چگونه به کودک خود امنیت دهیم


چگونه به کودک خود امنیت دهیم



چگونه به کودک خود امنیت دهیم
کودک متعادل: عامل اصلي رشد معنوي امنيت است. در حقيقت جسم براي نمو نياز به مراقبت دارد ( تغذيه، تنفس، استراحت و نظافت) حالا مي خواهيم وارد فضاي ذهن شويم و ذهن براي رشد معنوي نياز به امنيت دارد. در اين لحظه اي كه با شما صحبت مي كنم امنيت مهمترين مسئله ي جامعه ي ما است. تجربه 30 ساله ي من مرا به اين نكته رسانده است كه ريشه بسياري از مشكلات ما عدم امنيت است.

چگونه به کودک خود امنیت دهیم

طبق نظريه ي مزلو اولين نياز هاي انسان نياز هاي زيستي و معيشتي هستند و دومين نياز امنيت است. اگر نيازهاي زيستي تآمين نشوند بر روي احساس امنيت تأثير منفي خواهد گذاشت، اگر نيازهاي زيستي نوزاد به موقع تأ‌مين نشوند او احساس ناامني خواهد كرد و نسبت به دركي كه از كل دارد بي اعتماد خواهد شد.

من عقيده دارم كه مهمترين و اولين نياز انسان امنيت است پس روي اين موضوع وقت زيادي خواهيم گذاشت چون ناامني كودكان معضل جامعه ما است و در اكثر مشاوره هايي كه با والدين داشته ام اين مطلب ثابت شده است.

عدم امنيت بر روابط ما تأثير مي گذارد چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه. چرا جامعه امروزي ما آرامش ندارد؟ چرا اغلب زود از كوره در مي رويم؟ از دوستي كه به تازگي از چين برگشته شنيدم كه بسيار مردمان آرامي دارد كه حتي در يك مركز خريد كه هياهو و سرو صداي بچه ها بيداد مي كرده باز هم هيچ كس ابراز ناراحتي و عصبانيت نكرده و واكنش تند نشان نداده است. اما چرا در جامعه ي ما با يك جيغ بچه همه از كوره در مي روند؟ چون پر از استرس و نگراني و عصبانيت هستيم كه ريشه ي آن در نا امني ما است.

عدم مراقبت، جسم را آزار ميدهد و عدم امنيت، روح را آزار مي دهد. ما در نشست سوم از سه دركي كه انسان از خودش پيدا مي كند صحبت كرديم: درك مقصر – مظلوم – مسئول.

گفتيم اين سه، درك از خود است. و حال اضافه مي كنيم كه امنيت درك از محيط است. انساني كه درك مقصر يا مظلوم از خودش دارد از محيط هم درك نا امني دارد. و در نتيجه رفتاري را مي كنند كه ناشي از كمبود امنيت و مقصر بودن يا مظلوم بودن است.

مرز بسيار باريكي بين درك و احساس وجود دارد. احساس يك سيستمي است كه با انسان ایجاد مي شود و يك سيستم هشدار دهنده است. احساسات به ما مي گويند كه وضع ما چگونه است. مثل اتاق كابين خلبان كه پر از درجه و عقربه است و هر كدام نشان مي دهند كه كجامشكل وجود دارد. وقتي انگشت شما با چاقو خراش برمي دارد چه كار مي كنيد؟ درد تان مي گيرد.

درد را در كجا احساس مي كنيد؟ مغز پيام را مي گيرد و به سيستم احساسات آدرس انگشت را مي دهد. بعد ما ضد عفوني و پانسمان مي كنيم. مغز همچنان در حال ارسال پيام تا بهبودي است. در سيستم احساس ما درد يك حس است اما در جسم. عين اين قضيه در روح ما هم هست. روح وقتي در عذاب است و آسييب مي بيند در سيستم احساسي كه در مغز ما وجود دارد منعكس مي شود. درك يك وضعيت است و احساس اعلام يك وضعيت.

در مورد جسم ما خيلي ملموس متوجه مي شويم چون عينيت دارد ولي در مورد روح چون شناخت نداريم و علم هم در اين مورد كار نكرده است، آدرس ها را متوجه نمي شويم. در نتيجه مشكل روحي را ما مشكل عاطفي مي بينيم و نياز روحي را نياز عاطفي مي شناسيم. درست مثل اين كه انگشت دست راست مان زخم شده ما مي رويم انگشت پاي چپ مان را پانسمان مي كنيم خوب اصلاً ربطي نداره.

