8 ساله دارم که حدود یک ماهه همش میگه که فکرهای بد توی ذهنم میاد.میگه توی

نباشید خدمت شما. من مشکل وسواس فکری و اضطراب شدید و کمی هم افسردگی دارم
به افکار مزاحم که در سرم وجود دارد پرسیدید افکار خاصی نیستند که قابل توصیف
به اختلال اضطراب دچار شدم البته علتشم قبلا در نامه های خودم عنوان کردم؛پیش
دچار استرس شدید می شوم و طوری که به سختی به خواب می روم و تقریبا یک تا یک
10 ساله مشکل ترس از رویارویی با اجتماع رو دارم ... نوع شدیدش اینه که من از
نمی تونم به مشاور مراجعه كنم تا برام دارو بنویسه من فقط یك مشاور می خوام
تحلیلی بر سودآوری، بازدهی و ساختار نظام بانکی، بانک ملی ایران
بررسی رابطه بین ریسک و بازده در بورس اوراق بهادار تهران ‏‎‎‏(سالهای 1371 تا 1375)
مساله بروش دوبعدی بصورت ‏‎modm‎‏، توام با تعیین ‏‎Stocksize‎‏ به همراه ارائه روش جدیدی در تولید الگورهای برش
بسط و توسعه روش تجزیه و تحلیل پوششی داده ها در حالت عدم قطعیت
تجزیه و تحلیل روش شاخه و کران ‏‎DH ‎‏ برای حل مسائل زمانبندی پروژه با محدودیت منبع چندگانه و ارائه یک مدل ساختمان داده و تهیه برنامه کامپیوت
بررسی عوامل موثر بر کیفیت نرم افزار و ارائه دستورالعمل های تضمین کیفیت نرم افزارهای اطلاعاتی
ارایه رویکرد تعیین فرآیند بهینه جریان و انبارش کالا در یک شبکه توزیع چند کالایی (مطالعه موردی: شبکه توزیع طرح حکمت سازمان اتکا)
تحلیل و شبیه سازی سیستم صف فروشگاههای اتکا ‏‎‎‏(مطالعه موردی: فروشگاه شهید فکوری)
طراحی یک مدل مکانیزه برای آزمون تحصیلات تکمیلی
ارزیابی، سطح، توانایی و زیرساخت نوآوری و تکنولوژی در شرکت قالبهای بزرگ صنعتی سایپا

8 ساله دارم که حدود یک ماهه همش میگه که فکرهای بد توی ذهنم میاد.میگه توی




سلام
من یک دختر 8 ساله دارم که حدود یک ماهه همش میگه که فکرهای بد توی ذهنم میاد.میگه توی ذهنم به تو(منظورش منم) فحش و حرف های بدی میاد بعد عذاب وجدان میگیره و با گریه برای من تعریف میکنه.یه وقتایی هم چند موضوع غیر مرتبط میگه و اینکه نمیتونه ربطش بده و احساسشو دقیقا توضیح بده .بهش میگم اگه موضوع بی اهمیتیه و بی ربطیه فراموشش کن و نمیخواد به من هم توضیح بدی.میگه فکر میکنم اگه بهت نگم کار اشتباهیه ولی نمیتونم توضیحش بدم و ساعتها گریه میکنه.
البته من و پدرش با هم جر و بحث زیاد داریم که طی 13 سال کم نشده.ولی به هم بی احترامی نمیکنیم ولی سر اکثر موارد زندگی به نقطه مشترک نمیرسیم مخصوصا پدرش که هیچوقت منو قبول نداره.گاهی فکر میکنم اگه الان با احترام از هم جدا شیم و تو محیط آرومتری بزرگ شه بیشتر به نفعشه تا با ادامه زندگی ما ولی دختر حساسیه و میترسم.خواه میکنم کمکم کنید راه درست انتخاب کنم .
پاسخ :
با سلام.

به سوالم فرمودید که دخترم چند سالش است .ایشون نه سال ونیمه هستند. برای
متاسفانه مشاجرات شما و همسرتون در محیطی که فرزند تون زندگی می کنه او رو دچار وسواس های ذهنی کرده و اگر این امر مورد رسیدگی برنامه نگیره شاید مزمن تر و تشدید یافته تر بشه .

