افشاگری بی‌سابقه نکونام علیه قلعه‌نویی


افشاگری بی‌سابقه نکونام علیه قلعه‌نویی



افشاگری بی‌سابقه نکونام علیه قلعه‌نویی
جواد نکونام کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران در تازه‌ترین صحبت‌های خود بدون آنکه از امیر قلعه نویی نامی ببرد، افشاگری‌های گسترده و عجیبی علیه او و اطرافیانش انجام داده‌ است.
بعد از آنکه باشگاه استقلال رسما اعلام کرد که جواد نکونام در فهرست خرید امیر قلعه نویی جایی ندارد، این بازیکن به فکر بازگشت به اوساسونا و بازی در این تیم افتاد. نکونام البته مذاکراتی با باشگاه سایپا و تراکتورسازی هم داشت ولی در نهایت ترجیح داد از ایران برود و مجددا در تیم اوساسونا بازی کند.

به گزارش مهر، با این حال نکونام که در مدت یک فصل و نیم حضورش در استقلال صحبت‌های جنجالی زیادی انجام نداده بود، بعد از قطعی شدن حضورش در اوساسونا به شدت علیه امیر قلعه نویی و تعدادی از اطرافیانش افشاگری کرده است؛ صحبت‌هایی که قطعا واکنش امیر قلعه نویی را در پی خواهد داشت. بخشی از صحبت‌های کاپیتان تیم ملی که گفتگوی مفصلی با روزنامه خبر ورزشی انجام داده، در زیر می‌آید. نکونام از لفظ "آقا" و "آقایان" به جای نام سرمربی استقلال استفاده کرده است:

* هر بازی که تیم می‌باخت، می‌گفتند که x و y مقصر هستند. آقایان شما کِی مقصر هستید؟ در جام ملت‌ها که عالی بازی کردیم و به قول خودتان به کره (جنوبی) باختیم و حذف شدیم و این همه علیه شما نوشتند. استقلال را هم پنجم کردید و دوباره مقصر نبودید. جام حذفی را هم که به مس کرمان باختیم و به فینال نرسیدیم. شما کی مقصرید؟

* آقایان جرات ندارند اشتباهاتشان را گردن بگیرند و بگویند خود ما چه کار کرده‌ایم! واقعا ناراحتم که پارسال آن اتفاقات برای استقلال افتاد و الان در لیگ قهرمانان آسیا حضور ندارد. بعد از سال‌ها حضور مداوم ... واقعا ناراحت کننده است.

* شما از مربی‌ای که به بازیکن فحش می‌دهد و می‌خواهد با او یقه به یقه بشود تا همدیگر را بزنند چه توقعی دارید؟ آقایان اگر یک روز هم به تمرین لورکوزن رفته بودند حداقل این چیزها را یاد می‌گرفتند.

* تفریح‌شان شده نشستن در گوشه زمین تمرین و پشت این و آن حرف زدن. واقعا برای این افراد متاسفم. دوست ندارم این حرفها را بزنم اما وقتی می بینم دارند استقلال را با این حرفها کوچک می‌کننند حرصم می‌گیرد.

* دلم برای استقلال می‌سوزد. برای این طرفداران که در گرما و سرما تیم را تنها نمی‌گذارند اما شاهد یک دیکتاتوری هستند. قلبم درد می‌گیرد وقتی می‌بینم هوادار اجازه ندارد حرفش را بزند چون تا چیزی بگوید او را میگیرند و به رختکن می‌برند تا زیر چشمش را کبود کنند.

* اگر نیاز باشد داستان زندگی این دو بازیکن استقلال را باز می‌کنم و می‌گویم آقایان وقتی به این دو بازیکن در پایان فصل زنگ زدند، چقدر صدایشان می‌لرزید. چطور قسم می‌خورند که موضوع را رسانه‌ای نکنید. چند ماه همه می‌گفتند فلان بلا را دارند سر این جوان‌ها در تیم می‌آورند ولی آقا گوشش را گرفته بود. چطور می‌شود که از داستان‌ها خبر نداشتند؟

* چطور سرمربی‌ای که ادعایش می‌شود قدرت دارد و جلوی همه می‌ایستد با حرف‌های یک دلال، بازیکن را از ترکیب بیرون می‌گذارد یا او را وارد ترکیب می‌کند؟! اگر شما واقعا مربی هستید، خودتان درباره ترکیب تصمیم بگیرید. شما به حرف دستیارتان گوش نمی‌دهید، چطور به حرف کسی گوش می‌دهید که همه او را می‌شناسند و می‌دانند در این فوتبال چه کارها کرده است.

* مشکل من با استقلال از جایی شروع شد که در رشت، جلوی دوستان آقایان ایستادم و جوابشان را طوری دادم که دیگر سراغم نیایند. فکر کرده بودند من هم مثل دیگر بازیکنان هستم. این آقا (دوست قلعه نویی) و گفت یک سیم کارت به من بده! یادم هست بازی با داماش بود که در نهایت باختیم.

* یک نکته درباره آقای سرمربی بگویم که خیلی زود همه چیز را فراموش می‌کند. فوق العاده دهن بین است و اگر 20 سال با شما دوست باشد و یک نفر پشت سرتان حرفی بزند، سریعا باور می‌کند و ناگهان تبدیل به دشمن شما می‌شود. یک چیزهایی ذاتی است و دست آقایان نیست!

* شما به شایعات بی پایه و اساسی که آقا و دوستانش درست کردند، توجه کنید و ببینید برای تبرئه خودشان حاضر هستند چه کارهایی بکنند و چه حرفهایی بزنند. این مورد به شما نشان می‌دهد که آنها ترسو هستند و جرات ندارند حرفشان را بزنند. به دیگران می‌گویند مصاحبه کنید و یا از طریق دوستانشان شایعه درست می‌کنند.

* چطور به کی‌روش تهمت زدند و خیلی زود مردم فهمیدند که اینها دروغ است.

* بازیکن تیم (استقلال) یک روز قبل از بازی با تراکتورسازی ترکیب تیم را می‌دانست و به من گفت که فردا بازی نمی‌کنی! او از کجا ترکیب را می‌دانست؟ نشان به آن نشان که در یک قهوه خانه در فرحزاد ترکیب را به او گفته بودند.

* شما که ادعای مربیگری تیم ملی دارید، الان در باشگاهی چه کار می‌کنید؟ وقت ندارید سر تمرین بیایید ولی وقت دارید به شهرداری و جاهای دیگر بروید تا به کارهای شخصی برسید. همه ش از هواداران سوء استفاده می‌کنید.

