قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟


قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟



قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟
بسم الله الرحمن الرحیم

قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟


در تحلیل وقایع تاریخی، یکی از مسائلی که مورد توجه برنامه می‌گیرد، ریشه‌ها یا علل و عوامل وقوع یک حادثه است.
واقعه‌ی جان‌سوز عاشورا نیز از این قاعده مستثنی نبوده، بایستی از این منظر مورد بررسی برنامه گیرد.
بر اساس برخی گفتارهای اهل بیت (علیهم‌السلام) مشخص میگردد که این واقعه‌ی دردناک، ریشه در سقیفه‌ی بنی ساعده داشته و مخالفان غدیر و بنیان‌گذاران سقیفه، عاملین اصلی شهادت سرور جوانان اهل بهشت و اهل بیت و اصحاب باوفایش هستند.
به بیان دیگر اگرچه خون آن شهیدان پاک توسط یزید و ابن زیاد و عمر بن سعد و یارانشان (لعنة الله علیهم اجمعین) بر زمین ریخته شد، اما همین خون‌ها بر گردن ابوبکر و عمر نیز هست، بی‌آن‌که ذره‌ای از گناه یزیدیان (علیهم اللعنة) کم شود.

بعضاً در برخی از کتب اهل تسنن نیز میتوان به ریشه های این سخن اهل بیت علیهم السلام پی برد .



ابن کثیر در مورد روز وقوع سقیفه چنین میگوید :
قد تقدم أن رسول الله توفي يوم الإثنين وذلك ضحی فاشتغل الناس ببيعة أبي بكر الصديق في سقيفة بني ساعدة ثم في المسجد البيعة العامة في بقية يوم الاثنين
رسول الله صلی الله علیه وآله در صبح روز دوشنبه از دنیا رفت و مردم مشغول به بیعت با ابی بکر در سقیفه بنی ساعده شده و بیعت عامه در بقیه روز دوشنبه در مسجد انجام شد.
البداية والنهاية ، ج 6 ص 301 ، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت


با مراجعه به مقاتل می بینیم که حضرت زینب سلام الله علیها ، به هنگام نوحه خوانی برای برادرش – به نقل سید بن طاووس در اللهوف ص 78 - این چنین ندا سر میدهند :

وامُحَمَّداهُ، بَناتُكَ سَبايا، وَ ذُرّيَّتُكَ مُقَتَّلَةُ تَسْفی عَلَيْهِمْ ريحُ الصَّباءِ، وَ هَذا حُسَيْنُ مَحْزُوزُ الرَّاءسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ العِمامَةِ وَالرَّداءِ. بِاءبی مَنْ اءَضْحی عَسْكَرُهُ فی يَوْمِ الاثْنَيْنِ نَهْبَا. بِاءبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ العُری. بِاءبی مَنْ لا غائِبُ فَيُرْتَجی ، وَ لا جَريحُ فَيُداوی . بِاءبی مَنْ نَفْسی لَهُ الفِداءُ. بِاءبِی الْمَهْمُومُ حَتّی قَضی . بِاءبی الْعَطشانُ حَتی مَضی .

يا محمد! اينك دختران تو اسير و ذريه تو كشته شده اند و باد صبا بر اجساد ايشان می وزد و اينك حسين سر از قفا جدا گرديده عمامه و ردايش را از سر دوشش كشيده اند.
پدرم فدای آن حسين كه در روز دوشنبه لشكرش به تاراج رفت .
پدرم به فدای آن حسين كه طناب خيمه های حرمش را بريدند.
پدرم به فدای آن حسين كه به سفر نرفته تا اميد بازگشتش را داشته باشم و زخم بدنش طوری نيست كه مداوا توانم نمود جانم به فدايش كه با بار غم و اندوه از دنيا رفت .
پدرم به فدای او كه با لب تشنه از دار دنيا رفت .

با اینکه روز به شهادت رسیدن امام حسین علیه السلام در روایات اهل تسنن ، جمعه یا شنبه معرفی شده است ( آنچنان که ذهبی در تاریخ اسلام ج 5 ص 13 آن را جمعه میداند ) چه دلیلی میتواند داشته باشد که حضرت زینب سلام الله علیها به روز دوشنبه اشاره کنند ؟


مشابه همین سخن نیز در تاریخ تکرار شده است و مرحوم شیخ عباس قمی در الانوار البهیه ص 298 در اینمورد میگوید :

وقال المسعودي : وكانت وفاة أبي الحسن عليه السلام في خلافة المعتز بالله ، وذلك في يوم الاثنين لأربع بقين من جمادی الآخرة سنة أربع وخمسين ومائتين ، وهو ابن أربعين سنة ، وقيل : ابن اثنتين وأربعين ، وقيل : أكثر من ذلك ، وسمع في جنازته جارية ، تقول : ماذا لقينا في يوم الاثنين قديما وحديثا ؟ وصلی عليه أحمد بن المتوكل علی الله في شارع أبي أحمد وفي داره بسامراء ، ودفن هناك ، انتهی .
أقول : أشارت الجارية بهذه الكلمة إلی يوم وفاة النبي صلی الله عليه وآله ، وجلافة المنافقين الطغام ، والبيعة التي عم شؤمها الإسلام ، وأخذت الجارية هذه عن عقيلة الهاشميين زينب بنت أمير المؤمنين عليهما السلام ، في ندبتها علی الحسين عليه السلام : بأبي من أضحی عسكره يوم الاثنين نهبا


مسعودی می‏نويسد: «وفات امام هادی عليه السّلام در عصر خلافت «المعتزّ» (سيزدهمين خليفه عبّاسی) رخ داد، در روز دوشنبه چهار روز مانده به آخر ماه جمادی الآخر سال 254 ه ق، و آن حضرت در اين هنگام 40 سال، و به گفته بعضی 42 سال و به گفته بعضی ديگر بيشتر از اين داشت».
شنيده شد: كنيزی در دنبال جنازه امام هادی عليه السّلام می‏گفت:
ما ذا لقينا فی يوم الاثنين قديما و حديثا : «چه مصائبی ما در روز دوشنبه، در گذشته و حال، ديديم».
و احمد بن متوكّل، در خيابان ابو احمد، در خانه آن حضرت، بر جنازه او نماز خواند و در همانجا به خاك سپرده شد» (پايان سخن مسعودی).

