سنت و نوآوری هخامنشیان در میانرودان


سنت و نوآوری هخامنشیان در میانرودان



سنت و نوآوری هخامنشیان در میانرودان
سنت و نوآوری هخامنشیان در میانرودان



Click here to view the original image of 731x553px.
سنت و نوآوری هخامنشیان در میانرودان


نگارنده : مرتضی حماسی ( ترتولیان )



این مطالعات به پاره ای تحولات مهم در نهادهای بنیادین اجتماعی ، حیات سیاسی و اقتصادی ، و جهان بینی بابل در خلال فرمانروایی هخامنشی مربوط می شود .

محمد ا.داندامایف


نوشته های پیش رو از کتاب « ایرانیان در بابلی هخامنشی » یکی از بهترین آثار داندامایف ؛ متخصص تاریخ ماد ؛ می باشد . وی با دقت و بررسی فراوانی از بایگانی بزرگ موراشو در نیپور ( Nippur / واقع در جنوب شرقی بابل ) ، فهرستی از نام های ایرانیانی و کسانی که از ملل تابعۀ هخامنشی بودند ، بنا بر گلنوشته های موراشو ثبت کرده است . وی در بخش مقدمۀ کتابشان ، سنت ها و نوآوری های هخامنشیان در طول حکومتشان در بابل را توضیح می دهند که در این جستار ، مطالبش را در 8 بخش به مرور زمان برنامه خواهیم می دهیم . این بخش ها عبارتند از :

1 - نظام اداری
2 - سازمان قضایی
3 - مالیات های دولتی
4 - مناسبات مربوط به زمین
5 - خدمات نظامی
6 - خط مشی معابد
7 - تمایلات فرهنگی و اعتقادی
8 - فرجام


با هدف نگرشی واقعی به رویکردهای بابل و میانرودان در عصر شهریاران هخامنشی و پارسیان ؛ نگارنده قصد دارد که در این باب از منابع درجه یک و از بزرگترین پژوهشگران بهره برده و هم میهنان را نیز با آن آشنا سازد و رفع سخنان مغرضانۀ برخی سودجویان تاریخی را انجام داده باشد .



سنت و نوآوری هخامنشیان در میانرودان

نقشۀ میانرودان باستان







جنگ مسلمانان وروم شرقي به روايت ((امام خميني ))

1:


پس از پیروزی پارس ها ، کوروش دوم به پادشاهی بابل اجازه داد تا به عنوان یک تمامیت صوری ، با شیوه های سنتی خود در امور اداری و مؤسسات اجتماعی هستمرار یابد .


داستان هاي تاريخي
در عین حال هیچگونه وقفۀ سریعی در اجرای امور حقوقی و اقتصادی روی نداد .


::. معابد زیگورات ::.
بابل به عنوان یکی از پایتخت های شاهی ، همراه با شوش ، تخت جمشید و اکباتان به اقامت زمستانی شاهان هخامنشی تبدیل شد .


شواهد زندگي بي رحمانه كارگران سازنده اهرام در مصر
حتی مقامات بلندپایۀ بابلی جایگاه خود را در دستگاه اداری حفظ کردند .


:: جستارهای سپاه جاویدان ::
کوروش تلاش کرد تا شرایطی عادی را برای توسعۀ اقتصادی کشور و فرهنگ سنتی اون فراهم سازد .


تبریک به جناب اذین مدیر جدید تالار
روحانیان برای احیای آیین های باستانی خود که در طول فرمانروایی نبونید آخرین پادشاه کلده به فراموشی سپرده شده بود ، تشویق می شدند .


مباحث عمومی تالار تاریخ، روشنگری ها و ارتباط با مدیریت
کوروش عنوان رسمی « شاه بابل ، شاه سرزمین ها » را برای خود برگزید و این عنوان تا اوایل فرمانروایی خشایارشا از سوی جانشینان او تقلید شد .



نبو-اخه-بولیت حاکم بابل ، تحت فرمانروایی نبونید ، مقام خود را برای چهار سال نخست پس از فتح بابل به وسیلۀ پارس همچنين گفت .

اما کوروش در سال 535 ق.م میانرودان و سرزمین های اون سوی فرات ( یعنی سوریه ) را در یک ایالت ادغام کرد و گوباروی پارسی را به عنوان حاکم اون منصوب کرد .

وی تا اواخر سال 525 ق.م در این سمت باقی ماند .

داریوش اول در آغاز فرمانروایی خود ساوقتدهی مجدد شهرب ها را به گونه ای منسجم بر عهده گرفت .

به ویژه در مارس 520 ق.م یک پارسی به نام اوشتانو را به عنوان حاکم بابل و سرزمین های اون سوی فرات منصوب کرد .

گِلنوشته هایی از او به عنوان « شهربان » یاد کرده اند متعلق به دوره ای میان 520 تا 516 ق.م هستند ( Eph’al , p.154 ) .

اسناد بابلی همچنین حاوی اطلاعاتی در باب شخصیتی به نام تتنو ( Tattanu ) اَند که به عنوان شهربان اون سوی فرات برگزیده شده بود .

از همین شخص تحت نام تتنایی در کتاب عزرا ( 3:5 ، 5: 6 ، 6:6 ، 13:6 ) یاد شده هست .

این نام سامی هست و احتمالا یک مقام رسمی آرامی یا بابلی بوده هست .

به نظر می رسد که تتنو تابع اوشتانو بود .

در ضمانت نامۀ VAS 4 , 152 که در سال 502 ق.م در بابل نوشته شده ، از میان شاهدان از شخصی به نام بل-اتزی ، بردۀ تتنو ، فرمانروای سرزمین های اون سوی فرات ، یاد شده هست .

به نظر اومستد حضور بل-اتزی به هنگام نگارش این گِلنوشته ممکن هست این گونه توجیه شود که تتنو بردۀ خود را همراه با پیامی برای اوشتانو ، مقام مافوق خود ، گسیل داشته بود ( Olmested, p.

46 ) .

در اون صورت امکان ذکر نام اون برده در میان شهود که معمولا ساکنان دائمی بابل بودند محتمل به نظر نمی رسد .

بیشتر ممکن هست که تتنو دارای ملکی در بابل ، یعنی جایی که بستگانش زندگی می کردند بوده باشد ، زیرا اون زمین بعدا در تملک عده ای از باوقتدگان او بود .

اسناد ( TMH 2/3, nos.

173_77 ) در سال 470 ق.م پرداخت اجاره ای را ثبت کرده اند که مربوط به زمینی واقع در بیت-اشو بود و به شخصی به نام نبو-شر-اوصور ، پسر تتنو ، تعلق داشت .

سند دیگری ( VAS 3, 191 ) که در سال 433 ق.م نوشته شده از دو برده نام می برد که متعلق به نپسنو پسر تتنو بوده اند .
چندی پس از سال 486 ق.م یک شهرب عظیم تقریباً شامل تمام نواحی امپراطوری بابل نو پیشین مجدداً به دو قسمت تقسیم شد ( برای تاریخ اون نگاه کنید به Stolper 1989 , pp.288_93 ) .

در فهرست شهرب های امپراطوری هخامنشی که به وسیلۀ هرودوت فراهم شده ( Herodotus 3, 91_92 ) بابل و « باوقتدۀ آشور » شامل شهرب نهم بود در حالی که شهرب های اون سوی فرات شامل شهرب پنجم بوده هست .

تحولات مهم در اوضاع سیاسی بابل در طول فرمانروایی خشایارشا روی داد که در اون بابلی ها دو بار شوریدند : یکی در سال 484 و دیگری در 482 ق.م خشایارشا شورشیان را سرکوب کرد و فرمان داد تا بخش قابل توجهی از بابل را ویران کردند .

پادشاهی بابل که تا اون وقت ، دست کم در ظاهر ، مستقل شمرده می شد ، در حد یک شهرب نزول کرد .

هر چند در نتیجۀ اون ، بابل مجدداً بخشی از اهمیت اقتصادی پیشین خود را به دست آورده و به عنوان اقامتگاه سلطنتی باقی ماند .