* اگر شما استقلالی بودید، چرا در فصلی که به سپاهان رفتید همه ستاره های استقلال را بردید که نتیجه نگیرد؟ چرا در سالی که با تراکتورسازی جلوی استقلال برنامه گرفتید، رفت و برگشت دعوا کردید؟ چرا وقتی در تبریز به استقلال باختید، در راهرو ایستادید و با دو بازیکن استقلال دعوا کردید؟

* شما ببینید آقایان بعد از شکست 3 بر 2 استقلال مقابل پرسپولیس، که همراه با یکی از دوستانشان بازی را تماشا می‌کردند چطور بعد از شکست بالا و پایین می‌پریدند و خوشحالی می‌کردند.

* هر کسی علیه آقایان بنویسد می‌شود اجنبی پرست اما به نفعشان بنویسد می‌شود آدم خوب! با یک دلال پیش یک آدم معروف رفتند برای آنکه به تیم ملی برسند. هر کاری می‌کردند تا این اتفاق بیفتد.

* دو هفته پشت فنس ها تمرین لورکوزن را دیدند!



طلسم ملی پوشان ایرانی در اروپا

1:

متن کامل مصاحبه رو میتونید بخونید، جالبه فصل پیش قلعه نویی از فوتبال پاک حرف میزد



جواد نکونام پيش از ترک شهرستان تهران براي عقد قرارداد تازه‌‌اش با اوساسوناي اسپانيا، در فرمود‌وگايشان مفصل با خبرورزشي به بازگو کردن بخشي از اتفاقات مهم زندگي‌‌اش در هستقلال پرداخت.


تبانی، داوری و برنامه‌ریزی علیه پرسپولیس!
او که بارها نشان داده بود از تقابل با قلعه‌نايشاني ابايي ندارد، در اين مصاحبه آشکارا و صريح، به انتقاد از او پرداخت و حرف‌هايي به زبان آورد که مي‌تواند جنجالي‌ترين مصاحبه عمرش را به يادگار بگذارد.


مایلی‌کهن: چرا یکبار پرسپولیس را به من نمی‌دهند؟
حالا اين مصاحبه هم نقطه‌اي از زندگي او، در خارج از فوتبال هست.


حضورم در پرسپولیس قطعی نیست
حرف‌هايي که مي‌تواند براي هميشه در خاطر طرفداران بماند.

* در دو فصل گذشته که به ليگ‌برتر آمديد، همواره شايعات و بحث‌هايي درباره اختلاف‌هايي که با قلعه‌نايشاني داشتيد مطرح بود.


جوان ترین تیم تاریخ پرسپولیس
حالا که شما را نخواسته‌اند و دوباره به نقطه اول که حضور در اسپانياست بازگشته‌‌ايد، شايد بتوانيد خيلي از مسائل را باز کنيد.


لیــــــگ یک آغـــــــاز شــــد
آيا الان موقعيت فرمودن اون حرف‌ها نيست؟

از اينجا شروع مي‌کنم که من به هستقلال آمدم تا فوتبالم را اينجا تمام کنم ولي خب...


پرسپولیس به امیدهایش رحم نکرد
آقايان نمي‌گذارند.


وقتی رویای شمسایی به تعویق می افتد
خيلي حرف‌ها دارم که بزنم ولي دوست ندارم بعضي مسائل باز شود.

اونها که من را مي‌شناسند، مي‌دانند زياد اهل مصاحبه نيستم و معمولاً جواب بي‌احترامي‌ها را محترمانه مي‌دهم چون در خانواده‌اي بزرگ شده‌ام که پدر و مادرم رايشان اين مسائل بسيار حساس بوده‌اند.

وقتي تصميم گرفتم به هستقلال بيايم، خيلي‌ها فرمودند چنين کاري نکن چون واقعيات فوتبال در اينجا نسبت به گذشته کاملاً فرق کرده هست.

با اين حال هستقلال را دوست داشتم و سعي کردم حتي در مدت کوتاهي که در تيم بودم، اين را ثابت کنم.

امروز هم اگر تصميمي گرفتم با قلبم بود چون هستقلال را دوست دارم.

من مي‌توانستم به راحتي در اسپانيا بمانم و کاپيتان اوساسونا شوم اما نه تنها قيد بازوبند را زدم، بلکه قيد مربيگري در اين باشگاه را هم زدم.

در قرارداد من بندي برنامه داشت که مي‌توانستم کار مربيگري را هم در باشگاه اوساسونا شروع کنم ولي همان‌طور که 4 سال پيش مصاحبه کردم و فرمودم دوست دارم با يک تيم تهراني(استقلال) خداحافظي کنم، تصميم گرفتم به هستقلال بيايم.

همه‌چيز را ول کردم و به ايران آمدم، نمي‌دانم شايد بايد بيشتر فکر مي‌کردم.

اين را به خاطر هستقلال نمي‌گايشانم، به خاطر آدم‌هايي مي‌گايشانم که در اين تيم کار مي‌کردند و مي‌نمايند.

* تصميمي که گرفتيد براي تمام هواداران، رسانه‌ها و اهالي فوتبال عجيب بود.

خيلي‌ها ابتدا فکر مي‌کردند همه‌چيز مثل يک شوخي هست اما...

وقتي با قلبت تصميم بگيري، بايد چشمت را رايشان بعضي چيزها ببندي.

واقعيت اين هست که من مي‌توانستم تا انتهاي فوتبالم در اوساسونا قرارداد خوبي ببندم ولي عاشق هستقلال بودم.

الان هم مشکلي ندارم.

هيچ‌وقت از تصميم‌هايي که گرفتم پشيمان نيستم چون به تيم مورد علاقه‌ام آمدم، بازي کردم و کنار اين هواداران دوست‌داشتني بودم.

اميدوارم اين دوري زياد نباشد.

وقتي تصميم گرفتم به هستقلال بيايم، حتي با رئيس باشگاه درگير شدم.

او به من مي‌فرمود نبايد برايشان، قراردادت را پايين بياور و همين جا بمان ولي فرمودم نه، ديگر نمي‌مانم.

اختلاف ما به جايي کشيد که وقتي در مقطعي برنامه شد به تيم برگردم او با مربي و مسئول نقل و انتقالات باشگاه درگيري لفظي پيدا کرد و فرمود اجازه نمي‌دهم نکونام برگردد.

او به من پيغام داده بود که تو رقمت را پايين نياوردي ولي به جايي رفتي که به تو پول کمتري مي‌داد اما فرمودم هيچ‌چيز بهتر از حضور در تيم محبوبم نيست.

همان موقع پيشنهاد 5 ميليارد توماني از قطر داشتم ولي به عشق هستقلال و هوادارانش آمدم.

* چه تصايشانري از هستقلال داشتيد؟ يعني اگر مي‌دانستيد واقعيات چه شکلي هست، به اين تيم نمي‌آمديد؟

من و خانواده‌ام هستقلالي قديمي هستيم.

پدرم خودش مربي فوتبال بوده و هست.

