ها نرسد خود نيز نمي توانند به اون معارف راه پيدا نمايند .

پس ضرورت دارد که واسطه اي در اين ميان باشد تا اونچه مد نظر الهي هست از معارف و اخلاقيات و رفتارها را از طريق او به امت برساند و راه سعادت را نشان دهد.



در اسلام برخلاف مسيحيت امروزي بر هر دو نوع رابطه تاکيد شده هست.

اين دو نوع ارتباط هم در قراون کريم و هم در احاديث و به خصوص در دعاهاي نقل شده از امامان عليهم السلام به جد مورد تاکيد برنامه گرفته هست.



در سوره مائده در آيه 35 خداوند مي فرمايد «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ» اي کساني که ايمان آورده ايد از خداوند پروا داشته باشيد و در جستجايشان وسيله براي تقرب و نزديکي به او باشيد»
در اين آيه صريحا خداوند مي فرمايد که بايد به دنبال واسطه اي باشيد که از طريق او بتوانيد به حق تعالي نزديک شايشاند

در سوره بقره مي فرمايد «واعتصموا بحبل الله جميعا» به ريسمان الهي چنگ بزنيد.

اين ريسمان همان واسطه هست که مي توان از اون بالا رفت و به حق تعالي رسيد.


100:

با سلام ،
کاش انسان این همه از "نشستن" نفرت نداشت ! کاش انسان میتونست جایگاه خودش رو در مقابل جایگاه خدا بخوبی درک کنه .

کاش میتونست بفهمه که همه کاره نیست ، وظیفه انسان حرکت کردنه ولی برکت گرفتن به دست خودش محاله ، برکت رو باید درخواست کنه .


دوست عزیز شما میتونید نشینید و از عقل کمک بگیرید تا رابطه بین خالق خودتون و هدایت روحانی اونو درک کنید.

شما میتونید با عقل خودتون خدا رو بشناسید، و میتونید در مورد حقیقت روح یا حقیقت نور هرچی که به عقلتون رسید باور کنید.

کسی هم شما را متهم نخواهد کرد که عقل ندارید! ولی کلامی که داعیه دفاع از اون رو دارید میفرماید که "نور " خود اوست ، و نه مخلوق او .

شما در تاریکی مخلوق تصمیم بگیرید که روشنایی نور چه ماهیتی دارد، ولی انتظار نداشته باشید که راهی به نور بیابید ، چون قبلا" خود را در اون یافته اید!!

101:

با سلام بر شما
مسیحیت اگر بر پايه کتاب مقدس باشد وسیله برای تقرب به خدا را باور دارد.

البته وسیله رسیدن به خدا ، مخلوق نیست ، بلکه وسیله واسطه ای هست بین مخلوق و خالق .

این واسطه در باب دوم نامه اول تیموتائوس آیه 5 فرموده شده :
زیرا خدا واحد هست و در میان خدا و انسان یک متوسطی هست یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد.



اما آیا این واسطه انسان مخلوقی هست بنام عیسی مسیح ؟ اگر به رساله دوم قرنتیان باب پنجم آیه 16 مراجعه نماییم جواب ما اونجا هست :
" بنا بر این ، ما سپس این هیچ کس را به حسب جسم نمی شناسیم، بلکه هرگاه مسیح را هم به حسب جسم شناخته بودیم ، الان دیگر او را نمی شناسیم.

"

ملاحظه میفرمایید که جسم مسیح سپس عروج او به آسمان دیگر عامل شناخت او برای مسیحیان نیست.

جسم مسیح وقتی در این جهان بود واسطه ای بود برای راه یافتن به حضور پدر آسمانی ، چون او میفرمود هرکه مرا دید پدر را دیده هست.


اما سپس پرواز او به آسمان جسم او در میان ما نیست و واسطه ما با خدای پدر ، کلمه خداست ، همانطور که قراون هم میگوید که واسطه بین خالق و مخلوق "قول " خداست ،این حقیقت دهها بار در قراون تکرار شده هست.

