وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند


وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند



وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند
به گزارش«شیعه نیوز»، منابع آگاه فاش کردند: "اسامه النجیفی" رئیس پارلمان عراق به همراه 13 نفر از اعضای حزب ائتلاف اسلامی طی جلسه ای به درخواست معترضان الانبار مبنی بر حذف شعارهای فرقه ای در سازمان های دولتی و مخصوصا امنیتی،و همه رسانه های جمعی رسیدگی کردند.

همچنین در یک موضع آشکار که از ماهیت تظاهر کنندگان الانبار پرده بر می دارد، این افراد با کمال وقاحت خواستار حذف شهادت" اشهد ان علی ولی الله" از اذان پخش شده در کانال های تلویزیونی شدند.

شبکه های عراقی هر روز در پنج نوبت به پخش اذان اقدام می کنند. در اذان ظهر و مغرب که از رسانه های عراقی پخش می شود، نام امیر المومنین علی (علیه السلام)؛ ذکر می شود. طبق عقاید شیعه ایشان، جانشین بر حق پیامبر(صلی الله علیه وآله) می باشد.

تظاهر کنندگان همچنین آزادی بی قید و شرط 1350 نفر که به جرم اقدامات تروریستی و قتل و انفجار دستگیر شده، و حکم اعدام در مورد آنها صادر شده است، را خواستار شدند.

درخواست دیگر تظاهرکنندگان، لغو اقدامات امنیتی در همه استان های عراق و فرستادن همه متهمان جنایی از استان های بغداد به الانبار و لغو حکم اعدام آنها بود.

در پی این اقدام شبکه ماهواره ای النوار 2 به انعکاس فوری این خبر پرداخت . همچنین گروه های مختلف عراقی صدها نامه به این شبکه ارسال کرده، و آمادگی خود را برای جهاد علیه وهابیون در الانبار را اعلام کردند. همچنین این شبکه اسامی ده حزب عراقی که برای جهاد اعلام آمادگی کرده اند را اعلام کرد.


منابع آگاه اعلام کردند: این درخواست ها به دفاتر مراجع دینی ارسال شده، که باعث تعجب آنها شده است.

انتهای خبر/ ز.غ


وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند



جدیدترین کلیپ های نقد وهابیت

1:

با سلام دوست عزیز فقط شیعه ها در اذان این جمله را دارند .


از چاه های بدر تا نهر فرات
اذان وقت پیامبر اکرم (ص)هیچ موقع اشهد ان علی ولی الله نداشت


چرا حضرت عبدالمطلب حضرت رسول را به حلیمه سپرد؟ ( برسی نقل های مختلف تاریخ )

2:

saiid1350

فرموده اید که " با سلام دوست عزیز فقط شیعه ها در اذان این جمله را دارند .


نژادپرستی و پندار نیک!
اذان وقت پیامبر اکرم (ص)هیچ موقع اشهد ان علی ولی الله نداشت .


نگاهی به روابط زرتشت و شاگردان ارمیای نبی
"



و همچنین اذان وقت پیامبر اشهد ان محمد رسول الله را نیز نداشت.


سعودی ها اذان را تغيير دادند!
این جمله را شیعیان اموی ( به اصطلاح اهل سنت ) و در وقت عبدالملک مروان که لعنت حضرت الله بر او باد بر نماز اضافه کرده اند.


چقدر به ایشون ارادت داری؟

3:

باید مفتی این وهابی ها رو روی زمین خوابوند روش یک دستی کشید!




خطبه فدکیه بزرگترین سند حقانیت شیعه

4:

Abdolah

فرموده اید که " باید مفتی این وهابی ها رو روی زمین خوابوند روش یک دستی کشید! "

فرمایش چنابعالی در تضاد با دستورات حضرت الله هست و چون اینگونه هست پس از دستورات شیطان هست :

النحل : 125 ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏ : (اى رسول ما ایجاد را) به حكمت (و برهان) و موعظه نيكو به راه خدايت دعوت كن و با بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن (وظيفه تو بيش از اين نيست) كه البته خداى تو (عاقبت حال) كسانى را كه از راه او گمراه شده و اونان را كه هدايت يافته‏اند بهتر مى‏داند.

5:

اذان بی اشهد ان علیا ولی الله مثل غذای بی نمک
یا جسد بی روحه یا تن بی سره

نظر بنده اینه نه اینکه اشهد ان علی ولی الله جزء اذان هست
بلکه اذان جزء اشهد ان علیا ولی الله هست چون در زیارت جامعه کبیره می فرمایند
من اراد الله بداء بکم
یعنی کسی اگه سراغ خدا هم بخواد بره اول باید بگه یاعلی و ولایت را قبول کنه
تا خدا ازش بپذیرد پس نماز و روزه و حج بدون مولا علی همه بی ارزشند و بی مفهوم
و بی معنی اما خودمونیم
تعصب نداشته باش بفرست صلوات رو داداش
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

6:

رهی خیال باطل

همونطور که نام مولامون آقا امام علی(ع) در عالم طنین اندازه، انشاءالله به زودی نام خانوم فاطمه زهرا(س) هم در اذان و اقامه هامون تبرکا نه جزئا ،عالم گیر خواهد شد

فرمودن این شهادت در اذان و اقامه ها گوارای وجودتان
از تمامی متمسّکین به ولایت أئمة معصومین (علیهم السلام) انتظار می رود
که در اذان و اقامه هایشان سپس شهادت به
ولایت امام امیر المؤمنین علی بن أبی طالب (سلام الله علیها)،
به عصمت حضرت صدّیقة طاهرة عصمت الله الکبری، حجّت الله علی الحجج،فاطمة زهراء (سلام الله علیها) نیز، (تبرّکاً نه جزءاً) شهادت بدهند، امید هست
که با ترویج این اصل ایمانی و عمل کردن بدان، قلب مطهّر عالم امکان، حضرت صاحب العصر
و الوقت ـ أرواحنا فداه ـ خشنود گردد و یکی از بطون معانی ظهور حضرتش تحقّق یابد.فتأمل


وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند«أشهَدُ أنَّ سَیِّدَتَنا فاطمةَ بِنتَ رسولِ اللهِ،عِصمَةُ اللهِ الکُبری و حُجَّةُ اللهِ عَلَی الحُجَج»وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند
وهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدندوهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدندوهابیون عراق خواستار حذف "اشهد ان علی ولی الله" از اذان شدند

7:

سلام
حرف شما بسیار بجاست ، ولی انسان باید وقت شناس باشد، وقتی شیعیان دارن توسط وهابیون قتل عام میشن! جای مذاکره ای وجود نداره + اصلا وهابیت جایی برا فرمودگو نداره!
مثل اینکه ما بیایم در مورد چیزی بحث کنیم که اصلا وجود نداره ، وهابیت رو اهل تسنن هم قبول نداره فرقه ایست جدید که توسط انگلیسی ها تونست جون بگیره

چیزی که من درمورد شون فرمودم خیلی لطف بود واقعا ، این فرقه رو باید مثل سگ کشت ، با انگل کسی بحث و مذاکره نمیکنه از بین میبرتش

8:

همونطور که دین بدون نام حضرت علی مفهومی نداره اذان هم بدون نام حضرت علی معنی نداره

به ابی انت و امی یا امیر المومنین

9:

Abdolah

1.

اخیرا در رسانه های داخلی مطرح شد که کشته شدن شیعیان به دست سلفی های تکفیری نتیجه توهین شیعیان به مقدسات سنیها از جمله خلفای راشدین هست که از این کار باید جدا اجتناب شود حداقل به خاطر وقت شناسی که وحدت مسلمین را ایجاب می کند.

در این تالار نیز تاپیکی در این خصوص هست که می توانید به اون مراجعه کنید.


2.

حکایت سنی و شیعه همانند حکایت مسیحیان و مسلمانان هست.

برخی از مسیحیان به پیامبر اسلام توهین می نمايند ولی مسلمانان نمی توانند به پیامبر عیسی توهین نمايند.

برخی از شیعیان به خلفای راشدین توهین می نمايند ولی سنیها نمی توانند به امامان توهین نمايند.

10:

کو گوش شنوا دیگه ما با این شیعه ای که خودش می خواهد
اشهد ان علی ولی الله را حذف کند چه احتیاجی به وهابیت داریم

آهاي دنيا بدون اشهد ان علي ولي الله

11:

hitler

فرموده اید که " همونطور که دین بدون نام حضرت علی مفهومی نداره اذان هم بدون نام حضرت علی معنی نداره "

عبدالملک مروان نام پیامبر محمد را در اذان وارد کرده هست.

تا پیش از این خلیفه در اذان و نماز تنها نام حضرت الله ذکر می شد.