روح ما يك جايي عذاب مي بيند و اذيت مي شود و درد را منعكس مي كند ولي ما نمي دانيم بعد ادعا مي كنيم كه خلأ عاطفي داريم و نيازهاي عاطفي مان را دريافت نكرده ايم. من درك ناامني از خودم دارم بعد آدرس اشتباه مي دهم و ميگم" همسرم به من محبت نمي كند، مرا درك نمي كند" خوب چه ربطي داره انگشت دستت زخم شده چرا انگشت پايت را آدرس مي دي.

احساس منعكس كننده حالت هاي روحي است. امنيت را اگر نشناسيم آدرس اشتباه خواهيم داد.اگر ما احساس ناخوشايند داريم يعني يك جايي از روحمان در حال اذيت شدن است. به قول مولوي يك روز پرنده اي در آسمان پرواز مي كرد شكارچي به سايه اش تيراندازي مي كرد و دنبال سايه ي پرنده مي دويد.

درست كاري كه ما با روح مان مي كنيم. روح مان توي آسمان پرواز مي كند سايه اش روي احساس مان افتاده بعد ما به دنبال سايه مي دويم و مي خواهيم سايه را درست كنيم. شاد نيستيم بعد يك آهنگ شاد مي گذاريم و شروع مي كنيم به رقصيدن. وقتي از مادرها مي پرسم شادهستيد يا نه اذعان مي كنند كه خيلي؛ در روز ساعت ها آهنگ مي ذارم و مي رقصم. چه ربطي دارد؟ مرغ توي هوا مي پرد ما دنبال سايه اش مي دويم.

پس امنيت يك درك است. درك در ناخودآگاه ما است. احساس در ذهن آگاه ما است و رفتار هم بر پايه ي ذهن آگاه است. در حقيقت درك نا امني و مقصر و مظلوم از ناخودآگاه ما كه در كودكي شكل گرفته است، مي آيد. يعني از زماني كه ذهن و ناخودآگاه شكل مي گيرد ما ناامن مي شويم بعد در بزرگسالي و در رفتار و بخش آگاه دنبال دليل ناامني مي گرديم و اشاعه اش مي دهيم به جامعه ومعيشت و .....كه اين كار در بخش آگاه ذهن صورت مي گيردو ما اول مظلوم مي شويم و درك مظلوم از خودمان پيدا مي كنيم بعد دنبال ظالم مي گرديم. اولين ظالم هم كيست؟ آقايان و شوهران.

به همين دليل است كه در جامعه ما اكثريت خانم ها مظلوم هستند.امروز دختران ما درك مظلوميت از خود را دارند تا وقتي ازدواج نكرده اند ظالم پدر و مادر هستند زماني كه ازدواج كردند ظالم ميشه همسر.

در مورد ناامني هم همين طور است من در ناخودآگاهم ناامني دارم، در آگاهم دنبال دليلش مي گردم. ان سه درك از ناخودآگاه ما مي آيند و ذهني هستند اما قرينه ي آن ها را در عينيت هم داريم. يعني ما مقصر و مظلوم و ناامني واقعي هم در بيرون داريم.

در فرهنگ لغت ريشه كلمه امن و هر كلمه اي كه ريشه آن امن باشد مثل مؤمن، ايمان و امنيت همه يك معناي واحد دارند و آن " نداشتن ترس " است. چون حاصل ناامني ترس است.

درك ناامني-------- احساس ترس درك امنيت ------------ احساس آرامش

هرجا كه كلمه ي امنيت هست آرامش و نبود ترس است. احساس ناشي از حضور امنيت، آرامش است و احساس ناشي از ناامني، ترس است. نتيجه ي امن بودن اعتماد است و نتيجه ي ناامن بودن عدم اعتماد است.

امنيت
--------------------------------------
امن ناامن

آرامش ترس

اعتماد عدم اعتماد

اگر درك عيني باشد، ترس مي آيد و من ناامن مي شوم. تا حالا براي شما پيش آمده كه در تاريكي درحال گذر از خيابان باشيد ناگهان يك سگ وحشي جلوي شما ظاهر شود. شما ناامن مي شويد و مي ترسيد كه كاملاً طبيعي است و درست است. اين حالت عيني و واقعي است. بعد صاحب سگ از راه مي رسد و شما يك نفس راحت مي كشيد و دوباره احساس امنيت مي كنيد.

