سوره 172الاعراف روح انسان قبل از ایجاد نطفه در عالم هستی وعالم زر وجود

آیه ای از قرآن یا ذکر ودعایی که باعث افزایش قوت قلب وشجاعت می شود را معرفی
اول:باتوجه به آیه 92 آل عمران که می فرماید از آنچه دوست می دارید در راه
بنده روزی یک جزء قرآن می خواند و به دلیل مریض بودن نمی تواند پایش را موقع
که مادر من در حال خانه با رادیو قرآن تلاون می کنند من صدای قرآن مادرم را
به قرآن ثواب ختم قرآن را نداردو حتما باید خوانده شود یا هنگام استماع باید
داریم و کدامیک از پیامبران در قران اس
بررسی میزان آگاهی معلمان مدارس ابتدایی شهر مشهد در رابطه با پیشگیری و کنترل سل ریوی
بررسی میزان آگاهی بیماران مبتلا به بیماری قند در مورد بیماری قند و اصول مراقبت از خود در بیمارستانهای خصوصی تهران
بررسی و تعیین انواع فعالیتهای بالینی که دانشجویان لیسانس پرستاری بر حسب درک فردی خود به عنوان تجارب بالینی تنیدگی‌آور قلمداد می‌کنند
بررسی میزان آگاهی زنان تهران درباره سرطان دهانه رحم و راه تشخیص زودرس آن و ارتباط آن با انجام و ترتیب انجام پاپانیکلائو در آنها
بررسی نظر پزشکان متخصص شاغل در بیمارستانهای تهران در مورد حرفه پرستاری و میزان آگاهی آنان از وظایف پرستاران بالینی
بررسی میزان آگاهی مدیران خدمات پرستاری شاغل در بیمارستانهای منتخب نواحی چهارگانه تهران از مدیران و اصول آن
بررسی نگرش اقشار منتخب جامعه نسبت به حرفه پرستاری در تهران
بررسی میزان آگاهی مدیران پرستاری در موارد اصول مدیریت و ارتباط آن با میزان رضایت سرپرستاران از نحوه مدیریت آنها در بیمارستانهای آموزشی تهرا
بررسی روشهای ارتباطی موجود بین مدیران پرستاری و سرپرستاران بخشها و ارزیابی سرپرستاران مزبور از این روشهای ارتباطی در بیمارستانهای منتخب
بررسی فعالیتهای کلینیکهای تنظیم خانواده در زمینه جلوگیری از بارداری و کلینیکهای تنظیم خانواده منتخب تهران

سوره 172الاعراف روح انسان قبل از ایجاد نطفه در عالم هستی وعالم زر وجود




باسلام :آیا براساس سوره 172الاعراف روح انسان قبل از ایجاد نطفه در عالم هستی وعالم زر وجود دارد- باتشکر
پاسخ :
با عرض سلام

تفسیر قرآن کمی مشکل وغیر قابل فهم است لطفاتفسیری را که بتوان برای من سودمند
این مسئله میدانگاه آراى داشمندان و مفسران هست و نظرات گوناگونى از متقدمان و متأخران دربارة اون ارائه شده كه به بررسى اون مى‏پردازیم.


نباشید چرا در آیه ی 188 سوره ی بقره در ویژگی نیکو کاران از مسلمان بودن حرفی


نباشید حضرت نوح (ع) در جواب کسایی که آنها را مسخره می کردند می گوید ما
1 عالم ذر

طاعات با مراجعه به یك سایت سنی مذهب قصد دریافت قرآن را داشتم و در آنجا
این نظریه مى‏گوید: ارواح انسان‏ها قبل از اونكه به ابدانشان تعلق بگیرند، به ذرات ریزى تعلق گرفته و اون ذرات ریز با تعلق ارواح به اونها زنده و آگاه شدند.