مؤلّف گويد: كنيز در سخن فوق، اشاره به روز رحلت پيامبر صلّی اللّه عليه و آله می‏كند كه در روز دوشنبه رخ داد، و منافقين فرومايه، در آن روز كارهای بيهوده و ناروا انجام دادند، و بيعتی رخ داد كه مايه شومی در اسلام گرديد.
كنيز مذكور، سخن فوق را، از عقيله بنی هاشم، حضرت زينب عليها السّلام دختر علی عليه السّلام گرفته، آنجا كه در ندبه خود بر امام حسين عليه السّلام می‏گفت:
بابی من اضحی عسكره يوم الاثنين نهبا : «پدرم به فدای كسی كه لشكرش در روز دوشنبه، مورد غارت دشمنان برنامه گرفت».



تذکر : اگر اشکال شود که روز عاشورا در روز دوشنبه بوده و لذا اشاره حضرت زینب سلام الله علیها نیز به همان روز است !

پاسخ میدهیم : گذشته از مورد اختلاف بودن این نظریه در شیعه ، چه معنایی دارد که حضرت زینب سلام الله علیها در آن اوضاع آشفته ای که فجایعی عظبم اتفاق افتاده ، به روز دوشنبه اشاره کنند ؟
مگر حاظرین آن واقعه نمیدانستند که عاشورا چه روزی است که آن مخدره بخواهند آن را یادآوری کنند ؟
مقام والای ادبی حضرت زینب سلام الله علیها و روایات تاریخی – که برخی از آنها بیان شد – و روایاتی مانند روایت امام رضا علیه السلام ( بحارالانوار 45 / 94 ) شاهد بر صحت این مدعا میباشد که هدف از اشاره آن مخدره به روز دوشنبه ، اشاره به واقعه ای خاص میباشد که عاشورا یکی از نتایج آن است !




با این مقدمه ، می رویم به سراغ یکی از کتابهای اهل تسنن در باب مقتل امام حسین علیه السلام .
اخطب خطبای خوارزم ابوالموید موفق بن احمد مکی خوارزمی حنفی در کتاب « مقتل الحسین علیه السلام » این چنین نگارش کرده :

فوقف يستريح وقد ضعف عن القتال ، فبينا هو واقف إذ أتاه حجر فوق علی جبهته ، فسالت الدماء من جبهته ، فأخذ الثوب ليمسح عن جبهته ، فأتاه سهم محدّد ، مسموم ، له ثلاث شعب ، فوقع في قلبه ، فقال الحسين (عليه السلام) : بسم الله وبالله وعلی ملّة رسول الله ، ورفع رأسه إلی السماء وقال : الهي إنّك تعلم إنّهم يقتلون رجلاً ليس علی وجه الأرض ابن نبي غيره ، ثمّ أخذ السهم وأخرجه من وراء ظهره ، فانبعث الدم كالميزاب ، فوضع يده علی الجرح ، فلمّا امتلأت دماً ربمی بها إلی السماء ، فما رجع من ذلك قطرة ، وما عرفت الحمرة في السماء حتّی رمی الحسين بدمه إلی السماء ، ثمّ وضع يده علی الجرح ثانياً ، فلمّا امتلأت لطخ بها رأسه ولحيته وقال : هكذا والله أكون حتّی ألقی جدّي محمّداً وأنا مخضوب بدمي ، وأقول : يا رسول الله ! قتلني فلان وفلان !

نبرد، او را ناتوان ساخت و درنگی برای آسايش ايستاد، در اين ميان سنگی به پيشانيش رسيد و جامه بالا برد خون را پاك كند، تير سه پره‏ زهرناكی آمد و بر سينه‏اش نشست و به روايتی بر قلبش زد و گفت: بسم اللَّه و باللَّه و علی سنّة رسول اللَّه، و سر به آسمان برداشت و گفت: الهی، تو می‏دانی مردی را می‏كشند كه جز او پيغمبر زاده‏ ای بر زمين نيست؛ و آن تير را از پشت خود بيرون كشيد و خون چون ناودان روان شد، كف از آن پر كرد و به آسمان پاشيد و قطره‏ای از آن برنگشت و تا آنگاه سرخی در آسمان ديده نشده بود، سپس كف ديگری گرفت و به سر و ريش خود ماليد و فرمود: با همين خضاب خون خود، جدّم رسول خدا را ديدار خواهم كرد و می‏گويم: يا رسول اللَّه، فلان و فلان مرا كشتند !

مقتل الحسین ، ج 2 ص 39، اسم المؤلف: أبو المُؤيَّد المُوَفَّق بن أحمد المكي أخطب خوارزم الوفاة: 568 هـ ، الناشر : مكتبة المفيد - قم ، الطبعة : الأولی 1418 هـ. ، تحقيق : الشيخ محمد السَّماوي.

ادامه دارد........!



تحریف های عاشورا در کلام استاد مطهری

1:

ل قتل سید الشهدا (ع) بودند و ما می دانیم که شهید شدن ایشان از سو 11b4f ء حادثه نبود و این کشتار روندی بود که از الباقی جریانات تاریخی صدر اسلام منفک باشد ، بلکه این واقعه ادامه مسیری بود که صحابه اون را دنبال کردند و همان کسانی که امیرالمومنین (ع) از حکمرانی دور کردند،همان هایی که به خانه حضرت زهرا (س) حمله کردند ، همان کسانی که در جنگ جمل و صفین بر امیرالمومنین (ع) شمشیر کشیدند و قتال کردند ، از حدیث قرطاس و رضیه الخمیس نسبت هذیان دادن به رسول خدا (ص) حساب کنید تا سقیفه بنی ساعده ، هجوم به بیت حضرت زهرا (س)،جمل،صفین،نهروان یک سلسله اتفاقاتی هست که به هم ربط کامل دارد و همانطور که فرمودم به حکومت رسیدن ال ابوسفیان توطئه ابوبکر و عمر بود چرا که انها قصد داشتند اهل بیت (ع) را از حکومت دور نمايند .