عامل ناامني كه از بين مي رود، ترس هم از بين مي رود و آرامش مي آيد. و حتي اگر قلاده سگ را به جاي يك بزرگسال يك كودك در دست مي گرفت باز هم چون به كودك اعتماد نداريم باز هم ترس و ناامني خواهيم داشت. اين يك ترس عيني است كه نه خوب است و نه بد، حتي لازم است. اين ناامني ما را به فكر مي اندازد چون عيني است مثل خيلي از اتفاق هاي ديگري كه در زندگي پيش مي آيد و ما احساس ناامني مي كنيم و اين احساس به ما كمك مي كند كه ترس بيايد و ما راه چاره پيدا مي كنيم و به كمك عقل و شناخت مسير را اصلاح مي كنيم و از خطر فاصله مي گيريم.

اما يك موقع است كه ترس ذهني است و وقتي ترس ذهني باشد ديگر ترس نيست بلكه اضطراب است. در روانشناسي اضطراب يعني ترس از موهومات يعني منشأ آن مشخص نيست و اين ناامني يك تصور ذهني است و اصلاً در بيرون وجود ندارد ولي من ناامن هستم. اين ناامني ها از كودكي و گذشته مي آيند.

من ذهناً ناامن هستم و دليلي عيني براي آن وجود ندارد. در شصت و هفتاد سال پيش جامعه ي ما بسيار فقيرتر از امروز بود و اصلاً قابل مقايسه با زندگي امروزي نيست. زندگي آباء و اجداد ما از نظر مالي و مادي اصلاً با زندگي امروز ما قابل مقايسه نيست. امروزه ما بسيار مرفه ولي ناامن هستيم. امنيت نداريم چون امنيت ذهني ربطي به قضاياي بيرون ندارد.

چگونه به کودک خود امنیت دهیم

قضاياي بيرون فقط مي توانند يك محرك باشند. اجداد ما امن بودند و ايمان داشتند و با درآمد يك روزه اي كه در جيب داشتند شكر مي كردند و بدون دغدغه به خانه مي رفتند اما ما امروز توي حسابمان پر از پول است و مي دانيم كه تا دو سال آينده هم داريم كه بخوريم اما باز هم نگران هستيم.

ما براي اين كه روزي احتمالاً اتفاقي خواهد افتاد از ذخيره امروزمان استفاده نمي كنيم و لذت نمي بريم؛ اين يعني ناامني ذهني كه امكان ندارد از بين برود. مگر اين كه ذهن و درك خود را تغيير دهيم تا اين ناامني از بين برود. اگر درك خود را از امنيت عوض كنيم اين ناامني هاي امروزي از بين مي رود.

ادعا مي كنيم كه شاد نيستيم تصميم مي گيريم كه سفر برويم تا بلكه شاد شويم مي رويم و برمي گرديم اما باز هم راضي نيستيم وشاد نمي شويم. چون درك ناامني داريم و هيچ چيز نمي تواند آن را از بين ببرد مگر اين كه درك را عوض كنيم و عوض كردن درك در حوزه كار ما و اين دوره نيست كار ما و اين دوره اين است كه پيدا كنيم چه كار كنيم تا بچه هاي ما اين درك ناامني را پيدا نكنند و حوزه ي درس ما امنيت كودك است.

پس ما از يك ناامني ذهني رنج مي بريم نه از يك ناامني عيني. يكي از دلايلي كه ناامني ذهني شكل مي گيرد تجربه دوران كودكي است. و يكي ديگر از دلايل آن بستر تاريخي كشور ما است. تاريخ ما بسيار تاريخ ناامني است كه در قالب خصوصيات به ما و فرزندان ما منتقل شده است.

در بحث رشد گفتيم: استعداد، خصوصيات (اقتضاعات) و محيط، از عوامل رشد هستند. خصوصيات با ما در طول تاريخ همراه است. ما تنها كشوري در دنيا هستيم كه 1200 جنگ را پشت سر گذاشته ايم كه اگر تاريخ مان را 6000 سال بگيريم يعني هر 5 سال يك جنگ و خونريزي، قتل و غارت كه آخريش هم جنگ تحميلي عراق عليه ايران است.

ما در حال حاضر تاوان ناامني هاي جنگ را مي دهيم. و در اين حالت هيچ چيز شما اصلاً مقصر نيستيد. هر جامعه اي كه اين مراحل را مي گذراند، جامعه شناسان و متفكرينش بايد در مورد مسائل و تبعات آن كار كنند كه متأسفانه ما اصلاً به جامعه شناسي نمي پردازيم و همه مسائل را از روان شناسي مي خواهيم.