پس از افول بابل ظاهراً نیپور شهر مهم میانرودان شمرده می شد .

اوپنهایم حتی بر اون هست که این شهر تختگاه اقتصادی شهرب مات اکدی ، یعنی بابل بود ( Oppenheim 1985 , pp.

577_579 ) .

بدین ترتیب مهم ترین دستاورد عملی پارس در میانرودان این بود که قدرت نهایی در کشور متعلق به شاه پارس و شهربان او بود .

ساختار اداری امپراطوری هخامنشی بیش از همه همانند ساختار اداری آشور نو بود .

ایرانیان مسلماً عناصری از اون ساختار را از طریق مادها وام گرفته بودند .

فرمانروای کشور بل پخاتی ( bēl pehāti ) بود که پخاتو خوانده می شد ، همان عنوانی که گوبارو و اوشتانو فرمانروایان ایرانی بابل و سرزمین های اون سوی فرات در نیمۀ دوم قرن ششم داشتند و نیز عنوانی که شخص دیگری ، همچنین به نام گوبارو ، فرمانروای ایرانی بابل ( مات اکدی ) در ربع آخر قرن پنجم قبل از میلاد هست .

این عنوان نیز اغلب به به وسیلۀ اداره نمايندگان مناطق نسبتاً کوچک به کار می رفت .

اصطلاحات شکنو شه ماتی (šhaknu ša māti ) و پقدو شه ماتی ( paqdu ša māti ) مشابه عناون بل پخاتی هست .

شهرب بابل به دو ایالت تقسیم شده بود و هر یک به وسیلۀ یک مقام رسمی محلی با عنوان بابلی پقدو اداره می شد .

اداره نمايندگان شهرها نیز پقدو یا شاکین تمی (šākintēmi / صدر اعظم ) خوانده می شدند .

عنوان شکنو که پیش از به فرمانروایان آشوریِ بابل اطلاق می شد ، در دورۀ هخامنشی معمولاً برای مدیران تخصص های گوناگون ، نظامیان یا گروه های قومی وابسته به ساوقت شاهنشاهی به کار می رفت .

فرمانروایان شهر نیپور در دورۀ هخامنشی نیز گاهی شکنو خوانده می شدند ( cf.

Stolper 1988, p.

141 ) .

هر چند سنت های محلی اداری بابل در اصل پس از پیروزی ایرانیان منقطع نشد ، به مرور تغییرات مهمی هم در نظام اداری و هم در عناوین مقامات رسمی ایجاد شد .

این تغییرات ظاهراً مربوط به اصلاحات مهم داریوش بود که در نتیجۀ اون پايه اً نظام اداری نوینی ایجاد شده بود .

این نظام تا پایان عصر هخامنشی بدون تغییر باقی ماند .

افزون بر این ، پارس ها پس از این اصلاحات در تشکیلات دولتی برتری داشتند و سمت های بسیار مهم نظامی و غیر نظامی به تمامی در دست پارس ها بود .

با این همه ، فرمانروایان شهرها و قضات در میانرودان معمولاً بابلی بودند و سایر سمت های نازل تر غالباً به وسیلۀ نمایندگان دیگر ملت ها ( نظیر ایلامی ها ، مصری ها ، یهودیان و غیره ) اشغال می شد .
اصلاحات اداری و قضایی ایرانی باستان که به مرور در اسناد بابلی ظاهر می شوند تا حدی نشان دهنده تغییراتی هست که در ساختار اداری و اجتماعی کشور رخ داده هست .

اجازه دهید تا شرح این گونه اصلاحات را در فرهنگ واژه های اداری با واژۀ ahšad(a)rapannu آغاز کنیم که آوانویسی بابلی برای واژۀ پارسی باستان خشترپاون ( - xšacapāvan ؛ تحت اللفظی : نگهبان شاهی ) هست و از سوی یونانی ها به ساتراپ ( satrapēs ) ترجمه شده هست .

این اصطلاح در سه سند موراشو از نیپور آمده و این اسناد در ربع آخر قرن پنجم ق.م تدوین شده اند .

از دو سند اون ها چنین هستنباط می شود که امت می توانستند در مورد اعمال گوناگون جنایی به شهربان دادخواهی نمايند ( PBS 2/1, 21 and EEMA 109 ) .

از سند سوم ( PBS 2/1, 2 ) چنین برمی آید که قرارداد پرداخت اجاره ای که برای برخی اراضی متعلق به کارگران سلطنتی ( gardu ) اجباری بوده در نتیجۀ فرمان مکتوب شهربانی تنظیم شده بود که هموقت رئیس این کارگران نیز بود و دارای نام و نام خانوادگی ( صیخا ، پسر خشدیه ) بود .

این که او فرمانروای بابل بوده باشد بعید به نظر می رسد زیرا ممکن نیست که کسی با چنین مقام والایی هموقت سمت کم ارزشی نظیر کارفرمای کارگران شاهی را در نیپور یا در منطقۀ خود داشته باشد .

از منابع گوناگون چنین دانسته می شود که عنوان « شهربان » نه تنها به فرمانروایان نواحی بزرگ اداری که به رؤسای مناطق کوچک نیز اطلاق می شده هست .

بنابراین می توان فراخوان نمود که صیخا صرفا حاکم نیپور بوده هست ( نگاه کنید به Stolper in EEMA, p.

94 ) .

در سند BRM 2, 56 عنوان « شهربان » تنها به فرمانروای اوروک اطلاق شده هست .

این سند از بایگانی معبد ائانا در اوروک به دست آمده و متعلق به دوران هلنی هست .

سرانجام این که در سند ROMCT 2, 48 از شهربان بل شونو یاد شده هست .

وی احتمالا همان بله سیس فرمانروای سوریه هست که گزنفون در اوناباسیس از او یاد کرده هست ( 1, 4, 10 ) .

وی در سایر متون بابلی « فرمانروای بابل » ( پخات بابیلی ) خوانده شده هست .

هستولپر پیش از این اشاره کرده هست که این شخص در دورانی میان 421-414 ق.م فرمانروای مطلق در بابل ، و در 407 تا 401 ق.م نیز احتمالا فرمانروای سرزمین های اون سوی فرات بوده هست ( Stolper 1987, p.

392 ) .

متون بابلی همچنین شامل دو واژۀ ایرانی اند که اختصاص به فرمانروای شهرها دارد .

یکی از اون ها واژۀ اومرزنه پاته ( umarzanapāta ) هست که آوانگاری فارسی باستان vardana-pāti « شهردار » هست ( AHw, p.

1447 ) .

این عنوان تنها در نامۀ CT 22, 73 آمده که توسط شخصی به نام پورشو برای شخص دیگری که نامش بر روی سند آسیب دیده ارسال گردیده هست .

این نامه حاوی دستوری هست مبنی بر اینکه عده ای موظف به ارسال مقدار معینی جو می باشند .

به هدف اطمینان بر انجام این کار ، گیرنده موظف بوده که رئیس معبد و « فرمانروای شهر » ، ادّین-نرگال ( نامی معمول در بابل ) را از دریافت اون آگاه سازد .
عنوان ایرانی دوم اوپه اودتو (u/appa/udete) هست که اختصاص به فرمانروای شهر دارد که برای نخستین بار در سندی آمده که در هفتمین سال فرمانروایی کمبوجیه ، یعنی 523 ق.م نوشته شده هست ( Pinches 1891/92, p.

143 ) .

در این سند موضوع فروش دو برده درج شده که در حضور شخصی به نام اومرامیرا ، دارندۀ سمت اوپه دتو از کشور خومدیشو ، واقع در منطقۀ تخت جمشید صورت گرفته هست .

همین اصطلاح در بسیاری متون بابلی دیگر نیز آمده که در اون به فرمانروای شهر اشاره شده هست .

( نگاه کنید به پایین تر ، زیر نام Umar’mira’ ) .

احتمال دارد که عنوان
padī نیز با عنوان uppadētu مرتبط باشد ( نک.

Bagamišu ) .