تبریک به مدیریت جدید

حال انکه امام حسین (ع) از صحابه و تابعین صلح خواست در حالیکه انها فرمودند تو باید خودت را تسلیم کنی و به کوفه بیایی و هر حکمی عبیدالله بر تو داد باید بپذیری ، حتی مصالحه و بازگشت به مدینه را نیز از ان حضرت نپذیرفتند.
چرا اینطور شد ؟ چون به نص صریح قران اغلب صحابه منافق بودند و اسلام اونها از روی تسلیم در برابر امر رسول خدا (ص) و پیروی از قراون نبود ، لذا در حیات رسول خدا (ص) تهمنت هذیان بر او زدند ، حتی در بازگشت از تبوک قصد کشتن رسول خدا (ص) داشتند و تمامی عهدها و پیمانه ها را زیر پا نهادند ، احادیث رسول خدا(ص) را آتش زدند، قران اتش زدند، حج را تغییر دادند ، اذان را عوض کردند و ....
آیات مبارکه سوره یاسین :
یاسین از نام های مبارک رسول خدا (ص) / به تحقیق شما از فرستادگان خداوند متعال هستید/این کتاب فرستاده شده از سوی خداوند متعال هست/ برای دعوت به صراط المستقیم/برای ترساندن قومی که با این کلامی که اجداد انها انزار شده اند ، انزار شوند اما انها غافل هستند/هر اینه (یعنی بلاشک ثابت شده این کلام برای اکثر اونها) وعده عذاب بر اکثر ایشان ثابت شد اما اکثر انها ایمان نمی اورند.
در علم خداوند متعال ثابت شده که اکثر اونها با اینکه به اونها حق ثابت شده ایمان نمی اورند، این سوره مبارکه مکی هست و ما می دانیم در ان وقت در مکه مسلمنان عددشان خیلی کم بود و هنوز قریش و غیر قریش ایمان نیاورده بودند و لذا بیان شده در قراون اکثر انها ایمان نمی اوردند ، اما ما این را می دانیم سپس تبلیغ همه امت شبیه جزیره حجاز مسلمان شدند و یک مشرک نداشتیم مگر عده قلیلی یهود و نصرا که جزیه پرداخت می کردند اما باز قران می فرماید اکثر همین کسانی که ایمان اوردند و مسلمان شدند اما این ها ایمان ندارند و اغلب انها صحابی بودند در حالیکع تعریف صحابه همین هست رسول خدا (ص) را ببینند و در عین حال مسلمان شوند.
این کتاب در المنثور جلد 5 در تفسیر سوره یاسین :
قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟
در اینجا مشاهده می کنید که تفسیر اهل سنت بر این مطلب هستوار هست که سوره یاسین مکی بوده - یعنی اثبات کلام بنده -
حالا ممکنه شخصی ادعا کنه ، این امت که مسلمان شده بودند اما ایمان در قلب انها وارد نشده بود به این علت بود که تا اواخر حیات رسول خدا (ص) تمام تعالیم هنوز به انها نرسیده بود و یا در همان مقدار که تعالیم را یاد گرفته بودند برای انها کفایت می کرد حال اینکه تعالیم بیشتر از ان بود که مسلمنان یاد گرفته بودند.


تبریک به مدیریت جدید
جواب این کلام ایه بعدی سوره یاسین می باشد :
ما در گردن های انها روز قیامت زنجیرهای اتشین می اندازیم که تا چانه های اونها می اید و اونها با اون زنجیرها عذاب می شوند بطوریکه مجبورند سرهای خویش را به سمت بالا نگه دارند و به جهنم می روند/از پیش روی انها سد برنامه دادیم و از پشت سر انها سد برنامه دادیم و در پرده انداختیم اونها را و انها نمی بینند / برابر و مساوی هست چه بترسانید انها را چه نترسانید اونها ایمان نمی اورند
در سوره یوسف (ع) ایه 102 :
این از اخبار غیبی هست که به تو وحی می کنیم و ان وقت که انها امر خود را جمع کردند تو نبودی و اکثر امت ایمان نمی اوردند ولو شما خیلی حریص هستید که انها ایمان بیاورند(این سوره هم مکی هست)
تفسیر جامع البیان طبری ذیل ایه 102 سوره یوسف :
قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟
اکثر مشرکین قوم شما ولو که شما خیلی دوست دارید که انها مومن بشوند و شما را تصدیق نمايند و اتباع و پیروی نمايند احکام شریعتی را که از جانب خدا اورده اید ، اکثر این ها شما را تصدیق و تبعیت نمی نمايند.
پس ثابت شد اسلام صحابه ثابت شد نفاق بوده و صحابه ایمان نیاورده بودند و تصدیق و تبعیت از رسول خدا (ص) نمی کردند .


تبریک به مدیریت جدید

ایات سوره کهف ایه 57 :
و چه کسی ظالم تر از ان که وقتی ایات پروردگار عالم را بر او میخوانی او روی برگرداند و فراموش می کند که چه کارهای بدی انجام داده و نامه اعمال او چقدر سیاه هست و ما در قلوب انها قفل هایی برنامه دادیم و در گوش های انها سنگینی قراردادیم تا حق را نفهمند و اگر شما انها را به حق خواستید هدایت کنید اونها هیچگاه قبول نمی نمايند (کهف مکی هست)
ایات سروره حج آیه 55 :
همواره کافران درمورد دین شما در شک هستند تا روز قیامت و یا هنگام امت و یا عذاب ان روزی که عذابش برای اونها شدید هست ( این هم مکی هست )
یعنی اکثر امت معاصر رسول خدا (ص) حتی اگر اظهار اسلام کردند اونها از رسول خدا تبعیت نمی نمايند چون در ان موقع که این ایات مکی نازل شده یعنی فتح مکه صورت داده و همه مرد مسلمان شده اند ، اما چی منافق هستند و ایمان ندارند و از رسول خدا (ص) پیروی نمی نمايند .


معجزه از افسانه تا واقعیت
قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟
ایه 28-32 سوره ابراهیم :
ایا دیده ای ان امتی که نعمت خدا را تنزیل به کفر کردند و قوم خود را در سرزمین عذاب جای داده اند و ان سرزمین عذاب جهنم هست که به ان می رسند و بسیار بد جایگاهی هست و انها برای خداوند متعال شریک قائل شده اند تا از راه خداوند متعال امت را گمراه بنمايند به این کافرانی که این چنین هستند بگو یک مدت شما موقعيت دارید پس به راستی که بازگشت شما به سوی اتش جهنم هست
اسلام ین صحابه پس ثابت شد مورد نظر خداوند متعال نبوده هست .


مناظره با اهل تسنن درباره تربت کربلا


دو فساد بزرگ بنی اسرائیل در زمین

2:

قاتل حقیقی امام حسین، مال حرامی بود که در دل لشکر مقابل رفته بود بطوری که سخن حق را درک نمیکردند......


سایه اخوت

3:

بسم الله الرحمن الرحیم

ذَٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّـهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ﴿الشورى: ٢٣﴾



لابد راهی بهتر برای ابراز مودت به خاندان نبی اکرم(ص) سراغ نداشتند

4:

قاتلین واقعی امام حسین علیه السلام چه کسانی بودند ؟

شاید با دقت در مقدمه ای که بیان کردیم ، فهمیدن نام « فلان و فلان » که راوی اون به رسم تقیه از بیانش خودداری کرده خیلی سخت نباشد .