اگر بخواهید تکرار این آیه را بیابید لازم هست عبارت "کن فیکون" را در موتورهای جستجوی قراونی درج بفرمایید( از جهت علم بر محکم بودن این کلام و نه متشابه بودن اون)

إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ ﴿۴۰﴾
ما وقتى چيزى را اراده کنیم همين قدر به اون مى‏گايشانيم باش بى‏درنگ موجود مى‏شود (۴۰)

یعنی خالق هر گاه میخواهد چیزی را ایجاد کند از "قول " هستفاده میکند.

و این قول یا کلمه یا کلام همان هست که در ابتدای انجیل یوحنا میگوید که از اول کلمه بود (یعنی عیسی ) و یا همان تاکید قراون که عیسی را کلمه خدا میداند (کلمه الله) و این حقیقت را آشکار میکند که وسیله خدا برای ایجاد مخلوقات خود "قول" او یا کلمه اوست.

و خود عیسی هم میگوید که هیچ کس جز به وسیله من به حضور پدر آسمانی نخواهد رسید ، یعنی باز هم وسیله بودن خود را تاکید میکند.


برپايه همین حقیقت میتوانیم در یابیم که "حبل الله" یعنی ریسمان خدا هم نمیتواند مخلوق باشد ، بلکه این عبارت بصورت ترکیب اضافی و به معنای ریسمانی از خود خداست ، نه ریسمانی که جدا از خالق باشد.

این ریسمان باید به خدا وصل باشد و اونهم بطور دائم که خدا انسان را به گرفتن اون سفارش میکند.

حال اگر کسی در همان آیه که شما زحمت کشیدید و بیان فرمودید ، حبل الله را به معنی "قراون" بداند باز هم تفاوتی در اصل ماجرا نمیکند زیرا کلام خدا یعنی قراون هم ، کلام اوست و نه مخلوق او.


اگر کسی کلام خدا را مخلوق خدا بداند نمیتواند به معنای عبارت "نقول له کن فیکون" پی ببرد و به ناچار مجبور میشود تفسیر به رای کند.

اگر کلمه خدا مخلوق او باشد چگونه هست که خدا او را ایجاد کرده ولی از هیچ واسطه ای هستفاده نکرده ؟! یا سوال میشود که چه وقت اونرا ایجاد کرده؟! میبینید که کلمه خدا نمیتواند مخلوق باشد و لازم هست از جنس خود خدا یعنی خالق باشد یا ریسمان خدا باشد یا " لدن " خدا باشد.

به فهرست آیاتی که از کلمه "لدنک" یا "لدن" در اونها ذکر شده مراجعه بفرمایید تا موضوع روشن تر شود.

بنده یک مثال اونرا در این دعای زیبا از سوره الاسراء برای شما میاورم:

"وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا ﴿۸۰﴾
و بگو پروردگارا مرا به طرز درست داخل كن و به طرز درست‏خارج ساز و ازخود براى من تسلطى يارى‏بخش برنامه ده (۸۰
پس دوست گرامی ملاحظه میفرمایید که هرگز قراون از واسطه ای که خالق انسان نباشد اسمی نبرده .

شما حتی یک آیه در تمام قراون نخواهید یافت که خدا " مخلوق " را واسطه بین انسان و خود برنامه داده باشد.


وحتی اگر از عبارت فرستاده یا رسول هم هستفاده کرده یک معنای نزدیک و یک معنای دور تر دارد .

معنای نزدیک اونست که نزد خود اوست یعنی "روح القدس" که فرستاده میشود و معنای دور ترهمان مخلوقی هست که روح راستی یعنی روح خدایی بر او برنامه میگیرد تا کلام خدا را فراخوان کند یعنی رسولان همانند محمد رسول خدا.

اما مراد از واسطه هرگز مخلوق نبوده ، چون خدا به محمد میگوید به امت بگو که من بشری هستم مثل شما که فقط به من وحی میشود ( یعنی گوینده پیام هستم نه شنونده دعاهای شما!)

