نگاه سنتی و مدرن به تاریخ / حنیف علوی


نگاه سنتی و مدرن به تاریخ / حنیف علوی



نگاه سنتی و مدرن به تاریخ / حنیف علوی
نگاه سنتی و مدرن به تاریخ:


هنگامی که تاریخ می خوانیم، بسیار پیش می آید که با جملاتی نظیر، آسیابانی یزدگرد سوم را برای به دست آوردن زیورآلات شاهانه اش بکشت و اینْ سبب انقراضِ یک بارهِ ساسانیان گردید و اسلام به مانند ریشه های رستنی تنومندی در ایران زمین شروع به رشد و نمو نمود، یا با قتل طغرل سومْ حکومت سلجوقیان به خاموش خانه تاریخ سپرده شد و حکومت خوارزمشاهیان از نیستی به هستی رسید، رو به رو شویم.

این گونه خط کشی ها در عالم واقع وجود ندارند و صرفا برای دسته بندی کردن ادوار _ که در تاریخ‌نگاری مدرن نادرست است _ به کار می روند و اعتبار علمی ندارند، چرا که تحولات تاریخی، از آن روی که نه در خلاء شکل می گیرند و نه یک ساحتی ( نه بُعد ) هستند و نه به یک باره رخ می دهند، دارای هیچ گونه نظم معینی نیستند و می بایست تاریخ و رخ داد های آن را به صورت همان رخ داد ها نگریست. نباید تصویر پازلی را که قطعات گم شده دارد با حدس و گمان خود باز سازی تصویری کرد، چرا که روی داد و حادثه در میانِ مردمان، زمان، مکان، جامعه، فرهنگ و... خاصی که فقط مربوط به همان واقعه می باشد اتفاق افتاده است و تصویر سازی ما برای آن پیشامد، بر اساس ذهنیت امروزین ما صورت بندی خواهد شد، که به ناگاه تصویری غریب با آن چه بوده است، در پیش روی ما برنامه می دهد.

تاریخ نگاری مدرن به ما می آموزد که چگونه از بند این گونه تصویر سازی ها برهیم، و نشان می دهد که بی آن که خودمان به کامل کردن پازل بپردازیم، چگونه با همین قطعاتِ موجود تصویری هرچند نا روشن ( نه تاریک ) بسازیم تا بتوانیم تاریخی نزدیک به واقعیت ( نه حقیقت ) را تحقق ببخشیم.

حنيف علوي



زندگی و چهره واقعی خرم سلطان !+عکس

1:

فرگشت سیاسی و اجتماعی ایران

چقدر تاريخمان را ميدانيم؟

بسیاری از امت به‌تقریب می‌دانند که سلجوقیان پس از غزنویان آمدند و خوارزمشاهیان پس از سلجوقیان، اما من دانشجویانی را دیده‌ام که نمی‌دانستند نهضت ملی نفت در وقت پهلوی اول بود یا پهلوی دوم.


وهابی‌ها آرامگاه «جعفر طیار» در اردن را به آتش کشیدند+عکس
ایرانیان، قطعه‌هایی از تاریخ را هزار بار شنیده‌اند و می‌دانند، اما تمایلی به شنیدن مهم‌ترین بخش‌‌های تاریخ معاصرشان ندارند.
نام تمام جنگ‌های صدر اسلام و مسیر کاروان عاشورا و نام بسیاری از خلفای عباسی و اموی را می‌دانند ولی اگر از اونان بپرسند که هستبداد صغیر مربوط به چه دوره‌ای هست و چرا اون را «صغیر» می‌نامند، مات و مبهوت به پرسش‌گر نگاه می‌نمايند.

آیا در صد و بیست سال گذشته، یک ایرانی را می‌توانید پیدا کنید که یک بار برای میرزا یوسف‌خان مستشار الدوله اشک ریخته باشد؟ نه! چرا؟ چون ایرانی نمی‌داند او کیست.


آیا یونان باستان همان یونان امروزی می باشد؟
او کسی بود که با نوشتن «رساله یوسفی» و «یک کلمه»، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقه ناصری کند و به همین جرم ماه‌ها در سیاهچال قجری، کتک خورد.
شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند.


