ادیان ابراهیمی یعنی چی و به چه ادیانی ابراهیمی میگن؟


ادیان ابراهیمی یعنی چی و به چه ادیانی ابراهیمی میگن؟



ادیان ابراهیمی یعنی چی و به چه ادیانی ابراهیمی میگن؟
با سلام
ادیان ابراهیمی یعنی چی و به چه ادیانی ابراهیمی میگن؟
وجه اشتراکشون چیه؟



آیا در دین اسلام وسایرادیان عاشق شدن حرام است؟

1:

یعنی هیچکس نمیدونه ادیان ابراهیمی یعنی چی !؟


فرقه "سلفیه" چگونه شکل گرفت؟/ خدمتی که نجّار ایرانی به وهابیت کرد

2:

دین ابراهیم دین تسلیم در مقابل خداست.


آیا همه ی اصحاب پیامبر بهشتی هستند ؟
یعنی یکتاپرستی .


این صدا صدای محمد (ص) بود
بدون هیچ ضمیمه ، بدون اعتماد به عمل شخصی فقط با ایمان به بخشش و قدرت خدا .


نامه یه دختر کوچولو به مردانی بزرگ
دین ابراهیم اعتماد کامل به خدا بود .


اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا ( سلام الله عليها )

سپس ابراهیم امت مثل او زندگی نکردند .


وحدت ، تفرقه ،( شیعیان و اهل تسنن )
میدانستند خدا چه میگوید نه در کلام که در ضمیر خود .


مسیحیت
اما بد میکردند .

خدا برای بدی های امت ادیان دیگر فرستاد که چون حرف اول و آخر اون با همان دین ابراهیم یکی بود ادیان ابراهیمی خوانده شدند .

یعنی محتوی همان هست که خدا از ابراهیم میخواهد .

ولی انسان مثل ابراهیم عمل نمیکند ، پس خدا قوانین میگذارد.

هرچند که اگر مثل ابراهیم ، فرزند خود را نیز دریغ نداشته باشد که به فرمان خدا بدهد ، هیچ حاجتی به قوانین شرعی ندارد.

ولی امت هایی که ادیان ابراهیمی برای اونها آمد چنین نبودند .

برگزیده اونها قوم اسرائیل بودند که بیچاره موسی را به کشتن دادند! و آخرین اونها هم اعراب بودند که تاریخ خود میگوید چه کردند !! پس برای سرکشان ، طاغیان ، آدم کشان ، راه زنان ، متجاوزان و انسانهای شرور که حاضر نبودند خدا را بندگی نمايند ، شریعت آمد که دست انسان را در گناه ببندد و گناه انسان را به او گوشزد کند.

شریعتی که حکم میکند به منع گناه و تجاوز به حقوق دیگران.


این ادیان ابراهیمی هستند چون اگر دینداران اونها بخواهند پاک زندگی نمايند ، خدا ابراهیم را به اونها نشان میدهد که مانند او باشند ، به شرط اونکه در گذشتن از اونچه دارند کوتاهی ننمايند، مثل ابراهیم

3:

حنفیت که اجداد پیامبر هم به اون دین بودن همین دین ابراهیمی هست؟
چون در تاریخ خوندیم که اجداد پیامبر یکتاپرست بودن
در ضمن نام پدر پیامبر عبدالله بوده در اینجا الله به چه معناست؟
مگر پیامبر سپس بعثت نفرمود الله خدای یکتاست پس نام عبد الله یعنی بنده الله که نام پدر پیامبر هست ولی قبل از اسلام بر ایشون نهاده شده به چه معناست؟

4:

بله فکر کنم درست فرمودید.

بخاطر اینکه ادیان ابراهیمی بودند نام حنفی را به اونها میدهند.

اما نام پدر پیامبر اسلام عبدالله بود چون قبل از اسلام هم خدایی بنام الله را میشناختند ، به متن زیر که از ویکی پدیا گرفته شده توجه فرمایید:

الله نام خدا در زبان عربی هست و مسلمانان الله را تنها خدای موجود می‌دانند.

این کلمه توسط عرب زبانان مسیحی و یهودی نیز در اشاره به خدا هستعمال می‌شود ولی در مغرب زمین، این کلمه بدلیل هستفاده مسلمانان از اون شهرت یافته‌است.[۱][۲][۳]
این کلمه توسط اعراب بت‌پرست پیش از اسلام نیز برای اشاره به خدای خالق هستعمال می‌شده‌است.

[۴] مفاهیمی که به کلمه الّله نسبت داده شده در بین مکاتب مختلف تفاوت‌هایی با هم دارد.

قبل از اسلام الّله تنها خدا نبود، بلکه یاران و همراهانی، پسران و دخترانی داشت[نیازمند منبع].

این مفاهیم با ظهور اسلام به شدت مورد انتقاد برنامه گرفت.

در اسلام، الّله نام برتر خداوند بوده؛ باور مسلمانان این هست که تمامی نام‌های دیگر الهی به این نام اشاره می‌نمايند.[۵] الّله یکتاست، تنها خدا بوده، و خالق توانای جهان می‌باشد.

[۱][۲] اعراب مسیحی جز الله کلمه دیگری برای اشاره به خدا ندارند.

اونها به عنوان مثال از کلماتی مانند الّله الاب (به معنی خدای پدر) هستفاده می‌نمايند.[۶]

5:

چرا گزافه می گویی و تهمت بر پیامبر صلی الله علیه و آله و پدران ایشان می زنی؟

در این باره حضرت امیرمؤمنان (ع) می‌فرماید:
«به خدا سوگند! پدرم ابوطالب و اجدادم عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ گاه، بت نپرستیدند.»


همچنین پیامبر اكرم (ص) می‌فرماید:
«عبدالمطلب و ابوطالب با فرمودار «لااله الا الله، محمد رسول الله» و مذهب ابراهیم از دنیا رفتند.»


وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا ﴿۱۲۵﴾
دين چه كسى بهتر هست از اون كس كه خود را تسليم خدا كرده و نيكوكار هست و از آيين ابراهيم حق‏گرا پيروى نموده هست و خدا ابراهيم را دوست گرفت
(۱۲۵)
نساءوَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
﴿۱۳۵﴾
و [اهل كتاب] فرمودند يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت‏يابيد بگو نه بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏گرا [هستم] و وى از مشركان نبود (۱۳۵)
بقره
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿۱۶۱﴾
بگو آرى پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده هست دينى پايدار آيين ابراهيم حق‏گراى و او از مشركان نبود
(۱۶۱)
انعام
ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
﴿۱۲۳﴾
سپس به تو وحى كرديم كه از آيين ابراهيم حق‏گراى پيروى كن [چرا كه] او از مشركان نبود (۱۲۳)
نحل
وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ﴿۲۱۹﴾
و حركت تو را در ميان سجده كنندگان مشاهده مي‏كند.