اما در مورد نبودن واسطه بین انسان و خدا در دعا ، لطفا" به این آیات سوره الشوری توجه فرمایید:

وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴿۵۱﴾ وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿۵۲﴾

هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گايشاند جز [از راه] وحى يا از فراسوى حجابى يا فرستاده‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نمايد آرى اوست بلندمرتبه سنجيده‏كار (۵۱)وهمين گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم تو نمى‏دانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام هست] ولى اون را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله اون راه مى‏نماييم و به راستى كه تو به راه راست هدايت مى‏كنى (
۵۲

توجه بفرمایید که در آیه 51سه طریق برای سخن فرمودن با انسان ذکر شده ، وحی ، از پشت حجاب ، یا فرستادن روحی یا فرشته ای که رسول خدا محسوب میشود که به اذن خدا هرچه اراده خدا باشد وحی کند به انسان .


و محمد انسان هست و طریقی که به محمد پیام میرسیده اینجا ذکر شده هست.

یعنی خدا نه به او مستقیما" وحی کرده ، اونطور که روح خدا در عیسی ناصری عمل میکرد، نه از ورای حجاب با او سخن فرموده ، اونطور که برای موسی انجام داد ، بلکه فرشته ای برای وحی کردن به سوی رسول خود یعنی محمد فرستاده تا با او سخن بگوید.


ولی در هیچ موردی خدا تعیین نکرده که فقط با انسانهایی خاص هم کلام میشود ، بلکه هر که را بخواهد انتخاب میکند و با او سخن میگوید ، که این شامل همه انسانها که خدا در مورد اونها اراده کند میشود.


102:

باسمه تعالي

پسر خدا درود بر شما

متني را نوشتم ولي ارسال نکردم چون نخواستم شما را ناراحت کنم ولي يک نکته عرض کنم که تفسير آيات الهي نياز به کار و تحقيق دارد و هر کسي توان تفسير کردن قراون را ندارد .

بهتر هست ما نيز آيات را بر طبق ميل خود تفسير نکنيم.

حداقل يک شخص بايد مسلط به زبان عربي و قواعد فصاحت و بلاغت باشد چون به اتفاق جميع اهل ادب هيچ کتابي به اندازه قراون داراي فصاحت و بلاغت نيست.




نکته اي را راجع به «کلمه» خدمت شما عرض کنم

چند آيه در قراون داريم که همه بايد با هم درنظر گرفته شود و هر کدام ديگري را پوشش دهد.

من اين آيات را ذيلا يادداشت مي دکنم

إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏

وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏

إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏

در اين سه آيه «امر» «قضا= حکم» و «قول» آمده هست و بايد به گونه اي معنا شود که يک چيز اراده شود.

معناي آيات اين هست که وقتي خداوند اراده مي نمايد که چيزي را ایجاد کند به او مي گايشاند که تو موجود شو و او هم موجود مي شود.


مراد از آيات اين هست که خداوند در ایجاد کردن نياز به هيچ واسطه اي ندارد نياز به لوازم و ادوات ندارد.

خصوصيت و ايشانژگي ایجاد خداوند بدين صورت هست که وقتي به چيزي مي گايشاند باش و موجود شو او هم موجود مي شود.



اما معناي کلمه و کلمات الله و کلمة‌ الله
کلمه در لغت به معناي قول و لفظي هست که داراي معناست و به همين مناسبت به کلام هم که شامل چندين کلمه هست کلمه فرموده مي شود.



در قراون نيز کلمه به همين معناست حتي در جايي که حضرت عيسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) را کلمه مي نامد در اينجا هم به معناي همان قول و لفظ هست منتها يک مجازي در اين جا صورت گرفته هست.

توضيح مطلب:

يکي از شيوه هاي «علم بيان» براي تاثير گذاري بيشتر اين هست که وقتي دو چيز مناسبتي با هم دارند اسم يکي را بر ديگري مي گذارند.

اين شيوه نمونه هاي بيشماري دارد و اهل فن تا بيست و هفت مورد شمرده اند.


من دو مورد را اشاره مي نمايم.