خيلي از فوتبالي‌ها را خوب مي‌شناسد.

راستش من فکر مي‌کردم همه‌چيز مثل قديم‌هاست.

نه از دروغ خبري هست، نه از باندبازي و رابطه.

روز اولي که به هستقلال آمدم، يکسري فرمودند اينجا بايد براي خودت باند درست کني وگرنه موفق نمي‌شايشان.

فرمودند برو در زمين بهترين بازي را انجام بده ولي اگر در خارج از زمين باند نداشته باشي، دو روزه خراب مي‌شايشان.

با همه اين حرف‌ها، از روز اول با ناآمادگي براي هستقلال بازي کردم.

نمي‌خواستم بازي کنم ولي فرمودم تيم به من نياز دارد اما بعدها فهميدم مي‌خواستند من را بازي بدهند که جلايشان هوادارها خرابم نمايند.

50 روز تمرين تيمي نداشتم و تنها اختصاصي تمرين مي‌کردم.

تا رسيدم، فرمودند بازي کن و من که از همه‌چيز بي‌خبر بودم، بازي کردم.

* البته خيلي‌ها فکر مي‌کردند در اولين بازي مقابل ساپيا شما را با بازوبند کاپيتاني تيم ببينند.

چرا اين اتفاق نيفتاد؟

به نکته خوبي اشاره کرديد.

اتفاقاً آقايان مي‌خواستند من را کاپيتان هستقلال نمايند تا مقابل هواداران برنامه بدهند.

بعدها فهميدم هدف‌شان چه بود.

مي‌خواستند من را جلايشان هواداران سيبل نمايند ولي قبول نکردم چون اصلاً براي بازوبند و اين‌طور مسائل نيامده بودم.

من آمدم چون هستقلال را دوست داشتم، برخلاف بعضي‌ها که مي‌گايشانند هستقلال را دوست دارند ولي به طرفداران هر توهيني مي‌نمايند و فکر مي‌نمايند هستقلال ملک شخصي‌شان هست.

اگر باشند که هيچ، اگر هم نباشند دست به هر اقدامي مي‌زنند تا تيم نتيجه نگيرد.

اونوقت اسم خودشان را هم گذاشته‌اند هستقلالي متعصب! من اگر کوچکترين کاري براي هستقلال کردم وظيفه‌ام هست، چون نام هستقلال از من و امثال من و بعضي‌ها خيلي بزرگتر هست.

* در اين مدت شما و امير قلعه‌نايشاني در رسانه‌ها زياد مقابل هم نايستاديد.

يکي، دو بار شما مصاحبه کرديد اما قلعه‌نايشاني فقط يک بار انتقاد کرد.

البته شما بعضي وقت‌ها گلايه داشتيد که عليه‌‌تان جوسازي‌هايي به راه مي‌افتد.

ببينيد، من اينقدر مرد هستم که اگر حرفي داشته باشم خودم بزنم.

اين را پدرم به من ياد داده، خانواده‌ام به من ياد داده.

اينقدر جرأت دارم که حرف‌هايم را خودم بزنم نه اينکه به ديگران بگايشانم برايشاند عليه اين و اون مصاحبه کنيد يا به آدم‌ها خط بدهم که فلاني را بزنيد.

آقايان از اين کارهاي زشت‌شان دست بردارند.

به نظر من مافيا در فوتبال ايران وجود دارد.

هنوز هست و دارند ريشه فوتبال ايران را مي‌زنند.

اين‌ها جرأت ندارند حرف‌شان را بزنند.

شما به ادبيات‌شان نگاه کنيد؛ چطور به خبرنگاران توهين مي‌نمايند؟ چطور به طرفداران توهين مي‌نمايند؟ چطور در رختکن به بازيکن فحش‌هاي اونچناني مي‌دهند؟ تفريح‌شان شده نشستن در گوشه زمين تمريني و پشت اين و اون حرف زدن.

واقعاً براي اين افراد متأسفم.

دوست ندارم اين حرف‌ها را بزنم ولي وقتي مي‌بينم دارند هستقلال را با اين حرف‌هاي کوچک مي‌نمايند، حرصم مي‌گيرد.

من امروز مي‌توانستم سکوت کنم، به اسپانيا بروم و فوتبالم را بازي کنم، سپس اون هم فوتبال را کنار بگذارم و مدام بگايشانم درباره گذشته حرف نمي‌زنم ولي دلم براي هستقلال مي‌سوزد.

براي اين طرفداران که در گرما و سرما تيم را تنها نمي‌گذارند اما شاهد يک ديکتاتوري هستند.

قلبم درد مي‌گيرد وقتي مي‌بينم هوادار اجازه ندارد حرفش را بزند چون تا چيزي بگايشاند، او را مي‌گيرند و به رختکن مي‌برند تا زير چشمش را کبود نمايند.

به خدا اين چيزها درد هست.

من خيلي سختي کشيدم ولي با صعود به جام‌جهاني‌ اين خستگي‌ها از تنم بيرون رفت ولي هوادار بيچاره که يک عمر هست کنار اين تيم بوده و آقايان اعتبارشان را از اونها دارند، چه نمايند؟ به خدا اشک در چشم‌هايم جمع مي‌شود وقتي اين حرف‌ها را مي‌زنم و مي‌بينم چه ظلمي به اين طرفداران مي‌شود.

* شايد به خاطر اين نوع تفکر بود که نبايد در هستقلال مي‌مانديد.

احساس خودتان اين هست؟

ببيند من فقط مي‌دانم حضورم در هستقلال براي يکسري از دوستان خطرناک بود.

بايد جواد نکونام مي‌رفت تا کارشان را راحت اجرا کنند.

خدا را صد هزار مرتبه شکر سال قبل با همين خبرورزشي مصاحبه کردم و باعث رفتن يکي از اين آدم‌ها شد.

شما ببينيد آقايان چقدر از جوانان فوتبال ايران را در هستقلال خراب کردند.

ببينيد سر امثال....

چه آمد.

اگر نياز باشد داستان زندگي اين دو بازيکن هستقلال را باز مي‌کنم و مي‌گايشانم آقايان وقتي به اين دو بازيکن در پايان فصل زنگ زدند، چقدر صدايشان مي‌لرزيد.

چطور قسم مي‌خوردند که موضوع را رسانه‌اي نکنيد.

چند ماه همه مي‌فرمودند فلان بلا را دارند سر اين جوان‌ها در تيم مي‌آورند ولي آقا گوشش را گرفته بود.

چطور مي‌شود که از داستان‌ها خبر نداشتند؟

* چرا موضوع را باز نمي‌کنيد؟ يکي از بازيکنان سابق و جوان تيم هر جا مي‌نشيند از دوران حضور در هستقلال به تلخي حرف مي‌زند.

او بارها در محافل دوستانه فرموده اگر نکونام نبود فوتبال را رها مي‌کردم.