به اعتقاد زادوک این عنوان می تواند ترجمۀ ایرانی باستان -pati* ، شکل کهن واژۀ ارمنی « سرور » باشد ( Zadac 1984, p.

35 ) .

اصطلاحات ایرانی دیگری برای مقامات رسمی در گِلنوشته های بابلی ذکر شده هست : برای مثال ، ارزه پنته ، اوستربرو ، اوشتیامو ، عنوان -
arazapanta دو بار در سند بدون تاریخ TCL 13, 218 آمده و ممکن هست همان واژۀ ایرانی باستان -arazapanta* ( از ریشۀ -hǝraz « فرستادن » و -pantay « راه » ) باشد که به معنای « فرستاده شده بر راه » یعنی « پیک » هست .

اوستربرو ( vistar-bara* ) اختصاص به اعضای پلیس امنیتی دارد ( Elers in IBKU , pp.

81ff ) ، و اوشتیامو ( Uštiāmu ) احتمالا مربوط « دبیر/مترجمان » بوده هست ( Stolper in EEMA p.

22 ) .
اینک اجازه دهید تا به چند عنوان که اختصاص به مقامات رسمی مؤسسات مالی داشته اشاره کنیم .

در پنج سند قضایی و تجاری مربوط به وقت فرمانروایی داریوش اول عنوان
rab-kāsiri ) آمده که واژه ای بابلی هست و معادل ایرانی اون گنزبارو ( ganzabrāru ) به معنی « گنجور » هست ( نگاه کنید به پایین تر زیر نام Bagasaru ، الف ) .

واژۀ gitepatu از فارسی باستان -gaiθapāti* وام گرفته شده و معنای اصلی اون « نگهبان احشام » هست .

این واژه به همین معنی و به شکل gi-sa-bat-ti-iš در اسناد ایلامی تخت جمشید به کار رفته هست .

بنا بر این متن ، یک مقام رسمی ایرانی که چنین عنوانی داشت از سوی داریوش اول فرمان یافت که یکصد گوسفند برای ملکه ایرتشدونه ارسال کند ( Cameron, pp.

214ff ) .

در متون بابلی این واژه تنها در متن BE 10, 101 آمده که پرداخت پنجاه مینای نقره را در سال 419 ق.م در نیپور به عنوان مالیات دولتی مربوط به پانزده قطعه اقطاعی ( یعنی اقطاعی که هر یک بایستی یک تیر پرتاب را بپوشانند .

) ثبت کرده هست که تحت ادارۀ یک شاهزادۀ ایرانی بوده هست .



نام بابلی نبو-ایتنو که عنوان gi-te-pa-tu داشت در فهرست شاهدان این پرداخت آمده و مهر او روی این گل نوشته منقوش هست .

همان طور که توری نشان داده ، واژۀ عربی میانۀ jihbidh « عیارگر ، متخصص مالی » برگرفته از فارسی باستان -gaiθapati* هست ( Torrey, pp.

295ff.

) .

بنا بر محتوای سند BE 10, 101 که مربوط به پرداخت مالیات شاهی به نقره هست ، در پایان سدۀ پنجم ق.م هنوز واژۀ مورد بحث برای مقام مالی به کار می رفت که نقرۀ پرداخت شده برای مالیات شاهی به خزانه را عیار می زد .

بنابراین ، اصطلاح مذکور معنای اصلی خود « نگهبان احشام » را از دست داد .

واژۀ دیگری را که می توان مطرح کرد عنوان ایرانی باستانی -hamārakara « کتابدار ، آمارگر » هست که غالبا در متون بابلی ( CAD H, pp.59f ) به چشم می خورد .

2.

ساوقت قضایی



برخلاف نظام اداری که بخشی به وسیلۀ پارس ها ایجاد شد ، حقوق خصوصی در بابل تحت فرمانروایی هخامنشیان به طور پايه ی دستخوش دگرگونی نشد .

به کارگیری قواعد سنتی ادامه یافت ، اگر چه بسیاری از مراکز مؤسسات عمومی به تدریج تحت تأثیر ایرانیان برنامه گرفتند .

بر اثر اصلاحات اداری پاره ای تحولات به ویژه در حقوق خصوصی بابل رخ داد .

افزون بر این ، بسیاری از پارسیان و دیگر ایرانیان بیش از پیش در زندگی تجاری بابلی ها شرکت کردند .

عالی ترین قدرت قضایی در کشور متعلق به شهربان بود و بسیاری از آرای مربوط به موارد حقوقی به وسیلۀ قضات شاهی اتخاذ می شد .

تحت فرمانروایی هخامنشیان ، رقابت دیرینۀ سده ها میان دربار سلطنتی و مراکز قانونگذاری عمومی در شهرهای بابل سرانجام با شکست مراکز قانونگذاری پایان یافت و اکنون تنها دعاوی ملکی و جرایم خصوصی که جنبۀ محلی داشت تحت حوزۀ قضایی اون ها بود .

قضات ایرانی الاصل ( به احتمال بسیار ، پارسی ) از اوایل فرمانروایی داریوش اول در بابل حضور داشتند ( برای مثال ، اومه داتو ، پسر اودوناتو ، در سند TCL 13, 193 و غیره ) .

در بسیاری از اسناد بایگانی موراشو مربوط به نیپور که تاریخ اون ها نیمۀ دوم قرن پنجم ق.م هست از قضات ایرانی الاصل یاد شده هست .

اون ها عنوان « قاضی منطقۀ آبراه سین » داشتند .

یکی از اون ها خدبگه/اده بگه پسر میزدئشو بود ( BE 9, 12 و غیره ) .

همچنین به دو ایرانی دیگر ( ایشته بوزنه و اومرداته ) همراه با یک بابلی به نام بل شونو با همین عنوان در شمار بسیاری از اسناد نیپور اشاره شده هست ( Eliers in IBKU, p.

6, n.

3 ) .



با آغاز فرمانروایی داریوش اول ، شماری از این اصطلاحات حقوقی ایرانی در اسناد بابلی به کار رفته هست .

نخست باید به واژۀ داته ( -dāta ) اشاره کرد .

این اصطلاح وام واژه ای هست برگرفته از فارسی باستان -dāta « قانون » .

اصطلاح برگرفته از داته ، dātabara هست ( که دومین بخش اون نیز ایرانی هست به معنی « برندۀ قانون » ) که به احتمال بسیار به معنی « قاضی » بود ( نگاه کنید به زیر نام Artarēme ) .

در اسناد بابلی نیمۀ دوم قرن پنجم ق.م و دوره های پس از اون به چهار شخص با این عنوان اشاره شده ، در حالی که یکی از اون ها نام ایرانی زاماسپ ( جاماسپ ) داشته ، سایرین دارای نام مرسوم بابلی بوده اند .

دو اصطلاح بعدی حقوقی نیز ایرانی اند .

واژۀ اپیرسه کو ( Iprasakku ) به اعتقاد آیلرز مأخوذ از ایرانی باستان -fras* « قضاوت کردن » ، « مؤاخذه کردن » هست ( IBKU, p.

16; cf.

n.

116 ، Stolper in EEMA , p.

31 ) .

اشمیت بر اون هست که این اصطلاح شکل اختصاری -fraskara* « بازپرس » هست ( W.P.

Schmind apud Hinz in ASN, p.

97 ) .

به احتمال بسیار این اصطلاح مربوط به عنوان رسمی بازپرس های قضایی بوده هست .

این واژه در منابع ایلامی نیز به شکل pīr-ra-iš-šā-ik-qa و در آرامی بصورت ‘prskk دیده شده هست ( Hinz in ASN, p.

97 ) .

سند TMH 2/3, 147 در سال 420 ق.م در حومۀ نیپور در حضور بل-بولیسو، اپیرسکو( بازپرس ) کارگزار خانوادۀ سلطنتی (
abarakku ) نوشته شده هست .

بنابر­این متن ، ریموت – نینورته ، عضو شرکت موراشو ، از لیبلوت ، گردآورندۀ اجاره در منطقۀ آبراهِ سین ، دادخواهی کرد و از او خواست که تعدادی از آبراه ها و مزارع پادشاه را به شرکت موراشو برای مدت سه سال اجاره دهد .