گاهي اسم کل را بر رايشان جزء مي گذارند.

براي مثال «و يجعلون اصابعهم في اذانهم» يعني دستهايشان را در گوش هايشان برنامه مي دهند.

کسي دست را در گوش نمي نمايد بلکه انگشت را در گوشت مي نمايند اما در اينجا مجاز صورت گرفته هست و به جاي انگشت از کلمه دست هستفاده شده تا شدت فشار بر گوش ها را نشان دهد.


موارد خيلي زياد هست مي توانيد به کتاب مطول تفتازاني مراجعه کنيد يا حداقل شرح مختصر ايشان را در بخش علم بيان مراجعه کنيد


مورد ديگر که در اين آيه به کار گرفته شده هست اين هست که اسم سبب را رايشان مسبب مي گذارند.

« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏» خداوند وقتي اراده مي نمايد چيزي را ايجاد کند به او مي گايشاند باش او هم موجود مي شود.

يعني بدون واسطه.

تنها قول خدا و کلام خدا کافي هست که موجودي ایجاد شود.

چون بين کلمه خدا و موجودي که ایجاد شده رابطه سبب و مسبيت هست بنابراين بر «موجود ایجاد شده» تعبير به کلمه شده هست.

در واقع کلمه سبب بود ولي بر مسبب اطلاق شد.



در آيات ديگري نيز اين مجاز به کار رفته هست و نه تنها بر حضرت عيسي مسيح علي نبينا و آله و عليه السلام بلکه از همه موجودات و مخلوقات تعبير به کلمات الله شده هست.

«قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً (109)»
در اين آيه مراد از کلمات موجودات و مخلوقات الهي هست.

پس در حقيقت شما هم مثل حضرت عيسي (علي نبينا و آله و عليه السلام ) کلمة‌الله هستيد.


103:

با سلام و عرض ادب
میفرمایید موجود ایجاد شده تعبیر به کلمه شده چون بین کلمه خدا و مخلوق او رابطه سبب و مسبب هست ؟ خوب دوست خوبم مگر سایر مخلوقات با کلمه غیر خدا ایجاد شده اند ؟!! پس چرا به بقیه کلمه خدا فرموده نشده ؟! زیرا در اون مخلوق چیزی هست که در سایر مخلوقات نیست.

کلمه خدا در اون مخلوق گذاشته شده و از این سبب خدا نامش را" کلمه" میگذارد.

دوست عزیز انصاف نیست که مجاز بودن مفهوم قراون را شما بتوانید تفسیر کنید و حقیقت بودن اونرا بنده نتوانم !

قول به معنای فرمودن هست و این فرمودن اشاره کرده هست به فعلی که خدا برای ایجاد کردن از اون هستفاده میکند ، یعنی سنت خدا در این آیات آشکار شده هست .

چگونه فرمودنی هست که باید نقش کلمه را در اون مجازی بگیریم در حالیکه کلام خدا حقیقت را آشکار کرده هست ؟!

خالق با مخلوق چه تجانسی دارد؟ آیا همانند فرقه های اسلام باور دارید که خالق در مخلوق غوطه ور هست و گناه و ثواب هم نمیشناسد؟! یا مطابق کلام باور دارید که او منزه و سبحان هست از مخلوقات خود؟

اگر به سبحان بودن او باور دارید ، لاجرم باید کلمه را از خالق بدانید نه از مخلوق چون او میگوید که به سبب فرمودنش مخلوق موجود میشود ( همانطور که خودتان مثال آورده اید) اگر فرمودن و کلمه خدا مخلوق باشد ، پس بین مخلوق و خالق باز هم مخلوق واسطه هست و دیگر خدا از مخلوق خود منزه نیست!! ولی نه ، این درست نیست ، خدا منزه هست از اونچه ایجاد شده.

او خالق هست و انسان مخلوق او .

کلمه صادر میشود از متکلم ، و متکلم به کلام خود سخن میگوید نه به کلام غیر!

واسطه بین خالق و مخلوق وجود دارد و انکار اون باید بر پايه کلام خدا باشد نه تفسیر ما .