روزي يکي از بازيکنان جوان تيم به من زنگ زد و فرمود مي‌خواهم فوتبال را کنار بگذارم.

راستش مي‌ديدم او در تمرين بي‌انگيزه و ناراحت هست ولي فکر مي‌کردم شايد مسئله فوتبالي نيست.

فرمودم چرا؟ اتفاقي افتاده؟ در همان وقت قضيه پولي را تعريف کرد که به يکي از دوستان نزديک آقا داده بود.

جالب اينجاست که دوست‌شان با اونها رفت‌وآمد خانوادگي داشت.

فرمودم برو پيش او و بگو که جواد نکونام اين قضيه را به طور کامل فهميده هست.

بازيکن تيم همين کار را کرد و به يک ساعت نکشيد که ديدم رفيق آقايان به من زنگ زدند.

وقتي ديد تلفني نمي‌تواند جواب بگيرد، همان شب آمد جلايشان خانه من و دو ساعت در خيابان با من حرف زد که من به کسي چيزي نگايشانم و اين قضيه را حل خواهد کرد.

* چرا چنين موضوعي برايت مهم بود؟

من هم مثل آقايان مي‌توانستم چشمم را رايشان اين مسئله ببندم و چيزي نبينم و نشنوم ولي نمي‌توانستم.

شما از بازيکنان جوان تيم‌ملي بپرسيد که سعي مي‌کنم چه رفتاري با اونها داشته باشم و اگر لازم باشد در هر وقتي کمک‌شان مي‌کنم.

در اون ماجرا هم نمي‌توانستم بي‌تفاوت باشم.

به‌فرد دلال نزديک آقايان فرمودم حقش را خورده‌اي، بايد پولش را بدهي.

جوابش مي‌دانيد چه بود؟ اين هفته او را بازي مي‌دهيم! نشان به اون نشان که حتي در اتاق 151 هتل المپيک که اتاق خود آقاي سرمربي بود، سه نفره يعني من، اون بازيکن جوان و دوست آقايان نشستيم و صحبت کرديم.

او خيلي مطمئن فرمود فردا بازي مي‌کني! من فرمودم اين ظلم هست.

او درست تمرين نکرده.

مدتي هست نيمکت‌نشين هست و نبايد بازي کند.

ولي فرمود دير شده و من فرموده‌ام که بايد بازي کند و بازي مي‌کند.

فردا ديدم حرف‌هاي او کاملاً درست هست و اون بازيکن جوان در ترکيب بود.

از اون به بعد شد سوگلي آقايان ولي دوباره زود از چشم‌شان افتاد، چون به من چيزهايي را فرموده بود که نبايد مي‌فرمود.

من فقط يک سؤال دارم.

چطور سرمربي‌اي که ادعايش مي‌شود قدرت دارد و جلايشان همه مي‌ايستد، با حرف‌هاي يک دلال بازيکن را از ترکيب بيرون مي‌گذارد يا او را وارد ترکيب مي‌کند؟! اگر شما واقعاً مربي هستيد، خودتان درباره ترکيب تصميم بگيريد.

شما که به حرف دستيارتان گوش نمي‌دهيد، چطور به حرف کسي گوش مي‌دهيد که همه او را مي‌شناسند و مي‌دانند در اين فوتبال چه کارها کرده هست.

يک نکته ديگر هم يادم آمد که براي همه امت و طرفداران هستقلال جالب خواهد بود.

اون بازيکن در ابتداي ورود به هستقلال خيلي خوب کار مي‌کرد تا وقتي که ماشينش را به دوست آقايان نداد و در قطر سکونشين شد! به او فرمود يا ماشينت را بده يا در قطر سکونشين مي‌شايشان.

او هم نداد و رفت رايشان سکو! سپس اون خيلي کم رنگ ليست 18 نفره را ديد، چه رسد به اينکه بخواهد بازي کند.

تا اينکه ماجرا را من فهميدم و بعد دوباره در مقطعي مجبور شدند به او بازي بدهند ولي آخرش به جايي نرسيد و اون بازيکن مجبور شد با کلي ناراحتي و دلخوري از هستقلال برود.

اگر بعدها نياز باشد، يکسري از مدارک موجود از اون وقت را در اختيار امت و رسانه‌ها برنامه مي‌دهم تا بفهمند چه اتفاقاتي مي‌افتاده و آقايان با خبر بودند ولي چشم‌شان را به راحتي رايشان همه‌چيز مي‌بستند.

* مشکل خود شما از چه وقتي آغاز شد؟ آيا به همين فردي که مي‌گايشانيد دلال هست، مربوط نبود؟ هميشه مي‌فرمودند شما ابتدا با نزديکان قلعه‌نايشاني به مشکل خورديد و سپس با خود او.

مشکل من با هستقلال از جايي شروع شد که در رشت، جلايشان دوستان آقايان ايستادم و جواب‌شان را طوري دادم که ديگر سراغم نيايند.

فکر کرده بودند من هم مثل ديگر بازيکنان هستم.

اين آقا پيش من آمد و فرمود يک سيم کارت به من بده! يادم هست بازي با داماش بود که در نهايت باختيم.

به او فرمودم به چه جرأتي چنين خواسته‌اي داري.

از همان روز پيش مربي محبوب‌شان که دستشان را باز گذاشته بود، رفتند و هرچه توانستند زير آبم را زدند.

يک نکته درباره آقاي سرمربي بگايشانم که خيلي زود همه‌چيز را فراموش مي‌کند.

فوق‌‌العاده دهن‌بين هست و اگر 20 سال با شما دوست باشد و يک نفر پشت سرتان حرفي بزند، سريعاً باور مي‌کند و ناگهان تبديل به دشمن شما مي‌شود.

يک چيزهايي ذاتي هست و دست آقايان نيست.

* به خاطر همين مشکلات بود که مجبور شديد از هستقلال در نيم‌فصل دوم فصل قبل برايشاند، درست هست؟ البته اون وقت درباره دلايل جدايي شما حرف‌هايي زده شد.

حتي بعضي از پيشکسوت‌هاي هستقلال که بعداً به کادرفني اضافه شدند، مي‌فرمودند که شما و منتظري با جدايي‌‌تان باعث شديد هستقلال قهرمان نشود.

از اين حرف‌ها خنده‌ام مي‌گيرد.

بعضي از دوستان حاضرند براي يک نيمکت، هر کاري اجرا کنند و هر خفتي را بخرند.

شما به شايعات بي‌پايه و پايه ي که آقا و دوستانش درست کردند، توجه کنيد و ببينيد که براي تبرئه خودشان حاضر هستند چه کارهايي بنمايند و چه حرف‌هايي بزنند.

اين مورد به شما نشان مي‌دهد که اونها ترسو هستند و جرأت ندارند حرف‌شان را بزنند.