نمي دانيم كه در مسئله امنيت روانشناسي حرفي براي گفتن ندارد. مي تواند اثرات ناامني را در ذهن بررسي كند و آسيب هاي ذهني ناشي از آن را درمان كند ولي در ايجاد امنيت و سلب امنيت هيچ نقشي ندارد. امنيت در حوزه روانشناسي نيست. اما ما براي هر اتفاقي مي رويم سراغ روانشناسي.

امنيت و ناامني حوزه ي اجتماعي دارد و در حيطه جامعه شناسي است. جامعه شناسي به ما ميگه كه چرا ما ناامن هستيم و چگونه بايد امن شويم. روانشناسي در حوزه روان انسان است و روان انسان در همه ي جهان يكي است و يك نوع است ولي شرايط زيست در نقاط مختلف دنيا متفاوت است، دلايل ايجاد ناامني هم متفاوت است.

عامل ديگر در ايجاد ناامني بلاياي طبيعي هستند كه ما جزو 10 كشور اول بلاخيز در دنيا هستيم. هر چند سال يكبار يك زلزله يا سيل يا خشكسالي فاجعه آميز داريم. كشور ما در طول تاريخ گرسنه بوده است و هميشه ناامني غذا داشته ايم. ما كمتر از 50 سال است كه در مقياس ملي سير شده ايم.

هنوز 100 سال از سال دم پختكي نگذشته است. اواخر دوره ي قاجار كمتر از 4 نسل پيش در ايران قحطي آمد. قحطي آن قدر شديد بود كه در تهران يعني پايتخت مردم از گرسنگي تلف شدند . دولت آن زمان در هر گذر ديگ بزرگ بلغور و برنج بار گذاشت تا مردم از گرسنگي نميرند و از ان به بعد آن سال به نام سال دم پختكي معروف شد.

همچنين ما سال هاي قحطي و بيماري هاي واگيردار كشنده و خشكسالي بسياري در تاريخمان داشتيم كه همه اين ها بستر ناامني ساخته كه ذهن هاي ما ناامن شكل بگيرد.

وعامل بعدي شكل گيري ناامني، رفتار والدين با كودك است. اولين پديده اي كه در كودك آسيب مي بيند امنيت او است. در نتيجه همه ي آباء و اجداد ما بدون اين كه مقصر باشند قرباني هستند. قرباني ناامني تاريخي كه همراه ما آمده است. و حالا امروز ما مي خواهيم به بچه هاي مان امنيت بدهيم.



روش بی‌شرمانه معلم مدرسه برای فریب دانش آموز مورد علاقه‌اش

1:

کودک متعادل:چگونه مي خواهيم به بچه ها امنيت بديم؟ وقتي خودمان امنيت نداريم؛ چيزي را كه نداريم چگونه مي خواهيم به فرزندان مان بدهيم؟ چگونه چيزي را كه خودمان نداريم بذل و بخشش كنيم؟ قبل از اين كه بدانيم امنيت را از كجا به دست آوريم بايد بدانيم امنيت چيست و چه معنايي دارد.


امنيت در لغت به معناي بي ترس بودن و آرامش داشتن هست؛ ولي ما به يك تفسير قايشان تر و گايشاناتر احتياج داريم تا بتوانيم بفهميم كه امنيت را از كجا به دست آوريم.


کودکان را وادار به چرت نیمروزی نکنید
امنيت يعني "درك جزء از كل" و اعتماد به كل.

امنيت يعني من اين درك را داشته باشم كه من جزئي از كل هستم و اون كل از من در هر واقعياتي حمايت مي كند و من به اون اعتماد دارم و ترسي ندارم.


می‌خواهم فرزند خودم را بزرگ کنم
به محض اين كه اين رابطه خدشه دار شود ناامني مي آيد.

درك رابطه جزء از كل جزو فطرت انسان هست.


وقتی کودک جسمی را میبلعد خونسرد باشید
انسان نياز دارد كه جزئي از يك كل باشد.


راهبرد های مربیگری
يكي از آسيب هاي بزرگي كه دنياي مدرن به انسان زد اين هست كه انسان را كل كرد.


بهترین عکس العمل مقابل بدقلقی کودکان
انسان اصلاً در جايگاه كل نيست.


شکنجه فرزند پنج ساله توسط نامادری!
انسان در جايگاه جزء هست.