مطمئن شویم تا کنون کسی با قرآن مبارزه نکرده و موفق نشده؟ 2.آیا دلیل و سندی
پس از اون كه آگاه شدند، خداوند از اونها مطلب مزبور را میثاق گرفت.


(ایده الله) در سخنرانی خود ( متن سخنرانی :alghadir-moslem.blogfa.com ) این جمله مالک


و جذاب ترین ترتیل قران در حال حاضر از چه کسی می باشد؟ 2.در مقطع کودک یا
بر پايه نظر این گروه، آیه ناظر به «عالم ذر» هست.


قرآن هرگاه به واحدةًً وّلكنْ یّضل داشته باشیم باید ادغم بین( ً )و(و)داشته
یعنى خداوند قبل از اونكه انسان‏ها را در این عالم بیافریند، از صلب حضرت آدم (سلام الله علیه) ذرات ریزى را كه تا روز قیامت یكى پس از دیگرى نسل آدمى را مى‏سازد، هستخراج كرد و ارواح را به اونها متعلق نمود و هر روحى به یكى از اون ذرات تعلق گرفت و اون ذرات پس از تعلق روح زنده شدند و میثاق سپردند.


نقد نظریه اول
اشكالاتى بر این نظر وارد شده هست كه محققان از اهل تفسیر به اون اشاره كرده‏اند.(1)
الف) این نظریه مخالف با ظاهر آیة كریمه هست زیرا آیه مى‏فرماید: خدا از ظهور بنى‏آدم ذریة اونها را اخراج كرد، نه از ظهر آدم، آیه اگر این معنا را افاده مى‏نمود، مى‏بایست، با این عبارت باشد كه «و إذ إخذ ربك من آدم من ظهره ذریته» در حالى كه تعبیر به بنى‏آدم دارد نه آدم، پس مفاد آیه این هست كه: خداوند ذریه افراد را از صلب بنى‏آدم اخراج كرد.


ب) این نظر با ادله عقلى مخالف هست زیرا مستلزم تناسخ هست و تناسخ به حكم عقل محال هست.


در توضیح اشكال باید فرمود: این كه ارواح انسان‏ها قبل از تعلق به ابدان، به ذرات ریز مادى تعلق گرفته‏اند و به عنوان ارواح، سرپرستى اون ذرات ریز را بر عهده داشته و سپس اونها را رها كرده و با تعلق به ابدان كنونى در این عالم، تدبیر اون را به عهده گرفته باشند، مستلزم تناسخ هست زیرا تناسخ، تنها این نیست كه روح پس از مفارقت از بدن، به بدن انسان كامل یا حیوان كامل تعلق بگیرد، بلكه هرگاه روح به موجودى مادى تعلق بگیرد و به منزله نفس او شود و اون موجود مادى به منزله بدن او گردد و جمعاً یك واحد حقیقى را تشكیل دهند و سپس روح، بدن خود را رها كرده تدبیر بدن دیگر را به عهده بگیرد و جمعاً یك واحد حقیقى را تشكیل دهند، تناسخ هست، تناسخ به معناى جامع اقسام گوناگون نزولى و صعودى دارد و همه اقسام اون محال هست.


با توجه به ا ین دو اشكال، یعنى مخالفت با ظاهر آیه و دلیل عقلى، این نظریه مردود هست.


2 تمثیل، نه بیان واقع
این نظریه مى‏گوید: تعبیر یاد شده در آیه، تمثیل هست نه بیان واقع یعنى این طور نیست كه خداوند در واقع از ذریه فرزندان آدم ابرنامه گرفته باشد بلكه مراد اون هست كه، گویا خداوند از انسان‏ها ابرنامه گرفته، نه اون كه واقعاً صحنه اشهاد واخذ تعهد و سپردن میثاق تحقق پیدا كرده باشد.