برای فهم بهتر این کلام امام حسین علیه السلام ، به سخنان فرزندان معصوم ایشان مراجعه میکنیم تا مطلب برایمان روشن شود.


مرحوم این قولویه در کتاب شریف « کامل الزیارات » این چنین روایت مینمايند :

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَكْرٍ الْأَرَّجَانِيِّ قَالَ صَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِي طَرِيقِ مَكَّةَ مِنَ الْمَدِينَةِ فَنَزَلْنَا مَنْزِلًا يُقَالُ لَهُ عُسْفَانُ ثُمَّ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ أَسْوَدَ عَنْ يَسَارِ الطَّرِيقِ وَحْشٍ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَوْحَشَ هَذَا الْجَبَلَ مَا رَأَيْتُ فِي الطَّرِيقِ مِثْلَ هَذَا فَقَالَ لِي يَا ابْنَ بَكْرٍ أَ تَدْرِي أَيُّ جَبَلٍ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ هَذَا جَبَلٌ يُقَالُ لَهُ الْكَمَدُ وَ هُوَ عَلَی وَادٍ مِنْ أَوْدِيَةِ جَهَنَّمَ وَ فِيهِ قَتَلَةُ أَبِيَ الْحُسَيْنِ علیه السلام اسْتَوْدَعَهُمْ فِيهِ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ مِيَاهُ جَهَنَّمَ مِنَ الْغِسْلِينِ وَ الصَّدِيدِ وَ الْحَمِيمِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ جُبِّ الْحَوَی وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْفَلَقِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ أَثَامٍ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ طِينَةِ الْخَبَالِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ لَظَی وَ مِنَ الْحُطَمَةِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ سَقَرَ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَمِيمِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْهَاوِيَةِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ السَّعِيرِ وَ فِي نُسْخَةٍ أُخْرَی وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ لَظَی وَ مَا مَرَرْتُ بِهَذَا الْجَبَلِ فِي سَفَرِي فَوَقَفْتُ بِهِ إِلَّا رَأَيْتُهُمَا يَسْتَغِيثَانِ إِلَيَّ وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَی قَتَلَةِ أَبِي فَأَقُولُ لَهُمَا هَؤُلَاءِ إِنَّمَا فَعَلُوا مَا أَسَّسْتُمَا لَمْ تَرْحَمُونَا إِذْ وُلِّيتُمْ وَ قَتَلْتُمُونَا وَ حَرَمْتُمُونَا وَثَبْتُمْ عَلَی حَقِّنَا وَ اسْتَبْدَدْتُمْ بِالْأَمْرِ دُونَنَا فَلَا رَحِمَ اللَّهُ مَنْ يَرْحَمُكُمَا ذُوقَا وَبَالَ مَا قَدَّمْتُمَا وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ أَشَدُّهُمَا تَضَرُّعاً وَ اسْتِكَانَةً الثَّانِي فَرُبَّمَا وَقَفْتُ عَلَيْهِمَا لِيَتَسَلَّی عَنِّي بَعْضُ مَا فِي قَلْبِي‏ .

از عبد الله بن بكير ارجانی نقل شده ، وی فرمود : با حضرت صادق عليه السّلام در راه مكه از مدينه همراه بودم ، پس به جايی كه « عسفان » ناميده میشد فرود آمديم و سپس از كنار كوهی سياه كه در سمت چپ جاده بود و كوهی وحشتناك به نظر می آمد عبور كرديم ، به محضر اون حضرت عرض كردم : ای پسر رسول خدا صلَّی الله عليه و آله و سلَّم ، چقدر اين كوه وحشتناك هست ! در اين راه كوهی مثل اين نديده‌ام .
حضرت فرمودند : ای پسر بكير ، می دانی اين چه كوهی هست ؟
عرض كردم : خير .
فرمودند : اين كوهی هست بنام « كمد » و اون در وادی از وادیهای دوزخ بوده و در اون قاتلين پدرم امام حسين عليه السّلام نگه داشته شده‌اند ، در اين كوه از زير قاتلين آبهای جهنّمی جاری میباشند ، اين آبها عبارتند از :
غسلين ( آبی كه از پوست و گوشت دوزخيان جاری هست ) ، صديد ( آبی كه ناشی از چرك و زرد آب باشد ) حميم ( عرق دوزخيان را گايشانند ) آبی كه از چاه جوّی خارج میشود و اون آبی هست گنديده و متعفّن ، آبی كه از چاه فلق در دوزخ خارج میشود و اون آبی هست حاصل از چرك و خون مجرمين ، آبی كه از خبال يعنی چرك بدن دوزخيان جاری هست ، آبی كه از جهنم روان هست ، آبی كه از لظی ( وادی از وادیهای جهنم ) بيرون می آيد ، آبی كه از حطمه ( وادی از وادیهای جهنم ) خارج میشود ، آبی كه از سقر ( وادی از وادیهای جهنّم ) بيرون می آيد آبی كه از حميم ( وادی از وادیهای دوزخ ) خارج میشود ، آبی كه از هاايشانه ( وادی از وادیهای دوزخ ) بيرون می آيد ، آبی كه از سعير ( وادی از وادیهای دوزخ ) خارج میشود .
و من هر گاه در مسير خود از اين كوه عبور كرده‏ ام ديده ‏ام كه اون دو تن فرياد بر مى‏ آورند و ناله و زارى مى‏ كنند، و من به قاتلان پدرم حسين علیه‌السلام مى‏نگرم و به اون دو تن مى‏گايشانم:
اين قاتلين اونچه را كه شما تأسيس كرده‌ايد انجام داده‌اند ، چرا وقتی زمام امور به دستتان بود به ما رحم نكرده و ما را كشتيد و از حقوق خود محروممان نموديد و بر قتل و كشتن ما اقدام كرده و هستبداد محض و كامل را به اجراء گذارديد خدا رحم نكند به كسی كه به شما دو نفر رحم كند بچشيد وزر و وبالی را كه خود فراهمش نموده‌ايد ، و خدا نسبت به بندگانش ظالم و ستمكار نيست .


البتّه دوّمی تضرّع و اضطرابش شديدتر از اوّلی هست و بسا ايستاده و حالشان را مشاهده كرده تا اندكی از بغض و كينه و ناراحتی كه از ايشان در قلب دارم كاهش يافته و كمی تسلَّی و آرامش خاطر پيدا كنم.