12:

lachini بست هست مظلوم نمایی
همواره بزرگان اهل سنت شیعه را بخاطر لعن کردن برخی از دشمنان اهل بیت
مورد هجوم برنامه میدهند و ادعا دارند که بهیچ عنوان در مذهب اهل سنت لعن
وجود ندارد اما ببینید اسناد اینکار را درمعتبرترین منابع اهل سنت
که نه تنها اینکار را نهی نمینمايند بلکه فحاشی عایشه
در صحیح بخاری ومسلم را برایش فضیلت میدانند!!!!
فضیلت لعن کردن در اهل سنت

13:

تشکر
نگاه کنید بزرگوار این مواردی که شما میگید در مورد تشیع و اهل سنت صدق میکنه ولی در مورد وهابیت نه!
مثال دیگه که بخوام بزنم مثل یهود و یهودی صهیونیسم هست که یکی تورات رو کتاب خودش میدونه ویکی تلمود رو به نظر شما با یک تلمودی که در احکامش داره اگر یک عرب یا یک سگ نیاز به غذا داشت میشه بهش داد ولی یک ایرانی نه ،چون از سگ پست تره!
یا اینکه تجاوز به ناموس غیر یهود برای یهود آزاد ؛ غارت امول غیر یهود با هر روشی مجازه و..

که من با ذکر صفحه نزدیک ده مورد رو در تاپیکی بیان کردم! میشه کنار اومد؟ کنار اومدن با چنین قومی یعنی زدن قید ناموس و شرافت و انسانیت
وهابیت تقریبا یک فتو کوپی از همین احکام مثل کشتن شیعه ،اینکه نباید فرمود یا رسوالله! خدا که نیست ولی به پادشاه حجاز فرموده بشه ملک که از صفات خداست مشکل نداره! مصرف مواد مخدر مشکل شرعی داره ولی کاشت و فروشش مشکلی نداره
اصلا شما نمیتونید با چنین قومی کنار بیاید، کشتن شما در اولویت هاشون اگر کنار بیایید یعنی حماقت کردید با عرض شرمندگی
کم به شیعه و بزرگان شیعه توهین نشده هر سال باید زخم هایی که غیر میزنند رو مرمت نمايند که جدیدا هم شاهد هستید چکار کردند

14:

1400 سال دارن خودشونو به آب و آتش میزنن نام مولایم علی علیه السلام رو حذف کنن
ولی آیا یدالله فوق ایدیهم رو نخوندن و نشنیدن جایی که دست خدا بالاتر باشه
تمام جهان هم نمیتونن این کارو عملی کنن؟
مگر غیر از اینه علی علیه السلام قسیم النار و الجنه هست؟
پس هر کار دلشون میخواد بکنن و هر عملی از دستشون میاد انجام بدن
که مولا امیرالمومنین حی و باقیست
یا علی جانم فدایت

15:

... تا دنيا دنياست فقط حيدر اميرالمومنينه.

اشهد ان اميرالمومنين بالحق علي ولي الله

16:

rahg0zar

1.

فرموده اید که " 1400 سال دارن خودشونو به آب و آتش میزنن نام مولایم علی علیه السلام رو حذف کنن.

"


نه تنها ذکر نام امام علی بن ابی طالب در اذان بدعت هست بلکه حتی ذکر نام پیامبر در اذان و نماز بدعت هست.

اولین بار نام پیامبر را عبدالملک مروان به نماز اضافه کردند و دین اسلام را از مسیر توحیدیش خارج ساخته و به اون هویتی عربی دادند.

آیا پیامبر در نماز می توانستند بگویند که من شهادت می دهم که محمد بنده و رسول الله هست؟


2.

فرموده اید که " مگر غیر از اینه علی علیه السلام قسیم النار و الجنه هست؟ "


آری غیر از این هست.

دلایل قرانی عالی چیست؟

17:

abuzarkarbala

فرموده اید که " ...

تا دنيا دنياست فقط حيدر اميرالمومنينه.

اشهد ان اميرالمومنين بالحق علي ولي الله "


در قران در آیات بسیاری آمده هست که حضرت الله " ولی " مومنان هست ولی تا اون جا که بنده جستجو کردم آیه ای نیافتم که در اون آمده باشد که مومنان " ولی " حضرت الله هستند.

آیا اینگونه نیست؟

18:

Abdolah

1.

فرموده اید که " مثال دیگه که بخوام بزنم مثل یهود و یهودی صهیونیسم هست که یکی تورات رو کتاب خودش میدونه ویکی تلمود رو "


به نکته ظریفی اشاره فرموده اید.

این همان بلایی هست که مسلمین خواه سنی و خواه شیعه بر سر اسلام آورده اند یعنی کتاب قران را تقریبا به کناری نهاده اند و اون را مهجور کرده اند و کتابهای حدیث را همانند تلمود یهودیان اصل برنامه داده اند به گونه ای که مفسر بزرگ قرانی علامه طباطبایی در انتقاد از این رویه می فرمایند:


" علوم حوزوی به گونه ای تنظیم شده اند که به هیچ وجه به قراون احتیاج ندارند به طوری که شخص متعلم می تواند تمام این علوم را از صرف،نحو،بیان، لغت، حدیث، رجال،درایه، فقه و اصول فراگرفته به آخر برسد و انگاه متخصص در اونها بشود و ماهر شده در اونها اجتهاد کند ولی پايه ا قراون نخواند و جلدش را هم دست نزند! در حقیقت برای قراون چیزی جز تلاوت کردنش برای کسب ثواب و یا بازوبندی فرزندان که از حوادث روزگار حفظشان کند چیزی نمانده اگر اهل عبرتی عبرت بگیر" تفسیر المیزان فارسی 20 جلدی ج5 ص 450 ، "

19:

امیرالمؤمنین خدا او را برگزیده و مقامی شایسته عنایت کرد تا بعد
از پیامبر(ص)، سنگینی بار مسؤولیت رهبری را به دوش کشد (جریان غدیر خم)
و هر پیامبری دارای وصی میباشد و علی(ع) وصی حضرت محمد(ص) هست
و ما او را به اونچه که خداوند فضیلت داده، از دیگر اصحاب پیامبر برتر میدانیم
و در این زمینه از نظر عقل، قراون و سنت پیامبر،دلیل هایی داریم که هرگز
در اون تردیدی راه ندارد، زیرا اونها هم از ناحیه ی شیعه
و هم از طریق اهل سنت و جماعت، به طور متواتر و صحیح نقل شده هست
و دانشمندان ما در این زمینه، کتابهای فراوانی تالیف نموده اند.
اونگاه که حکومت بنی امیه برای سرپوش نهادن بر این حقیقت
و ستیز با امیرمؤمنان علی(ع) و اولادش به کشتار اونان پرداخت تا جایی
که اون حضرت را بر فراز منبرهای مسلمانان، لعن و نفرین میکردند
و امت را بر این امر مجبور کرده بودند.از این رو شیعیان
و پیروان بزرگوار اون حضرت، شهادت میدهند که او ولی خداست.
دستور فقهای ما نسبت به شهادت دادن به ولایت علی (ع) در اذان و اقامه
به قصد هستحباب هست.

نه به این نیت که این شهادت، جزئی از اذان و اقامه هست.
به همین دلیل، اگر مؤذن در اذان و نمازگزار در اقامه، اون را به قصد اینکه جزء اینهاست
بگوید ، اذان و اقامه اش باطل میشود.

از امام جعفر صادق عليه السلام چنين روايت شده هست که :
به حضرت عرض نمودم : ايشان ( سنيان ) روايتي نقل مي نمايند که وقتي رسول خدا به آسمان برده شد ، بر رايشان عرش نوشته اي ديد که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صديق!!!
پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چيز را تغيير دادند ؛ حتي اين را ؟ فرمودم : آري ؛ پس فرمودند : خداوند وقتي عرش را آفريد بر رايشان اون نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي آب را آفريد در محل حرکت اون نوشت : لا اله الا الله محمد رسو الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند کرسي را آفريد بر پايه هاي اون نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند لوح را آفريد نيز چنين کرد ؛ و وقتي جبريل را آفريد ؛ و وقتي زمين ها را آفريد ؛ و ...

پس در انتها فرمودند : ووقيت خداوند ماه را آفريد بر رايشان اون نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و اين همان سياهي هست که در ماه مي بينيد ؛ پس هر وقت که يکي از شما فرمود : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس بايد بگايشاند :علي ولي الله

و همانطور که در بحث بالا گذشت ، اين روايت مربوط به وقت يا مکان خاصي نيست و شامل اذان نيز مي گردد .
تاييد اين مضمون در روايات اهل سنت :

در روايات اهل سنت ، رواياتي را مي بينيم که اين مضمون را تاييد مي نمايد :
روايت اول :

عن ابي الحمراء عن رسول الله (ص) قال: لمّا اسري بي الى السماء إذا على العرش مكتوب لا إله إلاّ الله ، محمد رسول الله ايّدته بعلي .
الدر المنثور سيوطي ج 4 ص 153، الخصائص الكبرى السيوطي ج 1 ص 7، الشفاء قاضي عياض ص 138، المناقب ابن المغازلي ص 39، الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشّرة ج 2 ص 227، درر السمطين ص120.
از ابي حمراء از رسول خدا ( ص) روايت شده هست که فرمودند : وقتي که من به آسمان برده شدم بر عرش نوشته شده بود که خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ محمد فرستاده اوست ؛ او را با علي پشتيباني نمودم .
روايت دوم :

عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتاني ملك فقال:يا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا .

قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولايتك وولاية علي بن ابي طالب.