تربیت جنسی کودک چیست ؟
انسان خالق نيست، انسان مخلوق هست.

جزئي از يك كل هست.

فاجعه از جايي شروع مي شود كه ما خودمان را كل مي بينيم و جزء را هم نمي شناسيم و اين رابطه درست جا نمي افتد.

درك كل از جزء از كودكي مي آيد بر پايه همان بستر تاريخي.

به همين دليل مراقبت از دوران كودكي در ايران خيلي مهم هست.

وما در ايران خيلي بيشتر از اروپا و غرب بايد كار كنيم تا اون ناامني تاريخي را محدود كنيم نه اين كه دامن بزنيم.

چه موقع به يك كل اعتماد مي كنيم؟ چه موقع يك كل نيازهاي ما را برطرف مي كند و ما مي توانيم به اون اعتماد كنيم؟ جواب حاضرين: خودش بي نياز باشد؟





چگونه به کودک خود امنیت دهیم

فرض كنيد مهمان داريد و شما به ميوه ي خوب يا شيريني خوب براي پذيرايي احتياج داريد.

به كدام ميوه فروشي مي رايشاند؟ به كدام قنادي مي رايشاند؟ جواب حاضرين: مشهور باشد؟ گران باشد؟ بزرگ باشد؟ شناخته شده باشد؟ خير

به سراغ كسي مي رايشانم كه به كار او اعتماد داريم.

اعتماد داريم كه توانا هست و در كارش متبحر هست.

به او اعتماد مي كنيم، هر وقت از او شيريني گرفتيم عالي بود.

يعني قدرت تهيه ي شيريني دارد.

كلي در منِ جزء امنيت ايجاد مي كند كه قدرت داشته باشد.

با اطمينان پيش او مي روم.

همه چيز دارد.

چه چيز ندارد؟ خشونت.

يك قنادي خيلي با كيفيت و خوب هست ولي اخلاق ندارد به مشتري بداخلاقي مي كند و خشونت دارد آيا باز هم سراغ او مي رايشاند؟

حالا ما مي خواهيم امنيت زندگي خود را از يك كل بگيريم.

اون كل بايد قدرت داشته باشد و خشونت نداشته باشد.

در امنيت قدرت و اقتدار خيلي مهم هست.



دليل اين كه در بحث امنيت من به سراغ اقتدار مي روم اين هست كه چون درك مقصر و مظلوم و احساس مظلوميت و احساس گناه ناشي از مقصر بودن و احساس ضعف ناشي از مظلوم بودن در مادرهاي امروزي باعث شده كه روز به روز اقتدارشان كم شود و اين يك خطر هست.

خطر كم شدن اقتدار والدين به خصوص تحصيلكرده، آينده فرزندان ما را تهديد مي كند.

و من با تمام وجود اين مسئله را حس مي كنم و در اين جا به همه فراخوان خطر مي كنم.

اگر اقتدار والدين آسيب ببيند هيچ چيز ديگري جايگزين اون نخواهد بود.

نداشتن اقتدار خود نوعي خشونت هست.

نسل مادران وپدران امروزي به خصوص تحصيل كرده ها و حتي كساني كه در زمينه كودك فعاليت اجتماعي دارند ، به شدت دچار احساس گناه و انفعال هستند و در مقابل فرزند خود ناتوان هستند.

در رابطه جزء و كل وقتي اقتدار از بين مي رود بيشترين آسيب به جزء مي رسد.

يعني به كودك.

به اين دليل در بحث امنيت اول رايشان اقتدار و قدرت كار مي كنيم و بعد به بحث خشونت مي پردازيم.

نكته مهم: وقتي كه كودك درك جزء از كل پيدا مي كند، قبل از تولد هست، دوران جنيني.

جنين نياز به امنيت دارد.

به همين دليل ما رايشان مادران باردار مصمم هستيم و تمركز داريم.

اما در روان شناسي امنيت را از تولد بررسي مي كنند.

وقتي كه كودك قضاوت مي كند ( تشخيص نمي دهد چون عقل ندارد) با احساسش درك مي كند و قضاوت مي كند كه در امنيت هست يا ناامني، تولد تا يكسالگي هست.

روزهاي اول تولد حساس ترين روزها براي ايجاد امنيت در نوزاد هست.

نظريه اريكسون در مورد رشد شخصيت بسيار معتبر هست و رشد شخصيت را از تولد تا كهنسالي به 8 مرحله تقسيم مي كند كه سه مرحله اش در 5 سال اول زندگي هست.