تقویم شیعه/ فردا 1 رجب
اونقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشه زندان، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.

از این روضه‌های جانسوز در تاریخ ما کم نیست.


شیر دره پنج شیر
کسی می‌داند محمدعلی شاه، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک المتکلمین را چرا و چگونه کشت؟ اون دو را همراه قاضی ارداقی، اونقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه، شکنجه کردند که وقتی مُردند، شکنجه‌گران خوشحال شدند؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامه شکنجه نداشتند.


دایره المعارف مصور تاریخ یهودیت و صهیونیسم
به گمان من عاشورای تاریخ معاصر ایران، دوم تیر هست؛ روزی که بهترین فرزندان این سرزمین زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها، کلمه مشروطه و عدالت‌خانه و آزادی را فریاد کشیدند.


شناخت کابالا و نقش آن در تاریخ انسان
اون روز محمدعلی شاه فرو ریخت؛ چون باورش نمی‌شد که چند جوان فُکلی این همه بر سر مرام و عقیده خود پایداری نمايند.
ایرانی نمی‌تواند درباره چگونگی برانداختن پادشاهی پهلوی ، بر پایه منابع و آگاهی‌های مستند، چند دقیقه سخن بگوید؛ اما از حرمسرای یزید و حیله‌های معاویه بی‌خبر نیست.

آیا جماعت ایرانی درباره سردار اسعدبختیاری و علت لشکرکشی او به تهران، بیشتر می‌داند یا درباره قیام مختار؟ چند ایرانی را می‌شناسید که نام تیمورتاش و علی‌اکبر داور را شنیده باشد؟ و چند ایرانی را می‌شناسید که نام خواجه نظام الملک طوسی را نشنیده‌ باشد؟

کسی که نمی‌داند علی‌اکبر داور کیست، نخواهد دانست که دادرسی در ایران چه مسیری را طی کرده هست و ما در کجا توقف کردیم.


پادشاه‌هایی که کوتاه نمی‌آیند
کسی که زندگی تیمورتاش را نداند، از کجا بداند که رضاشاه چگونه پادشاهی بود و رژیم پهلوی چگونه شکل گرفت؟ کسی که درباره حکمرانان کشورش در دوره معاصر، مهم‌ترین اطلاعات را نداشته باشد، چه درکی از «تحول» و «تغییر» و «آینده» دارد؟

چند ایرانی را می‌شناسید که بداند چرا در مجلس پنجم مشروطه از پیشنهاد تغییر سلطنت قاجار به جمهوری، هستقبال نشد؟ چرا بازدیدنمايندگان از «خانه مشروطیت» در تبریز به اندازه زائران یکی از امامزاده‌های کاشان نیست؟ آیا امت ایران می‌دانند چرا انگلیسی‌ها رضاشاه را تبعید کردند؟ آیا کسی می‌داند چرا ناصر الدین شاه مخالف تدریس جغرافیای بین الملل در دارالفنون بود؟ این دانستنی‌ها برای ما به اندازه باران برای باغ لازم هست...

مدرسه به معنای امروزی اون، به همت میرزا حسن رشدیه و کسانی همچون میرزا نصر الله ملک المتکلمین در ایران پا به عرصه وجود گذاشت.

پیش از او و هم‌فکرانش، فرزندان ایران در مکتب‌خانه‌ها «الف دو زَبَر اَن، دو زیر اِن، دو پیش اُن» می‌خواندند.

او برای اینکه علوم جدید را جزء مواد درسی مدارس ایران کند، خون دلی خورد که شرح اون بگذار تا وقت دگر.

قبر او در یکی از قبرستان‌های قم هست.
تاریخ نیاز دارد دوباره خوانده شده و درباره اون اندیشه صورت گیرد.

نه با قصد غرق کردن خود در گذشته بلکه برای ساختن امروز و برنامه ریزی بهتر برای فردا و البته هستفاده کاربردی در جهت یکپارچگی بیشتر از پیش امت...

ملتی که تاریخ خود را نداند محکوم به تكرار تاريخ هست....