معرفة علوم الحديث حاكم النيسابوري ص96 .
از ابن مسعود – در ذيل آيه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روايت شده هست که فرمود : اي محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پرسيدم به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ جواب داد : بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب
روايت سوم :

عن حذيفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّي علي أمير المؤمنين ما انكروا فضله ، سمّي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالت الملائكة بلى فقال: أنا ربّكم محمد نبيّكم علي أميركم.
فردوس الاخبار ديلمي ج 3 ص 399 .
از حذيفه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده هست که فرمودند : اگر امت مي دانستند چه وقتي علي را به اميري مومنان انتخاب کردند ، برتري او را انکار نمي کردند ؛ او وقتي امير مومنان شد که آدم بين روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده بود ) خداوند مي فرمايد : « و هنگامي که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت هاي ايشان نسل ايشان را بيرون آورد و ايشان را شاهد بر خايشانش گرفت که آيا من پروردگار شما نيستم ؟
فرمودند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمايم ؛ محمد پيامبر شما و علي امير شما .
روايت دوم :

روايتي هست که اون را سيد نعمت الله جزايري از هستاد خايشانش مرحوم مجلسي مرفوعا از رسول خدا نقل مي نمايد که فرمودند :
عن رسول الله (ص) قال: يا علي اني طلبت من الله ان يذكرك في كل مورد يذكرني فأجابني واستجاب لي .
از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت شده هست که فرمودند : من از خدا خواسته ام که در هر جايي که من را ذکر مي نمايد تو را نيز ذکر نمايد ؛ پس درخواست من را قبول کرده و مورد اجابت برنامه داد .
طبق اين روايت در هر جايي که رسول خدا ذکر مي شود ( که اذان نيز از جمله اون هاست ) امير مومنان نيز ذکر خواهد شد .
شاهد بر اين روايت در کتب اهل سنت :

از جمله شواهد اين روايت ، روايتي هست که اهل سنت در مورد امير مومنان نقل مي نمايند که رسول خدا به ايشان فرمودند :
ما سئلت ربّي شيئا في صلاتي إلاّ اعطاني وما سألت لنفسي شيئا إلاّ سألت لك .
مجمع الزوائد ج 9 ص 110، كنز العمّال ج 13 ص 113، الرياض النضرة ج 2 ص 213 .
از پروردگار خايشانش در نمازم هيچ چيز نخواستم ، مگر اونکه اون را به من داد ؛ و براي خايشانش چيزي نخواستم مگر اونکه اون را براي تو نيز خواستم .
و قطعا در اين زمينه روايات ديگري نيز موجود بوده كه به دست ما نرسيده هست ؛ مرحوم علامه مجلسي مي فرمايند :
وأقول : لا يبعد كون الشهادة بالولاية من الأجزاء المستحبة للأذان ، لشهادة الشيخ والعلامة والشهيد وغيرهم بورود الأخبار بها .
بحار الانوار ج 84 ص 111 .
و مي گايشانم : بعيد نيست كه شهادت به ولايت از اجزاي مستحب اذان باشد ؛ زيرا شيخ (‌طوسي ) و علامه (‌حلي )‌ و شهيد و غير ايشان ، شهادت داده اند كه رواياتي در اين زمينه آمده هست .
بنا بر اين شهادت ثالثه نزد بيشتر علماي ما مکمل شهادت به رسالت رسول گرامي اسلام هست و خود نيز مستحب ؛ اگر چه جزو اجزاي اذان به شمار نمي رود .


حضرت آيت الله العظمي سيستاني نيز در منهاج الصالحين ج 1 ص 191 به اين مطلب اشاره فرموده اند .


شهادت ثالثه از چه وقتي شروع شده و آيا جداي از روايات عامه روايت خاصي نيز دارد ؟

ابوذر در اذان شهادت به ولايت مى‏داد :

در اين زمينه مراغي مصري از علماي اهل سنت در کتاب خايشانش السلافة في امر الخلافة دو روايت از صحابي عظيم الشان ابو ذر غفاري و نيز صحابي گرانمرتبه سلمان فارسي نقل مي نمايد :
روايت اول در مورد ابوذر:

أخرج أن رجلا دخل على رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم) وقال : يا رسول الله إنّ أبا ذر يذكر في الأذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولاية لعلى عليه السلام .
قال رسول اللّه‏(صلي الله عليه وآله وسلم ) كذلك ، أو نسيتم قولي في غدير خم : من كنت مولاه فعلي مولاه ) ؟ .
السلافة في أمر الخلافة، ص 32.


شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و فرمود : اي رسول خدا ؛ ابو ذر در اذان سپس شهادت به رسالت شهادت به ولايت علي مي دهد ؛ رسول خدا فرمودند : همين هست ؛ آيا کلام من را در روز غدير خم فراموش کرديد که « هرکس که من مولاي اايشانم پس علي مولاي اوست »؟
روايت دوم در مورد سلمان :

دخل رجل على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ، فقال : يا رسول الله ! إني سمعت أمرا لم أسمع قبل ذلك ، فقال صلى الله عليه واله وسلم : ما هو ؟ قال : سلمان قد يشهد في أذانه بعد الشهادة بالرسالة ، الشهادة بالولاية لعلي (عليه السلام) ، قال (صلي الله عليه وآله وسلم ): سمعت خيرا.
السلافة في أمر الخلافة، ص 32.


شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و فرمود : اي رسول خدا ،چيزي را شنيدم كه تا كنون نشنيده بودم ، رسول خدا فرمودند : اون چه چيزي هست ؟
جواب داد :‌سلمان در اذان خايشانش سپس شهادت به رسالت ، شهادت به ولايت علي عليه السلام مي دهد ؛ پس حضرت فرمودند : چيز نيكايشاني را شنيده اي !!
بنا بر اين نمي توان و نبايد فرمودن شهادت ثالثه را جزو بدعت هاي در اذان دانست .

نوشته اصلي بوسيله lachini نمايش نوشته ها
rahg0zar

2.

فرموده اید که " مگر غیر از اینه علی علیه السلام قسیم النار و الجنه هست؟ "


آری غیر از این هست.

دلایل قرانی عالی چیست؟
از امام احمد بن حنبل (پیشوای مذهب حنابله-از مذاهب اهل سنت)

سوال كردند كه آيا عـلـى بـن ابيطالب قسيم بهشت و جهنم هست ؟

فرمود : مگر نه اين هست كه از پيامبر(ص ) روايت شـده هست كه «يا على لا يحبك الا مومن و لا يبغضك الا منافق »
در جواب به سوال احمد بن حنبل همه فرمودند: آرى روايت شده هست , باز سوال كرد جايگاه مومن كجاست ؟ همه جواب دادند: بـهـشـت برين , سوال كرد منافق جايگاهش كجاست ؟ جواب دادند: جهنم , اونگاه فرمود : پس على تـقـسـيـم كـنـنده بهشت و جهنم هست .

و اين حب و بغض على بن ابيطالب هست كه معيار و مـلاك تشخيص و جدايى اهل جهنم از اهل بهشت مى باشد.

اصل احادیث از منابع شیعه :
عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) : ...

معاشر الناس ، إن علیا قسیم النار ، لا یدخل النار ولی له ، ولا ینجو منها عدو له ، إنه قسیم الجنة ، لا یدخلها عدو له ، ولا یزحزح عنها ولی له .



امالی شیخ صدوق ص 83 ، به سند دیگر خصال ، شیخ صدوق ، ص 496

از عبدالله بن عباس نقل شده هست که فرمود : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : ...

ای گروه امت ! همانا علی تقسیم نماينده جهنم (نار) هست کسی که یاور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسی که دشمن او باشد از اون نجات نخواهد یافت .

همانا او تقسیم نماينده بهشت هست کسی که دشمن او باشد وارد اون نخواهد شد و کسی که دوست او باشد از اون محروم نخواهد شد.



قال(علی ابن موسی الرضا) قال رسول الله " ص " یا علی انک قسیم الجنة والنار

عیون اخبار الرضا ج 1 ص 30

حضرت علی بن موسی الرضا فرمودند : رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند :

ای علی ! همانا تو تفسیم نماينده بهشت و جهنم هستی .



عن سلیمان بن خالد ، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال رسول الله صلی الله علیه وآله لعلی علیه السلام : ...

یا علی أنت قسیم الجنة والنار ، لا یدخل الجنة إلا من عرفک وعرفته ، ولا یدخل النار إلا من أنکرک وأنکرته .



امالی شیخ مفید ص 213

از سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمودند : ...

ای علی تو قسمت نماينده بهشت و دوزخی وارد بهشت نمی شود مگر کسی که او تو را و تو او را بشناسی (جزء شیعیان واقعی تو باشد) و وارد دوزخ نمی شود مگر کسی که تو را انکار کند و تو او را انکار کنی.