به ديگران مي‌گايشانند مصاحبه کنيد و يا اينکه از طريق دوستان‌شان شايعه درست مي‌نمايند.

مجبورم همين جا يکسري مسائل را باز کنم تا ببينيد در اون برهه چه اتفاقي افتاد.

آقايان در جلسه‌اي فرموده بودند ما دو تا هافبک داريم و اگر نکونام هم برود، تيم قهرمان مي‌شود.

فرمودند اصلاً نيازي به او نداريم و رضايتنامه‌‌اش را بدهيد.

در جلسه آخري که در باشگاه داشتم و ايشان هم بود، علناً فرمود ما اين بازيکن را نمي‌خواهيم و بدون او هم قهرمانيم اما جرأت نداشتند اين حرف‌ها را به امت و طرفداران بگايشانند.

در جلسه فرمودند برو ولي در مصاحبه‌ها چيز ديگري مي‌فرمودند چون شجاعت نداشتند، جرأت نداشتند، عادت کرده‌اند دروغ بگايشانند.

همان موقع تيم در صدر جدول بود و من مجبور شدم به کايشانت بروم، به ليگي که همه مي‌دانند چقدر ضعيف بود.

مجبور بودم چون فرمودند برو.

بعد آدم‌هايشان جو‌سازي کردند که نکونام به خاطر پول رفته هست.

آخر چقدر دروغ؟ چقدر رياکاري؟ شما اصلاً به آخرت اعتقاد داريد؟ مي‌دانيد بايد جواب اين حرف‌هايتان را بدهيد؟ مشکل من پول نبود.

من سال اولي که با هستقلال قرارداد بستم، بخش زيادي از پولم را نگرفتم.

هنوز از سال دوم هم به من بدهکار هستند ولي يک بار مصاحبه کردم بگايشانم پولم را بدهيد؟ فتح‌ا...‌زاده شاهد هست سال دوم که تمديد کردم، بدون دريافت يک ريال به تمرين رفتم تا نشان دهم دنبال پول نيستم.

من اگر دنبال پول بودم که به هستقلال نمي‌آمدم، به قطر مي‌رفتم يا در اوساسونا مي‌ماندم.

* البته اون روزها مي‌فرمودند کارلوس کروش باعث شده نکونام از هستقلال جدا شود چون اصرار داشته تو به موقع در اردايشان تيم‌ملي حاضر شايشان.

(خنده) اين هم شايعه‌سازي آقايان و دوستان‌شان بود.

چقدر مثال خوبي زديد.

ببينيد گذشت وقت چطور دست‌شان را رو کرد.

چطور به کروش تهمت زدند و خيلي زود امت فهميدند که اين‌ها دروغ هست.

من آخرين نفري بودم که به اردايشان تيم‌ملي اضافه شدم و مشخص شد که کروش هيچ دخالتي نداشته هست.

تازه او به خاطر حضور من در کايشانت بسيار ناراحت بود و مي‌فرمود بايد در ايران مي‌ماندي و با واقعيات کنار مي‌آمدي.

فکر مي‌کنم کروش بايد الان خوشحال باشد چون آقايان به او تهمت زدند و گناه‌هايش را شستند.

خدا را شکر دست خودشان هم رو شد.

* نمي توانستيد به تيمي غير از الکايشانت برايشاند؟ همه مي‌فرمودند اين تيم براي کاپيتان ايران کوچک هست.

همان روزها حرف از الريان هم بود ولي چرا به قطر نرفتيد؟

روز اولي که پيشنهاد الريان رسيد، حتي به اون فکر هم نکردم.

هر طور که حساب کنيد واقعيات الريان نسبت به الکايشانت بهتر بود؛ هم از نظر مالي و هم واقعيات فوتبالي ولي...

مهم نيست.

تصميم گرفتم به الکايشانت بروم.

* اگر به الريان مي‌رفتيد بايد مقابل هستقلال در ليگ قهرمانان بازي مي‌کرديد.

دقيقاً به همين خاطر تصميم گرفتم به الريان نروم.

تا روزي که با الکايشانت قرارداد بستم، اونها وضعيتم را پيگيري مي‌کردند ولي دوست نداشتم مقابل هستقلال بازي کنم، همان‌طور که دوست نداشتم در ليگ‌برتر به تيمي غير از هستقلال بروم ولي با حضور آقايان فهميدم که هستقلال جاي من نيست.

مجبورم بروم تا اونها بمانند و به راحتي کارهايشان را اجرا کنند.

در آينده هم هرکس برايشان مشکل‌تراشي کند، مطمئن باشيد به همين شکل کنار گذاشته مي‌شوند.

* علي فتح‌ا...‌زاده هم پس از جدايي از هستقلال در مصاحبه‌اي فراخوان نمود قلعه‌نايشاني مجيدي و نکونام را نخواست.

بله، ولي دير بود.

فتح‌ا...‌زاده هم تا جايي که توانست براي ماندن من تلاش کرد ولي به نظرم بايد اين حرف را زودتر مي‌زد تا طرفداران چيزهايي را که بايد، بفهمند و اسير دروغ‌پردازي‌ها و شايعه‌سازي آقايان و دوستان‌شان نشوند.

اين آقايان يادشان رفته که شب و روز در اسپانيا به من زنگ مي‌زدند تا جواب‌شان را بدهم.

شب و روز خودشان و اطرافيان‌شان زنگ مي‌زدند.

آرزو داشتند جواب تلفن‌شان را بدهم.

آقايان دوباره يادشان رفته وقتي آمدند اسپانيا و ديدند دور ميداني به فارسي نوشته‌اند سلام، مي‌فرمودند تو اينجا چه افتخاري براي ايران کسب کرده‌اي.

همين آقايان دو روز رفتند تمرين يک تيم آلماني را از پشت فنس نگاه کردند، هنوز دارند درباره‌‌اش حرف مي‌زنند و مي‌گايشانند ما اونجا دوره ديديم! اگر در دوران بازيگري در سطح اول دنيا بازي مي‌کردند، کل امت ايران احتمالاً بايد جلايشان‌شان تعظيم مي‌کردند.

من همين الان مي‌توانم تمرين يک سال هستقلال را به شما بگايشانم.

بازيکنان شکل تمرينات را از روز اول مي‌دانند چون آقايان اصلاً مربيگري بلد نيستند.

اگر هم در گذشته خوب بودند، الان نيستند چون اصلاً تيم را تمرين نمي‌دهند.

شما ببينيد همين دو فصل قبل که ما قهرمان شديم، چند بازيکن به تيم اضافه شدند؟ اون فصل ما قهرمان شديم، چون بهترين بازيکنان را داشتيم.

اگر قهرمان نمي‌شديم همه بايد تعجب مي‌کردند.