بنده بر پايه همین کلام عرض میکنم که خالق متعال هست و مخلوق صادر شده از فعل خالق ، و این فعل هم همان فرمودن هست که باز منبع تایید این باور ، خود قراون هست.

جز این نیست که خالق میگوید و مخلوق میشود.

یا خالق اراده میکند و بواسطه قول او مخلوق بوجود میاید.



تفسیر اینکه "کلمه" به مجاز آورده شده پايه قراونی ندارد زیرا خدا بارها و بارها بر این امر تکیه کرده در قراون ، چگونه بارها و بارها از یک کلمه فقط در صنعت مجاز هستفاده شده ؟!! پس تاکید بر این مطلب به چه سبب انجام شده؟!....

همانطور که انسان " دستها " را هم بر روی گوش میگذارد و نه فقط انگشت را در داخل اون !!
کلام خدا مجازی نیست عزیز برادر ، حقیقی هست و بالاترین حقیقت هست

104:

دوست گرامیم .

مطالب مفصلی در پست شماره 102 فرمودید .

منتها بنظرم گاها حق را با باطل آمیخته اید و درست را از نادرست تمیز نداده اید .

مطالبی که فرمودید ، چه بسیار حاوی مطالب ارزشمند ، عمیق و صحیح هست اما سرانجام گاها به بیراهه رفته اید و نتیجه خلاف واقع گرفته اید (کلمه حق یرید به الباطل)

ببینید :

از کلامتان برداشت کردم در نهایت همان عبارتی که نقل قول کرده ام را هدف برنامه داده اید و تمامی پاراگراف های قبل و بعد به دنبال اثبات اون عبارت بوده هست .
(اگر غیر از این هست آگاه کنید)

یعنی لب و خلاصه و مخلص کلامتان این بوده هست که می خواستید بفرمایید
"خدا مخلوق را واسطه خودش برنامه نداده"

که این به اثبات کلیه براهین عقلی و نقلی نادرست خواهد بود .

اما برای اثباتش چه فرمودید :

1- "قول خداوند" مخلوق خداوند نیست .
2- "جبرئیل" و فرشته وحی نیز مخلوق خداوند نیستند .
3- در عبارت "حبل الله" ، ریسمان الهی مخلوق خداوند نیست .

اینها مواردی هستند که خود گزاره های اشتباهی هستند که برای اثبات عبارت اشتباه دیگر بکار گرفته شده اند .

خیر ،
قول خداوند مخلوق اوست .

به این جهت که اگر وجودی مخلوق خداوند نباشد ، بنابراین باید عین ذات او باشد .

(1)


ذات خداوند نامتنهاهی ، بدون محدودیت وقتی و مکانی هست .(2)

(1)و(2) -> بنابراین قول خداوند نمی تواند عین ذات خداوند باشد چرا که وقتی صحبت از کلام و قول می کنیم بدین معناست که اونرا محدود در "لفظ" و "کلمه" می کنیم و وقت مشخصی برای ایجادش دارد .
(مثل قراون که کلام خداست و محدود به حروف و زبان مشخصی و محدود به وقت مشخصی هست که نازل شده هست و ...)

همینطور درخصوص فرشته وحی و ریسمان الهی و ...

که همگی مخلوق او هستند .


اما همه اینها سبب نمی شود که "جدای" از خالق باشند .

و وجودی مستقل داشته باشند .


اصلا مگر من و شما و پیامبران عظام و سایر مخلوقات و کائنات وجودی مستقل هستیم و جدای از خالق .

پس نیازی نیست که از "مخلوق" و واسطه بودنش در مسیر فیض الهی بهراسیم چرا که جهان ، جهان وحدت هست و هیچ وجودی را نرسد که ادعای هستقلال کند .
بلکه تمام کائنات پرتو ای از تجلیات وجودی او هستند و تصویر و نقشی هستند که از رخ یار در آیینه نمایان شده اند .