این روایت به چند صورت قسیم النار والجنه، قسیم النار ، قسیم الجنه و النار ، السلام علیک یا قسیم النار و الجنه، در منابع ذیل آمده هست:

الکافی کلینی ج 4 ص 570، معانی الاخبار شیخ صدوق ص 206، تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج 6 ص 29، روضه الواعظین فتال نیشابوری ص 100و 118، المسترشد طبری شیعی ص 264، امالی شیخ مفید ص 213، امالی شیخ طوسی ص 305 و 629، احتجاج طبرسی ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سید بن طاووس ص 76، مدینه المعاجز ج 1 ص 280

روایت از منابع اهل سنت
این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده هست و اگر چه برخی از متعصبین سعی در تضعیف این روایت کرده اند اما جایی که این روایت در کتب لغت نیز راه پیدا می کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل می شود دیگر اشکال بهانه جویان جایی ندارد اکنون به برخی از نقلها در منابع اهل سنت اشاره می کنیم:

عن علی رضی الله تعالی عنه أنا قسیم النار

الفایق فی غریب الحدیث جارالله زمخشری ج 3 ص 97

از حضرت علی علیه السلام فرمودند : من تقسیم نماينده دوزخ هستم .



وروی أیضا عن الأعمش عن موسی بن طریف ، عن عبایة ، قال سمعت علیا ( ع ) ، وهو یقول : أنا قسیم النار .



شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.



و همچنین روایت شده هست از اعمش از موسی بن طریف از عبایه که فرمود از علی علیه السلام شنیدم در حالی که می فرمود: من تقسیم نماينده دوزخ هستم .



عن عبایة عن علی قال : أنا قسیم النار ، إذا کان یوم القیامة قلت هذا لک وهذا لی .



البدایه و النهایه ج 7 ص 392

از حضرت علی علیه السلام نقل شده هست که فرمودند : من قسمت نماينده دوزخم وقتی که روز قیامت فرا رسد می گویم (به آتش ) این (شخص) برای تو و این (شخص) برای من .



همچنین غریب الحدیث ، ج 1 ، ص 377 ، النهایه فی غریب الحدیث ، ج 4 ، ص 61 و المناقب ، خوارزمی ، ص 41 و کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 152، تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 298.



دلیل این نامگذاری
برخی از روایات علت این نامگذاری را ذکر کرده اند که به دو روایت اکتفا می شود:

1 - حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال : حدثنا أحمد بن یحیی بن زکریا أبو العباس القطان قال : حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی قال : حدثنا عبد الله بن داهر قال : حدثنا أبی ، عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال : قلت لأبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق " ع " لم صار أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب قسیم الجنة والنار ؟ قال : لان حبه إیمان وبغضه کفر ، وإنما خلقت الجنة لأهل الایمان ، وخلقت النار لأهل الکفر ، فهو علیه السلام قسیم الجنة والنار ، لهذه العلة فالجنة لا یدخلها إلا أهل محبته ، والنار لا یدخلها إلا أهل بغضه .



علل الشرایع ج 1 ص 162

از مفضل بن عمر نقل شده هست که فرمود به امام صادق علیه السلام عرض کردم به چه علت امیرالمومنین علی بن ابی طالب قسیم الجنه و النار فرموده شده هست ؟ حضرت فرمودند : به خاطر اینکه دوست داشتن او ایمان و دشمن داشتن او کفر هست ، و همانا بهشت برای اهل ایمان آفریده شده هست و نار برای اهل کفر ایجاد شده هست بنابر این حضرت علی علیه السلام به این علت قسیم الجنه و النار هست بنابر این در بهشت وارد نمی شود مگر اهل محبت و دوستی با او و وارد آتش نمی شود مگر اهل دشمنی با او .



همچنین در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام آمده هست :

30 - حدثنا تمیم بن عبد الله بن تمیم القرشی قال : حدثنی أبی عن أحمد بن علی الأنصاری عن أبی الصلت الهروی قال : قال المأمون یوما للرضا علیه السلام یا أبا الحسن أخبرنی عن جدک أمیر المؤمنین بأی وجه هو قسیم الجنة والنار وبأی معنی فقد کثر فکری فی ذلک ؟ فقال له الرضا علیه السلام : یا أمیر المؤمنین ألم ترو عن أبیک عن آبائه عن عبد الله بن عباس أنه قال : سمعت رسول الله ( ص ) یقول : حب علی إیمان وبغضه کفر ؟ فقال : بلی فقال الرضا علیه السلام : فقسمة الجنة والنار إذا کانت علی حبه وبغضه فهو قسیم الجنة والنار

عیون اخبار الرضا ج 1 ص 92.



ابا صلت هروی نقل کرده هست که روزی مامون به امام رضا علیه السلام فرمود : یا اباالحسن ما را از پدرت امیرالمومنین آگاه ساز که به چه علت قسیم الجنه و النار خوانده شده هست و این به چه معنا هست که این مطلب فکر مرا مشغول ساخته هست پس امام رضا علیه السلام به او فرمودند ای مامون آیا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نکردید که فرمود از رسول خدا شنیدم می فرمایند: حب علی ایمان و دشمنی با علی کفر هست ؟ پس مامون جواب داد آری پس حضرت فرمودند : پس تقسیم می کند بهشت و دوزخ را وقتی که ایمان و کفر بر پايه حب و بغض او باشد پس بنابر این او قسیم الجنه و النار هست.



قسیم الجنه و النار در شعر شاعران:
شاعران زیادی در طول قرون متمادی از این روایت در شعر خود هستفاده کرده اند که به برخی اشاره می شود:

قسیم النار ذو خیر وخیر یخلصنا الغداة من السعیر

فکان محمد فی الدین شمسا علی بعد کالبدر المنیر

خاتمه المستدرک میرزای نوری ج 3 ص 80،

علی علیه السلام تقسیم نماينده دوزخ صاحب خیر هست و چه خوب هست که فردای قیامت از جهنم نجات می یابیم.



پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در دین خورد هست و سپس اون علی مثل ماه درخشنده هست .



قال البشنوی:

فمدینة العلم التی هو بابها أضحی قسیم النار یوم مآبه

فعدوه أشقی البریة فی لضی وولیه المحبوب یوم حسابه

مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 314،

پس شهر علمی که او در اون هست روشن هست که تفسیم نماينده دوزخ روز بازگشتش او خواهد بود.



پس دشمن او شقی ترین ایجاد در قیامت هست و دوست او مورد محبت در روز حسابرسی هست .



قال عمار بن تغلبة :

علی حبه جنة قسیم النار والجنة

وصی المصطفی حقا إمام الانس والجنة .



مدینه المعاجز علامه بحرانی ج 1 ص 260

حب علی بن ابیطالب سپر از آتش هست و او تقسیم نماينده جهنم و بهشت هست .



و او جانشین و وصی به حق حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم هست و او پیشوای جنو انس هست.



20:

سلام
این یک نوع انتقاده و به این معنی نیست که قران کنار گذاشته شده هست و احکامی جدید جای اون گذاشته شده ! مانند تلمود ، بلکه ایشون فرمودند باید از قران هستفاده علمی هم بشه (که این خود نشان دهنده هستفاده از قراون) ، و اینکه ایشون باز نفرمودند که نباید احادیث باشند ایشون به التزام شیعه بودن هر دوش رو کنار هم خواستند و این منافاتی با عرایض بنده نداره ، شیعه باید حداقل روزی چند آیه از قراون رو تلاوت کنه و قراون تلاوت نماينده را دعوت به اندیشیدن در اون دعوت میکنه
و این منافاتی با مطالعهحدیث ندارده ، مثل اینکه شما کتاب های درسی تون رو هر روز مطالعه میکنید و کتاب های کمک درسیتون رو! این مثاله نگید شاید من نیاز به کمک نداشته باشم! و..

این فقط یک مثال بود .همه نیاز به کمک دارند

اما اصل موضوع شما در اویل متذکر شدید که
حکایت سنی و شیعه همانند حکایت مسیحیان و مسلمانان هست.

برخی از مسیحیان به پیامبر اسلام توهین می نمايند ولی مسلمانان نمی توانند به پیامبر عیسی توهین نمايند.

برخی از شیعیان به خلفای راشدین توهین می نمايند ولی سنیها نمی توانند به امامان توهین نمايند.
و بعد
به نکته ظریفی اشاره فرموده اید.

این همان بلایی هست که مسلمین خواه سنی و خواه شیعه بر سر اسلام آورده اند یعنی کتاب قران را تقریبا به کناری نهاده اند و اون را مهجور کرده اند و کتابهای حدیث را همانند تلمود یهودیان اصل برنامه داده اند
باید خدمتتون عرض کنم برای شیعه قران و عترت هر دو کتاب درسی هستند و فقدان یکی یعنی مردود شدن در درس! برابری احادیث با تلمود به منزله برابری قران با اون هست برای ما!
روزی شخصی خدمت امام علی (ع) رسیدند تا فرزند وی را نصیحت نمايند که خرما نخورند ایشون فرمودند برند و وقتی دیگر بیاند علت رو که جویا شدن حضرت فرمودند من خود امروز خرما خوردم و نمیتون کسی را از خرما خوردن منع کنم!
شما هم فکر نکنم بتونید علت کشتار شیعه رو توهین بدونید
دید که شیعه اهل توهین نیست ، همه شیعه مظلومیت هست

موفق باشید
یا علی

21:

Abdolah

فرموده اید گه " این یک نوع انتقاده و به این معنی نیست که قران کنار گذاشته شده هست و احکامی جدید جای اون گذاشته شده ! مانند تلمود "

شاید نظر علامه طباطبایی اینگونه باشد ولی واقعیت این هست که قران تقریبا کنار گذاشته شده هست که اگر بخواهم تک تک موارد را در این تاپیک بگویم که از موضوع اصلی اون خارج می شویم.