كامل الزيارات، ابن قولايشانه، صص 326 – 327 (دار المرتضايشانة - نجف اشرف)
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ص 218 (دار الشريف الرضي للنشر - قم)
الإختصاص، شیخ مفید، صص 343 – 344 (الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد - قم)


5:

در روایت بالا قتل امام حسین (علیه¬السلام)، نتیجه ی تبعیت از ابوبکر و عمر در امر حکومت معرفی شده هست.



ثقة المحدثین شیخ کلینی در کتاب شریف کافی - در حدیثی که علامه مجلسی در مرآة العقول ج 26 ص 68 سند اون را موثق خوانده - چنین روایت می‌کند:

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيمٌ قَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ أَبِي عُبَيْدَةَ الْجَرَّاحِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَيْثُ كَتَبُوا الْكِتَابَ بَيْنَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا وَ تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَى مُحَمَّدٌ لَا تَكُونُ الْخِلَافَةُ فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ لَا النُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ هَذِهِ الْآيَةَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ قَالَ وَ هَاتَانِ الْآيَتَانِ نَزَلَتَا فِيهِمْ ذَلِكَ الْيَوْمَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّهُ كَانَ يَوْمٌ يُشْبِهُ يَوْمَ كُتِبَ الْكِتَابُ إِلَّا يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ ع وَ هَكَذَا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي أَعْلَمَهُ رَسُولَ اللَّهِ ص أَنْ إِذَا كُتِبَ الْكِتَابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ خَرَجَ الْمُلْكُ مِنْ بَنِي هَاشِم فَقَدْ كَانَ ذَلِكَ كُلُّه .

ابو بصير از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه درباره‌ی اين سخن خدای عزوجل: « رازگايشانى سه نفر نباشد مگر اون كه خدا چهارمين اون‌هاست و نه پنج نفرى مگر اون كه خدا ششمين اون‌هاست، و نه كمتر از اين و نه بيشترى هست مگر اون¬كه هر كجا باشند خدا نزد اون‌هاست.
اون گاه روز رستاخيز از كارهايى كه كرده‌اند آگاهشان سازد كه به راستى خدا به همه چيز داناست»(مجادله:7)
فرمود: اين آيه درباره ی فلانی و فلانی و ابو عبيده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم غلام ابو حذيفه و مغيرة بن شعبه نازل شد، اون‌گاه كه ميان خود عهدنامه نوشتند و هم‌داستان شدند كه: اگر محمّد (صلّی¬اللَّه¬عليه¬وآله) از دنیا رفت، هرگز نبوت و خلافت در ميان بنى هاشم جاى نخواهد گرفت.

پس خداوند متعال اين آيه را در شأن اون‌ها فرو فرستاد.
ابو بصير مى‌گايشاند: عرض كردم: اين سخن پروردگار چه كه فرمود: « بلكه امرى را اثبات و ابرام كردند، همانا ما هم ابرام¬كننده هستيم، يا پنداشته‌اند كه ما نهان و رازگايشانى اونان را نشنايشانم؟ آرى، فرستادگان ما كه هم‌راه اونان‌اند مي‌نايشانسند»(زخرف:79 و80)؟ امام فرمود: اين دو آيه نيز درباره‌یاون‌ها در همان روز نازل گشت.
سپس امام صادق عليه السلام فرمود: شايد تو بر اونى كه [در مصیبت و بلا] روزى شبیه اون روز هست، جز روزى كه حسين عليه السلام به شهادت رسيد، [نه هرگز!].

در علم خدا چنين گذشته بود و همان را به رسول خدا (صلّی¬اللَّه¬عليه¬وآله) فراخوان نمود كه هرگاه اون عهدنامه نوشته شد، حسين (عليه السلام) كشته شد، و حكومت از دست بنى هاشم بيرون رفت، و همه‌ی اين ها تحقّق يافت.

الكافي، الشيخ الكليني، ج 8 ص 179 و 180 شماره 202 (دار الكتب الإسلامية - تهران)


منظور از فلان و فلان که راوی نتوانسته نام اون‌ها را از سر تقیه بیاورد، همان ابوبکر و عمر هست. نوشتن این عهدنامه نیز امری مسلم در تاریخ شیعی هست و در روایات متعدد به اون اشاره شده هست.

بر پايه این حدیث نورانی، امام حسین علیه‌السلام در روز نوشتن اون عهدنامه‌ی کذائی کشته شد!
به بیان دیگر وقتی عده‌ای تصمیم گرفتند که خلافت ائمه علیهم‌السلام را غصب نمايند، نتیجه اش کشته شدن سید الشهدا علیه‌السلام بود.

زیرا وقتی برنامه باشد به هر نحوی از انحاء، از رسیدن ائمه علیهم‌السلام به جایگاه جانشینی پیامبر خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله جلوگیری به عمل آید، لازم باشد می‌شود ایشان را به قتل نیز رساند.

این همان اتفاقی هست که درباره‌ی تک‌تک امامان اهل بیت علیهم‌السلام رخ داده، به جز آخرین ایشان که خداوند وی را از شرّ دشمنانش حفظ فرموده هست.

با در کنار هم برنامه دادن مقدمه ای که در ابتدا بیان شد و سخن خوارزمی و شواهد روایی کتب شیعه میتوان به راحتی متوجه شد که منظور امام حسین علیه السلام در عبارت « قتلنی فلان و فلان » همان ابوبکر و عمر بوده اند که با غصب خلافت از امیرالمومنین علیه السلام ، زمینه هرگونه ظلم و ستم بر اهل بیت علیهم السلام را فراهم کردند که تجلّی اون در فاجعه عاشورا بود .

فلعن الله امة اسست پايه الظلم و الجور علیکم اهل البیت

العبد الاحقر – مقداد العلوی

6:

البته دوست من روایت رو ناقص اوردی کاملش این چنینه :
(روای ابن بکیر اهوازی می باشد که با امام صادق (ع) در سفر حج عمره بودند و به سمت مکه می رفتند و اگر کسی به سمت مکه رفته باشد خوب می داند کوه های مکه حالت خشک و وحشتناکی دارد)در منزلی به نام اسوان نزول کردیم و حرکت کردیم از اسوان در دست راست ما کوهی بود بسیار وحشتناک (کوه های مکه و مدینه اغلب این طورند و اغلب سیاه و بی ابادی و بدون پوشش گیاهی هست بجز کوه رغبا)فرمودم ابن رسول الله (ص) این کوه چقدر وحشتناک هست من در سفر تاکنون کوهی به این وحشتناکی ندیده بودم ، فرمودند ابن بکیر این کوه نامش کمل هست و بر روی وادی از وادی های جهنم برنامه دارد ( پس معلوم می شود جهنم در این دنیا موجوده و ما نمی بینیم و در عالم پرده های از عالم غیب هست که ما نمی بینیم و علما به ان می گویند عوالم متوازی ، حالا ما تعبیر عوالم متوازی را نه تصدیق می کنیم و نه تکذیب ) و در این وادی قاتلین امام حسین (ع) برنامه گرفته اند و خداوند متعال انها را در این جهنم برنامه داده و از زیر پای اونها آب های جهنمی جاری هست مانند غسلین(غسلین وقتی شما چیزی را بشویید ابی که از ان جدا می شود را غسلین می گویند و در قران نیز امده هست ، چرک و خون و قی و نجاست اهل جهنم هست) و سعیر (بین گوشت و پوست هرچه جمع بشود سعیر گویند) و حمیم (اتش جوشان جهنم) و چاه جوا ( ابی که متعفن باشد و قابل خوردن نباشد) که اب بدبو و کثیفی دارد و این ها از زیر پای انها جریان دارد و اب جوشان فلق ( وادی در جهنم) نیز در زیر پای انها جاری ست و از عصام ( وادی در جهنم) و طینت الخبار ( وادی که در ان زن های فاجره در انجا عذاب می شوند ) و در لضار ، حطمه و الصقر ( در مستدرک الوسائل امده که درهای جهنم 7 دروازه دارد اول جهنم، دوم حطمه، سوم لضار، چهارم سعیر، پنجم الصقر، ششم هاویه و هفتم جهیم ) اتشی که از جهنم می اید در تمام دروازه های جهنم جاری هست و از جهنم به تمام دروازه های دیگر و از دروازه دیگر به جهنم و از دروازه ای به دروازه ای دیگر عذاب ها سرازیر می شوند به همی 7a7a جایگاه و به این وادی( مثلا شما در وادی بروید از هر وادی دیگر بالایا وارد این وادی که شما هستید می شود و در انجا جمع می شود ، این چنین وادی می باشد این وادی که در روایت دارد معرفی می شود ، یک حدیث از تفسیر شریف برهان در این باب برای شما بنویسم ، سوره ابراهیم ایه 16 - 18 می فرماید که سران کفر اظهار پیروزی و غلبه می نمايند لاکن اونها شکست خورده هستند و تمام سران شرک و نفاق امامان اهل باطل همه انها در دنیا ولو شوکت دارند اما در حقیقت خسارت مند هستند و در پیش روی اونها جهنم هست و به این ها اب می دهند از اب سعیر که بسیار جوشان هست و انها می خواهند یک جرعه بنوشند اما نمی توانند ان را قورت دهند و از گلوی انها پاییین نمی رود و در جهنم موت نیست در حالیکه هر لحظه اش مانند مرگ هست اما انها نمی میرند و عذابی بسیار شدید و مستمر در انتظار انهاست ، خب در اینجا در ذیل این ایات روایت شده ماء سعیر از خون و چرکی که از زنان زناکار خارج می شود و نوشیدنی امامان جور و ظلم هست ، ماء سعیر را می دهند تا او بخورد وقتی رویش را نزدیک می کند که از ان بخورد نتیجه این نزدیک کردن چهره به اب سعیر این هست که چهره اش کباب می شود بطوریکه پوست سرش از جا در می آید اما دوباره چهره اش نمود می کند وقتی میخورد در گلوی او گیر می کند و تمام انعا و اعشای او از مخرجش خارج می شود و اهل جهنم از هر کدام شان چرک و خون خارج می شود و انها گریه می نمايند بطوریکه اب گریه انها از قد انها بلندتر می شود ، اشک های انها که تمام شد چرک و خون از چشم های انها بیرون می اید و اگر کشتی انجا اشد ، پس شناور می شود) در این وادی که قاتلین سید شهدا هستند هر مرتبه که از انجا عبور می کنم اولی و دومی به من هستقاثه می نمايند (ان دو نفر مقصور ابوبکر و عمر می باشند،پس معلوم می شود که قاتلین سید الشهدا (ع) با غاصبین ولایت و امامت در یک وادی عذاب مشترک می شوند و انها می دانند امام صادق (ع) صاحب شفاعت هستند) من به وادی نگاه می کنم و وارد اون می شوم و با انها صحبت می کنم و می بینم که انها در عذاب هستند و به قاتلان پدرم نگاه می کنم و به ان دو نفر می گویم انچه که حرمله و قاتلین پدرم انجام داد همان تیری را زد که شما به او دادید ، کسی که عمود بر سر عموی من زد شما ان عمود را به دست او دادید ، کسی که امام حسین (ع) را شهید کرد شما اون نیزه را به او دادین ، کسی که شمشیر بر سر مبارک امیرالمومنین (ع) وارد اورد شما ان شمشیر را به او دادید ، این قاتلین همان کاری را کردند که پايه و اغازش را شما گذاشتید و هنگامی که حکومت را به دست گرفتید بر ما رحم نکردید و شما بودید که ما اهل بیت (ع) را شهید کردید و شما ما را از حق مان محروم و مظلوم ساختید و بر حق ما پریدید و منصبی که مال شما نبود پریدید و گرفتید ( در حالیکه شما از رسول خدا (ص) جز خوبی و احسان ندیدی این طور به او خیانت کردید) شما حکومت هستبدادی داشتید و خدا نبخشد کسی را که بر شما دل بسوزاند ، بچشید ، پاداش اعمالی که در دنیا انجام دادید ، دومین ملعون بیشتر زاری می کند و چه بسا وقت زیادی که من در انجا وارد شوم و عذاب ان ها را تماشا می کنم در حالیکه در دل من بسیار دردمند هست و وقتی عذاب انها را می بینم دل من خنک می شود.
ابن بکیر فرمود عرض کردم مولای من شما وقتی بالای کوه می روید چه می شنوید فرمود می بینم که ان ها (دو ملعون) مرا صدا می زنند و می گویند ما توبه کردیم و اشتباه کردیم بیایید ما با شما صحبت کنیم و من ندای هاتف را می شنوم که ندا می دهد ای امام صادق (ع) با اونها سخن بگویید و جواب انها را اینگونه بدهید اخسقوا ( اخسقوا در زبان عرب یعنی بانگی که با ان سگ را از خود دور می نمايند ) مثل سگ انها را از خود دور کنید ، فرمودم جانم به فدای شما با انها چه کسان دیگر هستند؟( با غاصبین حق امیرالمومنین (ع) و قاتلین سید الشهدا (ع) و کسانی که به شما اهل بیت (ع) ظلم کردند دیگر چه کسان دیگری هستند) فرمود هر فرعونی ( هر ظالمی که به حکومت رسید) که بر حدود خداوند متعال و دین خدا تجاوز کرد و خداوند متعال در قران داستان او را فرموده و هر فرعونی ( کسی که به حکومت رسید) که امت را گمراه کرده باشند ، اون کسانی که فرمودند خداوند متعال کاری نمی تواند بکند ( اشاره به یهود که به انها فرموده شد یدالله مغلولا ) و کسی که به نصارا یاد داد روح القدوس سه نفر هست ، فرعون که فرمود خدا منم و نمرود که فرمود اهل زمین ، اهل زمین من هستند و خدای اسمان را من کشتم ، کسانی که مباشرت و امر در قتل امیرالمومنین (ع) ،حضرت زهرا (س) ، حضرت محسن (ع) ، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) ، معاویه و عمروعاص نیز هستند اما امیدی برای نجات و التماس ندارند پس هستقاثه نمی نمايند ، هرکس بر علیه ما عملی انجام داده ، هر کسی که با مال خودش بر علیه ما قدم بر می دارد در این وادی جایگاه اوست .