درك جزء از كل يك نياز فطري هست كه از بدوتولد به وجود مي آيد و نقش مادر در اين زمينه بسيار مهم هست.

نقش پدر هم مهم هست اما پدر نقش دوم يا مكمل را دارد و در كنار مادر هست.

مادر مدير و مسئول رشد كودك هست.

به خصوص در 6 سال اول.

لطفاً بر احساس گناه خود غلبه كنيد و اجازه ندهيد كه شما را اذيت كند چون وقتي من در 60 سالگي توانستم و وقت داشتم كه برگردم و امنيت كودكي خودم را به دست آورم، حتماً شما و فرزندان شما هم مي توانند.

پس نگران نشايشاند و درك مسئول داشته باشيد و با درك مسئول مطالب را بررسي كنيد.

اثرات ناامني:

وقتي امنيت نيست چه اتفاقي مي افتد؟ كودك كه به دنيا مي آيد هر اون چه كه تا آخر عمر لازم دارد كه به اوج شكوفايي و رشد برسد همراهش هست.

به صورت بسته هاي آماده در مغز كودك با او به دنيا مي آيد.

از حدود 6 ماهگي اتصالات اين قطعات و بسته ها به وجود مي آيد.

در حقيقت كودك مثل يك كامپيوتر نيمه مونتاژ هست.

نوزاد كه به دنيا مي آيد يك بخشي از وجودش براي تأمين نيازهاي زيستي و عاطفي مونتاژ شده هست.

بقيه بسته ها آكبند همراه كودك مي آيند.

نقشه هم همراهش هست.

به همين دليل مغز كودك در بدو تولد 300 – 350 گرم هست و در 10 سالگي به 1 كيلو و 350 گرم مي رسد.

اين 1 كيلو قطعات و بسته هاي آكبند هستند كه به تدريج باز مي شوند.

تا كامپيوتر مغز كامل مونتاژ شود.

اگر محيط امن باشد و كودك درك امنيت و احساس آرامش داشته باشد نقشه اش را پهن مي كند و طبق نقشه كامپيوتر مغزش را مونتاژ مي كند.

لازم هست بدانيد كه كودك براي مونتاژ اين كامپيوتر نياز به كمك احدي ندارد.

بزرگ ترين اشتباه والدين اين هست كه دائم مي خواهند به كودك كمك كنند و چيزي ياد بدهند.

بچه ها براي رشد نيازي به كمك ندارند.

پدر و مادر قدرت ايجاد ندارند، هر چيزي كه لازم هست، خلقت به وجود آورده هست.

شما هيچ چيز اضافه اي نمي توانيد به كودك بدهيد.

مگر اون كه مانع رشد او شايشاند.

بچه ها براي رشد نياز به حمايت دارند

قطعات منفصل وجود دارند، اتصالات هم هست، نقشه هم هست، مهارت هم هست.

حال مي خواهيم يك كامپيوتر را مونتاژ كنيم، وسايل لازم را هم داريم.

حالا چي لازمه تا كار را شروع كنيم؟

يك مكان آرام، كه نه سرد باشد و نه گرم.

نور داشته باشد تا من بتوانم كارم را اجرا کنم.

اين يعني حمايت.

وظيفه ي پدر و مادر هست كه محيط امن مونتاژ را براي كودك فراهم كنند و دم به دقيقه به سراغ كودك نروند و نظرات خود را به او تحميل نكنند.

وقتي محيط امن نباشد، كودك اولين كاري كه مي كند يك حصار ذهني امن براي خودش مونتاژ مي كند.

به جاي اين كه كل كامپيوتر را مونتاژ كند اول يك حصار در ذهن مي سازد چون بي اعتماد شده و به درون حصار مي رود تا امن باشد كودك احساس مي كند كه اون بيرون ناامنه، نه منو دوست دارن و نه من رو ميخوان، من به درد هيچ چيز نمي خورم و به درون حصار خود مي رود.

همه ي ما اين حصار را داريم.

مثل وقت هايي كه به دنبال يك گوشه دنج مي گرديم كه تنها باشيم حتي لازم هست.

منتهي اگر اين ناامني براي كودك خيلي شديد باشد حصار تبديل به قلعه مي شود.

چگونه به کودک خود امنیت دهیم

هرچه محيط نا امن تر باشد اين قلعه ستبرتر و سنگين تر خواهد بود.كودك مي رود به درون قلعه اش و به ندرت از اون بيرون مي آيد.