(۲۱۹)
شعرا
در این آیه هویدا می شود پیامبر از میان کسانی بوده که موحد بوده

6:

خیر .

پیامبر (ص) و پدرش عبدالله به آئین حضرت ابراهیم (ع) خدا پرست بودند و کلمه ی الله اشاره به وجود واجب الوجود واحد داشته هست که اعراب از این کلمه برای خدا هستفاده می کردند و چه اعراب پیرو دین ابراهیم (ع) و چه اعراب مسیحی و یهودی از این کلمه برای خدایشان هستفاده می کردند و بت پرست ها هم بزرگترین خدای خود را که خدای خدایان بود الله می نامیدند .

7:

عصبانی نشوید دوست عزیز،
صحبت از پدر پیامبر هست و اینکه قبل از آمدن اسلام "عبد خدای یکتا" نبوده هست بلکه "عبد خدایی از خدایان بوده" و پس از آمدن اسلام همانطور که شما فرمودید به قراون ایمان آوردند .


از اون گذشته خود محمد هم قبل از آمدن اسلام در راه صحیح نبوده هست و خدا او را هدایت کرده همانطور که خود شما در آیات قراون مشاهده میکنید.

" سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم حق گرای پیروی کن " یعنی تو قبل از این از چنین آئینی پیروی نمیکردی این خدا بوده که فرموده پیروی کن .

خود محمد در کلام قراون از جانب خدا میگوید "بگو آری پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده هست " بعد شما میگویید که از اول در راه راست بوده؟!!! دایه ای مهربان تر از مادر هم هست ؟!!

آیه تطهیر را بخوانید ، " اگر نبود فضل و بخشش خدا هرگز احدی از شما پاک ( از گناهانتان ) نمیشدید " یعنی چه ؟! یعنی همه شما از اول بیگناه بودید و نیازی به بخشش خدا نداشتید؟!!! یا اینکه مثل امت دیگر گناهکار بودید و خدا شما را تطهیر کرد؟
در دین خود غلو نکنید تا دیگران را بیهوده از خود نرانید.


8:

لطفا از خود حکم صادر نفرمایید
"سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم حق گرای پیروی کن"
از کجای این آیه متوجه شدید پیامبر پیشتر بت پرست بوده لطفا یک آیه از قراون بیاورید؟
ما با منابع متعدد اثبات کردیم همه ی اجداد پیامبر از دیرباز به آیین ابراهیمی بوده اند حال از این آیه می توان این نتیجه را گرفت که خداوند بر پیامبر چنین وحی نموده که به راه خود ادامه بده چون درست هست

9:

بله البته شما با منابع متعدد ثابت فرمودید و از یکدیگر هم تشکر و قدردانی نمودید و خسته نباشید.

ولی موضوع این هست که نمیتوانید در مقابل کلام محکم و هستوار قراون از خود نظریه بدهید و به سر اجداد محمد قسم بخورید چون قراون در مورد همه اونها و همه ما از اول تا آخر نظریه ای داده که خلاف مطالب اثبات شده برای شماست، ملاحظه بفرمایید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۱﴾

ملاحظه میفرمایید ؟ هرگز احدی از شما پاک نمیشد اگر رحمت خدا نبود.

یعنی همه شما گناهکارید تا اون وقت که رحمت خدا نصیب شما شود.

حال هرکس که میفرمایید شامل این کلمه "احدا" " یا قید وقت "ابدا " نمیشود را معرفی کنید تا بفهمیم که قراون اشتباه کرده یا شما؟!!!!!

10:


نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
در باب شرح صدر پیامبر ، محدثان و مورخان داستان تمثیلی و تامل انگیز را آورده اند .

در سیرة ابن هشام که منبع عمدة زندگی نامه های دیگر پیامبران هست این داستان به دو سالگی و چند ماهگی ایشان مربوط میشود ، درکتابهای حدیثی و تاریخی دیگر ، اونرا به ده سالگی یا بیست سالگی ایشان نسبت داده اند ،

در سیره ی ابن هشام از حلیمه ، دایه ی ایشان نقل شده هست :
«روزی محمد با پسرم بازی میکرد که پسرم هراسان و دوان دوان آمد و فرمود : مادر ، برای محمد اتفاق بدی افتاده هست ، گویی کسانی به او حمله کرده اند .

حلیمه میگوید : من به سراغ او رفتم و او برای من نقل کرد که دو نفر که جامه های سپید بر تن داشتند و تشت زرین در دست ، به من نزدیک شدند ، مرا خواباندند ، سینه ی مرا شکافتند و قلب مرا بیرون آوردند .

تکه گوشت سیاهی را از قلب من درآوردند و به دور افکندند ، سپس قلب مرا با برفی که در تشت زرین خود داشتندشست و شو کردند و دوباره به سینه ی من بازگرداندند و سپس مرا رها کردند و رفتند »

اگر نقل های متعدد را رونوشت و گونه های نقل واحد ندانیم ، این حادثه ، به شهادت مورخان ، پنج بار در زندگی پیامبر رخ داده هست ، آرای محققانه در این باب ابراز شده هست ، از جمله مرحوم علامة طباطبایی صاحب تفسیر المیزان ، که به نیکی دریافته و توضیح داده هست که این حادثه جز یک تمثیل برزخی و یک منظره ی رویا صفت نبوده هست و این داستان را نباید به معنای ظاهری اون گرفت ، این حادثه در عمق ضمیر پیامبر گذشته هست و ایشان واقعیتی متعالی را به اون صورت نمادین ، به چشم خویش ممثل دیده اند ، همچنانکه کسی در خواب میبیند که گوهر به گردن خوک می آویزد و معنایش این هست که علم به نااهل می آموزد .

باز در سیرة ابن هشام از قول پیامبر آمده هست که روزی در کوچه ، با هم بازیهای خود سنگ بازی میکردیم ، برای بردن سنگها از جایی به جای دیگر ، همه لباسهایمان را در آورده بودیم و سنگها را در دامان ها گذاشته بودیم و حرکت میدادیم ، من ناگهان احساس کردم کسی که او را نمیدیدم مشتی به من زد و فرمود : « محمد تو لباست را بپوش» یعنی تو باید پوشیده باشی .

تو نباید از آداب ، شیوه ها و عادات و سنن ناصواب دیگران پیروی کنی .

تو با دیگران فرق داری ، و من اونجا لباسم را پوشیدم .

نقل این حادثه که در تواریخ معتبر آمده هست حکایت از اون میکند که محمد را برای کار بزرگی در آینده آماده میکرده اند و پاکی ها و نیکی ها را به او القا میکردند تا برای کشیدن بارهای سنگین بعدی مهیا باشد ، پیامبر با چنین نظارت ها و مراقبتهای معنوی و روحانی و زیرنظر نیروهای بلند مرتبه ای که این عالم را از کران تا کران در اختیار دارند ، بزرگ شد و بالید و به نبوت رسید ،رسالت پیامبر در یک جمله خلاصه میشود و اون این هست که : « او آمده بود تا آدمیان را عوض کند » این جمله فرمودنش آسان هست و تحققش بسیار گران .