22:

به سلامتی هر کاری دوست دارن برن بکنن هر کی براه خودش

23:

نه دیگه دوست من اینطور نباید باشه .
ما مسئولیم در مقابل حفظ دینمون .


24:

زنده ماندن بی حب امیرالمومنین علی(ع)و فرزندانشون یعنی چی؟؟؟یعنی واقعا حیاتی هم بدون ارادت به شاه مردان علی بدون ارادت به مظلوم حسین بدون ارادت به عباس علمدار بدون ارادت به 14معصوم وجود داره؟؟این بی ارادتی حیات یاممات؟؟؟مگه میشه دلی بی حب به حضرت علی و بی حب 14معصوم باشه؟؟؟بنظر من اونا اصلا انسان نیستند چه برسه به اینکه دل داشته باشند و معنی عشق و ارادت واقعی رو بفهمند
ای که من قربون مظلومیت 14معصوم برم

25:

وهابین دیگه چرت و پرت زیاد میگن خصوصا مفتیاشون با اون فتواهای جنجالی

26:

دارید میگید وهابیون نه شیعه علی در هر صورت به عقیده من هر کس هر جوری که دوست داره میتونه به خداوند وصل بشه ..هرکس به دین خودش من راه خودمو میرم و به طرز تفکر بقیه هم احترام میزارم

27:

دوست عزیز اگر هرکسی هرجوری که بخواد میتونه به خدا وصل بشه ، پس چرا خدا این همه دستور تو دینش برای ماها آورده؟
نعوذبلله خدا که کار عبث وبیهوده نمیکنه.
اگر هر کسی هرجوری که دوست داره میتونه به خدا برسه ، پس این همه دستور از سمت خدا برای وصولِ به خودش نعوذبلله پوچه؟اگر هر راهی مجاز بود ، پس این همه بایدها و نباید ها که در دین هست برای چیست؟
اما توهین و ناسزا ممنوع.گرچه طرف کافر باشد و یا حتی در حال جنگ با امام علی(علیه السلام).
چون ناسزا زیبنده ی روح صفا دیده ی همچون آینه صافِ مؤمن نیست.
موفق باشید.

28:

زهی خیال باطل

29:

من یه مسلمان شیعه علی هستم..شیعه علی بودن یعنی طریقت...خوب فکر کن ببین اگه تو یک خانواده زرتشتی به دنیا امده بودی الان چه دینی داشتی...اگر ایمان داشته باشی که راهی که میری درسته نباید با تعصب برخورد کنی..چرا علی گوشه نشینی را انتخاب کرد در صورتی که حق با او بود...

اون موقع هم روزگار همین بود واین ادامه داره .ایا وقت ان نرسیده که مسلمانان جهان به خاطر جزئیات باهم دشمن نباشن و با اسم دین و قران با هم اتحاد پیدا کنن

30:

سلام دوست عزیز.
ببینید انسان هایی که در خانواده های غیر مسلمان به دنیا میان 2 دوسته اند:
1-اونایی که آوازه ی اسلام به گوششون می رسه.
2-اونایی که اصلاً اسلام به گوششون نرسیده.
گروه اول اگر سپس روشن شدن حقیقت از اون سرباز زدند ، خوب حسابشون با خداست و البته بدون شک ضرر خواهند کرد.اگر هم ایمان بیارند هم که خوش به حالشون.
گروه دوم هم بر پايه فطرتِ انسانی ازشون بازخواست میشه و ازشون در همون حد انتظار میره.(لا یکلف الله نفساً الا وسعها).

دوست عزیز من هم با شما در مورد اتحاد مسلمین با هم اتفاق نظر دارم.

31:

نظر تو رو میخواهیم چیکار باید حقیقت رو قبول کنی وقتی که در وقت پیامبراشهد ان علی ولی الله جز اذان نبود چرا باید الان باشد

32:

خودتان هم قبول دارید که قبلا اسم علی در اذان نبوده و الان هم میخواهید که اسم فاطمه زهرا را در اذان بیاورید شاید فردا هم بخواهید قراون را تغییر بدهید

33:

همین حرف نشون می دهد که شما شرک می ورزید به خدا این چه حرفی هست که تو شیعه می زنی یعنی اسم خدا هیچ ارزشی نداره هستغفرالله و اسم علی اذان را معنی دار میکندواقعا رافضی هستی

34:

ما اذان رو تغییر نداده ایم ، بلکه «اشهد ان علیاً ولی الله» را در اذان همه می دانند و در همه ی رساله های مراجع ما هم آمده هست که به نیت قصد قربت و هستحبابی می گوییم.

اما
بدعت های عمر در اذان

1.

حذف؛ حافظ علايشان، يكي از عالمان مشهور غير‌ شيعه نقل مي‌كند كه خاندان رسول خدا (ص) بر وجود «حي علي خير‌العمل» در اذان اتفاق نظر دارند و اذان‌گايشانان در دوران خلافت ابوبكر نيز به همين شيوه اذان مي‌فرمودند؛ اما وقتي عمر، زمام خلافت را به دست گرفت، فرمود: «فرمودن حي علي خيرالعمل را ترك كنيد تا امت به بهانه اين كه نماز، بهترين عمل هست، جهاد را ترك نكنند».

او اولينفردي بود كه اين فصل از اذان را ترك كرد!
2.

اضافه؛ خليفه دوم، در اذان صبح پس از «حي علي الفلاح» جمله «الصلاة خير من النوم» را اضافه کرد كه اين اضافه کرده را «تثايشانب» مي‌نامند.

به فرموده مالك، پيشواي فرقه مالكيه، هنگامي كه مؤذن، نزد عمر آمد تا فرا رسيدن وقت نماز صبح را به او فراخوان كند، عمر خواب بود و او فرياد بر آورد: «الصلاة خير من‌النوم».

عمر، اين جمله را پسنديد و به او دستور داد تا از اين پس، اين عبارت را در اذان صبح برنامه دهند.

ابن‌حزم، دانشمند معروف سني، ضمن نفي «الصلاة خير من النوم»، مدعي هست كه اين جمله، از سنت‌هاي رسول خدا (ص) نيست.

علاءالدين قوشچي، دانشمند بزرگ سني مذهب (متوفاي 879ق)، از طبري نقل مي‌كند كه عمر چنين فرمود: «سه چيز در وقت رسول خدا (ص) وجود داشته كه من حرام‌كننده اونها و عقوبت كننده بر مرتكبان اونها هستم؛ متعه حج، متعه نساء و حي علي خيرالعمل در اذان».

قوشچي پس از نقل اين سخن، به عذر تراشي براي اقدام بدعت آميز عمر دست مي‌زند و اون را اجتهاد مي‌شمارد! او مي‌نايشانسد: چنين كاري از سايشان عمر، سبب سرزنش او نمي‌شود؛ زيرا مخالفت يك مجتهد با ديگري در مسائل اجتهاديه، بدعت نيست!

وجود «الصلاة خير من النوم» در ميان اذان صبح، ادعايي بي‌دليل و بدعتي در كنار بدعت‌هاي ديگر بوده هست و عالمان سني نيز در اصل و شيوه «تثايشانب»، هم‌نظر نيستند و بين اونان، اختلافات زيادي هست كه به برخي از اونها اشاره مي‌شود:
الف) شافعي، تثايشانب را مكروه مي‌داند و مدعي هست كه اگر مجاز بود، ابومحذوره بدان اشاره مي‌كرد؛ زيرا او اذان‌گايشان نبي اكرم(ص) بود و به تمام فصل‌هاي اذان اشاره كرده بود.
ب) ابوبكر رازي حنفي (متوفاي 370 ق)، «الصلاة خير من النوم» را جزء اذان نمي‌داند.


35:

به نکات ذیل دقت فرمایید:

«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُونَ» (المائده - 55)

ترجمه: جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و اونان كه ايمان آورده‏اند، همان ايمان آورندگانى كه اقامه نماز و اداى زكات مى‏كنند در حالى كه در ركوع نمازند.

الف – در آیه‌ی مبارکه‌ی مورد بحث، سخن از جمعی از اولیاء به میان رفته است.

«ولی» اول و منحصر، حق تعالی می‌باشد که با لفظ «الله» شناخته شده است.

«ولی» دیگر در راستای ولایت الله، فرستاده و رسول اوست که او نیز با لفظ «رسوله» شناخته شده هست و سپس در راستای ولایت خدا و رسول (ص)، ولایت «والذین امنوا ...

– کسانی که ایمان آوردند»، نه یک نفر، مورد بحث برنامه گرفته هست.

ب – حال سؤال ایجاد می‌شود که آیا همه‌ی کسانی که ایمان آورده‌اند، «ولی» هستند؟ اینجاست که «حصر»ها برای معرفی صورت می‌پذیرد.