( دکتر کیهانی زاده )

2:

ارسالی از دوست عزیز @Awarenes
لطفا با دقت بخوانید

مهم ترین شرایط فراگیر شدن شایعات چیست؟

۱-با تحقیق بیگانه‌ایم:
سیستم آموزشی ما مبتنی بر تحقیق نیست؛ لذا ما ایرانیان هیچ‌گاه روش تحقیق و شناخت درست از غلط را یاد نگرفته‌ایم.

همیشه چیزی برای یاد گرفتن به ما داده‌ شده و ما عادت کرده‌ایم که اطلاعات ورودی درست هستند.

گویا سند و منبع برایمان مهم نیست.

به راحتی می‌پذیریم و به راحتی انتقال می‌دهیم.

در قریب به اتقاق شایعات به هیچ منبعی اشاره نشده، ولی اون را قبول می‌کنیم.



۲-بیگانه با مطالعه هستیم:
حتی نوشته‌های معروف از نویسندگان و شاعران شهیر کشورمان را نمی‌شناسیم، به همین دلیل هست که به راحتی می‌شود جملات و عباراتی را به یک کتاب یا نویسنده یا شاعر بزرگ نسبت داد.

۳-سنت گرایی و اختلاط باورهای اعتقادی با خرافه:
باورهای دینی و سنتی ما را در برخی مسائل از "تحقیق" بر حذر داشته و به "تقلید" فرا مىخواند.

بخشی از شایعات نیز با هستفاده از همین اصل دینی اعتقاد ما را نشانه مىگیرند و به اشکال دینی چنان با عقاید دینی و ماوراءالطبیعه ممزوج مىشوند که بررسی و رد اون به صورت علمی بسیار سخت و گاه برای عده ای به علت شناخت ضعیف از دین گناه تلقی مىشود.

۴-منابع مورد اعتماد را نمىشناسیم:
باز هم به علت عدم شناخت صحیح از روش تحقیق، به منابع ضعیف اکتفا می‌کنیم.

این نوعِ دیگری از زودباوری ماست.

به عنوان مثال لینک مربوط به یک سایت گمنام خبر فارسی یا یک سایت غیر معتبر انگلیسی زبان برای عده‌ای به عنوان منبع قابل قبول هست.

هیچ‌گاه از خودمان نمی‌پرسیم که اگر این خبر صحت داشت، منابع معتبر کجا هستند؟!
همچنین منابعی به عنوان دانشنامه‌ آزاد، از جمله ویکی‌پدیا وجود دارند که «لزوماً» قابل اعتماد نیستند، جالب هست بدانید در بسیاری از این سایت‌ها کاربران اجازه‌ اضافه کردن نظرشان را دارند (مثلاً ویکی‌پدیا یا لغت‌نامه‌ دهخدا).
این روش به کاربران اجازه می‌دهد به توسعه‌ منابع یا بهبود اون کمک نمايند؛ اما متأسفانه در مواردی هستفاده‌ منفی از اون شده هست.



۵-عدم وجود رسانه‌های مستقل و مورد اعتماد:
به نظر می‌رسد در ایران افکار عمومی اعتماد چندانی به رسانه‌های داخل کشور ندارند و اونها را جانب‌دارانه می‌انگارند.

این مشکل حتی در مورد اندک روزنامه‌های منتقد یا شبه مستقل نیز به صورت دیگری خود را نشان می‌دهد.

تجربه‌ توقیف و تعطیل شدن رسانه‌های مخالف، پنداره‌ وجود سانسور و تحت فشار بودن رسانه ها را در ذهن ایرانیان تثبیت کرده هست.

همین عدم اعتماد عمومی باعث شده هست گاهی خبرها و داستان‌های شنیده شده در تاکسی و… از اخبار رسانه‌های موجود جدی‌تر گرفته شود و البته شایعات که راه خود را آسان‌تر پیدا می‌نمايند، به عینه می‌توان دید که خبر روشنگرانه حتی یک دهم خود شایعه تکثیر نمی‌شود یا حتی گاهی عده‌ای از به سخره گرفته شدن به وسیله‌ یک شایعه‌ساز ناراحت نمی‌شوند، ولی از روشنگری دیگران در ارتباط با اون موضوع بر می‌آشوبند.