اول فصل معمولاً در قرارداد مي‌نايشانسند که اگر تيم قهرمان شد، بايد پاداش بدهيد ولي من مطمئن بودم هستقلال قهرمان مي‌شود به همين خاطر نوشتم اگر قهرمان آسيا شد به من پاداش بدهيد.

مي‌دانستم هستقلال با اين مهره‌ها قهرمان هست.

شما ببيند نيم‌فصل دوم اون سال چقدر به تيم ما بازيکن اضافه شد.

با اين همه مهره قهرمان نمي‌شديم امت بايد تعجب مي‌کردند.

* اين درست بود که بعضي از بازيکنان از ترکيب تيم خبر داشتند؟ شايعات زيادي در اين باره مطرح بود.

من فقط يک موردش را به شما بگايشانم.

بازيکن تيم يک روز قبل از بازي با تراکتورسازي ترکيب تيم را مي‌دانست و به من فرمود که فردا بازي نمي‌کني! او از کجا ترکيب را مي‌دانست؟ نشان به اون نشان که در يک قهوه‌خانه در فرحزاد ترکيب را به او فرموده بودند!

* در همان بازي وقتي به زمين رفتي گل پيروزي هستقلال را زدي.

شادي خاصي هم داشتي.

دليلش چه بود؟

شادي سپس گل من اين بود که فوتبال داخل زمين هست، نه بيرون از زمين.

فقط خواستم به آقايان اين را بفهمانم که خدا جاي حق نشسته هست.

* ظاهراً قبل از بازي پيکان هم وقتي از ليست بيرون ماندي به شدت دلخور شدي.

اين موضوع صحت دارد؟

اتفاقات اون روز واقعاً ناراحتم کرد.

من در آزادي سه گل به لبنان زدم و با روحيه عالي به اردايشان هستقلال رفتم ولي ديدم در ليست تيم جايي ندارم.

بقيه ملي‌پوش‌ها بودند ولي فرمودند نکونام نياز به هستراحت دارد‌؛ چون سه گلي که زدم مثل يک تير در چشم آقايان بود.

چشم نداشتند موفقيت تيم را ببينند و ديگر همه امت مي‌دانند چقدر نقشه کشيدند که جاي کروش را بگيرند.

تمام برنامه‌ريزي و جوسازي اونها اين بود که کروش نتيجه نگيرد و سرمربي شوند.

يادشان رفته يکي از بهترين تيم‌هاي تاريخ ايران دست‌شان بود و در جام ملت‌ها اوتش کردند.

ما نتوانستيم در مالزي يکي از ضعيف‌ترين تيم‌هاي تاريخ کره‌جنوبي را شکست دهيم.

يادم هست قبل از بازي از بزرگان تيم خواست که درباره بازي نظرشان را بدهند.

بهترين کار را اون روز يکي از بزرگ‌هاي تيم کرد که فرمود من در اين جلسه‌هاي داغون حاضر نمي‌شوم! فرداي بازي هم در زمين به کره‌جنوبي باختيم، البته نه با پنالتي ولي ديديد که آقايان پشت پنالتي مهدايشان‌کيا خودشان را قايم کردند.

شما که ادعاي مربيگري تيم‌ملي داريد، الان در باشگاهي چکار مي‌کنيد؟ وقت نداريد سر تمرين بياييد ولي وقت داريد به شهرداري و جاهاي ديگر برايشاند تا به کارهاي شخصي‌‌تان رسيدگي کنيد.

همه‌‌اش از هواداران سوء هستفاده مي‌نمايند.

اگر شما هستقلال و هوادارانش را دوست داريد، چرا وقتي با پيراهن تيم ديگري هستقلال را برديد، اون‌طور مشت‌هايتان را گره کرده بوديد.

اگر شما هستقلالي بوديد چرا در فصلي که به سپاهان رفتيد، همه ستاره‌هاي هستقلال را برديد که نتيجه نگيرد؟ چرا در سالي که با تراکتورسازي جلايشان هستقلال برنامه گرفتيد، رفت و برگشت دعوا کرديد؟ چرا وقتي در تبريز به هستقلال باختيد، در راهرو ايستاديد و با دو بازيکن هستقلال دعوا کرديد؟ به داور هزارتا انگ زديد که باعث باخت‌‌تان شده هست.

هنوز کسي اين کارها را يادش نرفته هست.

شما هر موقع از هستقلال رفتي، همه مي‌دانند چکارها کردي.

چطور از رايشان سکوها هستقلال و مربيانش را اذيت کردي.

چطور وقتي براي شما بنر مي‌آورند کار هواداران هست ولي براي بقيه مي‌آورند، پول داده‌اند؟! شما ببينيد آقايان سپس شکست 3 بر 2 هستقلال مقابل پرسپوليس که همراه با يکي از دوستان‌شان بازي را تماشا مي‌کردند، چطور سپس شکست بالا و پايين مي‌پريدند و خوشحالي مي‌کردند.

من ادعايي ندارم و متأسفانه به خاطر حضور آقايان در هستقلال نتوانستم کنار تيم محبوبم باشم ولي شما که ادعاي هستقلالي بودن داريد و مي‌گايشانيد معرفتي کار مي‌کنيد، چرا در بدترين واقعيات هستقلال را رها کرديد و به خاطر پول بيشتر به تيم ديگري رفتيد؟!

* آيا در مدتي که در هستقلال بوديد، به بازيکنان در رختکن بي‌احترامي مي‌شد؟

شما از مربي‌اي که به بازيکن فحش مي‌دهد و مي‌خواهد با او يقه به يقه شود تا همديگر را بزنند، چه توقعي داريد؟ آقايان اگر يک روز هم به تمرين لورکوزن رفته بودند، حداقل اين چيزها را ياد مي‌گرفتند.

يک رفتار جالب ديگرشان اين بود که مي‌فرمودند ما نه روزنامه مي‌خوانيم و نه سايت.

اتفاقاً اين‌ها تمام سايت‌ها و روزنامه‌ها را خط به خط مي‌خواندند و حتي چند نفر برايشان کار مي‌کردند.

اگر يادتان باشد قبل از جام‌جهاني‌ ماجرايي درست کردند که نکونام فلان قدر مي‌دود و در زمين راه مي‌رود.

اينجا هم ديديد که دستشان رو شد و طبق آمار فيفا، من هم مثل ديگر بازيکنان زياد در زمين دايشاندم.

اين‌ها جماعت دروغگايشاني هستند که خيلي راحت آخرت‌شان را مي‌فروشند.

* نمي‌توانستيد به همکاري‌‌تان ادامه بدهيد، حالا به هر شکلي؟ مثل خيلي از اهالي فوتبال که عليرغم مشکلات عديده، با هم همکاري مي‌نمايند.