فرمودم جانم به فدای شما،شما این همه عذاب را می بینید وحشت شما را فرا نمی گیرد؟ فرمودم ابن بکیر قلب های ما مانند بقیه امت نیست ، ما اهل طاعت خداوند متعال هستیم ، فقط از خداوند متعال می ترسیم ، خداوند متعال ما را صاف و بی عیب کرده هست ، ما را برگزیده ، ما می بینیم انچه را که شما نمی بینید ( چشم امامت غیر چشم ما امت عادی می باشد) ، می شنویم چیزی را که امت نمی شوند ، سفر می کنیم در حالیکه ملائکه بر بار هستراحت شبانه ما می نشینند ، ملائکه روی فرش خانه ما خود را به زمین می چسبانند ( کنایه از احترام گذاشتن و خود را کوچک کردن ) ما غذا می خوریم ملائکه تماشا می نمايند ، ملائکه در تدفین ما حضور می یابند ، ملائکه برای ما خبر می اوردند که در اینده چه اتفاق هایی خواهد افتاد ، برای ما دعا می نمايند ، پرهایشان را بر ما سایه می گیرند ، طفلان ما بر روی پرهای خود می خوابند و می نشینند ، ملائکه از اینکه حیوانی به ما نزدیک شود ان را منع می نمايند ، در هر فصل سال برای ما گیاهان مختلف ( اعم از تزئینی و غیر تزئینی انواع ان ها را ) می اورند ، در ظرف های ما از هر ابی که بخواهیم می اورند ، هیچ گاه این چنین نمی شود که ملائکه خبر نیاورند ، هر لحظه و هر ان هر اتفاقی در اینده می افتد ملائکه اخبار ان را به ما می دهند ، ملائکه اخبار اجنه را نیز به ما می گویند ، ملائکه اخبار اهل اسمان را نیز برای ما می اورند ، پادشاهی میت می شود و پادشاه دیگر جانشین او می شود خبر ان در نزد ماست و اعمالی که انجام خواهند داد خبر ان نزد ما موجود هست ، اخبار هفت عالم را بر ما می اورند ( این ها یک وجه علم اهل بیت (ع) می باشد ).
فرمودم جانم به فدای شما اخر این کوه در کجاست ، فرمود در زمین ششم ( پس معلوم هست که منظور قاره ها نیست ) .در انجا جهنم هست و عدد نگهبانان دروازه جهنم بیشتر از قطرات باران و تعداد ستارگان هست ، انقدر عدد انها زیاد هست از عدد خاک های زمین و قطرات دریاها بیشتر هست ، هر کدام انها وظیفه ای دارند ، وظیفه خود را انجام می دهد و در انجام وظیفه قصوری نمی کند ( ودر روایات دیگر بسیار زیاد آمده در هر طرف در همی نعالم دنیا ملائکه رفت و امد می نمايند و در هر قسمت ملائکه موجود هستند لاکن ما انها را نمی بینیم ) فرمودم جانم به فدای شما تمام این ملائکه برای شما اخبار می اورند؟ فرمود نه ، انها به ملکی که مقامش از همه ملائکه بالاتر هست خبرها را می دهند ( یکی از وظایف ان ملائکه جمع اوری اخبار هست و یک سر دسته دارند که تمام اخبار را جمع می کند و به اهل بیت ع می رساند) ملائکه برای ما اخبار می اورند ( مثلا در فلان جا فلان کس فلان کار ار انجام می دهد ) و ما در این هنگام در مورد مسائلی که هیچ کدام از بندگان خدا نمی توانند قضاوت نمايند ، قضاوت می کنیم ( و این مطلب از عجایب هست یعنی حکومت ظاهری در دست حکام هست در حالیکه حکومت باطنی دنیا در دست اهل بیت ع هست ) و هرکس فرمان ما را نپذیرند ملائکه انها را مجبور می کنن که قضاوت ما را بپذیرند ، و اگر کسی که می خواهد سرپیچی نمايند ولو اجنه کفار باشد ملائکه او را مجبور می نمايند که از فرمان ما سرپیچی ننمايند .
فرمودم مولای من تنها اخبار به امام (ع) عرض می شود و یا خود امام (ع) نیز می تواند اخبار را ببیند و قضاوت کند ( یعنی در همین دنیا هرکس ظلمی بکند حساب ان بسیار دقیق هست برای همین هست که می گویند دنیا دار مکافات هست ، حساب اعمال ما به اهل بیت ع عرضه می شود و حکم ان دقیق برای من و شما حساب می شود ) و چگونه او حجت خداست که نتواند اعمال امت را ببیند و امت همه به او دسترسی ندارند و خود امام (ع) به تمام امت دسترسی ندارد و در این حال او چگونه عدل باطنی را اجرا می کند؟فرمود خداوند متعال در قران فرموده من شما را بر تمام اقوام مبعوث کرده ام ، رسول خدا (ص) برای تمام امت جهان مبعوث شده و امام (ع) نیز امام تمام امت جهان هست ، امام (ع) راهنما هست در اموری که افراد امت در ان مشاجره دارند ، پس حق امت را می گیرد و امر خداوند را در دنیا اجرا می کند و کسی هست که انصاف باطنی را جاری می کند ، بین امت نسبت به یکدیگر ( انصاف ظاهری را تمام اهل بیت (ع) در دنیا انجام دادند اما انصاف باطنی را پس از رفتن از دنیا انجام می دهند و امام عصر (ع) سپس خروج هر دو نوع انصاف را انجام خواهند داد ) خداوند متعال می فرماید ما علامت های خود را در افق ها ( نقاط دور دست زمین ) برنامه داده ام پس کدام نشانه هست که خداوند نشان ندهد و ما نشانه ای به امت نشان نمی دهیم مگر این که یکی از دیگری بزرگتر باشد و کدام نشانه از ما بزرگ تر هست ؟
به خدا قسم بنی هاشم و قریش می دانند ( قریش از همه عرب در علم ، فرهنگ و تفکر بالاتر بود ) اما حسد و خودخواهی نسبت به ما را در دل هایشان دارند ، در مشکلات خود نزد ما می ایند و جواب سوالات خود را از ما می گیرند و ما به انها احسان می کنیم و انها شهادت می دهند که ما اهل علم هستیم و وقتی خارج می شوند در دل خود به شیعیان می گویند چقدر نادان هستند که به کلام امام خویش گوش نمی دهید
فرمودم جانم به فدای شما مولای من به من خبر دهید ایا امام حسین (ع) در قبر خود هستند ، فرمود ای ابن بکیر چه سوال عظیمی از من می کنی ، حسین (ع) با جدش،پدرش،مادرش و برادرش در منزل رسول خدا (ص) در عرش خدا هستند ، همان لباسی که انها دارند او نیز بر تن دارد ، از طعام و شراب بهشتی که انها می خورند او نیز می خورد ( در حدیث بعدی امده انبیا (ص) و ائمه طاهرین (ع) جسد انها سه روز در جایگاه قبر برنامه می گیرد و خداوند متعال سپس سه روز جسد انها را به بهشت می برد و کسانی که برای زیارت قبور انها می روند تنها جایگاه قبر انها را زیارت می نمايند ) امام حسین (ع) زنده هستند در نزد پروردگار عالم و در جایگاه خمیه گاه خود را نگاه می کند و به ملائکه ای که عرش را حمل می نمايند نظر می کند در حالیکه در جانب راست عرش هستند و به خداوند متعال می فرماید خداوندا به وعده ای که به من کردی عمل بفرما و به دوست داران ، و هر کسی رای او اشک بار بشود و زوار خود را نگاه می کند و انها را می شناسد حتی بهتر از پدر و مادرشان و شما را دوست می دارد ، برای انها هستغفار می کند چون او را دوست دارد و دلش برای او می سوزد و به پدر و مادرشان می فرماید شما نیز شفاعت او را بکنید ، ای عزاداری که برای من بی تاب شدی اگر تو بدانی چقدر نزد خدا اجر داری دیگر این گریه را فراموش می کنی ، کسی که گریه نمی تواند بکند اما ناراحتی می کند خداوند متعال به او نز پاداش کسی که بی تابی کرده و گریه نموده را نیز به او می دهد .