۶-تحلیل احساسی و متعصبانه و غیرمنطقی مسائل ناشی از حب و بغض ما به موضوع شایعه:
شایعاتی که برایمان خوشایند هست باور مىکنیم و چیزهایی که دوست داریم واقعی باشند بدون تحقیق مىپذیریم.

۷-علاقه ما به داستان های محیرالعقول عامه پسند

۸-حس شیرین برنامه گرفتن در مرکز توجه:
کسی که شایعه ای را بازنشر مىکند به سرعت مورد توجه عوام برنامه میگیرد.

۹-اسطوره سازی:
دوست داریم همیشه یک انسان را فرابشری و بسیار خاص معرفی کنیم و در مقابل این ابرقهرمانان همیشه ضدقهرمان هایی مىسازیم.

۱۰-عدم اطلاع از پیامد انتشار شایعه:
بسیاری از ما به پیامدهای احتمالی انتشار شایعات توجه نمی‌کنیم.

در واقع به راحتی خبری را بازنشر می‌کنیم، بدون اینکه فکر کنیم اگر کسی این شایعه را باور کرده و جدی تلقی کند چه اتفاقی خواهد افتاد.

بسیاری از این شایعات نتايج جدی جانی، مالی و روانی دارند .


3:

درود
در تایید سخنان شما
پرفروش ترین ژانر فیلم ها : تخیلی
پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما : آواتار
+
متاسفانه گرایش به افسانه روز به روز افزایش می یابد

4:

واقعا هم همینطوره

نمونش فیلم 300

یا فیلم هایی که در مورد بانو هستر میسازند که خیلی تخیلی هست .


5:

به یاد هستاد زنده یاد ، ابراهیم باستانی پاریزی :


در پاكستان نام هاي خيابان‌ها و محلات اغلب فارسي و صورت اصيل كلمات قديم هست.

خيابان هاي بزرگ دو طرفه را شاهراه مي‌نامند، همان كه ما امروز «اتوبان» مي‌گايشانيم!
بنده براي نمونه و محض تفريح دوستان، چند جمله و عبارت فارسي را كه در اونجاها به كار مي‌برند و واقعا براي ما تازگي دارد در اينجا ذكر مي‌كنم كه ببينيد زبان فارسي در زبان اردو چه موقعيّتي دارد...
در ايران اداره‌ي راهنمايي و رانندگي بر سر كوچه‌اي كه نبايد از اون اتومبيل بگذرد مي‌نايشانسد:« عبور ممنوع» و اين هر دو كلمه عربي هست، اما در پاكستان گمان مي‌كنيد تابلو چه باشد؟ «راه بند»‌! فارسي سره‌ي ‌سره و مختصر و مفيد...
تاكسي كه مرا به کنسولگري ايران در کراچی مي‌برد كمي از کنسولگري گذشت، خواست به عقب برگردد، یکی از پشت سر به او فرمان مي‌داد، در چنين مواقعي ما مي‌گايشانيم: عقب، عقب،عقب، خوب! اما اون پاكستاني مي‌فرمود: «واپس، واپس،بس!» و اين حرفها در خياباني زده شد كه به «شاهراه ايران» موسوم هست.
اين مغازه‌هايي را كه ما قنادي مي‌گايشانيم( و معلوم نيست چگونه كلمه‌ي قند صيغه‌ي مبالغه و صفت شغلي قناد برايش پيدا شده و بعد محل اون را قنادي فرموده اند؟) آري اين دكان ها را در اونجا «شيرين‌كده» نامند!
از اسم روزنامه‌هاي معتبر مي‌گذريم كه به نام «ستاره كراچي» و «آغاز» و «امروز» و امثال اون منتشر مي‌شوند.


اونچه ما هنگام مسافرت «اسباب و اثاثيه» مي‌خوانيم، در اونجا «سامان» گايشانند.


سلام البته در هر دو كشور سلام هست.