كودك مي رود به درون قلعه ي تنهايي ناشي از ناامني بعد ما ميگيم كه اوتيسم دارد.

يا بيش فعال هست و كمبود توجه دارد يا ناهنجاري رفتاري دارد و همه را مي زند.

بچه هايي كه همه را مي زنند به اين دليل هست كه مي روند بالاي قلعه ي تنهايي كه ساخته اند مي ايستند، هر كس كه بخواهد وارد شود او را با سنگ مي زند.

ديگران را مي رنجاند چون ناامن هست، بي اعتماد هست، از هيچ كس خوشش نمي آيد و همه را دشمن مي داند.

نا امني تأثير مستقيم بر يادگيري دارد.

ذهن در حالت اضطراب نمي تواند ياد بگيرد.

قاعده مخروط را در نظر بگيريد، ذهن به شكل دايره هست وقتي ناامن مي شود، اين دايره كوچك مي شود تا كاملاً بسته شود و به اصطلاح ذهن بسته مي شود.

افرادي كه خيلي ساكت هستند و تايشان خودشان هستند ذهن بسته دارند ممكن هست از لحاظ علم و دانش در سطوح خيلي بالايي باشند اما در ايجاد ارتباط مشكل دارند و اصلاً قادر به ايجاد ارتباط نيستند.

امنيت مساحت دايره ذهن را تعيين مي كند.

يكي از تأثيرات ناامني كوچك شدن اين دايره هست و به دنبال اون يادگيري و شناخت نيز رشد نمي كند.

ناامني بر رشد عاطفي نيز تأثير مي گذارد.

وقتي ذهن بسته باشد اضطراب و نگراني پيش مي آورد كه به دنبال اون ناهنجاري هاي رفتاري و افسردگي پيش مي آيد.

چرا جامعه ما اين همه افسردگي دارد؟ بعد قرص مي خوريم.

مگر قرص مي تواند امنيت به وجود آورد.

تنها كاري كه قرص مي كند بي حس كردن اتصالات هست.

علت افسردگي بسته شدن ذهن و برعكس شدن مخروط هست.

افسردگي تنهايي مي آورد مثل مظلوم كه يك احساس او تنهايي هست.

شرایط ايجاب امنيت:

چه كارهايي كنيم كه امنيت به وجود آيد؟ مهمترين عامل ايجاد امنيت، اقتدار هست.

اقتدار از قدرت مي آيد.

كل براي كودك كيست؟ پدر و مادر و به خصوص مادر.

يك مادر مقتدر هست كه مي تواند به كودكش امنيت دهد، اگر مادر مقتدر نباشد نمي تواند به او امنيت دهد و ناامني خودش را به كودك منتقل مي كند.

اولين نكته در ايجاد اقتدار، ايمان هست.

ايمان به چي؟ ايمان به يك جايگاه معنايشان.

در مخروط انسان محدوده ي ابعاد نباتي و گياهي حوزه هايشانت هستند و از بُعد انساني به بالا حوزه ي معصوميت هست.

انسان يك هايشانت دارد و يك مقام و منزلت.

مقام ربطي به هايشانت ندارد.

هايشانت در جاي خودش مهم هست ولي ارزش نيست.

ارزش در حيطه ي مقام و منزلت هست.

اگر من اين جا ايستادم ( جايگاه تدريس) به اعتبار معلم بودن هست.

معلم بودن يك منزلت هست يك مقام هست.

سلطاني بودن هيچ منزلتي نيست، ممكن هست يك خورده مهم باشد اما براي خودش.

به عنوان انسان من مهم هستم اما اگر مقامي يا منزلتي دارم، جايگاهي كه ايستادم اين مقام و منزلت را دارد.

اگر در اين جايگاه نايستم ديگر اين ارزش و منزلت را ندارم.

اگر در اين جايگاه هم نباشم باز هم محمود سلطاني هستم، باز هم مرد هستم، باز هم انسان هستم، هايشانتم مشخص هست.

هايشانت مهم هست و مقام و منزلت ارزش هستند.

اتفاقي كه در دوران مدرن افتاده اين هست كه جاي اين دو را عوض كرده اند و متأسفانه آگاهانه هم اين كار را كرده اند.

آگاهانه در مورد مادر جايگاه هايشانت و منزلت را عوض كرده اند.