مثلاً در آیه‌ی مبارکه‌ی ذیل، مؤمنین نسبت به ولایت بر یک‌دیگر به دو قسمت تقسیم می‌شوند:

«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَموالِهِم وَ أَنفُسِهِم في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعضُهُم أَولِياءُ بَعضٍ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَم يُهاجِرُوا ما لَكُم مِن وَلايَتِهِم مِن شَيْ‏ءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا وَ إِنِ هستَنصَرُوكُم فِي الدِّينِ فَعَلَيكُمُ النَّصرُ إِلاَّ عَلى‏ قَومٍ بَينَكُم وَ بَينَهُم ميثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعمَلُونَ بَصيرٌ» (الأنفال - 72)

ترجمه: كسانى كه ايمان آورده و در راه خدا مهاجرت نموده و با اموال و جان‌هاى خود جهاد كردند و كسانى كه (مهاجرين را) جاى دادند و يارى كردند اونان بعضي‌شان اولياى بعضى ديگرند (اولياى يكديگرند) و كسانى كه ايمان آوردند (ولى) مهاجرت نكردند هیچ‌گونه ولایتی (تعهد و مسئولیتی) نسبت به اونان ندارید تا اون كه مهاجرت كنند (ولى اين مقدار ولايت هست كه) اگر از شما در راه دين نصرت بخواهند شما بايد ياريشان كنيد مگر اين كه بخواهند با قومى بجنگند كه ميان شما و اون قوم پيمانى باشد و خداوند به اون چه مى‏كنيد بيناست.‏

و در آیه‌ی مطروحه نیز حصر «الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُونَ» صورت پذیرفته هست که به سند شیعه و سنی مصداقش وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین (ع) می‌باشد.

ج – هر چند مصداق و حصر آیه وجود مبارک ایشان هست، اما آیه‌ی مبارکه مطلق ایشان نمی‌باشد، بلکه شأن نزول آیه وجود مبارک ایشان هست.

چنان چه آیات بسیار دیگری شأن نزول دارد که شأن اونها مطلق اون آیات قلمداد نمی‌گردند.

لذا کسی هم تا کنون (از شیعه و سنی) مدعی نشده هست که آیه‌‌ی « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ...» منحصراً در مورد ایشان و مطلق ایشان نازل گردیده هست.

بلکه آیه نسبت به اولیای الهی عمومیت دارد و نفر اول اونها با حصر و مشخصه‌ی یک فعل (کسی که نماز خواند و در حال رکوع زکات داد) معلوم گردیده هست.

پس در همین آیه مشخص گردید که اولاً جمعی از مؤمنین «ولی» دیگر مؤمنین هستند – نه فقط یک نفر از اونها و ثانیاً اگر چه نام اعضای این جمع بیان نشده، اما نفر اولشان مشخص گردیده هست.

د – همان طور که اشاره داشتید، اثبات «ولایت» گروهی از مؤمنین نسبت به دیگران از قراون کریم، منحصر به این یک آیه نیست.

واژه‌هایی چون: اولیاء – اولی‌الامر – ائمه و ...

دال بر ولایت و امامت چند نفر هست و نه فقط یک نفر.

وقتی قراون کریم می‌فرماید:

«يَومَ نَدعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏ - [به ياد آوريد] روزى را كه هر گروهى را با امامانشان بخوانيم...» (الإسراء – 17)

« وَ كُلَّ شَي‏ءٍ أَحصَيناهُ في‏ إِمامٍ مُبين‏ - همه چیز (از اعمال و آثار اونها) را در امامی آشکار احصاء می‌کنیم (یا ثبت و به شمار می‌آوریم)» (یس – 12)

« وَ جَعَلناهُم أَئِمَّةً يَهدُونَ بِأَمرِنا ...

– و اونها را امامانی برنامه دادیم که به امر ما هدایت می‌نمايند ...» (الأنبیاء – 73)

...

و سایر آیات مربوط به ولایت و امامت، معلوم هست باید برای همیشه اولیاء و امامانی باشند.

ﻫ – اگر در خصوص ولایت اهل بیت (ع) در قراون کریم هیچ آیه‌ی وجود نداشته باشد، مگر آیات ذیل:

«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُم تُرحَمُونَ» (آل عمران - 132)

ترجمه: و اطاعت کنید از الله و رسول باشد که مورد رحمت واقع شوید.

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احذَرُوا فَإِن تَوَلَّيتُم فَاعلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا البَلاغُ المُبينُ» (المائده - 92)

ترجمه: و اطاعت خدا و اطاعت پيامبر كنيد و (از مخالفت فرمان او) بترسيد، و اگر روى برگردانيد (و مخالفت نماييد مستحقّ مجازات خواهيد بود) و بدانيد بر پيامبر ما جز ابلاغ آشكار چيزى ديگرى نيست (و اين وظيفه را در برابر شما انجام داده هست).

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأَمرِ مِنكُم فَإِن تَنازَعتُم في‏ شَي‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيرٌ وَ أَحسَنُ تَايشانلاً» (النساء -59)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را و هر گاه در چيزى نزاع كرديد اون را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد، اگر ايمان به خدا و روز رستاخيز داريد، اين براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر هست.

و اگر رسول اکرم (ص) نیز در رابطه با معرفی اولیای الهی و جانشینان خود هیچ فرمایشی به جز خطبه‌ی غدیر خم (به سند شیعه و سنی) نداشته باشند، برای اثبات ولایت اهل بیت (ع) از طریق قراون کریم کافی هست.

چرا که خداوند کریم در قراون فرموده هست که از رسولش (ص) اطاعت کنیم و در آیه ولایت نیز قید و تأکید نموده هست که در صورت بروز اختلاف به او رجوع کرده و تأویل آیات را نیز از او جویا شویم و ایشان (ص) نیز در خطبه‌ی غدیر خم ولات امر و ائمه معصومین (ع) را از اول تا به آخر معرفی نموده‌اند.

سپس اين يه مسئله ساده تر .

مگه پدر و مادر تو ولي و سرپرست تو نيستند پس الله چيكاره س اينجا؟ .
فقط علي ولي الله هست.
دلا‌يل زيادي وجود دارند بر اين كه «مولي»، در اين جا، به معناي «ولي و سرپرست ديني»، هست؛ يعني كسي كه از طرف خداوند مقام ولا‌يت و سرپرستي، بر امت، دارد.

معلوم هست كسي كه داراي ولا‌يت بر امت باشد،‌امام و صاحب اختيار امت هست و خواسته اش برخواسته هاي اونان مقدم بوده و پيرايشان او،‌بر همه، واجب هست.

بعضي از اون قراين و دلا‌يل به برنامه زير هستند.


36:

اصلاً تو تايشان اذان محمد رسول الله نگو.

ببين اسم الله معني مي ده تنهايي.

حالا اسم علي رو نگو اسم محمد هم هيچ معني نميده تنهايي.

همينطور برو بالا .

اسم علي نباشه اسم الله هم معني نميده.


37:

علل خانه نشینی حضرت امیر المومنین علیه السلام
پرسش:
چرا دستور پیامبر صلی الله علیه و آله درباره خلافت علی علیه السلام اجرا نشد؟
پاسخ:
این سؤال برای هرکسی به وجود می‏آید که چطور شد با اون همه تأکیدات و اصرارهایی که پیغمبر اکرم در زمینه خلافت علی علیه السلام کرد در عین حال این موضوع به مرحله اجرا در نیامد؟ از وقت غدیر تا وفات رسول اکرم در حدود دوماه و نیم فاصله شد، چطور شد که مسلمانان وصیت پیغمبر اکرم را درباره علی علیه السلام نادیده گرفتند؟
نظریه اول‏:
این را چند جور می‏شود توجیه و تفسیر کرد.

یکی اینکه بگوییم مسلمین یک مرتبه همه نسبت به اسلام و پیغمبر متمرد و طاغی شدند، روی تعصبات قومی و عربی؛ به این مسئله که رسید همه اونها یکمرتبه از اسلام رو برگرداندند.

این یک جور توجیه و تفسیر هست ولی وقایع بعد این جور نشان نمی‏دهد که مسلمین یکمرتبه از اسلام و از پیغمبر به طور کلی روبرگردانده باشند که نتیجه‏اش این هست که باید به حالت اول جاهلیت خودشان و بت‏پرستی برمی‏گشتند.
نظریه دوم‏:
فرض دوم این هست که بگوییم مسلمین نخواستند نسبت به اسلام متمرد شوند ولی نسبت به این یک دستور پیغمبر جنبه تمرد به خودشان گرفتند؛ این یک دستور به علل و جهات خاصی مثلًا کینه‏هایی که از ناحیه پدرکشتگی‏ها با علی علیه السلام داشتند یا به قول بعضی از اهل تسننِ امروز نمی‏خواستند که نبوت و خلافت در یک خاندان برنامه داشته باشد، تحملش برایشان مشکل بود.

یا اونکه اون حالت عدم تساهل و سخت‏گیری و صلابت و انعطاف‏ناپذیری علی علیه السلام خودش عاملی هست.