11:

سلام ،
اینکه فرمودید منطقی به نظر نمیاد.

سپس فتح مکه ، کعبه نمیتوانست منبع در آمد از طریق بت پرستی باشد ! چون الله که محمد از اون سخن فرمود کتاب و دستورات دارد که هیچ یک از اعمال بت پرستان را تایید نکرده .

توضیح بیشتر بفرمایید اگر بنده متوجه نشدم.


12:


نخست اونکه از آیة تطهیر و دیگر قضایا سخن شما نتیجه نمیشود که پیامبر گنهکار بوده هست ، اما اگر سیره و قراون را در اینجا در کنار هم بگذاریم میشود نتایج منطقی را بدست آورد

یکبار دیگر نیک بنگرید :

«روزی محمد با پسرم بازی میکرد که پسرم هراسان و دوان دوان آمد و فرمود : مادر ، برای محمد اتفاق بدی افتاده هست ، گویی کسانی به او حمله کرده اند .

حلیمه میگوید : من به سراغ او رفتم و او برای من نقل کرد که دو نفر که جامه های سپید بر تن داشتند و تشت زرین در دست ، به من نزدیک شدند ، مرا خواباندند ، سینه ی مرا شکافتند و قلب مرا بیرون آوردند .

تکه گوشت سیاهی را از قلب من درآوردند و به دور افکندند ، سپس قلب مرا با برفی که در تشت زرین خود داشتندشست و شو کردند و دوباره به سینه ی من بازگرداندند و سپس مرا رها کردند و رفتند
»

اگر نقل های متعدد را رونوشت و گونه های نقل واحد ندانیم ، این حادثه ، به شهادت مورخان ، پنج بار در زندگی پیامبر رخ داده هست ، آرای محققانه در این باب ابراز شده هست ، از جمله مرحوم علامة طباطبایی صاحب تفسیر المیزان ، که به نیکی دریافته و توضیح داده هست که این حادثه جز یک تمثیل برزخی و یک منظره ی رویا صفت نبوده هست و این داستان را نباید به معنای ظاهری اون گرفت ، این حادثه در عمق ضمیر پیامبر گذشته هست و ایشان واقعیتی متعالی را به اون صورت نمادین ، به چشم خویش ممثل دیده اند ، همچنانکه کسی در خواب میبیند که گوهر به گردن خوک می آویزد و معنایش این هست که علم به نااهل می آموزد .

باز در سیرة ابن هشام از قول پیامبر آمده هست که روزی در کوچه ، با هم بازیهای خود سنگ بازی میکردیم ، برای بردن سنگها از جایی به جای دیگر ، همه لباسهایمان را در آورده بودیم و سنگها را در دامان ها گذاشته بودیم و حرکت میدادیم ، من ناگهان احساس کردم کسی که او را نمیدیدم مشتی به من زد و فرمود : « محمد تو لباست را بپوش» یعنی تو باید پوشیده باشی .

تو نباید از آداب ، شیوه ها و عادات و سنن ناصواب دیگران پیروی کنی .

تو با دیگران فرق داری ، و من اونجا لباسم
را پوشیدم .

نقل این حادثه که در تواریخ معتبر آمده هست حکایت از اون میکند که محمد را برای کار بزرگی در آینده آماده میکرده اند و پاکی ها و نیکی ها را به او القا میکردند تا برای کشیدن بارهای سنگین بعدی مهیا باشد ، پیامبر با چنین نظارت ها و مراقبتهای معنوی و روحانی و زیرنظر نیروهای بلند مرتبه ای که این عالم را از کران تا کران در اختیار دارند ، بزرگ شد و بالید و به نبوت رسید ،رسالت پیامبر در یک جمله خلاصه میشود و اون این هست که : « او آمده بود تا آدمیان را عوض کند » این جمله فرمودنش آسان هست و تحققش بسیار گران .

آری اگر مراقبتها و طهارتهای خداوند از همان کودکی در پیامبر نبود او هم گمانی میرفت که فرد دیگری باشد و می بینید که سیره و سنت و قراون کاملاً با هم سازگارند.
« زنی از قوم بنی اسد که گویند خواهر ورقة بن نوفل و زنی سخت محتشم و باجمال بود میگوید از ورقة بن نوفل شنیده بود که :
«پیغامبر آخر وقت در این زودی ظاهر خواهد شد و در بنی هاشم ظاهر شود»
و باز محمد ابن اسحاق گوید که آمنه حکایت کرد که چون به محمّد (ص) حامله شدم ، آوازی شنیدم که فرمودی :
«ای آمنه ، میدانی که به کی آبستنی ؟ به پیغامبر ِ آخروقت آبستنی» و هم آمنه حکایت کند که چون به محمد (ص) حامله شدم ، نوری دیدم که از من جدا شد که جملة عالًم بدان منوّر شد و نخستین عکسی که از اون نورها پیدا شد ، کوشکهای بُصرا پیدا شد ، چنان که من اونرا در مکه بدیدم و بصرا نام شهری بود در طرف شام .


محمد بن اسحاق گوید که روز دوشنبه ، دوازدهم ماه ربیع الاول که محمد ص از مادر بوجود آمد ؛ اون سال بود که اصحاب پیل قصد مکه کرده بودند و حق تعالی ایشان را هلاک کرد ، حسّان ابن ثابت فرموده هست که من هفت ساله بودم اندر مدینه که یکی را از جهودان دیدم که بر بالای ِ مدینه برآمد و آوازی بلند داد و فرمود :
«اختر ِ محمد امشب برآمد» ، یعنی امشب محمد بوجود آمد و آمنه حکایت کرد که در اون شب که محمد از من به وجود خواست آمد ستارگان آسمان دیدم که همچون باران بر سر من فرو می باریدند و به زیارت محمد می آمدند و هم آمنه فرمود که چون محمد به زمین نهادم ، دیدم که سربرآورد و روی سوی ِ آسمان کرد و دست به دعا برداشت
و اون شب که محمد خواست به وجود آمد آتش مجوس در پارس کشته شد و هزارسال بود تا اون آتش افروخته بودند و هرگز نمرده بود .»

13:


دوست عزیز شما به سیره به همان اندازه اعتماد دارید که به قراون .

شاید دلیل این باشد که نویسنده سیره و نویسنده قراون هیچ یک دیده نمیشوند ! یکی مرده و دیگری حی و قیوم هست ولی به چشم ما نمیآید ! اما اگر قلب شما سجده گاه هست که برای خدا نماز میگذارد ، در مساجد خدا غیر خدا را دعوت نکنید که این کلام قراون هست.