خيلي‌ها به من مي‌گايشانند چرا اينقدر دشمن داري؟ مي‌خواهم بگايشانم در سالم زندگي کردن، اين داستان‌ها هم وجود دارد.

من ترسي از ايستادن مقابل اين آدم‌ها ندارم.

وقتي جلايشان عوامل‌شان ايستادم به هر ترتيبي سعي کردند که با من درگير شوند.

شما حرف درستي زديد.

من هم مي‌توانستم مثل خيلي از آدم‌ها با اطرافيان اونها دوست شوم و عضايشان از اونها باشم.

اگر اين کار را مي‌کردم همين الان در هستقلال مي‌ماندم ولي در وجودم چنين چيزي نيست.

نمي‌توانم ناحقي ببينم و ساکت بنشينم و ببينم هر بلايي دوست دارند سر بازيکنان مي‌آورند و هر رفتاري دوست دارند با طرفداران مي‌نمايند.

وقتي ديدم از بردهاي تيم‌ملي يک مملکت که باعث خوشحالي امت مي‌شود، ناراحتند، ديگر نمي‌توانستم ادامه بدهم.

شما نگاه کنيد؛ هرکس عليه آقايان بنايشانسد مي‌شود اجنبي‌پرست اما به نفع‌شان بنايشانسد مي‌شود آدم خوب.

با يک دلال پيش يک آدم معروف رفتند براي اونکه به تيم‌ملي برسند.

هر کاري مي‌کردند تا اين اتفاق بيفتد.

اين‌ها تلاش براي رسيدن به جايي بود که حق‌شان نبود.

خودشان هم مي‌دانستند با اين وضع تمرين دادن و تيم اداره کردن، حق‌شان نيست رايشان نيمکت تيم‌ملي بنشينند.

اصلاً جواد نکونام دارد دروغ مي‌گايشاند، شما برايشاند ببينيد چرا هر بازيکني که از هستقلال رفت عليه آقايان حرف زد؟ مگر مي‌شود همه دروغ بگايشانند.

همه اين مشکلات و داستان‌ها را مي‌ديدند و فراري مي‌شدند.

* چرا در ليگ‌برتر نمانديد و تصميم گرفتيد به اوساسونا بازگرديد؟ آيا دوست نداشتيد در اين فضا به کار ادامه بدهيد؟

از روزي که به هستقلال آمدم بارها در مصاحبه‌هايم فرمودم در ايران فقط هستقلال.

مثل بعضي‌ها نبودم که بگايشانم هستقلال و سپس شکست اين تيم، در اتاقم رقص و شادي کنم.

الان هم رايشان حرفم هستم چون مي‌گايشانم حرف مرد يکي هست.

فرمودم يا هستقلال يا هيچ جا ولي چون آقايان در تيم محبوبم بودند، ديگر نمي‌توانستم به اونجا برگردم.

از روز اول مي‌دانستم امکان بازگشتم به هستقلال نيست.

تا وقتي هم آقايان باشند، چنين امکاني برايم وجود ندارد.

از مجيد جلالي مربي سايپا و رسول خطيبي مربي تراکتورسازي بايد تشکر کنم که در اين مدت با من تماس‌هايي داشتند اما هرچه فکر کردم ديدم غير از هستقلال نمي‌توانم در ايران در تيم ديگري بازي کنم.

با اينکه پيشنهادهاي مالي خوب هم به من شد ولي حاضر نبودم پيراهن آبي را به پول بفروشم و بروم تا روزي جلايشان اين تيم بازي کنم.

هيچ منتي هم نيست چون عاشق هستقلالم.

هيچ‌چيز براي من سخت‌تر از اين نبود که در اين واقعيات بخواهم جلايشان هستقلال بازي کنم.

شما ببينيد بعضي از دوستان نزديک آقايان از دستشان چه مي‌کشند.

اگر لازم باشد مي‌گايشانم در بين دو نيمه بازي دوستانه تيم 2014 و 1998 چه کساني، چه چيزهايي به من فرمودند.

يا مجبورم دهانم را باز کنم و زندگينامه کسي را بگايشانم که با پيراهن پرسپوليس به هستقلال دو گل زد!

* هيچ‌وقت نشد که اين مشکلات را بين خودتان حل کنيد؟

من وقتي عليه آقايان حرف زدم، جو به طور کلي عليه من شد.

فهميدم که مرا نمي‌خواهند چون واقعيت را فرموده‌ام.

من در مکتبي فوتبال را ياد گرفتم که اخلاق و جوانمردي در اون اولايشانت داشت.

نمي‌توانستم جلايشان اين آقايان سکوت کنم.

اونها باعث و باني تمام جوسازي‌ها عليه من بودند اما خدا را شکر که دستشان رو شد.

توانستم بين سه کانديد بهترين بازيکن آسيا باشم، همراه با تيم‌ملي به جام‌جهاني‌ بروم و در مقدماتي جام‌جهاني‌ گلزن‌ترين هافبک آسيا باشم.

خدا را هزار مرتبه شکر که لطفش شامل حال من شد.

* در هستقلال معمولاً بازيکنان مقصر شکست‌ها بودند.

چرا هيچ‌گاه کسي نسبت به اين موضوع واکنش نشان نداد؟

هر بازي که تيم مي‌باخت، مي‌فرمودند x و y مقصر هستند.

آقايان شما کي مقصر هستيد؟ در جام ملت‌ها که عالي بازي کرديم و به کره نباختيم و حذف شديم و اين همه عليه‌‌تان نوشتند.

هستقلال را هم پنجم کرديد و دوباره مقصر نبوديد.

جام‌حذفي را هم که به مس کرمان باختيم و به فينال نرسيديم.

شما کي مقصريد؟ با اين همه بازيکن بدترين نتايج چند سال اخير هستقلال را گرفتند.

جالب هست سپس ليگ آدم‌هاي آقايان مي‌فرمودند او نقشي در ناکامي نداشته و جدايي منتظري، مجيدي و نکونام عاملش بوده هست.

امت را گول مي‌زنيد؟ اونها خودشان همه‌چيز را مي‌فهمند.

آقايان جرأت ندارند اشتباهات‌شان را گردن بگيرند و بگايشانند خود ما چکار کرده‌ايم؟! واقعاً ناراحتم که پارسال اون اتفاق‌ها براي هستقلال افتاد و الان در ليگ قهرمانان آسيا حضور ندارد.

سپس سال‌ها حضور مداوم...

واقعاً ناراحت‌نماينده هست.

* حرفي با طرفداران هستقلال داريد که بزنيد؟

ديدم که بعضي طرفداران مي‌گايشانند نکونام چرا قبل از دربي رفت؟ مي‌خواهم يک موضوع را شفاف بگايشانم.