مسئله ربوبیت الله و عبودیت انسان اون قدر روشن هست كه گویا همه انسانها فرمودند: بلى نظیر اونچه كه در سوره «فصلت» آمده: «فقال لها و للأرض ائتیا طوعاً أو كرهاً قالتا أتینا طائعین»(2) خداى متعالى به آسمان و زمین فرمود: خواه و ناخواه باید بیایید، همه عرض كردند ما با طوع و رغبت مطیع شرایط تكوینى تو هستیم.

ظاهر آیه اون هست كه: خداى سبحان با اونها فرمودگو كرد و فرمود بیایید و اونها هم فرمودند: ما همراه سایر اطاعت‏كنندگان آمده‏ایم، در حالى كه در واقع فرمودگویى بین خدا و آسمان و زمین نبوده هست.


صاحبان این نظر، آیه میثاق را بر تمثیل حمل كرده، مى‏گویند: نظیر آیه سوره «فصلت» هست كه قول و امر و نهى لفظى در كار نبوده بلكه در حقیقت تمثیل بوده هست.

نظام آفرینش چون تابع اوامر الهى هست، گویا خدا به اینها فرموده اطاعت كنید و گویا، اونها فرموده‏اند: ما مطیعیم.

و این معنا در عبارت به صورت قول و صیغه امر حاضر تعبیر شده هست.


در صحیفه سجادیه مضمون همین مطلب آمده هست كه امام سجاد (ع) فرمود: «فهى بمشیتك دون قولك مؤتمره و بارادتك دون نهْیك منْزجرة»(3)(4) یعنى اشیاء و اعیان خارجى به صرف اراده تو امرپذیر و به صرف كراهت تو از كار مى‏ایستند و اون را ترك مى‏كنند و لازم نیست به اونها امر قولى و یا
نهى لفظى كنى.


زمخشرى در «كشاف» مى‏نویسد: «محتواى آیه جنبه تخییل و تمثیل دارد.»(5).

مرحوم محقق داماد در شرح اصول كافى، همین مضمون را از بعضى اهل تفسیر نقل كرده هست و لسان نقل به گونه‏اى هست كه گویا به ا ین معنا راضى هست و اون را تأیید مى‏كند.(6)
مرحوم سید شرف‏الدین جبل عاملى (قدس) در رساله «فلسفة المیثاق و الولایه» كه در شرح همین آیه نوشته شده، مى‏نویسد: «هم توحید خداوند و هم ولایت اهل بیت (ع) در موطن تعهد به عنوان میثاق مطرح شده هست و ظاهر آیه را بر تمثیل و تصویر حمل كرده‏اند.»(7)
نقد و بررسى نظریه دوم
در آغاز باید درباره تمثیل و فرق اون با تخییل بحث كرد زیرا تخییل و محاكات خیالى كه در شعر مطرح هست، در حریم قراون كریم راه ندارد.

لذا در شرح كشاف عبارت زمخشرى كه فرمود: این تخییل هست، مورد انتقاد محشى واقع شده كه اطلاق تخییل بر كلام خداوند مردود هست و دلیل نقلى هم بر اون وارد نشده هست.(8)
اما اگر منظور تمثیل باشد، نه تخییل شعرى، باید توجه داشت كه اینگونه تمثیل‏ها در قراون كریم كم نیست.

چنان كه در سورة «حشر» حقیقت قراون و عظمت اون به صورت تمثیل بیان شده مى‏فرماید: «لو أنزلنا هذا القراون على جبل لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیه الله و تلك الأمثال نضربها للنّاس لعلَّهم یتفكرون»(9) [اگر این قراون را بر كوه نازل كنیم، متلاشى مى‏شود، كوه گرفتار صداع و تفرقه مى‏شود.

این یك مثلى هست كه ما براى امت ذكر مى‏كنیم تا اونان تفكر كنند.]
این طور نیست كه در واقع و خارج از محدودة مثل، قراون بر كوه نازل شده باشد بلكه منظور تشریح و تجسیم معناى عقلى به صورت حسى و تشبیه معقول به محسوس هست كه اگر قراون بخواهد بر كوه نازل شود، كوه توان حمل معارف قراون را ندارد.