سند PBS 2/1 , 198 پرداخت مالیات های شاهی مربوط به اقطاعات را در سال 423 ق.م ثبت کرده هست .

این سند از سه مرد با نام های معمولی بابلی به عنوان شاهد یاد کرده که عنوان اپیرسه کو داشته اند .

بنابراین ، هر چهار اپیرسه کو را که می شناسیم بابلی بوده اند و این عنوان ، خود عنوانی نسبتاً نازل به شمار می رفته هست .


یکی دیگر از اصطلاحات حقوقی میتیپ راسو ( mitiprāsu ) بوده هست .

این اصطلاح تا همین دوران اخیر پت پراسو ( patparāsu ) خوانده می شد ( معانی نشانۀ BE ، از جمله pāt و mit هست ) که برگرفته از فارسی باستان -patifrāsa* هست و از طریق پاپیروس های آرامی شناخته شده و اختصاص به یک مقام رسمی ساوقت قضایی دارد .

هرچند مک ایوان سندی را منتشر ساخت که در اون عنوان
mi-it-ip-ra-su نوشته شده هست ( ROMCT 2, 36:17 ) بنا بر نظر زادوک ، این واژه ممکن هست mi-id-ip-ra-zu خوانده شود و ترجمۀ ایرانی باستان -vīda-frāsa* « بازپرس » باشد ( Zadok 1983c, p.

218 ) .

تمامی مقامات رسمی که با این عنوان یاد شده اند نام بابلی داشته اند ، بنابراین ظاهراً مستخدمان دولتی نسبتاً مهمی نبوده اند .


3.

مالیات های دولتی



یکی از اصلاحات داریوش اول ایجاد نظام جدید مالیات های دولتی بود .

پیش از داریوش اول در دوران کوروش و کمبوجیه هنوز نظام مالیات بر مبنای محاسبۀ توانایی های اقتصادی کشورهای وابسته به امپراطوری هخامنشی وجود نداشت .

بر پايه اصلاحات داریوش ، تمامی شهرب ها موظف به پرداخت مالیات های نقدی به نقره بودند که میزان اون بر پايه اراضی زیر کشت هر منطقه و حاصلخیزی اون تعیین می شد و متناسب با متوسط محصول دائمی اون بود .

بدین منظور ، اراضی به دقت اندازه گیری و بر پايه محصول طبقه بندی می شد .

در این جا این پرسش پیش می آید که این اصلاحات در چه وقتی مطرح شد ؟


بنا بر نقل هرودوت ( Herodotus 3, 89 ) ، اصلاحات داریوش در آغاز فرمانروایی او رخ داد ، یعنی هنگامی که شورش ها را در امپراطوری ایران خاموش کرده بود ( 522-521 ق.م ) .

پژوهشگران هیچ گونه شاهد دیگری برای تعیین تاریخ دقیق این اصلاحات نیافته اند .



نقشه هایی از مزارع بابلی اخیر باقی مانده که معمولاً اون ها را به صورت چهارگوش یا سه گوش نشان می دهد و حاوی اطلاعاتی دربارۀ سطح زیر کشت اون ها ، تعداد نخل های خرما ، وضعیت حقوقی زمین ، و بناهای احداث شده در اون مزارع هست .

هرچند نقش این نقشه ها تا کنون به گونه ای رضایت بخش تشریح نشده هست .

اما بنا بر نعمت – نجات ، ویراستار این نقشه ها ، اون ها نمودار گرافیکی تعهدنامه بودند و ممکن بود به عنوان پايه ترسیم تعهدنامه ها به کار رواند ، یا گِلنوشته های جداگانه ای بودند که برای مستند کردن کامل عملیات ضروری بودند ( LBFP, pp.

312ff ) .



اگرچه این نظر کاملاً متقاعد نماينده نیست ، زیرا اطلاعات مربوط به محدود و مساحت اراضی که در اسناد اقتصادی ارائه شده ، فروش اراضی را ثبت کرده هست .

افزون بر این ، زمین مدت ها پیش از فتح بابل توسط پارس فروخته می شده ، اما نقشه های مزارع شامل تعداد درختان میوه ، نوع محصول و وضعیت زمین مزروعی تنها از سال سوم فرمانروایی داریوش اول ظاهر شده هست .

به نظر من این نقشه ها ممکن هست با اصلاحات داریوش مرتبط بوده و این گِلنوشته ها ، اسناد ممیزی مزارع اند .

اگر چنین باشد ، تاریخ اصلاحات داریوش ممکن هست در حدود سال 519 ق.م ، یعنی سومین سال از فرمانروایی این پادشاه باشد .

( برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به Dandamayev , 1985 , col.

27ff ) .

پاره ای شواد دیگر دربارۀ ثبت اراضی موجود هست .

برای مثال ، سندی از بایگانی موراشو که در سال 445 ق.م در نیپور نوشته شده به مشاجره دربارۀ مالکیت خانه ای پرداخته هست .

مدعی فراخوان نموده : « این ملک متعلق به من هست و در سال 22 از سلطنت داریوش در کالاماری ( Kalammari : دفتر ثبت املاک ) برای من نوشته شده بود » ( Stolper, 1976, pp.

192ff ) .

این موضوع در اجتماع شهروندان نیپور مورد مورد بررسی واقع شد .

به طوری که هستولپر نشان می دهد ، واژۀ « کالاماری » به معنی ثبت املاک هست .

این اصطلاح همچنین ایلامی تخت جمشید به شکل ( Karamaraš ) به کار رفته هست ( Stolper, 1976, pp.

195ff ) .


بابل یکی از ثروتمند ترین شهرب های امپراطوری هخامنشی بود و در آغاز دوران اصلاحات داریوش ، سالانه هزار تالان ( در حدود سیصد تُن ) نقره به عنوان مالیات نقدی می پرداخت ( جمع مالیات های نقدی همۀ سرزمین های مفتوحه 7740 تالان بود ) .

امت بابل نیز انواع مالیات به شکل گندم ، گاو ، گوسپند ، آبجو و غیره می پرداختند ، اما تعیین مجموع میزان برای کشور دشوار هست .

این مالیات ها برای نگهداری پادگان ها ، دربار شاهی و شهرب ها و ساوقت های دولتی معین شده بود .



دو اصطلاح ایرانی باستان مربوط به مالیات های شاهی در اسناد بابلی آمده هست .

یکی از اون ها واژۀ « uppajātu » هست که معنای دقیق اون روشن نیست .

این اصطلاح که از سوی هستولپر مورد بحث برنامه گرفته ، به نظر او برفرموده از ایرانی باستان « upa-jāta* » به معنی « سهم » هست ( با هستناد به Mackenzie, p.

610 ) .



همین واژه در گِلنوشته های باروی تخت جمشید نیز غالباً به صورت عبارت « ukpiyataš sunkina » ( « اوکپیاتاش شاهی » ) به کار رفته هست .

در بابل نیز این واژه در دو سند مربوط به دوران داریوش اول به کار رفته هست .

به طوری که از این گِلنوشته ها برمی آید ، « upapajātu » به معنی سهم شاهی هست که به شکل جنسی پرداخت می شد ( Stolper, 1997 , pp.

254 ff ; cf.

Hinz in ASN , pp.245 ff ) .


دومین اصطلاح برای مالیات ها ، واژۀ « bāru » هست .

این واژه در اسناد موراشو مرتباً به کار رفته و اختصاص به نوعی خاص از مالیات برای شاه دارد که برای اقطاعات تعیین شده هست ( برای مأخذ نگاه کنید به ASN, p.

63 ) .

این واژه در دیگر متون بابلی تنها در متن های UET 4, 48 , 49 آمده هست ( ba-a-ri ) .

هر دو سند مربوط به شهر اور هستند و در سال 399 ق.م نوشته شده اند .

این اسناد به کارگرفتن دو پسر بچه را برای حمل bāri ( مالیات یا هدایای ) بردگان معبد در طول ورود اردشیر دوم به شوش ثبت کرده اند ( cf.