آیه تطهیر را خود محمد فرمود و نوشتند چون اونقدر فروتن بود که پاک نماينده خود را خدا بداند .

اگر شما براستی و در حقیقت راه محمد را میپیمایید ، اونقدر فروتن باشید که خدا را پاک نماينده هر انسانی از گناه بدانید نه اینکه انسانی را از ابتدا بیگناه بخوانید.
اگر سیره و روایت های مربوطه میتوانست بدون تغییر در طی این همه سال باقی بماند ، خود رسول اسلام اونرا در قراون برنامه میداد.

ولی کلام انسان با کلام خدا تفاوت دارد.

اگر این تفاوت را دانستید رستگار میشوید وگرنه همواره داستانها را در کنار کلام خدا برنامه خواهید داد و اونچه حاصل میشود ابطال کلام خدا خواهد بود!

14:

خیر دوست عزیز ، تفاوتهای دیگری هم بود.

مثلا" اینکه بت ها دستوراتی داشتند که فقط از انسان صادر شده بود و امت مجبور به اجرای اونها یعنی اجرای تمایلات انسانها بودند ولی محمد پیامی داشت که مطابق کلام حقیقت که قبل از او هم در کتاب مقدس آمده بود ، و با همان مفهوم بود .

و این کلام تا امروز هم زنده هست و هرکه ضمیر خود را از غیر خدا پاک کند میتواند از اون بخوبی برای یافتن راه عدالت و حقیقت هستفاده کند.
درآمد گشتن به دور خانه کعبه به جیب انسانها میرود نه خدا ! مجرم را اشتباه نگیرید!! انسانها از هر راهی برای درآمد خود هستفاده مینمايند.

ولی :
سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

15:

ريشه و مبناي بوجود آمدن كلمه( الله) چيست و در كجاست؟؟؟

آيا واقعا كلمه (خدا) مترادف و هم معناي كلمه الله هست ؟؟؟

آيا اين كلمه الله قبل از ظهور اسلام هم رايج بوده ؟؟

موارد هستفاده اش همان مفهوم پروردگار بوده؟؟؟

آيا مفهوم نام (عبد الله) به معناي (بنده خدا) هست ؟؟؟

16:

باسلام.
تنها ديدگاه جهاني براي آينده اسلام هست.

دين, صلح و دوستي.

ولي سوال اينست کدام اسلام؟

اسلام خدائي (جهان وطني) يا اسلام عربی (قومي گرائي و ملي گرائي)

سوره ال عمران آيه 19 دين نزد خدا اسلام هست…

سوره ال عمران آيه 85 کسي که جز اسلام را بعنوان دين بپذيرد از او پذيرفته نمي شود.
پس مي بينيم دين نزد تمام پيام آوران اسلام بوده و حضرت محمد(ص) اولين عربي هست که به اسلام ايمان مي آورد.

انعام آيه 14 و 163 الزمر آيه 11-12

در رابطه با اسلام

کلمه اسلام از شهر اورشليم گرفته شده (Urshalem).

در وقت حضرت ابراهيم سفر پيدايش باب 14 آيه 18ملک صديق و ملک ساليم نان و شراب بيرون آورد و او کاهن خداي تعالي بود.

سور انعام 127-
اونانراست خانه سلام (دارالسلام )نزد پرورگار خویش و اوست دوست ایشان بدانچه
بودند میکردند.
یونس25
25- و خدا میخواند به سوی خانه سلام ( اورشلیم) و هدایت کند هرکه را خواهد به سوی راهی راست.
کلمه اسلام در زبان عبري به معني صلح (Peace) مي باشد و اون تائيد مي شود با عبرائيان باب 7 آيه 2

همانطور که مي بينيم در وقت حضرت ابراهيم Urshalem در وقت حضرت عيسي Jerusalem در وقت حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک مي باشند.

پس همانطور که مي بينيم يهوديت و مسيحيت و محمدي شاخه اي از اسلام هست.

سوره حج آيه 78

خداوند براي شما در دين بيچارگي برنامه نداده هست اين آئين پدر شما ا براهيم هست او شما را مسلمان ناميده هست تا قبل از اون که اين شريعت (منظور حضرت محمد) آمده باشد.
اورشليم يا بيت المقدس
کنعانیها اولین گروه موحد در این منطقه بودند اند که در این سرزمین میزیسته اند و اونرا (اورسالم) ناميدند.اورسالم نامي تركيبي از دو واژه‌ي «اور» و «سالم» هست.
«اور» كلمه اي سومري به معناي شهر هست و در زبان عبري نيز اور را آتش،روشنايي و مقدس ترجمه كرده‌اند.

اين واژه را در كلماتي چون اورميه (آب مقدس)، اورمزد (روشن‌مقدس) نيز مي‌توانيم مشاهده بكنيم.

«سالم»نيز به مفهوم صلح،سلامتي و آرامش ذكر شده‏.

تركيب اين دو واژه اورسالم را نتيجه ميدهد كه به معناي شهر سلامتي و صلح و آرامش هست.

اورسالم نزد يهود به "يروشالايم" (יְרוּשָׁלַיִם)‎ و فراعنه به "اوشامام" و يونان و روم به "هيروسوليما" و نزد غرب به "جروسالم"(Jerusalem) * (Holy land) شهرت يافت.

مسلمين و اعراب اون را بيت المقدس (شهر قدس) ناميدند كه همان ترجمه‌ي اورسالم (مدينة السلام) هست.

اين شهر در طول تاريخ نام‌هاي ديگري چون ارين ئيل، ايليا، بيت هميقداش‏، ايليا‌كاپيتولينا را نيز به خود ديده هست كه در حال حاضر هستعمال نمي‌شود.

خلاصه ای از وبلاک mrmahdi.blogfa.comیا سایت سایت شخصی محمدرضا مهدی
با تشکر : م- مهدی

17:


«کسان دربارة عبدالمطلب اختلاف کرده اند ، بعضی ها فرموده اند که او مؤمن و موحد بود و نه او و نه هیچیک از پدران پیمبر صلی الله علیه وسلم بخدای عز و جل شرک نیاورده بودند و پیمبر در اصلاب پاک انتقال یافت ، بعضی دیگر فرموده اند عبدالمطلب و دیگر پدران پیمبر صلی الله علیه و سلم همه مشرک بوده اند ، و این قضیه ما بین امامیه و معتزله و خوارج و مرجثه و دیگر فرقه های طرفدار نص یا انتخاب خلیفه مورد اختلاف هست، فرمودار هر یک از ایت فرقه ها را با دلایلی که بتأیید اون آورده اند در کتاب «المقالات فی اصول الدیانات» و کتاب «الاستبصار» و «وصف اقاویل الناس فی الامامه» و هم در کتاب «الصفوه» آورده ایم ، عبدالمطلب فرزندان خود را برعایت خویشاوند و اطعام طعام سفارش میکرد و بانجام اعمال کسانی که معتقد معاد و بحث و نشورند تشویق میکرد ، وی سقایت و رفادت خانه را به پسرش عبدمناف که همان ابوطالب واگذاشت و سفارش پیمبر صلی الله علیه و سلم را باو کرد .