(و وجودی مستقل ندارند و هر چه هست اوست)


بنابراین اگر بپرسید ، آیا مخلوق می تواند واسطه خالق و سایر مخلوقات باشد ؟

می گوییم بلی .

چرا که همه مخلوقات به نسبت اندازه و پیمانه خود ، و کدر بودن و شفاف بودنشان ، آیینه ای از وجود حق هستند .

(در ریشه کلمه "خلق" مطالعه و تعمق بفرمایید که به معنای پیمانه زدن و اندازه زدن هست)


بنابراین هرچه این آیینه شفاف تر باشد ، رخ یار را بهتر نمایان می سازد .

لذا این از قلت معرفت و ضعف بینش هست که پیامبر (که خلیفه الله و مصداق انسان کامل و آیینه تمام و کمال وجود حق هست ) را در حد یک "بلندگو" پایین بیاوریم که فقط مانند یک "ضبط صوت" کلامی که به او وحی می شود را پخش می کند .

105:

با سلام و عرض ادب

به نظرم باز عجله کردي و متن را خوب نخوندي.

آيه آخري که در متن قبلي ذکر کردم ملاحظه بفرمائيد.

از تمام مخلوقات تعبير به «کلمات» شده هست و «کلمات» جمع «کلمه» هست.



نکته ديگر اين که کتاب قراون از جهت فصاحت و بلاغت در اوج هست.

اگه بخواهيد اين فصاحت و بلاغت را متوجه بشيد بايد يک دوره دروس معاني و بيان و بديع را بگذرانيد تا متوجه فصاحت و بلاغت اون بشايشاند.


بحث هايي که خدمت شما عرض کردم را مي تونيد در بحث تشبيه در کتب «بيان» ملاحظه بفرمائيد.


106:

با سلام و درود بر شما
بنا بر فرمایش شما کلمه خدا مخلوق اوست .


خوب پس باید بفرمایید از چه وقتی این مخلوق بوجود آمد؟! قبل از اینکه خدا کلمه داشته باشد و مطابق قراون با فرمودن ایجاد کند چگونه ایجاد میکرد؟! شاید اصولا" از ابتدا خدا خالق نبوده و در یک نقطه وقتی در گذشته تصمیم گرفته خالق باشد! خوب پس بفرمایید کی دوباره تصمیم میگیرد که ایجاد نکند؟!!!
دوست عزیز خالق بودن در ذات خداست ، خدا از اول یعنی از ازل همان بوده که امروز هست.

خدا هرگز تغییر نمیکند و فلسفه وحدت وجود ثابت را در متغیر متجلی میبیند .

اما این خداست که حق دارد بگوید کجا متجلی میشود و کجا نمیشود، فیلسوف که نمیتواند بگوید خدا چیست!!! خداست که میگوید علم ما چیست ، قبول دارید که ؟!
پس فرشتگان که مخلوق خدا هستند با کلمه خدا متفاوت هستند ، چون مطابق قراون و سایر کتب الهی فرشتگان و همه مخلوقات را خدا ایجاد کرده ، یعنی از نیستی به هستی کشانده ، یعنی خدای نامحدود ، مخلوقاتی را بوجود آورده که محدود به وقت و مکان میباشند، هرچند وقت و مکان فرشتگان با ما فرق میکند.


اما همه این مخلوقات بوسیله خدا بوجود آمده اند و خدا میگوید که روش ایجاد او چنین بوده که با هستفاده از فرمودن و "قول" و کلمه این ایجاد انجام میشود .


همانطور که فرمودید کلمه خدا همانند خدا نامتناهی و ازلی و ابدی هست "آمین!" او هرگز ایجاد نشده بلکه از خالق هست و هرگز جدای از او نبوده .

خدایی که کلمه دارد و حرف میزند هرگز انسان را به سایر مخلوقات نسپرده و کسی را وکیل یا جانشین خود برنامه نداده ، چون خودش فرموده که انسان جانشین اوست و در این فرموده هرگز شخص خاصی را جانشین نخوانده بلکه همه انسانها را .