7:

إنی هکذا أکون حتی ألقی جدی رسول الله و أنا مخضوب بدمی، و أقول یا رسول الله قتلنی فلان و فلان.»

«من دوست دارم با همین بدن آغشته به خون، جدم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کنم و به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بگویم که فلانی و فلانی (ابوبکر و عمر) مرا کشتند.»

مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص24

8:

مشابه همین مطلب در خلال چند بیت شعر که در کتاب صلح امام حسن(ع) نقل شده، ذکر شده هست.


و محتوای اونها 44ce شاره به انحراف معاویه و غصب خلافت از امام حسن(ع) هست و اینکه در این غصب، معاویه پیشتاز نبوده و قبلا سابقه داشته که خلافت با نیرنگ و حیله بازی و زور از جایگاه اصلی اش دور شده هست.

«سنگ زاايشانه ى اين انحراف و عقبگرد[انحراف معاویه] ، همان بود كه اون روز در مدينه كار گذارده شد و سفيفه ى بنى ساعده بر محور اون بوجود آمد و در اون ، رشته ای جديد ، بر تافته و به كار گرفته شد كه با رشته ى الهى متصل ميان آسمان و زمين و مورد نظر رسول اكرم (ص) در حديث مزبور[حدیث ثقلین] مغايرت داشت.

رشته ای كه خواستند تا آخر با تاريخ همپا و همراه باشد .
و بفرموده ى بولس سلامه :
«در زير اون "سرپوشيده" حوادثى واقع شد .
كه بر انگيزنده ى احساسات نهانى و پديد آورنده ى كج رايشان ها گشت .
امواج تمايلات و خواسته هایی به هر سو پراكنده گشت ، همچون شاخه هاى خار بنى
سبز و نو رسيده ، و پر از تيغه ى خار و پر آفت.
»

اين ادعاى معاايشانه[درباره خلافت و هستدلال به مسن تر بودن برای حقانیت ادعایش!] - با تمام اهانتى كه در اون به قداست و طهارت اسلام موجود هست ،در نوع خود بي سابقه نيست ، ريشه ى اونرا مي بايد در دوره ای جلوتر و در همدستى و توطئه ای قديمى تر و با اسلوبى برتر و عالي تر جستجو كرد .
براى تأييد اين مطلب رجوع كنيد به سخن صريح خود معاايشانه در اين مورد (تاريخ مسعودى در حاشيه ى كامل ابن اثير ، ج 6 ص 78 - 79 ) و بسيارى از شاعران پيشين ما قصائد خود را بر اين پايه پرداخته اند : «مهيار ديلمى» در قصيده ى لاميه اش همين موضوع را در نظر داشته اند كه مي گايشاند :
«و ما الخبيثان : ابن هند و ابنه .
اون دو پليد : معاايشانه و پسرش .
و ان طغى خطبهما بعد وجل .
هر چند كارشان بزرگ و عصيان بار و هولناك بود .
بمبد عين فى الذى جائابه .
در اونچه پديد آوردند ، مبتكر نبودند .
و انما تقفيا تلك السبل
بلكه اين راهها را از ديگران آموخته و دنباله رو اونان بودند .»

و هم هستاد او «شريف رضى» كه مي گايشاند :
«الا ليس فعل الاخرين و ان علا
كار دنباله روان - هر چند بزرگ -
على قبح فعل الاولين بزائد
زشت تر از كار پيشينيان نبود »

و هم پيش از اون دو «كميت اسدى» كه مي گايشاند :
يصيب به الرامون عن قوس غير هم
تير اندازان از كمان كسى جز خودشان تير مى افكنند
فيا اخرا اسدى له الشراول
اى بسا به دنبال آمده ای كه زمينه ى شر را پيشينش براى او فراهم آورده هست

و از اينگونه شعر فراوان ديگر »

صلح امام حسن(ع).ترجمه ایت الله خامنه ای.ص46-45


54 out of 100 based on 39 user ratings 1064 reviews