دربارة اسم ابوطالب اختلاف هست ، بعضی ها فرموده اند نام وی چنانکه ما نیز فرمودیم عبدمناف بود ، بعضی دیگر فرموده اند ابوطالب نام وی بود زیرا علی ابن ابی طالب رضی الله عنه ذیل نامة پیمبر صلی الله علیه و سلم که برای یهودیان خیبر به املای پیمبر صلی الله علیه و سلم بقلم آورده بود چنین رقم زد : «و این را علی بن ابی طالب نوشت» و الف را از سر ابن بینداخت ، اگر ابوطالب نام نبود و کنیه بود میبایست الف را آورده باشد ، عبدالمطلب سفارش پیمبر صلی الله علیه وسلم را که به ابوطالب کرد ضمن شعری آورده و فرموده بود «و من به کسی که او را طالب لقب داده ام دربارة پسرکسی که برفت و بازنخواهدگشت سفارش کرده ام»و چنان بودبیشتر عربان از اقوام باقی و منقرض بوجود صانع معترف بودند و وجود آفریدگار را مسلم میداشتند»

بن مايه :

مروج الذهب مسعودي، جلد نخست ، برگه هاي 489-490

18:

بسم الله الرحمن الرحيم


خداوند متعال در سوره آل عمران ، ابراهيم (ع) را چنين معرفي مي فرمايد :

مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿۶۷﴾
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه حق گرايى فرمانبردار بود و از مشركان نبود (۶۷)
..............................
خداوند متعال ، ابراهيم(ع) را " حنيف " و " مسلم " مي داند .
خداوند متعال ، ابراهيم (ع) "يهودي " و " نصراني " و " مشرک " نمي داند .
.............................
خداوند متعال در آيات بعدي از سوره آل عمران مي فرمايد :

قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿۹۵﴾
بگو خدا راست فرمود پس از آيين ابراهيم كه حق‏گرا بود و از مشركان نبود پيروى كنيد (۹۵)
.............................
اما " حنيف " چيست که خداوند متعال ابراهيم (ع) را به اون معرفي مي نمايد ؟
خداوند متعال در سوره روم مي فرمايد :

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾
پس روى خود را با گرايش تمام به حق به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا امت را بر اون سرشته هست آفرينش خداى تغييرپذير نيست اين هست همان دين پايدار ولى بيشتر امت نمى‏دانند (۳۰)
.................................................
خداوند متعال دين حنيف را همان ديني مي داند که فطري هست و پايدار ...
خداوند متعال در سوره فاطر مي فرمايد :

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۱﴾
سپاس خداى را كه پديدآورنده آسمان و زمين هست [و] فرشتگان را كه داراى بالهاى دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند پيام‏آورنده برنامه داده هست در آفرينش هر چه بخواهد مى‏افزايد زيرا خدا بر هر چيزى تواناست (۱)
............................................
فاطر به معناي شکافنده ترجمه شده هست و به معناي خالق هست ، اما تفاوت فاطر با خالق در اين هست که خالق از چيزهايي که موجود هست چيز ديگري ایجاد مي نمايد اما فاطر از هيچ چيز مي آفريند...
به عنوان مثال وقتيکه ما يک خودرو مي سازيم از ترکيب اجزاء و قطعاتي که خود اونها هم از قطعات ديگر تشکيل شده اند هستفاده مي نماييم و يک محصول جديد ايجاد مي نماييم و يا ایجاد مي نماييم البته به اذن الله ...


بنابراين ما هم تجلي خالق هستيم و يا مي توانيم بشايشانم ...
خداوند متعال خود را " احسن الخالقين " ناميده هست ، يعني هيچ مخلوقي نمي تواند بهتر از اونچه او ایجاد کرده هست ایجاد نمايد ...
اما فاطر فراتر از اينهاست و خداوند متعال خود را فاطر آسمانها و زمين مي داند يعني شکافنده و پديدآورنده بدون نقشه قبلي و بدون لوازم قبلي و بدون هيچ چيز ديگر ...
اميدوارم که " تفاوت " فاطر " و " خالق " را به درستي بيان کرده باشم ...
فاطر و فطرت از يک ريشه هستند .
پس بطور خلاصه :
فطرت الهي ،يعني اونچه خداوند متعال ما را از ابتدا بر اون مبنا ایجاد کرده هست و ثابت و هستوار هست و دين حنيف هم يعني ديني که بر مبناي فطرت هست و ابراهيم (ع) حنيف بوده هست يعني اينکه ديني داشته هست که مطابق با فطرت الهي بوده هست و البته دين يهود و نصاري و مشرکين از اديان ابراهيمي نيستند و خداوند متعال محمد (ص) را ادامه دهنده دين جدش ابراهيم (ع) مي داند و اسلام ديني هست که کامل گشت و خداوند متعال ختم کرد انبياء را به محمد (ص) و البته اوصياء هم به امام مهدي (عج) ختم شدند و ايشان زنده هست و در غيبت و البته ظهور خواهد فرمود و پيروز خواهد بود و زمين را از شرک و کفر و ستم پاک خواهد ساخت ...
....................
البته موسي (ع) و عيسي مسيح (ع) هم از پيامبران اولوالعزم بودند و ديني که اونها آوردند از جانب خداوند متعال بوده هست و همه اونها "مسلم " بودند اما " يهوديت " و " نصرانيت " انحرافي هست که در اين اديان بوجود آمده هست و البته هر انحرافي ، منحرف نماينده و منحرف نمايندگاني دارد و اسامي اونها هم در روايات آمده هست و در همه اديان الهي هم بوده هست ...
خداوند متعال در سوره بقره مي فرمايد :

وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿۱۳۵﴾
و [اهل كتاب] فرمودند يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت‏يابيد بگو نه بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏گرا [هستم] و وى از مشركان نبود (۱۳۵)

لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .


19:

بسم الله الرحمن الرحيم


شما خطاب آيه را نگاه کنيد : يا ايها الذين آمنوا ...
يعني چه ؟
يعني اي کساني که ايمان آورديد .

به چه ؟
به خدا و رسولش و کتابها و ملائکه و ...

که در آيات ديگر از قراون کريم بيان شده هست .


پس مخاطب را بشناسيد که مومنين هستند و نه رسول (ص) ...
خداوند متعال رسولش را رحمت براي جهانيان معرفي مي نمايد و او را تزکيه نماينده مي داند :
..................................................

.....................
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۷﴾
و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم (۱۰۷)
..................................................