Joannes , 1988, pp.

1f ) .

این اصطلاح برگرفته از فارسی باستان -bār « بردن » هست ، اما تعیین معنای دقیق اون امری دشوار هست .

تا همین ایّام نظر پژوهشگران بر این بوده هست که پس از اصلاحات داریوش ، وجوهی که به عنوان مالیات های دولتی وصول می شد ، به خزانۀ شاهی واریز می گردید و برای دهه ها از گردش بازمی ماند .

بدین سبب نقرۀ کافی برای تجارت در بابل وجود نداشت و این امر گسترش ارتباطات تجارت نقدی را به تأخیر می انداخت .

اما اکنون هستولپر و گروهی از پژوهشگران بر این باورند که اسناد بابلی کمبود وجه نقد را در کشور نشان نمی دهند ( Stopler in EEMA , pp.

143ff ) .


4.

مناسبات مربوط به زمین





همان طور که هستولپر اشاره کرده هست ، شواهد باستان شناسی نشان می دهد که در بیش تر مناطق میانرودان ، دوره های بابلی نو و هخامنشی نشان دهندۀ آغاز « یک دورۀ طولانی از رشد کلی ، هستبرنامه مجدد و کشت سرزمین هایی هست که به مدت زیادی متروک مانده بود » .

در سدۀ پنجم پیش از میلاد اراضی ارزان تری وجود داشت اما آب گران بود ( EEMA, pp.

125., 133 ) .

اوپنهایم نشان داده هست که در بابل عصر هخامنشی « تأسیسات جدید ، فناوری تازه و هستفاده بهتر از آب موجود » وجود داشته هست ( Oppenheim 1985 , p.

578 ) .


تاریخ اقتصادی بابل در بخش دوم سدۀ پنجم پیش از میلاد به وجود بایگانی موراشو ، نشبتاً مشخص شده هست .

فعالیت های شرکت موراشو وابسته به تغییرات و تحولاتی بود که به وسیلۀ ایرانیان در سیاست های ملکی بابل به وجود آمد .

زمین به قطعت تقسیم می شد .

و به اشراف پارسی یا به جمعی از سپاهیان به مقامات رسمی واگذار می شد که خود کشاورز نبودند .

بنابراین ، اراضی خود را برای کشت به دیگران می سپردند .

شرکت موراشو این نوع اراضی را اجاره می کرد و به صاحب اون ها مال الاجاره می پرداخت .

هر چند که شرکت موراشو اراضی را به مستأجر دیگری اجاره می داد و برای اون ها امکانات هستفاده از حیوانات در کشت و آبیاری را نیز فراهم می ساخت ، بر پايه اسناد شرکت موراشو ، اجارۀ اراضی بسیار ارزان بود ، یعنی چیزی در حدود یک کُر ( معادل 180 لیتر ) جو ، برای هر کُر ( 13500 متر مربع ) زمین یا کمتر ( Stolper in EEMA, p.

127 ) .

زمین منبع اصلی برای تأمین مالیات های شاهی به شمار می رفت .

هر چند که دو گروه اراضی مشمول پرداخت سهم شاهی نمی شدند .

هخامنشیان بخشی از اراضی را از بابلی ها می گرفتند و بخشی را برای شاه نگاه می داشتند و باقیمانده را به عنوان اراضی بزرگ به اعضای خانواده سلطنتی توزیع می کردند .

این افراد نمایندگان اشراف ایرانی و مقامات مهم بودند .


بخشی از زمین ها متعلق به شاه بود ( eqlu/zēru ša šari ) : مجموعۀ زمین های سلطنتی در دورۀ هخامنشی در مقایسۀ با دوره های بعد ، افزایش بیشتری یافته بود .

این زمین ها در منطقۀ نیپور و افزون بر اون در اطراف بابل ، سیپور ، اور ، دیبلت و دیگر شهرهای میانرودان واقع بود .

زمین های مذکور همراه با دیگر املاک اعضای خاندان سلطنتی معمولاً به اجاره های طولانی مدت داده می شد .

بر این پايه ، یکی از نمایندگان شرکت موراشو در قراردادی به تاریخ 420 ق.م مزارع سلطنتی راه همراه با چندین آبراه در نزدیکی نیپور برای مدت سه سال اجاره کرده بود .

شرکت موراشو نیز متعهد شده بود که اجارۀ سالانه ای را بالغ بر 220 کر ( معادل 39600 لیتر ) جو ، 20 کر ( معادل 3600 لیتر ) گندم ، 10 کر ( معادل 1800 لیتر ) اسپلت ( نوعی گندم ) ، و غیره بپردازد ( TMH 2/3 , 147 ) .

بنا بر سند ROMCT 2, 23 ، در سال 507 ق.م دو مستأجر 9 کر ( معادل 1600 لیتر ) خرما به عنوان اجارۀ سالانه برای چند قطعه از زمین های سلطنتی پرداخته بودند .

این پرداخت از طریق شخصی به نام سیلیم – بل ، کارگزار مخصوص خرماهای شاهی ، صورت گرفته بود .

سال بعد نیز مقدار 36 کر ( معادل 6480 لیتر ) خرما به عنوان اجاره برای شاه به همان سیلیم – بل پرداخت شده بود ( ROMCT 2, 24 ) .

این زمین ها به احتمال بسیار در اطراف شهر اسین واقع بود .


شاه همچنین آبراه های آبیاری متعددی در تملک خویش داشت که کارگزاران او اون ها را با نرخ های گرانی اجاره می دادند .

آبراه های شاهی در اطراف نیپور به اجارۀ شرکت موراشو داده شده بود و اون شرکت نیز خود اون آبراه ها را به گروهی از زمین داران کوچک اجاره داده بود ( cf.

Stolper in EMA , pp.

130ff ) .

بدین ترتیب ، در سال 439 ق.م هفت تن از مالکان در محدودۀ نیپور قراردادی را با سه تن از مستأجران آبراه های شاهی منعقد کرده بودند که یکی از اون ها شرکت موراشو بود .

بر پايه این قرارداد ، مالکان مزبور می توانستند مزارع خود را در طول سه روز از هر ماه با آب آبراه های متعلق به املاک شاهی آبیاری نمايند .

اونان موظف بودند که یک سوم محصول خود را همراه با خرما و مقدار معینی نقره برای هر کر زمین بپردازند ( BE 9, 7 ) .



در دو فقره از اسناد شرکت موراشو متذکر شده هست که « محصول شاهی » ( ebūru ša šari ) به بازرس آبراه به عنوان « سهم شاه » به واسطۀ هستفاده از آبراه ها پرداخته شد ( PBS 2/1, 32, 59 ) .

افزون بر زمین هایی که در زمرۀ مایملک شاه بود ، اما انواع گوناگون اراضی خالصه نیز وجود داشت که ویژگی اون هموار به حد کافی روشن نیست .

« مزارع اوزبرو » یا « اوزبری شاه » نیز از اراضی سلطنتی به شمار می رفت .

این اصطلاح معادل uzbarya* ایرانی باستان هست که معنای دقیق اون روشن نیست .

این اصطلاح در سفال نوشته های نسا به معنای اراضی و عمدتاً به معنی تاکستان هایی هست که ملک قطعی شاه محسوب می شود اما در اختیار ادارۀ شهرب ها برنامه داشت .

هستولپر اظهار می دارد که این واژه در اسناد موراشو به « اراضی خالصه » ترجمه می شود ( EEMA, p.

42 ) .

زمین های اوزبرو در طول سواحل آبراهه های سلطنتی ، جایی که حبوبات کشت می شد ، برنامه داشت و در نیمۀ دوم سدۀ پنجم در منطقۀ نیپور به شرکت موراشو اجاره داده می شد .

این یادآوری لازم هست که همۀ انواع املاک سلطنتی از مالیات معاف بودند .


توزیع مجدد اراضی در دوران هخامنشی موجب ظهور انواع گوناگون اقطاعات مربوط سپاه سلطنتی ، صنعتگران و غیره شد .

این اقطاعات همواره از اراضی دولتی تعیین می شد .