پس واسطه ای از مخلوقات نیست چون حتی فرشتگان جانشین خدا نیستند بر روی زمین ، این انسان هست که مسلط و چیره بر دنیا و سایر مخلوقات برنامه داده شده .


جهان و هستی هیچ وحدتی با خدا ندارند .

همه مخلوق او هستند و او برتر و جدا از همه هست .

این معنای کلمه "سبحان" هست که بارها در قراون فرموده شده و این فلسفه که میفرمایید خلاف کلام قراون هست ( بگذریم از تورات و انجیل!)
انسان میتواند در همه هستی خدا را ببیند ، به شرط اونکه چشمش در دیدن مخلوقات کور باشد !
مخلوق میتواند تجلی حضور خالق باشد به شرط اونکه خود دیگر نباشد.



فیلسوفان میگویند از قراون فهمیده اند که خدا در همه چیز هست ولی خدا در قراون میگوید که برتر و بالاتر از مخلوق هست و پاک و منزه هست ، بری هست ، جدا هست از هرچه محدود شده باشد و مخلوق همواره محدود هست .

پس خدا جدا شده و متفاوت از مخلوق هست .

هرگاه بخواهیم خدا را با مخلوقات او در وحدت و یگانگی ببینیم لازم هست کلمه " سبحان " و موضوع "قدوسیت " خدا را از قراون حذف کنیم ( و بسیاری دیگر از آیات را که خدای یگانه را منحصر به فرد و جدا از هرچیز میدانند)

دوست گرامی اگر شما تغییر ندادن و دخیل نبودن در پیام را ، افتخار پیامبر نمیدانید از اون سبب هست که اهمیت پیام و اهمیت پیامبر را جابجا نگاه میکنید.

"پیام" کلمه خداست که خود خالق پیامبر هست !

107:

با سلام و درود،
عفو بفرمایید هرچند برای عجله کردن دیرشده ، اما بی توجهی و غفلت ، عادت دیرینه حقیر شده هست!

گرامی ، خدا این راز را برای انسان آشکار کرده که خلقت چگونه توسط او صورت میگیرد .

و البته جز این نیست که او به هرچه اراده کند که بشود میگوید بشو و او میشود .

پس خالق ما در ابتدای خلقت این هستی و این دنیا به او فرمود باش و او شد.

اما در سوره لقمان به ما باز هم درس داده که کار این خلقت تمام نشده و اگر دریاها مرکب شوند و درختها قلم باز هم خلقت ادامه دارد و کلمات خدا باز هم جاری میشوند .

اما چون خدا یکی هست ، کلمه او هم یکی هست .

او میگوید و مخلوق میشود .

این یگانگی و کثرت به موارد هستفاده کلمه مربوط میشود نه نوع کلمه .

کلمه خدا به شکلهای مختلف یافت میشود .

مثلا" سوره های قراون همه کلمات هستند ، ولی هرگز نمیتوانیم در اونها دوگانگی پیدا کنیم چون در ذات یکی هستند .

و همه تجلی همان کلمه هستند که از ازل بود و تا ابد هست.

یعنی تجلی خدا.
شما در آیات قراون نمیتوانید ضعف پیدا کنید ، نمیتوانید اونها را محدود به وقت و مکان کنید و نمیتوانید اونها را مخلوق خدا بدانید چون اونها همان ذات خالق هستند که به شکل کلمات برای انسان به نمایش گذاشته شده اند.

ولی به تک تک اونها نگاه کنید که در شکل ظاهر با هم متفاوت هستند ! تفاوتی که با تناقض یکسان نیست بلکه اصلا" هیچ تناقضی در کلام خدا دیده نخواهد شد.
پس این کلمات هم یکی هستند و هم یکی نیستند! هیچ تناقضی هم در کار نیست! خدا عجیب هست ...نه؟!!

با تشکر از توصیه خردمندانه شما ، چشم ، حتما" بنده تلاش میکنم که دروس قراونی را بگذرانم ، ولی البته نه در کلاس مخلوقات خدا!


66 out of 100 based on 51 user ratings 626 reviews