......................
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿۲﴾
اوست اون كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر اونان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [اونان] قطعا پيش از اون در گمراهى آشكارى بودند (۲)
..................................................

.....................
اگر خداوند متعال رسول خدا (ص) و اوصياء ايشان (ع) را نمي فرستاد هيچ احدي ابدا تزکيه نمي شد و خداوند هرکس را که بخواهد بوسيله ايشان تزکيه مي فرمايد ...


لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .


20:

بسم الله الرحمن الرحيم

تمام اجداد محمد (ص) تا آدم (ع) همه موحد و پاکدامن بوده اند ...
عجيب هست که شما همه را جمع زده ايد و به علم غيب فرموديد که همه بت پرست بوده اند !
تاريخ گواه هست که عبدالمطلب از مشرکان نبوده هست و در حادثه لشکرکشي ابرهه براي خراب کردن کعبه ايشان که از پيروان ابراهيم (ع) بودند بسايشان خداوند متعال دعا مي نمايند...
خداوند متعال " ابابيل "مي فرستد و لشکر ابرهه را چون کاه جايشانده شده خرد و متلاشي مي سازد و مقام حضرت عبدالمطلب در روز قيامت چون پادشاهي در انبياء توصيف شده هست و حضرت ابوطالب هم چنين هست و ايشان ايمان خود را پنهان مي کردند همانند مومن آل فرعون و ايمان او نيز در حد بسيار بالايي بوده هست و البته عبدالله هم چنين بوده هست ...


و کتمان ايمان يک امر سفارش شده در دين بوده هست و براي حفاظت در ميان مشرکين بوده هست و همين حالا هم سفارش شده هست ...
.........................................
اون مورد " احدا " و " ابدا " را هم در پست قبلي توضيح دادم و خطابش به مومنين هست و نه رسول (ص) ...

لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .

21:



چون عربها جاهلیت مشرک بودند نه کافر
یعنی به وجود خدا یا الله اعتقاد داشتند اما در کنار خدا بت ها را هم شریک در خدایی می دانستند
برای همین هم بهشون می فرمودند مشرک
در قضیه تحریم اقتصادی پیامبر در مکه ، برنامه داد تحریم با نام خدا شروع شده بود که موریانه همه قرارداد را خورده بود به جز کلمه جلاله الله
پس عربها از قدیم به وجود الله اعتقاد داشتند
همانطور که می دانید اجداد پیامبر به اسماعیل فرزند ابراهیم نبی الله بر می گردد و اسماعیل خود از پیامبران الهی بود منتهی با گذر وقت دین اسماعیل به بت پرستی تبدیل شد

22:

این که دیگه عملی هست که رفقا و هم کیش های خودتون دارن انجام میدن
یهودی ها دارن این کار رو میکنن
چرا به کار یهود اشکال میگیری؟
یهود و اسرائیل که هیچ اشکالی نداره کارهاشون

23:


یعنی ما یهودی بودیم خبر نداشتیم؟

24:

افکارتون و اندیشه های ضد اسلامیتون نشأت گرفته از یهوده

25:

اگر ناراحت نشید بیشتر اصول دین اسلام بر گرفته از ایین شریعت یهود ه.
هر کس شک داره میتونه کتاب مقدس عهد عتیق..

قسمت لاویان را بخونه.
بله در گذشته یکسری از خاخامهای یهودی برای اینکهدچار گناه نشونند وزنها را نبینند همیشه سرهایشان پایین بود و سر وصورتشون زخمی میشد.
حالا توی مسلمانها بیشتر توی جامعه سنیها زنها را می پوشن وفقط چشمشون معلومه.


26:

اگر دین یهودیت را میفرمایید که نامش دین هست و من چطور بی دینی خودم را از دین یهود گرفته ام.
اتفاقا اون پیامبر اسلام بودند که بخش زیادی از آئین یهود و تورات را به قراون کپی نمودند.
اگر منظورتان یهود بمعنی قومی اون باشد مانند فروید و انیشتین و مارکس و...

بله من از اندیشه های این بزرگان هم تاثیر گرفته ام قطعا.


27:

نوشته اصلي بوسيله russell نمايش نوشته ها
اگر دین یهودیت را میفرمایید که نامش دین هست و من چطور بی دینی خودم را از دین یهود گرفته ام.
اتفاقا اون پیامبر اسلام بودند که بخش زیادی از آئین یهود و تورات را به قراون کپی نمودند.
اگر منظورتان یهود بمعنی قومی اون باشد مانند فروید و انیشتین و مارکس و...

بله من از اندیشه های این بزرگان هم تاثیر گرفته ام قطعا.

خب همون قسمت هایی که میگید برگرفته از دین یهود هست رو مرحمت کنید و بفرمایید
یعنی دین اسلام از دین تحریف شده یهود نشأت گرفته؟

28:

برای مثال حکم سنگسار یک حکم یهودی هست.تمام داستانهای پیامبران و ابراهیم و موسی و...

اینها همه داستانهای تورات هستند.مسیح هم خودش در میان یهودیان بود و مسیحیان هم کتاب عهد عتیق رو چون نگه داشتند این چیزها وارد مسیحیت هم شد.
یعنی دین اسلام از دین تحریف شده یهود نشدت گرفته؟
خیر،دین اسلام ابتدا یک نسخه از آئین یهود (مربوط به یهودیان ساکن مدینه) را تحریف کرده و سپس از اون سرقت ادبی نموده و در آخر هم وقتی قدزت یافته یهودیانی که اسلام را قبول نکرده اند را یا کشته یا اموالشان را برای مسلمانان مصادره کرده و آواره شان کرده.


29:

حکم خوردن و آشامیدن هم در ادیان دیگه بیان شده
پس اسلام از اونها الگو گرفته؟

نوشته اصلي بوسيله russell نمايش نوشته ها
خیر،دین اسلام ابتدا یک نسخه از آئین یهود (مربوط به یهودیان ساکن مدینه) را تحریف کرده و سپس از اون سرقت ادبی نموده و در آخر هم وقتی قدزت یافته یهودیانی که اسلام را قبول نکرده اند را یا کشته یا اموالشان را برای مسلمانان مصادره کرده و آواره شان کرده.
پیامبر هیچ وقت با یهود مدینه در ارتباط نبوده و بس
سرقت ادبی؟
شما متون قراون رو در هیچ یک از کتاب های مذهبی شبیه ش رو هم نمیتونید ببینید

30:

بعضی از دوستان چرا اینقدر تعصب به خرج میدن
من ادرس بهت دادم زحمت بکش برو بخون.
چرا شما حقیقتو قبول نمکنی تهصب چشم بینا رو کور مکننه.
ما توی مسیحیت سنگسار نداشتیم..