به نظر می رسد که تفاوت هایی میان اراضی سلطنتی با اراضی دولتی وجود داشت .

هر چند که اراضی دولتی نیز مآلاً در اختیار شاه بود .اقتصاد سیاسی در دوران پس از فتح بابل به دست پارس ها ، سهم بزرگی از اقتصاد کشور را اشغال نکرده بود .

اگرچه شاهان هخامنشی مقدار معتنابهی از زمین های بابل را در تملک داشتند ، با این همه اقتصاد سلطنتی در دوران پارس ها نقشی راهبردی در اقتصاد بابل نداشت .

این نقش صرفاً به خانواده های خصوصی و معابد تعلق داشت .

در هزارۀ نخست پیش از میلاد اقتصاد سلطنتی یک پدیدۀ غیر عادی به شمار می رفت .


اسناد و مدارک بابلی همچنین اغلب به املاک اعضای خانوادۀ سلطنتی اشاره می نمايند .

این اراضی نیز از پرداخت مالیات معاف بودند .

بنابر مطالعات زادوک ، 25 باب از این گونه املاک واقع در منطقۀ نیپور مالیات های شاهی را نپرداخته بودند .

این تعداد شامل املاک متعلق به ملکه پریساتیس و دوازده شاهزادۀ مذکور در بایگانی موراشو و اراضی دیگر اعضای خاندان سلطنتی بود ( Zadok 1977, pp.

108f.

) .

در سال 420 ق.م شرکت موراشو 294 کر ( معادل 52920 لیتر ) جو ( BE 10, 95 ) و 270 کر ( معادل 48600 لیتر ) خرما ( PBS 2/1 , 202 ) ، به عنوان اجارۀ زمین های واقع در نیپور متعلق به شاهزادۀ ایرانی ( bīt mār šari ) که نامش ذکر نشده ، پرداخته هست .

کارگزار این املاک شخصی بابلی بود .

این شاهزادۀ ایرانی پسر داریوش دوم ، اردشیر دوم یا کوروش جوان بوده هست .



این ملک همچنین شامل اقطاعاتی بوده که خطروی ( hatru ) ویژۀ دربار ولیعهد را تشکیل می داد .

بدین ترتیب ، دست کم بخشی از املاک ولیعهد تفکیک شده و به صورت اقطاع درآمده و مشمول پرداخت مالیات بود ( Stolper in EEMA, pp.

54f ) .



یک سند دیگر ( PBS 2/1, 133 ) پرداخت مالیات شاهی (
tabihē ) املاک ولیعهد در سال 417 ق.م در منطقۀ نیپور نقل می دهد .

این اراضی نیز به شرکت موراشو اجاره داده شده بود .

بنا بر سند و دیگر اسناد نظیر اون می توان چنین نتیجه گرفت که اشراف ایرانی مالیات های شاهی را برای زمین های خود می پرداختند ( Stolper in EEMA, p.

168 ) .

اگر چه به نظر می رسد که چنین هستنتاجی ممکن هست نادرست باشد .

اشراف ایرانی مالیات های شاهی را نه برای زمین های خود ، بلکه برای زمین هایی می پرداختند که به گروهی از امت تعلق داشت و وابسته به تشکیلات سلطنتی بود و تحت فرمان اشراف ایرانی برنامه داشت .



2:

5.

خدمات نظامی




اصلاحات داریوش اول شمار سپاهیان به کار گرفته را افزایش داد ، از اون جا که آگاهی ما نسبت به این که سپاهیان در منطقۀ کلده بابل چگونه به کار گرفته می شدند بسیار ناچیز هست ، تعیین دقیق همۀ جنبه های اصلاحات نظامی این پادشاه امری دشوار هست .




شماری از اسناد بابلی مربوط به وقت فرمانروایی داریوش یکم به هستخدام سربازانی می پردازد که خود مجبور به تحصیل تجهیزات نظامی و آذوقه از دارایی خویش بودند ( Dar.

164 , 253 , 308 , 400 و غیره ) .

اگرچه این گونه خدمت نظام پیش از این در دوران کلدانی ها وجود داشت و بدین مضمون ، دست کم در دورۀ آغازین هخامنشی ( از جمله در فرمانروایی داریوش یکم ) ، چیزی تغییر نکرده بود .

به عنوان مثال ، بنا بر سند Nbn.

103 که در سال سوم فرمانروایی نبونید در شخرینو ( در حاشیۀ بابل ) نوشته شده بود ، شخصی به نام نبو – اپلا – ادّین و مادرش وامی را به میزان یک مینای نقره از شخصی برای نگهداری مزرعۀ خود وام گرفته بودند .

این سند حاکی از اون هست که نقرۀ مذکور « برای تهیۀ تجهیزات سربازان شاه بابل » در نظر گرفته شده بود ( riqis qabil : مقایسه کنید با معادل ایرانی اون pasa ‘du در سند VAS 4 , 126 ) .

سند دیگری که در سیپر نوشته شده نقل می دهد که زنی بیست شِکِل نقره به عنوان هزینۀ تجهیزات پسرش پرداخته هست تا خدمت نظام را در سال نهم فرمانروایی داریوش یکم اجرا کند ( 513 ق.م ) .


با وجود پاره ای عناصر پیشین در نظام خدمت سربازی ، در عهد هخامنشی تغییرات قابل توجهی در امر هستخدام سربازان روی داد .

این امر روشن شده که در بابل تحت فرمانروایی هخامنشی انواع گوناگون دارایی با عنوان اقطاع ، اقطاع ارابه رانی ، اقطاع سواره نظام و غیره وجود داشته هست .

این اقطاعات از سوی دستگاه سلطنتی برای انجام خدمت نظام به عنوان تیرانداز ، ارابه ران و سوارکار اعطا می شد .

این سربازان بابلی ، کاریایی ، لیدیایی ، سکایی و نمایندگان بسیاری از ملل تابعۀ امپراطوری هخامنشی بودند .

این گونه اقطاعات ( دست کم اقطاع تیراندازی و سوارکاری ) در دورۀ آغازین فرمانروایی کمبوجیه رواج داشت و به احتمال بسیار به وسیلۀ ایرانیان بلافاصله پس از فتح بابل به کار گرفته شد ( نگاه کنید به Camb.

13, 85; VAS 5, 52 که در عهد کمبوجیه در سیپر و بابل نوشته شده هست ) .


در سند VAS 3, 55 که در سال 523 ق.م در سیپر نوشته شده ، اصطلاحی با عنوان bīt as-pa-tum آمده هست .

به طوری که از این متن می توان هستنباط کرد ، مزرعه ای متعلق به شاه ( makkūr šari ) به عنوان اقطاع به شخصی به نام ایلی – اقبی اعطا شده هست .

کارداسکیا پیش از این اشاره کرده هست که bīt aspātum معادل واژۀ بابلی bīt sīsē به معنی « اقطاع سوارکاری » هست ( Cardascia, p.

8, n.

7 ) .

این جانب تصور می کنم که aspātum واژه ای برگرفته از ایرانی باستان -aspa « اسب » و ātu- هست که پسوندی اکدی برای جمع هست و به معنی « اقطاع سوارکاری » هست .


از واژۀ -aspa همچنین کلمۀ aspastu ساخته می شود .

به اعتقاد زیمرن ، این کلمۀ ایرانی باستان برای alfalfa ، asp-ast ، « علوفۀ اسبان » هست .

این محقق اظهار می دارد که بابلی ها ، افزون بر واژۀ alfalfa ، aspastu را نیز از ایرانیان وام گرفته اند ( Zimmern, p.

56 ) ، هر چند مؤلفان CAD ( A/II, pp.

338f.

) این توجیه را رد می کند زیرا واژۀ aspastu مدت ها پیش از هخامنشیان در فهرست گیاهان یک باغ سلطنتی در وقت مروداش – بالادان دوم به کار رفته هست ( 721-710 ق.م ) ؛ نگاه کنید به ( CT 14, 50 ) .