پس پیام آیه مثلى در عظمت قراون هست.


بنابراین، آیه در مقام تمثیل هست و چنان كه فرمودیم عده‏اى از علما این وجه را پذیرفته‏اند كه مفاد آیه محل بحث تمثیل باشد نظیر مرحوم محقق داماد و سیدعبدالحسن شرف‏الدین جبل عاملى (رحمها الله)
3 بیان واقع نه تمثیل
مراد از آیه بیان واقعیت خارجى هست، نه اینكه تمثیل باشد.

به این بیان كه خداوند متعالى به لسان عقل و وحى و با زبان انبیا از انسان میثاق گرفته، در واقع موطن وحى و رسالت همان موطن اخذ میثاق هست.

یعنى در برابر درك عقلى كه حجت باطنى خداست و مطابق هست با محتواى وحى كه حجت ظاهرى خدا هست، خدا از امت پیمان گرفت كه معارف دین را بپذیرند.

چنان كه در سورة «یس» آمده هست: «ألم أعهد إلیكم یا بنى‏آدم أن لاتعبدوا الشیطان»(10) [اى فرزندان آدم آیا من به وسیله وحى و رسالت از شما پیمان نگرفتم كه شیطان را نپرستید؟]
در قیامت هم خداوند به انسان‏ها مى‏فرماید: من با دو حجت عقل و نقل، ربویت خود و عبودیت تو را تبیین كردم.

دیگر نمى‏توانید در اون روز بگویید: ما از توحید و سایر معارف دین غافل و یا وارث شرك نیاكانمان بودیم زیرا عقل از درون و انبیا از بیرون، ربوبیت الله و عبودیت شما را، به گونه‏اى كه نصاب مقتضى تام بوده و هرگونه مانعى از بین رفته باشد، تثبیت كرده‏اند.


4 نظر مرحوم علامه طباطبایى
مرحوم علامه طباطبایى (قدس الله نفس الزكیّة) هیچ یك از معانى یاد شده را نپذیرفته مى‏گوید: مقصود آیه، جنبه ملكوتى انسان‏هاست.

یعنى جاى شهود و اشهاد و موطن میثاق ملكوت انسان‏هاست زیرا با توجه به ظاهر آیه كه فرمود: «و إذ أخذ» یعنى «أذكر» به یاد بیاور اون موطنى را كه خداى سبحان از فرزندان بنى‏آدم میثاق گرفت، هستفاده مى‏شود كه اولًا قبل از این موطن ظاهرى محسوس، موطن دیگرى وجود داشت كه در اون موطن همگان میثاق سپردند كه خداى سبحان رب هست و انسانها عبدند.

ثانیاً: صحنه اخذ میثاق، مقدم بر نشئة حس و طبیعت هست.

به عبارت روشن‏تر: انسان داراى دو جنبه و دو موطن وجودى هست و این دو موطن متباین همدیگر نیستند، بلكه متحدند، گرچه واحد نیستند.

یعنى اون دو موطن با هم هستند ولى یك چیز نیستند و این دو موطن، یكى موطن ملك هست و دیگرى موطن ملكوت، و موطن ملكوت مقدم بر موطن ملك هست و تقدم اون، تقدم وقتى نیست زیرا ملكوت از محور وقت خارج هست و انسان در موطن ملكوت خدا را به عنوان رب و
خویشتن را به عنوان عبد مشاهده كرده زیرا نشئه ملكوت مصون از حجاب هست و لذا حقیقت در اون موطن روشن هست.


این معنا را، كه انسان داراى دو جنبه ملكى و ملكوتى هست و جنبه ملكوتى وى مقدم بر جنبه ملكى اوست، مى‏توان از چندایه هستفاده كرد.