31:

حکم خوردن و آشامیدن همه جا میتواند باشد چون امت همه جا از حجاز تا بومیان آمازون میخورند و میاشامند.
ولی حکم رابطه جنسی خارج از موافقت دین در همه جا یکسان نیست،سنگسار یک اختراع وحشتناک در مجازات هست که بدون ارتباط و کپی برداری اختراع مجدد اون نمیتواند رخ داده باشد.
از اون بدتر همانطور که فرمودیم داستانهای قراونیست که همه تقریبا مسروقه هستند.

پیامبر هیچ وقت با یهود مدینه در ارتباط نبوده و بس
سرقت ادبی؟
شما متون قراون رو در هیچ یک از کتاب های مذهبی شبیه ش رو هم نمیتونید ببینید
شما تاریخ دین خودتان را هم نمیدانید تقصیر من نیست،بروید همان دروغهایی که آخوندها بعنوان تاریخ اسلام انتشار میدهند را هم بخوانید میبینید که ارتباط وجود داشته فراوان هم بوده،یادمان نرود که محمد سفر تجاری هم برای خدیجه انجام میداده و تازه قبل از بنیان اسلام هم 40 سالی بوده که در اون منطقه میگشته و زندگی میکرده.

ما از احکام و داستانها و مفهموم صحبت کردیم،وگرنه خوب متن هیچ کتابی شبیه به هیچ کتابی نیست.

هم در وقت مسیح و هم محمد یهودیان اطراف اونجا شدیدا بدنبال مسیح وعده داده شده در تورات بوده اند،ولی اون کسانی که خودشان را جای مسیح معرفی کرده اند (عیسی نصرانی و محمد) مورد قبول برنامه نگرفته اند و سپس اون هم اوضاع خوب پیش نرفته و پیروان دین جدید در اولین موقعيت بدست آوردن قدرت به فشار و زور و تعقیب یهودیان پرداخته اند.


32:

میگی داستان های قراونی همه برگرفته از یهوده
خب چرا علمای یهود میومدن و از پیامبر سوال درباره داستان ذوالقرنین میکردن؟
مگه از امام نپرسیدن که ذوالقرنین در قراون 309 سال اومده ولی در دین ما 300 سال اومده؟
چطور کپی بوده؟
داستان حضرت آدم در تورات و انجیل با داستان حضرت آدم در قراون خیلی تفاوت داره
یا بقیه داستان ها
در تورات و انجیل تهمت های زیادی به پیامبران زده شده
ولی در قراون نه

33:

شما با من هستید یا چیکچیک؟
من فرمودم در آئین یهود سنگسار وجود داشته نه مسیحیت.


34:

چگونه اونوقت ما حرف خود را نقض کرده ایم !
شما ابتدا فرمودید پیامبر اصلا با یهودیان سخن هم نفرموده،بعد خودتان روایت آوردید که یهودیان از محمد سوال کرده اند.
ما فرمودیم پیامبر با یهودیان در ارتباط بوده،مبنی اون هم ارتباطات زیاد محمد بوده چه در 40 سال اول زندگی چه بعدش و مخصوصا وقت حظورش در مدینه.این ارتباط اونقدر آشکار هست که در روایات اسلامی (که بسیاری از اون هم دروغ هست یا سندیت تاریخی ندارد) هم حتی از این ارتباطات سخن رفته.
با یکی دو تا داستان نمیشه ثابت کرد که دین اسلام از یهود سرچشمه گرفته
حوادث تاریخی که اتفاق افتاده رو هر کسی میتونه روایت کنه
حوادث تاریخی کدام هست،اینها داستان و Myth هستند.
مانند این هست که من داستانهای هری پارتر را بنام خودم امروز چاپ کنم،بعد مدعی شوم که تاریخ هست دیگر هر کس میتوانسته بنویسد.
در تاریخ نه اثری از ابراهیم یافت شده نه موسی و...
لزومی نداره که مثلا اگر کسی از یه حادثه ای خبر میده حتما از راوی قبلی تبعیت کرده یا الگو گرفته
اینجا بحث نقل با مرجع نیست.

محمد به این وسیله میخواسته خودش را از خانواده پیامبران معرفی کند برای ساخت و مشروعیت دین خود.


35:

عحب؟
یعنی نه موسی (علیه السلام)وجود داشته نه عیسی ( علیه السلام)؟
این حرف شما رو کسی هم تایید کرده قبلا؟
در ضمن من فرمودم قبل از بعثت با یهود در ارتباط نبوده
سپس بعثت علمای یهود پیش پیامبر می آمدند

36:

از نظر تاریخی شواهدی برای موسی و داستان موسی وجود ندارد.
من نفرمودم البته عیسی وجود نداشته فرمودم ابراهیم شخصیتی تاریخی نیست بلکه افسانه هست،البته وجود عیسی مورد مناقشه تاریخیست.برخی میگویند بوده برخی میگویند که افسانه هست.نوشته درجه اولی هم از عیسی در دست نیست و هر چه هست دیگران از زندگی او نوشته اند.

در ضمن من فرمودم قبل از بعثت با یهود در ارتباط نبوده
سپس بعثت علمای یهود پیش پیامبر می آمدند
چرا قبل از ادعای پیامبری هم بوده و احتمالا حتی بیشتر هم بوده مخصوصا در سفرها.
حتی برای قبل از اسلام هم در خود داستانها و روایات خود مسلمانان هم این امر اشاره شده،یادم هست مسلمانان مدعی بودند که در کودکی در سفر محمد با ابوطالب اگر اشتباه نکنم به یکی از این آخوندهای یهودی میرسند که دنبال مسیح موعود میگشته اند و در اون داستان مدعی میشوند اون آخوندهای یهودی در کودکی محمد هم مسیح موعود دیده هست
شما اندکی همان روایات اسلامی را هم درباره محمد قبل از ادعای پیامبری بخوانید متوجه این ارتباط با داستانهای یهودیان و خود یهودیان میشوید.


37:

تاپیک را دنبال کردم تا به پست اون کسی رسیدم که ادعا کرده تمام اصول اسلام در عهد عتیق موجوده.

با خود فرمودم مرد حسابی اصول که همه ادیان الهی تقریبا یکی هستند توحید و معاد و نبوت.

(گویا منظورشان فروع بوده نه اصول)
حال در هر صورت دوستمون پرسیدن که بیان کنید.

در ذهن خود فرمودم الان هست که مسئله سنگسار را مطرح نمايند.

که شما زحمتش را کشیدید.

جهت اطلاع شما اولا حکم سنگسار در قراون نیامده هست و از سیره هستخراج شده هست.

ماجرای پیامبران را هم مطرح کردید.


سوال می پرسم.

آیا این قصص نباید یکی باشند؟ اگر یکی نبودند اونوقت شما نمی پرسیدی که چگونه هست قراون تورات رو تصدیق کرده بعد اصلا حرفی از موسی نیاورده؟ بله قراون تحریفات اون ها را هم بیان کرده و قراون در بعضی از احکام با دیگر کتب اختلاف دارد.