به هر حال ، به باور من این واژه در دوره های کهن ، یعنی هنگامی که آشوریان به پیروی از مادها شروع به ایجاد سواره نظام کردند ، از سوی اونها از مادها وام گرفته شده هست .



افزون بر این ، واژۀ مذکور دقیقاً به شکل مادی -aspa « اسب » دیده شده که با فارسی باستان -asa به همان معنی مطابقت دارد ( cf.

Mayrhofer, pp.

166, 168, n.

16 ) .

بنابراین ، بابلی ها این واژه را از آشوری ها وام گرفته اند .




مجموعۀ اقطاعات گوناگون خطرو ( hatru ) نامیده شده هست .

ساوقتدهی خطرو به تفصیل توسط کارداسکیا و هستولپر بررسی شده هست ( Cardascia, pp.

7f., 29f.; EEMA , pp.

71ff ) .

این ساوقت عبارت از نوعی نظام اقطاعی بود که به نام شاه به گروهی از سربازان یا افراد غیرنظامی اعطا می شد .

همراه با خطروی مستعمره نشین های نظامی ( نظیر فریگیه ای ها ، کاریایی ها ) ، خطروی صنعتگران که به سبب حرفۀ خود متحد شده بودند ( درودگران ، دباغان ، قایقرانان و غیره ) ، مقامات رسمی ( دبیر – مترجمان ) ، تجار و کارگران وابسته به املاک متعلق به شاه و اشراف ( gardu , šušanu ) برنامه داشتند .



طبعاً ، این گروه ها با صنعتگران ، تجار و کسانی همراه بودند که به دستگاه سلطنتی وابستگی نداشتند .

تقریباً تمامی آگاهی های ما ( از بیش از دویست لوحه ) راجع به خطرو از بایگانی موراشو سرچشمه می گیرد و در این اسناد به 67 خطرو اشاره شده هست .

همانگونه که از اسناد موراشو هستنباط می شود ، پادگان بزرگی در نیپور و اطراف اون در نیمۀ دوم سدۀ پنجم ق.م برنامه داشت .


احتمال دارد که نظام اقطاعی در منطقۀ نیپور معمول تر از دیگر نقاط بابل بوده باشد .

همچنین محتمل هست که خشایارشا پس از فرونشاندن شورش های بابل در سال های 484 و 482 ق.م ، بخش های بزرگی از اراضی نیپور منطقۀ نیپور را ضبط کرده ، بخشی از اون ها را به اراضی دولتی تبدیل و بخشی از این اراضی را به سپاهیان خود اعطا کرده باشد .

به هر حال ، ساوقت خطرو ، نه در این دوره بلکه در وقتی پیش تر ایجاد شده و عناصر و اجزای جداگانۀ اون بسیار محتمل هست که تمامی نظام هخامنشی مربوط به تصرف زمین در مورد خدمات لشکری با واسطۀ مادها در سدۀ هفتم ق.م از آشوریان اقتباس شده باشد ( Postgate , p.

75 ) .




واژه خطرو نخستین بار در سندی مربوط به دوران فرمانروایی نبونید مشاهده شده و احتمالاً در اوروک نوشته شده هست ( .

Beaulieu , pp.

37ff ) .

بنا بر اونچه از این متن به نظر می رسد ، این واژه در اصل به معنای « حصار » بوده و ظاهراً معنای واقعی اون در طول دوران هخامنشی دستخوش تحول شده هست .




اقطاع داران همچنین می توانستند جایگزینی را برای انجام خدمات نظامی اجاره نمايند .

بنا بر سند Camb.

13 که در سال 530 ق.م در سیپار نوشته شده ، دو برادر که اقطاعی را داشتند مبلغ 33 شِکِل نقره به عنوان آذوقۀ سفر به یک « سرباز سلطنتی » پرداخته اند .

بنا بر سند Camb.

292 ، مبلغی به وسیلۀ ایتی – مردوک – بلاتو که یکی از اعضای تجارتخانۀ اگیبی در بابل بود به منظور تجهیزات ( riqis qabli ) به یک سرباز پرداخت شده هست .

این سرباز موظف بود در سال پنجم از پادشاهی کمبوجیه ( 525 ق.م ) به عنوان جانشین مردی که اون وجه را به او پرداخته بود خدمت کند .

بر پايه سند Dar.

156 ، شخصی به نام بل – ادّین مبلغ 25 شِکِل نقره از شخص دیگری به عنوان هزینۀ تجهیزات دریافت کرده بود تا برای شاه به خدمت نظام بپردازد .

از یک ضمانت نامه ( VAS 4 , 54 ) که در سال 522 ق.م در بابل نوشته شده می توان دریافت که این بل – ادّین فرزند ایتی – مردوک – بلاتو ، از نسل بلاتو و دبیری بود که این سند توسط او نوشته شده بود .





اسناد بایگانی شخصی به نام کوصور – ائا ، پسر سین – آخه – بولیت ، آرایشگر ، حاوی اطلاعات گرانبهایی دربارۀ جانشینی خدمت نظام هست .

این بایگانی شامل هفت قرارداد هست که در طول 36 سال بین سال های 399 تا 363 ق.م تنظیم شده هست .

بر پايه سند UET 4, 109 ، شخصی به نام نیدینتو – سین ، پسر سین – آخه – ادّین ، مراتب زیر را به کوصور – ائا فراخوان نموده هست : « وجه نقد آذوقه و تجهیزات ( لازم ) را بر پايه ( عرف برای اونان که وظیفۀ خدمت نظام ) برای شهروندان اور انجام می دهند در اختیار من برنامه بده ، و من در سال هشتم فرمانروایی اردشیر به جای تو به خدمت سربازی اعزام خواهم شد .

هر گاه شاه فرمان دهد ، و هر گاه که شاه دربارۀ تو فرمان دهد ، من فرمان شاه را اجرا خواهم کرد .

» کوصور – ائا این پیشنهاد را پذیرفت و « وجه نقد ، آذوقه (و) تمامی تجهیزات را بنا بر اونچه در مورد کسانی که وظایف خدمت سربازی اهالی اور را انجام می دهند ( عرف ) بود ، به وی داد » .





واژۀ ایرانی باستان andēsu ( از ریشۀ handaisa* ) به معنی « اعزام به خدمت » به کار می رود ( CAD A/II, p.

113 ) .

این سند در همان سال هشتم فرمانروایی اردشیر ، 397 ق.م ، در شهر اور نوشته شده هست .

بنا بر سند UET 4, 106 که در سال 363 ق.م نوشته شده ، کوصور – ائا قادر به انجام خدمت نظام بود زیرا همراه با چهار تن دیگر اقطاعیِ bīt qašti را در ساحل کانالی در تملک داشت .

به طوری که در سند UET 4, 44 آمده ، وی و دیگر شرکای او خود به کشت زمین نمی پرداختند بلکه اون را اجاره می دادند .

قرارداد اجاره در سال 372 ق.م برای یک دورۀ چهار ساله منعقد شده بود .



سند UET 4, 57 نشان می دهد که شغل کوصور – ائا سپاهی نبوده بلکه وی آرایشگری در معبد شهر بود .

این سند که در سال 396 ق.م در اور نوشته شده ، نقل می دهد که پنج آرایشگر که نام اونها فهرست شده همراه با کوصور – ائا متعهد بودند که امور آرایشگری را برای برخی اشخاص که دچار بیماری جزام بودند اجرا کنند .

بنابراین ، کوصور – ائا یکی از اعضای کمیتۀ معبد اور بود که ادارۀ آرایشگری را به عهده داشت .

اقطاع او با توجه به این تعهد که تیرانداز نیز باشد ، از سوی دستگاه حکومتی به او اعطا نشده بود ، زیرا وی یک فرد نظامی نبود .

به احتمال بسیار ، وی به اختیار و میل خود و به وسیلۀ فردی نظامی که بدهکار و ناچار بوده صاحب این اراضی خالصه شده بود ، زیرا طبق مقررات ، انتقال این گونه اقطاعات مجاز نبود .



اگرچه به نظر می رسد در دوره های بعدی هخامنشی ، می توانستند اقطاعات را حتی با موافقت دیوان سلطنتی به فروش برسانند (
Joannès in TEBR, pp.