بعضی از علمای معاصر اهل تسنن این را یکی از علل ذکر کرده‏اند، فرموده‏اند حالت صلابت و شدت و انعطاف ‏ناپذیری علی که به این صفت در میان مسلمین شناخته شده بود موجبی بود که مسلمین- البته اونها به این صورت نمی‏گویند که نصّ پیغمبر را کنار گذاشتند- چشمشان به طرف علی نمی‏رفت و می‏فرمودند اگر او روی کار بیاید ملاحظه احدی را نمی‏کند، چون تاریخ زندگی علی نشان داده بود.
نمونه‏ای از انعطاف‏ناپذیری علی علیه السلام در اجرای دستور الهی‏در همان حجةالوداع یعنی در چند روز قبل از حادثه غدیر خم علی علیه السلام به امر پیغمبر اکرم مأمور شده بود که به یمن برود برای تعلیمات دادن به تازه مسلمانهای یمن و برای تبلیغ اسلام به یمن.

از اون طرف علی از یمن به مکه برمی‏گشت، پیغمبر اکرم هم از مدینه به مکه آمدند.

در مکه به یکدیگر ملحق شدند.

علی با سپاهش حرکت می‏کرد.

همراه سپاهش یک مقدار حُلّه‏های تازه و نو یمنی بود.

اینها را علی می‏آورد برای اینکه خدمت رسول اکرم بدهد.

البته بعد تقسیم می‏شد و در درجه اول به خود همان سربازها می‏دادند.

علی وقتی می‏خواست بیاید، چند منزل مانده به مکه خودش جلوتر آمد خدمت پیغمبر اکرم تا نقل کار خودش را بدهد و بعد برگردد میان سپاه و با سپاه با هم بیایند.

در این موقعيت که علی آمد خدمت پیغمبر اکرم اینها با خودشان فکر کردند حالا که ما وارد مکه می‏شویم لباسهایمان کثیف و کهنه هست، خوب هست این حله‏های نو را در بیاوریم بپوشیم و با پوشش نو وارد مکه بشویم، بالاخره اینها را به ما خواهند داد.

همین کار را کردند.

وقتی که علی برگشت و دید چنین کاری کرده‏اند فرمود: چرا چنین کاری کردید؟ چرا در بیت‏المال قبل از اونکه در اختیار پیغمبر برنامه بگیرد تصرف کردید؟ فرمودند: بالاخره پیغمبر اینها را دراختیار ما می‏گذاشت.

فرمود: ولی شما حق نداشتید، این خلاف مقررات هست.
فرمان داد همه لباسهایشان را بیرون آورند و دومرتبه لباسهای اصلی خودشان را بپوشند.

آمدند مکه.

پیغمبر اکرم از اونها سؤال کرد علی چطور امیر و فرماندهی برای شما بود؟ فرمودند: یا رسول‏اللَّه! علی همه چیزش خوب هست ولی یک مقدار سخت‏گیر هست.

همین جریان را نقل کردند که این جور با ما رفتار کرد.

پیغمبر اکرم ظاهراً چهره‏شان را عبوس کردند و به این امت ناراحتی نشان دادند که چرا به علی اعتراض می‏کنید؟ فرمود: درباره علی سخن مگویید انَّهُ لَاخْشَنُ (یا لَاخَیْشِنٌ) فی ذاتِ اللَّه علی اونجا که پای حقیقت و پای دستور خدا در کار بیاید تبدیل به یک موجود بی‏عاطفه می‏شود.

همین شخصی که سراسر عاطفه هست عاطفه را در دستور الهی هرگز دخالت نمی‏دهد.
به هر حال این هم یکی از جهاتی هست که بعضی فرموده‏اند.

ولی‏با اینها حادثه به این مهمی را نمی‏شود توجیه کرد: همه مسلمین یکمرتبه مرتد شدند و از اسلام برگشتند.

چطور می‏شود چنین حرفی را فرمود؟! مسلمین همه در این یک مسئله تمرد پیشه کردند.

خیلی بعید نیست ولی آیا همه مسلمانها را می‏شود فرمود متمرد شدند یا یک مسئله دیگری در کار هست و اون این هست:
نظریه صحیح: مسلمین اغفال شدند
مسلمین در این مسئله اغفال شدند؛ یعنی عده‏ای متمرد شدند، اون عده زیرک متمرد عامه مسلمین را در این مسئله اغفال کردند.
آیه‏ای در اول خواندم، از این آیه ما می‏توانیم بحث خودمان را شروع کنیم و هم می‏توانیم از همین آیه هستنتاج و نتیجه‏گیری کنیم.

همین آیه‏ای هست که درباره نصب امیرالمؤمنین یعنی سپس تعیین امیرالمؤمنین به خلافت نازل شد.

آیه این هست: الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِنْ دینِکُمْ امروز کافران از دین شما مأیوس گشتند؛ یعنی از امروز دیگر کافران ناامیدند که از راه کفر، از خارج حوزه اسلام به اسلام حمله نمايند، دیگر مأیوس شدند که از این راه نتیجه بگیرند، فهمیدند که دیگر اسلام را نمی‏شود از بیرون کوبید.

فَلاتَخْشَوْهُمْ مسلمانها! دیگر از کافران بیم نداشته باشید و نگران نباشید.

تا اینجا دو جمله هست:
جمله اول یک واقعیت تاریخی را بیان می‏فرماید.

در جمله دوم تأمین می‏دهد.

در جمله اول می‏گوید اونها دیگر کاری نخواهند کرد چون ناامیدند، دیگر سپس این‏فعالیتی نخواهند داشت.

در جمله دوم تأمین می‏دهد که خیالتان از ناحیه اونها ناراحت نباشد.

قراون در آیات زیادی- البته آیاتی که قبل از این آیه بوده هست و در سالهای پیش نازل می‏شد- همیشه مسلمین را از خطر کفار بیم می‏داد.

اما در اینجا سپس حادثه نصب علی علیه السلام به خلافت، می‏گوید دیگر سپس این بیمی نیست، از ناحیه اونها نگرانی نیست.
جمله بعد خیلی عجیب هست: وَ اخْشَوْنِ از ناحیه اونها بر دین خودتان نگران نباشید اما از من بترسید.

معنایش این می‏شود که از ناحیه من نگران باشید.

یعنی چه از ناحیه خدا نگران باشیم؟ از ناحیه دشمن نگران نباشیم اما از ناحیه دوست و صاحب دین، از ناحیه خدا نگران باشیم! برعکس، از ناحیه خدا باید امیدوار باشیم، پس چرا قراون می‏گوید از ناحیه خدا نگران باشید؟ نکته و جان کلام همین جاست.
...این جمله را مفسرین مخصوصاً [صاحب‏] تفسیر المیزان خوب معنی کرده و توضیح داده‏اند که معنی جمله «از اونها بر دینتان نترسید از من بر دینتان بترسید» چیست.

مقدمه‏ای باید عرض بکنم تا مطلب روشن بشود و ضمناً اون سؤال تاریخی هم حل بشود و اون این هست:
قراون کریم اولًا یک اصل کلی دارد و اون این هست که می‏گوید همه چیز به مشیت الهی هست، هیچ چیزی در عالم واقع نمی‏شود مگر به مشیت الهی.

وَ لا رَطْبٍ وَ لایابِسٍ الّا فی کتابٍ مُبینٍ[1]
در آیه دیگر: الّا فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ انْ نَبْرَأَها[2]
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ[3]
اما معنی اینکه هر چیزی به مشیت الهی هست چیست؟ مشیت الهی آیا یک حقیقتی هست که همین جور گزاف و گتره مثل قرعه‏کشی یک چیزی اینجا انتخاب می‏کند یک چیزی اونجا؟ آیات دیگری این را توضیح می‏دهد که مشیت الهی در این جهان سنت و قانون و حسابی دارد، چطور؟ در دو آیه از آیات قراون با یک اختلاف لطیفی که میان این دو آیه هست این جور می‏فرماید:
انَّ اللَّهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی‏ یُغَیِّروا ما بِانْفُسِهِمْ[4]
خدا نعمتی را که بر قومی عنایت می‏فرماید از اونها نمی‏گیرد مگر اونکه قبلًا خود اون امت خودشان را عوض کرده باشند یعنی از قابلیت و صلاحیت این نعمت خودشان را انداخته باشند، اون وقت هست که خدا نعمتش را سلب می‏کند؛ یعنی اینکه ما می‏گوییم هر چیزی به مشیت الهی هست معنایش این نیست که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست؛ ما- که همه چیز به مشیت ماست- برای عالم قانون و قاعده برنامه دادیم، سبب و مسبَّب برنامه دادیم، شرط و مشروط برنامه دادیم؛ نعمتها از جمله «وَ اتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی» [بی‏حساب نیست.] ای قوم مسلمان! من نعمت خودم را برای شما اتمام کردم به حد تمام، نعمت خودم را به شما ارزانی داشتم، این نعمت آیا در میان شما پایدار هست یا ناپایدار؟ یکی از نعمتها اسلام هست (وَ اتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی) آیا این نعمت پایدار هست یا ناپایدار؟ آیا آسیب‏پذیر هست یا آسیب‏ناپذیر؟ قراون جواب می‏دهد: الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِنْ دینِکُمْ از ناحیه خارج و بیرون، از ناحیه دشمنی که به صورت دشمن و کافر هست دیگر اسلام آسیبی نمی‏پذیرد، از اونها بیم و نگرانی نیست.