پس دلیل شما به درد خودتان می خورد (حقیقت را می گویم چون حرف شما با این پیش فرض پذیرفته هست که هم دین محمد (ص) و هم دین موسی (ع) و هم دین عیسی (ع) باطل هستند.)

38:

بله و باید هم این طور باشد به قراون بنگریم

(همان کسی که) کتاب را بحق بر تو نازل کرد، که با نشانه‌های کتب پیشین، منطبق هست؛ و «تورات» و «انجیل» را.

(۳)

و البته اختلاف هایی هم دارد که می دانید از کجا ناشی می شود.


من شنیده ام مسیحیت چیزی دارد به این مضمون که اگر کسی به تو بدی کرد تو به او خوبی کن.

ما هم همچین چیزی در قراون داریم.



هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی هست، گویی دوستی گرم و صمیمی هست! (۳۴)

پس اگر این کتب با هم مطابقت هایی دارد دلیلش اون هست که نازل نماينده شان یکیست.

و گرنه یهودی ها در اون وقت سایه پیامبر را با تیر می زدند.

ماجرایی هست که یهودیانی به نزد پیامبر آمدند و از او سوالی کردند و از قبل با هم برنامه گذاشته بودند که اگر پیامبر چنین جواب داد پس آیینش راست و اگر غیر از این جواب داد آیینش نادرست هست.

و این ماجرا هم در قراون و هم در کتب تاریخ و تفسیری آمده هست.

ما در تاریخ اسلام چندین جنگ با یهودیان می بینیم.

حال همین یهودیان بیایند و قراون را به حضرت محمد (ص) بیاموزند؟ اگر هم این طور باشد سند (اونهم معتبر) لازم هست.


39:

ما نفرمودیم حکم سنگسار در قراون آمده ،درست متن را بخوانید حرفهای من را عوض نکنید و دروغ نفرمایید.
در قراون خیلی از احکام اسلام نیامده ولی در حدیث و شریعت اسلامی موجود هست فقهای اسلامی هم باتفاق اونرا تعیید مینمايند.
باز هم بدروغ حرف در دهان ما گذاشتید که ما فرمودیم تمام احکام اسلامی از یهود کپی شده.در حالی که سخن حنده داریست و مشخص هست که مغالطه حمله به شخص پوشالین میکنید.ما فرمودیم برخی احکام از یهود گرفته شده مثال هم زدیم،مانند سنگسار و حرام بدن گوشت خوک و...


سوال می پرسم.

آیا این قصص نباید یکی باشند؟ اگر یکی نبودند اونوقت شما نمی پرسیدی که چگونه هست قراون تورات رو تصدیق کرده بعد اصلا حرفی از موسی نیاورده؟ بله قراون تحریفات اون ها را هم بیان کرده و قراون در بعضی از احکام با دیگر کتب اختلاف دارد.

پس دلیل شما به درد خودتان می خورد (حقیقت را می گویم چون حرف شما با این پیش فرض پذیرفته هست که هم دین محمد (ص) و هم دین موسی (ع) و هم دین عیسی (ع) باطل هستند.) __________________
باز هم نادرست و دروغ هست،این نیاز به پیش انگاشتی برای جواب نیست.اتفاقا اونکس که میخواهد مصادره به مطلوب کن مسلمین هستند.
یکسری داستان افسانه ای در دین قوم یهود و مسیحیان وجود دارد.یک نفر پیدا میشود این داستانها را با تغییراتی به نفع خود بازگو میکند و باسم خود.
دو حالت دارد:
یک اینکه او داستانها را جعل کرده و بدروغ بخود نسبت میدهد.
دوم اینکه اونچنان که خود ادعا میکند با خدا و جن و پری سخن میگوید و اونها نسخه اصلی داستانها را برایش فرموده اند.
در مورد اینکه قراون اگر طور دیگر بود ما باز هم چیز دیگر میپرسیدیم هم باید بگویم،ما ادعا نکرده ایم که قراون کتاب کامل و آسمانی و جامع و مانع و فصیح و بلیغ و...

هست،شما پیش از قبول چنین مهملاتی باید این سوالات را میپرسیدید.این ایرادات را هم شما باید قبل از ما خودتان درست بپرسید و جواب دهید مشکل شماست نه ما.

برای امتحان هم یک آزمون دارم.شما میتوانید داستان هری پاتر را بردارید بسلیقه و میل خود با تغییر دوباره بنویسید و سعی کنید منتشرش کنید،اگر شما را بجرم سرقت ادبی گرفتند بگویید نویسنده دیگر دروغ میگوید و اینها از آسمان بر من نازل شده و نسخه درست داستان هست.احتمالا حرفتان را قبول خواهند کرد

40:

درود بر شما.
ادیان ابراهیمی را گاهی حنیف نیز می نامند.

درز برخی از بن نوشته ها حنیف را نام دیگر آئین صابئین نامیده اند و از اونجا که این دین ریشه ایرانی دارد، بایستی دوباره تلفیق هستوره نیز روی داده باشد.از طرفی، خود ابراهیم و همچنین برخی از باورهای دین حنیف با دین زرتشتی و گاهی نیز پیش از زرتشت تلفیق شده هست.

تا جایی که برخی از متنه ای اسلامی و فرهمگ نامه ها، ابراهیم را با زرتشت یکسان دانسته اند.

البته در کتاب نماد گمشده آئین میترائی نوشته دکتر بردیا فیروزی، مطالب جالبی پیرامون این ماجرا می خوانیم.

دکتر فاروق صفی زاده نیز در وبلاگ شخصی خود، اینگونه آورده که 9 زرتشت بوده که نهمین نفر اون، ابراهیم بوده هست.

ولی دلیلی بر این ادعای خود نیاورده اند و از روی فقط همین تشابهات نامی در متن های اسلامی، این فرضیه را با اثبات یکسان دانسته اند.
ادیان ابراهیمی نیز به سه دین یهود، مسیحیت و اسلام فرموده می شود.
بدرود دوست گرامی من.


41:

یعنی همه ی ادیانی که پیامبر اونها از نسل ابراهیم بوده اند...که شامل همه ی پیامبران بنی اسرائیلی و پیامبر ما و اسحاق و اسماعیل میشه...
البته ممکنه ادیان سامی هم بشنوی...

چون تمام پیامبران فرزندان ابراهیم علیه السلام بوده اند بهشون میگن ابراهیمی...

و چون خود ابراهیم هم فرزند سام بوده(که سام فرزند نوح علیه السلام هست) به همه شون میگن ادیان سامی...

42:

درود بر شما.
به موضوع جایگاه الله در پیش از اسلام بنگرید و اگر در اون شرکت نمائید، سپاسگزار خواهم شد.
بدرود دوست من.



72 out of 100 based on 17 user ratings 1142 reviews