94ff ) .

بنابراین ، ممکن هست کوصور – ائا همراه با افراد دیگری اقطاع خود را خریداری کرده باشد .

اونان سربازی را اجیر کرده اند که خدمت نظام را اجرا کند و نسبت به اقطاع متعهد باشد و زمین را به اجاره واگذار کند .

6.

خط مشی معابد



در طول دوران هخامنشی تحولات قابل توجهی در خط مشی معابد در بابل روی داد .

نخست این که هخامنشیان برخلاف پادشاهان کلدانی سهم عشریۀ سالانه را به معابد بابلی نمی پرداختند ، هر چند که اونان پرداخت عشریه را به عنوان مالیات اجباری برای رعایای خود ابقا کردند .

افزون بر این ، شاهان کلدانی به ندرت در امور معابد دخالت می کردند و پرداخت های معابد معمولاً برای دولت کافی نبود ، در حالی که در دورۀ هخامنشی معابد بابلی ملزم به پرداخت مالیات های قابل توجهی به شکل گوسفند ، گاو ، جو ، کنجد ، آبجو و غیره بودند و علاوه بر این موظف بودند آذوقۀ مقامات دولتی را نیز فراهم نمايند .




معابد وظایف دولتی را نیز با ارسال بردگان خود ( نظیر کارگران کشاورزی ، چوپان ها ، باغبان ها ، درودگران و غیره ) برای کار در اراضی و املاک وابسته به کاخ ها در بابل و در دیگر شهرها انجام می دادند .

مأموران حکومتی و نمایندگان امور مالی اون ها پرداخت به موقع و دقیق مالیات های دولتی و انجام وظایف معابد را زیر نظر داشتند .

سرپرستی دارایی ها معابد نیز به مقامات رسمی دولتی انتقال یافته بود و این افراد بازرسی این اموال را نیز به عهده داشتند .

مقامات رسمی دولتی کار بردگان معابد را که برای انجام وظایف دولتی گسیل شده بودند کنترل می کردند .



برای مثال ، تعدادی از اسناد بابلی نشان می دهند که در دورۀ فرمانروایی کوروش و کمبوجیه معابد ابابره در سیپار و معبد ائانا در اوروک به دستور ادارات دولتی موظف و ملزم به ارسال کارگران خود برای احداث پردیس ( pardēsu ) های سلطنتی در نزدیکی سیپار و اوروک شده بودند ( CT 22 , 198 ; Cyr.

212 ; YOS 3, 133 ؛ همچنین نگاه کنید به مجموعۀ شمارۀ 89 میشیگان ) .

واژۀ
pardēsu وام واژه ای برگرفته از فارسی باستان -paridaida* هست که همچنین در گِلنوشته های باروی تخت جمشید به ایلامی به صورت partetaš مشاهده شده هست .

یونانی ها همین واژه را به صورت paradeisos به کار گرفته اند .

( برای منابع نگاه کنید به Hinz in ASN, p.

179 ) .



7.

تمایلات فرهنگی و اعتقادی



چگونگی تأثیر گذاری هخامنشیان را می توان بر معماری و نیز تولید ظروف فلزی بابل پی گرفت ( Haerinck, pp.

142ff.

) .

بدین ترتیب ، شاهان هخامنشی آپادانا و دیگر بناها را به سبک پارسی در بابل بنا کردند ( Koldewey- Wetzel, p.

35 ) .

این تأثیرگذاری را همچنین می توان در تصویرنگاری مهرهای بابلی ، به ویژه در موضوعات و سبک مهرها در بایگانی موراشو ردیابی کرد ( cf.

Haerinck, p 144 ) .

اما در سراسر دوران هخامنشی و پس از اون ، سنت های بومی در معماری معابد و تشریفات تدفین مردگان رواج داشت .( Haerinck, pp.

193ff.

) .


فرهنگ و جهان بینی کهن بابل در طول دورۀ هخامنشی به گسترش خود همچنين گفت .

هخامنشیان همانند دیگر فرمانروایان دولت های باستان بر تحمیل دین ، فرهنگ و زبان خود بر کشورهای مفتوح اصرار نمی ورزیدند .

اگرچه دوران هخامنشیان به دوران هماهنگ سازی فرهنگ ها و ادیان ملت های گوناگون شناخته شده ، به نظر می رسد فرهنگ بابلی که حتی چندین سده پیش از فتح بابل بوسیلۀ پارس ها فرهنگی محافظه کار شده بود ، چندان تحت تأثیر دیگر فرهنگ های امپراطوری برنامه نگرفت .


بنابراین ، در واکاوی نهایی ، روند تحول فرهنگ و جهان بینی که در سراسر دوران هخامنشی در بابل به وقوع پیوست بود ، مربوط به گسترش داخلی اون بود و چندان تحت تأثیر امپراطوری پارس ها برنامه نداشت .

فرهنگ بومی بابل در دوران هلنی نیز از یونان تأثیری نپذیرفت .


8.

فرجام


همانگونه که ملاحظه شد ، فرمانروایی پارسی چندان علاقه مند به زندگی معنوی درونی بابل نبود .

توسعۀ نجوم ریاضی بابلی که بیشترین دوران تعالی اون از ربع آخر سدۀ پنجم ق.م آغاز شد ، و نیز تحولات اندیشه های دینی بابل مدیون توسعۀ سنت های بومی اون بود .

پارس ها تنها در ایجاد یک ساوقت اداری پایدار و ایجاد نظامی نو در گردآوری مالیات های دولتی و افزایش به کارگیری نیروهای لشگری دخیل بودند .




تغییرات چشمگیری در نظام اداری کشور رخ داد و بسیاری از مؤسسات عمومی به تدریج تحت نفوذ ایرانیان درآمدند .

بسیاری اصطلاحات اداری و حقوقی ایرانی باستان در اسناد بابلی منعکس شده اند .

پارس ها همچنین تفوق و تسلط تجهیزات دولتی و لشگری خود را حفظ کردند .

هرچند حقوق خصوصی اندکی دگرگون شد ، بسیاری از ایرانیان سرگرم دیگر زندگی تجاری محلی شدند .

افزون بر این ، اسناد و مدارک مربوط به بابل ، نیپور و برخی دیگر از شهرهای میانرودان به داوران ایرانی تبار اشاره کرده اند .

در نظام زمین داری دگرگونی های مثبتی روی داد .

زمین هایی که از بومیان گرفته می شد در اندازه های بزرگ به عنوان املاک موروثی به اعضای خانوادۀ سلطنتی و اشراق توزیع می شد .

برخی از این اراضی در زمرۀ املاک قطعی شاه بودند .

همۀ این املاک از پرداخت مالیات معاف بودند .

نظام خدمات لشگری نیز تغییر کرد .

توزیع جدید اراضی توسط دستگاه اداری پارس ها موجب پیدایی انواع گوناگون اقطاعات مربوط به سپاهیان امپراطوری و کارکنان دولتی گردید .

این اقطاعات از سوی دستگاه امپراطوری و از اراضی دولتی اعطا می شد و امکانات خدمات لشگری و کار اجباری را فراهم می ساخت .

معابد بابلی که از هستقلال قابل توجهی در عهد کلدانیان برخوردار بودند اینک تابع ادارۀ امپراطوری شدند .

این معابد ملزم به پرداخت مالیات های سنگین به صورت انجام کارهای دولتی با اعزام بردگان خود برای کار در املاک وابسته به کاخ ها بودند .


در نظام مالیاتی نیز تغییرات بنیادین رخ داد .

بابل موظف به پرداخت به صورت نقره بود .

برای این منظور ، اراضی به دقت اندازه گیری و بر پايه محصولات اون طبقه بندی می شد .

در دوران هخامنشی بسیاری از بیگانگان به دلایل گوناگون در میانرودان ساکن شدند .

به هر حال این افراد در طول فرمانروایی هخامنشیان هویت ملی خود را از دست دادند و طی سده ها در درون امت محلی جذب شدند .




78 out of 100 based on 43 user ratings 218 reviews