از چه نگرانی هست؟ از ناحیه من.

یعنی چه از ناحیه من؟ از ناحیه مشیت من.

چطور از ناحیه مشیت من؟ من به شما فرموده‏ام که‏ من هرگز نعمتی را از امتی سلب نمی‏کنم مگر اینکه اون امت خودشان عوض شده و تغییر کرده باشند، پس ای مسلمین! سپس این هر چشم‏زخمی که به شما بخورد از داخل خود شما خورده هست و هر آسیبی که به جامعه اسلامی برسد از داخل جامعه اسلامی می‏رسد نه از بیرون.

بیرون به کمک داخل هستفاده می‏کند.

این یک اصل پايه ی هست: دنیای اسلام هر آسیبی که دیده هست و می‏بیند تا عصر ما، از داخله خودش هست.

نگویید از بیرون هم دشمن دارد.

من هم قبول دارم که از بیرون دشمن دارد ولی دشمن بیرون از بیرون نمی‏تواند کار بکند، دشمن بیرون هم از داخل کار می‏کند.

این هست معنی «وَ اخْشَوْنِ» از من بترسید؛ از من بترسید به اینکه اخلاق و روح و معنویات و ملکات و اعمال شما عوض بشود و من به حکم سنتی که دارم که اگر امتی از قابلیت و صلاحیت افتادند نعمت را از اونها سلب می‏کنم این نعمت را از شما خواهم گرفت.
...پیغمبر اکرم فرمود: انّی لا اخافُ عَلی‏ امَّتِیَ الْفَقْرَ وَ لکِنْ اخافُ عَلَیْهِمْ سوءَ التَّدْبیرِ چه جمله عالی و بزرگی! می‏فرمود که من بر امت خودم از ناحیه فقر اقتصادی بیم ندارم، فقر امت من را از پا در نمی‏آورد اما از یک چیز دیگر بر امت خودم بیمناکم و اون کج فکری، بد فکری، بد اندیشگی، جهل و نادانی هست.

اگر امت مسلمان، روشن‏بینی و دوربینی و آینده‏بینی و عمق‏بینی و ژرف‏بینی را از دست بدهند و ظاهربین بشوند اون وقت هست که برای اسلام خطر پیدا می‏شود.

خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج امتی بودند ظاهربین، امتی بودند که پايه اً عمق را نمی‏دیدند، آینده را درک نمی‏کردند، شعاع دیدشان بسیار کوتاه بود اما متعبد و متدین و معتقد و عابد و زاهد بودند.

علی علیه السلام اونها را ریاکار نمی‏دانست.

این‏همه انتقادی که از اونها کرده هست نفرموده اینها در عبادتشان ریاکار بودند، می‏گوید اینها کج‏فهم و کج اندیشه بودند.
حدیث دیگر از پیغمبر اکرم را امیرالمؤمنین علی علیه السلام در فرمانی که به محمدبن ابی‏بکر نوشته‏اند و در نهج‏البلاغه هست آورده‏اند.

....

می‏فرماید که من از پیغمبر شنیدم: انّی لا اخافُ عَلی‏ امَّتی مُؤْمِناً وَ لا مُشْرِکاً من نه از مؤمن بر امت خودم نگرانم و نه از مشرک.

امَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بایمانِهِ اما مؤمن همان ایمانش کافی هست که مانع این بشود که آسیبی از ناحیه او برسد (نگویید پس خوارج هم مؤمن بودند.

ایمانی که از بصیرت جدا باشد اسلام اون را ایمان واقعی نمی‏داند.

عابد بودند اما مؤمنی که اسلام می‏خواست که الْمُؤْمِنُ کَیِّسٌ فَطِنٌ نبودند).

مؤمن را خدا به موجب ایمانی که مؤمن دارد منع می‏کند و جلویش را می‏گیرد یعنی ایمان او رادع و مانع هست.

پس، از ناحیه مؤمن آسیبی نیست.

وَ امَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْکِهِ اما مشرک و کافر، اون که از ظاهر و باطنش کفر می‏ریزد، خدا او را هم به موجب شرکش قلع و قمع می‏کند.

(این همان مفاد الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِنْ دینِکُمْ هست) وَ لکِنّی اخافُ عَلَیکُمْ کُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ یَقولُ ما تَعْرِفونَ وَ یَفْعَلُ ما تُنْکِرونَ[5]
اما اون که من از ناحیه او بیمناک و نگرانم منافقها و دوروهاست، اونهایی که زبان و ظاهرشان رو به یک سو و قلب و باطنشان رو به سوی دیگر هست.
متظاهرهای بی‏دین: عالم اللسان زبانش عالم هست، به زبانش مؤمن و مسلمان هست.

چون عالم هست زبانش خوب می‏گردد اما قلبش پر از نفاق و دورویی هست.
یک جور می‏گوید و جور دیگری عمل می‏کند: یَقولُ ما تَعْرِفونَ وَ یَفْعَلُ ما تُنکِرونَ حرف می‏زند اون طور که شما با اون آشنا هستید و می‏شناسید، ولو به معروف حرف می‏زند، نیک و عالی.

وقتی حرف می‏زند شیفته فلسفه‏اش می‏شوید می‏گویید به به! واقعاً باید افتخار کرد به وجود یک چنین مسلمانی.

اما اگر به عمل این آدم دقیق بشوید می‏بینید عملش همه برخلاف اون چیزی هست که شما می‏شناسید، یعنی درست بر ضد هست و همه منکَر هست.

قولش معروف هست و عملش منکر.

پس حالاکه نگاه می‏کنیم می‏بینیم پیغمبر اکرم از دو دسته بیمناک و خائف هست.

یک دسته عالم، زیرک ولی منافق، ظاهر مسلمانِ باطن کافر، و یک عده دیگر مسلمان عابد اما بی‏بصیرت و جاهل.
حدیث دیگری از پیغمبر هست، فرمود: قَصَمَ ظَهْری رَجُلانِ: عالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ.

اون حدیث هم مضمون این دو حدیث را بیان می‏کند.

فرمود دو دسته کمر مرا شکستند.

شکستن کمر پیغمبر یعنی چه؟ یک وقت یک کسی گناهکار هست اما یک گناهکاری که اثر سوء گناهش فقط به خودش می‏رسد، شرش فقط متوجه خودش می‏شود.

ولی یک کسی هست که انحرافش سبب می‏شود که راه بر پیغمبر بسته بشود، یعنی امت را گمراه می‏کند و از راه بیرون می‏برد.

این هست که پیغمبر اکرم فرمود دو دسته کمر مرا خرد کردند و شکستند، یعنی این دو دسته سد راه اسلامند، نه تنها خودشان عاصی و گناهکار و بدبخت و شقی و جهنمی هستند، بلکه سد راه اسلامند، سبب گمراهی مسلمین دیگر هستند: عالم پرده‏در و جاهل متعبد و متنسک.

این هم همان مضمون هست.
حال از اینها چه می‏فهمیم؟ از اینها این را می‏فهمیم که قراون در درجه اول و بعد کلمات پیغمبر اکرم همیشه به ما این جور می‏گوید که جامعه اسلامی را خطر از داخل خود تهدید می‏کند، از ناحیه یک اقلیت منافق زیرک و یک اکثریت جاهل ساده‏دل ولی متعبد.

اون زیرکها اگر این جاهلها نباشند کاری نمی‏توانند بنمايند؛ اون جاهلها هم اگر این زیرکها نباشند کسی اونها را به راه کج نمی‏برد.
حال شما از اینجا می‏توانید بفهمید که چطور شد جامعه اسلامی از ناحیه یک اقلیت منافق متمرد و یک اکثریت ساده‏دل ولی مؤمن و باایمان به این روز افتاد یعنی اینها سبب شدند که این تأکیدها و اصرارهایی که پیغمبر اکرم کرد در عمل بی‏نتیجه بماند، یعنی اون عده منافق امت را از راه منحرف کردند بدون اونکه خود امت بفهمند که از راه منحرف شده‏اند.

اغفال کردند.[6]



[1] - انعام/ 59

[2] - حدید/ 22

[3] - آل عمران/ 26

[4] - رعد/ 11

[5] - نهج‏البلاغه، نامه 27

[6] - مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهر ، ج‏25، ص: 186 تا ص: 194

38:

يا علي يا علي يا علي .

انشاالله

39:

سلام
نمی دانم چرا وهابی ها به قول خودشان به خاطر عمل به سنت "اشهد ان علیا ولی الله" را حذف می نمايند ولی عبارت جعلی "الصلوه خیر من النوم "را به جای "حی علی خیر العمل" جای گزین می نمايند

آیا این جعل و بدعت گذاری در اذان نیست؟
عبارتی مجعول با معنایی خنده دار!!
هر روز بر مناره فریا د می زنند که نماز بهتر از خواب هست!1!!(آخر خنده)


66 out of 100 based on 51 user ratings 1076 reviews