از جمله آیه سوره «حجر» هست كه فرمود: «و إن من شى‏ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزِّله إلا بقدرٍ معلوم»(11) [همه موجودات داراى خزائن‏اند و ما اون را با اندازه معین نازل مى‏كنیم.]
فرق بین وجود مادى اشیا و وجود مجرد اونها كه در خزاین الهى هست، اون هست كه اونچه نزد انسان‏هاست، زوال‏پذیر و تغییرپذیر هست و اونچه نزد خداى سبحان هست، مصون از دگرگونى و زوال.

چنان‏كه فرمود: «ما عندكم ینفد و ما عندالله باقٍ»(12) پس اونچه كه نزد ماست قدر هست و زوال‏پذیر و اونچه كه نزد خداوند هست قضا هست و ثابت و باقى، و چون باقى هست از سیلان و حركت و تغییر و زوال و تدریج منزه هست.

چنانكه هر حقیقتى در اون موطن بیش از یك مصداق ندارد.


با توجه به این دو مطلب كه موجود عالم ملكوت اولًا باقى و ثابت هست و ثانیاً واحد هست، جنبة ملكوتى انسان هم اولًا ثابت هست نه سیال و ثانیاً واحد هست نه كثیر.


اونچه از آیه هستفاده مى‏شود.

این هست كه اولًا انسان چهره‏اى ملكوتى دارد و چهره‏اى ملكى كه در چهره ملكوتى خویش، ربوبیت الله و عبودیت خود را مى‏یابد و ثانیاً موطن ملكوت مقدم بر موطن ملكى و دنیایى اوست و ثالثاً چون این دو موطن با هم متحدند و از هم جدا نیستند، خداوند به انسان ملكى امر مى‏كند: به یاد اون موطن ملكوتى باشید و وقتى به یاد اون موطن بودید اون را حفظ مى‏كنید.


نقد نظر علامه طبا طبایى
این نظر عمیق گرچه بسیارى از لطایف قرانى را در بر دارد و خود راه گشاى مطالب فراوان دیگرى هست.

لكن از چند جهت مورد تامل هست:
الف) این كه فرمودند: انسان داراى دو چهره ى ملكى و ملكوتى هست، مطلب حقى هست ولى همچنان كه از اطلاق و عموم ادله ى نقلى بر مى آید دو چهره داشتن مخصوص انسان نیست، بلكه هر موجودى داراى دو چهره هست.

ایه سوره «حجر» كه فرمود: «و ان من شئ الا عندنا خزائنه»(13) شامل انسان و غیر انسان مى شود.

ایه سوره قمر كه فرمود: «وما امرنا الا واحدةٌ»(14) شامل هر چه كه مصداق امر هست، مى گردد.

و اگر در سوره یس فرمود: «انّما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له كن فیكون»(15) این امر شامل انسان و غیر انسان مى شود زیرا هر موجودى داراى جنبه امرى و ثابت هست و هیچ موجودى نیست كه از جنبه ملكوتى و امرى بر خوردار نباشد زیرا هر موجود ممكن به واجب الوجود مرتبط هست و در واقع ارتباط هر موجودى به خداى سبحان ملكوت اوست.


اما این كه از ایه مورد بحث (ایه میثاق) چنین هستفاده مى شود كه انسان خصوصیتى دارد كه بدان جهت با خدا پیمان عبودیت بسته و میثاق ربوبیت حق را قبول كرده، اثبات ان اسان نیست زیرا صرف امكان حمل بر معنائى مجوز حمل ایه بر معناى مورد نظر نیست.


ب) با توجه به مفاد ایه كه هدف از اخذ میثاق اتمام حجت خداوند بر انسانها هست، معلوم مى شود، اخذ میثاق به عنوان حجت بالغه الهى مطرح هست.

در حالى كه به جز این ایه كه مورد تامل هست هیچ ایه اى در قران وجود ندارد كه دلالت كند، موطن ملكوت، موطن اخذ میثاق هست و این اخذ تعهد حجّت بالغه حق هست.