سپس جلسه‌اي که آقايان فرمودند رضايتنامه‌‌اش را بدهيد برود، من فقط دو راه داشتم؛ يا بايد در خانه مي‌ماندم و فوتبال را نگاه مي‌کردم يا اينکه به الکايشانت مي‌رفتم.

نمي‌توانستم در خانه بنشينم و فوتبال نگاه کنم.

به همين خاطر مجبور شدم به الکايشانت بروم.

شما صحت حرف‌هاي من را در مصاحبه اخير آقاي فتح‌ا...‌زاده مي‌بينيد که فرموده بود قلعه‌نايشاني، نکونام را نخواست.

اگر من دروغ مي‌گايشانم، مديرعامل که دروغ نمي‌گايشاند.

در هر صورت من نمي‌توانستم اون دربي را بازي کنم چون من را نمي‌خواستند و مي‌فرمودند بايد برايشان.

اگر در خانه هم مي‌ماندم که نمي‌توانستم براي هستقلال بازي کنم.

* دوشنبه به اسپانيا مي‌رايشاند و قرارداد تازه‌اي مي‌بنديد.

اميدواريد يک روز با پيراهن هستقلال از فوتبال خداحافظي کنيد؟

اميدوارم با پيراهن هستقلال از فوتبال خداحافظي کنم اما اين اتفاق وقتي مي‌افتد که آقايان در هستقلال نباشند.

با قلب شکسته هستقلال را ترک کردم و خيلي اذيت شدم.

دوست داشتم فصل قبل حداقل تا پايان فصل کنار هستقلال مي‌ماندم ولي مجبورم کردند خانه‌ام را ترک کنم.

من همه‌چيز را جمع کردم و به ايران آمدم تا در هستقلال بازي کنم و سپس از فوتبال بروم ولي نگذاشتند.

خيلي در اين مدت با خودم کلنجار رفتم و حتي به فکر خداحافظي از فوتبال افتادم ولي اين راهش نبود.

اميدوارم يک روز آقايان نباشند و من با پوشش تيم محبوبم خداحافظي کنم.

اونها حتي دل پدر من را که يک هستقلالي هست شکستند و باعث شدند گريه‌‌اش را ببينم.

براي هستقلال آرزايشان موفقيت مي‌کنم و از ته قلبم دوست دارم که قهرمان شود.

براي قهرمان شدنش دعا مي‌کنم چون طرفداران خوشحال مي‌شوند.

مثل قبل تمام بازي‌هاي تيم‌ملي را مي‌بينم.

* با تمام حرف‌هايي که زديد، فکر مي‌کنيد موفقيت تيم‌ملي باعث خوشحالي اونها نشد؟

جالب هست که آقايان هر روز درکمپ هستقلال با سايت‌ها و روزنامه‌ها مصاحبه مي‌نمايند ولي وقتي تيم‌ملي خوب بازي کرد و همه تحسين‌ کردند، سکوت کرده بودند و حتي يک مصاحبه هم انجام ندادند.

احتمالاً ناراحت بودند! زياد يکسري مسائل را باز نمي‌کنم و الان بيشتر حرفم با طرفداران هستقلال هست.

در جام‌جهاني‌ مي‌توانستم با يکي، دو تيم ليگ‌برتري قرارداد ببندم ولي فرمودم اصلاً.

الان هم دو آرزو بيشتر در زندگي‌ام ندارم؛ اول اينکه تيم‌ملي در جام ملت‌ها موفق شود و امت خوشحال شوند و دوم اينکه بتوانم با پيراهن هستقلال خداحافظي کنم.

اميدوارم يک روز واقعيات مهيا باشد و دوباره برگردم.

* حرف خاصي مانده که بخواهيد بزنيد؟

يک تشکر و عذرخواهي به طرفداران هستقلال بدهکارم.

تشکر به خاطر همه حمايت‌هايي که داشتند، مخصوصاً در بازي با الهلال.

يک عذرخواهي ايشانژه هم بايد از طرفداران به خاطر فرمودن اين جمله آقايان که اونها از اهل کوفه هم بدتر هستند، بکنم.

اون روز از شنيدن اين جمله قلبم به درد آمد.

چند بار در مصاحبه‌هايم غيرمستقيم سعي کردم به آقايان بفهمانم که اگر طرفداران نبودند، شما هم نبوديد.

مخصوصاً سپس بازي داماش که يکي از هواداران ما متأسفانه زندگي خود را از دست داد، حرف‌هايي را که بايد، به آقايان فرمودم و شايد بابت اونها هم از دست من ناراحت شدند.

آقايان بدانند بدون اين طرفداران هيچ بودند و متأسفم که اين‌طور به اونها توهين کردند.

باز هم از امت عذر مي‌خواهم.

هيچ چيز به اندازه اين توهين‌ها براي من آزار‌دهنده نبود.

عادت ندارم مثل بعضي‌ها جا نماز آب بکشم و در عمل کارهاي ديگري کنم.

اين حرف‌ها بخشي از حرف‌هايي بود که در دلم دارم.

اگر نياز باشد به وقتش مجبور مي‌شوم از خط قرمزها عبور کنم و تمام حرف‌هايم را بزنم تا امت اين آقايان را بيشتر و بيشتر بشناسند.

اگر مجبور شوم داستان يکسري از سفرهاي هستاني را هم مي‌گايشانم! مطمئنم از فردا جوسازي اونها و دوستان‌شان شروع مي‌شود ولي من ترسي از هيچکدام‌شان ندارم.

امت هم اين‌ها را شناخته‌اند.


2:

بهتر نیست یک نگاه به فوتبالت بندازی فوتبال تو رو به پایان هست
مگر امیر قلعه نوعی نبود تو را به هستقلال آورد؟نمیدانم چه شد یک شبه امیر بد شد.
مگر نفرمودی به خاطر امیر قلعه نوعی به هستقلال آمدم؟چه شد یک شبه امیر بد شد
مگر امیر نبود با وجود تمامی نقاط ضعفت و دوندگی کمت به تو بازی داد؟
مگر در ابتدای همین فصل نقل و انتقالات نبود که فرمودی هیچ مشکلی با امیر نداری و خیلی دوست داری با پیراهن آبی از فوتبال خداحافظی کنی
چه شد تا دیدی جایی در ترکیب نداری امیر بد شد؟در آستانه شروع لیگ با روزنامه خبر ورزشی که دشمن هستقلال هست مصاحبه میکنی و ادعای هستقلالی بودن داری؟
پس واقع بین باش نه سنت و نه شکل بازیت به درد هستقلال نمی خورد
فقط با این مصاحبه از چشم ما افتادی همین!
باید هم بخندی تو بهانه به دست لنگیا دادی.
تو با دشمن امیر قلعه نوعی مصاحبه کردی
تو هستقلال را به حاشیه بردی
وخدایی که در این نزدیکی هست...



78 out of 100 based on 63 user ratings 338 reviews