داستان مرد کلاه فروش و میمونها


داستان مرد کلاه فروش و میمونها



داستان مرد کلاه فروش و میمونها
روزی کلاه های مرد کلاه فروشی دست میمون ها افتاد
میدانست میمونها تقلید کارند
پس کلاهش را زمین انداخت
و میمونها نیز کلاه ها را از درخت به سوی زمین پرتاب کردند
سالها بعد مرد تجربه اش را برای نوه اش تعرییف کرد
نوه مرد نیز روزی در جنگل به این مشکل بر خورد
و مانند پدربزرگش کلاهش را به زمین انداخت
میمونی پایین آمد و به پسر گفت :
فکر کردی فقط خودت پدربزرگ داری؟



روش های شوهر یابی!............

1:



لغت نامه

2:



66 out of 100 based on 31 user ratings 206 reviews