بلكه از موارد مختلف در قران هستفاده مى شود كه خداوند در دنیا و اخرت با وحى ورسالت حجت خود را بر انسان تمام كرد، و انسان در برابر خدا حجت ندارد.


ح) با توجه به تفاوتى كه بین موطن ملك و موطن ملكوت، از نظر قوانین عام وجود دارد، هرگز اگاهى موطن ملكوت، حجت براى موطن ملك نخواهد بود.


نتیجه بحث اینكه، بر پايه جهات مذكور و امور دیگرى كه ممكن هست متوجه این نظریه شود، نمى توان موطن اخذ میثاق را همان نشئه ملكوت انسان ها دانست.


نظر نهایى
با توجه به اینكه در آیه، چهار دیدگاه مطرح شد و دیدگاه اول و چهارم مورد انتقاد شدید برنامه گرفت ممكن هست چنانكه بعضى بزرگران فرموده‏اند مسئله اخذ میثاق حمل بر تمثیل شود
كه دیدگاه دوم هست و اگر حمل بر تمثیل نشد بر موطن عقل و وحى كه مقدم بر تكلیف هست، حمل شود كه دیدگاه سوم هست.

به این معنا كه رسالت وحى كه حجت بیرونى خدا هست و برهان عقلى كه حجت درونى خداوند هست، زمینه را تثبیت مى‏كند و به دنبال اون تكلیف الهى مى‏آید.

اول پیامبران مى‏آیند و مقدمات پذیرش را فراهم مى‏كنند، سپس تكلیف حادث مى‏شود.

چنان كه در آغاز، عقل برهان اقامه مى‏كند و سپس با قبول، تثبیت مى‏شود.


همانطور كه تقدم ملكوت بر ملك وقتى نیست، لازم نیست تقدم موطن عقل و وحى بر تكلیف نیز، تقدم وقتى باشد زیرا همانطور كه امام صادق (ع) فرمود: «الحجه قبل الخلق»(16) عقل و وحى و رسالت قبل از تكلیف هست، عقل و تنزیل وحى مبناى تلكیف هست.


در صورت پذیرفتن دیدگاه سوم با هیچ یك از اشكالات پنج‏گانه‏اى كه در نظریه چهارم روبرو بودیم، مواجه نخواهیم شد زیرا
اولًا: رسالت و وحى و عقل، مصحح تكلیف مخصوص انسان هست و غیر انسان را شامل نمى‏شود.


ثانیاً: نشئة تفكر عقلى و نشئه ارسال پیامبران (ع) همین نشئه حسى و دنیوى هست، براى این كه انسان در این نشئه مى‏اندیشد و در همین موطن، وحى نازل مى‏شود، گر چه عقل و وحى امرى محسوس و مادى نیستند، ولى موطن عقل و وحى همین نشئه، و جاى ایمان و كفر و نفاق نیز، همین نشئه حس و ماده هست.


ثالثاً: محتواى آیه محل بحث، با همه آیاتى كه مى‏گوید: ما به انسانها عقل داده و براى هدایت اونها وحى فرستادیم تا در روز قیامت حجت نداشته باشند، سازگار هست.

چنانكه ذیل آیه هم مى‏گوید: ما این كار را كردیم تا شما در معاد حجت نداشته باشید.


رابعاً: این موطن، موطن غفلت و غرور هست و تعهد هم، در همین موطن گرفته شده لذا از همین موطن مى‏توان بر حوادث همین موطن، احتجاج كرد.

یعنى در همین موطن با برهان عقل و با دلیل وحى با انسان پیمان بسته شد تا نلغزیده و منحرف نشود.

و اگر دچار لغزش و اعتراف شد با او بتوان احتجاج كرد.