اما وقتي كسي به ما لطف مي‌كند و چيزي مي‌دهد يا محبتي ابراز مي‌دارد، ما اگر خودماني باشيم مي‌گايشانيم: ممنونم، متشكرم، اگر فرنگي مآب باشيم مي‌گايشانيم «مرسي» اما در اونجا كوچك و بزرگ، همه در چنين موردي مي‌گايشانند: «مهرباني»! واقعا بهتر از اين تعبيري براي ابراز تشكر داريد؟
ما اصرار داريم كه بگايشانيم پارك فلان و پارك بهمان پارك نياوران را پلاك هم رايشان اون زده‌ايم.اما اونها بزرگترين پارك شهر خود را «جناح باغ» تابلو زده‌اند.


اونچه ما شلوار گايشانيم در اونجا «پاجامه» خوانده مي‌شود.

اين قطار سريع السير عليه ما عليه را در اونجا«تيز خرام» مي‌خوانند!
جالبترين اصطلاح را در اونجا من براي مادر زن ديدم، اونها اين موجودي را كه ما مرادف با ديو و غول آورده‌ايم «خوش دامن» فرموده‌اند.

واقعا چقدر دلپذير و زيباست.


از پاريز تا پاريس/ محمدابراهيم باستاني پاريزي / چاپ ششم، ١٣٧٠/صص ١٣٣و ١٣٤

6:

تاريخنگار ارتش روم و آمار تلفات جنگ ايران و روم...‌

‌مورخ ارتش روم در ذيل روز 20 اكتبر سال 351 ميلادي (اين روز را از انطباق تقايشانم ها به دست آورده اند) به صورت مبهم چنين نوشته هست :
كل تلفات جنگ نخست امپراتور كنستانتينوس دوم با ايران (منظور؛ جنگ سال 348 ميلادي با شاپور دوم مشهور به ذوالاكتاف هست) 50 هزار و 231 نفر و تلفات كل جنگ دوم با ايران (منظور جنگ سال 350 ميلادي) 39 هزار و12 نفر.

اين مورخ شايد به دليل عرق ملي روشن نساخته هست كه اين ارقام، جمع تلفات دوكشور و يا به تنهايي ـ روم بوده هست.

از اونجا كه فاتح هر دو جنگ، ايران بود و طرف مغلوب نمي تواند كشتگان فاتح را شمارش كند به احتمال بسيار زياد اين تلفات سنگين را روميان تحمل كرده بودند.

مورخ ارتش روم در زير اين ارقام نوشته هست كه اين آمار نهايي را فرماندهي كل ارتش براي سناي روم تهيه كرده هست و سپس توضيحات ديگر....
نتيجه دو شكست و عقب نشيني رومي ها در دو جنگي كه در بالا اشاره شد، وقوع شورشهاي مسلحانه در قلمرو روم در آلمان، گل (فرانسه)، ايلريا (يوگوسلاايشان)، اسپانيا و حتي بريتانيا شد كه سالها بعد، نخست به تقسيم اون امپراتوري به دو حوزه حكومتي و سپس تجزيه كامل و اضمحلال انجاميد.
ارتشها از وقت اسكندر مقدوني داراي مورخ موظف شده اند كه رايشاندادهاي روزانه را يادداشت مي كند و در پايان فصل و يا سال با مروري بر اونها يك نقل تاريخي مي نايشانسد كه تا ربع قرن در آرشيو ارتش و از اون پس براي هميشه در آرشيو ملي نگهداري مي شود تا در دسترس محققان باشد.

به احتمال زياد، اين روش از توسيديدس كه يك ژنرال بود و تاريخ جنگهاي « پلوپونز» را نوشت اقتباس شده هست.
در پاره اي از كشورهاي پيشرفته اين كار اينك فراتر از ارتش رفته و ساوقتهاي ديگر را در بر گرفته كه مروري بر چنين گزارشها؛ پسرفتها و پيشرفتهاي ساوقت در فاصله وقتي معين را نشان مي دهد.

در تنظيم اي گزارشها نهايت دقت و امانت بكار مي رود و به همين دليل هست كه انجام اون را به كسي كه در اين رشته تحصيل و مطالعه كرده ومهارت داشته باشد واگذار مي كنند و كار اون درست عكس روابط عمومي هست.

تاریخی ایران و جهان/دکتر کیهانی زاد


98 out of 100 based on 68 user ratings 818 reviews