مجردم وصعیت اقتصادیمون معمول دارم برای کارشناسی می خونم 5تا خواهرو برادریم


مشکلم را مطرح کردم ولی جوابی نگرفتم. مشکل من ترس و اضطراب بسیار زیادی
لذا باید در گام اول این درگیری ها رو کم کنید حد اقل در مقابل فرزندتون روابط صمیمیانه تری داشته باشید.


هرکاری استرس دارم حتی آب خوردن نمی دانم چطور بر ا
او باید ارامش را در خانه حس کند تا بتونه افکار خودش رو متمرکز کرده و افکار نادرست را پاک کنه .

5 ماهه کارم تو بیمارستان وازدست دادم به همه جاسرزدم اما نشد اضطراب واسترس


اصفهان هستم و مشغول حفظ قرآن هستم ودر خانواده 5نفر هستیم من فردی هستم
در قبال وسوسه های فحش و حرف های بد به او بگید اصلا راجع به این مسئله خودت رو ناراحت نکن و بهش فکر نکن .


که وقتی به یک مسئله حساس می شوم،به آن بلا گرفتار می شوم.برای مثال چند بار
این شیطونه که میاد تو رو اذیت کنه هرچی بهش کم محلی کنی زودتر فرار می کن .


نزد دندا
مهم اینه که من می دونم تو منو دوست داری و هیچ وقت بی احترامی نمی کنی .

باید کمکش کنید تا نسبت به افکار اضطراب زا بی توجه بشه .

به او اطمینان بدید که این فقط یک فکره و اگر بهش توجه نکنی از بین میره .

او را زیاد در آغوش بگیرید .

محبت و توجه بیشتری به او دشته باشید .

البته او نباید احساس کند به خاطر این افکار این طور شده .

بلکه در مواقعی نیاز عاطفی و نیاز به آرامش او را برطرف کنید .

ضمنا توصیه می کنم او را در یک کلاس ورزشی ثبت نام کنید .


در مورد مشاجره ها حتما با یک مشاور خانواده مشورت کنید تا راهکارهای مفید بتونه ارتباط شما را حسنه تر کنه .



78 out of 100 based on 33 user ratings 758 reviews

یک جمع قرار میگیرم وقتی میخام کنفرانس بدم و هروقت که بهم استرس وارد بشه
خدمت شما من مبتلا به وسواس شدید هستم البته از نوع پاکی و نجسی می خواستم
ترس یا وسواس یا هر چیزه دیگه دچارم كه همواره احساس میكنم كسی پشت سره منه.
اوقات ناخن خود را میجوم و حتی پوست دور ان را هم میکنم میخواستم راهنمایی
دارم و اصلن از هیچ چیز خوشحال نمی شم اصلن انگیزه واسه زندگی ندارم؟چی کار
ساله هستم. اینجانب در سن 20 سالگی ازدواج کردم و برای کار همسرم به زنجان
بکارگیری زنجیره بحرانی به منظور بهبود مدیریت عدم اطمینان در پروژه ها
ارزیابی اقتصادی و فنی طرح تولید کمک فنر
بررسی اقتصادی به منظور افزایش بهره وری با جدید حیات خط 230 کیلوولت قائمشهر-کلان
تبیین فاکتورهای روانشناسی در بهره وری نیروی کار
حل مساله تخصیص مجدد ورودی های در فرودگاهها
ارزیابی اقتصادی افزایش قیمت آب بر مصرف مشترکین غیر خانگی و در آمد شرکت آب و فاضلاب استان مازندران
ارایه یک مدل اندازه گیری متوازن برای ‏‎WCM‎‏
شناخت و تعیین اولویتهای مطالعاتی پیرامون توسعه مخابرات کشور در دهه
بررسی و ارزیابی استراتژیهای توسعه صنعتی در جزیره کیش
بررسی الگوی دستیابی به تکنولوژی، توسعه و تجاری کردن آن در صنایع نظام
*