خامساً: این معنا تحمیلى بر ظاهر آیه مورد بحث نیست زیرا براى عقل و وحى نحوه‏اى تقدم نسبت به مرحله تكلیف وجود دارد.

و لذا ظاهر كلمه «اذ» محفوظ مى‏ماند و ظاهر آیه اختصاص به انسان دارد و نشئه دنیا نشئه اندیشه و رسالت هست، نشئة ابوَّت و بنوت و نیز موطن غفلت و كفر و غرور نیز خواهد بود و به همین دلیل صدر و ذیل آیه با هم سازگار هست.


حاصل اون كه، با قبول نظریه سوم، اشكالات گسترده‏اى كه بر نظر علامه طباطبایى (رحمه الله) وارد بود، وارد نیست.


آیة الله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قراون ج 12 (فطرت در قراون)
به نقل از سایت تبیان
پى‏نوشت‏
(1)) تفسیر تبیان 28/ 5 مجمع‏البیان 765/ 4 المیزان 8/ 311.)
(2)) فصلت/ 11)
(3)
(4)) صحیفه سجادیه، دعاى هفتم (
(5)) كشاف 2/ 176)
(6)) التعلیقه على كتاب الكافى/ 322)
(7)) فلسفه المیثاق و الولایه/ 3)
(8)) كشاف 2/ 176)
(9)) حشر/ 21)
(10)) یس/ 60)
(11)) حجر/ 21)
(12)) نحل/ 96)
(13)) حجر/ 21)
(14)) قمر/ 05)
(15)) یس/ 82)
(16)) كافى 177/ 1/ ح 4)


موفق باشید


78 out of 100 based on 63 user ratings 938 reviews

به شدت به حفظ قران علاقه مندم و 4 سال پیش شروع به حفظ کردم با علاقه ای غیر
در قران و کجا وبه
برنامه برا
من دو سوال ممنونقرانی داشتم می شوم از شما اگرجواب دهید1درفیلم حضرت عیسی
مطابق آیه إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ فقالوا سلاما سوره فرقان /63
آرزوی قبولی طاعات و عبادات لطفا 5 مورد ازعلومی که در قرآن درباره آن صحبت
بررسی عواملی که در رضایت شغلی مربیان پرستاری مدارس پرستاری تهران موثرند
بررسی میزان آگاهی مدیران پرستاری - پرستاران بالینی در برنامه آشناسازی به محیط و وظایف کاری و مقایسه آن با یکدیگر در بیمارستانهای آموزشی منتخ
بررسی میزان آگاهی مادران باردار در مورد خطرات کشیدن سیگار در دوران حاملگی
بررسی نظرات دانشجویان و اعضا هیئت آموزشی مدارس عالی پرستاری تهران درمورد خصوصیات یک مربی بالینی کارآمد
بررسی نظارت پرستاران شاغل و بیماران بستری در بیمارستانهای منتخب دولتی تهران در مورد ساعات ملاقات محدود و ساعات ملاقات آزاد و مقایسه نظرات
ارزیابی مراقبتهای دوران بارداری برای زنان نخست حامله در طی دوران سه ماهه اول بارداری
بررسی و تعیین اپی‌زیاتومی و میزان پارگیهای پرینه ناشی از عدم اپی‌زیاتومی در زنان نخست‌زایی که جهت زایمان به بیمارستانهای منتخب دولتی تهرا
بررسی عوامل ایجاد کننده عفونتهای بیمارستانی در بخشهای زایمان و قسمت استریلیزاسیون مرکزی زایشگاههای منطقه شرق (بهداری تهران)
بررسی و مقایسه نگرش و انگیزه پرستاران شاغل در بیمارستانهای عمومی آموزشی و مراکز عالی آموزشی پرستاری وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی تهرا
بررسی تسهیلات آموزشی و ارائه انواع برنامه های بهسازی انسانی دفاتر پرستاری بیمارستانهای دانشگاههای علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهر ته
*