زن بودن يك هايشانت هست؛ مادر بودن ارزش و منزلت هست.

متأسفانه در جامعه ما هم به پيرايشان از جوامع غرب، زن بودن ارزش شده و مادر بودن هايشانت شده هست.

دوره مدرن مي گايشاند مادر بودن مهم هست ولي زن بودن ارزش هست.

مادرهاي امروزي به جايگاه خايشانش ايمان ندارند.

از قديم فرموده شده كه حرمت امامزاده را متولي اون بايد نگاه دارد.

وقتي مادر جايگاه خود و تقدس اون را قبول ندارد پس براي اين جايگاه هم هيچ عزت و احترامي نخواهد بود.

لطفاً اين مطالب را با درك مسئول بررسي كنيد نه درك مظلوم و مقصر چون هيچ كس در بروز اين مسائل مقصر نيست، ما اين مسائل را ياد نگرفته ايم، ما آداب پدري و مادري را نمي دانيم.

در دوره مدرن هايشانت مرد بودن با منزلت پدر بودن عوض شده هست.

در خانواده به عنوان مرد و زن حضور داريم نه به عنوان پدر و مادر.به همين دليل آسيب مي بينيم و به همين دليل مادر فكر مي كند از وقتي بچه دار شده هست هم پيشرفتش متوقف شده و هم از زندگي هيچ چيز نفهميده هست و دائم ابراز انزجار از زندگي مي كند چون منزلت و جايگاه خود را نمي شناسد.

زن بودن تقدم شده هست.

چه قدر مقاله و نوشته راجع به زن و آزادي زنان و تفاوت هاي زن و مرد نوشته شده هست وچه قدر اين تعارضات را مي بينيم.

زن بودن مهم هست ولي ارزش نيست.

كمي كه از درجه اهميت پايين بياييم تبديل مي شايشانم به موجودات نر و ماده.

اين حالتي هست كه وقتي انسان سقوط مي كند به اون مبتلا مي شود.

وقتي زني كه براي كسب درآمد كنار خيابان مي ايستد و مردي كه جلايشان پاي او ترمز مي كند، مگر چيزي غير از رابطه ي نر ومادگي هست؟ فقط شكل و شمايل انساني دارد.

زن و مرد بودن مهم واهميت هست ارزش نيست.

هر ارزشي ذيل مقام پدر ومادر بودن هست.

اگر معلمي ارزش هست، ذيل ارزش پدر و مادر هست.

معلمي كه فقط براي پول كار مي كند و در مقام پدر و مادر نباشد خيلي معلم با ارزشي نخواهد بود.

چون ارزش ذيل كلمه پدر و مادر هست.

حتي پزشك، پرستار و ...

اگردر مقام پدر و مادر نباشند ارزش نخواهند داشت بلكه فقط اهميت و هايشانت خواهد بود.

مادر بودن فطرت و شدن هست؛ داشتن نيست.

بچه دار شدن اصلاً دليل مادر شدن نيست.

ما جايگاه و منزلت پدر و مادر را نمي شناسيم چون آداب و اخلاق پدر و مادر بودن را گم كرده ايم چون اين آداب و اخلاق را از ما گرفته اند.

ما جواهري در دست داريم كه اين جواهر در طول وقت خاك گرفته و ظاهر قشنگش را از دست داده و احتياج به شستشو دارد.

اين جواهر در دست يك كودك نابالغ بوده كه رندان وقت با تعدادي تيله رنگي اون را عوض كردند.

زني كه در دنيا مطرح مي شود، همان تيله ي رنگي هست و اون جواهري كه از ما گرفته شده مقام و منزلت مادري هست.

به همين دليل مادر در منزل خودش را مستخدم و پرستار و خدمتكار مي بيند و پدر خودش را فقط مسئول تأمين معاش خانواده مي بيند.

چه قدر از مردان امروزي اين جمله را مي شنايشانم كه" از صبح تا شب مثل ...

جون مي كنم چون بچه دارم" كمتر مي شنايشانم فرموده بشه كه چون پدر يا مادرم.

وقتي به تمام معنا و فطري پدر و مادر باشيم ديگه خسته نمي شايشانم.

منزلت مادري در فضاي معصوميت و فضاي الهي انسان هست تا وقتي كه اين منزلت را نشناسيم امكان ندارد كه اقتدار پيدا كنيم.

اولين شرط اقتدار ايمان به جايگاهي هست كه داريم.


92 out of 100 based on 52 user ratings 1202 reviews